ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مذهبی – رمضان - شهادت على علیه السلام

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

(نداى آسمانى)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه کسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام سپاهیان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت میکردند،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد کردند که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یکموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب کردند و هر یک از آنها براى انجام ماموریت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.

برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

 

معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟

برک گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است (1) .

عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم بنماز ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش میکردند عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود کسى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى کرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یک کنیز و یک غلام و کشتن على بن ابیطالب است: (چه مهر سنگینى!شاعر گوید)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة

کمهر قطام من غنى و معدم‏

ثلاثة آلاف و عبدو قنیة

و ضرب على بالحسام المسمم‏

و لا مهر اغلى من على و ان غلا

و لا فتک الا دون فتک ابن ملجم.

یعنى تا کنون ندیده‏ام صاحب کرمى را از توانگر و درویش که (براى زنى) مانند مهر قطام مهر کند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنیزى و ضربت زدن بعلى علیه السلام با شمشیر زهر آلود.

و هیچ مهرى هر قدر هم سنگین و گران باشد از کشتن على علیه السلام گرانتر نیست و هیچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نیست.بارى ابن ملجم که خود براى کشتن آنحضرت از مکه بکوفه آمده و نمیخواست کسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش کند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و کنیز خواستى برایت فراهم میکنم اما کشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى کسى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

 

مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دست بمحاسن شریفش کشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت بطوریکه ام کلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکه‏ها و صحنه‏هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها کرده‏ام،چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاک و خون افکنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میکنم که لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آنشب تاریک و هولناک بپایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشیانه خودمیخفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى کنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آنحضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروى.على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد که باید جارى شود.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ایستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیکه فریاد میزد لله الحکم لا لک یا على ضربتى بسر مبارک آنحضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانى شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارک على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة.

(سوگند بپروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخرى (3) .

 (شما را از خاک آفریدیم و بخاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک مبعوث‏تان میکنیم) و شنیده شد که در آنوقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء. (بخدا سوگند ستونهاى هدایت در هم شکست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محکمى که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله کشته شد،على مرتضى بشهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود).

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه بمسجد دویدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش کردند،حسنین باتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند،طبیب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاینه و آزمایش پرداخت ولى با کمال تأسف اظهار نمود که این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمیرود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم که از مرگ میهراسند با کمال بردبارى بحسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگریبان بود،او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آنحضرت که قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود،على علیه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او میفرمود براى من فرق نمیکند که مرگ بسراغ من آید و یا من بسوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود،على علیه السلام وصیت خود را بحسنین علیهما السلام چنین بیان فرمود:

اوصیکما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنکما... (4)

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش میکنم و اینکه دنیا را نطلبید اگر چه‏دنیا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) کار کنید،ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (که گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند،درباره همسایگاه از خدا بترسید که آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش میکرد تا اینکه ما گمان کردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد.و بترسید از خدا درباره قرآن که دیگران با عمل کردن بآن بر شما پیشى نگیرند،درباره نماز از خدا بترسید که ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آنرا خالى نگذارید که اگر آن خالى بماند (از کیفر الهى) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید (و الا) اشرارتان بر شما حکمرانى کنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اینکه بگوئید امیر المؤمنین کشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو روید و باید بدانید که بعوض من کشته نشود مگر کشنده من،بنگرید زمانیکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنید و او را مثله نکنید که من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود از مثله کردن اجتناب کنید اگر چه نسبت بسگ آزار کننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود:انا بالامس صاحبکم و الیوم عبرة لکم و غدا مفارقکم.

(من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت میکنم).

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربة مکان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر یک ضربتى که بمن زده است یکضربت باو بزن) چون على علیه السلام در اثر سمى که بوسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بیحال و قادر بحرکت نبود لذا در اینمدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذکر خدا بود،شب 21 رمضان که رحلتش نزدیک شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر کند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالیکه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود بوصایاى آنجناب گوش میدادند،اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلکه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یک سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینک خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لا یزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله که پسر عم من و بنده و برگزیده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احکام الهى است،مردم را که در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده‏و بروز رستاخیز از کیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

 

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهیز کارى دعوت میکنم و بصبر و شکیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه مینمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید،شما را باتحاد و اتفاق سفارش میکنم و از نفاق و پراکندگى بر حذر میدارم،حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى کنید.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مکنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت بستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان،او را خشنود سازید،در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر که یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى کند بهشت خدا مشتاق لقاى او میشود و هر کس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیکى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى کرده و بیماران را عیادت کنید،چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مکنید و همیشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشید،با همسایه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار کنید که از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است.احکام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با کمال میل و رغبت انجام دهید،نماز و زکوة و امر بمعروف و نهى از منکر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل کنید.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مایگان و ناکسان دورى کنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید،اگر در زندگى امرى پیش آید که پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید،در سختیها و متاعب روزگار متکى بخدا باشید و در انجام هر کارى از او استعانت جوئید،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار کنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازید،کودکان خود را نوازش کنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید.اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالیکه غم و اندوه گلوى آنها را فشار میداد بسخنان دلپذیر و جان پرور آنحضرت گوش میدادند،تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود که عمل بدان هر فردى را بحد نهائى کمال میرساند آنحضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بپایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز کرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاک سپار تا کسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه میکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو میغلطید،حسن علیه السلام که از همه نزدیکتر نشسته بود از کثرت تأثر و اندوه،امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شکیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس بصبر و بردبارى توصیه میکنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تکانى خورد و بحسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شکیبا باش که ان الله یحب الصابرین .

در این هنگام على علیه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مبارکش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لبهاى نیمه باز و نازنین بهم بسته شد و طایر روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى که در تمام مدت‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت بپایان رسید (1) .

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیک سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود.امام حسن علیه السلام باتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر بتجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت کوفه در غرى که امروز به نجف معروف است دفن کردند و همچنانکه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش کرده بود براى اینکه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یکسان نمودند که معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعیکه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آنحضرت را از مدینه بعراق خواست هنگام رسیدن بکوفه بزیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل میکند که عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شکار از کوفه بیرون رفتیم و در پشت کوفه بغریین رسیدیم،در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شکار آنها سگهاى شکارى و بازها را بسوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند کارى بکنند و آهوان به تپه‏اى که در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم که بازها بکنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند،هارون از این حادثه تعجب کرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز کرده و سگها هم بطرف آنها دویدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تکرار شد!هارون گفت زود بروید و هر که را در این حوالى پیدا کردید نزد من آورید،و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى اسد را پیدا کردیم و او را نزد هارون آوردیم،هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده که این تپه چیست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد میکنم که ترا از مکانت بیرون‏نکنم و بتو آزار نرسانم.شیخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است که قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز اینکه ایمن گردد!

هارون که اینرا شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاک آن مالید و گریست و سپس (بکوفه) برگشتیم (6) .

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حکایتى آمده است که نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان که از سلاطین آل عثمان و احداث کننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به کربلاى معلى میآمد بزیارت امیر المؤمنین مشرف میشد،در نجف نزدیکى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود که محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسکر که مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درک زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در این خصوص قاضى با سلطان مکالماتى نمود تا اینکه گفت اگر سلطان در گفته من که پیاده رفتن تا قبه منوره موجب کسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مکشوف گردد،سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس کفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوریکه پایش در اثر ریگها زخم شده بود.پس از فراغت از زیارت،آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یکى از مروجین رافضى‏ها است خوبست که قبر او را نبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسیده او حکم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را که آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو میرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مکالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع کردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارک و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید (7) .

همچنین صاحب منتخب التواریخ از کتاب انوار العلویه نقل میکند که وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند که بالاى قبه مقدسه چه نقش کنیم؟نادر فورا گفت:ید الله فوق ایدیهم.فرداى آنروز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این کلام بدلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال کنید لذا آمدند و پرسیدند که در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش کنیم؟گفت همان سخن که دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام بکوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.قصائد زیادى بوسیله شعراء و مردم دیگر در رثاء آنحضرت انشاد گردیده است که ما ذیلا به یکى از آنها که ام هیثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مینمائیم.

1ـ الا یا عین و یحک فاسعدینا

الا تبکى امیر المؤمنینا

2ـ رزئنا خیر من رکب المطایا

و خیسها و من رکب السفینا

3ـ و من لبس النعال و من حذاها

و من قرء المثانى و المئینا

4ـ و کنا قبل مقتله بخیر

نرى مولى رسول الله فینا

5 ـ یقیم الدین لا یرتاب فیه‏

و یقضى بالفرائض مستبینا

6ـ و لیس بکاتم علما لدیه‏

و لم یخلق من المتجبرینا

7ـ و یدعو للجماعة من عصاه‏

و ینهک قطع ایدى السارقینا

8ـ لعمر ابى لقد اصحاب مصر

على طول الصحابة اوجعونا

9ـ و غرونا بانهم عکوف‏

و لیس کذلک فعل العاکفینا

10ـ افى شهر الصیام فجعتمونا

بخیر الناس طرا اجمعینا

11ـ و من بعد النبى فخیر نفس‏

ابو حسن و خیر الصالحینا

12ـ اشاب ذوابتى و اطال حزنى‏

امامة حین فارقت القرینا

13ـ تطوف بها لحاجتها الیه‏

فلما استیأست رفعت رنینا

14ـ و عبرة ام کلثوم الیها

تجاوبها و قد رأت الیقینا

15ـ فلا تشمت معاویة بن صخر

فان بقیة الخلفاء فینا (9) .

ترجمه:

1ـ اى چشم واى بر تو ما را یارى کن و براى امیر المؤمنین اشگ بریز.

2ـ ما مصیبت زده در فقدان کسى هستیم که او بهترین سوارکاران و کشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .

3ـ و بهترین کسى که نعلین پوشیده و بدانها گام برداشته و سوره‏هاى مثانى و مئین قرآن را خوانده بود.

4ـ و ما پیش از شهادت او زندگى خوشى داشتیم چون یار و پسر عموى رسول خدا را در میان خودمان میدیدیم.

5ـ (على علیه السلام) کسى بود که دین خدا را بدون شک و تردید برپا میداشت و بفرایض آن آشکارا حکم میفرمود.ـو هیچ علمى را (از اهل آن) مکتوم و نهان نمیداشت و از جباران و متکبران هم نبود.

7ـ و هر که او را نافرمانى میکرد وى را (براى هدایت) باتفاق و جماعت دعوت مینمود و در بریدن دست سارقین جدیت میکرد.

8ـ بجان پدرم سوگند که مردم شهر (کوفه) خاطر ما را پس از آنکه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتیم دردناک نمودند.

9ـ و آنها بنام اینکه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فریب دادند در صورتیکه روش ملازمان این چنین نباشد.

10ـ آیا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترین مردم اندوهناک و رنجیده خاطر نمودید؟

11ـ (با شهادت) کسى که پس از پیغمبر صلى الله علیه و آله بهترین مردم بود یعنى حضرت ابو الحسن که بهترین شایستگان و صلحاء بود.

12ـ موقعیکه امامه (دختر على علیه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گیسوى مرا سفید کرد و اندوهم را طولانى نمود.

13ـ (زیرا) او بجستجوى پدرش میگردد و چون (از یافتن او) نا امید میشود صدایش را بگریه بلند میکند.

14ـ و (در آنحال) اشگ چشم ام کلثوم که مرگ پدر را دیده است گریه امام را پاسخ میدهد.

15ـ اى معاویة بن ابیسفیان ما را (در شهادت على علیه السلام) شماتت مکن زیرا بقیه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.

مقام امامت و خلافت مسلمین پس از على علیه السلام همچنانکه آنحضرت وصیت کرده بود بامام حسن علیه السلام رسید.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذکر وقایع اخیر بمردم چنین گفت :البته میدانید که على علیه السلام فرزند خود حسن علیه السلام را براى شما خلیفه قرار داده است ولى او هیچگونه اصرارى در طاعت و بیعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بیعت دارید من او را خبر دهم و بمنظوربیعت گرفتن از شما بمسجد بیاورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانید خود دانید.

مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بیعت کنند،امام حسن علیه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل... (10)

در این شب کسى از دنیا رحلت فرمود که پیشینیان در عمل از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در کردار بدو نخواهند رسید،او چنان کسى بود که در کنار رسول خدا صلى الله علیه و آله پیکار میکرد و جان خود را سپر بلاى او مینمود،پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله پرچم را بدست با کفایت او میداد و براى جنگیدن با دشمنان دین،وى را در حالیکه جبرئیل و میکائیل از راست و چپ همدوش او بودند بمیدان کارزار میفرستاد و از میدانهاى رزم بر نمیگشت مگر با فتح و پیروزى که خداوند نصیب او میفرمود.او در شبى شهادت یافت که عیسى بن مریم در آنشب بآسمان رفت و یوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نیز در آنشب از دنیا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنیا هفتصد درهم داشت که میخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتکارى تهیه کند،چون این سخنان را فرمود گریه گلویش را گرفت و ناچار گریست و مردم نیز با آنحضرت گریه کردند،امام حسن علیه السلام با این خطبه کوتاه که در یاد بود پدرش ایراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على علیه السلام را در افکار و اندیشه‏هاى مستمعین جایگزین نمود و این توصیف و تمجیدى که درباره على علیه السلام نمود تعریف پدرى بوسیله پسرش نبود بلکه توصیف امامى بوسیله امام دیگر بود که بهتر از همه کس او را میشناخت.

امام حسن علیه السلام از مردم بیعت گرفت و سپس نامه‏اى بمعاویه نوشته و او را ضمن پند و نصیحت به بیعت خود دعوت نمود اما مسلم بود که معاویه این دعوت‏را نخواهد پذیرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد کشید زیرا او هنگامیکه على علیه السلام در قید حیات بود و خودش نیز چندان موقعیت قوى و محکمى نداشت با على علیه السلام بیعت نکرد،اکنون که پایه‏هاى تخت حکومتش را محکم کرده و موقعیت خود را نیز تثبیت نموده است چگونه ممکن است از حسن علیه السلام اطاعت کند؟بالاخره نامه امام حسن علیه السلام بمعاویه رسید و چنانکه گفته شد او هم پاسخ داد که من از تو شایسته‏ترم و لازم است که تو با من بیعت کنى!!

از طرفى جمع کثیرى از سپاه تجهیز شده در پادگان نخیله که على علیه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده کرده بود متفرق و پراکنده گشته و جز عده قلیلى باقى نمانده بود،امام حسن علیه السلام با اینکه بنا بسابقه بیوفائى و لا قیدى مردم کوفه که در زمان پدرش از آنها دیده بود میدانست که در چنین شرایطى جنگ با معاویه نتیجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقیمانده سپاه که بنا بنقل ابن ابى الحدید در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پیش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبید الله بن عباس بعنوان نیروى پوششى و تأمینى بسوى معاویه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نماید ولى معاویه با دادن یک ملیون درهم عبید الله ابن عباس را فریفت و او را بسوى خود خواند.

عبید الله نیز در اثر حب دنیا و بطمع سکه‏هاى طلاى معاویه شبانه با گروهى از همراهانش مخفیانه فرار کرده و باردوى معاویه پیوست و در مدائن نیز حوادث دیگرى روى داد که موجب تفرقه و اختلاف در میان سپاهیان امام گردید و کلیه شرایط لازمه را که یک واحد عملیاتى در جبهه دشمن باید داشته باشد از میان برد و در نتیجه امام حسن علیه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین از روى ناچارى و اجبار بمتارکه جنگ که در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قید شرایطى با معاویه صلح نمود (11) .

پى‏نوشتها:

(1) طبیب بایستى بمعاویه میگفت تو که چند لحظه تحمل یک قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن اینهمه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟این نیست جز اینکه تو بروز جزا ایمان نیاورده‏اى!

مؤلف.

(2) بنا بروایت شیخ مفید ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزدیک در ورودى کمین کرده و بمحض ورود على علیه السلام شمشیرهاى خود را غفلة بر آنحضرت فرود آوردند شمشیر شبیب بطاق مسجد گرفت ولى شمشیر عبد الرحمن بفرق مبارک وى اصابت نمود.

(3) سوره مبارکه طه آیه .55

(4) نهج البلاغه

(5) مقاتل الطالبیینـارشاد مفیدـاعلام الورىـکشف الغمهـبحار الانوار جلد 42ـاثبات الوصیه مسعودى.

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث .4

(7) کتاب رنگارنگ جلد .1

(8) منتخب التواریخ ص .142

(9) مجالس السنیه ص 185ـمقاتل الطالبیین ص .35

(10) ارشاد مفید جلد 2 باب اول مقاتل الطالبیین.

 (11) براى توضیح و آگاهى بیشتر به کتاب حسن کیست؟ مراجعه شود.در این کتاب علل و جهات صلح امام حسن با معاویه تجزیه و تحلیل گردیده و بطور مبسوط و مستدل در پیرامون فلسفه آن بحث شده است.

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - امام على(ع) در شعر شهریار

آیت الله العظمى مرعشى نجفى(ره)  و هماى رحمت

آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) بارها مى‏فرمودند: شبى توسلى پیدا کردم تا یکى از اولیاى خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‏ام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین (ع) با جمعى حضور دارند. حضرت فرمودند: شعراى اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شعراى عرب را آورند. فرمودند: شعراى فارسى زبان را نیز بیاورید; آن گاه محتشم و چند تن از شعراى فارسى زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان؟ شهریار این شعر را خواند:

على اى هماى رحمت تو چه آیتى خدا را که به ما سوا فکندى همه سایه هما را دل اگر خداشناسى همه در رخ على بین به على شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو اى گداى مسکین در خانه على زن که نگین پادشاهى دهد از کرم گدا را به جز از على که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا به جز از على که آرد پسرى ابوالعجایب که علم کند به عالم شهداى کربلا را چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان چو على که مى‏تواند که به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتى را به دو چشم خونفشانم هله اى نسیم رحمت که زکوى او غبارى به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چه تویى قضاى گردان به دعاى مستمندان که زجان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را: «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى به پیام آشنایى بنوازد آشنا را» ز نواى مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهریارا

آیت الله العظمى مرعشى نجفى فرمودند: وقتى شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فرداى آن روز پرسیدم که شهریار شاعر، کیست؟ گفتند: شاعرى است که در تبریز زندگى مى‏کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد; دیدم همان کسى است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (ع) دیده‏ام. از او پرسیدم: این شعر «على اى هماى رحمت‏» را کى ساخته‏اى؟ شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته‏ام، چون من نه این شعر را به کسى داده‏ام و نه درباره آن با کسى صحبت کرده‏ام.

مرحوم آیت الله العظمى مرعشى نجفى به شهریار مى‏فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمؤمنین(ع) تشریف دارند. حضرت، شعراى اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شعراى عرب آمدند. سپس فرمودند: شعراى فارسى زبان را بگویید بیاند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعرى که مطلع آن را به یاد دارم، خواندید.

 

شهریار فوق العاده منقلب مى‏شود و مى‏گوید: من فلان شب این شعر را ساخته‏ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تاکنون کسى را در جریان سرودن این شعر قرار نداده‏ام.

آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) فرمودند: وقتى شهریار، تاریخ و ساعت‏سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتى که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده‏ام.

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلى با این مضامین عالى بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (ع) است.

خوشا بر شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است. بلى، این بزرگواران، خاندان کرم هستند و همه ما در ذیل عنایات آنان به سر مى‏بریم.

نقل از فصلنامه شهاب شماره 11

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فضائل حضرت علی(ع) از منظر آیات و روایات

خلاصه 

علی (ع)  شخصیتی می باشد که بعد از اشرف  مخلوقات عالم حضرت محمد (ص)  کسی دارای  چنین فضل و مقامی نیست و البته بر فضائل  علی (ع) غیر از خدا و رسول خدا  و خاصان درگاه  الهی خبر ندارند و درباره حضرت گفته شد  که  مقصود از  آیه ان تعدوا  نعمت الله  لا تحصوها«  اگر نعمتهای  خدا را بشمارید  نمی توانید »  فضائل  علی  (ع) می باشد 

و از  آنجائی  که  علی (ع)  جامع اضداد  و دارای  اخلاق  و سجایای  متفاوت بودند  تا جائی  که هر کس و هرقوم  و گروهی او را بعنوان بزرگ  طریقت  خود خوانده اند  برآن شده ایم  در این خلاصه گوشه ای  از فضائل  آن حضرت را از  منظر آیات و روایات  بصورت اختصار  بیان کنیم. 

 

مقدمه

سخن درباره ی انسانی می باشد  که در مرتبه از  شان و منزلت  قراردارد  که پیغمبر  (ص)  فرمودند  تو نسبت به من مانند هارون پیغمبر  نسبت به موسی کلیم  می باشی ولی بعد از من  پیغمبری  نخواهد آمد. 

سخن در باره انسانی می باشد  که انسانها در قبول او بعنوان یک  انسان دچار  تردید و  بعضاٌ  دچار  گمراهی  شدن  زیرا  علی را  مافوق  بشر می دانستند.  بقول شاعر اهل بیت  (ع)  مرحوم شهریار :

  نه بشر توانمش گفت  نه خدا توانمش خواند    متحیرم  چه نامم  شه ملک لافتی را 

سخن درباره  شخصیتی می باشد  که در وصف  او امام شافعی رهبر فرقه  شافعیه اهل سنت می گوید:

  قل لی قل فی علی مدحا    ذکره  یخمد  ناراً موصده 

  قلت لا اقدر فی مدح امرء   ضل ذواللب  الی ان عبده 

   و النبی المصطفی قال لنا    لیله المعراج لما صعده

   وضع الله بکتفی  یده     فاحس  القلب ان قد برده 

   و علی واضع اقدامه    فی  محل وضع الله  یده

یعنی  :

گفته شد به من بگو در  رابطه با علی مدحی  که ذکر  نام او آتش سوزان را خاموش می کند گفتم نمی توانم درباره مردی مدح بگویم  که گمراه شدن  صاحبان عقل  و رفتن بسوی پرستش او و

حضرت پیامبر  (ص) گفته است برای ما در شب معراج  چون  به آسمان بالا رفتم  قرارداد خداوند دستش را بر دو دوشم  تا اینکه قلب من احساس  آرامش کرد  و حال  اینکه علی (ع)  قرارداد پاهایش رادر جائی که  خداوند  دستش را قرارداده بود. 

قبل از  شروع در کلام  باید گفت  چنانکه  در خلاصه بیان شد فضائل  علی (ع)  قابل  شمارش نیست  چه به اینکه بشود و آنرا شرح  و تفصیل  داد اما از باب  آنچه  همه  آن درک  نمی شود. همه آن هم ترک نمی شود ( مالا یدرک  کله لا یترک  کله  )  به گوشه ی از آیات و روایات و سخنان بزرگان در این زمینه بسنده می کنیم.

 اما از آیات قرآن  :

1- از ابن عباس  نقل شده است  هیچ آیه ی  نازل نشده  که در  آن عبارت  ( یا ایها الذین  امنوا) باشد مگر  اینکه علی (ع)  در راس آن و امیر آن می باشد.  (1)

2- حاکم حسکانی از علمای  بزرگ اهل سنت  در کتاب شواهد التنزیل  آورده است .که 209 آیه در قرآن در شأن  امیرالمومنین  علی (ع)  نازل شده است.

3- آیه  مباهله که در جریان نپذیرفتن  مسیحیان  کلام رسول  خدا  (ص)  را در رابطه  با حضرت  عیسی  (ع) بوده است امر به  مباهله شدن ( نفرین )  که خداوند فرمود به پیغمبر که بگو  ما فرزندان خود را می آوریم و شما نیز فرزندان  خود را بیاورید  و ما زنان خود را در می آوریم و شما زنان خود را بیاورید  و ما جانهای  خود را می آوریم و شما جانهای  خود را بیاورید سپس نفرین می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم به اقرار همه مورخین  پیامبر غیر از علی(ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) کسی را با خود به صحرا نبرده بود. 

4- ابن عباس  گفته است  از پیامبر  سئوال کردم  : از  قول خداوند از  آیه مبارکه سوره  واقعه  که می گوید سبقت  گیرندگان  آنها مقرب  درگاه الهی هستند و د ر بهشت  پرنعمت چه کسانی هستند ؟  پیامبر  فرمودند: گفته است بمن جبرئیل  (ع) :  آن علی و شیعیان علی سبقت گیرندگان  به بهشت هستند و نزدیکان به خدا هستند بواسطه کرامتی که برای  آنها می باشد.  (2)

 5- درباره آیه مبارکه  می گوید  آیا کسی که دارای  شاهدی از  طرف  پروردگارش  می باشد ...) گفته است  ابن عباس  که او علی (ع) بوده که برای  نبی  (ص) شهادت داده و او با پیغمبر بوده است.  (3)

1-کشف الغمه ص 307  2- همان مدرک حلد 1 ص 312  3- همان مدرک جلد 1 ص 313

6- درباره ی آیه  مبارکه خداوند می فرماید:  ( بدرستی  کسانی  ایمان  آوردند و عمل صالح انجام دادند بزودی قرار می دهد پروردگار  رحمن برای  آنها دوستی ) گفته است ابن عباس  او علی بن ابیطالب است و در  همین زمینه زید بن علی  از پدران خود از علی (ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند  :  مردی مرا ملاقات کرد و گفت ای  ابا الحسن  بخدا قسم من تو را دوست دارم ، پس  برگشتم  به سوی رسول خدا  (ص)  و خبر دادم او را به سخن آن مرد پس گفت : شاید کار خوبی برای  او انجام دادی ؟ گفت : 

بخدا هیچ کار خوبی برای او انجام ندادم، پس  گفت  پیغمبر  خدا (ص)  شکر خدا که قلبهای مومنین را به سوی  تو به دوستی قرارداد  پس در این هنگام  آیه ذکر شده ،  بالا در شأن  امیرالمومنین (ع) نازل گردید 

7- درباره ی آیه شریفه  :  ( من المومنین  رجال  صدقوا ماعاهدواالله علیه  فمنهم من قضی  نحبه  و منهم  من ینتظر و مابدلوا تبدیلا )  سئوال شد ، گفته شد این آیه از  جهت  کسانی که  به وظیفه عمل کردن  یعنی  عبیده و حمزه  و یاران آنها بودند  که به وعده خود وفا کردند  و به دشمن پشت نکردند  و بشهادت رسیدند  و مقصود از من ینتظر  علی بن ابی طالب  (ع) می باشد که جهاد را انجام داد  و راه و روش او  تغییر نکرد  و در  حال  طی  مسیر  انتظار  شهادت می کشید. 

اما از روایات  :

1) از مناقب خوارزمی  از مجاهد از ابن عباس  گفت:  پیغمبر  (ص) فرمودند  : اگر تمام درختان قلم بشوند و همه دریاها  مرکب  و اجنه حساب کننده  باشند و انسانها نویسنده نمی توانند فضائل  علی (ع) را بشماره  در بیاورند . 

2)  و در روایتی  دیگر پیامبر  (ص) فرمودند  : خداوند برای  برادرم  علی (ع)  انقدر  فضیلت  قرارداده است  که قابل  شمارش نیست. 

3)  راوی می گوید  بمن خبر داد سید حافظ ابومنصور  شهرداربن  شیرویه  پسر شهردار دیلمی  همدانی  مرفوع به سلمان  از پیغمبر  (ص) که  گفت  : داناترین امتم  بعد از من علی بن ابی طالب است.(1)

4)  از عبدالله بن  مسعود گفت  : رسول خدا  (ص) فرمودند  : تقسیم شده  حکمت به ده قسم و داده شده  به علی (ع)نه قسم  و بسیار  مردم یک جزء .(2)

5) و روایت کرده بیهقی  در  کتابش بنام فضائل  صحابه که پیامبر(ص) فرمودند  : کسی  که بخواهد  نگاه کند به آدم در علمش و به نوح  در تقوایش  و به ابراهیم درحلمش و

 1-کشف الغمه فی معرفه الائمه  ص 111   2-همان منبع  

 و به موسی  در هیبتش  و به عیسی در  عبادتش  پس  نگاه کند به علی بن ابی طالب  (ع)  پس بتحقیق ثابت شده  برای  علی  (ع)  آنچه که ثابت شده  برای  آنها  از این صفات پسندیده  و چمع شده دراو آنچه بصورت متفرق در دیگران  قرار دارد  . (1)

   ترکت  فیک المنی  مفرقه   انت منها بمجمع الطرق

آنچه خوبان همه دارند  تو یک جا داری 

 6)  نقل کرده قاضی امام ابو محمد حسین بن مسعود از انس از پیامبر  (ص)  چون اختصاص  داده رسول خدا  (ص)  هر یک از  یارانش را  به فضیلتی  اختصاص داده علی  (ع)رابعلم  قضاء و گفته :  قاضی ترین  آنها  علی است و مفهوم  این حدیث این است  که  انواع علم برای علی (ع) جمع شده  چون  آنچه برای دیگران  بیان فرمودند نیاز به علم  حضرت علی (ع) ندارد ولی قضاوت  چنین نیست  پیامبر (ص)  فرمودند واجب دان آنها زید بن ثابت  ، و  قاری ترین ابی  و  آگاهترین از  اصحاب به حلال و حرام  معاذ بن  جبل و  هیچ یک  از اینها به علم قضا نیاز ندارد ولی علم قضاء به تمام اینها نیاز دارد.  (2)

7) از مناقب  ابن مغازلی از ابی هریره گفت  :  نماز  خواند باما رسول خدا  (ص) نماز صبح را  سپس گفت  :  آیا می دانید  چه چیز  نازل شده  با جبرئیل  ؟  گفتیم  : خدا و رسولش  بهتر می دانند ،  سپس  گفت  : فرود آمد جبرئیل  (ع) و گفت  ای محمد بدرستیکه  خداوند کاشت نی را در بهشت  که یک سوم  آن از یاقوت قرمز است  و یک سوم آن زبرجد سبز  و یک سوم آن لولوی  تازه و زده است بر این نی  طاقهائی  و قرارداده  ما بین این طاقها  خانه هایی  و قرارداده در هر خانه درختی  و قرارداده میوه آنها را حور العین  .... مردی بلند شد و گفت  : 

ای رسول خدا برای  چه کسی  می باشد آن چیز ؟  گفت  : کسی  که دوست دارد  به آن برسد  پس  بچسبد بحب  علی بن ابی طالب  (ع)  (3)

8-از کفایت  الطالب  از انس  گفت :  فرمود  پیغمبر  (ص) مرور کردم  در شبی که بر ده شدم  به اسمان به ملکی  که نشسته بود  بر منبری از  نور و ملائکه دور او حلقه زده بودند و گفتم ای  جبرئیل چه کسی است این ملک  ؟  گفت  : نزدیک شو و بر او سلام کن :  پس من نزدیک او شدم و بر او سلام کردم .  دیدم  برادرم و پسر عمویم  علی بن ابی طالب  (ع) است گفتم  : ای  جبرئیل آیا علی در رسیدن به آسمان چهارم  بر من  سبقت گرفته است ؟  پس گفت بمن  :  نه یا محمد  (ص)  ولی شکایت کردن  ملائکه به خداوند از  علاقه شان به علی(ع) پس خلق کرد  خداوند این ملک را از نوری  بصورت علی  و ملائکه زیارت می کنند او را در هر شب  جمعه و روز  جمعه هفتاد هزار  مرتبه و خدار ا تسبیح  می کنند و ثواب  آنرا  هدیه  می کنند برای محبین علی  (ع) .(1)

9) جعفر بن محمد  علیهما السلام  گفت : زمانی  که قیامت می شو د منادی از میان عرش  صدا می زند  کجاست  جانشین  خدا در  زمین ؟  پس  بلند می شود داود نبی  (ع)  پس ندا می  آید  از طرف خدا : مقصود  ما تو نبودی  و اگر  چه تو خلیقه خدا  در زمین بودی  پس  مناد ی صدا بزند  کجاست  خلیفه خدا در روی زمین  پس  بلند می شود  امیرالمومنین  علی (ع) پس صدا می آید از طرف  خداوند  : ای اهل محشر این  علی بن ابی طالب  خلیفه من در زمین و حجتم  بر بندگان است  پس کسی بچسبد به ریسمان او  در دنیا  پس همراه او خواهد بود و از نور  او روشنایی  می گیرد و دنبال او  به درجات  بالای  جنت  می رود. (2)

10)نقل شده ازمناقب برای امام ابن مویه خوارزمی از ابی لیلی  گفت  : فرمود : رسول خدا  (ص)فرمود بعد از من فتنه  خواهد بود پس در  آن  زمان ملازم  علی بن ابی  طالب  شوید،  چون علی جدا کننده بین حق و باطل می باشد.(3)  

11)روایت کردن بزرگان قوم از آنهاعلامه قندوزی متوفی  1293 در کتاب  ینابیع الموده

  ص  86 چاپ استامبول  و حاکم  نیشابوری  متوفی  405 در مستدرک جلد  3 ص 136 چاپ  حیدرآباد و دیگر از بزرگان  که پیغمبر (ص) فرمودند: ای  علی  تو قسمت کننده بهشت و جهنمی  و تو می کوبی درب بهشت را و داخل  آن می شوی بدون  حساب  .  (4)

12) روایت کردن  جماعتی از  بزرگان قوم که از  آنها ابن عبدالبر در  النهایه  ج 3 ص 282 و علامه  حموینی  در فرائد  السمطین  و حافظ  ابن کثیر  قریشی  متوفی  سنه  766 در کتاب بدایه و نهایه  ص 355 ج 7 چاپ مصر  .  پیامبر (ص)  فرمودند :  ای علی  تو قسمت کننده  بهشت و جهنمی  ،  حمل کننده  پرچم  بزرگ،  صاحب پرچم  رسول خدا در دنیا و آخرت می باشی ... حمل  کننده پرچم  حمد تو هستی  ، و تو اول  کسی هستی  که به صدا در می آوری درب  بهشت را .

13)و از مناقب  ابن مردویه از عبدالرحمان  بن سعید  گفت :  با پیامبر (ص)  نشسته بودیم که  علی (ع)  بر ما  گذشت  سپس  گفت :  پیامبر  (ص) حق  با این مرد می باشد.

14)گفت ابن عباس :  بتحقیق  علی  ممتاز بود  از  همگان  به خاطر  دامادی  رسول خدا  (ص)  و داشتن عشیره  و بذل مال به بینوایان  و علم به تفسیر و فقه . (5)

1- کشف الغمه فی معرفه الائمه  ص 137  3 و 2 همان منبع ص139-138  4- علی در کتاب و سنت  نویسنده حسین شاکری

  5-کنزل العمالج 6 ص 393

8) حاکم  نیشابوری از ابن عباس  آورده است  که گفت :  علی  (ع)  را چهار امتیاز است  که احدی را در آن بهره ای  نیست . 

1.  او نخستین کسی از عرب و  عجم است که با رسول خدا  نماز خواند  .

2. او تنها کسی است  که در همه  جنگها  پرچم  رسول خدا  (ص)  را در دست داشت .

3.  او تنها کسی است  که در جنگ  احد که روزی  بسیار  خطرناک بود ، استقامت  کرد. 

4.  او تنها کسی است  که رسول خدا  (ص) را غسل داد  و کفن کرد و در آرامگاه  خود قرارداد.  (1)

9) ابن عباس گفت :  وقتی رسول خدا میان اصحاب خود مهاجرین و انصار  دو به دو برادری  برقرارکرد.  میان علی  (ع)  و هیچ یک از صحابه برادری  برقرار نکرد او از این معنی  ناراحت شده با ناراحتی  به لب  جوی  آبی رفته دست خود را زیر سرش  گذاشت و دراز  کشیده  اتفاقاً آن روز  باد می وزید  و گرد و غبار  زیادی  برآن حضرت بیفشاند  در این میان رسول خدا  (ص) به جستجوی او برخاست و هنگامی  که او را در آن حال  دید  با پای  خود بیدارش  کرده و فرمود:  برخیز که هیچ  کنیه ای برای تو شایسته تر  از ابوتراب  نیست ،  یا علی از من  ناراحت شدی  که میان  مهاجر  و انصار برادری  افکندم و تو را با  احدی برادر  ننمودم. آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله ی هارون  نسبت به موسی باشی ؟  با این تفاوت  که بعد از  من دیگر  پیغمبری  مبعوث نخواهدشد؟ یا علی  آگاه باش  که هر کس ترا دوست داشته باشد ، امنیت و ایمان او را در بر می گیرد و کسی که به  دشمنی تو برخیز و خدا او را به مرگ  جاهلیت  می میراند و به علمش  در اسلام محاسبه شود.(2)

17)عمرو بن  میمون روایت کرده که گفت :  روزی با ابن عباس بودم که هفت گروه نزد وی آمدند و گفتند یا اینجا را برای ما خلوت کن و یا با ما برخیز تا به جای  خلوتی برویم.  ابن عباس گفت  من با شما می آیم . راوی می گوید  :  آن وقتها  هنوز ابن عباس نابینا  نشده بود  در گوشه ای با هم  به گفتگو پرداختند  و من ندانستم  چه  گفتند  ، ناگهان  ابن عباس در حالی  که از شدت عصبانیت   لباس  خود را تکان می داد، به طرف ما آمد و  گفت  اف ، تف بر اینها باد به مردی ناسزا  می گویند که به ده امتیاز نائل آمده است. 

1.  رسول خدا  در روز  خیبر درباره ی او چنین فرمود : 

فردا مردی را به جنگ  خواهم فرستاد  که خدا هرگز  خوارش نکرده است  ، خدا و رسول  را دوست می دارد  . آن روز عده ای  گردن کشیدن  که شاید آنان را برای این کار در نظر

1-مستدرک صحیحین ج 3 ص 111 استیعاب ج 3 ص 27 مناقب خواررزمی ص 58

2-مجمع الزواند حیثمی ج 9 ص 111 منز العمال ج 6 ص 156

گرفته باشد ولی او سراغ علی (ع)  را می گرفت  گفتند او در رحل  خود  آسیاب می کند فرمود :  چرا یکی  از شما  این کار را به عهده  نگرفته است.  آنگاه علی  (ع) آمد در حالی که از درد چشم  رنج می برد .  به طوری  که گویا  هیچ جا را نمی بیند، رسول خدا  در چشمان او دمید  و  سپس  لوای جنگ را به دست او داد  و آن حضرت به سوی  قلعه رفت و پیروزی به دست او فراهم آمد و صفیه  دختر  حی را به اسیری گرفت. 

 

2. فلانی ( ابوبکر ) را به مکه  فرستاد تا سوره توبه را  برای اهل مکه  قرائت کند و بعد علی  (ع)  را از پی او فرستاد  تا سوره را از  بگیرد و  خود پیام را به اهل  مکه برساند آنگاه  فرمود : «لا یذهب  بها الا رجل  منی و انا منه » « این سوره  را جز من  و یا کسی  که من از او و او از من است نباید ببرد. » 

3.  به پسر  عموهایش  فرمود:  کدام یک از شما حاضرید  در دنیا و آخرت  با من موالات  کنید ؟  علی  (ع)  که در  آن گردهمایی  حضور داشت  . تنها کسی بود  که  سخن رسول خدا  (ص) را  اجابت کرد و گفت  : من در دنیا  و آخرت  با تو موالات می کنم رسول خدا  (ص)  فرمود ی «انت ولی فی الدنیا و الاخر » « تو در دنیا  و آخرت ولی  منی  » و این جریان را دوبار دیگر تکرار کرد. 

4.  « و کان اول من اسلم من الناس  بعد خدیجه» او  بعد از خدیجه  اولین کسی بود که ایمان آورد. 

5. رسول خدا (ص) جامه ی خود را روی علی  و فاطمه و  حسنین  انداختند و فرمودند: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس  اهل البیت  و یطهرکم  تطهیرا  این است و جز این نیست  که خداوند اراده کرده است هر گونه ناپاکی  را از شما اهل بیت  دور کند و پاک  کند شما را یک نوع  پاک کردنی. »  

6. او بود که با فداکاری  شایان تحسین در بستر  رسول خدا (ص) خوابیده پس ابوبکر آمد و خیال  کرد که او رسول  خدا (ص)  است  خطاب به وی گفت  :  یا نبی الله  علی  (ع)  به او گفت  : پیغمبر  خدا  به طرف چاه میمون تشریف بردند او را دریاب  ،  ابوبکر حرکت کرد  و در غار به  آن حضرت رسید. 

7. او کسی بود  که به وی سنگ انداختند  همان گونه که به رسول خدا  (ص)  سنگ می انداختند . 

8.  هنگامی  که رسول خدا (ص)  عازم جنگ  تبوک بود،  به عرض او رسانیدند :  آیا  اجازه می دهید من نیز  در  جنگ  شرکت نمایم  ؟  رسول خدا  (ص)  فرمودند  نه ، پس علی  بگریست و  آن حضرت فرمود :  انت ولی فی  کل مومن بعدی :  تو پس از  من ولی کلیه  مومنان هستی . 

9.  دستور داد  تمامی در هائی  را که  اصحاب  به مسجد گشوده بودند ،  ببندند جزدر خانه  علی  (ع) ؛ و علی (ع) توانست  حتی در حال جنابت نیز داخل  مسجد شود چون  غیر  از  آن راهی به خانه  ی خود نداشت. 

10.   او کسی است  که رسول خدا (ص)  درباره اش فرمود: 

« من کنت مولاه فان  مولاه علی » «هر  که من مولای  اوبودم علی  هم مولای اوست »

گذشته  از اینها علی (ع) از اصحاب بیعت  رضوان بود  که خداوند در  قرآن از رضایت خود  نسبت به آن خبر داده است  چون به آنچه آنان در دل دارند  ، آگاه است  ، آیا بعد از این  جریان  از علی  (ع)  خلافی دیده شده تا روشن شود  که آن رضای خداوندی نسبت به  وی منتفی شده است؟

18)عبدالله بن عباس از  معاویه اجازه دخول خواست  در حالی  که  بزرگان  قریش  پیش  او حضور داشتند سعد بن  العاص  طرف راست او نشسته بود ، همین  که چشمش  به ابن عباس افتاد که می آید رو به سعد کرد گفت  : بخدا سوگند  مسائلی  پیش پای  ابن عباس خواهم  گذاشت  که مطمئناً از جوابش  عاجز خواهد بود  سعد در پاسخ  او گفت  : 

مثل ابن عباس هرگز  از پاسخ باز نمی ماند ، همین که ابن  عباس  در جای  خود قرار گرفت  ،  معاویه از حال  جماعتی  از شخصیت های عرب  جویا شد که هیثمی نامشان را  آورده است  ،  سپس پرسید  در حق  علی بن ابی طالب  چه می گوئی  ؟ گفت  :  خدا بیامرزد  ابوالحسن  را به خدا که او پرچم  هدایت و قرارگاه  تقوی  و  گنجینه ی عقل ؛ و کوه به فلک  کشیده و استوار  عقل و اندیشه و چراغ راه شبروان  در تاریکیهای شبانگاهان  بود او دعوت کننده  شاهراه عظیم هدایت و دانا و رازها  و معارف کتابهای  آسمانی  گذشته و اقدام کننده به تاویل قرآن و آموزنده ی اسرار آن و قائم  به تاویل  و ذکری بود او از ستم و اذیت  دیگران سخت دوری می جست و از راه ها  و روشهای  پستی و نابودی  کناره می گرفت. 

بهترین  فردی بود که ایمان  آورد و  بهترین فردی بود  که حج و سعی کرد ؛ ابن عباس  همچنان  به ذکر  فضائل علی ادامه  داد تا آنجا  که گفت  او پدر سبطین ( حسنین ) بود که  عالم  مثل او به خود ندید و تا روز قیامت هم نخواهددید، هر که او را لعن کند ،  لعنت خدا و خلق  خدا بر او باد .

 والسلام علی عبادالله الصالحین

 حجت الاسلام زاهدی

 

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - علی(ع)از نگاه متفکران غیر شیعه

" میخائیل نعمیه" نویسنده متفکر عرب مسیحی می گوید:
" هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم که از نیوغ برخوردار باشد نمی تواند سیمای کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوای ما علی(ع) را حتی  در هزار صفحه ترسیم کند.


"ابن  ابی الحدید" از علمای اهل سنت در کتاب شرحی بر نهج البلاغه می نویسد:
" فصاحت را ببین که چگونه مهار خود را به این مرد ( حضرت علی) سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن! یکی پس از دیگری می آیند و در اختیار او قرار می گیرند. مانند چشمه ای که از زمین می جوشد. سبحان الله جوانی در شهر مکه بزرگ می شود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده ، اما سخنانش در حکمت ، بالاتراز افلاطون و ارسطو و سقراط است"



"شیخ محمد عبده" از علمای بزرگ اهل سنت و شارح کتاب نهج البلاغه در سخنی می گوید:
"از کلمات علی نه  فقط روح بلاغت، فصاحت و حکمت را می توان مشاهده کرد، بلکه اعجاز را می توان دید. آن بزرگوار گاهی با کلمات خود انسان را به ملکوت اعلی سیر می دهد و زمانی متوجه اوضاع مادی می سازد. او شجاعت و صلابت را به نحوی مجسم می سازد که پشت مردان بی باک را به لرزه در می آورد.
در مقابل ، رحم و شفقت را به گونه ای بیان می کند که قلب هر مخلوق سنگدلی هم اندوهگین می شود.


نویسنده مشهور مسیحی استاد " امین نخله" خطاب به شخصی که از وی خواسته بود چند کلمه از سخنان علی ( ع) را برگزیند تا وی در کتابی گردآوری و منتشر سازد، می گوید:
" از من خواسته ای که کلماتی از گفتار حضرت علی(ع) را انتخاب کنم تا آن را در کتابی منتشر سازی. من با مسرت کتاب با عظمت نهج البلاعه را ورق زدم. به خدا نمی دانم چگونه از میان کلمات علی (ع) مطالبی را انتخاب کنم. حتی نمی دانم چگونه کلمه ای را از کلمه دیگر جدا سازم. این کار درست مثل این است که دانه یاقوتی را از کنار دانه یاقوت دیگر بردارم. سرانجام من این کار را کردم، در حالیکه دستم یاقوتهای درخشنده را پس و پیش می کرد و دیدگانم از تابش نور آنها خیره می شد. به یاد داشته باش که این کلمات  فقط پرتوهایی از نور بلاغت کلام امام علی (ع) است .


"عبد الفتاح عبد المقصود" نویسنده مصری می گوید:
" من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه را که تشکیل دهنده شخصیت است ، مقیاس شناختن عظمت انسانی قرار می دهم، از اینرو بعد از محمد(ص) کسی را ندیده ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیف او باشد. این واقعیتی است که حقایق تاریخ  گویای آن است. امام علی برترین مردی است که روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که اخبار و گفتارش برای هدایت طلبان چون شعاعی می درخشد. او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است."


"ابن ابی الحدید " اندیشمند بزرگ اسلامی و از علمای اهل سنت
 شرحی مفصل بر کتاب ارزشمند نهج البلاغه نگاشته و در این  شرح به جایگاه والای علی (ع) در علوم اسلامی اشاره کرده است. او با عباراتی شور انگیز آن بزرگوار را خاستگاه تمامی دانشهای اسلامی می داند و می گوید:
" دانش تفسیر، از او سرچشمه گرفته و از تعالیم او دامن گشوده است
گرچه عده ای سعی کردند که برتری و مقام او را کتمان کنند. اما او چون خورشیدی است که با کف دستها پوشیده نمی شود و مانند روشنایی روز است که چشمهای بینا آن را درک می کنند"


" جرج جرداق" نویسنده و پژوهشگر مسیحی لبنانی
 کتاب پر ارج " امام علی ، صدای عدالت انسانی " را در چند جلد به رشته تحریر در آورد. این کتاب نه فقط در بین مسلمانان بلکه در میان اهل فرهنگ و اندیشه درجهان ، جایگاه خاصی یافت. متفکران و دانش پژوهان با بررسی و مطالعه این کتاب، شیوه تحقیق و نحوه داوری جرداق را ستودند. اما او خود می گوید که در معرفی شخصیت امام علی (ع) کوتاهی کرده و هنوز ناگفته هایی باقی مانده است.
"جرج جرداق" با آنکه مسیحی است ، از عشق و ارادت خود به امام علی ( ع) چنین می گوید:
"علی از کودکی در جان من بود و از همان زمان ایشان به عنوان فردی واقعا" بزرگ در ذهن و ضمیرم جای گرفت. عظمت امام علی (ع) در آن است که او بر تمامی زمانها و مکانها پیام دارد. سخنانش در نهج البلاغه، نغز و زیباست. آنگاه که علی مفسدین و اهل فساد را تهدید می کند، همچون آتش سهمناک و پر غرش زبانه می کشد و اگر به استدلال می پردازد، عقلها را متحیر می کند و راه هر نوع دلیل و برهان مخالف را می بندد و عظمت منطق خویش را به اثبات می رساند."
جرج جرداق در جایی دیگر از سخنانش در باه شخصیت علی (ع) می گوید:
" اگر بخواهید آب یک حوض را متلاطم کنید، با دست خود می توانید،اما اگر استخری بزرگ باشد ، نمی توان آن را با دست متلاطم کرد، باید سنگی بزرگ به وسط استخر انداخت تا متلاطم گردد. اگر دریاچه ای باشد، به واسط سنگ نمی شود آن را متلاطم کرد، باید کوهی در آن بیفتد تا متلاطم شود. در این عالم هر آبی قابل تلاطم است ، اما من اقیانوس پهناور و عظیمی می شناسم و آن اقیانوس وجود علی است که هیچ چیز نتوانست آن را متلاطم سازد، به غیر از دو چیز: یکی آه مظلوم  و دیگری خوف خدا در دل شب"



استاد " عبد الوهاب حمورا" استاد دانشگاه قاهره در سخنی می گوید:
" نهج البلاغه ، شامل همه آن چیزهایی است که پژوهشگران بزرگ ، اساتید اخلاق ، فلسفه ، دانشمندان و سیاستمداران پرهیزکار می توانند بگویند یا بنویسند. محتوای نهج البلاغه به خوبی نشان می دهد که این اثر جاودانه از اندیشه بی نظیر امام علی (ع) تراوش یافته است"

 

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فرمایشات گهربار امام علی (ع)

1- هیچ ثروتی چون عقل، و هیچ فقری چون نادانی نیست. هیچ ارثی چون ادب، و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.(حکمت 54)

2- از دست دادن حاجت، بهتر از درخواست کردن از نا اهل است.(حکمت 66)

3- چون عقل کامل گردد، سخن اندک شود.(حکمت 71 )

4- هر مقدار که قناعت کنی، کافی است( حکمت 395 )

5- چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند، و چه بسیار کسانی که در آغاز شب براو حسد می بردند و در پایان شب عزاداران به سوگشان نشستند.(حکمت 380 )

6- ای مؤمنان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت منکری باشد ، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است ، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و ازاولی برتر است، و آنکس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده.(حکمت 373 )

7- هر کس که از آبروی خود بیمانک است، از جدال بپرهیزد (حکمت 362 )

8- شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت به نیکویی می توان داشت( حکمت 360 )

9- چه نیکو است فروتنی توانگر برابر مستمندان، برای بدست آوردن پاداش الهی، و نیکوتر از آن خویشتنداری مستمندان برابر توانگران برای توکل به خدا است(حکمت 406 )

10- در آنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد، و در آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن ناآگاهانه خیری نخواهد داشت.(حکمت 471 )

11- پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته ها است(حکمت 474 )

12- بدترین دوست، آنکه برای او به رنج و زحمت افتی.(حکمت 479 )

13- سخت ترین گناهان، گناهی است که گناهکار آنرا سبک شمارد.( حکمت 477 )

14- جوینده چیزی، یا به آن یا به برخی از آن، خواهد رسید(حکمت 386 )

15- آنچه نمی دانی نگو، بلکه آنچه را که می دانی نیز مگو، زیرا خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهای را واجب کرده که از آنها در روز قیامت بر تو حجت آورد.(حکمت 382 )

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - جرعه ای ازتوصیف بحربیکران ازلی امام علی(ع)

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى    خداوند امر و خداوند نهى                                       که من شهر علمم،علیم در است   درست این سخن،گفت پیغمبر است              گواهى دهم کاین سخن راز اوست     تو گوئى دو گوشم به آواز اوست

خاقانى شروانى:

سرها بینى،کلاه در پاى        در مشهد مرتضى،جبین ساى                                         جانها چو سپاه نحل،پر جوش        بر خاک امیر نحل،مدهوش                                      ارواح که عیسوى شعارند            زان خاک،گیاى عطر آرند

خواجوى کرمانى:

دانى که چیست اینکه خطیبان آسمان              برطرف هفت پایه منبر نوشته ‏اند           یک نکته از مکارم اخلاق مرتضى است            کآنرا بر این کتابه به عنبر نوشته ‏اند       اى بس که هفت کشور گردون به یک نفس       مردان راه او به قدم در نوشته ‏اند

صادق سرمد:

دیده حق بین بباید تا ببیند روى حق       ور نه حق گوید که:باید روى حق پوشید از او   دیده حق بین گشا و طلعت‏حق باز بین       تا تو هم نادیده بگشائى لب تمجید از او         آنکه زاد و،مرد آئین ستم از زادنش          آنکه جان داد و جهان شد زنده جاوید از او     آنکه باطل ازکسى نشنید و خودجزحق نگفت  بى‏خیال از آنکه باطل،حرف حق نشنید از او  دولت امروز ما از دولت آل على است          دولت آل على نازم که حق پائید از او

صائب تبریزى:

چون لباس کعبه بر اندام بت،زیبنده نیست       جز تو بر شخص دگر،نام امیر المؤمنین   جلال الدین دوانى:

در ملک حقیقت است آن شاه،مدار             دست از طلب دامن آن شاه مدار           ارباب مدینه علوم است،در آى                       زان در،که رسى زود به مسندگه یار

میرزا حبیب خراسانى:

بودند،على و ذات احمد           یک نور به بارگاه سرمد                                         چون عهد وجود،گشت معهود    چون مهد شهود،شد  ممهد                                         آئینه شکفت از تجلى          یک جلوه بتافت در دو مشهد

قاآنى شیرازى:

دل گفت:هان قلمى گیر و کاغذى بنگار         بیتکى دو سه،در مدح بوتراب                    تفسیر عقل،ترجمه اولین ظهور              تاویل عشق،ما حصل چارمین کتاب                  روح رسول،زوج بتول،آیت وصول          منظور حق،مشیت مطلق،وجود ناب               تمثال روح،صورت جان،معنى خرد         همسان عشق،شیر خدا،میر کامیاب                 گنج‏بقا،ذخیره هستى،کلید فیض                امن جهان،امان خلایق،امین باب                وجه الله اوست،دل مبر از وى به هیچ وجه      باب الله اوست،پا مکش از وى به هیچ باب                                                                                                              ابو الحسن جلوه:

صورت انسانى و صفات خدائى                    سبحان الله از این مرکب و معجون

ناظر زاده کرمانى:

سلطان نامدار،على،آن که کردگار                        از عدل خود،وجود ورا مظهر آورد           دین را کمال نیست مگر با ولاى او                      جبریل،این پیام خوش از داور آورد

ملک الشعراء بهار:

حیدر احد منظر،احمد على سیما                آن حبیب و صد معراج،آن حکیم و صد سینا    در جمال او ظاهر،سر علم الاسما                      بزم قرب را محرم،راز غیب را دانا

شهریار:

پادشاهى که به شب،برقع پوش                      مى‏کشد بار گدایان بر دوش                    تا نشد پردگى آن سر جلى                        نشد افشا که على بود على  ‏       شاهبازى که به بال و پرواز                      مى‏کند در ابدیت،پرواز                                در جهانى همه شور و همه شر                 «ها على بشر کیف بشر!؟»                      شبروان،مست ولاى تو،على                         جان عالم به فداى تو،على

نه فقط از شیعه،بلکه‏«از اهل تسنن‏»نیز،ابن ابى الحدید،دانشمند بزرگ معتزلى،اشعارى به عربى سروده است.

