ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 ادبیات عامیانه - چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی

 

کار بر روی فرهنگ عوام (فولکلور) در ایران طی سال های اخیر نسبتن وسیع و خوب انجام گرفته است، چیزی که آن را باید مرهون تلاش تحقیقات کسانی دانست که شاید اغلب از وسایل لازم برای این کار دشوار نیز محروم بوده‌اند. در این زمینه هدایت، صبحی، انجوی، شاملو، جمال‌زاده، امیرقلی امینی هریک در دوران خود و در گستره ی معین (مانند اصطلاحات، امثال، قصه‌ها، ترانه‌ها، لغات و...) خواه متعلق به تهران، خواه شهرستان ها، آثاری نشر داده‌اند. کسانی که در همین عرصه‌ها شاید با دامنه محدودتری فعالیت کرده‌اند نیز کم‌شمار نیستند و گاه برخی تک نگاری‌های بسیار باارزش هم درباره عادات و آداب تهران و شهرستان ها منتشر شده است. از این کوشش های بزرگ و ضروری هنوز باید بهره برداری شود:                                                          

نخست: بهره‌برداری علمی، بدین معنی که قوانین درونی این فرهنگ مورد بررسی قرار گیرد. ما در زیر به عنوان نمونه، درباره ترانه‌های عامیانه مرسوم در تهران، یک بررسی تعمیمی ارایه می‌دهیم که ابدن دعوی کمال ندارد و فقط برای طرح مباحث نظیر است.                                                                                                        

دوم: بهره‌برداری هنری، یعنی باید این ثروت رنگین و حیرت انگیز فولکلوریک را در ادبیات منظوم و منثور فارسی وارد و منعکس ساخت و نقاشی و گرافیک و موسیقی و معماری خارجی و داخلی و پیکرتراشی و فیلم و رادیو و تلویزیون نیز از آن فیض جویند.

در این باره نیز کوشش‌هایی شده است. من می‌توانم مثلن از منظومه ی «پریا» اثر شاملو و یا از سناریوی «شهر قصه»  اثر بیژن مفید نام ببرم. در ادبیات کودکان هم کوشش هایی شده است و اکنون چهره‌های سنتی قصه‌ها احیا می شود ولی آن چه که من دیده‌ام، چندان چنگی به دل نمی‌زده است و در بسیاری از آن ها خامی و سود ورزی بازرگانی آشکارا دیده می‌شود.

وقتی شما فرهنگ عوام را، و از آن جمله فولکلور تهران را که به علت پایتختی بودنش نوعی اعتبار «مرکزیت» برای خود دست و پا کرده است، بررسی می‌کنید، می‌بینید از چنان چهره‌های متنوع زن و مرد و کودک، جانوران، اشیاء و محل‌ها سرشار است که می‌تواند به ادبیات ما، خاصه ادبیات کودکان، رنگ محلی تکرارناپذیری بدهد.

ما در زیر بدون مراعات انتظام علمی خاص و با یک نظر جهنده به عرض و طول قصه‌ها و مثل های ایرانی متداول در تهران، چهره‌هایی را نام می بریم تا خواننده ی این سطور از آن تصوری به دست آورد و به محتوای سخن ما توجه کند:

 

١- برخی چهره‌های کودکان در قصه‌ها و امثال ایرانی:

فین فینی، فلفلی، فینگیلی، لوسی بابا، شازده پسر، نیم وجبی (یا یک وجبی)، عزیز بی‌جهت، تخم نابسم الله، جرتنغوز، عاق والدین، نخودی، چپول خانم، نمکی، شنگول و منگول و حبه انگور، پسر کاکل زری و دختر دندون مرواری (مروارید).

 

٢- برخی چهره‌های زنان در قصه‌ها و مثل های ایرانی:

خجه اره، دده بزم آرا، هفت لنگه گیس، ماه پیشونی، گیسو گلابتون، خورشید کلاه، ماما خمیره، مادر فولاد زره، کلثوم ننه، ترکمون خانم، شلخته باجی، شاباجی شله، آبجی شلخته، بی‌بی سه‌شنبه، نجیب آبستن، قرشمال خانم، لکاته، کنیز ملاباقر، دختر شاه فرنگ، پری زاد، دختر شاه پریان.

 

٣- برخی چهره‌های مردان در قصه‌ها و مثل های ایرانی:

قبله عالم، قلندر بیابانی، وزیر دست راست، وزیر دست چپ، گل مولا، غول، شاه وزوزک، شاه پریان، باتمان قداره، حاجی بارک الله، پهلوان پنبه، پسر حاجی، پیر خواجه، چلغوز میرزا، الکی خوش، حسن کچل، حاجی خرناس، حاجی مقوا، روضه خوان پشمه چال، حاجی فیروز، کاکاسیا.

 

۴- برخی جانوران در قصه‌ها و مثل های ایرانی:

کره دریایی، گنجشکک اشی‌مشی، موش سر قالب صابون، آقاموشه، عمه گرگه، سگ چارچشم در جهنم، سگ حسن دله، بزبز قندی، بلبل سرگشته، خاله سوسکه، مرغ زرد پاکوتاه، فندقی، پیشی، خاله قورباغه، ممولی، توتو، سیمرغ، ماهی سقنقر.

 

۵- برخی اشیاء افسانه‌ای در قصه‌ها و مثل های ایرانی:

قالیچه حضرت سلیمان، شبکلاه غیبی، کدو قلقله‌زن، سنگ صبور، شیشه عمر، گوهر شبچراغ، عصا آهنی و کفش آهنی، آب زندگی، گرز آتشی،هنبونه.

 

۶- برخی موجودات افسانه ای در قصه ها و مثل های ایرانی:

از مابهتران، غول بیابونی، پری، جن (جن بو داده)، بختک، آل، لولو، دیگ به سر، شاه پریون، دیو دو سر، دو الپا، یک سر و دو گوش، سلطان جمجمه، اجوج و مجوج (یأجوج و مأجوج).

 

٧- برخی مکان ها و زمان های افسانه‌ای در قصه ها و مثل های ایرانی:

عهد دقیانوس، عهد بوق، عالم هپروت، هفت پرگنه هند، کوه قاف، قلعه سنگباران، سر گنبد کبود، ولایت خاج‌پرست ها، جهنم دره، امامزاده جلبذ، پتلپرت، سر پل خربگیری، چاه ویل، جابلقا و جابلسا، ظلمات.

 

این فهرست ناتمام و نارس که نمونه‌وار ذکر شد، گمان می‌کنیم گویای غنای چهره‌های افسانه‌ها و مثل های فلسفی برای معرفی تیپ‌ها، دادن نمادها یا سمبول‌های پرمعناست که گاه با طنز و متلک خام فولکلوریک نیز همراه است.

این چهره‌ها هنوز در قصه‌های کودکان، افسانه‌های بزرگان، اشعار ، جای خود را باز نکرده‌ و به آن ها ابعاد لازم داده نشده است. البته کار آکادمیک می‌طلبد که با بررسی همه ی قصه‌ها و همه مثل‌ها فهرست کاملی (که حتمن چندین برابر این فهرست نمونه‌ای ما خواهد بود) ترتیب داده شود و در مقابل هر مورد مشخص موارد کاربرد و مضمون فولکلوریک آن با حفظ سندیت آورده شود ولی این ابدن مانع از آن نیست که هنرمندان، این چهره‌ها را بدون این گونه کار آکادمیک، از دیدگاه و زاویه خود مطرح سازند.

از جهت تاریخی و جامعه شناسی، همه ی این چهره‌ها نماینده ی جامعه ی قرون وسطایی فئودالی است. در عصر امروزی رادیو و تلویزیون و ارتباطات سریع، زایش چهره‌های فولکلوریک به مراتب کم تر شده است. اکنون آن فضای خاص که از درون هیجان ترس‌آلود خرافی انسان ها این همه تخیلات دورپرواز را بیرون می‌کشید، متصاعد شده و رفته است. ولی همه ی چهره‌های قرون وسطایی می‌توانند در جهان پرسر و صدا و شلوغ ما، طنین و انعکاس نوی کسب ‌کنند. مثلن چهره‌هایی مانند«ماه پیشانی»، «کره دریایی»، «پری‌زاد»، «بلبل‌سرگشته»، «سیمرغ»، «شیشه ی ‌عمر»، «سنگ‌ صبور»، «آب زندگی»، «هپروت»، «جهنم دره» می‌تواند خود الهام‌بخش اشعار و قطعات هنری با برد فلسفی شود. از سرایندگان نامی جهانی کسانی به همین کار پرداختند مثلن می‌توان از قطعه ی معروف گُوته به نام «ارلن کونیگ» و قطعه ی معروف هاینه به نام «لورل لای» نام برد.

در سناریوی «شهر قصه» کوشش شده است که از این نوع مقولات فولکلوریک استفاده شود. این تجربه نشان می‌دهد که از درون این کار می‌توان یک اثر اجتماعی و مورد پسند مردم بیرون آورد، ولی به نظر می‌رسد که هنوز باید - به منظور احتراز از کارهای زود ساخته و کم اندیشیده - در این عرصه، تمرین هنری بیش تری به عمل آید.

بنای کلاسیک ادب قرون وسطایی ما به اندازه‌ای فخیم و شکوهمند است که ما را از فرهنگ عوام بی‌نیاز می‌سازد. اگر خلق‌های اروپایی به دنبال آن رفتند، برای آن بود که فرهنگ کلاسیک یونان و رم را «ملی» نمی‌دانستند و هنر ملی را در هنر فولکلوریک سرزمین خود می‌جستند، ولی ما ده قرن است که آغاز کرده‌ایم و فرهنگ کلاسیک ما، مالِ خود ماست. شاید این علت اصلی آن است که عطش ویژه‌ای نسبت به فولکلور احساس نمی‌کنیم.

 

از این رو نگارنده بر روی سه نکته در مورد تکامل آتی هنر کشورمان اصرار دارد:

الف -  بررسی، آموزش و فیض‌گیری از فرهنگ غنی فولکلوریک همه ی نقاط کشور.

ب -   غنی کردن زبان ادبی با واژه‌ها و اصطلاحات گزین از لفظ عوام مردم پایتخت.

ج -   بررسی گویش‌های ایالات و ولایات ایرانی و غنی کردن زبان فارسی با آن مصطلحاتی که فارسی ادبی (به ویژه در زمینه ی اسامی ذات یا مشخص) فاقد است.

در هر سه عرصه، کارهای کمی انجام نگرفته است ولی هنوز کارهای زیادتری باید انجام گیرد.

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر فارسی

چشماتو ھم بذار رفیق بیا تا بچگی کنیم

بیا که تو قصه ھای کارتونی زندگی کنیم

بیا شنل قرمزی رو بدزدیم از پنجه ی گرگ

آخه تو کلبش ھنوزم منتظره ، مادربزرگ

بیا تا مثل گالیور پا بذاریم تو لی لی پوت

نذار مسافر کوچولو گم بشه توی برھوت

نذار رابین ھود و، تهِ کارتون ما اسیر کنند

نذار پلنگ صورتی رو با ، ماھی مرده سیر کنند

دنیای کارتونا قشنگ دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو شبیه کارتون می نوشت

بگو که تام سایر کجاست بگو کجاست ھاکلبری

می خوام بازم سفر کنم به قصه تام و جری

سندبادِ قصه آخرش نگفت که مقصدش کجاست

ھیشکی نفھمید گالیور عاشق فلرتیشیاست

تورنادو شیھه می کشه زورو ھنوز رو ترکشه

می خواد رو دیوار ستم علامت زد بکشه

ببین که عمر غولھای کارتونی خیلی کم شده

بیا تولد بگیریم پینوکیو آدم شده

دنیای کارتونا قشنگ دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمونو شبیه کارتون می نوشت ...

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 ادبیات عامیانه - تاملی در ادبیات جاد‌ه‌ای - علی آنی زاده

بی‌تعارف جسارت می‌خواهد پرداختن به موضوع‌ِ آشنا اما ناشناخت‌های چون دل‌نوشته‌‌های نگاشته بر اتومبیل‌‌ها؛ زیرا این موضوع سهل و ممتنع، در ابتدا آن‌قدر پیش‌پاافتاده و مستعمل می‌نماید که عنایت به آن به مثابه پرداختن به بدیهیات جلوه می‌کند، ضمن آن‌که تا کنون کنکاش دقیق و تقسیم‌بندی صحیحی نیز از آن نشده است. به همین دلیل بیم آن می‌رود که این اشعار، جملات و تک‌واژه‌‌ها که نگارنده از آن‌‌ها با عنوان دل‌نوشته نام می‌برد (زیرا نوشته‌‌هایی است که از دل برخاست‌هاند)، ‌بی‌شناخت‌ِ چه‌گونگی پیدایش و تغییرات آن در طول زمان و چه‌گونگی تعاملی که با جامعه دارد، به فراموشی سپرده شود. همچنان که طی اعصار و قرون گذشته، بسیار دیوارنوشته‌‌ها، شب‌‌نامه‌‌ها و یا زبانزد‌ها و قصه‌‌های عامیانه به قعر نسیان فرو شد‌هاند، بی آنکه حاصلی از آن، به امروز رسیده باشد.

 

اما ابتدا باید ثابت کنیم که دل‌نوشته‌‌ها بخشی از ادبیات عامیانه محسوب می‌شوند، سپس به شناخت و تقسیم‌بندی آن مبادرت نماییم. بدون شک،‌ هر آنچه از دل مردم عامی برمی‌خیزد، ابتدا به‌صورت شفاهی اتفاق می‌افتد و در سطحی وسیع شایع می‌گردد و گاه نیز به‌صورت مکتوب در جایی محفوظ می‌شود که همه‌ی این‌‌ها، بخشی از فرهنگ و یا دانش عوام محسوب می‌شوند و از این پیکره هر کدام که ژرف‌تر و عمیق‌تر و تأثیرگذارتر باشد، دیرپاتر و ماندگارتر خواهد بود و نوشته‌‌های مورد نظر ما از این دست‌هاند. درست است که نوشته‌‌هایی که عمومن رانندگان جاده و به‌ندرت مردم عادی بر پیشانی یا کناره‌‌ها و قسمت‌‌های دیگر اتومبیل‌‌هایشان می‌نویسند، عمومن بر گرفته از ادب فارسی است و شاید چنین به نظر آید که این نوشته‌‌ها تکرار نکته‌‌های نغز کهن‌مایه‌‌های ادب ماست، اما نمی‌توان انکار کرد که بسیاری از زبانزد‌هایی هم که هنوز مکتوب نشد‌هاند، به این دسته از نوشته‌‌‌ها اضافه می‌گردند. این درست است که آبشخور اصلی این دل‌نوشته‌‌ها، ادب کهن است، اما تلفیق، تغییر و خلق کنایات و تلمیحات بکر نیز هنری است که گاه در این نوشته‌‌ها استادانه به کار می‌رود و به همین دلیل گاه پیشانی‌نوشته‌ی اتومبیلی چنان در دل و روح مردم جای می‌گیرد که در اندک زمانی در سطحی وسیع منتشر می‌شود. و مگر نه اینکه به زبان ساده،‌ این نوشته‌‌ها می‌توانند بیانگر اندیشه و نگاه یک قوم باشد؟ آیا «بیمه ابوالفضل» ما را، رانندگان جاده‌‌های آن سوی اقیانوس‌‌ها هم می‌نویسند؟ پس با این مقدمه که این نوشته‌‌های گزیده، بخشی از ادب عامه محسوب می‌شوند، اصل سخن را درباره گزیده‌ی عامیانه و جاده آغاز می‌کنیم.

 

اگر به ادبیات عامه‌پسند به عنوان پرخواننده‌ترین عضو خانواده‌ی پهناور ادبیات نگاه کنیم، این دریای بی‌کران جزایری دارد که بکر و دست‌نخورده باقی مانده است. یکی از این جزایر که در تلاطم موج‌‌های این دریا سر از آب بیرون نیاورده و شاید آن را نتوان در هیچ مکتب، سبک و قالب تعریف شد‌های گنجاند، «ادبیات جاد‌های» است که می‌توان آن را بخشی از ادبیات شفاهی این سرزمین دانست. به بیان ساده‌تر، منظور از ادبیات جاد‌های اشعار و جملاتی است که بر بدنه، گل‌گیر و آینه اتوبوس‌‌ها، مینی‌بوس‌ها، کامیون‌ها، وانت‌بار‌ها و حتا تراکتور‌ها نوشته می‌شود. با نگاهی سطحی و گذرا و سخت‌گیرانه شاید نتوان این قسم ادبی را جزیی از خانواده‌ی فخیم ادبیات به حساب آورد، اما با دقت و توجه بیشتر درمی‌‌یابیم که این شعر‌ها و جملات برخاسته از ذوق و عاطفه و احساسات جماعتی است که عمری را در جاده‌‌ها سر می‌کنند و این‌گونه، اعتقادات، باور‌ها و عواطف و منویات درونی خود را در موجزترین جملات و با نازل‌ترین یا فخیم‌ترین عبارات و اشعار بر مرکب خویش نقش می‌زنند. درون‌مایه‌ی اصلی ادبیات جاد‌های عبارتند از: اعتقادات مذهبی (توکل و توسل به ائمه‌ی معصومین، دعا، دفع چشم زخم)، عشق (عشق الهی، عشق زمینی)، احساس غم و غربت، زندگی و مرگ، پهلوانی و قلندری و مسائل روز (ترانه‌‌های روز، عناوین فیلم‌ها، تکیه‌کلام‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌ها و سریال‌ها) و نفس سفر. ذیلن برخی مصادیق ادبیات جاد‌های را تحت همین تقسیم‌بندی، نقل می‌کنیم.

 

اعتقادات مذهبی

باور‌های دینی مردمان این سرزمین اگر چه قلبی است و خاستگاه اصلی آن در مساجد، تکایا و اماکن متبرکه جلوه می‌کند، اما این اعتقادات و باور‌های دینی گاه با بن‌مایه‌‌های توکل، توسل، دفع چشم زخم و ... ممکن است بر پشت شیشه‌‌های وسایل نقلیه نمایان شود. گویی سواران با نوشتن همین عبارات قوت قلب و آرامش خاطر خاصی می‌یابند.

 

توکل

فقط خدا، Only God، یارب مپسند، الهی به امید تو.

 

توسل به ائمه معصومین

چو خواهی شوی از خطر در امان

پناهنده شو به امام زمان

یا علی مدد، جانم علی، زائرتم امام رضا، بیمه با ابوالفضل، یا امام رضای غریب، یا ضامن آهو.

البته این توسل ممکن است به اولیای حق و امام‌زاده‌‌ها نمود پیدا کند:

یا آقا علی عباس، یا شیخ گنابادی و از این دست.

 

دعا

تو برو سفر سلامت، سفر به خیر، محتاج دعاتم

 

دفع چشم‌زخم

اگرچه بیش‌تر رانندگان بعد از خرید وسیله نقلیه و قبل از سوارشدن، برای ماشین خود حیوانی را قربانی می‌کنند و این اعتقاد را دارند که برای پرهیز از چشم‌زخم، خونی باید ریخته شود، اما همین باور همراه همیشگی آنان در سفر است که عبارات بر چشم بد لعنت، بگو ماشاءالله چشم نزنی ان ‌شاء الله، نمونه‌ی این مدعاست. البته گاه عین آیات و احادیث هم در این باره به کار می‌رود: هذا من فضل ربی، اللهم صل علی محمد و آل محمد، یدا... فوق ایدیهم، و ان یکادالذین کفروا ... . گاهی باور‌ها و اعتقادات دینی به گونه‌ای دیگر جلوه می‌کند؛ چه بسیار رانندگانی که با خطی خوش سه اصل دین زرتشت، یعنی گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک، را بر مرکب خود نقش زد‌‌ه‌اند.

 

عشق

یکی از پررونق‌ترین و عمیق‌ترین بن‌مایه‌‌ها و عناصر معنایی که در دل و جان رانندگان ریشه دوانده و آن‌ها را در سایه‌روشن جاده‌‌ها با خود همراه کرده، اصالت وجودی‌ِ عشق است که این اصل به زبان مردمان‌ِ همیشه در سفر‌ِ دیار‌های مختلف، رنگ و لعاب ویژ‌ه‌ای بخشیده و از نازل‌ترین تا متعالی‌ترین طیف‌ها را در بر گرفته است که در این راه حتا گاه از ارزشمندترین آثار ادب کهن مدد گرفته می‌شود؛ همچون:

ـ ای که از کوچه‌ی معشوقه ما می‌گذری

برحذر باش که سر می‌شکند دیوارش

ـ بی‌ستون را عشق کند و شهرتش فر‌هاد برد

اما ابیاتی وجود دارند که شاید سرایندگان آن‌ها به اندازه‌ی همین تک‌‌بیت‌ها و مفردات به شهرت نرسیده و در پرد‌ه‌ای از ابهام مانده باشند:

در حسرت دیدار تو آواره‌ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله‌ای نیست

یاد آن روز که در صفحه‌ی شطرنج دلت

شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

خال مه‌رویان سیاه و دانه‌ی فلفل سیاه

هر دو جان‌سوزند اما این کجا و آن کجا

عشق الهی، عشق به ائمه اطهار و عشق به مادر در همه حال یکی از ماناترین شاخصه‌‌های این مبحث است که گاه با ظرافت‌ها و لطایف پنهانی و رمز و معما همراه می‌شود:

ایحجتخدا (ای حجت خدا)، منمشتعلعشقعلیمچهکنم (من مشتعل عشق علی‌ام چه کنم؟)، سلطان غم مادر، رفیق بی‌کلک مادر، به یاد پدرم، و ...

اما گاه این عشق در جاده‌ی خاکی روان می‌شود و گرد و غبار راه بر چهره‌ی آسمانی عشق می‌نشیند همانند:

فدات خوشگله، بی ‌تو هرگز با تو همیشه، بی ‌تو هرگز با تو ای شاید، بی ‌تو هرگز با تو عمرن، کلاست منو کشته، اسیر، فدات، می‌خوامت با تموم بدی‌هات، می‌خوامت با تموم مصیبت‌هات،‌ برو بی‌وفا، می‌خوامت.

 

غم و غربت

نفس سفر اگرچه شیرین و لذت‌بخش است و بر اندوخته‌‌های تجربی افراد می‌‌افزاید، اما گاه با حس و حال غم و غربت آمیخته می‌شود که در واقع منویات درونی سفرکنندگان را منعکس می‌کند:

دریای غم ساحل ندارد، کی بر می‌گردی بابا؟! غریبه سلام، غریب آشنا دوست دارم بیا، یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت، چشم به راه، خسته از راه، اینجا غروبه نازنین، من مرد تنهای شبم و ...

 

زندگی و مرگ

یکی از مسائل اساسی نوع بشر، مرگ و دست‌و‌پنجه نرم‌کردن با زندگی است. این جاده که به تیغ دو دم مرگ و زندگی می‌ماند، ا‌هالی این مسیر را به درگیری بیش‌تر با این مسئله وا می‌دارد و هر یک این جاده و این زندگی را با تمام فراز و فرود‌هایش به رأی خویش تفسیر می‌کنند که غالبن بی‌اعتنایی به دنیا از خصیصه‌‌های اصلی این بخش است:

در این دنیای بی‌حاصل چرا مغرور می‌گردی

سلیمان گر شوی آخر خوراک مور می‌گردی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را ت‍َب‍َه کردم جوانی را

مرگ پایان کبوتر نیست

پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است.

به گورستان گذر کردم کم و بیش

بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویش بی‌کفن رفته است در خاک

نه دولتمند برد از یک کفن بیش

 

پهلوانی و قلندری

جوانمردی و دستگیری از زیردستان از خصیصه‌ی شیرمردان و قلندران است. صفات پهلوانی و رادمردی و مروت و برسرعهدبودن در این خیل بسیار پرقوت است و آن را باید از همان درماندگان و در راه ماندگان پرسید:

داش آکل، قلندر،‌ سوته‌دلان، به دادم برس رفیق، رفیق بی‌کلک، پهلوان، پوریای ولی، می بخور منبر بسوزان مردم‌آزاری مکن.

ـ پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است

از همت داوود نبی بخت بلند است

ـ افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

ـ هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار

ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می‌شود

ـ مردی نبود فتاده را پای‌زدن

گر دست فتاد‌ه‌ای بگیری مردی

ـ گر به دستت تیغ دادی چرخ روزگار

هرچه می‌خواهی ببر اما مبر نان کسی

که گاه در راه رادمردی همسفری نمی‌یابند و شکوه بر می‌آورند:

ـ در این دنیا که مردانش عصا از کور می‌دزدند

من از خوش‌باوری آنجا محبت جست‌وجو کردم

ـ پروانه‌صفت گرد جهان چرخیدم

نامردم اگر مرد به دنیا دیدم

ـ من از روییدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس،‌ کس نمی‌گردد بدین بالانشستن‌ها

و در واقع همین مرام و منش پهلوانی و خاکساری و تواضع است که این جماعت را به سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه رهنمون می‌سازد:

یا علی، یا علی مدد، هو 121، هو 110، یا شیخ گنابادی، چشماتو درویش کن، هر کس به کسی نازد ما هم به علی نازیم،‌ یارب مپسند که لوطیان خوار شوند.

 

طنز و معما

اما طنز، معما و لغز موجود در لایه‌‌های زیرین همین اشعار و عبارات ساده، جذابیت مضاعفی به آن بخشیده است.

ـ اغنیا ماک برانند من مسکین نیسان

نیسان به تو نازیم که ماک فقرایی

ـ در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای

سر پیچ سبقت مگیر جانم مگر دیوانه‌ای

ـ قلب من از مهر تو آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

ـ تو نیکی می‌کن و در دجله انداز

که شوفر در بیابانت دهد گاز

شب بود سبیلاتو ندیدم، نازش نده گازش بده، اسیر کلاستم، قشنگم به تو چه؟ بدون تو ای وطنم من نه منم نه من منم، بوق نزن شاگردم خوابه، داداش مرگ من یواش، تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم

شاید جمله «لطفن دندان‌های خود را مسواک بزنید» یک جمله بهداشتی باشد و اصلن به ذهن نرسد که این جمله می‌تواند در پوسته‌ای از طنز پیچیده شود: لطفن پس از خوردن صندلی‌ها دندان‌های خود را مسواک بزنید. اما گاه دیگران با رانندگان شوخی می‌کنند و بر روی شیشه‌‌های غبار گرفته‌ی ماشین‌ها می‌نویسند: لطفن مرا بشویید، سال‌های دور از آب.

اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. عبارات بخور نوش جان، بخور به حساب من، شکمو! وقتی که بر باک ماشین‌ها نقش می‌بندد، ناخودآگاه لبخندی را بر لبان خواننده می‌نشاند. همچنین است وقتی بر روی اگزوز ماشین نوشته ‌شود: نعره شیر یا وقتی پشت مینی ماینر یا ژیان بخوانیم فلفل نبین چه ریزه یا عبارت نازک‌نارنجی بر روی ماشین نارنجی‌رنگ.

 

معما

ایحجتخدا (ای حجت خدا)، منمشتعلعشقعلیمچهکنم (من مشتعل عشق علی‌ام چه کنم؟

  Zor nazan farsi neveshtam(زور نزن فارسی نوشتم)

  Mosabeghe nade bache (مسابقه نده بچه)

 

ترانه‌‌های روز، عناوین فیلم‌ها، همچنین تکیه کلام‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌ها و سریال‌ها جایگاه خاصی در این قسم از ادبیات دارند. این‌ها، اگر چه ذوق و ذائقه‌ی این خانه‌به‌دوشان را که غم خانه ندارند، در منظرمان جلوه‌گر می‌سازند، ما را متوجه این مهم نیز می‌کنند که این مرکب در جاده‌ی زمان حرکت می‌کند و انعکاس‌دهنده‌ی جریان زندگی و گردش روزگار خویش است.

 

ترانه‌‌های روز

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت، کج‌کلاه خان، گزلم گله‌گله، کم ‌لره قالدی دنیا شه لره چالدی دنیا، اینجا غروبه نازنین، من مرد تنهای شبم، بوی گندم، سال 2000، پرنده‌‌های قفسی عادت دارن به بی‌کسی، پشت سر مسافر گریه شگون نداره، به چشم‌های تو سوگند و ...

 

عناوین فیلم‌ها

سوته‌دلان، قلندر، دلشدگان، اسکادران عشق، کوسه جنوب، تایتانیک، قیصر، سلطان قلب‌ها، همسفر،‌ موسرخه، داش آکل و ...

 

تکیه‌کلام‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌ها و سریال‌ها

میشه بسه، اذیت می‌کنی؟ می‌زنم تو مخت‌آ، نه غلام؟ اینه! بی‌وفایی، دلم از غصه داغون شده! ماچت کنم؟ التماسم نکن و ...

گذری به ادبیات کهن (ملی و مذهبی) این نکته را روشن می‌کند که نام‌گذاری از قدیم‌الایام باب بوده است؛ به‌طوری که اسم همین مرکب‌ها، صاحبان آنان را برای ما تداعی می‌کنند. چنان‌که رخش از رستم هیچ‌‌گاه نمی‌تواند جدا باشد یا شبدیز از خسرو پرویز. امروزه نیز چنین است و هر سوار‌ه‌ای نامی برای مرکب خویش می‌گزیند: خوش‌رکاب، غزال تیزرو، مسافر کوچولو، ببر خوزستان، شیر مازندران، وحشی بی‌قرار، شبگرد صحرا، کوسه جنوب، فراری، اسیر، ‌اسب سیاه، اسب پیر، دلفین سیاه، مروارید غلطان، نازک‌نارنجی، تایتانیک، نوعروس، عقاب کوهستان، بچه اردک زشت.

البته گاهی همین اسامی، واژه‌‌ها و اشعار نشان می‌دهند که رانندگان اهل کجا هستند: تیامی، کوهدشتیم (لرستان)، قدم بالن چ‍َو (کردستان)، ‌دنیایالاندی (آذربایجان)، ببر خوزستان (خوزستان).

 

نفس سفر

اما این نفس سفر است که در واقع گستره‌ی این ادبیات را فزونی بخشیده است: سفر به خیر، خسته نباشی، برو به سلامت، مرگ من یواش! آهسته برانید! خوش آمدی، خداحافظ، یا ا... شوفر، ما خانه‌به‌دوشان غم سیلاب نداریم، سفر بی‌خطر و ... جاده‌‌های تنگ و پرپیچ‌وخم از گذر زمان و اثرات و مفاهیم اجتماعی و آرزو و آمال اجتماع به دور نمانده است، حتا اگر این اثرات اجتماعی طرف‌داری از یک تیم ورزشی باشد. همچون (آبیته، ABیته، قرمزته، همه جا پرسپولیس‌ قرمزته) یا ابراز حس ناسیونالیستی با عبارت شهر من زاگرس که می‌دانیم در هیچ کجای نقشه جغرافیای ایران شهری به نام زاگرس وجود ندارد و به تحقیق درمی‌یابیم که این جمله تجلی خواست قلبی ا‌هالی بروجرد است که خوا‌هان تشکیل استانی به نام زاگرس به مرکزیت بروجرد هستند.

 

 

یا: در سال‌های نه‌چندان دور که اسم کرمانشاه به باختران بدل شده بود، دغدغه‌ی ذهنی مردم این استان بازگشت به اسم قبلی آن (کرمانشاه) بود و بر بسیاری از اتومبیل‌های آن منطقه نوشته می‌شد: شهر من کرمانشاه. البته گاه این اصطلاحات صورت استعاری به خود می‌گیرد: پاریس کوچولو (بروجرد). اما در فضای داخلی ماشین‌ها نیز عباراتی نقش می‌بندد که این جملات و اشعار به دلیل فرصت پرداخت و نگاه بیش‌تر به آن‌ها، معمولن طولانی‌تر و گستره‌ی آن متنو‌ع‌تر است و از پیام‌های بهداشتی و تغزل‌های عاشقانه تا سوره‌ی کاملی از قرآن را دربر می‌گیرد: لطفن سیگار نکشید، No smoking، لطفن 30 گار نکشید، ما مسئول جان شماییم نه کار شما، لطفن نظافت را رعایت کنید، رعایت بهداشت نشانه شخصیت خوب شماست، امروز همان فرداست که دیروز نگرانش بودی، گشتم نبود نگرد نیست، جای پا نیست، و ان یکاد الذین کفروا ... و ... . برای شناخت ادبیات جاد‌ه‌ای باید کوله‌باری بست و عزم سفر نمود و سختی سفر را به جان خرید و در جاده اکنون روان شد، اگر چه این جاده را انتهایی نیست.

از: سوره مهر

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - تاریخ ادبیات کتاب فارسی سال سوم ریاضی وتجربی

تاریخ ادبیات سال سوم:

    1- سعدی ؛ شاعر و نویسنده قرن هفتم. از پیشگامان نثر مسجع و غزل عاشقانه.  آثار: بوستان، دیوان اشعار،              

       گلستان (8 باب که حدود چهارصد بیت و جمله ی آن در شمار امثال و حکم در آمده است.)

      2- جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، شاعر قرن ششم، شهرت او به سبب ترکیب بند مشهورش در نعت و ستایش

        پیامبر اسلام (ص) است.

      3- عنصر المعالی، کیکاووس قرن 5. مؤلف کتاب قابوس نامه در 44باب برای نصیحت فرزش گیلانشاه ( نثر این

       کتاب ساده و روان است)

      4- ابو علی بلعمی، نویسنده قرن چهارم. مؤلف: تاریخ بلعمی به نثر ساده که اقتباسی از تاریخ طبری است.

      5- عطا ملک جوینی، تاریخ نگار و نویسنده قرن هشتم، صاحب اثر : تاریخ جهانگشای جوینی به نثری مصنوع و

  متکلف با موضوع تاریخ ایران در قرن هفتم و حمله مغول به ایران.

6- علی حاتمی، فیلم نامه نویس، صاحب فیلم نامه های :هزاردستان، دل شدگان ،سلطان صاحبقران،مادر،            کمال الملک،جهان پهلوان تختی.

7- غلامحسین ساعدی، داستان نویس معاصر. صاحب آثار: چوب به دستهای ورزیل ،آی با کلاه­ آی بی کلاه،عزاداران

بیل (داستان گاو در این مجموعه داستان قرار دارد.) گور و گهواره، توپ، ترس و لرز

8- میکل سروانتس، نویسنده اسپانیایی قرن شانزدهم. اثر مشهور او دن کیشوت است.

    9-  علی محمد افغانی، رمان نویس معاصر. صاحب رمان هایی چون: بوته زار، شوهر آهو خانم، شادکامان درّه ی

       قره سو، شلغم میوه ی بهشته.

10- لئون تولستوی. نویسنده روسی. صاحب آثار: آنا کارنینا، جنگ و صلح (اوضاع روسیه در هنگام لشکر کشی

ناپلئون)

11- چارلز دیکنز: داستان نویس انگلیسی . نویسنده ی رمان های: دیوید کاپر فید، آرزوهای بزرگ، داستان دو شهر و...

12- داستایوسکی، رمان نویس روسی. آثار: برادران کارامازوف، ابله خانه ی اموات، دهکده ی استپانچکوف.

13- نجم الدین رازی (دایه.) از عرفای قرن 7. مهمترین اثر او مرصادالعباد است. این کتاب در هنگام حمله مغول سال 625  نگاشته شده است به سبک سنایی گریش داشته است. موضوع کتاب مرصاد العباد عرفان، اخلاق و آداب معاش و معاداست نثر کتابی ساده و روان و گاهی دارای سجع و موازنه است، در خلال موضوعات، احادیث و آیات و اشعاری را نقل می کند.

14- مولوی- جلال الدین: شاعر عارف ایرانی در قرن هفتم. در کودکی با عطار ملاقات داشت و عطار کتاب اسرار نامه ی خود را به او هدیه کرد. آثار: الف) نظم: مثنوی، دیوان شمس   ب) نثر: فیه ما فیه، مجالس سبعه، مکاتیب

15- هاتف اصفهانی، شاعر قرن 12- شهرت او به سبب ترجیع بند عرفانی اوست. ( موضوع ترجیع بند بیان حقایق عرفانی و رویت خداوند در همه چیز و همه جا است.)

 

 

 

 

 

16- نظامی گنجه ای- شاعر بزرگ داستان سرا. قرن ششم. آثار: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو وشیرین، هفت پیکر( بهرام نامه)، اسکندر نامه( 1.شرف نامه 2. اقبال نامه). او شعر تمثیلی را به حد کمال رسانده است و بسیاری از مثنویهای او مورد تقلید شاعران دیگر قرار گرفت است.

17- ناصر خسرو: شاعر و نویسنده ی قرن 5- در علم کلام، حکمت و ادیان مطالعات عمیق داشت.آثار: دیوان اشعار

زادالمسافرین، وجه دین، خوان اخوان، سفرنامه.

18- سنایی غزنوی: شاعر و عارف قرن ششم. نخستین کسی که موضوعات عرفانی را وارد غزل کرد. آثار: حدیقه الحقیقه، طریق التحقیق، سیرا العبادالی المعاد، کارنامه ی بلخ.

19- سعد الدین وراوینی: نویسنده قرن هفتم که کتاب مرزبان نامه را از زبان قدیم طبرستان به فارسی ترجمه کرد. اصل کتاب مرزبان نامه را مرزبان بن رستم با محتوایی پندآموز در قرن چهارم به زبان طبری تألیف کرد.

ویژگی کتاب: نثری مصنوع و تشبیهات و استعارات فراوان دارد.

20- ابوالقاسم قشیری: از بزرگان صوفیه در قرن چهارم. کتاب مشهور او رساله ی قشیریه است. وی از شاگردان و مریدان ابو علی دقاق عارف قرن چهارم است.

21- جلال آل احمد: نویسنده ی معاصر. حدود 45 اثر از او باقی است در 4 زمینه: الف) ترجمه( قمار باز داستایوسکی)  ب) سفرنامه( خسی در میقات)  ج) مقالات( غربزدگی، ارزیابی شتابزده)  د) داستان( مدیر مدرسه، نون و القلم، سه تار، زن زیادی، پنج داستان و ...) . نثر او صریح، طنزگونه، کوتاه و نزدیک به زبان گفتار است.

22- محمد بن منور: از نویسندگان قرن ششم. نوه ابو سعید ابوالخیر عارف نامی. کتاب مشهور او: اسرار توحید ( شرح حال ابوسعید ابوالخیر).

23-محمد علی اسلامی ندوشن، نویسنده وپژوهشگر معاصر . آثار : صفیر سیمرغ- روزها- جام جهان بین- آواها و ایماها- داستان داستانها. (تحلیل رزم رستم و اسفندیار و بیانگر تراژدی آزادی و اسارت)

24- پرویز خرسند، نویسنده معاصر. آثار: برزیگران دشت خون- آن جا که حق پیروز است(درباره وقایع عاشورا)-

مرثیه ای که ناسروده ماند.

25- حمید سبزواری از شاعران معاصر. آثار: مجموعه «سرود درد» و «سرود سپید‌».

26- حمید رضا طالقانی‌، نویسنده ی معاصر. آثار: تپه ی برهانی (خاطرات یک رزمنده ی جانباز).

27- مجد خوافی، از ادیبان قرن هشتم. صاحب کتاب «روضه ی خلد» به تقلید از گلستان سعدی.

28- علیرضا قزوه: شاعر و نویسنده ی معاصر . مجموعه شعرهای «از نخلستان تا خیابان»،«شبلی در آتش» و سفر نامه ی«پرستو د ر قاف» از آثار اوست.

29- ویلیام شکسپیر. شاعر و نمایش نامه نویس قرن شانزدهم و هفدهم. انگلستان از پیروان مکتب کلاسیک و پدر نمایش نویسی انگلستان است. آثار: نمایش نامه های «مکبث،هملت،اتللو و شاه لیر».

و سروده هایی به نام «غزلواره » دارد که موضوع آنها ، بیشتر عشق، ستایش جوانی و مسائل اخلاقی است.

30- سیلویا تانزد وارنر، شاعر و رومان نویس انگلیسی. مجموعه شعر او چفته (داربست درخت) نام دارد. داستانهای او نشانگر علاقه ی او به علوم ماورای طبیعی و موضوعات اسرار آمیز است که از جمله آنها داستان «ققنوس» است.

31-رابیندرانات تاگور، شاعر هندی، برنده جایزه نوبل ادبی. آثار: «ماه نو مرغان آواره». سروده هایش سرشار از نکته های لطیف و تأ مل برانگیز است.

 32- میثاق امیر فجر، داستان نویس معاصر. آثار: فجر اسلام، دو قدم تا قاف، انسان میوه ی نخل و اشراق.

 

 

 

 

33- خواجه عبدالله انصاری، معروف به پیر هرات، عارف و نویسنده ی قرن 5 . آثار: مناجات نامه- نصایح            کنز السالکین- الهی نامه- رساله ی دل و جان.

 34- عبید زاکانی، شاعر قرن هشتم. آثار: رساله ی دلگشا- اخلاق الاشرف- موش وگربه.

35- ویکتور هوگو-  شاعر مانتیک قرن 19 فرانسه- طرفدار اصلاحات اجتماعی به نفع مردم محروم بود-  به علت مخالفت با ناپلئون سوم 20 سال در تبعید به سر برد. آثار: بینویان، کلیسای نتردام پاریس، کارگران دریا، مردی که می خندد، تاریخ یک جنایت.

36- فخرالدین اسعد گرگانی، شاعر قرن پنجم. وی کتاب «ویس و رامین» که داستان قدیمی ایرانی است را به نظم درآورد. سبک شعر او ساده و روان . کمی لغات عربی و فراوانی واژه های کهن فارسی است .و سرمشق شاعران بزرگ برای سرودن داستانهای عاشقانه بوده است.

37- افضل الدین خاقانی، ملقب به حسان العجم شاعر قصیده سرای قرن ششم. قصاید او شکوهمند و دشوار اما غزلیات او ساده و روان است.

38- عطار نیشابوری، شاعر و عارف قرن ششم. صاحب اثری چون: الهی نامه- مصیبت نامه- مختارنامه- منطق الطیر- و تذکره الاولیا (به نثر). منطق الطیر داستان تمثیلی پرندگانی است که برای یافتن سیمرغ به کوه قاف سفر می کنند در این کتاب افکار عرفانی از زبان پرندگان نشان داده شده است. و کتاب تذکره الاولیا کتابی است در شرح حال بزرگان عرفان و تصوف.

39- دولتشاه سمرقندی، نویسنده قرن نهم. مؤلف کتاب تذکره دولتشاه سمرقندی(شرح حال شعرا از رودکی تا قرن نهم).

40- فخرالدین علی صفی، نویسنده و طنز پرداز . صاحب کتاب لطایف الوایف.

41- ابوالمعالی نصرالله منشی، نویسنده قرن ششم. مترجم کتاب کلیله ودمنه به زبان فارسی فنی و سجع. تاریخچه کتاب کلیله و دمنه: این کتاب به شیوه ی تمثیل از زبان هندی(سانسکریت) بوده، در زمان ساسانیان به فارسی پهلوی و در قرن دوم هجری به عربی(توسط ابن مقفح) ترجمه شد و در قرن ششم نصرالله منشی به فارسی فنی آن ترجمه کرد. این کتاب تعلیمی و در بردارنده آیات، روایات و اشعار فارسی و عربی است.

42- دکتر علی شریعتی، نویسنده،روشنفکر دینی و جامعه شناس معاصر. آثار: کویر(مجموعه مقالات)- فاطمه فاطمه است-  هبوط- مسئولیت شیعه بودن.

43- عبدالرحمان جامی، شاعر قرن نهم. آثار:

   منثور: بهارستان به تقلید از گلستان سعدی-  نقدالنّصوص- نفحات الانس- لوایح و لوامع.

   منظوم: هفت اورنگ شامل هفت مثنوی به تقلیداز نظامی گنجه ای. هفت اورنگ شامل: سلسله الذهب- سلامان و   

               ابسال- تفحه الاحرار-سبحه الابرار-  یوسف و زلیخا- لیلی و مجنون- خردنامه ی اسکندری.

44- محمد علی معلم دامغانی، شاعر صاحب سبک انقلاب اسلامی . آثار: مجموعه شعر رجعت سرخ ستاره.

45- قیصر امین پور، شاعر و نویسنده ی معاصر. آثار: مجموعه شعرهای: در کوچه ی آفتاب- تنفس صبح- آینه های ناگهانی . « ظهر روز دهم، مثل چشمه ـ مثل رود، به قول پرستو(برای نوجوانان) » .

46- سلمان هراتی . شاعر معاصر. آثار: مجموعه شعرهای: از آسمان سبز- از این ستاره تا آن ستاره (برای نوجوانان)-دری به خانه ی خورشید.

47- علی مؤذنی. داستان نویس معاصر. آثار: ملاقات در شب آفتابی- نه آبی نه خاکی- ارتباط ایرانی- در انتظار شاعر .

 

 

 

48- دکتر فاطمه راکعی، شاعر معاصر. آثار: سفر سوختن- آواز گلسنگ.

49- ساعد باقری، شاعر و نویسنده معاصر . آثار: مجموعه شعر نجوای جنون- شعر امروز (نقد و بررسی شعر معاصر) .

50- سید حسن حسینی، شاعر و نویسنده معاصر . آثار: هم صدا با حلق اسماعیل- گنجشک و جبرئیل .

51- مصطفی علی پور، شاعردوره ی انقلاب اسلامی. آثار: مجموعه شعر از گلوی کوچک رود .

52- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و شاعر معاصر .آثار: حماسه ی کویر- خاتون هفت قلعه- اژدهای هفت سر(درباره راه ابریشم)- وادی هفتواد- هشل الهفت- پیغمبر دزدان- اقتصادعصر صفوی-  آسیای هفت سنگ- سفرنامه ی از پاریس تا پاریس .

53- محمد بهمن بیگی، نویسنده معاصر . صاحب کتاب بخارای من ایل من . (به نثر روان و طنز آمیز در قالب داستان، تاریخ معاصر ایل قشقایی را بیان می کند)

54- زین العابدین رهنما. نویسنده و مترجم معاصر. مؤلف کتاب پیامبر(زندگی پیامبر بزگوار)

55- سند باد حکیم هندی. مؤلف کتاب سند باد نامه، این کتاب را ظهیری سمرقندی به فارسی ترجمه کرد و ازرقی آن را به نظم در آورد.

56- خواجوی کرمانی. شاعر قرن هشتم. آثار: خمسه(به تقلید از نظامی)شامل: همای و همایون- گل و نوروز- روضه الانوار-کمال نامه- گوهرنامه.

57- خواجه نظام الملک، وزیر مشهور سلجوقیان. مؤلف کتاب سیاست نامه(سیرالملوک) در پنجاه فصل که حاصل تجربیات اوست.

58- فخرالدین عراقی شاعر قرن هفتم. از عرفای بزرگ که در هجده سالگی به مولتان هندرفت و در خدمت شیخ بهارالدین زکریا و صدرالدین قوینی (در قونیه) بود. آثار: دیوان اشعار- لمعات.

59- دکتر عبدالحسین زرین کوب، پژوهشگر و نویسنده معاصر. آثار: با کاروان حلّه- بحر در کوزه- نقد ادبی- سرّنی- بامداداسلام- جستجو در تصوف- از چیزهای دیگر- نه شرقی نه غربی انسانی- پلّه پلّه تا ملاقات خدا.

60- سیاوش کسرایی، شاعر معاصر. آثار:با دماوند خاموش- از قرق تا خروس خوان- خانگی- آرش.

                                                                                                                          «پایان»

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - تاریخ ادبیات کتاب فارسی سال دوم

تاریخ ادبیات    سال دوم                                                  

1- خواجه عبدالله انصاری- قرن 5 ملقب به شیخ‌ الاسلام و معروف به پیرانصار و پیرهرات.

آثار: الهی‌نامه/ زادالعارفین/ مناجات‌نامه/ رساله‌‌ی دل و جان .ویژگی مناجات: مسجع- ساده و سرشار از مضامین عرفانی لطیف و دلنشین

2- شهریار- سید محمد حسین بهجت تبریزی - غزل سرای معاصر-آثار: دیوان 5 جلدی اشعار- حیدر بابایه سلام (به زبان ترکی)

3- هومر- شاعر نابینای حماسه سرای یونانی- قرن هفتم قبل از میلاد

آثار: ایلیاد/ ادیسه (مجموعه‌‌ی آداب و اخلاق یونانیان قدیم) این آثار جزء حماسه طبیعی به حساب می‌آیند.

4- فردوسی- شاعر حماسه سرای قرن 4 و 5 -آثار: شاهنامه شامل سه بخش اساطیری- حماسی- تاریخی

5- ویاسا- حکیم و فرزانه هندی- کتاب مهابهارات حماسه‌ی بزرگ هندوان به زبان سانسکریت منسوب به اوست.

6- والمیکی: شاعر باستانی هند. سراینده‌ی حماسه‌ی معروف هندوان به زبان سانسکریت «رامایانا» که موضوع آن جنگ‌های رام و همسر او سیته است.

7- ابن حسام خوسفی:‌ شاعر قرن 8 و 9 سراینده‌‌ی حماسه‌ی مصنوع خاوران نامه با موضوع سفرها و حملات علی (ع) به سرزمین خاوران به همراه مالک اشتر و جنگ با دیو و اژدها.

8- باذل مشهدی: شاعر قرن 11 و 12 سراینده‌ی حماسه‌ی مصنوع «حمله‌ی حیدری»

موضوع: شرح زندگی و جنگ‌های پیامبر(ص) و علی (ع) تا شهادت علی (ع) در محراب مسجد کوفه.

9- خواجه نظام‌الملک- دانشمند و نویسنده‌ی قرن 5 مؤلف کتاب سیاست‌نامه

10- الکساندردوما (پدر): داستان نویس و نمایش‌نامه نویس قرن 19 فرانسه.

آثار: سه تفنگدار (شرح قهرمانی‌های سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم) کنت مونت کریستو. لانه‌ی سیاه/ مادام کاملیا.

11- زین العابدین مراغه‌ای نویسنده و آزادیخواه قرن 13 هجری قمری و از پیشگامان ساده نویسی معاصر.

آثار:‌ سیاحت نامه ابراهیم بیک (داستانی انتقادی درباره اوضاع اجتماعی ایران)

12- عبدالرحیم طالیوف تبریزی: نویسنده قرن 13 و 14 هجری قمری

آثار: کتاب احمد (به تقلید از کتاب امیل ژان ژاک روسو). / مسالک المحسنین

13- آلن رنه لوساژ:‌ نویسنده فرانسوی -آثار: ژیل بلاس نخستین رمان فرانسوی به حساب می‌آید.

14- نقیب الممالک: نقال ناصر الدین شاه -آثار: امیرارسلان (داستان مشهور عامیانه‌ی فارسی).

15-عباس خلیلی: نویسنده عصر مشروطه.

آثار: انتقام، انسان و اسرارشب،‌ روزگار سیاه (الهام گرفته از کتاب مادام کاملیا اثر الکساندر دوما) ویژگی و موضوع آثار: نثری احساساتی، سرشار از لغات عربی با موضوع تیره روزی زنان ایران

16-مشفق کاظمی: نویسنده‌ی قرن 13 و 14.

آثار: تهران مخوف ( نخستین رمان اجتماعی با موضوع وضع حقارت آمیز زنان ایرانی. یادگار شب (جلد دوم تهران مخوف)

17-یحیی دولت‌آبادی: از نویسندگان و ترویج‌دهندگان تعلیم و تربیت جدید.  آثار: شهرناز

18- محمود دولت آبادی: نویسنده‌ی معاصر.  آثار: کلیدر / جای خالی سلوچ/ لایه‌های بیابانی.

19- عبدالحسین صنعتی زاده: از نخستین نویسندگان رمان‌های تاریخی در ایران

آثار: مجمع دیوانگان (نخستین آرمانشهر (اتوپیا- مدینه‌ی فاضله) ادبیات معاصر است).

20- صادق هدایت: داستان نویس معاصر.  آثار معروف : بوف کور/ سگ ولگرد/ سه قطره خون/ اصفهان نصف جهان/ پروین دختر ساسان.

21- جلال آل احمد: نویسنده‌ی معاصر و همسر سیمین دانشور نویسنده معاصر

آثار: 1- سفرنامه‌ها( مانند خسی در میقات) 2- داستان‌ها ( مانند مدیر مدرسه) 3- مقالات (مثل غربزدگی) 4- ترجمه‌ها (مثل قمارباز اثر داستایوسکی).

22- سیمین دانشور: نویسنده‌ی معاصر

آثار: سووشون، جزیزه سرگردانی، آتش خاموش (نخستین مجموعه داستان او) سووشون داستان زندگی یوسف و همسرش زری و شرح و توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در جنگ جهانی دوم و تسلط انگلیسیان.

23-بزرگ،‌ علوی،‌ داستان‌نویس معاصر:‌

آثار چشمهایش،میرزا، چمدان، سالاری‌ها، ورق پاره‌های زندان،‌ نامه‌ها، داستان گیله مرد از مجموعه داستان‌ نامه‌ها،که بر کتاب از رنجی که می‌بریم جلال آل احمد تاثیر گذاشته است.

24- هریت بیچراستو: داستان نویس آمریکایی

آثار: کلبه‌ی عموتم (بیانگر دنیای محنت آلود بردگان سیاه است،‌ تأثیر این کتاب بر صدور فرمان الغای بردگی در آمریکا آشکار است.

25- اثل، مانین، نویسنده‌ی انگلیسی. آثار: «راه بئرسبع» درباره‌ی فاجعه‌ی فلسطین

26- غسان کنفانی: نویسنده‌ی معاصر عرب.  آثار: ادب المقاومه فی فلسطین المحتلمه.

27-پابلو نرودا: شاعر آزادیخواه شیلی آثار: انگیزه نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی

28- جان اشتاین بک: نویسنده‌ی آمریکایی قرن بیستم(برنده ی جایزه پولیترز) -آثار: خوشه‌های خشم،‌ موش ها و آدم‌ها و مراتع بهشتی

29- محمود درویش: شاعر فلسطینی .این شاعر را به این خاطر که جز برای فلسطین شعر نگفته شاعر مقاومت فلسطین نامیده‌اند.

30- محمد بن منور: نویسنده قرن ششم -آثار: اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید(درباره زندگی و کرامات ابو سعید ابو الحیز عارف نامی)

31- عمر خیام: فیلسوف،‌ ریاضی دان منجم و شاعر قرن 5 و 6  -آثار: رباعیات، و کتابهایی در زمینه ریاضی (جبر و مقابله)

32- ویکتور هوگو: مشهورترین شاعر رمانتیک قرن نوزدهم فرانسه عضو فرهنگستان فرانسه از مخالفان ناپلئون سوم.

آثار: بینوایان. گوژپشت نتردام، کاراگران دریا، مردی که می‌خندد.

33- ویلیام سیدنی پورتر (اُ – هنری) نویسنده آمریکایی که شهرتش به خاطر داستهانهای کوتاه و احساساتی و نیمه واقع گرایانه است.

آثار: قلب مغرب، آواز شهر، راه‌های سرنوشت- اختیارات، چرخ و فلک.

34- آندره ژید: نویسنده فرانسوی، برنده جایزه نوبل به جهت بیان مشکلات زندگی آدمی با عشقی سرشار به واقعیت.  -آثار: مائده‌های زمینی.

35- کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی- نویسندة قرن دهم. آثار: تحفه الاخوان

36- سعدی : شاعر و نویسنده قرن هفتم. شیوایی و روانی و لطف کلام توامندی در عرصه نثر مسجع از ویژگی‌های اوست.

آثار: گلستان، (در 8 باب به نظم و نثر مسجع) بوستان،‌ دیوان اشعار و ….

37- سنایی: از شعران بزرگ قرن ششم، اولین شاعری که مطالب عرفانی را وارد شعر کرد و آن را به مطالب عاشقانه در آمیخت. قصایدی با موضوعات: زهد و حکمت و اخلاق و عرفان دارد. -آثار: حدیقه الحقیقه- سیرالعباد الی المعاد- کارنامه‌ی بلخ – طریق التحقیق

38- دکتر محمود صناعی: استاد و نویسنده‌ی معاصر. آثار: آزادی و تربیت

39- دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن: پژوهشگر و نویسنده‌ی معاصر.  -آثار: جام جهان بین، آواها و ایماها، صفیر سیمرغ، روزها (حسب حال)، کشور شوراها.

40- عبدالحسین وجدانی: نویسنده معاصر:‌ آثار: مجموعه داستان عمو غلام

41- جلال رفیع نویسنده و روزنامه نگار معاصر -آثار: فرهنگ مهاجم،فرهنگ مولد / در بهشت شداد.

42- نظامی گنجوی مشهورترین شاعر داستان پرواز بزمی در قرن ششم.                                                

آثار: پنج گنج (خمسه) شامل: هفت پیکر، مخزن الاسرار، لیلی و مجنون،‌ خسرو و شیرین اسکندرنامه. ((شرف نامه- اقبال نامه))     

43- سهراب سپهری:‌ شاعر و نقاش معاصر آثار: هشت کتاب (مجموعه‌ی شعر)، اتاق آبی( زندگی‌نامه)

44- نیمایوشیج (علی اسفندیاری) شاعر نوپرداز معاصر. -آثار: افسانه (اولین مجموعة شعر نو که در سال 1301 به چاپ رسید و سرآغاز شعر نو بود)،ققنوس و...

45- ابوالقاسم لاهوتی: شاعر قرن چهاردهم آثار: مجموعه‌ای از قطعه و مقداری تصنیف و ترانه با زبانی ساده و روان.

46- ابوالعلای معری: شاعر نابینای عرب:‌ آثار: شرح اشعار متنبی- شرح دیوان بحتری.

47- جعفر خامنه‌ای: شاعر قرن سیزدهم و چهاردهم. آثار: اشعارش به تأثیر از نوپردازان ترکیه به چاپ می‌رسید.

48- مهدی اخوان ثالث (شاعر معاصر): ویژگی شعر او اجتماعی، لحن حماسی و تأثیر گرفته از شعر سبک خراسانی قدیم است. آثار: ارغنون- زمستان- آخر شاهنامه- از این اوستا، در حیاط کوچک پائیز در زندان، ترا ای کهن بوم وبردوست دارم.

49- طاهره صفارزاده: شاعر معاصر. آثار: رهگذر مهتاب- طنین در دلتا- سد و بازوان- سفر پنجم- دیدار صبح- بیعت با بیداری.

50- علی موسوی گرمارووی: از پیشتاران شعر مذهبی است و از شعرای نوپرداز به حساب می‌آید. آثار: سرود رگبار- عبور- در سایه سار نخل ولایت- چمن لاله خط خون تاناکجا و دستچین.

51- دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی: شاعر و پژوهشگر معاصر.  -آثار شعر:

1-        مجموعه شعر، شبخوانی- از زبان برگ- در کوچه باغ‌های نیشابور- از بودن و سرودن مثل درخت در شب باران، بوی جوی مولیان.

2-      آثار تحقیقی: صور خیال در شعر فارسی- موسیقی شعر- تصحیح اسرارالتوحید.

52- محمد حسن رهی معیری: غزل سرای معاصر که در اشعارش به شیوایی و روانی شعر توجه داشته است. به سبک سعدی شعر می سروده است. آثار: سایه‌ی عمر.

53- هوشگ ابتهاج (هـ.ا.سایه) شاعر معاصر. آثار: نخستین نغمه‌ها- سیاه مشق، سراب ، شبگیر.

54- ابن بطوطه: جهان گرد مشهور مراکشی قرن هشتم.

آثار: سفرنامه‌ی ابن بطوطه (که توسط ابن جزی دبیر سلطان مراکش با نام رحله‌ی ابن بطوطه یا تحفه النظار و غرایب الامصار تألیف شد). ویژگی این سفرنامه: دقت  نظر، واقع‌بینی- و توصیفات دقیق است.

55- پیرلوتی: جهان گرد فرانسوی قرن نوزدهم. آثار: سفرنامه‌ی به سوی اصفهان.

56- محمد حسن خان اعتماد السلطنه: وزیر چاپ و دربار ناصرالدین شاه.

آثار: مرآه البلدان- مطلع الشمس. خیرات الحسان- الماثر و الآثار- تاریخ منتظم ناصری روزنامه‌ی خاطرات اعتماد السلطنه.

57- دکتر طه حسین: ادیب و پژوهشگر نابینای مصری آثار:‌  الایام (از بهترین نمونه‌های زندگی نامه نویسی (حسب حال) است.)

58- مسعود سعد سلمان: شاعر قرن پنجم که بیشتر عمر خود را در قلعه‌های « نای- سو- د هک – مرنج» در زندان به سر برد و به شاعر حبسیه سرا مشهوراست. آثار: دیوان اشعار.

59-پوران شریعت رضوی: همسر دکتر علی شریعتی. آثار: طرحی از یک زندگی درباره زندگی و افکار همسرش.

60- زیب النسا (مخفی): از زنان شاعر هند. پیرو عرفی شیرازی(از شاعران دوره صفویه) آثار: دیوان اشعار.

61- محمد کاظم. کاظمی: شاعر معاصر افغانی آثار: مجموعه شعر (پیاده آمده بودم)

62- ابن مالک: دانشمند نحوی قرن هفتم- مؤلف کتاب الفیه (آموزش صرف و نحو عربی به شعر در هزار بیت).

63- ابوریحان بیرونی: دانشمند قرن پنجم. آثار: تحقیق ماللهند (شرح سفر به هندی) آثار الباقیه- التفهیم- قانون مسعودی

.64- بیدل دهلوی: شاعر پارسی گوی هندی. ویژگی اشعارش:‌ افکار عرفانی با مضامین پیچیده و استعارات و کنایات.

65- توماس کارلایل: مورخ و نویسنده قرن 19 – آثار تاریخ فرد ریک کبیر.

66- وصاف الحضره: تاریخ نگار دوره مغول.آثار: تاریخ وصاف(با نصری مصنوع و متکلف به بیان تاریخ مغول پرداخته)

67- علی اکبر دهخدا: دانشمند و ادیب قرن چهاردهم -آثار: لغت‌نامه، امثال و حکم، چرند و پرند،‌ ترجمه‌ها «عظمت و انحطاط رومیان- روح القوانین.»

68- عبیدزاکانی: شاعر طنزپرداز قرن هشتم. آثار: دیوان اشعار. رساله‌ی دلگشا، اخلاق الاشراف- موش و گربه.

69- زمخشری: استاد تفسیر و حدیث اثر معروف وی «الکشاف فی تفسیر قرآن»

70- ابونصر فراهی: مؤلف کتاب نصاب الصبیان (موضوع آن آموزش لغت عربی به زبان شعر است.)

71- محمد علی فروغی: از چهره‌های ادب و حکمت معاصر.  -آثار و سیر حکمت در اروپا، آئین سخنوری- تصحیح کلیات سعدی و دیوان حافظ.

72- رشیدالدین و طواط: شاعر و کاتب ایرانی. کتاب مشهور حدائق السحر است.

73-محمد علی جمالزاده:پدر داستان نویسی کوتاه در ایران که اولین اثر او در سال 1300 به نام یکی بود یکی نبود به چاپ رسید .شیوه نثر او انتقادی ، طنز گونه ، سرشار از ضرب المثل و کنایات عامیانه است .

آثار : راه آب نامه – شور آباد – هفت کشور-  دار المجانین -  قصه ما به سر رسید – قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار-سر و ته یک کرباس- تلخ و شیرین

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی

بررسی و تحلیل باورهای عامیانه در کتب درسی

نگارش: لیلا غلامپور (قائم شهر)

چکیده

ابتدا به شرح کلمات کلیدی و مقدمه پرداخته شد. در مقدمه علت پرداختن به اساطیر در باورهای عامیانه و اهمیت آن در ابعاد تاریخی و فرهنگی اشاره شد. در متن به بررسی باورهای عامیانه در کتب درسی دوره‌ی متوسطه و پیش‌دانشگاهی پرداخته شد. باورها بیانگر دیدگاه و نگاه و ادراک انسان بدوی نسبت به جامعه، طبیعت و زندگی اجتماعی عصر باستان است. آنها را باید در روح یک ملت و در اعماق اذهان خردمند یک قوم با فرهنگ جستجو نمود. برخی با علم امروز سازگار و قابل تعبیر و تفسیر هستند (تأثیر ماه بر انسان و زمین) و برخی جنبه‌ی اخلاقی و تربیتی دارند و برخی دیگر جنبه‌ی خرافاتی دارند زیرا با علم امروز قابل تفسیر نیستند.

کلمات کلیدی

1) اسطوره: واژه‌ای معرب و از کلمه یونانی historia گرفته شده است به معنای آگاهی و داستان.

 (www.persian-forum.com)

 (2 باور: یقین،‌ اعتقاد (فرهنگ معین(

(3 عامیانه: منسوب به عوام و مردم بی‌سواد (لغت‌نامه دهخدا(

 (4 طالع‌بینی: فالگیری،‌ طالع‌گیری (فرهنگ معین(

مقدمه

دوران کودکی‌ام را خوب به خاطر می‌آورم هر وقت که به قله پوشیده از برف دماوند می‌نگریستم از دیدن برف‌های روی آن تصور می‌کردم که پنبه‌های حاصل دست‌رنج مادر بزرگ مهربان است که برای تزیین قله دماوند به کار می‌رود و با این باور کودکانه بیشتر به حال خریداران این پنبه‌ها و همه‌ی کسانی که در تولید آن زحمت می‌کشیدند تا فقط قله کوه‌ها زیباتر شوند، تأسف می‌خوردم.

آیا باورهای انسان دیرین از دوران کودکی تمدن بشری حکایت می‌کند؟ آیا میان کشت پنبه (گیاهان) و زیبایی و برف کوه‌ها ارتباطی وجود دارد؟

 

باورهای عامیانه در کنار حماسه و افسانه یکی از عناصر شکل‌دهنده‌ی فرهنگ، هویت ملی و قومی جوامع است و حاصل و بازتاب ذهن جمعی افراد است. از آن‌جا که باورهای عامیانه زاده اساطیر است لذا در این مقاله بیشتر بر روی آن تأکید شده است. ایران کشوری بزرگ دارای تنوع قومیت‌ها و به تبع آن دارای فرهنگ‌های کهن گوناگون است اما متأسفانه با همه تنوع و گوناگونی تحقیقات لازم و کافی در این زمینه صورت نگرفته و از طرف دیگر تحقیقات کمی که انجام شده سطحی و شتابزده است. موضوع مشترکی که از تحقیقات محققان داخلی و خارجی به دست آمده -  و آنها را به حیرت واداشته- این است که " عادات و اعتقادات چادرنشینان وحشی و ممالک متمدن چقدر به هم نزدیک هستند و گاهی مشابهت تام در آنها دیده می‌شود" (ادوارد تیلر). صادق هدایت جامع‌ترین تحقیقات را درباره‌ی فرهنگ عامیانه مردم ایران انجام داده است. وی می‌گوید:‌ "ایران کشوری سرشار از منابع گوناکون ادبی کهن، مذاهب مختلف، هنرها و فرهنگ غنی عامیانه مردمی که با جرأت می‌توانم اعلام کنم در هیچ کشوری این تنوع قومی و فرهنگی در یک‌ جا گرد هم نیامده است. پرداختن به موضوعات فرهنگی و مردمی می‌تواند ما را به یاد ریشه‌های تاریخیمان اندازد و نسل جوان با گذشته‌ی خود و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی خود و کشورش آشنا می‌شود." (afariden.blogfa.com)

 

اسطوره نماد زندگی دوران پیش از دانش و نشانة بارز روزگاران باستان است. "در واقع اسطوره نشانگر تحول بنیادی در اندیشه و دانش است" (شناخت اسطوره‌های ملل، سهراب هادی، ص37).

 

. کمبل برای اسطوره چهار کارکرد دارد: 1- نقش عرفانی، درک رازی که زیربنای همه صورت‌هاست. 2- بعد کیهان‌شناختی که علم به آن می‌پردازد.  3- نقش جامعه‌شناختی،‌ حمایت از یک نظم اجتماعی معین و اعتبار بخشیدن به آن است. 4- کارکرد تعلیمی و تربیتی، به نحوه سپری کردن یک زندگی انسانی تحت هر شرایطی می‌پردازد (همان، ص69). در این مقاله به بررسی ابعاد مختلف باورهای عامیانه در کتب درسی (سال اول، دوم، سوم متوسطه و پیش‌دانشگاهی) پرداخته شد و برای اثبات علمی بودن بعضی از موارد و خرافاتی نبودن همه آنها به بررسی جنبه علمی مواردی از آن پرداختیم.

 

باورهای عامیانه و بررسی آنها

 

اگر چه در یک نگاه کلی اما سطحی باورهای عامیانه را باورهای منسوخ، مربوط به افراد فرودست و خرافات می‌دانند، اما در رفتارهای ناخودآگاه فردی و جمعی ملت‌ها همواره جایگاه ممتاز دارند و همواره خود را با افتخار نشان می‌دهند و با احترام خاصی بیان می‌شوند.

 

باور عامیانه همانند اسطوره از لایه‌های فراوان برخوردار است که در هر زمان و مکان می‌تواند معنی خاصی به همراه داشته باشد و معانی و برداشت‌های متفاوت و احیاناً متناقض بدهد (همانند خود اسطوره) و در هر فرهنگی با توجه به شرایط خاص جغرافیایی  و زندگی مردم، نقش و کارکردی خاص را ایفا می‌کند. به دلیل فاصله زمانی بسیار، بسیاری از باورهای عامه از بین رفته یا احیاناً تحریف شده و باورهای گرانبهایی که حاصل اندیشه‌ی والای گذشتگان خردمند ما بوده است. از طرف دیگر به خاطر نزدیکی اساطیر هند و ایران  و درهم‌آمیختگی و پیچیدگی این دو با یکدیگر سبب می‌شود که شناسایی آنها بدون شناخت همدیگر امکانپذیر نباشد.

 

ایرانیان و هندوان به خاطر نژاد مشترک آریایی دارای میراث‌های مشترکی هستند که در اسطوره به بهترین شکل تجلی می‌یابد. "اسطوره‌ها فرهنگ آدمیان دوردست‌ها و افکار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته ولی اندیشمند را در دسترس ما قرار می‌دهد." (www.aftab.ir).

 

برخی از باورهای عامیانه جنبه اخلاقی دارند و به علم اخلاق مربوط می‌شوند. برخی جنبه روحی روانی دارند و به علم روان‌شناسی مربوط می‌شوند. برخی جنبه فلسفی دارند و با علم فلسفه ارتباط پیدا می‌کنند و برخی هم حاصل اندیشه عالمانه بشرند و جنبه‌ی علمی دارند و دسته‌ای که اصلاً با زندگی و شرایط و علم و ادراک انسان امروزی هیچ تناسبی نداشته و جنبه‌ی خرافاتی یافته‌اند و همین دسته اندک هستند که سبب بی‌توجهی به باورهای دیگر شده‌‌اند.

 

باورهای عامیانه پشتوانه‌ی میلیونی هزاره‌ها را در خود دارند و از این حیث می‌تواند نماد بی‌مرگی باشد چون خدایان اساطیر نامیرا و هنوز هم انسان قرن بیست و یک راحت‌تر و صمیمی‌تر با باورهای عامیانه ارتباط برقرار می‌کند تا باورهای عالمانه.

 

آری انسان عصر انفجار فناوری اطلاعات و هزاره‌ی نانو با باورهای عامیانه زنده است و زندگی می‌کند. همیشه ماندگاران جامعه بشری از یک انرژی خاصی برخوردارند که به آنها برجستگی لازم جهت ماندگاری بخشیده است و باورهای عامیانه از این حیث مستثنا نیستند به‌طوری که سیلاب زمانه را یارای نابودی آن نیست. چرا که کتاب سینه‌ها و خاطره‌ها جایگاه ابدی اوست، برای همین ابدی هستند. باورهای عامیانه هزاره‌ها را تداعی می‌کنند و آئینه تمام‌نمای اندیشه‌ها، آرمان‌ها و اعتقادات نیاکان ما می‌باشد، برای همین میراثی است گرانبها.

 

 

 

ادبیات فارسی 1

 

سوگند به نان و نمک، سمک عیار، ص 39

 

"سوگند خور به یزدان دادار کردگار و به نان و نمک مردان و به صحبت جوان‌مردان که آتشک غور نکند. "سوگند به نان و نمک خوردن، بیانگر جایگاه قدسی و نمادی گیاهان در باور عامیانه است." همانطور که عوام به قدیسین سوگند می‌خورند و به آنها احترام می‌گذارند.

 

در باورهای عامّه‌ی ایرانیان و علی‌الخصوص عیاران رعایت و احترام نان ونمک بسیار والاست و از فرهنگ و اندیشه‌ی والای قوم ایرانی سرچشمه می‌گیرد و این باور آن چنان عمیق و قدسی است که حتی دزدان کاروانی را می‌زدند و اگر یک نفر را می‌یافتند که روزگاری از دست او غذا خوده بودند، سریع کاروان را رها کرده و کالاهای سرقت‌ شده را بازپس می‌دادند. صادق هدایت احترام به نان را  باور خاص ایرانیان می‌داند.

 

"مواد و عناصر فرهنگ عامّه‌ی مردم ایران از کهن‌اسطوره و اوسانه به روایت و آداب عیاری تا جشن‌های ملی و مذهبی و ... پیش از اسلام و پس از آن، باور به میمون بودن و نبودن اوقات سفرها و صدها مورد دیگر بیانگر این نکته است که پیچش فرهنگ عامّه‌ی ایران در حوزه نمادشناسی و کهن‌الگوها از سرزمینی حکایت می‌کند که مغز و دستی آفریننده و مطرح در پویایی فرهنگ جهانی داشته باشند." ( پژوهش عمومی فرهنگ عامّه، محسن میهن دوست، ص 20) نمک در باور مردم قابل ستایش و احترام است و هر کس که نان و نمک کسی را بخورد برای همیشه در گرو منت او خواهد بود و ضرب‌المثل‌های زیادی در این مورد وجود دارد. مانند "نمکش را خورد و نمکدانش را شکست" و "دستش نمک ندارد" و ... .  به نظر می‌رسد این باور جنبه‌ی اجتماعی و اخلاقی دارد. مواردی ارزشی چون تقدیس مهمان‌نوازی، احیای روحیه‌ی سپاسگزاری و ...  را در بر دارد. 

 

آب و آیینه و قرآن و بدرقه‌ی مسافر، پاسخ، محمد عبدالملکیان، ص75

 

آب و آیینه و قرآن در دست، هر سه در باور ایرانیان نماد روشنی و پاکی هستند.

 

خواص آب و درمان حضرت ایوب با چشمه‌ی آب سرد که در قرآن مجید به آن اشاره شده است، از نظر علمی حائز اهمیت است.

 

در قرآن عرش الهی بر آب نهاده شده است."و من الماء حیا" ما از آب هر چیزی را زنده گردانیدیم. (قرآن مجید)

 

هر سه رمز زندگی، روشنایی، پاکی و صداقت هستند.

 

آیینه نماد دل پاک و به دور از هرگونه زنگار گناهان و بدی‌هاست. قرآن نماد وفاداری ایرانیان به مقدسات و کتاب آسمانی است یعنی نور و شادی. "هدی اللناس و بینات" (قرآن مجید)

 

آب‌درمانی، نظافت وبهداشت با آب و طهارت و پاکی و آرامش‌بخشی آب بسیار حائز اهمیت است حتی در حماسه‌ جنبه‌ی آرامش‌بخشی و بهداشتی آب مورد توجه بوده است.

 

     خرامان بشد سوی آب روان                        چنان چون شده باز جوید روان

 

 بخورد آب و سر و روی و تن را بشست         به پیش جهان‌آفرین شد نخست

 

در اسطوره‌ مصر، رود نیل به خاطر تأثیر همه‌ی جانبه بر زندگی مصریان آن را مانند خدا می‌پرستیدند. " در مورد تقدّس آب در همه‌ی ادیان به نوعی به جنبه ی تطهیر دادن و شستن گناهان آدمی وحدت نظر دارند. (menranjd.blogfa.com)

 

 در عالم افسانه‌ها ، "سوزن، نمک و آب" از موانعی هستند که قهرمان بر سر راه ضد قهرمان ایجاد می‌کند آن مانعی که تعیین کننده و کارگر نهایی است تقریباً همیشه آب است. مثلاً در روایت افسانه‌ی "سبز قبا" که نماد بهار است سرانجام آب باعث شکست و نابودی ضد قهرمان ابدی می‌شود." (فرهنگ افسانه‌های مردم ایران ص44)

 

اگر "آب" برای ضد قهرمان (بدی) مانع است پس برای قهرمان (خوبی) روشنایی و عامل پیروزی است. هرگاه ضد قهرمان نابود شود، قهرمان در برابرش پیروز خواهد شد. مانند نجات یافتن حضرت موسی در رود نیل و غرق شدن فرعون

 

در ایران باستان آناهیتا (رود روان و بالنده) یا ایزد بانو فرشته‌ی آب و آبادانی و سرچشمه‌ی اقیانوس کیهانی است. در اساطیر ایران و هند و بین‌النهرین آب نمادی از زن می‌باشد. آناهیتا (ایران)، گنگا (هند)، نیل (مصر) که دیدی ظریف‌اندیشانه را در خود جای داده است. نیاکان ما معتقد بودند اگر آب را آلوده کنیم آناهیتا ناراحت می‌شود. شاید سهراب تحت تأثیر عرفان ایرانی شعر معروف "آب را گل نکنیم" را سروده است. در شیعه هم آب مهریه حضرت زهرا است و در حماسه کربلا آب معیاری برای سنجش وفاداری برادری مهربان می‌شود.

 

در تعبیر خواب‌ها هر سه نماد روشنایی، صفا، دوستی، مبارک و میمون هستند.

 

تأثیر ستارگان بر سرنوشت و روزی انسان، رستم و سهراب2، ص 16.

 

و آنچه از علم به شما داده شده, بسیار اندک است.(سوره اسراء,85)

 

همی خواست پیروزی و دستگاه         نبود آگه از بخشش هور و ماه (فردوسی)

 

ادبیات فارسی پیش‌دانشگاهی 2

 

هر شب کواکب کم کنند از روزی ما پاره‌ای      هر روز گردد تنگ‌تر سوراخ این غربال‌ها (صائب)

 

صادق هدایت در کتاب فرهنگ عامیانه ی مردم ایران در این باره می گوید: خرافاتی چون تاثیر ستاره ها بر سرنوشت انسان در ایران تحت تاثیر همسایگان کلدانی و آشوری بوده است اما جان هینلز در کتاب شناخت ساطیر ایران می گوید: اعتقاد به تاثیر ستارگان بر سرنوشت انسان از کیش زروانی (مشتق از زروان یعنی زمان) سر چشمه گرفته است. بدین مضمون که سپهر جهان را محدود می کند و بر آن نظارت دارد، یعنی در ازل تقدیر هر یک از افراد از طریق جدال گیهانی میان بروج دوازده گانه که نماینده نیروهای خیر هستند و سیارات هفت گانه که اختیار مقدرات آفریدگان را در دست دارند, مقدر شده است.«این اعتقاد در بعضی از قطعات شاهنامه ی فردوسی، حماسه ی بزرگ ایران، نیز دیده می شود.» (جان هینلز, شناخت اساطیر ایران, ص115)

 

"دمنیک سیمونه" یکی از نویسندگان کتاب "زیباترین افسانه جهان" می‌گوید: ما حقیقتاً فرزندان ستارگانیم. همان‌هایند که در گذشته‌ها عالم بزرگ (کاینات) را بنیان گذاشته‌اند. ما واپسین فراورده‌های تشکیلات کائنات هستیم. (زیباترین افسانه جهان، دمنیک سیمونه و ... ص 8)

 

 

"میشل گوکولن" از آزمایشگاه روانشناسی فیزیولوژیک استراسبورگ اولین کسی بود (1950م) که اثرات سیارات بر انسان را اندازه‌گیری کرد وی مجموعه تحقیقات 20 ساله‌ی خود را در کتابی به نام "ساعت‌های کیهانی" به طور خلاصه نوشته است. از آنجا که در اروپا همه ادارات ثبت اسناد رسمی لحظه دقیق تولد را می‌نویسند او 576 عضو فرهنگستان پزشکی را انتخاب کرد و با تعجب مشاهده نمود که 80% آنها وقتی متولد شده‌اند که مریخ و زحل تازه طلوع کرده یا به بلندترین نقطه خویش در آسمان رسیده بوده‌اند. او برای اطمینان بیشتر نمونه‌ی دیگر مرکب از 508 طبیب مشهور را در نظر گرفت و به همان نتیجه قبلی رسید." ارتباط آماری بسیار محکمی میان برخاستن این دو سیاره در لحظه تولد نوزاد و موفقیت آتی او به عنوان یک طبیب وجود داشت و احتمال تصادف در این آزمایش به یک میلیونیم است. برای اولین بار در تاریخ دانشمندی مدرکی ارائه داده بود حاکی از این که سیارات واقعاً بر زندگانی ما تأثیر می‌گذارند. این امر نقطه برخورد حساسی با معتقدات کهن طالع‌بینی در اختیار علوم قرار می‌دهد." (فوق طبیعت، لیال واتسن ، ص68).

 

دانشمندان می‌گویند حتی آبی که بر روی کره‌ی زمین وجود دارد و سبب تفاوت سیاره‌ی ما از دیگر کرات آسمانی شده است از ستارگان ناشی می‌شود. بر روی گرد و غبار ستاره‌ای یخ‌‌ها و گاز کربنیک می‌نشیند و زمانی که غبار منعقد شدند تا کرات سماوی یا سیارات را بسازند، یخ‌ها بخار می‌شوند و به شکل فواره مانند به خارج از سیاره پرتاب می‌شوند." (زیباترین افسانه جهان، دمنیک سیمونه و ... ص76).

 

محققین معتقدند پدیده‌ی حیات بر روی زمین در نهایت تابع خورشید است زیرا ماه هم نور خود را از خورشید می‌گیرد. زیرا در هنگام کسوف کامل موجودات دچار سردرگمی کامل می‌شوند حتی حیوانات نظم و آرامش زندگی معمولیشان کاملاً برهم می‌خورد.

 

 رابطه میان ماه و تولد آن‌چنان نزدیک است که در بعضی از نقاط حتی ماه را "قابله بزرگ" می‌نامند (فوق طبیعت، ص 34). نظریه جاذبه عمومی نیوتن حاکی از این است که"هر ذره در جهان هر یک از ذرات دیگر جهان را با نیروی زیادی جذب می‌کند که تناسب مستقیم با جرم آن دو و تناسب معکوس با فاصله‌ی آن دو دارد. زمین، ماه را با نیروی زیادی جذب می‌کند و در مدار خود قرار می‌دهد و ماه نیز آن‌قدر بزرگ است که دائماً پوسته‌ی زمین را به طرف خود می‌کشد(فوق طبیعت، ص 34). برای تحقیق در موضوع فوق دو نفر با نام یکسان "دکتر مناکر" اطلاعاتی درباره بیش از نیم میلیون تولدی که در بیمارستان‌های نیویورک میان سال‌های 1948 میلادی به وقوع پیوسته را جمع‌آوری کرده‌اند. نتیجه نشان داد که بیشتر تولدها در روزهایی انجام می‌گیرد که ماه رو به کوچک شدن می‌گذارد و نقطه اوج تولدها درست بعد از بدر کامل ماه است." (ص59). اما مطالعات دیگری در آلمان و کالیفرنیا بر روی تعداد کمتر، نتیجه‌ای کاملاً شبیه تحقیق فوق را آشکار نمود. محققین از این آزمایش‌ها نتیجه گرفتند که تأثیر قمری در مکان‌های مختلف جغرافیایی متفاوت است. محققین معتقدند " بسیاری از فعالیت‌های بدن از تغییرات میدان مغناطیسی زمین که ناشی از خورشید است، اثرپذیر می‌باشد. (ص66). در این‌صورت بیشترین تأثیر از ناحیه دستگاه عصبی ماست که مبتنی بر تحریکات الکتریکی است. مطالعاتی در مورد تصادفات رانندگی در روسیه و آلمان نشان می‌دهد که تعداد تصادفات در روزهای بعد از جهش شعله‌ی خورشیدی تا چهار برابر مقدار متوسط افزایش می‌یابد.

 

در اساطیر یونان تأثیر خدایان آسمان (زئوس، آتنا، آفرودیته)، نیروهای جاودان آسمانی در زندگی قهرمان زمینی تأثیر فراوان دارند و حوادث به اراده‌ی آنها انجام می‌پذیرد. در مواقع لزوم به کمک می آیند.  

 

در حماسه اودیسه می‌خوانیم: " "ایریس"، خدمتگزار سوگند‌ خورده‌ی جاودانان، هنگامی که به مأموریتی می‌رفت، زئوس با رنگین کمان خود برایش از آسمان به زمین پل می‌زد." (اساطیر یونان، راجر لنسلین، ص27). عده‌ای معتقدند که باورهای عامیانه در مورد مظاهر طبیعت به نظریه تقدیس طبیعت و مظاهر طبیعی برمی‌گردد. " زمانی که انسان ابتدایی قبل از توجه به ماورا طبیعت، مظاهر طبیعی مانند بادها، رودخانه‌ها و اجرام سماوی (ستاره و ماه و خورشید) و جز آن را با دیده اعجاب می‌نگرست و باور می‌داشت که هر کدام از آنها مستقلاً در زندگی و سرنوشت او مؤثر است و به ستایششان می‌پرداخت." (جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی ایلات و عشایر، ص 28).شاید از همین رو در اساطیر ایران «تیشتر, ستاره ی تابان و شکوهمند, نخستین ستاره و اصل همه ی آب ها و سرچشمه ی باران و باروری است.» (شناخت اساطیر ایران, جان هینلز, ص38)

 

در این میان پرستش خورشید محصول دوره‌ای از زندگی بشر است که به کشاورزی روی آورد و نور و حرارت خورشید در زندگی وی نقش تعیین کننده‌ای داشت. در بین‌النهرین "شمس یا شاماس"  ایزد خورشید را می‌پرسیدند. در مصر خورشید عنوان بزرگترین خدا را داشت و به "رع" مشهور بود. در ایران توجه به خورشید و تقدیس آن تا روی کار آمدن ساسانیان ادامه داشت. در قرآن هم خورشید به دلیل یکی از مظاهر شگفت‌انگیز و حیاتی خداوند مورد توجه واقع شده و سوره‌ای به همین نام اختصاص یافت. نیایش و احترام و تقدیس خورشید می‌تواند از اعجاب بشر اولیه سرچشمه گرفته باشد. منبع عظیم انرژی و نقش حیاتی آن در پیدایش زمین و زوال‌ناپذیری انرژی آن تعجب انسان اولیه را برانگیخته و آن را سزاوار احترام و تقدیس دانسته، یعنی نماینده حیرت بشر و حس جستجوگر و فلسفه‌گرایانه‌ی بشر است.

 

ظاهرا اجرام آسمانی از دید ادیان باستانی در عالم آخرت هم از جایگاه ویژه ای برخوردارند.در شرح معراج ارداویراف به بهشت آمده است: «نخست ویراف به طبقه ی ستارگان رسید که در آنجا از اندیشه ی نیک پذیرایی می شود . در طبقه ی بعدی یعنی ماه از گفتار نیک پذیرایی می کنند. سومین طبقه, طبقه خورشید است. در آنجا به فرمانروایان خوب پاداش می دهند. (شناخت اساطیر ایران, جان هینلز, ص99)

 

از دیدی دیگر نیز می‌توان به تاثیراجرام آسمانی بر سرنوشت انسان پرداخت.این باوررا می توانیم به این نظریه عرفا نزدیک گردانیم که روح همه‌ی انسان‌ها از عالم بالا، آسمان  یا عالم ذر نشأت گرفته و هر چه هست همان بالا است و تمام تصمیمات از بالا گرفته می‌شود. یعنی به جنبه‌ی آسمانی بودن و ماورا طبیعی بودن روح انسان برمی‌گردد که انسان‌ها مانند بسیاری از نیازهای فطری احتمالاً آن را درک می‌کردند.

 

"از فضا امواجی به زمین فرستاده می شود نوع این پرتو ها ایکس ، گاما و فرا موج نیست بعضی ها معتقدند این امواج را ستارگان می فرستند و بعضی ها معتقدند موجودات متفکری می فرستند." (دکتر ایرج ملک پور ، به نقل از ناسا)

 

با توجه به آیات قرآن که انسان اشرف مخلوقات است و باور گذشتگان ما یعنی تاثیر هور و ماه بر سرنوشت انسان احتمالا نظریه درست تر همان امواج ستارگان می باشد.

