ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 ادبیات2 - کنایه های درس کباب غاز

آب به دهان خشک شدن : کنایه از متعجب شدن

مرا می گویی از تماشای این منظره هولناک آب به دهانم خشک شد

آبروی کسی را ریختن : کنایه از بی اعتباری کردن یا رسوا کردن کسی

گفت مگر می خواهی آبروی خودت را بریزی ؟

آب نکشیده : کنایه از آبدار

صدای کشیده آب نکشیده ای طنین انداز گردید

آسمان جل : کنایه از فقیر ، بی چیز ، بی خانمان

جوانی به سن بیست و پنج و شش لات و لوت و آسمان جل

ادا و اطوار : کنایه از افاده و ناز بی جا ، حرکات تصنعی و ساختگی

با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا و اطوار های معمولی خودش که در تمام مدت ناهار

از دست کسی ساخته بودن : کنایه از در توانایی او بودن

لابد این قدرها از دستش ساخته است .

از زیر سنگ چیزی را پیدا کردن : کنایه از پیدا کردن یا بدست آوردن آن که یا آنچه یافتن یا آن غیر ممکن یا بسیار دشوار می نماید .

از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنید .

از عهده چیزی برآمدن : کنایه از آن را به خوبی انجام دادن

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد

اوقات کسی تلخ بودن : کنایه از خشمگین و در همان حال آزرده و افسرده بودن او

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که محال است

با زبان بی زبانی گفتن : کنایه از فهماندن مقصود بدون استفاده از بیان صریح

اگر چشمم احیاناً تو چشمش می افتاد با همان زبان بی زبانی نگاهش حقش را کف دستش می گذاشتم

بدقواره : کنایه از زشت و نامتناسب ، بدترکیب

لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره

منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون و شقاوت مردم دون و مکر و فریب جهان پتیاره و وقاحت این مصطفی بدقواره انداخته بود

برای خالی نبودن عریضه : کنایه از حفظ ظاهر

محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودند

برو و برگرد : کنایه از چون و چرا ، شک و تردید

حقاً که حرف منطقی بود و هیچ برو و برگرد نداشت

آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بی برو و برگرد یک سر ببری به اندرون

بنا شدن : کنایه از مقرر شدن ، معین شدن ، قرار گذاشته شدن

عیالم با این ترتیب موافقت کرد . بنا شد روز دوم عید نوروز ...

بنا کردن به چیزی : کنایه از آن را شروع کردن

به مناسبت صحبت از 13 عید بنا کرد به خواندن قصیده ای ...

بوقلمون : کنایه از ویژگی آنچه حالت آن زود به زود تغییر می کند ، ناپایداری منظره فنا و زوال غاز خدا بیامرز مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون انداخته بود .

به جا : کنایه از مناسب و شایسته

همه حضار یک صدا تصدیق کردند که تخلصی بس بجاست

به جان چیزی افتادن : کنایه از سخت مشغول شدن به آن . فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند .

به خرج دادن : کنایه از بی حیا و گستاخ

این آدم بی چشم و رو که از امامزاده داوود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود .

بی چشم و رویی : کنایه از گستاخی و وقاحت .

من هم شما چه پنهان با کمال بی چشم و رویی بدون آن خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

بی دست و پا : کنایه از آن که از عهده کار بر نمی آید و در انجام آن در می ماند ، بی کفایت و بی عرضه .

جوانی به سن بیست و پنج یا شش ، لات و لوت و آسمان جل و بی دست و پا و پخمه .

پا افتادن : کنایه از فرصت مناسب پیدا شدن ، ممکن شدن ( انوری(

این بخت ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می افتد .

پاپی چیزی شدن : کنایه از توجه کردن یا توجه داشتن به آن و دنبال کردن آن . اصلا پاپی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

پای برهنه : کنایه از فقیر و بی چیز  .

خدا را خوش نمی آید این بی چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم .

پرت و پلا : کنایه از بی ربط و نا معقول

دیدم زیاد پرت و پلا می گوید .

پشت داغ کردن : کنایه از کاری پشیمان شدن و توبه کردن از تکرار آن . پشت دستم از داغ کردن تا که من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

پیرامون چیزی گشتن : کنایه از به آن مشغول شدن . پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم .

تا خرخره خوردن : کنایه از بیش تر از اندازه خوردن . من شخصا تا خرخره خورده ام .

تپیدن : کنایه از بی قراری و اضطراب داشتن .

موقع مناسبی است که کباب غاز رابیاورند دلم می تپد .

تیر از شست رفتن : کنایه از ، دست دادن فرصت و امکان جبران یک عمل انجام شده .

ولی چون تیری که از شست رفته باز نمی گردد .

جان گرفتن : کنایه از نیرو گرفتن

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

جلوی کسی در آمدن : کنایه از خوب برداشت کردن . باید در این موقع درست جلویشان در آیی .

جویده جویده : کنایه از گنگ ، نامفهونم و مقطع ، به طور نامفهوم . خواست جویدعه جویده از بروز این محبت و دل بستگی ...

چانه کسی گرم شدن : کنایه از مشغول شدن کسی به پر حرفی و ادامه دادن آن

حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی . .

چشم بد دور : کنایه از رفع شدن بلای چشم بد

دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده اند

چشم به چیزی دوختن : کنایه از برای مدت طولانی به آن نگاه کردن ، خیره شدن به آن .

گر چه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود .

چشم کسی به چشم دیگری افتادن : کنایه از روبرو شدن آن ها با هم و دیدن همدیگر .

اگر چشمم احیانا تو چشمش می افتاد . .

چند مرده حلاج بودن : کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در رویارویی با امری یا انجام دادن کاری و تا چه اندازه توانا بودن .

می خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از ...

چیزی به شکم کسی بستن : کنایه از گفتن چیزی به کسی

ضمنا یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم .

چیزی را از سر به در کردن : کنایه از به آن فکر نکردن ، فراموش کردن آن .

با اوقات تلخ گفت این خیال را از سرت بیرون کن که ...

چین به صورت انداختن : کنایه ازخشم یا نارضایتی خود را نشان دادن

مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته گفت ...

حساب کار خود را کردن : کنایه از متوجه شدن و پند گرفتن یا تکلیف خود را دانستن

یارو حساب کار را کرده ...

حساب کسی را دستش دادن: کنایه از کسی را به سزای عملش رساندن ، تنبیه و مجازات کردن کسی .

اصلا پا پی می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم .

حسابی : 1- کایه از محترم ، متشخص و فهمیده و گاهی به طنز و تمسخر برای اعتراض گفته می شود خاک به سرم مرد حسابی اگر این غاز را برای میهمان های امروز بیاوریم . ..

2- کنایه از درست و منطقی

 

دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده گفتم ...

اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می شنوم ...

هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند .

حق کسی را کف دستش گذاشتن : کنایه از انجام دادن عمل انتقام آمیز نسبت به او به گونه ای که سزاوار آن است .

با همان زبان بی زبانی نگاه ، حقش را کف دستش می گذاشتم .

حلقه زدن : کنایه از به دور کسی یا چیزی جمع شدن ، گرداگرد و اطراف کسی یا چیزی را گرفتن .

دو ساعت بعد از مهمان بدون تخلف تمام و کمال دور میز حلقه زده .

حمله آوردن : کنایه از به جایی به طرف چیزی به سرعت حرکت کردن برای پیشی گرفتن .

مدام به غاز حمله آورده و چنان وانمود می کردم که ...

خاطر جمع باشید که از عهده بر خواهم آمد ...

خاطر کسی جمع شدن کنایه از مطمئن شدن .

در باب مسئله ی معهود خاطرم داشت کم کم به کلی اسوده می شد.

خاک بر سر ریختن : کنایه از پیدا نشدن راه حل برای مشکل خود و بسیار بی چاره و مضطر شدن .

با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سر بریزم ...

خاک به سرم : کنایه، معمولا زنان هنگام تعجب یا دیدن و شنیدن امری نا خوش آیند بر زبان می آورند .

عیالم هراسان وارد شدن و گفت خاک بر سرم ...

خروار : کنایه از مقدار زیاد از هر چیز ...

دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت ..

خط بر چیزی کشیدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن ، نا چیز شمردن آن .

گفت تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقدا خط بکش .

خم به ابرو آوردن : کنایه از آزردگی و ناراحتی خود را آشکار کردن ، در این معنی معمولا به صورت منفی به کار می رود .

با کمال بی چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم همه را به غلط دادم .

خود را از تک و تا نینداختن : کنایه از خود را نباختن ، ترس و ضعف را به خود راه ندادن و خود را قوی نشان دادن .

یا رو حساب کار را کرده بدون آن که سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد .

خود را به بیماری زدن : کنایه از وانمود کردن به آن .

خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیت قدغن کردن از تختخواب پایین نیایید .

خوش زبانی : کنایه از گفتن سخنان شیرین و مهر آمیز .

بر تعاریف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی آیی بنشینی .

چانه اش گرم شدن و در خوش زبانی و حرافی و شوخی ...

خون سردی : کنایه از آرامش ، بی تفاوتی ، بی اعتنایی .

تعارف معمولی را برگزار کرده با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت .

دامن از دست رفتن :کنایه از مدهوش و بی قرار و پریشان گشتن ، نابودن شدن ، سپری شدن ، بی خود گشتن .

بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود .

در محظور گیر کردن : کنایه از گرفتاری پیدا کردن در مقابل امر نا خوش آیند قرار گرفت .

مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند .

دست به دامن کسی زدن ( شدن ) : کنای از او به او متوسل شدن و از او یاری خواستن .

وقتی غاز را روی میز آوردند می گویی ای بابا دستم به دامانتان ..

دستگیر شدن : کنایه از فهمیدن و متوجه شدن ..

مصطفی هم جانی گرفت و گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود .

پوزخندی نمکینی زد و گفت خوب دستگیرش شد .

دست نخورده : کنایه از ویژگی آن چه قبلا از آن استفاده نشده و تغییری نکرده است .

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید

دست و پا کردن : کنایه از فراهم کردن ، پیدا کردن ، به دست آوردن .

چاره ی منحصر به فرد را دیدم که هر طور شدن تا زود است یک غاز دیگر دست و پا کنم .

از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم .

دک و پوز ( تک و پوز ) : کنایه از ظاهر شخص به ویژه سر و صورت

چشم بد دور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است .

دل از عزا در آوردن : کنایه از پس از مدتی محرومیت کاملا کام روا شدن و بهره ی کافی از چیزی بردن .

یکی از همین ایام بهار خدمت رسیده از نودلی از عزا در آوردیم .

دماغ سوخته شدن : کنایه از دچار شرمندگی شدن ، خیت شدن .

یک لقمه میل بفرمائید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد.

دو دل : کنایه از دارای تردید در تصمیم گیری ، مردد .

در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دو دل مانده بودند .

دو روی: کنایه از آن ظاهر و باطن از تفاوت دارد ، منافق .

والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دورو نمی گفت .

روی کسی را زمین انداختن : کنایه از تقاضای او را رد کردن .

روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت .

زدن : کنایه از شاید اتفاق افتادن { شاید } چنین شدن .

زد و ترفیع رتبه به اسم من در آمد .

زورکی : کنایه از به زحمت ، به سختی

به جز تحویل دادن خنده های زورکی و خوش آمد گویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود .

زیر بغل کسی را گرفتن : کنایه از کمک کردن

دلم می خواست می توانستم صد آفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم .

ساختن : کنایه از تألیف کردن ، سرودن و نوشتن .

بنا کردن به خواندن قصیده ای که می گفت همین دیروز ساخته است .

ساعت شماری کردن : کنایه از انتظار شدید داشتن برای فرار رسیدن ساعت یا زمانی خاص .

شکم ها را مدتی است صابون زده اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می کنند .

سر به مهر : کنایه از کامل { و دست نخورده بودن}

تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر روی میز بیاید .

سرخم کردم : کنایه از برابر کسی تعظیم و کرنش کردن .

لهذا صدایش کردم سرش را خم کرده وارد شد .

سرخ و سفید شدن : کنایه از دارای چهره ای باز ، روشن و شاداب شدن .

مصطفی به عادت معهود ابتدا مبلغی سرخ و سفید شد  .

سر دماغ آمدن : کنایه از سر حال آمدن ، به نشاط آمدن .

ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم درخشیدن گرفت ، رفته رفته سر دماغ آمدم .

سرسری : کنایه از مقدار بسیارکم

معلوم شد آن قدرها هم نامعقول نیست و نباید زیادسرسری گرفت .

سرسوزن : کنایه از مقدار بسیارکم

ایشان در خوراک هم سرسوزنی قصور را جایز نمی شمردند.

یارو حساب کارکرده بود بدون آنکه سرسوزنی خود را...

سرکسی توی حساب بودن: کنایه از متوجه جزئیات امری بودن و آن را خوب شناختن او

الحمدالله هنوز عقلش به جا وسرش تو ی حساب است .

سماق مکیدن : کنایه از وقت بیهوده در انتظار کسی یا چیزی گذراندن ، کاری بی حاصل کردن .

مابقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند.

سوار کردن : کنایه از جور کردن ، ترتیب دادن

گفت اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کردکه امروز مهمان شما دست به غار نزنند.

شاخ در آوردن : کنایه از تعجب وشگفت زدگی فراوان، بسیار تعجب کردن، شگفت زده شدن

از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی آوردم .

شست کسی خبردارشدن : کنایه از پی بردن او به چیزی ،مطلع شدن او از امری

ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب می دوید.

شش دانگ : کنایه از تمام ، همه ، به طور کامل

شکم را صابون زدن: کنایه از به خود دل خوشی دادن وامیددریافت چیزی را داشتن

این بدبخت ها...شکم خود را مدتی است که صابون زده اند که کباب غاز بخورند.

صرف کردن : کنایه از خوردن یا نوشیدن

دو ساعت بعد مهمان ها بدون تخلف تمام وکمال دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه ی ...

حالا آش جو وکباب بره و پلو وچلو ومخلفات دیگر صرف شده است.

صندوقچه ی سرکسی بودن : کنایه از رازداربودن ، سرّ او را حفظ کردن

وبه منی که چو ن تویی را را صندوقچه  سرخود قرار داده بودم ...

عقل کسی سرجای خود نبودن : کنایه از کم عقل بودن او

الحمدالله هنور عقلش به جا وسرش توی حساب است.

غلیان: کنایه از جوش عواطف و احساسات ، شدت هیجان عاطفی ، شور وهیجان

قدری برای به جا آمدن احوال وتسکین غلیان درونی در حیاط قدم زده ...

غول بی شاخ ودم : کنایه از شخص درشت هیکل، زشت ، بدقواره

بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده وشر این غول بی شاخ ودم را از سرما بکن

قالب چیزی در آمدن : کنایه از اندازه ی آن شدن، مناسب آن شدن

خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه ای به کار برده که لباس من این طور قالب تنش درآمده است.

قدم نهادن : کنایه از واردشدن

گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود.

قنداقی: کنایه از نوازد

گفتم تو رفقای مرا نمی شناسی بچه قنداقی که نیستند.

قید چیزی را زدن : کنایه از صرف نظر کردن از آن

معلوم شد می فرمایند در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد

کاسه وکوزه یکی شدن : کنایه از هم خانه شدن

ودر اواخر عمر با بنده مألوف بودند وکاسه وکوزه یکی شده بودیم .

کار به جای باریک کشیدن: کنایه از مرحله ی حساس و بحرانی رسیدن جریان امری

ازمن همه اصرار بود و ا زمصطفی انکار وعاقبت کار به جایی کشید...

کار از دست کسی ساخته بودن : کنایه از توانا بودن او بررفع مشکلات وموانع .

جز خوش آمدگی هایی ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

کباده ی چیزی را کشیدن : کنایه از ادعای آن را داشتن ، خود را شایسته ی آن دانستن

یکی از حضار که کباده ی شعر وادب را می کشید.

کش رفتن : کنایه از دزدیدن ،ربودن

راستی راستی تصورم کردم دو رأس هندوانه از جایی کش رفته و در آن جا مخفی کرده است.

کشمکش : کنایه از دعوا ف ستیزه ، منازعه

سرهمین میز آقایان دو ساعت تمام کارد وچنگال به دست با یک خروار گوشت...در کشمکش وتلاش بوده اند.

کشیده : کنایه از سیلی ، چَک

در را بستم  وصدای کشیده ای آب نکشیده ای ...

وباز کشیده ی دیگر نثارش کردم .

کلک چیزی را کندن: کنایه از آن را خوردن

یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند.

کمرکش: کنایه از میانه ، وسط

مانند گوشت و استخوان شتر قربانی درکمرکش دوازده حلقوم وکتل ...

کودن : کنایه از سست و کند، تنبل و کم کار

این مصطفی گر چه زیاد کودن و بی نهایت چلمن است...

کیفور شدن : کنایه از خوشی فراوان کردن ، لذت بسیار بردن ، خوشحال شدن

درست کیفور شده بودم که عیالم وارد شد.

گردن دراز گشتن : کنایه از علاقه مند و حریص شدن

مصطفی که با دهن باز و گردن دراز حرف های مرا گوش می داد.

گره به دست کسی باز شدن : کنایه از حل شدن مشکل به کمک او

ولی به نظرم این گره فقط  به دست خودت گشوده خواهد شد

گل انداخته : کنایه از افروخته وسرخ ، سرخ وبرافروخته شده

بر روی صورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

گلی به سرکسی زدن : کنایه از کار مهمی برای او انجام دادن ، سبب حفظ آبرو و افتخار او شدن

پسر عموی خودت است هر گلی هست به سرخودت بزن

گوش شدن : کنایه از با دقت و توجه گوش کردن

همه گوش شده بودند و ایشان زبان

مادرمرده : کنایه از قابل ترحم ودل سوزی بودن کسی که دچار مصیبت و یا سختی شده است ، بیچاره ، فلک زده .

دریک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی ...

ماسیدن : کنایه از به انجام رسیدن ، به ثمر رسیدن

دیم توطئه ی ما دارد می ماسد.

ماشاء الله : کنایه از تعجب و تحسین وبرای رفع چشم بدو برای بیان تعجب یا تمسخر گفته می شود.

دیدم ماشاءالله چشم بددور آقا واترقیده اند.

ماشاء الله هفت قرآن به میان پسر عموی خودت است .

مثال مرغ سربریده : کنایه از بسیار بی قرار و نا آرام ، مضطرب و پریشان .

چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می دوید.

مهار کسی را به سویی کشیدن: کنایه از او را بدان سو میل دادن .

گر چه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و ومهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم .

نارو زدن : کنایه از فریب دادن وکلک زدن

چون تویی را که صندوقچه ی سرخود قرار داده بودم نارو زدی .

ناز شست: کنایه از آن به عنوان پاداش به کسی به ویژه به آن هنرنمایی کند می دهند .

خیانت کردی و نارو زدی دبگیر که نازشست باشد.

نثار کردن: کنایه از حواله کردن .

وباز کشیده ی دیگری نثارش کردم .

نشخوار کردن : کنایه از تکرار یا یادآوری امری از گذشته

کم کم وقتی درست آن را زوایار وخفایای خاطر و مخیله نشخوار کردم .

نمک ناشناس: کنایه از آن که خوبی های دیگران را نادیده می گیرد، حق نشناس

بی اختیار در خانه را باز کردم واین جوان نمک ناشناس را مانند...

نمکین: کنایه از دل نشین ، خوش آیند

پوزخند نمکینی زد و گفت خوب دستگیر شد.

نوک کسی را چیدن : کنایه از روی کسی را کم کردن و به سکوت یا عدم دخالت وادشتن او

در خوش زبانی وحرافی وبذله ولطیفه نوک جمع را چیده .

نو نوار شدن : کنایه از دارای لباس نو شدن ، لباس نو پوشیدن

نو نوار که شدی باید سر میز پهلوی خودم بنشینی .

واترقیده: کنایه از تنزل کردن ، پس روی کردن

دیدم ماشاء الله چشم بدور آقا واترقیده اند قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است.

هفت قرآن به میان: کنایه از دور ماندن از رویدادی ناخوش آیند.

گفت به من دخلی ندارد ماشاء الله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است.

همراه کردن : کنایه از مشارکت دادن کسی در انجام کاری ، شریک کردن

به هر شیوه ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می کنی.

هوا دار: کنایه ا زحمایت گر وجانب دار کسی ،طرفدار

دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوا دار تمامیت وعدم تجاوز به آن گردیدند.

[ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

معنی اشعار نیمه دوم  ادبیات سال دوم دبیرستان

  در آرزوی تو باشم          

1- در لحظه ی جان دادن در آرزوی رسیدن به تو هستم و اصلاً به این امید جان می دهم که بمیرم وخاکم در زیر پای تو قرار گیرد.

2- در روز قیامت وقتی از قبر برمی خیزم در جستجوی تو هستم.

3- در بهشت که زیبارویان دو عالم جمع می شوند، فقط به تو نگاه می کنم و غلام چهره ی تو هستم.

4- من از باب بهشت سخن نمی گویم و توجهی به گل های زیبای بهشتی ندارم . به دنبال زنان سیاه چشم بهشتی نیستم و فقط شتابان به سوی تو هستم.

5- اگرهزار سال در قبر خوابیده باشم چون در آرزوی رسیدن به زلف خوشبوی تو هستم در خوابی خوش به سر می برم.

6- من از جام ساقی بهشت شرابی نمی نوشم . من چه نیازی به شراب دارم زیرا از آرزوی تو مستم.

7- گذشتن از هزار بیابان با وجود عشق تو کاری بسیار راحت است. ای سعدی اگر غیر از این باشد مشخص است که انسان خودبین و مغروری هستم.

 

دل می رود ز دستم

1- ای انسان های عاقل به خدا قسم که دیگر نمی توانم خودم را کنترل کنم . بسیار دردناک است زیرا راز     عشق من آشکار خواهد شد .

2- ما در کشتی شکسته ای گرفتاریم ای باد موافق به پاخیز ، به این امید که یک بار دیگر چهره ی معشوق را ببینم .

3- این چند خوشی دنیا تمامش نیرنگ و دروغ است ، فرصت را غنیمت بدان و در حق دوستانت نیکی کن .

4- ای انسان بخشنده به شکرانه ی سلامتی که داری برای یک روز هم که شده از درویش بینوا دلجویی کن .

5- آسایش دنیا و آخرت تفسیر همین دو جمله است: با دوستانت جوان مردانه وبا دشمنانت به نرمی رفتار کن

6- هنگام فقر تلاش کن شادمان باشی زیرا شادمانی همانند کیمیایی است که گدارا به قارون تبدیل می کند .

7- در مقابل معشوق گستاخی نکن زیرا او که بسیار قدرتمند است و سنگ سخت در دستانش مثل موم نرم است ، به دلیل غیرتی که دارد تو را خواهد سوزاند .

8- قلب آدم عارف مثل آینه ی اسکندر است ، پس به آن نگاه کن تا سرگذشت پادشاهی دارا (داریوش) را به تو شرح می دهد .

9- زیبارویان فارسی زبان عمر آدم را زیاد می کند ، ای ساقی به رندان پارسا مژده بده .

10-حافظ به اختیار خودش این لباس آلوده به شراب را نپوشید ، ای شیخ پرهیزگار عذر مارا بپذیر .

 باغ عشق

1- ای دل تا کی می خواهی در این دنیا از این و آن فریب بخوری ، یک لحظه از این دنیا رها شو تا عالم عشق را بینی.

2- دنیایی که هر که را در آن بینی برای خودش پادشاهی است و همه شادمانند .

3- نه در بالاترین نقطه ی آسمان آن غم و اندوهی وجود دارد و نه در پایین ترین قسمت دریای آن مرگی وجود دارد.

4- اگرعاشق شوی متوجه خواهی شد که همه­چیز در خدمت دل توست و اگر در راه دین قدم بگذاری همه چیز باعث زیبایی روح تو می­شود.

5-اگرامروز دراین دنیا از نظرجانی به تو آسیبی رسید فردای قیامت به خاطرهمین آسیب سود زیادی خواهی برد .

6- تو مدتی همانند فریدون سختی های روزگار را تحمل کن سپس در آن دنیا هر جا که قدم بگذاری نشانه های پیروزی را خواهی دید .

7- اگر یک روز غم وغصه­ی دین را بخوری و این درد راهنمای تو باشد جای تعجب نخواهد بود اگر با انسان     های شریف و بزرگ برابر شوی.

8- اگر خدا را روزی ده می دانی پس چرا از مردم طلب روزی می کنی و اگر خدا را آگاه به اسرار می دانی     پس چرا به طرف گناهان می روی .

9-این دنیا را حاصل قدرت خدا بدان نه نتیجه ی عناصر 4 گانه زیرا بسیار سطحی نگری است که نوشته ای را که حاصل فرد است حاصل انگشتانش بدانید .                                                                                       10- مثل آدم های بی عقل فریب قدرت ثروت دنیا را نخور زیرا قدرت و ثروت همیشگی نیست .                          11- زیرا اگر بسیار هم ثروتمند و بالا مقام باشی یک روز فقیر و بی مقدار خواهی شد .                                       12-چرا آدم باید به سعادتش بنازد و به بدبختی اش بنالد در حالی که تا چشم به هم بزنی نه خوشبختی خواهد ماند نه بدبختی .                                                                                                                        13-دیدی آلب ارسلان چه مقامی داشت حالا به مرو بیا و ببین که در زیر خاک پنهان است.

 

                                                   داروگ

مزرعه ی من (کشورم) در کنار مزرعه ی همسایه خشک شد (روسیه).

- هر چند می گویند عزاداران بسیاری در کشور همسایه پیوسته ناله می کنند.

- ای پیام آور روزهای خوش پس آزادی کی فرا می رسد .

در این اوضاع نابسامان – و در این سرزمینی که اندکی شادمانی وجود ندارد.

– و آنقدر اوضاع نابسامان است که نزدیک است همه چیز از هم بپاشد.

– مثل قلب دوستانی که از هم دور شدند – ای قاصد روز های خوش آزادی کی فرا می رسد؟

 

باغ من

ابر با آن پوستین سرد و خیسش باغ مرا در برگرفته است .

– هیچ کس به کشور من توجه نمی کند

– مردم در یک خفقان کامل به سر می برند . (کشور من) نشاط ندارد

– لباسش برهنگی است

– و اگر لباسی به جز این داشته باشد – لباس بافته شده  از برگ زرد درختان است

– در این کشور به استعداد ها توجه نمی شود – هیچ کس اینجا نیست.

– مردم نا امید کشور منتظر آزادی نیستند .

– اگر امیدی ندارند – اگر نشانه های شادی دیده نمی شود

– چه کسی می گوید کشور من زیبت نیست؟

- کشور من گذشته ی بسیار پر باری داشته است

– مردم کشور من اگر خنده ای می کنند خنده یشان از ناراحتی است.

– ظلم و ستم با اسب زرد خودش برای همیشه در این کشور خواهد تاخت .

 انتظار

بدون اینکه یک جا ساکن باشم انتظار تو را می کشم./من همیشه در راهم و تو را در مقابل خودم می بینم. تو مانند ماه و خورشید و ستاره همیشه هستی و می درخشی مانند ماه(ایهام). و از سمت کعبه می آیی و وقتی برای بار اول می آیی، با شمشیرت ظلم را نابود می کنی. همیشه منتظرت هشتم. همه ی مردم منتظر تو هستند.از این ظلم خسته شده اند.تو می بینی و می دانی. ظهور کن که منتظر تو هستم.

سفر به خیر

- (گون(بوته ی خاردار) از نسیم پرسید:)  به کجا با این عجله می روی؟

- (نسیم در جواب:) من از اینجا خسته شدم،تو قصد سفر از این بیابان(کشور) را نداری؟

- همه ی آرزویم رفتن از اینجاست اما چه کار کنم که پایم بسته است.

- به کجا با این عجله می روی.

- به هر جایی غیر از اینجا.

- سفرت به خیر، اما تو را به حق دوستیمان به خدا قسمت می دهم ، که وقتی از این کشور وحشت زده رفتی، سلام ما را به انسان های آزاد برسان و بگو که افرادی هستند که بوی آزادی را نشنیده اند.

در سایه سار نخل ولایت

نام خداوند که بهترین خلق کنندگان است خجسته و مبارک باد.

که تو (حضرت علی) را خلق کرد.

نباید هم از تو (حضرت علی) شگفت زده شد.

زیرا بصیرت ما به اندازه ای نیست که بتوانیم بزرگی و عظمت تو را درک کنیم.

[به عنوان مثال] مورچه از کجا خبر دارد که روی اهرام مصر حرکت می کند یا بر روی خشتی بی ارزش.

تو مثل بلندترین هرمی هستی که تخیّل من می تواند تصوّر کند،

و من مثل کوچکترین مورچه ای هستم که قادر به درک عظمت معنوی تو نیستم.

·              

ای علی تو که این گونه با افتخار بالای سر موجودات ایستاده ای و بر آنها سروری می کنی،

چگونه می توانی در کنار تنور پیرزنی بایستی و نان بپزی؟

و در میان بازارهای بی وفای کوفه کودکان یتیم را بر دوش خود سوار کنی؟

·              

قبل از این که تو را بشناسم هیچ اقیانوسی را ندیده بودم.

که عمود بر زمین بایستد (معرفت و معنویت حضرت علی آن قدر زیاد است که او را چون اقیانوسی ایستاده بر روی زمین تصور کرده است.)

قبل از تو، فرمانروایی را سراغ نداشتم که کفشی وصله دار پوشیده باشد و مشکی کهنه به دوش کشیده باشدو خودش را برادر بردگان دانسته باشد.

ای نور روشن خدا، در دوره های پر از ظلم تاریخ، ای روح شب قدر، تا زمانی که سپیده بدمد.

·              

شب (که نماد آرامش است) آرامش خودش را از چشمان تو قرض گرفته است.

و طوفان (که نماد خشم است) فریاد و خروش خودش را از خشم تو قرض گرفته است.

سخنان تو زندگی بخش است و کلامت زیباست.

از زمانی که تو سر در چاه کردی و گریستی (تلمیح) آب در چاه های دنیا می جوشد (حُسن تعلیل)

سپیده دم سفیدی اش را از سفیدی چشمان تو می گیرد

و شب د رمقابل سیاهی چشمان تو سر تعظیم فرود می آورد. (سیاهی چشم حضرت علی را از شب زیباتر می داند)

تمام ستاره های دنیا، درخشندگی اشان را از درخشش چشمان تو گرفته اند.

لبخند زیبای تو به ما زندگی می بخشد.

تمام شکوفه ها از نژاد لبخند زیبای تو هستند.

·              

چگونه شمشیری زهرآلود توانست،

پیشانی تو را که قرآن ناطق هستی، شکافت

چگونه می توان با شمشیر دریا را از هم شکافت.

·              

برای تو گریه می کنم / با غم و غصه ای، گزنده تر از غم عشق / و قدیمی بودن غم / برای تو همراه همه ی محرومان دنیا گریه کردم. / با چشمانی که از دیدن تو محروم است. / گریه های من شعرهایی است که شبها در غم دوری از تو می سرایم . . .

هنگامی که با طلوع خورشید به خانه ی بچه های یتیمی رفتی و خشم و شکوه خودت را کنار گذاشتی و کودکان را بر شانه ی خود – که حتی پیامبر (ص) هم بر آن پا نگذاشته بود – نشاندی و وسیله ی شادی آنها را فراهم کردی و با آن دهانی که در روز جنگ فریادهای ترسناک سر می دادی برای بچه ها شعر کودکانه خواندی، آیا در چنین زمانی مردم، در طول تاریخ از کارهای تعجب نکردند؟

در جنگ آُحُد که بدنت به دلیل زخم برداشتن زیاد، شبیه دشتی پر از شقایق شده بود،

مگر از عشق چه کسی مست شده بودی

که در راه او این همه زخم برداشتی.

·              

تو به دین بدهکارتر هستی یا دین به تو بدهکارتر است؟ / تمام ادیان دنیا به تو بدهکارند

·              

بینش و بصیرتی که به ما عطا کردی هزار مرتبه از فتح قلعه خیبر مهم تر است. آفرین به اندیشه ی قدرتمند تو.

·              

شعر سپید (شاملویی) من شرمنده شد، / زیرا در مقابل تو احساس پوچی کرد.

هرچند سخن گفتن از تو باعث ارزش و اعتبار شعر می شود

اما چگونه می توانم عظمت تو را با این شعرهای کم ارزش بیان کنم

در کجا باید وصف تو را به پایان رساند.

الله اکبر تو چقدر بزرگی.

نام خداوند که بهترین خلق کنندگان است مبارک و خجسته باد.

 

حدیث جوانی

1- من مثل اشکی بی ارزش هستم امّا در کنار عزیزان چکیده ام من مثل خار بی ارزشی هستم امّا درحمایت گلی آرامش پیدا کرده ام.

2- ای یار زیبا،به یاد و آرزوی چهره و بوی خوش تو مثل بنفشه غمگین شده ام (سر به گریبان کشیده ام)

3-مثل گرد و غباری که در هوا سرگردان است من هم در عشق تو سرگردان و ناتوانم و مثل اشک با اشتیاق به دنبال تو دویدم.

4-من در عمر خودم اثری از جوانی و خوشی ها ندیدم بلکه فقط از دیگران وصف جوانی را شنیدم.

5- من بهره ای از سلامتی و عافیت ندیده ام و به هیچ کدام از آرزوهای خوش خودم نرسیدم.

6- سرنوشت این موهای سفید را مجانی به من نداد بلکه جوانی ام را دادم و پیری را به دست آوردم.

7-ای سرو که ریشه ات اسیر زمین است و تو را نماد آزادگی می دانند به آزادگی خودت افتخار نکن، آزاده ی واقعی منم که از کل دنیا ترک علاقه کرده ام.

8- ای رهی معیری اگر از مقابل چشم مردمان می گریزم از من ایراد نگیر زیرا من مثل آهویی هستم که آدم واقعی ندیده ام.

در کوچه سار شب

1- در کشوری که مردم در غفلت و بی خبری به سر می برند، کسی نیست که آن ها را آگاه کند. دراین کشور پر اندوه، هیچ خبری از آزادی نیست.

2- یکی از هم وطنان من که دچار خفقان هستند، راهنمایی دیگران را بر عهده نمی گیرد و هیچ کس سراغی از آزادی نمی گیرد.

3- منتظر پهلوانی هستم که بیاید و این تیرگی ها را از میان بردارد، اما رنج بیهوده می برم، افسوس که در چنین خفقانی بوی آزادی به مشام نمی رسد.

4- دل عاشق و ویرانه ی من از این ویران تر نخواهد شد، زیرا غم عشق تو (وطن) دل من را بی نهایت ویران کرده است.

5- کشور من مثل گذرگاهی پر از ظلم و ستم است که فقط غم، ما را به سوی خودش دعوت می کند.

6- انتظار شنیدن چه پاسخی از این مردم غفلت زده داری؟ برو، زیرا این ها هیچ واکنشی نسبت به اشعار آگاه کننده ی تو نشان نمی دهند.

7- ما مثل درختی هستیم که نه میوه ای دارد و نه سایه ای و چنین درختی را قطع می کنند و کاردرستی هم است وگرنه، کسی که درختی تازه را قطع نمی کند. (مفهوم کلی این است که چون مردم در مقابل ظلم واکنشی نشان نمی دهند هر بلایی سر آن ها می آید.)

 شخصی به هزار غم گرفتارم

1- آدمی هستم که گرفتار غم و غصه ی فراوانی شده ام و هر لحظه احساس مرگ می کنم.

2- بدون هیچ خطا و گناهی به زندان افتاده ام و بی دلیل گرفتار شده ام.

3- ستارگان قسم خورده اند که مرا مجازات کنند و آسمان (سرنوشت) آماده ی جنگ با من شده است.

4- زندانی ام و بخت و اقبال من نحس و نامبارک است. غم غصه دارم و بختم با من دشمن است.

5- امروز از دیروز غمگین ترم و امسال از پارسال کم پول ترم.

6- طبع و سرشت من مثل نامه ی پشیمانی است و هر آتشی که در دنیا دیده می شود، مثل حرفی از این نامه ی سوزناک من است. (اغراق)

7- زمانی دوستان برگزیده ای داشتم. چه شده است که امروز هیچ کسی دوست من نیست؟

8- از بس که نیمه شب ها به سوی آسمان آه می کشم، آسمان و ستاره ها از گریه های شدید من خسته شده اند.

9- من کجا و زندان پادشاه کجا؟ این چه سرنوشت بدی بود که ناگهان به من روی آورد؟

10- زنجیری سنگین به دست و پای من بسته شده است. این حق من است زیرا بسیار نادان و ابله هستم.

11-  نمی دانم چرا زندانی شدم، فقط می دانم که نه دزد هستم و نه راهزن.

12- بالاخره من چه کار کنم؟ مگر من چه بدی کردم که شایسته ی افتادن به زندان پادشاه شدم؟

13- من [بر اثر بدگویی دشمنان] ترسیدم و از وطن فرار کردم و با خودم گفتم بروم، این من و این بخت برگشته ی من.

14-من امیدهای زیادی داشتم. وای به حال من با این امیدهای فراوانی که داشتم.

15- چرا این ماجرا را این قدر طولانی کنم؟ کافی است زیرا با این سخنان، مشکل من برطرف نمی شود.

 زیب النّسا

1- ای آبشار برای چه گریه می کنی و از اندوه چه کسی ناراحتی؟

2- تو چه دردی داشتی که مثل من تمام شب ها، سرت را به سنگ می زنی و گریه می کنی؟

3-آینه ی چینی به طور اتفاقی شکست. بهتر، وسیله ی خودبینی و غرور شکست.

4- وقتی که عشق در دل دانشمندی وارد شود،عقل وهوشش را از میان می برد،مثل دزدی که وارد خانه ای             می شود، اول چراغ را خاموش می کند.

5-این بلایی که ما سر خودمان آوردیم هیچ نابینایی سرخود نیاورده است،زیرا ما صاحب خانه (خدا) را در خانه ی خود (دلمان) گم کردیم.

6- برو دل آدم عارف و خداشناس را پرستش کن، زیرا مثل کعبه ی پنهانی است، زیرا کعبه را ابراهیم ساخت و دل را خدا خودش ساخته است.

7-ما مثل شمع هستیم و سرنوشت خودمان را می دانیم، ما را برای این خلق کردند که بسوزیم و ذوب شویم.

8- من مثل پروانه نیستم که با اولین سختی های عشق جان بدهم، بلکه مثل شمع هستم که جسمم ذوب می شود و ناله ای سر نمی دهم.

9-اگر بلبل مرا در چمنزار ببیند، دیگر از گل صرف نظر می کند (من از گل زیبا ترم) و روحانی برهمایی اگر

من را ببیند دیگر بت را نخواهد پرستید.

10- زیبایی من در سخنم پنهان است و هر کسی می خواهد زیبایی مرا درک کند به او بگویید شعر مرا بخواند.

 مسافر

1- آتش جنگ طوری جسمت را سوزاند که حتی خاکستر تو را هم پیدا نکردیم.

2-از صمیم قلب به دنبال دفترچه ی خاطرات تو تمام سنگرت را گشتم.

3- در آن سنگر غریبانه به غیر از آخرین برگ دفترچه ی خاطراتت، چیزی پیدا نکردم.

4- و آن برگ، همان دستمالی بود که مهر و تسبیح و انگشترت را در آن پیچیده بودی.

5- این همان دستمالی (چفیه) بود که یک روز با آن، بازوی زخمی هم رزمت را بستی.

6- این همان دستمالی است که با آن، اشک هایت را پاک کردی و گریه ات را مخفی ساختی.

7- صبح زود، موقع رفتن به طرف میدان جنگ، با مهربانی برای آخرین بار پیشانی مرا بوسیدی.

8- و من را که مثل آخرین قسمت از بدن تو هستم،با غربتی کهنه (اشاره به مهاجر بودن خود، دارد) تنها    گذاشتی.

9-از آن روزی که جسم بی سر تو را همراهی کردم، تا امروز رنج می کشم.

10-ای دوست کجا می روی؟صبر کن ،من را که مثل قسمتی ازوجود توست،با خود ببر (مفهوم: آرزوی     شهادت).

ریشه ی پیوند

1- افتخار به گذشتگان و اجدادم، در رگ و خون من جای گرفته است. خشم و جنگ آوری رستم در خون من پنهان است.

2-در این دل پر از درد و غم خود، بصیرت و آگاهی نام آوران ایران را پنهان کرده ام.

3- فکر نکن که جسم من تنهاست، برعکس، دریایی از عشق به ایران و ایرانی در وجود من پنهان است.

4-تصور نکن که من هیچ توانایی ندارم، قدرتی بسیار در پشت این ظاهر آرام من مخفی است. (مثل شیری که در نیستان مخفی شده باشد).

5-تو تصور کردی که پیوند من از ایران جدا شده است، نه ، در دل من عشق به ایران موج می زند.

 

[ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

ولادت پیامبر نور و رحمت ، سیدالکونین، نبی ختمی مرتبت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله برهمه ی مسلمان جهان مبارک و تهنیت باد

ماه فرو ماند از جمال محمد      سرو نباشد به اعتدال محمد 


داستانى از ولادت پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم‏
ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: هنگامى که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به دنیا آمد مردى از اهل کتاب نزد گروهى از قریش که در میان آنها هشام بن مغیره، ولید بن مغیره، عاصم بن هشام، ابو وجزة بن ابى عمرو بن امیّه و عتبة بن ربیعه دیده مى‏شدند آمد و گفت: آیا دیشب در میان شما نوزادى دیده به جهان گشود؟ گفتند: نه. گفت:
بنا بر این باید در فلسطین نوزادى دیده به جهان گشوده باشد که نام او احمد است و خالى در بدن دارد به رنگ خاکسترى و اهل کتاب و یهود به دست او نابود شوند. اى قریشیان! بخدا سوگند این نوزاد بهره شما نشده است. آنها پس از شنیدن این سخن از گرد آن مرد پراکنده شدند و به کند و کاو پرداختند و آگاه شدند که در خانه عبد اللَّه بن عبد المطّلب نوزادى به دنیا آمده است، پس به دنبال آن مرد گشتند و او را دیدند و گفتند:
بخدا سوگند در میان ما نوزادى دیده به جهان گشوده است. آن مرد پرسید: پیش از آنکه این موضوع را به شما گفتم به دنیا آمد یا پس از آن؟ گفتند: پیش از آن که این سخن را به ما بگویى. گفت: ما را نزد او ببرید تا ببینمش.
آنها نزد مادر او آمنه آمدند و گفتند: نوزادت را پیش بیاور تا او را ببینم. آمنه گفت:
بخدا سوگند پسر من زاده شد ولى آن گونه که فرزندان دیگر زاده مى‏شوند، او دو دست خود را بر زمین نهاد و سر خود به آسمان بالا برد و بدان نگریست، سپس نورى از او برخاست که من کاخهاى بصرى را مشاهده کردم و شنیدم هاتفى در آسمان ندا مى‏کرد:
همانا تو سرور مردمان را بزادى پس چون او را بر زمین نهادى بگوى: او را از شرّ هر حسودى بخداى یگانه پناه مى‏دهم و محمّد بنامش. آن مرد گفت: او را نزد من بیاور و آمنه او را نزد آن مرد آورد. آن مرد به او نگریست و کودک را برگرداند و همین که چشمش به خال میان دو شانه او افتاد بیهوش بر زمین افتاد.
آنها نوزاد را گرفتند و نزد مادرش بردند و گفتند: خداوند این نوزاد را براى تو مبارک گرداند. همین که آنها از نزد آمنه بیرون رفتند آن مرد به هوش آمد. حاضران به آن مرد گفتند: وایت باد این چه حالى بود؟ گفت: نبوّت بنى اسرائیل، تا روز رستاخیز از میان برفت، بخدا سوگند این کودک همان کسى است که آنها را نابود سازد. قریش از شنیدن این سخن شاد شدند. آن مردى که شادى قریش را دید بدیشان گفت: شاد مى‏شوید؟! بخدا سوگند چنان یورشى بر شما ببرد که خاور و باختر از آن سخن بگویند. ابو سفیان گفت:
چیزى نیست، به مردم شهر خود یورش برده است.

 

بشارت ابو طالب به فاطمه بنت اسد
اسباط بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هنگامى که آثار وضع حمل در آمنه دختر وهب پدیدار گشت و او را درد زاییدن پیامبر، گرفت فاطمه دختر اسد همسر ابو طالب نزد او آمد و همچنان با او بود تا وضع حمل کرد. پس یکى از آنها به دیگرى گفت: آیا همان چیزى را مى‏بینى که من مى‏بینم؟ او گفت: تو چه مى‏بینى؟ گفت:
نورى مى‏بینم که میان شرق و غرب پرتو فشانده است. و در همین حال که آنها سخن مى‏گفتند ابو طالب بر ایشان وارد شد و گفت: شما را چه مى‏شود از چه شگفت کرده‏اید؟
فاطمه از نورى که دیده بود ابو طالب را آگاه کرد. و ابو طالب به او گفت: آیا به تو مژده ندهم؟ فاطمه گفت: آرى. ابو طالب گفت: آگاه باش که تو بزودى نوزادى خواهى زایید که جانشین این نوزاد خواهد بود.
بهشت کافى-ترجمه روضه کافی ص 350 بشارت ابو طالب به فاطمه بنت اسد

(ولادت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله)
(2) حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله روز جمعه هفدهم ربیع الأول در عام الفیل هنگام طلوع آفتاب متولد شده در روایات عامه تولد آن جناب روز دوشنبه ذکر شده، آنان پس از این اختلاف کرده و بعضى معتقدند که تولد حضرت در شب دوم این ماه بوده، و گروهى گفته‏اند: در شب دهم اتفاق افتاده است.
ولادت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله در سى و چهارمین سال سلطنت انوشیروان پادشاه ایران واقع شده این سلطان همان است که مزدک و اطرافیان او را کشت، و زنادقه را هلاک کرد، گمان نموده‏اند که پیغمبر در باره او فرموده «من در زمان سلطان عادل متولد شده‏ام» و تولد حضرت مصادف بود با هشتمین سال سلطنت عمرو بن هند پادشاه عرب، و کنیه‏اش ابو القاسم بود. (3) انس بن مالک گوید: هنگامى که ابراهیم فرزند پیغمبر متولد شد، جبرئیل نزد آن حضرت آمد و گفت: السلام علیک یا أبا ابراهیم. و نسب آن حضرت از این قرار است: محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن مرة بن کعب ابن لؤى بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس‏ ابن مضر بن نزار بن معد بن عدنان از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله روایت شده که آن جناب فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف کنید. از ام سلمه زوجه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نقل شده که وى گفت: از پیغمبر شنیدم میفرمود:
عدنان بن ادد بن زید بن ثرا بن أعراق الثرى، ام سلمه گفت: زید نامش «همیسیع» است و «ثرا» نیز نام گیاهى است و «اعراق الثرى» هم اسماعیل بن ابراهیم علیهما السّلام میباشد ام سلمه گوید: حضرت رسول این آیه را قرائت فرمود: «وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذلِکَ کَثِیراً». ابو جعفر صدوق- رضوان اللَّه علیه- نقل کرده: عدنان بن ادّ بن ادد بن یامین بن یشجب بن منحر بن صابوغ بن همیسع، و در روایت دیگرى آمده: عدنان بن ادد بن زید بن یقدد بن یقدم الهمیسیع بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم.
گفته شده قول درستى که اکثر اهل نسب بوى اعتماد کرده‏اند این است که:
عدنان همان ادّ بن ادد بن الیسع بن همیسیع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل ابن ابراهیم بن تارح بن تاخور بن ساخور بن ارعواء بن فالغ بن عابر (این همان هود پیغمبر است) بن شالخ بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (این شخص ادریس نبى بوده) بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن أنوش بن شیث بن آدم ابو البشر علیه السّلام است.
مادر حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله «آمنه» دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب ابن مرّة بن کعب بن لؤى بن غالب میباشد.
پیغمبر را ابتداء «ثویبة» کنیز ابو لهب شیر داد، و این ثویبه اسلام اختیار کرد و در سال هفتم هجرت از دنیا رفت، این زن قبل از حضرت رسول حمزة بن عبد المطلب را نیز شیر داده بود، (4) و براى همین جهت پیغمبر به دختر حمزه میفرمود این دختر برادر رضاعى من است. و حمزه از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله چهار سال بزرگتر بوده.
پس از ثویبة «حلیمه» دختر عبد اللَّه بن حارث از قبیله سعد بن هوازن حضرت را شیر میداد جده پیغمبر- مادر عبد اللَّه پدر بزرگوارش- «فاطمه» دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم، و مادر عبد المطلب «سلمى» دختر عمرة از بنى نجار و مادر هاشم «عاتکه» دختر مرة بن هلال از بنى سلیم، و مادر قصى و زهره نیز «فاطمه» دختر سعد از قبیله ازد بودند.
حضرت خاتم النبیین صلى اللَّه علیه و آله روز بیست و هفتم رجب در حالى که چهل سال از عمر شریفش گذشته بود، رسالت خود را بجهانیان اعلام فرمود، و آنان را به توحید دعوت کرد. و در روز دوشنبه بیست و هشتم صفر سال یازدهم از هجرت هنگامى که شصت و سه سال از عمرش میگذشت دار فانى را وداع گفت، و به جوار پروردگار شتافت.
زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام متن 5 (ولادت حضرت رسول صلى الله علیه و آله)
در نسب و ولادت و أسماء و صفات و مدت حیات و وقت رحلت پیامبر ص‏]

 معجزات شب مولود
آیات زیادی در شب میلاد پیامبر ـ صلـی الله علیه و آله ـ پدیدار شـد که هـر یک از دیگـری عجیب تـر بـود. کاخ انـوشیروان آن چنان لـرزیـد که چهارده کنگـره از آن فـرو ریخت... دریـاچه ســــاوه خشکیـد... آتشکـده فارس که هزار سـال روشـن بـود، به خـامـوشـی گرائید... بت ها در سراسر جهان سرنگـون شـدنـد... شهاب های آسمان آن قـدر زیاد و فراوان شـد که قریـش وحشت کرده و پنداشتند پایان جهان فرا رسیده... در همان شب بـود که موبد موبدان به خواب دید شترانـی چمـوش در حالـی که اسبان اصیل را مـی کشند، از نهر دجله گذشتند و چون تعبیر خوابـش را از تعبیرگویان خواب پرسید، به او گفتنـد: آینـده غم انگیزی در استقبـال شاهنشـاهـی خـواهـد بـود.

این است که ساسان به دساتیر خبر داد
جاماسب به روز سـوم تیــر خبــر داد

بــر بــابک برنــا پدر پیر خبر داد
بـودا به صنم خـانه کشمــیر خبر داد

مخـدوم سرائیــل بــه ساعیر خبر داد
وان کودک ناشسته لب از شیر خبـر داد

ربیــون گفتــند، نیوشــیدند احبـار
از شق و سطیح این سخنان پــرس زمانی

تــا بر تو بیان سازند، اسرار نهانی
گــر خــواب انـوشروان، تعبیر ندانی

از کــنگره کــاخــش، تعبــیر توانی
بر عبـد مسیح ایـن سخنـان گر برسانی

آرد به مــداین درت از شــام، نشانی
بـر آیت میـلاد نبــی، سیــد مخــتار

فخــر دو جهــان خـواجه فرخ رخ اسعد
مــولای زمــان، مهــتر صاحبـدل امجد

آن سیــد مســعود و خــداوند مــوید
پیــغمبر محــمود، ابــوالقاسم احمد

وصفش نتوان گـفت بــه هفـتاد مجــلد
این بس که خدا گوید مــا کــان محمد

بـر منزلت و قـدرش، یزدان کند اقرار و بـدینسان، سـرور زنـدگـی سراسر مکه را فرا گرفت.
ابرهای بهاری پربار شـد و زمیـن تفتیده مکه را سیراب کرد. نعمت از آسمان سرازیر شـد... قحطـی رخت از میان بربست... همه جا سبز و خرم گشت...
شکـوفه ها باز شدند... گلها عطرآگیـن گشتند و عطر پرانی کردند و درختان مالامال از میوه.
آری... در آن بهاران ماه، با اولیـن فـروغ فجـر صادق و نخستیـن شعاع نـور آفتاب جهانتاب و با آغازیـن سرود بلبل و تـرانه هزار نـور خدا، در زمیـن متـولد شد او از مادر جدا شد تا به تنهایـی بشیـری بـرای عالمیان و نذیـری بـرای جهانیان باشـد... آمـد تا قلب ها و خـردها را فروغ بخشـد... آمـد تا جاهلیت و بـی سـوادی و فلاکت و شـر و بـدی را از میـان بـردارد...
آمد تا برای همیشه بتان را سرنگـون سازد... آمد تا بردگی را از انسان های آزاده بـرگیرد... آمـد تا ظالمان و ستـم پیشگان را به هلاکت رسـانـد و مظلـومان و محـرومـان را حکـومت و تـوان بخشـد.

 

[ یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

تقویت املا

مقدمه : توصیف وضعیت موجود

     مقطع ابتدایی زیر بنای مقاطع دیگر تحصیلی می باشد و در مقطع ابتدایی نیز پایه اول اساس پایه های دیگر می باشد و هر چقدر دانش آموزان در این پایه بهتر آموزش ببینند در پایه های دیگر راحت تر هستند و بالعکس ؛ در پایه اول دو درس ریاضی و فارسی ( قرائت فارسی و املای فارسی ) کلیدی هستند و بیشترین ساعات به این دو درس اختصاص می یابد و از بین دو درس ذکر شده درس فارسی از اهمیت دو چندانی برخوردار می باشد. طوری که بدون یادگیری درس فارسی , یادگیری دروس دیگر تقریباً غیر ممکن می باشد.

     چندین بار بود که آموزگار پایه دوم از وضعیت تحصیلی دو دانش آموز ابراز نگرانی می کرد و آنان را در حد دانش آموزان پایه اول هم نمی دانست . از عدم پیشرفت تحصیلی آنان صحبت می کرد؛ مدیر مدرسه با اولیای دانش آموزان ذکر شده , مشاوراتی را بعمل آورد . قرار شد آنان به فرزندان خود کمک کنند و همگام با معلم درس ها را تکرار و تمرین کنند.

     بعد از گذشت یک ماه , متاسفانه پیشرفتی حاصل نشد در جلسه شورای معلمان وضعیت دانش آموزان ذکر شده مورد بحث قرار گرفت . پیشنهادهایی ارائه گردید بنده را مامور رسیدگی به این دانش آموزان نمودند , من هم با بررسی نمرات سال گذشته آنان و مشاوره با والدین و معلم پایه دوم آنان مطالبی را جمع آوری نمودم.

تجزیه و تحلیل اطلاعات

پس از مطالعه نمرات و بحث های با معلم پایه اول , دوم و والدین صورت گرفت و راه های متعددی جهت تقویت املای آنان مورد بررسی قرار گرفت و خلاصه یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل به شرح زیر تدوین گردید.

 

خلاصه یافته های اولیه

     برخی از علل ضعف دانش آموزان در درس املا ه شرح زیر بود :

- بیش از دو سوم حروفات الفبای فارسـی را نمی شناختند و آن ها را بـا هم اشتبـاه می گرفتند.

- نظر به به سن بالای معلم پایه اول( بیش از 20 سال سابقه تدریس ) و عدم علاقه به تدریس در پایه اول و کمتر تکرار و تمرین می کرده اند.

- معلم پایه اول علل اصلی ضعف آنان را , غیبت بیش از اندازه به سبب بیماری ذکر نمودند.

- تحصیلات کم والدین ( زیر پنجم ابتدایی ) و عدم آشنایی آنان با اصول روان شناسی جهـت رسیـدگـی بـه فـرزنـدشـان متناسب با استعداد آنان , یکی دیگر از علل ضعف دانش آموزان می باشد.

 اصول و مبانی املا

     مراحل آموزش نوشتن به پنج مرحله زیر تقسیم می شود:

1- آموزش نوشتن غیر فعال ( رونوسی )

2- آموزش نوشتن نیمه فعال ( املا )

3- آموزش نوشتن فعال پایه یک    ( کلمه سازی )

4- آموزش نوشتن فعال پایه دو     ( حمله سازی )

5- آموزش نوشتن فعال ( خلاق )    انشا و انواع آن

با توجه به مشکل دانش آموزان در مرحله آموزش نوشتن نیمه فعال (املا) است به آموزش املا می پردازیم. مهارت املا نویسی به معنی توانایی جانشین کردن صحیح صورت نوشتاری حروف , کلمات و جمله ها به جای صورت آوایی آنهاست . دانش آموزان بـایـد به این مهارت دست یابند تا بتوانند بخوبی بین صورت تلفظی کلمه ها و حروف سازنـده آن ها پیـونـد مناسبی بـرقـرار کنند بدین ترتیب زمینه لازم برای پیشرفت آنان در درس های جمله نویسی , انشا و به طور کلی مهارت نوشتن بهتر فراهم می شود , دانش آموزان هنگام نوشتن املا باید نکاتی را در باره صداهایی که بوسیله معلم در قالب کلمات و جمله ها بر زبان جاری می شود رعایت نمایند :

الف) آنها را خوب بشنوند + تشخیص دقیق کلمه + ادراک کلمه

ب) آنها را خوب تشخیص دهند + یادآوری و مجسم ساختن تصویر + بازشناسی کلمه صحیح در ذهن.

ج) آنها را درست بنویسند + نوشتن صحیح حروف سازنده کلمه + بازنویسی کلمه و توالی مناسب آنها.

اشکالات املایی دانش آموزان که از دیدگاه زبان شناختی بر اثر اشکالات رسم الخطی , تاثیر لهجه و گویش محلی دانش آموزان و فرایندهای آوایی حذف , تبدیل , افزایش و قلب به وجود می آیند از دیدگاه روان شناختی از موارد زیر سرچشمه می گیرند :

الف) ضعف در حساسیت شنوایی , مثال : ژاله -  جاله

 

ب) ضعف در حافظه شنوایی , مثال جا انداختن کلمات

ج) ضعف در حافظه دیداری , مثال حیله – هیله

د) ضعف در حافظه توالی دیداری , مثال مادر – مارد

هـ) قرینه نویسی , مثال دید –

و) وارونه نویسی , مثال دید -

ز) عدم دقت , مثال : گندم – کندم

ح)نارسا نویسی , مثال رستم – رسم

 

روش تدریس املا

املا واژه ای است عربی و معنای آن نوشتن مطلبی است که دیگری بگوید یـا بخـوانـد . درس املا در بـرنـامـه آمـوزشـی دوره ابتدایی اهداف زیر را در بر می گیرد.

1- آموزش صورت صحیح نوشتاری کلمه ها و جمله های زبان فارسی

2- تشخیص اشکالات املایی دانش آموزان و رفع آنها

3- تمرین آموخته های نوشتاری دانش آموزان در رونویسی.

بدیهی است با نوشتاری که با غلط های املایی همراه باشد ارتباط زبانی بین افراد جامعه بخوبی برقرار نمی شود . بنابراین , لزوم توجه به این درس کاملاً روشـن اسـت عـلاوه بـر اهـداف فـوق , امـلا نـویسی , دانـش آمـوزان را یـاری می کند تا مهارت های خود را در زمینه های زیر تقویت نمایند.

      1- گوش دادن با دقت

2- تمرکز و توجه داشتن به گفتار گوینده ( معلم )

3- آمادگی لازم برای گذر از رونویسی ( نوشتن غیرفعال ) جمله نویسی و انشا (نوشتن فعال)

نکات برجسته روش آموزش املای فارسی :

1- توجه بیشتر به وجه آموزشی درس املا نسبت به وجه آزمونی آن

2- انعطاف پذیری در انتخاب تمرینات  در هر جلسه املا

3- توجه به کلمات به عنوان عناصر سازنده جمله های زبانی

4- ارتباط زنجیر وار املاهای اخذ شده در جلسات گوناگون

 

معیارهای ارزشیابی

عناصر دیگر روش آموزش املا را به صورت زیر هم میتوان مرحله بندی کرد :

گام اول, انتخاب متن املا  و نوشتن آن روی تخته سیاه و خواندن آن

گام دوم , قرائت املا توسط معلم و نوشتن آن توسط دانش آموزان

گام سوم , تصحیح گروهی املاها و تهیه فهرست خطاهای املایی

گام چهارم , تمرینات متنوع با توجه به اولویت بندی اشکالات املایی استخراج شده.

 

گام اول , انتخاب متن :

در انتخاب متن املا به موارد زیر توجه شود :

- متن مورد نظر حاوی جمله باشد و از انتخاب کلمه به تنهایی خودداری شود.

- کلمات سـازنـده جمـلات متـن از حـروفـی تشکیل شده باشند که قبلاً تدریس شده اند.

- کلمات خارج از متن کتاب های درسی , از 20 درصد کل کلمات بیشتر نباشد.

- علاوه بر جملات موجود در کتاب های درسی , با استفاده از کلمات خوانده شده , جملات دیگری هم در نظر گرفته شوند .

- در هر جلسه از کلماتی که در جلسات قبلی برای دانش آموزان مشکل بوده اند نیز استفاده شود تا بتوان درجه پیشرفت شاگردان را اندازه گیری کرد.

گام دوم

معلم متن املا را از روی تابلو پاک کرده , پس از آماده شدن دانش آموزان , آن را با صدایی بلند و لحنی شمرده و حداکثر تا دو بار قرائت می کند . البته هنگام قرائت متن املا از خواندن کلمه به کلمه خودداری کرده , متن را به صورت گروههای اسمی و فعلی یا جمله کامل قرائت می کند تا دانش آموزان با بافت جمله و معنای آن آشنا شوند . متن املا را با سرعت مناسب تکرار می کند تا کند نویسان هم , اشکالات خود را بر طرف نماند .

 

گام سوم

این گام با مشارکت کامل دانش آموزان انجام می شود و معلم بدون اشاره به نام آنان تک تک املا ها را بررسی و مشکلات را استخراج می کند . به این ترتیب که معلم املای اولین دانش آموز را در دست می گیرد و به کمک دانش آموز کلمات یاد شده را رونویسی می کند. سپس املای دومین , سومین و .... در دست می گیرد و به کمک همان دانش آموز یا دانش آموز دیگری , صورت صحیح غلط های املایی را روی تابلو ثبت می کند . البته هر جا که غلط ها تکراری بودند جلوی اولین مورد آن یک علامت ( مثلاً * ) می زند . در پایان با شمردن غلط ها , اشکالات املایی دانش آموزان را اولویت بندی می کند .

گام چهارم

در ایـن گام معلـم با توجه به مهمترین و پر تعداد ترین اشکالات املایی دانش آموزان با بکار گیری انواع تمرینات حرف نویسی و کلمه نویسی و همچنین تمرینات کلمه سازی و جمله سازی به تقویت توان نوشتاری دانش آموزان می پردازد .

 

 

راههای پیشنهادی برای تقویت املایی دانش آموزان ضعیف

با مطالعه اطلاعات جمع آوری شده در جلسه شورای معلمان جهت تقویت املا با پیشنهادات متعدد همکاران مواجه شدیم که در ذیل فهرست وار آورده ایم .

- دقت به مشق ( رونویسی ) و تصحیح غلط ها و رعایت خط زمینه

- توجه به دست ورزی در دوره آمادگی

- مطمئن شدن از شناخت حروف الفبای فارسی

- بررسی دقیق تکلیف شب در خانه

- توجه بیشتر به دانش آموزان کند نویس

- پرهیز از حرکات اضافی موقع گفتن املا

- استفاده از دانش آموزان ممتاز برای روخوانی و تکرار و تمرین در کلاس

- توجه به نوع نشستن

- استفاده از کارت تند خوانی

- ترکیب صامت و مصوت

- اطمینان از تلفظ صحیح حروفات توسط دانش آموزان

-  تصحیح املا توسط خود دانش آموزان  و . . . .

که قرار شد تعدادی از پیشنهادهای همکاران در مورد دانش آموزانی که در املا ضعیف هستند اجرا شود . از جمله آموزش حروفاتی که دانش آموزان در آن اشکال دارند ( قبل از گفتن املا )  - یادداشت غلط هایی که بیشتر دانش آموزان از آن دارند – دقت در مشق دانش آموزان .

چگونگی اجرای راه جدید

با دعوت از اولیای دانش آموزان مورد نظر قرار شد که بصورت خصوصی در یک محل روزانه یک ساعت در ساعت مقرر در املا به آنان ( دانش آموزان ) تدریس شود . در مرحله اول حروف الفبای فارسی تدریس شد و در هر روز تعدادی از حروفاتی که دانش آموزان در آن اشکال داشتند تدریس می شد و آنان به کلمه سازی با آن حروف می پرداختند . استفاده از جدول الفبا کتاب فارسی اول و کارت های تنـد خوانی , ترکیب صامت با مصوت کمک موثری در یاد گیری دانش آموزان می کرد .

          پس از یک هفته از کتاب فارسی دوم استفاده کردیم . در ابتدا قسمتی از درس ( یک پاراگراف ) قرائت می شد و دانش آموزان با دقت به کتاب خود نگاه می کردند , بعد آنها قسمت گفته شده را می خواندند و غلط های را که می خواندند در یک دفتری یادداشت می گردید و دفعات بعدی ابتدا غلط ها تکرار و تمرین می شد ( خواندن و نوشتن ) . وقتی که دانش آموزان در خواندن درس جدید مهارت کافی بدست می آوردند . مرحله نوشتن آغاز می گردید . سعی    می شد هنگام نوشتن متنی , متن ها خوانده شده بعد نوشته شود . ین کار ادامه داشت و روز به روز پیشرفتی در وضعیت دانش آموزان

مشاهده می گردید . طوری که تا قبل از شروع کار با آنان , آنان در کلاس خویش زنگ املا بیش از سه چهار کلمه نمی توانستند بنویسند و به جرات می توان گفت نمی دانستند چگونه بنویسند و چی بنویسند و بخش و صدا کشی برای آنان نا مفهوم بود . اما بعد از تدریس خصوصی  به مرور توانستند متن املای دوم را همانند سایر دانش آموزان بنویسند و نمرات بالاتری بگیرند .

در ادامه با مشکل غلط نویسی کلماتی که حروف عربی دارند ( ثـ ث - حـ ح  ط – ت – ذ- ضـ ض - ظ و .... ) مواجه شدیم که جهت غلبه بر این مشکل سعی شد زیر کلمات فوق خ کشیده شود و در دفتر نوشته شود و این کلمات بیشتر قرائت و نوشته شود تا ملکه ذهن گردد .

خوشبختانه بعد از بیست جلسه دانش آموزان مشکل دار , طوری پیشرفت کردند که معلم پایه دوم باورشان نمی شد که این دانش آموزان , همان دانش آموزان بیست روز پیش هستند . شرکت در بحث های کلاس , پیشرفت در سایر نتیجه تقویت آنها در درس املا بود . جهت تشویق دانش آموزانی که پیشرفت حاصل نموده اند مدیر مدرسه جوایزی را به آنان داد . اولیای دانش آموزان هم خیلی خوشحال بودند و حتی یکی از اولیا که بیسواد بود تصمیم گرفت که کلاس فشرده ای هم برای او جهت سواد آموزی بصورت خصوصی در نظر گرفته شود .

گرد آوری اطلاعات ( شواهد 2 )

از رفتار های دانش آموزان مورد نظر معلوم بود که آنان پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده اند . برای اینکه معلمان دیگر از روند کار و پیشرفت حاصله اطلاع پیدا کنند و در موقعیت های مناسب از این روشها استفاده کنند , مدیر مدرسه در جلسه شورای معلمان گزارش از روند کار از اول تا حال را ارائه داد و نظر بنده را راجع به روش بکار برده شده برای حل ضعف املای دانش آموزان مورد مطالعه جویا شد و بنده هم چندین مورد را ذکر کرده ام . از جمله :

1- توجه ویژه به دانش آموزان ضعیف و کند نویس

2- استفاده از معلمان فعال و پر انرژی برای پایه اول جهت تکرار و تمرین بیشتر و ارائه ابتکارات ویژه

3- رعایت مراحل گفتن املا از طرف همکاران که مراحل قبلاً آورده شده است .

4- ارتباط با اولیای دانش آموزان بخصوص دانش آموزان ضعیف .

 

 تجدید نظر در روش های انجام گرفته و اعتبار بخشی آن :

     پس از این که روش های استفاده شده برای حل مسئله توسط بنده و مدیر مدرسه تشریح شد , عده ای از همکاران انتقادات و پیشنهادات خویش را ارائه دادند از آن جمله :

- بهتر است مدیر ترتیبی اتخاذ نمایند که با هماهنگی اولیای دانش آموزانی که در درس املا نمرات متوسط و متوسط به پایین دارند در تعطیلات تابستانی کلاس تقویتی گذاشته شـود مخصوصـاً بـرای پـایـه اول کـه در پـایـه دوم بـا مشکل دانش آموزان مورد مطالعه ما مواجه نشوند.

- تدریس خصوصی , برای همه دانش آموزان مقدور نیست.

- بعضی از معلمان با روش تدریس املا ( مراحل گفتن املا ) آشنایی چندانی ندارند و مراحل آن را رعایت نمی کند.

- جهت رسیدگی بهتر به دانش آموزان مشکل دار درسی مخصوصاً پایه اول تعداد آن ها در هر کلاس از بیست نفر تجاوز نکند.

     پس از جمع بندی و رفع ایرادات و انتقادات وارده به اجرای روش پیشنهادی  روش های مذکور در جلسه گروههای درسی پایه اول مطرح شد و در این جلسه ابتدا روش های تدریس املا بر اساس روش تدریس پیشنهادی کتاب روش تدریس فارسی مراکز تربیت معلم بیان گردید؛ سپس روش پیشنهادی ارائه گردید.

اکثریت قریب به اتفاق معلمان از روش پیشنهادی استقبال کردند.

 

نتیجه گیری

     اگر معلمان درس املا را همان طور که جدی می گیرند روش تدریس آن را نیز مطابق با روش تدریس ها ارائه شده در کتاب های مراکز تربیت معلم تدریس کنند, به نظر می رسد دانش آموزان مشکلی در این درس نخواهند داشت. گروههای درسی نقش عمده ای در آشنایی و یادآوری روش تدریس املا را برعهده دارند. تا زمانی که دانش آموزان در مهارت خواندن پیشرفت نکرده اند  صحبت از املا و املا گفتن بی مفهوم خواهد بود . انتخاب معلمان پایه اول از بین معلمان فعال و پر انرژی کمک موثری به تقویت املا دانش آموزان از طریق تکرار و تمرین بیشتر میسر می شود می نماید. هر چه تعداد شاگردان یک کلاس مخصوصاً پایه اول کمتر باشد معلم مربوطه وقـت بیشتری بـرای رسیدگی به دانش آموزان ضعیف در املا خواهد داشت. کمک گرفتن از اولیا فقط برای تکرار و تمرین بیشتر می تواند در تقویت املا موثر باشد.

[ شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

باز باران

 

 گلچین گیلانی و بارانی ترین شعرش بدون سانسور!

مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی

جزو نخستین گروه از شعرای سراینده ی شعر نو ایران است. وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد . دبستان را در رشت و دوره دبیرستان را در مدارس سیروس و دارالفنون تهران  گذراند. در در دارالفنون شاگرد اساتیدی چون وحید دستگردی وعباس اقبال آشتیانی بود. هنوز دانش آموز بود که دو شعر از وی در مجله « فروغ » رشت منتشر شد. در جلسات « انجمن ادبی ایران » به سرپرستی شیخ الرئیس افسر شرکت می کرد. از سال 1307 اشعارش در مجله « ارمغان »به سردبیری وحید دستگردی منتشر شدند.

 سال 1312 در آزمون اعزام دانشجو به اروپا پذیرفته  شد. نخست در فرانسه و سپس در انگلستان به ادامه تحصیل پرداخت. در زمان جنگ جهانی دوم و بسته شدن دانشگاههای لندن و متعاقب آن قطع کمک هزینه های تحصیلی برای امرار معاش به کارهای متفاوتی از جمله رانندگی آمبولانس و گویندگی فیلم‌ها و رادیو، ترجمه‌ی خبر و مقاله پرداخت. در سال 1947میلادی در رشته بیماری‌های عفونی و بیماری‌های سرزمین‌های گرمسیری، دکترای تخصصی گرفت و کار پزشکی را آغاز کرد . نیمی از عمرش در غربت گذشت و سه بار ازدواج کرد .

اشعارش در مجلات ادبی « روزگار نو » ، « جهان نو » و « سخن » منتشر می شدند. در سالهای 1325-1320 اشعار ضد جنگ می سرود ، اما در مجموع آثارش کمتر سیاسی بوده و بسیاری از آنها متاثر از طبیعت زیبا و لطیف گیلان سروده شدند و به قول بعضی "شاعر باران" ماند. علیرغم دوری از میهن با تعداد زیادی از بزرگان ادب زمان تماس مستمر داشت. از جمله با محمدعلی اسلامی ‌ندوشن، ‌صادق چوبک، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهری، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرویز خانلری.

 چندین دفتر شعر از وی منتشر گردیده که معروفترین شان «برگ » ، « نهفته » ، « مهر و کین » و « گلی برای تو » است. معروفیت گلچین با انتشار شعر « باران » در مجله « سخن » آغاز گردید و از شعر « پرده پندار » به عنوان اوج خلاقیت وی در عرصه شاعری نام می برند. مرحوم نادر نادر پور درباره ی گلچین گفته است:

  1.  «سخنش، همچون سرود جاوید کودکی و جوانی، آهنگی شاد و سبکبار دارد » .

 گلچین گیلانی در 29 آذر سال 1351 در لندن ، احتمالا در یک روز بارانی درگذشت .نسخه کامل شعر باز باران را می خوانید :

 

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

 

می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

 

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دریا

یک دو ابر اینجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شیشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پریدم همچو آهو

می دویدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانیدم به پایین

شاخه های بیدمشکی

دست من می گشت رنگین

از تمشک سرخ و وحشی

می شنیدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می دیدم در آنجا

بود دلکش ، بود زیبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

 روز ! ای روز دلارا !

گر دلارایی ست ، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره

بسته شد رخساره خورشید رخشان

ریخت باران ، ریخت باران

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از میانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

گیسوی سیمین مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پریشان

 

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زیبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران

وه! چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -

هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "

[ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

خلاصه زبان فارسی 1

 تهیه کننده: خانم صغرا زارعی از سعد آباد

فصل اول:زبان شناسی

1-درس اول←زبان

2-درس ششم←شکلهای زبان

3-درس پانزدهم←زبان شناسی چیست؟(1)

4-درس بیست وچهارم←زبان شناسی چیست؟(2)

فصل دوم:نگارش

1-درس سوم←مروری بر نگارش دوره ی راهنمایی

2-درس پنجم←ویرایش

3-درس نهم←نگارش علمی،نگارش ادبی

4-درس یازدهم←مقایسه

5-درس چهاردهم←توصیف

6-درس هفدهم←ساده نویسی

7-درس نوزدهم←خاطره نویسی

8-درس بیست و دوم←نامه نگاری (1)

9-درس بیست و پنجم←نامه نگاری(2)

فصل سوم:دستور

1-درس دوم و چهارم←جمله واجزای آن

2-درس هشتم ودهم←ویژگیهای فعل

3-درس دوازدهم وشانزدهم و هجدهم←گروه اسمی

4-درس بیستم←ضمیر

5-درس بیست وسوم←گروه قیدی

6-درس بیست وهفتم←نقش نما

فصل چهارم:املا

1-درس هفتم←چرا املا می نویسیم؟

2-درس سیزدهم←با چه خطی می نویسیم؟

3-درس بیست ویکم←چه کلمه ای اهمیت املایی دارد؟

4-درس بیست و ششم←گروه کلمه چیست؟

بیاموزیم

درسهای:اول،ششم،پانزدهم،بیست وچهارم

«زبان یک نظام است که کار اصلی آن ایجاد ارتباط بین انسانهاست.»

طبق تعریف ارکان اصلی تعریف زبان عبارتند از:

1-نظام بودن 2-ایجاد ارتباط 3-انتقال پیام 4-انسانی بودن

دراین تعریف منظور از یعنی یک مجموعه ی پیچیده وبه هم پیوسته که از اجزای کوچکتری تشکیل شده است و انسانی بودن یعنی اینکه مخصوص انسانهاست و آنها بوسیله زبان با هم ارتباط برقرارمی کنند.

گر چه استفاده از زبان آسان است ولی شناخت آن دشوار است دلیل آن پیچیدگی وگستردگی زبان و درعین حال چون ما طرز استفاده از آن را می دانیم فکر می کنیم شناخت آن نیز آسان نیز آسان است،درحالی که این طور نیست.

شکلهای متنوع زبان انسان:

زبان انسان اگر چه نظام یگانه ای است ولی شکلهای متنوعی دارد:

1- گونه2- لهجه3- گویش

گونه:شکلی از زبان که در جا و مو قعیت به خصوص بکار می رود:طرز صحبت با معلم،یا با کودک

لهجه:که در تلفظ با هم فرق می کنند.کردی،لری

گویش:علاوه بر تلفظ در انتخاب کلمات و قواعد دستوری هم تفاوت دارد.

انواع گویش عبارتند از:

1- جغرافیای2- اجتماعی 3- تاریخی 4- معیار

ویژگیهای زبان انسان:

این گوناگونی فقط در زبان انسان است نه پدیده های دیگر؛به علت ویژگیهایی که دارد:

 1)دوساختی 2)نابه جایی 3)زایایی

«علمی که به مطالعه و شناخت زبان می پردازد«زبان شناسی»نام دارد.»مقصود از کلمه «علمی»این است که مثل همه ی علوم دیگر از روش های رایج در تحقیقات استفاده می کند.