و نیز از شعراى مسیحى،ادیب معروف‏«بولس سلامه‏»قصیده‏اى غرا گفته،و به شعر منثور هم،جرج جرداق در کتاب‏«الامام على صورت العدالة الانسانیة‏»،و گابریل دانگیرى در کتاب‏«شهسوار اسلام‏»،و کارلیل انگلیسى در کتاب‏«زندگى پیامبر اسلام‏»،و رودلف ژایگر آلمانى در کتاب‏«خداوند علم و شمشیر»قطعاتى ادبى و جالب و مؤثر تقدیم کرده‏اند.

همین افتخار ما را بس،که خود را منسوب به رهبرى دانیم که دنیاى عقل و عاطفه و انسانیت،سر تعظیم به آستان عظمت و فضیلتش فرود آورده است.

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان – شب غریبی اولاد امام علی (ع)

نخلای کوفه می‌دونند علی چقدر ناله داره
شبا می‌بینند که می‌آد سر روی خاکا می‌زاره
می‌گه فلک آتیش زدی به عمر و حاصلِ علی
چرا گرفتی با لگد تو محرمِ دلی علی
* * *
اما یه چند نمی‌آد علی به چاه سر بزنه
با ناله‌های قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه
چرا نمی‌آد آقامون با نخلا درد دل کنه
از بی وفایی‌ها بگه دل ما رو خجل کنه
* * *
نمی‌دونم امشب چرا از تو کوفه صدا می‌آد
صدای سوز و ناله و گریه‌ی بچه‌ها می‌آد
هر بچه‌ای که می‌بینی یه کاسه شیر تو دستشه
به مردم کوفه می‌گه این بی وفایی رسمشه
* * *
اما ز خونه‌ی علی هر چی بگم بازم کمه
کار دو چشمِ بچه‌هاش اشک و عزا و ماتمه
زینب و کلثوم و حسن اشک غریبی می‌بارند
حسین و عباس دوتایی رویِ دیوار سر می‌زارند
* * *
طیب و درمان می‌آرند خون سر و بند بیارند
تا دستمال و بر می‌داره از فرق سر خون می‌باره
طبیب نگاهی می‌کنه به زردیِ روی علی
خون‌های تازه می‌ریزه به کنج ابروی علی
* * *
نگاه به دستمال می‌کنه اشک طبیب جاری می‌شه
با گفتن طبابتش کارِ خونه زاری می‌شه
همه می‌گن بابا نرو بی تو دیگه تنها می‌شیم
بعد تو و مادرمون همنشین غم‌ها می‌شیم

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

مذهبی – رمضان - در مدح حضرت علی (ع(

 

آنجا که نبود هیچ دادرس مرا      یا مرتضی علی(ع) تو به داد رس مرا

یـا عـلی مــــدد

دست دعا سوی علی کن دراز     زو بطلب هرچه که داری نیاز

اوست پناهنده و هم چاره ساز     اوست چو محمود و تویی چون ایاز

 

فاش بگو دست خدا دست اوست       هستی هر صاحب هستی از اوست

مغز،علی،غیر علی جمله پوست        هرچه که بینی همه در شست اوست

 

اسـم عـلـی اسـم الـهی بـود                           مَسـند او مَسـند شـاهـی بـود

کی بجز او کهف و پناهی بود                       مـنکر او اهـل تـبـاهـی بـود

 

کیست علی قبله اهل سلوک               کیست علی ماحی شرک وشکوک

کیست علی مالک کل ملوک               ز اَمر علی شمس بیاید دُلوک

 

قبله ما روی دلارای اوست           کعبه ما مسکن و مأوای اوست

مقصد ما دیدن سیمای اوست         سجده گه ما قدم و پای اوست

 

عارف و سالک نشناسد جز او             جز به جنابش نکند هیچ رو

جز گـل رویــــش نکـند هیچ بو     روز وشبش نیست جزآن روی وموی

 

تو مطلب یار به غیر از علی                   تو مطلب جار به غیر از علی

هست طلب عار ز غیر از علی                     نیست مددکار به غیر از علی

 

کیست علی آدم و شیث و خلیل                 کیست علی نوح و کلیم جلیل

کیست علی ذات خدا را وکیل                  کیست علی گمشدگان را دلیل

کیست علی مرشد روح الامین                 کیست علی حامل عرش برین

کیست علی آنکه لَدَینا مَکین                    کیست علی آنکه امام مبین

کیست علی آنکه ندارد مثل                    کیست علی آنکه ندارد بدل

کیست علی کاسِر لات و هبل                 کیست علی مطلب جمله مِلل

کیست علی فاتحة کانئات                      کیست علی خاتمة ممکنات

کیست علی جامع کل صفات                  کیست علی خالق کل مَمات

غیر علی باطن و ظاهر مبین               غیر علی اوّل و آخِر مبین

غیر علی حاکم و قاهر مبین                غیرعلی حاضر و ناظر مبین

غیر علی مُظهر یوم النشور                کیست علی مُخرج ما فی القبور

کیست علی نور ده ماه و هور             کیست علی آنکه از او نار و نور

غیر علی کیست به هرجا پدید            غیر علی کیست بیاید به دید

غیر علی کیست دهد او نوید              غیر علی کیست که آرد وَعید

کیست علی منجی آدم ز غم               کیست علی ناجی نوح از الم

کیست علی صاحب سرً قِدم               کیست علی صاحب لوح و قلم

غیر علی در همه عالم مبین              غیر علی آدم و خاتم مبین

غیر علی کاشف هر غم مبین            غیر علی همدم و محرم مبین

غیر علی قبله «حجت» مباد            غیر علی کعبه «حجت» مباد

غیر علی معبد «حجت» مباد           غیر علی مقصد «حجت» مباد

 

سجده گهش جای دو پای      علی تاج سرش فر همای علی

می نزید  جز ز برای علی      جان روانش به فدای علی

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان – شب قدر

امشب از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد . امشب چشمانم را با آب توبه می شویم و کلام قرآن در دهانم می ریزم تا خواب چشمانم را نیازارد ( با عرض تسلیت لیالی قدر ، خواهشا این بنده حقیر را از دعای خیر خویش فراموش نکنید)

از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان – مناجات قدریّه

درتمام مدّت شب قدر، داعیان را اجابت وعاصیان را مغفرت ومحّبان را کرامت است، دراین شب که مقربان آسمان، سلام حق به بندگان میرسانند وانوار رحمت برسر اُمت محمّدى مى افشانند وطاعتهاى با تقصیر را مى پذیرند ومعصیتهاى بى شمار را مى آمرزند، بیائید تا... ما نیزدراین شب ُپرقدر، نیاز خود عرضه کنیم وهمگى یکدل و یک زبان گوئیم: خداوندا! به ُحرمت سیّد مختار و به ُحرمت متقیان ابرار و به ُحرمت مهاجر و انصار، که ما را دراین شب بزرگوار، ازخلعت و مغفرت نصیب تمام ارزانى فرما وازگناهان ما درگزار وهمه را به جوار رحمت خود برسان، الهى! کدام زبان به ستایش تو رسد؟ کدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد؟ خدایا ازما هرکه را بینى معیوب بینى، هرکه را بینى همه با تقصیر بینى، با اینهمه باران رحمت تو باز نیایستد و جز ُ گل کرم نروید! یاجلیل ویا جّبار، یاکریم ویاغفارــ یا اله العالمین وخیرالناصرین بفضلکَ وکرمکَ یا اکرم الاکرمین ویا ارحم الراحمین الهم صّل ِ علی مُحمّدٍ وآلهِ مُحمّد 

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - لیلة القدر

ماه رمضان تمام روز ها و شبهای آن تمام ساعات و دقایق آن و تمام لحظات آن سرشار از فیض و برکت و درخشش انوار الهی میباشد اما شب قدر جایگاه اختصاصی خود در ماه رمضان را دارا میباشد.عبادت در این شب متبرک بسیار ثواب و اجر عظیم داشته و همان طور که این شب از هزار ماه بهتر است عبادت هم به هزار درجه افضل میباشد و درصد اجابت دعا در این شب بسیار بالا است پس بکوشیم تا این شب را دریابیم و با ذکر خدای متعال و انجام اعمال نیک و دستگیری از تهیدستان و یتیمان و بیوه زنان از خدا بخواهیم که سعادت یافتن این شب را نصیب مان گرداند.

قدر دو معنی دارد یکی اندازه کردن وقت و فیصله کردن است یعنی اینکه خداوند(ج) اندازه هر چیز را مشخص کرده و وقت آن را معین میکند احکام نازل میدارد و تقدیر هر چیز را مقرر میدارد . آیت قرآن کریم است: (فیها یفرق کل امر حکیم* امرا من عندنا.«الدخان آیات ۴ و۵»«  در آن شب هر فرمانی بر حسب حکمت صادر میشود. فرمانی از جانب ما.»

معنی دیگر قدر عظمت و بزرگی است . یعنی لیلة القدر آن شبی است که در نزد خداوند(ج) بسیار با عظمت و با فضیلت است و برای قدر و عظمت آن این دلیل کافی است که خداوند متعال این نعمت عظیم یعنی قرآن مجید را نازل فرموده است.

صدقه فطر بر هر مسلمانی که زندگی متوسط و آرامی داشته باشد ؛ بر زن و مرد و بالغ و نابالغ واجب است و آنکسی که بیشتر از ضروریات اصلی دارائی داشته باشد صدقه فطر بر آن واجب است و برای واجب شدن صدقه فطر ضروری نیست که مثل حکم زکات یک سال بر مال شخص بگذرد بلکه اگر از چند لحظه قبل از طلوع فجر نیز خداوند (ج) کسی را صاحب ثروتی ساخت پس صدقه فطر بر وی واجب میگردد

در روایات مختلف است که لیلة القدر در دهه آخر ماه ماه مبارک رمضان است و از جضرت عایشه (رض) روایت است که حضرت محمد(ص) فرمودند:« لیلة القدر را در ده شب آخر ماه مبارک رمضان و در شب های طاق جستجو کنید.»(صحیح البخاری)

از حضرت عایشه (رض) روایت است که رسول الله (ص) در دهه اخیر رمضان چنان به ذکر و عبادت توجه خاص میفرمودند که در ایام دیگر نمی فرمودند رسول اکرم (ص) در این شب بیش از پیش به سجده و قیام و ذکر و تسبیح ترغیب نموده فرمودند: « هنگامیکه لیلةالقدر می آید پس جبرئیل امین با جمع کثیری از ملائکه به زمین فرود می آیند و برای آن بنده دعای رحمت و مغفرت میکنند که ایستاده و نشسته به ذکر و یا عبادت خداوند(ج) مشغول میباشد» و همچنین ارشاد فرمودند که: « ای مردم بر شما ماهی آمده است که در آن شبی است که از هزار ماه افضل است . آن کسی که از این شب محروم ماند پس وی از همه امور خیر محروم گردیده است و در این شب کسی از خیر و برکت محروم میگردد که وی واقعا محروم است»(ابن ماجه)

در شب قدر هر دعای که انسان به درگاه خدای متعال بکند مورد قبول واقع میشود و بیان حضرت عایشه (رض) است که: من به رسول کریم (ص) گفتم که اگر برایم معلوم گردد که کدام شب لیلة القدر است به من بگوئید که در آن شب چه دعای بکنم؟رسول خدا(ص) فرمودند این دعا را بخوان:« اللهم انک عفو کریم تحب العفو فاعف عنی» یعنی ای بار خدایا ! تو نهایت آمرزنده و بخشنده ای و آمرزش برایت پسندیده است پس خطا های مرا عفو کن.»

امیدواریم که خداوند توفیق عنایت فرماید تا از جمله مقربان درگاهش گردیده و با انجام فرائض واجبات و سنن و مستحبات و شب زنده داری در این ماه پر فیض این شب متبرک را هم دریابیم و با دعا و نیایش از خداوند(ج) بخواهیم که گناهان ما را عفو کرده و حاجات ما را بر آورده سازد.

و ما توفیقی الا باالله

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - علائم و منزلت لیلة القدر

قال الباقر علیه السلام: 

سالته عن علامة لیلة القدر، فقال: علامتها ان یطیب ریحها، و ان کانت فى برد دفئت، و ان کانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت لیلة القدر پرسید؟ پس امام (ع) فرمود: علامت لیلة القدر این است که بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملایم مى‏گردد، و اگر لیلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نیکو مى‏گردد.

توضیح: 

علامه طباطبائى در علایم شب قدر مى‏گوید: روایات در معنى و خصایص و فضایل شب قدر بسیار است، در بعضى از آن روایات علامتهایى براى شب قدر ذکر کرده از قبیل اینکه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏کند و هواى آن روز معتدل است. (المیزان، ج 40، ص 332)

قال ابو عبد الله علیه السلام:

لیلة القدر فى کل سنة و یومها مثل لیلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

قال النبى (صلى الله علیه و آله):

ان انا ادرکت لیلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافیة‏». (3)

ترجمه: به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را». 

قال موسى (علیه السلام): 

الهى ارید قربک، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر،

قال:

الهى ارید رحمتک، قال: رحمتى لمن رحم المساکین لیلة القدر،

 قال:

الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلک لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر،

 قال:

الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلک لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر،

 قال:

الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلک لمن استغفر فى لیلة القدر،

 قال:

الهى ارید رضاک، قال: رضاى لمن صلى رکعتین فى لیة القدر. (4)

ترجمه: 

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسى است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن کسى است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند: گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن کسى است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

توضیح:

لیلة القدر شبى است که قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدیر و اندازه‏گیرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث یکسال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏نماید، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چیزهایى از این قبیل را مقدر مى‏سازد. 

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور) ص 95

جمعى از نویسندگان

پى نوشتها:

1- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 256.

 2- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 262.

 3- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 458.

 4- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 456. 

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - اعمال شبهای مبارک قدر                      

اعمال شب نوزدهم

چند چیزاست اول صدمرتبه( اَستَغفِرُاللَه رَبّی وَ اَتُوبُ اِِلَیهِ) دوم صدمرتبه(َاللّهُمَ العَن قَتَلَهَ اَمیرِاَلموُمِنینَ)

سوم بخوانددعاء(یاذَالَذی کانَ) که درقسم چهارم بخواند(اَلّلهُمَ اجعَل فیما تَقضی وَ تَقدِّیرُ مِنَ الَاَمرِالمَحتُوم..........)وبه جای این کلمه حاجت خودرا ذکرکند

شب بیستم یکم

فضیلتش زیادترازشب نوزدهم است و باید اعمال آن شب را ازغسل واحیاء وزیارت و نماز هفت قل هو الله وقرآن برسرگرفتن وصدرکعت نمازودعا جوشن کبیر وغیرها دراین شب به عمل آورد ودرروایات تاکید شده در غسل واحیاء وجدوجهد درعبادت دراین شب ومذاکره مسائل علمی,دعاهای مخصوص مانند:دعای (یامولج اللیل....)وفرستاده صلوات زیادوسعی و کوشش درنفرین برظالمین آل محمد(ص) ولعن برقاتل امیرالمومنین(ع).

شب بیست و سوم

1- خواندن سوره عنکبوت و سوره دخان 2- دعای مخصوص مانند اللهم کل لولیک....ودعای مکارم الاخلاق ودعای توبه 3- غسل دیگر درآخر شب.

 و آنکه شب قدریکی از این دوشب است و درچند روایت است که از معصوم سوال کردند که معین فرمایند که شب قدر کدام یک از این دو شب است تعیین نکردند بلکه فرمودند(ما اَیسَرَ لَیلَتینَ فیما تَطلُبُ )یاآنکه فرمودند(ماعَلَیکَ َان نَفعَلَ خَیُراً فی لَیلَتینَ ونَحو ذلِک وَ قالَ شَیخِنا اَلصُدوُق:فیما اَملی عَلَی المَشایِخِ فی مَجلِسٍ واحِدٍمِن مَذهَبِ الاً مامِیَّهِ وَ مَن اَحییَ هاتَینِ الَلَیلتَینِ بِمذا کَرَهِ العِلمِ فَهُوَ اَفضَلَ و بالجمله از این شب شروع کند به دعاهای شبهای دهه آخرکه ازجمله این دعا است که شیخ کلینی درکافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود می گویی دردهه آخر ماه رمضان درهرشب (اَعُوذبجلال وجهک الکریم ان ینقضی عنی شهر رمضان اویطلع الفجر من لیلتی هذه ولک قبلی ذنب او تبعه تعذبنی علیه ) ودرحاشیه بلدالامین نقل کرده که حضرت صادق (ع)درهرشب ازدهه آخربعدازفرایض ونوافل می خواند(االهم ادعنا حق مامضی من شهر رمضان واغفر لی تقصیر........)وفرمود هرکه بگوید این رابیامرزد حق تعالی تقصیری که از او سرزده درایام گذشته ازماه رمضان ونگه دارد اوراازمعاصی .

اعمال مشترک شبهای قدر

1- غسل(مقارن غروب آفتاب بهتراست)

2- دورکعت نماز(درهررکعت بعداز حمد,هفت مرتبه سوره توحید)بعدازآن نماز,هفتاد مرتبه استغفرالله واتوب الیه.

3- احیا(قرآن مجید رادرمقابل خود بگشاید و بگوید):

اللهم انی اسئلک بکتاب المنزل ومافیه وفیه اسمک الاکبر واسماوک الحسنی و مایخاف ویرجی تجعلنی من عتقائک من النار.

آنگاه قرآن رابرسرنهاده بگوید:اللهم بحق هذاالقرآن وبحق من ارسلته به و بحق کل مومن مدحته فیه وبحقک علیهم,فلا احد اعرف بحقک منک:

درهمین هنگام هریک از این اذکار راده مرتبه بگوید.

بک یا الله,بمحمد, بعلی,بفاطمه,بالحسن,بالحسین,بعلی ابن الحسین,بمحمد بن علی,بجعفربن محمد,بموسی بن جعفر,بعلی بن موسی,بمحمد بن علی,بعلی بن محمد,بالحسن بن علی ,بالحجة القائم بالحق.

4- زیارت امام حسین علیه السلام.

5- صدرکعت نماز و دعاهای مخصوص دیگر ونیز طلب آمرزش ودعا برای مطالب دنیاوآخرت وپدرومادر و خویشان خود و برادران مومن(زنده و مرده) واذکار و صلوات برمحمد وآل محمد(ص)

ونیزدعای جوشن کبیر........

 

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی - رمضان - تفسیر سوره قدر

 سوره قدر مکى است و پنج آیه دارد

 سوره قدر آیات 1 - 5 

بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه فى لیلة القدر (1) و ما ادراک ما لیلة القدر (2) لیلة القدر خیر من الف شهر (3) تنزل الملئکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آیات

 به نام خداوند رحمان و رحیم.ما این قرآن عظیم الشان را(که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم(1).

و تو چه مى ‏دانى شب قدر چیست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در این شب فرشتگان و روح(یعنى جبرئیل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4). 

این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه(5).

بیان آیات 

 این سوره نزول قرآن در شب قدر را بیان مى ‏کند، و آن شب را تعظیم نموده از هزار ماه بالاتر مى ‏داند، چون در آن شب ملائکه و روح نازل مى‏شوند، و این سوره، هم احتمال مکى بودن را دارد، و هم مى ‏تواند مدنى باشد، و روایاتى که درباره سبب نزول آن از امامان اهل بیت (علیهم السلام) و از دیگران رسیده خالى از تایید مدنى بودن آن نیست، و آن روایاتى است که دلالت دارد بر اینکه این سوره بعد از خوابى بود که رسول خدا(ص)دید، و آن خواب این بود که دید بنى امیه بر منبر او بالا مى ‏روند، و سخت اندوهناک شد، و خداى تعالى براى تسلیتش این سوره را نازل کرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حکومت‏ بنى امیه است).

"انا انزلناه فى لیلة القدر"

ضمیر در"انزلناه"به قرآن برمى ‏گردد، و ظاهرش این است که: مى ‏خواهد بفرماید همه قرآن را در شب قدر نازل کرده، نه بعضى از آیات آن را، مؤیدش هم این است که تعبیر به انزال کرده، که ظاهر در اعتبار یکپارچگى است، نه تنزیل که ظاهر در نازل کردن تدریجى است. 

و در معناى آیه مورد بحث آیه زیر است که مى‏فرماید: "و الکتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (1) ، که صریحا فرموده همه کتاب را در آن شب نازل کرده، چون ظاهرش این است که نخست‏سوگند به همه کتاب خورده، بعد فرموده این کتاب را که به حرمتش سوگند خوردیم، در یک شب و یکپارچه نازل کردیم.

پس مدلول آیات این مى ‏شود که قرآن کریم دو جور نازل شده، یکى یکپارچه در یک شب معین، و یکى هم به تدریج در طول بیست و سه سال نبوت که آیه شریفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مکث و نزلناه تنزیلا" (2) ، نزول تدریجى آن را بیان مى ‏کند، و همچنین آیه زیر که مى ‏فرماید: "و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت‏به فؤادک و رتلناه ترتیلا" (3) .

و بنا بر این، دیگر نباید به گفته بعضى (4) اعتنا کرد که گفته ‏اند: معناى آیه"انزلناه" این است که شروع به انزال آن کردیم، و منظور از انزال هم انزال چند آیه از قرآن است، که در آن شب یکباره نازل شد نه همه آن.

و در کلام خداى تعالى آیه‏اى که بیان کند لیله مذکور چه شبى بوده دیده نمى‏شود بجز آیه"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (5) که مى‏فرماید: قرآن یکپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آیه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر یکى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اینکه کدامیک از شب‏هاى آن است در قرآن چیزى که بر آن دلالت کند نیامده، تنها از اخبار استفاده مى ‏شود، که ان شاء الله در بحث روایتى آینده بعضى از آنها از نظر خواننده مى ‏گذرد.

در این سوره آن شبى که قرآن نازل شده را شب قدر نامیده، و ظاهرا مراد از قدر تقدیر و اندازه‏گیرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گیرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث یک سال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل را مقدر مى‏سازد، آیه سوره دخان هم که در وصف شب قدر است‏بر این معنا دلالت دارد: "فیها یفرق کل امر حکیم امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمة من ربک" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است، و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه‏اى که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏گیرى مشخص سازند.

و از این استفاده مى ‏شود که شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى که قرآن در آن شبش نازل شد نیست، بلکه با تکرر سنوات، آن شب هم مکرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، که در آن شب امور سال آینده تا شب قدر سال بعد اندازه گیرى و مقدر مى‏شود.

براى اینکه این فرض امکان دارد که در یکى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن یکپارچه نازل شده باشد، ولى این فرض معنا ندارد که در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آینده تعیین گردد. علاوه بر این، کلمه"یفرق"به خاطر اینکه فعل مضارع است استمرار را مى ‏رساند، در سوره مورد بحث هم که فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نیز فرموده: "ملائکه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤید این معنا است.

پس وجهى براى تفسیر زیر نیست که بعضى (7) کرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط یک شب بود، و آن شبى بود که قرآن در آن نازل گردید، و دیگر تکرار نمى‏شود.و همچنین تفسیر دیگرى که بعضى (8) کرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تکرار مى ‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بین برد.و نیز سخن آن مفسر (9) دیگر که گفته: شب قدر تنها یک شب معین در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نیز سخن آن مفسر (10) دیگر که گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال یک شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى دیگر در ماههاى دیگر، مثلا شعبان یا ذى القعده واقع مى‏شود، هیچ یک از این اقوال درست نیست. 

بعضى (11) دیگر گفته‏اند: کلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده که به مقام و منزلت آن شب داشته، و یا عنایتى که به عبادت متعبدین در آن شب داشته.

بعضى (12) دیگر گفته‏اند: کلمه"قدر"به معناى ضیق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند که زمین با نزول ملائکه تنگ مى‏گردد.و این دو وجه به طورى که ملاحظه مى‏کنید چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آیات مورد بحث‏به طورى که ملاحظه کردید این شد که شب قدر بعینه یکى از شبهاى ماه مبارک رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احکام مى‏شود، البته منظورمان" احکام"از جهت اندازه‏گیرى است، خواهید گفت پس هیچ امرى از آن صورت که در شب قدر تقدیر شده باشد در جاى خودش با هیچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوییم: نه، هیچ منافاتى ندارد که در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى دیگر محقق شود، چون کیفیت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدیر، امرى دیگر است، همچنان که هیچ منافاتى ندارد که حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد، ولى مشیت الهى آن را تغییر دهد، همچنان که در قرآن کریم آمده: " یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب" (13) .

علاوه بر این، استحکام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرایط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد که در شب قدر بعضى از مراتب احکام تقدیر بشود، و بعضى دیگرش به وقت دیگر موکول گردد، اما آنچه از روایات بر مى ‏آید و به زودى روایاتش از نظر خواننده خواهد گذشت ‏با این وجه سازگار نیست.

"و ما ادریک ما لیلة القدر"

این جمله کنایه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اینکه ممکن بود در نوبت دوم ضمیر لیلة القدر را بیاورد، خود آن را تکرار کرد.واضح‏تر بگویم، با اینکه مى ‏توانست‏بفرماید: "و ما ادریک ما هى، هى خیر من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود کلمه را آورد و فرمود: "و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر".

"لیلة القدر خیر من الف شهر"

این جمله به طور اجمال آنچه را که در جمله"و ما ادریک ما لیلة القدر"بدان اشاره شده بود، یعنى عظمت آن شب را بیان مى‏کند، و مى‏فرماید: بدین جهت گفتیم آن شب مقامى ارجمند دارد که از هزار شب بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى که مفسرین تفسیر کرده‏اند بهتر بودنش از حیث فضیلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همین معنا است، چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به سوى خدا نزدیک، و به وسیله عبادت زنده کند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممکن است همین معنا را از آیه سوره دخان نیز استفاده کرد، چون در آنجا شب قدر را پر برکت‏ خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (14) .البته در این میان معناى دیگرى نیز هست، که ان شاء الله در بحث روایتى آینده خواهد آمد.

"تنزل الملئکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر"

کلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است که از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چیز به معناى رخصت دادن در آن است، و یا به عبارت دیگر اعلام این معنا است که مانعى از این کار نیست. 

و کلمه"من"در جمله"من کل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرین به معناى باء است.

بعضى (17) دیگر گفته ‏اند: به معناى خودش است، یعنى ابتداى غایت، ولى سببیت را هم مى ‏رساند، و آیه را چنین معنا مى ‏دهد: "ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى ‏شوند".

بعضى (18) دیگر گفته ‏اند: باء براى تعلیل به غایت است، و معنایش این است"ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى ‏شوند، براى خاطر اینکه هر امرى را تدبیر کنند". 

لیکن حق مطلب این است که: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد که آیه"انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون" (19) تفسیرش کرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عین حال سببیت را هم مى‏رساند، و به آیه چنین معنا مى‏دهد: "ملائکه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى ‏شوند، در حالى که نزولشان را ابتدا مى‏ کنند و هر امر الهى را صادر مى ‏نمایند".

و اگر منظور از امر مذکور هر امر کونى و حادثه ‏اى باشد که باید واقع گردد، در این صورت حرف"من" به معناى لام تعلیل خواهد بود، و آیه را چنین معنا مى‏دهد: ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبیر امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: کلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اینکه عنایت الهى تعلق گرفته است‏به اینکه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود که به سوى او روى مى‏آورند، و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به این معنا که عذابى جدید نفرستد.و لازمه این معنا آن است که طبعا در آن شب کید شیطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان که در بعضى از روایات هم به این معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرین گفته ‏اند: مراد از کلمه"سلام"این است که: در آن شب ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت این معنا هم به همان معناى اول است و این دو آیه یعنى آیه"تنزل الملئکة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسیرى است‏براى آیه قبلى که مى ‏فرمود"لیلة القدر خیر من الف شهر".

بحث روایتى

 در تفسیر برهان از شیخ طوسى از ابوذر روایت آورده که گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم یا رسول الله آیا شب قدر شبى است که در عهد انبیاء بوده و امر بر آنان نازل مى ‏شده و چون از دنیا مى ‏رفتند نزول امر در آن شب تعطیل مى ‏شده است؟فرمود: نه بلکه شب قدر تا قیامت هست (22).

مؤلف: در این معنا روایات زیادى از طرق اهل سنت نیز آمده (23) .

و در مجمع البیان است که از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده که گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسیدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بیست و یکم و بیست و سوم جستجویش کن (24) . 

مؤلف: در معناى این روایات روایاتى دیگر نیز هست، و در بعضى از اخبار تردید بین دو شب شده، یکى بیست و یکم و دیگرى بیست و سوم، مانند روایتى که عیاشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روایت کرده (25). و از روایاتى دیگر استفاده مى ‏شود که شب قدر خصوص بیست و سوم است، و اگر معینش نکرده ‏اند به منظور تعظیم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نکنند (26) .

و نیز در تفسیر عیاشى در روایت عبد الله بن بکیر از زراره از یکى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده که فرمود: شب بیست و سوم همان شب جهنى است، و حدیث جهنى این است که گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدینه دور است، دستورم بده در شب معینى داخل مدینه شوم فرمود: شب بیست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حدیث جهنى که نامش عبد الله بن انیس انصارى بود، از طرق اهل سنت نیز روایت ‏شده، و سیوطى آن را در الدر المنثور از مالک و بیهقى نقل کرده (28) .

و در کافى به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدیر در نوزدهم و ابرام در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است (29) .

 

مؤلف: در این معنا هم روایات دیگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روایات مختلفى که از ائمه اهل بیت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند این است که: شب قدر تا روز قیامت ‏باقى است، و همه ‏ساله تکرار مى ‏شود، و نیز لیلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نیز یکى از سه شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روایات به طور عجیبى اختلاف دارند که به هیچ وجه نمى‏شود بین آنها را جمع کرد، ولى معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم است، و در آن شب بوده که قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر که بخواهد آن روایات را ببیند باید به تفسیر الدر المنثور و سایر جوامع حدیث مراجعه کند.

و در الدر المنثور است که خطیب از ابن مسیب روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند که بنى امیه بر منبرم بالا مى‏ روند، و این معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در این مناسبت ‏سوره"انا انزلناه فى لیلة القدر"را نازل کرد (31) . 

مؤلف: نظیر این روایت را خطیب هم در تاریخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جریر، طبرانى، ابن مردویه و بیهقى هم روایتى در معناى آن از حسن بن على نقل کرده ‏اند (32) .و در این میان روایات بسیارى در این معنا از طرق شیعه از ائمه اهل بیت(ع) نقل شده، و در آنها آمده که خداى تعالى لیلة القدر را که بهتر از هزار ماه سلطنت‏ بنى امیه است‏به عنوان تسلیت ‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در کافى به سند خود از ابن ابى عمیر از عده‏اى راویان از امام صادق(ع) روایت آورده که گفت: بعضى از اصحاب ما امامیه که به نظرم مى ‏آید سعید بن سمان بود از آن جناب پرسید: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى که در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان کتاب به سند خود از فضیل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روایت کرده که از امام باقر(ع)از معناى آیه"انا انزلناه فى لیلة مبارکة"سؤال کرد، فرمود بله شب قدر که همه‏ ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجدید مى ‏شود شبى است که قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است که خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فیها یفرق کل امر حکیم". 

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه ‏اى که باید در طول آن سال واقع گردد تقدیر مى‏شود، چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندى که قرار است متولد شود، و یا اجلى که بنا است فرا رسد، و یا رزقى که قرار است(تنگ و یا وسیع)برسد، پس آنچه در این شب مقدر شود، و قضایش رانده شود قضایى است‏ حتمى، ولى در عین حال مشیت‏ خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى کردن مقدرات، العیاذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى ‏زند).

 

حمران مى ‏گوید: پرسیدم منظور خداى تعالى از اینکه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چیست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زکات و انواع خیرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى که در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خیر مؤمنین را مضاعف نمى  ‏کرد، مؤمنین بجایى نمى‏ رسیدند، ولى خدا پاداش حسنات ایشان را مضاعف مى ‏کند (35) .

مؤلف: منظور امام از اینکه فرمود: "ولى در عین حال مشیت‏ خداى تعالى در آنها محفوظ است"، این است که قدرت خداى تعالى همیشه مطلق است، او هر زمان هر کارى را بخواهد مى‏ کند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى کرده باشد، و خلاصه حتمى کردن یک مقدر قدرت مطلقه او را مقید نمى‏کند، او مى ‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نماید هر چند که هیچ وقت چنین کارى را نمى ‏کند.

و در مجمع است که از ابن عباس از رسول خدا(ص)روایت

 شده که فرمود: وقتى شب قدر مى ‏شود ملائکه ‏اى که ساکن در سدرة المنتهى هستند و جبرئیل یکى از ایشان است نازل مى ‏شوند، در حالى که جبرئیل به اتفاق سایر سکان نامبرده پرچم‏هایى را به همراه دارند، یک پرچم بالاى قبر من، و یکى بر بالاى بیت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سینا نصب مى ‏کنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه‏اى در این نقاط نمى ‏ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام مى ‏کند، مگر کسى که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت‏ خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد (36) . 

و در تفسیر برهان از سعد بن عبد الله روایت کرده که به سند خود از ابى بصیر روایت کرده که گفت: با امام صادق(ع)بودم که سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به میان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى ‏شود امام مستوجب روح بیشترى مى ‏گردد.عرضه داشتم فدایت‏ شوم مگر روح همان جبرئیل نیست؟فرمود: روح از جبرئیل بزرگتر است، و جبرئیل از سنخ ملائکه است، و روح از آن سنخ نیست، مگر نمى ‏بینى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئکة و الروح"پس معلوم مى ‏شود روح غیر از ملائکه است (37) .

مؤلف: روایات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسیار زیاد است، (که ما در اینجا مختصرى از آن را آوردیم)، و در بعضى از آن روایات علامتهایى براى شب قدر ذکر شده، از قبیل این که: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏کند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و لیکن چون این علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنین است، لذا از ذکر آن روایات خوددارى نمودیم.

پى ‏نوشت‏ها:

1- سوگند به کتاب مبین، ما آن را در شبى مبارک نازل کردیم.سوره دخان، آیه 3.

 2- ما قرآنى بر تو نازل کردیم که به صورت آیات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدریجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع این قرآن را ما نازل کردیم.سوره اسراء، آیه 106.

 3- آنانکه کافر شدند گفتند: چرا قرآن یکباره بر او نازل نشد، بله یکباره نازل نکردیم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشیم، و بدین منظور آیه آیه‏اش کردیم.سوره فرقان، آیه 32.

 4- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

 5- سوره بقره، آیه 185.

 6- در آن شب هر حادثه‏اى که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و محدود مى ‏گردد، این امریست‏ تخلف ناپذیر، امرى است از ناحیه ما که این ماییم فرستنده رحمتى از ناحیه پروردگارت.سوره دخان، آیه 6.

 7- تفسیر قرطبى، ج 20، ص 135.

 8- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

 9- تفسیر قرطبى، ج 20، ص 135.

 10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

 11 و 12- مجمع البیان، ج 10، ص 518.

 13- خدا هر چه را که از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند، و کتاب تغییر ناپذیر نزد او است.سوره رعد، آیه 39.

 14- ما آن را در شب مبارکى نازل کردیم.سوره دخان، آیه 3.

 15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آیه 85.

 16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

 19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنین است که وقتى اراده خلقت چیزى را بکند به محض اینکه بگوید باش، موجود مى‏شود.سوره یس، آیه 82.

 20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

 22- تفسیر البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

 23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

 24 و 25 و 26 و 27- مجمع البیان، ج 10، ص 519.

 28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

 29- فروع کافى، ج 4، ص 159، ح 9.

 30- نور الثقلین، ج 5، ص 627.

 31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

 32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

 33- نور الثقلین، ج 5، ص 621 - 623.

 34- فروع کافى، ج 4، ص 157، ح 4.

 35- فروع کافى، ج 4، ص 157، ح 6.

 36- مجمع البیان، ج 10، ص 520.

 37- تفسیر برهان، ج 4، ص 481، ح 1. 

تفسیر المیزان جلد 20 صفحه 559  - علامه سید محمد حسین طباطبائى

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - اختیار انسان و شب قدر

آنچه از مجموع مباحث به دست می آید این است که با ملاحظه آیات و روایات و دریافت ها و مشاهدات, اطمینان کامل پیدا مى کنیم که شب قدر هیچ گونه منافاتى با اختیار انسان ندارد و یقینا, او در مقدرات و سرنوشتى که در شب قدر برایش رقم مى خورد موثر است; حتى مى شود گفت که نقش اصلى را به خود انسان سپرده اند تا آنچه بخواهد براى فردا رقم بزند.

ادله اى که نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى کند به شرح زیر تقدیم مى گردد:

1-  حالات و دریافت هاى شخصى

کسانى که اهل دعا و راز و نیاز و اهل شب قدر هستند, نقش خویش را در شب قدر به خوبى دریافته اند. گاهى این حالات آن چنان ژرف و تاثیرگذار است که تا شب قدر آینده و بلکه تا آخر عمر, در همه افکار, اخلاق, کردار و رفتار شخص رخنه کرده و آن را در یک خط و سیر معنوى قرار مى دهد. دیگرانى هم که به این حد از معنویت راه پیدا نمى کنند, به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى کرده و فیض معنوى مى برند. ریشه اصلى این دگرگونى ها و حالات, به خود افراد بر مى گردد و اینکه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از برکات شب قدر و فضیلت هاى آن کرده باشند. اگر معنویاتى که در شب قدر نصیب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفریده, هیچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نویسندگان مربوط باشد که هر چه بخواهند, براى هر کس بدون ملاحظه حالاتش تقدیر کنند در این صورت مقتضاى حکمت و مصلحت این است که یا به هیچ کس هیچ ندهند و یا آنچه مى دهند, به همه یکسان و على السویه بدهند; در حالى که ما مى دانیم همه برکات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازیر مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود; پس نتیجه مى گیریم تنها دلیل این تفاوت, کارها و اعمال و میزان تلاش خود بندگان است و بس. نتیجه اینکه یکى از راه هاى رسیدن به اینکه آیا افراد در مقدرات منتخب قدر, صاحب نقش هستند یا نه, این است که ببینیم چه اندازه دگرگونى در همین شب با برکت در آنان ایجاد گشته است.

2-  شناساندن شب قدر

خداوند تبارک و تعالى با نزول سوره اى خاص, شب قدر را به مردم معرفى فرموده است. در دو آیه این سوره مبارکه فرموده است: قرآن در شب قدر نازل شده و فرشتگان در آن شب فرود مىآیند. سپس افزوده است: شب سلامت است. و فرموده است: عمل صالح در او, برابر با عمل صالح در طول هزار ماه است. فردى به امام باقر (ع) عرض کرد: مراد و مقصود از اینکه شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست؟ حضرت فرمودند: ((والعمل الصالح فیها من الصلاه والزکاه و انواع الخیر خیر من الف شهرلیس فیها لیله القدر)) (1); کار شایسته از قبیل نماز و زکات, صدقات و انفاقات و, انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر کار شایسته اى است که در مدت هزار ماه که شب قدر در آن نیست, انجام شود. اگر کارهاى نیک بندگان و چند برابر پاداش آن تاثیرى در مقدرات و سرنوشت افراد در شب قدر ندارد, از گفتن و دانستن آن چه سودى عاید بندگان مى شود؟ اگر نزول قرآن در شب قدر و بیان کردن این مطلب, سود و زیانى را متوجه هیچ کس نمى کند, چه انگیزه اى در اعلام این شب نهفته است؟ اگر دانستن نزول فرشتگان, در نتیجه تلاش افراد سودمند نباشد, چرا باید مردم در جریان آن باشند و دانستن آن چه گره ای از کار بندگان مى گشاید؟ مى دانیم که کار بیهوده حتى از افراد عادى و معمولى پسندیده نیست, چه رسد به پروردگار آسمان و زمین که هیچ کارى را بدون حکمت و مصلحت انجام نمى دهد. حکمت معرفى شب قدر به عنوان شبى که قرآن در آن نازل شده و شبى که مقدرات در آن سامان داده مى شود, این است که بنده سرنوشت و مقدرات خویش را به قرآن پیوند بزند و آن را سرمشق و سرچشمه فکر و عمل خویش قرار بدهد,اگر کردارش موافق با قرآن و در جهت آن باشد, عمل کننده به آن سعادتمند است واگر خداى نکرده مخالف با قرآن باشد, فاعل آن شقى خواهد بود.

3-  اجماع و سیره مسلمانان

مى دانیم که همه دانشمندان اسلام و مسلمانان از هر فرقه و گروهى, بر اهمیت شب قدر و احیاى آن تاکید فراوان دارند و به شب زنده دارى آن شب, اهتمام مى ورزند. نقل شده که یکى از دانشمندان بزرگ اسلام, براى اینکه شب قدر را درک کند, یک سال تمام یعنى حدود 357 شب, از سر شب تا به صبح شب زنده دارى کرد.(2) این همه اقبال و توجه به تشکیل اجتماعات با شکوه براى خواندن دعا و مناجات و راز و نیاز و تضرع و ابتهال, همراه گریه وزارى و استغفار, برخاسته از یک واقعیت انکارناپذیر است و آن دخالت انسان ها در سرنوشت خودشان است.

4-  سفارش امامان دین بر احیاى شب قدر حتى در حال بیمارى

امام صادق(ع) به ابوبصیر مى فرماید: ((وصل فى کل واحده منهما مئه رکعه)); در هر یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم صد رکعت نماز بخوان ((واحیهما ان استطعت الى النور)); تا مى توانى آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده دارى کن ((واغتسل فیهما)); در آن دو شب غسل کن. ابو بصیر عرض کرد اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابیده بخوان.

اگر باز هم نتوانستم؟ ایرادى ندارد که سر شب کمى بخوابى و باقى مانده شب را, به هر نحوى که مى توانى به عبادت بپردازى, چون در ماه رمضان, درهاى آسمان گشوده است, شیطان ها در زنجیرند و اعمال مومنان پذیرفته مى شود. از حدیث فوق, مى توان تاثیر فراوان کارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزیابى کرد. مى بینیم ابوبصیر که یک راوى زبردست و کار کشته در فن روایت است, با پیش بردن مرحله به مرحله سوال ها در صدد آن است که ژرفاى شب قدر و اهمیت عمل در آن شب را به دست آورد; امام (ع) هم, چنان بر اهمیت عبادت در شب قدر پافشارى مى فرمایند که رضایت نمى دهند بنده حتى اگر بیمار باشد, از نتیجه اعمال صالح خویش محروم گردد. نکته در خور توجهى که تاثیر انسان را مشخص مى کند, جمله پایانى امام (ع) است که آن را به عنوان ریشه و علت تاکید و تشویق بر عمل صالح بیان فرموده اند; آنجا که فرمودند: ((و تقبل اعمال المومنین)); اعمال مومنان در شب قدر پذیرفته مى شود. (3(

5-  تشویق زیاد به دعاهاى ماثور و راز و نیاز

مى دانیم که دعاهاى شب قدر, از طولانى ترین و پر محتواترین دعاهاست; دعاهایى مانند ((جوشن کبیر)), ((ابوحمزه ثمالى)) و امثال آن ها, که اگر با حال و توجه خوانده شود, مایه انقلاب و دگرگونى روحى است, ادعیه اى که انسان را با دریایى از معارف آشنا مى کند. انسان با خواندن دعا از یک طرف, با یاد آورى لطف, گذشت, کرم, رحمت و بخشش بى پایان خداى مهربان او را در کنار و دستگیر خویش مى بیند و نور امید در دلش مى درخشد و از دیگر سو, با یاد آوردن سختى هاى جان کندن, تنگى و فشار قبر, گرفتارىهاى عالم برزخ, حساب و کتاب فرداى قیامت, شعله هاى دردناک و سوزان دوزخ و حسابرسى دقیق در صحراى محشر, تمام وجودش, سرشار از ترس و نگرانى گردیده و آنچه عیش و نوش است فراموش کرده و گذشته خود و آنچه بوده و کرده است را با آنچه باید باشد مى سنجد و زیانى که در گذشته متوجه وى شده است را در مى یابد و علاوه بر شک و تردیدى که نسبت به راه و روش نا مطلوب خویش پیدا مى کند, ندامت سراسر وجودش را پر کرده و تصمیمى سرنوشت ساز مى گیرد و مسیر زندگى اش را دگرگون مى کند. اگر هم به این مرحله نرسد, لااقل بر کردار خود بیشتر مواظبت خواهد داشت; زیرا بیم و امیدى که دستاورد شب قدر است در مراحل زندگى به یارىاش مى شتابد. در مقابل, اگر کسى از دعا رو برگرداند و شب قدر را هم به غفلت سپرى کند, در همان جمود و غفلت, زندگى را به پایان خواهد برد و سرنوشتى شقاوت بار در انتظارش مى باشد. از گفتار فوق, این نتیجه به دست مىآید که در واقع خود انسان وارد مسیر سرنوشت خویش گشته و آن را تغییر مى دهد. گاهى براى پیمودن مسیر مقدرات, بر بال دعا و گاه بر بال عمل مى نشیند; گر چه دعا هم نوعى عمل محسوب مى شود. بنابراین, دعا در شب هاى قدر که یک کار اختیارى است منشااثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد; به همین دلیل به آن سفارش اکید شده است. علاوه بر سفارش شفاهى بزرگان دین و علماى اسلام به خواندن دعاها در طول سال, در شب هاى قدر تاکید بیشترى بر این امر شده است; پس حتما منشا اثر است وگرنه کار لغو و بیهوده از بزرگان سر نمى زند.

6-  نکوهش بهره نبردن از شب قدر

پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمودند: ((من ادرک لیله القدر, فلم یغفر له فابعده الله )) (4); از خداوند به دور باد و نفرین بر کسى که به شب قدر برسد و زنده باشد, اما آمرزیده نشود. با این حدیث نقش انسان در تعیین سرنوشت خود واضح تر مى گردد و معلوم مى شود که بدبختى و شقاوت مقدر در شب قدر, نتیجه کار خود بندگان است وگرنه از نظر منطقى با توجه به شان و مقام پیامبر گرامى (ص) قابل قبول نیست که آن بزرگوار به خاطر انجام ندادن کارى بى اثر و بى خاصیت, سهل انگاران را نکوهش و مذمت فرمایند. ((انس بن مالک)) از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمودند:((ان هذا الشهر قد حضرکم)); ماه مبارک به شما رو آورده است. ((و فیه لیله خیر من الف شهر)); در این ماه شبى است که برتر از هزار ماه است. ((من حرمها فقد حرم الخیر کله)); هر کس از فیض شب قدر محروم گردد, از تمام خیرات بى نصیب مانده است. ((ولا یحرم خیرها الا محروم)) (5); و محروم نمى ماند از برکات شب قدر, مگر کسى که خویشتن را محروم کرده است. روایات, بعضى از گناهان را مانع بهره بردارى گناهکار از شب قدر دانسته اند, از جمله آن کارها میخوارگى یا ((دایم الخمر)) بودن و نیز آزار پدر و مادر است.

7- شب قدر مکمل اعمال صالح

یکى از دلایل تفضل شب قدر به امت اسلام, کامل و پر کردن پیمانه اعمال صالح مسلمانان و جبران کمبودهاى آنان است, تا با دستى پر این جهان را ترک کنند. پیش از این گفتیم که امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه ((لیله القدر خیر من الف شهر)) فرمودند: مراد این است که انجام کار خوب در آن شب برابر عمل صالح در طول هزار ماه است. روایتى نیز از امام باقر(ع) وارد شده, در پاسخ به این پرسش که چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت دیگر فلسفه شب قدر چیست؟ ایشان مى فرمایند: ((و لولا ما یضاعف الله للمومنین, لما بلغوا ولکن الله عز و جل یضاعف لهم الحسنات)); اگر خداوند کارهاى مومنان را چند برابر نکند به سر حد کمال نمى رسند, اما از راه لطف کارهاى نیکوى آن ها را چند برابر مى فرماید تا کاستى هایشان جبران شود. از این روایت و روایت قبلى به خوبى مى توان فهمید که مبنا و اساس, عمل صالح خود بنده است; هنگامى که یک عمل صالح معمولى با زمانى پر برکت و مقدس همراه گردد, از ارزشى چند برابر برخوردار مى شود و گاه همراه شدن یک عمل صالح با ولایت و اعتقاد و امامت مى تواند انسان را به اوج شرافت برساند; پس, راز سعادتمند شدن انسان ها در شب قدر, عمل اختیارى صالحى است که با عنایت خداوند, برکت یافته و چند برابر مى شود. در روایات به پاره اى از اعمال سفارش شده که نتیجه ویژه آن در شب قدر نهفته است.

8-  نتیجه بخش بودن بعضى از اعمال در شب قدر:

1-  نماز ((انس بن مالک)) از پیامبر گرامى(ص) روایت کرده که فرمودند: ((من صلى من اول شهر رمضان الى آخره فى جماعه فقد اخذ بحظا من لیله القدر)) (6); کسى که از اول تا آخر ماه مبارک, در نماز جماعت حاضر شود, بهره اى از شب قدر نصیبش شده است.

2- افطارى دادن با مال حلال ((ابو شی ابن حیان)) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که فرمودند: ((من فطر صائما فى شهر رمضان من کسب حلال صلت علیه الملائکه و لیالى رمضان کلها و صافحه جبرائیل(ع) لیله القدر و من صافحه جبرائیل(ع) یرق قلبه و تکثر دموعه...)) (7); کسى که با مالى که از راه حلال به دست آورده, روزه دارى را افطار دهد, در تمام شب هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئیل در شب قدر با وى مصافحه کند, نشانه مصافحه جبرئیل آن است که دل مصافحه شونده نرم و اشکش جارى مى شود.

3- صدقه درباره امام زین العابدین(ع) آمده است: ((کان اذا دخل شهر رمضان تصدق فى کل یوم بدرهم فیقول: لعلى اصیب لیله القدر)) (8); در هر روز ماه مبارک یک درهم صدقه مى دادند, آن گاه مى فرمودند: شاید با این کار, شب قدر را دریابم و از آن بهره گیرم. ((عبدالله بن مسعود)) روایت مى کند که شبى رسول خدا(ص) از نماز عشا فارغ شد, مردى از میان صفوف برخاست و گفت: اى مهاجران و انصار, مردى غریبم و بر هیچ چیز قدرت ندارم. مرا طعامى دهید. رسول خدا گفت: اى فقیر, ذکر غریب مکن که دل مرا اندوهگین ساختى. بعد از آن فرمودند: غریبان چهار قسمتند:

1- مسجدى که در میان قومى باشد که در آنجا نروند و نماز نخوانند.

 2- مصحفى و قرآنى که در خانه اى باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نکنند.

 3- عالمى که در میان جماعتى باشد و ایشان تفقد وى نکنند و از او مسایل دینى سوال نکنند.

 4- اسیران اهل اسلام که در میان کفار باشند،

 پس فرمود: کیست که موونه و غذاى این مرد را کفایت کند تا در فردوس اعلا خدا او را جاى دهد؟ حضرت على(ع) برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا(س) رفت و گفت: اى دختر رسول خدا, در کار این میهمان نظرى کن. حضرت زهرا فرمود: در خانه طعام اندکى موجود است و حسن و حسین گرسنه اند و شما روزه دارید و آن طعام یک نفر را بیشتر کفایت نمى کند. على(ع) فرمود: آن را حاضر کن.

فاطمه(س) طعام را پیش آورد. حضرت امیر آن طعام را پیش میهمان نهاد و با خود گفت که اگر من از این طعام بخورم میهمان را کافى نباشد و اگر نخورم سبب خجالت میهمان شود, پس دست دراز کرد به سوى چراغ و چنان نشان داد که چراغ را اصلاح مى کنم و آن را خاموش کرد و فاطمه(س) را گفت در روشن کردن چراغ دیگر تعلل کن تا میهمان از خوردن غذا فارغ شود و خود حضرت دهان را مى جنباند تا مهمان تصور کند که على غذا مى خورد. و چون میهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه(س) چراغ را آورد و طعام همچنان برجاى بود. امیرالمومنین فرمود: اى فقیر, چرا طعام خود را نخوردى؟ گفت: سیر شدم; پس على(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) و فضه و همسایگان از آن طعام خوردند و هنوز باقى بود. (9)

4-  شب زنده دارى حضرت رسول (ص) فرمودند: ((من احیا لیله القدر حول عنه العذاب الى السنه القابله)) (10); کسى که شب قدر را شب زنده دارى کند, تا شب قدر آینده, عذاب دوزخ از او دور گردد.

5- غسل و شب زنده دارى امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند: ((من اغتسل لیله القدر و احیاها الى طلوع الفجر خرج من ذنوبه)) (11); کسى که در شب قدر غسل کرده و تا سپیده صبح شب زنده دارى کند, گناهانش آمرزیده مى شود. روایاتى که ذکر شد به خوبى دلالت دارند که برخى مقدرات و پاداش ها, مانند دور شدن عذاب دوز که در حدیث پیامبر اکرم(ص) ذکر شده بود, نتیجه کار خود بندگان است. موارد فوق مى تواند براى نشان دادن اینکه سرنوشت هر انسانى در شب قدر به دست خودش رقم مى خورد, کافى باشد, ولى براى تکمیل بحث, نکاتى چند که خارج از چارچوب شب قدر و نشان دهنده موثر بودن انسان در تعیین سرنوشت خویش است را مطرح مى کنیم. این بحث تکمیلى را در دو بخش انجام مى دهیم: 

1-عمل و پاداش آن در ماه مبارک رمضان. 2-عمل و پاداش آن, صرف نظر از زمان خاص.