 

در دنیای امروز هم موضوعی به نام تکنولوژی فکر یا "قانون جذب" وجود دارد که معتقد است: "توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می‌کند. باورها در روحیه انسان تأثیر می‌گذارند. باور خوب، روحیه خوب و باور منفی، روحیه منفی را می‌پروراند" (تکنولوژی فکر،آزمندیان، ص 74).

 

آری هر انسانی آن چه را در زندگیش جذب می‌کندکه در اندیشه آن است و به آن باور دارد. و همین اصل را نیز ناصر خسرو در قرن پنجم تأکید می‌کند:

 

چون تو خود کنی اختر خویش را بد               مدار از فلک چشم نیک اختری را

 

 

ادبیات فارسی 2

 

محبوس کردن روح دیو در شیشه، جلوه‌ای هنر در اصفهان، ص 110

 

پیشینیان بر این باور بودند که برای کشتن دیو باید روح آن را در شیشه کرده سپس آن را بر زمین زده تا بشکند و به این وسیله او را می‌کشتند. این اعتقاد از این باور اقوام ابتدایی نشأت می‌گیرد که روح شخصی می‌تواند خارج از تن خود او در قالب دیگری جای گیرد. در یکی از داستان‌های هندی آمده است که: "یکی از پادشاهان سرندیب هنگامی که می‌خواست به جنگ برود، روح خود را در جایی پنهان می‌کرد و خود روانه میدان می‌شد.

 

وقتی حیات شخصی به چیزی بسته باشد، مرگ او نیز به همان وابسته می‌گردد و چون جان یکی در شیء جای داشته باشد، طبیعی است که مرگ او در اثر ضربه‌ای از همان شیء عارض می‌گردد." (داستان داستان‌ها، دکتر اسلامی ندوشن، ص49)

 

این باورها یادگار روزگارانی است که پهلوانان با دیوان می‌جنگیدند. در روایاتی آمده است که دیو معروف، صخر جنی (رباینده‌ی انگشتری سلیمان) زمانی که حضرت سلیمان او را دستگیر کرد، در دماوند محبوس نمود و یا در افسانه‌های ایران تهمورث از آن جهت به دیوبند معروف است که بسیاری از جادوگران و دیوان را کشت و عده‌ای را در دماوند به بند کشید. همچنین فریدون، ضحاک دیو‌سیرت را در دماوند در بند کرد. همه موارد مفهوم کنایی گسترده‌ای دارند یعنی حتی قدرتمندان هم در اسارت و محدودیت جانفرسا قرار می‌گیرند.

 

طلسم‌شکستن، جلوه های هنر در اصفهان، ص 110

 

طلسم از لفظ یونانی طلسما گرفته شده است و به معنی مسلط آمده است که قلب کلمه طلسم است. بر حسب نوشته برخی مؤلفان علم طلسمات را ارشمیدس اختراع کرده است و دانشی است که به کمک بخورات مقوی جالب انجام می‌یابد. در این علم به طب نیازمند می‌شوند. زیرا برای دانستن احکام طبایع و اجزای بخورات و آنچه به موازین درجه‌ها وابسته است، باید از طب استمداد کنند. هدف و غایت آن تقلید از طبیعت اصلی است و فاعل آن حکیم است. (لغت‌نامه دهخدا)

 

در قدیم بر روی خمره‌های زر بخور زهر هلاهل را به صورت فشرده قرار می‌دادند و سپس در آن را محکم می‌بستند تا سارقان قصد سرقت آن را نکنند زیرا زهر هلاهل کشنده است و باز کردن خمره‌های زر که با این زهر اصطلاحاً طلسم شده‌اند، قاعده‌ی خاص دارد. کسی که به قواعد گشودن خمره‌ها آگاه بود، دستورالعمل آن را می‌نوشت و بر اساس آن افراد خمره‌ها را می‌گشودند. به این عمل اصطلاحاً طلسم‌شکستن می‌گفتند. مثلاً اینکه در هنگام باز کردن در باید در خلاف جهت باد قرار گیرند تا زهری که به صورت بخار متصاعد می‌گردد به انسان صدمه وارد نکند. قابل ذکر است که طلسم‌کردن و طلسم‌گشودن هر دو مستلزم داشتن دانش کافی است. زیرا شخص باید اطلاعات کافی درباره‌ی نوع زهر و اثرات آن و مقدار جوشاندن و تبدیل آن به بخور و نحوه‌ی خنثی کردن آن و درمان اثرات احتمالی آن داشته باشد. و طلسم کردن دفینه‌ها کار سیستم‌های ایمنی بانک‌های امروزی را انجام می‌داده است و بر حسب اینکه با چه ماده‌ای طلسم می‌کردند نامی خاص داشت. مثلاً اگر با زهر مار طلسم صورت می‌گرفت، طلسم مار می‌گفتند و اگر با زهر افعی آغشته می‌شد، طلسم افعی می‌گفتند. گاهی اوقات که دفینه‌ها در داخل غارها پنهان بود مسیر گنج را با میکروب طاعون آلوده (طلسم طاعون) می‌ساختند.            

 

طلسم فنی است که بدان چگونگی درآمیختگی قوای فعّاله‌ی عالیه به قوای منفعله‌ی سافله شناخته می‌شود تا بوسیله آن فعل غریب در عالم کون و فساد پدید آید و طلسم‌گشودن: باطل کردن اثر طلسمی (فرهنگ معین)

 

صورت یا نوشته‌ای با اشکال خاص که آن را وسیله‌ی انجام دادن کاری خارق عادت می‌پنداشتند. (گلستان سعدی، دکتر یوسفی، ص328)

 

صادق هدایت طلسم چشم‌زخم را که چشم مقدس است و در کاوش‌های شوش پیدا شده، آن را   تحت تأثیر خرافات مصری از زمان خیلی قدیم می‌داند.

 

در طلسمی که از دوران اشکانی باقی‌ مانده است تصویر فریدون (قوای فعّاله‌ی عالیه) را نشان می‌دهدکه دیوی را (قوای منفعله‌ی سافله) گرفته و قصد دارد آن را با گرز خود بکشد (پدید آمدن فعلی غریب یا خرق عادت)

 

زمرّد و کور شدن چشم افعی، در بیابان‌های تبعید، ص75

 

زمرّد: زمرّد را زِبَرجد خوانند و بهترینش سبز شفاف است. (لغت‌نامه دهخدا) صادق هدایت به نقل از عرائس‌المجالس و قصص‌الانبیاء آورده است که کوه قاف از زمرد است و سبزی آسمان از آن است.

 

زمّرد با وجود مدارات و ذرات و انرژی‌های درمانی جهت درمان‌های زیر مفید است:

 

بیماری‌های عصبی، اختلالات عصبی و آرامش‌بخشیدن. (ویکی‌پدیا)

 

"زمرّد چشم‌های خسته و ضعیف را تقویت می‌کند و برای نیرو بخشیدن بر چشم‌ها می‌توانید یک قطعه کوچک از آن را بر روی قاب عینک خود بچسبانید." (سنگ‌درمانی، شوفل برگر، ص75)

 

افعی: افعی جزوخزندگان و در ردیف مارها قرار دارد. "اندام‌های حس بینایی و شنوایی در مارها قوی نیست و پلک ندارند و پولک‌های شفافی چشم آنها را می‌پوشاند. حرکات اشیاء را در فواصل نزدیک می‌بینند." (مجموعه کتاب‌های دانش‌ پایه، محمد علی شمیم، ص 73)

 

"گوشت افعی را بپزند و بخورند چشم تیز‌بین شود و حواس جوانی را حفظ کند و برای درد عصب و جذام مفید است." (لغت‌نامه دهخدا)

 

در ادبیات "کور شدن افعی با زمّرد" بیشتر جنبه‌ی کنایی دارد. آیا این موضوع از نظر علمی قابل توجیه است؟

 

         شنیده‌ام به حکایت که دیده‌ی افعی                       برون شود چو زمرّد در او برند نظر

 

        من این ندیدم و دیدم که خواجه دست بداشت         برابر دل من بترکید دیده‌ی آز  (منجیک ترمذی)

 

زمرّد در ردیف معدود سنگ هایی است که تشدید فرکانس دارد و دارای طول موج کوتاه است. هر چه قدر فرکانس بیشتر باشد طول موج کوتاه, انرژی زیادی ایجاد می شود در نتیجه ضربه و تخریب ناشی از ان بیشتر است. احتمالاً چشم افعی به طول موج های زمرّد حسّاس است همان طور که بدن ما به لیزر حسّاس است و شاید پولک چشم افعی خاصّیت عدسی وار داشته باشد. اگر تابش نور خورشید به زمرد زیاد باشد، تشعشع زیاد می شود. از حدّ استاندارد پولک چشم که بگذرد، رنگ ها همدیگر را خنثی می کنند و روی پولک بریدگی ایجاد شده و سبب تخریب می شود. (فیزیک، تداخل امواج ویرانگر) همان طور که در جریان جنگ جهانی دوم در آلمان زمانی که نازی ها از روی پل رد می شدند، در اثر تداخل امواج مکانیکی پل سست شده و متلاشی گردید. زمرد مانند اورانیوم از نظر علمی کاربرد زیادی دارد. اورانیوم هم در انسان انواع سرطان ها را به وجود می آورد.

 

گرفتن وسایل عاریه در ابتدای زندگی و مردن بچه اول، کباب غاز، ص31

 

باوری که در نگاه اول بیشتر جنبه‌ی خرافاتی دارد اما به نظر می‌رسد که گذشتگان ما برای بیان امور اخلاقی از شیوه‌ی رمزی و کنایی استفاده می‌نمودند. بدیهی است که اگر انسان از ابتدای زندگی به مناعت طبع عادت کند و برای هر چیز ساده‌ای به غرض گرفتن عادت نکند برای همیشه او انسانی مستقل و وارسته خواهد شد. در این باور از جنبه­ی عاطفی(مرگ فرزند) برای پرورش بعد اخلاقی (مناعت طبع) استفاده نموده است.

 

داروَک نماد باران، داروَک، ص 130 

 

ای قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران؟

 

در باور عامیانه مردم مازندران هرگاه نوعی قورباغه درختی (داروَک) قور قور کند، باران می‌اید و سبب خوشحالی کشاورزان می‌شود. در باور عامیانه مردم برمه "مار کبری" به ارمغان آورنده‌ی زندگی و باران تلقی می‌گردد و چهره‌ای مثبت دارد. در مقابل در اساطیر چین اژدها مقدس و عامل ریزش باران و باران‌آفرین است و نمودار روح فرشته ی آبهاست. به هنگام خشکسالی تصویر اژدها را ترسیم می‌کنند و بارش آغاز می‌شود. اژدها می‌تواند نمودار طغیان باشد. زیرا در حماسه (هفت خوان) در برابر قهرمان طغیان می‌کند و همچنین می‌تواند به طغیان رودخانه‌ها در چین اشاره داشته باشد.  در باور ایرانیان مار و اژدها هر دو اهریمنی هستند. برای همین نمی‌توانند چهره‌ای مثبت باشند.

 

همجنین در باور عامیانه مردم مازندران صدای شغال در شب نشانه قطع بارندگی و آفتابی بودن هوا روز بعد است. در واقع این باورها بیانگر نوعی هواشناسی انسان دیرین از طریق طبیعت بوده است. آیا این باور عامیانه با باور علمی امروزی که زلزله پیش از وقوع توسط حیوانات قابل پیش‌بینی است، شباهت ندارد؟ آیا علم هواشناسی ریشه در این باورها دارد؟ اگر چه بدیهی است که علوم پیشرفته امروزی از طبیعت سرچشمه گرفته است.

 

ادبیات فارسی 3

 

دود کردن اسپند و کُندر (سوزاندن پر سیمرغ)، رستم و اسفندیار

 

دود کردن اسپند و کُندر برای دفع چشم‌زخم از باورهای عامیانه است که امروزه تقریباً تمام مردم ایران به آن معتقدند.

 

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب داستان داستان‌ها عامل این کار را به موضوع فرا‌خواندن سیمرغ همراه با تشریفات خاص که از جانب زال صورت می‌گرفت، ارتباط داده است. مهمترین تشریفات، سوزاندن بخور بود که این عمل در آیین زرتشتی هنگام برگزاری مراسم مذهبی، ضرورت داشت. وی ادامه می‌دهد که به طور کلی سوزاندن بخور هنگام انجام تشریفات مذهبی نزد بسیاری از اقوام کهن رواج داشته است. موسیقی و بو هر دو در برانگیختن تخیل و تحزیض یا تحریک اعصاب و ایجاد جو مصفّا و حضور قلب موثر هستند: در ایران بعد از اسلام در اعتقاد عامّه چنین جای داشته که بخور هر جا دود شود دیو و جن و شیاطین از آنجا می‌گریزند. (داستان داستان‌هادکتراسلامی ندوشن، ص 53)

 

احتمالاً دیو و جن و شیاطین استعاره از انسان‌های بد هستند که برای دفع چشم‌زخم آنها این عمل صورت می‌گیرد.

 

"اسپند خوشبو و معطر، گیاهی گندزدا، دور کننده حالت تهوع از مشام انسان و از سوی دیگر به سبب خواص گیاهی خویش باورهایی را از جهت عقیدتی که کهن ریشه است، رقم زده که هنوز هم در بین عامّه جایگاهی خاص دارد و در دفع چشم‌زخم و شورچشمی آن را دود کنند". (پژوهش عمومی در فرهنگ عامّه، محسن میهن دوست، ص 112و113)

 

نه تنها انسان عصر باستان از میکروب‌ها هیچ اطلاعی نداشت بلکه مردم تا صد سال پیش هم از وجود آن بی‌خبر بودند تا چه رسد به اینکه خاصیت ضد عفونی‌ کنندگی اسپند برای آنها مفهومی داشته باشد. در نتیجه با زبان وشیوه ی خودشان که متداول و قابل فهم بود، استفاده می‌کردند.

 

چنان گشت ابرش که در شب سپندر                همی سوختندش ز بهر گزند (فردوسی)

 

یارم سپند اگر چه بر آتش همی فکند      از بهر چشم تا رسد فرو را گزند (حنظله‌ی بادغیسی)

 

معنی‌شناسی نماد گیاهی، آبشخوری پر رمز و راز دارد و ردگیری قداست آن از جهت اسطوره‌شناسی که با اوراد، دعا، نیایش، نذر و مناسک همراه بوده است، به دورانی بس کهن می‌رسد. (پژوهشی در فرهنگ عامّه ص 162)

 

فره ایزدی، رستم و اسفندیار

 

خم آورد بالای سرو سهی                         از او دور شد دانش و فرهی  (فردوسی)

 

اعتقاد کهن ایرانیان در مورد برخورداری پادشاهان و پهلوانان از فره ایزدی اشاره دارد.

 

در یشت 19 از "فرّ کیانی" سخن می‌رود که به پادشاهان و پهلوانان اختصاص یافته و موجب پیروزی ایشان بر دشمنان ایران شده است." (برگ‌هایی در آغوش باد، ص53) در ضمن اهریمن، ضحّاک و افراسیاب برای به دست آوردن فرّ کیانی تلاش کردند اما به آن دست نیافتند.

 

"این عقیده را که ابری از انرژی یا "هاله تابان" بدن را احاطه کرده است به قرن‌ها پیش باز می‌گردد. تصاویری باستانی از مردان مقدس به دست آمده است که آنها را در محیطی نورانی نشان می‌دهد و تاریخ آن خیلی پیشتر از زمانی است که مسیحیان هاله‌ی دور سر قدیسین را اختراع کردند." ( فوق طبیعت، ص 153) .

 

از قدیم‌ الایام در تصاویری که از پیامبران و قدیسین ادیان اسلام و مسیحیت تهیه می‌شده است همواره هاله‌ی تابانی به دور سر یا بدن آنان نقاشی کرده‌اند."(همان، ص153.

 

هاله نوری یا هاله اختری محافظ انسان است و همانند پیله‌ای انسان را در بر می‌گیرد و ریشه در متا فیزیک دارد. هرچه انسان از جنبه‌ی معنوی قوی‌تر باشد انرژی بیشتری تولید شده و شکوه و قدرت انسان بیشتر می‌شود. در اساطیر ایران انسان‌های برجسته مانند جمشید را می‌بینیم که به دلیل غرور فرّ ایزدی را از دست دادند و انسان‌های اهریمنی چون ضحاک و افراسیاب هرگز نتوانستن به آن دست یابند. 

 

با دستگاه عکاسی که «سیمون کرایان» ابداع نموده است ،می‌توان هاله‌ی دور بدن موجودات را ضبط کرد. این موضوع حکایت از آن دارد که" نوعی قالب انرژی در تمام موجودات جاندار هست که گرچه شکلش مانند موجود زنده است اما نسبتاً از آن مستقل می‌باشد و این عقیده‌‌ای باور نکردنی است اما در شوروی دارند جداً به چنین نتیجه‌ای می‌رسند." (فوق طبیعت ص 158 و 159)

 

در میان ایرانیان هیچ‌گاه بت‌پرستی وجود نداشته و خدای یکتا با نور تجسّم یافته و در قرآن هم آمد: " الله نور السموات و الارض .... " (نور آیه 35).

 

پریدن پلک چشم و آمدن مهمان، آفتاب پنهانی، ص137

 

دوباره پلک دلم می‌پرد، نشانه چیست؟                  شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی

 

این باور نوعی "روشن‌بینی" محسوب می‌شود که ریشه در متافیزیک دارد.

 

ادبیات و زبان فارسی پیش‌دانشگاهی

 

طالع‌بینی، نی محزون، شهریار، ص 91

 

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن                که توام آینه بخت غبار آگینی (شهریار)

 

طالع و طالع‌بینی در فرهنگ عامه‌ی ما نیز تأثیر به سزایی دارد.

 

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت      یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم (حافظ)

 

"طالع در نجوم درجه‌ای از دایره‌ البروج یا برجی که در وقت معین (مثلاً موقع ولادت کسی) بر افق شرقی  و در حال طلوع باشد. اگر آن وقت هنگام تولد شخصی باشد طالع آن شخص و اگر اول سال شمسی باشد آن را طالع سال می‌گویند ... طالع در احکام نجوم و تنظیم زایجه اهمیت بسیار دارد. اهل احکام، طالع شخص را در سرنوشت او و طالع سال را در وقایع سال مؤثر می‌دانند. "(حافظ نامه، ج2، ص927)

 

طالع‌بینی بر پایه این مقدمه بنیادی قرار دارد که پدیده‌های آسمانی بر رویدادها و موجودات زنده زمین اثر می‌گذارد. "هیچ دانشمندی و هیچ زیست‌شناسی که با آخرین تحقیقات بروی آب و هوا و ریتم‌های طبیعی آشنا باشد نمی‌تواند با این اصل مخالفت کند. اما جای بحث در این است که این اثرپذیری تا چه حد و چه درجه‌ای می‌باشد." (فوق طبیعت، ص 68)

 

"میشل گوکولن" در این زمینه تحقیقات فراوان نمود. وی تاریخ تولد همه‌ی فرانسویان مشهور را که می‌توانست،‌ جمع‌آوری کرد و در این تحقیق ثابت کرد اطبا و علمای مشهور وقتی متولد شده بودند که مریخ از افق بالا می‌آمده است. هیچ نویسنده‌ی مشهور فرانسوی وقتی زحل در حال فرو بوده، متولد نگشته است.

 

CAUQUELIN, M, L'InFiuencedesastres, paric; pauphin,1955

 

اساسی‌ترین ابزار طالع‌بینی جدول ساعات (طالع) است که شامل یک نقشه‌ی دقیق و معین آسمان می‌باشد که در محل و زمان دقیقی که شخص متولد شده، رسم گشته است و مرحله بعد یافتن برج طلوع‌کننده یا طالع، آن قسمت از صور آسمانی است که در لحظه تولد از افق شرقی بالا می‌آید و مرحله بعد یافتن برج نیمه‌ی آسمان یعنی آن صورت فلکی که در لحظه تولد درست در بالای سر قرار دارد سپس رسم نقشه‌ی وضعیت جدید خورشید، ماه و سیارات بر روی جدول تولد می‌باشد. "لیال واتسن" معتقد است: "تا این مرحله هیچ دانشمند و منجمی نمی‌تواند به جدول‌هایی که برای محاسبات به کار می‌رود، ایراد بگیرئ. این موضوع که سیارات دارای اثری قابل پیش‌بینی بر روحیه و شخصیت مردم هستند و ما پیش از همه از اجرام آسمانی نزدیک‌تر به زمین که در منظومه شمسی هستند، اثر می‌پذیرم که مهمترینشان خورشید و ماه هستند، موضوعی که هیچ دانشمندی نمی‌تواند رد کند (مثلاً جنبه‌ی علمی زمینه‌‌ی اثر سیارات در گیرندگی رادیویی). دانشمندان و طالع‌بینان هر دو به تغییرات در کیهان معتقدند اما اختلاف از این جا ناشی می‌شود که طالع‌بینان ادعا می‌کنند که معنی این تغییرات را دقیقاً می‌شناسند." شخص دیگری که در این زمینه آزمایش‌های گسترده انجام داد "ورنون کلارک" روان‌شناس آمریکایی بود که در سال 1959 میلادی به این کار پرداخت. اولین آزمایش وی در مورد ادعای طالع‌بینان بود که استعداها و توانایی‌های آینده‌ی افراد را می‌توانند مستقیماً از روی جدول طالع‌بینی پیش‌گویی نمایند. او در آزمایشی که بر روی افراد مختلف از مشاغل گوناگون انجام داد به این نتیجه رسید که ظاهراً استعداد انسان از طرح‌های کیهانی تأثیر عمیق می‌پذیرد که نه تنها طالع‌بین قادر است آن را تشخیص دهد بلکه می‌تواند اثر یک طرح را پیش‌گویی کند. وی برای اطمینان بیشتر دوباره برای تأیید پیش‌گویی توسط طالع‌بینان دست به آزمایش زد که این امر نیز تأیید شد. با توجه به نتایج حاصله، "کلارک" هنوز قانع نشده و آزمایش سوم را ترتیب داد. او فکر می‌کرد شاید طالع‌بینان سرنخ‌های بسیار زیادی داشته‌اند تا از روی آنها کار کنند لذا در مورد افراد مورد آزمایش فقط اطلاعاتی دربار‌ه‌ی تولد داد بدون تاریخ وقایع مهم و بدون هر نوع اطلاعات شخصی. با این حال طالع‌بینان توانستند نظر درست بدهند. کلارک در پایان تحقیقات نتیجه گرفت: "طالع‌بینان با موادی کار می‌کنند که فقط از داده‌های تولد می‌توان گرفت، قادرند با موفقیت افراد را از یکدیگر تشخیص دهند."(فوق طبیعت، لیال واتسن، ص 79)

 

دکتر واتسون معتقد است "پیدایش طالع‌بینی بیشتر مدیون بابِلی‌ها (یا کلدانی‌ها) است. چون اقوامی بوده‌اند صحراگرد و در هوای صاف می‌زیستند به این عقیده روی آوردند که انرژی خدایی در حرکت اجرام آسمانی تجلی می‌کند" (همان، ص 81). اما بعضی ریشه آن را در تمدن مصر جستجو می‌کنند. طالع‌بینی حاصل کنکاش بشر در کیهان و نوعی کیهان‌شناسی است و نحس و سعد بودن به تعبیر امروزی همان انرژی منفی و مثبت می‌تواند باشد که امروزه تکنولوژی فکر متولی آن است.

 

فال‌ گرفتن، دولت یار

 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد           زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد (حافظ)

 

فال در لغت یعنی شگون، به زبان یا دل نیک‌آمدن و پیش‌بینی خوش‌بینانه است. در فرهنگ ایرانی مانند فرهنگ عرب واغلب فرهنگ‌های دیگر فال نیک و بد سابقه‌ی کهن دارد. در فرهنگ عرب تفال (فال نیک) و تطیر (فال بد) که آواز یا پرواز پرنده‌ای مانند کلاغ یا جغد را علامت شومی می‌دانستند. اما قار قار کلاغ در فرهنگ ما نشانه بازگشت مسافر و خبر خوش است. " ایرانیان به فال نیک مروا به فال بد مرغوا می‌گفتند. مشهور است که پیامبر اسلام (ص) فال را خوش می‌داشت و نیز حضرت علی (ع) معتقد است که "چشم‌زخم و جادو و فال نیکو زدن واقعیت دارد." (نهج‌البلاغه، مواعظ، ص 1351). نوعی از فال‌زدن با گشودن کتاب بوده که این کار بیشتر با قرآن مجید، دیوان حافظ و مثنوی رسم بوده است. فال‌زدن هنوز هم در فرهنگ عامه جهانی زنده است و انواع و اقسامی دارد که مشهورترین انواع آن کف‌بینی، فال قهوه،‌ فال نخود است. "  (حافظ‌نامه، بهاء‌الدین خرمشاهی، ج 1،‌ ص333).

 

در آن وقت که اختر (ستاره‌ی طالع یا مساعد) از نصف النهار یا یکی ا درجات منطقه البروج، مثلاً درجه‌ی طالع شخص مفروض عبور کرد، زیرا در آن وقت است که انسان هر خواهش یا دعایی بکند یا فالی بزند برآورده شود (حواشی غنی، ص 268).

 

لغت‌نامه دهخدا مرغ آمین در راه بودن را برابر با اختر گذشتن می‌داند (لغت‌نامه – ذیل مرغ آمین). این باورها بیشتر مربوط به عصری می‌شود که بشر با دانش نجوم سر و کار داشته است. دکتر واتسون بر این باور است که فال از طالع‌بینی مشتق شده است. احتمالاً "مرغ آمین در راه بودن " به این باور عامیانه اشاره دارد که "آمین‌گو در راه است." مثلاً در آن حالت دعا یا آرزویی بکند درجا برآورده می‌شود. این موضوع می‌تواند به نظریه‌ای که برخی از محققین درباره جریان‌های مغناطیسی (هاله نوری انسان) دارند، اشاره داشته باشد که اگر هاله نوری انسان در راستای هاله نوری کیهان قرار گیرد آن شخص به تمام علوم و دانش‌ها می‌رسد. مثلاً یک انسان بزرگ و معروف مانند ابوعلی سینا یا اینیشتین می‌شوند.

 

گنج و مار، جدال سعدی با مدعی، ص 37 

 

هر جا گل است خار است، بر سر گنج مار است.

 

گنج و مار متأثر است از افسانه‌های کهن در فرهنگ عامّه که مار یا اژدها همیشه بر سر گنج خفته است. "دفرمری" در ترجمه فرانسوی گلستان می‌گوید:" چنین به نظر می‌رسد که این اندیشه ریشه‌ای هندی دارد. زیرا در اساطیر هندو کُوروه Courera خدای گنج‌ها، چنین تصویر می‌شود که در غاری ژرف اقامت دارد و مارها محافظ اویند." ( گلستان سعدی، شرح دکتر غلامحسین یوسفی، ص 443) با توجه به اینکه سعدی در کنار این عبارت خار را نیز محافظ و نگهبان گل ذکر کرده است، می‌تواند مؤید نظریه فوق باشد و شاید مار در اصطلاح مجازی به کار رفته باشد یعنی به زهر مار (هلاهل) اشاره داشته باشد که قدما بر سر دفینه‌ها به شکل بخورات متراکم قرار می‌دادند که به عنوان سیستم ایمنی گنجینه‌ها محسوب می‌شد (رجوع شود به طلسم‌شکستن). از طرف دیگر می‌توان اینگونه استنباط نمود که این باور کارکردی فراتر از عالم افسانه ‌ها دارد یعنی، می‌تواند جنبه‌ی تربیتی هم داشته باشد و می‌خواهد به انسان‌ها درس زندگی بدهد. بر سر گنج مار بودن کنایه‌ای دارد به این فکر مهم که برای رسیدن به پول، مقام و شهرت خطرهای زیادی را باید پشت‌سر گذاشت. همان‌طور که در آیه قرآن آمده است "سختی‌ها در نهاد آسانی‌هاست" انّ مع العسر یسری .»

 

این باور از نظر علمی نیز قابل تفسیر است. مار از طریق امواج مادون قرمز (انرژی گرمایی) اشیا را می بیند و خیلی راحت امواج مادون قرمز را می گیرند و برای آن ها مانند چراغ قوه عمل می کند. زمینی که در آن گنج مدفون است از لحاظ دما به خاطر امواجی که از طلا متصاعد می شود، گرم تر(انرژی گرمایی) است و تشعشعات امواج آن هاله ای چندین متری را در اطراف گنج تشکیل می دهند که دستگاه های پیشرفته ی گنج یاب قابل تشخیص است. زیرا طلا در میان فلزات قوی ترین هادی جریان الکتریسیته -درجه هدایت دما در طلا بسیار بالا است- می باشد. مار مخصوصلاً در سرمای زمستان به سمت انرژی گرمایی گرایش فراوان دارد در نتیجه به سمت گنج می رود.

 

به خاطر همین گرایش مار به امواج مادون قرمز (انرژی گرمایی) است که در تابستان ها مار های زیادی بر روی آسفالت داغ زیر ماشین ها له می شوند. از طرف دیگر طلا برای انسان خاصیت آرامش بخشی دارد ممکن است برای مار همین خاصیت را داشته باشد.   

 

اما صادق هدایت در کتاب فرهنگ عامیانه آورده است: ‌"گنج قارون که هفت خم خسروی بوده به زمین فرو رفت و پاسبان آن اژدهایی است که روی آن خوابیده است." (فرهنگ عامیانه مردم ایران، ص 149) صادق هدایت این باور را یک باور دینی و برگرفته از سامی می‌داند. 

 

موضوع مار در فرهنگ عامّه ما ایرانیان و سایر ملل از جمله هندو‌ها... اختلاف نظر فراوان است. و در اساطیر ملل به صورت‌های گوناگون مطرح شده‌ است. مار در اغلب فرهنگ‌ها پدیده‌ای مثبت تفسیر می‌شود و در هند حتی سمی‌ترین مار، یعنی مار کبری، حیوانی مقدس است. شاه‌مار اسطوره شناختی، نزدیک‌ترین همراه بوده است. بد نیست در این قسمت به باور عامّه مازندران اشاره‌ای داشته باشیم که در آن به شاه‌ماری (اصطلاحاً خِنِه شاه گفته می‌شود)  اشاره می‌شود که نگهبان خانه‌هاست (نزدیکی اساطیر ایران و هند).

 

"مار نماینده قدرت زندگی است و جاودانه می‌زید و جهان چیزی جز سایه او و پوستی که می‌اندازد نیست. مار نماینده انرژی و آگاهی نامیرایی است. مرتباً مرگ را از خود دور می‌سازد (پوست می‌اندازد.) و دوباره متولد می‌شود. مار حاصل هر دو حس جذابیت و وحشت است. به علاوه مار نماینده کارکرد اولیه زندگی، یعنی خوردن است." ( پژوهش عمومی فرهنگ عامّه ص 79-78).

 

مار در اساطیر یونان حیوان مرموزی است. به شکل مرموزی پای فیلوکتتس را می‌گزد و زخمش متعفن و درمان‌ناپذیر است که می‌تواند تجسم آزمایش انسان از سوی خدایان و نماد غلبه پاکی بر ناپاکی‌هاباشد. در جریان گشودن شهر تروا به کمک یونانیان می‌آید زمانی که لائکون خواستار نابودی اسب چوبی است دو مار بزرگ از دریا به سراغ لائکون می‌روند و در یک چشم به‌هم زدن او و پسرانش را می‌کشند و این در نظر تروایی‌ها خشم جاودانان محسوب می‌شود. مار در آفریقا مظهر هوش و دانایی است. تورات مار را از همة حیوانات صحرا هوشیارتر معرفی می‌کند. در شرق‌ (چین) اژدها نشانه‌ی آسمان و آب و عامل ریزش باران است که در این زمینه با اساطیر ایران (آناهیتا)، هند (گنگا) و مصر (نیل) تفاوت فراوان دارد. یعنی تحت تأثیر محیط جغرافیایی و فرهنگ و تاریخ قرار دارد. "سنبل نبرد" (پسر برهما در آیین هندی) در رفت و آمدهای خود عصایی به همراه داشت که چون می‌افکند به صورت مار در‌می‌آمد مانند داستان موسی. (www.nasirboushro.com)

 

مار همچنین نماد شفا در وجود اسکولاب (خداوند سلامت و بهبود) نمایانده شده و هنوز هم به صورت علامت حرفه پزشکی باقی مانده است که اشاره به همان مهره‌ی مار دارد که پسندیده و ارزشمند است یعنی پادزهر.

 

نهد در نور نار و مهره در مار       دهد از نوش نیش و خیری از خار (خواجوی کرمانی، ادبیات 3)

 

یا این بیت ناظر به ویژگی متضاد و دوگانه‌ی انسان نیست؟ در عین حال که می‌تواند بسیار بد باشد در همان حال اراده کند می‌تواند بسیار خوب هم باشدو هر دو در خود اوست و به ویژگی متضاد انسانی (خیر و شر) یا ابعاد متضاد انسان (اهریمنی و اهورایی) که وجود ترکیبات کنایی مار بر سر گنج بودن، مهرة مار داشتن، و یا تعبیر عامیانه مار خوش خط و خال می‌تواند ناظر به همین ویژگی باشد. جالب این جاست که همین مار در اساطیر ملل و گاه حتی در اساطیر یک ملت جایگاه متناقض دراد که محققین به دلائل نامعلوم به آن نپرداخته‌اند.

 

حتی برای اساطیر یک ملت هم در مورد موضوعی خاص (مار) باز تناقض‌هایی دیده می‌شود. این دوگانگی  و تضاد در اساطیر بسیار اتفاق می‌افتد، حتی در نسب رستم که مظهر آرزو‌های مردم ایران است. در حماسه یونان، یکی از سه خواهر گرگن که به جای مو، مارهایی در اطراف سرش تاب خوردند و این نتیجه گناهکاریش و نفرین آتنا بود که به موجودی که مارهایی بر سر داشت تبدیل شد. همانند شاهنامه که ضحّاک فریب ابلیس را خورد و دستش به گناه آلوده شد و دو مار بر کتفش می‌روید.

 

اما مار در اساطیر ایران، اهریمنی است. "مارهای ضحّاک مفهوم کنایه‌ای وحشتناکی دارند." (داستان داستان‌ها، ص 116). افراسیاب زمانی که سیاوش به مقابله‌اش می‌آید در خواب می‌بیند که بیابان پر از مار است." که تجسم حوادث ناگوار و عاقبت غمبار است.

 

این تعبیر دوگانه و تناقض در تعبیر خواب هم درباره‌ی مار وجود دارد. از یک سو مار را خطر یا دشمن تعبیر کرده‌اند و از طرف دیگر مار را گنج و ثروت و دفینه‌ای که در ویرانه‌ای زیر خاک قرار گرفته، تعبیر کرده‌اند. این تعبیر از آن‌جا ریشه می‌گیرد که در افسانه‌ها معروف است دفاین و گنجینه‌ها نهفته در زیر خاک و ویرانه‌ها به وسیله مارها و افعی‌ها پاسداری می‌شوند. پس هر دو تعبیر ریشه در باور گذشتگان دارد که آن هم متضاد است و این دوگانگی می‌تواند ریشه در آفرینش انسان داشته باشد؛ نیمی الهی، نیمی مادی و حیوانی.

 

باورهای عامیانه و علوم (تأثیر ماه بر انسان و زمین)

 

بگفتا دوری از مه نیست در خور        بگفت آشفته از مه دور بهتر (نظامی، قرن 6 )

 

معنی- (خسرو) گفت: دوری از ماه (معشوق) شایسته نیست. (فرهاد) گفت انسان دیوانه از ماه دور باشد, بهتر است.

 

مصرع دوم در ادبیات به عنوان یک باور عامیانه است که دیوانه از دیدن ماه دیوانه تر می شود و برای همین دیوانه نباید به ماه نگاه کند. امروزه فیزیک دانان معتقدند نیرویی که ماه بر روی زمین ایجاد می کند بر جزر و مد و شکستگی کوه ها و صخره ها و حتی بر تولد و اعصاب و روان انسان ها تاثیر فراوان دارد. و در علم فیزیک در مبحث موج (نوسانگرهای میرا و نامیرا) مطرح می شود.                   

 

«شب های مهتابی خاصیتی دارند که روی بعضی از مردم به صورت های عجیب اثر می گذارند در زبان انگلیسی و فرانسه  به دیوانگان ( لوناتیک ) یعنی ماه زده گفته می شود. مدیران تیمارستان ها از اثر ماه بر ساکنان ماه زده‌ی تیمارستان ها می‌ترسیدند و در شب هایی که ماه کامل بود از خروج کارمندان جلو گیری می کردند.»    ( فوق طبیعت، لیال واتسون، ص62)

 

«انستیوی آمریکایی اقلیم شناسی طبی گزارشی از اثرات بدر کامل ماه بر رفتار انسان را منتشر کرده است ، جنایاتی با محرک قوی روانی ، جنون آتش زدن ، دزدی ، رانندگی وحشیانه و . . .  همگی در شب هایی که ماه کامل است به بیشترین حد خود می رسند . لئونارد راویتز ، عصب شناس و پزشک امراض روانی ارتباط فیزلوژیک مستقیمی میان انسان و ماه کشف کرده است . » ( فوق طبیعت ، لیال واتسون ، ص63)

 

« آزمایشگاه هیوز در کالیفرنیا میل سنج بسیار حساسی ساخته که قادر است مد ناشی از جاذبه ماه را در یک فنجان چای اندازه بگیرد . » ( فوق طبیعت ، لیال واتسون ، ص35)  

 

نتیجه : زمانی که نیروی جاذبه ماه بر روی یک فنجان چای اثر می گذارد پس بر روی انسان که 75% از آب تشکیل شده است ، باید تحت تاثیر فراوان قرار دهد .مطمئنا گذشتگان ما دلیل علمی آن را می دانستند و شاید به مرور زمان علت علمی آن فراموش گشته و به عنوان یک باور عامیانه پذیرفته شد، باوری که یک اصل محکم علمی منشا آن بوده است.

 

نتیجه                                                                                                                                    باورها بیانگر دیدگاه و نگاه و ادراک انسان بدوی نسبت به جامعه، طبیعت و زندگی اجتماعی عصر باستان است. ما از تحلیل آنها می‌توانیم بفهمیم انسان بدوی چگونه می‌اندیشید؟ چه دیدی نسبت به جهان هستی داشته؟ چه اندازه با طبیعت ارتباط داشته و از تأثیر‌پذیری وتأثیر‌گذاری آن باخبر بوده است. باورها میراث گرانبهایی هستند که هویت فرهنگی اقوام پیشین را بیان می‌کنند. آنها را در زیر خاک‌ها نمی‌توان جستجو کرد بلکه آنها را باید در روح یک ملت و در اعماق اذهان خردمند یک قوم با فرهنگ جستجو نمود. باورها همانند کتیبه‌ها و لوح‌های گلی باید کشف شوند و بازسازی گردند و در موزه‌ی خاطرها نگهداری گردند. باورها از اسطوره‌ها سرچشمه گرفته‌اند و مانند آنها بیانی نمادین و رمزآلود دارند. زمانی که اسطوره‌ها کاملاً اذهان بشر را مجذوب خود ساخته‌اند، جنبه‌ی کلمات قصار و برگزیده به خود گرفتند که امروزه ما وارث این کلمات برگزیده به عنوان باور عامه هستیم. از طرف دیگر باورهای عامه به نوعی، دانش عصر کهن را بیان می‌کنند. باورهایی که از ذهن کم‌تلاش عامه برخاسته که از میان آنها برخی با علم امروز سازگار و قابل تعبیر و تفسیر هستند (تأثیر ماه بر انسان و زمین) و برخی دیگر از نظر ما جنبه‌ی خرافاتی دارند زیرا با علوم امروز قابل تفسیر نیستند هرچند که با علوم زمان خود قابل توجیه بودند و برخی دیگر جنبه‌ی تربیتی و اخلاقی دارند و به صورت نمادین و کنایی به کار می‌روند. فیلسوف سرشناس "ارنست هگل" معتقد است مبدأ و اصول پیدایش خرافات و افسانه‌ها نزد اقوام اولیه بشر از یک احتیاج طبیعی ناشی می‌شود.

 

شاید دانش گذشتگان بسیار ابتدایی بود که با علم پیشرفته امروزی مضحک به نظر می‌رسد. اما آن چه مسلم است این است که این باورها در اعماق ذهن ما آنچنان قوی و قدرتمند جای گرفته‌اند که در بسیاری از اعمال و کارهای روزمره‌ی ما حضوری فعال دارند. حتی خواب‌های ما تحت تأثیر آنها تعبیر می‌شوند. از جنبه‌ی دیگر هم می‌توان به این موضوع پرداخت و آن جنبه‌ی تاریخی است.  از آن جا که اسطوره زیربنای باور عامه است و اسطوره با تاریخ ارتباط نزدیک دارد پس باور عامه با تاریخ هم ارتباط پیدا می‌کند.

 

محققین درباره اسطوره نظرهای متناقض و احیاناً رمزآلود (مانند خود اسطوره) ارائه می‌دهند. از یک طرف می‌گویند: "اسطوره به بیان دقیق‌تر، فرهنگ انسان پیش از مرحله دانش است که اساطیری (بدوی یا وحشی) می‌اندیشید." (شناخت اسطوره‌های ملل، سهراب هادی، ص37). از طرف دیگر اعلام می‌کنند دانش و فلسفه هر دو از اساطیر زاده شده‌اند. اساطیر در باورهای خود عناصری را می‌گنجاند که وجود خارجی ندارند یا به طبیعت و آسمان (تأثیر ستارگان بر سرنوشت انسان، طالع‌بینی) قدرت‌هایی را می‌بخشند که ندارند. همچنین می‌گویند انسان پیش از تاریخ (اساطیر) می‌توانست مسیر و مدت سیر سیارات را اندازه‌گیری کند. "دانستن احکام نجوم نیازمند دانستن ریاضیات و داشتن توانایی محاسبه است اما در بنیاد، اعتقادی اساطیری است. از این‌جا روشن می‌شود که آمیختن اساطیر و علم هم چیز تازه‌ای نیست و چنان کهنه است که دست تاریخ به آن نمی‌رسد. (شناخت اسطوره‌های ملل، سهراب هادی، ص39). با توجه به نظر محققین که دانش و فلسفه زاده‌ی اساطیر هستند و از طرف دیگر باورهای عامه هم ریشه در اساطیر دارند، بنابراین نمی‌توان گفت  باورهای عامه بطور کلی خرافات هستند. برای مثال اگر به عید نوروز - با تمام جزئیاتش- که مایه مباهات هر ایرانیست، نگاهی گذرا کنیم سراسر دانش و خردورزی است و از بعد فلسفی، زیبایی‌شناختی، هنری، اخلاقی، تربیتی، روانشناسی، حفظ محیط زیست و بهداشت و ... قابل تحسین می‌باشد. عناصری که سفره‌ی هفت‌سین را تشکیل می‌دهند در اساطیر ملل سنبل جاودانگی و سلامتی هستند و از نظر پزشکی سرشار از مواد معدنی و ویتامین‌ها و تقویت‌کننده‌ی سیستم دفاعی بدن هستند.  

 

با پیشرفت علم بنیان باورها متزلزل شده است. "سال بلو" نویسنده آمریکایی، برنده جایزه نوبل ادبیات (1976)، می‌گوید:‌ "علم خانه باورها را جارو کرده است، وجود امروزی من هر چه هست، مدیون آن باور‌هاست. نمی‌دانم بر کودکانی که این ستارگان ثابت و افق شناخته شده - آن اسطوره‌ها-را ندارند چه روی می‌دهد؟" (قدرت اسطوره، جوزف کمبل، ص34). منظور از "باور واسطوره" در این عبارت همان باور دیرین "تأثیر ستاره بر سرنوشت انسان" اشاره دارد. تعبیر خواب‌ها هم از باور عامیانه تأثیر مستقیم می‌پذیرد.

 

 

 

منابع و مآخذ

1) قرآن مجید،‌ترجمه الهی قمشه‌ای

2) پژوهش عمومی فرهنگ عامه، محسن میهن دوست، انتشارات توس، چاپ اول،1380

3)  داستان‌های امثال عامه، دکتر حسن ذوالفقاری، انتشارات مازیار، چاپ دوم، 1385

4) فرهنگ معین, دکتر محمد معین, انتشارات امیرکبیر, تهران 1379

5) لغت‌نامه‌ی دهخدا, علی اکبر دهخدا, ج 3, انتشارات دانشگاه تهران, 1334

6)فوق‌ طبیعت، ‌لیال واتسن، ترجمه‌ شهریار بحرانی و احمد ارژمند, انتشارات امیر کبیر, تهران 1366

7) اساطیر یونان، راجر لنسلین گرین، ترجمه عباس آقاجانی، انتشارات سروش، 1366

 (8گلستان سعدی، دکتر غلامحسین یوسفی, انتشارات خوارزمی, 1381

9)حافظ‌نامه، بهاء‌الدین خرمشاهی، ج 2، انتشارات سروش, 1367

 (10داستان داستان‌ها،‌ دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، انتشارات دستان, 1369

 (11قدرت اسطوره،‌جوزف کمبل، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، 1377

 (12  زیباترین افسانه‌های جهان، دمنیک سیمونه

 (13فرهنگ افسانه‌های مردم ایران، ‌علی اشرف درویشان و رضا خندان، نشر کتاب و فرهنگ، تهران، 1380

 (14جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی ایلات و عشایر، دکتر حشمت‌الله طیبی، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1371

 (15برگ‌هایی در آغوش باد، دکتر غلامحسین یوسفی, چاپخانه حیدری,چاپ دوم, 1372

16)شناخت اسطوره‌های ملل، سهراب هادی، نشر تندیس، چاپ اول، 1377

17)نهج البلاغه, سید کاظم ارفع, انتشارات فیض کاشانی, چاپ دوم, 1379

18)شناخت اساطیر ایران, جان هینلز, ژاله آموزگار- احمد تفضّلی, نشر چشمه, چاپ دهم, تهران,1386

19)فرهنگ عامبیانه مردم ایران, صادق هدایت, گرداورنده- جهانگیر هدایت, نشر چشمه, چاپ ششم, 1385

20)سنگ‌درمانی، شوفل برگر، فرحناز ثنایی موحد، چاپ مهارت، 1386

21)  مجموعه کتاب‌های دانش پایه، محمد علی شمیم، ج2، انتشارات مدرسه،1386

22)   afariden.blogfa.com

23) www.aftab.ir

24) http://fa.wikipedia.org

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - پیوند  ناسازها (بیان پارادوکسی) در ادب فارسی - دکتر کاووس حسن‌لی

واژه ی Paradox  از کلمه ی ‌لاتینی‌ Paradoxum برگرفته ‌شده ‌‌و Paradoxum خود مرکب ‌از Para به ‌معنی ‌مخالف ‌و مقابل ‌و doxa به ‌معنی ‌رأی ‌و اندیشه ‌است‌. آن چه‌ در این ‌نوشته ‌مورد نظر ماست‌ معنی ‌این ‌کلمه ‌در اصطلاح‌ علم ‌بلاغت ‌است ‌و در این ‌علم ‌آن ‌را بیش تر در معنی ‌سخنی ‌دانسته‌اند که‌ با ظاهر متناقض ‌و مهمل‌ دارای ‌معنی‌ درست ‌و ارزش ‌زیبایی‌شناسی ‌باشد. (۱)

در زبان ‌فارسی‌، پارادوکس ‌را به ‌"تناقض‌"، "تناقض‌ظاهری‌"، "بیان‌نقیضی‌"، "ترویج‌تضاد"، "تلقیح‌تضاد"، "ناسازی‌هنری‌"، "موالاه‌العدو"، "متناقض‌نما" و... ترجمه ‌کرده‌اند. این  ‌آرایه ی ‌ادبی‌ که ‌یکی ‌از عامل های ‌زیبای‌ برجستگی‌ کلام‌ است ‌با آرایه‌ای‌ که‌ در  کتاب های‌ بلاغی ‌قدیم ‌با عنوان‌"تضاد" یا "طباق‌" مورد بحث ‌قرار گرفته ست‌- اگر چه از یک مقوله‌اند - از دید زیبایی‌شناسی بسیار متفاوتند. برای نمونه به بیت زیر بنگرید:

سیاه زنگی هرگز شود سفید به آب‌ / سفید رومی هرگز شود سیاه به دود

در این ‌بیت‌، که‌مثال ‌بعضی ‌از کتب‌ بلاغی ‌نیز هست‌، تنها به‌ جهت‌ وجود دو واژه ی‌"سفید و سیاه‌" آرایه ی ‌تضاد به ‌وجود آمده ‌است‌. این‌دو واژه‌ ی متضاد در این ‌بیت‌ هیچ ‌ارتباط‌ دیگری ‌و هیچ ‌آمیزشی ‌با هم ‌نداشته‌اند. به ‌همین‌ جهت ‌بسیار ساده‌ و معمولی ‌به ‌کار رفته‌اند اما در بیت های ‌زیر:

بخندید ای‌ قدردانان ‌فرصت / که‌ یک‌ خنده ‌بر خویش ‌نگریستم ‌من‌

و

غیر عریانی ‌لباسی ‌نیست ‌تا پوشد کسی‌ / از خجالت ‌چون‌ صدا در خویش ‌پنهانیم ‌ما (بیدل‌دهلوی‌)

"یک‌ خنده ‌بر خویشتن‌گریستن‌" دارای ‌ارزش ‌هنری ‌و زیباشناختی‌ بسیار است‌. در این ‌بیان ‌پارادوکسی‌ دو گونه ‌ناساز و متضاد، در عین ‌تضاد، با هم ‌پیوسته‌اند و معنای ‌تازه‌ای ‌از تزویج ‌آنان ‌تولد یافته ‌است‌. و یا در مصراع ‌"غیر عریانی ‌لباسی ‌نیست ‌تا پوشد کسی‌" تنها تقابل‌ عریانی ‌و لباس ‌پوشیدن‌ نیست ‌که ‌ایجاد زیبایی ‌می‌کند، بلکه ‌"عریانی ‌را پوشیدن‌" – همچون ‌لباس‌ - یک‌ تصویر متناقض‌ هنری ‌است‌ و این ‌"لباس‌ عریانی‌" تنها در کارگاه ‌خیال‌ شاعر توانمندی‌ چون ‌بیدل ‌بافته ‌و ساخته ‌می‌شود.

دکتر شفیعی‌کدکنی‌می‌نویسد:

«تصویر پارادوکسی‌ اصطلاحی ‌است‌ که ‌من‌ ساخته‌ام‌، نه‌ در ادبیات ‌قدیم‌خودمان ‌وجود داشته ‌است ‌(یعنی‌ کتب ‌بلاغی‌) و نه‌ در ادبیات ‌فرنگی ‌و تا آن جا که ‌من ‌جست و جو کرده‌ام ‌(۲)  )منظور از تصویر پارادوکسی‌، تصویری ‌است‌که ‌دو روی ‌ترکیب‌ آن‌، به ‌لحاظ ‌مفهوم‌، یکدیگر را نقض‌ می‌کنند. مثل‌"سلطنت ‌فقر" ... اگر در تعبیرات ‌عامه ی ‌مردم‌ دقت‌کنید هسته‌های ‌این‌ نوع‌ تصویر و تعبیر وجود دارد: "ارزان‌تر از مفت‌" یا "هیچ‌کس‌" یا این ‌تعبیر زیباتر عامه ی‌قدیم ‌که‌ می‌گفته‌اند "فلان ‌هیچ ‌کس ‌است ‌و چیزی‌ کم‌"... به‌ این‌ تصویر عظیم ‌و حیرت‌آور حکیم‌ سنایی‌ توجه ‌کنید:

خنده‌ گریند همه ‌لاف‌زنان ‌بر در تو / گریه ‌خندند همه‌ سوختگان‌ در بر تو

کاری‌ به ‌معجزه‌ ی هنری‌ سنایی ‌ندارم ‌اگر به‌ تصویر شگفت‌آور "گریه‌خندیدن‌" و "خنده‌گریستن‌" توجه‌ کنید منظور مرا از تصویر پارادوکسی‌ دریافته‌اید.»  (۳)

در فرهنگ ‌اصطلاحات ‌ادبی‌در توضیح ‌پارادوکس ‌می‌خوانیم‌:

«تناقض‌ظاهری‌، شطح‌= Paradox - تناقض‌ در لغت ‌به ‌معنی ‌با هم ‌ضد و نقیض‌بودن‌، ضد یکدیگر بودن‌، ناهمتایی ‌و ناسازی ‌است‌. تناقض‌ در لفظ‌ در صورتی ‌است‌که ‌یکی ‌از آن ‌دو امری‌ را اثبات‌کند و دیگری ‌نفی‌، مانند هست ‌و نیست‌. تناقض ‌ظاهری ‌در سخنی‌ مصداق‌دارد که‌ به ظاهر متناقض ‌و ناساز آید، اما حقیقت ‌پنهان ‌در پس ‌این‌ ظاهر متناقض‌، سبب ‌سازگاری‌ میان‌ طرفین‌ ناسازگار شود. تناقض‌ ظاهری ‌یکی ‌از اسباب ‌برجستگی ‌کلام ‌است‌. در ادب ‌فارسی ‌و در اصطلاح‌ عرفا و صوفیه‌ نوعی‌ کلام‌ متناقض ‌را که ‌صوفیان ‌به‌ هنگام ‌وجد و حال‌، بیرون ‌از شرع‌ گویند، شطح‌ نامند، کیفیت‌ شطح‌ با پارادوکس‌ شباهت‌ بسیار دارد.»  (۴).

پارادوکس‌، در حقیقت‌، یک ‌امکان ‌زبانی ‌است ‌برای ‌برجسته‌سازی‌، که ‌به ‌جهت ‌شکستن ‌هنجار زبان ‌و عادت‌ستیزی‌، موجب‌شگفتی ‌و در نتیجه‌ التذاذ هنری‌ می‌شود.

«با نگاهی ‌گسترده‌ و اندیشه‌ای ‌دامن‌گستر می‌توان ‌بر آن ‌بود که‌ بازتاب‌ و نموداری ‌از "دوگانگان ‌یگانه‌"  یا پیوستگان ‌ستیزنده ‌که ‌پدیده‌های ‌گیتی‌ را هستی ‌بخشیده‌اند در قلمرو ادب ‌آرایه‌ای‌ است‌ نغز و نیک ‌هنری ‌که ‌آن ‌را "ناسازی ‌هنری‌" می‌نامیم‌.  ناسازی ‌هنری‌ گونه‌ای ‌از ناسازی ‌(= تضاد یا طباق‌) است‌ که ‌در آن ‌ناسازها به ‌یکدیگر به ‌شیوه‌ای‌ هم‌بسته ‌و پیوسته‌اند، بـه‌ سخنی‌ دیگر در دل ‌ناسازی ‌به ‌هنبازی‌ رسیده‌اند.» (۵)

وقتی‌ که ‌گوینده ‌یا نویسنده‌ صاحب‌ذوق‌، معنا و مفهوم‌ درونی‌خود را نمی‌تواند با کلمات‌ و قوانین‌ معمول‌زبان‌، به‌درستی‌، بیان‌ کند، ناچار به‌ سمت‌ شکستن‌ هنجارها و در نتیجه‌ ساختن‌ زبانی ‌دیگر پرواز می‌کند. آن‌ گونه‌ که ‌عارف ‌شوریده‌سر سده ی ‌سوم‌، با یزید بسطامی می‌گوید:

«روشن‌تر از خاموشی‌، چراغی‌ندیدم‌ و سخنی ‌به ‌از بی‌سخنی ‌نشنیدم‌، ساکن ‌سرای‌ سکوت ‌شدم ‌و صدره‌ صابری‌ درپوشیدم‌، مرغی‌گشتم‌، چشم ‌او از یگانگی ‌پر او از همیشگی‌، در هوای ‌بی‌چگونگی ‌می‌پریدم‌، کاسه‌ای ‌بیاشامیدم ‌که‌ هرگز تا ابد، از تشنگی ‌او سیراب ‌نشدم.»

در حقیقت‌، آن چه‌ باعث ‌پیدایش ‌تصویر پارادوکسی ‌می‌شود یا خیال ‌پیچیده‌ ی ذهنی‌است‌- آن چنان ‌که ‌خاقانی ‌راست‌- یا آتش ‌سوزنده ی ‌درونی‌- آن چنان‌ که ‌مولوی ‌راست‌-  البته ‌این ‌نمونه‌از بیان‌، در تمام‌ دوره‌های ‌ادب‌ فارسی ‌دیده ‌می‌شود، در دوره‌های ‌اول ‌این ‌تصویر های بسیار اندک‌، ساده ‌و ابتدایی ‌هستند و هر چه ‌پیش تر آییم ‌رو به ‌گسترش‌، افزایش ‌و پیچیدگی ‌دارند.

«حتا ‌شاعر به ‌ظاهر ساده‌گو و صریح ‌ناگزیر بر اثر ماهیت ‌ابزار خود به ‌سوی ‌تناقض ‌رانده‌ می‌شود. با در نظر گرفتن‌ این ‌نکته‌، نباید از دیدن‌ شاعرانی ‌متعجب ‌شویم‌ که ‌تناقض‌ را به ‌منظور رسیدن ‌به ‌ایجاز و دقتی ‌که‌ از راه‌ دیگر دست‌ نمی‌دهد، آگاهانه ‌به‌ کار می‌برند... علم‌، مطالب ‌را به ‌صورت ‌گویا، مستقیم ‌و ساده ‌به ‌زبانی ‌"با معانی ‌صریح‌" بیان‌ می‌کند اما بیان ‌شعری ‌به‌تدریج که ‌پیش‌ می‌رود با استفاده‌ از تناقض‌، طعن ‌و کنایه ‌به ‌شیوه‌ای‌ نامستقیم ‌و به‌ صورتی ‌مورب‌، با زبانی ‌که‌ با  آن چه ‌مفهوم ‌صریح ‌آن ‌است ‌و کاملن تطابق ‌ندارد، معانی‌ خود را می‌آفریند. اگر بر حسب ‌این ‌نظر، شعر فقط‌ شیوه‌ ی خاصی ‌از کاربرد زبان ‌باشد، این‌نکته ‌را نیز باید به ‌خاطر داشت‌: زبانی ‌که ‌به ‌این ‌طریق ‌به ‌کار می‌رود، توسعه‌ می‌یابد و دریافت‌هایی ‌را عرضه ‌می‌دارد که ‌بسط ‌و عرضه ی ‌آن ها به ‌هیچ ‌شکل‌ دیگری ‌از بیان‌، امکان‌پذیر نیست. » (۶)

ادب‌ عرفانی‌ به‌ ویژه ‌شطحیات‌ شگفت ‌و شگرف ‌عرفای ‌دل‌سوخته‌ عمده‌ترین ‌سرچشمه‌های ‌این‌ آرایه ی ‌هنری‌اند. ابوالحسن‌خرقانی‌، بایزید بسطامی‌، حسین‌بن‌منصور حلاج‌، روزبهان ‌بقلی‌شیرازی‌، عطار، غزالی‌، عین‌القضاه‌، مولوی‌،... و همه ی ‌کسانی ‌که ‌در آتش ‌عشق‌ و عرفان‌ خرمن ‌وجودشان ‌شعله‌ور بوده ‌است‌، در حالات ‌مختلف‌ به ‌ویژه ‌در زمان ‌بی‌خودی ‌خویش‌، عواطف ‌و احساسات ‌خود را به ‌شکل‌ کلامی ‌به‌ ظاهر متناقض ‌بیرون ‌می‌داده‌اند، تا اندکی ‌از شعله‌های ‌درون ‌را بنشانند. و از همین ‌راه‌ زیباترین ‌شعرهای ‌منثور و منظوم ‌به‌وجود آمده‌اند.

یار مرا غار مرا عشق‌ جگرخوار مرا / یار تویی‌ غار تویی‌ خواجه ‌نگه‌دار مرا

قطره‌تویی ‌بحر تویی ‌لطف‌تویی ‌قهر تویی / قند تویی ‌زهر تویی‌ بیش‌ میازار مرا

دانه‌تویی ‌دام‌تویی ‌باده‌تویی ‌جام‌تویی / پخته‌تویی‌ خام‌تویی ‌خام‌ بمگذار مرا...

«در بلاغت‌ صوفیه‌، در شعرهای ‌ناب ‌ایشان‌، چه‌ منظوم ‌و چه ‌منثور، محور جمال‌شناسی‌، شکستن‌ عرف ‌و عادت‌های ‌زبانی ‌است‌، چه ‌در دایره ی ‌اصوات‌ و موسیقی‌ و چه ‌در دایره ی‌معانی‌، مقایسه ی ‌مثنوی ‌مولوی ‌و بوستان ‌سعدی ‌و یا مقایسه ی ‌کلیله‌ ی نصرالله ‌منشی ‌و شرح ‌شطحیات ‌روزبهان ‌بقلی‌، تمایز این ‌دو گونه ‌جمال‌شناسی ‌را در ادب‌ فارسی ‌به‌ خوبی‌ می‌تواند نشان‌ دهد. در مرکز این‌ قلمرو استتیک‌، غلبه‌ ی موسیقی ‌و شطح‌ (= پارادوکس‌) بر دیگر جوانب‌ بیان ‌هنری‌ کاملن آشکار است.»‌ (۷)  برای ‌نمونه‌ بخش‌هایی ‌از برخی ‌نامه‌های ‌شهید عین‌القضاه‌ همدانی‌، عارف‌ پرشور و سوخته ‌جان‌، را می‌نگریم‌:

«این جا "واللیل‌اذا عسعس‌" در "والصبح‌اذا تنفس‌" گم ‌شده ‌است‌. این جا "والضحی‌" و "واللیل‌اذا سجی‌" یک‌ نقطه‌ گشته ‌است‌. این جا "واللیل‌اذا یغشی‌" در "والنهار اذا تجلی‌" روی‌ در هم ‌آورده ‌است‌.» (۸)

«این جا دانایی‌ در نادانی ‌گم‌ می‌شود، این جا دل‌جز بی‌دلان را نبود... بسا سرا که ‌این جا در سر کردند. این جا بود که سر باختن ‌و سر یافتن ‌یک‌طعم‌ داشت‌... در این ‌عالم‌ وجود ذره‌ای ‌نماند کفر و ایمان ‌یک‌رنگ‌ بود» (۹)

«و مردانی ‌باشند که‌ در بعد راه ‌قرب‌ روند و راه‌ قرب‌رفتن ‌خود ایشان ‌را ممکن ‌نبود به ‌هیچ‌ وجه ‌الا در بعد.» (۱۰) سنایی‌، شاعر و عارف ‌بزرگ ‌سده ی ‌ششم‌ که‌ در تغییر سبک‌ شعر فارسی ‌و ایجاد تنوع ‌و تجدد در آن‌ تأثیر اساسی ‌داشت‌، نخستین ‌کسی ‌بود که مفهوم ها ‌و معنی های ‌صوفیانه ‌را به‌شکل جدی ‌و گسترده ‌وارد شعر فارسی‌ کرد. او در سروده‌های‌ خود برای ‌بیان معنی ها ‌و مفهوم های ‌بلند مورد نظرش ‌بارها از کلام‌ متناقض‌ و بیان‌ پارادوکسی ‌استفاده‌ کرده ‌است‌ و در این‌ مورد نیز سرمشق‌ بسیاری ‌از آیندگان ‌بوده‌است‌:

خنده‌ گریند همه ‌لاف‌ زنان ‌بر در تو / گریه ‌خندند همه‌ سوختگان ‌در بر تو

از شاعران ‌عارف ‌بعد از سنایی‌ کلام‌ جلال‌الدین‌ مولوی ‌بیش ‌از دیگران‌ از این ‌ویژگی‌ برخوردار است. «دامنه ی ‌تخیل مولانا و آفاق ‌بینش ‌او چندان‌ گسترده ‌است ‌که ‌ازل ‌و ابد را به ‌هم ‌می‌پیوندد و تصویری ‌به وسعت هستی ‌می‌آفریند ... تصویر های شعر مولانا از ترکیب ‌و پیوستگی ‌ژرف‌ترین ‌و وسیع‌ترین ‌معانی ‌پدید آمده‌است‌. دل ‌مولانا طوماری‌ است‌ به‌ درازی ‌ازل ‌و ابد.» (۱۱)

جذبه‌، الهام ‌و جوشش ‌ضمیر ناهشیار، با ذوق‌ سلیم ‌او گره‌خورده‌اند و بیانات‌ متناقض ‌نمایی ‌را در دستگاه ‌منتظم‌ فکری‌ او پدید آورده‌اند، هر ذوق ‌سلیمی‌ که ‌با این ‌گونه ‌از گفته‌های ‌او رو به رو می‌شود، به‌درستی ‌درمی‌یابد که ‌پیام ‌و مفهوم ‌مورد نظر شاعر جز با همان ‌کلام ‌پارادوکسی ‌به هیچ ‌شکل ‌دیگر سزاوار بیان ‌نیست ‌و تواناترین ‌کلامی‌ که ‌بتواند بار آن‌ معنای ‌سنگین ‌را تحمل‌ کند، همان ‌بیان‌ متناقض ‌است‌. گاهی‌ این ‌ویژگی ‌در سرتاسر  یک‌ غزل‌ جاری ‌است‌:

آه چه ‌بی‌رنگ ‌و بی‌نشان‌ که ‌منم‌ / کی ‌ببینم ‌مرا چنان‌ که ‌منم‌

گفتی ‌اسرار در میان ‌آور/ کو میان‌ اندر این ‌میان ‌که‌ منم‌

کی‌ شود این ‌روان ‌من ‌ساکن‌ / این ‌چنین ‌ساکن‌ روان‌ که ‌منم‌

بحر من‌ غرقه ‌گشت ‌هم ‌در خویش‌ / بوالعجب‌ بحر  بی‌کران‌ که ‌منم‌

این‌ جهان ‌و آن‌ جهان ‌مرا مطلب‌ / کاین ‌دو گم ‌شد در آن ‌جهان ‌که ‌منم‌

فارغ ‌از سودم‌ و زیان‌ چو عدم‌ / طرفه ‌بی‌سود و بی‌زیان ‌که ‌منم‌

گفتن‌ اندر زبان‌ چو در نامد / اینت ‌گویای‌ بی‌زبان‌ که ‌منم‌

می‌شدم‌ در فنا چو مه‌ بی ‌پا / اینت‌ بی پای ‌پادوان‌ که ‌منم‌

بانگ آمد چه ‌می‌دوی‌؟ بنگر / در چنین‌ ظاهر نهان ‌که ‌منم‌

شمس ‌تبریز را چو دیدم ‌من‌ / نادره‌ بحر و گنج‌ و کان ‌که ‌منم‌

ترکیبات‌ زیبا و شگفت‌آور "ساکن‌ روان‌"، "بی‌سود و بی‌زیان‌"، "گویای ‌بی‌زبان‌"، "بی‌پای ‌پادوان‌" و "ظاهر نهان‌" علاوه ‌بر این ‌که ‌نشان‌دهنده ی ‌اندرون‌ متلاطم‌ مولانایند، گویای‌ این ‌مطلب ‌نیز هستند که‌ کلام‌ معمولی ‌در هنجار عادی‌ گفتار از انتقال‌ پیام‌ حقیقی‌ شاعر ناتوان ‌است‌.

نمونه‌های‌دیگر:

*تا چند غزل‌ها را در صورت‌ جان‌آری‌ / بی ‌صورت‌ حرف ‌از جان‌ بشنو غزلی‌ دیگر

* هم‌ خونم ‌و هم‌ شیرم‌ هم‌ طفلم ‌و هم‌ پیرم‌ / هم ‌چاکر و هم ‌میرم ‌هم ‌اینم ‌و هم ‌آنم‌

* گم‌ شدن ‌در گم‌شدن‌ دین ‌من ‌است‌ / نیستی ‌در هست ‌آیین‌ من ‌است‌

* شبان ‌عشق‌ پیدایی ‌و پنهان‌ / ندیدم ‌همچو تو پیدای‌ پنهان‌

* این ‌جان‌گران‌ جان‌سبکی ‌یافت ‌و بپرید / کان ‌رطل‌گران ‌سنگ‌ سبکسار مرا یافت‌

* اگر یکدم‌ بیاسایم‌ روان‌من ‌نیاساید / من‌ آن ‌لحظه‌ بیاسایم‌ که ‌یک ‌لحظه ‌نیاسایم‌

مولانا جلال‌الدین‌ علاوه ‌بر غزلیات‌- که‌ یادگار دوران‌ شوریده ‌سری‌ اوست‌- در مثنوی ‌نیز، بارها کلام‌خود را با گفته های ‌پارادوکسی ‌آرایش‌داده ‌است‌. از جمله‌در قصه‌ای ‌به ‌نام ‌"قصه‌شهر بس‌کلان‌" با کلامی ‌پر از تناقض‌، برای ‌نشان ‌دادن ‌احوال ‌و روحیات ‌مردم‌ دنیا، به ‌تمثیلی ‌زیبا دست‌ یازیده ‌است‌که‌ در این‌ تمثیل‌"شهر بس‌کلان‌"  وجود آدمی ‌است ‌و ساکنان ‌این ‌شهر خودبینی‌، آرزو و حرص ‌هستند:

بود شهری ‌بس‌ عظیم ‌و مه ‌ولی / قدر او قدر سکره ‌بیش ‌نی‌

بس ‌عظیم ‌و بس‌ فراخ ‌و بس ‌دراز / سخت ‌زفت ‌زفت‌اندازة ‌پیاز

مردم‌ دَه‌ شهر مجموع ‌اندرو / لیک‌ جمله ‌ده‌ تن ‌ناشسته‌رو

اندرو خلق ‌و خلایق ‌بی‌شمار / لیک‌ آن ‌جمله ‌سه خام‌ پخته‌خوار

آن ‌یکی ‌بس ‌دوربین ‌و دیده‌ کور / از سلیمان ‌کور و دیده ‌پای ‌مور

وان ‌دگر عور و برهنه ‌لاشه ‌باز / لیک‌ دامن‌های‌ جامه ‌او دراز

گفت ‌کر آری ‌شنیدم ‌بانگشان‌ / گر چه ‌می‌گویند پیدا و نهان‌

آن‌ برهنه ‌گفت ‌ترسان ‌زین‌ منم‌ / که ‌ببرند از درازی‌ دامنم‌

گفت‌ کور اینک‌ به ‌نزدیک ‌آمدند / خیز بگریزیم ‌پیش ‌از زخم‌ و بند

کر همی‌گوید که ‌آری ‌مشغله‌ / می‌شود نزدیک‌تر یاران ‌هله‌

آن ‌برهنه ‌گفت ‌آوه‌ دامنم‌ / از طمع ‌برند و من ‌ناآمنم‌

کر امل‌را دان‌ که ‌مرگ ‌ما شنید / مرگ ‌خود نشنید و نقل‌خود ندید

حرص‌ نابیناست ‌بیند مو به ‌مو / عیب‌ خلقان ‌و بگوید کو به‌ کو

عور می‌ترسد که‌دامانش ‌برند / دامن‌ مرد برهنه‌ چون‌ درند (دفتر سوم‌ مثنوی‌)

و نیز:

خواب‌در بنهاده‌ای‌ بیداریی‌ / بسته‌ای ‌در بیدلی ‌دلداریی‌

منعمی‌ پنهان‌ کنی‌ در ذل ‌فقر/ طوق‌ دولت ‌بسته ‌اندر غل ‌فقر (دفتر ششم ‌مثنوی‌)

و در فیه ‌ما فیه‌ فرموده ‌است‌:

«حق‌ تعالی ‌با بایزید گفت‌ که ‌بایزید چه‌ خواهی‌؟ گفت‌ خواهم ‌که‌ نخواهم‌"»

احمدبن‌محمد غزالی‌ فقیه‌و عارف ‌بزرگ ‌سده ی ‌ششم‌ نیز در آثار خود به ‌جهت ‌همان ‌ذوق‌ عرفانی ‌بارها، معانی ‌مقصود خویش ‌را با کلام ‌پارادوکسی‌ بیان ‌می‌کند:

«اینجا قوت‌، بی‌قوتی ‌بود و بود، نابود و یافت‌، نایافت ‌و نصیب‌، بی‌نصیبی‌» (سوانح‌)

"او مرغ‌ خود است‌ و آشیان ‌خود است‌، او ذات‌ خود است ‌و صفات ‌خود است‌. پر خود است ‌و بال‌ خود است‌، هوای ‌خود است‌ و پرواز خود است‌، صیاد خود است ‌و شکار خود است‌، قبله ‌خود است ‌و اقبال‌ خود است، ‌طالب‌ خود است ‌و مطلوب‌ خود است‌، اول ‌خود است ‌و آخر خود است‌، سلطان ‌خود است‌ و رعیت‌ خود است‌، حسام‌ خود است ‌و نیام‌ خود است‌. هم‌ با او باغ ‌است ‌و هم‌ درخت‌، هم ‌او آشیان ‌است ‌هم‌ مرغ‌، هم ‌شاخ‌، هم ‌ثمر". (سوانح‌)

آثار شیخ‌شطاح‌، روزبهان‌بقلی‌، عارف ‌سده ی ‌ششم ‌نیز پر است ‌از همین‌گونه گفته ها ‌و تصوبرهای پارادوکسی‌:

«ای‌ ساکن‌ پوینده‌، ای‌ خاموش‌ گوینده‌، این ‌رمز با که ‌گویی‌؟» (شرح‌شطحیات‌)

«سوزش ‌از سازش ‌باشد و گدازش ‌از نازش‌ باشد، خنده ‌در گریه ‌باشد حالشان‌، گریه ‌در خنده ‌باشد وجدشان‌» (رسالة‌القدس‌)

«ای‌در چین ‌زلفت‌جانم‌ را در شب ‌هجران‌ جمالت‌ هر دمی‌ صد هزار تجلی ‌است‌». (عبهرالعاشقین‌)

در جلال‌ تو روح ‌پروانه‌ / در جمال‌ تو عقل‌ دیوانه‌ (مثنوی‌فی‌المعرفه‌)

این‌ ویژگی‌ بیانی‌ در آثار عطار نیشابوری‌، شاعر و عارف ‌سده ی‌ ششم‌ و هفتم‌، نیز دیدنی ‌است‌:

«زیرا که ‌فراق‌ صد هزار وصال ‌است‌ ... و در زیر گلیم ‌او صد هزار دیوانه‌ عاقل‌ است‌. آن چه‌ دانستم‌، نداستم‌» (تذکرة‌الاولیا)

«زیرکان‌دیوانه‌اند، آشنایان‌بیگانه‌اند، مجنونان‌هشیارند، سینه‌بر لوح‌گور دارند» (تذکرة‌الاولیا)

«مرد باید که‌گنگ‌گویا بود نه‌گویای‌گنگ‌... توکل‌خوردن‌بی‌طعام‌است‌» (تذکرة‌الاولیا)

لیکن ‌از عشقم‌ ندارم ‌آگهی / هم‌ دلی‌ پر عشق‌ دارم ‌هم‌ تهی‌

آه‌ باشد، درد باشد سوز هم‌ / روز و شب‌ باشد نه ‌شب ‌نه روز هم‌

گر بدو گویند مستی ‌یا نه‌ای‌ / نیستی‌ گویی ‌که ‌هستی ‌یا نه‌ای‌... (منطق‌الطیر)

* شوریده‌سری‌های ‌عطار نیشابوری ‌بارها به ‌متناقض‌نمایی ‌در غزلیاتش ‌منجر شده‌ است‌:

* ای‌ عجب ‌بحری ‌است ‌پنهان ‌لیک‌ چندان ‌آشکار / کز نم ‌او ذره‌ذره ‌تا ابد موج‌آور است‌

* بیننده ‌اسرار تو بس‌ دوخته‌چشم ‌است / گوینده ‌اسرار تو بس‌ گنگ‌زبان ‌است‌

* از وصف‌ تو هر شرح‌ که‌دادند محال ‌است‌ / و ز عشق‌ تو هر سود که ‌کردند زیان ‌است‌

* همه ‌عالم‌ خروش ‌و جوش ‌از آن است‌ / که ‌معشوقی ‌چنین ‌پیدا نهان ‌است‌

* صد هزاران ‌محو در اثبات ‌هست‌ / صد هزار اثبات ‌در محو ای‌ عجب‌

* ز پیدایی‌ هویدا در هویداست‌ / ز پنهانی ‌نهان‌ اندر نهان ‌است‌...

اینک ‌که ‌در قلمرو عارفان ‌شوریده‌حالیم‌، برای‌ روشن‌تر شدن ‌مقصود، شاید بد نباشد نمونه‌هایی‌ دیگر را از این‌ ویژگی‌ در متن های عارفان ‌فارسی‌ ببینیم‌:

«احدیت‌، ایشان ‌را به ‌رنگ‌ دوستی‌ برآرد و رنگ‌ دوستی ‌رنگ ‌بی‌رنگی ‌است‌» (کشف‌الاسرار میبدی‌)

«گفت‌یا بایزید اکنون‌ که‌ بی‌همه ‌گشتی‌، با همه‌ای ‌و چون ‌بی‌زبان ‌و بی‌روان‌ گشتی‌، هم‌ با زبان‌ و هم ‌با روانی‌، آن ‌که‌ مرا زبانی ‌داد از لطف‌ صمدانی‌ و دلی ‌از نور ربانی ‌و چشمی ‌از صنع ‌یزدانی‌» (کشف‌الاسرار میبدی‌)

«سخنی ‌درآمیختم‌ چون ‌سنگ ‌که ‌در آن ‌هم ‌آتش ‌است ‌و هم ‌آب ‌است‌» (کشف‌الاسرار میبدی‌)

«یوستن ‌در گسستن‌ است‌ و زندگانی ‌در مردن ‌و مرادها در بی‌مرادی‌» (کشف‌الاسرار میبدی‌)

«در بینایی ‌کور بودیم‌، در شنوایی ‌کر بودیم‌، در گویایی ‌گنگ ‌بودیم‌» (اسرارالتوحید، ابوسعیدابی‌الخیر)

«مثال‌کژدم ‌باشید که ‌پیوسته‌ سلاح ‌شما پس ‌پشت‌ بود که ‌شیطان ‌از پس‌ برآید و زهر خورید تا خوش ‌زیید، مرگ ‌را دوست ‌دارید تا همیشه ‌زنده‌ بمانید» (شیخ‌شهاب‌الدین‌سهروردی‌)

«اما آن چه ‌نصیبه ‌من ‌است ‌در بی‌نصیبی ‌است‌ و کام ‌من ‌در ناکامی ‌و مراد من‌ در نامرادی ‌و هستی ‌من ‌در نیستی ‌و توانگری ‌و فخر من‌ در فقر است‌، الفقر فخری‌» (مرصادالعباد شیخ‌نجم‌الدین‌)

بنیادی‌ترین‌ دلیل ‌وجود کلام ‌متناقض‌ در آثار عارفان ویژگی ‌"بیان‌ناپذیری‌" تجربه‌های ‌عرفانی‌ آنان است‌. تقریین همه ی عترفانی‌ که ‌گفتار پارادوکسی ‌دارند، خود نیز بارها با آگاهی ‌از کلام ‌متناقض‌نمای ‌خود به ‌"بیان‌ناپذیری‌" آن ‌اشاره‌ کرده‌اند.بیان‌ پارادوکسی ‌که ‌از ترکیب ‌و تزویج ‌تضادها به‌دست‌ می‌آید، بی‌گمان‌، جز در کارگاه‌ خیال ‌هنرمندان ‌شاعر صورت ‌وجود نمی‌پذیرد – چه ‌به ‌نثر و چه‌ به ‌نظم‌.

علاوه ‌بر عارفان ‌سوخته‌جان‌، شاعران‌ خیال‌پردازی ‌چون‌ خاقانی ‌نیز از این‌ امکان ‌بیانی سودها جسته‌اند. برای ‌نمونه ‌چند بیت‌از شعرهای خاقانی‌:

* آتشین‌آب ‌از خوی‌ خونین ‌برانم ‌تا به ‌کعب‌ / کاسیا سنگ ‌است ‌بر پای ‌زمین‌پیمای ‌من‌

* خاک ‌لب ‌تشنه ‌خون ‌است ‌ز سر چشمه ‌دل‌ / آب ‌آتش‌زده‌ چون ‌چاه‌ سقر بگشایید

* از آتش‌ حسرت‌بین ‌بریان ‌جگر دجله‌ / خود آب ‌شنیدستی‌ کاتش ‌کندش‌ بریان‌

* ز آن ‌لب ‌چون ‌آتش‌تر هدیه‌کن ‌یک ‌بوس ‌خشک‌ / گر چه ‌بر هر آتشی‌ مهری‌ز عنبر ساختند

* کرده ‌سی ‌روزه‌ قضای‌ عشرت‌اندر یک ‌صبوح‌ / و آتشی ‌زآب‌ صبوحی ‌در جهان ‌انگیخته‌

* نوبر چرخ‌ کهن ‌چیست ‌بجز جام ‌می‌ / حامله‌ای ‌ز آب ‌خشک‌ آتش ‌تر در شکم‌

* تیره ‌شد آب ‌اختران ‌ز آتش ‌روز و می‌کند / بر درجات ‌خط ‌جام ‌آب ‌چو آتش ‌اختری‌

برای‌دقت‌بیش تر یک ‌بار دیگر چند بیت‌ بالا را بنگرید.

در هر یک‌ از این بیت ها ‌یک‌ بیان‌ پارادوکسی‌ وجود دارد و بیت ها ‌به‌ گونه‌ای‌ گزینش ‌شده‌اند که ‌یکی ‌از پایه‌های ‌تضاد ثابت‌ باشد: در بیت ‌اول ‌"آتشین‌آب‌" و در بیت‌ دوم ‌"آب‌آتش‌زده‌" استعاره ‌از اشک هستند. آیا در این ‌بیت ‌برای ‌بیان ‌اشک ‌گرم ‌و سوزان‌ سخنی ‌نغزتر و شیرین‌تر از "آب‌آتش‌زده‌" می‌توانست ‌باشد.

خاقانی‌، در بیت‌سوم‌، برای ‌تأکید بر حسرت ‌دجله‌ و نشان‌ دادن ‌شدت ‌آن‌، با استفاده ‌از امکان‌ پارادوکس‌، آبش ‌را از آتش ‌حسرت‌، بریان ‌می‌نمایاند! در بیت ‌چهارم‌ نیز برای ‌طراوت‌، تازگی ‌و گرمی ‌لب‌معشوق‌، از پارادوکس ‌زیبای‌"آتش‌تر" بهره‌ می‌جوید و در سه ‌بیت ‌بعد باز از همان ‌آتش‌ سوزان ‌به ‌عنوان ‌پایه ی ‌پارادوکس ‌خود برای ‌وصف ‌شراب سود می‌برد، به ویژه ‌در مصراع ‌دوم ‌بیت‌ ششم ‌"حامله‌ای ‌از آب‌ خشک‌، آتش‌تر در شکم‌" هنرمندانه ‌با دو پارادوکس‌ زیبا، ظرف ‌شفاف‌ و روشن‌ و شراب ‌گرم‌ و سوزان ‌را به ‌زیبایی ‌تصویر کرده ‌است‌.

"آتش ‌تر"، "آب ‌آتش‌زده‌"، "آبی‌که ‌آتش‌ بریانش ‌می‌کند"  و ... همگی ‌نشان ‌از طبع ‌متخیل‌، ذوق‌پویا، اندرون ‌پرتلاطم‌ و ذهن ‌عادت‌ستیز شاعر دارند.

شیخ ‌سعدی‌ شیرازی‌، شاعر بی مانند سده ی‌هفتم ‌نیز «از مکانیزم ‌تولد تعجب‌ در ذهن‌ آگاهی‌ داشته‌ و آشکارا و فراوان‌، این‌ صفت ‌را به‌ کار گرفته‌ است‌ و بدین‌ سبب ‌است ‌که سخنانش ‌چنین ‌دل پذیر و عبیرآمیز می‌آید و به‌ دل ‌و ضمیر می‌آویزد ... استادی ‌او تنها در این ‌نیست‌ که ‌واژه‌های‌ متضاد را فقط‌ در کنار هم‌ ردیف ‌کند، بلکه‌ استادی‌ او بیش تر در پارادوکس‌گویی ‌و عنایت ‌به ‌نسبت‌های نامتقارن‌ و معکوس‌کردن ‌قضایای ‌مقبول ‌عندالعرف‌ است.» (۱۲)

ما در این جا برای ‌مثال ‌از بیت هایی‌ که ‌آقای ‌دکتر سروش‌ در مقاله ی ‌"تعمیم‌ صفت ‌طباق ‌یا استفاده ‌از عکس ‌و نقض‌ و عدم ‌تقارن ‌در شعر سعدی‌" نمونه ‌آورده‌اند، بهره ‌می‌جوییم‌:

*خیال ‌روی ‌کسی‌ در سر است ‌هر کس ‌را / مرا خیال ‌کسی‌ کز خیال ‌بیرون ‌است‌

* گر منزلتی ‌هست ‌کسی‌را مگر آن ‌است‌ / کاندر نظر هیچ‌ کسش ‌منزلتی ‌نیست‌

* زندگانی‌ چیست ‌مردن ‌پیش ‌دوست‌ / کین‌ گروه‌ زندگان ‌دلمرده‌اند

* سعدیا نزدیک ‌رای‌ عاشقان‌ / خلق ‌مجنون ‌است ‌و مجنون ‌عاقل ‌است‌

* داروی ‌مشتاق ‌چیست ‌زهر ز دست‌نگار / مرهم ‌عشاق‌ چیست ‌زخم ‌ز بازوی‌ دوست‌

و نیز:

*زهر از قبل ‌تو نوشداروست‌ / فحش ‌از دهن ‌تو طیبات ‌است‌

* چنین ‌نقل ‌دارم ‌ز مردان ‌راه‌ / فقیران‌ منعم ‌گدایان ‌شاه‌...

* من ‌از آن ‌روز که ‌در بند توام ‌آزادم / پادشاهم ‌که به دست تو اسیر افتادم‌

پیش ‌از این ‌گفتیم ‌یکی ‌از عامل های ‌زیبایی ‌و شگفتی‌آفرینی ‌در حوزه ی ‌صور خیال‌، آمیزش‌ ناسازهاست ‌و اینک ‌می‌گوییم‌ که ‌همین ‌آمیزش ‌ناسازها یا بیان ‌پارادوکسی‌ یکی ‌از عامل های‌ تشکیل‌دهنده ی ‌"موسیقی‌معنوی‌" است‌. موسیقی ‌در این‌ معنی ‌عام ‌و گسترده‌، در حقیقت‌، شامل ‌انواع‌ تناظرها و تقارن‌ها و تقابل‌هاست‌. هنگامی‌ که ‌"گوته‌" ی معماری ‌را  "موسیقی‌منجمد" می‌نامند، ما به‌ جرأت‌ می‌توانیم ‌تقارن‌ها و تقابل‌های ‌موجود در کلام‌ را - اگر چه ‌مربوط ‌به ‌امور ذهنی ‌باشند - نیز موسیقی ‌بدانیم ‌و در حوزه‌ ی موسیقی ‌معنوی ‌مورد بررسی‌ قرار دهیم‌. خواجه‌ حافظ ‌شیرازی‌ که‌، بی‌گمان‌، همیشه ‌بر سکوی‌ شماره ی ‌یک ‌غزل ‌فارسی ایستاده ‌است‌، از انواع ‌موسیقی ‌(کناری‌، درونی‌ و معنوی‌) به ‌زیباترین ‌شکل‌ ممکن‌ بهره‌ها جسته ‌است‌ و از آن‌ جمله ‌یکی ‌همین ‌بیان ‌پارادوکسی ‌است‌ که‌ ترکیب ‌و تقابل‌ دو متضاد است‌.