علم زبان شناسی بر دو نوع است:1) سنتی 2) جدید یا همگانی یا ساخت گرا

زبان شناسی سنتی:به منظور کتب آسمانی وایجاد ارتباط بین ملل مختلف.سابقه ی آن به چندین هزار سال قبل می رسد.

زبان شناسی جدید:مطالعه ی زبان در درجه ی اول به قصد شناختن خود آن.سابقه ی آن از آغاز قرن بیستم.

مشکلات مطالعه ی زبان به شیوه ی جدید:

1)تغییروتحول دائمی آن )وجودگونه ها،لهجه ها وگستردگی بیش ازحد آن 3)پیچیدگی و گستردگی بیش ازحد آن

برای رفع مشکل اول«تغییر و تحول دائمی»:عامل«زمان»را کنارمی گذارند واگر برای این کارصورت تاریخی کلمات که مربوط به گذشته ی زبان فارسی است بررسی می کنند زبان شناسی تاریخی نام می گیرد.

برای رفع مشکل دوم: زبان شناسان مطالعه ی خود را فقط به یکی از شکلهای گوناگون زبان محدود می کنند. اگر برای این کار یکی از این گویشها را انتخاب کنند،در آن صورت گویش شناسی می گویند.

در مورد مشکل سوم:زبان شناسان زبان را به چند بخش تقسیم می کنند و جداگانه هربخش را مورد بررسی قرار می دهند:

1)واج شناسی =>مطالعه ی صداهای زبان و قواعد ترکیب آنها به منظور ایجاد ساختهای آوایی

 2)دستور الف)صرف=>بررسی وطبقه بندی نشانه های ساده وتکواژها وچگونگی ترکیب تکواژها تا حد انواع کلمات.ب)نحو=>شیوه ترکیب انواع کلمات تا سطح گروه یا جمله.

3)معنا شناسی=>بررسی معنای انواع تکواژها،کلمه ها،گروه ها وجمله ها و روابط معنایی آنها می پردازد.

رابطه ی معنایی کلمات در حوزه معنایی:

1)ترادف=>پدر و بابا 2)تضاد=>روز و شب 3)تضمن=>پدر و والدین

درسهای:سوم،پنجم،نهم،یازدهم،چهاردهم،هفدهم،نوزدهم،بیست ودوم،بیست وپنجم و بیست وهشتم

درس سوم:

مهارتهای نگارشی:1- تبدیل گفتاربه نوشتار2- ساده نویسی وکوتاهی جملات3- توصیف4- خاطرات روزانه5-شرح حال6- تشخیص(جان بخشیدن به اشیاء)7- بازسازی وقایع ورویدادها8-انتخاب مناسب ترین واژه9-عناصرزیبایی سخن10- نامه نگاری11-خلاصه نویسی

درس پنجم:

بازبینی نوشته ها ازجهات گوناگون محتوا،بیان،صحت واعتبار،دقت ونظم،آراستگی،علایم نگارشی و...ویرایش نام دارد.وکسی که این کار را انجام می دهد« ویراستار».

انواع ویرایش:

1)فنی:آراستگی ظاهری و نظم وترتیب بخشیدن به اثر

2)تخصصی:ناظر برجنبه ی علمی یا تخصصی اثر

3)زبانی وساختاری:ناظر برجنبه های دستوری و نگارشی و املایی

یکی از جهات ویرایش،ویرایش فنی و یکی ازکارهای ویرایش فنی،رعایت علایم نگارشی است.

درس نهم:

زبان به اعتبار شیوه بیان دو گونه است:

1)علمی 2)ادبی

زبان علمی برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق و صریح به کار می رود؛اما زبان ادبی به آفرینش آثار ادبی اختصاص دارد. درزبان علمی چند پهلو نوشتن عیب ونقص بکار می رود؛اما درنوشته های ادبی باعث حسن وزیبایی سخن می شود.در نوشته های ادبی،نویسنده از آرایه های ادبی استفاده می کند.

زبان ادبی سعی می کند علاوه بررساندن مقصود بررفتار مخاطب اثر بگذارد واورا با خود همراه سازد.

درس یازدهم:

مقایسه یکی از راههای پروردن معانی است که معمولا بین دو امر با اعتباری تقریبا یکسان انجام ی شود.غرض از مقایسه روشن کردن معنی ومفهوم،بیان شباهتها وتفاوتهای درجات و ویژگی های دو امراست.

درس چهاردهم:

توصیف یکی از راههای پرورش مطلب است که در انواع نوشته های علمی وادبی کاربرد دارد.حواس پنج گانه وتجربه های حسی وعاطفی مواد توصیف را می سازد.

نویسنده درهریک از انواع و گونه های وصف به گنجینه های واژگان در خورومتناسبی نیازمند است. علاوه براین استفاده درست از هر گونه صفت،فعل وقید مناسب برای توصیف دیده ها و شنیده ها ضروری است.در توصیف نباید از همه ی جزئیات سخن گفت،بلکه باید تنها به آن دسته از جزئیات پرداخت که به روشن تر شدن مقصود کمک می کنند.

درس هفدهم:

ویژگیهای نوشته ساده:

1)صمیمی و نزدیک به گفتار بودن زبان نوشته2)جملات کوتاه،ساده وروان3)عدم کاربرد کلمات وعبارتهای دشوار و زاید4)قابل فهم بودن مقصود نویسنده

نکاتی که باید در ساده نویسی رعایت کنیم:

1-تمرین تبدیل گفتاربه نوشتار.هرچه زبان نوشته به زبان گفتار نزدیک شود روح و تحرک بیشتری می یابد.

2-فهم خوب مطلب وبیان فهمیده ها به زبان خودمانی.

3-استفاده از جملات کوتاه تا مفهوم زودتر وبهتررسانده شود.

4-از تکلّف کلامی وشاخ وبرگ دادن بی مورد به مطالب بپرهیزیم.

5-عدم کاربرد واژگان و عبارتهای زاید،تکیه کلامها،تکرار فعلها،اسم ها ، صفت ها و... .

6-دوری ازابهام وکلّی گویی.

7-عدم استفاده از واژگان و ساخت های دستوری کهن.

8-عدم استفاده از آرایه های ادبی در نوشته های علمی

درس نوزدهم:

عام ترین وصمیمانه ترین نوع نوشته خاطره نویسی است.برای نوشتن خاطره هیچ قید و محدودیتی نیست.خاطره نویسی سبب می شود که از مراحل وایام زندگی آثاری جاندارو روشن برجا بماند.همه چیزمی تواند موضوع خاطره باشد.در ثبت وقایع« جدول ضربی»نباید عمل کرد.یادداشت ها گاهی کوتاه گاه بلند هستند.واز نظم منطقی خاصی پیروی نمی کنند.برای نوشتن خاطره ویادداشت روزانه بهتراست رئوس مسائل هم روزانه ،یادداشت شود.

درس بیست وپنجم:

انواع نامه :

1-رسمی واداری :

الف)اداری ب)پیام های تبریک،تسلیت،دعوت،تفکرو..

2-خصوصی ودوستانه

کلیه ی مکاتباتی که بین ادارات و سازمانها رد و بدل می شود«نامه های اداری»و جزء اسناد دولتی است.

نامه های رسمی و اداری از چند قسمت تشکیل می شود:

1- سرآغاز2- تاریخ 3- موضوع نامه 4-عنوان 5- کلمات احترام آمیز6- متن نامه7- امضا

نامه های اداری موضوع،عنوان،شروع،پایان و متن قالبی و کلیشه ای است. اگر ادعا وشکایتی در نامه طرح شده،باید اسناد و مدارک لازم با نامه همراه باشد.

پیام ها نیز باید کوتاه،گویا،محترمانه و صریح باشد.

نامه های خصوصی و دوستانه:این نامه ها عاطفی تر،صمیمی تروبی تکلف تر است و حرفهای خصوصی درآن طرح شده است.

اساسی ترین ویژگیهای نامه های خصوصی:

1-تقلیدی نیستند،لحن کلام آنها صمیمی و خودمانی است.2-قالبی نبودن آنها

نامه ی خصوصی به شیوه ی دلخواه شروع و ختم می شود.حسن نامه ی خصوصی این است که همه ی عناصر آن از تصنع خالی می باشند.

درس بیست و هشتم:

خلاصه نویسی:یکی از راههای تمرین نگارش خلاصه نویسی است.

 خلاصه نویسی چندین فایده دارد:

1-با خلاصه کردن کردن خوانده ها نتیجه ی تمامی مطالعات خود را در حجمی اندک حفظ می کنیم.تا در صورت لزوم از آن استفاده کنیم.

2-میزان دقت و تمرکز ما برای درک و دریافت مطالعات بیشتر می شود.

3-دست ما را برای نگارش باز و توانا می کند.

پیشنهادهایی برای خلاصه نویسی:

1- متنی که باید خلاصه شود باید به دقت خوانده شود.

2-میزان و روش خلاصه نویسی قبلا تعیین شود.

3-مفاهیم و نکات مهم مطلب مشخص شود.

4-به محتوای اصلی و مفاهیم کلیدی نه چیزی اضافه،نه چیزی کم می شود.

5-نکات اضافی و غیر مهم و تکراری حذف شود.

6-بندها و علایم نگارشی به درستی رعایت شود و مشخصات نوشته ای که خلاصه کرده ایم،با دقت بنویسم.

درسهای:دوم وچهارم،هشتم ودهم،دوازدهم وشانزدهم وهجدهم،بیستم،بیست وسوم،بیست وهفتم.

جمله:

1-نهاد=>صاحب خبر2-گزاره=>خبر

=>هسته گزاره فعل ونشانه ی فعل شناسه است.

به شناسه نهاد پیوسته می گویند.

شناسه ی فعل درشمار(=مفرد و جمع)بانهاد مطابقت دارد.

نشانه ی نهاد،مطابقت آن با شناسه است.

گاهی گزاره فقط از فعل تشکیل می شود مانند:

علی   آمد.

نهاد  گزاره

و گاهی نیز علاوه بر فعل یک یا چند چیز دیگر ممکن است داشته باشد:

-مشرکان بتها را می پرستیدند.

          مفعول

-ایران سرزمین دلیران است.

          مسند جمله

-علی با دشمن می جنگد.

     متمم جمله

-علی  کتاب را   از کتاب فروشی   خرید.

   مفعول جمله     متمم جمله

ویژگیهای فعل:

1-شخص=>هر فعل شش شخص دارد3تا مفرد،3تا جمع مانند:می شنوَم ،می شنوی،می شنوَد،می شنویم،می شنوید،می شنوَد

2-زمان:

الف)ماضی=>بن ماضی =مصدر بدون—َ ن پایانی←دیدن=>دید

ب)مضارع=>بن مضارع=مصدر بدون«ب»آغازی»←ببین=>بین پ)آینده

 

3-گذر4-معلوم و مجهول 5-وجه

صفت مفعولی=>بن ماضی+ه/ﮫ=>شناخته،دیده

انواع ماضی:

1)ماضی ساده=>بن ماضی+شناسه ها=>رفتم،رفتی،رفت،رفتیم،رفتید،رفتند.

2)ماضی استمراری=>می+ماضی ساده=>می رفتم،می رفتی،می رفت،می رفتیم،می رفتید،می رفتند.

3)ماضی بعید=>صفت مفعولی+بودم،بودی و...=>رفته بودم،رفته بودی،رفته بود،رفته بودیم،رفته بودید،رفته بودند.

4)ماضی التزامی=>صفت مفعولی+باشم،باشی و...=>رفته باشم،رفته باشی،رفته باشد،رفته باشیم،رفته باشید،رفته باشند.

5)ماضی نقلی=>صفت مفعولی+ام،ای و...=>رفته ام،رفته ای،رفته است،رفته ایم،رفته اید،رفته اند.

انواع مضارع:

1)اخباری=>می+بن مضارع+شناسه ها=>می روم،می روی،می رود،می رویم،می روید،می روند.

آینده=>خواهم،خواهی و...+بن ماضی=>خواهم رفت،خواهی رفت،خواهد رفت،خواهیم رفت،خواهید رفت،خواهند رفت.

فعل از نظرویژگی گذر:

1-ناگذر=>فقط به نهاد نیاز دارند:کودک دوید،گنجشک پرید

2-گذرا=>

الف)به مفعول←علی کتاب را خواند.

ب)به مسند←قصه های مثنوی گوناگون است.

پ)به متمم←احمد از دوستش رنجید.

اگربه بن مضارع برخی افعال«ان»بیفزاییم،فعل گذرا بدست می آید=>دوید=>دواند یا دوانید.

«گروه اسمی»

اسم:کلمه ای که در ساختار جمله قرار می گیرد انواع نقش ها را می تواند بپذیرد.

راههای شناخت اسم:

الف)می توان آن را جمع بست.

ب)می توان به دنبال آن «ی»نکره آورد.

پ)می توان واژه های «این وآن»را قبل از آن به کار برد.

ت)می توان آن را به عنوان«نهاد،مفعول،متمم و...»به کار برد.

ویژگیهای اسم:

الف)شمار

 ب)معرفه(شناس)، نکره(ناشناس)، اسم جنس  

پ)عام وخاص

ت)ساخت

اسم از لحاظ شمار:

الف)مفرد←هیچ نشانه ای ندارد:درخت،گل،قلم

ب)جمع←یکی از نشانه های جمع را دارد:

علامت جمع در فارسی:

1)«ها،ان»

علامت جمع عربی دخیل در فارسی:

2)ات3)ین،ون4)جمع مکسر

 

معرفه یا شناس:مهم ترین نشانه ی آن درمفعول«را»است.=>کتاب(معرفه) را خریدم.

نکره یا ناشناس:نشانه ی آن «ی» و«ی را»پس از اسم است.=>کتابی (نکره)خریدم.

جنس:نه معرفه،نه نکره است.=>کتاب(جنس)خریدم.

 

عام:بر همه ی افراد طبقه دلالت می کند←درخت،گل ؛علامت جمع می پذیرد، ی نکره می پذیرد.

خاص:جمع بسته نمی شود،«ی»نکره نمی گیرد و برفرد یا چیز خاصی دلالت دارد←محمد.

اسم از لحاظ ساخت

 1)ساده←فقط یک جزء دارد:آتش

2)مرکب←از دو یا چند جزء مستقل تشکیل شده است:رود خانه،سفیدرود

3)مشتق←حداقل یک جزء آن مستقل نیست،پسوند یا پیشوند است:گلدان،باهوش

گروه اسمی:

الف)هسته=>وجود هسته اجباری،هسته هرگروه اسمی،«اسم»است و می تواند پیش یا پس از خود وابسته هایی بگیرد.

ب)وابسته=>وجود وابسته اختیاری است،برای توضیح برخی ویژگیهای هسته ی گروه اسمی می آید.

 

انواع وابسته:

الف)پیشین:

1) صفت اشاره:این گل،آن گل

2)صفت پرسشی:کدام کتاب؟،چند،چه

3)صفت تعجبی:عجب هوایی!،چه هوایی!

4)صفت شمارشی:

الف)اعداد اصلی←یک تا بی نهایت←دو کتاب.

 ب) صفت شمارشی ترتیبی 1: اعداد اصلی+—ۥمینسومین کتاب

5)صفت عالیبهترین دانش آموز

6)صفت مبهم←هر شاعری،همه،هیچ

 

ب)وابسته های پسین:

1)«ی»نکره:مردی

2)نشانه های جمع:مردها،زنان

3)صفت شمارشی ترتیبی 2(اعداد اصلی+—ۥم)؛سوم،چهارم،مانند:کلاس سوم

4)مضافٌ الیه:کتابِ من

5)صفت بیانی:آسمانٍ آبی

فرمول گروههای اسمی=>وابسته های پیشین+هسته+وابسته های پسین

وابسته های پیشین قبل ازهسته و وابسته های پسین بعد ازهسته قرار می گیرند.

ضمیر

به جای اسم یا گروه اسمی می نشیند واز تکرار آن جلوگیری می کند.گروه اسمی که ضمیربه جای آن می نشیند مرجع ضمیر نام دارد.

«مریم(مرجع ضمیر)همراه با مادرش(—َش ضمیر) به بازار رفت.»

انواع ضمیر:

1)شخصی←جانشین اسم می شودوشش تاست.

بردوگونه:

الف)جدا← من،تو،او،ما،شما،ایشان

ب)پیوسته←—َم،—َت،—َش،—ِمان،—ِتان،—ِشان

2)مشترک←برای هر شخص با لفظ مشترک به کار می رود←خود،خویش،خویشتن

3)اشاره: واژه های این وآن،جانشین اسم و جع بسته می شود.آنان،آنها،اینان،اینها

4)پرسشی:جانشین اسم می شود و برای پرسش به کار می رود←کدام را می خواهید؟

 

«گروه قیدی»

ساده ترین راه شناخت قید حذف آن از جمله است:دیروز،آنجا بازعلی را دیدیم=>علی را دیدیم.

اقسام قید:

الف)نشانه دار:

1- کلمات تنوین دارعربی:اصلا˝،جدا˝

2-پیشوند+اسم:به دقت،به سختی

3-متمم های قیدی:تاشهر،از امروز،با او

 

ب)بی نشانه:

1-قیدهای مختص:هنوز،البته

2-اسم های زمان و مکان مشترک با قید:صبح،شب

3-صفت های مشترک با قید:خوب،زیاد،آهسته

 

«نقش نما»نقش کلمه را در جمله مشخص می کند.

انواع نقش نما:

1- را←پس واژه ی مفعولی است:نفس را در سینه حبس کرد.

2-نقش نمای اضافه←کلمه ی بعد ازآن مضاف الیه یاصفت است؛پرپرنده(مضاف الیه)،کلاس خوب (صفت)

3-حرف اضافه←نشانه ی متمم است:موضوع را ازدوستم پرسیدم.

4- حرف ربط(پیوند):

الف)وابسته ساز=>که،تا،چون،زیرا و... . سریع رفتم چون عجله داشتم.

ب)همپایه ساز: و،اما،ولی،یا. هوا سرد بود وبرف می بارید.

 

5-نشانه ی ندا؛منادا می سازد=>ای،یا،آی و«ا»درانتهای بعضی کلمات:خدایا،ای خدا

درسهای:هفتم،سیزدهم،بیست ویکم،بیست وششم

«درس هفتم»:

«تقریر»به معنای بیان کردن است واملای تقریری آن است که معلم متن املا را به تدریج قرائت کند تا دانش آموز آن را بنویسد.

فواید املای تقریری عبارتند از:

1- کسب مهارت گوش دادن 2-آشنایی با تلفظ صحیح کلمه و جمله ها3-تقویت دقت و حافظه 4-درک بهترشنیده ها5-تبدیل گفتاربه نوشتار6-درست،زیبا و خوانا نوشتن شنیده ها

«درس سیزدهم»:

«تحریر»درلغت به معنی نوشتن است.خط تحریری در اصطلاح،خط نوشتن با دست است.این خط هر چند به «خط نستعلیق ریز»نزدیک است اما از لوازم مهارت نوشتن به شمار می رود و نباید صرفا خط هنری و خوش نویسی تلقی شود.

«درس بیست ویکم»:

در فارسی کلمه ای اهمیت املایی دارد که اولا عربی رایج در فارسی باشد؛ثانیا چند شکل مکتوب داشته باشد و باید شکل صحیح آن را انتخاب کرد. بین «صدا»و«حرف»کلمات غیرعربی غالبا تطابق یک به یک وجود دارد. بنابراین در املای آنها مشکل چند شکل نویسی نداریم.

«درس بیست وششم»:

- ترکیب هایی که نه کلمه اند نه جمله،«گروه کلمه»نامیده می شوند.

گروه کلمه یا گروه واژه معمولا یا مضاف و مضاف الیه هستند یا موصوف و صفت یا مترادف یا متضاد و... .

 

- گروه کلمه ها برای املای تقریری جنبه ی تکمیلی و ترمیمی دارند.به کمک گروه کلمه،متن های ساده ی املا برای ارزش یابی،تعدیل و متناسب می گردد.

- شاخصه ی گروه کلمه های املا این است که گویا و واضح باشند و به پرسش های مقدر ما پاسخ دهند.

«بیاموزیم»

- حرف همزه(ء)وقتی حرکت می گیرد که کلمه ی مختوم به آن به واژه ی دیگر اضافه شود،یعنی مضاف یا موصوف باشد:جزءاول

- هر گاه بخواهیم جمله های دعایی عربی را در فارسی به کار ببریم،باید آن ها را به طور کامل نقل کنیم.مانند:«رضی الله عنه»

- هرگاه واژه ای به «صامت»ختم شود،درحالت اضافه فقط نقش نما یا کسره ی اضافه می گیرد و اگر به مصوت های«آ،او»ختم شود،علاوه برآن به«ی»میانجی هم نیازمند است که کار تلفظ را ساده تر می کند.

- کلمات«علیه و له»عربی هستند.به کار بردن آنها همراه با «بر»نادرست و حشو است.

- همزه(ء)یکی از سی وسه حرف الفباست و هرچند به«ی»میانجی کوچک(ء)شباهت دارد اما مستقل از آن است.بهتر است در نوشتاربه جای «ی»میانجی کوچک،شکل بزرگ آن را به کار ببریم.

- از نشانه های خطی در مواردی استفاده می کنیم که رعایت نکردن آنها موجب ابهام وبد فهمی می شود.

 

 

[ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

از سیستان  تا  تروا

  مقایسه ی حماسه ی رستم و اسفندیار با ایلیاد هومر (برگرفته از فصلنامه ی رشد  ادب فارسی شماره ی 90 )

به نام خدا

    یکی ازفرهنگ هایی که شاهنامه و بعضی حماسه ها ی آن را تحت تاثیر قرار داده ،  فرهنگ تلفیق یافته از فرهنگ ایرانی- هندی مجاور و یونانی مهاجم در زمان حکومت کوشان ها در شرق ایران چند دهه قبل ازمیلاد حضرت مسیح (ع) است. و حماسه های زال و رستم در محیط چنین فرهنگی بالیده است. طبعاَ این حماسه های ایرانی در این زمان از حماسه ایلیاد هومر، که حدود نه قرن یا بیش از آن از عمر نوشتاری آن می گذشته، تاثیرپذیرفته است و شاید شباهت -های  بین این دو حماسه از همین تاثیر و تاثر باشد. دراین مقاله بعضی شباهت ها  را بر شمرده و البته بعضی تفاوت های بین این دو حماسه  و حدود تاثیر گذاری ایلیاد بررستم و اسفندیار را بیان می کنیم.

الف- از شباهت های بین این دو حماسه می توان به مضمون تراژیک آنها اشاره کرد. هر دو حماسه با شکوه ها ، سوزها و مرگ پهلوانان به پایان می رسد . و در هردو با کشمکش های بین دو دلاور رویین تن با شاهان روبرو می شویم.

 رزم نامه رستم و اسفندیار با نارضایتی اسفندیار از بدعهدی شاه گشتاسپ و گلایه ی او نزد مادرش آغاز  می شود. این نارضایتی به حدی است که شاهزاده دو روز و دو شب به حضور پدر شرفیاب نمی شود.

طرح این دو حماسه به گونه ای پیش می رود که در نهایت دو پهلوان، با چهره هایی مثبت و محبوب ، رویاروی یکدیگر قرار می گیرند.

ب- از نکات مشترک دیگر بین این دو حماسه، قایل شدن به سرنوشت و قضا و قدر و تسلیم شدن به آن است.

پ- به لحاظ جغرافیایی نیز این دو حماسه شبیه به هم  به وقوع پیوسته اند.(( تروا جزو اتحادیه یونانی نیست و سرزمین کوچکی است در همسایگی یونان. سیستان سرزمین ایرانی کوچکی است در جوار شاهنشاهی بزرگ ایران ))

ت- از شباهت های دیگر در این دو حماسه ، شباهت پهلوانان و دلاور مردانی است که بارزترین آن را در اسفندیار و آشیل می توان  مشاهده کرد. هردو،  بزرگ ترین پهلوانان شاهنشاهی بزرگ هستند. هردو با شاه خود در کشمکش هستند. مهم تر این که  هردو رویین تن و هر دو فقط از یک عضوآسیب پذیرند. با این تفاوت که عضو آسیب پذیر اسفندیار، چشم او و از آن آشیل پاشنه ی پای اوست. علاوه بر این بر مبنای روایات، رویین تنی هردو ناشی از شسته شدن در آبی مقدس است. و همچنین مرگ هردوپیش گویی شده بود.

ث– دیگر از پهلوانان این دو حماسه که با یکدیگر وجوه شباهتی دارند رستم و هکتورند. هکتور، پهلوان تروا، مرد ملایمی است.  پهلوان بزرگی گرم و سرد روزگار چشیده است که دلش نمی خواهد چنین جنگی شروع شو د ولی بر او تحمیل می شود.و  رستم نیز دقیقا پهلوانی سرد و گرم چشیده است، متعلق به سرزمین کوچک سیستان که به نبرد با دیگران مجبور می شود.                                                                                                                                                       ج- از دیگر شخصیت های مشابه در دو حماسه ، گشتاسب ، شاه ایران و آگاممنون ، شاه یونان است.هر دو خودخواه هستند و همین خودخواهی آن ها باعث رنجش دو پهلوان رویین تن شده است.

چ-دیگر از شخصیت هایی که وجوه شباهتی با یکدیگر دارند، زال و پاریس اند. (( زال  با پاریس در حد زیادی قابل مقایسه است. پاریس جوانی است که در کودکی طرد شده است. جوان شومی است که گفته اند وجودش سبب نابودی تروا می شود. یک خرس اورا بزرگ می کند. وقتی بزرگ می شود با خدایان مربوط است. قادر است اقدامات فوق طبیعی انجام بدهد....

درمقابل ، زال در کودکی شوم شمرده میشود، طرد میشود و  سیمرغ اورا بزرگ می کند و با سیمرغ قادر به اقدامات فوق طبیعی است. همان کمکی که خدایان به پاریس می کنند و تیری به او می دهند و تیر را راهبری می کنند به پشت پای آفیلوس، در این جا سیمرغ می کند و در واقع تیر را میسازد و هدایت می کند به چشم اسفندیار))

ح- مادر این دو پهلوان نیز در بیان احساسات و نصایح خود به فرزندانشان با یکدیگر شباهت دارند.( مادر آشیل خطاب به او می گوید: تو ناگزیر عمری کوتاه داری،پس خشم خود را به مردم آخایی فرو نشان و ....و از جنگ خودداری کن ) ......

مادر اسفندیار نیز در حالیکه ((پر از آب چشم)) است، به (رنج دیده پسر) توصیه می کند:                                                

مده از پی تاج سررا به باد                                   که با تاج ، شاهی ز مادر نزاد

خ- شباهت هایی این چنین خصوصا مضمون تراژیک یونانی وار رستم و اسفندیار که مشخصه ی آن رویارویی دو چهره مثبت است، این مساله را بیان می دارد که حماسه های زال و رستم، به طور اعم و حماسه ی رستم و اسفندیار به طور اخص ، از فرهنگ یونانی تاثیر پذیرفته است.

 اما در کنار این گفته ها وجود تفاوت هایی اساسی ،این شباهت ها را درحاشیه قرار می دهد.

الف-  یکی از تفاوت های اساسی تراژدی و نیز حماسه های هومری با شاهنامه جدایی کامل این دو در اندیشه ی دینی است. نه تنها اعتقاد فردوسی به خداوند یگانه با باور چند خدایی یونانی فاصله دارد، بلکه اندیشه کهن ثنویت ایرانی نیز با نظام دینی یونان به کلی متفاوت است. این چند خدایی به طور مستقیم روح حماسی ایلیاد را تحت تاثیر قرار داده است.

ب-  دکتر زرین کوب یکی دیگر از تفاوت های این دو حماسه را اینگونه بیان می دارد:

(( ایلیاد صحنه نبرد خدایان و پهلوانان نیمه خدا می باشد. همه جا از شگفتیها آکنده است. ... اما پرتوی که ( نام خدایان) بر این صحنه افکنده ،همه ی این عجایب را از ظلمت ابهام که مایه عظمت حماسه می باشد،خارج می کند و همین نکته سر عظمت و تفوق شاهنامه را بیان می کند.))

راز برتری شاهنامه همین است که اگرچه در رستم و اسفندیار ، سیمرغ به عنوان یک موجود ماورایی در جریان قرار دارداما فقط هدایتگر رستم است، اما در ایلیاد خدایان همه کاره اند.آنها می جنگند، سرنوشت جنگ در دست آنهاست. تقریبا تمامی پهلوانان از سوی خدایان حمایت می شوند. حتی خدایان در( شرایط سخت و نزدیک به مرگ ) آنها را       می ربایند.

اما در حماسه های شاهنامه ، پهلوانان با وجود بزرگی و قدرت فوق العاده وابسته به خدایان نیستند.

پ- در رستم و اسفندیار هر چه هست سخن از مردان و پهلوانی و دلاوری های آنها ست. حتی تراژدی، به دلیل قدرت -طلبی یک پهلوان به نام اسفندیار ، پیش می آید. اما در ایلیاد آغاز درگیری ها به دلیل ربوده شدن یک زن است؛ زنی به نام هلن، که پاریس اورا ربوده است. در رستم و اسفندیار ، زنان حاضر ، مادران دلسوزی هستند که وظیفه ی آنان فقط غمخواری فرزند است. در یک طرف مادر اسفندیار است که فقط در ابتدای داستان لحظاتی کوتاه در نقش یک مادر دلسوز ظاهر می شود و دیگر هیچ. در طرف دیگر رودابه، مادر رستم،است که او نیز همین نقش را دارد.

اما در ایلیاد ، زنان و زن الهه ها گاه محوری تر از مردان و پهلوانان اند.مادر آشیل می خواهد جنگ به نفع تروایی ها باشد و این خواسته عملی میشود. و .... بنابراین همین زنانگی روح حماسی را تحت تاثیر قرار داده است. حتی همانگونه که گفته شد، بنای ایلیاد بر ربوده شدن یک زن است که تراژدی را بوجود می آورد و در بستر همین عامل پیش می رود و به انتها می رسد.اما عامل پیدایش تراژدی رستم و اسفندیار،قدرت طلبی یک مرد در یک طرف و دست به بند ندادن و غرور مردانگی و پهلوانی دیگری در طرف دیگر است و از همین جا می توان دانست که کدام یک، روح حماسی قوی تری دارند.

البته بیان این مساله که داستان رستم و اسفندیار از فرهنگ یونان تاثیر پذیرفته است به معنای پذیرش استیلای آن نیست. زیرا این فرهنگ عناصر خود را از یونان گرفته و خود نیز مطالبی را بر آن افزوده و آن را شکل داده است. و بر این اساس تفاوت ها و شباهت هایی بین این دو حماسه ی مهم دنیا بوجود آمده است.

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

معرفی برخی سایت های ادبی

 

http://www.irib.ir/radio/adab/

 

این سایت به بخش زبان و ادبیات فارسی سایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تعلق دارد . در سایت به ارائه مطالبی درباره تاریخ ادبیات ، دستور زبان فارسی ، شعر و عناصر آن ، سیری در ادب فارسی ، مختصرهای مفید ، قله های نظم و نثر ، ادبیات معاصر ، آئینه های روبه رو و معرفی شعرا و بزرگان ادبیات فارسی پرداخته شده است .

http://www.noufe.com/

 

این سایت با نام نوف ، به نوشین شاهرخی « از نویسندگان ادبی » اختصاص دارد . رمان ، داستان کوتاه ، مقاله ، نقد ، کفتکو ، گوناگون ، معرفی سایت های دیگر و بسیاری مطالب دیگر درزمینه ادبیات فارسی را می توان از مطالب و عنوان های مندرج در سایت برشمرد .

 

http://www.blissbat.net/rambles/persian.html

 

این سایت با عنوان Persian Poetry به ارائه مطالبی درباره شعر ایرانی می پردازد . در سایت به بحث درباره اشعار حکیم عمر خیام و جلال الدین رومی پرداخته می شود . معرفی شعرا ، معرفی اشعار آنها ، سبک آنها در سرودن اشعار ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، زندگی نامه و مطالب دیگری در این زمینه را می توان با مراجعه به سایت در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://www.bukharamagazine.com/magazine.php?mag_id=17

 

در ایجا به معرفی مجله الکترونیکی ادبی بخارا پرداخته می شود . امکانات جستجوی پیشرفته در سایت قرار داده شده است ، همچنین شماره های پیشین مجله ، معرفی مجله ، کارنامه سردبیر ، نویسندگان بخارا ، شب های بخارا ، آخرین شماره و فهرست مطالب آن ، امکانات ارسال مقاله برای این مجله الکترونیکی ، امکانات ثبت نام برای دریافت خبرنامه الکترونیکی سایت ، تازه های خبر ادبی ، مقالات و بسیاری مطالب دیگر درزمینه ادبیات و بزرگان آن را می توان در این مجله الکترونیکی مفید مورد مطالعه قرار داد .

 

http://www.samarkandmagazine.ir/

 

در این سایت به معرفی فصلنامه ادبی سمرقند پرداخته می شود . اطلاعاتی درباره مجله ، امکان ارسال مقاله ، امکان مشترک شدن در این مجله الکترونیکی و امکان دسترسی به آرشیو شماره های پیشین را می توان از مطالب قرار داده شده در این برشمرد .

 

http://www.joqd.com/

 

در این سایت با نام کارگاه داستان نویسی جغد ، به ارائه داستان هایی از نویسندگان جوان پرداخته می شود . اطلاعاتی درباره این سایت ، فراخوان داستان ، امکانات ارسال داستان برای سایت ، نقد داستان ، اخبار داستان ، امکانات جستجو در سایت و بسیاری داستان های ارسال شده برای این سایت را می توان در صفحه اول این سایت مشاهده کرده و با انتخاب هر یک از آنها به متن کامل دسترسی پیدا نمود .

 

http://www.golshirifoundation.org/kargah/

 

این سایت با نام کارگاه داستان به ارائه داستان و اخبار و فعالیت های انجام گرفته در این زمینه می پردازد . کارگاه داستان ، داستان این هفته ، هفته های قبل ، اطلاعاتی درباره کارگاه و کارگاه نقد ادبی داستان را می توان از مندرجات این سایت برشمرد .

 

http://www.iranshenasi.net/

 

در اینجا به معرفی مجله الکترونیکی ایران شناسی « ویژه پژوهش در تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران و ادبیات فارسی دوره جدید » پرداخته می شود . سایت به زبان های فارسی و لاتین در دسترس کاربران قرار گرفته است و کاربران می توانند با انتخاب هر کدام از این زبان ها به مطالب ارائه شده دست پیدا کنند .

 

http://www.jenopari.com/

 

در اینجا به معرفی سایت ادبی و مجله الکترونیکی جن و پری پرداخته می شود . امکانات جستجوی مطالب در سایت فراهم آمده است ، همچنین فهرست مطالب ، یادداشت سردبیر ، داستان ما ، داستان دیگران ، شعر ، معرفی کتاب ، نقد ادبی و مقاله ، گفتگو ، ویژه نامه ، کارگاه داستان ، درباره داستان نویسی ، پستوی داستان ، پستوی نقد و مقاله ، آرشیو مطالب ، بیوگرافی بزرگان ادبیات ، مصاحبه ، معرفی سایت های مرتبط ، معرفی کتاب و بررسی آثار جدید نویسندگان و ... را می توان در این سایت از مطالب ارائه شده برشمرد .

 

http://www.hanouz.com/

 

در اینجا به معرفی وبلاگی با نام «هنوز» پرداخته می شود . در این وبلاگ به ارائه مطالب ادبی و اجتماعی توسط چند روزنامه نگار ایرانی پرداخته می شود . معرفی سایت ها و Link های مرتبط ، فهرست مقالات و مطالب و بسیاری مطالب و نوشته های ادبی و منتقدانه دیگر را می توان در این سایت مشاهده کرد  .

 

http://blognews.1bn.eu/

 

در اینجا به معرفی وبلاگی با نام بلاگ نیوز می پردازیم . در این وبلاگ به ارائه اخبار و نکات ریز و انتقادات ادبی از اخبار پرداخته می شود . تیتر اخبار ، آرشیو اخبار ، انجمن بلاگ نیوز ، اساسنامه بلاگ نیوز ، دعوت به همکاری ، آمار بازدیدکنندگان ، آخرین اخبار ، آرشیو موضوعی مطالب وبلاگ و امکانات جستجوی طالب در اخبار را می توان به همراه بسیار خبر و موضوعات خواندنی دیگر را از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://www.haftan.com/

 

این سایت با نام هفتان با عنوان « از هفت آسمان فرهنگ و هنر در وب چه خبر » به ارائه مطالبی درباره ادبیات فارسی و هنر در اینترنت و در اخبار و سایر سایت ها می پردازد . اطلاعاتی درباره سایت ، امکانات ثبت نام ، معرفی سایت های مرتبط ، اخبار فرهنگی هنری ، معرفی کتاب ، تیتر اخبار و مقالات پربیننده و پر خواننده در سایت و مقالات بسیار مناسب و مفید برای علاقمندان به هنر و ادبیات را می توان با مراجعه به این سایت در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://www.h-net.org/~bahai/iranlib/M-R/N/nimih/ndtitle/nd.htm

 

در اینجا به معرفی مجله الکترونیکی ادبی نیمه دیگر پرداخته می شود . علاقمندان به ادبیات و هنر می توانند با مراجعه به سایت از مطالب مندرج در این مجله الکترونیکی بهره مند شده و نیز با رجوع به آرشیو آن ، مطالب گذشته را نیز مرور نمایند .

 

http://www.vajehmagazine.com/

 

سایتی که در اینجا به معرفی ان پرداخته می شود ، به مجله ای الکترونیکی با نام واژه تعلق دارد . این سایت به ارائه مطالبی درباره ادبیات و فرهنگ ایران زمین می پردازد . سخنی با خوانندگان ، مقالات ، شعر ، شعرا و نویسندگان جهان ، گفتگو ، داستان ، بررسی کتاب ، معرفی کتاب های برتر ، اخبار فرهنگی ، طنز ، چالش شعر ، ادبیات افغانستان ، ادبیات تاجیکستان ، آرشیو مطالب و معرفی پیوند ها را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://www.behroozsheyda.com/

 

این سایت با نام « در سوک آبی ی آب ها » به سامانه اینترنتی ی بهروز شیدا اختصاص دارد . اطلاعاتی درباره این سامانه ، کارنامه بهروز شیدا ، تعدادی از کتاب ها ، صدا ، تازه ترین ها ، یکی از تازه ترین ها ، منتشر می شود ، در اینترنت ، تماس ، از میان گفتگوها ، دایره المعارف کوچک من و امکان دریافت مطالب ، مقالات و داستان ها به صورت فرمت PDF را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://www.khabgard.com/

 

سایت خوابگرد « اختصاصی سید رضا شکراللهی درزمینه انتقاد به فرهنگ و هنر و ادبیات» به ارائه مطالبی درباره این روشنفکر ادبی و مطالب ارائه شده توسط وی می پردازد . معرفی نویسنده ، لینکده ، کتابخانه ، مهرفی پیوندها ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، معرفی کتاب ، اخبار کتاب و ادبیات در رسانه ها ، مقالات و بسیاری مطالب ادبی دیگر را می توان با مراجعه به این سایت  در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://www.hezarkaffe.com/

 

در اینجا به معرفی سایت « هزار کفه » پرداخته می شود .  این سایت به ارائه مطالب و مقالاتی درباره ادبیات  می پردازد و توسط دکتر رجبی نگارش می شود . روز نوشت ، تاریخ دوره اسلامی ، ایران باستان ، قصه و شعر ، فهرست نوشته ها ، معرفی دکتر رجبی و امکانات ارتباط با دکتر رجبی را می توان از عنوان های درج شده در این سایت نام برد .

 

http://www.andishe.de/index.htm

 

در این سایت به معرفی نشریه الکترونیکی « اندیشه» پرداخته می شود . گفتگو ، نقد کتاب ، مفهوم ها ، کتابخانه ، آرشیو مطالب ، معرفی پیوندها ، اخبار و مقالات و بسیاری مطالب خبری و خواندنی دیگر را می توان در این سایت از مطالب ارائه شده برشمرد .

 

http://www.farhanggoftego.com/

 

سایت ادبی و هنری « فرهنگ و هنر» را می توان در این آدرس اینترنتی در دسترس داشت . فایل های صوتی فرهنگ گفتگو ، موسیقی ، اخبار ، فیلم ، شعر ، داستان ، تحلیل کارشناسان ، گوناگون ، معرفی سایت های مرتبط و گالری تصاویر را می توان از مندرجات این سایت برشمرد .

 

http://www.nilgoon.org/index.html

 

این سایت به معرفی مجله الکترونیکی به نام نیلگون درزمینه ادبیات و هنر ایران می پردازد . بریده روزنامه ها ، خبرهای روز ، تحلیل های خبری و بسیاری مطالب و عناوین مختلف دیگر را می توان در این سایت مشاهده نمود .

 

http://www.aliaram.com/

 

در ایبنجا به معرفی سایت علیرضا عطاران درزمینه ادبیات داستانی ، تاریخ ادیان و تحولات اجتماعی پرداخته می شود . امکانات جستجوی در سایت قرار داده شده است ، همچنین گشت و گذار در سایت های دیگر ، معرفی سایت های دیگر ، انتشارات و معرفی کتاب ، داستان ، نقد و بررسی ادبیات ، تحقیق و پژوهش ، مقاله و گزارش ، ادیان و آئین ها ، خوشه چینی ، کتابخانه ، طراحی ها و .. را می توان از مطالب و مندرجات این سایت نام برد .

 

http://reirazi.persianblog.com/

 

این سایت با عنوان تاریخ و ادبیات ایران زمین به ارائه مطالبی درباره ایران و ادبیات می پردازد . پایگاه پژوهشی آریا بوم ، بایگانی مطالب ، رایانامه ، یادمانهای باستانی ، ایران شناسی ، نوشته های سودمند ، تارنگارهای دوستان و اعضاء ،  معرفی سایت های مرتبط و وبلاگ ها ، اشعار و مقالاتی درباره زبان فارسی و ایران زمین را می توان از مطالب ارائه شده در این سایت برشمرد .

 

http://borougerd.persianblog.com/

 

سایت فرهنگ نیاکان ما به معرفی فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی می پردازد . مقالات بسیاری درباره فرهنگ ایرانی در سایت ذکر شده اند که می توان با مراجعه به آنها به کسب اطلاعات و مطالب بسیار جالبی درباره فرهنگ های کهن ایرانی در کشورمان پی ببریم . معرفی سایت ها و وبلاگ های مرتبط و بسیاری مطالب دیگر و نقدهایی درباره گفته های غیر ایرانیان برضد فرهنگ ایرانی را می توان از مطالب ارائه شده در این سایت برشمرد .

 

http://www.pasargad.info/

 

سایتی که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، پاسارگاد نام دارد . سرگذشت ایران ، کورش بزرگ ، پاسارگاد پایتخت پارس ، بیستون بازتاب دوران ، محوطه های باستانی ایران ، تاریخ و تبار نژاد های ایرانی ، جشن های باستانی ایران ، شگفتیهای هفتگانه باستان ، سایر نوشته ها و پژوهش ها ، عکس و تصویر ، که هر کدام از این عنوان ها از زیرمجموعه های دیگری تشکیل شده اند مطالب تشکیل دهنده این سایت را تشکیل می دهند .

 

http://ariapars.persianblog.com/

 

تاریخ ، پشن ها و زبان پارسی (تاریخ ایران) ، عنوان برگزیده برای این وبلاگ می باشد. در وبلاگ می توان مطالب و مقالات بسیاری درباره ایران زمین ، مراسم و تاریخ و ... را مطالعه کرد . همچنین بایگانی مقالات ، معرفی سایت ها  وبلاگ های مرتبط و مطالبی دیگر درباره ایران زمین و مراسم و جشن های یاستانی عنوان های این سایت را تشکیل می دهند .

 

http://www.tous.ir/farsi/index.php

 

این سایت به معرفی شهر تاریخی طوس می پردازد . امکانات عضویت در این سایت فراهم آمده است ، همچنین پرسش و پاسخ ، گالری و آلبوم تصاویر ، معرفی سایت های مرتبط و مطالب و مقالاتی درباره این شهرتاریخی را می توان در این سایت مشاهده نمود .

 

http://www.persian-language.org/

 

این سایت به پایگاه الکترونیکی شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی اختصاص دارد . داستان ، شعر ، طنز ، نثر فارسی ، نمایشنامه ، اخبار ، گزارش ، گفتگو ، مقاله ، نقد ، آثار ادبیات فارسی ، اساتید ایرانشناسی ، زبان و فرهنگ ایران ، شاعران و نویسندگان ایرانی ، مراکز آموزش زبان فارسی ، کودکان و نوجوانان ، پیوندها ، پرسش های متداول ، امکانات ثبت نام و عضویت در خبرنامه الکترونیکی سایت و مطالب و تیتر مقالات را می توان از عنوان های مندرج در سایت برشمرد .

 

http://www.unipers.com/pa_index.htm

 

پارسی جهانی یا ( Unipers) عنوان برگزیده شده برای این سایت می باشد . اطلاعاتی درباره سایت و پدیدآورندگان آن ، بینش ، آماج ، الفبا ، رویه کلیدی ، کلک ، جستار ، پسایش و امکانات جستجوی مطالب در سایت را می توان از مطالب ارائه شده نام برد .

 

http://www.attar.ir/farsi/index.php

 

سایت « عطار دات ir » که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، به ارائه اطلاعاتی درباره عطار نیشابوری ، شاعر و دانشمند ایرانی می پردازد . گالری تصاویر ، زندگی نامه ، امکانات ثبت نام و عضویت در سایت و اطلاعات دیگری درباره این بزرگ ایرانی را می توان از مطالب ارائه شده در این سایت عنوان کرد .

 

http://www.nayshaboor.ir/farsi/index.php

 

در این سایت که نیشابور نام دارد می توان با این منطقه از ایران زمین که مهد دانشمندان و حکیمان بزرگی در زمان های قدیم در ایران بود آشنا شد . گالری تصاویر ، معرفی دانشمندان نیشابوری ، زندگینامه دانشمندان نیشابوری و مقبره های دانشمندان و بزرگان این خطه را می توان از مطالب ارائه شده در این سایت برشمرد .

 

http://www.hafez.com/

 

سایت « حافظ دات com » که در اینجا به معرفی آن پرداخته شده است ، ارائه کننده اطلاعات و مطالب زیادی درباره ( لسان الغیب حافظ شیرازی ) می باشد . غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها ، مثنوی ها ، غزل های مشکوک ، دیوان حافظ و تصاویری از مقبره این شاعر بزرگ ایرانی را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://www.dibache.com/

 

سایت دیباچه که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، ارائه کننده مطالبی گسترده ای درزمینه نویسندگان و داستان پردازان بزرگ ایران و جهان می باشد . امکانات جستجو در سایت قرار داده شده است ، همچنین معرفی داستان نویسان بزرگ ، داستان های برتر ، نقد داستان ، داستان ، گفت و گو ، معرفی کتاب ، گزارش ، مقاله ، چهره ها ، کارگاه ، تازه ها ، بایگانی ، دیباچه و امکان ارسال داستان ها را می توان از مطالب و عنوان های ارائه شده در این سایت برشمرد .

 

http://pazhuhesh-nameh.com/

 

این سایت با عنوان پژوهشنامه به فصلنامه الکترونیکی ادبیات کودک و نوجوان اختصاص دارد . سایت به زبان های فارسی و انگلیسی در اختیار علاقمندان قرار دارد . همچنین معرفی شماره های گذشته و کنونی مجله ، ارائه مطالب شماره جدید ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، معرفی سایت های مرتبط و مقالات و مطالب دیگر را می توان با مراجعه به این سایت در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://khatmikhi.persianblog.com/

 

این سایت با نام تاریخ ایران باستان به ارائه مطالب بسیار مفیدی درباره تاریخ ایران ، در زمان های دور می پردازد . خط میخی ، الفبا در ایران ، مقالات بسیاری درباره تاریخ ایران زمین ، معرفی سایت های مرتبط و هم موضوع با عنوان سایت ، پایگاه های اطلاعاتی ویژه ، آرشیو مقالات ، دستور زبان فارسی باستان ، تاریخچه پیدایش الفبا ، آریایی ها ، مادها ، هخامنشیان ، سلوکیان ، اشکانیان ، ساسانیان ، پرچم ایران ، زرتشت ، کتیبه های باستانی ، اراویرافنامه ، دساتیر ، ریشه نام دوازده ماه ، معرفی آثار باستانی ، متفرقه و مقالات و بسیاری مطالب دیگر درباره تاریخ و ادبیات در ایران زمین باستان را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://fartor.persianblog.com/

 

در این وبلاگ با عنوان « عکس هایی از سازه های ایران باستان » ، به ارائه تصاویر و مطالبی درباره سازه ها و مکان های تاریخی ایران باستان پرداخته می شود .

 

http://www.kargah.net/

 

این سایت به کارگاه قصه و شعر فرانکفورت تعلق دارد . تاریخچه کارگاه شعر و قصه فرانکوفورت ،  معرفی فعالیت های این کارگاه و معرفی اعضا و نویسندگان و شاعران فعال در این کارگاه به همراه مطالب دیگر در این زمینه را می توان از مطالب و مندرجات این سایت برشمرد .

 

http://ketabeshear.com/

 

کتاب شعر ، نام برگزیده برای این سایت می باشد . شعر ، نگاه ، کتاب ، کتابخانه ، بایگانی مطالب ، ویژه نامه های ادبی و مقالات ادبی را می توان از مطالب ارائه شده در سایت نام برد .

 

http://www.parset.com/Culture/Poems/

 

ساتی پارست که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ارائه کننده مطالبی درباره شاعران ایرانی می باشد . امکانات جستجو در سایت فراهم آمده است ، همچنین لیستی از شعرای ایرانی در سایت قرار داده شده است که علاقمندان می توانند با انتخاب هر کدام از این شعرا به شعرهای آنان دسترسی پیدا کنند .

 

http://www.forughfarrokhzad.org/index1.htm

 

این سایت به معرفی شاعره معاصر ایرانی ، فروغ فرزخزاد می پردازد . اخبار ، تازه ها ، زندگی نامه فروغ ، شعرها ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، امکانات ثبت نام و عضویت در سایت ، معرفی آثار فروغ فرخزاد و بسیاری مطالب دیگر درباره این شاعره ارزشمند ایرانی را می توان در سایت مشاهده کرد .

 

http://www.ferdowsi.org/

 

سایت «فردوسی دات org» ، به ارائه اطلاعاتی درباره شاعر شهیر ایرانی یعنی فردوسی می پردازد . زندگی نامه فردوسی ، سرایش شاهنامه ، مقبره فردوسی و بسیاری مطالب و مقالاتی درباره فردوسی و شاهنامه را می توان از مطالب مورد بررسی در این سایت عنوان کرد .

 

http://www.1001shab.net/

 

این سایت با عنوان هزارو یک شب ، ارائه کننده مطالبی درباره هنر و ادبیات فارسی می باشد . امکانات جستجو در سایت فراهم آمده است ، همچنین اطلاعاتی درباره سایت و پدید آورندگان آن ، معرفی کتب و نشریات ، معرفی نویسندگان ، معرفی کارشناسان ، معرفی پیوندها ، آمار بازدید از سایت ، امکانات ثبت نام و عضویت در سایت ، فیلمنامه ، نمایشنامه و قصه های مادربزرگ را می توان از عنوان های درج شده در این سایت نام برد .

 

http://www.avayeazad.com/farsi.htm

 

این سایت با عنوان آوای ازاد به طلیعه تجدد در شعر فارسی می پردازد . امکانات جستجوی مطالب در سایت فراهم آمده است ، همچنین معرفی شاعران نامی معاصر ، دیگر شاعران ، مجموعه اثار شاعران برگ و نامی معاصر ، قطعات ادبی و امکان دریافت اطلاعات درباره شاعران معاصر را می توان از مندرجات این سایت ارزشمند برشمرد .

 

http://www.avayekhial.com/

 

سایت آوای خیال ، ارائه کننده اشعار و قطعات ادبی به سبک شاعران معروف ایرانی می باشد . امکانات جستجوی مطالب در سایت قرار داده شده است ، همچنین مطالب سایت در زیر مجموعه های : اجتماعی ، احساسی ، الهام از شاعران ، اندرز و حکمت ، بحر طویل ، توصیفی ، دوبیتی ، رباعی ، طنز ف عرفانی و گوناگون تقسیم بندی می شوند .

 

http://www.sohrabsepehri.com/main.asp

 

این سایت ، «سهراب سپهری» نام دارد . اطلاعاتی درباره سهراب ، معرفی آثار سهراب ، به یاد سهراب ، انجمن دوستداران سهراب ، امکانات جستجوی مطالب ، امکانات ثبت نام و عضویت در سایت ، مطالب و مقالاتی درباره سهراب و اشعار وی و ... درباره این شاعر شهیر را می توان در این سایت از مطالب و مندرجات برشمرد .

 

http://www.okonlife.com/

 

این سایت با نام رباعیات عمر خیام به ارائه مطالبی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری و رباعیات وی می پردازد . زندگی نامه خیام ، اشعار ، گالری تصاویر ، معرفی سایت های مرتبط ، معرفی کتاب و امکان دسترسی به سایت  هایی درباره حافظ ، شهریار و رومی را می توان از سایر مندرجات این سایت برشمرد .

 

http://www.shahnameh.com/

 

سایت شاهنامه که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، ارائه کننده مطالبی درباره حکیم ابوالقاسم فردوسی ف حماسه سرای نام آور ایرانی می باشد . متن کامل شاهنامه فردوسی در سایت در دسترس کاربران و علاقمندان قرار داده شده است .

 

http://www.shereno.com/

 

در اینجا به معرفی سایتی با عنوان « مجموعه آثار شعر نو » پرداخته می شود . این سایت به ارائه مطالب گسترده ای درباره شعر نو ، شاعران معاصر و ... می پردازد . لیست شاعران ، زندگی نامه شاعران ، امکانات جستجوی مطالب درباره شعر نو و شاعران ، گالری عکس ، امکانات ثبت نام و عضویت در سایت ، لیستی از شعرهای جدید و گالری شعر های نو ، گاری اسامی و زندگی نامه شعرای نامی شعر نو ، امکانات جستجوی شعر ( شعر یاب ) و معرفی سایت های مرتبط را می توان از مطالب مندرج در این سایت ادبی برشمرد .

 

http://www.adibboroumand.com/

 

این سایت به استاد ادیب برومند ، شاعر ملی ایران تعلق دارد . زندگی نامه استاد ، آثار ، اسناد ، بنیاد ، اخبار ، نوای استاد ، استاد و مطبوعات ، گالری تصاویر ، جایزه ادیب برومند ، پرسش و پاسخ ، تازه های سایت ، آثار شعری استاد وآثار تحقیقاتی ایشان ، مطالب تشکیل دهنده سایت را در بر می گیرند .

 

http://www.poetry.ir/archives/000172.php

 

این سایت به انجمن رسمی شاعران ایران تعلق دارد . اخبار ، شعر هفته ، معرفی شاعر ، مهمان ماه ، شب های شعر ، گفتگوی ادبی ، کتابخانه صوتی ، سفرهای شاعرانه ، محصولات فرهنگی انجمن ، اطلاعاتی درباره انجمن شاعران ایران ، امکانات ثبت نام برای دریافت خبرنامه سایت از طریق پست الکترونیکی ، امکانات جستجوی مطالب در سایت و معرفی سایت های مرتبط را می توان از عنوان های موجود در سایت نام برد .

 

http://www.sanjeshmostamar.com/ccc_shereparsi.asp

 

در این سایت می توان به متون شعر بسیاری از شاعران ایران دسترسی پیدا کرد . در سایت با انتخاب نام شاعران می توان به متن شعرهای سروده شده توسط ایشان دست پیدا کرد .

 

http://shoara.blogfa.com/

 

در اینجا به معرفی وبلاگی با نام « زندگی شاعران ایران » پرداخته می شود . وبلاگ اراعه کننده زندگی نامه و مطالبی درباره حیات شاعران و بزرگان ادبیات ایران می باشد . علاقمندان می توانند با مراجعه به این پایگاه اینترنتی از مطالب مندرج در آن بهره مند گردند .

 

http://hedayat.adabkade.com/

 

«صادق هدایت » عنوان برگزیده برای این سایت می باشد . در سایت می توان به زندگی نامه صادق هدایت ، دست نوشته ها ، گالری عکس ، نگاه دیگران ، اخبار و کلوپ هدایت از عنوان های ارائه شده اشاره کرد .

 

http://www.ghabil.com/article.aspx?id=26

 

سایت « قابیل» که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، به ارائه مطالبی پیرامون داستان نویسی در ایران و نویسندگان ایرانی می پردازد . داستان پارسی ، داستان ترجمه ، شعر ، ادبیات شفاهی ، کتاب ، گفت و گو ، گزارش ، عکس خانه ، ویژه نامه سایت ، سایت به زبان عربی ، خواندنی های سایت ، امکانات جستجوی مطالب در سایت و بسیاری مطالب دیگر را می توان در این سایت مشاهده کرده و به مطالعه آنها پرداخت .

 

http://shahnameh.1iran.org/Admin/Adm05SegmentBakhshP.htm

 

در این سایت با انجمن دوستداران شاهنامه آشنا می شویم . در سایت به فعالیت های این انجمن درزمینه گسترش مظمون شاهنامه پرداخته می شود .

 

http://shaeraneiran.persianblog.com/

 

در اینجا به معرفی وبلاگی با نام شاعران ایران پرداخته می شود . در این وبلاگ سعی شده اشعار ، زندگینامه و مطالبی از شاعران که موجب افتخار ایران عزیزمان هستند آورده شود. علاقمندان به هنر شعر می توانند با مراجعه به این سایت از مطالبی که در این زمینه در وبلاگ ارائه شده است استفاده نمایند .

 

http://www.khawaran.com/ProfYemeen_PishinaiTarikhiFarsiDari.htm

 

در این سایت می توان به پیشینه ای درباره زبان دری یا فارسی دری دست پیدا کرد . تاریخچه این زبان ، چگونگی پیدایش دری ، مردمانی که به این زبان تکلم می کنند و ... همگی مطالب مندرج در این سایت را تشکیل می دهند .

 

http://www.chlhistory.org/news.html

 

این سایت به موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان اختصاص دارد . سایت به انتشار مجله ای در همین زمینه با عنوان ایرانک می پردازد . معرفی فعالیت های موسسه ، معرفی کتاب ، معرفی بزرگان ایران زمین ، کتابشناسی ، اخبار ، معرفی تاریخ ها ، طرح ها ، آلبوم عکس و امکانات استفاده از کتابخانه سایت را می توان از مطالب ارائه شده در این مرکز اطلاع رسانی فرهنگی نام برد .

 

http://www.shamlu.com/odyssey/dastour/

 

در اینجا به معرفی دستور زبان فارسی به نقل از شاملو پرداخته می شود . در سایت می توان با گوشه هایی از این کتاب دستور زبان فارسی آشنا شد و به کسب اطلاعات ارزشمندی درباره استاد شاملو پرداخت .

 

http://www.kkhec.ac.ir/ghandeparsi/NewGhand/ZabanFarsi/ZabanFrMain.htm

 

این سایت با نام انجمن ادبی قند پارسی به مرکز تربیت معلم خواجه نصیر کرمان اختصاص دارد . درباره سایت ، اطلاعاتی درباره کرمان ، آموزش ، زبان فارسی ، ادبیات فارسی ، ادبیات جهانی ، نمونه سوالات ، زنگ تفریح ، آثار ، معرفی اعضای سایت ، معرفی مجلات ادبی ، مقالات ، اطلاعاتی درباره کتاب های آموزش ادبیات و دستور فارسی و بسیاری مطالب و عنوان های مرتبط دیگر را می توان با مراجعه به این سایت در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://www.avayeazad.com/dastoor/list.htm

 

در این سایت می توان یک دایره المعارف درباره دستور زبان فارسی را در اختیار داشت . انواع اسم ، انواع صفت و ترکیبات آن ، حروف ربط ، قیدها ، اصوات ، حروف اضافه ، عدد ، کنایات و فعل را می توان از عنوان هایی نام برد که در سایت به معرفی آنها پرداخته می شود . علاقمندان و دانش جویان ادبیات می توانند با انتخاب هر کدام از این عناوین به ترکیبات و زیرمجموعه های مرتبط به هر کدام از این عناصر دستوری دست پیدا کنند .

 

http://www.ili.ir/f.farsicenter.htm

 

این سایت به مرکز آموزش زبان فارسی ، متعلق به کانون زبان ایران اختصاص دارد . آموزش فارسی در کشورهای مختلف ، شعب مرکز آموزش زبان ، محصولات موسسه ، اخبار ، جذب معلم ، نتایج آزمون ها و معرفی مراکز تحقیقاتی و آموزشی زبان فارسی در کشورهای مختلف دنیا را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

http://www.secularismforiran.com/Art-Props&Grammar.htm

 

در اینجا به معرفی سایتی با عنوان گزاره ها و دستور زبان فارسی پرداخته می شود . سایت به ارائه مطالب و دستوراتی پیرامون بیان صحیح مطالب در زبان فارسی می پردازد . تمرینات ، گزاره ها و معنای واژگان ، گزاره ها و جملات و تمریناتی درباره دستور زبان فارسی را می توان از عناوین ارائه شده در این سایت نام برد .

 

http://www.persik2006.com/

 

این سایت با عنوان پرسیک ، به ارائه مطالب و مقالاتی درزمینه ادبیات فارسی ، تاریخ ایران زمین و بزرگان ادبیات فارسی می پردازد . علاقمندان به مطالعه این گونه آثار و مقالات می توانند با مراجعه به سایت و مرور مقالات ، به مطالب مورد نظر خود دست پیدا کنند .

 

http://www.ketabforosh.com/detail.php?id3=1088&no

 

سایت کتاب فروش که در اینجا به معرفی آن پرداخته می شود ، ارائه کننده اطلاعات گسترده ای درباره آخرین کتب منتشر شده در ایران و به زبان فارسی می پردازد . e-book های فارسی و لاتین ، کتاب های فنی و مهندسی ، فرهنگ و دایره المعارف ها ، کامپیوتر ، ماشن حساب ، مدیریت و اقتصاد ، هنر و خانه داری ، ورزش و سلامتی ، پزشکی و درمانی ، آموزشی ، اجتماعی ، استاندارد ، بهداشت و زیبایی ، تاریخی و سیاسی ، دینی و مذهبی ، داستان-رمان ، روانشناسی ، زبان های خارجی ، شعر و ادبیات ، کتاب های عمومی ، معرفی کتاب های برتر و پر فروش ، معرفی سایت های مرتبط و بسیاری مطالب و عنوان های دیگر درباره کتاب را می توان در این سایت در دسترس داشت .

 

http://www.iis.ac.uk/home.asp?l=fa

 

این سایت به موسسه مطالعات اسماعیلی اختصاص دارد . امکانات جستجوی مطالب در سایت فراهم آمده است همچنین راهنمای سایت ، سوالات رایج ، واژه نامه ، پژوهش ها ، تحصیلات تکمیلی ، کتابخانه سایت ، انتشارات ، اخبار و رویدادها و معرفی کتاب را می توان از سایر مندرجات این سایت نام برد .

 

http://dehkhoda.persianblog.com/

 

در این وبلاگ به معرفی استاد علی اکبر دهخدا پرداخته می وشد . گزیده ای از زندگی نامه و شخصیت دهخدا در این وبلاگ ذکر شده است . علاقمندان به آشنایی با این بزرگ مرد ادبیات فارسی می توانند با مراجعه به این وبلاگ و مطالعه مطالب مندرج در آن به هدف خود دست پیدا کنند .

 

http://www.iranologyfo.com/

 

این سایت به پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ایران شناسی اختصاص دارد . آشنایی با موسسه ، تعریف ایران شناسی ، آشنایی با کتابخانه ، تشکیلات ، مقدمه و اهداف کلی بنیاد ایران شناسی ، مشاهیر ملی ایران ، علوم انسانی ، فنی و مهندسی ، علوم پایه ، علوم پزشکی ، کشاورزی ، هنر ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، گالری تصاویر ، برنامه ها و سیاست های کلان موسسه ، شعب استانی انجمن ، گزیده اساسنامه ، فهرست الفبایی ایران شناسان ، ایران شناسان بر حسب کشور ، امکانات جستجوی ایران شناسان برتر و بین المللی و بسیاری مطالب دیگر را می توان با مراجعه به این سایت در دسترس داشته و مطالعه نمود .

 

http://chehreha.com/

 

سایت چهره های ماندگار ، به ارائه اطلاعات و مطالب بسیار ارزشمندی درباره مشاهیر و بزرگان ایران زمین می پردازد . چهره های برگزیده ، همایش ها ، انتشارات ، معرفی مراکز علمی-فرهنگی ، خبرها ، دیدگاه ، دیدار با مشاهیر ، نگاه ، یاد ، آرشیو خبر و امکانات جستجو برای یافتن مشاهیر و بزرگان و اطلاعات درباره هرکدام از ایشان را می توان از مطالب و عناوین مندرج در این سایت نام برد .

 

http://www.iranculture.org/index.php

 

این سایت به دبیرخانه عالی شورای انقلاب فرهنگکی اختصاص دارد . معرفی شورا ، دبیرخانه شورا ، مصوبات شورا ، پژوهش های فرهنگی ، نهادهای فرهنگی ، معرفی پایگاه های مرتبط ، اخبار شورا ، امکانات جستجوی مطالب و امکانات جستجو در پیاگاه پژوهش های فرهنگی را می توان از مطالب مندرج در سایت نام برد .

 

http://www.ias.ac.ir/

 

این سایت به فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد . تاریخچه فرهنگستان ، اعضا ، بخش های علمی ، ریاست فرهنگستان ، زیرمجموعه ها ، سمینارها و همایش ها ، انتشارات و معرفی سایت های مرتبط را می توان از مطالب مندرج در این سایت برشمرد .

 

www.ihcs.ac.ir/user/Default.aspx

 

این سایت به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ایران تعلق دارد . پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی یک موسسه پژوهشی است. وظیفه این مرکز مطالعه در حوزه علوم انسانی( ادبیات، تاریخ، فلسفه، مابعدالطبیعه، ادیان، زبانشناسی و علوم اجتماعی) است . معرفی پژوهشکده ها ، مراکز پژوهشی ، گروه های پژوهشی ، امور پژوهشی ، امور آموزش ، انتشارات ، کتابخانه ، معرفی اعضا ، معرفی سیات های مفید ، امکانات جستجوی مطالب در سایت ، برگزیده ها و آخرین اخبار را می توان از عنوان های ذکر شده در این سایت نام برد .

 

http://www.persian-language.org/

 

این سایت به مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی تعلق دارد . داستان ، شعر ، طنز ، نثر فارسی ، نمایشنامه ، اخبار ، گزارش ، گفتگو ، مقاله ، نقد ، آثار ادبیات فارسی ، اساتید ایرانشناسی ، زبان و فرهنگ ایران ، شاعران و نویسندگان ، کودکان و نوجوانان ، معرفی سایت های مرتبط ، پرسش های متداول ، امکانات ثبت نام و عضویت در خبرنامه سایت و بسیاری مطالب دیگر در همین زمینه را می توان در این سایت از مطالب مندرج برشمرد .

 

http://persianebooks.blogspot.com/

 

در اینجا به معرفی یک وبلاگ با عنوان Persianbooks پرداخته می شود که به ارائه مطالبی بسیار پرمحتوی درباره کتابها و کتابخانها در سرتاسر دنیا می پردازد . کتابهای الکترونیکی رایگان فارسی ، کتاب های الکترونیکی معروف بر روی اینترنت ، امکان دسترسی به کتاب های اینترنتی از روی توضیحات ، امکان دسترسی به آرشیو کتاب ها ، معرفی کتابخانه های فارسی در دنیا ، معرفی سایت های مرتبط و بسیاری کتب و مقالات در زمینه های مختلف را می توان در این وبلاگ مشاهده کرد . استفاده و مراجعه به این وبلاگ به محققان و علاقمندان به مطالعه توصیه می شود .

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

فهرست ستارگان چند صورت فلکی در کتاب صورالکواکب

در ستاره‌شناسی، امروزه روش‌های منظمی برای نامگذاری ستاره‌ها به کار می‌رود که به روش‌های نامگذاری بایر و نامگذاری مسیه معروفند. ولی در قدیم در برخی از فرهنگ‌های ملل گوناگون برای گروهی از ستارگان پرنور و قابل مشاهده نام‌های ویژه‌ای به کار می‌رفت که از این لحاظ فرهنگ کشورهای خاورمیانه پیشروتر بوده‌اند. در زبان فارسی میانه نیز واژگان خاصی برای ستارگان و دانش ستاره‌شناسی وجود داشته که برخی از آن‌ها که به ما رسیده‌است در جدول زیر می‌آید. درصد بسیار بالایی از نام‌های عربی ستارگان از راه ترجمه کتب از یک سو به زبان فارسی و از سوی دیگر به زبان لاتین و از آنجا به تمامی زبان‌های اروپایی راه یافت.

