ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این عید به نور فاطمیه زیباست

                                       روزی تمام سال من از زهراست

با بردن نام فاطمه فهمیدم

                          سالی که نکوست، از بهارش پیداست ...

نوروز در آیینه شاهنامه

نوروز که به نام‌ها و اوصاف:عید نوروز،جشن فروردین،جشن بهار،نوروز جمشیدى،نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است،مهمترین،عمومى‌ترین و دیرپاى‏ترین جشن ملى مردم ایران است؛مهمترین است زیرا که قرن‌هاى متمادى است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمین‌هایى است که با ما دیرینه فرهنگى مشترک دارند و از مدت‌ها پیش از فرارسیدن آن،منتظر قدومش هستند و براى رسیدنش لحظه‏ شمارى مى‌کنند،جامه نو مى دوزند،شیرینى مى پزند،خانه را آب و جارو مى‌کنند و چون فرا مى‌رسد به دیدار هم مى‌شتابند،قهرها بدل به آشتى مى‌شود و کینه ‏ها به محبت تبدیل مى‌گردد و از کهنسال‏ترین افراد خانواده تا جوانترین آنها به نوعى در این شادى همگانى شرکت مى جویند.

نوروز عمومى ترین جشن ایرانى است،زیرا نوروز مرزى نمى‌شناسد و از هر دیوارى در ایران‏زمین وارد مى‌شود و تا هرجا که ایرانى در آنجا زندگى کند،ادامه مى یابد؛تمام اقوام و مذاهب و گروه‌هاى فکرى و عقیدتى را که در این مرز ایزدى زندگى مى کنند،یکسان شادمان مى‌دارد.

 به همین جهت است که «نوروز» یکى از قائمه‌هاى سنن و فرهنگ پایدار و عمومى ایرانى است که شاعرى چون فردوسى،تعظیم آن‌را،بزرگداشت راستى و حقیقت در مرز و بوم ایران دانسته است و نشان مردم نیک را آن دانسته است که:

 نگه دارد آیین جشن سده‏/همان فرّ نوروز و آتشکده‏

 همان اورمزد و مه و روز مهر/بشوید به آب خرد جان و چهر

 کند تازه آیین لهراسپى‏/بماند کئیى دین گشتاسپى‏

مهان را به مه دارد و که به که‏/بود دین فروزنده و روزبه‏(چاپ مسکو، 6/402/376)

و بهترین روز و روزگارى را که آرزو کرده است،روزگار نوروزى بوده است:

ابا فرّ و بابرز و پیروز باد/همه روزگارانش نوروز باد(چاپ مسکو، 6/402/376)

به هر کار بخت تو پیروز باد/همه روزگار تو نوروز باد(چاپ مول، 2/293/302)

بنابر شاهنامه‌،دشمنان‌ ایران‌،با «نوروز» دشمنی‌ می‌ورزند و می‌خواهند که‌ آن‌ را نابود سازند و بدین‌ ترتیب‌ به‌ خطر افتادن‌ نوروز،به‌ خطر افتادن‌ استقلال‌ ایران‌ زمین‌ را معنی‌ می‌دهد.هنگامی که بهرام چوبین از خطر ساوه شاه ترک سخن می‌گوید،چنین هشدار می‌هد:

کند با زمین راست آتشکده/نه نوروز ماند نه جشن سده(چاپ مسکو، 9/32/369)

گر ایدون که گویی که پیروز نیست/از آن پس ورا نیز نوروز نیست(چاپ مسکو، 9/83/1255)

و سردار ایرانی با پیروزی دشمنان ایران پیش‌گویی می‌کند:

از این زاغ ساران بی آب و رنگ/نه هوش و نه دانش نه آب و نه ننگ

هم آتش بمردی به آتشکده/شدی تیره نوروز و جشن سده(چاپ مسکو، 9/341/369)

در شاهنامه‌،گاهی‌ بزرگان‌ ایرانی‌ نوروز را به‌ حدی‌ مقدس‌ و مورد احترام‌ می‌دانند که‌ بدان‌ سوگند می‌خورند:

به یزدان و نام تو ای شهریار/به نوروز و مهر و به خرم بهار

که گر دست من زین سپس نیز رود/بساید مبادا به من بر،درود(چاپ مسکو، 9/280/415)

و به‌ همین‌ جهت‌ جایگاههای‌ برگزاری‌ جشن‌ نوروز و مهرگان‌ را آذین‌ می‌بندند:

بسی زر و گوهر به درویش داد/خردمند را خواسته بیش داد

به دیبا بیاراست آتشکده/هم ایوان نوروز و کاخ سده

یکی بزمگه ساخت با مهتران/نشستند هرجای رامشگران(چاپ مسکو، 7/171/289)

و «شیرین‌» در واپسین‌ دم‌ زندگی‌،دارائی‌های‌ خود را به‌ نیازمندان‌ و آتشکده‌ و جایگاه‌ جشن‌ نوروزی‌ و سده‌ می‌بخشد:

دگر هرچه بودش به درویش داد/بدان کو ورا خویش بد بیش داد

ببخشید چندی به آتشکده/چه بر جای نوروز و جشن سده

دگر بر کنامی که ویران شده است/رباطی که آرام شیران شده است(چاپ مسکو، 9/289/557)

«نوروز» در طول‌ تاریخ‌ ایران‌،بدون‌ وقفه‌،مورد توجه‌ مردم‌ قرار داشته‌ است‌ و حوادث‌ روزگار اگرچه‌ گهگاه‌ آن‌ را از شور و گرمی‌ انداخته‌ اما هرگز به‌ فراموشی‌ نسپرده‌اند ؛ در میان‌ جشنهای‌ ملی‌ ایران‌، نوروز و مهرگان‌ و سده‌ از دیگر جشنهای‌ ایرانی‌  پر رونق‌تر بوده‌اند و فردوسی‌ از این‌ سه‌ جشن‌ جابجا سخن‌ می‌گوید:

به نوروز و مهر این هم آراسته است/‏دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏(چاپ مسکو، 9/346/419)

به ایوان همى بود خسته جگر/ندید اندر آن سال روى پدر

مگر مهر و نوروز و جشن سده‏/که او پیش رفتى میان رده‏(چاپ مسکو، 7/280/294)

نهاد اندر آن مرز آتشکده‏/ بزرگى به نوروز و جشن سده‏(چاپ مسکو، 8/41/205)

اما به تدریج، مهرگان و سده در میان ایرانیان،رونق خود را از دست دادند،ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پایدار ماند و به قول ناصرخسرو:

نوروز به از مهرگان اگرچه‏/هردو روزانند اعتدالى‏(دیوان،به تصحیح مجتبی مینوی،ص 436)

نوروز بزرگترین جشن ملى ایران است که با نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدى (فروردین) در بهاران،آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال مى‌یابد و روز و شب برابر مى گردد،آغاز مى‌شود:

 برو با سواران سوى میسره‏/به کردار نوروز هور ازبره‏(چاپ مسکو، 5/103/303)

 چو خورشید سر زد ز برج بره/‏بیاراست روى زمین یکسره‏(چاپ مسکو، 5/256)

 سپاهى گزین کرد بر میسره‏/چو خورشید تابان ز برج بره‏(چاپ مسکو،5/244)

 چو گردوى جنگى ابر میسره‏/بیامد چو خورشید پیش بره‏(چاپ مسکو، 6/160)

طبعا نوروز آغاز ماه فروردین و شروع فصل بهار است و بدین ترتیب،لحظه تحویل سال مطابق تقویم جلالى دقیقا آغاز سالى است که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه به طول مى‌انجامد و نزدیک‏ترین و علمى‏ترین و دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان است.در ایران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت،روز نخستین هر ماه بنا به سنّت ایرانیان «هرمزد»،هرمز،اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى‌شد و روز دوم،بهمن و روز سوم،اردى‏بهشت و روز چهارم،شهریور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم،خرداد و به همین ترتیب هریک از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز یا روز اورمزد، از ماه فروردین و به همین جهت فردوسى،فرارسیدن نوروز را «سر سال نو، هرمز فروردین» مى‌خواند:

سر سال نو هرمز فرودین‏/برآسوده از رنج، روى زمین‏

بزرگان به شادى بیاراستند/مى و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار/بماندست از آن نامور شهریار(شاهنامه چاپ مسکو،1/42/55)

برگرفته از مقاله «همه روزگار تو نوروز باد(پژوهشی درباره نوروز)» نوشته دکتر منصور رستگار فسائی،منتشر شده در مجله ادبستان فرهنگ و هنر اسفند 1370 شماره 27.

 

[ پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات - تلمیحات در ادبیات فارسی 2

تهیه کننده :مریم فلاح نژاد پاچی

 درس اول ادبیات 2 الهی

 1-به نام آن خدای که نام او راحت روح است:

الا بذکرالله تطمئن القلوب

(سوره رعد- ایه 28)

آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست.

2-سلام خدا در وقت صباح مومنان را صبوح است:

هوالذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان باالمومنین رحیما.

(سوره احزاب آیه 43)

اوست خدایی که هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمت می فرستند تا شما را از ظلمتها بیرون آورد و به عالم نور برساند و او بر اهل ایمان بسیار رئوف و مهربان است.

3-مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است.

به داستان حضرت نوح تلمیح دارد.

حضرت نوح ازپیامبران بنی اسرائیل که950 سال پیامبر بود. هنگامی که نوح ملاحظه کرد که بعد از مدت طولانی پیامبری جز قلیلی بدو نگرویدند در حق قوم خود نفرین کردو نفرین او مستجاب گشت به فرمان خدا نوح کشتی ساخت و از هرچه درون زمین بود نمونه هایی ازنر و ماده برداشت تا چون طوفان فرو نشیند دگر باره جهان را آبادان سازد سرانجام به فرمان الهی آب فرو نشست و کشتی نوح بر کوه جودی فرو نشست اینگونه بود که نوح به همراه 80تن از پیروان او پس از پایان طوفان از کشتی پیاده شدند و از مرگ رهایی یافتند.( دکتر شمیسا،سیروس، فرهنگ تلمحات، بهار 86 چاپخانه تابش ، نشر میترا          صص660-669 )

4- الهی ترسانم از بدی خود

و ما أبری نفسی ان النفس الاماره باالسوء الا ما رحم ربی غفور رحیم(یوسف ایه53)

یادآور بیت منطق الطیر:

خلق ترسند از تو من ترسم ز خود/ کز تونیکو دیده ام ازخویش بد

 

ترجمه: و من خود را از عیب مبرا نمی دانم زیرا نفس اماره انسان را به کارهای زشت وا میدارد جز آنکه خدا به لطف خود بنده را نگه دارد که خدا امرزنده و مهربان است.

همای رحمت

5- برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

تلمیح دارد به ایه:انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنو یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون

(مائده 55)که حضرت علی انگشترخود را در نماز به گدا بخشید.

ترجمه: ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول آن  مومنان هستند که نماز به پاداشته و به فقیران در حالت رکوع زکات می دهند .(منظور آیه :حضرت علی(ع) است)

 

6- به جز علی از که آرد پسری ابوالعجایب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را؟

اشاره به واقعه کربلا دارد.

7-به جز علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیرتوست اکنون به اسیر کن مدارا

تلمیح دارد به جوانمردی علی(ع) که به حسنین سفارش کرد که با قاتل من بن ملجم مرادی مدارا کنید.

 

8-چو به دوست عهد بندد زمیان پاک بازان

چو علی که میتواند که به سر برد وفارا؟

اشاره به خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ص) در لیلة المبیت دارد.

9-نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را؟

به حدیث لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

چون مصطفاش دراسدالله مثال داد/ طغرای آن مثال کشیدند لا فتی (عطار ص 705)

 

زآسمان از برای نصرت او /آیه ی لافتی فرستادم( تلمیحات ص489)

درس سوم حمله حیدری

10-برافروخت پس دست خیبر گشا/ پی سر بریدن بیفشرد پا

 

راست گفتی که اآن حصار بلند / خیبرستی و میرما حیدر(فرخی 126)

 

ای گشاینده ی در خیبر قرآن/بی گشایش های خوبت خیبرست(ناصرخسرو،35)همان ص297

حضرت علی چهارمین خلیفه  راشیدین است به جوانمردی وشجاعت وعلم مشهور است حضرت علی فاتح قلعه ی یهودی نشین خیبر است و در ان قلعه ی محکم را با دستان خود از جا کند  و جبرئیل با او بود و علی در این جنگ در را در بر گرفت و سپر خویش کرد و ضبت را دفع کرد.(فرهنگ تلمیحات شمیسا چاپ سوم ،1371،چاپخانه تابش ،اتشارات فردوس)

درس هفتم سوشون

11- امشب شب سووشون است.

حفظ شعر: آواز عشق

12- از مه اومه شکافت دیدن او بر نتافت/ ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست

 

کافران مکه به پیامبر می گفتند اگر مارا حجتی بنمایی که در آن ببینیم آن گه دانیم که توپیغمبری.

پیغمبرگفت: که این بر خدای عز و جل آسان است. پس  با اشاره انگشت ماه را در وسط آسمان به دو نیم کرد و این معجزه به شق القمر معروف است. «  آن که از ایمای انگشتش دو گیسو بندکرد/از؟چه ازیک آینه بر سقف چرخ چنبری  (آینه : ماه)انوری،ج1،474(همان ص 590)

 

13-خود ز فلک برتریم وز فلک افزون تریم

زین دو چرا نگذریم؟ منزل ما کبریاست

اشاره به معراج پیامبر دارد. حضرت محمد (ص)از زمین به آسمان معراج کرد او در این سفر سوار بر اسبی به نام براق بود و درآن شب (لیلة الاسری )همه انبیا در تجلیل و تکریم پیامبر کوشیدند.(همان ص 593)

14-بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست/شعشه ی این خیال زان رخ چون والضحاست

 

 

15-آمد موج الست کشتی قالب ببست / باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

 

خداوند آدمیان را از صلب آدم بیرون آورد و به ایشان فرمود:«الست بربکم» آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آدمیان گفتند: آری هستی و...خدا عهد بر ایشان بگرفت. (همان صص73-74)

درس نهم :(در بیابان های تبعید)

16-ایا از سرزمین تو بود که فرشتگان سرودهای صلح و شادی را برای چوپانان خواندند؟

اشاره به ظهور پیامبران از بیت المقدس

حفظ شعر:آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

جمشید پسر طهمورث و چهارمین شاه پیشدادی است .700سال شاهی کرد لباس دوختن و کشتی رانی و پزشکی را به مردم آموخت.آهن را نرم کرد و از آن سلاح ساخت.جشن نوروز را او بنا کرد. جام جهان نما جامی بود که جمشید اوضاع جهان را در آن مشاهده می کرد. این جام بعدها به کیخسرو و بعد از او به دارا رسید.چون جمشید مخترع شراب و جام شراب بود به آن نیز جام جمع می گویند .در ادبیات عرفانی جام شراب همچون جام جهان نماست. تمام راز های هستی را بر آدمی آشکار  می نماید و عارفان از آن  به دل تعبیر کرده اند جام مزبور را جام گیتی نما نیز نامیده اند.(همان 239-241)

17- آن قصر که جمشید در او جام گرفت/ آهو بچه کرد و روبه ارام گرفت

 

 

جام:پیدایش می به زمان جمشید برمیگردد و همین موضوع باعث پیدایش جام جم شد.

جمشید-پسر طهمورث و چهارمین شاه پشدادی است که 700سال شاهی کرد لباس دوختن و پزشکی را به مردم اموخت و اهن را نرم کرد و از ان سلاح ساخت و از این ابداعات بسیاری از امور را به او منسوب است.جام جهان نما جامی بود که جمشید اوضاع جهان را در ان مشاهده میکرد این جام بعد از او به دارا رسید . از انجا که جمشید مخترع شراب و جام شراب است به ان نیز جام جم میگویند در ادبیات عرفانی جام شراب همچون جام جهان نما تمام رازهای هستی را برای ادمی اشکار میکند و عارفان غالبا جام جم یا جام جهان نما را به دل تعبیر کرده اند جام مزبور را جام گیتی نما یا ایینه ی گیتی نما نیز نامیده اند.

 

 

 

 

18- بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

 

بهرام پنجم مشهور به بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی است .یزدگرد بزهکار پدر بهرام برای این که بهرام مانند دیگر فرزندان او نمیرد و بماند به صلاحدید منجمان  او را به اعراب فرستاد  تا در انجا پرورش یابد.او به شادی و بخشندگی معروف است به او گنجی به نام گنج گاو نسبت داده اند که همه را به مردم فقیر بخشید. بهرام به شکار گورخر معروف است یک روز به صید رفته بود ناپدید شد و با اسب در جاهی افتاد مردم جمع شدند و خواستند که او را برکشند اسب را گرفتند ولی بهرام را نیافتند.(همان صص189-191)

 

 

19-هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد

ایه:لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار

درس:درآرزوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک بر آرم :تلمیح به زنده شدن مردگان در روز قیامت دارد.

درس: ( دل می رود زدستم)

20-اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

اشاره به آیه ی 43 سوره طهکخداون خطاب به موسی و هارون می فرماید:بروید به سمت فرعون ؛ بدرستی که او طغیان کردهو گستاخ شده است وبا او به نرمی و ملایمت سخن بگویید.

21-  هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی/ کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 

قارون یکی از خویشان موسی بود. ثروت و گنج های او معروف است قارون نزد موسی کیمیاگری اموخت و از این راه ثروت بیکرانی اندوخت و مغرور شد قارون در حالی که بر گنج خود نشسته بود به دعای موسی به اعماق زمین فرو رفت علت نابودی او در تفاسیر آمده است با اتهام زنا به موسی(ع) خواست تا او را بدنام کند که موسی(ع) به زمین دستور داد تا او و سرایش و گنج هایش را به زمین فرو برد.(همان 513-514)

 

 

21-آیینه سکندر جام می است بنگر/ تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 

آیینه اسکندر در حقیقت آیینه  اسکندریه است.یعنی آیینه ای که بر فراز مناره ای در اسکندریه نصب  است.(فرهنگ معین اعلام) اما بنابر افسانه ها و اساطیر اسکندر برای اگاهی از شورش اهل فرنگ این مناره را بنا کرد و آیینه ای از حکمت را ساخت و بر ان مناره ها نهادو دیده بانانی معین کرد تا هنگام حمله دشمن آن ها را اگاه کند دو بار آنان را شکست داد بار سوم دیده بانان غفلت کردند و اهل فرنگ آمدند و شهر اسکندریه را خراب کردند و ان آیینه را به دریا انداختند ولی اسکندر آیینه را دوباره بر سر مناره نصب کرد از اغلب روایاتی که در مورد آیینه ی اسکندریه است مفهوم دوربینی و جهان نگری و دور نمایی است یعنی درست همان مفهومی که در ادبیات و عرفان ایران به جام جم و آیینه

ی جهان نما نسبت داده اند هردو از نظر اساطیری مفید عیب نمایی و از لحاظ تجلی گاه اسرار آفرینش و مشاهده جمال مستور جهان بوده است.(یاحقی ص55-56)

 

دارا:پسر بهمن پادشاه کیانی است .( داریوش سوم )در زمان او اسکندر به ایران حمله کرد و دارا را شکست داد و دو تن از وزیران وی او را شبانه به قتل رساندند و سلسله ی هخامنشیان نابود شد.(همان 300     )      

درس سیزده:

 22 -تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس / به هر جانب که روی اری درفش کاویان بینی

 

فریدون:ششمین شاه ایران که 500 سال پادشاهی نمود.وی پیش بند چرمی کاوه را پرچم لشکر خود قرار داد.کاوه هنگام قیام علیه ضحاک و پیش بند را بر سر نیزه کرد مردم را به شورش فرا خواند. فریدون پس از پیروزی بر ضحاک این چرم را به فال نیک گرفت وبر آن گوهر های رنگارنگ آویخت.درفش کاویان اینجا نماد پیروزی است.(همان صص503-506)

  23-زیزدان دان نه از ارکان که کو ته دیدگی باشد /که خطی از خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

آیه 17 سوره انفال « و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»هنگامی که تو تیر انداختی تو به هدف نزدی بلکه خا تیر را پرتاب کرد.(خطاب خدا به پیامبر)

24-بدین زور و زر دنیا چو بی عقلان مشو غره/ که این آن نوبهاری نیست کش بی مهرگان بینی

جشن مهرگان به فریدون منسوب است  زیرا در این روز ملایکه کاوه آهنگر را یاری کردند و فریدون در این روز بر تخت نشست وضحاک را در بند کرد.این جشن از 16 مهرتا 21 مهر برپا می شد.مهرگان در این درس مجاز از پاییز است.(همان 505)

25-  سر الب ارسلان دیدی ز رفعت رفته بر گردون ؟ به مرو آ تا کنون در گل تن الب ارسلان بینی:

بیت تلمح دارد به پادشاهی و فرمان روایی الب ارسلان که نماد قدرت و سلطه و مقام است.

حفظ شعر «پشت ریا ها »:

  26-تصویری از مدینه ی فاضله ازسهراب سپهری .رایتی از امام صادق :«خداوند پشت دریاها شهری دارد به اندازه 40 وز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید و در ان شهر مردمی هستند  که هیچگاه گناه نمی کنند وابلیس را نمی شناسند. {بحارالانوار جلد 54 ، ص 333}

درس:انتظار

27- می درخشی از بدر/و می رسی از کعبه/و کوفه همین تهران است.

تلمیح دارد به روایتی که امام زمان در کعبه ظهور و در کوفه حکومت خواهد کرد.

28- ذوالفقار را باز می کنی:نام شمشیری که در اختیار پیامبر بود و در غزوه احد آن را به علی(ع) بخشید.

درسایه سار نخل ولایت:

29-خجسته باد نام خداوند نیکو ترین آفریدگاران:تلمیح دارد به آیه 14 «فتبارک الله احسن الخالقین»

دیواره ی اهرام:سه مقبره معروف در مصر حدود سه هزار قبل از میلاد مسیح در نزدیکی قاهره برای پادشاهان ساخته اند

30- فرعون لقب سلاطین باستانی مصر است.

31-در کنار تنورپیرزنی جای می گیری:اشاره به یاری رساندن علی(ع) به نیازمندان و پیرزنان دارد.

32-زیر مهمیزکودکانه ی بچگکان یتیم:اشاره به رفتار مهربانانه ی  حضرت علی(ع) با کودکان یتیم دارد.

33-پای افزاری وصله دار به پا کند و مشکی کهنه بر دوش کشد.تلمح به ساده زیستی علی (ع).

34- ای روح لیلةالقدر:به نزول جبرئیل در شب قدر اشاره دارد.

35- چاه از آن  که تو در آن گریستی جوشان است:اشاره به گریستن و درد دل کردن علی(ع) با چاه.

36- چگونه شمشیری زهر آگین/ پیشانی بلند تو این کتاب خداوند را از هم می گشایک تلمیح به ضربت خوردن حضرت علی.

37-هنگام که به همراه آفتاب به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی:کمک رسانی علی (ع) به ضعیفان نیازمندان.

38-و بر آن شانه که پیامبر پای نهاد:اشاره به ماجرای فتح مکه و شکستن بت ها به دست علی(ع)پا بر شانه ی پیامبر نهاد.

39- در احد که گل بوته ی زخم ها تنت را دشت شقایق کرده بود: علی(ع)در غزوه ی احد بیش از 80 زخم بر داشت.

40 - دری که به باغ بینش ما گشوده ای / هزار بار خیبری تر است: علی(ع)در غزوه ی احد در بزرگ قلعه را از جا کند.

  41-درس طرحی از یک زندگی: بمیرید پیش از آن که بمیرید:ترجمه ی موتو قبل ان تموتوا

42-درس کعبه ی مخفی:

مصراع ک آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت: اشاره به ساختن کعبه توسط حضرت ابراهیم.

درس ریشه ی پیوند:

مصراع «خشم و ستیز رستم دستان نهفته است»

اشاره به رستم و زال و دلاوری های آنان.

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 ادبیات- اژدها در اساطیر ایران

اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد.

فهرست مندرجات

۱ . واژه‌شناسی در فارسی

۲. در اساطیر و ادبیات جهان

۳. در اساطیر و ادبیات ایران

۴. اژدهاکشان

۵ . منابع

 واژه‌شناسی در فارسی

ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»

اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود و زمانی نیز با کلمات خاصی همچون «دهاکه» (دهاک) و «سروره» در می‌آمیزد و «اژی دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و «اژی سروره» (اژدهای شاخدار) را پدید می‌آورد که در تاریخ اساطیری ایران، هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.

[ویرایش] در اساطیر و ادبیات جهان

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.

کهنترین تصویر موجوداژدها واقع در دروازه ایشتار

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.

تندیس اژدها در سنگاپور

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در چین ‐ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.

برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

[ویرایش] در اساطیر و ادبیات ایران

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسپ تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.

در کنار سیمای فرمانروای بیگانه بیدادگر، اژدر در برخی دیگر از روایات حماسی اژدهاکشی چهره دیگری را نیز نمایان می‌سازد. بر پایه این داستان‌ها، او همچون «مار یا سوسمار مهیب و غول آسایی» است که توصیف تنومندی پیکر و سهمناکی کردارش با گزافه، اغراق و مقیاس‌های فرابشری درمی‌آمیزد و خانه در بیشه‌های شگفت انگیز، کوهستان خشک یا آبهای شور دارد. بدین گونه او با چنگال‌هایی مرگبار و دم آهنج، بال‌هایی بزرگ و سیاه، گاه پیکری روئین‌تن و نیز با آتش سوزانی در کام خود به سوی مردمان و ستوران آنها می‌تازد و آنان را می‌اوبارد (= می‌بلعد). پادشاهان یا پهلوانان بزرگ ایران زمین به یاری گرز جادویی خویش به کارزار با اژدر بیم افزا برمی‌خیزند و نیروی تباهی و ویرانی را در پیکر سیاه و سهمناک اژدها سرد و خاموش می‌سازد.

روایات پیکارهای هوشنگ با دیوان مزندر و اژدهای خونین چشم (بنا بر شاهنامه)، فریدون و اژی دهاکه (بر پایه ادبیات اوستایی)، گرشاسپ با اژدهای شاخدار، دیو آبزی گندرو (بنا بر متون اوستایی) و ازدهاگ (بر پایه ادبیات پهلوی)، سام با اژدهای کشف رود (بر پایه شاهنامه)، رستم و اسفندیار با اژدران سهمگین خان سوم هفت‌خان (بنا بر شاهنامه) و سرانجام داستان کارزار رستم با اژدهای روئین‌تن مشرق‌زمین را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره یک «جانور زهرآگین آتشین دم غول آسا» پدیدار می‌گردد.

اما در روایات تاریخی - افسانه‌ای ایران زمین، اژدهایان آتشین دم جای خود را به جانوران زیانکار و ددان اژدروشی می‌دهند که بیشه‌های ایرانشهر یا دشت‌های سرزمین‌های همجوار را با پلیدی و مرگ می‌آلایند. بیشتر این ددان که در دامنة کوه‌های بلند، بن دریاهای ژرف یا بیشه‌های شگفت انگیز خانه دارند، مردان را می‌درند و زنان و دختران پادشاه و بستگان او را می‌ربایند و از آن خود می‌سازند. در این گونه روایات با تباهی مردمان، ستوران، پدیده‌های نیکوی گیتی یا مرگ همسر یا دختر زیبارویی شاه به دست ددان اژدهافش، پهلوانانی همچون رستم (در روایات ماندایی و عامیانه)، گشتاسپ، اسفندیار (در روایت عجائب المخلوقات طوسی)، اسکندر مقدونی، اردشیر پاپکان، بهرام گور و بهرام چوبین به کارزار بر می‌خیزد و آنها را تباه می‌سازند.

برای بررسی بهتر و ژرف تر جهان بینی، درون مایه و ساختارهای درونی و برونی داستان اژدهاکشی در ادبیات کهن ایران و روند دگرگونی آن در درازنای زمان، روایات گوناگون این داستان را می‌توان در چهار گونة بنیادی «اساطیری»، «حماسی»، «تاریخی - افسانه‌ای» و «قصه‌های عامیانه (فولکلوریک)» دسته‌بندی کرد. زیرا انگاره و بن‌مایه‌های باستانی هریک از گونه‌ها دارای ساختار همانند و همگونی است و ردپای آئین‌های یکسانی در پس روایات گوناگون هر یک از این گونه‌های چهارگانه دیده می‌شود. از سوی دیگر، با نمادزدایی و بررسی روایات وابسته به یکی از گروه‌ها، می‌توان کارکردهای آئینی و بنیان‌های دینی همسانی را دید که تنها از آن روایات یکی از گونه‌ها است؛ به شکلی که داستان‌های گروه‌های دیگر از آن بی‌بهره‌اند. از این رو، گرچه می‌توان همگونی بسیاری را میان روایات گوناگون داستان اژدهاکشی دید؛ ولی برای بررسی بهتر ساختارهای درونی و برونی داستان، می‌باید پس از دسته‌بندی هریک از روایات در یکی از گروه‌های چهارگانه، به بررسی انگاره‌ها و بن مایه‌های کهن و نیز آئین‌های وابسته به آن پرداخت که در پس لایه‌های نوین داستان پنهان هستند.

 اژدهاکشان

در داستان‌های پهلوانی و اساطیری ایران از گرشاسپ و رستم به عنوان پهلوانان اژدهاکش نام برده شده است.

 منابع

·   ستّاری، جلال، رموز قصّه از دیدگاه روانشناسی اژدها و مار و شاخ.

· رستگار فسایی، منصور، اژدها در اساطیر ایران، تهران ۱۳۷۹، انتشارات توس.

·  رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان: عصر اوستایی تا پایان دوران ساسانیان، تهران ۱۳۸۱، انتشارات سخن.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7»

نعیم حق شناس گروه ادبیات استان همدان

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 ادبیات - ادبیات فارسی سال دوم متوسطه

- «صمد» چه معنی می‌دهد؟ بی‌نیاز

3- در عبارت «عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.» عمر کاستن به چه معنی است؟ پیر شدن

4- معنی واژه‌ی «سحاب» چیست؟ ابر

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «الطاف و مرحمت، زات و صفات، غذای گردان» ذات و صفات، قضای گردان

تاریخ ادبیات

6- «زادالعارفین» اثر کیست؟ خواجه عبدالله انصاری

7- «حیدر بابا یه سلام» اثر کدام شاعر معاصر است؟ شهریار

8- خواجه عبدالله انصاری در چه قرنی می‌زیست؟ قرن پنجم

آرایه‌های ادبی

9- اشاره و استفاده از آیات، احادیث و داستان‌های تاریخی در ضمن شعر یا نوشته، چه نام دارد؟ تلمیح

10- «مضمین» در شعر چیست؟ آوردن شعری از شاعری دیگر در سخن و شعر

11- «نثر مسجع» چیست؟ نثر آهنگین

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- «سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است.« ؛ یعنی ... رحمت الهی در صبحگاه مؤمنان را سرمستی و نشاط می‌بخشد.

13- مقصود از «کشته‌ها» در عبارت «برکشته‌های ما جز باران رحمت خود مبار.» چیست؟ اعمال انسان در دنیا

14- «برعیب‌های ما مگیر» ؛ یعنی ... : عیب‌های ما را مورد بازخواست قرار مده

15- «ابوالعجایب»چه‌معنی‌می‌دهد؟کسی‌که‌کارهای شگفت‌انگیز می‌کند.

16- «ماسوا» ؛ یعنی ... : همه‌ی مخلوقات، آن چه غیر از خداست.

17- «که و مه» ؛ یعنی ... : کوچک و بزرگ

18- منظور از «لسان‌الغیب» کیست؟ حافظ

درس دوم

ادبیات حماسی / رزم رستم و اشکبوس

لغت

1- در مصراع «دلیری کجا نام او اشکبوس» کجا ؛ یعنی ... : که

2- «گرزگران» به چه معنی است؟ گرز سنگین

3- «برآهیختن» ؛ یعنی ... : بیرون کشیدن

4- «سوفار» به چه معنی است؟ انتهای تیر

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «فسوس و مزیح، بی‌باره‌گی، بوق و کوس» بی‌بارگی

تاریخ ادبیات

6- زمینه‌های اصلی«حماسه»به‌چنددسته‌تقسیم می‌شوند؟ چهار دسته

7- «ایلیاد و ادیسه» چه نوع حماسه‌ای است؟ طبیعی

8- «حمله‌ی حیدری» چه نوع حماسه‌ای است؟ حماسه‌ی مصنوع

آرایه‌های ادبی

9- تکرار صامت (ب) در مصراع «به بند کمر بر، بزد چند تیر» چه آرایه‌ای را پدید آورده است؟ واج‌آرایی

10- بیت «به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ / سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟» چه آرایه‌ای دارد؟ مراعات نظیر

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «تو قلب سپه را به آیین بدار» ؛ یعنی ... : سپاه را همان‌گونه که هست حفظ کن

12- «عنان را گران کرده» به چه معنی است؟ ایستاد و توقف

13- «که رهام را جام باده‌ست جفت» چه معنی می‌دهد؟ رهام اهل بزم است نه رزم

14- «زمین آهنین شد سپهر آبنوس» یعنی ... : زمین مثل آهن سخت و آسمان پر از گرد و غبار شد

15- «حماسه» برچندگونه است؟ دوگونه

16- اگر درحماسه به‌جای‌آفرینش‌حماسه به‌بازآفرینی حماسه پرداخته شود، کدام نوع حماسه به وجود آمده است؟ حماسه‌ی مصنوع

17- «کشانی‌هم‌اندرزمان‌جان‌بداد.»منظوراز«کشانی»کیست؟اشکبوس

درس سوم

حمله‌ی حیدری

لغت

1- «اسبی که بر اعضای او نقطه‌ها باشد.» واژه‌ی اسبی چه معنی می‌دهد؟ ابرش

2- واژه‌ی «حرب» در مصراع «زهم رد نمودند هفتاد حرب» چه معنی می‌دهد؟ آلت جنگ

3- «سهم»درمصراع«فلک‌باخت ازسهم‌آن‌جنگ رنگ»؛یعنی...:ترس

4- در مصراع «که شد ساخته کارش از زهر چشم» زهر چشم به چه معنی است؟ نگاه تند

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «طالب رزم،‌ شجاع غظنفر، حبیب خدا» : غضنفر

تاریخ ادبیات

6- موضوع منظومه‌ی «حمله‌ی حیدری» درباره‌ی چیست؟ شرح زندگی و جنگ‌های پیامبر وحضرت علی

7- «حمله‌ی حیدری» اثر کیست؟ بادل مشهدی

آرایه‌های ادبی

8- «دندان به دندان خاییدن» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

9- در مصراع «همه رزمگه کوه فولاد گشت» کدام رکن‌های تشبیه حذف شده است؟ ادات تشبیه، وجه شبه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

10- در بیت «سپر برسر آورد شیراله / علم کرد شمشیر آن اژدها» منظور از «اژدها» کیست؟ عمروبن عبدود

11- مصراع «چو ننمود رخ شاهد آرزو» به چه معنی است؟ چون هیچ کس بر دیگری پیروز نشد.

12- چرا شعر «حمله‌ی حیدری» حماسه‌ی مصنوع است؟ چون شاعر این حماسه را خود ساخته است.

13- در مصراع «برافراخت پس دست خیبرگشا ...» خیبرگشا کیست؟ حضرت علی (ع)

14- در مصراع «بینداخت شمشیر را شاه دین» بینداخت؛ یعنی ... : بزد

15- «غزا» ؛ یعنی ... : جنگ

16- منظور از «شیرحق» در مصراع «شیر حق را دان منزّه از دغل» کیست؟ حضرت علی (ع)

17- «او خدو انداخت بر روی علی» ؛ یعنی ... : او آب دهان بر روی علی (ع) انداخت.

18- «کرد او اندر غزایش کاهلی» به چه معنی است؟ از جنگیدن با او پرهیز کرد.

درس چهارم

ادبیات نمایشی / بچه‌های آسمان

لغت

1- «مصاف» ؛ یعنی ... : میدان‌های جنگ (جمع مصف)

2- «هزیمت» به چه معنی است؟ شکست خوردن

3- «قلیه» چه معنی دارد؟ نوعی غذا از گوشت

املاء

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «بچه‌های سمج، مصمّم و متعسر، مبهوت فضا» : متأثر

تاریخ ادبیات

5- کتاب «سیاست‌نامه» اثر کیست؟ خواجه نظام‌الملک

6- فیلم‌نامه‌ی «بچه‌های آسمان» از کیست؟ مجید مجیدی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

7- در عبارت «عمروبن لیث به در بلخ شکسته شد.» ؛ یعنی ... : عمروبن لیث در دروازه‌ی بلخ شکست خورد.

8- منظور از «نماز دیگر» چیست؟ نماز عصر

9- منظور از «مردم» درجمله‌ی «تا مردم زنده باشد او را از قوت چاره نیست» چیست؟ انسان

10- عبارت عربی «اصبحتُ امیراً و امسیتُ اسیراً» به چه معنی است؟ صبح امیر و پادشاه بودم، شبانگاه و غروب اسیر

درس پنجم

ادبیات داستانی / کباب

لغت

1- «ترفیع» به چه معنی است؟ بالا بردن

2- «طعامی که در مهمانی و سور دهند» با چه واژه‌ای معادل است؟ ولیمه

3- «استیصال» چه معنی می‌دهد؟ درماندگی

4- «درزی» ؛ یعنی ... : خیاط

املاء

5- در عبارت «محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سر سوزنی قسور را جایز نمی‌شمردند.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصور

تاریخ ادبیات

6- «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر کیست؟ حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

7- «مسالک‌المحسنین» را کدام‌نویسنده، نوشته است؟ عبدالرّحیم طالبوف

8- موضوع کدام کتاب «قصّه‌های عامیانه» نیست؟ «رستم‌نامه، هفت‌پیکر، امیرارسلان» ، هفت پیکر

آرایه‌های ادبی

9- عبارت «رتبه‌های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

10- اگر عبارتی معنی دور و نزدیک داشته باشد و معمولاً معنی دور مورد نظر باشد، عبارت چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «پاپی شدن» ؛ یعنی ... : اصرار کردن

12- جمله‌ی «میهمانی را پس خواندن» به چه معنی است؟ دعوت را پس گرفتن

13- مفهوم کنایی «کبّاده‌ی چیزی را کشیدن» چیست؟ ادعای چیزی داشتن

14- «شکوم ندارد» چه معنی می‌دهد؟ خجستگی ندارد.

15- ادبیات داستانی معاصر، از کدام دوره آغاز می‌شود؟ اوایل دروه‌ی مشروطه

16- آثار ادبی دوره‌ی مشروطه به چه قصدی نوشته می‌شد؟ به قصد انتقاد از اوضاع اداری، اجتماعی و سیاسی آن روزگار

17- داستان‌کوتاه‌ایرانی باکدام مجموعه متولّدشد؟یکی‌بود،یکی نبود.

18- آغازگر سبک واقع‌گرایی در نثر معاصر و پدر داستان‌نویسی فارسی کیست؟ محمدعلی جمال‌زاده

19- «بی‌نهایت چلمن» ؛ یعنی ... : بیش از حد بی‌دست و پا

20- «در محظور گیر کردن» به چه معنی است؟ در تنگنا افتادن

درس ششم

گیله مرد

لغت

1- «آن لاورتون را خودم به درک می‌فرستادم.» (لاور) به چه معنی است؟ رهبر

2- «تلکه کردن» ؛ یعنی ... : پول یا مالی که با مکر و فریب و چاپلوسی به‌دست آید.

3- «کومه» به چه معنی است؟ کپر، لونک

4- «جرز» ؛ یعنی ... : دیوار اتاق و ایوان

املاء

5- در عبارت «تا قهوه خانه چند صد زرع بیش‌تر فاصله نبود.» کدام کلمه نادرست نوشته شده است؟ ذرع

تاریخ ادبیات

6- «چشم‌هایش» اثر کیست؟ بزرگ علوی

7- کتاب «از رنجی که می‌بریم» از کدام نویسنده‌ی معاصر است؟ جلال آل احمد

8- کدام داستان «بزرگ علوی» مدت‌ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود؟ گیله مرد

آرایه‌های ادبی

9- عبارت «باد چنگ می‌انداخت و می‌خواست زمین را از جا بکند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- «رجز خواند» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «دل پری داشت.» ؛ یعنی ... : بسیار ناراحت بود.

12- عبارت «گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود.» به چه معنی است؟ توجهی نمی‌کرد.

13- قسمت مشخص شده در عبارت «چند روز پیش یک اتوبوس را توی جاده لخت کردند.» به چه معنی است؟ غارت کردند.

14- «از آن کهنه کارها هستی.» ؛ یعنی ... : زرنگ و باتجربه‌ای

15- «نرده‌ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ طارمی

16- با توجه به درس «محمد ولی ، گلیه مرد و مامور بلوچ» نماد چه انسان‌هایی هستند؟ چاپلوس، ظلم ستیز، دورو

17- «بزرگ علوی» از نخستین تحصیل کرده‌های ایرانی ، در کدام کشور بود؟ آلمان

18- چرا انتشار نوشته‌های بزرگ علوی در ایران قبل از انقلاب ممنوع بود؟ با رژیم حکومتی ایران مخالف بود.

19- «حساب کهنه پاک کرد.» ؛ یعنی ... : ناراحتی گذشته را می‌خواست جبران کند.

20- «خانه‌ی کسی را تفتیش کردن» به چه معنی است؟ خانه‌ی کسی را بازرسی کردن.

درس هفتم

سووشون / آواز عشق

لغت

1- «ظرفی از پشم بافته که چیزها در آن کنند.» هم معنی با چه واژه‌ای است؟ جوال

2- «خروس‌خوان» ؛ یعنی ... : صبح زود

3- در جمله‌ی «با مال می‌رویم. غلام شما محمدتقی مال آورده» مال به چه معنی است؟ حیوان

4- «نقل گفتن»در عبارت «حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.» چه معنی می‌دهد؟ لطیفه گفتن

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «لباس غضب، قریب بی‌کس ، روح معذب» : غریب

تاریخ ادبیات

6- نخستین مجموعه داستان خانم «سیمین دانشور» چه نام داشت؟ آتش خاموش

7- موضوع کتاب «سووشون» چیست؟ توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم.

آرایه‌های ادبی

8- در عبارت «گندم‌ها مثل سیل طلا روی هم انبار شده.» وجه شبه کدام است؟ زردی

9- جمله‌ی «چراغ‌های ذهنش روشن بود.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

10- در مصراع «ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم.» کلمات مشخص شده چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- مفهوم «آن ناکام با رعیّتش مثل برادر تا می‌کرد.» چیست ؟ آن ناکام با رعیتش مثل یک برادر بزرگ‌تر رفتار می‌کرد.

12- «شلخته درو کنید.» ؛ یعنی ... : بی‌دقت درو کنید.

13- «حاصلی که در تابستان و اوایل پاییز به دست می‌آید.» اصطلاح چه نامیده می‌شود؟ کشت صیفی

14- جمله‌ی «تنها می‌آید سی میدان» چه معنی می‌دهد؟ تنها به طرف میدان می‌آید.

15- «سر و پکالش خینی می‌شود.» ؛ یعنی ... سرو صورتش خونی می‌شود.

16- در عبارت «بغلش می‌زند و از اسب به زمین می‌گذاردش» ضمیر متصل (ش) چه نقشی دارد؟ مفعول

17- «با آن دشمن لعین چر بکند.» ؛ یعنی ... : با آن دشمن لعین بجنگند.

18- «کمینه» به معنای ...... است. کم‌ترین

19- «فکری است» ؛ یعنی ... : در حال فکر کردن است.

20- «هیمه به چه معنی است؟ هیزم

درس هشتم

کلبه‌ی عموتم / تو را می‌خوانم

لغت

1- «مندرس» ؛ یعنی ... : پاره و کهنه

2- «خپله» ؛ یعنی ... : چاق

3- «عفریت» به چه معنی است؟ اهریمن، شیطان

املاء

4- املای کدام ترکیب نادرست است؟ «حد نساب، رحم و عطوفت، همهمه‌ی خریداران» : حد نصاب

تاریخ ادبیات

5- «خوشه‌های خشم» اثر کیست؟ جان اشتاین بک

6- کدام نویسنده از چهره‌های مهمّ ادبیات پایداری امریکای لاتین است؟ پابلونرودا

7- کتاب «کلبه‌ی عموتم» را چه کسی نوشته است؟ خانم هریت بیچراستو

8- «آدم‌ها و خرچنگ‌ها» اثری است از ... : خوزوئه دوکاسترو

آرایه‌های ادبی

9- در عبارت «سرش مثل گلوله گرد بود و چشم‌های درشتش جایی را نمی‌دید.» وجه شبه چیست؟ گرد بودن

درک مطلب و دانستنی‌های درس

10- در شعر «من برآنم که بادستان تو و من / با دشمن، رویارو توانیم شد.» بر چه امری تأکید شده است؟ اتّحاد

11- کتاب «کلبه‌ی عموتم» کدام جلوه از جلوه‌های ادبیات پایداری تصویر و ترسیم می‌کند؟ مبارزه با برده‌داری

12- ارباب خشن و بدنهاد در کتاب «کلبه‌ی عموتم» چه نام دارد؟ لگر

13- جنگ داخلی آمریکا چه سرانجامی یافت؟ سرانجام آن القای برده‌داری بود.

14- شعر «تورا می‌خوانم» پایداری مردم ... را به تصویر کشیده است؟ شیلی

15- نوشته یا سروده ای که مبارزه‌ی ملت‌ها را در برابر استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، چه نوع ادبیاتی است؟ ادبیات پایدار

16- مخاطب «شعر و داستان مقاومت» چه کسانی هستند؟ وجدان عام بشری

17- «اثل مانین» از چهره‌های برجسته‌ی ادب مقاومت کدام کشور است؟ فلسطین

18- داستان «کلبه‌ی عموتم» در کجا اتفاق می‌افتد؟ کشت‌زارهای ایالت‌های جنوبی آمریکا

درس نهم

در بیابان‌های تبعید / از یک انسان

لغت

1- «سفاهت» ؛ یعنی ... : بی‌خردی

2- «قهر» به چه معنی است؟ غلبه‌کردن ، عذاب‌کردن

3- «پای‌کوبی و جشن ملی در منطقه‌ی سوریه» چه نام دارد؟‌دبکه

4- «ماه ایار» معادل کدام ماه است؟ ماه سوم بهار (خرداد)

املاء

5- عبارت «من از وی در قضب نمی‌شوم و او از من صاحب ادب می‌شود.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ غضب

 

تاریخ ادبیات

6- شعر «در بیابان‌های تبعید» سروده‌ی کیست؟ جبرا ابراهیم جبرا

7- کدام شاعر فلسطینی را «شاعر مقاومت فلسطین» نامیده‌اند؟ محمود درویش

آرایه‌های ادبی

8- در شعر «گل‌هایش مانند نقش برجامه‌های زنانه است.» ادات تشبیه کدام واژه است؟ مثل

9- «قهقه‌ی فشنگ‌ها» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- در جمله‌ی «سرزمین‌ما زمرّد است» وجه شبه چیست؟ سبزی (محذوف)

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- در شعر «با عشق خود چه کنیم، درحالی که چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ‌زده است؟» منظور از «عشق خود» چیست؟ سرزمین فلسطین

12- عبارت عربی «کل اناء یترشّح بما فیه» معادل با کدام ضرب‌المثل فارسی است؟ از کوزه همان برون تراود که دروست.

13- «بر سبیل تلطّف» ؛ یعنی ... : از روی مهربانی

14- «زیتون» نماد چیست؟ صلح

15- در عبارت «از سایه‌های آبی، خارهای سرخ براجساد به جا مانده، فروریخت.» منظور از «خارهای سرخ» چیست؟ بمب و موشک

16- «سنگ مردگان» ؛ یعنی ... : سنگ شکنجه

17- در شعر«زیبای کوچکش را ربودند و گفتند تو آواره‌ای» منظور از «زیبای کوچک» چیست؟ سرزمین فلسطین

18- «نرون مرد، اما رُم نمرده است.» به چه معنی است؟ ستمگر نابودشدنی است اما عدالت بر جای می‌ماند.

19- در شعر «فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند.» منظور از چوپانان کیست؟ پیامبران

20- «حضرت روح‌الله» کدام پیامبر است؟ عیسی (ع)

درس دهم

دخترک بینوا

لغت

1- «سیاهی‌هایی که از دور دیده می‌شود.» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ اشباح

2- «موحش» ؛ یعنی ... : ترسناک

3- «کوکب» به چه معنی است؟ ستاره

4- «خلنگ» ؛ یعنی ... : علف جارو

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نگاه تزرّع‌آمیز، تاریکی غلیظ، جرئت گریستن» تضرّع‌آمیز

تاریخ ادبیات

6- «بینوایان» اثر کیست؟ ویکتورهوگو

7- کدام شاعر است که از ده‌سالگی به شعر گفتن پرداخت و با وجود سن کم به عضویت فرهنگستان فرانسه درآمد؟ ویکتورهوگو

آرایه‌های ادبی

8- عبارت «چند دسته از بوته‌های خار، در نقاط بی‌درخت سوت می‌زدند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

9- «صدای پای جانوران را که روی علف‌ها راه می‌رفتند، دید.» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- جمله‌ی «انسان باید مثل گربه باشد.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «نگاه تضرّع‌آمیز» ؛ یعنی ... : نگاه التماس‌آمیز

12- «قد علم‌کردن» به چه معنی است؟ اظهار وجود کردن

13- بزرگ‌ترین قهرمان کتاب بینوایان چه نام‌دارد؟ ژان‌وارژان

14- «رمانتیک» ؛ یعنی ... : افسانه‌ای داستانی

15- چرا «ویکتورهوگو» بیست سال را در تبعید گذراند؟ به دلیل مخالفت با ناپلئون

16- ماجرای مردم تیره‌روزی که با دشواری‌های زندگی روبه‌رو بوده‌اند، در کدام اثر ویکتورهوگو به خوبی بیان شده است؟ بینوایان

17- ویکتورهوگو در چه قرنی می‌زیسته‌ است؟ قرن نوزدهم

18- «متراکم» ؛‌ یعنی ... : روی هم جمع شده

19- «مُحال» به چه معنی است؟ غیرممکن

20- «لب پرزدن» ؛ یعنی ... : بیرون ریختن

درس یازدهم

هدیه‌ی سال نو / مائده‌های زمین

لغت

1- «تعلّل» به چه معنی است؟ بهانه کردن

2- «معجون» ؛ یعنی ... : مخلوطی از چند چیز

3- در عبارت «چراغ را در اصلاح کردن بکش» کشتن چراغ چه معنی می‌دهد؟ خاموش کردن چراغ

4- «خاییدن» ؛ یعنی ... : جویدن

املاء

5- کدام کلمه در عبارت «یک صندوق نامه به دیوار نسب شده بوده که هرگز پستچی نامه‌ای در آن نینداخته بود.» غلط نوشته شده است؟ نصب

تاریخ ادبیات

6- نام اصلی «اُ. هنری» چیست؟ ویلیام سیدنی پورتر

7- «اُ . هنری» در آثارش به زندگی چه کسانی می‌پردازد؟ طبقات فرودست جامعه

8- کدام اثر از «اُ . هنری» نیست؟ «خاطرات خانه‌ی مردگان، چرخ و فلک، اختیارات» : خاطرات خانه‌ی مردگان

آرایه‌های ادبی

9- در عبارت «مادام سوفیا خرمن زلف دلا را دید و گفت بیست دلار» مشبه‌به کدام واژه است؟ خرمن

10- عبارت «دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.» ؛ یعنی ... : خدا همه جاست.

12- مفهوم جمله‌ی «هیچ از او ذخیره مگذار» چیست؟ چیزی را از او پنهان مکن

13- «تحفة‌الاخوان» اثر کیست؟ کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی

14- «ای‌کاش عظمت درنگاه تو باشد.» کدام شعر «سهراب سپهری» را به‌یاد می‌آورد؟ چشم‌ها را باید شست / جور دیگر باید دید.

15- «قوت کودکان» ؛ یعنی ... : غذای کودکان

16- «مائده‌های زمین» از کیست؟ آندره ژید

17- منظور از «ته مانده‌ی چپاول مادام سوفیا» چیست؟ موهای باقی مانده روی سردر

18- «ولع« ؛ یعنی ... : حرص

19- «ترمیم» به چه معنی است؟ تعمیر و بازسازی.

20- «این آیت فرو آمد» ؛ یعنی ... : این آیه نازل شد.

درس دوازدهم

در آروزی تو / دل می رود

لغت

1- «تفقّد» ؛ یعنی ... : دلجویی کردن

2- «باد شرطه» به چه معنی است؟ باد موافق

3- «ایهام» در لغت چه معنی می‌دهد؟ به گمان افکندن دیگران

4- در مصراع «حافظ به خود نپوشید این خرقه‌ی می‌آلود» به خود ؛ یعنی ... : به اختیار خود

 

تاریخ ادبیات

5- کدام شاعر لقب «استاد سخن» گرفته است؟ سعدی

6- شرح داده شده «حافظه‌ی ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است.» درباره‌ی کدام شاعر است؟ حافظ

آرایه‌های ادبی

7- مصراع «گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست» چه نوع آرایه‌ای دارد؟ ایهام

8- مصراع«آیینه‌ی‌سکندر جام می‌است بنگر»چه‌آرایه‌ای دارد؟ تلمیح

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

10- «خدارا» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان، خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

11- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

12- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

13- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

14- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

15- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

16- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

17- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

18- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

درس سیزدهم

باغ عشق / پیدای پنهان

لغت

1- «شکردن» ؛ یعنی ... : شکار کردن

2- «عنان گیر» به چه معنی است؟ زمام‌دار و هدایت کننده

3- «بنان» ؛ یعنی ... : انگشت

4- «نمی‌هلند» ؛ یعنی ... : نمی‌گذارند

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عجز و درمانده‌گی، بایزید بسطامی، قعر بهر» درماندگی ، بحر

تاریخ ادبیات

6- «طریق‌التحقیق» اثر کیست؟ سنایی غزنوی

7- سنایی غزنوی در چه قرنی زیسته است؟ ششم

8- کدام قالب شعری است که «سنایی» بر آن تأثیر گذار نبوده است؟ «غزل، قصیده، ترکیب‌بند» : ترکیب‌بند

9- افکار و اصطلاحات عرفانی را نخستین بار چه کسی در شعر خود مطرح ساخته است؟ سنایی

آرایه‌های ادبی

10- مصراع «به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب‌دان بینی؟ چه آرایه‌ای دارد؟ جناس (عیب و غیب)

11- تفاوت «غزل و قصیده» در چیست؟ تعداد بیت‌ها و درون‌مایه‌ها

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- «درفش کاویان» نماد چیست؟ پیروزی

13- «دوگانه» ؛ یعنی ... : نماز صبح

14- «صاحب گوهر» به چه معنی است؟ نژاده و اصیل

15- «فیه مافیه» از آثار ... و معروف ... است. منثور و مولوی

16- «تاس‌ها برگیر» به چه معناست؟ کاسه‌های مسین را بردار.

17- «ودود» به چه معناست؟ بسیار دوست دارنده

18- در مصراع «زیزدان دان نه از ارکان...» منظور از (ارکان) چیست؟ عنصار چهارگانه (آب، باد، آتش، خاک)

 

درس چهاردهم

تربیت انسانی و سنّت ملی ما

لغت

1- «مناعت» ؛ یعنی ... : عالی طبع بودن

2- «مطلبی نغز و نیکو» هم معنی چه کلمه‌ای است؟ لطیفه

3- «مذموم» به چه معنی است؟ ناپسند و نکوهیده

4- «خدعه» ؛ یعنی ... : حیله و نیرنگ

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «ترجیه مرگ، تذویر و ریا، مساوات و عدالت» : ترجیح ،‌ تزویر

تاریخ ادبیات

6- کتاب «آزادی و تربیت» اثر کیست؟ محمود صناعی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

7- نویسنده، کدام کتاب را از کتب مقدس فرنگیان کم‌تر نمی‌داند؟ مثنوی مولوی

8- برای روشن کردن هدف‌های تربیتی ما، بزرگترین منبع الهام کدام است؟ تعلیمات اخلاقی و انسانی پیشوایان فرهنگی ما

9- بیت «به دیدارت آرایش جان کنم / زمن هر چه خواهی تو فرمان کنم» کدام مفهوم را بیان می‌کند؟ تسلیم محض بودن را

10- عبارت عربی «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» به چه معنی است؟ حکومت با کفر می‌پاید ولی با ظلم نه

11- «کهتری را که مهتری یابد» ؛ یعنی ... : کوچک و حقیری که مقام بالایی یابد.

12- موضوع اساسی داستان «رستم و اسفندیار» چیست؟ طغیان رستم در برابر زورگویی

13- «رجحان دادن» ؛ یعنی ... : برتری دارد.

14- مصراع «نبیند مرا زنده با بند کس» ستایش چیست؟ آزادی و آزادگی

15- رستم چگونه خبر یافته که «اگر اسنفدیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد؟» : از سیمرغ خبر یافته است.

16- نویسنده چه چیزی را موجب سقوط ساسانیان می‌داند؟ انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی دستگاه حکومت

17- هدف‌های اساسی تربیت چیست؟ احترام به حقوق دیگران، آزادی، عدالت‌خواهی ...

18- آیه‌ی‌«انما المومنون اخوه»چه‌معنی می‌دهد؟ مومنان برادر یک‌دیگرند.

درس پانزدهم

جلوه‌های هنر در اصفهان

لغت

1- «رواق» ؛ یعنی ... : پیشگاه خانه

2- «دمدمه‌های اردیبهشت» به چه معنی است؟ نزدیکی‌های اردیبهشت

3- «دوره‌های متأخّر» ؛ یعنی ... : دوره‌های بعد

4- «بنایی ستون مانند بر دو جانب در ورودی ساختمان» چه نامیده می‌شود؟ گوشواره

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «خط‌ها و اسلیمی‌ها، دایره‌ها و مغرنس‌ها، رواق‌ها و گوشواره‌ها» : مقرنس

تاریخ ادبیات

6- کتاب«صفیرسیمرغ» اثر کیست؟ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

7- موضوع کتاب «صفیر سیمرغ» چیست؟ توصیف سفر به چند کشور اروپایی و بعضی از شهرهای ایران

 

آرایه‌های ادبی

8- جمله‌های «اصفهان چون شاهزاده‌ی افسون شده‌ی افسانه است.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- در عبارت «کالبد بنا، مینایی است که روح ایران را در آن حبس کرده‌اند.» مینا در کدام معنا به کار رفته است؟ شیشه و آیینه

10- «همه‌چیز به نقش ترجمه شده است.» ؛ یعنی ... : همه‌چیز در نقاشی بیان شده است.

11- نویسنده چه چیزهایی را «از رمزهای باستانی و علامت باروری» می‌داند؟ شاخ گوزن و مار

12- به روایت تفسیرها «کدام مرغ بهشتی شیطان را در ورود به بهشت یاری کرد؟» طاووس

13- در درس، کدام درخت «درخت بهشتی» ؛ معرفی شده است؟ سرو

14- «طلسم کسی را شکستن» ؛ یعنی ... : گره از کار کسی باز کردن

15- چرا نویسنده نقش کاشی‌ها را «بهار منجمد» نامیده است؟ چون نقش و نگارها به روح انسان طراوت و تازگی می‌دهند.

16- معنی واژه‌های «عروج، مجرد، ضمیر» چیست؟ به بلندی رفتن، تنها، باطن

17- عبارت «گویی بر پله‌های ابر پا نهاده‌ای، به همان حالتی که وصف مراحل معراج شده است.» به کدام واقعه اشاره دارد؟ رفتن پیامبر به آسمان‌ها

18- در عبارت «گویی کالبد بنا مینایی است که روح ایرانی را در آن حبس کرده‌اند.» به کدام عقیده‌ی گذشتگان اشاره دارد؟ حبس کردن ارواح در شیشه

19- «زاویه» ؛ یعنی ... : گوشه، اتاقی در خانقاه

20- «جزمیّت» در عبارت «آن‌ها را با جزمیت یا اطمینان خاطر بازگو کرده‌ام» به چه معنی است؟ قطعیّت و یقین

درس شانزدهم

خسرو / مایع حرف‌شویی

لغت

1- «ارتجالاً» یعنی ؛ ... : بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن

2- «تقریر» به چه معنی است؟ بیان کردن

3- «عادت مألوف» ؛ یعنی ... : رسم دیرینه

4- «منکر» ؛ چه معنی می‌دهد؟ زشت

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «مخزول و نالان، لهو و لعب، تنگ نظران و عنوان» : مخذول

تاریخ ادبیات

6- کتاب «بهشت شدّاد» اثر کیست؟ جلال رفیع

7- کتاب «نصاب الصبیان» از کیست؟ ابونصر فراهی

آرایه‌های ادبی

8- کدام نوع نوشته است که «هدف آن اصلاح، نابسامانی‌ها و ناهنجاری‌هاست.» طنز

9- «خشت‌زدن» کنایه از ... است. پرحرفی

10- منظور از ضمایم و تعلیقات» در عبارت «تصویر سرتیپ را ضمایم و تعلیقات کشید.» چیست؟ نشان‌های ارتشی

11- «او را نیز بسمل کردم.» ؛ یعنی ... : او را هم سر بردیم

12- «کمیت کسی لنگ بودن» به چه معنی است؟ عاجز و ناتوان بودن

13- «این‌قدر هی دیوار صوتی را نشکنید.» ؛ یعنی ... : پرحرفی نکنید.

14- «استرحام کردن» ؛ یعنی ... : طلب رحم کردن

15- منظور از تصدیق‌نامه، در عبارت «همین باعث شدن که نتوان تصدیق‌نامه‌ی دوره‌ی ابتدایی را بگیرد.» چیست؟ گواهی‌نامه

16- «من این را از روی طبیعت کشیدم.» به چه معنی است؟ من این را از روی استعداد ذاتی خود کشیدم.

17- مفرد واژه‌ی «معاصی» چیست؟ معصیت

18- «زمانه‌ی جافی» یعنی ؛ ... : روزگار ستمکار

درس هفدهم

داروک / باغ من / انتظار

لغت

1- «شولا» ؛ یعنی ... : خرقه‌ی درویشان

2- «داروگ» چیست؟ قورباغه‌ی درختی

3- «چمیدن» به چه معنی است؟ با ناز راه رفتن

تاریخ ادبیات

4- کدام منظومه‌ی نیما یوشیج است که آن را سر آغاز (شعر نو فارسی) دانسته‌اند؟ افسانه

5- مجموعه‌شعر«آخرشاهنامه»اثرکدام‌شاعراست؟مهدی‌اخوان‌ثالث

6- «طنین در دلتا» از کیست؟ طاهره صفارزاده

 

آرایه‌های ادبی

7- شعر «از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است» چه آرایه‌ای دارد؟ متناقض‌نما

8- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظلم را می‌بندی» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد.

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- «بر بساطی که بساطی نیست» چه مفهومی را بیان می‌کند؟ اوضاع نامناسب

10- «شعر معاصر» بعد از نیما در چند شیوه ادامه یافت؟ سه شیوه

11- عبارت«شعری‌است‌که‌آهنگ‌دارد اما وزن‌عروضی نداردوجای‌قافیه در آن مشخص نیست» توصیف چگونه شعری است؟ شعر سپید

12- در شعر داروگ شاعر با بهره‌گیری از «نمادها» چه چیزی را توصیف می‌کند؟ عصر سیاه حکومت استبدادی

13- چند ویژگی برای شعر «اخوان ثالث» برشمرده‌اند؟ سه

14- واژه‌ی «کشتگاه، ساحل، کومه» در شعر «داروگ» بیانگر چیست؟ نمادهایی‌که به‌کمک‌آن‌شاعر اوضاع‌عصر خودراتوصیف‌کرده‌است.

15- منظور از «اسب یال افشان زرد» چیست؟ پاییز

16- سنگینی و صلابت کدام سبک شعری در شعر اخوان ثالث مشاهده می‌شود؟ سبک خراسانی

17- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظالم را می‌بندی» به چه معنی است؟ برای مبارزه آماده می‌شوی و ظلم را از بین می‌بری

18- «باغ بی‌برگی» ؛‌ یعنی ... : باغی که میوه و ثمری ندارد.

19- در مطالعه‌ی شعر «نیما» چه نکته‌ای جلب توجه می‌کند؟ دید تازه‌ی او به جهان و طبیعت

درس هجدهم

سفر به خیر / در سایه‌سار ...

لغت

1- «هرّا» ؛ یعنی ... : آواز مهیب

2- «صولت» به چه معنی است؟ هیبت

3- «گون» چیست؟ گیاهی است از تیره‌ی سبزی آساها

تاریخ ادبیات

4- «صور خیال در شعر فارسی» اثر کدام نویسنده و پژوهشگر معاصر است؟ دکتر محمدرضا شفیعی

5- «عبور» مجموعه شعر کیست؟ علی موسوی گرمارودی

آرایه‌های ادبی

6- «گون و نسیم» نماد چه افرادی هستند؟ پایدار و مقاوم، آزاد و رها

7- مصراع «گون از نسیم پرسید» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- «با چشمانی، یتیم ندیدنت» به چه معنی است؟ با چشمانی منتظر آمدنت

9- «وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟» به معنی چیست؟ عظمت تو را چگونه می‌توانم بیان کنم؟

10- «تبارک‌الله احسن الخالقین» چه معنی می‌دهد؟ خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است.

11- «دری که به باغ بینش ما گشوده‌ای» ؛ یعنی ... : دری که به روی اندیشه‌ی ما گشوده‌ای.

12- کدام ویژگی شعر شاعر در «شعر سپید من، روسیاه ماند، که در فضای تو، به بی‌وزنی افتاد» بیان شده است؟ بی‌وزن بودن شعر

13- «باده‌ی مهر» به چه معنی است؟ شراب حق

14- در شعر «گل بوسه‌ی زخم‌ها، تنت را دشت شقایق کرده بود» بدن امام علی (ع) به چه چیزی تشبیه شده است؟ دشت شقایق

15- «خرد به قبضه‌ی شمشیرت بوسه می‌زند» ؛ یعنی ... : عقل و خرد را در مبارزه کردن درآمیخته‌ای

16- «مهیز» : یعنی ... : وسیله‌ی راندن اسب

17- «هزار بار خیبری‌تر است» چه معنی می‌دهد؟ هزار بار از در خیبر بزرگ‌تر است.

18- «خدا» در شعر «پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم ...» به چه معنی است؟ حاکم و فرمان‌روا

19- «که با تازیانه‌ی هشتاد زخم، بر خود حد زدی؟» اشاره به چیست؟ زخم برداشتن حضرت علی در جنگ احد

20- شعر «در سایه سار نخل ولایت» در کدام قالب شعری سروده شده است؟ شعر سپید

درس نوزدهم

حدیث جوانی / در کوچه‌سار شب

لغت

1- «صلا زدن» ؛ یعنی صدا کردن، آواز دادن

2- «درازدستی» به چه معنا است؟ تجاوز،‌تعدی

3- «عامل» چه معنی می‌دهد؟ حام

4- «مضرت» ؛ یعنی ... : زیان رساندن

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «زوالنون مصری، ضجر و مصادره، درویش و رعیت» : ذوالنون، زجر

تاریخ ادبیات

6- مجموعه شعر «رهی معیری» چه نام دارد؟ سایه‌ی عمر

7- «شبگیر» اثر کیست؟ هوشنگ ابتهاج

8- غزل‌های «رهی معیری» بیشتر به پیروی از کدام شاعر سروده شده است؟ سعدی

آرایه‌های ادبی

9- مصراع «عیبم مکن که آهوی مردم ندیده‌ام» چه آرایه‌ای دارد؟ ایهام

10- در مصراع «وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده‌ام» چند تشبیه وجود دارد؟ دو (شاخ آرزو، گل عیش)

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی‌کند» ؛ یعنی ... : کسی به فکر آزادی رهایی نیست.

12- «نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار» ؛ چه معنی می‌دهد؟ انتظار بیهوده می‌کشم.

13- مفهوم«سر به گریبان کشیدن» چیست؟ دل تنگ و ناراحت بودن

14- مفهوم بیت «سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید» چه ضرب‌المثلی را به خاطر می‌آورد؟ بند باید کرد سیلی را ز سر

15- «حدیث جوانی» ؛ ‌یعنی ... : داستان و سرگذشت جوانی

16- «قفا» به چه معنی است؟ پشت سر

17- «سزا خود همین است مر بی بری را» ؛ یعنی ... : بی‌ثمر بودن سزایش همین است (سوزانده شدن)

درس بیستم

مدرسه‌ی امام شوشتری / تخت جمشید

لغت

1- «خادم سماط» ؛ یعنی ... : مأمور تنظیم برنامه‌ی غذا

2- «مسیل» به چه معنی است؟ جای سیل گیر

3- «رقعه» ؛ چه معنی می‌دهد؟ قطعه‌ی کاغذ

4- معرب واژه‌ی «شوشتر» چیست؟ تستر

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نغمه‌های مهیج، جرذهای دیوار، زخایر شگفت‌آور» جرز، ذخایر

تاریخ ادبیات

6- کتاب «تحفة النظار و غرایب الامصار» اثر کیست؟ ابن بطوطه

7- «به سوی اصفهان» از کدام نویسنده است؟ پیرلوتی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- در عبارت «سخن خود را با اشاراتی از فنون مختلف تفسیر و حدیث چاشنی می‌داد» قسمت مشخص شده، یعنی ... : همراهی می‌کرد.

9- «طی» چه معنی می‌دهد؟ جشن عروسی

10- «خمس آن متعلق به سلطان است ...» ؛ یعنی ... : یک پنجم آن برای پادشاه است.

11- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ هم دین و هم دانش را به‌خوبی می‌دانست.

12- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ صورت‌هایی که به اسم ستاره‌ای از ستارگان می‌ساختند.

13- «دنیا و مافیها» ؛ یعنی ... : جهان وآن چه در اوست.

14- «امیرالامرا» به چه معنی است؟ فرمانده‌ی کل سپاه

15- «ممفیس» شهری بوده است در ... : مصر باستان

16- «رحله‌ی ابن بطوطه» ؛ یعنی ... : سفرنامه‌ی ابن بطوطه

17- «مکارم» ؛‌ یعنی ... : بزرگواری‌ها

درس بیست و یکم

خاطرات اعتمادالسلطنه / آن روزها

لغت

1- «کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می‌کردند.» در اصطلاح چه نام داشتند؟ ملتزمین

2- «تنبه» ؛ یعنی ... : هوشیاری، آگاهی، بیداری

3- «معهود» به چه معنی است؟ عهد شده، معمول، شناخته شده

4- «وضع عرض» ؛ یعنی ... : شیوه‌ی شکایت

املاء

5- املای کدام واژه نادرست است؟ «اعاظم،‌ ذاغه، مشعوف» زاغه

تاریخ ادبیات

6- کتاب «الایام» اثر کیست و موضوع آن چیست؟ دکتر طه حسین ، زندگی‌نامه

7- «تاریخ منتظم ناصری» اثر کیست؟ اعتمادالسلطنه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- در عبارت «درد دندان شاه بسیار شدّت کرده» علامت بیانگرچیست؟تصحیح‌کننده‌ی‌کتاب.‌کلمه‌را به متن افزوده‌است.

9- «پلنگ را بالای نطعی انداخته بودند.» به چه معنی است؟ پلنگ را روی سفره‌ای چرمی انداخته بودند.

10- «اشتلم کردن» چه معنی می‌دهد؟ لاف زدن

11- «دعایی که بر کاغذ نویسند و با خود داشته باشند» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ حرز

12- «دارالطّباعه» ؛ یعنی ... : چاپ‌خانه

13- «امین‌السّلطان» لقب کیست؟ میرزا علی‌خان اتابک اعظم

14- «فلان فعله هم شاکی» به چه معنی است؟ فلان کارگر هم شکایت دارد و ناراضی است.

15- «کشیک‌خانه» ؛ با کدام واژه‌ی امروزی معادل است؟ پاسدارخانه

16- «قاپوچی» به چه معناست؟ دربان

17- «تغیّرات شاه» ؛ یعنی ... : برآشفتن‌های شاه

18- «مواجب» ؛‌یعنی ... : حقوق و درآمد

19- «امتناع‌کردن» به چه معنی است؟ سرپیچی کردن

20- «تصنیف»؛ نوعی‌از...: شعر است‌که باآهنگ‌موسیقی‌خوانده‌شود.

درس بیست و دوم

شخصی به ... / طرحی از یک زندگی

لغت

1- «منعم» ؛ یعنی ... : توانگر

2- در عبارت «اندر آن مسجد، کودکان به کتّاب بودند» کتّاب، به چه معنی است؟ مکتب

3- «زلت» ؛‌ یعنی ... : لغزش

 

املاء

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «انعطاف خالصانه، تواظعی مضاعف، استنباط عادت» : تواضعی

تارخی ادبیات

5- کتاب «طرحی از یک زندگی» شرح زندگی و افکار کیست؟ دکتر علی شریعتی

6- اشعار مسعود سعد سلمان به چه نامی شهرت دارد؟ حبسیّه

آرایه‌های ادبی

7- مصراع «حرفی است هر آتشی ز طومارم» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

8- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

9- «خدا را» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

10- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

11- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

12- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

13- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

14- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

15- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

16- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

17- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

درس بیست و سوم

کعبه‌ی مخفی

لغت

1- «بدیهه‌گویی» ؛‌ یعنی ... : حاضر جوابی

2- «پیشوای روحانی آیین برهمایی» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ برهمن

تاریخ ادبیات

3- «مخفی» تخلص کدام شاعر است؟ زیب‌النسا

آرایه‌های ادبی

4- مصراع «خوب شد اسباب خودبینی شکست» کدام واژه ایهام دارد؟ خودبینی

5- در «اسلوب معادله» ارتباط معنایی بر چه پایه‌ای است؟ تشبیه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

6- در مصراع «دزد دانا می‌کشد اوّل چراغ خانه را» منظور از (کشتن) چیست؟ خاموش کردن

7- منظور از «صاحب خانه» در مصراع «در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را» کیست؟ خداوند

8- مفهوم «بی‌کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود» چیست؟ سخن سنجیده باید گفت.

9- «زیب‌النسا» در سرودن شعر بیش‌تر از کدام شاعر پیروی کرده است؟ عرفی شیرازی

10- «نکهت» ؛ یعنی ... : بو و راحیه

درس بیست و چهارم

مسافر / ریشه‌ی پیوند

لغت

1- «رثا» ؛ یعنی ... : عزا و ماتم

2- در مصراع «دلم گشت هر گوشه‌ی سنگرت را» گشت در کدام معنی به کار رفته است؟ جست و جو کرد.

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

3- بیت «سحر، گاه رفتن زدی با لطافت / به پیشانی‌ام بوسه‌ی آخرت را» ؛ یعنی ... : با من خداحافظی کردی

4- در مصراع «ببر با خودت پاره‌ی دیگرت را» منظور از «پاره‌ی دیگرت» کیست؟ دوست بازمانده ی رزمنده

5- در بیت «درخون من غرور نیاکان نهفته است» منظور از نیاکان کیست؟ ایرانیان قدیم

6- «در سینه‌ام هزار خراسان نهفته است» ؛ یعنی ... : پیوند خود را با خراسان و ایران حفظ کرده‌ام.

7- در بیت «همان دستمالی که پولک نشان شد / و پوشید اسرار چشم ترت را» چرا دستمال پولک نشان است؟ چون اشک و خون رزمنده روی آن ریخته است.

8- در بیت «و پیدا نکردم در آن کنج غربت / به جز آخرین صفحه‌ی دفترت را» منظور از کنج غربت چیست؟ سنگر

9- در بیت «در تنگنای سینه‌ی حسرت کشیده‌ام / گهواره‌ی بصیرت مردان نهفته است» چرا شاعر حسرت کشیده است؟ چون به آرزوهای خود نرسیده است.

10- بیت «خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان / شیر ژیان میان نیستان نهفته است» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

درس چهارم

 

 

ادبیات نمایشی / بچه‌های آسمان

لغت

1- «مصاف» ؛ یعنی ... : میدان‌های جنگ (جمع مصف)

2- «هزیمت» به چه معنی است؟ شکست خوردن

3- «قلیه» چه معنی دارد؟ نوعی غذا از گوشت

املاء

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «بچه‌های سمج، مصمّم و متعسر، مبهوت فضا» : متأثر

تاریخ ادبیات

5- کتاب «سیاست‌نامه» اثر کیست؟ خواجه نظام‌الملک

6- فیلم‌نامه‌ی «بچه‌های آسمان» از کیست؟ مجید مجیدی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

7- در عبارت «عمروبن لیث به در بلخ شکسته شد.» ؛ یعنی ... : عمروبن لیث در دروازه‌ی بلخ شکست خورد.

8- منظور از «نماز دیگر» چیست؟ نماز عصر

9- منظور از «مردم» درجمله‌ی «تا مردم زنده باشد او را از قوت چاره نیست» چیست؟ انسان

10- عبارت عربی «اصبحتُ امیراً و امسیتُ اسیراً» به چه معنی است؟ صبح امیر و پادشاه بودم، شبانگاه و غروب اسیر

درس پنجم

ادبیات داستانی / کباب

لغت

1- «ترفیع» به چه معنی است؟ بالا بردن

2- «طعامی که در مهمانی و سور دهند» با چه واژه‌ای معادل است؟ ولیمه

3- «استیصال» چه معنی می‌دهد؟ درماندگی

4- «درزی» ؛ یعنی ... : خیاط

املاء

5- در عبارت «محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سر سوزنی قسور را جایز نمی‌شمردند.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصور

تاریخ ادبیات

6- «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر کیست؟ حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

7- «مسالک‌المحسنین» را کدام‌نویسنده، نوشته است؟ عبدالرّحیم طالبوف

8- موضوع کدام کتاب «قصّه‌های عامیانه» نیست؟ «رستم‌نامه، هفت‌پیکر، امیرارسلان» ، هفت پیکر

آرایه‌های ادبی

9- عبارت «رتبه‌های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

10- اگر عبارتی معنی دور و نزدیک داشته باشد و معمولاً معنی دور مورد نظر باشد، عبارت چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «پاپی شدن» ؛ یعنی ... : اصرار کردن

12- جمله‌ی «میهمانی را پس خواندن» به چه معنی است؟ دعوت را پس گرفتن

13- مفهوم کنایی «کبّاده‌ی چیزی را کشیدن» چیست؟ ادعای چیزی داشتن

14- «شکوم ندارد» چه معنی می‌دهد؟ خجستگی ندارد.

15- ادبیات داستانی معاصر، از کدام دوره آغاز می‌شود؟ اوایل دروه‌ی مشروطه

16- آثار ادبی دوره‌ی مشروطه به چه قصدی نوشته می‌شد؟ به قصد انتقاد از اوضاع اداری، اجتماعی و سیاسی آن روزگار

17- داستان‌کوتاه‌ایرانی باکدام مجموعه متولّدشد؟یکی‌بود،یکی نبود.

18- آغازگر سبک واقع‌گرایی در نثر معاصر و پدر داستان‌نویسی فارسی کیست؟ محمدعلی جمال‌زاده

19- «بی‌نهایت چلمن» ؛ یعنی ... : بیش از حد بی‌دست و پا

20- «در محظور گیر کردن» به چه معنی است؟ در تنگنا افتادن

درس ششم

گیله مرد

لغت

1- «آن لاورتون را خودم به درک می‌فرستادم.» (لاور) به چه معنی است؟ رهبر

2- «تلکه کردن» ؛ یعنی ... : پول یا مالی که با مکر و فریب و چاپلوسی به‌دست آید.

3- «کومه» به چه معنی است؟ کپر، لونک

4- «جرز» ؛ یعنی ... : دیوار اتاق و ایوان

املاء

5- در عبارت «تا قهوه خانه چند صد زرع بیش‌تر فاصله نبود.» کدام کلمه نادرست نوشته شده است؟ ذرع

تاریخ ادبیات

6- «چشم‌هایش» اثر کیست؟ بزرگ علوی

7- کتاب «از رنجی که می‌بریم» از کدام نویسنده‌ی معاصر است؟ جلال آل احمد

8- کدام داستان «بزرگ علوی» مدت‌ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود؟ گیله مرد

آرایه‌های ادبی

9- عبارت «باد چنگ می‌انداخت و می‌خواست زمین را از جا بکند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- «رجز خواند» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «دل پری داشت.» ؛ یعنی ... : بسیار ناراحت بود.

12- عبارت «گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود.» به چه معنی است؟ توجهی نمی‌کرد.

13- قسمت مشخص شده در عبارت «چند روز پیش یک اتوبوس را توی جاده لخت کردند.» به چه معنی است؟ غارت کردند.

14- «از آن کهنه کارها هستی.» ؛ یعنی ... : زرنگ و باتجربه‌ای

15- «نرده‌ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ طارمی

16- با توجه به درس «محمد ولی ، گلیه مرد و مامور بلوچ» نماد چه انسان‌هایی هستند؟ چاپلوس، ظلم ستیز، دورو

17- «بزرگ علوی» از نخستین تحصیل کرده‌های ایرانی ، در کدام کشور بود؟ آلمان

18- چرا انتشار نوشته‌های بزرگ علوی در ایران قبل از انقلاب ممنوع بود؟ با رژیم حکومتی ایران مخالف بود.

19- «حساب کهنه پاک کرد.» ؛ یعنی ... : ناراحتی گذشته را می‌خواست جبران کند.

20- «خانه‌ی کسی را تفتیش کردن» به چه معنی است؟ خانه‌ی کسی را بازرسی کردن.

درس هفتم

سووشون / آواز عشق

لغت

1- «ظرفی از پشم بافته که چیزها در آن کنند.» هم معنی با چه واژه‌ای است؟ جوال

2- «خروس‌خوان» ؛ یعنی ... : صبح زود

3- در جمله‌ی «با مال می‌رویم. غلام شما محمدتقی مال آورده» مال به چه معنی است؟ حیوان

4- «نقل گفتن»در عبارت «حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.» چه معنی می‌دهد؟ لطیفه گفتن

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «لباس غضب، قریب بی‌کس ، روح معذب» : غریب

تاریخ ادبیات

6- نخستین مجموعه داستان خانم «سیمین دانشور» چه نام داشت؟ آتش خاموش

7- موضوع کتاب «سووشون» چیست؟ توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم.

آرایه‌های ادبی

8- در عبارت «گندم‌ها مثل سیل طلا روی هم انبار شده.» وجه شبه کدام است؟ زردی

9- جمله‌ی «چراغ‌های ذهنش روشن بود.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

10- در مصراع «ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم.» کلمات مشخص شده چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- مفهوم «آن ناکام با رعیّتش مثل برادر تا می‌کرد.» چیست ؟ آن ناکام با رعیتش مثل یک برادر بزرگ‌تر رفتار می‌کرد.

12- «شلخته درو کنید.» ؛ یعنی ... : بی‌دقت درو کنید.

13- «حاصلی که در تابستان و اوایل پاییز به دست می‌آید.» اصطلاح چه نامیده می‌شود؟ کشت صیفی

14- جمله‌ی «تنها می‌آید سی میدان» چه معنی می‌دهد؟ تنها به طرف میدان می‌آید.

15- «سر و پکالش خینی می‌شود.» ؛ یعنی ... سرو صورتش خونی می‌شود.

16- در عبارت «بغلش می‌زند و از اسب به زمین می‌گذاردش» ضمیر متصل (ش) چه نقشی دارد؟ مفعول

17- «با آن دشمن لعین چر بکند.» ؛ یعنی ... : با آن دشمن لعین بجنگند.

18- «کمینه» به معنای ...... است. کم‌ترین

19- «فکری است» ؛ یعنی ... : در حال فکر کردن است.

20- «هیمه به چه معنی است؟ هیزم

درس هشتم

کلبه‌ی عموتم / تو را می‌خوانم

لغت

1- «مندرس» ؛ یعنی ... : پاره و کهنه

2- «خپله» ؛ یعنی ... : چاق

3- «عفریت» به چه معنی است؟ اهریمن، شیطان

املاء

4- املای کدام ترکیب نادرست است؟ «حد نساب، رحم و عطوفت، همهمه‌ی خریداران» : حد نصاب

تاریخ ادبیات

5- «خوشه‌های خشم» اثر کیست؟ جان اشتاین بک

6- کدام نویسنده از چهره‌های مهمّ ادبیات پایداری امریکای لاتین است؟ پابلونرودا

7- کتاب «کلبه‌ی عموتم» را چه کسی نوشته است؟ خانم هریت بیچراستو

8- «آدم‌ها و خرچنگ‌ها» اثری است از ... : خوزوئه دوکاسترو

آرایه‌های ادبی

9- در عبارت «سرش مثل گلوله گرد بود و چشم‌های درشتش جایی را نمی‌دید.» وجه شبه چیست؟ گرد بودن

درک مطلب و دانستنی‌های درس

10- در شعر «من برآنم که بادستان تو و من / با دشمن، رویارو توانیم شد.» بر چه امری تأکید شده است؟ اتّحاد

11- کتاب «کلبه‌ی عموتم» کدام جلوه از جلوه‌های ادبیات پایداری تصویر و ترسیم می‌کند؟ مبارزه با برده‌داری

12- ارباب خشن و بدنهاد در کتاب «کلبه‌ی عموتم» چه نام دارد؟ لگر

13- جنگ داخلی آمریکا چه سرانجامی یافت؟ سرانجام آن القای برده‌داری بود.