«بینش ‌دیالکتیکی‌ حافظ‌ که‌ در هر چیز، نقیض ‌آن ‌را نیز می‌بیند، دید ‌شطحی‌ و پارادوکسی‌ او میراث ‌تصوف‌ خراسان ‌و اسلوب ‌نگرش ‌امثال ‌بایزید بسطامی ‌و ابوسعیدابی‌الخیر است‌ که ‌پیش ‌از حافظ‌ در شعر سنایی‌، مولوی ‌و عطار نیز تجلی ‌داشته ‌است ‌و او گلچین‌کننده ی ‌نهایی‌ و موفق‌ترین‌ سخن گوی ‌این ‌شیوه ‌از رؤیت ‌جهان‌ است‌...  موسیقی ‌معنوی ‌شعر حافظ ‌در جهت ‌پارادوکس ‌و گره‌زدن ‌متناقضات‌، حرکت ‌می‌کند و این ‌امر، چنان ‌که‌ پیش‌ از این ‌بدان ‌اشاره‌ کردیم‌ بازتابی ‌است ‌از جهان‌بینی ‌خاص‌ او که ‌برخاسته ‌از "اراده ‌معطوف ‌به ‌آزادی ‌است.» (۱۳)

*شاه ‌شوریده‌سران ‌خوان ‌من ‌بی‌سامان‌ را / زان‌ که‌ در کم‌خردی ‌از همه ‌عالم‌ بیشم‌

* خلاص‌ حافظ ‌از آن ‌زلف ‌تابد ار مباد / که ‌بستگان ‌کمند تو رستگارانند

* از خلاف ‌آمد عادت ‌بطلب ‌کام‌ که ‌من‌ / کسب‌ جمعیت ‌از آن ‌زلف ‌پریشان ‌کردم‌

* حافظ ‌از جور تو حاشا که ‌بگرداند روی‌ / من ‌از آن ‌روز که ‌در بند توام ‌آزادم‌

* ای‌ آفتاب ‌خوبان ‌می‌جوشد اندرونم‌ / یک‌ ساعتم ‌بگنجان‌ در سایه ‌عنایت‌

* اگرت ‌سلطنت‌ فقر ببخشند ای ‌دل‌ / کمترین ‌ملک‌ تو از ماه‌ بود تا ماهی‌

* ز کوی ‌یار می‌آید نسیم ‌باد نوروزی‌ / از این ‌باد ار مدد خواهی ‌چراغ ‌دل ‌برافروزی‌

یادآوری‌ می‌شود که‌در بیان‌پارادوکسی‌ تنها دو واژه‌ ی متناقض ‌به ‌صورت ‌مجرد و مرده‌ در کلام‌ به ‌کار نرفته‌اند، بلکه‌ همواره‌ در ارتباط‌ با همند و دو سوی ‌تصویر همدیگر را نقض ‌می‌کنند، برای ‌نمونه ‌به‌ همین ‌بیت ‌اخیر خواجه ‌بنگرید. در این ‌بیت ‌واژه ی ‌"باد" و "چراغ‌" در تقابل ‌همند. در طبیعت،‌ باد چراغ ‌را خاموش‌ می‌کند، اما در این جا بادی ‌وجود دارد (باد نوروزی ‌از کوی ‌یار) که‌ چراغی ‌(چراغ‌دل‌) را روشن‌ می‌کند و همین ‌نقیضه‌گویی‌ موجب ‌کمال ‌معنوی‌ بیت‌ شده‌ است‌.

در دوره‌های‌ شعر فارسی‌، سبک‌ خاصی ‌در سده های ‌دهم ‌و یازدهم پدید می‌آید که ‌به ‌سبک‌ هندی ‌شهرت‌ یافته ‌است. سخن‌سرایان ‌این ‌سبک ‌به ‌باریک‌خیالی‌، نازک‌اندیشی ‌و مضمون های‌ غریب‌ علاقه ی ‌فراوان‌ نشان ‌می‌دهند.

در غریبی ‌آشنا از آشنا هرگز نیافت‌ / لذتی‌ کز معنی ‌بیگانه ‌می‌یابیم‌ ما

«شاعران ‌این‌ سبک ‌با نوعی ‌ریاضت‌ذوقی‌ و روحی‌ در معبد کلمات‌، عبارت های ‌بلندپایه‌، اصطلاحات‌، داستان‌های ‌مشهور و امثال ‌و حکم ‌رایج‌، به‌ مضمون‌ نایاب ‌و معنی ‌بیگانه ‌می‌رسند و تشنگی‌ روحی‌خود را با زلال ‌سیال‌ خیال‌ و با جرعه‌ای‌ از خنکای ‌چشمه ی ‌ابداع ‌و آفرینش‌، تسکینی ‌هنرمندانه ‌می‌دهند.» (۱۴).

در این ‌میان‌ کارگاه‌ خیال ‌بیدل‌دهلوی ‌پیچیده‌ترین‌ و شگفت‌ترین ‌آن هاست‌. شبکه‌های ‌تو در تو و درهم ‌تنیده ی ‌تخیل ‌اعجاب ‌برانگیز بیدل‌، گاهی تصویرهایی ‌می‌آفریند که ‌بی‌اختیار انگشت‌حیرت‌ جویده‌ می‌شود. در این ‌مجال‌ اندک‌ امکان ‌بررسی ‌این ‌مقوله ‌نیست‌. تنها باید گفت ‌"آمیزش ‌ناسازها" نیز که ‌حاصل‌خیال‌پیچیده ‌و درون‌ متلاطم ‌است‌، در سراسر غزلیات‌ بیدل ‌و دیگر آثار او موج‌می‌زند. این ‌ویژگی‌ هنری‌ که ‌برجستگی ویژه ای ‌به ‌سروده‌های ‌بیدل‌ داده‌ است‌، در شعر او بیش ‌از شعرهای دیگران ‌حضور فعال‌دارد:

*غیر عریانی ‌لباسی ‌نیست ‌تا پوشد کسی‌ / از خجالت‌ چون‌صدا در خویش‌ پنهانیم ‌ما

* در این ‌غمکده‌کس ‌ممیراد یا رب‌ / به‌ مرگی ‌که ‌بی‌دوستان ‌زیستم ‌من‌

* به ‌عیش‌ خاصیت ‌شیشه‌های‌ می ‌داریم / که‌خنده ‌بر لب ‌ما قاه‌قاه می‌گرید

* گوش ‌ترحمی ‌کو کز ما نظر نپوشد / دست‌ غریق ‌یعنی ‌فریاد بی‌صداییم‌

* تنم‌ ز بند لباس ‌تکلف‌آزاد است‌ / برهنگی ‌به ‌برم ‌خلقت ‌خداداد است‌

* فلک ‌در خاک ‌می‌غلطید از شرم‌ سرافرازی‌ / اگر می‌دید معراج ‌ز پا افتادن ‌ما را

* نفس ‌هر دم ‌ز قصر عمر خشتی‌ می‌کند بیدل / پی‌ تعمیر این ‌ویرانه ‌معمار اینچنین ‌باید

* در محیط‌ حادثات‌ دهد مانند حباب‌ / از دم‌ خاموشی ‌ما شمع ‌هستی ‌روشن ‌است‌

* ساز هستی ‌غیر آهنگ ‌عدم ‌چیزی ‌نداشت‌ / هر نوایی ‌را که ‌وادیدم ‌خموشی‌ می‌سرود

* بخندید ای‌ قدردانان‌ فرصت‌ / که یک ‌خنده ‌بر خویش ‌نگریستم‌ من‌

* بیگانه ‌وضعیم ‌یا آشناییم‌ / ما نیستیم‌، اوست‌ او نیست‌، ماییم‌

پنهان‌تر از بو در ساز رنگیم‌ / عریان‌تر از رنگ‌ زیر قباییم‌

پیدا نگشتیم‌ خود را چه‌پوشیم‌ / پنهان ‌نبودیم ‌تا وا نماییم‌

پیش ‌که ‌نالیم‌ داد از که ‌خواهیم‌ / عمری ‌است ‌با خویش ‌از خود جداییم‌

چند نمونه ی‌ دیگر از برخی ‌سخن‌سرایان ‌سبک ‌هندی‌:

جنبش‌ گهواره‌ خواب ‌طفل‌ را سازد گران / از تزلزل ‌بیشتر محکم ‌شود بنیاد ما (صائب‌)

گرمی ‌احباب ‌را دیده‌ و سنجیده‌ام‌ / سردی‌ ایام ‌از آن ‌گرم‌تر افتاده ‌است (کلیم‌)

ز خود هرچند بگریزم ‌همان ‌در بند خود باشم / رم ‌آهوی ‌تصویرم‌ شتاب ‌ساکنی ‌دارم‌ (واعظ ‌قزوینی‌)

شیرازه ‌جمعیت‌ مستان‌ خط ‌جام ‌است‌ / آزاد بود هر که‌ در این ‌حلقه‌ دام ‌است‌ (صائب‌)

جمعیت ‌اسباب‌ حجاب ‌نظر ماست‌ / هر کس‌ که ‌بود رهزن ‌ما راهبر ماست‌ (صائب‌)

غم ‌را کلیم‌ شادی ‌از بخت ‌خفته ‌ماست‌ / پیوسته‌ دزد خوشدل ‌از خواب ‌پاسبان ‌است‌ (کلیم‌)

بهار آمده ‌یا رب ‌چه‌ رهن ‌باده ‌کنم‌ / مرا که‌ جامه‌ عیدی ‌قبای ‌عریانی ‌است (کلیم‌)

همان گونه‌ که ‌روشن ‌است ‌پس از انقلاب ‌بزرگ‌ نیما، شعر پرافتخار فارسی‌، با تحولی ‌بنیادی ‌در شکل ‌و معنا، راه‌ تازه‌ای ‌در پیش‌ گرفت ‌و از جمله‌ ویژگی‌های ‌آن ‌استفاده‌های نوی ‌است‌ که ‌از امکانات‌ زبان ‌فارسی ‌برای‌ بیان ‌هنری مفهوم ها ‌صورت ‌پذیرفته ‌است ‌و همان گونه ‌که ‌دانستیم ‌پیوند پدیده‌های ‌متضاد، یکی ‌از امکانات ‌برجسته‌ سازی ‌هنری ‌است‌ که ‌هنرمند با آشنایی‌زدایی ‌و هنجارستیزی‌ دست‌ به ‌آفرینش‌ اثری ‌اعجاب‌برانگیز می‌زند تا از این‌ راه‌ تأثیر سخن‌خود را تقویت ‌کند. شاعران‌ معاصر، از همین‌رو، بارها از این ‌امکان‌، بهره ‌جسته ‌و کلام‌ خود را به ‌این ‌زیور آراسته‌اند:

در دل‌ این ‌کومه‌ خاموش ‌فقیر

خبری ‌نیست ‌ولی ‌هست ‌خبر

دور از هر کسی ‌آنجا شب ‌او

می‌کند قصه ‌ز شب‌های ‌دگر   (نیما)

آن ‌یک‌ که‌ چون‌ هق‌هق‌ گریه ‌قاه‌قاه ‌می‌زد

می‌گفت‌: «ای ‌دوست‌ ما را مترسان ‌ز دشمن‌»  (اخوان‌ثالث‌)

مرد مردان‌ مرد اما همچنان ‌بر مرکب ‌رامش‌

گرم‌ سوی‌ هیچ ‌سو می‌تاخت‌  (اخوان‌ثالث‌)

چشمان ‌او به ‌سویی‌ نزدیک‌ هیچ ‌سو

... چون ‌بهمن ‌سیاه‌  (اخوان‌ثالث‌)

از تهی ‌سرشار

جویبار لحظه‌ها جاری ‌است‌  (اخوان‌ثالث‌)

چون ‌سبوی ‌تشنه‌کاندر خواب ‌بیند آب‌

و اندر آب ‌بیند سنگ‌  (اخوان‌ثالث‌)

در تنهایی ‌بی‌پایانش‌

رؤیای ‌نیستی ‌را زدود

سکون ‌هستی‌ را دریافت‌

از تهی ‌لبریز گردید  (هوشنگ‌ایرانی‌)

کنار من‌

چسبیده‌ به من‌

در عظیم‌ترین ‌فاصله ‌از من‌

سینه‌اش‌ به ‌آرامی‌

از حباب‌های ‌هوا پر و خالی ‌می‌شود  (احمد شاملو)

و ما حرارت ‌انگشت‌های ‌او را

بسان ‌سم ‌گوارایی ‌کنار حادثه‌

سر می‌کشیم‌  (سهراب‌سپهری‌)

بال‌هایش ‌از سکوت ‌بود ...

مادرم ‌را می‌شنوم‌  (سهراب‌سپهری‌)

استفاده‌ از تصویر های پارادوکسی ‌در دهه ی ‌اخیر از سوی ‌شاعران پس از ‌انقلاب‌‌ شدت‌یافته ‌و از رونق ‌و رواج ‌ویژه‌ای‌ برخوردار است‌. بسامد استفاده ‌از این ‌امکان ‌بیانی ‌آن‌ قدر هست ‌که ‌این ‌پدیده‌ را می‌توان ‌به‌ عنوان ‌یکی ‌از ویژگی‌های ‌سبکی‌ شعر انقلاب ‌به ‌شمار آورد، اگر چه‌ برخی ‌از شاعران‌ جوان ‌در بهره‌وری ‌از این ‌ویژگی‌، بدون ‌دقت ‌و مهارت ‌لازم‌، پافشاری‌ می‌کنند و در نتیجه ‌گاهی ‌بسیار تصنعی ‌و نازیبا جلوه ‌می‌کند، اما سروده‌هایی ‌که ‌این ‌آرایه ی ‌زیبا را چون ‌گردن‌آویزی ‌شایسته‌ بر گردن بلورینشان‌ آویخته‌اند، کم‌ نیستند:

دیده ‌از نگاه ‌و لب ‌ز گفتگو

بسته‌اند اگر چه‌

باز

بر لب‌ خموششان‌ ترانه ‌است‌

اشک ‌را مجال ‌های‌و هو مده‌،

گوش‌کن ‌به‌ چشم‌ خود  (حسن‌حسینی‌)

تو را دوست ‌دارم‌

ای ‌آفتاب ‌شمایل ‌دریا دل‌

و مرگ ‌در کنار تو

زندگی‌ است‌

ای‌ منظومه ‌نفیس ‌غم ‌و لبخند (سلمان‌هراتی‌)

امروز اما نگاه‌ کن‌

چه ‌اضطراب ‌قشنگی ‌ما را در بر گرفته ‌است‌ (سلمان‌هراتی‌)

مثل ‌باران ‌چشمهایت ‌دیدنی ‌است‌

شهر خاموش ‌صدایت ‌دیدنی ‌است‌ (وحید امیری‌)

حیدر آمد خاک‌ همچون‌ باد گرم‌ گریه ‌شد

خواست ‌تا غسلت‌ دهد آب‌ روان ‌آتش‌گرفت‌  (علیرضا قزوه‌)

دره‌ می‌داند و آن‌ قله ‌پنهان‌شده ‌در مه‌

که‌ من‌ پیر چرا این‌ همه ‌امروز جوانم‌  (محمدعلی‌بهمنی‌)

یا رب‌ مباد بی‌ غزل‌ عاشقی ‌شبی‌

موسیقی ‌بلند سکوتی ‌که ‌پیش ‌روست‌  (زکریا اخلاقی‌)

دشت ‌پر بود از صدای‌ سکوت‌

روز یک‌ روز آفتابی ‌بود  (کاووس‌ حسن‌لی‌)

بود لب ‌تشنه ‌لب‌های ‌تو صد رود فرات‌

رود بی‌تاب‌ کنار تو عطشناک ‌گذشت‌

آب‌ شرمنده‌ ایثار علمدار تو شد

که‌ چرا تشنه ‌از او این ‌همه‌ بی‌باک‌ گذشت‌  (نصرالله ‌مردانی‌)

کیست ‌پس ‌آن‌ که ‌مرا دورترین ‌نزدیک ‌است‌

گر رگی ‌بگذرم ‌از او همه‌جا تاریک ‌است‌  (نادر بختیاری‌)

پاییز بود و صدای ‌کلاغان‌

آوازها چون‌ درختان ‌سرشار از مرگ‌

خاموش ‌بودند  (وحید امیری‌)

یکی ‌از شاعران ‌نام‌آشنای ‌دهه ی ‌اخیر "احمد عزیزی‌" است‌. او در چندین ‌مجموعه ی ‌شعر و نیز نثر ادبی‌، که‌ منتشر کرده‌، زبان ‌ویژه‌ای ‌به ‌کار گرفته‌ است‌ که ‌می‌توان ‌آن ‌زبان‌ را از زبان‌ دیگر شاعران ‌معاصرش‌ بازشناخت‌. اگر چه ‌خصلت ‌پرگویی ‌و آسان‌گیری ‌او در شعر زیان ‌فراوانی ‌به‌ آثارش ‌وارد آورده ‌است‌، اما پرواز خیال ‌و درون ‌پرآشوب ‌او گاهی ‌موجب‌ آفرینش ‌شعرهای بسیار زیبایی ‌می‌شود که ‌اغلب ‌در گونه ی ‌تک ‌بیت‌هایی‌ پراکنده ‌جلوه‌ می‌کنند. باز هم ‌در این ‌مجال ‌اندک‌، امکان ‌بررسی ‌سروده‌های ‌او نیست‌. ما تنها از کتاب‌ "کفش‌های‌مکاشفه" ی ‌او بیت هایی ‌را که ‌در آن ها آمیزش‌ ناسازها صورت ‌گرفته‌، برگزیده‌ایم‌، تا نمونه‌هایی ‌از این ‌آرایه ‌را در شعر کسی‌ که ‌بیش ‌از دیگر معاصرانش ‌از این‌ امکان ‌بیانی‌ بهره‌جسته ‌است‌، نمایانده ‌باشیم‌. "البته ‌ایشان ‌در سروده‌ها و نوشته‌های‌ خود، بارها، با پافشاری‌، آثار خود را "شطحیات‌" خوانده‌است‌!".

*کوه‌ خاموشی ‌است ‌در فریادشان‌ / ابر دارد هر چه‌ بادابادشان‌

* مرگ‌ در باغ ‌طبیعت ‌زندگی ‌است‌ / مرگ‌ فطری ‌در حقیقت ‌زندگی‌است‌

* سوختم ‌صدبار در آغوش‌ آب‌ / جرعه‌ها نوشیدم ‌از روح ‌سراب‌

* رهنمای ‌تشنگی‌ها چیست‌، آب‌ / از گناهی ‌گاه‌ می‌ریزد ثواب‌

* راه ‌ما این ‌است‌ خون ‌در خم‌شدن‌ / نیست ‌ما را مقصدی‌ جز گم‌شدن‌

*خانه ‌پر می‌شد ز برگ‌ بیدها / سایه ‌می‌بارید از خورشیدها

* مرگ ‌می‌خندید با ناسوتشان‌ / زندگی‌ می‌ریخت ‌از تابوتشان‌

* از ظهور آب ‌تا تخمیر رنگ‌ / گریه ‌کردم ‌من ‌بر این ‌رنج‌ قشنگ‌

* روی‌ زخم ‌قلب‌خود لرزیده‌ام‌ / شیون‌ خاموش‌ خود را دیده‌ام‌

* آن ‌گدایانی ‌که ‌در فقدان ‌آب‌ / اشک‌ می‌گیرند از چشم‌ سراب‌

* ای‌ کجابانان ‌دشت ‌ناکجا / می‌رود این ‌قطره‌ خون‌ تا کجا؟

* خنده ‌و شادی ‌دو زخم ‌همدمند / زخمی‌اند اما به ‌رنگ ‌مرهمند ...

اینک‌ که ‌به ‌پایان‌ این ‌نوشتار رسیدیم‌، امید آن ‌داریم‌ که ‌یکی ‌از آرایه‌های ‌هنری ‌موجود در زبان ‌ادبی ‌را، به‌ درستی ‌کاویده ‌باشیم‌. همان‌ گونه‌ که ‌نمایانده ‌شد، این ‌ویژگی ‌کم ‌و بیش ‌در سرتاسر ادب ‌فارسی‌ گسترده ‌است‌. نیز دانسته ‌شد که ‌آرایه ی ‌پارادوکس‌، به ‌هر واژه‌ یا ترکیبی‌ که ‌ترجمه ‌شود، نسبت ‌به ‌بسیاری ‌از آرایه‌های ‌پرآوازه ی ‌دیگر از دید هنری ‌دارای ‌ارزش ‌زیبایی‌شناسی‌ افزون‌تری ‌است‌. «برخی ‌از منتقدان ‌غربی‌ به ویژه پیروان ‌مکتب‌ نقد نوین ‌مثل‌ کلنت ‌بروکس ‌تناقض ‌ظاهری ‌را یکی ‌از ویژگی های بنیادی ‌شعر می‌دانند.» (۱۵)

اکنون‌ می‌توان ‌با بررسی‌ نمونه‌های ‌نمایانده‌ شده ‌در این‌ نوشته‌، این ‌آرایه ‌را، آن‌ گونه ‌که ‌رسم ‌بسیاری ‌از نویسندگان ‌است‌، با تقسیم‌بندی‌های‌ کوچک‌تری ‌باز نمود:

تقسیم‌بندی‌نخست‌:

الف:  پارادوکس‌هایی‌ که‌ دو پایه‌ ی تضاد در آن‌ها به ‌روشنی ‌آشکار است‌:

دشت‌ پر بود از صدای‌ سکوت‌ / روز یک ‌روز آفتابی‌ بود (کاووس‌حسن‌لی‌)

ب‌: پارادوکس‌هایی ‌که ‌در آن‌ها به‌ جای‌ یکی ‌از پایه‌های ‌تضاد از متعلقات ‌آن ‌آمده ‌است‌:

مرگ‌ می‌خندید با ناسوتشان‌ / زندگی‌ می‌ریخت ‌از تابوتشان‌ (احمد عزیزی‌)

تقسیم‌بندی‌دوم‌:

الف‌: پارادوکس‌هایی‌ که ‌پایه‌های ‌تضاد در ظاهر به ‌هم‌ پیوسته‌اند:

آتشین ‌آب ‌از خوی‌ خونین ‌برانم‌ تا به‌ کعب‌ / کاسیاسنگ‌ است‌ بر پای ‌زمین‌پیمای ‌من‌ (خاقانی‌)

ب‌: پارادوکس‌هایی‌ که ‌پایه‌های ‌تضاد در ظاهر از هم ‌گسسته‌اند:

ای‌ آفتاب‌ خوبان ‌می‌جوشد اندرونم‌ / یک ‌ساعتم ‌بگنجان‌ در سایه ‌عنایت‌ (حافظ‌)

تقسیم‌بندی‌سوم‌:

الف‌:  پارادوکس‌های ‌تشبیهی‌:

تیره ‌شد آب‌ اختران ‌ز آتش روز و می‌کند / بر درجات‌ خط‌ جام ‌آب ‌چو آتش ‌اختری (خاقانی‌)

ب‌: پارادوکس‌های ‌استعاری‌:

نو بر چرخ‌ کهن ‌چیست ‌بجز جام‌ می‌ / حامله‌ای ‌ز آب‌ خشک ‌آتش‌تر در شکم‌ (خاقانی‌)

تقسیم‌بندی‌چهارم‌:

الف‌: پارادوکس‌هایی ‌که ‌بنیاد بلاغی ‌محض‌ دارند:

دره‌ می‌داند و آن‌ قله ‌پنهان‌شده ‌در مه‌ / که ‌من ‌پیر چرا این ‌همه ‌امروز جوانم‌ (محمدعلی‌بهمنی‌)

ب‌: پارادوکس‌هایی‌ که ‌بنیاد عرفانی ‌دارند:

بانگ ‌آمد چه ‌می‌روی‌ بنگر / در چنین ‌ظاهر نهان‌ که ‌منم‌  (مولوی‌)

تقسیم‌بندی‌پنجم‌:

الف‌: پارادوکس‌هایی ‌که ‌از دو اسم‌ متناقض ‌ساخته‌ شده‌اند:

بسا آتش‌ که ‌چون ‌اینجا رسیده‌است‌ / شده ‌است ‌آبی ‌و همچون ‌یخ‌ فسرده ‌است  (‌عطار)

ب‌: پارادوکس‌هایی‌ که‌ از دو فعل‌ متناقض ‌ساخته‌ شده‌اند:

اگر یک ‌دم‌ بیاسایم ‌روان ‌من‌ نیاساید / من ‌آن ‌لحظه ‌بیاسایم‌ که ‌یک ‌لحظه ‌نیاسایم‌  (مولوی‌)

ج‌ : پارادوکس‌هایی‌ که ‌از دو صفت ‌متناقض‌ ساخته ‌شده‌اند:

گفتم ‌اندر زبان‌ چو در نامد / اینت ‌گویای‌ بی‌زبان ‌که ‌منم‌  (مولوی‌)

 

د: پارادوکس‌هایی‌ که ‌پایه‌های‌تضاد هم‌نوع ‌نیستند. (اسم‌+ صفت‌/ صفت‌+ قید / فعل‌+ اسم‌)

حیدر آمد خاک ‌همچون‌ باد گرم ‌گریه ‌شد / خواست ‌تا غسلت‌ دهد آب‌ روان ‌آتش‌گرفت‌ (علیرضا قزوه‌)

خاک ‌لب ‌تشنه ‌خون ‌است‌ ز سر چشمه‌ دل‌ / آب ‌آتش‌زده ‌چون ‌چاه ‌سقر بگشایید (خاقانی‌)

و تقسیم‌بندی‌های ‌دیگری‌ از این ‌گونه...

 

پی‌نوشت‌ ها:

۱-  برای ‌آگاهی‌ بیش تر از معنی ‌اصطلاحی ‌این ‌کلمه ‌می‌توان ‌به ‌کتاب‌هایی که‌ با عنوان‌" Dictionary of Literary terms "  منتشر شده ‌است ‌نگاه کنید.

۲- آقای‌ دکتر شفیعی‌، در پاورقی برگ  ‌۳۰۸، کتاب ‌موسیقی‌ شعر "چاپ‌سوم‌" گفتار خود را چنین ‌تصحیح‌کرده‌اند : «در باب ‌بیان ‌نقیضی‌" Oxymoron " که‌ در "شاعر آینه‌ها" من ‌آن ‌را تصویر پارادوکسی ‌خوانده‌ام‌، باید یادآور شوم ‌که‌ برخلاف ‌آن چه ‌گفته‌ام‌، که‌در بلاغت‌ فرنگی ‌وجود ندار د، نمونه‌های ‌بسیار دارد ... از دوست‌ دانشمندم ‌آقای ‌محسن ‌آشتیانی‌ که‌ مرا بر این ‌اشتباهم ‌آگاه‌کرد، سپاس‌ها دارم.»

۳- شفیعی‌کدکنی‌، محمدرضا، شاعر آینه‌ها، برگ های ‌۵۵ و ۵۶

۴- داد، سیما، فرهنگ‌ اصطلاحات ‌ادبی‌، انتشارات‌ مروارید، ۱۳۷۱، زیر "تناقض‌ظاهری‌، شطح‌".

۵- کزازی‌، میرجلال‌الدین‌، "رؤیا، حماسه‌، استوره‌"، نشر مرکز ۱۳۷۲، ‌برگ ۱۸۵

۶- دیوید، دیچز، شیوه‌های ‌نقد ادبی‌، ترجمه ی ‌دکتر یوسفی ‌و صدقیانی‌، انتشارات ‌علمی‌، چاپ ‌اول‌، برگ های ‌۲۵۶ و ۲۵۷.

۷- شفیعی‌کدکنی‌، محمدرضا، موسیقی ‌شعر، انتشارات ‌آگاه‌، چاپ‌سوم‌، برگ ‌۴۲۷

۸- عین‌القضاه‌ همدانی‌، نامه‌ها، اهتمام ‌علینقی‌ منزوی ‌و عفیف‌ غسیران‌، ۱۳۶۲، جلد ۲، برگ ‌۲۱۴

۹- همان‌، برگ ‌۲۵۱

۱۰- همان‌، جلد یک‌، برگ ‌۳۱۳

۱۱- شفیعی‌کدکنی‌، محمدرضا، گزیده‌ ی غزلیات ‌شمس‌، امیرکبیر، ۱۳۶۲، برگ ‌۱۸

۱۲- سروش‌، عبدالکریم‌، ذکر جمیل سعدی ‌"مجموعه ‌مقالات ‌هشتصدمین‌ سالگرد تولد شیخ‌ سعدی‌"، جلد دوم‌، برگ ‌۲۵۶

۱۳- شفیعی‌کدکنی‌، محمدرضا. موسیقی ‌شعر برگ های ‌۴۳۴ و ۴۳۵ و ۴۵۵

۱۴- حسینی‌، حسن‌، "بیدل‌، سپهری ‌و سبک ‌هندی‌"، سروش ‌۱۳۶۸، یرگ ‌۴۱

۱۵- داد، سیما، فرهنگ ‌اصطلاحات ‌ادبی‌، انتشارات ‌مروارید، ذیل "تناقض‌ظاهری‌، شطح‌".

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر فارسی - فلک،دنیا،جسم ،شادی و طبیعت در دیوان حکیم ناصربن خسرو قبادیانی .

        حکیم ناصربن خسرو بن حارث ،نامداری که عقاید دینی و اخلاقی بویژه اصول مذهب اسماعیلی  را _که سخت بدان پایبند ومسؤل بوده است _ در قالب  نظم عرضه داشته است .

       ناصربن خسرو با ارایه ی اثر منظوم خود ،خواننده را به سیاحت در دنیای انسانی کامل دعوت میکند ؛کمالی حاصل از ایمان ،عقیده و فضایل اخلاقی .

        انسان کامل ِناصرخسرو از هنگامی که به عالم هستی گام می نهد تلاش بی وقفه ی خود را برای رسیدن به کمال روح و جان آغاز می نماید ؛ جسم را به کناری می نهد و خویش را مشغول دنیا نمی سازد .

جسم مَرکب ِ جان اوست و دنیا تنها ، جایگاه کسب علم و دانش و فضیلت ؛ انسان کامل او فرصتی برای آسودگی و درنگ ندارد؛ چه آنکه جسم شایسته ی آسایش نیست و آسودگی روح و جان نیز تنها در جهان باقی میّسر است . در سراسر این تلاش و مبارزه ی نفس گیر شادی و خوشی و بهره ی جسمانی را مجالی نیست .اگر خواننده مجذوب زیبایی و بهار و طبیعت شود و لحظه ای از مقصود باز ماند ، ناصر خسرو بر او نهیب می زند که :

مکن دست پیشش اگر عهد گیرد                ازیرا که در آستی مار دارد

و عروسی که خود با سخنان خویش می آراید :

عروسی بهاری کنون از بنفشه          گشن جعد وز لاله رخسار دارد

و مخاطب را به نظاره می خواند :

بیا تا ببینی شگفتی عروسی                که زلفین و عارض به خروار دارد

اما دیری نمی گذرد که حقیقت را به گونه ای دیگر معرفی می کند :

چه گویی که پوشیده این جامه ها را            همان گنده پیر چو کفتار دارد؟

و خواننده دلزده و آزرده چشم از تمامی مواهب فرو می پوشد و به کلاس حکمت و وعظ ناصرخسرو باز می گردد و بهره ی زندگی را به جهان دیگر می نهد که :

ازینجا همی خیزدش غلّه لیکن            بدان عالم دیگر انبار دارد

و آنکه به این زیبایی ها رو می کند بی هوش و نابخرد است :

سوی خویش خواند همی بی هشان را            همه سیرت و خوی طرّار دارد

در کلام او همواره در خدمت دین و علم بودن سبب ارزش است تا آنجا که ناصرخسروی ستیهنده ، عبوس و محزون را - که قصاید خود را چون شلاق بر پیکر روح انسانهای وابسته به جهان و فریفته ی مکر دنیا فرود می آورد و از طبیعت میگریزد و از خنده جز تلخی نمی چشد – شاد می نماید ؛ آنچنانکه کسی را یارای غمگین ساختن او نیست :

شاد من از دین هدی گشته ام                پس که تواند که کند غمگنم

فلک ، دنیا و جسم موضوعاتی هستند که توان پذیرش بار منفی را با توجه به ساختار فکر اخلاقی و دینی و باورهای عامه دارا می باشند اما طبیعت و شادی واژه هایی هستند که خواننده انتظار دارد پس از حضور بی وقفه در میدان مبارزه با نکوهیده ها و زشتیها و آموزش مفاهیم دشوار فلسفی و حکمی و ستیزه با جسم و جهان و روزگار ، لحظه ای هر چند اندک در سایه ی آنها بیارامد و تن و توش باز یابد ، لیکن این حکیم خستگی ناپذیر سستی و کاهلی بر نمی تابد ؛ مضامین طبیعت و شادی در دیوان او حکم تله ای دارند که افراد غافل و کامجو را به دام می افکنند و اینگونه تنها شرط کامیابی در جهان ناصر خسرو کسب علم و عمل به دستورات دین است .

بدینگونه ناصر خسرو در سراسر دیوان خویش و با همه ی توان با جهل و جاهلان عامی پیکار نموده و آثار خود را به گونه ای پرداخته که جز طالب علم و اخلاق به سراغ آنها نمی رود و مبارزه ی بی امان او در راه عقیده و فضایل اخلاقی که در اعماق جانش ریشه دوانده بود ؛ پس از او با آثارش از میان صخره های مرتفع یمگان پیوسته و تا همیشه انعکاس خواهد یافت.

نقل تنها با ذکر منبع boshrabaran.persianblog.ir

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر و ادب فارسی - معرفی هفت پیکر نظامی

        خمسه نظامی به عنوان یکی از شاهکارهای داستان پردازی ایرانی، ضمن تأثیر از سنت های پیش از خود، تأثیری ژرف و عمیق بر آثار پس از خود نهاد. سنت نظیره گویی با نظامی شکل گرفت. از جمله آثار نظامی که بازتاب عمده ای در ادب فارسی داشت هفت پیکر بود. پس از نظامی 21 اثر به طور مستقیم و غیرمستقیم از هفت پیکر تقلید شده است که

شش نظیره نسخه ای ندارد و از پانزده اثر دیگر پنج اثر چاپی و ده نظیره خطی است. مهم ترین نظیره، از آن امیرخسرو دهلوی است که چه در جزئیات زندگی بهرام و چه در هفت پیکر با روایت نظامی تفاوت دارد.

هفت پیکر یا «هفت گنبد» یا «بهرام نامه»، چهارمین منظومه از خمسة نظامی گنجوی در بحر خفیف است. منظومه 5130 بیت دارد که به نام علاءالدین کرپ ارسلان و در سال 593 پایان یافته است. محور این داستان بهرام پنجم، پادشاه ساسانی مشهور به بهرام گور و فرزند یزدگرد اوّل است. این پادشاه در تاریخ سیاسی ایران شهرتی ندارد و نظامی با گردآوری داستان های وی و انسجام آن در قالب هفت پیکر به بهرام تاریخی شخصیتی افسانه ای داد

درکتاب هفت پیکر نظامی بهرام گور؛ هفت کاخ به رنگ های مختلف می سازد و در هر کدام یکی از زنان او قرار دارد و این زنان همگی از دختران پادشاه های کشور های دیگر است. در این کتاب بهرام گور از روز شنبه تا جمعه هر شب را در یکی از کاخ ها می گذراند و در هر شب آن زن می بایست یک حکایت برای او تعریف کند. در این هفت شب هفت حکایت تعریف می شود که هفت پیکر شرح آن هفت حکایت است.

    یکی از علل شهرت بهرام و داستان های وی نزد ایرانیان و اعراب، پرورش یافتن او نزد پادشاهان حیره است به گواهی شاهنامه  پرورش او در حیره از آن رو بود تا خوی ستمگر پدر را نگیرد.

عمده ترین داستان ها و ماجراهای هفت پیکر عبارتند از:

         پرورش بهرام نزد نعمان بن منذر و ساختن قصر به دست سنمار که از معماران بنام و شخصیتی تاریخی بوده،  در تواریخ ذکر شده است   مَثَل «جزای سنمار» بازماندة همین داستان در منابع فارسی و عربی است. زمینه های اصلی

  داستان هفت پیکر در قصر خورنق شکل می گیرد. بهرام در همین خورنق است که با حجره ای در بسته و نقش هفت پیکر آشنا می شود و به این پیکرها دل می بندد و بی درنگ پس از مرگ پدر به ایران بازمی گردد امّا با خسرو که پادشاهی را تصاحب کرده، مواجه می شود. برگرفتن تاج از میان دو شیر

راهی برای کسب پادشاهی است. پیروز میدان بهرام گور است. این داستان هم مستندات تاریخی دارد.

     اکنون زمان شادی، بخشش و دهش است. حتّی با وجود قحط سالی چهارساله باز مردم در ناز و نعمت هستند. بهرام کوشید برای زدودن خاطرة ستم پدرش، یزدگرد بزه گر، مردم را به آسایش رساند؛ پس خراج یک ساله را از آنان برداشت و همین موضوع باعث محبوبیت و حتی رواج داستان های او شد. او نه آن که خود خوش گذران بود؛ بلکه مردم را هم به خوش گذرانی تشویق می کرد.

       داستان بهرام گور و کنیزش "فتنه" و بی توجهی فتنه به هنرمندی بهرام و نهایت مجازات او، برگرفته از طرح ساده داستان در شاهنامه فردوسی است .جنگ او با خاقان چین و شکست دادن و آسودگی خیال وی باعث می شود به گذشته ها بازگردد و خاطرة خورنق و هفت تصویر جادویی را در خود زنده کند و این آغاز بخش دوّم داستان است  که هم علّت تسمیه کتاب است  و هم جذاب تر و  زیباتر از بخش اوّل

بهرام هیچ گاه خاطرة هفت زیباروی خورنق را فراموش نمی کند. به دنبال آنان می شتابد و یک یک آنان را می­یابد: دختر شاه پارس را که پروردة شبستان خسرو مدعی و رقیب حکومت بود، خواستگاری کرد؛

دختر خاقان چین را از پادشاه مغلوب بازستاند،

 دختر قیصر را با لشکرکشی به روم و تهدید به دست آورد؛

 دختر شاه مغرب را با هدیه به حبالة نکاح کشید؛

 دختر رای هند را با خود از هند بازآورد؛

دختر شاه خوارزم و سقلاب را با قاصد و نامه خواستگاری کرد؛

      آن گاه به کمک شیده، شاگرد سنمار، هفت گنبد با هفت رنگ برای هر یک از هفت پیکر بنا می کند و هر روز را در گنبدی به عیش وقصه گویی یکی از دختران می گذراند..

اوّلین داستان را روز شنبه دختر پادشاه اقلیم اوّل در گنبد سیاه تعریف می کند.       داستان «پادشاه هند و پری شهر سیاه پوش  است که هدف آن بیان افزون طلبی های آدمی برای کسب لذات و شهوات است. قهرمان گنبد سیاه و تمام ساکنان شهر سیاه پوشان به مرگ بر اثر زیاده خواهی دچار شده اند. نظامی این داستان کوتاه و بی اطناب و پرتخیل و هیجان آفرین را به گونه ای پرورده که شاهکار هفت پیکر است.

    در دوّمین شب دختر شاه روم در گنبد زرد، داستان پادشاه کنیزفروش را بیان می کند که نشانگر بی وفایی زنان است       

      داستان «بشر پرهیزگار و زن ملیخا» سوّمین داستان هفت پیکر است که روز دوشنبه در گنبد سبز دختر پادشاه اقلیم سوّم نقل می کند. این داستان نیز صداقت، درستکاری و چشم پاکی بُشر پرهیزگار را نسبت به زن ملیخا نشان می دهد که در پایان داستان نیز به وصال وی نایل می شود. دو قهرمان یکی دانا (بُشر) و یکی مدعی دانایی (ملیخا) است که به مرگ ملیخا و رسیدن بشر به زن وی که در آغاز دیده و عاشق او شده، ختم می شود. نظامی نشان می دهد آدمی با درستکاری از طریق طبیعی و شرعی به خواسته هایش می رسد. این افسانه نیز پیش از نظامی شهرتی داشته و نظیر آن را در رسالة سرّالاسرار و رسایل اخوان الصفا می بینیم. زرین کوب در کتاب پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد گمانه زنی هایی دربارة نصرانی و سریانی بودن داستان کرده است..

      چهارمین داستان را دختر اقلیم چهارم در روز سه شنبه و در گنبد سرخ نقل می کند که افسانة دختر شاه رومی و شاهزادة نیکنام است. دو تن از غربیان یکی کارلوگوتسی نویسندة ایتالیایی و دیگر شیللر آلمانی داستان را به عنوان توراندت (همان توراندخت) به صورت نمایشنامه درآورده.

       داستان چهارشنبه شب را دختر شاه مغرب در گنبد پیروزفام نقل می کند که ماجرای «ماهان مصری در سرزمین غولان» است.

 داستان «خیر و دختر کرد» یا «خیر و شر» ششمین افسانه است که در روز پنجشنبه در گنبد صندلی و از زبان دختر اقلیم ششم روایت می شود. در این داستان پرجاذبه درستکاری و صداقت و مکافات عمل اشخاص درستکار و بدکار به نمایش گذاشته می شود.

      هفتمین داستان، داستان «خواجة پارسا و دختر زیبا» است که روز آدینه در گنبد سفید دختر پادشاه اقلیم هفتم؛ یعنی دختر کسری، فرزند رقیب وی نقل می کند. داستان عصمت و پارسایی مردی است که در مواجهه با اظهار عشق زنان، از گناه مصون می ماند.

      پایان قصه گویی ها آغاز هرج و مرج و لشکرکشی مجدد خاقان چین است. برخورد او با چوپانی که سگی را آویخته و داستان خیانت او را برملا می کند، منجر به عبرت بهرام و بازگشت به حکومت می شود.

      بهرام در سنین شصت به بعد نیز پس از توبه و عزلت، به بهانة شکار به دنبال گور، راهی غاری می شود که از آن پس هیچ کس بازگشت او را ندید و بدین ترتیب چهرة افسانه ای بهرام با «مرگ مرموز» یا «بی مرگی»، کامل می شود.

       تنوع در سرتاسر هفت پیکر موج می زند؛ تنوع قصّه ها، جنبه های سحرآمیز و تخیلی، تنوع مضامین و موضوعات و پیام های اخلاقی همگی داستان را از یک نواختی بیرون آورده است

 شروع کتاب با افسانه ای از بهرام گور است بدین مضمون که بهرام گور که بنا به دستور پدر، نزد فردی بنام نعمان تربیت می یافت، در حجره ای در بسته، تصویر 7 دختر زیبا روی را می بیند که هر یک ، دختر یکی از شهریاران کشورهای دیگر است.نام آنها عبارت بود از:

فورک (هند)

یغماناز (خاقان)

نازپری (خوارزمشاه)

نسرین نوش (سقلاب)

آزریون (شاه مغرب)

همای (دخت قیصر)

دژستی (دخت کسری) _ DOZHSETI

و تصویر جوانی می بیند که زیر آن اسمش را بهرام نوشته اند و پیشگویی شده است که آن جوان، آن هفت عروس را خواهد گرفت.

پس هفت قصر به رنگ روزهای هفته و بنام هفت سیاره می سازد تا در روزی که منسوب به آن سیاره است به نزد یکی از آنها رود.

آن رنگ ها و ایام عبارتند از،

1_ شنبه / گنبد سیاه / کیوان

2_ یکشنبه / گنبد صندل رنگ / مشتری

3_ دوشنبه / گنبد سرخ / مریخ

4_ سه شنبه/ زرد / آفتاب

5_ چهارشنبه/ سفید / زهره

6_ پنجشنبه / پیروزه گون/ عطارد

7_ جمعه /سبز / ماه

بهرام در هر شب، حکایتی را از زبان آن زنان می شنود که هفت پیکر نظامی، در واقع آن هفت حکایت است :

حکایت اول : "شاه سیاه پوشان "  که در گنبد سیاه رنگ

آن بانو چنین می گوید که در دربار پدرش زنی نیک خوی بود سر تا به پای سیاه پوش. روزی با اصرار از او خواستند که حکایت سیاه پوشی خود را بگوید. آن زن گفت که من در گذشته کنیز پادشاهی بودم که در کاخش مهمانخانه ای داشت که هر شب از مهمانان تازه وارد پذیرائی فراوانی می کرد و سپس از آنها حکایت شهر و دیار آنها و شهرهائی که دیده بودند را می پرسید و آنها هم از هر چیز شگفت انگیز یا جالبی که دیده بودند قصه می گفتند.

ناگهان این پادشاه برای مدتی ناپدید شد و هیچ کس از و خبر نداشت و پس از مدت زیادی سرتا به پای سیاه پوش به قصر بازگشت .

کنیزک داستان چنین گفت که شبی پادشاه، غمگین و دلزده از همه، با من در خلوت نشسته بود و شروع به درد دل کرد و حکایت سیاه پوشی خود را تعریف کرد. گفت روزی در مهمانخانه ام فردی سر تا پا سیاه پوش وارد شد و او را تکریم فراوان کردم. در پایان گفتمش که علت این سیاه پوشی تو چیست؟ آنمرد ابتدا از گفتن خودداری کرد ولی با اصرار من گفت که در چین شهری بنام شهر مدهوشان است که آن شهر و مردمان آن بغایت زیبا و دوست داشتنی هستند ولی همه مردم سیاه پوشند. هر کس در آن شهر برود گرچه جای لذت بخشی است ولی سیاهی او را می گیرد و سیاه پوش می شود. آنمرد بیش از این چیزی نگفت و بار بر خر نهاد و از آنجا رفت. پادشاه وسوسه شد و بدون اینکه به کسی بگوید عزم رفتن به آنجا کرد و به آنجا رفت و اوضاع را همانگونه که مرد گفته بود یافت. تا یکسال از هر کس احوال شهر را جویا شد کسی چیزی به او نگفت تا اینکه با قصابی نیک خوی دوست شد و مدتی به او لطف زیاد میکرد و هدایا و بخشش های فراوان به قصاب می نمود. روزی قصاب او را به خانه خود دعوت کرد و پس از پذیرائی فراوان همه آنچه شاه به او داده بود را پیش او آورد و گفت علت این همه بخشش چیست؟ بقول معروف "سلام لر بی طمع نیست!". شاه بتدا تعارفات را آغاز کرد و گفت حق مردی نیک محضر چون تو بیش ار این است. قصاب گفت اینها را قبول نمی کنم مگر اینکه خواسته ای از من کنی تا من جبران کنم. شاه که اوضاع را مساعد یافت حکایت شاهی خویش و آنچه وی را بدینجا کشانده بود بازگو کرد. قصاب گفت گرچه سوال خوبی از من نکردی ولی پاسخش را می گویم. شب هنگام با وی به سوی خرابه ای رفتند. قصاب سبدی که طنابی به ان بسته بود آورد و شاه را در آن نشاند. ناگهان سبد پر گرفت و شاه را بالا برد و بین زمین و آسمان معلق ماند و جای گریز هم نبود. ناگهان مرغی بزرگ و مهیب آمد و بر سبد نشست و بالای سر شاه بخواب رفت. وقتی بیدار شد و آهنگ رفتن کرد ناچار پای او را گرفت که از آن مهلکه نجات یابد. مرغ او را با خود برد تا به جائی رسیدند که زیر پا چمنزاری خوش و خرم بود. شاه پای مرغ را رها کرد و روی سبزه ها افتاد. جائی خوش و خرم که تا بحال ندیده بود. تا شب در آنجا تفریح کرد و از طبیعت آنجا لذت برد تا نزدیک شب تعداد زیادی دختر ان زیبا بدانجا آمدند و تخت شاهانه ای را آنجا نهادند و بعد از آن یک بانوی بسیار زیبا و با جلال و جبروت هم آمد و بر آن تخت نشست. ناگهان آن زن متوجه حضور فرد غریبه ای در آن محل شد. شاه را یافتند و نزد آن زن بردند. آن زن بسان مهمان از او پذیرائی کرد و در کنار خود بر تخت نشاند. آن شب را با رقص و پایکوبی کنیزان زیبا روی گذراندند. در پایان هم شراب آورند و شاه مست شد .زن که چنین دید گفت لحظه ای چشمت را ببند وسپس چشمت را باز کن. شاه چنین کرد و وقتی زن به او گفت چشمان را گشود و خود را در همان سبد و در مخروبه اول یافت و تنها کسی که کنار او بود همان مرد قصاب بود. قصاب گفت که اگر من این حکایت را برایت میگفتم تو باور نمی کردی. من نیز از روی دادخواهی و تظلم و فریبی که آن زن به من داد جامه سیاه پوشیدم. (احتمالا در آن زمان ها کسانی که ظلمی بر آنها میرفته به نشانه دادخواهی لباس سیاه به تن می کردند).

داستان گنبد زرد روز یکشنبه

شاه کنیزک فروش

پادشاهی در عراق در طالع خود دیده بود که زنان با او دشمنی می کنند و بهمین علت زن نمی گرفت. تا مدتی با تنهائی خو کرد ولی نهایتا کنیزکی می خرید و مدتی با او خوش بود ولی آن کنیزان هنوز هفته ای کم یا بیش نگذشته، پای از حد خود بیرون می نهادند و سرکشی و تمرد می کردند و شاه آنها را بیرون می کرد. در قصر شاه پیرزن ابله و ابله فریبی بود که آن کنیزکان را با دادن القاب زیاد مغرور می کرد. همین امر باعث غرور آنها می شد و پای از گلیم خویش بیرون می نهادند.

از بس کنیزک گرفت و بیرون کرد به شاه کنیزک فروش مشهور شد.

 

روزی به شاه گفتند که تعدادی کنیز زیباروی از چین آورده اند. یکی از اینها بغایت زیبا بود ولی تنها مشکل آن کنیز این بود که ابه همسری کسی در نمی آمد  و این بود که هر که او را می خرید پس می آورد. شاه او را گرفت.

کنیزک در عین حال مهربان و قابل اعتماد بود و از تمجیدات دیگران و توجهات شاه مغرور نشد و علاقه شاه را به خود بیشتر کرد. پیر زن هم که میخواست او را به غرور وادارد در کار خود موفق نشد و باعث شد که بخاطر این خصلت زشت آن پیر زن را بیرون انداختند.

شبی شاه از کنیزک خواست که راز عدم ازدواج خود را به او بگوید. کنیزک که با شاه خو گرفته بود به سخن آمد و گفت در طایفه ما هر کس که حامله شد موقع زاییدن خودش می میرد و من جان خویش بیشتر دوست دارم.

پیر زن رانده شده برای انتقام از آن کنیز، در خفی به شاه گفت که اگر می خواهی او را به همسری گیری با کنیز دیگری وصلت کن  شاه چنین کرد و نتیجه گرفت

 داستان روز دوشنبه بشر پرهیز کار

داستام مردی است نیک کرداد که از جایی رد می شد. بادی وزیدن گرفت و روبند از چهره زنی زیبا روی که از مقابل بشر رد می شد بر گرفت و بشر با دیدن چهره زن، غوغایی در دلش بر پا شد ولی برای رها شدن از شر وسوسه های دلش عازم زیارت بیت المقدس شد.

در سفر، فردی بد طینت که مدعی عالم بودن و بزرگی بود همراهش شد و اطلاعات و دانش خود را به رخ بشر می کشید و او را تحقیر می کرد که "تو چطور فلان چیز را نمی دانی و ..." و مدام لاف خود و دانایی اش را می زد.

مثلا از بشر درباره علت تیرگی ابرها، علت بوجود آمدن باد، علت بلندی کوه پرسید و بشر می گفت که اینها کار و خواست خداست ولی آن مرد او را به تمسخر می گرفت و بقول خودش دلایل علمی آنها را بیان می کرد. تا اینکه بشر عصبانی شد و به او گفت من ازتو آگاه تر هستم ولی در پشت همه اینها دست خدا را می بینم و مثل تو نیستم. آن مرد تا چند روزی فضولی نکرد تا اینکه به زیر یک درخت سبز و خرم رسیدند. تشنه بودند و خسته که ناگهان متوجه یک خم سفالی خیلی بزرگ شدند که دهانه آن از خاک بیرون بود و بدنه آن داخل خاک دفن بود و در آن آبی خوشگوار بود. مرد فضول باز به بشر گفت که چه کسی این سفال را اینجا گذاشته است. بشر گفت که اینکار را برای خیرات و ثواب انجام می دهند تا مسافران تشنه را سیراب کنند. مرد فضول گفت که کسی از این کارها نمی کند و این را شکارچیان بعنوان طعمه برای شکار حیوانات گذاشته اند تا حیوانات در حال نوشیدن آب را شکار کنند.

باری آب و غذا راخوردند و آن مرد به بشر گفت که می خواهد در آن آب، تنش را بشوید. هر چه بشر به او گفت که آن آب را آلوده نکن، گوش نکرد و در آب شد . وقتی در سفال پرید، دید که عمق آن نا پیداست و هر کاری کرد که خود را نجات دهد نتوانست و غرق شد و مرد.

 

بشر که آنطرف تر منتظر او نشسته بود، دید که خبری از او نشد. به سراغ سفال رفت و دید که آن سفال در اصل یک چاه است که برای نشانه، کلگی یک سفال را در دهانه آن کار گذاشته اند. به هر ترتیب جسد او را زا آب بیرون آورد و خاکش کرد. و با خود می گفت که "آن ادعا ها و چارگری هایت کجاست که تو را از اینجا برهاند؟!"

بشر وسایل آن مرد را که مقداری مهر و سکه و لباسهایش بود را برگرفت و به شهر برد و عمامه اش را نشان مردم می داد تا بالاخره یک نفر آن عمامه را شناخت و آدرس خانه آن مرد را به بشر نشان داد و بشر وسایل را به همسر آن مرد داد و داستان را از سیر تا پیاز برای زن تعریف کرد.

وقتی آن زن داستان درستکاری بشر را شنید او را تحسین کرد و اشک ریزان گفت که آن مرد کارش بی وفایی و ستمگری بود ولی خدا رحمتش کند.

آن زن به بشر گفت که من هم مال و اموال دارم و هم عفت و زیبایی که اگر قبول فرمایی دوست دارم به عقد تو در آیم و همه را در اختیارت بگذارم و رو بند خود را برداشت تا بشر در مورد او تصمیم بگیرد.

وقتی بشر چهره آن زن را دید، متعجب شد. چون او همان زنی بود که در آن روز طوفانی چهره اش را دیده بود و بخاطر فرار از وسوسه به زیارت رفته بود. بشر هم ماجرای عاشق شدنش را برای زن گفت و بدین ترتیب علاقه زن به او صد چندان شد.

بشر به میمنت ازدواج با آن حور صفت، جامه سبز بر تن کرد و زندگی خوشی را با آن زن آغاز کرد.

 حکایت روز سه شنبه در گنبد سرخ رنگ_ "شاهزاده خانم سرخ پوش"

پادشاهی دختری داشت زیباروی و هنرمند و دانا که کسی در خور خود پیدا نمی کرد که با او ازدواج کند. دختر که خواستگاران زیادی داشت قلعه ای در بالای کوه بنا کرد و در راه آن طلسم هائی کشنده گذاشت و گفت هر کس می خواهد به من برسد باید از این طلسمات بگذرد . درب و دیوار قلعه را هم نامرئی کرد و گفت باید درب را هم پیدا کنند و از در وارد شوند. آن دختر که نقاش هم بود عکس خود را بر پرندی کشید و زیر آن با خطی خوش نوشت که " هر که را این نگار می باید_ نه یکی جان، هزار می باید". و چهار شرط هم باید انجام دهد.

شرط اول: نیکنام و نیک سیرت باشد.

شرط دوم: از روی عقل، طلسمات راه قلعه را بتواند بگشاید.

شرط سوم: وقتی به قلعه رسید باید از در وارد شود چون دیوار نامرئی بود.

شرط چهارم: از او سوالاتی می پرسم تا عقل و درایت او بر من معلوم شود.

دختر آن را بر بالای سردر شهر نصب کرد.

افراد زیادی از جوانی و هوس آمدند و نادانسته وارد راه شدند و در راه طلسمات کشته شدند و سر های آنها را در سر در شهر نصب کردند تا دیگران عبرت بگیرند و بیخودی وارد این راه نشوند.

روزی یک شاهزاده در حال عبور از آنجا بود که آن صحنه و عکس را دید. ولی ابتدا دنبال راهی برای گشودن طلسمات گشت و بکمک پیرمردی در کوهستان، نحوه گشودن طلسمات را یاد گرفت. سپس به نشانه تظلم و دادخواهی از ظلمی که برکشته شدگان رفته بود لباس سرخ پوشید و به راه افتاد. پس از سعی فراوان به قلعه رسید و با زدن طبل و انعکاس صدا توانست در را از دیوار تشخیص دهد و دختر هم در حضور دیگران مراسمی تشکیل داد که اگر به سوالات هوشمندانه اش پاسخ دهد با او ازدواج کند.

دختر در پشت پرده قرار گرفت و بعنوان اولین سوال، دو لولوء کوچک از گوشش در آورد و برای جوان فرستاد و گفت پاسخ آنرا بفرستد.

جوان در پاسخ گوهر ها را سنجید و سه گوهر دیگر بر آنها اضافه کرد و برای او فرستاد. ندا دادند که پاسخ درست است.

دختر گوهر های مرد را وزن کرد و دید هموزن گوهر های خودش است. آنها را خرد کرد و با شکر مخلوط کرد و برای جوان فرستاد.

جوان آنها را در شیر ریخت و باز پس فرستاد.

دختر شیر را خورد و لولوء های خرد شده باقی ماند.

دختر فوری از دستش یک انگشتری در آورد و برای جوان فرستاد.

مرد انگشتر را گرفت و در انگشت خود کرد و در عوض یک جواهر زیبا برای او فرستاد. دختر از گردنبند خود یک جواهر همنوع آن بیرون آورد و در رشته ای با هم قرار داد و برای جوان فرستاد.

جوان هم یک مهره سیاه روی آن گذاشت و پس فرستاد. دختر وقتی مهره سیاه را با جواهر دید، گفت که من همسر خود را یافتم.

پدر دختر، راز این کارها را پرسید.

دختر گفت که دو گوهر اول که فرستادم یعنی گفتم عمر ما دو روز بیش نیست. فرصت ها را دریاب که می رود.

مرد که سه گوهر دیگر به آن اضافه کرد گفت اگر عمر بجای دو روز 5 روز هم باشد باز می گذرد. مهم تعداد نیست. چگونگی مهم است.

ترکیب جواهرات با شکر یعنی اینکه عمر شهوت آلوده مثل جواهر(عمر) و شکر(شهوات) به هم آمیخته اند. چگونه می توان آنها را از هم جدا کرد؟

مرد جوان با مخلوط کردن شیر(معرفت) گفت که بوسیله ترکیب آن با شیر می توان آنرا انجام داد.

 

سپس انگشتری را فرستادم و به نکاح با او رضایت دادم. او نیز انگشتری را در دست کرد و نیز یک گوهر به نشانه رضایت به من داد. من نیز یک گوهر دیگر به آن بستم و گفتم که من جفت تو هستم. او هم یک مهره سیاه به نشانه دفع چشم زخم به آن بست و پس فرستاد. من هم مهره را به گردن آویزان کردم و او را پذیرفتم.

دختر جوان به نشانه لباس سرخ رنگی که جوان در شروع پیکار به تن پوشیده بود همیشه خود را با زر سرخ می آراست و به "ملک سرخ جامه" مشهور شد.

گفته می شود که این دختر نشانه و سمبل "هنر" است که اولا همه کس نمی تواند به آن دست یابد. با داشتن هوس نمی توان هنرمند شد. باید عاشق شد. و دیگر اینکه برای رسیدن به هنر باید با عقل و تدبیر طلسمات و سختی های راه را حل کنی و کلی رنج و مصیبت تحمل کنی تا به آن برسی.

 حکایت روز چهارشنبه در گنبد پیروزه رنگ_ داستان "ماهان"

حکایت ماهان:

مردی زیبا روی بنام ماهان بود که دوستان زیادی داشت. یک شب او را به باغی دعوت کردند و تا نیمه شب پایکوبی و عیش و نوش کردند. نیمه شب ماهان که مست شده بود، از آنجا خارج شد و به نخلستانی رسید. ناگهان شخصی از دور رسید و گفت که تجارت خوبی کرده است و سود فراوان برده و اگر بتوانند بار را نیمه شب وارد شهر نمایند، خراج کمتری پرداخت می کنند و سود بیشتری می برند. به ماهان گفت بار را بیرون شهر مخفی کرده ام و از او خواست که با هم بار را وارد شهر کنند و سود را شریک شوند. ماهان هم که مست بود، طمع کرد و افتان و خیزان و مست با او به راه افتاد و خوشحال که پول زیادی بدست می آورد.مقدار زیادی در ان تاریکی از شهر دور شدند و ماهان به امید آن مرد همینطور بدون اینکه بداند کجا می رود راه می رفت. تا اینکه او را گم کرد و صبح که ماهان در گوشه ای، از خواب بیدار شد، متوجه شد که گم شده و از آن شریک هم خبری نیست.

پس از چندی، مرد و زنی با باری از خار از آنجا عبور می کردند وماهان از آنها کمک طلبید و وقتی داستان خود را به آنها گفت، به او گفتند که آن فرد "هایل بیابانی" است که خیلی ها را مثل تو اینچنین کرده و آواره بیابانشان کرده است. آنها مقدار زیادی راه رفتند و صبحدم، آن دو نفر هم ماهان را فریب داده و در بیابان رهایش کردند و مخفیانه از آنجا رفتند.

سپس اسب سواری او را دید و به او گفت آن دو نفر دو دیو بنام های "هیلا و قیلا" هستند که آدمیان را در گودال می اندازند و خونش رامی ریزند. آن اسب سوار، ماهان را با خود از کوهستان به دشتی چون کف دست برد که از هر طرف صدای رود و موسیقی به گوش می رسید. ولی آن دشت پر از غول بود که مثل کرم در هم لول می خوردند. ناگهان آن اسب مثل غولی هفت سر شد و متوجه شد که آن سواره هم یک دیو است. به هر گرفتاری که بود، با پایی خسته و نالان، از آنجا گریخت مخفیانه از آنجا رفت و بیابان را پشت سر نهاد و به باغ و سبزه زاری خوش و خرم رسید. صاحب باغ ابتدا فکر کرد دزد است و ماهان سرنوشتش را برای او تعریف کرد و پیرمرد شگفت زده شد که او چگونه رهایی پیدا کرده است. پیر مرد گفت که این شیوه دیو هاست که اینچنین فرد را با راستگویی و وعده های شیرین فریب می دهند و سپس او را می شکنند. (کل نتیجه داستان همین جمله بود)

پیرمرد گفت که من فرزندی ندارم ولی اگر پیشم بمانی این باغ برای تو خواهد بود و برایت زن می گیرم و ماهان قبول کرد. پیرمرد محلی بالای درخت برای استراحت درست کرده بود و به ماهان گفت در آنجا استراحت کند و غذا بخورد تا برود و جای او را آماده کند و به او گفت در این مدت با هیچکس سخنی نگو و به هیچکس اعتماد نکند.

پس از چندی 17 عروس زیبا روی به آنجا آمدند و به رقص و شادی پرداختند. ماهان که آن زیبا رویان را دید، نصیحت پیمرد را از یاد برد. مهتر آن دختران متوجه حضور ماهان شد و او را به بزم خود دعوت کرد و ماهان پذیرفت.ماهان پس از نوشیدن شراب و خوردن غذا، مست شد و شروع به خوشگذرانی با دختران کرد که ناگهان متوجه شد آنها عفریته و زشت و کریه منظر هستندو باز هم در دام شیاطین افتاده است. صبحدم که ماهان از فرط مستی به خواب رفته بود، از خواب بیدار شد و خود را بجای آن باغ خرم، در خارستان دید و از اینکه آن باغ و زیبایی ها مثل خیال گذشت، متحیر ماند. نه پای رفتن داشت و نه روی ماندن.

ماهان که توجه خطاهای خود و دنبال هوس رفتن های خود شده بود، سرش به سنگ خورد و توبه نمود و غسلی کرد و از خدا طلب هدایت نمود که ناگهان شخصی سبز پوش ونورانی ظاهر شد و گفت که من "خضر" هستم. و آمده ام تا تو را نجات دهم. خضر و را به شهر اولش بود و ماهان دید که دوستانش به خیال اینکه او مرده است، برایش سوگواری کرده اند و لباس تیره پوشیده اند. ماجرا را برایشان تعریف کرد و مانند دوستانش لباس کبود به رنگ آسمان و کنبد کبود به تن کرد.

 حکایت روز پنجشنبه در گنبد صندلی رنگ_ داستان "خیر" و "شر" از هفت گنبد نظامی

داستان دو نفر بنام های خیر و شر است که با هم همسفر می شوند و در راه، شر، غذا و آب خود را پنهان می کند و از غذا و آب خیر استفاده می کند و وقتی پس از چند روز غذای خیر تمام شد، شر بطور مخفیانه از آب و غذای خود می خورد و به خیر چیزی نمیداد و خیر متوجه شد و چیزی نگفت تا اینکه تشنگی امان او را برید و به شر گفت یا از روی لطف و یا در ازای دو عدد جواهری که دارم، مقداری آب به من بده. شر کفت تو میخواهی اینجا این جواهرات را به من بدهی و در شهر که رسیدیم مرا رسوا کنی. من فریبت را نمی خورم.شر گفت اگر آب می خوای باید در ازای آن دو چشمت را به من بدهی و نهایتا که گفتگو با او به جایی نرسید خیر راضی شد و شر هم ناجوانمردانه، با دشنه به چشمان او زخم زد و او از درد در خاک می غلطید و شر، به او آب نداد و وسایلش را دزدید و از آنجا متواری شد.

در آن اطراف، مردی کرد، عشایر بود که دخترش برای بردن آب از آن اطراف می گذشت که صدای ناله های خیر را شنید و به و آب داد و با کمک کسی او را به چادر خود برد.

مرد گله دار، که اوضاع را دید، گفت من موقع چرا، به زیر درختی میروم که آب برگان آن درخت، علاج صرع است و مرهم آن، علاج کوری چشم.

همان موقع، برگ آن درخت را تهیه کردند و برای چشمانش مرهم کردند و بعد از 5 روز مرهم را برداشتند و چشمان خیر، شفا پیدا کرد و در این مدت آن دختر از خیر تیمارداری می کرد و خیر وقتی چشمانش را گشود چره زیبای آن دختر را دید و دل در او بست.

تا چند روزی خیر بهمراه مرد کرد به گله داری پرداخت و یاری اش میکردو خیر مهرش به آن دختر بیشتر و صبرش کمتر می شد ولی چون مال و مکنت نداشت، به خود اجاره نداد که از دختر خواستکاری کند. پس تصمیم گرفت که از آنجا برود و وقتی موضوع رفتن را با آنها مطرح کرد، بسیار ناراحت شدند و مرد کرد، درخلوت به او گفت اگر دوست داشته باشی، مایلم که شوی دخترم شوی و من هم گله را به تو می سپارم تا امرار معاش کنی و خیر هم که تنها آرزویش همین بود، پذیرفت و با هم ازدواج کردند.

پس از مدتی که قصد کوچ کردند، خیر مخفیانه مقداری از آن برگ هایی که شفایش داده بودند، در خورجین شتر گذاشت و راهی شدند. به شری رسیدند که دختر زیبا روی شاه، بیماری صرع داشت و شاه گفته بود اگر طبیبی او را علاج کند دخترش را به او می دهد و اگر نتواند کشته می شود. افراد زیادی به طمع آن دختر پای پیش نهادند و نتوانستند و کشته شدند.

خیر به کمک آن برگ ها، با خوراندن آب برگ ها به دختر، او را شفا داد و علیرغم اینکه خیر گفته بود برای رضای خدا اینکار را می کند و نمی خواهد دختر شاه را به زنی بگیرد ولی آن دختر گفت که کسی را همتای خود نمی بیند و اصرار کرد که زن او شود و نهایتا خیر با او نیز ازدواج کرد.

از قضا دختر وزیر هم بخاطر آبله دچار کوری چشم شده بود که خیر با مرهم نهادن بر چشمان او، او را نیز شفا داد و وزیر نیز دختر زیبای خود را به او داد و خیر، زندگی خوشی در کنار آن سه مروارید ادامه داد و بالاخره بعد از شاه، مقام شاهی به او رسید و پادشاه شد.

تا اینکه روزی که خیر برای تفریح به باغ می رفت، در راه، شر را دید که در حال معامله بود. بدستور خیر، او را نزدش بردند و خیر از او پرسید که تو کیستی؟ شر گفت که من "مبشر سفری" هستم. خیر بر او نهیب زد که ای حرامزاده دروغگو، تو همان هستی که فلان بلا را بر سرم آوردی.شر که خوب به او نگریست، خیر را شناخت و با زاری و التماس گفت که من شر هستم و نهادم شر و زشتی است و تو که خیر هستی و نهادت خیر و خوبی است از من در گذر.

خیر از او گذشت و او را رها کرد ولی مرد کرد که نگهبانی خیر را می داد با شمشیر در پی او رفت و در گوشه ای گردنش را زد و آن دو گوهر را از او ستاند و برای خیر آورد. خیر گفت که همه این ماجراها از لطف تو به من رسیده و اینها هم برای تو باشد.

خیر هر از چند گاهی سراغ آن درخت میرفت و به او سلام و درود میداد.

حکایت روز آدینه در گنبد سپید_از هفت پیکر نظامی

زن بهرام از مادرش نقل می کند که در یک میهمانی، دختری دلفریب بود که حکایتی بدین شرح تعریف کرد:

جوانی زیبا روی، دانا و شیرین سخن و پارسا بود و باغی خوش و خرم داشت که هر هفته برای فراغت به آنجا می رفت. یک روز که به باغ رفت، نگهبان نبودو در هم قفل بود و نتوانست وارد باغ شود و متوجه شد که صدای شادی و چنگ از داخل باغ می آید. گوشه ای از دیوار راغ را سوراغ کرد و وارد باغ شد که ناگهان دو نفر زن سیمین تن و زیبا متوجه او شدند و او را زدند و بستند. وقتی متوجه شدند که او صاحب باغ است از او دلجویی کردند و گفتند که زیباترین دختران شهر در اینجا جشن گرفته اند و ما نگهبانی می دهیم که چشم نامحرمی به آنها نیفتد. و به مرد جوان گفتند که آنها را نگاه کن و هر کدام را که خواستی انتخاب کن تا به همسری تو درآوریم.

کتاب تفسیری بر هفت پیکر نظامی نوشته مایکل بری

رشته های پنهانی هستند که نظامی را به بزرگ ترین آفرینندگان غرب پیوند می دهند... نظامی بی تردید به آذربایجان زادگاهش و نیز به دلیل اقتباس های بسیار کهن از نوشته هایش به دست شاعرانی مانند شیخی، فضولی، نوایی یا امیرخسرو دهلوی به خوانندگان ترک، ازبک، پاکستانی و هندی تعلق دارد. اما نظامی هم چنین به واسطه وسعت قوه خیال و ژرفای هوشمندی اش به تمامی بشریت تعلق دارد. هرگونه بررسی پیرامون نظامی همانند هرگونه بررسی پیرامون دانته و شکسپیر چیزی جز بزرگداشت نیست.

● بخشی از مقدمه مایکل بری

کتاب تحقیقی و تحلیلی «تفسیر بر هفت پیکر نظامی» نوشته مایکل بری یکی از مهم ترین آثار منتشر شده در روزهای پایانی سال گذشته بود. مایکل بری که تخصص قوم شناسی و تاریخ نویسی دارد یک امریکایی مقیم فرانسه است که بخش عمده یی از عمر خود را صرف شناخت حوزه های فرهنگی آسیای میانه کرده است. او به دلیل تسلط به زبان های عربی و فارسی و حضور طولانی در کشورهایی مانند افغانستان با ادبیات کلاسیک فارسی که در ساختار فرهنگی این منطقه تاثیر غیرقابل انکاری داشته آشنا شده و در این میان آثار نظامی گنجوی او را سخت خوش آمده است. این روند شناخت در پی تحقیق در باب معماری اسلامی به وجود آمده است. به طوری که او هفت پیکر نظامی را کلید شناخت معماری و بخش عمده یی از مینیاتور اسلامی می داند. مایکل بری در سال ۱۳۸۰ خورشیدی متن هفت پیکر را از فارسی به فرانسه ترجمه کرده و آن را توسط نشر معتبر گالیمار منتشر می کند. تفسیری که او بر هفت پیکر نوشته است بحق یکی از خواندنی ترین آثاری است که در باب این شاعر باشکوه ایرانی نوشته شده و توسط جلال علوی نیا به فارسی برگردانده شده است

نظامی و دیگر هیچ

کتاب تفسیر مایکل بری بر هفت پیکر نظامی با مدنظر قرار دادن یک مشی ترکیبی نوشته شده است. از آنجایی که این کتاب برای خواننده غربی تدوین شده، جزئیات فراوانی در باب قصه های نظامی، زندگی بسیاری از شخصیت های واقعی وارد شده به هفت پیکر و هم چنین ساختار مینیاتور ایرانی در آن وجود دارد. اما این جزئیات که بخش کوچکی از آن نیز درباره شخص شاعر است برای خواننده امروز ایرانی که آن چنان بازخوانی یی از نظامی انجام نداده است بسیار مفید و پراهمیت است. در یک مختصات کلی، کتاب بری با طرح خلاصه یی از شکل تاریخی دوران قبل و معاصر نظامی و اشاره به ریشه های آفرینش و منابع داستانی این شاعر تصویر نسبتاً شفافی از او ارائه داده و سپس در اهمیت هفت پیکر - که به هفت گنبد نیز مشهور است - می نویسد. در بخش های بعدی نیز روایتی از هر یک از بخش های هفتگانه کتاب به دست می دهد و در هر بخش به نقل برخی ویژگی های فکری، داستانی و تصویری روایت می پردازد. کتاب فصل های دیگری نیز دارد که عمدتاً به شرح باورهای سمبلیک، تصویری و ساختاری این شاهکار ادبیات ایران می پردازد.

شاعر روایت های بزرگ

. اصلی ترین دغدغه مایکل بری، درک احوالات شخصی این مرد تنهاست که در سال های قرن ششم هجری و در اوج دوران تصوف از مدار پندگویی و اخلاق مداری صرف دور شده و به سمت باورهایی حرکت کرده که در آنها می توان تالمات تاریخی و اومانیستی شاعر را مشاهده کرد.

بری مانند بسیاری از محققان و منتقدان تلویحاً بر این فرضیه که نظامی صرفاً شاعر اخلاق است، خط بطلان می کشد و او را در مقام تئوریسین مفاهیم زمینی و خاکی انسانی، تاریخ، سیاست و امر پیچیده قدرت قرار می دهد. اشاره بری به «میانه رو» بودن نظامی گنجوی را می توان تا حدودی هم معنای «محافظه کاری» امروزه دانست. چه این میانه روی هم شاعر را از آمیختن با دربارهای قدرت دور نگاه داشت و هم باعث شد تا صاحبان قدرت و مردم زمانه اش به احترام او برخیزند. در واقع محافظه کاری نظامی در حضورهای اجتماعی از یک سو و طرح مسائل و مفاهیم داستانی از سوی دیگر ما را با شاعر هوشمندی روبه رو می کند که نه چون انوری شوریده بخت دچار خشم قدرت شد و نه مانند فخرالدین اسعد گرگانی متهم به نوشتن اشعاری خلاف اخلاق و عرف جامعه. حرکت نظامی در این میانه است. شاید بی دلیل نباشد صفت «حکیم» که به زعم بسیاری شارحان و استادان ادبیات کلاسیک معادل روشنفکر امروزی است بر سر اسم نظامی می آید. بری به این خاصیت روشنفکرانه و میانه روی نظامی با نگاهی دیگر می نگرد. او می نویسد؛ «نظامی سنی بود اما تنگ نظر نبود. عارف بود ولی تندرو نبود، در ستایش شراب می سرود اما می گفت هرگز لب به شراب نزده است. مانند بسیاری از سرایندگان عارف زمان خود، در زمینه نسبی بودن همه دین ها، رندانه تا مرز کفرگویی پیش می رفت. بی گمان اسلام را برتر از دین های دیگر می دانست. اما آیا در چشم او یک زرتشتی پایبند به مذهب خود، برتر از مسلمان ریاکار نبود؟

گنبدهای هفت گانه

مایکل بری بعد از بحث در باب نظامی دلایل اش در ارجح دانستن هفت پیکر را برمی شمارد؛ اینکه چرا این منظومه نظامی را برای بررسی انتخاب کرده.

هفت پیکر به دلیل دیدگاه جهان بینانه نظامی و قدرت و استحکام و از همه مهم تر نوآوری های غریب روایی اش، الحق، مهمترین اثر این شاعر است. . در واقع هفت پیکر را باید نخبه گرایانه ترین اثر این شاعر دانست که در نقطه مقابل اثر دیگر او یعنی «مخزن الاسرار» قرار می گیرد. در واقع تفسیر مایکل بری بر هفت پیکر نظامی بازخوانی و یافتن شکل خاصی از زیبایی شناسی است که درک آن می تواند در لذت بردن از نظامی و شعرش موثر باشد. اینکه هفت پیکر شکل ادبی شده افسانه های پرشمار ایرانی است تنها صورت قضیه است و مایکل بری بر آن است که علاوه بر ارائه خوانش های متفاوت و گوناگون در باب داستان های نظامی و شخصیت های واقعی و خیالی اش به مولفه یی برتر و اصلی تر که همان شکل فکری و اندیشمندانه نظامی در باب عناصر مختلف پیرامون و مهم تر از همه «تاریخ» است اشاره کند.

مهدی یزدانی خرم

روزنامه اعتماد 

 

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات سال دوم دبیرستان

معنی اشعار نیمه دوم  ادبیات سال دوم دبیرستان

  در آرزوی تو باشم          

1- در لحظه ی جان دادن در آرزوی رسیدن به تو هستم و اصلاً به این امید جان می دهم که بمیرم وخاکم در زیر پای تو قرار گیرد.

2- در روز قیامت وقتی از قبر برمی خیزم در جستجوی تو هستم.

3- در بهشت که زیبارویان دو عالم جمع می شوند، فقط به تو نگاه می کنم و غلام چهره ی تو هستم.

4- من از باب بهشت سخن نمی گویم و توجهی به گل های زیبای بهشتی ندارم . به دنبال زنان سیاه چشم بهشتی نیستم و فقط شتابان به سوی تو هستم.

5- اگرهزار سال در قبر خوابیده باشم چون در آرزوی رسیدن به زلف خوشبوی تو هستم در خوابی خوش به سر می برم.

6- من از جام ساقی بهشت شرابی نمی نوشم . من چه نیازی به شراب دارم زیرا از آرزوی تو مستم.

7- گذشتن از هزار بیابان با وجود عشق تو کاری بسیار راحت است. ای سعدی اگر غیر از این باشد مشخص است که انسان خودبین و مغروری هستم.

 

دل می رود ز دستم

1- ای انسان های عاقل به خدا قسم که دیگر نمی توانم خودم را کنترل کنم . بسیار دردناک است زیرا راز     عشق من آشکار خواهد شد .

2- ما در کشتی شکسته ای گرفتاریم ای باد موافق به پاخیز ، به این امید که یک بار دیگر چهره ی معشوق را ببینم .

3- این چند خوشی دنیا تمامش نیرنگ و دروغ است ، فرصت را غنیمت بدان و در حق دوستانت نیکی کن .

4- ای انسان بخشنده به شکرانه ی سلامتی که داری برای یک روز هم که شده از درویش بینوا دلجویی کن .

5- آسایش دنیا و آخرت تفسیر همین دو جمله است: با دوستانت جوان مردانه وبا دشمنانت به نرمی رفتار کن

6- هنگام فقر تلاش کن شادمان باشی زیرا شادمانی همانند کیمیایی است که گدارا به قارون تبدیل می کند .

7- در مقابل معشوق گستاخی نکن زیرا او که بسیار قدرتمند است و سنگ سخت در دستانش مثل موم نرم است ، به دلیل غیرتی که دارد تو را خواهد سوزاند .

8- قلب آدم عارف مثل آینه ی اسکندر است ، پس به آن نگاه کن تا سرگذشت پادشاهی دارا (داریوش) را به تو شرح می دهد .

9- زیبارویان فارسی زبان عمر آدم را زیاد می کند ، ای ساقی به رندان پارسا مژده بده .

10-حافظ به اختیار خودش این لباس آلوده به شراب را نپوشید ، ای شیخ پرهیزگار عذر مارا بپذیر .

 باغ عشق

1- ای دل تا کی می خواهی در این دنیا از این و آن فریب بخوری ، یک لحظه از این دنیا رها شو تا عالم عشق را بینی.

2- دنیایی که هر که را در آن بینی برای خودش پادشاهی است و همه شادمانند .

3- نه در بالاترین نقطه ی آسمان آن غم و اندوهی وجود دارد و نه در پایین ترین قسمت دریای آن مرگی وجود دارد.

4- اگرعاشق شوی متوجه خواهی شد که همه­چیز در خدمت دل توست و اگر در راه دین قدم بگذاری همه چیز باعث زیبایی روح تو می­شود.

5-اگرامروز دراین دنیا از نظرجانی به تو آسیبی رسید فردای قیامت به خاطرهمین آسیب سود زیادی خواهی برد .

6- تو مدتی همانند فریدون سختی های روزگار را تحمل کن سپس در آن دنیا هر جا که قدم بگذاری نشانه های پیروزی را خواهی دید .

7- اگر یک روز غم وغصه­ی دین را بخوری و این درد راهنمای تو باشد جای تعجب نخواهد بود اگر با انسان     های شریف و بزرگ برابر شوی.

8- اگر خدا را روزی ده می دانی پس چرا از مردم طلب روزی می کنی و اگر خدا را آگاه به اسرار می دانی     پس چرا به طرف گناهان می روی .

9-این دنیا را حاصل قدرت خدا بدان نه نتیجه ی عناصر 4 گانه زیرا بسیار سطحی نگری است که نوشته ای را که حاصل فرد است حاصل انگشتانش بدانید .                                                                                       10- مثل آدم های بی عقل فریب قدرت ثروت دنیا را نخور زیرا قدرت و ثروت همیشگی نیست .                          11- زیرا اگر بسیار هم ثروتمند و بالا مقام باشی یک روز فقیر و بی مقدار خواهی شد .                                       12-چرا آدم باید به سعادتش بنازد و به بدبختی اش بنالد در حالی که تا چشم به هم بزنی نه خوشبختی خواهد ماند نه بدبختی .                                                                                                                        13-دیدی آلب ارسلان چه مقامی داشت حالا به مرو بیا و ببین که در زیر خاک پنهان است.

 

                                                   داروگ

مزرعه ی من (کشورم) در کنار مزرعه ی همسایه خشک شد (روسیه).

- هر چند می گویند عزاداران بسیاری در کشور همسایه پیوسته ناله می کنند.

- ای پیام آور روزهای خوش پس آزادی کی فرا می رسد .

در این اوضاع نابسامان – و در این سرزمینی که اندکی شادمانی وجود ندارد.

– و آنقدر اوضاع نابسامان است که نزدیک است همه چیز از هم بپاشد.

– مثل قلب دوستانی که از هم دور شدند – ای قاصد روز های خوش آزادی کی فرا می رسد؟

 

باغ من

ابر با آن پوستین سرد و خیسش باغ مرا در برگرفته است .

– هیچ کس به کشور من توجه نمی کند

– مردم در یک خفقان کامل به سر می برند . (کشور من) نشاط ندارد

– لباسش برهنگی است

– و اگر لباسی به جز این داشته باشد – لباس بافته شده  از برگ زرد درختان است

– در این کشور به استعداد ها توجه نمی شود – هیچ کس اینجا نیست.

– مردم نا امید کشور منتظر آزادی نیستند .

– اگر امیدی ندارند – اگر نشانه های شادی دیده نمی شود

– چه کسی می گوید کشور من زیبت نیست؟

- کشور من گذشته ی بسیار پر باری داشته است

– مردم کشور من اگر خنده ای می کنند خنده یشان از ناراحتی است.

– ظلم و ستم با اسب زرد خودش برای همیشه در این کشور خواهد تاخت .

 انتظار

بدون اینکه یک جا ساکن باشم انتظار تو را می کشم./من همیشه در راهم و تو را در مقابل خودم می بینم. تو مانند ماه و خورشید و ستاره همیشه هستی و می درخشی مانند ماه(ایهام). و از سمت کعبه می آیی و وقتی برای بار اول می آیی، با شمشیرت ظلم را نابود می کنی. همیشه منتظرت هشتم. همه ی مردم منتظر تو هستند.از این ظلم خسته شده اند.تو می بینی و می دانی. ظهور کن که منتظر تو هستم.

سفر به خیر

- (گون(بوته ی خاردار) از نسیم پرسید:)  به کجا با این عجله می روی؟

- (نسیم در جواب:) من از اینجا خسته شدم،تو قصد سفر از این بیابان(کشور) را نداری؟

- همه ی آرزویم رفتن از اینجاست اما چه کار کنم که پایم بسته است.

- به کجا با این عجله می روی.

- به هر جایی غیر از اینجا.

- سفرت به خیر، اما تو را به حق دوستیمان به خدا قسمت می دهم ، که وقتی از این کشور وحشت زده رفتی، سلام ما را به انسان های آزاد برسان و بگو که افرادی هستند که بوی آزادی را نشنیده اند.

در سایه سار نخل ولایت

نام خداوند که بهترین خلق کنندگان است خجسته و مبارک باد.

که تو (حضرت علی) را خلق کرد.

نباید هم از تو (حضرت علی) شگفت زده شد.

زیرا بصیرت ما به اندازه ای نیست که بتوانیم بزرگی و عظمت تو را درک کنیم.

[به عنوان مثال] مورچه از کجا خبر دارد که روی اهرام مصر حرکت می کند یا بر روی خشتی بی ارزش.

تو مثل بلندترین هرمی هستی که تخیّل من می تواند تصوّر کند،

و من مثل کوچکترین مورچه ای هستم که قادر به درک عظمت معنوی تو نیستم.

·              

ای علی تو که این گونه با افتخار بالای سر موجودات ایستاده ای و بر آنها سروری می کنی،

چگونه می توانی در کنار تنور پیرزنی بایستی و نان بپزی؟

و در میان بازارهای بی وفای کوفه کودکان یتیم را بر دوش خود سوار کنی؟

·              

قبل از این که تو را بشناسم هیچ اقیانوسی را ندیده بودم.

که عمود بر زمین بایستد (معرفت و معنویت حضرت علی آن قدر زیاد است که او را چون اقیانوسی ایستاده بر روی زمین تصور کرده است.)

قبل از تو، فرمانروایی را سراغ نداشتم که کفشی وصله دار پوشیده باشد و مشکی کهنه به دوش کشیده باشدو خودش را برادر بردگان دانسته باشد.

ای نور روشن خدا، در دوره های پر از ظلم تاریخ، ای روح شب قدر، تا زمانی که سپیده بدمد.

·              

شب (که نماد آرامش است) آرامش خودش را از چشمان تو قرض گرفته است.

و طوفان (که نماد خشم است) فریاد و خروش خودش را از خشم تو قرض گرفته است.

سخنان تو زندگی بخش است و کلامت زیباست.

از زمانی که تو سر در چاه کردی و گریستی (تلمیح) آب در چاه های دنیا می جوشد (حُسن تعلیل)

سپیده دم سفیدی اش را از سفیدی چشمان تو می گیرد

و شب د رمقابل سیاهی چشمان تو سر تعظیم فرود می آورد. (سیاهی چشم حضرت علی را از شب زیباتر می داند)

تمام ستاره های دنیا، درخشندگی اشان را از درخشش چشمان تو گرفته اند.

لبخند زیبای تو به ما زندگی می بخشد.

تمام شکوفه ها از نژاد لبخند زیبای تو هستند.

·              

چگونه شمشیری زهرآلود توانست،

پیشانی تو را که قرآن ناطق هستی، شکافت

چگونه می توان با شمشیر دریا را از هم شکافت.

·              

برای تو گریه می کنم / با غم و غصه ای، گزنده تر از غم عشق / و قدیمی بودن غم / برای تو همراه همه ی محرومان دنیا گریه کردم. / با چشمانی که از دیدن تو محروم است. / گریه های من شعرهایی است که شبها در غم دوری از تو می سرایم . . .

هنگامی که با طلوع خورشید به خانه ی بچه های یتیمی رفتی و خشم و شکوه خودت را کنار گذاشتی و کودکان را بر شانه ی خود – که حتی پیامبر (ص) هم بر آن پا نگذاشته بود – نشاندی و وسیله ی شادی آنها را فراهم کردی و با آن دهانی که در روز جنگ فریادهای ترسناک سر می دادی برای بچه ها شعر کودکانه خواندی، آیا در چنین زمانی مردم، در طول تاریخ از کارهای تعجب نکردند؟

در جنگ آُحُد که بدنت به دلیل زخم برداشتن زیاد، شبیه دشتی پر از شقایق شده بود،

مگر از عشق چه کسی مست شده بودی

که در راه او این همه زخم برداشتی.

·              

تو به دین بدهکارتر هستی یا دین به تو بدهکارتر است؟ / تمام ادیان دنیا به تو بدهکارند

·              

بینش و بصیرتی که به ما عطا کردی هزار مرتبه از فتح قلعه خیبر مهم تر است. آفرین به اندیشه ی قدرتمند تو.