در جدول زیر نام‌های قدیمی و سنتی رایج در زبان فارسی برای ستارگان که البته امروزه هم کاربرد دارند و برابرهای انگلیسی (اکثراً مشتق از لاتین) و نام علمی آن‌ها بر پایهٔ نامگذاری بایر می‌آید، همچنین برخی از نام‌های لاتین که به‌تازگی در متن‌های فارسی به کار رفته نیز به جدول افزوده شده‌است:

نام رایج

معنی نام

نام انگلیسی

نام بایر

اَبدُم

واپسین (از پارسی میانه)

Denebola

بتا شیر

اِبط‌الجوزا

زیر بغل میانی

Betelgeuse

آلفا شکارچی

آتریا

کوتاهشده آلفا تریانگولی آسترالیس

Atria

آلفا مثلث جنوبی

اچیرد

کمربند

Achird

اتا ذات‌الکرسی

آخرالنهر

پایان رود

Achernar

آلفا جوی

اخفی‌الفرقدین

گوساله کم‌نورتر

Pherkard

دلتا خرس کوچک

ارنب

خرگوش

Arneb

آلفا خرگوش

ازار

لُنگ و ردا

Pulcherrima یا Izar

اپسیلون گاوران

اَزَره

از پارسی میانه: azarag

Altarf

بتا خرچنگ

اسپور

(از پارسی میانه)

Spica

آلفا دوشیزه

استروپ ۲

-

Sterope II

22 گاو

آستریون، خارا

-

, Beta Canum Venaticorum, Chara, Asterion

بتا تازی‌ها

اسکپتروم

فر شاهی

Sceptrum

53 جوی

اشتر دوم

-

Hyadum II

دلتا1 گاو

اشتر یکم

-

Hyadum I

گاما گاو

آشیانه

آشیانه (شترمرغ)

Azha

اتا جوی

اُظفُر

چنگال‌ها(ی کرکس نشسته)

Aladfar و Alathfar

اتا شلیاق

اطلس

-

Atlas

27 گاو

آکروکس

آلفا صلیب

Acrux

آلفا چلیپا

اکول

 

پی بزغاله|Okul

پی بزغاله

الکترا

-

Electra

17 گاو

الکیون

ملکه طوفانگیر

Alcyone

اتا گاو

المرأةالمسلسله

زن برزنجیر

Merga

38 گاوران

الیةالحمل

دُنبه بره

Alya

تتا مار

آنچا

پائین‌تنه

Ancha

تتا دلو

انف

بینی

Enif

اپسیلون اسب بزرگ

آویور

-

Avior

اپسیلون شاه‌تخته

بالع

بلعنده

Albali

اپسیلون دلو

بتریا

-

Betria

بتا مثلث جنوبی

بُزبان

-

Capella

آلفا ارابه‌ران

بَشن

(پارسی میانه)

Betelgeuse

آلفا شکارچی

بطن‌الثُعبان شمالی

شکم اژدها، شمالی

Batentaban Borealis

خی اژدها

بطن‌الثُعبان جنوبی

شکم اژدها، جنوبی

Batentaban Australis

فی اژدها

بطن‌الحوت

شکم ماهی

Mirach

بتا زن برزنجیر

بطن‌النایر

شکم فروزنده

Al Nair

آلفا درنا

بَطن قِیطُس

شکم نهنگ

Baten Kaitos

زتا نهنگ

بُطِین

شِکمک

Botein

دلتا بره

بَقّار

گاودار

Nekkar

بتا گاوران

بکروکس

کوتاهشده بتا کورکیس

Becrux

Mimosa، بتا چلیپا

بلطه

تیشه

Albaldah

پی کمان

بُنزه

(از پارسی میانه)

Sadalsuud

بتا دلو

بیض

تخم (شترمرغ)

Beid

امیکرون۱ جوی

پارسی

ایرانی

the Persian

آلفا هندی

پَدیسپَر (پریسپر)

(از پارسی میانه)

Sheratan

بتا بره

پدیوَر

(از پارسی میانه)

Sheratan

بتا بره

پروین (ستاره)

 

Pleione

28 گاو - see Pleiades (star) cluster

پس‌پای

پای پسین

Tejat Posterior

مو دوپیکر

پَسیگ

(از پارسی میانه)

Aldebaran

آلفا گاو

پوریما

 

Porrima

گاما دوشیزه

پوز خرس

-

Muscida

اُمیکرون خرس بزرگ، یا پی خرس بزرگ

پَها

(از پارسی میانه)

Aldebaran

آلفا گاو

پیش‌پای

پای جلویی (از پارسی میانه)

Tejat Prior یا Propus

اتا دوپیکر

پیش‌پرویز

(از پارسی میانه)

Botein

دلتا بره

تایجیتا

-

Taygeta

19 گاو

تربلوم

 

Terebellum

امگا کمان

تُرَیس

-

Aspidiske یا Tureis

آیوتا شاه‌تخته یا پی کشتی‌دم

تسین کی (天紀)

نمودار آسمانی

Tseen Kee

فی بادبان

تگمن

-

Tegmen or Tegmine

زتا خرچنگ

تورکولاریس سپتمتریونالیس

چرخشت شمالی

Torcularis Septemtrionalis

امیکرون ماهی

تیان‌کوآن

(tiānguān): گذرگاه آسمانی کوهستان

Tien Kuan

زتا گاو

تَیس (ذیب)

بز نر (گرگ)

Altais

دلتا اژدها

تیل

-

Tyl

اپسیلون اژدها

تیمین

-

Theemin

اوپسیلون2 جوی

ثابت

استوار

Tabit و Thabit

پی3 شکارچی و اوپسیلون شکارچی

ثُعبان (ذیخ)

اژدهاها

Thuban

آلفا اژدها

جبهه

پیشانی (شیر)

Algieba

گاما شیر

جبهه، اکلیل‌العقرب

پیشانی، تاج کژدم

Dschubba

دلتا کژدم

جدی

قوچ

Polaris

آلفا خرس کوچک

جناح ماکیان

بال (ماکیان)

Giennah

اپسیلون ماکیان

جناح‌الغراب الایمن

بال راست کلاغ

Gienah Gurab

گاما کلاغ

جنب

پهلو

Algenib

آلفا برساووش و گاما اسب بزرگ

جنب‌المسلسله

پهلوی برزنجیر

Mirach

بتا زن برزنجیر

جوزا

دوپیکر

Gianfar

لاندا اژدها

جَون

اسب سیاه

Alioth

اپسیلون خرس بزرگ

چو

نام دودمان ژو چین

Chow

بتا مار

حضار

آبادی

Hadar

بتا قنطورس

خباء، منقارالغراب

چادر، منقار کلاغ

Alchiba

آلفا کلاغ

خراتان

دنده‌های کوچک (شیر)

Chertan

تتا شیر

خر جنوبی

-

Asellus Australis

دلتا خرچنگ

خر دوم

-

Asellus Secundus

آیوتا گاوران

خر سوم

-

Asellus Tertius

کاپا گاوران

خر شمالی

-

Asellus Borealis

گاما خرچنگ

خر نخست

-

Asellus Priموs

تتا گاوران

خُرت

دنده کوچک (شیر)

Chertan

تتا شیر

خورشید

فروغ خور

Sun

 

دَبَران

پیرو (خوشه پروین)

Aldebaran

آلفا گاو

دکروکس

کوتاهشده دلتا کروکسیس

Decrux

 

دیهیم

تاج

Diadem

آلفا گیسو

ذبه

گرگ‌ها

Aldhibah

زتا اژدها

ذِراع‌الاَیمَن

بازوی راست

Alderamin

آلفا قیفاووس

ذنب قیطس

دُم نهنگ

Dheneb

اتا نهنگ

ذنب

دُنب

Aldhanab

گاما درنا

ذنب‌الجدی

دُنب بزغاله

دلتا بزغاله|Deneb Algedi

دلتا بزغاله

ذنب دلفین

دُنب دلفین

Deneb Dulfim

اپسیلون دلفین

ذنب شمالی قیطس

دنب شمالی نهنگ

Deneb Kaitos Schemali

آیوتا نهنگ

ذنب عقاب

دنب عقاب

Deneb el Okab

زتا عقاب

ذنب‌الاسد

دُنب شیر

Denebola

بتا شیر

ذنب‌الجدی

دنب قوچ

دلتا بزغاله|Scheddi

دلتا بزغاله

ذنب‌الدجاجه

دنب ماکیان (دُم مرغ)

Deneb

آلفا ماکیان

ذیخ

کفتار، گرگ

Edasich

آیوتا اژدها

رأس جنوبی اسد

سر جنوبی شیر

Ras Elased Australis

اپسیلون شیر

رأس شمالی اسد

سر شمالی شیر

Rasalas

مو شیر

رأس‌التنین

سر اژدها

اتاmin

گاما اژدها

رأس التوأم مقدم

پیکر پیشین

Castor

آلفا دوپیکر

رأس التوأم مؤخر

پیکر پسین

Pollux

بتا دوپیکر

رأس‌الحَمَل

سر بره

Hamal

آلفا بره

رأس‌التنین

سر اژدها

Eltanin

گاما اژدها

رأس‌الثعبان

سر اژدها

Rastaban

بتا اژدها

رأس‌الجاثی

سر زانوزده

Ras Algethi

آلفا زانوزده

رأس‌الحوّاء

سر مارافسای

Ras Alhague

آلفا مارافسای

رأس‌الغول

سر غول

Algol

بتا برساووش

رأس‌المثلث

سر سه‌گوش

Mothallah

آلفا سه‌سو

راعی

چوپان

Errai

گاما قیفاووس

راقص

رقصنده، چشمک‌زن

Alrakis و Arrakis

مو اژدها

رانا

غورباقه (در لاتین)

Rana

دلتا جوی

رجل قنطورس

پای قنطورس

Rigil Kentaurus

آلفا قنطورس

رجل قنطورس

 

Toliman

آلفا قنطورس

رجل‌الجبّار

پای شخص زورمند (پای شکارچی)

Rigel

بتا شکارچی

رجل‌العوی

پای (سگ) پارس‌کننده

Rijl al Awwa

مو دوشیزه

رشاء، عقده

طناب‌ها، گره

Alrischa

آلفا ماهی

رکبةذات‌الکرسی

زانوی خداوندگار اورنگ

Ruchbah

دلتا ذات‌الکرسی

رکبةالدجاجه

زانوی ماکیان

Ruchba

امگا 2 ماکیان

رکبةالرامی

زانوی کمانگیر

Rukbat

آلفا کمان

روتانو

واروخوانه نامVenator

Rotanev

بتا دلفین

روجینه

(از پارسی میانه)

Alnilam

اپسیلون شکارچی

زاویةالعوی

گوشه (سگ) پارس‌کننده

Zavijava

بتا دوشیزه

زاویه

گوشه

Zaniah

اتا دوشیزه

زُبانه

چنگک (خرچنگ)

Acubens

آلفا خرچنگ

زبانی جنوبی

-

Brachium

سیگما ترازو

زُبرةالاسد

کتف شیر

Chertan

تتا شیر

زبن جنوبی، کفه جنوبی

پنجه جنوبی (کژدم)، کفه جنوبی (ترازو)

Zubenelgenubi

آلفا ترازو

زبن شمالی، کفه شمالی

پنجه شمالی (کژدم)، کفه شمالی (ترازو)

Zuben-el-schemali or Zubeneschamali

بتا ترازو

زبن شمالی، کفه شمالی

پنجه شمالی (کژدم)، کفه شمالی (ترازو)

Zuben-el-schemali or Zubeneschamali

گاما کژدم
(در گذشته، اکنون بتا ترازو)

زبن‌العقرب

چنگ کژدم

Zuben-el-Akrab

گاما ترازو

زبن‌العقربی

چنگ کژدم

Zuben-el-Akribi

دلتا ترازو

زرِّ

-

Alzir

خی دوپیکر

زورق

قایق

Zaurak

گاما جوی

سابق

پیشین

Sabik

زتا مارافسای

سارین

 

Sarin

دلتا زانوزده

ساعد الفرس

بازوی اسب (بزرگ)

Scheat

بتا اسب بزرگ

ساعد ثانی

Sadatoni

زتا ارابه‌ران

 

ستاره قطبی

 

Polaris

آلفا خرس کوچک

ستاره قطبی جنوب

 

Polaris Australis

سیگما هشتک

ستاره کربن

-

La Superba

Y تازی‌ها

ستاره نارسنگ، راقص

سنگ لعل، رقصنده

Garnet Star

مو قیفاووس

سر آبمار

-

Head of Hydrus

آلفا آبمار

سرةالفَرَس

ناف اسب

Alpheratz

آلفا زن برزنجیر

سرگس

نامی سومری

Sargas

تتا کژدم

سرما (تطریز)

دنباله و رشته جامه

Syrma

آیوتا دوشیزه

سروش

-

Capella

آلفا ارابه‌ران

سریر، حوض

تختگاه (مرده)، آبگیر

Sarir, Al Haud

تتا خرس بزرگ

سعدالاخبیه

بخت خوش پناهگاه‌ها (شانس خیمه‌ها)

Sadachbia

گاما دلو

سعدالبهائم

بخت خوش چارپایان

Baham

تتا اسب بزرگ

سعدالبری

بخت خوش بیگناه

Sadalbari

مو اسب بزرگ

سعدالسعود

بالاترین بخت

Sadalsuud

بتا دلو

سعدالمطر

بخت خوش باران

Matar

اتا اسب بزرگ

سعدالملک

خوشبختی شاه

Sadalmelik

آلفا دلو

سعدالهمام

(شخص) خوش‌اندیشه

Homam

زتا اسب بزرگ

سعد ذابح

بخت ذبح‌کننده

بتا بزغاله|Dabih

بتا بزغاله

سگین

-

Segin

اپسیلون ذات‌الکرسی

سگینوس

 

Seginus

گاما گاوران

سلحفاة

لاک‌پشت (ساز چنگ را از لاک لاک‌پشت درست می‌کردند)

Sulafat

گاما شلیاق

سلم

 

Salm (Star)

تا اسب بزرگ

سماک اعزل

بی‌سلاح، بدون نیزه

Spica

آلفا دوشیزه

سماک رامح، نگهبان شمال

-

Arcturus

آلفا گاوران

سها

-

Alcor

80 خرس بزرگ

سهم

تیر

Sham

آلفا پیکان

سهیل

درخشنده

Canopus

آلفا شاه‌تخته

سهیل حضار

(ستاره) روشن زمین

زتا کشتی‌دم|Naos

زتا کشتی‌دم

سهیل حضیر

درخشنده زمین

سیگما کشتی‌دم|Hadir

سیگما کشتی‌دم

سهیل‌المحلف

(ستاره) شکوهمند سوگندخورنده

Regor

گاما بادبان

سهیل‌المحلف

(ستاره) شکوهمند سوگندخورنده

Suhail

لاندا بادبان

سوالوسین

واروخوانه نام Nicolaus

Sualocin

آلفا دلفین

سوبرا

-

Subra

امیکرون شیر

سیتولا

کوزه

Situla

کاپا دلو

سیف

شمشیر (شکارچی)

Saiph

کاپا شکارچی

شات (الشاة)

اشتر ماده

نو بزغاله|Alshat

نو بزغاله

شاهین

شاهین ترازو

Alschain

بتا عقاب

شاهین ترازو

-

Tarazet or Tarazed

گاما عقاب

شباهنگ

Sirius

آلفا سگ بزرگ

 

شعرای شامی

 

Procyon

آلفا سگ کوچک

شرطان

 

Sheratan

بتا بره

شگفت‌اختر، میرا

-

Mira

امیکرون نهنگ

شلیاق

 

Sheliak

بتا شلیاق

شوله

نیش

Shaula

لاندا کژدم

صادره

(شترمرغ) بازگردنده

Sadira, Epsilon Eridani

اپسیلون جوی

صافی

صاف و روشن

Alsafi

سیگما اژدها

صدر

سینه

Schedir or Schedar

آلفا ذات‌الکرسی

صدرالدجاجه

سینه ماکیان

Sadr

گاما ماکیان

ضفدع ثانی

غورباقه دوم

Diphda

بتا نهنگ

ضفدع ثانی، ذنب قیطس

غورباقه دوم، دنب نهنگ

Deneb Kaitos

بتا نهنگ

ضفیره

طُرّه (یال شیر)

Aldhafera یا Adhafera

زتا شیر

طاووس

 

Peacock

آلفا طاووس

طرف

نگاه (شیر)

Alterf

لاندا شیر

طَرفه (طرف)

چشم (بره)، نگاه (شیر)

Altarf

بتا خرچنگ

ظلیم

-

Cursa

بتا جوی

ظلیم

-

Acamar

تتا جوی

ظَهرالاسد

پشت شیر

Chertan

تتا شیر

ظَهر دب اکبر

پشت خرس بزرگ

Dubhe

آلفا خرس بزرگ

عتق

شانه (خوشه پروین)

Atik

امیکرون برساووش

عذاری

دوشیزگان

Adhara

اپسیلون سگ بزرگ

عُذره

دوشیزگی

Aludra

اتا سگ بزرگ

عقرب

کژدم

Arkab

بتا کمان

عقرب

کژدم

Acrab

بتا کژدم

عقرب

 

Graffias

بتا کژدم

عقرب پسین

-

Arkab Posterior

بتا 2 کمان

عقرب پیشین

-

Arkab Prior

بتا 1 کمان

عناق (الارض)

بچه‌های زمین

Almach

گاما زن برزنجیر

عناق‌الارض

کودک زمین

Alamak

گاما زن برزنجیر

عنقاء

سیمرغ

Ankaa

آلفا سیمرغ

عُنُق‌الحیه

گردن مار

Unuk or Unukalhai

آلفا مار

عوا

(سگ) پارس‌کننده

Minelava

دلتا دوشیزه

عوّاد

-

Alwaid

بتا اژدها

عوجةالنهر

پیچ رودخانه

Angetenar

تا2 جوی

عین

چشم (گاو)

Ain

اپسیلون گاو

عَیّوق

-

Capella

آلفا ارابه‌ران

غراب

کلاغ

Algorab

دلتا کلاغ

غره

لکه پیشانی اسب

Alkurah

خی قیفاووس

غُمیصاء

تیره‌چشم

Gomeisa

بتا سگ کوچک

فخذ

ران (خرس بزرگ)

Phad (یا Phecda, Phekda)

گاما خرس بزرگ

فخذ

ران (کبوتر)

Phact

آلفا کبوتر

فرد

تنهایان

Furud

زتا سگ بزرگ

فرقد

گوساله

Pherkad

گاما خرس کوچک

فرقه

گله

Alfirk

بتا قیفاووس

فقره شمالی، ثالثه شمالی

-

Dnoces

 

فکه

شکسته (حلقه شکسته ستارگان)

Alfecca Meridiana

آلفا تاج جنوبی

فم‌الحوت

دهان ماهی

Fomalhaut

آلفا پیscis Austrini

فم‌السمکه

پوز ماهی

Fum al Samakah

بتا ماهی

قائد

رهنما

Alkaid

اتا خرس بزرگ

قائد بنات النعش

راهنمای دختران تابوت

Benetnasch

اتا خرس بزرگ

قرتاب

یا سرگس (سومری است)

Girtab

کاپا کژدم

قطعةالفرس

پاره‌اسب

Kitآلفا

آلفا اسب کوچک

قفزةالاولی جنوبی

جهش اول جنوبی (آهو)

Alula Australis

خی خرس بزرگ

قفزةالاولی شمالی

جهش اول شمالی (آهو)

Alula Borealis

نو خرس بزرگ

قفزةالثالثه شمالی

سومین جهش (آهو)، شمالی

Talitha Borealis

آیوتا خرس بزرگ

قفزةالثالثه جنوبی

سومین جهش (آهو)، جنوبی

Talitha Australis, Al Kaprah

کاپا خرس بزرگ

قفزةالثانیه شمالی

دومین جهش (آهو)

Tania Borealis

لاندا خرس بزرگ

قفزه‌الثانیه جنوبی

جهش شمالی (آهو)

Tania Australis

نو خرس بزرگ

قلب عقرب

دل کژدم

Antares

آلفا کژدم

قلب‌الاسد

دل شیر

Regulus

آلفا شیر

قلب‌الفرد

دل تک‌مانده

آلفاrd

آلفا مار باریک

قنب‌الاسد

غلاف نَرّهٔ شیر

Denebola

بتا شیر

قوس جنوبی

کمان جنوبی

Kaus Australis

اپسیلون کمان

قوس شمالی

کمان شمالی

Kaus Borealis

لاندا کمان

قوس میانی

کمان میانی

Kaus Medius

دلتا کمان

قید

پوسته (تخم شترمرغ)

Keid

امیکرون2 جوی

کاس

کاسه

Alkes

آلفا پیاله

کاسترا

دژ جنگی

اپسیلون بزغاله|Kastra

اپسیلون بزغاله

کالوروپس

چوبدستی (چوپان)

Alkalurops

مو گاوران

کجام

از Caia، گرز (هرکول)

Kajam

امگا زانوزده

کعب ذی‌العِنان

قوزک ارابه‌ران

Hassaleh

آیوتا ارابه‌ران

کف‌الجذماء

دست شخص جُذامی

Kaffaljidhm

گاما نهنگ

کف‌الخضیب، (سنم‌الناقة)

دست حنابسته، (کوهان)

Caph

بتا ذات‌الکرسی

کلب‌الراعی

سگ چوپان

Al Kalb al Rai

رو2 قیفاووس

کلب‌الراعی

سگ چوپان

Cebalrai

بتا مارافسای

کوکب شمالی، انور فرقدان

ستاره شمالی، پرنورترین از دو گوساله

Kochab

بتا خرس کوچک

کَهت

(از پارسی میانه)

Mirach

بتا زن برزنجیر

کهت‌سر

(از پارسی میانه)

Sadachbia

گاما دلو

کهت‌میان

(از پارسی میانه)

Markab

آلفا اسب بزرگ و هاآر ۲۹۴۸

گاتریا

 

Gatria

گاما مثلث جنوبی

گاکروکس

ستاره گاما از صلیب (جنوبی)

Gacrux

گاما چلیپا

گرزدار

گرزدار

Kornephoros

بتا زانوزده

لسعه (اللسعة)

نیش (کژدم)

Lesath

اوپسیلون کژدم

مئزر

کمربند (خرس بزرگ)

Mizar

زتا خرس بزرگ

ماشاهه

(از پارسی میانه)

Minelava

دلتا دوشیزه

مایا

-

Maia

20 گاو

مبسوطه

(پای) بازشده (شیر)

Mebsuta

اپسیلون دوپیکر

مبسوطه (شوکة)

بازشده

Alsciaukat

31 سیاه‌گوش

مثرتم

قوچ فربه

Mesarthim

گاما بره

مُحلِفَین

دو سوگندخورنده

موliphein

گاما قنطورس، گاما سگ بزرگ

مَراق

آبگاه خرس بزرگ

Merak

بتا خرس بزرگ

مرزم

بانگ‌کننده، غرنده

Mirzam

بتا سگ بزرگ

مرفق‌الثریا

آرنج پروین

Mirfak

آلفا برساوش

مرفق‌الجاثی

آرنج زانوزده

Marfik

کاپا هرکول

مرفق‌الحوا

آرنج مارافسای

Marfik

لاندا مارافسای

مرفق ذات‌الکرسی

آرنج خداوند تخت

Marfak

تتا ذات‌الکرسی

مرکب‌الفرس

زین اسب (بزرگ)

Markab

آلفا اسب بزرگ و هاآر ۲۹۴۸

مروپ

 

Merope

23 گاو

مِعصَم برساوش

مچ دست برساوش

Misam

کاپا برساوش

مِعصَم جاثی

مُچ دست زانوزده

Maasym

لاندا زانوزده

مغرز

بیخ دم (خرس بزرگ)

Megrez

دلتا خرس بزرگ

مفردالرامح

-

موphrid (or موfrid)

اتا گاوران

مقبوضه

(پای) جمع‌شده (شیر)

Mekbuda

زتا دوپیکر

منخر

سوراخ بینی (نهنگ)

Menkar

آلفا نهنگ

منخر الشجاع

سوراخ بینی دلاور (مار باریک)

Minchir

سیگما مار باریک

منطقه

کمربند (باختری شکارچی)

Mintaka

دلتا شکارچی

منقار

منقار (کلاغ)

Minkar

اپسیلون کلاغ

منکب‌الجوزا

شانه شخص میانی

Betelgeuse

آلفا شکارچی

منقارالاسد

پوزه شیر

Al Minliar al Asad

کاپا شیر

منقارالدجاجه

منقار ماکیان

Albireo

بتا ماکیان

منکب

شانه

Menkab

آلفا نهنگ

منکب

شانه

Menkib

زتا برساووش

منکب ذی‌العنان

شانه افسارگیر

Menkalinan

بتا ارابه‌ران

منکب قنطورس

شانه سانتور

Menkent

تتا قنطورس

میان

(از پارسی میانه)

Chertan

تتا شیر

میاه‌پلاسید

آب آرام

Miaplacidus

بتا شاه‌تخته

میخگاه

(از پارسی میانه)

Polaris

آلفا خرس کوچک

میسان

درخشان

Meissa

لاندا شکارچی

نائرالفکه

درخشنده (حلقه) شکسته

Alphecca

آلفا کاسهٔ یتیمان

ناجذ

دندان عقل

Bellatrix

گاما شکارچی

ناشره

گاما بزغاله|Nashira

گاما بزغاله

 

ناوی

واروخوانه Ivan

Navi

اپسیلون ذات‌الکرسی

نخو

نخستین (از پارسی میانه)

Regulus

آلفا شیر

نسر طایر

کرکس پرنده

Altair

آلفا عقاب

نصل

پیکان (نوک تیر)

Nasl

گاما کمان

نطاق

کمربند (خاوری شکارچی)

Alnitak

زتا شکارچی

نطح

شاخ‌زنان

Elnath

بتا گاو

نظام

رشته (مروارید)

Alnilam

اپسیلون شکارچی

نهال

(شترهای) آشامنده

Nihal

بتا خرگوش

نسقان

دو نَسَق (روش یا رسته)

Nusakan

بتا کاسهٔ یتیمان

نونکی

-

Nunki

سیگما کمان

نیاط

شاهرگ‌ها(ی کژدم)

Alniyat

تا کژدم

نیرالسیف

نوک شمشیر (شکارچی)

Nair Al Saif

آیوتا شکارچی

وزن

سنگینی

Wazn

بتا کبوتر

وسط‌السماء

میانه آسمان

Wasat

دلتا دوپیکر

ونند

(از اوستایی)

Vega

آلفا شلیاق

وی

 

Wei

اپسیلون کژدم

ویندمیاتریکس

انگورچین

Vindemiatrix

اپسیلون دوشیزه

هَقعه

لکه سفید

Heka و Meissa

لاندا شکارچی

هَنعه، میسان

داغ (شتر)، درخشان

Alhena

گاما دوپیکر

ید پسین

دست پسین

Yed Posterior

اپسیلون مارافسای

ید پیشین

دست پیشین

Yed Prior

دلتا مارافسای

یدالجوزا

دست شخص میانی

Betelgeuse

آلفا شکارچی

یوغ

(از پارسی میانه)

بتا بزغاله|Dabih

بتا بزغاله

ییلدون

ستاره (از ترکی ییلدیز)

Yildun

دلتا خرس کوچک

ستارگان پُرنام

نام رایج

نام‌های دیگر

نگهبان شمال

سماک رامح، رائح، صیاح، راعی الشاء، عرقوب الاسد، طاردةالبرد، درک الاسد، بقار، حارس الشمال

دبران

هادی‌النجم، تالی‌النجم، تابع‌النجم، فجذح،، فَنیق (شتر نر)، مخدج، عین‌الثورف سائق‌الثریا، لسان‌البحر، الطیرف تبع، طیر، توبیع، عقدالثریا، سدویس، قلائص یا قلاص (شتران ماده).

شباهنگ

شعرای یمانی، ستاره کاروان‌کُش، وَراهَنگ، شب‌کش، تیر و تیشتر، شعری العبور

شعرای شامی

شِعرای غمیصاء، غمیصاء، رمیصاء، غموص

ظهرالاسد

میان، زبرةالاسد، خرت، خراتان

منکب‌الفرس

فَرغ مقدم، فرغ نخستین، فرغ پیشین، کهت‌میان، کوکب شمالی، مرکب الفرس، عرقوه برین

بطن‌الحوت

کهت، جنب المسلسله

سعدالسعود

منکب ساکب الماء الایسر، بُنزه

جدی

میخگاه، وتر عاشر، وسط‌السماء

سعدالملک

ماهیگیر

سعدالاخبیه

کهت‌سر

نظام

روجینه

بزبان

عیوق، سروش

پیکر پسین

رأس التوأم المؤخر، انورالتوأمین، رأس التوأم غربی

سماک اعزل

اِسپور

اِبط‌الجوزا

منکب الجوزا، یدالجوزا

قلب‌الاسد

نخو

ذنب‌الاسد

قنب الاسد، ابدم

منابع

  • List_of_stars_by_constellation
  • Science Fair Project Encyclopedia، بازدید: مه ۲۰۱۱.
  • The Astronomical Almanac (2000).
  • Roy L. Bishop, ed., The Observer's Almanac 1991, The Royal Astronomical Society of Canada.
  • Burnham's Celestial Handbook: An Observer's Guide to the Universe Beyond the Solar System, Vols. 1, 2, 3 (Dover Pubns, 1978).
  • نام ستارگان در پارسی میانه از: بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران (پاره نخست و دویم)، تهران، نشر آگه، چاپ سوم ١٣٧٨، صص۵۸-۶۶.

 

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

علت نامگذاری برخی محلات تهران

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.


فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.


فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.


شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.


آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.


جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

 


پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.


جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.


داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد.. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.


درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است.


دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.


زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.


قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.


کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.


محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.


نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.


ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.


یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 


پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.


شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین دلیل دیگر مطرح شده به دلیل وجود قلعه نظامی به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.


گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.


منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

 

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

املای کلمه‌های متشابه

گاهی در املای برخی از کلمه‌ها به تردید می‌افتیم که لشکر صحیح است یا لشگر، انزجار یا انضجار، بنیان‌گزار یا بنیان‌گذار، محذور یا محظور و … هر چند در کتاب‌های لغت و برخی منابع ادبی دیگر م ی‌توان املایدرست واژة موردنظر را یافت، اما این کار وقت‌ گیر و پرپیچ و تاب است، از این رو، در این جا فهرستی ازکلمه‌های متشابة پرکاربرد را گرد آورده‌ایم تا دست‌ رسی به آنها آسان شود.

 

آبان/اَبان

نام ماه هشتم سال شمسی است. املای هر دو صورت درست است ولی بهتراست به صورت«آبان» بنویسیم.

 

آج/عاج:

آج: واژه فارسی است به معنای«برجستگی‌ها ی منظم سطح یک شیء مانند سطح سوهان»(آژ، آژده، آجیده، آجیدن و آجین از همین خانواده است).

عاج: کلمه عربی است به معنای«ماده‌ا ی ظریف و سخت به رنگ سفید شیری که بدنه اصلی دندان‌هایفیل و بعضی دیگر از جانوران را تشکیل می‌دهد».

 

آجل/عاجل

آجل: به معنای«آتی، بعد از این، آی نده» است.

عاجل: اسم فاعل از مصدر«عجله» و به معنای«فوری و ا کنونی» است.

 

 

آذر/آذار/آزر:

آذر: نام ماه نهم سال شمسی.

آذار: نام ماه ششم از تقویم رومی سریانی، مطابق ماه مارس از تقویم فرنگی.

در ادبیات فارسی«آذار» را ماه اول بهار به حساب می آورند و توسعاً معنای«بهار» را از آن افاده میکنند.

آزر: نام پدر حضرت ابراهیم(ع) است.

 

آزوقه/ آذوقه:

اصل این کلمه ترکی است و املای آن در فرهنگ‌ها به دو صورت فوق آمده است اما صحیح‌تر آن است که به صورت«آزوقه» نوشته شود.

 

آیینه/ آینه:

هر دو صورت درست است؛«آینه» مخفف«آیینه» است، ولی بهتراست به صورت«آینه» نوشته شود.

 

ابزار/افزار:

این دو واژه هم‌گون‌اند و در جمله، ارزش یک‌سان دارند و م ی‌توانند جانشین یک‌دیگ شوند.

 

اَتباع/ اِتباع/ اِتباع:

اتباع: (به فتح اول و سکون دوم)جمع«تَبَع» به معنای«پ یروان» است.

اتباع:(به کسر اوّل و سکون دوم) به معنای«پی ری کردن» است.

اِتّباع: (به کسر اول و تشدید و کسر دوم) نیز به معنای«پیروی کردن» است.

اَتلال/ اطلال:

اتلال: (به فتح اول و سکون دوم) جمع«تلّ» به معنای«پُشته» و«توده خاک و ریگ» است.

اَطلال:(به فتح اوّل و سکون دوم) جمع«طَلَل» به معنای«و یرانة بازمانده از خانة فروریخته» است.

 

اثاث/ اساس:

اثاث: لوازم خانه.

اساس: پی‌، بنیاد، پایه.

 

اثیر/ اسیر/ عصیر:

اسیر:کسی که در جنگ به دست دشمن گرفتار م ی‌شود و توسّعاً یعنی«گرفتار، دربند»

اثیر: در معتقدات قدما«طبقه‌ای از آسمان در جو زمین، متشکل از عنصری رقیق و بی‌وزن و آتش‌گون» است.

عصیر: عصاره و شیره هر چیز و اصطلاحاً به«ش یره انگور» یعنی«شراب» اطلاق می‌شود

 

اَحیا/ اِحیا:

اَحیا:(به فتح اول) جمع«حی» به معنا ی«زنده» است.

اِحیا:(به کسر اول) مصدر است به معنای«زنده‌ کردن» و «آباد کردن».

 

اَخبار/اِخبار:

اَخبار:(به فتح اوّل) جمع«خبر» است.

اِخبار: (به کسر اول) مصدر و به معنای«خبر دادن» یا«آگاه کردن» است.

اَخوان/ اِخوان:

اَخوان:(به فتح اول و دوم) تثنیة«اخ» و به معنای دو برابر است.

اِخوان: (به کسر اوّل و سکون دوم) به معنا«برادران» است.

 

اذکیا/ازکیا(ذکی/زکی):

ذکی: (به فتح اوّل) به معنای«تیزهوش» و « ژرف‌نگر» است(جمع آن«اذکیا»).

زکی: (به فتح اوّل) یعنی«پاک» و «پاک‌دامن»(جمع آن«اِزکیا»)

 

 

ارّابه/ عرّابه:

هر دو به معنای«گردونه» و«گاری» است و املا ی آن نیز به هر دو شکل صحیح است.(ارابه فارسی و معرب آن عرّابه است).

 

استانبول/ اسلامبول:

هر دو، نام شهری است در ترکیه. در فارسی هر دو صورت به کار رفته است، ولی«استانبول» به تلفظ رایج در ترکیه و دیگر کشورهای جهان، نزدیک‌تر است.

 

استوانه/ اسطوانه:

اصل واژه«استوانه»، فارسی است و معرّب آن«اسطوانه» است. در متون قد یم بیشتر به صورت«اسطوانه» آمده است، ولی امروزه آن را با«ت» می‌نویسیم.

 

اُسراء/ اِسراء:

اسراء: (به کسر اوّل) نام سورة هفدهم قرآن مجید.

اسرا: (به ضم اول و فتح دوم) جمع اسیر.

 

اسطبل/ اصطبل:

اصل این کلمه لاتینی است و املا ی آن به هر دو صورت فوق، به کار رفته است. ولی امروزه در فارسی باید« اسطبل» بنویسیم.

 

اَشعار/اِشعار:

اَشعار: (به فتح اوّل) جمع«شعر» است.

اِشعار: (به کسر اوّل) اطلاع دادن.

 

اعلام/اعلان:

اعلام:(به کسر اوّل)آگاهانیدن

اَعلام: (به فتح اول) نام‌های خاص، نشان‌ها، نام داران.

اعلان: (به کسر اوّل) آشکار کردن.

 

اَعمال/ اِعمال:

اعمال:(به فتح اوّل و سکون دوم) جمع«عَمَل» و به معنای« کارها، کردارها»ست.

اعمال:(به کسر اوّل و سکون دوم) مصدر است به معنای«به کار بستن، به کار بردن»

 

افکار/افگار:

افکار: جمع«فکر» به معنای« اندیشه‌ها»ست.

افگار: واژه فارسی و به معنای«زخمی» است.

اِقدام/ اَقدام:

اقدام:(به کسر اوّل و سکون دوم) مصدر و به معنای«قدم پ یش‌گذاشتن برای انجام دادن کاری» است.

اقدام:(به فتح اول و سکون دوم) جمع«قَدَم» و به معنای«گام‌ ها»ست.

 

اله/الله:

اله:(به کسر اوّل) بر وزن«مِثال»‌است و با یک حرف« ل» نوشته می‌شود.

الله:(به فتح اول) بر وزن«غفّار» و با دو حرف«ل» نوشته می شودو«ل» دوم آن مشدّد است.

اغلب اوقات به خصوص در اسامی اشخاص، الله سهواً به صورت«اله» نوشته می‌شود؛ مثلاً«عبدالله» را غالباً«عبداله» می‌نویسند که صحیح نیست.

 

اِلهه/ اَلهه:

الهه(اِلاهه): مؤنث اِله و به معنای «رب النوع» یا «ا یزد بانو» است.

آلِهه: جمع اِله و به معنای «خدایان» است.

 

اَمارات/ اِمارات/ عمارت

امارت: (به معنای اوّل) جمع«اِماره» به معنای «نشانه» و«قرینه» است.

امارت:(به کسر اوّل)مفرد آن اِمارات از مادّه«اِمْر» به معنای« فرمانروایی»، «حکومت امیر» و«امی رنشین» است.

عمارت: آباد کردن، آبادانی.

 

اُمّوی/ اَمَوی:

اموی(به ضم اوّل و فتح دوم) منسوب به اُمَیه بن عبد شمس بن عبدمناف(سر دودمان بن ی‌امیه).

اموی(به فتح اوّل و دوم) منسوب به اَمَه به معنای«کن یز».

 

امید/امّید:

به تخفیف یا به تشدید«م» هر دو تلفظ درست است.

 

اُناث/ اِناث:

اِناث: بر وزن«لباس» جمع«انثی» است. دهخدا این کلمه را به ضم اوّل هم نقل کرده که کاملاً اشتباه است.

 

انتر/عنتر:

هر دو به معنای«بوزینه» می‌باشد، ول ی املای آن به صورت«عنتر» صحیح است.

 

انتها/ انتهی:

انتها: (در عربی به صورت«انتهاء» نوشته می‌شود) اسم است به معنای«پایان».

انتهی: صیغة فعلی است به معنای«تمام شد، پایان یافت».

 

 

 

انتساب/ انتصاب:

انتساب: نسبت داشتن و مرتبط بودن .

انتصاب: گماشتن و نصب کردن.

 

اَنعام/اِنعام:

اَنعام: (به فتح اوّل) جمع«نَعَم» و به معنای«چارپایان» است.

اِنعام: (به کسر اوّل) به معنای«بخشش» است.

 

اَنْگُشت/ اَنْگِشت:

اَنْگُشت/ اَنْگِشت:

انگُشت: (به ضمن«گ») هر یک از اعضای متحرک انتهای دست‌ها و پاها.

انگشت:(به کسر«گ») به معنای« زغال».

 

اُولی/ اولی:

اُولی: (بر وزن گُویا)، مؤنث اوّل به معنای«نخست» و «نخستین» است و در ترکیب«فلسفه اُولی» ی عنی«بخشی از فلسفه که به مسائل نخستین و معرفت امور ک لّی احوال موجودات می‌پردازد».

اولی:(بر وزن سَودا) صفت تفضیلی و به معنا ی«سزاوارتر» یا «صواب‌تر» است.

 

ایمن/ اَیمن:

ایمن: (بر وزن «بینش») به معنای«در امان، مصون، آسوده‌خاطر» است.

اَیمن: (بر وزن«عینک») اسم م کان است و در ترکیب«وادی این» نام صحرای صعب‌العبور و پرمخاطره که کوه طور در آن واقع است.

 

بادنجان/بادمجان:

هر دو صورت، صحیح است، امّا در متون، بیشتر به صورت«بادنجان» آمده است.

بالُن/ بالِن:

بالن: (به ضم ل) واژة فرانسوی است به معنای«جسم کرو ی مجوّف، مملو از گازی سب‌تر از هوا که می‌تواند به آسمان صعود کند».

بالن:(به کسرل) واژه فرانسوی است به معنای«پستان‌دار دریایی و بزرگ‌ترین جانور کره زمی ن».

 

بانک/بانگ:

بانک: واژة فرنگی است به معنای«بنگاه اقتصاد ی».

بانگ: واژة فارسی است به معنای«فری اد».

 

بُتا/بِتا:

بتا:(به ضم اوّل) به معنای«ای‌بت».

بتا:(به کسر اوّل) بگذار.

 

بَدْوی/ بَدَوی

بدوی: (به فتح اوّل و سکون دوم)منسوب به«بَدْء» به معنای آغازی و ابتدایی است و بیشتر در دادگستری به کار م ی‌رود.

بدوی(به فتح اّول و دوم) منسوب به«بَدْوْ» به معنای«ب یابانی، بیابان‌‌گرد، صحرانشین» است.

 

برائت/براعت:

برائت: به معنای«بی‌گناهی و پا ک‌دامنی» و مجازاً به معنای«دوری و بی زاری» است.

براعت: به معنای«کمال فضل و ادب» و«برتری بر دیگران به علم» است.

بلوک / بلوک:

بلوک: (به ضم اوّل) ناحیه‌ای مشتمل بر چند قریه است.

بلوک: (به کسر اوّل)کشورهایی که در شیوة حکومتی کم و بیش یک‌سان‌اند؛ مثل: بلوک شرق، بلوک غرب.

 

بها/بهاء:

بها: واژه فارسی، به معنای«قیمت».

بهاء: کلمة عربی، به معنای«فروغ و روشنا یی».

 

پرتقال/پرتغال:

پرتقال: نام میوه‌ای است.

پرتغال: نام کشوری در اروپای غربی است.

 

پیژامه/ پیژاما/ بی‌جامه:

اصل این چند کلمه«پای جامعه» است(جامه‌ ای که در پا کنند)

عوام آن را«بیرحمانه» می‌گویند که غلط است. از سه صورت فوق،«پیژامه» رایج‌تر است.

 

تأثر/تحسُّر:

تأثر: تأثیر پذیرفتن. در تداول امروزة فارسی زبانان به معنا ی«رنج بردن و اندوهگین شدن» است.

تَحسر: افسوس خوردن، دریغ خوردن و توسّعاً به معنای«احساس حسادت ک ردن» است.

 

تَألّم/تَعَلّم:

تألّم: رنج بردن، درد کشیدن.

تَعَلّم: آموختن، درس خواندن.

 

تحلیل/تهلیل:

تحلیل: از هم گشودن و تجزیه کردن و نیز به معنای«حل کردن و هضم کردن» است.

تهلیل: لا إله إلَّا الله گفتن.

 

 

 

تَزکه/ تَرِکه:

تَرْکه: (به فتح اوّل و سکون دوم) واژة فارسی به معنا ی«شاخة باریک و درازِ بریده از درخت».

تِرِکه: (به فتح اوّل و کسر دوم. البته در تداول به فتح دوم) کلمة عرب ی به معنای«اموال بازمانده از مرده».

 

تشت/طشت:

تشت، واژة فارسی است و املای آن به هر دو صورت صحیح است، ول ی امروزه باید به صورت«تشت» نوشت.

 

تُشک/ تُوشک/ دشک/ دوشک:

به معنای«زیرانداز رخت‌خواب» اصلا این واژه ترکی است. امروزه باید به صورت«تشک» بنویس یم.

 

تصفیه حساب/ تسویه حساب:

تصفیه: در عربی به معنای«پاک کردن و پالوده کردن» است. و تصفیه‌حساب در موردی به کار می‌رود که حساب، پرداخت و پاک شده باشد و دیگر کسی طلب‌کار نباشد. همین ترکیب، مجازاً به«هر نوع اقدام عملی برای انتقام‌جویی و کینه‌ک شی» به کار می‌رود.

تسویه: مساوی کردن، یک‌سان کردن، هم‌سطح کردن. و تسویه‌حساب به معنای«ایجاد تعادل و موازنه در حساب» است. این ترکیبی به معنای مجاز ی به کار نمی‌رود و با تصفیه حساب، مرادف نیست.

 

تعویض/تعویذ:

تعویض: مصدر یا اسم مصدر و به معنای«عوض کردن» است.

تعویذ: مصدر است و به«دعایی که م ی‌نویسند و معمولا به بازو یا گردن می‌بندند» گفته م ی‌شود.

 

تفریق/ تفریغ:

تفریق: کم کردن عددی از عدد د یگر.

تفریغ: فارغ کردن و خالی کردن.

 

تمیز/ تمییز:

تمیز در لغت عرب نیامده است و به جای آن تمییز می‌گویند که در فارسی نیز رایج بوده است. ولی در فارسی از قدیم‌ترین زمان‌ها، تم یز را نیز به عنوان گونه«تمییز» به کار برده‌اند.

امروزه«تمیز» منحصراً به جای«تمیی ز» به کار می‌رود.

 

تنبور/ طنبور:

یکی از آلات موسیقی. واژه فارسی و معرّب آن،«طنبور» است.

امروزه باید به صورت«تنبور» بنویسیم.

 

تهدید/تحدید:

تهدید: ترساندن، بیم دادن.

تحدید: حد و مرز جایی را مشخّص ردن.

 

ثمن/سمن:

ثمن: کلمة عربی به معنای«قی مت».

سَمَن: کلمة فارسی و نام«گُلی»معروف است.

 

ثمین/سمین:

ثمین:(بر وزن«زمین») به معنای گران‌ بها.

سمین:(بر وزن«زمین») کلمة عرب ی به معنای«فربه و چاق» است.

سمین، بیشتر در ترکیب «غثّ و سمی ن» به معنای«لاغر و چاق» و «ریز و درشت» به کار می‌رود که مجازاً به معنای«کم‌بهاو پربها» ،«سست و محکم» است.

 

ثواب/صواب:

ثواب: اسم است به معنای«پاداش»(علی‌الخصوص پاداش اخرو ی).

صواب: صفت است به معنای«درست، صحیح» ی ا«به‌جا، مناسب».

 

ثَمَر/سمر:

ثمره: میوه و مجازاً به معنای«حاصل و نتیجه» است.

سمر: افسانه و حکایتی که زبان‌زد مردم باشد.

 

جَذر/جَزْر:

جذر: ریشه، و در اصطلاح ریاضی، جذرِ هر عدد، عددی است که با ضرب آن در خود، آن عدد حاصل شود.

جزر: فرو نشستِ آب دریا بر اثر حرکت ماه(مقابل مدّ).

 

جزء/ جزو:

املای این کلمه به هر دو صورت صحیح است و هر دو به یک معناست اما اصل این کلمه در عربی با همزة پایان ی(جزء) است لیکن فارسیزبانان از قدیم آن را با«و» پا یانی و به صورت«جزو» نیز به کار برده‌اند.

 

جَهاز/ جهیز/ جهیزیه/ جهازیه:

جَهاز: کلمة عربی است و به معنای«آن‌چه از اسباب و اثاث و مال که همراه عروس به خانة شوهر فرستند.

جهیز: در عربی، صفت اسب و به معنای«تندرو و چاب ک» است.

جهیزیه و جهازیه از ساخته‌های فارسی زبانان در دوران متأخر و به معنای همان«جهاز» است.

 

 

 

جُمَل/ جُمَل:

جُمَل: (به ضم اوّل و فتح دوم) جمع جمله و معنای«جمله‌ها»ست.

جُمَّل: (به ضم اوّل و تشدید و فتح دوم) یعنی«حساب مبتن ی بر وضع عددی برای هر یک از حروف الفبا و شمارش آنها»(مثلا در تنظیم جدول‌هاینجومی و خاصّه در ساختن مادّه تاریخ).

 

خطمی/ ختمی:

خطمی: نوعی گیاه گل‌دار. کلمه عربی است و باید به همین صوت نوشت و نه با«ت».

 

خرد/خورد:

خرد: (به ضم اوّل و سکون دوم) کوچک، ریز و اندک.

خورد: سوم شخص مفرد ماضی مطلق(از ماده خوردن).

در ترکیبات به مقتضای معنا، گاهی آن و گاهی ا ین به کار می‌رود؛ مثلا گاهی خردسال، خرد کردن، خرد شدن، پور خرد به کار می‌رود و زمانیخورد و خوراک، خورد و خواب و جز اینها. خرده‌فروشی، خرده‌گیری، خرده‌بینی، خرده‌مالک، خرده بورژوا، خرده‌کاری، خرده‌حساب، خرده‌ر یز،یک خرده، خرده خرده(اندک اندک).

سال‌خورد، سال‌خورده.

اصطلاح عامیانه«خورده برده» که از خوردن و بردن گرفته شده است با هم ین املا صحیح است و نباید آن را«خرده برده» نوشت.

 

خط/ خد:

خط: موی نورسته بر چهره نوجوان.

خد: گونه، رخ، عارض.

خَلط/ خِلط:

خَلط: (به فتح اوّل و سکون دوم) مخلوط کردن، به هم آمیختن و مجازاً به معنا ی«مشتبه کردن» است.

خِلط: (به کسر اوّل و سکون دوم) یعنی« چیز آمیخته شده با چیز دیگر».

 

خُمار/ خَمّار/ خِمار:

خُمار: (به ضم اوّل) احساس سنگینی و افسردگی پس از رفع نشئة مشروبات الکلی یا مواد مخدر.

خَمّار: (به فتح اوّل و تشدید دوم) باده فروش.

خِمار: (به کسر اوّل)روبند، روسری.

 

خواربار:

املای این کلمه به همین صورت یعنی بدون«واو عطف» است و نه به صورت «خواروبار»

 

خورش/ خورشت:

غذایی که همراه غاذایی ساده به عنوان مکمّل یا برای تغییر ذائقه خورده شود. املای آن به هر دو صورت صحیح است ول ی امروزه بیشتر«خورشت» می‌نویسند.

 

حوزه/ حوضه:

حوزه: ناحیه(اعم از کوچک و بزرگ).

حوضه: مقدار زمینی که رودخانه‌ای آن را مشروب میکند. حوضه را نباید با«آب‌گیر» اشتباه کرد، آب‌گیر«پهنه‌ای است که آب آن به یک رود می‌ریزد». بنابراین«آب‌گی ر» در سرچشمة رود و «حوضه» در پایین رود قرار دارد.

 

حوله/ هوله:

این کلمه به معنای«دست‌مال پرزدار مخصوص خش کاندن دست و صورت و یا تن است» و به احتمال مقرون به صحت اصل آن«حُلّه»(نوعی پارچةکتانی ظریف و منقّش) است. بنابراین باید با«ح» حطّی و به شکل حوله نوشته شود، نه هوله.

 

حایل/ هایل:

حایل: اسم است به معنای«آن چه میان دو چیز واقع شود و مانع اتصال آنها باشد».

هایل: صفت است به معنای«ترس‌ناک، هول‌ ناک».

 

حِلف/ حَلف:

حلف: (به کسر اوّل) عهد و پیمان«حِلف الفضول» پیمان جوان‌مردان.

حلف: (به فتح اوّ) سوگند.

 

حور/ هور:

حور: کلمة عربی به معنای«زی بای بهشتی»

هور: واژة فارسی به معنای«خورشی د».

 

حیات/ حیاط:

حیات: زندگی

حیاط: فضای سرگشودة درون خانه که اطرافش دیوار است.

 

دُگمه / دُکمه / تُکمه:

هر سه واژه به یک معناست، اما«دگمه» صحیح‌تر است.

 

دِماغ/ دَماغ:

دِماغ: (به کسر اوّل) مخ، ذهنِ اندیشنده.

دَماغ: بینی، شامه.

 

دی / دی:

دِی: (به کسر اوّل) نام ماه دهم سال شمسی است.

دی: دیروز، توسعاً به معنای«زمان گذشته» است.

 

 

 

ذقن/ زغن:

ذَقَن: چانه، زنخ‌دان.

زَغَن: نوعی پرندة شکاری از دستة بازهاست.

 

ذُکا/ ذَکا:

ذُکا: (به ضم اوّل) آفتاب.

ذَکا: (به فتح اوّل) تیزهوشی و ژرف‌نگر ی.

 

ذلّت/ زلّت:

ذلّت: خواری

زلّت: سهو خطا

 

ذوزنقه:

املای این کلمه به همین صورت صح یح است نه ذوذنقه.(زَنقه در عربی یعنی کوچة تنگ و بار یک).

 

رَستن/ رُستن:

رستن: (به فتح اوّل) گونة «رهید» و به معنای«رها یی یافتن».

رستن: (به ضم اوّل) گونة «روییدن» و به معنای«از زم ین برآمدن، سبز شدن» است.

 

رُمّان/ رُمان:

رُمّان: به معنای«انار».

 

رُمان: (بدون تشدید roman) کلمة فرانسوی است به معنای«داستان بلند».

 

رَوحانی/ رُوحانی:

رَوْحانی: (بر وزن«نوسازی») به معنای ن یک، مطبوع، دل‌گشا.

رُوحانی: (بر وزن نورانی) منسوب به روح به معنای«معنو ی، غیر جسمانی، ملکوتی» است.

 

رُهبان/ رَهْبان:

رُهبان:(به ضمّ اوّل) کلمه عربی و به معنای«زاهد گوشه‌ نشین و تارک دنیا» است..

رَهْبان: (به فتح اوّل) کلمه فارسی است مخفف راه‌بان، به معنا ی«نگه‌دار و محافظ راه».

 

زَرْع/ ذَرْع:

زرع: کاشتن، کاشت.

ذرع: مقیاس طول در قدیم و معادل04/1 متر بوده است.

 

زُغال:

این واژه را غالباً به غلط«ذغال»(با حرف«ذ») می نویسند. املای صحیح آن زُغال است.

 

زکام:

به همین صورت(یعنی با«ز») درست است.

 

ساروج/ صاروج:

ساروج: مادّه‌ای مرکب از آهک و خاکستر و ریگ آمیخته به آب که در بنّایی به کار م ی‌رود. این کلمه، فارسی است، معرّب آن«صاروج» است. در فارسی بهتر است با حرف«س» نوشته شود.

 

ستبر/ سطبر:

هر دو به معنای«درشت و کلفت» آمده و واژة فارسی است. امروزه باید با حرف«ت» و به صورت«ستبر» نوشت.

 

سَفَر/ سِفَر:

این دو کلمه در املا یکسان اما در تلفظ و معنا متفاوت‌اند:

سَفَر: حرکت از محلّی و رفتن به محلّ نسبتاً دور.

سِفْر: (به کسر اوّل و کسر دوم) به معنای«ک تاب». و خاصّه در مورد هر یک از کتاب‌های عهد عتیق(تورات) به کار می‌رود. جمع هر دوکلمه«اَسفار» است.

 

سفیر/ صفیر:

سفیر: پیام‌آور.

صفیر: صدا، فریاد.

 

سُکینه/ سَکینه:

سکینه: (به ضم اوّل و فتح دوم) نام دختر امام حسین(ع):

سکینه:(به فتح اوّل) بر وزن«سقیفه» به معنا ی«مهابت و وقار»، نام چیزی که در تابوت بنی اسرائیل بود، رحمت.

 

سموم/ سموم:

سُموم: (به ضم اوّل) جمع سَمّ و به معنای«زهرها»ست.

سَموم: (به فتح اوّل) اسم مفرد و جمع آن«سمائم» است یعنی«باد سوزان و زهرآلود و مهلکی که در مناطق گرم،خاصّه در عربستان می‌وزد و گیاهان را م ی‌خشکاند و غالباً باعث مرگ جانداران می‌شود».

 

 

 

سوق/ سوق:

سوق:(بر وزن«ذوق») به معنای راندن است.

سوق:(بر وزن«دوغ») به معنای بازار است.

 

سوک/ سوگ:

به معنای عزا و ماتم. املای آن به هر دو صورت یعنی با«ک» و«گ» صحیح است.

 

شادروان/ شادُرْوان:

شادْروان: مرکب از دو کلمة«شاد» و «روان» است و معادل«مرحوم» عربی است.

شادُرْوان: (به ضم«د») پردة بزرگ مجلل که در قدیم در برابر ایوان یا درگاه شاهان و امیری می‌آو یخته‌اند.

 

شَبَحْ/ شَبَه:

شبح: سیاهی که از دور به نظر آید(جمع آن« اشباح» است.)

شَبَه: واژه فارسی است به معنای«نوعی سنگ سی اه و براق در عین حال کم ارزش»(معرب آن«سَبَق» است.)

 

شست/ شصت:

شست: انگشت بزرگ و پهن دست و پا.

شصت: عدد شصت(هر دو واژه فارسی است).

 

شِیب/ شَیب:

شیب: (بر وزن«نیک») واژه فارسی است به معنای«فرود»(در مقابل فراز).

شیب: (بر وزن«غیب») واژة عربی است به معنای«پیری».

 

صُدْره/ سُدْره:

صُدر: کلمة عربی و به معنای«قسمت بالای سینه» است و توسعاً به «جامه‌ای بی‌آستین که سینه و شانه‌ها را می‌پوشاند» اطلاق می شود.

سُدْره: واژة عربی است به معنای«پیراهن سفید و گشاد و آستین کوتاهی که تا سر زانو می‌رسد و زرتشتیان پس از سن بلوغ آن را می‌پوشند».

 

صَدْره / سُدْره:

صُدره: کلمة عربی و به معنای«قسمت بالای سینه» است و توسعاً به«جامه‌ای بی‌آستین که سینه و شانه‌ها را می‌پوشاند» اطلاق می شود.

سُدْره: واژه عربی است به معنای«پیراهن سفید و گشاد و آستین کوتاهی که تا سر زانو می‌رسد و زرتشتیان پس از سن بلوغ آن را می‌پوشند».

 

صَدیق/ صِدّیق:

صدیق: (به فتح اوّل، بدون تشدید) به معنای«دوست، خاصّه دوست یک رنگ» است(جمع آن«اَصْدقاء»).

صدیق:(به کسر اوّل و تشدید دوم)، صفت ک سی است که اندیشه و گفتار و کردارش یکی باشد و در همة احوال، راست‌گو و درست‌کردار باشد.

 

طُرفه/ طَرفه:

طُرفه: (به ضم اوّل و سکون دوم) به معنای«چیز بد یع و نادر و شگفت‌آور».

طَرفه:(به فتح اوّل و سکون دوم) به معنای«یک بار جنباندن پل ک» است.

 

عَلَوی/ عُلْوی/ عِلْوی:

علوی: (به فتح اوّل و دوم) منسوب به علی‌بن ابی‌طالب(ع) و اولاد آن حضرت.

عُلْوی: (به ضم اوّل و سکون دوم) صفت از عُلُوّ است(عُلُّو: بلندی و بالایی)، عالم عُلْوی یعنی عالم بالایی.

عِلْوی:(به کسر اوّل و سکون دوم) منسوب به«عِلْو» است و عِلْو یعنی(بلندترین و بهترین چیز).

 

عَمّان/ عُمّان:

عَمّان:(به فتح اوّل و تشدید دوم) نام پایتخت اردن هاشمی.

عمان: (به ضم اوّل) نام دریایی در جنوب پاکستان و ایران و شبه جزیره عربستان.

و نیز نام ناحیه‌ای در جنوب شبه جزیره عربستان. این کلمه را هم به تخفیف«م» و هم به تشدید آن تلفظ م یکنند.

 

عمران/عمران:

عمران:(به ضم اوّل) آباد کردن، آبادانی.

عمران: (به کسر اوّل): نام پدر حضرت موسی(ع)

 

عمل/ امل:

عمل: کار، عمل.

اَمَل: امید، آرزو.

عیلام/ ایلام:

عیلام: کشوری بوده است در قدیم شامل خوزستان و لرستان و کوه‌های بختیاری کنونی که حکومت آن در سال 645 ق. م به دست آشور بنی‌پال، منقرض شد.

ایلام: شهری است در پشت کوه لرستان که نام قدیم آن«حسن‌آباد» بوده است.

 

عَنّاب/ عُنّاب:

عناب: (به فتح اوّل و تشدید«ن»)انگور فروش.

عناب:(به ضم اوّل و تشدید«ن»)دانه‌های دارویی، سنجدگونه.

 

 

 

غانغرایا/ قانْقَریا:

نوعی بیماری است و املای آن به هر صورت فوق، صحیح است، امّا«قانقاریا» غلط است.

 

غربال / غربیل:

فارسی این کلمه«گربال» است. املا ی آن به هر دو صورت فوق، صحیح است.

 

غُره/ غِرّه

غره: (به ضم اوّل و تشدید دوم) روز اوّل ماه قمری.

غِرّه: (به کسر اوّل و تشدید دوم) فریفته، فریب خورده، مغرور شده(در تداول«غَرّه» می‌گویند).

 

غلیان/ قلیان:

آلتی برای کشیدن تنباکو، املای آن به هر دو صورت درست است، امّا «غلیان» صحیح‌تر است.

 

غَنا / غِنا:

غنا: (به فتح اوّل) توان‌گری.

غنا: (به کسر اوّل) آواز خوش.

املای هر دو کلمه در عربی به صورت«غناء» است ولی در فارسی همزة پایانی آن در گفتار و نوشتار، حذف می شود.

 

غیظ/ غیض:

غیظ: خشم شدید.

غیض: کاهش آب، اندک.

 

فطرت/ فترت:

فطرت:(به کسر اوّل و سکون دوم) سرشت، طبیعت، خصوص یت هر موجود از آغاز خلقتش.

فترت: (به فتح اوّل و سکون دوم) فاصلة میان ظهور دو شخص بزرگ یا دو دوران خوش‌بختی و مجازاً به معنای«دورة رکود و سستی و بی‌حاصلی میان دو دوره فعالیت».

 

فطیر:

آرد سرشته‌ای که تخمیر نشده باشد. املای این کلمه به همین صورت صحیح است نه با«ت»(فت یر).

 

فهرس/ فهرست:

هر دو به یک معناست، ولی در فارسی باید« فهرست» نوشت.

 

قدر/غدر/ قَدَر:

قدر: (به فتح اوّل و سکون دوم) ارزش.

غدر: (به فتح اوّل و سکون دوم) بی‌وفایی، مکر، خدعه، فریب.

قدر: (به فتح اوّل و دوم) سرنوشت، تقدیر.

 

قَدَم/ قِدَم:

قدم: (به فتح اوّل و دوم) گام.

قدم:(به کسر اوّل و فتح دوم) قدیم بودن، از عهد ازل بودن، (در مقابل حدوث).

 قفس/ قفص:

املای این کلمه در عربی«قفص» و در فارسی«قفس» است.

 

قلک/ غلک:

به ضم اوّل و تشدید و فتح دوم، به معنای«کوزة سفالین یا جعبة فلزی که از شکاف کوچکی در آن پول ریزند و اندوخته کنند». املای آن به صورت«قلک» صحیح است.

 

قوس قُزَح:

رنگین‌کمان، استعمال این ترکیب با« و» عطف و به صورت«قوس و قزح» غلط است.

 

قیاس/ غیاث:

قیاس: در اصطلاح منطق، نوعی از استدلال است( از کلّی به جزئی رفتن یا از اصل به نتیجه).

غیاث: فریادرس، امداد، استمداد.

 

قیمومت/ قیمومیت:

به معنای«قیم بودن». هر دو به یک معناست، ول ی باید«قیمومت» بنویسیم.

 

ک، گ:

در مورد املای واژه‌ها با«ک» یا« گ» قاعده این است که:

1. در کلمه‌های بسیط اگر«ش» ساکن باشد باید به صورت«ک» نوشت،

مثل:

خشک، رَشک، زرشک، کشک، لشکر، مشک، آشکار، کوشک، مشکین، اشک و …

2. در کلمه‌های بسیط اگر «ش» متحرک باشد با«گ» نوشته می‌شود مثل:

شگرف، شگفت، شگون، شگرد و …

3. هر گاه کلمه‌ای که به«ش» مختوم است با کلمه‌ای که حرف آغازی آن«گ» است، تر کیب شود، با«گ» نوشته می‌شود، مانند:

خوش‌گل

پیش‌گو

پژوهش‌گر

دانش‌گاه

 

 

 

کاندید/ کاندیدا:

هر دو، واژه‌ای فرانسوی‌اند:

کاندید: ساده‌دل، معصوم.

کاندیدا: داوطلب، نامزد.

 

کاندیداتور/ کاندیداتوری:

کاندیداتور: واژه فرانسوی است به معنای«حالت یا عمل کسی که کاندیدا م ی‌شود» امّا کاندیداتوری، در هیچ زبان ی نیامده و باید از استعمال آن پرهیز کرد.

 

کِبار/ کُبّار / کُبار:

کبار: (به کسر اوّل) جمعِ «کبیر» و به معنای بزرگان است.

کبار: (به ضم اوّل و تشدید«ب») مفرد است و به معنای بزرگ.

کبار: (به ضم اوّل و تخفیف«ب») مفرد است و به معنای بزرگ.

 

کُحْل/ کَهل:

کُحل: (به ضم اوّل و سکون دوم) سرمه.

کَهل:(به فتح اوّل و سکون دوم) صفت است برای«مرد میانه سال».

 

کلیسیا/ کلیسا:

با هر دو املا و تلفظ، صحیح است. امّا امروزه بیشتر به صورت«ک لیسا» می‌نویسند.

 

 

کم و بیش / کما بیش:

به معنای«تقریباً» این دو قید مرکب در متون معتبر فارسی با ارزش یک‌سان به کار رفته و هر دو صح یح است.

 

گذاشتن/ گزاردن:

در موارد زیر، «گذاشتن» را باید با«ذ» نوشت:

1.قرار دادن به طور عینی و مشهود؛ مثلا کتاب را روی میز گذاشت.

2.معنای مجازی گذاشتن که همان«قرارداد ک ردن، وضع کردن و تأسیس کردن» است؛ مثل: قانون‌گذار(ک سی که قانون را وضع میکند نه اینکه اجرا میکند)، بدعت‌گذار(کسی که بدعت را وضع و تأسیس میکند نه این که اجرا م یکند)

در مورد زیر، گزاردن با «ز» نوشته می‌شود:

1. اگر معنای«به جا آوردن» یا «ادا ک ردن» یا «اجرا کردن» و«انجام دادن» بدهد؛ مثل نمازگزاردن( یعنی ادا کردن نماز) هم‌چنین، وام‌گزار، حج‌گزار، خراج‌گزار، سپاس‌گزار، شکرگزار، خدمت‌گزار، حق‌گزار، پاسخ‌گزار، مدح‌گزار، سنت‌گزار(به معنا ی«به جا آورنده سنّت»).

2. اگر معنای«برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر یا از نظام ی(سیستمی) به نظام دیگر»؛ به عبارت دیگر، اگر مرادف«ترجمه کردن» یا «تعبیر کردن» و «شرح دادن» بیاید؛ مثل: گزارنده(مترجم)، خواب‌گزار(تعبیر کنندة خواب)، گزارش‌گر، خبرگزار.

 

گریز/ گزیر:

گریز: اسم مصدرِ گریختن به معنای«فرار ک ردن» است.

گزیر: اسم مصدر گزیریدن، به معنای« چاره» است.

گاهی این دو را با هم خلط میکنند و آن‌جا که باید«گزیر»(با«ز») گفته شود گریز( با«ر») به کار می‌برند؛ مثلا به جای« از این کار گزیرینیست» می‌گو یند:«از این کار، گریزی نی ست».

 

لولو خورخوره/ لولوخرخره:

لولو خورخوره: لولویی که می‌خورد.

لولو خُرخُره: لولویی که خُرخُر میک ند.

 

مآخذ/ مأخذ:

مأخذ: جمع مأخذ.

مأخذ: منبع.

 

مائه/مأه/مئه:

در عربی به معنای«صد» و در فارسی ب یشتر به معنای«قرن، سده» به کار می‌رود، هر سه صورت، صح یح است، ولی«مائه» رایج‌تر است.

 

ماده/ مادّه:

ماده: (بر وزن«ساده»)واژه فارسی و به معنای«از جنس مؤنث» است(در مقابل نر).

مادّه: (بر وزن«قارّه») کلمة عربی و به معنا ی«جوهرِ تشکیل دهندة اجسام» است(جمعِ آن: مواد).

 

 

مأمور/ معمور:

مأمور: کسی که از طرف دولتی یا جمعیتی یا فردی، وظیفه‌ا ی را انجام می‌دهد.

معمور: آباد،آبادان.

 

مالیخولیا/ ماخولیا/ مالنخولیا:

«نوعی بیماری عصبی». هر سه املا صحیح است امّا«مالیخولیا» بهتر است.

 

متبوع/ مطبوع:

متنبوع: مورد اطاعت، مورد تبعیت.

مطبوع: خوش‌آیند طبع، پسندیده.

 

 مَجاز/ مُجاز:

مجاز: (به فتح اوّل) غیر حقیقی.

مجاز: (به ضم اوّل) اجازه داده شده، دارای اجازه.

 

مُحال/ مَحال:

محال: (به ضم اوّل) ناممکن، ناشدنی، باطل، ناروا و توسّعاً به معنای«نامعقول و ابلهانه» است. معنای دیگر آن،«حواله شده» است که در ترکیب«محال علیه» یعنی«طرف حواله، برات‌گ یر» به کار می‌رو.

مَحالّ: (به فتح اوّل و تشدید«ل») جمع محَلّ به معنای«م کان» است.

 

محظور/ محذور:

محظور: ممنوع، حرام(در مقابل مباح و حلال).

محذور: آن چه‌ از آن می‌ترسند و توسّعاً به معنای«مانع» و «گرفتاری» است. پس«محذور اخلاقی» و «محذور داشتم و نتوانستم ب یایم» و …درست است نه«محظور اخلاقی» و…

 

مزمزه/ مضمضه:

مزمزه:(مخفف مزه‌مزه) فارسی است به معنای«چشی دن» یا«نرم نرم خوردن».

مضمضمه: کلمة عربی است به معنای«گرداندن آب در دهان برا ی شستن آن». امروزه«مضمضه» فقط مصطلح رساله‌های عملیة فقه ی است و در فارسی روزمره به کار نمی‌رود.

 

مَسّ/ مَسْح:

مس: (به فتح اوّل و تشدید دوم)به معنای«دست مالیدن به، دست زدن به( چیزی یا کسی)» است.

مَسْح: (به فتح اوّل و سکون دوم)«مالیدن دست آغشته به آب وضو بر پیشِ سر و پاها» است.

 

مستغلات:

در عربی«غلّه» به معنای«کرا یه حاصل از خانه و دکان و زمین زراعی و جز اینها» و « استغلال»(با حرف«غ») به معنای«غلّه آوردن» است. اسم مفعول کلمه اخ یر،«مستغل»(به فتح غ) یعنی«خانه یا دکان یا هر نوع محلی که از آن کرایه م ی‌گیرند» و جمع آن«مستغلات» می‌شود.

این کله را غالباً با«ق» و به صورت «مستقلات» می‌نویسند که غلط است.

مستور/ مسطور/ مسطوره/ مستوره:

مستور: پوشیده، پنهان.

مسطور: نوشته شده، به سطر درآمده.

مسطوره: نمونة کالا. این کلمه فقط مستعمل فارسی زبانان در قرن اخیر است، گفته‌اند که اصل مسطوره از واژه«موسْتِرِ(Muster) آلمانی استکه دقیقاً به همان معنا ی«نمونه کالا» است. پس بهتر است به صورت«مستوره» نوشته شود.

 

مِصراع/ مِضرَع:

به معنای«نیمه‌ای از یک بیت شعر». هر دو صورت آن درست است.

 

معتنی به:

قابل اعتنا و مهمّ و در تداول به معنای«هنگفت». اگر«ع» را از آن حذف کنیم(متنابه) غلط است.

 

معونت/ مئونت:

معونت: کمک و یاری.

مئونت: خرجی برای تأمین زندگی، رنج و محنت.

 

مفروض/ مفروز:

مفروض: فرض شده، تصور شده، مطرح شده.

مفروز: جدا شده، مجزّا و مشخص شده.

 

مَقام/ مقام

 مقام:(به فتح اوّل) درجه، پایه، مرتبه، محل سکونت و اقامت.

مقام: (به ضم اوّل) فقط به معنای«اقامت» است.

 

مکاتب/ مکاتیب:

مکاتب: جمعِ«مکتب».

مکاتیب: جمعِ«مکتوب».

ملغمه:

حرف سوم این حرف«غ» است و نه«ق».

 

مُلک/ مِلک/مَلِک/ مَلَکه/ مَلِک ه:

ملکه: (به فتح اوّل و دوم) یعنی«کی فیتی نفسانی که ثابت و تغییرناپذیر باشد».

ملکه: (به فتح اوّل و کسر دوم) مونث«مَلِک» و به معنای«شه‌بانو» است.

 

 

منتفی/ منطفی:

منتفی: اسم فاعل«انتفا» به معنای«نیست شونده، نابود شده».

منطقی: اسم فاعل«انطفا» به معنای«خاموش شونده».

 

مُحابا:

محابا: ملاحظه، احتیاط، پروا.

 

 

مهجور/ محجور:

مهجور: جدا شده، دورافتاده.

محجور: ممنوع از تصرف در اموال خود(به سبب بی‌خردی و ب یکفایتی).

 

مهمان/ میهمان:

هر دو واژه درست است.

 

مصافحه/ مسافحه :

مصافحه: دست دادن و یک‌دیگر را گرفتن.

مسافحه: زنا کردن.

 

میلیون:

از کلمة فرانسوی milion گرفته شده و تلف و املای صحیح آن«میلیون» است و«مل یون» غلط است.

 

میلیارد:

از کلمه فرانسویmiliard گرفته شده و تلفظ و املای صحیح آن«میلیارد» است و«مل یارد» غلط است.

 

ناهار/ نهار:

ناهار: واژه فارسی به معنای«غذایی که در حدود ظهر خورده می‌شود».

نهار: کلمه عربی به معنای«روز»

البته«نهار» می‌تواند مخفّف«ناهار» باشد.

 

وهله:

به معنای«نوبت، بار». حرف دوم این کلمه« هـ» است نه«ح» این کلمه را غالباً به صورت«وحله» م ی‌نویسند و غلط است.

 

هجده/ هیجده/ هژده/ هیژده:

هر چهار صورت صحیح است و در متون فارسی به کار رفته، اما بهتر است به صوت«هجده» نوشته شود.

 

یقه و یخه:

این دو واژه در ترکی به معنای«گری بان» است و هر دو صورت صحیح است. امروزه در نوشته‌های علمی« یقه» رایج‌تر است.

 

منابع:

1. علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه، چاپ دوم از دوره جدید، انتشارات دانشگاه تهران، تهران1377.

2. محمد معین، فرهنگ معین، چاپ دوم: انتشارات امیرک بیر، تهران 1363.

3. ابوالحسن نجفی، غلط ننویسیم، چاپ سوم: مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1370.

4. سعید نفیسی، در مکتب استاد، چاپ اول: مطبوعاتی عطائی، تهران 1343.

5. حسن عرفان، فرهنگ غلط‌های رایج، چاپ اول: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، قم 1372.

6. محمد حسین رکن‌زاده آدمیت، ارکان سخن، چاپ اول: مؤسسه مطبوعاتی شرق، تهران1347.

7.عبدالله قاسمی شهیرزادی، فرهنگ لغت متشابه، چاپ دوم: انتشارات راست ی نو، تهران 1370.

 

 

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

اضطراب امتحان و راه های مقابله با آن

اضطراب ( Anxiety ) بطور کلی عبارت از احساسی نافذ و ناخوشایند است که با نشانه هایی از قبیل تنش ، وحشت ، دلهره و بیم و فاجعه ای در حال وقوع همراه است در مقابل ترس ( Fear ) واکنشی است که نسبت به یک خطر حاضر و مشخص دیده می شود اضطراب واکنشی است که نسبت به یک تهدید نامشخص و ناشناخته آشکار می شود و می تواند از کشمکش های درونی ( Internal Conflicts) ، احساس عدم امنیت ( Insecurity Feeling ) یا تکانش های ممنوعه ( Forbidden Impulses ) ، ناشی شود . در هر دو حالت ترس و اضطراب امتحان ( Test Anxiety ) نوعی اضطراب است که همراه با ترس مربوط به عدم توانمندی در عملکرد مربوط به یک وظیفه آشکار می شود . این حالت نوعی از اضطراب عملکرد ( Performance Anxiety ) تلقی می شود و به تمایل و آمادگی به مضطرب شدن اشاره دارد که ناشی از عوامل مداخله کننده محیطی است ( کریسنی ، 1999 ) .

اضطراب تحصیلی چگونه ایجاد می شود ؟


ترس و اضطراب فراگیران بطور معمول از طریق وظایف آموزشی ، معلمان و یا آموزشگاه شرطی شده و یاد گرفته می شود . برای مثال سرزنش و توبیخ فراگیر توسط معلم به دلیل کیفیت ضعیف فعالیتهای آموزشی فراگیر ، ممکن است اضطراب و ترس را در فرد آشکار سازد . در این حالت فراگیر بیقرار شده و دچار تنش می گردد ، عرق می کند و ضربان قلب او افزایش می یابد . این حالت در صورت تکرار و شرطی شدن به دیگر موارد و حیطه های فعالیت آموزشی فرد کشانده می شود . بر این اساس می توان انتظار داشت که فراگیر در شرایط مشابه پاسخ مشابهی را از خود بروز دهد که در این حالت می توان رفتار توام با ترس و اضطراب را برای فراگیر پیش بینی نمود . امتحان نیز به دلیل ویژگی های خاص خود از جمله ارزیابی فعالیت آموزشی ، محیط رسمی و خاص ، محدودیت زمانی و نظارت دقیق آموزشی بطور کلی برای فراگیران اضطراب زا است . افزون بر آن توانمندیهای شناختی و عملی فراگیران با توجه به میزان اضطراب موثر واقع شود .

اضطراب تحصیلی چگونه در عملکرد مداخله می کند ؟

چنانچه اضطراب بیش از حد شدت یابد ، موجب می گردد تا فراگیران از توجه مستقیم به وظایف دور شوند و اضطراب عملکرد یا تحصیلی در آنان آشکار گردد . به علاوه برخی از رفتارهای فراگیران موجب می شود تا ناآرامی در آنها افزایش یابد . برخی فراگیران با توجه مداوم به حواس پرتی و ناراحتی خود ، اضطراب خود را تشدید می کنند و به انتقاد از خود می پردازند . آثار چنین اضطرابی به کاهش و تضعیف حافظه و توانمندیهای شناختی منجر شده و بر وظایف تحصیلی و آموزشی مسلط می گردد . بطور کلی ادراکات فرد ، تشدید کننده اضطراب تلقی می شوند . حتی این امکان وجود دارد که فراگیر به دلیل اشتغال فکری مبنی بر عملکرد خوب ، فرآیند تفکری خود را آسیب بزند و عملکرد خود را تضعیف نماید . چنین سیکل معیوبی ( Vicious Circle ) نگرانی را افزایش می دهد و فرآیند های شناختی و حافظه فرد را چند برابر دچار مشکل می کند .

مهارتهای مقابله با اضطراب امتحان

روشها و برنامه های متعددی برای کمک به فراگیران در غلبه بر اضطراب امتحان پیشنهاد شده است که ابعاد مختلف فعالیت آموزشی را مورد توجه قرار می دهند .

1 ) یادگیری و مطالعه صحیح

فقدان آمادگی برای امتحان و یادگیری ضعیف تکالیف آموزشی از عوامل اصلی اضطراب امتحان بشمار می روند . روشهای صحیح مطالعه و آمادگی مناسب برای یادگیری در کاهش اضطراب به میزان زیادی موثر است . یادگیری مفید و مطالعه صحیح بطور کلی با عوامل متعددی همبستگی دارند . تنظیم وقت مناسب ، اندیشیدن قبل از مطالعه ، مدت مطالعه و محیط یادگیری در آماده سازی فرد برای یادگیری موثر ، دارای اهمیت است . انگیزه و علاقه به مطالعه ، شروع مطالعه از قسمتهای آسان و جالب ، مرور مطالب ، تفکر در مفاهیم و بسط انها ، بحث و ربط منطقی ، طبقه بندی و استفاده از تصاویر ، جداول و نمودارها ، درخواست کمک از دیگران و تمرین ، از دیگر مواردی هستند که موجب یادگیری صحیح می شوند و از این طریق کاهش اضطراب را به دنبال خواهند داشت .

2 ) هدایت و مهارت معلم

بخشی از اضطراب فراگیران می تواند با هدایت و مهارت معلم کاهش یابد و یا از بین برود . معلم باید به فراگیران خود این امکان و فرصت را بدهد که در مورد موضوعات درسی تفکر نمایند و در صورت نیاز به بحث و پرسش بپردازند . خوب شنیدن و خوب دیدن در کلاس و فعالیت های آموزشی عامل مهمی در ادراک و یادگیری موثر بشمار می رود . به عبارت دیگر برای تمرکز فراگیران بر موضوع درسی ، معلم بایستی محیطی آرام و مناسب را فراهم آورد و اجازه ندهد که دانش آموزان با رویاهای روزانه ( Daydreaming ) خود مشغول شوند . کمک به فراگیری در تنظیم اهداف و برنامه های آموزشی نیز از دیگر فعالیتهای موثر معلم بشمار می رود . معلم بایستی عادات مناسب و موثر را به منظور یادگیری و فهم بهتر مطالب به فراگیران آموزش دهد . به عبارت دیگر پذیرفتن مسئولیت برای موفقیت تحصیلی از طریق تصمیم گیری در مورد امکانات ، زمان و اتکاء به توانمندی های فردی ، انجام حداکثر تلاش و کوشش ، کمک و مشاوره گرفتن از دیگران به هنگام مشکلات آموزشی و بحث و تفکر در مورد موضوعات یاد گرفته شده از عادت مناسب بشمار می روند .

3 ) آمادگی برای امتحان

مطالعه با توجه به اصل صحیح یادگیری بهترین راه آماده سازی برای امتحان بشمار می رود . افرادی که خود را برای امتحان تشریحی آماده می کنند ، امکان موفقیت بیشتری در امتحانات ( تشریحی و یا چهار گزینه ای ) دارند . در آماده سازی برای امتحان تشریحی نه تنها نکات اصلی یاد گرفته می شوند ، بلکه روابط منطقی بین اصول ، بخوبی ادراک می شوند . مطالعه در شب قبل از امتحان به علل مختلف از جمله افزایش نگرانی و اضطراب ، مطالعه فشرده ، ناتمام ماندن موضوع و شتاب زدگی می تواند نتایج منفی را به دنبال داشته باشد . استراحت و خواب کافی از توصیه های اصلی جهت کاهش اضطراب در شب قبل از امتحان است . حاضر شدن کمی زودتر از زمان امتحان در محل امتحان ، حفظ اعتماد و اطمینان و آرامش در کاهش اضطراب نیز موثر است . مرور یادداشتها و نکات اصلی ، آمادگی را بر امتحان را افزایش می دهد . با شکم خالی به جلسه امتحان نباید وارد شد . مصرف میوه های تازه و سبزیجات ، تنش امتحان را کاهش می دهند .

4 ) رفتار در جلسه امتحان

در امتحان تشریحی قبل از شروع به نوشتن ، تمام سوالها را بخوانید ؛ زیر عبارات « تعریف کنید ، مقایسه کنید ، توضیح دهید ، تشریح نمایید و یا بحث کنید » ، خط بکشید ، ایده و پاسخهای خود را برای هر سوال در برگه چرک نویس بطور خلاصه یادداشت کنید . جواب دادن را از سوال آسان شروع کنید . فهرست کوتاه و خلاصه ای از رئوس مطالب مربوط به هر سوال را تهیه کنید . چنانچه در حین جواب دادن به سوال ، نکات خاصی از دیگر سوالات به ذهنتان خطور کرد ، آن را یادداشت کنید . با این کار پاسخهای شما کامل تر می شود و تا حد زیادی اضطراب شما کاهش می یابد . قبل از نوشتن فکر کنید و سعی کنید تا پاسخ خود را تنظیم کنید . پاسخ روشن و مشخص را برای سوال ارائه کنید و در آن به حیطه های مختلف موضوع بپردازید . اطلاعات جزیی و کلی را در نظر بگیرید و بطور طبقه بندی شده آنها را بنویسید . زمان پاسخ گویی به سوالات را تنظیم کنید و برای هر سوال زمان مناسبی در نظر بگیرید ؛ به علاوه برای مرور پاسخها فرصتی باقی بگذارید و در صورت امکان به تکمیل و توضیح بیشتر پاسخ شما ناقص باشد ، مگر در مواردی که به غلط بودن پاسخ شما ناقص باشد ، مگر در مواردی که به غلط بودن پاسخ خود اطمینان کامل داشته باشید . در پاسخ به سوالات سعی کنید لغات و اصطلاحات ویژه رایج در موضوع را در پاسخهای خود بکار ببرید و تلاش کنید تا اصطلاحات هر درس را یاد بگیرید . رعایت املاء صحیح به خط خوانا و علامت گذاری مناسب در بررسی و ارائه بهتر پاسخ ، مفید است .
در مورد سوالات حل مساله ، ابتدا از خود سه سوال زیر را بپرسید :
1- از شما چه خواسته شده و چه چیزی را باید بیابید ؟
2- برای یافتن حل مساله به دانستن چه چیزهایی نیاز دارید ؟
3- در صورت مساله چه اطلاعات و داده هایی وجود دارند که می تواند در جستجوی شما موثر باشد ؟
پس از انجام این فرآیند به حل مساله اقدام کنید. بطور کلی افراد موفق در حل مسئله دارای ویژگی های زیر هستند :
1- نگرش مثبت : آنها معتقدند که مسایل با دقت پشتکار و تحلیل حل می شوند و پاسخهای سریع و شتاب زده براساس دانش قبلی راه حل مناسبی نیست .
2- توجه و دقت : آنها مساله را به منظور درک بهتر آن چندین بار می خوانند ؛ سپس قضاوت و نتیجه گیری خود را مرور می کند و از حدس زدن اجتناب و در نهایت کار خود را باز بینی می کنند .
3- طراحی روش : این عده کار خود را به بخشهای مختلف تقسیم کرده و آن را گام به گام حل می کنند . این فرآیند از آسانترین گام آغاز می شود .
4- تمرکز : این عده انرژی خود را از طریق گفتگو با خود ، در مورد آنچه انجام می دهند ، خلق تصاویر ذهنی ، ربط دادن آن با تجارب مشابه ، محاسبه و ترسیم تصاویر برای حل مساله بکار می گیرند .