14- شعر «تورا می‌خوانم» پایداری مردم ... را به تصویر کشیده است؟ شیلی

15- نوشته یا سروده ای که مبارزه‌ی ملت‌ها را در برابر استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، چه نوع ادبیاتی است؟ ادبیات پایدار

16- مخاطب «شعر و داستان مقاومت» چه کسانی هستند؟ وجدان عام بشری

17- «اثل مانین» از چهره‌های برجسته‌ی ادب مقاومت کدام کشور است؟ فلسطین

18- داستان «کلبه‌ی عموتم» در کجا اتفاق می‌افتد؟ کشت‌زارهای ایالت‌های جنوبی آمریکا

درس نهم

در بیابان‌های تبعید / از یک انسان

لغت

1- «سفاهت» ؛ یعنی ... : بی‌خردی

2- «قهر» به چه معنی است؟ غلبه‌کردن ، عذاب‌کردن

3- «پای‌کوبی و جشن ملی در منطقه‌ی سوریه» چه نام دارد؟‌دبکه

4- «ماه ایار» معادل کدام ماه است؟ ماه سوم بهار (خرداد)

املاء

5- عبارت «من از وی در قضب نمی‌شوم و او از من صاحب ادب می‌شود.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ غضب

 

تاریخ ادبیات

6- شعر «در بیابان‌های تبعید» سروده‌ی کیست؟ جبرا ابراهیم جبرا

7- کدام شاعر فلسطینی را «شاعر مقاومت فلسطین» نامیده‌اند؟ محمود درویش

آرایه‌های ادبی

8- در شعر «گل‌هایش مانند نقش برجامه‌های زنانه است.» ادات تشبیه کدام واژه است؟ مثل

9- «قهقه‌ی فشنگ‌ها» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- در جمله‌ی «سرزمین‌ما زمرّد است» وجه شبه چیست؟ سبزی (محذوف)

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- در شعر «با عشق خود چه کنیم، درحالی که چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ‌زده است؟» منظور از «عشق خود» چیست؟ سرزمین فلسطین

12- عبارت عربی «کل اناء یترشّح بما فیه» معادل با کدام ضرب‌المثل فارسی است؟ از کوزه همان برون تراود که دروست.

13- «بر سبیل تلطّف» ؛ یعنی ... : از روی مهربانی

14- «زیتون» نماد چیست؟ صلح

15- در عبارت «از سایه‌های آبی، خارهای سرخ براجساد به جا مانده، فروریخت.» منظور از «خارهای سرخ» چیست؟ بمب و موشک

16- «سنگ مردگان» ؛ یعنی ... : سنگ شکنجه

17- در شعر«زیبای کوچکش را ربودند و گفتند تو آواره‌ای» منظور از «زیبای کوچک» چیست؟ سرزمین فلسطین

18- «نرون مرد، اما رُم نمرده است.» به چه معنی است؟ ستمگر نابودشدنی است اما عدالت بر جای می‌ماند.

19- در شعر «فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند.» منظور از چوپانان کیست؟ پیامبران

20- «حضرت روح‌الله» کدام پیامبر است؟ عیسی (ع)

درس دهم

دخترک بینوا

لغت

1- «سیاهی‌هایی که از دور دیده می‌شود.» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ اشباح

2- «موحش» ؛ یعنی ... : ترسناک

3- «کوکب» به چه معنی است؟ ستاره

4- «خلنگ» ؛ یعنی ... : علف جارو

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نگاه تزرّع‌آمیز، تاریکی غلیظ، جرئت گریستن» تضرّع‌آمیز

تاریخ ادبیات

6- «بینوایان» اثر کیست؟ ویکتورهوگو

7- کدام شاعر است که از ده‌سالگی به شعر گفتن پرداخت و با وجود سن کم به عضویت فرهنگستان فرانسه درآمد؟ ویکتورهوگو

آرایه‌های ادبی

8- عبارت «چند دسته از بوته‌های خار، در نقاط بی‌درخت سوت می‌زدند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

9- «صدای پای جانوران را که روی علف‌ها راه می‌رفتند، دید.» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- جمله‌ی «انسان باید مثل گربه باشد.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «نگاه تضرّع‌آمیز» ؛ یعنی ... : نگاه التماس‌آمیز

12- «قد علم‌کردن» به چه معنی است؟ اظهار وجود کردن

13- بزرگ‌ترین قهرمان کتاب بینوایان چه نام‌دارد؟ ژان‌وارژان

14- «رمانتیک» ؛ یعنی ... : افسانه‌ای داستانی

15- چرا «ویکتورهوگو» بیست سال را در تبعید گذراند؟ به دلیل مخالفت با ناپلئون

16- ماجرای مردم تیره‌روزی که با دشواری‌های زندگی روبه‌رو بوده‌اند، در کدام اثر ویکتورهوگو به خوبی بیان شده است؟ بینوایان

17- ویکتورهوگو در چه قرنی می‌زیسته‌ است؟ قرن نوزدهم

18- «متراکم» ؛‌ یعنی ... : روی هم جمع شده

19- «مُحال» به چه معنی است؟ غیرممکن

20- «لب پرزدن» ؛ یعنی ... : بیرون ریختن

درس یازدهم

هدیه‌ی سال نو / مائده‌های زمین

لغت

1- «تعلّل» به چه معنی است؟ بهانه کردن

2- «معجون» ؛ یعنی ... : مخلوطی از چند چیز

3- در عبارت «چراغ را در اصلاح کردن بکش» کشتن چراغ چه معنی می‌دهد؟ خاموش کردن چراغ

4- «خاییدن» ؛ یعنی ... : جویدن

املاء

5- کدام کلمه در عبارت «یک صندوق نامه به دیوار نسب شده بوده که هرگز پستچی نامه‌ای در آن نینداخته بود.» غلط نوشته شده است؟ نصب

تاریخ ادبیات

6- نام اصلی «اُ. هنری» چیست؟ ویلیام سیدنی پورتر

7- «اُ . هنری» در آثارش به زندگی چه کسانی می‌پردازد؟ طبقات فرودست جامعه

8- کدام اثر از «اُ . هنری» نیست؟ «خاطرات خانه‌ی مردگان، چرخ و فلک، اختیارات» : خاطرات خانه‌ی مردگان

آرایه‌های ادبی

9- در عبارت «مادام سوفیا خرمن زلف دلا را دید و گفت بیست دلار» مشبه‌به کدام واژه است؟ خرمن

10- عبارت «دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.» ؛ یعنی ... : خدا همه جاست.

12- مفهوم جمله‌ی «هیچ از او ذخیره مگذار» چیست؟ چیزی را از او پنهان مکن

13- «تحفة‌الاخوان» اثر کیست؟ کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی

14- «ای‌کاش عظمت درنگاه تو باشد.» کدام شعر «سهراب سپهری» را به‌یاد می‌آورد؟ چشم‌ها را باید شست / جور دیگر باید دید.

15- «قوت کودکان» ؛ یعنی ... : غذای کودکان

16- «مائده‌های زمین» از کیست؟ آندره ژید

17- منظور از «ته مانده‌ی چپاول مادام سوفیا» چیست؟ موهای باقی مانده روی سردر

18- «ولع« ؛ یعنی ... : حرص

19- «ترمیم» به چه معنی است؟ تعمیر و بازسازی.

20- «این آیت فرو آمد» ؛ یعنی ... : این آیه نازل شد.

درس دوازدهم

در آروزی تو / دل می رود

لغت

1- «تفقّد» ؛ یعنی ... : دلجویی کردن

2- «باد شرطه» به چه معنی است؟ باد موافق

3- «ایهام» در لغت چه معنی می‌دهد؟ به گمان افکندن دیگران

4- در مصراع «حافظ به خود نپوشید این خرقه‌ی می‌آلود» به خود ؛ یعنی ... : به اختیار خود

 

تاریخ ادبیات

5- کدام شاعر لقب «استاد سخن» گرفته است؟ سعدی

6- شرح داده شده «حافظه‌ی ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است.» درباره‌ی کدام شاعر است؟ حافظ

آرایه‌های ادبی

7- مصراع «گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست» چه نوع آرایه‌ای دارد؟ ایهام

8- مصراع«آیینه‌ی‌سکندر جام می‌است بنگر»چه‌آرایه‌ای دارد؟ تلمیح

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

10- «خدارا» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان، خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

11- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

12- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

13- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

14- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

15- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

16- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

17- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

18- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

درس سیزدهم

باغ عشق / پیدای پنهان

لغت

1- «شکردن» ؛ یعنی ... : شکار کردن

2- «عنان گیر» به چه معنی است؟ زمام‌دار و هدایت کننده

3- «بنان» ؛ یعنی ... : انگشت

4- «نمی‌هلند» ؛ یعنی ... : نمی‌گذارند

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عجز و درمانده‌گی، بایزید بسطامی، قعر بهر» درماندگی ، بحر

تاریخ ادبیات

6- «طریق‌التحقیق» اثر کیست؟ سنایی غزنوی

7- سنایی غزنوی در چه قرنی زیسته است؟ ششم

8- کدام قالب شعری است که «سنایی» بر آن تأثیر گذار نبوده است؟ «غزل، قصیده، ترکیب‌بند» : ترکیب‌بند

9- افکار و اصطلاحات عرفانی را نخستین بار چه کسی در شعر خود مطرح ساخته است؟ سنایی

آرایه‌های ادبی

10- مصراع «به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب‌دان بینی؟ چه آرایه‌ای دارد؟ جناس (عیب و غیب)

11- تفاوت «غزل و قصیده» در چیست؟ تعداد بیت‌ها و درون‌مایه‌ها

درک مطلب و دانستنی‌های درس

12- «درفش کاویان» نماد چیست؟ پیروزی

13- «دوگانه» ؛ یعنی ... : نماز صبح

14- «صاحب گوهر» به چه معنی است؟ نژاده و اصیل

15- «فیه مافیه» از آثار ... و معروف ... است. منثور و مولوی

16- «تاس‌ها برگیر» به چه معناست؟ کاسه‌های مسین را بردار.

17- «ودود» به چه معناست؟ بسیار دوست دارنده

18- در مصراع «زیزدان دان نه از ارکان...» منظور از (ارکان) چیست؟ عنصار چهارگانه (آب، باد، آتش، خاک)

 

درس چهاردهم

تربیت انسانی و سنّت ملی ما

لغت

1- «مناعت» ؛ یعنی ... : عالی طبع بودن

2- «مطلبی نغز و نیکو» هم معنی چه کلمه‌ای است؟ لطیفه

3- «مذموم» به چه معنی است؟ ناپسند و نکوهیده

4- «خدعه» ؛ یعنی ... : حیله و نیرنگ

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «ترجیه مرگ، تذویر و ریا، مساوات و عدالت» : ترجیح ،‌ تزویر

تاریخ ادبیات

6- کتاب «آزادی و تربیت» اثر کیست؟ محمود صناعی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

7- نویسنده، کدام کتاب را از کتب مقدس فرنگیان کم‌تر نمی‌داند؟ مثنوی مولوی

8- برای روشن کردن هدف‌های تربیتی ما، بزرگترین منبع الهام کدام است؟ تعلیمات اخلاقی و انسانی پیشوایان فرهنگی ما

9- بیت «به دیدارت آرایش جان کنم / زمن هر چه خواهی تو فرمان کنم» کدام مفهوم را بیان می‌کند؟ تسلیم محض بودن را

10- عبارت عربی «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» به چه معنی است؟ حکومت با کفر می‌پاید ولی با ظلم نه

11- «کهتری را که مهتری یابد» ؛ یعنی ... : کوچک و حقیری که مقام بالایی یابد.

12- موضوع اساسی داستان «رستم و اسفندیار» چیست؟ طغیان رستم در برابر زورگویی

13- «رجحان دادن» ؛ یعنی ... : برتری دارد.

14- مصراع «نبیند مرا زنده با بند کس» ستایش چیست؟ آزادی و آزادگی

15- رستم چگونه خبر یافته که «اگر اسنفدیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد؟» : از سیمرغ خبر یافته است.

16- نویسنده چه چیزی را موجب سقوط ساسانیان می‌داند؟ انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی دستگاه حکومت

17- هدف‌های اساسی تربیت چیست؟ احترام به حقوق دیگران، آزادی، عدالت‌خواهی ...

18- آیه‌ی‌«انما المومنون اخوه»چه‌معنی می‌دهد؟ مومنان برادر یک‌دیگرند.

درس پانزدهم

جلوه‌های هنر در اصفهان

لغت

1- «رواق» ؛ یعنی ... : پیشگاه خانه

2- «دمدمه‌های اردیبهشت» به چه معنی است؟ نزدیکی‌های اردیبهشت

3- «دوره‌های متأخّر» ؛ یعنی ... : دوره‌های بعد

4- «بنایی ستون مانند بر دو جانب در ورودی ساختمان» چه نامیده می‌شود؟ گوشواره

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «خط‌ها و اسلیمی‌ها، دایره‌ها و مغرنس‌ها، رواق‌ها و گوشواره‌ها» : مقرنس

تاریخ ادبیات

6- کتاب«صفیرسیمرغ» اثر کیست؟ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

7- موضوع کتاب «صفیر سیمرغ» چیست؟ توصیف سفر به چند کشور اروپایی و بعضی از شهرهای ایران

 

آرایه‌های ادبی

8- جمله‌های «اصفهان چون شاهزاده‌ی افسون شده‌ی افسانه است.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- در عبارت «کالبد بنا، مینایی است که روح ایران را در آن حبس کرده‌اند.» مینا در کدام معنا به کار رفته است؟ شیشه و آیینه

10- «همه‌چیز به نقش ترجمه شده است.» ؛ یعنی ... : همه‌چیز در نقاشی بیان شده است.

11- نویسنده چه چیزهایی را «از رمزهای باستانی و علامت باروری» می‌داند؟ شاخ گوزن و مار

12- به روایت تفسیرها «کدام مرغ بهشتی شیطان را در ورود به بهشت یاری کرد؟» طاووس

13- در درس، کدام درخت «درخت بهشتی» ؛ معرفی شده است؟ سرو

14- «طلسم کسی را شکستن» ؛ یعنی ... : گره از کار کسی باز کردن

15- چرا نویسنده نقش کاشی‌ها را «بهار منجمد» نامیده است؟ چون نقش و نگارها به روح انسان طراوت و تازگی می‌دهند.

16- معنی واژه‌های «عروج، مجرد، ضمیر» چیست؟ به بلندی رفتن، تنها، باطن

17- عبارت «گویی بر پله‌های ابر پا نهاده‌ای، به همان حالتی که وصف مراحل معراج شده است.» به کدام واقعه اشاره دارد؟ رفتن پیامبر به آسمان‌ها

18- در عبارت «گویی کالبد بنا مینایی است که روح ایرانی را در آن حبس کرده‌اند.» به کدام عقیده‌ی گذشتگان اشاره دارد؟ حبس کردن ارواح در شیشه

19- «زاویه» ؛ یعنی ... : گوشه، اتاقی در خانقاه

20- «جزمیّت» در عبارت «آن‌ها را با جزمیت یا اطمینان خاطر بازگو کرده‌ام» به چه معنی است؟ قطعیّت و یقین

درس شانزدهم

خسرو / مایع حرف‌شویی

لغت

1- «ارتجالاً» یعنی ؛ ... : بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن

2- «تقریر» به چه معنی است؟ بیان کردن

3- «عادت مألوف» ؛ یعنی ... : رسم دیرینه

4- «منکر» ؛ چه معنی می‌دهد؟ زشت

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «مخزول و نالان، لهو و لعب، تنگ نظران و عنوان» : مخذول

تاریخ ادبیات

6- کتاب «بهشت شدّاد» اثر کیست؟ جلال رفیع

7- کتاب «نصاب الصبیان» از کیست؟ ابونصر فراهی

آرایه‌های ادبی

8- کدام نوع نوشته است که «هدف آن اصلاح، نابسامانی‌ها و ناهنجاری‌هاست.» طنز

9- «خشت‌زدن» کنایه از ... است. پرحرفی

10- منظور از ضمایم و تعلیقات» در عبارت «تصویر سرتیپ را ضمایم و تعلیقات کشید.» چیست؟ نشان‌های ارتشی

11- «او را نیز بسمل کردم.» ؛ یعنی ... : او را هم سر بردیم

12- «کمیت کسی لنگ بودن» به چه معنی است؟ عاجز و ناتوان بودن

13- «این‌قدر هی دیوار صوتی را نشکنید.» ؛ یعنی ... : پرحرفی نکنید.

14- «استرحام کردن» ؛ یعنی ... : طلب رحم کردن

15- منظور از تصدیق‌نامه، در عبارت «همین باعث شدن که نتوان تصدیق‌نامه‌ی دوره‌ی ابتدایی را بگیرد.» چیست؟ گواهی‌نامه

16- «من این را از روی طبیعت کشیدم.» به چه معنی است؟ من این را از روی استعداد ذاتی خود کشیدم.

17- مفرد واژه‌ی «معاصی» چیست؟ معصیت

18- «زمانه‌ی جافی» یعنی ؛ ... : روزگار ستمکار

درس هفدهم

داروک / باغ من / انتظار

لغت

1- «شولا» ؛ یعنی ... : خرقه‌ی درویشان

2- «داروگ» چیست؟ قورباغه‌ی درختی

3- «چمیدن» به چه معنی است؟ با ناز راه رفتن

تاریخ ادبیات

4- کدام منظومه‌ی نیما یوشیج است که آن را سر آغاز (شعر نو فارسی) دانسته‌اند؟ افسانه

5- مجموعه‌شعر«آخرشاهنامه»اثرکدام‌شاعراست؟مهدی‌اخوان‌ثالث

6- «طنین در دلتا» از کیست؟ طاهره صفارزاده

 

آرایه‌های ادبی

7- شعر «از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است» چه آرایه‌ای دارد؟ متناقض‌نما

8- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظلم را می‌بندی» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد.

درک مطلب و دانستنی‌های درس

9- «بر بساطی که بساطی نیست» چه مفهومی را بیان می‌کند؟ اوضاع نامناسب

10- «شعر معاصر» بعد از نیما در چند شیوه ادامه یافت؟ سه شیوه

11- عبارت«شعری‌است‌که‌آهنگ‌دارد اما وزن‌عروضی نداردوجای‌قافیه در آن مشخص نیست» توصیف چگونه شعری است؟ شعر سپید

12- در شعر داروگ شاعر با بهره‌گیری از «نمادها» چه چیزی را توصیف می‌کند؟ عصر سیاه حکومت استبدادی

13- چند ویژگی برای شعر «اخوان ثالث» برشمرده‌اند؟ سه

14- واژه‌ی «کشتگاه، ساحل، کومه» در شعر «داروگ» بیانگر چیست؟ نمادهایی‌که به‌کمک‌آن‌شاعر اوضاع‌عصر خودراتوصیف‌کرده‌است.

15- منظور از «اسب یال افشان زرد» چیست؟ پاییز

16- سنگینی و صلابت کدام سبک شعری در شعر اخوان ثالث مشاهده می‌شود؟ سبک خراسانی

17- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظالم را می‌بندی» به چه معنی است؟ برای مبارزه آماده می‌شوی و ظلم را از بین می‌بری

18- «باغ بی‌برگی» ؛‌ یعنی ... : باغی که میوه و ثمری ندارد.

19- در مطالعه‌ی شعر «نیما» چه نکته‌ای جلب توجه می‌کند؟ دید تازه‌ی او به جهان و طبیعت

درس هجدهم

سفر به خیر / در سایه‌سار ...

لغت

1- «هرّا» ؛ یعنی ... : آواز مهیب

2- «صولت» به چه معنی است؟ هیبت

3- «گون» چیست؟ گیاهی است از تیره‌ی سبزی آساها

تاریخ ادبیات

4- «صور خیال در شعر فارسی» اثر کدام نویسنده و پژوهشگر معاصر است؟ دکتر محمدرضا شفیعی

5- «عبور» مجموعه شعر کیست؟ علی موسوی گرمارودی

آرایه‌های ادبی

6- «گون و نسیم» نماد چه افرادی هستند؟ پایدار و مقاوم، آزاد و رها

7- مصراع «گون از نسیم پرسید» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- «با چشمانی، یتیم ندیدنت» به چه معنی است؟ با چشمانی منتظر آمدنت

9- «وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟» به معنی چیست؟ عظمت تو را چگونه می‌توانم بیان کنم؟

10- «تبارک‌الله احسن الخالقین» چه معنی می‌دهد؟ خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است.

11- «دری که به باغ بینش ما گشوده‌ای» ؛ یعنی ... : دری که به روی اندیشه‌ی ما گشوده‌ای.

12- کدام ویژگی شعر شاعر در «شعر سپید من، روسیاه ماند، که در فضای تو، به بی‌وزنی افتاد» بیان شده است؟ بی‌وزن بودن شعر

13- «باده‌ی مهر» به چه معنی است؟ شراب حق

14- در شعر «گل بوسه‌ی زخم‌ها، تنت را دشت شقایق کرده بود» بدن امام علی (ع) به چه چیزی تشبیه شده است؟ دشت شقایق

15- «خرد به قبضه‌ی شمشیرت بوسه می‌زند» ؛ یعنی ... : عقل و خرد را در مبارزه کردن درآمیخته‌ای

16- «مهیز» : یعنی ... : وسیله‌ی راندن اسب

17- «هزار بار خیبری‌تر است» چه معنی می‌دهد؟ هزار بار از در خیبر بزرگ‌تر است.

18- «خدا» در شعر «پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم ...» به چه معنی است؟ حاکم و فرمان‌روا

19- «که با تازیانه‌ی هشتاد زخم، بر خود حد زدی؟» اشاره به چیست؟ زخم برداشتن حضرت علی در جنگ احد

20- شعر «در سایه سار نخل ولایت» در کدام قالب شعری سروده شده است؟ شعر سپید

درس نوزدهم

حدیث جوانی / در کوچه‌سار شب

لغت

1- «صلا زدن» ؛ یعنی صدا کردن، آواز دادن

2- «درازدستی» به چه معنا است؟ تجاوز،‌تعدی

3- «عامل» چه معنی می‌دهد؟ حام

4- «مضرت» ؛ یعنی ... : زیان رساندن

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «زوالنون مصری، ضجر و مصادره، درویش و رعیت» : ذوالنون، زجر

تاریخ ادبیات

6- مجموعه شعر «رهی معیری» چه نام دارد؟ سایه‌ی عمر

7- «شبگیر» اثر کیست؟ هوشنگ ابتهاج

8- غزل‌های «رهی معیری» بیشتر به پیروی از کدام شاعر سروده شده است؟ سعدی

آرایه‌های ادبی

9- مصراع «عیبم مکن که آهوی مردم ندیده‌ام» چه آرایه‌ای دارد؟ ایهام

10- در مصراع «وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده‌ام» چند تشبیه وجود دارد؟ دو (شاخ آرزو، گل عیش)

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- «یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی‌کند» ؛ یعنی ... : کسی به فکر آزادی رهایی نیست.

12- «نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار» ؛ چه معنی می‌دهد؟ انتظار بیهوده می‌کشم.

13- مفهوم«سر به گریبان کشیدن» چیست؟ دل تنگ و ناراحت بودن

14- مفهوم بیت «سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید» چه ضرب‌المثلی را به خاطر می‌آورد؟ بند باید کرد سیلی را ز سر

15- «حدیث جوانی» ؛ ‌یعنی ... : داستان و سرگذشت جوانی

16- «قفا» به چه معنی است؟ پشت سر

17- «سزا خود همین است مر بی بری را» ؛ یعنی ... : بی‌ثمر بودن سزایش همین است (سوزانده شدن)

درس بیستم

مدرسه‌ی امام شوشتری / تخت جمشید

لغت

1- «خادم سماط» ؛ یعنی ... : مأمور تنظیم برنامه‌ی غذا

2- «مسیل» به چه معنی است؟ جای سیل گیر

3- «رقعه» ؛ چه معنی می‌دهد؟ قطعه‌ی کاغذ

4- معرب واژه‌ی «شوشتر» چیست؟ تستر

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نغمه‌های مهیج، جرذهای دیوار، زخایر شگفت‌آور» جرز، ذخایر

تاریخ ادبیات

6- کتاب «تحفة النظار و غرایب الامصار» اثر کیست؟ ابن بطوطه

7- «به سوی اصفهان» از کدام نویسنده است؟ پیرلوتی

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- در عبارت «سخن خود را با اشاراتی از فنون مختلف تفسیر و حدیث چاشنی می‌داد» قسمت مشخص شده، یعنی ... : همراهی می‌کرد.

9- «طی» چه معنی می‌دهد؟ جشن عروسی

10- «خمس آن متعلق به سلطان است ...» ؛ یعنی ... : یک پنجم آن برای پادشاه است.

11- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ هم دین و هم دانش را به‌خوبی می‌دانست.

12- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ صورت‌هایی که به اسم ستاره‌ای از ستارگان می‌ساختند.

13- «دنیا و مافیها» ؛ یعنی ... : جهان وآن چه در اوست.

14- «امیرالامرا» به چه معنی است؟ فرمانده‌ی کل سپاه

15- «ممفیس» شهری بوده است در ... : مصر باستان

16- «رحله‌ی ابن بطوطه» ؛ یعنی ... : سفرنامه‌ی ابن بطوطه

17- «مکارم» ؛‌ یعنی ... : بزرگواری‌ها

درس بیست و یکم

خاطرات اعتمادالسلطنه / آن روزها

لغت

1- «کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می‌کردند.» در اصطلاح چه نام داشتند؟ ملتزمین

2- «تنبه» ؛ یعنی ... : هوشیاری، آگاهی، بیداری

3- «معهود» به چه معنی است؟ عهد شده، معمول، شناخته شده

4- «وضع عرض» ؛ یعنی ... : شیوه‌ی شکایت

املاء

5- املای کدام واژه نادرست است؟ «اعاظم،‌ ذاغه، مشعوف» زاغه

تاریخ ادبیات

6- کتاب «الایام» اثر کیست و موضوع آن چیست؟ دکتر طه حسین ، زندگی‌نامه

7- «تاریخ منتظم ناصری» اثر کیست؟ اعتمادالسلطنه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

8- در عبارت «درد دندان شاه بسیار شدّت کرده» علامت بیانگرچیست؟تصحیح‌کننده‌ی‌کتاب.‌کلمه‌را به متن افزوده‌است.

9- «پلنگ را بالای نطعی انداخته بودند.» به چه معنی است؟ پلنگ را روی سفره‌ای چرمی انداخته بودند.

10- «اشتلم کردن» چه معنی می‌دهد؟ لاف زدن

11- «دعایی که بر کاغذ نویسند و با خود داشته باشند» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ حرز

12- «دارالطّباعه» ؛ یعنی ... : چاپ‌خانه

13- «امین‌السّلطان» لقب کیست؟ میرزا علی‌خان اتابک اعظم

14- «فلان فعله هم شاکی» به چه معنی است؟ فلان کارگر هم شکایت دارد و ناراضی است.

15- «کشیک‌خانه» ؛ با کدام واژه‌ی امروزی معادل است؟ پاسدارخانه

16- «قاپوچی» به چه معناست؟ دربان

17- «تغیّرات شاه» ؛ یعنی ... : برآشفتن‌های شاه

18- «مواجب» ؛‌یعنی ... : حقوق و درآمد

19- «امتناع‌کردن» به چه معنی است؟ سرپیچی کردن

20- «تصنیف»؛ نوعی‌از...: شعر است‌که باآهنگ‌موسیقی‌خوانده‌شود.

درس بیست و دوم

شخصی به ... / طرحی از یک زندگی

لغت

1- «منعم» ؛ یعنی ... : توانگر

2- در عبارت «اندر آن مسجد، کودکان به کتّاب بودند» کتّاب، به چه معنی است؟ مکتب

3- «زلت» ؛‌ یعنی ... : لغزش

 

املاء

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «انعطاف خالصانه، تواظعی مضاعف، استنباط عادت» : تواضعی

تارخی ادبیات

5- کتاب «طرحی از یک زندگی» شرح زندگی و افکار کیست؟ دکتر علی شریعتی

6- اشعار مسعود سعد سلمان به چه نامی شهرت دارد؟ حبسیّه

آرایه‌های ادبی

7- مصراع «حرفی است هر آتشی ز طومارم» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

8- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

9- «خدا را» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

10- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

11- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

12- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

13- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

14- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

15- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

16- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

17- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

درس بیست و سوم

کعبه‌ی مخفی

لغت

1- «بدیهه‌گویی» ؛‌ یعنی ... : حاضر جوابی

2- «پیشوای روحانی آیین برهمایی» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ برهمن

تاریخ ادبیات

3- «مخفی» تخلص کدام شاعر است؟ زیب‌النسا

آرایه‌های ادبی

4- مصراع «خوب شد اسباب خودبینی شکست» کدام واژه ایهام دارد؟ خودبینی

5- در «اسلوب معادله» ارتباط معنایی بر چه پایه‌ای است؟ تشبیه

درک مطلب و دانستنی‌های درس

6- در مصراع «دزد دانا می‌کشد اوّل چراغ خانه را» منظور از (کشتن) چیست؟ خاموش کردن

7- منظور از «صاحب خانه» در مصراع «در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را» کیست؟ خداوند

8- مفهوم «بی‌کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود» چیست؟ سخن سنجیده باید گفت.

9- «زیب‌النسا» در سرودن شعر بیش‌تر از کدام شاعر پیروی کرده است؟ عرفی شیرازی

10- «نکهت» ؛ یعنی ... : بو و راحیه

درس بیست و چهارم

مسافر / ریشه‌ی پیوند

لغت

1- «رثا» ؛ یعنی ... : عزا و ماتم

2- در مصراع «دلم گشت هر گوشه‌ی سنگرت را» گشت در کدام معنی به کار رفته است؟ جست و جو کرد.

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس

3- بیت «سحر، گاه رفتن زدی با لطافت / به پیشانی‌ام بوسه‌ی آخرت را» ؛ یعنی ... : با من خداحافظی کردی

4- در مصراع «ببر با خودت پاره‌ی دیگرت را» منظور از «پاره‌ی دیگرت» کیست؟ دوست بازمانده ی رزمنده

5- در بیت «درخون من غرور نیاکان نهفته است» منظور از نیاکان کیست؟ ایرانیان قدیم

6- «در سینه‌ام هزار خراسان نهفته است» ؛ یعنی ... : پیوند خود را با خراسان و ایران حفظ کرده‌ام.

7- در بیت «همان دستمالی که پولک نشان شد / و پوشید اسرار چشم ترت را» چرا دستمال پولک نشان است؟ چون اشک و خون رزمنده روی آن ریخته است.

8- در بیت «و پیدا نکردم در آن کنج غربت / به جز آخرین صفحه‌ی دفترت را» منظور از کنج غربت چیست؟ سنگر

9- در بیت «در تنگنای سینه‌ی حسرت کشیده‌ام / گهواره‌ی بصیرت مردان نهفته است» چرا شاعر حسرت کشیده است؟ چون به آرزوهای خود نرسیده است.

10- بیت «خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان / شیر ژیان میان نیستان نهفته است» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

 

 

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

50 تست کنکوری ادبیّات تخصّصی پیش دانشگاهی با پاسخ نامه

1- قافیه ی کدام بیت ، با قواعد دوگانه ی ( 2- 1  ) قافیه، مطابقت ندارد؟

الف) ای چشم تو دلفریب و جادو               در چشم تو خیره چشم آهو

ب)هر کجا ذکر او بود تو که ای                جمله تسلیم کن بدو تو چه ای

ج) به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست                عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

د) بشنو از نی چون شکایت می کند               از جدایی ها حکایت می کند

2- کدام گزینه قافیه ی درونی دارد؟

الف) ندهم من به تو دل گرچه بت دلبندی                که دل از من ببری با دگری پیوندی

ب) ما درس سحر در ره میخانه نهادیم                محصول دعا در ره جانانه نهادیم

ج) روح تویی، نوح تویی، فاتح و مفتوح تویی                سینه ی مشروح تویی، بر در اسرار مرا

د) گرفتم که خود هستی از عیب پاک                تعنّت مکن بر من عیبناک

3- تقطیع هجایی بیت زیر در کدام گزینه درست نشان داده شده است؟

« آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد               خواب در وقت سحرگاه گران می گردد         

_  U  U/ U  _  U  U/_  _U  U/U  _  U  _ب)              _  _ /_  _  U  U/ _ _  U  U/ _  _  U  _الف )

 

_  U  U/U  _  U  U/ U  _  U  U/ _  _  U _د)             _  U  U/ U  _  U  U/ U  _  U  U/ U  _  U_ج)   

4- وزن بیت « آینه ار نقش تو بنمود راست/ خود شکن آیینه شکستن خطاست » در کدام گزینه درست آمده است؟

الف) مفتعل ، مفتعلن ، مفتعل                                        ب) مفتعلن ، مفتعلن ، فاعلن

ج) مفتعلن، مفتعلن ، فعولن                                           د)مفتعل ، مفتعل ، فاعلن

5- وزن کدام مصراع از ارکان متناوب تشکیل شده است؟

الف) تو هم چون گل زخندیدن لبت با هم نمی آید               ب) به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

ج) مکن نام نیک بزرگان نهان                                              د)چو علم آموختی از حرص آن گه ترس کاندرشب

6-  شاعر در کدام رکن مصراع اوّل بیت زیر، از اختیار وزنی« قلب » استفاده کرده است؟

    « کیست که پیغام من به شهر شروان برد                     یک سخن از من بدان مرد سخن دان برد »                      الف) اول                         ب)دوم                        ج) سوم                           د)چهارم   

7- پرکاربردترین وزن شعر فارسی کدام گزینه است؟

الف) فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن                         ب) مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

ج) مفتعلن فاعلات مفتعلن فع                                 د) فعولن فعولن فعولن فعل

8- کدام گزینه وزن دوری ندارد؟

الف) صبح برآمد زکوه چون مه نخشب زچاه                    ماه برآمد به صبح چون دم ماهی زآب

ب) روی توچون نوبهار جلوه گری می کند                    زلف تو چون روزگار پرده دری می کند

ج) سپردم به تو دل ندانسته بودم                    که تو بی وفا در جفا تا کجایی

د) ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم                    یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

9-  د ر بیت:

« ببرید و زهم بگسست و گردان گشت برگردون              چو پیلان پراکنده میان آبگون صحرا » منظوراز «آبگون صحرا »  چیست؟

الف) دریا                    ب)دشت سرسبز                    ج)فصل بهار                    د)آسمان

10-  محدوده ی زمانی سبک خراسانی یا ترکستانی درکدام گزینه آمده است؟

الف)از آغاز تا قرن ششم                                                 ب) از قرن ششم تا قرن دهم

ج) از قرن دهم تا قرن سیزدهم                                      د) از قرن سیزدهم تا ظهور نیما    

11-  زمان افعال « بیامدندی و کردندی » در عبارت « ....اشتران عرب بیامدندی و اشتران بختی به هزیمت کردندی.» کدام گزینه است؟

الف) هردو ماضی ساده                                                   ب) هردو مضارع اخباری

ج) هردو ماضی استمراری                                              د) مضارع ساده- ماضی استمراری

12-  کدام گزینه نادرست معنی شده است؟

الف) جوانان را نرسد که بر پیران پیشی جویند: جوانان نمی توانند پیران را جلو بزنند و بر آنان غالب گردند.

ب) پس دیگر روز نوشروان تافته شد: روز بعد انوشیروان نگران و مضطرب شد.

ج)اندر حال خویش افتاده بود: در حالت جان کندن بود.

د) آتش بمرد: آتش خاموش شد.

13- همه ی گزینه ها به جز گزینه ی......................از ویژگی های سبک سعدی است.

الف) سجع و ترصیع           ب) رعایت آهنگ واژگان           ج) اطناب و درازگویی           د) حذف افعال به قرینه   

14- معنی عبارت« علل ترفّع در غایت ساختگی بود.» درکدام گزینه آمده است؟

الف) امکان پیشرفت به بهترین شکل ممکن مهیّا بود.              

ب) علّت های ترقّی و تعالی در تلاش او پنهان بود.

ج) رفعت و جلال هرکس با ساختمان شخصیّت او ارتباط مستقیم دارد.

د) وسایل پیشرفت جملگی ساختگی و مصنوعی بودند.

15- کدام گزینه نادرست معنی شده است؟

الف)مستقبل: آینده           ب) جان شکر: گیرنده ی جان            ج)جهان بین: دانا           د) اشارت: راهنمایی

16- کلمه ی « با » در جمله ی « من اوراباسررشته ی راستی افکنم.» چه معنا دارد؟

الف) از                          ب)به                         ج) همراه با                          د) مقابل       

 17- « را » دربیت « تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را               در سلسله شد دجله ،چون سلسله شد پیچان » چه نوع «را» یی است؟

الف) نشانه ی مفعول      ب) حرف اضافه      ج) نشانه ی فاصله گرفتن مضاف و مضاف الیه( فک اضافه )      د)سوگند

18- درعبارت « یکی تحرمه ی عشا بسته و دیگری منتظر عشا نشسته.» کدام آرایه ی ادبی وجود ندارد؟

الف) ترصیع                     ب) سجع                     ج) جناس ناقص                     د) ایهام      

19-  کدام یک از چهره های زیر، آغازگر نثر جدید فارسی به پیروی از سبک گلستان است؟

الف) قائم مقام فراهانی             ب) رسول پرویزی             ج) رضاقلی خان هدایت              د) صادق هدایت

20- مضمون بیت:

  « به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه                  جای دل های عزیز است به هم برمزنش »

با کدام گزینه ارتباط تصویری دارد؟

الف) ای نسم سحر آرامگه یار کجاست؟                            منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست؟ 

ب) ساقی و مطرب و می جمله مهیّاست ولی                    عیش بی یار مهیّا نشود یار کجاست؟

ج) آن کس است اهل بشارت که اشارت داند                    نکته ها هست بسی، محرم اسرار کجاست؟

د) باز پرسید زگیسوی شکن در شکنش                          کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟        

21- بارزترین مختصّات فکری سبک هندی در کدام گزینه وجود دارد؟

الف) اظهار نامرادی و یأس- واقعه گویی و واسوخت                

ب)استفاده از بحور طولانی و استعارات دور از ذهن

ج) آوردن کنایات و تازه گویی و نازک اندیشی و نکته سنجی و دقّت در ارسال مثل    

د) پرگویی و بی توجّهی به متانت و صحّت زبان 

22- دربیت « آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو       هم مغرب ادبارها،هم مشرق اقبال ها »  کدام آرایه وجود ندارد؟

الف) لفّ و نشر                ب) طباق                ج) تشبیه                د)جناس   

23- کدام گزینه در مورد بیت « غمش در نهانخانه ی دل نشیند       به نازی که لیلی به محمل نشیند» نادرست است؟

الف)شعر مردّف و مقفّی است.                    ب) آرایه ی تلمیح وجود دارد .   

ج) قاعده ی قافیه از نوع دوم است.                 د)حروف الحاقی قافیه حرف « ل » است.    

24-  اسلوب غزل سرایی فروغی بسطامی به شیوه ی کدام شاعران است؟

الف)حافظ و مولوی               ب) سعدی و مولوی                    ج) حافظ و سعدی                    د)مولوی و سنایی

 

25- بیت « زیبا شود به کارگه عشق کار من        هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را » از نظر آرایه ای با کدام گزینه، در داشتن « ردّالصدر » هم سو است؟

الف) طوبی وسدره گر به قیامت به من دهند                  یک جا فدای قامت رعنا کنم تورا

ب) خواهم شبی نقاب زرویت برافکنم                         خورشید کعبه ، ماه کلیساکنم تورا

ج) بالای خود در آینه ی چشم من ببین                      تا باخبر ز عالم بالا کنم تو را

د) غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور                    پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

26- نام شعری است فاقد وزن و آهنگ و قافیه:

الف) سپید                           ب)موج نو                           ج)آزاد                          د) بحر طویل

27- « دریا » در شعر « آی آدم ها » نمادی از چیست؟

الف) حق                          ب) جامعه                               ج) فقر                            د)زندان     

28- « آی آدم ها » شعری است............

الف) کلاسیک                 ب) سوررئالیسم                     ج) سمبولیک                  د) ناتورالیسم

29- همه ی گزینه ها به جز گزینه ی.............. از مختصّات سبک جلال آل احمد است.

الف) کوتاهی جملات                        ب)به کارگیری اصطلاحات رایج زبان 

ج) حذف فعل و نزدیکی به زبان محاوره               د)تکلّف و اطناب کلام

30- درکدام گزینه « واسوخت » و  بیان نکوهش به معشوق  دریافت می شود؟

الف)تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان                     گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

ب) همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند                        امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

ج) تو هم ای بادیه پیمای محبّت چون من                               سر راحت ننهادی به سر بالینی

د) من مگر طالع خود در تو توانم دیدن                                  که توأم آینه ی بخت غبارآگینی

31- در عبارت « با گیوه های خیس / زمستان سنگین شهر را به مدرسه می رفت / و در سرمای استخوان سوز بازگشت مدرسه ...» چه آرایه ی ادبی موجود است؟

الف) حس آمیزی                          ب) واج آرایی                     ج) انسان پنداری            د) سجع

32- کدامین شخصیّت نام برده  ،قبل از پیروزی انقلاب دیده از جهان فرو بست؟

الف) مهدی اخوان ثالث              ب) علی شریعتی                   ج) سپیده کاشانی                  د) اوستا

33- در کدام گزینه تلمیح وجود دارد؟

الف)درفکرآن گودالم/که خون تورامکیده است/هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم/درحضیض هم می توان عزیز بود.

ب)تو تنها تر از شجاعت/ در گوشه ی روشن وجدان تاریخ ایستاده ای.

ج)شفق، آینه دار نجابتت و فلق، محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای.

د)چندان تناوری و بلند/ که به هنگام تماشا/ کلاه از سر کودک عقل می افتد.

34- « خورشید » در مصراع دوم بیت زیر استعاره از چیست؟

 « روزی که در جام شفق مل کرد خورشید //   بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید»

الف) آرزو          ب) سر مبارک امام حسین (ع )       ج) حقایق             د) انقلاب

35- عرفان عملی چه نام دارد؟

الف) فلسفه                      ب) توحید                    ج) سیر و سلوک                    د) سالک

36- مقصد نهایی عرفان چیست؟

الف) سیر و سلوک                  ب) زهد                       ج) بهشت                           د) تهذیب نفس

37- بیت زیر در چه وزنی روده شده است؟

بر لب جو بود دیواری بلند                         بر سر دیوار تشنه ی دردمند

الف) مفتعلن                  ب) فاعلاتن                         ج) مستفعلن                     د) مستفعلن و فعولن

38- شرح حال کیست؟

« ده فرسنگی مشهد مقدّس، در یک خانواده ی روحانی متولّد شد.وی از محضر درس علمایی بزرگ چون امام خمینی ( ره ) و علبامه طباطبایی بهره های فراوان برد. وی از پیشگامان داستان نویسی مذهبی یرای کودکان است. وی در اردیبهشت ماه 1359 به شهادت رسید.»   

الف) استاد مطهّری         ب) استاد مفتّح             ج) آیت ا... طالقانی           د) دکتر علی شریعتی

39- بیت زیر با کدام گزینه تناسب بیشتری دارد؟

«  حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم                   خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم »

الف) سجده نتوان کرد بر آب حیات                              تا نیابم زین تن خاکی نجات

ب) تا که این دیوار ، عالی گردن است                         مانع این سر فرود آوردن است

ج) هر که عاشق تر بود بر بانگ آب                            اوکلوخ زفت تر کند از حجاب

د) مانعش ازآاب آن دیوار بود                                     از پی آب، او چو ماهی ، زار بود

40- ....................نوعی تنبیه اجتماعی است و هدف آن اصلاح و تذکیه است نه ذم و قدح و مردم آزاری.

الف)فکاهی                       ب) تراژدی                        ج) کمدی                          د)طنز

41- معادل امروزی« رنگ ریختن » در مصراع « رنگ رخساره چنین چون ریختی؟» کدام گزینه است؟

الف) بی خاصیّت شدی.               ب) رنگ پریدن     

ج) بر چهره رنگ ریختی.                د) شرمنده شدی.

42- نثر « چرند و پرند » .......................... است.

الف) مسجع و تند                ب) متکلّف و رنج آور 

ج) ساده و صمیمی                  د) مصنوع و دشوار

43- « لطایف الطوایف » اثر کیست؟

الف) جامی                    ب) عبید زاکانی     

ج)فخرالدّین علی صفی                     د)نسیم شمال

44- میزان و ملاک منتقد در پرداختن به کار نقد و نقّادی چیست؟

الف) منطقی و عقلی                     ب) علمی و شخصی                  ج) منطقی و علمی                       د) دینی و اخلاقی

45- کلاسیک های قرن هفدهم میلادی برای یک اثرارزنده ی ادبی گذشته اززیبایی صورت........رانیزلازم می شمردند.

الف) غایت علمی                    ب) غایت اخلاقی             ج) نهایت زیبایی              د) نهایت سودمندی

46- کدام گزینه از ویژگی های مثنوی به شمار نمی رود؟

الف) مثنوی داستان نهی کردن جسم است و وصول به حقیقت .       

ب) مثنوی بهترین نمود اخلاقی و عالی ترین جلوه ی پرورش جسم است.

ج)مثنوی داستان عشق سوزانی است که روح سرگشته ی آدمی را به اصل خود متّصل می نماید.

د) مثنوی جلوه گاه طبیعت و انسان است.

47- اساس مثنوی مولوی بر چه چیزی استوار است؟

الف) حکایت و هزل به شیوه ی شوخی              ب) حکایت و تمثیل به شیوه ی داستان در داستان

ج)حکایت و طنز به شیوه ی جدّی                           د) حکایت و تمثیل به شیوه ی قدیم همراه با طنز

48) کدام گزینه از خصوصیات نثر « قابوس نامه » به شمار نمی آید؟

الف) لغات عربی کم تر به کار رفته است.          

ب) لغات عربی به کار رفته شامل اصطلاحات علمی، فلسفی، هندسه ، طب و شعر است.

ج) نثر قابوس نامه مصنوع و متکلّف است.

49- قابوس نامه چند باب دارد؟

الف)22                      ب) 55                                   ج) 44                         د)42

50- همه ی گزینه ها به جز گزینه ی .................. درباره ی نقد فنّی درست است.

الف) رشیدالدّین وطواط و شمس قیس رازی به بحث درباره ی اصول و قواعد آن در ادب فارسی پرداخته اند.

ب) منظور از نقد فنّی بررسی و ارزیابی کاربرد زبان و قواعد آن در یک اثر ادبی است.

ج) در یونان به وسیله ی ارسطو و در روم به دست هوراس بنیان گرفت.

د) عبدالقاهر جرجانی و قدامه بن جعفر در ادب عربی درباره ی اصول و قواعدآن بحث کرده اند. 

  پاسخ نامه ی 50 تست کنکوری

کتاب ادبیّات فارسی تخصّصی پیش دانشگاهی

1- گزینه (ب  ) صحیح است.«       » حرف اصلی قافیه و « ای » حروف الحاقی است ؛ چون مصوّت کوتاه «         » تنها حرف اصلی قافیه است و مطابق قاعده ی 1 و 2 نیست.

2- گزینه ( ج ) صحیح است؛ زیرا در یک بیت ، روح، نوح، مفتوح و مشروح » باهم قافیه شده اند و قافیه درونی است.

3- گزینه ی ( الف ) صحیح است.

آ     د       می     پی           ر    چُ     شد    حر         ص   جَ   وان    می        گر       دد

_   _       _       _           U            U      _     _      U             U   _        _       U       _

4- گزینه ی « ب » صحیح است.

آ       یِ        نِ        ار        نق       شِ         تُ        بن           مو       د     راست

_    U        _               _              U         U           _           _            U        U         _

خد    شِ    کَ        نا          یی          نِ      شِ           کس         تن      خَ      طاست

     مفتعلن                                   مفتعلن                                      فاعلن

5- گزینه « ب » صحیح است.

گزینه « الف » مفاعیلن چهار بار- گزینه « ج» فعولن چهار بار- گزینه « د » مفاعیلن چهار بار

بِ      تُ       حا    صِ          لی         نَ        دا        رد           غَ       مِ      رو        زِ         گا      ر    گف      تن

_       _       U           _          U        _        U        U             _           _         U           _            U       _         U       U

         فعلاتُ                                 فاعلاتن                                 فعلاتُ                                 فاعلاتن

6- گزینه ی « ج » صحیح است. شاعر در رکن سوم مصراع اوّل  به جای « مفتعلن » از « مفاعلن » استفاده کرده است که اختیار « قلب » نام دارد.

کی     ست    کِ    پی                غا       مِ        من                بِ     شه     رِ     شر                  وان     بَ        رد

_        U           _                       _     U      U        U                       _         U         _                  _        U       U              _   

یک      سُ    خَ        نز           من       بِ        دان            مر       دِ         سُ       خن           دان         بَ       رد

7- گزینه ی « ب » صحیح است.

8- گزینه ی « ج » صحیح است. این گزینه وزن تکراری دارد« فعولن فعولن فعولن فعولن » که تک وزن است و     

نمی تواند دوری باشد.

9- گزینه ی « د » صحیح است.

10-  گزینه ی « الف » صحیح است.

11-  گزینه ی » الف » صحیح است.

12- گزینه ی « الف » صحیح است. جوانان حق ندارند. اجازه ندارند.

13-  گزینه ی « ج » صحیح است.    

14- گزینه ی « الف » درست است.

15- گزینه ی « ج » صحیح است. « جهان بین » به معنی « دنیابین و هوسباز » است.

16- گزینه ی « ب » صحیح است.

17- گزینه ی « ج » صحیح است.

18- گزینه ی « د » صحیح است.

19- گزینه ی « الف » صحیح است.

20- گزینه ی « د » صحیح است.

21- گزینه ی « الف » صحیح است.

22- گزینه ی « د » صحیح است.

23- گزینه ی « د » صحیح است.

24- گزینه ی « ج »صحیح است.

25- گزینه ی « ج » صحیح است.

26- گزینه ی « ب » صحیح است.

27- گزینه ی « ب » صحیح است.

28- گزینه ی « ج » صحیح است.

29- گزینه ی « د » صحیح است.

30- گزینه ی « الف » صحیح است.

31- گزینه ی « ب » صحیح است.

32- گزینه ی « ب » صحیح است.

33- گزینه ی « الف » صحیح است.

34- گزینه ی « ب » صحیح است.

35- گزینه ی « ج » صحیح است.

36- گزینه ی « د » صحیح است.

37- گزینه ی « ب » صحیح است.

38- گزینه ی « الف » صحیح است.

39- گزینه ی « ب » صحیح است.

40- گزینه ی « د » صحیح است.

41- گزینه ی « ب» صحیح است.

42- گزینه ی « ج » صحیح است.

43- گزینه ی « ج » صحیح است.

44- گزنه ی « ج » صحیح است.

45- گزینه ی « ب » صحیح است.

46- گزینه ی « ب » صحیح است.

47- گزیه ی « ب » صحیح است.

48- گزینه ی « ج » صحیح است.

49- گزینه ی « ج » صحیح است.

50- گزینه ی « ب » صحیح است.

 

 

 

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات سال چهارم-50  سؤال ادبیّات تخصّصی پیش دانشگاهی با پاسخ نامه

الف)بخش اوّل: قافیه

1- واج های کلمه ی« آسایشگاه » را بنویسید

2- حروف قافیه ی ابیات داده شده ، مطابق کدام قاعده است؟ ( 1 یا 2 )

الف) هر غلام و هر کنیزک را زجود          گفت بهر تو چه آرم؟ گوی زود

ب)شد موسم سبزه و تماشا                           برخیز و بیا به سوی صحرا

3- دو کلمه ی « منظر » و « تصوّر » در چه صورتی با هم قافیه می شوند؟

4- در بیت:

 « دیدی که از غم تو بر من چه خواری آمد         بی آن که هیچ رخنه در دوستداری آمد»

الف) ردیف را مشخّص کنید.

ب) واژه ها و حروف قافیه را بنویسید.

ج) حرف یا حروف الحاقی را مشخّص کنید.( اگر دارد.)

د) حرف یا حروف اصلی را بنویسید.

ب)بخش عروض

5- حروف « و » ، « ا » ، «ی » تنها چه زمانی مصوّت هستند؟

6- بیت زیر را بخوانیدو با خطّ عروضی بنویسید. سپس مرز هجاها را مشخّص کنید و زیر هر هجا علامت آن را بگذارید.

« آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد         خواب در وقت سحرگاه گران می گردد »

7- ارکان عروضی مصراع « مردان خدا پرده ی پندار دریدند» را بنویسید.

8- همه ی گزینه ها به جز گزینه ی ...........جزء ارکان غیر پایانی اند.

الف) مفعول                       ب)فَعَل                      ج)مستفعِلُ                د) فَعِلاتُ

9- در بیت « نه سبو پیدا در این حالت نه آب                  خوش ببین والله اعلم بالصّواب » کدام هجای کوتاه،  باید بلند تلفّظ شود؟ 

10- در تقطیع بیت« در دام فتاده آهویی چند               محکم شده دست وپای در بند» کدام هجای بلند مصراع اوّل، باید کوتاه تلفّظ شود و این تغییر جزء کدام اختیارات یک از شاعری است؟

11- در بیت « گناه آید از بنده ی خاکسار        به امّید عفو خداوندگار» از کدام یک از اختیارات شاعری استفاده    شده است؟

12- شاعر در کدام رکن مصراع اوّل بیت زیر، از اختیار وزنی « قلب » استفاده کرده است؟

« کیست که پیغام من به شهر شروان برد                      یک سخن از من بدان مرد سخن دان برد »

13- منظور از اوزان هم گروه چیست؟

14- بیت زیر را تقطیع هجایی و سپس تقطیع به ارکان نمایید.

« روزگار است این که گه عزّت دهد گه خوار دارد                   چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد »

15- وزن بیت زیر را پیدا کنید. اگر وزن آن دوری است مشخّص کنید و دلیل دوری بودن آن رابنویسید.

« روی تو چون نوبهار جلوه گری می کند                 زلف تو چون روزگار پرده دری می کند »

16- شعر زیر را که در وزن نیمایی سروده شده است، تقطیع کنید.

«می تراود مهتاب    /     می درخشد شب تاب    /     مانده پای آبله از راه دراز         /      بر دم دهکده مردی تنها»

  ج)سبک شناسی

17- معنی عبارت« بدان سبب جوانان را نرسد که بر پیران پیشی جویند.» را بنویسید.

18-معنی عبارت« این پیغامبر که  در وجود آمده است به بلاغت رسد.» را بنویسید.

19- مفهوم عبارت« این تدبیر بابت خردمندان نیست، چه خردمند قصد دشمن به وجهی کند که در آن خطر نباشد.» چیست؟

20- معنی بیت « آن کس است اهل بشارت که اشارت داند             نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟ » را بنویسید.

21- معنی بیت « عجب نیست از گل که خندد به سروی             که در این چمن پای در گل نشیند » را بنویسید.

22- در بیت« تو گفتی آسمان دریاست از سبزی و بر رویش             به پرواز اندرآورده است ناگه بچگان عنقا » توصیف کدام پدیده مورد نظر است؟ این بیت چند جمله دارد؟

23- عبارت« رودکی قبول کرد که نبض امیر بگرفته بود و مزاج او شناخته، دانست که با در نثر در او نگیرد روی به نظم آورد.» چه مفهومی در بر دارد؟

24- عبارت« وهم تصوّر کند که تریاق اندیا کلید خزانه ی ارزاق، مشتی متکبّر مغرور، معجب نفور، مشتغل مال و نعمت، مفتتن جاه و ثروت، که سخن نگویند الّا به سفاهت.» وصف حال چگونه اشخاصی است؟

25-  مفهوم بیت« طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند         یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را » را بنویسید.

26- با توجّه به مفهوم سه مصراع « خونت/ با خون بهایت حقیقت/ در یک تراز ایستاد.» شاعر چه  مقصودی را         می خواهد برساند؟

27- بیت زیر بر کدام گزینه تکیه دارد؟

 « ترک این مرحله بی همرهی خضر نکن                ظلمات است بترس از خطر گمراهی»

الف) رهبری               ب) ره جویی                 ج) ره رویی                د) ره گشایی

28- در عبارت« بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم سر به تدارک بر قدم یک دیگر نهادیم.» « مجارا » و « تدارک » به ترتیب چه معنایی دارند؟

29- با توجّه به بیت« عقل دیوانه شد آن سلسله ی مشکین کو               دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟»  شاعر چاره ی دیوانگی عقل و گوشه گیری دل را از که می جوید؟

30- در مصراع دوم بیت زیر شاعر چه تشبیهی به کار برده است؟

 « سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد          کان شمع سامان می دهد از شعله زرّین بال ها »

31- « دریا » در شعر « آی آدم ها » نماد چیست؟ در شعر عرفانی « دریا » نماد چیست؟

32- منظوه ی زیر کدام قصّه ی مذهبی را به یاد می آورد؟

« در ستاره باران آن شب، نماز خونین چهارده ساله ی مرا/ وسعت وسیع کدام سجّاده گسترده شد؟»

33- روان انسان آن گاه که به مرحله ی شهود می رسد، در اصطلاح عرفا چه نامیده می شود؟

34- مشهورترین طبقه بندی سبک ها در جهان بر اساس نظریه ی.............. است که سبک را بر اساس ................دیدگاه طبقه بندی کرده است.

35- اوّلین نشانه ها تحوّل از سبک خراسانی به عراقی در شعر کدام شاعران دیده می شود؟ ( دو مورد )

36- کتاب « مرزبان نامه » توسّط چه کسی تصحیح شده است؟

الف) دکتر یوسفی            ب) محمّد قزوینی              ج) مجتبی مینوی            د) ضیاء الدّین سجّادی

37- کدام شاعر درباره ی « ایوان مداین» شعر نداشته است؟

الف) خاقانی               ب) بحتری                 ج) خیّام               د) رودکی

38- آرایه های موجود در بیت:

« پرویز کنون گم شد، زان گم شده کم تر گوی            زرّین تره کو برخوان؟رو « کم ترکوا » بر خوان » را بنویسید.

39-  کتاب« گیتی گشا » اثر کیست و نثر آن چگونه است؟

40- از آثار جلال آل احمد در زمینه ی سفرنامه ، سه مورد نام ببرید.

41- این  عبارت با شرح حال چه کسی مطابقت دارد؟

« عبدالله محمّد، از عارفان معروف که در 33 سالگی به سال( 525 ) بر دار رفت. آثار او درباره ی عشق به حق و حقیقت معروف است.»     

42- اشعار ابواسحق( بسحق ) اطعمه، جزء کدام نوع ادبی به شمار می رود و در چه قرنی سروده شده است؟

د) نقدادبی

43- چه کسی نقد فنّی رادر روم بنیان نهاد؟

44- ابعاد لفظی یک اثر ادبی در کدام یک از انواع نقد بررسی می شود؟

45- عبارت« تأ ثیر نظریه ها و اندیشه های کسانی مانند « یونگ » و « آدلر » باعث شد که ادبیّات از دیدگاه ..............   مورد توجّه قرار گیرد. » را کامل کنید.

46- کلاسیک های قرن هفدهم میلادی، برای یک اثر ارزنده ی ادبی، گذشته از زیبایی صورت چه چیزی را لازم      می شمردند؟

47- اساس مثنوی مولوی بر چه چیزی استوار است؟

48- قابوس نامه از اثارمهم منثور اواخر قرن............. و از بهترین نمونه های نثر.............به شمار می رود. نام اصلی این کتاب........................... است.

49- کدام گزینه بیت زیر را کامل می کند؟

هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد                  در خرابات بگویید که ...............کجاست

الف) هشیار                 ب) دلدار                  ج) بیدار                د) غمخوار

50- شعر زیر را کامل کنید.

 آی آدم ها که روی ساحل آرام در .......................................!/ موج می کوبد به روی................................

پاسخ نامه ی 50 سؤال استاندارد ادبیّات فارسی تخصٌصی پیش دانشگاهی

الف)بخش اوّل: قافیه

1-ء / ا / س / ا / ی /     ِ    / ش / گ /  ا / ه

2- الف) 2                      ب) 1

3- حرف الحاقی به آن ها بپیوندد.

4- الف) آمد    ب)واژه ها: خواری – دوستداری       حروف قافیه: اری           ج) ی      د) ار

ب)بخش عروض

5- زمانی که دومین حرف هجا باشند.

6-

  آ      دَ       می     پی          ر      چُ       شد    حر        ص      جَ       وان       می     گر      دد

  _      _       _     _         U          U           _         _        U          U          _        _         U      _

7- مفعولُ    مفاعیلُ    مفاعیلُ    فعولن

8- گزینه « ب »

9- هجای اوّل

10- هشتم- زبانی

11- حذف همزه

12- رکن سوم

13- اوزانی که از نظر نظم میان هجاهای کوتاه و بلند یکسان هستند.

 14-

رو      زِ       گا        رست         این         کِ      گه       عز        زت      دَ        هد      گه      خا        ر      دا      رد

_       _      U         _        _       _             U      _             _           _        U            _            _                  _    U            _                                                                             

چر     خِ       با       زی            گر           اَ          زین     با         زی     چِ          ها       بس    یا       ر       دا      رد

_       _     U           _     _            _         U          _         _                _            U               _           _         _       U     _

 

15- وزن این بیت« مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن » است که همه ی ویژگی های وزن دوری را دارد. 14 هجا دارد و به دو نیم مصراع 7 هجایی تقسیم می شود. میان دو نیم مصراع مکث کوتاهی وجود دارد. هجای پایانی نیم مصراع در حکم پایان مصراع است.ارکان متفاوت دارد.

16-

می     تَ    را       ود      مه        تاب                                                 می      دِ      رخ     شد      شب    تاب

_      _     _       _       U         _      _         _       _                                                                 _            U       _         

        فاعلاتن                      فع لن                                                               فاعلاتن                     فع لن

مان      دِ     پا      یا       بِ     لِ     از      را     هِ      دِ     راز      بر      دَ     مَ      ده      کَ      دَ       مر     دی     تن      ها                                   

 _      _      _     _      U      U     _        U     U     _       _       U        U      _       _     U           U         _      _  U    _                  

      فاعلاتن                     فعلاتن                     فَعِلن                  فاعلاتن                               فعلاتن                  فع لن   

ج)سبک شناسی

17-سبقت گرفتن بر پیران در شأن جوانان نیست- جوانان اجازه ی پیشی گرفتن بر پیران را ندارند. – سبقت گرفتن بر پیران سنجیده نیست.

18-این پیامبر که متولّد شده مبعوث می گردد.

19- این تدبیر شایسته و لایق دانایان نیست؛ زیرا دانا، از راهی علیه دشمن اقدام می کند که خطری برای خودش نداشته باشد.

20- به آن کس مژده ی بخشایش می رسد که به رمز و راز عاشق پی برده باشد. لطیفه های دقیق بسیار است ولی رازداری نمی توان یافت.

21- شگفت نیست که گل کوتاه عمر به سرو وابسته به دنیا و پای در گِل بخندد. تعجّب ندارد که وارستگان به حال مردم دنیادوست بخندند.

22پراکندگی ابر در آسمان- دو جمله

23- رودکی طبیعت پادشاه رامی شناخت.

24- توانگران بخیل

25- تمام دنیا و نعمت های آن در مقابل معشوق ارزش و بهایی ندارند.

26- خون تو عین حقیقت است.     

27- الف) رهبری

28- مناظره- تلافی

29- حبل المتین جلال حق

30- تشبیه شکل و رنگ شعله به بال و پر پروانه

31- در این شعر نماد« جامعه »- در شعر عرفانی« عشق، حقیقت، دل عارف »

32- شنیدن حضرت یعقوب بوی پیراهن یوسف را

33- سر

34- ارسطو- 7

35- انوری- ظهیر فاریابی

36- ب) محمّد قزوینی

37- د) رودکی

38- واج آرایی- جناس- تلمیح

39-  صادق نامی- نثر متکلّف

40- خسی در میقات- اورازان- تات نشین های بلوک زهرا- جزیره ی خارک- درّ یتیم خلیج

41- عین القضات همدانی

42- طنز- نهم

د) نقدادبی

43- هوراس

44-نقد لغوی- فنّی- زیبایی شناسی

45_ روان شناسی

46- غایت اخلاقی

47- حکایت و تمثیل به شیوه ی داستان در داستان

48- پنجم- مرسل- نصیحت نامه

49- الف)هشیار

50- کار تماشایید- ساحل خاموش

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

بزرگان ادب فارسی – زندگینامه ی  کیومرث صابری فومنی (گل‌آقا)

صابری تحصیلات دبستانی خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او که چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختی می‌توانست مخارج خانواده را تأمین کند. به همین جهت، ادامة تحصیل برای صابری دشوار شد. او پس از پایان تحصیلات ابتدایی، به شاگردی در یک مغازة خیاطی پرداخت ولی در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد. به دلیل فقرِ مادی، بعد از اتمام دورة اول دبیرستان (9 سال تحصیل)، مجدداً به مغازه خیاطی رفت و آن‌طور که خودش می‌گفت، پیشرفتهایی هم در این رشته داشت. ناگفته نماند که او در طول تحصیلات ابتدایی و متوسطه در مغازة برادرش که تعمیرکار دوچرخه بود، شاگردی می‌کرد.

در شانزده سالگی (1326) در امتحان ورودی دانشسرای کشاورزی ساری که از شهرستان فومن فقط یک نفر را می‌پذیرفت، قبول شد. دو سال در آنجا ـ که شبانه‌روزی هم بود ـ تحصیل کرد و پس از قبولی در امتحانات، در سن هجده سالگی (1338) به عنوان معلم یک دبستان روستایی، به «کَسما» از توابع صومعه‌سرا رفت و یک سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (1339) به دهی به نام «کوچه چال» از توابع «ماکلوان» در نزدیکی فومن منتقل شد. او مدت یک سال، مدرسة چهار کلاسة آنجا را به تنهایی اداره می‌کرد.

در بیست سالگی (1340) در رشتة ادبی، به طور متفرقه امتحان داد و دیپلم گرفت. همان سال، در کنکور رشته سیاسی دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و همزمان با تدریس در دبستان و دبیرستان، به تحصیل پرداخت. او جز چند ماهی در سال اول تحصیل که با دستگیری او در تظاهرات سیاسی دانشگاه تهران مقارن بود، در کلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه می‌رفت. با این حال پس از چهار سال (1344) توانست لیسانس حقوق سیاسی خود را از دانشکده مذکور، دریافت دارد و این در شرایطی بود که در سال 1341 پس از یک دوره برکناری از کار معلمی، مجدداً و پس از محاکمة اداری، به کار معلمی برگشت و در دبستانی در شهرستان فومن به تدریس پرداخت. او هر ماه یک بار به مدت دو روز به دانشکده می‌آمد تا جزوه‌های درسی را از دانشجویان دیگر بگیرد و از روی آن نسخه بردارد.

صابری اولین شعرش را در چهارده سالگی هنگامی‌که کلاس هشتم دبیرستان بود، برای درج در روزنامه دیواری مدرسه‌شان سرود که یک غزل هشت بیتی با عنوان یتیم بود. علت این نامگذاری کاملاً مشخص بود. او می‌گفت: «از چهارده سالگی تا شانزده سالگی جمعاً نه شعر سرودم که تمام آنها یا عنوان یتیم داشت یا درباره یتیم بود!»

اولین نوشته صابری، بین سالهای 1339ـ1336 در مجله امید ایران چاپ شد. عنوان آن شعر هم یتیم بود!

صابری در اولین سال تحصیل در دانشکده (1340) در تظاهرات دانشجویی شرکت کرد و مضروب و دستگیر شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسیب دیده بود. او شعری به طنز و سیاسی سرود و با امضای «گردن شکسته فومنی» برای توفیق ارسال کرد.

پس از چاپ این شعر در چند شماره بعد توفیق، صابری به طنزنویسی کشیده شد. او تا سال 1345 گهگاه اشعاری برای توفیق می‌فرستاد.

سال 1345 با کمک «حسین توفیق» به تهران منتقل شد و در یکی از دبیرستانهای تهران به تدریس پرداخت. او عصرها، همکار ثابت توفیق بود و پس از مدت زمانی کوتاه، به معاونت حسین توفیق که سردبیری توفیق را به عهده داشت، رسید.

او در کنار این کار، صفحه‌بندی و بعضاً اصلاح و آماده چاپ کردن مطالب اعضای هیأت تحریریه را نیز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتی را با عنوان «هشت روز هفته» می‌نوشت و تا زمان توقیف توفیق (1350) همکار ثابت آن بود. امضاهای او در توفیق، عبارت بودند از: میرزاگل، عبدالفانوس، ریش سفید، لوده، گردن شکسته فومنی و...

پس از تعطیلی توفیق، صابری به تدریس ادامه داد. او گهگاه اشعار جدی می‌سرود که جز به ندرت، چاپ نمی‌کرد. او بعدها مجموعة اشعار جدی‌اش را از بین برد چراکه معتقد بود شاعر متوسطی است. او متوسط بودن را دوست نداشت.

صابری بعدها در هنرستان صنعتی کارآموز تهران، با محمدعلی رجایی که بعد از انقلاب اسلامی به نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری رسید، آشنا شد. این آشنایی به دوستی صمیمانه این دو انجامید و تا زمان شهادت محمدعلی رجایی (هشتم شهریور ماه 1360) ادامه یافت.

«برداشتی از فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر»، عنوان پایان‌نامه مقطع لیسانس صابری است که آن را بین سالهای 1344ـ1343 نوشته است. به پیشنهاد شهید رجایی، این پایان‌نامه به صورت کتابی درآمد و اوایل سال 1357 به چاپ رسید. ویرایش این کتاب را همکار دیگر این دو، حجت‌الاسلام سیدمحمد خامنه‌ای (برادر بزرگ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب) برعهده گرفته بود. لازم به ذکر است که این کتاب، قبل از این تاریخ، تا مدتی به صورت کپی، بین دانش‌آموزان و مردم پخش می‌شد.

صابری در دهه پنجاه، بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدریس کرد و در سال 1357 موفق به اخذ فوق لیسانس ادبیات تطبیقی از دانشگاه تهران شد.

پس از انقلاب در زمان نخست‌وزیری شهید رجایی به مقام مشاورت فرهنگی و مطبوعاتی نخست‌وزیر منصوب شد. در زمان ریاست‌جمهوری شهید رجایی به مشاورت فرهنگی رئیس‌جمهور رسید و تا زمان شهادت رجایی در این سمت باقی بود و هنگام ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای در همان سمت ابقا شد.

مشاغلی که صابری از بعد از انقلاب برعهده داشته است، عبارتند از:

ـ عضو هیأت مؤسس انجمن موسیقی

ـ مشاور وزیر مسکن و شهرسازی

ـ مدیرکلی دفتر آموزش بازرگانی و حرفه‌ای وزارت آموزش و پرورش (1358 تا 1359)

ـ تدریس در کلاسهای حضوری دانشکدة مکاتبه‌ای

ـ تدریس در دانشکدة روابط بین‌الملل

ـ تدریس در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی

ـ همکاری با معاونت امور بین‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سمت مشاور افتخاری (1363 تا 1369)

ـ عضو منتخب شورای عالی انقلاب فرهنگی در کمیتة نامگذاری

ـ عضو هیأت ایرانی در کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد (دهلی نو 1361)

او همچنین به هند، شوروی سابق، الجزایر، سوریه، ایتالیا، فرانسه، سوئیس، تایلند، ترکیه، اتریش، مالزی، سنگاپور، کنیا و آلمان سفر کرده و سه بار (1374 و 1364 و 1363) به زیارت خانة خدا مشرف شده بود.

مشاغل سیاسی نمی‌توانست صابری را ارضاء کند، به همین علت به تدریج از مشاغل سیاسی کناره گرفت و بُعد فرهنگی کار خود را وسعت بخشید.

او که مسؤولیت مجله رشد ادب فارسی را برعهده داشت، گهگاه مطالبی برای روزنامه اطلاعات می‌نوشت. سفرنامه شوروی او که بعداً با عنوان «دیدار از شوروی» به صورت کتاب منتشر شد، از این دست مطالب بود.

او مدتها طرح ایجاد یک ستون طنز سیاسی را در خاطر داشت. صابری در سال 1363 به حج مشرف شد. در بعثة امام خمینی ـ رضوان‌الله تعالی علیه ـ روزانه، بولتنی برای صد و پنجاه هزار حاجی ایرانی منتشر می‌شد که شامل بیان مناسک و اخبار ایران و جهان و مکه و مدینه بود. او برای خواندنی‌تر کردن این بولتن، ابتدا در مدینه و سپس در مکه، هر روز ستونی به طنز با عنوان «داستانهای جعفر‌آقا» در خبرنامه می‌نوشت که در میان حجاج ایرانی هواداران بسیار پیدا کرده بود.

صابری هنگام نقل خاطرات حج، می‌گفت: «در مکه، به کعبه رفتم و در جوار کعبه، قلمم را درآوردم و رو به کعبه کردم و گفتم: من این قلم را در خانه‌ خدا، با خدا معامله کردم. خدایا تو شاهد باش که من در راه اعتلای دین تو و کشورم گام برمی‌دارم. مرا از لغزش‌ها مصون بدار و قلمم را از انحرافات حفظ کن.»

او پس از بازگشت از حج، مدتی روی طرح ستون طنز خود کار کرد. از میان چند عنوان، نام «دو کلمه حرف حساب» را برگزید و همچنین با نظر داشتن به یکی از اسامی مستعار خود در توفیق (میرزاگل) اسم مستعار «گل‌آقا» را برای خود انتخاب کرد.

اولین دو کلمه حرف حساب گل‌آقا، بیست و سوم دی ماه 1363 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. طنز سیاسی که تقریباً از سال 1359 به این سو تعطیل شده بود، با شکل‌گیری این ستون طنز، دوباره به بار نشست و جان تازه‌ای گرفت.

با گذشت مدت زمانی کوتاه از آغاز انتشار «دو کلمه حرف حساب»، صابری به عنوان مهم‌ترین منتقد حکومت در داخل کشور، مطرح شد. قدرت قلم و جسارت صابری در بیان واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی، موجب شده بود که او را سوپاپ دولت قلمداد کنند، ولی صابری بدون توجه به نظرات دلسردکننده‌ای که برخی عنوان می‌کردند، به کار خود ادامه داد و ظرف مدت کوتاهی، توانست توجه بسیاری از مردم، مقامات، ادبا، نویسندگان و رسانه‌های داخلی و خارجی را به خود جلب کند. استاد محمدعلی جمالزاده از اولین کسانی بود که با ارسال چندین نامه، صابری را به ادامه راه تشویق کرد و طنز صابری را ستود.

صابری با اینکه مقام بالایی در نظام سیاسی احراز کرده بود، کار طنز سیاسی را بیشتر جدی گرفت و بدون اعتنا به سختی‌های کار، به راه خود ادامه داد.

پس از گذشت نزدیک به شش سال از انتشار اولین دو کلمه حرف حساب، صابری که پیش از آن تقاضای انتشار یک هفته‌نامه جدی به نام «فصل جدید» کرده و امتیازش را نیز گرفته بود، به دلایلی از انتشار آن منصرف شد و تقاضای امتیاز هفته‌نامه طنز با نام «گل‌آقا» را کرد و توانست در آبان ماه 1369 اولین شماره هفته‌نامه گل‌آقا را منتشر کند. استقبال مردم از این مجله، غیرقابل تصور بود. تمامی نسخه‌های اولین شماره هفته‌نامه گل‌آقا، در سراسر تهران ظرف کمتر از نیم‌ساعت به فروش رفت (شماره‌های سال اول گل‌آقا بعداً در تیراژ وسیع تجدید چاپ شد).

صابری بعد از آن، امتیاز انتشار دو نشریه دیگر را هم گرفت. انتشار اولین شماره ماهنامه گل‌آقا در مردادماه 1370 و همچنین انتشار اولین سالنامه گل‌آقا در اواخر همان سال، نشان داد که صابری با چنته‌ای پُر، پا به عرصه طنز کشور گذاشته است و مردم ایران نیز با استقبال کم‌نظیر خود، مشوق او در این راه شدند.

نشریات گل‌آقا که از هر قشری خواننده دارند، گرچه اصطلاحاً «مردمی‌»اند، اما در عرصه طنز ـ به عنوان شاخه‌ای از ادبیات فارسی ـ جایگاه والایی دارند و مورد پسند و تأیید صاحبنظران و اهل تحقیق‌اند. به عنوان مثال: در اولین نمایشگاه مطبوعات که در اردیبهشت 1371 که همزمان و پیوسته با «چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران» برگزار شد، گل‌آقا از میان تمامی نشریات کشور، حائز مقام اول شد و به دریافت جایزه اول نمایشگاه مطبوعات (لوح بلورین و تقدیرنامه) مفتخر گردید. در دومین نمایشگاه مطبوعات (اردیبهشت 1372) نیز جایزه دوم نمایشگاه را از بین تمام نشریات کشور نصیب خود کرد.

در اردیبهشت 1373 در سومین نمایشگاه و اولین جشنواره مطبوعات، مقام اول و جایزه اول جشنواره مطبوعات کشور (لوح زرین) به گل‌آقا اهدا شد و کمیته آیین نگارش اولین جشنواره مطبوعات، متشکل از اعضای گروه نگارش فرهنگستان ایران، گل‌آقا را به عنوان نشریه برتر در زمینه درست‌نویسی و حراست از حریم زبان و ادب فارسی تأیید و برای احراز مقام اول به هیأت‌داوران جشنواره مطبوعات معرفی کرد.

مشکلات انتشار هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و کتاب‌های گل‌آقا، از فعالیت صابری در اطلاعات کاست و نهایتاً در سال 1372و پس از نُه سال به تعطیلی موقت ستون دو کلمه حرف حساب در اطلاعات انجامید.

آشنایی علمی و توأم کیومرث صابری با سیاست و ادبیات، موجب شد که نوشته‌های او، هم از حیث قالب و هم از حیث محتوا، غنی و درخور تأمل باشد. او نویسنده‌ای فرم‌گرا و در نظیره‌سازی از منابع غنی ادبیات فارسی، فوق‌العاده توانا بود. شیوه نگارش صابری، سهل و ممتنع و غیرقابل تقلید بود.

صابری در سال 1345 ازدواج کرد. ثمره این ازدواج، یک پسر و یک دختر بود. پسرش آرش در سال 1364، بر اثر یک سانحه اتومبیل درگذشت. درگذشت او که سال دوم دانشگاه را می‌گذراند، بر قلب صابری داغی جانکاه گذاشت، اما باعث نشد که او از هدفش که شادی‌آفرینی و مقابله با مفاسد بود، دست بردارد.

کیومرث صابری توانست با سرمایه‌گذاری روی جوانان، نسل آینده طنز کشور را تربیت کند. او بی‌شک تأثیرگذارترین طنزنویس کشور بر دیدگاههای طنز است.

طنز گل‌آقایی، آمیزه‌ای است از: انتقاد، تجاهل، شفقت، انصاف، ادب، تدین، ایجاز، رندی حافظانه، امیدبخشی و شادی‌آفرینی.

شخصیت گل‌آقا در «دو کلمه حرف حساب» شخصیتی بود دانا به امور، یک دنده، مستبد، جدی و مدیر که همیشه حرف اول را می‌زد و گوشش به حرف هیچ‌کس بدهکار نبود. عینک و عصا و قلم، از ملزومات شخص گل‌آقا بود.

«شاغلام» ـ آبدارچی گل‌آقا ـ نماینده قشر عامی و آسیب‌پذیر بود که با بیانی عوامانه و بدون تحلیل، سیاست‌های داخلی و خارجی دولت را زیر سؤال می‌برد و عجیب است که همیشه توی خال می‌زد! گل‌آقا «تجاهل» می‌کرد ولی شاغلام فطرتاً «عوام» بود و به همین علت، مدام مورد تنبیه شخص گل‌آقا قرار می‌گرفت. عصا بر کله شکانیدن، دود دادن سبیل، کشیدن و پیچاندن گوش، یک لنگ پا کنار در ایستادن، دست به دیواره سماور چسباندن و... از بلاهایی است که گل‌آقا در هنگام ناراحتی، بر سر شاغلام می‌آورد.

ممصادق نماینده مردم کوچه و بازار بود. او هرازچندگاهی به گل‌آقا نامه می‌نوشت و با بیان مشکلات وانتقاداتش از گل‌آقا «رهنمود» می‌خواست. «کمینه» ـ عیال ممصادق ـ سخنگوی زنان در «دو کلمه حرف حساب» بود. او نیز با نامه نوشتن به گل‌آقا، از بعضی مسائل مربوط به زنان یا فراتر از آن انتقاد می‌کرد.

«مش‌رجب» پیرمردی دهاتی و کلاه‌نمدی بود که تا پیش از خلق «شاغلام» در ستون دو کلمه حرف حساب، شخصیت مطرحی بود. بعدها نقش او در مجلة گل‌آقا ـ و نیز در ستون دو کلمه حرف حساب در اطلاعات ـ کمرنگ شد و به تدریج حذف گردید.

«غضنفر» بی‌سواد مسؤول روابط عمومی گل‌آقا بود. او بی‌ذوق‌ترین عضو آبدارخانه شاغلام بود و به همین جهت، کارهای اجرایی را به او سپرده بودند. گاه داخل بحثهای «شاغلام» و «گل‌آقا» می‌شد یا خودش چیزهایی می‌نوشت ولی این کاره نبود!

صابری خالق این جمع دوست‌داشتنی بود و از دهان این افراد، مشکلات و انتقادات جمعیت شصت میلیونی کشورش را بیان می‌کرد.

شخصیت جدی و معنوی کیومرث صابری، به مراتب از شخصیت طنز او والاتر و درخور ستایش‌تر بود. کمک‌های او به مطبوعات، مدارس، افراد بی‌بضاعت، آسایشگاههای معلولین و سالمندان، بیماران کلیوی و تالاسمی، آوارگان عراقی، ستم‌دیدگان بوسنی و هرزگوین و... درخور تأمل و قابل ملاحظه بود.

آثاری که تابه‌حال از صابری منتشر شده، عبارتند از:

1ـ برداشتی از فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر (1357)

2ـ تحلیل داستان ضحاک و کاوه آهنگر

3ـ مکاتبات شهید رجایی و بنی‌صدر

4ـ اولین‌ استیضاح در جمهوری اسلامی ایران

5ـ دیدار از شوروی

6ـ گزیده دو کلمه حرف حساب (جلد اول)

7ـ گزیده دو کلمه حرف حساب (جلد دوم)

8ـ گزیده دو کلمه حرف حساب (جلد سوم)

9ـ گزیده دو کلمه حرف حساب (جلد چهارم)

صابری در آبان ماه 1381 و همزمان با آغاز سیزدهمین سال انتشار هفته‌نامه گل‌آقا، انتشار آن را متوقف ساخت. وی که علت این توقف ناگهانی را دلایل شخصی ذکر کرد، تا آخرین لحظه روزه سکوت خود را در این‌باره نگشود.

گل‌آقای ملت ایران کیومرث صابری فومنی پس از تحمل یک بیماری سنگین سرطان خون، در صبح ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ در بیمارستان مهر تهران دارفانی را وداع گفت. در حالی که به اصرار خودش جز سه چهار نفر، کسی از بیماری‌اش خبر نداشت تا دلی آزرده نشود و خاطری اندوهگین نگردد.روحش شاد.

 

منبع:http://www.hamshahrionline.ir

[ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - دستور زبان فارسی (مقدمه و تعاریف)

. زبان

. زبان فارسی

. خط فارسی

. صامت

. مصوَّت

. تنوع کاربرد نشانه ها

. مقوله های دستوری

زبان

زبان یا در نشانه های صوتی یا در نشانه های نوشتاری تظاهر می کند. زبان اگر در نشانه های صوتی آشکار شود، زبان گفتاری و اگر در نشانه های نوشتاری (خطی) آشکار شود، زبان نوشتاری نامیده می شود. علاوه بر اینها، البته زبان ِ اشارات و حرکات نیز وجود دارد، اما نه آن نشانه های صوتی واقعیت زبان است و نه این نشانه های خطی؛ بلکه زبان را طرح نظام وارده یا دستگاه ارتباطی پیچیده ای با ساختمان انتزاعی می توان فرض کرد که در گفتار و نوشتار تظاهر می کند و با نوعی رفتار اجتماعی همراه است؛ در نتیجه زبان، پدیده ی پیچیده ای است و از آن رو تعریف منطقی آن بسیار دشوار است. رفتار زبانی به صورت نوعی فعالیت عضوی از انسان صادر می شود.

زبان فارسی

زبان فارسی از خانواده ی زبان های ایرانی و زبان های ایرانی از خانواده زبان های "هند و ایرانی" است. زبان های هند و ایرانی نیز از شاخه زبان های "هند و اروپایی" است. زبان های هند و اروپایی یکی از خانواده های مهم زبان بشری است که شاخه های گوناگون آن در سراسر اروپا و قسمت پهناوری از آسیا، آمریکا، اقیانوسیه و آفریقای جنوبی پراکنده شده است.