·              

شعر سپید (شاملویی) من شرمنده شد، / زیرا در مقابل تو احساس پوچی کرد.

هرچند سخن گفتن از تو باعث ارزش و اعتبار شعر می شود

اما چگونه می توانم عظمت تو را با این شعرهای کم ارزش بیان کنم

در کجا باید وصف تو را به پایان رساند.

الله اکبر تو چقدر بزرگی.

نام خداوند که بهترین خلق کنندگان است مبارک و خجسته باد.

 

حدیث جوانی

1- من مثل اشکی بی ارزش هستم امّا در کنار عزیزان چکیده ام من مثل خار بی ارزشی هستم امّا درحمایت گلی آرامش پیدا کرده ام.

2- ای یار زیبا،به یاد و آرزوی چهره و بوی خوش تو مثل بنفشه غمگین شده ام (سر به گریبان کشیده ام)

3-مثل گرد و غباری که در هوا سرگردان است من هم در عشق تو سرگردان و ناتوانم و مثل اشک با اشتیاق به دنبال تو دویدم.

4-من در عمر خودم اثری از جوانی و خوشی ها ندیدم بلکه فقط از دیگران وصف جوانی را شنیدم.

5- من بهره ای از سلامتی و عافیت ندیده ام و به هیچ کدام از آرزوهای خوش خودم نرسیدم.

6- سرنوشت این موهای سفید را مجانی به من نداد بلکه جوانی ام را دادم و پیری را به دست آوردم.

7-ای سرو که ریشه ات اسیر زمین است و تو را نماد آزادگی می دانند به آزادگی خودت افتخار نکن، آزاده ی واقعی منم که از کل دنیا ترک علاقه کرده ام.

8- ای رهی معیری اگر از مقابل چشم مردمان می گریزم از من ایراد نگیر زیرا من مثل آهویی هستم که آدم واقعی ندیده ام.

در کوچه سار شب

1- در کشوری که مردم در غفلت و بی خبری به سر می برند، کسی نیست که آن ها را آگاه کند. دراین کشور پر اندوه، هیچ خبری از آزادی نیست.

2- یکی از هم وطنان من که دچار خفقان هستند، راهنمایی دیگران را بر عهده نمی گیرد و هیچ کس سراغی از آزادی نمی گیرد.

3- منتظر پهلوانی هستم که بیاید و این تیرگی ها را از میان بردارد، اما رنج بیهوده می برم، افسوس که در چنین خفقانی بوی آزادی به مشام نمی رسد.

4- دل عاشق و ویرانه ی من از این ویران تر نخواهد شد، زیرا غم عشق تو (وطن) دل من را بی نهایت ویران کرده است.

5- کشور من مثل گذرگاهی پر از ظلم و ستم است که فقط غم، ما را به سوی خودش دعوت می کند.

6- انتظار شنیدن چه پاسخی از این مردم غفلت زده داری؟ برو، زیرا این ها هیچ واکنشی نسبت به اشعار آگاه کننده ی تو نشان نمی دهند.

7- ما مثل درختی هستیم که نه میوه ای دارد و نه سایه ای و چنین درختی را قطع می کنند و کاردرستی هم است وگرنه، کسی که درختی تازه را قطع نمی کند. (مفهوم کلی این است که چون مردم در مقابل ظلم واکنشی نشان نمی دهند هر بلایی سر آن ها می آید.)

 شخصی به هزار غم گرفتارم

1- آدمی هستم که گرفتار غم و غصه ی فراوانی شده ام و هر لحظه احساس مرگ می کنم.

2- بدون هیچ خطا و گناهی به زندان افتاده ام و بی دلیل گرفتار شده ام.

3- ستارگان قسم خورده اند که مرا مجازات کنند و آسمان (سرنوشت) آماده ی جنگ با من شده است.

4- زندانی ام و بخت و اقبال من نحس و نامبارک است. غم غصه دارم و بختم با من دشمن است.

5- امروز از دیروز غمگین ترم و امسال از پارسال کم پول ترم.

6- طبع و سرشت من مثل نامه ی پشیمانی است و هر آتشی که در دنیا دیده می شود، مثل حرفی از این نامه ی سوزناک من است. (اغراق)

7- زمانی دوستان برگزیده ای داشتم. چه شده است که امروز هیچ کسی دوست من نیست؟

8- از بس که نیمه شب ها به سوی آسمان آه می کشم، آسمان و ستاره ها از گریه های شدید من خسته شده اند.

9- من کجا و زندان پادشاه کجا؟ این چه سرنوشت بدی بود که ناگهان به من روی آورد؟

10- زنجیری سنگین به دست و پای من بسته شده است. این حق من است زیرا بسیار نادان و ابله هستم.

11-  نمی دانم چرا زندانی شدم، فقط می دانم که نه دزد هستم و نه راهزن.

12- بالاخره من چه کار کنم؟ مگر من چه بدی کردم که شایسته ی افتادن به زندان پادشاه شدم؟

13- من [بر اثر بدگویی دشمنان] ترسیدم و از وطن فرار کردم و با خودم گفتم بروم، این من و این بخت برگشته ی من.

14-من امیدهای زیادی داشتم. وای به حال من با این امیدهای فراوانی که داشتم.

15- چرا این ماجرا را این قدر طولانی کنم؟ کافی است زیرا با این سخنان، مشکل من برطرف نمی شود.

 زیب النّسا

1- ای آبشار برای چه گریه می کنی و از اندوه چه کسی ناراحتی؟

2- تو چه دردی داشتی که مثل من تمام شب ها، سرت را به سنگ می زنی و گریه می کنی؟

3-آینه ی چینی به طور اتفاقی شکست. بهتر، وسیله ی خودبینی و غرور شکست.

4- وقتی که عشق در دل دانشمندی وارد شود،عقل وهوشش را از میان می برد،مثل دزدی که وارد خانه ای             می شود، اول چراغ را خاموش می کند.

5-این بلایی که ما سر خودمان آوردیم هیچ نابینایی سرخود نیاورده است،زیرا ما صاحب خانه (خدا) را در خانه ی خود (دلمان) گم کردیم.

6- برو دل آدم عارف و خداشناس را پرستش کن، زیرا مثل کعبه ی پنهانی است، زیرا کعبه را ابراهیم ساخت و دل را خدا خودش ساخته است.

7-ما مثل شمع هستیم و سرنوشت خودمان را می دانیم، ما را برای این خلق کردند که بسوزیم و ذوب شویم.

8- من مثل پروانه نیستم که با اولین سختی های عشق جان بدهم، بلکه مثل شمع هستم که جسمم ذوب می شود و ناله ای سر نمی دهم.

9-اگر بلبل مرا در چمنزار ببیند، دیگر از گل صرف نظر می کند (من از گل زیبا ترم) و روحانی برهمایی اگر

من را ببیند دیگر بت را نخواهد پرستید.

10- زیبایی من در سخنم پنهان است و هر کسی می خواهد زیبایی مرا درک کند به او بگویید شعر مرا بخواند.

 مسافر

1- آتش جنگ طوری جسمت را سوزاند که حتی خاکستر تو را هم پیدا نکردیم.

2-از صمیم قلب به دنبال دفترچه ی خاطرات تو تمام سنگرت را گشتم.

3- در آن سنگر غریبانه به غیر از آخرین برگ دفترچه ی خاطراتت، چیزی پیدا نکردم.

4- و آن برگ، همان دستمالی بود که مهر و تسبیح و انگشترت را در آن پیچیده بودی.

5- این همان دستمالی (چفیه) بود که یک روز با آن، بازوی زخمی هم رزمت را بستی.

6- این همان دستمالی است که با آن، اشک هایت را پاک کردی و گریه ات را مخفی ساختی.

7- صبح زود، موقع رفتن به طرف میدان جنگ، با مهربانی برای آخرین بار پیشانی مرا بوسیدی.

8- و من را که مثل آخرین قسمت از بدن تو هستم،با غربتی کهنه (اشاره به مهاجر بودن خود، دارد) تنها    گذاشتی.

9-از آن روزی که جسم بی سر تو را همراهی کردم، تا امروز رنج می کشم.

10-ای دوست کجا می روی؟صبر کن ،من را که مثل قسمتی ازوجود توست،با خود ببر (مفهوم: آرزوی     شهادت).

ریشه ی پیوند

1- افتخار به گذشتگان و اجدادم، در رگ و خون من جای گرفته است. خشم و جنگ آوری رستم در خون من پنهان است.

2-در این دل پر از درد و غم خود، بصیرت و آگاهی نام آوران ایران را پنهان کرده ام.

3- فکر نکن که جسم من تنهاست، برعکس، دریایی از عشق به ایران و ایرانی در وجود من پنهان است.

4-تصور نکن که من هیچ توانایی ندارم، قدرتی بسیار در پشت این ظاهر آرام من مخفی است. (مثل شیری که در نیستان مخفی شده باشد).

5-تو تصور کردی که پیوند من از ایران جدا شده است، نه ، در دل من عشق به ایران موج می زند.

 

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی 3 – تجربی و ریاضی فیزیک

درس اول

ما هم‌چنان ... / افلاک

لغت

1- در جمله‌ی «طاعتش موجب قربت است.» قربت؛ یعنی ... نزدیکی

2- «تضرّع» ؛ یعنی ... : التماس کردن،‌زاری کردن

3- «رواق» ؛ یعنی ... : پیشگاه خانه

4- «اجابت» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ پذیرفتن، قبول کردن

املا

5- کدام ترکیب‌ها غلط املایی دارند؟ «شهد فایق، نخل باسغ، دست عنابت» باسق، انابت

6- عبارت «واصفان هلیه‌ی جمالش به تحیّر منصوب» چند غلط املایی دارد؟ دو (حلیه، منسوب)

تاریخ ادبیات

7- «نثر آهنگین» معادل است با ... نثر مسجع

8- دیباچه‌ی گلستان از بهترین نمونه‌های ... در ادب فارسی است. تحمیدیه

9- نثرهای قدیم فارسی به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ سه دسته (نثر ساده، نثر مسجع و فنی، نثر مصنوع و متکلف)

10- «جمال‌الدین عبدالرزّاق» شاعر کدام‌قرن است؟ اواخرقرن‌ششم

آرایه‌های ادبی

11- در عبارت «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد.» ترکیب مشخص شده چه آرایه‌ای است؟ استعاره

12- مصراع«ابر و باد ومه وخورشید وفلک»چه‌آرایه‌ای‌دارد؟مراعات‌نظیر

13- «دایه‌ی ابر بهاری» چه آرایه‌ای است؟ تشبیه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

14- «سر به جیب مراقبت فرو بردن» ؛ یعنی ... : قلب خود را از هرچه غیر خدا حفظ کردن

15- «مکاشفت» در اصطلاح عرفانی چیست؟ پی‌بردن به حقایق

16- در مصراع «ایزد که رقیب جان خرد کرد» رقیب کدام معنا را دارد؟ نگهبان

17- منظور از مصراع «نام تو رقیب نام خود کرد» چیست؟ منظور آمدن نام پیامبر بعد از نام خدا در برخی از آیات است.

18- منظور شاعر از (بی‌نشان) در مصراع «بی‌دل از بی‌نشان چه گوید باز؟» کیست؟ خداوند

درس دوم

رزم رستم و اسفندیار

لغت

1- «پوششی که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ می‌پوشیدند.» مترادف با چه واژه‌ای است؟ برگستوان

2- «باد افره» ؛ یعنی ... : مجازات

3- در مصراع «خرد را مکن با دل اندر مغاک» مغاک کدام معنی را دارد؟ جای فرو رفته، گودال

4- «مسالمت» ؛ یعنی ... : خوش‌رفتاری

تاریخ ادبیات

5- «حماسه» چند زمینه‌ی اصلی دارد؟ چهار زمینه

6- وجود «دیو سپید و اسفندیار رویین‌تن» بیانگر کدام زمینه‌ی حماسه است؟ خرق عادت

آرایه‌های ادبی

7- مصراع «خم‌آورد بالای سرو سهی» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

8- بیت «ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت» چه آرایه دارند؟‌ اغراق

9- واژه‌های قافیه در بیت «به‌سان پلنگی که بر پشت گور / نشیند برانگیزد از گور شور» چه آرایه‌ای دارند؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

10- «برآن باره‌ی پیل پیکر نشست» ؛ یعنی ... : سوار بر اسب بزرگ خود شد.

11- «بر آرای کار» کدام معنی را دارد؟ آماده باش

12- معنی «مگیر» در مصراع «به باد افره این گناهم مگیر» چیست؟ بازخواست مکن

13- «خرد را مکن با دل اندر مغاک» ؛ یعنی ... : برخلاف عقل و احساس خود عمل مکن.

14- مصراع «پی پوزش و نام و ننگ آمدم» کدام معنی را دارد؟ برای حفظ آبرو آمده‌ام.

15- «زخم سران» ؛ یعنی ... : ضربت جنگاوران

16- بیت «من امروز نی بهر جنگ آمدم / پی پوزش و نام و ننگ آمدم» بیانگر چیست؟ صلح‌جویی

17- «...درجنگ از پای درآمدند.» ؛‌ یعنی ... : در جنگ کشته شدند.

درس سوم

کمال‌الملک

لغت

1- «مطاع» ؛‌ یعنی ... : اطاعت شده

2- «صیانت» به چه معنی است؟ نگهداری

3- «شمایل» ؛‌ یعنی ... : چهره و صورت

4- «رعشه» کدام معنی را دارد؟ لرزش، لرزه

املا

5- کدام ترکیب‌ها املای نادرست دارند؟ «حسب‌الامر،‌حرف محمل، تجویز اطبّا» : حرف مهمل

تاریخ ادبیات

6- نام اصلی «کمال‌الملک» چیست؟ محمد غفاری

7- «هزاردستان» اثر کیست؟ علی حاتمی

8- «تالار آیینه» از کیست؟ کمال‌الملک

آرایه‌های ادبی

9- «یله‌قربان شیرین» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- «سرچهار تا شاه رو خوردی» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

11- «هفت‌خط بودن» کنایه است از ... : نهایت‌نیرنگ‌بازی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- «شما که پرده از صورت شاه شهید ساخته‌اید ...» منظور از «شاه شهید» کیست؟‌ ناصرالدین‌شاه

13- «از رونق و اعتبار افتاده» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ دِمُده

14- «رب‌ّالنوع وجاهت» به چه معنی است؟ الهه‌ی زیبایی

15- واژه‌ی «نظمیّه» معادل چه واژه‌ی امروزی است؟ نیروی انتظامی

16- «خودرا در آن متّهم گردانید» ؛ یعنی ... : به شک و تردید افتاد.

17- «صنایع مستظرفه» ؛ معادل است با : هنرهای ظریف

18- «ملوک مددکار ملک‌الموت باشند». به چه معنی است؟ پادشاهان ستمگر باشند.

19- «خوابی برایش دیدم.» ‌؛ یعنی ... : ‌برایش نقشه‌ای کشیدم.

20- «طایفه‌ی طرّاران» چه معنی می‌دهد؟‌گروه دزدان

درس چهارم

عناصر داستان / گاو

لغت

1- «چمباتمه زده» ؛‌ یعنی ... : چهار زانو نشسته

2- «نفله‌شدن» به چه معنی است؟ نابود شدن

3- «نشخوار کردن» ؛ یعنی ... : جویدن

4- «چوبی بلند که اسب‌ها را به دو طرف آن بندند.» معادل کدام واژه است؟ یوغ

تاریخ ادبیات

5- داستان«گاو»ازکدام‌کتاب«ساعدی»گرفته شده‌است؟ عزاداران بَیَل

6- کارگردان فیلم «گاو» کیست؟ داریوش مهرجویی

7- نویسنده‌ی رُمان «کلیدر» کیست؟ محمود دولت‌آبادی

8- «دون کیشوت» اثر کدام نویسنده است؟ سروانتس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- عبارت «اومده کنار استخر، داره خودشو می‌زنه و گریه می‌کنه.» چه نوع نثری است؟ نثر شکسته

10- «آفتاب تازه زده بود.» ؛ یعنی ... : آفتاب تازه طلوع کرده بود.

11- «شنیدن بو» چه آرایه‌ای است؟ حس‌آمیزی

12- «دماغت چاقه» کنایه است از این که ... : حالت خوب است.

13- «شلنگ انداختن» ؛ یعنی ... : تند دویدن

14- «کدخدا با تحکّم گفت ...» کدام معنی را دارد؟ کدخدا با تندی و درشتی گفت.

15- «همه چی رو به راس» ؛ یعنی ... : همه چیز آماده است.

16- مهم‌ترین عناصر داستان چند دسته‌اند؟ پنج دسته

17- هسته یا طرح داستان به حوادث داستان ... می‌بخشد. وحدت هنری

درس پنجم

گل دسته‌ها و فلک

لغت

1- «کراهت» ؛ یعنی ... : زشت و ناپسند

2- «متولّی» به چه معناست؟ سرپرست

3- «پاپی‌شدن» کدام معنی را دارد؟ پی‌گیر بودن

4- «سُقلمه» ؛ یعنی ... : ضربه با گوشه‌ی مشت

تاریخ ادبیات

5- «مدیر مدرسه» اثر کیست؟ جلال آل احمد

6- داستان «گل دسته‌ها و فلک» از کدام کتاب «جلال آل احمد» گرفته شده است؟ پنج داستان

7- آثار«جلال‌آل‌احمد»به‌چند دسته‌ی‌کلی تقسیم‌می‌شود؟ چهار دسته

آرایه‌های ادبی

8- جمله‌ی «باز رفتیم تو نخ گل‌دسته‌ها» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

9- در جمله‌ی «گنبد عین تخم‌مرغ خیلی گنده‌ای بود.» مشبه به کدام پاسخ است؟ تخم مرغ

10- «خیلی دل داشت.» کنایه است از ... : جرئت داشت.

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «چنگ به دل زدن» ؛ یعنی ... : جذّاب بودن

12- «گُله به گُله» کدام معنی را دارد؟ این جا و آن‌جا

13- «به صرافت افتادم» ؛ قصد کردم

14- عبارت «زورخونه چه دخلی داره به این گل‌دسته‌ها» دخل داشتن ؛ یعنی ... : ربط داشتن

15- «با قفلش کند و کو کردیم» به چه معنی است؟ با قفلش رو رفتیم

16- «محل نگذاشتن» ؛ یعنی ... : توجه نکردن

17- «عموی من زورخانه کار بود» زورخانه چه محلی است؟ محل ورزش باستانی

18- آیا «گل‌دسته‌ها و فلک» داستانی نمادین است؟ بلی، تمایل انسان به آزادی را بیان می‌کند.

درس ششم

قاضی بست

لغت

1- «برنشستن» ؛ یعنی ... : سوار شدن

2- «نماز پیشین» به چه معناست؟ نماز ظهر

3- «ضیعت» ؛ یعنی ... : زمین زراعتی

4- معنی «توقیع» چیست؟ امضا

املا

5- عبارت «بانگ و حزاحز و قریو خواست. امیر برخواست.» چند غلط املایی دارد؟ چهار غلط (هزاهز، غریو، خاست، برخواست)

 

تاریخ ادبیات

6- موضوع اصلی کتاب «تاریخ بیهقی» چیست؟ تاریخ سلطنت مسعود غزنوی

7- نام دیگر «تاریخ بیهقی» چیست؟ تاریخ مسعودی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- «آب نیرو کرده بود.» به چه معناست؟ فشار آب زیاد شده بود.

9- جمله‌ی «وهنر آن بود ...» ؛ یعنی ... : بخت یار بود.

10- «امیر مثال داد.» ؛ یعنی ... : امیرفرمان داد.

11- «حلال‌بی‌شبهت باشد.» به‌چه معنی است؟ بدون شک حلال است.

12- مفهوم عبارت «پیغامی است سوی بونصر در بابی.» چیست؟ برای بونصر درباره‌ی موضوعی، پیغامی است.

13- «دبیر کافی» ؛ یعنی ... : دبیر لایق

14- «درعهده‌ی این‌نشوم» ؛ یعنی... : مسئولیت این کار را نمی پذیرم.

15- «اوخداوند ولایت‌است»به‌چه‌معنی است؟ او صاحب مملکت است.

16- «حُطام دنیا» کنایه است از ... : مال دنیا

17- عبارت «ورز و وبال این چه به کار آید؟ کدام معنی را دارد؟ گناه و عذاب این (کار) چه فایده‌ای دارد.

درس هفتم

بیهقی و هنر نویسندگی او

لغت

1- «زعارت» ؛ یعنی ... : تندخویی

2- «فتنه‌انگیزی» با چه واژه‌ای مترادف است؟ تضریب

3- در عبارت «موی سر مالیده، زیر دستار پوشیده کرده» مالیده به چه معنی است؟ مرتب

4- به بیان مقصود در کوتاه‌ترین لفظ و کم‌ترین عبارت، چه می‌گویند؟ ایجاز

املا

5- عبارت «بیهقی معلومات و محفوظات فراوان و ذوقی روشن در نویسنده‌گی داشت.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ نویسندگی

6- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عنان قلم، مهاورات اشخاص، ‌هبری رنگ» : دو (محاورات ،‌حبری)

تاریخ ادبیات

7- «نثر تاریخ بیهقی» چه نوع نثری است؟ نثر مرسل

8- تاریخ بیهقی در عین حقیقت پژوهی، به چه صورت نوشته شده است؟ رمانی گیرا و دل‌چسب

درک مطلب

9- «برخویشتن می‌ژکید.» کدام معنی را دارد؟ غرولند می‌کرد.

10- «سخن تمام راندن.» ؛ یعنی ... : حق مطلب را ادا کردن

11- مفهوم جمله‌ی «نیک از جای شدن» چیست؟ از کوره در رفتن.

12- مفرد کلمه‌ی «سجایا» کدام واژه است؟ سجیه

13- «خّلق‌گونه» ؛ یعنی ... : کهنه

14- عبارت «این بوسهل مردی امام‌زاده و محتشم بود.» به چه معنی است؟ بوسهل مردی بزرگ‌زاده و دارای شکوه و جلال بود.

15- «گزاف‌گو» ؛ یعنی ... : بیهوده‌گو

16- «جبّه‌ای داشت حبری رنگ» ؛ یعنی ... : جامه‌ای داشت کبود رنگ

17- «امیر از آن جهان آمده،» ؛ یعنی ... : امیر از مرگ نجات یافته

18- «جامه بگردانید» ؛ یعنی ... : لباس عوض کرد.

درس هشتم

داستان داستان‌ها / وقت صحر

لغت

1- «تحجّر» در اصطلاح ... : شکل گرفتن اندیشه در ذهن است که تغییر آن ممکن نباشد.

2- «سطوت» ؛ یعنی ... : حشمت، مهابت

3- «استیصال» کدام معنی را دارد؟ ناچاری

4- «پیرکانا» به چه معنی است؟ پیراحمق

املا

5- کدام ترکیب املای نادرست دارد؟ «تجلّی صفات، فراق ملک، حبّ ذات» فراغ کلمات

تاریخ ادبیات

6- کتاب«داستان‌داستان‌ها»اثرکیست؟دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن

7- «نوعی نوشته یا نمایش نامه با موضوعی غم‌انگیز» چه نام دارد؟ تراژدی

آرایه‌های ادبی

8- «بوته‌ی آزمایش» به کنایه ؛ یعنی ... : محک زدن و آزمودن

9- مصراع«کفی‌راد دارد،دلی پر ز داد» چه آرایه‌ای دارد؟جناس/مجاز

10- عبارت«زردشت اورا کمربسته کرده‌است.» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- در کتاب «داستان داستان‌ها» نبرد رستم و اسفندیار چه نام گرفته‌است؟ نبرد بر سر آزادی و اسارت

12- اسفندیار نماینده‌ی کدام قشر از اقشار جامعه است؟ دین و دولت

13- «اسفندیار فرتوتی رستم را تحقیر می‌کند» ؛ یعنی ... : اسفندیار پیری رستم را تحقیر می‌کند.

14- «تعبیه‌ی زال» کدام معنی را می‌رساند؟ نیرنگ زال

15- چرا رستم غلبه بر اسفندیار را مشکل می‌داند؟ چون اسفندیار رویین تن است.

16- منظور از «هفت‌خان» چیست؟ هفت مرحله‌ی دشوار در زندگی و جنگ‌های رستم

17- «تو اندر زمانه رسید نوری« ؛ یعنی ... : تازه به دوران رسیده‌ای

18- «کی راد دارد دلی پر ز داد» کدام معنی را دارد؟ بخشنده و دادگر است.

درس نهم

خون خورشید / بانگ جرس

لغت

1- «اشاعه» به کدام معنی است؟ پراکنده ساختن

2- «شمشیر آخته» ؛ یعنی ... : شمشیر بیرون کشیده شده

3- «جرس» به چه معنی است؟ زنگ

4- «تانّی» ؛ یعنی ... : آهستگی

تاریخ ادبیات

5- کتاب «برزیگران دشت خون» اثر کیست؟ پرویز خرسند

6- مجموعه شعر«سرود سپیده» اثر کیست؟ حمید سبزواری

املا

7- کدام ترکیب غلط نوشته شده است؟ «نگاه‌های تأثّرآمیز، صحابه‌ی بلندپایه، رشته‌ای نامرعی»

آرایه‌های ادبی

8- عبارت «پیکار داد بود و بیداد و مبارزه‌ی حق بود و باطل» چه آرایه‌ای را دارد؟ تضاد

9- در عبارت «... چون اختری تابناک و پرفروغ از تاریکی‌های گریخت.» کدام رکن تشبیه حذف شده است؟ مشبه

10- مصراع«دل‌برعبور از سرخار وخاره‌بندیم.»چه‌آرایه‌ای‌دارد؟جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «پا در رکاب‌داشتن»به‌چه‌معنی‌است؟آماده‌ی هجوم و حمله شدن

12- «وادی اَیمن» کدام سرزمین است؟ فلسطین

13- «کلیم‌ا...» لقب کدام پیامبر است؟ موسی

14- در مصراع «مقصد دیار قدس همپای جلودار» منظور از «جلودار» کیست؟ امام‌خمینی

15- مفرد واژه‌ی «صحابه» چیست؟ صاحب

16- «صدیق» ؛ یعنی ... : کسی که بسیار راست می‌گوید.

17- «بانگ‌رحیل» به‌چه‌معنی است؟ فراخوان برای رفتن به کوچ کردن

18- منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ «وادی پر از فرعونیان و قبطیان است.» اسرائیلیان

درس دهم

تپه‌ی برهانی / باغ نگاه

لغت

1- «محمل» ؛ یعنی ... : کجاوه

2- «نسق» به چه معنی است؟ نظم و ترتیب

3- «اهل مروّت» ؛ یعنی ... : جوان مردان

4- «وداع» به چه معنی است؟ خداحافظی و بدرود

 

املا

5- کدام‌ترکیب‌غلط‌املایی‌دارد؟ «ناحیه‌ی شقیقه، صدای اضطراب‌آور، حرب احد» اضطراب‌آور

تاریخ ادبیات

6- کتاب «روضه‌ی خلد» اثر کیست و در چه قرنی نوشته شده است؟ مجدخوافی، قرن هشتم

آرایه‌های ادبی

7- کدام ترکیب تشبیه نیست؟ «شراب فرقت، باغ نگاه، موج فروخفته» : موج فروخفته

8- در مصراع «صبح، دو مرغ رها / بی‌صدا، صحن دو چشمان تو را ترک کرد.» دو مرغ رها چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- «به‌آخر خط رسیده‌ایم» ؛ یعنی ... : مرگ‌ونابودی ما حتمی‌است.

10- «هوا گرگ‌و میش بود.» به چه معنی است؟ صبح بسیار زود بود.

11- منظور از «لب دیوار دل» چیست؟ چشم

12- «پاتک» ؛‌ یعنی ... : ضد حمله

13- «یک در حرب اُحد بود» ؛ یعنی ... : شخصی در جنگ اُحد شرکت کرده بود.

14- «آب برداشتم و گرد تشنگان می‌گشت.» در کدام واژه «حذف» صورت گرفته است؟ می‌گشت (می‌گشتم)

15- «تناول کردن» به چه معنی است؟ خوردن

16- «انهدام نیرو» چه معنایی دارد؟ نابودکردن نیروی دشمن

17- «دوران‌هشت‌ساله‌ی‌دفاع‌مقدس»اشاره‌به‌چیست؟جنگ‌ایران وعراق

درس یازدهم

ترانه‌ی من

لغت

1- «کژخیم» ؛ یعنی ... : بدرفتار، کژرفتار

2- «رایزنان» به چه معنی است؟ مشاوران

3- «کسی که پیشاپیش قافله با زوار حرکت می‌کند و آواز می‌خواند.» هم معنی با چیست؟ چاووش

4- راهب در جمله‌ی «تزار به راهب کمک کرد تا جامه‌ی مرد زخمی را درآورد.»کیست؟ عابدمسیحی / ترسای پارسا و گوشه‌نشینی

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «محتاج مردم، پیش‌آمد نامناسب، جامه‌ای ژنده» : پیشامد نامناسب

تاریخ ادبیات

6- «مکبث» اثر کدام شاعر است؟ ویلیام شکسپیر

7- «جنگ و صلح» را چه کسی نوشته است؟ لئون تولستوی

8- سروده‌های کوتاه شکسپیر چه نام دارد؟ غزلواره

آرایه‌ها

9- در عبارت «تزار مثل مار چنبر زد و به‌خواب رفت» وجه شبه چیست؟ چنبرزدن و حلقه‌شدن

10- «مشبه» در جمله‌ی «همانند امواج، دقایق عمر ما نیز به‌سوی فرجام خویش می‌شتابند.» چیست؟ دقایق عمر

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- مضمون «غزلواره‌های شکسپیر» چیست؟ عشق و ستایش جوانی و مسائل اخلاقی

12- «خسوف‌های کژخیم» ؛ یعنی ... : حوادث ناگوار

13- «تزار» کیست؟ لقب پادشاهان روسیه در قدیم

14- «تزار جامه‌ی ‌ژنده ‌پوشید.» به ‌چه ‌معنی ‌است؟ تزارجامه‌ی کهنه پوشید.

15- «در فرزانگی نام‌آور بود.» ؛ یعنی ... : به خردمندی معروف بود.

16- «زمان فرّه جوانی را می‌پژمرد.» ؛‌ یعنی ... : گذشت روزگار شکوه جوانی را از بین می‌برد.

17- جمله‌ی«با راهبی‌رای‌زند» به چه معنی است؟ با راهبی مشورت کند.

18- در شعر «ولادت که روزگاری از گوهر نور بود...» چرا ولادت گوهر نور است؟ چون آفرینش انسان مقدس است.

19- «زبان» شکسپیر در غزلواره‌ها چگونه است؟ روان‌و ساده با تصاویر بدیع و زیبا

20- «لئون تولستوی» متعلق به چه قرنی است؟ نوزدهم

درس دوازدهم

ققنوس / چشم به راه

لغت

1- «متقاعد کردن» ؛ یعنی ... : مجاب کردن

2- «بدیع» در جمله‌ی «این آشیانه آن قدر بدیع بود که ...» به چه معنی است؟ نو و تازه

3- «ثقبه» ؛ یعنی ... : سوراخ کوچک

4- «طرفه» در مصراع «هست ققنوس طرفه مرغی دلستان» چه معنی می‌دهد؟ شگفت‌آور

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «اضغاث احکلام، غلیه‌ی حلوا، مالک دوذخ» : قلیه‌ی حلوا، مالک دوزخ

6- مجموعه‌ی«ماه‌نو ومرغان‌آواره»اثرکدام‌شاعراست؟رابیندررانات تاگور

تاریخ ادبیات

7- «اخلاق الاشرف» اثر کیست؟ عبید زاکانی

8- «منطق‌الطّیر» از کدام شاعر است؟ عطّار نیشابوری

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- اگر کلمه‌ای جز معنی اصلی، نشانه و مظهر معانی دیگر قرار گیرد، به آن چه می‌گویند؟ نماد

10- «ققنوس» نماد چیست؟‌ هویّت و موجودیّت یک ملت

11- «نسلش منقرض شده است.» ؛ یعنی ... : نسلش از بین رفته است.

12- «ادب غنایی» در چند شکل مطرح شده است؟ چهار شکل

13- «بث الشکوی» به چه معنی است؟ گله و شکایت

14- «مدتی اندک چون چشم به هم زدن» با چه واژه‌ای هم معنی است؟ لمحه

15- «به سخره گرفتن» ؛ یعنی ... : به بیگاری گرفتن، ریشخندکردن

16- مفهوم بیت «هرکه در این بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بیشترش می‌دهند.» چیست؟ هر کس در این دستگاه بیشتر مورد توجّه است، بیشتر عذاب می‌کشد.

17- کتاب «ویس و رامین» از کدام نوع ادبیات است؟ ادب غنایی

18- مفرد واژه‌ی «اکابر» چیست؟ اکبر

درس سیزدهم

امید دیدار / آفتاب وفا

لغت

1- «فرقت» ؛ یعنی ... : دوری

2- «خلیدن» به چه معنی است؟ مجروح شدن

3- «دیدار» در مصراع «چوبینم دوست را یک روز دیدار» به چه معنی است. چهره

4- «چه مایه» در مصراع «چه مایه غم خورد تا گل برآرد» چه معنی‌ای دارد؟ به مقدار زیاد

املا

5- در کدام ترکیب غلط املایی وجود دارد؟ «سبز و نقض، عود و صاج، بانگ طرب» : سبز و نغز، عود و ساج

تاریخ ادبیات

6- چه داستانی است که بازمانده‌ی یک داستان کهن و عاشقانه‌ی ایرانی است؟ ویس و رامین

7- فخرالدین اسعد گرگانی در کدام قرن می‌زیسته است؟ قرن پنجم

8- «حسّان‌العجم» لقب کدام شاعر است؟ خاقانی

آرایه‌های ادبی

9- قافیه‌ی بیت «نه شاخش خشک گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد روز گرما» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد، جناس

10- بیت «اگر چه تلخ باشد فرقت یار / در او شیرین بود امید دیدار» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- بیت «نبینی باغبان چون گل بکارد / چه مایه غم خورد تا گل برآرد» بر چه امری تأکید دارد؟ تلاش و کوشش

12- آثار «فخرالدین اسعدگرگانی» در شمار کدام نوع ادبیات است؟ ادبیات غنایی

13- «تمیار دیدن» ؛ یعنی ... : درد و رنج بردن

14- «نامه‌ی سر به مهر» به چه معنی است؟ نامه‌ی سربسته

15- «پیک بسته قبا» ؛ یعنی ... : پیک مخصوص

16- «عود و ساج» چیست؟ نوعی درخت

17- «پیراستن» ؛ یعنی ... : زدودن، زینت دادن

18- «رغم» در اصل ؛ یعنی ... : به خاک آلودن بینی

درس چهاردهم

پروانه‌ی بی‌پروا / سخن

لغت

1- «گران‌جان» ؛ یعنی ... : نادان، فرومایه

2- «مضیف» ؛ یعنی ... : مهمان‌خانه

3- «غازه» به چه معنی است؟ گلگونه

4- «آوازه‌شدن» ؛ یعنی ... : مشهور شدن

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «حقّه‌ی زر، حوضه‌ی ادبیات، شکفته‌گی روح» : حوزه‌ی ادبیات، شکفتگی روح

تاریخ ادبیات

6- «مصیبت‌نامه» اثر کیست؟ عطار نیشابوری

7- نام دیگر کتاب «منطق‌الطیر» چیست؟ مقامات‌الطیور

8- کدام اثر عطار نیشابوری به نثر است؟ تذکرة‌الاولیا

آرایه‌های ادبی

9- «پای کوبان» در مصراع «پای کوبان بر سر آتش نشست.» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

10- در مصراع «سرخ شد چون آتشی اعضای او» وجه شبه چیست؟ سرخی

11- کلمات قافیه در بیت «دست درکش کرد با آتش به هم / خویشتن گم کرد با او خوش به هم» کدامند؟ آتش، خوش

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- در «منطق‌الطیر» عاشق حقیقی چگونه تصویر شده است؟ به شکل پروانه‌ای که از آتش پروا ندارد.

13- مصراع «بازگشت و دفتر خود بازکرد» به چه معنی است؟ برگشت و آن چه دیده بود شرح داد.

14- در منطق‌الطیر پرندگان برای دیدن «سیمرغ» چند مرحله را طی می‌کنند؟ هفت مرحله

15- «در کاربودن» ؛ یعنی ... :‌کارآزموده بودن

16- غزل‌های«مولانا»درکدام‌حوزه‌ی‌ادبیات قرار می‌گیرند؟ ادب غنایی

17- منظور از «گوهر گوینده» چیست؟ نفس ناطقه‌ی انسان

18- «نقصان‌به‌ملک‌رسید.» ؛ یعنی ... کم و کاستی به مملکت راه یافت.

درس پانزدهم

کبوتر طوقدار / از ماست که بر

لغت

1- «متصیّد» ؛ یعنی ... : شکارگاه

2- «جال» به چه معنی است؟ تله و دام

3- «مطوقّه» چه معنی می‌دهد؟ طوقدار

4- «مظاهرت» ؛ یعنی ... : پشتیبانی

املا

5- عبارت «در وقت فراق موافقت اولی‌تر، والّا تاعنان مجال وقیئت یابند.» چند غلط املایی دارد؟ سه (فراغ، طاعنان، وقیعت)

6- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «مواجب صیادت، موالات تو، مرغزاری نزه» : مواجب سیادت

تاریخ ادبیات

7- اصل کتاب «کلیله و دمنه» به کدام کشور تعلق داشته است؟ هندوستان

8- مترجم «کلیله و دمنه» به زبان عربی کیست؟ ابن مقفع

9- «ناصرخسرو قبادیانی» در سرودن چه نوع شعری، شهرت دارد؟ قصیده

آرایه‌های ادبی

10- در جمله‌ی «پرزاغ چون دم طاووس نمودی» کدام رکن تشبیه موجود نیست؟‌

11- در مصراع «درفشان لاله در وی چون چراغی» مشبه کدام واژه است؟ لاله

12- درمصراع «امروز همه روی جهان زیر پر ماست.» قسمت مشخص شده چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

13- «اختلاف صیادان آن جا متواتر» ؛ یعنی ... : صیادان به آن‌جا رفت و آمد بسیار داشتند.

14- «این مرد را کاری افتاده است.» به چه معنی است؟ این مرد در صدد انجام دادن کاری است.

15- «به تگ ایستاد» چه معنی می‌دهد؟ شروع به دویدن کرد.

16- «در ضبط آوردن» ؛ یعنی ... : گرفتن

17- مفهوم «هریک خود را می‌کوشید» چیست؟ هر یک برای رهایی خود تلاش می‌کرد.

18- «سر خویش گرفت» ؛ یعنی ... : دنبال کار خود رفت.

19- مفهوم «راه بتافتند.» چیست؟ تغییر جهت دادند.

20- مفهوم جمله‌ی «اهمال جانب من جایز نشمری» چیست؟ در حق من سستی و سهل‌انگاری نمی‌کنی.

درس شانزدهم

نوروز/ زاغ و کبک

لغت

1- «متقارب» ؛ یعنی ... : نزدیک شونده

2- «مکاس» می‌کرد» به چه معنی است؟ چانه می‌زد.

3- «راغ» چه معنی می‌دهد؟ صحرا، بیابان

4- «فتوّت» ؛ یعنی ... : جوان‌مردی

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «تمدّن مصنوعی، سروش احورامزدا، صحیفه‌ی عالم» : اهورامزدا

تاریخ ادبیات

6- درون مایه‌های مثنوی «هفت‌اورنگ» چیست؟ عرفانی و اخلاقی

7- کدام کتاب را «جامی» به تقلید از گلستان سعدی نوشته است؟ بهارستان

8- کتاب «روضه‌ی خلد» اثر کیست و در چه قرنی نوشته شده است؟ مجدخوافی، قرن ششم

آرایه‌های ادبی

9- مصراع«رخت‌خود ازباغ به‌راغی‌کشید»چه‌آرایه‌ای‌دارد؟کنایه،جناس

10- «ارابه‌ی بی‌رحم زمان» چه آرایه‌ای را به وجود آورده است؟ تشبیه، تشخیص

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- مفهوم‌ مصراع «عرضه ده ‌مخزن پنهان‌ کرده» چییست؟ نشان‌دهنده‌ی گنج‌های پنهان کوه

12- «رفت به شاگردی رفتار او» ؛ یعنی ... : از او تقلید کرد.

13- «نارده کبک» به چه معنی است؟ کبک کمیاب

14- در بیت «عاقبت از خامی خود سوخته / رهروی کبک نیاموخته» چه امری نکوهش شده است؟ تقلید

15- «پایمردی» ؛ یعنی ... : شجاعت

16- در عبارت «این فرزند فراموشکار، مادر خویش را از یاد می‌برد.» منظور از «مادر» چیست؟ طبیعت

17- «جریده‌ی عالم» ؛ یعنی ... : ‌جهان و روزگار

18- «امهال این، دور از فتوّت» کدام معنی را دارد؟ به تعویق انداختن این دور از جوان مردی است.

درس هفدهم

هجرت / آفتاب پنهانی

لغت

1- «سترگ» ؛ یعنی ... : زورمند، بزرگ جثه

2- «حرمان» به چه معنی است؟ نومیدی

3- «تذرو» چه معنی می‌دهد؟ قرقاول

4- «آیینه» نماد چیست؟ صفا و پاکی

تاریخ ادبیات

5- «رجعت سرخ ستاره» اثر کیست؟ علی معلّم

6- «دری به خانه‌ی‌خورشید» ازکدام نویسنده است؟ سلمان هراتی

7- کتاب «تنفس صبح» اثر کیست؟ قیصر امین‌پور

آرایه‌های ادبی

8- مصراع «بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی» چه آرایه‌ای دارد؟ متناقض‌نما

9- مصراع «هابیلیان بوی قیامت می‌شنیدند» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- در مصراع «عالم ثناگوی جلال همّت او»، کدام واژه «مجاز» است؟ عالم

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- در مصراع «برخفته‌ی شب، شبروی بیدار دیدم» منظور از «شبرو» کیست؟ امام‌خمینی

12- «شوکت دیرینه» در مصراع «از روزن شب، شوکت دیرینه دیده» به چه معنی است؟ گذشته‌ی درخشان اسلام

13- «تویی که در سفر عشق خط پایانی» ؛ یعنی ... : پایان بخش خط انبیاء‌و اولیاء هستی

14- مصراع «تو از حوالی اقلیم هرکجاآباد» به چه معنی است؟ تو به سرزمینی تعلق دارید که همه‌جایش آباد است.

15- منظوراز«این‌فصل»درمصراع«این فصل را با من بخوان...»چیست؟ کتاب انقلاب

16- «پلک‌دل‌بریدن» اعتقادی‌است عامیانه به‌معنی... : آمدن‌میهمان

درس نوزدهم

نیاز روحانی / چشم‌های

لغت

1- «جولاهه» به چه معنی است؟ بافنده، نساج، عنکبوت

2- «جولان دادن» ؛ یعنی ... : تاخت و تاز کردن

3- «هزار» در مصراع «آوای خوش هزار تقدیم تو باد» چه معنی می‌دهد؟ بلبل

4- «گدازه» ؛ یعنی ... : پاره‌ی آتش

تاریخ ادبیات

5- کتاب «اسرارالتوحید» اثر کیست؟ محمد منّور

6- مجموعه شعر «سفر سوختن» اثر کیست؟

7- وزن رباعی معادل است با ... : لاحول ولا قوة الّا بالله

8- معروف‌ترین شاعر رباعی‌سرا کیست؟ خیام نیشابوری

آرایه‌های ادبی

9- «اگر شاعر دلیلی غیر واقعی، اما شاعرانه بیاورد.» از چه آرایه‌ای استفاده کرده است؟ حسن تعلیل

10- «گل زخم» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

11- «چشم به راه بودن» چه‌آرایه‌ای است؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- «قدمت تاریخ» ؛ یعنی ... : کهنگی و دیرینگی تاریخ

13- گزارش نویسنده «از زندگی، حالات و احساسات خویش» چه نام دارد؟ حسب حال

14- «بردوش زمانه‌لحظه‌ها سنگین بود» ؛ روزگار به سختی می‌گذشت.

15- «به پاس یک دل ابری» ؛ یعنی ... : به خاطر یک دل‌گرفته

16- مفهوم مصراع «خورشید و زمین و آسمان غمگین بود» چیست؟ طبیعت عزادار بود.

17- از جمله مفاهیم محوری انقلاب اسلامی کدام است؟ عشق و شهید و شهادت

18- «پای بدان گو فرو برده» ؛ یعنی ... : پای خود را درون گودال فروبرده بود.

درس بیست و یکم

بخوان

لغت

1- «علق» ؛ یعنی ... : خون غلیظ

2- «امم» به چه معنی است؟ امت‌ها

3- «قیّه کشیدن» چه معنی می‌دهد؟ جیغ کشیدن به هنگام جشن

4- «مراوده» ؛ یعنی ... : با کسی رفت و آمد داشتن

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «کوه‌های عبوس،‌کوه حرا، علایم حیاط» : علایم حیات

تاریخ ادبیات

6- کتاب «پیامبر» اثر کیست؟ زین‌العابدین رهنما

7- در نوشتن کتاب «پیامبر» از چه شیوه‌ای استفاده شده است؟ توصیف و داستان‌نویسی

آرایه‌ها

8- در عبارت «در همین کوه تاریکی و روشنایی طبیعت پررنگ‌تر است.» چه آرایه‌ای وجود دارد؟ تضاد

9- عبارت «تمام سنگ‌ها حالت استماع دارند،‌گوش می‌کنند و منتظرند.» چه آرایه‌ای وجود دارد؟ تشخیص

10- «وجه شبه» در این عبارت چیست؟ «روحش به سان کبوتری که به اضطراب افتد تکان خورد.» تکان خوردن

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- در عبارت «مکه یک کوه تاریخی دارد و این کوه یک آشنای صمیمی» آشنای صمیمی کیست؟ حضرت محمد(ص)

12- کتاب‌هایی که درباره‌ی زندگی پیامبر نوشته شده است، چه نام‌ دارد؟ سیره

13- در عبارت «این کوه روحی پیدا کرده بود که می‌خواست منشأ آیین نوینی بشود.» دین اسلام

14- بیت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد» کدام ویژگی حصرت محمد (ص) را بیان می‌کند؟‌امّی بودن

15- منظور از «رستاخیز موعود» چیست؟ روز قیامت

16- مفرد واژه‌ی «قوافل» چه واژه‌ای است؟ قافله

17- در عبارت «رمه‌ها از ان عبور می‌کنند و غباری افشان می‌نمایند.» افشان به چه معنی است؟ پراکنده

18- «ابدیت» ؛ یعنی ... : جاودانگی

19- «می‌دید او در بند خودش نیست.» به چه معنی است؟ می‌دید او به فکر خودش نیست.

20- مفرد کلمه‌ی «کاینات» چیست؟ کاینه

درس بیست و دوم

بوی جوی مولیان / ملک

لغت

1- «مباهات» به چه معنی است؟ فخر کردن

2- «گرده» ؛ یعنی ... : نان و خوراکی

3- «ایما» به چه معنی است؟ اشاره کردن

4- در مصراع «پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است.» صاحب‌نظران به چه معنی است؟ عارفان و پارسایان

املا

5- کدام‌ترکیب غلط املایی دارد؟ «حیاط دربست، اتاقکی محسور، خبر انتساب» : اتاقکی محصور، خبر انتصاب

تاریخ ادبیات

6- اصل کتاب «سندباد نامه» از کدام کشور بوده است؟ هندوستان

7- «سند بادنامه» اثر کیست؟ ظهیری سمرقندی

8- کتاب «بخارای من،‌ایل من» از کیست؟ محمدبهمن بیگی

آرایه‌های ادبی

9- در مصراع «همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندرخاک...» نرگس نماد چیست؟ چشم

10- عبارت «ازشنیدن اسم‌شهر قند در دلم آب‌می‌شد.» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «اسبی که رنگ او میان زرد و بور باشد.» هم معنی با چه واژه‌ای است؟ کرند

12- عنوان درس «بوی جوی مولیان» از کدام شاعر گرفته شده است؟ رودکی

13- «از وجه زاد و توشه» ؛ یعنی ... : برای خوراک سفر

14- «خیمه‌ی انسان مزن بر در این کهنه رباط» به چه معنی است؟ به این دنیا دل مبند.

15- ذکر نام‌شاعر درپایان شعر در اصطلاح چه نامیده می‌شود؟ تخلّص

16- «مادرت را اعانت می‌کردم.» ؛ یعنی ... : به مادرت کمک می‌کردم.

17- معنای کنایی «آب خوش از گلویش پایین نمی‌رود.» چیست؟ با خوشی و راحتی زندگی نمی‌کند.

18- در جمله‌ی «از ترقّی عدلیه چشم پوشیدم.» عدلیه به کدام اداره گفته می‌شد؟‌دادگستری

19- «برجستگی جلو زین اسب که از چوب، شاخ یا فلز سازند مترادف است با ... : قاچ زین

درس بیست و سوم

اقلیم عشق

لغت

1- «مضیق» به چه معناست؟ تنگنا

2- «عین الیقین» ؛ یعنی ... : یقینی که از دیدن حاصل شود.

3- «فرقدان» به چه معنی است؟ دو ستاره در صورت فلکی دب اکبر

4- «زنّار» ؛ یعنی ... : کمربندی که زردشتیان و مسیحیان به کمر می‌بستند تا از مسلمانان شناخته شوند.

املا

5- در بیت «قصد ایشان نهفته اصراری است / که به ایماکنندگان اظهار» کدام واژه غلط نوشته شده است؟ اسرار

تاریخ ادبیات

6- عمده شهرت «هاتف اصفهانی» به چیست؟ ترجیع‌بند عرفانی

7- «هاتف اصفهانی» شاعر کدام دوره است؟ افشاریان و زندیان

آرایه‌های ادبی

8- کدام ترکیب «تشبیه» است؟ «چشم دل، اقلیم عشق، پای اوهام» : اقلیم عشق

9- مصراع «مرد راهی اگر بیا و بیار» چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

10- «ترجیع‌بند» چگونه قالب شعری است؟ چند بخش است که هر بخش قافیه‌ی جداگانه‌ای دارد،‌بیتی فاصله‌ی بندها تکرار می‌شود.

11- در مصراع «برهمه اهل این زمین به مراد...» منظور از اهل این زمین، چه کسانی هستند؟ عاشقان

12- «هاتف اصفهانی» در غزل پیرو کیست؟ سعدی و حافظ

13- «سرگران» ؛ یعنی ... : بی‌اعتنا

14- «ملک‌لامکان» به‌چه سرزمینی گفته می‌شود؟ گستره‌ی فرمان‌روایی خداوند

15- «اولی‌الابصار» به چه معنی است؟ دانایان

16- بیت «باریابی به محفلی کان‌جا / جبرئیل امین ندارد بار» به کدام رویداد اشاره دارد؟ معراج پیامبر

17- معنای‌بیت«شودآسان زعشق کاری‌چند/که‌بود نزدعقل‌بس‌دشوار» چیست؟عشق‌کارهایی راکه عقل‌نمی‌تواند انجام دهد،‌انجام می‌دهد.

درس بیست و چهارم

موسی و شبان

لغت

1- «نمط» ؛ یعنی ... : روش

2- «چارق» به چه معنی است؟ کفش چرمی

3- «عتاب» به چه معنی است؟ سرزنش، ملامت

4- «فصل کردن» ؛‌یعنی ... : جداکردن

تاریخ ادبیات

5- قصه‌ی «موسی و شبان» از کدام دفتر مثنوی است؟ دفتر دوم

6- آموزه‌های‌عرفانی«مثنوی‌معنوی»درچه‌قالبی‌بیان شده است؟ تمثیل

آرایه‌های ادبی

7- «ژاژ خاییدن» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

8- دو واژه‌ی (حلق و خلق) نسبت به هم چه آرایه‌ای دارند؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- در مصراع «آفتابی را چنین‌ها کی رواست» منظور از (آفتاب) کیست؟ خداوند بزرگ

10- «هر کسی را اصطلاحی داده‌ام» ؛ یعنی ... : به هر کس شیوه‌ای آموخته‌ام.

11- در مصراع «در حق او مدح و در حق تو ذم» منظور شاعر از «او و تو» کیست؟ چوپان، موسی

12- در مصراع «ملت عشق از همه دین‌ها جداست.» ملت در کدام معنی به کار رفته است؟ عقیده و مذهب

13- در مصراع «من نکردم امر تا سودی کنم.» امر به چه چیزی منظور نظر است؟ عبادت

14- «با کی استت» ؛ یعنی ... : با چه کسی سخن می‌گویی.

15- «فُشار» ؛ یعنی ... : سخن بی‌هوده

16- «آفتابی را چنین‌ها کی رواست» به چه معنی است؟ چنین چیزهایی لایق خداوند نیست.

17- «دهان دوختن» کنایه است از ... : ساکن کردن

18- «گران جانی» به چه معنی است؟‌ تنبلی

19- عبارت «خون شهیدان را ز آب اولی‌تر است» به چه معنی است؟ شهید در خون تپیده به غسل نیاز ندارد.

20- مصراع «عشق را دریای غم، غم‌ناک نیست.» ؛ یعنی ... : عشق از دریای غم، ترس و هراسی ندارد

 

 

شبنم عشق

لغت

1- «سُفت» ؛ یعنی ... : دوش، کتف

2- «طین» به چه معنی است؟ گِل

3- «پنهان کردن حقیقت» معنی چه واژه‌ای است؟ تلبیس

4- «جنیبت کش» ؛ یعنی ... : میرآخور

املا

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «خزانه‌ی غیب، تفرّص کردن، خطاب عزّت» : ‌تفرس کردن

تاریخ ادبیات

6- اثر «نجم‌الدّین دایه» چیست؟ مرصادالعباد

7- نجم‌الدّین دایه از عرفای قرن ... است. هفتم

آرایه‌های ادبی

8- کدام ترکیب «تشبیه» نیست؟ «شبنم عشق، ابر کرم، خاک آدم» خاک آدم

9- «خاک تن در نمی‌دهد.» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

10- «یک قبضه خاک» ؛ یعنی ... : مشتی خاک

11- «وسایط گوناگون در هر مقام برکار کرد.» ؛ یعنی ... : در ساختن هرچیز از واسطه‌ و وسیله‌ای استفاده کرد.

12- مفهوم مصراع «ای به ازل بوده و نابوده ما» چیست؟ تو همیشه وجود داشته‌ای اما ما نبوده‌ایم.

13- «اعورانه بدو در می‌نگریست.» به چه معنی است؟ با یک چشم او را نگاه می‌کرد.

14- «اصناف موجودات» ؛ یعنی ... : موجودات گوناگون

15- عرفا «بار امانت» را چه دانسته‌اند؟ عشق

16- «تعبیه‌کردن» ؛ یعنی ... : نهادن

17- نام «فرشته‌ی وحی» چیست؟ جبرئیل

18- «طوع و رغبت» ؛ یعنی ... : اطاعت و میل

19- معنی‌کنایی«انگشت‌تعجّب‌دردندان‌گذاشتن»چیست؟حیران‌ماندن

20- «نقش‌های بوقلمون آفرینش» ؛ یعنی ... : جلوه‌های گوناگون خلقت

 

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

101 سوال از ادبیات فارسی 2 ( تمام کتاب )

بخش اول : معنی شعر و نثر  6 نمره ( 30سوال)

معنی هر یک از شعرها و عبارت های زیر را به نثر ساده و روان بنویسید .

1- عطا از خلق چون جویی ، گر او را مال ده گویی    به سوی خلق چون پو یی گر او را غیب دان بینی 

2- و جدار دنده های نی ، به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد ، چون دل یاران که در هجران یاران

3- شاه قرار داده است که هر کس اضافه مواجب می خواهد ، سال اول تو منی هفت هزار به خود شاه پیشکش کند و دیگر به احدی تعارف ندهد .

4- در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام                           گهواره بصیرت مردان نهفته است

5- بر کشته های جز باران رحمت خویش مبار

6- محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک              هم سر سوزنی قصور را جایز نمی شمارند .

7- پس از پایان موعظه  از هر سو رُقعه ها به او فرستادند .

8- در این سرای بی کس ، کسی به در نمی زند               به دشت پُر ملال ما پرنده پر نمی زند .

9- دلا ! تا کی در این زندان فریب این و آن بینی ؟          یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

10- او زا نیز بسمل کردم .

11- هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست

12- بی زلت و بی گناه محبوسم .

13- وکیل باشی مثل جرز خیس خورده وارفت .

14- الهی عبد الله عمر بکاست اما عذر نخواست . عمر بکاست یعنی چه ؟

15- کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز .... بادشرطه یعنی ....

16- الهی ، مگذار ما را به که ومه یعنی .....

17- در راه کشف مجهولات ، از هیچ چیز نمی هراسد .

18- اگر در باغ عشق آیی همه فراش دل یابی                  وگردر راه دین آیی ، همه نقاش جان بینی

19- هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن                      اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم.

20- مگر از کدام باده ی مهر مست بودی                        که باتاز یانه ی هشتاد زخم بر خود حد زدی

21- طومار ندامت است طبع من                                    حرفی است هر آتشی زطومارم .

22- یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند .

23- با عشق خود چه کنم ؟ یعنی .........

24- به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم                نظر به سوی تو دارم ، غلام روی تو باشم

25- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است            با دوستان مروت با دشمنان مدارا

26- وصولت حیدری را دستمایه ی   شادی کودکانه شان کردی

27- پادشاه خجل گشت و دفع مضرت عامل بفرمود در حال

28- بر حریف که مخذول  و نالان استرحام می کرد رحم نیاورد .

29- من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش                  از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

30- زندان خدایگان که ومن که                                  ناگه چه قضا نمود دیدارم .

بخش دوم : معنی لغت 2 نمره ( 10 سوال  از سوال 31 – 40 ) ( بهتر است که واژه نامه پایان کتاب را  نیز به دقت مطالعه فرمایید)

31- خُود :                    مشعوف :                  نمی هلند :                          بدسگال :

32- استیصال :               بارگی :                          کبریا :                    سحاب :

33- مهیّج :                            نره :                   جبهه :                        ارتجا لاً :

34- شولا :                           رقعه :                 تاس :                       دارالطباعه :

35- کومه :                            دی :                    معاصی :                  زاغه :

36- محزون :                         صولت :                 ابدال :                 حرز:

37- مقراض :                        سحاب :               تفتیش :                 صلا :

38- هرا :                       صاحب گوهر :           دل شکر :                    حرب :

39- سوفار :                اُشتلم :                             برهمن :                   هم عنان :

40- غضنفر :                         ضمیر :                    سماط :                     بنان :

بخش سوم : درک مطلب : 4نمره  ( 20 سوال از سوال 41- 60)

41- دو گانه ای بگزارم یعنی چه ؟

42- حساب کهنه پاک کردن یعنی .....

43- کشتی شکسته بودن کنایه از ..................... و سپر انداختن کنایه از ......................... است .

44- داروگ چیست ؟

45- ارکان اربعه یا عناصر چهارگانه را نام ببرید ؟

46-  « هیمه » به چه معنی است ؟

47- « ابو العجایب » چه معنی می دهد ؟

48- در مصراع « بینداخت شمشیر را شاه دین » بینداخت یعنی ...................

49- کلمه ی « خدا » در جمله ی « پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم » به چه معنی است و منظور از آن کیست ؟

50- مقصود از عبارت « بر بساطی که بساطی نیست » چیست ؟

51- در بیت : هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن            اگر خلاف کنم سعد یا به سوی تو باشم .

52- در این عبارت تلمیح به کار رفته را مشخص کنید و توضیح دهید ؟

چاه از آن زمان که تو در آن گریستی ، جوشان شد .

53- در شعر مسافر که شاعر برای دوست شهیدش سروده است اشکالی وجود دارد با توجه به این ابیات که در اینجا آمده آن را پیدا کنید و بنویسید ؟

الف : و آتش چنان سوخت بال و پرت را                        که حتی ندیدیم خاکسترت را

ب: و تا حال می سوزم ازیاد  روزی                               که تشییع کردم تن بی سرت را

54- چه زنم چونای هر دم زنوای شوق اودم                    که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوارا   در این بیت « لسان غیب »کیست ؟

55- دربیت«به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم      به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم .» منظوراز«به بوی تو باشم.» چیست ؟

56- با توجه به بیت زیر « جام می » در اصطلاح عارفان چیست ؟

آیینه ی  سکندر جام می است بنگر                       تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا

57- در بیت زیر « عنان گیر » در چه منظوری به کار رفته است ؟

عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد        عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی .

58- منظور از « سخنرانی موجی » چیست ؟

 

59- منظور از عبارت زیر چیست ؟ « فی الجمله نماند از معاصی مُنکری که نکرد و مُسکری که نخورد . »

60- « نه جان دلم ، با مال می رویم یعنی با .............. می رویم» .

بخش چهارم : دانش های ادبی 3 نمره ( 15 سوال از سوال 61 تا 75)

61- انواع حماسه کدامند ؟ برای هریک مثالی بیاورید .

62- نام دو شاعر حبسیه سرا را بنویسید .و حبسیه از کدام نوع ادبیات می باشد ؟

63- ترکیب « دولت فقر » چه آرایه ی ادبی دارد؟

64- نام قالب شعری که مصراع اول و تمام مصراع های زوج هم قافیه و تعداد بیت هایش از 15 بیت بیشتراست ، چیست ؟ و اجزای تشکیل دهنده ی آن کدام است ؟

65- نثر کتاب فیه مافیه چگونه است و درون مایه ی آن چه مطالبی را در بر می گیرد ؟

66- در شعرهای زیر کدام آرایه های ادبی به کار رفته اند ؟

الف: از تهی سه شار                                                 جویبار لحظه ها جاری است .

ب: عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را                    دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

67- نام دو شاعر که در قالب « شعر نو » شعر سروده اند را بنویسید .

68- شاعر مقاومت فلسطین کیست ؟ چرا به او شاعر مقاومت می گویند ؟

69-نام شاعران یا نویسندگان آثار زیر را بنویسید .

1- ازاین اوستا        2- رهگذرمهتاب     3-کارنامه بلخ     4- الایام       5- افسانه      6- بینوایان        7- صفیرسیمرغ

70- شعر نیمایی را از چند جهت می توان بررسی کرد ؟ توضیح دهید .

71- کتابی است از پوران شریعت رضوی که در آن به شرح زندگی و افکار همسر خود « دکتر علی شریعتی »  پرداخته است . نام این کتاب چیست ؟

72- خواجه عبدالله انصاری مقلب به ................. و معروف به ............... از دانشمندان و عارفان قرن ............. است و آثار مشهور او عبارتنداز :

1-                               2-                            3-                            4-

73- « کلبه ی عموتم » نوشته ی کیست ؟ موضوع آن چیست ؟

74- هر یک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و مثال بزنید .

طنز ، نمایشنامه ، واج آرایی ، متناقض نما ، حبسیه ، اسلوب معادله

75- هر یک از افراد زیر از چه نظر اهمیت دارند ؟ نمونه ای از کار هر کدام را بنویسید .

ویکتورهوگو ، سیمین دانشور ، پاپلونرودا ، هریت بیچراستو

خود آزمایی 4نمره  ( 20 سوال ) از سوال 76-95

76- « از عرش به فرش آمدن » کنایه از چیست ؟

77- به گفته ی ثنایی ، راه خداشناسی یا طریقت چند قدم است ؟ توضیح دهید ؟

78- « با چشمانی یتیم ندیدنت » یعنی چه ؟

79- در مصراع « در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را » مقصود از صاحب خانه کیست ؟

80- در درس بچه های آسمان ، چراعلی می کوشد در آن مسابقه نفر سوم شود ؟

81- علل انحراف خسرو چه بود ؟ 4 مورد

82- نام سه اثر از نویسنده ی « کویر » را بنویسید ؟

83- داروگ چیست ؟

84- مقصود از عبارت « بر بساطی که بساطی نیست » چیست ؟

85- درفش کاویان نماد چیست ؟

86- مقصود از اصطلاحات زیر چیست ؟

باب دندان ، سپرانداختن ، مثل شاخ شمشاد ، کمیتش لنگ بود

87- « گون و نسیم » در شعر «سفر به خیر» نماد چه کسانی هستند ؟ الف: گون               ب: نسیم

88- در درس « مایع حرف شویی » مبحث حروف اضافه » چه ایهامی  دارد ؟

89- در انتظار غباری بی سوار نشستن یعنی چه ؟

90- چرا شاعر پیشانی حضرت علی (ع) را کتاب خدا می داند ؟

91- منظور از اصطلاح دو تنبوشه در گلو داشتن یعنی چه ؟

92-  « تو قلب سپه را به آیین بدار » یعنی چه ؟

93- چه عاملی مانع از آن شد که گیله مرد محمدولی را از پای در آورد ؟

94- عبارت « شلخته دروکنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید » یعنی چه ؟

95- « عمو تم» ضعف ارباب را چگونه به رخش کشید ؟

بخش ششم حفظ شعر 1نمره (6 سوال از سوال 96 تا 101)

با کلمه یا کلمه های مناسب جاهای خالی را پر کنید .

96- عشق ................. در نهاد ما نهاد              جان ما در بوته ی .............................. نهاد

97- قایقی خواهم ساخت                  خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این ......................                   که در آن هیچ کس نیست که در بیشه ی عشق     ........................ را .................... کند

98- گفت و گویی در .................. ما فکند             جست و جویی در....................... ما نهاد

99- آن قصر که ............................ در او جام گرفت                     ................. بچه کرد و روبه آرام گرفت

100- هر نفس آواز .......... می رسد از چپ و راست        ما به فلک می رویم ، عزم.............

101- ما به فلک بوده ایم ، یار ...... بوده ایم           باز همان جارویم ، جمله که آن........... ماست .

دانش آموز عزیز

این نمونه سوال ها صرفا جهت بالا بردن سطح آگاهی و دانش شما است. بهتر است پس از مطالعه ی کتاب درسی،پاسخ هر سوال را از کتاب درسی پیدا کرده و خوب یاد بگیرید. چرا که 75 درصد از سوال های امتحانی  از این نمونه های ارایه شده می باشد.

با آرزوی موفقیت و سربلندی برای شما دانش آموز با اراده و با حافظه

 

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات سال اول

99سوال از ادبیات فارسی 1 دبیرستان

نمونه سوال های درس ادبیات فارسی 1 دبیرستان از تمام کتاب

بخش الف : بیان شعر ونثر ( 6 نمره – 30 سوال)

بیت ها و عبارت های زیر را به فارسی روان بنویسید:

(پاسخ بیشتر سوال ها ی این بخش در توضیحات کتاب فارسی می باشد.)

1-هستی هر چه نام هستی دارد بدوست و خدایی او راست در خورنده

2- خدا آن ملتی را سروری داد                        که تقدیرش به دست خویش بنوشت .

3- بر ساقه ی خود ثابت، فارغ زمدد کارم               نی در طلب یارم ، نی در غم اغیارم

4-خانه ای کاو شود از دست اجانب آباد             زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است

5- هر آن سر گرانی که من کردم اول              جهان کرد از آن بیشتر سرگردانی                                      

     از آن برد  گنج مرا دزد گیتی                   که در خواب بودم گه پاسبانی

6- هر آن که از روی نادانی نه او را گزید ، گزند او ناچار بدو رسید.

7- مرد پارسی هم تنگ دست بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمتی کند . مارا با انعام و اکرام  به راه دریا گسیل کرد ، چنان که در فراغ به پارس رسیدیم .

8- خلف صدق نیاکان هنرور خود بود.

9- وای بر جان تو که بد گوهری                    جان بری کرده ای و جان نبری

10- از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم .

11- چون رایت عشق آن جهان گیر        شد چون مه  لیلی آسمان گیر

بیچارگی و را  چو دیدند                در چاره گری زبان کشیدند                                                           

چو موسم حج رسید بر خاست          اشتر طلبید و محمل آراست

12- قُبحی زمن مجوی

13- شندر غازی  از وزارت فرهنگ می گرفت و از این همه رفت وآمد به تنگ آ مده بود

14- ستاره مان از اول مطابق نیامد       یک دفعه سی سه بندم به تکان افتاد .

15- معلم در بیرنگ اسب ، حرفی به کارش بود ، رنگ را نگارین می ریخت  گریزی رندانه زد ، پی بردیم راه دست خودش هم نیست .

16- از آن پس بسازید سهراب را             ببندید یک شب بر او خواب را

17- ای آتشک ! تو در شبروی دستی داری ، در این کار تعبیه ای هست . دو استر به دست آور که تو این جایگاه گستاخی .

18- تا چون بر رقعه ی من اطلاع یابد ، قیاس کند که مرا اهلیّت چیست ؟

19- نا گهان نوری از شرق تابید خون خورشید آتشی در شفق زد .

20-بیست نفر سوار با تیپ می آیند     الهی همیشه  نان سواره باشد و او پیاده

21- زیب از بنفشه دارد و ازناز بوی ، بوی . مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند.

22- همی خواست پیروزی و دستگاه        نبود آگه از بخشش هور و ماه

23- کنج ویرانه ی زندان شد اگر سهم ((بهار))       شکر آزادی و آن گنج خدا  داد کنید

24- چنان نباشیم که خود را فقط تن بینگاریم

25- سخن نه بر جایگاه ، اگر چه خوب باشد، زشت نماید و زفان را به خوبی و هنر آموختن خو کن.

26- کار نیکان را قیاس از خود مگیر                   گر چه ماند در نبشتن شیر شیر

  جمله عالم زین سبب گمراه شد                   کم کسی ز ابدال حق آگاه شد .

27- خرامان بشد سوی آب روان                       چنان چون شده باز جوید روان

28- خانه ها از سینه ی خاک در آمده بودند و هنوز دماغش هوای کوه را داشت .

29- بدو گفت کا ین بر من از من رسید            زمانه به دست تو دادم کلید .

30- از آن ، این داستان گفتم که امروز             بدانی قدر و بر هیچش نبازی

   به پاس هر وجب خاکی از این ملک           چه بسیار است ، آن سرها که رفته .

ب: بخش دوم معنی لغت .2 نمره    

دانش آموزان عزیز خوب است که واژه نامه ی پایان کتاب ادبیات فارسی را به طور کامل از حفظ کنید. اما برای نمونه 40کلمه آورده می شود

31- مهد:                    در خورنده :                  غدر:                   دارالا ماره :

32- مشوش :                   تازی :              مواهب :                         زیب :

33- مشاطه :                     بیرنگ :                    اعتکاف :                  هامون :

34- بدسگا لی :             مخمصه  :                     راست و ریس :                تنگ :

35- تأنّی :                 شدّت :                         خطیر تر :                 تسلّا :

36-تاجور :                 دنائت :                        ملجأ :                                 رعیّت :

37- بنشن :                 مرافعه :                     مدافعه :                            مُکاری :

38- برنشین :             غارب :                          غنا :                           محمل :

39- مسلک :                     بیغوله :                   مُقنّن :                  فراغ بال :

40- طلایه :                      وقب :                          مسلخ :                 هُرم :

پ-  بخش سوم دانش های ادبی3 نمره ( 15 سوال )

 (پاسخ سوال های این بخش در بیاموزیم های کتاب و تاریخ ادبیات ابتدای هر درس و درآمدی بر و........ می باشد.)

41- درادبیات غرب،نمایش تجسم عیوب و رزیلتهای اخلاقی به گونه ی خنده دار را....  می گویند.

42- از شاعران فارسی زبان تاجیکستان 3 شاعر نام ببر ید.

43- چهار پاره در ایران از چه دوره ای رواج یافت ؟ چهار شاعر چهار پاره سرا را نام ببرید .

44-دو مورد ازجان مایه شعر ملک الشعرا ی بهار را ذکرکنید .و وی قصیده رادر چه  سبکی می سرود. 

45- در مصراع های زیر مشبه و مشبه به  را مشخص کنید .

من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بو یم .

زسم اسب می چرخید درخاک               به سان گوی خون آلود، سرها

ای برادر قصه چون پیمانه است              معنی اندر وی به سان دانه است .

46- نام پدید آورندگان آثار زیر را بنویسید .

اتاق آبی :                                      پرستو در قاف :                                  هفت پیکر:

سیاحت نامه ابراهیم بیگ :                      سفرنامه :                     بحردرکوزه :

نوای کوهسار :             فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی :              قابوس نامه :        

47- موضوع اصلی ادبیات نمایش چیست ؟

48- ارزشمندترین اثر دهخدا چه نام دارد ؟

49- دو ویژگی مهم شعر سهراب سپهری را بنویسید .

50- نظامی شاعر چه قرنی است و نام پنج گنج وی را بنویسید .

51- آرایه ی هر یک از بیت های زیر را مشخص کنید .

شرکه آن دید ، دشنه باز گشاد                            پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

گر چه گاهی شهابی / مشق های شب آسمان را / زود خط می زد و محو می شد .

52- قالب شعری چهار پاره یا دو بیتی پیوسته چگونه است؟ طرح قرار گرفتن قافیه ها را رسم کنید .

53 – دو ویژگی شعر نیمایی را بنویسید.    

54- سه بخش شاهنامه ی فردوسی را بنویسید .

55- هر یک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هر یک دو نمونه مثال بیاورید .

1- قافیه 2- ردیف 3- سجع 4- تضاد 5- تشبیه 6- تشخیص 7- نماد 8- ضرب المثل 9- قطعه 10- مثنوی   11- غزل 12- غزل اجتماعی 13- شعر نو

ت : بخش چهارم درک مطلب 4نمره (20سوال)

56- در بیت « چو رخت خویش بربستم از این خاک  همه گفتند با ما آشنا بود » مفهوم مصراع اول چیست ؟

57-در بیت « از آن برد گنج مرا دزد گیتی      که در خواب بودم گه پاسبانی »  منظور از « گنج » چیست ؟       

58- در عبارت « باز در آن هوای مه آلود / پاک کن هایی از ابر تیره / خط خورشید را پاک می کرد . »  ، « هوای مه آلود » نماد چیست ؟

59- در بیت « شه که آن دید ، دشنه بازگشاد/ پیش آن خاک تشنه رفت چو باد» منظور از « خاک تشنه » کیست ؟

60- مفهوم مصراع دوم بیت زیر را بنویسید .

« بخورد آب و روی و سر و تن  بشست              به پیش جهان آفرین شد نخست »

61- در بیت «آشیان من بی چاره،اگر سوخت چه باک !/فکر ویران شدنِ خانه ی صیاد کنید.» منظور از صیاد کیست؟

62- « بند پوتین را محکم بستن » کنایه از چیست ؟ و منظور شاعر از « چراغ» در مصراع زیر چیست ؟

با تمام دل خود می گویم : / تا چراغ از تو نگیرد دشمن

63- در بیت « دلیر جوان سر به گفتار پیر/ بداد و ببود این سخن دل پذیر»  منظور از « دلیر جوان » و «پیر» کیست ؟

64- با توجه به بیت « تو مراکشتی و خدای نکشت / مقبل آن کزخدای گیرد پشت » چه کسی مُقبل و چه کسی خوش بخت است ؟

65- « نگاه می داشتند » در عبارت « سمک و آتشک نگاه می داشتند تا قطران بخفت .» یعنی چه ؟

66- در بیت « چو لشکر گرد برگردش گرفتند       چو کشتی ، باد پا در رود افکند » منظور از « بادپا » چیست ؟

67-  در بیت « قطره ی علم است اندر جان من       وارهانش از هوا و زخاک تن » منظور از «خاک تن » چیست ؟

68- منظور شاعر از «متاع» در بیت « متاعی که من رایگان دادم از کف      توگر می توانی مده رایگانی » چیست ؟

69- باتوجه به بیت «خداآن ملتی راسروری داد/که تقدیرش به دست خویش بنوشت» خدابه چه ملتی سروری می دهد؟

70- در مصراع « چو رخت خویش بربستم از این خاک » ، « رخت بربستن » کنایه از چیست ؟

71- دربیت « مگر کان دلاور گوِ سال خَورد          شود کشته بر دست این شیر مرد .»

منظور از « گوسال خورد » و « شیر مرد » چیست ؟

72- در بیت « بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم         که معنیش جز وقت پیر ندانی » منظور از «نامه » چیست ؟

73- مقصود از « خورشید علم » در عبارت زیر کیست ؟

 « در قبرستان ، آن سنگ سومی ، قبر خورشید علم است .»

74- مفهوم کنایی « نُه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند » چیست ؟

75-متن زیر را به دقت بخوانید و به سوال های آمده پاسخ دهید :

بار اول که پیرمرد را دیدم در کنگره ی نویسندگانی بود که خانه ی فرهنگ شوروی در تهران عَلَم کرده بود . دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند . من هم که شاعر نبودم و توی جماعت بُر خورده بودم . به همین طریق بود که دست آخر با حقارت زندگی هامان اُخت شد . هم چون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سال ها بسته ماند . در چشم او که خود چشم زمانه ی ما بود، آرامشی بود .

الف: منظور نویسنده از « پیرمرد » کیست ؟

ب: « عَلَم کرده بود» یعنی چه ؟

ج: « توی جماعت بُر خورده بودم » به چه معنی است ؟

د: نویسنده ی این متن کیست ؟

هـ : منظور نویسنده از جمله ی « هم چون مروارید در دل صدف کج و کوله ای سال ها بسته ماند. » چیست ؟

و: در خط آخر « چشم زمانه ی ما بود » چه مفهومی دارد ؟

بخش پنجم خود آزمایی 4نمره ( 20سوال)

76- مصراع « زمانه بیامد نبودش توان » یعنی چه ؟

77- منظور « گل هایی که در نسیم آزادی می شکفند » چیست ؟

78- مفهوم مصراع « بنای زندگی بر آب می دید » را بنویسید .

79- چرا علیرضا قزوه نام سفرنامه ی خود را « پرستو در قاف » گذاشته است ؟

80- در بیت زیر ، منظور از « مرغ اسیر» چیست ؟

ناله ی مرغ اسیر این همه بهر وطن است           مسلک مرغ گرفتار قفس هم چو من است

81- منظور از « لباس می پوشد تا خود را بپوشد چیست ؟ « لباس پوست دوم انسان نیست ، خانه ی اول اوست » چه مفهومی دارد ؟

82- شاعر رود سند را چگونه وصف می کند؟

83- مصراع « رانده ست جنون عشق از شهر به افسونم » یاد آور کدام داستان است ؟

84- مفهوم کنایی مصراع « با تمام دل خود می گویم و بند پوتین را محکم بستن » چیست ؟

85- « متصل گردان به دریاهای خویش » یعنی چه ؟

86- حرف « ک» در خُرجینک به چه معنی است ؟ دو نمونه دیگر ذکر کنید .

87- اصطلاح « به روی بزرگوار خود نیاورده » کنایه از چیست ؟

88- برای وارژه های « همّت و مسلک » دو هم خانواده بنویسید .

89- مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست ؟

90- معادل امروزی واژه های زیر را بنویسید .

فرو بریم :                بخواستم رفت :               قفا زدن :                در رویم :                  برنشین :            

91- در بیت « آمد آورد پیش خیر فراز / گفت گوهر به گوهر آمد باز » مقصود از گوهر اول و دوم چیست ؟

92- در درس « کلاس نقاشی » کشیدن چه قسمتی از اسب برای معلم  مشکل  بود ؟ او برای حل مشکل  خود ، چه چاره ای اندیشید ؟

93- جمله ی « آن طرفش را فراشان می دانند و چوب دستی های آنان » یعنی چه ؟

94- منظور هلن کلر از این جمله «در این راه بارها به عقب می لغزیدم ، کمی جلوتر می رفتم سپس امیدوار می شدم» چیست ؟

95- هدف سهراب از لشکرکشی به ایران چه بود ؟

بخش ششم  حفظ شعر 1نمره ( 5 سوال )

تذکر : « شعرهای حفظ کنیم کتاب را به خوبی یادبگیرید و از حفظ کنید .»

با کلمه  یا کلمه های مناسب جای خالی را پر کنید .

96-  فراش .................. ورق بیفشاند                          نقاش .................. چمن بیاراست .

97- در آن نوبت که بندد دست ........................... به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از ..........  نمی کاهم                    تو را من ...................... در راهم

که می گیرند در شاخ تلاجن ............. رنگ سیاهی

98- بوی گل و بانگ مرغ برخاست                                 ...................................

99- گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآید                        .................................

....................................                       گفتا زخوب رویان این کار کمتر آید                                        نالیدن بی حساب سعدی                                       ............................

 

 

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات دوم دبیرستان

نقد و بررسی شعر «باغ من» از اخوان ثالث

نویسنده :دکتر  حسین  خسروی

مقدمه

مهدی اخوان ثالث (م. امید) شاعر پ‍ُرآوازة معاصر (1369ـ1307هـ .ش.) اولین مجموعة شعر خود را با نام «ارغنون» در سال 1330 شمسی منتشر کرد و پس از قریب چهار دهه فعالیت ادبی، با دفتر «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» کارنامة ادبی خود را بست و یک سال پس از آن برای همیشه خاموش شد.

آنچه اخوان را به عنوان شاعری نوگرا و در نوگرایی صاحب سبک معرفی کرد آثاری بود که در فاصلة زمانی بین این دو دفتر و به‌خصوص در دهه‌های سی و چهل شمسی پدید آورد. آثاری که در بین آن‌ها «زمستان» (‌1335)، «آخر شاهنامه» (1338) و «از این اوستا» ( 1344) از همه مشهورترند و باید قله‌های شعر اخوان را در این سلسله جبال جست‌وجو کرد.

در سه دفتر یاد‌شده، اخوان به پیروی از نیما در راهی نو و پ‍ُر فراز و نشیب قدم نهاد و با شناختی عمیق و همه‌ سویه که نسبت به این شیوة تازه پیدا کرده بود در جهت تعالی آن کوشید و حتی در سالیان بعد با دو اثر بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج (1357) و عطا و لقای نیما (1361) به تبیین دیدگاه‌های نیما و دفاع از شعر نو فارسی پرداخت. طلایه‌داری و تلاش اخوان در گسترش شعر نو فارسی و رسالت سنگینی که در دفاع از آن بردوش گرفته بود باعث شد تا در زمان حیات شاعر و هم پس از خاموشی او آثار فراوانی در معرفی شعر و شخصیت او نوشته شود. بیشترینة این آثار در سال‌مرگ او ( 1369) در قالب مقاله و در سال‌های پس از آن در قالب کتاب نوشته و منتشر شد. (نک 15، صص 460 ـ 444)

اخوان ثالث در طول زندگی خود مجموعاً ده دفتر شعر سرود (15، ص 440) که هر کدام نمایانگر گوشه‌هایی از زندگی او و برش‌هایی از تاریخ معاصر ایران هستند و از این میان شهرت و شناسنامة شاعر بیش‌تر به دفتر «زمستان» گره خورده است. این دفتر یک «زمستان» مشهور دارد و یک «پاییز» که تحت‌الشعاع شهرت «زمستان» کمتر مورد توجه قرار‌ گرفته، اگرچه به لحاظ ترکیب‌سازی و تصویرآفرینی بر «زمستان» برتری دارد و شاعرانه‌تر از آن است.

موضوع این نوشتار شرح و تفسیر شعر پاییزی اخوان است که «باغ من» نام دارد و در بررسی آن‌، به مناسبت، نگاهی هم به «زمستان» خواهیم داشت. ابتدا متن شعر آورده می‌شود سپس از زوایای گوناگون به تحلیل و تفسیر آن می‌پردازیم:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش.

 

ساز او باران‌، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعلة زر تار پودش باد

 

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست

 

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه‌های سر به گردون‌سایِ اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

 

باغ بی‌برگی

خنده‌‌اش خونی است اشک‌آمیز

جاودان بر اسبِ یال‌‌افشانِ زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

1‌. قافیة شعر

شعر چندان طولانی نیست و تنها در پنج بند چهار مصراعی سروده شده و از این جهت کوتاه‌تر از «زمستان» است «زمستان 38 مصراع دارد و «باغ من» بیست مصراع)1‌. تفاوت دیگر آن با «زمستان» در این است که «باغ من» قافیة اصلی ندارد و هیچ واژه‌ای بندهای پنجگانة شعر را به لحاظ موسیقایی به هم مرتبط نمی‌سازد. تنها رابط بندها موضوع شعر و ارتباط معنوی اجزای آن است.

گذشته از تفاوت‌های ذکر‌شده، در این شعر شباهت جالبی نیز با «زمستان» دیده می شود که اتفاقاً آن هم در قافیه شعر است‌: در «زمستان» موضوع شعر فصل چهارم سال است‌؛ شاعر صبحگاهی سرد از آن روزهای سرد دی‌ماه از خانه بیرون می‌زند. ناگهان بادی سرد و گزنده به صورتش می‌خورد . بی‌اختیار با خود می‌گوید: زمستان است. سپس طرحی می‌ریزد برای سرودن شعری زمستانی‌. در این طراحی هوشمندانه قافیة شعر از موضوع آن گرفته می‌شود. موضوع شعر زمستان است، ضرب‌آ‌هنگ قافیه‌ها را هم زمستان تعیین می‌کند:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است...

و بعد : لغزان است / سوزان است /.... دندان است/ پنهان است / یکسان است/ زمستان است.

بدین ترتیب آخرین مصراع شعر هم قافیه‌ی اصلی شعر است و هم موضوع آن و چه پایان‌بندی زیبایی!

در شعر «باغ من» نیز انتخاب قافیه روندی مشابه داشته است. موضوع شعر توصیف باغی است در پاییز؛ فصلی که همة دوستان باغ آن را ترک کرده‌اند و تنهایش گذاشته‌اند اما این شاعر جوانمردانه به سراغش می‌رود و یادش را جاودان می‌سازد. در طرحی کاملاً شبیه به «زمستان» آخرین مصراع شعر (پادشاه فصل‌ها پاییز) هم موضوع شعر است و هم قافیة آن. اگر شعر «باغ من» قافیة اصلی هم می‌داشت بی‌گمان واژة پاییز الگوی قافیه قرار می‌گرفت و کلماتی چون‌: لبریز، پالیز، انگیز و امثال آن‌ها در جایگاه قافیه قرار می‌گرفتند.

شعر «باغ من» قافیة اصلی(بیرونی، کناری) ندارد اما در هر بند قافیة اختصاصی دیده می‌شود. این قوافی فرعی (درونی، میانی) چنین‌اند:

بند اول‌: نمناکش / غمناکش ( در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند دوم‌: سرودش باد/ پودش باد (در مصراع‌های اول و چهارم)

بند سوم‌: رهگذاری نیست / بهاری نیست (در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند چهارم: نمی‌روید/ می‌گوید ( در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند پنجم‌: اشک‌آمیز/ پاییز (در مصراع‌های دوم و چهارم)2

انتخاب قافیه بر اساس موضوع3 و تم اصلی شعر در ادب کلاسیک فارسی هم سابقه دارد که ذیلاً به دو مورد از آن اشاره می‌شود:

حافظ (792 ـ‌ ؟ هـ.ق.) در غزلی که از نظر پیوستگی در محور عمودی از غزلیات مثال‌زدنی اوست به توصیف مجلس بزم حاجی قوام4 از رجال عهد شاه شیخ ابواسحاق پرداخته و قافیة غزل را بر واژگانی قرار داده که در پایان آن بتواند نام حاجی قوام را بیاورد. مطلع غزل چنین است:

عشق‌بازیّ و جـــوانیّ و شراب لعل فام مجلس انس و حریف هم‌دم و شرب مدام

(دیوان حافظ، 1367: 258)

و قوافی ابیات بعد‌: نیک‌نام / ماه تمام / دارالسلام/ دوست‌کام/ خام / دام؛ تا اینکه در پایان غزل می‌رسیم به بیت زیر:

نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین‌سخن

بخشش‌آموزی جهان‌‌ افروز چون حاجی قوام

نیز در همین زمینه نگاه کنید به غزلی دیگر به مطلع:

ساقی به نور باده بر افروز جــــام مـــــا

مطرب بگو، که کار جهان شد به کام ما

(همان‌: 102)

خاقانی شروانی ( 595 ـ‌ 520 هـ . ق. ) قصیده‌ای دارد در سوگ امام محمد‌بن یحیی، فقیه شافعی‌مذهب نیشابور، که در فتنة غز کشته شد. غزها برای کشتن مخالفان خود خاک در دهان آن‌ها می‌ریختند تا خفه شوند. محمد یحیی هم به همین شکل کشته شد. خاقانی در این سوگ‌سرود واژة خاک را از متن حادثة قتل محمد یحیی برگزیده و به عنوان ردیف در کنار قافیة قصیدة خود نشانده است. مطلع قصیده چنین است:

ناورد5 محنت است در این تنگنای خاک

محنـت برای مردم و مردم برای خـــــاک

(دیوان خاقانی، 1368‌: 237 )

در ابیات 28 و 29 قصیده می‌گوید:

دید آسمان که در دهنش خـاک مـی‌کنند

و آگاه بُد که نیست دهانش سزای خاک

ای خاک بر سرِ فـلک‌! آخر چـرا نگفـت این چشمة حیات مسازید جای خاک

منوچهری دامغانی (432 ـ ؟ هـ . ق.) در این زمینه دقت و مهارت کم‌نظیری دارد و شاید اخوان این شگرد را از او آموخته باشد.