امتحان گزینه ای

در سوالات گزینه ای همیشه توجه داشته باشید که سوالات را سوء تعبیر نکنید ، به آنها چیزی اضافه نکنید ، کلمه ای را حذف نکنید و متوجه کلمات دو پهلو باشید . نکته اصلی بدنه سوال مد نظر قرار دهید . به واژه های کمک کننده مانند « همیشه ، هرگز ، هیچگاه ، به جز ، اغلب موارد و بندرت » توجه کنید و در صورت امکان ، زیر آنها خط بکشید . زمان امتحان را در نظر بگیرید و وقت خود را در پاسخ به سوالاتی که نمی دانید ، هدر ندهید . نمره منفی برای انتخاب گزینه غلط را در نظر بگیرید . پاسخ اول خود را عوض نکنید مگر در مواردی که نسبت به غلط بودن آن اطمینان کامل دارید . در مواردی که پاسخ صحیح را نمی دانید ، به توصیه های زیر عمل کنید : بطور کلی گزینه طولانی می تواند نشانه پاسخ صحیح باشد . اگر دو گزینه مشابه هم هستند ، هیچکدام را انتخاب نکنید . اگر گزینه ها متضاد هم هستند یکی از آنها را انتخاب کنید . گزینه کلی تر در اغلب موارد پاسخ صحیح است .

امتحان شفاهی

امتحان شفاهی فرصتی برای شماست که دانش ، توانایی ارائه و مهارت بیان خود را آشکار سازید . به علاوه در این موقعیت توانایی در برقراری ارتباط مشخص می شود . امتحان شفاهی همچنین می تواند تمرینی برای مصاحبه های شغلی و استخدامی باشد . امتحان می تواند بصورت رسمی یا غیر رسمی انجام بگیرید ، اما بهتر است تمام امتحانات شفاهی را به منزله امتحان رسمی در نظر بگیرید تا از اثرات مثبت آن بهره مند شوید . در امتحان شفاهی بایستی بطور دقیق به سوال گوش فرا داد و بطور مستقیم و مشخص پاسخ دهید . در امتحان شفاهی رسم دقت و پاسخ گویی روشن و مشخص شما بیشتر مد نظر است زیرا ارزیابی براساس پاسخگویی منظم و دقیق شما صورت می گیرد ، در حالی که در امتحان شفاهی غیر رسمی این ویژگی کمتر رعایت می شود و پاسخهای شما می تواند طولانی تر باشد . در این حالت ارزیابی بیشتر ذهنی است . برای آمادگی در امتحان شفاهی توصیه می شود موارد زیر مد نظر قرار گیرد :
1- از معلم بپرسید که موضوع امتحان چیست ؟
2- برای امتحان شفاهی مطالعه ضروری است زیرا که با نداشتن مطالعه نتیجه مثبتی نمی گیرید .
3- سوالاتی را که انتظار می رود پرسش شوند ، بنویسید و سپس پاسخهای آن را مورد بحث قرار دهید .
4- در مکان شبیه به مکان امتحان تمرین کنید و روش و حالت پاسخگویی خود را ارزیابی کنید .
منبع:www.roshd.ir
نویسنده : مرتضی بیابانی

[ جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

اضطراب امتحان; علل پیدایش و راه‏هاى درمان آن

مقدمه

وجود اضطراب در حد اعتدال‏آمیز آن، پاسخى سازش یافته تلقى مى‏شود که موضع‏گیرى متفاوت انسان‏ها در برابر حوادث طبیعى و غیر طبیعى را به دنبال دارد; اضطراب است که ما را وامى‏دارد تا براى معاینه کلى به پزشک مراجعه کنیم، کتاب‏هایى را که از کتابخانه به امانت گرفته‏ایم بازگردانیم، اگر وعده ملاقاتى با کسى گذاشته‏ایم، به موقع در سرقرار حاضر شویم، در یک جاده لغزنده با احتیاط رانندگى کنیم و...

بنابراین وجود اندکى اضطراب مى‏تواند به عنوان یکى از مؤلفه‏هاى شخصیت و در واقع بخشى از زندگى انسان، تاثیر مثبتى بر فرآیند زندگى و تحول آن داشته باشد; زیرا این فرصت را براى افراد فراهم مى‏آورد تا مکانیزم‏هاى سازشى خود را در صورت مواجه شدن با منابع اضطراب‏زا، گسترش دهند. (1) اضطراب در پاره‏اى از مواقع مى‏تواند، سازندگى و خلاقیت را در کودک یا نوجوان به وجود آورد و یا آن‏ها را تحریک کند تا به طور جدى با یک مسؤولیت مهم مانند آماده شدن براى امتحان یا پذیرفتن یک وظیفه اجتماعى، مواجه شوند. (2) طبیعى است که این نوع اضطراب نه تنها هیچ ضررى براى فرآیند رشد انسان ندارد، بلکه امرى سازنده و مفید نیز هست. اما در مقابل یک نوع اضطراب مرضى (منفى) نیز وجود دارد که عامل بسیارى از اختلالات شناختى و بدنى، ترس‏هاى غیرموجه و وحشت‏زدگى‏ها به شمار مى‏آید و باعث مى‏شود انسان از بخش عمده‏اى از امکاناتش محروم گردد. (3)

در این مقاله بر آن هستیم تا پیامدهاى حاصل از اضطراب امتحان و نیز راه‏هاى درمان و یا کاهش آن را مورد بررسى قرار دهیم.

تعریف اضطراب امتحان
«اضطراب امتحان‏» اصطلاحى کلى است که به نوعى اضطراب یا هراس اجتماعى (4) خاص اشاره دارد. این نوع اضطراب، فرد را نسبت‏به توانایى‏هایش دچار تردید کرده و توان او را براى مقابله با موقعیت امتحان، کاهش مى‏دهد. فردى که دچار اضطراب امتحان شده است، مواد درسى را مى‏داند، اما شدت اضطراب وى مانع از آن مى‏شود که معلومات خود را هنگام امتحان به ظهور برساند. معمولا بین نمرات اضطرابى و نمرات امتحانى، یک رابطه معکوس معنادارى وجود دارد; به این شکل که هر چه نمره اضطراب بالاتر باشد، نمره امتحان کمتر خواهد بود و هر چه نمره اضطراب پایین‏تر باشد، نمره امتحان بالاتر خواهد بود. (5) این یک واقعیت است که افزایش اضطراب با کاهش کارآمدى تحصیلى مرتبط است; زیرا اضطراب به طور موقت کنش‏ورى بهنجار (توانایى عقلى معمولى) فرد را دچار اختلال مى‏کند به طورى که فرد مضطرب نمى‏تواند از توانایى‏هاى عقلى خود خوب استفاده کند; از این روى یا مطالب امتحانى را خوب نمى‏تواند به حافظه بسپارد یا این‏که اگر از قبل همه مطالب را یاد گرفته باشد، هنگام امتحان به او فراموشى دست مى‏دهد و توان بازیابى مطالب آموخته شده را ندارد.

نقش اضطراب در کاهش توانایى فرد
اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که چرا اضطراب باعث کاهش توانایى فرد مى‏شود؟ پژوهشگران و محققان عوامل متعددى را در این زمینه مطرح کرده‏اند. عده‏اى معتقدند (واین 1971) که وقتى سطح اضطراب بالا باشد «توجه فرد»، هم به متغیرهاى مربوط به «خود» و هم متغیرهاى مربوط به «امتحان‏» معطوف مى‏شود که این امر موجبات نگرانى او را در خلال امتحان فراهم مى‏آورد و در نتیجه نمره امتحان پایین مى‏آید. اما اگر سطح اضطراب امتحان پایین باشد، توجه فرد بیش‏تر به متغیرهاى امتحان معطوف مى‏شود و از عهده امتحان بهتر برمى‏آید.

پژوهشگران دیگر، بر عواملى مانند فقدان مهارت‏هاى مطالعه تاکید کرده‏اند; یعنى چون فرد نمى‏داند چگونه و با چه شیوه‏اى مطالعه کند، مطالب را خوب دریافت نمى‏کند و در نتیجه هنگام امتحان مضطرب مى‏شود.

عده‏اى دیگر اضطراب امتحان را ناشى از عدم توجه و دقت فرد نسبت‏به کارى که انجام مى‏دهد، مى‏دانند. در این نظریه، فرض این است که نگرانى یا تجلیات شناختى اضطراب، توجه فرد را از کارى که بر عهده دارد منحرف مى‏کند و بدین ترتیب، کارآمدى او را تحت تاثیر قرار مى‏دهد.

مجموعه این تحقیقات نشان مى‏دهد که صرف تعیین سطح کلى اضطراب در موقعیت‏هاى ارزش‏یابى یا امتحان کافى نیست و لازم است عوامل خاص اضطرابى که در این میان نقش اصلى را ایفا مى‏کنند نیز مشخص شوند. (6)

روش‏هاى کاهش و مقابله با اضطراب امتحان
پژوهشگران در چند دهه اخیر براى درمان اضطراب امتحان تحقیقات گسترده‏اى انجام داده‏اند. ما در اینجا به روش‏هایى مى‏پردازیم که در دو دهه اخیر بیش‏تر مورد استفاده قرار گرفته و در درمان اختلال‏هاى اضطرابى مؤثرتر بوده‏اند.

گرچه تحقیقات به عمل آمده حاکى از آن است که هیچ یک از این روش‏ها به تنهایى به نتایج چشمگیرى منتهى نشده‏اند، اما با توجه به پژوهش‏هاى اخیر مى‏توان گفت آموزش شیوه‏هاى مقابله‏اى به تدریج جایگزین روش‏هایى شده‏اند که کاهش اضطراب را هدف اصلى خود قرار مى‏دهند. این روش‏ها (روش‏هاى مهار اضطراب یا روش‏هاى مقابله‏اى) بر اساس فرضیه عده‏اى از متخصصان بالینى به وجود آمده که معتقدند افراد مبتلا به اضطراب هرگز نیاموخته‏اند چگونه اضطراب خود را مهار کنند. بنابراین باید مهارت‏هایى به مراجعان آموخت تا با استفاده از آن‏ها بتوانند بر اضطراب خود غلبه کنند. در زیر به متداول‏ترین روش‏هاى مهار اضطراب اشاره مى‏کنیم:

روش خود آموزش‏دهى
این روش را میشن بام ابداع کرده و معتقد است‏بسیارى از افراد در خلال موقعیت‏هاى اضطرابى، یک حالت «خودگویى‏» (7) منفى، مانند «هیچ چیز درست نخواهد شد» یا «من دراین امتحان موفق نخواهم شد» دارند; این خودگویى‏ها باعث افزایش سطح اضطراب و کاهش کارآمدى فرد مى‏گردد. در این شیوه، درمانگر به مراجعان خود مى‏آموزد که خودگویى‏هاى مثبت مانند «گام به گام پیش مى‏روم‏» و یا «مى‏توانم بر موقعیت مسلط شوم‏» را جایگزین خودگویى‏هاى منفى کنند; یعنى در واقع راه مقابله با منفى بافى‏ها را به مراجعان خود مى‏آموزند.

روش تنش‏زدایى
بر اساس این روش در خلال چند جلسه چگونگى ایجاد آرامش در عضلات، به مراجع آموزش داده مى‏شود. تلقین، تصویرپردازى، تمرین، تنظیم تنفس و حتى داروهایى که تاثیر کوتاه مدت دارند مى‏توانند براى دستیابى به این هدف به کار گرفته شوند.

روش پسخوراند زیستى
پسخوراند زیستى یک روش درمانگرى «رفتارى – زیست‏شناختى‏» است که در خلال آن افراد به گونه‏اى به دستگاه‏هاى هدایت کننده متصل مى‏شوند تا بتوانند پیوسته اطلاعات دقیقى درباره فعالیت‏هاى فیزیولوژیکى خود مانند ضربان قلب یا تنش عضلانى را در اختیار داشته باشند. بر اساس دستورالعمل‏هاى درمانگر و توجه به علامت‏هاى دستگاه هدایت کننده، بیماران به تدریج مى‏آموزند که فعالیت‏هاى ارادى و حتى فعالیت‏هاى فیزیولوژیکى غیر ارادى خود را مهار کنند.

البته شیوه‏هاى درمان دیگرى نیز مانند درمانگرى‏هاى شناختى وجود دارد. این‏گونه روش‏ها با تغییر دادن باورهایى که موجب اضطراب در فرد مى‏شود، اضطراب را به پایین‏ترین سطح که قابل تحمل باشد کاهش مى‏دهند. براى اطلاع بیش‏تر در این زمینه مى‏توانید به کتاب شناخت درمانگرى الیس و بک مراجعه کنید.

پى‏نوشت‏ها:

1- دکتر دادستان، روان‏شناسى رضى، ص 60 و 59

2- مجله فصلنامه روان‏شناسى، شماره 1، ص 32

3-همان

4. Soclal Phobia-

5- مجله فصلنامه روان‏شناسى، پیشین

6- براى اطلاع بیش‏تر مى‏توانید به کتاب روان‏شناسى مرضى دکتر دادستان و مجله روان‏شناسى شماره 1 - 1376 مراجعه کنید.

7- . Self Statement

ابوالقاسم بشیرى

[ جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

سوالات درس های زبان شناسی سال اول دبیرستان ( درس های 1 و 6 (

1- اجزای سازنده ی زبان در درجه ی اول ................ است .

2- دوساختی بودن زبان چه فایده ای دارد ؟

3- صحیح یا غلط بودن جملات زیر را مشخص کنید .

الف ) مهم ترین ویژگی زبان انسان دوساختی بودن آن است .

ب ) به سبب ویژگی زایایی ما می توانیم به کمک نظام زبان که خود نامحدود است جملات زیبا بسازیم .

4-آیا جمله ی « عید ِ شما مبارک باد. » در حد خود یک نظام بزرگ است ؟ چرا ؟

5- جمله ی « بهارِ شما خرم باد . » چند نشانه دارد ؟

6- در جمله ی زیر از کدام ویژگی زبان استفاده شده است ؟

 سیمرغ پرنده ای افسانه ای است که بر کوه قا مسکن دارد .

7- گونه چیست ؟

8- هر یک از گویش های زیر مربوط به کدام نوع گویش است ؟

 الف ) گویش های زبان فارسی بعد از صفوی              ب ) گویش مردم یزد

9- مقصود از ارتباط زبانی عمدتاً چیست ؟

10-  دلیل پیچیدگی زبان چیست ؟

11- چرا استفاده از زبان آسان است ؟

12- چرا شناخت زبان دشوار است ؟

13- دلیل گستردگی زبان چیست ؟

14- به کمک کدام ویژگی زبان می توان جملات نامحدود ساخت ؟

15-  لهجه را تعریف کنید .

16-در تعریف زبان منظور از « نظام » چیست ؟

17- تفاوت لهجه و گویش را بنویسید .

18-  زبان چیست ؟

19- انتقال پیام در ارتباط زبانی در چه قالبی صورت می گیرد ؟

20- نشانه در زبان چیست ؟

21- با استفاده از نابه جایی زبان یک مثال بزنید .

22- به گویشی که به ناحیه ی خاصی تعلق دارد ، گویش .............. می گویند .

 الف ) جغرافیایی          ب ) تاریخی          ج ) اجتماعی            د ) معیار

23- گویش را تعریف کنید .

24- دلیل تغییر و تحول زبان چیست ؟

25- دوساختی بودن زبان یعنی چه ؟

26- ویژگی زایایی زبان چه فایده ای دارد ؟

27- ویژگی نابه جایی یعنی چه ؟

[ جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

اشاراتی در باب عروض سنّتی و جدید

وزن‌ عروضی‌

 

اساس‌ وزن‌ را در عروض‌ قدیم‌ بر سه‌ حرف‌ «ف‌«، «ع‌« و «ل‌« قرار داده‌اند تا شباهتی‌ بین‌ وزن‌ شعر و علم‌ صرف‌ لغات‌ در اذهان‌ ایجاد و همچنان‌که‌ در علم‌ صرف‌ گفته‌اند؛ ضارب‌ بر وزن‌ فاعل‌، مکتوب‌ بر وزن‌ مفعول‌ است‌. در علم‌ عروض‌ نیز می‌گویند: ای‌ کاروان‌ بر وزن‌ مستفعلن‌، دلبرِ من‌ بر وزن‌ مفتعلن‌، چه‌ گویم‌ من‌ بر وزن‌ مفتعلن‌ یا، خداوندا بر وزن‌ مفاعیلن‌، ای‌ که‌ گفتی‌ بر وزن‌ فاعلاتن‌ می‌باشد. ملاک ‌سنجش‌ در تعیین‌ وزن‌ عروضی‌ عدد حروف‌ و سکون‌ و حرکت‌ آنها است‌ و معنی‌ و خصوصیت‌ آن‌ مورد نظر نیست‌. در وزن‌ عروضی‌ حرف‌ ساکن‌ در مقابل‌ حرف‌ ساکن‌ و حرف‌ متحرک‌ در مقابل‌ حرف‌ متحرک ‌قرار می‌گیرد. در وزن‌ عروضی‌ سه‌ حرکت‌ فتحه‌ و ضمه‌ و کسره‌ که‌ متحرک‌ شده‌اند و شناخته‌‌است‌ و حرکات‌ بلند (آ - او - ای‌) خود به‌ جای‌ یک‌ حرف‌ ساکن‌ قرار می‌گیرد. حرکات‌ و حروف‌ صامت‌ و چگونگی‌ ایجاد آهنگ‌ وزن‌ توسط‌ آن‌ها را در قسمت‌ عروض‌ نو (یا وزن‌ هیجایی‌) بررسی‌ خواهیم‌ کرد.

 

مدار اوزان‌ عروضی‌

 

برای‌ شناخت‌ قسمت‌هایی‌ که‌ از به‌ هم‌ پیوستن‌ آن‌ها ارکان‌ وزن‌ در شعر ایجاد می‌شود، عروضیان ‌مدار اوزان‌ عروض‌ را بر سه‌ رکن‌ نهاده‌اند آن‌ سه‌ رکن‌ عبارتند از: سبب‌، وتد و فاصله‌.

 

1- سبب‌ بر دو نوع‌ است‌:

 

سبب‌ خفیف‌: که‌ یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌ است‌ مثل‌ وَم‌ْ، رَم‌ْ، خُوم‌ْ. (10).

 

سبب‌ ثقیل‌: بر دو نوع‌ است‌ و دو حرف‌ متحرک‌ متوالی‌ است‌ مثل‌: هَمه‌، رَمه‌، سره‌(00).

 

2- وتد بر دو نوع‌ است‌: وتد مقرون‌ و وتد مفروق

 

وتد مقرون‌: از دو متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ حاصل‌ شود مانند سفر، اگر، خبر (100) این‌ وتد را «مجموع‌« نیز نامیده‌اند.

 

وتد مفروق: سه حرف را گویند که حرف وسطی ساکن باشد.

 

3- فاصله‌ نیز بر دو نوع‌ است‌: فاصله‌ی‌ صغری‌ و فاصله‌ی‌ کبری‌

 

فاصله صغری‌: سه‌ حرف‌ متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ است‌ مانند چه‌ کنم‌، ندهم‌، بروم‌ (1000).

 

فاصله‌ کبری‌: چهار متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ می‌باشد مانند بدهمش‌، ببرمش‌، بزنمش‌(10000).

 

ارکانی‌ که‌ بحور شعر و عربی‌ در آن‌ ترکیب‌ شده‌اند بر هشت‌ نوعند:

 

1- فعولن‌: و آن‌ یک‌ وتد مقرون‌ (مجموع‌) مقدم‌ بر یک‌ سبب‌ خفیف‌ می‌باشد.

مانند «نگارا».

 

2- فاعلن‌: و آن‌ سبب‌ خفیفی‌ مقدم‌ بریک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند «از برت‌«.

 

3- مستفعلن‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد.

مانند؛ «ای‌ کاروان‌«.

 

4- مفاعیلن‌: و آن‌ وتد مقرونی‌ مقدم‌ بر دو سبب‌ خفیف‌ می‌باشد. مانند «دلم‌ با من‌«.

 

5- فاعلاتن‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ است‌ که‌ در وسط‌ آن‌ها یک‌ وتد مقرون‌ قرار می‌گیرد. مانند «ای‌ نگارم».

 

6- مفاعلتن‌: و آن‌ یک‌ وتد مقرون‌ بر یک‌ فاصلة‌ صغری‌ است‌. مانند؛ «ترا چکنم‌ ؟».

 

7-متفاعلن‌: و آن‌ یک‌ فاصله صغری‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند

«نرود دلم‌«.

 

8- مفعولات‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند

«شد گل‌ دسته‌«

 

صورت‌های‌ هشت‌گانه‌ فوِق صور سالمه‌‌ی ارکان‌ عروضی‌ یا افاعیل‌ عروضی‌ می‌باشد. هر یک‌ از صورت‌های‌ بالا با حذف‌ یک‌ یا چند حرف‌ یا افزودن‌ یک‌ یا چند حرف‌ صورت‌ جدیدی‌ پیدا می‌کنند که ‌این‌ عمل زحاف‌ خوانند و ازاحیف‌ این‌ ارکان‌ را در بخش‌ ازاحیف‌ نشان‌ خواهیم‌ داد، برای‌ مثال‌؛ صورت ‌سالم مفاعلین‌ در صورت‌های‌ ناقص‌ یا محذوف‌، مفاعیل‌ْ، مفاعیل‌ُ، مفاعی‌ (که‌ به‌ جای‌ آن‌ فعولن‌ قرارمی‌دهند) و یا به‌ صورت‌ اضافه‌ (یک‌ حرف‌) مفاعیلان‌ در تقطیع‌ شعر و ترکیب‌ اوزان‌ می‌آید.

 

روش‌ تقطیع‌ عروضی‌

 

عروضیان‌ برای‌ هر متحرک‌ در خط‌ نشانه‌ای‌ قرار داده‌اند و برای‌ هر حرف‌ ساکن‌ نیز علامت‌ دیگری‌ معین‌ کرده‌اند. علامت‌ هر متحرک‌ مانند «یک‌« یا «صفر» عددی‌ می‌باشد و علامت‌ خطی‌ هر ساکن‌ شکلی‌ مانند شکل‌ حرف‌ الف‌ و یا یک‌‌عددی‌ در نظر گرفته‌اند.

 

مثلاً انواع‌ سبب‌ و وتد و وتد فاصله‌ را به‌ ترتیب‌ زیر نشان‌ می‌دهند:

 

1- سبب‌ خفیف‌: مانند کلمات‌ دل‌، گل‌ = 10

 

سبب‌ ثقیل‌: مانند کلمات‌ رمه‌، سره‌ = 00

 

2- وتد مقرون‌ «مجموعه‌«: مانند کلمات‌ شکر، نظر = 100

 

سبب‌ مفروق: مانند کلمات‌ لانه‌، خانه‌ = 10

 

3- فاصله‌ صغری‌: مانند کلمات‌ نمیرم‌، چکنم‌ = 1000

 

4- فاصلةه کبری‌: مانند کلمات‌ ببرمش‌، بدهمش‌ = 10000

 

5- و به‌ این‌ روش‌ فواصل‌ سالم‌ را به‌ ترتیب‌ زیر به‌ خط‌ می‌آورند:

 

1- فعولن‌ = 10100

 

2- فاعلن‌ = 10010

 

3- مستفعلن‌ = 1001010

 

4- مفاعیلن‌ = 1010100

 

5- فاعلاتن‌ = 1010010

 

6- مفاعلتن‌ = 1000100

 

7- متفاعلن‌ = 1001000

 

8- مفعولات‌ = 0101010

 

به‌ این‌ روش‌ در کلمات‌ قراردادی‌ بالا با مقایسه‌ی صورت‌ خطی‌ آن‌ می‌فهمیم‌ که‌ در آن‌ کلمات‌ کدام‌ حرف‌ متحرک‌ و کدام‌ ساکن‌ فرض‌ شده‌‌است‌.

 

اساس‌ کار عروضیان‌ در تقطیع‌ شعر صورت‌ صوتی‌ آن‌ شعر است‌ که‌ شنیده‌‌می‌شود نه‌ صورت‌ نوشته ‌آن‌ که‌ با حروف‌ و کلمات‌ بر روی‌ صفحه‌ نگاشته‌ شده‌‌است‌. چون‌ حروف‌ با حرکاتی‌ که‌ در کلمات‌ دارند در تلفظ‌ خارج‌ از جمله‌ دارای‌ شکل‌ ثابت‌ می‌‌باشد ولی‌ این‌ کلمه‌ در داخل‌ مصراع‌ با پیوستن‌ به‌ کلمات‌ دیگر صورت‌ واضح‌ گوناگونی‌ ممکن‌ است‌ داشته‌‌باشد. به‌ عبارت‌ روشن‌تر کلمه‌ای‌ ممکن‌ است‌ در داخل‌ کلمات‌ مصراع‌ حالت‌ مضاف‌ داشته‌باشد. و به‌ این‌ علت‌ حرف‌ آخرین‌ آن‌ که‌ در خارج‌ از جمله‌ و مصراع‌ ساکن‌ بود متحرک‌ گردد. مثال‌: کلمات‌ گل‌ و دل‌ در داخل‌ کلمات‌ مصراع‌ به‌ صورت‌ دل‌ من‌ و گل‌ روی‌ تو درآید.

 

حال‌ با این‌ حساب‌ می‌فهمیم‌ که‌ شاعر مثلاً می‌تواند حرفی‌ از حروف‌ کلمه‌ یا کلماتی‌ را بیندازد و در تلفظ‌ نیاورد و یا ممکن‌ است‌ حرکت‌ حرفی‌ را کمی‌ بکشد به‌ طوری‌ که‌ در عمل‌ ما بتوانیم‌ بجای‌ آن‌ ( 0 ) حرکت‌ متحرک‌، یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌ بگذاریم‌. مثال‌: کشیدن‌ حرکت‌ حروف‌ «ی‌« در جای‌، «ت‌« در خلوت‌، «ل‌« در وصل‌ در مصراع‌ اول‌ و کشیدن‌ حرکت‌ حرف‌ «م‌« در همه‌، «ی‌« در جای‌، «ش‌« در پیش‌ و «م‌« در همه؛‌ در بیت‌ زیر:

 

گرچه‌ جای‌ حافظ‌ اندر خلوت‌ وصل‌ تو نیست‌ ای‌ همه‌ جای‌ تو خوش‌ پیش‌ همه‌ جا میرمت‌

 

(حافظ‌)

 

که‌ می‌دانیم‌ تقطیع‌ هر مصراع‌ آن‌ در تلفظ‌ و صوت‌ در تمام‌ غزل‌ به‌ صورت‌:

 

فاعلاتن‌ - فاعلاتن‌ - فاعلاتن‌ - فاعلات‌ْ1010010/1010010/1010010/110010

 

می‌باشد، که‌ اگر حرکت‌ حرف‌ مذکور در بالا به‌ صورت‌ کشیده‌ نخوانیم‌ نه‌ شعر آهنگ‌ مصاریع‌ بالا به ‌خود می‌گیرد و نه‌ با آن‌ها متوازن‌ می‌گردد و همچنین‌ نه‌ صورت‌ تقطیع‌ بالا از آن‌ حاصل‌ می‌گردد.

 

موارد و نمونه‌های‌ فوِق هر چند در شعر فارسی‌ محدود است‌ ولی‌ صورت‌ نوع‌ آن‌ به‌ کثرت‌ ابیات‌ و اشعار و به‌ تنوع‌ ذوِق و خلاقیت‌ شاعر است‌ این‌ موارد کلاً در شعر فارسی‌ به‌ دو صورت‌ ظاهر می‌شود:

 

الف‌: آن‌ چه‌ در نوشته‌ هست ولی‌ در تلفظ‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید.

 

ب‌: آن‌ چه‌ در کتابت‌ نیست ولی‌ در لفظ‌ و در تقطیع‌ ظاهر می‌گردد.

 

ج‌: حروفی‌ که‌ در نوشته‌ هست و در تقطیع‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید.

 

1- واو غیر ملفوظ‌؛ در سه‌ صورت‌ ممکن‌ است‌ از تقطیع‌ بیفتد: واو عطف‌، واو بیان‌ ضمه‌ و واو اشمام‌ ضمّه‌.

 

الف‌ - واو عطف‌ در ترکیبات‌: دلدار و دل‌ (1001010)، نیک‌ و بد (10010)، دشمن‌ و دوست‌(1100010) که‌ این‌ واوها از تقطیع‌ میفتد و حرکت‌ واو از فتحه‌ به‌ ضمه‌ بدل‌ می‌گردد و آن‌ حرکت‌ را به ‌حرف‌ ماقبل‌ می‌دهند مگر جایی‌ که‌ ضرورت‌ وزن‌ شعر ایجاب‌ کند که‌ حرف‌ واو مستقل‌ و فتحه‌ خوانده‌شود.

 

ب‌ - واو بیان‌ ضمه‌: مانند واو در کلمات‌ «تو»، «دو»، «چو» و «همچو»؛ مانند مرا تو مرد دو شهری‌ - بر وزن‌ - مفاعلن‌ فعلاتن‌. این‌ واو ممکن‌ است‌ در آخر مصراع‌ به‌ جهت‌ وقف‌ یک‌ حرف‌ ساکن‌ محسوب‌ گردد.

 

مثال‌: همه سرها بر آستانه‌ی‌ تو - بر وزن‌ - فعلاتن‌ مفاعلن‌ فعلن‌.

 

ج‌ - واو اشمام‌ ضمه‌: چون‌ واو خوارزم‌ و خواسته‌ و خواب‌ و خواجه‌، چون‌ ملفوظ‌ نیست‌ لذا از تقطیع‌ ساقط‌ می‌شود.

 

2-های‌ غیر ملفوظ‌؛ در کلمات‌ خنده‌، گریه‌، آهسته‌، پیوسته‌، نامه‌، خامه‌، جامه‌

و... در حکم‌ حرکتی‌ برای‌ حروف‌ ماقبلند.

 

مانند:

 

مرد آن‌ است‌ که‌ آهسته‌ و پیوسته‌ رود - بر وزن‌: فاعلاتن‌ فعلاتن‌ فعلاتن‌ فعلن‌.

 

مرد آنس‌ = فاعلاتن‌ = (1010010)

 

ت‌ که‌ آهس‌ = فعلاتن‌ = (101000)

 

ته‌ و پیوس‌= فعلاتن‌ = (101000)

 

ته‌ رود = فعلن‌ = (1000)

 

و اگر در آخر مصراع‌ قرار گیرد به‌ خاطر وقف‌ بر روی‌ آن‌ حرفی‌ ساکن‌ محسوب‌ گردد.

 

3- یای‌ غیر ملفوظ‌؛ در رسم‌الخط‌ قدیم‌ در کلماتی‌ مانند: نی‌، کی‌، چی‌ وجود داشته‌ که‌ امروزه ‌به‌ صورت‌ (تقریبی‌)های‌ غیر مفلوظ‌ نویسند: نه‌، که‌، چه‌ و امثالهم‌. پس‌ حکم‌ این‌ موارد همان‌ است‌ که‌ درمورد هاء غیرملفوظ‌ بیان‌ داشتیم‌.

 

4- نون‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر)؛ هر حرف‌ »ن‌« که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد و در شعر به‌ تحقیق‌ آن‌ احتیاج‌ نباشد و در تقطیع‌ میفتد مانند «ن‌« در کاروان‌، ران‌ و وان‌.

 

مثال‌:

 

ای‌ کاروان‌ آهسته‌ ران‌ کارام‌ جانم‌ می‌رود وان‌ دل‌ که‌ با خود داشتم‌ با دلستانم‌ می‌رود

 

ای‌ کاروا = مستفعلن‌ = 1001010

 

آهسته‌ را = مستفعلن‌ = 1001010

 

کارام‌ جا = مستفعلن‌ = 1001010

 

نم‌ می‌رود = مستفعلن‌ = 1001010

 

وان‌ دل‌ که‌ با = مستفعلن‌ = 1001010

 

خود داشتم‌ = مستفعلن‌ = 1001010

 

با دل‌ ستا = مستفعلن‌ = 1001010

 

نم‌ می‌رود = مستفعلن‌ = 1001010

 

و چنانکه‌ می‌بینیم‌، های‌ غیرملفوظ‌ در کلمه‌ی‌ «آهسته» و واو در کلمه‌ی «خود» نیز از تقطیع‌ افتاده‌است‌.

 

5- تای‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر)؛ هر حرف‌ «ت»‌ که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد. مانند «ت‌» در کلمات‌ مست‌، دست‌، باخت‌ و ساخت‌ اگر در میان‌ شعر واقع‌ شود، تبدیل‌ به‌ حرف‌ متحرکی‌ می‌شود. مانند:

 

من‌ مست‌ و تو دیوانه‌، ما را که‌ برد خانه‌

 

من‌ و مست‌ = مفعول‌ = 01010

 

تو دیوانه‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

ما را که‌ = مفعول‌ = 01010

 

برد خانه‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

و لیکن‌ اگر حرف‌ «ت‌« در مقطع‌ شعر قرار گیرد از تقطیع‌ ساقط‌ می‌گردد.

 

مانند:

 

در دیر مغان‌ آمد یارم‌ قدحی‌ در دست‌ مست‌ از می‌ و میخواران‌ از نرگس‌ مستش‌ مست‌

 

در دیرِ = مفعول‌ = 01010

 

آمد= مفاعیلن‌ = 1010100

 

یارم قَ‌= مفعول‌ = 01010

 

دحی‌ در دس‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

مس‌ تز م‌= مفعول‌ = 01010

 

ی‌ُ و میخوارا= مفاعیلن‌ = 1010100

 

از نرگِ‌ = مفعول= 01010

 

س‌ِ مستش‌ مست‌= مفاعیلن‌= 1010100

 

در این‌ بیت‌ اگر دقت‌ کنید حروف‌ دیگری‌ نیز بنا به‌ قواعد قبلی‌ از تقطیع‌ میفتد. اما آنچه‌ گفتنش‌ لازم ‌است‌ این‌ است‌ که‌ در کلمه‌ی اول‌ مصراع‌ دوم‌ «مست‌« و کلمه‌ی بعد از آن‌ «از» عقیده‌ی‌ زبان‌شناسی‌ بر این‌ است‌ که‌ که‌ حرف‌ اول‌ از کلمة‌ «از» یا همزه‌ی‌ آن‌ بنا به‌ اختیارات‌ شاعری‌ میفتد و «ت‌« در کلمه‌ی‌ مست‌ متحرک‌ خوانده‌‌می‌شود یعنی‌ به‌ این‌ صورت‌:

 

مس‌ تز می‌ = مفعول‌ = 01010

 

اگر حرف‌ «ت» بعد از دو ساکن‌ قرار گیرد مانند؛ کلمات‌ باخت‌، ساخت‌، تاخت‌، ‌ اگر در وسط‌ شعر قرار گیرد متحرک‌ خوانده‌شود و به‌ تقطیع‌ درآید و ‌ هرگاه‌ ساکن‌ قرارگیرد از تقطیع‌ ساقط‌ گردد.

 

مثال‌ برای‌ متحرک‌ بودن‌: باخت‌ دل‌ با تو مهر - بر وزن‌ - متفعلن‌ فاعلان‌.

 

مثال‌ برای‌ اسقاط‌ حرف‌»ت‌«:

 

نیکوست‌ رخت‌ جفا نه‌ نیکوست‌ مکن ‌ وان‌ لایق‌ دشمن‌ است‌ با دوست‌ مکن‌

 

نیکوس‌ = مفعول‌ = 01010

 

رخت‌ جفا = مفاعلن‌ = 100100

 

نه‌ نیکوس‌ = مفاعیل‌ = 010100

 

مکن‌ = فعل‌ = 100

 

و این‌گونه‌ در آخر و مقطع‌ بیت‌ زیر از تقطیع‌ ساقط‌ است‌.

 

مثال‌: مرا تا غم‌ عشق‌ دلبر کجاست‌ - بر وزن‌ فعولن‌، فعولن‌، فعولن‌، فعول‌.

 

6- دال‌ غیر ملفوظ‌ (از حیث‌ وزن‌ شعر): هر حرف‌ دال‌ ساکن‌ که‌ ماقبل‌ آن‌ نیز ساکن‌ باشد در تقطیع‌ میفتد.

 

مثال‌: دال‌ در دو فعل‌ «زدند» در دو مصراع‌.

 

دوش‌ دیدم‌ که‌ ملائک‌ در میخانه‌ زدند گل‌ آدم‌ بسرشتند و به‌ پیمانه‌ زدند

 

دوش‌ دیدم‌ = فاعلاتن‌ = 1010010

 

که‌ ملائک‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

در میخا = فعلاتن‌ = 101000

 

نه‌ زدن‌ = فعلن‌ = 1000

 

گل‌ آدم‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

بسرشتن‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

د و به‌ پیما = فعلاتن‌ = 101000

 

نه‌ زدن‌ = فعلن‌ = 1000

 

و گاهی‌ در داخل‌ بیت‌ نیز از تقطیع‌ می‌افتد.

 

مثال‌: کارد برداشت‌ کار او بگزارد.

 

کار بردا = فاعلاتن‌

 

شکار او = مفاعلن‌

 

بگزارد = فعلان‌

 

که‌ در این‌ مصراع‌ «د» در کلمات‌ کارد و بگزارد در تقطیع‌ نیامده‌‌است‌.

 

7- بای‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر): هر حرف‌ «ب» که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد در تقطیع‌ ساقط‌ ‌شود، ضرورت‌های‌ شعری‌ آن‌ مانند حروف‌ دال‌ و تاء می‌باشد.

 

مثال‌: چو گشتاسب‌ را داد لهراسب‌ تخت‌

 

چو گشتا = فعولن‌ = 10100

 

س‌ را دا = فعولن‌ = 10100

 

د لهرا = فعولن‌ = 10100

 

س‌ تخت‌ = فعول‌ = 1100

 

یا مثال‌ «ب» در کلمه‌ی‌ اسب‌ و در مصراع‌ اول‌ بیت‌ زیر:

 

شکوه‌ آصفی‌ و اسب‌ بار و منطق‌ طیر به‌ باد رفت‌ و از رُخاچه‌ هیچ‌ طرف‌ نیست‌

 

شکوه‌ آ = مفاعلن‌ = 100100

 

صفی‌ و اس‌ = فعلاتن‌ = 10100

 

ب‌ باد و من‌ = مفاعلن‌ = 100100

 

طق‌ طیر = فعلان‌ = 11000

 

تقطیع‌ مصراع‌ دوم‌:

 

به‌ باد رف‌ = مفاعلن‌ = 100100

 

ت‌ُ از رخا = فعلاتن‌ = 101000

 

چه‌ هیچ‌ طر = مفاعلن‌ = 100100

 

ف‌ نیست‌ = فعلان‌ = 11000

 

اصول‌ افاعیل‌ عروضی‌

 

به‌ طوری‌ که‌ قبلاً دانستیم‌ اساس‌ وزن‌ شعر را عروضیان‌ بر هشت‌ اصل‌ سالم‌ نهاده‌اند که‌‌ این‌ هشت ‌اصل‌ را اصول‌ عروضی‌ یا فواصل‌ سالمه‌ نام‌ نهاده‌اند به‌ ترتیب‌ زیر:

 

1- فعولن‌ = 10100

 

2- فاعلن‌ = 10010

 

3- مستفعلن‌ = 1001010

 

4- مفاعیلن‌ = 1010100

 

5- فاعلاتن‌ = 1010010

 

6- مفاعلن‌ = 100100

 

7- مفاعلتن‌ = 1000100

 

8- مفعولات‌ = 0101010

 

عروضیان‌ هر تغییری‌ را که‌ در این‌ اصول‌ افاعیل‌ عروضی‌ درآید زحاف‌ می‌خوانند. تغییراتی‌ را که‌ شعرا در اصول‌ بحور لازم‌ می‌دانند و بدان‌ وسیله‌ تنوع‌ و تازگی‌ در شعرا ایجاد می‌کنند پاره‌ای‌ از بحور سنگین‌ و گوش‌‌خراش‌ را ملایم‌ و خوش‌ آهنگ‌ می‌کند و این‌ کار را زحاف‌ نام‌ نهاده‌اند. زحاف‌ علاوه‌ بر تنوع‌ که‌ در شعر ایجاد می‌نمایند در اغلب‌ موارد آهنگ‌ و هارمونی شعر را هم ملایم‌ و موافق‌ طبع‌ اهل‌ آن‌ زبان‌ می‌سازد. روی‌ این‌ اصل‌ است‌ که‌ پاره‌ای‌ از زحافات‌ شعر فارسی ‌با شعر عربی‌ متفاوت‌ می‌باشند.

 

انواع‌ سه‌گانه‌ی‌ زحاف‌

 

زحافی‌ که‌ در افاعیل‌ عروضی‌ واقع‌ شود از سه‌ حال‌ خارج‌ نیست‌:

 

1- افزودن‌ حرفی‌ بر اصل‌ افاعیل‌ عروضی‌؛ چنان‌ که‌ اگر این‌ عمل‌ را در اصل‌ فاعلاتن ‌انجام‌ دهیم‌ فاعلاتن‌ (1010010) به‌ فاعلاتان‌ (11010010) بدل‌ می‌گردد و به‌ جای‌ آن‌ لفظ‌ فاعلیان‌ قرارمی‌دهند و این‌ زحاف‌ را اسباغ‌ نام‌ نهاده‌اند.

 

2- کاستن‌ یک‌ یا چند حرف‌ از اصل‌ افاعیل‌؛ مثلاً از اصل‌ مفاعیلن‌ (1010100) دو حرف‌ کسر می‌کنیم‌، مفاعی‌ (10100) باقی‌ می‌ماند و به‌ جای‌ لفظ‌ فعولن‌ که‌ در آهنگ‌ روان‌تر و در حروف‌ و حرکات‌ با مفاعی‌ برابر است‌ قرار می‌دهند. و از این‌ زحاف‌ را که‌ دو حرف‌ (یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌) از آخر بیفتد حذف‌ نام‌ نهاده‌اند.

 

3- ساکن‌ کردن‌ حرف‌ متحرک‌؛ مانند آن‌ که‌ حرف‌ متحرک‌ دوم‌ را در متفاعلن‌(1001000) ساکن‌ گردانیم‌ و به‌ جای‌ مستفعلن‌ (1001010) قرار می‌دهیم‌ نام‌ این‌ زحاف‌ را اضمار نهاده‌اند.

 

زحافاتی‌ را که‌ در اصل‌ افاعیل‌ فقط‌ یک‌ تغییر (حذف‌ سکون یا اضافه‌)، ایجاد بکند زحاف مفرد (بسیط‌) گویند و هر گاه‌ تغییر بیش‌ از یک‌ مورد در اصل‌ افاعیل‌ باشد آن‌ را زحاف‌ مرکب‌ و یا مزدوج‌ می‌گویند.

 

شرح‌ زحاف‌

 

در این‌ بخش‌ زحافاتی‌ را که‌ در هشت‌ رکن‌ اصلی‌ (فواصل‌ سالم) حاصل‌ آید به‌ ترتیب‌ زیر بررسی می‌کنیم‌:

 

زحافات‌ 22 گانه‌ی اشعار عربی‌ که‌ در شعر فارسی‌ رایج‌ است‌ اعم‌ از بسیط‌ و مرکب‌ بر 35 نوع‌ می‌باشد که‌ در 22 نوع‌ با ازاحیف‌ شعر عرب‌ مشترک‌ بوده‌ و سیزده‌ نوع‌ آخر از نوآوری‌های‌ شعر/ زبان فارسی‌ست.

 

زحافات‌ 22 گانه‌ی اشعار عربی‌ که‌ در شعر فارسی‌ نیز رایج‌ است‌ به‌ ترتیب‌ زیر است:

 

1. قبض‌

 

2. قصر

 

3. حذف‌

 

4. جنن

 

5. ‌کف‌

 

6. شکل‌

 

7. خرم‌

 

8. خرب‌

 

9. شتر

 

10. قطع‌

 

11. تشعیث

 

12. ‌طی‌

 

13. وقف‌

 

14. کشف‌

 

15. صلم‌

 

16. معاقبت‌

 

17. صدر

 

18. عجز

 

19. طرفان‌

 

20. مراقبت‌

 

21. اسباغ‌

 

22. اذاله‌

 

و ازاحیف‌ سیزده‌گانه‌ که‌ شعرای‌ فارسی‌ زبان‌ بر آن‌ افزوده‌اند به‌ ترتیب‌ ذیل‌ است:

 

1. جدع

 

2. هتم

 

3. خجف

 

4. تخنیق

 

5. سلخ

 

6. طمس

 

7. جبّ

 

8. زلل

 

9. نحر

 

10. رفع

 

11. ربع

 

12. بتر

 

13. حذذ

 

بعضی‌ از متکلمان‌ عروضی‌ سه‌ زحاف‌ دیگر نیز به‌ آن‌ها افزوده‌اند: توسیع‌ - تضفیف‌ - تطویل‌

 

شرح‌ پاره‌ای‌ از ازاحیف‌ پرکاربرد در شعر فارسی‌:

 

1. قبض‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ گرفتن‌ باشد آن‌ انداختن‌ حرف‌ پنجم‌ جزء ساکن است؛ مثلاً مقبوض‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعلن‌ (100100) است که حرف‌ «ی» ساکن‌ آن انداخته‌‌می‌شود. مقبوض‌ فعولن‌(10100) = فعول‌ (0100) حرف‌ «ن» ساکن‌ انداخته‌می‌شود.

 

2. قصر: در لغت‌ به معنی کوتاه‌ کردن‌ است و آن‌ حذف‌ و انداختن‌ ساکن‌ سببی‌ باشد که‌ آخرین‌ جزو آن‌ رکن‌ باشد و متحرک‌ ماقبلش‌ را ساکن‌ گردانند.

 

مقصور از فاعلاتن‌ (1010010) = فاعلات‌ (110010)

 

مقصور از مفاعلین‌ (1010100) = مفاعیل‌ (110100)

 

3. حذف‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ انداختن‌ است و آن‌ حذف‌ یک‌ سبب‌ از آخر رکن‌ می‌باشد محذوف‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعی‌ (10100) که‌ به‌ جایش‌ لفظ‌ فعولن‌ قرار می‌دهند.

 

4. خبن‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ شکستن‌ کنار جامه‌ است‌ تا کوتاه‌ گردد؛ خبن‌ انداختن‌ در جزو ساکن‌ سبب ‌نخستین‌ رکن‌ می‌باشد.

 

مخبون‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعلاتن‌ (101000)

 

مخبون‌ مستفعلن‌ (1001010) = متفعلن‌ (100100) که‌ به‌ جایش‌ مفاعلن‌ قرار می‌دهند.

 

5. کف‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بازداشتن‌ است‌ و آن‌ انداختن‌ حرف‌ هفتم‌ باشد از جزوی‌ که‌ رکن‌ آخرین‌ آن‌ سبب‌ خفیف‌ است.

 

مکفوف‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعیل‌ُ (010100)

 

مکفوف‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فاعلات‌ُ (010010)

 

6. شکل‌: بستن‌ زانوی‌ شتر است و در اصطلاح اجتماع‌ زحاف‌ خبن و کف‌ می‌باشد.

 

مشکول‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعلات‌ (01000)

 

7. خرم‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بریدن‌ قسمتی‌ از جدار بینی‌ حیوان‌ باشد و آن‌ انداختن‌ اولین‌ حرف‌ متحرک‌ مفاعیلن‌ می‌باشد. این‌ زحاف‌ را در اشعار عرب‌ تخنیق‌ نام‌ نهاده‌اند الاّ اینکه‌ در اوّل‌ قرارگیرد و در شعر فارسی‌ چون‌ در حشو بیت‌ آید آن‌ را مخنّق‌ نامند.

 

اخرم‌ مفاعیلن‌ (1010100) = فاعیلن‌ (101010)، به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار دهند.

 

8. خرب‌: انداختن‌ دو حرف میم‌ و نون‌ از مفاعیلن‌ است‌.

 

اخرب‌ مفاعیلن‌ (1010100) = فاعیل‌ (01010) به‌ جایش‌ لفظ‌ مفعول‌ قرار دهند.

 

9. شتر: بر وزن‌ کبک‌ به‌ معنی‌ عیب‌ و نقصان‌ باشد و اشتر کسی‌ را گویند که‌ پلک‌ چشم‌ او در نوردیده باشد و آن‌ جمع‌ دو زخاف‌ قبض‌ و خرم‌ می‌باشد.

 

اشتر مفاعیلن‌ (1010100) = فاعلن‌ (10010)

 

10. قطع‌: در لغت‌ بریدن‌ است‌ و آن‌ حذف‌ و انداختن‌ حرف‌ ساکن‌ وتد (مقرون‌) آخر و ساکن‌ کردن ‌متحرک‌ ماقبلش‌ می‌باشد (قطع‌ در وتد همان‌ کاری‌ را انجام‌ می‌دهد که‌ قصر در سبب‌ انجام‌ می‌دهد).

 

مقطوع‌ مستفعلن‌ (1001010) = مستفعل‌ (101010)، که‌ به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار می‌دهیم‌.

 

11. تشعیث‌: ژولیدگی‌ و آشفتگی‌ و آن‌ انداختن‌ یکی‌ از حروف‌ متحرک‌ وتد مقرون‌ است‌ که‌ در وسط‌ جزء قرار گیرد.

 

مشعّث‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فالاتن‌ (101010) به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار دهند.

 

12. طی‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ پیمودن‌ است‌ و در اصطلاح، انداختن‌ حرف‌ چهارم‌ ساکن‌ است.

 

مطوی‌ مستفعلن‌(1001010) = مستعلن‌ (100010) که‌ به‌ جایش‌ مفتعلن‌ قرار می‌دهند.

 

مطوی‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعلات‌ (010010) که‌ به‌ جایش‌ فاعلات‌ قرار می‌دهند.

 

13. وقف‌: به‌ معنی‌ ایستادن‌ است‌ و آن‌ ساکن‌ گردانیدن‌ متحرک‌ وتد مفروِق در مفعولات‌(0101010) می‌باشد.

 

موقوف‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعولات‌ (1101010) که‌ به‌ جایش‌ مفعولان‌ نیز قرار دهند.

 

14. کشف‌: یعنی‌ برهنه‌ کردن‌ اندام‌، و آن‌ انداختن‌ متحرک‌ در وتد مفروِق می‌باشد.

 

مکشوف‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعولا (101010) که‌ به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار می‌دهند.

 

15. صلم‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بریدن‌ گوش‌ است‌ و آن‌ اسقاط‌ وتد مفروِق از آخر رکن‌ مفعولات‌ است که‌ به‌ جای‌ آن‌ فعلن‌ قرار دهند. اصلم‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فاعل‌ (1010) = فعلن‌

 

16. حجف‌: در لغت یعنی کاویدن‌ و بازی‌ کردن؛ و‌ در اصطلاح‌ شعر پارسی‌ نخست فاعلاتن‌ را خبن‌ کنند تا فعلاتن‌ باقی‌ ماند و آن‌ گاه‌ فاصله‌ی‌ صغری‌ (فعلا) را بیندازند و فقط‌ «تن»‌ باقی‌ می‌ماند که ‌به‌ جایش‌ (فع‌) قرار دهند.

 

محجوف‌ فاعلاتن‌ (1010010) = تن‌ (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ قرار دهند.

 

17. جُب‌ّ: در اصطلاح‌ عروض‌ فارسی‌ ساقط‌ کردن‌ دو سبب خفیف‌ از آخر مفاعیلن‌ (1010100) است.

 

مجبوب‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفا(100) به‌ جایش «فعل‌« به‌ سکون‌ لام‌ قرار دهند.

 

18. نحر: در لغت‌ به‌ معنی‌ کشتن‌ شتر بو در اصطلاح‌ عروض‌ پارسی‌ انداختن‌ هر دو سبب‌ از اوّل و ساکن‌ گردانیدن‌ حرف‌ آخر مفعولات‌ می‌باشد. منحور مفعولات‌ (0101010) = لا (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ قرار دهند.

 

19. رفع‌: به‌ معنی‌ برداشتن‌ است‌ و در عروض‌ برداشتن‌ یک‌ سبب‌ خفیف‌ از اوّل‌ مستفعلن‌ می‌باشد.

 

مرفوع‌ مستفعلن‌ (1001010) = تفعلن‌ (10010) که‌ به‌ جایش‌ «فاعلن»‌ قرار دهند.

 

20. ربع‌: در لغت‌ گرفتن‌ یک‌‌چهارم از چهار قسمت‌ مال‌ است و در اصطلاح‌ عروض‌ فارسی‌، مجموع‌ دو زحاف‌ صلم‌ و خبن‌ در فاعلاتن‌ می‌باشد.

 

مربوع‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعل‌ (100) به‌ سکون‌ حرف‌ لام‌.

 

21. بتر: بر وزن‌ کبک‌ بریدن‌ دم‌ باشد در عروض‌ پارسی‌ اجتماع‌ جب‌ و خرم‌ در مفاعیلن‌ باشد و در فعولن‌ اجتماع‌ ثلم‌ و حذف‌ باشد.

 

ابتر مفاعین‌ (1010100) = فا (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ می‌آورند.

 

ابتر فعولن‌ (10100) = عو (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع‌» می‌آورند.

 

--------------

 

منبع: کتاب کنکور ادبیات فارسی- نشر آزمون

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

شهرهای شاهنامه در نقشه امروز جهان

رضا محمدی

 فردوسی در جایی از شاهنامه، شهرها و نواحی ایران را معرفی کرده است. در نامۀ «پیران» به «گودرز» می خوانیم که سردار تورانی از شهرهای ذیل به عنون شهرهای عمدۀ ایران یاد می کند و متعهد می شود که در قبال

صلح با ایرانیان، این شهرها و نواحی را از سپاه تورانی تخلیه کند:

هر آن شهر کز مرز ایران نهی/ بگو تا کنم آن ز ترکان تهی

از ایران به کوه اندر آید نخست/ در غرچگان از بر بوم بُست

دگر طالقان شهر تا فاریاب/ همیدون در بلخ تا اندرآب

دگر پنجهیر و در بامیان/ سر مرز ایران و جای کیان

دگر گوزگانان فرخنده جای/ نهادست نامش جهان کدخدای

دگر مولیان تا در بدخشان/ همین است از این پادشاهی نشان

فروتر دگر دشت آموی و زم/ که با شهر ختلان برآید برم

چو شگنان و ترمذ و ویسه گرد/ بخارا و شهری که هستش به گرد

همیدون برو تا در سغد نیز/ نجوید کسی پادشاهی به چیز

وزان سو که شد رستم گردسوز/ سپارم به او کشور نیمروز

ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه/ سوی باختر برگشایم راه

بپردازم این در هندوان/ نداریم تاریک از این پس روان

ز کشمیر و ز کابل و قندهار / شما را بود آنهمه زین شمار

و زان سو که لهراسب است جنگجوی/ الانان و غَر در سپارم بدوی

 

اگر کسی آشنایی اندکی با نقشه افغانستان داشته باشد متوجه می شود که شهرها و مناطقی که در این شعر به عنوان شهرها و نواحی ایران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فاریاب، مرو، کابل، قندهار، نیمروز، بامیان، پنجهیر، اندرآب، بدخشان و ... همگی در قلمرو افغانستان امروز قرار دارند.

حقیقت این است که بیش از نود درصد شهرهایی که در شاهنامه از آنها نام برده شده، در بخش شرقی فلات ایران و افغانستان امروزی واقع شده اند.

اگر چه به علت فضای داستان های شاهنامه که مربوط به ایران باستان و ایران داستانی است این طبیعی نیز می نماید. باقی سرگذشت فلات ایران از افسانه و اسطوره وارد تاریخ می شود و درین تاریخ است که حکایت شهرها و حکومت ها در سرتاسر فلات بزرگ ایران به تفصیل ذکر می شود. از طرفی شاهنامه در مدح محمود زاولستانی که پایتختش در غزنین بوده سروده شده است و طبیعی است که ذکر پهلوان هایی که پشتوانه او به حساب می ایند بیاید و نام شهر هایی بیشتر ذکر شود که در نقشه آنروز تحت سلطنت محمود غزنوی بوده اند.

اما برخورد مردم دو طرف همیشه به این انصاف نبوده است.

محمد صالح راسخ ایلدرم، یکی از استادان دانشگاه بلخ که اسامی شهرها، نواحی، کوه ها و رودهایی را که در شاهنامه آمده، فهرست کرده بود و کتابی با نام ایران شاهنامه تدوین کرده بود خیلی زود تحت فشار حکومت محلی وقت مجبور شد سخنش را پس بگیرد و توبه کند؛ چرا که طی تحقیق او، نام اصلی سرزمین افغانستان بنا به روایت شاهنامه ایران بوده است.

احمدعلی کهزاد، مورخ و باستان‌شناس نامور افغان، نیز ایران را نام افغانستان می‌داند و می‌نویسد: "افغانستان، به‌عنوان نام این کشور از ۱۵۰ سال تجاوز نمی‌کند. افغانستان یک نام تازه و بسیار جدید است و فردوسی شاعر بزرگ و حماسه‌سرا از عدم استعمال آن معذور است. اما کسی که شاهنامه را سر تا پا یک بار مرور کرده و پیرامون نام‌های جغرافیایی آن دقت کند، به خوبی متوجه می‌شود که ایران فردوسی کجا است. در میان اسامی جغرافیایی یاد شده در شاهنامه، ۹۰ درصد آنها نام‌های مناطق مختلف افغانستان امروز است."

محمود افشار یزدی، درباره تعبیر فردوسی از اصطلاح ایران، به همین نکته اشاره می‌کند. او می‌نویسد: " فردوسی هم . . ایران داستانی که با توران داستانی جنگ داشته، میدان جنگ را همان خراسان بزرگ که شامل افغانستان کنونی و سیستان و مازندران بوده می‌شمرده است. او از هخامنشیان که از پارس برخاسته بودند، سخن نمی راند الا آنکه از دارای کیانی که مغلوب اسکندر شد و همان داریوش سوم هخامنشی باشد، یاد می‌کند.

در عصر دارا و اسکندر است که در شاهنامه «تاریخ داستانی» یا «داستان تاریخی» (خراسان بزرگ) با «تاریخ باستانی» (سرزمین پارس) به هم پیوند می‌شود. از زمان ساسانیان است که ایران و ایران‌شهر را که جامع خراسان بزرگ و پارس باشد، ذکر می‌کند» و بعد این نکته را خاطر نشان می کند که "به طور کلی در بعضی اوقات که فلات ایران، از لحاظ سیاسی به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می‌شد، نام ایران نصیب قسمت شرقی می‌گردید و نام پارس مخصوص ایران کنونی می‌بود. همچنان که یونانی‌ها و اروپاییان دیگر هم با تلقظ‌های خود ایران را «پارس و پرس و...» می‌خواندند و می‌خوانند."

اما آنچه روشن است این است که فلات ایران ، بسیار از آنچه امروز است، بزرگتر بوده است وذکر هر جایی از این فلات شرح حال و روایت رویاهای همه مردم این فلات پهناورست که در طی قرن ها پراکنده و گسیخته شده اند اما رویاها و حافظه مشترکشان را ازیاد نبرده اند.

شهرهای شاهنامه

مهم ترین همه این شهرها بلخ است. شهر مادر یا پایتخت باستانی ایران قدیم شهری که جمشید در آن تاج می گذارد و زرتشت در آن مبعوث شده است و بالاخره در روزگار خود غزنویان، حسنک وزیر نماد معصومیت روشنفکری تاریخی بیهقی در آن به قتل می رسد. شاهنامه آنرا قبله‌گاه ایرانیان گزارش کرده است:

به بلخ گزین شد برآن نوبهار/ که یزدان پرستان برآن روزگار

مر آن خانه داشتندی چنان/ که مر مکه را تازیان این زمان

نام بلخ بیشتر از هر نام دیگری در شاهنامه ذکر شده است. در داستان زرتشت، در داستان گشتاسپ و در داستان اسفندیار وخلاصه یکی از محور های اساسی داستان است.

یکی بهره زیشان فرستم به بلخ

به ایرانیان بر کنم روز تلخ

دگر بهره بر سوی کابلستان

به کابل کشم خاک زابلستان

پس از بلخ دومین نقطه ثقل داستانی شاهنامه البرز کوه است. خانه سیمرغ و محل پرورش زال . این که این کوه چه ربطی با رشته کوه های البرز در شمال ایران دارد برای من روشن نیست اما بدون شک به آن رشته کوه و دماوند نامدارش در داستان شاهنامه مربوط نیست و به جز دکتر معین و بعضی از متاخرین، دیگر تقریبا همه بر این قول متفقند.

آقای کهزاد معتقد است که مقصود از آن«کوهی است در حوالی حنوب بلخ» که البته این کوه هنوز هم با عین نام در حدود پنجاه کیلومتری جنوب بلخ موجود است، اما استاد مینوی می گوید "مراد از آن کوه های شمال هندوستان است نه کوه های شمال ایران فعلی" در آثار کلاسیک در طبقات ناصری نوشته قاضی سراج جوزجانی آمده است که "در غور پنج پاره کوه است. یکی از آن زال مرغ مندیش است و گویند که سیمرغ زال زر راکه پدر رستم بوده در آن کوه پرورده است" اما از آنجا که رودابه دختر مهراب شاه کابلی ارگش به این کوه نزدیک بوده واین نزدیکی سبب عشق وی و زال شده به احتمال بایستی کوهی در همان حوالی باشد و این به گفته استاد مینوی نزدیک تر است.

اما اگر کابل را کابلستان به فرض نقشه "الفنستن" در نظر بگیریم، آن گاه شامل حدود بامیان نیز می شود که در نزدیکی البرز کوه بلخ است، آن گاه گفته مرحوم کهزاد دقیقتر می نماید.

این ادعا را اشاره فردوسی به اینکه مهراب شاه از تخمه ضحاک تازی بوده است و شهر ضحاک در بامیان واقع است. برخی دیگر از محققین دال بر اثبات فرضیه مرحوم کهزاد دانسته اند.

شهیدی مازندرانی در جغرافیای شاهنامه شرح بیشتر داده است که "کوه شمالی رَی و دماوند را البرز نمی‌گفته‌اند . . . به طور کلی روشن نیست که نام‌گذاری البرز بر کوه‌های رَی و دماوند از چه تاریخی آغاز شده است و اینگونه می‌نماید که نام البرز برای کوه‌های شمالی ری و دماوند بیش از دو یا سه سده نمی‌گذرد." (حسین شهیدی مازندرانی، راهنمای نقشة جغرافیایی شاهنامه، ص ۵، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۴ خورشیدی.)

سومین محل محوری شاهنامه، زابل است. زابل به این جهت که شهر رستم و محل پادشاهی اوست در شاهنامه بسیار آمده است.

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین/ نه از تاحداران ایران زمین

شه نیمروز است و فرزند سام/ که دستانش خوانند شاهان به نام

از طرفی زابل مرکز سلطنت غزنوی هم هست و طبیعی است که از آن فراوان یاد شود. این زابل هم البته منطقه بزرگی بوده است.

سجستان یا سیستان نام های دیگری بر آن بوده اند. حدود زابل هم به قول علی اکبر دهخدا از این قرار بوده است. "مملکتی است عریض، محدود است از سمت شرق به ولایت کابلستان و از غرب به سیستان و از جنوب به دیار سند و از شمال به جبال هزاره و خراسان، طولش بیست مرحله و عرضش پانزده، بیابانش بیش از کوهستان است. مشتمل بر چمن های خوش و مراتع خصیب مسکن افغان و هزاره و قلیلی ترک و تاجیک و از بلاد زابلستان قندهار و بست و غزنی و زمین داور و میمند و شبرغان و فیروزکوه و فراه از شهرهای آنجا و اغلب از اقلیم سوم و قلیلی از جبال هزاره داخل چهارم است . در زمان کیانیان آن ولایت با سیستان و سند، در زیر حکم گرشاسب و زال و رستم بوده بدین سبب رستم را زابلی می گفتند."

یکی دیگر از شهر های بحث برانگیز و کلیدی شاهنامه غرجستان است. امروز در افغانستان ولایتی با نام غور موجود است، اما این غور با حدود و ثغور غرجستان هم یگانگی دارد و هم تفاوت.

در برهان قاطع آمده است: غرچه . . . ولایت غرچستان و مردم آنجا را نیز گویند. ابن حوقل بغدادی (وفات ۳۵۵ هـ ق ) در صورة الارض می گوید : غرج الشار در گذشته ناحیه از کشور بزرگی موسوم به مملکت "غرحه" بود.

به عقیده بعضی از لغویون، غرج و یا غرش خود به معنی جمع است، یعنی کوه ها، چنانکه "غرج الشار" به مفهوم جبال الملک یا کوه های پادشاه. ولی غرچگان به معنای کوهیان واهی غرچستان هردو آمده است. فردوسی گوید: از ایران به کوه اندر آیم نخست/ در غرچگان تا در بوم بست

ذکر غرچستان در بسیاری ار آثار تاریخی و جغرافیایی موجود است. از جمله المسالک و الممالک، احسن التقاسیم، تقویم البلدان، معجم البلدان، زین الاخبار، حدود العالم ف صورة الارض، تاریخ بیهقی، طبقات ناصری، بارهان قاطع، جامع التواریخ، جهان گشای، البلدان ابن فقیه همدانی ، آثار البلاد و اخبار العباد ، احسن التواریخ.

ظاهرا در ایران قدیم یا فلات ایران، همه این ولایات ایران خوانده نمی شده است. تصویری که فردوسی در این باره می سازد، کمی مبهم است. گاهی همه این ولایات را از بغداد تا سغد به نام ایران می خواند و گاهی هر کدام را کشوری جداگانه. از این جمع کابلستان و زابلستان و ایران که همواره کشورهایی متفاوتند. به همین علت هم هست که رودابه شاهان ایران و چین و سیستان را تفاوت می گذارد.

گاهی حتی فردوسی مرز های کوچک را هم در می نوردد و ساحت رزم هایش را به وسعت جهان بزرگ می نماید.

در داستان رستم و اسفندیارکه نقطه اوج داستان شاهنامه است، دو پهلوان هم سرزمین و نیک پی که هیچ یک به کشتن دیگری و جنگ دیگری راضی نیستند، هر دو از دو پاره فلات ایرانند اما هر دو نسبت های جهانی دارند.

در رجز خوانی هایی که هر دو قبل از جنگ می کنند، هر دو پس از ذکر فتوحات خویش و نسب پدری خویش که به همراهی می رسد، به نسب مادری خویش ارجاع می دهند. مادر رستم دختر و فخر پادشاه سند است و مادر اسفندیار دختر و گوهر قیصر روم. بدین گونه نبرد این دو پهلوان شکلی جهانی می گیرد؛تقابل دو نژاد از جانب مادری.

بخش اول شاهنامه تقریبا به تمامی در شهر های افغانستان امروزی می گذرد.

البرز کوه و سیمرغ، سام از غور در بلخ، زال زر متولد در بلخ، وفات در چھل ابدال، رودابه دختر مھراب کابل خدای، پادشاه کابلستان، لھراسپ شاه بلخ، گشتاسپ و زریر دو شھزاده، گشتاسپ و زریر در مرغزارکابل، پادشاھی گشتاسپ در بلخ، ظھور زردھشت در بلخ بامی، لھراسپ معتکف در آتشکده، برزین (یا ) نوش آذر در بلخ، جلوس گشتاسپ بر تخت جنگ اول و دوم ایران و توران در بلخ، در کنار رود هیرمند اسفندیار و رستم دستان، سھراب پسر رستم و تھمینه دختر شاه سمنگان(شهری در بین مزار شریف و کابل)، در نیمروز (شهری در جنوب غربی افغانستان) رستم و سھراب، تدارک جنگ بین پدر و پسر، کشته شدن سھراب، کک کوھزاد پھلوان (مرباد)، قلعه کک کوھزاد در فراه، برزوی شنگانی - شغنانی(شهری در بدخشان مشترک بین افغانستان و تاجیکستان) پسر سھراب سمنگانی.

اکثر این حوادث در این شهرها می گذرد که هه عموما در افغانستان امروز یا در تاجیکستان فعلی موقعیت دارند.

 

۱) زابل (بیش از ۱۴۵ بار)؛ ۲) کابل (۱۱۶ بار به شکل کابل و کابلستان)؛ ۳) بلخ (۵۲ بار به عنوان مرکز کشور ایران و شهر مقدس زرتشتیان)؛ ۴) سیستان (سی بار ذکر گردیده که مطابق با جغرافیای زابل و زابلستان است)؛ ۵) نیمروز (بعنوان مرکز زابلستان و سیستان و گاه معادل هرکدام از آنها بارها در شاهنامه ذکر گردیده است)؛ ۶) هرات (در ده جای شاهنامه ذکر گردیده است)؛ ۷) سمنگان (هشت بار)؛ ۸) بُست (پنج بار)؛ ۹) شغنان (از شهرهای بدخشان پنج بار)؛ ۱۰) کُندوز یا قندوز (پنج بار)؛ ۱۱) غزنی (سه بار)؛ ۱۲) دهستان (از شهرهای بادغیس که نام آن پنج بار در شاهنامه آمده)؛ ۱۳) طالقان (یکی مرکز تخارستان و دیگری در حوزۀ مرغاب بین مرو و بلخ ـ سه بار نام برده شده)؛ ۱۴) غرچگان (در هزاره¬جات کنونی بوده و سه بار در شاهنامه ذکر گردیده)؛ ۱۵) مرورود (در حوزۀ مرغاب که فردوسی سه بار از آن یاد کرده)؛ ۱۶) بامیان (دو بار)؛ ۱۷) قندهار (دو مورد).

سایر شهرها و نواحی که نام شان در شاهنامه آمده: ۱۸) فاریاب ۱۹) جوزجان ۲۰) بدخشان ۲۱) غور ۲۲) پنجشیر ۲۳) اندرآب ۲۴) جَرَم در بدخشان که به شکل چَرَم آمده ۲۵) بامین از شهرهای ولایت بادغیس ۲۶) گرزوان از شهرهای ولایت فاریاب ۲۷) دینوو.

 

کوه ها: البرز (۱۰ بار) هندوکش به شکل هندوکوه یا کوه هند آمده، سفید کوه به شکل سپیدکوه آمده.

رودها: جیحون یا آمو (۶۸ بار) هلمند (۱۱ بار) و کاسه رود (سه بار) ذکر گردیده.

اما در بخش دوم، که مقصد جنگ ایران از جانب شرق به غرب و به جای تورانی ها با عربستانی ها عوض می شود، عموما شهرهای غربی فلات ایران یا شهر های ایران امروز یاد می شوند. ازین شهر ها در بخش های اول کلا به ندرت یاد شده است. مثل این جا که فردوسی از زبان سام زابلی سپهبد نامور ایران تاریخی در عهد منوچهر بامی، گفته است:

سوی گرگساران و مازندران/ همی راند خواهم سپاهی گران

چو نزدیکی گرگساران رسید/ یکایک ز دورش سپهبد بدید

ببستند ازان گرگساران هزار / پیاده بزاری کشیدند خوار

سپهبد سوی شهر ایران کشید / سپه را بنزد دلیران کشید

به داستان جنگ سام زابلی با دیوان مازندران و نیز به داستان رزم رستم زابلی و اسفندیار بلخی رجوع شود

سوی گرگساران سوی باختر (غرب) درفش خجسته برآورد سر

یکی ترک بُد نام او گرگسار / ز لشکر بیامد بر شهریار

ز بزگوش و سگسار و مازندران / کس آریم با گرزهای گران

اما در نبرد با عرب ها که به شکست و تباهی ایران نیز بنا به روایت شاهنامه می انجامد، جنگ از قادسیه و کناره های یابل شروع و به مرو (در ازبکستان امروزی) با کشته شدن یزد گرد ختم می شود.

نام پارس بارها در شاهنامه آمده و جالب است که حکیم توس، پارس را جدای از ایران ندانسته و به لحاظ فرهنگی و حتی اقلیمی آن را همان ایران دانسته است:

چه رومی چه تازی و چه پارسی/ چه سغدی چه چینی و چه پهلوی

یک ایوان همه جامهٔ رود و می / بیاورده از پارس و اهواز و ری

رده برکشیدند ایرانیان / چنان چون بود ساز جنگ کیان

کجا گفته بودش که از ترک و چین / سپاهی بیاید به ایران زمین

کس از نامهٔ نامداران نخواند / که چندین سپه کس ز ترکان براند

شما را سوی پارس باید شدن / شبستان بیاوردن و آمدن

وزان جا کشیدن سوی زاوه کوه / بران کوه البرز بردن گروه

ازیدر کنون زی سپاهان روید / وزین لشکر خویش پنهان روید

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

امثال و حکم و تفاوت آنها با ضرب المثل ها

میرحسن ولوی

بی گمان ساختار فرهنگ نوشتاری و گفتاری هر قوم و ملتی متاثر ازعناصری است متعدد که در طول تاریخ هویّت زبانی آنها را بوجود می آورد و طبعا ازآنجایی که زبان ساختاری زنده دارد ، مانند موجودی زنده حاوی تغذیه ، تبادل ، شادابی، بیماری و زایندگی است و حتا دست آخر میتواند مرگ را به همراه داشته باشد.

از نشانه های زنده بودن یک زبان زایش دائمی جملات مختصری است کهبه تدریج شکل گرفته و بین همگویان آن زبان رواجی ریشه دار می یابند که نام آنهابطور اجمال «ضرب المثل » میباشد . ضرب المثل های هر زبان نزد هر ملتی در طول تاریخروندی را طی می کنند که میتوان آنها را تبلوری از ادبیات ، احساسات ، ارزشهایاخلاقی و اجتماعی و بطور کل فرهنگ و روحیات آن ملت قلمداد کرد.

این جملاتِ مختصر اغلب هشدار دهنده ، آموزنده و یا در برخیموارد کنایه و طنزی زیرکانه و حتا تلخ و گزنده را به همراه دارند بطوری که درلابلای مکالمات روزمره و حتی مطالب نوشتاری آن قوم و ملت جایگاهی جدی به خود اختصاصمی دهند .

از سوی دیگر باید به این نکته مهم اشاره کرد که علیرغم تفاوتهای فرهنگی در بین ملل مختلف میتوان به فصول مشترک و مشابهت هایی بین مَثل ها و ضربالمثلهای ملل مختلف دست یافت که البته ردگیری و تاثیر پذیری آنها از یکدیگر در بیناقوام مختلف کاری است مجزا که نیاز به پژوهشی ویژه دارد .

● تفاوت بین امثال و حکم و ضرب المثل ها

بسیاری از آحاد مردم و حتی برخی نویسندگان و فرهیختگان ازمفاهیمی چون امثال و حکم و ضرب المثل تلقی واحدی دارند و تفاوتی بین آن دو قائلنیستند وحال آنکه بین آنها اگر چه مشابهت هایی وجود دارد ولی نوعا با یکدیگر متفاوتمی باشند .

گذشته از عموم مردم ، شاید برای برخی از خبرگان و دانشمندان اینحوزه نیز جدایی و تفکیک آنها به سختی میسر باشد و به همین دلیل است که شاید تا کنوناز بدست دادن معیارهایی برای شناسایی مرز امثال و حکم از ضرب المثل ها پرهیز شدهاست بطوری که استاد دهخدا که کتاب امثال و حکم ایشان یکی از معتبرترین و معروف تریناثرها در این حوزه است از نوشتن مقدمه برای این دائره المعارف بزرگ پرهیز کرده و دراین خصوص چنین می گویند :

«...در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگهای عربی وفارسی همۀ آنها را مثل ترجمه کرده بودند و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی تعریف هایی کهبرای آنها نوشته اند مقنع نیست و نمی توان با آن تعریفات آنها را از یکدیگر تمیزداد . ناگزیر توسط یکی از استادان دانشکدۀ حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتمو اختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم . پاسخی که رسید تکرار مطالبی بودکه در لغت نامه های فرانسوی آمده بود و به هیچوجه مرا اقناع نکرد ، از اینرو ازنوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خود داری کردم و کتاب را بدون مقدمه منتشرساختم ...»

اما به نظر می رسد که باید برای جلوگیری از ایجاد خدشه و اغتشاشدر این شاخه ی زنده از زبان فارسی اقداماتی به عمل آید تا به تدریج افراد صاحب نظراندیشه ها ، گفتارها و نوشته های خود را در جهت تعالی و پاکیزه سازی آنها به میدانآوردند .

زبان فارسی که شاخۀ تنومند و محوری فرهنگ ایرانی است هم اکنوندچار آفت ها و آسیب های جدی است ، از یک طرف هجوم واژگان و کوته نوشته های(Acronym) زبانهای بیگانه بدون ساماندهی ، معادل یابی به موقع و اقداماتی از این دست به دریایزبان و ادب فارسی سرازیر شده اند و از سوی دیگر گویی متولیان و مسئولین امر درخوابی نوشین از غافله عقب افتاده و فاقد انگیزه های لازم در این زمینه هستند .