از آنجا که زبان، پدیده ای اجتماعی است و نمی تواند صورت ثابت و واحدی داشته باشد و همواره به تبع دگرگونی ها و تحولات اجتماعی دستخوش تغییراتی می گردد، در هر دوره ای از تاریخ ، ویژگی هایی پیدا می کند که شکل آن را از زبان دوره ی پیش متمایز می کند. از این رو می توان در بررسی تاریخی هر زبان ، مسیر تحولات آن را از کهن ترین صورت دنبال کرد و تغییرات و تحولات و قوانین حاکم بر آن تحولات را در طول تاریخ تعیین نمود.

زبان فارسی مانند دیگر زبان های ایرانی، از قدیمی ترین صورت بازمانده ی آن، تا فارسی دری ، سه دوره ی تحولی باستان، میانه و جدید را پشت سر گذاشته است و زبان فارسی امروز دنباله ی طبیعی و صورت تحول یافته ی یکی از گونه های زبان فارسی میانه است و زبان فارسی میانه، خود صورت تحول یافته ی زبان فارسی باستان است.

زبان فارسی که به آن فارسی دری نیز می گویند، زبان رسمی، اداری، علمی و ادبی ایران دوره اسلامی است و بیش از هزار و دویست سال قدمت دارد. آشکار است که فارسی دری نیز در عمر دراز خود تحولاتی داشته است اما این تحولات تا آن اندازه نیست که ما امروزه سروده های شاعران قرن سوم و قرون بعد را به هیچ وجه نفهمیم و زبان فارسی امروز را زبانی به کلی جدا و متمایز از زبان رودکی و فردوسی بدانیم.

خط فارسی

در دوران اسلامی، برای نوشتن زبان فارسی، خط عربی به کار گرفته شده است که از نظر منشأ با خطوط ایرانی دوره ی میانه تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا این خط نیز همچون خطوط ایرانی از زمره ی خطوط سامی محسوب می شود و عناصری که در تکامل خطوط سامی مؤثر بوده در خط عربی نیز به چشم می خورد. نشانه هایی که امروزه برای نشان دادن آواهای زبان فارسی به کار می رود – یعنی الفبای زبان فارسی – عبارت است از : ا ء ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و هـ ی که به هر کدام از این نشانه ها حرف می گویند.

هر یک از این نشانه ها به دو یا چند صورت نوشته می شود، مثلا هـ ، ه ، ـهـ ، ـه.

واج

نشانه های مذکور، آواهای زبان فارسی را نشان می دهد. هر یک از آواهای زبان فارسی – و هر زبان دیگر – را واج می گویند. واج عبارت است از کوچکترین واحد صوتی که می تواند تغییری در معنا ایجاد کند. مثلا در واژه های «لیز» و «ریز» جزء اول با این که از جهت آوایی به هم نزدیک است باز قابل تشخیص و متمایز است و جابه جایی آنها، در معنا تغییر به وجود می آورد. همچنین است جزء آخر در واژه های «تاب» و تاپ» که (ب و پ) از هم قابل تمایز است.

واج ها به دو دسته تقسیم می شوند: واج های صامت یا همخوان و واج های مصوّت (صدا دار) یا واکه.

صامت

صامت به آن گروه از آواهای گفتاری گفته می شود که در ادای آنها جریان هوا پس از گذشتن از نای گلو، در نقطه ی میان گلو و لب ناگهان براثر مانعی متوقف می شود و با فشار از تنگنایی می گذرد یا از خط میانه ی دهلیز دهان منحرف می شود و یا یکی از اعضای گفتار بالاتر از گلو را به اهتزاز در می آورد. شماره ی صامت ها در زبان فارسی لهجه ی مرکزی 23 است که عبارتند از :

ء ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش ف ق ک گ ل م ن و هـ ی.

برای نشان دادن برخی از صامتها، چند نشانه (= حرف) به کار می بریم. مثلاً ز ذ ض ظ چهار نشانه ی متفاوت هستند که برای نشان دادن یک واج صامت به کار می بریم. مجموعه نشانه هایی (حرف ها) را که برای نشان دادن واج های ِ صامت به کار می بریم، در جدول صفحه بعد، به ترتیب معمول، همراه با آنها ، می آوریم :

مصوَّت (واکه)

مصوت (واکه) آوایی است که با لرزش تارآواها از گلو بیرون می آید و هنگام آدای آن دهان گشاده می ماند، چنانکه جریان هوا می تواند از گلو تا لب آزادانه بگذرد . در زبان فارسی امروز شش مصوت وجود دارد:

___َ__________ُ___

َ

آ او ای

مصوت های فارسی را به خط آوایی چنین نشان می دهیم:

a e o ā ū i

تنوع کاربرد نشانه ها

برخی از نشانه ها ، یعنی حروف، گاه نشانه صامت است و گاه نشانه مصوت، و آنها عبارتند از : ا، و، هـ، ی. درباره هر یک توضیحی می دهیم:

«ا» این نشانه اگر در آغاز کلمه بیاید ، واج صامت همزه را نشان می دهد که با یکی از مصوت ها همراه شده است. (همزه به یاری یکی از مصوت های کوتاه یا بلند ، قابلیت ادا شدن و به تلفظ درآمدن می یابد)، چنان که در اسب ?asb . بنابر این اَ، اِ، اُ دو جزء اند: صامتِ همزه + مصوت.

«الف» اگر در میانه یا پایان کلمه قرار گیرد نشانه مصوت آ خواهد بود چنان که در پایه، دارا؛ علاوه بر این «الف» گاهی کرسی برای تنوین نصب قرار می گیرد، در کلمه هایی نظیر فوراً، مثلاً و نیز گاهی کرسی است برای همزه در کلمه های عربی چنان که در شأن و منشأ.

« و» این نشانه می تواند در میان و پایان کلمه ها نشانه ی مصوت ū باشد، چنان که در روز (zūr)، مو (mū) و در آغاز و میانه و پایان می تواند نشانه صامت (v) باشد و با مصوت های شش گانه ترکیب شود؛ چنان که در وش(vaš)، ورد (verd)، وسعت (vos?at)، واج vāj) )، وول vūl))، ویر (vir)؛ نیز در میان و پایان کلمه چنان که در دَوَران (davarān)، روش (raveš)، میوهmive))؛ نیز در میانه و پایان کلمه می تواند به صورت صامت ساکن به کار رود، چنان که در جاودان ((javdān ، گاو (gāv) .

« و» در برخی کلمه ها نشان مصوت کوتاه __ُ_ (o) است: تو (to)، دو (do)، آخور (āxor)، خوردن (xordan)، فورد ((ford. مجموعه خ+و = خو، در زبان قدیم فارسی، صامت مستقلی بوده که در فارسی جدید از میان رفته و در برخی از لهجه ها و زبان های محلی باقی مانده است. لغت نویسان گذشته «و» را در «خو» نوعی واو و «واو معدوله» نامیده اند. واو معدوله امروز فقط در نوشتن باقی مانده است چنان که در خوارxār)) ، خوابxāb)) ، خواستن (xāstan) .

کاربرد دیگر این نشانه یعنی «و» آن است که نه صامتی را نشان می دهد و نه مصوتی را، بلکه کرسیی است برای همزه ی کلمه های مأخوذ از عربی، چنان که در مؤذن و مؤمن.

«هـ» این نشانه که آن را با نام های گوناگون از جمله «های دو چشم» و «های هَوَز» می خوانند و در خط فارسی با اشکال مختلف نوشته می شود، می تواند در آغاز و میانه و پایان کلمه نشانه صامت باشد، چنان که در هنر (honar)، شهرšahr))، راه ((rāh؛ و در پایان کلمه، نشانه مصوت کوتاه، چنان که در خانه ((xāna-xāne، گربه (gorbe-gorba) مصوت پایانی این قبیل کلمه ها در برخی لهجه ها از جمله لهجه مرکزی ایران e و در برخی نقاط a است. در این صورت آن را های بیان حرکت گویند.

«ی» این نشانه که در آغاز کلمه به صورت« یـ» و در وسط به صورت « ـیـ » و در پایان به صورت «ی» نوشته می شود، در میان و پایان کلمه می تواند نشانه مصوت بلند I باشد، چنان که در شیرازširaz) (، تهرانی (Tehrani) ؛ و گاهی نشانه واج صامت است، در این صورت در آغاز، میانه و پایان کلمه می آید چنان که در یک (yek)، شاید ( Šayad)، پای Pāy؛ ی در کلمه مأخوذ از عربی به جای نشانه ی مصوت بلند ā نیز به کار می رود،چنان که در عیسی Isā، یحیی (yahyā) .

مصوت مرکب

مصوت مرکب به مصوتی گفته می شود که در حین اَدای آن، وضع اعضای گفتار تغییر می پذیرد و بر اثر آن، رنگ یعنی ارتعاشات فرعی صوت نیز مختلف می شود و صدا از یک مصوت به سوی مصوت دیگر می لغزد، چنان که می توان آن را در حکم دو مصوت شمرده که با هم آمیخته و به صورت واحدی درآمده باشند. مصوت مرکب بسیط نیست، اما یک واج شمرده می شود.

به نظر برخی از زبان شناسان در زبان فارسی، دو مصوت مرکب وجود دارد، یکی از آن دو مصوت مرکبی است که در کلمه فردوسی (Ferdowsi)، نوروز(Nowrūz )، روشن ((rowšan دیده می شود. چنان که ملاحظه می شود این مصوت مرکب را با ow نشان داده ایم . دیگر مصوت مرکبی است که در کلمه های می(mēy)، کی(kēy)، ری(rēy) ؛ وجود دارد، این مصوب مرکب را با ey نشان داده ایم. به مصوت مرکب، واکه مرکب و آوا گروه نیز می گویند.

مقوله های دستوری: جمله ، فعل، اسم

با جمله هاست که سخن می گوییم. جمله، مجموعه ای منطقی و نظام یافته از واژه هاست که اندیشه ها، خواسته ها، عواطف و احساسات ما را نشان می دهد. دستور زبان، این روابط منطقی و نظام یافته را بررسی می کند و نشان می دهد که چگونه آنچه ما می خواهیم در قالب جمله بیان کنیم در ساده ترین صورت خود ارتباطی است که میان دو امر برقرار می شود. مثلاً وقتی که می خواهیم میان «عملِ رفتن» و «مردی که او را می شناسیم» ارتباطی برقرار سازیم، می گوییم.

مرد رفت.

همچنین وقتی که «عمل شکستن» را به «شیشه» نسبت می دهیم، می گوییم:

شیشه شکست.

هر کدام از اینها یک جمله است. در این جمله ها عمل اسناد یا نسبت به جزئی انجام می گیرد که در آخر جمله جای دارد و نسبت به کسی یا چیزی داده شده که در آغاز جمله جای دارد. اغلب جمله های فارسی در ساده ترین صورت خود، چنین وضعی دارند:

مرد رفت.

شیشه شکست.

گیاه رویید.

باد وزید.

فرش بافته شد.

دزد محکوم شد.

در این جمله دو دسته واژه وجود دارد: واژهایی که در آغاز جمله قرار دارند و نسبتی به آنها داده شده؛ و واژه هایی که به دسته ی نخستین، اسناد داده شده اند. در اینجا دو مقوله از مقوله های دستور زبان فارسی به دست می آید: کلمه که در محل اسناد است، فعل نامیده می شود و کلمه ای که بدان اسناد می دهیم ، یعنی مسندالیه، اسم نام دارد. اسم، کلمه ای است که بدون اینکه جانشین کلمه دیگری شود مورد اِسناد قرار می گیرد و مسندالیه واقع می شود، یعنی چیزی به او اسناد داده می شود.

 

[ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - پاسخ خودآزمایی های ادبیات فارسی سال اوّل دبیرستان

 

پاسخ خود آزمایی های ادبیات اول

درس اول صفحه ی ۶

۱- سزاوار ، خوش گوار- نیستی ، هستی – خواری ، سروری – زیبنده ، درخورنده – گزید ، رسید – بازپسین ، پیشین – بندی ، پندی – راه نماینده ، آگاهاننده – ستوده ، شنوده – کار ، خار .

۲- ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ، درپای افکننده ی گردن کشان از سروری .

۳- دعا می کند تا دنیا برقرار است بر پیامبر و خاندانش درود باد.

۴- علم ناقص و جزیی ما را به دریای بی پایان علم و معرفت خود متصل کن .

۵- زیرا با گستاخی خود نشان می دهد معرفت حضور در بارگاه خداوندی را ندارد و از بین بردن غرور راکه لازمه بندگی است به جا نیاورده است .

 

درس دوم – ادبیات حماسی (رزم رستم وسهراب (۱) ) صفحه ی ۱۴

۱- بیت های : چویک ماه شد، همچو یک سال بود برش چون بر رستم زال بود

چوده سال شد زان زمین کس نبود که یارست با وی نبرد آزمود

۲- پسر پدر را بکشد و سپس سهراب نیز به دست فرستادگان مخصوصش کشته شود و به این طریق دشمنان جدی او از بین بروند.

۳- کاووس را از تخت بردارد و پدرش ، رستم را به جای او بنشاند و سپس به توران آمده افراسیاب را نیز از تخت به زیر کشد.

۴- افراسیاب

درس سوم – رزم رستم و سهراب (۲) صفحه ۲۰

۱- سرنوشت : زیرا از دید سازندگان داستان حکم سرنوشت تغییر ناپذیر است ، به گفته ی سهراب : چنین رفت و این بودنی کار بود.

افراسیاب : زیرا با فرستادن دوتن از فرماندهانش (هومان و بارمان ) مانع از شناسایی پدر وپسر شدند .

کاووس : به علت انتقام از رستم نوشدارو نمی فرستد .

رستم : زیرا با وجود اصرار وپافشاری سهراب ، نام خود را نمی گوید .

سهراب : به علت جوانی و خامی با ساده دلی از رستم فریب می خورد وخود را معرفی نمی کند .

۲- تکلیف دانش آموزی

۳- نوش دارو، داروی شفابخشی بود که کاووس آن را در اختیار داشت، بعد از این که رستم پهلوی سهراب را می درد گودرز را نزد کاووس می فرستد و از او نوشدارو طلب می کند اما کاووس از فرستادن دارو خودداری می کند زیرا با خود می گوید اگر سهراب بهبودی یابد پدر و پسر خطری جدی برای ما پیش می آورند – وقتی رستم از زابل فرا خوانده می شود در آمدن درنگ می کند و کاووس از این گستاخی برآشفته می شود و به گیو فرمان می دهد که رستم را بردار کند و رستم با شنیدن این سخنان خشمگین می شود و با پرخاش به او از درگاه بیرون می آید و عاقبت بزرگان با التماس او را برمی گردانند ، لذا کاووس با خود فکر می کند وقتی سهراب بهبودی یابد رستم بدو پشت گرم شده و دیگر بدو وقعی نمی نهد – رستم پس از شنیدن پاسخ منفی کاووس خود برای گرفتن دارو به راه می افتد اما هنوز راهی نرفته بود که خبر می دهند سهراب درگذشته است .

۴- صفحه ی ۱۷-مصراع اول بیت : زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر

ومصراع دوم بیت: چوبشنید رستم ، سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

۵- چون اجل ومرگش فرا رسیده بود توانایی ایستادگی در مقابل رستم را نداشت .

۶- صفحه ی ۱۵ : به سهراب گفت ای یل شیر گیر کمند افکن و گرد و شمشیر گیر

دگرگونه تر باشد آییـــــن ما جز این باشـــد آرایش دین ما

وصفحه ۱۵و۱۶ کسی کاو به کشتی نبـــرد آورد سر مهتــــــری زیر گرد آورد

نخستین که پشتش نهد بر زمین نبرد سرش گرچه باشد به کین

صفحه ۱۷ : کنون گرتو درآب ماهی شوی وگرچون شب اندر سیاهی شوی

وگرچون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهــــــر

بخواهد هم از توپدر کین من چو بیند که خاک است بالیــن من

 

 

وصفحه ی ۱۷: از این نامداران گردن کشــــــــان کسی هم بــرد سوی رستم نشان

که سهراب کشته است و افکنده خوار تورا خواست کردن همی خواستار

ودو بیت پایانی همین صفحه (صفحه ۱۷) نیز موقوف المعانی اند.

۷- در مثنوی هر بیت قافیه ای مستقل دارد و برای سرودن مطالب طولانی و داستان مناسب است در حالی که قافیه درغزل در پایان مصراع اول و مصراع های زوج می آید و معمولاً ابیات غزل بین ((۵ تا۱۵)) است و محتوایی عاطفی دارد.

درس چهارم میر علم دار صفحه ۳۳

۱- ابیات زیر نارسایی قافیه دارد: صفحه ۲۶ بیت یازده چه تقصیر دارند طفلان من / که درپای آب روان جان دهند . صفحه ی ۲۷- بیت دو : مگر کنی به جهان بیعت یزید قبول / دهیم آب به طفلان تو دراین میدان

و بیت چهار = یارب به برادر به چه سان عرض نمایم گویم چه به آن شاه ؟ بود لال زبانم

صفحه ۲۸ بیت ۱(یک ) = برادر جان ، زجا برخیز وآور ذوالجناح امروز / که از بهر جهاد اهل کین گردم سوار امروز

صفحه ۲۹-بیت ده = خدا ناکرده گرما را ز یک دیگر جدا سازند / نه من روی تو را بینم ، نه تو روی مرا دیگر

صفحه ۳۱ بیت ۷و۸ امیر جهان الحذر ، الحذر / زعباس ، شیر ژیان ، الحذر

برس داد لشکر که از دست رفت / سیه شد جهان ، الحذر ، الحذر

و بیت ده : اگر به قطره ی آبی لبش کند سیراب / دگر به جنگ سپه کس نماند از اشرار

۲- صفحه ۳۱ بیت پنج : شمر حضرت عباس و امام حسین (ع) را ((مطلع نورین )) می داند و در همین صفحه عمرسعد در بیت شش ، امام حسین (ع) را ، امام زمان خویش می خواند و دربیت هفت حضرت عباس را شیر ژیان می داند.

۳-  ۱. تفاوت در معنای لغوی تعزیه و نمایش است : تعزیه یعنی عزا داری و نمایش یعنی نمایش دادن یا نمود یافتن کاری است . تعزیه ، گونه ای از نمایش مذهبی است .به ویژه نمایش وقایع کربلاست .

۲. فرم وشکل تعزیه ، برخلاف نمایش فاقد پیچیدگی است و از ساختی سطحی و تک بعدی برخــــوردار اسـت به گونه ای که اجرای آن را بسیار ساده می سازد و به همین سبب صحنه را به سهولت می توان به وجود آورد یا تغییر داد .

۳. درتعزیه شخصیت نمایشی وجود ندارد، بلکه شخصیت ها کاملاً شناخته شده هستند . لذا گفت و گوی نمایشی در تعزیه وجود ندارد. درواقع نوعی شبیه خوانی و نقالی است و به دلیل شناخته بودن ، تماشاگران با آنان به راحتی ارتباط برقرار می کنند.

۴. درتعزیه گریم یا اصلاً وجود ندارد یا درحدی بسیار ساده مطرح است .

۵. لباس ها در تعزیه معمولاً در دو رنگ قرمز وسبز است درحالی که در نمایش لباس ها بسیار متنوع است .

۶. زبان و بیان در نمایش تابع عوامل متعدد موجود در نمایش است ، درحالی که در تعزیه بیان ، محاوره ای و عامیانه است .

 

۴- تکلیف دانش آموزی

درس پنجم – سمک و قطران

۱- سوگند خوردن به نان و نمک مردان و به صحبت جوان مردان – پای بندی به عهد وپیمان و سوگند

۲- شیر آمدی یا روباه ؟

۳- به عنوان ضمانت و پشتوانه ی عهد و پیمان و سوگند .

۴- آتشک

۵- صفحه ۳۸- بند دوم سطر چهارم : توکیستی و از کجا می آیی و به کجا می روی ؟

و بند پایانی سطر اول : او را دل تنگ دیدم . گفتم : ای پهلوان ، چرا دل تنگی ؟

صفحه ی ۳۹ سطر آخر : هردو باهم عهد کردند .

صفحه ی ۴۰ – بند دوم : قطران گفت : ای آتشک ، شیر آمدی یا روباه ؟ سطر بعد : قطران نگاه کرد و سمک را دید.

بند آخر – سطر اول – هردو برخاستند و به خیمه ی قطران آمدند. قطران را دیدند بی هوش افتاده . سمک گفت : ای آتشک او را چگونه ببریم ؟

صفحه ی ۴۲ سطر اول – گفتند : این شخص دیگر کیست ؟ گفت : او برادر من است .

۶- سیاست بود . سمک و قطران دشمن هم بودند و نقشه کشیدن برضد دشمن سیاست است و سمک هیچگاه به قطران قولی نداده بود که بعد با پیمان شکنی به او خیانت کرده باشد.

۷- آتشک عاشق دلارام است و فردی فرصت طلب است که به محض این که متوجه می شود سمک می تواند او را به محبوبش برساند به راحتی به امیر خود خیانت می کند .

۸- فرو بریم : برپا کنیم . قفا زدن : سیلی زدن ، پس گردنی زدن .

۹- می گویند یک مرغابی در آب تصویر (نور) ستاره می دید ، خیال کرد ماهی است . قصد کرد آن را شکار کند ولی چیزی پیدا نکرد. وقتی چند بار امتحان کرد و نتیجه ای نگرفت ، (آن کار را ) رها کرد . روز دیگر هربار در آب ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی روز قبل است و شکار نمی کرد و نتیجه ی این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه ماند.

۱۰- گو

 

 

درس ششم داستان خیر و شر صفحه ی ۵۰

۱- خیر .

۲- کشاکش همیشگی نیکی و بدی و حاکمیت خوبی ها و این که سرانجام نیکی رستگاری و عاقبت بدی تباهی و نابودی است .

۳- زیرا شر به سبب بدجنسی تصور می کرد که خیر مروارید خود را بعداً پس می گیرد لذا گفت باید چشم هایت را ببخشی که هرگز نتوانی آن را پس بگیری .

۴- هردو داستان کشاکش نیکی و بدی را نشان می دهد و مثل این داستان ، در آن جا نیز هابیل نماد خوبی و قابیل نماد شر و ستمگری است .

۵- گوهر اول : همان لعل و گوهر است که شر آن را از خیر می دزدد و گوهر دوم استعاره از خیر است .

۶- تکلیف دانش آموزی .

۷- داستان ((مرد ونامرد)) که اصل آن از کتاب هزار ویک شب است و آقای مهدی آذر یزدی آن را بازنویسی کرده است و داستان بینوایان رویارویی ژان والژن و ژاور و داستان هابیل و قابیل .

۸- سعی کن تا می توانی در پی کسب علم و دانش باشی زیرا این گوهر گرانقدر در انتظار تو نمی ماند.

آینه ات را جلا ببخش تا نور حق در آن تجلی کند. (آینه استعاره از دل )

 

 

درس هفتم طوطی و بقال صفحه ی ۵۴

۱- پیام این دو بیت با پیام درس یکسان است ، هردو به قیاس نابه جا اشاره دارند. مردان حق و انسان های معمولی ظاهری یکسان دارند درحالی که تفاوت آن دو بسیار است . همان طور که تلفظ شیر درنده با شیر خوردنی یکسان است ولی هرکدام ماهیتی جدا دارند.

پس نباید مردان حق رابا سایرین مقایسه کنیم وبامعیارهای خود،آنان رابسنجیم چون در آن صورت به خطا رفته ایم .

۲- دو بیت پایانی در حقیقت نتیجه ی تمثیلی است که مولوی از داستان خود گرفته است : هزاران پدیده ی همانند وجود دارد که تفاوتشان بسیار است ، بسیار آدم های ناپاک و زشت و شیطان صفت وجود دارند که به ظاهر عابد و زاهد جلوه می کنند و مردم فریب ظاهرشان را می خورند پس نباید دیدی سطحی داشت و انسان های وارسته را با آدم های ناپاک قیاس کرد.

۳- زیرا کار طوطی و مرد جولقی هیچ ارتباط و سنخیتی با هم نداشت و قیاسی نابه جا بود.

۴- الف ) قیاس کافران و جادوگران بارگاه فرعون که خود را با حضرت موسی (ع) مقایسه می کردند و می خواستند با او مقابله کنند درحالی که جادوگران با مکر وجادوگری توانستند ریسمان هایی را چون مار به حرکت درآورند ولی عصای موسی با اشاره و قدرت خداوند به اژدهایی تبدیل شد و همه بساط جادوگران را بلعید. گمراهان و غافلان بین معجزه ی پیامبران و سحر ساحران فرقی نمی نهند.

ب) قیاس مسیلمه ی کذاب که خود را با پیامبر برابر دانسته ادعای نبوت کرد درحالی که پیامبر به بالاترین مرحله رسید و در شمار بالاترین انسان ها قرار گرفت و مسیلمه در تاریخ به دلیل کثرت دروغگویی به صفت کذاب شهرت یافت .

 

 

درس هشتم (( گل هایی که در نسیم آزادی می شکفد )) صفحه ی ۶۴

۱- انقلاب اسلامی ایران و ایثار و از خود گذشتگی مردم در آن دوران .

۲- هردو یک پیام و مفهوم را می رساند. خون و ایمان دریک سو نماینده ی معنویت و تفنگ و شمشیر در سوی دیگر نشان خشونت ، بیانگر این مسئله است که معنویت ، شهادت و ایمان بر خشونت ، ظلم و استبداد و شمشیر پیروز است جمله ی اول مربوط به انقلاب اسلامی و عبارت دوم تصویر قیام عاشورای حسینی است با این که امام حسین (ع) به شهادت رسیدند اما پیروز حقیقی این میدان ایشان بودند .

۳- با فرا رسیدن آزادی ، هنر و ذوق و استعدادهای مردم شکوفا می شود.

۴- هنرمندان خود را با انقلاب مردم که چون قطاری سریع به جلو می رفت همراه و منطبق کردند.

۵- مردم را راهنمای هنرمندان می داند.

 

 

خودآزمایی درس خط خورشید صفحه ی ۶۷

۱- شب : نماد حکومت ظلم و ستم و استبداد ، آسمان : خوبی ها و پاکی ها ، فصل خزان : دوران ستم ، ستاره و شهاب : مبارزان راه آزادی ، هوای مه آلود: فضای شبهه ناک ستم ، پاک کن : مزدوران حکومت نور: امام خوشید : آزادی

۲- قالب نیمایی یا آزاد

۳- گاهی شهابی مشق های شب آسمان را خط می زد . پاک کن هایی از ابر تیره – خط خورشید را پاک می کرد . خون خورشید آتشی در شفق زد.

( ممکن است تصور شود وقتی شهاب نماد مبارزان است دیگر نمی تواند تشخیص باشد . درحالی که وقتی کلمه ای نماد باشد دامنه ی گسترده ای را دربر می گیرد از جمله معنی واقعی خود عبارت نیز می تواند تعبیر شود و لذا می تواند تشخیص محسوب شود.)

۴- امام خمینی با رهبری مردم و انقلاب اسلامی ، سرنوشت وطن را دگرگون ساخت و مسیر تاریخ این سرزمین را متحول نمود.

۵- درشعر (( آب زنیدراه را )) از مولوی :

باغ سلام می کند، سروقیام می کند / سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد کلمات باغ ، سرو ، سبزه و غنچه مراعات نظیر دارد. و بیت هفت بین کلمات شراب ، خراب و مست و خمار مراعات وجود دارد ودرشعر خط خورشید بین کلمات دفتر ، حرف ، صفحه و در صفحه ی بعد بین مشق شب و خط زدن و پاک کن و بین نور ، خورشید ، آتش ، شفق و شرق مراعات نظیر وجود دارد.

 

 

درس نهم دریادلان صف شکن صفحه ی ۷۴

۱- ازحاشیه ی اروندرودوبه دست جوانانی که درحاشیه ی اروندرودگرد آمده اند و آماده ی هجوم به دشمن اند.

۲- در جبهه ها همه ی چیزهای معمولی ، حقیقتی دیگر می یابند و اشیا گویی گنجینه هایی از رازهای شگفت خلقت هستند.

۳- تکلیف دانش آموزی .

۴- بعضی ها وضو می گیرند و بعضی دیگر پیشانی بندهایی را که رویشان نوشته اند ((زایران کربلا)) بر پیشانی می بندند . بعضی دیگر از بچه ها گوشه ی خلوتی یافته اند و گذشته خویش را با وسواس یک قاضی می کاوند.

- بچه های مهندسی آخرین کارهای مانده را راست و ریس می کنند و …

- بچه ها همان بچه های صمیمی وبی تکلف ومتواضعی هستندکه همیشه درمسجدونمازجمعه ومحل کارت می بینی.

- آن روستایی جوانی که گندم وبرنج و خربزه می کاشته ، امشب سربازی است درخدمت ولی امر و … .

۵- از کرخه تا راین ، خط آتش ، بوی پیراهن یوسف – برج مینو ، سجاده ی آتش ، سریال(( لیلی با من است)) که به شکل فیلم سینمایی نیز در آمده است.

۶- صفحه ۷۳= در معرکه ی قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی که حاصل ایمان است ، حکومت دارد.

و صفحه ی ۷۲- صف طویل رزمندگان تازه نفس – با آرامش و اطمینانی که حاصل ایمان است- وسعت جبهه ی فتح را به سوی فتوحات آینده طی می کنند.

۷- امروزه به معنی پیشوا و جلودار و رهبر سردسته به کار می رود ، در گذشته ۱- در هیئت های مذهبی به کسی که بین نوحه خواندن یا سینه و زنجیر زدن با صدایی بلند یا حسین ، یا شهید و … می گوید. ۲- در فرهنگ معین آمده است:سردم :۱- محل اجتماع درویشان ،خانقاه۲- اتاقی چوبی که دردهه ی عاشورانزدیک مسجد یا تکیه برپا می کردند و آن را با شمایل ائمه و بزرگان و قالیچه ها و لوازم درویشی می آراستند و شب ها از واردین پذیرایی می کردند و … ۳- (زورخانه) محلی سکو مانند که مشرف بر گود است و مرشد بر آن قرار گیرد و همراه ضرب ، ورزش را رهبری کند .

می توان نتیجه گرفت که سردم دار به کسی گفته می شود که خانقاه دار و یا فردی باشد که مسؤول آماده کردن اتاق چوبی نزدیک مسجد یا تکیه باشد و یا کسی که در زورخانه آن محل را برای مرشد برپا می کرده است و با ظرف سردم که ظرفی برنجی بوده است انعام و پاداش مرشد را جمع آوری می کرده است .

خودآزمایی شعر پاسخ صفحه ی ۷۶

۱- این رسم ایرانی که به هنگام سفر مسافر را از زیر آیینه و قرآن عبور می دهند و مقداری آب نیز پشت سر او می ریزند .

۲- نهاد این مصراع ((مادر)) است . منظور این است که مادرم با آوردن قرآن و آیینه و آب صفا و پاکی و روشنایی معرفت و ایمان را در قلب من وارد می کند.

۳- چراغ نماد ایمان ، استقلال ، آزادی ، فرهنگ ، وطن و خلاصه ی همه ی خوبی ها باشد .

۴- با تمام دل خود می گویم .

۵- آماده شدن برای مبارزه با دشمن .

۶- شعر سنتی دارای وزن و قافیه است و طول مصراع ها با هم برابر است ولی در شعر نو ، تنها شاخه ی نیمایی آن وزن دارد (شاخه های دیگر آن مثل شعر سپیدو انواع دیگر آن وزن عروضی ندارد)

قافیه نیز در شعر نو جایگاه مشخصی ندارد و شاعر هرجا ضرورت شعر ایجاب کند از آن استفاده می کند و طول مصراع ها نیز کوتاه و بلند است و از همه مهم تر این که محتوای اشعار نو بسیار گسترده و متنوع است .

 

 

درس دهم هدیه ی نا تمام خودآزمایی صفحه ی ۸۴

۱- پدر نیک با چاره اندیشی و سخنان به موقع خود رابطه ی عاطفی بین مادر و فرزند را تشدید کرد آن جا که نیک به علت تحقیر شدن هدیه اش گریه می کرد سطل را از دست او گرفته مفید بودن آن را ستود و با تمیز کردن آشپزخانه ارزش استفاده از زمین شوی و سطل را نشان داد و با گفتن این که قسمت دیگر از هدیه ی نیک این است که از این به بعد او کف آشپزخانه را خواهد شست هدیه ی نیک را به هدیه ای واقعی و یک کمک مؤثر به مادر بدل کرد و با این تدابیر مادر را از دریافت هدیه اش خوش حال کرد.

۲- زیرا می دانست هدیه ی جو که شانه ای با نگین های کوچک است قطعاً مورد توجه مادر قرار می گیرد و ارزش هدیه ی اورا دوباره پایین می آورد.

۳- تا ارزش هدیه ی برادرش حفظ شود .

۴- جو (راوی داستان )

۵- تکلیف دانش آموزی .

درس یازدهم مسافر صفحه ی ۹۰

۱- آخر دنیا جایی که مرز آفرینش و دنیای خلقت است .

۲- عقل مصلحت اندیش

۳- تیمور لنگ

۴- مصلحان ، بهشتی و رستگارند و ستمگران ، بدفرجام و دوزخی .

۵- با بیت اول : نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت ، تسلیم خواسته ها ورضای تو کنم .

بیت دوم : قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جنبه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هرچه رنگ تعلق پذیرد ، آزادش سازم .

۶- ارزشمندی اشک را می رساند زیرا اشک از دل برخاسته و مظهر احساسات و عواطف پاک انسانی است .

اظهار فروتنی می کند (من چیزی نیستم ) می گوید من ابتدا اشک شوق ، سپس اشک دوستی و اکنون اشک اندوهم چون اظهار فروتنی می کند لذا کمال می یابد.

۷- تکلیف دانش آموزی

۸- درشعر سعدی قطره در مقابل عظمت دریا اظهار فروتنی می کند و همین او را به کمال می رساند (به در تبدیل می شود ) و دراین جا نیز اظهار کوچکی قطره را به کمال می رساند.

در هردو تواضع و فروتنی قطره ها را به کمال می رساند.

۹- تکلیف دانش آموزی

 

 

خودآزمایی درس دوازدهم از کعبه گشاده گردد این در صفحه ی ۹۶

۱- حتی اگر خود بمیرد محبوبش (عشقش ) پایدار بماند و عاشق تر شود و خداوند از عمر او بکاهد و به عمر لیلی بیفزاید .

۲- بیت ۲۱- از عمر من آن چه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای

و بیت ۱۹ – کــــز عشق به غایتی رسانـــــم کاو ماند اگر چه من نمانــم

۳- زبان نرم و لطیف و بیانگر احساسات و عواطف و آرزوهای انسانی .

۴- چون رایت عشق آن جهانگیر شد چون مه لیلی آسمان گیر

رایت عشق ، مه لیلی وجه : زیبایی

مشبه به مشبه مشبه به مشبه

رایت عشق مثل مه لیلی آسمان گیر شد

مشبه ادات مشبه به وجه شبه

فرزند عزیز را به صد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

مشبه ادات مشبه به

خودآزمایی درس سیزدهم در امواج سند صفحه ی ۱۰۲

۱- بیانگر زوال حکومت خوارزمشاهی . ( وقتی شاعر یا نویسنده با بیان کلماتی در آغاز نوشته ی خود فضای کلی آن را مشخص می کند به آن فضا سازی یا براعت استهلال می گویند )

۲- آتش های ترک : آتش افروزیهای مغولان ، خون تازیک : خون ایرانیان

۳- خون آلودگی ایران کهن و زوال حکومت خود را دید .

۴- در بیت ۱۰- درآن دریای خون در قرص خورشید / غروب آفتاب خویشتن دید : منظور آسمان خون رنگ غروب است .

در بیت ۱۴- درآن دریای خون در دشت تاریک / به دنبال سر چنگیز می گشت : منظور خون سربازان کشته شده (خون کشتگان ) که در دشت نبرد چون دریایی به راه افتاده بود.

۵- موج : به کوه گران (بیت هجده ) و به سیماب (بیت بیست و دو )

رود: به سد روان (بیت بیست ) ، اژدهای زندگی خوار (بیت سی و دو) و دریای بی پایاب (بیت سی و هفت )

۶- با بیانی حماسی آن را خروشان ، ژرف ، بی پهنا ، کف آلود مانند سدی روان و اژدهایی زندگی خوار و چون دریایی بی پایاب وصف می کند .

۷- از بیم بدنامی وبرای این که بتواند بدون دغدغه بجنگد ودرصورت لزوم بتواند برای تجدید قوا فرار کند.

۸- عبور از دریایی عمیق بعد از پشت سر گذاشتن جنگی سخت .

۹- حکومت وزندگی خود را از دست رفته می دید. از درد غرق شدن کودکان مانند موی خود به پیچ وتاب و پریشانی افتادند.

۱۰- چون به پاس هر وجب از خاک این سرزمین سرها و افسرهای بسیار فدا شده است ، پس باید قدر وطن را دانست و آن را کوچک و خوار نشمرد.

۱۱- نمونه ها بسیار است ، جانبازی رزمندگان در رها سازی خرمشهر و … ( تکلیف دانش آموزی )

۱۲-چهارپاره، ازچند بند هم وزن تشکیل شده است و هر بند شامل چهار مصراع که مصراع های زوج آن هم قافیه اند و پس از مشروطه در ایران ابداع شده است و شامل موضوعات غنایی و اجتماعی است .

ولی مثنوی : ابیاتی به هم پیوسته و طولانی است که هر بیت قافیه ای مستقل دارد و از دیر باز در ادبیات ما رواج داشته است و موضوعات بسیار متنوعی دارد .

نمونه های مثنوی : تکلیف دانش آموزی

خودآزمایی درس چهاردهم صفحه ی ۱۰۶

۱- مردم بی هنر

۲- مغیلان مخفف ام + غیلان (غولان ) = مادر غولان . مغیلان یا خار شتر درختچه ای است که در صحرا می روید، چون باد در لای بوته ی مغیلان صدای هوهویی تولید می کرد قدما فکر می کردند که این درختچه ماوای غولان است و غول در زیر آن ، بچه گذاشته و صدای زوزه باد صدای بچه های غول است . به همین دلیل مسافران از نزدیک شدن به این درختچه ها بخصوص در شب واهمه داشتند .

۳- از اصالت موروثی به گوهر اصل و از اصالت اکتسابی به گوهر تن و گوهر هنر نام برده شده است .

۴- خرد و دانش .

۵- ۱- زبان سرخ سر سبز را بر باد می دهد . ۲- تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد

۳- زبان آید زیان آید ۴- زبان پاسبان سراست

۵- زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم / به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

۶- زبان بسته باید گشاده دودست / زبان بسته بهتر که گویا به شر ۷- زبان ترجمان دل است

۸- زبان ، بسیار سر برباد داده است ۹- زبان ، سر را عدوی خانه زاد است (وحشی)

۱۰- زبان بند کردن به صد قید و بند – بسی به زگفتار ناسودمند (امیرخسرو)

۱۱- زبان چرب گویا و دل پر دروغ بر مرد دانا نگیرد فروغ (فردوسی)

۱۲- زبان چیره گردد چوشد دست چیر

۱۳- زبان خلق تازیانه ی خداست

۱۴- زبان خوش مار را از سوراخ بیرون آورد .

۱۵- زبان در دهان ای خردمند چیست – کلید در گنج صاحب هنر

۱۶- چو دربسته باشد چه داند کسی – که گوهر فروش است یا پیله ور (سعدی)

۱۷- زبان دردهان کسی گذاشتن

۱۸- زبان را بپای از بد اندیش و دوست – که نزدیک تر دشمن سزت اوست (سعدی)

۱۹- در فتنه بستن دهان بستن است ( امیر خسرو )

۲۰- اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند (منسوب به سقراط)

۲۱- زبان گوشت است به هر طرف بگردانی ، می گردد . ۲۲- زبانم مو در آورد .

۲۳- زبان مرغان مرغان دانند ۲۴- زبانش با سرش بازی می کند .

۲۵- زبان و گوش دادت کلک نقاش که گاهی گوش شو گاهی زبان باش (وحشی ) (از امثال و حکم دهخدا)

 

 

۶- آدمی بردیگر جانوران به ده درجه که در تن اوست بر حیوان برتری یافت : پنج درجه ی درونی و پنج درجه ی بیرونی که پنج درجه درونی عبارتند از : اندیشه ، به خاطر سپردن ، تخیل و تشخیص و سخن گفتن و پنج درجه بیرونی : قوه ی شنوایی ، بینایی ، بویایی ، لامسه و چشایی و از این قوه ها و نیروها آن چه جانوران دیگر دارند به پای نیروهای آدمی نمی رسد.

۷- با بند اول درس ارتباط دارد.

۸- وقتی این را دانستی ، زبان را به خوبی و هنر آموختن عادت بده و زبان را جز به خوب گفتن عادت مده زیرا زبان تو دایم همان چیزی را می گوید که تو آن را بدان وادار کرده باشی زیرا گفته اند : هرکس زبان او خوش تر باشد ، طرف داران او بیشتر خواهند بود و با داشتن همه ی هنرها ، تلاش کن سخن را در جای خود بگویی زیرا سخن بیجا حتی اگر خوب باشد ، زشت به نظر می رسد و از سخن بی فایده دوری کن زیرا سخن بی فایده تماماً زیانکاری است و سخنی که از آن بوی دروغ بیاید و بوی هنر از آن به مشام نرسد ، نگفتنش بهتر است .

پنج مورد از تفاوت ها : ۱- زفان = زبان ۲- تو او را برآن داشته باشی : تو آن را بدان وادار کرده باشی

۳- سخن به جایگاه : سخن به موقع و بجا

۴- سخن نه بر جایگاه : سخن بیجا و بی موقع

۵- دوری گزین : دوری کن ۶- زشت نماید : زشت به نظر می رسد و …

۹- اصالت اکتسابی که انسان با عقل و خرد خود، آن را کسب می کند .

 

 

خودآزمایی درس کدام قبله صفحه ی ۱۰۷

۱- روی برخاک مالیدن و تعظیم کردن در برابر شاه .

۲- طمع

۳- انسان از نفس شهوت پرست اطاعت نکند.

۴- معنی : ای رسول ) آیا دیدی آن کسی که هوای نفسش را خدای خود قرار داده است ؟ با بیت پایانی تناسب معنایی دارد.

خودآزمایی درس متاع جوانی صفحه ی ۱۰۹

۱- مرغ زیبا ، متاع ، گنج

۲- زیرا می گوید معنی آن را فقط به هنگام پیری خواهد دانست پس سؤال کردن اکنون بی فایده است. اگرمی تواند اکنون قدر جوانی را بداند زیرا جوانی دیری نخواهد پایید .

۳- قطعه . زیرا چند بیت هم وزن است که مصراع های زوج آن هم قافیه است و وحدت موضوع دارد .

۴- پیام شعر این است که : انسان در جوانی مغرور نیرو و توان خود است وقتی پیر شد متوجه می شود که پیری ، قدرتمندان را نیز ناتوان می کند و پروین نیز همین مفهوم را درشعر خود بیان کرده است و البته پروین می خواهد قدر جوانی را بدانیم زیرا زود می گذرد و چنین نتیجه گیری ای در قطعه ی احمد مشکان طبسی نیامده است .

قطعه طبسی دو بیت است ولی ابیات قطعه ی پروین بیشتر است و در قالب مناظره نیز سروده شده است .

 

 

خودآزمایی درس پانزدهم صفحه ی ۱۱۸

۱- لباس را برای مصونیت و به عنوان حریمی قابل اطمینان در مقابل نگاه های پلید می پوشد .

۲- یعنی لباس نباید مثل پوست انسان را عریان و برهنه نشان دهد بلکه به عنوان خانه ای بایدحریم امن او در مقابل نامحرمان باشد و به او آرامش و امنیت ببخشد .

۳- فرهنگ و شخصیت و اعتقاد و ارزش های اعتقادی هرفرد در لباس پوشیدن او هویدا می شود.

۴- پوچی و دروغین بودن بخش هایی از تمدن غرب . (فرهنگ برهنگی غرب )

۵- برخی معتقدند حجاب محدودیتی برای فعالیت های اجتماعی است درحالی که چنین نیست . پوشش و حجاب به انسان آرامش و مصونیت می بخشد و باعث می شود به جای آراستن ظواهر با آسودگی به فعالیت بپردازد و به جای این که به زن و مرد بودن خود بیندیشدبه انسان بودن خود فکر کند و به عنوان قطره ای به دریای جامعه بپیوندد .

۶- فعالیت دانش آموزی به منابع زیر می توان مراجعه کرد:

۱- الجزایر مردان مجاهد از حسن صدر ۲- الجزایر و مسئله ی حجاب از فرانتس فانون

۳- زنده بادآزادی از علی وافی

 

 

خودآزمایی درس شانزدهم صفحه ی ۱۲۳

۱- در عهد پیغمبر مسجد جایی بود که مسلمانان آن جا جمع می شدند و پیامبر در همان جا کارهای امت را حل و فصل می کردند. در دوره های بعد اهل حدیث حلقه های خود را در آن جا بر پا می کردند و صوفیه برای اعتکاف در مسجد خلوت می گزیدند و حوزه هایی برای مقابله و تلاوت و تعلیم تجوید و قرائت قرآن در آن جا تشکیل می شد.

۲- ناشی از تنوع و اختلاف نژاد اقوامی که سرزمین آن ها به وسیله ی مسلمانان فتح می شد.

۳- زیرا تمام تصوری که از زیبایی در ذهن معماران و هنرمندان بوده است در مسجد مجال بروز یافته است . هنرهای مختلفی از قبیل : معماری در توازن اجزا‌ ، نقاشی در نقوش و الوان کاشی ها ، خوش نویسی در الواح و کتیبه ها ، شعر در موعظه ها ، موسیقی در صدای مؤذن و بانگ قاری و واعظ و صنایع دستی برای تکمیل و تزیین این مجموعه ی الهی به میدان آمده اند .

۴- جلوه های گوناگون فرهنگ و هنر اسلامی در طی قرن های دراز در بنای مسجد مجال بروز یافته است پس یک مورخ می تواند با مطالعه در مساجد ، تصویر روشنی از تمدن و تاریخ اقوام مسلمان عالم را پیش چشم خود مجسم کند .

۵- احیای هنرهای قدیم برای ترمیم واصلاح آن چه ازاین ابنیه ی خدایی فرسوده شده است وتعیمرهرچه از آن جمله در حال ویرانی است .

۶- که مردم مساجد را خالی نگذارند و درمساجد شرکت داشته باشند .

۷- بر اساس شماره ی حروف ابجد عدل مظفر : ع = ۷۰ ، د = ۴ ، ل = ۳۰ ، م = ۴۰ ظ = ۹۰۰ ، ف = ۸۰ ، ر = ۲۰۰ این اعداد را جمع می کنیم :

۱۳۲۴ = ۲۰۰ + ۸۰ + ۹۰۰ + ۴۰ + ۳۰ + ۴ + ۷۰

سال ۱۳۲۴ هـ .ق به دست می آید که سال تأسیس مجلس شورای ملی سابق بوده است .

 

 

خودآزمایی درس هفدهم کلاس نقاشی صفح ی ۱۲۷

۱- اسلیمی : از طرح های اساسی و قراردادی هنرهای تزئینی ایرانی مرکب از پیچ و خم های متعدد که انواع مختلف آن با شباهت به عناصر طبیعت مشخص می گردد .(معین)

شکل تغییر یافته ی کلمه ی اسلامی .

 

 

۲- گرته برداری (گرده برداری ): با خاکه ی زغال و غیر آن ، تصویر چیزی را طراحی کردن (معین)

۳- بی رنگ : نمونه و طرحی که نقاش به صورت کم رنگ یا نقطه چین بر کاغذ می آورد و سپس آن را کامل رنگ آمیزی می کند ، طرح اولیه

۴- روزگاری : از روی طرحی نقاشی کردن ۵- نقطه چینی : خط یا سطحی را به وسیله ی نقطه های متعدد پرکردن .

صورتگری : نقاشی

۲- در دو بند اول درس که جملاتی شعر گونه به دنبال هم آورده است و همچنین در صفحه ی ۱۲۶ پاراگراف دوم دست معلم ازوقب حیوان روان شد ، فرود آمد … به طور کلی نحوه بیان ادبی درکل متن ذوق شاعری نویسنده را به ما گوشزد می کند.

۳- ۱- ایجاز و کوتاهی جملات ۲- استفاده از کلمات هماهنگ و متناسب ۳- پرهیز از تکرار .

۴- مسلمانان معتقد بودند خداوند خالق انسان و طبیعت است و شبیه سازی از روی انسان در اسلام شرک به شمار می آمده است و اگر کسی انسانی را به تصویر می کشید ، می گفتند در آخرت باید درآن روح بدمد و مورد بازخواست قرار گیرد و کشیدن چهره ی انسان را نوعی شرک می دانستند و به خصوص در مسجد آن را حرام می دانستند و تاکنون نیز این عقیده وجود دارد که نصب عکس در مسجد کراهت دارد.

۵- حرفی به کارش بود (کنایه از مشکل داشت ) ، دستی نازک داشت (ظریف می کشید) ، صورتک به رو نداشت (تظاهر نمی کرد) و … .

۶- سادگی و صمیمیت درآن حاکم بود، دل خواه و روان بود . خشک نبود و خندیدن در آن روا بود.

۷- برآمدگی پشت و سم ها ی اسب ، شتابان خط هایی در هم کشید و علفزاری ساخت و حیوان را تا ساق پا در علف نشاند .

 

 

خودآزمایی درس هجدهم – مشروطه ی خالی صفحه ی ۱۳۵

۱- یکی از راه های طنز استفاده از مسائل عادی زندگی و ارتباط دادن آن با مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی است و دهخدا با استفاده از مشاجره پدر ومادر خود می خواهد کلاهبرداری و دروغگویی وکلا را در زمان خود بیان کند.

۲- بسته شدن عقد دختر عمو ، پسرعمو در آسمان ، سی وسه بندم به تکان افتاد . (در پزشکی قدیم معتقد بودند که استخوان های بدن آدم با سی وسه بند به هم متصل شده است )

۳- بی سواد ، زیرا تفاوت عقد نامه و وکالت نامه را متوجه نمی شود .

۴- نویسنده خود نیز با دختر عمویش نامزد بوده و می دانسته که جدا کردن نامزد از نامزد چه ظلم عظیمی است .

۵- برای اعتراض به دخالتهای روسیه در امور داخلی ایران و اعتراض به محمد علی شاه عده ای از مبارزان مشروطه در سفارت انگلیس و عده ای در شاه عبدالعظیم دست به تحصن زدند.

۶- زیرا می داند مردم از وکیل خیر نخواهند دید همان طور که مادرش خیر ندیده بود .

۷- ننه ، جاپن ، پتل پورت .

۸- تکلیف دانش آموزی .

خودآزمایی درس نوزدهم – حاکم و فراشان صفحه ی ۱۴۰

۱- یعنی آن وقت سروکارت با فراشان خواهد بود که با چوب دستی های خود حساب تو را می رسند و تو را کتک می زنند .

۲- نظام عریض و طویل تشریفاتی دربار در اواخر قرن سیزدهم هجری .

۳- توجهی نشان نداد ، اعتنایی نکرد ، خود را به نفهمیدن زد . امروزه ضرب المثل (( خودرا به کوچه علی چپ زد .)) را نیز درهمین معنا به کار می بریم .

۴- حکیم باشی ، آشپز باشی ، حاکم باشی ، قزاق باشی ، تفنگدار باشی و …

۵- سطرچهار : درپیشاپیش آنان یک نفر سرخ پوش دیوچهر و درپشت سرآن ، ده بیست نفر سوار با تیپ می آیند.

سطر پنجم : به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن ، کرنش و تعظیم نمایید .

ودرسطر هفتم : آن هم ابداً به روی بزرگوار خود نیاورده .

 

 

خودآزمایی غزل مرغ گرفتار صفحه ی ۱۴۲

۱- بیت هشتم – گر شد از جو شما خانه ی موری ویران خانه ی خویش محال است که آباد کنید

۲- بیت سوم بین گل ، لاله ، شمشاد و مرغ بیت ششم : بیستون ، شیرین و فرهاد

۳- آزادی

۴- از اشاره و تلمیح به این داستان می خواهد بگوید سختی های بسیار بر سرراه آزادی و آزادی خواهان قرار دارد ، مبادا با گفتن و بزرگ کردن این مشکلات ، آزادی خواهان را نا امید و مأیوس کنید .

اشارات و معنی بیت: (کوه بیستون : مشکلات و موانع راه مبارزه شیرین : آزادی فرهاد : آزادی خواهان

مشکلات بر سرراه آزادی قرار دارد مبادا با خبرهای ناگوار ازآزادی ، مبارزان را غمگین و مأیوس سازید .)

۵- مسائل اجتماعی از قبیل آزادی ، وطن ، بیزاری از ظلم و …

خودآزمایی درس بیستم – سفر به بصره صفحه ی ۱۴۸

۱- می خواستم بروم ، سوار شو (سوار اسب شو) ، وارد شویم

۲- به دو دلیل ۱- فقر وبینوایی ۲- تا وزیر بداند که ناصر خسرو درفضل و دانایی مرتبه ی بالایی دارد و وقتی بر نوشته ی او آگاهی می یابد بداند که چه شخصیتی دارد و درچه مرتبه و موقعیت علمی ای قرار گرفته است تا وقتی نزد وزیر حاضر می شود شرمنده نشود .

۳- گهی زین به پشت : چون به بصره رسیدیم ، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان مانند بودیم .

گهی پشت زین : بعد از آن که حال دنیاوی ما نیک شده بود و هریک لباسی پوشیدیم .

این هردو حال در مدت بیست روز بود .

۴- در پایان نتیجه می گیرد: من این فصل را آوردم تا مردم بدانند که به شدتی که از روزگار پیش آید نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار ناامید نباید شد که او رحیم است .

۵- خورجین بی مقدار و بی ارزش . در مکی ، دمکی .

 

 

خودآزمایی پرستو درقاف صفحه ی ۱۵۲

۱- زیرا خود را به پرستویی تشبیه کرده که برای یافتن خدا به اوج قاف (مدینه و بقیع ) پر کشیده است مثل سفر پرندگان در منطق الطیر عطار که برای رسیدن به سیمرغ (خدا) به سوی قاف پرواز کردند .

۲- حدیثی است که درموسم حج شانزده هزارفرشته ازآسمان به زمین می آیند ، با توجه به این حدیث پس می توان عطر بال فرشتگان را حس کرد و علاوه بر این مدینه محل نزول وحی بوده است و عطر بال جبرئیل ، فرشته ی حامل وحی را هنوز هم می توان با مشام جان بویید .

۳- بوی مدینه می آید – شهری سپید پوش – دوست دارم مدینه را بغل کنم .

۴- درآن زمان باران می باریده است و بوی خوش خاک مدینه از باریدن نم نم باران برخاسته بوده است .

۵- امام سجاد(ع) بعد از شهادت شهیدان کربلا هرگز در سایه نیاسود و بعد از وفاتش نیز برفراز مزارش گنبدی برپا نشد (گنبد ساخته شد ولی آن را خراب کردند ) اکنون نیز مزارش گنبدی ندارد تا او را از آفتاب و تابش داغ آن مصون بدارد ، گویی که پیمان امام تاکنون هم باقی است .

۶- یعنی آن همه عظمت بقیع وشرح دردها را که مانند دریایی است در سفر نامه ی خود که مانند کوزه ای است . بریزم و بیان کنم ، ولی نمی توانم .

گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای

۷- زبان درس(( پرستو در قاف)) ساده ، روان و البته مقداری ادبی است .

در((سفر به بصره)) نشانه هایی از کهنگی زبان ، کلمات قدیمی ، فعل های پیشوندی وساخت های کهن دستوری دیده می شود و البته نثر ساده ی حدود هزار سال پیش است .

خودآزمایی درس بیست و یکم زندگی من صفحه ی ۱۵۸

۱- لامسه

۲- به علت مشکلات گاهی شکست می خوردم ولی هیچ گاه نا امید نمی شدم و دوباره پیش می رفتم .

۳- کتاب را نور خورشید و ادبیات را بهشت خود دانسته است .

۴- رابرت بریل مبدع خط بریل ، رودکی ، دکتر طه حسین ، ابولعلای معری ، ادیب نیشابوری

۵- تکلیف دانش آموزی .

 

 

خودآزمایی درس بیست و دوم پیرمرد چشم ما بود صفحه ی ۱۶۴

۱- تکلیف دانش آموزی

۲- محله ی شمیران در تهران .

۳- چون نیما در بند خانه نبود و وظیفه اش را به عنوان پدر وشوهر خوب ادا نمی کرد.

۴- خیر ، آل احمد می گوید : (پیرمرد تا آخر عمر یک دهاتی غرب زده در جنجال شهر باقی ماند . یک دهاتی به اعجاب آمده و ترسیده و انگشت به دهان ) یا ( با ادب شهر نشینی اخت نشده بود. پس از این همه سال که درشهر به سربرده بود ، هنوز دماغش هوای کوه را داشت )

۵- از رفت و آمدهای بسیار جوانان به خصوص در چنان وضع بد اقتصادی .

۶- درشعرهایش .

۷- نیمامانند مروارید، شخص نادروارزشمندی بودکه در زمانه ی حقیر و درمیان مردمی که او را درک نمی کردند زندگی می کرد وتا سال ها کسی حرف و شیوه اش را نمی شناخت .

۸- بند دوم صفحه ۱۵۹ – تا اواخر سال ۲۶ یکی دوبار به خانه اش رفتم – خانه اش کوچه ی پاریس بود . شاعر از یوش گریخته و درکوچه پاریس ! عالیه خانم رونشان نمی داد و پسرشان که کودکی بود ، دنبال گربه می دوید و سروصدا می کرد.

صفحه ۱۶۲ بند دوم : شبی که آن اتفاق افتاد ما با صدای در از خواب پریدیم اول گمان کردم میراب است خواب که از چشمم پرید و از گوشم ، تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست و شستم خبردار شد …

درتمام درس جملات کوتاه به کار رفته است .

 

 

خودآزمایی درس بیست و سوم نمونه هایی از اشعار اقبال لاهوری صفحه ی ۱۶۹

۱- انسان (خود شاعر) در بی همزبانی و تنهایی و بی همدردی

۲- کسی که خار(مشکلات ) می بیندولی ازچمن می گوید(زیبایی ها را می بیند ) و بادیدی مثبت به امور نگاه می کند .

۳- در بیت اول قطعه ی سروری :

خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت

۴- زندگی بایدحرکت و تکاپو داشته باشد زیرا زندگی راکد چیزی جز نیستی نیست .

خودآزمایی شعر لاله ی آزاد صفحه ی ۱۷۲

۱- آبم نم باران است ، فارغ ز لب جویم تنگ است محیط آن جا در باغ نمی رویم (نفی آسایش جویی زیرا اگر به دنبال آسایش بود در باغ می رویید . )

من لاله ی آزادم خود رویم و خود بویم در دشت مکان دارم ، هم فطرت آهویم (نفی دست پرورد بودن

زیرا آزاد هستم ونیاز به باغبان وپرورش دهنده ندارم . )

۲- بند سوم : هر صبح نسیم آید ، بر قصد طواف من

۳- می گویند : صحرای ختن به دلیل روییدن زعفران و گیاهان خوشبو، معطر و خوشبو است و آهویی که در این صحرا می چرد چون از این گیاهان می خورد خون در نافه اش به مشک بدل می شود .

۴- بند دوم : بر ساقه ی خود ثابت ، فارغ ز مدد کارم من لاله ی آزادم ، خود رویم و خود بویم

بر فطرت خود نازم ، وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم ، آزاده بمیرم من

۵- داستان لیلی و مجنون – درس دوازدهم : از کعبه گشاده گردد این در

۶- بر فطرت خود نازم وارسته ضمیرم من آزاده برون آیم آزاده بمیرم من به فطرت آزاده ی خود افتخار می کنم زیرا از همه وابستگی ها رهیده ام ، من آزاده متولد می شوم و بی هیچ وابستگی می میرم .

 

 

خودآزمایی درس بیست و چهارم تا هست عالمی ، تا هست آدمی صفحه ی ۱۷۷

۱- لاله ی دامان کوهسار، سبزه ی بهار ، صوت بلبل ، آبشار ، خاک کشور ، ذوق کودکی ، پند مادر ، بار شکر ، بنفشه ، نازبوی ، آب جو

۲- لفظی که پیش هر سخنش مرا به سجود می آورد . مقصود این است که لفظی بسیار ارزشمند است و به دلیل عظمت و ارزشش مرا به تعظیم در مقابل خود وا می دارد.

۳- تأکید و جای گزینی بیشتر در ذهن خواننده .

۴- شاعر : صفیه ی گل رخسار – لایق شیر علی

[ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

جزوه ی معنی و شرح درس های ادبیات فارسی سال اول

فهرست مطالب

عنوان

صفحه

درس اوّل: هرکاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است

درس دوّم: رزم رستم و سهراب (1)

درس سوّم: رزم رستم و سهراب (2)

درس چهارم: میر علم دار

درس ششم: داستان خیر وشر

درس هفتم: طوطی وبقّال

ضمیمه‌ی درس هشتم: خطّ خورشید

ضمیمه‌ی درس نهم: پاسخ

درس دوازدهم: از کعبه گشاده گردد این در

درس سیزدهم: در امواج سند

درس چهارم: هنر وسخن

ضمیمه‌ی درس چهاردم: متاع جوانی

ضمیمه‌ی درس هجدهم: ناله‌ی مرغ اسیر

ضمیمه‌ی درس نوزدهم: مرغ گرفتار

درس بیست و سوّم: نمونه هایی از اشعار محمدّ اقبال لاهوری

ضمیمه‌ی درس بیست و سوّم: لاله‌ی آزاد

درس بیست و چهارم: تا هست عالمی، تا هست آدمی

 

درس اوّل

هرکاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است

* تاریخ جهانگشا

درود و ستایش فقط مخصوص پروردگار آفرینده‌ی جهان است. خداوندی که ستارگان روشن درخشندگی خود را از نور و پاکی او می‌گیرند. آسمان و روزگار به اراده و خواست او پا برجاست. خداوندی که پرستش فقط شایسته‌ی اوست. خداوند بخشنده‌ای که خواستن تنها از او خوشایند است. خداوند توانایی که موجودات را از نیستی به وجود آورده و پس از آن به موجودات هستی بخشیده و دوباره آن‌ها را نابود می‌سازد ( زندگی و مرگ در دست اوست.) « اشاره دارد به آیه‌ی یحیی و یمیت و یمیت و یحیی».

خداوندی که انسان خوار و ذلیل را عزّت می‌دهد و زورگویان و ظالمان را از بزرگی و سروری به خواری و ذلّت می‌کشاند. اشاره به آیه‌ی « تعزّمن تشاء و تذّل من تشاء »  و فرمانروایی سزاوار لایق اوست و خدا بودن شایسته‌ی او می‌باشد. عزّت و سربلندی را فقط از درگاه خداوند طلب کن. هر کس که از روی نادانی‌غیر از خداوند را انتخاب‌کند از آن‌گزینش‌نابجا زیان‌می‌بیند. وجود هرآنچه در جهان است از اوست.

شعر: بلندی و پستی جهان ( آسمان و زمین، عزّت و ذّلت ) از توست من نمی‌دانم که تو کیستی ولی هر چه وجود دارد از آن تو است. و سلام و درود بر آخرین پیامبر که راهنمای پیامبران پیش از خود است. کسی که گره از مشکلات می‌گشاید و آموزش دهنده‌ی همه‌ی پندهاست.

کسی که انسان‌های گمراه را به راه راست هدایت می‌کند و مردم جهان را از کارهای نیک و بد خود آگاه می‌سازد. کسی که به همه‌ی زبان‌ها ستایش شده است و کسانی که گوش پندپذیر ( شنوا ) دارند نصحیت او را شنیده‌اند. تا زمانی که عناصر چهارگانه ( آب، باد، خاک، آتش) در آفرینش موجودات به کار می‌رود و گل بر روی شاخه کنار خار می‌روید ( تا زندگی وجود دارد درود و سلام خداوند بر پیامبر (ص) و اصحاب برگزیده و خاندان بزرگوار او پیوسته باشد. )

ضمیمه‌ی درس اوّل

* با تو یاد هیچ کس نبود روا

قالب : مثنوی

1ـ ای خدا ای کسی که بخشش و بزرگی تو حاجت‌ها را  برآورده می‌کند. هرگز شایسته نیست کس دیگری همراه تو یاد شود.

2ـ اندک دانشی که از نزد خودت به ما بخشیده‌ای به علم بی کران و معرفت خودت متصّل گردان. (علم ما را خدایی کن)

3ـ دانش اندکی که در روح من است از هواهای نفسانی و اسارت تن رها کن .

4ـ در این جهان بر سر راه ما هزاران مشکل و گرفتاری وجود دارد و ما نیز مانند مرغانی طمع کار و بی‌چاره هستیم.

5ـ اگر در هر قدم ما مشکلات زیادی وجود داشته باشد. چون تو با ما هستی هیچ غمی نداریم.

6ـ از بارگاه الهی می‌خواهیم به ما توفیق دهد تا بندگی‌مان را به جا آوریم. زیرا کسی که شرط بندگی را به جا نمی‌آورد از لطف خداوند محروم و بی بهره است.

7ـ کسی که شرط بندگی را به جا نمی‌آورد نه تنها به خود آسیب می‌رساند بلکه همه‌ی دنیا را دچار مشکل می‌سازد.

درس دوّم

رزم رستم و سهراب (1)

1ـ اکنون داستان رستم و سهراب را گوش کن، داستان‌های دیگر را شنیده‌ای این را نیز گوش کن.

2ـ رستم مهره را به تهمینه داد و گفت: این را نگهداری کن، اگر روزگار به تو دختری بخشید ....

3ـ آن را با طالع خوب و فرخندگی به گیسوی او بیاویز.

4ـ و اگر سرنوشت پسری نصیب تو کرد. این نشانه‌ی پدر را به بازوی او ببند.

5ـ پس از گذشت نه ماه تهمینه صاحب پسری شد که مانند ماه زیبا و تابان بود.

6ـ وقتی کودک خندید و چهره‌اش سرخ گون گردید. تهمینه او را سهراب نامید. ( سهراب به معنای سرخ گون و شاداب است .)

7ـ وقتی کودک یک ماهه شد مانند بچه‌‌ای یک ساله بود و سینه و هیکلش مانند اندام پدرش رستم بود.

8ـ وقتی ده ساله شد در آن سرزمین کسی نبود که توانایی جنگ آزمایی با وی را داشته باشد.

9ـ تهمینه به او گفت: تو پسر پهلوان تنومند رستم و از دودمان زال دستان پسر سام فرزند نریمان هستی.

10ـ از زمانی که خداوند جهان را خلق کرده، سواری به دلاوری رستم به وجود نیاورده است.

11ـ سهراب گفت : وقتی که من و رستم پدر و پسر باشیم شایسته نیست کسی در جهان پادشاهی کند.

12ـ افراسیاب به فرمانده لشکر گفت: که راز ناشناخته بودن رستم و سهراب همچنان باید پنهان بماند.

13ـ نباید پسر پدرش را بشناسد، زیرا تمام وجودش را تسلیم مهرپدری می‌کند.

14ـ شاید آن پهلوان دلاور پیر ( رستم) به دست سهراب شجاع کشته شود.

15ـ پس از کشته شدن رستم به دست سهراب چاره‌ای برای سهراب بیندیشید و شب هنگام او را در خواب بکشید.

16ـ کاووس به گیو فرمان داد: رستم را دستگیر کن و او را زنده به دار بیاویز، و دیگر در باره‌ی او با من سخن نگو.

17ـ سهراب به رستم گفت: این گرز و شمشیر ( ابزار جنگی ) را بر زمین بینداز و جنگ و ستم را رها کن.

18ـ سهراب به رستم گفت: من در دلم نسبت به تو احساس مهر و محبت می‌کنم و از جنگیدن با تو خجالت می‌کشم.

19ـ رستم گفت: شب گذشته در باره‌ی جنگ سخن می‌گفتی، فریب تو را نمی‌خورم بیهوده تلاش نکن.

20ـ بجنگیم ( می‌جنگیم) سرانجام این جنگ رای و نظر خدای نگهدارنده‌ی جهان است.

درس سوّم

رزم رستم وسهراب ( 2)

1ـ رستم و سهراب شروع به کشتی گرفتن کردند و خون و عرق فراوانی از بدنشان جاری شد.

2ـ سهراب مانند فیل خشمگین و مست دستش را دراز کرد و رستم را از جایش بلند کرد و به زمین کوبید.

3ـ سهراب خنجر تیز و برّانی را بیرون آورد و می‌خواست سر رستم را از تنش جدا کند.

4ـ رستم به سهراب گفت: ای پهلوان شجاع که در جنگاوری و شمشیر زنی مهارت داری.....

5ـ آداب و رسوم مبارزه‌ی ما به گونه‌ای دیگر است و آراستگی دین ما چیزی غیر از این است.

6ـ هرگاه کسی با کشتی گرفتن مبارزه را آغاز کند و پهلوانی ( بزرگی ) را شکست دهد.

7ـ بار اول که او را بر زمین می‌زند او را نمی‌کشد اگرچه نسبت به او کینه‌ی فراوان داشته باشد.

8ـ سهراب جوان، سخن رستم را پذیرفت و این سخن برای او خوشایند بود.

9ـ سهراب رستم را رها کرد و به دشت آمد. او مثل شیری که از مقابل آهویی ترسان می‌گذرد. از مقابل رستم عبور کرد.

10ـ سهراب مشغول شکار شد و جنگ با رستم را فراموش کرد.

11ـ وقتی رستم از چنگ سهراب رها شد مانند شمیشری فولادی، قامت راست کرد و نیرو گرفت.

12ـ رستم آرام و آهسته به سوی آب جاری رفت. او مانند مرده‌ای که دوباره زنده شده باشد نیرو گرفت.

13ـ آب خورد، صورت و سر و بدنش را شست و ابتدا با خداوند شروع به راز و نیاز کرد.

14ـ پیوسته از خداوند پیروزی و قدرت طلب می‌کرد و از آنچه سرنوشت برایش خواسته بود، خبر نداشت.

15ـ رستم وقتی از طرف رودخانه به سوی میدان جنگ می‌رفت، نگران و از شکست پیشین هراسناک بود.

16ـ وقتی سهراب شیرافکن، رستم را دید از غرور جوانی به هیجان آمد.

17ـ سهراب گفت: ای کسی که از چنگ شیر رهایی یافته‌ای و از ضربات شیر دلاوری، مانند من در امان مانده‌ای.

18ـ رستم که از جنگ پیشین ناراحت بود دستش را دراز کرد و گردن و پهلوی سهراب که چون پلنگ جنگاوری بود، گرفت.

19ـ رستم پشت سهراب جوان را خم کرد ( او را شکست داد) اجل سهراب فرا رسید توان مقاومت نداشت.

20ـ رستم سهراب را مثل شیر بر زمین زد و می‌دانست که سهراب مدّت زیادی بر زمین نمی‌ماند.

21ـ رستم سریع خنجرش را از غلاف بیرون آورد و پهلوی سهراب شجاع و آگاه را درید.

22ـ سهراب از شدّت درد به خود پیچید و آهی کشید و از نگرانی نیک و بد روزگار بیرون آمد.

23ـ سهراب به رستم گفت: علّت این اتفّاق خود من هستم و روزگار کلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد.

24ـ اکنون اگر تو مانند ماهی در آب فرو بروی و یا مانند شب، در تاریکی پنهان شوی ...

25ـ و یا مانند ستاره به اوج آسمان بروی و تمام تعلّقات خود را از روی زمین از یاد ببری.

26ـ پدرم ( رستم) وقتی ببیند که من به دست تو کشته شده‌ام، انتقام مرا از تو می‌گیرد.

27ـ از میان این همه پهلوانان مشهور و دلیر، کسی خواهد بود که نشانی مرا به پدرم رستم برساند.

28ـ که سهراب با ذلّت و خواری کشته شده است و او در اندیشه‌ی یافتن تو بود.

29ـ وقتی رستم این سخن را شنید سرگشته و متحیّر شد. و جهان در مقابل چشمانش تیره و تاریک گشت.

30ـ رستم پس از آن که به هوش آمد با ناله و فریاد از سهراب پرسید...

31ـ اکنون تو چه نشانه‌ای از رستم داری که امیدوارم نامش از بین پهلوانان کم شود. ( خدا کند بمیرد).

32ـ سهراب به او گفت: اگر چنین است که تو رستمی، تو مرا از روی لجبازی و بیهودگی کشتی.

33ـ به هر روشی که ممکن بود تو را راهنمایی کردم، اما یک ذرّه در تو علاقه به وجود نیامد.

34ـ اکنون بند از لباس جنگی من باز کن و بدن روشن و پاک مرا ببین.

35ـ وقتی رستم زره‌ی سهراب را باز کرد و آن مهره را بر بازوی او دید از شدّت ناراحتی لباس‌های خود را پاره کرد.

36ـ رستم از شدّت ناراحتی خودش را زخمی کرد و موهای سرش را کند، بر سرش خاک ریخت و صورتش از اشک خیس شد.

37ـ سهراب به او گفت: این کار تو از مرگ برای من بدتر است، نباید اشک بریزی و گریه کنی.

38ـ این گریه و شیون و زاری سودی ندارد، چنین حادثه‌ای پیش آمد و این کاری بود که خدا سرنوشت قرار داده بود و باید انجام می‌شد.

درس چهارم

میرعلم دار

سکینه

1ـ ای عموجان، این جسم ناتوانم فدای تو شود؛ دیگر تحمّل تشنگی ندارم .

2ـ نگاه کن که چگونه غمگین و دل سوخته هستم و به خاطر جرعه‌ای آب بی تاب شده‌ام.

3ـ به کوچکی من رحم کن زیرا غمخواری جز تو ندارم.

عبّاس (ع)

4ـ ای سکینه آرامش را با سخنانت از من گرفتی، اکنون بدان که من جز اشک چشم، آبی سراغ ندارم.

5ـ ای گل زیبای باغ حسین من در این دشت به جز اشک چشم به آب دیگری دسترسی ندارم.

امام حسین (ع)

6ـ ای پرچم دار دلاورم و ای کسیکه نیروی بازوی من از توست و عزیزتر از جانم هستی.

عبّاس(ع)

7ـ ای فرزند سعد، سخت دلی و بدبختی پیشه‌ی توست و پرچم ستم به دست تو استوار و ماندگار است.

8ـ فرزند بهترین مردمان روی زمین حسین(ع) ، آن پادشاه بلند مرتبه چنین گفت:

9ـ بنا به عقیده‌ی برخی اگرچه من گناه فراوان مرتکب شده‌ام و نامه‌ی سرکشی‌ام را با اعمالم سیاه کرده‌ام.

10ـ کودکان من چه گناهی مرتکب شده‌اند که باید در کنار آب جاری فرات از تشنگی هلاک شوند؟

ابن سعد

11ـ ای عبّاس ای پهلوان دلیر من به به تو می‌گویم برو به حسین پیشوای تشنه لبان بگو که:

12ـ اگر آب تمام سطح جهان را بگیرد ( آب بسیار فراوان باشد) به شما غیر از تیر برّنده نمی‌دهم.

13ـ مگر این که پیمان با یزید را قبول کنی آن گاه به کودکانت آب می‌دهم.

عبّاس (ع)

14ـ خدایا من چه کاری باید بکنم. از شرمندگی چه بگویم، به کنار آب رفتم در حالی که هنوز تشنه‌ام.

15ـ خدایا! چگونه این سخنان را به برادرم بگویم؟ به آن پادشاه عالی مقام چه بگویم زیرا زبانم بند آمده.

امام حسین (ع)

16ـ ای نور چشمم! عبّاس، چرا چشمانت پر از اشک است ؟

17ـ خداوند در جهان حقّ مرا از یزید می‌گیرد! تو از من شرمنده نباش.

18ـ ای برادر زمان آن رسیده که در خون خود شناور شویم. ( شهید شویم ) و از میدان نبرد، با هم به سوی بهشت برتر، برویم.

19ـ در برابر شمشیر تیز کافران قرار گیریم و برای مبارزه با ستم، جان خود را فدا کنیم.

20ـ ای کسی که غمخوار و فرمانده‌ی دلاور لشکرهستی و ای کسی که روزگار مانند تو را به خود ندیده.

21ـ زمان فدا شدن در راه خدا دیر شد، صبر جایز نیست، نمی‌توانم صبر کنم، زمان شهید شدن دیر شده است.

22ـ ای برادر جان، پرچم را پشت سر من مردانه و محکم بر پا کن و مردانه پشتیبان من باشد.

23ـ وقتی پرچم پادشاهی من برافراشته شد، در این میدان نبرد مرا همراهی کن.

24ـ دست و شمشیرت را از خون دشمن رنگین کن و با پشتیبانی از برادرت، با دشمن مبارزه کن.

عبّاس (ع)

25ـ تا زمانی که زنده‌ام، هرگز از تو جدا نخواهم شد و اگر جانم را فدایت کنم، خوشا به سعادتی که من دارم.

امام حسین (ع)

26ـ وقتی از من دور شدی، توجّه‌ات به سوی من باشد و از میدان لشکر بیرون بیا و در سمت خیمه‌ها به دنبال من باش.

عبّاس (ع)

27ـ اگر از تو جدا شدم با شمشیر به این گروه فرومایه حمله کن و میدان جنگ را دگرگون کن، تا شاید مرا بیابی.

28ـ اگر جستجو کنی شاید مرا در خاک و خون بیابی، سپس یک لحظه از روی لطف و مهربانی بر بالین من بنشین.

امام حسین و عبّاس (ع)

29ـ اجازه بده تا مانند ابر بهاری گریه کنم، زیرا حتی سنگ هم هنگام خداحافظی دوستان ناله سر می‌دهد .

امام حسین (ع)

ای گروه بی آبرو،

عبّاس (ع)

شما بر اعمال کفرآمیز خود، نام اسلام گذاشته‌اید.

امام حسین (ع)

ای لشکریان یزید، من فرزند رسول خدا هستم.

عبّاس (ع)

حسین سرور و من نوکر او هستم.

امام حسین (ع)

از شهید شدن ذرّه‌ای ترس ندارم.

عبّاس (ع)

زیرا شهادت میراثی است که از اجدادم به من رسیده است.

امام و عبّاس (ع)

30ـ ای نشانه‌ی شگفتی‌ها و ای سرور حاکمان، ای پدر بلند مرتبه من، ای علی مرتضی!

شمر

31ـ ای ابن سعد ستمگر، امان بده که در میدان نبرد روز رستاخیز آشکار گردیده است.

32ـ امام حسین ( ع ) و حضرت عبّاس (ع) که محل طلوع نورند از دو طرف به سپاه کفر حمله کردند.

33ـ ای پادشاه جهان ( ابن سعد) از عبّاس، این شیر نیرومند و خشمگین دوری کن.

34ـ به فریاد لشکر برس که نابود شد و دنیای لشکریان سیاه شد ( لشکر به تنگنا و سختی افتاد)

ابن سعد

35ـ ای لشکر کینه جو، بار دیگر با خشم و کینه و دشمنی حمله کنید و میان این دو برادر جدایی اندازید.

36ـ حضرت عبّاس به طرف آب روان رفت اما تشنه بازگشت بنابراین گذشت و جوانمردی را نگاه کن!

درس ششم

داستان خیر و شر

نظامی

1ـ خیر، فوراً جواهر درخشان را از لباس خود درآورد و در برابر آن سنگدل ( شر ) که آب داشت قرار داد.

2ـ خیر گفت: از شدّت تشنگی مُردم، به فریادم برس و مرا درک کن و آتش تشنگی‌ام را با مقداری آب رفع کن.

3ـ مقداری از آن آب گواری چون عسل را یا از روی جوانمردی به من ببخش یا بفروش.

4ـ خیر گفت: بلند شو شمشیر و خنجرت را بیاور چشمانم را در بیاور و مقداری آب به من بده.

5ـ چشم‌های نورانیم مرا بیرون بیاور و تشنگی‌ام را با مقداری آب برطرف کن.

6ـ هنگامی که شر درخواست خیر را شنید، خنجرش را بیرون آورد و با سرعت پیش خیر تشنه رفت.

7ـ خنجرش را در چشمان روشن خیر فرو کرد و از کور کردن او هیچ افسوسی نخورد.

8ـ وقتی چشمان خیر را نابینا کرد، بدون آن که به او  آب بدهد، به راهش ادامه داد.

9ـ شر، لباس‌ها و جواهرات قیمتی خیر را برداشت و او را بی چیز و نابینا رها کرد.

10ـ چشم نابینای خیر، بینا شد و درست مثل اولش سالم گشت.

11ـ چوپان گفت: من به جز این دختر که برایم بسیار عزیز است فرزند دیگری ندارم، اما مال و ثروت زیادی دارم.

12ـ اگر به من و دخترم علاقمند شوی و نزد ما بمانی، برای ما از جان عزیزتر خواهی بود.

13ـ اگر خودت بخواهی برای چنین دختری تو را آزادانه به دامادی خود برمی‌گزینم.

14ـ و آن چه از گوسفند و شتر دارم به تو می‌دهم تا ثروتمند شوی.

15ـ من همان فرد تشنه‌ای هستم که جواهراتم را از دست دادم، شانس و اقبال به من روی آورده است.  امّا تو شانسی نداری.

16ـ تو می‌خواستی مرا بکشی اما خدا نمی‌خواست، خوش بخت کسی است که خداوند پشتیبان او باشد.

17ـ شانس و اقبال پشتیبانی مانند خدا را به من داد و اینک تاج و تخت شاهی نصیب من شد.

18ـ وای بر جان تو که بد ذات هستی، تو را هزن جان شده‌ای و برای هلاک دیگران اقدام کرده‌ای امّا جان سالم به در نخواهی برد.

19ـ شر گفت: امان بده هر چند در حق تو بدی کردم، از بدی من بگذر زیرا من در حق خودم بدی کرده‌ام.

20ـ چوپان گفت: اگرخیر، خیرخواه است اما تو شر هستی و جز بدی، کاری از تو ساخته نیست. (سرنوشتی جز بدی در انتظار تو نیست.(

21ـ چوپان تن شر را جستجو کرد و آن دو جواهر را که در میان کمربند خود پنهان کرده بود، یافت.

22ـ چوپان جواهرات را نزد خیر آورد و گفت: این جواهرات به صاحب آن که همچون جواهر با ارزش است برگشت.

درس هفتم

طوطی و بقّال

مولوی

1ـ بقّالی بود که طوطی خوش آواز، سبز رنگ و سخنگویی داشت.

2ـ طوطی از دکّان مراقبت می‌کرد و با مشتریان هم صحبت می‌شد و شوخی می‌کرد.

3ـ در سخن گفتن با آدمیان زبان گویایی داشت و در نغمه خوانی میان طوطیان ماهر بود.

4ـ طوطی از بالای دکّان به سوی پرید و ناگهان شیشه‌های روغن گل را ریخت و شکست.

5ـ صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال آسومده مانند بزرگان در مغازه نشست.

6ـ مرد بقّال دید که مغازه پر روغن لباس‌ها ( وسایل) چرب شده است، عصبانی شد و چنان ضربه‌ای بر سر طوطی زد که از شدّت ضربه طوطی کچل شد.

7ـ طوطی چند روزی ساکت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشیمانی آه می‌کشید.

8ـ  مرد بقال با افسوس موهای صورتش را می‌کند و می‌گفت افسوس که نعمتم از دست رفت.

9ـ ای کاش آن زمانی که بر سر طوطی خوش آوازم می‌زدم، دستم می‌شکست.

10ـ مرد بقّال به هر نیازمندی کمک می‌کرد تا شاید طوطی دوباره سخن بگوید.

11ـ بعد از سه شبانه روز سرگردان و نا امید در دکّانش نشسته بود.

12ـ برای طوطی کارهای شگفت انگیز نشان می‌داد ( ادا و شکلک در می‌آورد)  تا شاید شروع به سخن گفتن کند.

13ـ روزی گدایی سر برهنه از آن جا می‌گذشت که سرش مانند پشت طاس و تشت صاف بود.

14ـ طوطی بلافاصله شروع به سخن گفتن کرد و شخص فقیر را صدا زد که : ای فلانی:

15ـ تو چرا کچل شدی و در جمع کچل‌ها در آمدی؟ تو هم مگر شیشه‌های روغن را ریخته‌ای؟

16ـ مردم از مقایسه‌ی نادرست طوطی خندیدند، چون او آن مرد فقیر بی مو را مثل خود تصوّر کرده بود.

17ـ عمل انسان های پاک را با عمل خود مقایسه نکن هر چند دو کلمه‌ی شیر درنده و شیر خوردنی در نوشتن یکسان هستند.

18ـ مردم جهان به دلیل چنین سنجش‌های ناروایی به گمراهی افتادند، کمتر کسی است که مردان حقّ را بشناسد و به مقام آن‌ها پی ببرد.