1- پاداش ها در ماه مبارک رمضان

 

امام هشتم على بن موسى الرضا(ع) فرمودند: در ماه مبارک کارهاى خوب پذیرفته و کارهاى زشت بخشیده شده است. خواندن یک آیه قرآن در این ماه, برابر با یک ختم قرآن در ماه هاى دیگر است. کسى که برادر خود را با یک لبخند شاد کند, در روز واپسین خداوند دلش را شاد کرده و مژده بهشت به او دهد. کسى که مومنى را در این ماه یارى کند, خداوند در روزى که قدم ها بر پل صراط مى لغزند او را دستگیرى کرده و از پل صراط عبورش خواهد داد. هرکس خشم خود را نگه دارد, خداوند در روز قیامت بر وى خشم نکند. هرکس درمانده اى را فریادرسى کند, خداوند در روز قیامت وى را از رسوایى بزرگ ایمن گرداند و رسوایش نکند. کسى که ستمدیده اى را یارى کند, خداوند او را در دنیا, در مقابل دشمنانش یارى کرده و در روز قیامت نیز, در موقف حساب و میزان یاریش فرماید. (12) و در روایت دیگر امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده که فرمودند: کسى که ماه مبارک رمضان را روزه دارد و از حرام و تهمت زدن به دیگران اجتناب ورزد, خدا از او خشنود شده و بهشت را بر او واجب و حتمى مى کند. (13) دو روایت بالا ارتباط محکم پاداش ها و اعمال بنده در ماه مبارک و نقش انسان در ترسیم سیماى درونى او را کاملا آشکار نموده است.

2- پاداش عمل با صرف نظر از زمان خاص آیات و روایات فراوانى هست که بعضى دگرگونى ها و پاداش هاى خاص را نتیجه کار بنده دانسته, یا عمل او را تنها عامل معرفى کرده اند.

نمونه اى از این آیات و روایات: ((ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم))(14); در حقیقت خدا حال قومى را تغییر نمى دهد, تا آنان حال خود را تغییر دهند. ((ظهر الفساد فى البر والبحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون)) (15); به سبب اعمال مردم, فساد در خشکى و دریا آشکار شد تا به آنان جزاى بعضى از کارهایشان را بچشانند, باشد که باز گردند. دعا دگرگون کننده سرنوشت ((ابن حبان)) و ((حاکم)) از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده اند که فرمود: فقط دعاست که تقدیر و سرنوشت ها را دگرگون مى کند و تنها نیکى است که مایه افزایش عمر مى گردد. گاهى شخص گناهى را مرتکب مى شود و به واسطه آن از روزى و نعمتى محروم می ماند.

 

1-  اصول کافى , ج 4, ص 158.مى گردد (16).

 2- فوائد الرضویه , ص 10 - قصص العلمإ, ص 18- سیماى فرزانگان , ج 3.

 3- وسائل الشیعه, ج 10, باب 32, ص 354.

 4- بحار الانوار , ج 94, ص 80, ح 47.

 5- کنزالعمال , ج 8 , ص 534, ح 24028.

 6- همان , ص 545, ح 24090.

 7- الترغیب و الترهیب , ج 2 , ص 95, ح 14.

 8- بحار الانوار , ج 95, ص 82.

 9- تفسیر منهج الصادقین , ج 9 , ص 237.

 10- بحار الانوار , ج 95, ص 145.

 11- همان , ج 80, ص 128.

 12- همان , ج 93, ص 341.

 13- همان , ص 346.

 14- رعد , آیه 11.

 15- روم , آیه 41.

 16- تحفه الاحوذى , ج 6 , ص 348 , ح 2225.

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 

مذهبی – رمضان – نجواهای عارفانه شب قدر

مناجات

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

مولای من آقای من معبود من الله من

هستی من امید من ملجاً من پناه من

این رحمت بی حدتواین نامه سیاه من

این عفوتواین جود تو این اشک من این آه من

زیباتریم ذکرم شده

استغفرالله العظیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

آلوده ام آلوده ام پا تا به سرسرتا قدم

بااین همه جرم وخطا با این همه فعل بدم

ای وای اگرازدرگه احسان خودسازی ردم

گفتی بیا می بخشمت من آمدم من آمدم

بالطف توباعفو تو

ازخشم تو دارم چه بیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

من پیش خشمت از دعاباخود سپرآورده ام

بارگنه روی سیه اشک بصرآورده ام

کوه غم وپشت خم وخون جگرآورده ام

حال دعا سوزدرون آه سحرآورده ام

خواهی ببرسوی جنان

خواهی ببرسوی جحیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

بارزق تو درملک تودرنزد توکردم گناه

باخود نگفتم می کندمولای من برمن نگاه

بااین همه آغوش خودبرمن گشودی یااله

درمانده ام ازغفلت وشرمنده ام از اشتباه

توآبرودادی به من

من از تو بشکستم حریم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

پایم به گل رفته فرو بادست کوتاه آمدم

باگریه شرمنده گی باناله وآه آمدم

شیطان مرامی بردومن برگشتم ازراه آمدم

بانغمه لاتقنطوا من رحمه الله آمدم

ای هادی گمگشته گان

سوی صراط المستقیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

باآن همه جرم وخطا تو خالقی من بنده ام

ای داوربنده نواز ای خالق بخشنده ام

شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام

ممنونم ازاحسان تو یاسیدی تازنده ام

انت الغفور انت الجواد                              انت العزیز, انت الحکیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

این سوزوآه وناله ام این اشک وشور وحال من

بشکسته از سنگ گنه هم پای من هم بال من

من می گریزم ازتووتوازکرم دنبال من

بگذشته باجرم وخطا هم ماه من هم سال من

دادی نجات عاقبت           ازدام شیطان رجیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

****

مناجات

سینه ام خسته ی آه است الهی العفو

حاصلم بارگناه است الهی العفو

خجلت وشرمم ازآنست که باموی سفید

نامه ام جمله سیاه است الهی العفو

وای ازآن روزه که هرعضوتنم برگنهی

درحضورتوگواه است الهی العفو

پشتم از بارگنه خم شده وبازمرا

به عطای تونگاه است الهی العفو

بارم از اول ره بوده گنه روی گنه

وای من آخرراه است الهی العفو

آنچه آورده ام امشب به درخانه تو

گریه وناله وآه است الهی العفو

گنه ازکوه فزون است وتوانایی من

کمترازیک پرکاه است الهی العفو

گرمجسم کنی انبوه گناهانم را

همچنان فوج سپاه است الهی العفو

بارسنگین وفضا تیره زدودگنهم

پیش رویم همه چاه است الهی العفو

یاس بردل ندهد راه ونگرددنومید

آنکه راچون تواله است الهی العفو

باهمه جرم وخطا روز جزا«میثم»را

به عطای تونگاه است الهی العفو

****

مناجات

گنه کارم گنه کارم گنه کار

گرفتارم گرفتارم گرفتار

شده روزم سیه ترازشب تار

امان ازبعد راه وبار سنگین

اغثنی یا غیاث المستغیثین

 

روا باشدگریبان رازنم چاک

برآرم ناله وبرسرکنم خاک

شودتانامه ی آلوده ام پاک

بریزم ازخجالت اشک خونین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

نه باکوه گناهم استقامت

نه پیش آتش نارم شهامت

امان ازوحشت قبروقیامت

هم ازآن دیده ام گرید هم ازاین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

امان ازآتش وضعف تن من

امان از سختی جان کندن من

نگربراشک دامن دامن من

سرشک دیده وحال دلم بین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به آیه آیه قرآن مبینت

به حلم رحمة للعالمینت

به اخلاص امیرالمومنینت

به حق سوره طاها ویاسین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به سرهایی که درراهت جداشد

به تن هایی که درخاکت فدا شد

به آن ماهی که مصباح الهدا شد

مسوزانی مرادرنار سجین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به آن سوزی که پنهان شدبه سینه

به گل های گلستان مدینه

به صبرزینب واشک سکینه

مداراکن تو با این عبدمسکین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به اشگ چشم زهرای شهیده

به گودال وبه رگهای بریده

به بسمل های درخون آرمیده

به والنجم وبه والفجروبه والتین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

******

مناجات

محبوب منی دلدار منی

دادار منی غفارمنی

هم رب منی هم یار منی

آگه زدل بیمار منی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

قدخم شده از بارگنهم

شرمنده از این روی سیهم

ازغم برهان بایک نگهم

ازدرگه خوددورم نکنی

یارب رحم ضعف بدنی

 

ای باهمه لطف دم به دمت

امشب به علی دادم قسمت

آیا تومرا با این کرمت

درآتش دوزخ می فکنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

ای نغمه عفو تودرگوشم

ای هم سخن لب خاموشم

چشم ازکرم تونمی پوشم

حتی اگرم آتش بزنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

ازتونبود بخشنده تری

هرگزبه سوی نارم نبری

تانازگنهکاری بخری

اول دل او را می شکنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

من خارره گل های توام

من مجرم بی پروای توام

من گریه کن زهرای توام

درخلوت ودرهر انجمنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

وای ازمن وازضیق لحدم

بنما نظرای حیّ اَحدم

باآنکه بدم منما تو درم

دارم همه شب باتوسخنی

یارب ارحم ضعف بدنی

****

مناجات

بدنم خسته گنهم سنگین ره طولانی چه کنم یارب

زسیه کاری شده روزم چون شب ظلمانی چه کنم یارب

دل آلوده شده ازوحشت یم طوفانی چه کنم یارب

تویی ازحال دل من آگاه بک یاالله بک یاالله

 

نشود کم ازکرمت گردربگشایی بهر گنهکاری

من اگردارم گنه بسیار توبه پاسخ لطف و کرم داری

به تو می بالم به تو می نازم که تو ستاری که توغفاری

توعفو وجود من واشک وآه بک یا الله بک یاالله

 

به رسول الله وبه آن خونی که روان شد بررخ نیکویش

به علی وگریه شب ها ودل خون وناله ی یاهویش

به همان زهراکه درخانه سپرمولا شده بازویش

به تن صد پاره ثارالله بک یا الله بک یا الله

 

همه اشک وآه همه سوزودرد همه ذکروزمزمه آوردم

تونگاهم کن تو نگاهم کن که گنه بیش ازهمه آوردم

بگشادررابگشا دررا که من امشب فاطمه  آوردم

شده ام بافاطمه ات همراه بک یاالله بک یاالله

 

به حسینت کوبه دل صحراتن پاکش بی کفن افتاده

به دودستی که زعلمدارش لب دریااازبدن افتاده

به زمینی که روی خاک آن تن هفتادودوتن افتاده

گنهم کوه وبدنم چون کاه بک یا الله بک یاالله

 

شده سنگین نامه ی اعمالم چه کنم یارب چه کنم یارب

به تو می گریم به تو می نالم چه کنم یارب چه کنم یارب

خجل ازروی علی وآلم چه کنم یارب چه کنم یارب

گراجل آید به برم ناگاه بک یا الله بک یاالله

****

مناجات

ای نوای بی نوای من خدای من

دردمن طبیب من دوای من خدای من

بردرخانه تو هدیه ناقابل من

ذکرمن ناله ی من دعای من خدای من

این تووکرامت وبزرگی وعنایتت

این من وجرم من و خطای من خدای من

تومراصدا بزن بنده ی من بنده ی من

من تورا صدا زنم خدای من خدای من

حلقه های گنهم به یکدیگرمتصلند

بسته درسلسله دست وپای من خدای من

یاعبادی الذین اسرفوا کلام تواست

ربنا اِغفر لنا ندای من خدای من

جزتوکس ندارد ای باخبرازراز همه

خبرازگریه ی بی صدای من خدای من

به علی قسم مرابه صاحب الزمان ببخش

که بودامام و مقتدای من خدای من

جگرم خون شده برغریبی حسین تو

خانه ی دل شده کربلای من خدای من

چه غم ازخانه قبروغربت وبی کسیم

که تویی مونس وآشنای من خدای من

«میثم»روسیهم ولی غلام علی ام

به ولایش بود اتکای من خدای من

****

مناجات

من بندگی نکردم تابنده ام بخوانی

توکی بدین کرامت ازخود مرا برانی

بارگنه به دوشم لاتقنطوا به گوشم

عفوت نمی گذارد دردوزخم کشانی

این نامه ی سیاهم این اشک صبحگاهم

من حال خویش گفتم توکار خویش دانی

توبرتری که سوزی درآتش جحیمم

من کمترم که گویم از آتشم رهانی

مولای من,من ازتوغیر ازتو رانخواهم

تونیز رحمتی کن کز من مرا ستانی

پادردو سوی گورم دردا که از تو دورم

شاید تو از کرامت خودرابه من رسانی

عفواز کرامت تواست قهرازعدالت تواست

هم عفو ازتو آید هم قهر میتوانی

ازبس کریم هستی بامن قرار بستی

من اشک خود فشانم تو خشم خود نشانی

درعین روسیاهی خواهم زتو الهی

هم من تورا بخوانم هم تو مرا بخوانی

«میثم» به درگه حق باشد دوارمغانت

شعری که میسرائی اشکی که می فشانی

****

مناجات

این جرم بی شمارم این چشم اشکبارم

هم تو امید بخشی هم من امیدوارم

ذکرتوهای وهویم حمد تو گفتگویم

دربازکن به رویم من با تو کاردارم

باشد به پیش عفوت ازکاهم هم سبکتر

ازکوه ها اگرچه سنگین تر است بارم

هرکس به محضردوست خندان وسرفرازاست

من از گناه بسیارگریان و شرمسارم

چون گوسفندوچوپان دردامن بیابان

تودرپی نوازش من درپی فرارم

ازتواست لطف ورحمت ازمن خطا وعصیان

تو مستحق احسان من مستحق نارم

این نامه ی پرازجرم این دست های خالی

این سینه ی پرازغم این ناله های زارم

پروردگارخوبم پوشنده ی عیوبم

بخشنده ی ذوبم آرامش وقرارم

دارم زدیده جاری اشک امیدواری

روزی که نیست یاری مولا علی است یارم

من «میثم»گنهکار دل برنگیرم از یار

حتی اگردرآتش سوزد هزاربارم

****

مناجات

نزدیک ترازجانی درداکه ازتو دورم

تونور چشمی ومن ازدیدن توکورم

گردیده ازکرامت هم صحبتم سلیمان

خوان کنارخویشم باآنکه کم زمورم

عمرم گذشت ودانم دربندعقل وجهلم

مرگم رسیدوحیران دربین نار و نورم

گاهی بسان فرعون دررود نیل غرقم

گاهی چوپور عمران راهی به کورطورم

ازعمرها معاصی هرگزنبود شرمم

باچند لحظه طاعت یک عمردرغرورم

بارم چوکوه سنگین چشمم چوبحرپراشک

دست از ثواب خالی پادردوسوی گورم

شوق علی است دردل شور حسین درسر

باشدتمام دینم درحشرشوق وشورم

ازچشمه ی ولایت شدکوثرم عنایت

شعرم به صدروایت شوریست ازشعورم

درگیرودار محشرباشد به چه خوشتر

یک تارموی دلدار از صدبهشت وحورم

خواند ثناش گویم راند دعاش گویم

هرجا قدم گذارم مست از می حضورم

یادش به دل قرارم مهرش هماره یارم

هم برسرمزارم هم درصف نشورم

«میثم» غلام یارم لبخند شوق دارم

جام بلاست خوشترازباده ی طهورم

****

شرار محبت

ذرّه ام ذرّه آفتابم کن

قطره ام دُرّ نابم کن

گرچه خارم مقیم باغ گلم

گرچه گل نیستم گلابم کن

هرکه بودم تو دعوتم کن

هرچه هستم تو انتخابم کن

به حساب عنایت وکرمت

جزو زوّار خود حسابم کن

تشنه کوثر ولای توام

ساقیم باش و کامیابم کن

زائر کویت ارنمیخوانی

سگ دربارخود خطابم کن

تامگربینمت شبی درخواب

پای دیوار خویش خوابم کن

پای تافرق آتشم توبیا

درشرار محبت آبم کن

گنه بی شمار آوردم

نگهی از ره ثوابم کن

به تراب ابوتراب قسم

برسرکوی خود ترابم کن

«میثم» همچو میثم تمار

درره خودبه خون خضابم کن

****

مناجات

تمام عمر خطاکردم وعطا کردم

چها زبنده خود دیدی وچها کردی

هزارمرتبه دیدی که توبه بشکستم

دوباره برروی من باب توبه واکردی

من ازتوجانب دوزخ فرار می کردم

تو لحظه لحظه مرانزد خودصداکردی

توباتمام بزرگی زبس کریم استی

مرازکودکیم باخود آشنا کردی

به جای آنکه من ازتو رضاکنم خودرا

تولطف کردی واز خود مرارضا کردی

توناله من دلخسته را اثر دادی

تو حاجت من آلوده را روا کردی

توزودتر به من اعلان آشتی دادی

توپیشتر کرم از لحظه ی دعا کردی

زپادشاه نیاید به عزتت سوگند

کرامتی که تودرحق این گدا کردی

ازاینکه اینهمه دل برتو بسته ام دانم

که بازدر دل هر جائیم توجا کردی

سرش دیده و قلب شکسته ام گویند

زمن گذشتی واز آتشم رها کردی

چگونه شکر به جا آورم که «میثم» را

غلام میثم تمار مرتضی کردی

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی - رمضان

میلاد کریم اهل بیت امام مجتبی (ع)بر همه شما مبارکباد

امشب ای دل شب مستانگی جان وتن است

قفل افطار دلم دست امام حسن است

امر کرده ست که افطار کنم با لعلش

رطب سفره ی من خنده شیرین دهن است

همه بتهای فرا روی خودم می شکنم

چون نگارم نوه ارشد آن بت شکن است

امشب آرامش من ذکر حسن باشد وبس

ایهاالناس بدانید حسن عشق من است

این چه طفلیست که ثانی رسول الله است

رخ او ماه و دو چشمش گل وباغ وچمن است

نقره بار است لبش،روز تنش،شب مویش

بوی عطرش سبب طعنه رشک ختن است

فطرس از حسرت دیدار رخش می سوزد

زیر لب زمزمه اش مدح چنین یاسمن است

ای کریم اهل بیت،در جواب آن بیابانگرد نا آگاه که زبان به ناسزاگویی شما باز کرده بود چنان کرم کردی که او را شیفته وغلام همیشگی در گاهت نمودی...ا

ما که از بدو تولد گدای آستان  جود وکرمت هستیم .در این روز عزیز حاجات همه ما را برآورده به خیر بفرما

 

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - سخنانی کوتاه و پرمحتوا از امام حسن مجتبی علیه السلام

۱٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : زهد چیست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنیا.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)

 ۲٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : مروت‌ چیست‌ ؟ فرمود : حفظ دین‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)

۳٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : کرم‌ چیست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پیش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)

 ۴٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد : بخل‌ چیست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در کف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ کنى‌ تلف‌ شمارى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)

 ۵٫از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: بى‌ نیازى‌ چیست‌ ؟ فرمود : رضایت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برایش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند کم‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)

 ۶ . از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: فقر چیست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چیز .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)

 ۷٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: شرف‌ چیست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسایگان‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)

 ۸٫ از امام حسن (ع) سؤال‌ شد: پستى‌ و ناکسى‌ چیست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسیدن‌ و بى‌اعتنایى‌ به‌ همسر .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۸)

 ۹٫ پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌یاور

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)

 ۱۰٫ از خدا بر حذر باشید با زیادى‌ یاد او ، و از خدا بترسید به‌ وسیله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزدیک‌ شوید با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ که‌ او نزدیک‌ است‌ و پاسخگو .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)

 ۱۱٫بزرگى‌ کسانى‌ که‌ عظمت‌ خدا را دانستند این‌ است‌ که‌ تواضع‌ کنند ، و عزت‌ آنها که‌ جلال‌ خدا را شناختند این‌ است‌ که‌ برایش‌ زبونى‌ کنند ، و سلامت‌ آنها که‌ دانستند خدا چه‌ قدرتى‌ دارد این‌ است‌ که‌ به‌ او تسلیم‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)

۱۲٫ بدانید که‌ خدا شما را بیهوده‌ نیافریده‌ و سر خود رها نکرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معین‌ کرده‌ ، و روزى‌ شما را میانتان‌ قسمت‌ کرده‌ ، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد که‌ هر چه‌ برایش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ، و هر چه‌ از او نیست‌ به‌ او نخواهد رسید ، خدا خرج‌ دنیاى‌ شما را کفایت‌ کرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشیده‌ و به‌ شکرگزارى‌ تشویق‌ کرده‌ ، و ذکر و نماز را بر شما واجب‌ کرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ کرده‌ ، و آن‌ را نهایت‌ رضایت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۴)

 ۱۳٫  اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهیزید ، و بدانید که‌ هر کس‌ از خدا بپرهیزد ، خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمایشها برآورد و در کارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برایش‌ آماده‌ کند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۴)

 ۱۴٫  هیچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نکند مگر اینکه‌ به‌ درستى‌ هدایت‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)

 ۱۵٫  پستى‌ و ناکسى‌ این‌ است‌ که‌ شکر نعمت‌ نکنى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)

 

۱۶٫ در طلب‌ مانند شخص‌ پیروز مکوش‌ ، و مانند کسى‌ که‌ تسلیم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نکن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ کسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ، و میانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ، و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نیست‌ ، و حرص‌ موجب‌ زیادى‌ رزق‌ نیست‌ . به‌ درستى‌ که‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ، موجب‌ گناه‌ مى‌شود .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)

 ۱۷٫ انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ . اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زیر بار مسؤولیت‌ مى‌رود ، و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نکند رها نخواهد شد .

(بحار الانوار ، ج‌ ۷۸ ، ص‌ ۱۱۳)

 ۱۸٫ آن‌ کس‌ که‌ بر حسن‌ اختیار خداوند توکل‌ و اعتماد کند ( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد ) آرزو نمى‌کند در غیر حالى‌ باشد که‌ خداوند برایش‌ اختیار کرده‌ است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)

 ۱۹٫خیرى‌ که‌ هیچ‌ شرى‌ در آن‌ نیست‌ ، شکر بر نعمت‌ و صبر بر مصیبت‌ و ناگوار است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)

 ۲۰٫ آن‌ حضرت‌ – علیه‌ السلام‌ – به‌ مردى‌ که‌ از بیمارى‌ شفا یافته‌ بود ، فرمود : خدا یادت‌ کرد پس‌ یادش‌ کن‌ ، و از تو گذشت‌ پس‌ شکرش‌ کن‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)

 ۲۱٫  هر کس‌ که‌ پیوسته‌ به‌ مسجد رود یکى‌ از این‌ هشت‌ فایده‌ نصیبش‌ شود :

آیه‌ محکمه‌ ، دست‌یابى‌ به‌ برادرى‌ سودمند ، دانشى‌ تازه‌ ، رحمتى‌ مورد انتظار ، سخنى‌ که‌ او را به‌ راه‌ راست‌ کشد یا او را از هلاکت‌ برهاند ، ترک‌ گناهان‌ از شرم‌ مردم‌ و ترس‌ از خدا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۸)

 ۲۲٫  به‌ درستى‌ که‌ پر دیدترین‌ دیده‌ها آن‌ است‌ که‌ در خیر نفوذ کند ، و شنواترین‌ گوشها آن‌ است‌ که‌ تذکرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ، سالمترین‌ دلها آن‌ است‌ که‌ از شبه‌ها پاک‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۸)

 ۲۳٫  مردى‌ به‌ امام‌ حسن‌ – علیه‌ السلام‌ – عرض‌ کرد : دخترى‌ دارم‌ ، به‌ نظر شما با چه‌ کسى‌ وصلت‌ کنم‌ . فرمود : با کسى‌ که‌ متقى‌ و باایمان‌ باشد .

چون‌ اگر او را دوست‌ بدارد ، مورد احترامش‌ قرار مى‌دهد ، و اگر از او نفرت‌ داشته‌ باشد ، به‌ او ظ‌لم‌ نمى‌کند.

(مستظ‌رف‌ ، ج‌ ۲ ، ص‌ ۲۱۸)

 ۲۴٫ به‌ درستى‌ که‌ نعمت‌ دنیا پایدار نیست‌ ، نه‌ از آسیبش‌ آسودگى‌ هست‌ ، و نه‌ از بدیهایش‌ جلوگیرى‌ ، فریبى‌ است‌ حایل‌ سعادت‌ ، و تکیه‌ گاهى‌ است‌ خمیده‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۹)

 ۲۵٫  اى‌ بندگان‌ خدا از عبرتها پند گیرید ، و از اثر گذشتگان‌ متوجه‌ شوید ، و به‌ وسیله‌ نعمتها از نافرمانى‌ خدا باز ایستید ، و از پندها سود برید .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۹)

۲۶٫ به‌ درستى‌ که‌ خداوند ماه‌ رمضان‌ را میدان‌ مسابقه‌ خلق‌ خود ساخته‌ تا به‌ وسیله‌ طاعتش‌ به‌ رضاى‌ او سبقت‌ گیرند.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۹)

 ۲۷٫  به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگیرند ، معلوم‌ مى‌شود که‌ نیکوکار مشغول‌ کار نیک‌ خود است‌ و بدکار گرفتار بدکردارى‌ خود.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۴۰)

۲۸٫  اى‌ پسرم‌ با هیچکس‌ برادرى‌ مکن‌ تا بدانى‌ کجا مى‌رود و از کجا مى‌آید و چه‌ ریشه‌اى‌ دارد ، پس‌ چون‌ خوب‌ از حالش‌ آگاه‌ شدى‌ و معاشرتش‌ را پسندیدى‌ با او برادرى‌ کن‌ به‌ شرط گذشت‌ از لغزش‌ و کمک‌ در تنگى‌.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۶)

۲۹٫  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : ترس‌ چیست‌ ؟ فرمود : دلیرى‌ بر دوست‌ و گریز از دشمن‌.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۷)

 ۳۰٫ ننگ‌ کشیدن‌ آسانتر از دوزخ‌ رفتن‌ است‌.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)

۳۱٫  سفاهت‌ ، به‌ پستى‌ گراییدن‌ و با گمراهان‌ نشستن‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ ۷۸ ، ص‌ ۱۱۵)

۳۲٫  آن‌ حضرت‌ در وصف‌ برادر ( دوست‌ ) نیکوکارش‌ فرمود : از همه‌ مردم‌ در چشم‌ من‌ بزرگتر بود و سر بزرگوارى‌ او در نظر من‌ کوچکى‌ دنیا در چشم‌ او بود ، جهل‌ و نادانى‌ بر او تسلط نداشت‌ ، اقدام‌ نمى‌کرد مگر بعد از اطمینان‌ به‌ سودمند بودن‌ آن‌ . نه‌ شکایتى‌ داشت‌ و نه‌ خشم‌ و دلتنگى‌ .

بیشتر عمرش‌ خاموش‌ بود ، و چون‌ لب‌ به‌ سخن‌ مى‌گشود بر همه‌ گوینده‌ها چیره‌ بود ، ضعیف‌ و ناتوان‌ مى‌نمود ، اما هنگام‌ نبرد شیرى‌ درنده‌ بود . چون‌ با دانشمندان‌ مى‌نشست‌ به‌ شنیدن‌ شیفته‌تر بود تا گفتن‌.

به‌ هنگام‌ ضرورت‌ سخن‌ ، سکوت‌ خود را مى‌شکست‌. نمى‌گفت‌ آنچه‌ را عمل‌ نمى‌کرد و عمل‌ مى‌کرد آنچه‌ را نمى‌گفت‌ ، چون‌ در برابر دو کار قرار مى‌گرفت‌ که‌ نمى‌دانست‌ کدام‌ خداپسندانه‌تر است‌ آن‌ را در نظر مى‌گرفت‌ که‌ پسند نفسش‌ نبود ، هیچکس‌ را به‌ خاطر کارى‌ که‌ مى‌توان‌ از آن‌ عذرى‌ آورد سرزنش‌ نمى‌کرد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۳۷)

 ۳۳٫  کسى‌ که‌ عقل‌ ندارد ادب‌ ندارد ، و کسى‌ که‌ همت‌ ندارد مروت‌ ندارد ، و کسى‌ که‌ دین‌ ندارد حیا ندارد. و خردمندى‌ موجب‌ معاشرت‌ نیکو با مردم‌ است‌ ، و به‌ وسیله‌ عقل‌ سعادت‌ هر دو عالم‌ به‌ دست‌ مى‌آید .

(بحار الانوار ، ج‌ ۷۸ ، ص‌ ۱۱۱)

 ۳۴٫ تعجب‌ مى‌کنم‌ از کسانیکه‌ در غذاى‌ جسم‌ خود فکر مى‌کنند ولى‌ در امور معنوى‌ و غذاى‌ جان‌ خویش‌ تفکر نمى‌کنند. شکم‌ را از طعام‌ مضر حفظ مى‌کنند ولى‌ در روح‌ و روان‌ خویش‌ افکار پلید و پستى‌ را وارد مى‌کنند.

(بحار الانوار، ج‌ ۱ ، ص‌ ۲۱۸)

 ۳۵٫حضرت‌ مجتبى‌ – علیه‌ الاسلام‌ – بهترین‌ جامه‌هاى‌ خود را در موقع‌ نماز مى‌پوشید ، کسانى‌ از آن‌ حضرت‌ سبب‌ این‌ کار را سؤال‌ کردند ، در جواب‌ فرمود : خداند جمیل‌ است‌ و جمال‌ و زیبایى‌ را دوست‌ دارد به‌ این‌ جهت‌ خود را در پیشگاه‌ الهى‌ زینت‌ مى‌کنم‌ ، خداوند امر فرموده‌ که‌ با زینت‌هاى‌ خود در مساجد حاضر شوید.

(تفسیر عیاشى‌ ، ج‌ ۲ ، ص‌ ۱۴)

 ۳۶٫ تنها چیزى‌ که‌ در این‌ دنیاى‌ فانى‌ ، باقى‌ مى‌ماند قرآن‌ است‌ ، پس‌ قرآن‌ را پیشوا و امام‌ خود قرار دهید ، تا به‌ راه‌ راست‌ و مستقیم‌ هدایت‌ شوید.

همانا محق‌ ترین‌ مردم‌ به‌ قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ بدان‌ عمل‌ کنند اگر چه‌ آن‌ را حفظ نکرده‌ باشند ، و دورترین‌ افراد از قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ به‌ دستورات‌ آن‌ عمل‌ نکنند گرچه‌ قارى‌ و خواننده‌ آن‌ باشند.

(ارشاد القلوب‌ ، ص‌ ۱۰۲)

۳۷٫ اى‌ مردم‌ هر کس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ که‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدایت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشیارى‌ توفیق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ کمک‌ کرده‌ است.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ ۲۲۹)

۳۸٫  پرسش‌ صحیح‌ نیمى‌ از علم‌ است‌ ، و مدارا کردن‌ با مردم‌ نیمى‌ از عقل‌ است‌ ، و اقتصاد و اعتدال‌ در زندگى‌ نیمى‌ از مخارج‌ است‌.

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابى‌ الحدید ، ج‌ ۱۸ ، ص‌ ۱۰۸)

۳۹٫ بیشترین‌ زیرکى‌ ، ترس‌ از خدا و پرهیزکارى‌ است‌ و بیشترین‌ نادانى‌ ، عیاشى‌ و شهوترانى‌ است‌.

(حلیه‌ الاولیاء ، ج‌ ۲ ، ص‌ ۳۷)

 ۴۰٫  مادرم‌ فاطمه‌ ( س‌ ) را دیدم‌ که‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و رکوع‌ و سجود بود و شنیدم‌ که‌ براى‌ مؤمنین‌ دعا مى‌کرد و اسامى‌ آنان‌ را ذکر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسیار دعا مى‌کرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نکرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ کردم‌ : مادر چرا همان‌ طور که‌ براى‌ دیگران‌ دعا کردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نکردى‌ ، فرمودند : پسرم‌ ، اول‌ همسایه‌ را مقدم‌ دار و سپس‌ خود و اهل‌ خانه‌ را .

(بحار الانوار ، ج‌ ۴۳ ، ص‌ ۸۱)

 ۴۱٫  رسول‌ خدا ( ص‌ ) فرمود : محبت‌ و دوستى‌ ما اهل‌ بیت‌ را اختیار کنید ، چون‌ هر کس‌ خدا را در حالى‌ ملاقات‌ کند که‌ ما اهل‌ بیت‌ را دوست‌ داشته‌ باشد ، با شفاعت‌ ما وارد بهشت‌ مى‌شود.

(محاسن‌ ، ص‌ ۶۱)

 ۴۲٫ اى‌ مردم‌ ! از جدم‌ پیامبر خدا شنیدم‌ که‌ مى‌فرمود : من‌ شهر علم‌ و دانشم‌ و على‌ ( ع‌ ) دروازه‌ آن‌ است‌ ، آیا از غیر دروازه‌ وارد شهر مى‌شوند ؟

(امالى‌ صدوق‌ ، ص‌ ۲۰۷)

 ۴۳٫ شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌ – علیه‌ السلام‌ – عرض‌ کرد : اى‌ پسر پیامبر خدا چرا ما از مرگ‌ اکراه‌ داریم‌ و آن‌ را دوست‌ نداریم‌ ؟ حضرت‌ فرمود : چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنیایتان‌ را آباد کرده‌اید ، بنابراین‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ویرانى‌ را دوست‌ ندارید .

(بحار الانوار ، ج‌ ۴۴ ، ص‌ ۱۱۰)

 ۴۴٫ سوگند به‌ خداوند ! هر کس‌ ما را دوست‌ داشته‌ باشد ، اگر چه‌ در دورترین‌ نقاط مانند دیلم‌ اسیر باشد ، دوستى‌ ما براى‌ او مفید است‌ . همانا محبت‌ ما گناهان‌ فرزندان‌ آدم‌ را از بین‌ مى‌برد ، همانطور که‌ باد برگ‌ درختان‌ را مى‌ریزد .

(بحار الانوار ، ج‌ ۴۴ ، ص‌ ۲۴)

 ۴۵٫  بیشتر اهل‌ کوفه‌ به‌ معاویه‌ نوشتند : ما با تو هستیم‌ ، اگر مى‌خواهى‌ ما حسن‌ ( ع‌ ) را دستگیر مى‌کنیم‌ و پیش‌ تو مى‌فرستیم‌ . بعد خیمه‌ امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) را غارت‌ کرده‌ و آن‌ حضرت‌ را مجروح‌ کردند.

پس‌ امام‌حسن‌ ( ع‌ ) به‌ معاویه‌ نوشت‌ : همانا این‌ امر ( حکومت‌ ) و جانشینى‌ پیامبر از آن‌ من‌ و اهل‌ بیت‌ من‌ است‌ و براى‌ تو و اهل‌ بیت‌ تو حرام‌ است‌ ، من‌ این‌ مطلب‌ را از رسول‌ خدا شنیدم‌ .

سوگند به‌ خداوند ، اگر یارانى‌ شکیبا و آگاه‌ به‌ حق‌ خویش‌ مى‌یافتم‌ ، تسلیم‌ تو نمى‌شدم‌ و آنچه‌ را مى‌خواستى‌ به‌ تو نمى‌دادم‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ ۴۴ ، ص‌ ۴۵)

 ۴۶٫  اگر همه‌ دنیا را تبدیل‌ به‌ یک‌ لقمه‌ غذا کنم‌ و به‌ انسانى‌ که‌ خدا را از روى‌ خلوص‌ عبادت‌ مى‌کند بخورانم‌ ، باز احساس‌ مى‌کنم‌ که‌ در حق‌ او کوتاهى‌ کرده‌ام‌ .و اگر از استفاده‌ کردن‌ کافر از دنیا جلوگیرى‌ کنم‌ تا به‌ آن‌ اندازه‌ که‌ جانش‌ از شدت‌ گرسنگى‌ و تشنگى‌ به‌ لب‌ برسد ، آنگاه‌ جرعه‌اى‌ آب‌ به‌ او بدهم‌ ، خود را اسرافکار مى‌پندارم‌ .

(تنبیه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ ۱ ، ص‌ ۳۵۰)

۴۷٫ والاترین‌ مقام‌ نزد خداوند ، از آن‌ کسى‌ است‌ که‌ بیشتر از همه‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ آشنا باشد و در اداى‌ آن‌ حقوق‌ ، بیشتر از همه‌ کوشا باشد . و کسى‌ که‌ در برابر برادران‌ دینى‌ خود تواضع‌ کند ، خداوند او را از صدیقین‌ و شیعیان‌ امیرالمؤمنین‌ – علیه‌ السلام‌ – قرار مى‌دهد .

(حیاة‌ امام‌ حسن‌ بن‌ على‌ ، ج‌ ۱ ، ص‌ ۳۱۹)

۴۸٫پیامبر خدا ( ص‌ ) فرمود : هیچ‌ بنده‌اى‌ حقیقتا مؤمن‌ نیست‌ مگر اینکه‌ نفس‌ خود را شدیدتر از محاسبه‌ بین‌ دو شریک‌ و یا محاسبه‌ مولا از بنده‌ خود مورد محاسبه‌ قرار دهد .

(بحار الانوار ، ج‌ ۷۰ ، ص‌ ۷۲)

۴۹٫ پیامبر خدا ( ص‌ ) فرموده‌ است‌ : یکى‌ از موجبات‌ آمرزش‌ گناهان‌ ، مسرور کردن‌ برادران‌ دینى‌ است‌ .

(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ ۸ ، ص‌ ۱۹۳)

۵۰٫ دنیا محل‌ گرفتارى‌ و آزمایش‌ است‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ رو به‌ زوال‌ و نابودى‌ مى‌باشد ، و خداوند ما را از احوال‌ دنیا آگاه‌ کرده‌ است‌ تا عبرت‌ گیریم‌ ، و به‌ ما وعده‌ عذاب‌ داده‌ تا بعد از آن‌ ، حجتى‌ بر خدا نداشته‌ باشیم‌ . پس‌ در این‌ دنیاى‌ فانى‌ زهد بورزید و به‌ آنچه‌ باقى‌ و پایدار است‌ رغبت‌ داشته‌ باشید و در خفا و آشکار از خدا بترسید .

(توحید صدوق‌ ، ص‌ ۳۷۸)

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی - رمضان

سرود امام حسن

امشب ز لطف کبریا، در خانه‏ی شیر خدا

از فاطمه خیرالنسا، آمد به دنیا مجتبی

جانم حسن، جانم حسن   (دو مرتبه)

 

در نیمه‏ی ماه صیام، نور دل خیرالانام

آن دختر برج ولا، آمد به دنیا مجتبی

جانم حسن، جانم حسن

 

رویش حسن مویش حسن، خلقش حسن خویش حسن

رخشنده چون ماه تمام، آمد به دنیا مجتبی

جانم حسن، جانم حسن

 

خرم دل آمد بوالحسن، از دیدن پورش حسن

سبط نبی‏المصطفی، آمد به دنیا مجتبی

جانم حسن، جانم حسن

 

اول گل باغ رسول، نور دو چشمان بتول

دوم امام و رهنما، آمد به دنیا مجتبی

جانم حسن، جانم حسن

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - ولادت امام حسن علیه السلام

امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و   در گوش چپش اقامه گفت .                                                                                                                              

 سپس برای او بار گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشید و هموزن موی سرش   یک درم و چیزی افزون بود  نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را " حسن " نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست . لقب های او سبط، سید، زکی ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " می باشد. پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود :

که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خود می فرمود : " شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت به امامت رسیدومقام خلافت ظاهری رانیز بدست آورد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت.

ویژگی ظاهری امام حسن(ع)

امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند: " دارای رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی ، چشمانی سیاه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گیسوانی مجعد و پر، گردنی سیمگون ، اندامی متناسب ، شانه ای عریض ، استخوانی درشت ، قدی میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایی نمکین و چهره ای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها ".

ابن سعد گفته است که : حسن و حسین به ریگ سیاه ، خضاب می کردند.

اخلاق ورفتار امام حسن

امام حسن (ع) در میان مردم گشاده ترین سینه را داشت و پرگذشت ترین و بخشنده ترین مردم بود.

امام حسن(ع) در میان مردم زمان خود عابدترین,پارساترین و گرامی ترین افراد بود.هیچ گاه دست به کاری نمی زد,مگر اینکه خدا را یاد می نمود.راستگوترین مردم بود و رساترین بیان را داشت.هر گاه به  در ورودی مسجد می رسید سر خود را بلند کرده و عرض مینمود:بارالها!مهمان تو به حضورت رسیده :((ای احسانگر!بنده تباهکار تو بدرگاهت شتافته,پس از زشتیهایی که مرتکب شده بخاطر زیبایی هایی که نزد تو است,در گذر ای کریم!)) شیخ مفید در ارشاد می نویسد:((حسن بن علی وصی پدرش امیرالمومنین بود که او را ناظر بر موقافات و صدقات خویش قرار داد و عهدنامه مشهوری برای او نگاشت.همچنین حضرت علی (ع) در وصیت خود مبانی روشن دین و جنبه های حکمت و ادب را برای فرزند خویش بیان فرمود.این وصیت را دانشمندان بیشماری در کتب خود نگاشته و فقیهان بزرگوار در روش دینی و دنیایی خود از روشناییهای آن بهره جسته اند.))

حدیث :نصیحت از سر اخلاص

 ایها الناس انه مـن نصح لله و اخذ قوله دلیلا هدى للتى هى اقوم و وفقه الله للرشاد و سدده للحسنـى فان جار الله آمـن محفـوظ و عدوه خائف مخذول فاحترسـوا من الله بکثره الذکر.

هان اى مردم کسى که براى خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنماى خود گیرد, به راهـى پایدار رهنمون شـود و خـداونـد او را به رشـد و هـدایت مـوفق سازد و به نیکـویى استـوار گرداند, زیرا پناهنده به خدا در امان ومحفـوظ است ودشمـن خدا تـرسـان و بـى یاور است و بـا ذکـر بسیار, خـود را از (معصیت خـداى) بپـاییـد.

شعری در فضیلت امام حسن علیه السلام

نور چشم مصطفی و مرتضی                       شمع جمیع انبیا و اولیا

جمع کرده حسن خلق و حسن ظن                    جمله افعال چون نامش حسن

روی او در گیسوی چون پر زاغ                 همچو خورشیدی همه چشم و چراغ

در مروت چون جهان پر پیچ دید               خواست تا جمله ببخشد هیچ دید

جد وی کز وی دو عالم بود پر                 ساختی خود را برای او شتر

در نمازش بر کتف بنشاندی                      قره العین نمازش خواندی

بر چنین عالی اب و جد کان اوست                    جمله آفاق ابجد خوان اوست

زهر را با جد خود شد این پسر                قتل را شد آن دیگر یک با پدر

آن لبی کو شیر زهرا خورد باز               مصطفی دادش بدان لب قبله باز

چون توان کردن گذر که زهرا را             خون توان کردن جگر این قهر را

نام خصمش گر چه پرسیدند باز             تن زد و تن کشته در دل داد راز

نوش کرد آن زهر و غمازی نکرد              جان بدان و ترک جان بازی نکرد

زهر شد زیر و برافکند از زبر              آن جگرگوشه پیمبر را جگر

لخت لختش از جگر خون افتاد                تا کک در خون جانش بیرون اوفتاد

سرخ دید از خون جان صد جای              هر که شد در خون جانش وای او

 

 

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - ویژگیهای منحصر به فرد رفتاری امام حسن (ع)

تعالى شخصیت معنوى انسان، از والاترین و مقدس‏ترین اهداف پیشوایان دین بوده است. آنان با تحمل مشقت‏ هاى بسیار در این مسیر، تمامى همّ خویش را بر آن گذاشتند تا اخلاق نیک را با شیوه ‏هاى رفتارى و گفتارى خویش به آدمى بیاموزند واو را از زشتى ‏ها به دور داشته، متوجه حقیقت والاى انسانى و ارزش سترگش کنند. در این میان نقش برجسته امام مجتبى(علیه ‏السلام) بسیار چشم‏گیر جلوه مى‏ نماید. از این‏رو، برآن شدیم که با تأملى کوتاه در رفتارهاى اجتماعى امام مجتبى(علیه ‏السلام) دریچه ‏اى به بى‏کران سجایاى اخلاقى آن امام همام بگشاییم.

مهربانى و مهرورزى
مهربانى با بندگان خدا از ویژگى‏ هاى بارز امام مجتبى(علیه ‏السلام) بود. اَنس مى‏گوید: روزى در محضر امام بودم که یکى از کنیزان ایشان با شاخه گلى در دست وارد شد و آن گل را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانى به او فرمود: «برو، تو آزادى!» من که از این رفتار حضرت شگفت ‏زده بودم، گفتم: «اى فرزند رسول خدا! این کنیز تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد. آن‏گاه شما او را آزاد مى ‏کنید؟!» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است هرکس به شما مهربانى کرد، دو برابر او را پاسخ گویید». (نساء/ 86) سپس فرمود: «پاداش در برابر مهربانى او نیز آزادى‏اش بود».1

امام، همواره، مهربانى را با مهربانى پاسخ مى‏گفت. حتى پاسخ او در برابر نامهربانى نیز مهربانى بود. هم‏چنان‏که نوشته ‏اند، امام گوسفند زیبایى داشت که به او علاقه نشان مى‏داد. روزى دید گوسفند در گوشه ‏اى افتاده و ناله مى ‏کند. جلوتر رفت و دید که پاى آن را شکسته‏ اند. امام از غلامش پرسید: «چه کسى پاى این حیوان را شکسته است؟». غلام گفت: «من شکسته ‏ام». حضرت فرمود: «چرا چنین کردى؟» گفت: «براى این‏که تو را ناراحت کنم». امام با تبسّمى دلنشین فرمود: «ولى من در عوض، تو را خشنود مى‏کنم و غلام را آزاد کرد».2 هم‏چنین آورده ‏اند، روزى امام مشغول غذا خوردن بودند که سگى آمد و برابر حضرت ایستاد. حضرت هر لقمه ‏اى که مى‏ خوردند، یک لقمه نیز جلوى آن مى‏ انداختند. مردى گفت: «یا بن رسول الله! اجازه دهید این حیوان را دور کنم». امام فرمود: «نه، رهایش کنید! من از خدا شرم مى‏ کنم که جاندارى به غذا خوردن من نگاه کند و من به او غذا ندهم».3

ایثار و گذشت
امام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ظلم و ستم دیگران چشم پوشى مى‏کرد. بارها پیش مى ‏آمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار مى‏ شد.

نوشته ‏اند در همسایگى امام، خانواده ‏اى یهودى مى ‏زیستند. دیوار خانه یهودى شکافى پیدا کرده بود و رطوبت نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. فرد یهودى نیز از این جریان آگاهى نداشت تا این‏که روزى زن یهودى براى درخواست نیازى به خانه امام آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس گردد. بى‏ درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودى نزد امام آمد و از سهل انگارى خود پوزش خواست و از این‏که در این مدت، امام سکوت کرده و چیزى نگفته بود، شرمنده شد. امام براى این‏که او بیش‏تر شرمنده نشود فرمود: «از جدم رسول خدا(صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله) شنیدم که به همسایه مهربانى کنید». یهودى با دیدن گذشت و چشم پوشى و برخورد پسندیده ایشان به خانه ‏اش رفت، دست زن و بچه ‏اش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام در آورد.4 

هم‏چنین داستان مشهورى است که درباره گذشت امام از بى ‏ادبى مردى شامى است که مرد با دیدن آن همه گذشت و مهربانى، گزیرى جز اشک شرمسارى ندیده و از آن پس، از بهترین دوستداران آن خاندان گردید.5

گستره گذشت و مهرورزى امام، آن‏قدر پردامنه بود که قاتل او را هم در برگرفت. چنان‏که «عمر بن اسحاق» مى‏گوید: من و حسین(علیه‏ السلام) در لحظه شهادت، نزد امام مجتبى(علیه‏ السلام) بودیم که فرمود: «بارها به من زهر داده ‏اند، ولى این بار تفاوت مى‏کند؛ زیرا این بار جگرم را قطعه قطعه کرده است». حسین(علیه ‏السلام) با ناراحتى پرسید: «چه کسى شما را زهر داده است؟» فرمود: «از او چه مى‏خواهى؟ مى‏خواهى او را بکشى؟ اگر آن کسى باشد که من مى‏دانم، خشم و عذاب خداوند بیش‏تر از تو خواهد بود. اگر هم او نباشد، دوست ندارم که به خاطر من، بى‏گناهى گرفتار شود».6

میهمان نوازى
امام همواره در پذیرایى از میهمان تلاش جدى مى‏کرد. گاه از اشخاصى پذیرایى مى‏کرد که حتى آنان را نمى‏شناخت. به ویژه، به پذیرایى از بینوایان علاقه زیادى داشت. آنان را به خانه خود مى‏برد و به گرمى پذیرایى مى‏کرد و به آن‏ها لباس و مال مى‏بخشید.7

در سفرى که امام حسن(علیه ‏السلام) به همراه امام حسین(علیه ‏السلام) و عبدالله بن جعفر به حج مى‏رفتند، شترى که بار آذوقه بر آن بود، گم شد و آن‏ها در میانه راه، گرسنه و تشنه ماندند. در این هنگام، متوجه خیمه‏اى شدند که در آن پیرزنى تنها زندگى مى‏کرد. از او آب و غذا خواستند. پیرزن نیز که انسان مهربان و میهمان‏نوازى بود، تنها گوسفندى را که داشت دوشید و گفت: «براى غذا نیز آن را ذبح کنید تا براى شما غذایى آماده کنم». امام نیز آن گوسفند را ذبح نمود و زن، از آن، غذایى براى ایشان درست کرد. آنان غذا را خوردند و پس از صرف غذا، از آن زن تشکر کردند و گفتند: «ما افرادى از قریش هستیم که به حج مى‏رویم. اگر به مدینه آمدى نزد ما بیا تا میهمان نوازى‏ات را جبران کنیم.» سپس از زن خداحافظى کردند و به راه خویش ادامه دادند. شب هنگام، شوهر زن به خیمه‏اش آمد و او داستان میهمانى را برایش بازگفت. مرد خشمگین شد و گفت: «چگونه در این برهوت، تنها گوسفندى را که همه دارایى‏مان بود براى کسانى که نمى‏شناختى کشتى؟» مدت‏ها از این جریان گذشت تا این‏که بادیه نشینان به جهت فقر و خشک‏سالى به مدینه سرازیر شدند. آن زن نیز به همراه شوهرش به مدینه آمد. در یکى از همین روزها، امام مجتبى(علیه ‏السلام) همان پیرزن را در کوچه دید و فرمود: «اى کنیز خدا! آیا مرا مى‏شناسى». گفت: «نه»، فرمود: «من همان کسى هستم که مدت‏ها پیش به همراه دو نفر در خیمه توشدیم. نامم حسن بن على(علیه‏السلام) است». پیرزن خوشحال شد و عرض کرد: «پدر و مادرم به فداى تو باد!» امام به پاس فداکارى و پذیرایى او، هزار گوسفند و هزار دینار طلا به او بخشید و او را نزد برادرش حسین(علیه ‏السلام) فرستاد. او نیز همان مقدار به او گوسفند و دینار طلا بخشید و وى را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد. عبدالله نیز به پیروى‏از پیشوایان خود، همان مقدار را به آن پیرزن بخشید.8

حضرت با این سپاس‏گزارى، هم از میهمان غریبى پذیرایى کرد و هم جایگاه و ارزش میزبانى او را به جهت عمل نیکویش، پاس داشت. بارها درباره فقیرانى که از ایشان پذیرایى کرده بودند مى‏فرمود:

«فضیلت با آنان است. اگر چه پذیرایى‏شان اندک است و مالى ندارند، ولى برترند، زیرا آنان غیر از آن‏چه که ما را به آن پذیرایى مى‏کنند چیز دیگرى ندارند و از همه چیز خود گذشته ‏اند، ولى ما بیش از آن‏چه پیش میهمان مى‏گذاریم اموال داریم».9

بردبارى و شکیبایى در برخوردها
از سخت‏ترین دوران زندگانى با برکت امام مجتبى(علیه ‏السلام)، دوران پس از صلح با معاویه بود. ایشان سختى این سال‏هاى ستم را با بردبارى وصف ناشدنى‏اش سپرى مى‏کرد. در این سال‏ها، ایشان از غریبه و آشنا سخنان زشت و گزنده مى‏شنید و زخم خدنگ بى‏وفایى مى‏خورد. بسیارى از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختى مى‏گذشت. ناسزا گفتن به على(علیه ‏السلام)، شیوه سخن‏رانان شهر شده بود. هرگاه امام را مى‏دیدند مى‏گفتند: «السّلامُ عَلَیک یا مُذِلَّ المُومنین؛ سلام بر تو اى خوارکننده مؤمنان».10

در حضور ایشان، زبان به هتک و دشنام على(علیه ‏السلام) مى‏گشودند و امام با بردبارى و مظلومیت بسیار هتاکى‏ها و دشنام‏ها را تحمل مى‏کرد. روزى ایشان وارد مجلس معاویه شد. مجلسى شلوغ و پرازدحام بود. امام جاى خالى نیافت و ناگزیز نزدیک پاى معاویه که بالاى منبر بود، نشست. معاویه با دشنام به على(علیه ‏السلام) سخنش را آغاز کرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عایشه در شگفتم که مرا در خور خلافت ندیده است و فکر مى‏کند که این جایگاه، حق من نیست.» سپس با حالتى تمسخرآمیز گفت: «زن را به این سخنان چه کار؟! خدا از گناهش بگذرد. آرى! پدر این مرد [با اشاره به امام مجتبى (علیه ‏السلام)[ در کار خلافت با من سرستیز داشت، خدا هم جانش را گرفت». امام(علیه ‏السلام) فرمود: «اى معاویه! آیا از سخنان عایشه تعجب مى‏کنى؟» معاویه گفت: «بله به خدا!» امام(علیه ‏السلام) فرمود: «مى‏خواهى عجیب‏تر از آن را برایت بگویم؟» گفت: «بگو». امام(علیه‏ السلام) پاسخ داد: «عجیب‏تر از این‏که عایشه تو را قبول ندارد، این است که من پاى منبر تو و نزد پاى تو بنشینم».11

این بردبارى تا جایى بود که مروان بن حکم ـ دشمن سرسخت امام ـ با حالتى اندوهگین در تشییع پیکر ایشان شرکت کرد و در پاسخ آنانى که به او مى‏گفتند تو تا دیروز با او دشمن بودى، گفت: «او کسى بود که بردبارى‏اش با کوه‏ها سنجیده نمى‏شد».12

بخشندگى و برآوردن نیازهاى دیگران
مى‏توان گفت که بارزترین ویژگى امام مجتبى(علیه ‏السلام) که بهترین سرمشق براى دوستداران او است، بخشندگى بسیار و دستگیرى از دیگران است. ایشان به بهانه‏هاى مختلف همه را از خوان کرم خویش بهره‏مند مى‏ساخت و آن‏قدر بخشش مى‏کرد تا شخص نیازمند بى‏نیاز مى‏شد؛ زیرا طبق تعالیم اسلام بخشش باید به گونه‏اى باشد که فرهنگ تکدى‏گرى را ریشه ‏کن سازد و در صورت امکان شخص را از جرگه نیازمندان بیرون گرداند. روزى حضرت مشغول عبادت بود. دید فردى در کنار او نشسته است و به درگاه خدا مى‏گوید: «خدایا! ده هزار درهم به من ارزانى دار». حضرت به خانه آمد و براى او ده هزار درهم فرستاد.13

نوشته‏اند شخصى از امام مجتبى(علیه ‏السلام) کمک خواست. امام نیز به او پنجاه هزار درهم نقره و پانصد دینار طلا بخشید. آن مرد به امام عرض کرد: «اکنون باربرى نیز به من بده تا این همه سکه را حمل کنم». امام(علیه ‏السلام) نیز باربرى به همراه جامه اطلس خود به او بخشید!