2‌. موضوع شعر و تأثیرپذیری اخوان در این زمینه

در شعر کلاسیک فارسی شاعران بیشتر به توصیف بهار پرداخته‌اند و وصف پاییز یا زمستان و حتی تابستان در اشعار آنان نمونه‌های کم‌تری دارد و در این میان منوچهری در سرودن خزانیه چهرة برجسته و صدا‌ی متمایز آن دوران‌هاست و بعید نیست که اخوان از این جهت نیز وامدار او باشد.

شاعر دیگری که می‌توان در این زمینه او را الهام‌بخش اخوان شمرد، سیاوش کسرایی (1375 ـ‌ 1305 هـ ش.) است. کسرایی شعری دارد در قالب آزاد (نیمایی) به نام «پاییزِ درو» که در دی‌ماه سال 1333 سروده شده، یک سال پیش از «زمستان» اخوان و دو سال پیش از «باغ من»؛ و جالب اینجاست که «پاییز» کسرایی چند هفته پس از پایان فصل پاییز سروده شده ولی پاییز اخوان (باغِ من) در خرداد‌ماه سال 1335‌، یعنی زمانی که هیچ‌گونه مناسبت فصلی ندارد. مگر اینکه بگوییم اخوان طرح شعر خود را در پاییز 1334 ریخته و در بهار سال بعد آن را کامل کرده است.

 

کسرایی در «پاییز درو» واژه‌هایی به کار برده که موسیقی آن‌ها تداعی‌کننده و یادآور پاییز است. واژگان و ترکیباتی از قبیل: برگ‌ریز، گریز، واریز، برف‌ریز، آویز ، عزیز و غم‌انگیز.

پاییز برگ‌ریزِ گریزان ز ماه و سال (کسرایی، 1378: 28)

واریزِ ابرهای تو در شامگاه سرخ (پیشین: 28)

فردای برف‌ریز (همان‌: 28)

آویزهای غمزدة برگ‌های خیس (همان: 30)

...لیکن در این زمان

بی‌مرد مانده‌ای پاییز

ای بیوة عزیز غم‌انگیزِ مهربان (همان‌: 31)

اخوان از این عناصر موسیقایی شعر کسرایی چشم‌پوشی کرده ولی ترکیبات و تعبیراتی از آن را در هر دو شعر خود یعنی «زمستان» و «باغ من» به کار برده است:

I‌. کسرایی در «پاییز درو» از «تابوت‌های گل» سخن می‌گوید و اخوان از «تابوت پستِ خاک» که مرگ‌جای میوه‌هاست و «تابوت ستبرِ ظلمت‌» که در شعر «زمستان»، مدفن خورشید است.

II‌. تابوت‌های گل....

با رنگ سرخ خون

بر خاک خشک ریخت. (کسرایی : 29)

باغ بی‌برگی

خنده‌اش خونی است اشک‌آمیز (‌ اخوان‌: 153)

آیا این «خونِ اشک‌آمیز» در شعر اخوان، همان گلبرگ‌های سرخ و خون‌رنگی نیست که پاییز بر خاکِ خشکِ باغ ریخته است؟

.III قندیل‌های یخ ( کسرایی: 29)

قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان (‌اخوان‌: 99)

IV. در این شب سیاه که غم بسته راهِ دید. (کسرایی: 30)

نفس کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت‌. (اخوان: 97)

V. چون شد که دست هست و کسی نیست دسترس؟ (کسرایی: 30)

و گر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است. (‌اخوان‌: 97)

VI‌. باغ ما (‌کسرایی: 30)

باغ من (اخوان‌: 152)

VII. دم‌سردی نسیم تو در باغ‌های لخت (کسرایی: 29)

ساز او باران، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست. (اخوان‌: 152)

VIII. کسرایی در «پاییز درو» سه بار واژة «امید» را به کار برده است:

ـ واریزِ قصرهای ابرِ تو در شامگاه سرخ

نقش امیدهای به آتش نشسته است.

ـ کو کهکشان سنگ‌فرش تا مشرق امید؟

ـ چوگان فتح را امید بُرد هست.

شاید برای عموم خوانندگان‌، امید‌، واژه‌ای باشد همچون هزاران واژة دیگر، معمولی و بی حس و حال؛ اما برای اخوان که «امید» نام هنری و شعری اوست این واژه رایحه‌ای آشنا، جذاب و دلنشین دارد، به‌خصوص که او می‌تواند «امیدهای به آتش نشسته» را، به یک اعتبار، تصویری از خودش بپندارد. اگر چنین باشد، شاید اخوان بارها و بارها «پاییز درو» را خوانده باشد، آن‌قدر که از آن متأثر و ملهم شده است و البته حاصل کار او از نظر انسجام و پختگی بر پاییز کسرایی برتری دارد.

در مقایسه بین پاییز کسرایی و دو سرودة اخوان (زمستان و باغِ من) حقیقتی دیگر هم روشن می‌شود و آن تفاوتی است که در بیانِ حماسی اخوان و سبک تغزلی کسرایی دیده می‌شود. کسرایی حتی وقتی می‌خواهد شعر حماسی بسراید به سوی تغزل می‌لغزد و بر عکس او، اخوان در تغزل‌هایش هم حماسه‌سرا است. کسرایی در پایان «پاییز درو» چنین تصویری از پاییز ارائه می‌دهد:

بی‌مرد مانده‌ای پاییز

ای بیوة عزیزِ غم‌انگیزِ مهربان

و اخوان می‌سراید:

جاودان بر اسب یال‌افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

کسرایی: چون شد که بوسه هست و لب بوسه‌خواه نیست؟

اخوان: کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

3‌. تصاویر و جنبه‌های بلاغی شعر

در دو مصراع آغازین شعر تشخیص (personification) به شکل بازری جلب توجه می‌کند: ابر... آسمان ... را در ‌آغوش گرفته است. ابری که در فصل سرما پوستینی هم به تن دارد.

در بند اول به جز انسان انگاشتن ابر، از سکوت باغ هم به گونه‌ای سخن می‌رود که انگار باغ نیز شخصیت انسانی دارد. صفت «غمناک» این تصور را تقویت می‌کند.

در بند دوم باران به ساز باغ و باد به سرود او تشبیه شده است. هر دو تشبیه مجمل و مؤکّدند. برخورد قطره‌های باران با شاخه‌های درختان و برگ‌های کف باغ به صدای ساز مانند شده و صدای زوزه‌مانندی که با عبور باد از لابه‌لای شاخه‌ها ایجاد می‌شود، سرودخوانی پنداشته شده است. در ادامه‌، تصویر ارائه‌شده از باغ دقیق‌تر و کامل‌تر می‌شود: باغ چه لباسی پوشیده و این لباس چه رنگ است؟ شولای عریانی.

ترکیب «‌شولای عریانی‌» از نظر گزینش واژه ساختة اخوان است اما به لحاظ معنایی و نحوی ترکیبی است کهن با کاربرد فراوان‌، به ویژه در متون عرفانی و ظاهرا‌ً نخستین بار سنایی (529 ـ 467 هـ .ق ) آن را به کار برده است:

عشق، گوینـــدة نهان سخن است عشـــــق پوشندة برهنه تن است

(سنایی، 1359: 323)

ترکیبات متناقض(paradoxical) در شعر اخوان بسامد قابل توجهی دارد و شاید اخوان در این زمینه از ادبیات عرفانی فارسی و به‌خصوص شعر سنایی تأثیر پذیرفته باشد‌. چون سنایی در ساخت ترکیبات متناقض، مثل بسیاری شیوه‌های شعری دیگر، پیشتاز و آغازگر است و این مقوله از ویژگی‌های مهم سبک وی محسوب می‌شود. البته تأثیر‌پذیری‌اخوان از ناصر‌خسرو(481 ـ 394 هـ .ق‌) هم محتمل است، چون هموست که ستیز ناسازها را به عنوان یک اصل در ادبیات تعلیمی فارسی به یادگار گذاشته است.

«‌تصویرهای پارادوکسی را در شعر فارسی‌، در همة ادوار‌، می‌توان یافت‌. در دوره‌های نخستین اندک و ساده است و در دورة گسترش عرفان به ویژه در ادبیات مغانه (‌شطحیات صوفیه چه در نظم و چه در نثر‌) نمونه‌های بسیار دارد و با این همه در شعر سبک هندی بسامد این نوع تصویر از آن هم بالاتر می‌رود و در میان شاعران سبک هندی‌، بیدل بیشترین نمونه‌های این‌گونه تصویرها را ارائه می‌کند:

ـ غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما ...

ـ جامة عریانی ما را گریبان دار کرد ...

ـ‌ شعله، جامه‌ای دارد از برهنه‌دوشی‌ها ...

ـ‌ ز تشریف جهان ، بیدل‌! به عریانی قناعت کن...

(شفیعی کدکنی‌، 1368، ص 58 ـ‌ 57 )

در زیر چند نمونه از ترکیبات پارادوکسی اخوان نقل می‌شود:

ـ از تهی سرشار/ جویبار لحظه‌ها جاری است‌. (آخر شاهنامه، ص31)

ـ‌ ... با شبان روشنش چون روز

روزهای تنگ و تارش چون شب اندر قعر افسانه. (پیشین: 80)

ـ‌ عریانیِ انبوه (همان: 107)

ـ‌ باد ، چونان آمری مأمور و ناپیدا ( همان : 109)

ـ‌ دوزخ اما سرد

آیا باغ به جز این برهنگی که فعلاً پوشش اوست جامة دیگری هم دارد؟ آری «شعلة زر تار پود»‌: برگ‌های زرد پاییزی یا انوار طلایی خورشید؛ پوششی که خود عین عریانی است.

در بند سوم در عبارت «باغ ... چشم در راه ... نیست» مجاز عقلی به کار رفته است چون فعل چشم در (به) راه بودن به فاعل غیرحقیقی نسبت داده شده‌. این مورد به تشخیص هم البته نزدیک است.

«برگ لبخند» در بند چهارم تشبیه بلیغ است (مجمل و مؤکّد). اینجا هم با تشخیص رو‌به‌رو هستیم‌: باغ چشم دارد، در چهره‌اش خبری از لبخند نیست و داستان .... می‌گوید.

در بند پنجم تعبیر «خنده‌اش خونی است اشک‌آمیز» کنایه‌ای است که نهایت غمگینی و درماندگی باغ را می‌رساند. اخوان به جای تعبیر معمول اشک خون‌آلود، خون اشک‌آمیز به کار برده تا تأکید بیشتری بر خونین بودن بشود. در این تعبیر پارادوکس هم هست، چون خندیدن و خون گریستن به طور منطقی و طبیعی قابل جمع نیستند.

در همین بند در تصویری بسیار بدیع برگ‌های زردی که با باد به این‌سو و آن‌سو حرکت می‌کنند به اسبی زرد با یال‌های بلند تشبیه شده است. وجه شبه ترکیبی است از رنگ و حرکت و تشبیه، مرکب است‌. البته شاعر با حذف مشبه، تشبیه را به استعاره تبدیل کرده است.

آخرین تصویر، تشبیه پاییز است به پادشاه؛ پادشاهی که سوار بر اسبش آرام‌آرام و به طور دائم در باغ حرکت می‌کند (تشبیه بلیغ و مرکب‌). نیز «چمیدن» کنایه است از راه رفتن با ناز و تبختر یا کبر و غرور شاهانه.

4‌. زبان

در بررسی شعر از منظر زبانی وجود و حضور ترکیبات نو جلب توجه می‌کند:

پوستین سرد نمناک‌/ باغ بی برگی/ سکوت پاک غمناک‌/ شولای عریانی‌/ شعلة زر تار پود/ باغ نومیدان / تابوت پست خاک / پادشاه فصل‌ها

از همین منظر، آرکائیسم (باستان‌گرایی) زبانی شعر نیز از دو جنبة واژگانی و نحوی بررسی می‌شود:

الف) باستانگرایی نحوی (استفاده از ساختارهای دستوری کهن):

مصراع «ور جز اینش جامه‌ای باید» ساختاری قدیمی دارد؛ اضافه کردن «ش» به ضمیر اشاره «این» که در اصل مضاف‌الیه «جامه» است و استعمال «باید» در نقش فعل سوم شخص مفرد از مصدر بایستن، هر دو از کاربردهای متداول در شعر سبک خراسانی است.

ب) باستان‌گرایی واژگانی(کاربرد واژه‌های کهن و خارج از نُرم زبان امروزی):

جامه، شولا، گو( به جای بگو)، ور(واگر)، سر به گردون‌سای، اینک‌، پست (به معنی پایین) و می‌چمد از مصدر چمیدن به معنای راه رفتن به آرامی.

5. انسجام در محور عمودی

در ابتدای سخن، در بحث از قافیة این شعر و نیز شعر «زمستان» گفته شد که شاعر در طرحی هوشمندانه بین موضوع شعر و قافیة آن وحدت و انسجام ایجاد کرده است. این سخن بدین معناست که در شعر اخوان قافیه بر کلام تحمیل نشده و بربسته نیست، بررُسته و بر‌آمده از متن شعر و بلکه خودِ شعر است. این اتحاد و انسجام بین فرم و محتوا به قافیة شعر منحصر نمی‌شود و در صورت‌های خیالی اثر نیز دیده می‌شود. شاعر در هر پاره از شعر تصویری تازه پیش روی خواننده قرار می‌دهد و این تصاویر ‌به‌رغم تنوّع و تکثّری که دارند در نهایت پیکره‌ا‌ی واحد را، که همان باغ بی‌برگی است، به تماشا می‌گذارند‌.

از طرفی رویکرد شاعر در استخدام واژگان و ساختارهای دستوری کهن در کنار ترکیبات نو و امروزین یعنی تلفیق کهنه و نو، که در اغلب اشعار او دیده می‌شود، در شعر «باغ من» علاوه بر آشنایی‌زدایی، نمودِ زیبا‌شناختی دیگری هم پیدا کرده است، چون همان‌طور که شعر «باغ من» تلفیقی است از واژگان کهنه و نو، باغ خزان‌زده هم ترکیبی است از برگ‌های کهنه و رنگ‌های نو.

6‌. گزارش شعر

اکنون در این بخش پس از نقل هر بند از شعر به گزارش آن می‌پردازیم:

بند اول:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست‌،

با سکوت پاک غمناکش.

ابر با آن پوستین سرد و نمناکی که پوشیده، آسمان باغ را تنگ در آغوش گرفته است. باغ بی‌برگی با سکوت پاک و غمگینانة خود روز و شب تنهاست.

بند دوم:

ساز او باران ، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعلة زر تار پودش باد.

(در بهار و تابستان مهمانان زیادی برای تفریح و تفرّج به باغ می‌آمدند. ساز می‌زدند و سرود می‌خواندند و پرندگان نیز نغمه‌های شاد و دل‌انگیز سر می‌دادند. ولی حالا هیچ کدام نیستند؛) در پاییز باران در باغ ساز می‌زند و باد سرود می‌خواند.

(در بهار باغ جامه‌ای سبز با نقش‌های رنگارنگ و شاد پوشیده بود ولی) اکنون در پاییز باغ کاملا‌ً برهنه است و اگر جز برهنگی لباس دیگری لازم داشته باشد، باد از اشعه‌های زرین خورشید (یا برگ‌های زرد) جامه‌ای زربافت بر قامت او پوشانده است.

بند سوم:

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست.

هر گونه گل و گیاه در هر جای باغ بروید یا نروید دیگر مهم نیست چون نه باغبانی هست که به آن‌ها رسیدگی کند و نه کسی برای تماشای آن‌ها به باغ می‌آید. این باغ را آن‌قدر نومیدی فرا گرفته که دیگر حتی منتظر آمدن بهار هم نیست. (دیگر امیدی به آمدن بهار ندارد، چشم به راه بهار نیست.)

بند چهارم:

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه‌های سر به ‌گردون‌سایِ اینک خفته درتابوت پست خاک می‌گوید.

 

اگر چشمان باغ نور و فروغ و گرمایی ندارد و اگر برگ‌ها مثل لبخندی بر چهره‌ی باغ جلوه‌گر نمی‌شوند، با این همه باغ بی‌برگی زیباست. او از سر‌گذشت میوه‌هایی سخن می‌گوید که در تابستان بر بلندای درختان سر به آسمان می‌ساییدند ولی اکنون در این پایین (‌در کف باغ) زیر خاک آرمیده‌اند.

بند پنجم‌:

باغ‌بی برگی

خنده اش خونی است اشک‌آمیز

جاودان بر اسبِ یال‌افشانِ زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

باغ خزان‌زده به جای آن لبخندهای شاد و شیرین، اشک و خون بر چهره دارد و پاییز پادشاه فصل‌ها در حالی که بر اسب یال‌افشان زردش سوار است به آرامی و به طور پیوسته در باغ می‌گردد.

 

 7 . نمادهای شعر

بحث پیرامون عوامل اجتماعی‌، سیاسی و فرهنگی عصر شاعر که او را در خزان و زمستان روحی فرو برده مجال دیگری می‌طلبد، اما عجالتاً به این نکته اشاره می‌شود که شاعر این باغ را رمز و نمادی از کل کشور گرفته و عنوان شعر را «باغ من» گذاشته تا سر‌نخ و کلیدی باشد برای خوانندة هوشمندی که از پوستة شعر به مغز آن راه می‌یابد. از این زاویه فضای مملو از غم‌، نا‌امیدی، تنهایی و حسرتی که در باغ سایه افکنده بیانگر اوضاع کشور در دو سه سالی است که از کودتا می‌گذرد6. بر این اساس رمز‌گشایی شعر به قرار زیر است:

باغ‌: کشور‌، شهر و دیار، خانه

باغبان‌: حامی‌، راهنما

رهگذار‌: همراه، یار و یاور، هم‌رزم

بهار‌: شکست استبداد‌، سقوط سلطنت، آزادی

میوه‌ها‌: مبارزان شهید، آزادی‌خواهان زندانی

پاییز‌: حکومت مستبد‌، خفقان‌، کشتار و خون‌ریزی

اسب زرد‌: ارتش

در متون سمبلیک همواره دو یا چند طیف معنایی در کنار هم حضور دارند و هر چند این حضورِ هم‌زمان با شدت و ضعف کم و بیش همراه است اما هیچ‌گاه اراده کردن یک معنا مستلزم نفی و طرد معانی دیگر نیست‌. در حقیقت دو عامل شرایط زمانی و پسندِ خوانندگان باعث تقدیم یا ترجیح یک معنا در دوره‌ای خاص می‌شود و چون این دو عامل پایدار نیستند، همواره و برای همگان دریافت‌های متفاوت از یک متن ادبی ممکن و متصور است.

در شعر «باغ من» اخوان پاییز را در چند نما یا چند لایة معنایی7 به تماشا می‌گذارد:

اول پاییز با تمام زیبایی‌هایی که به وسیلة تغییر رنگ و فضا در باغ می‌آفریند‌؛ ابر پاییزی آسمان باغ را پوشانده است و در زمینش خلوتی پاک و معصومانه جریان دارد. تنهایی و سکوتش غم‌انگیز است. سکوتی که گه‌گاه با بارش باران و یا وزش باد در هم می‌ریزد. گویی باد و باران برای باغ ساز می‌زنند و سرود می‌خوانند تا در این ایام عسرت اندکی از اندوه او بکاهند.

نمای دوم پاییزی است که باغ را از آنچه داشته محروم می‌کند، برگ و بار و بهارش را می‌گیرد‌، رهگذرانش را می‌راند، میوه‌هایش را می‌ریزد وخنده‌ای تلخ، آمیخته با اشک و خون بر چهره‌اش می‌نشاند‌.

سوم حکومت استبداد‌پیشه‌ای که شادی و آزادی را از مردم گرفته و اصحاب فکر و قلم را به حبس‌، هجرت و هلاکت کشانده است‌. جامعه در سیطرة این پاییز، که همیشگی می‌نماید8 ، نشاط و بالندگی خود را از دست داده ‌است و در حسرت و حرمان روزگار می‌گذراند.

و نمای چهارم قابی است خالی که تصویرش را خوانندگان دیگر ترسیم می‌کنند... .

در خاتمه و در نگاهی کلی می‌توان گفت که «باغ من» توصیف یک باغ خزان‌زده است که دوران شکوه و شادمانی آن به سر آمده و اکنون در سکوت معصومانة خویش «یاد ایام شکوه و فخر و عصمت‌» را کم‌کم از خاطر می‌برد. «‌باغ بی‌برگی‌» حکایتی است درد‌ناک از پاییزی که نمی‌رود و بهاری که نمی‌آید.

پی‌نوشت

٭ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی شهرکرد.

1 . هر سطر صرف نظر از تعداد واژگان آن یک مصراع محسوب شده.

2. این روش به اسلوب قافیه‌بندی چهار‌پاره شبیه است اگر چه ساختار کلی شعر چهار‌پاره نیست.

3. انتخاب قافیه بر اساس نام شخص یا موضوعی خاص در کتب قدما «‌توسیم‌» خوانده شده و اخوان در « تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم‌» به مناسبتی به آن اشاره کرده است.

4‌. حاجی قوام الدین حسن تمغاجی در دوران فرمانروایی خاندان اینجو محصل مالیات فارس و مدتی هم وزیر شاه شیخ بود. حافظ ارادت تام و تمامی به او دارد.

5. ناورد‌: نبرد

6. «باغ‌ من» درخرداد 1335‌ سروده‌ شده؛ سه سال پس از کودتای 28 مرداد‌. رخداد کودتا و شکست مخالفانِ سلطنت، یأس و بدبینی نسبت به آینده ‌را در اخوان و بسیاری دیگر ایجاد کرد. «آخر شاهنامه» محصول همین سال‌های پس از کودتاست و روحیة یأس و بدبینی در اکثر اشعار این دفتر دیده می‌شود. برای نمونه نگاه ‌‌‌کنید به:

پیغام (آبان 1336)، برف (1337)، قصیده (1337)، سرکوه بلند (خرداد 1337)، مرثیه (مرداد 1337)، گفت‌وگو (شهریور1337)، جراحت (آذر 1337)، ساعت بزرگ (1337) و قاصدک (1338).

7. در سال‌های پس از کودتا که سرکوب مخالفان شدت می‌گیرد‌، اخوان و دیگر سرایندگان شعر نو حماسی به جای زبان صریح سیاسی از زبانی سمبلیک و نمادین بهره می‌گیرند. اشعار زیر حاصل این تغییر تاکتیک است: زمستان (دی 1334)، چون‌سبوی‌تشنه (تیر1335)، میراث (تیر 1335)، خزانی (آبان 1335)، بازگشت زاغان (بهمن1335) و آخرشاهنامه (مهر 1336) از دفترهای زمستان و آخر شاهنامه، نیز قصیده تسلی و سلام (فروردین 1335 ) از دفتر ارغنون‌.

8 . ... لیک بی‌مرگ است دقیانوس

وای، وای، افسوس. (1/ ص 86)

منابع:

اخوان ثالث، مهدی. 1370‌، آخر شاهنامه، چ 10، تهران: مروارید.

ــــــــــــــــــ ، 1375‌، ارغنون، چ 10، تهران‌: مروارید.

ــــــــــــــــــ ، 1362، از این اوستا، چ 6، تهران‌: مروارید‌.

‌ـــــــــــــــــ ، 1369، بدایع و بدعت‌ها‌، تهران‌: بزرگمهر.

ـــــــــــــــــ ، 1370، زمستان‌، تهران‌: مروارید‌.

براهنی، رضا. 1371. طلا در مس‌، تهران‌: ناشر نویسنده.

حافظ، شمس‌الدین محمد. 1367، دیوان‌، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، چ1، تهران : اساطیر.

خاقانی، افضل‌الدین بدیل. 1368‌، دیوان‌، به تصحیح ضیاء‌الدین سجادی، چ3 ، تهران : زوار‌.

دستغیب‌، عبدالعلی. 1373، نگاهی به مهدی اخوان ثالث، تهران‌: مروارید.

سنایی، مجدود بن آدم. 1359‌‌، حدیقه الحقیقه، به تصحیح محمد‌تقی مدرس رضوی، انتشارات دانشگاه تهران.

شفیعی کدکنی، محمدرضا. 1368‌، شاعر آینه‌ها ، چ 2‌، تهران‌: آگاه.

قرایی‌، یدالله. 1370‌، چهل و چند سال با امید‌، تهران‌: بزرگمهر.

کاخی‌، مرتضی. 1370‌، باغ بی برگی‌، تهران‌: نشر ناشران.

کسرایی، سیاوش. 1378، از خونِ سیاوش‌، تهران: سخن.

محمدی آملی‌، محمد‌رضا. 1377‌، آواز چگور، تهران : نشر ثالث.

In the Name of God

The Garden of Leaflessness

Hossein Khosravi Ph.D

Abstract

In this article one of the poems of Mehdi Akhavan Salles (1928-1990) titled as “My Garden “ is interpreted. This poem is one of the most eloquent pieces of works composed by Akhavan as far as novelty of images, new literary compounds, firm relationships between form and content ,and paradigmatic cohesiveness are concerned. It is perhaps the best memorial of the contemporary poetry in Iran.

In this poem, "fall" is either the theme of the poem or the selective pattern of rhyme, the same as what is seen in "The Winter " the other work of Akhavan. From another view, the poem is full of simile, metaphor and new compounds which the poet has composed them with archaic terms that do not match today's language standards. The combination of old and new is the properties of poet's significant style.

The writer, through the analysis of "My Garden" has also focused on the symbolic aspect of the poem. In this way, he has tried to explain various levels of meaning or numerous concepts existing in the poem.

Key Words: rhyme, personification, simile, paradox, archaism, symbol

چکیده

در این مقاله یکی از اشعار مهدی اخوان ثالث(1369ـ1307هـ .ش) به نام «باغ من» شرح و تفسیر شده است. این شعر از نظر تازگی تصاویر، ترکیبات نو، پیوند استوار فرم و محتوا و انسجام در محور عمودی از شیواترین سروده‌های اخوان و بلکه از بهترین یادگارهای شعر معاصر ایران است.

در این شعر پاییز هم موضوع شعر است و هم الگوی انتخاب قافیه؛ شبیه به آنچه در «زمستان» سرودة دیگر اخوان نیز دیده می‌شود. از منظری دیگر این شعر سرشار است از تشبیهات، استعارات و ترکیبات تازه که شاعر آن‌ها را با واژگان کهن و خارج از نُرم زبان امروزی در هم آمیخته و این آمیزش نو و کهنه از ویژگی‌های سبک شخصی او به شمار می‌رود.

نگارنده در تحلیل شعر «باغ من» به جنبة نمادین شعر اخوان هم توجه داشته و کوشیده است تا لایه‌های چندگانة معنایی یا مفاهیم متعددی را که در این شعر نهفته است آشکار سازد.

واژگان کلیدی:

قافیه (کناری، میانی) تشخیص‌، تشبیه‌، پارادوکس‌، باستان‌گرایی‌، نماد

منبع:  مجله شعر

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 ادبیات سال چهارم

زبان و ادبیات فارسی۱ سال چهارم دبیرستان- فصل اول – درس اول تا سوم زبان وادبیات سال چهارم دبیرستان

درس اول              نـی نــامـــه

۱  بشنو از نی چون حکایت می کند              از جدایی ها شکایت می کند

- « نی» استعاره از مولانا یا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خویش

- بین حکایت و شکایت جناص ناقص اختلافی است

- مقصود از جدایی : جدایی روح جزئی ( انسان ) از روح کل (خدا) است.

معنی: وقتی که این نی به صدا در می آید و از درد دوری و فراق خود شکوه می کند به آن گوش فرادار

پیام : ناله ی آدمی به خاطر دوری از حق است

۲   کز نیستان تا مرا ببریده اند             از نفیرم مرد و زن نالیده اند

- « ‌نیستان» استعاره از عالم معنا

- « مرد وزن» مجازاً کل هستی و همه ی موجودات

معنی: از زمانی که مرا از نیستان(عالم معنا) جداکره اند از سوز و ناله های عاشقانه ی من تمامی هستی با من هم نوا شده اند.

پیام : اندوه تمام هستی به دلیل جدایی از عالم معناست.

۳     سینه خواهم شرحه شرحه از فراق          تا بگویم شرح درد اشتیاق

- « سینه » مجازاً شنونده ای درمند و درد آشنا

- بین « شرحه » و « ‌شرح » جناس ناقص افزایشی است

- واج آرایی (( ش‌)) / واژه ی « شرحه » تکرار است

- « درد اشتیاق » : مفهومی پارادُکسی دارد ( متناقص نما)

معنی: برای بیان درد اشتیاق ، شنونده ای می خواهم که دوری از حق را ادراک کرده و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد.

پیام : به لیاقت درک عشق اشاره دارد: دارد . با بیت ۱۴ پیوند معنایی دارد.

۴    هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش              بازجوید روزگار وصل خویش

- بین واژه ی اصل و وصل جناس ناقص اختلافی برقرار است

- آرایه ی تلمیح در بیت مشهود است : « انالله و انا الیه راجعون» و « کل شی ءً یرجعُ الی اصله » .

معنی: هر کس از جایگاه و وطن اصلی خویش دور بماند پیوسته در آرزوی وصال است و جایگاه اصلی خود را جستجو می کند.

پیام : همه ی موجودات به جایگاه اصلی خود بر می گردند.

۵      من به هر جمعیتی نالان شدم               جفت بد حالان و خوش حالان شدم

- بین نالان و حالان جناس ناقص اختلافی برقرار است و نیز بد حالان و خوش حالان با هم تضاد دارند.

ـ مقصود از بد حالان کسانی هستند که سیر و سلوک آنها به سوی حق و واردات قلبی آنها از طرف حق کم است اما خوش حالان سیر و سلوک و واردات قلبی آنان بسیار است.

معنی: من ناله ی عشق را برای تمام انسان ها سر داده ام و با سالکان کندرو و رهروان تندرویِ شادمان از سیر و سلوک همراه گشتم.

پیام: به فراگیری ناله ی نی اشاره دارد.

  ۶    هرکسی از ظن خود شد یار من                   از درون من نجست اسرار من

- بین « ‌ظن» و « من» جناس ناقص اختلافی است.

- واژه ی من تکرار شده است.

- واج آرایی « ‌ن» محسوس است.

معنی: هرکسی در حد فهم و ادراک خود با من همراه و یار شد اما حقیقت حال مرا درنیافت.

  ۷     سِرّ من از ناله ی من دور نیست                لیک چشم و گوش را آن نور نیست

- بین دور و نور جناس اختلافی است ضمن این که قافیه نیز هستند.

- « چشم و گوش» مجازاً کل حواس ظاهری است.

- « نور» نماد معرفت ایزدی و استعاره از بصیرت و دانایی است.

- « من» آرایه ی تکرار دارد.

معنی: اسرار من در ناله های من نهفته است اما با چشم و گوش و حواس ظاهری نمی توان به حقیقت این ناله و اسرار درون پی برد.

پیام : راز درون نادیدنی است.

  ۸    تن ز جان و جان زتن مستور نیست              لیک کس را دید جان دستور نیست

- بین مستور و دستور جناس ناقص اختلافی است ضمن این که قافیه نیز محسوب می شوند.

- « تن زجان و جان ز تن » آرایه ی قلب و عکس دارند.

- واژه ی« دید» در معنای مصدری« دیدن» آمده که به آن مصدر مرخم می گوییم / و حرف « را » به معنای  « برای» و حرف اضافه است .

- مقصود از جان اسرار درون آدمی است .

- « تن و جان» مفهومی متضاد دارند و نیز واژه ی « جان» تکرار نیز هست.

معنی: گرچه جان، تن را ادراک می کند و تن از جان آگاهی دارد و هیچیک از دیگری پوشیده نیست، اما توانایی دیدن جان، به هیچ چشمی داده نشده است.

پیام:« روح» از اموری نادیدنی است. (بیت ۷و۸ با هم پیوند معنایی دارند و بیت ۸ تاکیدی بر بیت ۷ است).

                 ۹    آتش است این بانگ نای و نیست باد              هر که این آتش ندارد ، نیست باد 

- بانگ نای به آتش تشبه شده است .

- « نیست باد» در مصراع اول و دوم جناس تام دارد ، « نیست» در مصراع اول فعل و در مصراع دوم صفت است به معنای « نابود باد» در مصراع اول اسم و در مصراع دوم فعل دعایی است . در نتیجه « نیست باد»  در حکم قافیه است نه ردیف که قافیه ی اصلی واژه ی « باد » است یعنی بیت « ذو قافیتین» است .

- آتش استعاره از عشق یا بانگ عاشقانه ی نی است.

- واژه ی آتش تکرار است.

معنی: آوازی که از این نی(مولانا) برمی خیزد، آتش عشق است و دم ظاهری نیست. هر کس در وجودش آتش عشق راه نیافته است، نابود گردد. ( درحقیقت، نی عشق را پروردگار می نوازد.

پیام : عشق موجب ارزش و تعالی آدمی است.

                  ۱۰        آتش عشق است کاندر نی فتاد              جوشش عشق است کاندر می فتاد

- آتش عشق اضافه ی ( تشبیه بلیغ ) ، عشق به آتش مانند شده است.

- نی و می : جناس ناقص اختلافی و قافیه نیز هستند. همچنین مقصود از« نی» و « می» کل عالم هستی است پس مجاز نیز محسوب می شود.

- واج آرایی« ش» در بیت محسوس است و واژه ی عشق نیز تکرار .

- «جوشش عشق» اضافه ی استعاری است.

- بیت آرایه ی ترصیع ( موازنه ) دارد.

معنی: سوز و گداز آتش عشق است که ناله ی نی را اثر گذار کرده و هر جوشش و شوری که در باده ایجاد می شود نیز از اثر عشق است .

پیام : اثر گذاری عشق / عشق در همه چیز جاری و ساری است.

                     ۱۱       نی ، حریف هر که از یاری برید                پرده هایش پرده های ما درید

- بریدن کنایه از جدا شدن و دور ماندن است.

- بین دو واژه ی« پرده » و « پرده » جناس تام است پرده ی اول، حجاب یا پوششی است که راز ما را پنهان می کند اما پرده ی دوم صدا و نغمه ی نی است.

- « پرده های ما درید» کنایه از فاش کردن راز است.

معنی: نی همدم کسانی است که از معشوق خود جدا مانده اند. آواز نی، راز عاشقان را آشکار می سازد و برای کسی که جویای معرفت است پرده ها و حجاب ها را از مقابل چشم برمی دارد تا معشوق حقیقی را ببیند.

پیام : عشق افشاگر است.

                ۱۲      همچو نی زهری و تریاقی که دید ؟              همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

- همچو نی در دو مصراع تشبیه است

- زهر و تریاق تضاد و نیز مصراع اول پارادوکس محسوب می شود چون دو مفهوم متضاد به یک چیز اطلاق شده است.

- بیت موازنه دارد

- واژه ی « دمساز» را می توان ایهام گرفت « الف» همدم ، یار موافق « ب » دمساز به صورت مقلوب؛ ساز دم

- هر دو مصراع استفهام انکاری دارد، حرف « که » ضمیر پرسشی است.

معنی: نی هم زهر است و هم پادزهر. در عین درآفرینی، درمان بخش نیز هست. نی، هم همدم نی زن است و هم مشتاق وصال. ( به ظرفیت وجودی افراد بستگی دارد)

پیام : نی در عین درد آفرینی درمان بخش است .

                 ۱۳    نی ، حدیث راه پر خون می کند                    قصه های عشق مجنون می کند

- راه پرخون کنایه از سیر و سلوک دشوار راه عشق است.

- مصراع دوم داستان لیلی و مجنون را فریاد می آورد تلمیح دارد.

معنی: نی داستان پرخطر و دشوار سیر و سلوک عشق را بیان می کند و عشق  عاشقان حقیقی مانند مجنون را  بازگو می نماید.

پیام : نی تجلی عشق واقعی است.

             ۱۴     محرم این هوش جز بی هوش نیست                مر زبان را مشتری جز گوش نیست

- مصراع اول پارادوکس دارد- محرم هوش بودن بی هوش .

- بیت آرایه ی اسلوب معادله / واج آرای صامت « ش» دارد.

- زبان و گوش مراعات النظیر است

- بین هوش و گوش جناس ناقص اختلافی است و نیز قافیه هستند

- مصراع دوم تمثیل است

- حرف « مر» معنی خاصی ندارد، غالبا ً با حرف « را » می آید از مختصات سبکی است.

معنی: حقیقت عشق را هر کسی درک نمی کند ، تنها عاشق ( بی هوش ) محرم است ، همان طور که گوش برای درک سخنانِ« زبان» ، ‌ابزاری مناسب است.

پیام : به لیاقت درک عشق اشاره دارد.

۱۵     در غم ما روزها بیگاه شد                   روزها با سوزها همراه شد

- « روزها» مجازاً طول عمر

- بین روزها و سوزها جناس ناقص اختلافی برقرار است.

- واج آرایی « ر» / و / ر / محسوس است.

معنی: همه ی عمر ما با سوز و گداز عاشقانه به پایان رسید و روزگارمان باغم و اندوه به پایان رسید.

پیام : عمر عاشق با اندوه عشق توام است.

۱۶     روزها گر رفت، گو رو ، باک نیست              تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست

- مصراع اول تشخیص دارد ( گفتگو با روز )

- روزها مجازاً طول عمر

- بین پاک و باک جناس ناقص اختلافی است . قافیه نیز محسوب می شوند.

- بیت ۶ جمله دارد.

معنی: اگر روزهای عاشق اینگونه سپری شوند اهمیتی ندارد، ای عشق! تو پایدار و جاودان بمان، زیرا غیر از تو برای ما هدفی پاک وجود ندارد.

پیام : تنها عشق ارزش جاودانگی دارد.

۱۷     هرکه جز ماهی ، زآبش سیر شد              هر که بی روزی است ، روزش دیر شد

- ماهی استعاره از عاشق واقعی / عارف واصل

- آب استعاره از عشق / معرفت

- بیت آرایه ی تمثیل دارد

- ماهی و آب مراعات النظیر است

- روزش دیر شد کنایه از خسته و ملول شدن

- بین سیر و دیر جناس ناقص اختلافی برقرار است و نیز قافیه هستند

معنی: تنها ماهی دریای حق ( عاشق ) است که از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت سیر نمی شود. هر کس از عشق بی بهره باشد ، ملول وخسته می شود.

پیام : لیاقت و قالیت درک عشق

 ۱۸     در نیابد حال پخته هیچ خام              پس سخن کوتاه باید ، والسّلام

- پخته کنایه از عارف واصل

- خام کنایه از انسان بی بهره از عشق

- بین پخته و خام تضاد برقرار است.

معنی: کس که عاشق نباشد حال عارف واصل را درک نمی کند پس بهتر است سخن را کوتاه کنم و به پایان برسانم.

پیام : لیاقت و قابلیت درک عشق

               خودآزمایی

ا) مقصود از « جدایی » ، « نی» و « نیستان» چیست ؟

پاسخ : جدایی: جدا شدن از اصل و عالم معنا

نی: انسان آگاه ( مولوی)

نیستان: حقیقت الهی

۲) بیت: « ما زدریاییم و دریا می رویم              ما زبالاییم و بالا می رویم»

با کدام بیت از شعر درس ارتباط معنایی نزدیک دارد؟

پاسخ : بیت۴  هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش           باز جوید روزگار وصل خویش

۳) بیت پنجم ناظر به کدام ویژگی نی است؟

پاسخ : همراهی و همدلی     

۴) شاعر برای بی خبران از عالم عشق چه سرانجامی آرزو می کند ؟

پاسخ :  مرگ و نابودی

۵) در مصراع « پرده هایش، پرده های ما درید» تفاوت معنایی پرده را بیان کنید :

پاسخ :پرده ی اول : نوا و نغمه ی موسیقی / پرده ی دوم: حجاب و پوشش

۶) در مصراع « تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست» منظور شاعر از «تو» کیست ؟

پاسخ : عشق. در عرفان، میان عشق، عاشق و معشوق تفاوتی نیست و کلمه ی تو به همه دلالت دارد.

۷) چرا« نی نامه» مولانا به رغم آن که به نیایش های متداول و مرسوم شبیه نیست، نوعی نیایش تلقی شده است ؟

پاسخ : روح نیایش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است.

درس ۲ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس دوم

                                                    مناجات

قالب شعر: غزل

این غزل جزء اشعار حفظی است.

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی        نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی

ملک {پادشاه .صاحب ملک، استعاره از”خداوند” / نقش “منادا”(ای ملک)

جمله ی پایانی به دو صورت تلفظ  و معنی می گردد:

۱-که توراهنمای من هستی (تو: نهاد /راهنما: مسند/ ام(من): مضاف الیه / یی: مخفف”هستی”)

۲-که تو به من راه را نمایی{نشان دهی } (تو: نهاد/ ام(من): متمم/ راه: مفعول/ نمایی: فعل) دو واحد زبر زنجیری گفتار(=تکیه و درنگ )باعث این اختلاف تلفظ و معنی گردیده است –{زبان فارسی سال سوم }

مرجع تمامی ضمیرهای “تو” (در این غزل): خداوند

معنی: ای پادشاه (خداوندا)نام تو را برزبان می آورم چرا که تو پرورگارا منزه و پاک هستی. فقط به من نشان دهی قدم می گذارم (جز راهی که تو به من نشان دهی به راه دیگری نمی روم .)

این بیت یادآور مفاهیم سوره ی مبارک “حمد “است .

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم           همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

هر سه واژه ی “همه” در این بیت : به معنای “فقط ” و “تنها ” به کار رفته است

فضل : بخشش، احسان، نیکویی، برتری،کمال

پویم : از مصدر “پوییدن “: دویدن، به شتاب رفتن به هر سو رفتن و جست وجو کردن

همه از فضل تو پویم ـ توضیحات(۱)- تنها در پی فضل و بخشش تو هستم

سزایی : سزاوار وشایسته هستی

جویم .پویم .گویم .:جناس ناقص

واژه ی”همه”و”تو”:تکرار

واج آرایی: تکرار صامت “ت” (به ویژه در مصراع دوم )

معنی : فقط درگاه تو را جست وجو می کنم.تنها در پی فضل و بخشش تو هستم. فقط توحید ویکانگی تو را بر زبان می آورم زیرا که تو سزاوار توحید و یگانگی هستی .

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی           تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی

حکیم: صاحب حکمت . دانا . دانشمند . فیلسوف.

کریم: صاحب کرم . بخشنده. بزرگمنش

رحیم : مهربان. بخشاینده

نماینده: نشان دهنده . نشانه. نماد سمبل.

ثنا: ستایش. حمد . درود . سپاس

واژه ی “تو “: تکرار، واج آرایی: تکرار صامت “ت” و مصوت های “و” و “ای”

معنی: تو حکیم و بزرگ و بخشنده هستی.تو دارای فضل و بخشش بی نهایت و سزاوار حمد و ستایش می باشی .

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی            نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

وصف : توصیف . بیان و شرح چگونگی و حالت

شبه : مانند . نظیر

وهم: تصور .گمان . پندار . خیال

بیت دارای آرایه ی “موازنه “است (نتوان /وصف- شبه/ تو گفتن که تو در -/فهم – وهم/نگنجی- نیایی)

فهم . وهم : جناس ناقص

جمله ی”نتوان شبه تو گفتن “: تلمیح دارد به “لیس کمثله شیء”(هر چند در کتاب درسی نیامده است-تلمیحات به آیه یا حدیث باید در کتاب های درسی آمده باشند تا صلاحیت آزمون سازی را دارا باشند )

معنی: توصیف تورا نمی توان بر شمرد چرا که تو در فهم و ادراک محدود انسان نمی گنجی و نمی توان شبیه و مانندی برایت ذکر کرد زیرا تو حتی به وهم و خیال نیز در نمی آیی.

همه عزی وجلالی همه علمی ویقینی               همه نوری و سروری همه جودی وجزایی

عز :  عزیز شدن . ارجمندی

جلال:  بزرگی . عزت. شکوه.  بزرگواری

یقین:  امری که واضح وثابت شده باشد

سرور:  شادی. خوش حالی

جود:  بخشش. عطا. جوان مردی

جزا: پاداش . سزا. مزد (پاداش وسزای نیکی و بدی)

بیت دارای آرایه ی “ترصیع” است (همه-همه/عزی-نوری/جلالی- سروری/ همه – همه/ علمی-جودی/ یقینی- جزایی)

واژه ی”همه”: تکرار

واج آرایی : تکرار مصوت “ای” و مصوت کوتاه “و”

معنی: تو تمامی عزت و بزرگواری و علم و یقین و نور و شادمانی و بخشش و پاداش هستی.

همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی            همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

غیبی و عیبی : جناس ناقص

همه غیبی تو بدانی : اشاره به “عالم الغیب”بودن خداوند

همه عیبی تو بپوشی: اشاره دارد به “ستار العیوب ” بودن خداوند

بیشی: افزونی. زیادی

بکاهی: از مصدر “کاستن”: کم کنی

فزایی: بیفزایی. زیاد و افزون نمایی

تضاد(طباق){بیشی وکمی   {بکاهی و فزایی

بیت دارای “ترصیع” است (همه-همه/غیبی- بیشی/تو بدانی-تو بکاهی/ همه عیبی- همه کمی/تو بپوشی-تو فزایی)

واژه های “همه”و”تو”: تکرار

مصراع دوم تلمیح دارد به آیه ی” تعز من تشاء وتذل من تشاء”(خداوند)هر که را بخواهد عزیز می گرداند وهر که را بخواهد ذلیل) {تعز: همه کمی تو فزایی//تذل: همه بیشی تو بکاهی}

واج آرایی:تکرارمصوت”ای”

معنی (خداوندا) تو به تمام امور غیبی و ناپیدا آگاه هستی و همه ی عیب ها را می پوشانی.کم وزیاد شدن ها به دست توست .(توضیحات “۲″)

لب ودندان سنایی همه توحید تو گوید           مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

لب ودندان:{تناسب(مراعات نظیر)}مجازاز “کل وجود” سنایی: تخلص شاعر

مگر: ایهام{امیداست (قید آرزووتمنا)}شاید(قید تردید)

آتش دوزخ: تناسب

مرجع “ش”(در بودش”): سنایی

معنی: لب و دندان(همه ی وجود.تمامی اعضای)سنایی توحید و یگانگی تورا گویند امید است (شاید) برای او {سنایی}از آتش دوزخ رهایی باشد .(توضیحات”۳″)

 

نیـایـش

       صحیفه ی سجادیه مجموعه ای از نیایش های امام سجاد (ع) و حاوی نیایش ها ی لطیف و زیبا و لبریز از معارف،آموزش های اخلاقی واجتماعی است. این کتاب تا کنون بارها ترجمه شده که نوشته ی زیر بخشی از دعای هشتم این کتاب است که جواد فاضل (۱۲۹۵- ۱۳۴۰) شمسی آن را با زیبایی و رسایی و به شیوه ی آزاد ترجمه کرده است.

*پروردگارا ! به درگاه تو پناه می آورم وتو نیز پناهم بخش تا موجودی آزمند وخویشتن دوست نباشم. مگذار که صولت خشم حصار بردباری مرا در هم بشکند و حمله ی حسد مناعت نظر مرا به خفّت و مذلّت فرو کشاند.

آزمند : حریص .طمعکار.(آز: حرص و طمع و زیاده خواهی )

خویشتن دوست: خودخواه.خود پسند

مگذار: اجازه نده . رهایم نکن

صولت : حمله . قدرت . غلبه . هیبت.

صولت خشم: اضافه ی استعاری . تشخیص / حصار: دیوار. بارو . دیواردور قلعه

بردباری: صبر و شکیبایی

حصاربردباری : اضافه ی تشبیهی (بردباری: مشبه /حصار: مشبه به)

حصار بردباری را در هم شکستن : کنایه از “ناشکیبا شدن . تمام شدن صبر و تحمل”

حمله ی حسد :  اضافه ی استعاری .تشخیص

مناعت:  بلند نظری . عالی همت بودن . پایداری و استقامت.

فطرت: سرشت . طبیعت . ذات. {فترت: سستی. ضعف . فاصله ی بین دو دوره }(اهمیت املایی دارد)

مناعت فطرت: سرشت عالی و والا داشتن /خفّت: سبکی. خواری

مذلّت: پستی . ذلّت . خواری=خفت

سجع ها {می آورم ونباشم / {بشکند و فروکشاند

معنی:خداوندا  به تو پناه می آورم وتو نیز مرا در امان بدار تا این که انسانی حریص و خود خواه نباشم و رهایم نکن (اجازه نده )تا خشم، ناشکیبایم کند و حسادت، بلند نظری و عزّت نفس مرا از من بگیرد و خوار و ذلیلم گرداند.

* پروردگارا ! از خصلت طمع که دنائت آورد وآبرو ببرد، از بد خویی که دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نیرو بخشد، از لجاج شهوت که همّت های بلند را پست سازد و پرده ی عفاف و عصمت چاک زند  به درگاه تو پناه می آورم.

- خصلت : خوی . صفت ذاتی

- دئانت: فرو مایگی. پستی . ذلیل شدن

- بد خویی: بد اخلاقی

-  دل شکستن: کنایه از “رنجانیدن  و آزار دیگران”                                       

 - دوستان ودشمنان: تضاد

- لجاج: ستیزه . سرسختی/ شهوت : خواهش نفسانی

- لجاج شهوت: اضافه ی استعاری. تشخیص

- عفاف: پاک دامنی. پرهیز کاری . پارسایی

- عصمت: بی گناهی . نگاه داری نفس از گناه وخطا (هم خانواده ی “معصوم”).

- پرده ی عفاف و عصمت: اضافه ی تشبیهی (عفاف و عصمت : مشبه / پرده: مشبه به).

- پرده ی عفاف و عصمت را چاک زدن : کنایه از “گناه کاری و از دست دادن پاکدامنی “

- سجع ها: آورد . ببرد . بشکند . بخشد . سازد . زند

*معنی: خداوندا ! از صفت طمع کاری که انسان را فرو مایه و پست  سازد. و بی آبرو می کند، و از بد اخلاقی که باعث رنجش دوستان و قدرت و شادابی دشمنان می گردد، از سر سختی خواهش های نفسانی که اراده ی استوار را بی ارزش می کند و پاکدامنی و نجابت و بی گناهی را نا بود می سازد به درگاه تو پناه می آورم.

* پروردگارا از حمیّت های جاهلانه و عصبیت های ناهنجار که حرمت انسانیت پاس ندارد  و به حریم اجتماع پای تعدی وتجاوز بگذارد، به ذات اقدس تو پناه می برم.

حمیت : غیرت . مروت . تعصب

عصبیت: حمیت . تعصب . طرفداری.(به معنای “دشمنی”نیز میباشد)

ناهنجار: زشت . ناپسند . نامناسب

حرمت: احترام آبرو . ارجمندی

پاس ندارد:  نگاه داری نمی کند . رعایت و مواظبت نمی کند .

حریم: پیرامون وگرداگرد چیزی .آن چه حمایت و دفاع از آن واجب باشد

تعدی: تجاوز . ستم . ازحد درگذشتن

پای تعدی وتجاوز : اضافه ی استعاری است

پای بر روی چیزی گذاردن : کنایه از نابود کردن . بی ارزش نمودن

اقدس: مقدس تر . پاکتر

سجع ها : ندارد و بگذارد

معنی: خداوندا ! ازتعصب ها وجانبداری های ناآگاهانه و ناپسند که احترام و عزّت انسان را رعایت نمی کند و حقوق جامعه را به ستم از بین می برد به ذات مقدس تو پناه می برم.

*پروردگارا ! روامدار که سر به دنبال هوس بگذارم و درظلمات جهل و ضلال، از چراغ هدایت به دور افتم و بیغوله را از شاهراه باز نشناسم .

روامدار: مپسند . نخواه

سر به دنبال هوس گذاردن: کنایه از”هوس رانی کردن “

ظلمات : جمع”ظلمت”. تاریکی ها

جهل: نادانی

ضلال: گمراهی

ظلمات جهل وضلال: اضافه ی تشبیهی (جهل وضلال: مشبه / ظلمات: مشبه به )

چراغ هدایت : اضافه ی تشبیهی (هدایت: مشبه/چراغ: مشبه به )

ازچراغ هدایت به دور افتادن :کنایه از “گمراه شدن “

بیغوله : بیراهه . ویرانه {کنج وگوشه}

شاهراه: راه اصلی

بیغوله و شاهراه: تضاد(طباق)

معنی: پروردگارا مپسند که هوس رانی کنم و درتاریکی نادانی وگمراهی از هدایت تو دور شوم و نتوانم بیراهه را از راه اصلی شناسایی کنم .

* روامدار که به خواب غفلت فروافتم  وکیفر غفلت خویش بینم .

* روامدار که به خاطر هوس خویش . پای بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل بر حق برگزینم .

* پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پلیدی های گناه بیالاید و مگذار که معصیت ها را ـ هر چه هم کوچک باشد ـ کوچک بشمارم و نسبت به ملاهی و مناهی بی پروا باشم .

غفلت: فراموشی . از یاد بردن . بی خبری

خواب غفلت: اضافه ی تشبیهی(غفلت: مشبه / خواب: مشبه به)

به خواب غفلت فرو افتادن:  “فراموش کردن . ناآگاهی”

بطلان: باطل شدن . بیهودگی

پای بر چیزی گذاردن: کنایه از “خوار و بی ارزش نمودن . نابود کردن”

بطلان و باطل: اشتقاق

حق و باطل: تضاد

دامان)دامن)وجود: اضافه ی استعاری  و تشخیص

بیالاید: آلوده شود

معصیت: گناه

کوچک شمردن: کنایه از “اهمیت ندادن . بی توجهی. بی ارزش دانستن “

ملاهی: جمع “ملهی”آلات لهو  و سرگرمی

مناهی: جمع “منهی”. کارهایی که در شرع و عرف منع و نهی شده است

ملاهی  و مناهی: جناس ناقص

بی پروا: بی باک. جسور (پروا : ترس . واهمه)

معنی: خداوندا ! مپسند که فراموش کار و ناآگاه گردم و به سبب این فراموشی مجازات شوم. روا مدار که به خاطر هوس رانی، به حق بی توجه باشم و به جای آن امور باطل و بیهوده را انتخاب نمایم. پروردگارا اجازه نده که وجودم به زشتی های گناه آلوده شود وگناهان را هر چند که کوچک باشد بی ارزش بپندارم و نسبت به سرگرمی ها و زشتی ها جسور باشم.

* و هم چنان روا مدار که طاعت اندک خویش را بسیار بینم و به خویشتن ببالم و گردن استکبار وافتخار برافرازم و به کیفر این خود بینی و خود پرستی از ادراک فضایل و مکارم فرو مانم به تو پناه می برم واز تو می خواهم که مرا پناه دهی وآتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نیندازی .

* پروردگارا ! بر بیچارگی ما ترحم فرمای و مگذار که نسبت به زیر دستان خشم و خشونت روا داریم و بر آنان سخت و دشوار بگیریم .

طاعت: عبادت. فرمان بری

ببالم: افتخار کنم. بنازم (معنی دیگرآن- رشد و نمو کردن)

استکبار: تکبر کردن. خود را بزرگ پنداشتن. خود نمایی(هم خانواده ی “کبر و تکبر”)

گردن استکبار و افتخار برافراختن : کنایه از “غرور وتکبر. به خود نازیدن”

ادراک: دریافتن . درک نمودن . فهمیدن

فضایل : جمع” فضیلت”. برتری ها . ارزش ها . بزرگی ها

مکارم: جمع “مکرمت” جوان مردی . بزرگی

فرو ماندن: ناتوانی . درماندگی

نخوت: تکبر. غرور. خودستایی (رخوت: سستی .کاهلی)

آتش نخوت وغرور: اضافه ی تشبیهی(نخوت و غرور: مشبه / آتش: مشبه به)

خرمن اعمال: اضافه ی تشبیهی(اعمال: مشبه /خرمن: مشبه به)

درنیندازی: اهمیت املایی دارد(شکل غلط- در نیاندازی)

آتش در خرمن انداختن: کنایه از ” نابود کردن”

سجع ها:{بینم. ببالم. برفرازم. فرو مانم /  {می برم. میخواهم / {دهی. درنیندازی / {داریم. بگیریم

معنی: وهم چنین مپسند که عبادت اندک خود را بسیار بپندارم و به خود بنازم و افتخار وتکبر نمایم و به سبب این خود پرستی و غرور از درک بزرگی ها ناتوان شوم. به تو پناه برم و از تو خواهش می کنم که به من پناه دهی و (اجازه ندهی)که غرور وخودستایی مانند آتشی اعمال مرا نابود سازد. خداوندا بر نا توانی و بیچارگی ما رحم کن و اجازه نده که نسبت به زیر دستان خود با خشم  و خشونت رفتار کنیم و زندگی را بر ایشان سخت و دشوار نماییم.

*آنچنان کن که خاطر زیر دستان ما نرنجد و زیردستان ما که در حق ما محبت و مرحمت روا داشته اند از پاداش سپاس ما خشنودشوند.

آن چنان کن که قدر بدانیم وشکر آوریم.

پروردگارا ! به درگاه توپناه می برم از این که ظالمی را در مظالم کردارش بستایم یا بدو در کردار ناهنجارش پشتیبانی وکمک دهم.

به تو پناه می برم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وا بگذارم و تاآن جا که قدرت و قوت دارم از حمایتش مضایقت کنم.

به تو پناه می برم که به حق خویش پای به در برم وآن چه راشایسته ی من نیست تمنا بدارم.

خاطر: اندیشه .ذهن (قلب. ضمیر. یاد)

دست(دست ما): مجاز از”کارهاواعمال”

مظالم: جمع”مظلمه”ظلم و ستم

مظالم کردار: رفتار ظالمانه

بستایم: ستایش کنم ازمصدر”ستودن”

بدو: به او

ظالم و مظالم:جناس ناقص واشتقاق

وابگذارم: رها کنم

مضایقت: دریغ.کوتاهی . خوداری. سخت گیری

اکتفا نکنم: قانع نباشم .کافی ندانم

ازحد خویش پای به دربردن: کنایه از”تجاوزکردن. قانع نبودن”

تمنا: خواستن . خواهش

معنی : خداوندا ! سببی سازکه زیردستان ما از رفتار و اعمال ما رنجیده خاطرنشوند وآنانی که در حق ما لطف و مهربانی نموده اند از پاداش و ستایش ما شادمان گردند.

چنان کن که قدرنعمت ها را بدانیم  و شکرگزار آن ها باشیم. خداوندا به درگاهت پناه می برم از این که مبادا ستمگری را در رفتارظالمانه اش (همراهی) و ستایش نمایم یا به اوکمک برسانم. به تو پناه می برم از این که مظلومی را در دست ستمگران رها کنم(دفاع نکنم) و تا جایی که توان دارم از پشتیبانی آنان کوتاهی کنم. به تو پناه می برم که (مبادا)به حق خود قانع نباشم و به حقوق دیگران تجاوزکنم  و چیزی را که سزاوار من نیست (از تو) بخواهم.

* پروردگارا ! به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن درتیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم. خدایا به درگاه توپناه می آوریم که هم چون فرو مایگان ازکار و کردار خویش راضی باشیم و در برابر دیگران گردن کشانه به خودستایی بگشاییم. الهی روا مدارکه پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد ودر ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد یاارحم الراحمین

راه جویان: جویندگان راه (صفت فاعلی مرکب مرخم- راه جوینده)

تیه: بیابان

ظلالت: گمراهی= ضلال

تیه گمراهی وظلالت: اضافه ی تشبیهی(گمراهی وضلالت: مشبه/تیه: مشبه به)

درتیه گمراهی وضلالت سرگردان ساختن: کنایه از “گمراه نمودن”

 

گردن کشانه: کنایه از “مغرورانه. از روی تکبر و خودخواهی”(نقش قیدی دارد)

لب: مجاز از “دهان” / لب گشادن: کنایه از”سخن گفتن”

لب به خودستایی گشودن: از خود تعریف وتمجیدکردن

پنهان: باطن. درون /پیدا: ظاهر. برون

پنهان وپیدا: تضاد / ناستوده تر: زشت تر. ناپسندتر

ورا: پشت. پس. عقب

صورت: مجاز از”ظاهر”= پیدا

آراسته: زینت شده . زیبا

سیرت: سرشت. باطن=پنهان

صورت و سیرت: تضاد

ارحم الراحمین: بهترین رحم کنندگان. بخشاینده ترین بخشایندگان

مفهوم بندپایانی درس: نفی و سرزنش ریاکاری و ظاهرسازی

معنی:خداوندا به تو پناه می آورم که(مبادا)درباره ی چیزی که نمی دانم سخن بگویم و جویندگان راه را همانند خودم سرگردان وگمراه سازم. خدایا به درگاه تو پناه می برم که هم چون افراد پست از اعمال و رفتار خود راضی باشیم و در مقابل دیگران خودخواهانه از خود تعریف وتمجید نماییم. الهی مپسندکه باطن ما از ظاهر ما زشت تر باشد و در پشت ظاهر زینت شده ی ما باطنی زشت و ناپسند پنهان باشد. ای بهترین رحم کنندگان.

                                                              حسن و هستی

               حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد               بنمود جمال و عاشق زارم کرد

                  من خفته بدم به ناز در کتم عدم              حسن تو به دست خویش بیدارم کرد

قالب شعر:رباعی

مرجع”ت” و”تو”(در این رباعی):خداوند

حسن: نیکویی. زیبایی

ازل: زمان بی آغاز.آن چه اول و ابتدا نداشته باشد

نظردرکارکسی کردن: کنایه از”توجه والتفات نمودن”

حسن: تشخیص/ بنمود: نمایان ساخت. نشان داد

جمال: زیبایی/ زار: درمانده. رنجور. شوریده / کار و زار: جناس ناقص

ضمیر”م”{مصراع اول- مضاف الیه / }مصراع دوم- مفعول

عاشق زارم کرد: جمله ی چهارجزیی گذرا به مفعول و مسند(“م”: مفعول/ عاشق: مسند)

معنی بیت اول: آن هنگام که در زمان ازل(ابتدای آفرینش)زیبایی تو (ای خداوند) مرا مورد توجه  و التفات قرارداد و جمال و زیبایی را به من نشان داد و مرا عاشق شوریده گردانید.

ارتباط معنایی داردبا:

۱- روزاول چو به استادسپردندمرا           همگان راخردآموخت و مرامجنون کرد

۲- درازل پرتوحسنت زتجلی دم زد         عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد

خفته: خوابیده/بدم: مخفف فعل کمکی”بودم”(خفته بودم: ماضی بعید)

کتم : پنهان وپوشیده داشتن(هم خانواده ی”کتمان”

عدم :نیستی. فنا / درکتم عدم خفتن: کنایه از”نیست بودن”

حسن: تشخیص/ بیدارکردن: کنایه از “خلق کردن.آفرینش”

بیدارم کرد: جمله ی چهارجزیی گذرا به مفعول و مسند(“م”مفعول/بیدار: مسند)

خفته وبیدار: تضاد

کلا”این رباعی تلمیح داردبه”خلقت وآفرینش انسان”

معنی بیت دوم: من با ناز وکرشمه در نیستی پنهان، خوابیده بودم ( وجودنداشتم.آفریده نشده بودم) زیبایی تو مرا با دستان خویش از خواب نیستی بیدار نمود (مراخلق کرد)

فخرالدین عراقی= شاعروعارف- قرن هفتم هجری قمری

فصل دوم و سوم زبان وادبیات فارسی پیش دانشگاهی

توضیح و نکته ها و آرایه های درس سوم تا چهاردهم زبان وادبیات فارسی پیش دانشگاهی

 

  درآمدی بر ادبیات غنایی

« غنا » در لغت: سرود نغمه و آواز خوش ( معادل لیریک (lyric) در اروپا

در اصطلاح: شعری است که گزارشگر عواطف و احساسات شخصی شاعر باشد.

وسیع ترین افق معنوی و عاطفی در شعر فارسی، افق شعرهای غنایی است.

ـ نمونه ی کامل انواع شعر غنایی، غزل است.

ـ یکی از زمینه های مهم شعر غنایی، بُعد اجتماعی آن است.

ـ آغاز شعر عاشقانه را باید قرن چهارم دانست.

ـ رشد و باروری شعر عاشقانه را در تغزلات زیبای رودکی و شهید بلخی و رابعه بنت کعب باید جست.

ـ در قرن پنجم تغزل در شعر فرخی کمال می یابد و رفته رفته، غزل به عنوان یک نوع خاص مورد توجه قرار می گیرد.

ـ از اوایل قرن ششم، عرفان و اصطلاح صوفیه با پیش گامی سنایی به حوزه ی غزل راه می یابد.

ـ نوع عارفانه ی غزل که محصول قرن ششم است، در قرن بعد به وسیله ی مولانا و حافظ به کمال می رسد.

ـ کمال منظومه های عاشقانه در آثار نظامی به اوج خود می رسد.

ـ در این دوره منظومه های بلند انسانی و عرفانی مانند منطق الطیر و مثنوی مولانا با بیانی تمثیلی صدر نشین آثار بزرگ و جاویدان جهان می شوند.

ـ پس از مشروطه و به خصوص، با ظهور شعر نو تقریبا تمامی آثار شعری معاصران ما نمونه هایی از شعر غنایی هستند.

شکل های اشعار غنایی:

الف)بلند: قالب های قصیده و مثنوی

ب)متوسط: قالب غزل

ج) کوتاه: قطعه و رباعی و دو بیتی

نمونه های موفق شعر غنایی :

۱ـ تغزل: (رودکی، سعدی، حافظ)

 

۲ـ عرفان: (سنایی، عطار، مولوی، حافظ)

۳ـ مناجات نامه :( سنایی، وحشی بافقی)

۴ـ هجو، هزل و طنز: سوزنی سمرقندی، انوری، عبید زاکانی

۵ ـ مرثیه: رودکی، سعدی، خاقانی، محتشم کاشانی

۶ ـ حبسیه: مسعود سعد سلمان، خاقانی، فرخی یزدی

۷ـ شکواییه: رودکی، ناصرخسرو، خیام

۸ـ ساقی نامه: نظامی، حافظ، رضی الدین آرتیمانی

۹ـ مدیحه سرایی: عنصری، فرخی، منوچهری، انوری

۱۰ـ منظومه های عاشقانه: عنصری، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی

نمونه های موفق آثار غنایی منثور فارسی:

۱ـ سمک عیار: تالیف فرامرز خداداد ارجانی

۲ـ هزارو یک شب: اثر عبدالطیف طسوجی

۳ـ سفرنامه: اثر ناصر خسرو

۴ـ شرح زندگانی من: از عبدالله مستوفی

۵ـ روزها: از دکتر اسلامی ندوشن

آثار جمال زاده و هدایت

   دریای کرانه ناپدید

    رابعه قزداری بلخی از شاعران مشهور قرن چهارم و معاصر سامانیان است.پدر او کعب، اصلاً عرب بود و در حدود بلخ حکومت داشت. مشهور است که رابعه عاشق بکتاش، غلام برادرش شد. او در شعر زیر عشق پاک خود را به بکتاش تصویر کرده است.

عشق او بازاندر آوردم به بند                        کوشش بسیار نامد سودمند

عشق بکتاش دوباره مرا گرفتار کرد و تلاش و توان من فایده ی نداشت

عشق،دریای کرانه ناپدید                  کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق همانند دریای بی ساحل است ای انسان آگاه هرگز نمی توانی در این دریا شنا کنی

عشق را خواهی که تا پایان بری        بس که بپسندید باید ناپسند

اگر دوست داری که در این عشق وفادار بمانی باید خیلی از ناملایمات را بپذیری

زشت باید دید و انگارید خوب                      زهر باید خورد و انگارید قند

در این عاشقی باید بدی دید و آن را خوب تصور کرد تلخی را چشیده و آن را شیرین تصور کرد

تو سنی کردم ندانستم همی              کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

من سرکشی کردم نمی دانستم که این سرکشی باعث گرفتاری بیشتر می شود

خود آزمایی صفحه۴۰

۱ـ چرا شعر غنایی دارای گسترده ترین افق معنوی مجموعه ی شعر فارسی است؟

به خاطر این که در این نوع شعر شاعر به بیان « من»  فردی و اجتماعی می پردازد و انسان ها دارای عواطف فراوان اند لذا هر کس به طوری عواطف خود را بیان کند.

۲ـ این بیت حافظ با کدام بیت از شعر درس ، ارتباط معنایی نزدیک تری دارد؟

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم         سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور 

  بیت سوم

۳ـ بیت آخر ،کدام خصوصیت عشق را نشان می دهد؟

کشش و جذبه ی عشق، گریز از عشق غیر ممکن است و صبر و تحمل باید داشت.

۴ـ بیت نخست را به نثر فارسی معیار بنویسید.

عشق او مرا گرفتار کرد، کوشش بسیار من سود نداشت.

۵ ـ کدام مصراع از شعر بالا ضرب المثل  است؟

کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

۶ ـ در کدام بیت ،صنعت تضاد دیده می شود؟

بیت چهارم

درس ۷ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس هفتم

  من این همه نیستم

     کشف المحجوب تألیف عالم عارف، ابوالحسن علی ابن عثمان جُلابی هجویری غزنوی (فوت ۴۶۵) است . جلابی سفرهای زیادی کرد و به خدمت مشایخ بسیاری در آمد. اثر بزرگ او کشف المحجوب از جمله ی قدیمی ترین و معتبر ترین کتاب ها ی فارسی در تصوف است. نثر کتاب روان وسلیس وپخته و از جمله ی نثر های دوره ی سامانی است .

من این همه نیستم

…اندر این حکایت یافتم که شیخ ابو طاهر- حرمی رضی الله عنه – روزی بر خری نشسته بود و مریدی از آنِ وی، عنان خرِ وی گرفته بود، اندر بازار همی رفت؛ یکی آواز داد که “این پیر زندیق* آمد” آن مرید چون آن سخن بشنید، از غیرتِ *  ارادتِ خود، قصد رجم* آن مرد کرد و اهل بازار نیز جمله بشوریدند. شیخ گفت مر مرید را: اگر خاموش باشی من تو را چیزی آموزم که از این مِحَن باز رهی. مرید خاموش بود. چون به خانقاه* خود باز رفتند، این مرید را گفت: آن صندوق بیار. چون بیاورد، درزه*هایی بیرون گرفت و پیش افکند. گفت: نگاه کن از همه کسی به من نامه است که فرستاده اند؛ یکی مخاطبه ی “شیخِ امام” کرده است و یکی “شیخ زکیّ” و یکی  ”شیخ زاهد” و یکی “شیخ الحرمین” ومانند این و این همه، القاب است نه اسم و من این همه نیستم؛ هر کس بر حَسَب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا لقبی نهاده اند. اگر آن بیچاره نیز بر حسب عقیدت خود سخنی گفت و مرا لقبی نهاد، این همه خصومت چرا انگیختی؟

اندر حکایات : در داستان ها

رضی الله عنه : خدا از او راضی باشد

مریدی از آنِ وی : یکی از پیروان (ارادتمندان، شاگردان) شیخ ابو طاهر حرمی

عنان : افسار ، مهار / آواز داد: فریاد زد ، صدا زد / این پیر: منظور “شیخ ابو طاهر حرمی” 

زندیق*: مُلحد، دهری ، بی دین (اهمیت املایی دارد)

غیرت* : حمیّت، ناموس پرستی؛ (در اصطلاح) حمیّت محبّ بر طلب قطع تعلّق نظر محبوب از غیر یا تعلّق غیر از محبوب

ارادت : دوست داشتن ، میل، دل بستگی و شیخ اعتقاد و اخلاص بی ریا

رجم*: سنگ زدن / آن مرد : فردی که به توهین نمود

از غیرت ارادت خود، قصد رجم آن مرد کرد : (آن مرد) از شدّت علاقه و دل بستگی (نسبت به شیخ) خواست که آن مرد ناسزاگو را سنگ زند

اهل بازار : بازریان، مردم

 جمله: همگی

بشوریدند: خشمگین شدند، اعتراض کردند

 مر مرید را: به مرید (“مر” برای تأکید آمده است؛ “را” به معنی “به”)

خاموش بودن: سکوت کردن، حرف نزدن

محن: جمع “محنت، رنج” (اهمیت املایی دارد)

خانقاه*: محلّی که دریشان و مرشدان در آن سکونت می کردند و رسوم وآداب تصوّف را اجرا می نمودند

باز رفتند: برگشتند

 درزه* : بسته (اهمیت املایی دارد)

بیرون گرفت: بیرون آورد

مخاطبه کرده: خطاب نموده، نام نهاده

زکّی: پاک، پاکیزه از گناه، پارسا (هم خانواده “تزکیه”)

زاهد: پرهیزکار

 شیخ الحرمین: شیخ(بزرگ) دو حرم [مکّه و مدینه ]

من این همه نیستم: این القاب در مورد من درست نیست (من شایسته ی این القاب نیستم)     نشانه ی تواضع و شکسته نفسی شیخ ابوطاهر

هر کس بر حسب اعتقاد خود سخن گفته اند و مرا لقبی نهاده اند: ارتباط معنایی دارد با “هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من”

آن بیچاره: منظور “فرد ناسزاگو به شیخ”

 خصومت: دشمنی، ستیزه

انگیختن: به جنبش درآوردن، واداشتن، تحریک (خصومت انگیختن: دشمنی ورزیدن، عکس العمل ستیزه جویانه نشان دادن)

معنی: در داستان ها خواندم که شیخ ابوطاهر حرمی که خدا از او راضی باشد، یک روز بر خر خود نشسته ویکی از پیروان افسار خرش را گرفته بود و از بازار عبور می کردند؛ یک شخصی فریاد زد که “این پیر بی دین آمد.” آن مرید وقتی این ناسزا را شنید، از شدّت دل بستگی(نسبت به شیخ) خواست که آن مرد را سنگ زند و بازاریان نیز همگی خشمیگین شدند. شیخ به مرید گفت: اگر ساکت باشی من به تو چیزی می آموزم که از این رنج ها رهایی پیدا کنی. مرید سکوت کرد. هنگامی که به خانقاه خود برگشتند،‌ (شیخ) به مرید گفت: آن صندوق را بیاور. وقتی (مرید) صندوق را آورد، (شیخ) بسته هایی از آن بیرون آورد و پیش مرید نهاد و گفت: ببین همه کس به من نامه فرستاده اند، یکی مرا “شیخِ امام” خطاب کرده است ودیگری “شیخ پاک” وآن دیگری “شیخ پرهیزکار” ویکی دیگر “بزرگ دو حرم” والقابی همانند این ها ولی این همه عنوان، لقب است نه اسمِ  من ومن شایستگی این همه القاب را ندارم؛ هر شخصی برحسب عقیده ی خود سخن گفته اند و لقبی به من داده اند. اگر آن بیچاره(ناسزاگو) نیز بر حسب اعتقاد خود سخن گفت وبه من لقبی داد، چرا این همه دشمنی ورزیدی؟

            خودآزمایی

۱- در حکایت درس، کدام فضیلت و صفت ابوطاهر حرمی ستوده شده است؟

فروتنی، بردباری، وارستگی، آزادگی و خویشتن داری

۲- چرا ابوطاهر حرمی نامه ها را به مرید خود نشان داد؟

 برای آموزش این نکته ی اخلاقی که “ملاک خوب و بد بودن انسان ها، سنجش ونظر مردم نیست”

۳- شیخ ابوطاهر کدام یک از صفاتی را که در لقب ها بود، مناسب خود می دانست؟

هیچ کدام (زیرا عقیده ی دیگران بود)

۴- منظور شیخ ابوطاهر از عبارت”من این همه نیستم” چیست؟

این القاب در مورد من درست نیست (من شایسته ی این القاب نیستم)     نشانه تواضع و فروتنی شیخ

۵- امروزه به جای افعال زیر،چه معادل هایی به کار می رود؟

      بازرفتند- بشوریدند- بیرون گرفت- آواز داد.

باز رفتند : برگشتند(بازگشتند)، بشوریدند: خشمگین شدند، اعتراض نمودند، بیرون گرفت: بیرون آورد، آوازداد: صدا زد، فریاد کشید

۶- “عقیدت” در این درس و کلماتی دیگر چون “اشارت و بقیّت” در فارسی بیش تر به صورت  ”عقیده، اشاره و بقیه” به کار می روند و به همان معنی هستند. نمونه هایی دیگر چون “ارادت، مصاحبت و اقامت” به صورت “اراده، مصاحبه واقامه” نیز رواج دارند ولی معنی آن ها تغییر کرده است. کلمات اخیر را به هر دو صورت معنی کنید.

  ارادت: دوستی و دل بستگی و اظهار علاقه از روی اخلاص و اعتقاد، اراده: خواست، عزم، قدرت تصمیم گیری / مصاحبت: دوستی و هم نشینی، مصاحبه: گفت و گو / اقامت: سکونت، ماندن در جایی، اقامه: برپا داشتن

…ابراهیم خواص *(رض) گوید : من وقتی به حَیی* از احیای عرب فراز رسیدن و به دارِضیفِ * امیری از امرای حیّ نزول کردن ؛ سیاهی دیدم مغَلول * و مسَلسل * بر در خمیه افکنده اندر آفتاب. شفقتی بر دلم پدید آمد؛ قصد کردم تا او را به شفاعت بخواهم از امیر. چون طعام پیش آوردند، مر اکرام ضیف را امیر بیامد تا با من موافقت کند چون وی قصد طعام کرد ، من اِبا کردم و بر عرب هیچ چیز سخت تر از آن نیاید که کسی طعام ایشان نخورد . مرا گفت : ای جوان مرد ، چه چیز تو را از طعام من باز می دارد ؟

حُدی : سرود و آوازی که ساربان عرب خوانند تا شتران تیز تر روند ( اهمیت املایی دارد )[ هدی: راستی : هدایت ، رستگاری ]

حدی خوان :  سرود خوان ( صفت فاعلی مرکب مرخم           حدی خواننده )

خواص *: زنبیل باف [خوص: لیف خرما که از آن سبد می بافتند (اهمیت املایی دارد)

رض : مخفف “رضی الله عنه “

وقتی : یک زمانی

حی * : قبیله ( اهمیت املایی دارد )

احیا : قبایل ، جمع ” حی”

فرا زرسدن: رسیدن

دار : خانه

ضیف : مهمانی ( اهمیت املایی دارد )

دار ضیف* : مهمان سرا ، مهمان خانه

امیر : فرمانده ، فرمان روا ( امرا : جمع “امیر”)

نزول کردن : وارد شدن

سیاه : غلام سیاه پوست ( بَرده)

مغلول * : بسته شده ( اهمیت املایی دارد )

مسلسل * : در زنجیر شده = مغلول (غُل وسلسله : زنجیر )

شفقت : مهربانی، دل سوزی نرم دلی ، رحم

شفقتی بر دلم پدید آمد: دلم به رحم آمد، دلم بسوخت

شفاعت: میانجی گری، وساطت

او را به شفاعت بخواهم از امیر: آزادی او را با میانجی گری خود از امیر درخواست کنم

طعام: غذا، خوردنی

اکرام: بزرگ داشتن، احترام کردن، تکریم

را: حرف اضافه به معنی “برای”

مر اکرام ضیف را امیر بیامد تا با من موافقت کند: امیر آمد تا به منظور احترام به میهمان، غذا را به همراه من بخورد

اِبا: خودداری، امتناع، سرپیچی (اهمیت املایی دارد)

سخت تر: دشوارتر، ناگوارتر

معنی: ابراهیم خوّاص که خدا از او راضی باشد، می گوید: من یک زمانی به قبیله ای از قبایل عرب رسیدم و به مهمان خانه ی یکی از امیران قبیله وارد شدم؛ برده ای سیاه و در زنجیر بسته شده را دیدم که در آفتاب سوزان جلوی در خیمه (او را) انداخته اند. دلم به حالش سوخت؛ و تصمیم گرفتم که با میانجی گری خود آزادی او را از امیر درخواست نمایم. وقتی غذا آوردند، امیر قبیله به نشانه ی احترام کردن به میهمان آمد تا غذا را به همراه من بخورد. وقتی امیر شروع به خوردن نمود، من (از خوردن) امتناع کردم و برای اعراب، بدتر از آن چیزی نیست که غذای آنان را نخورد، به من گفت: ای جوان مرد چه موضوعی باعث شده است که غذای مرا نخوری؟

…گفتم : امیدی که بر کرم تو دارم. گفت: همه ی املاک من تو را ؛ تو طعام بخور. گفتم: مرا به ملک تو حاجتی نیست ؛ این غلام را در کارِ من کن. گفت: نخست از جرمش بپر س، آن گاه بند از وی برگیر که تو را بر همه ی چیزها حکم است تا در ضیافت مایی. گفتم: بگو تا جرمش چیست؟ گفت: بدان که این غلامی است (که) حادی * است و صوتی خوش دارد من این را به ضیاع * خود فرستادم با اشتری چند تا برای ما غله آرد. وی برفت و دوبار شتر بر هر اشتری نهاد و اندر راه حدی می کرد و اشتران می شتافتند تا به مدّتی قریب اینجا آمدند، دو چندان بار که من فرموده بودم. چو بار از اشتران فرو گرفتند، اشتران همه یگان دو گان * هلاک شدند

تورا: برای تو ( را : حرف اضافه)

این غلام را در کار من کن توضیحات (۱) او را به خاطر من آزاد کن ، به خاطر من ببخش

بند از کسی بر گرفتن : کنایه از«آزاد کردن»

 تورا بر همه چیزها حکم است توضیحات(۲) دستور تو بدون چون و چرا پذیرفته است

تا در ضیافت مایی: تاوقتی میهمان ما هستی (ضیافت مهمانی)

حادی* : حدی خوان ، سرود خوان (اهمیت املایی دارد)

صوت: صدا

ضیاع*: جمعِ « ضیعه» ، زمین و آب و درخت (اهمیت املایی دارد) {ضیا : نور و روشنایی}

اُشتور :شتر (اشتری چند: چند شتر)

غلّه : حاصل زراعت مثل جو ، گندم ، ارزن ….۰(اهّمّیت املایی دارد)

دو بار شتر بر هر اشتری نهاد: بار دو شتر رابر پشت یک شتر گذاشت

حدی می کرد : سرود می خواند (سرود ویژه ی شتران برای سریع تر رفتن)

قریب :نزدیک (در اینجا :کوتاه کم) (اهّمّیت املایی دارد)

دو چندان بار که من فرموده بودم :دو برابر باری کهخواسته و دستور داده بودم )

فرو گرفتند : برداشتند (از شتر ) پایین آوردند

یگان : یکی یکی

دوگان: دودو دوتادوتا

معنی: گفتم: امیدی که از کرم و بخشش تو دارم. گفت همه ی املاک و دارایی های من برای تو: (فقط) تو غذا بخور. گفتم: من به املاک تو نیازی ندارم، این غلام را به خاطر من آزاد کن (ببخش). گفت: ابتدا از جرمش سؤال کن، بعد او را آزاد نما زیرا تا زمانی که تو میهمان ما هستی دستور تو بدون چون وچرا پذیرفته است. گفتم: بگو تا جرمش (گناهش) چیست؟ گفت: بدان که این بَرده ای سرود خوان است و صدای زیبایی (نیز) دارد. من او را به همراه چند شتر به زمین های زراعی خود فرستادم تا برای ما گندم وجو و… بیاورد. این غلام رفت و بار دو شتررا بر پشت یک شتر گذاشت و در میان راه آواز می خواند و شتران نیز با شتاب می دویدند تا در زمانی کوتاه به این جا رسیدند و دو برابر مقداری که من دستور داده بودم (غلّه آوردند) وقتی بارها را از شتران پایین گذاشتند، شتران یکی یکی دو تا دوتا (همگی) جان دادند.

ابراهیم گفت: مرا سخت عجب آمد . گفتم: ایّها الامیر، شرف تو، تو را جز به راست گفتن ندارد امّا مرا بر این قول برهانی باید. تا ما در این سخن بودیم، اشتری چند از بادیه به چاهسار آوردند تا آب دهند. امیر پرسید که چند روز است این اشتران آب نخورده اند؟ گفتند: سه روز. این غلام را فرمود تا به حدی صوت برگشاد. اشتران اندر صوت وی و شنیدن آن مشغول شدند و هیچ دهان به آب نکردند تا ناگاه یک یک در رمیدند و اندر بادیه بپراکندند!

آن غلام را بگشاد و به من بخشید….

مرا سخت عجب آمد : من بسیار متعجّب شدم

ایّها الامیر: ای امیر(ایّها : حرف ندای عربی)

شرف تو ، تو را جز به راست گفتن ندارد توضیحات(۳) به دلیل داشتنشرافت و بزرگی، جز راست نمی گویی ( توشریفی، دروغ گو نیستی)

قول : سخن ،گفتار

برهان : دلیل ،حجّت

مرا بر این قول برهانی باید: برای این سخن خود (برای من) دلیلی بیاور (دلیلی لازم است)

تا ما در این سخن بودیم: همان زمانی که ما مشغول صحبت بودیم (در حین ِ صحبت)

بادیه: بیابان ، صحرا

چاهسار : سرچاه، دهانه ی چاه، زمینی که در آن چاه بسیار باشد

« این اشتران آب نخورده اند »(بعد از واژه های «سه روز»): حذف به قرینه ی لفظی

به حُدی صوت برگشاد : سرود ویژه ی شتران را با صدای بلند خواند

دهان با آب نکردن: کنابه از «آب نخوردن»

در رمیدند:رَم کردند، فرار نموند

بر پراکندند: پراکنده و متفرق شدند

معنی: ابراهیم گفت: من بسیار تعجّب کردم. گفتم: ای امیر، تو به دلیل شرافتمندی و بزرگی دروغ نمی گویی امّا برای این سخن خود دلیلی (برایم) بیاور(دروغ نمی گویی امّا باور نکردن آن سخت است) همان زمانی که ما دراین مورد مشغول گفت وگو بودیم، چند شتر از بیابان به سر چاه آوردند تا(به آن ها) آب دهند امیر سؤال کرد که این شتران چند روز است که تشنه هستند؟ گفتند: سه روز است که آب نخورده اند.(امیر) به غلام دستور داد که با آواز بلند سرود بخواند. شتران مشغول (محو) آواز غلام گشتند و اصلاً لب به آب نزدند تا اینکه ناگهان فرار کردند ودر بیابان پراکنده شدند. (امیر) آن غلام را از بند و زنجیر خلاص کرد و به من بخشید.

                      خودآزمایی

۱- ابراهیم خوّاص غلام حدی خوان رادر چه حالتی مشاهده کرد؟

مغلول ومسلسل (به زنجیر شده) بردرِ خیمه اندر آفتاب افکنده بود.

۲- آیا امیر حیّ در قول خود در مورد غلام صادق بود؟ توضیح دهید.

بله: قول داد و به قول خود عمل نمود (غلام را آزاد کرد)

۳- آیا ابراهیم خوّاص، قول امیر را بدون قید وشرط پذیرفت؟

خیر : از امیر خواست که برای سخن خود، دلیل (بُرهان) بیاورد.