19ـ هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و زنبور قرمز) از یک محل تغذیه می‌کنند، اما این تغذیه در یکی تولید عسل می‌کند و در دیگری تبدیل به نیش زهرآلود می‌شود.

20ـ هر دو نوع آهو آب و گیاه می‌خورند امّا این تغذیه در یک نوع تبدیل به فضولات می‌شود ( آهوی معمولی ) و در دیگری ( آهوی ختن) به مُشک خالص تبدیل می‌گردد.

21ـ هر دو نوع نی از یک نوع آب تغذیه می‌کنند امّا این آب در یکی تبدیل به نیشکر و در دیگری تبدیل به نی تو خالی می‌شود.

22ـ هزاران گونه از این شباهت‌های ظاهری وجود دارد امّا این شباهت‌ها فقط در ظاهر است و تفاوت میان آنها بسیار زیاد است .

23ـ از آن جا که شیطان‌های آدم نما در جهان بسیار هستند پس شایسته نیست که با هرکسی رابطه‌ی دوستی برقرار کرد.

ضمیمه‌ی درس هشتم

خطّ خورشید

قیصر امین پور

1ـ ظلم و ستم بی پایان بر جامعه حاکم بود.

2ـ خوبی‌ها مانند دفتری بود که آن را پاره پاره کرده باشند.

3ـ همه‌ی مردم نگران و افسرده بودند.

4ـ روزگار افسردگی و غم و اندوه بود.

5ـ هر فرد مبارز

6ـ مانند حرف خطّ خورده‌ای بود

7ـ جلوه‌ای نداشت. (مفهوم: نبودن آزادی).

8ـ گرچه گاهی مبارزه‌ی

9ـ به پا می‌خاست و در برابر ظلم مبارزه می‌کرد

10ـ امّا به زودی شهید می‌شد

11ـ امّا باز در آن جامعه‌ی خفقان گرفته

12ـ ساواک و مزدوران شاه

13ـ سعی در پاک کردن خطّ امام خمینی را داشتند و قیام مبارزان را سرکوب می‌کردند.

14ـ ناگهان از مشرق زمین، امام خمینی همچون نوری آشکار شد.

15ـ خون شهیدان

16ـ همه جا را روشن کرد

17ـ امام خمینی از مشرق زمین قیام کرد.

18ـ جامعه را دگرگون ساخت (انقلاب کرد(

ضمیمه‌ی درس نهم

پاسخ

محمّدرضا عبدالملکیان

ـ پسرم از من سؤال می‌کند، تو چرا می‌جنگی؟

ـ من تفنگم را در دست گرفته و کوله بارم را بر پشت بسته‌ام و خودم را برای رفتن به جبهه آماده می‌کنم.

ـ مادرم با آب، قرآن و آیینه مرا بدرقه می‌کند و با این کارش روشنایی و ایمان و امید دلم را فرا می‌گیرد.

ـ پسرم دوباره سؤال می‌کند: تو چرا می‌جنگی؟

ـ با تمام وجودم می‌گویم تا دشمن وطن و آزادی را از تو نگیرد.

درس داوزدهم

از کعبه گشاده گردد این در

نظامی

1ـ  وقتی آوازه‌ی عشق مجنون مانند زیبایی لیلی در جهان پیچید.

2ـ شانس و اقبال از مجنون روی برگردانید و پدرش در حلّ مشکل او، بسیار ناتوان شده بود.

3ـ همه‌ی اقوام و خویشاوندان، برای حلّ مشکل او، به چاره اندیشی پرداختند.

4ـ وقتی درماندگی پدر مجنون را مشاهده کردند ، برای چاره‌جویی به گفتگو پرداختند.

5ـ همگی به این نتیجه رسیدند، حلّ این مشکل و درمان این درد فقط با زیارت خانه‌ی خدا ممکن است.

6ـ خانه‌ی خدا، محلّ برآورده شدن نیاز همه‌ی مردم جهان و قبله‌گاه زمینیان و آسمانیان است.

7ـ وقتی که زمان حج فرا رسید، پدر مجنون شتری آماده کرد و کجاوه‌ای بر روی آن نهاد.

8ـ پدر مجنون، با تلاش فراوان فرزند عزیزش را که مثل ماهی زیبا بود در کجاوه نشاند.

9ـ پدر مجنون با دلی پر از درد به سوی خانه‌ی خدا آمد و چون غلامی به خانه‌ی خدا متوسل شد.

10ـ  پدر به پسر گفت : ای فرزندم، خانه‌ی خدا جای بازی و سرگرمی بیهوده نیست، عجله کن که اینجا جای چاره اندیشی و درمان درد است.

11ـ بگو، خدایا کمکم کن که از این کار بیهوده ( عاشقی ) رها شوم و به سوی رستگاری مرا توفیق بده.

12ـ بگو خدایا به فریادم برس که به بلای عشق گرفتار شده‌ام و مرا از این بلا و گرفتاری رها کن.

13ـ مجنون وقتی سخن عشق را شنید اوّل گریه کرد ( به یاد لیلی) و سپس به کاری که می‌خواست انجام دهد خندید.

14ـ مجنون مثل مار حلقه زده به سرعت برخاست و به حلقه‌ی خانه‌ی خدا متوسل شد.

15ـ مجنون در حالی که حلقه‌ی کعبه را در آغوش گرفته بود، می‌گفت: امروز من مانند حلقه‌ی در کعبه، به تو متوسل شده‌ام.

16ـ خدایا، همه به من می‌گویند از عشق دوری کن اما این رسم دوستی و محبّت نیست.

17ـ خدایا تمام وجود من با عشق پرورش یافته است و نمی‌خواهم چیز دیگری جز عشق در سرنوشتم باشد.

18ـ خدایا، تو را به خداوندی‌ات و به عظمت و بزرگیت قسم می‌دهم ...

19ـ مرا در عشق به مرحله‌ای برسان که لیلی و معشوق زنده بماند، اگرچه من خودم زنده نباشم. (مفهوم: بیانگر از خود گذشتگی مجنون (.

20ـ خدایا هر چند وجودم از عشق سرشار است، امّا مرا از این هم سرمست‌تر کن.

21ـ خدایا هر چه از عمر من باقی است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن. ( بیانگر از خود گذشتی مجنون(.

22ـ پدر که به سخن مجنون گوش می‌داد، وقتی داستان راز و نیاز عاشقانه‌ی او را شنید، ساکت شد و سخنی نگفت.

23ـ پدر مجنون فهمید که دل مجنون گرفتار عشق لیلی است و درد عشق او درمان ناپذیر است.

درس سیزدهم

در امواج سند

مهدی حمیدی

1ـ هنگام غروب، خورشید سینه خیز و آرام آرام خود را پشت کوه‌ها پنهان می‌کرد.

2ـ نور زرد رنگ خورشید مانند گردی زعفرانی بر روی نیزه‌ها و سربازان می‌تابید.

3ـ چهره‌ی روشن روز در تاریکی شب پنهان می‌شد ( شب فرارسید).

4ـ درآن شب تاریک، روشنی خمیه‌ی خوارزمشاهیان، پنهان می‌شد. (قدرت و شکوه حکومت خوارزمشاه از بین می‌رفت).

5ـ اگر جلال الدّین امشب یک لحظه دیر اقدام کند، فردا صبح مغولان با کشتار خود همه‌ی ایران را پُر از خون خواهند کرد.

6ـ در اثر فتنه‌های ترکان مغول و ریخته شدن خون ایرانیان از رود سند تا رود جیحون ( تمام ایران) به خاک و خون کشیده می‌شود.

7ـ جلال الدّین در سرخی غروب خورشید، ایران را غرق در خون دید ( نابودی ایران را دید(.

8ـ در آن غروب خورشید که مثل دریای خون به نظر می‌رسید، زوال و نابودی خود را مشاهده کرد.

9ـ کسی‌نمی‌دانست جلال الدّین در آن زمان به چه چیزی فکر می‌کرد، که چشمانش از اشک خیس‌شد.

10ـ جلال الدّین مانند آتشی به سپاه دشمن هجوم آورد و در آن میدان جنگ از آتش هم سوزنده‌تر عمل می‌کرد. ( دشمنان را نابود کرد).

11ـ جلال الدّین در آن میدان جنگ که تیر و نیزه از آسمان مثل باران می‌بارید انگار قیامتی به پا کرده بود.

12ـ جلال الدّین در میدان جنگ که همچون دریایی از خون شده بود در پی کشتن چنگیز بود.

13ـ جلال الدّین با شمشیر برّنده و کشنده‌اش در میان انبوه مغولان کار عزرائیل را انجام می‌داد.

14ـ اما هر تعداد از سربازان مغول که کشته می‌شدند تعداد بیشتری جای آن‌ها را می‌گرفت مانند درختی که برگ‌هایش ریخته می‌شود و دوباره جوانه می‌زند.

15ـ عکس ستارگان زیادی در میان امواج رود سند و به حالت رقص به حرکت در می‌آمدند و نابود می‌شدند.

16ـ موج‌های بزرگ رود سند مثل کوه بودند که در پی هم حرکت می‌کردند و بالا و پایین می‌رفتند.

17ـ رود سند، خروشان، عمیق، پهناور و پر از کف، دل تاریکی را می‌شکافت و حرکت می‌کرد.

18ـ هر موجی از رود سند مانند نیشی بود که در چشم جلال الدّین فرو می‌‌رفت و او را آزار می‌داد.(رودخانه‌ی سند برای جلال الدّین مانعی بزرگ بود.)

19ـ از چشمان جلال الدّین اشک جاری بود و زندگی‌اش را ناپایدار و نابود می‌دید.

20ـ در میان امواج سفید و بی قرار رود سند فکر تازه‌ای به ذهن جلال الدّین رسید.

21ـ شبی فرا رسیده است که باید در راه دفاع از کشور، زن و فرزند خود را فدا کرد.

22ـ در برابر دشمنان باید ایستاد و جنگید و وطن را از اسارت دشمن ( مغولان) نجات داد.

23ـ جلال الدّین گفت: ای موج سنگین و کف آلود! دهان خشم خود را باز کن.

24ـ ای رود نابودگر، کودکانم را در کام خود فرو ببر و درد بی درمان مرا درمان کن.

25ـ جلال الدّین یک شبانه روز با سپاه اندکش با مغولان جنگید و خیلی از دشمنان را کشت.

26ـ وقتی که سپاه دشمن او را محاصره کرد، اسب خود را مانند کشتی به داخل رودخانه انداخت.

27ـ وقتی جلال الدّین از پس این جنگ دشوار برآمد و به راحتی از آن دریای عمیق گذشت.

28ـ چنگیز به فرزندان و یاران خود گفت: اگر انسان لازم است فرزندی داشته باشد، فرزندش مثل جلال‌الدّین باید شجاع باشد.

29ـ آری گذشتگان ما که قبل از این زندگی می‌کردند، با چنین فداکاری‌هایی راه ترک‌ها و عرب‌ها را به کشور بستند.

30ـ این داستان را به این خاطر برایت نقل کردم که امروز قدر میهنت را بدانی و آن را خوار و بی ارزش نشماری.

31ـ برای پاسداری هر وجب از خاک این سرزمین چه بسیار انسان‌هایی که جان خود را از دست داده‌اند.

32ـ فقط خدا می‌داند که به خاطر عشق و علاقه به وطن، چه بزرگان و افراد ارزشمندی جان خود را فدا کردند.

ضمیمه‌ی درس چهاردهم

هنر و سخن

1ـ آگاه باش که انسان بی فضیلت، همیشه بی فایده است، مانند درختچه‌ی خاردار که ساقه دارد امّا سایه ندارد، نه به خود سود می‌رساند نه به دیگران.

2ـ تلاش کن که هر چند با اصل و نسب باشی، دانش و فضیلت نیز داشته باشی چرا که دانش و فضیلت از اصالت خانوادگی برتر است.

3ـ همان طور که گفته‌اند بزرگی انسان به عقل و دانش است، نه به اصل و نسب و نژاد.

4ـ اگر آدمی با اصل و نسب، گوهر فضیلت و دانش نداشته باشد، هم نشینی او برای هیچ کس سودمند نیست.

5ـ در هر کسی این دو گوهر ( اصل و نسب و فضیلت) را یافتی به او متوسل شو و او را از دست نده زیرا که او برای همه سودمند است.

6ـ آگاه باش: که از همه‌ی فضیلت‌ها، سخن گفتن، بهترین فضیلت است، زیرا خداوند بزرگ و با شکوه، در میان همه‌ی آفریده‌های خود، انسان را بهتر آفرید.

7ـ انسان بر دیگر جانوران به ده مرتبه که در وجود اوست برتری یافت، پنج حس درونی و پنج حس ظاهری.

8ـ پنج حس درونی عبارتند از: تفکّر و به خاطر سپردن، به خیال آوردن، تشخیص دادن و سخن گفتن

9ـ پنج حس ظاهری عبارتند از: شنوایی، بینایی، بویایی، لامسه و چشایی.

10ـ جانوران نیز حواس پنج گانه‌ی ظاهری دارند که با حواس ظاهری انسان متفاوت است.

11ـ بنابراین، انسان به این علّت ( حواس ده گانه) نسبت به موجودات برتری یافت و موفق شد.

12ـ و چون این را فهمیدی، زبان را به خوبی و هنرآموزی، عادت بده و زبانت را جز به خوبی گفتن عادت نده.

13ـ زیرا زبان تو همیشه همان را می‌گوید که تو، او را به گفتن آن واداشته‌ای، و گفته‌اند: هرکه زبانش خوش‌تر باشد، دوستداران او بیشتر خواهند بود.

14ـ با داشتن فضیلت‌های زیاد، سعی کن که به جا و به موقع سخن بگویی، چرا که سخن بی جا، هر چند که سخن خوبی باشد، بد جلوه می‌کند.

15ـ سخنی که دروغ باشد و در آن اثری از هنر و فضیلت نباشد، بهتر است که گفته نشود.

ضمیمه‌ی درس چهاردهم

متاع جوانی

پروین اعتصامی

1ـ روزی جوانی به پیری گفت: با وجود پیری چگونه زندگی‌ات را سپری می‌کنی؟

2ـ پیر گفت: در کتاب زندگانی حرف‌های مبهم و پیچیده‌ای وجود دارد که معنی آن را فقط در زمان پیری می‌فهمی.

3ـ ای جوان! تو بهتر است که از توانایی‌های خودت سخن بگویی، چرا از دوره‌ی پیری و ناتوانی من می‌پرسی؟

4ـ ای جوان! قدر دوران جوانیت را بدان زیرا این مرغ زیبا ( جوانی) برای همیشه در جسم تو باقی نمی‌ماند.

5ـ من جوانی‌ام را که چون کالایی ارزشمند بود مجّانی از دست دادم، تو اگر می‌توانی آن را به سادگی از دست نده ( به خوبی از آن استفاده کن).

6ـ هر چقدر که من در زمان جوانی تکبّر و غرور از خود نشان دادم، جهان بیشتر از آن در مقابلم مغرور شد.

7ـ روزگار، به این دلیل جوانی مرا ربود که من به هنگام نگهداری از آن، در غفلت و بی خبری بودم .

ضمیمه‌ی درس هجدهم

ناله‌ی مرغ اسیر

ابوالقاسم عارف قزوینی

1ـ تمام ناله و فریاد هر انسان اسیری ( شاعر) برای آزادی وطن است. راه و روش پرنده‌ی اسیر در قفس مانند من است.

2ـ از باد سحرگاهی می‌خواهم تا خبر اسارت مرا به دوستانم که بیرون از زندان به سر می‌برند، برساند.

3ـ ای هم وطنان! برای رسیدن به آزادی فکری کنید که هرکس چنین نکند، مثل من گرفتار زندان می‌شود.

4ـ اگر خانه‌ی وطن به دست بیگانگان آبادشود، باید با اشک آن را خراب کرد زیرا آن خانه ماتمکده‌ای بیش نیست.

5ـ لباسی که در راه پاسداری از وطن، به خون رنگین نشود، شایسته است که پاره شود. زیرا آن لباس باعث ننگ انسان و ارزش آن از کفن هم کمتر است.

6ـ آن کس را که در این مملکت پادشاه خود قرار دادیم ( محمدعلی شاه) ملّت امروز مطمئن شد که او شیطان است.

ضمیمه‌ی درس نوزدهم

مرغ گرفتار

محمّدتقی بهار

1ـ من نمی‌گویم که مرا از زندان استبداد آزاد کنید، تنها خواسته‌ام این است که قفسم را به باغی ببرید تا دلم اندکی شاد شود و بوی آزادی را حس کنم.

2ـ ای دوستان! فصل شادی به سرعت می‌گذرد، شما را به خدا قسم می‌دهم، وقتی در باغی می‌نشینید به یاد من باشید.

3ـ ای دوستان که در آزادی به سر می‌برید زمانی که از نعمت‌های آزادی بهره‌مند هستید از من گرفتار هم یاد کنید.

4ـ اگر کسی از شما مرغ اسیری در قفس دارد، آن را به باغی ببرد و به یاد من، آزادش کند.

5ـ اگر تمام هستی من بی نوا از بین رفت، ترسی ندارم ( مهم نیست) شما به فکر از بین بردن دشمن (پادشاه باشید). ( علیه ظلم حاکمان زمان قیام کنید. )

6ـ رسیدن به هدف نزدیک است. مبادا از مشکلاتی که بر سر راه است سخنی گفته و آزادی خواهان را از رسیدن به آزادی دلسرد نمایید.

7ـ ظلم و بی عدالتی عمر جوانان را کوتاه می‌کند، پس ای بزرگان وطن برای رضای خدا، به عدالت رفتار کنید.

8ـ اگر از ظلم شما انسان ضعیفی آسیب ببیند غیر ممکن است که بتوانید خانه‌ی خود را آباد کنید (اگر به کسی ظلم کنید، ظلم خواهید دید(.

9ـ اگر گوشه‌ی ویرانه‌ی زندان، نصیب محمد تقی بهار شده است، شما خداوند را به خاطر گنج ( نعمت) آزادی، شکر کنید.

درس بیست و سوم

نمونه‌هایی از اشعار محمّد اقبال لاهوری

مسافر

1ـ وقتی که از این دنیا رفتم( مُردم) همه‌ی مردم ادعای آشنایی با من را داشتند.

2ـ ولی هیچ کدام از آن‌ها آن طور که باید نفهمیدند که این شاعر غریب چه سخنی گفت با چه کسانی سخن گفت و از کدام سرزمین بود. ( کسی شاعر را درک نکرد و مخاطبی نداشت.(

دیده‌ور

پیام: (انسان دانا همواره خوبی‌ها و نکات مثبت را می‌بیند(

1ـ دانایان زیادی در این دنیا سخن گفتند، سخنانی زیبا و لطیف‌تر از برگ‌های گل یاسمن گفتند.

2ـ امّا به من بگو آن انسان با بصیرت و دانا کیست که زشتی و سختی‌های جامعه را می‌بیند و از زیبایی‌ها و خوبی‌ها ( مردم جامعه) سخن می‌گوید.

سروری

پیام: ( ملّتی که طالب استقلال نباشد، هیچگاه به کمال نخواهید رسید)

1ـ خداوند به آن ملّتی عظمت و بزرگی می‌بخشد که برای ساختن سرنوشت خود تلاش می‌کند.

2ـ خداوند به آن مردمی که سرنوشتشان را بیگانگان تعیین می‌کنند ( وابسته‌ی دیگران هستند) هیچ توجهی ندارد.

دریا

پیام: ( انسان در سایه سعی و تلاش است که به کمال می‌رسد)

1ـ نهنگی چه زیبا این جمله را به بچه‌اش گفت: که در روش زندگی ما رفتن به ساحل ( رسیدن به آسایش) پسندیده نیست.

2ـ خود را به سختی های زندگی بسپار و از آسودگی و آسایش دوری کن، زیرا محل زندگی ما عمق دریاست نه ساحل مرتبط با «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست»

ضمیمه‌ی درس بیست و سوم

لاله‌ی آزاد

محمد ابراهیم صفا

پیام : ( ستایش آزادی و آزادگی )

1ـ من لاله‌ی آزادی هستم بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوش من از خودم است و محلّ پرورش من دشت است و سرشتم مانند آهوست.

2ـ از نم باران سیراب می‌شوم و به آب جوی نیاز ندارم، محیط باغ کوچک است بنابراین در آن‌جا رشد نمی‌کنم.

من لاله‌ی آزادم، بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوشی از خود دارم

3ـ رنگ سرخ گلبرگ‌هایم، طبیعی و فطری است. چهره‌ی من زیباست. و نیازی به آرایشگر ندارد.

4ـ روی پای خود ایستاده‌ام، نیاز به یاری کسی ندارم. نه در جستجوی دوستم و نه غم دیگران را می‌خورم .

من لاله‌ی آزادم، بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوشی از خود دارم

5ـ آن قدر مقدّس هستم که هر صبح نسیم به دور من طواف می‌کند و بچّه‌های آهو با دیدن من خوشحال و شادمان می‌شوند.

6ـ مانند چراغ روشنی هستم که در گوشه‌ی این دشت قرار گرفته‌ام و عاشقان بسیاری سرگشته و حیران اطراف من می‌گردند.

من لاله‌ی آزادم، بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوشی از خود دارم

7ـ با نشان دادن برگ و گلبرگ‌هایم، آب و رنگی به چمن می‌بخشم و از عطر دل نوازم، صحرا مانند ختن، خوشبو و معطر گشته است.

8ـ از شادی و خوشی پیوسته در جنبش و حرکت هستم و سراسر وجودم را ناز و ادا فرا گرفته است.

من لاله‌ی آزادم، بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوشی از خود دارم

9ـ در چهره‌ی سرخ رنگ من جوشش می و مستی را ببین و داغ عشق را در سینه‌ی عاشقم مشاهده کن ( اشاره دارد به سرخی گلبرگ و سیاهی ته گل)

10ـ من گل لاله‌ی آزاد و سرمستی هستم که به دشت و صحرا عادت کرده‌ام عشق با افسون خود مرا جادو کرده و به دیوانگی رسانده و باعث شده مرا از شهر به بیابان کشاند. ( اشاره به داستان لیلی و مجنون) .

من لاله‌ی آزادم، بدون کمک دیگران رشد می‌کنم و بوی خوشی از خود دارم

11ـ منّت و احسان کسی را برای خود نمی‌پذیرم، وابستگی چمن و باغ را قبول نمی‌کنم.

12ـ به سرشت خودم افتخار می‌کنم. زیرا درونی وارسته دارم، آزاد به دنیا آمده‌ام و آزاد می‌میرم.

مرتبط با : « ای سرو پای بسته به آزادگی مناز / آزاده من که از همه عالم بریده‌ام.»

درس بیست و چهارم

تا هست عالمی ، تا هست آدمی

عبید رجب

پیام: (اهمیت دادن به زبان و حس وطن پرستی)

هر لحظه دشمن رو در روی من می‌گوید:

زبان فارسی تو مانند دود در حال نابودی است.

نابود می‌شود.

باور نمی‌کنم.

باور نمی‌کنم.

باور نمی‌کنم.

زبان فارسی که الفاظش به لطافت جان است.

زبان با کلمات آهنگین آن به رقص در می‌آید و چشم از آن نور می‌گیرد.

زبانی به زیبایی لاله‌ی کوهستانی.

به شیرینی بارشکر.

و ارزشمندتر از پند و نصیحت مادر است.

زیبایی خود رااز گل بنفشه و بوی خوش خود را از ریحان گرفته است.

همچون آب چشمه زلال و شاداب چون آب جویبار است.

زبانی که هر لحظه مثل سبزه‌های بهار، طراوتی تازه دارد.

مانند صدای بلبل، خوشایند و مثل آبشار، دلرباست.

با جوش و خروش و موج خود

موجی به خروشانی رود

با آهنگ و پیچ و تاب خود

و با شیرینی ناب خود

انسان را شیفته‌ی خود می‌کند.

و به او شادابی می‌بخشد.

زبان فارسی لفظی است که باور و عقیده‌ی من و تمام وجودم از آن است.

زبان فارسی دارای الفاظ مقدّسی است که مرا به سجده وا می‌دارد.

زبان فارسی مانند خاک کشورم، مقدس

و مثل شور و اشتیاق کودکی، لطیف

و مانند اشعار رودکی، زیبا

و مانند نور و درخشندگی چشم

و چون روشنایی لطیف سحرگاهی قابل ستایش است.

من زنده باشم و زبان فارسی در برابر چشمانم

همچون دود نابود شود؟!

باور نمی‌کنم.

وقتی نام زبان فارسی را بر زبان می‌آورم، از افتخار سرم به آسمان می‌رسد.

و از شوق پرواز می‌کنم.

وقتی نامش را می‌آورم، بزرگان ادب فارسی

در ذهنم مجسم می‌شوند.

زبان فارسی را چون شعر و غزل سروه‌ام.

با الهام از شعر سعدی و حافظ

چون عشقی به مردم دنیا هدیه نموده‌ام.

ای دشمن سرگردان نباش.

از من عیب جویی نکن ( ایراد نگیر).

زیرا عشق به زبان فارسی، در دل من و تمام فارسی زبانان ( همه‌ی دنیا( .

جوان و جاویدان است تا زمانی که انسان وجود دارد.

و دنیا پابرجاست .

[ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 زبان فارسی - نکته ها در تعیین تعداد تکواژ و واژه

نویسنده : رویارستگار

1-    توجّه به نقش نمای اضافه و یک تکواژ  محسوب کردن آن ؛مثل : جهان ِ بدون مرز = ـِـ ( 1 تکواژ ) ، هوایِ پاک = ـِ ( یِ) ( 1 تکواژ ) کشتیِ نوح = ـِـ ( « یِ »  که در واج نگاری می­آید امّا در املا نوشته نمی­شود . ) ( 1 تکواژ )

مصوّت  ـِـ در واژه­های مقابل تکواژ محسوب نمی­شود  بنابر این هریک از آن­ها یک تکواژ هستند   : « برایِ ، مثلِ ، مانندِ »

2-    بی توجّهی به واج­های میانجی :

مثل « ی » در کلمات مختوم به مصوّت ؛ « نامه­یِ ، گویایِ ، دانشجویِ ، کشتیِ » در این مواقع یا ترکیب « ی » به همراه « ـِـ » را یک تکواژ محسوب می­کنیم ( یِ = ( 1 تکواژ ) ) و یا به تنهایی « ـِـ را یک تکواژ محسوب کرده واج میانجی  « ی » را حذف می­کنیم .

واج­های میانجی دیگر ؛ مثل : « ک » در کلماتی مانند « نیاکان ، پلّکان »  ، « ج » در « ترشیجات ، مربّاجات » ، « گ » در «  زندگی ، پرندگان ، جویندگان » ، « د » در کلماتی مانند « بـِدان ، بـِدین » ، « هـ » در کلماتی مانند « بهش ، بهت » ، « و » در کلماتی مانند « آهوان ، زانوان ، بانوان »

نمونه­هایی از تجزیه به تکواژ : دانشجو = دان + ـِش + جو + ان ( یان )  ،  نیاکان = نیا + ان ( کان )  ،  ترشیجات = ترش + ی + ات ( جات )  ،  پرندگان = پر( بن مضارع ) + نده + ان ( گان )  ،  بدان = به + ان ( دان )  ،  بهش = به + ـِش ( هش )( البته ـِش با تغییر تلفّظ یا همان فرایند واجی ابدال به شکل ـِش در آمده است و در اصل ـَش بوده­است . )  ،  آهوان = آهو + ان ( وان ) باید خاطر نشان کرد که در این واژه نیز فرایند واجی اتّفاق افتاده­است .

3-   باید توجّه کرد که برخی از کلمات به دو شکل در واژگان ما ضبط و ثبت شده­اند ؛ مثل : بن­های مضارع « گو ، جو ، آ  .. = گوی ، جوی ، آی ... »  ،  اسمهایی مانند «  خدا = خدای  ،  جا = جای » بنابراین در هر دو صورت ، چه با « ی » چه بدون « ی »  یک  تکواژ محسوب می­شوند . ؛ مثلاً : گویم = گو ( گوی ) + ـَم  یا خدایگان = خدا ( خدای ) + ان ( گان )

4-   توجّه به شناسه­ی صفر ( Ø )و محسوب کردن آن به عنوان یک تکواژ در افعالی که فاقد شناسه هستند ؛ مثلاً : است + Ø  ، نیست+ Ø  ، رفت + Ø  ، گفته بود + Ø  ، شنیده است + Ø  ، دیده بود + Ø  ، می­آمد + Ø  ، برو + Ø  ، نرو+Ø  ...

نحوه­ی تشخیص شناسه : بهترین راه تشخیص شناسه صرفِ فعل است ، به این صورت می­توان تشخیص داد که واج و یا واج­های پایانی فعل­ها شناسه است یا  نه . در واقع ما از محور جانشینی برای اثبات شناسه بودن و یا نبودن واج پایانی کمک می­گیریم : دید  : دیدم ، دیدی ، دید ـ   چون در پایان فعل سوم شخص چیزی به فعل افزوده نشده­است پس به راحتی می­توان به وجود شناسه­ی صفر ( Ø ) پی برد . مثال دوم فعل « دوید » که گاهی « د » و گاهی « ید » را در آن به عنوان شناسه فرض می­کنند امّا با صرف آن به راحتی به وجود شناسه­ی صفر می­توان پی­برد :  ( دویدم ،دویدی ، دوید Ø  ... ) و یا مثال­های مشابه ...

راه دوم این که به آخر افعالی که شک داریم « ن » مصدری بیفزاییم : دوید = دویدن  ،  دید = دیدن و چون می­توان از این واژه­ها مصدر ساخت پس « د » در این افعال شناسه نیست ؛ امّا از افعالی مانند « رود ، بیند ، جوید » چون نمی­توان مصدر ساخت پس « د » در آن­ها شناسه است .

5-    توجّه به تکواژ­های ماضی ساز و تجزیه­ی آن­ها و محسوب کردن آن­ها به عنوان یک تکواژ .

نحوه­ی تشخیص تکواژ­های ماضی­ساز : باید به این نکته توجّه کرد که تمام افعال از بن مضارع ساخته می­شود امّا با گذشت زمان برخی از افعال از ریشه­ی خود دور شده­اند ولی در تعدادی از آن­ها هنوز بن­های مضارع به شکل اوّلیّه در درون تمامی افعال ، چه ماضی و چه مضارع باقی مانده­است پس می­توان در افعال ماضی هم بن مضارع آن فعل را یافت .باید به این نکته نیزتوجّه کرد که تنها بن­های مضارعی را در افعال ماضی باید تجزیه کرد که بدون تغییر در افعال مضارع کاربرد دارند .

انواع پسوند­های ماضی ساز :

« ید » : خندید ، چرخـید ، گنجـید ، دوید ، پرید ، پاشـید ، جنبـید و ...

« د »  : خورد ، خوانـد ، مانـد ، گردانـد ، دوانـد ، خورانـد ، آورد ، افشانـد ، افکنـد و  ...

« اد » : افتـاد ،  نهـاد ، ایستـاد ، فرستـاد ،

« ست » ( ـِست ) : زیـست ، مانـِست ، آراست ، توانـِست ، گریـست ،

«  ت » : بافـت ، شکافـت و ...

بنابر این لازم است در هنگام شمارش تکواژ­ها به تجزیه و شمارش این پسوند­های ماضی ساز نیز توجّه شود .

6-   توجّه و تجزیه و محاسبه­ی تکواژ گذراساز « ان » به عنوان یک تکواژ : رساند = رس ( بن مضارع ) + ان ( پسوند گذراساز + د ( پسوند ماضی ساز ) + Ø (شناسه­ی صفر )  ، می­جهانیدند = می + جه + ان (پسوند گذرا ساز ) + ید ( پسوند ماضی ساز ) + ـَند ( شناسه ) یا افعالی مانند : رهاند + Ø  ، خوراند + Ø  ، پراند + Ø  ، دواند + Ø  و ...

نکاتی در تعیین تعداد واژه­ها

1- نقش نمای اضافه یک واژه محسوب می­شود : کتاب کوچک من = 5 واژه ( کتاب/ ـِ / کوچک / ـِ / من / )

2-   افعال چه یک تکواژ باشند و چه چند تکواژ با هم یک فعل را تشکیل می­دهند : گفت ، گفته­است ، گفته بود ، گفته­شده­بود ، گفته باشد ، گفته­­­­ شده باشد و ... هر یک تنها یک واژه هستند .و یا افعال مرکّب با تمامی اجزا یک واژه محسوب می­شوند : آوردن = یک واژه ،  به دست آوردن ( به معنای کسب کردن) = یک واژه ،  به حساب آوردن = یک واژه ، کلاه­برداری کردن = یک واژه  ،  کلاه به سر کسی گذاشتن و امثالهم نیز یک واژه محسوب می­شوند .

3- مواظب باشیم گروه کلمه را هرچند اجزای کوچکی داشته باشد یک واژه محسوب نکنیم : دلش می­خواست . ( دل =یک واژه و ـَش = یک واژه ) ازم پرسید . ( از = یک واژه  ـَم = یک واژه )

اکنون به نحوه­ ی تجزیه­ی  تعدادی از کلمات مشکل  به تکواژ توجّه کنید .

نیست = نی + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر ) /  بجود = ب + جو = ـَد ( شناسه )  /  ماست ( فعل )  = ما + ست ( است ) +  Ø (شناسه­ی صفر )   /  شکافتن = شکاف + ت (پسوند ماضی ساز ) + ـَن ( پسوند صدر ساز ) /  بر­می­آید = بر + می +آ ( آی ) + ـَد (شناسه ) /  ادبیّات = ادب + ی + ات  /  ماندگار = مان + د ( پسوند ماضی ساز ) گار  / تکاپو = تک + ا + پو  / زیبایی = زیب (بن مضارع ) + ا ( پسوند صفت ساز ) + ی ( یی ) ( پسوند اسم ساز )

نمونه­هایی از تجزیه­ی جملات به تکواژ و واژه : ( این جملات در سؤالات کنکور­های گذشته آمده است . )

« در شعر « باغ من » ، شاعر به توصیف پاییز می­پردازد و پاییز را نه فصل بی­حاصلی و خشکی و نازیبایی که مظهر زیبایی و پادشاه فصل­ها می­داند . »

تکواژ­ها = ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می / پرداز / ـَد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی / حاصل / ی / و / خشک / ی / و / نا/ زیب / ا / یی (ی) / و / پادشاه / ـِ / فصل / ها / می / دان / ـَد /  )

واژه­ها :  ( در /شعر / ـِ / باغ / ـِ / من / شاعر / به / توصیف / ـِ / پاییز /می  پرداز َد / و / پاییز / را / نه / فصل / ـِ / بی  حاصلی / و / خشکی / و / نا زیبایی / و / پادشاه / ـِ / فصل­ها / می­دانـَد /  )

« نثر تاریخی در قرن پنجم در کتاب تاریخ بیهقی اوج و اعتبار خاصّی یافت . »

تکواژ­ها : ( نثر / ـِ / تاریخ / ی /  در / قرن / ـِ / پنج / ـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهق / ی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّ / ی / یافت / Ø /

واژه­ها : ( نثر / ـِ / تاریخی /  در / قرن / ـِ / پنجـُم / در / کتاب / ـِ / تاریخ / ـِ / بیهقی / اوج / و / اعتبار / ـِ / خاصّی / یافتØ /

« قلمرو خیال آن­ قدر  وسیع و پهناور است که هر چیز غیرممکن می­تواند در آن جاشدنی و بودنی باشد . »

تکواژها : ( قلم / رو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهن / ا / ور / است / Ø / که / هر / چیز / ـِ / غیر / ـِ / ممکن/ می / توان / ـَد / در / آن / جا / شد / ـَن / ی / و / بو 1 /  د 2 / ـَن / ی / باش / ـَد /   (1- « بودن » دو بن مضارع دارد :  « بو   و  باش »        2- پسوند  ماضی ساز است . )

 

واژه­ها : ( قلمرو / ـِ / خیال / آن /قدر / وسیع / و / پهناور / استØ / که / هر / چیز / ـِ / غیر ممکن/ می توانـَد / در / آن /    جا شدَنی / و / بو دَنی / باشـَد /

« با گسترش شعر فارسی در عراق و توجّه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیّات در شعر و نثر تحوّلی پیدا شد . »

تکواژ­ها : ( با / گستر / ـِش / ـِ / شعر / ـِ / فارس / ی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویس / ـَنده / ان (گان) / و  / شاعر / ان / به / علوم / و / ادب / یّ / ات / در / شعر / و / نثر / تحوّل / ی / پیدا / شد / Ø /

واژ­ه­ها : ( با / گسترش / ـِ / شعر / ـِ / فارسی / در / عراق / و / توجّه / ـِ / نویسـَندگان / و  / شاعران / به / علوم / و / ادبیّات / در / شعر / و / نثر / تحوّلی / پیدا / شدØ /

« ویژگی نثر عرفانی ،  سادگی و نزدیک بودن آن به زبان محاوره است . »

 تکواژ­ها ­­ : ( /ویژه / ی (گی) / ـِ / نثر / ـِ / عرفان / ی / ساده / ی (گی) / و  / نزدیک / بو / د / ـَن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / است /  Ø /

واژ­ه­ها : ( /ویژگی / ـِ / نثر / ـِ / عرفانی / سادگی / و  / نزدیک بودن / ـِ / آن / به / زبان / ـِ / محاوره / استØ /

 

 

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - نقد و تحلیل داستان گلدسته ­ها و فلک در کتاب ادبیات فارسی سال سوم

مقدمه:

     در تحلیل و نقد آثار یک نویسنده شاید اولین قدم این باشد که منبع فکر و اندیشه­ی او را بشناسیم و دیگر این که نویسنده چه هدف و غرضی داشته است ؟ رابطه ی این هدف با مقتضیات اجتماعی زمان و با محیط و شرایط زندگی او چگونه بوده است ؟ برای بیان مقصودخود از معانی و مضامین و ترکیبات لفظی و صورت های ذهنی موجود در آثار گذشتگان و معاصران خود چقدر و چگونه استفاده کرده است ؟ یا بر سرمایه ی ذهنی و فرهنگی زمان خود چه افزوده یا از آن چه کاسته است ؟ چه تا ثیری بر اندیشه ی آیندگان خواهد داشت ؟ ...

نثر فارسی عرصه­ای گسترده و مناسب برای بیان هر گونه اندیشه یا احساس و عاطفه­ای است و نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است .

    ازویژگی­های معنوی ولفظی یک اثرخوب وارزنده نوبودن وتازگی موضوع آن،داشتن عنوانی جالب ومناسب،قدرت استدلال،روشنی مطالب وپیوندطبیعی میان بخش­های مختلف آن است.(رزمجو،1372: 222 )برای یک نقدخوب وهنرمندانه باید اثرادبی راازچند نظر مورد توجه قراردادکه البته چنین نقدی نیازمند علم وآگاهی فراوان منتقداست مثلا توجه به شخصیت نویسنده ودرونیات او،کودکی،جوانی وبه طورکلی به حوادث خاص زندگی نویسنده که درشکل­گیری اثرنویسنده تاثیرداشته­است، به رنج­هاوشادی­های دوران زندگی نویسنده،به جامعه­ای که نویسنده درآن زندگی کرده­است ،به کاستی­های اقتصادی واجتماعی،فرهنگی وحتی نوع حکومت دوران زندگی نویسنده،رویدادهایی مانندجنگ وقحطی،تحولات وشادی­های مردم، مذهب ودیدگاه­های دینی،آثار گوناگونی که نویسنده آن­ها رابررسی کرده وبراندیشه­ی اونیز سایه افکنده است و... امادراین نقدسعی کرده­ام به متن اثر،عناصروابزارهای تشکیل دهنده­ی آن توجه کنم،نه به شخصیت،زمانه وذهنیات نویسنده .دراین نقد بیشتربه منطق داستان وچگونگی شخصیت­ها، نثرداستان،چگونگی صحنه­پردازی­ها وگفت­وگوهای بین شخصیت­ها پرداخته شده است.لازم به ذکراست که درنقداین داستان بیشتربه دریافت­های خودم باتمام کمی وکاستی­هایش متکی بوده­ام.

    جلال­الدین سادات آل احمد،معروف به «جلال آل احمد»درسال1302ه ش درمحله­ی «سید نصیرالدین» ازمحله­های قدیمی تهران دیده به جهان گشود.تحصیلات متوسطه رادر دارالفنون به پایان رساندودرسال 1326ه ش. پس ازاتمام تحصیل دردانشسرای عالی،معلم شد. وی پس از جنگ جهانی دوم به سمت جریان­های سیاسی وغیرمذهبی گرایش پیداکرد؛اماپس از پشت سرنهادن تجربه­ها، اندوخته­هاوسفرهاوسعی درپالایش فطرت خود مجددا به مذهب بازگشت وپربارترین اندوخته­های تجربی،مطالعاتی ومشاهداتش رابه رشته­ی تحریردرآورد.با نگارش حدود 45اثرادبی،اجتماعی،سیاسی وترجمه کوشید تابا مردم باشد،ازآن­ها بگویدوبرای آن­ها بنویسد. آل احمدسرانجام درسال1348 دیده ازجهان فروبست.(مولفان،1388: 182)

     ازانواع نثردرزبان فارسی،نثراین داستان،نثرشکسته یانگارش به شیوه­ی زبان محاوره است.نثرشکسته آن است که نوشتاربه زبان محاوره وگفت­وگوی معمولی مردم کوچه وبازار نگاشته­می­شودوهم­چنان که کلمات درزبان محاوره­ی عامه­ی مردم مخفف می­گرددوبرخی ازواژه­ها، درقیاس با صورت مکتوب آن­ها شکسته می­شود،درنگارش این نوع نثر که دردوره­ی معاصر بیشتر درداستان­نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به­کارمی­رود. نویسنده برای نشان دادن چهره­ی طبیعی وواقعی قهرمانان داستان­های خود که غالبا ازمیان طبقات عامی وعادی اجتماع انتخاب می­شوند، عین الفاظ،تعبیرات وتکیه کلام­هایشان رابه لهجه­ی عامیانه درآثارخودمی­آورد.مبتکراین نوع ازنثردرادبیات معاصرمرحوم علامه علی­اکبردهخداست.جلال­آل­احمدنیزازجمله اولین نویسندگانی است که اسلوب محاوره ونثرشکسته رادرنثر داستانی فارسی معاصر متداول می­کند.(همان:156-157) البته دراین داستان نثرشکسته­ی جلال با گلدسته­های نیمه­کاره­ی رها شده درآسمان شهر همخوانی دارد.

    این داستان که معادل short story  انگلیسی است،شاخه­ای ازادبیات داستانی منثوراست که به­طورتقریب یکصدوپنجاه سال ازبدو پیدایش آن درجهان می­گذرد.(چندمولف،1385: 92) قصه­های عامیانه،شکلی ساده وابتدایی دارندوبیانی نقلی وروایتی.زبان اغلب آن­ها نزدیک به گفتارومحاوره­ی عامه­ی مردم و پرازاصطلاح­ها،لغات وضرب­المثل­های عامیانه است .(میرصادقی،1376: 124)

    ازعمده­ترین خصوصیت­های ساختاری این داستان، تعبیرهای عامیانه، ضرب­المثل­ها، تکیه­کلام­ها،کنایه­ها وعبارت­های کوتاه وگاه همراه بابریدگی­های لفظی وکلامی ودرعین حال رسا وبی هیچ­گونه پچیدگی وابهام است. خصلت سهل وسادگی آن موجب شده داستان،عامه فهم شودوخواننده برای فهم آن دچار مشکل نشود. زبان آن، زبانی ساده وبی­پیرایه ونزدیک به زبان گفتاری مردم است. جلال درپس ظاهرداستان معنایی اجتماعی،سیاسی را قصد کرده­است.اوازمعدودآفرینش­گران دوران مشروطه است که توانسته­است مسائل عمیق سیاسی،اجتماعی رادرضمن داستان­هایی کوتاه وساده درقلمرو زیبای ادبیات بگنجاند.زیرا اولین محک­ مابرای ارزیابی یک داستان این است که بپرسیم تاچه حداین داستان به هدف ومنظوراصلی خود دست یافته­است. به حق که جلال دراین داستان موفق شده­است اجزای داستان را به کمک هم بشتاباندتافضای سیاسی واجتماعی ایران را،محرومیت­ها ومحدودیت­های اندیشه­وران رابه خوبی ترسیم کند.

    شروع داستان گل­دسته­ها وفلک باایهام بسیارزیبایی انجام گرفته­است. فلک یکبار به معنی آسمان وباردیگربه معنی ابزارتنبیه وگل­دسته­ها نیزیکباردرمعنی مناره­ها وباردیگر بچه­های مدرسه است. شروع بدون مقدمه­ی داستان موجب گیرایی خواننده وبرانگیخته شدن حس کنجکاوی می­شودودرعین حال بیانگریکی دیگر ازهنرهای نویسنده است.

    این داستان که عرصه ی نمایش تفکرات و دریافت های اجتماعی ،سیاسی آل احمد است با جدا ل انسان با خود یا به عبارتی با نجوی و حدیث نفس که پیکره ی داستان را تشکیل می دهد ، آغاز می­شود،اوبابیانی نمادین اذعان می­کندکه نمی­تواندخودراازمذهب جداکند.این جدال وعدم جدایی ازمذهب رااین­گونه بیان می­کند :"ما هیچ کدام کاری به کار گلدسته ها نداشتیم اما نمی­دانم چرا مدام توی چشممان بود توی کلاس که نشسته بودی و مشق می­کردی یا توی حیاط که بازی می­کردی "اوسعی می­کند خلجان و تشویش ذهنش را  از بین ببرد . بکارگیری وا‍ژه­ی گل­دسته­­ها بابسامدبالایی که حدود 26 باراست و بکارگیری افعال به صورت ماضی استمراری ،تداوم این حس وحال را دراو به نمایش می گذارد. راوی داستان اول شخص است یعنی خود جلال ،که خود راپشت چهره ی شخصیت اصلی داستانش پنهان کرده است .

    معمار ذهن جلال مصالح فکری اورا به شکلی خاص و متناسب ،به گونه ای منسجم می­سازد تا هم وسیله ی بیان اندیشه های درونی اش را مهیا ­سازد و هم ارتباطش را با خواننده قویتر ­سازد.

    ظرف کلمات در این داستان به گونه ای انتخاب شده است تا بتواند خاطرات و تجربیات کودکی اورادر سایه روشن های هنری به خوبی بازسازی و در خود جای دهند . از آنجا که کارعمده ی ادبیات ابلاغ پیام و برقراری ارتباط است ،جلال نیز در این اثر پیامی اجتماعی ،سیاسی را در قالب یک فعالیت ادبی عرضه می­دارد . لحن ساده و صمیمی داستان در قلب دیالوگ های محاوره ای ،فضایی آشنا را به وسیله ی عبارات و توضیحات ایجاد کرده است و این امر باعث جاذبه و کشش شده­است . مثلا :ازش پرسیدم ،ناقلااز کجا آوردیش؟گفت:خیال می­کنی کش رفته ام.

    جلال توانسته­است قسمتی از واقعیت­های جاری زندگی­اش رابه زیبایی روایت کند، به گونه­ای که آن رادرذهن مخاطب وخواننده دوباره متولد سازد.اوبهشت کودکی­ها راکه بزرگ­ترها ازآن رانده­شده­اندوسرشارازپاکی­ها،صداقت­هاوکنجکاوی­هاست رابه زیبایی ترسیم می­کند.حس کنجکاوی جلال بخشی ازوجوداومحسوب می­شود،پس بایدبه مسائل وچرایی­های حیات خودپاسخ دهد.پس بی­دلیل نیست که می­گوید:" گل­دسته­های مسجدبدجوری هوس بالارفتن را به کله­ی آدم می زد."

    این که جلال مدرسه ومسجدرادرکنارهم قرارداده­است،شایدنظری به یک زندگی سنتی ومعماری سنتی داشته­است،شایدبه پیوند میان مدرسه ومسجدکه عاملی جزعشق نداشته­است ،چشم دارد. دراین داستان،جلال گلدسته­هارانیم­کاره وقراضه معرفی می­کندکه شایداشاره­ای است به معرفی ناتمام دین درجامعه وخودگنبدکه نماددین است وبایدبه دلیل نرمی وانعطافش جذاب وگیراباشد، بدمنظره یعنی نخراشیده وزمخت توصیف می­شودکه می­خواهدچهره­ی دین را نیزنامطلوب ترسیم کند. قفل پای درمسجد اشاره به خصوصی کردن دین است که دین درانحصارگروه خاصی است وجوانان وکودکان که به دلیل پاکی بامسجدتناسب بیشتری دارند ازآن بی­بهره­اند. درهای مسجد به سیاهی می­زند یعنی علی­رغم این­که باید منبع امید ونور باشند درهاله­ایی ازابهام  وسیاهی قراردارند. زنی که ازجلال روی برمی گرداند وخودرامی­پوشاند ،نمادفرهنگ ایرانی است که به دلیل آمیختگی باخرافات بااندیشه­های نو همخوانی ندارد.بنابراین مذهب دست مردم عامی است ،مردمی که باخرافه،دنیا وبازار سروکار دارند.

    دراین داستان جلال­آل احمد ازشیوه­ی روایت استفاده می­کندودست به توصیف عوامل داستان می­زندمثلا گنبدرالخت وآجری با گله به گله سوراخ­هایی برای کفترها...نخراشیده وزمخت.شخصیت­های داستان وعمق وجودآن­ها،نیز چنان زیبادرداستان تصویرشده­اندکه خواننده رابه دنیای خودمی­برندوشخصیت­ها راقابل باورمی­کنند.مثلا درباره­ی اصغر می­نویسد: " اصغرباباش مرده­بوداماداداشش دوچرخه­سازبود،خودش می­گفت،عوضش خیلی دل داشت و..."

 

    شخصیت­های داستان هریک نماینده­ی یک تیپ ازمردم است که جلال ویژگی­های آنان رابه خوبی به نمایش گذاشته است.مثلا راوی که خودجلال(بزرگ) است ،نمادفردی روشنفکر،کنجکاو،شجاع،اهل عمل وکمال­جو است .وقتی ازگلدسته­ بالا می­رود وبه بالای گلدسته می­رسد،می­نویسد:وسرم را بردم توی آسمان ویک پله­ی دیگروحالا تاکمرم درآسمان بود. درگفته وعمل جلال تفکراجتناب ازتسلیم وگرایش به بزرگی وکمال­جویی دیده می­شود. آن­جاکه اصغر دراثرفلک کردن گریه افتاد وگفت غلط کردیم آقا. باآرنجم یکی زدم به پهلویش که ساکت شد.یا من برای این که دردوسوزش را فراموش کنم، سرم راگرداندم به سمت گل­دسته­ها...

    لحن هریک از شخصیت­ها متناسب با شخصیت اجتماعی آن­هاست. اصغر(کوچک) نماد روشنفکری ناتوان درعمل، متکی به دیگران وپرمدعاوترسو، روح محافظه­کار اوبه­طوربارزی درمیان کلام اوهویدا وروشن است. مثلا درمورد تعدادپله­ها به معلم می­گوید: "نشمردیم آقا، به خدانشمردیم "و موضعش رامشخص نمی­کند.یا می­گوید:" غلط کردیم آقا" . مدیرهم نمادی ازمدیریت استبدادی وفرمایشی است هم نشانه­ای ازعلم به خدمت ظلم درآمده.مدیربه دلیل یک­سونگربودن اندیشه­ها رامرزبندی می­کند ،مدام پاپی می­شدودادمی­زدکه: " اگه آفتاب می­خوای این­ور، اگه سایه می­خوای اون­ور. یامدیرگفت:که ده دوازده تا.هان؟پنجاه تابزن کف پاشون تادیگه دروغ نگن. فراش هم نمادماموران ستم­شاهی وشکنجه­گربود.کمربندبودکه فراشمان از کمرخودش بازکرده­بود ومی­بردبالای سرش ومی­آورد پایین... اما بیشترمی­خورد کف پاوهی زد.هی زدوآی زد! مدرسه دراین داستان نماد جایگاه علم ابزاری است ودرخدمت مدیر وبقیه­ی کارگزاران دولتی. دراین داستان مدرسه که باید جایگاه عشق ،معرفت وتشویق باشد جایگاه تنبیه وتوبیخ است.

    جلال با داشتن ذوقی تهذیب یافته وبا شوق وهیجانی که برای یافتن چیزهای تازه دروجودش احساس می­کندمراحل اشراق وعرفان رابه زیبایی درقالب داستانی نمادین بیان می­دارد . مثلا گل­دسته­ نماد کمال،تعالی وعروج است. راه پله­ها نماد،منازل راه طریقت ورسیدن به قله­ی شناخت وکمال، همراه نماد پیرومرشد،قفل درپلکان نمادرموزواسرار طی طریقت، بازکردن قفل پای درپلکان مسجدنماددست یافتن به رموز طریقت، تاریکی وروشنایی راه پله­ها نمادحالت خوف ورجا که برسالک عارض می­شود. متفاوت بودن تعداد پله­ها برای راوی (جلال) واصغر به این دلیل است که منازل راه سلوک برای هرکسی متفاوت است. آب نماد معرفت،پاکی وصفاست . درنهایت افتادن عکس­ گل­دسته­ها که وسط گردی آب بودیعنی باید مذهب راازخرافات ،انحصاری بودن و...پاک کرد و ازمتن وبطن معرفت وپاکی می­توان به کمال رسید.

            بسامد نمادها دراصل داستان

    جلال با توجه به این­که بازبانی صمیمی داستان را روایت می­کند،دراستفاده ازآرایه­های ادبی درکل داستان جانب اعتدلال را رعایت کرده­است. اوبااستفاده­ی بجا ومناسب ازصنایع ادبی وآرایه­های کلام موجب شده،خواننده دراثر زیبایی، گیرایی وخوشایندی اثر خسته وملول نگرددودرعین حال از درک اصل موضوع نیز بازنماند. ایهام بسیارزیبای گل­دسته­ها وفلک درشروع داستان مهارت نویسنده رادر بهره­گیری ازآرایه­های ادبی به نمایش می­گذارد.باردیگر نویسنده ازایهام تناسب بهره می­گیرد:"بعدازظهری بودوهواآفتابی وبچه­ها سرشان گرم بود." گرم یکباربه معنی مشغول بودن ویکباربه معنی داغ شدن دررابطه باظهروآفتاب، بنابراین کلمه­ی گرم ایهام تناسب دارد .درایهام خواننده به یک جست­وجو وکنکاش ذهنی واداشته می­شودوبه لذت بیشتری می­رسدوازآن­جا که ایهام دامنه­ی تفسیروتاویل راگسترش می­دهدبه همان اندازه ذهن خواننده نیز به انبساط،وسعت وگستردگی می رسد.

   استفاده از واج­آرایی سین وکاف درابتدای داستان  وتتابع اضافات یعنی واج­آرایی کسره درادامه­ی داستان به موسیقی وزیبایی نثرکمک شایانی کرده است.«تکرار علاوه برایجاد وتاثیرموسیقایی وآهنگین کردن کلام ، پیوند دادن کلمات کلیدی به هم است.»( حسینی،1383: 221) بکارگیری کنایه نیز یکی دیگرازهنرهای جلال است که نسبت به سایر آرایه­های بکارگرفته­شده،بسامدبالاتری دارد." کنایه نقاشی زبان است .یعنی سخن را تاحدتصویراعتلامی­دهد."( وحیدیان کامیار ،1383 : 140)گاهی بیان مستقیم نمی­تواند اثرگذارباشد،این است که کنایه بیانی می­شود تاخطوط رابرجسته کند.(جهاندیده،  1379 ‌: 91)نمونه­ی کنایه­های بکاررفته درداستان عبارتنداز: توی چشم بودن،به کله زدن،چنگی به دل نزدن،محل نگذاشتن،هیچی سرت نمی­شه ،خط ونشون کشیدن،بساط چیزی آماده بودن  وبه صرافت افتادن. ازصنایع دیگری که جلال به آن­ها نظرداشته­است وبرزیبایی نثرش افزوده­است، تضادومراعات نظیر است.

نتیجه:

این داستان که داستانی تحلیلی - تمثیلی است ازکلیت استوارومنسجمی برخودار است وهریک ازاجزای داستان سرجای خودش قرار گرفته است.آغاز داستان حس کنجکاوی را در انسان بر می انگیزد واین حس در قسمت های میانی داستان نیز حفظ می شود تااینکه در نهایت و فرجام کار با بالا رفتن از گلدسته ها و درک عینی واقعیت این احساس ارضا می شود و فروکش می کند وشادمانی ناشی از همین حس ، رنج تنبیه را بر او آسان می سازد .

کوتاهی داستان ، انتخاب هوشمندانه ی شخصیت ها و گروه محدود آن ها ، صحنه پرداژی و صحنه سازی ها ، زبان محاوره و گفت و گو ها ، وجود نظم منطقی که بر کل داستان سایه افکنده است و اینکه توانسته است رنگ خاصی به طرز تلقی اش از مختصات اجتماعی زمانه اش بزند ، از امتیازات آفرینش های هنری جلال است.

از موفّقیت­های دیگر او اینکه توانسته است عواطف خفته ی خواننده را بیدار کند و او را به درکی سرشارتر و عمیق تراز مسائل برساند . جلال به دلیل دردی که دارد و اینکه هدفی متعاالی را دنبال می­کند ، دست خواننده را می گیرد تا راحت تر وارد جهان واقعی بشود و بتواند دردها و رنج ها را به درستی بفهمد و علاوه بر لذتی که از خواندن داستان به او دست می­دهد به درک و بصیرت نیز برسد .

     از آنجا که گرایش های فکری و ادبی زمانه غالباً همسوباتعینات اجتماعی،فرهنگی وسیاسی جامعه است.دراین داستان جلال باوجود حریت فکروعقیده،نخوت واستغنای روحی موفق شده­است سیرتحول اندیشه­هاوگرایش­های مثبت ومنفی زندگی آدمی رابه زیبایی تجسم پذیر سازد.

 

     درپایان یادآورمی­شوم که دراین تلاش هرچنداندک،با مطالعه­ی چنداثرهنری سعی در رشد ذهنی خودداشته­ام،با این امید که شاید دریچه­ای برای ورود به دنیای زیبای ادبیات پیش­رویم گشوده شود وگرنه درک دنیای آرمانی بزرگانی چون جلال برایم بسیارسخت می­نمایدتاچه رسدبه نقد آنها.

منابع :

جهاندیده سینا( 1379) متن درغیاب استعاره، تهران:چوبک.

چندمولف (1385)زبان ونگارش فارسی،تهران:سمت.

حسینی سیدحسن (1383)مشت درنمای درشت ، تهران:سروش.

رزمجو حسین(1372)انواع ادبی وآثارآن درزبان فارسی، مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی ،چ دوم.

مولفان :امیدکارگری وابراهیم کنعانی(1388)درلفظ دری،بجنورد:سالوک.

میرصادقی جمال(1376) ادبیات داستانی، تهران: سخن .

وحیدیان کامیار تقی(1383)زبان چگونه شعر می­شود؟ (مجموعه مقالات)دانشگاه آزاد اسلامی.

 برکرفته از:گروه آموزشی استان همدان

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - نکاتی گذرا در مورد تکواژ

 تکواژ چیست؟

 

       تکواژ دومین واحد زبان پس از واج ، کوچکترین واحد زبان که دارای نقش دستوری و معنایی است و  نمی توان آن را واحدهای کوچکتر معنایی تجزیه کرد . تکواژها مقوله­ای صرفی (ساخت­واژه­ای) هستند که در سطح دستور زبان (یکی از سطوح سه گانه­ی زبان شناسی) مورد بررسی قرار می گیرند . زبان­شناسان تکواژها را در دو طبقه­ی اساسی جای می­دهند : آزاد و وابسته .

ویژگی­های تکواژ

      اصلی­ترین مشخصه­ی تکواژها، تقسیم ناپذیری آن­ها به واحدهای دستوری و معنایی کوچک­تر است . ملاک دیگر تشخیص تکواژها از سایر واحدهای زبانی این است که هر تکواژ در معنای خاص خود به کار می­رود؛ مثلاً با وجود آنکه تکواژ «سیما» را می توان به واحدهای معنا دار دیگری چون «سی» و «ما» تقسیم کرد، اما چون این اجزاء در معنای حقیقی خود به کار نرفته اند، «سیما» تنها یک تکواژ به حساب می آید . پس برای شناخت تکواژ و انواع آن توجه به جایگاه مستقل یا وابسته­ی از لحاظ دستوری، معنایی، املایی و آوایی ضروری می نماید .

تفاوت تکواژها با سایر واحدهای زبانی

       به غیر از تکواژ، ساخت­های معنادار دیگر کلام یعنی جمله ، گروه و واژه را می توان به عناصر معنادار تقسیم کرد، در حالی که تکواژ واحد معنی دار و نقش دستوری پذیری هستند که قابل تجزیه نیستند . 

       این واحد زبانی ممکن است از ترکیب یک یا چند هجا ساخته شده باشد؛ مثلاً تکواژهای «گل» یک هجا، «باران» دو هجا و صندلی از سه هجا تشکیل شده اند . بنابراین تعداد هجاها نمی تواند معیار مناسبی برای تشخیص تکواژها باشد .

        تکواژ با واج نیز تفاوت دارد؛ هرچند برخی از تکواژها نظیر نقش نمای اضافه (ـِ) یا «و» عطف تنها از یک واج تشکیل می­شوند، تفاوت تکواژ با واج در این است که واج واحدهای آوایی بی معنای اما معناساز زبان هستند در حالی که بسیاری از تکواژها نظیر مثال های بالا دارای استقلال معنایی هستند . تفاوت دیگر میان آن ها این است که شمار تکواژها در زبان ، بر خلاف واج (که تعداد آن در زبان فارسی 29 واج است‌)، نامحدود است.

ویژگی­های تکواژ آزاد قاموسی

این گونه تکواژها دارای مشخّصات زیر هستند :

1- دارای استقلال معنایی هستند .

 

2- از لحاظ املایی می توان به هنگام نگارش میان آن­ها با تکواژهای دیگر فاصله­ی میان واژه­ای را رعایت کرد .

 

3- از لحاظ آوایی همانند واژه پس از آنها می­توان مکث کرد و دارای تکیه هستند  .

 

4- نقش دستوری می­پذیرند .

 

اقسام  تکواژ آزاد دستوری

 

1- حروف اضافه (از، به، برای ، جز، با، بر، بی، ...).

 

* نکته : واج (ـِ) پایانی تکواژهای «برایِ» و «بهرِ» جزئی از خود این واژه­هاست و نمی­توان آن را نقش نمای اضافه به حساب آورد؛ زیرا این واج، وظیفه­ی (ـِ) نقش نمای اضافه را که نمایاندن نقشهای نقش­های دستوری صفت بیانی یا مضاف الیه است، ایفا نمی­کند و خود این واژه ها حرف اضافه به شمار می آیند نه مضاف یا موصوف . 

 

2- ضمایر جدا ( من، تو، او، ما، شما، آن­، این، خود، ... ).

 

3-  حروف ربط ( و ، ولی ، امّا ، یا ، که ، زیرا، ... ).

 

4- حروف ندا ( ای، یا، ایا،... ).

 

5- (بِ) که در آغاز اسم می آید و قید نشانه دار می ساد . بـخوبی.

 

6- واژه بست یا پی بست : واژه‌بست‌ها تک واژهایی دستوری هستند که کاربرد مستقل ندارند و همانند وندها به کلمه بعد از خود می­چسبند اما بر خلاف وندها جزء ساخت این کلمه­ها محسوب

نمی­شوند و با پیوستن به واژه پایه خود دارای نقش می شوند. مانند( َم) در کلمات کتابـَـم و خوبـَـم که در اولی ضمیر است و در دومی فعل .

 

تکوژهای زیر از نوع واژه بست می داند :       

 

الف- « ـِ »  نقش نمای اضافه: کتابِ علی .

 

ب- « ـِ » نقش نمای وصفی: کتابِ سودمند .

 

پ- فعل های پی بستی « ـَ م ، ـ ی ، یم ، ـ ید ، ـَ ند » : معلمم، کشاورزیم .

 

ت- ضمایر پیوسته « ـَ م ، ـَ ت ، ـَ ش ، ـِ مان ، ـِ تان ، ـِ شان » : کتابـم، امیدشان .

 

*نکته : (ـِ) در تکواژهای ـِ مان ، ـِ تان و ـِ شان نقش نمای اضافه نیست و در حقیقت ـَ بوده است که برای سهولت و روانی تلفّظ به صورت ـِ تلفّظ می شود . پس این ضمایر پیوسته یک تکواژ به حساب می آیند .

 

ج- واژه بست عطف « ـُ » : معلّم و دانشجو .

 

چ- واژه بست ندا« ا » : خدایا .

 

انواع تکواژ تصریفی

 

      « تصریفی » تکواژی است که نقش نحوی دارد ؛ یعنی نوع و معنی واژه را تغییر نمی دهد و تنها از نظر دستوری به واژه کمک می کند در جایگاه نحوی خود به درستی قرار گیرد . مانند «ها» در کتاب­ها و «ب» در بـرو. معمولاً تکواژهای تصریفی در پایان واژه­ها به کار می روند .

 

تکواژ تصریفی با مقوله های زیر کاربرد دارند :

 

 الف) اسم :

 

1- نشانه های جمع : ها ، ان ، ون ، ین ، ات : کتاب ها

 

نشانه های جمع و تثنیه­ی عربی (ات)، (ون) و (ین) نیز جزو همین مقوله به شمار می آیند : اطّلاعات، انقلابیّون، معلمین .

 

*نکته : تکواژ «ان» که در برخی واژه­ها بر جمع بودن دلالت نمی­کند و معانی دیگری نظیر مکان، تشبیه، زمان، قید حالت و اسم مصدر دلالت دارد ، تکواژ اشتقاقی به شمار می آیند نه تصریفی : سپاهان، کوهان، بامدادان، شادان، یخبندان .

 

2- «ی» نکره : کتابـی

 

ب) صفت و قید :

 

1- نشانه های صفت تفضیلی ( ـ تر ) و عالی ( ـ ترین ) برای واژهای صفت ؛ مانند: خوبـتر ، خوبـترین و قید شجاعانه­تر.

 

2- نشانه های عدد ترتیبی ( ـ ُمین ) و ( ـ ُم ) برای اعداد هشتـُمین و چهارُم .

 

پ) فعل :

 

1- شناسه های فعل مانند ـَ م ، ـی ، ـَ د ، ـ یم ، ـید ، ـ ند : شنیدیم .                                                                         

 

2- پیشوندهای فعلی ( ب ـِ در فعل امر و مضارع التزامی، می ـ در ماضی استمراری و مضارع اخباری و ماضی مستمر و مضارع مستمر ، ن ـَ در افعال نهی و نفی) در واژهای فعل ، مانند نمونه های : بِـخوان ، می گوید ، نَـروید. 

 

3- نشانه­های ماضی ( ـ د ، ید ، ت ، اد، ست ) ، خوانـد، پرسـید، کشـت، ایستـاد ، زیـست.

 

 * نکته : برخی از افعال ماضی خارج از قاعده­ی مذکور هستند و در آن­ها هیچ کدام از تکواژهای بالا وجود ندارد؛ در این گونه افعال، فعل ماضی تنها یک تکواژ است ؛ مثلاً‌ در فعل سوخت . بنابراین مصادری که مطابق با قاعده­ی بالا ساخته می شوند ، سه تکواژ و مصادر افعالی که مانند مصدر « رفتن » که با حذف نشانه ی ماضی بن مضارع مستقیم به دست نمی آید، دو تکواژ هستند.

 

5- پی بست­های ماضی نقلی ( ـ ام ، ـ ای ، است ، ـ ایم ، ـ اید ، ـ اند ) ، مانند نمونه های : رسیده­ام، ... .  

 

6- (ان) گذرا ساز سببی :‌ در رسـانـد .    

 

7 – الف در فعل دعایی کنـاد .

 

*نکته : واژه­ی فعل حداقل از دو تکواژ و حداکثر از پنج تکواژ ساخته شده است. که دو تکواژ آن ( بن فعل و شناسه) اجباری و سه تکواژ اختیاری است .

 

*نکته : واج میانجی تکواژ به حساب نمی آید ؛ مثلاً صامت میانجی « ی » پس از تکواژ منفی ساز در افعالی که با مصوت آغاز شود : افتاد ← نیفتاد آمد ← نیامد .

 

تفاوت تکواژ تصریفی و اشتقاقی

 

       میان تکواژ اشتقاقی و تصریفی دو تفاوت اساسی وجود دارد : 1- با وجود این که شمار وندهای اشتقاقی در زبان فارسی بسیار بیشتر از وندهای تصریفی است، کاربرد وندهای تصریفی در این زبان بسیار بیشتر از تکواژ اشتقاقی است . 2- تکواژ تصریفی غالباً در  پایان تکواژ پایه قرار می گیرند، در حالی که تکواژهای اشتقاقی در همه­ی نقاط واژه­ها به کار می روند .

 

       نظر به این که تعداد تکواژهای اشتقاقی زیاد است، بهتر است با همه­ی وندهای تصریفی را آشنا شویم و بدین وسیله این گونه تکواژها را از گونه­ی اشتقاقی بازشناسیم .

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - تاملی بر ضمایر متصل

مقدمه

تقابل اندیشه‌ی منتقدان ادبی و زبان‌شناسان به بیش از دو دهه می‌رسد. سازش‌ناپذیری این دو گروه گاه منجر به مجادله‌ی سزسختانه شده است. رومن یوکوبسن در سال 1958 م. به نوعی این تقابل را مطرح کرده و مدعی شده است که «شعرشناسی را باید مکمل زبان‌شناسی دانست.»  (زبان شناسی و نقد ادبی)

البته بیتسن نیز مدعی بود که زبان‌شناسی ماهیتی علمی دارد، حال آن‌که ادبیات به قول او ماهیتی ذاتاً ذهنی دارد که از طریق علم نمی‌توان به آن دست یافت. (همان)

در این مقاله نگارنده به این سؤال که آیا می‌توان زبان‌شناسی را در ادبیات به کار برد یا خیر و پاسخ به آن نپرداخته بلکه بیش‌ترین تلاش بر آن بوده که ، با توجه به ابهامات و تناقضاتی که در باب تکواژ و انواع آن در کتاب‌های زبان‌شناسی مطرح شده است، به جمع‌بندی و ارائه‌ی برخی نکات درباره‌ی آن بپردازد.

عموماً زبان‌شناسان در مطالعه‌ی زبان به چند جنبه‌ی آن توجه دارند:

1. دستوری که به دو بخش تقسیم می‌شود :

الف) «نحو» یعنی بررسی روابط ساختاری و صوری میان واژه‌ها و عناصر زبانی در سطح جمله. این حوزه به مطالعه‌ی امکانات و شیوه‌های کلمات برای ساختن عبارات و جملات می‌پردازد.

ب )«صرف» ؛ یعنی شناخت تکواژ‌ها و واژه‌ها، و ترکیب و تلفیق آن‌ها با یکدیگر برای ساختن واژه‌ها. این مبحث، واژه‌شناسی یا صرف را به‌وجود می‌آورد و به هر دو مبحث (الف و ب) توأماً «دستور» می‌گویند.

2. واج‌شناسی : علمی است که به بررسی و توصیف نظام و الگوهای واجی می‌پردازد و در واقع دانش ناخود‌آگاهی را که اهل یک زبان درباره‌ی الگوهای آوایی زبان خود دارند توصیف می‌کند.

3. معنا‌شناسی : مطالعه‌ی معنای واژه‌ها،‌عبارات ، جملات و ویژگی‌هایی در روابط معنایی آن‌هاست،‌که شامل موارد زیر است: الف) هم معنایی (ترادف) ، ب ) تضاد ، ج) مشمول معنایی ؛‌مثل درخت و کاج ، د )هم‌آوایی (خار – خوار) ،      ه ) هم‌نامی مثل شیر (حیوان شیر (آب) شیر (خوردنی)، و ) چند معنایی) مثل تند در معنی سریع و تند در رفتار تند.

مسلماً بحث تکواژ و انواع آ ن در حیطه‌ی دستور، آن هم بخش صرف، مطرح می‌شود.

 تکواژ چیست؟ 

به نظر می‌رسد تعریفی که از تکواژ در کتاب‌های زبان‌شناسی ارائه شده است مکمل هم باشند.

غلامعلی زاده در «ساخت زبان فارسی» تکواژ را این‌گونه تعریف کرده است: کوچک‌ترین سازه‌های معنادار واژه، یا به‌عبارت دیگر، آن سازه واژه که دیگر نتوان آن‌را به سایر سازه‌های معنادار تجزیه کرد.

غلام‌رضا عمرانی و هامون سبطی در «راهبرهای یاددهی و یادگیری» نیز چنین تعریف کرده‌اند : تکواژ کوچک‌ترین واحد معنایی یا دستوری زبان فارسی است.

ویکتوریا فرامکین و رابرت رادمن هم گفته‌اند : تکواژ نشانه‌ی کمینه‌ی زبانی و یک واحد دستوری است که اتحاد اختیاری یک صوت و یک معنی است و نمی‌توان دیگر آن‌را به اجزای کوچک‌تری تقسیم کرد. (درآمدی بر زبان‌شناسی همگانی)

از تعریف بالا می‌توان نتیجه گرفت که تکواژ در حقیقت کوچک‌ترین واحد معنادار یا معناساز یا دستوری زبان فارسی است؛ مثل میز،‌ « مند» در کارمند ،‌علامت‌های جمع و حروف اضافه و غیره.

البته تعداد تکواژ‌های هر زبان از تعداد واج‌هایی آن بیش‌تر است. زیرا واج‌های هر زبان مشخص و محدودند اما تکواژ‌ها هر چند محدودیت واج‌ها را ندارند اما با قاطعیت نمی‌توان گفت که یک زبان خاص چند تکواژ دارد.

اصولاً یک زبان زنده تحت تأثیر عوامل مختلف اجتماعی یا فرهنگی متحول می‌شود. این تحول اغلب به معنای ساخت تکواژ‌ها یا واژه‌های جدید به تناسب نیازهای جدید است و حذف یا متروک شدن تکواژ‌ها کم‌تر مورد‌نظر است.

 

 انواع تکواژ :  

تکواژ‌های هر زبان به دو دسته‌ی آزاد و وابسته تقسیم می‌شوند. این تقسیم‌بندی را تقریباً عموم زبان‌شناسان پذیرفته‌اند و در تعریف آن گفته‌اند که تکواژ آزاد کوچک‌ترین واحد زبانی است که می‌تواند به تنهایی به‌عنوان یک واژه به‌کار می‌رود و قابل تقسیم به اجزای کوچک‌تر نیست و تکواژ وابسته به آن دسته از تکواژ‌هایی گفته‌اند که به تنهایی نمی‌توانند در جمله به کار روند.

اختلاف‌نظر اغلب زبان‌شناسان درباره‌ی تقسیمات درباره‌ی تقسیمات فرعی بعد از این یا نوع آن است. به طور معمول نمودار تقسیم‌بندی تکواژها این‌گونه است:

 

این تقسیم‌بندی، که اساس کار دروس دبیرستان نیز هست، قابل تأمّل است. زیرا در این تقسیم بندی و تعریفی که از هر کدام از شاخه‌های آن می‌شود جایگاه کسره‌ی اضافه، ضمایر متصل، مخفف فعل‌های ربطی، حتی فعل کمکی خیلی روشن نیست.

 

ایشان تقسیم‌بندی تکواژ‌ها را، از دیدگاه دیگر، دو دسته‌ی دستوری و قاموسی دانسته و در تعریف تکواژ‌های دستوری آورده است که پدیدارشان در جمله به لحاظ الزامات نحوی است؛ مثل حروف اضافه،‌کسره‌ی اضافه و کلیه‌ی تکواژ‌های تصریفی. هم‌چنین «تکواژ‌های قاموسی» را آن‌هایی می‌داند که پدیدارشان در جمله به سبب افزودن معنا بر آن شد.

این تکواژها معمولاً تکواژهای آزاد، یا به‌عبارت دیگر،‌واژه‌ها به شمار می‌آیند و در آن صورت آن‌ها را واژه‌های دستوری و قاموسی می‌نامند.

از آن‌جا که تعداد تکواژ‌های تصریفی در زبان فارسی محدودتر از وندهای اشتقاقی است، به اختصار، فهرست آن‌ها در زیر آورده می‌شود:

1. شناسه‌های فعل ، 2. نشانه‌های جمع ، 3. ی نکره ،‌4. ی وحدت ،‌5. علامت صفت تفضیلی و  عالی «تر» و «ترین» ،      ‌6. می در آغاز فعل ،‌7. ب در آغاز فعل ،‌8. «ن» نفی در آغاز فعل ، 9. باء تأکید بر سر بعضی از افعال ماضی    10. الف زیبایی یا به اصطلاح دستورنویسان الف جوابیه در «گفتا» ، 11. پسوند   ُ  م و  ُ مین در صفات شمارشی ترتیبی و دراین صورت، هر تکواژ وابسته‌ی دیگری جزء تکواژ‌های اشتقاقی محسوب می‌شوند.

 

 ضمایر متصل تکواژ وابسته یا آزاد ؟   

اگر تعریف تکواژ وابسته را، که عموم زبان‌شناسان می‌پذیرند، مرور کنیم می‌بینیم در اغلب آن‌ها یک اصل مشترک وجود دارد و آن این است که تکواژ‌های وابسته مستقل و تنها به کار نمی‌روند. البته این استقلال قابل بحث و تأمل است. اما تعریفی که ابوالحسن نجفی در «مبانی زبان‌شناسی» درباره‌ی تکواژ‌های دستوری و قاموسی می‌دهد قابل توجه است. زیرا تقریباً می توان از این تعریف ملاکی برای تشخیص تکواژ دستوری و قاموسی به‌دست آورد.

ایشان در تعریف تکواژ‌های دستوری و قاموسی می‌گوید : تکواژ‌های هر زبان را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد : گروه محدود و نامحدود . مثلاً نشانه‌های جمع در فارسی دری متعلق به گروهی است که دو عضو بیش‌تر ندارد (ها و ان) ‌هم‌چنین تکواژ صفر، کسره‌های اضافه،‌افعال اسنادی که شش واحد دارد ( ام –ِ ت –ِ ش –ِ مان –ِ تان –ِ شان ). ایشان همه‌ی این موارد را در دسته‌بندی گروه محدود جای می‌دهد و در ادامه‌ی آن می‌گوید اسم،‌صفت و فعل گروه‌های نامحدود را تشکیل می‌دهند.

بدین معنی که اولاً تعداد آحاد آن‌ها عملاً بی‌شمار است، ثانیاً این آحاد می توانند بیش‌تر یا کم‌تر شوند.

با توجه به تعریف فوق می‌توان این نتیجه را گرفت که تکواژ‌های آزاد دستوری، از نظر تعداد محدود ولی از نظر بسامد و کاربرد،‌بیش‌ترند. در حالی‌که تکواژ‌های قاموسی، از نظر تعداد نامحدود ولی از نظر بسامد و کاربرد، کم‌ترند. بنابراین در یک ستون روزنامه قطعاً حروف اضافه، حروف ربط، کسره‌ی اضافه، افعال اسنادی حتی گاهی بیش از چند بار دیده می‌شوند، اما واژه‌هایی نظیر «مداد» «میز» ممکن است در همان ستون حتی برای یک‌بار هم نیامده باشند.

چنان‌چه ملاک ابوالحسن نجفی را درباره‌ی تکواژ‌های دستوری و قاموسی بپذیریم ضمایر متصل و کسره‌ی اضافه و افعال اسنادی جزء تکواژ‌های آزاد دستوری‌اند. چون تعداد آن‌ها محدود و مورد استفاده‌ی آن‌ها زیاد است. از آن‌جایی که این مقاله سعی بر این دارد که جایگاه ضمایر متصل را در دسته‌بندی انواع تکواژ مشخص کند، باید دید آیا ضمایر متصل جزء تکواژ‌های آزاد است یا وابسته؟ و این نوع ضمایر قاموسی‌اند یا دستوری ؟

اینک برای توضیح بیش‌تر دلایل ناخودایستایی ضمیر را بررسی می‌کنیم.

الف) این ضمایر در زبان فارسی از جهت ساختاری وابسته‌ی تکواژ یا واژه‌ی قبل از خود هستند.

ب) هیچ حرف اضافه یا حرف نشانه‌ای نمی‌تواند پیش یا پس از آن‌ها بیاید.

ج ) هیچ مکث کوتاهی در گفتار یا نوشتارشان اتفاق نمی‌افتد.

با توجه به این دلایل ظاهراً می‌توان ادعا کرد که ضمایر متصل در زبان فارسی تکواژ‌های وابسته‌ی دستوری‌اند. اما آیا این دلایل قانع‌کننده است و آیا صرفاً با پذیرفتن آن‌ها می‌توان حکم صادر کرد که ضمایر متصل در زبان فارسی جزء تکواژ‌های وابسته‌ی دستوری‌اند ؟

استدلالی که کتاب «راهبردهای یاددهی – یادگیری ،‌ص‌45 به بعد» با توجه به‌آگاهی کامل از ناخودایستایی‌ضمیر‌،‌آورده است نیز قابل تأمل است.

کتاب مذکور این نوع ضمایر را یک واژه می داند و دلیل محکمش این است که این ضمایر در محور جانشینی جانشین یک واژه می‌شوند، هر چند هیچ‌یک از دستورنویسان به آن اشاره‌ای نکرده‌اند.

بنابراین برای اثبات واژه بودن ضمیر متصل و قرار گرفتن آن در دسته‌ی تکواژ‌های آزاد قاموسی به ذکر دلایل زیر می‌پردازیم .

1. این ضمایر در محور جانشینی، جانشین یک  واژه می‌شوند. پس جانشین واژه قطعاً خود یک واژه است و واژه لزوماً یک تکواژ آزاد است نه وابسته.

2. ضمایر از جهت ساختاری مستقل نیستند، اما از جهت معنا مستقل‌‌اند و هسته‌ی معنایی دارند. بنابراین،‌در ترکیب «کتابش» لزوماً « -َ ش » جای اسمی آمده که واژه‌ی قاموسی و معنادار است.

3. هر زبانی را باید با مقیاس زبان‌شناسی همان زبان سنجید. اگر زبان فارسی را با مقیاس زبان‌شناسی انگلیسی بسنجیم جای قید و شبه‌جمله‌ها مشخص نمی‌شود، در حالی که این نوع کلمات به نظر می‌آید جزء تکواژ‌های آزاد قاموسی باشند.

4. برای مثال «جورج یول» در تقسیم‌بندی تکواژ‌های آزاد، آن را به دو دسته‌ی «واژگانی» و «نقش‌نما» طبقه‌بندی می‌کند. در این تقسیم بندی اسم، صفت و فعل تکواژ‌های آزاد و واژگانی هستند و نمونه‌های مثل :

Near , above, in , the , that , it , and , but 

که معمولاً حروف ربط، اضافه، تعریف و ضمایر را تشکیل می‌دهند جزء تکواژ‌های نقش‌نما هستند، در حالی‌که در زبان فارسی تکواژ‌های near و abov طبق تقسیم‌بندی جورج یول باید جزء تکواژ‌های آزاد واژگانی باشند. پس نمی‌توان گفت قواعد هر زبان برای خود آن زبان صد‌در‌صد باشد.

هر چند پذیرش این امر،‌که ضمایر متصل جزء تکواژ‌های آزاد قاموسی‌اند با تعریف تکواژ قاموسی در تضاد است، اما چاره‌ای جز این نیست که بپذیریم این تکواژ‌ها در تعریف جامع و مانع تکواژ قاموسی قرار نمی‌گیرند و معمولاً آن‌چه را در تعریف نمی‌گنجد می‌توان به‌عنوان استثنا پدیرفت.

پس ضمایر متصل جزء تکواژهای آزادند، چون می‌توانند جانشین اسمی شوند و قاموسی‌اند چون هسته‌ی معنایی دارند و واژه‌ی مستقل هستند. چون دارای مفهوم مستقل‌اند. هرچند به ظاهر از نظر ساختار غیر مستقل‌اند.