امام حسن مجتبى(علیه‏السلام) هیچ‏گاه سائلى را از خود نمى‏راند و هرگز پاسخ «نه» به نیازمندان نمى‏فرمود و تمامى جنبه ‏هاى معنوى بخشش را در نظر مى‏گرفت. آورده ‏اند مردى نزد امام مجتبى(علیه‏السلام) آمد و ابراز نیازمندى کرد. امام براى این‏که کمک رو در رو نباشد و سبب شرمندگى آن مرد نگردد، فرمود: «آنچه را مى‏خواهى در نامه‏اى بنویس و براى ما بفرست تا نیازت برآورده شود». آن مرد رفت و نیازهاى خود را در نامه‏اى به امام فرستاد. حضرت نیز آن‏چه را خواسته بود برایش فرستاد. شخصى که در آن‏جا حضور داشت، به امام عرض کرد: «به راستى چه نامه پربرکتى براى آن مرد بود!» امام در پاسخ او فرمود: «برکت این کار براى من بیش‏تر بود که سبب شد شایستگى انجام این کار نیک را بیابم؛ زیرا بخشش راستین آن است که بدون درخواست شخص، نیازش را برآورى، ولى اگر آن‏چه را خواسته است، به او بدهى، در واقع قیمتى است که براى آبرویش پرداخته‏اى».14

امام برآوردن نیاز دیگران را در هر حالى در اولویت قرار مى‏دادند. ابن عباس مى‏گوید: با امام مجتبى(علیه‏السلام) در مسجدالحرام بودم. حضرت در آن‏جا معتکف و مشغول طواف بودند. نیازمندى نزد ایشان آمد و عرض کرد: «اى فرزند رسول خدا، به فلان شخص مقدارى بدهکارم و از عهده قرض او بر نمى‏آیم. اگر ممکن است [مرا کمک کنید]» امام فرمود: «به صاحب این خانه [و اشاره به کعبه کرد] متأسفانه در حال حاضر، پولى در اختیار ندارم». شخص نیازمند گفت: «اى فرزند رسول خدا! پس از او بخواهید که به من مهلت بدهد؛ چون مرا تهدید کرده است که اگر بدهى خود را نپردازم، مرا به زندان بیندازد». حضرت طواف خود را قطع کرد و همراه آن مرد به راه افتاد تا نزد طلبکارش بروند و از او مهلت بگیرند. ابن عباس مى‏گوید عرض کردم: «یا بن رسول الله! گویا فراموش کرده ‏اید که در مسجد قصد اعتکاف کرده ‏اید». حضرت فرمود: «نه فراموش نکرده ‏ام ؛ ولى از پدرم شنیدم که پیامبر اکرم(صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله) فرمود: هر کس حاجت برادر مؤمن خود را برآورد، نزد خدا مانند کسى است که نُه هزار سال روزها روزه گرفته و شب‏ها را به عبادت گذرانیده است».15

فروتنى
امام مانند جدش رسول‏الله(صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله) بدون هیچ تکبرى روى زمین مى ‏نشست و با تهى‏دستان هم‏سفره مى ‏شد. روزى سواره از محلى مى‏گذشت که دید گروهى از بینوایان روى زمین نشسته ‏اند و مقدارى نان را پیش خود گذارده ‏اند و مى‏ خورند. وقتى امام حسن(علیه‏السلام) را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خویش خواندند. امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت کرد: «اِنّه لایُحبُ المُستَکبرین؛ خداوند خودبزرگ‏بینان را دوست نمى‏دارد.» (نحل/ 23) سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن گردید. وقتى همگى سیر شدند، امام آن‏ها را به منزل خود فرا خواند و از آنان پذیرایى نمود و به آنان پوشاک هدیه کرد.16

همواره دیگران را نیز بر خود مقدم مى‏داشتند و پیوسته با احترام و فروتنى با مردم برخورد مى‏کردند. روزى ایشان در مکانى نشسته بود. برخاست که برود، ولى در این لحظه پیرمرد فقیرى وارد شد. امام به او خوش‏آمد گفت و براى اداى احترام و فروتنى به او، فرمود: «اى مرد! وقتى وارد شدى که ما مى‏خواستیم برویم. آیا به ما اجازه رفتن مى‏دهى»؟ و مرد فقیر عرض کرد: «بله، اى پسر رسول خدا!»17

شجاعت
شجاعت، میراث ماندگار على(علیه‏السلام) بود و امام مجتبى(علیه‏السلام) میراث‏دار آن بزرگوار. در کتاب‏هاى تاریخى آمده است که على(علیه‏السلام) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت مى‏کرد. شمشیرزنى و مهارت‏هاى نظامى را از کودکى به آنان مى‏آموخت و پشتیبانى از حق و حقیقت را به آنان درس مى‏داد. میدان‏هاى نبرد، مکتب درس شجاعت على(علیه‏السلام) به فرزندانش بود.

با آغاز خلافت على(علیه‏السلام)، کشمکش‏ها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهى عثمان بر پا گردید. شعله‏هاى جنگ زبانه مى‏کشید. على(علیه‏السلام) پسرش «محمد بن حنفیّه» را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو شتر عایشه را نحر کن». محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد، ولى کسانى که به سختى اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد، ولى نمى‏توانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانى کرد. امام نیزه را پس گرفته و به حسن(علیه‏السلام) داد. او نیزه را گرفت و به سوى شتر تاخت و پس از مدتى کوتاه، بازگشت، در حالى‏که از نوک نیزه‏اش خون مى‏ریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر(صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله) است و تو فرزند على(علیه‏السلام) هستى».18

امام مجتبى(علیه‏السلام) در دیگر جنگ‏هاى آن دوران نیز شرکت کرده و دلاورى‏هاى بسیارى از خود نشان داد. معاویه درباره دلاورى‏هاى او مى‏گفت: «او فرزند کسى است که به هر کجا مى‏رفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از این‏که نترس بود و از مرگ نمى ‏هراسید)».19


پى‏نوشت‏ها:
1ـ المناقب، ج 4، ص 18.

2ـ حیاة امام الحسن ‏بن ‏على، ج1، ص 314.

3ـ بحارالانوار، ج 43، ص 352.

4ـ تحفة الواعظین، ج 2، ص 106.

5 ـ المناقب، ج 4، ص 19.

6 ـاسدالغابة، ج 2، ص 15.

7ـ المناقب، ج 4، ص 16.

8 ـ همان، ج 4، ص 16؛ کشف ‏الغمة، ج 2، ص 133.

9ـ بحارالانوار، ج 43، ص 253.

10ـ همان، ج 75، ص 287.

11ـ ناسخ‏التواریخ، ج 2، ص 293.

12ـ ائمة‏اثنا عشر، ج 1، ص 506 .

13ـ المناقب، ج 4، ص 17.

14ـ المحاسن و المساوى، ص 55 .

15ـ سفینة‏البحار، باب‏الحاء.

16ـ بحارالانوار، ج 43، ص 352.

17ـ ملحقات ‏احقاق ‏الحق، ج 11، ص 114.

18ـ المناقب، ج 4، ص 21.

19ـ شرح نهج ‏البلاغه، ابن ‏ابى‏ الحدید، ج 4، ص 73.

 

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی - رمضان

یا کریم اهل بیت

نشسته ام بنویسم گدا گدا آقا

چقدر محترم است این گدای با آقا

نشسته ام بنویسم حسن ، کریم ، کرم ،

مدینه ، سفره ی آقا ، برو بیا ، آقا

نشسته ام بنویسم به جای العفوم

الهی یا حسن یا کریم یا آقا

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

دخیل های نبسته شده زیاد شدند

چرا ضریح نداری ؟ چرا چرا آقا

تویی کریم کرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

همه فقیر تو هستند ما گدا ها هم

گدای لطف تو هستند خضر و موسی هم

سه بار زندگی ات را به این و آن دادی

هر آنچه داشته بودی و گیوه ات را هم

قسم به ایل و تبارت - قسم به طایفه ات

غلام قاسم و عبدالله توآم  با هم

عجیب نیست بگردد فرشته دور سرت

عجیب نیست بگردد علی و زهرا هم

من از بهشت به سمت شما سفر کردم

که من بهشت بدون تو را نمی خواهم

بدون عشق مسلمان شدن نمی ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمی ارزد

ندیده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است کسی سطری از کتابت را

به دستهای گدایان فقط دعا دادند

به چشم های تو دادند استجابت را

چرا غلام نداری ؟ مگر که  ما مردیم

نشسته ایم ببینیم انتخابت را

تو تکسواری حتی کسی شبیه حسین

عجیب نیست بگیرد اگر رکابت را

نه که نظر نخوری- نه - مدینه میمیرد

اگر که دست علی وا کند نقابت را

نقاب خویش بیفکن مرا دچار کنی

نقاب خویش بیفکن که تار و مار کنی

نشسته ام بنویسم که قامتت طوباست

نگات مثل علی و صدات مثل خداست

نشسته ام بنویسم علی است بابایت

نشسته ام بنویسم که مادرت زهراست

نشسته ام بنویسم هزار ای والله

هنوز هم که هنوز است پرچمت بالاست

سکوت کردی اما حسین شهر شدی

سکوت کردن تو کربلاست - عاشوراست

اگر که جلوه نکردی همه کم آوردند

نبود دست تو آری خدا چنین میخواست

قرار بود که در صلح - کربلا بشوی

سکوت پیش بگیری و لافتی بشوی

نشسته ام بنویسم که سفره داری تو

همیشه بیشتر از حد انتظاری تو

به دست با کرمت می دهی کریمانه

به سائلان حسینت هر آنچه داری تو

تو نیمه ی رمضانی ولی شب قدری

مرا به دست خداوند می سپاری تو

اگر بناست بسوزم به هیزم فردا

قسم به چادر زهرا نمی گذاری تو

نخواستم  بنویسم ولی نفهمیدم

چطور شد که نوشتم حرم نداری تو

نوشتم از سر این کوچه رد مشو اما

نگاه کردم و دیدم چگونه داری تو .....

.... تلاش میکنی از مادرت جدا نشوی

تلاش میکنی او را حرم بیاری تو

میان کوچه به دنبال توست مادر تو

میان کوچه به دنبال گوشواره تو

مگر چه دیده ای از زندگیت سیر شدی

چقدر زود شکسته شدی و پیر شدی

علی اکبر لطیفیان

[ شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - رمضان و روزه در ادب فارسی

خلاصه مقاله

اعتقادات دینی و اخلاقی در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه اثر می گذارد و هر کس با دیدی متفاوت به موضوع می نگرد. رمضان و روزه هم از مباحثی است که در آثار ادبی ، اشعار ، ضرب المثلها و داستانهای رایج در میان عامة مردم اثر گذارده است.

شاعران و نویسندگان همچون فقها و علمای دین به مسائل مذهبی توجه داشته اند امّا با نگرشی شاعرانه و گاهی عارفانه و شاعرانه ، روزه را عاملی برای پاکی روح و تقرب به خدا دانسته اند. ادبایی همچون امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر، غزالی ، سعدی ، مولوی ، حافظ و مفسّر عارفی همچون میبدی به روزه و رمضان و آثار آن توجه کرده اند که گوشه ای از آثارشان مورد بررسی و بحث قرار گرفته است.

امید است مانند آنچه آنان آرزو کرده اند روزه مایة اصلاح اخلاقی و معنوی ، و موجبی برای تقرب به حق باشد.

واژگان کلیدی : رمضان ، روزه ، سحری ، تراویح ، قرآن

اعتقادات دینی و اخلاقی به طور چشمگیری در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه جلوه می کند ، هر کسی از زاویه ای به موضوع می نگرد و درباره اش اظهار نظری می کند. هر مسئلة دینی یا اخلاقی را بخواهیم بررسی کنیم اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و کنایات فراوانی را در زمینة آن می توانیم در کتب ادبی بیابیم. در یادداشتهایی که همکنون در دست شماست و به مطالعة آن مشغولید ، به روزه و رمضان در ادبیات فارسی توجه شده است ، گرچه دامنة مطالب گسترده است و می توان به اندازة کتابی در این زمینه فراهم آورد امّا چون هدف تدوین مقاله ای بود به بعضی از متون ادبی نظم و نثر فارسی مراجعه کردم ، تا از دیدگاه ادبا و شعرای ایرانی بهره مند شویم.

قدیمی ترین اثر ادبی که به آن مراجعه شد ، کتاب قابوس نامه اثر جاودانة امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر است که هیچ کس آن را جزو کتب فقهی یا مذهبی نشمرده است. وی نماز و روزه را با هم ذکر کرده و کوتاهی در اجرای آنها را در حدّ بی دینی دانسته است. و در زمینة دیدن ماه و روزه گرفتن یا روزه شکستن توصیه اش این است که تعصب نکنیم و هدف ما پاک شدن از پلیدیها باشد. و آن یک وعدة غذایی که کمتر می خوریم را به نیازمندان بدهیم. انشای امیر عنصرالمعالی به اندازه ای رسا و شیوا است که در نقل آن هیچ توضیحی لازم نیست :

در نماز و روزه تقصیر روا نیست

آگاه باش که نماز و روزه خاص خداوند راست ، درو تقصیر مکن که چون در خاصِّ خدای تقصیر کنی از عام همچنان بازمانی. و بدان که نماز را خداوندِ شریعتِ ما برابر کرد با همة دین. هر آن کس که نماز را دست بازداشت دین را دست بازداشت ، و بی دین را در این جهان جزا کشتن است و بدنامی ، و بدان جهان عقوبت خدای عزّوجلّ. (قابوس نامه ، ص۱۷)

در آغاز و انجام ماه رمضان تعصب خشک و خالی نداشته باش با دیگران روزه بگیر و روزه بخور

امّا بدان که روزه طاعتی است که به سالی یکبار باشد ، نامردمی بود تقصیر کردن و خردمندان چنین تقصیر از خویشتن روا ندارند ، و نگر که گرد تعصّب نگردی از آنچه ماه روزه بی تعصّب نبود ، و اندر روزه گرفتن و گشادن ، تعصّب مکن ، هرگه که دانی که پنج عالم تقی نقی و معتقد و پرهیزگار و قاضی و خطیب شهر روزه گرفتند ، با ایشان بگیر و با ایشان بگشای و در گفتار جهّال دل مبند. (قابوس نامه ، ص۱۸)

روزه بر همة اندامهاست

و آگاه باش که ایزد مستغنی است از سیری و گرسنگی تو و لکن غَرَض در روزه مُهری است از خداوندِ ملک بر ملکِ خویش ، و این مُهر نه بر بعضی از مملکت است چه بر همه تن است. و در روزه چون دهان را مُهر کردی ، دست و پای و چشم و گوش و زبان را به مهر کن چنان که در شرط است منزّه داری این اندامها را از فجور و ناشایست تا داد مُهر روزه بداده باشی. و بدان که بزرگترین کاری در روزه آن است که چون نان روز به شب افگنی آن نان را که نصیبِ روز خود داشتی به نیازمندان دهی تا فایدة رنج تو پدید آید.

(قابوس نامه ، صص ۱۸ و ۱۹)

هدیه فرستادن در ماه رمضان

و ماه رمضان به شمع و قندیل فرستادن تقصیر مکن که مردمان با هر کسی آن راه دارند که مردمان با ایشان دارند. (قابوس نامه ، ص ۱۲۱)

هدیه ها و ارمغان و پیش کش شد گواه آن که هستم با تو خوش (مثنوی دفتر۵ ب۱۸۶)

در احادیث نبوی هم تحریض و تشویقی است به افطاری دادن روزه داران: «مَن فَطَّرَ صائِماً کانَ لَهُ مِثلُ اَجرِهِ غَیرَ اَنَّهُ لاَ یَنقُصُ مِن اَجرِ الصَّائِمِ شیئًا». یعنی هر کس به روزه داری افطاری بدهد پاداشی مثل روزه دار خواهد داشت بدون این که از اجر روزه دار کاسته شود. (جامع الصغیر ، ج۲ ، ص۶۲۷)

در کتاب «نام حق» که احکام شرعی را به نظم آورده است ، چنین می خوانیم :

نیست در حکم شـرع گـر دانی

روزه جـز قـهـــر نفس شهـوانـی

از جمــاع و شـراب دور شــدن

وز همــه خـوردنـی نفـور شـدن

فـرض دان جملـه روزه را نیّت

تــا بـیــابـــی ز روزه امـنـیـت

نـیّـت روزه گـــر ادا نـبـــود

در قضـا جـز بـه شب روا نـبــود

(نام حق ، ص ۲۰)

در این کتابچه ، چون هدف بیان مسائل فقهی به صورت کوتاه و خلاصه بوده است ، به مسائل و وجوه دیگر روزه نپرداخته است همچنان که می بینیم در شعر نخست روزه را وسیله ای برای مقهور کردن نفس شهوانی دانسته است ، دوری از خوردن و آشامیدن و همبستری را از امور عمدة روزه شمرده است ، و نیت روزه را فریضه معرفی کرده است که اگر روزه ، روزة ادایی باشد (یعنی روزة ماه رمضان) را هم در شب و هم در روز می توان نیت کرد امّا برای روزة قضایی فقط در شب باید نیت کرد. و پس از این مقدمه به بیان مکروهات می پردازد و این که اگر به فراموشی آب و غذایی خوردی روزه ات همچنان بر جاست و سرانجام می گوید :

تا توانی اداش باید کرد نزد نعمان قضاش باید کرد

یعنی باید کوشید تا در ماه رمضان ، روزه را ادا کرد و اگر عذری شرعی باشد که شخص نتواند روزه بگیرد ، طبق نظر نعمان بن ثابت (ابوحنیفه) قضای آن روزهایی که روزه خورده است باید روزه بگیرد.

معنی صیام و روزه

صیام : معنی صیام در شریعت باز ایستادن است از طعام و شراب و شهوت راندن با نیت. و در لغت عرب از هر چیزی باز ایستادن است. چنان که کسی از گفتن باز ایستد گویند: صام عن الکلام و ذلک فی قوله تعالی : «انِّی نَذَرتُ للرَّحمَنِ صَومًا» و کسی که از نیکی و بِرّ باز ایستد گویند: «صام عَنِ المعروف» و چهارپایی که از علف و حرکت باز ایستد گویند: «صامت الدّابة». (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۸۳)

روزه رکنی از ارکان مسلمانی است

در حدیثی از پیامبر(ص) ارکان مسلمانی پنج است: شهادت به یکتایی خدا و رسالت پیامبر ، نماز ، روزه ، زکات و حج. در کشف الاسرار ، میبدی طبق این حدیث می نویسد: بدان که روزه رکنی است از ارکان مسلمانی و سببی ظاهر است اندر تقدیس طبیعت. و اندر شرایع انبیا – علیهم السلام – روزه مشروع بوده است از عهد آدم تا روزگار مصطفی. و به مقتضی خبر : روزه چهار یک ( ) ایمان است که مصطفی(ع) گفت: «الصوم نصف الصبر ، و الصبر نصف الایمان» و در روزه پنج چیز فریضه است و پنج چیز سنّت : امّا فریضة اول آن است که ماه رمضان طلب کند تا بداند که بر بیست و نه روز است یا بر سی روز ، و بر قول یک عدل اعتماد کند ، امّا به آخر رمضان کم از دو عدل نشاید که گواهی دهند.

فریضة دوّم آن است که هرشب نیت کند چنان که به دل بیندیشد و به زبان بگوید:فردا روزة فریضة رمضان بگیرم.

فریضة سوم آن است که هیچ چیز به قصد به باطن نرساند و باطن آن است که قرارگاه چیزی باشد چون دماغ و شکم و معده و مثانه ، و اگر نه به قصد باشد روزه باطل نشود.

فریضة چهارم آن است که مباشرت اهل نکند چندان که غسل واجب کند و اگر به حال نسیان افتد روزه باطل نشود و اگر به شب مباشرت کند و غسل بعد از صبح کند روا باشد.

فریضة پنجم آن است که به قصد و اختیار قی نکند و اگر بی اختیار قی کند روزه باطل نشود.

امّا سنتهای روزه : تأخیر سحور است و تعجیل فطور ، و روزه گشادن به خرما یا آب و سواک دست به داشتن بعد از زوال ، و در جمله خیرها کردن ، چون صدقه دادن و قرآن خواندن و در مسجد معتکف بودن و قیام رمضان به پای داشتن.

مصطفی(ع) گفت: هر که ماه رمضان روزه دارد و اندر شب وی قیام آرد – چنان که روزه فریضه داند و قیام سنّت – خدای عزّوجل گناه گذشتة وی بیامرزد و این قیام رمضان نماز تراویح است. (کشف الاسرار، ج۱، ص۴۸۹)

نماز تراویح از نظر اهل سنت

رسول خدا اندر ماه رمضان تراویح گزارد ، یک شب صحابه موافقت کردند و شب دیگر مردم مدینه رغبت نمودند ، چنان که مسجد پر گشت و رسول (صلعم) نماز تراویح گزارد ، شب سیم جمع مردم بسیار شد چنان که مسجد و کوی انبوهی گرفت ، و رسول بیرون نیامد به گزاردن تراویح ، و گفت همی ترسم که این نماز فریضه گردد و کار بر امت من دشخوار شود ، هر کسی تنها بگزارد ، و این سنت من است. الله تعالی روزه فریضه کرد و من قیام سنت نهادم. و اندر روزگار ابوبکر – که عهد صادقان و مخلصان بود – تنها همی گزاردند و چون به عهد عمر رسید بترسید که اندرین سنت تقصیر کنند ، گفت : این سنت آشکارا آریم و به جمع بگزاریم تا زیادت رغبت مؤمنان باشد و غیظ منافقان. صحابه را جمع کرد و نماز تراویح را به جماعت گزاردند بیست رکعت به پنج امام ، هر امامی دو سلام همی گزاردند و بیشترین شب در نماز بودند که اندر میان ترویحات دعا و مناجات آوردند و به این سبب مساجد روشن داشتند ، پس به روزگار دیگر خلفا بر آن سنت برفتند. شبی امیرالمؤمنین علی(ع) اندر کوفه همی گشت در ماه رمضان مسجدها روشن همی دید گفت : خدای عزوجل خوابگاه عمر روشن کناد چنان که مسجدها روشن کرد. (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۸۹)

صدقة فطر

زکات بدن یا صدقة فطر را در شب عید یا تا هنگام برپایی نماز عید باید پرداخت که آن هم سپاسگزاری است از خدای متعال بر این که به ما توفیق داد.

عید رمضان و نماز آن

عید ، جشنی است برای سپاسگزاری از خدای متعال که توفیق داد دستور او وظیفه ای بجای آوریم ، اکنون که این وظیفه انجام شد ، در درگاه او پیشانی بر خاک می ساییم و سجده شکر بجا می آوریم این است معنای نماز عید. خدای را شکر که توان داد تا حکمش را اجرا کنیم. ادبای ما به آمدن عید شکر می کنند و بر رفتن رمضان صد حیف می خورند. در این زمینه حافظ می فرماید:

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

(حافظ ۲۵۰)

ماه رمضان بهار قرآن است

ماه رمضان ، زمان نزول قرآن است. ماه رمضان موقع مناسبی برای قرائت قرآن است ، تمرین روخوانی برای کسانی که تازه یاد گرفته اند یا می خواهند یاد بگیرند. شرکت در حلقه های قرائت قرآن ، تمرین برای درست خوانی است. بزرگترها یا کسانی که داناترند غلط تازه کارها را بگویند تا قرائت شان اصلاح شود. افراد با سواد در معنی آیات قرآن تعمّق و تفکّر بیشتری بکنند. اگر هر روز یک جزء خوانده شود ، قرآن در ماه رمضان ختم می شود. قرائت قرآن در نماز تراویح ، دوره کردن آن است برای آنان که به آن گوش می دهند و احیاناً در خواندن قرآن اشکالی دارند ، آن اشکال یا اشتباهشان را برطرف کنند.

روزه خاص خداست

«الصَّومُ لِی و اَنَا اجزِی بِه» را به چند وجه معنی کرده اند که ساده ترین آنها این است که خداوند متعال می فرماید : روزه خاص من است و من پاداشش را می دهم.

روزه خاص ترین و پاک ترین عبادت است ، ممکن است تصور شود در برابر غیر خدا سجده کرده باشند یا در راه غیر خدا قربانی داده باشند ، امّا برای غیر خدا کسی روزه نگرفته است. دیگر از ویژگیهای روزه این است که از ریا دور است ، به ظاهر فرقی بین روزه دار و روزه خوار نیست ، در نماز خواندن یا صدقه دادن یا حج رفتن امکان ریا و خود نمایی هست ، امّا در روزه هیچ خودنمایی و ریاکاری نیست ، بنابراین روزه را خالص ترین و بی ریاترین نوع عبادت دانسته اند.

در حکمت ۲۵۲ نهج البلاغه جایی که از تشریع احکام و ارکان سخن به میان می آید ، می فرماید :

«فرض الله الایمان تطهیراً من الشرکِ و الصّلاة تنزیهاً عَنِ الکِبرِ و الزّکاة تسبیباً للرّزق و الصّیام ابتلاءً لاخلاص الخلق» آری روزه برای آزمایش اخلاص مردمان است. (نهج البلاغه ، ص ۵۱۲)

ماه رمضان زمان مسابقه در نیکیهاست

«و سابِقُوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم و جَنَّةٍ عَرضُهَا کَعَرضِ السَّماءِ و الاَرضِ اُعِدَّت لِلَّذینَ ءَامَنُوا بِاللهِ و رُسُلِهِ»

(حدید/۲۱)

«و سارِعُوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم و جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّمواتُ و الاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقینَ» (آل عمران/۱۳۳)

در این مسابقات حق کسی ضایع نمی شود ، چنان نیست که اگر کسی امتیازی به دست آورد به دیگر مسابقه دهندگان امتیازی نخواهد رسید. هر کس به نسبت تلاش و کوشش خود امتیاز می گیرد.

در روایات آمده است برای مؤمنان دو شادی است: یکی هنگام افطار و دیگری هنگام دیدار پروردگارشان. پس چرا باید این امتیازات را کسب نکرد؟

استعداد و استقبال رمضان

اگر استعداد را آماده سازی معنی کنیم و استقبال را پیشواز بدانیم ، باید به دو جنبة مادی و معنوی این مفاهیم توجه کنیم. ابتدا جنبة مادی و محسوس آن را درنظر می گیریم که بزرگان خانواده ها سعی بر این داشته اند و دارند که برای ماه رمضان مایحتاج خانه را از قبیل نان و روغن و برنج و قند و چای و حبوبات تهیه کنند تا مجبور نشوند با دهان روزه دار دنبال این چیزها بگردند. در گذشتة نه چندان دور که ساعتها زنگ دار بود و می خواستند برای بیدار کردنشان در سحرها از آنها استفاده کنند ، ساعتها را تعمیر و تنظیم می کردند تا وقت خواب ساعت را کوک کنند که سحر آنها را با صدایی مختصر بیدار کند.

اما استعداد آماده سازی فکری و اعتقادی آن است که خود را از لحاظ فکری آماده کنیم که می خواهیم روزه بگیریم. پس پیشاپیش فرا رسیدن رمضان باید از بدیها و ناروایی ها دوری کنیم تا پاکی ای در خود ایجاد کنیم و با آن پاکی به استقبال رمضان برویم. بعضی ها استقبال یا پیشواز را در روزه گرفتن یکی دو روز آخر شعبان می دانند ، این مفهوم در آثار فقهی پذیرفته نشده است ، پیشواز را هم باید چنین معنا کنیم که پیش از فرا رسیدن ماه رمضان ، به شادی بپردازیم که ماهی عظیم و با ارزش از راه می رسد که در آن امتیازات بسیاری است که می تواند گناهان را بسوزد و درون ما را از پلیدیها پاک کند و رضای خدا و آمرزش از جانب او را سبب شود ، وقتی ماه رمضان را ماه آزادی از آتش دوزخ بدانیم چرا نباید از آمدنش شاد باشیم ، چرا نباید به پیشوازش برویم. شادی و خوشحالی از این که هر چه زودتر این روزهای با ارزش فرا رسد و هر کسی فرا خور سعی و تلاش خود بهره ای برگیرد. وقتی شیطانها به زنجیر کشیده می شوند و درهای بهشت گشوده می شود ، باید شاد بود و خدا را شکر کرد و توفیق طاعت و پرهیز از معصیت را از او خواست. ماهی فرا می رسد که در آن شب قدر هست ، شبی که قرآن در آن نازل شده ، شبی که ارزش آن از هزار ماه بهتر است ، چرا دنبال این شب نباشیم؟ چرا برای دستیابی به این شب ، همة شبها را به طاعت سپری نکنیم؟ ما که برای بدست آوردن یک امتیاز دنیایی روزها و ماه ها بلکه سالها تلاش می کنیم ، چرا برای این امر تلاش نکنیم. وقتی در راه خدا تلاش کنیم خود او راههایش را به ما نشان می دهد : «والَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدینَّهُم سُبُلَنَا» ای بندة مؤمن اگر طاعتی کردی و خدا را بر انجام آن شکر کردی خدا هم از تو راضی می شود و هم نعمتش را افزون می کند: «و اِن تشکُرُوا یَرضَهُ لَکُم» «و لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم» . امّا از ناسپاسی و کفران راضی نیست «وَ لاَ یرضی لِعِبادِهِ الکُفر»

بیایید این ماه رمضان را آخرین ماه رمضان زندگی مان بدانیم و تا حدّ امکان به کسب ثواب و امتیاز بپردازیم ، چه می دانیم سال دیگر آیا در میان زندگان خواهیم بود یا در میان مردگان؟

سعدی می فرماید:

تـا دگـر روزه در جهــان آیـد

بس بگردد به گونه گونه جهـان

بـلبـلـــی زار زار مـی نــالـیــــد

بــر فـراق بـهـــار وقت خـــزان

گفتـم انـده مـبــر کـه بــاز آیــد

روز نـوروز و لالــه و ریـحـــان

گفت تـرسـم بـقـــا وفــا نکنــد

ورنـه هـر سـال گل دمـد بستــان

روز بسیـار و عیــد خـواهـد بــود

تـیـــرمــاه و بـهـــار و تـابستــان

تـا کــه در منــزل حیـات بـــود؟

ســال دیگــر کـه در غریبستـان

(کلیات سعدی ۷۳۷)

فضیلت ماه رمضان

در فضیلت ماه رمضان در خبری می آید که مصطفی(ع) در آخر ماه شعبان خطبه کرد و گفت : ای مردم ماهی بزرگ بر شما سایه افکند ، ماهی که اولش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم است ، ماهی که در آن شبی است که از هزار ماه بهتر است هر کس در این ماه به خصلتی از خصال نیکو به خدای تعالی تقرب جوید مانند کسی است که در ماههای دیگر فریضه ای به جای آورده است و هر کس در آن فریضه ای به جای آورد مانند این است که در غیر رمضان هفتاد فریضه به جای آورده باشد و این ماه ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است و این ماه ، ماه برابری است ماهی که روزی مؤمن در آن زیاد می شود. هر کس روزه داری را افطاری دهد مایة آمرزش گناهان اوست و برای او پاداشی است بدون این که از پاداش روزه دار کاسته شود. گفتیم: ای پیامبر خدا ، همة ما چیزی نداریم که روزه داری را افطاری دهیم ، رسول خدا گفت: خدا این ثواب را می دهد به هر کس که روزه داری را افطاری بدهد با جرعه ای شیر یا دانه ای خرما یا جام آبی … و هر کس روزه داری را سیر کند خدا او را از حوض من آب خواهد داد چنان که هرگز تشنه نشود تا به بهشت درآید ، و هر کس بر برده اش آسان بگیرد خدا او را می آمرزد و از آتش جهنم آزادش می کند. در این ماه چهار خصلت را بسیار به جای آرید دو خصلت از آنها خدا را راضی می کند و دو خصلت است که شما از آنها بی نیاز نیستید امّا دو خصلتی که با آنها خدا را راضی می کنید یکی شهادت لا اله الاَّ الله و دیگری استغفار است و دو خصلتی که از آنها بی نیاز نیستید این است که از خدا بهشت را بخواهید و از آتش جهنم به او پناه ببرید. (کشف الاسرار ، ص۴۸۹ – ۴۹۰)

با این مقدمات باید گفت:

- ماه رمضان فرصتی مناسب و ارزنده برای به دست آوردن امتیازات معنوی و اخلاقی است.

- ماهی است که هر طاعت و عبادت در آن چندین برابر طاعات در غیر آن ارزش دارد.

- ماهی است که شب قدر در آن است که از هزار ماه بهتر است.

- رمضان ماه بهار قرآن ، ماه تلاوت قرآن در مجالس مؤمنان و زمان دقّت در درک و فهم معانی قرآن و عمل بدان است.

- ماه محاسبة نفس است، ماه مواساة ، ماه پرداخت زکات ، ماه برگزاری نماز تراویح و نوافل دیگر است.

- ماه رمضان هنگام توبه و راز و نیاز و دعا و تضرع است.

- ماه رمضان موقع مناسبی برای اعتکاف است.

- ماه رمضان ماه هدیه دادنها و دلجویی ها و مهربانی هاست و در یک کلام ماهی که همة نیکیها را در خود جمع دارد.

روزة عارفانه

نگرش عارفانه به روزه از متون عرفانی

در تفسیر کشف الاسرار میبدی در ذیل آیة «یا ایها الَّذینَ آمَنوُا کُتِبَ عَلیکُمُ الصِّیام» آورده است: به زبان اشارت و بیان حکمت می گوید: ای شما که مؤمنانید ، روزه که بر شما نبشته شد از آن نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود ، فردا در بهشت خواهد تا مهمانان گرسنه به مهمانی برد که کریمان چون کسی را به مهمانی برند دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت به دل مهمانان شیرین تر بود ، رب العالمین بهشت و هر چه در آن است ، مؤمنان را آفرید که هیچ چیز از آن وی را به کار نیست و به آن محتاج نیست.

پیر صوفیان دعوتی ساخت پس هیچکس نرفت ، آن پیر دست برداشت ، گفت: بار خدایا اگر بندگان خود را فردا به آتش فرستی آن بهشت و آن نعیم بر کمال چون سفرة من باشد! نوای سفره در آن است که خورنده بر سر آن است. آری هر چه خزائن نعمت است ، رب العالمین همه برای مؤمنان و خورندگان آفرید که خود نخورد ، از اینجا گفت: «الصَّومُ لی» یعنی صمدیّت مراست که نه خورم و نه آشامم ، و اَنَا اَجزِی بِه ، روزه داران را خود پاداش دهم بی حساب که ایشان موافقتِ ما طلب کرده اند از روی نا خوردن ، و دوستی ما خواسته اند ، که اول مقامی در دوستی موافقت است. اکنون می دان که چون موافقت تو مر فریشتگان را به آمین گفتن در آخر سورة الحمد حاصل شود ، گناه گذشته و آیندة تو بیامرزند – چنان که در خبر است – پس موافقت تو الله را به ناخوردن ، هر چند که ناخوردن تو تکلفی است و وقتی ، ناخوردنِ الله صفتی است و ازلی. می دان که از آن چه شرف و کرامت به تو باز گردد در دل و دین.

و گفته اند «الصوم لی» اضافت روزه با خود کرد تا دست خصمان از آن کوتاه کند ، فردا در قیامت چون خصمان گرد تو برآیند ، و عبادتهای تو به آن مظالم که در گردن داری بردارند ، رب العالمین آن روزة تو در خزینة فضل خود می دارد ، و خصمان تو را می گویند: «ای آنِ من است ، شما را ور آن دستی نه» پس به عاقبت به تو باز دهد ، گوید: این اضافت از بهر آن به خود کردم تا از بهر تو نگه دارم.

حکمتی دیگر گفته اند روزة روزه دار را ، یعنی تا خداوندان نعمت حال درویشان و گرسنگی ایشان بدانند و با ایشان مواسات کنند ، از اینجا بود که مصطفی را از اوّل یتیم کرد تا یتیمان را نیکو دارد ، پس غریب کرد تا غریبی خود یاد آورد ، و بر غریبان رحمت کند ، و بی مال کرد وی را تا درویشان را فراموش نکند.

با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کــرم

تو همان کن ای کریم ازخُلق خود با خَلقِ ما

مادری کن مر یتیمان را بپرورشان به لطف

خواجگی کن سائلان را طمعشان گردان وفا

روزة جوانمردان طریقت

روزة عامة مؤمنان به زبان شریعت شنیدی ، اکنون روزة جوانمردان طریقت به زبان اهل حقیقت بشنو ، و ثمره و سرانجام آن بدان. چنان که تو تن را به روزه داری و از طعام و شراب باز داری ، ایشان دل را به روزه درآرند و از جمله مخلوقات باز دارند ، تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری ، ایشان از اوّل عمر تا آخر عمر روزه دارند ، میدان روزة تو یک روز است ، میدانِ روزة ایشان یک عمر. یکی پیش شبلی در آمد ، شبلی او را گفت: «تو توانی که روزة ابد داری؟» گفت: این چون باشد؟ شبلی گفت: «همة عمر خویش یک روز سازی و به روزه باشی و پس به دیدار خدای بگشایی.»

خداوندانِ یافت و جوانمردان طریقت گفته اند که «صوموا لرؤیته و افطروا لرؤیته» این ها از روی اشارت کنایت از حق است – جل جلاله – بسا فرقا که میان روزه داران بود ، فردا آن کس که به نفس روزه داشت شراب سلسبیل و زنجبیل بیند از دست فریشتگان و ولدان. چنان که گفت: «و یُسقَونَ فیها کأساً کانَ مزاجُها زنجَبیلاً» و آن کس که به دل روزه داشت شراب طهور گیرد ، در کأس محبت بر بساط قربت از ید صفت ، چنان که گفت: «وسقاهم رَبُّهُم شراباً طَهوراً» – شرابی و آن چه شرابی!!- شرابی که هر که از آن جرعه ای چشید جانش در هوای فردا نیّت بپرید ، شرابی که از آن بوی وصل جانان آید ، گر دو صد جان در سر آن کنی شاید ، شرابی که مِهر جانان بر آن مُهر نهاده ، همه مهرها در آن یک مهر بداده ، همه آرزوها در آن آرزو بینداخته دو جهان و نیز دل و جان به امید آن باخته.

شهر رمضان … می گوید اینک ماه رمضان اقبال کرد بر دوستان ، ماهی که هم بشوید و هم بسوزد: بشوید به آب توبه دلهای مجرمان ، بسوزد به آتشِ گرسنگی تنهای بندگان.

اشتقاق «رمضان» از «رَمضا» است یا از «رمض» ، اگر از «رمضا» است آن سنگ گرم باشد که هر چه بر آن نهند بسوزد ، و اگر از «رمض» است ، باران باشد که به هر چه رسد آن را بشوید. مصطفی را پرسیدند که رمضان چه باشد؟ گفت: «اَرمَض اللهُ فیهِ ذُنُوب المُؤمِنینَ و غَفَرهَا لَهُم» (خدا در این ماه گناهان مؤمنان را می شوید و ایشان را می آمرزد) . و رسول خدا گفت: ماه رمضان فرا رسید ، در آن درهای بهشت گشوده می شود و درهای جهنم بسته می شود و شیاطین به زنجیر کشیده می شوند ، هر کس رمضان را دریافت و آمرزیده نشد ، پس کی آمرزیده خواهد شد؟

… ای مسکین که قدر این نعمت نمی دانی ، هر کجا در عالم نواختی است و شرفی در کنار تو نهادند و تو از آن بی خبر ، اسلام که از همة ملّتها برتر است و بهتر ، دین تو آمد ، قرآن که از همة کتابها عزیزتر است کتاب تو ، مصطفی که سیّد ولد آدم است و چشم و چراغ مملکت ، و پیشرو جهانیان در قیامت ، رسول تو ، کعبه که شریفترین بقعه هاست قبلة تو ، ماه رمضان که از همة ماهها فاضلتر است و شریفتر ، ماه تو ، و موسم معاملت تو ، ماهی که در آن ماه معاصی مغفور و شیاطین مقهور ، بهشت در او آراسته ، و درها گشاده ، و درهای دوزخ در او بسته. و بازار مفسدان در او شکسته ، و اعمال مطیعان به اخلاص پیوسته ، و گناهان گذشته و آلودگی نبشته در آن سوخته.

امیرالمؤمنین علی(ع) گفت: اگر الله خواستی که امّت احمد را عذاب کند ماه رمضان به ایشان ندادی ، و نه سورة «قل هُوَ اللهُ اَحَد» . (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۹۶)

استغفار سحرگاهی

در چند آیه به استغفار سحرگاهی و ارزش آن اشاره شده است از جمله :

«الصّابرین و الصَّادقینَ و القانتینَ و المنفِقینَ و المستَغفِرینَ بِالاَسحار» (آل عمران/۱۷)

شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و هزینه کنندگان و آمرزش خواهندگان در سحرگاهها.

«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ و عُیونٍ ● آخِذِینَ مَا ءَاتَهُم رَبُّهُم اِنَّهُم کَانوُا قَبلَ ذَلِکَ مُحسِنِین ● کَانوا قَلِیلاً مِنَ الَّیلِ مَا یَهجَعُون ● و بِالاَسحَار هُم یَستَغفِرون ● و فِی اَموالِهِم حَقٌّ لِلسَّائِلِ و المَحرُوم ●» (ذاریات/۱۹- ۱۵)

پرهیزگارانی در بوستانها و کنار چشمه های بهشتند و نعمتهای پروردگاری را دریافت می کنند که در دنیا (پیش از آخرت) نیکوکار بودند ، شبها اندکی می خوابیدند و در سحرگاهان طلب آمرزش می کردند و در اموالشان بهره ای برای درخواست کنندگان و محرومان بود.

بنا به گفتة اوحدی:

«روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران»

(امثال و حکم ، ج۲ ، ص۸۷۸)

امّا سحرخیزان کسانی هستند که نیمه شبها یا سحرگاهان بسترهایشان را ترک می کنند تا خدای خود را با خوف و رجا (بیم و امید) بخوانند و از آنچه به آنها داده شده است انفاق کنند. جزایی که به چنین کسان داده شده هیچکس نمی داند ، آن قدر هدیة ارزنده ای به آنان داده خواهد شد که به تصور هیچکس در نمی آید.

«تَتَجافی جُنُوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ یَدعُونَ رَبَّهُم خَوفًا و طَمَعًا و مِمَّا رَزَقنَاهُم یُنفِقُون ● فَلاَ تَعلَمُ نَفسٌ مَا اُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُنٍ جَزاءً بِمَا کانُوا یَعلَمُونَ●» (سجده/۱۷- ۱۶)

بیدار شدن سحر

میبدی در کشف الاسرار با بیانی شیوا به گونه ای عارفانه در زمینة سحر و سحری خوردن و امتیازات معنوی آن مطالبی آورده است که حیفم آمد چیزی از آن بکاهم :

… کریما ! خداوندا ! مهربانا ! که بنده طعام و شراب می خورد و با اهل خود عشرت می کند و او را در آن ثواب روزه داران می دهد ، از این عجب تر که او را طعام خوردن فرماید در وقت سحر ، آنگه بنده را از آن سحور خوردن تعبیه های لطیف از غیب بیرون آرد ، و رقم دوستی کشد ، آری مقصود نه نان خوردن است. مقصود آن است تا بنده در کمند دوستی افتد. پس طعام خوردن بهانه است و سحور دام دوستی را دانه است. این همچنان است که موسی را لیلة النّار آتش نمودند ، آتش بهانه بود و کمند لطف در میان آن تعبیه بود ، ابر سیاه برآمد و شب تاریک درآمد و باد عاصف در جستن آمد ، بانگ گرگ برخاست و گله در رفتن آمد و اهل موسی در نالیدن آمد. جهان همه تاریک شده و ظلمت فروگرفته ، موسی بی طاقت شده و ز جان خویش به فریاد آمده که :

وقت است کنون اگر بخواهی بخشود چون کشته شوم دریغ کی دارد سود

موسی آتش زنه برداشت ، سنگ زد بر آن و آتش ندید. آن گه از دور آتشی بدید و آن همه آشوب و شور بهانه بود ، و مقصود در میان آن تعبیه بود ، همچنین بنده را در میانة شب به طعام خوردن فرماید ، به زبان شرع گوید: «تَسَحَّروُا فَاِنَّ السّحورَ بَرکةٌ» و گوید: «صَلَواتُ اللهِ عَلَی المُتَسَحَّرِینَ» و گوید: «اَللّهُمَّ بارِک لِاُمَّتِی فی سُحُورِهِم مَا اَنعَمَ اللهُ عَلی عَبدٍ مِن نِعمَةٍ اِلاَّ و هُوَ سائِلُهُ عَنهَا یَومَ القِیامَةِ اِلاَّ السُّحُورُ ، اِستَعِینُوا بِاَکلَةِ السَّحَرِ عَلی صِیامِ النَّهارِ» . این همه ترغیب و تحریض که شرع مصطفی بدان ناطق است نه عین خوردن راست ، بلکه کاری دیگر و نواختی دیگر راست ، چنانستی که خدای گفتی: بندة من! این سحور خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو برخیزی و در دام دوستی ما افتی! فرشتگان را گوییم در نگرید ، بندة من از ذاکران است. عطسه بر تو گمارم تا گویی «الحمد لله» گویم ببینید بندة من از شاکران است. سوزی در دلت پدید آرم تا از سر آن سوز گویی آه ، گویم بندة من به مهر ما سوزان است ، بنده می سوزد و می زارد و خدای او را می نوازد و الله در دلش نور معرفت می فزاید و حقیقتِ کرم به زبان لطف با بنده می گوید:

مـن آنِ تـوام تو آن مـن بـاش ز دل

بُستاخی کـن چــرا نشینی تـو خجل

گـر جرم همــه خلق کنم پاک بحل

در مملکتم چه کم شود؟ مشتی گِل

(کشف الاسرار ،ج۱ ، ص۵۱۱-۵۱۰)

در نظر شاعران عارف روزه حال و هوایی دیگر دارد ، حافظ طاعات و عبادات عاشق را قبول می داند و می گوید:

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکدة عشق را زیارت کرد

(دیوان حافظ ، ص۵۷)

و فرا رسیدن عید را هنگام شادمانی می داند، نوشیدن شراب عشق یعنی اظهار عشق و ارادت به درگاه حق یا همان نماز عید عاشقانه:

بیا که تُرک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد

(دیوان حافظ ، ص۵۷)

در جای دیگر می گوید:

دل بـرگـرفتــه بــودم از ایّـام گـل ولـی

کـاری بکــرد همّتِ پـاکـان روزه دار

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح است

از مِـی کنند روزه گشـا طـالبــان یــار

(دیوان حافظ ، ص۱۳۱)

طالبان یار یا عاشقانِ دوست ، از میِ عشق و معرفت روزه می گشایند ، کجاست آن عاشق روزه داری که جز با یاد دوست افطار نمی کند ، افطاری او به جای آب و خرما ، نام دوست است.

عاشق حق نام و یاد او را مونس جان و دل می داند و می گوید:

بـاز آی و دل تنگ مـرا مـونس جـان بـاش

وین سوختــه را محــرم اســرار نهــان باش

زآن باده که در میکـــدة عشق می فروشند

ما را دو سه سـاغـر بده و گـو رمضـان باش

(دیوان حافظ ، ص ۱۴۴)

همچنان که نماز عاشقانه پسندیده تر است ، روزه هم عاشقانه پسندیده است. بنده عاشق حق و دوستدار حکم اوست ، فرمان او را عاشقانه می پذیرد و اجرا می کند. شب قدر شب وصال دوست است.زمانی به وصال دوست می رسی که از غیر او ببری. شبی که به یاد خدا باشی ، جز او در فکر تو نیاید ، جز او نجویی، جز او نخواهی ، این است شب قدر ، این است شب وصال.

شب وصل است و طی شد نامة هجـر سـلامٌ فیـه حتـی مطلـع الفـجـر

(دیوان حافظ ، ص ۱۲۹)

اعمال عبادی گواه اعتقادات شخص است

در سخن بزرگان دین آمده است که عاقل کسی است که اعمالش ، اقوالش را تصدیق کند یعنی آنچه بر زبان می آورد از اعتقادات ، آن را عملاً ثابت کند مثلاً اگر به زبان گفته است که به نماز و روزه و حج و جهاد معتقدم ، باید عملاً این کارها را انجام بدهد تا اعمال او گواهی بر صحت گفتار او باشد.

این نـمـــاز و روزه و حـج و جـهـــاد

هـم گــواهـــی دادن است از اعتـقـــاد

این زکـات و هـدیــه و تـرک حســــد

هم گـواهـــی دادن است از سـرّ خــود

خـوان و مهـمــانی پـی اظـهــار راست

کــای مهــان مـا بـا شمـا گشتیم راست

هـدیـــه هـا و ارمـغـــان و پیـش کـش

شد گــواه آن کـه هستم بـا تــو خـوش

هر کسـی کـوشَـد بـه مـالـی یـا فســون

چیست ، دارم گـوهــری در انــدرون

گـوهــری دارم ز تـقــوی یـا سـخـــا

این زکـات و روزه در هــر دو گــوا

روزه گــویــد کــرد تقــوی از حــلال

در حـرامـش دان کــه نـبـــود اتـصــال

و آن زکاتش گفت کـو از مال خویش

می دهـد ، پس چون بدزدد زاهل کیش

گر به طرّاری کنـد ، پس هر دو گـــواه

جــرح شــد در مـحـکـمــه عــدلِ الــه

هست صیـــاد ، ار کنــد دانـــه نـثـــار

نـه ز رحـم وجــود ، بــل بهــر شکـار

هست گـربـــه روزه دار انــدر صـیـــام

خفته کــرده خـویش بـهــر صیـد خـام

کرده بد ظن زین کــژی صـد قـــوم را

کـرده بــد نــام اهـل جــود و صــوم را

فضل حـق ، بـا این کـه او کــژ می تنــد

عاقبت زیـن جمـلــه پـاکـش می کـنــد

سـبـق بـُــرده رحمتـش و آن غـــدر را

داده نـــوری کــه نـبــاشـــد بـــدر را

کـوششش را شستـه حـق زین اختــلاط

غســل داده رحمت او را زیـن خـبــاط

تــا کــه غـفّــاری او ظـاهــــر شـــــود

مِغـفــری کَـلّیـش را غــافــــر شـــود

آب بـهـــر ایـن ببـاریــد از سـمــاک

تــا پـلـیـــدان را کـنـــد از خبث پـاک

(مثنوی ، دفتر۵ ، ابیات ۱۹۹ – ۱۸۳)

بیت آخر اشاره دارد به سخن پیامبر(ص) که نمازها را به جوی آبی تشبیه فرمود که شخص روزی پنج بار در آن غسل کند ، آیا چرکی بر بدنش می ماند ، صحابه گفتند خیر ، پیامبر فرمود نمازهای پنجگانه این گونه اند. نماز و روزه هم همین گونه اند ، شخص را از پلیدیها پاک می کنند. در صورتیکه اعتقاد به این تأثیر و پاکی باشد نماز و روزه و دیگر عبادات گواهی عملی بر قول شخص است. باید عمل شخص ، سخنش را تصدیق کند. گواهی افعال بر اقوال را در ابیات ۲۴۵ تا ۲۵۵ دفتر پنجم می یابید.

روزه در فرهنگ عامیانة بیرجند

در فرهنگ عامیانة بیرجند و اطراف آن رسم بر این بود که شبهای رمضان بچه های محلّه دور هم جمع می شدند و به در خانه ها می رفتند و رمضانی می خواندند صاحب خانه ها هم پولی یا خرما و شیرینی ای به آنها می دادند که ترجیع یا برگردان آن چنین بود :

رمضان یا رب ، یا رب رمضان رمضـان یا رب خوشنام خدا

در قسمت دیگری از این سرودها می خواندند :

رمضـان آمد با سیصـد سـوار چوب ورداشته بیا روزه بدار

روزه می دارم لاغـر می شـوم گـر نمی دارم کافـر می شـوم

در این شعرها با همة سادگی بیان ، به اعتقاد مذهبی اشاره شده که ترک روزه را کفر دانسته است و نتیجة طبیعی روزه داری که لاغری است از نظر دور نمانده است. از لحاظ ادبی به رمضان شخصیت انسانی (تشخیص) داده شده است و آن را به صورت امیر یا فرماندة لشکری تشبیه کرده است که همراه با سیصد سوار آمده است و با چوب یا شلاقی در دست او را وادار به روزه داری می کند.

در بیرجند و روستاهای اطراف معمول چنین بود که چون ماه رمضان فرا می رسید به دیدن هم می رفتند و فرا رسیدن ماه روزه را به هم تبریک می گفتند.