بهر روی تلاش این مقاله در دو جهت است . یک اینکه تا آنجایی کهممکن است حد فاصلی بین امثال و حکم و ضرب المثلها قائل شود و دو دیگر منفذ و راهیبرای نقد و پالایش گنجینه ی ضرب المثلهای زبان فارسی باب کند تا به تدریج زوائد وشاخه های ناسالم از میان آنها زدوده شوند .

در دانشنامه های فارسی و عربی اَمثال جمع مَثَل و مِثل به معنایهمتا و مانند آمده است و به عبارتی امثال یعنی مانندان . امثال به معنای مطلقِ سخنو پند و عبرت نیز آمده است .

حِکَم جمع حِکمَت است یعنی کلامی که با حقیقت سازگار و در عینحال عدالت و بردباری در آن لحاظ باشد .

فردوسی سخنسرای بزرگ زبان فارسی چنین می گوید :

جهان سر به سر حکمت و عبرت است

چرا بهرۀ ما همه غفلت است

اما در این میان استاد احمد بهمنیار در خصوص امثال و حکم تعریفیدارد که بسیار پخته و جامع است :

«جمله یا ترکیبی است مختصر و مفید ، مشتمل بر تشبیه یا مضمونیحکیمانه که به سبب روانی لفظ ، روشنی معنا و لطف ترکیب ، قبول عام یافته است وهمگان آن را بدون تغییر یا با اندک تغییری در موارد مشابه به کار می برند .»

با عنایت به تعریف یاد شده می توانیم بگوئیم که امثال و حکممانند دو قلو های به هم چسبیده اند یعنی مانند ظرف و مظروف باید با یکدیگر باشندیعنی حکایت و مَثَل از یک سو و پند و اندرزی حکیمانه از سویی دیگر به هم گره خوردهاند که در جوهرۀ خود هدایت و راه گشا یی را برای انسانها به ارمغان می آورند .

اگر بخواهیم ویژگی های امثال و حکم را دسته بندی کنیم باید بهموارد زیر اشاره کنیم :

▪ مختصر بودن (ایجاز)

▪ گویا و روشن بودن (روانی )

▪ معنایی حکیمانه و پند آموز داشتن .

▪ نداشتن تعارض با سایر عناصر فرهنگی نزد آن قوم و ملت .

▪ نداشتن بار منفی .

▪ ریشه در آثار معتبر دینی ، فرهنگی و اتفاقات تاریخی داشتن .

▪ حُسن تشبیه داشتن .

▪ مورد قبول و استفادۀ همگانی آن ملت یا قوم بودن .

حال آنکه ضرب المثلها لزوما اینچنین نیستند یعنی همه ی ویژگیهای هشت گانۀ یاد شده را یکجا در بر ندارند هر چند که در برخی موارد مشترکاتی باامثال و حکم داشته باشند ولی با دقت و توجهی اندک به تفاوت آنها پی می بریم .

برای به دست دادن نمونه هایی از امثال و حکم و ریشه های آن درزبان فارسی با قید آنکه معیارهای یاد شده در درون آن لحاظ شده است متوسل به آثارچهار سخنسرا و ادیب بزرگ زبان فارسی میشویم یعنی فردوسی ، مولانا ، سعدی و حافظ واز آنها مواردی را ذکر می کنیم :

فردوسی :

ـ من و گرز و میدان افراسیاب

ـ نمانی همی در سرای سپنج

مولانا :

ـ تا صدف قانع نشد پر دُر نشد

ـ با همه سالوس و با ما نیز هم

ـ آدمی مخفی است در زیر زبان

سعدی :

ـ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است .

ـ عطایش را به لقایش بخشیدم .

ـ مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان .

حافظ :

ـ در کار خیر حاجت به استخاره نیست .

ـ حسابش با کرام الکاتبین است .

ـ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد .

ضرب المثل ها :

چنانچه وجوه اشتراکی برای ضرب المثل ها و امثال و حکم قائلباشیم که باید باشیم ، آنگاه می توانیم به وجوه تفریق و یا جدایی آنها نیز نظریبیافکنیم .

وجوه اشتراک :

ـ هر دو آنها مختصر و گویا هستند .

ـ هر دو آنها ریشه در متون دینی ، ادبی ، هنری و یا اتفاقاتیدارند که در گذشته ها رخ داده اند .

ـ هر دو آنها در فرهنگ عمومی مردم جا افتاده و همۀ مردم آنها راضمن درک و فهم ، بکار می گیرند .

ـ هر دو آنها بطور مخلوط و ممزوج مورد استفادۀ عموم مردم ونویسندگان و هنرمندان است .

وجوه اختلاف :

اما ضمن مشابهت های یاد شده باید توجه کرد که بین امثال و حکم وضرب المثلها وجوه اختلافی نیز وجود دارد از این قبیل :

ـ امثال و حکم عموما حاوی بار معنایی بسیار عمیقی هستند کهلزوما در ضرب المثل ها اینچنین نیست . مثلا مقایسه کنید « هرکه بامش بیش برفش بیشتر » را که جزء امثال و حکم است با « دل دادن و قلوه گرفتن » که ضرب المثل است .

ـ خاستگاه کلی و عمومی امثال و حکم متون دینی ، فرهنگی و یااتفاقات ریشه دار تاریخی است که میتوان آنها را در عناصر فرهنگی رد یابی کرد ، درحالی که ضرب المثل هل لزوما اینچنین نیستند و میتوان گفت که اغلب آنها نتیجه یروابط و اتفاقات عادی مردمی است که در اثر استفاده ی مکرر و بجا در بین مردم ریشهدوانیده است . مثلا مقایسه کنید « نابرده رنج گنج میسر نمی شود » را با ضرب المثل « پاتو از گلیمت درازتر نکن »

ـ امثال و حکم همواره حاوی باری مثبت بوده و طبعا اندرز و یاهشداری به همراه دارند در حالی که ضرب المثل ها لزوما اینچنین نیستند و حتی بعضیوقتها گمراه کننده نیز هستند . مثلا مقایسه کنید « به گرسنگی مردن بهتر که نانفرومایگان خوردن » را با این ضرب المثل که می گوید : «بگرد تا بگردیم »

ـ از دیگر ویژگی های امثال و حکم حُسن تشبیه بوده و از رکاکت بهدور هستند در صورتی که برخی ضرب المثل ها حاوی نکاتی غیر اخلاقی هستند . مثلا « آدمی از زبان خود به بلاست » را مقایسه کنید با ضرب المثلی که میگوید : « از تنبلیبه خر میگه دایی »

ـ دست آخر اینکه ضرب المثل ها عموما کوچه بازاری هستند در صورتیکه امثال و حکم وجهی از فرهنگ متین و فرهیختگی به همراه دارند . مثلا مقایسه کنید « نوش دارو بعد از مرگ سهراب آوردن » را با ضرب المثلی اینچنین که میگوید : « خر روبا پالونش می خورن »

اما در بین ضرب المثل های زبان فارسی مواردی وجود دارند که ضمنداشتن ویژگی های ضد اخلاقی ، در تعارض با سایر عناصر و ساختار فرهنگی مردم ایرانقرار دارند و اگر چه همگی آنها بخشی از فرهنگ کوچه و بازاری ما ایرانیها شده استولی با همه ی این احوال باید در بکار گیری آنها احتیاط لازم را به عمل آورد :

ـ از نخورده بگیر بده به خورده .

ـ اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است.

ـ اگر شریک خوب بود خدا برای خودش انتخاب می کرد.

ـ اگر بگه ماست سفیده من میگم سیاهه .

ـ اگر لر بازار نره بازار میگنده .

ـ با یک گل بهار نمی شود .

ـ بالاتر از سیاهی رنگی نیست .

ـ بخور و بخواب کار منه خدا نگه دار منه .

ـ بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد ، یا طاق فرود آید و یا قبله کجآید .

ـ به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است .

ـ تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر .

ـ تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است .

•ـ ترک عادت موجب مرض است .

ـ جوابِ های ، هویه .

ـ چار دیواری اختیاری .

ـ چو فردا شود فکر فردا کنیم .

ـ حرف مرد یکی است .

ـ خدا خر رو شناخت شاخش نداد .

ـ خدا یه عقل زیاد به تو بده و یه پول زیاد به من .

ـ در چهل سالگی طنبور می آموزه ، در گور استاد میشه .

ـ دستی را که نمی توان برید باید بوسید .

ـ دنیا پس از مرگ ما ، چه دریا چه سراب .

ـ دوری و دوستی .

ـ دیگی که برای من نجوشه ، میخوام سر سگ توش بجوشه .

ـ رفتی شهر کورا تو هم کور .

ـ سگ باش کوچیک خانه نباش .

ـ عقد پسر عمو ودختر عمو را توآسمونا بستن .

ـ علی دارم چه غم دارم .

ـ کلوخ انداز را پاداش سنگ است .

ـ کوفت باشه مفت باشه .

ـ گربه را باید دم حجله کشت .

ـ نگذار پیراهن تنش دو تا شود .

ـ گلیم بخت کسی را بافتند سیاه ، به آب زمزم و کوثر سفید نتوانکرد .

ـ نرود میخ آهنین در سنگ .

ـ هر چه پیش آید خوش آید .

ـ هر که خر شد ما پالونیم .

و مواردی از این دست .

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

نکته ها در تعیین تعداد تکواژ و واژه

 

قبل از هر چیز باید به این نکته توجّه کرد که تعیین تعداد هر چیز قابل شمارشی به دقّت و توجّه بسیار نیاز دارد چرا که چشم ما که یکی از مهمترین ابزار تعیین تعداد اشیا و یا موضوعات قابل شمارش است مرتکب خطا و اشتباه می­شود پس بهتر است دقّت  بیشتری در تعیین تعداد تکواژها به کار گیریم ؛ امّا نکات قابل توجّه :

-    توجّه به نقش نمای اضافه و یک تکواژ  محسوب کردن آن ؛مثل : جهان ِ بدون مرز = ـِـ ( 1 تکواژ ) ، هوایِ پاک = ـِ ( یِ) ( 1 تکواژ ) کشتیِ نوح = ـِـ ( « یِ »  که در واج نگاری می­آید امّا در املا نوشته نمی­شود . ) ( 1 تکواژ )

مصوّت  ـِـ در واژه­های مقابل تکواژ محسوب نمی­شود  بنابر این هریک از آن­ها یک تکواژ هستند   : « برایِ ، مثلِ ، مانندِ »

2-    بی توجّهی به واج­های میانجی :

مثل « ی » در کلمات مختوم به مصوّت ؛ « نامه­یِ ، گویایِ ، دانشجویِ ، کشتیِ » در این مواقع یا ترکیب « ی » به همراه « ـِـ » را یک تکواژ محسوب می­کنیم ( یِ = ( 1 تکواژ ) ) و یا به تنهایی « ـِـ را یک تکواژ محسوب کرده واج میانجی  « ی » را حذف می­کنیم .

واج­های میانجی دیگر ؛ مثل : « ک » در کلماتی مانند « نیاکان ، پلّکان »  ، « ج » در « ترشیجات ، مربّاجات » ، « گ » در «  زندگی ، پرندگان ، جویندگان » ، « د » در کلماتی مانند « بـِدان ، بـِدین » ، « هـ » در کلماتی مانند « بهش ، بهت » ، « و » در کلماتی مانند « آهوان ، زانوان ، بانوان »

نمونه­هایی از تجزیه به تکواژ : دانشجو = دان + ـِش + جو + ان ( یان )  ،  نیاکان = نیا + ان ( کان )  ،  ترشیجات = ترش + ی + ات ( جات )  ،  پرندگان = پر( بن مضارع ) + نده + ان ( گان )  ،  بدان = به + ان ( دان )  ،  بهش = به + ـِش ( هش )( البته ـِش با تغییر تلفّظ یا همان فرایند واجی ابدال به شکل ـِش در آمده است و در اصل ـَش بوده­است . )  ،  آهوان = آهو + ان ( وان ) باید خاطر نشان کرد که در این واژه نیز فرایند واجی اتّفاق افتاده­است .

3-   باید توجّه کرد که برخی از کلمات به دو شکل در واژگان ما ضبط و ثبت شده­اند ؛ مثل : بن­های مضارع « گو ، جو ، آ  .. = گوی ، جوی ، آی ... »  ،  اسمهایی مانند «  خدا = خدای  ،  جا = جای » بنابراین در هر دو صورت ، چه با « ی » چه بدون « ی »  یک  تکواژ محسوب می­شوند . ؛ مثلاً : گویم = گو ( گوی ) + ـَم  یا خدایگان = خدا ( خدای ) + ان ( گان )

4-   توجّه به شناسه­ی صفر ( Ø )و محسوب کردن آن به عنوان یک تکواژ در افعالی که فاقد شناسه هستند ؛ مثلاً : است + Ø  ، نیست+ Ø  ، رفت + Ø  ، گفته بود + Ø  ، شنیده است + Ø  ، دیده بود + Ø  ، می­آمد + Ø  ، برو + Ø  ، نرو+ Ø  ...

نحوه­ی تشخیص شناسه : بهترین راه تشخیص شناسه صرفِ فعل است ، به این صورت می­توان تشخیص داد که واج و یا واج­های پایانی فعل­ها شناسه است یا  نه . در واقع ما از محور جانشینی برای اثبات شناسه بودن و یا نبودن واج پایانی کمک می­گیریم : دید  : دیدم ، دیدی ، دید ـ   چون در پایان فعل سوم شخص چیزی به فعل افزوده نشده­است پس به راحتی می­توان به وجود شناسه­ی صفر ( Ø ) پی برد . مثال دوم فعل « دوید » که گاهی « د » و گاهی « ید » را در آن به عنوان شناسه فرض می­کنند امّا با صرف آن به راحتی به وجود شناسه­ی صفر می­توان پی­برد :  ( دویدم ، دویدی ، دوید Ø  ... ) و یا مثال­های مشابه ...

راه دوم این که به آخر افعالی که شک داریم « ن » مصدری بیفزاییم : دوید = دویدن  ،  دید = دیدن و چون می­توان از این واژه­ها مصدر ساخت پس « د » در این افعال شناسه نیست ؛ امّا از افعالی مانند « رود ، بیند ، جوید » چون نمی­توان مصدر ساخت پس « د » در آن­ها شناسه است .

5-    توجّه به تکواژ­های ماضی ساز و تجزیه­ی آن­ها و محسوب کردن آن­ها به عنوان یک تکواژ .

نحوه­ی تشخیص تکواژ­های ماضی­ساز : باید به این نکته توجّه کرد که تمام افعال از بن مضارع ساخته می­شود امّا با گذشت زمان برخی از افعال از ریشه­ی خود دور شده­اند ولی در تعدادی از آن­ها هنوز بن­های مضارع به شکل اوّلیّه در درون تمامی افعال ، چه ماضی و چه مضارع باقی مانده­است پس می­توان در افعال ماضی هم بن مضارع آن فعل را یافت .باید به این نکته نیزتوجّه کرد که تنها بن­های مضارعی را در افعال ماضی باید تجزیه کرد که بدون تغییر در افعال مضارع کاربرد دارند .

انواع پسوند­های ماضی ساز :

« ید » : خندید ، چرخـید ، گنجـید ، دوید ، پرید ، پاشـید ، جنبـید و ...

« د »  : خورد ، خوانـد ، مانـد ، گردانـد ، دوانـد ، خورانـد ، آورد ، افشانـد ، افکنـد و  ...

« اد » : افتـاد ،  نهـاد ، ایستـاد ، فرستـاد ،

« ست » ( ـِست ) : زیـست ، مانـِست ، آراست ، توانـِست ، گریـست ،

«  ت » : بافـت ، شکافـت و ...

بنابر این لازم است در هنگام شمارش تکواژ­ها به تجزیه و شمارش این پسوند­های ماضی ساز نیز توجّه شود .

6-   توجّه و تجزیه و محاسبه­ی تکواژ گذراساز « ان » به عنوان یک تکواژ : رساند = رس ( بن مضارع ) + ان ( پسوند گذراساز + د ( پسوند ماضی ساز ) + Ø (شناسه­ی صفر )  ، می­جهانیدند = می + جه + ان (پسوند گذرا ساز ) + ید ( پسوند ماضی ساز ) + ـَند ( شناسه ) یا افعالی مانند : رهاند + Ø  ، خوراند + Ø  ، پراند + Ø  ، دواند + Ø  و ...

نکاتی در تعیین تعداد واژه­ها

1-     نقش نمای اضافه یک واژه محسوب می­شود : کتاب کوچک من = 5 واژه ( کتاب/ ـِ / کوچک / ـِ / من / )

2-   افعال چه یک تکواژ باشند و چه چند تکواژ با هم یک فعل را تشکیل می­دهند : گفت ، گفته­است ، گفته بود ، گفته­شده­بود ، گفته باشد ، گفته­­­­ شده باشد و ... هر یک تنها یک واژه هستند .و یا افعال مرکّب با تمامی اجزا یک واژه محسوب می­شوند : آوردن = یک واژه ،  به دست آوردن ( به معنای کسب کردن) = یک واژه ،  به حساب آوردن = یک واژه ، کلاه­برداری کردن = یک واژه  ،  کلاه به سر کسی گذاشتن و امثالهم نیز یک واژه محسوب می­شوند .

3-   مواظب باشیم گروه کلمه را هرچند اجزای کوچکی داشته باشد یک واژه محسوب نکنیم : دلش می­خواست . ( دل =یک واژه و ـَش = یک واژه ) ازم پرسید . ( از = یک واژه  ـَم = یک واژه )

 

اکنون به نحوه­ ی تجزیه­ی  تعدادی از کلمات مشکل  به تکواژ توجّه کنید .

نیست = نی + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر ) /  بجود = ب + جو = ـَد ( شناسه )  /  ماست ( فعل )  = ما + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر )   /  شکافتن = شکاف + ت (پسوند ماضی ساز ) + ـَن ( پسوند صدر ساز ) /  بر­می­آید = بر + می +آ ( آی ) + ـَد (شناسه ) /  ادبیّات = ادب + ی + ات  /  ماندگار = مان + د ( پسوند ماضی ساز ) گار  / تکاپو = تک + ا + پو  / زیبایی = زیب (بن مضارع ) + ا ( پسوند صفت ساز ) + ی ( یی ) ( پسوند اسم ساز )

نمونه­هایی از تجزیه­ی جملات به تکواژ و واژه : ( این جملات در سؤالات کنکور­های گذشته آمده است . )

« در شعر « باغ من » ، شاعر به توصیف پاییز می­پردازد و پاییز را نه فصل بی­حاصلی و خشکی و نازیبایی که مظهر زیبایی و پادشاه فصل­ها می­داند . »

تکواژ­ها = ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می / پرداز / ـَد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی / حاصل / ی / و / خشک / ی / و / نا/ زیب / ا / یی (ی) / و / پادشاه / ـِ / فصل / ها / می / دان / ـَد /  )

واژه­ها :  ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می  پرداز َد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی  حاصلی / و / خشکی / و / نا زیبایی / و / پادشاه / ـِ / فصل­ها / می­دانـَد /  )

« نثر تاریخی در قرن پنجم در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصّی یافت . »

تکواژ­ها : ( نثر / ـِ / تاریخ / ی /  در / قرن / ـِ / پنج / ـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهق / ی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّ / ی / یافت / Ø /

واژه­ها : ( نثر / ـِ / تاریخی /  در / قرن / ـِ / پنجـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهقی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّی / یافتØ /

« قلمرو خیال آن­ قدر  وسیع و پهناور است که هر چیز غیرممکن می­تواند در آن جاشدنی و بودنی باشد . »

تکواژها : ( قلم / رو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهن / ا / ور / است / Ø / که / هر / چیز / ـِ / غیر / ـِ / ممکن/ می / توان / ـَد / در / آن / جا / شد / ـَن / ی / و / بو 1 /  د 2 / ـَن / ی / باش / ـَد /   (1- « بودن » دو بن مضارع دارد :  « بو   و  باش »        2- پسوند  ماضی ساز است . )

واژه­ها : ( قلمرو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهناور / استØ / که / هر / چیز / ـِ / غیر ممکن/ می توانـَد / در / آن /    جا شدَنی / و / بو دَنی / باشـَد /

« با گسترش شعر فارسی در عراق و توجّه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیّات در شعر و نثر تحوّلی پیدا شد . »

تکواژ­ها : ( با / گستر / ـِش / ـِ / شعر / ـِ / فارس / ی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویس / ـَنده / ان (گان) / و  / شاعر / ان / به / علوم / و / ادب / یّ / ات / در / شعر / و / نثر / تحوّل / ی / پیدا / شد / Ø /

واژ­ه­ها : ( با / گسترش / ـِ / شعر / ـِ / فارسی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویسـَندگان / و  / شاعران / به / علوم / و / ادبیّات / در / شعر / و / نثر / تحوّلی / پیدا / شدØ /

« ویژگی نثر عرفانی ،  سادگی و نزدیک بودن آن به زبان محاوره است . »

 تکواژ­ها ­­ : ( /ویژه / ی (گی) / ـِ / نثر / ـِ / عرفان / ی / ساده / ی (گی) / و  / نزدیک / بو / د / ـَن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / است /  Ø /

واژ­ه­ها : ( /ویژگی / ـِ / نثر / ـِ / عرفانی / سادگی / و  / نزدیک بودن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / استØ /

 واج ، انواع واج ، ترکیب واج­ها ، تشخیص نوع واج­ها ، سؤالات کنکوری مرتبط با واج­ها

راه­ تشخیص صامت از مصوّت

نمونه سؤالات کنکوری مرتبط با واج نگاری و یا واج شماری :

 

به نام خدا

واج ، انواع واج ، ترکیب واج­ها ، تشخیص نوع واج­ها ، سؤالات کنکوری مرتبط با واج­ها

 تعریف : واج کوچک­ترین واحد صوتی ( آوایی )  زبان است که گر چه خود معنایی ندارد امّا با تغییر در یک واژه ( تکواژ ) تغییر معنایی ایجاد می­کند[1] :

خار  و کار  تنها در یک واج با هم اختلاف دارند ؛ همان­طور هستند جفت واژه­ها یا گروه واژه­های مقابل : دَست ،  مَست ،  سَر ، سِر ، سار ، سیر  ،  چین ، چون  ،  کُشت ، کاشت ، کشت  ،  جان ، جام ، جار، جال ، جاز  هر یک از این کلمات با جفت واژه­های خود تنها در یک واج با هم اختلاف دارند .

انواع واج : واج­ها دو دسته هستند « صامت و مصوِّت »

صامت­ها : « /  ء  ،  ع  /  ب  /  پ  /  ت  ،  ط  /  ث  ،  س  ،  ص  /  ج  /  چ  /  ح  ،  هـ  /  خ  /  د  /  ذ  ،  ز  ،  ض ، ظ  /  ر /  ژ /  ش /   غ  ،  ق  /  ف  /  ک  /   گ  /  ل  /  م  /  ن /  و  /  ی  /  = 23 صامت ؛ با این توضیح که تمام صامت­هایی که در کنار هم با کشیدن خطی زیرشان آمده­اند در واقع یک واج محسوب می­شوند .

مصوِّت­ها : /   ـَـ  /  ـِـ  /  ـُـ  /  ا  /  و  /  ی  /  = 6 مصوِّت ؛  با این توضیح که شکل­های / ا ، و ، ی / زمانی مصوِّت محسوب می­شوند که در یک هجا واج دوّم باشند . ( در ادامه بیشتر توضیح داده می­شود . )

ترکیب واج­ها :

 به این معنا که چه واجی در کنار واج دیگر می­آید و چه واج­هایی نمی­توانند بلافاصله در کنار دیگر واج­ها بیایند . همواره ترکیب اصلی واج­ها که به ساخت یک هجا ( بخش ) منتهی می­شوند به سه شکل زیر خواهد بود :

( در ادامه واج صامت را با « ص » ، واج مصوِّت را با « م » نمایش می­دهیم  . )

ص  +  م  = نه ( ن ـَ  ) ، به ( ب ـِـ ) با ، بو ، کی ( چه کسی ؟) کو ( کجاست ؟ ) را ، ما ، بی ( بدون ِ ) چه ، جا ، وَ ...

ص  +  م  +  ص    =  سَر ، سِر ، سُر ، خان ، چین ، چون ، دار ، دیر ( با تأخیر ) زور ، دَر  کِی ( چه وقت ) مِی(شراب ) دُو ( بن مضارع دویدن ) رُو ( بن مضارع رفتن ) خویش = ( خیش ،  چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) آب = ( ء ا ب )   ...

ص  +  م  + ص  + ص   =  داشت ، پوست ، دَرد ، سوخت ، دِیر ( عبادت­گاه ) خواست = ( خاست ، چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) دوخت ، است = ( ء ـَ  ست )

چند نکته : با اندکی توجّه معلوم می­شود :

 اوّلین واج در تمام ترکیب­ها صامت  است .

 دومین واج در تمام ترکیب­ها مصوّت  است .

سومین  و چهارمین واج همواره صامت  است .( ما در زبان فارسی معیار هجایی نداریم که بیشتر از چهار واج داشته­باشد .)

     با توجّه به الگوهای ارائه شده ما هجایی (تکواژ و واژه­ای ) نداریم که با مصوّت شروع شده باشد و یا به اشکال زیر آمده باشد :

« م + ص   یا    ص +  م + م   یا   ص + ص  یا   ص + م + م  + ص »

 

راه­ تشخیص صامت از مصوّت  : ( پیش از هر کاری لازم است 1- واژه­ها و تکواژهای داده شده را به هجاها تقسیم نماییم  2-  واج­نگاری ( آوانویسی ) کنیم  3-  در پی  یافتن نوع و تعداد واج­ها باشیم . )

امّا برای یافتن نوع و تعداد واج­ها بهترین و ساده­ترین راه استفاده از الگوی هجایی و یا در واقع استفاده از محور جانشینی است ؛ یعنی ، باید با توجّه به الگوهای ارائه شده واج­ها را جانشین یکدیگر نماییم تا به این وسیله امکان تشخیص نوع واج ممکن شود و چون در زبان فارسی هیچگاه صامت جانشین مصوّت  و یا بالعکس مصوّت  جانشین صامت نمی­شود ؛ پس تمام واج­هایی که جای اوّلین واج را اشغال می­کنند قطعاً صامت  و واج دوم مصوّت  و واج­های سوم  و چهارم صامت  خواهند بود :

 

تکواژ

=

صامت

+

مصوّت

+

صامت

+

صامت

 

نه

=

ن

+

ـَـ

 

 

 

 

 

دار

=

د

+

ا

+

ر

 

 

 

موش

=

م

+

و

+

ش

 

 

 

دین

=

د

+

ی

+

ن

 

 

 

دوخت

=

د

+

و

+

خ

+

ت

 

آرد

=

ء

+

ا

+

ر

+

د

 

چای

=

چ

+

ا

+

ی

 

 

 

لارو

=

ل

+

ا

+

ر

+

و

« و » در این تکواژ صامت  است .

و

=

و

+

ـَـ

 

 

 

 

« و »  در این تکواژ صامت  است .

رُو

=

ر

+

ـُـ

+

و

 

 

« و »  در این تکواژ صامت  است .

کوشک

=

ک

+

و

+

ش

+

ک

« و »  در این تکواژ مصوّت است .

 

پس هر واجی که در ستون صامت­ها قرار گرفت مطمئن خواهیم بود که صامت  است و هر واجی در ستون مصوّت­ها قرار گرفت قطعاً مصوّت  خواهد بود .

( چون هر هجایی برای شکل­گیری آوایی حدّاقل به یک صامت و یک مصوّت  نیاز دارد و باز با عنایت به اینکه تعداد مصوّت­ها در یک هجا نمی­تواند بیشتر از یکی باشد بنا براین تعداد هجاها در هر واژه و یا تکواژ قطعاً برابر با تعداد مصوّت­ها خواهد بود و این یکی از بهترین و سریعترین راه اثبات صحت و سقم اوّلیه­ی آوانگاری و واج­شماری است . )

قابل توجّه :

 الف )  بدانیم که هجاهایی مانند زیر به اشتباه آوانگاری ( واج نویسی ) و واج شماری   نشوند .

     آ  = /  ء  / ( صامت  ) +  /   ا  /  ( مصوّت  )  =  2 واج    ،

 اَ  =  /  ء  /  ( صامت  ) +  /  ـَـ  /  ( مصوّت  ) =  2 واج  ،

اِ  =  /  ء  /  ( صامت  )  +  /  ـِـ / ( مصوّت  ) =  2 واج  ، 

  اُ  =  /  ء  / ( صامت  )  +  /  ـُـ  / ( مصوّت  )  =  2 واج

ب )  آوانگاری چند واژه که به نسبت مشکل ساز هستند :

« دو » ( بن مضارع دویدن ) =  / د  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  ) + /  و  / ( صامت )  ،

« رو  »( بن مضارع رفتن ) =/ ر  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت ) ،

« نو » = ( تازه )  / ن / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت )  ،

 « کی » ( چه وقت  ) =  / ک  / ( صامت  ) +  /  ـِ /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت )  ،

 « می  »( شراب ) = / م  / ( صامت  ) +  /  ـِـ  /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت ) ،

« دی » ( نام ماه ) =  / د/ ( صامت  ) +  /  ـِـ /  ( مصوّت  )  + /  ی / ( صامت )

نمونه سؤالات کنکوری مرتبط با واج نگاری و یا واج شماری :

1-  ترکیب واج­های واژه­ی « آسایشگاه » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است .( کنکور- 81 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /      

ب) / ص / ص / م / ص/ ص / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / م / م / ص / م / ص / م /    

د) / م / ص/ م / ص / م / ص / م / م / ص/ م /       

در این سؤال گزینه­ی « ب » بلافاصله حذف می­شود چرا که با دو صامت آغازین آمده و این خلاف قانون ترکیب واج­ها است.

گزینه­ی « ج» نیز حذف می­شود چرا که دو مصوّت  بلا فاصله پشت سر هم آمده است .

گزینه­ی « د » نیز به خاطر آمدن مصوّت  در ابتدای واژه حذف می­شود .

بنابر این بدون اینکه حتّی به واژه نگاه کنیم جواب صحیح را یافته­ایم .

                ( الف ) / ص= ء / م = ا / ص = س / م = ا / ص = ی / م = ـِ / ص = ش / ص = گ / م = ا / ص = ه /        

2-  ترتیب واج­ها در نظام آوایی کدام واژه درست نیست ؟ ( المپیاد ادبی 79 )

الف) سود = صامت + مصوّت+ صامت      ب)اَثَر=  صامت + مصوّت+  صامت +  مصوّت  + صامت       

ج) ناله =  صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت   د) تحفه =   صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت  

 با تعیین تعداد هجاها می­توان به این نتیجه رسید که تنها گزینه­ی « د » دو هجا است بنابراین باید دو مصوّت داشته باشد «تـُح / فـِ »و چون دو مصوّت دارد تا اینجا عیبی مشاهده نمی­شود امّابا اندک توجّهی به تعداد واج­ها می­توان بلافاصله حکم به غلط بودن گزینه­ی « د » داد چرا که با نوشتن هجاهای این واژه اندکی دقّت می­توان تعداد واج­های آن را حدس زد ( 5 واج ) امّا می­بینیم که چهار واج است و این حکم غلط بودن این گزینه است بدون این­که به نوع واج­ها بخواهیم بپردازیم . جواب گزینه­ی « د »  = صامت + مصوّت+ صامت +  صامت + مصوّت

3- واج­های کدام گزینه با واژه­ی « بهجت­انگیز » مطابقت می­کند ؟ ( کنکور ریاضی – 85 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /              

 ب) / ص / ص / م / ص/ م / ص / ص / م / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / ص/ م / ص/ ص / م / ص/  ص / م / ص /        

د) / ص / م / ص / ص / م / ص  / م / ص / ص/ م / ص

گزینه­ی « ب » به خاطر داشتن دو صامت آغازین از نظر قانون ترکیب واج­ها غلط است پس نمی­تواند جواب باشد .

اکنون هجاهای واژه را می­نویسیم : « بـِـه ، جـَـت ، ء ـَ ن ، گیز »

در این مرحله بدون توجّه به نوع صامت و مصوّت و تنها با شمارش واج­های موجود در آوانگاری می­توان دانست که واژه­ی مذکور دارای 12 واج است و این شرط تنها در گزینه­ی « ج » موجود است .(بِـه  = / ص / م / ص *[2] جـَت = ص/ م / ص *  ء ـَن = ص / م / ص *  گیز = ص / م / ص *)

( توضیح : متأسّفانه اشکالی بر این سؤال وارد است چرا که می­توان واژه را با توجّه به قاعده­ی کاهش بدون همزه نیز آورد در این صورت جواب می­تواند گزینه­ی « د » باشد . )  

4- کلمه­ی « آسِمان خراش » از چند واج تشکیل شده­است ؟ ( سنجش – 82 )

الف)   9              ب) 12                    ج)    13                   د)    10

اوّلین و بهترین کار این است که واژه را به هجا تقسیم نموده و واج­نگاری کنیم : « ء ا  * سـِ  * مان * خـَ * راش * »  = 12 واج

بنابراین بلافاصله با شمردن تعداد هجاهای آوانگاری خود ، به جواب صحیح  پی­می­بریم . ( جواب =  ب )

5-    تعداد صامت و مصوّت در کلمه­ی « دانش­نامه­نویسی » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است ؟

الف )   8  ،  7            ب )   6  ،   9[4]             ج )   7  ،  8 [5]              د ) 9  ،  6

باز طبق روال ابتدا هجابندی و آوانگاری می­کنیم : « دا  *  نـِش  *  نا  *  مـِ  * نـِ  * وی  *  سی  * » با همین کار بدون این­که لازم باشد تمام واج­ها را بشماریم و نوع آن ها را تشخیص دهیم به جواب صحیح می­رسیم . ( الف )

چرا که ما می­دانیم همواره در زبان فارسی تعداد مصوّت­ها برابر با تعداد هجاها است پس چون هفت هجا داریم بنابراین هفت مصوّت  نیز داریم و این پاسخ تنها در گزینه­ی « الف » وجود دارد .

صامت­ها :  / د  ن ش ن م ن و س /  = 8       مصوّت­ها : / ا ـِـ ا ـِـ ـِـ ی ی / = 7

با این توضیح که گاهی اختلاف در واج باعث تمایز معنایی نمی­شود ،  به  عنوان مثال جفت واژه­های « فیل ، پیل » و « سپید ، سفید » و امثالهم با وجود اختلاف در واج یک معنا دارند امّا  این استثناها هم نمی­تواند قانون کلّی زبان را نقض کند  چرا که هریک از این ااستثناها هم با قوانین زبان­شناسی قابل توجیه هستند .

2-  ( * ) به عنوان فاصله­ی میان هجاها از این علامت بهره گرفته شد .

3- با توجّه به دو تلفّظی بودن اگر در صورت سؤال مصوّت « ـِـ » زیر صامت « س » قرار داده­نشده­بود  می­توانستیم واج­ها و هجاها را به این شکل نیز نمایش دهیم : « ء اس  * مان * خـَ * راش * = 11 واج

4- لازم به توضیح است که غلط بودن این گزینه بسیار مشهود است چرا که ما هیچ هجایی نداریم که تعداد صامت­های آن کمتر از مصوّت­هایش باشد یا همواره صامت­ها با مصوّت­ها برابرند و یا تعداد صامت­ها بیشتر از مصوّت­ها خواهد بود .

-

5- عیناً با عنایت به توضیح قبل این گزینه نیز غلط است

 

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

سؤالات درس به درس از ادبیات 1

درس اول

سپاس و آفرین ایزد جهان آفرین راست.ارجمند گرداننده‌ی بندگان از خواری؛ در پای افکننده‌ی گردن‌کشان از سروری.و درود بر پیمبر بازپسین، پیش‌رو پیمبران پیشین.همچنین درود بر یاران گزیده و خویشان پسندیده او باد؛ تا باد و آب و آتش و خاک در آفرینش بر کار است و گل بر شاخسار هم بستر خار.

1- واژه «آفرین» دو بار با معنی متفاوت به کار رفته است، آن معانی را بنویسید.

2- عباراتی که با آیات زیر تناسب دارند، مشخص کنید

ستایش بود ویژه‌ی کردگار/که بر عالمین است پروردگار   «حمد/1»

به هر کس بخواهی تو عزّت دهی/ کسی را که خواهی به خواری نهی «3 آل عمران/26»

خدا و ملک‌های او بس سلام/ بر احمد فرستند هر صبح و شام

شما نیز ای مؤمنانِ به رب/ درودش فرستید هر صبح و شب

به تنظیم گویید بر او سلام/ سلامش نمایید با احترام  «33 احزاب/56»3- کدام عبارت ترجمه ادبی «خاتم النّبیین و سیّد المرسلین» است؟

4- دو واژه بیابید که لفظاً یکسان و کتباً و معناً متفاوت‌اند.

5- بیت زیر را با کدام عبارت می‌توان مقایسه کرد؟

باد و خاک و آب و آتش بنده‌اند/ با من و تو مرده با حق زنده‌اند

6- بین کدام کلمات آرایه‌ی سجع دیده می‌شود؟

7- متن از کدام کتاب انتخاب شده است؟

8- منظور نویسنده از جملات پایانی متن چیست؟

 

درس دوم

ز کشتی گرفتن سخن بود دوش/ نگیرم فریب تو زین در مکوش

بکـوشیـم فرجـام کار آن بـود/ کـه فرمـان و رای جهانیـان بـود

1- فردوسی سخن چه کسی را منظوم کرده است؟

2- از بن مضارع «کوشیدن» دو فعل آمده است، آن دو را معنا کنید.

3- «توکّل» چگونه مطرح شده است؟

4- گوینده سخن چگونه شخصیتی است؟

5- «گرفتن» و «نگیرم» را معنا کنید.

6- منظور از «تو» کیست؟

7- آیا می‌توان واژه عربی در دو بیت بالا یافت؟

8- «جهانبان» کیست؟

 

درس سوم

1- در کدام گزینه ردیف وجود دارد؟

الف) ای خدا ای فضل تو حاجـت روا/ بـا تو یاد هیـچ کـس نبـود روا

ب) خـرامـان بشد سـوی آب روان/ چنان چون شـد بـاز جـوید روان

ج) چو بشنید رستم، سرش خیره گشت/ جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

د) می‌گفـت، گرفتـه حـلقـه در بـر/ کـامـروز مـنم چـو حـلقـه بـر در

2- در کدام گزینه استعاره به کار رفته است؟

الف) رها کرد زو دسـت و آمد به دشت/ چو شـیری که بر پیـش آهو گذشت

ب) چـو رسـتم ز دست وی آزاد شـد/ بـه سـان یکی تیـغ پـولاد شـد

ج) زدش بر زمیـن بـر بـه کـردار شیـر/ بدانسـت کـاو هم نماند به زیر

د) چنین گفت کای رسته از چنگ شیر/ جـدا مانـده از زخـم شیـر دلیـر

3- نوع دستوری «یکی» در کدام گزینه با گزینه‌های دیگر فرق دارد؟

الف) یکی خنجر آبگون برکشید/ همـی خـواست از تـن سـرش را بـرید

ب) چـو رستـم ز دسـت وی آزاد شـد/ به ســان یکـی تیـغ پـولاد شـد

ج) بپیچیـد و زان پـس یکـی آه کـرد/ ز نیک و بـد اندیشـه کوتاه کـرد

د)یکی از عقل‌می‌لافد یکی طامات می‌بافد/بیا کاین داوری‌ها را به پیشِ‌داور اندازیم

4- ترکیب وصفی کدام گزینه با زبان فارسی معیار متفاوت است؟

الف)بزد دست سهراب چون پیل مســت/ بــر آوردش از جای و بنهاد پست

ب) دلیر جـوان سـر بـه گفتـار پیـر/ بـــداد و ببـود ایـن سـخـن دل‌پذیـر

ج) خرامـان بشـد سـوی آب روان/ چــنـان چـون شــده بـاز جویـد روان

د) از ایـن نـام داران گـردن‌کـشان/ کـسی هـم بـرد سـوی رستـم نشـان

5- در کدام گزینه تشبیه وجود دارد؟

الف) چنین گفت کای رسته از چنگ شیر/ جدا مانده از زخـم شیر دلیــر

ب) غمـی بـود رستم بیـازیـد چنگ/ گرفـت آن بر و یال جنگـی پلنـگ

ج) سبـک تیـغ تیـز از میــان برکشیـد/ بـرِ شیــر بیـدار دل بر دریـــد

د) زدش بـر زمیـن بـر بـه کـردار شیـر/ بدانست کاو هم نماند به زیــر

6- «آب» در کدام گزینه به معنای «اشک» است؟

الف) یکی خنجر آبگون برکشید/ همی خواست از تن سرش را بریــد

ب) بخورد آب و روی و سر و تن بشست/ به پیش جهـان آفرین شد نخست

ج) وزان آب چون شد به جای نبرد/ پر اندیشه بـودش دل و روی زرد

د) همی ریخت خون و همی کند موی/ سرش پر ز خاک و پر از آب روی

7- «ی» در کدام گزینه «شناسه» است؟

الف) رها کرد زو دست و آمد به دشت/ چو شیری که بر پیش آهو گذشت

ب) همی خـواست پیـروزی و دستگـاه/ نبود آگه از بخششِ هور و ماه

ج) غمی بود رستم بیازید چنگ/ گــرفت آن بـر و یـال جنگـی پلنـگ

د) که اکنـون چـه داری ز رستم نشان؟/ که کم باد نامش ز گردن‌کشان

8- مفهوم کدام گزینه با مصراع دوم بیت زیر متناسب است؟

«از این خویشتن کشتن اکنون چه سود؟/ چنین رفت و این بودنی کار بود»

الف) بگو ای پیمبــر جــز آن چـه خـدا/ بخواهـد، نیاید به ما در قضـا

ب) که مولای ما هسـت یکتـا اله/ که یاری است بخشنــده و خیرخواه

ج) هـم افـراد مـؤمـن بـه هـرگـونه حــال/ توکّـل نمایند بر ذوالجلال (سوره توبه)                                                          

د) سـرآغـاز گفتــار نـام خـداسـت/ که رحمتگر و مهربان خلق راست

 

درس چهارم

امام:  ایا فرقه‌ی فارغ از ننگ و نام

1- «ننگ و نام» یعنی چه؟

2- منظور از «فرقه‌ی فارغ از ننگ و نام» چیست؟

عباس:   نهادید بر کفر، اسلام نام

3- مصراع را به نثر (زبان معیار) مرتّب کنید.

4- مخاطب بیت چه کسانی هستند؟

امام:     شما شرک یزدان و کین رسول

5- آیا دشمنی با پیامبر (ص) در ردیف شرک به خداوند است؟

عباس:    نهادید در عالم ذر قبول

6- «عالم ذر» در آیه 172 سوره اعراف (7) چگونه مطرح شده است؟

امام:        من، ای قوم، فرزند پیغمبرم

7- منظور از «قوم» چه کسانی هستند؟

عباس:    حسین است آقا و من نوکرم

8- رابطه امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) با یک دیگر چگونه است؟

 

درس پنجم

پس آتشک دست سمک بازِ پس بست و پالهنگ در گردن وی افکند و می‌آورد تا به لشکرگاه رسید. چون آتشک را دیدند که یکی را پالهنگ در گردن کرده گفتند: «این کیست؟» آتشک می‌گفت با خرّمی و نشاط، که سمک است. هر که این می‌شنید می‌گفت: «هول عیّاری ای کرده است!» او را قفایی می‌زدند. سمک سراسیمه شد. گفت: «ای آتشک! رها مکن که مرا به سیلی بکشند». آتشک بانگ بر ایشان زد و همه را دور کرد و آمد به خیمه‌ی قطران و در پیش وی خدمت کرد.

1- معادل امروزی اصطلاحات زیر را بنویسید.

بازِپس                                      قفا زدن

رها مکن                                  خدمت کرد

2- «دست بردی جانانه زده است.» معادل امروزی کدام جمله است؟

3- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «        ‌   » با واژه‌ی «پالهنگ» ارتباط معنایی دارند.

الف) ریسمان                                 ب) بند

ج) یوغ                                         د) بستن

4- چه ارتباطی میان سمک، آتشک و قطران وجود دارد؟

5- به نظر شمار کار سمک در مورد قطران خیانت بود یا سیاست؟ چرا؟

6- آیا رفتار آتشک پسندیده است؟ چرا؟

7- چرا نویسنده گفته است: «آتشک می‌گفت با خرّمی و نشاط»؟

8- دو مورد از تفاوت نثر تاریخی را با نثر فارسی معیار بنویسید.

 

درس ششم

منـم آن تشنــه گهـر برده/ بخــت مـن زنـده، بخت تو مرده

تو مرا کشتی و خدای نکشت/ مقبـل آن کز خدای گیرد پشت

دولتـم چـون خدا پناهـی داد/ اینکــم تـاج و تخت شاهی داد

وای بـر جـان تو که بدگهری/ جان بری کرده‌ای و جان نبری                          

1- مفهوم کنایه‌های زیر را بنویسید:

الف) تشنه‌ی گهر برده              ب) بخت من زنده

ج) تاج و تخت شاهی              د) جان بری کرده‌ای

2- واژه‌های زیر در بیت‌های بالا به چه معنایند؟

گهر                      گوهر                     مقبل                      دولت

3- در کدام بیت یک کلمه بیش از دو بار تکرار شده است؟

4- تفاوت معنایی کلمه «آب‌دار» را در دو مصراع زیر بنویسید:

حالی آن لعلِ آب‌دار گشاد/ پیش آن ریگ آب‌دار نهاد

5-  کدام یک از کلمات بیت زیر در معنای استعاری به کار رفته است

گفت مُردم ز تشنگی دریاب/ آتشم را بکُش به لختی آب

6- پیام آیه 27 سوره مائده (5) چیست؟

بخوان ماجــرای دو فرزنــد را/ کن آویزه‌ی گوش این پنـد را

که بهر تقرّب به وجهی نکـوی/  به قربان نمـودن نهادنـد روی

ز هابیل،حاجت پذیرفته گشت/ به قابیل نامد، چنین سرگذشت

به هابیــل گفتـا همانا که من/ سرت را جدا مــی‌نمایــم ز تن

بگفتــا گـنهکــار هـرگــز نِیَم/ پــذیــرد خــداوند قربانیــم

که قربانی متّقیـن را خـدا/ به رغبـت پذیـرد به شـوق و رضـا

(قرآن مجید با ترجمه منظوم دکتر امید مجد- تهران: انتشارات امید مجد- چاپ بیستم: بهار 86 ص 112)

7- طرفین تشبیه (مشبّه، مشبّه به) را در مصراع زیر مشخص کنید:

پیش آن خاکِ تشنه رفت چو باد

8- دکتر زهرا کیا «داستان خیر و شر» را از کدام مثنوی‌های نظامی بازنویسی کرده است؟

 

درس هفتم

از قیاسش خنده آمد خلــق را/ کاو چــو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیــاس از خـود مگیر/ گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالــم زین سـبب گم‌راه شـد/ کـم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد

هر دو گون زنبور خوردند از محل/ لیک شد ز آن نیش و زان دیگر عسل

چون بــسی ابلیس آدم روی هست/پس به هر دستی نشاید داد دست 

 ۱- چه عاملی سبب خنده‌ی مردم شد؟

2- «صاحب دلق» به جز گزینه‌ی «              » با سایر گزینه‌ها مترادف است:

الف) جولقی           ب) ژنده پوش            ج) درویش       د) صاحب منصب

3- «قیاس گرفتن» به چه معناست؟

4- مولانا علّت گم‌راهی مردم جهان را چه می‌داند؟

5- «ابدالِ حق» چه کسانی هستند؟

6- از بیت چهارم کدام مفهوم استنباط نمی‌شود؟

الف) تفاوت‌های ذاتی افراد در نتیجه‌ی کارهایشان تأثیر دارد.

ب) از آن که بنیادش بد است، نمی‌توان توقّع رفتار نیکو داشت.

ج) تنها با مشاهده‌ی تشابه دو پدیده نمی‌توان در مورد آن‌ها قضاوت یکسان داشت

د) شرایط و اوضاع متفاوت باعث رفتار متفاوت در افراد می‌شود.

7- چرا شایسته نیست که با هر کسی پیمان دوستی ببندیم؟

8- «تنها در ظاهر یکسان بودن» مفهوم کنایی کدام مصراع است؟

 

درس هشتم

آن‌چه در دوران ما روی می‌دهد، شعر عظیمی است و قالب شعر برایش برازنده‌تر است. دنبال قافیه و ردیف نگردید؛ شعر ناب است. بعدها معلّم‌ها موضوع انشا خواهند داد که «ایمان مهم‌تر است یا تفنگ؟»در تاریخ کشورمان چه بسیار به مبارزانی سیاسی برمی‌خوریم که هرچند کوشش شده در تاریخ گمشان کنند امّا سخت حضور دارند و پیدا هستند.در هنر و ادب ایران، در ابیات فارسی پیش از مشروطیّت به تعداد معدودی برمی‌خوریم که سعی کرده‌اند «نُه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند» و در دوران مشروطیّت چه بسیار روزنامه‌نگار و شاعر و نویسنده که تا پای جان مبارزه کردند و این به آن نشان که وقتی نسیم آزادی می‌وزد. بسیار گل‌ها خواهند شگفت.خوش‌بختانه قطار سریع السّیر مردم به طرف انقلاب راه افتاد و هنرمندان بسیاری خود را به قطار رساندند و با مردم نشستند و قلبشان با قلب مردم هماهنگی یافت و هرم نفس مردم گرمشان کرد.                                       

1- نویسنده کدام واقعه‌ی روزگار ما را به شعر مانند کرده است؟

2- جمله‌ی «ایمان مهم‌تر است یا تفنگ؟» معادل جمله‌ی دیگر است با همین مفهوم؛ آن جمله چیست؟

3- کدام جمله به مفهوم «گردن کشان را از قدرت بیندازند؛ از تخت به زیر کشند» است؟

4- منظور از «گل‌هایی که در نسیم آزادی می‌شکفد» چیست؟

5- منظور نویسنده از «هنرمندانِ بسیاری خود را به قطار رساندند» چیست؟

6- منظور نویسنده از عبارت «دنبال قافیه و ردیف نگردید» چیست؟

7- منظور نویسنده از عبارت زیر چه کسانی‌اند؟

«در تاریخ کشورمان چه بسیار به مبارزاتی سیاسی برمی‌خوریم که هرچند کوشش شده در تاریخ گمشان کنند امّا سخت حضور دارند و پیدا هستند.»

8- بیتی که سعدی در اعتراض به این بیت ظهیر فاریابی سروده است، بنویسید:

«نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای/ تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد»

 

 خط خورشید

گرچه گاهی شبهابی

مشق‌های شب آسمان را

زود خط می‌زد و محو می‌شد

باز در آن هوای مه آلود

پاک کن‌هایی از ابر تیره

خطّ خورشید را پاک می‌کرد                                      

1- «شهاب» استعاره از چیست؟

2- منظور از «مشق‌های شب آسمان» چیست؟

3- مفهوم کنایی «زود خط می‌زد و محو می‌شد.» چیست؟

4- «هوای مه‌آلود» و «ابر تیره» نماد چیست؟

5- این شعر در کدام قالب سروده شده است؟

6- آرایه‌ی «مراعات نظیر» را بیابید و بنویسید؟

7- این شعر برگرفته از کدام اثر «قیصر امین‌پور» است؟

8- در این شعر، شاعر چگونه فضای قبل از انقلاب را ترسیم می‌کند؟

 

درس نهم

1- عبارت زیر را توضیح دهید:

« حقّ‌الله را خدا می‌بخشد امّا وای از حقّ الناس...»

2- با توجه به عبارت زیر، به نظر نویسنده حقیقت اشیا در جبهه‌ها چگونه تجلّی می‌یابد؟

تو گویی اشیا گنجینه‌هایی از رازهای شگفت خلقت هستند امّا تو تا به حال درنمی‌یافته‌ای.

3- کدام واژه به معنی «سالن‌های بزرگ و بدون ستون میانی و سقف شیب‌دار» است؟

4- در عبارت زیر، منظور نویسنده از «تمثیل وفاداری» چه کسی است؟

وقتی اسوه‌ی تو آن تمثیل وفاداری باشد، چه باک اگر هر دو دست تو نیز هدیه‌ی راه خدا شود؟

5- در عبارت زیر، منظور نویسنده از «کوهی از آتش» چیست؟

بولدوزرچی جهاد خاک‌ریز می‌زند. بر کوهی از آتش نشسته است و کوهی از خاک را جابه‌جا می‌کند.

6- در عبارت زیر، نویسنده به چه نکته‌ای اشاره و تأکید دارد؟

تا با خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری.

7- منظور نویسنده از «دریادلان صف شکن» چه کسانی است؟

8- مفهوم آیه 28 سوره رعد (13) در کدام گزینه آمده است؟

الف) آفتاب فتح در آسمانِ‌ سینه‌یِ مؤمنین درخششی عجیب دارد.

ب) خاک مظهرِ فقرِ مخلوق در برابر غَنایِ خالق است.

ج) دشمن در برابر ایمان جنود خدا متّکی به ماشین پیچیده‌ی جنگ است

د) آرامش و اطمینان حاصل ایمان است

 

سخ

من تفنگم در مشت/ کوله بارم بر پشت/ بند پوتینم را محکم می‌بندم/ مادرم/ آب و آیینه و قرآن در دست/ روشنی در دل من می‌بارد/ پسرم بار دگر می‌پرسد:/ تو چرا می‌جنگی؟/ با تمام دل خود می‌گویم:/ تا چراغ از تو نگیرد دشمن. 

1- شاعر در این شعر، به کدام سنّت اشاره دارد؟

2- مقصود از «روشنی در دل من می‌بارد» چیست؟

3- منظورِ شاعر از «چراغ» چیست؟

4- معادل «از صمیم قلب» را در کدام مصراع شعر می‌یابید؟

5- «بند پوتین را محکم بستن» کنایه از چیست؟

6- شعر سنتّی را با شعر نو مقایسه کنید.

7- شعر «پاسخ» از کدام مجموعه‌ی «محمدرضا عبدالملکیان» انتخاب شده است؟

8- کدام بیت‌های شعر «پاسخ» قافیه دارند؟

 

درس دهم

1- همه گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «         » از فایده‌های مطالعه‌ی آثار ادبی جهان است.

الف) ما را با اندیشه و احساس دیگر ملّت‌ها آشنا می‌سازد.

ب) تفاوت‌ها، وجوه مشترک، تأثیرپذیری‌ها و تأثیرگذاری‌ها را آشکار می‌کند.

ج) مرزهای احساس و اندیشه‌ی ما را گسترش می‌بخشد.

د) امکان تقلید از آثار بزرگ ادبی را برای ما فراهم می‌سازد.

2- یک آرایه‌ی ادبی را که در هر دو عبارت زیر مشترک است، نام ببرید.

الف) ما تنگ دست بودیم.       ب) نیک سر بسته گفت.

3- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «      » با یک دیگر ارتباط معنایی دارد.

الف) تبختر              ب) به ناز خوابیدن           ج) تکبّر          د) تکلّف

4- مفهوم کنایه‌های عبارات زیر را بنویسید:

الف) صورت نیک از خوش حالی گل انداخت ب) صورتش از نومیدی رنگ باخت.

ج) صدا در گلویش شکست.             د) با دل سردی و ناتوانی کار می‌کرد.

5- با توجّه به درس «هدیه‌ی ناتمام»، منظور از «من» در عبارت زیر کیست؟

«من مقداری از پولم را داده بودم نان قندی خریده بودم.»

6- مفهوم عبارت زیر چیست؟

هدیه‌ی من با آن نگین‌‌های مثل الماس، باز سطل زمین‌شویی را به همان سطل زمین‌شویی تبدیل می‌کرد.

7- تمام گزینه‌های زیر می‌تواند درون مایه‌ی داستان «هدیه‌ی ناتمام» باشد، مگر گزینه‌ی «               ».

الف) فداکاری       ب) قدردانی از مادر     ج) خرد و بزرگواری   د) ارزش هدیه

8- واژه‌ی «اکراه» در عبارت زیر به چه معنی است؟نیک با اکراه خودش را بالا کشید.

 

درس یازدهم

پروردگارا، دعایم به درگاه تو این است:بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه‌کن ساز و از بیخ و بن برکن؛اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بارِ شادی‌ها و غم‌ها را تحمّل کنم.نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک، ثمربخش سازم.توانایی به من عطا فرما که هیچ‌گاه چیزی از بی‌نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم.قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جیفه‌های ناچیز روزگار بی‌نیاز کنم و از هرچه رنگِ تعلّق پذیرد، آزادش سازم.و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمالِ عشق و نهایتِ مَحَبّت تسلیم خواسته‌ها و رضای تو کنم.

1- واژه‌ی «بی‌نوایی» دو بار در متن به کار رفته است. معنای هر کدام را بنویسید.

2- «جیفه» در این جا یعنی چه و در زبان عربی چه معنایی دارد؟

3- بیت زیر از سعدی با کدام قسمت متن ارتباط دارد؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست/ که هر ساعتش قبله‌ی دیگر است

4- آرایه‌ی تشبیه را در متن بیابید و آن را بنویسید

5- دو بیت زیر از حافظ با کدام قسمت‌های متن ارتباط دارد؟

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبـود/ ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا/ که بر من و تو در اختیار نگشاده است

6- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شاعر، نویسنده یا شخصیت تاریخی است.

الف) در سال 1749 در کشور آلمان چشم به جهان گشود. وی نویسنده و شاعر نام‌دار آلمان و خالق« فاوست» و «دیوان شرقی و غربی» و چندین شاه‌کار بزرگ دیگر است که پس از یک عمر نویسندگی در سال 1832 در گذشت. او ارادت زیادی به حافظ داشت.

ب) اشعار او سرشار از ذوق عارفانه، ستایش آزادی و آزادگی و الهام گرفته از صحنه‌های عادی و جزئی زندگی است. این نویسنده، شاعر و فیلسوف بزرگ، به دریافت جایزه‌ی ادبی نوبل نیز نایل آمد.

ج) شاعر ایتالیایی است که «یوسف اعتصام الملک» شعر «قطرات سه‌گانه» او را ترجمه و در مجلّه بهار چاپ کرده است.

د) شاعر مشهور زبان فارسی، اشعار وی در حیطه‌ی مسائل اجتماعی، اخلاقی و انتقادی و حالت اندرزگونه دارد. وی در سال 1320 درگذشت. مناظرات وی مشهور است.

هـ) شاعر و درام نویس فرانسوی (1908-1842) از آثار وی می‌توان «عابر»، «برای تاج»، «صمیمیت‌ها»، «دفتر سرخ»، «فرودستان» را نام برد که شهرت بیش‌تری دارد.

و) از نویسندگان و مترجمان مشهور عصر حاضر، از آثار او دو دوره مجله‌ی بهار و از ترجمه‌هایش جلد اوّل تیره بختان ویکتورهوگو معروف است.

ز) رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند (1948-1869) که با مبارزات خود موجبات استقلال هندوستان را فراهم کرد.

ح) شیمی‌دان و مخترع سوئدی که در سال 1833 در شهر استکهلم متولّد شد. او دینامیت را اختراع کرد. وی کلیه‌ی ثروت خود را صرف پرداخت جایزه‌ی سالانه به کسانی کرد که در زمینه‌های علم، ادبیات و صلح جهانی خدماتی انجام داده‌اند.

ط) نام اصلی وی تموچین بود. او در تمام عمرِ خود به غارتِ کشورها پرداخت و در سال 624 درگذشت.

ی) مؤسّس سلسله‌ی تیموریان که کشوری وسیع و دولتی عظیم ایجاد کرد و خطّه‌ی ماوراءالنّهر را به اهمیّت رسانید و سمرقند را پایتخت این مملکت بزرگ قرار داد.

ک) کتاب «برخورد اندیشه‌ها» از اوست.

7- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شهر یا کشور است.

ل) یکی از شهرهای قدیم خراسان و سابقاً به ناحیه‌ای اطلاق می‌شد که شهر نوقان و طایران و قریه‌ی سناباد (مدفن امام رضا (ع) و هارون) در آن بود. گروهی از بزرگان بدان منسوب‌اند از جمله جابر بن حیّان و فردوسی.

م) کشوری است پهناور، در جنوب شرقی آسیا که از شهرهای مهمّش می‌توان شانگهای، ویتین و ستن را نام برد حکومتش از سال 1949 کمونیستی است.

ن) شهر و بندر معروف هندوستان در کنار خلیج بنگال که مرکز بزرگ تجاری هند است.

8- «قطعه ادبی» را با «شعر» مقایسه کنید.

 

درس دوازدهم

یــارب به خـدایــی خداییـت/ وان گه به کمـال پادشـاهیـت

کز عشـق به غایتـی رسـانـم/ کــاو ماند اگـرچـه من نمـانم

گرچه ز شراب عشق مستم/ عاشــق‌تـر از این کنم که هستم

از عمر من آن چه هست بر جای/ بستان و به عمر لیلـی افزای

1- کدام بیت «موقوف المعانی» است؟

2-چرا «کاو» را مانند بیت زیر همان طور که خوانده می‌شود (کو) نمی‌نویسند؟

گفت طوطی:« ارمغان بنده کو؟/ آن چه دیدی وآن چه گفتی، بازگو»

3-با توجّه به بیت‌های زیر، عشق از دید مجنون و پدرش چگونه است؟

گو یارب از این گزاف کاری/ توفیق دهَم به رستگاری

دریــاب که مبتــلای عشقـم/ آزاد کن از بلای عشقم

4-     مفعول و مسند را در بیت بالا (بیت دوم) بیابید و آنها را مشخص کنید.

5-     کدام ویژگی شعر غنایی در این چهار بیت دیده می‌شود؟

6-     مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست؟

7-     کدام بیت، از خود گذشتگی مجنون را نشان می‌دهد؟

8-     یک تشبیه بیابید و مشبّه و مشبّه به آن را بنویسید

 

درس سیزدهم

به مغرب سینه‌مالان قرص خورشید/ نهان می‌گشت پشت کوهساران

فرو می‌ریخـت گردی زعفــران رنــگ/ به روی نیزه‌ها و نیـزه‌داران                                     

1- غروب خورشید بیانگر چیست؟

2- در کدام عبارت تشخیص وجود دارد؟

3- منظور از «گرد زعفران رنگ» چیست؟

4- منظور از «نیزه‌داران» چیست؟

به خـوناب شفـق در دامن شام/ به خون‌آلوده ایران کهن دید

در آن دریای خون در قرص خورشید/ غروب آفتاب خویشتن دید

5- جلال‌الدّین در سرخی شفق چه چیزهایی دید؟

6- «غروب آفتاب» استعاره از چیست؟

بــدان شمشـیـر تیـز عافیـت‌سـوز/ در آن انبـوه، کـار مـرگ می‌کـرد

ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت/ دو چندان می‌شگفت و برگ می‌کرد

7- معادل واژه‌های زیر را بیابید و در مقابل آن بنویسید

به آن                       برنده و کشنده

سربازان                   لشکر و سپاه

8- در کدام گزینه تشبیه به کار رفته است؟

الف) فرو می‌ریخت گردی زعفران رنگ

ب) در آن دریای خون در دشت تاریک

ج) از این سدّ روان در دیـده‌ی شـاه

د) در آن سیماب گـون امواج لـرزان

 

 درس چهاردهم

 هنر و سخن

بدان که مردم بی‌هنر، مادام بی‌سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛ نه خود را سود کند و نه غیر خود را؛ جهد کن که اگرچه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود؛ چنان که گفته‌اند: بزرگی، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را، اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید و در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

1- یک تشبیه بیابید و ارکان آن را مشخّص کنید

2- معنی «هنر» در قدیم چه بوده و در برابر کدام واژه به کار می‌رفته است؟

عیبِ می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی/ نفیِ حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند

3- معادل دو اصطلاح زیر را از متن پیدا کنید

اَصالت موروثی           اَصالت اکتسابی

4- لازمه‌یِ بزرگی چیست؟

5- این دو بیت فردوسی با کدام بخش ارتباط معنایی دارد:

گهر بی هنر ناپسند است و خوار/ بدین داستان زد یکی هوشیار

که گر گل نبوید ز رنگش مگوی/ کز آتش نجوید کسی آبِ جوی

6- با توجّه به متن تفاوت‌های «را» در نثر تاریخی و نثر فارسی معیار چگونه است؟

7- با توجه به متن، کاربرد «مردم» در سطر اول و «وی» در سطر آخر در قرن پنجم با امروز چه تفاوتی دارد؟

8- در چه مواردی الف «است» نوشته نمی‌شود؟

کدام قبله؟

یکـی پـرطمـع پیـش خـوارزم شاه/ شنیدم کــه شـــد بامـدادی پگـاه

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست/دگر روی برخاک مالید و خاست

پسر گفتش ای بابــک نام جوی/ یکـی مشکـلت می‌بپــرسـم بــگوی

نگفتـی که قبلــه اسـت راه حجـــاز/ چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مبر طاعت نفـس‌ شهوت‌پرســـت/ که هر ساعتـش قبله‌ی دیگـر است                               

1-      معادل امروزی واژه‌های زیر را بنویسید

شد                                     دو تا گشت

یکی مشکل                            می‌بپرسم

2- نقش دستوری «ـَ‌ ش» را در واژه‌های «دیدش» و «گفتش» بنویسید

3- «روی بر خاک مالیدن» نماد چیست؟

4- آیه 53 سوره یوسف (12) و آیه 23 سوره جاثیه (45) با کدام بیت ارتباط معنایی دارد؟

5- در این حکایت، چه چیزی عامل تعظیم در برابر خوارم شاه عنوان شده است؟

6- پسر کدام عمل پدر را نشانه‌ی عوض شدن قبله‌ای او دانسته است؟

7- پیام این حکایت چیست؟

8- معنای «ـَ ک» در کدام گزینه با واژه‌ی «بابک» متفاوت است؟

الف) کاف رحمت گفتنش تصغیر نیست/جد که گوید «طفلکم»تحقیر نیست

ب) بخندید مـرد سیه گشتــه روز/ بدو گفت کای «مامـک» دل فروز

ج) دستکـت بوسـم، بمالم پایکـت/ وقت خـواب آید، بروبم جایکت

د) روزک چنـدی سخـن کوتـاه کـرد/ مـرد بقّـال از ندامـت آه کـرد

 

متاع جوانی

جوانی چنین گفت روزی به پیری/ که چون است با پیری‌ات زندگانی؟

بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم/ که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو به کـز توانایی خـویش گویی/ چه می‌پرســی از دوره‌ی نــاتـوانی

جوانی نکـودار کـاین مرغ زیبا/ نماند در این خانــه‌ی استــخــوانـی

متاعی که من رایگان دادم از کف/ تو گر مــی‌توانی مـده رایــگـانی

هر آن سرگرانی که مـن کــردم اوّل/ جهان کرد از آن بیش‌تر سرگرانی

از آن بـرد گنـــج مـــرا دزد گیتـی/ کـه در خواب بودم گهِ پاسبانی                                    

1- قالب این شعر چیست؟ چرا؟

2- چرا پیر از جوان می‌خواهد که درباره‌ی دوره‌ی ناتوانی سؤال نکند؟

3- منظور از «نامه» و «خانه‌ی استخوانی» چیست؟

4- بیت سوم به چه نکته‌ای تأکید دارد؟

5- دو تشبیه بیابید و مشبّه و مشبّه به آن‌ها را مشخّص کنید.

6- چه واژه‌هایی در این شعر استعاره از جوانی است؟

7- «سرگرانی» کنایه از چیست؟

8- قطعه زیر را با درس مقایسه کنید:

در جوانی به خویش می‌گفتم/ شیر شیر است، گرچه پیر بُوَد

چون که پیری رسید، دانستــم/ پیر پیر است، گرچه شیر بُوَد

 

 درس پانزدهم

1- مفهوم کلمه «برهنگی» در هر یک از ترکیب‌های عبارت زیر چیست؟

«فرهنگِ برهنگی و برهنگیِ فرهنگی

2- علم، دین، اخلاق و هنر به ترتیب به کدام نیازهای فطری انسان پاسخ می‌دهند؟

3- کدام گزینه آرایه‌ی کنایه وجود دارد؟

الف) لباس، پوست دوم انسان نیست، خانه‌ی اوّل اوست.

ب) لباس انسان، پرچم کشور وجود اوست.

ج) لازمه‌ی اجتماعی بودن این است که فرد خود را همچون قطره‌ای در دریای جامعه غرق کند.

د) چنان نباشیم که خود را فقط تن بینگاریم و جز به بهره‌وری از جسم به هیچ چیز نیندیشیم

4- مفهوم عبارت زیر چیست؟

لازمه‌ی وارد اجتماع شدن این است که «من» از میان برود و «ما» ایجاد شود.

5- منظور از «لباس» در عبارت زیر چیست؟

آیا مردمی پیدا می‌شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می‌داند، جرئت کنند و فریاد برآورند؟

6- نویسنده «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» کیست؟

7- «کریستین آندرسن» اهل کجا بود؟‌شهرت او به چه دلیل است؟

8- در بیت زیر، شاعر به چه چیزی تأکید می‌کند؟

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ/ مغز می‌باید نه ملبوس فرنگ

 

 درس شانزدهم

این فواید گوناگون سبب می‌شد که بنای مسجد، هم راحت باشد و هم سودمند. بدین‌گونه در این ابنیه‌ی عالی که به خداوند اهدا شده بود، هنر معماری، مفهومی انتزاعی را با هدف انتفاعی در هم آمیخت.البتّه تنوّع و اختلاف نژاد اقوامی که سرزمین آن‌ها به وسیله‌ی اسلام فتح شد، از اسباب تنوّع شیوه‌ی معماری در بین مسلمین بود. شک نیست که اوّلین معماران قدیم اسلام برای آن که تصوّری را که از زیبایی داشته‌اند تحقّق بخشند، وسیله‌ی دیگری نداشته‌اند جز آن که شیوه‌ی هنر قوم و کشور خود را مورد استفاده قرار دهند.                                     

1- دو صفت و ویژگی مساجد چه بوده است؟

2- عبارت زیر، مفهوم کدام عبارت متن است؟

هنر معماری مفاهیم مجرّد و ذهنی را برای انسان ملموس و عینی کرد.

3- تنوّع در شیوه‌ی معماری مساجد در کشورهای اسلامی ناشی از چیست؟

4- منظور از «تحقّق بخشیدن تصوّرات» در عبارت زیر چیست؟

برای آن که تصوّری را که از زیبایی داشته‌اند، تحقّق بخشند.

5- جمع‌های مکسّر واژه‌های زیر را بنویسید

مسجد، اثر، طرف، ذکر، فایده، بنا، قوم، سبب، عنصر، جزء، نقش، لون، لوح، مظهر، قرن، افق

6- توضیح زیر مربوط به کدام شاه قاجار است؟

پسر چهارم ناصرالدّین شاه قاجار در سنّ 5 سالگی به ولیعهدی انتخاب شد و در سنّ 45 سالگی به سلطنت رسید. 14 ذی قعده 1324 ه.ق قانون اساسی را امضا کرد و 5 روز بعد در تهران درگذشت.

7- اصطلاح مربوط به توضیحات زیر را بنویسید

الف) چراغ، چراغدان، شمعدان که از سقف آویزند.

ب) رشته‌ی باریک نقره‌ای یا طلایی که داخل مجوّف باشد و با آن روی پارچه نقش و نگار ایجاد کنند.

ج) نقش برجسته به شکل گل و گیاه و جز آن که روی چوب ایجاد کنند.

د) دوره‌ی تجدّد، تجدید حیات علمی و ادبی در اروپا.

8- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شهر یا کشور است.

هـ) شهری است از کشور عراق در کنار شط‌ّ‌العرب در نزدیکی خرّم‌شهر گویند این لفظ معرّب «بس راه» است.

و) شهری است در کشور عراق نزدیک مرز ایران که چند ماه پس از بصره به دست سعد وقّاص در کنار فرات بنا شد. این شهر نزد شیعیان مقامی ارجمند دارد. زیرا علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) آن را مرکز خلافت خود قرار داد و در همان جا به شهادت رسید.

ز) این کشور در شمال آفریقا و در کنار دریای سرخ و مدیترانه است.

مراکز سیاحتی و باستانی آن عبارت است از اهرام سه‌گانه و مجسمه‌ی ابوالهول.

ح) شهری از سرزمین مصر. این شهر امروز بخشی از شهر قاهره است.

 

درس هفدهم

زنگ نقّاشی، دل خواه و روان بود. خشکی نداشت. به جد گرفته نمی‌شد، خنده در آن روا بود. معلّم دور نبود. صورتک به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود. آدمی افتاده و صاف. سالش به چهل نمی‌رسید. کارش نگار نقشه‌ی قالی بود و در آن دستی نازک داشت. نقش‌بندی‌اش دل‌گشا بود و رنگ را نگارین می‌ریخت. آدم در نقشه‌اش نبود و بهتر که نبود. در پیچ و تاب عرفانیِ اسلیمی، آدم چه کاره بود. معلّم مرغان را گویا می‌کشید؛ گوزن را رعنا رقم می‌زد؛ خرگوش را چابک می‌بست. سگ را روان گَرته می‌ریخت امّا در بیرنگِ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب‌پردازی معلّم در یاد است.                                    

1- مفهوم کنایه‌های عبارات زیر را بنویسید.

الف) دستی نازک داشت                   ب) حرفی به کارش بود

2- توضیح‌های زیر را بخوانید و اصطلاح مربوط به آن را در مقابل آن بنویسید:

ج) طرح‌هایی مرکّب از پیچ و خم‌های متعدّد که شبیه عناصر طبیعت هستند.

د) آن است که با خاکه‌ی زغال، تصویر چیزی را طرح کنند.

3- عبارت زیر، مفهوم کدام عبارت متن است؟

«رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می‌برد.»

4- «را» در عبارت آخر «نقش نمای» چیست؟

5- اصطلاح‌های نقّاشی متن را بیابید و آن‌ها را بنویسید.

6- درس «کلاس نقّاشی» از کدام کتاب سهراب سپهری برگرفته شده است؟

7- کدام گزینه ویژگی شعر سهراب سپهری نیست؟

الف) سادگی                                ب) بی‌آلایشی  

  ج) لب‌ریز بودن از مفاهیم عرفانی     د) کوتاهی

8- درس هفدهم را با سخن پیامبر اعظم (ص) تحلیل کنید.

«برای کسب علم سؤال کن و برای مچ‌گیری سؤال مکن.»

 

بعد از یک سال عَرض و عرض‌کشی مرا به این آتش انداخت.الاهی از آتش جهنّم خلاصی نداشته باشد!

الاهی پیش پیغمبر روش سیاه بشود!الاهی همیشه نان سواره باشد و او پیاده! الاهی که آن چشم‌های مثل اَزرَقِ شامی‌اش را میر غضب درآرد!

 ۱- منظور از «آتش» در عبارت «مرا به این آتش انداخت» چیست؟

2-      توضیحات زیر، مفهوم کدام عبارت‌های متن است؟

الف) مرتباً شکایت به دادگاه بردن

ب) همیشه گرسنه و بدبخت بماند.

3- مفهوم کنایی عبارت زیر را بنویسید

«الاهی پیش پیغمبر روش سیاه بشود!»

4- «ازرق شامی» کیست و این اسم نماد چیست؟

5- دو واژه محاوره‌ای در متن بیابید و فارسی معیار نوشتاری آنها را بنویسید.

6- جاهای خالی را با کلمه‌های مناسب کامل کنید.

دهخدا مقالات انتقادی خود را به طنز و با نثر ساده می‌نوشت و با نام«      » و امضای «        » در روزنامه‌ی «             » به چاپ می‌رساند. او به سال 1258 ه. ش در تهران متولّد شد و به سال 1334 ه. ش در «            » در گذشت.

7- کدام گزینه از «ویژگی‌های ادبیات دوره مشروطه» نیست؟

الف) زبان شعر و نثر ساده‌تر و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک‌تر می‌شود.

ب) زبان مردم، مَثَل‌ها، اصطلاحات، قصّه‌ها  و زندگی مردم عادی در ادبیات جاز باز می‌کند.

ج) واژه‌ها و ترکیب‌های ناآشنای عربی کم‌تر می‌شود.

د) عبارت‌های پیچیده و طولانی و جمله‌های پیوسته و پی‌در‌پی در نوشته‌ها افزایش می‌یابد.

8- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه «            » در شعر و نثر دوره‌ی مشروطه باز گفته می‌شود.

الف) واقعیّات زندگی

 ب) مسائل سیاسی

  ج) مسائل اجتماعی

 د) مسائل علمی

 

ناله‌ی مرغ اسیر

ناله‌ی مرغ اسیر این همه بهر وطن است/ مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است

همّت از باد سحر می‌طلبم گر ببـرد/ خبر از من به رفیقی که به طَرْفِ چمن است

فکری ای هم وطنان در ره آزادی خویش/ بنمایید که هر کس نکند مثل من است

خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد/ ز اشــک ویران کُنش آن خانه که بیت الحَزَن است

جامه‌ای کاو نشود غرقه به خون بهـر وطن/ بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم/ ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است

                                           

1- منظور از «مرغ اسیر» چیست؟

2- برای هر یک از کلمات «همّت و مسلک» دو کلمه‌ی هم خانواده پیدا کنید.

3- «من» در بیت‌های اوّل و سوم کیست؟

4- در بیت چهارم کدام دیدگاه شاعر دیده می‌شود؟

5- در کدام بیت موضوع «وطن‌پرستی یا ناسیونالیسم افراطی» دیده می‌شود؟

6- در بیت آخر، دو آرایه‌ی ادبی را مشخّص کنید.