 

تهیه کننده : زینت مشایخ

منابع:

1. اکبری ، فریدون و دیگران ،کتاب معلم، راهنمای تدریس زبان فارسی (1)، ناشر شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی، 1380

2. حق‌شناس، علی محمد و دیگران، زبان فارسی (3)، سال سوم آموزش متوسطه، چاپ 1383

3. عمرانی، غلام‌رضا، هامون،سبطی، زبان فارسی، راهبردهای یاددهی – یادگیری انتشارات اندیشه‌سازان ، چاپ 1381

4. غلامعلی‌زاده، خسرو، ساخت زبان فارسی، احیای کتاب، 1374

5. فالر، راجر و دیگران، زبان‌شناسی و نقد ادبی، ترجمه‌ی مریم خوزان، حسین پاینده، نشر نی، چاپ 1369

6. فرامکین، ویکتوریا و دیگران، درآمدی بر زبان‌شناسی همگانی، ترجمه‌ی علی بهرامی، نشر رهنما، چاپ 1376

7. مؤمنی، فرشته، دستور زبان فارسی (1) درس‌نامه‌ی دانشگاهی، دانشگاه آزاد نوشهر، چالوس

8. نجفی، ابوالحسن، مبانی زبان‌شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، انتشارات نیلوفر،‌چاپ 1374

9. یول، جورج، نگاهی به زبان، ترجمه‌ی نسرین حیدری، انتشارات سمت، چاپ 1374

 

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - میان وند در زبان فارسی

یعقوب رحیمی داشلی برون

 

تک‌واژ و ویژگی‌های انواع آن :

«تک‌واژ،‌واحد معنی‌داری است که به واحدهای معنی‌دار کوچک‌تر بخش پذیر نباشد.» این تعریف- که در کتب درسی نظام جدید متوسطه مندرج است- اگرچه مانع از ورود مباحث دیگر زبان در دایره‌ی تعریف است، برای قرار دادن عناصری از زبان در حوزه‌ی خود، مانند نقش نماها – که لزوماً به تنهایی معنی‌ دار نیستند اما استقلال املایی و آوایی دارند- جامع نیست. دست‌کم، در مواردی مثل را، با و ... ابهام وجود دارد؛ بنابراین تعریفی که هم کار فاضلم، آقای آخوندی، به نقل از جورج یول بیان نموده‌اند، کامل‌تر می‌نماید : «تک‌واژ (Morpheme) کوچک‌ترین واحد زبان است که دارای معنی یا نقش دستوری است.» با توجه به این‌که دانش‌آموزان در سال اول نقش‌های دستوری گروه اسمی، گروه قیدی و نقش نماها را – که عناصر دستوری زبان هستند- می‌آموزند و آمادگی ذهنی دارند، می‌توان این تعریف را جای‌گزین تعریف فعلی در کتاب سال دوم نمود.

اکنون برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام به بیان ویژگی‌های انواع تک‌واژ می‌پردازیم. برای شناخت این ویژگی ها، به جایگاه مستقل یا وابسته‌ی تک‌واژها از لحاظ دستوری، معنایی، املایی و آوایی دقت می‌کنیم.

الف) تک‌واژ‌های آزاد قاموسی :

این نوع تک‌واژ‌ها غالباً استقلال املایی، معنایی، آوایی و دستوری دارند؛ مانند کتاب، هوش، روز، زرنگ و ... این تک‌واژ‌ها در عین آن‌که معنی مستقل دارند، در نوشتار نیز دارای مرز و محدوده‌ی معینی نسبت به کلمات دیگرند؛ تکیه و درنگ موجود در آن‌ها هنگام تلفظ استقلال آوایی آن‌ها را تعیین می‌کند و هنگام کاربرد در جمله نقش دستوری خاصی می‌پذیرند. برخی تک‌واژهای آزاد قاموسی از قبیل بن مضارع افعال فارسی، در زبان معیار استقلال خود را از دست داده‌اند. دکتر فرشیدورد این گونه عناصر لغوی را – که وند نیستند و در عین حال استقلال ندارند- «نیمه کلمه» نامیده‌اند؛ مثل «دان» در واژه‌ی مشتقّ دانا، یا در واژه‌ی مشتق- مرکبِ «سخندانی». تک‌واژهای آزاد قاموسی در ساخت واژه به عنوان عناصر ترکیبی کاربرد دارند؛ چون واژه یا شبه واژه هستند.

ب) تک‌واژ آزاد دستوری :

این نوع تک‌واژها عنصر لغوی نیستند؛ پس استقلال معنایی دارند و غالباً از این نظر که در جمله نقش دستوری مانند نهاد و مفعول و .... نمی‌پذیرند، استقلال دستوری نیز ندارند؛ بلکه یکی از کارکردهای دستوری ذیل را دارند :

1. نقش‌ساز : تک‌واژهای آزادی هستند که خود نقش دستوری نمی‌پذیرند؛ اما به کلمه‌ای نقش دستوری می‌دهند؛ مثل حروف اضافه : از، با، به و ... کسره‌ی اضافه پس از مضاف و موصوف که نقش‌های متمم ، وصف و مضاف‌الیه را در ساختمان جمله یا گروه اسمی ایجاد می‌کنند : کودک از موجود خیالی ترسید.

2. نقش‌نما : فقط نشان‌دهنده‌ی نقش دستوری است و خود عامل دستوری برای وجود نقش کلمه در جمله نیست: مانند «را»و «ای»-که نشانه‌ی مفعول و منادا هستند- این نقش‌های دستوری بدون وجود نشانه‌ها نیز در زبان معیار کاربرد دارد:

احمد کتاب را خواند.

احمد کتاب خواند.

3. پیوندساز :حرف پیوند هم‌پایگی و وابستگی است که وظیفه‌ی اتصال بین دو جمله یا شبه جمله با جمله را بر عهده دارد.

می‌بینیم عمل دستوری این گروه از تک‌واژهای آزاد در رابطه با سایر اعضای جمله مشخص می‌شود؛ اما هنگام کاربرد در جمله از نظر املایی از سایر کلمات متمایزند و از نظر آوایی نیز غالباً یکی از هجاها، تکیه‌دار است.

سخن اصلی ما برای شناخت میان‌وند یا عدم آن در زبان فارسی، بر سر تک‌واژهای آزاد دستوری است. آیا تک‌واژهای آزاد دستوری (از قبیل حروف پیوند، نشانه و اضافه) در ساختمان جمله کلمه محسوب می‌شوند یا عنصری کوچک‌تر از کلمه‌اند؟ پاسخ این پرسش قسمت عمده‌ی موضوع مورد بحث ما را گره‌گشایی می‌کند.

می‌دانیم که در کتاب‌های درسی و طبق نظر همه‌ی دستور‌نویسان «حرف» یکی از انواع کلمه است و در زبان عربی – که شاید حداقل انواع کلمه را در زبان‌های جهان دارد- یک مورد از سه نوع کلمه «حرف» است. دستور‌نویسان فارسی نیز در تقسیمات انواع کلمه آن را در یکی از مقوله‌های خویش قرار داده‌اند. در کتاب درسی متوسطه نیز برای شمارش تعداد کلمات یک جمله، هر یک از تک‌واژهای آزاد دستوری (حتی کسره یا نقش‌نمای اضافه و صفت) کلمه شمرده شده‌اند. این نوع کلمات از لحاظ معنایی و دستوری به وندها (تک‌واژهای وابسته) شباهت دارند؛ چون استقلال معنایی و دستوری ندارند و به دلیل داشتن استقلال املایی و آوایی کلمه‌اند. عموماً پیوند تک‌واژهای آزاد (چه دستوری چه قاموسی) در ساختمان واژه‌ی جدید ترکیبی است نه اشتقاقی. کلماتی مانند داروخانه، مهمان‌سرا، گل گاوزبان به دلیل پیوند این نوع تک‌واژها، واژه‌های مرکب ساخته شده‌اند نه مشتق.

آن‌گاه که تک‌واژ آزاد دستوری (حرف اضافه نشانه یا پیوند) به عنوان یک عنصر در ساختمان واژه‌ی جدید به کار رود، با توجه به این‌که در هنگام کاربرد مستقل کلمه محسوب می‌شود، چه ضرورتی دارد که به هنگام ایجاد کلمه‌ی جدید آن را میان‌وند بنامیم؟ «تا» در واژه‌ی «سرتاسر» همان تک واژ آزادی است که علاوه بر استقلال معنایی و دستوری، استقلال املایی و آوایی خود را نیز از دست داده است. به دلیل پیوند سه تک‌واژ آزاد، کلمه‌ی مرکب ساخته شده است نه مشتق- مرکب.

ج) تک‌واژهای وابسته :

این نوع تک‌واژها – که خود دو قسم اشتقاقی و تصریفی دارند- هیچ‌گاه در ساختمان جمله استقلال معنایی،‌دستوری، املایی و آوایی ندارند و همیشه جایگاه دستوری، آوایی و معنایی آن‌ها در زبان، پس از پیوند با تک‌واژهای دیگر مشخص می‌شود؛ مثلاً «ا» در «بینا» تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی و صفت‌ساز است؛ در واژه‌ی «پهنا» تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی اسم‌ساز است.

تک‌واژهای تصریفی در تغییر نوع کلمه از لحاظ ساخت واژه هیچ نقشی ندارند. تک‌واژهای تصریفی «می ب، -َ د» در واژه‌های «می رود، برود» فعل را تبدیل به مشتق یا مرکب نمی‌کنند و همان فعل ساده است. واژه‌ی «مردانی» نیز در جمله‌ی «مردانی را در خیابان دیدم» از لحاظ ساختمان واژه با «مرد» و «مردان» هیچ تفاوتی ندارد؛ هر سه مورد واژه‌ی ساده می‌باشند؛ چون وندهای «ان» نشانه‌ی جمع و «ی» نشانه‌ی اسم ناشناس، تصریفی هستند. اگر از تک‌واژهای اشتقاقی، یک یا چند موردبه پایه‌ی واژه افزوده شود، طبقه‌ی دستوری یا معنای کلمه را تغییر می‌دهد و واژه‌ی جدید می‌سازد. از این نظر هرگاه هم‌راه تک‌واژ اشتقاقی یک تک‌واژ آزاد قرار گیرد، کلمه‌ی مشتق ساخته می‌شود؛ مثل واژه‌های «دانش»، «دانشمند»، «دانشمندی» که مشتق هستند. چنان‌چه واژه‌های دارای تک‌واژ اشتقاقی بیش از یک تک‌واژ آزاد داشته باشند، کلمه‌ی مشتق- مرکب ساخته می‌شود؛ مثل «دانش‌سرا» و «دانشجو» که دو تک‌واژ آزاد و یک تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی دارند.

 

میان‌وند در زبان فارسی

«میان‌وند، وندی است که در درون پایه‌ی یک واژه جای می‌گیرد.» از این تعریف مشخص می‌شود که :

1. میان‌وند تک‌واژ است؛ چون در ساخت واژه برای ایفای نقش صرفی یا اشتقاقی به کار می‌رود.

2. حتماً یک تک‌واژ آزاد را می‌شکافد و در محل شکافتگی قرار می‌گیرد.

3. عنصری وابسته است و هیچ‌گاه به صورت مستقل در زبان کاربرد ندارد؛ چون ماهیت وند چنین ایجاب می‌کند؛ بنابراین میان‌وند از عناصر اشتقاقی یا تصریفی زبان است و کلمه‌ی مرکب نمی‌سازد.

واژه‌ی مرکب آن است که از دو تک‌واژ آزاد یا بیشتر تشکیل شود؛ چهارراه، یک‌رنگ، میان‌وند و ... با توجه به این‌که حروف و کسره‌ی اضافه در ساختمان جمله و گروه کلمه محسوب می‌شوند و از تک‌واژهای آزاد می‌باشند، قرار دادن واژه‌هایی مثل «حلقه به گوش، سرتاپا و زدو خورد» در گروه کلمات مشتق- مرکب صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا این موارد، کلماتی هستند که با حذف و تغییر تکیه و درنگ از حالت واژه‌های مستقل خارج شده‌اند و به یک واژه‌ی مرکب تبدیل شده‌اند. برای ایضاح بیشتر به دو جمله‌ی زیر دقت می‌کنیم :

الف) او حلقه به گوش دارد.

ب) او غلام حلقه به گوش دارد.

«حلقه به گوش» در جمله‌ی «الف» گسترش‌پذیر است؛ چون سه کلمه‌ی مستقل دارد: او حلقه‌هایی به هر دو گوش دارد.

از نظر آواشناسی هر کلمه در جمله دارای تکیه و درنگ خاص خود است؛ پس حلقه به گوش در جمله‌ی «الف» دارای سه تکیه و سه درنگ است؛ پس سه واژه‌ی ساده می‌باشد. اما در جمله ی «ب» درنگ‌ها و تکیه‌ها را در دو واژه‌ی اول از دست داده است و در مجموع «حلقه به گوش» دارای یک تکیه و یک درنگ در هجای پایانی می‌باشد. در نتیجه کلمات ساده بر اثر این تغییرات آوایی تبدیل به کلمه‌ی مرکب شده‌اند و چون «به» در کاربرد مستقل واژه می‌باشد، قابلیت تبدیل شدن به وند را ندارد. از این قبیل است واژه‌های «سرتاپا و زد‌وخورد» که در کاربرد مستقل گسترش‌ذیر می‌باشند:

از فرق سر تا نوک پای او را نگریست – از سر تا پای او را نگریست – سرتاپای او را نگریست. سخن او سرتاپا شور و هیجان داشت.

مقایسه‌ی «دستگیره» با «گیرو دار» و این نتیجه‌گیری که هر دو (مشتق – مرکب) می‌باشند، قیاس مع‌الفارق است؛ زیرا تک‌واژ «ه = ﮫ » از نوع وابسته است و هیچ‌گاه در زبان کاربرد مستقل ندارد؛ اما تک‌واژ «و» در زبان فارسی مستقل نیز به کار می‌رود. عین تک‌واژهای «خانه» و «کار» که هر یک کاربرد مستقل دارند؛ اما در واژه‌ی «کارخانه» عناصر وابسته به هم‌اند و واژه نمی‌باشند.

این‌که بگوییم «و» در «گیرو دار» از دو حالت خارج نیست؛ یا آن را واژه نامید یا وند، قابل تأمل است؛ زیرا شقّ سومی هم می‌توان در نظر گرفت؛ چنان‌که بیان شد، «و» واژه‌ای بوده است که استقلال آوایی یعنی تکیه و درنگ خود را از دست داده و در ساختمان واژه‌ی مرکب به کار رفته است. خاصیت عطفی در این نوع واژه‌ها مثل «نشست و برخاست، دید و بازدید، زد و خورد و ...» به کلی از بین نمی‌رود؛ بلکه به دلیل ساختن واژه‌ی مرکب سست می‌شود. «نشست و برخاست»؛ یعنی موقعیت یا مکانی که در آن هم نشستن وجود دارد و هم برخاستن. «و» این دو عمل را به یک‌دیگر پیوند می‌دهد و از پیوند دو مصدر مرخّم واژه‌ی جدید می‌سازد؛ پس مسلم است که به دلیل مرکب بودن واژه‌ی «گیرودار» دو ژرف‌ساخت جداگانه برای «گیر» و «دار» نمی‌توان در نظر گرفت.

در این گیرودار محمود به هندوستان لشکر کشید.

در این گیر (یا در این دار) محمود به هندوستان لشکر کشید.

هم‌چنین در سایر واژه‌های مرکب نیز رابطه‌ی نحوی در ژرف‌ساخت وجود دارد که در ساختار فعلی کلمه نیز محسوس است؛ برای مثال رابطه‌ی تک‌واژهای «خرمن‌کوب» را در نظر می‌گیریم:

ابزاری خرمن را می‌کوید – آن ابزار کوبنده‌ی خرمن است – خرمن کوبنده – خرمن‌کوب.

مشاهده می‌کنیم بین دو تک‌واژ در واژه‌ی مرکب «خرمن‌کوب» رابطه‌ی فعلی و مفعولی وجود دارد. با این تفاصیل اگر تک‌واژ «و» را در مثال‌های فوق میان‌وند بدانیم، اولاً تبدیل شدن واژه به وند در زبان‌ها قابل تحقیق است و به نظر نگارنده این امر امکان‌پذیر نیست؛ زیرا علت مرکب بودن واژه‌های «کارخانه، سخندان و هنرجو» وجود تک‌واژهای آزاد است که در زبان معیار به عنوان عضو مستقل نیز به کار می‌رود. «جو» و برخی ریشه‌های مضارع افعال در زبان معیار نیز – نه زبان ادبی- کاربرد مستقل ندارد و از این حیث به «وند» شبیه است؛ اما آن را وند نمی‌دانیم. «و، تا، در و به» در واژه‌های «زد و خورد، سرتاسر، خودبه‌خود و پی‌در‌پی» نیز چنین است و اکنون در زبان معیار به عنوان واژه به کار می‌رود. ثانیاً اگر این‌ها را میان‌وند بدانیم، با تعریف زبان‌شناسی عمومی درباره‌ی میان‌وند – که حاصل مطالعه و پژوهش در قوانین عمومی زبان‌های عالم است و قبلاً تعریف آن گذشت- مغایرت دارد و میان‌وند را باید به شکل دیگری تعریف کرد تا بین دو تک‌واژ آزاد (پایه‌ی کلمه) بتواند قرار گیرد.

اما درباره‌ی «-ِ» در واژ‌ه‌های «آبِ‌جو (ab-e-jow(jaw) نه آبِ‌جوی ab-e-juy، تختِ‌خواب، تختِ‌جمشید» - که در اصل واژه است – همان قانون پیشین مرکب‌سازی با تغییر آواهای زبر زنجیری صادق است؛ چون نحوه‌ی تلفظ «-ِ» در گروه اسمی «کتابِ حسن» با «آبِ جو، گلِ‌سرخ» متفاوت است؛ بدین معنی که در مورد اخیر «-ِ» تکیه و درنگ خود را از دست داده و به عنوان تک‌واژی در واژه‌ی مرکب به کار رفته است و مجموعاً سه تک‌واژ دارای یک تکیه و یک درنگ می‌باشد که در هجای پایانی واقع شده است. استاد فرشیدورد آن را کسره‌ی مخفف یا کسره‌ی خفیف نامیده و متذکر شده‌اند که این نوع کسره سبب تمایز مرکّب از غیر مرکب می شود.

صامت «ی» در واژه‌هایی نظیر دانایان، دانشجویان- چنان که مؤلفان محترم کتب درسی نیز ذکر کرده‌اند- صامت میانجی می‌باشد؛ اما مصوّت بلند «ی» در واژه‌ی «شبیخون» به نظر نگارنده تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی از نوع پس‌وند نسبت است. «خونِ‌شبی» به صورت ترکیب وصفی مقلوب درآمده، «شبیخون» به معنای حمله‌ای که زمان آن به شب نسبت دارد، در زبان کاربرد یافته است.

«ا» در افعال دعایی که در مقوله‌ی دستور تاریخی است، طبق نظر هم‌کار فاضلم، آقای عمرانی، همان تبدیل مصوت «-َ» به «ا» است. باید توجه داشت که همین «ا» تغییر معنایی در فعل ایجاد می‌کند و مفهوم دعا به آن می‌افزاید. چون عنصری دارای معنی است؛ پس تک‌واژ وابسته می‌باشد و این تغییر در میان یک واژه که تک‌واژ آزاد نمی‌باشد، قرار می‌گیرد شاید بتوان آن را میان‌وند نامید. حذف واج «-َ» و افزایش «ا» در واژه‌هایی نظیر تفتن= تافتن، اکنون در زبان فارسی معیار قابل تشخیص نیست.

طبق نظر مؤلفان محترم کتب درسی اهل زبان آن را تک‌واژ اشتقاقی نمی‌پندارند.

«ا» در واژه‌های «سراسر، سرازیر، پایاپای و ...» «وا» در واژه‌های «جورواجور، رنگ‌وارنگ و دلواپس» طبق نظر استاد عمرانی احتمالاً حرف اضافه بوده‌اند و حروف اضافه‌ای نظیر «تا» در «سرتاسر»، «با» در «جورباجور». به هر حال از منظر تعاریف میان‌وند در زبان‌شناسی آیا می‌توان وند بین دو پایه‌ی واژه را میان‌وند نامید یا با توجه به این ویژگی خاص زبان فارسی عنوان دیگری به آن باید داد ؟

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - نکاتی پیرامون درس دوم زبان فارسی 3 تجربی – ریاضی

مقدمه:

در ساختار هر یک از اجزا قواعد خاصی به کار می رود بسیار ی از این قواعد ذاتی هستند  و اهل زبان بدون آشنایی آگاهانه از آن ها استفاده می کنند این قواعددر واقع جزئی از « توانش ذاتی » به شمار می روند ولی تبدیل کردن آنها به « دانش آگاهانه ی زبان» ما را در کاربرد بهتر و سودمند تر زبان توانا می سازد.

- بسیاری از خطاهایی که در گفتار ( کنش زبانی) روی می دهد ناشی از نادیده گرفتن این قواعد است برای آشنایی بیشتر با مباحث درس دوم ( = واحدهای زبان) به تعریف برخی از اصطلاحات اشاره می شود.

1- واج = کوچک ترین واحد صوتی (= آوایی) زبان است که گرچه به تنهایی معنایی ندارد ولی تمایز معنایی ایجاد می کند و یک واژه را به واژه ای دیگرتبدیل می سازد.

مثال= سَر، سِر، سُر ====== سار، سور، سیر

 

آن چه که باعث تمایز معنایی شش واژه ی بالایی شد، تغییر آوای دوم هر واژه است پس هر یک از این واحدها یک واج به شمار می رود.

آسانترین راه برای اثبات وجود یک واج در یک زبان، پیدا کردن جفت واژه هایی با معنای متفاوت است که تنها در همان واج در جایگاهی یکسان با یکدیگر تفاوت داشته باشند برای نمونه با مقایسه ی این جفت واژه ها « سار- بار - شاد- باد -  آزاد – آباد - شیر- سیب - خون – خوب - و ....... که تنها تفاوت آنها جایگزین شدن آوای « ب» باآوایی دیگر است این نتیجه حاصل می شود که آوای « ب» در زبان فارسی باعث ایجاد تفاوت معنایی می شود و باید آنها را به عنوان یک واج ( واج/ ب/) رسمیت شناخت.

 

آیا میان واج ها و حرف ها تفاوتی هست؟

1-  میان مجموعه ی حرف ها و مجموعه ی واج های یک زبان معمولاً تناظر یک به یک برقرار نیست. مثلا در زبان فارسی امکان دارد یک واج واحد با چند شکل متفاوت ( چند حرف) نوشته شود برای نمونه یک فارسی زبان، حرف آغازین تمام این واژه ها را یکسان تلفظ می کند: ذرع، ضرب ظرف، زرد، پس در زبان فارسی هر چهار حرف «ز-ذ-ظ -ض» فقط نشانه ی یک واج هستند که آن ها را به شکل /ز/ نشان می دهیم:

لذیذ- غلیظ- حضیض- مریض

چند واج دیگر در زبان فارسی می توان یافت که با بیش از یک حرف نشان داده می شوند:

1. واج /س/ « س- ص – ث»

2.  واج /ت/ « ت- ط»

3. واج / ه/ « ه – ح»

4. واج /ء/ « ء – ع »

5. واج / غ/ «ق – غ»

2- از سوی دیگر در زبان فارسی به حروفی برمی خوریم که نشانگر بیش از یک واج هستند.

مثال:

« وام – ناو» نشانه ی صامت /و/  =V

«مور- دستور- سبو» نشانه ی مصوت / و/ =U

 « دانش – تو ضمیر دوم شخص مفرد – دو» نشانه ی مصوت /_ُ_ / = o

ضمناً این حرف در واژه هایی مثل « خواب» و « خویش» نماینده ی هیچ واجی نیست فقط نشانه ی یک سنت املایی است.

حروف دیگری که نشانه ی دو یا چند واج هستند.

حرف «ی» صامت /ی/=Y  = یار- پیمان- هِی

حرف «ی» مصوت /ی/=i = ایست- بید- بیمار- سی – ماهی -....

حرف «ه» صامت /ه/=H  = هز- مهر-ماه-دِه – دَه -....

حرف «ه» مصوت /-ِ/ =e = جامه – نماینده- خانواده -....

 

اکنون به تدریس واج- تکواژ- واژه – گروه – جمله – جمله ی مستقل می پردازیم و نکاتی را که ممکن است برای دانش آموزان عزیز و دبیران گرامی سئوال برانگیز باشد بررسی می کنیم.

 

واج: کوچک ترین واحد صوتی زبان است که معنی ندارد ولی تفاوت معنایی ایجاد می کند مثل: « پ- در- پرواز- یا – پر و ....»

 

                        کوتاه   َ    ِ     ُ

    انواع واج            مصوت

                                بلند   ا- و – ی

 

1-  صامت : غیر از این شش مصوت، بقیه صامت اند.

-هرگاه از ما بخواهند که ترکیب یا واژه ای چند واج است ابتدا باید بگویید چند هجاست

هجا(= بخش) = یک واحد گفتار است که با هر ضربه هوای ریه از دهان به بیرون پرتاب می شود.

 

الگوهای هجایی

1) صامت + مصوت مثل : که (کِ)  چو (چُ)

2) صامت + مصوت + صامت  مثل: کار-مَن

3) صامت + مصوت + صامت + صامت مثل : دَست – کیست

 

- برای شمارش واج نکات زیر را بسیار خوب به خاطر بسپاریم.

1. ملاک شمارش واج ها تلفظ آن هاست مثلا واژه ی « خواهر» به صورت خاهَر تلفظ می شود و 5 واج دارد.

چون= چُن

خواستن = خاستَن

2. هر هجا حداقل 2 واج و حداکثر 4 واج دارد ( حداقل یک صامت و حداکثر 3 صامت )

3. هیچ هجایی با مصوت آغاز نمی شود مصوت همیشه دومین هجاست.

4. تعداد هجاهایی یک واژه برابر با تعداد مصوت هاست یعنی اگر ترکیبی چهار هجا باشد، چهار مصوت دارد.

مثال: آموزشِ کشور = 6 هجا = 6 مصوت

آ+ مو+زِ+ شِ+ کِش+وَر

5. «آ» برابر با دو واج است یعنی از یک همزه و یک مصوت بلند تشکیل شده است:

آب = 3 واج (ء اب )

آباد = 2 هجا ( آ+باد) =ءا +ب ا د = 5 واج

6. بعضی از کلمات دو تلفظی هستند مثل :

مهربان( دو هجایی) مِهرَبان ( سه هجایی)

روزگار/ روزِگار   خواستگار/ خواستِگار

چون تلفظ سه هجایی راحت تر است، سه هجایی را انتخاب می کنیم.

7. حروف مشدّد زمان شمارش واج 2 بار نوشته می شوند:

عزّت = عِززَت

سجّاده= سَججادِ

8. هنگام نوشتن واج، واژه ای را انتخاب کنیم که فرایند واجی در آن اتّفاق نیُفتاده است .

فرایندهای واج : افزایش – کاهش – ابدال – ادغام

البته در صورتی که طراح سئوال هم واژه را با فرایند واجی و هم بدون فرایند واجی آورده باشد. مثلا اگر در پرسشی واژه¬ی « بهجت انگیز» را هم با حذف همزه آورده باشد و هم بدون حذف همزه، ما باید گزینه ایی را انتخاب کنیم که بدون حذف آمده است یعنی بخوانیم: بِهجَت اَنگیز. نه « بِهـ + جـ + تَن+گیز»

 

یادآوری فرایندهای واجی :

 1) کاهش :

الف- کاهش همزه ی پایانی    انشاء = انشا   املاء= املا   اجراء = اجرا امضاء = امضا

ب- حذف همزه ی آغاز هجا    دانش آموز= دانِشاموز 

                                       مرد اَفکن=مَردَفکن

ج- کاهش «ت»، «د»           قند شکن = قن شکن      شادباش = شاباش

                                    هفت تیر= هفتیر        ماست بندی=ماس بندی

2) افزایش :

الف) افزایش صامت میانجی: برای آسان شدن تلفظ، میان دو مصوت یک صامت اضافه می کنیم مثل : مو –ِ کوتاه ، پا-ِ تخته ، خانه –ِدوست = مویِ کوتاه- پایِ تخته – خانه یِ دوست

ب) افزایش مصوت : خیابان (خی یابان) سیاست ( سی یاست)

3) ابدال: برخی از واج هایی که در کنار هم قرار می گیرند به دلیل هم نشینی ویژگی های هم دیگر را می گیرند و یکسان می شوند به این پدیده « ابدال» می گویند.

الف) ابدال در مصوت ها :

تبدیل «-َ» به «-ِ» نِمی رود- نِمی گوید ( نَمی رود- نَمی گوید) بوده است.

تبدیل «-ِ» به «-ُ»  بُرو- بُدو (بِدو – بِرو) بوده است

ب) ابدال در صامت ها :

تبدیل « نـ » به « م »  منبر=ممبر – سنبل = سمبل – شنبه = شمبه – پنبه = پمبه

تبدیل « ج » به «ش یا ژ»  اجتهاد= اشتهاد- مجتمع= مشتمع- اجتماع= اشتماع- مجتبی = مشتبی

 

 ابدال گاه نمود نوشتاری نیز می یابد : در کلمات فارسی : سپید = سفید

در کلمات عربی لکن = لیکن

4) ادغام: گاه دو حرف به دلیل نزدیکی به هم، برای سهولت تلفظ در یکدیگر ادغام می شوند:

زودتر= زوتر- شب پره= شپره- بدتر= بتر

 

            تمرین:  در نمونه های زیر تعداد واج ها را مشخص کنید.

1- ابر  ء –َ ب ر = 4 هجا

2-  آن     ء ا ن = 3

3- قرآن   ق –ُ ر + وان

4- اخوّت   ء –ُ خـ -ُ و + و –َ ت

5- لولو   ل –ُ ء + ل –ُ ء

6- تلالو   ت –َ ل –َ ء + ل –ُ ء

7- ائتلاف  ء –ِ ء + ت-ِ + ل ا ف

8- لآلی   ل –َ+ ء ا+ل ی

9- موانست  مـ -ُ +ءا +نـ -ِ + س –َ ت

10- ملجا  مـ -َ ل + جـ -َ ء

11- کمّیّت  ک –َ م + م یـ  +یـ -َت

12- قهقه  ق –َ ه + ق –َ + ه –ِ

13- راه پیمایی  راه+ پ-ِ ی +م ا + یـ ی

14- قیّم مآبانه قـ -َ ی+ ی-ِ م + م-َ +ء ا + با+ن-ِ ه

15- موفقیت  مـ - ُ + و –َ ف+ ف-َ + قـ یـ یـ + یـ -َ ت

16- هویّت بخشی  هـ -ُ + و یـ یـ + یـ -َ ت + بـ -َ خ + ش ی

ابتدا بخش کردیم بعد صامت و مصوت را مشخص کردیم

 تکواژ:

کوچک ترین واحد معنایی یا دستوری زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شوند و نمی توان آن را به واحدهای معنایی کوچک ترین تجزیه کرد.

 

انواع تکواژ:

1-آزاد : تکواژی است که معنی و کاربرد مستقل دارد: باغ – گنجشک- من – خوب – را ....

2- وابسته : تکواژی است که به صورت مستقل نیامده اند و مجبورند به پس، میان  و پیش واژه ای دیگر متصل شوند: بان / _ُ ند/ مند ....

- یادآوری: تکواژهای آزاد همیشه دارای معنای مستقلی نیستند  مثل : حروف اضافه ( از- به - ....) یا «را» و ....

انواع تکواژ آزاد:

قاموسی : تکواژهای که علاوه بر این که مستقل هستندف مفهوم نیز دارند: خانه – کتاب - ....

دستوری: تکواژهایی هستند که اگر چه به طور مستقل آنها را در جمله ها می بینیم اما معنا و مفهوم مستقل ندارند این تکواژها بیرون از گروه و جملات هیچ ارزش و کاربردی ندارند و در واقع نقش نما هستند یعنی به کمک آنها به نقش واژه های دیگر پی می بریم.

تکواژهای آزاد دستوری عبارتند از :

1-«را» نشانه ی مفعول

2-حروف اضافه ( از – به – برای -...)

3-حروف ربط  ( وابسته ساز: که – چون – زیرا - ....)

( هم پایه ساز : و – اما – ولی – یا -...)

4-         نقش نمای اضافه « -ِ »

5-حروف ندا: ای – ایا – یا – الف در آخر منادا

تکواژهای وابسته : به صورت مستقل نمی آیند و به پس، پیش، یا میان واژه ای دیگر متصل می شوند . این تکواژ ها بر دو گونه اند.

الف- اشتقاقی                                             ب- تصریفی

الف) تکواژهای اشتقاقی: تکواژهایی هستند که به تکوازهای قاموسی متصل می شوند و مفهوم جدیدی تولید می کنند. (= واژه ی جدید می سازند ) مثل » بان = باغبان- ار= خریدار- -َ  کوشش

ب) تکواژهای تصریفی : تکواژهایی هستند که به تکواژهای قاموسی متصل شده اند اما کلمه جدیدی نمی سازند.

این تکواژها اسم را از نظر کمیت، عدد، معرفه و نکره بودن و فعل را فقط از نظر وجه و مختص تغییر می دهند : « ان -  -َند – ها – ی نکره – تر » و....

تکواژهای تصریفی که به اسم می پیوندند:

•علامت های جمع: ها ، ان ، ات، ین، ون

•علامت صفت تفضیلی و عالی( تر ، ترین)

•«ی» نکره

تکواژهای تصریفی که به فعل می پیوندند:

oشناسه ها : ( -َم ، ی ، -َ د ، یم ، ید ، -َ ند )

oاجزای پیشین فعل : ( می ، ب ، ن، ...)

نکاتی را که باید در مورد تکواژ بدانیم:

1-تکواژ ᴓ (= صفر)

فعل کلمه ای است که شناسه دارد طبق این تعریف هر جا شناسه ، نمود آوایی نداشته باشد و دیده نشود تکواژᴓ یا صفر قرار می دهیم.

است= است + ᴓ

نیست( فعل مضارع)= نـ+ است +ᴓ

هست = هست +ᴓ

سوم شخص مفرد فعل های ماضی به جز ماضی التزامی دارای تکواژ ᴓ است:

- رفت ( ماضی ساده ) = رفت +ᴓ

- می رفت ( ماضی استمراری) = می + رفت + ᴓ

- رفته است ( ماضی نقلی) = رفت+ ه + است +ᴓ

- رفته بود ( ماضی بعید ) رفت +ه + بود +ᴓ

- داشت می رفت ( ماضی مستمر) داشت + ᴓ + می + رفت +ᴓ

- ماضی التزامی تکواژ ᴓ ندارد. رفته باشد : رفت+ ه + باش+ -َ د

- در ماضی نقلی توجه داشته باشیم ( ام، ای ، ایم، اید، اند) یک تکواژ هستند .

مثلا : رفته ام = رفت + ه + ام   سه تکواژ

 ولی رفته است : رفت + ه + است + ᴓ   چهار تکواژ

- فعل امر مفرد: رو( رو + ᴓ ) – بنه ( ب + نه +ᴓ ) – کن ( کن +ᴓ )

- فعل مضارع تکواژ ᴓ ندارد: می رود = می + رو+ -َ د

- فعل آینده: تکواژ ᴓ ندارد: خواهم گفت = خواه+ -َ م + گفت

2-  انواع « ی» هر کدام یک تکواژند . فقط باید بدانیم «ی نکره» تکواژ تصریفی است ولی « ی مصدری»، لیاقت و نسبت، هر کدام یک تکواژ وابسته ی اشتقاقی هستند. :

خوبی ( خوب + ی «مصدری») – تهرانی ( تهران + ی « نسبت» ) – دیدنی (دیدن + ی « لیاقت»)

ی نکره = مثل:  میزی– درختانی– کتابی

3-  « ن » مصدری : یک تکواژ وابسته ی اشتقاقی است: دیدن – خوردن

4-  واج میانجی : تکواژ به حساب نمی آید : دانایان = دان+ ا+ ان- لیمویی = لیمو+ ی - ...

5- در شمارش تکواژ به ساختار قدیمی کلمات نباید توجه کنیم. مثلا کلمات : تابستان- زمستان- دبستان- دشوار- دشمن – رستم – سهراب – کوچه و .... یک تکواژ هستند.

6- کلمات : « موذی گری – یاغی گری – وحشی گری – لا ابالی گری » گری با هم یک تکواژ است.

موذی + گری – یاغی + گری

ولی در کلمات « آهنگری – مسگری- زرگری و ....» «گر» و «ی » از هم جدا هستند: آهن + گر+ ی

7- الف دعا و « الف» تاکید و کثرت، یک تکواژ تصریفی هستند: بیامرزاد –برهاناد ( الف دعا پیش از شناسه فعل می آید)

آشکارا ، دردا و .... ( الف کثرت)

8- « هم» در کلمات « هم کلاس، هم وطن ، هم قطار و .... » یک تکواژ وابسته ی اشتقاقی است.

9- «انه – انی » یک تکواژ هستند آنها را از هم جدا نکنیم:

مردانه= مرد +انه – روحانی = روح+ انی – فرعون مآبانه =فرعون +مآب +انه

10-  تلفظ واژه ها در تکواژ تاثیری ندارد. مثلا: یادِگار= 2 تکواژ- یادگار= 2 تکواژ – خواستِگار، خواستگار= 2 تکواژ- مهربان، مهرَ بان = 2 تکواژ

11- -َنده  = نشانه ی صفت فاعی است و با هم یک تکواژ است.

دونده : دو + -َ نده  - شنونده : شنو+ -َ + نده

12-  اسم خاص و غیر اسم خاص ( = اسم عام) در تکواژ شماری فرقی ندارند. مثال :

جمال زاده = جمال + زاد+ ه                         بیهقی= بیهق+ ی

فردوسی = فردوس + ی                              دهخدا= ده + خدا

شهریار = شهر+ یار

13-  زمان شمارش تکواژ به « ان»  گذراساز (= تکواژ سببی «ان») توجه کنیم:

می رسانند= می +رس+ان+ -َ ند

برسان = ب+رس+ان+ᴓ

بستان= ب+ ستان + ᴓ (= ستان «بن مضارع » است )

*می خنداندم= می + خند+ان+ د+-َ م

*می کشانیدند= می+ کش + ان+ ید+ -َ ند

*می ترساند= می + ترس+ ان+ د + ᴓ

*می ترسانید = می + ترس + ان + ید+ᴓ ( سوم شخص مفرد)

*می ترسانید= می + ترس+ ان _ ید ( دوم شخص جمع )

14- «ه» در کلمات :« جامعه – مقاله – حادثه- سیاره- دایره- عامه – مصاحبه- تازه – مناظره و ....» جدا نمی شود. ( تجزیه نمی شود.)

15- کلمات « کمال الملک، قبه الخضرا- مختلف الاضلاع و .... شبه ساده هستند زیرا د رفارسی « ال » وجود ندارد.

16- « علی» در واژه ی « علی رغم » حرف اضافه ی عربی است و تجزیه نمی شود.

17- کلمات : « خوالیگر- رایگان- دفین- استوار- مستمند- دفینه- راندمان (= واژه ی فرانسوی )- ماهیّت – هوّیت – نیایش- درمان- دیباچه – چندش و .... یک تکواژه اند.

18- کسره ای که در پایان حروف اضافه ی مرکب مثل :« غیرِ – در موردِ – به استثنایِ -.... » به کار می رود تکواژ وابسته به شمار می رود.

19- واژه ی « باید» دو تکواژ است : از مصدر« بایستن» = بای +-ِ د

20- « بر – در – فرا- فرو – ور –وا- باز » تکواژهای اشتقاقی هستند این تکواژهای وابسته، معمولاً با

 « فعل، بن فعل» می آیند و فعل پیشوندی یا اسم و صفت می سازند.

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - نکاتی پیرامون درس دوم زبان فارسی 3 تجربی - ریاضی(1)

دستور: فنی است که درست نوشتن و درست خواندن را به ما می آموزد

تجزیه: به نوع کلمه در داخل یا خارج جمله می پردازد.

شامل: اسم- فعل- حرف- صفت- ضمیر- صوت

ترکیب: به نقش کلمه در داخل جمله می پردازد.

شامل : نهادی ( فاعل- مسند الیه ) مسند- مفعول- متمم ( قیدی – اجباری)

نکته: هر وازه فقط یک نقش می گیرد.

نکته: هر واژه فقط داخل جمله نقش آن مشخص می شود.

واج – تکواژ- واژه – گروه – جمله

 

1- واج : کوچکترین واحد صوتی زبان است که معنا ندارد اما تفاوت معنا را ایجاد می کند مانند : گِل- گُل   واج عبارتند از : صامت – مصوت

تعداد واج ها 29 عدداست

تعداد صامت ها 23 عدد است.

تعداد مصوت ها 6 عدد است.

صامت: همان حروف الفبای فارسی است با این تفاوت که حروف الفبای فارسی 2 3 عدد در صورتیکه صامت 23 عدد چون در حروف الفبای فارسی هم صورت مکتوب و هم صورت ملفوظ .مورد نظر است و بعضی از حروف به چند صورت نوشته می شوند. در صورتیکه فقط یک صدا دارند مانند (ذ-ز-ض-ظ)

مصوت: به دو صورت است. 1- مصوت کوتاه: همان حرکات هستند. َ   ِ  ُ

2-مصوت بلند : ا- و – ی

 

هجا ( بخش): مقدار آوایی است که دهان می تواند با یک بار باز شدن آن را ادا کند.

انواع هجا:

1) کوتاه

2) بلند

3) کشیده

هجای کوتاه: صامت + مصوت کوتاه  به = ب –ِ   که = کِ

هجای بلند : صامت +مصوت کوتاه + صامت  سَر – دَر

صامت + مصوت بلند   پا – مو- سی

هجای کشیده: صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت    نَرم

  صامت + مصوت بلند + صامت             بار- تار

نکات :

1) تمام هجاها با صامت شروع می شوند( تمام کلمات با صامت شروع می شوند)

2) در هر هجایی فقط یک مصوت قرار می گیرد

3) تعداد هجا مساوی با تعداد مصوت ها است.

4) مصوت ها فقط حرف دوم هجا هستند. ( پس حروف ( ا-و – ی ) فقط مصوت بلند هستند. که حرف دوم هجا باشند.)

5) حروف ( ا – و – ی) اگر حرف اول یا سوم یا چهارم هجا باشند صامت است. مانند:

 یخ : ی ( صامت ) + -َ ( مصوت)+خ ( صامت )

سِیل : س ( صامت ) + -ِ ( مصوت ) + ی ( صامت )+ ل ( صامت)

نَهی : ن ( صامت )+ -َ ( مصوت) + هـ ( صامت ) + ی ( صامت )

وقت : و( صامت ) + -َ  ( مصوت) + ق ( صامت )+ ت ( صامت )

نُو: ن ( صامت )+-ُ (مصوت) + و(صامت)

سَرو: س (صامت )+ -َ (مصوت)+ ر( صامت ) + و( صامت)

اَبر: ا(همزه = صامت ) + -َ ( مصوت) +ب ( صامت )+ ر ( صامت)

6) حروفی که خوانده نمی شود واج به حساب نمی آید   خواهر=خاهر

7) حروف مشدد ( تشدید دار) دو واج به حساب می آیند   شدّت = شددت

8) بعضی از واج ها به چند شکل نوشته می شوند ص-س-ث

9) (هـ) پایانی به دو صورت است .

 الف- ملفوظ = صامت است  ماه – شاه

ب- غیر ملفوظ ( به آن هـ بیان حرکت می گویند ) مصوت –ِ مانند: خانه = خانِ – نامه = نامِ

در نمایش صامت و مصوت یک واژه باید نکات زیر توجه کرد.

1- همیشه حرف اول صامت و حرف دوم مصوت است پس حرف سوم و چهارم هم باید صامت باشد.

2- اگر هجایی با مصوت شروع شود غلط است

3- اگر دو مصوت کنار هم باشند غلط است

4- اگر در یک هجا حرف اول و دوم هر دو صامت باشد غلط است.

2-تکواژ: یکی ازواحدهای زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود و به عبارتی چنان که واژه ها را جزء جزء نمایم به آخرین جزئی که دیگر قابل تفکیک نیست برسیم به آن تکواژ می گویم

انواع تکواژ:

1) تکواژ آزاد: تکواژی است که کاربرد مستقل دارد . مانند : باغ- میز

2) تکواژ وابسته : تکواژی است که کاربرد مستقل ندارد: مانند بان ( آسیابان) – ی ( ایرانی ) – تر ( خوب تر)

3) تکواژ آزاد 1. قاموسی  2. دستوری

4) تکواژ وابسته 1. اشتقاقی 2. تصریفی

 

تکواژ آزاد قاموسی : تکواژی است که به طور مستقل معنی دارد. دختر – کتاب

تکواژ آزاد دستوری: تکواژی است که معنی ندارد اما کاربرد مستقل دارند.

الف) نقش نمای اضافی (-ِ) کتابِ رضا – کتابِ بزرگ

ب) نقش نمای مفعولی (را)

ج) حروف اضافه و ربط به – با – از – و – تا

تکواژ وابسته تصریفی: تکواژی است که هیچ گونه تغییری در تکواژ همراه خود ندارد معنی تکواژ همراه خود را تغییر نمی دهد مانند خوب تر

شامل : (ی) علامت نکره – علامت جمع – ( تر و ترین)

تکواژ وابسته اشتقاقی: تکواژی که موجب غیر ساده بودن واژه می شود و هرگاه با تکواژ دیگری متصل شود معنی آن تکواژ را تغییر می دهد مانند. گوش + واره = گوش واره

 

نکات:

1. بن ماضی و بن مضارع فعل تکواژ آزاد قاموسی هستند.

2. کسره بین دو واژه ( نقش نمای اضافی9 یک تکواژ آزاد دستوری است.

3. حروف اضافه و ربط یک تکواژ آزاد دستوری است.

4. نقش نمای مفعولی (را) یک تکواژ آزاد دستوری است.

5. وندها ( پیش وند- پس وند- میان وند ) تکواژ وابسته اشتقاقی هستند

6. صامت میانجی در شمارش تکواژ و واژه محسوب نمی شوند( حروف میانجی صامتی است که بین دو مصوت می آید شکل های مختلف دارد) مانند: ج ( سبزیجات) ک ( پلکان) همزه ( نکته ای) و (ابروان) گ ( نویسندگی) ی ( مطالعه ی )

7. کسره زیر کلمات برایِ = از برای – بهر= از بهر- بدونِ یک تکواژ مستقل به حساب نمی اید. زیرا واج (-ِ) در این گونه حروف اضافه متعلق به خود واژه است.

بهر= 1 تکواژ   از بهر= 2 تکواژ ( از+ بهرِ)

از برایِ = 2 تکواژ ( از + برای )    برای = 1 تکواژ   بدون = 1 تکواژ

8. شناسه های فعل چه مذکور باشند چه محذوف یک تکواژ به حساب می آیند.

رفته بودم = رفت+ ه + بود + م

رفته بود = رفت + ه + بود  + ᴓ

است = است +ᴓ

نیست = ن+ است +ᴓ

9. علامت منفی (ن) – (ب)  فعل امر – (می ) نشانه فعل ماضی استمراری و مضارع اخباری- (ن) در مصدرها – (ب) نشانه فعل مضارع التزامی – علامت جمع ( تر و ترین

هر کدام یک تکواژ هستند البته (یدن) در مصدرهای جعلی 2 تکواژ است (ید+ ن) فهمیدن = فهم+ ید+ ن

3-واژه : از یک یا چند تکواژه ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگتری به کار می رود .

واژه ها دو دسته تقسیم می شوند.

الف) واژه هایی که مفهومی مستقل داشته باشند. مانند: قلم – باغبان- کتاب خانه

ب) واژه های که مفهومی مستقل نداند( تمام تکواژهای آزاد دستوری در واقع همان واژه هایی هستند که مفهوم مستقل ندارند) شامل: نقش نمای مفعولی – نقش نمای اضافی – حروف اضافه و ربط

 

تکواژ آزاد

دستوری

نکته: تمام تکواژهای آزاد قاموسی یک واژه هستند.

نکته: کلماتی که پایان آنها (ﮥ- ا- و) ختم می شود هنگام گرفتن نقش نمای اضافی با یک حرف میانجی (ی)همراه می شود که در این صورت حرف میانجی در شمارش تکواژ و واژه محسوب نمی شود.

مطالعه یِ اجرام آسمانی (ی : حرف میانجی )

تکواژ= مطالعه + یِ + اجرام +-ِ + آسمان + ی

واژه = مطالعه + یِ + اجرام+ -ِ+ آسمانی

زبانِ فارسیِ مدرن  (ی: وند)

تکواژ= زبان+ -ِ + فارس+ ی + -ِ+ مدرن

واژه = زبان+ -ِ + فارسی + -ِ+ مدرن

حروف میانجی (ی) همراه با نقش نما : صدای (اِ) می دهد. غنایِ ادبی

حرف وند ( ی ) همراه با نقش نما: صدای (ای) می دهد .  کارشناسیِ ارشد.

 

ساختمان واژه:

با توجه به تعداد تکواژهای تشکیل دهنده واژه ها به دو نوع تقسیم می شوند.

1) واژه ساده: واژه ای است که فقط یک تکواژ دارد( یا تمام تکواژهای آزاد قاموسی یک واژه ساده است ) میز- بچه – کودک

2) واژه غیر ساده: واژه ای است که بیش از یک تکواژ دارد و خود بر سه نوع است.

الف) واژه مرکب: از دو تکواژ آزاد قاموسی یا بیش تر ساخته می شود.

قد بلند-سفید رود- پاک کن- کتاب خانه- جانماز-گلاب پاش.

ب) واژه مشتق: از یک تکواژ آزاد قاموسی و یک یا چند وند اشتقاقی ساخته می شود.

با ادب-هنرمند- نامردی- ناشنوایی

ج) واژه مشتق- مرکب: واژه ای است که ویژگی مرکب و هم ویژگی مشتق را داشته باشد.

برابر- رفت و آمد – ناجوان مرد- یک طرفه – آموزش و پرورش- گوش به زنگ

 

نکات ساختمان واژه:

1- تمام واژه های غیر ساده ( مرکب – مشتق- مشتق، مرکب ) یک واژه هستند.

ولی از چند تکواژ ساخته شده اند.

2- در واژه های غیر ساده هیچ تکواژی نمی تواند در میان اجزای تشکیل دهنده واژه بیاید مانند خود پسندی خودها پسندی ( غلط)

3- اگر بتوانیم  در میان دو تکواژ تکواژ دیگری قراردهیم این امر نشان دهندهی آ« است که تکواژها از هم جدا هستند. و با هم دیگر یک واژه تشکیل نداده اند مانند

کتابِ رضا = کتاب ادبیات رضا

گلز سرخ= گل های زیبای سرخ

4- اجزای واژه های غیر ساده گاهی آن چنان باهم ادغام می¬گردند که تشخیص ساده از غیر ساده ممکن نیست اما امروزه این نوع واژه ها را ساده به شمار می¬آوریم زیرا اهل زبان پیشینه گذشته ی زبان را در نظر نمیگیرند مانند :

تابستان – زمستان – پگاه – رستم – ناودان – دیوانه – دستگاه

5- هر واژه فقط یک تکیه دارد چه ساده چه غیر ساده مانند : کتاب (فقط یک تکیه دارد) کارشناسی (فقط یک تکیه دارد)

6- مجموعه مضاف و مضاف الیه (ترکیب اضافی ) یا صفت و موصوف (ترکیب وصفی ) یا ترکیب های عطفی هنگامیکه به هم بپیوندند و تشکیل یک کلمه واحد بدهند تنها یک تکیه می گیرند.

صاحب -ِ + خانه + (ترکیب اضافی )            صاحب خانه+ (یک واژه مرکب)

کار+-ِ دستی+(ترکیب وصفی)           کاردستی+ ( یک واژه مشتق – مرکب)

کت+ و شلوار+ (ترکیب عطفی)           کت شلوار + (یک واژه مرکب)      

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - واژه:

یکی از واحدهای زبان است که از یک یا چند تکواژ ساخته می شود و در ساختمان واحد بزرگتر به کار می رود . واژه میتواند مفهومی مستقل داشته باشد :« میز- باغبان- دانش آموز، نمی روند» که به  ترتیب از « 1-2-3-4-» تکواژ ساخته شده اند یا مفهومی غیر مستقل داشته باشند :« از، به ، که ، در ، نقش نمای مفعولی (را ) » و یا در ساختار جمله مفهوم پیدا کند مانند نقش نمای اضافه (-ِ) حرف پیوند «و» ، ن ی اسنادی» در تویی ، تو هستی.

 

نکات واژه :

1-         هر کلمه یک واژه است. کتاب: ساده – کتابخانه : مرکب – دانش: مشتق- دانش آموز: مشتق و مرکب

2-         فعل یک واژه است . رفت : ساده – در رفت : پیشوندی – قرارداده است : مرکب

3-         حروف یک واژه هستند . که، تا: حرف ربط – برای، از : اضافه – را نشانه ی مفعول – ای، یا : حرف ندا و ...

4-         کسره ی بین موصوف و صفت و مضاف و مضاف الیه یک واژه است.

دوستِ من = 3 واژه –ِ 1 واژه

5-         ضمایر متصل پیوسته : (-َ م ، -َت، -َ ش، -ِ مان ، -ِ تان،-ِ شان )و ضمایر منفصل( جدا) « من، تو ، او، ما ، شما، ایشان» یک واژه است .

6-         مجموع مضاف و مضاف الیه- موصوف و صفت – ترکیب های عطفی وقتی با هم ترکیب شوند یک واژه هستند:

پسرِ عمو= سه واژه ( مضاف و مضاف الیه ) = پسر عمو = یک واژه

مادرِ بزرگ= 3 واژه ( موصوف و صفت ) = مادربزرگ= یک واژه

چلو و کباب = 3 واژه ( ترکیب عطفی ) = چلوکباب = 1 واژه

7-         گاهی اجزای یک واژه چنان با هم ادغام می شوند که تشخیص ساده از غیر ساده ممکن نیست.

اهل زبان پیشینه ی باستانی آنها را در نظر نمی گیرند این کلمات یک تکواژ و یک واژه هستند:

تابستان- زمستان- دبستان- بیابان- خلبان- شبان- زنخدان- ناودان- خاندان- سیاوش- سهراب- رستم- تهمینه- شیرین- پگاه- بنگاه – استوار- پارچه – کوچه – غنچه – کلوچه – مژه – دیوار- دیوانه- دشمن –واردار - ...

 

گروه:

-           پس از جمله بزرگترین واحد زبان است که از یک یا چند واژه ساخته می شود و در ساختمان جمله به کار می رود.

گروه ها سه نوع اند.

1-         اسمی

2-         فعلی

3-         قیدی

-           هریک از یک « هسته » تشکیل شده و ممکن است یک یا چند وابسته (= پیشین یا پسین) داشته باشد.

« آمدن وابسته ها د رگروه اسمی الزامی نیست:»

« هسته ی گروه اسمی ، اسم – هسته ی گروه فعلی، بن فعل و هسته ی گروه اسمی – اسم یا قید هستند »

مثال:

1-         پرتو لرزان شمع برچهره ی پیرمرد افتاد

 

2-         رستم،   تواناترین و نامورترین فرد دنیای شاهنامه  است.

 

 

3-         ققنوسبه آرامی بر تودهی هیزم خودنشستو به نظر رسید که به خوابرفته  است.

 

 

کارگردان فیلم گفت: اگر پرندهبیش از اینهمجلو نرودباز یک فیلم آموزشی عالی خواهیم داشت

 

4-         برای نمایش هنر نویسندگی بیهقی تاریخ او را داستانی دراز می خوانیم.

 

5-         کاربعضی از متخصصان، علاقه ی شدید به احیای پژوهشهای علمی است.

 

 

جمله :

سخنی است که از « نهاد»  و « گزاره» تشکیل می شود و جزئی از واحد بزرگتر ( = جمله مستقل) است

 

جمله مستقل:

بزرگترین واحد زبانی است که خود جزئی از یک واحد بزرگتریست .

جمله مستقل 1- ساده (= یک فعلی )  2- مرکب (= چند فعلی)

          جمله ی مستقل ساده از یک جمله ساخته شده است اما جمله ی مستقل مرکب از دویا چند جمله پایه و پیرو ( هسته و وابسته ) تشکیل شده است .

          بخشی از جمله ی مرکب که پیوند وابسته ساز دارد جمله « وابسته» است و بخشی که پیوند وابسته ساز ندارد« هسته» نامیده می شود.

          راه تشخیص جمله ی مرکب، وجود پیوند وابسته ساز است البته ممکن است حرف پیوند وابسته ساز در بطن جمله موجود باشد ولی به قرینه ی معنوی حذف شده باشد.

مثال: بهتر بود از سایر حروف هم استفاده می کردید.

          مهمترین پیوندهای وابسته ساز عبارتند از : که – اگر- اگرچه – زیرا- زیرا که – وقتی که – همانطور که – چنانکه- هم چنان که - ....

 

مثال 1:

بسیاری از اختر شناسان کوشیده اند( تا) به پرسش هایی از این قبیل پاسخ

              هسته                     پیوند وابسته ساز                 وابسته ی 1

دهند. (که) هر یک از اجرام آسمانی در چه فاصله ای از زمین قرار دارند.

     پیوند وابسته ساز                             وابسته ی 2

 

مثال 2: چونکه تااقصای هندستان رسیددر بیابان طوطی چندی بدید

پیوند وابسته ساز            وابسته                                هسته

واژه های « اما – ولی – و یا -» پیوند هم پایه ساز هستند و جمله مرکب را نمی سازند.

-           امید است دانش آموزان عزیز و دبیران و استادان گران مایه با مطالعه ی متون ادبی و تحقیق و تفحص بیشتر در زبان و ادب فارسی ، آینده ی درخشانی پیش رو داشته باشند.

دبیرستان دخترانه ی ابوریحان /منطقه یک تهران  / گروه زبان و ادبیات فارسی

به نام خداوند جان و خرد

 

توجه به برخی نکات چالشی درس دوم دو جمله، زبان فارسی تجربی – ریاضی

 

درس دوم جمله:

1-         اشکال کتاب زبان فارسی عمومی این است که جمله هایی برای مثال آورده نشده در مورد تکواژهای اشتقاقی و تصریفی باید جداسازی و مشخص باشد تا دانش آموز دچار مشکل نشود.

نظر همکاران این است که مثالهای بیشتری برای این موضوع در کتاب آورده شود.

2-         حذف تکواژهای قاموسی از کتاب زبان فارسی منطقی نیست و مطلب ناقص می شود و دبیر مجبور است آن را توضیح دهد. مثالها و نمونه ها بیشتری در کتاب ارائه شود.

3-         چون حجم درس زیاد است . بهتر بود قسمت دوم درس تحت عنوان اجزای جمله و شیوه ی بلاغی در یک درس جداگانه تدریس شود.

4-         در بحث شیوه های بلاغی واژه ی مفعول مجرد خود یک بحث مفصل و گسترده دارد و نیاز به مثالهای بیشتری دارد.

5-         تمرین های کتاب بسیار کم است و در خودآزمایی ها تمرین هایی برای تکواژ وواژه و انواع آن کافی نیست.

6-         شاید بهتر باشد متمم های قیدی و فعل پس از ارائه اجزای جمله چگونه در پی هم می آیند به عنوان درس جداگانه بیاید.

7-         به نظر می رسد که در فعالیت 2 بخش دو گروه چیست؟ تاکید بر یافتن هسته ی گروه اسمی فعالیت تکراری از سالهای گذشته است در حالی که می طلبد تعداد واژه ها و تکواژها نیز مورد بررسی قرار گیرد.

8-         در خود آزمایی انواع تکواژ خواسته شده در صورتی که در درس گفته نشد ه و دبیر مجبور است آن را توضیح دهد.

9-         در قسمت خودآزمایی سئوالی مانند این مطرح بوده است ( نخستین جمله ی متن بالا را براساس سلسله مراتب واحدهای زبان تا حد واج ساده کنید به نظر می رسد حذف این سئوال با توجه به ارتباط قبلی آن با متن درس درست نیست.

10-       بهتر بود فعالیت سوم اختصاص به واژه های و تکواژه ها داشته باشد تا تنوع سوالات بیشتر باشد . تا ایجاد جاذبه در فعالیت های گروهی و عملیات یادگیری بهتر شود.

11-       تعدد نمونه ها در تکواژها چالشی در سوم دبیرستان و دبیران به وجود آورده همچنین عدم هماهنگی نظر همکاران مشکلاتی را به وجود آورده است. پیشنهاد می شود یا حذف شود یا استثناها جمع آوری و در کتاب گنجانده شود. و همه دبیران به نظر واحدی می رسند و هم دانش آموزان دچار سردرگمی می شوند.

12-       در توضیح مبحث واج دانش آموزان دچار مشکل نمی شوند زیرا در درس اول در قسمت الگوهای هجایی مطرح شده است و دانش آموزان علوم انسانی در آرایه همه با آن آشنا شده اند. پس بهتر است کتاب در مورد واژه و تکواژ بیشتر توضیح دهد تا از نظر ظرفیت طرح مطالب یکسان باشد.

13-       پرداختن به بحث واژه های هم آوا در بیاموزیم این درس مناسب است حتی شاید این موضوعی با متن درس سبب تنوع و جذابیت بیشتر آن شود.

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - 66 بیت از مصراع های ضرب المثل شده ادبی

ادبیات فارسی پر است از ضرب المثل ها و امثال و حکمی که به عنوان یکی از ارکان زبان، به وفور در زندگی روزمره مردم مورد استفاده قرار می‏گیرند. بسیاری از این ضرب المثل ها و امثال و حکم در قالب ابیاتی هستند که فقط یک مصرع آن در افواه عامه رایج شده و قالب مثل به خود گرفته است. آشنایی با ابیات کامل برخی این ضرب المثل ها، خالی از لطف نیست.

 

 امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

-----------------------------------------

از هرچه بگذری سخن دوست خوش‌تر است

از یار ناز خوش‌تر و از من نیازها

-----------------------------------------

به پیری رسیدم در این کهنه دیر

جوانی کجایی که یادت بخیر

-----------------------------------------

در جهان پیل مست بسیار است

دست بالای دست بسیار است

-----------------------------------------

زلیخا خورد بس حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

-----------------------------------------

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

--------------------------------------

یا رب تو جمال آن مه مهرانگیز

آمیخته‏ای به سنبل و عنبر نیز

پس حکم چنان کنی که در وی منگر

این حکم چنان بود که کج دار و مریز

-----------------------------------------

ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

-----------------------------------------

هرگز حدیث (وجود) حاضر غایب شنیده ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

-----------------------------------------

نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عاقل اندر سفیه

-----------------------------------------

مرو به هند و بیا با من خراب بساز

به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

-------------------------------------------------

گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست

تا ریشه در آب است امید ثمری هست

-----------------------------------------

خم سپهر تهی شد ز می پرستی ما

کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما

-----------------------------------------

پرسی که تمنای تو از لعل لبم چیست

آنجا که عیان است چه حاجب به بیان است

-----------------------------------------

باش تا صبح دولتت بدمد

کاین هنوز از نتایج سحر ست

-----------------------------------------

طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره صدساله می رود

-----------------------------------------

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

-----------------------------------------

هر چه از دوست می رسد نیکوست

گر همه چوب و گر همه گردوست

-----------------------------------------

گر دایره کوزه  ز گوهر سازند

از کوزه همان برون تراود که در اوست

-----------------------------------------

گر نویسم شرح آن بی حد شود

مثنوی هفتاد من کاغذ شود

-----------------------------------------

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

به هوش باش که سر در سر زبان نکنی

-----------------------------------------

خلوت (منظر) دل نیست جای صحبت اغیار  (اضداد)

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

-----------------------------------------

نام احمد نام جمله انبیاست

چونکه صد آمد نود هم پیش ماست

-----------------------------------------

از هرکسی سلوک به نحوی است محترم

از شیر حمله خوش بود و از غزال رم

-----------------------------------------

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

-----------------------------------------

صبا به حضرت صدرالممالک  از من گوی

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

-----------------------------------------

آن قفس بگسست و آن هندو گریخت

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

-----------------------------------------

حسن یوسف، ید بیضا، دم عیسی داری

آنچه خوبان همه دارند تو به یکجا داری

-----------------------------------------

زلیخا خورد بس حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

-----------------------------------------

بیا تا یک امشب تماشا کنیم

چو فردا شود فکر فردا کنیم

-----------------------------------------

گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگو

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

-----------------------------------------

ما از گناه خصم تجاوز کنیم از آنک

در عفو لذتی است که در انتقام نیست

-----------------------------------------

در جهان پیل مست بسیار است

دست بالای دست بسیار است

-----------------------------------------

خمیر مایه دکّان شیشه گر سنگ است

 

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

-----------------------------------------

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

-----------------------------------------

بلا ندیده دعا را شروع باید کرد

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

-----------------------------------------

گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای

لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای

-----------------------------------------

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

-----------------------------------------

از هرچه بگذری سخن دوست خوش‌تر است

از یار ناز خوش‌تر و از من نیازها

-----------------------------------------

به پیری رسیدم در این کهنه دیر

جوانی کجایی که یادت بخیر

 

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - آموزش کامل زبان فارسی2

بخش زبان شنــــــاسی

1.  چگونه می توانیم ثابت کنیم که کر و لال ها از توانش زبانی برخوردارند؟ودن و ایرانی بودن } است.

افراد کرو لال از طریق نمود حرکتی ارتباط برقرار می کنند ویا رفتارهای غیر زبانی از خود نشان می دهند .

 2 .  چرا به کار بردن کلماتی چون«انسانیت ،خوبیت و ایرانیت » درست نیست وشکل درست آنها را بنویسید؟

زیرا این کلمات فارسی هستند و به کار بردن کلمات فارسی به همراه "یت" مصدر ساز عربی درست نیست و شکل درست آنها {انسان بودن-خوب ب )

3 . فواید تمایز میان زبان و گفتار را بنویسید؟

الف)این فواید به ما کمک می کند تا بدانیم خطا و اشتباه در گفتار رخ می دهد و رفع اصلاح آن به وسیله زبان است.

ب)هردو توانایی ذهنی هستند و به دو بخش نمود آوایی و نمود حرکتی تقسیم می شوند.

4 .  تفاوت زبان و گفتار را در یک بند بنویسید؟

قواعد زبان ثابت است و تغییر نمی کند ولی گفتار متغیر است- در زبان اشتباه و خطا وجود ندارد ولی در گفتار خطا راه دارد.

5 . تفاوت های میان گفتار و نوشتار را بنویسید؟

زبان و گفتار ریشه در ذات و طبیعت انسان دارد .اما خط و نوشتار ذاتی و طبیعی انسان نیست و ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد .گفتار آنی است ونا پایدار وزمانی اما نوشتار پایدار است و مکانی و دیداری .برای گفتن زحمتی نمی کشیم ، اما برای نوشتن چرا ؟

6 . زبان یکی از تواناییهای............ انسان است ،  حال آنکــه گفتار فقط .............این توانایی است؟

جواب به ترتیب{ ذهنی- نمود آوایی } است

7 . چرا بین شکل گفتاری و نوشتاری این کلمات تفاوت وجود دارد؟

" خواهر – خوردن – خواستار – خوابیدن" زیرا در گذشته شکل گفتاری ونوشتاری این واژه ها مثل هم بوده است اما به مرور زمان شکل گفتاری آنها از شکل نوشتاری فاصله گرفت و امروز به همان شکل گفتاری گدشته نوشته می شود بودن این که تغییری در آن باشد .

8 . تفاوت میان گفتار و نوشتار را بنویسید؟

 زبان و گفتار را در خانه پیش خود یاد می گیریم اما خط و نوشتار را در مدرسه و نزد معلم می آموزیم . زبان و گفتار ریشه در ذات و طبیعت انسان دارد .اما خط و نوشتار ذاتی و طبیعی انسان نیست و ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. انسان همواره از نعمت زبان و گفتار برخوردار بوده است اما خط و نوشتار پدیده ای تازه است.

9 . چرا به آموختن خط و نوشتار نیازمندیم ؟

زیرا زبان پس از آنکه از طریق گفتار به نوشتار در آید کم کم آن شکل نوشتار از صورت گفتاری خود فاصله می گیرد و به مرور زمان در طول قرون ،شکلی متفاوت ومخصوص به خود پیدا می کند.

10 . آیا در مواقعی که سخن نمی گوییم از توانایی زبان برخوداریم ؟

 بله .چون زبان یکی از توانایی ذهن انسان است و حتی در مواقعی که سخن نمی گوییم یا به سخنان دیگری گوش می دهیم باز هم از توانایی زبان بهره می گیریم.

11 .  برپایه تمایز میان زبان وگفتار کدام یک از گزینه های زیر درست و کدام نادرست است؟

الف)زبان یکی از تواناییهای ذهن است. درست ¢ نادرست £

ب) کر و لال ها تنها از نمود آوایی زبان بی بهره اند. درست ¢ نادرست £

ج) گوناگونی سبکی و لهجه ای و... به یگانگی زبان آسیب نمی رساند. درست £ نادرست ¢

12 . خاستگاه ،خط و نوشتار چیست؟   اجتماع و فرهنگ

13 .  خاستگاه ،زبان و گفتار چیست؟   ذات و طبیعت انسان

14 . چرا بین شکل گفتاری و نوشتاری این کلمات تفاوت وجود دارد؟

« خوردن -خوابیدن » زیرا در گذشته شکل گفتاری ونوشتاری این واژه ها مثل هم بوده است اما به مرور زمان شکل گفتاری آنها از شکل نوشتاری فاصله گرفت و امروز به همان شکل گفتاری گدشته نوشته می شود بودن این که تغییری در آن باشد . همچنین سهولت تلفظ باعث تغییر در نمود آوایی شده ولی نوشتار به حال خود باقی مانده است.

15 . خطاها و اشتباهاتی که در گفتار پدید می آید ناشی از چیست؟

 ناشی از عواملی نظیر خستگی،بی حوصلگی،حواس پرتی و اضطراب است.

16 . دو نوع «وند» صرفی مثال بزنید؟    ( ها – تر ) مانند=درخت ها و گرم تر

17 . خط و نوشته را چگونه می آموزیم؟    در مدرسه نزد معلم

18 .  در دو کلمه {خنده و بینش }دو تکواژ اشتقاقی مشخص کنید؟ ? / ش

19 . تعداد هجا و واج را در کلمه «بخشاینده و گــــاه » مشخص کنید؟

بخشاینده =4هجادارد   .بخ/شا/ین/دِ + 10 واج دارد=ب/ َ /خ/ش/ا/ی/ َ/ن/د/ ِ/

گـــــــاه=1 هجا دارد.گاه +3واج دارد=گ/ا/ه

20 . نقش اصلی ساخت واژه های اشتقاقی چیست؟

  واژه سازی برای هرچه غنی تر کردن واژگان زبان و رفع کمبودهای واژگانی آن است.

21 .  زبان شناسان واج و حرف را در درون چه نشانه هایی قرار می دهند؟

 واج را درون علامت خط مورب// وحرف را درون علامت گیومه « »

22 . واژه «گریه» چند هجا و چند واج دارد؟    2هجا و 5 واج دارد.

23 . هجا چگونه پدید می آید؟ از ترکیب واج های زبان و هجا بوجود می آید.

24 . تکواژهای صرفی و اشتقاقی را در جمله ی زیر مشخص کنید؟

ورزش برای مردم مفیدمی باشد    صرفی :می     اشتقاقی :  َش

25 . زبان فارسی چند واج دارد و به چند صامت و مصوت تقسیم می شود؟

زبان فارسی 29واج داردوبه 6مصوت و23 صامت تقسیم می شود.

26 . به چه کلماتی ،کلمات تک هجایی می گویند؟

هر هجایی که به تنهایی می تواند ساخت آوایی یک کلمه را تشکیل دهد ،مانند« بار » .این قبیل کلمات را تک هجایی می گویند .

27 . ساخت واژه در کدام بخش از دستور زبان مورد مطالعه قرار می گیرد؟

 در بخش صرف

28 . واژه « خنده»چند واج دارد؟ 5 واج دارد=خ/ َ/ن/د/ ِ/

29 . نوع اشتقاقی یا تصریفی ساخت واژه های زیر را بنویسید؟

الف) معروف ترین = تصریفی

ب ) بیمارستان = اشتقاقی

ج) آهنگر= اشتقاقی

د) کتاب های خوب= تصریفی

30 . تعداد هجا و واج های کلمات زیر را بنویسید؟

آفرینش= 4 هجا دارد + واج

کاشانه =3 هجا دارد + 5 واج

31 . واج چیست؟ آوایی است که می تواند یک ساخت آوایی،جانشین آوای دیگری شود و آن را به ساخت دیگری تبدیل کند.

32 . نقش اصلی ساخت واژه تصریفی چیست؟ آماده کردن کلمه برای قرار گرفتن در ساخت نحوی.

33 . حرف« واو» نماینده چند واج است؟

 نماینده 3 واج است .   مانند : وال (صامت)   - نور (مصوت بلند)  -تو (مصوت کوتاه)

34 . واژه زیر را واج نویسی کنید؟ نغـــــز =ن / َ /غ / ز/

35 . نوع اشتقاقی یا تصریفی ساخت جمله های زیر را بنویسید؟

الف) درختان در تابستان میوه می دهند.   {ان – می  - َد } تصریفی هستند.

ب) دانش پیرایه خرد است.    {ه - ش}اشتقاقی است.

ب ) بخش املا و بیاموزیـــــم

1. ویرایـــــش کنید؟

 رستم در شاهنامه پهلوان قوی ای توصیف شده است= رستم در شاهنامه پهلوانی قوی توصیف شده است .

بچه ها بازی ای جالب ارائه داده اند =   بچه ها بازی جالبی ارائه داده اند .

2 . جمله های زیر را اصلاح کنید؟

به چه علت غایب شده است =   چرا غایب شده ای ؟

از سوی دوستم نامه ای آمد =   از دوستم نامه ای آمد

نیروی انتظامی سارقان را دستگیر و به زندان فرستاد=

نیروی انتظامی سارقان را دستگیرکرد و به زندان فرستاد .

3 .  جملات زیر را ویرایش کنید؟

رهبریت نطام اسلامی از اهم امور است = رهبری نطام اسلامی از اهم امور است.

به وسیله تاکسی آمدم =   با تاکسی آمدم.

شورای نگهبان بازرسین نظارت را انتخاب کرد =

شورای نگهبان بازرسان نظارت را انتخاب کرد .

دوئیت ها موجب شکست می شود = دوگانگی ها موجب شکست می شود.

سیر گردش روزگار بر وفق مرادتان باد = گردش روزگار بر وفق مرادتان باد.

او به منظور دیدار با مردم به مسافرت رفت = او برای دیدار با مردم به مسافرت رفت.

4 . جمله های زیر را ویرایش کنید؟

تا کنون ابتکارات علمی فراوانی از سوی متفکران ایران صورت گرفته است.=

جواب: متفکران ایرانی تا کنون ابتکارات علمی صورت داده اند.

حسین دوست پنج ساله من است.=

 الف)دوست من حسین پنج سال دارد.

ب)حسین پنج سال است که با من دوست است.

5 .  جمله های زیر را ویرایش کنید؟

من به آن معلم سلام کردم. = من آن معلم را دیدم وبه او سلام کردم

تمام حسن و خوبی تو در اخلاقت است. = تمام خوبی تو در اخلاقت است.

6 . تفاوت میان ”مصاحبه و مصاحبت“ چیست؟ مصاحبه یعنی گفت و گو – مصاحبت یعنی همنشینی

7 . جمله ی زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بنویسید؟

از حسیس انتظار بخشش نداشته باش.= خسیس و بخشش؟!

8 . دام گزینه ها غلط است؟ سیاست گزار،شکر گزار، قیمت گزار، بنیان گذار .

غلط ، غلط ، غلط ، صحیح

9 . جمله های زیر را ویرایش کنید؟

من از شنیدن سخنان استاد مشتاق و بهره مند شدم=

من برای شنیدن سخنان استادمشتاق واز آن بهره مندشدم.

آن دانش آموز از تنبلی بر خوردار است = آن دانش آموز از تنبلی رنج می برد .

10 . فرق میان ” اقامه و اقامت “ چیست؟ اقامه یعنی برپا داشتن و اقامت یعنی سکونت داشتن

11 . کدام ترکیب نادرست است؟ چرا؟

 سپاسگزار، نماز گزار ،بنیانگزار. ترکیب بنیان گزار نادرست است زبرا گذاشتن به معنی قرار دادن،وضع کردن و تاسیس کردن است .وبیان گذار یعنی مؤسس می باشد.

12 .  جمله ی زیر را ویرایش کنید؟

دو فعل مجهول و دو فعل معلوم مثال بزنید.= الف) دو فعل مجهول و دو فعل معلوم مثال بزنید

= ب) یک فعل مجهول و یک فعل معلوم مثال بزنید

= ج) دو فعل مجهول و یک فعل معلوم مثال بزنید

13 .  جمله ی زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بنویسید؟

امام حسین (ع)هرگز تن به ذلت نداد.= امام حسین(ع) و ذلت!

14 . فرق میان ” اراده و ارادت “ چیست؟

اراده یعنی عزم و تصمیم و ارادت یعنی اظهاردوستی و محبت .

15 . جمله های زیر را ویرایش کنید؟

این بیماری هیچ گونه فرقی از سرخک ندارد.= این بیماری هیچ گونه فرقی با سرخک ندارد.

برادرت آمد و من آن را در کتابخانه دیدم. = برادرت آمد و اوآن را در کتابخانه دیدم.

این اطاق از چشم انداز مناسبی بر خوردار است. = این اطاق چشم انداز مناسبی دارد.

16 . کژتابی جمله زیر را توضیح دهید و صحیح آن را بنویسید؟

به دوست همسایه ام سلام کردم. مشخص نیست که : آیا به دوست خود سلام کرده است یا به دوست همسایه اش. یا به همسایه ام که با من دوست است ،سلام کردم.

ج) بخش دستــــــور

1 . جمله زیر را به دو قسمت نهاد و گزاره تقسیم کنید و زیر نمودار بنویسید؟

 پیرمرد چشم ما بود.

نهاد                  گزاره

پیرمرد           چشم ما بود

2 . جمله زیر را مجهول کنید؟

 استاد سخنان را گفته بود. = سخنان گفته شده بود.

3 .  وجه فعل جمله زیر چیست؟    کتاب را بردار = وجه امری

4 . به گزاره جمله زیر متمم قیدی اضافه کنید؟ باد می وزد = باد به آرامی می وزد.

5 . چرادر جمله های زیر نهاد جدا(اختیاری) با نهاد پیوسته (اجباری)مطابقت ندارد؟

الف) همین نهال ها ی کوچک روزی میوه خواهد داد. = چون نهاد غیر جاندار است.

ب) رسول اکرم(ص) نیز اندوهگین شدند.= برای ادای احترام فعل جمع آمده است.

6 . وجه فعل جمله های زیر چیست؟

شاید مردم بی گناه بخشیده شوند.=  وجه التزامی

قدر پدر و مادر خود را بدان.= وجه امری

7 .  از فعل ” خواهم نوشت“ با حفظ شخص زمان های زیر را بسازید؟

الف)ماضی نقلی= نوشته ام

 ب) مضارع مستمر = دارم می نویسم

ج) مضارع اخباری = می نویسم

د)ماضی مستمر= داشتم می نوشتم

ح)ماضی ساده = نوشتم

 و) ماضی استمراری = می نوشتم

8 . جمله زیر را مجهول کنید؟ برادرم نامه خواهد نوشت. = نامه نوشته خواهد شد.

9 .  آیا در جمله زیر نهاد جدا(اختیاری) با نهاد پیوسته (اجباری)مطابقت دارد؟

آقای مدیر علت دلتنگی مرا پرسیدند.     = خیر مطابقت ندارد .

برای ادای احترام فعل جمع آمده است.

10 . از فعل ” گفته است “ با حفظ شخص زمان های زیر را بسازید؟

        1. ماضی بعید = گفته بودم 2. مضارع مستمر = دارد می گوید

        3. ماضی ساده= گفت 4. آینده = خواهد گفت

11 . باهر یک از فعل های زیر جمله بسازید و نوع آن را ار لحاظ ساخت مشخص کنید؟

برآمد = خورشید از مشرق برآمد.   فعل پیشوندی

آتش گرفت = خرمن آتش گرفت .   فعل ساده

قسم خورد = او به خدا قسم خورد .   فعل مرکب

12 . در جمله های زیر متمم های قیدی ومتمم های فعلی را مشخص کنید ؟

در زندگی باید از خشونت پرهیز کرد و با رافت و مهربانی با زیر دستان رفتار کرد.

 متمم قیدی      متمم فعلی                   متمم قیدی           متمم قیدی

13 . وجه فعل جمله های زیر چیست؟

کودک با شادمانی بازی می کرد .= وجه اخباری --- ای کاش باران ببارد.= وجه التزامی

14 . در جمله زیر هسته و وابسته ها را مشخص کنید؟

 به    هر      چهار    دانشجو              چند    کتاب           اهداء شد .

       وابسته  وابسته  هسته            وابسته  هسته

15 . از فعل «رسیده بودم» فعل گذرا بسازید؟ = رسانده بودم

16 .  نوع هر یک از اسمهای زیر را از لحاظ ساخت بنویسید؟

( روزه = مشتق ) - ( سی و سه پل = مشتق مرکب ) - ( دو چرخه= مرکب ) - ( قبیله = ساده)

17 .  اضافه های تعلقی و غیر تعلقی را مشخص کنید؟

(چنگال مرگ= غیر تعلقی)- (کاسب بازار= تعلقی)

 (دست ارادت= غیر تعلقی) - (روز دوشنبه= غیر تعلقی)

18 . در جمله مرکب زیر هسته و وابسته را مشخص کنید؟

او از کار ی که کرده است،پشیمان خواهد شد.     چون هوا سرد بود،ماشین روشن نشد.

{وابسته                                هسته   }             {  وابسته             هسته    }

19 . نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

از شنیدن جیک جیک پرندگان مسرور شدم. سلام بر دوستان عزیز.

                نام آوا                          شبه جمله

20 . این جمله را مجهول کنید؟ ایشان قرآن خواهند خواهند.= قرآن خوانده خواهد شد.

21 . وابسته های پسین و پیشین هر گروه اسمی را مشخص کنید؟

 

الف) کتاب داستان مهیجی خواندم.      ب) همه چیز را همگان دانند.

             پسین    پسین                    پیشین

22 . از میان کلمه هایی که در نوشته زیر، مشخص شده اند یک اسم نکره،معرفه،اسم جنس و یک اسم خاص بیابید؟

این دفتر مال من است. کتاب بهترین دوست انسان است. دیوانه ای به نیشابور می رفت.

به ترتیب :اسم معرفه   .     اسم جنس   .      اسم نکره    .   اسم خاص

23 . در جمله های زیر نوع گروه قیدی را مشخص کنید؟

هر سال غالباً پدرم به مسافرت می رود. خسرو حریف را با چالاکی فرو کوفت.

 به ترتیب : قید بی نشان -  قید نشانه دار(اً)   - قید نشانه دار(متمم قیدی)  -

قید نشانه دار (پیشوند +گروه اسمی)

24 . اضافه های تعلقی و غیر تعلقی را مشخص کنید؟

(پارچ آب= تعلقی)-(چشم طمع= غیر تعلقی)

(جوینده نان= تعلقی)- ( داس مرگ= غیر تعلقی) – (کشور ایران = غیر تعلقی)

25 . اسمهای زیر را از لحاظ ساخت مشخص کنید؟

(پفک=مشتق)- (گل گیر=مرکب) - (شمشاد=ساده) - (تکاپو=مشتق /مرکب)

26 . در جمله های زیر قیدهای بی نشانه و نشانه دار را مشخص کنید؟

اخیراً نگرانی در باره درست گفتن و درست نوشتن زبان فارسی افزایش یافته است.

قید نشانه دار

روزی این ماجرا را برایت تعریف می کنم.

قید بی نشانه

27 . نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

آفرین بر تو و برنامه های تو. خش خش برگ درختان در زیر پا به گوش می رسد.

شبه جمله                            نام آوا

28 . در جمله زیر هسته و وابسته ها را مشخص کنید؟

بکوشید   تا جامه ذلت نپوشید . هنگامی که کلید را زدم   ،اتاق روشن شد.

(هسته    +            وابسته  )          (   وابسته       +        هسته )

29 . ضمیرها و مرجع آنها را در جمله های زیر بیابید؟

کتابی از کتابخانه خریدم و آن را مطالعه کردم.

مرجع ضمیر             ضمیر

دو هیکل غول آسایی که ریش هایشان مجعد است با نهایت دقت به دیده بانی مشغول اند .

مرجع ضمیر                        ضمیر

30 . از مصدر «اندیشیدن» موارد زیر را بسازید؟

الف) ماضی استمراری دوم شخص جمع .= می اندیشید.

ب) مضارع مستمر منفی دوم شخص جمع.= نمی اندیشید.

31 . وابسته های پسین و پیشین هر گروه اسمی را مشخص کنید؟

سایه درخت تنومند بر سر ماست.    امروز چند خودکار خریدم.

        پسین  پسین        پسین             پیشین

32 . نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

آه! چه روز سختی؟ هوهوی باد همه جا پیچیده بود.

شبه جمله            نام آوا

33 . جمله زیر را منفی کنید؟

محمد حسین نامه نوشت. = محمد حسین نامه ننوشت.

34 . نهاد جمله های زیر را مفعول قرار دهید؟

کودک از خواب بیدار شد. =پرستار  کودک را از خواب بیدار کرد  .

غذا زود حاضر شد. = آشپز  غذا را زود حاضر کرد.

35 . نقش کلمه مشخص شده را بنویسید؟

هوا دل پذیرو مطبوع است.= مسند

36 .  نوع صفت« چهارده ساله» چیست؟     = مشتق مرکب

37 . ویژگی زبان محاوره ای را بنویسید؟

در آن ارکان دستوری جابجا می شود،   کلمات شکسته می شود،از لغات،اصطلاحات،امثال و کنایات عامیانه استفاده می شود،

ساده و بی تکلف و قابل فهم است.