۴- نویسنده کدام رسم پسندیده ی اجتماعی را به عرب نسبت داده است؟

میهمان نوازی

۵- در مقایسه متن درس با یک نوشته ی امروزی، سه تفاوت در جمله بندی ذکر کنید؟

 ۱-کابرد حرف اضافه های متفاوت در   اندر / به     را

        ۲- کابرد «مر» تأکیدی

        ۳- به کاربردن «ب» زینت بر سر افعال: بشنید / بشوریدند/ برفت/ بپراکندند/ بگشاد

        ۴- کاربرد فعل های پیشوندی: فراز رسیدم/ در رمیدندو…

۶- تفاوت معنایی « فرمود» در فارسی گذشته و امروز چیست؟ با توجه به کاربرد امروز، صیفه های رایج آن کدامند؟

کلمه ی« فرمودن» در گذشته وامروز چند معنی داشته و دارد:۱- دستور دادن، امر کردن  ۲- انجام دادن ، کردن۳- گفتن ۴- برای احترام به جای هر فعل امری   بفرمایید(بنشینید، بروید،بگوییدو…)

صیغه های رایج با توجه به کاربرد امروز: غیر از اول شخص مفرد وجمع ،تمامی صیغه ها رایج است. دوم وسوم شخص مفرد وجمع (فرمودی/ فرمودید// فرمود / فرمودند)

۷- این بیت سعدی با محتوای درس چه ارتباطی دارد؟

 اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب            گر ذوق تو نیست تو را کژ طبع جانوری

هر دو به تأثیر گذاری و نفوذ فراوان موسیقی بر انسان و حیوان اشاره دارد.

اُشتر : شتر

شعر عرب : منظور«حُدی» ، آواز و سرودی که ساربان عرب می خوانند تا شتران تیزتر حرکت کنند

طَرَب: شادی، نشاط / عرب و طرب: جناس ناقص

کژ طبع: بی ذوق

کژ طبع جانور: ترکیب وصفی مقلوب (جانورِ کژ طبع)

  مصراع دوم: تشبیه (تو: مشبه / جانور: مشبه به / کژطبع:وجه شبه)

معنی بیت: شتر نیز از شعرخوانی عرب (حُدی) به نشاط و وجد می آید. اگر تو این نشاط را نداشته باشی، جانور بی ذوقی هستی.

مفهوم: بیانگر « تأثیر فراوان موسیقی»

درس ۸ زبان و ادبیات فارسی ۱ پیش دانشگاهی

درس هشتم

                                          مناظره ی خسرو با فرهاد

    منظومه ی خسرو و شیرین نظامی، زیباترین منظومه عاشقانه در ادب فارسی است. خسرو پرویز، شهریار خوش گذران ساسانی دل در گرو محبت شیرین، شاهزاده ای ارمنی دارد. در میانه ی راهِ عاشقی، به نام فرهاد، فریفته ی شیرین می شود و خسرو برای برداشتن رقیب از سر راه، او را به کندن کوه بیستون می گمارد. فرهاد هنرمند تندیسگر در آن کوه به بریدن سنگ مشغول می شود و سرانجام، جان بر سر دل دادگی می نهد. داستان خسرو و شیرین بارها مورد تقلید شاعران پس از نظامی قرار گرفته است.

   امیر خسرو دهلوی و وحشی بافقی از مشهورترین مقلدان این منظومه اند. مناظره ی خسرو با فرهاد از زیباترین بخش های منظومه ی خسرو و شیرین نظامی است. خسرو مظهر قدرت و فرهاد نمونه ی خاکساری و پاک بازی است و سرانجامِ این مناظره، عجز و ناتوانی خسرو از مناظره و پرسیدن. کاربرد شیوه ی مناظره یا سؤال و جواب در ادبیّات فارسی سابقه ای طولانی دارد. در شعر فارسی، اسدی توسی را مبتکر این فن دانسته اند. جز نظامی، سعدی، حافظ و خواجوی کرمانی، از معاصران، ملک الشّعرای بهار و پروین اعتصامی بیش از دیگران از این شیوه بهره جسته اند. استادانه ترین نمونه های معاصر مناظره، مناظرات زیبا و آموزنده ی پروین اعتصامی است.

   مناظره ی فرهاد با خسرو، آمیزه ای شگفت و بدیع از ایجاز و رسایی و زیبایی و نشانگر استادی و توانایی شاعر بزرگ گنجه است.

مناظره ی خسرو با فرهاد

نخستین بار گفتش کز کجایی؟              بگفت از دار ملک آشنایی

دارملک : پایتخت

آشنایی : عشق ، دوستی

نخستین : صفت شمارشی تربیتی / نخستین بار : گروه قیدی

«ش» : متمم

هستم : فعل جمله ی چهارم است که به قرینه ی معنوی حذف شده است.

معنی : ابتدا خسرو به او گفت : تو اهل کجا هستی؟ فرهاد در پاسخ گفت: از سرزمین عشق و دوستی هستم. (فرهاد در پاسخ، به عشق شدید خود نسبت به شیرین اشاره دارد.)

بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند؟             بگفت انده خرند و جان فروشند

صنعت : کار ، پیشه

آن جا : قید مکان

چه : ضمیر پرسشی در نقش متمم

کوشند : می کوشند (مضارع اخباری)

بگفت : فعل و بقیه ی جمله مفعول آن می باشد

انده : مفعول برای فعل «خرند»

جان : مفعول برای فعل «فروشند»

خرند و فروشند : تضاد

معنی : خسرو گفت : شغل مردم آن جا چیست؟ فرهاد در پاسخ گفت : جان فروشی می کنند و در مقابل غم و اندوه می خرند. یعنی اینکه عاشق پیشه اند و غم معشوق را با جان و دل خریدارند.

مفهوم کلی بیت ارتباط دارد با ابیات :

کشیدند در کوی دلدادگان     میان دل و کام دیوارها

طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم     این همه پریشانی بر سر پریشانی

حاصلی نیست به جزغم ز جهان خواجو را       شادی جان کسی کاو ز جهان آزاد است

بگفتا جان فروشی در ادب نیست               بگفت از عشق بازان این عجب نیست

بگفتا : «الف» در «بگفتا» الف جوابیّه است.

ادب : رسم رایج

این : ضمیر اشاره در نقش نهادی و مرجع ضمیر «جان فروشی»

معنی: خسرو گفت: جان دادن دور از آدب است و مرسوم نیست. فرهاد در پاسخ گفت: این کار (جان دادن) از عاشقان عجیب نیست.

بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟              بگفت از دل تو می گویی، من از جان

از دل : از صمیم قلب ، از ته دل ، واقعاً

می گویم : فعل مضارع اخباری و به قرینه ی معنوی در جمله ی پنجم حذف شده است.

دل و جان : مراعات نظیر

سان و جان : جناس ناقص

معنی: خسرو گفت: آیا از صمیم دل این گونه عاشق شده ای؟ فرهاد در پاسخ گفت: تو خیال می کنی که من از صمیم دل عاشق شده ام ولی من می گویم نه تنها از صمیم دل بلکه از صمیم جان، عاشق شیرین شده ام  و سراسر وجودم عشق به اوست.

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟            بگفت از جان شیرینم فزون است

جان شیرین : حسَ آمیزی

شیرین: در مصراع دوم صفت، به معنی عزیز و دوست داشتنی (شیرین با شیرین ، جناس نام دارد).

شیرین در مصراع اول آرایه ی ایهام دارد: ۱ ـ شیرین و گوارا (صفت) ۲ ـ شیرین بانوی ارمنی (مضاف الیه)

چون: ضمیر پرسشی در نقش مسند

« م» : ضمیر متَصل در نقش مضاف الیه

معنی: خسرو گفت: عشق شیرین (عاشق شدن بر شیرین) برای تو چگونه است؟ فرهاد در پاسخ گفت: شیرین، برای من از جان هم عزیزتر و با ارزش تر است.

بگفتا هرشبش بینی چو مهتاب؟           بگفت آری، چو خواب آید، کجا خواب؟

تشبیه : او، مشبه / مهتاب، مشبه به / چو، ادات تشبیه

«ش» ضمیر متَصل در نقش مفعول

چو : در مصراع اول در معنی « مثل و مانند» = حرف اضافه

چو : در مصراع دوم در معنی « اگر» = پیوند وابسته ساز (حرف ربط)

شب ، مهتاب ، خواب : مراعات نظیر

کجا : قید پرسش در مفهوم استفهام انکاری

معنی: خسروگفت: آیا هر شب او را (شیرین) مثل مهتاب زیبا و نورانی می بینی؟ فرهاد در پاسخ گفت: بلی، اگر بخوابم او را در خواب مثل مهتاب می بینم اما خواب کجا بود. (عشق شیرین خواب را از من ربوده است و در فراق او آرام و قرار ندارم.)

بگفتا دل زمهرش کی کنی پاک؟            بگفت آن گه که باشم خفته درخاک

پاک و خاک : جناس ناقص

دل از مهر کسی پاک کردن : کنایه از فراموش کردن عشق کسی، بیرون کردن عشق کسی از دل

باشم خفته در خاک : کنایه از این که مرده باشم.

ش : ضمیر متصل در نقش مضاف الیه و مرجع ضمیر « شیرین»

کی : ضمیر پرسشی در نقش قید پرسشی

پاک کنی : فعل مرکب / باشم : فعل مضارع التزامی

معنی: خسرو گفت: کی از عشق شیرین صرف نظر می کنی؟ فرهاد در پاسخ گفت: زمانی که مرده باشم. (تا زنده هستم عاشق شیرینم و فقط مرگ می تواند عشق شیرین را از من جدا سازد.)

ارتباط معنایی دارد با بیت : از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن // از دوستان جانی مشکل توان بریدن

بگفتا گر خرامی در سرایش؟            بگفت اندازم این سر زیر پایش

نکات مهم

خرامیدن : رفتن (در اینجا)

چه خواهی کرد : جمله ی پرسشی است که به قرینه ی معنوی از بیت حذف شده است.

اندازم : می اندازم (فعل مضارع اخباری)

سر زیر پای کسی انداختن : کنایه از جان نثاری و فدا شدن در راه او

«سر» و «سرا» جناس ناقص افزایشی

سر و پا : مراعات نظیر و تضاد

ش : ضمیر متّصل در نقش مضاف الیه

معنی : خسرو گفت: اگر زمانی به سرای او (شیرین) راه یابی (چه خواهی کرد یا چه می کنی؟) فرهاد در پاسخ گفت: سر و جانم را فدایش خواهم کرد.

مفهوم : عاشقان کشتگان معشوقند و از بذل جان دریغ نمی ورزند.

بگفتا گرکند چشم تو را ریش؟           بگفت این چشمِ دیگر دارمش پیش

ریش : زخمی ، زخم

ریش ، پیش : جناس ناقص

دارمش : « ش» مضاف الیه (پیشِ او) دارمش پیش: تقدیمش می کنم (پیش داشتن: کنایه از تقدیم کردن)

چه خواهی کرد؟ : جمله ی پرسشی محذوف است.

معنی: خسرو گفت: اگر شیرین چشم تو را زخمی کند، چه خواهی کرد؟ فرهاد در پاسخ گفت: چشم دیگرم را تقدیمش می کنم تا مجروح و نابینا سازد.

مفهوم بیت: بیانگر اخلاص ، تسلیم و سرسپردگی عاشق است.

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ؟           بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

آهن : مجازاً تیشه

تشبیه : ور خود بود سنگ ؛ اگر خود مانند سنگ محکم باشد.

کسی : ضمیر مبهم در نقش نهادی

« ش» : ضمیر متّصل در نقش مفعولی و مرجع ضمیر «شیرین»

فراچنگ آرد : به دست آورد ، فعل مرکب

چنگ و سنگ : جناس ناقص / آهن و سنگ : مراعات نظیر

چه خواهی کرد؟ جمله ی پرسشی محذوف

معنی: خسرو گفت: اگر کسی شیرین را به دست آورد و با او ازدواج کند (چه خواهی کرد؟) فرهاد در پاسخ گفت: اگر مثل سنگ مقاوم و سخت باشد با تیشه او را درهم می شکنم و نابود می کنم.

مصراع دوم بیت بیانگر غیرت عاشقانه فرهاد است.

بگفتا گر نیابی سوی او راه؟               بگفت از دور شاید دید در ماه

راه و ماه : جناس ناقص اختلافی

چه خواهی کرد؟ جمله پرسشی محذوف

معنی: خسرو گفت : اگر نتوانی به وصالش برسی و در کنار او قرار بگیری (چه خواهی کرد؟) فرهاد در پاسخ گفت: برای دلباخته ای چون من، شایسته ی آن است که معشوق زیبا را از دور تماشا کنم.

بگفتا دوری از مه نیست در خور؟              بگفت آشفته از مه دور بهتر

ـ گذشتگان بر این باور بوده اند که دیوانه چون در ماه بنگرد، دیوانه تر شود. (تلمیح و ضرب المثل)

آشفته : پریشان ، دیوانه (در اینجا) ، صفت جانشین اسم در نقش نهادی

مه : استعاره از شیرین

معنی: خسرو گفت: دوری از یارِ ماه پیکر شایسته نیست. فرهاد در پاسخ گفت : عاشق دیوانه (فرهاد)، هرچه در ماه ننگرد و از آن دور باشد، بهتر است. (اگر او را از نزدیک ببینم، بیش از پیش، شیفته می شوم و آرام و قرار از دست می دهم چنان که آدم شیدا و دیوانه اگر در ماه بنگرد دیوانه تر می شود.)

مفهوم : در این بیت ، فرهاد ندیدن معشوق را به صلاح خود می داند.

ارتباط معنایی دارد با ادبیات :

زهر سوکرد بر عادت ، نگاهی    نظر ناگه در افتادش به ماهی

چو لختی دید از آن دیدن خطر دید       که بیش آشفته شد تا بیش تر دید

گر مدعیان نقش بینند پری را     دانند که دیوانه چرا جامه دریده است

بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟             بگفت این از خدا خواهم به زاری

داری و زاری: جناس ناقص اختلافی، قافیه

این : ضمیر اشاره در نقش مفعولی و مرجع ضمیر جمله ی قبلی است. (بخواهد هرچه داری)

از خدا خواهم به زاری: با التماس از خدا میخواهم.

چه خواهی کرد؟ جمله ی پرسشی به قرینه ی معنوی مخذوف است.

معنی: خسرو گفت: اگر شیرین هر چه داری از تو بخواهد (چه خواهی کرد) فرهاد در پاسخ گفت: این آرزو را (هر چه دارم از من بخواهد) با التماس ازخدا می خواهم.

مفهوم: اخلاص و پاک بازی عاشق.

بگفتا گر به سر یابیش خشنود؟             بگفت از گردن این وام افکنم زود

توضیحات ۲: اگر او با هدیه گرفتن سر تو خشنود شود…

ش: ضمیر متصل در نقش مفعولی

وام: منظور سر است. (فرهاد سر خود را دینی برگردن خود می داند.)

وام از گردن افکندن: کنایه از دین خود را ادا کردن. / سرو گردن و وام: مراعات نظیر

چه خواهی کرد؟ جمله ی پرسشی محذوف به قرینه ی معنوی است.

معنی: خسرو گفت اگر او (شیرین) با هدیه گرفتن سر تو خشنود شود (چه می کنی؟) فرهاد در پاسخ گفت: هر چه زودتر آن را تقدیم می کنم (چرا که این سر به گردن من وامی از آنِ شیرین است.)

مفهوم: تمام وجود عاشق فدای یک لحظه خشنودی معشوق باد.

بگفتا دوستیش از طبع بگذار            بگفت از دوستان ناید چنین کار

ش: ضمیر متصل در نقش مضاف الیهی

از طبع بگذار: کنایه از « صرف نظر کن، فراموش کن.»

ناید: مخفف « نباید» در معنای « نمی آید» فعل مضارع اخباری است.

چنین: صفت اشاره.

معنی: خسرو گفت: عشق و دوستی شیرین را فراموش کن، فرهاد در پاسخ گفت: از عاشقانی مثل من، چنین کاری بر نمی آید و نمی توانم عشق او را از دل بیرون کنم.

مفهوم: مصراع دوم بیت بر پایداری عاشق دردوستی و عشق تأکید دارد.

                   بگفت آسوده شو،کاین کار خام است    بگفت آسودگی بر من حرام است

کار : منظور «عاشق شدن»

خام: نسنجیده، ‌بی نتیجه، در نقش مسند

معنی: خسرو گفت: آسوده خاطر باش و عشق شیرین را فراموش کن زیرا عاشق شدن توکاری بی نتیجه و بیهوده است. فرهاد در پاسخ گفت: بر من عاشق، آسایش حرام است.

مفهوم: بنای عاشقی بر بی قراری است.

ارتباط معنایی دارد با بیت: بیزارم از وفای یک روز و یک زمان // مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

بگفتا رو صبوری کن در این درد              بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟

توضیحات۳: بدون جان( معشوق) چگونه میتوانم شکیبایی کنم.

چون: قید پرسش

جان: استعاره از شیرین خانم

درد و کرد: جناس ناقص اختلافی

استفهام انکاری، از جان صبوری چون توان کرد؟

معنی: خسرو گفت: برو با این درد و غم عشق بساز و صبر پیشه کن و به فکر وصال شیرین نباش. فرهاد در پاسخ گفت: شیرین جان من است بدون جان (شیرین خانم) چگونه می توانم شکیبایی کنم.

ارتباط معنایی دارد با:

به عشق اندر صبوری خام کاری است         بنای عاشقی بر بی قراری است

مستی و عاشقیم برد زدست                      صبر ناید ز هیچ عاشق مست

            صبوری از طریق عشق دور است         نباشد عاشق آن کس کاو صبور است

ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب         عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان

جان ماهی آب باشد صبر بی جان چون بود      چون که بی جان صبر نبود چون بود بی جان زجان

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست            بفگت این، دل تواند کرد، دل نیست

توضیحات: دل می تواند صبر و شکیبایی پیشه گیرد: حال آنکه من دل خود را از دست داده ام.

این: ضمیر اشاره در نقش مفعولی مرجعش « صبر کردن»

تواند کرد: فعل در وجه مصدری

نیست: فعل غیر اسنادی (در معنای وجود ندارد)

از صبر کردن کس خجل نیست: کنایه از این که صبر پیشه کن (چرا که نتیجه ی صبر موفقیت است)

معنی: خسرو گفت: کسی از صبر کردن شرمنده نیست و از صبر کردن کسی زیان ندیده است ( نتیجه ی صبر موفقیت است) پس در غم عشق و هجران شیرین صبر پیشه کن و به فکر وصال شیرین نباش. فرهاد در پاسخ گفت: دل می تواند صبر و شکیبایی پیشه گیرد حال آن که من عاشقم و دل خود را از دست داده ام پس نمی توانم صبر پیشه کنم.

ارتباط معنایی دارد با بیت:

صبوری از طریق عشق دور است            نباشد عاشق آن کس کاو صبور است.

بگفت از عشق کارت سخت زار است           بگفت از عاشقی خوش تر، چه کار است؟

« ت» : ضمیر متصل درنقش مضاف الیه

عاشقی: حاصل مصدر در نقش متمم

خوش تر: صفت تفضیلی در نقش مسندی

چه: صفت پرسشی

استفهام انکاری: مصراع دوم

زار، کار: جناس ناقص اختلافی،‌ قافیه

معنی: خسرو گفت: به خاطر عشق کارت خیلی سخت و دشوار شده است (از عشق شیرین صرف نظر کن) فرهاددر پاسخ گفت: هیچ کاری بهتر از عاشقی نیست اگر چه سختی های فراوان داشته باشد.

ارتباط معنایی دارد با بیت:

من ازین بند نخواهم به درآمد همه عمر   بند پایی که به دست تو بود تاج سر است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست          بگفتا دشمن اند این هر دو بی دوست

جان و دل: مراعات نظیر

دوست و دشمن : تضاد / جان: مفعول

بس: کافی است

این هر دو: گروه نهادی ومنظور « دل و جان فرهاد » است.

معنی: خسرو گفت: همین که دلت را به او داده ای کافی است دیگر جانت را در راه عشق شیرین فدا مکن فرهاد در پاسخ گفت: بدون شیرین دل و جان ارزشی ندارند و همچون دشمن باید این دو را (دل و جان) از خود دور نمود.

مفهوم: ارزش جان آدمی در عشق ورزی و فداشدن در راه معشوق است و بی دوست، دل و جان، دشمن عاشق است.

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین             بگفتا چون زیَم بی جان شیرین

دل ، جان و عشق : مراعات نظیر

شیرین : جناس تام : در مصراع اول معشوقه ی فرهاد و در مصراع دوم به معنی عزیز و گرامی (صفت) / قافیه

شیرین : در مصراع اول ایهام دارد : ۱ ـ دلپذیر و عزیز    ۲ ـ نام معشوقه ی فرهاد

جان : استعاره از عشق به معشوق و خود معشوق

زیم : بزیم ، فعل مضارع التزامی

چون : ضمیر پرسشی در نقش قید پرسشی

بی : حرف اضافه / جان : متمم

جمله ی چهارم : استفهام انکاری

معنی : خسرو گفت : عشق شیرین خانم را فراموش کن و از او دل بکن فرهاد در پاسخ گفت : عشق شیرین و خود شیرین برای من مثل جان عزیز و گرامی است و نمی توانم بدون او زندگی کنم.

مفهوم : عشق مایه ی حیات آدمی است.

بگفت او آنِ من شد زو مکن یاد             بگفت این، کی کند بیچاره فرهاد

آن : ضمیر ملکی

یاد مکن : فعل مرکب

این : ضمیر اشاره در نقش مفعول و مرجعش « از او یاد نکردن»

کی : ضمیر پرسشی در نقش قید پرسشی

مصراع دوم : استفهام انکاری

بیچاره فرهاد : ترکیب وصفی مقلوب ، در نقش نهادی

معنی : خسرو گفت : شیرین متعلّق به من است دیگر به فکر او نباش. فرهاد در پاسخ گفت : من بیچاره این کار (از او یاد نکردن را) هرگز نمی توانم فراموش کنم و نمی توانم از او یاد نکنم.

مفهوم : عاشق واقعی هرگز معشوق را فراموش نمی کند.

بگفت ار من کنم در وی نگاهی؟              بگفت آفاق را سوزم به آهی

آفاق را سوزم به آهی : اغراق

بگفت : ماضی ساده

نگاهی کنم : فعل مضارع التزامی

چه خواهی کرد؟ : جمله ی پرسشی محذوف به قرینه ی معنوی

سوزم : می سوزانم ، فعل مضارع اخباری ، گذرا به مفعول و متمم

آهی : یک آه (یای وحدت)

معنی : خسرو گفت : اگر من در شیرین نگاهی بکنم چه خواهی کرد؟ فرهاد در پاسخ گفت : با آهی آتشین، تمام جهان را می سوزانم. (خسرو غیرت فرهاد را می سنجد)

چو عاجز گشت خسرو در جوابش            نیامد بیش پرسیدن صوابش

صواب : درست ، راست / ثواب : پاداش نیکو ، اجر

جواب و صواب : جناس ناقص اختلافی

« ش» در جوابش : مضاف الیه

« ش» در صوابش : متم (بیش پرسیدن برای او « خسرو» درست نبود.)

معنی: زمانی که خسرو در جواب دادن به فرهاد عاجز و ناتوان شد صلاح ندید بیشتر سؤال کند.

مفهوم: (بیان درماندگی خسرو در مناظره)

به یاران گفت کز خاکی و آبی                ندیدم کس بدین حاضرجوابی

خاکی و آبی : تضاد و مجاز از کل موجودات

حاضر جواب : منظور فرهاد است.

ی : در خاکی و آبی « ی» نسبت است. / ی : در حاضر جوابی « ی» حاصل صدر است.

بیت، بیان گر شکست خسرو در مناظره است.

معنی : خسرو به یاران خود گفت : از بین تمام موجودات کسی را این گونه حاضر جواب ندیده ام.

مفهوم : نشان عجز و ناتوانای خسرو در مناظره

خود آزمایی

۱ ـ به نظر شما، هدف خسرو از طرح پرسش های پی در پی چه بوده است؟

می خواست فرهاد را مورد آزمایش قرار دهد و به میزان عشق فرهاد به شیرین پی ببرد و با سؤال های پی در پی عشق او را ناچیز جلوه دهد و او را از نظر روحی درمانده سازد تا عشق شیرین را از دل بیرون کند.

۲ ـ با توجه به پاسخ های فرهاد ، او را چگونه می یابید؟

عاشق واقعی ، پاک باز ، پایدار در عشق ، تیزهوش و زیرک ، حاضر جواب

۳ ـ کدام بیت شعر، به باورهای عامیانه اشاره دارد؟

« بگفتا دوری از مه نیست در خور             بگفت آشفته از مه، دور بهتر»

۴ ـ در بیت « بگفتا گر خرامی در سرایش       بگفت اندازم این سر زیر پایش» کدام بخش حذف شده است؟

جمله ی پرسشی : « چه خواهی کرد» یا « چه می کنی»؟ (جمله ی هسته)

۵ ـ پاسخ های فرهاد به خسرو ، چگونه بودند؟

صریح و کوتاه ، قاطع ، شجاعانه و صادقانه

۶ ـ در بیت زیر، مرجع « این» چیست؟

بگفت او آنِ من شد زو مکن یاد          بگفت این کی کند بیچاره فرهاد

مرجع ضمیر « این». « یاد نکردن از او» است.

۷ ـ در مصراع « بگفت از گردن این وام افکنم زود» مقصود فرهاد از «وام» چیست؟

مقصود از « وام»، سر فرهاد است. فرهاد تمام هستی خود را متعلّق به شیرین می داند که به محض طلب کردن شیرین، آن را ادا خواهد کرد.

درس ۹ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس نهم

                                                  اکسیر عشق

از در درآمدی و من از خود به در شدم             گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

درآمدن : وارد شدن (فعل پیشوندی)

از خود به در شدن : کنایه از خودبی خود شدن ، مست و بیهوش شدن

گویی : قید تشبیه ، در معنای مثل این که ، انگارکه

جهان دگر : آخرت ، عالم معنا

دگر : صفت مبهم

شدم : در معنای « رفتم»

از این جهان به جهان دگر شدن : کنایه از مردن

معنی : از در وارد شدی و من از شدت شوق و هیجان از خودبی خود شدم انگار که روح از تنم خارج شد (اشاره به حالت از خودبی خود شدن از دین معشوق).

گوشم به راه ، تا که خبر می دهد زدوست               صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

توضیحات ۱ : بی خبر ماندم ، بی هوش شدم.

گوش به راه بودن : کنایه از منتظر بودن ، (حسّ آمیزی)

که : کسی ، ضمیر مبهم

صاحب خبر : معشوق (نهاد) / بی خبر : از خودبی خود شدن (مسند)

معنی : منتظر بودم تا کسی خبری از دوست (معشوق) به من بدهد حال آن که خود معشوق آمد و من از خودبی خود شدم و بی خبر ماندم.

ارتباط معنایی دارد با بیت: که گفت من خبری ارم از حقیقت عشق       دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد

        گفتم ببینمش مَگَرم درِد اشتیاق          ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم

« ش» ببینمش : ضمیر متّصل ـ مفعول

« م» مگرم : ضمیر متّصل ـ مضاف الیه اشتیاق (« م» در جای خود به کار نرفته است.)

گفتم : فعل و نهاد اجباری و مفعول آن بقیه ی مصراع اول

تضاد : ساکن شدن درد اشتیاق با مشتاق تر شدن

مگر: قید تردید

معنی : می انگاشتم که اگر معشوق را ببینم شاید سوز اشتیاق من (که از فراق یار حاصل شده) تسکین یابد اما با دیدن معشوق، سوز اشتیاقم فزونی یافت و شیفته تر شدم. (نتیجه عکس دارد)

مفهوم : عاشق در همه حال چه هجران و چه وصال در سوز اشتیاق است.

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب                مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

عیوق: ستاره ای است سرخ رنگ و روشن در کنار راست کهکشان که پس از ثریا طلوع می کند و پیش از آن غروب می کند. مظهر دوری و روشنایی و بلندی است.

چون: حرف اضافه (چون در معنی « مثل و مانند» حرف اضافه است)

شبنم:  مشبه به، متمم.

مهر: ایهام تناسب: ۱) خورشید  ۲) محبت، عشق

« م» مهرم: مضاف الیه جان

به عیوق برشدن: کنایه از به کمال رسیدن

برشدم: بالا رفتم / آفتاب : استعاره از معشوق

مراعات نظیر: آفتاب،‌ مهر، عیوق

معنی: من هم چون شبنمی ناچیز در مقابل خورشید بودم و به مدد گرمای عشق تو به والاترین مرتبه رسیدم.

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست             چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

دست نداد: کنایه از این که ممکن نشد ( فعل جمله)

« م» دست: ضمیر متصل، متمم (برای من دست نداد)/ دست، پا، سر: مراعات نظیر

به سر شدم: کنایه از اینکه با شتاب و با شوق رفتم

پای، سر: تضاد/ دست و دوست: جناس ناقص افزایشی

معنی: توان رفتن به نزد دوست (وصال دوست) برایم ممکن نشد اگر چه تلاش بسیار کردم و مدتی لنگ لنگان به سوی او رفتم و مدتی با سرعت وباشوق.

مفهوم: برای وصال دوست تلاش بسیار کردم اما میسر نشد.

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم               از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

تا: در مصراع اول پیوند وابسته ساز است و در مصراع دم حرف اضافه است.

«ش رفتنش: مضافالیه / «ش» گفتمش: مضاف الیه

رفتن و گفتن: مفعول

لف و نشر مشوش: رفتن را با بصر ببینم وگفتن را با سمع بشنوم.

از پای تا به سر: مجازاً‌ از تمام وجود همه ی وجود

سمع: گوش/ بَصَر: چشم

مراعات نظیر: پای، سر/ سمع، بصر

سر و پا: تضاد

معنی: برای این که راه رفتنِ معشوق را ببینم و سخنانش را بشنوم همه ی وجودم چشم وگوش شد.

( همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم)

مفهوم: با تمام وجود تشنه ی دیدار معشوق بودم.

ارتباط معنایی دارد با بیت:

با صد هزار جلوه برون آمدی که من      با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت             کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم

چشم نگاه داشتن: کنایه از نگاه نکردن

چشم، نگاه، نظر، دیدن، دیده ور: مراعات پرسش

توانم نگاه داشت: فعل در وجه مصدری

معنی: من چگونه می توانم به او نگاه نکنم واز نگریستن به او خودداری کنم زیرا در اولین نگاه با دیدن او (معشوق ازلی) بینا شدم.

                    بیزارم از وفای تو، یک روز و یک زمان        مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

بیزارم از وفای تو: مرا عاشق وفادار خود مشمار. / بیزار: مسند

مجموع: قید، خاطر جمع، آسوده

مراعات نظیر: روز و زمان / مجموع و خرسند

معنی: نسبت به تو وفادار نبوده ام. اگر یک روز آسوده و آرام زندگی کرده باشم.

مفهوم: عاشق وفادار در همه حال در طلب معشوق است وآسایش عاشق نشان بی وفایی اوست.

در این بیت شاعر سوگند یاد می کند که لحظه ای دور از یار در آرامش وآسایش نبوده است یعنی همیشه به یاد یار بوده است. محبت عاشق نسبت به معشوق همیشگی و دائمی است.

ارتباط معنایی دارد با بیت:    به شادی و آسایش و خواب و خور      ندارند کاری دل افکارها

او را خود التفات نبودی به صید من                من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

التفات: توجه

کمند نظر: نگاه هم چون کمند.

کمند نظر: اضافه تشبیهی ، نظر (مشبه) کمند (مشبه به) وجه شبه ( اسیر کردن، صید کردن)

مراعات نظیر: صید، اسیر وکمند

نبودی: نداشت

معنی: معشوق به من توجهی نداشت و قصدی برای گرفتار کردن من در دام عشق خود نداشت من خودم اسیر نگاه چون کمند او شدم.

مفهوم: معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز

ارتباط معنایی دارد با بیت:

حاجت به ترکی نیتش تا در کمند آرد دلی      من خود به رغبت درکمند افتاده ام تا می برد

                گویند روی سرخ تو، سعدی، که زرد کرد؟          اکسیر عشق برمسم افتاد و زر شدم

اکسیر: جوهری که ماهیت اجسام را تغییر دهد وکامل تر سازد، ‌هر چیز مفید وکمیاب

مس: استعاره از وجود بی ارزش

زر شدن: کنایه از ارزشمند و متعالی شدن و به کمال رسیدن

زردرویی:کنایه از بیماری و پریشانی (عاشق شدن)

سرخ رویی: کنایه از تندرستی و شادابی

اکسیر عشق: تشبیه، عشق مشبه است و اکسیر مشبه به است (عشق در کمال بخشیدن مانند اکسیر است)

زرد و زر: جناس ناقص افزایشی

سرخ و زرد: تضاد و مراعات نظیر/ اکسیر ، زر، و مس: مراعات نظیر

روی: مفعول / سعدی: منادا

حسن تعلیل: علت زرد شدن در مصراع دوم بیان شده است.

لف ونشر: سرخ با زر و زرد با مس

ایهام تناسب: روی در رابطه با مس واکسیر ایهام تناسب دارد.

که: ضمیر پرسشی در نقش نهاد

زرد: مسند/ « م» مسم مضاف الیه

معنی: به من می گویند: ای سعدی! چه کسی روی سرخ و شاداب تو را زرد و بیمار کرد؟ (تندرستی را از تو گرفت و تو را بیمار وآشفته نمود) پاسخ می دهم که عشق مثل کیمیا بر وجود بی ارزش من راه یافت و مرا به طلای زرد مبدل ساخت و به من ارزش و کمال بخشید.

مفهوم: عشق مس وجود عاشق را طلا و شایسته ی حضور در بارگاه محبوب می سازد.

مصرع دوم ارتباط معنایی دارد با ابیات:

               جان گدازی گر به آتش عشق          عشق را کیمیای جان بینی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی         تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد            بالله کزآفتاب فلک، خوب تر شوی

خودآزمایی

۱ ـ در بیت اول، مقصود از عبارت: « از خود به در شدم» چیست؟

از خود بی خبر شدم، سرمست و مدهوش شدم

۲ ـ با توجه به مفهوم بیت سوم، ‌امروزه به جای کلمه ی « ساکن» چه کلمه ای به کار می رود؟

تسکین، آرام

۳ ـ بیت زیر با کدام بیت از شعر درس ارتباط معنایی دارد؟

با صد هزار جلوه برون آمدی که من            با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

با بیت « تا رفتنش ببینم وگفتنش بشنوم      از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم» ارتباط معنایی دارد

درس ۱۰ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس دهـم                                              دولـت یـار

معنی و توضیح واژه ها و ترکیب ها

تنعم : نعمت داشتن / به ناز و نعمت زیستن              خمار: کسالت بعد از مستی

نخوت : غرور / تکبر                                      اِقبال : نیکبختی / روی آوردن / متضاد اِدبار

تشویش : آشفتگی / بی قراری                     ممدوح : مدح و ستایش شده

منفور : مورد نفرت                                       معتکف: گوشه نشین برای عبادت

فُرقت : جدایی / هجران                            قدح : ظرف شراب

فال: پیش بینی کردن

۱) روز هجران و شب فرقت یار آخر شد               زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

- واژ ه های روز / شب تضادند

- قافیه ی بیت، یار / کار جناس ناقص اختلافی است

- گذشتن اختر، کنایه است از به سامان شدن کار و تأثیر مثبت ستاره

- بیت واج آرایی صامت ر دارد

معنی): روزگار دوری و ایام فراق یار به پایان رسید، فالی زدم ستاره ی اقبال من نیز موافق بود و کارها به سامان شد .

۲)آن همه ناز وتنعم که خزان می فرمود                 عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

- واژهای خزان / بهار تضادند

- بهار استعاره از حکومت شیخ ابو اسحاق / خزان استعاره از حکومت امیر پیر حسین

- « قدم باد بهار» اضافه ی استعاره ی است و تشخیص

- « قدم » مجازاً آمدن است .

معنی): آن همه ایام خوش و فخر فروشی خزان با آمدن بهارِ روح بخش، سرانجام به پایان رسید.

۳) شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل                 نخوت باد دی و شوکت خارآخر شد

- « شکر ایزد» از نظر دستوری یک جمله محسوب می شود

- « کله گوشه ی گل » اضافه ی استعاری است و تشخیص

- گل استعاره از شیخ ابو اسحاق

- باد دی  و خار استعاره از امیر پیر حسین

- گل و خار تضاد است.

معنی): خدا را شکر می کنم که با نیک بختی و آمدن گل بهاری ( شیخ ابو اسحاق ) همه ی غرور و خود بینی و فخر خزان ( حکومت ستم پیشه ی امیر پیر حسین ) به پایان آمد.

۴) صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب               گو برون آی که کار شب تار آخر شد

- « معتکف شدن صبح» آرایه ی تشخیص دارد

- « پرده ی غیب » اضافه ی تشبیهی است

- واژه ی صبح / شب تضادند

- واژه های کار / تار جناس ناقص اخلاقی است

- « شب » استعاره از امیر پیر حسین

معنی): به صبح امید وآرزو که مثل پرده ی غیب پنهان و گوشه نشین بود بگو بیرون بیاید زیرا ایام تاریک و ستم گر امیر پیر حسین به پایان رسید.

۵) آن پریشانی شب های دراز و غم دل               همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

- سایه ایهام تناسب دارد اینجا به معنای حمایت است اما به معنی سایه با گیسو و شب تناسب دارد.

- بین واژه های پریشانی/ شب های دراز / غم دل مراعات النظیر وجود دارد. نیز بین واژه های دراز / گیسو

معنی): آن همه غم و آشفتگی شب های طولانی و سیاه و اندوه دل و درون، تماماً در پناه جلوه ی زیبای معشوق به پایان رسید.

۶) باورم نیست زبد عهدی ایام هنوز               قِصّه ی غُصّه که در دولت یار آخر شد

- « بد عهدی ایام » اضافه ی استعاری است و تشخیص

- واژ های قصه / غصه جناس ناقص اخلاقی است

- واژه ی « بد عهدی » ایهام تناسب دارد ، اینجا بد قولی و بی وفایی است اما در معنای عهد و روزگار بد با

ایام تناسب دارد .

معنی) : به خاطر بی وفایی و بد عهدی روزگاز هنوز باور نمی کنم که غم و رنج ما با آمدن محبوب به پایان رسیده باشد.

۷) ساقیا! لطف نمودی، قدحت پُر می باد            که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

 - ساقیا: منادا است، « ای ساقی»

- قدحت پر می باد، جمله دعایی است

- مرجع ضمیر « تو» ساقی است.

- تشویش به معنی درد و رنج و اضطراب

- خمار در اینجا به معنی آشفتگی و پریشانی

معنی): ای ساقی به من لطف کردی امیدوارم همواره سرمست و با نشاط باشی با چاره جویی تو درد و رنج و آشفتگی ما به پایان رسید .

۸) در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را         شکر کن محنت بی حد و شمارآخر شد

- در شمار نیاوردن کنایه است از بی توجهی

- « شمار» از ابتدای بیت در آخر تکرار شده که تصدیر است .

- « شکر» یک جمله محسوب می شود .

معنی): هرچند هیچ کس به حافظ ارزش و اهمیت نمی داد اما خدا را سپاس می گویم که آن روزگار پر ا ز رنج و عذاب به پایان رسید.

معنی دو بیت رباعی آمده در درآمد درس

بیت اول:  با این روزگار مکار و ستیزه جو درگیر نشو. آن را رها کن و برو. و با چرخش ایام در گیر نشو و برو

بیت دوم:  مرگ یک کاسه ی زهر است آن را با رغبت و خوشی بنوش و مابقی  را به دیگران نثار کن و برو

خـودآزمـایـی

۱ ــ به چه دلیل ارتباط مفاهیم و مضامین در این غزل حافظ محسوس تر است ؟

به دلیل اشاره ای تاریخی و توصیف شرایط اجتماعی و نیز پیوند موضوعی ابیات باهم، استفاده از تشبیهات ملموس و روشن

۲ـ آیا می توان این غزل را نوعی اجتماعی به شمار آورد ؟ چرا ؟

 بله، زیرا اشاره های تاریخی مبنی بر جامعه ی روزگار شاعر در آن مشهود است.

۳ـ چهار کلمه و مضمون متضاد در این شعر بیابید ؟

روز و شب / خزان وبهار / گل وخار / صبح امید و شب تار

۴ـ با توجه به بیت :

                 آن پریشانی و شب های دراز و غم دل          همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

الف) بین کدام کلمات ارتباط مراعات النظیر، وجود دارد؟

پریشانی / شب های دراز / غم دل و همچنین دراز / گیسو

ب) این بیت با کدام بیت غزل، ارتباط معنایی بیشتری دارد ؟

آن همه ناز وتنعم که خزان می فرمود/ عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

۵ ـ با توجه به معنا و مفهوم هر بیت، آیا ردیف در همه ابیات در یک معنی به کار رفته است ؟ توضیح دهید ؟

بله کلمه شد که جزءِ دوم ردیف است از نظر معنی یکسان و فعل ربطی است

۶ ـ نمونه ای از طنز زیبای حافظ را در این غزل مشخص کنید .

اگر کلمه یا ترکیبی از کلمات به طور نامناسب یا ناهمخوان یا مشخصی به کار رود حالتی انتقادی و کنایه ای بوجود می آورد که آن را طنز گویند. معمولاً این ترکیبات در معنی خود به کار نمی روند در این غزل، مصراع « این همه ناز و تنعم که خزان می فرمود »  یک بیان طنزآلود است و  کلمه ی « می فرمود » طنز به ناز و تنعم خزان ( امیر پیر حسین ) دارد .

۷ـ بیت آخر ترجمان کدام حالت عاطفی و روحی شاعر است ؟

شکایت از قدرنشناسی و بی توجهی حکومت امیر پیر حسین به اوست،  همچنین شکر گذاری بر این که ایام ستم خاتمه یافته است. ( شکر و شکایت)

درس ۱۱ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس یازدهم

                                                                    اشارت صبح

    عبدالقادر بیدل دهلوی را نماینده ی تمام عیار اسلوب هندی باید به شمار آوریم . سبک هندی که به خیال بندی و نازک اندیشی و به کار بردن مضمون های بدیع و شگفت آفرین مشهور است،درآثار این گوینده ی پر کار قرن یازدهم و دوازدهم به اوج خود رسید .گرچه بیدل برای خواننده ی ایرانی و حتی بسیاری از اهل فضل و دوستداران شعر در ایران ناشناخته مانده – وکم تر شاعری است که با شخصیتی بدین گونه، تا این حد گم نام مانده باشد – اما در دیگر سرزمین های قلمرو فارسی – شبه قاره ی هند و تاجیکستان و…- از شهرت بسیار برخوردار است .

   دیوان بیدل بیش از همه ی دیوان های شعر فارسی از خیال و اندیشه های دور سر شار است. بسیاری از ابیات شعر او پیچیده و معما گونه اند. آن چه می خوانید، نمونه ای از غزلیات اوست که در آن با زبان خاص شاعر واژگانی همچون حیرت، آینه، حباب، برق، گلشن، وهم، شرار، داغ و زخم که از پرکاربردترین  واژگان شعر بیدل اند، پیداست. مفاهیم و مضامین با نازک اندیشی و بهره روی از تصویر های بدیع بیان شده اند و جهان و جهان بینی شاعر در آیینه ی شعر، فراتر از اندیشه و احساس خواننده قرار می گیرند.

                                                                    اشارت صبح

                          ۱)     برق با شوقم، شراری بیش نیست               شعله، طفل نی سواری بیش نیست

برق : آذرخش ،صاعقه

با – توضیحات (۱)در برابر، در مقایسه با

مرجع ضمیر« م» در « شوقم»، شاعر است / نقش مضاف الیه دارد

شرار : شرر، جرقه ی آتش

با (در مقایسه با){بعد از« شعله »}:حذف به قرینه ی لفظی

طفل نی سوار:کودکی که چوبی را به عنوان اسب به زیر ران کشیده ودر خیال خود مشغول اسب دوانی باشد

تشبیه: درمصراع اول:  برق، مشبه /شرار: مشبه به / در مصراع دوم: شعله، مشبه /طفل نی سوار: مشبه به

کنایه: درمصراع اول، شرار بودن : کنایه از« کوچکی ، حقارت » / درمصراع دوم، طفل نی سوار بودن : کنایه از « ضعیفی ، ناتوانی ، حقارت»

برق ،شرار، شعله : تناسب

واج آرایی :تکرار صامت «ش» /شعله :تشخیص

بیت دارای «اسلوب معادله »است

معنی: شوق و اشتیاق من آن قدر زیاد است که برق آسمان در مقایسه با آن مانند جرقه ای کوچک و شعله ی آتش نیز در برار اشتیا ق من مانند کودکی نی سوار ضعیف و ناتوان است .

پیام : عشق از آتش نیز سوزنده تر است.

                           ۲)     آروزهای دو عالم دستگاه              از کف خاکم غباری بیش نیست

دو عالم دستگاه : ترکیب اضافی مقلوب (دستگاه دو عالم)

دستگاه : قدرت ، ثروت ، شوکت ، دولت

کف خاک {مشتی خاک که در کف دست جای می گیرد /(در این جا ) نماد « چیز بسیار اندک »

تشبیه مضمر دارد : آرزو های دو عالم دستگاه : مشبه /غباری از کف خاک : مشبه به

 غبار مجازاً مقدار کم و ( بی ارزش بودن چیزی مورد نظر است )

خاک و غبار :تناسب /غبار بودن :کنایه از « بی ارزشی »

« م » (خاکم ): متمم (برای من )

دو عالم : دو جهان (دنیا و آخرت )

معنی : شکوه و قدرت و آرزو های دو جهان در نظر من غباری بر خاسته از یک مشت خاک بی ارزش است .

مفهوم : بی اعتباری جلوه های هر دو عالم

ارتباط معنایی دارد با :

۱- به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم         نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم (سعدی)

۲- خود با دو جهان چه کار ما را ؟                      ما عاشق چهره ی نگاریم

۳- هیچ از دنیی وعقبی نبود گوشه ی خاطر       که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

                         ۳)      لاله و گل زخمی خمیازه اند            عیش این گلشن خماری بیش نیست

- واژه های عیش و خمار متضادند

- « گلشن » استعاره از این جهان است /  بیت آرایه ی تمثیل دارد

- مصراع دوم پارادُکس ( متناقص نما ) است.

لاله وگل:تشخیص و استعاره از انسان

زخمی:توضیحات (۲) شکفته شدن؛ استعاره از پرپر شدن / مقصود نابودی و مرگ آدمی است

خمیازه: استعاره از شکوفایی ولی به معنای ضعف و بی حالی

عیش ایهام:  ۱ ـ زندگی     ۲ ـ خوشی، خوش گذرانی

گلشن: گلستان، باغ ؛ استعاره از « دنیا و عمر و زندگی درآن »

لاله و گل و گلشن :تناسب

مصراع دوم :تشبیه دارد (عیش: مشبه / خمار: مشبه به)

خمار بودن :کنایه از « زود گذر بودن ،کوتاهی »

خمیازه و خمار – توضیحات (۲)- تناسب (مراعات نظیر )

معنی: لاله و گل سرخ به هنگام شکوفا شدن ( خمیازه ) پرپر می شوند و از بین می روند ( زخمی ) پس لذت و خوشی های این جهان نیز در نهایت جز رنجوری و خماری و درد سر چیز دیگری نیست.

مفهوم{مصراع اول: نکوهش « خود نمایی ، جلوه گری ، خود آرایی »

مصراع دوم: ناپایداری و گذرا بودن جهان و وابستگی های آن}

(مصراع اول )ارتباط معنایی دارد با:

۱-هر که داد او حسن خود را در مزاد          صد قضای بد سوی او رو نهاد

                                                (مزاد:مزایده ،در معرض فروش گذاشتن ))مولانا)

۲- تا غنجه لب گشود، سر خود به باد  داد           ای آفتاب، دم به نسیم سحر مزن

۳- خویشتن آرای مشو چون بهار                         تا نکند در تو طمع روزگار

۴- فراغ بال گلی از بهار گمنامی است                  در آتش است مدام آن که شهرتی دارد

۵- شهرت ما سبب خصمی مردم باشد                خوش دل آن مرد که نامش چو نسب گم باشد

                       ۴)    تا به کی نازی به حسن عاریت                ما و من آیینه داری بیش نیست

نازی: می نازی، افتخار می کنی، می بالی (از مصدر« نازیدن»)/تا به کی نازی: استفهام انکاری (نباید بنازی )

حسن : زیبایی، نیکویی ،جمال

عاریت : عاریه، آن چه که گرفته یا داده شود به شرط باز گرداندن . موقتی ، قرضی ، امانتی.  نکته : « عاریت» گونه ی آزاد « ‌عاریه» است. یعنی به جای هم می توان آنها را در جمله به کار برد زیرا هم معنی هستند.

« ما و من »:  ‌مجاز از کل وجود عاریتی/ توضیحات (۳)- وجودهای عاریتی و عارضی

آیینه دار: کسی که آینه پیش کسی نگاه دارد / کنایه از بی اعتباری  و « ناپایداری »

مصراع دوم : تشبیه : ما و من ( وجودهای عاریه ای ): مشبه / آیینه دار: مشبه به

معنی: توضیحات(۳)- معنی: تا کی به زیبایی ظاهری و ناپایدار خود افتخار می کنی، وجود ما امانتی و ناپایدار است و ما فقط جلوه گر جمال خداییم.

مفهوم : وجود انسان، منعکس کننده ی زیبایی های خالق و در عین حال نا پایدار است.

ارتباط دارد با : «هر چه نپاید، دلبستگی را نشاید » (سعدی)

پیام: به ناپایداری و بی اعتباری وجود اشاره می کند.

                    ۵)     می رود صبح و اشارت می کند            کاین گلستان خنده واری بیش نیست

صبح :تشخیص /اشارت می کند و بیان می کند.  نکته : « اشارت» گونه ی آزاد « اشاره » است.

گلستان :استعاره از « دنیا »، « عمر و زندگی دنیوی انسان ها »

خنده وار بودن: کنایه از زود گذر،  بی ارزش و سطحی بودن دنیاست. « وار» :  پسوند شباهت (خنده وار: مثل خنده)

مصراع دوم: تشبیه (گلستان: مشبه /خنده: مشبه به

معنی : روشنایی گذرا و ناپایدار صبح، به ما این نکته را یاد آوری میکند که عمر و زندگی ما انسانها هم چون یک خنده ی صبح،  ناپایدار وگذراست.

مفهوم : گذرا و ناپایدار بودن زندگی

پیام : به ناپایداری و بی اعتباری این جهان اشاره می کند.

                  ۶)      غرقه ی و همیم ورنه این محیط            از تنگ آبی، کناری بیش نیست

غرقه: غرق شده / وهم: خیال ، پندار ،گمان

غرقه ی وهم: استعاره ی مکنیه ( وهم به دریایی تشبیه شده که می توان در آن غرق شد)کنایه از « خیال بافی »

ورنه : مخفف « و اگر نه »

محیط: اقیانوس ؛ استعاره از « تصورات و آگاهی های (ظا هراً )فراوان انسان نسبت به هستی »

تنگ: کم ، نازک ، کم حجم /تنگ آب : ترکیب وصفی مقلوب (آب تنگ )

کنا ر: ساحل

تشبیه : این محیط، مشبه /کناری از آب تنک، مشبه به

- بیت مراعات نظیر دارد ( غرقه / محیط/ تنگ آبی / کنار)

محیط وتنک آب : تضاد

معنی – توضیحات (۴)- معنی: چون اسیر خیال و وهم خود هستیم، می پنداریم به حقیقت دست یافته ایم، در حالی که هنوز به ساحلی بیش تر نرسیده ایم.

مفهوم : به سطحی بودن آگاهی های بشر اشاره دارد

                 ۷)       ای شرر! از همرهان غافل مباش             فرصت ما نیز، باری بیش نیست

شرر: شرار، جرقه ی آتش ؛ (توضیحات «۵»)استعاره از « هر کس و هر چیز کوتاه عمر و گذرا» ؛ نقش : منادا

همرهان : یاران ، همکاران ، دوستان

باری : ایهام  ۱ـ به معنی یک بار، یک دفعه   ۲ـ قید است به معنی خلاصه ، به هر حال

بیش: ایهام  ۱ـ بیشتر (فرصت ما یک بار بیشتر نیست)  ۲ـ زیاد (فرصت ما خلاصه زیاد نیست )

معنی: ای انسان،« ای موجود زود گذر» که مثل جرقه ای می درخشی و زود از بین می روی، از این فرصت کم استفاده کن ودوستان و همرهان  خود را از یاد نبر، چرا که این فرصت یک بار بیشتر دست نمی دهد (این فرصت خلاصه زیاد نیست ).

مفهوم :کوتاهی عمر ؛  خدمت به دیگران (از یاد نبردن آنان ) ؛ اغتنام فرصت

ارتباط معنایی دارد با:

۱-دور مجنون گذشت و نوبت ماست                  هر کسی پنج روز نوبت اوست

۲- ده روز مهر گردون افسانه است و افسون     نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

۳- دایم گل این بستان شاداب نمی ماند           در یاب ضعیفان را در وقت توانایی

پیام : به اغتنام فرصت اشاره دارد.

                ۸)      بیدل این کم همتان، بر عز وجاه              فخرها دارند و عاری بیش نیست

بیدل: ایهام: ۱ـ عاشق ۲ـ تخلص شاعر  / نقش: منادا

کم همتان: منظور« دنیا پرستان، مقام دوستان،» / فخر ها دارند: فخر فروشی می کنند

عار: ننگ ، رسوایی

بیت دارای «تمثیل» است

فخر وعار: تضاد

معنی: ای بیدل این افراد سست اراده و فرومایه به مقام و منصب این جهانی خود افتخار می کنند در حالی که این افتخار، جز ننگ و عار چیز دیگری بیشتر نیست.

مفهوم : سرزنش دنیا دوستی و فخر فروشی

خود آزمایی

۱) شاعر، شعله را با چه چیز مقایسه کرده است ؟

پاسخ : شوق و اشتیاق درونی خویش

۲) شاعر ، ناپایداری و گذر عمر را به چه چیزهایی تشبیه کرده است؟

پاسخ: غبار ـ خماری ـ مثل یک لبخند ـ خنده وار بودن ـ آینه دار

۳) این بیت حافظ با کدام بیت شعر ، ارتباط معنایی دارد.

سرم به دینی و عقبی فرو نمی آید         تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

پاسخ: در بیت ۲ : آرزوهای دو عالم دستگاه / از کف خاکم غباری بیش نیست

۴) منظور از « خنده وار بودن گلستان» چیست ؟

پاسخ : سرسبزی گلستان به اندازه ی عمرِ کوتاهِ یک لبخند است. ( خنده وار بودن گلستان نشانه ی کوتاهی و گذرا بودن زندگی و دنیاست.

۵) در بیت ششم بین چه کلماتی تناسب و ارتباط معنایی برقرار شده است ؟

پاسخ : غرقه / محیط / تنگ / آب / کنار

 

۶ ) محوری ترین موضوعات در این غزل چیست

پاسخ : ناپایداری و بی اعتباری دنیا / گذرا بودن عمر

۷) شاعر چرا فخر فروشی های مخاطبان خود را نکوهش می کند ؟

پاسخ : زیرا فخر فروشی آن هم از افراد کم همت و سطحی نگر مایه ی ننگ است. (شاعر مقام های این دنیا را مایه ی ننگ می داند.

۸) مقصود شاعر از محیط ( اقیانوس ) در بیت ششم چیست ؟

پاسخ : آگا هی های انسان  یا دنیا و حقیقت هستی انسان

‌                                                          مجنون و عیب جو

              ۱)   به مجنون گفت روزی عیب جویی            که پیدا کن به از لیلی نکویی

قالب شعر: مثنوی

به: بهتر

مجنون ولیلی : تناسب

- مجنون : نماد انسان های باطن بین

- عیب جو : نماد انسان های ظاهربین

- بین « مجنون» و « عیب جو» تضاد برقرار است.

معنی: روزی فردی عیب جو به مجنون گفت که بهتر و زیباتر از لیلی محبوبی ( دلبری ) پیدا کن

           ۲)   که لیلی گر چه در چشم تو حوری است         به هرجزیی زحسن او قصوری است

چشم:  مجاز از «دیدگاه ، نظر ، عقیده »

مرجع «تو» : مجنون

حور: مرد و زن سیاه چشم (در عربی جمع« احور و حورا» است ودر فارسی به معنی مفرد به کار می رود)

قصور: نقص ، کاستی ، عیب

مرجع «او»: لیلی

مصراع دوم: نوعی متناقص نما (پارادوکس ) در عین زیبایی، نقص داشتن/ واژه های حسن / قصور تضادند

مصراع اول : تشبیه دارد (لیلی: مشبه / حور : مشبه به )

حور: نماد « زیبایی »

معنی: اگر چه لیلی از دیدگاه تو هم چون حوریان بهشتی زیبا است در عین حال در هر بخش از زیبایی او کمی و کاستی نیز وجود دارد.

          ۳)    زحرف عیب جو مجنون بر آشفت         در آن آشفتگی خندان شد وگفت:

       عیب جو و مجنون تضاد است

حرف:  مجاز از « کلام ، سخن »

عیب جو : صفت فاعلی مرکب مرخم (عیب جوینده)

برآشفت : عصبانی و خشمگین شد

بر آشفت و آشفتگی : اشتقاق

 مصراع دوم از نظر مفهوم پارادوکس دارد، در آشفتگی خندان شدن

حرف و گفت : تناسب

معنی: مجنون از سخنان عیب جو خشمگین شد و در اوج خشم ، با خنده به او گفت …..*این بیت با بیت بعدی مو قوف المعانی است .

                               ۴)     اگر در دیده ی مجنون نشینی          به غیر از خوبی لیلی نبینی

      مصراع اول کنایه از احساس کسی را داشتن

در دیده کسی نشستن:کنایه از« هم فکر و هم نظر شدن، به جای دیگری نشستن واز دریچه ی چشم او به قضیه نگاه کردن »

نشینی و نبینی : جناس نا قص /دیده و نبینی : تناسب

بیت دارای تمثیل است.

معنی: اگر تو نیز احساس مجنون عاشق را داشته باشی و از نگاه مجنون به لیلی بنگری، متوجه خواهی شد به غیر از خوبی و زیبایی چیز ی در لیلی نیست.

بیت۳و۴) موقوف المعانی

مفهوم بیت:  ۱- نفی ظاهر بینی ۲- عاشقان، زشتی ها و بدی های معشوق را نمی بینند و به آن ها توجهی نمی کنند .

           ۵)    تو که دانی که لیلی چون نکویی است         کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

تو کی دانی: استفهام انکاری (تو نمی دانی )

چون : چگونه

چشم : مجاز از « نگاه »

زلف ورو : مجاز از « ظاهر، اعضای ظاهری »

چشم ، زلف ، رو : تناسب  (مراعات نظیرند)

بر زلف و روی نگاه کردن :کنایه از «ظاهر بینی »

مصراع دوم کنایه از ظاهر بینی است

معنی: تو که به زلف و چهره ی لیلی می نگری و ظاهر بین هستی، کیفیت حُسن او را درک نخواهی کرد.

توجه کنید بیت های ۵و۶و۷و۸همگی با هم پیوند معنای دارند، پیام هر چهار بیت اینکه کیفیت ( باطن ) مهم است نه کمیت( ظاهر )

مفهوم : سرزنش ظاهر بینی

ارتباط معنایی دارد با:  « صورت زیبای ظاهر هیچ نیست        ای برادر سیرت زیبا بیار»

                     ۶)    تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز          توچشم و او نگاه ناوک انداز

در مصراع اول: قد، مجاز از ظاهر / جلوه ی ناز، مجاز از باطن

در مصراع دوم : چشم، مجاز از ظاهر/ نگاه ناوک انداز، مجاز از باطن

 بیت واج آرایی صامت ن دارد

مرجع ضمیرتو : عیب جو  /  مرجع ضمیر او: مجنون

ناوک: نوعی تیر که آن را در غلاف آهنین گذارند و از کمان سر دهند تا دورتر رود

ناوک انداز :تیر انداز ، صفت فاعلی مرکب مرخم (ناوک اندازنده) و کنایه از تاثیر گذار بودن

قد ، چشم ، نگاه : تناسب (مراعات نظیر)

نگاه ناوک انداز: اضافه ی تشبیهی (نگاه : مشبه / ناوک انداز (شخص تیر انداز ): مشبه به) / تشخیص

فعل های محذوف « بینی» (بعد از « چشم» : حذف به قرینه ی لفظی

« می بیند» (بعد از« ناز» و« ناوک انداز» : حذف به قرینه ی معنوی (البته برخی، این حذف را هم به قرینه ی لفظی می دانند)

بیت داری تمثیل  است.

معنی: تو تنها قامت (به ظاهر نازیبای) لیلی را می بینی ولی من مجنون، حرکت دل ربای او را می بینیم، تو به ظاهر چشم لیلی می نگری ولی من به نگاه تیر انداز (چشمک زن ) و جذاب او نگاه می کنم .

مفهوم :باز هم «نکوهش ظاهر بینی »

                   ۷)    تو مو بینی و مجنون پیچش مو             تو ابرو ، او اشارت های ابرو

        بیت امروزه ضرب المثل است

        در مصراع اول : مو مجاز از ظاهر / پیچش مو مجاز از باطن

        در مصراع دوم : ابرومجاز از ظاهر / اشارت ابرو مجاز از باطن

        بیت واج آرایی مصوت و  دارد

       واژه ها « مو » و « ابرو » تکرار و تناسب

مرجع ضمیرتو: عیب جو / مرجع ضمیر او: مجنون

فعل های محذوف {بینی (بعد از « ابرو »): حذف به قرینه ی لفظی

{می بیند (بعد از « مو » و « اشارت های ابرو») حذف به قرینه ی معنوی

او و مو : جناس ناقص

معنی: تو ظاهر موهای لیلی را می بینی ولی مجنون به چین و شکن زیبای زلف او می نگرد. تو به ابروی لیلی توجه می کنی و مجنون حرکات و اشارت های ابروی او را می بیند. ( نگاه عاشق نگاهی متفاوت است.)

مفهوم : نفی « ظاهر بینی»

                ۸)     دل مجنون ز شکر خنده، خون است          تولب می بینی و دندان که چون است

واژه های لب/ دندان: مجاز از ظاهر و همچنین ناقص اختلافی است.

واژه های خون / چون:  قافیه و نیز جناس ناقص اختلافی است.

شکر خنده: خنده ی شیرین ، خنده ی دل نواز

برخی از همکاران گرامی« شکر خنده» را نوعی حس آمیزی می دانند و برخی تشبیه درون واژه ای. (خنده ی مانند شکر شیرین )

دل خون بودن :کنایه از « رنجور و اندوهگین بودن » یا « کنایه از تأثر شدید»

در مصراع اول: از شکر خنده دل خون شدن مجنون از نظر مفهوم، متناقص نما (پارادوکس) است. قاعدتاً عاشق از خنده ی شیرین معشوق خود باید شاد شود. (خونین دل بودن از خنده های شکرین)

چون : چگونه

می بینی (بعد از دندان): حذف به قرینه ی لفظی

معنی: دلِ مجنون از خنده های شیرین و اثرکننده ی لیلی بی قرار و گرفتار است، در حالی که تو ظاهری از لیلی (لب و دندان) را فقط می بینی و بس.

۹)    کسی کاو را تولیلی کرده ای نام          نه آن لیلی است کز من برده آرام

کاو : مخفف « که او »

مرجع او: لیلی (از دیدگاه عیب جو )

تو: عیب جو

من : مجنون

نه : برای تاکید از فعل جدا شده است (آن لیلی نیست )

آرام برده : مرا بی قرار و عاشق نموده

نقش« لیلی » درمصراع اول: مسند (چهار جزئی با مفعول و مسند) و در مصراع دوم: مسند (سه جزئی گذرا به مسند)

     آرام از کسی بردن کنایه است از آشفتگی و بی قراری

      بیت آرایه ی تکرار دارد ( واژه ی لیلی )

معنی: تصوری که تو از لیلی داری آن لیلی ای نیست که مرا بی قرار و عاشق نموده است .

مفهوم : بیان دیدگاه های متفاوت از یک موضوع واحد

خودآزمایی

۱ ) تفاوت دید عیب جو و مجنون نسبت به لیلی چه بود ؟

پاسخ : دید عیب جو ظاهری و سطحی است ولی دید مجنون به عنوان یک عاشق ، عاشقانه و اغماض گر است/ به تعبیری؛ دید عیب جو کمّی است و دید مجنون کیفی

۲ ) بیت : « اگر در دیده ی مجنون نشینی        به غیر از خوی لیلی نبینی» چه مفهومی را در بردارد؟

پاسخ : یعنی نگاه و احساس عاشق را داشتن

۳) با توجه به این ابیات مثنوی، توصیف لیلی را از نظر وحشی بافقی با مولانا مقایسه کنید

گفت لیلی را خلیفه کان تویی      کز تو مجنون شد پریشان و غوی

از دگر خوبان توافزون نیستی      گفت خامش ، چون تو مجنون نیستی

پاسخ: هردو بر نگاه و احساس عاشق نسبت به معشوق تکیه دارند، یعنی در هردو اثر نگاه عاشق اغماض گر است و فقط معشوق خود را یکپارچه حُسن می بیند.

۴) ((حور)) در عربی جمع (( احورا و حورا )) به معنی مرد و زن سیاه چشم است . ودر فارسی به معنی مفرد به کار رفته است. (( حوری )) هم گفته می شود . توضیح دهید در بیت دوم این درس (( حوری )) باید خوانده شود یا (( حور )) یای نکره ؟

پاسخ :  چون قافیه ی مصراع دوم ،« قصوری» ، « ی» نکره دارد، برای تناسب قافیه، بهتر است «حوری »را با « ی» نکره تلفظ نماییم

درس۱۲ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس دوازدهم

                                                          سپیـده ی آشنـا

متن قسمت اول این درس به زبان ساده نوشته شده و نیاز به معنی ندارد. به پاسخ خودآزمایی آن اکتفا می شود.

خودآزمایی سپیده ی آشنا

۱ـ چند نمونه از ترکیبات تازه و زیبای نویسنده را از متن استخراج کنید و بنویسید.

سپیده ی آشنا؛ فروغ بی رنگ مهتاب؛ خاک های غم آلود؛ شمع های لرزان؛ غبار فرونشسته ی خون رنگ؛ دهشت زدگی؛ کابوس وهمناک؛ درون چندشناک

۲ـ به نظر شما زیباترین توصیف این نوشته کدام است؟

توصیف ماه و ستارگان ؛ نهر فرات ؛ سیاهی شب

۳ـ مقصود نویسنده از « دیشب» و « امشب» در این نوشته چیست؟

دیشب: شب عاشورا ؛   امشب: شام عاشورا یا شام غریبان

۴ـ جمله ی مشهور « اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینً فَکونوا اَحْراراً فی دُنْیاکُم» یعنی چه؟

امام حسین (ع) در روز عاشورا به لشکر دشمن گفت: اگر دین ندارید، لااقل در دنیای خود آزادمرد باشید.

۵ ـ به نظر شما چرا این متن در بخش ادبیات غنایی آمده است؟

چون نویسنده، واقعه ی عاشورا را با احساسات و عواطف درونی خود در هم آمیخته و با توصیف گری آن را در بخش ادبیات غنایی گنجانده است.

 

 

 

                                                              قلب مادر

                         بیت۱)  داد معشوقه به عاشق پیغام            که کند مادر تو با من جنگ

- واژه های معشوقه /عاشق جناس اشتقاق است .

معنی: معشوقه به عاشق خود این چنین پیغام داد که مادر تو با من ناسازگاری و بد رفتاری میکند.

                           بیت۲)  هر کجا بیندم از دور،کند             چهره پرچین و جبین پر آژنگ

- مصراع دوم کنایه است از خشم و ناراحتی

معنی: هرجا که مرا از دور می بیند، به نشانه ی خشم و ناراحتی چین بر چهره می اندازد و گره بر ابرو.

                                بیت۳)  با نگاه غضب آلود زند              بر دل نازک من تیر خدنگ

- دل نازک کنایه است از حساس بودن

- بیت آرایه تشبیه دارد           نگاه غضب آلود : مشبه / تیر خدنگ : مشبه به

نکته : بیت از نظر دستوری یک جمله است.

معنی: مادر تو با نگاه خشمگین خویش بر دل حسّاس من تیری سخت می اندازد ( وجود مرا با نگاه های غضبناک خویش می آزارد.)

                             بیت۴)  از در خانه مرا طرد کند             همچو سنگ از دهن قلماسنگ

- بیت آرایه ی تشبیه دارد ( تشبیه مرکب= هیئتی به هیئتی دیگر)          مصراع اول : طرد کردن از در خانه : مشبه / – دهِن قلماسنگ اضافه ی استعاری و تشخیص

معنی: مادر تو مانند پرتاب کردن سنگ از فلاخن مرا از در خانه دور می سازد و ازخود می راند.

                   بیت۵)   مادر سنگ دلت تا زنده است           شهد در کام من و توست شرنگ

- سنگ دلی کنایه از بی رحمی

- واژه های شهد/ شرنگ تضادند

- مصراع دوم کنایه است از عدم آسایش

- مصراع دوم متناقص نما ( پارادُکس ) دارد

معنی: مادر بی رحم تو تا زمانی که زنده است زندگی به کام ما شیرین نخواهد شد ( لذت های زندگی را بر ما تلخ خواهد کرد)

                       بیت۶)   نشوم یکدل و یکرنگ تو را           تا نسازی دل او از خون رنگ

- مصراع اول کنایه است از صمیمیت و اخلاص ( یک دل و یک رنگ بودن )، دو کنایه در یک مفهوم به کار رفته است.

- مصراع دوم کنایه است از کشتن ( دل را خونین رنگ ساختن )

معنی: بدین خاطر من با تو صمیمی و مخلص نخواهم شد تا او را از بین نبری و نکشی

             بیت۷)   گر تو خواهی به وصالم برسی           باید این ساعت بی خوف و درنگ

-این ساعت مجازاً زمان حال ( فوراً) ( با دو بیت بعد موقوف المعانی است)

                  بیت۸)   روی و سینه تنگش بِدَری          دل برون آری از آن سینه تنگ

- سینه تنگ کنایه از کینه توزی / بُخل

- بیت آرایه ی تصدیردارد ( واژه ی سینه ی تنگ )

                بیت۹)  گرم وخونین به منش باز آری        تا بَرَد زآینه ی قلبم زنگ

- آینه قلب : اضافهی تشبیهی

- مصراع دوم کنایه است از رفع کدورت

- زنگ استعاره از کنیه / دشمنی

- مرجع ضمیر « ش» قلب مادر است .

معنی: بیت۷و۸و۹) اگر تو می خواهی که از من کام یابی، باید این زمان بدون ترس و کوتاهی کردن،بروی و سینه ناتوان و بخیل مادرت را پاره کنی و قلب او را از آن سینه بیرون آوری، گرم و زنده و آغشته به خون برایم بیاوری تا کدورت و آزردگی را از وجود من پاک کنی.

                     بیت۱۰)   عاشق بی خرد ناهنجار         نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

- « نه» قید نفی است. ( با دو بیت بعد موقوف المعانی است)

                  بیت۱۱)   حرمت مادری از یاد ببرد       مست از باده و دیوانه ز بَنگ

- واژه های مست / باده مراعات نظیرند

- مصراع دوم حسن تعطیل است.

          بیت ۱۲)  رفت و مادر را افکند به خاک       سینه بدرید و دل آورد به چنگ

- خاک مجازاًزمین

معنی: بیت۱۰و۱۱و۱۲) آن دل باخته ی نادان و نامتعادل نه بلکه آن فردِ تبهکار و بی آبرو، حرمت مادری را فراموش کرد، او که از شراب مست و از مصرف مواد مخدر دیوانه و بی عقل شده بود رفت و مادر را به زمین انداخت و سینه ی او را شکافت و قلبش را بیرون آورد.

          بیت۱۳)   قصد سر منزل معشوقه نمود      دل مادر به کفش چون نارنگ

- مصراع دوم آرایه ی تشبیه دارد           دل مادر : مشبه/ نارنگ : مشبه به

معنی: در حالی که قلب مادرش مانند نارنجی در دست او بود برای رفتن به منزل معشوقه به راه افتاد.

             بیت۱۴)   از قضا خورد دمِ در به زمین       و اندکی رنجه شد او را آرنگ

- از قضا قید مختص است.

- « را » در مصراع دوم فک اضافه است .

معنی: ناگهان نزدیک درخانه به زمین خورد و کمی آرنج او زخمی شد.

      بیت۱۵)   آن دل گرم که جان داشت هنوز        اوفتاد از کغف آن بی فرهنگ

- « بی  فرهنگ » کنایه از عاشق بی خرد است .

معنی: قلب زنده مادرش که هنوز جان داشت از دست آن آدم بی شعور و بی خرد افتاد.

          بیت۱۶)   از زمین باز چو برخاست نمود        پی برداشتن دل ، آهنگ

- ترتیب عادی ( هم نشینی ) رعاین نشده فعل ((نمود )) باید پس از آهنگ بیاید.

- آهنگ در این بیت به معنای« قصد» آمده در بیت بعد«آهنگ» یعنی صدا / نغمه، پس جناس تام دارند.

معنی: وقتی که از زمین برخاست و تصمیم داشت که دوباره قلب مادر را از زمین بر دارد.

         بیت۱۷)   دید کز آن دِل آغشته به خون       آید آهسته برون این آهنگ

- مصراع دوم : آهنگ را دیدن : حس آمیزی ( با بیت بعد موقوف المعانی است)

           بیت۱۸)   آه دست پسرم یافت خراش!       وای پای ِ پسرم خورد به سنگ

- آه : صوت / شبه جمله در معنای تأسف

- دست: مجاز از آرنج

- پا : مجازاً قسمتی از پا

- واژه های دست و پا مراعات نظیرند

- واژه های وای / پای / جناس ناقص اختلافی است.

- وای : صوت ( شبه جمله )، دریغ و افسوس

معنی: بیت۱۷و۱۸): متوجه شد که از آن قلب خونین آرام و آهسته صدایی برخاست : وای ، آرنج پسرم زخمی شد ، وای، پای پسرم به سنگ خورد

خود آزمایی

۱) به نظر شما زیباترین بیت این شعر کدام است؟

پاسخ : بیت آخر

۲) چه خصوصیتی این شعر را در ردیف اشعار غنایی می دهد ؟

پاسخ : شعر روایی است امُا بسیار احساسی، برانگیز و بیانگر عشق و محبت  عمیق مادر است به فرزند

۳) چرا شاعر، جوان عاشق را بی فرهنگ می داند ؟

پاسخ : چون حرمت مادر را به خاطر عشق هوسبازانه ی خود از یاد برد و مادر را قربانی هوا وهوس خود می کند.

۴) شعر مشهور شهریار با مطلع«آهسته باز از بغل پله ها گذشت» درباره مادر را با شعر ایرج میرزا مقایسه کنید.

پاسخ : هردو شعر به مقام و منزلت مادر اشاره دارند و از مهر مادری سخن می گویند اما شعر شهریار در قالب نیمایی (شعر نو) سروده شده وزبانی امروزین دارد اما شعر ایرج میرزا در قالب سنتی ( قطعه ) سروده شده که واژه های قدیمی در آن مشهود است. شعر شهریار را می توانید در دیوان او ( صص ۵۳۲-۵۳۹ ) انتشارات زرین مطالعه کنید : آهسته باز از بغل پله ها گذشت / در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود / بیچاره مادرم..

درس ۱۳ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس سیزدهم

                                                     کیش مهر

   استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی  در سال (۱۲۸۱ هـ . ش) ولایت و در بیست و چهارم آبان ۱۳۶۰ در قم رحلت فرمود. تفسیر ارزشمند « المیزان »، « اصول فلسفه و روش ریالیسم » از آثار اوست. علامه خطی خوش داشت و اشعار عرفانی نیز می سرود. این سروده ی زیبا از اوست .

                                همی گویم و گفته ام بارها               بود کیش من مهر دلدارها

کیش : دین آیین، مذهب، (این جا) /  کیش: تیر دان ؛ نوعی پارچه از کتان

مهر: دوستی ، محبت ، خورشید ، آفتاب / دلدار : دلبر ، معشوق

همی گویم: میگویم، فعل مضارع اخباری

مهر و دلدار : مراعات نظیر

معنی : بارها گفته ام باز هم می کویم که دین و آیین من عسق ورزی به دلبران است.

———————————————————–

               پرستش به مستی است در کیش  مهر             برون اند زین جرگه، هشیارها

جرگه : گروه ، زمره

هشیارها : استعاره از غیر عارفان

کیش مهر: مهر به کیش تشبیه شده است .

کیش مهر ایهام دارد : ۱) آیین مهر ورزی و عشق. ۲) اشاره به مکتب میترالیسم (مهر پرستی)

مست و هوشیار :تضاد

معنی: در آیین عشق، پرستیدن محبوب با سر مستی عاشقانه و از خود بی خود شدن ممکن است و کسانی که هوشیار و عاقل هستند از این گروه خارج اند.

بیت بر پرسش و مستی عاشقانه تأکید دارد و مفهوم بیت بیانگر تقابل عقل و عشق است .

———————————————————–

                     به شادی و آسایش و خواب و خور            ندارند  کاری  دل   افگارها

مصراع اول : مراعات نظیر

توضیحات ۱ : دل افگارها : کنایه از عاشقان، دل سوختگان طریق عشق

افگار : آزرده ، زخمی

معنی: عاشقان و دل سوختگان راه عشق، به شادمانی و آسایش و خوردن و خوابیدن (لذتهای مادی)توجهی ندارند.

مفهوم : عاشقان کسی هستند که ترک شادی و آسایش و تنعم کرده اند (بیانگر ریاضت عارفانه است)

                         کشیدند در کوی دل دادگان            میان   دل   و کام  ،   دیوارها

دیوار کشیدن : کنایه از ممانعت کردن

کوی ، دیوار ، دل و کام : مراعات نظیر

صامت «د» : واج آرایی

معنی : در کوی عاشقان، میان دل و آرزوها و خواست ها موانعی ایجاد کرده اند، که عاشقان به آرزوهای دنیوی نیندیشند.

———————————————————–

                        چه فرهادها مرده در کوه ها           چه  حلاج ها  رفته  بر  دارها

 حلاج : درلغت به معنی « پنبه زن»

«چه حلاج ها رفته بر دارها »: هم مفهوم با« معراج مردان سر دار است»

تلمیح : به داستان فرهاد وحلاج اشاره دارد

فرهاد ، کوه/ حلاج ،دار: مراعات نظیر

چه : صفت تعجبی

ترصیح : کلمات دو مصراع در قرینه ی هم ، هم وزن هستند ودر حروف آخر هماهنگ هستند

مرده ، رفته : فعل ماضی نقلی

معنی : چه بسیار عاشقانی مثل فرهاد در کوه ها مرده اند وچه بسیار عارفان زیادی مثل حلاج سرشان بر بالای دار رفته است و در راه عشق جان باخته اند. (عاشقان کشتگان معشوق اند.)

 ———————————————————–

                     چه دارد جهان جز دل و مهر یار           مگر توده هایی ز پندارها

چه دارد جهان : اسفهام انکاری ؛ جهان چیزی ندارد

دل، مهر ، یار : مراعات نظیر

چه : ضمیر پرسشی در نقش مفعول

معنی: جهان چیزی با ارزش  به جز دل بستن و عشق ورزی به یار ندارد اگر هم داشته باشد  انبوهی از تصورات و خیال ا ست (به دل و مهر یار اهمیت داده شده )

ارتباط معنایی دارد با :

 غرقه ی وهمیم ور نه این محیط          از تنک آبی کناری بیش نیست

———————————————————–

                            ولی  رادمردان  و  وارستگان           نبازند  هرگز  به  مردارها

مردار: استعاره از دنیا و تعلقات آن

تلمیح :  به حدیثی از حضرت علی (ع)

مردار :  صفت مفعولی

نبازند :  فعل مضارع اخباری

معنی: اما جوانمردان وآزادگان هرگز به دنیا و دلبستگی های آن توجهی نمی کنند. (طریق تبتل پیش گرفتند)

———————————————————–

                          مهین مهرورزان که آزاده اند           بریزند از دام جان تارها

مهین : بزرگ ترین ، بزرگ

دام و تار: مراعات نظیر

دام جان : استعاره از جسم خاکی و تعلقات مادی

مصراع دوم : کنایه از ترک هواهای نفسانی و دلبستگی های دنیوی

مهین : صفت عالی

معنی : بزرگ ترین عاشقان که آزاده هستند ترک هواهای نفسانی و وابستگی های مادی می کنند.

مفهوم : والاترین مرتبه عاشقان ، وارستگی و ترک تعلقات مادی است.

ارتباط معنایی دارد با :

ولی رادمردان و وارستگان      نبازند هرگز به مردارها

—————————————————————————————–

                    به خون خود آغشته و رفته اند           چه گل های رنگین به جوبارها

جوبارها : استعاره از دنیا

گل های رنگین : استعاره از عاشقان شهید

به خون خود آغشته : کنایه از به شهادت رسیده

گل و جوبار : مراعات نظیر

 معنی : چه بسیار عاشقانی که در جویبارها ی این دنیا به خون خود آغشته اند و از این جهان رفته اند.

مفهوم بیت یاد آور بیت:

با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم          که شهیدان که اند این همه خونین کفنان

——————————————————————-

                       بهاران که شاباش ریزد سپهر           به دامان گلشن ز رگبارها

شاباش : شاد باش ، طلا یا پولی بر سر عروس یا داماد ریزند. در این جا استعاره از باران است.

شاباش ریختن سپهر : تشخیص /  دامان گلشن : تشخیص

بهاران : قید زمان ( « ان» پسوند زمان)  / بهاران ، گلشن ، رگبار: مراعات نظیر

با بیت بعدی موقوف المعانی است.

معنی : آسمان در فصل بهار که  به دامان طبیعت، قطرات درشت و تند باران را نثار می کند.

                 کشد رخت، سبزه به هامون و دشت          زند بارگه ، گل به گلزارها

تشخیص : سبزه رخت می کشد و گل بارگه می زند.

رخت کشیدن : کنایه از کوچ کردن به جایی و اقامت گزیدن در آن جا

بارگه زدن : کنایه از ساکن شدن

هامون : دشت ، صحرا

بارگه : کاخ و دربار پادشاه ، سراپرده

سبزه،گل، هامون و دشت : مراعات نظیر

معنی : در فصل بهار سبزه در دشت و صحرا می روید و گل در گلستان ها و باغ شکوفا می شود.

———————————————————–

                     نگارش دهد گلبن جویبارها            در آیینه ی آب ، رخسارها

مصراع اول : تشخیص ، نگاریدن به گلبن نسبت داده شده است.

آیینه ی آب : آب به آیینه تشبیه شده است.

رخسارها : مفعول

معنی : در فصل بهار بوته ی گل کنار جوی، صورت خود را در آب صاف همچون آیینه، آرایش می دهد. (عناصر طبیعت سر مست از جذبه ی عشق و دلدادگی است)

——————————————————–

                        رود شاخ گل در بر نیلوفر          برقصد به صد ناز گلنارها

نیلفر : نیلوفر،گیاهی است پیچیده با گلهایی شیپور مانند.

گلنار : گل انار

تشخیص : رفتن شاخ گل ، رقصیدن گلنار

مراعات نظیر : گل ، نیلوفر، گلنار

معنی : هنگام بهار شاخه ی گل سرخ در کنار گل نیلوفر می روید و رشد می کند و گلهای انار با عشوه و ناز فراوان می رقصند و به جنبش درمی آیند.

مفهوم : عناصر طبیعت سر مست از جذبه ی عشق و دلدادگی است .

———————————————————–

                           درد  پرده ی  غنچه  را  باد  بام           هزار  آورد    نغز   گفتارها

بام : بامداد ، صبحگاه

هزار : بلبل یا پرنده ای از خانواده ی بلبل (هزار دستان )

نغز : دلنشین ؛ زیبا ، /  شباهت املائی دارد با « نقض » به معنی: شکستن

باد ، بام : جناس ناقص اختلافی

باد پرده ی غنچه درد : تشخیص و کنایه از شکوفا کردن و باز کردن گلبرگ ها

پرده دریدن : کنایه از فاش کردن راز

درد : می درد ، فعل مضارع اخباری

نغز گفتارها : ترکیب وصفی مقلوب ؛ گفتارهای نغز

معنی: هنگام بهار، نسیم صبحگاهی، غنچه ی گلها را شکوفا می کند و بلبل نغمه های دلنشین سر می دهد.

مفهوم : عناصر طبیعت سر مست از جذبه عشق و دلدادگی است.

———————————————————–               

                                به یاد خم آبروی گل رخان         بکش جام در بزم می خوارها

توضیحات ۳ : در مجلس عاشقان و عارفان سر مست ، عشق الهی را بنوش .

گل رخان : زیبا رویان

می خوار ها : استعاره از عاشقان و عارفان سرمست ، شراب عشق الهی .

جام : مجازا شراب  / جام ، بزم ، می خوارها : مراعات نظیر

گل رخان ، خم آبرو : مراعات نظیر

معنی :  به یاد ابروی خمیده ی زیبا رویان، در مجلس عاشقان و عارفان سر مست، شراب عشق الهی را بنوش و با عاشقان معاشرت کن.

مفهوم : تو با هم دیدن زیبایی های آفرینش و طبیعت، شراب معرفت و عشق الهی را بنوش.

———————————————————–

                             گره  را  ز  راز جهان  باز           که   آسان  کند   باده ،  دشوارها

گره از راز باز کردن :کنایه از حل کردن مشکل و گشودن اسرار

راز ، باز : جناس ناقص اختلافی

آسان ، دشوار : تضاد / دشوارها : مفعول

معنی: گره از اسرار جهان باز کن و اسرار هستی را دریاب زیرا که شراب عشق، سختی ها را آسان می کند.

مفهوم : از شراب عشق ومعرفت بنوش زیرا که چنین باده ای هر دشواری را سهل و آسان می گرداند و انسان را از رنج و اندوه جهان مادی می رهاند .

———————————————————–

                     جز  افسون  و  افسانه  نبود  جهان             که  بستند  چشم  خشایارها

تشبیه : جهان را به افسون و افسانه تشبیه کرده اند.

چشم بستن :کنایه از فریب دادن ، گمراه کردن

خشایار ها : افرادی مثل خشایار و تلمیح دارد به پادشاهی خشایار

معنی : این جهان جز فریب و نیرنگ و افسانه چیز دیگری نیست زیرا که با نیرنگ و فریب، پادشاهان قدرتمندی همچون خشایار را فریب داده است.

———————————————————–

                              فریب جهان را مخور زینهار             که در پای این گل بود خارها

زینهار : صوت و شبه جمله

فریب کار بودن جهان: تشخیص

گل: استعاره از مشکلات و رنج ها

پای گل : تشخیص /  گل و خار : تضاد و مراعات نظیر

گل : مضاف الیه

معنی: ای انسان  آگاه باش و فریب این جهان مادی را نخور زیرا در کنار این جهان دلفریب و لذات و خوشی های آن، مشکلات و رنج ها نیز وجود دارد .

———————————————————–

                           پیاپی بکش جام و سرگرم باش             بهل گر بگیرند بیکارها

بهل : بگذار ، رها کن ، فعل امر که دو مصدر دارد  ۱) هلیدن ۲) هشتن

توضیحات ۴:  در(سرگرم باش ) ایهام وجود دارد : ۱) مشغول باش   ۲) از این مستی، گرم و پر نشاط باش .

توضیحات ۵ : %۲

درس ۱۴ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

درس چهاردهم

رباعی و دو بیتی دیروز

بیت ۱

                هر سبزه که بر کنا جویی رسته است                 گویی زلب فرشته خویی رسته است

رسته: از مصدر رستن – روییدن                            

واژه های جویی خویی و گویی جناس ناقص اختلافی هستند

لب:  مجاز از وجود است

واژه های سبزه و جو مراعات نظیر است

نکته: گویی قید تشبیه  است و فعل محسوب نمی شود.

معنی: هر سبزه ای که بر کنار جوی آبی روییده است مثل اینکه از لب انسان فرشته صفتی روییده شده باشد (از نظر پاکی و زیبایی و لطافت)

بیت ۲

                        پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی                 کان سبزه زخاک لاله رویی رسته است

حرف « تا» به معنی مبادا آمده است پس صوت است و یک جمله حساب می شود.

لاله رویی: ایهام دارد : ۱ منظور خاکی است که لاله از آن می روید. ۲ منظور انسانی است که چهره ی او از نظر زیبایی مانند لاله است.

واج آرایی صامت « س»  دارد

معنی: مبادا ( مراقب باشی ) با بیهودگی و تحقیر پا بر روی سبزه ها بگذاری زیرا این سبزه ها  ۱) از خاکی روییدن که از آن گل های لاله می روید    ۲) از خاک انسان ها ی زیبارو روییده است.