روزة بچگانه در فرهنگ عامه

روزة کلّه گنجشکی را شنیده اید که برای تشویق کودکان به روزه گیری می گویند شما تا ظهر روزه بگیرید. این باور در شعر سعدی به نوعی جلوه کرده است. هر چند وی در اینجا تمثیلی آورده و ریاکاری را مطرح کرده است ، امّا آنچه به موضوع روزة بچگانه مربوط می شود این است :

 

شنیـدم کـه نـابـالغــی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بــه کُتّابش آن روز سـائــق نبـــرد

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

پـدر دیـده بـوسیـد و مــادر سرش

فشــانـدنـد بــادام و زر بــر سـرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

فتــاد انـدرو ز آتش معــده ســوز

به دل گفت اگر لقمه چندی خورم

چـه دانــد پــدر غیب یـا مــادرم؟

چو روی پسر در پـدر بـود و قــوم

نهان خورد و پیدا به سر برد صــوم

کـه دانـد چـو در بنــد حـق نیستی

اگـر بـی وضــو در نـمــاز ایستی؟

کلیات سعدی(بوستان) ، ص۳۳۰

گفتیم کودکان تا نیمروز روزه می گرفتند ، کودکی هم این کار را کرد و مورد تحسین پدر و مادر قرار گرفت ، امّا وقتی گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرد ، نهانی چند لقمه ای خورد با این تصور که پدر و مادر از کار نهانی من چه خبر دارند. او به جای اینکه خدا را در نظر بگیرد به پدر و مادر توجه داشت ، پنهانی روزه خورد و وانمود کرد که روزه دارد. سعدی به این گونه می خواهد اعمال ریاکارانه را تقبیح کند چه بسا کسانی که روزه نمی گیرند و چون علامت مشخصه و ظاهری ندارد تظاهر به روزه داری می کنند ، کار اینان به کار کسی شبیه است که بی وضو به نماز ایستد ، همان گونه که وضو نشان پاکیزگی و طهارت است ، پاکی دل و نیت برای روزه هم لازم است. روزه فقط اعمال ظاهری همچون ترکِ خوردن و آشامیدن و شهوترانی نیست بلکه حقیقتی پشت این کارها است که به روزه ارزش و اعتبار می بخشد و به قول امام محمد غزالی روزه بر سه درجه است : روزة عوام و روزة خواص و روزة خاص الخاص. امّا روزة عوام … غایت آن نگاه داشتن فرج و بطن است و این کمترین درجات است. امّا روزة خاص الخواص بلندترین درجات است و آن ، آن است که دل خود را از اندیشة هر چه جز خدای است نگاه دارد و همگی خود بدو دهد و از هر چه جز اوست به ظاهر و باطن روزه دارد ، و به هر چه جز احدیت حق اندیشه کند ، این روزه گشاده شود … امّا روزة خواص آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد و بر بطن و فرج اقتصار نکند و تمامی این روزه به شش چیز بود: ۱- چشم را نگه دارد. ۲- زبان را از بیهوده نگه دارد. ۳- گوش را از شنیدن غیبت و دروغ نگه دارد. ۴- دست و پای و همه اندامها را از ناشایست نگاه دارد. ۵- در افطار از حرام و شبهت نخورد. ۶-پس از افطار دل او میان بیم و امید معلق باشد که آیا روزه مقبول خواهد بود یا نه؟ (کیمیای سعادت ، ص۱۷۶ – ۱۷۴ با تلخیص)

مقالة خود را با اشعاری از سعدی شیرین سخن به پایان می آورم:

برگ تحـویـل می کند رمضــان

بــار تــودیــع بــر دل اخـــوان

یـار نـادیــده سیــر ، زود بـرفت

دیــر ننشست نـازنیـن مـهـمـــان

مــاه فـرخنــده روی بـر پیچیــد

و علیک السّــلام یــا رمـضــــان

الـوداع ای زمـان طاعت و خیر

مجلس ذکــر و مـحـفـل قــرآن

مُـهــر فــرمــان ایــزدی بــر لب

نفس در بنـد و دیــو در زنـــدان

تـا دگــر روزه بــا جـهــان آیـد

بس بگــردد به گونه گونه جهان

بـلـبـلــی زار زار مـی نـالـیــــد

بــر فـراق بــهــــار وقت خــزان

گفتـم انـده مبــر کـه بــاز آیــد

روز نـوروز و لالـه و ریحــان

گفت تـرسـم بـقـــا وفــا نکـنـد

ورنـه هـر سـال گل دمـــد بستان

روزه بسیار و عیــد خواهد بــود

تیــرمــاه و بـهـــار و تـابسـتـــان

تـا کـه در منــزل حیـات بـــود؟

سـال دیگــر کــه در غریبستان؟

خاک چنــدان از آدمی بخــورد

که شــود خاک و آدمی یکسان

هر دم از روزگار ما جزوی است

که گذر می کند چــو برق یمان

کــوه اگــر جزو جزو برگیـرنـد

متـلاشــی شــود بـه دور زمـــان

تا قیامت که دیگــــر آب حیات

بـازگــردد بـه جـوی رفتـه روان

یا رب آن دم که دم فــرو بنــدد

ملک الـمــوت واقـف شیـطــان

کارجان پیش اهلِ دل سهل است

تــو نگــه دار جــوهـــر ایمـــان

(دیوان سعدی ، ص۷۳۷)

«تا که در منزل حیات بود سال دیگر که در غریبستان»

یادآور این سخن است که چنان نماز بگزار که گویی آخرین نماز است حالا تو هم قدر این ماه رمضان را بدان شاید این آخرین رمضان زندگی تو باشد. قدر این ایام گرامی و لیالی قدر را بدان و حداکثر بهره را از این روزگاران ببر چون این روزها مانند برقی جهنده از پیش چشم می گذرد.

فهرست منابع

۱- قرآن کریم .

۲- نهج البلاغه ، تصحیح دکتر صبحی صالح ، چاپ ایران ، ۱۳۹۵ هـ . ق .

۳- امثال و حکم ، علی اکبر دهخدا ، چاپ چهارم ، تهران ، امیرکبیر ، ۲۵۳۷ .

۴- جامع الصغیر ، سیوطی ، دارالفکر ، بیروت ، ۱۴۰۱ هـ ، ۱۹۸۱ م .

۵- حافظ ، دیوان ، به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی ، انتشارات جاویدان ، تهران ، ۱۳۴۵٫

۶- سعدی ، کلیات ، به اهتمام محمد علی فروغی ، امیرکبیر ، تهران ، ۲۵۳۶ .

۷- قابوس نامه ، امیر عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر ، تصحیح غلامحسین یوسفی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ چهارم ، تهران ۱۳۶۶ .

۸- کشف الاسرار ، ابوالفضل رشیدالدین میبدی ، به اهتمام علی اصغر حکمت ، انتشارات امیر کبیر ، تهران ۱۳۶۱ .

۹- کیمیای سعادت ، امام محمد غزالی ، تصحیح احمد آرام ، کتابخانة مرکزی ، تهران ، ۱۳۳۳ .

۱۰- مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدین ، تصحیح قوام الدین خرمشاهی ، تهران ، انتشارات دوستان ، چاپ پنجم ، ۱۳۸۰ .

۱۱- نام حق ، تألیف شرف الدین بخاری ، ناشر رحمن برادرس ، کراچی [بی تا] .

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - رمضان در آینه شعر فارسی

مبارک باد آمد ماه روزه

رهت‏ خوش باد، ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم

که بودم من به جان دلخواه روزه

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد

سرم را مست کرد آن شاه روزه

مسلمانان، سرم مست است از آن روز

زهی اقبال و بخت و جاه روزه

بجز این ماه، ماهی هست پنهان

نهان چون ترک در خرگاه روزه

بدان مه ره برد آن کس که آید

درین مه خوش به خرمنگان روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد

بپوشد خلعت از دیباه روزه

دعاها اندرین مه مستجاب است

فلکها را بدرد آه روزه

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد

کسی کو صبر کرد در چاه روزه

سحوری کم زن ای نطق و خمش آن

ز روزه خود شوند آگاه روزه

(کلیات شمس، جزء و پنجم، ص 137)

 

 

رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههای قمری بین شعبان و شوال است، رمضان در لغت ‏به معنای تابش گرما و شدت تابش خورشید است. بعضی گویند رمضان به معنی سنگ گرم است که از سنگ گرم، پای روندگان می‏سوزد و شاید ماخوذ از «رمض‏» باشد که به معنی سوختن است چون ماه صیام گناهان را می‏سوزاند به این خاطر، بدین اسم موسوم شده است زیرا ماه رمضان موجب سوختگی و تکلیف نفس است. اما صوم و روزه که در این ماه تکلیف شرعی مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشامیدن و مفطرات دیگر از طلوع صبح تا غروب.

در قرآن مجید یک بار «رمضان‏» و چهارده بار صوم و صیام و صائمین و صائمات ... آمده است.

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ... ماه رمضان است که در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آیه 179 سوره بقره طرح شده است: یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

از همان آغاز که رودکی پدر شعر فارسی، بلند بنای کاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صیام در آیینه شعر فارسی انعکاس یافتند. این انعکاس در تمامی انواع شعر مدحی، اخلاقی، تعلیمی، غنایی و رثا دیده می‏شود. در شعر شاعران دوره اول، کاربردها سطحی است و از اعلام ماه رمضان یا عید رمضان و مبارک باد گفتن آن فراتر نمی‏رود:

روزه به پایان رسید و آمد نو عید هر روز بر آسمانت‏ باد امروزا

(رودکی)

همان بر دل هر کسی بوده دوست         نماز شب و روزه آیین اوست

 (فردوسی 203/3)

بر آمدن عید و برون رفتن روزه                ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

(منوچهری به نقل از دهخدا)

عید قربان بر او مبارک باد                     هم بر آنسان که بود عید صیام

(فرخی به نقل از دهخدا)

جاهش زد هر چون مه عید از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صیام گر در مه صیام شود خوانده این مدیح بر تو به خیر باد مدیح و مه صیام

 (به نقل از دهخدا)

خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام          بر اولیاء و احبای شهریار نام

 ( نزاری به نقل از دهخدا )

نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعت ‏خیر تو و صیام و قیامت

 ( مسعود سعد به نقل از دهخدا )

روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران

 ( به نقل از دهخدا )

دیدگاه ناصر خسرو شاعر تعلیمی و دینی مذهبی اسماعیلیه از شاعران پیشین فراتر می‏رود وی اگر چه پرسشی را که از مستنصر بالله درباره روزه و دیگر احکام شریعت می‏کند بی‏جواب می‏گذارد:

و آنگاه بپرسیدم از ارکان شریعت کاین پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه که فرمودش ماه نهم از سال و زحال زکات درم و زر مدور ...

 (ناصر خسرو ص 512)

اما مخاطب خود را به تامل درباره این حکم عبادی فرا خوانده می‏گوید:

چون روزه ندانی که چه چیزی است چه سود است بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

( ناصر خسرو ص  165)

همه پارسایی نه روزه است و زهد      نه اندر فزونی نماز و دعاست

( ناصر خسرو به نقل از دهخدا )

از نماز و روزه تو هیچ نگشاید تو را        خواه کن خواهی مکن، من با تو گفتم راستی

 ( ناصر خسرو به نقل از دهخدا )

تا نپذیرد ز توی زی خدای نیست پذیرفته صلاة و صیام

 ( ناصر خسرو به نقل از دهخدا )

سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم                یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام

 ( ناصر خسرو ص58)

خاقانی شاعر تعلیمی علاوه بر آن که در شعر خود از مفردات صوم و صیام سود جسته است و صیام را از بهترین سکنات نفس دانسته است:

از جسم بهترین حرکاتی صلاة دان                                   وز نفس بهترین سکناتی صیام دان

 

(خاقانی)

به خاطر آشنایی با عقاید ترسایی و دین مسیحیت از «روزه مریم‏» «صوم العذرا» یاد می‏کند. روزه مریم یا صوم مریم که در آیه 27 سوره مریم آمده است: «فقولی انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا: پس بگو بدرستی که من نذر کردم برای خدای بخشنده روزه، پس سخن نمی‏کنم امروز آدمی را.

آن است که بعد از ولادت عیسی(ع) مریم نذر کرد که روزه بدارد و یک روز تمام با کسی سخن نگفت: چون قوم از وی سخنها پرسیدن گرفتند فقط اشاره به کودک کرد که در گهواره بود و عیسی(ع) گفت: انی عبد الله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا: گفت: به درستی که منم بنده خدا، مرا کتاب داده و پیغمبر گردانیده است.

نسطوریه، روزه مریم را هنوز به نام صوم مارت مریم نگاه می‏دارند و آن در دوشنبه بعد از عید بسبار نسطوری آغاز می‏شود و در روز عید میلاد تمام می‏شود:

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه که مریم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد چه بود آن صوم مریم گاه اصغا

(خاقانی ص 27)

در توحید و معراج حضرت ختمی مرتبت گوید:

دل گرسنه در آمد بر خوان کائنات چون شبهتی بدید برون رفت ناشتا مریم گشاده روزه و عیسی ببسته نطق کو در سخن گشاده سر سفره سخا...

(خاقانی ص 5)

و در واقعه حبس و عزلت ‏خود گوید:

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من نیست‏بر من روزه در بیماری دل زان مرا روزه باطل می‏کند اشک دهن آلای من اشک چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنک جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من

(خاقانی صص 31، 322)

نظامی گنجوی نیز در مثنوی خسرو و شیرین در بیان مرگ مریم، روزه مریم را یاد می‏کند:

چون مریم، روزه مریم نگه داشت        دهان در بست از آن شکر که شه داشت

 

(خسرو و شیرین ص 288)

مولانا در کلیات شمس، روزه مریم را برای نفس شکم خوار توصیه می‏کند:

باز رهان خلق را از سر و از سر کشی

ای که درون دلی چند ز دل، درکشی...

نفس شکمخوار را روزه مریم دهی

تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی

(کلیات شمس جزو ششم ص 241)

و در موردی دیگر گوید:

روزه مریم مرا، خوان مسیحیت نوا             ترکنم از فرات تو، امشب خشک نانه

(کلیات شمس جزو پنجم ص 222)

صوم العذارا نیز ترکیبی است که یک بار در دیوان خاقانی دیده می‏شود، بنا به ترجمه و شرح مینورسکی در قصیده مسیحیت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عید تجلی است و سه روز طول می‏کشد و عبادیان و مسیحیان عرب آن را به یاد دوشیزگان نصاری می‏گیرند که روزه، آنها را از اسارت پادشاه حیره المنذر رهایی بخشید منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانی به عزه از اصنام جاهلی تقدیم کرد. در شرح شیخ آذری صوم العذارا به معنی روزه دختران بکر آمده که به متابعت مریم در هیکل نشینند تا روز وفات.

به خمسین و به دنح و لیلة الفظر             به عید الهیکل و صوم العذارا

(خاقانی ص 28)

خاقانی از مضمون روزه گرفتن و افطار کردن، در شعر غنایی، مدحی و رثایی نیز سود جسته است، در شعر غنایی می‏گوید:

عشق آتشی است کاتش دوزخ غذای اوست                پس عشق روزه‏دار و تو در دوزخ هوا

(خاقانی ص 205)

و در شعر مدحی می‏گوید:

تا به رویش گرفته‏ام روزه                  جز به یادش نکرده‏ام افطار

 (خاقانی ص 205)

و در شعر رثایی، روزه گرفتن را به معنی ترک و قطع علاقه به کار برده است آنجا که از زبان امیر رشید الدین فرزند در گذشته‏اش می‏گوید:

من کنون روزه جاوید گرفتم زجهان               گر شما در هوس عید بقایید همه

 (خاقانی ص 409)

و باز در مرثیه او می‏گوید:

ز این دونان فلک از خوانچه دونان بینند

تا نبینم که دهان از پی خور بگشایید.

از طرب روزه بگیرید و به خون ریز سرشک

نه به خوان ریزه این خوان چه زر بگشایید

(خاقانی ص 158)

در آثار سعدی شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می‏شود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه‏ای در آن طرح شود مطرود می‏داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت...

پدر دیده بوسید و مادر سرش

فشاندند بادام و زر بر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

فتاد اندرو ز آتش معده سوز

به دل گفت اگر لقمه چندی خورم

چه داند پدر غیب یا مادرم

چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان

خورد و پیدا به سر برد صوم که داند

چون در بند حق نیستی

اگر بی وضو در نماز ایستی

(بوستان ص 273)

و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، می‏گوید:

به طفلی درم رغبت روزه خاست

ندانستی چپ کدام است و راست

یکی عابد از پارسایان کوی

همی شستن آموختم دست و روی

که بسم الله اول به سنت‏بگوی

دوم نیت آور سوم کف بشوی

پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار

مناخر به انگشت کوچک بخار

به سبابه دندان پیشین بمال

که نهی است در روزه بعد از زوال

وزان پس سه مشبت آب بر روی زن

ز رستنگه موی سر تا ذقن

در دستها تا به مرفق بشوی

ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی

دگر مسح سر بعد از آن غسل پای

همین است و ختمش به نام خدا

کس از من نداند در این شیوه به

نبینی که فرتوت شد پیر ده

شنید این سخن دهخدای قدیم

بشورید و گفت ای خبیث رجیم

نه مسواک در روزه گفتی خطاست

بنی آدم مرده خوردن رواست

دهن گو ز ناگفتنی‏ها نخست

بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت

(بوستان ص 292)

 و در جای دیگر می‏گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

که خیز ای مبارک در رزق زن

برو تاز خوانت نصیبی دهند

که فرزند کانت نظر بررهند

بگفتا بود مطبخ امروز سرد

که سلطان به شب نیت روزه کرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

همی گفت ‏با خود دل از فاقه ریش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست

که افطار و عید طفلان ماست

خورنده که خیرش بر آید زدست

به از صائم الدهر دنیا پرست

مسلم کسی را بود روزه داشت

که درمانده‏ای را دهد نان چاشت

و گرنه چه لازم که سعیی بری

ز خود باز گیری و هم خوری

 (بوستان ص 204)

و در قصیده‏ای از تودیع ماه رمضان، بار بر دل دارد و می‏گوید:

برگ تحویل می‏کند رمضان

بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سیر زود برفت

دیر ننشست نازنین مهمان

غادرالحب صحبة الاحباب

فارق الخل عشرة الخلان

ماه فرخنده روی بر پیچید

و علیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذکر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب نفس

در بند و دیو در زندان

تا دگر روز، با حبان آید

بس بگردد به گونه گونه جهان

بلبلی زار زار می‏نالید

بر فراق بهار وقت‏خزان

گفتم اندوه مبر که باز آید

روز نوروز و لاله و ریحان

گفت ترسیم بقا وفا نکند

ور نه هر سال گل دهد بستان

روزه بسیار و عید خواهد بود

تیرماه و بهار و تابستان

تا که در منزل حیات بود

سال دیگر که در غریبستان...

(قصاید سعدی 722)

در شعر غنایی نیز سعدی از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‏کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

(غزلیات سعدی ص 388)

اما بهترین مضامین و عمیق‏ترین مفاهیم در کلیات شمس به چشم می‏خورد.

شاعر شوریده مکتب عرفان با شریعت پیوند ناگسستنی دارد از این رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمی، ماه پرورش عیسی روح، ماه بریدن از نان و رسیدن به جانان به وجد درمی‏آید:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما

بر بند سر سفره بگشای ره بالا

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

 بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا...

مرغت ز خور و هیضه، مانده‏ست درین بیضه

بیرون شو از این بیضه تا باز شود پرها

بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خوش با شکم خالی می‏نالد چون سرنا

خالی شو و خالی به لب بر لب نایی نه

چون نی زدمش پر شو و آنگاه شکر می‏خا...

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنقا

صفرای صیام ار چه، سودای سفر افزاید

لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا

هر سال نه جوها را می‏پاک کند از گل

تا آب روان گردد تا کشت‏شود خضرا

بر جوی کنان تو هم، ایثار کن این نان را

تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا...

بستیم در دوزخ یعنی طمع خوردن

بگشای در جنت ‏یعنی که دل روشن

بس خدمت‏خر کردی بس کاه و جوش بردی

در خدمت عیسی هم باید مددی کردن

تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی

رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من

اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان

بی برگ شدیم آخر چون گل ز دی و بهمن

سیریم ازین خرمن، زین گندم و زین ارزن

بی سنبله و میزان، ای ماه تو کن خرمن ...

(کلیات شمس جزء هفتم صص 92، 91)

در غزلی دیگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسیدن به لشکر ایمان، ماه حیات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دریده شدن پرده‏های ظلمت و پیوستن به ملائکه و مقربین می‏خواند:

آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید

دست‏ بدار از طعام مایده جان رسید

جان ز قطعیت ‏برست، دست طبیعت ‏ببست

قلب ضلالت ‏شکست لشکر ایمان رسید

لشکر «والعادیات‏» (1) دست ‏به یغما نهاد

ز آتش «و الموریات‏» (2) نفس به افغان رسید

البقره راست ‏بود موسی عمران نمود

مرده از و زنده شد چونک به قربان رسید

روزه چون قربان ماست زندگی جان ماست

تن همه قربان کنیم جان چون به مهمان رسید

صبر چو ابریست ‏خوش، حکمت ‏بارد ازو

زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید(3)

نفس چون محتاج شد روح به معراج شد

چون در زندان شکست جان بر جانان رسید

پرده ظلمت درید، دل به فلک بر پرید

چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید

زود از این چاه تن دست‏ بزن در رسن

بر سر چاه آب گو: یوسف کنعان رسید

عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول

دست‏بشو کز فلک، مایده و خوان رسید

دست و دهان را بشو، نه بخور و نی بگو

آن سخن و لقمه جو، کان به خموشان رسید

(کلیات شمس جزو دوم ص 198)

 مولانا روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را

بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه

هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه

تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان

مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه

ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی

بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

(کلیات شمس، جزو پنجم)

در این ماه که مهمان خدا هستیم، درهای دوزخ بسته و درهای بهشت‏به رویمان باز خواهد شد:

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

درین مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در ز جنت‏برگشایی... (4)

(کلیات شمس جزو ششم صص 35 و 361)

 در غزلی شیوا با ردیف «صیام‏» به تاثیر روزه در دل و جان می‏پردازد که آن از زبان خود مولانا خوشتر است:

می‏بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان صیام

گر تو را سودای معراجست ‏بر چرخ حیات

دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام

هیچ طاعت در حبان آن روشنی ندهد تو را

چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام

چونک هست این صوم نقصان حیات هر ستور

خاص شد بهر کمال معنی انسان صیام

چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود

پس مهیا کرد بهر مطبخ ایشان صیام

چیست آن اندر جهان مهلکتر و خونریزتر

بر دل و بر جان و جا خون خواره شیطان صیام

خدمت‏خاص نهانی تیز نفع و زود سود

چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟ صیام

ماهی بیچاره را آب آنچنان تازه نکرد

آنچ کرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

هست‏بهتر از حیوة صد هزاران جان صیام

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

لیک و الله هست از آنها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را

چون شب قدر مبارک هست‏خود پنهان صیام

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

لعل گرداند چو خورشید درون کان صیام

شیر چون باشی که تو از روبهی لرزان شوی

چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام

بس شکم خاری کند آنکو شکم خواری کند

نیست اندر طالع جمع شکم خواران صیام

خاتم ملک سلیمانست‏یا تاجی که بخت

می‏نهد بر تارک سرمای مختاران صیام

خنده صایم به است از حال مفطر در سجود

زانک می‏بنشاندت بر خوان الرحمن صیام

در خورش آن بام تون، از تو به آلایش بود

همچون حمامت‏بشوید از همه خذلان صیام

شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل

نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نور علم

تن چون حیوانست مگذار از پی حیوان صیام

شهوت تن را تو همچون نیشکر در هم شکن

تا درون جان ببینی شکر ارزان صیام

قطره تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟!

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام

پای خود را از شرف مانند سر گردان به صوم

زانک هست آرامگاه مرد سر گردان صیام

خویشتن را بر زمین زن درگه غوغای نفس

دست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بر دلت

لزر بر وی افکند چون بر گل لرزان صیام

ظلمتی کز اندرونش آب حیوان می‏زهد

هست آن ظلمت‏به نزد عقل هشیاران صیام

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویشتن

هست ‏سر نور پاک جمله قرآن صیام

بر سر خوانهای روحانی که پاکان شسته‏اند

مر تو را همکاسه گرداند بدان پاکان صیام

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام

 در صیام ار پا نهی شادی کنان نه با گشاد

چون حرامت و نشاید پیش غنا کان صیام

زود باشد کز گریبان بقا سر بر زند

هر که در سر افکند ماننده دامان صیام

(کلیات شمس جزو سوم صص 291 تا 293)

مولانا در رباعیات خود نیز به روزه و تاثیر آن توجه داشته است که در ذیل به چند نمونه آن اشاره می‏شود:

این روزه چو به‏ غربیل ببیزد جان را پیدا آرد قراضه پنهان را جامی که کند تیره مه تابان را بی پرده شود نور دهد کیوان را

(کلیات شمس جزو هشتم شماره 29)

روز محک محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون‏» که ز هجوم آمد روزیست که از ورای گردون آمد زان روز بهی که روزن افزون آمد

(کلیات شمس جزو هشتم شماره 633)

بیزارم از آن لعل که پیروزه بود

بیزام از آن عشق که سه روزه بود

بیزارم از آن ملک که در یوزه بود

بیزارم از آن عید که در روزه بود

(کلیات شمس جزو هشتم شماره 779)

هین نوبت صبر آمد و ماه روزه

روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه

بر خوان فلک گرد پی در یوزه

تا پنبه جان باز رهد از غوزه

(کلیات شمس جزو هشتم شماره 622)

عارف شیدا و عاشق گاهی از مضمون روزه در شعر تغزلی نیز بهره می‏جوید و این کاربرد هم در غزلیات و هم در رباعیات او دیده می‏شود:

ای بت‏شکر لب بنشین نظاره می‏کن،ز خورش کناره می‏کن    دوهزارخشک لب بین به کنارحوض کوثر

اگر آتش است روزه تو زلال بین نه کوزه                      تری دماغت آرد چو شراب همچون آذر

چو عجوزه گشت گریان شه روزه گشت‏خندان                دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر

 رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر                    منگر برون شیشه، بنگر درون ساغر

 همه مست و خوش شکفته، رمضان زیاد رفته                    به وثاق ساقی خود بزدیم حلقه بر در

 چون بدید مست ما را، بگزید دستها را                      سر خود چنین چنین کرد و تبافت روز معشر

ز میانه گفت مستی، خوش و شوخ و می پرستی      که: کسی گوید اینک «روزه شکند ز قند و شکر؟» شکر از لبان عیسی که بود حیات موتی                                که ز ذوق باز ماند دهن نکیر و منکر

 تو اگر خراب و مستی به من آ که از منستی                     و اگر خمار یاری سخنی شنو مخمر

 چه خوشی! چه خوش سنادی! به کدام روز زادی؟                به کدام دست کردت قلم قضا مصور

تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت                        شکران و ماه رویان همه همچو مه مطهر

هله، مطرب شکر لب، برسان صدا به کوکب                   که ز صید باز آمد شه ما خوش و مظفر

ز تو هر صباح عیدی، ز تو هر شبست قدری                    نه چو قدر عامیانه که شبی بود مقدر

تو بگو سخن که جانی، قصصات آسمانی                       که کلام تست صافی و حدیث من مکدر

(کلیات شمس جزو سوم ص 2 و 3)

و یا در یک رباعی گوید:

روی تو نماز آمد و چشمت روزه وین هر دو کنند از لبت دریوزه جرمی کردم مگر که من مست‏بدم آب تو بخوردم و شکستم کوزه

(کلیات شمس جزو هشتم شماره 162)

لطف سخن مولوی در آن است که در استفاده از مضامین شرعی و احکام عبادی حرمت آنها را داشته در کاربرد آنها چون بعضی از شاعران به ترک ادب شرعی کشیده نمی‏شود و علت آن است که معشوق مولوی، معشوق حقیقی و ازلی است در حالی که کاربرد احکام شرعی در خدمت عشق مجازی است که شاعر را به ترک رمت‏شرعی می‏کشاند، در ذیل به یک نمونه از این موارد اشاره می‏شود:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است.

(شاعر عباس صبوحی ص 59)

دیوان شاعر رند مذهب ادب فارسی نیز از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است.

حافظ در دیوان خود 5 بار واژه «روزه‏» 3 بار «رمضان‏» ،2 بار «صیام‏» و یک بار «روزه دار» را به کار برده است کاربرد این مضمون تقریبا در تمامی غزلها یکسان است و شاعر در بیشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چیدن جام می یا دیده شدن هلال عید و در دادن جام و قدح اشاره کرده است. یکی از معانی روزه که در رساله اصطلاحات فخر الدین ابراهیم عراقی نیز آمده است این است که روزه در اصطلاح، قطع التفات را گویند. انصاری گوید:

«روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عید خواجه حافظ نیز جز ازین مقوله نمی‏تواند باشد، در ذیل به شواهدی از دیوان حافظ اشاره می‏شود:

روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست

می زخمخانه به جوش آمد و می‏باید خواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

وقت رند و طرب کردن رندان پیداست

(حافظ ص 16)

بیا که ترک فلان خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد...

(حافظ ص 89)

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت‏ بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود

می‏ده که عمر در سر سودای خام رفت

(حافظ ص 58)

باز ای و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...

(حافظ ص 184)

 

حسن ختام مقالمان را به قطعه‏ای از دیوان شهریار اختصاص می‏دهیم با عنوان «هدیه روزه داران‏»:

حکمت روزه داشتن بگذار                         باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس                     و ز تو شیطان تو رمیده شود

 هر که صبرش ستون ایمان بود               پشت‏شیطان از و خمیده شود

 عرفان سر کشیده گوش به زنگ                 کز شب غره ماه دیده شود

 آفتاب ریاضتی که ازو                             میوه معرفت رسیده شود

 عطش روزه می بریم آرزو                    کو به دندان جگر جویده شود

چه جلایی دهد به جوهر روح                      کادمی صافی و چکیده شود

 بذل افطاری سفره عدلی است                         که در آفاق گستریده شود

 فقر بر چیده‏دار از خوانی                              که به پای فقیر چیده شود

 شب قدرش هزار ماه خداست                     گوش کن نکته پروریده شود

 از یکی میوه عمل که درو                         کشته شد سی هزار چیده شود

 گر تکانی خوری در آن یک شب                 نخل عمر از گنه تکیده شود

 چه گذاری به راه تو به کزو                      پیچ و خمها میان بریده شود

مفت مفروش کز بهای شبی                       عمرها باز پس خریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه                   پرتوی مانده تا پریده شود

تا دمی مانده سر بر آر از خواب                 ور نه صور خدا دمیده شود

در جهنم ندامتی است کزو                         دست و لبها همه گزیده شود

مزه تشنگی و گرسنگی                           گر به کام فرو چشیده شود                                                                            به خدا تا گرسنه‏یی نالید                         تسمه از گرده‏ها کشیده شود

(دیوان شهریار ج 2 ص 1014)

 در غیاث اللغات در توصیف ماه مبارک رمضان آمده است : ماه نهم از ماه های قمری بین شعبان و شوال و رمضان سنگ گرم است و از سنگ گرم پای روندگان می سوزد و شاید که به وقت وضع این اسم ماه صیام در شدت گرما باشد و یا ماخوذ است از " رمض " که به معنی سوختن است .

به گزارش مهر ، ماه صیام گناهان را می سوزاند و معنی " رمض " سوخته شدن پای از گرمی زمین است ، چون ماه صیام موجب سوختگی و تکلیف نفس است .

ماه رمضان المبارک که به " شهر الله " نیز معروف است ، از این نظرها که تنها ماهی است که نام آن در قرآن کریم ذکر شده است ، از فضیلتی بس والا برخوردار است : شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ( قرآن کریم - سوره بقره - آیه 182 )

نزول قرآن مجید در این ماه و شب لیله القدر و ماه روزه داری سلوک روحی مسلمانان و ...از دیگر ویژگیهای ارزنده این ماه مبارک است .

درباره ماه مبارک رمضان احادیث و روایات بسیاری به ما رسیده است و کتابهای فراوانی نیز در فضایل این ماه به رشته تحریر در آمده است . لیکن در این مجال از زاویه ای دیگر به این ماه مبارک خواهیم نگریست که جهانی دیگر است و از حلاوتی دیگر برخوردار و آن همانا انعکاس این ماه شریف در آینه زلال ادبیات است که تجلی گاه عالیترین جلوه های فرهنگ و معارف اسلامی است .

نخستین نکته در این باب این که به تحقیق در ادبیات هیچ یک از ملل جهان ماهی تا به این اندازه در قلمرو ادبیات وارد نشده و مورد ارادت و ستایش سخن سرایان و ادبا قرار نگرفته است .

در " ادبیات فارسی " همواره ماه رمضان و ماه محرم الحرام مورد توجه سخنوران چیره دست ، خصوصا شاعران شیعی مذهب قرار داشته است . اگر ماه محرم به خاطر حماسه بزرگ عاشورای حسینی نظر شاعران متعهد و ستم خیز را که عاشقانه به ساحت مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع) عشق می ورزند را برانگیخته ، ماه رمضان با آمیزه ای بسیار متنوع ، همواره نظر سخن سرایان را به خویش جلب نموده است .

از آنجا که در گستره ادب پارسی از ماه مبارک رمضان سخن بسیار گفته شده است ، پس به اجمال از هر شاعری به بیتی در این مضمون اکتفا خواهیم کرد و به استقبال " رمضان " خواهیم شتافت و این که این ماه در ذهن شاعران خیالپرداز ومومن چگونه نقش بسته است :

شاه نعمت الله ولی :

رمضان آمد و روان بگذشت

بود ماهی به یک زمان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود

این معانی از آن بیان بگذشت ...

حکیم خاقانی شروانی :

جاهش ز دهر چون مه عید از صف بخوم

ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام

سوزنی سمر قندی :

گر در مه صیام شود خوانده این مدیح

بر تو بخیر باد مدیح و مه صیام

نزاری قهستانی :

خجسته باد و مبارک قدوم ماه صیام

براولیا و احبای شهریار انام

عباس خوش عمل :

رمضانا تو بهترین ماهی

چون که ماه ضیافت اللهی

خوش عمل هر که بود در رمضان

ترک منکر نمود در رمضان

شیخ اجل سعدی شیرازی :

کسان که در رمضان چنگ می شکستندی

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

شاطر عباس صبوحی :

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

1- قرآن کریم 100/1 و 2

2- همان

3- مستفاد است از مضمون آیه: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن 2/185

منابع و مؤاخذ:

1- قرآن کریم

2- حافظ، خواجه شمس الدین محمد، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، کتابفروشی زوار

3- خاقانی شروانی، افضل الدین، دیوان، به کوشش دکتر ضیاء الدین سجادی، چاپ سوم، انتشارات زوار، 1368

4- خاقانی، شرح قصیده ترسائیه، به قلم ولادیمیر مینورسکی، ترجمه و تعلیقات عبد الحسین زرین کوب، مؤسسه انتشارات سروش تبریز

5- دهخدا، تالیف علی اکبر دهخدا، زیر نظر دکتر معین، چاپخانه دانشگاه تهران، فروردین 1346

6- سجادی، سید جعفر، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، کتابخانه ظهوری، تهران، 1350

7- سعدی، متن کامل دیوان، گلستان و بوستان، به کوشش دکتر مظاهر مصفا، نشر کانون معرفت

8- شاطر عباس صبوحی، چهار دیوان، به کوشش تیمور گرگین

9- شهریار، سید محمد حسین شهریار، دیوان، ج 2، چاپ نهم، انتشارات زرین، نگاه، تهران

10- فردوسی، شاهنامه، انتشارات دانش، شعبه ادبیات خاور

11- مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران

12- ناصر خسرو، دیوان، به تصحیح مجتبی مینوی، مهدی محقق، چاپ دوم انتشارات دانشگاه تهران

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - رمضان در ادبیات فارسی

پدید آورنده : زهرا رضائیان

ایران، سرزمین گنجینه های ارزشمندی از اندیشه های روشن رحمانی است که کیمیاگران بسیاری از روزگاران دور، کلمات را صیقل داده و با جان خویش، مرزهای تاریخ و حماسه و ادب را در نوردیده اند و تا امروز زنده و ماندگار پیش تاخته اند. کیمیاگرانی که با کیمیای کلمه، قلمرو انسانیت را از روح بلند انسانی سرشار کرده اند. جایگاه ادبیات به عنوان کلید رسیدن به مدینه فاضله انسانی و منشأ انقلاب های درونی قابل انکار نیست؛ هم چنان که در حوزه های دین، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نیز، شعر و ادب از مرتبه ای بسیار والا و بلند برخوردار است.

ایرانیان همواره به ذوق و ادب شناخته شده اند و ادبیات فارسی از درخشان ترین آثار ادبی جهان است. قالب های غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، چهارپاره و ... با موضوعاتی همچون مسائل عرفانی، عشقی، ذکر زیبایی های طبیعت، نعمت رسول اکرم9 و ائمه اطهار: و حتی مدح زبونانی چون شاهان و سلاطین در ادبیات فارسی از درخشش خاصی برخوردار بوده است.

یکی از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسی زبان، ماه رمضان و روزه بوده که در مورد آن اشعار فراوانی از آنان به جای مانده است.

نیم نگاهی به برخی از این اشعار به جا مانده، خالی از لطف نیست.

....

مولانا جلال الدین رومی، فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را این گونه به تصویر می کشد:

آمد رمضان و عید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد

آمد رمضان به خدمت دل

در روزه اگر پدید شد رنج

کردیم ز روزه جان و دل پاک

قفل آمد و آن کلید با ماست

و آن نور که دید با ماست

و آن کس که دل آفرید، با ماست

گنج دل ناپدید با ماست

هرچند تن پلید با ماست

در جای دیگری حلول ماه رمضان را ماه معراج آدمی و پرورش عیسای روح می داند، او شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه می کند که با شکم خالی بهتر می نوازد و آوازش برای طلب معشوق، گیراتر است:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیم

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

با یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خالی شو و خلی به، لب بر سرنایی نه

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

بربند سر سفره بگشای ره بال

بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلو

خوش با شکم خالی می نالد چون سرن

چون نی زدمش پرشو و آن گاه شکر می خ

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افز

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنق

در ابیات دیگری روزه را مادری مهربان توصیف می کند که کریمانه به سوی کودکان خویش آمده است.

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا ر

هله ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر جنّت جان را شده پر عبهر روزه

چون رسن باز بهاری بجز از خیبر روزه

مولانا در غزلی شیوا که ردیف آن نیز کلمه صیام است، تأثیرات روزه در جان و دل را چنین بیان می کند:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان، صیام

وانکِ اسب تازی تو هست در میدان، صیام

هست بهتر از حیات صد هزاران جان، صیام

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان، صیام

لعل گرداند چو خورشید درون کان، صیام

بس شکم خاری کند انکو شکم خواری کند

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت

خنده صیالم به است از حال مفطر در سجود

قطره ای تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بردلت

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش

بر سرخوان های روحانی که پاکان شسته اند

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

نیست اندر طالع جمع شکم خواران، صیام

می نهد بر تارک سرمای مختاران، صیام

زانکِ می بنشاندت بر خوان الرحمن، صیام

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران، صیام

لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان، صیام

هست سرّ نور پاک جمله قرآن، صیام

مر تو را همکاسه گرداند بدان باکان، صیام

روز عید وصل شد را ساخته قربان، صیام

شاعر رند و بلند آوازه ایران، حافظ نیز در شعر خویش از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ مانند دیگر موضوعات ، نگاهی رندانه و ابهام آمیز به عید رمضان دارد. دغدغه های اجتماعی و زهد ریاکارانه، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمی کند و باده نوشی را به روزه ای که توأم با نخوت و ریا باشد، ترجیح می دهد و خدا را شاهدی بر این ادعا معرفی می کند:

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

آن که او عالم سرّ است بدین حال گواست

حافظ در ابیات دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق نوعی خلوص نیت دانسته و داشتن عشق راستین به آفریدگار را شرط پذیرش روزه، پس از هلال عید می داند. او در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن بیان کرده است:

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

نماز در خم آن ابروان محرابی

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

خداش خیردهاد آن که این عمارت کرد

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

لسان الغیب، حافظ، فرا رسیدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن می ناب عرفانی می داند. شراب روحانی روزه از دیدگاه حافظ هر وجود تهی از عشق را عاشق می کند و موهبت یزدانی را به ارمغان می آورد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل

مرغ زیرک به در صومعه اکنون نپرد

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

که نهادست به هر مجلس وعظی دامی

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

از نظر حافظ شراب روحانی عشق، نه تنها روزه را باطل نمی کند؛ بلکه نوشیدن آن برای روزه دار حقیقی واجب است تا روزه واقعی منعقد گردد:

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

دلدار که گفتا به توام دل نگرانست

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

ما را دو سر ساغر بده و گو رمضان باش

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

در آثار سعدی، شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می شود. سعدی در شعری، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه ای در آن طرح شود، مطرود می داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به کُتّاش آن روز سائق نبرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

به دل گفت: اگر لقمه چندی خورم

چو روی پسر در پدر بود و قوم

که داند چو در بند حق نیستی

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

کلید درِ دوزخ است آن نماز

اگر جز به حق می رود جاده ات

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

نشاندند با دام و زر بر سرش

فتاد اندر او زآتش معده سوز

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

که از بهر مردم به طاعت دراست

که در چشم مردم گزاری دراز

در آتش فشانند سجاده ات

نمونه دیگری از ریای در عبادت را چنین به تصویر می کشد:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟

خورنده که خیرش برآید زدست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

وگرنه چه لازم که سعی ای بری

که خیز ای مبارک در رزق زن

که فرزندگانت نظر بر رهند

که سلطان به شب نیت روزه کرد

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که افطار او عید طفلان ماست

به از صائم الدّهر دنیاپرست

که درمانده ای را دهد نان چاشت

ز خود بازگیری و هم خودخوری!

سعدی در شعر غنایی نیز از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

گر قبولم می کند، مملوک خود می پرورد

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

ور براند، پنچه نتوان کرد با بازوی دوست

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

در قصیده ای نیز از وداع با ماه رمضان، غصه ای بر دل دارد و می گوید:

برگ تحویل می کند رمضان

یار نادیده سیر، زود برفت

ماه فرخنده روی بر پیچید

الوداع ای ماه طاعت و خیر

مُهر فرمان ایزدی بر لب

تا دگر روزه با جهان آید

بلبلی زار زار می نالید

گفتم اندوه مبر که باز آید

گفت ترسم بقا وفا نکند

روزه بسیار و عید خواهد بود

تا که در منزل حیات بود

خاک چندان از آدمی بخورد

هر دم از روزگار ما جزوی است

کوه اگر جزو جزو برگیرند

تا قیامت که دیگر آب حیات

یارب آن دم که دم فرو بندد

کار جان پیش اهل دل سهل است

بار تودیع بر دل اخوان

دیر ننشست نازنین مهمان

و علیک السلام یا رمضان

مجلس ذکر و محفل قرآن

نفس در بند و دیو در زندان

بس بگردد به گونه گونه جهان

بر فراق بهار وقت خزان

روز نوروز و لاله و ریحان

ورنه هر سال گلی دمد بستان

تیرماه و بهار و تابستان

سال دیگر که در غریبستان

که شود خاک و آدمی یکسان

که گذر می کند چو برق یمان

متلاشی شود به دور زمان

باز گردد به جوی رفته روان

ملک الموت واقف شیطان

تو نگه دار جوهر ایمان

منابع:

1. مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران.

2. سعدی، کلیات، براساس چاپ محمدعلی فروغ ی و مقابله با چند نسخه معتبر دیگر، به کوشش کمال اجتماعی جندقی.

3. حافظ، خواجه شمس الدین، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - رمضان در ادبیات فارسی

پدید آورنده : زهرا رضائیان

ایران، سرزمین گنجینه های ارزشمندی از اندیشه های روشن رحمانی است که کیمیاگران بسیاری از روزگاران دور، کلمات را صیقل داده و با جان خویش، مرزهای تاریخ و حماسه و ادب را در نوردیده اند و تا امروز زنده و ماندگار پیش تاخته اند. کیمیاگرانی که با کیمیای کلمه، قلمرو انسانیت را از روح بلند انسانی سرشار کرده اند. جایگاه ادبیات به عنوان کلید رسیدن به مدینه فاضله انسانی و منشأ انقلاب های درونی قابل انکار نیست؛ هم چنان که در حوزه های دین، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نیز، شعر و ادب از مرتبه ای بسیار والا و بلند برخوردار است.

ایرانیان همواره به ذوق و ادب شناخته شده اند و ادبیات فارسی از درخشان ترین آثار ادبی جهان است. قالب های غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، چهارپاره و ... با موضوعاتی همچون مسائل عرفانی، عشقی، ذکر زیبایی های طبیعت، نعمت رسول اکرم9 و ائمه اطهار: و حتی مدح زبونانی چون شاهان و سلاطین در ادبیات فارسی از درخشش خاصی برخوردار بوده است.

یکی از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسی زبان، ماه رمضان و روزه بوده که در مورد آن اشعار فراوانی از آنان به جای مانده است.

نیم نگاهی به برخی از این اشعار به جا مانده، خالی از لطف نیست.

....

مولانا جلال الدین رومی، فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را این گونه به تصویر می کشد:

آمد رمضان و عید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد

آمد رمضان به خدمت دل

در روزه اگر پدید شد رنج

کردیم ز روزه جان و دل پاک

قفل آمد و آن کلید با ماست

و آن نور که دید با ماست

و آن کس که دل آفرید، با ماست

گنج دل ناپدید با ماست

هرچند تن پلید با ماست

در جای دیگری حلول ماه رمضان را ماه معراج آدمی و پرورش عیسای روح می داند، او شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه می کند که با شکم خالی بهتر می نوازد و آوازش برای طلب معشوق، گیراتر است:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیم

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

با یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خالی شو و خلی به، لب بر سرنایی نه

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

بربند سر سفره بگشای ره بال

بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلو

خوش با شکم خالی می نالد چون سرن

چون نی زدمش پرشو و آن گاه شکر می خ

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افز

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنق

در ابیات دیگری روزه را مادری مهربان توصیف می کند که کریمانه به سوی کودکان خویش آمده است.

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا ر

هله ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر جنّت جان را شده پر عبهر روزه

چون رسن باز بهاری بجز از خیبر روزه

مولانا در غزلی شیوا که ردیف آن نیز کلمه صیام است، تأثیرات روزه در جان و دل را چنین بیان می کند:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان، صیام

وانکِ اسب تازی تو هست در میدان، صیام

هست بهتر از حیات صد هزاران جان، صیام

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان، صیام

لعل گرداند چو خورشید درون کان، صیام

بس شکم خاری کند انکو شکم خواری کند

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت

خنده صیالم به است از حال مفطر در سجود

قطره ای تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بردلت

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش

بر سرخوان های روحانی که پاکان شسته اند

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

نیست اندر طالع جمع شکم خواران، صیام

می نهد بر تارک سرمای مختاران، صیام

زانکِ می بنشاندت بر خوان الرحمن، صیام

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران، صیام

لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان، صیام

هست سرّ نور پاک جمله قرآن، صیام

مر تو را همکاسه گرداند بدان باکان، صیام

روز عید وصل شد را ساخته قربان، صیام

شاعر رند و بلند آوازه ایران، حافظ نیز در شعر خویش از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ مانند دیگر موضوعات ، نگاهی رندانه و ابهام آمیز به عید رمضان دارد. دغدغه های اجتماعی و زهد ریاکارانه، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمی کند و باده نوشی را به روزه ای که توأم با نخوت و ریا باشد، ترجیح می دهد و خدا را شاهدی بر این ادعا معرفی می کند:

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

آن که او عالم سرّ است بدین حال گواست

حافظ در ابیات دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق نوعی خلوص نیت دانسته و داشتن عشق راستین به آفریدگار را شرط پذیرش روزه، پس از هلال عید می داند. او در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن بیان کرده است:

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

نماز در خم آن ابروان محرابی

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

خداش خیردهاد آن که این عمارت کرد

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

لسان الغیب، حافظ، فرا رسیدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن می ناب عرفانی می داند. شراب روحانی روزه از دیدگاه حافظ هر وجود تهی از عشق را عاشق می کند و موهبت یزدانی را به ارمغان می آورد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل

مرغ زیرک به در صومعه اکنون نپرد

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

که نهادست به هر مجلس وعظی دامی

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

از نظر حافظ شراب روحانی عشق، نه تنها روزه را باطل نمی کند؛ بلکه نوشیدن آن برای روزه دار حقیقی واجب است تا روزه واقعی منعقد گردد:

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

دلدار که گفتا به توام دل نگرانست

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

ما را دو سر ساغر بده و گو رمضان باش

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

در آثار سعدی، شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می شود. سعدی در شعری، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه ای در آن طرح شود، مطرود می داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به کُتّاش آن روز سائق نبرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

به دل گفت: اگر لقمه چندی خورم

چو روی پسر در پدر بود و قوم

که داند چو در بند حق نیستی

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

کلید درِ دوزخ است آن نماز

اگر جز به حق می رود جاده ات

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

نشاندند با دام و زر بر سرش

فتاد اندر او زآتش معده سوز

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

که از بهر مردم به طاعت دراست

که در چشم مردم گزاری دراز

در آتش فشانند سجاده ات

نمونه دیگری از ریای در عبادت را چنین به تصویر می کشد:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟

خورنده که خیرش برآید زدست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

وگرنه چه لازم که سعی ای بری

که خیز ای مبارک در رزق زن

که فرزندگانت نظر بر رهند

که سلطان به شب نیت روزه کرد

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که افطار او عید طفلان ماست

به از صائم الدّهر دنیاپرست

که درمانده ای را دهد نان چاشت

ز خود بازگیری و هم خودخوری!

سعدی در شعر غنایی نیز از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

گر قبولم می کند، مملوک خود می پرورد

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

ور براند، پنچه نتوان کرد با بازوی دوست

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

در قصیده ای نیز از وداع با ماه رمضان، غصه ای بر دل دارد و می گوید:

برگ تحویل می کند رمضان

یار نادیده سیر، زود برفت

ماه فرخنده روی بر پیچید

الوداع ای ماه طاعت و خیر

مُهر فرمان ایزدی بر لب

تا دگر روزه با جهان آید

بلبلی زار زار می نالید

گفتم اندوه مبر که باز آید

گفت ترسم بقا وفا نکند

روزه بسیار و عید خواهد بود

تا که در منزل حیات بود

خاک چندان از آدمی بخورد

هر دم از روزگار ما جزوی است

کوه اگر جزو جزو برگیرند

تا قیامت که دیگر آب حیات

یارب آن دم که دم فرو بندد

کار جان پیش اهل دل سهل است

بار تودیع بر دل اخوان

دیر ننشست نازنین مهمان

و علیک السلام یا رمضان

مجلس ذکر و محفل قرآن

نفس در بند و دیو در زندان

بس بگردد به گونه گونه جهان

بر فراق بهار وقت خزان

روز نوروز و لاله و ریحان

ورنه هر سال گلی دمد بستان

تیرماه و بهار و تابستان

سال دیگر که در غریبستان

که شود خاک و آدمی یکسان

که گذر می کند چو برق یمان

متلاشی شود به دور زمان

باز گردد به جوی رفته روان

ملک الموت واقف شیطان

تو نگه دار جوهر ایمان

منابع:

1. مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران.

2. سعدی، کلیات، براساس چاپ محمدعلی فروغ ی و مقابله با چند نسخه معتبر دیگر، به کوشش کمال اجتماعی جندقی.

3. حافظ، خواجه شمس الدین، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - آرایه‌های ادبی رمضان در آینه شعر و ادب ایرانی

در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، ادبیات فارسی لبریز از تعابیر، اشارات و نازک خیالی‌هایی است که متاثر از این ماه است.

حکیم ابوالقاسم فردوسی ایام رمضان را وقت مناسبی برای شناخت انسان از خود بیان کرده تا میزان علاقه به پروردگارش را بسنجد:

همان بر دل هر کسی بوده دوست /نماز شب و روزه آیین اوست

 خواجه حافظ شیرازی شرط قبولی روزه روزه دار را روزه گرفتن از سر علاقه و عشق و نه فقط به منظور ادای دین و تکلیف می‌داند. وی با آوردن حج در کنار روزه به اهمیت آن اشاره می‌کند و تقدس آن را به جلوه کلام می‌آراید:

ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد/که خاک میکده عشق را زیارت کرد

حکیم اوحدی مراغه‌ای نیز با ظرافت تمام از واژه روزه استفاده می‌کند تا تذکر دهد که با جلوگیری از اسراف می‌توان در عین حفظ سلامتی دیگران را هم از گرسنگی رهانید:

روزه دار و به دیگران بخوران/نه مخور روز و شب شکم بدران

 شاه نعمت‌الله ولی که به روشن بینی در میان شاعران مشهور است و کشف و شهود در ابیاتش به وفور تجلی دارد این ماه را فرصت مغتنمی عنوان می‌کند که به سرعت می‌گذرد و باید قدر آن را دانست. از سویی وی اشاره مستقیمی به بهره وری از شب قدر و استفاده از این زمان مبارک دارد:

رمضان آمد و روان بگذشت/بود ماهی به یک زمان بگذشت/شب قدری به عارفان بنمود/این معانی از آن بیان بگذشت...

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را زمان طرب و دست افشانی می‌داند که مستی منبعث از تقرب به خدا را دارد و باید در آن از اندوه دنیا رهایی یافت:

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی/نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

 شاطر عباس صبوحی نیز که اشعار عامه پسند و عاشقانه اما نکته سنج و در عین حال عارفانه‌اش هنوز مشهور است در این باره آورده است:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است/آری افطار رطب در رمضان مستحب است

حکیم ناصر خسرو قبادیانی تشنگی و گرسنگی، بدون درک کردن روزه را بی‌فایده می‌داند و عقیده دارد که باید به این امساک واقف بود. وی روزه دار بدون آگاهی را مثل کسی می‌داند که بیهوده گرسنگی و تشنگی می‌چشد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کلمه ناهار در گذشته به معنای غذانخوردن بوده واز مصدر آهار می‌آمده است. در گذر ایام، نا آهار به معنی رفع گرسنگی نکرده یا غذا نخورده جای خود را به واژه امروزی ناهار با معنایی متفاوت داده است:

چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است/بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

 افطار نیز از مفاهیمی است که با شنیدن واژه آن بی‌اختیار به‌یاد رمضان می‌افتیم. در لغت به معنای روزه گشودن است و زمان روزه گشودن هنگامی است که شرع مقرر کرده است. زمان و سفره افطار دارای معنویت خاصی است و از روحانیت و صفای مخصوصی برخوردار است و به راستی گرد آمدن به سر سفره افطار دارای حال وهوای دلپذیری است که حکایت از رحمت بی‌منتهای پروردگار رحمان دارد.

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را در معنای دیگری آورده است:

بگفت‌ای فلان ترک آزار کن/یک امشب به نزد من افطار کن

استاد شهریار نیز در شعر مانا و زیبایی که همه با آن آشنایند از آفطار مولای متقیان امام علی علیه السلام می‌گوید:

شب ز اسرار علی آگاه است/دل شب محرم سر الله است/روزه داری که به مهر اسحار/بشکند نان جوین افطار...