38 . ویرایش زبانی چیست؟

در ویرایش زبانی (ساختاری) به جنبه های دستوری و نگارشی یک متن و مطابقت آنها با زبان فارسی معیار می پردازیم.

د ) بخش نگارش

1 . نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

(تماشا گه راز = بخشی از یک مصراع)

 ( از ماست که بر ماست= ضرب المثل) (چه باید کرد= سوال)

2 .  روش کلی و عمومی تحقیق را نام ببرید؟

تجربه و آزمایش –مشاهده – پرس و جو – روش مطالعه

3 . فضا سازی در نوشته یعنی چه؟

این که به فراخور محتوای نوشته زمینه ی مناسب روانی را در خواننده یا شنونده ایجاد کنیم.

4 .  ویرایش زبانی(ساختاری) چگونه است؟

شناسایی  کاربردهای خلاف قواعد دستور   و زبان یا   تعبیرهای نا مناسب و ناروا در نوشته و اصلاح آنهـــــا.

5 . سه مورد از ویژگی واهمیت طرح نوشته را بنویسید؟

طرح نوشته به نوشته ی ما انسجام می بخشد،   در سرعت و دقت نگارش موثر است و چهارچوب کل موضوع مورد نظر مارا تعیین می کند.

6 .  فرق عمده نویسنده با معمار در چیست؟

در نوع مصالح و ابزاری هایی است که این دو بکار می برند، مصالح معمار از مواد طبیعی است و مصالح نویسنده ،ساخته و فرآورده انسان است.

7  . از نتایج سودمند فضاسازی سه مورد بنویسید؟

باعث جذابیت نوشته می شود،زمینه روحی و روانی مناسب را برای خواننده فراهم می آورد و به نوعی خواننده را غافل گیر می کند و به دلیل تازگی در او اثر می گذارد.

8 . دو فهرست معتبر فارسی را نام ببرید؟

فهرست مقالات فارسی تالیف ایرج افشار – فهرست کتابهای چاپی فارسی تالیف خان بابا مشار

 9 .  کتابخانه یکی از ابزار مهم.....................است؟ جواب= مرجع شناسی و تحقیق

10 . پس از آنکه مطلب را نوشتیم چگونه آن را ویرایش می کنیم؟

باید یکبار بخوانیم    در این باز خوانی مواردی چون حشوها،تکرارها،ناپیوستگی ها ، ناهمگونی مطالب و زیاده نویسی و ... را حذف می کنیم.

11 . فضاسازی در نوشته همان......................است؟ جواب = حْسنِ مطلع

12 . کدام گزینه از روش های کلی و عمومی تحقیق نیست؟

الف) تجربه و آزمایش                  *ب)یاد داشت برداری

 

ج)روش مشاهده                          د)روش مطالعه

13 . زبان،طرز بیان و قالب نوشته زیر را بنویسید؟

" اتاق آبی خالی افتاده بود. هیچ کس در فکرش نبود.نیرویی تاریک مرا به اتاق آبی می برد گاه میان بازی،اتاق آبی صدایم می زد از هم بازی ها جدا می شدم می رفتم میان اتاق آبی بمانم .چیزی در من شنیده می شدمثل صدای آب که خواب شما بشنود."

زبان = ادبی        طرز بیان= جد         قالب = زندگی نامه

14 . علامت اختصاری دو خط موازی  || در لغت نامه دهخدا و دو قلاب ] [ در فرهنگ معیـــــن  نشانه ی چیست؟

دو خط موازی|| نشانه معانی یا کاربرد های گوناگون کلمه و دو قلاب ] [ نشانه تلفظ درست کلمه است.

15 .  نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

(خفتگان بیدار = از متناقض نما) – ( چون سبوی تشنه= بخش از یک شعر)

16 . مراحل تهیه ی یک گزارش را بنویسید؟

 انتخاب موضوع- مطالعه دقیق در باره موضوع- تهییه طرح و چهارچوب کلی – جمع آوری اطلاعات – باز خوانی و اصلاح – پاک نویس – ذکر منابع و مآخذ

17 .  حجم مقاله به چه عواملی بستگی دارد؟

 به موضوع   و سطح مخاطبان

18 .  نقل مطالب از کتاب های مرجع به چند شیوه انجام می پذیرد؟

به سه روش :     نقل مستقیم ، نقل با تلخیص  و   نقل به مضمون

19 . قسمتهای تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید؟

عنوان،   فهرست مطالب،  مقدمه،  متن مقاله ،   نتیجه و فهرست ها

20 . شرط اساسی برای نوشتن مقاله احاطه بر................است؟  جواب = موضوع

21 . مراحل تهییه ی یک گزارش را بنویسید؟

مشاهده – پرس و جو-  مطالعه و مراجعه به منابع و مآخذ

22 .  دو واژه نامه تخصصی را نام ببرید؟

( فرهنگ تاریخی زبان فارسی )- (فرهنگ اصطلاحات علمی(

23 . فرهنگ معین در چند جلد و چند بخش تنظیم شده است؟ در 6 جلد و 3 بخش .

بخش اول واژگان،بخش دوم ترکیبات خارجی و بخش سوم در مورد اعلام تنظیم شده است.

24 . مقاله ها از نظر هدف و محتوا بر چند دسته تقسیم می شوند؟

مقالات تحلیلی ، مقالات پژوهشی و مقالات علمی

25 . در نگارش متن گزارش چه نکاتی باید رعایت شود؟ آمار وارقام و اعداد و محاسبات را در کمال دقت ذکر کنیم،از ذکر جزئیات غیر لازم به پرهیزیم و در کمال امانت و صداقت ویا بی طرفی به نقد و داوری بپردازیم .

26 . چرا در میان منابع پژوهشی، کتاب های مرجع جایگاه ویژه ای دارد؟

زیرا در کوتاه ترین زمان، اطلاعات لازم و دقیق و جامع و اساسی را در باره ی یک موضوع ،مفهوم،واژه،شخص و مکان و... در اختیار ما قرار می دهد.

27 .  سه نمونه از اطلاعاتی را که می توانیم از فرهنگ لغات در باره واژه ی مورد نظر به دست آوریم،چیست؟ اطلاعات آوایی ناظر بر چگونگی واژه، اطلاعات دستوری ،اطلاعات معنایی، اطلاعات املایی ، اطلاعات کاربردی

28 . دو مورد از قسمتهای تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید؟ عنوان – فهرست

29 . ویژگی یک مقاله خوب را بنویسید؟ جامع،خالی از تکرار و دارای نکات تازه ای باشد.بهره گیری از منابع معتبر، رعایت امانت در نقل و قول ها،زبان و بیان گویا داشته باشد،ساده و بی ابهام و بی پیرایه باشد.

30 .  از لحاظ حجم ،گزارش ها به چند گونه تقسیم می شود؟

اجمالی و کوتاه، مفصل و طولانی

31 . دو شرط بهره گیری از منابع را بنویسید؟

شناختن منابع و آشنایی با طرز استفاده از آن

32 . شیوه ی گردآوری گزارش را نام ببرید؟

مشاهده –پرس و جو- مطالعه و مراجعه به منابع و مآخذ

33 . نقل مطالب از کتابهای مرجع به چند شیوه انجام می پذیرد؟

به سه روش : نقل مستقیم ، نقل با تلخیص و نقل به مضمون

34 . حجم مقاله به چه عواملی بستگی دارد؟ به موضوع و سطح مخاطبان

35 . تحقیق و پژوهش چه زمانی ارزشمند است؟

هرچه منابع معتبرتر باشد اعتبار تحقیق بیشتر است.

36 . نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

(چه باید کرد؟= سوال ) ـ ( آزادی مجسمه = عکس ) ـ ( بحر در کوزه = بخشی از یک مصرع )

37 . در کدام فرهنگ(لغت نامه) تلفظ درست کلمه در دو قلاب ] [ نشان داده شده است؟ لغت نامه دهخدا

 

ه) بخش لغات و ترکیبات مهم املایی

سهو و خطا- در معرض لغزش- بیکار و سلندر- ققنس خوش آواز- خنده و مزیح – نور و ضیا- مقبره الشعرا – سحاب رحمت- هزیمت و شکست – اعتلا و ارتقا – اسب ابرش – مسئول برگزاری- صدای تپانچه – ماشین قراضه – زه و احسنت – محوطه ی آرام – سوفار – درخت – قصر امل – مات و مبهوت – ادیسه ی هومر – احد و صمد – توتیای چشم – باذل مشهدی – صحنه ی تئاتر – زمزمه – صله ی ارحام – تلالو آب – محفوظ و برخوردار – خلع سلاح – کشت صیفی – مذلت و خواری – علم صلیب – شعشعه و روشنی – وصل و لقا – حکم قصاص – رجز خوانی – قدغن و ممنوع – اسباب و اثاثیه – زوال و فنا – انیس و مالوف – مائده آسمانی – محظور – توطئه ی دشمن - استیصال – نثر معاصر – وقاحت – ابا و امتناع – هیبت و شکوه – عجز و لابه – اسیر و غریب – خیاط و درزی – بذله و لطیفه – بحبوحه – مضرات – پارادوکس و متناقض نما – آرایش صوری – اصحاب کهف – الزام – مخل فصاحت – طبله ی عطار – ضیاع ها و عقار ها – آلام و رنج ها – بیت معمور – حظ و زیبایی- مکث و توقف – عهد عتیق – تعلل و درنگ – تجرد عنقا – موحش و هراس – جرئت و جسارت – تضرع آمیز - سفاهت و نادانی – مناعت طبع – افراط و تفریط – اعمی و بصیر – تجارب السلف – سلاست و روانی – گفتار بی شائبه – رذایل اخلاقی – کتاب نصاب و الصبیان – قلع و نابودی – خواتیم و طیبات – امارت و فرمانروایی – تمام عیار – تلطف و مهربانی – بد نامی حیات – قهقهه – رطل گران – رافت و عطوفت – تامل و دقت – تزیین اتاق – سیاست گذاری – حقوق چندر غاز – مزخرف – تعلل – اتلاف وقت – به ازای – خواب گزار – رعنا – قاطع و سریع – حدود مسولیت – ملجا – توشه و آذوقه – لئیم و فرو مایه – صفات مضموم – طاووس عارفان – وقار و طمانینه – فیاض – لهو ولعب – نزل مهمان – عتاب - مرعوب – چاه ضلالت – مهیمز اسب – هرای شیر – پلاس مندرس – قریحه و استعداد – طبع و غریزه – حجب – طلسم – محاوره – تبحر – زمامدار – اسطبل ستوران – کره ی اثیر – حوزه ی ادبیات – روضه ی رضوان – متابعت – حریف مغلوب – طلیعه ی ظهور – صولت حیدری – قالب و محتوا – سمند سخن – ضمایم و تعلقات – ضمانت سخن – جزمیت – طنین و آهنگین – اثاث خانه – اثنا و میان – حبسیه – ظهر ورقه – تنبه و بیداری – عاج فیل – اطناب – وعاظ – عبا و قبا – سیمای صامت – مرثیه – قرون و اعصار – مشعوف – باد شرطه – اطفای حریق – رقعه و نامه – طوقه ی زرین – طالع منحوس – رثای شهیدان

 

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - جدول وندهای پرکاربرد زبان فارسی

ردیف   وند اشتقاقی      کاربرد           مثال

1        آسا      صفت ساز در معنی شباهت     برق آسا

2        آگین،گین        صفت ساز برای آلودگی و اختلاط       خشمگین،درد آگین

3        اًتنوین  قیدساز  جمساً،روحاً

4        ان       فاعلی بهخ بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد        نالان،گریان

5        ان       مصدری در معنی آداب و رسوم          آب بندان،عقد کنان

6        انه      قید ساز و صفت را بدل به قید می کند در معنی مشابهت         عاقلانه،محترمانه

7        انه      گاهی اسم را بدل به صفت یا اسم می کند         صبحانه،عصرانه،شاگردانه

8        بان      اسم ساز در معنی محافظت و نگهبانی  باغبان،شهربان

9        چه      اسم ساز در معنی تصغیر و کوچک سازی       باغچه،زاغچه،کتابچه

10      چی     صفت ساز و فاعلی  کاربرد اسمی هم دارد       درشکه چی،کودتاچی

11      دان      اسم ساز بر ظرف دلالت دارد   نمکدان،گلدان

12      زار     اسم ساز در معنی مکان و کثرت         گلزار،لاله زار

13      سان     پسوند صفت ساز و مشابهت     لاله سان،پروانه سان

14      ستان    اسم ساز در معنی مکان و کثرت         گلستان،دبیرستان

15      فام       صف ساز در معنی رنک و مشابهت    نقره فام،سپید فام

16      ک       اسم ساز در معنی تصغیر و ترحم وظرافت      طفلک،کلاهک

17      کار     پسوند فاعلی، مبالغه و شغل     ستمکار،جوشکار

18      کی      صفت ساز و قید ساز    زورکی

19      گان     صفت ساز و قید ساز در معنی توزیع   دهگان،پثنصدگان

20      گانه     صفت ساز در معنی نسبت       دوگانه،یگانه

21      گر      صفت ساز در معنی فاعلیت ،مبالغه و شغل      کارگر،ستمگر،آهنگر

22      گون،گونه       صفت ساز در معنی3مشابهت   نیلگون،شعر گونه

23      گری    اسم ساز در معنی عقیده و خط مشی     صوفیگری،دیوانه گری

24      مند      صفت ساز در معنی دارندگی    ثروتمند،سعادتمند

25      ن        مصدر ساز      ساختن،خوردن

26      ناک     صفت ساز در معنی آلودگی و دارندگی خشمناک،دردناک

27      نده      صفت ساز در معنی فاعلی       راننده،خواننده

28      وار     صفت ساز و قید ساز در معنی مشابهت هم به اسم و هم به صفت می چسبد      دیوانه وار،عاجزوار،حباب وار

29      واره    اسم ساز در معنی مشابهت و مانندگی   شعر واره،طنزواره،جشنواره

30      ور      صفت ساز در معنی دارندگی و فاعلی   دانشور،سرور

31      ه         اسم ساز در معنی دارندگی و نسبن       هفته،نیمه،هزاره

32      ه         صفت ساز در آخر بن ماضی   رفته،گذشته

33      ه         اسم ساز در معنی مصدری      لب گزه

34      ه         اسم ساز در آخر بن مضارع     ناله،گریه

35      ه         صفت ساز در معنی زمان و مقدار       دو مرده،یک روزه

36      ی       صفت ساز در معنی نسبت ، فاعلی،مفعولی      کبابی،کتابی،جنگی

37      ی       اسم ساز در معنی مصدریدر آخر صفت می آید سیاهی،زیبایی

38      یت      مصدر ساز عربی       مسئولیت

39      ین       صفت ساز در معنی نسبت       زرین

40      ینه      صفت ساز و اسم ساز   زرینه،سیمینه

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان و ادبیات فارسی - پرسش و پاسخهای زبان و ادبیات فارسی دبیرستان

الف- زبان فارسی

1- پرسش :  آیا در زبان فارسی مصّوت مرکب وجود دارد؟کلماتی چون "جو "و "مّیل" مصوّت مرکب دارند یا ساده؟

پاسخ : گروهی از زبان شناسان  به وجود دو مصّوت مرکب  در زبان فارسی قائل هستند و گروهی دیگر وجود این دو را نمی پذیرند .

یارمحمدی (1374:40) تفاوت میان واکه های مرکب و ساده رابدین گونه توضیح می دهد:هرگاه در هنگام تولیدآوا ، واکه در یک موقعیّت نسبتا پایدارباقی بماند آن را واکه ی ساده می نامند. واکه ی مرکب واکه ای است که زبان از یک موقعیّت آغاز و به سرعت به سمت وضعیّت دیگر حرکت می نماید. مثلاً هنگام  تولید آوای    owدر جو [ǰow]  زبان  از موقعیّت تولید   oبه سمت   w  حرکت می نماید.  طبق این تعبیر آواهای uy, oy,ow,ey, ay  در واژه هایی چون " قَیّمqayyem ، مِیmey ، دورdowr، خویxoy ، موی muy در زبان فارسی  مصوّتهای مرکب هستند.

ثمره(1380:101) نیز این گونه آواها(ey,ow) را مصوت مرکب می نامد ضمن آنکه  متذکر می گردد  این گونه آواها (y, w) در کلمات  مذکور از جهت آواشناسی   واک هستند و از نظر واج شناسی صامت محسوب می شوند. درنتیجه همه ی مجموعه های دوگانه ی بالا از دیدگاه آوایی واکه ی مرکب واز نظر واجی رشته های مرکب از یک واکه و یک همخوان می باشند.(همانجا) برخی نیز به دلایل فوق  این دو آوا را  تظاهر مادی و فیزیکی  صامتهای /و/  و /ی/   به حساب می آورند . این همان نظریّه ای است که درکتاب عروض دبیرستان در تقطیع شعر مشاهده می¬گردد. در کتابهای درسی وکنکور چون  تعداد شمارش واجها بیشتر  مورد پرسش واقع می شود بهتر است  مصوتهای مرکب ، دو واج به حساب آیند. (نیز ر.ک  آواشناسی حق شناس 1380:78 )

2- پرسش:ق و غ   در فارسی یک واج هستند یا دو واج ؟

پاسخ :حروف (ق –غ) در فارسی معیار  تظاهر نوشتاری یک واج  هستند که در آوانویسی بدین گونه نمایش داده می شود :/q/  

3-پرسش: آیا در فارسی وند "بن ماضی ساز" وجود دارد؟

پاسخ : وندهای بن ماضی ساز در زبان فارسی شامل (د0-ت- ید- ست – اد )   در کلمه هایی چون (خورد- کُشت – خرید- گریست – افتاد)   است .  این وندها از جهت شمارش تعداد تکواژ  درافعال باقاعده که ساخت آنها به صورت  بن مضارع+ وند بن ماضی ساز است ، قابل بررسی است . هرچند در کتابهای درسی سخنی از آنها به میان نیامده است . در برخی  افعال  از جمله افعال بی قاعده که   پس از حذف وند بن ماضی ساز  بن مضارع به دست نمی آید  نمی توان علامتهای ماضی ساز را ازفعل جدا نمود مانند فعل  رفت ، سوخت و....

4-پرسش:واژه ی "دانستنی ها"و"نسنجیده"  و"کتابم"چند تکواژدارد؟

پاسخ : واژه ه¬ی "دانستنی ها " دارای  5 تکواژ است : دان +ِست + -ََن + ی+ها

واژه ی   نسنجیده  "دارای 4 تکواژ: ن+سنج +ید+-ِ

واژه¬ی کتابم دارای دو تکواژ است : کتاب+-َم

 

 

 

5- پرسش: نمودار جمله ی "مصاحبه با دانشمندان مفید است "را رسم نمایید.

پاسخ: نمودار این جمله طبق الگوی کتاب چنین است :

                                                                                  جمله

                                                                      نهاد                           گزاره

                                                                                              مسند                      فعل

                                                   مصاحبه با دانشمندان           مفید                      است   

 

 

6-پرسش:تنوین چه نوع تکواژی است؟ "هم به معنای نیز" چه نوع کلمه ای است ؟

پاسخ: تنوین ها  جزءتکواژهای اشتقاقی هستند زیرا مقوله ی واژه را عوض می نمایند و در کلمات دخیل عربی در زبان فارسی مورد استفاده¬ی فراوان دارند. از این جهت درزبان فارسی قابل طرح هستند.کلمه ی"هم " به معنای "نیز"  قید است .

7- پرسش : آیا واجهای میانجی در تعداد واجها محسوب می شوند؟

پاسخ: واج های میانجی  در شمارش واج ها به حساب می¬آیند.

8- پرسش: واژه"پهناور" دارای چند تکواژ است؟

پاسخ  :واژه "پهناور"  دارای 3 تکواژ است :پهن + ا + ور  ."ا" پسوند نسبت  و "ور" پسوند  دارندگی است .

 

 

9- پرسش:واژه¬ی" موقعیّت   و امر به معروف و نهی ازمنکر" دارای چند واج و تکواژ است ؟

پاسخ: موقعیّت دارای   11 واج و  2 تکواژاست : mowqeiyyat  – موقع+یت

امر به معروف و نهی از منکر دارای   29 واج  و 9 تکواژ است.

Va nahy e az monkar amr e be maruf

 امر+ -ِ  + به + معروف + وَ+ نهی+- ِ +از+ منکر

10-پرسش:واج نگاری کلمه¬ی "نو" چگونه است  در آزمون های گزینه ای به صورت ن-ُ آمده است.

    پاسخ : واج نگاری  نو " بدین گونه است :ن-ُ و /now/

11-پرسش:واژه های " تق تق و های های" ساده هستند یا مرکب ؟

پاسخ:واژه های "تق تق " و " های های" هرکدام یک واژه ی مرکب و نام آوا هستند. هرگاه واژه ای از طریق تکرار کلمه ی قبل از خود ساخته شود در زبان شناسی به آن دوگان سازی می گویند.  دوگان سازی می تواند به صورت کامل یعنی با تکرار  کلمه ی قبل از خود باشد مانند نمونه های مذکور یا به صورت تکرار ناقص ، چنانچه در اتباع دیده می شود: چیزمیز

برخی (کاتامبا  2006:15   ) بر این باورند که عضوتکرار شده حتماً باید نقشی در معنا یا صرف کلمه  ایجاد نماید تا دوگان سازی به حساب آید. ماهوتیان (٣٣١  :١٣٨٢  )    نمونه هایی   مثل    چیز میز – قاطی پاطی – بچه مچه   دوگان سازی ناقص به شمار می آورد . سمیعی – صفوی ویار محمدی( ١١٣ :١٣٨٧) این گونه واژگان ر ا  اتباع   قلمداد می کنند .

 

 

12-پرسش:چرا واژه ی "فرو دست " در کنکورمشتق محسوب شده است؟

پاسخ:" فرو دست" واژه ای مشتق است . زیرا "فرو" پیشوند  اشتقاقی است که مقوله واژه را تغییر داده است واز اسم( دست) به صفت (فرودست) تبدیل نموده است .

13-پرسش:آیا جمله ی "اعتقاداتت را محافظت کن " دو مفعولی است ؟ با توجّه به اینکه محافظت همراه باحرف اضافه ی "از " می آید؟

پاسخ: جمله ی" اعتقاداتت رامحافظت کن" به دو صورت قابل تفسیر است :

الف-  جمله سه جزئی مفعولی  : محافظت کن فعل مرکب

ب- جمله سه جزئی متممی : از اعتقاداتت محافظت کن: "را " به معنای از  ، فعل مرکب گذرا به متمم . طبق الگوی کتاب که  تمام "را"  ها  را در زبان فارسی معیار  مفعولی  می داند،بهتر است این جمله راسه جزئی  گذرا به مفعول محسوب نماییم .

14-پرسش:واژه"گزارش " از جهت ساختمان  چه نوع واژه ای است ؟

پاسخ:گزارش واژه ای مشتق است :گزار(بن مضارع از مصدر گزاردن)+ -ِش(پسوند)

15- پرسش:واژه ی " دیروز " در جمله ای چون "دیروز خوش گذشت " قید است یا نهاد؟

پاسخ:دیروز در جمله¬ی "دیرزوخوش گذشت"  قید است . نهاد این جمله" اوقات "است که حذف شده است .

16-پرسش:ضمایر منفصل و متصل  تک واژهای دستوری هستند یا قاموسی؟

پاسخ: ضمایر متصل ومنفصل  تکواژهای دستوری هستند.  ضمایر متصل  واژه بست هستند . واژه بستها  تکواژ هایی هستند که از جهت معنا  مانند یک تکواژ آزاد  عمل می کنندو معنای مستقل دارند امّا از جهت ساخت  نمی توانند به تنهایی ظاهر گردند و همواره همراه یک تکواژ دیگرمی¬آیند.  واژه ه بستها در شمارش،  یک تکواژ و یک واژه به حساب می آیند.

17-پرسش:آیا گویش معیار همان نوشتار معیار است؟

خیر گویش معیار زبان معیار است  که مورد استفاده¬ی وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه ها و رادیو و تلوزیون و کتابها و افراد تحصیل کرده است .

18-پرسش:همزه ی آغازین در زبان فارسی چگونه نوشته می شود؟چرا در کتابهای زبان فارسی همزه آغازین را به صورت همزه نمایش می دهد؟

پاسخ: همزه ی آغازین در زبان فارسی  به صورت "ا" نوشته می شود و برای واج نگاری کلمه ی "ابر " بدین گونه عمل می نماییم :

ابر  :   ا   -َ  ب  ر    چون اولین واج  موجود در این کلمه یک همزه است کتاب بدین گونه عمل نموده است : ء –َ  ب  ر 

19-    پرسش:ترکیب "شاگرد خیاط " مرکب است ؟ چرا درزبان فارسی 3  -ِ و "و" را وند میانی فرض کرده است ؟

پاسخ:  "شاگرد خیاط" یک واژه مرکب است . ترکیباتی که در اصل به صورت صفت و موصوف و یا مضاف و مضاف الیه بوده اند  ،در برخی کسره ی اضافه  آنها از بین رفته و کل ترکیب تبدیل به یک واژه مرکب شده است . مانند"  شاگرد خیاط" که در اصل "شاگردِ خیاط "بوده است . در برخی ترکیبات دیگر، کل ترکیب با حفظ کسره ی  اضافه تبدیل به یک واژه شده است در این گونه کلمات کسره اضافه به میانوند تبدیل می گردد و واژه  از جهت ساختمان مشتق مرکب است.  مانند جوشِ شیرین  ،تخت ِجمشید . نخود ولوبیا سه واژه است زیرا گسترش پذیر است : نخودها و لوبیاها .چنانچه "واو"  وسط آن حذف گردد  "نخود لوبیا " در  حکم یک واژه¬ی مرکب خواهد بود که طبیعتاً علامت جمع را در پایان نخود می پذیرد: خود لوبیاها .

20-پرسش: آیا صفت ِصفت فقط مخصوص رنگهاست ؟

پاسخ: بله  -مقصود از صفت صفت  رنگهایی است که درجه ی  یک رنگ دیگر را مشخص می نمایند مانند سفید شیری ،آبی آسمانی وسبز ماشی

21-پرسش: مقصود از نشانه چیست ؟جمله ی "علی کتاب فارسی را آورد " چند نشانه دارد؟

پاسخ : نشانه هرچیزی است که بر چیز دیگری غیر از خودش دلالت می کند.

( نجفی،مبانی زبان شناسی ،1378:14) نشانه دلالت میان لفظ واژه و معنی آن است . 

بنابراین جمله ای چون "علی کتاب فارسی را آورد"  کل جمله یک نشانه است و تک تک اعضای آن یعنی  علی –کتاب – را – آورد  نیزهرکدام نشانه هستند.

سوسور(ترجمه صفوی1382:96) رابطه ی میان لفظ و معنای واژه یا تصویر صوتی ومفهوم (دال و مدلول) را نشانه می نامد.

22- پرسش:آیا می توان فعل" است" را در جمله هایی چون" باران زمین را خیس کرد " ملاک تشخیص اسنادی بودن جمله  قرار داد؟(زمین خیس است)

پاسخ: جمله ی" باران زمین را خیس کرد " چهارجزئی مفعولی مسندی است:

باران :نهاد  ، زمین :مفعول ، خیس: مسند ، کرد :فعل   ، زیر بنای این جمله قابل تأویل به جمله ی سه جزئی مسندی است : زمین خیس است .

23-پرسش:جمله ی" او سفر خوشی را برای علی آرزومند است " چند جزئی است ؟

پاسخ:جمله ی " اوسفر خوشی را برای علی آرزومند است "    در اصل چنین بوده است : "او آرزو مند سفر خوشی برای علی است " بنابراین به تعبیر سنتّی "را " فک اضافه است . ما براین باوریم  که تمام "را" های زبان فارسی معیار از نوع مفعولی نیستند. و این  جمله سه جزئی گذرابه مسند  است : او:نهاد، آرزومند سفر خوشی: مسند ، است : فعل.  چنانچه جمله به صورت "او سفر خوشی را برای علی آرزو می کند"   بیان شود جمله سه جزئی گذرا به مفعول خواهد شد:  او:نهاد ،سفر خوشی را: مفعول ،آرزو می کند: فعل مرکب ،  "برای علی" متمم اسم (جزء به حساب نمی آید)

24-پرسش:کتابهای زبان فارسی  قید را عنصری قابل حذف می دانند در جمله ای چون "علی از نردبان بالا رفت " قید چگونه قابل حذف است ؟

پاسخ: چنانچه در جمله ی "علی از نردبان بالا رفت "  مشاهده می شود قید همیشه قابل حذف نیست .

25-پرسش:آیا قید های" درونِ و پیش ِ"  با کسره ی اضافه ، حرف اضافه هستند؟

پاسخ: بله کلمات "درونِ" و "پیشِ " حرف اضافه هستند.

26-پرسش: آیا چند واژه راکه دارای یک مفهوم هستند به عنوان یک  واژه به حساب آوردن در آموزش عملی و نظری اختلاف به وجود نمی آورد؟ چه راه شناختی در این گونه موارد وجود دارد؟

پاسخ: واژه هایی که یک مفهوم را القا می¬نمایند مانند آموزش و پرورش ، کشت و کشتار  یک واژه هستند . به نظر می رسد چنانچه در شمارش واژه ها، این گونه ترکیبها یک واژه محسوب نشوند،  در آموزش و تشخیص واژه ایجاد اختلال نمایند. زیرا یکی از معیارهای گزینش یک واحد زبانی به عنوان واژه، جایگاه علامتهای چمعی است که بعد ازواژه می آید چنانچه در جمع بستن ترکیبات فوق گفته می شود: آموزش و پرورش ها وکشت وکشتارها وگفت و گوها . همین راه حل یعنی گسترش پذیری می¬تواند به عنوان ملاک تشخیص قرار گیرد.

ادبیّات

1-پرسش: استعاره موجود  در جمله  "به صحرا شدم عشق باریده بود " توضیح دهید:

پاسخ :به صحرا شدم عشق باریده بود :  عشق  استعاره مکنیه است :  عشق   مانند    باران      باریده  بود

                                                                                                    مشبّه            مشبّه به       وجه شبه

نیز ر.ک آرایه های ادبی سال سوم انسانی

2- پرسش :مقصود از"هژبرژیان " و "شه جنگجوی" کیست ؟

پاسخ : در این بیت ( به سوی هژبر ژیان کرد روی / به پیشش برآمد شه جنگجوی)   مقصود از" هژبر ژیان"  و "شه جنگجو" حضرت علی  است . مرجع فعل "کرد" ،  "عمرو" است  و مرجع "ش"   در "پیشش"  عمرو است.

3-پرسش:آیا واژه ی"مسگر و کارگر" هم قافیه هستند؟

پاسخ: مسگر و کارگر نمی توانند قافیه شوند زیرا "گر" پسوند و جزء حروف الحاقی است و چنانچه آن را برداریم کلمه فاقد حروف اصلی قافیه می شود . چناچه شاعری این دو کلمه را قافیه قرار دهد  قافیه عیب دارد. نیز ر.ک  ادبیّات فارسی 1 –پیش دانشگاهی مبحث قافیه –تبصره مربوط(2-7) به مشفق تر و نیکوتر.

4- پرسش: "بازگشت و انباز گشت"  چه نوع قافیه هایی هستند؟

.  بازگشت یک کلمه است که در مقابل دو کلمه " انباز گشت"  قافیه شده است و ذو قافیتین است .  نگاه کنید به  تبصره(2-7) قافیه ادبیّات فارسی 1 – پیش دانشگاهی

5-پرسش: در بیت " پرید از رخ کفر رنگ / تپیدند بت خانه ها درفرنگ " به چه دلیل از رخ کفر رنگ می پرد؟ یا بت خانه ها در فرنگ می ترسند؟ به دلیل کشته شدن "عمرو"یا ازترس حضرت علی(ع)؟

پاسخ : در بیت " پرید از رخ  کفر رنگ / تپیدند بت خانه ها در فرنگ"  کفر از شکست عمرو  در برابر حضرت علی(ع)   ترسید یا کفر که از مظاهر شیطانی است  با شکست عمرو نابود شد و بت خانه ها  که از مظاهر شیطانی هستند با شکست عمرو  بی ارزش شدند.

6- پرسش : "زمین و زمان" درمصراع " که کم دیده باشد زمین و زمان"  مجاز است یا کنایه ؟

 در مصراع  "که کم دیده باشد زمین و زمان " زمین و زمان مجاز از مردم کره¬ی زمین و زمانه هستند.

7-پرسش:امروز و فردا مجاز ازدنیا و آخرت هستند یا استعاره ؟

پاسخ: امروز به معنی دنیا وفردا به معنی آخرت  کنایه هستند زیرا هردو معنی در کلمه¬ی امروز و فردا واقعیّت و حضور دارند.

8-پرسش : سِپَر و سَر  جناس نافص افزایشی هستند؟

پاسخ : سِپَر و سَر   چون در دو واج اختلاف دارند نمی توانند جناس شوند .

9-پرسش:مقصود از پیامبری که در غاربزرگ شد ،کیست ؟

پاسخ : منظور از پیامبر غار نشین  حضرت ابراهیم است .

10- پرسش:"افلاک حریم  بارگاهت " یعنی چه ؟

پاسخ :" افلاک حریم بارگاهت" یعنی  افلاک حریم تورا احاطه نموده است یا جایگاه تو در افلاک است.

11-مقصود از " نسیم رحمت " در بیت زیر کیست ؟

پاسخ : مقصود از نسیم رحمت  در بیت:به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت/که زکوی او غباری به من آر توتیا را"  حضرت علی(ع)  و استعاره  است  .نسیم رحمت  در عین حال اضافه ی تشبیهی است .

12-   پرسش  : پرسش:در مصراع "پیاده بیاموزمت کارزار" کدام معنی موردنظراست ؟ پیاده جنگیدن یا جنگیدن ؟

پاسخ "پیاده بیاموزت کارزار" دارای دو معنی است : 1- پیاده جنگیدن  را به تو یاد می دهم .  2- در حالیکه پیاده و بدون اسب هستم جنگیدن را به تویاد می دهم .

13- پرسش:واژه پخته در مصراع " در نیابد حال پخته هیچ خام " کنایه است یا استعاره ؟

- پاسخ :در مصراع در نیابد حال پخته هیچ خام  " واژه پخته مجاز  از انسان پخته و با تجربه است با علاقه ی صفت و موصوف (ر.ک از زبان شناسی به ادبیّات ،صفوی ج2 ،1383:122)

14-پرسش :" سیاووش را کردباید درست" ؟ به چه معناست ؟

پاسخ  یعنی سیاوش باید بی گناهی خود را ثابت کند.

15-پرسش:"همای رحمت "  و" نسیم رحمت " چه نوع اضافه هایی هستند؟

پاسخ: ترکیب های" همای رحمت و نسیم رحمت و سحاب رحمت"  تشبیهی هستند

16-پرسش : مخفف فعلهای استم استی و.... در ماضی نقلی جزء حروف الحاقی هستند یا ردیف ؟

پاسخ : پی بند های ماضی نقلی  در قافیه، الحاقی به حساب می آیند.

17-آیا می توان با وجود یک سجع متوازن در میان تعداد زیادی سجع متوازی صنعت ترصیع داشت ؟

ترصیع تقابل سجع های متوازی در دو جمله یا دو مصراع  است ، موازنه تقابل سجع های متوازن است .  (ر.ک آرایه های ادبی ،سال سوم انسانی )چنانچه تمام کلمات با یکدیگر سجع متوازی باشند و یکی از آنها متوازن باشد آن را ترصیع  ناقص گویند .

18- پرسش:ترکیبهای "اژدهای زندگی خوار  ، خیال تازه در خواب دیدن  و جان فروشی " کنایه هستند؟

پاسخ: " اژدهای زندگی خوار" در شعر حمیدی-سال اول ، استعاره از رودسند ست  "خیال تازه در خواب دیدن"  کنایه  از نقشه ی جدیدی در سر داشتن و "جان فروشی" کنایه از  خود را فدا کردن است.

19- پرسش:مقصود ازشجاع غضنفر و نهنگ یم قدرت حق  در بیت "شجاع غضنفر ،وصّی نبی/ نهنگ یم فدرت حق ،علی کیست ؟چه آرایه ای دارد؟

پاسخ: "شجاع غضنفر و نهنگ یم قدرت حق " استعاره از حضرت علی(ع) است. یم قدرت حق تشبیه بلیغ اضافی است.

 

 

 

 

   

 

 

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - ویژگی های زبان ابراهیم بیگ مراغه ای در سیاحت نامه

سهیلا ناظمی

دکتر محمدعلی آتش سودا

چکیده

درس حاکم و فراشان (ادبیات فارسی 1) برگزیده‌ای از کتاب سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ نوشته زین‌العابدین مراغه‌ای است. با توجه به این که سیاحت‌نامه کتابی است که کمتر مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و به عنوان یکی از آثار ساده‌نویسی عصر مشروطه حائز اهمیت است، نگارنده بر آن است تا ویژگی‌های زبان مراغه‌ای را در سیاحت‌نامة ابراهیم بیگ مورد بررسی قرار دهد تا شاید برای استفاده دبیران ادبیات فارسی مقطع متوسطه و دانش‌آموزان عزیز مفید واقع شود. روش تحقیق در این مقاله به صورت کتابخانه‌ای و بر اساس مطالعه، یادداشت و فیش‌برداری است.

 کلیدواژه‌ها: سیاحت‌نامه، ابراهیم‌ بیگ، مراغه‌ای، زبان

 مقدمه

سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ در سه جلد کاملاً جدا و مستقل نوشته و ارزش آن بیشتر از جهت انتقادی است که به اوضاع نابه‌سامان زمان خود دارد. چنان که مراغه‌ای می‌گوید: «تا به حال کسی مطلبی که حاوی حب وطن باشد، ننگاشته است.» (مراغه‌ای، 552:1388) و کسروی معقتد است کسانی به ارزش این کتاب پی برده‌اند که در آن روزگار این کتاب را خوانده و آن را به عنوان یکی از عوامل بیداری ایرانیان در آن روزگار شناخته‌اند. (کسروی، 53:1388)

مراغه‌ای علاوه بر انتخاب موضوع از نظر شیوة‌ نگارش نیز تحولی عظیم در ادبیات به وجود آورده است. (آرین‌پور، 310:1372) به طوری که در خصوص ویژگی نثر کتابش می‌گوید: «فواید دیگرش سرمشق اختصار و ساده‌نویسی مطالب است.» (مراغه‌ای، 553:1388)

شیوه نگارش جلد اول با جلد دوم و سوم از هر نظر متفاوت است. در جلد اول، مراغه‌ای از طنز بسیار بهره برده است. او بسیاری از انتقادهای خود را با لحنی طنزآمیز، بسیار زیبا و تأثیرگذار بیان کرده است اما در جلد دوم و سوم از طنز خبری نیست و قالب بیان، داستانی سوزناک است که هر خواننده‌ای را متأثر می‌کند در خصوص سیر حوادث داستان نیز باید گفت: «سیر حوادث به خصوص در جلدهای دوم و سوم بسیار کند و ناهموار است وگاهی صورت گزارش و وقایع‌نگاری به خود می‌گیرد.»(آرین‌پور، 310:1388)

پیش از این، یحیی آرین‌پور در کتاب از صبا تا نیما و ملک‌الشعرا بهار در سبک شناسی از مراغه‌ای به عنوان یکی از آغازگران سبک ساده‌نویسی یاد کرده‌اند و مختصری در باره زندگی‌نامه، ویژگی سبکی و اندیشه او آورده‌اند. محمدعلی سپانلو نیز بر کتاب سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ مقدمه‌ای نوشته است اما هیچ کدام به طور مفصل به بررسی ویژگی‌های زبان مراغه‌ای در سیاحت‌نامة ابراهیم بیگ نپرداخته‌اند. مقاله حاضر به بررسی عناصر عامیانه، لحن رسمی، زبان ادبی، عناصر غیر فارسی و آسیب‌شناسی زبان مراغه‌ای اختصاص داده شده است.

 

ویژگی‌های زبان مراغه‌ای در سیاحت نامه

زبان نوشتاری سیاحت‌نامه نسبت به دوره‌های قبل بسیار ساده است. عبارت‌های پیچیده و طولانی و جمله‌های پیوسته و پی‌درپی کاهش یافته‌اند؛ مخاطبان مراغه‌ای مردم عادی هستند؛ از این رو او معتقد است که به اقتضای زمان و با در نظر گرفتن نوع مخاطبان باید ساده نوشت و از کلمه‌های واضح و عبارت‌های ساده استفاده کرد تا باسواد و بی‌سواد بتوانند از کتاب بهره ببرند. او به شاعران و نویسندگان نیز توصیه می‌کند که اشعار و نوشته‌های ساده بنویسند تا برای همگان قابل فهم باشد.

کتاب از حیث فنی و هنری نقایص و معایب بسیاری دارد اما با وجود همة این‌ها، نثری بسیار ساده و دلپذیر دارد که خواننده را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بیان این کتاب گاه به صورت طنز و گاه جدی است. از جهت کاربرد آرایه‌های ادبی در سیاحت‌نامه می‌توان گفت که این کتاب ارزش ادبی چندانی ندارد و بیشتر ازجهت پرداختن به اوضاع آن روز حائز اهمیت است.

 1. کاربرد عناصر عامیانه

مراغه‌ای از مردم کوچه و بازار است و از زبان مردم عادی یعنی ضرب‌المثل‌ها، اتباع، اصوات و... بهره می‌برد. در اینجا عناصر عامیانة موجود در سیاحت‌نامه را بررسی می‌کنیم.

 

الف. اسم مصغر

«اسمی است که مفهوم خردی و کوچکی را می‌رساند؛ نشانه تصغیر در فارسی چه و ـَک است که به آخر اسم افزوده می‌شود. در زبان کوچه بازار به آخر مرد و زن هر دو نشانة تصغیر -کَ و ه افزوده می‌شود.» (احمدی گیوی و انوری، 105:1388)

«این زنکه مثلاً‌ اصفهانی است.» (مراغه‌ای، 79:1388)

ب. اصوات

«صوت لفظی است که معمولاً از صداهای طبیعی گرفته شده و بیانگر صداهایی از قبیل صوت خاص انسان یا حیوان، صوت خواندن و راندن جانوران و به صوت به هم خوردن چیزی به چیزی است.» (احمدی‌گیوی و انوری، 104:1388)

«ناگاه شنیدم در اتاق را طراق طراق می‌‌زنند.»(مراغه‌ای، 368:1388)

 پ. تکرار

تکرار آن است که یک کلمه یا اصطلاح در جمله دو بار تکرار شود. مراغه‌ای در سیاحت نامه بسیار از تکرار به جهت تأکید استفاده کرده و می‌توان گفت یکی از ویژگی‌های نثر مراغه‌ای است.

«دروغ بود که دامن دامن و خرمن خرمن به مجلس می‌افشاندم.»(همان:75)

ت. اِتباع

«اِتباع در لغت به معنای در پی کسی رفتن و پیروی کردن و در اصطلاح دستور، لفظی است مهمل و بی‌معنی فاقد معنی روشن که به دنبال اسم یا صفت می‌آید برای تأکید و گسترش معنی‌ آن‌ها یا بیان نوعی مفهوم جنس و قسم.» (احمد‌گیوی و انوری، 100:1386)

«گفتم پول و مولی در بساط نیست.» (مراغه‌ای، 73:1388)

 ث. ضرب‌المثل

ضرب‌المثل به معنای مثل زدن، مثل آوردن و داستان زدن است. (فرهنگ معین، ذیل کلمه) ضرب‌المثل در بین مردم عادی بسیار رایج است؛ زیرا با وجود لغاتی محدود، بار معنایی وسیعی دارد. مراغه‌ای در سیاحت‌نامه از ضرب‌المثل‌های بسیاری استفاده کرده است.

«سالی که نکوست از بهارش پیداست.»(مراغه‌ای، 560:1388)

 ج. شبه جمله

«اگر بخواهیم حالت‌های روحی و درونی خود چون شادی، تعجب، درد، افسون و مانند آن‌ها را بر زبان بیاوریم، معمولاً از کلمه‌هایی همچون بَه، وَه، آه، آوخ و جز آن استفاده می‌کنیم که این کلمات را شبه جمله یا صوت می‌گویند.» (احمدی‌گیوی و انوری،‌166:1386)

«بارک‌ الله! باید خورد و خوراند.» (مراغه‌ای، 340:1388)

چ. شکسته نویسی

در زبان عامیانه گاهی کلمات خرد می‌شوند؛ یعنی یک یا چند حرف از کلمه می‌افتد یا حرفی به حرف دیگر تبدیل می‌شود . شکسته نویسی یکی از ویژگی‌های نثر مراغه‌ای است و کاربرد آن بیشتر در نقل قول‌هاست.

اُوی به جای آهای

«یکی از آن میان صدا کرد: اوی همشهری، بلیت خودتان را بیاورید.»(همان:53)

 ح. ناسزا‌های عامیانه

یکی از ویژگی‌های نثر عامیانه ناسزاهایی است که نویسنده از زبان مردم کوچه و بازار بیان می‌کند

«پدرسوخته، تو غلط می‌کنی.» (همان:38)

 2. لحن رسمی

سیاحت‌نامه به خصوص در نقل قول‌ها دارای بیانی عامیانه است اما لحن رسمی هم در بعضی از جمله‌های آن دیده می‌شود. نویسنده در آنجا که خود سخن می‌گوید، از کلمه‌ها و عبارت‌های مؤدبانه استفاده می‌کند.

«همین قدر مرحمت فرموده دکان خوبی به من نشان بدهید و خودتان هم امروز با ما طعام تناول فرمایید. مَرهون منت شما خواهیم بود.» (مراغه‌ای، 68:1388)

 3. زبان ادبی

یحیی آرین‌پور در کتاب از صبا تا نیما ارزش ادبی سیاحت‌نامه را کمتر از ارزش سیاسی و اجتماعی آن دانسته است. (ر.ک. آرین‌پور، 310:1372) که با نگاهی اجمالی به سیاحت‌نامه می‌توان به درستی سخنان آرین‌پور پی‌ برد. در کتاب، آرایه‌های ادبی لفظی و معنوی دیده می‌شود اما تعداد آنها چندان زیاد نیست چون مراغه‌ای خود اعتراف می‌کند که «معانی و بیان و منطق و برهان نخوانده و علوم و ادبیات ندیده.» (مراغه‌ای، نقل از آرین‌پور، 365:1372) اکنون به چند آرایة ادبی که در سیاحت‌نامه بیش از دیگر آرایه‌ها مشاهده می‌شود، اشاره می‌کنیم.

 الف. استعاره

استعارة مصّرحه

«به کار بردن واژه‌ای به جای واژة دیگر (با قرینه) به علاقة مشابهت است یا تشبیهی که از آن فقط مشبه به، به جا مانده است.» (شمیسا، 161:1385)

«از چنگ آن گرگان خلاص شدیم.» (مراغه‌ای، 157:1388)

گرگان استعاره از: حاکم و اطرافیانش.

 استعارة مکنیّه

«در این استعاره مشبه را ذکر می‌کنند نه مشبه‌به را و آن را در دل و ضمیر به جانداری تشبیه می‌سازند و سپس یرای آنکه این تخییل به خواننده منتقل شود، یکی از صفات یا ملائمات آن جاندار (مستعار منه) را در کلام ذکر می‌کنند.» (شمیسا، 174:1385)

«به معده ممکلت آنان وارد می‌شود.» (مراغه‌ای، 195:1388)

 ب. تشبیه

«تشبیه مانند کردن چیزی است به چیزی؛ مشروط بر اینکه آن مانندگی بر کذب باشد نه صدق؛ یعنی ادعایی نه حقیقتی.» (شمیسا، 66:1385)

«اشک مانند دانة مروارید از گوشة چشمانش می‌چکید.» (مراغه‌ای، 317:1388)

«در بحر غم و الم غوطه‌ور گشته‌اند.» (همان:397)

 پ. کنایه

«کنایه جمله یا ترکیبی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد اما قرینة صارفه‌ای هم که ما را از معنای ظاهری متوجه معانی باطنی کند، وجود نداشته باشد. کنایه ذکر مطلبی و دریافت مطلبی دیگر است.» (شمیسا، 237:1385)

«تا پدر آن‌ها را بسوزانم.» (مراغه‌ای، 75:1388)

کنایه از: آسیب سخت رساندن به او. (فرهنگ میرزانیا، ذیل عبارت)

«از آنجا هم رخت بر بسته روانه راه شدیم.» (مراغه‌ای، 57:1388)

رخت بر بستن کنایه از: بار سفر بستن و رفتن، کوچ کردن (فرهنگ انوری، ذیل عبارت)

ت. تلمیح

«تلمیح یعنی به گوشة چشم اشاره کردن و در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام، به داستانی یا مثلی یا آیه و حدیثی اشاره کند.» (همایی، 386:1368)

«اگر چنانچه بنده خواهد در صفات ذاتیة خدا شرکت نماید، فورا از اوج عزت به خاک مذلتش نشانده و پشة ضعیفی دمار از روزگارش بر آرد.2» (مراغه‌ای 464:1388)

[تلمیح به داستان نمرود و پشه‌ای که دمار از روزگارش در آورد.]

ث. اقتباس‌های قرآنی

«در اصطلاح اهل ادب، آن است که حدیثی یا آیتی از کلام الله مجید را بگیرند و چنان در نظم و نثر بیاورند که معلوم باشد قصد اقتباس است نه سرقت و انتحال.» (همایی، 384:1368) اقتباس چهار گونه است؛ گاهی اشاره به واژه‌ای است که ذهن را به آیه هدایت می‌کند. گاهی اشاره به بخشی از آیه دارد. گاهی کل آیه می‌آید و گاهی نیز ترجمة آن ذکر می‌شود. (خطیبی، 1366: 207-206)

مراغه‌ای در سیاحت‌نامه بیشتر به اقتباس از بخشی از آیات قرآنی می‌پردازد. در مثال‌های زیر آیة ایاک نعبد و ایاک نستعین تمام آیه اقتباس شده است. نصر من الله و فتحٌ قریب اقتباس از بخشی از آیه است.

«به ایاک نعبد و ایاک نستعین3 استعانت جویند و یا نیت پاک راه صراط المستقیم پویند تا لطف خداوندی شامل حالشان گردد.» (مراغه‌ای، 296:1388)

«نه از زیر سایه هما و آیة رایت نصر من الله و فتح قریب4 اسلام خارج گشته، به زیر رایت کفر داخل شدن...» (همان:549)

 ج. درج و تضمین شعر

درج و تضمین اشعار و امثله، مانند اقتباس از آیات و احادیث، در نثر فنی به تقلید از نثر عربی از اوایل قرن ششم به غایت تکلف انجامید. نثر، مصراع‌ها و ابیات شعری را هم در جهت زینت و آرایش کلام و هم در بیان معنی و مفهوم به کار گرفت.(خطیبی،211:1366) «به طور معمول درج و تضمین شعر به صورت یک مصرع یا یک یا دو بیت بود؛ با این همه، گاهی می‌بینیم ابیات متوالی از یک قصیده را در مورد واحد، در پی هم می‌آورند.» (همان:211) مراغه‌ای در نثر سیاحت‌نامه اشعاری را از قارسی و ترکی اقتباس کرده و در بین کلام خود آورده است.

 تضمین با یک مصراع

«ما نیز چون بیگانگان از دور به حسرت بدان نگرانیم. آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد5.» (مراغه‌ای، 216:1388)

تضمین با یک بیت

«کاغذ را باز کرده دیدم که مهدی بیگ نوشته است:

ای که پنجاه رفت و در خوابی      مگر این پنج روزه دریابی6» (همان:422)

 تضمین از ابیات متوالی

«کار پاکان را قیاس از خود مگیر       گر چه باشد در نوشتن شیر و شیر

آن یکی شیر است اندر بادیه       و ان دگر شیر است اندر بادیه

ای بسا ابلیس آدم روی هست        پس به هر دستی نباید داد دست7» (همان: 446)

 4. ارتباط لفظی و معنوی نثر و شعر

 الف. ارتباط لفظی

در پیوستن شعر به نثر گاهی کلمه‌ای یا کلماتی نثر را به شعر می‌پیوندند. چنانکه انتقال از نثر به شعر تا حدی نمودارتر است. (خطیبی، 214:1366)

«گفتم: شیخ چندین قرن پیش سروده:

سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است صحیح        نتوان مرد به سختی که من آنجا زادم8»

                                               (مراغه‌ای،365:1388)

 ب. ارتباط معنوی

در پیوستن شعر به نثر گاهی رابطة لفظی دیده نمی‌شود و این بالاترین حد تناسب و کمال در صنعت درج تضمین به شمار می‌آید. (خطیبی، 214:1366)

«بیچاره غافل از اینکه:

نه هر که کله کج نهاد و تند نشست           کلاه داری و آیین سروری داند9.»

                                               (مراغه‌ای،107:1388)

پیوستن شعر به نثر گاهی برای تتمیم و تکمیل، و گاهی برای تأیید و تأکید است.

 

نخست به صورت تتمیم و تکمیل

     «به طریقی که شعر بدون قطع و انحراف، دنباله معنی نثر را بیان نماید.»(خطیبی، 216:1366)

    «بعد از این همه تفصیل، کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست. (مراغه ای، 373:1388)

دوم به طریق توضیح یا تأیید و تأکید

«این نوع، از رایج‌ترین انواع تضمین و درج به شمار رفته و به نسبت، از سایر اقسام بیشتر به کار می‌رود.» (خطیبی، 221:1366)

«غافل بودند از لذت و احترام و عزت ابدی که نام نیک است، تا اسم ایشان در تاریخ مقدس ملی به یادگار بماند.

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت        نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت.11» (مراغه‌ای،306:1388)

 5. عناصر غیر فارسی

به دلیل تقلید ایرانیان از ترک‌ها، اروپاییان، اعراب و... از ربع اول قرن چهاردهم، نثر دچار فساد گردید و یک دسته لغات عربی ساختگی، ترکی و فرنگی به ضرورت وارد زبان فارسی شد. این فساد در نثر روز به روز بیشتر می‌شد اما ورود این لغات به زبان فارسی فهم آن را در دچار مشکل نمی‌کرد. چون این گونه کلمات، چه فرنگی و چه عربی، به تدریج وارد زبان شده بود به تدریج هم قابل فهم می‌شد. (ر.ک، بهار، 137: 407-403)

مراغه‌ای در کتاب خود کلمات عربی، فرنگی و ترکی بسیاری به کار برده است که می‌توان کاربرد این گونه کلمات را متأثر از محیط زندگی او دانست.

الف. اختلاط زبان فارسی با زبان عربی، ترکی و اروپایی در سیاحت‌نامه

«از حیث نفوذ زبان عربی در فارسی، نیمة دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم دورة تأثیر شدید زبان و ادب عربی در زبان فارسی بود؛ به نحوی که در برخی از تألیف‌های این دوره تقریبا تمام ترکیب‌ها و بیشتر از نصف مفردات عربی است.» (صفا، 67:1373) نفوذ زبان عربی در عصر مراغه‌ای نسبت به قرن ششم و هفتم کمتر شده است اما همچنان لغات و ترکیبات عربی و استفاده از آیات و احادیث در نثر این دوره دیده می‌شود. در نثر سیاحت‌نامه نیز آمیختگی زبان فارسی و عربی را به وضوح می‌توان دید.

حملة مغول و تاتار و حکومت کردن متمادی این قوم و به کارگرفتن یاسای چنگیزی و اداره کردن مملکت با اصطلاح‌های خاص مغولی باعث شد که زبان ترکی و به ویژه ترکی مغولی در ایران متداول شود و آن چنان در زبان فارسی راه یافت که هنوز هم به صورت کلمه‌های متداول به کار می‌رود. (همان:76) در سیاحت نامه، لغات ترکی بسیاری وجود دارد. علاوه بر این، لهجة ترکی نیز در کتاب دیده می‌شود که می‌تواند به جز دلیل ذکر شده در بالا، علت دیگری نیز داشته باشد و آن این است که زبان مادری مراغه‌ای ترکی است و او تحت تأثیر زبان مادری از لغات ترکی بسیار استفاده کرده است.

لغات و تعبیرات خارجی از زمان مشروطه وارد ایران شد. ورود این لغات به زبان فارسی دلایل بسیار داشت. 1- به فرنگ رفتن جمعی از ایرانیان جهت تحصیل و تجارت. (ر.ک، حکیمی، 1363: 404) 2- بسته شدن قراردادهایی بین ایران و روس و انگلیس و فرانسه. (این امر باعث گردید که عده‌ای از نمایندگان این کشورها به ایران سفر کنند.» 3- ساخته شدن مدرسة دارالفنون به دست امیرکبیر. چون در آن زمان، اورپا از نظر صنعت و علم پیشرفت بسیاری داشت، پس امیرکبیر عده‌ای از معلمین و متخصصین اروپایی را جهت تدریس در این مدرسه استخدام کرد. (ر.ک، همان:23)

 ب. کاربرد واژگان و جملات ترکی

مراغه‌ای ترک زبان است و این امر به طور ناخودآگاه بر زبان نوشتة او تأثیر گذاشته است. «در این کتاب نیز مانند نوشته‌های طالبوف، شیوه نگارش ترکان پارسی‌گو به طور نمایان به چشم می‌خورد و نیز اقامت ممتد نویسنده در خاک روس و عثمانی تأثیر خود را در انشای سیاحت‌نامه به صورت لغات ترکی استانبولی و احیاناً روسی به جای گذاشته است.» (آرین‌پور، 31:1372)

«قراول نزدیک قله فریاد می‌کشید.» (مراغه‌ای، 312:1388)

قراول: نگهبان، مستحفظ، پاسدار (فرهنگ معین، ذیل کلمه)

«ژنده پوش و محتاج حالی و مجبور از بیکاری جهت دهباشی و نایب نخواهید شد.» (مراغه‌ای،710:1388)

دهباشی: مرکب از ده فارسی و باشی ترکی به معنای سرور، رئیس، منصبی دون منصب نائب، در دروة قاجاریه پستی از فراشخانه بالاتر از فراش، سر دستة ده فراش. (لغت‌نامة دهخدا، ذیل کلمه)

«گَده مالاسِن هارابورا ها رالوند خان اُوِلمسان.» (مراغه‌ای،70:1388)

پ. کاربرد واژگان فرنگی

«از اواخر فتحعلی‌شاه رفت و آمد بین ایرانیان و فرنگیان قوت گرفت. جمعی به فرنگ رفتند و با ارمغان‌های تازه از نو باؤه تمدن جدید بازگشتند.» (بهار، 370:1370) یکی از این ارمغان‌ها لغات خارجی و ترجمه لغات و تعبیرات خارجی بود که از زمان مشروطه وارد زبان شد. (همان، 404) مراغه‌ای از آن جهت که تحت تأثیر تمدن غرب قرار دارد و پیشرفت و مدرنیته شدن را در نزدیکی به دنیای غرب می‌داند، در کتاب خود بسیار واژه‌های انگلیسی و فرانسوی و تعداد کمی هم واژه‌های روسی به کار برده است.

«با راه تِراموا12 برقی در ده دقیقه می‌رسم.» (مراغه‌ای،356:1388)

تراموا: [انگلیسی]، راه آهن. (لغت‌نامة دهخدا، ذیل کلمه)

«باز کردن فابریک آدم سازی.» (مراغه‌ای،396:1388)

فابریک: [فرانسوی]، کارخانه. (لغت‌نامة دهخدا، ذیل‌ کلمه)

«قانون دولت عثمانی و کتاب ژاگُون روس و قانون انگلیس و فرانسوی بو.» (مراغه‌ای،105:1388)

ژاگون: [روسی]، قانون روسی، رسم. (لغت‌نامة دهخدا، ذیل کلمه)

 ت. کاربرد واژگان و جملات عربی

واژگان عربی نامأنوس

از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم، نویسندگان از روی تصنع و تکلف لغات عربی بسیاری به کار می‌بردند اما تعداد بسیاری از این الفاظ، بعدها پیروی نشد و از استعمال افتاد و بسیاری تا قرن سیزدهم هجری دوام آورد. (بهار، 71:1370)

سبک نوشتة سیاحت‌نامة ابراهیم بیک بسیار ساده است و نسبت به آثار قبل از مشروطه لغات عربی نامأنوس کمتری در آن دیده می‌شد اما خالی از این گونه عبارت‌ها نیز نیست.

«به اقبح وجهی معزول گشتند.» (مراغه‌ای،306:1388)

اقبح: زشت‌تر. (فرهنگ معین، ذیل کلمه)

«لهذا برای مسلمانان بزرگی، در حالی که هیچ آثار خیری از خود به یادگار نگذاشته است.» (مراغه‌ای،131:1388)

لهذا: بنابراین

 کاربرد جمله‌های عربی

جمله‌های دعایی عربی

«علمای اعلام و فقهای کرام - رضوان الله علیهم و کثر الله امثال امثالهم - که احکام شریع...» (همان:346)

آیات قرآنی:

«لیس للانسان الا ما سعی13.» (همان:527)

و نمی‌داند این که برای آدمی جزء آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود؟

 احادیث

رسول اکرم(ص) می‌فرماید: «اکرم الضیف و لو کان کافرا.14» (مراغه‌ای،148:1388)

گرامی بدار مهمان را هر چند کافر باشد.

 جمله‌های مشهور عربی

«الکلام صفت المتکلم» (همان: 634)

صحبت‌ها و سخنان نشان دهندة ویژگی گوینده‌ی آن است.

آسیب شناسی زبان مراغه‌ای

الف. استعمال افعال به صیغة وصفی

«فعل وصفی تنها از بن ماضی + تکواژ صفت مفعولی‌ساز ساخته می‌شود. شخص، زمان و وجه فعل وصفی تابع فعلی است که بعد از آن می‌آید.» (عمرانی، 99:1388)

«سپس همگی رفته، سلام داده نشستیم.» (مراغه‌ای،402:1388)

 ب. عدم دقت نظر در کاربرد آیات و احادیث

مراغه‌ای در کتاب خود از آیات و احادیث زیادی استفاده کرده اما گاهی دیده شده که حدیثی را به عنوان آیه ذکر کرده است. در بعضی موارد نیز کلمات آیه را تغییر داده است.

مثال:

مراغه‌ای حدیث الصبر مفتاح الفرج15 را در حکم آیه عنوان کرده است. «امیدوار باید شد به مضمون آیة شریفة الصبر مفتاح الفرج.» (همان: 549)

او این عبارت را در جای دیگری از کتاب چنین آورده است. «صبر باید کرد که گفته‌اند: الصبر مفتاح الفرج.» (همان: 460) به نظر می‌آید که عبارت الصبر مفتاح الفرج را سخنی غیر از آیة قرآن دانسته است.

مراغه‌ای در عبارت «گویا صم بکم فهم لا یعقلون در شأن ما نزول یافته.» (مراغه‌ای،441:1388) دقت لازم را نداشته است؛ زیرا در قرآن چنین آیه‌ای وجود ندارد. دو آیه شبیه این آیه دیده شده است. 1- صم بکم عمی فهم لا یرجعون16. 2- الصم البکم الذین لا یعقلون17.

 پ. مطابقت موصوف و صفت

«در فارسی مطابقت موصوف و صفت به قاعدة عربی رسم نبوده است. هر جا ترکیب معروف و مصطلح عربی را آورده باشند، رعایت تأنیت در صفت به عمل آورده‌اند. مطابقت صفت و موصوف به شیوة عربی و استعمال پی‌درپی آن در قرن ششم و هفتم رواج گرفته بود.» (بهار، 70:1370)

«فردای آن روز به روضة مطهره مشرف گشته زیارت‌نامه وداع خواندیم.» (مراغه‌ای،59:1388)

 ت. فاصله افتادن بین دو جزء فعل مرکب

فاصله افتادن بین دو جزء فعل مرکب سجده می‌کنند.

«از چهار جانب و شش جهت سجده است که مردم می‌کنند.» (همان:63)

ث. کاربرد نادرست حروف اضافه

به کار بردن حرف اضافة برای به جای به

مثال: «ان شاءالله برای شما بد نگذشت.» (همان: 108)

به کار بردن با به جای به

مثال: «ولی اگر سلطنت با این قرار بماند.» (مراغه‌ای،112:1388)

 ج. کاربرد ضمیر «آن» برای جاندار و «او» برای غیرجاندار

«نگاه حسرتانة محبوبه بر روی او و اشک‌ریزی آن مرا هلاک می‌کند.» (همان: 357)

[محبوبه مرجع آن]

«این بی حمیتان چرا حرمت او را نگه نمی‌دارند.» (همان: 142)

[او مرجع مسجد]

 چ. استفاده از ترکیب‌های نامأنوس به جای ترکیب‌های رایج

«به آیین انگلیسی با یکدیگر آشنایی کردند.» (همان:68)

آشنایی کردند= احوال پرسی کردند

«سلطان را اوقات تلخی زیاد رخ نمود.» (همان: 363)

اوقات تلخی رخ نمود= اوقات تلخی کرد.

ح. استفاده نکردن از «ی» نکره

مراغه‌ای در سیاحت‌نامه گاهی «ی» نکره را از واژه حذف می‌کند.

به کار بدرن بعض به جای بعضی

«بلکه بعض اوقات ناهار و گردش با کالسکه هم، در حساب بود.» (مراغه‌ای،30:1388)

 خ. عدم تطابق نهاد و فعل

«اگر نهاد جاندار باشد، فعل را از جهت جمع و مفرد بودن با آن مطابقت می دهند؛ یعنی، برای نهاد مفرد، فعل مفرد و برای نهاد جمع، فعل جمع می‌آورند.» (احمدی‌گیوی و انوری، 89:1386) مگر در موارد استثنا. در سیاحت‌نامه به مواردی بر می‌خوریم که این تطابق رعایت نشده است.

«انسان خجالت می‌کشد آنان را آل ‌رسول گویند.» (مراغه‌ای،112:1388)

«همه باغات با صفا و سبز و خرم است.» (همان: 184)

«مثل گمرکات و داروغگی ولایات و غیره.» (مراغه‌ای،161:1388)

 ذ. لهجة‌ی ترکی

مراغه‌ای بین ترک و ترک زبان تفاوت می‌گذارد و می‌گوید: اگر ایرانی نژاد به دلیل تاریخی ترکی صحبت کند، او را نباید ترک خواند بلکه او ایرانی است. (همان: 446)

مکازه به جای مغازه

«من می‌دانم تو مکازه نداری.» (همان: 34)

 نتیجه‌گیری

مراغه‌ای ساده نویسی را تنها راه القای اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی خود می داند؛ زیرا با ساده نویسی مطالب قابل فهم‌تر خواهند شد و در نتیجه، مخاطبان بسیاری از مردم کم سواد کوچه و بازار پیدا خواهند کرد. آن صمیمیت و لطفی که مراغه‌ای در زبان و بیان به کار برد باعث شد که این کتاب در بین مردم آن روزگار جایگاه خاصی بیابد و نقش مهمی در بیداری مردم ایفا کند. با نگاهی به آیات و احادیث موجود در سیاحت‌نامه، می‌توان به اندیشة مذهبی مراغه‌ای پی‌برد. همچنین، بین کاربرد لغات فرنگی با روحیة غرب‌گرایی و تجدد طلبی او ارتباط مؤثری وجود دارد و در واقع، می‌توان گفت که مراغه‌ای از یک سو پا در سنت و دردیگر سو، پای در مدرنیته دارد.

 پی‌نوشت:

1. رهن گذاشته شده، گروه نهاده، گروگاه (فرهنگ معین، ذیل کلمه). 2. آیة 26 سوره آل عمران. 3. سورة حمد، آیة4. 4. سورة صف، آیة 13. 5. دیوان حافظ، نسخة محمد قزوینی و قاسم غنی، 1379،ص147. 6. گلستان سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، ص57. 7. مولوی مثنوی معنوی به تصحیح مقدمة یرینولد.ای.نیکلسون، 1370، دفتر اول، ص57. 8. کلیات سعدی، تصحیح محمدعلی قزوینی، ص389. 9. دیوان حافظ، نسخة محمد قزوینیو قاسم غنی، 1379،ص186. 10. دیوان حافظ، نسخة محمد قزوینی و قاسم غنی، 1379، ص36. 11. کلیات سعدی، گلستان سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، باب اول، ص96.

12. Tram Way: واگن راه آهن برقی یا اسبی‌(فرهنگ انگلیسی‌فارسی آریان‌پور، ذیل کلمه). 13. سورة نجم، آیة 39. 14. جامع الاخبار، ص84. 15. شرح نهج‌البلاغه، علامه مجلسی، جلد 2، ص307. 16. سورة بقره، آیة18. 17. سورة انفال، آیة 22.

 مآخذ

1. قرآن کریم، ترجمة الهی قمشه‌ای، انتشارات حر، ج1، 1388.

2. آرین‌پور، یحیی؛از صبا تا نیما، ج2، چ4،‌تهران، زوار، 1372.

3. آریان‌پور، عباس و منوچهر، فرهنگ انگلیسی-فارسی، چ11، امیرکبیر، تهران، 1987.

4. احمدی‌گیوی، حسن و حسین انوری؛ دستور زبان فارسی، ج2، چ3، تهران، فاطمی، 1386.

5. انوری، حسن؛ فرهنگ کنایات سخن، ج2، تهران، سخن، 1383.

6. بهرا، محمدتقی؛ سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، ج3، چ6، تهران، امیرکبیر، 1370.

7. حافظ شیرازی، خواجه شمس‌الدین محمد؛ دیوان اشعار، تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، زوار، چ5، 1379.

8. خطیبی، حسین؛ فن نثر در ادب پارسی، تهران، زوار، 1366.

9. دهخدا، علی‌اکبر؛ لغت نامه، ج 14، چ3، تهران، دانشگاه 1325.

10. شمیسا، سیروس؛ بیان، چ3، تهران، میترا، 1377.

11. صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات در ایران، چ3، تهران، فردوسی، 1364.

12. علی‌بن ابی‌طالب؛ غرر، ج2، تهران، مفید، 1378.

13. عمرانی، غلامرضا؛ زبان فارسی راهبردهای یاددهی و یادگیری، ج2، چ3، تهران، مبتکران، 1385.

14. کسروی، احمد؛ تاریخ مشروطه ایران، چ5، تهران، نگاه، 1388.

15. مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی؛ شرح نهج البلاغه، ج3، تهران، ارشاد اسلامی، 1408.

16. مراغه‌ای، زین‌العابدین؛ سیاحت‌نامة ابراهیم‌بیگ، ج3، چ3، تهران، میترا، 1388.

17. معین، محمد؛ فرهنگ فارسی، ج6، چ 8، تهران، امیر‌کبیر، 1371.

18. مولانا، جلال الدین؛ مثنوی معنوی، چ2، تهران، شرق، 1370.

19. موحد ابطحی، محمدباقر بن مربضی؛ جامع الاخبار، ج2، قم، موسسه امام المهدی، 1411.

20. میرزانیا، منصور؛ فرهنگنامه کنایه، چ2، تهران، امیرکبیر، 1382.

21. همایی، جلال‌الدین؛ فنون بلاغت و صناعات ادبی، چ6، تهران، هما، 1368.

 

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر فارسی - سه شاعر نیمایی و سنت شعر فارسی

فاطمه شمس، دانشجوی دکتری ایران‌شناسی دانشگاه آکسفورد

بسیاری مهدی اخوان ثالث را تنها یک شاعر بزرگ می‌دانند اما واقعیت این است که او با پژوهشهای ارزشمندی که در باره میراث شعر کلاسیک و شعر نو انجام داده، منتقد و محقق برجسته‌ای هم به شمار می‌آید.

انتشار کتابهای «عطا و لقای نیما یوشیج» و «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» و مقالاتی همچون «نوعی وزن در شعر فارسی» باعث شده است که رویکردهای موجود به میراث ادبی نیما یوشیج تا اندازه زیادی متحول شود.

مهدی اخوان ثالث علاوه بر تسلط همه جانبه بر زبان و فرهنگ باستانی ایران، نبض ادبیات کلاسیک فارسی را هم در دست داشت. او میراث ادبیات فارسی از فردوسی تا نیما را به دقت خوانده بود و در باره آن، چه مکتوب و چه شفاهی (در برنامه‌های رادیویی) بحث کرده بود.

دانش اخوان ثالث از سنت کلاسیک همراه با قریحه نو‌پرداز او باعث شده بود که نگاهی «طیفی» به شعر فارسی داشته باشد تا «انقطاعی». او به جای در هم شکستن و پی ریزی دوباره ساختمان شعر فارسی، بر فراز دیواری ایستاده بود که خشت‌هایش به دست شاعران نامدار پیشین گذاشته شده بود. این دانش گسترده اخوان و تسلط او بر میراث ادبی کلاسیک فارسی، چند امتیاز مهم به شعر او اضافه می‌کرد.

او از معدود مدافعان سرسخت شعر نو بود که توان مباحثه با سنتگرایانی که اشکالات ملانصرالدینی به شعر نیما می‌گرفتند داشت. در کتاب «عطا و لقای نیما یوشیج» او با سنتگرایان متعصبی که نیما را بدعتگذار می‌خواندند و شعرش را به سخره می‌گرفتند، درباره رشته پیوسته شعر کهن و نو با جدیت بحث می‌کند. اخوان در پاسخ به نقد یکی از منتقدان شعر نیما بر عبارت «خواب در چشم ترم می‌شکند»، و اصطلاح «خواب در چشم شکستن»، با ذکر مثالهایی از همین اصطلاح در اشعار کلاسیک فارسی، ریشه اتصال گذشته و حال در شعر فارسی را به خوبی نشان می‌دهد و می‌گوید بسیاری از آنچه امروز در شعر به عنوان بدعت شناخته می‌شود، اگر به قلم حافظ و سعدی و مولوی جاری شده بود بدعت انگاشته نمی‌شد.

اخوان بر خلاف بسیاری از شاعران نوگرای دیگر، به موضعگیری‌ها و قضاوتهای سنتگرایان درباره میراث نیما یوشیج پاسخ می‌داد و با آن‌ها وارد مباحثه می‌شد و این مباحثات را مکتوب می‌کرد. در خلال این بحث‌ها، گاهی به نکات بسیار مهمی در باب پل‌های معنایی و روابط بینامتنی میان شاعران کلاسیک و نو اشاره می‌کند که خواندن و دانستن آن‌ها برای هر پژوهشگر و منتقد ادبی مفید است.

شاملو، بر خلاف اخوان که بر دیوار برافراشته ادبیات کلاسیک ایستاده بود و شعر نیمایی می‌سرود، ترجیح می‌داد در شعرش سنتگرایان را هجو کند و وقتش را پای مباحثه با سنتگرایان متعصب تلف نکند. او جایی در نقد سنتگرایی در شعر گفته بود «شخص من از شعر فارسی واقعا متنفر بودم، اصلا چیز وحشتناکی برایم بود، نیما به من شعر را شناساند و من بعد از اینکه نیما را شناختم و بعد از اینکه شعر را به زعم نیما شناختم آن وقت بعد‌ها مثلا متوجه حافظ شدم. چو چنان بوی گند گرفته بود، شعر واقعا مرده بود و جنازهاش بو گرفته بود و نیما به ما نشان داد که اصلا این‌ها شعر نیست... در هر حال نیما دریچه‌ها را به روی من باز کرد. رابطه‌ای بین شعر بنده و شعر نمی‌دانم عسجدی و نظامی نیست».

شاملو آغاز شعر واقعی را با نیما می‌دانست، در حالیکه اخوان برای معرفی و تحلیل شعر نیما، به گذشته گریز می‌زد تا حلقه پیوند میان کهنه و نو را نشان دهد و بر آن اساس به اهمیت نقش نیما اشاره کند. شاملو رابطه خوبی با میراث شعری فردوسی و شاهنامه نداشت و حتی ده سال پیش از مرگش در کنفرانسی در دانشگاه برکلی گفت که شاهنامه پر از جعل واقعیتهاست که‌‌ همان روز‌ها این سخنانش واکنشهای زیادی را برانگیخت.

اخوان اما برخلاف شاملو، فردوسی و میراث او را بسیار جدی می‌گرفت. جهانبینی شعری و فخامت و ضرباهنگ زبان فردوسی بر شعر اخوان سایه گسترده است. اخوان با شعرش نقل هم می‌کرد. «خوان هشتم» اخوان‌‌ همان قدر لحن نقالانه دارد که «رستم و سهراب» فردوسی. نقلگونگی لحن شعر اخوان از این جهت مهم است که خاستگاه و ریشه شعر او و تاثیرپذیری عمیقش از سبک خراسانی را آشکار می‌کند. ترکیب ساختار و فرم شعر نو همراه شکوه شاعرانه سبک خراسانی یکی از شاهکارهای شعر نوی فارسی است که تنها اخوان توانسته به خوبی از پس آن برآید. تلاش‌ها برای تقلید از سبک اخوان تا امروز ناکام بوده است.

هر چه اخوان بر ضرباهنگ شعر به عنوان شریان و نبض شعر تاکید می‌کرد، شاملو بیشتر به فرم توجه داشت. این فرم بود که شعر را برای شاملو شعر می‌کرد. او معتقد بود «این فرم است که به شاعر می‌گوید لغات را چگونه به کار ببرد مثلا چه طور دراز و کوتاه می‌شود تا وزن در ترکیب محتوای شعر به کار آید».

فروغ و وزن شعر

شعر فروغ را اما شاید بتوان به مثابه پلی میان اخوان و شاملو دانست. آنچه شعر فروغ را یگانه می‌کند برقرار کردن تعادل میان وزن و فرم شعر است. او درباره اهمیت وزن در شعر می‌گوید: «من به کلی با وزن صد در صد شروع کردم تا یک جور تسلطی روی کارم پیدا کنم و ببینم چه کار می‌خواهم بکنم. من وزن را رعایت می‌کنم و به وزن معتقدم. منتها یک جور وزن خاص، وزنی که نزدیک به آهنگ حرف زدن است. متوجه هستید؟ وزنی که محسوس است و به حساب نمی‌آید... وزن توی کلمه است. کلمه من توی وزن نیست، آنجایی که لازم باشد وزن را کنار می‌گذارم تا وزن را با ده تا سکته توی شعر می‌آورم به خاطر اینکه کلمه من سر جای خودش بنشیند».

فرخزاد، حتی در نامه‌ای که به احمدرضا احمدی، شاعر نامدار معاصر نوشته، شعر او را به خاطر نادیده گرفتن وزن نقد کرده است. در بخشی از این نامه فروغ می‌نویسد: «احمدرضای عزیز- «وزن» را فراموش نکن به توان هزار فراموش نکن، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد. حرف‌های تو این ارزش را دارد که به یاد بماند... تا می‌توانی نگاه کن و زندگی کن و آهنگ این زندگی را درک کن. تو اگر به برگهای درخت‌ها هم نگاه کنی می‌بینی که با ریتم مشخصی در باد می‌لرزند. بال پرنده‌ها هم همینطور است. وقتی می‌خواهند بالا بروند بال‌ها را به هم می‌زنند، تند تند و پشت سر هم وقتی اوج می‌گیرند در یک خط مستقیم می‌روند. جریان آب هم همینطور است، هیچوقت به جریان آب نگاه کرده‌ای؟... در تمام اجزاء طبیعت این نظم وجود دارد. این حساب و محدودیت وجود دارد. تو اگر بیشتر دقت کنی، حرف مرا خواهی فهمید. هر چیزی که به وجود می‌آید و زندگی می‌کند تابع یک سلسله فرم‌ها و حساب‌های مشخصی است و در داخل آن‌ها رشد می‌کند. شعر هم همین طور است و اگر تو بگویی نه، و دیگران بگویند نه، به نظر من اشتباه می‌کنند».

فروغ در جای دیگری و در گفتگو با شاملو و اخوان درباره اهمیت وزن می‌گوید: «اصلا وزن چیست. ما به وزن به این شکل نگاه می‌کنیم که یک راهی برای گفتن شعر است. وزن شعر هر شاعری یک حدودی است، یک کادری است که شاعر می‌تواند در آن حرفهای خودش را بزند. مثلا آقای اخوان وقتی می‌توانند در همین وزنی که انتخاب کرده‌اند حرفه‌ای خودشان را با کمال راحتی بزنند و این وزن به زبان ایشان می‌خورد و زبان ایشان در این وزن کاملا جا می‌افتد و مطبوع است دیگر به نظر من هیچ لزومی ندارد که آقای اخوان دنبال یک جور تحولی در وزن بگردند. به چه دلیلی؟ به خصوص وقتی که کاملا در این وزنی که دارند کار می‌کنند حرف خودشان را می‌توانند بزنند... آقای شاملو مثلا به خیال خودشان به هیچ وزنی نمی‌خورند. در حالی که به نظر من خیلی هم می‌خورند. فقط حیف که آن را کنار گذاشته‌اند. فکر می‌کنند وزن ندارند. بی‌وزن هستند. این روحیه ایشان است که یک همچین فکری برای ایشان به وجود آورده یا چیزی شبیه این».

به نظر می‌رسد فروغ بیشتر به آراء و نگاه اخوان در باب ماهیت شعر نزدیک است تا شاملو. گرچه همیشه شعر هر دو را ستایش کرده بود و به محتوا بیش از فرم و وزن اهمیت می‌داد.

موسیقی فارسی و شعر فارسی

همراهی موسیقی سنتی و شعر در ایران امری دیرینه است و تازگی ندارد. به قول اخوان «شعر قدیم ما شاید انگار توام با روح موسیقی مردم است. شعر قدیم ما پا به پای موسیقی می‌آمد. به این دلیل است که می‌بینیم امروز وقتی که می‌خواهند آواز بخوانند فلان شعر سعدی یا دیگری را انتخاب می‌کنند».

همنشینی وزن شعر فارسی با موسیقی کلاسیک فارسی در کار بزرگان موسیقی کلاسیک همچون محمدرضا شجریان مشهود است. اما جلو‌تر که می‌آییم، می‌بینیم تعداد اشعاری که از اخوان یا ابتهاج بر دستگاه‌های موسیقی ایرانی نشسته است و تبدیل به تصنیف شده است بسیار بیشتر از شاملو و فروغ است. این البته وجه ممیز یا برتری شعر اخوان یا ابتهاج بر شعر فروغ و شاملو نیست. اما می‌تواند دلیلی باشد بر مدعای شفیعی کدکنی در کتاب اخیر خود درباره زندگی و شعر اخوان نوشته است که شعر اخوان بیشتر در حافظه ایرانیان جای دارد. شعر آنجا که با موسیقی همراه می‌شود سریع‌تر در حافظه و عاطفه جاگیر می‌شود. شاهد مثال این مدعا تصنیفهای «زمستان» و «خانه‌ام آتش گرفته‌ست» سروده اخوان یا «داروگ» سروده نیما یوشیج است که محمدرضا شجریان خوانده است و در سالهای اخیر هم دوباره در صدر تصنیف‌های محبوب جای گرفته‌اند.

با این اوصاف، اگر شاملو و اخوان را دو قطب مسلم شعر نوی فارسی بدانیم و فروغ را فصل مشترک آن دو، می‌شود گفت که اخوان با نگاه طیفی به شعر کهن و نو، احیاگر راهی یگانه در شعر معاصر بود که در آن از عناصر شعری قدیم و جدید از جمله وزن و فرم و نیز مفاهیم را با لحن فاخر خراسانی در هم می‌آمیخت، حال آنکه شاملو به فرم اولویت می‌داد و خود را متعلق به میراث شعر نو می‌دانست و اصرار چندانی به احیای وزن یا تطور شعر کهن یا پل زدن میان قدیم و جدید نداشت.

شناخت و تفکیک دو جریان اخوانی و شاملویی در شعر معاصر از آن حیث مهم است که بر اساس آن می‌توان دست به تحلیلهای دقیقتری درباب تاثیر هر یک از این جریان‌ها بر نسلهای بعدی شاعران زد. در نسل بعد از انقلاب، شاعرانی مانند قیصر امین‌پور که به ترکیبی از سنت و تجدد در شعر قائل بودند بیشتر تحت تاثیر اخوان شعر می‌سرودند.

اما از این نکته هم نباید غافل شد که علیرغم اختلاف نظرهایی که در باب ماهیت شعر میان اخوان، شاملو و فروغ وجود داشت، همه آن‌ها در انقلاب محتوایی که بعد از نیما در شعر فارسی شکل گرفت به یک اندازه سهیم و تاثیرگذار بودند. این بحث، خود، شایسته گفتاری مفصل است که نوشتاری دیگر می‌طلبد.

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات عامیانه -  فریدون جنیدی: نخستین فرهنگستان زبان راننده‌ها و کمک‌راننده‌ها بودند

فریدون جنیدی معتقد است: این‌که مردم از واژه‌های مصوب فرهنگستان استفاده نمی‌کنند، نشان‌دهنده‌ی این است که بین فرهنگستان و مردم فاصله است.

این استاد زبان‌های باستانی در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره عملکرد فرهنگستان زبان و ادب فارسی در برابرسازی برای واژه‌های بیگانه گفت: نخستین فرهنگستان زبان ایران که به ساختن واژه‌ها‌یی در برابر واژه‌های بیگانه شروع کرد، راننده‌ها و کمک‌راننده‌های ایرانی بودند که بعد از آشنایی با اتومبیل، واژه‌هایی چون سپر،‌ گلگیر،‌ رکاب‌، فرمان و ... را ساختند که این واژه‌ها هنوز بعد از صد و اندی سال کاربرد دارند. اما فرهنگستان زبان و ادب فارسی نمی‌خواهد از این شیوه استفاده کند.