7- در کدام بیت قافیه تکرار شده است؟

8- منظور از «آن کسی را» کیست؟

 

 درس نوزدهم

ناگاه از طرف دیگر صدای دور باشی بلند شد. از هر طرف بانگ می‌زدند:

«برو پیش، بایست، آستین عبا را بپوش!» من در کمال حیرت بدان سوی نظر کردم؛ دیدم یک نفر جوان بلند قامت، که سبیل‌های کشیده داشت، سواره می‌آید و سی چهل نفر با چوب دستی بلند، به ردیف نظام، از دو طرف او می‌آیند و در پیشاپیش آنان یک نفر سرخ پوش دیوچهر و در پشت سر آن، ده بیست نفر با تیپ می‌آیند. از آقا رضا پرسیدم که این چه هنگامه است. گفت: «حاکم شهر است؛ به شکار می‌رود». به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن، کرنش و تعظیم نمایید؛ چنان که دیگران می‌کنند. چون نیک نظر کردم دیدم هی از چهار جانب و شش جهت است که مردم سجده

می‌کنند.                                           

1- چرا مأموران فریاد می‌زدند «آستین عبا را بپوش»؟

2- سوارانِ پشتِ سرِ حاکم، چگونه می‌آمدند؟

3- حدّاقل چند نفر حاکم را هم راهی می‌کردند؟

4- یک جمله بیابید که به جای ضمیر «او» از «آن» استفاده شده باشد.

5- کدام عبارت طنز است؟

6- مفهوم کنایی کدام گزینه با دیگر گزینه‌ها تفاوت دارد؟

الف) به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن، کرنش و تعظیم نمایید.

ب) دیدم هی از چهار جانب و شش جهت است که مردم سجده می‌کنند.

ج) در نهایت ادب راست ایستاده هنگام نزدیک شدن حاکم در کمال فروتنی رکوعی به جای آوردیم.

د) ده بیست تومان برای خودشان به عنوان جریمه و تعارف می‌گیرند.

7- توضیحات زیر اسامی شغلی هستند، نام هر شغل را در مقابل آن بنویسید.

الف) سرباز حکومت

ب) نوکران، چوب داران و مأموران حکومت

ج) صاحب منصب

د) رئیس و سرپرست فرّاشان

هـ) نگهبان اصطبل، رئیس و مهتر اصطبل

و) آن که بر کارکنان آب دار خانه در دستگاه سلاطین ریاست کند.

ح) کسی که مسئول رساندن شکایت نامه به حاکمان است

8- جاهای خالی را با کلمه‌های مناسب کامل کنید.

«سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر «                    » (1255-1328 ه.ق) آیینه‌ی تمام نمای اوضاع ایران در اواخر قرن «       » هجری است که با قلمی «    » تحریر شده است. نویسنده که خود تاجرزاده‌ای میهن‌دوست و اصلاح‌طلب است، کتاب را در قالب یک «               » نوشته است.

مرغ گرفتار

من نگویم که مـرا از قفـس آزاد کنید/ قفسـم برده بـه باغـی و دلـم شاد کنید

فصـل گــل می‌گـذرد، هم‌نَفَسان بهر خدا/ بنشینید بـه بـاغی و مــرا یاد کنید

یاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان/ چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

هر که دارد ز شما، مرغ اسیری به قفس/ برده در باغ و به یاد منـش، آزاد کنید

آشیان من بی‌چاره، اگر سوخت چه باک!/ فکر ویران شـدن خانه‌ی صیّاد کنید

بیستون بر سر راه است، مباد از شیرین!/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

جور و بی‌داد کنــد عمر جوانان کوتــاه/ ای بزرگـان وطن بهر خـدا داد کنید

گر شد از جــور شمـا خانه‌ی موری ویران/ خانه‌ی خویش محال است که آباد کنید

کُنج ویرانـه‌ی زندان شد اگر سهم «بهار»/ شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید                                        

1- در کدام بیت قافیه تکرار شده است؟

2-واژه‌ی «برده» دو مرتبه در معنای فعل به کار رفته است، هر دو معنا را بنویسید.

3- آرایه‌های زیر را در ابیات بالا بیابید و آن‌ها را بنویسید.

استعاره، تضاد، مراعات نظیر، تلمیح

4- واژه‌ی «داد» دو مرتبه در جایگاه قافیه آمده است، معنای هر دو را بنویسید.

5- در کدام بیت «ظلم ستیزی» شاعر دیده می‌شود؟

6- درباره‌ی پیام‌های زیر، مصداق‌هایی از غزل «مرغ گرفتار» پیدا کنید.

الف) حمایت از مظلومان           ب) طرف‌داری از عدالت اجتماعی

7- ناشر روزنامه‌های زیر را بنویسید

الف) خراسان          ب) طوفان           ج) قرن بیستم           د) نوبهار

8- توضیح زیر مربوط به کدام شخصیت است؟

یکی از شخصیت‌های کتاب خسرو و شیرین نظامی است که عاشق شیرین- دختر شاه ارمنستان- می‌شود و جان خود را بر سر این عشق فدا می‌کند.

 

 درس بیستم

وزیر مَلک اهواز، که او را اَبوالفَتح علی‌بن‌احمد می‌گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم کرمی تمامی، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهلِ فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر صحبتی بودی و این مرد پارسی هم دست‌تنگ بود و وسعتی نداشت که حالِ مرا مَرمَتی کند، احوال مرا نزد وزیر باز گفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیکِ من فرستاد که «چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی». من از بدحالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم؛ رُقعه‌ای نوشتم و عُذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت رسم».                                       

1- ابوالفتح علی‌بن‌احمد چگونه مردی بود؟

2- مردی که با ناصر خسرو دوستی داشت، اهل کجا بود؟

3- در متن بالا دو کنایه مشخّص کنید که مفهوم هر دو مترادف است.

4- دوست ناصر خسرو توان چه کاری را نداشت؟

5- توضیح‌های زیر مربوط به کدام عبارت‌ها و واژه‌های متن است، آن‌ها را بیابید و در مقابل آن بنویسید

الف) با او رفت و آمد و دوستی داشت             ب) وضع مالی خوبی نداشت

ج) به حال من رسیدگی کند        د) سوار شو                   هـ) نامه

6- چرا ناصر خسرو دعوت وزیر را نپذیرفت؟

7- معادل امروزی عبارت‌های زیر را بنویسید:

الف- موی سر باز نکرده بودیم

ب) گفتم اکنون ما را که در حمّام گذارد؟

ج) شوخ از خود باز کنیم.

د) پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهلِ فضل بود آشنایی افتاده بود.

هـ) آن‌چه آن اعرابی کِرایِ شتر بر ما داشت.

و) و چون بخواستیم رفت، ما را به اِنعام و اِکرام به راه دریا گُسیل کرد.

ز) دلّاک و قیّم در آمدند و خدمت کردند.

8-توضیح زیر مربوط به کدام شاعر است؟

از حکما و شاعران قوی طبع و از قصیده‌سرایان گران‌قدر زبان فارسی است. لقب و تخلّص او «حجّت» است. آثار او عبارت‌اند از:

دیوان اشعار، سفرنامه، جامع الحکمتین، خوان اخوان و...

 

پرستو در قاف

بوی مدینه می‌آید. این را از نم‌نم باران فهمیدم. دل‌ها بی‌تاب و چشم‌ها گریان سمتِ چپمان مسجدِ «شجره» است. کم‌کم شهری سپیدپوش به استقبالمان می‌آید و من چه قدر دوست دارم «بقیع» را ببینم و چه قدر دلم می‌خواهد «مدینه» را بغل کنم و چه قدر دوست دارم نخل‌های مدینه را، کبوتران حرم رسول‌الله (ص) را. سه دانگ از بهشت باید همین جا باشد و ما وسعت این جا را نمی‌توانیم درک کنیم. پیرمردی شروع کرده است به روضه خواندن و کاروان می‌گرید و اتوبوس آرام آرام حرکت می‌کند و نم‌نم باران می‌بارد و دل‌ها بی‌قرار است و لحظه‌ی وصال، نزدیک: قدم به شهری گذاشته‌ایم که روزی پیامبر (ص)، علی (ع) و فاطمه (س) در آن گام می‌زدند، جایِ پایِ تمامِ امامان را در این خاک می‌توان دید و عطرِ بالِ فرشتگان را می‌شود حس کرد.                                          

1- چرا نویسنده نام سفرنامه‌ی خود را «پرستو در قاف» گذاشته است؟

2- «روضه» یعنی چه و چرا «ذکر واقعه کربلا» به «روضه‌ خواندن» مشهور شده است؟

3- علامت‌های اختصاری عبارت‌های زیر را در مقابل آن‌ها بنویسید

الف) سلام‌الله علیها        ب) علیه‌السّلام     ج) صلّی الله علیه و آله و سلّم

د) صفحه  هـ) صفحه‌ها   و) عجّل‌الله تعالی فرجه الشّریف

4- چرا نویسنده معتقد است که در مدینه می‌توان عطر بال فرشتگان را حس کرد؟

5- جمله‌هایی را که فعل آن حذف شده است، بنویسید.

6- آرایه‌های کنایه و تشخیص (جان بخشی به اشیا) را در متن بیابید و آن‌ها را بنویسید.

7- توضیح زیر مربوط به کجاست؟

نام قبرستانی در شرق مسجد النّبی است که امام‌های دوم، چهارم، پنجم و ششم شیعیان در آن دفن شده‌اند. همچنین مادر علی (ع)- فاطمه بنت اسد- ، عموی پیغمبر (ص)- عباس-، دو تن از عمّه‌های پیامبر (ص)- صفیه و عاتکه-، ام البنین- مادر چهار شهید کربلا؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان در آن جاست.

8- توضیح زیر مربوط به کدام شاعر و نویسنده‌ی معاصر است؟

در سال 1342 ه.ش به دنیا آمد. از تألیفات وی می‌توان سفرنامه‌ی حجّ «پرستو در قاف» را نام برد.

 

درس بیست و یکم

روزهایی می‌رسید که سختی و زیادی کار روح مرا افسرده می‌کرد امّا به زودی امید خود را باز می‌یافتم و دردم را فراموش می‌کردم؛ زیرا کسی که می‌خواهد به دانش حقیقی برسد، باید از بلندهای دشوار به تنهایی بالا برود. من در این راه بارها به عقب می‌لغزیدم، می‌افتادم، کمی به جلو می‌رفتم، سپس امیدوار می‌شدم و بالاتر می‌رفتم، تا کم‌کم افقی نامحدود در برابرم نمایان می‌شد. یکی از فنونی که در حین تحصیل آموختم، فنّ بردباری بود. تحصیل باید با فراغ بال و تأنّی انجام گیرد. امتحانات بزرگ‌ترین دیوهای وحشتناک زندگی دانشگاهی من بودند امّا من پیوسته پشت این دیوها را به خاک می‌رساندم.                                    

1- چه عاملی باعث خستگی و ناامیدی‌ هلن کلر می‌شد؟

2- اصلی‌ترین فنّی که هلن کلر در راه کسب دانش آموخت، چه بود؟

3- توضیح زیر مربوط به کدام عبارت متن است؟

«با اندکی موفقیت امیدوار می‌شدم و بر مشکلات غلبه می‌کردم»

4- آرایه‌های تشبیه و استعاره را در متن بیابید و آن‌‌ها را بنویسید.

5- منظور از «این راه» چیست؟

6- منظور از «افق نامحدود» چیست؟

7- آرایه‌ی ادبی کدام گزینه با دیگر گزینه‌ها تفاوت دارد؟

الف) درِ زندان خاموشی من شکسته شد.

ب) کتاب برای من مانند نور خورشید بود و ادبیات بهشت موعود.

ج) کم‌کم کلید زبان را در دست گرفتم و آن را با اشتیاق به کار انداختم.

د) دست‌هایم همه چیز را حس می‌کرد و هر حرکتی را می‌دید.

8- مفهوم کدام عبارت با بیت زیر ارتباط معنایی دارد؟

هجوم فتنه‌های آسمانی/ مرا آموخت علم زندگانی

 

درس بیست و دوم

مسلماً اگر درها را به رویش نبسته بودند، شاید وضع جور دیگری بود. این آخری‌ها فریاد را فقط در شعرش می‌شد جست. نگاهش آرام و حرکاتش و زندگی‌اش بی‌تلاطم بود و خیالش تخت.به همین طریق بود که پیرمرد دور از هر ادایی به سادگی در میان ما زیست و به ساده‌دلی روستایی خویش از هر چیز تعجّب کرد و هرچه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی‌هامان اُخت شد. هم‌چون مروارید در دل صدف کج و کوله‌ای سال‌ها بسته ماند.                                        

1- به نظر جلال آل احمد، فریاد نیما را در کجا می‌توان شنید؟

2- آیا نیما به زندگی شهری عادت کرده بود؟

3- با توجّه به ویژگی‌ که برای زندگی نیما آمده است (بی تلاطم)، زندگی او به چه چیزی تشبیه شده است؟

4- نیما به چه چیزی عادت کرد و انس گرفت؟

5- «صدف کج و کوله» استعاره از چیست؟

6- توضیح‌های زیر مربوط به کدام عبارت‌های متن است؟ آنها را بیابید و در مقابل آن بنویسید.

الف) برای مبارزه با آن‌ها کمر همّت بست

ب) انسان ارزشمندی، ناشناخته ماند.

7- کنایه‌های زیر را معنا کنید.

الف) خانه‌ی فرهنگ شوروی در تهران علم کرده بود.

ب) توی جماعت بُر خورده بودم.

ج) در امور عادی زندگی بی دست و پا بود.

د) در چشم او که خود چشم زمانه‌ی ما بود.

هـ) شَستم خبردار شد.

و) پیرمرد افتاده بود.

ز) نیمام از دست رفت:

ح) تو را من چشم در راهم.

8- حذف و کوتاهی جمله‌ها از ویژگی‌های نثر جلال آل احمد است، یک جمله بیابید که این دو ویژگی را نشان می‌دهد.

 

درس بیست و سوم

خدا آن ملّتی را ســروری داد/ که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملّت سـروکاری نــدارد/ که دهقـانش بـرای دیگـران کِشت                                      

1- قالب این شعر چیست؟ چرا؟

2- مفهوم آیه 11 سوره رعد (13) در کدام بیت دیده می‌شود؟

3- «شخصی که به بیگانگان خدمت کند و سلطه اجنبی را بپذیرد»

مفهوم کدام مصراع است؟

4-  توضیح زیر مربوط به کدام شاعر و متفکّر پاکستانی است؟

او در استقلال پاکستان نقش مهمّی داشته و به دو زبان فارسی و اردو شعر می‌سرود. از کتاب‌هایش می‌توان «جاویدنامه»، «پیام شرق» و «ارمغان حجاز» را نام برد.

ز جلوه‌ی سبز و سرخ، طرح چمنی ریزم/ گشته است خُتن صحــرا، از بوی دلاویزم

خَم می‌شوم از مستی، هر لحظه و می‌خیزم/ سرتا به قدم نازم، پا تا به سر انگیزم

                 من لاله‌ی آزادم، خود رویم و خود بویم                                    

1- طرح قرار گرفتن قافیه‌ها در این شعر چگونه است؟

2- «من با نشان دادن برگ و گل خود، آب و رنگی به چمن می‌بخشم»

مفهوم کدام مصراع است؟

3- توضیح زیر مربوط به کدام منطقه است؟

نزدیک کاشغر، در ترکستان شرقی که الآن جزء ترکستان چین است. به داشتن آهوان سیاه چشم و مُشک‌های مرغوب و مردم زیبا رو معروف بوده است.

4- توضیح زیر مربوط به کدام شاعر معاصر افغانستانی است؟

به سال 1285 شمسی در کابل زاده شد و پس از به پایان رسیدن تحصیلاتش در افغانستان و پاکستان و آموختن زبان‌های انگلیسی، اردو، عربی و فرانسه به تألیف و ترجمه پرداخت. دیوانی از اشعار او به نام «نوای کوهسار» منتشر شده است.

 

درس بیست و چهارم

زیب از بنفشه دارد و از ناز بوی، بوی/ صافی ز چشمه جوید و شوخی ز آب جوی/ نونو طراوتی بدهد/ چون سبزه‌ی بهار/ فارَم چو صوت بلبل و دل‌بر چو آبشار                                              

1- شاعر، زبان فارسی را از چه جهت به بنفشه تشبیه کرده است؟

2- شاعر زلالی زبان فارسی دری و شادابی آن را به چه چیزهایی تشبیه کرده است؟

3- واژه‌های زیر را معنا کنید:

زیب                        نازبوی                 شوخی                   فارم

4- از دیدگاه شاعر وجه شبه زبان فارسی و بلبل چیست؟

5- این شعر در کدام قالب سروده شده است؟

6- کنایه‌های زیر را معنا کنید:

الف) به اوج سما می‌رسد سرم

ب) قبحی ز من مجو

ج) صد مرد معتبر/ آید برِ نظر

د) با شهد ناب خود، دل آب می‌کند

هـ) چون دود می‌رود

7- «لفظی که از لطافت آن جان کند حضور» یعنی چه؟

8- در کدام گزینه شاعران تاجیک آمده است؟

الف) دقیقی، اسدی

ب) امیر خسرو، بی‌دل

ج) محمد ابراهیم صفا، خلیل‌الله خلیلی

د) صدرالدّین عینی، صفیّه گل رخسار، عبید رجب

 

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

"ماشین نوشته" ها

 

(ادبیات رانندگان جاده ها)

 

کم تر کسی را می یابیم که در جاده های ایران سفر کرده باشد و بگوید که هرگز خودرویی را ندیده است که روی آن بیت شعر یا عبارتی (معمولن از دیدگاه ادبی کم مایه و گاه زیرکانه) نوشته شده است.

 

مسافرانی که در پس این خودروها حرکت می کنند، با چشم برداشتن از جاده و اطراف، کنجکاوانه این بیت ها و عبارت ها را می خوانند و از خواندن آن ها گاه شاد و گاه از معنای نهفته در آن ها رنجیده می شوند. این نوشته ها معمولن پیرامون موضوع های عاشقانه، عاطفی و یا مذهبی هستند: بزن بر سینه ام خنجر / ولی هزگر نمیر مادر، بگو ماشاءالله!، به کجا چنین شتابان؟، درب و داغون خودتی!، دنیا محل گذره،  ما می گذریم ولی اون نمی گذره، از جمله چند نمونه از این "ماشین نوشته" هاست. این ادبیات حقیقتی انکار ناپذیر از زندگی قشری از جامعه و فرهنگ آن ها است و بیش تر ِ پیام های آن، حکایت از داغی جانسوز و قدیمی می کند و بیانگر احساسات درونی رانندگانی است که در ایران فعالیت می کنند. گر چه "ماشین نوشته" ها در گذشته بیش تر باب بوده است، ولی هنوز بسیاری از رانندگان کامیون، اتوبوس، وانت بار و تاکسی برای گفتن حرف های دل خود به این روش وفادار هستند.

 

نوشته های آنان از لحاظ ادبی، جامعه شناختی و روان شناختی اهمیت دارد و اگرچه مردم ایران حتا عوام، با شعر و موسیقی ایران رابطه ای تنگاتنگ دارند، اما ادبیات رانندگان را می توان از ادبیات سایر صنف ها جدا دانست و این موضوع به خوبی از شعرها و نوشته های آنان بر روی ماشین های آنان دریافت شدنی است.

 

به عنوان مثال بر روی کامیونی نوشته است: "موتوری بزن کنار که پیکان خوراک من است" که می توان دریافت که راننده ی چنین ماشینی فردی پر هیجان و ماجراجو است و سرعت زیاد برای او اهمیت بسیار دارد. بر ماشین دیگری نوشته است: "دست بزن ولی خیانت مکن" که شاید چنین راننده ای مار گزیده ای باشد که بار ماشینش را در گذشته دزدیده اند. یا بر روی ماشن دیگری آمده است: "تنهای شب" که تنهایی در تاریکی شب می تواند از دغده های این راننده باشد. از آن جا که این قشر از رانندگان اغلب در سفر هستند، "تنهایی"، "هجران"، "دوری" و "مادر" بیش ترین مفاهیمی هستند که آنان به طور مستقیم یا غیر مستقیم به آن ها اشاره کرده اند.

 

اخیرن جنبه های زبان شناختی، جامعه شناسی و روحی صنف رانندگان جاده ها در استفاده از "ماشین نوشته" ها مورد توجه متخصصان فرهنگ لغات و زیان در ایران قرار گرفته و نمونه های آن ها ثبت و گردآوری شده است. گفتنی است که برخی از پژوهشگران بر این باورند که بها دادن به این نوع ادبیات، آلوده کردن زبان فارسی است. بدیهی است که در فرهنگ شناسی، ما چیزی به نام زشت یا زیبا نداریم و هر فرهنگی در هر زمان و مکان ویژگی های خود را دارد. مطالعه ی "ماشین نوشته" ها بخشی از مطالعات فولکلوریک ( فرهنگ عامه) است و نه تنها موجب آلودگی زبان نمی شود، بلکه یکی از به ترین روش های شناخت بخشی از فرهنگ عامه ی مردم ایران است.. این بررسی تاثیری بر ادبیات ندارد و تنها دیدن بخشی از خود در آینه است. "ماشین نوشته" ها در اصل ادبیاتی سیار هستند که در فرهنگ رانندگان ایرانی جایگاه خاصی دارد و  برخی از آن ها بسیار ابتکاری است.

 

ما بر حسب وظیفه ی خود در طرح مسایل زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، نمونه هایی از این "ماشین نوشته" ها را که بیانگر فرهنگ بخشی از مردم این سرزمین هستند و توسط خوانندگان گردآوری و فرستاده شده اند، برای آشنایی دیگر خوانندگان ارجمندمان در پایین می آوریم. با سپاس، آریا ادیب

 

- - -

 

- پشت یک وانت بار: کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت. آزاده – شیراز

 

- عاشق بی انتظار مادر. وحید – تهران

 

- پشت خاور نوشته شده بود: سرعت را من تعیین می کنم. ح. فلاح – یزد

 

- توی یکی از جاده های اهواز در حال رانندگی بودم که از آینه ی بغل اتوموبیلم دیدم جلوی یک خودروی ژیان که پشت سر من در حال حرکت بود نوشته "میازار موری که دانه کش است " ...  وقتی که من به خودروی ژیان اجازه دادم که از من سبقت بگیره دیدم پشت همون ژیان نوشته "فلفل نبین چه ریزه " ... فریاد کارون – اهواز

 

- این هم پشت کامیون نوشته : دریای غم اردک ندارد. اصغر نثری – تهران

 

- روی در باک بنزین یک اتوبوس نوشته بود: بخور نوش جون. مهمون خودم. امیر علی مجرد – شیراز

 

- درحال رفتن به فرودگاه مهرآباد دیدم پشت یک مینی بوس فیات نوشته شده بود: "امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی" و چون ما به دنبال مسافرمان می رفتیم برای من جالب بود و مناسبت هم داشت. سامان – تهران

 

- بامزه ترین نوشته ای که من دیدم این بود: "زندگی نگه دار!، پیاده می شم." نرگس – اصفهان

 

- پشت یک تاکسی در اهواز به لهجه ی لری بختیاری نوشته بود : دا کر سی چنت بی. یعنی: مادر ! پسر برای چی خواستی؟ الف – اهواز

 

- سال ۱۳۷۱ در جاده اصفهان این جمله در پشت اتوبوسی برایم خیلی جالب و پرمحتوا بوده است: چشم گریان، چشمه ی فیض خداست. یوسف گ. – اصفهان

 

- پشت یک خاور نوشته بود: دیشب خواب دیدم تریلی شدم ۳۰ تن بار زدم. آرش – شیراز

 

- بر پشت کامیون حمل زباله نوشته شده بود "طعنه بر خواری من ای گل بی خار مزن - من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم".

 

- بر پشت ماشین تخلیه ی چاه نوشته شده بود "هیچ کس منو دوست نداره..."

 

- بر پشت تریلر نفت کش نوشته شده بود: "علم به تر است یا ثروت؟، هیچ کدام فقط ذره ای معرفت"

 

- و اخیرن در تهران پشت یک پیکان نوشته شده بود: "GO WITH WITH" یعنی برو بابا.

 

- پشت یک اتوبوس نوشته شده بود: "آخه چرا؟" من با خواندن این موضوع مایل بودم که چهره ی راننده را ببینم و برای همین پس از سبقت گرفتن نگاهی به جلوی اتوبوس انداختم و دیدم نوشته است: "چرا که نه؟" غلامرضا خرم آبادی – تهران

 

- "هر چه بعضی انسان ها را بیش تر می شناسم، گرگ ها را بیش تر تحسین می کنم." شریفی – تهران

 

- یک روز که به دانشگاه می رفتم پشت یک ماشین فاضلاب کش خوندم که نوشته بود: نگاه نکن به کارم، محتاج روزگارم. مجتبی زارع- نورآباد ممسنی

 

- سال ها پیش پشت وانت یکی از بستگان این جمله می درخشید: " به حال آن شخص باید گریست که دخلش بود ۱۸ خرجش ۲۰. کیوان - جزیره کیش

 

- اوایلی که موبایل از سطح خواص جامعه به سطوح پایین تر راه پیدا کرده بود و کم کم داشت فراگیر می شد، پشت اتوبوس های بین شهری (جاده ها) شماره های موبایل نوشته می شد. به یکباره چنین موضوعی تبدیل به یک پدیده شد و بیش تر اتوبوس ها که تا آن زمان عکس قلب تیر خورده را پشت شیشه های خود می کشیدند، شماره های موبایل راننده رانوشتند. البته اگر یادمان باشد که در آن زمان و حتا همین حالا قیمت موبال نزدیک به یک میلیون تومان است، این کار معنای دیگری می یابد. پارسه – تهران

 

- پشت یک کامیون به زبان ترکی نوشته بود: "بو دنیا - یالان دنیا دو" پشت یه کامیون دیگه هم نوشته شده بود: "گشتم نبود؛ نگرد نیست؛ افسانه بود." هادی – تهران

 

- یک بار ۴ سال پیش پشت یک اتوبوس در جاده ی بندر عباس - سیرجان این بیت ها را دیدم و خیلی خوشم اومد و یادداشت کردم: "دلم تنگ است و تنگی چاه تیزم / به جهندم میروم پیش عزیزم / الهی نازنینم خواب باشد / گل پرپر به بالینش بریزم." نازنین – مشهد

 

- اینهم یک ماشین نوشته ی دیگر: "به روز تنگدستی آشنا بیگانه می گردد". علیرضا – تهران

 

- در سفرهای مختلف پشت کامیون ها خواندم : - به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد. - زندگی بدون عشق، مثل تنبان بدون کش است. - دریای غم ساحل نداره . علی خیرنیا – تهران

 

- پشت یک کامیون نوشته بود: به دریا رفته می داند مصیبت های دریا را. فرید - چالوس

 

- سال ها پیش پشت یک ماشین خواندم: دو چیز در دنیا ندارد صدا / ننگ ثروتمند و مرگ فقیر. فریده فیروزبخت - اصفهان

 

- پشت یک اتوبوس نوشته بود: خواهی که جهان در کف تقدیر تو باشد / خواهان کسی باش که خواهان تو باشد. و یکی دیگه البته کامیون بود: به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار! سیروس - تهران

 

- من این نوشته را از پشت ماشین نیسان سایپا که به بوشهر تره بار حمل می کرد، خواندم: به مُد پوشان بگویید آخرین مد کفن است. باقر عباسی - بوشهر

 

- "عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت." قیصر - قمصر

 

- مواظب باش ای دلاور نمالی به بنز خاور . شباب - خاور

 

- سلطان جاده، - عروس کویر، - بیمه ابوالفضل، - بسیار سفر باید، - برچشم بد لعنت، - هذا من فضل ربی . اسماعیل - تبریز

 

- یواش برو که دلم زیر پای توست. بهاره مهدوی

 

- پشت یک اتوبوس نوشته بود: ناز نگات / قشنگه! نرگس - یزد

 

- سبب گر بسوزد / مسبب تو هستی، - (کامیون :) همه از ما می ترسند، ما از نیسان. امید - ساری

 

: اغنیا بنز سوارند، من مسکین مزدا سوار، جان به قربان تو مزدا که بنز فقرایی. - پشت کامیون: سوت دلان، نزدیک نشو می ترسم. -  از ما نخورده باشی. رضا م. – شیراز

 

- شاید برای خیلی ها عجیب باشه، اما یکی از چیز هایی که تو غربت دلم هواش را می کنه همین دل نوشته هاست. فرهنگ جاده هنوز بوی قدیم رو می ده، از دل بر اومده توی دل هم می شینه. فرهنگ ماشین ولی ماشینی نیست! شقایق – لندن

 

- بر روی ماشین خاور بیابانی این شعر نوشته شده بود: "ای جوان تا توانی زن مگیر / طوق لعنتی است بر گردن مگیر." اخیرن عبارت های انگلیسی نیز برروی ماشین ها دیده می شوند. مانند این جمله که آن را بر روی یک وانت میوه فروش دوره گرد دیدم: Kill me, kiss me but dont leave me هیوا – تهران

 

- پشت یکی از این ماشین ها یک شعر دیدم که خیلی جالب بود. نوشته بود: تند رفتن که نشد مردی / عشق است که برگردی. جمشیدی - تهران

 

- این موضوع ازمدت ها قبل برای من سوژه بود. این قضیه را من با واژه "ادبیات کامیونی" می شناسم.. ولی خنده دارترین آن هایی که تا به حال خوانده ام این جمله بود که پشت یک کامیون حک شده بود: I Love You MATIZ. رضا – کرج

 

- پشت یک کامیون درب و داغون این بیت نوشته شده بود: اغنیا بنز سوارند / من مسکین بر تو / جان به قربان تو ماشین که بنز فقرایی. علی - تهران

 

- چند ماشین نوشته دارم خواستم براتون بفرستم: یا رب عاشقان را غم مده، -  از حادثه ترسند همه کاخ نشینان / ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم! - هر کجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار / چه بسا محرم با یک نقطه مجرم می شود، - روزگار غریبی است نازنین، - می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند؟، - دو دو تا چهار تا، کی به کیه. فرزاد - هرات

 

- در چاله چوله های عشقت شافنرم شکست. کامبیز - تهران

 

- صد سال در بیابان آواره شوی / به از آن است که در خانه محتاج نامردان شوی. ت. ر. - تهران

 

- مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز / جوان به حادثه ای زود پیر می شود گاهی. میلاد وزیریان - تهران

 

- نمی دانم چرا خوبان در جوانی می میرند! بهروز - دوبی

 

- پشت سوزولیت (ماشین شکل مینی بوس ولی خیلی کوچک) نوشته بود: منم یه روز بزرگ می شم.

رامین از شیراز

 

- زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت. شهرام – تهران

 

- در افغانستان در عقب اکثر مینی بوس ها نوشته اند: آهسته برانید، به سلامت برسانید / نی خود را به شفاخانه (بیمارستان) و زندان بکشانید. ولی برای من خیلی جالب بود روزی که برای اولین بار وارد ایران شدم در شیشه عقبی یک مینی بوس نوشته بودند: داداش جان به خاطر اشک مادر یواش! فواد – نارویژ

 

- جمله ی معروف و جالب توجه ای که دوسال قبل در کابل عقب یکی از خودروها نوشته بود و از عمق قلب های عاشقان دل شکسته برخاسته بود : افسوس همه اش افسانه بود! آواره – بامیان

 

- چرخ قلبم رو با میخ نگاهت پنچر نکن. سامان – تهران

 

- پشت کامیونی نوشته بود: من از عقرب نمی ترسم ولی از سوسک می ترسم/ من از دشمن نمی ترسم ولی از دوست می ترسم. جمال خوشی – تهران

 

- پشت یک کامیون شب رو دیدم که نوشته بود: "همه دارند کار و ما هم داریم کار/ این چه کاریست همه خوابند و ما بیدار. امیر مرتضوی – تهران

 

- علی گفتیم و عشق آغاز شد ... بهروز تهرانی

 

- رادیات قلب من از عشق تو جوش آمدست / گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم. حسن – تهران

 

- اینهم شاید برای بعضی ها قشنگ باشه: " قسمت نبود." مجید – شیراز

 

- آن قدر در کشتی عشقت نشینم تا سحر/ یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم. صدق – تهران

 

- این مطلب را یکی از دوستانم روی ماشینش نوشته بود که منظورش پلیس راهنمایی و رانندگی بود و یکبار هم جریمه شد! تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است / کلاغ در آرد چشم تو این چه نگاه کردن است. رضا – وین

 

- پشت تعدادی از کامیون ها در افغانستان می نویسند: من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن! یا این عبارت که: در اوج قدرت مرد باش. سید سرور حسینی - مزار شریف

 

- پشت یک ماشین حمل آشغال نوشته بود: از دست روزگار ناچارم. یکی دیگه هم نوشته بود: یا زهرا یا هیچ کس. داریوش - بندر عباس

 

- تو برو من میام. رضا - یزد

 

- موقع رانندگی در جاده ی کرمان- تهران این شعر حافظ را پشت کامیونی دیدم: شب و ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن / مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد. بابک – تهران

 

- شد شد، نشد نشد. شیدوش - اصفهان

 

- مدعی خواست از بیخ کند ریشه ما / غافل او بود خدا هست در اندیشه ما. سعید شاهرودی

 

- احتیاط کن / ازدواج نکن. رضا - شیراز

 

- سال ها قبل در مسافرت کامیونی را دیدم که عقب ان نوشته شده بود: بوسه مگر چیست / فشار دولب / این که گنه نیست / چه روز و چه شب. علی – تهران

 

- "کرمانشاه ما برمی‌گردیم" این نوشته‌ پشت یک کامیون در بحبوحه ی جنگ ایران و عراق بود که در نزدیکی کرمانشاهمی گذشت. کرمانشاه در آن زمان یکی از مناطق جنگ زده بود که بسیاری از مردم آن را ترک کرده بودند و نوشته‌ این راننده به نوعی نشان‌دهنده علاقه و تمایلش به شهرش بوده. روزبه دانشور – تهران

 

- پشت یکی از ماشین ها نوشته بود: من از روییدن خار سر دیوار دانستم / که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشستن ها. جمشیدی – تهران

 

- گازش بده نازش نده. سارا - تهران

 

- همه ی ماشین نوشته های این صفحه را خواندم و دیدم معروف ترین آن ها که هنوز هم پشت خیلی از کامیون ها نوشته می شود، درج نشده است: دادش مرگ من یواش. رضا – مشهد

 

- این جمله را سال ها پیش پشت یک کامیون خواندم: گشتم نبود / نگرد نیست. فرانک – وین

 

- پشت یک اتوبوس نوشته بود : عاشق همیشه تنهاست. کبری احمدی – کابل

 

- پشت کامیون: بمیرد آنکه غربت را بنا کرد / مرا از تو، ترا از من جدا کرد. هوتن - تهران

 

- شاخه را مرغ چه داند که روزی قفس خواهد شد. شهرام – تهران

 

- در افغانستان هم از این نوع به گفته شما "ماشین نوشته ها" زیاد است. مانند: در بیابان شب و روز رانندگی کار من است / غصه ندارم چون خداوند همراه منست. یا نازنین بگو نام خدا... اما در مناطق جنوب کشورمان ماشین های باربری نوشته ای ندارند اما با انواع رنگ های سرخ، سبز، آبی و...نقاشی شده که به نظر من بسیار جالب و منحصر به فرد است. مرسل – هرات

 

- روی یک ما شین باربری ( کامیون) نوشته بود: عشق برای صحت مضر است! وزارت صحت. علی دانش - بامیان افغانستان

 

- پشت یک کامیون در جاده ی ساوه نوشته بود: بوق نزن راننده خوابه. احمد – واشنگتن

 

برگ از درخت خسته می شه / پاییز بهانه است. مهدی شیرازی – تهران

 

- ای کاش زندگی هم دنده عقب داشت. حسین حق شناس – تهران

 

- در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند / من بیچاره دنبال مرد می گردم. رو باک یک کامیون هم نوشته بود دمت گرم تو بخور پای من. آرش امیدی - مشهد

 

- دنبالم نیا آواره میشی. علی – کرج

 

- کامیونی دیدم که برای شرکت جدید التاسیس بیمه تبلیغ می کرد و در قسمت پشت ماشین با خط درشت نوشته بود : بیمه ابوالفضل. م. ملازاده – تهران

 

- پشت یک ژیان نوشته بود "حالا که هر کی به هر کیه ، ما هم ماکسیما ایم ! میثم – رشت

 

- پشت یک تاکسی نوشته بود: مدیر عاشقان وزارت عشق.  سید مشتاق حسامی - ریاض

 

- پشت یک تریلی نوشته بود: ژیان ساندویچ من است. داوود - نروژ

 

- پشت یک بنز خاور نوشته بود: در طواف شمع می گشت پروانه ایی / سبقت بی جا مگیر جانم مگر دیوانه ایی؟ رضا - بلژیک

 

- هر که عاشق شد جفا بسیار باید کشد / بهر یک گل منت از صد خار باید کشد. مزدک - شیراز

 

- رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم. محسن - اصفهان

 

- پشت یک کامیون نوشته بود: روی قلبم نوشتم ورود ممنوع / عشق آمد و گفت بی سوادم! و یا پشت یک ژیان نوشته بود: حالا که خر تو خره ما هم پژو. محمد – اصفهان

 

- پشت یه ماشین خیلی کوچولو نوشته شده بود: "میازار موری که دانه کش است" و پشت یک ماشین دیگه نوشته بودند: "تو هم خوبی!" جلیل – مشهد

 

- یک جا نوشته بود : جگر ها خون شود تا پسری مثل پدر گردد.  - یا سید علاالدین حسین و یا این جمله : یا شاه چراغ (که هر دو امام زاده های معروف شیراز هستند و معلوم می شود که ماشین ها شیرازی هستند). سعیدپور – شیراز

 

- مدتی است روی شیشه پشت و جلوی بیش تر کامیون ها و اتوبوس ها و بعضی دیگر از وسائط نقلیه جمله ای دو کلمه ای مینویسند به این عبارت : ( فقط خدا ) پشت این جمله کوتاه بسیار معنی ها را می توان تعبیر کرد. از جمله این که از مدعیان خدا. ما را همان یک خدا که یکی هم بیش تر نیست بس است. مرتضی - تهران

 

- پشت یک اتوبوس مسافری نوشته بود : ره غریب / رهبان غریب / مقصد با من / من با مقصد غریب. مرتضی - تهران

 

- پشت یک مینی بوس با حروف انگلیسی نوشته بود : zoornazanfarsineveshtam. مرتضی یوسفی - تهران

 

- منال ای مینی بوس زیر پایم / که من با ناله هایت آشنایم. تیمور – توکیو

 

- جملاتی که دیده ام و یادم مونده: پلنگ برو / علی یارت، - سلطان غم: مادر، - دریای غم ساحل ندارد. یاشار - شیراز

 

- از حاثه ترسند همه کاخ نشینان / ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم. احمد - فولادشهر

 

- پشت یک کامیون نوشته شده بود: غم عشقت بیابان پرورم کرد. یکی دیگر: از بس خوردم مرغ و پلو / آخر شدم مارکوپولو. محسن - تهران

 

- سر پایینی پرنده / سر بالایی شرمنده. بهنام – اصفهان

 

- پشت یک ژیان نوشته بودن: "خودتی". یا پشت یک وانت نوشته بود: "بیمه دعای مادر". علی - تهران

 

- ماشینی پشتش نوشته شده بود: واسه همه لاتی واسه ما شکلاتی! علی سجادی

 

- پشت کامیون حمل جوجه نوشته بود: بوق نزن جوجه ها خوابند! آرش - تهران

 

- تند رفتن نشد مردی / شرط آنست که برگردی. کاظم - کپنهاگ

 

- دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ / ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ. بابک - تهران

 

- روی یک کامیون حمل مرغ نوشته بود: ای به فدای تو همه مرغای من! رامن - قائم شهر

 

- من در سفری در ایران به همراه همسرم، دو جمله به قول شما ماشین نوشته دیدیم که علیرغم گذشت ۱۰ سال از یادمون نرفته: "غروب غمت را به هر بهایی خریدارم" و دومی "اسیرتم ولی آزاد" به نظر ما این دوتا خیلی جالب اومد و هر از چندگاهی از دید شوخی به هم می گیم. امیر حسین حاجی لو – دبی

 

- یک نمونه جالب ماشین نوشته: یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت... شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم. محمود - بوشهر

 

- "قربون کله قوچ مشکی ام" -  فلفل نبین چه ریزه  -  بابا برگرد  -  روز و شب در جاده ها رانندگی کار من است / از کسی باکی ندارم چون خدا یار من است ... بردیا - تهران

 

- یک ماشین نوشته: بخاطر دلم ولم. فرهاد - تهران

 

- "رفیق بی کلک مادر"، -  "منمشتعلعشقعلیمچکنم؟" ( = من مشتعل عشق علی ام چه کنم؟)، (کنار باک کامیون): - "بخور شکمو" یا  "بخور نوش جان"،  - "در این درگه که گهگه که که و که که شود ناگه / نشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه." محمد – تهران

 

- پشت یک مینی بوس نوشته بود: ای دل غمین مباش / شد شد، نشد نشد

من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. رضاپور - همدان

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

سلیمان حییم آقای لغت (مقاله ای از بخارا) - اسماعیل جمشیدی

-------------------------

درباره شادروان سلیمان حییم:

نام استاد سلیمان حئیم، به عنوان بنیانگذار فرهنگ نویس لغات (معاصر) زبان های بیگانه در تاریخ فرهنگ و ادب ایران ثبت شده است.

جامعه فرهنگی ایران ارتباط تمدن و فرهنگ خود را با تمدن جهان به ویژه در قرن حاضر همواره مرهون تلاش های اسطوره ای این دانشمند یهودی می داند.

سلیمان حئیم در سال 1276 خورشیدی (1897 میلادی) در یک خانواده یهودی متدین در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حئیم اسحق که با حرفه لحاف دوزی امرار معاش می کرد، سلیمان را طبق روال آن دوران جهت آموزش ابتدایی به مکتب خانه فرستاد. وی تحصیلات متوسط را در دبیرستان تازه تاسیس اتحاد (آلیانس) گذراند و برای فراگیری زبان انگلیسی در کالج آمریکایی ها واقع در تهران ثبت نام نمود.

هوش و استعداد سلیمان حئیم جهت آموزش دروس از کودکی خارق العاده بود، طوری که در کالج همکلاسی هایش به وی لقب دیکشنری متحرک داده بودند.

حئیم پس از اتمام تحصیلات در سال 1915 در همان کالج به طور تمام وقت مشغول به تدریس شد ضمن آن که اوقات فراغت خود را صرف مطالعه و نوشتن فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی می کرد.

زیرا احساس کمبود یک فرهنگ لغات در جامعه همیشه ذهن حئیم را مشغول داشته بود و همین امر سبب گردید او کلیه نوشتارهای خود را در قالب یک فرهنگ لغات کوچک به زیر چاپ ببرد. با وجود داشتن مشکل مالی برای چاپ هرگز دلسرد نشد. با عشق، علاقه و پشتکار قابل تحسین، خود شخصا اقدام به چاپ دیکشنری نمود. چاپ دیکشنری انگلیسی به فارسی حئیم که برای اولین بار صورت گرفته بود با انعکاس وسیع و استقبال بی نظیر دانشمندان و دانشجویان جامعه همچنین مورد توجه وزیر وقت معارف (علی اصغر حکمت) قرار گرفت. ایشان برای توسعه و پیشبرد در امر فرهنگ نویسی، ضمن درک و استنباط موقعیت سلیمان حئیم قول مساعدت هایی را داده بود که البته با برکناری وی این امر به تعویق افتاد. سلیمان حئیم در خاطرات خود این چنین خاطر نشان نموده است. "شب ها که به بستر می روم، همانطور که عاشق به معشوق فکر می کند، من هم به لغت فکر می کنم. برای من دنیای لغات دنیای رنگین و پر جذبه ای است که هیچ وقت از فرو رفتن در آن خسته و کسل نمی شوم".

از آنجایی که ارتباط ایرانیان با دنیای خارج به ویژه با انگلیسی زبانها رو به فزونی بود و کمبود و نیاز به فرهنگ لغات جامع در جامعه به صورت یک خلا بیشتر احساس می شد. به ویژه هنگام ورود شخصیت هایی همانند دکتر میلیسپو که در سال 1950 به عنوان کارشناس و مشاور وزارت دارایی به ایران آمده بود و وزارت دارایی ملزم به استخدام تعدادی مترجم و تهیه فرهنگ لغات جامعتر برای مترجمین شده بود. در این هنگام سلیمان حئیم در وزارت دارایی به عنوان مترجم مشغول به کار شد. ضمن آنکه در همین راستا وی با تلاشی خستگی ناپذیر کار فرهنگ نویسی را به صورت جامع تر با روزی 18 ساعت کار متوالی دنبال می کرد تا بالاخره توانست دیکشنری انگلیسی به فارسی را در دو جلد ارائه کند. وی پس از مدتی با همین عنوان در شرکت نفت استخدام شد و تا معاونت اداره خرید، ارتقاء شغل پیدا نمود.

سلیمان حئیم در سال 1303 با دختری بنام (عزیز آغا) ازدواج نمود. ماحصل این پیوند شش فرزند (دو پسر و چهار دختر) می باشد.

سلیمان حئیم به زبان های فارسی، انگلیسی، فرانسه، عبری و عربی آشنایی کامل داشت. یکی از تالیفات وی کتاب دستور زبان فارسی بود. وی از نوجوانی در خدمت خاخام حیئم موره حضور فعالی داشت، از یک سو کلیه تالیفات این نابعه روشندل (نابینا) را شخصا برای وی به رشته تحریر در می آورد و از سوئی دیگر در محضر ایشان به فراگیری زبان عبری، علوم دینی و عرفان مشغول بود. این امر باعث شد در سال 1935 پس از ده سال تلاش، فرهنگ لغات عبری به فارسی را با کمک یکی از دخترانش (پریوش) منتشر نماید. پس از مدتی تصمیم به تالیف فرهنگ فارسی به عبری افتاد ولی دست اجل مهلت چاپ را از او گرفت و طبق وصیت نامه اش فرهنگ تالیف شده را که آماده چاپ نموده بود، به انجمن کلیمیان وقت تحویل دادند.

استاد سلیمان حئیم بر این باور بود که بالاترین لذت زندگی را می توان در شعر و ادب و موسیقی پیدا نمود. وی به موسیقی اصیل و سنتی ایران عشق می ورزید و به دستگاه های آن کاملا آشنا بود. ساز تخصصی او ویولون بود و با تار و کمانچه هم آشنایی کاملی داشت. هرزگاهی زخمه ای به تار می نواخت و تار جان را نوا می بخشید. وی با علائمی که خود ابداع کرده بود، همانند نت موسیقی ساخته های خودش را یادداشت می کرد و در فرصتی می نواخت و با صدای لطیفش می خواند.

حئیم علاوه بر لغت شناسی و آشنایی با موسیقی، عشق وعلاقه خاصی به ادبیات فارسی داشت. وی با طبع سرشارش به سبک های مختلف دو بیتی، رباعی، غزل و مثنوی اشعار زیبایی سروده که مجموعه آنها در قالب دیوانی با خط خوب خودش گرد آورده است. ضمن آنکه در کار نمایش نامه نویسی، مقاله نویسی و دیگر نوشتارهای ادبی و فلسفی فعال بود. گاهی در منزل خودش جلسات مباحثه درباره دین و عرفان برگزار می نمود. همچنین با دو شخصیت برجسته ادبیات فارسی استاد علی اکبر دهخدا و استاد سعید نفیسی همکاری و رابطه ای دوستانه داشت. سرسختی سلیمان حئیم در پیدا کردن معانی، واژه ها و مشابه آنها در زبان های خارجی زبانزد بود. برخلاف جثه نحیف و ضعیفش شخصیتی بود جدی و چالاک، او عاشق کارش بود، پرکار و پر انرژی و داشتن احساس مسئولیت در کارهایش.

از ابتدا ناشر آثار سلیمان حییم «کتاب فروشی یهودا بروخیم و پسران» بود که به دقت نظر و وسواس های مؤلف ارج می نهاد و حروف چینی و چاپ فرهنگ ها را در بالاترین حد امکانات فنی زمان خود فراهم گردانده بود. امتیاز آثار به جای مانده از حییم به انتشارات فرهنگ معاصر واگذار شد که بعدها تمامی فرهنگ های تألیف حییم توسط همین مؤسسه ویراستاری و منتشر شد .

استاد سلیمان حئیم در 25 بهمن ماه 1348 در سن 72 سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران، جهان فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

ریشۀ پارسی واژۀ عشق

محمد حیدری

 

واژۀ «عشق» که در فارسی «اِشق» تلفظ می‌شود، در ادبیات و عرفان فارسی جایگاهی برجسته دارد. شاید بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسی‌زبان کمتر واژه‌یی را به اندازۀ عشق به‌کار برده باشند. با این حال، چنین می‌نماید که تا کنون چندان پژوهشی که بر پایۀ دستاوردهای نوین زبان‌شناسی تاریخی استوار باشد، دربارۀ آن نشده است.

 

در این نوشتۀ کوتاه داتار (= مؤلف = author) این اندیشه را پیش می‌نهد که واژۀ عشق ریشۀ هندواروپایی دارد. این پیشنهاد بر پایۀ پژوهش‌های ریشه‌شناختی استوار است.

 

داتار امیدوار است که این نوشته انگیزه‌یی باشد برای جست‌وجوهای بیشتر دربارۀ این واژه و دیگر واژه‌های کم‌شناختۀ زبان فارسی، تا فارسی‌زبانان زبان خویش را بهتر بشناسند و به ارزش‌ها و توانمندی‌های والای آن پی ببرند.

 

ریشه‌شناسی نویسنده بر این باور است که «عشق» می‌تواند با واژۀ اوستایی -iš به معنای ِ «خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جست‌وجو کردن» پیوند داشته باشد، که دارای جدا شده‌های زیر است:

 

-aēša «آرزو، خواست، جست‌وجو»؛ išaiti «می‌خواهد، آرزو می‌کند»؛ -išta «خواسته، محبوب»؛ -išti «آرزو، مقصود». هم‌چنین پیشنهاد می‌کند که واژۀ عشق از اوستایی -iška یا چیزی همانند آن ریشه می‌گیرد. پسوند ka- در پایین باز‌نموده خواهد شد.

 

واژۀ اوستایی -iš هم‌ریشه است با سنسکریت -eṣ «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ -icchā «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «می‌خواهد، آرزو می‌کند»؛ -iṣta «خواسته، محبوب»؛ -iṣti «خواست، جستجو»؛ واژۀ ِ زبان ِ پالی -icchaka «خواهان، آرزومند».

 

هم‌چنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به دیسۀ ِ (= صورت ِ) išt «خواهش، میل، ثروت، خواسته، مال» باز مانده است. — برای ِ آگاهی ِ بیشتر از واژۀ ِ «دیسه» = form به «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک» رجوع کنید.

 

واژه‌های اوستایی و سنسکریت از ریشۀ پوروا - هندواروپایی -ais «خواستن، آرزو کردن، جُستن» می‌آیند که دیسۀ اسمی آن -aisskā است به معنای «خواست، میل، جست‌وجو». بیرون از اوستایی و سنسکریت، چند زبان دیگر شاخه‌هایی از آن واژۀ پوروا-هندواروپایی را حفظ کرده‌اند: اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto «جست‌وجو کردن،

 

خواستن»؛ iska «آرزو»؛ روسی iskat «جست‌وجو کردن، جُستن»؛ لیتوانیایی ieškau «جستجو کردن»؛ لتونیایی iēskât «جستن شپش»؛ ارمنی «aic «بازرسی، آزمون»؛ لاتین aeruscare «خواهش کردن، گدایی کردن»؛ آلمانی بالای کهن eiscon «خواستن، آرزو داشتن»؛ انگلیسی کهن ascian «پرسیدن»؛ انگلیسی ask. اما دربارۀ ریشۀ سنتیِ عشق. لغت‌نامه‌نویسان واژۀ عشق را به عَشَق (ašaq») عربی به معنای «چسبیدن» (منتهی‌الا‌رب)، «التصاق به چیزی» (اقرب‌الموارد) پیوند داده‌اند.

 

نویسندۀ غیاث‌اللغات می‌کوشد میان «چسبیدن، التصاق» و عشق رابطه بر قرار کند: «مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند. چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود، صاحبش را خشک و زرد کند.»

 

از آن‌جا که عربی و عبری جزوِ خانوادۀ زبان‌های سامی‌اند، واژه‌های اصیل سامی بیشترینه در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می‌یابند. و جالب است که «عشق» همتای عبری ندارد. واژه‌یی که در عبری برای عشق به‌کار می‌رود، احو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد.

 

واژۀ دیگر عبری برای عشق «خَشَق» (xašaq) است به معنای «خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن؛ لذت»، که در تورات عهد عتیق بارها به‌کار رفته است (برای نمونه: سِفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).

 

بنا بر اُستاد سکات نوگل، واژۀ عبری xašaq و عربی ašaq» هم‌ریشه نیستند. واک ِ «خ» عبری برابر «ح» یا «خ» عربی است و «ع» عبری برابر «ع» یا «غ» عربی، ولی آن‌ها با هم درنمی‌آمیزند. هم‌چنین، معمولاً «ش» عبری به «س» عربی می‌ترادیسد و بر‌عکس. از سوی دیگر، همانندی معنایی این دو واژه در عربی و عبری تصادفی است،

 

چون معنای ریشۀ آغازین آن‌ها یکی نبوده است. خشق عبری به احتمال در آغاز به معنای «بستن» یا «فشردن» بوده است، چنان‌که برابر آرامی آن نشان می‌دهد. هم‌چنین، اُستاد ورنر آرنولد تأکید می‌کند که «خ» عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به «ح» می‌ترادیسد و هرگز «ع» نمی‌شود.

 

نکتۀ جالب دیگر این‌که «عشق» در قر‌آن نیامده است. واژۀ به‌کار‌ رفته همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشده‌هایش، برای نمونه دیسۀ اسمی حُبّ (hubb). هم‌چنین دانستنی است که در عربی نوین واژۀ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ (habba) و دیسه‌های جداشدۀ آن به کار می‌روند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب، و دیگرها.

 

نگاهی به فردوسی چنان‌که می‌دانیم، فردوسی برای پاسداری و پدافند از زبان فارسی از به‌کار بردن واژه‌های عربی کوشمندانه خودداری می‌کند. با این حال واژۀ عشق را به آسانی به کار می‌برد با این‌که آزادی شاعرانه به او امکان می‌دهد واژۀ دیگری را جایگزین عشق کند. می‌توان پرسید، چرا فردوسی واژۀ حُب را که واژۀ اصلی و رایج عشق است

 

در عربی و مانند عشق یک هجایی است، و بنابر‌ین وزن شعر را به هم نمی‌‌زند، به کار نمی‌برد؟ نویسنده به این باور می‌گراید که خداوندگار شاهنامه با این‌که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌شناسی واژه‌های هندواروپایی نداشته، به احتمال می‌دانسته که عشق واژه‌یی فارسی است.

 

بخندد بگوید که ای شوخ چشم ز عشق تو گویم نه از درد و خشم نباید که بر خیره از عشق زال نهال سر‌افکنده گردد همال پدید آید آن‌گاه باریک و زرد چو پشت کسی کو غم عشق خورد دل زال یک‌باره دیوانه گشت خرد دور شد عشق فرزانه گشت

 

جالب است بدانیم که فردوسی خود واژۀ عشق را چه‌گونه می‌نوشته است. به احتمال بی «ع»، به دیسۀ «اِشق» یا حتی «اِشک»! اما پی بردن به این نکته آسان نمی‌نماید؛ زیرا کهن‌ترین دست‌نوشت بازماندۀ شاهنامه به حدود دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد.

 

دقیق‌تر گفته باشیم، نسخه‌یی است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۵۹۶ گاه‌شماری خورشیدی فارسی و ۱۵ ماه می ۱۲۱۷ میلادی).

 

بر‌آیند کوتاهانه، ما روال زیر را برای هست شدن واژۀ عشق پیش‌نهاد می‌کنیم: پوروا-هند-و-اروپایی -ais «خواستن، میل داشتن، جُستن»، -aisska «خواست، خواهش، جستجو»، اوستایی -iš «خواستن، آرزو کردن، جُستن» و -iška «خواست، خواهش، میل».

 

پسوند ka- در اوستایی کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود: -mahrka «مرگ»؛ -araska «رشک، حسد»؛ -aδka «جامه، ردا، روپوش»؛ -huška «خشک»، -pasuka «چهارپا، ستور» (در پهلوی pasu و pah «چهارپا، گله، رمه»؛ در گویش تاتی کرینگانی «پس» = «گوسفند»؛ در فارسی رسمی «شبان» و «چوپان» از pasu.p n؛ -drafška «درفش»؛ -dahaka «گزنده(؟)، ضحاک (با -aži)؛ و دیگرها.

 

واژۀ اوستایی به احتمال واژۀ išk را در فارسی میانه پدید آورده است که به عربی راه یافته است. در‌بارۀ چه‌گونگی گذر این واژه به عربی، می‌توان دو امکان به تصور آورد. نخستین آن است که išk در دوران ساسانیان، که پارسیان بر جهان عرب تسلط داشتند (به‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتی حجاز) به عربی وارد شده است.

 

برای آگاهی بیشتر از چه‌گونگی تأثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام رجوع کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش «راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی»، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴. ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ «ک» به عربی ِ «ق» کمیاب نیست، چند نمونه: کندک = خندق، زندیک = زندیق، کفیز = قفیز، کوشک = جوسق، کاسه = قصعَه (به نوشتۀِ المعرب جوالیقی، منتهی‌الا‌رب، اقرب‌الموارد).

 

جالب است که در این واپسین واژه (قصعَه) نه تنها «ک» به «ق» ترادیسیده شده، دو واک ِ «ص» و «ع» هم، که ویژۀ ِ زبان‌های ِ سامی‌اند، پدید آمده‌اند. نمونۀ دیگری از ترادیسی به «ع» را در نام جزیره و شهرِ آبادان می‌بینیم، که در عربی عبّادان خوانده می‌شود.

 

باید گفت که دیسۀِ کهنِ آبادان، بنا بر بطلمیوس (Ptolemaeus)، اخترشناس و جغرافیدان نامور سدۀ دوم میلادی Apphana یا، به نوشتۀ مرسیان (Marcian)، جغرافیدان سدۀ چهارم میلادی، Apphadana است. در این‌جا نیز مصوتِ نخستین به «ع» ِ عربی دگرگون شده است.

 

بنا بر پژوهش زندۀ فره‌وشی، دیسۀ اصلی نام این جزیره از فارسی ِ باستان ِ -āppā گرفته شده است، از āp به معنای «آب» و -pā «پاییدن، نگهبانی کردن»؛ روی‌هم‌رفته به معنای «پاسگاه ِ (کرانۀ) آب» (پاسگاه ِ ساحلی ِ خلیج ِ فارس). و آخرین نمونه از این دست «قرقومعما» یا «قرقومعنا»است «دُرد ِ (کنجارۀ ِ) روغن ِ زعفران»، که دیسۀ عربیدۀ واژۀ یونانی ِ krokomagma است، از krokos «زعفران» و magma «دُرد، کنجاره، روغن». این دارو در پزشکیِ یونانی (جالینوس) به‌کار می‌رفته است.

 

به کوتاهی، چند نمونه هم از جایگزینی ِ واک‌هایِ «غ» و «ط» در واژه‌ها‌یی که عربی از زبان‌های بیگانه به وام گرفته، حال آن‌که این آواها در زبان ِ اصلی وجود ندارند.

 

از یونانی: فیثاغورث (Pythagoras)؛ قاطیغوریا (kategoria)؛ ارغنون (organon)؛ مغناطیس (magnesia-lithos)؛ اسطرلاب (astrolabos)؛ طالس (Thales)؛ ارسطو، ارسطاطالیس (Aristoteles). از فارسی: طاس (tašt)؛ طسّوج (tas y)؛ طسق (tašk)؛ طَبَق (tab k). از فرانسه در عربی ِ کنونی: غاز (gaz)، که در فارسی گاز است، حالتی از ماده (جامد، مایع، گاز).

 

باز‌گردیم به موضوع راهیابی واژۀ išk به عربی. هم‌چنین ممکن است که این واژه در آغاز‌های دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد.

 

از آنجا که لغت‌نویسان و کاتبان از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته‌اند که مفهوم «خواستن، جست‌وجو کردن» را در بر دارد، آن را با عربی عَشَق، که «چسبیدن» است، در‌آمیخته‌اند. روی‌هم‌رفته، لغت‌نویسان سنتی بارها ریشه‌های عربی برای واژه‌های فارسی تراشیده‌اند، شاید بیشتر به سبب نا‌آگاهی‌شان.

 

امید است که این یادداشت کوتاه، دوستداران زبان فارسی را سودمند افتد، و آغازی باشد برای پژوهش‌های بیشتر در این زمینه. یکی از موضوع‌های جالب در این رابطه، کندوکاو در مفهوم عشق در عرفان فارسی است، که عشق را با «جست‌وجو» و «گشتن» پیوند می‌دهد.

 

به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جست‌وجوی مرغان را در طلب سیمرغ، یا بیت معروف مولوی را: هفت شهر عشق را عطار گشت/ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم. آیا این مفهوم عشق هیچ پیوندی با ریشۀ پارسی عشق، که «خواستن» و «جُستن» است، ندارد؟

 

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

جایگاه «را» در دروس ادبیات فارسی

نویسنده: خسرو عباسی

1) مقدمه

 

در این مقاله قصد بر آن است تا یکی دیگر از بیاموزیم های زبان فارسی را مورد تجزیه و تحلیل زبان شناختی قرار دهیم.

بیاموزیم صفحه ی( 124) زبان فارسی  (1) 1 به این نکته اشاره دارد که نشانه های مفعولی « را » باید بلافاصله در کنار مفعول قرار گیرد و اگر بین « را »  و مفعول فاصله بیفتد، نادرست است. به همین دلیل جمله ی (1) را درست و جمله ی (2) را نادرست می داند.2

1-کتاب داستانی را که هفته پیش منتشر شده بود، خریدم.

2- کتاب داستانی که هفته پیش منتشر شده بود را خریدم.

قبل از اینکه وارد اصل موضوع شویم می خواستم سوالی که همیشه آزارم می دهد مطرح کنم که چرا در خصوص اینگونه کاربردهای به ظاهر اشتباه ، از خود نمی پرسیم علت ظهورچنین کاربردهای به ظاهر اشتباه چیست؟ روی سخنم با صاحبان چنین افکاری به خصوص مؤلفین محترم است که چرا با وجود اینکه علم زبان شناسی به بسیاری از این سؤالات پاسخ داده است، به این یافته ها  بی توجه اند؟ آیا تصور می کنند آنچه را که به ظاهر یا در عمل بر خلاف ملاک و معیار آثار نظم و نثر گذشته در نوشتار یا حتی در گفتار مردم به کار می رود، نادرست و اشتباه است؟

اگر به صرف اینکه در متون ( آثار ) نظم و نثر گذشته چنین کاربردی از « را » مشاهده نشد، غلط باشند (البته خواهیم دید (← بخش3) که «را»  در طول تاریخ ،تغییر و تحول کارکرد  نحوی و آوایی زیادی داشته است.) پس همه یا بخشی از زبان امروزی ما غلط و نادرست است چرا که با زبان های دوره های قبل مانند فارسی باستان، فارسی میانه، فارسی دری و حتی با زبان یک قرن یا دو قرن قبل خود منطبق و مطابق نیستند اما خود بهتر می دانید تا زمانی که تغییر و تحول در ذات و طبیعت زبان است بروز چنین رخداد هایی، اجتناب ناپذیراست ، پس باید به این اختلافات و کاربردهای به ظاهر نادرست از منظر دیگر نگریست .

درکتب زبان فارسی متوسطه در درس های مربوط به زبان شناسی، نکته ها و مسائل جالبی مطرح می شود اما انگار این نکته ها صرفاً برای حفظ کردن و نمره گرفتن نوشته شد نه برای یادگیری و توجیه پدیده های زبانی. وقتی از حوزه ی بحث مسائل زبان شناسی خارج می شویم یا حتی کمی دور، در وادی پر از دست انداز باید و نباید ها اسیر می شویم! انگار نه انگار این همه نکته های ارزشمند علمی و به اثبات رسیده ی زبان شناختی برای درک و فهم ما نوشته شد! انگار مؤلفین هر بخش را از یک وادی جداگانه آورده و در اتاقی جداگانه مأمورتألیف کتب زبان فارسی کردند، بدون اینکه به خود زحمت خواندن بخش های دیگر را بدهند. زبان شناس و ادیب هر کدام ساز خود را نواختند. تناقض گویی ها یا بهتر بگوییم تناقض کاری هایی که در کتب زبان فارسی مشاهده می شود تعجب برانگیز، مسئله ساز وپرهزینه است. فقط به نمونه ای که با موضوع این تحلیل ارتباط دارد اشاره می شود. بقیه را به فرصت های بعدی می سپاریم.

الف )تناقض گویی (1)

در ابتدای کتب زبان فارسی دوره ی متوسطه در بخش «سخنی با دبیران محترم و دانش آموزان» مطرح گردیده، آنچه در فارسی نوشتاری تحصیل کرده های امروزی رایج است غلط نیست و بعد بلافاصله می گوید پس هر چه در فارسی نوشتاری کتاب های درسی واقعیت دارد، درست است.

حال سئوال اینجاست آیا  فارسی نوشتاری تحصیل کرده های امروزی با فارسی نوشتاری کتاب های درسی یکیست یا نه؟

اگر فرق دارد پس چرا تأکید شد چون وجه وصفی کاربردِ می باید رفت و باید رفت و ... در فارسی نوشتاری تحصیل کرده های امروزی رایج است، غلط نیست ؟و اگر فرق ندارد چرا دوباره تأکید شد پس هرچه در فارسی نوشتاری کتاب های درسی واقعیت دارد درست است؟

شواهد نشان می دهد که در فارسی نوشتاری تحصیل کرده های امروزی کاربرد جمله های از نوع ( 2 ) نیز رایج است، پس چرا چنین کاربرد هایی غلط پنداشته شد؟

ب)تناقض گویی (2)

باز در همین بخش(سخنی با دبیران محترم و دانش آموزان)مطرح شد که «در دستور ساختاری، توصیف بر اساس ساخت و صورت است» و سپس از این دیدگاه تعاریفی از فعل ، مفعول، اسم…دادند. مثلاً در تعریف مفعول به جای گفتن «کلمه ای است که فعل بر آن واقع شود» گفته می شود :«آن گروه اسمی که بعد از آن نشانه ی «را» بیاید یا بتوان بعد از آن «را» افزود.»

حال سئوال اینجاست که آیا در نمونه ی (2) نشانه ی«را» نیامد و یا نمی توان «را»  افزود؟ پس چرا این کاربرد، نادرست است ؟

پ)تناقض گویی (3)

در زبان فارسی (2) 3  نوشته شد؛ زبان شناسان معتقدند «که در زبان هیچ گونه خطا و اشتباهی وجود ندارد و اگر اشتباهی رخ می دهد مربوط به گفتار است....»پس چرا کاربرد جمله های از نوع « 2» آن گونه که شواهد و قراین نشان می دهد درتوانش زبانی گویشور تولید می شود ، غلط و نادرست است؟یکی از شواهد و قراین این است اگراشتباه در گفتارمی بود می بایست توسط گویشور زبان اصلاح می شد ولی چنین اصلاحی صورت نمی گیرد.

 

کریمی و دبیر مقدم  نیز به صراحت درستی نمونه ی (2) را تایید می کنند. .(دبیر مقدم ، ص 50   و کریمی ، ص 34) البته در این مقاله در جای خود بحث خواهیم کرد.

2) طرح مسئله و هدف پژوهش

ما بر اساس این اعتقاد زبان شناسان که در توانش زبانی (competence) گویشوران هیچ خطا و اشتباهی وجود ندارد و با توجه به شواهد و قراین، جمله هایی از نوع (2) که در توانش زبانی  گویشور شکل می گیرد و نمی تواند نادرست باشد ، به سراغ تحلیل این بیاموزیم می رویم تا  تصویری صحیح  از کاربرد و نقش نحوی «را» در گویش معیار گفتاری و نوشتاری امروزی ارائه  نموده و سپس به توجیه زبانشناختی این فرایند بپردازیم. 

 3) پیشینه ی مطالعات

3.1) سیر تحول آوایی و نحوی« را» از گذشته تا به امروز

فارسی باستان ، زبانی کاملاً تصریفی بوده است. اسم ( صفت نیز با موصوف خود در همه ی موارد مطابقت داشت) هم از لحاظ شمار(مفرد ،مثنی و جمع ) و هم از لحاظ جنس(مذکر،خنثی و مونث) و از لحاظ نقش نحوی  در هشت حالت به کمک پسوند ها ی ویژه صرف می شد. در واقع نقش های نحوی اسم فقط به واسطه ی پسوند های (لاحقه های) که به پایان اسم می افزودند ، نشان داده می شد. 

کلمه ی «را» در پارسی باستان در حالت «متمم دری » (locative) بصورت /rādiy/ از ریشه ی  /rād / به عنوان یک واژه(به معنی به سبب و به علت  (به کار می رفته است چنانکه در ترکیبات «چرا، برای ، زیرا و...»در مفهوم «به سبب و با توجه بدان» باقی مانده است.تحول آوایی این تکواژ را می توان از فارسی باستان تا به امروز به شکل زیر نشان داد:

Rādiy > rād > rāy> rā

اما با خارج شدن سیستم فارسی باستان از حالت صرفی (ترکیبی) به تحلیلی، از دوره ی فارسی میانه به بعد برای نشان دادن حالت (نقش های) نحوی از تکواژهایی که با عنوان عام «حروف اضافه» خوانده می شدند ،بهره گرفتند.

تکواژ «را» در دوره ی میانه و جدید علاوه بر وظیفه ی نقش نمایی جدید ، در معنی اصلی خود یعنی به  سبب ، به علت و غیره نیز به کار می رفت. (باقری،صص168-157)

خانلری کاربرد ها و معانی متعددی برای «را» در متون فارسی قدیم(دری) مطرح نمودند؛ از قبیل

 

الف- نشانه ی مفعول صریح

ب- به جای اکثر حروف اضافه(از،به،با ...)به عنوان نشانه ی مفعول بواسطه یا غیر صریح.

ج-در معانی خاصی مانند مالکیت ،تخصیص، بیان علت و سبب ،مقابله،سوگند و.....

 )خانلری:1374،ج3،صص399-384(

دبیر مقدم تحول نقش نحوی « را»  را از فارسی باستان تا امروز به صورت نمودار زیر نشان دادند؛

3)  فارسی باستان ؛ مفعول متممی(متمم دری (

       فارسی پهلوی(میانه)؛ مفعول متممی(متمم دری)، مفعول غیرصریح، مفعول بهرور، مفعول صریح

        فارسی قدیم؛  مفعول متممی(متمم دری)، مفعول غیرصریح، مفعول بهرور، مفعول صریح

        فارسی امروز؛  مفعول صریح   (دبیرمقدم ،ص 34)

با توجه به شواهد و منابع مختلف دستور نویسان سنتی و جدید، نقش های متنوعی برا ی «را» قائلند  که یکی از نقش ها ی نحوی پرکاربرد امروزی« را » کاربرد آن با مفعول صریح معرفه(شناس) می باشد.

 

2-3)تحلیل های دستور نویسان سنتی و زبان شناسان در خصوص جایگاه و کاربرد امروزی «را»

خانلری معتقد است که در جمله های مرکب اگر کلمه ای نسبت به فعل اصلی ( جمله پایه ) مفعول نباشد، افزودن نشانه « را » غلط است . در نمونه ی (4) کاربرد علامت « را » را  نادرست می داند زیرا نسبت به فعل اصلی جمله نهاد محسوب می شود.

4ـ داستانی را که او برای من حکایت کرد، بسیار غم انگیز بود.

و همچنین اگر به اعتبار جمله ی پیرو، علامت مفعول به دنبال آن بیاوریم ارتباط آن با فعل اصلی از میان می رود. وی همچنین معتقد است در این موارد در نوشته های استادان قدیم نظم و نثر همیشه « را » حذف شده است. به اعتقاد وی آوردن لفظ « را » زمانی  بجاست که آن کلمه هم برای فعل ثانی ( پیرو ) و هم برای فعل اصلی، مفعول واقع شود مانند نمونه ی (5)

5ـ مردی را که در راه دیدم اسیر کردم.

وی همچنین معتقد است اگر کلمه فقط نسبت به فعل اصلی ، نقش مفعولی داشته باشد، باز هم باید از علامت « را » استفاده کرد.

6ـ داستانی را که بسیار غم انگیز بود برای او حکایت کردم.  (خانلری ،ص 319)

 

«انوری و گیوی» نیز معتقدند که نقش مفعولی را باید نسبت به فعل جمله ی اصلی ( پایه ) سنجید. در صورتی که نسبت به فعل جمله ی اصلی مفعول باشد. افزودن « را» درست است در غیر این صورت نادرست است به همین خاطر نمونه ی (8) را دستوری و نمونه (9) را نادستوری می دانند.

7ـ قلمی را خریده ام که خوب می نویسد.

8ـ قلمی را که خریده ام خوب می نویسد.( انوری و گیوی، ج 2 ،ص 120)

«نجفی» « را »  را نشانه ی مفعول صریح و معرفه بودن آن می داند. وی نیز مانند خانلری معتقد است که در جملات مرکب« را» باید همراه اسمی که نسبت به فعل پایه( نه فعل جمله ی پیرو)، نقش مفعولی دارد، بکار رود به همین خاطر جمله ی زیر را که «آن ساعت» نسبت به فعل پایه (شکست)نقش فاعلی دارد ، نادرست می داند .

9ـ آن ساعت را که تازه خریدم ، شکست.

وی همچنین معتقد است که« را» باید به مفعول صریح نزدیک باشد یعنی نباید بعد از جمله ی پیرو و حتّی متمم بعد از آن بیاید . به همین دلیل جمله های زیر را  نادرست می داند.

10ـ پارسایی که زخم پلنگ داشت را دیدم

11ـ سودان استردادِ نمیری از مصر را تقاضا می کند. (نجفی ،صص 206-202 )

به اعتقاد «باطنی» آخرین جایگاه ی وابسته ی پسین گروه اسمی ، جمله (جمله واره یا بند موصولی توضیحی )، بند (جمله واره یا بند موصولی توصیفی ) و یا گروه قیدی ( متممی ) است.

مثال برای جمله ( جمله واره ی ) موصولی توضیحی

12ـ اشعار نو او را که سالها پیش سروده است ، در این مجموعه منتشر کردند.

مثال برای بند ( موصولی توصیفی )

13ـ نکته تازه ای که به آن اشاره گردید ، بسیار جالب است.

مثال برای گروه های قیدی ( متممی )

14ـ مبارزه ی دائم دولت با قاچاقچیان سیگار خارجی، وارد مرحله ی جدی تری شده است.

 

به اعتقاد باطنی اگر در این جایگاه ، گروه قیدی ( متممی ‌) یا بندی ( جمله واره ) زیاد طولانی نباشد، عنصر « را » که معمولاً مقدم بر آنها قرار می گیرد، می تواند در پی آنها نیز قرار گیرد.

نمونه های (  15و16  ) به هر دو صورت ممکن است ولی الگوی اول را فراوان تر و عادی تر می داند.

15ـ آخرین کتاب او را در زمینه ی هواشناسی نخوانده ام.

16ـ آخرین کتاب او در زمینه هواشناسی را نخوانده ام. ( باطنی، صص 160-159)

دبیرمقدم ضمن مروری جامع بر پیشینه ی مطالعاتی« را» به بررسی و توصیف علمی کارکرد و عملکرد نحوی«را » پرداخته است .

نگارنده ی این مقاله خود را بی نیاز از آن پژوهش جامع  نمی داند اما انتقال یافته های ارزشمند آن پژوهشگر را به دلیل ناآشنا بودن همکاران محترم با اصطلاحات و مسایل فنی و زبان شناختی و گسترده بودن آن در توان و فرصت این مقاله ی ناچیز نمی بیند. نگارنده ،  فقط بخش هایی از پژوهش وی را که ارتباط مستقیم با موضوع بحث دارد آن هم به زبان ساده و کاملاً خلاصه مطرح می کند.

«دبیر مقدم» خاطر نشان می کند که  هرگاه اسم هایی که ذاتاً و ماهیتاً به پدیدهایی دلالت دارند که جزء پیش انگاره ها و مفروضات مشترک بین گوینده و شنونده باشند، مانند؛ اسم خاص،ضمیر (منفصل)،ضمیر انعکاسی، ضمیر دوسویه(reciprocal )، ضمیراشاره، اسم اشاره،اسم مصدر، ادوات استفهام (همچون کی و کدام) و مبهمات،  مفعول صریح واقع شوند، الزاماً با «را» همراه می شوند.

17ـ ما علی را در راه دیدیم.

18ـ ما او را در راه دیدیم.

19ـ علی خودش را کشت.

این نوع مقوله ها در جمله های مرکب نیز در حالت بنیادی(در جایگاه مفعول صریح) با نشانه ی «را» ظاهر می شوند.