افشین علا نیز با زبان امروز و البته برای سنین کودک و نوجوان آن را چنین شرح می‌دهد:

توی سفره‌اش علی (ع)/شربت خنک نداشت/در کنار نان جو/او بجز نمک نداشت/زرق و برق سفره ها/کم نمی‌شود ولی/کاش زندگی کنیم/مثل حضرت علی (ع)

با همین زبان حمید هنرجو نیز ارادت خود به موضوع را نشان داده است:

نیمه شبهای علی آکنده است/از مناجات و دعا و زمزمه/آسمان خانه‌اش بارانی است/هر سحر، از غصه‌های فاطمه/باز هم می‌آید و در گوش چاه

مثل هرشب، درد دلها کرده است/آه، می‌دانم علی با نان خشک/باز امشب روزه را وا کرده است

 نکته بسیار مهم و قابل تامل دیگر در خصوص ماه مبارک رمضان، تاثیر غیر قابل انکار این ماه بر شاعران است. چه بسیار اشعاری که در این ایام سروده شده، اما هیچ اشاره مستقیمی به رمضان، روزه، افطار و... نشده است، اما به برکت روحانیت این ماه از حال و هوایی ملکوتی بهره مند است. شاید اگر تاریخ سرودن هر شعری در پای آن ثبت شده بود به سادگی تاثیر شگفت انگیز این ماه را می‌توانستیم به تحقیق دریابیم.

غالبا اشعاری که در ماه مبارک رمضان سروده شده است به دعا و نیایش زمزمه‌های سحرگاهی تمایل بیشتری دارد و از حس و حال و معنویت افزونتری برخوردار است که حکایت از اوضاع واحوال شاعر و آینه تمام نمای تاریخ سرایش شعر می‌باشد. این قیاس که بر پایه تحول کیفی شاعر استوار است رهگذر مقایسه اشعار بدون تاریخ یک شاعر با اشعار دارای تاریخ شاعران دیگر و نیز با اشعاری، که دارای اشاره مستقیم به ماه رمضان است به یقین ما را رهنمون خواهد شد.

 در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، گر چه سراینده این اشعارمشخص نیست و در کمتر کتابی به این مجموعه گرانبها که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است، برخورد می‌کنیم، اما همین امر نیز حکایت از مقبولیت سخن موزون و توجه مردم جای جای این سرزمین به فرهنگ عظیم رمضان دارد ماه مبارکی که آینه تمام نمای رحمت بی‌انتهای الهی دارد.

مولوی در کلیات شمس، برای نمایش اهمیت این ماه کلمه روزه را به صورت ردیف می‌آورد تا با تکرار نام آن تاثیر بیشتری بر مخاطب خود بگذارد. مولانا به تاثیرات مثبت و برکات نهان این ماه اشارات ظریفی دارد که چون دیگر اشعارش در واژه‌ها مستتر است:

مبارک باد آمد ماه روزه /رهت‏ خوش باد،‌ای همراه روزه/شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه نظر کردم کلاه از سر بیفتاد/سرم را مست کرد آن شاه روزه /مسلمانان، سرم مست است از آن روز /زهی اقبال و بخت و جاه روزه /به جز این ماه، ماهی هست پنهان /نهان چون ترک در خرگاه روزه/بدان مه ره برد آن کس که آید /درین مه خوش به خرمنگان روزه /رخ چون اطلسش گر زرد گردد /بپوشد خلعت از دیباه روزه /دعاها اندرین مه مستجاب است /فلک‌ها را بدرد آه روزه /چو یوسف ملک مصر عشق گیرد /کسی کو صبر کرد در چاه روزه /سحوری کم زن ‌ای نطق و خمش آن /ز روزه خود شوند آگاه روزه

 

در آثار سعدی شاعر اخلاق گرا نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می‌شود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه‏ای در آن طرح شود مطرود می‏داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت... /پدر دیده بوسید و مادر سرش /فشاندند بادام و زر بر سرش /چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز /فتاد اندرو ز آتش معده سوز /به دل گفت اگر لقمه چندی خورم /چه داند پدر غیب یا مادرم /چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان /خورد و پیدا به سر برد صوم که داند /چون در بند حق نیستی /اگر بی‌وضو در نماز ایستی

و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، می‏گوید:

به طفلی درم رغبت روزه خاست /ندانستی چپ کدام است و راست /یکی عابد از پارسایان کوی /همی شستن آموختم دست و روی /که بسم‌الله اول به سنت‏بگوی /دوم نیت آور سوم کف بشوی /پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار /مناخر به انگشت کوچک بخار /به سبابه دندان پیشین بمال /که نهی است در روزه بعد از زوال /وزان پس سه مشبت آب بر روی زن /ز رستنگه موی سر تا ذقن /در دستها تا به مرفق بشوی /ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی /دگر مسح سر بعد از آن غسل پای /همین است و ختمش به نام خدا /کس از من نداند در این شیوه به /نبینی که فرتوت شد پیر ده /شنید این سخن دهخدای قدیم /بشورید و گفت‌ای خبیث رجیم /نه مسواک در روزه گفتی خطاست /بنی آدم مرده خوردن رواست /دهن گو ز ناگفتنی‏ها نخست /بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت

و در جای دیگر نیزمی‏گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن /که خیز‌ای مبارک در رزق زن /برو تاز خوانت نصیبی دهند /که فرزند کانت نظر بررهند /بگفتا بود مطبخ امروز سرد /که سلطان به شب نیت روزه کرد /زن از ناامیدی سرانداخت پیش همی گفت ‏با خود دل از فاقه ریش /که سلطان از این روزه گویی چه خواست /که افطار و عید طفلان ماست /خورنده که خیرش بر آید زدست /به از صائم الدهر دنیا پرست /مسلم کسی را بود روزه داشت /که درمانده‏ای را دهد نان چاشت /و گرنه چه لازم که سعیی بری /ز خود باز گیری و هم خوری

مولانا نیز روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه /مهل‌ای طفل به سستی طرف چادر روزه /بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش /به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه /بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را /بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه /هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان /چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه/تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان /مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه /ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی /بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

و اما با تورقی در کتاب نثر شیوای فارسی به نوشته خواجه عبدالله انصاری بر می‌خوریم که آورده است:

«روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند.»

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tehrooz.com

 

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - آرایه‌های ادبی رمضان در آینه شعر و ادب ایرانی

در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، ادبیات فارسی لبریز از تعابیر، اشارات و نازک خیالی‌هایی است که متاثر از این ماه است

حکیم ابوالقاسم فردوسی ایام رمضان را وقت مناسبی برای شناخت انسان از خود بیان کرده تا میزان علاقه به پروردگارش را بسنجد:

همان بر دل هر کسی بوده دوست /نماز شب و روزه آیین اوست

 خواجه حافظ شیرازی شرط قبولی روزه روزه دار را روزه گرفتن از سر علاقه و عشق و نه فقط به منظور ادای دین و تکلیف می‌داند. وی با آوردن حج در کنار روزه به اهمیت آن اشاره می‌کند و تقدس آن را به جلوه کلام می‌آراید:

ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد/که خاک میکده عشق را زیارت کرد

حکیم اوحدی مراغه‌ای نیز با ظرافت تمام از واژه روزه استفاده می‌کند تا تذکر دهد که با جلوگیری از اسراف می‌توان در عین حفظ سلامتی دیگران را هم از گرسنگی رهانید:

روزه دار و به دیگران بخوران/نه مخور روز و شب شکم بدران

 شاه نعمت‌الله ولی که به روشن بینی در میان شاعران مشهور است و کشف و شهود در ابیاتش به وفور تجلی دارد این ماه را فرصت مغتنمی عنوان می‌کند که به سرعت می‌گذرد و باید قدر آن را دانست. از سویی وی اشاره مستقیمی به بهره وری از شب قدر و استفاده از این زمان مبارک دارد:

رمضان آمد و روان بگذشت/بود ماهی به یک زمان بگذشت/شب قدری به عارفان بنمود/این معانی از آن بیان بگذشت...

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را زمان طرب و دست افشانی می‌داند که مستی منبعث از تقرب به خدا را دارد و باید در آن از اندوه دنیا رهایی یافت:

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی/نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

 شاطر عباس صبوحی نیز که اشعار عامه پسند و عاشقانه اما نکته سنج و در عین حال عارفانه‌اش هنوز مشهور است در این باره آورده است:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است/آری افطار رطب در رمضان مستحب است

حکیم ناصر خسرو قبادیانی تشنگی و گرسنگی، بدون درک کردن روزه را بی‌فایده می‌داند و عقیده دارد که باید به این امساک واقف بود. وی روزه دار بدون آگاهی را مثل کسی می‌داند که بیهوده گرسنگی و تشنگی می‌چشد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کلمه ناهار در گذشته به معنای غذانخوردن بوده واز مصدر آهار می‌آمده است. در گذر ایام، نا آهار به معنی رفع گرسنگی نکرده یا غذا نخورده جای خود را به واژه امروزی ناهار با معنایی متفاوت داده است:

چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است/بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

 افطار نیز از مفاهیمی است که با شنیدن واژه آن بی‌اختیار به‌یاد رمضان می‌افتیم. در لغت به معنای روزه گشودن است و زمان روزه گشودن هنگامی است که شرع مقرر کرده است. زمان و سفره افطار دارای معنویت خاصی است و از روحانیت و صفای مخصوصی برخوردار است و به راستی گرد آمدن به سر سفره افطار دارای حال وهوای دلپذیری است که حکایت از رحمت بی‌منتهای پروردگار رحمان دارد.

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را در معنای دیگری آورده است:

بگفت‌ای فلان ترک آزار کن/یک امشب به نزد من افطار کن

استاد شهریار نیز در شعر مانا و زیبایی که همه با آن آشنایند از آفطار مولای متقیان امام علی علیه السلام می‌گوید:

شب ز اسرار علی آگاه است/دل شب محرم سر الله است/روزه داری که به مهر اسحار/بشکند نان جوین افطار...

افشین علا نیز با زبان امروز و البته برای سنین کودک و نوجوان آن را چنین شرح می‌دهد:

توی سفره‌اش علی (ع)/شربت خنک نداشت/در کنار نان جو/او بجز نمک نداشت/زرق و برق سفره ها/کم نمی‌شود ولی/کاش زندگی کنیم/مثل حضرت علی (ع)

با همین زبان حمید هنرجو نیز ارادت خود به موضوع را نشان داده است:

نیمه شبهای علی آکنده است/از مناجات و دعا و زمزمه/آسمان خانه‌اش بارانی است/هر سحر، از غصه‌های فاطمه/باز هم می‌آید و در گوش چاه

مثل هرشب، درد دلها کرده است/آه، می‌دانم علی با نان خشک/باز امشب روزه را وا کرده است

 نکته بسیار مهم و قابل تامل دیگر در خصوص ماه مبارک رمضان، تاثیر غیر قابل انکار این ماه بر شاعران است. چه بسیار اشعاری که در این ایام سروده شده، اما هیچ اشاره مستقیمی به رمضان، روزه، افطار و... نشده است، اما به برکت روحانیت این ماه از حال و هوایی ملکوتی بهره مند است. شاید اگر تاریخ سرودن هر شعری در پای آن ثبت شده بود به سادگی تاثیر شگفت انگیز این ماه را می‌توانستیم به تحقیق دریابیم.

غالبا اشعاری که در ماه مبارک رمضان سروده شده است به دعا و نیایش زمزمه‌های سحرگاهی تمایل بیشتری دارد و از حس و حال و معنویت افزونتری برخوردار است که حکایت از اوضاع واحوال شاعر و آینه تمام نمای تاریخ سرایش شعر می‌باشد. این قیاس که بر پایه تحول کیفی شاعر استوار است رهگذر مقایسه اشعار بدون تاریخ یک شاعر با اشعار دارای تاریخ شاعران دیگر و نیز با اشعاری، که دارای اشاره مستقیم به ماه رمضان است به یقین ما را رهنمون خواهد شد.

 در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، گر چه سراینده این اشعارمشخص نیست و در کمتر کتابی به این مجموعه گرانبها که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است، برخورد می‌کنیم، اما همین امر نیز حکایت از مقبولیت سخن موزون و توجه مردم جای جای این سرزمین به فرهنگ عظیم رمضان دارد ماه مبارکی که آینه تمام نمای رحمت بی‌انتهای الهی دارد.

مولوی در کلیات شمس، برای نمایش اهمیت این ماه کلمه روزه را به صورت ردیف می‌آورد تا با تکرار نام آن تاثیر بیشتری بر مخاطب خود بگذارد. مولانا به تاثیرات مثبت و برکات نهان این ماه اشارات ظریفی دارد که چون دیگر اشعارش در واژه‌ها مستتر است:

مبارک باد آمد ماه روزه /رهت‏ خوش باد،‌ای همراه روزه/شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه نظر کردم کلاه از سر بیفتاد/سرم را مست کرد آن شاه روزه /مسلمانان، سرم مست است از آن روز /زهی اقبال و بخت و جاه روزه /به جز این ماه، ماهی هست پنهان /نهان چون ترک در خرگاه روزه/بدان مه ره برد آن کس که آید /درین مه خوش به خرمنگان روزه /رخ چون اطلسش گر زرد گردد /بپوشد خلعت از دیباه روزه /دعاها اندرین مه مستجاب است /فلک‌ها را بدرد آه روزه /چو یوسف ملک مصر عشق گیرد /کسی کو صبر کرد در چاه روزه /سحوری کم زن ‌ای نطق و خمش آن /ز روزه خود شوند آگاه روزه

 

در آثار سعدی شاعر اخلاق گرا نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می‌شود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه‏ای در آن طرح شود مطرود می‏داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت... /پدر دیده بوسید و مادر سرش /فشاندند بادام و زر بر سرش /چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز /فتاد اندرو ز آتش معده سوز /به دل گفت اگر لقمه چندی خورم /چه داند پدر غیب یا مادرم /چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان /خورد و پیدا به سر برد صوم که داند /چون در بند حق نیستی /اگر بی‌وضو در نماز ایستی

و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، می‏گوید:

به طفلی درم رغبت روزه خاست /ندانستی چپ کدام است و راست /یکی عابد از پارسایان کوی /همی شستن آموختم دست و روی /که بسم‌الله اول به سنت‏بگوی /دوم نیت آور سوم کف بشوی /پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار /مناخر به انگشت کوچک بخار /به سبابه دندان پیشین بمال /که نهی است در روزه بعد از زوال /وزان پس سه مشبت آب بر روی زن /ز رستنگه موی سر تا ذقن /در دستها تا به مرفق بشوی /ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی /دگر مسح سر بعد از آن غسل پای /همین است و ختمش به نام خدا /کس از من نداند در این شیوه به /نبینی که فرتوت شد پیر ده /شنید این سخن دهخدای قدیم /بشورید و گفت‌ای خبیث رجیم /نه مسواک در روزه گفتی خطاست /بنی آدم مرده خوردن رواست /دهن گو ز ناگفتنی‏ها نخست /بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت

و در جای دیگر نیزمی‏گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن /که خیز‌ای مبارک در رزق زن /برو تاز خوانت نصیبی دهند /که فرزند کانت نظر بررهند /بگفتا بود مطبخ امروز سرد /که سلطان به شب نیت روزه کرد /زن از ناامیدی سرانداخت پیش همی گفت ‏با خود دل از فاقه ریش /که سلطان از این روزه گویی چه خواست /که افطار و عید طفلان ماست /خورنده که خیرش بر آید زدست /به از صائم الدهر دنیا پرست /مسلم کسی را بود روزه داشت /که درمانده‏ای را دهد نان چاشت /و گرنه چه لازم که سعیی بری /ز خود باز گیری و هم خوری

مولانا نیز روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه /مهل‌ای طفل به سستی طرف چادر روزه /بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش /به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه /بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را /بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه /هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان /چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه/تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان /مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه /ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی /بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

و اما با تورقی در کتاب نثر شیوای فارسی به نوشته خواجه عبدالله انصاری بر می‌خوریم که آورده است:

«روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند.»

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tehrooz.com

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - آداب قرائت قرآن ودعا

ماه رمضان بهاردعا وقرآن است؛بهمین جهت بطور اختصار به شرائط واجب دعااشاره می کنیم؛ زیرا بیان تفصیلی آن جای دیگری دارد وهمچنین شرایط قرائت قرآن ؛ که در این جا برای رعایت ادب و حق تقدم قرآن ابتدا شرایط قرائت آن را بیان میکنیم.

]تدبردرقرآن[

خدای متعال می فرماید:«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»

چرا در قرآم اندیشه نمی کنند یا بر دلهایشان قفل هایی است« کسی که در قرآن تدبر واندیشه می کند باید به اندازه تدبرش معنی کلام وبزرگی آن وعظمت گوینده رافهمیده ودرهنگام قرائت با حضور قلب بوده و درآن اندیشه نماید منظور از کلام رابفهمد وموانع فهم رااز بین ببدر احکام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تاازکلام الهی تاثیر پذیرد تاآنگاه اندیشه ودرک او بیشتر شده وبه عوالم زیبا ومقامات بالایی برسد رعایت بعضی از امور مذکور لازم بوده و رعایت بعضی ازآنها واجب نیست  گرچه خیلی مفید و سودمند است.

 ]فهم معنای قرآن[

منظوراز فهمیدن معنای کلام خدا این است  که اجمالاً بداند که کنه قرآن از انوار خدابوده ودرعالمها مظاهری داردکه این مظاهر نیز تاثیراتی دارد درعوالم آخرت صورتی مانند صورت پیامبران فرشتگان و بندگان صالح خداداشته باشد در این شکل  سخن گفته درپیشگاه خداوند شفاعت کرده وشفاعت او قبول می شود و شافعی است پذیرفته شده و راستگویی است که تصدیق شده است در حقیقت جلوه ای از جلوه های خدای بزرگ است مطالبی که درباره قرآن گفتیم همگی برگرفته از روایات اهل بیت (ع) بود؛ کسانی  که متولی قرآن بوده و از آن جدا نمی شوند هرچیزی درقرآن بیان شده و دانش آنچه بوده وخواهد بوددرآن است؛ ونوری است که خداوند بوسیله آن کسانی راکه پیرو خوشنودیش باشند به راههای سلامتی راهنمایی نموده وبا اذن خودآنان را از تاریکیها  خارج  وبه راه راست هدایت می کند حتی حقیقت آن در بعضی از عوالم باحقیقت رسول خدا وجانشینان  پاک اویکی است چنانکه این فرمایش امیرالمومنین (ع) «اناالقرآن الناطق؛ من قرآن ناطق هستم» از این مطلب پرده برمی داریم.

تمام کلام این قرآن حقیقتی دارد وحقیقت او بگونه ای که این علوم به کنه شناخت آن نمیرسد واو  چنان است که خدای متعال فرموده است:«جزدست پاکان به آن نمی رسد »درک حقیقت قرآن  ملازم باشناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم بادرک عظمت گوینده آن است ؛بنابراین کسی که آن رابدینگونه شناخت باید هنگام تلاوت آن حضور قلب داشته وهنگام قرائت سعی کند درآن تدبر کرده وسعی کند منظور سخن اشارات ونکات قرآن رابفهمد وبدین ترتیب به علم مبدا ومعاد- که همان علم به خدا فرشتگان ,کتابهای او وروز قیامت وشناخت حقیقت اشیامی باشد. که درقرآن هست دست یابد از امیرالمومنین روایت  شده است که فرمودند: اسراری که رسول خدا بامن درمیان می گذاشت از مردم نمی پوشاندم و فقط درجایی آن را کتمان می کردم که کسی که  توان فهم کتاب خدارا داشته باشد نمی یافتم.

]نمونه ای ازتدبر وفهم درقرآن[

اکنون بدنیست نمونه ای از تدبروفهمیدن قرآن بیان کنیم تا برای کسانی که می خواهند به این امربپردازند مفید باشد:وقتی انسان در سوره واقعه می خواهند:«افرایتم الماء الذی تشربون؛ آیا آبی را که می آشامید, دیدید؟ می تواند فکر خودرا محدود به مزه آب نکندو درباره مطالب مختلفی پیرامون آن بیندیشد از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشیاء ازآن بیندیشد مثلا فکرکند که آب چگونه دراشکال گوناگون دانه ,گیاه, حیوان وانسان یافت می شود آنگاه درباره اجزای انسان فکر کند اجزای ظاهری مانند گوشت واستخوان و....چشم وگوش و...نیروها واخلاق عالی و اخلاق رذیله وآثار آن در دنیا وآخرت ,تانوبت به تفکر درباره مراتب عقلهای خودرسیده ودرمورد عقل مستفاد فکر کند وببیند که گویا عالم مستقلی درمقابل این عالم است و گویا عالم کوچکی است وحتی آن را عالم بزرگی ببیندآنگاه درتفکرخود به مبدا آب بازگشته وهمانگونه که درقرآن است بفهمد آب از آثاررحمت  خداوند بوده و نیزبفهمدکه رحمت ازصفات خداوند است وبدین ترتیب آب را به نعمتی از نعمتهای خداوندبداند این نوع ازتدبر ازچیزهایی است که علم مکاشفه با آن آغاز می شودو اگرکسی که تدبر می کند فکر خود را غرق دراین مطالب کندشایدچیزی ببیند که این فرمایش امام صادق(ع) «چیزی ندیدم مگراین که قبل وهمراه وبعد از او خداوند را دیدم»را تصدیق نماید اگر خواننده قرآن را در این مورد نیز تدبر نماید قرآن را بهتر خواهد فهمید:

 ]الف-] اندیشیدن درباره حالات پیامبران که باتوجه به نزدیکی آنان به خداوند وداشتن مقام بالایی نزداو چرا این همه گرفتاربلاها ومصیبت ها بودند؛مصیبتهایی مانند فقر, بیماری واذیت مردم از قبیل دروغگو خواندن,تهمت,دشنام,کتک زدن و کشتن وفکر کند که خدا چگونه آنان را بابلاها ومحنت ها  تربیت نمود تاجایی که سرور پیامبران (ع) بااین که حبیب خدا بود فرمود:«هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد»و درباره  هر کدام از این مطالب بیندیش تاموارد زیررااز آن بفهمی.

[1-] بزرگی خداوند متعال راازآن بفهمی از این جهت که امثال این بزرگان تحت سیطره قدرت وحکمت او بودند واوهرچه بخواهد انجام می دهد وکسی نمی تواند از کارهای او سوال کند.

[2-] متوقع نباشی که باید در مقابل طاعاتی که داری خداوند نیز امور راطبق اراده تو درآورد.

[3-] هنگامی که تورا دردنیا مبتلا به فقروخواری یاسایر بلاها می کند ازفضل اومایوس نشوی.

[4-] هیچ مومنی رابخاطربلاهایی که به او رسیده شماتت نکن.

[5-] هیچ مومنی رابخاطر ذلت وفقری که دردنیا دارد تحقیر نکن شاید خداونداورا بجهت بزرگواریش مبتلا کرده است.

[6-] پستی دنیا ارنزد خداببین خودنیز آن را بزرگ ندانسته وکوچک شمار وبخاطراز دست دادن آن غصه نخور.

[7-] روآوردن دنیا را علامت دورشدن از خدا وپشت کردن آن راعلامت صالح بودن خود بدان؛همانگونه که به حضرت موسی(ع) وحی شد:«اگرفقرآمد بگو:آفرین برنشان صالحین وهنگامی که غنا آمد بگو: گناهی است که مجازات آن زود آمد.»

 ]ب-] یکی دیگراز چیزهایی که برای فهم قرآن مفیداست اندیشیدن درباره مجازات وحدود وتعزیراتی است که برای گناهان وضع شده است مثلا بریدن دست بخاطر دزدیدن ربع دینارکه یکی ازاحکام الهی است ترس بزرگی برای عاقل بوجود می آورد از این جهت که او هرروز گناهان قلبی و بدنی زیادی مرتکب میشود واگر مجازات ربع دینار چنین باشد مجازات او با این بارسنگین چه خواهد بود!

]ج-] اندیشیدن درباره اعمال ومجازات امتهایی است که نابود شده اند نیز از جمله است حضرت عیسی (ع) ازعمل کسانی که گرفتار نزول عذاب شده بودند سوال کردند وخودجواب دادند «آنان دنیا را باندازه بچه ای که مادرش رادوست می دارد دوست داشتند وباترس اندکی ازاهل گناه  فرمانبرداری می کردند دارای آرزوهای طولانی بوده و لهو ولعب آنان راغافل کرده بود از یکی از آنان سوال کرد چگونه هلاک شده و عذاب می شوید؟ گفت:شب با سلامتی خوابیدیم ولی صبح  در«هاویه» بودیم پرسید:هاویه چیست؟گفت:کوهی آتشین است که تاروزقیامت برما افروخته می شود پرسید:چه گفتید وچه جوابی شنیدید؟گفت:گفتیم:مارا به دنیا برگردان تادرآن زهد پیشه کنیم جواب شنیدیم:دروغ می گویید فرمود:« عجیب است که دیگران بامن سخن نمی گویند گفت:روح الله فرشتگانی خشن ونیرومند برهان آنها دهنه ای آتشین زده اند من درمیان آنان بوده ولی ازآنان نبودم وقتی عذاب نازل شد من از نیز دربرگرفت. واکنون باتار موئی به کناره جهنم آویزانم نمی دانم درآن می افتم یاازآن نجات می یابم ودرباره گناه«اصحاب سبت» وعذابشان که درابتدا تبدیل به میمون وخوک شده وسپس هلاک گردیدند فکرکن آنگاه به اعمال خود بیندیش آیا مطمئنی که عمل تو مانند اعمال آنها نباشد؟امثال این تفکرات نمی گذاشت که صالحین واولیا بااطمینان بخوابند ومی گفتند:کسی که ازشبیخون می ترسد چگونه می خوابد! وصورت خودراهر روزچندین باربررسی  می کردند که ببینند آیا از ستم گناهان سیاه شده یا به حال خود باقی است؟

]موانع فهم قرآن[

بهرصورت لازم است کسی که می خواهد قرآن رابهفد موانع فهم رااز بین ببرد والا آنگونه که باید نمی تواند ازقرآن استفاده کند وحتی گاهی بعوض سود زیان می بیند موانعی ازقبیل:

[1-] تقید به ادای دقیق حروف ازمخارج آن ورعایت دقیق قواعد تجوید این مطلب ازتدابر درآیه جلوگیری  کرده ومانع فهمیدن قرآن می شود .

[2-] یکی از صفات واخلاق رذیله سبب می شود که قلب نتواند معانی قرآن رابفهمد چنانچه مفاد بعضی از آیات نیزهمین است مانند:«وخدااینچنین بردل هرمنکرستمکاری مهربدبختی می زند» و «بجزکسانی که دائم روبه درگاه خدا دارند کسی آن را نمی فهمد»این صفات باعث کدورت قلب شده ومانع فهمیدن حقیقت اشیاء می شود؛ مانند آینه ای که زنگار گرفته وشکلها رابخوبی منعکس نمی کند .

[3-] اعتقاد به مطلبی باطل ودرست پنداشتن آن واعتقاد به این که خلاف آن کفریاگمراهی میباشد نیزاز موانع فهم است زیرا قبل از این که قلب بتواند حق را ببیند وباآن روشن بشود آن را کفر پنداشته وآن را توجیه وتاویل می کند وتازمانی که چنین تعصب باطلی درشخص باشد هیچگاه توانایی رسیدن به حق رانخواهد داشت .

[4-] هنگام تفسیر آیه تفسیر ظاهر وآشکاری راببیند وخیال کند تمامی مراد آیه همین است وبرداشتی غیراز این تفسیر برای وحرام می باشد.

زمانی که خواننده قرآن حقیقت وبزرگی قرآن رادریافت باید در آیات اوتدبر کند ووقتی تدبر کرده وموانع فهم رااز سرراه برداشته و درصدد فهمیدن آن برآمد طبیعتاً منظور خدا درکلامش برای او آشکارمی شود - البته بمقدار ایمان خود- وآنگاه که ازاین آبشخور جامی نوشید مست می شود وزمانی که از جلوه های معارف الهی مست شد قلب اواز آیات مختلف که هر کدام اثر مخصوصی دارند تاثیر پذیرفته وباهر معنایی حال و سروری برای اوپیدا می شودبه این دلیل که نگرش او به  هر آیه بگونه ای است که گویا خودمخاطب آن آیه بوده یا برای او نازل شده و این آیه فقط برای  اوست آنگاه حالت غم یا خوشحالی ,ترس یا امیدواری ,توکل یاتسلیم ویا خوشنودی یایکتا دانستن خدا به او دست داده و سپس بحسب حالی که از تاثیرات قرآن پیدا کرده با پناه بردن واستغفار اعتراف وتوبه دعا وشکر, تسبیح وحمد نمودن ویاباگفتن «لااله الا الله» یا«الله اکبر» به آیات جواب می دهد زمانی که ترس اورا فراگیرد فکر می کند که ازتمام خیرات و سعادتها یی که در آیات برای بندگان صالح خدا آمده محروم شده است ودر این حال برای رفع بدبختی خود به پروردگارش پناه می برد وهنگامی که امیدوار شد آرزوی رسیدن به مقامات بالای کاملین عارفین ومقربین رامی نماید وازخدامی خواهد اورا نیز از آنان بگرداند وهنگامی که امیدوار شد آرزوی رسیدن به مقامات بالای  کاملین عارفین ومقربین را می نماید واز خدا می خواهد او را نیز از آنان بگرداند وهنگامی که این تاثیرات برای او کامل شد بابرکات وحی وعطایای خداوند یقینا ترقی کرده تاجایی که گویا خدارا می بیند که با اوسخن گفته و اورا مخاطب قرار داده است وگویا بادل می بیند که خداوند با الطافش به او خطاب وبانعمت بخشیدن ونیکی کردن بااو مناجات می کند ودر این صورت حال تعظیم گوش فرادادن فهمیدن وحیا در او پیدا می شود.اگر موفق شد شکر این نعمت را آنطور که سزاوار است بجا آوردو با این عطیه الهی آنطورکه بایدروبرو شدخداوند مقام بهتر و بالاتری به او عنایت می فرماید بگونه ای که گوینده رادرسخنش وصفات او رادرکلماتش می بیند؛ چنانچه امام صادق(ع) بنابرروایتی در«توحید صدوق» می فرماید:«خداوند در کلامش برای بندگانش آشکار می شودولی  آنها نمی بینند» در این حال او فقط متوجه گوینده است وبه خود یا قرائتش یا چیزهای دیگرابداً توجهی ندارد خداوند بحق این مقام این مقام رابه ما و جمیع مومنین عنایت فرماید وبحق اولیای مقرب ودوستان سعادتمندش- که درود خدا بر همه آنان باد- این نعمت وحال رانصیب مانیزبنماید.  

[ دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - روزه از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره، آیات 185-183

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.(183) ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوع خیرا فهو خیر له و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون.(184) شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا العدة و لتکبروا الله على ما هدیکم و لعلکم تشکرون.(185)

ترجمه آیات

اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما واجب شده همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شاید با تقوا شوید(183).

و این روزهائى چند است پس هر کس از شما مریض و یا مسافر باشد باید ایامى دیگر بجاى آن بگیرید و اما کسانى که به هیچ وجه نمى‏توانند روزه بگیرند عوض روزه براى هر روز یک مسکین طعام دهند و اگر کسى عمل خیرى را داوطلبانه انجام دهد برایش بهتر است و اینکه روزه بگیرید برایتان خیر است اگر بناى عمل کردن دارید(184).

و آن ایام کوتاه ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده تا هدایت مردم و بیاناتى از هدایت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر کس این ماه را درک کرد باید روزه‏اش بگیرد و هر کس مریض و یا مسافر باشد بجاى آن چند روزى از ماههاى دیگر بگیرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواسته و دشوارى نخواسته و منظور اینست که عده سى روزه ماه را تکمیل کرده باشید و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرد تکبیر گفته و شاید شکرگزارى کرده باشید(185).

بیان آیات

ویژگى‏هاى بیانى آیات تشریع روزه

سیاق این سه آیه دلالت دارد بر اینکه: اولا هر سه با هم نازل شده‏اند، براى اینکه ظرف (ایام)در ابتداى آیه دوم متعلق به کلمه(صیام)در آیه اول است و جمله(شهر رمضان)در آیه سوم یا خبر است‏براى مبتدائى حذف شده که عبارت است از ضمیرى که به کلمه(ایاما)بر مى‏گردد، و تقدیر جمله(هى شهر رمضان)است و یا مبتدائى است‏براى خبرى که حذف شده و تقدیرش"شهر رمضان هو الذى کتب علیکم صیامه"است و یا بدل از کلمه صیام در جمله (کتب علیکم الصیام)در آیه اول است، و به هر تقدیر جمله(شهر رمضان)بیان و توضیحى است‏براى روشن کردن جمله(ایاما معدودات)ایام معدوده‏اى که روزه در آنها واجب شده.

پس به دلیلى که ذکر شد آیات سه‏گانه مورد بحث‏به هم متصل، و نظیر کلام واحدى است که یک غرض را دربردارد، و آن غرض عبارت است از بیان وجوب روزه ماه رمضان.

و ثانیا دلالت دارد بر اینکه قسمتى از گفتار این سه آیه به منزله توطئه و زمینه‏چینى براى قسمت دیگر آن است، یعنى دو آیه اول به منزله مقدمه است‏براى آیه سوم، چون در آیه سوم تکلیفى واجب مى‏شود که صاحب کلام، اطمینان ندارد از اینکه شنونده از اطاعت آن سرپیچى نکند، براى اینکه تکلیف نامبرده تکلیفى است که بالطبع براى مخاطب، شاق و سنگین است، و به این منظور، دو آیه اول از جملاتى ترکیب شده که هیچ یک از آنها از هدایت ذهن مخاطب به تشریع روزه رمضان خالى نیست، بلکه در همه آنها به تدریج ذهن شنونده را به سوى آن توجه مى‏دهد، و به این وسیله استیحاش و اضطراب ذهن او را از بین مى‏برد، و در نتیجه علاقمند به روزه مى‏کند، تا با اشاره به تخفیف و تسهیلى که در تشریع این حکم رعایت‏شده، و نیز با ذکر فوائد و خیر دنیوى و اخروى که در آن است، حدت و شدت دلخواهى و استکبار او را بشکند.

و بهمین جهت‏بعد از آنکه در جمله: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان کرد، بلافاصله فرمود: "کما کتب على الذین من قبلکم" و فهمانید که شما مسلمانان نباید از تشریع روزه وحشت کنید، و آن را گران بشمارید، چون این حکم منحصر به شما نبوده، بلکه حکمى است که در امتهاى سابق نیز تشریع شده بود.(لعلکم تتقون)، یعنى علاوه بر اینکه عمل به این دستور، همان فائده‏اى را دارد که شما به امید رسیدن به آن ایمان آوردید، و آن، عبارت است از تقوا، و علاوه بر این، این عمل که گفتیم در آن، امید تقوا براى شما هست، همچنانکه براى امتهاى قبل از شما بود، عملى نیست که تمامى اوقات شما را و حتى بیشتر اوقاتتان را بگیرد، بلکه عملى است که در ایامى قلیل و معدود انجام مى‏شود، (ایاما معدودات)

آرى نکره(و بدون الف و لام)آمدن کلمه(ایاما)دلالت‏بر ناچیزى ایام دارد، و در اینکه ایام را به وصف معدود توصیف کرد، خود اشعارى است‏به اهمیت نداشتن آن، همچنانکه همین توصیف در آیه: "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة" (1) مى‏فهماند که یوسف ع را به چند درهم ناچیز فروختند.

علاوه بر اینکه ما در تشریع این حکم رعایت اشخاصى را هم که این تکلیف برایشان طاقت‏فرسا است کرده‏ایم، و اینگونه افراد باید به جاى روزه فدیه بدهند، آنهم فدیه مختصرى که همه بتوانند بدهند، و آن عبارت است از طعام یک مسکین.

"فمن کان منکم مریضا او على سفر - تا جمله - فدیة طعام مسکین"و وقتى این عمل هم خیر شما را دربردارد، و هم تا جائى که ممکن بوده رعایت آسانى آن شده خیر شما در این است که بطوع و غبت‏خود روزه را بیاورید، و بدون کراهت و سنگینى و بى‏پروا انجامش دهید، "فمن تطوع خیرا فهو خیر له"براى اینکه عمل نیک را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است، از اینکه به کراهت انجام دهند.

بنابر آنچه گفته شد زمینه گفتار در دو آیه اول مقدمه است‏براى آیه سوم که مى‏فرماید: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"الخ، و بنا بر این پس جمله: "کتب علیکم الصیام"در آیه اول جمله‏اى است‏خبرى که مى‏خواهد از تحقق چنین تکلیفى خبر دهد، نه اینکه در همین جمله تکلیف کرده باشد، آنطور که در آیه شریفه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى" (2) و آیه"کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین" (3) تکلیف کرده چون هر چند در هر سه آیه تعبیر به(کتب علیکم)آمده، لیکن بین قصاص در مورد کشتگان - در آیه دوم - و وصیت‏به والدین و اقرباء - در آیه سوم، و بین مساله صیام - در آیه مورد بحث فرق است، و آن این است که قصاص در قتلى امرى است‏سازگار با حس انتقامجوئى امرى است که دلهاى صاحبان خون تشنه آن است، صاحبان خون به حکم غریزه و طبیعت نمى‏توانند قاتل عزیز و پاره تن خود را زنده و سالم ببینند، و نمى‏توانند این معنا را تحمل کنند که نسبت‏به جنایتى که به ایشان شده بى اعتنائى شود، و همچنین وصیت و سفارش والدین و خویشان که مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت‏به ارحام است، آنهم در هنگامى که مى‏خواهد بوسیله مرگ براى همیشه از آنان جدا شود.

پس قصاص و وصیت دو حکم مقبول بطبع، و موافق با مقتضاى طبیعت آدمى است، و انشاء آن احتیاج به مقدمه و زمینه‏چینى ندارد، به خلاف حکم روزه که عبارت است از محرومیت نفوس از بزرگترین مشتهیات، و مهم‏ترین تمایلاتش، یعنى خوردن و نوشیدن و جماع، که چون محرومیت از آنها ثقیل بر طبع و مصیبتى براى نفس آدمى است.در توجیه حکمش ناگزیر از این است که قبلا براى شنوندگان - با در نظر گرفتن اینکه عموم مردمند و بیشتر مردم عوام و پیرو مشتهیات نفسند - مقدمه‏اى بچیند، و دلهاشان را علاقه‏مند بدان سازد، تا تشنه پذیرش آن شوند، بدین جهت است که گفتیم آیه: "کتب علیکم القصاص"الخ و آیه: "کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت"الخ، انشاء حکم است، و حاجتى به زمینه‏چینى ندارد، به خلاف آیه: "کتب علیکم الصیام"تا آخر دو آیه که مشتمل بر هفت فقره است و خبر مى‏دهد از اینکه بعدها چنین حکمى انشاء مى‏شود.

"یا ایها الذین آمنوا..."

اینگونه خطاب(اى کسانى که ایمان آورده‏اید)به منظور توجه دادن مردم به صفت ایمانشان است، و گرنه مى‏فرمود: (اى مردم)لیکن خواست‏بفهماند با توجه به اینکه داراى ایمانید باید هر حکمى را که از ناحیه پروردگارتان مى‏آید بپذیرید، هر چند که بر خلاف مشتهیات، و ناسازگار با عادات شما باشد.

در اینجا ممکن است‏بپرسى: علت این تعبیر در آیه مورد بحث روشن شد لیکن این معنا روشن نشد که چرا همین تعبیر در ابتداى آیه قصاص آمده، ولى در آیه وصیت نیامده؟در پاسخ مى‏گوئیم: علتش این است که حکم قصاص هر چند مطابق میل و طبیعت آدمى است لیکن در عصر نزول آیه، مسیحیان با آن مخالف بودند، و آنها عفو را بر قصاص ترجیح مى‏دادند، و لذا لازم بود در توجیه حکم قصاص در میان ملت اسلام، ایمان ملت‏خاطرنشان گردد و گفته شود ایمان شما شما را محکوم مى‏کند به اینکه احکام الهى را بپذیرید، هر چند که دیگران مخالف آن باشند، و در آیه وصیت چون چنین مخالفتى در کار نبود، آن آیه به خطاب(یا ایها الذین آمنوا)آغاز نشد.

"کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم"

کلمه کتابت معنایش معروف است، لیکن گاهى کنایه مى‏شود از واجب شدن عملى، و یا تصمیم بر عملى و یا قضاى حتمى که بر چیزى رانده شده، که در آیه: "کتب الله لا غلبن انا و رسلى" (4) کنایه از قضاء حتمى، و در آیه: "و نکتب ما قدموا و آثارهم" (5) کنایه از عزیمت و قضاء حتمى است و در آیه"و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس" (6) کنایه از وجوب و وضع قانون و جعل حکم قطعى است.

و کلمه(صیام)و کلمه(صوم)در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است، مثلا صوم از خوردن، و صوم از نوشیدن، و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن به معناى خوددارى از آنها است، و چه بسا در معناى آن این قید را اضافه کرده باشند، که به معناى خوددارى از خصوص کارهائى است که دل آدمى مشتاق آن باشد، و اشتهاى آن را داشته باشد.

صاحب این گفتار گفته: معناى صوم در اصل لغت‏خوددارى از خصوص چنین کارهائى بوده، و لیکن بعدها در شرع در خصوص خوددارى از کارهاى معینى استعمال شده، و آن هم خوددارى از طلوع فجر تا مغرب و توام با نیت است و منظور از"الذین من قبلکم"امتهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام است، امتهاى انبیاء قبل، چون امت موسى و عیسى و غیر ایشان است.

چون هر جا که در قرآن کریم این کلمه به چشم مى‏خورد معهود همین معنا است، البته این به آن معنا نیست که جمله"کما کتب على الذین من قبلکم"در مقام اطلاق از حیث اشخاص است و مى‏خواهد بفرماید: تمامى تک تک امتها روزه داشته‏اند و نیز به آن معنا نیست که بفهماند روزه اسلام شبیه روزه امتهاى پیشین است، پس آیه شریفه نه دلالت‏بر این دارد که تمامى امتها بدون استثناء روزه داشته‏اند، و نه دلالت دارد بر اینکه روزه همه امتها مانند روزه ما مسلمانان در خصوص رمضان و از ساعت فلان تا ساعت فلان و داراى همه خصوصیات روزه ما بوده، بلکه تنها در این مقام است که اصل روزه و خوددارى را در امتهاى پیشین اثبات کند، و بفرماید: امتهاى پیشین هم روزه داشته‏اند.

و مراد از جمله: (الذین من قبلکم)الخ امتهاى گذشته داراى ملت و دین است البته همانطور که گفتیم نه همه آنها، و قرآن کریم معین نکرده که این امتها کدامند، چیزى که هست از ظاهر جمله: (کما کتب) الخ بر مى‏آید که امتهاى نامبرده اهل ملت و دین بوده‏اند که روزه داشته‏اند، و از تورات و انجیل موجود در دست‏یهود و نصارا هیچ دلیلى که دلالت کند بر وجوب روزه بر این دو ملت دیده نمى‏شود، تنها در این دو کتاب فرازهائى است که روزه را مدح مى‏کند، و آن را عظیم مى‏شمارد.

و اما خود یهود و نصارا را مى‏بینیم که تا عصر حاضر در سال چند روز به اشکالى مختلف روزه مى‏گیرند، یا از خوردن گوشت و یا از شیر و یا از مطلق خوردن و نوشیدن خوددارى مى‏کنند.

و نیز در قرآن کریم داستان روزه زکریا و قصه روزه مریم از سخن گفتن آمده است.

و در غیر قرآن مساله روزه از اقوام بى دین نیز نقل شده، همچنانکه از مصریان قدیم و یونانیان و رومیان قدیم و حتى وثنى‏هاى هندى تا به امروز نقل شده، که هر یک براى خود روزه‏اى داشته و دارند، بلکه مى‏توان گفت عبادت و وسیله تقرب بودن روزه از امورى است که فطرت آدمى به آن حکم مى‏کند، که بحثش خواهد آمد ان شاء الله.

و بعضى گفته‏اند که مراد از جمله(الذین من قبلکم)یهود و نصارا و یا انبیاى سابق است، که بر طبق هر یک از این دو قول روایاتى هم آمده، ولى روایاتى است که خالى از ضعف نیست.

"لعلکم تتقون"

وثنى‏ها(همانطور که اشاره شد)به منظور تقرب و ارضاى آلهه خود و در هنگامى که جرمى مرتکب مى‏شدند به منظور خاموش کردن فوران خشم خدایان روزه مى‏گرفتند، و همچنین وقتى حاجتى داشتند به منظور برآمدنش دست‏به این عبادت مى‏زدند و این قسم روزه در حقیقت معامله و مبادله بوده، عابد با روزه گرفتن احتیاج معبود را بر مى‏آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد، و یا او رضایت این را به دست مى‏آورده، تا این هم رضایت او را حاصل کند.

ولى در اسلام روزه معامله و مبادله نیست، براى اینکه خداى عزوجل بزرگتر از آن است که در حقش فقر و احتیاج و یا تاثر و اذیت تصور شود، و سخن کوتاه آنکه خداى سبحان برى از هر نقص است، پس هر اثر خوبى که عبادتها داشته باشد، حال هر عبادتى که باشد تنها عاید خود عبد مى‏شود، نه خداى تعالى و تقدس، همچنانکه اثر سوء گناهان نیز هر چه باشد به خود بندگان برمى‏گردد"ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها" (7) این معنائى است که قرآن کریم در تعلیماتش بدان اشاره مى‏کند، و آثار اطاعتها و نافرمانى‏ها را به انسان بر مى‏گرداند انسانى که جز فقر و احتیاج چیزى ندارد، و باز قرآن در باره‏اش مى‏فرماید: "یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى" (8) .

و در خصوص روزه، همین برگشتن آثار اطاعت‏به انسان را در جمله: (لعلکم تتقون) بیان کرده، مى‏فرماید: فائده روزه تقوا است، و آن خود سودى است که عاید خود شما مى‏شود، و فائده داشتن تقوا مطلبى است که احدى در آن شک ندارد، چون هر انسانى به فطرت خود این معنا را درک مى‏کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزى که لازم است‏بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگى خود جلوگیرى کند، و بدون هیچ قید و شرطى سرگرم لذت‏هاى جسمى و شهوات بدنى نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگى مادى را هدف بپندارد، و سخن کوتاه آنکه از هر چیزى که او را از پروردگار تبارک و تعالى مشغول سازد بپرهیزد.

و این تقوا تنها از راه روزه و خوددارى از شهوات بدست مى‏آید، و نزدیک‏ترین راه و مؤثرترین رژیم معنوى و عمومى‏ترین آن بطوریکه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‏مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‏بارگان اهل دنیا، عبارت است از خوددارى از شهوتى که همه مردم در همه اعصار مبتلاى بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسى که اگر مدتى از این سه چیز پرهیز کنند، و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروى خویشتن‏دارى از گناهان در آنان قوت مى‏گیرد و نیز به تدریج‏بر اراده خود مسلط مى‏شوند، آن وقت در برابر هر گناهى عنان اختیار از کف نمى‏دهند، و نیز در تقرب به خداى سبحان دچار سستى نمى‏گردند، چون پر واضح است کسى که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسى که امرى مباح است اجابت مى‏کند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانى‏ها شنواتر، و مطیع‏تر خواهد بود، این است معناى آنکه فرمود: (لعلکم تتقون).

"ایاما معدودات"

منصوب آمدن کلمه(ایام)بنابر ظرفیت و به تقدیر کلمه(فى)است، و این ظرف(در ایامى معدود) متعلق است‏به کلمه(صیام)، و ما در سابق هم گفتیم که نکره آمدن ایام و اتصاف آن به صفت(معدودات) براى این است که بفهماند تکلیف نامبرده ناچیز و بدون مشقت است، تا به این وسیله مکلف را در انجام آن دل و جرات دهد، و از آنجا که ما در سابق گفتیم آیه"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"الخ بیان ایام است، قهرا مراد از ایام معدودات همان ماه رمضان خواهد بود.

بعضى از مفسرین گفته‏اند: که مراد از ایام معدودات روزه مستحبى سه روز در هر ماه و روز عاشورا است، و بعضى دیگر گفته‏اند: ایام البیض یعنى سیزده و چهارده و پانزدهم هر ماه، و نیز روزه عاشوراء است، که مسلمانان و رسولخدا ص در این ایام روزه مى‏گرفتند، آنگاه آیه شریفه"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"الخ نازل شد، و روزه‏هاى چند روز نامبرده نسخ گردید، و براى همیشه روزه رمضان واجب گشت.

صاحبان این دو قول هر کدام به یک دسته روایات وارده از طرق اهل سنت و جماعت تمسک کرده‏اند، روایاتى که صرفنظر از سند، در بین خود تعارض دارند، و بهمین جهت قابل اعتماد نیستند.

دلیل عمده‏اى که ضعف این قول را روشن مى‏کند دو چیز است.

اول اینکه: روزه همانطور که دیگران هم گفته‏اند یک عبادت عمومى و همگانى است، و اگر منظور از آیه شریفه مورد بحث آن بوده باشد که اینان گفتند، قطعا تاریخ آن را ضبط مى‏کرد، و دیگر اختلافى در ثبوتش پدید نمى‏آمد و بهمین دلیل نسخ آن نیز ثابت مى‏شد و کسى در آن اختلاف نمى‏کرد و مى‏بینیم که اینطور نیست، و در هر دو قسمت اختلاف شدید هست.

علاوه بر اینکه ملحق شدن عاشورا به سه روز در هر ماه و وجوب یا استحباب روزه آن بعنوان یک عید از اعیاد اسلامى از بدعت‏هائى است که بنى امیه(لعنهم الله)آن را ابداع کردند، بدین جهت ابداع کردند که در آن روز در واقعه کربلا ذریه رسول خدا ص و اهل بیت او را از بین بردند، مردانشان را کشتند و زنان و ذرارى ایشان را به اسارت برده اموالشان را غارت کردند، و از خوشحالى و مسرت آن روز را مبارک شمرده، براى خود عید گرفتند، و روزه آنرا تشریع کردند تا از روزه گرفتن آن روز رکت‏بگیرند.

و باز بهمین منظور براى روزه آن روز فضائلى جعل کردند، و برکاتى تراشیدند، و احادیثى(به این مضمون که عاشورا یکى از اعیاد اسلامى است، و بلکه از اعیاد عامه‏اى است که حتى مشرکین جاهلیت و یهود و نصارا هم از زمان بعثت موسى و عیسى آن را پاس مى‏دارند)جعل کردند، در حالیکه هیچ یک از این مضامین درست نیست، نه یهود عاشورا را عید مى‏دانسته و نه نصارا، و نه مردم جاهلیت و نه اسلام، چون عاشورا نه یک روز ملى بوده تا نظیر نوروز و مهرگان عید ملى و قومى بشود، و نیز در آن روز هیچ واقعه‏اى از قبیل فتح و پیروزى براى ملت اسلام اتفاق نیفتاده، تا نظیر مبعث و میلاد رسولخدا ص روزى تاریخى براى اسلام باشد، و هیچ جهت دینى هم ندارد تا نظیر فطر و قربان عیدى دینى باشد، پس عزت و احترامى که بنى امیه براى عاشورا درست کرده‏اند عزتى است‏بدون جهت.

دلیل دوم: بر ضعف این قول این است که آیه سوم از آیات مورد بحث‏یعنى آیه: (شهر رمضان)الخ سیاقى دارد که با نازل شدنش جداى از دو آیه دیگر نمى‏سازد، تا ناسخ آیه‏هاى قبل باشد: چون ظاهر سیاق این است که جمله(شهر رمضان)خبر باشد براى مبتدائى که حذف شده، و یا مبتدائى باشد براى خبرى که حذف شده، که توضیحش گذشت در نتیجه بیانى خواهد بود براى جمله: (ایاما معدودات)و با در نظر گرفتن این معنا هر سه آیه کلام واحدى خواهد بود، که غرض واحدى را دنبال مى‏کند، و آن عبارت است از واجب بودن روزه ماه رمضان.

و اما اینکه کلمه(شهر رمضان)مبتداء و جمله: "الذى انزل فیه القرآن"خبر آن باشد، هر چند نظریه‏اى است که آیه شریفه را مستقل از ما قبل مى‏کند، و بنابر آن، آیه شریفه صلاحیت آن را دارد که به تنهائى نازل شده باشد، لیکن صلاحیت آن را ندارد که ناسخ آیه قبلش باشد، براى اینکه میان ناسخ و منسوخ باید منافاتى باشد، و میان این آیه و آیه قبلش هیچ منافاتى نیست، تا این ناسخ آن باشد با اینکه گفتیم در نسخ باید منافات و تباینى در بین باشد.

ضعیف‏تر از این قول، گفتار جمعى دیگر است، که از کلماتشان بر مى‏آید که خواسته‏اند بگویند آیه دوم یعنى آیه: (ایاما معدودات)الخ ناسخ آیه اول، یعنى آیه: (کتب علیکم الصیام)است، به این بیان که قبل از اسلام روزه بر نصارا نیز واجب بود، ولى نصارا در آن کم و زیاد کردند، تا بالاخره بر عدد پنجاه روز قرار گرفت، آنگاه خداى تعالى براى مسلمین روزه رمضان را تشریع کرد، پس رسولخدا ص و مسلمانان در صدر اسلام و قبل از تشریع روزه رمضان همان روزه پنجاه روز مسیحیان را مى‏گرفتند، و آیه اول هم همین را تشریع کرده، مى‏فرماید شما مسلمانان نیز همان روزه مسیحیان را بگیرید، ولى آیه دوم وقتى نازل شد حکم آیه اول را نسخ کرد، چون فرمود روزه در چند روز معینى واجب است.

و وجه ضعیف‏تر بودن این قول از قول قبلى این است که همه ایرادهائى که به وجه قبلى وارد بود بر آن وارد است، علاوه بر اینکه متمم بودن آیه دومى براى اولى روشن‏تر از متمم بودن سومى براى دومى است، و نیز روایاتى که این قائل قول خود را مستند به آنها کرده جعلى بودن و مخالفتش با قرآن و با سیاق آیه روشن‏تر از مخالفت روایات قول اول با آیه است.

"فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"

حرف فاء در ابتداء آیه مى‏فهماند که مطلب آیه نتیجه و فرع آیه قبل است، که مى‏فرمود: (کتب علیکم) الخ، و نیز(ایاما معدودات)الخ، و معناى مجموع آن چنین مى‏شود: روزه بر شما واجب شده، و نیز عدد معینى در آن رعایت‏شده، و همانطور که از اصل روزه رفع ید نمى‏شود، از عدد آن نیز صرفنظر نمى‏شود، پس اگر در ایام رمضان عارضه‏اى چون مرض و سفر پیش آید که حکم وجوب روزه را در آن ایام معدوده یعنى ایام رمضان بردارد از این ایام معدوده صرفنظر نمى‏شود، و باید به همان عدد در سایر روزها روزه گرفت، و این همان حقیقتى است که آیه سوم(و لتکملوا العدة)الخ متعرض است، پس جمله: (ایاما معدودات)الخ همانطور که به بیان گذشته معناى تحقیر و ناچیز بودن ایام را افاده مى‏کند، این معنا را هم افاده مى‏کند، که همین عدد ناچیز رکنى است که در غرض و حکم روزه ماخوذ شده است.