او ادامه داد: اعضای فرهنگستان زبان‌های باستانی و سازه‌های باستانی زبان فارسی را نمی‌شناسد و نمی‌توانند از ویژگی‌های این زبان‌ها بهره ببرند. همه استادان بزرگ ایران اکنون برابرنهادهای کمک‌راننده‌ها و راننده‌های ایرانی را به کار می‌گیرند، زیرا این واژه‌ها کاملا درست و مناسب انتخاب شده‌اند.

جنیدی با اشاره به نامناسب بودن برابرنهادهای فرهنگستان تأکید کرد: واژه‌هایی که فرهنگستان دربرابر واژگان بیگانه ایجاد می‌کند، در میان مردم گسترش پیدا نمی‌کند و دلیل آن این است که این واژه‌ها درخور و هماهنگ نیستند. زبان اوستایی ریشه اصلی زبان فارسی است و اگر از پسوندها و پیشوندهایی که در زبان اوستایی، زبان فارسی و پهلوی موجود است، بهره گرفته شود، می‌توان واژه‌های بسیار مناسب و گویایی را ایجاد کرد.

او افزود: فِرَ در زبان اوستایی پیشوندی است که حرکت به جلو را نشان می‌دهد و اگر ما از پیشوندهای این‌چنینی استفاده کنیم، می‌توانیم واژه‌های بسیاری بسازیم.

جنیدی تأکید کرد: زبان فارسی برخلاف تصور برخی که فکر می‌کنند زبانی ناتوان است‌، زبانی کامل است و تنها زبانی است که هرچه را برای بیان دانش لازم است، دارد. اما وقتی این آگاهی را ندارند، از این امکانات زبان فارسی نمی‌توانند استفاده کنند.

این شاهنامه‌پژوه درباره فاصله زمانی که بین رایج شدن واژ‌های بیگانه بین مردم و تصویب برابر برای آن‌ها وجود دارد، گفت: بهتر است واژه‌ها به سرعت برابرسازی شوند، اما اگر واژه‌ای درست باشد، جای خودش را می‌گیرد. وقتی «فاکس» به کشور وارد شد، من در برابر آن «دورنگار» را قرار دادم و فرهنگستان «نمابر» را گذاشت. اما بعد دیدند «دورنگار» گویاتر است و بیش‌تر مردم هم آن را استفاده کردند. اما فرهنگستان ما آن‌قدر امانت نداشت که بگوید این واژه را از کجا آورده است.

او در ادامه افزود: اگر فرهنگستان درست عمل کند، مردم هم توجه‌شان جلب می‌شود و از واژه‌های ایجادشده استفاده می‌کنند.

جنیدی درباره اعضای شورای واژه گزینی در فرهنگستان گفت: وقتی مردم مصوبات فرهنگستان را استفاده نمی‌کنند، نشان‌دهنده این است که فاصله‌ای بین فرهنگستان و فرهنگ ایران و مردم وجود دارد.

مدیر بنیاد نیشابور همچنین درباره لزوم حضور چهره‌های جوان در فرهنگستان گفت: باید همه جا از جوانان استفاده کرد، زیرا آن‌ها آینده ایران هستند و توانایی‌های بسیاری دارند. در بنیاد نیشابور هم‌اکنون چهره‌های جوانی هستند که بسیار فعال‌اند.

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات فارسی - سوالات درس به درس ادبیات ( 2) متوسطه

به کوشش :عین الله اسدی گرجی                                   

درس اول :

لغت :

«صمد» چه معنی می‌دهد؟ بی‌نیاز

3- در عبارت «عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.» عمر کاستن به چه معنی است؟ پیر شدن

4- معنی واژه‌ی «سحاب» چیست؟ ابر

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «الطاف و مرحمت، زات و صفات، غذای گردان» ذات و صفات، قضای گردان

تاریخ ادبیات :

6- «زادالعارفین» اثر کیست؟ خواجه عبدالله انصاری

7- «حیدر بابا یه سلام» اثر کدام شاعر معاصر است؟ شهریار

8- خواجه عبدالله انصاری در چه قرنی می‌زیست؟ قرن پنجم

آرایه‌های ادبی :

9- اشاره و استفاده از آیات، احادیث و داستان‌های تاریخی در ضمن شعر یا نوشته، چه نام دارد؟ تلمیح

10- «مضمین» در شعر چیست؟ آوردن شعری از شاعری دیگر در سخن و شعر

11- «نثر مسجع» چیست؟ نثر آهنگین

درک مطلب :

12- «سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است.« ؛ یعنی ... رحمت الهی در صبحگاه مؤمنان را سرمستی و نشاط می‌بخشد.

13- مقصود از «کِشته‌ها» در عبارت «برکِشته‌های ما جز باران رحمت خود مبار.» چیست؟ اعمال انسان در دنیا

14- «برعیب‌های ما مگیر» ؛ یعنی ... : عیب‌های ما را مورد بازخواست قرار مده

15- «ابوالعجایب»چه‌معنی‌می‌دهد؟کسی‌که‌کارهای شگفت‌انگیز می‌کند.

16- «ماسوا» ؛ یعنی ... : همه‌ی مخلوقات، آن چه غیر از خداست.

17- «که و مه» ؛ یعنی ... : کوچک و بزرگ

18- منظور از «لسان‌الغیب» کیست؟ حافظ

درس دوم :

 

لغت :

1- در مصراع «دلیری کجا نام او اشکبوس» کجا ؛ یعنی ... : که

2- «گرزگران» به چه معنی است؟ گرز سنگین

3- «برآهیختن» ؛ یعنی ... : بیرون کشیدن

4- «سوفار» به چه معنی است؟ انتهای تیر

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «فسوس و مزیح، بی‌باره‌گی، بوق و کوس» بی‌بارگی

تاریخ ادبیات :

6- زمینه‌های اصلی«حماسه»به‌چنددسته‌تقسیم می‌شوند؟ چهار دسته

7- «ایلیاد و ادیسه» چه نوع حماسه‌ای است؟ طبیعی

8- «حمله‌ی حیدری» چه نوع حماسه‌ای است؟ حماسه‌ی مصنوع

آرایه‌های ادبی :

9- تکرار صامت (ب) در مصراع «به بند کمر بر، بزد چند تیر» چه آرایه‌ای را پدید آورده است؟ واج‌آرایی

10- بیت «به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ / سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟» چه آرایه‌ای دارد؟ مراعات نظیر

درک مطلب :

11- «تو قلب سپه را به آیین بدار» ؛ یعنی ... : سپاه را همان‌گونه که هست حفظ کن

12- «عنان را گران کرده» به چه معنی است؟ ایستاد و توقف

13- «که رهام را جام باده‌ست جفت» چه معنی می‌دهد؟ رهام اهل بزم است نه رزم

14- «زمین آهنین شد سپهر آبنوس» یعنی ... : زمین مثل آهن سخت و آسمان پر از گرد و غبار شد

15- «حماسه» برچندگونه است؟ دوگونه

16- اگر درحماسه به‌جای‌آفرینش‌حماسه به‌بازآفرینی حماسه پرداخته شود، کدام نوع حماسه به وجود آمده است؟ حماسه‌ی مصنوع

17- «کشانی‌هم‌اندرزمان‌جان‌بداد.»منظوراز«کشانی»کیست؟اشکبوس

درس سوم :

لغت :

1- «اسبی که بر اعضای او نقطه‌ها باشد.» واژه‌ی اسبی چه معنی می‌دهد؟ ابرش

2- واژه‌ی «حرب» در مصراع «زهم رد نمودند هفتاد حرب» چه معنی می‌دهد؟ آلت جنگ

3- «سهم»درمصراع«فلک‌باخت ازسهم‌آن‌جنگ رنگ»؛یعنی...:ترس

4- در مصراع «که شد ساخته کارش از زهر چشم» زهر چشم به چه معنی است؟ نگاه تند

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «طالب رزم،‌ شجاع غظنفر، حبیب خدا» : غضنفر

تاریخ ادبیات :

6- موضوع منظومه‌ی «حمله‌ی حیدری» درباره‌ی چیست؟ شرح زندگی و جنگ‌های پیامبر وحضرت علی

7- «حمله‌ی حیدری» اثر کیست؟ بادل مشهدی

آرایه‌های ادبی :

8- «دندان به دندان خاییدن» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

9- در مصراع «همه رزمگه کوه فولاد گشت» کدام رکن‌های تشبیه حذف شده است؟ ادات تشبیه، وجه شبه

درک مطلب :

10- در بیت «سپر برسر آورد شیراله / علم کرد شمشیر آن اژدها» منظور از «اژدها» کیست؟ عمروبن عبدود

11- مصراع «چو ننمود رخ شاهد آرزو» به چه معنی است؟ چون هیچ کس بر دیگری پیروز نشد.

12- چرا شعر «حمله‌ی حیدری» حماسه‌ی مصنوع است؟ چون شاعر این حماسه را خود ساخته است.

13- در مصراع «برافراخت پس دست خیبرگشا ...» خیبرگشا کیست؟ حضرت علی (ع)

14- در مصراع «بینداخت شمشیر را شاه دین» بینداخت؛ یعنی ... : بزد

15- «غزا» ؛ یعنی ... : جنگ

16- منظور از «شیرحق» در مصراع «شیر حق را دان منزّه از دغل» کیست؟ حضرت علی (ع)

17- «او خدو انداخت بر روی علی» ؛ یعنی ... : او آب دهان بر روی علی (ع) انداخت.

18- «کرد او اندر غزایش کاهلی» به چه معنی است؟ از جنگیدن با او پرهیز کرد.

درس چهارم :

لغت :

1- «مصاف» ؛ یعنی ... : میدان‌های جنگ (جمع مصف)

2- «هزیمت» به چه معنی است؟ شکست خوردن

3- «قلیه» چه معنی دارد؟ نوعی غذا از گوشت

املاء :

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «بچه‌های سمج، مصمّم و متعسر، مبهوت فضا» : متأثر

تاریخ ادبیات :

5- فیلم‌نامه‌ی «بچه‌های آسمان» از کیست؟ مجید مجیدی

درس پنجم :

لغت :

1- «ترفیع» به چه معنی است؟ بالا بردن

2- «طعامی که در مهمانی و سور دهند» با چه واژه‌ای معادل است؟ ولیمه

3- «استیصال» چه معنی می‌دهد؟ درماندگی

4- «درزی» ؛ یعنی ... : خیاط

املاء :

5- در عبارت «محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سر سوزنی قسور را جایز نمی‌شمردند.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصور

تاریخ ادبیات :

6- «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر کیست؟ حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

7- «مسالک‌المحسنین» را کدام‌نویسنده، نوشته است؟ عبدالرّحیم طالبوف

8- موضوع کدام کتاب «قصّه‌های عامیانه» نیست؟ «رستم‌نامه، هفت‌پیکر، امیرارسلان» ، هفت پیکر

آرایه‌های ادبی :

9- عبارت «رتبه‌های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

10- اگر عبارتی معنی دور و نزدیک داشته باشد و معمولاً معنی دور مورد نظر باشد، عبارت چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

درک مطلب :

11- «پاپی شدن» ؛ یعنی ... : اصرار کردن

12- جمله‌ی «میهمانی را پس خواندن» به چه معنی است؟ دعوت را پس گرفتن

13- مفهوم کنایی «کبّاده‌ی چیزی را کشیدن» چیست؟ ادعای چیزی داشتن

14- «شکوم ندارد» چه معنی می‌دهد؟ خجستگی ندارد.

15- ادبیات داستانی معاصر، از کدام دوره آغاز می‌شود؟ اوایل دروه‌ی مشروطه

16- آثار ادبی دوره‌ی مشروطه به چه قصدی نوشته می‌شد؟ به قصد انتقاد از اوضاع اداری، اجتماعی و سیاسی آن روزگار

17- داستان‌کوتاه‌ایرانی باکدام مجموعه متولّدشد؟یکی‌بود،یکی نبود.

18- آغازگر سبک واقع‌گرایی در نثر معاصر و پدر داستان‌نویسی فارسی کیست؟ محمدعلی جمال‌زاده

19- «بی‌نهایت چلمن» ؛ یعنی ... : بیش از حد بی‌دست و پا

20- «در محظور گیر کردن» به چه معنی است؟ در تنگنا افتادن

درس ششم :

لغت :

1- «آن لاورتون را خودم به درک می‌فرستادم.» (لاور) به چه معنی است؟ رهبر

2- «تلکه کردن» ؛ یعنی ... : پول یا مالی که با مکر و فریب و چاپلوسی به‌دست آید.

3- «کومه» به چه معنی است؟ کپر، لونک

4- «جرز» ؛ یعنی ... : دیوار اتاق و ایوان

املاء :

5- در عبارت «تا قهوه خانه چند صد زرع بیش‌تر فاصله نبود.» کدام کلمه نادرست نوشته شده است؟ ذرع

تاریخ ادبیات :

6- «چشم‌هایش» اثر کیست؟ بزرگ علوی

7- کتاب «از رنجی که می‌بریم» از کدام نویسنده‌ی معاصر است؟ جلال آل احمد

8- کدام داستان «بزرگ علوی» مدت‌ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود؟ گیله مرد

آرایه‌های ادبی :

9- عبارت «باد چنگ می‌انداخت و می‌خواست زمین را از جا بکند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- «رجز خواند» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

درک مطلب :

11- «دل پری داشت.» ؛ یعنی ... : بسیار ناراحت بود.

12- عبارت «گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود.» به چه معنی است؟ توجهی نمی‌کرد.

13- قسمت مشخص شده در عبارت «چند روز پیش یک اتوبوس را توی جاده لخت کردند.» به چه معنی است؟ غارت کردند.

14- «از آن کهنه کارها هستی.» ؛ یعنی ... : زرنگ و باتجربه‌ای

15- «نرده‌ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ طارمی

16- با توجه به درس «محمد ولی ، گلیه مرد و مامور بلوچ» نماد چه انسان‌هایی هستند؟ چاپلوس، ظلم ستیز، دورو

17- «بزرگ علوی» از نخستین تحصیل کرده‌های ایرانی ، در کدام کشور بود؟ آلمان

18- چرا انتشار نوشته‌های بزرگ علوی در ایران قبل از انقلاب ممنوع بود؟ با رژیم حکومتی ایران مخالف بود.

19- «حساب کهنه پاک کرد.» ؛ یعنی ... : ناراحتی گذشته را می‌خواست جبران کند.

20- «خانه‌ی کسی را تفتیش کردن» به چه معنی است؟ خانه‌ی کسی را بازرسی کردن.

درس هفتم :

لغت :

1- «ظرفی از پشم بافته که چیزها در آن کنند.» هم معنی با چه واژه‌ای است؟ جوال

2- «خروس‌خوان» ؛ یعنی ... : صبح زود

3- در جمله‌ی «با مال می‌رویم. غلام شما محمدتقی مال آورده» مال به چه معنی است؟ حیوان

4- «نقل گفتن»در عبارت «حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.» چه معنی می‌دهد؟ لطیفه گفتن

املاء

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «لباس غضب، قریب بی‌کس ، روح معذب» : غریب

تاریخ ادبیات :

6- نخستین مجموعه داستان خانم «سیمین دانشور» چه نام داشت؟ آتش خاموش

7- موضوع کتاب «سووشون» چیست؟ توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم.

آرایه‌های ادبی :

8- در عبارت «گندم‌ها مثل سیل طلا روی هم انبار شده.» وجه شبه کدام است؟ زردی

9- جمله‌ی «چراغ‌های ذهنش روشن بود.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

10- در مصراع «ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم.» کلمات مشخص شده چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

درک مطلب و دانستنی‌های درس

11- مفهوم «آن ناکام با رعیّتش مثل برادر تا می‌کرد.» چیست ؟ آن ناکام با رعیتش مثل یک برادر بزرگ‌تر رفتار می‌کرد.

12- «شلخته درو کنید.» ؛ یعنی ... : بی‌دقت درو کنید.

13- «حاصلی که در تابستان و اوایل پاییز به دست می‌آید.» اصطلاح چه نامیده می‌شود؟ کشت صیفی

14- جمله‌ی «تنها می‌آید سی میدان» چه معنی می‌دهد؟ تنها به طرف میدان می‌آید.

15- «سر و پکالش خینی می‌شود.» ؛ یعنی ... سرو صورتش خونی می‌شود.

16- در عبارت «بغلش می‌زند و از اسب به زمین می‌گذاردش» ضمیر متصل (ش) چه نقشی دارد؟ مفعول

17- «با آن دشمن لعین چر بکند.» ؛ یعنی ... : با آن دشمن لعین بجنگند.

18- «کمینه» به معنای ...... است. کم‌ترین

19- «فکری است» ؛ یعنی ... : در حال فکر کردن است.

20- «هیمه به چه معنی است؟ هیزم

درس هشتم :

لغت :

1- «مندرس» ؛ یعنی ... : پاره و کهنه

2- «خپله» ؛ یعنی ... : چاق

3- «عفریت» به چه معنی است؟ اهریمن، شیطان

املاء :

4- املای کدام ترکیب نادرست است؟ «حد نساب، رحم و عطوفت، همهمه‌ی خریداران» : حد نصاب

تاریخ ادبیات :

5- «خوشه‌های خشم» اثر کیست؟ جان اشتاین بک

6- کدام نویسنده از چهره‌های مهمّ ادبیات پایداری امریکای لاتین است؟ پابلونرودا

7- کتاب «کلبه‌ی عموتم» را چه کسی نوشته است؟ خانم هریت بیچراستو

8- «آدم‌ها و خرچنگ‌ها» اثری است از ... : خوزوئه دوکاسترو

آرایه‌های ادبی :

9- در عبارت «سرش مثل گلوله گرد بود و چشم‌های درشتش جایی را نمی‌دید.» وجه شبه چیست؟ گرد بودن

درک مطلب :

10- در شعر «من برآنم که بادستان تو و من / با دشمن، رویارو توانیم شد.» بر چه امری تأکید شده است؟ اتّحاد

11- کتاب «کلبه‌ی عموتم» کدام جلوه از جلوه‌های ادبیات پایداری تصویر و ترسیم می‌کند؟ مبارزه با برده‌داری

12- ارباب خشن و بدنهاد در کتاب «کلبه‌ی عموتم» چه نام دارد؟ لگر

13- جنگ داخلی آمریکا چه سرانجامی یافت؟ سرانجام آن القای برده‌داری بود.

14- شعر «تورا می‌خوانم» پایداری مردم ... را به تصویر کشیده است؟ شیلی

15- نوشته یا سروده ای که مبارزه‌ی ملت‌ها را در برابر استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، چه نوع ادبیاتی است؟ ادبیات پایدار

16- مخاطب «شعر و داستان مقاومت» چه کسانی هستند؟ وجدان عام بشری

17- «اثل مانین» از چهره‌های برجسته‌ی ادب مقاومت کدام کشور است؟ فلسطین

18- داستان «کلبه‌ی عموتم» در کجا اتفاق می‌افتد؟ کشت‌زارهای ایالت‌های جنوبی آمریکا

درس نهم :

لغت :

1- «سفاهت» ؛ یعنی ... : بی‌خردی

2- «قهر» به چه معنی است؟ غلبه‌کردن ، عذاب‌کردن

3- «پای‌کوبی و جشن ملی در منطقه‌ی سوریه» چه نام دارد؟‌دبکه

4- «ماه ایار» معادل کدام ماه است؟ ماه سوم بهار (خرداد)

املاء

5- عبارت «من از وی در قضب نمی‌شوم و او از من صاحب ادب می‌شود.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ غضب

تاریخ ادبیات :

6- شعر «در بیابان‌های تبعید» سروده‌ی کیست؟ جبرا ابراهیم جبرا

7- کدام شاعر فلسطینی را «شاعر مقاومت فلسطین» نامیده‌اند؟ محمود درویش

آرایه‌های ادبی :

8- در شعر «گل‌هایش مانند نقش برجامه‌های زنانه است.» ادات تشبیه کدام واژه است؟ مثل

9- «قهقه‌ی فشنگ‌ها» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- در جمله‌ی «سرزمین‌ما زمرّد است» وجه شبه چیست؟ سبزی (محذوف)

درک مطلب  :

11- در شعر «با عشق خود چه کنیم، درحالی که چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ‌زده است؟» منظور از «عشق خود» چیست؟ سرزمین فلسطین

12- عبارت عربی «کل اناء یترشّح بما فیه» معادل با کدام ضرب‌المثل فارسی است؟ از کوزه همان برون تراود که دروست.

13- «بر سبیل تلطّف» ؛ یعنی ... : از روی مهربانی

14- «زیتون» نماد چیست؟ صلح

15- در عبارت «از سایه‌های آبی، خارهای سرخ براجساد به جا مانده، فروریخت.» منظور از «خارهای سرخ» چیست؟ بمب و موشک

16- «سنگ مردگان» ؛ یعنی ... : سنگ شکنجه

17- در شعر«زیبای کوچکش را ربودند و گفتند تو آواره‌ای» منظور از «زیبای کوچک» چیست؟ سرزمین فلسطین

18- «نرون مرد، اما رُم نمرده است.» به چه معنی است؟ ستمگر نابودشدنی است اما عدالت بر جای می‌ماند.

19- در شعر «فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند.» منظور از چوپانان کیست؟ پیامبران

20- «حضرت روح‌الله» کدام پیامبر است؟ عیسی (ع)

درس دهم :

لغت :

1- «سیاهی‌هایی که از دور دیده می‌شود.» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ اشباح

2- «موحش» ؛ یعنی ... : ترسناک

3- «کوکب» به چه معنی است؟ ستاره

4- «خلنگ» ؛ یعنی ... : علف جارو

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نگاه تزرّع‌آمیز، تاریکی غلیظ، جرئت گریستن» تضرّع‌آمیز

تاریخ ادبیات :

6- «بینوایان» اثر کیست؟ ویکتورهوگو

7- کدام شاعر است که از ده‌سالگی به شعر گفتن پرداخت و با وجود سن کم به عضویت فرهنگستان فرانسه درآمد؟ ویکتورهوگو

آرایه‌های ادبی :

8- عبارت «چند دسته از بوته‌های خار، در نقاط بی‌درخت سوت می‌زدند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

9- «صدای پای جانوران را که روی علف‌ها راه می‌رفتند، دید.» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- جمله‌ی «انسان باید مثل گربه باشد.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب :

11- «نگاه تضرّع‌آمیز» ؛ یعنی ... : نگاه التماس‌آمیز

12- «قد علم‌کردن» به چه معنی است؟ اظهار وجود کردن

13- بزرگ‌ترین قهرمان کتاب بینوایان چه نام‌دارد؟ ژان‌وارژان

14- «رمانتیک» ؛ یعنی ... : افسانه‌ای داستانی

15- چرا «ویکتورهوگو» بیست سال را در تبعید گذراند؟ به دلیل مخالفت با ناپلئون

16- ماجرای مردم تیره‌روزی که با دشواری‌های زندگی روبه‌رو بوده‌اند، در کدام اثر ویکتورهوگو به خوبی بیان شده است؟ بینوایان

17- ویکتورهوگو در چه قرنی می‌زیسته‌ است؟ قرن نوزدهم

18- «متراکم» ؛‌ یعنی ... : روی هم جمع شده

19- «مُحال» به چه معنی است؟ غیرممکن

20- «لب پرزدن» ؛ یعنی ... : بیرون ریختن

درس یازدهم :

لغت :

1- «تعلّل» به چه معنی است؟ بهانه کردن

2- «معجون» ؛ یعنی ... : مخلوطی از چند چیز

3- در عبارت «چراغ را در اصلاح کردن بکش» کشتن چراغ چه معنی می‌دهد؟ خاموش کردن چراغ

4- «خاییدن» ؛ یعنی ... : جویدن

املاء :

5- کدام کلمه در عبارت «یک صندوق نامه به دیوار نسب شده بوده که هرگز پستچی نامه‌ای در آن نینداخته بود.» غلط نوشته شده است؟ نصب

تاریخ ادبیات :

6- نام اصلی «اُ. هنری» چیست؟ ویلیام سیدنی پورتر

7- «اُ . هنری» در آثارش به زندگی چه کسانی می‌پردازد؟ طبقات فرودست جامعه

8- کدام اثر از «اُ . هنری» نیست؟ «خاطرات خانه‌ی مردگان، چرخ و فلک، اختیارات» : خاطرات خانه‌ی مردگان

آرایه‌های ادبی :

9- در عبارت «مادام سوفیا خرمن زلف دلا را دید و گفت بیست دلار» مشبه‌به کدام واژه است؟ خرمن

10- عبارت «دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

درک مطلب  :

11- «آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.» ؛ یعنی ... : خدا همه جاست.

12- مفهوم جمله‌ی «هیچ از او ذخیره مگذار» چیست؟ چیزی را از او پنهان مکن

13- «تحفة‌الاخوان» اثر کیست؟ کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی

14- «ای‌کاش عظمت درنگاه تو باشد.» کدام شعر «سهراب سپهری» را به‌یاد می‌آورد؟ چشم‌ها را باید شست / جور دیگر باید دید.

15- «قوت کودکان» ؛ یعنی ... : غذای کودکان

16- «مائده‌های زمین» از کیست؟ آندره ژید

17- منظور از «ته مانده‌ی چپاول مادام سوفیا» چیست؟ موهای باقی مانده روی سردر

18- «ولع« ؛ یعنی ... : حرص

19- «ترمیم» به چه معنی است؟ تعمیر و بازسازی.

20- «این آیت فرو آمد» ؛ یعنی ... : این آیه نازل شد.

درس دوازدهم :

لغت :

1- «تفقّد» ؛ یعنی ... : دلجویی کردن

2- «باد شرطه» به چه معنی است؟ باد موافق

3- «ایهام» در لغت چه معنی می‌دهد؟ به گمان افکندن دیگران

4- در مصراع «حافظ به خود نپوشید این خرقه‌ی می‌آلود» به خود ؛ یعنی ... : به اختیار خود

تاریخ ادبیات :

5- کدام شاعر لقب «استاد سخن» گرفته است؟ سعدی

6- شرح داده شده «حافظه‌ی ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است.» درباره‌ی کدام شاعر است؟ حافظ

آرایه‌های ادبی :

7- مصراع «گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست» چه نوع آرایه‌ای دارد؟ ایهام

8- مصراع«آیینه‌ی‌سکندر جام می‌است بنگر»چه‌آرایه‌ای دارد؟ تلمیح

درک مطلب  :

9- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

10- «خدارا» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان، خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

11- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

12- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

13- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

14- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

15- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

16- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

17- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

18- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

درس سیزدهم  :

لغت :

1- «شکردن» ؛ یعنی ... : شکار کردن

2- «عنان گیر» به چه معنی است؟ زمام‌دار و هدایت کننده

3- «بنان» ؛ یعنی ... : انگشت

4- «نمی‌هلند» ؛ یعنی ... : نمی‌گذارند

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عجز و درمانده‌گی، بایزید بسطامی، قعر بهر» درماندگی ، بحر

تاریخ ادبیات :

6- «طریق‌التحقیق» اثر کیست؟ سنایی غزنوی

7- سنایی غزنوی در چه قرنی زیسته است؟ ششم

8- کدام قالب شعری است که «سنایی» بر آن تأثیر گذار نبوده است؟ «غزل، قصیده، ترکیب‌بند» : ترکیب‌بند

9- افکار و اصطلاحات عرفانی را نخستین بار چه کسی در شعر خود مطرح ساخته است؟ سنایی

آرایه‌های ادبی :

10- مصراع «به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب‌دان بینی؟ چه آرایه‌ای دارد؟ جناس (عیب و غیب)

11- تفاوت «غزل و قصیده» در چیست؟ تعداد بیت‌ها و درون‌مایه‌ها

درک مطلب  :

12- «درفش کاویان» نماد چیست؟ پیروزی

13- «دوگانه» ؛ یعنی ... : نماز صبح

14- «صاحب گوهر» به چه معنی است؟ نژاده و اصیل

15- «فیه مافیه» از آثار ... و معروف ... است. منثور و مولوی

16- «تاس‌ها برگیر» به چه معناست؟ کاسه‌های مسین را بردار.

17- «ودود» به چه معناست؟ بسیار دوست دارنده

18- در مصراع «زیزدان دان نه از ارکان...» منظور از (ارکان) چیست؟ عنصار چهارگانه (آب، باد، آتش، خاک)

درس چهاردهم :

لغت :

1- «مناعت» ؛ یعنی ... : عالی طبع بودن

2- «مطلبی نغز و نیکو» هم معنی چه کلمه‌ای است؟ لطیفه

3- «مذموم» به چه معنی است؟ ناپسند و نکوهیده

4- «خدعه» ؛ یعنی ... : حیله و نیرنگ

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «ترجیه مرگ، تذویر و ریا، مساوات و عدالت» : ترجیح ،‌ تزویر

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «آزادی و تربیت» اثر کیست؟ محمود صناعی

درک مطلب  :

7- نویسنده، کدام کتاب را از کتب مقدس فرنگیان کم‌تر نمی‌داند؟ مثنوی مولوی

8- برای روشن کردن هدف‌های تربیتی ما، بزرگترین منبع الهام کدام است؟ تعلیمات اخلاقی و انسانی پیشوایان فرهنگی ما

9- بیت «به دیدارت آرایش جان کنم / زمن هر چه خواهی تو فرمان کنم» کدام مفهوم را بیان می‌کند؟ تسلیم محض بودن را

10- عبارت عربی «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» به چه معنی است؟ حکومت با کفر می‌پاید ولی با ظلم نه

11- «کهتری را که مهتری یابد» ؛ یعنی ... : کوچک و حقیری که مقام بالایی یابد.

12- موضوع اساسی داستان «رستم و اسفندیار» چیست؟ طغیان رستم در برابر زورگویی

13- «رجحان دادن» ؛ یعنی ... : برتری دارد.

14- مصراع «نبیند مرا زنده با بند کس» ستایش چیست؟ آزادی و آزادگی

15- رستم چگونه خبر یافته که «اگر اسنفدیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد؟» : از سیمرغ خبر یافته است.

16- نویسنده چه چیزی را موجب سقوط ساسانیان می‌داند؟ انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی دستگاه حکومت

17- هدف‌های اساسی تربیت چیست؟ احترام به حقوق دیگران، آزادی، عدالت‌خواهی ...

18- آیه‌ی‌«انما المومنون اخوه»چه‌معنی می‌دهد؟ مومنان برادر یک‌دیگرند.

درس پانزدهم :

لغت :

1- «رواق» ؛ یعنی ... : پیشگاه خانه

2- «دمدمه‌های اردیبهشت» به چه معنی است؟ نزدیکی‌های اردیبهشت

3- «دوره‌های متأخّر» ؛ یعنی ... : دوره‌های بعد

4- «بنایی ستون مانند بر دو جانب در ورودی ساختمان» چه نامیده می‌شود؟ گوشواره

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «خط‌ها و اسلیمی‌ها، دایره‌ها و مغرنس‌ها، رواق‌ها و گوشواره‌ها» : مقرنس

تاریخ ادبیات :

6- کتاب«صفیرسیمرغ» اثر کیست؟ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

7- موضوع کتاب «صفیر سیمرغ» چیست؟ توصیف سفر به چند کشور اروپایی و بعضی از شهرهای ایران

آرایه‌های ادبی :

8- جمله‌های «اصفهان چون شاهزاده‌ی افسون شده‌ی افسانه است.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب  :

9- در عبارت «کالبد بنا، مینایی است که روح ایران را در آن حبس کرده‌اند.» مینا در کدام معنا به کار رفته است؟ شیشه و آیینه

10- «همه‌چیز به نقش ترجمه شده است.» ؛ یعنی ... : همه‌چیز در نقاشی بیان شده است.

11- نویسنده چه چیزهایی را «از رمزهای باستانی و علامت باروری» می‌داند؟ شاخ گوزن و مار

12- به روایت تفسیرها «کدام مرغ بهشتی شیطان را در ورود به بهشت یاری کرد؟» طاووس

13- در درس، کدام درخت «درخت بهشتی» ؛ معرفی شده است؟ سرو

14- «طلسم کسی را شکستن» ؛ یعنی ... : گره از کار کسی باز کردن

15- چرا نویسنده نقش کاشی‌ها را «بهار منجمد» نامیده است؟ چون نقش و نگارها به روح انسان طراوت و تازگی می‌دهند.

16- معنی واژه‌های «عروج، مجرد، ضمیر» چیست؟ به بلندی رفتن، روحانی ، باطن

17- عبارت «گویی بر پله‌های ابر پا نهاده‌ای، به همان حالتی که وصف مراحل معراج شده است.» به کدام واقعه اشاره دارد؟ رفتن پیامبر به آسمان‌ها

18- در عبارت «گویی کالبد بنا مینایی است که روح ایرانی را در آن حبس کرده‌اند.» به کدام عقیده‌ی گذشتگان اشاره دارد؟ حبس کردن ارواح در شیشه

19- «زاویه» ؛ یعنی ... : گوشه، اتاقی در خانقاه

20- «جزمیّت» در عبارت «آن‌ها را با جزمیت یا اطمینان خاطر بازگو کرده‌ام» به چه معنی است؟ قطعیّت و یقین

درس شانزدهم :

لغت :

1- «ارتجالاً» یعنی ؛ ... : بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن

2- «تقریر» به چه معنی است؟ بیان کردن

3- «عادت مألوف» ؛ یعنی ... : رسم دیرینه

4- «منکر» ؛ چه معنی می‌دهد؟ زشت

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «مخزول و نالان، لهو و لعب، تنگ نظران و عنوان» : مخذول

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «بهشت شدّاد» اثر کیست؟ جلال رفیع

7- کتاب «نصاب الصبیان» از کیست؟ ابونصر فراهی

آرایه‌های ادبی :

8- کدام نوع نوشته است که «هدف آن اصلاح، نابسامانی‌ها و ناهنجاری‌هاست.» طنز

 

درک مطلب :

9- «خشت‌زدن» کنایه از ... است. پرحرفی

10- منظور از ضمایم و تعلیقات» در عبارت «تصویر سرتیپ را ضمایم و تعلیقات کشید.» چیست؟ نشان‌های ارتشی

11- «او را نیز بسمل کردم.» ؛ یعنی ... : او را هم سر بردیم

12- «کمیت کسی لنگ بودن» به چه معنی است؟ عاجز و ناتوان بودن

13- «این‌قدر هی دیوار صوتی را نشکنید.» ؛ یعنی ... : پرحرفی نکنید.

14- «استرحام کردن» ؛ یعنی ... : طلب رحم کردن

15- منظور از تصدیق‌نامه، در عبارت «همین باعث شدن که نتوان تصدیق‌نامه‌ی دوره‌ی ابتدایی را بگیرد.» چیست؟ گواهی‌نامه

16- «من این را از روی طبیعت کشیدم.» به چه معنی است؟ من این را از روی استعداد ذاتی خود کشیدم.

17- مفرد واژه‌ی «معاصی» چیست؟ معصیت

18- «زمانه‌ی جافی» یعنی ؛ ... : روزگار ستمکار

درس هفدهم :

لغت :

1- «شولا» ؛ یعنی ... : خرقه‌ی درویشان

2- «داروگ» چیست؟ قورباغه‌ی درختی

3- «چمیدن» به چه معنی است؟ با ناز راه رفتن

تاریخ ادبیات :

4- کدام منظومه‌ی نیما یوشیج است که آن را سر آغاز (شعر نو فارسی) دانسته‌اند؟ افسانه

5- مجموعه‌شعر«آخرشاهنامه»اثرکدام‌شاعراست؟مهدی‌اخوان‌ثالث

6- «طنین در دلتا» از کیست؟ طاهره صفارزاده

آرایه‌های ادبی :

7- شعر «از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است» چه آرایه‌ای دارد؟ متناقض‌نما

8- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظلم را می‌بندی» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد.

درک مطلب  :

9- «بر بساطی که بساطی نیست» چه مفهومی را بیان می‌کند؟ اوضاع نامناسب

10- «شعر معاصر» بعد از نیما در چند شیوه ادامه یافت؟ سه شیوه

11- عبارت«شعری‌است‌که‌آهنگ‌دارد اما وزن‌عروضی نداردوجای‌قافیه در آن مشخص نیست» توصیف چگونه شعری است؟ شعر سپید

12- در شعر داروگ شاعر با بهره‌گیری از «نمادها» چه چیزی را توصیف می‌کند؟ عصر سیاه حکومت استبدادی

13- چند ویژگی برای شعر «اخوان ثالث» برشمرده‌اند؟ سه

14- واژه‌ی «کشتگاه، ساحل، کومه» در شعر «داروگ» بیانگر چیست؟ نمادهایی‌که به‌کمک‌آن‌شاعر اوضاع‌عصر خودراتوصیف‌کرده‌است.

15- منظور از «اسب یال افشان زرد» چیست؟ پاییز

16- سنگینی و صلابت کدام سبک شعری در شعر اخوان ثالث مشاهده می‌شود؟ سبک خراسانی

17- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظالم را می‌بندی» به چه معنی است؟ برای مبارزه آماده می‌شوی و ظلم را از بین می‌بری

18- «باغ بی‌برگی» ؛‌ یعنی ... : باغی که میوه و ثمری ندارد.

19- در مطالعه‌ی شعر «نیما» چه نکته‌ای جلب توجه می‌کند؟ دید تازه‌ی او به جهان و طبیعت

درس هجدهم :

لغت :

1- «هرّا» ؛ یعنی ... : آواز مهیب

2- «صولت» به چه معنی است؟ هیبت

3- «گون» چیست؟ گیاهی است از تیره‌ی سبزی آساها

تاریخ ادبیات :

4- «صور خیال در شعر فارسی» اثر کدام نویسنده و پژوهشگر معاصر است؟ دکتر محمدرضا شفیعی

5- «عبور» مجموعه شعر کیست؟ علی موسوی گرمارودی

آرایه‌های ادبی :

6- «گون و نسیم» نماد چه افرادی هستند؟ پایدار و مقاوم، آزاد و رها

7- مصراع «گون از نسیم پرسید» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

درک مطلب  :

8- «با چشمانی، یتیم ندیدنت» به چه معنی است؟ با چشمانی منتظر آمدنت

9- «وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟» به معنی چیست؟ عظمت تو را چگونه می‌توانم بیان کنم؟

10- «تبارک‌الله احسن الخالقین» چه معنی می‌دهد؟ خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است.

11- «دری که به باغ بینش ما گشوده‌ای» ؛ یعنی ... : دری که به روی اندیشه‌ی ما گشوده‌ای.

12- کدام ویژگی شعر شاعر در «شعر سپید من، روسیاه ماند، که در فضای تو، به بی‌وزنی افتاد» بیان شده است؟ بی‌وزن بودن شعر

13- «باده‌ی مهر» به چه معنی است؟ شراب حق

14- در شعر «گل بوسه‌ی زخم‌ها، تنت را دشت شقایق کرده بود» بدن امام علی (ع) به چه چیزی تشبیه شده است؟ دشت شقایق

15- «خرد به قبضه‌ی شمشیرت بوسه می‌زند» ؛ یعنی ... : عقل و خرد را در مبارزه کردن درآمیخته‌ای

16- «مهمیز» : یعنی ... : وسیله‌ی راندن اسب

17- «هزار بار خیبری‌تر است» چه معنی می‌دهد؟ هزار بار از در خیبر بزرگ‌تر است.

18- «خدا» در شعر «پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم ...» به چه معنی است؟ حاکم و فرمان‌روا

19- «که با تازیانه‌ی هشتاد زخم، بر خود حد زدی؟» اشاره به چیست؟ زخم برداشتن حضرت علی در جنگ احد

20- شعر «در سایه سار نخل ولایت» در کدام قالب شعری سروده شده است؟ شعر سپید

درس نوزدهم :

لغت

1- «صلا زدن» ؛ یعنی صدا کردن، آواز دادن

2- «درازدستی» به چه معنا است؟ تجاوز،‌تعدی

3- «عامل» چه معنی می‌دهد؟ حام

4- «مضرت» ؛ یعنی ... : زیان رساندن

املاء:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «زوالنون مصری، ضجر و مصادره، درویش و رعیت» : ذوالنون، زجر

تاریخ ادبیات :

6- مجموعه شعر «رهی معیری» چه نام دارد؟ سایه‌ی عمر

7- «شبگیر» اثر کیست؟ هوشنگ ابتهاج

8- غزل‌های «رهی معیری» بیشتر به پیروی از کدام شاعر سروده شده است؟ سعدی

آرایه‌های ادبی

9- مصراع «عیبم مکن که آهوی مردم ندیده‌ام» چه آرایه‌ای دارد؟ ایهام

10- در مصراع «وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده‌ام» چند تشبیه وجود دارد؟ دو (شاخ آرزو، گل عیش)

درک مطلب :

11- «یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی‌کند» ؛ یعنی ... : کسی به فکر آزادی رهایی نیست.

12- «نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار» ؛ چه معنی می‌دهد؟ انتظار بیهوده می‌کشم.

13- مفهوم«سر به گریبان کشیدن» چیست؟ دل تنگ و ناراحت بودن

14- مفهوم بیت «سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید» چه ضرب‌المثلی را به خاطر می‌آورد؟ بند باید کرد سیلی را ز سر

15- «حدیث جوانی» ؛ ‌یعنی ... : داستان و سرگذشت جوانی

16- «قفا» به چه معنی است؟ پشت سر

17- «سزا خود همین است مر بی بری را» ؛ یعنی ... : بی‌ثمر بودن سزایش همین است (سوزانده شدن)

درس بیستم :

لغت :

1- «خادم سماط» ؛ یعنی ... : مأمور تنظیم برنامه‌ی غذا

2- «مسیل» به چه معنی است؟ جای سیل گیر

3- «رقعه» ؛ چه معنی می‌دهد؟ قطعه‌ی کاغذ

4- معرب واژه‌ی «شوشتر» چیست؟ تستر

املاء :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نغمه‌های مهیج، جرذهای دیوار، زخایر شگفت‌آور» جرز، ذخایر

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «تحفة النظار و غرایب الامصار» اثر کیست؟ ابن بطوطه

7- «به سوی اصفهان» از کدام نویسنده است؟ پیرلوتی

درک مطلب  :

8- در عبارت «سخن خود را با اشاراتی از فنون مختلف تفسیر و حدیث چاشنی می‌داد» قسمت مشخص شده، یعنی ... : همراهی می‌کرد.

9- «طی» چه معنی می‌دهد؟ جشن عروسی

10- «خمس آن متعلق به سلطان است ...» ؛ یعنی ... : یک پنجم آن برای پادشاه است.

11- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ هم دین و هم دانش را به‌خوبی می‌دانست.

12- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ صورت‌هایی که به اسم ستاره‌ای از ستارگان می‌ساختند.

13- «دنیا و مافیها» ؛ یعنی ... : جهان وآن چه در اوست.

14- «امیرالامرا» به چه معنی است؟ فرمانده‌ی کل سپاه

15- «ممفیس» شهری بوده است در ... : مصر باستان

16- «رحله‌ی ابن بطوطه» ؛ یعنی ... : سفرنامه‌ی ابن بطوطه

17- «مکارم» ؛‌ یعنی ... : بزرگواری‌ها

درس بیست و یکم :

لغت :

1- «کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می‌کردند.» در اصطلاح چه نام داشتند؟ ملتزمین

2- «تنبه» ؛ یعنی ... : هوشیاری، آگاهی، بیداری

3- «معهود» به چه معنی است؟ عهد شده، معمول، شناخته شده

4- «وضع عرض» ؛ یعنی ... : شیوه‌ی شکایت

املاء :

5- املای کدام واژه نادرست است؟ «اعاظم،‌ ذاغه، مشعوف» زاغه

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «الایام» اثر کیست و موضوع آن چیست؟ دکتر طه حسین ، زندگی‌نامه

7- «تاریخ منتظم ناصری» اثر کیست؟ اعتمادالسلطنه

درک مطلب  :

8- در عبارت «درد دندان شاه بسیار شدّت کرده» علامت بیانگرچیست؟تصحیح‌کننده‌ی‌کتاب.‌کلمه‌را به متن افزوده‌است.

9- «پلنگ را بالای نطعی انداخته بودند.» به چه معنی است؟ پلنگ را روی سفره‌ای چرمی انداخته بودند.

10- «اُشتُلُم کردن» چه معنی می‌دهد؟ لاف زدن

11- «دعایی که بر کاغذ نویسند و با خود داشته باشند» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ حرز

12- «دارالطِّباعه» ؛ یعنی ... : چاپ‌خانه

13- «امین‌السّلطان» لقب کیست؟ میرزا علی‌خان اتابک اعظم

14- «فلان فعله هم شاکی» به چه معنی است؟ فلان کارگر هم شکایت دارد و ناراضی است.

15- «کشیک‌خانه» ؛ با کدام واژه‌ی امروزی معادل است؟ پاسدارخانه

16- «قاپوچی» به چه معناست؟ دربان

17- «تغیّرات شاه» ؛ یعنی ... : برآشفتن‌های شاه

18- «مواجب» ؛‌یعنی ... : حقوق و درآمد

19- «امتناع‌کردن» به چه معنی است؟ سرپیچی کردن

20- «تصنیف»؛ نوعی‌از...: شعر است‌که باآهنگ‌موسیقی‌خوانده‌شود.

درس بیست و دوم :

لغت :

1- «منعم» ؛ یعنی ... : توانگر

2- در عبارت «اندر آن مسجد، کودکان به کتّاب بودند» کتّاب، به چه معنی است؟ مکتب

3- «زلت» ؛‌ یعنی ... : لغزش

املاء

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «انعطاف خالصانه، تواظعی مضاعف، استنباط عادت» : تواضعی

تاریخ ادبیات :

5- کتاب «طرحی از یک زندگی» شرح زندگی و افکار کیست؟ دکتر علی شریعتی

6- اشعار مسعود سعد سلمان به چه نامی شهرت دارد؟ حبسیّه

آرایه‌های ادبی :

7- مصراع «حرفی است هر آتشی ز طومارم» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درس بیست و سوم

لغت :

1- «بدیهه‌گویی» ؛‌ یعنی ... : حاضر جوابی

2- «پیشوای روحانی آیین برهمایی» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ برهمن

تاریخ ادبیات :

3- «مخفی» تخلص کدام شاعر است؟ زیب‌النسا

آرایه‌های ادبی :

4- مصراع «خوب شد اسباب خودبینی شکست» کدام واژه ایهام دارد؟ خودبینی

5- در «اسلوب معادله» ارتباط معنایی بر چه پایه‌ای است؟ تشبیه

درک مطلب  :

6- در مصراع «دزد دانا می‌کشد اوّل چراغ خانه را» منظور از (کشتن) چیست؟ خاموش کردن

7- منظور از «صاحب خانه» در مصراع «در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را» کیست؟ خداوند

8- مفهوم «بی‌کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود» چیست؟ سخن سنجیده باید گفت.

9- «زیب‌النسا» در سرودن شعر بیش‌تر از کدام شاعر پیروی کرده است؟ عرفی شیرازی

10- «نکهت» ؛ یعنی ... : بو و رایحه

درس بیست و چهارم :

لغت :

1- «رثا» ؛ یعنی ... : عزا و ماتم

2- در مصراع «دلم گشت هر گوشه‌ی سنگرت را» گشت در کدام معنی به کار رفته است؟ جست و جو کرد.

درک مطلب  :

3- بیت «سحر، گاه رفتن زدی با لطافت / به پیشانی‌ام بوسه‌ی آخرت را» ؛ یعنی ... : با من خداحافظی کردی

4- در مصراع «ببر با خودت پاره‌ی دیگرت را» منظور از «پاره‌ی دیگرت» کیست؟ دوست بازمانده ی رزمنده

5- در بیت «درخون من غرور نیاکان نهفته است» منظور از نیاکان کیست؟ ایرانیان قدیم

6- «در سینه‌ام هزار خراسان نهفته است» ؛ یعنی ... : پیوند خود را با خراسان و ایران حفظ کرده‌ام.

7- در بیت «همان دستمالی که پولک نشان شد / و پوشید اسرار چشم ترت را» چرا دستمال پولک نشان است؟ چون اشک و خون رزمنده روی آن ریخته است.

8- در بیت «و پیدا نکردم در آن کنج غربت / به جز آخرین صفحه‌ی دفترت را» منظور از کنج غربت چیست؟ سنگر

9- در بیت «در تنگنای سینه‌ی حسرت کشیده‌ام / گهواره‌ی بصیرت مردان نهفته است» چرا شاعر حسرت کشیده است؟ چون به آرزوهای خود نرسیده است.

10- بیت «خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان / شیر ژیان میان نیستان نهفته است» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

 

 

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی- مقوله دستور(اسم و....

نکات دستوری

جامد و اسم مشتق

 اسم

اسم جامد به اسمی گفته می شود که در ساختمان آن (وند ) یا بن فعل به کار نرفته باشد مانند : کتاب،قلم،مدرسه

اسم مشتق : به اسمی گفته می شود که در ساختمان آن بن فعل یا وند به کار رفته باشد مانند : دانشجو ، نگهبان

نکته: تمام اسم های ساده جامد هستند اما اسم های غیر ساده به دو دسته تقسیم می شوند یعنی بعضی جامد و بعضی مشتق هستند .اگر در ساختمان اسمی بن فعل یا وند به کار رفته باشد می گوییم آن اسم مشتق است.

اسم معرفه و اسم نکره

 اسم معرفه اسمی است که برای خواننده یا شنونده آشنا باشد

اسم نکره به اسمی گفته می شود که برای خوانند ه یا شنونده نا شناس باشد و همراه یکی از نشانه های نکره که عبارتند از :                    یک در اول اسم

                                   نشانه های نکره        (ی ) درآخر اسم

                                                               یک در اول و ( ی ) در آخراسم

هر گاه اسم نکره در جمله تکرار شود برای بار دوم که تکرار می شود نکره نیست بلکه معرفه است مانند :

مردی  پسرش را گم کرده بود آن مرد در فراغ فرزندش بسیار بی تابی می کرد

    نکره        مفعول                                              معرفه

در زبان فارسی معرفه نشانه ندارد . می توانیم بگوییم اگر اسمی نشانه ی نکره نداشته باشد معرفه است .

ضمیر

می توان به جای آوردن اسم، واژه ای آورد که جانشین اسم شود. مثلاً به جای

مرد رفت. می توان گفت:او رفت.

و به جای شیشه شکست.می توان گفت:این شکست.

در این جمله ها «او» و «این» به جای اسم نشسته اند و جانشین اسم شده اند. واژه ای که جانشین اسم می شود و با آوردن آن، دیگر خود اسم را نمی آوریم ضمیر نامیده می شود. ضمیر مقوله دیگری از انواع کلمه است.                                                                                                  

ضمیر شخصی : ضمیری که برای هر شخص گونه ای جداگانه دارد ضمیر شخصی می نامند ضمایر شخصی به دو دسته تقسیم می شوند : جدا-    ضمیر شخصی - پیوسته

هر یک از ضمایر شخصی دارای شش صیغه یا ساخت هستند که عبارتند از : ضمیر شخصی جدا

من    اول شخص مفرد

ما   اول شخص جمع

تو     دوم شخص مفرد

شما   دوم شخص جمع

او     سوم شخص مفرد

ایشان سوم شخص جمع

 

ضمیر شخصی پیوسته :

اول شخص مفرد   -َ م   ، کتابمَ

اول شخص جمع –ِ مان ،  کتابمان

دوم شخص مفرد   - َت  ، کتابَت

دوم شخص جمع – ِ تان ،  کتابتان

سوم شخص مفرد  -َ ش  ، کتابَش

سوم شخص جمع – ِ شان ، کتابشان

جمله ی ساده و مرکب :

 جمله ی ساده جمله ای است که در آن گوینده یا نویسنده پیام خود را در جمله ای بیان می کند که تنها یک فعل داشته باشد مانند : من برادرم را دوست دارم .

جمله ی مرکب : جمله ای است که در آن گوینده یا نویسنده پیام خود را در جمله ای بیان می کند که بیش از یک فعل داشته باشد  مانند : رضا به درس ادبیات که از درس های شیرین است علاقه دارد

متمم:

متمم در لغت یعنی تمام کننده ی چیزی و در دستور زبان فارسی یعنی تمام کننده ی معنی کلمه ای نظیر فعل ، صفت ، و....برای تفهیم بهتر متمم به دانش آموز می توان آن را به سه دسته تقسیم کرد :

1-      متمم فعل ( متمم اجباری )  2- متمم قیدی ( متمم اختیاری )3-متمم برای یکی از اجزای جمله به غیر از فعل

2-     متمم فعل :

برخی افعال با وجود داشتن نهاد و احیاناً مفعول و مسند معنی کامل ندارند و نقطه ی ابهامی یا بهتر بگوییم علامت سوالی در ذهن باقی می ماند . اگر جواب سوال مطرح شده در ذهن با حرف اضافه همراه باشد ، همان متممی است که باید در جمله لحاظ شود تا معنی فعل کامل گردد .

 این گونه متمم ها ، به دلیل این که تمام کننده ی معنی فعل هستند متمم فعل نامیده می شوند ، به همین دلیل در شمارش اجزای جمله بایدبه حساب بیایند ، بنا بر این متمم اجباری نامیده می شوند . به عبارت کوتاه تر :

متمم فعل : قابل حذف شدن نیست و در شمارش اجزای اصلی محسوب می شود .

 

3-     متمم قیدی:

گاهی در جمله قید به صورت حرف اضافه و متمم ظاهر می شود . به این نوع متمم ، متمم قیدی می گویند. متمم های قیدی در مفهوم اصلی جمله تاثیری ندارند  ونحوه ی تشخیص آن ها ، حذف کردنشان از جمله است ،به همین دلیل به متمّم اختیاری معروفند .متمم قیدی قابل حذف شدن است و در شمارش اجزای اصلی محسوب نمی شود .

4-متمم برای یکی از کلمات جمله به غیر از فعل:

این نوع متمم با تجزیه ی کلمه در ارتباط است از این رو به انواع زیر تقسیم می شود

الف ) متمم اسم : وقتی که متمم برای یکی از نقش های نهاد ، مفعول ، مسند ، مضاف الیه و متمم بیاید

ب ) متمم صفت ) وقتی که متمم برای صفت بیاید .

ج ) متمم قید : زمانی که متمم برای نقش قید آورده شود .

د ) متمم شبه جمله : وقتی که متمم تمام کننده ی معنی شبه جمله باشد . اغلب شبه جمله نیاز به متمم دارند ؛

نظیر : احسنت بر علی ! حیف از این همه زحمت ! وای بر شما ! یا در جملات زیر کلمه ی « توجه » اسم است

 که در نقش های متعدد آمده و در تمام نقش ها احتیاج به متمم دارد :

- توجه به این مطلب پسندیده است .

- به این مطلب توجه نمایید .

- با توجه به این مطلب می توان نتیجه گرفت ...

- نظر استادان دانشگاه ، توجه به این مطلب است .

با اندک تاملی می توان دریافت که هیچ یک از این افعال نیاز به متمم ندارند ،

از سوی دیگر نمی توان گروه متممی « به این مطلب » را حذف کرد ، زیرا معنی جمله ناقص می شود ، پس :

متمم نوع سوم : نه قابل حذف شدن است و نه جزء اجزای اصلی به حساب می آید .

یاد آوری

1-      صفات تفضیلی : در هر نقشی که باشند نیاز به متمم دارند مگر این که متمم آن ها به خاطر وضوح بسیار حذف شده باشد .

-          بیشه ای انبوه تر از این  نمی توان یافت .

-          حسنک می گوید : بزرگ تر از حسین علی نیستم .

-          باید شایسته تر از این اندیشید .

-          بهتر است که ابتدا بیندیشیم ، سپس سخن بگوییم .

2-      برخی از اسم های مبهم از قبیل : بسیاری ، برخی ، بعضی و گروهی از اسم های جمع مثل عدّه ، دسته ، گروه نیز به متمم نیاز دارند .

نکاتی در تشخیص انواع متمم :

1-      وقتی در جمله متمم داریم باید ابتدا حرف اضافه و متمم را حذف کنیم .اگر در معنی اصلی جمله خللی وارد نشد ، متمم ، اختیاری است .

2-       در غیر این صورت یا متعلق به فعل است یا یکی دیگر از کلمات جمله . می توان حرف اضافه را به فعل و پس از آن به تک تک

3-      کلمات جمله اضافه کرد و با ایجاد رابطه ی معنی داری ، نوع متمم را تشخیص داد.

-          در انگلستان هدف از آموزش پیش دبستانی آشنایی کودکان با محیط مدرسه و تمرین دوری از خانواده و منزل است .

-          در انگلستان -------  متمم قیدی

       با حذف متمم ها جمله به این صورت در می آید :

-          هدف ، آشنایی کودکان و تمرین دوری است .

واضح است که چنین جمله ای معنای تمام و دقیق ندارد و این سوالات را در پی خواهد داشت : هدف از چه چیزی ؟ آشنایی با چه چیز ؟ دوری از چه چیز ؟

از سوی ذیگر می توان گفت : هدف از ، آشنایی با و دوری از . بنابراین هر سه کلمه متمم اسم می گیرند .یا مثلاً :

-          او از ترس افترا و حسد به خدا پناه برد .

-          او به خدا پناه برد .

جمله ای است با معنی کامل و در واقع متمّم حذف شده ، مفهوم قید علت دارد .و یا جمله ی او « پناه برد » معنی کامل ندارد .

در این صورت با توجه به این که « پناه » نقش مفعول دارد ، می توانیم بگوییم : « او به خدا ، پناه به خدا ، برد به خدا ،

 از میان این عبارات پناه به خدا » دارای معنی است . پس « پناه » اسم گرفته است .

4-      در تشخیص متمم باید به ساده و مرکب بودن فعل نیز توجه کرد .

-          او به قبولی اش افتخار می کند .

می توان گفت : « افتخار کردن به » و نتیجه گرفت که متمم ، اجباری است اما باید دانست که « افتخار » مفعول است و « می کند »

فعل ساده .پس  « افتخار به قبولی اش » درست است .

5-      برای دریافت بیشتر متمم باید مبحث قید و مفاهیم قیود را دقیقاً شناخت

6-      زیرا متمم های قیدی مفاهیمی از قبیل زمان ، مکان ، کیفیت و ...دارند .-

-          از فرط هیجان لکّه می دویدم . ( قید علت )

-          - جامی در خرجرد جام تولد یافت . ( قید مکان )

7-      هر فعل یک یا دو حرف اضافه ی اختصاصی دارد .ممکن است فعل در نظام معنایی زبان ، مفاهیم متعددی بگیرد .

آموختن ( یاد دادن ) -----به ؛  آموختن ( یاد گرفتن ) -----  از ؛

اندیشیدن ( فکر کردن ) ------ به ؛اندیشیدن ( ترسیدن) ---- از ؛

حروف اضافه ی اختصاصی عبارتند از : « به ، با ، از ، بر ، در » .کاربرد حروف « بر و در»  محدود است و انگشت شمار .

 « گنجیدن در ، شوریدن بر ، تاختن بر »اما حروف « به ، با ، از » برای افعال متعددی به کار می روند .

5- وقتی فعلی حرف اضافه ی اختصاصی داشته باشد ، فقط با همان حرف اضافه معنی کامل می یابد ؛ یعنی نمی توانیم حروف اضافه ی دیگری را جای گزین آن کنیم .

- او به مادرش می نازد .( معنی کامل است )

- او با مادرش می نازد  ( معنی کامل نیست ، به چه می نازد ؟ )

6- فعل هایی که متمم اجباری می گیرند ، وقتی به صورت مصدر یا اسم در جمله حضور یابند ؛ متمم نوع سوم را خواهند گرفت ،

 مگر این که متمم این کلمات به صورت مضاف الیه در جمله حضور یافته باشند .                                               

- به آینده می اندیشم ( متمم اجباری )

- اندیشیدن به آینده زبیاست .( متمم اسم )

- اندیشه به آینده زیباست . ( متمم اسم )

- انذیشه ی  آینده  را دارم .( متمم به صورت مضاف الیه آمده ، ومضاف الیه است )

- او ازتاریکی می ترسد ( متمم اجباری )

- ترس از گناه روح را متعالی می سازد . (متمم اسم )

- ترسیدن از گناه روح را متعالی می سازد ( متمم اسم )

7- افعال ربطی ( است  ، بود، شد ، گشت ، ... )متمم اجباری نمی گیرند ، مگر زمانی که مسند نداشته باشند در این صورت متمم ، کار مسند را انجام می دهد .

- او جنوبی است ( سه جزیی مسندی )

- او از اهالی جنوب است . ( سه جزیی متممی )

********

 بر اساس جانشین سازی وافزودن وکاستن متمم ، هر یک از جمله های زیر را تغییر دهید ووضعیت متمم وحرف اضافه را بررسی کنید :

- مریم از خداوند راضی است ( نیارمند ، شادمان ، رقیق،امیدوار ، بلند قد  ...)

- نمونه ------ مریم به محبت نیازمند است .( نظر ، اندیشه ، توجه، رفاقت   ....)

- اکرم با دوستش مصاحبه کرد .

- محمود به ماه نظر کرد

 حرف، شبه جمله

علاوه بر مقوله های اسم، فعل، ضمیر، صفت و قید، دو مقوله دیگر نیز در زبان دیده می شود:

الف) در جمله ی    مرد با کودک رفت.

«با» ، «کودک» را به «مرد» ارتباط می دهد و آن دو را همراه می کند، «با» از مقوله ای است که آن را حرف می نامیم. حرفها وظایف گوناگونی در جمله به عهده می گیرند.

ب) در جمله ی             کاش باران بیاید

«کاش» واژه ای است که مفهوم جمله از آن به دست می آید و بار عاطفی دارد. مثلاً مفهوم این جمله ها از «کاش» مستفاد می شود:

آرزو می کنم.... – خواست من این است که ... –

واژه هایی که مفهوم جمله از آنها به دست می آید و عاطفه ای را بیان می کنند، شبه جمله یا صوت نام دارند. اسم، فعل، ضمیر، صفت، قید، حرف و شبه جمله ، مقوله های هفتگانه زبان است. آنها را انواع کلمات یا طبقات دستوری نیز می گویند.

 گروه واژه، واژک

هر جمله از جزء های کوچکتری تشکیل می شود؛ مثلاً در این جمله:

دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

در وهله ی نخست می توان این جزءها را تشخیص داد:

دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود راخیلی سریع نوشتند.

سه جزء اول، گروه هایی هستند که با هم عمل می کنند، یعنی از نظر نحوی یک واحد هستند؛ در سه گروه اول، هسته ای وجود دارد که بقیه واژه ها بدان وابسته اند:

دانش آموزان، تمرین ها، سریع.

از جزءهای هسته، به اضافه واژه آخر، می توان جمله ای ساخت. جمله ای را که از این جزء های هسته می سازیم، می توان جمله هسته نامید:

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

هر کدام از جزءهای هسته را واژه ای تشکیل می دهد که برخی از واژه ها نیز قابل تقسیم به اجزای کوچکتری هستند:

دانش آموزان= دان+   ِِ  ش + آموز+ ان

تمرینها= تمرین + ها

نوشتند = نوشت +  ََ ند.

هر کدام از این جزء های کوچکتر را واژک می نامیم. واژک کوچکترین جزء معنی دار زبان است که نمی توان آن را به واحد کوچکتری تقسیم کرد:

دان ِ  ش آموزان ِ  کلاس  ِ پنج ُ م تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشت  َ ند

واژک : دان /  ِش/ آموز / ان/  ِ/ کلاس /  ِ/ پنج / ُم / تمرین / ها /ی / ریاضی/  ِ/ خود/ را/ خیلی / سریع / نوشت / َند.

واژه : دانش آموزان/  ِ/ کلاس/  ِ/ پنجم/ تمرین ها / ی / ریاضی/  ِ/ خود / را / خیلی / سریع/ نوشتند.

گروه : دانش آموزان کلاس پنجم / تمرین های ریاضی خود را / خیلی سریع / نوشتند.

جمله: دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

چنان که جدول بالا نشان می دهد جمله قابل تقسیم به چند گروه، و گروه قابل تقسیم به چند واژه، و واژه قابل تقسیم به چند واژک است. همچنین جدول بالا نشان می دهد که گاهی یک واژک، خود، یک واژه است و نیز به جای گروه به کار می رود. چنان که در جدول زیر «سریع» واژک، و نیز جانشین واژه و گروه است:

دان  ِ ش آموز  ان تمرین ها را سریع نوشت  َ ند.

واژک : دان /  ِش/ آموز/ ان/ تمرین / ها / را/ سریع / نوشت/  ند.

واژه : دانش آموزان/ تمرین ها / را / سریع / نوشتند.

گروه : دانش آموزان / تمرین ها را / سریع / نوشتند.

جمله : دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

نقش گروه ها و واژه ها: نهاد، مفعول، قید، متمم

در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان کلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :

دانش آموزان کلاس پنجم (1) تمرین های ریاضی خود را (2)  با قلم های خودکار (3)   خیلی سریع (4) نوشتند. (5)

گروه اول نهاد {= مسندٌ الیه} است، یعنی فعل به آن اسناد داده شده است. گروه دوم مفعول است، یعنی فعل بر آن واقع شده است. گروه سوم متمم است، یعنی به معنی فعل چیزی می افزاید و آن را تمام و کامل می کند. گروه چهارم قید است و نشان می دهد که فعل چگونه اتفاق افتاده است.

گروهی را که گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان کلاس پنجم».

گروهی را که گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».

گروهی که چگونگی وقوع فعل را مشخص می کند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».

گروهی را که با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می کند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودکار».

مسند

برخی از فعل ها معنی کاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:

رضا منم (من ام).           دیروز شنبه بود.               هوا سرد شد.

در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی کاملی ندارند؛ سه کلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را کامل کرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، کلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند و کلمه هایی که به وسیله آن ها فعل های ربطی به نهاد نسبت داده می شودند مسند نام دارند یا می گویند نقش مسندی دارند.

 تمیز

مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می کند تا مفهوم خود را تمام کند و ابهامی را که در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:

من او را شایسته می دانم.

همه او را در مدرسه بابک صدا می کنند.

بدون واژه های «شایسته» و «بابک»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می کنند» ابهام دارد.

این واژه ها را در این حالت که از جمله، رفع ابهام می کنند، تمیز می نامند.

مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به کار روند:

هوا کاملاً روشن است.

من او را شایسته این کار می دانم.

«کاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این کار» گروه تمیزی است. 

 منادا

اسم می تواند در جمله بدون علامت یا همراه با علامتی مورد خطاب قرار گیرد:

حسن! بیا.                               ای خدا! خودت رحم کن.

در این جمله ها، حسن و خدا مورد خطاب و ندا قرار گرفته اند. واژه هایی را که مورد خطاب و ندا قرار می گیرند، منادا و نقش آنها را نقش منادایی گویند. منادا نیز می تواند به صورت گروهی به کار رود:

 صفت، مضاف الیه، بدل ، معطوف، تأکید

در هر گروه، نقش اصلی را فقط یک واژه (یا واژک) به عهده دارد، که آن را واژه ی هسته ی گروه می نامیم، بقیه واژه ها(یا واژک ها) وابسته های آن هستند.

در جمله های زیر، بعضی از وابسته ها نشان داده شده است:

مرد دانا آمد. دانا وابسته به نهاد و صفت آن است.

مداد علی تراشیده شد. علی وابسته به نهاد و مضاف الیه آن است.

ابوعلی سینا شیخ الرئیس در همدان در گذشت. شیخ الرئیس وابسته به نهاد و بدل از آن است.

«مرد دانا را دیدم.» دانا وابسته به مفعول و صفت آن است.

«مداد علی را آوردم.» علی وابسته به مفعول و مضاف الیه آن است.

«ابو علی سینا شیخ الرئیس را به اصفهان دعوت کردند.» شیخ الریس وابسته به مفعول و بدل از آن است.

«به مرد دانا گفتم...» دانا وابسته به متمم و صفت آن است.

«به مداد علی علامت زدم.» علی وابسته به متمم و مضاف الیه آن است.

«به ابوعلی سینا شیخ الرئیس نامه ای نوشتند.» شیخ الرئیس وابسته به متمم و بدل از آن است.

«آن مرد، علی برادر بزرگ حسین است.» علی مسند است و برادر وابسته به علی و بدل آن، بزرگ صفت بدل و حسین مضاف الیه بدل است.

«این سرزمین را خراسان بزرگ می نامیدند.» خراسان تمیز و بزرگ صفت آن است.

«ای خدای بزرگ! به فریادرس!» خدا منادا و بزرگ صفت آن است.

«ای خدا، آفریننده جهان! تو بر همه چیز آگاهی!» خدا منادا و آفریننده بدل از آن و جهان مضاف الیه بدل است.

«علی و حسین آمدند.» حسین وابسته به نهاد و معطوف به آن است.

«حالم امروز خوبِ خوب است.» «خوبِ» اول وابسته به مسند و تأکید آن است.

نهاد، مفعول، متمم، مسند، تمیز، و منادا نقش های اصلی هستند؛ قید، صفت، مضاف الیه، بدل، معطوف و تأکید وابسته های نقش های اصلی هستند. به وابسته ها، «نقش های وابسته» یا «زیر نقش» می گویند.

 مقوله های هفتگانه و نقش ها

نقش ها و زیر نقش هایی که واژه ها (یا گروه ها) می توانند در جمله بر عهده گیرند، عبارتند از:

نهادی، مفعولی، متممی، مسندی، تمیزی، ندایی، قیدی، وصفی، مضاف الیهی، بدلی، معطوفی، تأکیدی.

در جدول صفحه بعد نشان داده ایم که هر مقوله از مقوله های هفتگانه زبان چه نقش ها و نقش های وابسته ای می توانند در جمله ایفا کنند.

تغییر مقوله

واژک ها، واژه ها و گروه ها گاهی تغییر مقوله می دهند، مثلاً صفت، مقوله ی اسمی پیدا می کند یا فعل، مقوله قیدی یا وصفی، و یا اسم، مقوله وصفی، چون:

1) دانشمندان ایرانی در این باره چنین گفته اند...

«دانشمند» در این جمله دیگر صفتی نیست که اسمی را توصیف کرده باشد، بلکه اسمی است که هم علامت جمع گرفته، هم در نقش نهادی به کار رفته و هم خود با صفتی توصیف شده است.

2) شاید آنها بیایند.

«شاید» که در اصل فعل مضارع ساده است، در اینجا به صورت قید به کار رفته است.

3) او ماشین برویی دارد.

4) او بچه بگو بخندی است.

در این جمله ها، فعل امر به صورت صفت به کار رفته است. همچنین اسم بسیاری از فلزات و مواد دیگر، کاربردی شبیه به کاربرد صفت پیدا می کنند:

انگشتر طلا به جای             انگشتر طلایی

ظرف مس به جای              ظرف مسی یا ظرف مسین

گردنبند نقره به جای           گردنبند نقره ای

سینی ورشو          به جای          سینی ورشویی

لباس پشم  به جای            لباس پشمی

 ژرف ساخت ، روساخت در هنگام سخن گفتن یا نوشتن، اغلب اجزایی را از جمله حذف می کنیم. وقتی شما از دوستتان می پرسید «امروز ساعت اول، چه درسی داریم؟» و او جواب می دهد: «دستور»؛ این کلمه از جمله ای است که همه اجزای آن، جز همین کلمه دستور «حذف» شده است. در واقع در ذهن دوست شما که به شما جواب داده، چنین جمله ای بوده است : «امروز ساعت اول، درس دستور زبان فارسی داریم». همچنین وقتی که معلم رو به شاگردان می گوید:

«می توانید بروید» در سطح روساخت است و «شما دانش آموزان می توانید بروید» در سطح ژرف ساخت است. همچنین در این گفتگو:

- امروز ساعت اول چه درسی داریم؟

- دستور

«دستور» در سطح روساخت و «امروز ساعت اول درس دستور زبان فارسی داریم» در سطخ ژرف ساخت است.

همچنین در امثال این جمله ها:

مهندسین نقشه راه را کشیدند.

نقشه راه به وسیله مهندسین کشیده شد.

دو روساخت متفاوت به کار برده ایم، ولی ژرف ساخت آنها یکی است؛ به سخن دیگر، یک معنی در ذهن ما وجود دارد.

همچنین عبارت زیر:

«پرویز گفت: مریض است و به مدرسه نمی آید.» دارای سه ژرف ساخت زیر است:

پرویز گفت.

پرویز مریض است.

پرویز به مدرسه نمی آید.

تبدیل جمله یا جمله ها را به ژرف ساخت، «تأویل» و «گشتاری کردن» می گویند.

 

                               باتشکرازگروه آموزشی ادبیات کمیجان

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - تجزیه ی دو گانه:

«آندره مارتینه» زبان شناس بزرگ فرانسوی مبانی و اصول زبانشناسی را در قالب تازه ای ارائه کرد که مهمترین دستاورد آن « تجزیه ی دو گانه » زبان بود. مارتینه می گوید آدمی تجربه ی خود را از جهان در قالب زبان می ریزد که می توان آن را به دو شکل زیر ، تجزیه کرد:

 تجزیه نخست « firstarticulation» جملات به واحدهای آوایی تجزیه می شوند که هم صورت آوایی دارند و هم معنای این واحدها را «تکواژ» می گویند. مفاهیمی که به وسیله ی افراد بشر به یکدیگر منتقل می شود بی نهایت است . اما تعداد تک واژها در هر زبانی چند ده هزار بیش نیست و با همین شماره از تکواژهای محدود می توان بی نهایت جمله ساخت زیرا هر یک از تک واژها میتواند در هزار جمله ی دیگر و محورهای هم نشینی دیگر به کار برد.

 تجزیه ی دوم: « second articulation » هر یک از واحدهای تجزیه ی نخست به نوبه ی خود به کوچکترین واحد تقسیم می شوند که فقط صورت آوایی دارند اما معنا ندارند و در عین حال تفاوت معنایی ایجاد می کنند.

چگونگی تعداد واج و شمارش و انواع واج و – ساده است و گمان می رود که در این مورد اختلاف نظری نباشد و به سبب ایجاز و فصاحت و بلاغت کلام در این مورد سخنی به میان نمی آوریم .

اما مطلبی که بسیار مهم است تجزیه ی نخست که همانا تکواژ و انواع آن و – می باشد.

تکواژ: تکواژ دومین واحد زبان است که از یک یا چند واج ساخته می شود. نشانه ی تکواژ بودن هر یک از این واحدها آن است که می توانند در ساختمان جمله های دیگر به کار روند. برخی از تکواژها ، واژه هستند اما در هر حال همه ی آنها در دو عامل مشترکند. یعنی هم صوت دارند و هم معنا . و هم در زنجیره جانشینی می توانیم به جای هر کدام یکی دیگر از تکواژهای زبان را در محور جانشینی قرار دهیم البته به شرطی که آن تکواژها در یک طبقه جای گیرند . [ کامیار – ص 7 ]

در همین مورد به تعریفی دیگر و انواع تکواژ و مطالبی که قابل بیان است از دیدگاه دکتر مهری باقری می پردازیم: تکواژ کوچکترین واحد زبانی که دارای نقش و معنای مستقل باشد.

دسته ای از تکواژها مستقل بکار نمی روند اما استقلال نحوی و کاربر و مستقل و ایفاگر نقش دستوری هستند . [ باقری – ص 240 ] تکواژ تقسیم اولیه به دو نوع مستقل و غیر مستقل تقسیم می شوند.

« آزاد» « وابسته » تکواژ مستقل که خود به دو نوع تکواژ باز « قاموسی» و تکواژ بسته « دستوری » تقسیم می شود. که به تکواژ قاموسی تکواژ « full » و معنی دار می گویند اما تکواژ دستوری اغلب به علت نقش دستوری موجودیت یافته اند و به تنهایی به کار نمی رود مانند : [ را ، از ، به ، برای ] و نقش نمایی اضافه، حرف نشانه ی مفعولی و حرف اضافه – حرف عطف، حرف ربط – که به این تکواژ مستقل دستوری تکواژ خالی «morpheme empty » نیز می گویند. [ باقری 245]

تکواژ غیر مستقل : معنی و کاربرد مستقل ندارد بلکه در ساختمان واژه ها و همراه تکواژی دیگر به کار می روند و به طور کلی وندهای زبان هستند. که به سه صورت پیشوند، پسوند و میانوند به کار می روند که این وندها دو حالت کلی دارند1- وندهای اشتقاقی 2- وندهای تصریفی

1- وندهای اشتقاقی : سبب ساختن واژه ی جدید می شود و در ساختمان واژه های مشتق و مشتق مرکب،به کار می رود.

 2- وند تصریفی : واژه ی جدید با این وند ها درست نمی شود بلکه واژه را برای ورود به جمله اماده می کند و ساختمان واژه با این وندها تغییر نمی کند. نشانه های جمع – نشانه ی نکره – نشانه صفت عالی – تکواژ استمراری « می»، تکواژ وجهی « می ، به » برای ساختن مضارع اخباری و مضارع التزامی. از جمله تکواژهای تصریفی به حساب می آیند.

 گونه های تکواژ : یک تکواژ می تواند به گونه های مختلف تلفظی ظاهر شود « است» که می تواند به پنج گونه ی:

 1-/ past / است /: هوا سرد است .

 2- / ast/ است / این کتاب منست .

 3- / st/ او پیش ماست.

 4- / s/ کتاب من کجاس.

 5-/e/ این کتاب منه. در میان این صورتها صورت پنجم در ماضی نقلی ظاهر می شود. [ باقری ص 246]

 تکواژ واجی : تکواژهایی که فقط یک واج دارند عبارتند از:

 1- کسره ی نقش نمای اضافه «--ِ- »

 2- «و» عطف

 3- پساوند / u/ که به دارندگی دلالت دارند. مانند : اخمو – ترسو

 4- «--ِ--» «ه » غیر ملفوظ : چشمه – آستانه / --ِ- / نامه – خسته – که بازمانده ی پساوند /ag/ دوره ی میانه است که در نقش های مختلف از جمله : رساندن – مشابهت – ساختن صفت مفعولی – ساختن اسم یا صفت جدید کابرد دارند. [باقری – ص 242 ]

نکته بسیار مهم در این مورد این است که : کلمات « برای » و « بهرِ» یک تکواژ به حساب می آیند زیرا واج / --ِ-/ متعلق به خود این واژه ها است و کسره ی نقش نمای اضافه نیست و این حروف اضافه مضاف واقع نمی شوند تا به عنوان ترکیب وصفی یا اضافی واقع شوند.

 تکواژ – واژه: [به کوچکترین واحد معنی دار زبان تکواژ morpheme گویند. تکواژ گاهی به جای معنی فقط نقش دستوری دارد « مثل تکواژ واجی » نقش نمای اضافه [ شمیسا – عروض و قافیه ص 74] در نظر استاد گیوی – انوری : تکواژ کوچکترین واحد معنایی که قابل تجزیه به واحدهای کوچکترنیست. [ گیوی – انوری ص 15 ] چنانکه اشاره کردیم بعضی از دستورهای سنتی به مفاهیم زبان شناسی اشاره ای نداشته اند که با مراجعه به دستور پنج استاد متوجه ی این نکته می شویم که چنین مبحثی بیان نشده است . در دستور گیوی – انوری مبحث تکواژ بسیار جزئی مطرح شده است و انواع تکواژ و گونه های مختلف آن ا چندان بسط نداده اند . و فقط با ذکر یک جمله پرداخته اند. که در ذیل ملاحظه می گردد.

 دانش آموزان کلاسِ پنجم تمرینهای ریاضیِ خود را خیلی سریع نوشتند. 20 تکواژ : 14 واژه : [ گیوی – انوری ص 15 ] مطلبی که در شمارش و شناخت انواع تکواژ قابل بحث است ساختمان تکواژ در گروه فعلی است که در کتاب گیوی – انوری به این موضوع نپرداخته اند .

 انواع تکواژ در ساختمان فعل : کلمه ی فعل حداقل از دو تکواژ و حداکثر از پنج تکواژ ساخته شده است. که دو تکواژ اجباری و سه تکواژ اختیاری است در یک نمودار استاد باطنی تکواژ های فعلی را اینگونه معرفی کرده اند. پیشوند حال عامل سببی نشانه ماضی ساز شناسه – پی بند فعلی پ « ستاک» ت س گ پی می می می می می دو رس رو دو رس ان ان -- ان ان ید -- -- د ید -َ- م -َ- م -َ- م -َ- م پ» پیشوند : نشانه م«ی» اخباری « ب » التزامی مضارع « می» ماضی استمراری ت» ستاک حال : بن مضارع / س : عامل سببی « گذرا ساز » / گ : نشانه های ماضی ساز « نشانه گذشته » پی : پی بند فعلی « شناسه » از پنج تکواژ مذکور ستاک حال و پی بند فعلی اجباری و بقیه اختیاری است [ باطنی – ص 94 ]

در نظر باطنی چهار نوع نشانه ی ماضی ساز وجود دارد « ad/id/d / f » که بن ماضی از دو تکواژ : ستاک حال + نشانه ماضی ساز ساخته می شود. بن مضارع « ستاک حال » با حذف نشانه ی ماضی ساز بدون تغییر باقی می ماند. اما نکته ای که در اینجا بین نظر باطنی با کامیار اختلاف است : ایشان مصادر را از هم جدا ندانسته و هر مصدری را 3 تکواژ می داند مثلاً مصدر « رفتن » را سه تکواژ می داند و با حذف نشانه ی ماضی بن مضارع مستقیم به دست نمی آید. و دیل این امر را تعییرات آوایی و فرایندهای واجی دانسته اند. n + t + Raf ← ستاک حال نشانه مصدری نشانه ماضی - عامل سببی بین ستاک حال و نشانه های ماضی ساز قرار می گیرد می + دو + ان + ید + ** نکته ی دیگر در مبحث تکواژ در نظر باطنی در مبحث متمم های بی علامت نشانه ی مفعولی را بیان کرده است که می تواند در جمله حذف شود و با نشانه گذاشته شده است . که در شمارش یک تکواژ به حساب می آید. - در جمله ی مرکب « که » حرف ربط وابسته ساز است که می تواند در جمله وابسته حذف شود اما یک تکواژ به حساب می آید. - تکواژ واجی « نقش نمای اضافه » پی بند تهی شناسه + ستاک حال + پیشوند - در فعل امر دوم شخص مفرد ← تکواژ تهی ← bo + x0r + [ باطنی ص 95 ]

انواع تکواژدر گروه فعلی : تکواژهای ساختمان فعل در نظر استاد کامیار و وحیدیان به هشت دسته تقسیم می شوند : 1- تکواژ منفی ساز 2- تکواژهای وجهی « می – ب » 3- تکواژ استمراری « می » 4- تکواژ بن « ستاک حال » 5- تکواژ ماضی ساز 6- تکواژ گذرا ساز 7- تکواژ صفت مفعولی ساز 8- تکواژ شناسه [ کامیار – عمرانی ص 65]

1- تکواژ منفی ساز ( منفی کردن فعل ) «ن » قبل از فعل اصلی اگر پیش از «می» بیاید «نِ» تلفظ می شود نرفتم – نِمی روم – همیشه پیش از فعل اصلی می آید اما در فعل های آینده و مجهول پیش از فعل معین قرار می گیرد . گفته نشد – نخواهم گفت در هنگام الحاق تکواژ « ن » به فعل ، تکواژ وجهی « ب » برسر فعل باشد حذف می شود ← برو ← نرو – اگر فعلی با مصوت آغاز شود پس از تکواژ منفی ساز صامت میانجی « ی » قرار می گیرد افتاد ← نیفتاد آمد ← نیامد واج میانجی تکواژ به حساب نمی آید .

 2- تکواژ وجهی : « می ، ب » برای ساختن مضارع اخباری و مضارع التزامی از این دو نوع تکواژ استفاده می شود .

 3- تکواژ استمراری : این تکواژ یک عضو دارد « می » بر استمرار در گذشته دلالت دارد .

 4- تکواژ بن : اصل فعل بن مضارع است . در فعلهای با قاعده بن ماضی از آن ساخته می شود که فعلهای با قاعده را به پنج دسته تقسیم می کند.

 5- تکواژ ماضی ساز : پنج عنصر تکواژ « ید – د – ت – اد – ست » به بن های مضارع فعل های با قاعده الحاق می شود و بن فعل ماضی می سازند که این پنج عنصر تکواژ ماضی سازند .

نشانه های « تکواژهای ماضی ساز » 1- ید ( id) رس + ید = رسید 3- ت ( t) شکاف + ت = شکافت 2- د ( d) افشاند + د = افشاند 4- اد (ad ) ایست + اد = ایستاد 5- ت (st ) گری + ست = گریست

6 – تکواژ گذرا ساز « ان » به بن مضارع بعضی از فعلهای ناگذر اضافه می شود و آن ها را گذرایه مفعول می کند برخی از فعلهای گذرا نیز این تکواژ را می پذیرند و به گذرای سببی تبدیل می شود. بن مضارع ناگذر بن مضارع گذرا شده با « ان » بن ماضی گذرا شده پسر بر + ان بر + ان + د/ ید دو دو + ان دو + ان + د / ید

 7- تکواژ صفت مفعولی بن ماضی + [ ه = --ِ- ] نشانه های صفت مفعولی که در ساختن ماضی نقلی – بعید – التزامی – استمراری نقلی – بعید نقلی – فعل مجهول کاربرد دارد.