پیام : نکوهش بی حرمتی به جلوه های خلقت                                                                        رباعی خیام                                                                                                                             

—————————————————————————-

بیت ۱

                            اندر دل بی وفا غم  و ماتم باد                    آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

واژه های « غم ؛ کم » جناس ناقص اختلافی است

منظور از « غم» در مصراع اول غم منفی یا غم دنیاست

کم باد:  کنایه است از نابودی

« را » در مصراع دوم « را» ی مالکیت است، یعنی کسی که وفا ندارد.

معنی: کاش افراد بی وفا و بی بهره از عشق، همواره دچار غم و ماتم باشند و این افراد امیدوارم نیست و نابود شوند.

توجه: این بیت با بیت نهم از درس نی نامه ی مولانا پیوند معنایی دارد:

               آتش است این بانگ نای و نیست باد              هر که این آتش ندارد ، نیست باد

بیت ۲

                       دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد                 جز غم که هزار آفرین بر غم باد

مصراع اول: آرایه ی حس آمیزی داد

غم از او یاد کرده است: تشخیص

هزار: مجاز از زیادی

واژه ی « غم» آرایه ی تکرار به وجود آوده است.

« غم» در مصراع دوم منظور غم مثبت یا غم عشق است.

معنی:  سر انجام دیدی که هیچ کسی از من عاشقانه یاد نکرد!  بجز غم عشق که هزاران آفرین بر این غم باد.

رباعی مولانا

————————————————————————

بیت ۱

                           مکن کاری که بر پا سنگت آیو              جهان با این فراخی تنگت آیو

آیو : آید / شود

فراخی: گشادگی / وسعت

بر پا سنگ آمدن: کنایه است از دچار سختی شدن

مصراع دوم آرایه ی پارادوکس دارد

تنگ آمدن: کنایه است از سختی شرایط

بین فراخ و تنگ تضاد برقرار است

بین سنگ و ننگ جناس ناقص اختلافی وجود دارد

آیو ردیف دو بیتی است گر چه تفاوت معنایی دارند اما به گوش فارسی زبانان چندان این تفاوت آشکا نیست.

معنی: کاری نکن که دچار مشکل و سختی شوی و دنیا با تمام وسعت و گستردگی اش برایت تنگ و کوچک شود.

بیت ۲

                   چون فردا نامه خوانان نامه خوانند             تو را از نامه خواندن ننگت آیو

فردا: مجاز از روز قیامت

واژه های  خوانان/ خواندن/ خوانند جناس اشتقاق به وجود آورده اند.

بیت واج آرایی صامت های « خ» و « ن» دارند.

معنی: زمانی که آدمیان در روز قیامت نامه ی اعمال خود را می خوانند کاری نکن که تو از خواندن نامه ی اعمال و فتار خویش ننگ داشته باشی.

 

پیام:  ۱-  ذخیره ی توشه ی آخرت      ۲- پرهیز از ایجاد مشکل برای خود

                                                                                                                         در قالب دوبیتی از بابا طاهر

——————————————————————-

رباعی و دوبیتی امروز

                                                               مرغ نغمه خوان

بیت ۱

                            سحر در شاخسار بوستانی                چو خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

چه: صفت تعجبی است

مصراع دوم تشخیص داد – (گفتن مرغ نفمه خوان)

واژه های شاخسار / بوستانی / مرغ مراعات نظیرند.

معنی:  هنگام سحر مرغی آوازه خوان بر شاخه ی درختی در باغ چه خوب می خواند که :

بیت ۲

                        برآور هر چه اندر سینه داری                سرودی ناله ای آهی فغانی

سینه:  مجاز از درون

بیت واج آرایی مصوت « ای» دارد.

معنی:  هر چه در درون خویش نهفته داری بر ز بان جاری ساز از ترانه ها سوز ها و فریادها.

                                                                                                      در قالب دو بیتی از اقبال لاهوری

————————————————————————–

                                                    گم کرده ی دیرین

بیت ۱

                         بیا ای دل از اینجا پر بگیریم                ره کاشانه ی دیگر بگیریم

ای دل:  منادای غیر انسانی : تشخیص – و دل مجازا درون است

منظور از این جا : دنیای مادی

پر گرفتن: کنایه از سفر / هجرت

کاشانه ی دیگر: کنایه است از عالم آخرت

معنی: ای دل بیا از این دنیای مادی سفر کنیم و راه دنیای آخرت را در پیش بگیریم.

بیت ۲

                        بیا گم کرده ی دیرین خود را                سراغ از لاله ی پرپر بگیریم

گم کرده دیرین: کنایه از معشوق ازلی

« را » در مصراع اول فک اضافه است

لاله ی پرپر: استعاره است از شهید

معنی:  بیا نشانی گم گشته ی قدیمی خویش ( محبوب ازلی )را از شهیدان بپرسیم.

                                                                                                                  در قالب دو بیتی از قیصر امین پور                                                                                  

—————————————————————————-

                                                             نشان سر افرازی

بیت ۱

                    کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت              با زخم نشان سرافرازی نگرفت

مصراع اول تشبیه دارد.

پاک بازی: کنایه است از اخلاص

در مصراع دوم رابطه ی شباهت برقرار است ( زخم:  مشبه ، / نشان:  مشبه به است )

معنی:  هیچ کس مانند تو (رزمنده) راه اخلاص و پاکی را در پیش نگرفت و با زخم های مانده بر وجود خود نشان و مدال افتخار و سر افرازی را کسب نکرد.

بیت ۲

               زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت              حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

حیثیت : اعتبا و آبرو                                        

بیت آرایه تشبیه دارد

حیثیت مرگ: اضافه ی استعاری / تشخیص

به بازی گرفتن: کنایه از بیهوده پنداشتن

معنی: ای دلاور (رزمنده) قبل از این، هیچ کس مثل تو اینگونه شگفت انگیز آبروی مرگ را ریشخند نگرفت و آن را بیهوده نپنداشت.                                                                           در قالب رباعی از حسن حسینی                                                                                            

—————————————————————-

خود آزمایی

۱)در رباعی مولانا غم در مصراع اول و در مصراع چهارم چه تفاوت معنایی دارد؟

پاسخ: غم در مصراع اول غم، منفی یا غم دنیاست یعنی ماتم. اما در مصراع چهارم غم، مثبت است یعنی غم عشق.

۲) شاعر در مصراع « با زخم نشان سرافرازی نگرفت» چه ارتباطی میان زخم و نشان ایجاد کرده است؟

 

پاسخ رابطه ی شباهت است زخم به نشان یا مدال تشبیه شده است به شکلی بدیع آمده که زخم روی سینه می نشیند. مدال نیز

پیمایش نوشته

فصل چهارم زبان وادبیات فارسی پیش دانشگاهی

توضیح درس ها و نکته ها و آرایه های ادبی درس پانزدهم و شانزدهم

در آمدی بر ادبیات تعلیمی

        یکی از گسترده ترین و دامنه دارترین اقسام شعر در ادبیات فارسی شعر تعلیمی است. شعر تعلیمی شعری است که قصد گوینده و سرآینده ی آن تعلیم و آموزش است. ماده ی اصلی شعر تعلیمی علم و اخلاق و هنر است؛ یعنی حقیقت، نیکی (خیر) و زیبایی بر روی هم دو نوع شعر تعلیمی در ادبیات ملل دیده می شود: نوعی که موضوع آن خیر و نیکی است (حوزه اخلاق) و نوعی که موضوع آن حقیقت و زیبایی است ( حوزه ی شعرهایی که مباحثی از علم یا ادب را می آموزند) و از دیر باز، هر دو نوع نمونه هایی داشته است.

   در ادب فارسی شعر تعلیمی در هر دو شاخه ی اصلی خود، دارای بهترین نمونه هاست. بخش عمده ای از ادب متعالی ما را شعر تعلیمی به وجود آورده و آثار اغلب شعرای غیر درباری سرشار از زمینه های تعلیمی است. حتی ادب درباری نیز در موارد بسیاری مایه های تعلیم و اخلاق به خود گرفته است. نوع دیگری از شعر تعلیمی ( که قصد آموختن حقیقت و علم است) نیز در ادب ما وجود دارد و آن نوعی است که شاعران قالب شعر ( یعنی وزن و قافیه و دیگر ظرافت های خاص شاعری) را برای آموزش موضوعی خاص به کار برده اند. از این رهگذر، منظومه های بسیاری در زمینه های پزشکی، ریاضیات، نجوم، ادب‌، لغت و تاریخ به وجود آمده است. مثل نصاب الصبیان ابو نصر فراهی که در تعلیم لغت سروده شده، این منظومه ها از لحاظ خیال انگیزی و زیبایی هنری معمولاً پر مایه و قوی نیستند بر عکس نوع اول که از جنبه های هنری به نهایت قوت و قدرت و زیبایی و آراستگی می رسد. شعر تعلیمی در ادب فارسی از ادبیات غرب وسیع تر است.

     نثر و شعر تعلیمی هم به صورت داستان هایی از حیوانات در آثاری چون کلیه و دمنه، مرزبان نامه، مثنوی مولوی و بوستان و گلستان سعدی آمده است و هم به صورت حکایت ساده و سخنان پند آموز و حکمت آمیز در قالب قطعه، غزل، قصیده و رباعی دیده می شود. این آثار گاهی مجموعه ای مستقل را تشکیل داده اند؛ مانند داستان ها و قطعات و شعرهای تعلیمی و گاهی در میان آثار دیگر پراکنده اند؛ چون شعرهای تعلیمی شاهنامه و گرشاسب نامه که در لابه لای اشعار و داستان ها آمده یا شعرهایی اخلاقی که در قصاید بیان شده اند. شعرهای تعلیمی در قدیم بیشتر شامل سروده های اخلاقی و مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیت به بعد، اشعاری با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند.

    جنبه ی شاعرانه ی اشعار تعلیمی در ادب فارسی بسیار قوی است و این گونه اشعار در کشور ما بیشتر جنبه ی غنایی یافته است؛ زیرا با شور و احساس شاعر نسبت به مسائل اخلاقی، تعلیمی، اجتماعی، عرفانی و مذهبی همراه است. بدین روی، اشعار سیاسی و عرفانی و اخلاقی ما در آثاری چون دیوان ناصر خسرو، حدیقه ی سنایی، کلیات شمس مولانا جلال الدین و بوستان و غزلیات و قصاید سعدی و غزلیات حافظ دارای جنبه ی غنایی نیز هست. در آثار گذشته ی ادبی فارسی، ادبیات تعلیمی نام های دیگری چون تحقیق، زهد پند، حکمت، وعظ و تعلیم نیز داشته است. از نمونه های این نوع شعر در ادب اروپایی، « بهشت گم شده ی میلتون » و « کمدی الهی دانته» را می توان نام برد. ناقدان ادبی برای شعر تعلیمی از نظر تاریخی، دو مرحله ی ابتدایی و آغازی و آن هنگامی است که  دانش های بشر – به علت محدودیت -  به هم آمیخته است و گذشته از این، نوشتن بسیار دشوار است و از همین رهگذر، نظم وسیله ای می شود برای تعلیم و به خاطر سپردن دانستنی ها، مرحله دوم شعر تعلیم مربوط به دوران انحطاط جوامع است.

         وقتی در جامعه ای خلاقیت و ابتکار هنری بمیرد، هنرمندان و شاعرانش به جای آفرینش شعر، مسائل مختلف را به نظم در می آورند و تصنّع جای الهام را می گیرد.

پرورده گویی

    سعدی نامه یا بوستان اثر ارجمند شاعر و نویسنده ی ایرانی، سعدی شیرازی است که در سال ۶۵۵ ، پس از بازگشت از سفر دور و درازش آن را سرود. بوستان بر وزن شاهنامه سروده و در ده باب تنظیم شده است که این ده باب، مدینه ی فاضله ی سعدی را ترسیم می کند. آن چه می خوانید از ابتدای باب هفتم (گفتار اندر فضیلت خاموشی) انتخاب شده است.

اگر پای در دامن آری چو کوه          سرت  زآسمان  بگذرد  در شکوه

پای در دامن آوردن:  کنایه از گوشه گرفتن

پای در دامن آوردن کوه: تشخیص و کنایه

کوه ، شکوه : جناس ناقص افزایشی

تشبیه : « تو» به کوه تشبیه شده است.

پا و سر: تضاد و مراعات نظیر

کوه : نماد ثبات و متانت و گوشه نشینی

مصراع دوم: اغراق و کنایه از به دست آوردن مقام بلند و بزرگی

معنی: اگر مثل کوه گوشه گیری کنی و در یک جا ثابت و ساکت بنشینی در شکوه و بلندی به بالاترین مقام دست می یابی.

مفهوم : سکوت مایه ی عزت و سربلندی است.

ارتباط معنایی دارد با:

           ۱) آشنایی خلق دردسر است                               معتکف باشی تا ندانندت

           ۲)  عـزلت و انـزوا و تنهــایی                            برهاننــــدت از هزار بلا

           ۳) خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن            با نسیم صبح هم پرواز می باید شـدن

          ۴) رخنه ی گفتار را سرمه می باید گرفت             با لب خاموش سخن پرداز می باید شدن

زبان در کش ای مرد بسیار دان                                     که فردا قلم نیست بر بی زبان

توضیحاً ۲ روز قیامت بی زبان از نظر گفتار بازخواست نخواهد شد.

زبان درکشیدن : کنایه از خاموش شدن،  سکوت اختیار کردن.

فردا: روز قیامت.

بی زبان: شخص ساکت و کم سخن (اینجا) لال.

نبودن قلم بر کسی: کنایه از بازخواست قرار نگرفتن کسی.

معنی: ای انسان آگاه سکوت اختیار کن زیرا که در روز قیامت،  بی زبان از نظر گفتار باز خواست و مواخذه نخواهد شد.

مفهوم : دعوت به سکوت و پرهیز از پرگویی.

ارتباط معنایی دارد با ابیات :

۱) سخن فروشی، فرزند خود فروختن است                   کسی که لاف سخن زد زاهل غیرت نیست     (کلیم)  

۲) آن را که بود مغز و خرد، خـاموش است                   از کاسه ی پر، صدا نیاید بیرون

۳) جان است و زبان است زبـان دشمن جان است        گر جانت به کار است نگه دار زبان را

صدف وار گوهر شناسان راز                             دهان جز  به لؤلؤ نکردند  باز

لؤلؤ : مروارید؛  استعاره از سخن با ارزش و گران بها.

تشبیه : گوهر شناسان به صدف تشبیه شده است.

صدف ، گوهر ، لؤلؤ:  مراعت نظیر.

گوهر شناسان راز: استعاره از انسان های آگاه و سخن شناس ، اهل معرفت

راز ، باز : جناس ناقص اختلافی.

صدف وار : قید تشبیه ( وار ، پسوند مشابهت).

معنی: اهل معرفت و انسان های آگاه فقط موقع گفتن سخنان با ارزش دهان باز می کنند همان طور که صدف فقط موقع بیرون آوردن مروارید دهان باز می کند.

مفهوم : انسان آگاه، سنجیده و با ارزش سخن می گوید و بیهوده گویی نمی کند.(پرورده گویی).

ارتباط معنایی دارد با :

کـم گـوی و گـزیده گـوی چون درّ                 تــا زانــدک تــو جهان شود پـر

سخن گوهر شد و گوینده  غواصّ                      به سختی در کف آید گوهر خـاص

چــو دانا یـکی گوی و پرورده گوی

فراوان سخن باشد آ کنده  گوش                       نصیحت نگیرد  مگر در خموش

نگیرد: تأثیر نکند.

آگنده گوش : کر، ناشنوا (کنایه)

فراوان سخن ، خموش : تضاد.

سخن ، گوش ، نصیحت : مراعات نظیر.

معنی:  شخص پر حرف، گوشش سنگین و ناشنوا است و فرصت شنیدن سخنان دیگران را ندارد و نصیحت فقط در انسان خاموش و ساکت تأثیر دارد.

مفهوم : انسان پر حرف نمی تواند از نصیحت دیگران تأثیر بپذیرد. (کم گوی و بشنو).

ارتباط معنایی دارد با : چو خواهی که گویی نفس بر نفس / نخواهی شنیدن مگر گفت کس.

چو خواهی که گویی نفس بر نفس                              نخواهی شنیدن مگر گفت کس

توضیحات ۳: « مگر» به لحاظ ساخت. از « مه» علامت نفی و « اگر» کلمه ی شرط ساخته شده است: یعنی ، نه اگر ، بی شرط ، بی هیچ شرطی ، به تحقیق ، حتماً ، هر آینه (قید تاکید).

نفس بر نفس : دم به دم ، پیوسته ، در نقش قید.

 معنی : اگر بخواهی پیوسته و دم به دم سخن بگویی ( پرحرفی ) بی شک نصیحت و سخن دیگری را نخواهی شنید. (کم گوی و بشنوی).

مفهوم: بیت در تاکید کم سخن گفتن و نکوهش پر حرفی است و انسان پر حرف نمی تواند از نصیحت دیگران تأثیر بپذیرد( با بیت قبلی در یک مفهوم است.)

ارتباط معنایی دارد با :

۱) سلیم این پند را از من نگه دار                              سخن کم گو ولی بسیار بشنو                 ( سلیم)

۲) سخـن بشنو و بهترین یادگیر                              نگـر تـا کـدام آیدت دلپذیر                (فردوسی)

نباید سخن گفت ناساخته                                              نشاید بریدن نینداخته

ناساخته : نسنجیده ، صفت مفعولی در نقش قیدی.

نینداخته: اندازه نکرده ، صفت مفعولی در نقش قیدی.

مصراع دوم تمثیلی است برای مصراع اول و آن را برای تاکید بر « سنجیده گویی و پرورده گویی » آورده است.

معنی:  نباید نسنجیده و نیندیشیده سخن گفت: همان طور که اندازه نگرفته بریدن پارچه را بریدن شایسته نیست.

مفهوم: معادل ضرب المثل « گز نکرده پاره کردن» است و مشابه مصراع « اول اندیشه وانگهی گفتار» و مصراع « نخست اندیشه کن آن گه سخن گو» است.

ارتباط معنایی دارد با بیت بعدی و ابیات زیر :

۱) سخـــن پیش فــرهنگیان سخته گوی                  بـه هر کـس نــوازنـده و تـازه روی

۲) سخــن بشنـاس و آنـگه گــو ، ازیــرا               کـه بـی نقطه نگـردد خط ز پـرگـار

۳) سخـــن را تـانــداری پــاک از زنــگ             زدل هــا کــی زدایــد زنـگ و زنگار

۴) بــه گفتــار اگــر دُر فشــانــد کسـی            خمـوشی به بسیــار از آن بهتر است

۵) خــردمنـد خـاموش بـود چـون صـدف             اگـر خـود درونـش پر از گوهر است

۶) بـریــدی تـو نــاکــرده گــز جامـه  را            نخــوانــدی تـو پـایـان شهنـامه را

۷) سخـت انــدیشه کــن آن گــاه گفتــار           پــای بسـت آمـده است و بس دیوار

۸) سخـن گفتـه دگـر بـاره نیایـد بـه دهان             اول اندیشه کنـد مـرد که عاقل باشد

تامّل کنان در خطاب و صواب                                        به از ژاژ خایان حاضر      جواب

صواب ، جواب : جناس ناقص اختلافی/ خطا و صواب: تضاد

خاییدن: جویدن/ ژاژ : گیاهی است خاردار که شتر آن را از زمین می کند و می جود و نمی تواند آن را نرم کند.

ژاژ خاییدن: کنایه از بیهوده سخن گفتن ، یاوه گویی / ژاژخای: بیهوده گو ، یاوه گو (کنایه).

صواب:  درست و شایسته

معنی: کسانی که در خوب و بد و یا درست و نادرست بودن سخن خود  درنگ و اندیشه می کنند بهتر از یاوه گویان حاضر جواب هستند.

مفهوم: با درنگ اما سنجیده سخن گفتن بهتر از حاضر جوابی توام با بیهوده گویی است.

ارتباط معنایی دارد با:

           تهتک در سخــن گفتن زیان است         تأمل کن تأمل کن تأمل

کمال است در نفس انسان ، سخن                                       تو خود   را  به گفتار ، ناقص مکن

کمال ، ناقص : تضاد.

نفس، انسان، سخن و گفتار : مراعات نظیر.

گفتار: اسم مصدر(در اینجا منظور پرحرفی و سخن نسنجیده است).

معنی: اگر چه سخن گفتن نشانه ی کمال انسان است. پس تو خود را با پر حرفی و سخن نسنجیده، بی ارزش و خوار مکن.

مفهوم: ارزش انسان به گفتار اوست. (سخن دو جنبه ی متفاوت دارد و موجب کمال و نقصان می شود).

ارتباط معنایی دارد با:

۱) زنــده بـه جــز آدمیــان نیست کـس            کـادمی از نـاطقه زنــده است و بس

۲) پس چو چنین است سخن جان ماست                  وانـکه بـــدو زنده بـود زان مـــاست.

۳) آدمــــی از دواب  ممتــــاز اســــت.        کـه بـه لطف سخـن ســرافـراز است.

۴) بـه نطـق است و عقل آدمیــزاده فـاش            چـو طـوطی سخنگوی نــادان مباش

۵) بــه نطـق آدمـی بهتــر اسـت از دواب          دواب تـو بـه گــر نگــویــی صــواب

کم آواز هرگز نبینی خجل                                جوی مشک بهتر   که  یک  توده گل

مشک: استفاده از سخن با ارزش ، مفید و کم.

یک توده گل: استعاره از سخن بیهوده ، نا به جا و فراوان.

کم آواز: صفت جانشین اسم در نقش مفعول معنی آن « آدم کم و کم نصیحت» است.

جوی: به اندازه ی یک دانه جو ، مدار اندک (کنایه).

تضاد: مشک ، گل – جوی ( یک جو) ، توده.

مصراع دوم، تمثیل، فعل به قرینه ی معنوی حذف شده است.

که: حرف اضافه به معنی « از»

معنی: هرگز شخص کم سخن و سنجیده گوی را شرمنده نمی بینی همان طور که در یک ذره مشک معطر بهتر از یک توده گل بی ارزش است.

مفهوم: پرورده گویی و گزیده گویی بهتر از پرحرفی است و کم گو هیچ شرمنده نمی شود.

ارتباط معنایی دارد :

۱) سخــن گــر چـه بـاشد چـو آب زلال             ز تـکرار خیـــزد غبـــار مــــلال

۲) همــه وقـت کـم گفتــن از روی کـار             گـزیـده است خاصـه در ایـن روزگـار

۳) بگـویـم گرت هـوش انـدر سـراسـت              سخـن هـر چـه کـوته بـود بهتر است

۴) یــک دستــــه گـــل دمـاغ پـرور             از خـرمــن صــــد گیـــاه بهتــر

۵) بــدان کــز زبـان اسـت مردم به رنج              چـو رنـجش نخواهی سخـن را بسنج

۶) چـو غنچه راز دل غنچـه ی چمن دریاب              زبان به کام کش و لذت سخن دریـاب

حذر کن زنادان  ده مرده گوی                                     چو  دانا  یکی گوی و  پرورده گوی

ده مرده گوی: کسی که به اندازه ی ده تن سخن بگوید.

حذر کن : پرهیز کن. دوری کن.

تشبیه : چو دانا یکی گوی.

تضاد: دانا نادان/ ده مرده گوی ، یکی گوی.

چو: حرف اضافه ، قید تشبیه.

معنی: از افراد نادان پر حرف که به اندازه ی ده تن سخن می گویند دوری کن ، مثل افراد دانا کم گوی و گزیده گوی.

مفهوم: پرورده گویی و بر حذر بودن از پر گویی و حرافی.

مفهوم بیت تناسب معنایی دارد با ابیات :

۱) کم گوی و گزیده گوی چـون دُر                تا زانــدک تــو جهـان شـــود پُــر

۲) در سخــن در ببایــدت ســفتن           ورنــه گنگـــی بـه از سخــن گفتــن

۳) سخن پخته جوی و کوشش  کن                نفس از خام زد خموشش کن      (اوحدی)

صد انداختی تیر  و هر صد خطاست                                      اگر هوشمندی یک انداز  و  راست

تضاد: یک، صد /  خطا ، راست.

صد: نماد کثرت است و یک: نماد قلت و کمی.

مصراع اول؛ کنایه از پر گویی و خطا گفتن.

مصراع دوم؛ کنایه از کم و درست گفتن.

تیر:  استعاره از سخن ، مفعول.

بیت در حکم تمثیل است.

معنی: بسیار سخن گفتی و پرگویی کردی و تمام آن ها خطا و اشتباه بود. اگر انسان خردمند هستی کلامت را کوتاه ولی درست بیان کن.

مفهوم: کم گوی و گزیده گوی چون در ؛  بر حذر بودن از پرگویی و حرافی.

چرا گوید آن چیز در خفیه ، مرد                               که گر فاش گردد شود روی  زرد؟

خفیه:  در نهان ، پنهانی / فاش: آشکار.

خفیه ، فاش:  تضاد

مرد ، زرد: جناس.

روی زرد شدن: کنایه از شرمندگی و سر افکندگی.

معنی : چرا انسان در نهان سختی را بگوید که اگر آشکار شود شرمنده شود؟

مفهوم: بیت در مذمت و نکوهش غیبت است.

ارتباط بیت تناسب معنایی دارد با ابیات :

۱) در پس آزادگان به هیچ  طریقی                  پیش کسان بد مگو که نیک نباشد (ابن یمین)

۲) سخــن در نهــان نباید گفــت              که بهتر انـــجمـــن نشایــــد گفـــت

۳) پس کس نگوییم چیــزی نهفت               که در پیـش رویــش نیــــاریــم گفـــت

مکن پیش دیوار غیبت بسی                                            بود  کز پسش گوش دارد کسی

پیش ، پس : تضاد

بسی ، کسی : جناس ناقص اختلافی.

مصراع دوم؛ کنایه از استراق سمع ، دزدیده گوش دادن.

بود که : ممکن است که

« ش» در پسش : ضمیر متصل ، مضاف الیه.

معنی: در کنار دیوار هم از کسی غیبت و بدگویی نکن ممکن است که کسی پشت دیوار ، دزدیده به سخنان شما گوش دهد.

مفهوم:  به غیبت نکردن از دیگران سفارش می کند.

بیت یاد آور مثل:« دیوار موش دارد موش گوش دارد»

پــیش دیـوار آنچه گویـی هـوش دار                 تا نباشـد در پس دیوار ، گوش

چه گفت آن سخن گوی پاسخ  نیوش                 که دیوار دارد بـه گفتار گـوش

بـه خلـوت نیرش از دیـوار می پـوش                 کـه باشد در پس دیـوار گـوش

لب مگشـا گـرچـه در او نوش هـاست                کز پس دیوار بس گوش هاست

درون دلت شهر بندست  راز                               نگر تا  نبیند در شهر باز

بند:  زندانی، محبوس

تشبیه : راز به زندانی تشبیه شده است و دل به زندان

راز ، باز : جناس ناقص اختلافی.

شهر: استعاره از دل ، درون.

در شهر: استعاره از دهان.

معنی : سِرّ و راز در درون تو زندانی است مواظب باش تا با سخن گفتن بی جا راز دلت آشکار نشود.

مفهوم معنایی دارد با:

سخـن کز دهان تا همایون جهد                           چو ما راست کز خانه بیرون جهد

نگه دار از او خویشتن چون سزد                          کـه نـزدیک تـر را سبـک ترگزد

سخن تا نگویی بر او دست هست                         چو گفته شود یابد او بر تـو دست

سخن دیوبندی است در چاه دل                          بـه بـالای کـام و زبـانــش مـهل

از آن مرد  دانا   دهان  دوخته ست               که بیند که شمع از زبان سوخته ست

دهان دوختن: کنایه از سکوت و خاموشی  اختیار کردن.

حسن تعلیل: علتی برای خاموشی انسان دانا آورده است.

زبان: استعاره از شعله ی شمع یا فتیله ی شمع.

زبان داشتن شمع: تشخیص.

زبان و دهان: مراعات نظیر.

دوخته ؛ سوخته: جناس ناقص اختلافی.

مرد: مجاز انسان.

شمع: نماد پرگویی.

مصراع دوم تمثیل است برای مصراع اول.

معنی: انسان دانا بدان علت سکوت کرده است که می بیند شمع به خاطر داشتن فتیله ( زبان) می سوزد و اگر این زبان را نداشت نمی سوخت.

مفهوم: انسان خردمند چون به اثرات منفی پر گویی پی برده است سکوت اختیار کرده است.

ارتباط معنایی دارد با ابیات :

سخـن کم گوی تا در کار گیرند                        کـه در بسیار بـد بسیـار گیرند

تو را بسیار گفتن گر سلیم است                       مگو بسیار دشنامی عظیم است

     خودآزمایی

۱- دو صفت انسان کم گو و پرگو را از نظر سعدی بیان کنید ؟

انسان کم گو: دانا ، هوشیار ،گوهرشناس ،  رازدار

انسان پرگو: ده مرده گو ـ ژاژ خایان ـ آگنده گوش

۲- دو نماد خاموشی در این درس نشان دهید ؟

 صدف ـ کوه

۳- معادل مَثَل « گز نکرده پاره کردن» در کدام بیت دیده می شود ؟

مصراع؛      نشاید بریدن نینداخته

۴- مفهوم بیت « کم گوی وگزیده گوی چون در    تا زاندک تو جهان شود پر» از نظامی با کدام بیت درس ارتباط معنایی دارد؟

                     حذر کن زنادان ده مرده گوی                  چو دانا یکی گوی کوی و پرورده گوی

۵- منظور سعدی  از مصراع « فراوان سخن باشد اگنده گوش » چیست ؟

کسی که مرتب و مدام حرف می زند.

۶- شعر درس از کدام نو ع شعر تعلیمی است؟

اخلاقی که موضوع آن نیکی و خیر است

۷- شعر های تعلیمی دوران گذشته با اشعار تعلیمی عصر مشروطه چه تفاوت محتوایی دارد؟

شعر های تعلیمی در قدیم بیشتر شامل سرودهای اخلاقی، مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیت به بعد، اشعار با درون مایه های سیاسی، اجتماعی و روانشناسی نیز در ردیف  اشعار تعلیمی قرار گر فتند

درس۱۶ زبان و ادبیات فارسی۱ پیش دانشگاهی

چون به زیر طاقش بردند به باب الطّاق، پای بر نردبان نهاد. گفتند: « حال چیست»؟ گفت:« معراج مردان سرِ دار است». دست برآورد و روی در قبله ی مناجات کرد و خواست آن چه خواست. پس بر سر دار شد. جماعت مریدان گفتند: « چه گویی در ما که مریدیم و آنها که منکرانند و تو را سنگ خواهند زد؟» گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی، از آن که شما را به من حسن الظنّی بیش نیست و ایشان از قوّت توحید و صلابت شریعت می جنبند و توحید در شرع، اصل بود و حسن الظّن، فرع.

شبلی را : به شبلی( شبلی: یکی از عُرفا)

یا بابکر: ای ابابکر(منظور « شبلی»)

دست بر نه که ما قصد کاری عظیم کردیم توضیحا ت(۷) کمک کن، همراهی کن، زیرا کار بزرگی در پیش دارم (دست بر نهادن : کنایه از«کمک و همراهی نمودن»)

سر گشته : مشغول و درگیر

خود را کشتن در پیش داریم: (کاری که) سرانجامش کشته شدن است.

مُنِکر: انکار کننده ، مخالف

مُقر:  اقرار کننده ،تأیید کننده، موافق

بی قیاس و بی شمار: بسیار، فراوان، بی اندازه

منکر ومقر: تضاد

کارهای عجایب : (مانند« واقعات غرایب»): ترکیب وصفی غیر معمول   آوردن صفت جمع برای موصوف جمع   کا های عجیب

زبان دراز کردن: کنایه از« خبر چینی و اعتراض»

جمله : همگی

اتّفاق کردن: همراه شدن، متّحد شدن، موافقت کردن

از آن که : به آن دلیل که، به آن سبب که

گرد آمدند: جمع شدند

چشم گرد همه برمی گردانید: چشم از همه بر می گرداند ، چشم از همه می دزدید، کسی را نگاه نمی کرد

فعل « بینی» ( بعد از « فرار » و « پس فرار» ): حذف به قرینه ی لفظی

لفّ و نشر:  امروز: لفّ ۱/   فردا: لف۲/  پس فردا: لفّ ۳  //   بکشتند: نشر۱ /  بسوختند: نشر۲/  به باد بردادند: نشر۳

طاق: سقف خمیده و قوسی شکل، منظور« چوبه ی دار» / باب الطّاق:  محلّه ای است بزرگ در بغداد        

معراج:  نردبان، پلّکان ؛ مجاز از « کمال یافتن ، والا مقامی»  /   مردان: مجاز از « انسان های الهی»     

سرِ دار رفتن: کنایه از « کشته شدن، به شهادت رسیدن»

معراج مردان سر دار است: مردان خدا با تقدیم جان خود(جان فشانی) به معراج  و کمال می رسند.

خواست آن چه خواست: هر چه می خواست (از خدا) تقاضا کرد

چه گویی در ما؟  نظر تو در مورد ما چیست

مرجع « ایشان» : منکران

ثواب: پاداش، مزد

از آن که : به آن علّت که

حسن الظّن: خوش بینی، خوش گمانی  /  صلابت: استواری، محکمی

شریعت: دین، مذهب /  اصل و فرع: تضاد

معنی: حکایت کرده اند که روزی(حلّاج) به شبلی گفت:« ای شبلی کمکم کن زیرا کار بزرگی در پیش دارم و مشغول و درگیر کاری شده ام که سرانجامش مرگ است.» وقتی مردم از کارهای حلاج حیران گشتند، مخالف و موافق بسیاری پیدا کرد و کارهای شگفت انگیزی از او مشاهده نمودند.خبرچینی( اعتراض) کردند و سخنان حلاج را به گوش خلیفه رسانیدند و همگی بر قتل حلاج اتّفاق نظر پیدا کردند، از آن پس که می گفت: « من حقّم» پس حلاج را بردند تا بکشند. صد هزار نفر جمع شدند و حلاج چشم از همه ی مردم برمی گردانید و (فقط) میگفت:« من حقّم » نقل می کنند که درویشی در میان مردم از حلاج پرسید که عشق چیست؟ (حلاج) پاسخ داد که: عشق را امروز و فردا و پس فردا مشاهده خواهی کرد. همان روز حلاج را کشتند و فردای آن روز سوزاندند و سومین روز (خاکستر او را ) به باد دادند؛ یعنی عشق این است (کشته شدن و فنا در راه معشوق) وقتی( حلاج را) در محله ی باب الطاق (در بغداد) به پای چوبه ی دار بردند، پا بر نردبان (دار) نهاد. گفتند: چگونه ای؟ گفت: مردان خدا با تقدیم جان خود به کمال و معراج می رسند. دست بلند کرد و برای راز و نیاز به طرف قبله ایستاد و هر چه می خواست از خدا طلب نمود. پس از آن بر بالای دار رفت. مریدان (پیروان و شاگردان) حلاج به او گفتند: نظر تو درباره ی ما که مرید توایم و منکران تو که سنگسارت خواهند نمود چیست؟ پاسخ داد: منکران دو پاداش دریافت می کنند و شما مریدان یک پاداش می گیرید، به آن علّت که شما فقط به من خوش بین هستید ولی آن ها به خاطرِ اعتقاد راسخ و محکم به یگانگی خداوند و استواری دینشان حرکت و تلاش می کنند (مرا سنگسار می کنند) و توحید از اصول و پایه های دین است و خوش گمانی از فروع دین به شمار می آید.

… پس هر کسی سنگی می انداختند. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد؛ گفتند: « از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی، از گلی آه کردن، چه سرّ است؟» گفت: آن که آن ها نمی دانند معذورند؛ از او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت. پس دستش جدا کردند، خنده ای بزد، گفتند: « خنده چیست؟» گفت: « دست از آدمی بسته جدا کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات- که کلاه همّت از تارک عرش در می کشد- قطع کند .پس پایه هایش ببریدند؛ تبسّمی کرد و گفت: « بدین پای سفرِ خاک می کردم؛ قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفرِ هر دو عالم کند. اگر توانید آن قدم ببرید» پس دو دست بریده ی خون آلود بر روی در مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد. گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من رفت؛ دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردیِ من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه ی مردان ، خون ایشان است.

موافقت را: به نشانه ی موافق بودن ( با سنگسارِ حلاج)

چه سرّ است: چه حکمت و دلیلی دارد؟

معذورند: عذرشان موجّه و پذیرفته است

از او سختم می آید: از شبلی ناراحت و دلگیرم

عبارت « آن که آن ها نمی دانند معذورند از او سختم …. انداخت » ارتبات معنایی دارد با :

             « من از بیگانگان هرگز ننالم         که با من هر چه کرد آن آشنا کرد »

مرد ( مرد آن است ) : مجاز از « انسان واقعی »

تارک : سر ، ترقِ سر  /  کلاه همت از تارک عرش در کشید ن : کنایه از « دور پرواز و بلند همّت بودن»

عرش: تخت ، سریر، قصر، کاخ

مرد آن است که دست صفات – که کلاه همّت از تارک عرش در می کشد- قطع کند توضیحات ( ۸ ):  حلّاج به طنز می گوید:« اگر مَردید (که نیستید) دست صفات مرا که دور پرواز و بلند همّت است، ببُرید»

سفرِ خاک می کردم: بر روی خاک (زمین) راه می رفتم

قدم: مجاز از «پا»                  

ساعد: ساق دست، دست انسان از مچ تا آرنج

چشم: مجاز از « نظر، دیدگاه»

گلگونه: سرخاب  /   مردان: مجاز از « انسان های الهی و واقعی»

تشبیه: (خون: مشبه / گلگونه: مشبه به)

گلگونه بودن: کنایه از « باعث زیبایی و جمال گردیدن»                                          

گلگونه ی مردان، خون ایشان است:  خون مردان حق باعث جمال و زیبایی آنهاست ؛   شهادت، باعث زینت و افتخار مردان خداست                                                                          

معنی: پس همه سنگ می انداختند. شبلی (نیز) به نشانه ی موافق بودن ( با سنگسار حلاج ) گِلی پرتاب کرد، حلاج آهی کشید؛ گفتند: از این همه سنگ (سخت) هیچ ناله ای نکردی، اما از برخورد گلی (بر بدنت ) آه کشیدی، علّت چیست؟ گفت: به آن علت که مردم (عوام) نمی دانند و عذرشان پذیرفته است؛ از شبلی ناراحت و دلگیرم چرا که او می داند که من (گناهکار نیستم ) و مستحق سنگسار نمی باشم. آنگاه دستش را جدا کرد، خندید، گفتند: علت خنده چیست؟ گفت: دستِ آدمی بسته (زندانی) را قطع کردن، کار آسان است اگر مردید (که نیستید) دست صفات مرا که دورپرواز و بلند همّت است، قطع کنید. پس پاهایش را بریدند، تبسّمی کرد و گفت: با این پاها، برروی زمین راه می رفتم، من پاهای دیگری دارم که همین الان به دو عالم سفر می کنم. اگر توانایی دارید آن پاها را قطع کنید. پس آن گاه دستان بریده و خون آلود خود را بر روی چهره مالید و چهره و ساعد خود را خون آلود کرد. گفتند: چرا این کار را کردی؟ گفت: خون زیادی از من رفته است، می دانم که چهره ام زرد شده است و شما تصوّر می کنید که زردی چهره ی من به سبب ترس است. خون بر روی چهره مالیدم تا در نظر شما سرخ روی باشم چرا که خون مردان حق، باعث جمال و زیبایی آنان می باشد.

خودآزمایی

۱- معادل امروزی عبارت های زیر را بنویسید.

واقعات غرایب که خاص، او را بود: وقایع عجیب و شگفت که مخصوص حلّاج بود

خط جنید باید:  فتوا (حکم، تأیید و امضای) جنید لازم است.

زبان دراز کردند: خبر چینی و اعتراض

۲- سخن ابوالقاسم قشیری درباره ی حلاج، بیانگر چه برخوردی با شخصیت حلاج است؟

برخورد محتاطانه و محافظه کارانه (قشیری با صراحت، حلاج را تأیید ننمود)

۳- این سخن حلاج« آن روز که من سرِ چوب پاره سرخ کنم، تو جامه ی اهل صورت پوشی» درباره ی جنید ، چگونه تحقّق یافت؟

 (جنید) در روز فتوا صادرکردن برای کشتن حلاج، لباس اهل صورت (عمّامه و لباس علما) را بر تن کرد و به مدرسه رفت و یک فتوای ظاهری صادر نمود         « نحنُ نحکُم بِالظاهر»

 ۴- قصد جُنید از تعویض لباس چه بود؟

تا بتواند فتوا صادر نماید (متصوّفه « در لباس تصوّف» نمی توانستند فتوای دینی بدهند)

۵- دلیل گله مندی حلاج (بر بالای دار) از شبلی چه بود؟

حلاج معتقد بود که شبلی (که خود عارف است) مقصود او را که گفته بود « انا الحقّ» می فهمد و پرتاب سنگ دلیل موجّهی نمی تواند داشته باشد.

 ۶- حلاج به چه دلیل منکران را بر مریدان ترجیح می دهد؟

  منکران به سبب قوّت توحید و صلابت شریعت سنگ پرتاب می کنند در حالی که مریدان فقط به علّت حُسن الظّن از حلاج دفاع می نمایند. توحید اصل دین و حسن الظّن از مباحث فرعی است.

۷- « گلگونه ی مردان، خون ایشان است» یعنی چه :

  خون مردان حق، باعث  جمال و زیبایی آن هاست. (شهادت، باعث زینت و افتخار مردان خداست)

۸-  دو ترکیب وصفی بیابید که در آن ها صفت و موصوف، هر دو جمع بسته شده باشند.

۱ – واقعات غرایب              ۲- کارها ی عجایب

    مست و هوشیار

     در ادب فارسی هیچ زن شاعری شهرت پروین اعتصامی(۱۲۸۵-۱۳۲۰ ه ش)را نیافته است. شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی معاصر محسوب می شود .در دیوان او از ۲۴۸ قطعه شعر، ۶۵ شعرحالت مناظره دارد و از این جهت نیز شعرپروین شاخص و ممتاز است.

   مناظره مست و هشیار از بهترین و زیباترین قطعات پروین اعتصامی است. شاعر در این شعر با بهره گیری از طنزی لطیف و اشاراتی روشن به ترسیم فساد و تزویر اجتماع عصر خویش پرداخته است. طنز موجود در این شعر طنز رندانه ی حافظ را فرا یاد می آورد.

نکات مهم

محتسب مستی به ره دید وگریبانش گرفت             مست گفت: ای دوست پیراهن است افسار نیست

این شعر، جز اشعار حفظی است

قالب شعر: قطعه / محتوا : ترسیم فساد و تزویر اجتماع عصر شاعر

محتسب: ماموری که کار وی نظارت براجرای احکام دین بود

مرجع ضمیر« ش»: مست ؛  نقش مضاف الیه

دوست: منظور محتسب / افسار تسمه وریسمانی که به سر وگردن اسب والاغ می بندند

گریبان و پیراهن: تناسب / است و نیست تضاد

معنی: محتسب (مامور)درراه مستی را دید وگریبانش راگرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است که آن را گرفته ای افسار نیست .

مفهوم: اشاره به برخورد تحقرآمیز مأموران حکومتی است با متهم

گفت: مستی زان سبب افتان وخیزان میروی               گفت: «جرم راه رفتن نیست ره هموارنیست

افتان وخیزان: حالت راه رفتن فرد مست،  تلوتلو خوران ؛ تضاد   

هموار نبودن راه: کنایه از گستردگی فساد در جامعه

ره می روی ، راه رفتن : تناسب

معنی: (محتسب )گفت تو مست هستی به همین دلیل تلوتلو خوران راه می روی. (مست)گفت جرم راه رفتن من نیست، جامعه پراز فساد و خلاف است.

 گفت می باید تو را تاخانه ی قاضی برم                 گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدارنیست

بیدار: میتواندایهام داشته باشد{ ۱ـ مقابل خواب     ۲ـ هشیار نباشد                               

صبح وشب: تضاد و تناسب           

رو و آی:  فعل امر برو و بیا / تضاد در افعال     

معنی: (محتسب)گفت باید تورا به خانه ی قاضی ببرم .پاسخ داد که برو وصبح بیا چرا که قاضی نیمه شب بیدار نیست (خود قاضی الان مست و ناهشیار است )

مفهوم: مسئولان به فکرآسایش وخوشی خود هستند نه در فکر و اندیشه ی مردم

گفت: نزدیک است والی را سرای آن جا شویم               گفت: والی ازکجا در خانه ی خمار نیست؟

سرا : خانه ؛ منزل

والی: حاکم . فرمانروا . استاندار

را : فک اضافه (سرای والی )

شویم : می رویم

والی از کجا درخانه ی خمارنیست{ از کجا معلوم که والی.خود در میخانه نباشد /

خمار: می فروش (خانه ی خمار. میخانه) / استفهام انکاری(حتما آنجاست)                                 

معنی: گفت: خانه ی حاکم نزدیک است به آن جا می رویم. مست جواب داد: از کجامعلوم که خود والی الان در میخانه نباشد؟

مفهوم: اشاره به فاسد بودن و عیاشی مسئولان جامعه

ارتباط معنایی دارد با:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند       چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

گفت:”تاداروغه راگوییم در مسجدبخواب           گفت:”مسجدخوابگاه مردم بدکارنیست

داروغه: نگهبان

گفت و مسجد: تکرار

بخواب وخوابگاه: اشتقاق

معنی: گفت تا نگهبان را باخبرکنم برو و درمسجد بخواب. مست گفت: مسجد جای افراد بدکار نیست.

مفهوم: بی توجهی و بی احترامی به اماکن مقدس (داخل شدن مست به مسجد)

 گفت:”دیناری بده پنهان و خود را  وارهان”           گفت:”کار شرع کار درهم و دینار نیست”

دینار: سکه ی طلا

وارهان: خلاص کن. نجات بده

شرع: دین. شریعت. مذهب

درهم: سکه ی نقره . درم . پول نقد

درهم ودینار: تناسب

معنی:(محتسب)گفت: پنهانی به من رشوه بده وخود را خلاص کن. گفت: رشوه در دین جایگاهی ندارد.

مفهوم: اشاره به “رواج رشوه خواری در جامعه”

گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم                گفت: پوسیده است جز نقشی زپود و تارنیست

از بهرِ: حرف اضافه برای (دو تکواژاست از + بهر؛کسره ی زیر (ر)تکواژ  به حساب نمی آید – زبان فارسی”۳″)

غرامت: چیزی که تاوان آن لازم باشد؛ جبران خسارت مالی

جامه.پود وتار : تناسب

(جامه)نقشی زپود نیست : کنایه از “نخ نما بودن و فرسودگی جامه)

معنی: گفت: برای خسارت، لباست را از تنت بیرون می آورم .جواب داد: لباس من پوسیده و نخ نما است.

مفهوم :  ۱- رشوه خواری      ۲- نشانه ی فقر وتهی دستی افراد جامعه

گفت:”آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه               گفت:”در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

آگه: مخفف “آگاه “

ت(افتادت):جابه جایی ضمیر شخصی ؛ کلاه از سرتو در افتاد

کزسردر افتادت کلاه – توضیحات (۲) جز معنای ظاهری تعادل نداشتن مست را می رساند .ضمنا”در قدیم بدون کلاه و دستار در بین مردم ظاهر شدن نوعی ننگ وبی ادبی تلقی می شد.

سروکلاه : تناسب

عار: ننگ . رسوایی . بدنامی

مصراع دوم : تمثیل

معنی: گفت: با خبر نیستی که کلاه از سرت افتاده است (وتعادل نداری ) جواب داد : در سر عقل باید باشد کلاه نداشتن عیب و ننگ به شمار نمی آید.

ارتباط معنایی دارد با :

           « تن آدمی شریف است به جان آدمیت      نه همین لباس زیباست نشان آدمیت »

گفت :”می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی        ”گفت :”ای بیهوده گو.حرف کم و بسیار نیست “

بیهوده گو : صفت فاعلی . مرکب مرخم (بیهوده گوینده)

کم و بسیار : تضاد

معنی: گفت: شراب زیاد نوشیده ای به همین دلیل مست واز خود بی خود گشته ای .گفت: ای فرد بیهوده گوی بحث کم و زیاد نوشیدن نیست (حرام، حرام است ).

مفهوم: نفس خطا و حرام بودن عمل مهم است نه میزان (مقدار) انجام وارتکاب آن.

گفت:”باید حد زند هشیار مردم مست را ”         گفت:”هشیاری بیار،اینجا کسی هشیار نیست “

حد: مجازات شرعی

هشیار مردم : ترکیب وصفی مقلوب (مردم هشیار )

مست وهشیار : تضاد

هشیار : تکرار

معنی: (محتسب) گفت: باید مردم هوشیار، افراد مست را مجازات کند پاسخ داد: یک هشیار نشان بده در این جامعه؛ کسی هشیار و سالم نیست.

مفهوم : در اجتماع، فساد گسترده و فراگیر شده است دیگر کسی سالم نیست .

ارتباط معنایی دارد با :

   “گر حکم شود که مست گیرند        در شهر هر آنچه (هرآنکه) هست گیرند”

 خودآزمایی

۱ـ در مصراع:”گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست”؛  ناهمواری راه به کدام مسئله ی اجتماعی دلالت می کند ؟

گستردگی و رواج فساد و انحراف در جامعه

۲ـ  عبارت: “دیناری بده پنهان وخود را وارهان “به کدام پدیده ی اجتماعی زمان شاعر اشاره دارد؟

رشوه خواری

۳ـ  در بیت نهم منظور از عبارت:”حرف کم وبسیار نیست “چیست؟

شراب خواری در شرع و دین حرام است چه کم باشد و چه زیاد . محتسب در حکم دین دخالت کرد و با سلیقه ی خود آن را اعمال نمود. (نفس خطا و حرام بودن عمل مهم است نه میزان (مقدار) انجام و ارتکاب آن).

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات 2 - سوالات مفهومی ادبیات فارسی 2

1- در عبارت « به نام آن خدای که مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است.» «مشبه » کدام است ؟

1- کشتی                     2- نام                          3- مهر *                       4- بلا نشینان

2- معنی بیت « چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان    که زجان ما بگردان ره آفت قضا را » چیست؟

1- چون تو به خاطر تقاضای بیچارگان حوادث ناگوار را تغییر می دهی ، از جان ما بلا ها را دور کن .

2- چون تو تغییر دهنده ی پیشامدهای ناگوار هستی، به حق دعای بیچارگان، پیشامدهای بد را از مادور کن. *

3- چون که تو می توانی قضا و قدر را از بیچارگان دور کنی، پس از تو می خواهیم که تقدیر بد را از ما نیز دور کنی .

4- وقتی که تو می توانی مصیبت هارا تغییر دهی تورا سوگند می دهیم که به خاطر دعای ما بلاهارا از بیچارگان دور کنی .

3- شاعر در مصراع « مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ » به کدام ویژگی امام علی (ع) اشاره کرده است؟

1- محبّت                     2- مردانگی                 3- عزّت مندی                4- شفاعت *

4- کدام بخش از بیت « چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان    که زجان ما بگردان ره آفت قضارا » در بر دارنده ی معنای سوگند است ؟

1- ره آفت قضارا    2- که زجان ما بگردان     3-به دعای مستمندان*   4- چو تویی قضای گردان

5- « را » از نظر معنی در کدام گزینه با بقیه تفاوت دارد؟

1- چو علی که می تواند که به سر برد وفا را .

2- که زکوی او غباری به من آر توتیا را . *

3- که به ماسوا فکندی همه سایه هما را .

4- که زجان ما بگردان ره آفت قضا را .

6- کدام گزینه صحیح است ؟

1-    مهابهاراتا حماسه ای طبیعی است که آن را رامایانای هندی سروده است .

2-   حمله ی حیدری حماسه ای طبیعی است که آن را باذل مشهدی سرو ده است.

3-   ایلیاد و ادیسه حماسه ای مصنوع است که آن را هومر یونانی سروده است .

4-   خاوران نامه حماسه ای مصنوع است که آن را ابن حسام خوسفی سروده است . *

7-  در مصراع « کمان به زه را به بازو فکند» « به زه » یعنی چه ؟

1-    کمانی که زه آن باز شده بود .                      2- کمانی که زه آن پاره شده بود .

3- کمانی که آماده ی تیر اندازی بود .  *          4- کمانی که زه آن مناسب بود .

8-  معنی کلمه ی «سوفار» در مصراع « چو سوفارش آمد به پهنای گوش» چیست؟

1- زه کمان              2- دهانه ی تیر*              3- قبضه ی شمشیر            4- دسته ی گرز

9-   کدام واژه ممال نیست؟

1- مزیح                       2- سلیح                     3- مطیع*                   4- رکیب

10- مصراع « برانگیخت ابرش برافشاند گرد » یعنی چه؟

1- گرد و غبار مانند ابر آسمان را فرا گرفت .        2- اسبش را به حرکت در آورد و گرد و غبار ایجاد شد *

3- اسب با عصبانیّت گرد و غبار عجیبی ایجاد کرد.     4- باران بارید و گردو غبار را فرو نشاند.

11- علّت ادامه ی جنگ با توّجه به بیت « چو ننمود رخ شاهد آرزو       به هم حمله کردند باز از دو سو » چیست؟

1- دست نیافتن به هدف*                    2- نشناختن یکدیگر

3- علاقه به جنگ و مبارزه                  4- آرزوی غلبه بر یکدیگر

12- نویسنده ی فیلم نامه ی « بچّه های آسمان» کیست؟

1- مجید مجیدی*      2- مهدی فخیم زاده           3- ابراهیم حاتمی کیا              4- علی حاتمی

13- «غمی شد زپیکار دست سران» یعنی چه؟

1- سرداران از ادامه ی جنگ نا امید شدند.                2- پهلوانان ادامه ی جنگ را غیر ممکن دیدند.

3- دست پهلوانان از ادامه ی نبرد خسته شده بود*      4- سرداران به خاطر ادامه ی جنگ از دست هم ناراحت شدند

 14- املای کدام کلمه با توجه به معنی آن غلط است؟

1- مضغ: جویدن      2- محضور: تنگنا*    3- استشاره: مشورت کردن    4- متفرّعات: وابسته ها

15- «نماز دیگر» در عبارت « چون نماز دیگر شد فرّاشی که از آن عمرولیث بود، در لشکر گاه می گشت.» یعنی چه ؟

1- نماز صبح                2- نماز ظهر                 3- نماز عصر*             4- نماز مغرب

16- کدام اثر تحت تأثیر گیله مرد بزرگ علوی نگارش یافته است؟

1-  از رنجی که می بریم*        2- مدیر مدرسه          3- تلخ و شیرین         4- آتش خاموش

17- در عبارت زیر چند غلط املایی وجود دارد؟

« یکی از حضّار چنان محظوظ گردیده که جلو رفته، جبهه ی شاعر را بوسید. در آن اثنا که وی در شوخی و بزله و لطیفه نوک جمع را چیده و مجلس آرای بلا معارض شده بود، صدای زنگ تلفن از سرسرای امارت بلند شد.»

1- یک                         2- دو   *                      3- سه                         4- چهار

18- کدام مورد اضافه ی تشبیهی نیست؟

1-  خلوت خانه ی مکاشفات       2- کنگره ی کبریا*        3- آتش عشق          4- شربت وصال

19- املای کدام واژه با توجه به معنی غلط است؟

1- مخذول : خوار     2- طمأنینه: آرامش   3- ارتجالاً: بی درنگ         4- معلوف: انس گرفته *

 20- کدام بیت به آیه ی « انّا لله و انّا الیه راجعون» اشاره ندارد؟

1- ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم          باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

2- خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان          کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

3- آمد موج الست کشتی قالب ببست                       باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

4- بخت جوان یار ما دادن جان کارما              قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست *

21- عبارت «راه بیابان را به رویمان باز گذاشته اند» کنایه از چیست؟

1- گمراهی                   2- آزادگی                   3- اسیر دشمن شدن              4- آوارگی *

22- در مصراع « به هر جانب که روی آری درفش کاویان بینی» « درفش کاویان» نماد چیست؟

1- صلح و دوستی             2- ظلم ستیزی        3- قدرت نمایی                       4- پیروزی*

23- تأثیر گذار ترین شاعردر حوزه های مختلف شعر فارسی کیست؟

1- حافظ                       2- مولانا                      3- سنایی*                 4- سعدی

24- پیام کلّی این بیت چیست؟

« ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون   نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا»

1- بیهودگی دنیا          2- کوتاهی عمر            3- کمک به دیگران        4- اغتنام فرصت *

25- معنی درست واژه های « ادبار – استیصال- بادی» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟

1- بدبختی – در ماندگی- آغاز *                      2- پشت کردن- پی گیری – بی بنیان

2-   زشتی -  ناچاری- ناگزیر                            4- زبان درازی – استواری- شروع کننده

26- کدام آرایه دربیت زیر به کار نرفته است؟

«‌به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم             به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم»

1- تشبیه                     2- جناس                     3- تضاد *                   4- ایهام

27- در عبارت « ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری» از «آندره ژید» نویسنده چه امری را مهم تر می داند؟

1- زیبایی آفریده ها        2- عظمت انسان           3- اهمّیّت محبّت        4- نحوه ی نگرش *

28-  با توجّه به بیت:

« سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد                        دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» «ت» در «غیرتت» چه نقش دستوری دارد؟

1- متمّمی                    2- مفعولی *                3- مضاف الیهی                      4- بدلی

29- در عبارت زیر چند غلط املایی وجود دارد؟

« در عالم پندار خود اشباهی را می دید . چند دسته از بوته های خوار در نقاط بی درخت سوت می زدند. شاخه های عظیم به وضعی موهش سیخ ایستاده بودند.»

1- دو                           2- سه  *                      3- چهار                      4- یک

30- عبارت« به خود » در مصراع «حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود» یعنی چه ؟

1- به اختیار خود*                   2- به تن خود              3- خلاف میل خود       4- به نفع خود

31- کتاب «الایّام» اثر .................... بهترین نمونه ی ................. است.

1- دکتر طه حسین- زندگی نامه نویسی*       2- محمد حسن خان صنیع الدّوله- خاطره نویسی

3- ابن بطوطه – سفرنامه نویسی                     4- دکتر طه حسین – خاطره نویسی

32- با توجّه به معنی املای کدام کلمه غلط است؟

1- صلا زدن: صدا زدن      2- حاذم: هوشیار*      3- صولت: شکوه      4- هرّا: صدا و غوغا

33- کدام آرایه در بیت زیر به کار نرفته است؟

« چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام             چون اشک در قفای تو با سر دویده ام»

1- ایهام                       2- کنایه                      3- تشبیه                    4- استعاره *

34- «از غزل سرایان نامی معاصر که بیشتر به پیروی از سعدی غزل گفته و شیوایی و روانی سخن سعدی در سروده هایش محسوس است.»

1- رهی معیّری *             2- هوشنگ ابتهاج            3- موسوی گرمارودی      4- شهریار

35- در کدام گزینه غلط املایی آمده است؟

1- زورق های غوّاصان         2- نغمه های مهیّج      3- خادم سمات *        4- مسیل های مهیب

36- مفهوم کنایی کدام گزینه نادرست است؟

1- سپر بینداخت: تسلیم شد              2- کمیتش لنگ بود: ناتوان بود

3- باب دندان: مطابق میل                   4- بسمل کردن: آغاز نمودن *

37- عبارت زیر را با کدام گزینه می توان کامل کرد؟

« ...................... از چهره های مهم ادب پایداری آمریکای لاتین و .................. از مشهور ترین نویسندگان ادب پایداری سیاهان است.»

1- پابلو نرودا- هریت بیچر استو *                  2- هریت بیچر استو- اثل مانین

3- هریت بیچر استو- پابلو نرودا                     4- پابلو نرودا- اثل مانین

38- کدام گزینه از عبارت « سرزمین ما زمرّد است» دریافت نمی شود؟

1- سرسبزی و آبادانی    2- موجب کوری دشمنان    3- بردباری و شکیبایی*         4- ارزشمندی

39- پیام اصلی حافظ دربیت زیر چیست؟

« ای صاحب کرامت، شکرانه ی سلامت                       روزی تفقدّی کن درویش بینوا را »

1- شکر گزاری       2- دلسوزی برای ستم دیدگان   3- بخشش به دیگران     4- درویش نوازی*

40- در کدام گزینه از پیام های بیت زیر نیامده است؟

 

« من آنم که در پای خوکان نریزیم                   مر این قیمتی درّ لفظ دری را »

1- ارزشمندی زبان فارسی                  2- نکوهش مدح پادشاهان    

3- دوری از دستگاه درباری                 4- ستایش بزرگان شعر فارسی *

41- مفهوم کلی رباعی زیر را بنویسید.

« آنان که محیط فضل و آداب شدند                 در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                       گفتند فسانه ای و در خواب شدند»

ج : ناشناخته ماندن اسرار هستی

42- نثرخواجه عبدالله انصاری چه نوع نثری است ؟

ج : مسجّع و فنّی

43- دربیت « دلیری کجا نام او اشکبوس        همی بر خروشید بر سان کوس» واژه ی « کجا » به چه معنی است؟

ج : که

44- مفهوم عبارت « غرّش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود.» چیست؟

ج : وزش باد سکوت همه جا را نشان می داد .

45- در عبارت « ماری از دیشب روی قلبش چنبره زده بود. » کدام واژه استعاره است؟

ج: مار استعاره از غم و غصّه .

46- بیت زیر را کامل کنید :

« در طبع جهان اگر وفایی بودی                       ................................................. »

ج: نوبت به تو خود نیامدی از دگران.

47- در مصراع « ماه ایارش آوازه ماست.» «ایار» معادل کدام ماه بهار است؟

ج : خرداد

48- مفهوم کلی بیت زیر چیست؟

« خورده قسم اختران به پاداشم                      بسته کمر آسمان به پیکارم »

ج: سرنوشت با من دشمن شده است.( سرنوشت با من موافق نیست.)

49- به حاضر جوابی در بیت زیر چه می گویند؟

« از قضا آیینه ی چینی شکست                      خوب شد اسباب خود بینی شکست »

ج: بدیهه گویی .

50- دربیت زیر چهار آرایه ی ادبی تعیین کنید.

« برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است                 که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت»

ج : تشبیه – واج آرایی- تلمیح – ایهام

51- مفهوم کلی عبارت زیر چیست؟

« خداوندا، از زندان، موی بالیده و جامه ی شوخگن توان آورد.»

ج: بی ارزشی امور دنیایی

52- با توجه به بیت : « کجا می روی؟ ای مسافر، درنگی        ببر با خودت پاره ی دیگرت را »

الف) منظور از مسافر چیست؟             ج : شهید       

ب) کدام قسمت ایهام دارد؟ معانی آن را ذکر کنید. ج: پاره دیگر1- همسنگرشهید(شاعر) 2- سرشهید

53- بیت زیر را کامل کنید.

« .............. را بر دیده ی خود .............. داد                  منتّی بر ................ شیدا نهاد »

ج: حسن – جلوه – عاشق

54- عبارت « تخفیف خواسته بودند.» یعنی چه؟

ج: در مالیات آنها تخفیف داده شود .

55- مفهوم مصراع زیر را بنویسید.

« یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند.»

ج: در حکومت ستم شاهی کسی به فکر آزادی نیست .

56- در مصراع زیر به دو آرایی ادبی شاخص اشاره کنید.

« ای سرو پای بسته به آزادگی مناز»

ج: تشخیص – متناقض نما یا پارادوکس

57- با توجه به بیت : « دری که به باغ بینش ما گشوده ای / هزار بار خیبری تر است.»

الف) منظور از « در » چیست؟             ج: آگاهی (نهج البلاغه)

ب) « خیبری تر» یعنی چه؟     ج: محکم تر

58- بیت « عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی /  به سوی عیب چون پویی،‌گر او را غیب دان بینی» به کدام صفات الهی اشاره دارد؟

ج : رازق بودن – آگاه از تمام اسرار

59 – در مصراع زیر « داروگ» نماد چیست؟

« قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟»

ج: پیام آور آزادی - انسان های آگاه

60- .................. که نه آهنگ دارد نه قافیه و نه وزن عروضی و فرق آن با نثر در ................ شعری است.

ج: موج نو – تخیّل

61- مصراع زیر به چه حدیثی اشاره دارد؟ متن عربی آن را همراه با ترجمه ذکر کنید.

« متحیّرم چه نامم شه ملک لافتی را؟ »

ج: لا فتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار( جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست.)

62- در بیت زیر چه نوع استفهامی به کار رفته است؟

« آیا از سرزمین تو بود که فرشتگان / سرود های صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند؟»

ج: انکاری

63- دربیت زیر دلیل استفاده از « پر عقاب » در «تیر» چه بوده است؟

« یکی تیر الماس پیکان چو آب           نهاده براو چار پرّ عقاب»

ج: جلوگیری از انحراف تیر

64- هر گزینه مربوط به کدام نوع حماسه است؟

الف) باز آفرینی حماسه به جای آفرینش آن.                ج: مصنوع

ب) نقل حماسه از یک نسل به نسل دیگر.                    ج: طبیعی

65- منظور از « خصم » در بیت زیر کیست؟

« چو شیر خدا راند بر خصم،‌تیغ                      به سر کوفت شیطان دو دست دریغ»

ج : عمروبن عبدود

66- بیت زیر به کدام ویژگی مهم افراد جنگجو اشاره دارد؟

«چنین آن دو ماهر در آداب ضرب                   ز هم رد نمودند هفتاد حرب»

ج: مهارت در مبارزه و دفاع

67- مصراع اوّل بیت زیر به کدام شخصیّت بزرگ اسلام اشار دارد؟

« حبیب خدای جهان آفرین                نگه کرد بر روی مردان دین »

ج : پیامبر اسلام (ص)

68- در قافیه های بیت زیر چه قاعده ای اعمال شده است ؟

« کشانی بدو گفت : با تو سلیح                        نبینم همی جز فسوس و مزیح »

ج : ممال

69- معنی کنایه ای مصراع دوم را ذکر کنید .

« تهمتن بر آشفت و با توس گفت        که رهّام را جام باده ست جفت»

ج: رهّام مرد رزم نیست ، مرد بزم است .

70- در بیت زیر چهار آرایه مشخّص کنید.

« بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است                   بیار باده که بنیاد عمر بر باد است»

ج: تشبیه – استعاره – متناقض نما – کنایه – واج آرایی - جناس

71- عبارت زیر از کدام شخصیّت بزرگ اسلام است؟ مخاطب او کیست ؟

« ریختن خون تو برای من از ملک روی زمین بهتر است. »

ج : امام علی (ع) – عمروبن عبدود

72 – بیت زیر چه چیزی را توصیه می کند؟

« سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد                        دلبر که در کف او موم است سنگ خارا»

ج : تسلیم در برابر معشوق و توانمندی معشوق در برابر عاشق

73- مفهوم کلّی بیت زیر به کدام یک از اصول دین اشاره دارد ؟

« حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم                      جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم»

ج : توحید

74- عبارت زیر به چه امر مهمّی اشاره دارد؟

«برای من خواندن اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست: می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.»

ج: احساس قبل از معرفت

75 – منظور از قسمت تعیین شده چیست؟

«‌از تمام بندرگاه هایش راندند / زیبای کوچکش را ربودند / و گفتند: تو آواره ای »

ج: سرزمین فلسطین

 

76- در کدام قسمت بیت زیر آرایه ی طنز به کار رفته است ؟

« حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود              ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را »

ج : شیخ پاکدامن

77- بیت زیراز کدام شاعر است ؟ پیام های آن را ذکر کنید .

« من آنم که در پای خوکان نریزم                    مر این قیمتی درّ لفظ دری را »

ج : ناصر خسرو  1- نکوهش مدح پادشاهان و قدرتمندان       2- ارزشمندی زبان فارسی

78- منظور از قسمت مشخّص شده در بیت زیر چیست؟

« دمی آب خوردن پس از بد سگال                  به از عمر هفتاد و هشتاد سال »

ج: زندگی

79- با توجه به : الها ! صد هزار مرتبه شکر که « شکر نعمت، نعمتت افزون کند. »

الف) نویسنده با ذکر قسمت تعیین شده از مولوی چه آرایه ای به کار برده است؟      ج : تضمین

ب) مصراع دوم این بیت را ذکر کنید .            ج : کفر نعمت، از کفت بیرون کند .

80- مفهوم عبارت زیر چیست؟

« اسب فصاحت در میدان بلاغت راندن و به جولان در آوردن بوده است. »

ج : روان و شیوا سخن گفتن

81 – با توجّه به شعر سهراب سپهری ، منظور از مصراع زیر چیست؟

« شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند . »

ج: ارزشمندی شعرا

82- در بیت : « موی سپید را فلکم رایگان نداد                     این رشته را به نقد جوانی خریده ام » منظور از قسمت های تعیین شده چیست؟

ج : فلک : روزگار( سرنوشت )  - این رشته : موهای سفید ( تجربه، سالخوردگی )

83 – عبارت « ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی » به کدام صفات بارز خداوند اشاره دارد؟

ج: بخشنده بودن – ستّار العیوب بودن

84- منظور از « خون » در بیت زیر چیست ؟

 « در خون من غرور نیاکان نهفته است                        خشم و ستیز رستم دستان نهفته است»

ج : وجود شاعر

85 – در بیت زیر کدام واژه ایهام دارد ؟ معانی آن را ذکر کنید .

«‌دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر       گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست»

ج : عهد در مصراع دوم  1- پیمان   2- روزگار

86- در شعر « وقتی که مرگ در شکم درندگان ، دنده های بشر را دید/ و در قهقهه ی فشنگ ها / بر سر زنان گریان به دبکه پرداخت/ جز او کسی نخندید.»

الف) منظور از درندگان چیست؟         ج: اسرائیلی ها

ب) مرجع ضمیر « او » چیست؟                       ج : مرگ

87- منظور حافظ از قسمت های تعیین شده چه بوده است ؟

« همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی                         به پیام آشنایی بنوازد آشنا را‌ »

ج : پیام آشنا : پیام از جانب معشوق(خدا)   - آشنا : عاشق ( حافظ)

88- مفهوم کلّی بیت زیر چیست ؟

« نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی          نه اندر قعر بحر او را نهنگی جان ستان بینی »

ج : امنیت در جهان آرمانی شاعر ( عالم عشق )

89- در بیت :

« ز یزدان دان نه از ارکان، که کوته دیدگی باشد         که خطّی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی » مقصود از ارکان چیست؟

ج: اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ( آب، باد،‌خاک و آتش)

90- در بیت زیر به کدام صفت حضرت علی (ع) اشاره شده است؟

« چو به دوست عهد بندد زمیان پاک بازان                  چو علی که می تواند که به سر برد وفا را»

ج : وفاداری به عهد و پیمان

91 – مفهوم کنایی هر مورد را ذکر کنید :

الف) پلک هایش داغ شده .     ج: آمادگی برای گریه کردن.

ب) چون تیری که از شست رفته باز نمی گردد .          ج: قابل جبران نیست .

92- در بیت زیر کدام احساس شاعر بیان گردیده است؟

« پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست      در سینه ام هزار خراسان نهفته است»

ج : عشق و علاقه به سرزمین ایران و زبان فارسی

93- در شعر « ما این را از گذشته به ارث می بریم / و امروز چهره ی شیلی بزرگ شده است/ پس از پشت سر نهادن آن همه رنج»

الف ) مرجع ضمیر «این» چیست ؟      ج: استقلال و مقاومت

ب) مفهوم کنایی «بزرگ شدن چهره» چیست؟                      ج: پیشرفت و شهرت جهانی

94- مفهوم عبارت زیر چیست؟ دو آرایه در آن ذکر کنید.

« به اندازه ی موهای سرت آدم کشته ام»

ج: زیاد آدم کشته ام - کنایه و اغراق

95- با توجّه به شعر زیر:

« ماه ایارش آواز ماست / که وقت ظهر در سایه ی آبی رنگ/ میا ن مزارع زیتون می خوانیم »

الف) منظور از « سایه ی آبی رنگ» چیست؟               ج : آسمان

ب) زیتون نماد و نشانه ی چیست؟                              ج: صلح و دوستی – کشور فلسطین

96- در شعر « کوفه همین تهران است / که بار اوّل می آیی / ذوالفقار را باز می کنی/ و ظلم را می بندی.»

الف) شاعر به چه موضوعی اشاره دارد؟                       ج: روایتی که هنگام ظهور امام زمان(عج) شمشیر حضرت علی(ع) در دست اوست .

ب) «ذوالفقار را باز می کنی» کنایه از چیست ؟                       ج: شروع جنگ و مبارزه

97- مفهوم عبارت زیر چیست؟ کدام آرایه ی ادبی در آن به کار رفته است؟

« بر بساطی که بساطی نیست.»                       ج: اوضاع نامناسب در جامعه- متناقض نما یا پارادوکس

98- با توجّه به بیت: « ترسیدم و پشت بر وطن کردم                         گفتم من و طالع نگونسارم»

الف ) این بیت از کدام شاعر است؟                  ج: مسعود سعد سلمان

ب) « واو» در مصراع دوم چه نوع واوی است؟ معنی آن را ذکر کنید.             ج: همراهی – به معنی با

99- زیب النّسا متخلّص به ................... از زنان شاعر هند است. وی در سرودن شعر بیشتر از ............... پیروی می کرد .

ج : مخفی – عرفی شیرازی

100- با توجّه به بیت زیر : « عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را       دزد دانا می کشد اوّل چراغ خانه را »

الف) آرایه ی ادبی شاخص این بیت کدام است؟                      ج : اسلوب معادله

ب) مفهوم کلّی بیت چیست؟                                                  ج: ناتوانی عقل در برابر عشق

ج) «می کشد» در مصراع دوم به چه معنی است ؟                  ج: خاموش می کند

[ چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات 1 - سوالات درس به درس از کتاب ادبیات فارسی ۱

طراح: آقای صراّامی ( خمینی شهر )

درس اول

سپاس و آفرین ایزد جهان آفرین راست.ارجمند گرداننده‌ی بندگان از خواری؛ در پای افکننده‌ی گردن‌کشان از سروری.و درود بر پیمبر بازپسین، پیش‌رو پیمبران پیشین.همچنین درود بر یاران گزیده و خویشان پسندیده او باد؛ تا باد و آب و آتش و خاک در آفرینش بر کار است و گل بر شاخسار هم بستر خار.

1- واژه «آفرین» دو بار با معنی متفاوت به کار رفته است، آن معانی را بنویسید.

2- عباراتی که با آیات زیر تناسب دارند، مشخص کنید

ستایش بود ویژه‌ی کردگار/که بر عالمین است پروردگار   «حمد/1»

به هر کس بخواهی تو عزّت دهی/ کسی را که خواهی به خواری نهی «3 آل عمران/26»

خدا و ملک‌های او بس سلام/ بر احمد فرستند هر صبح و شام

شما نیز ای مؤمنانِ به رب/ درودش فرستید هر صبح و شب

به تنظیم گویید بر او سلام/ سلامش نمایید با احترام  «33 احزاب/56»

3- کدام عبارت ترجمه ادبی «خاتم النّبیین و سیّد المرسلین» است؟

4- دو واژه بیابید که لفظاً یکسان و کتباً و معناً متفاوت‌اند.

5- بیت زیر را با کدام عبارت می‌توان مقایسه کرد؟

باد و خاک و آب و آتش بنده‌اند/ با من و تو مرده با حق زنده‌اند

6- بین کدام کلمات آرایه‌ی سجع دیده می‌شود؟

7- متن از کدام کتاب انتخاب شده است؟

8- منظور نویسنده از جملات پایانی متن چیست؟

درس دوم

ز کشتی گرفتن سخن بود دوش/ نگیرم فریب تو زین در مکوش

بکـوشیـم فرجـام کار آن بـود/ کـه فرمـان و رای جهانیـان بـود

1- فردوسی سخن چه کسی را منظوم کرده است؟

 

2- از بن مضارع «کوشیدن» دو فعل آمده است، آن دو را معنا کنید.

3- «توکّل» چگونه مطرح شده است؟

4- گوینده سخن چگونه شخصیتی است؟

5- «گرفتن» و «نگیرم» را معنا کنید.

6- منظور از «تو» کیست؟

7- آیا می‌توان واژه عربی در دو بیت بالا یافت؟

8- «جهانبان» کیست؟

درس سوم

1- در کدام گزینه ردیف وجود دارد؟

الف) ای خدا ای فضل تو حاجـت روا/ بـا تو یاد هیـچ کـس نبـود روا

ب) خـرامـان بشد سـوی آب روان/ چنان چون شـد بـاز جـوید روان

ج) چو بشنید رستم، سرش خیره گشت/ جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

د) می‌گفـت، گرفتـه حـلقـه در بـر/ کـامـروز مـنم چـو حـلقـه بـر در

2- در کدام گزینه استعاره به کار رفته است؟

الف) رها کرد زو دسـت و آمد به دشت/ چو شـیری که بر پیـش آهو گذشت

ب) چـو رسـتم ز دست وی آزاد شـد/ بـه سـان یکی تیـغ پـولاد شـد

ج) زدش بر زمیـن بـر بـه کـردار شیـر/ بدانسـت کـاو هم نماند به زیر

د) چنین گفت کای رسته از چنگ شیر/ جـدا مانـده از زخـم شیـر دلیـر

3- نوع دستوری «یکی» در کدام گزینه با گزینه‌های دیگر فرق دارد؟

الف) یکی خنجر آبگون برکشید/ همـی خـواست از تـن سـرش را بـرید

ب) چـو رستـم ز دسـت وی آزاد شـد/ به ســان یکـی تیـغ پـولاد شـد

ج) بپیچیـد و زان پـس یکـی آه کـرد/ ز نیک و بـد اندیشـه کوتاه کـرد

د)یکی از عقل‌می‌لافد یکی طامات می‌بافد/بیا کاین داوری‌ها را به پیشِ‌داور اندازیم

 

4- ترکیب وصفی کدام گزینه با زبان فارسی معیار متفاوت است؟

الف)بزد دست سهراب چون پیل مســت/ بــر آوردش از جای و بنهاد پست

ب) دلیر جـوان سـر بـه گفتـار پیـر/ بـــداد و ببـود ایـن سـخـن دل‌پذیـر

ج) خرامـان بشـد سـوی آب روان/ چــنـان چـون شــده بـاز جویـد روان

د) از ایـن نـام داران گـردن‌کـشان/ کـسی هـم بـرد سـوی رستـم نشـان

5- در کدام گزینه تشبیه وجود دارد؟

الف) چنین گفت کای رسته از چنگ شیر/ جدا مانده از زخـم شیر دلیــر

ب) غمـی بـود رستم بیـازیـد چنگ/ گرفـت آن بر و یال جنگـی پلنـگ

ج) سبـک تیـغ تیـز از میــان برکشیـد/ بـرِ شیــر بیـدار دل بر دریـــد

د) زدش بـر زمیـن بـر بـه کـردار شیـر/ بدانست کاو هم نماند به زیــر

6- «آب» در کدام گزینه به معنای «اشک» است؟

الف) یکی خنجر آبگون برکشید/ همی خواست از تن سرش را بریــد

ب) بخورد آب و روی و سر و تن بشست/ به پیش جهـان آفرین شد نخست

ج) وزان آب چون شد به جای نبرد/ پر اندیشه بـودش دل و روی زرد

د) همی ریخت خون و همی کند موی/ سرش پر ز خاک و پر از آب روی

7- «ی» در کدام گزینه «شناسه» است؟

الف) رها کرد زو دست و آمد به دشت/ چو شیری که بر پیش آهو گذشت

ب) همی خـواست پیـروزی و دستگـاه/ نبود آگه از بخششِ هور و ماه

ج) غمی بود رستم بیازید چنگ/ گــرفت آن بـر و یـال جنگـی پلنـگ

د) که اکنـون چـه داری ز رستم نشان؟/ که کم باد نامش ز گردن‌کشان

8- مفهوم کدام گزینه با مصراع دوم بیت زیر متناسب است؟

«از این خویشتن کشتن اکنون چه سود؟/ چنین رفت و این بودنی کار بود»

الف) بگو ای پیمبــر جــز آن چـه خـدا/ بخواهـد، نیاید به ما در قضـا

ب) که مولای ما هسـت یکتـا اله/ که یاری است بخشنــده و خیرخواه

ج) هـم افـراد مـؤمـن بـه هـرگـونه حــال/ توکّـل نمایند بر ذوالجلال (سوره توبه)                                                         

د) سـرآغـاز گفتــار نـام خـداسـت/ که رحمتگر و مهربان خلق راست

درس چهارم

امام:  ایا فرقه‌ی فارغ از ننگ و نام

1- «ننگ و نام» یعنی چه؟

2- منظور از «فرقه‌ی فارغ از ننگ و نام» چیست؟

عباس:   نهادید بر کفر، اسلام نام

3- مصراع را به نثر (زبان معیار) مرتّب کنید.

4- مخاطب بیت چه کسانی هستند؟

امام:     شما شرک یزدان و کین رسول

5- آیا دشمنی با پیامبر (ص) در ردیف شرک به خداوند است؟

عباس:    نهادید در عالم ذر قبول

6- «عالم ذر» در آیه 172 سوره اعراف (7) چگونه مطرح شده است؟

امام:        من، ای قوم، فرزند پیغمبرم

7- منظور از «قوم» چه کسانی هستند؟

عباس:    حسین است آقا و من نوکرم

8- رابطه امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) با یک دیگر چگونه است؟

درس پنجم

پس آتشک دست سمک بازِ پس بست و پالهنگ در گردن وی افکند و می‌آورد تا به لشکرگاه رسید. چون آتشک را دیدند که یکی را پالهنگ در گردن کرده گفتند: «این کیست؟» آتشک می‌گفت با خرّمی و نشاط، که سمک است. هر که این می‌شنید می‌گفت: «هول عیّاری ای کرده است!» او را قفایی می‌زدند. سمک سراسیمه شد. گفت: «ای آتشک! رها مکن که مرا به سیلی بکشند». آتشک بانگ بر ایشان زد و همه را دور کرد و آمد به خیمه‌ی قطران و در پیش وی خدمت کرد.

1- معادل امروزی اصطلاحات زیر را بنویسید.

بازِپس                                      قفا زدن

رها مکن                                  خدمت کرد

2- «دست بردی جانانه زده است.» معادل امروزی کدام جمله است؟

3- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «        ‌   » با واژه‌ی «پالهنگ» ارتباط معنایی دارند.

الف) ریسمان                                 ب) بند

ج) یوغ                                         د) بستن

4- چه ارتباطی میان سمک، آتشک و قطران وجود دارد؟

5- به نظر شمار کار سمک در مورد قطران خیانت بود یا سیاست؟ چرا؟

6- آیا رفتار آتشک پسندیده است؟ چرا؟

7- چرا نویسنده گفته است: «آتشک می‌گفت با خرّمی و نشاط»؟

8- دو مورد از تفاوت نثر تاریخی را با نثر فارسی معیار بنویسید.

درس ششم

منـم آن تشنــه گهـر برده/ بخــت مـن زنـده، بخت تو مرده

تو مرا کشتی و خدای نکشت/ مقبـل آن کز خدای گیرد پشت

دولتـم چـون خدا پناهـی داد/ اینکــم تـاج و تخت شاهی داد

وای بـر جـان تو که بدگهری/ جان بری کرده‌ای و جان نبری                         

1- مفهوم کنایه‌های زیر را بنویسید:

الف) تشنه‌ی گهر برده              ب) بخت من زنده

ج) تاج و تخت شاهی              د) جان بری کرده‌ای

2- واژه‌های زیر در بیت‌های بالا به چه معنایند؟

گهر                      گوهر                     مقبل                      دولت

3- در کدام بیت یک کلمه بیش از دو بار تکرار شده است؟

4- تفاوت معنایی کلمه «آب‌دار» را در دو مصراع زیر بنویسید:

حالی آن لعلِ آب‌دار گشاد/ پیش آن ریگ آب‌دار نهاد

5-  کدام یک از کلمات بیت زیر در معنای استعاری به کار رفته است

گفت مُردم ز تشنگی دریاب/ آتشم را بکُش به لختی آب

6- پیام آیه 27 سوره مائده (5) چیست؟

بخوان ماجــرای دو فرزنــد را/ کن آویزه‌ی گوش این پنـد را

که بهر تقرّب به وجهی نکـوی/  به قربان نمـودن نهادنـد روی

ز هابیل،حاجت پذیرفته گشت/ به قابیل نامد، چنین سرگذشت

به هابیــل گفتـا همانا که من/ سرت را جدا مــی‌نمایــم ز تن

بگفتــا گـنهکــار هـرگــز نِیَم/ پــذیــرد خــداوند قربانیــم

که قربانی متّقیـن را خـدا/ به رغبـت پذیـرد به شـوق و رضـا

(قرآن مجید با ترجمه منظوم دکتر امید مجد- تهران: انتشارات امید مجد- چاپ بیستم: بهار 86 ص 112)

7- طرفین تشبیه (مشبّه، مشبّه به) را در مصراع زیر مشخص کنید:

پیش آن خاکِ تشنه رفت چو باد

8- دکتر زهرا کیا «داستان خیر و شر» را از کدام مثنوی‌های نظامی بازنویسی کرده است؟

درس هفتم

از قیاسش خنده آمد خلــق را/ کاو چــو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیــاس از خـود مگیر/ گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالــم زین سـبب گم‌راه شـد/ کـم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد

هر دو گون زنبور خوردند از محل/ لیک شد ز آن نیش و زان دیگر عسل

چون بــسی ابلیس آدم روی هست/پس به هر دستی نشاید داد دست

 ۱- چه عاملی سبب خنده‌ی مردم شد؟

2- «صاحب دلق» به جز گزینه‌ی «              » با سایر گزینه‌ها مترادف است:

الف) جولقی           ب) ژنده پوش            ج) درویش       د) صاحب منصب

3- «قیاس گرفتن» به چه معناست؟

4- مولانا علّت گم‌راهی مردم جهان را چه می‌داند؟

5- «ابدالِ حق» چه کسانی هستند؟

6- از بیت چهارم کدام مفهوم استنباط نمی‌شود؟

الف) تفاوت‌های ذاتی افراد در نتیجه‌ی کارهایشان تأثیر دارد.

ب) از آن که بنیادش بد است، نمی‌توان توقّع رفتار نیکو داشت.

ج) تنها با مشاهده‌ی تشابه دو پدیده نمی‌توان در مورد آن‌ها قضاوت یکسان داشت

د) شرایط و اوضاع متفاوت باعث رفتار متفاوت در افراد می‌شود.

7- چرا شایسته نیست که با هر کسی پیمان دوستی ببندیم؟

8- «تنها در ظاهر یکسان بودن» مفهوم کنایی کدام مصراع است؟

درس هشتم

آن‌چه در دوران ما روی می‌دهد، شعر عظیمی است و قالب شعر برایش برازنده‌تر است. دنبال قافیه و ردیف نگردید؛ شعر ناب است. بعدها معلّم‌ها موضوع انشا خواهند داد که «ایمان مهم‌تر است یا تفنگ؟»در تاریخ کشورمان چه بسیار به مبارزانی سیاسی برمی‌خوریم که هرچند کوشش شده در تاریخ گمشان کنند امّا سخت حضور دارند و پیدا هستند.در هنر و ادب ایران، در ابیات فارسی پیش از مشروطیّت به تعداد معدودی برمی‌خوریم که سعی کرده‌اند «نُه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند» و در دوران مشروطیّت چه بسیار روزنامه‌نگار و شاعر و نویسنده که تا پای جان مبارزه کردند و این به آن نشان که وقتی نسیم آزادی می‌وزد. بسیار گل‌ها خواهند شگفت.خوش‌بختانه قطار سریع السّیر مردم به طرف انقلاب راه افتاد و هنرمندان بسیاری خود را به قطار رساندند و با مردم نشستند و قلبشان با قلب مردم هماهنگی یافت و هرم نفس مردم گرمشان کرد.                                      

1- نویسنده کدام واقعه‌ی روزگار ما را به شعر مانند کرده است؟

2- جمله‌ی «ایمان مهم‌تر است یا تفنگ؟» معادل جمله‌ی دیگر است با همین مفهوم؛ آن جمله چیست؟

3- کدام جمله به مفهوم «گردن کشان را از قدرت بیندازند؛ از تخت به زیر کشند» است؟

4- منظور از «گل‌هایی که در نسیم آزادی می‌شکفد» چیست؟

5- منظور نویسنده از «هنرمندانِ بسیاری خود را به قطار رساندند» چیست؟

6- منظور نویسنده از عبارت «دنبال قافیه و ردیف نگردید» چیست؟

7- منظور نویسنده از عبارت زیر چه کسانی‌اند؟

«در تاریخ کشورمان چه بسیار به مبارزاتی سیاسی برمی‌خوریم که هرچند کوشش شده در تاریخ گمشان کنند امّا سخت حضور دارند و پیدا هستند.»