 )دبیر مقدم، ص39(

«دبیر مقدم» به حضور «را» در حالت دیگری ( غیر بنیادی ) نیز اشاره می کند. وی معتقد است که در زبان  فارسی  به خصوص گونه گفتاری  فرایند بسیار  زایایی وجود دارد که عنصری ( کلمه یا گروهی ) را از بطن جمله به آغاز آن جمله حرکت داده و[گاهی] در جایگاه اولیه آن عنصر ،ضمیر هم مرجع آن قرار می گیرد که به آن «فرایند مبتدا ساز » می گویند . وی این فرایند را صورت کلی تر فرایند های«فک اضافه» و «استنساخ»4 می داند)

وی به دو نوع فرایند مبتدا ساز ضمیر گذار (نمونه های20و21 ) و  فرایند مبتدا ساز ضمیرنا گذار(نمونه ی22 )  قائل است.

20ـ همسایه ، مهمانش (مهمان همسایه) آمد.

21ـ همسایه رو 5 ، مهمانش ُ (و) دیدم.  

22ـ امشبُ (و) اینجا باش. .( همان،  ص41)

به اعتقاد وی یک گروه اسمی از هر جایگاه نحوی بجز جایگاه فاعل می تواند پس ازعملکرد  فرایند مبتدا ساز ضمیر گذار یا ضمیرنا گذار یا هردو مبتدا واقع شده و در نتیجه با «را » ظاهر شود. از نظر وی این مبتدا ها زمینه ساز و صحنه آرای خبری است که در پی می آید. وی اصطلاح «مبتدای ثانویه » را برای توصیف این وظیفه ی کلامی« را » برگزید.( همان، ص43)وی در حوزه ی کلام ، فاعل را «مبتدای اولیه» و مفعول صریح را«مبتدای ثانویه »   معرفی می کند.(همان ،37)

«ماهوتیان» نیز خاطر نشان می کند که «را» برای برجسته سازی اغلب با قید زمان و مفعول غیر مستقیم به کار می رود که در این صورت عنصری که برجسته شده به آغاز جمله  منتقل می شود. (ماهوتیان،ص118)

23ـ امشبُ(و)کمال اینجا می مونه.

24ـ شام رو امشب مهمان ما باش. (ماهوتیان ، ص118)

«دبیرمقدم» در بخشی از پژوهش مفصل خود به این موضوع اشاره نمود که در  زبان فارسی در هر جایگاه نحوی می توان ساخت موصولی ( گروه اسمی دارای جمله واره ی موصولی)داشت. بعلاوه فرایند مبتدا ساز می تواند کل ساخت موصولی را از هر جایگاه نحوی حرکت داده آن را در ابتدای جمله ی پایه قرار دهد. شرط عملکرد این فرایند آن است که موصوف(اسم (هسته)دارای جمله واره ی وابسته) در ساخت موصولی با فاعل جمله (جمله واره) موصولی هم مرجع نباشد. به ترتیب موصوف با مفعول جمله واره ی موصولی در نمونه های (25الف و ب) و با متمم درنمونه های (26الف و ب) و با فاعل درنمونه های (27الف و ب) هم مرجع است.

25ـ الف) گ.ا.[ ‌مردی [که ما  دیروز دیدیم]] ، معلم است.

       ب) گ.ا.[مردی رو[ که ما دیروز دیدیم]] ، معلم است.

26ـ الف- گ.ا. [مردی [که من بهش نامه نوشتم]] ، معلم است.

       ب- گ.ا. [مردی رو [که من بهش نامه نوشتم]] ، معلم است.

27ـ الف- گ.ا. [مردی [که با من صحبت کرد]] ، معلم است.

       *ب- گ.ا. [مردی رو[ که با من صحبت کرد]] ، معلم است. .(همان،صص 48-46)

  علت نادستوری بودن جمله ی (27 ) به این دلیل است که موصوف در ساخت موصولی با فاعل جمله موصولی هم مرجع است. اما همان طوری که قبلاً اشاره کردیم(←بخش3-1) دکتر نجفی همه ی جمله های (27-25 الف وب ) را به این دلیل که «مردی» نسبت به فعل جمله پایه (است) ، مفعو ل نیست ،کاربرد «را» را در این جایگاه ناصحیح می داند.

نکته ی دیگری که دبیر مقدم به آن اشاره نمودند ودر واقع محور اصلی بحث ما را در برمی گیرد ، کاربرد «را» بعد از جمله موصو لی است. به اعتقاد وی حرکت دادن«را» به پس ازساخت موصولی در صورتی که آن ساخت در جایگاه مفعول صریح باشد دستوری است. زیرا در نمودار درختی یک «ساخت موصولی» دو گروه اسمی مشاهده می شود که یکی کل ساخت موصولی را شامل می شود(گروه اسمی داخل مستطیل) و دیگری موصوف در ساخت موصولی است (گروه اسمی داخل بیضی). وقتی این ساخت موصولی در جایگاه  مفعول صریح جمله پایه باشد «را»می تواند در یکی از این دو جایگاه [یا بعد از مفعول یا بعد از جمله ی وابسته به آن]  ظاهر شود. (دبیر مقدم،صص51-50) نمودار( 28 )

                              جمله

                گ.ا.                    گ.ف.

                                      +را                فعل

                                +را        جمله 

 گ.ا.

 گ.ا.

 

28ـ به طور کلی دبیر مقدم معتقد است که در فارسی امروز حضور« را » در جمله چه در حالت بنیادی (بعد از مفعول صریح)و چه در حالت غیر بنیادی (اسم های مبتدا شده) هم به حوزه ی نحو و هم به حوزه ی کلام بستگی دارد. .(دبیر مقدم،صص 53-52)

«مشکوۀ الدینی»ضمن بررسی کارکرد نحوی نشانه ی «را» ، کاربرد آن را به دنبال جمله ی وابسته نادرست یا غیر عادی می داند. نمونه ی( 29الف )را نادرست و( 29ب) را درست می دانند.

29ـ الف- بیشتر مردم روزهای تعطیل پایان هفته که از کار فارغ هستند را با خانواده می گذرانند.

      ب- بیشتر مردم روزهای تعطیل پایان هفته را که از کار فارغ هستند با خانواده می گذرانند.

وی جای حرف نشانه ی« را» را در گروه اسمی به صورت زیر مشخص نمود؛

30ـ گروه اسمی+ را ←   اسم + وابسته ی صفتی + وابسته ی اسمی + وابسته ی بدلی + وابسته ی حرف اضافه ای + را + جمله ی وابسته.( مشکوۀ الدینی،ص197)

4) ملاحظات نظری

بعد از آشنایی اجمالی با کارکرد نحوی« را» ضرورت دارد که ساختمان گروه اسمی را که در نقش مفعولی ، نشانه ی  «را » می پذیرد به خوبی معرفی نماییم تا بتوانیم توصیف و توجیهی دقیق از جایگاه واقعی «را» ارایه نماییم.

4.1)گروه اسمی      

از دیدگاه زبان شناسان گروه اسمی از یک اسم به عنوان هسته و یک یا چند وابسته تشکیل می شود که وجود هسته اجباری و وجود وابسته، اختیاری است.

 

31ـ گروه اسمی ← ( وابسته پیشین ) هسته ( وابسته پسین)

شاید بتوان گفت که گروه اسمی، تکرار پذیرترین گروه در جمله است زیرا نقش های نحوی متنوعی را در جمله می پذیرد.

4.1.2)وابسته ها ی پیشین

32ـ الف) صفت اشاره : این ، آن....

     ب) اعداد شمارشی؛    - اصلی : یک ، دو...             - ترتیبی : نخستین یا اولین ، دومین

      پ) صفت عالی : بزرگترین ...

      ث) صفت مبهم : هر ، هیچ ...

      ج) صفت پرسشی : چه ، کدام ...

      چ) صفت تعجبی : عجب ، چه ...

      خ) شاخص : دکتر ، مهندس ...

 4.2.2)وابسته های پسین اسم

الف) گروه اسمی :

   اسم یا گروه اسمی می تواند پس از هسته ظاهر شود.

33ـ الف- روشِ رفعِ مشکلات

        ب- دانش آموزانِ این مدرسه

« روش » ، هسته و « رفع مشکلات » وابسته پسین ( گروه اسمی ) است. ( باطنی صفحه 155 و غلامعلی زاده صفحه 64 )

 

گروه اسمی می تواند در درون گروه اسمی به طور نامحدود تکرار شود اما بالفعل یا در عمل چنین گروهی ساخته نمی شود( باطنی صفحه 155 )

هرگاه صحبت از گروه اسمی بشود منظور اسم، ضمیر و گروه اسمی است در واقع هر سه نقش های یکسان می پذیرند. ( غلامعلی زاده صفحه 66 )

پ)گروه صفتی :

     صفت یا گروه صفتی نیز یکی دیگر از وابسته های پسین اسم است

                   گ.ا.

             اسم       گ.ص.

   محدودیتهای      بسیار ویژه

34ـ  محدودیت های بسیار ویژه

پ ) حرف تعریف نامعین ( ی نکره ):

35ـ اتومبیلی بسیار زیبا

ت) گروه حرف اضافه دار:

در واقع یکی از نقش های گروه حرف اضافه دار، وابسته ی پسین اسم یا گروه اسمی است. گروه حرف اضافه دار، خود متشکل از یک حرف اضافه و یک گروه اسمی است.

                      گ.ا.

          هسته          وابسته

           اسم            گ . ح.

        علاقه           به مطالعه ی کتاب  

36ـ علاقه ی به مطالعه ی کتاب

ث) جمله واره موصولی :

هرگاه یک جمله ی کامل به منظور توصیف اسم یا گروه اسمی در جایگاه وابسته ی پسین آن ظاهر گردد آن را جمله واره موصولی نامند.

37ـ کودکانی که در این قبیل مدارس آموزش می بینند، در آینده موفق خواهند شد.

جمله واره ی که «در این .... می بینند» وابسته ی پسین « کودکان » می باشند .

مشخصه ی این جمله واره وجود پیوند «که» در آغاز آن است، که آن را با اسم هسته پیوند می زند. (غلامعلی زاده ، ص 74 )

به اعتقاد غلامعلی زاده ، آن گروه اسمی که حاوی یک جمله واره ی موصولی باشد، گروه اسمی ناهمپایه است. ( همان ،ص 74 )گروه اسمی ناهمپایه در هر جایگاهی که امکان ظهور اسم یا گروه اسمی در آن وجود دارد می تواند ظاهر شود. (همان، ص 156 )

 

 «صفوی» به نقل از کومری، جمله واره ی (بند) موصولی را در اصل جمله ای پیرو می داند که اطلاعاتی را در مورد عنصری از جمله ی پایه که به آن « هسته » (head) گفته می شود، در خود دارد. (صفوی، ص145)

باطنی بر اساس نظریه ی مقوله و میزان به این جمله ی وابسته که در درون گروه اسمی قرار می گیرد« بند واژگون مرتبه» می گوید .چراکه طبق سلسله مراتب ، گروه  در ساختمان بند بکار می رود و آن را می سازد در حالی که اینجا  برعکس عمل کرد، بند در ساختمان گروه به کار رفت. ( باطنی، صص 160-158 )

5) تجزیه و تحلیل

با توجه به آنچه در بخش ملاحظات نظری مطرح گردید؛ جمله واره ی موصولی یکی از وابسته های پسین در گروه اسمی است و چنین گروه اسمی که دارای جمله واره ی موصولی باشد از دیدگاه زبان شناسان امروزی در حکم  یک اسم یا گروه اسمی است  یعنی در جمله در  نقش وکارکرد یک اسم یا گروه اسمی ایفای نقش می کند.

حال گروه اسمی دارای جمله واره ی موصولی ( کتابی که مفید است) و معادل آن  (کتاب مفید) را به ترتیب در جمله های(    ) در نقش های نهاد ، مسند ، مفعول ، متمم  به کار می بریم تا نکته ی بالا را ثابت کنیم.

38ـ الف- کتاب مفید ،  بهترین دوست انسان است.

        ب-کتابی که مفید است ،  بهترین دوست انسان است.

39ـ الف- بهترین دوست انسان ، کتاب مفید  می باشد.

       ب- بهترین دوست انسان ، کتابی که  مفید است، می باشد

40ـ الف- دانش آموزان  کتاب مفید را می خوانند.

        ب-  دانش آموزان  کتابی که مفید است را می خوانند.

        پ- دانش آموزان  کتابی رو که مفید است می خوانند

41ـ الف- دانش آموزان  از کتاب مفید استفاده می کنند.

        ب- دانش آموزان  از کتابی که مفید است استفاده می کنند.

از دیدگاه مقوله و میزان( و از دیدگاه گشتاری (گشتار ارتقا یا جابجایی و حذف و استنساخ) فرایند حرکت جمله ی وابسته (پیرو) به درون جمله ی پایه به عبارتی منطقی تر به درون گروه اسمی را می توان توجیه کرد. جمله ( 42الف ) را به کمک گشتار حذف( حذف گروهی که در دو جایگاه یا دو نقش در جمله پایه و پیرو تکرار شدند) به جمله (   42ب ) تبدیل می کنیم و سپس به کمک گشتار ارتقا (جابجایی) به درون جمله پایه انتقال می دهیم که جمله (42پ ) بدست می آید.ودر جمله ی(42ت) وابسته ی پسین گروه اسمی«آن کتاب داستانی» می شود و با هم یک گروه اسمی بزرگتری را تشکیل می دهند و چون این گروه اسمی نسبت به فعل پایه (خواندم) نقش مفعولی دارد، «را» در پایان آن ظاهر می شود.   به نظر نگارنده این فرایندها با این اصلِ اقتصادی زبانی و کم کوشی که انسان ها با صرف کمترین انرژی به مقصود خود برسند ، همخوانی دارد.

42ـ الف- آن کتاب داستان را خواندم که آن کتاب داستان را سال قبل منتشرکردند.

        ب-  آن کتاب داستان را خواندم کهØ سال قبل منتشرکردند.

        پ- آن کتاب داستانی را که سال قبل منتشر کردند، خواندم.

        ت-آن کتاب داستانی که سال قبل منتشر کردند را، خواندم.

بر اساس آنچه مطرح شد ،درچنین جمله های مرکبی(Complex sentence) گروه اسمی «آن کتاب داستانی» نیست بلکه « آن کتاب داستانی که سال قبل منتشر کردند» می باشد. با دقت به موقعیت این گروه اسمی با فعل پایه (خواندم) متوجه می شویم که نقش مفعولی دارد؛

سئوال ؛ چه چیزی خواندم؟ جواب؛ آن کتاب داستانی که سال قبل منتشر کردند.

اما اگر این گروه اسمی در جایگاه نهاد قرار بگیرد دیگر در پایان جمله واره ی  موصولی «را» نمی آید و حتی موجب تولید جمله ی نادستوری می شود. مانند نمونه های زیر؛

43* ـ گ.ا.[کتاب داستانی که سال قبل منتشر کردندُ (و)] ، نایاب شد.

44* ـ گ.ا. [واحد ی که ارایه داندُ(و)]مرا آزار می داد.

پس طبیعی است که گویشوران زبان فارسی به طور ناخودآگاه «را» را در انتهای گروه اسمی (یعنی بعد از جمله واره ی وابسته ) به کار برند و این همان اعتقادی است که در ذهن(توانش زبانی)  گویشوران هیچ خطایی وجود ندارد.

در دستور سنتی واحد نقش نحوی را «کلمه» می دا نستند نه «گروه»، در نتیجه چنین فرایندی را  نمی توانستند توجیه کنند در حالی که در زبان شناسی جدید (در کتب زبان فارسی متوسطه نیز به درستی این موضوع را به تصویر کشیدند) جایگاه نحوی(نهاد ، مفعول ،متمم ....) را به گروه اختصاص می دهند نه کلمه.

اگر مروری دوباره به توجیهاتی که توسط دستور نویسان و حتی بعضی از زبان شناسان داشته باشیم متوجه می شویم که آنها مفعول را کلمه نظر می گرفتند نه گروه . به همین دلیل نمی توانستند در این خصوص توجیهی صحیح و منطقی ارائه نمایند.

نجفی با همین دیدگاه سنتی ، حتی معتقد است که نشانه «را» بعد از متمم اسم نیز نباید بیاید.

البته متمم اسم را که جز گروه اسمی است نباید با گروه متممی (گروه حرف اضافه دار) که در نقش متمم اختیاری و اجباری قرار می گیرند، اشتباه گرفت.

اما همان طور اشاره کردیم(← 4-2-2ت) یکی از وابسته های پسین اسم ، متمم ( گروه حرف اضافه دار)می باشد که در اکثر موارد جدایی میان هسته و وابسته ی متممی آن ، موجب تغییر معنایی و حتی نادستوری شدن جمله می گردد. در نمونه (45 ب )جابجایی «را» موجب تغییر معنایی گردید.

45ـ الف- انتقادِ از شما را نمی پسندم.

        ب-انتقاد را از شما نمی پسندم.

اما در نمونه ی( 46-ب)جابجایی «را» موجب نادستوری شدن جمله گردید.

46ـ الف – همیشه توجه به صحبت های استاد را ملاک یادگیری می دانم.

       *ب – همیشه توجه را به صحبت های استاد ملاک یادگیری می دانم.

پس با توجه به این دیدگاه زبانشناسی حضور« را »در پایان گروه اسمی (دارای متمم و جمله واره موصولی ) مطابق با قواعد نحوی زبان ماست و هرگز در این نوع کاربرد تخطی صورت نگرفت.(دبیر مقدم ، ص 50   و کریمی ، ص 34)

بعد از اثبات این فرایند که چرا نشانه ی «را » در پایان گروه اسمی دارای جمله واره ی موصولی می آید سئوالی دیگری در پیش رو داریم که چرا کاربرد «را» در دو جایگاه( هم بد از هسته (موصوف) و هم بعد از جمله واره ی موصولی) ، دستوری می نماید؟ هم نمونه ی ( 47الف ) و هم نمونه ی ( 47ب ) دستوری است و حتی نمونه ی (47پ ) هم به کار می رود.

47ـ الف-کتاب داستانی رو که سال قبل منتشر کردند، خواندم.

        ب -کتاب داستانی که سال قبل منتشر کردندُ(و) ، خواندم.

        پ -کتاب داستانی رو که سال قبل منتشر کردندُ (و)، خواندم.

همان طور که در بخش (←3-2) این مقاله دردیدگاه دبیر مقدم مطرح شد، هر گاه گروه اسمی به وسیله فرایند مبتدا ساز ، مبتدای ثانویه ی قرار گرفت بدون توجه به اینکه آن گروه اسمی  نسبت به فعل پیرو یا پایه، نقش مفعولی داشته باشد ، «را » ظاهر می شود. با این شرط که ضمیر هم مرجع با موصوف در درون جمله ی موصولی نقشی فاعلی نداشته باشد . نمونه های (27-25)

با توجه به نمونه هایی که نگارنده با آن برخورد داشته و گاهی خود نیز به طور ناخودآگاه آن را بکار برده ،(همکاران محترم واهل فن نیز با کمی دقت در کلام خود و دیگران متوجه این رخداد خواهند شد) معتقد است که در جمله های از نوع (47پ) گاهی «را» به طور همزمان در هر دو جایگاه ظاهر می شود. هر چند در مقاله ی ارزشمند دبیر مقدم به  طور مستقیم به آن اشاره نشده است اما می توان چنین فرایندی را توجیه  کرد. به شکل زیر؛

در جایگاه اول (بعد از داستانی) به خاطر مبتدای ثانویه شدن و در جایگاه دوم به خاطر مفعول فعل «خواندم » امکان ظهور می یابد.

اما اگرگروه اسمی نسبت به فعل پایه ، نقش مفعولی نداشته باشد در جایگاه دوم هرگز«را» ظاهر نمی شود. با حضور آن ، جمله ی نادستوریتولید می شود. مانند جمله های  (48 و49 )

48*ـ آن کتاب داستانی رو  که سال قبل منتشر کردندُ(و)، نایاب شد.

49* ـ مردی که من بهش نامه نوشتمُ(و) ، معلم است.

به اعتقاد وی ساخت موصولی( گروه اسمی دارای جمله واره ی موصولی) پس از منفک شدن از جمله ی پایه ، به عنوان یک واحد مستقل عمل می کند و امکان و عدم امکان «را» با موصوف در این ساخت ، بستگی به نقش نحوی عنصر هم مرجع با آن موصوف در درون جمله ی موصولی دارد. در صورتی که ضمیر هم مرجع با موصوف نقشی غیر از فاعل (مفعول صریح و غیر صریح ) داشته باشد «را» الزاماً با موصوف ساخت موصولی ظاهر می گردد. (دبیر مقدم،صص 48-46)

به اعتقاد نگارنده اگر هر دو شرایط را دارا باشد یعنی هم  ضمیر هم مرجع با آن در جمله ی موصولی نقش مفعول صریح و غیر صریح داشته باشد و هم خود گروه (همراه با جمله ی موصولی اش) نسبت به فعل پایه  نقش مفعولی داشته باشد ،  «را» می تواند در هر دو جایگاه ظاهر شود.

6)خلاصه و نیتجه گیری ؛

بهره گیری از دستاورد های علم زبان شناسی ، در شناخت و توصیف زبان فارسی، امری اجتناب ناپذیراست و ضرورت دارد که مؤلفین محترم ،در تألیف بخش دستور زبان فارسی اهتمام بیشتری در بهره گیری از این دستاوردها به خرج دهند و علاوه بر آن به این دستاورد ها و یافته که کاملاً علمی هستند اعتقاد داشته باشند و مابقی بخش های کتاب زبان فارسی (بیاموزیم ها ، بخش نگارش و املا) را نیز با این یافته های علمی هماهنگ نمایند تا کتابی متناقض نما ! تالیف نگردد چراکه در غیر این صورت  مطالعه  و تدریس این بخش ها چیزی جز صرف هزینه و اتلاف وقت و... نیست.

در توانش زبانی هیچ گویشوری خطا و اشتباهی وجود ندارد.کاربرد نشانه ی «را» نیز از این قاعده مستثنی نیست. اهل زبان به درستی و البته ناخودآگاه نشانه ی «را» را در جایگاه صحیح آن به کار می برند بدون اینکه از قواعد نحوی زبان تخطی کرده باشند.

نمونه ا ی را(مثال 2) که «بیاموزیم» کتاب آن را به عنوان یک نمونه ا ی ناصحیح از کاربرد نشانه ی «را»  مطرح نموده است و هیچ توجیه منطقی در مورد ناصحیح بودن آن ارائه نداده است ، ازدیدگاه زبان شناسی جمله ای کاملاً دستوری است. توجیهی که دستور نویسان سنتی در این مورد ارائه نمودند ناشی از دیدگاه سنتی شان می باشد که جایگاه مفعول را به کلمه اختصاص می دهند نه گروه و همینطور ناشناخته بودن ساختمان گروه .

در توصیف ساختمان گروه، مشخص گردید که جمله واره ی موصولی یکی از وابسته های پسین آن می باشد.  این نوع گروه(دارای جمله واره ی موصولی) ، مانند سایر گروه ها می تواند نقش های مختلف نحوی بپذیرد.

اگر این گروه نسبت به فعل پایه یا اصلی نقش مفعولی داشت ، نشانه ی «را» در پایان آن نیز می تواند بکار رود. اگر هسته (موصوف) نسبت به فعل جمله ی موصولی ،نقش مفعولی یا متممی(نقش غیر از فاعل) داشته باشد نشانه ی «را» بعد از هسته (موصوف) می آید اگر هر دو شرایط را دارا باشد یعنی هم  ضمیر هم مرجع با آن در جمله ی موصولی نقش مفعول صریح و غیر صریح داشته باشد و هم خود گروه(همراه با جمله ی موصولی اش) نسبت به فعل پایه  نقش مفعولی داشته باشد ،  «را» می تواند در هر دو جایگاه ظاهر شود.

علایم اختصاری و نشانه ها ؛

-گ.ا.  : گروه اسمی (Noun  phrase)

- گ.و. : گروه وصفی(Adjective  phrase)

- گ.ح.: گروه حرف اضافه دار(گروه متممی( (Prepositional  phrase)

- *  : نشانه ی نادستوری بودن

 ( )  : نشانه ی اختیاری بودن

  پا نوشت :

1ـ زبان فارسی سال اول دبیرستان ،تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، ص(115)، (1384)

2ـ علوی مقدم ، در مجله ی  رشد آموزش زبان وادب فارسی ، شماره (67)، ص(48) ،(1382)  نیز گذرا به این مسئله اشاره کرد  و صرفاً از دیدگاه دبیر مقدم هر دو جمله را دستوری می داند امّا مورد تجزیه وتحلیل زبان شناختی قرار نداده است.

3ـ زبان فارسی سال دوم دبیرستان(همه ی رشته ها) ،شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، ص(4)، (1384 )

1- 4 فک اضافه؛

نشانه «را» به جای کسره اضافه به کار می رود که در این صورت مضاف الیه بر مضاف مقدم می شود.

الف-ملک را دل (دل ملک) به هم بر آمد. .( انوری و گیوی، ج 2 ،ص342)

2-4 استنساخ ؛

معمولاً در جمله ی مرکب در درون جمله ی موصولی ضمیری هم مرجع با موصوف (هسته ) آن می آید. در نمونه ی زیر «او» به جای «هوشنگ» به کار رفت .به این فرایند «گشتار استنساخ» Copying(transformation) می گویند و زبان فارسی را از دیدگاه رده شناسی «استنساخی» می گویند.

ب- من هوشنگ را که برادرم به او(هوشنگ) کمک کرد، می شناسم. (صفوی، ص147)

5ـ رو(ro )، -ُ (o) تکواژ گونه های«  را » در گویش گفتاری است. «رو»  بعد از مصوت و « و» بعد از صامت به کار می رود.

منابع

1ـ انوری و احمدی گیوی ، دستور زبان فارسی ، تهران، فاطمی،ج دوم،(1368)(

2ـ باقری، مهری ، تاریخ زبان فارسی ، تهران ، نشر قطره ،(1376)

3ـ باطنی ، محمد رضا ، توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی ،تهران ،امیر کبیر ، (1370)

4ـ خیامپور، عبدالرسول ، دستورزبان فارسی، تبریز، ستوده،(1382)

5ـ دبیر مقدم ،‌ محمد  ،‌ زبان شناسی نظری ( پیدایش و تکوین دستور زایشی)، تهران ،‌ سخن (1378)

6ـ پیرامون« را» در زبان فارسی،در مجله زبان شناسی، سال هفتم،شماره ی اول ، تهران، مرکز نشر دانشگاهی ، (1369)

7ـ صفوی ،کورش, گفتارهایی در زبان شناسی ، تهران ،هرمس (1380)

8ـ غلامعلی زاده ،خسرو ، ساخت زبان فارسی،تهران،احیا کتاب،(1377)

9ـ کریمی ،سیمین،نقدی بر مقاله ی پیرامون «را» در زبان فارسی، در مجله ی زبان شناسی،سال هشتم، شماره ی اول ودوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، (1370)

10ـ ماهوتیان ، شهرزاد، دستور زبان فارسی (از دیدگاه رده شناسی)، ترجمه ی مهدی سمایی ، تهران ، نشر مرکز، (1382)

11ـ مشکور ، محمد جواد ،دستور نامه( در صرف و نحو زبان پارسی) ،تهران، شرق،(1360) 

12ـ مشکوه الدینی ،مهدی ،دستور زبان فارسی (بر پایه ی نظریه ی گشتاری) ،مشهد،دانشگاه فردوسی،(1379)

13ـ ناتل خانلری ، پرویز ، دستور زبان فارسی، تهران ، توس،(1370)

14ـ تاریخ زبان فارسی ، جلد سوم، تهران ، سیمرغ ، (1374)

15ـ نجفی، ابوالحسن ، غلط ننویسیم ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ،چاپ نهم، (1378)

[ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

بسته آموزشی زبان فارسی (3) سال سوم رشته علوم انسانی متوسطه ( سؤال کتاب)                                                                                     سال تحصیلی 93-92    

درس 2

ارزشیابی پایانی درس دوم زبان فارسی3          

1-                  عبارت " عشق، خود هم راه و هم رهبراست ومقام ومنصب را در آن جایگاهی نیست" به ترتیب چند تکواژ وچند واژه است؟

1-      21-16         2- 21- 17                      3- 23-17                       4- 22-18

 

2-                  تعداد تکواژهای کدام عبارت بیش تر است؟

1)                  زبان نوشتار معادل با زبان گفتار است.

2)                  شناخت جدا کردن ارزنده از بی ارزش است.

3)                  عامل بس مؤثر در نوشته های ادبی صداقت است.

4)برخی از واژه ها مستعمل و برخی مهمل است.

 

3. جمله ی "درمیان منابع حقیقی، کتاب های مرجع جایگاه ویژه دارند" از چند تکواژ درست شده است؟

            1) 16                            2)17                             3- 18 4                         )19

 

4- عبارت " مردم در گذشته هنگام شروع کردن کارها به سعد و نحس بودن ساعت ها اعتقاد داشتند" چند تکواژ است؟

1)                  25                                2)27                            3) 26                            4)24

 

5- عبارت" اوستا، شاعر درد آشنا  شعر خود را در خدمت اعتقاد خویش قرار داده است" چند تکواژ و چند واژه است؟

1)                  20-15               2)20-16                        3)19-14                        4)18-14

 

6. تعداد تکواژ کدام بیشتر است؟

1) بستنی             2)دستاورد                      3)کم حوصله                   4- دانسته

 

7.دو واژه ی متشابه (هم آوا) کدامند؟

1) مَقام، ارزش – مُقام، جایگاه                      2) قرض ،وام –غرض ، مقصود

3) مَتاع، کالا – مُتاع، فرمانروا                    4) القا، آموختن – الغا، لغو کردن

 

8. تعداد واج های هسته ی گروه اسمی کدام گزینه با گزینه های دیگر متفاوت است؟

1) شناخت عمیق مردم                    2) تبیین ماهیت جهان

3) آینده ی ادب ایران                      4) قسمت ممتاز برگزیدگان

 

9. کوچک ترین واحد صوتی زبان که معنا ندارد اما تفاوت معنای ایجاد می کند:

   1) وند             2) واج                          3) تکواژ                         4) هجا

 

10. جمله ی " کار من مشاهده ی اجرام آسمانی ست" چند تکواژ داد؟

1) 9                  2) 10                3) 11                4)12

 

11. واژه ی می بینمشان" چند تکواژ دارد؟

1)2                   2)3                   3)4                   4)5

 

12. فعل" خوانده شده است" چند تکواژ وچند واژ دارد؟

1)6-3                2)6-                 1 3)5-1                         4)5-4

 

 

 

1-                  واج های کلمات زیر را بنویسید.

الف ) ابر                                     ب ) آز                                       ج)تأمّل

ت) خواهرانه                                ث) آهنین                                     ج )ایران

چ) مؤذّن                                     ح) مؤسّسه                                  خ)اءتلاف      

   د)خویشتن داری                                    ذ) یاری                                       ر) وحید

 

2-                  تکواژ واژه های زیر را مشخص کنید .نوع آن ها را بنویسید.

الف – ارزشمند ترین                      ب- خانه داری                  پ- برخورداری                ت- خواهرانه       ث- ارجمند                                  ج- ایرانی نژاد                  چ- ملی گرا                      ح- آشنایان           خ- داشت میرفت                           د- گفته ها                        ذ- خواهد رفت                  ر- دیده است

 

3-                  هر یک از عبارت های زیر چند واژه دارد؟ (برگرفته از تستهای کنکور)

الف) اوستا شاعر دردآشنا شعر خود را در خدمت اعتقاد خیش قرازر داده است.

ب)سبک و سطح نگارش نتامه های دوستانه باید متناسب با سن و موقعیت و مقام گیرنده  باشد.

پ) عدالت داجتماعی، احترام به قانون و توجه به مسؤلیت مایه ی بقای جوامع بشری است.

4- تعداد تکواژ و واژه های هر یک از عبارت های زیر زا مشخص کنید. (برگرفته از تستهای کنکور)

الف ) گفتار عامیانه و بهره گیری از اصطلاحات مردمی، شعرهای ایرج را ممتاز می سازد.

ب) اندیشمندان با نوشتن تاریخچه ی دانش های بشری ، سیر تحول آن ها را اعلام می کنند.

پ) عشق خود هم راه و هم رهبراست ومقام ومنصب را در آن جایگاهی نیست.

 

5- هسته ی هر یک از گروه های زیر ر(اسمی یا فعلی) را مشخص کنید.

الف) این توانایی دانش آموزان خلاق                           ب) اجرای طرح پیشنهادی دولت

پ) شناخته خواهد شد.                    ت) دارد می نویسد.   ث ) زیبایی های طبیعت دست نخورده         ج )گفتن داستان های تخیلی

 

6- هسته و نوع وابسته های گروه های اسمی زیر را بنویسید.

الف) همان گل های زیبای باغچه ب) گل هایی زیبا پ) خندهی دل نشین کودک ت) چشم به راه بودن منتظران  ث) کوشاترین دانشجوی امسال   ج) بینایی شکوهمند عرفا

 

7- جمله های مستقل ساده و مرکب را مشخص کنید.

الف)  بیزارم از وفای تو، یک روز ویکزمان / مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

ب)  چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب /مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

پ)  گوشم به راه تا که خبر می دهد زدوست / صاحب خبر بیامد و من از خود بی خبر شدم

ت) باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز / قصه ی غصه که در دولت یار اخر شد

ث)  آن پریشانی شب های دراز و غم دل / همه ددرذ سایه ی گیسوی نگار آخر شد

 

8- در هر یک از جمله های مرکب زیر، جمله های هسته و وابسته را مشخص کنید.

الف) آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

ب) اگر در دیده ی مجنون نشینی / به غیر از خوبی لیلی نبینی

پ) از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت

ت)در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بریده بینی، بی جرم وبی جنایت

ث)زان یار دلنوازم شکریست با شکایت / گر نکتهدان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

کنکورسراسری و تست های اشتباه

 

در هر یک از عبارت های زیر تعداد تکواژ و واژه را مشخص کنید.

 

الف) با پیشرفت صنعت و گسترش فنون ارتباطات اکنون رسانه های دیداری و شنیداری به کمک محققان  آمده اند تا سرعت و دقت پژوهش ها را بیفزایند.(87ریاضی)

نکته1: طبق جدول صفحه ی 47 کتاب (ان) سببی ساز یک تکواژ است بنابراین واژه ی (رسانه) 3 تکواژ است.

نکته2:اشتباه کتاب درسی: فعل های ماضی نقلی به غیر از سوم شخص مفرد، 3 تکواژ دارد. یعنی به نماینده ی فعل کمکی آن توجه نکرده اند.

 

ب) ‌‍‌[جمالزاده ] با زبان ساده و عامیانه و بهره گیری از تغات متداول ورایج در میان مردم نوشته های خود را شاخص و ممتاز ساخت.(88ریاضی)

نکته1: لغات جمع سالم لغت است ودر حقیقت 2 تکواژ است ولی متأسفانه آن را جمع مکسر پنداشته اند.

نکته2: ملت (ملة) نیز هنگام گرفتن (ی) تبدیل به (ملی) می شود که همواره در کنکور دو نکواژ است، بنابراین تناقض دیده می شود.

          پ)  بیهقی، تنها مورخی امین و بلند پایه نیست، که نویستده ای توانا وزبر دست است و امانت داری و دقت وی ، کتابش ر ا   به صورتی داستانی گیرا و دل چسب کرده است. (89 ریاضی)

نکته: کتابش دو واژه است نه یک واژه.

ت) دانش عوام یاتوده شناسی شاخه ای است ازعلم مردم شناسی .و عبارت است از علم به ›آداب و رسوم و افسانه های یک قوم و خصایص ملی آن قوم را آشکار می سازد.     (90 تجربی)

نکته: به عقیده ی تعداد بی شماری از دستورنویسان و دبیران محترم شاخه دو تکواژ دارد.

 

آزمون تشریحی

1- در جمله ی " نسیم محبت و محبت نسیم غنچه های باغچه­ی دل را شکوفا می کند. " چه عاملی باعث ادبی شدن نوشته شده است؟

2- ............ باعث خیال انگیز شدن نوشته می شود .

3- آرایه های ادبی با کدام عنصر نقش زیبایی آفرینی را ایفا می کند ؟

4- جمله ی " سفید چشمانش مثل دو کله ی گچ آب دیده توی طبق صورتش جا به جا می شود " کدام آرایه را دارد ؟

5- تشبیه چه تاثیری بر خواننده دارد ؟

6- عبارت " آواز خاکستری جیرجیرک مثل نخی بی انتها بود . " کدام دو آرایه را دارد:

الف ) تشبیه و استعاره .

ب ) تشبیه و حس آمیزی

7- ........... از ............ خیال انگیز تر است .

8- عبارت " کوه از سخنان او آب می شد و زمین می رفت " یک تشبیه بلیغ دارد .

درست                       نادرست

9- عبارت " فضا تلخ و سنگین بود " کدام آرایه را دارد ؟

الف ) تشبیه            ب ) حس آمیزی

10- ویژگی اغراق چیست ؟

11- هرگاه به جای ذکر دو طرف تشبیه یکی از آن ها را به کار ببریم به آن .......می گویند.

12- دو عبارت " لب تر کردن " و " موبر تن راست شدن " ............ است .

 

پاسخ آزمون تشریحی

1-آرایه ی عکس

2- خیال انگیزی

3- تجربیات ذهنی و زمینه های ذهنی

4- تشبیه سفیدی چشم به دو کله گچ آب دیده

5- به کمک تشبیه می توانیم مسائل کاملا ذهنی را به طور عینی و محسوس در برابر چشمان خواننده به تصویر بکشم.

6- ب

7- استعاره از تشبیه

8- نادرست ( اغراق ).

9- ب

10- به کمک اغراق در ذهن خواننده تصرف کرده . و می توان حالات و صفات را از وضع طبیعی و عادی آن کوچک تر یا بزرگ تر نشان دهیم .

11- استعاره

12- کنایه

 

آزمون درس دهم

1-نوع آرایه های ادبی در کدام گزینه نادرست می باشد ؟

1 ) از پلکان بالا رفت و در حالی که مثل بید می لرزید وارد سالن شد. ( تشبیه )

2) از زیر کلاه " دلا " آبشار طلایی رنگ سرازیر شد . ( تشخیص )

3) همین که صدای پا " جیم " را شنید رنگ از چهره اش پرید . ( کنایه )

4) قلب " دلا " از شادی به هیجان آمده بود . ( مجاز )

2- در همه ی گزینه ها مشبه ذکر شده است به جز گزینه ی ......

1)سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد / دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

2)آیینه ی سکندر جام می است بنگر / تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا.

3)خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان / کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

4)حدیث روضه نگوییم گل بهشت نبویم / جمال حور نجوییم ، دوان به سوی تو باشم

3- در کدام گزینه تشخیص یا شخصیت بخشی وجود ندارد ؟

1)به پالیز بلبل بنالد همی / گل از ناله ی او ببالد همی

2)چو از ابر بینم هم بادونم / ندانم که نرگس چرا شد دژم

3)تهمتن گز اندر کمان راند زود / بد انسان که سیمرغ فرموده بود

4)خم آورد بالای سرو سهی / از او دور شد دانش و فرهی

4- با توجه به بیت زیر کدام گزینه نادرست است ؟

" لاله میان کشت درخشد همی ز دور / چون پنجه ی عروس به حنا شده خضیب "

1)بیت دارای دو تشبیه است.

2)" چون " ادات تشبیه است .

3)وجه شبه درخشندگی و سرخی است .

4)یک مجموعه به یک مجموعه ی دیگر تشبیه شده است.

5- در همه گزینه ها آرایه ی کنایه وجود دارد به جز گزینه ی ......

1)سخن های ناخوش  ز من دور دار / به بدها دل دیو رنجور دار

2)مگوی آن چه هرگز نگفته است کس / به مردی مکن باد را در قفس

3)نکوهش مکن چرخ نیلوفری را / برون کن ز سر باد خیره سری را

4)آتش به دست و پای فرو مرد و بر حق است / مرغ شرر چگونه پرد ز آشیان برف

6- با توجه به بیت زیر کدام گزینه نادرست است ؟

" چو آشامیدم این پیمانه را پاک / در افتادم ز مستی بر سر خاک "

1)" چو " در مصراع اول از ادات تشبیه است .

2)خاک و پاک جناس ناقص اختلافی دارند.

3)بیت دارای آرایه های مجاز می باشد .

4)آشامیدم قرینه ی مجاز می باشد.

7- " حس آمیزی " در کدام گزینه وجود دارد ؟

1)سیاهی چشمانش با سیاهی شب آمیخته شد .

2)طعم تلخ تنهایی را دیده و مزه ی هجران را چشیده بود.

3)صدای کودکان در میان موج های دریا گم شد .

4)نقاش طبیعت با قلم موی خود ، خورشید و آسمان را سرخ کرد.

8- در بیت زیر کدام آرایه ی ادبی وجود دارد ؟

" به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم / به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم "

1)مجاز        2)تشخیص        3)کنایه        4)ایهام

9- کدام گزینه از ویژگی های " نوشته های ادبی " نیست ؟

1)تاثیر گذاری                            2)پایدار بودن

3)خلاقیت                                  4)عاری بودن از آرایه های ادبی

10- کدام گزینه حس آمیزی دارد؟

1)اهل بیابان چنین هوایی را گرگ و میش می نامند .

2)باد سردی از جلگه می وزید و بیشه ظلمانی بود.

3)صدای شکفتن دل با نسیم محبت مشام جان را می نوازد.

4)علف های بلند زیر نسیم مثل مارماهی پیچ و تاب می خورند.

11- در عبارت " سینه با نسیم محبت شکفته می شود " کدام واژه " مجاز " دارد؟

1)نسیم           2)سینه               3)محبت            4)شکفته

12- کدام گزینه درباره ی " نوشته ی ادبی و هنری " درست نیست ؟

1)بر خواننده یا شنونده اثری مطلوب می گذارد.

2)عواطف و احساسات را بر می انگیزد.

3)تاریخچه ی تکامل و دگرگونی جوامع بشری را بیان می کند .

4)به اندیشه حرکت می بخشد و گاه به تغییر رفتار منجر می شود.

13- کدام گزینه دلیل هنری و ادبی بودن نوشته زیر نیست؟

" زمین به بهار نشست ، بهار گره از شکوفه باز کرد ، نسیم در گیسوی بید افشان فرو پیچید غنچه شکفتن آغازکرد و سبزه دمید گل هم چون یادی فراموش گشته در آغوش چمن بشکفت. "

1)استفاده از واژگان ادبی        2)تشبیه   3)حس آمیزی       4)تشخیص

14- در کدام گزینه واژگان با بار ادبی دیده نمی شود؟

1)گیسو به جای مو  2)نسیم به جای باد       3)آغوش به جای بغل   4)فریاد به جای صدا

15- همه ی گزینه ها ارزش هنری و ادبی یک نوشته را افزایش می دهند جز گزینه ......

1)زبان ساده و بی تکلف               2)کلمات دشوار و کهن فارسی

3)واژگان و تعابیر زیبا                4)آرایه های ادبی

16- در عبارت " دل های از غم شکافته با محبت شکفته می شود" کدام عامل بر زیبایی جمله افزوده است؟

1)تشبیه     2)استعاره       3)جناس      4)کنایه

17- کدام گزینه جمله ی ساده و عادی است؟

1)محبت دل را به میهمانی شکفتن نمی برد.

2)باغبان محبت که نباشد ،غنچه نگران پرپر شدن است .

3)محبت دل انسان را شاد می کند.

4)سینه با نسیم محبت شکفته می شود.

18- چرا احساس و عاطفه به تنهایی نوشته را زیبا و موثر می گرداند؟

1)چون این دو عنصر قادر هستند آرایه های ادبی را به کمک بگیرند.

2)چون به بیان احساسات و حالات عاطفی و درونی مثل شادی ، اندوه ، خشم ، ترس کمک می کند .

3)چون این دو زبان را ساده و بی تکلف می سازند.

4)چون حالت اعجاب را در خواننده تقویت می کند.

19- کدام گزینه برای ادبی شدن متن بهتر است ؟

" آرش پیش رفت و به سوی تورانیان .....که گروهش به گروه دیوان ..... او ....... که من تیر خواهم انداخت تا هر کجا تیرش برود همان جا مرز ایران است".

1)رفت ، می مانست ، صدا زد .

2)حمله کرد ، شبیه بود ،  فریاد زد .

3)شتافت ، می مانست ، بانگ بر آورد.

4)رفت ، شبیه بود ، بانگ بر آورد.

20- کدام عامل در هنری شدن نوشته تاثیری ندارد/

" صبح زلال چون آب گوارای چشمه ها از کرانه ی خاور بر می تراود و در روشنایی نیلگون خود را بر زمین می پاشاند . اهل بیابان چنین هوایی را گرگ و میش می نامند ، روشن اما وهم آلود و سایه روشن."

1)توصیف های زنده و ملموس و تصویر سازی های متحرک

2)واژگان و تعابیر زیبا و انتخاب شده

3)تشبیه

4)جملات کوتاه

21- همه ی عوامل از جمله هنری است جز گزینه .....

19صداقت و صمیمیت

2)آرایه های ادبی

3)داشتن شکل دستوری و درست

4)زبان ساده و بی تکلف

118

پاسخ آزمون درس دهم

1-گزینه " 2 "

آبشار طلایی رنگ استعاره از موهای " دلا " است ولی تشخیص ندارد.

2- گزینه " 4 "

مشبه در گزینه " 1 "  دلبر ، در گزینه " 2 " جام می ، در گزینه " 3 " خلق می باشد.

3- گزینه " 4 "

تشخیص در گزینه " 1 " بلبل می نالد ، گل می بالد ، در گزینه " 2 " نرگس دژم شد ، در گزینه " 3 " سیمرغ فرمود ه بود ، می باشد.

4- گزینه " 1 "

زیرا بیت دارای تشبیه مرکب است .مصراع اول مشبه و مصراع دوم مشبه به می باشد.

5- گزینه " 1 "

در گزینه " 2 " باد در قفس کردن کنایه از کار بیهوده ، در گزینه " 3 " چرخ نیلوفری کنایه از آسمان و در گزینه " 4 " به دست و پای فرو مردن کنایه از بی حس و حرکت شدن است.

6- گزینه " 1 "

" چو " در مصراع اول به معنی هنگامی که ، وقتی که می باشد.

7- گزینه " 2 "

طعم تلخ تنهایی را دیدن حس آمیزی دارد.

8- گزینه " 4 "

" یو " ایهام دارد .

9- گزینه " 4 "

نوشته های ادبی ، از آرایه های ادبی خالی نیست.

10- گزینه "3 "

حس آمیزی : آمیختن دو یا چند حس است در کلام به گونه ای که با ایجاد موسیقی معنوی به تاثیر سخن بیفزاید و سبب زیبایی آن شود. صدای شکفتن دل ، حس آمیزی دارد.

11- گزینه " 2 "

سینه : مجاز است از وجود انسان . مجاز : کاربرد کلمه است در غیر معنای واقعی آن.

12- گزینه " 3"

گزینه " 3 " درباره ی نوشته ی ادبی و هنری صادق نیست.

13- گزینه " 3 "

گر چه هر چهار گزینه از عوامل هنری و ادبی شدن یک نوشته محسوب می گردد، اما عامل حس آمیزی در نوشته دیده نمی شود. نویسنده از کلماتی که بار ادبی دارند استفاده کرده است. مثل گیسو ، آغوش ، فرو پیچید ، به بهار نشستن هم چنین به بهار و شکوفه و گل جان بخشیده و گل را چون یاد فراموش شده می داند.

14- گزینه " 4 "

واژه ی ادبی معادل برای صدا بانگ است .

15- گزینه " 2 "

کلمات دشوار و کهن و تاریخی که کاربرد امروزی ندارند نه تنها به ارزش هنری یک نوشته نمی افزاید که از ارزش آن می کاهد .

16- گزینه " 3 "

در متن مورد سوال بین شکافته و شکفته جناس برقرار است.

17- گزینه " 3 "

این گزینه یک جمله ی عادی زبانی و غیر ادبی است. اما سه گزینه دیگر هر یک دارای ارزش هنری هستند. در گزینه " 1 " به کمک جان بخشی ، در گزینه " 2 " ایهام و تشبیه و در گزینه " 4 " به کمک مجاز نوشته از حالت عادی به ادبی تغییر کرده است.

18- گزینه " 2 "

اصلی ترین دلیل همین گزینه است ف گرچه سایر گزینه ها نیز بی تاثیر نیستند ، اما اهمیت و اولویت با این گزینه است.

19- گزینه " 3 "

از میان گزینه های پیشنهادی گزینه " 3 " به جهت انتخاب واژگان ادبی متن را هنری می کند.

20- گزینه " 4 " این گزینه اساسا در این متن دیده نمی شود و کوتاهی جملات زبان را ساده می کند و ممکن است این سادگی بر ارزش هنری متن بیفزاید.

21- گزینه " 3 "

اگر چه اصل و مبنای هر نوشته دستور مند بودن آن است ، اما عامل تشخیص یک نوشته محسوب نمی شود.

 

 

1-     همه گزینه ها خیال انگیزند به جز .......

1)       خودت باید بدانی که چهار سال در میان مردم بودم و کارم حلّاجی و پنبه زنی بود

2)      خورشید با سر شاخه های بید مجنون احوال پرسی کرد.

3)     درخت ها سر تکان دادند ، انگار نق زدند : ما که حمام نرفته ایم.

4)      می پرسی چطور شد مرد سیاسی شدم و سری میان سرها در آوردم.

2-    کدامیک از صورخیال درزیبایی های ادبی این عبارت نقش موثری ندارد ؟

"پیر نوروز یاد ها در سر دارد"

1)       تشخیص          

2)  مجاز                        

3)  تشبیه                         

4)  ایهام

3-    با توجه به صور خیال آرایه های ادبی کدام گزینه نادرست است؟

1)       ایران بار گران این امانت را به دوش کشید : استعاره ، کنایه و تشبیه ، تلمیح

2)      در این راه دراز تلخی ها چشید : استعاره ، کنایه ، حس آمیزی

3)     همه در دل زیر خاکستر بی اعتنایی اخگری از عشق به ایران داشتند : تشبیه ، تناسب ، مجاز ، تشخیص

4)      نوروز با همه سالخوردگی نیرومند و جوان بر عرصه میهن می تازد : تشخیص ، کنایه ، تشبیه ، تضاد

4-    چه عاملی نوشته زیر را خیال انگیز و ادبی نموده است؟

« قهرمانان داستانی دوران کودکی ام اکنون در ذهنم چون وجود سایه ها و اشباح خیال گریزان و در هم است که از افسانه های شیرین گذشته در ذهنم باقی مانده است.»

1)       مجاز استعاره                                                                                   

2) تشبیه – حس آمیزی

3)تشخیص – تشبیه                                                                  

4) مجاز – ایهام

5-   نویسنده در عبارت « کویر این هیچستان پر اسراری که در آن دنیا و آخرت روی در روی همند» از کدام عوامل و عناصر معنوی در نوشته خود بهره جسته است؟

1) تشبیه – تشخیص – مجاز – استعاره                                        

2) استعاره – تشخیص – مجاز – کنایه

3) تشبیه – تشخیص – تضاد – کنایه                                           

4) ایهام – کنایه – مجاز – تناسب

6- مفهوم کنایی کدام عبارت نادرست است؟

1) ساعت شماری کردن : انتظار کشیدن                                       

2) عنان گران کردن : توقف کردن

3) باری به دوش کشیدن : تحمل رنج و سختی                           

4) پنبه از گوش بیرون آوردن : بی توجهی کردن

7- در کدام گزینه آرایه مجاز به کار نرفته است؟

1) کویر نیستان من و ماست .                                                         

2) کویر این تاریخی که به صورت جغرافیا ظاهر شده است.

3) اکنون مُرد و جهان را به ماگذاشت                                           

4) هر قلمی اینجا در اختیار دارالکتاب همایونی است.

8- صور خیال در کدام گزینه به درستی ذکر نشده است؟

1) پرده داران حرمسترعفاف ملکوت آنها را با این شهابهای آتشین می زنند : مجاز ، تشخیص ، تشبیه

2) نباید عصمت عظیمتش را در کاسه فهم های پلید بریزد : کنایه ، تشبیه ، مجاز

3) آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمکزن بازیگران آسمان : تشبیه ، استعاره ، حس آمیزی

4) لبخند نرم بر چهره نیازمند زندانی خاک و سایه خورشید بی رحم روزهای کویر : حس آمیزی ، استعاره ، تشخیص

9- در گروه کلمات زیر چند غلط املایی مشهود است؟

(زلّت ولغزش)   (صلاح و مصلحت)   (غرض و مقصود)   (نصب و نژاد)   (امر مطاع)   (فترت و سرشت)

1) یک                                  2) دو                                      3) سه                                    4) چهار

10- در کدام عبارت آرایه اغراق مشاهده نمی شود؟

1) رشته های باران ،آسمان آبی را به زمین گل آلود می دوخت.

2) باران هنگامه کرده بود ؛ بادمی خواست زمین را از جا بکند.

3) صدای غرّش باد آوازهای خاموش را افسار گسیخته کرده بود.

4) آواز خاکستر جیرجیرک مثل نخی بی انتها بود.

 

 

1- تفاوت دو نوشته زیر را از نظر وجود عناصر خیال انگیز بررسی و مقایسه کنید

الف) پزشکی یکی از شاخه های افتخار آمیز تمدّن اسلامی است . مسلمانان به این علم علاقه فرا وانی داشتند و به پزشکان احترام فراوانی می گذاشتند.

ب) کویر تنها نیستان من و ماست که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و مذهب و عرفان و سرنوشت ما هم هست.


 

 

 

 

2

 

 

2- جای خالی عبارت را با به گزین کردن واژه های ادبی تر، پر کنید.

کویر بی نیاز از آب و خاک ............ نوازشی و ستایشی از ................. خشک سوخته ی کویر به ........... سر می کشد

1) بدون انتظار – بی توقع – بی چشم داشت

2) قلب – دل – سینه

3) خورشید – آفتاب آتش


 

 

 

 

 

75/0

3- عبارت زیر را رمز گشایی کنید.

« گریه نکن خواهرم در خانه است درختی خواهد رویید و در شهرت و در سرزمینت ،چه بسیار درختانی، پس باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد داد در راه که می آمدی بهار را ندیدی .»

 

 

75/1

4- انواع صور خیال را در عبارت : « سکوت مشعر ، در این غوغای قیامت، محشر می کند ، صدای سکوت را به خوبی می شنوی مثل نوازش ، مثل عشق »


 

5/1

5- احساسات خود را با استفاده از صور خیال (تشبیه ، استعاره ، مجاز و ... ) درباره موضوع داده شده در یک بند بنویسید . « مادر بزرگ پیر خود و قصه هایی که در دوران کودکی برای شما می گفت.»


 

2

6-با استفاده از واژه های مناسب و جایگزین سازی (فعل ، اسم و صفت) نوشته ی زیر را به یک نوشته ی ادبی خیال انگیز تبدیل کنید.

«میان قم و کاشان بیش از صد کیلومتر فاصله نیست. راه مستقیم و خوب و آسفالت شده است آبادی های کوچک و مزارع سرسبز که در طرف راست بر لب کویر و در سوی چپ در این کوهسار قرار دارد ، مسافر را از یکنواختی راه بیرون می آورد.»


 

2

7- صور خیال را در عبارت زیر پیدا کنید و عوامل زیبایی آفرین آنرا بنویسید.

1) با رقص مرگ ستارگان ، ما را در سوگ می نشاند. .(سه مورد)

2) وزن صدای احساسات و اندیشه ی ماست. .(سه مورد)

3) عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده. .(سه مورد)

4) هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمی سوزانند.(سه مورد)


 

 

3

 

8- غلط های املایی متن زیر را بیابید و واژه های متشابه را از غیر متشابه جدا کنید.

اگر روایتی نقض شنوی به راویان سخن اندر بگو و بر خبرمسطوری که بر پوشیده داشتنش امر شده در نواحی گوناگون سخنی نران ، سخن مجهول از راوی معروف مشنو ممکنات را بگوی و از سخن لغو براعت بجوی.

1) ................ ،................                                                          2) ................ ،................

3) ................ ،................                                                          4) ................ ،................

2

 

 

 

 

 

 

 

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

                                                                            

درس 12

3 . طراحی سؤالات فرادانشی

----------------------------

( تستی و تشریحی و انواع دیگر سؤال )

درس 6 دستور خط فارسی

1 – غلطهای املایی را بیابید و اصلاح کنید: ( ملایر – 1383 )

الف – سکّو و مسطبه                                               ب – برص و جزام

ج – فطرت و سستی                                                د – معاثر و کارهای نیک

2 – کدامیک از موارد زیر به لحاظ قاعده ترادف غلط املایی محسوب می شود؟

الف – منازعت و مکاوحت 

ب – دشمنی و تضریب

ج – خطا و ذلّت

د – فربه و سیمین

درس 12 دستور خط فارسی

3 – کدامیک از موارد آمده  به لحاظ قاعده تضاد غلط املایی است ؟

الف – تضرّع و تبسّم

ب – اتباع و بیگانگان

ج – دناعت و شریف

د – عذرا و بیوه

درس 20 دستور خط فارسی

4 – کدامیک ار واژه های زیر به صورت درست نوشته شده است؟ ( ساری – 1383 )

الف – پاکند          ب – گویندۀ رادیو      ج – قاضی ایم          د عموی شان

5 – کدامیک از موارد آمده از نظر قاعده همنشینی صحیح نیست ؟

الف – مهجور و دور افتاده

ب – تعب و سختی

ج – هول و حوش

د – محاسن و فضایل

6- در بیت روبرو : " پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن

                                                                               که شمع دیده افزوزیم در مهراب ابرویت "

کدام واژه از نظر املایی نادرست است ؟

الف – ابرویت          ب – شکیبایی          ج – مهراب         د – مهراب ابرویت

 

درس 13

ارزش‌یابی پایانی :

1. در عبارت زیر چه آرایه‌ای وجود دارد ؟

« پرده‌ی نازک مهتاب مانند نقره‌ی مذاب در زیر آسمان پهن می‌شد. »

الف ) کنایه                 ب ) تشخیص                                ج ) تشبیه

 

2. مهم‌ترین مسأله‌ای که نوشته را از صداقت و صمیمیّت دور می‌کند ...................... است.

الف ) نوشته‌ی دیگران را بی کم و کاست نقل کنیم.

ب ) تأثیر عاطفی نوشته را در نظر نگیریم.

ج ) از تمثیل و مثل استفاده کنیم.

 

3. در عبارت « می‌گفتند با صدای او توت می‌رسد. »  چه آرایه‌ای وجود دارد؟

الف ) تشخیص              ب ) استعاره                                 ج ) حُسن تعلیل

 

4. منظور از تنوّع و تحرّک در نوشته‌ی ادبی :

الف ) انتخاب واژگان - فضا سازی – صور خیال         

ب ) استفاده از جمله‌ی کوتاه – احساس و عاطفه – آغاز و پایان مناسب

ج ) گزینه‌ی الف و ب

 

5. نوشته‌های ادبی علاوه بر آگاهی‌دهندگی نقش ....................... را نیز به همراه دارند.

الف ) تأثیر عاطفی شدید             ب ) تنوّع و تحرّک         ج ) گزینه‌های الف و ب

 

6. محوری‌ترین عامل نوشته‌های ادبی ....................... است.

الف ) داشتن صور خیال و عنصر عاطفه.

ب ) صداقت و صمیمیّت.

ج ) نقش آگاهی دهندگی.

 

7. درصورتی که در نوشته‌های خود از نوشته‌های دیگران بدون کم و کاست استفاده کنیم :

الف ) اشکالی ندارد                ب ) بی احترامی به خواننده است                        ج ) نوعی فریب است

 پاسخ‌نامه :

 

سؤال

الف

ب

ج

1.

 

 

 

2.

 

 

 

3.

 

 

 

4.

 

 

 

5.

 

 

 

6.

 

 

 

7.

 

 

 

 

سوالات درس 17

1- کدام ویژگی های جمله در متون گذشته ، در نوشته های زیر وجود دارد ؟

1- امیر از دور بدید و بشنید و بخندید و گفت     « گلستان سعدی »

2- سپاس خدای را عزوجل که آفریدگار زمین و آسمان است و روزی دهنده ی بندگان است و شناسنده ی آشکار و نهان است و آمرزنده ی گناهان است .

3- شنیدم که وقتی صیادی به طلب صید بیرون رفت ، دام نهاد ، آهویی در دام افتاد ، بیچاره در دام می تپید و بر خود می پیچید و از هر جانب نگاه می کرد . ( مرزبان نامه )

2-  جابه جایی اجزای جمله را در نوشته های زیر مشخص کنید ؟

1- چون ملک را نوبت پادشاهی به سرآمد .             ( مرزبان نامه )

2- مرد خود مرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود .        ( تاریخ بیهقی )

3- نهاد آن بن نیزه را بر زمین

4- خلیفه بدگمان شد بر او

5- بو سهل فرو نایستاد از کار

3- در کدام بیت جابه جایی ضمیر دیده می شود جای درست ضمیر را مشخص کنید  ؟

1- در آن حال پیش آمدش دوستی                          کزو مانده بر استخوان پوستی

2- در دفتر زمانه فتد نامش از قلم                             هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت .

 

 

 

 

سوالات تستی

1- در کدام مصرع تقدیم فعل بر اجزای جمله دیده می شود ؟

1- بخندید و گفت اینک آراستم                                  2- ترسیدم و پشت بر وطن کردم

3- نهاد آن بن نیزه را بر زمین                                    4- سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد .

2- همه ی بیت ها جابه جایی ضمیر دارد به جزء ....................

1- گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق                              ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

2- محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت                        مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

3- بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب                              بگفت آری چو خواب آید ، کجا خواب

4- چو فرزند و زن باشدم خون و مغز                           که را بیش بیرون شود کار نغز

3- همه بیت ها جابه جایی ضمیر دارد به جزء ....................

1- تا چشم بشر نبیندت روی                              بنهفته به ابر چهر دلبند

2- به چه کار آیدت زگل طبقی                             از گلستان من ببر ورقی

3- در دفتر زمانه فتد نامش از قلم                          هر ملّتی که مردم صاحب قلم نداشت

4- چو دو دین آتشی کابش به روی اندرزنی ناگه           چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا

4- در کدام گزینه قاعده ی فک اضافه دیده می شود ؟

1- از قضا خورد دم در به زمین                    و اندکی رنجه شد او را آرنگ

2- پیشانی عفو تو را پرچین نسازد جرم ما        آیینه کی برهم خورد از زشتی تمثال ها

3- گه گه به زبان اشک آوازه ده ایوان را               تابو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

4- اگر هفت کشور به شاهی تو راست             چرا رنج و سختی همه بهر ماست .

 

5- همه ی گزینه های قاعده ی فکّ اضا­فه دارد به جز گزینه ی ..................

1- چون ملک را نوبت پادشاهی به سرآمد

2- سرانجام گفت ایمن از هردوان                   نه گردد مرا دل نه روشن روان

3- سیاوش چنین گفت کای شهریار                که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار

4- چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی   جا­نا روا نباشد خون ریز را حمایت

6- در همه ی گزینه های قاعدة فک اضافه هست به جزء گزینه ی .....................

1- ای دفتر حسن تو را فهرست خطّ و خال ها                تفصیل ها پنهان شده در پرده ی اجمال ها

2- بپویید کاین مهتر آهرمن است                               جهان آفرین را به دل دشمن است

3- چو فرزند و زن باشدم خون و مغز                          که رابیش بیرون شود کار نغز

4- چو خواهی که پیدا کنی گفت و گوی                     بباید زدن سنگ بر سبوی

درس 22

پرسش های مفهومی درس بیست و دوم (دستور تاریخی 3)                                                                            

 

1-در گذشته فعل های نا گذرا را چگونه گذرا میکردند؟                                                                                       

2-دو فعل بنویسید که از نظر گذرا با وضعیت امروزی متفاوت باشند.                                                                       

3-ویژگی فعل در متون کهن از نظر گذر در جمله های زیر را توضیح دهید.                                                              

مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید                                                                                            

جهاندار بر پای بد هفت روز        به هفتم چو بفروخت گیتی فروز                                                                        

4-فعل مجهول در گذشته چگونه ساخته میشود؟                                                                                                 

5-ویژگی تاریخی جمله ی زیر را توضیح دهید.                                                                                               

(هیچ خلق آن خواب آشکار نکرد و بنگفت)                                                                                                     

6-اسم نکرده در متون تاریخی چگونه بوده است؟                                                                                             

7-واژه ی چند از نظر کاربرد تاریخی چه تفاوتی با کاربرد امروزی دارد؟                                                                

8-ویژگی های تاریخی جمله های زیر را توضیح دهید.                                                                                      

الف:سحرگاهی با تنی چند خاصان به بالین قاضی فراز آمد.                                                                                

ب:سوم روزخوان را به مرغ و بره         بیا راستش گونه گون یکسره                                                                  

9-صفت های برترینِ «به»«که»«مه»و«بیش»را بنویسید.                                                                                

10-«او»در جمله های زیر چه تفاوتی با کاربرد امروزی آن دارد؟                                                                        

الف:شهری بود که او راطور زمین می خواندند.                                                                                            

ب:سخن که از او بوی دروغآید و بوی هنر نیاید نا گفته بهتر.                                                                             

11-کاربرد دستوری قدیم را در بیت های زیر توضیح دهید.                                                                                

دُ  دیگر آن   که دل   دوستان   نیازاری          که دویت آیینه باشد چو اندر او نگری                                    

سدیگر آن که دزبان را گاه گفتن زشت         نگاه داری تا وقت عذر غم نخوری                               

12-آهنگ کلام در جمله های زیر چگونه است؟                                                                                 

الف:هر که با دانایان نشیند عافیت دانا شود.                                                                                      

ب:چگونه می توان به جامعه ای پیش رفته دست یافت؟                                                                        

ج:آیا او را دوست خود می دانی؟                                                                                                 

 

 

پرسش های تستی درس بیست و دوم(دستور تاریخی 3)

1-همه ی گزینه ها مصادری هستند که گذشته در ناگذر بوده اند و امروزه گذرا هستند غیر از..... .                       

1)افزودن               2)افروختن             3) گماشتن            4)بوییدن       

2-معنی مصدر«شدن» در گزینه ی ..... با بقیه ی گزینه ها متفاوت است.                                                     

1)آن مرد بشد و طعام بخرید                            2)سود ندیدم، از آن سوده شدم تن

3)بشد تیز رهام با خود و گبر                            4)به پیش جهان آفرین شد نخست

3-در کدام یک از گزینه ها فعل مشخص شده گذرا است؟                                                                          

1)آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت                  2)قیمت سنگ نیفزاید وزر کم نشود   

3)از امروز کاری به فردا ممان                     4)اوفتاد و مرد و بگسستش نفس  

4-در دستور تاریخی همه ی موارد صحیح بوده اند مگر..... .                                                                   

1)در گذشته از مصدر «بودن» به جای«شدن» برای مجهول کردن فعل استفاده می کردند.

2)در گذشته«چند»به جای صفت پیشین، وابسته ی پسین بوده است.                          

3)«عدد+-ُم» گاهی پیش از موصوف نیز واقع میشده است.                                    

4)«دُدیگر» و «سه دیگر» صفت شمارشی بوده اند.                                            

5-در کدام گزینه ضمیر شخصی «او» برای غیر انسان به کار رفته است؟                                                     

1)او را خود التفات نبود به صید من                                                             

2) پس به بصره شد و به عمربن عثمان مکی افتاد و هجده ماه با او صحبت داشت         

3)عشق او باز اندر آوردم به بند                                                                  

4)شهری بود که او را طور زمین می خواندند                                                   

6-در کدام گزینه فعل به صورت ناگذر به کار رفته است؟                                                                       

1)از امروز کاری به فردا ممان                                                                  

2)بخواهد هم از تو پدر کین من                                                                   

3)مشک آن است که خود ببوید.                                                                  

4)زدش بر زمین بر به کردار شیر.                                                               

    

                                   

درس 19

دستور تاریخی     درس 19                                          

1-                  زمان افعال مشخص شده در کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است؟ (سراسری انسانی 81)

الف) ازین نامداران گردن کشان         کسی هم برد سوی رستم نشان

ب)  بخواهد هم از تو پدر کین من    چو بیند که خشت است بالین من

ج) چه داریم از جمال خویش مهجور    رها کن تا تو را می بینم از دور

د) دل من همی بر تو مهر آورد       همی آب شرمم به چهر آورد

2- از کدام فعل دعایی طبق قاعده، حرفی حذف شده است؟ (آزاد انسانی 82)

          الف) بیندا                ب) مماناد                   ج) منشیندا                د) باد

3-معدل امروزی کدام فعل درست نیست؟ (آزاد انسانی 82)

         الف) همی خواست !می خواست                        ب) می نویس! بازنویس

         ج) شنیدستم! شنیده ام                                    د) گفتند !می گفتند

4- فعل های دوم مصراع های زیر از چه نوع است؟ (آزاد انسانی 81)

      « جانان منی که پیش رویت میرام      درمان منی که درد جانت چینام»

      الف) دعایی       ب) نهی              ج) مضارع مستمر                 د) ماضی ساده

5- اگر فعل های عبارت « هرچه خواجه بوعلی فرمودی، بدو دادندی» را به ترتیب به ماضی بعید و نقلی برگردانیم، کدام گزینه را انتخاب می کنید؟ (آزاد انسانی 76)

     الف) هرچه خواجه بوعلی می فرمود، بدو داده بودند.

     ب) هرچه خواجه بوعلی فرموده بود، بدو داده اند.

     ج) هرچه خواجه بوعلی فرمود، بدو دادند.

    د) هرچه خواجه بوعلی فرموده است، بدو داده اند. 

 

6- در کدام گزینه فعل ماضی وجود دارد؟ (چهاردهمین دوره ی المپیاد ادبی)

    الف) هماره جوان بادی و تندرست                  ب) مرا کشان می بر تا پیش قطران

    ج) کسی هم برد سوی رستم نشان                 د) فرّاش خزان ورق بیفشاند

7- در کدام گزینه فعل ماضی به کار نرفته است؟ (چهاردهمین المپیاد ادبی)

   الف) وی پاره ای حلوا بدو دادی

   ب) کنون رزم سهراب و رستم شنو    دگرها شنیدستی این هم شنو

   ج) پسر گفتش ای بابک نام جو       یکی مشکلت می بپرسم بگوی

   د) ازین نام داران گردن کشان      کسی هم برد سوی رستم نشان

8- فعل کدام گزینه التزامی است؟  (دهمین المپیاد ادبی)

   الف) بکوبمت زین گونه امروزه یال                  ب) بگویم با تو یک یک جمله ی راز

   ج) سخن تا نگویی، توانیش گفت                     د) ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

9- در کدام گزینه مضارع التزامی دیده می شود؟ (نهمین دوره ی المپیاد ادبی)

  الف) الا ای هوشمند خوب کردار/ بگویم با تو چندی رمز ز اسرار

  ب) بسوزند چوب درختان بی بر/ سزا خود همین است مر بی بری را

  ج) هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید.

  د) در رزمگاه ایمان با اسب خون بتازند/ تا وادی شهادت این قوم سربداران

10- در عبارت زیر کدام فعل وجود ندارد؟

 « خدای چون ولیّ خود را اکرام کند، آن دهد او را که هیچ چشمی ندیده باشد و نخواهد دید. »

 الف) ماضی التزامی        ب) ماضی بعید            ج) مضارع التزامی            د)مضارع اخباری

 

 

به نام خدا

نمونه سوالات فرادانشی زبان فارسی سوم انسانی درس 26(دستورتاریخی4)

1- یک جمله برای حذف به قرینه لفظی ویک جمله برای حذف به قرینه معنوی مثال بزنید.

2- درگذشته نام دیگر فکّ اضافه........بوده است.

3- درکدام جمله«را»به عنوان فک اضافه به کار رفته ؟چرا؟

الف)پادشاهی اوراست زیبنده.

ب)تن بی سرت را که خواهد گریست؟

ج)جهان آفرین را به دل دشمن است.

4- دوجمله مثال بزنید که درآن (مضاف ومضافٌ الیه)مفعول باشد و درآن «را»فک اضافه به کاررفته باشد؟

5- درجمله زیر نقش کلمه مشخص شده را  با توجه به نقش نمای

 

6- چرا نقش کلمه مشخص شده

درس 27

به نام خدا

نمونه سوالات فرادانشی زبان فارسی سوم انسانی درس 26(دستورتاریخی4)

1- یک جمله برای حذف به قرینه لفظی ویک جمله برای حذف به قرینه معنوی مثال بزنید.

2- درگذشته نام دیگر فکّ اضافه........بوده است.

3- درکدام جمله«را»به عنوان فک اضافه به کار رفته ؟چرا؟

الف)پادشاهی اوراست زیبنده.

ب)تن بی سرت را که خواهد گریست؟

ج)جهان آفرین را به دل دشمن است.

4- دوجمله مثال بزنید که درآن (مضاف ومضافٌ الیه)مفعول باشد و درآن «را»فکّ اضافه به کاررفته باشد؟

5- درجملات زیر «را» درچه معانی به کاررفته است؟

الف)سر پرزشرم وبهایی مراست.

ب)غم آمد جهان  را از آن کار بهر.

6- چرا نقش کلمه مشخص شده متمم است؟ابرکین آن شاهزاده سوار/  بکشت ازسواران دشمن هزار

7- دوجمله مثال بزنید که در آن به ترتیب «که » در معنای تعلیل ودیگری حرف اضافه باشد.

8- دربیت زیر «را»درکدام یک از معانی خود به کار رفته است؟

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان  /که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

9-درکدام جمله «را»نشانه قید نیست ؟

الف)اگرشب رسی روز را بازگرد.

ب)شب را به بوستان با یکی ازدوستا ن اتفاق مبیت افتاد.

ج)سلام او دروقت صباح مؤمنان را صبوح است.

10- درکدام جمله «را»درنشانه مالکیت به کاررفته است؟

اگرهفت کشور به شاهی توراست /چرا رنج وسختی همه بهرماست

11- درجمله ها ی زیر کدام بخش وبه چه قرینه ای حذف شده؟

- نه هرکه به قامت مهتر[....]،به قیمت بهتر[....]

- بگفتا گرخرامی درسرایش[....]        بگفت اندازم این سرزیر پایش

11- دربند اول درس «حسنک وزیر» انواع نقش نما ها را بیابید

12-درعبارت«اگرمردم را با گوهر اصل هنرنباشد،صحبت هیچ کس را به کار نیاید.»نوع حرف «را»درجمله اول نشانه چیست؟

ا- مالکیت                            2 قید                       3- حرف اضافه          4- فک اضافه

13-درکدام گزینه حرف «را» به معنی «بر»است؟

1 تن بی سرت را که خواهد گریست.                                 2- خرد را مکن با دل اندر مغاک   

3- مرا یار هرگز نیاید به کار                                                 4- نبندد مرا دست چرخ بلند

14- درهمه گزینه ها حرف «را»به معنی «برای» است به جز گزینه....

1- یکی بفرستیم تا مارا خوردنی آورد                              2- مر زبان را مشتری جزگوش نیست

3- درلباسی که متکلمان را به کار آید                                4- بازرگانی بود بسیارمال واورا فرزندان دررسیدن

15- درکدام جمله«را» نشانه ی مالکیت نیست؟

الف- کافری را غلامی بود صاحب گوهر                              ب- او راخودالتفاتی نبود به صیدمن

 

درس 27

نمونه سؤال مفهومی

1)جمله های نادرست زیر را ویرایش کنید ،لغزش های به کار رفته در جمله ها ار به همراه شکل صحیح آن ها بنویسید.

الف) "نتایجی که امروز به دست آمد را گزارش می کنم".

ب)" قانون مجازات هایی که در نظر گرفته اجرا خواهد کرد".

ج)  هنوز معلوم نشده است چه تعداد از قبول شده گان شامل  این قانون شده است.

2-موارد مطرح شده ی زیر در حوزه ی کدام نوع ویرایش قرار می گیرد؟

الف)استفاده درست و مناسب از نقش نمای اضافه

ب)کاربرد همزه

ج)پرهیز از تکرار فعل

د)پرهیز از کاربرد فعل مجهول با نهاد

3-در مثال  های زیر چه نکات نگارشی و ویرایش وجود دارد؟ آن ها را بنویسید.

1-سوابق گذشته                          2- صفاء

3-حاصلضرب                           4- دوئیت

 

 

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

نکته هایی درباره ی زبان فارسی سال سوم

1- شناسه ها ،تکواژوابسته تصریفی اند ودر شمارش تکواژها یک تکواژ محسوب می شوند .

۲- تکواژ صفر / تهی( Φ ) نمود آوایی نداردامّا در شمارش یک تکواژ به حساب می آید ؛ مانند« است » که ۲ تکواژ است .

۳- نقش نمای اضافه (-ِ ) یک واژه ، یک تکواژ و یک واج است .

۴- (یِ ) ؛ یک واژه ، یک تکواژ ودو واج است .

۵- « برایِ » یک واژه است و یک تکواژ ؛ زیرا ( -ِ ) زیر صامت « ی » متعلّق به خود واژه است .

۶- نقش نمای اضافه ( -ِ ) وحروف پیوند مثل « و » به تنهایی یک واژه اند .

۷- « ی » اسنادی در فعل ربطی ، یک واژه محسوب می شود . مثلاً « ی » در ، تویی ← دو تکواژ ( تو + ی ) « ی » اوّلی در« تویی » حرف میانجی است و در شمارش تکواژ به حساب نمی آید .