 8- تکواژ شناسه : شناسه های افعال اما در سوم شخص مفرد فعل ماضی تکواژ وجود دارند.

واژه : سومین واحد زبان که از یک یا چند تکواژ ساخته شده است و در ساختمان واحد بزرگتر از خود « گروه » به کار می رود . تکواژهای مستقل چه از نوع قاموسی و چه از نوع دستوری یک واژه به حساب می آیند .

تفاوت واژه و تکواژ : مشخصه ی واژه جدایی پذیری : استقلال نحوی و یکپارچگی است یعنی هر واحدی که بتواند با انعطاف پذیری در جمله جا به جا شود و یا ممکن باشد در پس و پیش آن عنصر دیگری از قبیل حرف نشانه و اضافه آورد. و هیچ عنصری نتواند درون آن جای گیرد « واژه » نام دارد. و در آغاز و پایان آن واحد زبر زنجیره ای « درنگ » قرار می گیرد .

- اوستا شاعر درد آشنا ، شعر خود را در خدمت اعتقاد خویش قرار داده است. تکواژ 20 ( تجربی 81 ) واژه 15

- باگسترش شعر فارسی در عراق و توجه نویسندگان و شاعران به علوم و ادبیات در شعر و نثر تحولی پیدا شد. ( ریاضی 82 ) تکواژ 34 واژه 25

- در میان منابع تحقیقی کتابهای مرجع جایگاه ویژه دارند . تکواژ 17 ( زبان 81 )

وظیفه ی مترجمادبی آن نیست که مطلب را به وجودو در دهان خواننده بگذارد . 25 تکواژ (سراسری ریاضی 83 )

غنای آثار ادبی ایران ، گواه تکاپوی فرزانگان ادب و فرهنگ ایران و عصاره ی روح بلند آنان است . « 33 تکواژ » ( تجربی 83 )

1- در عبارت « زبان فارسی حافظ وحدت قوم ایرانی و رمز هویت ملی ماست .» چند تکواژ و چند و واژه وجود دارد ؟ 1) 24 تکواژ – 19 واژه 2) 22 تکواژ – 18 واژه 3) 23 تکواژ – 17 واژه 4) 22 تکواژ – 19 واژه

2- عبارت «بهار در آثار ارزشمند خویش، به مسایل اصلی سبک شناسی نثر و نظم فارسی پرداخته است. » به ترتیب دارای چند تکواژ و چند واژه است؟ 1) بیست و هشت – بیست ویک 2) بیست و شش – بیست 3) بیست و نه – بیست 4) بیست و هفت – نوزده

3- تعداد تکواژهای کدام عبارت بیشتر است؟ 1) وظیفه‌ی مترجم ادبی آن نیست که مطلب را بجود و در دهان خواننده بگذارد. 2) ترجمه‌ی خوب آن است که هر چه بیشتر از اصل با خود همراه داشته باشد. 3) سبک و سطح نگارش نامه های دوستانه باید متناسب با سن و موقع و مقام گیرنده باشد. 4) عدالت اجتماعی، احترام به قانون و توجه به مسئولیت مایه‌ی بقای جوامع بشری است.

جوابها:

1- زبانِ فارسی حافظه وحدتِ قومِ ایرانی و رمزِ هویتِ ملیِ ماست. 24 تکواژ 19 واژه بنابراین گزینه‌ی [1] درست است.

 2- تکواژها: بهار / در / آثار / --ِ-- / ارز / --ِ- ش / مند/-ِ- / خویش / به / مسایل/-ِ- / اصل / ی/ --ِ-- / سبک / شناس / ی / --ِ-- /نثر / و / نظم / --ِ-- / فارس / ی / پرداخت / ه / است / / 29 تکواژ واژه ها: بهار / در / آثار / --ِ-- / ارزشمند / --ِ-- / خویش / به / مسایل / --ِ-- / اصلی / --ِ-- / سبک شناسی / --ِ-- / نثر / و / نظم / --ِ-- / فارسی / پرداخته است./ 20 واژه بنابراین گزینه‌ی [3] درست است.

 نکته: اگر ساختمان فعلی ساده باشد . که با توجه به بن مضارع آن فعل تعیین می شود. در هر زمانی صرف شود ساختمان فعل ساده است و تغییر نمی کند و در شمارش تعداد واژه ها یک واژه به حساب می آید.

 3- 1 – وظیفه / ی / مترجم / --ِ / ادب / ی/ آن / ن / است / / که / مطلب / را / ب / جو / -َ- د / و / در/ دهان/ --ِ / خوان / نده / ب / گذار / -َ- د / ( 25 تکواژ ) فعل نیست 3 تکواژ است : / ن / است/ / 2- ترجمه / ی / خوب/ آن / است / / که / هر / چه / بیش / تر / از / اصل / با / خود / هم / راه / داشت / ه / باش/ --َ- د/ ( 21 تکواژ ) 3- سبک / و / سطح / --ِ- / نگار/ --ِ ش / --ِ / نام / هِ/ ها / ی/ دوست / انه / باید / متناسب / با / سن / و / موقع / و / مقام / -ِ- / گیر / نده / باش / -َ- د / 26 تکواژ 4- عدالت / -ِ-/ اجتماع / ی/ احترام / به / قانون / و / توجه / به / مسئول / یت / مایه / ی / بقا / ی / جوامع / -ِ- / بشر / ی / است / / 22 / تکواژ بنابراین گزینه 3 درست است .

فهرست منابع و مأخذ :

 - شمیا – سیروس – عروض و قافیه – نشر کتابهای درسی پیام نور – چاپ شانزدهم 1385

- باقری – مهری – مقدمات زبان شناسی – چاپ سوم 1374 نشر دانشگاه تبریز

- انوری – حسن – احمدی گیوی احمد – دستور زبان فارسی 2 – نشر فاطمی چاپ دهم 1373

- پنج استاد – دستور زبان فارسی – نشر فردوس چاپ 1373

- باطنی محمد رضا – توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی - نشر امیر کبیر – تهران 1381

- وحیدیان کامیار تقی – عمرانی غلامرضا – دستور زبان فارسی « 1 » نشر سمت – تهران 1382

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه ادبی  - روشن تر از خاموشی                          

عبدالرزاق امیری

کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی

و دبیر ادبیات دبیرستان های شیراز

کلید واژه‌ها: پارادوکس، تناقض، متناقض نمایی، تضاد، آرایه ادبی

 

مقدمه

پارادوکس یا متناقض نمایی یا تناقض، آرایه‌ی ادبی شناخته‌ای است که نخستین بار استاد شفیعی کدکنی در کتاب «شاعر آیینه‌ها» از آن یاد کرده است. ما در این مقاله به روش تحلیلی و تحقیقی، به معانی لغوی این آرایه ادبی، نام‌های دیگر، پیشینة آن و تفاوت آن با آرایه تضاد (طباق) پرداخته‌ایم. انواع پارادوکس را از نظر ساختاری بررسی و نمونه‌های این آرایه‌ را در ادبیات فارسی دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی جمع‌آوری کرده‌ایم. در پایان، برای تفهیم و یادگیری بیشتر این آرایه ادبی به ذکر نمونه‌هایی از آن در دیگر آثار ادبی پرداخته‌ایم.

 

پیشینه بحث پارادوکس یا متناقض ‌نمایی

در باره پارادوکس یا متناقض‌ نمایی تا بیست و سه سال پیش، هیچ مقاله یا کتابی چاپ و تألیف نشده بود. در زبان فارسی در کتب بلاغی قدما از این آرایه ادبی سخنی به میان نیامده است؛ در حالی که در کتب بلاغت غربیان از دیر باز بحث‌های مفصلی در این زمینه مطرح بوده است و معاصران در اثر آشنایی با مبحث «متناقض نمایی» در کتب بلاغت غربیان، آن را در زبان فارسی مطرح کرده‌اند. روزبهان بقلی شیرازی در کتاب «شرح شطحیات» (تألیف570 ه.ق) بسیاری از سخنان متناقض نمای عرفا را با تکیه بر مبانی دینی، به خصوص قرآن و حدیث، تفسیر و تأویل کرده؛ اما از «متناقض نمایی» سخن نگفته است. نخستین بار، متناقض نمایی در بلاغت فارسی را استاد شفیعی کدکنی در کتاب «شاعر آینه‌ها» مطرح کرد. این کتاب که تاریخ مقدمه آن سال 1362 هـ..ش است، در سال 1366 منتشر شد. شفیعی کدکنی در این کتاب، ضمن بحث از ویژگی‌های شعر «بیدل»،‌ «تصویرهای پارادوکسی» را یکی از ویژگی‌های سبکی او معرفی می‌کند و چنین می‌نویسد.

«... اصطلاحی که من ساخته‌ام، [تصویر‌های پارادوکسی] نه در ادبیات قدیم خودمان وجود داشته است (یعنی کتب بلاغی)،‌ و نه در ادبیات فرنگی (تا آن‌جا که من جست و جو کرده‌ام)... .

عبدالکریم سروش در مقاله «تعمیم صنعت طباق یا استفاده از عکس و نقض و عدم تقارن در شعر سعدی» (1364 هـ . ش)از پارادوکس در شعر سعدی سخن به میان آورده است.

محمد راستگو نیز در مقاله «خلاف آمد در شعر فارسی» در سال 1368 در مجله کیهان فرهنگی (سال ششم، ‌شماره نهم) به گستردگی از این آرایه ادبی سخن گفته است. (وی در کتاب «هنر سخن آرایی؛ فن بدیع» نیز از این آرایه ادبی نام برده و آن را به اختصار توضیح داده است.

اما نخستین شاعری که از این آرایه ادبی استفاده کرده، استاد شاعران و نخستین شاعر بزرگ زبان فارسی، رودکی است. وی چیستانی درباره «قلم» دارد که در بیت اول آن چهار بار و هر بار در نهایت زیبایی و استادی از آرایه پارادوکس استفاده کرده و این روش او در ادبیات فارسی بی سابقه است.

لنگِ دونده است، گوش نی و سخن یاب      گنگِ فصیح است، چشم نی و جهان بین

تیزی شمشیر دارد و روش مار             کالبد عاشقان و گونه غمگین (دیوان اشعار رودکی: 107)

معانی گوناگون پارادوکس:

متناقض نما یا پارادوکس (paradox) و در لاتین (paradoxum) است که منشأ آن هم واژه‌ای یونانی (paradoxon) است و مرکب از (para)‌ به معنی «مقابل» یا «متناقض با» و (Doxa) به معنی عقیده و نظر (فرهنگ «وبستر»: 1029)

در همین فرهنگ برای پارادوکس این معانی ذکر شده است:

1- عبارتی که در تناقض با عقیدة عموم باشد.

2- عبارتی که متناقض، باورنکردنی یا پوچ به نظر می‌رسد اما ممکن است در واقع درست باشد.

3- عبارتی که واقعاً با خود متناقض و از این رو غلط است.

4- شخص، موقعیت، عمل و جز این‌ها که به نظر می‌رسد ویژگی‌های متناقض یا ناسازگاری دارد.

در فرهنگ بیست جلدی «آکسفورد» (ص185) معانی مختلفی برای متناقض نما ذکر شده است که مهم‌ترین آن‌ها را ذکر می‌کنیم:

1- در منطق، عبارت یا قضیه‌ای است که از یک مقدمة قابل قبول تشکیل شود و علی‌رغم آن که عقلانی به نظر می‌رسد ، به نتیجه‌ای نادرست و منطقاً غیر قابل قبول با خود منجر می‌شود.

2- غالباً متناقض نما برای قضیه یا بیانی به کار می‌رود که عملاً در تناقض با عقل و حقیقت محقق، و بنابراین اساساً مهمل و کاذب است.

3- در نقد ادبی، بیان یا قضیه‌ای است که به ظاهر متناقض با خود، نامعقول و مخالف با فهم عمومی است؛‌ هر چند وقتی که خوب بررسی یا خوب توضیح داده شود، ممکن است اساس درستی داشته باشد.

4- در بلاغت،‌ سخنی است که متناقض با خود و نامعقول به نظر می‌رسد اما می‌توان آن را از طریق تفسیر یا تأویل، به سخن دارای معنی با ارزش تبدیل کرد.

 

تعریف پارادوکس یا متناقض نمایی در اصطلاح ادبی (بدیع)

نقیض هر حکمی، نفی آن است؛ برای مثال، نقیض گزاره، «هوا سرد است» چنین است: «هوا سرد نیست». هیچ علمی دو گزارة متناقض را با هم نمی‌پذیرد. ادبیات نیز مانند دیگر علوم، دو قضیه متناقض را نمی‌پذیرد اما گاهی شاعران و نویسندگان دو صفت متناقض را چنان با هنرمندی و هوشمندی در ترکیب سخن خویش به کار می‌برند که [ما] آن سخن را با لذت بسیار می‌پذیریم؛ لذتی که توأم با تفکر و تلاش ذهنی است و از این روی در خاطر پایدارتر می‌ماند(ریاضی دلاویز،‌ صفحة 41)

شاید بهترین شرح و توضیح پارادوکس از محمد راستگو باشد:

«پارادوکس، که ما آن را «خلاف آمد»،‌ «خلاف آورد» و «ستیز آمیزی» می‌نامیم، آن چنان است که سخنور پدیده‌هایی را که در ستیزند و با هم نمی‌آمیزند و آبشان به یک جو نمی‌رود، آشتی دهد، برآمیزد، انباز سازد و دمساز نماید. به دیگر سخن، چیزی بگوید وارونه و خلاف آن‌چه می‌شناسیم و پذیرفته‌ایم و بدان خو کرده‌ایم. مثلاً آن چه ما درباره دم عیسوی می‌دانیم و می‌شناسیم و پذیرفته‌ایم، درمان‌گری، شفا‌دهی و زندگی‌بخشی است اما آن گاه که از زبان حافظ می‌شنویم:

این قصه عجب شنو از بخت واژگون         ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

جا می‌خوریم و شگفت‌زده می‌مانیم؛ زیرا از او چیزی شنید‌ه‌ایم درست وارونه آن‌چه می‌شناختیم و بدان خو کرده بودیم. چیزی که هرگز انتظار شنیدنش را نداشتیم - کشته شدن با نفس عیسوی- دو چیزی که تا کنون آن‌ها را ناساز و متضاد می‌پنداشتیم و اینک آشتی و سازش آن‌ها را می‌بینیم. همین، یعنی رویارویی با چیزی تازه و بی سابقه، چیزی خلاف انتظار، چیزی خلاف عرف و عادت زمینه می‌شود تا به شگفتی و شیفتگی افتیم. باری، این شیوة شیرین را از این روی خلاف آمد و خلاف آورد می‌نامیم که با یکی از باورها و پذیرفته‌های عرفی، عقلی، شرعی و... ما در خلاف و ناسازی است و از این روی ستیزآمیزی می‌گوییم که دو چیز ناساز و هم ستیز را با هم می‌آمیزد و آشتی می‌دهد(هنر سخن‌ آرایی؛ فن بدیع:204،205)

برای مثال، وقتی «سعدی» آن «غایب حاضر» می‌فرماید:

هرگز حدیث حاضر غایب شنیده‌ای              من در میان جمع و دلم جای دگر است

هیچ فردی نمی‌تواند هم حاضر باشد و هم غایب اما وقتی آن را تفسیر می‌کنیم، یعنی او جسماً حاضر است ولی فکر و ذکرش جای دیگری است؛ بنابراین، حاضرِ غایب است و همین عنوانی که این حقیر برای سعدی به کار برده «غایبِ حاضر» هم پارادوکس است؛ یعنی، جسم «سعدی» در بین ما نیست اما نام و شهرت و آوازة او در بین ماست و همیشه هم خواهد بود.

 

تفاوت پارادوکس با تضاد (طباق)

تضاد یا طباق یعنی این‌که سخنور واژگانی را که در معنی با هم ناسازی و ناسازگاری دارند، در سخن بیاورد برای مثال، وقتی بگوییم «بعضی از بچه‌ها خواب و بعضی بیدار بودند»،‌ بین «خواب» و «بیدار» آرایة تضاد است اما پارادوکس، جمع دو امر متضاد با هم است؛ مثلاً اگر بخواهیم از همان تضاد بالا پارادوکس بسازیم؛ بدین گونه است: خفتگان بیدار(برای اصحاب کهف) یا آن‌ها خفتگانی بیدار بودند. به طور کلی، پارادوکس را می‌توان بهترین و هنری‌ترین نوع تضاد دانست.

 

انواع پارادوکس

پارادوکس را به دو نوع می‌توان تقسیم کرد:

الف) پارادوکس ترکیبی: یعنی پارادوکس به صورت ترکیب وصفی، ترکیب اضافی، اسم مرکب و صفت مرکب است؛ مثل ترکیب‌های «خراب آباد»، «سلطنت فقر» و «مجمع پریشانی» در ادبیات زیر:

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم          مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد (دیوان حافظ: 138)

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل              کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی (همان: 666)

جمع کن به احسانی حافظ پریشان را       ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی (همان: 645)

ب) پارادوکس معنایی: یعنی سخن ما از نظر معنایی دارای پارادوکس است و این نوع پارادوکس به صورت ترکیبی نیست؛ مثل مصراع اول این بیت سعدی:

من از آن روز که در بند نوام آزادم             پادشاهم چو به دست او اسیر افتادم (دیوان غزلیات سعدی: 544)

البته مصراع اول را حافظ از سعدی تضمین کرده است:

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی       من از آن روز که در بند توام آزادم (دیوان حافظ: 427)

 

بررسی انواع پارادوکس در ادبیات فارسی دبیرستان و پیش‌دانشگاهی

پارادوکس‌های ادبیات فارسی دوم:

• نخست آن سیه روز برگشته بخت           برافراخت بازو چو شاخ درخت (ص13)

(ترکیب سیه روز بودن)

• اگر چشمم احیاناً تو چشمش می‌افتاد با همان زبان بی زبانی نگاه، حقش را کف دستش می‌گذاشتم. (ص37)

(ترکیب زبان بی زبانی)

• غرش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود (ص43)

(ترکیب آوازهای خاموش)

• ترس و وحشت به او جرئت و جسارت بخشید (ص82)

(عبارت ترس و وحشت جرئت و جسارت بخشیدن)

• ناتانائیل، آرزو مکن خدا را در جایی جز همه جا بیابی (ص87)

(عبارت‌ جایی جز همه جا)

• سرانجام این طور نیز می‌گوییم که او در همه جا هست، هر جا و نایافتنی است (ص87)

(عبارت در هر جا بودن و نایافتنی بودن)

• هنگام تنگ‌دستی در عیش و کوش و مستی       کان کیمیای هستی قارون کند گدا را (ص92)

(عبارت فقیر و تنگ‌دست بودن و در عین حال به عیش و خوشی پرداختن)

• خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت زندان پارسا را (ص92)

(ترکیب رند پارسا)

• ور امروز اندرین منزل تو را جانی زیان آمد          زهی سرمایه و سودا که فردا زآن زیان بینی (ص96)

(عبارت از زیان سود دیدن)

• پیدای پنهان (ص97) (ترکیب پیدای پنهان)

• جهانی شبیه به بهشت که در آن کوشیده شده است تا «ناپیدا کران» در «محدود» جای گیرد (ص104)

(عبارت جای گرفتن ناپیدا کران در محدود)

• از چهرة تکیده‌اش بدبختی و سیه روزی می‌بارید(ص112)

(ترکیب سیه روز)

• بر بساطی که بساطی نیست(ص124)

(عبارت بساط بی بساطی)

• باغ بی برگی / روز و شب تنهاست / با سکوت پاک نمناکش (ص125)

(ترکیب باغ بی برگی)

• جامه‌اش شولای عریانی است (ص125)

(ترکیب شولای عریانی)

• باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟(ص126)

(ترکیب باغ بی برگی)

• باغ بی برگی خنده‌اش خونی است اشک آمیز(ص126)

(ترکیب باغ بی برگی)

• جیب‌هایم پر از خالی است(ص129)

(عبارت پر از خالی بودن)

• از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است(ص129)

(عبارت تهی از سرشار بودن)

• از خلاف آمد عادت بطلب کام که من          کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم(ص129)

(عبارت از پریشانی کسب جمعیت و آسودگی کردن)

• دولت فقر خدایا به من ارزانی دار              کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است(129)

(ترکیب دولت فقر)

• ای سرو پای بسته به آزادگی مناز               آزاده من که از همه عالم بریده‌ام(ص137)

(عبارت پای بست بودن سرو و در عین حال به آزادگی نازیدن)

 

ادبیات فارسی سوم انسانی

• همه در جنبش و دائم در آرام               نه آغاز یکی پیدا نه انجام(ص114)

(عبارت در جنبش بودن و دائم در آرامش بودن)

• حرف و صوت و گفت را بر هم زنم        تا که بی این هر سه با تو دم زنم(ص13)

(عبارت کنار گذاشتن حرف و صوت و گفتار و در عین حال،‌ حرف زدن)

• ای حیات عاشقان در مردگی            دل نیابی جز که در دل‌بردگی(ص13)

(عبارت حیات و زندگی در مرده بودن)

ادبیات فارسی سوم تجربی و ریاضی

• با آن‌که در خلال تاریخ از اشخاص و جای‌ها و وقایع مختلف سخن می‌رود که در عین پیوستگی مستقل می‌نماید(ص56)

(عبارت در عین پیوستگی مستقل نمودن)

• آبشار موج فرو خفته‌ای از خشم تو(ص78)

(ترکیب موج فرو خفته)

• خدا به انسان می‌گوید: / شفایت می‌دهم / از این رو که آسیبت می‌رسانم(ص95)

(عبارت آسیب رسانیدن برای شفا دادن)

• دوستت دارم از این رو که مکافاتت می‌کنم(ص96)

(عبارت مکافات دادن به خاطر دوست داشتن)

• خوش است اندوهِ تنهایی کشیدن              اگر باشد امید باز دیدن(ص101)

(عبارت خوش بودن اندوه)

• آن که شد هم بی خبر هم بی اثر             از میان جمله او دارد خبر(ص106)

(عبارت خبردار بودن انسان بی خبر)

• راز نهان دار و خمش، ور خمشی تلخ بود        آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود(ص107)

(عبارت جگر سوز بودن چیزی و در عین حال جگر ساز بودن آن)

• جایی که در آن، آن‌چه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری(ص119)

(عبارت ثابت و پایدار بودن تغییر)

• عاقبت از خامی خود سوخته            رهروی کبک نیاموخته(ص123)

(عبارت از خامی خود سوخته بودن)

• مردی تذرو کشته را پرواز داده            اسلام را در خامشی آواز داده(ص128)

(عبارت پرواز دادن تذرو کشته) و (عبارت در خاموشی آواز دادن)

• کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق          بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی(ص129)

(عبارت طوفان بودن آرامش)

 • به پاس یک دل ابری دو چشم بارانی        پر است خلوتم از یک حضور نورانی(ص142)

(عبارت پر بودن خلوت)

• کسی که وسعت او در جهان نمی‌گنجد      به خانة دل من آمده ست مهمانی(ص142)

(عبارت در خانة دل گنجیدن کسی که در جهان نمی‌گنجد)

• بشکن دل بی‌نوای ما را ای عشق             این ساز، شکسته‌اش خوش ‌آهنگ‌تر است(ص144)

(عبارت خوش آهنگ‌تر بودن ساز شکسته)

• این کوه آشنای صمیمی دارد و این تنهایی رفیق مصاحب(ص151)

(عبارت رفیق داشتن تنهایی)

• همیشه به این کوه بی صدا می‌آمد تا آن صدا را بشنود(ص152)

(عبارت شنیدن صدا از کوه بی صدا)

• چشم دل باز کن که جان بینی          آن‌چه نادیدنی است آن بینی(ص167)

(عبارت دیدن آن چه نادیدنی است)

• خون شهیدان را ز آب اولی‌تر است      این خطا از صد صواب اولی‌تر است(ص173)

(عبارت از صد صواب اولی‌تر بودن خطا)

 

زبان و ادبیات فارسی پیش‌دانشگاهی(عمومی)

• همچو نی زهری و تریاقی که دید             همچو نی دمساز و مشتاقی که دید(ص5)

(عبارت زهر و تریاق بودن) و (عبارت دمساز و مشتاق بودن)

• محرم این هوش جز بی‌هوش نیست     مر زبان را مشتری جز گوش نیست(ص5)

(عبارت محرم بودن و بی‌هوش برای هوش)

•صدای سایش بال‌هایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می‌دهد(ص97)

(عبارت صدا سکوت را نشان می‌دهد)

• آری این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بال‌های این پرندة شاعر سخن می‌گوید(ص100)

(عبارت سخن گفتن سکوت)

• آن عالم پر شگفتی و راز... در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد(ص100)

(ترکیب سموم سرد؛ زیرا سموم باد گرم و مهلک است)

• ... که نوری بدلی بود و سایة همان خورشید جهنمی و بی‌رحم روزهای کویر(ص100)

(ترکیب سایة خورشید)

• تبتل و التزام فقر او را به کمال استغنا رسانیده بود(ص124)

(عبارت فقر کسی را به کمال استغنا رسانیدن)

• این شیخ همیشه شاب، پیرترین جوان‌ترین شاعر زبان فارسی- هیچ حفره‌ای از حفره‌های زندگی ایرانی نیست که از جانب او شناخته نباشد(ص127)

(ترکیب شیخ شاب) و (عبارت پیرترین و جوان‌ترین شاعر)

• این تنها خصوصیت سعدی است که سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد(128)

(عبارت شبیه بودن سخنش به همه کس و درعین حال به سخن هیچ کس شبیه نبودن)

• در زبان فارسی احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند و در عین حال نظر حرف زدن او را هر روز در کوچه و بازار می‌شنویم(ص128)

(عبارت ایک که کسی نتوانسته است مانند او حرف بزند و در عین حال نظیر حرف زدن او را می‌شنویم)

• در دل سخن شور‌انگیز تو گاه موجی پس از موج دیگر می‌زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می‌کند اما این موج آتشین مرا در کام خود فرو می‌برد و غرقه می‌کند(ص181)

(ترکیب دریایی از آتش) و (موج آتشین)

 

ادبیات فارسی اختصاصی پیش انسانی

• از آتش حسرت بین بریان جگر دجله          خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان(ص29)

(عبارت بریان کردن آتش آب را)

• تمام چهارده سالگی‌ام را در کفن پیچیدم با همان شور شیرین گونه(103)

(ترکیب شور شیرین گونه)

• هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می‌توان عزیز بود(ص109)

(عبارت رفیع بودن گودال)

• خرد در مصاف عزم تو جنون(113)

(عبارت جنون بودن خرد)

• من زخم‌های کهنه دارم بی شکیبم            من گر چه این‌جا آشیان دارم غریبم(114)

(عبارت آشیان داشتن در سرزمین خود و در عین حال غریب بودن)

• آب آتش افروز عشق آمد          آتش آب سوز عشق آمد(124)

(ترکیب آب آتش افروز) و (ترکیب آتش آب‌سوز)

 • بندة عشق باش تا برهی              از بلاها و زشتی‌ها و تبهی(125)

(عبارت بندة عشق شدن برای رها شدن و آزادی)

 

ذکر یک نکته:

بعضی از دوستان و همکاران گرامی مواردی را به اشتباه پارادوکس گفته‌اند که به ذکر دو مورد از آن‌ها می‌پردازیم:

الف) هیچ - هم‌چون پوچ- عالی نیست (ادبیات پیش‌دانشگاهی:193)، عالی بودن پوچ،‌پارادوکس است اما شاعر می‌گوید همان طور که پوچ عالی نیست،‌هیچ هم عالی نیست؛ بنابراین، پارادوکس در این عبارت وجود ندارد.

ب) قصه می‌گوید / این برایش سخت آسان بود و ساده (همان، ص199)، سخت بودن آسان، پارادوکس است؛ اما سخت در این جا به معنی «بسیار» قید است؛ بنابراین، در این عبارت پارادوکس وجود ندارد.

 

ذکر نمونه‌هایی در دیگر آثار ادبی:

• ما نه مرغان هوا نه خانگی           دانة ما دانة بی دانگی

هر کبوتر می‌پرد زی جانبی              این کبوتر جانب بی جانبی (مولوی)

• برگ بی برگی تو را چون برگ شد       جان باقی یافتی و مرگ شد

چون تو را غم شادی افزون گرفت             روضة جانت گل و سوسن گرفت (مولوی)

• زخم خود هر چند بگریزم همان در بند خود باشیم   رم آهوی تصویرم شتاب ساکنی دارم (واعظ قزوینی)

• آشنایان ره عشق در این بحر عمیق           غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده (حافظ)

• چنین نقل دارم ز مردان راه               فقیران منعم گدایان شاه (سعدی)

• گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد        دست غریق یعنی فریاد بی‌صدایم (بیدل)

• یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان      بازار من ز گرمی سودا شکسته است (هادی رنجی)

 

منابع

1- ادبیات فارسی دوم دبیرستان، جمعی از مؤلفان، چاپ دوازدهم، 1388

2- ادبیات فارسی پیش‌دانشگاهی انسانی، جمعی از مؤلفان، چاپ دوازدهم، 1388

3- ادبیات فارسی سوم دبیرستان‌(تجربی و ریاضی)، جمعی از مؤلفان، چاپ دوازدهم، 1388

4- ادبیات فارسی سوم دبیرستان‌(علوم انسانی و معارف)، جمعی از مؤلفان، چاپ یازدهم، 1388

5- محمدی، حسنعلی؛ بهار تا شهریار، (دوجلدی)، چاپ چهارم، تهران، نشر ارغنون، 1379

سعدی؛ بوستان، به تصحیح محمد خزائلی، چاپ سیزدهم، تهران، انتشارات جاویدان، 1384

سروش، عبدالکریم؛ تعمیم صنعت طباق یا عکس و نقض و عدم تقارن در شعر سعدی، (درج در ذکر جمیل سعدی)، تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1364

رودکی؛ دیوان اشعار، بر اساس نسخة سعید نفیسی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات نگاه، 1388

حافظ؛ دیوان غزلیات، به کوشش خطیب رهبر، چاپ شانزدهم، تهران، انتشارات صفی علیشاه، 1374

سعدی؛ دیوان غزلیات، به کوشش خطیب رهبر، چاپ دهم، تهران، انتشارات مهتاب، 1377

شرف‌الدین،‌ احمد؛ ریاضی دلاویز در ادب گهرریز، تهران، انتشارات مدرسة برهان، چاپ اول،‌ 1381

زبان و ادبیات فارسی پیش‌دانشگاهی، چاپ چهاردهم، جمعی از مؤلفان، 1387

شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ شاعر آیینه‌ها، تهران،انتشارات آگاه، 1366

روزبهان، بقلی شیرازی؛ شرح شطحیات، به تصحیح هانری کربن، تهران، کتابخانة طهوری، 1360

راستگو، محمد؛ هنر سخن آرایی، فن بدیع، چاپ اول، کاشان، انتشارات مرسل، 1376

1.webstersnew world dictionery:david b prentice, hall press, new york: 1988

2. introduction to philosophy: preey john & bratman, oxford universitiy press, new york: 198

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

زبان فارسی - نکات کنکوری زبان فارسی3

نویسنده: غلامرضا عاجی

شمارش واج ها:                                                                                                                                                             اولاًبرای سهولت و سرعت،همزه ی کلمات مهموز را به شکل «ع » بنویسیدمثلاً ابر را به صورت «عبر» بنویسید تا سریع تر بتوانید تعداد صامت ها و مصوت ها را بشمرید.                                                                                                                          ثانیاً هجاهای واژه ی داده شده را تفکیک،سپس تعداد صامت ها و مصوت ها ی هر هجا را تعیین کنید : آسایشگاه=عاسایشگاه←عا(ص +م )سا(ص+م )یش (ص+م+ص)گاه(ص+م+ص)جمعاً10 واج دارد.

دقت داشته باشیدکه گاه ممکن است طراح سؤال، همزه ی چنین کلماتی را در نحوه ی خواندن خود حذف کند ؛ یعنی ،بهجت انگیز را به صورت « بهجتنگیز» بخواند که در این صورت یک واج ( به علت حذف همزه ) کم می شود.

- واج «ه» در پایان کلمات ،دو گونه است :1- ملفوظ ،که کاملاً تلفظ می شود و صامت حساب می شود مثل کوه ،ماه ، آه ، سپاه  و ...    2 - غیر ملفوظ که به آن های بیان حرکت هم می گویندو معادل مصوت کوتاه «کسره »،حساب می شود مثل نامه ،خسته ،ستاره  و ...

قواعد ترکیب:

- قواعد مربوط به جمله 3 تا هستند : 1- قاعده ی نحوی که معمولاً به دو شکل می آید :یکی،عدم مطابقت فعل با نهادمثل «دانش آموزان به سینما رفت »دیگری ،تکراری بودن لفظ نهاد ومفعول یا نهاد و متمم مثل «تو تو را دیدی» یا « من به من گفتم». و کاربرد فعل ناگذر در جمله به جای فعل گذرا مثل : چوپان گوسفندان را رسید .2 - قاعده ی معنایی که مربوط به معنا و مفهوم جمله است ؛یعنی ، همه چیز جمله ،درست است وفقط معنی نداردمثل « کتاب پرنده را شکار کرد». 3-قاعده ی کاربردی که مربوط به کاربرد نابه جای جمله است مثلاً اگر کسی بپرسد « امروز چند شنبه است ؟» و ما بگوییم«چای سرد شده است » قاعده ی کاربردی را رعایت نکرده ایم .

- قاعده ی هم نشینی ، مربوط به گروه (اسمی ،فعلی و قیدی)است و قاعده ی واجی هم مربوط به تکواژ و واژه است.

تکواژ:

- تکواژ صفر در شمارش تکواژ ها حساب می شود.

- فعل مستقبل تکواژ صفر ندارد.مثلاً خواهند نوشت (خواه + ند + نوشت ) سه تکواژ دارد

- صامت های میانجی تکواژ به حساب نمی آیند.

همه ی صامت های میانجی را می توان در کلمه ی «یوگاج کده» جمع کرد و به یاد سپرد. دقت کنید :

- ی: دانا +ان ← دانایان  

- و:ابرو +ان ← ابروان 

– گ: تشنه +ی ← تشنگی 

-  ا: خانه +ی ← خانه ای 

-  ج : طلا + ات ← طلاجات 

-  ک : نیا + ان ← نیاکان 

-  د : به +این ،ان ،او← بدین ،بدان ،بدو

 -  ه : به + ضمایر متصل «م»، «ت»، «ش»← بهم ، بهت ،بهش

- واج «ن» در کلمه ی نازنین نیز صامت میانجی است . گرچه میان دو مصوت قرار نگرفته است.

- درمحاوره گاهی تکواژ«ها» صامت میانجی حساب می شود مثل«باهاش رفتم سینما»

- همه ی صامت های میانجی مشمول فرایند واجی افزایش هستند .

- در کلماتی که صامت میانجی «و» دارند مثل ابرو ،بانو ،... دو فرایند واجی داریم یکی ابدال ،دیگری افزایش .

- فعل هایی که وجه مصدری دارند تکواژصفر ندارند مثل می توان رسید، می توان گفت

- فعل هایی که تکواژ صفر دارند شامل :1- افعال است ، هست و نیست 2- فعل های سوم شخص مفرد ماضی ها (جز ماضی التزامی ) 3- فعل های دوم شخص مفرد امر ونهی

- تکواژهای ماضی ساز عبارتند از :1-ید (بخشید)2- د(افکند ) 3-اد (فرستاد )4- ت (شکفت )5- ست(گریست).ضرورتی ندارد تکواژهای ماضی ساز را تفکیک و در شمارش تعداد تکواژها حساب کردمثلاً واژه ی دانستنی ها دارای چهار تکواژ است (دانست +ن +ی + ها )

- کلمه ی « روان» اگر به معنای«جاری » باشد، دو تکواژدارد و اگر به معنای« روح و جان» باشد یک تکواژی است.

گروه :

- تعداد گروه های هر جمله = تعداد اجزای موجود + تعداد قید ها

- ممکن است نهاد جمله، حذف شده باشد که دیگر جزو گروه ها به حساب نمی آید.

انواع حذف به قرینه  :

الف )لفظی یا ذکری که کلمه یا کلمات حذفی در بخشی از جمله وجود دارد : دردم از یار است و درمان نیز هم- 

- حذف نهادی که ضمیر باشد،به قرینه نهاد پیوسته (شناسه)،حذف لفظی حساب می شود:«صبح زود رسیدیم».

- در حذف افعال به قرینه ی لفظی، اختلاف و تغییر شناسه را درنظر نمی گیرند:«آن ها با اسب حرکت کردند ما نیز به دنبالشان.»

ب ) معنوی یا مفهومی که از معنا و مفهوم وسبک وسیاق کلام به آن پی می بریم:«چرخ ارچه رفیع خاک پایت»

- 1- در جمله ها ی اسمیه ی پر کاربرد، فعل به قرینه ی معنوی ،حذف می شود: هر چه زودتر[ باشد/بشود] بهتر[است]

2-غالباً در جملات سوگندی، فعل به قرینه ی معنوی ،حذف می شود:به علی شناختم من به خدا قسم[می خورم که] خدا را – چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان[قسمت می دهم ]که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را –  به دو چشم خون فشانم [قسمت می دهم ]هله ، ای نسیم رحمت /که ز کوی او غباری به من آر توتیا را-  

3- افعال و جملاتی راکه که به قرینه ی لفظی یا معنوی، حذف می شوند؛ باید در شمارش تعداد جملات ، حساب کنیم:بگفتا گر خرامی در سرایش[چه کار می کنی؟] بگفت اندازم این سر ، زیر پایش=5جمله

ج) حضوری که چون شنونده در حالت و موقعیت گوینده، حضور دارد؛ متوجه می شود چه کلمه ای حذف شده است:[هوا] سرد شده است.

- تفاوت حذف به قرینه ی حضوری با حذف به قرینه ی  معنوی این است که در حذف به قرینه ی حضوری، کلمه ی محذوف قابل تعدد و تعویض است ولی در قرینه ی معنوی فقط یک کلمه با مفهومی ثابت حذف می شود مثلاً در جمله ی [هوا] سرد است.می توانیم به جای هوا بگوییم : نگاهش ،رفتارش و ...

- حذف نهاد پیوسته، هرگز ممکن نیست ولی حذف نهاد جداغالباً ممکن است مگر در سه صورت وقتی که : 1- با بدل همراه باشد: ما ،دانش آموزان پیش دانشگاهی ،کنکور داریم.2- با وابسته همراه باشدکه منظور از وابسته دو چیز است الف- صفت : من بدبخت ،دقت نکردم. ب- مضاف الیه : ماشین پدرم ،خراب شد.3- با تأکید همراه باشد : شما این حرف را زدید (نه کس دیگر )

- برای سهولت در تشخیص تعداد اجزای جمله به توضیحات زیر خوب دقت کنید:

الف)ما دو نوع مسند داریم :1-صفت یا حالتی که با فعل ربطی (است ،هست ، بود ، شد ،گشت ، گردید ،آمد )« به شرط این که این چهار فعل آخر به معنی (شد ) یا (بود ) باشند»به نهاد جمله  ، نسبت داده می شود مثل:گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / هوا بس ناجوان مردانه ،سرد است/ کوشش بسیار نامد سودمند. 2- صفت یا حالتی که با افعال متعدی مصادر نامیدن ، شمردن ، پنداشتن ، انگاشتن ،دیدن ، دانستن ،تلقی کردن ، حساب کردن ،خواندن ،گفتن و ...به مفعول یا متمم جمله ،نسبت داده می شود مثال:از این پس که خواند مرا شهریار/ از این پس نبیند تورا زنده زال/ نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت      متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را « البته در این بیت «متحیر»مسند نوع اول است»

نکته : اولاً همه ی این فعل ها ، قابل تعویض به یکدیگرند و به عبارتی ساده تر می توان  همه ی آن ها را به «شمردن» یا «حساب کردن » تبدیل کرد.ثانیاًاگر فعل «گفتن» به معنی  «اطلاق کردن» باشد و با هیچ فعلی ، قابل تعویض نباشد 100% جمله ی چهار  جزئی گذرا به متمم و مسند می سازد به این دو جمله و تفاوت آن ها توجه کنید: ما حافظ را رند می گوییم (← می نامیم ، حساب می کنیم و ... )← چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند

ما به حافظ رند می گوییم(فعل غیر قابل تعویض)← چهار جزئی گذرا به متمم و مسند

ب) هر فعلِ قابل تبدیل به «گرداندن» 100% جمله ی چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند می سازد . مثال :او همه را آگاه می کند ( می گرداند )- مادر فرزندش را حاضر نمود ( گرداند ) –خودتان را برای کنکور ، آماده سازید ( گردانید ) در این صورت اولاً فعل جمله، ساده است نه مرکب ( می کند ، نمود ، سازید )ثانیاً کلمه ی قبلش مسند است  .(آگاه ، حاضر ، آماده )

- نکته: فعل هایی که جمله ی چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند می سازند 2 نوع هستند :1- افعال متعدی قابل تبدیل به «شمردن »و «حساب کردن »2- افعال متعدی قابل تبدیل به «گرداندن »

ج- فعل تقابلی ، فعلی است که دو ویژگی دارد:

الف ) این که وقوعش در عالم طبیعی نیاز به دو عامل ،طرف یا جانب دارد مثلاً افعال ترسیدن ،رنجیدن ، جنگیدن ،خریدن ، فروختن و ... قطعاً برای این که محقق شوند ؛ نیاز به دو عامل یا طرف دارند که یکی نهاد است و دیگری متمم

ب)همیشه با یک حرف اضافه ی اختصاصی غیر قابل حذف ، به کار می روند و این امر ؛ یعنی ،این که همیشه با یک  «متمم اجباری » می آیند.

- این و آن ( همین و همان ) : سه نوع است :

1- صفت اشاره اند اگر قابل جمع بستن نباشند : گفتم این جام جهان بین به توکی داد حکیم / گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

2- ضمیر اشاره اند اگر قابل جمع بستن باشند : این ره آن زاد راه و آن منزل / مرد راهی اگر بیا و بیار

3- ضمیر مبهم هستند اگر قابل جمع بستن باشند و مرجع نداشته باشند و دو تایی با هم بیایند : دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی ؟

- کلمه ی «همه » اگر به اسم بعدش اضافه شود اسم یا ضمیر مبهم است نه صفت مبهم : همه ی اشیا ، همه ضمیر مبهم و هسته ی گروه اسمی است .

1-     اسم مصدر : دیدار ، رفتار ، کردار ، گفتار ، ساختار

-« بن ماضی + ار » سه نوع کلمه می سازد                                                                    2-   صفت فاعلی : خریدار ، نمودار ، خواستار ، بر خوردار

3- صفت مفعولی که فقط دو کلمه اند : گرفتار ، مردار

- « بن ماضی + ه »  فقط صفت مفعولی می سازد: نوشته ، خریده ، گفته .... اما

1-اسم مصدر: خنده ،گریه ،ناله ،مویه ،پویه ، لرزه ، اندیشه

 2-   اسم ابزار : پوشه ، گیره ، ماله ،تابه

  بن مضارع +ه           

- زمان افعال « است ، هست ، نیست » مضارع اخباری است .

- صفت تفضیلی فارسی معادل اسم تفضیل عربی است و نیازی به پسوند « تر »ندارد. مثلاً کاربرد اعلم تر  نادرست است

- در مورد تکیه کلمات به نکات زیر توجه کنید:( مخصوص رشته علوم انسانی)

 

1) هر کلمه فقط یک تکیه می گیرد.

2) تکیه اسم و صفت ، روی هجای پایانی آن هاست :کتابخانه   ،   داستان نـــویس

3) اگر اسمی منادا واقع شود تکیه اش روی هجای اول است :عـلی ای هـمای رحمت ...

4) « ی » نکره تکیه نمی گیرد.

5) تکیه ی افعال

الف : ماضی

1. ماضی ساده روی هجای آخر بن ماضی  یا روی هجای ماقبل آخر فعل ماضی: نوشتم

2. ماضی استمراری روی هجای اوّل فعل : می رفتم

3. ماض نقلی ،بعید و التزامی روی هجای پایانی صفت مفعولی : گفـته است ، نوشـته بود ، دیده باشی

ب: مضارع  :مضارع اخباری و التزامی ،روی هجای اوّل یا آغازی :می نویسم ، بـگوید

ج : مستقبل: روی هجای دوم فعل کمکی: خواهم رفت ، خواهند دید

د: امر و نهی :  روی هجای اوّل یا آغازی: بـخوان  ، نــنویس

- شما باید برای تعیین نقش درست یک کلمه ، روشی دقیق و منظم داشته باشید تا هم ضریب خطای شما صفر شود هم درستی نظرتان قابل اثبات باشد که قطعاً این روش ، شامل مراحل زیر است :

1. ارکان کلام را به فصیح ترین صورت ، مرتب کنید (نه معنی ) مثال: که رهام را جام باده است جفت  = که جفت رهام ،جام باده است

2. نوع فعل ها را تعیین و ارکان هر جمله را مشخص کنید:

فاعل که 100% هر فعل خاصی خاص که جمله ی فعلیّه می سازد و ارکانش :  فاعل می خواهد :

سیاوش بیامد به پیش پدر 

مفعول(به شرط متعدی بودن فعل )

 فعل : کمان را بمالید رستم به چنگ

 مسند:از فعل ربطی عام یا ربطی که جمله ی اسنادی می سازد و ارکانش:    بپرسید چی یا چطور؟  

   تن هر دو شد از نظرناپدید

مسند الیه: از مسند و فعل ربطی، روی هم بپرسید  کی یا چی ؟  :گشت حیران آن مبارز زین عمل

3.  وقتی ارکان کلام را مرتب کنیم هر جا دو کلمه به واسطه ی کسره ای به هم اضافه شوند ؛ کلمه ی دو م یا صفت است : خوبان ِ پارسی گو   یا مضاف الیه است : اقلیم ِ عشق

4. وقتی ارکان کلام را مرتب کنیم هر کلمه ای که بعد از حرف ندا بیاید می شود منادا و هر کلمه ای که بعد از حرف اضافه بیاید ، می شود متمم

5.  هر کلمه  در یک جمله فقط یک بار  و یک نقش دستوری می پذیرد مثلاً اگر سؤال شود در مصرع «می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان» مفعول و متمم کدامند ؟ ما باید کلمات «می » و «جام »را مشخص کنیم نه « می بهشت » و « جام ساقی رضوان» را زیرا بقیه ی کلمه ها مضاف الیه هستند.

6. ارکان هر جمله را در همان جمله بجویید نه در جملات دیگرمثلاً در مصراع « کُشانی بخندید و خیره بماند» نهاد جمله ی دوم کشانی نیست بلکه ضمیر مستتر «او » می باشد

- ملاک های شمارش تعداد جمله:

 موجود : بخندید و گفت اینک آراستم (3جمله )/ قضا گفت گیر و قدر گفت  ده (4جمله )

 

1. فعل های   محذوف به قرینه ی    لفظی :  بیابان بود و تابستان [بود ]و آب سرد[بود] و استسقا

   [بود]          

 معنوی: چرخ ار چه رفیع [است]خاک پایت[است]

  موجود : علی ای همای رحمت / مَلَکا ،مَها ، نگارا ،صَنما ،بُتا ،بهارا

2. منادا

   محذوف : ای [خدایی که]نام تو بهترین سرآغاز[است] / ای از بر سدره ،شاهراهت 

نکته: گاه حرف ندا حذف می شود :گویند روی سرخ تو ،سعدی ، که زرد کرد؟

نکته : گاه منادا حذف می شود :ای طاق نهم رواق بالا /بشکسته زگوشه ی کلاهت

نکته : گاه « ای »صوت یا شبه جمله است نه حرف ندا:ای حیات عاشقان، در مردگی =شگفتا که زندگی عاشقان در فنای  آن ها در راه معشوق است.

3. اصوات یا شبه جمله ها؛یعنی ، کلماتی که بر عواطف و احساسات گوینده ،دلالت و معنایی شبیه یک جمله دارند:فلک گفت احسنت و مه گفت زه (4جمله)/ آه دست پسرم یافت خراش   وای پای پسرم خورد به سنگ (4جمله)

4. جملات سوگندی که غالباً فعل آن ها به قرینه ی معنوی حذف می شود:

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین  /به علی شناختم من ، به خدا قسم، خدارا (5جمله)

منادا         فعل                          فعل            فعل        جمله ی سوگندی    

5. کلمه یا کلمات پس از «و» ؛در صورتی جمله حساب می شوند که قبل از «و» جمله باشد.

به حرص ار شربتی خوردم، مگیر از من که بد کردم     بیابان بود و تابستان[بود] و آب سرد[بود] و استسقا[بود]  (7جمله )

وی را به می و معشوق و لهو ولعب کشیدند.(1جمله )

 

 

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه های ادبی - چند نکته ناگفته از کتاب آرایه‌های ادبی

دکتر هادی اکبر زاده

مدرس دانشگاه آزاد مشهد

 

هادی، روح‌الله، آرایه‌های ادبی (سال سوم آموزش متوسطه)، نظری (رشتة‌ ادبیات و علوم انسانی)،

شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، 1389.

 این بیت لف و نشر ندارد

در خود‌آزمایی درس 24(لف و نشر) کتاب آرایه‌های ادبی (سال سوم آموزش متوسطه) آمده است: «در شعرها و عبارت‌های زیر، آرایة لف و نشر را بیابید و با نشان دادن لف‌ها و نشرها، نوع آن را تعیین کنید. در این تمرین بیتی از مولانا به صورت زیر آمده است:

چو آینه است و ترازو، خموش و گویا یار    

 ز من رمیده که او خوی گفت و گو دارد «مولوی»

                                     (کلیات شمس،‌376:1376)» (هادی،156:1389)

در این جستار به این مطلب می‌پردازیم که آیا مصراع اول بیت مورد بحث، آرایة لف و نشر دارد یا نه.

در ابتدا چنین به نظر می‌رسد که «آینه» و «ترازو» لف هستند و «خموش» و «گویا» نشرِ آنها. («خموش» نشرِ «آینه» و «گویا» نشرِ «ترازو») و همان طور که مؤلف کتاب تصور کرده است، اغلب همکاران نیز، این بیت را دارای لف و نشر مرتب می‌دانند. سؤال این است که آیا «خموش» فقط برای «آینه» نشر است یا با «ترازو» هم ارتباط دارد و از سوی دیگر، آیا واژة «گویا» فقط نشری است برای «ترازو» یا می‌تواند برای «آینه» هم باشد. نگارنده با تتبع در دیگر آثار ادب فارسی به این نتیجه دست یافت که «خموش» و «گویا» در این بیت نشرِ «آینه» و «ترازو» نیستند بلکه این دو واژه، وجه شبه برای هر یک از واژه‌های «آینه» و «ترازو» هستند یعنی هم آینه و هم ترازو «خموش» و «گویا»یند. به عبارت دیگر، «خموش» و «گویا» وجه‌شبه برای دو تشبیه‌اند که به صورت زیر می‌توانیم آنها را شرح دهیم.

 مشبه   ادات تشبیه      مشبه‌به وجه شبه

یار      چو      آینه     خموش و گویا (است.)

یار      چو      ترازو  

  

در این صورت، جدول زیر که در آن دو وجه‌شبه داریم، نادرست است:

 مشبه   ادات تشبیه      مشبه به (الف)  وجه شبه (و نشر)

یار      چو      آینه     خموش (است.)

یار      چو      ترازو   گویا (است.)

شواهد زیر هم نشان می‌دهد که در بیت مورد بحث، آرایة لف و نشر وجود ندارد:

 شواهدی برای خاموش و گویا بودن ترازو:

مولوی:

بس کن ای مست معربد ناطق بسیارگو      بینمت خاموش وگویان چون کفه‌ی میزان شده

                                         (کلیات شمس، 883:1376)

منم ضراب و عشقت چون ترازو            ازین خاموش گویا چند گویم

                                         (کلیات شمس، 587:1376)

از برای سختن دعوی و معنی روز عدل      صد زبان خاموش و گویا همچو میزان داشتن

                                         (کلیات شمس، 461:1388)

تو سخن گفتن بی لب هله خو کن چو ترازو      که نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آید

                                         (کلیات شمس، 315:1376)

در و دیوار نکته گویا‌ن‌اند                 آتش و خاک و آب قصه‌گزار

چون ترازو و چو گز وچو محک             بی‌زبان‌اند و قاضی بازار

                                         (کلیات شمس، 458:1376)

 

شواهدی بر خاموش و گویا بودن آینه:

همچو آیینه شوی، خامش و گویا تو اگر        همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی

                                         (کلیات شمس، 1060:1376)

دلم چون آینه، خاموش گویاست            به دست بوالعجب آیینه داری

                                         (کلیات شمس، 1000:1376)

عمرها می‌بایدت با بی‌زبانی ساختن            تا همان خاموشی‌ات چون آینه گویا کند

                                         (بیدل دهلوی، 801:1386)

 

q جَنّاتُ تَجری تَحتِها الاَنهار / جَنّاتُ عدن تَجری تَحتِها الانَهار (8/98):

در درس 21 (تضمین) بیت زیر آمده است:

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت        شیوة جَنّاتُ تَجری تَحتِها الاَنهار داشت «حافظ»

و در توضیح آن در ص 133 آمده است: به مصراع دوم بیت دقت کنید؛ شاعر بخشی از آیة هشتم سورة البینه (98) را در کلام خویش عیناً به کار برده است... (هادی، 133:1389)

 

• توضیح: باید گفت حافظ بخشی از آیة هشتم سورة البینه (98) را عیناً در کلام خویش به کار نبرده است و این آیه در سورة البینه (98) چنین است: جَنّاتُ عدن تَجری من تَحتِها الاَنهار. (بهشت‌های عدن است که جویباران از فرودست آن جاری است.) همان‌طور که می‌بینید، حافظ واژه‌های «عَدن» و «مِن» را در مصراع دوم بیت خود نیاورده و در واقع، در این آیه تصرف کرده است. استاد همایی در این باره می‌نویسد: «گاه برای تصحیح وزن در کلام اقتباس شده تغییری داده باشند، و در این حال نیز از حد و مرز اقتباس بیرون نیست. چنان‌که مولوی گفته است:

همچو ابلیسی که می‌گفت ای سلام      رب اَنظِرنی الی یَومِ القیام

اقتباس از آیة سورة حجر: رب فانظرنی الی یوم یبعثون... توصیحاً اقتباس از آیة شریفة: و جعلنا من الماء کل شیء حی که در امثلة اقتباس از همای شیرازی نقل شد، نیز مشمول همین نوع تغییر است.» (همایی، 392:1370) و نیز آورده: (همای شیرازی گفته است در اقتباس از آیة شریفة: وجلعنا من الماء کل شیء حی (سورة انبیاء جزو17)

از لبت زنده گشت جان هما          ومن الماء کل شیءحی» (همایی، 385:1370)

که در این اقتباس نیز همای شیرازی لفظ «جعلنا» را نیاورده است.

با توجه به اینکه در بیت مورد بحث از حافظ نیز بخشی از آیة هشتم سورة البینه(98) عیناً در کلام حافظ نیامده و حافظ برای گنجاندن «جنات عدن تجری من تحتها الانهار» در مصراع دو واژة «عدن» و «من» را حذف کرده است، این بیت از حافظ نمونه‌ای دقیق از تضمین نیست و لفظ «عیناً» باید از توضیح این بیت حذف شود یا اینکه در توضیح تضمین به اقتباس هم اشاره شود.

 

q آب زندگانی: محبوب یا دهان و لب وی

در درس 10 (استعارة مصرحه یا آشکار) در نمونة 4، بیت زیر از سعدی آمده است.

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو        که به تشنگی بمردم بَرِ آبِ زندگانی

                                         «سعدی»

و در توضیح آن آمده است: «شاعر در مصراع نخست از دوست خویش می‌خواهد که لحظه‌ای کنار وی بنشیند و با او سخنی بگوید. مصراع دوم تصویری است از نیازمندی شاعر که نیاز خود را به تشنگی و دوست را به آب زندگانی مانند کرده است. «تشنگی» و «آب زندگانی» دو استعارة مصرحه است؛ زیرا اولا تشنگی و آب در معنی اصلی خود به کار نرفته است؛ ثانیاً مشبه‌به دو تشبیه است که همة پایه‌های آن حذف شده‌اند. غرض شاعر از این دو استعاره، اغراق در زندگی بخشی به محبوب است.» (هادی، 64:1389)

 • توضیح

در این متن دو اشکال دیده می‌شود:

1- مولف محترم در توضیح مصراع دوم آورده است که شاعر نیاز خود را به تشنگی، و دوست را به آب زندگانی مانند کرده است. آنچه در این بحث به آن می‌پردازیم، این عبارت مؤلف است: «دوست را به آب زندگانی مانند کرده است.» یعنی شاعر تشبیهی به صورت جدول زیر داشته که مشبه، ادات و وجه‌شبه آن تشبیه را نیاورده است:

 

مشبه    ادات تشبیه      مشبه‌به   وجه شبه

دوست     چو       آب زندگانی            زندگی بخشی (است.)

  به نظر نگارنده، آنچه در این استعاره مشبه قرار گرفته است، «لب دوست / دهان دوست/ سخنان و ناگفته‌های دوست» است نه خود محبوب یا معشوق. لب و دهان دوست است که آب زندگانی است. یعنی شاعر تشبیهی به صورت جدول زیر داشته که مشبه، ادات و وجه‌شبه آن تشبیه را نیاورده است:

 

مشبه    ادات تشبیه      مشبه‌به وجه شبه

لب دوست/دهان دوست/ سخنان و گفته‌های دوست        چو      آب زندگانی     زندگی بخشی (است.)

 

سعدی در بیتی دیگر از غزلیات خود لب معشوق را به آب حیات دانسته است:

سرِ زلفت ظلمات‌است و لبت، آب حیات      در سوادِ سرِ زلفت به خطا می‌نگرم (دیوان غزلیات، 579:1372)

این استعاره گاه به صورت تشبیه و تشبیه تفضیل نیز آمده است و به صورت کلیشه‌ای شاعران لب یا سخن معشوق را آب حیات یا آب زندگانی دانسته‌اند در زیر به مواردی از این کاربرد اشاره می‌شود:

حافظ:

گفتم که لبت؟ گفت: لبم، آب حیات       گفتم دهنت؟ گفت: زهی حب نبات (حافظ، 403:1377)

امیر معزی:

تا نبوسیدم لب شیرین او نشناختم           کایزد اب زندگانی در لب شیرین نهاد (دیوان، 354:1358)

خواجوی کرمانی:

ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب      ما زچشم می‌پرستت مست و چشمت مست خواب (دیوان، 598:1374)

سنایی:

هست آب زندگانی در لب شیرین تو        بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم (دیوان، 942:1388)

سیف فرغانی:

خاصیت آب زندگانی                اندر لب روح‌پرور توست (دیوان، 276:1359)

همام تبریزی:

با لب بگو که ما را تا چند تشنه داری      ای آب زندگانی دایم روان به جویت (دیوان، 36:1365)

قاآنی:

چشم آهوی رمیده، رخ میوة رسیده            خط سنبل دمیده، لب آب زندگانی (دیوان حکیم قاآنی، 938:1380)

ویس و رامین:

تو داری در لب آب زندگانی             که باز آری به تن جان و جوانی (ویس و رامین، 334:1377)

چکان از هر دو رخ آب جوانی            روان از هر دو آب زندگانی (ویس و رامین، 245:1377)

عطار:

چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشد      کس ننگرد به عمری در آب زندگانی (دیوان،‌ 525:1375)

فخرالدین عراقی:

بر لب خود بوسه ده آنگه ببین              ذوق آب زندگانی ساقیا (مجموعه آثار، 244:1372)

لبت آب حیات جان من است               شوق پیدا غم نهان من است (مجموعه آثار، عشاق‌نامه، 443:1372)

سیف عرفانی:

اگر برای لبت جان فدا کنم شاید            چو آن لب آب حیات من است جان چه کنم (دیوان، 235:1374)

چو لبت در دهن جام کند آب حیات        خون از این غصه برآرم چو صراحی ز گلو (دیوان532:1374)

سلمان ساوجی:

در آتش لبت آب حیات می‌بینم            مگر رسید به خاک جناب شاه جهان (دیوان، 421:1357)

امیر خسرو:

گرفت خط، لب چون آب زندگانی او        به‌سان سبزه که لب‌های آب را بگرفت (دیوان، 23:1365)

خطش پیرامن لب، گوییا خضر             برآمد گِرد آب زندگانی (دیوان، 321:1365)

صائب:

فغان که لعل لب آب‌دار او از خط            سیاه کاسه‌تر از آب زندگانی شد (دیوان،‌75:1374)

لب سؤال به آب حیات تر نکنم           اگر عقیق لبت در دهان من باشد (دیوان، 234:1374)

با توجه به این شواهد، باید گفت که در بیت مورد بحث سعدی نیز آب زندگانی لب یا سخنان معشوق است نه خود معشوق. در تأیید این مطلب دکتر محمدجعفر یاحقی نیز در یادداشتی که در زیر می‌آید نوشته است در مورد بیت «نفسی بیا و بنشین...» آب زندگانی همان دهان معشوق است و حق با شماست.»

سعدی در مصراع اول می‌گوید لحظه‌ای بیا و بنشین و سخنی بگو و بشنو زیرا من در کنار آب زندگانی (لبت) از تشنگی (نیاز) مُردم. سعدی، لب یا دهان معشوق را آب زندگانی دانسته است که با وجود همراهی سعدی با آن لب (بَرِ آب زندگانی) سخنی از آن لب و دهان بیرون نمی‌آیدو معشوق با سعدی حرفی نمی‌زند. در شرح این بیت ، دکتر خلیل خطیب رهبر نیز آورده: «بر آب زندگانی: در کنار آب بقا و چشمة حیات، به استعاره مراد آب نوش وصال» (خطیب رهبر، 900:1372) که چندان دقیق به نظر نمی‌رسد.

2- نکتة دوم این است که در بارة غرض و هدف آوردن این دو استعاره آمده است: «غرض شاعر از این دو استعاره، اغراق در زندگی بخشی به محبوب است.» (هادی، 64:1389) آنچه در این عبارت آمده، بدون شک نادرست است. احتمالاً متن به شکل زیر بوده است که ویراستاران محترم به سلیقة خود آن را تغییر داده‌اند: «غرض شاعر از این دو استعاره، اغراق در زندگی‌بخشی محبوب است.» شاعر خواسته است در «زندگی بخشی معشوق» اغراق کند نه اینکه غرض او از این استعاره، اغراق در «زندگی‌بخشی به محبوب» باشد. بین اغراق در «زندگی‌بخشی محبوب» و «زندگی بخشی به محبوب» تفاوت بسیاری است که غرض سعدی اغراق در «زندگی بخشی محبوب» است نه «زندگی بخشی به محبوب». والله العالم.

 

منابع‌

 - هادی، روح الله؛ آرایه‌های ادبی (سال سوم آموزش متوسطه)، نظری (رشته‌ی ادبیات و علوم انسانی)، شرکت چاپ ونشر کتاب‌های درسی ایران، 1389.

- همایی، جلال‌الدین؛ فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، نشر هما، 1370.

- مولوی، جلال‌الدین محمد بن محمد؛ کلیات شمس، تهران، موسسة انتشارات امیرکبیر، چاپ چهاردهم، 1376.

- سنایی، مجدودین آدم؛ دیوان حکیم مجدودین آدم سنایی غزنوی، به اهتمام مدرس رضوی، تهران، انتشارات سنایی، 1388.

- خطیب رهبر، خلیل؛ دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی، تهران، انتشارات مهتاب، چاپ ششم، 1372.

- خواجوی کرمانی، ابوالعطا کمال‌الدین محمود بن علی بن محمد؛ دیوان کامل خواجوی کرمانی، به کوشش سعید قانعی، تهران، انتشارات بهزاد، 1374.

- قاآنی، دیوان حکیم قاآنی شیرازی، مقدمه و تصحیح محمدجعفر محجوب، تهران، موسسه‌ی مطبوعاتی امیرکبیر، 1366.

- اسعد گرگانی، فخر‌الدین؛ ویس و رامین، تصحیح محمد روشن، تهران، صدای معاصر، 1377.

- عطار نیشابوری، فرید‌الدین؛ دیوان فرید‌الدین عطار نیشابوری، تهران، انتشارات کتابخانه سنایی، 1375.

- عراقی، فخرالدین؛ مجموعه آثار قخر‌الدین عراقی، به تصحیح نسرین محتشم، تهران، انتشارات زوار، 1372.

- صائب، محمدعلی؛ دیوان صائب تبریزی، به کوشش محمد قهرمان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1370.

- حافظ، شمس‌الدین محمد؛ دیوان غزلیات خواجه حافظ ، به کوشش خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی‌علیشاه، 1371.

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه های ادبی - آزمون تستی آرایه‌های ادبی(فصل اول ودوم)

1- اصلاحات سنایی در غزل کدام است؟

              1- وارد ساختن عرفان در غزل        2- محدود کردن تعدادابیات ومتداول کردن تخلّص

             3- عارفانه ساختن ومحدود کردن ابیات             4- عاشقانه وعارفانه ساختن غزل

2- ابیات زیر کدام یک می تواند مطلع یک « قطعه » باشد ؟

    1- بامدادی که تفاوت نکند لیل ونهار               خوش بود دامن صحرا  و  تماشای   بهار

   2- گِلی  خوشبوی    در  حمام   روزی               رسید   از  دست   مخدومی   به   دستم

   3- سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی            چه خیال ها گذر کرد وگذر نکرد خوابی

   4- شبی  یاد دارم  که   چشمم   نخفت             شنیدم   که   پروانه    با   شمع     گفت

3- اسکندرنامه ی نظامی و ویس ورامین درکدام دسته از مثنوی ها قرار می گیرند ؟

          1-  حماسی وتاریخی – تعلیمی                        2- عاشقانه – عاشقانه

           3- عارفانه  - بزمی                                      4- حماسی وتاریخی – بزمی

4- کدام گزینه درمورد « شعر نیمایی » پذیرفتنی نیست؟

1- قافیه در شعرنیمایی برخلاف شعر سنّتی نظمی ندارد .    

2- شعر نیمایی مانند شعر سنّتی موزون است امّا مصراع ها از نظر امتداد برابر نیستند

3- مضمون شعر نیمایی مبتنی برتجربه های شخصی شاعر است .      

4- عمده ترین درون مایه های شعر نیمایی ، عرفان ، مدح وجدایی از سیاست واجتماع است .

5- دردوبیت:

  به هرگل می رسد می بوید  این  دل                      نمی دانم  که  را می جوید این دل

از     نیستان    تا    مرا     ببریده اند                     از   نفیرم     مرد و زن    نالیده اند

کدام گزینه کلمه ی قافیه نیست ؟

1)   دل                2) می بوید                    3) ببریده اند                           4) می جوید

6- کدام گزینه هم وزن سایر گزینه ها نیست؟

1- سرگذشت                 2- ماهیان                  3- راز علم                4- انتظار

7- علامت( _U U_  )  رابرای کدام گزینه می توان درنظر گرفت؟

1- یادیاران            2- خوشا دمی                    3- آشکارا                     4- شیروشکر

8- کدام گزینه درباره ی دو واژه ی « عشق» و« دین» درست است؟

1- هم وزن               2- ناهم وزن               3- هر دو هجای کشیده        4- هر دو هجای بلند

9- کدام گزینه از نظر وزن با واژه های دیگر متفاوت است ؟

1- کوهِ وجود                2- مهر بُتان                 3- دستِ دعا                       4- بادِ صبا

10- تعداد هجاهای کلمه ی « آتشین » ونوع آن ها به ترتیب در کدام گزینه آمده است ؟

1- سه هجا؛ بلند – بلند – کشیده                              2- دو هجا؛کوتاه – کوتاه – بلند

3 - سه هجا؛ بلند – کوتاه – بلند                               4- چهر هجا؛ بلند – کوتاه – کشیده

11- محتوای قصاید فارسی:

1- حماسه وقهرمانی است                         2- عارفانه وعاشقانه وسیاسی واجتماعی است

3- معمولاً مدح، پند، عرفان ورثا ست          4- صرفاً عاشقانه است

12- کدام یک از قالب های زیر به پیروی از شعر عربی پدید آمده است؟

1- مثنوی                2- قصیده                   3-  ترجیع بند                       4- رباعی

13- ابن یمین ، مولانا وهاتف اصفهانی به ترتیب بیش تر درسرودن چه شعری شهرت دارند؟

        1- قصیده – مثنوی – ترجیع بند                      2- قطعه – غزل – ترجیع بند

      3- قطعه – قصیده – ترجیع بند                          4- غزل – مثنوی – ترجیع بند

14- اگربیت« ظالمی راخفته دیدم نیمروز / گفتم این فتنه است خوابش برده به » نخستین بیت از یک قالب شعری باشدآن قالب چه نامیده می شود؟ 

1- رباعی                            2- غزل                        3- قطعه                4- مسمّط

15- « بوستان سعدی » در چه قالبی سروده شده است؟

1- رباعی                        2- غزل                       3- قصیده                4- مثنوی

16- بیت های زیر مطلع سه قالب شعری اند که حداقل ابیات آن ها دو بیت است ، این قالب ها به

ترتیب کدامند؟

این قافله ی عمر عجب می گذرد                                دریاب دمی که با طرب می گذرد

 

مرا  نه  سر   نه   سامان    آفریدند                            پریشانم ،       پریشان      آفریدند

  دل   منه   بر    دنیــی و اسباب او                                زانکه از وی کس  وفا داری ندید

  1- قطعه – غزل – قطعه                                            2- دو بیتی – مسمط – قطعه 

  3- رباعی – چهار پاره – قصیده                                 4- رباعی – دوبیتی – قطعه

17- « عبدالرزاق اصفهانی ، ابن یمین ، هاتف وفایز » از سرایندگان مشهور چه قالبی شمرده می شوند؟

1- ترکیب بند – قطعه – ترکیب بند – رباعی            2- قصیده –قصیده – ترجیع بند – دو بیتی

3- ترجیع بند – قصیده – ترکیب بند – رباعی         4- ترکیب بند – قطعه – ترجیع بند – دو بیتی

18- شبیه ترین قالب سنتی به شعر نیمایی.......نام دارد واز قرن ...... آغاز شده است؟

1- مستزاد – پنجم         2- مسمّط – نهم          3- چهارپاره – پنجم        4- مستزاد – دوازدهم

19- کدام گزینه در مورد « افزوده های مستزاد » نادرست است؟ 

1- هم وزنند ودر وزن مصراع پیش ازخود سروده می شوند.                                                                                                                                           

2-کلمه یا کلمه هایی هستند که معنی مصراع را کامل می کنند

3- دربعضی ازنمونه های مستزاد این افزوده ها ناهم وزنند                                                                                                                        

4- این افزوده ها به پایان مصراع های غزل ، رباعی وقطعه اضافه می شوند

20- باتوجه به این که « کلامی را می توان شعر خواند که دارای عاطفه باشد » کدام بیت شعر به حساب نمی آید وفقط سخنی موزون است ؟

1- بسی تیـــر   و    دی ماه     و   اردیبـــهشت        بباید    که    ما   خاک   باشیم   و  خشت

2- هان ای دل عبرت بین  از دیده عبر کن  هان       ایوان   مداین    را   آیینه ی    عبرت   دان

3 – پســـر  را       نشاندند      پیــــران   ده        که   مهرت   بر  او    نیست    مهرش   بده

4- دریـــغا     که      فصل       جـــوانی برفت        به   لهو    و    لعب       زندگانی      برفت   

 

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

آموزش عروض به زبان ساده      

نویسنده: آقای میرزازاده

فهرست مطالب

پیشگفتار 1

تعریف وزن 2

انواع وزن در زبان های گوناگون 2

تعریف زحاف 3

اوزان متحد الارکان شعر فارسی و زحافات آن 4

بحر رمل 4

بحر هزج 6

بحر رجز 9

بحر متقارب 11

اوزان مختلف الارکان شعر فارسی و زحافات آن 12

بحر منسرح 12

بحر سریع 13

بحر مضارع 14

بحر خفیف 15

بحر مجتث 16

جدول زحافات 18

مآخذ 19

آموزش عروض به زبان ساده

به کوشش :اعظم ظفرنیا-شهلا مهابادی-لادن خواجه زاد

نظر به اینکه در پاورقی کتاب ادبیات تخصصی (1) عروض و قافیه ی پیش دانشگاهی نام اوزانی آورده شده است که فقط برای مطالعه می باشد ولی در کنکور از این مباحث چندین سوال مطرح می شود و اغلب دبیران محترم مطالعه ی این قسمتها را به عهده ی خود دانش آموزان می گذارند و با توجه به اینکه فهم این مطالب نیز دشوار می باشد و باید به نوعی به دانش آموز تفهیم شود که در یاد و خاطر آنها ثبت شود و ضرری از این بابت متوجه آنها نشود اینجانبان اعظم ظفرنیا، شهلا مهابادی و لادن خواجه زاده تصمیم گرفتیم که این اوزان را به گونه ای که قابل فهم برای فراگیران باشد تدریس کنیم. بدین منظور جزوه ای تهیه نموده ایم که اگر صلاح بدانید ضمیمه کتاب شود و یا به طریقی از طرف مدیران در اختیار دانش آموزان علاقمند قرار گیرد.

تعریف وزن:وزن، نظم و تناسب خاصی است و اصوات شعر(= هجاها) این نظم و تناسب اصوات به انحنای گوناگون نزد ملل مختلف مبین نوعی آهنگ و موسیقی است.

انواع وزن در زبان های گوناگون

در شعر سنتی هر زبانی، تساوی تعداد هجاهای هر مصراع، در وزن دخیل است. علاوه بر این عامل مشترک، وزن شعر هر زبانی مبتنی بر عامل خاصی است:

1- وزن عددی(Numerical)

این وزن مبتنی است بر تساوی تعداد هجاهای هر مصراع (یعنی عامل خاصی در این گونه وزن دخیل نیست) وزن اشعار فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی از این گونه است.

2- وزن تکیه ائی(Accentaal)

این وزن مبتنی است بر تکیه ای که بر هجاها واقع می شود. وزن اشعار انگلیسی و آلمانی چنین است.

3- وزن آهنگی یا نواختی (Tonic)

این وزن بر حسب زیری و بمی اصوات(هجاها) مشخص می شود. وزن شعر چینی و ویتنامی از این قبیل است.

4- وزن کمی(Quantitative)

این وزن مبتنی بر امتداد زمانی، یعنی کمیت(کوتاهی و بلندی) هجاهاست. وزن شعر فارسی و عربی وسانسکریت و یونان باستان و لاتین از این دست است.

تعریف زحاف

عروضیان تغییراتی را که به اجزای سالم اصلی داده می شود. تا اجزای فرعی غیر سالم از آن منشعب شود، زحاف خوانده اند. به عبارت دیگر، اختلافاتی را که ممکن است در هر یک از اوزان اصلی رخ دهد به شرط آنکه وزن از قاعده نیفتد در خلال قواعدی بیان می دارند که حاصل آن زحافات و علل خوانده می شود، و این تغییرات که در اصول بحور حاصل می شود نه تنها در شعر گرانی پدید نمی آورد، بلکه شعر را قبول تر و خوشاهنگ تر می سازد.

زحاف مأخذ است از زحف که به معنی دور شدن از اصل و خطاشدن تیر و به نشانه اصابت نکردن است و جمع زحاف در عروض زحافات و از احیف است.

اوزان متحد الارکان شعر فارسی و زحافات آن

1- بحر رمل:رمل در لغت حصیر بافتن است و این بحر را بدان جهت رمل خوانده اند که پنداری ارکان آن درهم بافته است. اصل این بحر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن «بحر رمل مثمن سالم» می باشد و دارای چهارده زحاف است، که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:1-1: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مثمن محذوف(=مقصور)

محذوف: عبارت از آن است که یک هجا از آخر رکن سالم حذف شود.

ای مسلمانان فغان از جور چرخ چنبری                 وزنفاق تیر و قصد ماه کید مشتری          «انوری»

1-2: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: رمل مسدس محذوف(= مقصور)

هر کسی از ظن خود شد یار من                            از درون من نجست اسرار من «مولوی»

نکته: چنانکه در کتاب آورده شده است در آخر مصراع فرقی میان هجای بلند و کشیده نیست، همچنانکه در این شعر سعدی:

نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس          که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

مصراع اول مختوم به هجای بلند و مصراع دوم مختوم به هجای کشیده است اما در عروض سنتی به خطا میان این دو فرق گذاشته می شود و اولی را «محذوف» و دومی را «مقصور» می نامند.

1-3: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن: رمل مثمن مخبون

مخبون: اگر از رکن فاعلاتن، مصوت بلند«1» (حرف دوم) حذف شود به صورت«فعلاتن» در می آید که چون فاعلاتن رمل است حذف حرف دوم«فاعلاتن» را مخبون می گویند:

نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند           همه اسمند و تو جسمی، همه جمسند و تو روحی «سعدی»

1-4: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مثمن مخبون محذوف(= مقصور)

اگر از پایان هر مصراع شعری با ارکان«فعلاتن» آخرین هجا حذف شود به فعلن تبدیل می شود و ارکان هر مصراع چنین است: «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» چنانکه گفته شد، به حذف هجای پایانی محذوف گفته می شود.

نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس        که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست  « سعدی»

1-5: فعلاتن فعلاتن فعلن: رمل مسدس مخبون محذوف(= مقصور)

بت خود را بشکن خوار و ذلیل                               نامور شو به فتوت چو خلیل

1-6: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن: رمل مثمن مشکول

الف)«رمل »است زیرا یکی از ارکان آن«فاعلاتن» است.

ب)مثمن است زیرا هشت رکن دارد.

ج)هرگاه از «فاعلاتن»(-U- -)، «فعلات»(UU- U)برجای بماند آن را «مشکول» خوانند.

2- بحر هزج:هزج، در لغت سرو دو ترانه و آواز ترنم است، در اصطلاح بحری است که از تکرار جزو مفاعلین پدید آمده باشد، بحر هزج را بدان جهت به این نام خوانده اند که بیشتر آوازها و سرود های اعراب بر این بحر است. اصل این بحر«مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» « بحر هزج مثمن سالم » می باشد و دارای پانزده زحاف است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

2-1: مفاعیلن مفاعیلن فعولن: هزج مسدس محذوف

الهی سینه ای ده آتش افروز                     در آن سینه دلی وان دل همه سوز

2-2: مستفعل مستفعل مستفعل مستف (= مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن): هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

عروضیان سنتی تمام وزن هایی را که امروز به صورت «مستفعل» آغاز می کنیم با «مفعول» آغاز می کردند.

مثلا وزن منظم« مستفعل مستفعل مستفعل مستف » را به صورت نامنظم«مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» تقسیم می کردند و این نوع نام گذاری براساس اوزان عروضی سنتی است.

الف) «اخرب» است زیرا اگر«میم» و «نون» مفاعیلن(U- - -) را حذف کنیم می ماند فاعیل (- - U) که به جای آن«مفعول»به کار می رود.

ب) «مکفوف» است یعنی حذف یک صامت از آخر رکن«مفاعیلن» که «مفاعیل» می ماند.

پ) «محذوف» است یعنی حذف یک هجا از رکن آخر «مفاعیلن» که «فعولن» می ماند.

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه «شیخ بهایی»

2-3: مستفعل مستفعل مستفعل فتح(= مفعول مفاعیل مفاعیل فعل): هزج مثمن اخرب مکفوف مجبوب

همان توضیحاتی که درباره ی علت نامگذاری بیت قبل آمد درباره ی بیت زیر نیز صادق است. زیرا وزن این دو بیت عیناً مثل هم می باشد و تنها تفاوت در آخرین رکن است که در بیت زیر به جای محذوف «مجبوب»آمده است. و از آن روی«مجبوب» گویند که دو هجای آخر از مفاعیلن (U - - -) حذف شده و فعل باقی مانده است.

تقدیر که بر کشتنت آزرم نداشت                         بر حسن جوانیت دل نرم نداشت

2-4: مستفعل فاعلات مستفعل(= مفعول مفاعلن مفاعیلن)هزج مسدس اخرب مقبوض

الف) «هزج» است زیرا ارکان آن از «مفاعیلن»(U- - -)و زیر شاخه های آن یعنی «مفعول»(- - U) و «مفاعلن»(U- U-) ساخته شده است.

ب) «مسدس» است زیرا هر مصراع سه رکن و کل بیت شش رکن دارد.

پ) «احزب» است زیرا از «مفاعیلن»(U- - -)، «مفعول»(- - U)باقی مانده است.

ج) «مقبوض»است زیرا«مفاعیلن»(U- - -) ، «مفاعل»(U-U-)برجای بماند آن را «مقبوض گویند.

از کرده ی خویشتن پشیمانم                           جز توبه ره دگر نمی دانم «مسعود سعد سلمان»

2-5: مستفعل فاعلات فع لن(= مفعول مفاعلن فعولن): هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

وزنش مانند وزن بیت قبلی است تنها تفاوت این است که چون از رکن پایانی، مفاعیلن (U - - -) یک هجا حذف و به «فعولن» (U - - ) تبدیل شده است در نامگذاری «محذوف» اضافه گردیده است.

لاف از سخن چو در توان زد                                   آن خشت بود که پر توان زد «نظامی»

2-6: مستفعل مفعولن// مستفعل مفعولن(= مفعول مفاعیلن// مفعول مفاعیلن) هزج مثمن اخرب

الف)«هزج » است زیرا یکی از ارکان آن مفاعیلن(U - - -) می باشد.

ب)«اخرب» است زیرا یکی از ارکان آن مفعول(- - U )می باشد.

پ)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها          بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها «سعدی»

3- بحر رجز:رجز در لغت به معنی اضطراب و سرعت است این بحر را بدان جهت رجز خوانده اند که اکثر اشعار عرب که در شرح مفاخر پیشنیان و صفت مردانگی قوم عرب سروده شده است در این بحر است و در این هنگام آواز پریشان و حرکات تند است. اصل این بحر «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن » رجز مثمن سالم می باشد.

زحافات این بحر پنج است که به  ذکر موارد یاد شده در کتاب می پردازیم:

3-1: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن: رجز مثمن مطوی

اگر از رکن«مستفعلن» (- - U -)که رجز است حرف  چهارم  حذف شود، مستعلن (- UU-) که با مفتعلن(- UU -)برابر است باقی می ماند. که حذف حرف چهارم را مطوی می گویند. تکرار «مفتعلن» را در وزن «رجز مطوی» می گویند.

عشق تو بر بود زمن مایه ی مایی و منی        خود نبود عشق تو را چاره ز بی خویشتنی

3-2: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن: رجز مثمن مطوی مخبون

الف) «رجز مطوی» است زیرا مستفعلن(- -U -) به مفتعلن(- UU -) تبدیل شده است.

ب) «مخبون» است زیرا اگر از مستفعلن(- - U -) حرف دوم حذف شود، متفعلن(U – U -) می ماند که به جای آن «مفاعلن» (U – U -) می گذارند.

از نظرات کجا رود ور برود تو همرهی             رفت و رها نمی کنی، آمد و ره نمی دهی «سعدی»

4- بحر متقارب:متقارب در لغت به معنای نزدیک به هم می باشد اصل این بحر «فعولن فعولن فعولن فعولن» متقارب مثمن سالم می باشد و دارای شش زحاف می باشد که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

فعولن فعولن فعولن فعل : متقارب مثمن محذوف

الف)«متقارب»است زیرا تکرار«فعولن»(U - - ) است.

ب)«مثمن» است زیرا هشت رکن دارد.

پ)«محذوف» است زیرا هجای آخر آن حذف شده و تنها «فعل» (U -) باقی مانده است.

اوزان مختلف الارکان شعر فارسی و زحافات آن

1- بحر منسرح:منسرح در لغت به معنی آسان است. اصل این بحر مستفعلن مفعولات است. اما سالم آن معمول نیست. از احیفی که در این بحر وجود دارد یازده زحاف است که به شرح و توضیح آنچه در کتاب آمده است می پردازیم:

1-1- مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن: منسرح مثمن مطوی مکشوف الف) «مطوی» است  زیرا حرف چهارم از «مفعولات» حذف آخرین متحرک می باشد. مطوی «مفعولات»«فاعلات» است اگر «ت» آن را حذف کنیم«فاعلن» ( - U -)می ماند.

نکته: زحاف«کشف» اگر بر«فاعلات» وارد شود«فاعلا» می ماند که به جای آن «فاعلن»(- U -) می نویسند.

کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش            کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش

1-2: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع: منسرح مثمن مطوی منحور

الف)«منسرح» است زیرا از«مفتعلن فاعلات»ساخته شده است.

ب)«مثمن» است زیرا کل بیت هشت رکن دارد.

پ)«مطوی» است زیرا «مستفعلن»به «مفتعلن»تبدیل شده است.

ت)«منحور» است زیرا از همه ی هجاها از رکن پایانی، تنها یک هجای «فع» باقی مانده است.

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد                        پیش دو ابروی چون هلال محمّد