8- بیتی که سعدی در اعتراض به این بیت ظهیر فاریابی سروده است، بنویسید:

 

«نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای/ تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد»

خط خورشید

گرچه گاهی شبهابی

مشق‌های شب آسمان را

زود خط می‌زد و محو می‌شد

باز در آن هوای مه آلود

پاک کن‌هایی از ابر تیره

خطّ خورشید را پاک می‌کرد                                     

1- «شهاب» استعاره از چیست؟

2- منظور از «مشق‌های شب آسمان» چیست؟

3- مفهوم کنایی «زود خط می‌زد و محو می‌شد.» چیست؟

4- «هوای مه‌آلود» و «ابر تیره» نماد چیست؟

5- این شعر در کدام قالب سروده شده است؟

6- آرایه‌ی «مراعات نظیر» را بیابید و بنویسید؟

7- این شعر برگرفته از کدام اثر «قیصر امین‌پور» است؟

8- در این شعر، شاعر چگونه فضای قبل از انقلاب را ترسیم می‌کند؟

درس نهم

1- عبارت زیر را توضیح دهید:

« حقّ‌الله را خدا می‌بخشد امّا وای از حقّ الناس...»

2- با توجه به عبارت زیر، به نظر نویسنده حقیقت اشیا در جبهه‌ها چگونه تجلّی می‌یابد؟

تو گویی اشیا گنجینه‌هایی از رازهای شگفت خلقت هستند امّا تو تا به حال درنمی‌یافته‌ای.

3- کدام واژه به معنی «سالن‌های بزرگ و بدون ستون میانی و سقف شیب‌دار» است؟

4- در عبارت زیر، منظور نویسنده از «تمثیل وفاداری» چه کسی است؟

وقتی اسوه‌ی تو آن تمثیل وفاداری باشد، چه باک اگر هر دو دست تو نیز هدیه‌ی راه خدا شود؟

5- در عبارت زیر، منظور نویسنده از «کوهی از آتش» چیست؟

بولدوزرچی جهاد خاک‌ریز می‌زند. بر کوهی از آتش نشسته است و کوهی از خاک را جابه‌جا می‌کند.

6- در عبارت زیر، نویسنده به چه نکته‌ای اشاره و تأکید دارد؟

تا با خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری.

7- منظور نویسنده از «دریادلان صف شکن» چه کسانی است؟

8- مفهوم آیه 28 سوره رعد (13) در کدام گزینه آمده است؟

الف) آفتاب فتح در آسمانِ‌ سینه‌یِ مؤمنین درخششی عجیب دارد.

ب) خاک مظهرِ فقرِ مخلوق در برابر غَنایِ خالق است.

ج) دشمن در برابر ایمان جنود خدا متّکی به ماشین پیچیده‌ی جنگ است

د) آرامش و اطمینان حاصل ایمان است

پاسخ

من تفنگم در مشت/ کوله بارم بر پشت/ بند پوتینم را محکم می‌بندم/ مادرم/ آب و آیینه و قرآن در دست/ روشنی در دل من می‌بارد/ پسرم بار دگر می‌پرسد:/ تو چرا می‌جنگی؟/ با تمام دل خود می‌گویم:/ تا چراغ از تو نگیرد دشمن.

1- شاعر در این شعر، به کدام سنّت اشاره دارد؟

2- مقصود از «روشنی در دل من می‌بارد» چیست؟

3- منظورِ شاعر از «چراغ» چیست؟

4- معادل «از صمیم قلب» را در کدام مصراع شعر می‌یابید؟

5- «بند پوتین را محکم بستن» کنایه از چیست؟

6- شعر سنتّی را با شعر نو مقایسه کنید.

7- شعر «پاسخ» از کدام مجموعه‌ی «محمدرضا عبدالملکیان» انتخاب شده است؟

8- کدام بیت‌های شعر «پاسخ» قافیه دارند؟

درس دهم

1- همه گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «         » از فایده‌های مطالعه‌ی آثار ادبی جهان است.

الف) ما را با اندیشه و احساس دیگر ملّت‌ها آشنا می‌سازد.

ب) تفاوت‌ها، وجوه مشترک، تأثیرپذیری‌ها و تأثیرگذاری‌ها را آشکار می‌کند.

ج) مرزهای احساس و اندیشه‌ی ما را گسترش می‌بخشد.

د) امکان تقلید از آثار بزرگ ادبی را برای ما فراهم می‌سازد.

2- یک آرایه‌ی ادبی را که در هر دو عبارت زیر مشترک است، نام ببرید.

الف) ما تنگ دست بودیم.       ب) نیک سر بسته گفت.

3- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه‌ی «      » با یک دیگر ارتباط معنایی دارد.

الف) تبختر              ب) به ناز خوابیدن           ج) تکبّر          د) تکلّف

4- مفهوم کنایه‌های عبارات زیر را بنویسید:

الف) صورت نیک از خوش حالی گل انداخت ب) صورتش از نومیدی رنگ باخت.

ج) صدا در گلویش شکست.             د) با دل سردی و ناتوانی کار می‌کرد.

5- با توجّه به درس «هدیه‌ی ناتمام»، منظور از «من» در عبارت زیر کیست؟

«من مقداری از پولم را داده بودم نان قندی خریده بودم.»

6- مفهوم عبارت زیر چیست؟

هدیه‌ی من با آن نگین‌‌های مثل الماس، باز سطل زمین‌شویی را به همان سطل زمین‌شویی تبدیل می‌کرد.

7- تمام گزینه‌های زیر می‌تواند درون مایه‌ی داستان «هدیه‌ی ناتمام» باشد، مگر گزینه‌ی «               ».

الف) فداکاری       ب) قدردانی از مادر     ج) خرد و بزرگواری   د) ارزش هدیه

8- واژه‌ی «اکراه» در عبارت زیر به چه معنی است؟نیک با اکراه خودش را بالا کشید.

درس یازدهم

پروردگارا، دعایم به درگاه تو این است:بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه‌کن ساز و از بیخ و بن برکن؛اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بارِ شادی‌ها و غم‌ها را تحمّل کنم.نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک، ثمربخش سازم.توانایی به من عطا فرما که هیچ‌گاه چیزی از بی‌نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم.قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جیفه‌های ناچیز روزگار بی‌نیاز کنم و از هرچه رنگِ تعلّق پذیرد، آزادش سازم.و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمالِ عشق و نهایتِ مَحَبّت تسلیم خواسته‌ها و رضای تو کنم.

1- واژه‌ی «بی‌نوایی» دو بار در متن به کار رفته است. معنای هر کدام را بنویسید.

2- «جیفه» در این جا یعنی چه و در زبان عربی چه معنایی دارد؟

3- بیت زیر از سعدی با کدام قسمت متن ارتباط دارد؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست/ که هر ساعتش قبله‌ی دیگر است

4- آرایه‌ی تشبیه را در متن بیابید و آن را بنویسید

5- دو بیت زیر از حافظ با کدام قسمت‌های متن ارتباط دارد؟

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبـود/ ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا/ که بر من و تو در اختیار نگشاده است

6- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شاعر، نویسنده یا شخصیت تاریخی است.

الف) در سال 1749 در کشور آلمان چشم به جهان گشود. وی نویسنده و شاعر نام‌دار آلمان و خالق« فاوست» و «دیوان شرقی و غربی» و چندین شاه‌کار بزرگ دیگر است که پس از یک عمر نویسندگی در سال 1832 در گذشت. او ارادت زیادی به حافظ داشت.

ب) اشعار او سرشار از ذوق عارفانه، ستایش آزادی و آزادگی و الهام گرفته از صحنه‌های عادی و جزئی زندگی است. این نویسنده، شاعر و فیلسوف بزرگ، به دریافت جایزه‌ی ادبی نوبل نیز نایل آمد.

ج) شاعر ایتالیایی است که «یوسف اعتصام الملک» شعر «قطرات سه‌گانه» او را ترجمه و در مجلّه بهار چاپ کرده است.

د) شاعر مشهور زبان فارسی، اشعار وی در حیطه‌ی مسائل اجتماعی، اخلاقی و انتقادی و حالت اندرزگونه دارد. وی در سال 1320 درگذشت. مناظرات وی مشهور است.

هـ) شاعر و درام نویس فرانسوی (1908-1842) از آثار وی می‌توان «عابر»، «برای تاج»، «صمیمیت‌ها»، «دفتر سرخ»، «فرودستان» را نام برد که شهرت بیش‌تری دارد.

و) از نویسندگان و مترجمان مشهور عصر حاضر، از آثار او دو دوره مجله‌ی بهار و از ترجمه‌هایش جلد اوّل تیره بختان ویکتورهوگو معروف است.

ز) رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند (1948-1869) که با مبارزات خود موجبات استقلال هندوستان را فراهم کرد.

ح) شیمی‌دان و مخترع سوئدی که در سال 1833 در شهر استکهلم متولّد شد. او دینامیت را اختراع کرد. وی کلیه‌ی ثروت خود را صرف پرداخت جایزه‌ی سالانه به کسانی کرد که در زمینه‌های علم، ادبیات و صلح جهانی خدماتی انجام داده‌اند.

ط) نام اصلی وی تموچین بود. او در تمام عمرِ خود به غارتِ کشورها پرداخت و در سال 624 درگذشت.

ی) مؤسّس سلسله‌ی تیموریان که کشوری وسیع و دولتی عظیم ایجاد کرد و خطّه‌ی ماوراءالنّهر را به اهمیّت رسانید و سمرقند را پایتخت این مملکت بزرگ قرار داد.

ک) کتاب «برخورد اندیشه‌ها» از اوست.

7- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شهر یا کشور است.

ل) یکی از شهرهای قدیم خراسان و سابقاً به ناحیه‌ای اطلاق می‌شد که شهر نوقان و طایران و قریه‌ی سناباد (مدفن امام رضا (ع) و هارون) در آن بود. گروهی از بزرگان بدان منسوب‌اند از جمله جابر بن حیّان و فردوسی.

م) کشوری است پهناور، در جنوب شرقی آسیا که از شهرهای مهمّش می‌توان شانگهای، ویتین و ستن را نام برد حکومتش از سال 1949 کمونیستی است.

ن) شهر و بندر معروف هندوستان در کنار خلیج بنگال که مرکز بزرگ تجاری هند است.

8- «قطعه ادبی» را با «شعر» مقایسه کنید.

درس دوازدهم

یــارب به خـدایــی خداییـت/ وان گه به کمـال پادشـاهیـت

کز عشـق به غایتـی رسـانـم/ کــاو ماند اگـرچـه من نمـانم

گرچه ز شراب عشق مستم/ عاشــق‌تـر از این کنم که هستم

از عمر من آن چه هست بر جای/ بستان و به عمر لیلـی افزای

1- کدام بیت «موقوف المعانی» است؟

2-چرا «کاو» را مانند بیت زیر همان طور که خوانده می‌شود (کو) نمی‌نویسند؟

گفت طوطی:« ارمغان بنده کو؟/ آن چه دیدی وآن چه گفتی، بازگو»

3-با توجّه به بیت‌های زیر، عشق از دید مجنون و پدرش چگونه است؟

گو یارب از این گزاف کاری/ توفیق دهَم به رستگاری

دریــاب که مبتــلای عشقـم/ آزاد کن از بلای عشقم

4-     مفعول و مسند را در بیت بالا (بیت دوم) بیابید و آنها را مشخص کنید.

5-     کدام ویژگی شعر غنایی در این چهار بیت دیده می‌شود؟

6-     مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست؟

7-     کدام بیت، از خود گذشتگی مجنون را نشان می‌دهد؟

8-     یک تشبیه بیابید و مشبّه و مشبّه به آن را بنویسید

درس سیزدهم

به مغرب سینه‌مالان قرص خورشید/ نهان می‌گشت پشت کوهساران

فرو می‌ریخـت گردی زعفــران رنــگ/ به روی نیزه‌ها و نیـزه‌داران                                    

1- غروب خورشید بیانگر چیست؟

2- در کدام عبارت تشخیص وجود دارد؟

3- منظور از «گرد زعفران رنگ» چیست؟

4- منظور از «نیزه‌داران» چیست؟

به خـوناب شفـق در دامن شام/ به خون‌آلوده ایران کهن دید

در آن دریای خون در قرص خورشید/ غروب آفتاب خویشتن دید

5- جلال‌الدّین در سرخی شفق چه چیزهایی دید؟

6- «غروب آفتاب» استعاره از چیست؟

بــدان شمشـیـر تیـز عافیـت‌سـوز/ در آن انبـوه، کـار مـرگ می‌کـرد

ولی چندان که برگ از شاخه می‌ریخت/ دو چندان می‌شگفت و برگ می‌کرد

7- معادل واژه‌های زیر را بیابید و در مقابل آن بنویسید

به آن                       برنده و کشنده

سربازان                   لشکر و سپاه

8- در کدام گزینه تشبیه به کار رفته است؟

الف) فرو می‌ریخت گردی زعفران رنگ

ب) در آن دریای خون در دشت تاریک

ج) از این سدّ روان در دیـده‌ی شـاه

د) در آن سیماب گـون امواج لـرزان

درس چهاردهم

هنر و سخن

بدان که مردم بی‌هنر، مادام بی‌سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛ نه خود را سود کند و نه غیر خود را؛ جهد کن که اگرچه اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر بود؛ چنان که گفته‌اند: بزرگی، خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را، اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید و در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید.

1- یک تشبیه بیابید و ارکان آن را مشخّص کنید

2- معنی «هنر» در قدیم چه بوده و در برابر کدام واژه به کار می‌رفته است؟

عیبِ می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی/ نفیِ حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند

3- معادل دو اصطلاح زیر را از متن پیدا کنید

اَصالت موروثی           اَصالت اکتسابی

4- لازمه‌یِ بزرگی چیست؟

5- این دو بیت فردوسی با کدام بخش ارتباط معنایی دارد:

گهر بی هنر ناپسند است و خوار/ بدین داستان زد یکی هوشیار

که گر گل نبوید ز رنگش مگوی/ کز آتش نجوید کسی آبِ جوی

6- با توجّه به متن تفاوت‌های «را» در نثر تاریخی و نثر فارسی معیار چگونه است؟

7- با توجه به متن، کاربرد «مردم» در سطر اول و «وی» در سطر آخر در قرن پنجم با امروز چه تفاوتی دارد؟

8- در چه مواردی الف «است» نوشته نمی‌شود؟

کدام قبله؟

یکـی پـرطمـع پیـش خـوارزم شاه/ شنیدم کــه شـــد بامـدادی پگـاه

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست/دگر روی برخاک مالید و خاست

پسر گفتش ای بابــک نام جوی/ یکـی مشکـلت می‌بپــرسـم بــگوی

نگفتـی که قبلــه اسـت راه حجـــاز/ چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مبر طاعت نفـس‌ شهوت‌پرســـت/ که هر ساعتـش قبله‌ی دیگـر است                              

1-      معادل امروزی واژه‌های زیر را بنویسید

شد                                     دو تا گشت

یکی مشکل                            می‌بپرسم

2- نقش دستوری «ـَ‌ ش» را در واژه‌های «دیدش» و «گفتش» بنویسید

3- «روی بر خاک مالیدن» نماد چیست؟

4- آیه 53 سوره یوسف (12) و آیه 23 سوره جاثیه (45) با کدام بیت ارتباط معنایی دارد؟

5- در این حکایت، چه چیزی عامل تعظیم در برابر خوارم شاه عنوان شده است؟

6- پسر کدام عمل پدر را نشانه‌ی عوض شدن قبله‌ای او دانسته است؟

7- پیام این حکایت چیست؟

8- معنای «ـَ ک» در کدام گزینه با واژه‌ی «بابک» متفاوت است؟

الف) کاف رحمت گفتنش تصغیر نیست/جد که گوید «طفلکم»تحقیر نیست

ب) بخندید مـرد سیه گشتــه روز/ بدو گفت کای «مامـک» دل فروز

ج) دستکـت بوسـم، بمالم پایکـت/ وقت خـواب آید، بروبم جایکت

د) روزک چنـدی سخـن کوتـاه کـرد/ مـرد بقّـال از ندامـت آه کـرد

متاع جوانی

جوانی چنین گفت روزی به پیری/ که چون است با پیری‌ات زندگانی؟

بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم/ که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو به کـز توانایی خـویش گویی/ چه می‌پرســی از دوره‌ی نــاتـوانی

جوانی نکـودار کـاین مرغ زیبا/ نماند در این خانــه‌ی استــخــوانـی

متاعی که من رایگان دادم از کف/ تو گر مــی‌توانی مـده رایــگـانی

هر آن سرگرانی که مـن کــردم اوّل/ جهان کرد از آن بیش‌تر سرگرانی

از آن بـرد گنـــج مـــرا دزد گیتـی/ کـه در خواب بودم گهِ پاسبانی                                   

1- قالب این شعر چیست؟ چرا؟

2- چرا پیر از جوان می‌خواهد که درباره‌ی دوره‌ی ناتوانی سؤال نکند؟

3- منظور از «نامه» و «خانه‌ی استخوانی» چیست؟

4- بیت سوم به چه نکته‌ای تأکید دارد؟

5- دو تشبیه بیابید و مشبّه و مشبّه به آن‌ها را مشخّص کنید.

6- چه واژه‌هایی در این شعر استعاره از جوانی است؟

7- «سرگرانی» کنایه از چیست؟

8- قطعه زیر را با درس مقایسه کنید:

در جوانی به خویش می‌گفتم/ شیر شیر است، گرچه پیر بُوَد

چون که پیری رسید، دانستــم/ پیر پیر است، گرچه شیر بُوَد

درس پانزدهم

1- مفهوم کلمه «برهنگی» در هر یک از ترکیب‌های عبارت زیر چیست؟

«فرهنگِ برهنگی و برهنگیِ فرهنگی

2- علم، دین، اخلاق و هنر به ترتیب به کدام نیازهای فطری انسان پاسخ می‌دهند؟

3- کدام گزینه آرایه‌ی کنایه وجود دارد؟

الف) لباس، پوست دوم انسان نیست، خانه‌ی اوّل اوست.

ب) لباس انسان، پرچم کشور وجود اوست.

ج) لازمه‌ی اجتماعی بودن این است که فرد خود را همچون قطره‌ای در دریای جامعه غرق کند.

د) چنان نباشیم که خود را فقط تن بینگاریم و جز به بهره‌وری از جسم به هیچ چیز نیندیشیم

4- مفهوم عبارت زیر چیست؟

لازمه‌ی وارد اجتماع شدن این است که «من» از میان برود و «ما» ایجاد شود.

5- منظور از «لباس» در عبارت زیر چیست؟

آیا مردمی پیدا می‌شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می‌داند، جرئت کنند و فریاد برآورند؟

6- نویسنده «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» کیست؟

7- «کریستین آندرسن» اهل کجا بود؟‌شهرت او به چه دلیل است؟

8- در بیت زیر، شاعر به چه چیزی تأکید می‌کند؟

علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ/ مغز می‌باید نه ملبوس فرنگ

درس شانزدهم

این فواید گوناگون سبب می‌شد که بنای مسجد، هم راحت باشد و هم سودمند. بدین‌گونه در این ابنیه‌ی عالی که به خداوند اهدا شده بود، هنر معماری، مفهومی انتزاعی را با هدف انتفاعی در هم آمیخت.البتّه تنوّع و اختلاف نژاد اقوامی که سرزمین آن‌ها به وسیله‌ی اسلام فتح شد، از اسباب تنوّع شیوه‌ی معماری در بین مسلمین بود. شک نیست که اوّلین معماران قدیم اسلام برای آن که تصوّری را که از زیبایی داشته‌اند تحقّق بخشند، وسیله‌ی دیگری نداشته‌اند جز آن که شیوه‌ی هنر قوم و کشور خود را مورد استفاده قرار دهند.                                    

1- دو صفت و ویژگی مساجد چه بوده است؟

2- عبارت زیر، مفهوم کدام عبارت متن است؟

هنر معماری مفاهیم مجرّد و ذهنی را برای انسان ملموس و عینی کرد.

3- تنوّع در شیوه‌ی معماری مساجد در کشورهای اسلامی ناشی از چیست؟

4- منظور از «تحقّق بخشیدن تصوّرات» در عبارت زیر چیست؟

برای آن که تصوّری را که از زیبایی داشته‌اند، تحقّق بخشند.

5- جمع‌های مکسّر واژه‌های زیر را بنویسید

مسجد، اثر، طرف، ذکر، فایده، بنا، قوم، سبب، عنصر، جزء، نقش، لون، لوح، مظهر، قرن، افق

6- توضیح زیر مربوط به کدام شاه قاجار است؟

پسر چهارم ناصرالدّین شاه قاجار در سنّ 5 سالگی به ولیعهدی انتخاب شد و در سنّ 45 سالگی به سلطنت رسید. 14 ذی قعده 1324 ه.ق قانون اساسی را امضا کرد و 5 روز بعد در تهران درگذشت.

7- اصطلاح مربوط به توضیحات زیر را بنویسید

الف) چراغ، چراغدان، شمعدان که از سقف آویزند.

ب) رشته‌ی باریک نقره‌ای یا طلایی که داخل مجوّف باشد و با آن روی پارچه نقش و نگار ایجاد کنند.

ج) نقش برجسته به شکل گل و گیاه و جز آن که روی چوب ایجاد کنند.

د) دوره‌ی تجدّد، تجدید حیات علمی و ادبی در اروپا.

8- توضیحات زیر را بخوانید و بنویسید مربوط به کدام شهر یا کشور است.

هـ) شهری است از کشور عراق در کنار شط‌ّ‌العرب در نزدیکی خرّم‌شهر گویند این لفظ معرّب «بس راه» است.

و) شهری است در کشور عراق نزدیک مرز ایران که چند ماه پس از بصره به دست سعد وقّاص در کنار فرات بنا شد. این شهر نزد شیعیان مقامی ارجمند دارد. زیرا علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) آن را مرکز خلافت خود قرار داد و در همان جا به شهادت رسید.

ز) این کشور در شمال آفریقا و در کنار دریای سرخ و مدیترانه است.

مراکز سیاحتی و باستانی آن عبارت است از اهرام سه‌گانه و مجسمه‌ی ابوالهول.

ح) شهری از سرزمین مصر. این شهر امروز بخشی از شهر قاهره است.

درس هفدهم

زنگ نقّاشی، دل خواه و روان بود. خشکی نداشت. به جد گرفته نمی‌شد، خنده در آن روا بود. معلّم دور نبود. صورتک به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود. آدمی افتاده و صاف. سالش به چهل نمی‌رسید. کارش نگار نقشه‌ی قالی بود و در آن دستی نازک داشت. نقش‌بندی‌اش دل‌گشا بود و رنگ را نگارین می‌ریخت. آدم در نقشه‌اش نبود و بهتر که نبود. در پیچ و تاب عرفانیِ اسلیمی، آدم چه کاره بود. معلّم مرغان را گویا می‌کشید؛ گوزن را رعنا رقم می‌زد؛ خرگوش را چابک می‌بست. سگ را روان گَرته می‌ریخت امّا در بیرنگِ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب‌پردازی معلّم در یاد است.                                   

1- مفهوم کنایه‌های عبارات زیر را بنویسید.

الف) دستی نازک داشت                   ب) حرفی به کارش بود

2- توضیح‌های زیر را بخوانید و اصطلاح مربوط به آن را در مقابل آن بنویسید:

الف) طرح‌هایی مرکّب از پیچ و خم‌های متعدّد که شبیه عناصر طبیعت هستند.

ب) آن است که با خاکه‌ی زغال، تصویر چیزی را طرح کنند.

3- عبارت زیر، مفهوم کدام عبارت متن است؟

«رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می‌برد.»

4- «را» در عبارت آخر «نقش نمای» چیست؟

5- اصطلاح‌های نقّاشی متن را بیابید و آن‌ها را بنویسید.

6- درس «کلاس نقّاشی» از کدام کتاب سهراب سپهری برگرفته شده است؟

7- کدام گزینه ویژگی شعر سهراب سپهری نیست؟

الف) سادگی                                ب) بی‌آلایشی 

  ج) لب‌ریز بودن از مفاهیم عرفانی     د) کوتاهی

8- درس هفدهم را با سخن پیامبر اعظم (ص) تحلیل کنید.

«برای کسب علم سؤال کن و برای مچ‌گیری سؤال مکن.»

درس هجدهم

بعد از یک سال عَرض و عرض‌کشی مرا به این آتش انداخت.الاهی از آتش جهنّم خلاصی نداشته باشد!

الاهی پیش پیغمبر روش سیاه بشود!الاهی همیشه نان سواره باشد و او پیاده! الاهی که آن چشم‌های مثل اَزرَقِ شامی‌اش را میر غضب درآرد!

 ۱- منظور از «آتش» در عبارت «مرا به این آتش انداخت» چیست؟

2-      توضیحات زیر، مفهوم کدام عبارت‌های متن است؟

الف) مرتباً شکایت به دادگاه بردن

ب) همیشه گرسنه و بدبخت بماند.

3- مفهوم کنایی عبارت زیر را بنویسید

«الاهی پیش پیغمبر روش سیاه بشود!»

4- «ازرق شامی» کیست و این اسم نماد چیست؟

5- دو واژه محاوره‌ای در متن بیابید و فارسی معیار نوشتاری آنها را بنویسید.

6- جاهای خالی را با کلمه‌های مناسب کامل کنید.

دهخدا مقالات انتقادی خود را به طنز و با نثر ساده می‌نوشت و با نام«      » و امضای «        » در روزنامه‌ی «             » به چاپ می‌رساند. او به سال 1258 ه. ش در تهران متولّد شد و به سال 1334 ه. ش در «            » در گذشت.

7- کدام گزینه از «ویژگی‌های ادبیات دوره مشروطه» نیست؟

الف) زبان شعر و نثر ساده‌تر و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک‌تر می‌شود.

ب) زبان مردم، مَثَل‌ها، اصطلاحات، قصّه‌ها  و زندگی مردم عادی در ادبیات جاز باز می‌کند.

ج) واژه‌ها و ترکیب‌های ناآشنای عربی کم‌تر می‌شود.

د) عبارت‌های پیچیده و طولانی و جمله‌های پیوسته و پی‌در‌پی در نوشته‌ها افزایش می‌یابد.

8- همه‌ی گزینه‌ها به جز گزینه «            » در شعر و نثر دوره‌ی مشروطه باز گفته می‌شود.

الف) واقعیّات زندگی

 ب) مسائل سیاسی

  ج) مسائل اجتماعی

 د) مسائل علمی

ناله‌ی مرغ اسیر

ناله‌ی مرغ اسیر این همه بهر وطن است/ مسلک مرغ گرفتارِ قفس، هم چو من است

همّت از باد سحر می‌طلبم گر ببـرد/ خبر از من به رفیقی که به طَرْفِ چمن است

فکری ای هم وطنان در ره آزادی خویش/ بنمایید که هر کس نکند مثل من است

خانه‌ای کاو شود از دست اجانب آباد/ ز اشــک ویران کُنش آن خانه که بیت الحَزَن است

جامه‌ای کاو نشود غرقه به خون بهـر وطن/ بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم/ ملّت امروز یقین کرد که او اهرمن است

1- منظور از «مرغ اسیر» چیست؟

2- برای هر یک از کلمات «همّت و مسلک» دو کلمه‌ی هم خانواده پیدا کنید.

3- «من» در بیت‌های اوّل و سوم کیست؟

4- در بیت چهارم کدام دیدگاه شاعر دیده می‌شود؟

5- در کدام بیت موضوع «وطن‌پرستی یا ناسیونالیسم افراطی» دیده می‌شود؟

6- در بیت آخر، دو آرایه‌ی ادبی را مشخّص کنید.

7- در کدام بیت قافیه تکرار شده است؟

8- منظور از «آن کسی را» کیست؟

درس نوزدهم

ناگاه از طرف دیگر صدای دور باشی بلند شد. از هر طرف بانگ می‌زدند:

«برو پیش، بایست، آستین عبا را بپوش!» من در کمال حیرت بدان سوی نظر کردم؛ دیدم یک نفر جوان بلند قامت، که سبیل‌های کشیده داشت، سواره می‌آید و سی چهل نفر با چوب دستی بلند، به ردیف نظام، از دو طرف او می‌آیند و در پیشاپیش آنان یک نفر سرخ پوش دیوچهر و در پشت سر آن، ده بیست نفر با تیپ می‌آیند. از آقا رضا پرسیدم که این چه هنگامه است. گفت: «حاکم شهر است؛ به شکار می‌رود». به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن، کرنش و تعظیم نمایید؛ چنان که دیگران می‌کنند. چون نیک نظر کردم دیدم هی از چهار جانب و شش جهت است که مردم سجده

 

می‌کنند.                                          

1- چرا مأموران فریاد می‌زدند «آستین عبا را بپوش»؟

2- سوارانِ پشتِ سرِ حاکم، چگونه می‌آمدند؟

3- حدّاقل چند نفر حاکم را هم راهی می‌کردند؟

4- یک جمله بیابید که به جای ضمیر «او» از «آن» استفاده شده باشد.

5- کدام عبارت طنز است؟

6- مفهوم کنایی کدام گزینه با دیگر گزینه‌ها تفاوت دارد؟

الف) به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن، کرنش و تعظیم نمایید.

ب) دیدم هی از چهار جانب و شش جهت است که مردم سجده می‌کنند.

ج) در نهایت ادب راست ایستاده هنگام نزدیک شدن حاکم در کمال فروتنی رکوعی به جای آوردیم.

د) ده بیست تومان برای خودشان به عنوان جریمه و تعارف می‌گیرند.

7- توضیحات زیر اسامی شغلی هستند، نام هر شغل را در مقابل آن بنویسید.

الف) سرباز حکومت

ب) نوکران، چوب داران و مأموران حکومت

ج) صاحب منصب

د) رئیس و سرپرست فرّاشان

هـ) نگهبان اصطبل، رئیس و مهتر اصطبل

و) آن که بر کارکنان آب دار خانه در دستگاه سلاطین ریاست کند.

ح) کسی که مسئول رساندن شکایت نامه به حاکمان است

8- جاهای خالی را با کلمه‌های مناسب کامل کنید.

«سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر «                    » (1255-1328 ه.ق) آیینه‌ی تمام نمای اوضاع ایران در اواخر قرن «       » هجری است که با قلمی «    » تحریر شده است. نویسنده که خود تاجرزاده‌ای میهن‌دوست و اصلاح‌طلب است، کتاب را در قالب یک «               » نوشته است.

مرغ گرفتار

من نگویم که مـرا از قفـس آزاد کنید/ قفسـم برده بـه باغـی و دلـم شاد کنید

فصـل گــل می‌گـذرد، هم‌نَفَسان بهر خدا/ بنشینید بـه بـاغی و مــرا یاد کنید

یاد از این مرغِ گرفتار کنید ای مرغان/ چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

هر که دارد ز شما، مرغ اسیری به قفس/ برده در باغ و به یاد منـش، آزاد کنید

آشیان من بی‌چاره، اگر سوخت چه باک!/ فکر ویران شـدن خانه‌ی صیّاد کنید

بیستون بر سر راه است، مباد از شیرین!/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

جور و بی‌داد کنــد عمر جوانان کوتــاه/ ای بزرگـان وطن بهر خـدا داد کنید

گر شد از جــور شمـا خانه‌ی موری ویران/ خانه‌ی خویش محال است که آباد کنید

کُنج ویرانـه‌ی زندان شد اگر سهم «بهار»/ شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید                                       

1- در کدام بیت قافیه تکرار شده است؟

2-واژه‌ی «برده» دو مرتبه در معنای فعل به کار رفته است، هر دو معنا را بنویسید.

3- آرایه‌های زیر را در ابیات بالا بیابید و آن‌ها را بنویسید.

استعاره، تضاد، مراعات نظیر، تلمیح

4- واژه‌ی «داد» دو مرتبه در جایگاه قافیه آمده است، معنای هر دو را بنویسید.

5- در کدام بیت «ظلم ستیزی» شاعر دیده می‌شود؟

6- درباره‌ی پیام‌های زیر، مصداق‌هایی از غزل «مرغ گرفتار» پیدا کنید.

الف) حمایت از مظلومان           ب) طرف‌داری از عدالت اجتماعی

7- ناشر روزنامه‌های زیر را بنویسید

الف) خراسان          ب) طوفان           ج) قرن بیستم           د) نوبهار

8- توضیح زیر مربوط به کدام شخصیت است؟

یکی از شخصیت‌های کتاب خسرو و شیرین نظامی است که عاشق شیرین- دختر شاه ارمنستان- می‌شود و جان خود را بر سر این عشق فدا می‌کند.

 درس بیستم

وزیر مَلک اهواز، که او را اَبوالفَتح علی‌بن‌احمد می‌گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم کرمی تمامی، به بصره آمده بود، پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهلِ فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر صحبتی بودی و این مرد پارسی هم دست‌تنگ بود و وسعتی نداشت که حالِ مرا مَرمَتی کند، احوال مرا نزد وزیر باز گفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیکِ من فرستاد که «چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی». من از بدحالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم؛ رُقعه‌ای نوشتم و عُذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت رسم».                                      

1- ابوالفتح علی‌بن‌احمد چگونه مردی بود؟

2- مردی که با ناصر خسرو دوستی داشت، اهل کجا بود؟

3- در متن بالا دو کنایه مشخّص کنید که مفهوم هر دو مترادف است.

4- دوست ناصر خسرو توان چه کاری را نداشت؟

5- توضیح‌های زیر مربوط به کدام عبارت‌ها و واژه‌های متن است، آن‌ها را بیابید و در مقابل آن بنویسید

الف) با او رفت و آمد و دوستی داشت             ب) وضع مالی خوبی نداشت

ج) به حال من رسیدگی کند        د) سوار شو                   هـ) نامه

6- چرا ناصر خسرو دعوت وزیر را نپذیرفت؟

7- معادل امروزی عبارت‌های زیر را بنویسید:

الف- موی سر باز نکرده بودیم

ب) گفتم اکنون ما را که در حمّام گذارد؟

ج) شوخ از خود باز کنیم.

د) پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهلِ فضل بود آشنایی افتاده بود.

هـ) آن‌چه آن اعرابی کِرایِ شتر بر ما داشت.

و) و چون بخواستیم رفت، ما را به اِنعام و اِکرام به راه دریا گُسیل کرد.

ز) دلّاک و قیّم در آمدند و خدمت کردند.

8-توضیح زیر مربوط به کدام شاعر است؟

از حکما و شاعران قوی طبع و از قصیده‌سرایان گران‌قدر زبان فارسی است. لقب و تخلّص او «حجّت» است. آثار او عبارت‌اند از:

 

دیوان اشعار، سفرنامه، جامع الحکمتین، خوان اخوان و...

پرستو در قاف

بوی مدینه می‌آید. این را از نم‌نم باران فهمیدم. دل‌ها بی‌تاب و چشم‌ها گریان سمتِ چپمان مسجدِ «شجره» است. کم‌کم شهری سپیدپوش به استقبالمان می‌آید و من چه قدر دوست دارم «بقیع» را ببینم و چه قدر دلم می‌خواهد «مدینه» را بغل کنم و چه قدر دوست دارم نخل‌های مدینه را، کبوتران حرم رسول‌الله (ص) را. سه دانگ از بهشت باید همین جا باشد و ما وسعت این جا را نمی‌توانیم درک کنیم. پیرمردی شروع کرده است به روضه خواندن و کاروان می‌گرید و اتوبوس آرام آرام حرکت می‌کند و نم‌نم باران می‌بارد و دل‌ها بی‌قرار است و لحظه‌ی وصال، نزدیک: قدم به شهری گذاشته‌ایم که روزی پیامبر (ص)، علی (ع) و فاطمه (س) در آن گام می‌زدند، جایِ پایِ تمامِ امامان را در این خاک می‌توان دید و عطرِ بالِ فرشتگان را می‌شود حس کرد.                                         

1- چرا نویسنده نام سفرنامه‌ی خود را «پرستو در قاف» گذاشته است؟

2- «روضه» یعنی چه و چرا «ذکر واقعه کربلا» به «روضه‌ خواندن» مشهور شده است؟

3- علامت‌های اختصاری عبارت‌های زیر را در مقابل آن‌ها بنویسید

الف) سلام‌الله علیها        ب) علیه‌السّلام     ج) صلّی الله علیه و آله و سلّم

د) صفحه  هـ) صفحه‌ها   و) عجّل‌الله تعالی فرجه الشّریف

4- چرا نویسنده معتقد است که در مدینه می‌توان عطر بال فرشتگان را حس کرد؟

5- جمله‌هایی را که فعل آن حذف شده است، بنویسید.

6- آرایه‌های کنایه و تشخیص (جان بخشی به اشیا) را در متن بیابید و آن‌ها را بنویسید.

7- توضیح زیر مربوط به کجاست؟

نام قبرستانی در شرق مسجد النّبی است که امام‌های دوم، چهارم، پنجم و ششم شیعیان در آن دفن شده‌اند. همچنین مادر علی (ع)- فاطمه بنت اسد- ، عموی پیغمبر (ص)- عباس-، دو تن از عمّه‌های پیامبر (ص)- صفیه و عاتکه-، ام البنین- مادر چهار شهید کربلا؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان در آن جاست.

8- توضیح زیر مربوط به کدام شاعر و نویسنده‌ی معاصر است؟

در سال 1342 ه.ش به دنیا آمد. از تألیفات وی می‌توان سفرنامه‌ی حجّ «پرستو در قاف» را نام برد.

 درس بیست و یکم

روزهایی می‌رسید که سختی و زیادی کار روح مرا افسرده می‌کرد امّا به زودی امید خود را باز می‌یافتم و دردم را فراموش می‌کردم؛ زیرا کسی که می‌خواهد به دانش حقیقی برسد، باید از بلندهای دشوار به تنهایی بالا برود. من در این راه بارها به عقب می‌لغزیدم، می‌افتادم، کمی به جلو می‌رفتم، سپس امیدوار می‌شدم و بالاتر می‌رفتم، تا کم‌کم افقی نامحدود در برابرم نمایان می‌شد. یکی از فنونی که در حین تحصیل آموختم، فنّ بردباری بود. تحصیل باید با فراغ بال و تأنّی انجام گیرد. امتحانات بزرگ‌ترین دیوهای وحشتناک زندگی دانشگاهی من بودند امّا من پیوسته پشت این دیوها را به خاک می‌رساندم.                                   

1- چه عاملی باعث خستگی و ناامیدی‌ هلن کلر می‌شد؟

2- اصلی‌ترین فنّی که هلن کلر در راه کسب دانش آموخت، چه بود؟

3- توضیح زیر مربوط به کدام عبارت متن است؟

«با اندکی موفقیت امیدوار می‌شدم و بر مشکلات غلبه می‌کردم»

4- آرایه‌های تشبیه و استعاره را در متن بیابید و آن‌‌ها را بنویسید.

5- منظور از «این راه» چیست؟

6- منظور از «افق نامحدود» چیست؟

7- آرایه‌ی ادبی کدام گزینه با دیگر گزینه‌ها تفاوت دارد؟

الف) درِ زندان خاموشی من شکسته شد.

ب) کتاب برای من مانند نور خورشید بود و ادبیات بهشت موعود.

ج) کم‌کم کلید زبان را در دست گرفتم و آن را با اشتیاق به کار انداختم.

د) دست‌هایم همه چیز را حس می‌کرد و هر حرکتی را می‌دید.

8- مفهوم کدام عبارت با بیت زیر ارتباط معنایی دارد؟

هجوم فتنه‌های آسمانی/ مرا آموخت علم زندگانی

درس بیست و دوم

مسلماً اگر درها را به رویش نبسته بودند، شاید وضع جور دیگری بود. این آخری‌ها فریاد را فقط در شعرش می‌شد جست. نگاهش آرام و حرکاتش و زندگی‌اش بی‌تلاطم بود و خیالش تخت.به همین طریق بود که پیرمرد دور از هر ادایی به سادگی در میان ما زیست و به ساده‌دلی روستایی خویش از هر چیز تعجّب کرد و هرچه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی‌هامان اُخت شد. هم‌چون مروارید در دل صدف کج و کوله‌ای سال‌ها بسته ماند.                                       

1- به نظر جلال آل احمد، فریاد نیما را در کجا می‌توان شنید؟

2- آیا نیما به زندگی شهری عادت کرده بود؟

3- با توجّه به ویژگی‌ که برای زندگی نیما آمده است (بی تلاطم)، زندگی او به چه چیزی تشبیه شده است؟

 

4- نیما به چه چیزی عادت کرد و انس گرفت؟

 

5- «صدف کج و کوله» استعاره از چیست؟

6- توضیح‌های زیر مربوط به کدام عبارت‌های متن است؟ آنها را بیابید و در مقابل آن بنویسید.

الف) برای مبارزه با آن‌ها کمر همّت بست

ب) انسان ارزشمندی، ناشناخته ماند.

7- کنایه‌های زیر را معنا کنید.

الف) خانه‌ی فرهنگ شوروی در تهران علم کرده بود.

ب) توی جماعت بُر خورده بودم.

ج) در امور عادی زندگی بی دست و پا بود.

د) در چشم او که خود چشم زمانه‌ی ما بود.

هـ) شَستم خبردار شد.

و) پیرمرد افتاده بود.

ز) نیمام از دست رفت:

ح) تو را من چشم در راهم.

8- حذف و کوتاهی جمله‌ها از ویژگی‌های نثر جلال آل احمد است، یک جمله بیابید که این دو ویژگی را نشان می‌دهد.

درس بیست و سوم

خدا آن ملّتی را ســروری داد/ که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملّت سـروکاری نــدارد/ که دهقـانش بـرای دیگـران کِشت                                     

1- قالب این شعر چیست؟ چرا؟

2- مفهوم آیه 11 سوره رعد (13) در کدام بیت دیده می‌شود؟

3- «شخصی که به بیگانگان خدمت کند و سلطه اجنبی را بپذیرد»

مفهوم کدام مصراع است؟

4-  توضیح زیر مربوط به کدام شاعر و متفکّر پاکستانی است؟

او در استقلال پاکستان نقش مهمّی داشته و به دو زبان فارسی و اردو شعر می‌سرود. از کتاب‌هایش می‌توان «جاویدنامه»، «پیام شرق» و «ارمغان حجاز» را نام برد.

 

از جلوه‌ی سبز و سرخ، طرح چمنی ریزم/ گشته است خُتن صحــرا، از بوی دلاویزم

خَم می‌شوم از مستی، هر لحظه و می‌خیزم/ سرتا به قدم نازم، پا تا به سر انگیزم

                 من لاله‌ی آزادم، خود رویم و خود بویم                                   

1- طرح قرار گرفتن قافیه‌ها در این شعر چگونه است؟

2- «من با نشان دادن برگ و گل خود، آب و رنگی به چمن می‌بخشم»

مفهوم کدام مصراع است؟

3- توضیح زیر مربوط به کدام منطقه است؟

نزدیک کاشغر، در ترکستان شرقی که الآن جزء ترکستان چین است. به داشتن آهوان سیاه چشم و مُشک‌های مرغوب و مردم زیبا رو معروف بوده است.

4- توضیح زیر مربوط به کدام شاعر معاصر افغانستانی است؟

به سال 1285 شمسی در کابل زاده شد و پس از به پایان رسیدن تحصیلاتش در افغانستان و پاکستان و آموختن زبان‌های انگلیسی، اردو، عربی و فرانسه به تألیف و ترجمه پرداخت. دیوانی از اشعار او به نام «نوای کوهسار» منتشر شده است.

درس بیست و چهارم

زیب از بنفشه دارد و از ناز بوی، بوی/ صافی ز چشمه جوید و شوخی ز آب جوی/ نونو طراوتی بدهد/ چون سبزه‌ی بهار/ فارَم چو صوت بلبل و دل‌بر چو آبشار                                             

1- شاعر، زبان فارسی را از چه جهت به بنفشه تشبیه کرده است؟

2- شاعر زلالی زبان فارسی دری و شادابی آن را به چه چیزهایی تشبیه کرده است؟

3- واژه‌های زیر را معنا کنید:

زیب                        نازبوی                 شوخی                   فارم

4- از دیدگاه شاعر وجه شبه زبان فارسی و بلبل چیست؟

5- این شعر در کدام قالب سروده شده است؟

6- کنایه‌های زیر را معنا کنید:

الف) به اوج سما می‌رسد سرم

ب) قبحی ز من مجو

ج) صد مرد معتبر/ آید برِ نظر

د) با شهد ناب خود، دل آب می‌کند

هـ) چون دود می‌رود

7- «لفظی که از لطافت آن جان کند حضور» یعنی چه؟

8- در کدام گزینه شاعران تاجیک آمده است؟

الف) دقیقی، اسدی

ب) امیر خسرو، بی‌دل

ج) محمد ابراهیم صفا، خلیل‌الله خلیلی

د) صدرالدّین عینی، صفیّه گل رخسار، عبید رجب

 

 

[ چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - نکته ها در تعیین تعداد تکواژ و واژه

 

قبل از هر چیز باید به این نکته توجّه کرد که تعیین تعداد هر چیز قابل شمارشی به دقّت و توجّه بسیار نیاز دارد چرا که چشم ما که یکی از مهمترین ابزار تعیین تعداد اشیا و یا موضوعات قابل شمارش است مرتکب خطا و اشتباه می­شود پس بهتر است دقّت  بیشتری در تعیین تعداد تکواژها به کار گیریم ؛ امّا نکات قابل توجّه :

-    توجّه به نقش نمای اضافه و یک تکواژ  محسوب کردن آن ؛مثل : جهان ِ بدون مرز = ـِـ ( 1 تکواژ ) ، هوایِ پاک = ـِ ( یِ) ( 1 تکواژ ) کشتیِ نوح = ـِـ ( « یِ »  که در واج نگاری می­آید امّا در املا نوشته نمی­شود . ) ( 1 تکواژ )

مصوّت  ـِـ در واژه­های مقابل تکواژ محسوب نمی­شود  بنابر این هریک از آن­ها یک تکواژ هستند   : « برایِ ، مثلِ ، مانندِ »

2-    بی توجّهی به واج­های میانجی :

مثل « ی » در کلمات مختوم به مصوّت ؛ « نامه­یِ ، گویایِ ، دانشجویِ ، کشتیِ » در این مواقع یا ترکیب « ی » به همراه « ـِـ » را یک تکواژ محسوب می­کنیم ( یِ = ( 1 تکواژ ) ) و یا به تنهایی « ـِـ را یک تکواژ محسوب کرده واج میانجی  « ی » را حذف می­کنیم .

واج­های میانجی دیگر ؛ مثل : « ک » در کلماتی مانند « نیاکان ، پلّکان »  ، « ج » در « ترشیجات ، مربّاجات » ، « گ » در «  زندگی ، پرندگان ، جویندگان » ، « د » در کلماتی مانند « بـِدان ، بـِدین » ، « هـ » در کلماتی مانند « بهش ، بهت » ، « و » در کلماتی مانند « آهوان ، زانوان ، بانوان »

نمونه­هایی از تجزیه به تکواژ : دانشجو = دان + ـِش + جو + ان ( یان )  ،  نیاکان = نیا + ان ( کان )  ،  ترشیجات = ترش + ی + ات ( جات )  ،  پرندگان = پر( بن مضارع ) + نده + ان ( گان )  ،  بدان = به + ان ( دان )  ،  بهش = به + ـِش ( هش )( البته ـِش با تغییر تلفّظ یا همان فرایند واجی ابدال به شکل ـِش در آمده است و در اصل ـَش بوده­است . )  ،  آهوان = آهو + ان ( وان ) باید خاطر نشان کرد که در این واژه نیز فرایند واجی اتّفاق افتاده­است .

3-   باید توجّه کرد که برخی از کلمات به دو شکل در واژگان ما ضبط و ثبت شده­اند ؛ مثل : بن­های مضارع « گو ، جو ، آ  .. = گوی ، جوی ، آی ... »  ،  اسمهایی مانند «  خدا = خدای  ،  جا = جای » بنابراین در هر دو صورت ، چه با « ی » چه بدون « ی »  یک  تکواژ محسوب می­شوند . ؛ مثلاً : گویم = گو ( گوی ) + ـَم  یا خدایگان = خدا ( خدای ) + ان ( گان )

4-   توجّه به شناسه­ی صفر ( Ø )و محسوب کردن آن به عنوان یک تکواژ در افعالی که فاقد شناسه هستند ؛ مثلاً : است + Ø  ، نیست+ Ø  ، رفت + Ø  ، گفته بود + Ø  ، شنیده است + Ø  ، دیده بود + Ø  ، می­آمد + Ø  ، برو + Ø  ، نرو+ Ø  ...

نحوه­ی تشخیص شناسه : بهترین راه تشخیص شناسه صرفِ فعل است ، به این صورت می­توان تشخیص داد که واج و یا واج­های پایانی فعل­ها شناسه است یا  نه . در واقع ما از محور جانشینی برای اثبات شناسه بودن و یا نبودن واج پایانی کمک می­گیریم : دید  : دیدم ، دیدی ، دید ـ   چون در پایان فعل سوم شخص چیزی به فعل افزوده نشده­است پس به راحتی می­توان به وجود شناسه­ی صفر ( Ø ) پی برد . مثال دوم فعل « دوید » که گاهی « د » و گاهی « ید » را در آن به عنوان شناسه فرض می­کنند امّا با صرف آن به راحتی به وجود شناسه­ی صفر می­توان پی­برد :  ( دویدم ، دویدی ، دوید Ø  ... ) و یا مثال­های مشابه ...

راه دوم این که به آخر افعالی که شک داریم « ن » مصدری بیفزاییم : دوید = دویدن  ،  دید = دیدن و چون می­توان از این واژه­ها مصدر ساخت پس « د » در این افعال شناسه نیست ؛ امّا از افعالی مانند « رود ، بیند ، جوید » چون نمی­توان مصدر ساخت پس « د » در آن­ها شناسه است .

5-    توجّه به تکواژ­های ماضی ساز و تجزیه­ی آن­ها و محسوب کردن آن­ها به عنوان یک تکواژ .

نحوه­ی تشخیص تکواژ­های ماضی­ساز : باید به این نکته توجّه کرد که تمام افعال از بن مضارع ساخته می­شود امّا با گذشت زمان برخی از افعال از ریشه­ی خود دور شده­اند ولی در تعدادی از آن­ها هنوز بن­های مضارع به شکل اوّلیّه در درون تمامی افعال ، چه ماضی و چه مضارع باقی مانده­است پس می­توان در افعال ماضی هم بن مضارع آن فعل را یافت .باید به این نکته نیزتوجّه کرد که تنها بن­های مضارعی را در افعال ماضی باید تجزیه کرد که بدون تغییر در افعال مضارع کاربرد دارند .

انواع پسوند­های ماضی ساز :

« ید » : خندید ، چرخـید ، گنجـید ، دوید ، پرید ، پاشـید ، جنبـید و ...

« د »  : خورد ، خوانـد ، مانـد ، گردانـد ، دوانـد ، خورانـد ، آورد ، افشانـد ، افکنـد و  ...

« اد » : افتـاد ،  نهـاد ، ایستـاد ، فرستـاد ،

« ست » ( ـِست ) : زیـست ، مانـِست ، آراست ، توانـِست ، گریـست ،

«  ت » : بافـت ، شکافـت و ...

بنابر این لازم است در هنگام شمارش تکواژ­ها به تجزیه و شمارش این پسوند­های ماضی ساز نیز توجّه شود .

6-   توجّه و تجزیه و محاسبه­ی تکواژ گذراساز « ان » به عنوان یک تکواژ : رساند = رس ( بن مضارع ) + ان ( پسوند گذراساز + د ( پسوند ماضی ساز ) + Ø (شناسه­ی صفر )  ، می­جهانیدند = می + جه + ان (پسوند گذرا ساز ) + ید ( پسوند ماضی ساز ) + ـَند ( شناسه ) یا افعالی مانند : رهاند + Ø  ، خوراند + Ø  ، پراند + Ø  ، دواند + Ø  و ...

نکاتی در تعیین تعداد واژه­ها

1-     نقش نمای اضافه یک واژه محسوب می­شود : کتاب کوچک من = 5 واژه ( کتاب/ ـِ / کوچک / ـِ / من / )

2-   افعال چه یک تکواژ باشند و چه چند تکواژ با هم یک فعل را تشکیل می­دهند : گفت ، گفته­است ، گفته بود ، گفته­شده­بود ، گفته باشد ، گفته­­­­ شده باشد و ... هر یک تنها یک واژه هستند .و یا افعال مرکّب با تمامی اجزا یک واژه محسوب می­شوند : آوردن = یک واژه ،  به دست آوردن ( به معنای کسب کردن) = یک واژه ،  به حساب آوردن = یک واژه ، کلاه­برداری کردن = یک واژه  ،  کلاه به سر کسی گذاشتن و امثالهم نیز یک واژه محسوب می­شوند .

3-   مواظب باشیم گروه کلمه را هرچند اجزای کوچکی داشته باشد یک واژه محسوب نکنیم : دلش می­خواست . ( دل =یک واژه و ـَش = یک واژه ) ازم پرسید . ( از = یک واژه  ـَم = یک واژه )

 

اکنون به نحوه­ ی تجزیه­ی  تعدادی از کلمات مشکل  به تکواژ توجّه کنید .

نیست = نی + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر ) /  بجود = ب + جو = ـَد ( شناسه )  /  ماست ( فعل )  = ما + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر )   /  شکافتن = شکاف + ت (پسوند ماضی ساز ) + ـَن ( پسوند صدر ساز ) /  بر­می­آید = بر + می +آ ( آی ) + ـَد (شناسه ) /  ادبیّات = ادب + ی + ات  /  ماندگار = مان + د ( پسوند ماضی ساز ) گار  / تکاپو = تک + ا + پو  / زیبایی = زیب (بن مضارع ) + ا ( پسوند صفت ساز ) + ی ( یی ) ( پسوند اسم ساز )

نمونه­هایی از تجزیه­ی جملات به تکواژ و واژه : ( این جملات در سؤالات کنکور­های گذشته آمده است . )

« در شعر « باغ من » ، شاعر به توصیف پاییز می­پردازد و پاییز را نه فصل بی­حاصلی و خشکی و نازیبایی که مظهر زیبایی و پادشاه فصل­ها می­داند . »

تکواژ­ها = ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می / پرداز / ـَد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی / حاصل / ی / و / خشک / ی / و / نا/ زیب / ا / یی (ی) / و / پادشاه / ـِ / فصل / ها / می / دان / ـَد /  )

واژه­ها :  ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می  پرداز َد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی  حاصلی / و / خشکی / و / نا زیبایی / و / پادشاه / ـِ / فصل­ها / می­دانـَد /  )

« نثر تاریخی در قرن پنجم در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصّی یافت . »

تکواژ­ها : ( نثر / ـِ / تاریخ / ی /  در / قرن / ـِ / پنج / ـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهق / ی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّ / ی / یافت / Ø /

واژه­ها : ( نثر / ـِ / تاریخی /  در / قرن / ـِ / پنجـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهقی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّی / یافتØ /

« قلمرو خیال آن­ قدر  وسیع و پهناور است که هر چیز غیرممکن می­تواند در آن جاشدنی و بودنی باشد . »

تکواژها : ( قلم / رو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهن / ا / ور / است / Ø / که / هر / چیز / ـِ / غیر / ـِ / ممکن/ می / توان / ـَد / در / آن / جا / شد / ـَن / ی / و / بو 1 /  د 2 / ـَن / ی / باش / ـَد /   (1- « بودن » دو بن مضارع دارد :  « بو   و  باش »        2- پسوند  ماضی ساز است . )

واژه­ها : ( قلمرو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهناور / استØ / که / هر / چیز / ـِ / غیر ممکن/ می توانـَد / در / آن /    جا شدَنی / و / بو دَنی / باشـَد /

« با گسترش شعر فارسی در عراق و توجّه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیّات در شعر و نثر تحوّلی پیدا شد . »

تکواژ­ها : ( با / گستر / ـِش / ـِ / شعر / ـِ / فارس / ی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویس / ـَنده / ان (گان) / و  / شاعر / ان / به / علوم / و / ادب / یّ / ات / در / شعر / و / نثر / تحوّل / ی / پیدا / شد / Ø /

واژ­ه­ها : ( با / گسترش / ـِ / شعر / ـِ / فارسی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویسـَندگان / و  / شاعران / به / علوم / و / ادبیّات / در / شعر / و / نثر / تحوّلی / پیدا / شدØ /

« ویژگی نثر عرفانی ،  سادگی و نزدیک بودن آن به زبان محاوره است . »

 تکواژ­ها ­­ : ( /ویژه / ی (گی) / ـِ / نثر / ـِ / عرفان / ی / ساده / ی (گی) / و  / نزدیک / بو / د / ـَن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / است /  Ø /

واژ­ه­ها : ( /ویژگی / ـِ / نثر / ـِ / عرفانی / سادگی / و  / نزدیک بودن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / استØ /

 واج ، انواع واج ، ترکیب واج­ها ، تشخیص نوع واج­ها ، سؤالات کنکوری مرتبط با واج­ها

راه­ تشخیص صامت از مصوّت

نمونه سؤالات کنکوری مرتبط با واج نگاری و یا واج شماری :

 

به نام خدا

واج ، انواع واج ، ترکیب واج­ها ، تشخیص نوع واج­ها ، سؤالات کنکوری مرتبط با واج­ها

 تعریف : واج کوچک­ترین واحد صوتی ( آوایی )  زبان است که گر چه خود معنایی ندارد امّا با تغییر در یک واژه ( تکواژ ) تغییر معنایی ایجاد می­کند[1] :

خار  و کار  تنها در یک واج با هم اختلاف دارند ؛ همان­طور هستند جفت واژه­ها یا گروه واژه­های مقابل : دَست ،  مَست ،  سَر ، سِر ، سار ، سیر  ،  چین ، چون  ،  کُشت ، کاشت ، کشت  ،  جان ، جام ، جار، جال ، جاز  هر یک از این کلمات با جفت واژه­های خود تنها در یک واج با هم اختلاف دارند .

انواع واج : واج­ها دو دسته هستند « صامت و مصوِّت »

صامت­ها : « /  ء  ،  ع  /  ب  /  پ  /  ت  ،  ط  /  ث  ،  س  ،  ص  /  ج  /  چ  /  ح  ،  هـ  /  خ  /  د  /  ذ  ،  ز  ،  ض ، ظ  /  ر /  ژ /  ش /   غ  ،  ق  /  ف  /  ک  /   گ  /  ل  /  م  /  ن /  و  /  ی  /  = 23 صامت ؛ با این توضیح که تمام صامت­هایی که در کنار هم با کشیدن خطی زیرشان آمده­اند در واقع یک واج محسوب می­شوند .

مصوِّت­ها : /   ـَـ  /  ـِـ  /  ـُـ  /  ا  /  و  /  ی  /  = 6 مصوِّت ؛  با این توضیح که شکل­های / ا ، و ، ی / زمانی مصوِّت محسوب می­شوند که در یک هجا واج دوّم باشند . ( در ادامه بیشتر توضیح داده می­شود . )

ترکیب واج­ها :

 به این معنا که چه واجی در کنار واج دیگر می­آید و چه واج­هایی نمی­توانند بلافاصله در کنار دیگر واج­ها بیایند . همواره ترکیب اصلی واج­ها که به ساخت یک هجا ( بخش ) منتهی می­شوند به سه شکل زیر خواهد بود :

( در ادامه واج صامت را با « ص » ، واج مصوِّت را با « م » نمایش می­دهیم  . )

ص  +  م  = نه ( ن ـَ  ) ، به ( ب ـِـ ) با ، بو ، کی ( چه کسی ؟) کو ( کجاست ؟ ) را ، ما ، بی ( بدون ِ ) چه ، جا ، وَ ...

ص  +  م  +  ص    =  سَر ، سِر ، سُر ، خان ، چین ، چون ، دار ، دیر ( با تأخیر ) زور ، دَر  کِی ( چه وقت ) مِی(شراب ) دُو ( بن مضارع دویدن ) رُو ( بن مضارع رفتن ) خویش = ( خیش ،  چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) آب = ( ء ا ب )   ...

ص  +  م  + ص  + ص   =  داشت ، پوست ، دَرد ، سوخت ، دِیر ( عبادت­گاه ) خواست = ( خاست ، چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واج­هایی می­پردازیم که تلفّظ می­شوند . ) دوخت ، است = ( ء ـَ  ست )

چند نکته : با اندکی توجّه معلوم می­شود :

 اوّلین واج در تمام ترکیب­ها صامت  است .

 دومین واج در تمام ترکیب­ها مصوّت  است .

سومین  و چهارمین واج همواره صامت  است .( ما در زبان فارسی معیار هجایی نداریم که بیشتر از چهار واج داشته­باشد .)

     با توجّه به الگوهای ارائه شده ما هجایی (تکواژ و واژه­ای ) نداریم که با مصوّت شروع شده باشد و یا به اشکال زیر آمده باشد :

« م + ص   یا    ص +  م + م   یا   ص + ص  یا   ص + م + م  + ص »

 

راه­ تشخیص صامت از مصوّت  : ( پیش از هر کاری لازم است 1- واژه­ها و تکواژهای داده شده را به هجاها تقسیم نماییم  2-  واج­نگاری ( آوانویسی ) کنیم  3-  در پی  یافتن نوع و تعداد واج­ها باشیم . )

امّا برای یافتن نوع و تعداد واج­ها بهترین و ساده­ترین راه استفاده از الگوی هجایی و یا در واقع استفاده از محور جانشینی است ؛ یعنی ، باید با توجّه به الگوهای ارائه شده واج­ها را جانشین یکدیگر نماییم تا به این وسیله امکان تشخیص نوع واج ممکن شود و چون در زبان فارسی هیچگاه صامت جانشین مصوّت  و یا بالعکس مصوّت  جانشین صامت نمی­شود ؛ پس تمام واج­هایی که جای اوّلین واج را اشغال می­کنند قطعاً صامت  و واج دوم مصوّت  و واج­های سوم  و چهارم صامت  خواهند بود :

تکواژ=صامت+مصوّت+صامت+صامت

نه=ن+ـَـ

 دار=د+ا+ر

 موش=م+و+ش

دین=د+ی+ن

دوخت=د+و+خ+ت

 آرد=ء+ا+ر+د

 چای=چ+ا+ی

لارو=ل+ا+ر+و

« و » در این تکواژ صامت  است .

و=و+ـَـ

« و »  در این تکواژ صامت  است .

رُو=ر+ـُـ+و

« و »  در این تکواژ صامت  است .

کوشک=ک+و+ش+ک

« و »  در این تکواژ مصوّت است .

 پس هر واجی که در ستون صامت­ها قرار گرفت مطمئن خواهیم بود که صامت  است و هر واجی در ستون مصوّت­ها قرار گرفت قطعاً مصوّت  خواهد بود .

( چون هر هجایی برای شکل­گیری آوایی حدّاقل به یک صامت و یک مصوّت  نیاز دارد و باز با عنایت به اینکه تعداد مصوّت­ها در یک هجا نمی­تواند بیشتر از یکی باشد بنا براین تعداد هجاها در هر واژه و یا تکواژ قطعاً برابر با تعداد مصوّت­ها خواهد بود و این یکی از بهترین و سریعترین راه اثبات صحت و سقم اوّلیه­ی آوانگاری و واج­شماری است . )

قابل توجّه :

 الف )  بدانیم که هجاهایی مانند زیر به اشتباه آوانگاری ( واج نویسی ) و واج شماری   نشوند .

     آ  = /  ء  / ( صامت  ) +  /   ا  /  ( مصوّت  )  =  2 واج    ،

 اَ  =  /  ء  /  ( صامت  ) +  /  ـَـ  /  ( مصوّت  ) =  2 واج  ،

اِ  =  /  ء  /  ( صامت  )  +  /  ـِـ / ( مصوّت  ) =  2 واج  ، 

  اُ  =  /  ء  / ( صامت  )  +  /  ـُـ  / ( مصوّت  )  =  2 واج

ب )  آوانگاری چند واژه که به نسبت مشکل ساز هستند :

« دو » ( بن مضارع دویدن ) =  / د  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  ) + /  و  / ( صامت )  ،

« رو  »( بن مضارع رفتن ) =/ ر  / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت ) ،

« نو » = ( تازه )  / ن / ( صامت  ) +  /  ـُ  /  ( مصوّت  )  + /  و  / ( صامت )  ،

 « کی » ( چه وقت  ) =  / ک  / ( صامت  ) +  /  ـِ /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت )  ،

 « می  »( شراب ) = / م  / ( صامت  ) +  /  ـِـ  /  ( مصوّت  )  + /  ی  / ( صامت ) ،

« دی » ( نام ماه ) =  / د/ ( صامت  ) +  /  ـِـ /  ( مصوّت  )  + /  ی / ( صامت )

نمونه سؤالات کنکوری مرتبط با واج نگاری و یا واج شماری :

1-  ترکیب واج­های واژه­ی « آسایشگاه » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است .( کنکور- 81 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /      

ب) / ص / ص / م / ص/ ص / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / م / م / ص / م / ص / م /    

د) / م / ص/ م / ص / م / ص / م / م / ص/ م /       

در این سؤال گزینه­ی « ب » بلافاصله حذف می­شود چرا که با دو صامت آغازین آمده و این خلاف قانون ترکیب واج­ها است.

گزینه­ی « ج» نیز حذف می­شود چرا که دو مصوّت  بلا فاصله پشت سر هم آمده است .

گزینه­ی « د » نیز به خاطر آمدن مصوّت  در ابتدای واژه حذف می­شود .

بنابر این بدون اینکه حتّی به واژه نگاه کنیم جواب صحیح را یافته­ایم .

                ( الف ) / ص= ء / م = ا / ص = س / م = ا / ص = ی / م = ـِ / ص = ش / ص = گ / م = ا / ص = ه /        

2-  ترتیب واج­ها در نظام آوایی کدام واژه درست نیست ؟ ( المپیاد ادبی 79 )

الف) سود = صامت + مصوّت+ صامت      ب)اَثَر=  صامت + مصوّت+  صامت +  مصوّت  + صامت       

ج) ناله =  صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت   د) تحفه =   صامت + مصوّت+ صامت + مصوّت  

 با تعیین تعداد هجاها می­توان به این نتیجه رسید که تنها گزینه­ی « د » دو هجا است بنابراین باید دو مصوّت داشته باشد «تـُح / فـِ »و چون دو مصوّت دارد تا اینجا عیبی مشاهده نمی­شود امّابا اندک توجّهی به تعداد واج­ها می­توان بلافاصله حکم به غلط بودن گزینه­ی « د » داد چرا که با نوشتن هجاهای این واژه اندکی دقّت می­توان تعداد واج­های آن را حدس زد ( 5 واج ) امّا می­بینیم که چهار واج است و این حکم غلط بودن این گزینه است بدون این­که به نوع واج­ها بخواهیم بپردازیم . جواب گزینه­ی « د »  = صامت + مصوّت+ صامت +  صامت + مصوّت

3- واج­های کدام گزینه با واژه­ی « بهجت­انگیز » مطابقت می­کند ؟ ( کنکور ریاضی – 85 )

الف) / ص / م / ص / م / ص / م / ص / ص / م / ص /              

 ب) / ص / ص / م / ص/ م / ص / ص / م / ص / م / ص /

ج) / ص / م / ص / ص/ م / ص/ ص / م / ص/  ص / م / ص /        

د) / ص / م / ص / ص / م / ص  / م / ص / ص/ م / ص

گزینه­ی « ب » به خاطر داشتن دو صامت آغازین از نظر قانون ترکیب واج­ها غلط است پس نمی­تواند جواب باشد .

اکنون هجاهای واژه را می­نویسیم : « بـِـه ، جـَـت ، ء ـَ ن ، گیز »

در این مرحله بدون توجّه به نوع صامت و مصوّت و تنها با شمارش واج­های موجود در آوانگاری می­توان دانست که واژه­ی مذکور دارای 12 واج است و این شرط تنها در گزینه­ی « ج » موجود است .(بِـه  = / ص / م / ص *[2] جـَت = ص/ م / ص *  ء ـَن = ص / م / ص *  گیز = ص / م / ص *)

( توضیح : متأسّفانه اشکالی بر این سؤال وارد است چرا که می­توان واژه را با توجّه به قاعده­ی کاهش بدون همزه نیز آورد در این صورت جواب می­تواند گزینه­ی « د » باشد . )  

4- کلمه­ی « آسِمان خراش » از چند واج تشکیل شده­است ؟ ( سنجش – 82 )

الف)   9              ب) 12                    ج)    13                   د)    10

اوّلین و بهترین کار این است که واژه را به هجا تقسیم نموده و واج­نگاری کنیم : « ء ا  * سـِ  * مان * خـَ * راش * »  = 12 واج

بنابراین بلافاصله با شمردن تعداد هجاهای آوانگاری خود ، به جواب صحیح  پی­می­بریم . ( جواب =  ب )

5-    تعداد صامت و مصوّت در کلمه­ی « دانش­نامه­نویسی » به ترتیب در کدام گزینه آمده­است ؟

الف )   8  ،  7            ب )   6  ،   9[4]             ج )   7  ،  8 [5]              د ) 9  ،  6

باز طبق روال ابتدا هجابندی و آوانگاری می­کنیم : « دا  *  نـِش  *  نا  *  مـِ  * نـِ  * وی  *  سی  * » با همین کار بدون این­که لازم باشد تمام واج­ها را بشماریم و نوع آن ها را تشخیص دهیم به جواب صحیح می­رسیم . ( الف )

چرا که ما می­دانیم همواره در زبان فارسی تعداد مصوّت­ها برابر با تعداد هجاها است پس چون هفت هجا داریم بنابراین هفت مصوّت  نیز داریم و این پاسخ تنها در گزینه­ی « الف » وجود دارد .

صامت­ها :  / د  ن ش ن م ن و س /  = 8       مصوّت­ها : / ا ـِـ ا ـِـ ـِـ ی ی / = 7

با این توضیح که گاهی اختلاف در واج باعث تمایز معنایی نمی­شود ،  به  عنوان مثال جفت واژه­های « فیل ، پیل » و « سپید ، سفید » و امثالهم با وجود اختلاف در واج یک معنا دارند امّا  این استثناها هم نمی­تواند قانون کلّی زبان را نقض کند  چرا که هریک از این ااستثناها هم با قوانین زبان­شناسی قابل توجیه هستند .

2-  ( * ) به عنوان فاصله­ی میان هجاها از این علامت بهره گرفته شد .

3- با توجّه به دو تلفّظی بودن اگر در صورت سؤال مصوّت « ـِـ » زیر صامت « س » قرار داده­نشده­بود  می­توانستیم واج­ها و هجاها را به این شکل نیز نمایش دهیم : « ء اس  * مان * خـَ * راش * = 11 واج

4- لازم به توضیح است که غلط بودن این گزینه بسیار مشهود است چرا که ما هیچ هجایی نداریم که تعداد صامت­های آن کمتر از مصوّت­هایش باشد یا همواره صامت­ها با مصوّت­ها برابرند و یا تعداد صامت­ها بیشتر از مصوّت­ها خواهد بود .

5- عیناً با عنایت به توضیح قبل این گزینه نیز غلط است

 

[ چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 زبان فارسی - ناگفته هایی از زبان فارسی

نگارش: غلامرضا هاتفی

س 1-آیا پسوند ماضی ساز در فعل هایی که تکواژگذرا ساز می گیرنددر شمارش تکواژها یک تکواژجدا به حساب می آید ؟ در صورت تکواژبودن نوع آن را مشخص کنید.مثلاًفعل های رساند و چرخاند چند تکواژدارند؟

ج 1- فعل های دارای تکواژگذرا ساز متشکل از بن مضارع ،تکواژگذرا یا سببی ساز وپسوند ماضی ساز (د)یا(ید)هستند.مثلاًدر جمله ی علی پسرش را به مدرسه رساند.فعل رساند از تکواژهای زیر تشکیل شده اشت:رس+ان+ د+م

در جمله ی من باد بادک را در هوا چرخانیدم  .از ترکیب چها تکواژ:چرخ+ ان+ ید +م به وجود آمده است. پسوند ماضی ساز از تکواژهای وابسته دستوری است.

 

س2- آیا پسوند ماضی ساز در افعال ماضی مثل (رسید)و(آمد) یک تکواژمستقل به حساب می آید؟فعل (آمد)ورسید را از نظر تکواژتجزیه نمایید.

ج2- نظر زبان شناسان ودستور نویسان در این مورد متفاوت است اما از نظر مولفان کتب زبان فارسی فعل های ماضی از نظر ساختمان به دو گروه باقاعده .وبی قاعده تقسیم می شود.افعال با قاعده افعالی هستند که از بن مضارع به علاوه ی یکی از پسوند های ماضی ساز ( اد، ید ،ت ،ست)تشکیل یافته اند.

رسیدن= رس + ید +ن

توانستن = توان +سِت + َن

افعال بی قاعده ، به افعالی اطلاق می شود که در ظاهر از بن مضارع به علاوه یکی از پسوند های ماضی ساز تشکیل نشده است:  گفتن ،  آمدن،....

در مورد افعال با قاعده ،پسوند ماضی ساز جزو تکواژهای فعل محسوب می شود.ودر شمارش تکواژها به حساب می اید امّا در افعال بی قاعده ، پسوند های ماضی ساز تکواژی جدا به حساب نمی آید .در نتیجه افعال ماضی بی قاعده با احتساب تکواژصفر ،در فارسی امروز دو تکواژمحسوب می شوند.

 

س3- فعل های امر چند تکواژمحسوب می شود؟

ج3-فعل امر دوم شخص مفرد:ب+بن مضارع+ تکواژصفر

برو: ب + رو +

بنشین :ب +نشین +

فعل امر دوم شخص جمع : ب + بن مضارع + ید

بروید :ب + رو +ید

بفرمایید : ب + فرما  + واج میانجی + ید

 

س4- فعل نیست چند تکواژدارد ؟آن را تجزیه کنید.

ج4- فعل نیست در جمله ی ( کسی در خانه نیست) از نظر مولفان کتابهای درسی دو تکواژاست.

 

نیست +

البته نا گفته نماند اگر از منظر تاریخی به این واژه نگاه کنیم ،مشاهده می کنیم این کلمه از سه تکواژ :ن +است + ترکیب یافته است  که در فارسی امروز دو تکواژ (ن )  + ( است ) در هم ادغام شده اند وبه هم راه تکواژصفر ، دو تکواژ به حساب می آیند.

 

س5- ماضی مستمر سوم شخص مفرد ( داشت می رفت ) چند تکواژ  صفر دارد ؟وتعداد تکواژهای آن به طور کلی چند تا است؟

ج5- ماضی مستمر سوم شخص جفرد دارای دو تکوازصفر است. داشت +  + می + رفت +     

همانطور که ملاحظه می شودگروه فعلی ( داشت می رفت) به طور کلی پنج تکواژ دارد.

 

س6- واژه ی( همراهند) چند تکواژ دارد؟

ج6- از سه تکواژ  هم + راه + َند  ساخته شده است.

 

س7- فعل های ماضی نقلی مانند ( رفته ای ،گفته ام  و....)با توجه به این که فعل کمکی در  آن ها مستتر است. چند تکواژ دارند؟

ج7- فعل های ( رفته ای ،گفته ام  و....) دارای سه تکواژ ند.

رفت + ه  + ای

گفت + ه + ام

س8- تعداد تکو.اژ های کلمات زیر را مشخص کنید:

باید  ،  حقیقت ، کرامت ، ملالت ، زحمت ، بستنی

ج 8- تمامی کلمات بالا به جز واژه ی (بستنی) یک واژه ساده هستندو بنابر این یک تکواژ دارند اما واژه بستنی  سه تکواژ دارد : بست + ن + ی

س9- تعداد تکواژ های افعال  ( خورده ایم ، گفته ایم ) را مشخص و تفاوت میان آنها را بیان نمایید.

ج9- همانطور که در سوال دوم مطرح شد در این جا با دو نوع فعل مواجه هستیم  .فعل ( خورده ایم 9 دارای چهار تکواژ است .خور + د + پسوند ماضی ساز + ه + ایم .

امّا فعل گفته ایم سه تکواژ دارد : گفت + ه + ایم

سوالی که در این جا  مطرح می گردد این است که  چرا با وجود ساخت یکسان ( ماضی  نقلی دوم شخص جمع ) در تعداد تکواژ تفاوت دارند؟ در این جا با دو نوع فعل سرو کار داریم فعل خورده ایم فعلی با قاعده است زیرا خورد از بن مضارع + پسوند ماضی ساز تشکیل شده است.در صورتی که در فعل گفته ایم این طور نیست و گفت تنها د یک تکواژ است  چرا که بی قاعده محسوب می شود  ( ظاهراًاز بن مضارع وپسوند ماضی ساز ساخته شده است)

بنابر این تفاوت در نوع فعل باعث تفاوت در  تعداد تکواژهای گروه فعلی می گردد.

س10- چرا کلماتی همچون زمستان ،تابستان،دبستان ،دیوار،دیوانه،و....راساده فرض می کنیم  در صورتی که خود متشکل از تکواژه هایی مجزا هستند؟

ج10- مسئله ای که در این جا مطرح است  مسئله مطالعه همزمانی ودر زمانی ( تاریخی)واژه است اگر این کلمات را از منظر زبان شناسی در زمانی مطالعه کنیم حق با شما است اما همانطور که در مقدمه  کتاب زبان فارسی اشاره شد در این کتاب ها ( فارسی امروز) مطرح است بنابر این باید از منظر زبان شناسی هم زبانی به ساختار این واژه ها نگاه کرد با توجه به این که فارسی زبان امروز قادر به توانایی تفکیک اجزای کلمه نیست.بنابر این این کلمات در فارسی امروز وبا توجه به مطالعه همزمانی ،ساده فرض می شوند ،هر چند از منظر زبان شناسی در زمانی این کلمات غیر ساده اند واز دو یا چند تکواژ تشکیل شده اند.

 

س11- چرافعل پیشوندی مرکب نداریم مثل سر در آموردن، از پا افتادن

ج11- اگر بخواهیم فعل را به دسته های متمایز تقسیم کنیم ،چند ین نوع تقسیم بندی ممکن است ،یکی آن است که تقسیم بندی اسم را اساس قرار دهیم وبه چها رنوع ساده ، مرکب ،مشتق،  ومشتق مرکب تقسیم کنیم.با در نظر گرفتن همان ویژگی اسم . راه دیگر این است که برای سهولت کار ، چهار دسته را تقلیل دهیم ومثلاًبه دو دسته ی ساده ، مرکب تقسیم کنیم ( مانند خیام پور) یا ( فرشید ور) امّا هر دو ناگزیر فعل غیر بسیط را به دو بخش تقسیم کرده اند که نتیجه همان است. راه دیگر نیسز همان است که همه را ذیل سه دسته ی ساده ،پیشوندی،ومرکب بیاوریم ( مشکواه الدینی)ومانند کتابهای درسی اخیر که انجام داده اند.اختیار نوع اخیر برای کتابهای درسی بر این اساس است که مرکب اعم اسیت از مرکب وپیشوندی-مرکب، وبه تفکیک دقیق تر آن برای این گروه سنی نیازی نیست.البته افزودن نوع دیگری از فعل یعنی فعل گروهی یا عبارت فعلی نیز به این دسته بندی ممکن است.تمام این دسته بندی ها  درست است ومغایرتی با هم ندارد.

 

س12- پیشوند هایی مثل فرا ، باز ، در و...چه نوع هستند ؟تصریفی ، یا اشتقاقی؟ چرا؟

ج12-چون جزو وند های تصریفی قید نشده است  قطعاً مشتق است اما مشکل این جا است که فعل مشتق نداریم ومسئله ی مشتق بودن این نوع فعل هم با توجه به این که اصولاًوند مشتق ساز هستند، روشن است ودر کتب درسی بیان نشده است.

 

س13- آیا تکواژهای ماضی ساز فقط در فعل منظور می گرددیا در اسم وصفت هم به حساب می آیند؟مثل خوردنی ، خریدار.....

ج13- به نظر می آید که باید حساب کرد .شما وقتی واژه های فوق را تجزیه می کنید                              خور+د+ن+ی   ویا خر+ید +ن+ی به حساب می آید.بن مضارع یه تکواژ جدا به حساب می آوریم

 

س14-آیا نشانه های اختصاری تک واژ وواژه به حساب می آیند ؟مثل (ص) ، ( ع )و......

ج14- نه ،اگر ما نشانه پیکان رابه دلیل آن که بر معنایی  دلالت می کند بتوان تکواژ به حساب آورد  حروف اختصاری هم می توان.چون از تر کیب آن ها تکواژ ساخته نمی شود وشاید ممکن است کسی بگوید این نشانه ها نه تنها واج هستند بلکه از مرحله واجی هم گذشته اند.وتکواژ وواژه وجمله هم شده اند.بنابر این معنا دارند.مثلاًاز ( ص ) پی به صلی الله علیه وآله می بریم وبه این اشکال این گونه پاسخ می دهیم کخ با دیدن علامت پیکان هم می توان معنی ومفهومی درک کرد.بر حسب قرار داد وعرف وعادت ماست که به این شکل ددر آمده است.یا از نوع قواعد جاری ومستعمل جامعه ماست ووابسته به آموزش وفراگیری تا همه ی افراد جامعه این مفهوم را درک کنند.بنابر این این علائم را باید یک نشانه به حساب آورد از نوع قرار دادی که خود اعتبار زبانی ندارد.

 

س15- نهاد جدا ی محذوف آیا در شمارش گروه به حساب می آید؟

ج15-  .......کتاب را آورد.

به ازای هر جزو محذوف در جمله نشانه تهی یا – می آوریم ودر رسم نمودار هم از این نشانه ها استفاده می کنیم .حذف نظام  جمله را تغییر نمی دهد.بلکه تنها جزیی یا بخشی از سخن را که گوینده فکر می کند شنونده می داند از روساخت حذف می کند اما در ژرف ساخت هم چنین موجود است وباید تهی وعلامت- را هم که به جای جزو محذوف  می گذاریم در شمارش گروه به حساب آ وریم  .

 

س16- در عبارت ( گروه ادبیّات گرد هم آیی دارند ، یا دارد) کدام صحیح است؟

ج16- می دانیم که گروه  اسم جمع یا مجموعه است.پیش نهاد می کنیم به جای اسم جمع از این پس اسم مجموعه را به کار ببریم وبرای اسم جمع ( مجموعه) جاندار از قبیل کاروان ،گله،مجلس، و.....همیشه فعل را مفرد به کار ببریم.مثال: کاروان آوارگان وارد کشور ما شد.وغیرو....

 

س17- غیر ممکن مرکب است یا مشتق؟

ج17- به نظر می آید که مشتق است زیرا به معنی ناممکن است.در مسائل دستوری به معیارهای دستوری تکیه نکنید زیرا هر واژه حکم خودش را دارد وهر زبانی را هم بر اساس معیار های خودش می سنجند .این قیاس که چون غیر ممکن به معنای ممکن است از نوع قیاس هایی است که برخی از دستور نویسان پیشین در باب فعل مرکب می کردند.یعنی یه کلمه را معادل در فارسی معادل یک واژه عربی یا انگلیسی قرار می دادندومجموع آن ها را چون یک معنی واحد می رساند یک فعل مرکب به حساب می اوردند.مثل نگاه کردن که در عربی نَظَرَودر  فرانسه regarderاستمعنی این سخن این است که همه ی زبانها دارای ساخت واحد هستند وهمه ی گویشوران به زبان یکسان می نگرند.در حالی که واقعاً این جور نیست.پس باید بگوییم که غیر ممکن مشتق مرکب است زیرا از دو واژه ی غیر وممکن ونقش نمای اضافه ساخته شده است.

 

س18- آیا متمم اجباری (فعل) محذوف در شمارش گروه به حساب می آید؟

ج18- اگر پاسخ منفی است چه طور در شمارش واژه واجزای اصلی جمله به حساب می آید ولی در گروه نه؟

من کتاب خریدم جمله چهار جزیی است  باید جهار گروه هم باشد.پاسخ این سوال در خودآن نهفته است یعنی اگر اجباری است مثل همه اجباری هاست که در ژرف ساخت وجود دارند وتنها به یکی از دلایل وضوح  عدم نیاز ،بی اهمیّت  بودن وبا داننش قبلی مخاطب از روساخت حذف می شوند .

س19- خداوند دو تکواژ است یا یک تکواژ؟اگر دو تکواژ حساب کنیم ( وند) به چه معنا است؟مگر خداوند گونه آزاد  نیست؟ ضمناًآقای وحیدیان دو تکواژ گرفته است.

ج19- یک تکواژ است وگونه آزاد ( خدا)می باشد.ما می گوییم،  روزگاری این وند به شهادت کلام بزرگان همان ( مند) امروزی است یا چیزی در حد آن بوده است.ولاجرم  واژه ساز وباز هم لاجرم اشتقاقی ، امروز بر خلاف همتای دیگرش مند فعال نیست ودر نتیجه یک تکواژ آزاد نمی تواند به شمار رود  زیرا امروز استقلال دستوری ومعنایی خود را از دست داده است آقای دکتر وحیدیان با استدلال دیگری خداوند را دو تکواژ می دانند.یعنی می فرمایند خدا یک واژه  هست ویک تکواژ ومستقل به اعتبار اسقلال خدا می توان وند را به این دلیل که هنگام حذف شدنش از تکواژ پایه هنوز هم تکواژ پایه مستقل وبا معنا ودقیقاً در همان معنا ی پیشین می ماند چیزی افزون بر پایه دانست وچون در تقسیمات واژگانی چیزی هم نداریم  پس ناگزیر باید آن را تکواژ به حساب آورد وبا این دلیل خداوند دارای دو تکواژ می شود  فرمایش این درست است وقرلرمان هم همین بود که به عنوان مرجع معتبر حرف  زده باشیم.

 

س20-(ی ) در خدای ،جای، موی، و......تکواژ میانجی است؟

ج20- خیر .وامّا اگر منظور شما واج میانجی باشد در آن صورت پاسخ ما هم می شود آره وخیر.بدانیم که تکواژ میانجی میان دو مصوت میانجی گری می کند  در حالی که در خدای ، جای ،....پس از ی مصوتی نیامده است  امّا این در صورتی است که این واژه ها به تنهایی به همراه این به کار روند که گمان نمی کنیم دیگر در سراسر این مملکت کسی بگوید خدای حافظ ،یا او با موی هایش بازی کرد و.....یا بله در شعر ونثر قدیم معمول بوده است  امّا در نثر فارسی امروز هنگامی  ( ی) در پایان این واژه ظاهر می شود  که بعد از آن ها مصوتی آمده باشد.نمونه ( خدای بزرگ ) پس ی در این موارد صامت میانجی است  خلاصه این که هیچ فارسی زبانی  امروزه خدا وجا و...   را خدای وجای و.... تلفظ نمی کند  ولی در پایان این واژه ها در حالت عادی  نمی  آید  هر جا آمد معلوم است که زبان آن را لازم داشته وآورده است و....آری فقط در همان جای لازم به عنوان صامت میانجی ظاهر می شود.

 

س21- ی در بن مضارع  گوی ، جوی ، و... جزو خود کلمه است  یا میانجی است؟

ج21-  اصلاً بفرمایید جایی را سراغ دارید که امروزه فارسی زبانی بگوید بگوی چرا تاخیر کردی؟ا مّا هیچ فارسی زبانی را هم نمی توانید بیا بید که  که بتواند بگوید  می گو –َ م وبه این دلیل ناگزیر  است بگوید  می گویم واز طرف دیگر بن های مضارع امروز اصلاً کار برد مستقل ندارند  چه با (ی) وچه بی (ی) امّا اگر در مواردی که مثال زدیم بیایند (ی) در پایان همه ی آن ها صامت میانجی است .

س22- (ه) در صفت مفعولی ( گفته) تکواژ صرفی است یا اشتقاقی؟

ج22- اشتقاقی .زیرا از بن ماضی و صفت مفعولی ساخته شده است . یعنی باعث ساخت واژه ای جدی