کلمه(مرض)به معناى خلاف صحت و سلامتى است و کلمه(سفر)از ماده(س - ف - ر)گرفته شده، که به معناى کشف است و گویا سفر را از این جهت‏سفر مى‏خوانند که مسافر براى بیرون شدن از وطن از خانه‏اش منکشف و ظاهر مى‏شود، و گویا اینکه فرمود: (او على سفر)و مانند کلمه(مریضا) نفرمود(مسافرا)، براى اشاره به این معنا بوده که آن مسافرى روزه‏اش شکسته مى‏شود که در حال حاضر مسافر باشد، نه در گذشته، (مثل کسى که در سفر ده روز در محلى اقامت کرده است، که چنین کسى قبلا مسافر بوده، و فعلا مقیم است، و روزه‏اش صحیح است)و نه در آینده(مثل کسى که مى‏خواهد بعد از ظهر حرکت کند که چنین کسى روزه آن روزش صحیح است).

بیشتر دانشمندان و علماى اهل سنت گفته‏اند: از آیه: "فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"الخ، استفاده مى‏شود که مسافر مى‏تواند روزه نگیرد، نه اینکه روزه گرفتن برایش حرام است، پس مریض و مسافر، هم مى‏توانند روزه بگیرند، و هم اینکه افطار نموده به همان عدد از روزهاى دیگر سال روزه بگیرند.

لیکن این حرف صحیح نیست، زیرا گفتیم ظاهر جمله: (فعدة من ایام اخر)(کسى که مریض و مسافر باشد باید چند روزى در ایام دیگر سال روزه بگیرد)عزیمت است، نه رخصت، یعنى از ظاهر آن بر مى‏آید که مریض و مسافر نباید در رمضان روزه بگیرند، و این معنا از ائمه اهل بیت ع نیز روایت‏شده، و مذهب جمعى از صحابه از قبیل عبد الرحمان بن عوف، و عمر بن خطاب، و عبد الله بن عمر، و ابى هریرة، و عروة بن زبیر، نیز همین است، پس جمله نامبرده حجتى است علیه علماى نامبرده از اهل سنت.

ایشان براى توجیه نظریه خود چیزى در آیه تقدیر گرفته گفته‏اند، تقدیرش"فمن کان مریضا او على سفر فافطر فعدة من ایام اخر"است، یعنى هر کس مریض یا مسافر باشد، و به همین جهت افطار کرده باشد به همان عدد از روزهاى دیگر روزه بگیرد.

و این تقدیر دو اشکال دارد، اول اینکه اصولا همانطورى که گفته‏اند تقدیر گرفتن خلاف ظاهر است، (وقتى گوینده‏اى سخن مى‏گوید تمامى کلماتى که در افاده منظورش دخالت دارد در کلام خود مى‏آورد، و چیزى را نگفته نمى‏گذارد)مگر آنکه به اتکاء قرینه‏اى که در کلامش هست‏یک کلمه را حذف کند، چون یقین دارد خواننده یا شنونده با وجود آن قرینه مى‏فهمد که فلان کلمه حذف شده است و اما بدون قرینه دست‏به چنین حذفى نمى‏زند.

اشکال دوم اینکه: به فرضى که تسلیم شویم و قبول کنیم که کلمه(فافطر)در آیه حذف شده، تازه این کلام هم دلالتى بر رخصت ندارد، (کدام شنونده‏اى از عبارت"و هر کس مریض یا مسافر باشد، و افطار کرده باشد در ایامى دیگر روزه بگیرد"، مى‏فهمد روزه در سفر و مرض جایز است؟)آرى نهایت چیزى که از عبارت"فمن کان مریضا او على سفر فافطر"، در این مقام(که به گفته سایر مفسرین نیز مقام تشریع است)استفاده مى‏شود، این است که افطارش گناه نبوده چون جایز بوده، البته جواز به معناى اعم از وجوب و استحباب و اباحه، جوازى که با وجوب و استحباب و اباحه مى‏سازد، و اما اینکه به معناى سومى یعنى الزامى نبودن افطار باشد به هیچ وجه لفظ آیه بر آن دلالت ندارد، بلکه باز هم بر خلاف آن دلالت مى‏کند، چون قانونگذار حکیم در مقام تشریع خود، هرگز در بیان آنچه باید بیان کند کوتاهى نمى‏کند، و این خود روشن است.

"و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"

کلمه(یطیقون)از مصدر اطاقه است، و اطاقه همانطور که بعضى گفته‏اند به معناى به کار بستن تمامى قدرت در عمل است که لازمه آن این است که عمل نامبرده آنقدر دشوار باشد، که همه نیروى انسان در انجامش مصرف شود، در نتیجه معناى جمله"و على الذین یطیقونه" این است که هر کس روزه برایش مشقت داشته باشد، و کلمه(فدیه)به معناى بدل و عوض است و در اینجا به معناى عوض مالى است، که همان طعام مسکین یعنى سیر کردن یک مسکین گرسنه است از غذائى که خود انسان مى‏خورد، البته نه آن غذاى ساده‏اى که گاهى مى‏خورد، و نه آن غذاى لذیذى که باز گاه گاه مى‏خورد، بلکه از غذاى متوسطى که غالبا استفاده مى‏کند، و حکم این فدیه نیز مانند حکم قضاى روزه مریض و مسافر واجب است، چون تعبیر(و على الذین)تعبیرى است که وجوب تعیینى را مى‏رساند، نه تخییرى و نه رخصت را.

بعضى از مفسرین گفته‏اند جمله نامبرده نیز رخصت را مى‏رسانده و سپس نسخ شده چون خداى سبحان در اول، همه مردم را که مى‏توانند روزه بگیرند مخیر کرد بین روزه گرفتن و کفاره دادن از هر روز به طعام یک مسکین، چون مردم در آن ایام عادت به روزه نداشتند، بعدها که رفته رفته عادت کردند، این آیه به وسیله آیه: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"الخ نسخ شد.

بعضى دیگر از همین مفسرین گفته‏اند: تنها نسبت‏به اشخاص توانا نسخ شد و قرار شد حتما روزه بگیرند، و اما مثل پیر زن و پیرمرد سالخورده و زن حامله و زن بچه شیرده آیه نسخ نشد، و حکم جواز افطار و فدیه دادن باقى ماند.

و به جان خودم اینگونه تفسیرها بازى کردن با قرآن و پاره پاره کردن آیات آن است، و اگر خواننده عزیز در آیات سه‏گانه مورد بحث دقت کند خواهد دید که هر سه یک غرض را دنبال مى‏کند، و یک سیاق متصل و جملاتى به هم پیوسته و بیانى روشن دارد، آنگاه اگر این کلام واحد و پیوسته را با نظریه این مفسرین تطبیق دهد، خواهد دید که دیگر آن سیاق پیوسته را ندارد، جملاتش با یکدیگر متنافى است، اولش آخرش را نقض مى‏کند، یک جا مى‏گوید:

(کتب علیکم الصیام)روزه بر شما واجب شده، دنبالش مى‏گوید آنهائى که مى‏توانند روزه بگیرند مى‏توانند افطار نموده به جاى آن طعام دهند، و در آخر مى‏گوید: روزه بر همه شما واجب است تا حکم آخرى ناسخ حکم فدیه نسبت‏به خصوص قادران باشد، و حکم فدیه نسبت‏به غیر قادران به حال خود باقى بماند، با اینکه در آیه شریفه بنا بر این تصویر حکم غیر قادرین اصلا بیان نشده است.

مگر اینکه کسى بگوید کلمه(یطیقونه)قبل از نسخ شدن به معناى قدرت داشتن است، و بعد از نسخ به معناى قدرت نداشتن، و این پیدا است که چقدر بى‏پایه است. و سخن کوتاه اینکه بنا بر این باید جمله: "و على الذین یطیقونه"الخ که در وسط آیات قرار گرفته ناسخ جمله: (کتب علیکم الصیام)در اول آیات باشد، که با آن تنافى دارد، آن وقت این سؤال پیش مى‏آید که چرا بدون هیچ علتى حکم ناسخ را مقید به کسانى کرده که توانائى ندارند.

و نیز لازمه این تفسیر این است که جمله: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"تنها ناسخ حکم کسانى باشد که قادر بر روزه‏اند، نه آنهائى که از روزه عاجزند با اینکه ظاهر عبارت ناسخ مطلق است، هم قادر را شامل مى‏شود و هم عاجز را، علاوه بر اینکه اصلا منسوخ شامل حکم عاجز نبود، تا ناسخ بخواهد آن حکم را براى عاجز باقى بدارد، و این تالى فاسدها فاحش‏ترین تالى فاسدهایند.

حال اگر علاوه بر نسخهائى که از آقایان براى تو خواننده عزیز نقل کردیم، نسخ‏هاى دیگرى که در باره این سه آیه ذکر کرده‏اند اضافه کنى، آن وقت تفسیرى عجیب خواهى دید، و آن نسخ‏ها این است که گفته‏اند جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله: (ایاما معدودات)الخ است، و جمله(ایاما معدودات)هم ناسخ جمله(کتب علیکم الصیام)است.

(بد نیست دوباره نسخ‏هائى را که آقایان در سه آیه قرآن قائل شده‏اند بشماریم، تا بازیگرى با کلام خدا بر ایمان روشن‏تر بشود:

1 - جمله: (و على الذین یطیقونه)الخ ناسخ جمله: (کتب علیکم الصیام)است.

2 - جمله: (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه)ناسخ حکم(و على الذین یطیقونه)است.

3 - جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله(ایاما معدودات)است.

4 - جمله: (ایاما معدودات)الخ ناسخ(کتب علیکم الصیام)است.(مترجم)

"فمن تطوع خیرا فهو خیر له"

کلمه تطوع از ماده(ط - و - ع)است.و معناى طوع مقابل معناى کراهت است، و یا بگو به این معنا است که انسان کارى را به رضا و رغبت‏خود انجام دهد، آنگاه همین طوع وقتى به باب تفعل مى‏رود و به صورت تطوع در مى‏آید.معناى داوطلب بودن هم بر آن اضافه مى‏شود پس تطوع به معناى این است که انسان خودش داوطلبانه کارى را انجام دهد که اطاعت‏خدا هم هست، بدون اینکه در انجام آن کراهتى داشته باشد، و اظهار ناراحتى و گرانبارى کند، حال چه اینکه آن عمل الزامى و واجب باشد.و چه غیر الزامى و مستحب.

این معناى اصلى کلمه تطوع بوده، پس اگر مى‏بینیم که فعلا در خصوص افعال مستحب استعمال مى‏شود یک اصطلاحى است جدید، که بعد از نزول قرآن در بین مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم این بوده که معمولا عمل نیکى که یک مسلمان داوطلبانه انجام مى‏دهد عمل مستحب است، و اما عمل واجب هر چه هم که بطوع و رغبت انجام شود باز بوئى از اکراه و اجبار در آن هست.

و سخن کوتاه آنکه کلمه(تطوع)همانطور که دیگران هم گفته‏اند دلالتى بر خصوص استحباب ندارد، نه ماده‏اش(ط - و - ع)و نه هیاتش(تفعل)، در نتیجه مى‏توان گفت‏حرف (فاء)که در آغاز جمله آمده جمله را فرع و نتیجه معنائى مى‏کند که از کلام سابق استفاده مى‏شد، و معناى مجموع کلام - و خدا داناتر است - این مى‏شود: روزه بر شما واجب شده است، و در آن خیر و صلاح شما رعایت‏شده، علاوه بر اینکه با داشتن این فریضه شما هم جزء امتهائى مى‏شوید که قبل از شما بودند، با این تفاوت که در این فریضه تخفیف و تسهیلى براى شما منظور شده است، پس آن را بطوع و رغبت‏بیاورید، نه با کراهت چون هر کس عمل خیر را بطوع بیاورد بهتر است تا همان عمل را به کره بیاورد.

از اینجا روشن مى‏شود که جمله: (فمن تطوع خیرا)از قبیل به کار بردن سبب در جاى مسبب است، ساده‏تر بگویم در این جمله سخن از خصوص روزه نشده بلکه سخن از مطلق تطوع خیر شده، که سبب تطوع در روزه است، نظیر آیه: "قد نعلم انه لیحزنک الذى یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون" (9) یعنى غم مخور و صبر کن که علت تکذیب ایشان انکار آیات خدا است، چون در این آیه نیز سبب تکذیب در جاى تکذیب نشسته.

بعضى از مفسرین گفته‏اند جمله مورد بحث‏یعنى"فمن تطوع خیرا فهو خیر له"مرتبط به جمله قبل است، که مى‏فرمود: "و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"الخ، و معناى مجموع آن دو جمله این است که کسى که بیشتر از طعام یک مسکین فدیه بدهد، مثلا براى یک روز روزه دو نفر مسکین را طعام دهد و یا طعام دو مسکین را به یک نفر بدهد برایش بهتر است.

اشکالى که بر این تفسیر وارد است همانست که گفتیم: کلمه(تطوع)اختصاص به مستحبات ندارد علاوه بر اینکه بنا بر این تفسیر فاء تفریع بى‏معنا مى‏شود چون در نتیجه قرار گرفتن تطوع به آن معنا(بیش از طعام یک مسکین دادن)بر حکم فدیه هیچ نکته معقولى بنظر نمى‏رسد، علاوه بر اینکه اصولا کلمه(تطوع بخیر)هیچ دلالتى بر تطوع به زیادتر دادن ندارد.

"و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون"

این جمله متمم جمله قبلى است، و معنایش به حسب تقدیر - به آن بیانى که گذشت - این مى‏شود با روزه‏اى که بر شما واجب شده تطوع کنید، و آن را داوطلبانه بیاورید، که تطوع به کار خیر بهتر است، و روزه هم که خیر شما است پس تطوع به روزه هم خیرى علاوه بر خیر دیگر است.

و بعضى از مفسرین گفته‏اند: جمله مورد بحث‏یعنى(و ان تصوموا خیر لکم)خطاب به کسانى است که از روزه گرفتن معذورند، نه عموم مؤمنین که در جمله(روزه بر شما واجب شده)مخاطب بودند، چون ظاهر عبارت نامبرده رجحان روزه است، و معلوم است که رجحان با ترک هم مى‏سازد، در نتیجه عبارت ظاهر در استحباب روزه مى‏شود نه وجوب که منافى با ترک است، و چون مى‏دانیم روزه واجب است ناگزیر عبارت نامبرده را حمل مى‏کنیم بر رجحان و استحباب روزه براى کسانى که از ناحیه شرع مجاز در ترک آنند، مانند مریض و مسافر که مى‏گوئیم روزه‏اى که بر همه واجب است‏بر مریض و مسافر مستحب است، و بهتر آن است که آنها نیز روزه را بر افطار ترجیح دهند، و در عین حال قضاى آنرا هم بگیرند.

اما این تفسیر به خاطر اشکالاتى که بر آن وارد است صحیح نیست.

اشکال اول اینکه: دلیلى بر طبق آن نیست.

اشکال دوم اینکه: اگر مراد از جمله: (و ان تصوموا خیر لکم)استحباب روزه براى مریض و مسافر بود، با در نظر گرفتن اینکه در جمله: (فمن کان منکم مریضا)الخ مریض و مسافر غایب به حساب آمده‏اند، جا داشت در جمله بعدى هم غایب به حساب آمده، در باره‏شان بفرماید: (و ان یصوموا خیر لهم)مریض و مسافر اگر روزه بگیرند بر ایشان بهتر است، ولى فرمود:

(اگر روزه بگیرید برایتان بهتر است)پس معلوم مى‏شود در جمله دوم روى سخن با خصوص مسافر و مریض نیست.

اشکال سوم اینکه: جمله اولى به خوبى دلالت دارد بر اینکه مریض و مسافر مختارند در گرفتن و نگرفتن روزه، نه اینکه گرفتن روزه رجحان داشته باشد، بلکه جمله بعدیش که مى‏فرماید: (فعدة من ایام اخر)صریح در این است که حتما باید در روزهاى دیگر روزه بگیرند، آن وقت چطور مفسرین نامبرده مى‏توانند بگویند آیه در صدد بیان رجحان روزه بر ترک آن است.

اشکال چهارم اینکه: اگر جمله اولى(فمن کان منکم)الخ در صدد بیان ترخیص روزه براى مسافر و مریض باشد، و بگوید گرفتن و نگرفتن روزه براى معذورین یکسان است، البته جا داشت در جمله بعدى بفرماید بلکه گرفتن آن بهتر است، تا یک طرف تخییر را ترجیح داده و بیانگر رجحان آن باشد، ولى جمله اولى در مقام بیان روزه رمضان و روزه ایام دیگر سال است، و با چنین زمینه‏اى دیگر ممکن نیست تنها از جمله: (و ان تصوموا خیر لکم)و بدون هیچ قرینه‏اى در کلام استفاده کنیم که مى‏خواهد روزه رمضان را بر روزه غیر رمضان ترجیح دهد.

اشکال پنجم اینکه: مقام آیات، مقام بیان حکم نیست، تا ظهور رجحان از جمله (فمن کان)با حکم وجوبى منافات پیدا کند، بلکه مقام، همانطور که در سابق هم گذشت مقام بیان ملاک تشریع است، و اینکه اگر شارع اسلام حکمى را صادر مى‏کند خالى از فلسفه و حکمت و خیر و نیکوئى نیست، و عینا نظیر آیه: "فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم" (10) ، و آیه: "فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون" (11) ، و آیه:

"تؤمنون بالله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون" (12) است که در هر سه آیه مى‏فرماید، حکمى که شده براى شما خیر است و آیات در این باب بسیار است.

"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى"

ماه رمضان نهمین ماه از ماههاى سال قمرى و عربى است، که بین ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن کریم از ماههاى دوازده‏گانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگرى نیامده.

و کلمه نزول به معناى پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معناى نازل کردن دفعى و یک پارچه است، و تنزیل به معناى نازل کردن تدریجى است، و کلمه(قرآن)اسم کتابى است که خداى تعالى آنرا بر پیامبر گرامیش محمد ص نازل کرده، و به این جهت آن را قرآن نامیده که(قبلا از جنس خواندنیها نبود، و به منظور اینکه درخور فهم بشر شود نازلش کرد و در نتیجه کتابى)خواندنى شد، چنانکه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون" (13) و این کلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مى‏شود و هم بر اجزاى آن.

و این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه قرآن یک پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوى دیگر ظاهر آیه شریفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مکث، و نزلناه تنزیلا" (14) دلالت دارد بر اینکه قرآن کریم به تدریج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص یعنى در مدت تقریبا بیست و سه سال نازل شده، تاریخ هم مؤید این معنا است، و از همین جهت‏بعضى گمان کرده‏اند که آیه مورد بحث‏با این آیه منافات دارد.

و بعضى دیگر در پاسخ گفته‏اند: قرآن کریم دو بار نازل شده، یک بار در ماه رمضان بطور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج‏بر زمین نازل شده، و این پاسخى است که مفسرین نامبرده آنرا از روایات گرفته‏اند که بعضى از آنها را در بحث روایتى آینده نقل خواهیم کرد.ان شاء الله ولى بعضى دیگر به این مفسرین اشکال کرده‏اند، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنى نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلى روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمى‏سازد، چون بنا بر این تفسیر قرآن کریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالى که هدایتگر براى مردم نبود.

بعضى دیگر از این ایراد پاسخ داده‏اند به اینکه هدایت‏بودن قرآن البته به این معنا که مى‏تواند هادى مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائى است که منافات ندارد با اینکه چند سالى در آسمان دنیا بدون هدایت فعلى و خلاصه راکد مانده باشد، تا وقتى زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینى که از مجلس قانونگذارى گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده‏اش رسید آنرا به کار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

این بود پرسش و پاسخهائى که پیرامون آیه کرده‏اند، و لیکن حق مطلب این است که حکم قوانین و دستورات با حکم خطاباتى که متوجه اشخاص مى‏شود فرق دارد، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبى باشد، هر چند به مدتى اندک آنگاه به او خطاب کنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن کریم از این خطابها بسیار است، مانند خطاب در آیه: "قد سمع الله قول التى تجادلک فى زوجها و تشتکى الى الله و الله یسمع تحاورکما" (15) .

و خطاب در آیه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما". (16) و آیه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدلوا تبدیلا". (17) که در این سه آیه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبینى است که قبل از خطاب وجود داشته‏اند.

علاوه بر اینکه در قرآن کریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد که ناسخ و منسوخ هر دو در یک زمان نازل شوند.

بعضى از مفسرین پاسخ داده‏اند که مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتى از قرآن است که در رمضان نازل شده.

ولى این جواب هم درست نیست، براى اینکه مشهور در نزد مفسرین این است که رسولخدا ص که مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بین رجب تا رمضان بیش از یک ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممکن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالى باشد.

از اینهم که بگذریم آیه‏هاى اول سوره"علق"شهادت مى‏دهد که این سوره اولین سوره‏اى بوده که نازل شده، و در اولین روز بعثت نازل شده، و همچنین سوره"مدثر"شهادت مى‏دهد که در روزهاى اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسیار بعید است که اولین آیه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینکه جمله مورد بحث که مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" دلالت صریحى ندارد بر اینکه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملى است‏بدون دلیل.

و نظیر این آیه در دلالت‏بر اینکه قرآن در یک زمان نازل شده آیه: "و الکتاب المبین اناانزلناه فى لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (18) و آیه: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (19) مى‏باشد چونکه از این آیات بر مى‏آید همه قرآن در یک زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمى‏سازد با اینکه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد، قرینه‏اى هم در کلام نیست که بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم.

و آنچه از تدبر در آیات کتاب بر مى‏آید مطلبى دیگر غیر از همه این مطالب است، چون در آیاتى که مى‏گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبى از شبهاى آن نازل شد تعبیر به انزال آمده، که دلالت‏بر نازل کردن یکپارچه قرآن دارد، و در هیچ یک از آنها تعبیر به تنزیل نیامده، مثلا یکجا فرموده: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (20) جاى دیگر فرموده: "حم و الکتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (21) ، و در جاى دیگر فرموده: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (22) .

و این تعبیر و نازل شدن یکپارچه به دو اعتبار مى‏تواند باشد، یکى به اعتبار اینکه مجموع و روى هم رفته قرآن و یا بعضى از آن یکپارچه و یک دفعه نازل شده هر چند که تک تک آیاتش به تدریج نازل شده باشد، همچنانکه در مورد باران با اینکه قطره قطره نازل مى‏شود، ولى به اعتبار اینکه مجموع بارانها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر مى‏کند به اینکه"کماء انزلناه من السماء" (23) و نیز بهمین اعتبار فرموده: "کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته" (24) .

دوم به اعتبار اینکه کتاب ماوراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مى‏فهمیم، که معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال - یک دفعه - است، نه تنزیل(نزول بتدریج).

و همین اعتبار دومى از آیات کریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه: "کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" (25) چون کلمه"احکمت"از احکام است و احکام در مقابل "تفصیل"است، و تفصیل عبارت است از اینکه کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معناى آن است که به نحوى باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یکدیگر متمایز نباشد، چون همه‏اش به یک معنا بر مى‏گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینکه این تفصیل که ما امروز در قرآن مشاهده مى‏کنیم تفصیلى است که بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محکم و بدون جزء و فصل بوده.

از این آیه روشن‏تر، آیه"و لقد جئناهم بکتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم یؤمنون.هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" (26) .

و آیه"و ما کان هذا القرآن ان یفترى من دون الله، و لکن تصدیق الذى بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین"تا آنجا که مى‏فرماید: "بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله" (27) چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبى استفاده مى‏شود که مساله تفصیل و جداسازى امرى است که بعدها بر کتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده.

پس کتاب به خودى خود چیزى است، و تفصیلى که عارض بر آن شده چیزى دیگر، و کفارى که کتاب را تکذیب کردند تکذیبشان مربوط به تفصیل کتاب است، و ناشى از این است که فراموش کردند این تفصیل به چه چیز برگشت مى‏کند و به زودى در قیامت مى‏فهمند و جز فهمیدن چاره‏اى ندارند، آن وقت پشیمان مى‏شوند در حالى که پشیمانى سودى برایشان نداشته، و راه گریزى هم ندارند، و این آیه اشعارى هم به این معنا دارد که کتاب اصلى تاویل کتاب خواندنى یعنى قرآن است.

از آیه مورد بحث روشن‏تر این آیه شریفه است: "حم و الکتاب المبین، انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم" (28) چون این آیه ظهور در این معنا دارد که قرآن قبلا در کتاب مبینى بوده که خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین کتاب قبلا در "ام الکتاب"، که نزد خدا مقامى بلند داشته است، بوده مقامى که دست‏خرد بدان نمى‏رسد، کتابى که حکیم است، یعنى مانند کتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست.

و آیات شریفه"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون، تنزیل من رب العالمین" (29) نیز در سیاق آیه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبى بر مى‏آید، قرآن کریم در کتاب مکنون و پنهان از دید بشر قرار داشته، در کتابى که جز پاکان کسى با آن تماس ندارد، و از آن کتاب که نزد رب العالمین است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعیتى در کتاب مکنون داشته، مکنون از اغیار همان که در آیه سوره زخرف ام الکتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (30) بلکه این لوح از این جهت محفوظ است که دگرگونگى در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنى که باید به تدریج نازل شود(چون به عالمى نازل مى‏شود که زمان و تدرج بر همه آن حاکم است)هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج‏خالى نیست و این تدرج خود نوعى تبدل است، پس کتاب مبین که اصل قرآن است و خالى از تفصیل و تدرج است، امرى است غیر این قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسى است‏براى آن امر.

و همین معنا یعنى اینکه قرآن، نازل شده و بشرى شده کتاب مبین(که ما آن را حقیقت کتاب مى‏نامیم)باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقیقت و نیز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب کلام، خود مصحح آن است که احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم همچنانکه در آیه شریفه: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (31) و آیاتى دیگر این تعبیر آمده، و همین نکته باعث مى‏شود که آیه: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (32) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة القدر" (33) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (34) را که دلالت دارند بر اینکه قرآن یک دفعه نازل شده حمل کنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن، یعنى کتاب مبین، بر قلب رسولخدا ص در یک شب، همچنانکه همین قرآن بعد از آنکه بشرى و خواندنى و مفصل شد، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است.

این نزول تدریجى از آیات زیر استفاده مى‏شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضى الیک وحیه" (35) و آیات: "لا تحرک به لسانک لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه" (36) چون از این آیات بر مى‏آید که رسولخدا ص مى‏دانسته چه آیه‏اى بر او نازل مى‏شود، و به همین جهت قبل از آنکه وحى آیه‏اى تمام شود او از پیش، آیه را مى‏خوانده، و خداى تعالى از این کار نهیش فرمود، که ان شاء الله توضیحش در جاى مناسب خواهد آمد.

و سخن کوتاه آنکه: اگر کسى در آیات قرآنى تدبر و دقت کند هیچ چاره‏اى جز این ندارد که اعتراف کند به اینکه آیات قرآنى دلالت دارد بر اینکه این قرآنى که تدریجا بر رسول خدا ص نازل شده متکى بر حقیقتى است متعالى و بس بلند که عقول عامه بشر قاصر از درک آن، و دست افکار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاى ماده‏شان از رسیدن به آن حقیقت کوتاه است، و اینکه نخست این حقیقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وى تعلیم داده بود که منظورش از کتاب(که بعدا تدریجا نازل مى‏شود) چیست.و ما ان شاء الله در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه: "هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات" (37) باز در این باره سخن خواهیم گفت.

این آن مطلبى است که گفتیم با دقت و تدبر از آیات کریمه قرآن به دست مى‏آید بله محدثین که کارشان تنها نقل حدیث است و نیز علماى علم کلام و همچنین علماى مادى این عصر از آنجا که منکر ماوراى ماده و محسوساتند ناگزیر شده‏اند این آیات و نظائر آن را که دلالت دارند بر اینکه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و کتاب مبین است، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است، و یا در صحف مطهره است، و یا تعبیرات دیگرى که از قرآن شده، همه را حمل کنند بر اقسامى از استعاره و مجازگوئى، و با این عمل خود قرآن را همپایه یک کتاب شعرى کرده‏اند، (که به قول معروف هر چه گزافى‏تر و دروغ‏تر باشد شیرین‏تر و شیواتر است).

بعضى دیگر از اهل بحث و تحقیق در معناى اینکه چگونه ممکن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتارى دارد که خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد.

هیچ شکى نیست در اینکه بعثت رسولخدا ص قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وى دستور داده که مردم را تبلیغ و انذار کن، از سوى دیگر در این نیز هیچ شکى نیست که بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براى اینکه آیه شریفه:

"انا انزلناه فى لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (38) ، صریحا مى‏فرماید: که قرآن در شب نازل شده، و باز شکى نیست که آن شب از شب‏هاى رمضان بوده، براى اینکه در سوره بقره آیه 185 مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن".

پس تا اینجا هیچ شکى نیست تنها گفتگو در این است که منظور این آیات تمام قرآن است‏یا بعضى از آن؟

در پاسخ از این سؤال مى‏گوئیم: گو اینکه همه قرآن در یک شب نازل نشده، اما همینکه سوره حمد که مشتمل بر بسیارى از معارف قرآن است در یک شب نازل شده، مثل این است که همه قرآن در یک شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار مى‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل کردیم).

پاسخ دیگرى که مى‏توان گفت اینکه: کلمه قرآن همانطور که بر همه آیات بین دو جلد اطلاق مى‏شود، بر بعض از آن نیز اطلاق مى‏گردد، همانطور که بر سایر کتب آسمانى از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق مى‏گردد، و این خود اصطلاحى است از قرآن کریم.

آنگاه اضافه کرده: که اولین بخشى که نازل شده"اقرء باسم ربک الذى خلق..." (39) است که در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى که رسول خدا ص در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه مى‏آمد، همینکه این آیات به وى وحى شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد کند، دوباره جبرئیل خود را به وى نشان داد و تعلیمش داد که بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین"تا آخر سوره حمد، و سپس کیفیت نماز را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالى که اثرى از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبى و کوفتگى در خود احساس کرد، تعبى که همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست مى‏داد، و چون اولین بار بود که به چنین منظره‏اى بر مى‏خورد و نمى‏دانست که از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت‏خلق شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى آن شب را تا به صبح خوابید، صبح آن شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل کرد: "یا ایها المدثر قم فانذر". (40) آنگاه مفسر نامبرده مى‏گوید پس معناى نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، که در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در کتب شیعه دیده مى‏شود که بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتى است که علاوه بر اینکه جز در بعضى از کتب شیعه که تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمى‏شود مخالف کتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید که کتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته. سپس اضافه مى‏کند: که در این میان روایات دیگرى هست مؤید آن روایات که مى‏گوید معناى نزول قرآن در ماه رمضان این است که قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص یک جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائکه املاء کرد، تا آنکه بعد از بعثت‏به تدریج‏بر رسول خدا ص نازل شد. و این روایات اوهامى است‏خرافى که دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته کرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف کتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراى طبیعت دانسته در حالى که لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از کره زمین، که با سکونت‏بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.

مؤلف: من نمى‏دانم کدام یک از جملات این مفسر که سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهى از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتى قضیه شبیه مثل معروف مى‏شود که مى‏گویند وصله از خود جامه بیشتر است.

زیرا اولا این افسانه که وى از پیش خود در باره بعثت درست کرده و یا اینکه گفته اولین بخش نازل شده چیست"اقرء باسم ربک"وقتى نازل شد که رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبى است که نه آیه محکمه دلالت‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلکه تنها و تنها قصه‏اى است تخیلى که نه با کتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.

و ثانیا وى گفته: که بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در یک شب نبى و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید، چون سوره"مدثر"او را امر به تبلیغ نمود، ولى این مفسر هرگز نمى‏تواند بر طبق گفته‏هاى خود دلیلى از کتاب یا سنت‏بیاورد، و عجب اینجا است که مساله را از مسلمات گرفته، در حالى که چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست‏براى اینکه کتب سنت چه آنها که علماى اهل سنت تالیف کرده‏اند، و چه آنها که علماى امامیه تالیف کرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسولخدا ص تدوین شده‏اند، هر چند که مفسر نامبرده این اشکال را منحصرا به کتب شیعه وارد دانسته، ولى تمامى کتب عامه نیز اینطور بوده‏اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد.در روایات عامه نیز شده است و اما کتب تاریخ علاوه بر اینکه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند کتب حدیث در معرض آن بوده است.

و اما کتاب خدا که براى هر اهل فنى روشن است که دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روایات است، بلکه مى‏توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاى او را تکذیب مى‏کند، چون سوره علق بطوریکه اهل حدیث گفته‏اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره‏اى بوده که بر رسولخدا ص نازل شده، و احدى از مفسرین نگفته و حتى احتمالش را هم نداده که تکه تکه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مى‏دهیم که یک باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نکته است که رسولخدا ص در انظار مردم نماز مى‏خوانده، و بعضى از مردم او را از این کار نهى مى‏کردند، و در مجالس قریش از او بدگوئى مى‏کرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مى‏خوانده، و در نمازش چه مى‏گفته؟ سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده که دستورى دیگر نداده، پس معلوم مى‏شود آن جناب قبل از سوره علق نمازى داشته و کسانى بوده‏اند که آن جناب را از نماز نهى مى‏کرده‏اند، و از نهى خود ست‏بردار نبوده‏اند، مگر اینکه بگوئى منظور از این نمازگزار شخصى دیگر غیر از رسولخدا ص است، و این حرف بطلانش روشن است، براى اینکه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مى‏فرماید: " کلا لا تطعه"آن کسى را که به تو مى‏گوید نماز مخوان اطاعت مکن، بلکه همچنان خدا را سجده کن، و به او نزدیک شو.

اینک آیاتى از همین سوره که دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارایت الذى ینهى عبدا اذا صلى ارایت ان کان على الهدى.او امر بالتقوى.ارایت ان کذب و تولى.ا لم یعلم بان الله یرى؟.کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة.ناصیة کاذبة خاطئة.فلیدع نادیه.سندع الزبانیة.

کلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (41) پس از این سوره استفاده مى‏شود که رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز مى‏خوانده، و خود بر طریق هدایت‏بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا مى‏کرده، و این همان نبوت است، ولى رسالت نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبى بوده، و نماز مى‏خوانده، با اینکه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد که جزء نماز است نیامده، و مامور به تبلیغ نشده بود.

و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسولخدا ص خطور کرده بود جا داشت‏بفرماید: "قل بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین..."و یا بفرماید: "بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین...".

مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده که معناى"قل"را مى‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید کلمه"قل"و یا"اقرء"در اول آن قرار مى‏داشت).

و نیز لازم بود که در این سوره گفتار در جمله"مالک یوم الدین"تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفى ختم شدن سوره در جمله"مالک یوم الدین"از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب‏تر و لایق‏تر بود.

بله در سوره حجر که به شهادت مضامین آیاتش از سوره‏هاى مکى است و بیانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم" (42) و مراد از کلمه"سبع مثانى" سوره حمد است که در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیکن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلکه هفت آیه از آیات قرآن معرفى شده به دلیل اینکه آیه: "کتابا متشابها مثانى" (43) همه قرآن مثانى خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانى خوانده شده.

و با این حال از آنجا که سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد است معلوم مى‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.

و نیز از آنجائى که سوره حجر مشتمل بر آیه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین..." (44) مى‏فهمیم که رسولخدا ص مدتى دست از انذار کشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده که مى‏فرماید: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یکى ترک انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از کجا ثابت مى‏کنید که نزول حمد قبل از ترک انذار بوده؟.

و اما سوره مدثر و مطالبى را که مشتمل است چون آیه"قم فانذر"اگر گفته شود همه آن یک باره نازل شده حال آیه: "قم فانذر"حال آیه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر است و نیز حال جمله"و اعرض عن المشرکین"در سوره حجر حال جمله"ذرنى و من خلقت وحیدا"در سوره مدثر است و هر دو مضمونى نزدیک به هم دارند، از هر دو فهمیده مى‏شود اولا کسانى مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثانى رسول خدا ص مدتى انذار را تعطیل کرده بود.

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر مى‏آید که تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.

و ثالثا اینکه مى‏گوید: (روایاتى که مى‏گوید قرآن قبل از بعثت و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا ص نازل مى‏شده روایاتى است جعلى و خرافى چون مخالف کتاب است و مضمونى مستقیم ندارد، بلکه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور کره زمین است)گفتارى است‏خطا و افتراء و به دلیل اینکه اولا: ظاهر هیچ آیه‏اى از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.

و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، یک جا به بیت المعمور نازل شد، و کلمه یک جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نکردن در روایات اضافه کرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیرى است‏بسیار زشت و خنده‏آور، و ما نمى‏دانیم بنا به گفته وى به چه مناسبت عالم طبیعت در کلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است که عالم طبیعت از تغیر و دگرگونى محفوظ است؟که عالم طبیعت جاى همه دگرگونى‏ها است چون عالم حرکات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده که تکوینا و یا تشریعا از فساد و تباهى محفوظ است؟که این نیز خلاف واقع است، براى اینکه عالم طبیعت عالم کون و فساد است.و یا بدین جهت‏بوده که از اطلاع اغیار محفوظ است‏یعنى غیر اهل اطلاع کسى از اسرار آن آگاه نیست همچنانکه آیه شریفه: "انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون" (45) خبر مى‏دهد؟که این نیز صحیح نیست‏براى اینکه ادراک هر صاحب ادراکى نسبت‏به عالم طبیعت‏یکسان است.

و بعد از همه این اشکالات اشکال مهمى که به وى وارد است این است که این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحى که هم در جاى خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد که معناى جمله"انزل فیه القرآن"این است که"کانما انزل فیه القرآن"یعنى گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معناى آیه"انا انزلناه فى لیلة""کانا انزلناه فى لیلة" است، یعنى گویا ما قرآن را در یک شب نازل کردیم، و حال آنکه نه اهل لغت چنین معنائى از چنین عبارتى مى‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سیاق کلام.

و اگر جایز باشد کسى بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، که مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد که دیگرى بگوید معناى نزول قرآن نزول همه آن، یعنى اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هیچ مانعى هم ندارد که کسى این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.

البته در گفتار مفسر نامبرده اشکالهاى دیگرى نیز هست، که چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.

"هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"

کلمه ناس - که عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه که سطح فکرشان نازلترین سطح است، بیشتر در همین طبقه اطلاق مى‏شود چنانکه آیه: "و لکن اکثر الناس لا یعلمون" (46) و آیه: "و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (47) اطلاق گردیده، معلوم مى‏شود ناس معنائى اعم از علما و غیر علما دارد.

و این اکثریت همانهایند که اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروى تشخیص و تمیز در امور معنوى به وسیله دلیل و برهان را ندارند، و نمى‏توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند، مگر آنکه کسى دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد، و قرآن کریم همان روشنگرى است که مى‏تواند براى این طبقه حق را از باطل جدا کند، و بهترین هدایت است.

اما خواصى از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند، قرآن کریم براى آنان بینات و شواهدى از هدایت است، و نیز براى آنان جنبه فرقان را دارد، چون این طبقه را به سوى حق هدایت نموده، حق را برایشان مشخص مى‏کند، و روشن مى‏کند که چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانکه فرمود: " یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم". (48)

از اینجا علت اینکه چرا میان"هدى"و میان"بینات من الهدى"مقابله انداخت؟روشن مى‏گردد، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است، قرآن براى بعضى افراد هدایت، و براى بعضى دیگر بیناتى از هدایت است.

"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"

کلمه"شهادت"به معناى حاضر بودن در جریان، و اطلاع یافتن از آن است، (وقتى مى‏گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، یعنى حاضر بودم، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به این معنا است که انسان همچنان زنده و هوشیار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمى از فرا رسیدنش آگاه شود، و این شهادت هم نسبت‏به تمامى ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضى از آن، (مانند اینکه آدمى در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود) و اما اینکه مراد از شهود شهر این باشد که انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالى که مسافر هم نباشد، صحیح نیست چون دلیلى در لفظ آیه بر آن نیست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضى از اوقات و به کمک قرائن مى‏توان چنین معنائى را بر آیه تحمیل کرد، و لیکن در آیه هیچ قرینه‏اى بر این معنا وجود ندارد.

"و من کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"

وارد ساختن این جمله در آیه مورد بحث از قبیل تکرار به منظور تاکید و غیره نیست، چون قبلا هم گفتیم دو آیه قبلى در مقام بیان حکم نبودند، و تنها در مقام زمینه‏چینى بودند، و فقط آیه سوم حکم را بیان مى‏کند، پس آیه سوم مشتمل بر جمله تکرارى نیست.

"یرید الله بکم الیسر، و لا یرید بکم العسر، و لتکملوا العدة"

کانه این جمله مى‏خواهد مجموع مطالب آیه را تعلیل کند، هم استثنا شدن مریض و مسافر و افطار کردن آن دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ایام دیگر سال را، چیزى که هست اینکه جمله اول مطلب اول را تعلیل مى‏کند و مى‏فرماید چون خدا سهولت را برایتان خواسته، و جمله آخر یعنى"و لتکملوا العدة"مطلب بعد را و مى‏فرماید اینکه گفتیم به همان عدد از روزهاى دیگر سال را روزه بگیرید براى این بود که تکمیل سى روز امرى واجب است.

و حرف"لام"در جمله"و لتکملوا العدة"الخ لام غایت است، و جمله عطف است‏بر جمله: "یرید"الخ، چون آن جمله نیز مشتمل بر معناى غایت‏بود، و تقدیر کلام این است که:

اگر ما شما را دستور دادیم که در سفر و مرض روزه را بخورید براى این بود که بار تکلیف شما را سبک کنیم، و هم براى اینکه عدد سى روزه را تکمیل کرده باشیم، و بعید نیست که ایراد جمله: "و لتکملوا العدة"باعث‏شده که دیگر مانند آیه قبلى حکم آن صورت را که روزه طاقت‏فرسا باشد بیان نکند چون هم بیان آیه قبلى براى اینجا نیز کافى بود و هم کلمه(سختى بر شما نخواسته)دلالت‏بر آن مى‏کرد.

"و لتکبروا الله على ما هدیکم و لعلکم تشکرون..."

ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوریکه لام غایت(البته غایت‏به معناى غرض که آن نیز اصطلاح دیگرى است)اشعار دارد، این است که مى‏خواهند غایت و نتیجه اصل روزه را بیان کنند، نه حکم استثناى مریض و مسافر را چون وقتى مى‏بینیم جمله"شهر رمضان"را مقید کرد به جمله: "الذى انزل فیه القرآن.. ."، مى‏فهمیم که میان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قرآن در رمضان یک نحوه ارتباط و پیوستگى وجود دارد، در نتیجه برگشت معناى غایت‏به این مى‏شود که تلبس و اشتغال به روزه براى اظهار کبریائى حق تعالى است‏به خاطر اینکه قرآن را بر ایشان نازل فرمود، و ربوبیت‏خود و عبودیت‏بندگان را اعلام داشت، و نیز بدین منظور بود که در مقابل اینکه به سوى حق هدایتشان فرموده و با کتاب خود برایشان حق را از باطل جدا کرده شکرش را بجاى آرند.

و چون روزه وقتى متصف به این صفت مى‏شود، یعنى وقتى شکر نعمت‏هاى خدا مى‏شود که مشتمل بر حقیقت معناى روزه باشد، یعنى از روى اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگیهاى طبیعت پاک باشد، و از بزرگترین مشتهیات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آیه نفرمود:

"و لیتشکروا الله"، چون شکر تنها با روزه واقعى محقق مى‏شود، بلکه در مقابل فرمود: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"براى اینکه تکبیر و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مى‏شود، چه اینکه این صورت، حقیقت هم داشته باشد و یا نداشته باشد، و بهمین جهت مساله شکر را با کلمه"لعل امید است" ، از تکبیر جدا کرد، و فرمود، "و لتکبروا الله على ما هدیکم، و لعلکم تشکرون"همانطور که در اول آیات، در باره روزه فرمود: "لعلکم تتقون".

بحث روایتى

در حدیث قدسى(یعنى احادیثى که سلسله سندش منتهى به خود خداى تعالى مى‏شود)آمده: که خداى تعالى فرمود: روزه فقط براى من است، و من خود جزاى آن را مى‏دهم. (49)

مؤلف: این روایت را شیعه و سنى البته با مختصر اختلافى نقل کرده‏اند و وجه اینکه روزه براى خداى سبحان است این است که تنها عبادتى است که از امور عدمى تشکیل مى‏شود، بخلاف عبادتهاى دیگر، از قبیل نماز، و حج و امثال آن، که از امور وجودى ترکیب مى‏یابد، و یا حداقل امور وجودى هم در آنها دخالت دارند، و معلوم است که فعل وجودى نمى‏تواند محض و خالص در اظهار عبودیت عبد و ربوبیت رب سبحان باشد، چون خالى از نقایص مادى و آفت محدودیت و اثبات انانیت نیست، و ممکن است در انجام آن قصد غیر خدا هم به میان آید، و سهمى از آن را براى غیر خدا انجام دهد، چنانکه در موارد ریا و سمعه و سجده براى غیر خدا این آفت‏ها مشاهده مى‏شود، بخلاف عملى که همه‏اش نفى است، یعنى روزه که عبارت است از نخوردن، ننوشیدن، و فلان و بهمان نکردن، که صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر مادیات مى‏بیند، و با خویشتن‏دارى خود را از لوث شهوات نفس پاک نگه مى‏دارد، و این امور عدمى چیزى نیست که غیر خدا هم سهمى از آن داشته باشد، زیرا امرى است تنها میان بنده و پروردگارش و طبعا کسى جز خدا از آن با خبر نمى‏شود.

و اینکه فرموده: و"انا اجزى به"اگر کلمه"اجزى"را به صیغه معلوم بخوانیم، یعنى من جزاى آن را مى‏دهم آن وقت دلالت مى‏کند بر اینکه در دادن اجر به بنده، کسى میان او و خدا فاصله و واسطه نمى‏شود، همانطور که بنده هم در بندگى و عبادت خدا به وسیله روزه کسى را دخیل قرار نداد، و نگذاشت کسى از روزه‏داریش با خبر شود، چنانکه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مى‏گیرد، و بین صدقه دهنده و خدا کسى واسطه نیست، و در قرآن هم آمده: "و یاخذ الصدقات" (50) و اما اگر" اجزى"را به صیغه مجهول بخوانیم، معنایش این مى‏شود: (خود من جزاى روزه قرار مى‏گیرم)آن وقت عبارت کنایه مى‏شود از نزدیکى روزه‏دار به خداى تعالى.

و در کافى از امام صادق ع روایت آورده که رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتى پشت‏سر هم روزه مى‏گرفت، بطوریکه اشخاص مطلع مى‏گفتند دیگر ترک نمى‏کند و سپس مدتى روزه را ترک مى‏کرد بطوریکه اشخاص مى‏گفتند دیگر روزه نمى‏گیرد، بعد از مدتى این رسم را رها کرد، یک روز روزه مى‏گرفت، و یک روز افطار مى‏کرد، که این همان روزه داوود پیغمبر است، بعد از مدتى این رسم را کنار گذاشت، و در هر ماه ایام البیض آن ماه یعنى(سیزده و چهارده و پانزدهم)آن را روزه مى‏گرفت، و سپس این را هم ترک کرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بین آن دو یک چهارشنبه روزه مى‏گرفت، و این رسم را تا آخر عمر ادامه داد. (51)

و از عنبسة العابد روایت‏شده که گفت: رسولخدا ص در ایامى که از دنیا رفت، در این رسم و برنامه بود که همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مى‏گرفت. (52)

مؤلف: اخبار از طریق اهل بیت ع در این باب بسیار است، و این همان روزه سنتى است که رسول خدا ص مى‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است.

و در تفسیر عیاشى از امام صادق ع روایت کرده که در تفسیر آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"فرموده: این مخصوص مؤمنین است. (53)

و از جمیل روایت آورده که گفت: از امام صادق ع از معناى آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"، و"یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القتال"پرسیدم، فرمود:

همه این خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقین و خلاصه تمامى افرادى که به ظاهر شهادت به توحید و نبوت و معاد داده‏اند مى‏شود. (54)

و در فقیه از حفص روایت کرده که گفت از امام صادق ع شنیدم مى‏فرمود:

روزه ماه رمضان قبل از امت اسلام بر هیچ امتى واجب نبود، عرضه داشتم: پس اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم" چیست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلکه تنها بر انبیاى آنان، خداوند امت اسلام را بر سایر امم برترى داده، چیزى را که بر رسول خود واجب کرده بود بر امتش هم واجب فرمود. (55)

مؤلف: این روایت‏به خاطر اینکه اسماعیل بن محمد در سند آن هست ضعیف است، و این معنا در روایتى دیگر از عالم ع آمده که آنهم مرسل است، یعنى اصلا سندش ذکر نشده، و به نظر مى‏رسد هر دو روایت‏یکى باشد، و به هر حال از اخبار آحاد است، و ظاهر آیه هم مساعد با این نیست که مراد از جمله"کما کتب على الذین من قبلکم"تنها خصوص انبیا باشد، و به فرضى که چنین چیزى منظور بوده، از آنجائى که مقام مقام زمینه‏چینى و تشویق و ترغیب بوده، تصریح به اسم آن انبیا از کنایه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا است.

و در کافى از کسى که از امام صادق ع سؤال نموده روایت کرده که گفت:

پرسیدم آیا کلمه"قرآن"و کلمه"فرقان"به یک معنا است؟و یا هر یک معنائى جداگانه دارد؟

فرمود: قرآن همه کتاب خدا است، و فرقان تنها آن آیاتى است که احکام واجب را در بر دارد. (56)

و در کتاب جوامع از آن جناب ع روایت کرده که فرمود: فرقان عبارت است از هر آیه محکمى که در قرآن است. و در تفسیر عیاشى و قمى از آن جناب ع روایت آورده‏اند که فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محکمى که در قرآن است، و کتاب عبارت است از آن آیاتى که انبیاى قبل را تصدیق مى‏کند. (57)

مؤلف: خود کلمه"فرقان"و کلمه"کتاب"هم با معنائى که در روایت‏براى آن دو شده سازگار است، و در بعضى از اخبار آمده که کلمه"رمضان"یکى از اسماى خداى تعالى است پس دیگر شایسته نیست کسى بگوید رمضان آمد و رمضان رفت، بلکه باید گفت: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آخر حدیث)و این روایت‏خبر واحدى است که در باب خودش غریب است، و این کلام از میان مفسرین از قتاده نیز نقل شده.

ولى در اخبارى که راجع به اسامى خداى تعالى وارد شده نام"رمضان"دیده نمى‏شود، علاوه بر اینکه کلمه"رمضان"بدون اینکه کلمه"ماه"قبل از آن آید و نیز کلمه "رمضانان""دو رمضان"در روایات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بیت ع بسیار آمده، و این جدا بعید است که احتمال دهیم هر جا کلمه"رمضان" در احادیث آمده"شهر رمضان"بوده، و راوى کلمه"شهر"را از آن انداخته باشد. (58)

و در تفسیر عیاشى از صباح بن نباته روایت‏شده که گفت: من به امام صادق ع عرضه داشتم: ابن ابى یعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسید آن مسائل چیست؟عرضه داشتم: او از شما مى‏پرسد: وقتى ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آیا جایز است مسافرت کنم؟فرمود: خداى تعالى مى‏فرماید: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"، پس هر کس ماه رمضان را درک کند و در میان خانواده‏اش باشد نمى‏تواند مسافرت کند، مگر براى حج و یا عمره، و یا براى طلب مالى که مى‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود. (59)

مؤلف: و این نکته استفاده لطیفى است که امام از اطلاق آیه براى حکم کراهت‏سفر کرده است چون مسافرت در رمضان جایز است اما با کراهت.

و در کافى از على بن الحسین ع روایت آورده که فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در آن اختلاف کرده‏اند، بعضى گفته‏اند: مریض و مسافر مى‏تواند روزه بگیرد، و بعضى دیگر گفته‏اند نباید بگیرد، طایفه سوم گفته‏اند مختار است، اگر خواست‏بگیرد و اگر نخواست نگیرد، ولى ما مى‏گوئیم باید در این دو حال حتما روزه را بشکند، و افطار کند، (منظور این است که روزه نباید بگیرد، پس اگر در سفر و یا حال مرض روزه بگیرد روزه‏اش درست نیست‏باید آن چند روز را دوباره قضا کند)براى اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید، "فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر". (60)

مؤلف: این روایت را عیاشى نیز نقل کرده است.