۸- گروه فعلی بر روی هم یک واژه به حساب می آیدو ممکن است چندین تکواژ داشته باشد :

« داشتند برمی گشتند ، خواهم رفت ، خوانده است ، می رفت و … »

۹ - هسته ی گروه قیدی قید یا اسم است .

۱۰ – به بخشی از جمله ی مستقلِّ مرکّب که دارا ی پیوند وابسته ساز است جمله ی وابسته ( پیرو ) می گویند .

۱۱ - « ان » تکواژ گذرا ساز است. این تکواژبه بن مضارع بعضی از فعل های ناگذر افزوده می شود و آن را گذرا به مفعول می سازد ، همچنین به برخی فعل های گذرا .

۱۲ - تکواژ گذرا ساز « ان » جمله های دو جزیی را به سه و سه جزیی را به چهار جزیی تبدیل می کند .

۱۳ – برخی از مصدر ها مثل : شتافتن ، زیستن ، آسودن ، این تکواژ را نمی پذیرند .

۱۴ - برخی از فعل های ناگذر از مصدر های « آمدن ، رفتن ، ماندن و افتادن » به شکلِ :

« آوردن ، بردن ، گذراندن/ گذاشتن ، انداختن » گذرا می شوند .

۱۵ - افعالی مانند « دیده شده است و … » با وجودداشتن فعل معین ( کمکی ) ساده اند ، چون بن مضارع آنها یک تکواژ است ← بین . چنین فعل هایی در شمارش واژه ها یک واژه به حساب می آیند ، چون افعال معین به تنهایی واژه نیستند .

۱۶ - فعل « ساده ( داشت خورده می شد ) مرکب ( او پدرش را دوست دارد ) پیشوندی ( برافراشت ، درغلتید ، واماند و … ) » دربرخی افزودن پیشوندباعث تغییر معنا می شود :« افتادن ← برافتادن» دربرخی تغییرپدید نمی آید :

« شمردن← برشمردن»

۱۷ – واژه های « نیست ، باید ، پهناور ، ادبیّات » به ترتیب : « ۳ ، ۲ ، ۳ ، ۳ » تکواژ اند .

۱۸ – فعل هایی که به متمم نیاز مندند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی اند ، امّا فعل هایی که به متمم نیاز ندارند ، دارای حرف اضافه ی اختصاصی نیستند ؛ مثلاً رفتن به این دلیل نیاز به متمم ندارد که با هر سه حرف اضافه ی « از، به ، با » کاربرد دارد . هم چنین است « رسیدن و آمدن و … » ← سارا ( به ، با ، از ) دانشگاه / دوستش رفت . اما نمی توان گفت : سارا با پدرش می نازد .

۱۹ – اگر « است ، بود ، شد و مشتقّات آن ها » در ساختمان فعل های دیگر به کار روند و فعل معین واقع شوند فعل اسنادی نیستند : گفته است ، خورده بود و …

۲۰ – جمله های دو جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسند اند که فعل آن ها حذف شده است .

۲۱ – فعل های گروه « گردانیدن و هم معنی های آن : نمودن ، ساختن ، کردن » همیشه جمله های چهار جزیی با مفعول و مسند می سازند .

۲۲ – جمله های سه جزیی بی فعل در حقیقت همان جمله های سه جزیی با مسنداند با این تفاوت که به جای فعل « است » از واژه ی « یعنی » استفاده می شود .

۲۳ – شاخص ها عناوین و القابی اند که بدون هیچ نشانه ای یا نقش نمایی پیش از اسم می آیند . شاخص ها همیشه بدون فاصله در کنار هسته می آیند و در جای دیگر می توانند هسته ی گروه اسمی باشند .

۲۴ – نقش تبعی آن است که اسم یا گروه اسمی ، تابع نقش گروه اسمی قبل از خود باشد : « معطوف ، بدل ، تکرار»

۲۵ – ملاک تشخیص واژه های ساده از غیر ساده وضعیّت امروزی آن هاست و اهل زبان پیشینه تاریخی زبان را در نظر نمی گیرند ، واژه های زیر ساده اند :

« تابستان ، زمستان ، دبستان ، ساربان ، خلبان ، شبان ، زنخدان ، ناودان ، خاندان ، سیاوش ، سهراب ، رستم ، تهمینه ، شیرین ، دستگاه ، استوار ، بنگاه ، پگاه ، غنچه ، پارچه ، کلوچه ، کوچه ، مژه ، دیوار ، دیوانه ، رادار »

۲۶ – هر واژه یک تکیه دارد : « آموزش و پرورش ، رخت و خواب ، کتاب خانه ، دهکده ، کفش و … »

۲۷ – فرایند های واجی : « کاهش ( دست بند ، امضا و… ) ، افزایش ( خانه ی دوست ، خانه ای ، خیابان ) ، ابدال ( شنبه← شمبه اجتماع← اشتماع ، تخلیص← تلخیص ، نامَه← نامِه )، ادغام ( زود تر← زوتّر ، شب پره← شپّره )

۲۹ – کلمات دخیل کلماتی اند که در اصل فارسی نبوده اند ، اما در طول تاریخ با زبان فارسی آمیخته شده اند . « نشان دار( با ال : البتّه ، خاتم الانبیا، با تنوین : شخصاً ، حرف + اسم : علی رغم ، مع الوصف ) و بی نشان : کتاب ، کیف ، قلم و… »

۳۰ – تکواژ آزاد را« پایه » و وابسته را « وند » می گویند .

۳۱ – اسم ها از نظر ساخت : ۱- ساده « کیف ، کتاب و… » ۲ - مرکب « کتاب خانه ، آبدارخانه ، و… » ۳ – مشتق « گلزار ، دهکده ، ترشی ، و … » ۴ – مشتق مرکب « دانش سرا ، دادوبیداد ، دوچرخه و… »

۳۲ – برخی از واژه های مشتق بیش از یک وند دارند: « ناهماهنگی ،ناشنوایی ، بی مسؤولیّتی و… »

۳۳ – تکواژهای آزاد دستوری شامل : ۱- حروف پیوند ۲- حروف اضافه ۳- را مفعولی ۴- حروف ندا

۵- ضمایرشخصی متصل و منفصل ۶- مخفف زمان حال بودن « -َ م ، ی ، یم ، ید ، ند = هستم ، هستی و …۷ – ضمایر اشاره ، پرسشی ، مبهم ۸- نقش نمای اضافه (-ِ )

۳۴ – تکواژهای وابسته ی تصریفی شامل : ۱- «ی» نکره ۲ – نشانه های جمع ۳- «تر/ ترین » ۴- شناسه ها ۵- جزء پیشین فعل ها ( می ، ﺑـ ، ﻧـ ← می روم ، بروم ، نروم ) ۶- پسوند گذرا ساز ( ان ) ۷- پسون های ماضی ساز ( اد ، ید ، ست ، ت ، د ← افتاد ، کشید ، دانست ، کُشت ، خورد ) ۸- تکواژ صفر / تهی( Φ )

۳۴- « همان و همین » یک تکواژ به حساب می آیند .

۳۵ «ان » در پلکان مجموعه ساز است و پلکان یک واژه ساده به حساب می آید .

۳۶ – « هم چون و هم چنین و این چنین » به خاطر داشتن یک تکیه یک واژه و دو تکواژاند ؛ « چنین » صرف نظر از دستور تاریخی ، فقط یک واژه و یک تکواژ است .

 

۳۷ – درصورتی که: ۴ تکواژ- وقتی که : ۳ تکواژ - چنانچه : ۲ تکواژ پروردگار : ۲ تکواژ- پرندگان : ۳

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

صد و یک سؤال از زبان فارسی 2

بخش اول : دستور 8 نمره 4 نمره (از سوال 1-40)

1- دو جمله مثال بزنید که در آن ها نهاد جدا با شناسه مطابقت نکند.

2- نقش کلمه های جمله های زیر را مشخص کنید.

علی پرسید: آینده در دستان کیست ؟ - زمین به دور خورشید می گردد. این پارچه از ابریشم است.

3- جمله ی « علی نامه می نویسد» را به جمله ی مجهول تبدیل کنید.

4- یکی از ویژگی های اسم « شناس» بودن آن است . دو نشانه از سه نشانه ی آن را ذکر کنید.

5- وابسته های « پیشین اسم » را نام ببرید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید .

6- وابسته های « پسین اسم » را نام ببرید و برای هریک دو

نمونه مثال بیاورید.

7- ضمیرهای شخصی جدا و پیوسته را به ترتیب و به همراه شخص هریک بنویسید.

8- جمله ی مستقل بر دو نوع است. دو نوع آن را نام ببرید. و مثال بزنید.

9- نام آوای هریک از کلمه های زیر را بنویسید .

کلاغ آب مرغ باد گنجشک

10- جدول زیر را کامل کنید.

ویژگی ها فعل

زمان دقیق

مصدر

وجه

شخص

شناسه

ضمیر جدا

بن مضارع

دوم شخص جمع

دارم می روم

               

برده است

               

خواهیم آمد

               

داشتی می گفتی

               

آمدند

               

11- ساخت هریک از اسم های زیر را مشخص کنید.

لاک پشت – قرآن خوانی – بوستان – کارگر – کتابخانه – دبستان – کارمند

12- ترکیب وصفی و ترکیب اضافی را مشخص کنید.

گل سرخ – کتاب زبان فارسی پیرمرد مرد پیر

13- از مصدر « گذشتن» صفت مفعولی و صورت های سه گانه ی صفت فاعلی بسازید.

14- مفرد جمع های مکسر زیر را بنویسید.

منازل مدارس ابنیه قصور

15- هسته و انواع دقیق وابسته را در جمله های زیر مشخص کنید.

16- پنج مرحله را که یک جمله ی معلوم به جمله ی مجهول تبدیل می شود با 3 مثال توضیح دهید.

17- واژه ی « خوشحال» را در دو جمله ی جداگانه به کار ببرید که دریکی مسند و در دیگری قید باشد.

18- کاربرد مؤدبانه ی ضمایر « او» و « تو» را بنویسید.

19- نهاد جدا و نهاد پیوسته باید در چه چیزهایی باهم مطابقت داشته باشند؟

20- متمم های قابل حذف چه نام دارند؟

21- هریک از اصطلاحات زیر رابا مثال توضیح دهید.

وجه اخباری – وجه التزامی – وجه امری

22- بن مضارع از مصدر « آمدن و شنیدن » چه می شود؟

23- پنج ویژگی فعل را نام ببرید توضیح دهید و برای هریک مثالی بیاورید.

24- دو فعل دو وجهی بنویسید و هر فعل را در دو جمله ی جداگانه به کار ببرید. ( جمعاً چهار جمله)

25- روش ساخت هریک از فعل های زیر را تعریف کنید ، توضیح دهید. و مقال بزنید.

ماضی نقلی – ماضی التزامی – ماضی بعید – مضارع اخباری – مضارع التزامی – ماضی مستمر و مضارع مستمر

26- نمودار درختی هریک از جمله های زیر را رسم کنید. و نام هریک از اجزای جمله را به دقت بنویسید. نهاد جدا و پیوسته را نیز مشخص کنید.

من حافظه ی قوی دارم. هم کلاسی های امروز ما ، دوستان صمیمی فردای ما هستند . خورشیدمی درخشد.

27- دو جمله که فعل آن ها گذرا است و دو جمله که فعل آن ها ناگذر است بنویسید و فعل هرجمله را نیز مشخص کنید.

28- ساختمان گزاره سه نوع است. نام ببرید ، تعریف کنید و مثال بزنید.

29- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید.

1. فعل ساده 2. تکواژ 3. فعل پیشوندی 4. « وند» 5. کار کرد « وند» 6. فعل مرکب 7. فعل کمکی 8. بن فعل 9. مصدر

30- چهار ویژگی « اسم » را نام ببرید، تعریف کنید ، انواع آن را ذکر کنید و برای هریک ، دو نمونه مثال بیاورید.

31- اسم عام و اسم خاص را تعریف کنید تفاوت های آن دو و راه شناخت هریک را با مثال توضیح دهید.

32- صفت های بیانی زیر را تعریف نموده و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید.

1. صفت بیانی ساده 2. صفت بیانی مرکب 3. صفت بیانی مشتق 4. صفت بیانی مشتق مرکب

33- اضافه ی تعلقی و غیر تعلقی چیست ، با ذکر چهار مثال توضیح دهید .

34- کدام ضمیرها می توانند وابسته ی پسین بپذیرند؟ توضیح دهید.

35- در مثال های زیر ، شبه جمله را مشخص کنید.

دریغا ! ملتی که جامه ای را بپوشند که خود نبافد و نانی را بخورد که خود گندمش را خرمن نکند.

نشستن و افسوس خوردن و دست روی دست گذاشتن کار خردمندان نیست. اگر مرد میدانید ، بسم ا... و گرنه از وای وای گفتن کاری ساخته نیست.

36- پس از تعریف قید ، بنویسید که قیدها از نظر وابستگی به چند نوع تقسیم می شوند ، نام ببرید و برای هریک مثالی بیاورید.

37- نشانه ی قید چیست و قیدهای نشانه دار و بی نشانه چه قیدهایی هستند؟ با مثال توضیح دهید.

38- فرق گروه قیدی و مسند و تفاوت متمم های قیدی و متمم های فعل در چیست؟ با مثال توضیح دهید.

39- آیا اسم خاص با جمع بستن به اسم عام تبدیل می شود؟ چرا؟

40- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و مثال بزنید .

1) جمله ی مستقل 2) جمله ساده 3) جمله ی مرکب 4) پیوندهای وابسته ساز 5) جمله ی هسته

6) جمله ی وابسته 7) پیوندهای همپایه ساز

بخش دوم : نگارش 5 نمره 25 سوال ( از سوال 41- 65)

41- چرا کلمه « شوری ها» در زبان فارسی کاربرد ندارد؟

42- استاد مطهری عنوان کتاب « تماشاگه راز» را از چه راهی انتخاب کرده است؟

43- چهار مورد از ویژگی های یک مقاله ی خوب را بنویسید.

44- مراحل تهیه ی گزارش را نام برده و یکی را توضیح دهید.

45- قسمت های تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید ( 4 مورد)

46- دو مورد از ویژگی های زبان معیار را بنویسید.

47- « از ماست که برماست» اثر کیست؟ نویسنده عنوان نوشته ی خود را چگونه انتخاب کرده است؟

48- در هر نوشته دو نوع فهرست .................. و فهرست ................... وجود دارد.

49- صورت کامل هریک از علایم اختصاری زیر را بنویسید.

الخ. هـ . ش. (س) (عج) ر.ک. چ. صص.

50- کهن ترین فرهنگ لغت فارسی، چه نام دارد و تالیف کیست؟

51- نویسندگی به چیزی تشبیه شده است؟

52- برای انتخاب عنوان نوشته ، چه راه هایی وجود دارد؟ چهار مورد نام ببرید.

53- روش های کلی و عمومی تحقیق را نام ببرید.

54- فهرست راهنما که در پایان تحقیق قرار می گیرد شامل چه مطالبی می شود؟

55- گزارش ها از نظر اندازه ، موضوع ، چگونگی تهیه و .... به پنج نوع تقسیم می شوند. هریک را نام ببرید و به طور کامل توضیح دهید.

56- سه مرحله ی تهیه ی گزارش را به ترتیب نام برده و هریک را به طور کامل توضیح دهید.

57- نکته ی مهم در یادداشت برداری چیست ؟

58- در هرکتابخانه سه نوع برگه ( برگه دان) وجود دارد؟ نام ببرید و بنویسید که این برگه ها به چه صورتی تنظیم شده اند؟

59- چهار فایده ی طرح نوشته چیست؟

60- نوشته ها به اعتبار قالب ، چند گونه هستند. 4 مورد نام ببرید.

61- ویرایش زبانی چیست؟ توضیح دهید.

62- جمله های زیر را ویرایش کنید.

- تاکنون ابتکارات علمی فراوانی از سوی متفکران ایران صورت گرفته است.

- برادر ابراهیم – همان که از وارد شد – دانشجوست.

- علی مثل خواهرش دانشجو نیست.

- باید از زشتی ها پرهیز و مبارزه کرد.

63- جاهای خالی را با عبارت های مناسب کامل کنید.

.............................................................................................. برخوردار شده است.

.............................................................................................. برخوردار می شویم.

64- در نگارش متن گزارش ، باید چه نکاتی رعایت شود؟

65- مقاله های « کتاب و کتاب خوانی» و « چنین رفت و ....» از نظر هدف و محتوا و شیوه ی نگارش چه نوع مقاله هایی هستند؟ توضیح دهید.

بخش سوم : زبان شناسی 4 نمره 20 سوال ( از سوال 66 تا 85)

66- چرا گوناگونی های سبکی و لهجه ای به یگانگی زبان آسیب نمی رسانند؟

67- دو لغت نامه ی عمومی زبان فارسی را نام ببرید و به طور کلی معرفی کنید.

68- واج های زبان به دو دسته ی ......................... و .............................. تقسیم می شوند.

69- 29 واج زبان فارسی را از اول تا آخر به ترتیب بنویسید.

70- تکواژ چیست ؟

71- واج چیست؟

72- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید.

تکواژ آزاد – تکواژ وابسته – کلمه ی مرکب ، کلمه ی مشتق ، انواع وند- ساخت واژه ی اشتقاقی – ساخت واژه ی تصریفی

73- خطا و اشتباه در ...................... رخ می دهد و اصطلاح آن به وسیله ی .................. صورت می گیرد.

74- در کدام یک از ساخت واژه های زیر « وند» اشتقاقی و در کدام یک « وند» صرفی به کار رفته است.

درخت ها – مبارزه – افشانه – می نویسند – دوستان – آفرینش – عالی ترین

75- کرو لال ها به جای نمود آوایی از چه چیزی استفاده می کنند؟

76- ریشه ی خط و نوشتار در کجاست ؟

77- ویژگی زبان محاوره را بنویسید. (4 مورد)

78- زبان چیست؟

79- هجا چیست؟

80- زبانشناسان هنگام نوشتن واج ها با حروف الفبا و حروف معمولی آن ها را با چه نشانه هابی نشان می دهند؟

81- برای کلمات تک هجایی ، دو هجایی ، سه هجایی ، چهار هجایی، و چند هجایی سه نمونه مثال بیاورید.

82- تعداد هجا( بخش) و واج های کلمات زیر را مشخص کنید.

دانش – آسِمان - نَغز - کاشانه ، مهرَبان – یادگار

83- از راه جانشین سازی واج ها در ساخت آوایی کلمه ی « نان» ده کلمه ی جدید بسازید.

84- تفاوت میان گفتار و نوشتار را بنویسید.

85- فواید تمایز میان زبان و گفتار را در یک بند بنویسید.

بخش چهارم : املا و بیاموزیم 3 نمره 16 سوال ( از سوال 86-101)

86- چرا به کار بردن کلماتی چون « آشنائیّت » ، « خوبیّت » ، « ایرانیّت» درست نیست ؟ شکل درست این کلمات را بنویسید.

87- « حشو» را در کلمه های داده شده مشخص کنید. و دو نمونه ی دیگر مثال بیاورید.

سنگ حجر الاسود – سال عام الفیل

88- آیا در پایان کلمه هایی مانند املا ، انشا و امضا همزه پایانی قرار می گیرد؟ چرا ؟

89- جمله های زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بازنویسی کنید.

امام حسین (ع) هرگز تسلیم نمی شود. مسلمان هرگز دروغ نمی گوید.

90- چرا جمله ی « کتاب گلستان به وسیله ی سعدی شیرازی نوشته شده است» از نظر نگارشی صحیح نیست؟ آن را ویرایش کنید.

91- املای درست کلمات غلط زیر را بنویسید.

عادت معلوف – رسای شهیدان – صولت حیدری – عاج فیل – مدح و زم – ماه آذار – زمزمه ی مظلومانه – اسیر و غریب – رتل گران – نماز گزار – خدمت گزار

92- « حشو» یعنی چه ؟ با مثال توضیح دهید.

93- املای تشدید میانی با تشدید پایانی چه تفاوتی دارد؟ برای هرکدام سه نمونه مثال بیاورید.

94- چرا املای « ی» میانجی بزرگ برشکل کوچک آن ترجیح دارد؟

95- « کژتابی» در جملات به چه معنی است؟ دو نمونه مثال بیاورید.

96- با کلمه های عربی که در فارسی هستند، چه باید بکنیم ؟ با مثال توضیح دهید.

97- نقش و تاثیر کاربرد« و» مبانیت یا استبعاد را با دو مثال توضیح دهید.

98- با استفاده از فعل « برخوردار » شش جمله بنویسید که معنی این کلمه در آن ها فرق داشته باشد.

99- ملاک ما در انتخاب و گزینش صحیح املای یک کلمه چیست؟

100- برای هریک از کلمه های زیر دو هم خانواده بنویسید.

لذت – حزن – فصل- صغر

101- معنی کلمات زیر را با توجه به املای آن بنویسید.

شبح: شبه – زمین – ضمین – غریب – قریب

 

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

خلاصه ی دروس زبان فارسی 3

 

قواعد ترکیب

دانستنی‌های درس

1- «صورت‌های ممکن غیر رایج گروه‌های اسمی» چه نامیده می‌شوند؟ ذخیره‌های زبان

2- «قواعد هم‌نشینی» قواعدی است که از ترکیب تکواژها یا واژه‌های مناسب، گروه‌های اسمی، قیدی و فعلی ایجاد می‌کند.

3- «کوچک‌ترین واحد صوتی زبان که معنا ندارد» چیست؟ واج

4- جمله از ترکیب کدام واحدهای زبانی به وجود می‌آید؟ از ترکیب گروه‌ها

5- واژه‌ی «گفت» چه ترکیبی دارد؟

6- «قواعد نحوی» چیست؟ صامت + مصوّت + صامت + صامت

7- واژه‌هایی که از نظر دستوری و معنایی و کاربردی تفاوتی با هم ندارند و فقط شکل ظاهری آن‌ها تفاوت دارد، چه نامیده‌می‌شوند؟ گونه‌های آزاد

8- تمام زبان‌های دنیا در نهایت به ... تجزیه می‌شوند. واج

9- «قواعد واجی» چیست؟ قواعدی که مانع از اجتماع برخی از واج‌ها در کنار هم می‌شوند.

10- ترکیب «تکواژها و واژه‌ها» کدام واحد زبانی را می‌سازد؟ گروه

11- وسیله‌ی انتقال پیام در بین انسان‌ها چیست؟ زبان

12- از ترکیب «گروه‌ها» کدام واحد زبانی ساخته می‌شود؟ جمله

13- قواعد خاص که به ما کمک می‌کند تا هر جمله را در جایگاه خودش به کار بریم، چه قواعدی هستند؟ قواعد کاربردی

14- آیا می‌توانیم هر واجی را در کنار واج دیگری قرار دهیم؟ خیر

15- در زبان فارسی واج‌هایی که واجگاه مشترک یا نزدیک به هم دارند، چگونه ترکیب می‌شوند؟ بی‌فاصله نمی‌توانند در کنار هم بیایند.

16- صافی بسیار دقیقی که جمله‌ها را قبل از تولید بررسی می‌کند، چه نامیده می‌شود؟ قواعد نحوی

17- هر تکواژ یا واژه‌ای که تولید می‌شود، باید از صافی ...... بگذرد. قواعد واجی

18- واژه‌ی «آب» چند واج است؟ سه واج

19- کدام واژه مطابق با الگوی هجایی (صامت + مصوّت) نیست؟ «ماه، مو، سر» : سر

20- «داشته‌اند برمی‌گشته‌اند» چه گروهی است؟ گروه فعلی

 

درس دوم

جمله

دانستنی‌های درس

1- «جمله‌ی مستقل» چند نوع است؟ دو نوع

2- جمله‌ی «اخترشناسان کارهای متفاوتی می‌کنند.» چه نوع جمله‌ای است؟ جمله‌ی مستقل ساده

3- «جمله» حداقل از چند گروه ساخته می‌شود؟ یک گروه

4- اگر جمله‌ای ، دست کم یک جمله‌ی وابسته داشته باشد، چه نوع جمله‌ای است؟ جمله‌ی مرکّب

5- کدام «گوره» را در جمله می‌توان حذف کرد؟ گروه قیدی

6- پس از جمله بزرگ‌ترین واحد زبانی چیست؟ گروه

7- کدام واحد زبانی است که از یک یا چند تکواژ ساخته شده است؟ واژه

8- «بان، مند، گار» چه نوع تکواژی هستند؟ تکواژ وابسته

9- عبارت «اخترشناسی علمی است که به مطالعه‌ی اجرام آسمانی می‌پردازد.» از چند «گروه» تشکیل شده است؟ پنج

10- واژه‌ی «می‌بینمشان» از چند تکواژ تشکیل شده است؟ چهار تکواژ

11- «تکواژها» به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ دو دسته

12- واژه‌هایی که تلفظ مشترکی دارند، اما کاربرد و معناهای جداگانه‌ای دارند، در اصطلاح چه نامیده می‌شوند؟ واژه‌های متشابه

13- عبارت «بزرگ‌ترین واحد زبانی است و خود جزئی از یک واحد بزرگ‌تر نیست.» کدام واحد زبانی را توصیف می‌کند. جمله‌ی مستقل

14- «تکواژ» چیست؟ یکی از واحدهای زبان که از یک یا چند واج ساخته شده و معنا دار است.

15- «میز» چه نوع تکواژی است؟ تکواژ آزاد.

16- کدام واژه در عبارت «در گلستان سعدی سخنان نغض و دلکش فراوان است.» نادرست نوشته شده است؟ نغز

17- «می‌پردازند» چند واج دارد؟ یازده واج

18- «است» چند تکواژ دارد؟ دو تکواژ

19- جمله‌ی «مستقل مرکب» چه جمله‌ای است؟ جمله‌ای که بیش از یک فعل دارد.

20- «سخنی که بتوان آن را به دو قسمت نهاد و گزاره تقسیم کرد.» کدام واحد زبانی است؟ جمله

درس سوم

ویرایش

دانستنی‌های درس

1- عبارت مسئله‌ی کوشش برای آزادی تاریخچه‌ای دراز در طول تاریخ دارد.» چند خطا و لغزش نگارشی دارد؟ سه

2- اصطلاح «سره‌نویسی» ؛ یعنی ... : فارسی نویسی ناب

3- عبارت «یک گلوله در کرد و کلّه‌ی دشمن را زد.» کدام غلط نگارشی را دارد؟ عامیانه نویسی

4- «ایجازهای مخلّ» ؛ یعنی ... : کوتاه‌نویسی که معنی را می‌رساند.

5- به جای «انجام طرح خلع‌سلاح» می‌توان ... طرح خلع سلاح را به کار برد. اجرای

6- غلط نگارشی برای جمله‌ی «فرزندان نباید یک بار برای خانواده تلقی شود» چیست؟ نهاد با فعل جمله مطابقت ندارد.

7- شکل درست و صحیح عبارت «نتایجی که امروز بدست آمد را گزارش می‌کنم.» چگونه است؟ نتایجی را که امروز به دست آمد گزارش می‌کنم.

8- به‌جای فعل «می‌باشد» از کدام فعل می‌توان استفاده کرد؟ است.

9- «تتابع اضافات» به چه معنی است؟ آوردن چند کلمه پشت سر هم با کسره‌ی اضافه

10- حرف اضافه‌ی مصدر «متفاوت بودن» چیست؟ با

11- «ابهام» داشتن جمله ؛ یعنی ... : دو یا چند معنی داشتن جمله

12- عبارت «در سال 334، آل بویه بغداد را فتح و پسرش را به جای او برگماردند.» کدام خطای نگارشی را دارد؟ حذف فعل بدون قرینه

13- «آموختن به» به چه مفهومی است؟ یاد دادن

14- حرف نشانه‌ی «را» در کدام قسمت جمله می‌آید؟ بعد از مفعول

15- ویرایش جمله‌ی «بیداری مسلمانان را فراگرفته است» چیست؟ مسلمانان در همه‌ی کشورها بیدار شده‌اند.

16- رعایت «علایم نگارشی» کدام نوع ویرایش است؟ ویرایش فنی

17- کدام نگارش نادرست است؟ «آزمایش‌ها، خانم مدیره، گزارشات» : خانم مدیر، گزارش‌ها

18- به جای دو واژه‌ی «برعلیه، برله» چه واژه‌هایی به‌کار می‌بریم؟ علیه، له

19- پرهیز از کاربرد «تنوین» در زبان فارسی، کدام نوع ویرایش است؟ ویرایش زبانی

درس چهارم

واحدهای زیرزنجیری گفتار

دانستنی‌های درس

1- «واحدهای گفتار که به‌طور منظم و طبق قواعد خاصی پشت سر هم قرار می‌گیرند.» چه نام دارند؟ زنجیره‌ی گفتار

2- کوچک‌ترین واحد «زنجیره‌ی گفتار» چه نام دارد؟ واج

3- ویژگی‌های گفتار را که الفبای خط از نشان دادن آن ناتوان است، چه نامیده‌اند؟ ویژگی‌های زیرزنجیری گفتار

4- کوچک‌ترین واحدهای «زنجیری گفتار» براساس شیوة ی تولید به چند طبقه تقسیم می‌شوند؟ دو طبقه

5- مهم‌ترین واحدهای زبرزنجیری گفتار، چند دسته‌اند؟ سه دسته

6- «جملات خبری» کدام آهنگ را دارند؟ افتان

7- آهنگ جملات سؤالی چگونه است؟ خیزان

8- ارگ «آهنگ صدا از پایین شروع شود و کم‌کم بالا برود و دیگر فرود نیاید.» کلام چه آهنگی دارد؟ خیزان

9- ادای «یک هجا» با شدّت و فشار بیشتر، چیست؟ تکیه

10- جمله‌های پرسشی در پاسخ «آری» یا «نه» چه آهنگی دارند؟ خیزان

11- هر واژه در زبان فارسی چند «تکیه» دارد؟ یک

12- تکیه در «اسم مفرد یا صفت» بر کدام هجاست؟ هجای پایانی

13- در فعل مضارع اخباری کدام قسمت فعل تکیه می‌گیرد؟ پیشوند فعلی (می)

14- «درنگ» چند نوع است؟ دو (میان واژه‌ای، پایان واژه‌ای)

15- در فعل منفی «ماضی و مضارع و امر» «کدام هجا تکیه می‌گیرد؟ نون نفی

16- جمله‌ی «او هر روز، نامه‌ای می‌خواند.» چه نوع «درنگی» دارد؟ میان واژه‌ای

17- درفعل ماضی ساده «جز سوم شخص مفرد» تکیه در کدام هجاست؟ هجای قبل از آخر

18- جمله‌ی«این‌جا آشپزخانه، ندارد» چه نوع درنگی دارد؟ پایان‌واژه‌ای

19- کاربرد «قید تأکید در کدام جمله‌ها نادرست است؟ جمله‌هایی که پیامی آشکار و روشن دارند.

20- جمله‌هایی که با قیدهای پرسشی همراه‌اند (جز آیا و هیچ) چه آهنگی دارند؟ افتان

درس ششم

مطابقت نهاد و فعل

دانستنی‌های درس

1- کدام قسمت جمله در شخص و شمار با هم مطابقت دارند؟ نهاد جدا و نهاد پیوسته

2- اگر نهاد، جمع‌ بسته ‌شود، فعل چگونه خواهد بود؟ جمع بسته می‌شود.

3- در جمله‌ی «پدرم از مسافرت برگشتند.» چرا برای نهاد مفرد، فعل جمع آورده است؟ برای احترام

4- برای اسم‌هایی ‌چون «مجلس ،شورا، گروه» چه ‌فعلی‌ به‌ کار می‌رود؟ مفرد

5- هنگام‌جان‌بخشیدن به‌اشیای بی‌جان فعل با ... مطابقت می‌کند. نهاد

6- فعل برای اشیای بی‌جان به چه شکلی می‌آید؟ مفرد

7- در عبارت «از خانه که بیرون آمدم، او را دیدم.» کدام قسمت جمله ذکر نشده است؟ نهاد جدا

8- در جمله‌ی «گفته بودم کتاب را همراه بیاورید.» کدام نوع حذف صورت گرفته است؟ نهاد جدا

9- کدام‌واژه(واج)میانجی ندارد؟ «آشنایان، نیاکان، دوستان» : دوستان

10- در جمله‌ی «مردی از کوچه می‌گذشت، کودکان در کوچه سرگرم بازی بودند، پرسید ...» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ متمم

درس هفتم

نگارش تشریحی

دانستنی‌های درس

1- مقاله ها از نظر شیوه‌ی نوشتن به چند گونه تقسیم می‌شوند؟ سه

2- «شرح و بسط دادن به منظور مطالعه و دقّت در یک موضوع یا مطلب به‌گونه ای علمی و دقیق» چه نام دارد؟ تشریح

3- مقاله‌ی «کتاب و کتاب‌خوانی» از کدام نوع مقاله است؟ تحقیقی

4- عام‌ترین و رایج‌ترین راه تشریح چیست؟ طرح پرسش‌هایی درباره‌ی یک چیز

5- پسوند (ان) در کدام واژه با بقیه تفاوت دارد؟ «بامداران، گیلان. بهاران» : گیلان

6- مقاله‌ی «تربیت انسانی و سنّت ملّی ما» چه نوع مقاله‌ای است؟ تحلیلی

7- اگر بخواهیم واقعه‌ای را که امروز وجود ندارد تشریح کنیم، از چه چیزهایی استفاده می‌کنیم؟ مدارک و مآخذ و اسناد و کتاب‌ها

8- داستان «کلاس نقّاشی» چه نوع نوشته‌ای است؟ نوشته‌ی تشریحی

9- نشانه‌های جمع در زبان فارسی چیست؟ ها، ان

10- (ان) در واژه‌ی «کوهان» چه معنی می‌دهد؟ شباهت (مانند کوه)

درس هشتم

گروه فعلی

دانستنی‌های درس

1- مهم‌ترین عضو «گزاره» چیست؟ گروه فعلی

2- «گروه فعلی» چند ویژگی دارد؟ پنج

3- (بن‌ماضی + شناسه‌های ماضی) چه فعلی را می‌سازد؟ ماضی ساده

4- «رفته‌بودیم» چه فعلی و چندم شخص است؟ ماضی بعید، اول شخص جمع

5- (صفت مفعولی + باشم) چه فعلی را می‌سازد؟ ماضی التزامی

6- فعل «می‌رفتید» چه زمانی دارد؟ ماضی استمراری

7- فعل‌های مضارع چند نوع‌اند؟ سه نوع

8- (دارید می‌روید) چند شناسه دارد؟ مضارع مستمر

9- فعل مضارع چند شناسه دارد؟ شش شناسه

10- با فرمول (ب+بن مضارع+شناسه‌های مضارع) کدام فعل ساخته می‌شود؟ مضارع التزامی

11- «مصدر مرخّم» برابر است با ... : بن ماضی

12- کدام (بن مضارع) نادرست است؟ «ببر، بخش، رو» بر

13- برای (گذرا) کردن فعل‌ها از چه تکواژی استفاده می‌کنیم؟ ان

14- فعل از جهت اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن چند نوع است؟ سه

15- اگر تکواژ(ان) به فعل‌های گذرا به متمّم افزوده شود. به چه فعلی تبدیل می‌شوند؟ گذرا به مفعول و متمم

16- فعلی که بن مضارع آن از ی تکواژ تشکیل شده باشد، چه فعلی است؟ فعل ساده

17- برای‌تشخیص‌فعل‌ساده‌ازفعل‌مرکّب‌به‌چندویژگی‌بایدتوجّه‌کرد؟سه

18- «حرف زد» چه نوع فعلی است؟ فعل ساده

19- ویرایش جمله‌ی «او از سمت خود استیفا داد» چیست؟ او از سمت خود استعفا داد.

20- «فعل پیشوندی» چیست؟ فعلی است که پیش از فعل ساده‌ی آن، تکواژ بیاید.

درس نهم

زندگی‌نامه نویسی

دانستنی‌های درس

1- «زندگی‌نامه نویسی» گونه‌ای از چه نوع نوشته‌ای است؟ نوشته‌ی تشریحی

2- روش گردآوری اطلاعات برای نوشتن «زندگی‌نامه» چند نوع است؟ چهار نوع

3- ملاصدرای شیرازی در چه قرنی می‌زیست؟ قرن یازدهم

4- چرا «تاریخ بیهقی» از دیگر کتاب‌های تاریخ ممتاز شده است؟ به علّت امانت و دقّت نویسنده‌ در نگارش کتاب

5- داستان «ملاصدرای شیرازی» در کدام قالب نوشته شده است؟ رمان

6- «نظریه ی ملاصدرا» که شهرت خاصی دارد، چیست؟ حرکت جوهری

7- «نیم‌فاصله» ؛ یعنی ... : فاصله‌ی میان حرفی

8- «فاصله‌ی میان واژه» نشانه‌ی چیست؟ استقلال واژه‌ها از یکدیگر

9- رعایت نکردن فاصله‌ی میان واژه‌ای باعث ... : بدخوانی و بدفهمی مطالب می‌شود.

10- فاصله‌ی بین واژه‌های یک متن، تقریباً چند برابر فاصله‌ی حرف‌های یک واژه است؟ دوبرابر

درس دهم

جمله‌های ساده و اجزای آن

دانستنی‌های درس

1- جمله‌ی مستقل چند نوع است؟ دو نوع

2- تعداد اجزای جمله را کدام قسمت جمله تعیین می‌کند؟ فعل

3- در جمله‌های ساده تعداد اجزای اصلی جمله چند جزء است؟ حداقل دو و حداکثر چهار جزء

4- «کبوتر دانه برمی‌چیند.» جمله‌ی چند جزئی است؟ سه جزئی

5- وقتی نهاد ... باشد، می‌توان آن را حذف کرد. ضمیر

6- اجزای جمله‌های دو جزئی با فعل ناگذر چیست؟ نهاد و گزاره

7- در کدام جمله نهاد حذف شدنی نیست؟ «آن‌ها دیر آمدند/ ما آن جا بودیم / گل شکفت» : گل شکفت

8- در جمله‌های سه جزئی فعل جمله چگونه است؟ گذر

9- جمله‌هایی سه جزئی چند نوع‌اند؟ سه نوع

10- جمله‌ی «پرچم علم و دانش را برافرازیم» چه جمله‌ای است؟ سه جزئی با مفعول

11- کدام یک از این مصدرها جمله‌ی سه جزئی نمی‌سازد؟ «چشیدن، آزمودن، ایستادن» ایستادن

12- کدام مصدر با حرف اضافه‌ی (به) به کار نمی‌رود؟ «جنگیدن، گرویدن، نگریستن» جنگیدن

13- جمله‌های چهارجزئی گذرا چند نوع است؟ چهار نوع

14- جمله‌ی «کتاب‌ها را از کتاب فروشی خریدی؟» چند جزئی است؟ چهار جزئی یا مفعول و متمم

15- جمله‌ی «ایشان از دوستان ما بودند.» چند جزئی است؟ سه جزئی

16- جمله‌ی «حافظ خودش را رند می‌داند.» چند جزئی است؟ اجزای آن چیست؟ چهارجزئی با مفعول و مسند.

17- جمله‌های استثنایی به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ دو دسته

18- «کشیده می‌شوم» مجهول چه فعلی است؟ می‌کشم

19- «گزاره» در کدام نوع جمله بدون فعل است؟ جمله‌ی استثنایی

20- «شیوه‌ی ‌بلاغی» چیست؟ جابه‌جایی ‌اجزای کلام به تشخیص نویسنده

 

درس یازدهم

نامطابق‌های املایی

دانستنی‌های درس

1- ترکیب و تلفظ واج‌ها در هر زبان تابع چیست؟ دستگاه آوایی

2- زبان نوشتار به‌طور طبیعی معادل و مطابق است با ... : زبان گفتار

3- کدام زبان است که سریع‌تر و بیش‌تر تغییر می‌کند؟ زبان گفتار

4- کدام واژه «واو معدوله» دارد؟ «خونین، خوب، خواهر» : خواهر

5- اگر واج / ن / بدون فاصله قبل از واج / ب / بیاید، به چه واجی تبدیل می‌شود؟ (م)

6- واژه‌ی‌متفاوت کدام واژه است؟ «ماست‌بند، بدکار، درست‌کار» بدکار

7- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «سطوت سلطنت، فراق ملک، جبّه‌ی حبری رنگ» فراغ ملک

8- هرگاه واج / ج / قبل از واج / ت / بیاید، به چه واجی تبدیل می‌شود؟ ش

9- هدف‌از درس‌املاءچیست؟مطابق‌کردن زبان ملفوظ با زبان مکتوب

10- تبدیل واج / ن / به واج / ب / در زبان عربی چه نام دارد؟ ابدال

درس دوازدهم

بازگردانی

دانستنی‌های درس

1- «بازگردانی» در شعر و نثر به چه معنی است؟ امروزی کردن شعر یا نثر

2- در «بازگردانی» شعر ونثر چند عامل مهم وجود دارد که باید رعایت شود؟ چهار عامل

3- مقصود از «امروزی کردن نوشته‌های قدیم» چیست؟ مقصود آن است که محتوا و پیام به زبانی ساده و قابل فهم مطرح شود.

4- کدام واژه در عبارت «او سعی می‌کند کارهای خود را موجح جلوه دهد». نادرست نوشته ده است؟ موجه

5- هدف‌از«بازگردانی» چیست؟ تبدیل زبان کهن به زبان معیار امروز

6- در بازگردانی برخی از کاربردهای دستور تاریخی چه تغییری می‌کنند؟ معادل‌سازی می‌شوند.

7- مضمون اصلی نوشته‌ی کهن در «بازگردانی» به چه صورت در می‌آید؟ مضمون اصلی نوشته‌ باشد به خوبی منتقل شود.

8- املای درست واژه‌های «خواروبار، بازدید کننده‌گان،‌ازدهام» چگونه است؟ خواربار، بازدیدکنندگان، ازدحام

9- کتاب«قصه‌های خوب برای بچّه‌های خوب» اثر کیست؟ مهدی آذریزدی

10- املای کدام واژه درست است؟ «بهبوحه، وحله، هرس‌کردن» هرس کردن

درس سیزدهم

نظام معنایی زبان

دانستنی‌های درس

1- «معناشناسی» چیست؟ کوشش برای پی‌بردن به این نکته است که اهل زبان چگونه منظور یک دیگر را می‌فهمند.

2- کدام سطح زبان‌شناسی است که واژه‌ای را «مهمل» و واژه‌ای دیگر را «مستعمل» می‌خواند؟ معناشناسی

3- جمله‌ی«دیروز لباس به‌شما می‌آمد.» چرا آشناو معنی‌دار است؟ معنای آن به رابطه‌ی هم‌نشینی فعل با متمم مربوط می‌شود.

4- هر عنصر زبانی دارای چند «معنا» است؟ دو معنا

5- معنای غیرمستقیمی هر عنصر زبانی چگونه استنباط می‌شود؟ از هم‌نشینی آن عنصر زبانی با عناصر دیگر

6- معنای‌مستقیم«عنصر زبانی»چیست؟ معنای‌روشن ومشخص آن

7- برخی کلمات نمی‌توانند خود را بشناسند، لازم است که در ... قرار بگیرند. زنجیره‌ی سخن

8- درگذرزمان‌برای«واژه‌ها»چندوضعیت پیش‌می‌آید؟چهاروضعیت

9- واژه‌های جدید به چند شیوه ساخته می‌شوند؟ سه شیوه

10- «اگر دو یا چند واژه‌ی موجود در کنار هم قرار گیرند و با هم واژه‌ی جدید بسازند.» از کدام شیوه‌ی واژه‌سازی استفاده شده است؟ ترکیب

11- شیوه‌ی واژه‌سازی که با افزودن (وند) به واژه‌های موجود، واژه‌ای تازه می‌سازد، چه نام دارد؟ اشتقاق

12- کدام واژه از زبان فارسی امروز حذف نشده است؟ «هنجار، برگستوان، خوازه» : هنجار

13- کلماتی‌که در زبان‌عربی«تشدیدپایانی» دارند، در زبان فارسی چه زمانی «تشدید» می‌گیرند؟ هنگامی که بعد از آن‌ها مصوت بیاید.

14- کدام‌واژه‌نیازبه‌»تشدید»دارد؟«مصوت، قضات، فوق‌العاده»: مصوّت

15- کدام واژه با از دست‌دادن معنای پیشین خود،‌معنای جدید نگرفته است؟ «سوگند، شادی، سپر» : شادی

16- کدام واژه نیاز به «تشدید» دارد؟ «تسلیت، تهنیت، شفقت» هیچ‌کدام.

17- کدام واژه «علامت اختصاری» نیست؟ «سمت، هما، ساد» : ساد

18- آیا «واژه‌ها» معنای ثابت وهمیشگی دارند؟ خیر

19- علاوه بر معنای مشخص هر واژه، از چه طریق دیگر معنای واژه‌ها را پیدا می‌کنیم؟ از رابطه‌ی هم‌نشینی

20- «ساف» علامت‌اختصاری چیست؟ سازمان آزادی‌بخش فلسطین

درس چهاردهم

گروه اسمی

دانستنی‌های درس

1- «گروه اسمی» از چه اجزایی تشکیل شده است؟ از یک اسم به عنوان هسته و یک یا چند اسم به نام وابسته

2- کدام بخش «گروه اسمی» اجباری است؟ هسته

3- «وابسته‌های پیشین» اسم چند نوع‌اند؟ هشت نوع

4- القاب و عناوینی که بدون هیچ نشانه یا نقش نمایی پیش از اسم می‌آیند، چه نامیده می‌شوند؟ شاخص

5- «وابسته‌های پسین» چند نوع است؟ پنج نوع

6- در جمله‌ی «عمو جواد را بهتر از هر کس دیگر می‌شناختم.» کدام واژه «شاخص» است؟ عمو

7- کدام «وابسته‌ی پیشین» نیست؟ «صفت عالی، صفت مبهم، صفت بیانی» صفت بیانی

8- مقصود از «نقش تبعی» چیست؟ تابع گروه اسمی قبل از خود باشد.

9- چند «نقش تبعی» در گروه اسمی وجود دارد؟ سه

10- نقشی‌که «گروه اسمی‌قبل از خود را توضیح می‌دهد.» چیست؟ بدل

11- «جمع مکّسر» ؛ یعنی... : جمع برخی از کلمات عربی

12- کدام‌واژه‌نمی‌تواند(شاخص)باشد؟«مهندس، محمود، استاد»: محمود

13- در ترکیب «کتاب زبان فارسی» هسته کدام است؟ کتاب

14- شاخص ها چه نوع کلماتی هستند؟ اسم یا صفت

15- کدام «وابسته‌ی پسین» نیست؟ «نشانه‌های جمع، مضاف‌الیه، صفت اشاره» : صفت اشاره

16- اگر یک نقش در جمله دوبار تکرار شود، آن را چه می‌نامند؟ تکرار

17- کدام‌علامت ازنشانه‌های‌جمع درزبان‌عربی‌نیست؟ «ان، ون، ات» : ان

18- کدام علامت برای «تعدّد اسم» در فارسی به کار نمی‌رود؟ «یان، گان، ون» : ون

19- مفرد جمع‌های مکسّر «قلل، عباد، حکام» چیست؟ قلّه، عبد، حاکم.

20- جمع مکسّر «مکتوب» چیست؟ مکاتیب.

درس پانزدهم

آشنایی با نوشته‌های ادبی

دانستنی‌های درس

1- «نوشته‌ای که در آن با زبان وخیال واحساس شاعرانه، صحنه‌ای از طبیعت توصیف شود.» چه نوع نوشته‌ای است؟ نوشته‌ی ادبی

2- «نوشته‌های ادبی» چند ویژگی دارند؟ سه

3- نوشته‌های «ادبی ـ هنری» چه نوع نوشته‌ای است؟ سخنی است که با عناصر ادبی درآمیزد و شکلی هنری به خود بگیرد.

4- کاربرد «زبان» برای تبدیل یک نثر معمولی به نثر ادبی؛ یعنی چه ؟ به کار بردن واژگان و تعبیرهای مناسب و برگزیده در یک نوشته

5- چگونه می‌توان یک معنی و مفهوم را به گونه‌های مختلفی عرضه کرد؟ با به‌کارگیری آرایه‌های ادبی

6- در عبارت «دل آدمی باغچه‌ای پرغنچه است که با نسیم محبت باز می‌شود.» کدام دو واژه (مشبه‌به) است؟ باغچه، نسیم

7- کدام ترکیب«حس‌آمیزی»دارد؟ «نسیم محبت، صدای شکفتن، آغوش چمن»

8- در جمله‌ی «سینه با نسیم محبت شکفته می‌شود.» چه واژه‌ای (مجاز) است؟ سینه

9- جمله‌ی «دل‌های از غم شکافته با محبت شکفته می‌شوند.» چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

10- کدام عامل هنری بیان، موجب تأثیر کلام و سخن می‌شود؟ طنز

11- «محبت‌دل رابه‌مهمانی‌شکفتن‌می‌برد.»چه‌آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

12- کدام واژه‌ی مترادف «گردش کردن» تأثیر عاطفی و قدرت تصویر آفرینی بیشتری دارد؟ چمیدن

13- چه واژه‌ای در جمله‌ی «باغبان محبت که همیشه نگران پرپر شدن غنچه‌ها است ...» دارد؟ نگران

14- هرچه... نوشته ساده‌ترباشد ارزش... آن‌بیشترمی‌شود.زبان،هنری

15- عبارت «روی زرد دل با شکوفه‌های محبت گلگون می‌شود» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

16- «هوا گرگ و میش بود» ؛ یعنی ... : صبح زود بود.

17- «صور خیال» چه آرایه‌هایی را شامل می‌شود؟ تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه

درس شانزدهم

گروه اسمی

دانستنی‌های درس

1- «گروه اسمی» از چند بخش تشکیل شده است؟ دو بخش

2- آیا «وابسته‌ی گروه اسمی» می‌تواند وابسته‌ای داشته باشد؟ آری

3- کدام «وابسته‌ی وابسته» نیست؟ «ممیز، صفت صفت، متمم فعل»: متمم فعل

4- اسمی که برای شمارش، تعداد، اندازه و وزن موصوف میان عدد و معدود قرار می‌گیرد، چه نام دارد؟ توضیح برای برخی از صفت‌هاست.

5- «ممیّزها» به چند گروه کلی تقسیم می‌شوند؟ دو گروه

6- کدام ترکیب ممیز ندارد؟ «دو طاقه پارچه، دو کتاب، دو دست استکان». دو کتاب

7- کدام واحد شمارش درست نیست؟ «یک تخته فرش، یک دست میزو صندلی، یک توپ پارچه» : یک تخته فرش

8- «صفت صفت» یعنی چه ؟ توضیح برای برخی از صفت‌هاست.

9- کدام ترکیب (صفت صفت) ندارد؟ «لباس آبی سیر، رنگ سفید شیری، کیف پسر همسایه» : کیف پسر همسایه

10- «متمم» چیست؟ گروه اسمی که پس از حرف اضافه می‌آید.

درس هفدهم

طنز پردازی

دانستنی‌های درس

1- «طنز» چیست؟ بیانی غیر متعارف.‌خنده‌آور با بزرگ‌نمایی کاستی‌ها و زشتی‌ها که قصد اصلاح دارد.

2- اساس تمام شیوه‌های بیان طنز بر چه استوار است؟ برهم زدن عادت‌ها

3- بهره‌گیری از کدام فرهنگ بر قدرت طنز می‌افزاید؟ فرهنگ غنی عامه

4- کدام شاعر شهرت «طنز سرایی» دارد؟ «سنایی، انوری، عبید زاکانی» : عبیدزاکانی

5- «فرهنگ‌عامه» شامل چه بخش‌هایی است؟ ضرب‌المثل‌ها، کنایات و واژگان عامیانه

6- «برهم‌زدن عادت‌ها» یعنی چه؟ بزرگ‌نمایی و اغراق در توصیف چهره‌ها و حالات و خصایص انسانی

7- «نقیضه‌پردازی» به چه معنی است؟ تقلید از آثار ادبی

8- چه کسانی از «فرهنگ عامه» به خوبی در طنز بهره‌برداری کرده‌اند؟ جمال‌زاده، دهخدا

9- «مفاد» ؛ یعنی ... : آن چه از یک متن برداشت می‌شود.

10- یکی‌از راه‌های‌ساخت‌طنز...یک‌موضوع یا ماجراست. کش‌دار کردن

درس هجدهم

ساختمان واژه

دانستنی‌های درس

1- «واژه‌ها» با توجه به تکواژهای تشکیل‌دهنده‌ی آن، به چند نوع تقسیم می‌شوند؟ دو نوع

2- واژه‌های غیرساده، چند نوع‌اند؟ سه نوع

3- کدام واژه «ساده» نیست؟ «رفتن، گوسفند، گنجشک» : رفتن

4- «واژه‌ی مرکب» از چه قسمت‌هایی ساخته شده است؟ از دو تکواژ آزاد یا بیش‌تر تشکیل شده است.

5- اگر واژه‌ای از «یک تکواژ آزاد+ یک یا چند وند» ساخته شود، چه نوع واژه‌ای ساخته است؟ مشتق

6- کدام واژه «مرکّب» نیست؟ «یک رنگ، بهاره، چهارراه» : بهاره

7- کدام‌واژه«مشتق»نیست؟ «دردمند، هیچ‌کاره، کمانک» : هیچ‌کاره

8- کدام واژه «مشتق ـ مرکّب» نیست؟ حلقه به گوش، نوجوانی، دانشمند» : دانشمند.

9- هر واژه چند «تکیه» دارد؟ یک تکیه

10- اگر واژه‌ای همراه (وند) بیاید و واژه‌ی مشتق بسازد، چند تکیه خواهد داشت؟ یک تکیه

11- ترکیب کدام واژه‌ی مرکّب با بقیه فرق دارد؟ «گل خانه، چوب لباس، هواپیما» : هواپیما

12- ترکیب کدام صفت با بقیه متفاوت است؟ «خودخواه، چادرنشین، وطن‌خواه» : خودخواه

13- اگر «صورت گفتار کلمه‌ای تغییر کند، اما شکل نوشتار ثابت بماند.» این دگرگونی را چه می‌نامند؟ فرآیندهای واجی

14- «شکل نوشتار و شکل گفتار» کدام واژه یک‌سان است؟ «قندشکن، قلم‌دان، زودتر» : قلم دان

15- «فرآیندهای واجی» در چند شکل پدید می‌آیند؟ چهار شکل

16- شکل‌های مختلف «فرایندهای واجی» را نام ببرید. کاهش، ‌افزایش، ابدال،‌ادغام

17- اگر بتوان در میان دو تکواژ، تکواژ دیگری قرار داد نشان چیست؟ نشان این است که تکواژها از هم جدا هستند.

18- «وند» در واژه‌ی «مردانه» چه نوع «وندی» است؟ اشتقاقی

19- «مضاف و مضاف‌الیه» اگر تشکیل یک کلمه بدهند چند «تکیه» می‌گیرند؟ یک تکیه

20- واژه‌های «نزدیک‌بین، دیریاب، زودرس» از چه بخش‌هایی ترکیب شده‌اند؟ صفت + بن مضارع

درس نوزدهم

کلمات دخیل در املای فارسی

دانستنی‌های درس

1- مفهوم کلمات «دخیل» چیست؟ کلماتی که فارسی نیستند و از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی شده‌اند.

2- جمله‌ی «استعمال‌دخانیات ممنوع» چند کلمه‌ی «دخیل» عربی دارد؟ چهار کلمه

3- کلمات «دخیل» عربی در زبان فارسی به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ دو دسته

4- کدام کلمه‌ی دخیل، از بقیه متفاوت است؟ «نشر، نسبتاً، تصحیح» : نسبتاً

5- نشانه‌های خاص زبان عربی چیست؟ حروف جاره، تنوین، ال

6- اصطلاح «جارومجرور» یعنی ... : کلماتی که از یک حرف و یک اسم تشکیل شده‌اند.

7- کلمات «تنوین‌دار» عربی در زبان فارسی چه نقشی می‌گیرند؟ قید

8- «ال» در زبان عربی در چه صورتی تلفظ نمی‌شود؟ اگر کلمه با حروف قمری آغاز شود.

9- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عقرب جراره، طیلسان آبی، غایت‌القسوای مقصود» : غایب‌القصوی

10- کلمات عربی از مقوله‌ی «اعلام و اشخاص» در زبان فارسی در کدام نقش کاربرد دارند؟ اسم یا صفت

درس بیستم

مرجع‌شناسی

دانستنی‌های درس

1- برای انجام دادن هر گونه پژوهش باید ... : منابع را بشناسیم.

2- کتاب‌هایی که «حاوی زبده‌ای از همه‌ی رشته‌های علوم انسانی یا رشته‌ای معین» هستند، چیست؟ دایرة‌المعارف‌ها

3- اولین «دایرة‌المعارف‌ها» در کدام کشورها نوشته‌شد؟ چین و ایران

4- کدام کتاب نوعی «دایرةالمعارف چنددانشی» نیست؟ «لغت فرس اسدی،جامع‌العلوم رازی،رسایل اخوان‌الصفا» : لغت فرس اسدی

5- تألیف دایرةالمعارف‌ها به شیوه ی نوین از چه قرنی و در کجا رواج یافت؟ هفدهم، اروپا

6- نخستین دایرة‌المعارف فارسی چه بود؟ ترجمه‌ی دایرةالمعارف اسلام

7- تألیف‌دایرةالمعارف درایران ازچه‌زمانی‌آغازشد؟حدود پنجاه سال پیش

8- «دایرةالمعارف فارسی» به سرپرستی چه کسی و در چند مجلّد چاپ شد؟ دکتر غلامحسین مصاحب، سه جلد.

9- کار تدوین «دانش‌نامه‌ی ایران و اسلام» زیر نظر چه کسی شروع شد؟ احسان یار شاطر

10- ویژگی‌های «دایرة‌المعارف فارسی» چه بود؟ انتخاب واژگان فارسی، دقت علمی، نوجویی و ابتکار

11- شرح‌داده‌شده مربوط‌به کدام‌کتاب‌است؟«درسال1362 کار تدوین وتألیف آن از حرف «ب» آغاز شد.» دانش‌نامه‌ی جهان اسلام

12- نویسنده‌ی کتاب «تاریخ و حال ایران» کیست؟ مهدی بامداد

13- «فهرست کتاب‌های چاپی فارسی» تألیف کیست؟ خان بابامشار

14- ماهنامه‌ی‌وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که هر ماه فهرست کامل مقالات و کتاب‌های تازه در آن منتشر می‌شود، چیست؟ نمایه

15- «فهرست‌مقالات‌فارسی»ازکیست وچندجلداست؟ایرج‌افشار،پنج

16- کدام‌یک‌«ازمنافع‌دیداری وشنیداری» نیست؟ «میکروفیلم، فیش، عکس و اسلاید» : فیش

17- شیوه‌ی‌تنظیم«فهرست مقالات فارسی» چگونه است؟ موضوعی

18- چه منابعی در سال‌های اخیر بیش از همه بر روند تحقیقات اثر گذاشته است؟ منابع رایانه‌ای

19- «فهرست‌ها» از کدام‌گروه کتاب‌های‌مرجع هستند؟ منابع فرعی

20- جدیدترین‌روش‌ذخیره‌سازی داده‌ها چیست؟ ذخیره‌سازی‌نوری

درس بیست و یکم

ساخمان واژه

دانستنی‌های درس

1- «وندها» از نظر قرارگرفتن در ساختمان واژه، به چند نوع تقسیم می‌شوند؟ سه نوع

2- نام دیگر «تکواژ آزاد و تکواژ پیوسته» چیست؟ پایه و وند

3- ساخت کدام‌ صفت مانند بقیه نیست؟‌«نامعلوم، ناگوار، ‌نامناسب» : ناگوار

4- کدام‌واژه ازترکیب«پیشوند+اسم» ساخته نشده است؟ «نادرست، نافرمان، ناامید». نادرست

5- کدام صفت (بن فعل) ندارد؟ «ناشناس، نایاب،‌ناکام» ناکام

6- واژه‌هایی که به (‍ه ـ ه) ختم می‌شوند هنگام اتصال پسوند (ی) به آن اسم، به چه شکلی در می‌آیند؟ گی

7- از واژه‌های داده شده، کدام یک تعبیری دوگانه ندارد؟ «قصابی، بخاری، خانگی» خانگی

8- تکواژپایه‌درکدام گزینه عربی نیست؟‌«مرغوبیت، خوبیت، جمعیت»: خوبیت

9- «خریدار» چه نوع کلمه‌ای است؟ صفت

10- از بین کلمات داده شده، کدام صفت نیست؟ «دیدار، خواستار، گرفتار» : دیدار (اسم) است.

11- «بن ماضی +ه» چه صفتی می‌سازد؟ مفعولی

12- کدام ساخت با بقیه فرق دارد؟ «خنده، پایه، ناله» پایه

13- «خزنده» چه نوع صفتی است؟ فاعلی

14- پسوند (دان) در کدام واژه با بقیه فرق دارد؟ «نمکدان، چینه‌دان، نادان» : نادان

15- کدام واژه صفت نیست؟ «رنگین، نگین، زرین» : نگین

16- ساخت دستوری کدام واژه با بقیه فرق دارد؟ «شرمگین، سنگین، غمگین» : سنگین

17- «فرآیند کاهش واجی» چیست؟ حذف برخی از واج‌ها در طول زمان

18- کدام واژه «صفت شغلی» نیست؟ آهنگر، آرایشگر، لنگر» لنگر

19- وقتی آخرین واج یک هجا (چهار واجی) باشد واج / ت / و / د / در زنجیره‌ی گفتار چه می‌شود؟ حذف می‌شود.

20- کدام کلمه (پسوند) ندارد؟ «افسرده، تهرانی، ناشناس» ناشناس

درس بیست و دوم

نقش‌های زبانی

دانستنی‌های درس

1- نقش‌های اساسی‌تر زبان چند نوع‌اند؟ چهار نوع

2- اساسی‌ترین نقش زبان ... : ایجاد ارتباط در میان یک جامعه‌ی زبانی است.

3- «محمل اندیشه بودن زبان» به چه معنی است؟ بدون زبان، نمی‌توان به تفکر و اندیشه پرداخت.

4- در عبارت «راستی، فردا کلاس ادبیات دیرتر شروع می‌شود.» کدام‌یک از نقش‌های زبان بیان شده است؟ ایجاد ارتباط

5- کدام واژه مفهومی «انتزاعی» نیست؟ «کاشتن، رشدکردن، انسان»: انسان، مفهومی عام است.

6- مفاهیم عام و مفاهیم انتزاعی چگونه برای ما فراهم می‌شوند؟ از طریق زبان

7- اصطلاح«حدیث‌نفس»به‌چه معنی است؟ درباره‌ی خود سخن گفتن.

8- چه زمانی نقش‌های مختلف زبان را می‌آموزیم؟ در کودکی همراه با خود زبان

9- اصول و ضوابط آفرینش ادبی جزء ... : نظام زبان نیستند.

10- ساخت‌های صوری زبان را نام ببرید؟ صرفی، آوایی، نحوی

11- «هدف از هر ارتباط زبانی» چیست؟ انتقال اطلاع به دیگران

12- با تکیه بر کدام عامل درباره‌ی جمله‌ی (درخت انسان می‌کارد.) می‌گوییم این حکم صادق نیست؟ با تکیه بر زبان

13- شاعر کدام دو ساخت را بر مجموعه‌ی ساخت‌های آوایی فارسی افزوده است؟ وزن، قافیه

14- برای درک و فهم درستی از آفریده‌های ادبی چه باید کرد؟ از فنون و علوم و سنت‌های ادبی یاری گرفت.

15- برای آسان شدن تلفظ میان دو واژه‌ی (مو) و (کوتاه) چه می‌کنیم؟ یک صامت اضافه می‌کنیم.

درس بیست و چهارم و بیست و پنجم

کلمات دخیل / ساختمان

دانستنی‌های درس

1- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «قیه و فریاد،‌عتاب و خطاب، مواحب خداداد» : مواهب خداداد

2- املای «اصطلاحات علمی عربی» که جزئی از زبان فارسی شده است، چگونه است؟ شکل املا (قالبی) است، در قالب رسم‌الخط عربی باید نوشته شود.

3- کدام واژه‌ی غیرساده در شمار صفت های مشترک با قید نیست؟ «هنرور، ناخواسته، شجاعانه» : هنرور

4- برای تشخیص (اسم وصفت) در واژه‌های غیرساده، چه باید کرد؟ باید به کاربرد آن‌ها در جمله‌ توجه کرد.

5- کدام ترکیب غلط املایی ندارد؟ «رمز حویت، ایجاذ مخل، مالیات مستغلات». مالیات مستغلات

6- بخش مهمی از واژه‌های مورد نیاز در زبان فارسی چگونه تأمین می‌شود؟ از راه مرکب‌سازی و مشتق‌سازی

7- به چند شکل واژه‌ی «مشتق ـ مرکب» ساخته می‌شود؟ دو شکل

8- واژه‌ی «مشتق ـ مرکب) چگونه ساخته می شود؟ واژه مشتق + تکواژ آزاد

9- «ادغام» چیست؟ یکی‌شدن دو حرف هم‌جنس به دلیل نزدیکی به‌هم

10- در کدام واژه نمی‌تواند «ادغام» انجام شود؟ «کبود ده، زودتر، قلم‌دان» : قلم دان

11- کدام واژه‌ی «مشتق» بیش از یک (وند) دارد؟ «ناراحتی، مرگ و میر، قدم به قدم» : ناراحتی

12- کدام واژه (صفت مرکب + وند) است؟ «ناجوان‌مرد، کارشناسی، داد و ستد» : کارشناسی

13- ادغام در کدام واژه فقط در «زبان گفتار» نیست؟ «شپره، بلندتر، تب‌بر» : سپره

14- کدام ترکیب عربی در فارسی مطابق با رسم‌الخط واملای زبان عربی نوشته نشده است؟ «المؤمن مرآت المؤمن، نغوذ بالله» : المومن مرآت المون

15- یکی از ویژگی‌های زبان و ادب فارسی این است که ... : با آیات و احادیث و معارف اسلامی در هم آمیخته است

 

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

بسته آموزشی سؤالات زبان فارسی (3) سال سوم متوسطه 

درس  1

به نام آن که جان را نور دین داد

طرح درس زبان فارسی (3)

درس اول- قواعد ترکیب

بخش اول: قواعد واجی

کلمه مدرسه را روی تخته می نویسیم

از بچه ها می خواهیم آن را بخش کنند

مد   /   ر / سه

سپس می خواهیم حرف های آن را جدا کنند

م/د/ر/س/ه

سپس وجود مصوت ها را متذکر می شویم که در نوشتن نمی آیند ولی تلفظ می شوند

م/ــَ/د/ر/ــِ/س/ــِ

توضیح می دهیم که واج ، کوچکترین واحد صوتی زبان است و تفاوت آن با حرف (letter) را بیان می کنیم. واج ها در هجا قرار می گیرند و هر کلمه از تعدادی هجا ساخته شده است.

واج ها به دو دسته صامت و مصوت تقسیم می شوند .

پنج داوطلب از میان دانش آموزان  برگزیده می شوند .  به هریک از آنها برگه ای داده می شود که بر آن عبارتی است که در تلفظ آن با دشواری مواجه اند.

1- در لرستان نه لرند و هر لری نه نره لر

2- کشتم شپش شپش کش شش پا را

3- قوری گل قرمزی قل قل می کنه

4- شیش سیخ جیگر سیخی شیش زار

5- تاجر تو چه تجارت کنی

( برگرفته از کتاب : فن بیان / اونجلین مچلین/ ترجمه رضا شیرمرز/ نشر قطره / چاپ سوم 1386)

از هر یک از داوطلبان خواسته می شود جمله مورد نظر را سه بار پشت سرهم تکرار کنند که قطعا به درستی از پس آن برنمی آیند.

سپس این سوال را مطرح می کنیم که:

چرا دوستان شما نتوانستند جمله های داده شده را درست تلفظ کنند؟

پس از مباحثه گروهی و جواب های دانش آموزان ، عبارات را پای تخته می نویسیم و حروف هم مخرج را با رنگ دیگری متمایز می کنیم

1- در لرستان نه لرند و هر لری نه نره لر

2- کشتم شپش شپش کش شش پا را

3- قوری گل قرمزی قل قل می کنه

4- شیش سیخ جیگر سیخی شیش زار

5- تاجر تو چه تجارت کنی

سپس توضیح می دهیم که

زبان مانند هر نهاد اجتماعی به قوانینی نیاز دارد، قوانین یک تعریف کلی دارند و تعدادی مصداق . مثلا قوانین راهنمایی و رانندگی قواعدی هستند که به کمک آنها می توانیم در سطح شهر به راحتی عبور و مرور کنیم ، اما خود این قوانین عبارتند از :

1- توقف پشت چراغ قرمز

2- رعایت حق تقدم

و ....

به همین ترتیب قواعد واجی به ما کمک می کند کلماتی بسازیم که بتوانیم آنها را تلفظ کنیم.

خود قواعد واجی عبارتند از :

1- در زبان فارسی هیچ کلمه ای با مصوت آغاز نمی شود

2- واج هایی که واجگاه مشترک دارند بی فاصله کنارهم قرار نمی گیرند

3- ساختمان هجا در زبان فارسی از سه حالت خارج نیست

صامت+ مصوت

صامت+مصوت+صامت

صامت+مصوت+صامت+صامت

سپس از بچه ها خواسته می شود با کمک بغل دستی خود ( در گروه های دونفره) فعالیت (1) – صفحه 10 کتاب- را انجام دهند.

بخش دوم: قواعد همنشینی

از بچه هایی که زبان انگلیسی یا عربی یا احیانا زبان دیگری می دانند ، کمک می گیریم تا گروه کلمات زیر را به آن زبان ها ترجمه کنیم.

دانش آموز(دختر) باهوش ایرانی

The Iranian Clever Student

الطلبه الایرانیه الذکیه

Kluge iranische schulerin   (آلمانی)

سپس توجه بچه ها را جلب می کنیم که هر چند معنای همه گروه ها یکسان است ، اما نحوه قرار گرفتن اجزای جمله در زبان های مختلف متفاوت است

سپس با همین گروه ها جمله می سازیم

دانش آموز(دختر) باهوش ایرانی به مدرسه می رود

The Iranian Clever Student is going to school

ذهبت الطلبه الایرانیه الذکیه الی المدرسه

Kluge iranische schulerin geht zur schule   (آلمانی)

در همه زبان ها گروه های اسمی و فعلی وجود دارد اما نحوه قرار گرفتن آنها در هر زبان قواعد خاصی دارد، مثلا در زبان انگلیسی و آلمانی گروه فعلی همیشه در جای دوم پس از نهاد می آید و در زبان فارسی فعل معمولا در آخر جمله می آید

به قواعدی که به ما می گوید نحوه کنار هم قرار گرفتن کلمات در گروه و نحوه قرار گرفتن گروه ها در جمله چگونه است، قواعد همنشینی می گوییم

بخش سوم: قواعد نحوی

جملات زیر را پای تخته می نویسیم

من از مدرسه به خانه می رویم

تو با دوستت درس می خوانیم

من شهر تو را آمدم

تو، تو را در آینه دیدی

از بچه ها می پرسیم چرا جملات زیر نادرست اند؟ و می خواهیم صورت درست آن را بنویسند

سپس توضیح می دهیم که گروه های جمله باید با هم تناسب داشته باشند ، مثلا در جمله اول و دوم باید نهاد جدا با شناسه فعل تناسب داشته باشد.

یا در جمله 4 فعل امدن ناگذراست و به مفعول احتیاجی ندارد.

به قواعدی که تناسب اجزای جمله را می سازد ، قواعد نحوی می گوییم.

بخش چهارم : جمله های زیر رامثال می زنیم

کیفم با دلخوری مدادش را تراشید

چوپانان آسمان آبی را رسانیدند

از بچه ها می خواهیم جملات را از نظر قواعد واجی ، همنشینی و نحوی بررسی کنند . سپس می خواهیم  ، آنها را معنا کنند.

سپس توضیح می دهیم که تطابق با قواعد قبلی مجوز درست بودن جمله ها نیست، هر جمله باید از نظر اهل زبان معنا داشته باشد . به قواعدی که جمله ها را از دیدگاه معنایی بررسی می کند و فقط به جملاتی که معنای درست و کاملی داشته باشند اجازه تولید می دهد قواعد معنایی می گوییم.

سپس از بچه ها خواسته می شود فعالیت (2) صفحه 12 را با هم انجام دهند.

بخش پنجم: قواعد کاربردی

از بچه ها می خواهیم چند سوال طرح کنند ( در حوزه اطلاعات عمومی) چند نفر از دانش آموزان داوطلب را برای شرکت در مسابقه پای تخته می آوریم . هریک از دانش آموزان سوالی می پرسد و دانش آموز شرکت کننده باید بی ربط ترین پاسخ ممکن را بدهد

مثلا : شاهنامه سروده کیست؟ ماری کوری

یا پایتخت ایران کجاست؟  ونزوئلا

بعد می پرسیم که هدف از ارتباط زبانی چیست؟ و یاداور می شویم که هدف از هر ارتباط زبانی انتقال پیام است ، اگر جواب ما به سوال پرسیده شده مربوط نباشد . ارتباط زبانی ناتمام است چرا که پیامی منتقل نشده است.

به این قواعد ، قواعد کاربردی می گوییم که در مکالمه به کار می رود .


درس2

موضوع درس دوم : جمله

هدف کلی: آشنایی با ساختمان جمله های فارسی و اجزای تشکیل دهنده ی آن ها

رئوس مطالب : شناخت جمله و تجزیه ی آن به واحد های کوچکتر که به ترتیب عبارت اند از گروه، واژه، تکواژ و واج

هدف های جزیی: انتظار داریم دانش آموزان در جریان آموزش به آن ها برسند

1-     شناخت جمله و انواع آن و توان تجزیه ی آن به گروه

2-     تشخیص گروه و توان تجزیه ی آن به واژه

3-     تشخیص واژه و توان تجزیه ی آن به تکواژ

4-     تشخیص تکواژ و توان تجزیه ی آن به واج

5-     با کلمات هم آوا را طولانی ترین گروه اسمی معنا دار بسازد و در جمله به کار ببرد.

اهداف رفتاری: از فراگیران انتظار می رود پس از پایان درس بتواند.

1-     جمله های داده شده را که کامل نیست به طور صحیح کامل کند. (دانش)

2-     انواع جمله را تشخیص دهد. (شناختی درک و فهم)

3-     جمله ی ساده چه فرقی با جمله ی مرکب دارد را بیان کند.

4-     هسته های گروه های اسمی را مشخص کند. (شناختی مفهوم)

5-     واژه چه تفاوتی با تکواژ دارد.(مفهومی)

6-      تکواژ اشتقاقی چه فرقی با تکواژ تصریفی دارد .(مفهومی)

7-     تعداد گروه های دو جمله یابند را بررسی کند و آن ها را مقایسه کند.

8-     جمله های مستقل را تا سطح تکواژ تجزیه کند. و با علاقه مندی با دوستان در گروه بحث و همکاری کرده و نتیجه را اعلام کند. (شناختی – کاربرد، دانش مفهومی – عاطفی – ارزش گذاری – مهارت )

در پایان درس دیدن انواع جمله با غرور و ابزار شادی و علاقه انواع جمله را به سطح تکواژ کند.

رفتار ورودی دانش آموز

دانش آموز تا کنون این مطالب را فراگرفته اند.

الف) دانش آموز با جمله ی ساده که آشناست و می تواند به دو قسمت نهاد و گزاره تقسیم کند.

ب) او می داند که پس از جمله ی مستقل بزرگترین واحد زبان جمله است.

ج) و واحدهای زبان را به ترتیب از کوچک به بزرگ، واج، تکواژ، واژه و گروه. جمله و جمله ی مستقل آشناست.

د) اما نمی تواند جمله های داده شده را به ترتیب واحدهای زبان تجزیه کند.

ارزشیابی تشخیصی (ورودی)

با تهیه آزمون مناسب رفتار ورودی و توانایی های بعدی دانش آموز در ارتباط با آن چه را که باید بیاموزند اندازه گیری کرده و سپس بر این اساس نقطه ی شروع آموزشی را تعیین می کنیم. مثلا چند سوال از مطالب درس قبل را در کلاس مطرح می شود.

روش تدریس

1-     الگوی همیاری

2-     الگوی دریافت مفهوم

3-     روش مقایسه

4-     توضیحی

تعیین مراحل تدریس و انتخاب و تنظیم محتوای درس

قدم اول :

1-     ورود، سلام و احوال پرسی و یادآوری ایام

2-     حضور و غیاب، و مشاهده ی کلی وضع جسمی و روحی فراگیران

3-     بازدید تکالیف

4-     پرسش و پاسخ از آموخته های قبلی دانش آموزان (ارزشیابی تشخیصی)

5-     سوالات ارزشیابی را مطرح می کنم. و دانش آموز پاسخ می دهد.

درصورت نیاز، تکمیل می نمایم و بازخورد مناسب را نشان می دهم.

6-      ایجاد انگیزه، رغبت آنان را به یادگیری مطلب بر می انگیزم

قدم دوم:

معرفی دقیق موضوع درس و بیان هدف های آموزشی که پس از مرور درس قبل درس جدید را در ارتباط با مطالب قبلی به صورت ساده و روشن بیان می کنیم.

قدم سوم: ارائه مطالب

معلم با توجه به فعالیت های پیش بینی شده و به کمک وسایل مورد نیاز تدریس می کند، فراگیر خوانده است که هر جمله از دو قسمت نهاد و