و در تفسیر عیاشى از امام باقر ع روایت آورده که در تفسیر جمله"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" فرموده: چقدر این بیان براى کسى که تعقلش کند روشن است!براى اینکه در عبارتى کوتاه این معنا را رسانده، که هر کس ماه رمضان را درک کرد باید روزه‏اش را بگیرد، و هر کس در ماه رمضان مسافرت کرد باید روزه‏اش را بخورد. (61)

مؤلف: روایات وارده از ائمه اهل بیت ع در اینکه مریض و مسافر حتما باید روزه‏اش را بخورد بسیار زیاد است، و این مذهب ائمه اهل بیت ع است، (بخلاف علماى اهل سنت که روزه رمضان را براى مسافر و مریض اختیارى مى‏دانند)، و آیه شریفه بطوریکه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بیت ع دلالت دارد. (62)

و نیز در تفسیر عیاشى از ابى بصیر روایت آمده که گفت: من از امام ع از معناى جمله: "و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"پرسیدم فرمود: منظور بیماران و سالخوردگانى است که توانائى روزه گرفتن ندارند. (63)

و باز در همان تفسیر از امام باقر ع در تفسیر همان آیه نقل کرده، که فرمود:

منظور سالخورده و کسى است که عطش آزارش مى‏دهد. (64)

و نیز در همان تفسیر از امام صادق ع روایت آورده که فرمود منظور زنى است که از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى که روزه برایشان طاقت‏فرسا باشد. (65)

مؤلف: روایات در تفسیر آیه، از ائمه ع بسیار است، و در روایت ابى بصیر مراد از مریض آن بیمارانى‏اند که قبل از ایام ماه رمضان بیمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در سایر ایام سال بجا آورند، چون واضح است که کلمه(مریض)در جمله: "فمن کان منکم مریضا"شامل مریض نامبرده نمى‏شود، و کلمه(عطاش)که در روایت آمده به معناى بیمارى عطش است. (66) (که ظاهرا همان مرض قند باشد)." مترجم" باز در همان تفسیر از سعید از امام صادق ع روایت آمده که فرمود: در عید فطرهم تکبیر هست، عرضه داشتم تکبیر که غیر از روز قربان نیست، فرمود: چرا در عید فطر هم هست، لیکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عید گفته شود. (67)

و در کافى از سعید نقاش روایت کرده که گفت امام صادق ع فرمود: براى من در شب عید فطر تکبیر هست، اما واجب نیست‏بلکه مستحب است، مى‏گوید، پرسیدم این تکبیر در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عید در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عید آنگاه قطع مى‏شود، مى‏گوید عرضه داشتم: چگونه تکبیر بگویم؟فرمود: مى‏گوئى"الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر على ما هدانا"و منظور از کلام خدا که مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"همین است، چون معنایش این است که نماز را کامل کنید.و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرده تکبیر کنید، و تکبیر همین است که بگوئید:

"الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، و لله الحمد"راوى مى‏گوید در روایت دیگرى آمده که تکبیر آخر را چهار بار باید گفت. (68)

مؤلف: اختلاف این دو روایت که یکى تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب مى‏داند و دیگرى نمى‏داند ممکن است‏حمل شود بر مراتب استحباب، یعنى دومى مستحب باشد، و اولى مستحب‏تر، و اینکه فرمود: منظور از(و لتکملوا العدة)اکمال نماز است‏شاید منظور این باشد که با خواندن نماز عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگوئید، که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنائى که ما از ظاهر جمله، "و لتکبروا الله على ما هدیکم..."فهمیدیم منافات ندارد، براى اینکه کلام امام استفاده حکم استحبابى از مورد وجوب است، نظیر آنکه در سابق در جمله: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" گذشت، که گفتم از آن، کراهت مسافرت در ماه رمضان براى کسى که اول ماه را درک کند استفاده کرده‏اند، و اختلاف آخر تکبیرات در دو جاى روایت اخیر مؤید این احتمال است که بعضى داده و گفته‏اند در جمله:

"و لتکبروا الله على ما هدیکم"تکبیر به دلیل اینکه با حرف(على)متعدى شده متضمن معناى حمد است.

و در تفسیر عیاشى از ابن ابى عمیر از امام صادق ع روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت‏شوم احادیثى که در بین ما بر سر زبانها جریان دارد مبنى بر اینکه رسول خدا ص بیست و نه روز روزه مى‏گرفت، بیشتر است از احادیثى که مى‏گوید، سى روز روزه مى‏گرفت؟آیا احادیث اول درست است؟فرمود یک کلمه از آنها سخن خدا نیست، و رسول خدا ص غیر از سى روز روزه نگرفته، و علتش هم این است که قرآن مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"و آیا رسولخدا ص آن را ناقص مى‏کرد؟ (69)

مؤلف: اینکه امام فرمود: (آیا رسولخدا ص آنرا ناقص مى‏کرد) استفهامى است انکارى، و روایت دلالت دارد بر بیانى که ما کردیم، و گفتیم ظاهر تکمیل، تکمیل ماه رمضان است.

و در محاسن برقى از بعضى راویان شیعه نقل کرده که او بدون ذکر سند گفته منظور از تکبیر در جمله: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"تعظیم، و منظور از هدایت، ولایت است. (70)

مؤلف: اینکه هدایت‏به معناى ولایت‏باشد از باب تطبیق کلى بر مصداق است و ممکن است از قبیل همان قسم بیاناتى باشد که نامش را تاویل گذاشته‏اند، چنانکه در بعضى از روایات آمده و در معناى دو کلمه"یسر و عسر"فرموده‏اند: یسر ولایت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستى با دشمنان خداست.

و در کافى از حفص بن غیاث از امام صادق ع نقل کرده که گفت: از آن جناب از کلام خداى عزوجل پرسیدم، که مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"، چطور مى‏فرماید قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اینکه در دو دهه بین اول و آخرش نازل شده؟ (71)

امام ع فرمود: قرآن در ماه رمضان یک باره به بیت المعمور نازل شد و سپس در طول بیست‏سال به تدریج‏به زمین نازل گردید، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهیم در اولین شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هیجدهم رمضان و قرآن در بیست و سوم از ماه رمضان نازل شده.

مؤلف: این روایت را که کافى از امام صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل کرده الدر المنثور به چند طریق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل کرده است (72) .

و نیز در کافى و فقیه از یعقوب روایت کرده که گفت: مردى را شنیدم که از امام صادق ع از شب قدر مى‏پرسید، که آیا گذشته و یا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بین برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مى‏شود. (73)

و در الدر المنثور از ابن عباس روایت کرده که در باره ماه رمضان و لیله مبارکه و لیله قدر گفت: لیله قدر همان لیله مبارکه است که در ماه رمضان واقع است، که در آن ماه قرآن کریم از ذکر به بیت المعمور نازل شد، و بیت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنیا است، که قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدریج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آیاتى در باره جنگها نازل مى‏شد. (74)

مؤلف: این معنا از غیر ابن عباس مانند سعید بن جبیر نیز روایت‏شده، و از گفتار ابن عباس چنین بر مى‏آید که این نظریه خود را از آیات قرآنى استفاده کرده، مانند آیه: "و الذکر الحکیم" (75) و آیات: "و کتاب مسطور فى رق منشور و البیت المعمور و السقف المرفوع" (76) و آیات"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون‏» (77) و آیه: «و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا» (78) که ارتباط گفتار ابن عباس با همه این آیات روشن است، تنها نقطه ابهامى که در کلام وى هست و معلوم نیست که از کجاى قرآن استفاده کرده، این است که گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دلالت آیات سوره واقعه بر این معنا روشن نیست.

بله در روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام آمده که بیت المعمور در آسمان است که ان شاء الله بحث ما پیرامون آن خواهد آمد.

مطلب دیگرى که تذکرش لازم است، این است که احادث هم مانند قرآن کریم محکم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در میان احادیث‏بسیار شایع است، و مخصوصا در مثل اینگونه حقایق (که فهم بشر از درکش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان و بیت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر یک فرد دانشمند لازم است که براى بدست آوردن معناى واقعى کلام سعى کند قرائن کلام را بدست آورد.


پى‏نوشت‏:

1- و او را(یوسف را)به بهاى ناچیزى، درهمى چند فروختند."سوره یوسف آیه 20"
2- اى کسانى که ایمان آورده‏اید براى شما در باره کشتگان قصاص مقرر شد."سوره بقره آیه 178"
3- بر شما مقرر شد هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد اگر مالى بجاى گذارد براى پدر و مادر و خویشاوندان وصیت کند. «سوره بقره آیه 180»
4- خدا قضاء رانده که من و رسولانم غلبه خواهیم کرد."سوره مجادله آیه 21"
5- مى‏نویسیم آنچه از پیش فرستادند، و آنچه اثر که از دنبال دارند."سوره یس آیه 12"
6- و بر ایشان(بنى اسرائیل)نوشتیم که شخص در مقابل شخص است(یعنى اگر کسى دیگرى را کشت اولیاء مقتول حق دارند قاتل را بکشند و جان او برابر مقتول است.)"سوره مائده آیه 45"
7- اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید، و اگر بدى کنید نیز به خود کرده‏اید."سوره اسراء آیه 7"
8- هان اى مردم شما همان محتاجان به خدائید، و خدا همانا بى‏نیاز است."سوره فاطر آیه 15"
9- ما خبر داریم از اینکه سخن آنان تو را اندوهناک کرده، ولى آنها تو را تکذیب نمى‏کنند، بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار مى‏کنند."سوره انعام آیه 33"
10- به سوى آفریننده‏تان بازگشت کنید و خودتان را(یعنى کسانى را که گوساله پرستیده‏اند)بکشید آن براى شما بهتر است."سوره بقره آیه 54"
11- بشتابید به سوى ذکر خدا و سوداگرى را واگذارید این براى شما بهتر است."سوره جمعه آیه 9"
12- ایمان به خداى آورید و در راه خدا با مال و جان خود جهادى کنید این براى شما بهتر است اگر بدانید."سوره صف آیه 11".
13- ما آن را(قرآن را)کتابى خواندنى و عربى کردیم باشد که شما درکش کنید."سوره زخرف آیه 3"
14- و قرآنى که آن را قسمت قسمت کردیم تا کم کم بر مردمش، بخوانى و به تدریج نازلش کردیم." سوره اسراء آیه 106"
15- خدا سخن آن کس که در باره همسرش با تو مجادله مى‏کرد و به خدا شکوه مى‏کرد شنید، و خدا همه گفتگوى شما را مى‏شنود."سوره مجادله آیه 1"
16- و چون تجارت یا لهوى مى‏بینند تو را در وسط سخن در حالى که ایستاده‏اى رها مى‏کنند."سوره جمعه آیه 11"
17- مردانى که عهد خود را که با خدا بسته‏اند وفا مى‏کنند، بعضى از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضى دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و کمترین گوشه‏اى از عهد خود را دگرگون نمى‏سازند."سوره احزاب آیه 23"
18- سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را در شبى با برکت نازل کردیم، که ما همواره کار بیم رسانى را داشته‏ایم."سوره دخان آیه 3"
19-ما آن را در شب قدر نازل کردیم."سوره قدر آیه 1"
20- سوره بقره آیه 185
21- سوره دخان آیه 3
22- سوره قدر آیه 1
23- مثل آبى که ما آن را از بالا نازل کرده‏ایم."سوره یونس آیه 24"
24- کتابى که ما نازلش کردیم بر تو کتابى پر برکت تا در آیاتش تدبر کنند."سوره ص آیه 29"
25- کتابى است که قبلا نزد حکیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد."سوره هود آیه 1"
26- محققا براى آنها کتابى آورده‏ایم که از روى علم تفصیل دادیم کتابى که هدایت و رحمت است‏براى قومى که ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزى که تاویلش بیاید آنها که از پیش آن را فراموش کرده‏اند اقرار مى‏کنند که رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند."سوره اعراف آیه 52 - 53"
27- این کتابى نیست که بتوان به خدا افتراء زد، لیکن مصدق کتب آسمانى عصر خودش و تفصیل همان کتابها است کتابى است‏بدون شک از ناحیه رب العالمین(تا آنجا که مى‏فرماید): بلکه اینان چیزى را تکذیب مى‏کنند که احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده."سوره یونس آیه 39 - 37"
28- حم سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را کتابى خواندنى و عربى کردیم، تا شاید شما تعقل کنید، و گرنه آن کتاب در کتابى اصلى بود، که نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد."سوره زخرف آیه 1 - 4"
29- سوگند به جایگاههاى ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندى بزرگ است محققا قرآنى است ارجمند در نامه‏اى نهفته، جز پاک شدگان به آن دسترسى نیابند نازل کردنى از پروردگار جهانیان است. "سوره واقعه آیه 80"
30- آن قرآنى مجید است که در لوح محفوظ قرار دارد."سوره بروج آیه 22"
31- بلکه آن قرآنى است ارجمند در لوحى محفوظ."سوره بروج آیه 22"
32- ماه رمضان که در آن قرآن را نازل کردیم."سوره بقره آیه 185"
33- ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر."سوره قدر آیه 1"
34- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک."سوره دخان آیه 2"
35- در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مکن."سوره طه آیه 114"
36- زبان خود را بدان حرکت مده، که به آن عجله کرده باشى، چونکه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همینکه آنرا خواندیم خواندنش را پیروى کن، و سپس به عهده ما است که آنرا بیان کنیم." سوره قیامت آیات 15 - 19"
37- سوره آل عمران آیه 7
38- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک و ما هستیم بیم دهندگان."سوره دخان آیه 2"
39- سوره علق آیه 1
40- اى جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان."سوره مدثر آیه 2 - 1"
41- آیا دیدى آن کسى را که بنده‏اى را از اینکه نماز بخواند نهى مى‏کرد، تو اى نهى کننده هیچ مى‏دانى که اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و یا به پرهیزکارى دستور دهد، دیگر جا ندارد که تو او را از نمازش نهى کنى، اى پیامبر تو بگو آیا مى‏دانى آن نهى کننده را که اگر تو را تکذیب کند، و از تو روى بگرداند چه کیفرى خواهد داشت؟راستى آیا او نمى‏داند که خدا رفتار او را مى‏بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند که جریان به این سادگى‏ها نیست اگر از آزار پیامبر دست‏برندارد موى پیشانى او را که موى پیشانى مردى دروغگو و خطاکار است‏خواهیم گرفت، پس باید اهل مجلس و قبیله و عشیره خود را بخواند، تا او را یارى دهند ما هم به زودى زبانه دوزخ را علیه او خواهیم خواند، تا او را فراگیرد.نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترک مکن همچنان سجده کن و نزدیک شو."سوره علق آیه 19"
42- و همانا تو را هفت آیه و این قرآن بزرگ را دادیم."سوره حجر آیه 87"
43- سوره زمر آیه 23
44- آنچه را دستور داده‏اى آشکار کن و از مشرکان روى گردان."سوره حجر آیه 95"
45- سوره واقعه آیه 79.
46- ولى بیشتر مردم نمى‏دانند."سوره روم آیه 30"
47- و این مثلها را براى مردم مى‏زنیم و لیکن به جز دانایان آن را نمى‏فهمند."سوره عنکبوت آیه 43"
48- خداوند به وسیله قرآن کسانى را که پیرو خوشنودى اویند به سوى راههاى سلامت هدایت نموده از ظلمت‏ها به سوى نور بیرون مى‏کند با اذن خودش و به سوى صراط مستقیمشان راه مى‏نمایاند." سوره مائده آیه 16"
49- بحار الانوار ج 96 ص 245 حدیث 14
50- و خداوند مى‏گیرد صدقات را."سوره توبه آیه 105"
51 و52- فروع کافى ج 4 باب صوم رسول الله ص ص 89 و 91
53 و 54- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78
55- فقیه ج 2 ص 61 حدیث 14
56- اصول کافى ج 2 ص 630 ح 11
57- تفسیر عیاشى ج 1 ص 9 و تفسیر قمى ج 1 ص 96
58- وسائل ج 7 ص 232
59- تفسیر عیاشى ج 1 ص 80
60- فروع کافى ج 4 ص 86
61- عیاشى ج 1 ص 81
62- وسائل ج 7 ص 154 و ص 123
63- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78 - 79
64 و 65- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78 - 79
66 و 67- تفسیر عیاشى ج 1 ص 82
68-فروع کافى ج 4 ص 166
69- تفسیر عیاشى ج 1 ص 82
70- محاسن ص 107 باب ولایت
71- اصول کافى ج 2 ص 628
72- الدر المنثور ج 1 ص 189
73- فروع کافى ج 4 ص 158 حدیث 7 و فقیه ج 2 ص 101
74- الدر المنثور ج 1 ص 189
75- سوره آل عمران آیه 58
76- سوگند به کتاب سطربندى شده در اوراقى انتشارپذیر، و سوگند به بیت معمور و سقف بلند گشته."سوره طور آیه 5"
77- سوگند به محل ستارگان که این سوگند اگر بدانید سوگندى است عظیم، که قرآن کریم در کتاب پنهان بوده، کتابى که جز پاکان با آن تماس ندارند. «سوره واقعه آیه 79»
78- ما آسمان دنیا را به چراغهائى زینت دادیم. «سوره فصلت آیه 12».

[ دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - سنت‌های دوست‌ داشتنی و فراموش شده ماه رمضان

از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارک رمضان، یکی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌که در هر گوشه شهر 2توپ جنگی کار گذاشته می‌شد که...

یک ‌جرعه ‌تاریخ‌ ماندگار

آداب و رسوم؛ شاید هیچ ماه یا موسم دیگری مثل ماه مبارک رمضان این همه تنوع آداب و رسوم و عادت‌های دوست‌داشتنی نداشته باشد

آدابی که به‌مرور زمان بخشی از آن به فراموشی تاریخ سپرده می‌شود و بخشی دیگر در طول تاریخ متولد می‌شود. مرور آداب فراموش‌شده این ایام می‌تواند خاطره‌انگیز باشد.

تهران، رمضان، در گذر تاریخ پایتخت

تهران زیبا و دوست‌داشتنی ما و شما، قرن‌هاست که میزبان شایسته «ماه خدا» حساب می‌شود. از همان شبی که قرار بود ماهتاب حلول ایام مبارک، آسمان تهران را روشن کند و خانواده‌ها فوج فوج با آب و آیینه و سبزه راهی پشت‌بام می‌شدند تا هلال آغاز ماه رمضان را با چشم خودشان ببینند،

 تا روز عید که فطریه تهرانیان چراغ  خانه مستمندان را روشن نگه می‌داشت، پایتخت امروز ایران رسم و رسوم خاص خودش را در پاسداشت «شهر صیام» داشته است. آن ‌روزها انگار که دوباره نوروز آمده باشد، زن‌ها به جارو پاروی خانه می‌پرداختند و مردها، غبار از حصار و حصیر مساجد برمی‌گرفتند. پارچه‌های نو از صندوقچه‌ها بیرون می‌آمد و آدم‌ها در عزیزداشت ماه خدا، جامه تازه به تن می‌کردند. تهران قدیم، غوغا می‌شد، وقتی نفس رمضان را می‌شنید...

شب‌های روشن تهران

مشهور است که در تهران قدیم، روشنایی معابر تنها تا 2ساعت پس از غروب آفتاب ادامه داشت و پس از آن، با نواختن گزمه‌های حکومتی بر طبل‌هایشان، شهر نیز در کام خاموشی فرومی‌رفت. به میمنت از راه رسیدن رمضان اما، نه تنها عبورومرور بعد از غروب آفتاب قطع نمی‌شد و تا طلیعه صبح ادامه می‌یافت، که شهر نیز تا سپیده‌دم روشن می‌ماند و تاریکی را جواب می‌کرد.

 در آن زمان و تا سال1297خورشیدی، چراغ‌های نفتی روشنایی شب‌های رمضان را فراهم می‌کرد، اما از آن تاریخ به بعد –مقارن با دوران شاه ناصری– به مدد کارخانه میرزا حسین‌خان قزوینی، تهران روشنایی‌اش را از «گاز» به‌دست آورد. این رویه ادامه داشت تا زمان مظفرالدین شاه که 400کیلووات برق تولیدی حسین‌آقا امین‌الضراب، پای اختراع مرحوم ادیسون را هم به پایتخت قاجار باز کرد! هرچه بود اما، تهران در تک‌تک شب‌های رمضان روشن می‌ماند تا قدم میهمان پرمهرش را گرامی‌ بدارد.

«گل خندانی»، فرصتی برای رفع کدورت‌ها

اما تهرانیان قدیم بر این باور بودند که با دلی مملو از کینه و کدورت نمی‌شود گام به اقلیم رمضان گذاشت. چنین بود که غبارروبی از دل و رفع اختلاف با نزدیکان در زمره آیین‌های استقبال از ماه مبارک قرار می‌گرفت. به این مجالس آشتی‌کنان که به همت بزرگان برگزار می‌شد، «گل خندانی» می‌گفتند.

 تمیز کردن دل، همگام با تمیز کردن خانه و جامه، آدم‌های این شهر را برای فرارسیدن رمضان آماده کرد. آخرین مرحله استقبال تهران قدیم هم مثل خیلی جاهای دیگر، به پیشواز رفتن بود؛ اهالی پایتخت قاجار نیز 2 ،3روز مانده به آغاز ماه مبارک روزه می‌ساختند تا مراسم  استقبال را به نحو احسن انجام داده باشند.

از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارک رمضان، یکی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌که در هر گوشه شهر 2توپ جنگی کار گذاشته می‌شد که این توپ‌ها را هنگام سحر و اذان مغرب، 3بار شلیک می‌کردند و اوقات شرعی را بدین‌ترتیب برای مردم اعلام می‌کردند. ضمن آن‌که زمانی نیز رسم بر این بوده که خانه‌ها و مغازه‌ها به ویژه آنان که در جایگاه مرتفع و بلندتری بودند، یکی، دو ساعت مانده به اذان صبح، جلو در، یک چراغ نفتی آویزان کنند تا مردم با دیدن آن‌ها، بساط سفره سحری را بچینند.

کسب و کار، حلال حلال!

رمضان اما، تاثیر خودش را روی کسب و کار مردم نیز می‌گذاشت. اگرچه برخی از صنوف در ارتباط با شکم در این ماه تعطیل و یا کم‌کار می‌شدند، اما در عوض حمام‌ها، قهوه‌خانه‌ها، زورخانه‌ها و شیرفروشی‌ها به رونق می‌افتادند. رمضان که از راه می‌رسید، کم‌فروش‌ها سنگ‌های قلابی‌شان را به انبار می‌بردند تا سنگ وزنه‌های دقیق را برای معامله با مردم مورد استفاده قرار دهند.

 نان شیرمال‌ها دوباره پرروغن و چرب پخته می‌شدند و تافتون و شیر به قیمت عادلانه عرضه می‌شد. در عین حال که کسبه هم می‌کوشیدند تادوشادوش مردم در این ماه عزیز تزکیه نفس کنند، دستفروش‌ها نیز بساط‌شان را در گوشه‌گوشه شهر پهن می‌کردند. پارچه، ظروف مسی و لوازم آشپزخانه، از عمده‌ترین وسایلی بود که این دستفروشان فصلی عرضه می‌کردند و بیشتر خانم‌ها مشتری‌اش بودند. خلاصه کسب و کار تهرانی‌های قدیم در این روزها پاک‌تر و پربرکت‌تر می‌شد.

از سحری و افطار، تا پس‌افطاری و شب‌چره!

آیین‌های خورد و خوراک تهران قدیم نیز در ماه مبارک منحصر به فرد بود و حال‌وهوایی خاص داشت. مردم بیشتر در مورد سحری، قایل به خوردن برنج بودند، چون در طول روز کمتر باعث تشنگی می‌شد. هم‌چنین در کنار سحر به جای دوغ و ماست، از هندوانه و خربزه استفاده می‌کردند تا رفع عطش کنند.

در مورد افطار هم پای برخی از غذاهای اصیل تهرانی در میان بود؛ خوراکی‌هایی مثل ترحلوا، شیربرنج یا پالوده سیب که بعد از اذان مغرب مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت. چند ساعت پس از استفاده از این غذاهای سبک به عنوان افطاری، نوبت به پس‌افطاری می‌رسید که امروز «شام» خوانده می‌شود.

آبگوشت، چلوکباب و انواع خورش‌ها از مهم‌ترین پس‌افطاری‌های مورد مصرف تهرانیان قدیم محسوب می‌شدند. این اما، وعده واپسین غذایی مردم نبود، چه این‌که به‌زودی و ساعاتی مانده به سحر، سروکله «شب‌چره» پیدا می‌شد. زولبیا، بامیه و تنقلات اقلامی بودند که خانواده‌ها در ساعات پایانی‌ شب دور هم جمع می‌شدند و ضمن مصاحبت با یکدیگر، از این شب‌چره‌ها هم استفاده می‌کردند.

تعزیه؛ از بین مردم تا دیوان حکومت

تعزیه‌خوانی در زمره قدیمی‌ترین عادات تهرانیان، بعد از اسلام به شمار رفته است. این رسم دیرین در روزهای ماه مبارک هم اجرا می‌شد و مردم از آن استفاده می‌کردند. تا پایان سلطنت محمدعلی‌شاه، مجالس تعزیه در کوچه و بازار به اجرا درمی‌آمد، اما در دوران احمدشاه، دامنه این مراسمات به ساختمان تکیه آقا در حصار بوعلی شیران (جنوب نیاوران) کشیده شد تا تعزیه‌ خاص رمضان، بعدازظهرها تا قبل از افطار در مقابل احمدشاه و خانواده سلطنتی اجرا شود.

بساط مارگیری به راه بود!

مردم تهران در ماه مبارک برای خودشان تفریحاتی هم داشتند. درواقع از آن‌جا که برخی از مشاغل در این ماه تعطیل می‌شدند و مردم تا پاسی از شب بیدار می‌نشستند، صبح‌ها نیز به‌ندرت اثری از کسب و کار در شهر پیدا بود. در همین راستا، تفریحات دسته‌جمعی ارزشی مضاعف پیدا می‌کرد.

چنین بود که در روزهای ماه مبارک، حلقه‌های دور مارگیرها و درویش‌ها گسترش می‌یافت و مردم با دیدن کارهای آن‌ها یا شنیدن حرف‌هایشان سرگرم می‌شدند. هم‌چنین پس از افطار نیز –تا فاصله موعد شام– جوانان دسته‌دسته از محله‌ای به محله‌ای دیگر می‌رفتند تا سرگرمی‌های خاص خود را بیابند. در این ایام، زورخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و البته مساجد، جزو پاتوق‌های مردم بود. هم‌چنین، پس از افطار آبتنی کردن در حوضچه‌ حیاط، هنگامی که ماه رمضان مصادف با تابستان بود، رسم دیگری به حساب می‌آمد.

مراد کشون!

در تهران قدیم رسم بر این بود که شب 27ماه مبارک را شب مرگ ابن‌ملجم مرادی، قاتل امیر‌المومنین(ع) بدانند و در آن شادی کنند. در این شب مردم عمدتا کله‌پاچه تناول می‌کردند و آجیل مراد می‌خوردند.

 آجیل مراد، از خرما، پسته، فندق، تخمه، نخودچی، بادام، شکر و.... تشکیل می‌شد که مردم محتویات آنان را با درخواست‌های خود، از کسانی که نام فاطمه، علی و محمد داشتند می‌گرفتند و شب‌ها به عنوان شب‌چره، قبل از وعده سحری میل می‌کردند. در روز بیست هفتم‌ماه مبارک هم‌چنین بین 2نماز ظهر و عصر پیراهن مراد دوخته می‌شد. تکه های پارچه این پیراهن را فرد حاجتمند به صورت نذر تهیه می کرد و مردم با دوختن آن‌ها به یکدیگر و پوشاندن بر تن او، کمک می‌کردند حاجتش را بخواهد.

شیراز

در شیراز قدیم رسم بر این بود که مردم به‌ویژه اگر ماه مبارک با ایام بهار و تابستان تلاقی می‌کرد، جمعه آخر شعبان را به تفرجگاه‌ها بروند و با تفریح کردن در قصرالدشت و سایر باغات، روحیه شادابی برای استقبال از رمضان بیابند. هم‌چنین در این شهر رسم بر آن بوده که در اولین رمضان بعد از عروسی، خانواده دختر بساط افطاری را همراه با گل (کادوی عروس) به خانه داماد بفرستند.

 در شیراز نیز رسم شب‌چره خوردن خانوادگی بسیار مطرح و محبوب بوده است. رنگینک، ترحلوا، کوفته هلو، کشمش پلو و قنبرپلو جزو خوراکی‌های شیرازی در ماه مبارک بوده‌اند. هم‌چنین نان‌شیرین‌فروش‌ها هم در این ماه نوعی نان به نام «چاهی» پخت می‌کردند که هنگام افطار، قبل از غذا با چای میل می‌شد.

 عمدتا مردم در این شهر رسم داشتند روزه خود را با یک استکان عرق گل گاوزبان باز کنند. با این همه مهم‌ترین رسم شیرازیان به نکوداشت آخرین جمعه ماه مبارک مربوط می‌شد که به آن «جمعه‌الوداعی» می‌گفتند. در این روز خیل مردم در مسجدجمعه شیراز اجتماع می‌کردند و به‌ویژه حاجتمندان، صحن‌ها و شبستان‌ها را به اشغال خود درمی‌آوردند.

 نوشتن دعای سیاه‌سرفه روی پوست کدو، نوشتن دعای «چهل بسم‌ال...»، دعا برای گشایش‌بخت یا فرزنددار شدن و... بخشی از آیین‌های این روز بوده است. جالب این‌که گروهی از دختران دم‌بخت به نیت باز شدن بخت‌شان،‌ قبل از حضور واعظ در مسجد، 3بار از منبر بالا و پایین می‌رفتند، زنان بی‌فرزند نیز گهواره کوچکی به نام «ننو» درست می‌کردند و به مسجد می‌آوردند.

مازندران

کوچولوها روزه سری می‌گیرند!

ماه مبارک رمضان در مازندران هم آداب و رسوم خاص خودش را دارد. مردم این خطه از دیرباز رسم داشته‌اند نزدیک به 3روز را به پیشواز این ماه عزیز بروند. ختم انعام برای حاجتمندان که معمولا مقابل سینی‌هایی محتوی چند قرص نان، نمک و چند ظرف آب انجام می‌گرفته، بخش دیگری از مراسم خاص استقبال از ایام صیام بوده است.

خیلی جلوترهای که اثری از آثار ساعت کوکی و تنظیم زنگ موبایل نبود، مازنی‌های حاجت‌دار یک پیت حلبی دور گردن‌شان می‌انداختند و کوفتن چوب به آن، اهالی را برای سحری بیدار می‌کردند. نذر حلوا در شب 15رمضان هم که طی آن زنان با قند و چای و خرما و زغال به مسجد می‌رفتند، بخش دیگری از رسوم ماه مبارک در مازندران بوده است.

ازجمله آیین‌های بسیار جالب در شهر ساری، یکی افطاری بردن خانواده‌ها برای زندانیان بوده که طی آن زنان با مجمع‌های مملو از خوراکی، به سمت زندان شهر حرکت می‌کردند.نوع ویژه افطاری مازنی‌ها، «قرقرناق» نام دارد که چیزی شبیه کوکو است و هنوز در آن منطقه یافت می‌شود.

ضمنا بچه‌های مازندرانی که تازه به سن تکلیف می‌رسند، افطار نمی‌کنند تا از بزرگ‌ترها هدیه‌ای به نام «روزه‌سری» دریافت کنند. این هدیه در مورد پسربچه‌ها می‌تواند لباس باشد و در مورد دختربچه‌ها، غالباً زیورآلات یا چادر نماز است.

آذربایجان

رمضان بعد از قاباخلاما

مردم خطه آذربایجان از دیرباز به دینداری و مذهبی بودن مشهور بوده‌اند. رمضان در این منطقه حال و هوای عجیبی دارد. پیش‌ترها اهالی برای رویت هلال ماه به پشت‌بام‌ها می‌رفتند، یا سواری را به مناطق اطراف گسیل می‌کردند تا برایشان از آمدن ماه مبارک خبر بیاورد.

بسیاری از آذری‌ها مقیدند که به پیشواز رمضان بروند. به این کار در آن فرهنگ «قاباخلاما» گفته می‌شود. «اوباش» دادن هم که دیگر برای ترک‌ها اهمیت خاص خودش را دارد و به سفره‌های گشوده سحری اطلاق می‌شود که آن‌ها، دیگران را برای تناولش وعده می‌گیرند.

 «نزیه»، نام نوعی شیرینی خاص است که به منظور قرار گرفتن سر سفره افطار، فقط در ماه مبارک پخت می‌شود و بسیار خوشمزه است. خیلی قبل‌ترها، عشایر آذری‌ با کوفتن مشت به دیوار همسایه، او را برای خوردن سحری بیدار می‌کردند و این زنجیره خبررسانی، باعث می‌شد هیچکس خواب نماند.

خلاصه آن‌که ماه مبارک که با رصد هلال از پشت‌بام آغاز می‌شد، با زیارت اهل قبور در روز پایانی به سرانجامش می‌رسید. جالب این‌که آذری‌های قدیمی معتقد بودند نگریستن به آیینه در هنگام از راه رسیدن ماه مبارک خوش‌یمن است و دقیقا به همین خاطر خیلی‌هایشان یک آیینه کوچک را با خود حمل می‌کردند.

سیستان و بلوچستان

آواز خوش سحرخوانی

در سیستان و بلوچستان، از خیلی سال پیش سحرخوانی و رمضان‌خوانی رواج داشته است. عده‌ای از مورخان سابقه سحرخوانی را به یک‌هزار سال پیش نسبت می‌دهند. این آیین که در ماه مبارک و در ساعات پایانی منتهی به اذان صبح برگزار می‌شد، مخصوص ریش‌سفیدها و معتمدین شهر بود که ترانه‌های عامیانه سیستانی را با صدای رسا و آواز خوش قرائت می‌کردند.

 در رمضان‌خوانی هم سروده‌ها غالبا محتوای مشابهی داشت، با این تفاوت که بین روزهای هشتم و چهاردهم ماه مبارک انجام می‌گرفت. در این آیین، جوانان و نوجوانان حل جلوی در خانه حاجتمندان جمع می‌شدند و بعد از افطار، شروع به خواندن سرودهای محلی می‌کردند.

بعد از چند دقیقه صاحبخانه با هدیه‌ای مختصر به جمع آن‌ها می‌پیوست. این هدیه می‌توانست مقداری پول باشد یا تکه‌هایی از کلوچه‌های محلی سیستان که توسط صاحبخانه به جوانان محل اهدا می‌شد.پس از این اتفاق، اگر صاحبخانه هم متمایل بود، همراه جوانان می‌شد تا ادامه راه را با آن‌ها برود. شب‌های احیا هم در سیستان حال و هوای عجیبی دارد و مساجد مملو از جوانان می‌شود.

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

 منبع: hamshahrionline.ir

[ جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - رمضان ایرانی و آیین‌های فراموش شده

بسیاری از آداب و رسوم ماه رمضان یا فراموش شده و یا در آستانه فراموشی قرار گرفته است بنابراین ضروری است برای ثبت و حفظ این گنجینه‌های خاطره انگیز ایران اسلامی، اقداماتی صورت گیرد.

ماه رمضان برای مسلمانان تنها یک آیین مذهبی ویژه نیست، یک فرهنگ است که در درون هر فرد مسلمان فارغ از رنگ و نژاد، نهادینه شده است و ایرانیان مسلمان نیز از این جریان مستثنی نیستند.

 رمضان برای ایرانیان یعنی، نوستالژی، گذشته، کودکی‌های فراموش شده.

رمضان برای ایرانیان یعنی حال و هوای نشستن در کنار سفره سحری، شوق و انتظار نشستن در کنار سفره افطار، شنیدن طنین دعای ربنا...

به راستی آیا رمضان هنوز حال و هوای گذشته را دارد؟

کجا رفت نقاره ‌زنی‌ها به هنگام افطار، چه شد سحرخوانی‌هایی که به منظور بیدارکردن مومنان اجرا می‌شد؟ آیا بسیاری از آیین‌های رمضان ایرانی با ورود به هزاره سوم، رنگ باخته و از بین رفته‌اند؟

بیش از 100 غذا و 30 نوع نان خانگی در شهرهای مختلف ایران وجود داشته که در ماه رمضان پخته می‌شده و امروز چونان بسیار از آداب و رسومهای این ماه از بین رفته است.

مردم ایران کهن، از دیر باز مانند هر تمدن دیرینه‌ای، برای بسیاری از مناسبتنهای ملی و مذهبی خود، آیین‌های ویژه‌ای برگزار می‌کردند. پس از ورود اسلام به ایران نیز بسیاری از مناسبتهای اسلامی، رنگ و بوی ایرانی به خود گرفت و حتی ایرانیان آیین‌ها و مراسم‌های جدیدی را برای اسلام خلق کردند که پیشتر وجود نداشت.

رمضان نیز یکی از مناسبتهای اسلامی است که پس از ورود به ایران رنگ و بویی ایرانی به خود گرفت و مردم این سرزمین کهن، آیینهای رمضان را به شیوه خود برگزار می‌کنند.

مردم هر منطقه از ایران زمین، فراسوی انجام فرایض مذهبی و مناسبت‌های ویژه این ماه، آداب و رسوم خاص منطقه خود را نیز انجام می‌دهند که برگزاری این مراسم و آداب و سنن ویژه در استان‌ها و مناطق مختلف کشور به نوعی وابسته به تاریخ، سنت و فرهنگ آن منطقه است.

• رمضان و آیین‌های ایرانی این ماه

 • شیراز

شیرازی‌ها آخرین جمعه قبل از ماه مبارک رمضان را کلوک اندازون KLOUK-ANDAZUN می‌گویند در این روز رسم است که اگر ماه رمضان در تابستان افتاده باشد مردم دسته دسته به گردشگاه‌های اطراف شهر مثل باغ‌های سرسبز قصردشت و مکان‌های دیدنی شیراز می‌روند و آن روز را به خوبی و خوشی به شام می‌رسانند.

در روزهای ماه مبارک رمضان بعضی نذر دارند و افطاری می‌دهند و بطور کلی مهمانی‌ها در این ماه بصورت افطاری برگزار می‌شود. چه بسا اتفاق می‌افتد که تا هنگام سحر دور هم نشسته به صحبت از این طرف و آن طرف می‌پردازند که بدان شبچره می‌گویند. شبچره تنقلاتی است که در این شب‌ها مصرف می‌کنند مثل رنگینک, زلیبی «زولبیا» و بامیه.

خانواده‌هایی که دختر خود را به خانه بخت فرستاده باشند در اولین ماه مبارک رمضان پس از عروسی پدر و ماد دختر موظف هستند یک افطاری کامل تهیه دیده همراه با گلی (در شیراز هر نوع کادو عروسی را گلGOL می‌گویند) مثل گوشواره، انگشتری، سینه ریز، النگو و غیره و به خانه داماد بفرستند. به این افطاری در شیراز روز والون (RUZ – VALUN ) می‌گویند.

 جمعه الوداعی:

شیرازی‌ها به آخرین جمعه ماه مبارک رمضان جمعه الوداعی می‌گویند. در این زمینه از کتاب رمضان در فرهنگ مردم گردآوری و تالیف سید احمد کیلیان مطلبی برگزیده شده که می‌خوانید:

«شیرازی‌ها به آخرین جمعه ماه رمضان «جمعه الوداعی » می‌گویند. روز جمعه الوداعیALVEDOY)) مسجد جمعه شیراز بسیار شلوغ و جنجال می‌شود به طوری که داخل تمام شبستان ها، ایوان ها، صحن مسجد حتی دالان‌ها سجاده پهن است و زنان شهر هرکدام به نیت خاصی ازپیش از ظهر و اوایل روز برای گرفتن جای مناسب به مسجد هجوم می‌آورند یک دسته برای درست کردن چل بسم الله، جماعتی برای گرفتن دعای کیسه از دست آقا «پیشنماز و امام جماعت مسجد» یک عده برای نوشتن دعای سیاه سرفه روی پوست کدو، یک گروه از دختر‌های دم بخت به نیت گشایش بخت، جمعی از زنهای نروک و بی‌فرزند به قصد بچه دار شدن، عده‌ای از زنان بچه دار به نیت گرفتن فرزندشان از شیر و خلاصه هرکسی به امید و نیتی به مسجد جامع می‌رود.

بسیاری از زنان شیرازی بعد ازمراسم جمعه الوداعی از مسجد جامع به مسجد فتح که در محله یهودیان بنا شده است می‌روند بیشتر جمعیت را دختران دم بخت و زنان حاجتمند تشکیل می‌دهند و این مسجد در بعد ازظهر جمعه آخر ماه مبارک رمضان پر از جمعیت می‌شود هرکس برای برآورده شدن حاجتش شمعی روشن می‌کند به طوری که شبستان مسجد از دود شمع دیده نمی‌شود.

خوراکی‌های ویژه ماه رمضان در شیراز:

۱- رنگینک ۲- ترحلوا ۳- کوفته هلو ۴- کشمش پلو ۵- قنبر پلو

به طور کلی خوراک‌هایی در این ماه بیشتر مصرف دارند که چاشنی داشته باشند از شیرینی‌ها در این ماه زلیبی و بامیه است که بین مردم رواج کامل دارد.

 • تبریز

در آذربایجان شرقی همزمان با ماه رمضان دو سنت قاباخلاما و کیسه دوزی با گذشت قرن‌ها همچنان پابرجاست و به خصوص قاباخلاما با جدیت اجرا می‌شود.

به طور کلی مردم آذربایجان شرقی از نیمه ماه شعبان خود را برای استقبال از ماه رمضان آماده می‌کنند. مردم این منطقه ضمن نظافت و خانه تکانی، از چند روز مانده به ماه رمضان به پیشواز این ماه می‌روند که در زبان محلی بدان «قاباخلاما» می‌گویند. قاباخلاما سنتی است که حتما باید پیش از ماه رمضان اجرا شود تا همه جا برای حضور در میهمانی بزرگ خداوند آماده و پاکیزه باشد. در این میان، نظافت و غبارروبی مساجد با همکاری مردم و روحانی محل نیز از اعمال قطعی است که از سال‌های دور در دیار آذربایجان انجام می‌شود.

افطاری دادن یکی از رسوم ویژه این ماه در آذربایجان شرقی است به ویژه اینکه این رسم در تبریز از رونق بسیاری برخوردار است. میهمانی افطار با دعوت قبلی مرسوم است به طوری که امروزه دعوت میهمانان از اواسط ماه شعبان آغاز می‌شود. در برخی از خانواده‌های پرجمعیت وضعیت به گونه‌ای است که به غیر از یکی دو روز، اعضای یک خانواده تمام افطاری‌های ماه مبارک رمضان را در منازل دوست و فامیل مهمان هستند.

 سفره‌های افطاری در تبریز از تشریفات خاصی برخوردار است به طوری که تنوع غذایی و رنگینی این مراسم در هیچ کجای کشور دیده نمی‌شود. سوپ یا آش همواره یک پای ثابت غذاهای آذربایجان شرقی است.

برنج و خورشت‌های مختلف بسته به توان خانواده‌ها از کباب و مرغ گرفته تا قیمه و قورمه سبزی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیش‌غذا هم از عناصر مهم سفره افطاری است که در این میان فرنی، شیر برنج، انواع دلمه، ‌کتلت، کوکو، سالاد، ختایی، اهری، ‌حلوا، خرما و انواع مربا بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برخلاف مراسم افطار در آذربایجان شرقی، آداب و رسوم سحری بسیار ساده و سبک است.

 • خروس وقت‌شناس گیلان دیگر نمی‌خواند...

با شنیدن بانگ «سحر شده خواب نمانید» می‌توان تشخیص داد که اینجا گیلان است. به وقت سحر هنوز هم این بانگ از گلدسته‌ مساجد و بام برخی خانه‌ها، هنگام سحر و بیداری را اعلام می‌شود تا کسی خواب نماند.

در بعضی نقاط استان گیلان هم مردم در سالیان گذشته هنگام سحر گوش به بانگ خروس سفید می‌دادند و با نخستین آواز خروس از جا برمی‌خواستند و با آواز دوم خروس غذایشان را روی آتش می‌گذاشتند و با آواز سوم غذا می‌خوردند (البته خروس‌هایی چنین مطمئن این روزها پیدا نمی‌شود). در گذشته‌های دور آواز خروس سفید را در گیلان خوش یمن می‌دانستند و در مرغدانی‌های اغلب خانه‌های روستایی حداقل یک خروس سفید پیدا می‌شد.

از دیگر رسوم منسوخ شده گیلان در ماه رمضان تنظیم وقت سحر با ستاره میزان است. بعضی از کوه نشینان گیلان چشم بر ستاره «میزان» یا «ششه» داشتند که مجموعه شش ستاره است که وقتی از شرق آسمان طلوع می‌کند زمان بیداری است و چون یک سوم آسمان را طی کند غذا بر آتش می‌نهند و وقتی در افق مغرب غروب کرد دیگر باید دست از طعام خوردن بکشند که در هر دو مورد تقسیم سه گانه زمان قابل توجه است.

برای افطار نیز در گیلان رسم‌هایی وجود دارد، افطاری دادن به عنوان نذری و دعوت از خویشاوندان عروس یا داماد، بخصوص در دوران نامزدی تقریبا در تمام نقاط استان گیلان در ماه مبارک رمضان معمول است. در برخی مناطق و روستاهای استان گیلان مانند نومندان برای خیرات به اصطلاح «احسان آش» می‌پزند و «افطار آشی» می‌دهند.

 • آیین کلوخ اندازان در یزد:

کلوخ‌اندازان از جمله آداب و رسومی است که مردمان مومن یزد با انجام آن به استقبال ماه مبارک رمضان می‌روند. مرا‌سم کلوخ‌اندازان در روزهای پایانی ماه شعبان و در استقبال از ماه رمضان انجام می‌شود و به این شکل است که خانواده‌ها درکنار یکدیگر به شادمانی می‌پردازند‌.

علت نامگذاری این روز به کلوخ اندازان مشخص نیست‌، ولی شاید بتوان آن را بهانه‌ای دانست که افراد درکنار یکدیگر و بزرگترهای خانواده جمع شده و ضمن بجا آوردن صله‌رحم برای تفریح و شادی به دامن طبیعت بروند‌. درمیان غذاهای مطبوعی که در این روز توسط مردم یزد طبخ می‌شود نوعی آش است که در اصطلاح محلی به آن شولی می‌گویند‌.

 در قدیم مردم یزد برای رویت هلال اول ماه رمضان‌، غروب روز آخر شعبان بالای پشت بام و مناره‌های مسجد رفته و با نگاه عمیق به آسمان ماه را جست‌وجو می‌کردند و در صورت مشاهده‌، اعمال مخصوص این ماه را بجا می‌آوردند‌.

 اگر به علت ابری بودن آسمان رویت هلال اول ماه ممکن نبود افرادی را به آبادی‌ها و شهرهای نزدیک که افق‌شان با شهرها یکی باشد می‌فرستادند که در اصطلاح به این عمل «قاصد درکردن» می‌گفتند‌. خلاصه اگر تا هنگام سحر دیدن ماه ثابت می‌شد مردم سحری را خورده و روزه می‌گرفتند تا در صورت آغاز رمضان از تکالیف دینی غافل نمانند‌.

ازجمله آداب و رسوم مردم استان یزد در مورد دیدن ماه نو آن است که به محض رویت ماه‌، چشمان خود را بسته و صلوات می‌فرستند و بر این باورند که درموقع دیدن ماه هر حاجتی از خدا طلب کنند برآورده می‌شود‌. وقت‌شناسی نیز از قدیم‌الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر از ستارگان استفاده می‌شود.

•همدان

• روزه قلاغی همدانی

همه ساله مردم استان چند روز مانده به آغاز رمضان به استقبال این ماه می‌روند، که این استقبال آیین «پیشباز» از ماه رمضان نامیده می‌شود. آیین استقبال به این صورت است، که مردم برای آمادگی هر چه بیشتر برای گرفتن روزه در ماه مبارک رمضان، روزهای اول، پانزدهم و آخر ماه شعبان را روزه می‌گیرند. مردم همدان باور دارند، افرادی که این سه روز را روزه بگیرند، اجر و ثواب آن برابر با روزه یک ماه رمضان است.

بچه‌هایی که به سن شرعی نرسیده و روزه بر آنان واجب نیست، اهالی همدان اعتقاد دارند اگر بتوانند روزه را قلاغی (کلاغی) بگیرند، خداوند اجر و پاداش روزه کامل را برای آنان منظور می‌کند. مردم همدان به روزه نیمه روز و روزه‌ای که در آن بچه‌ها از هنگام سحر تا اذان ظهر روزه خود را نخورند، روزه قلاغی می‌گویند.

 کیسه برکت همدونی

یکی دیگر از سنت‌های قدیمی ماه رمضان در همدان، مراسم کیسه برکت است، زنان روزه ‌دار پس از رفتن به مسجد و اقامه نماز ظهر به همراه خود پارچه، نخ و سوزن می‌برند. زنان مؤمن همدانی در میانه دو نماز ظهر و عصر با استفاده از این وسیله‌ها به کار دوختن یک یا چند عدد کیسه برکت مشغول می‌شوند. به اعتقاد مردم همدان، هر فردی که به داخل این کیسه پول بریزد، خداوند به وی مال و دارایی زیاد می‌بخشد، به همین علت زنان در این روز بیش از یک کیسه برکت دوخته و آن را برای فزونی دارایی بین خانواده خود و دیگران توزیع می‌کنند.

از دیگر آیین‌های جالب توجه مردم استان همدان فرستادن افطاری توسط داماد به خانه عروس است، مطابق این سنت دیرینه در ماه رمضان جوان دارای نامزد، باید افطاری نامزدش را به خانه پدر عروس ببرد، این افطاری شامل چند قرص نان، گرده دو زرده، برنج، روغن حیوانی، یک عددمرغ و یا ماهی، سیب سرخ، شیرینی انگشت پیچ و میوه‌های فصل است.

 • کردستان و ندای مرحبا

در ماه مبارک رمضان ندای مرحبا مرحبا با آهنگ و موزونی خاص در فضای استان کردستان به گوش می‌رسد. در مساجد و تکایای کردستان در ماه مبارک رمضان بعد از خواندن نماز عشاء برای تزکیه و عبادت هرچه بیشتر خداوند سبحان، نماز تراویح و نماز وتر به جماعت اقامه می‌شود.

پختن نانهای محلی با نامهای برساق و نان تاوه‌ای از دیگر رسوم مردم کردستان در ماه مبارک رمضان است. همچنین مردم این دیار طبق آیینی دیرینه به پخت نوعی نان برای شب بیست و هفتم ماه مبارک که به آن کولیره می‌گویند مشغول می‌شوند و بعد از پخت، آن را بین همسایگان و اهالی محل تقسیم می‌کنند.

  • روزه سری مازندرانی

مردم استان مازندران ماه مبارک رمضان را در حالی آغاز می‌کنند که روزه اولی‌ها همواره بر سر سفره افطار متبرک شمرده می‌شوند. کسانی که در مازندران برای نخستین بار به سن تکلیف می‌رسند و روزه می‌گیرند تا زمانی که از جانب بزرگ‌ترها به عنوان روزه‌سری هدیه‌ای نگیرند، افطار نمی‌کنند. معمولاً این هدایا شامل چادر نماز و طلاجات برای دختران، پول و انواع نقره‌جات قدیمی برای پسران است.

در مازندران افرادی که حاجتی داشته باشند برای برآورده شدن آن نذر ختم انعام می‌کنند و برای این کار از کسانی که در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت می‌کنند و به هنگام خواندن قرآن مقداری نمک، چند قرص نان و چند ظرف آب در سینی بزرگی می‌گذارند و در مجلس قرار می‌دهند.

پس از خواندن سوره انعام افراد روزه خود را با غذاهایی که در سینی قرار دارد باز می‌کنند و نان‌های باقی‌مانده را به عنوان تبرک در سفره نان قرار می‌دهند تا برکت پیدا کند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن می‌کند.

 رسمی از یاد رفته

در گذشته در مازندران رسم بود افرادی که فرزند پسر می‌خواستند نذر می‌کردند که در طول ماه مبارک رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار کنند، به این صورت که یک پیت حلبی خالی به گردن خود می‌آویختند و با چوب به آن ضربه می‌زدند تا مردم برای سحری بیدار شوند که البته این رسم‌ها هم‌اکنون از بین رفته است.

 • آیین «الله رمضونی» در کرمان

کمتر از 10روز به آغاز ماه مبارک رمضان، مردم استان کرمان خود را برای انجام فرایض ویژه این ماه آماده می‌کنند. کرمانیان از گذشته در این ماه آداب و رسوم خاصی داشته‌اند که امروزه برخی از آنها به فراموشی سپرده شده و برخی دیگر همچنان پابرجا هستند.

مراسمی با عنوان کلیدزنی در شب‌های ماه مبارک برگزار می‌شود که در آن زنی داخل یک سینی آینه، سرمه‌دان و یک جلد کلام‌الله مجید قرار داده به منازل اهل محل می‌رود و در حالی که صورت خود را با چادر پوشانده با کلید به سینی می‌زند. صاحبخانه پس از گشودن در، آینه داخل سینی را برمی‌دارد و چهره خود را می‌نگرد، سپس مقداری شیرینی، قند یا پول داخل سینی قرار می‌دهد. کلیدزن این عمل را با نیت از پیش تعیین شده انجام می‌دهد و صاحبخانه به او می‌گوید هر مراد و نیتی داشته باشی خداوند آن رابرآورده سازد. در پایان خوراکی‌ها یا پول جمع‌آوری شده را به مستمندان می‌دهند.

در این ماه از شب سوم تا پایان ماه مراسمی با عنوان «الله رمضونی» نیز برگزار می‌شود که در آن گروهی از جوانان به منازل محله رفته و سروده‌ای را می‌خوانند. پس از خواندن هر بیت همراهان جمله صلی علی محمد صلوات بر محمد را تکرار می‌کنند و پس از اتمام این سروده صاحبخانه مبلغی پول به سرپرست گروه می‌دهد.

کرمانی‌ها هماند سایر مسلمانان در روز عید فطر هم نماز عید فطر بجا می‌آورند و با دادن فطریه به یاری نیازمندان می‌شتابند. آنها همچنین پس از نماز به دیدار خانواده‌هایی که به تازگی عزادار شده‌اند می‌روند و به آنها تسلیت می‌گویند.

 زیارت اهل قبور و دید و بازدید اقوام و آشنایان از دیگر آداب روز عید فطر در کرمان است. اما بسیاری از آداب و سوم قدیمی در حال فراموشی هستند که مراسم کلیدزنی، الله رمضونی و سفره‌های نذری از جمله این آیین‌ها و آداب است.

 • سیستان و بلوچستان و سحرخوانی ریش سفیدان

جامعه مسلمان شیعه و سنی سیستان و بلوچستان همانند مردمان دیگر مناطق کشور آداب و رسوم ویژه‌ای در ماه مبارک رمضان دارند. افطاری به نیازمندان و سحرخوانی و رمضان‌خوانی از آیینها و آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در سیستان و بلوچستان است.

در روستاهای این منطقه با وجود وسایل سمعی و بصری، بر اساس سنت دیرینه هنگام سحر صدای سحرخوانی ریش سفیدان به گوش می‌رسد که با خواندن دعاهای ویژه اقدام به بیدار کردن مردم می‌کنند.

در آیین سحرخوانی، ریش سفیدان و معتمدان روستاهای سیستان پیش از آغاز سحر از خواب بیدار شده و با رفتن به پشت بام منازل خود با خواندن اشعار محلی و مذهبی مردم روستا را از فرا رسیدن وقت سحر با خبر می‌کنند. این افراد اشعار مذهبی و سروده‌های شاعران کشور از جمله «خواجه عبدالله انصاری» و «باباطاهر عریان» را با صدای بلند بر روی پشت بام خانه می‌خوانند.

آیین رمضان خوانی نیز از هشتم تا چهاردهم ماه رمضان در سیستان مرسوم است. در این آیین که شب هنگام اجرا می‌شود، جمع زیادی از نوجوانان و جوانان هر محله در مقابل منازل سایر مردم اجتماع کرده و اشعار محلی را با صدای رسا می‌خوانند.

 شرکت‌کنندگان در این آیین پس از اجرای برنامه رمضان خوانی منتظر دریافت انعام از سوی صاحبخانه می‌مانند.

 • رمضان و ایرانیان اهل سنت

اهل سنت نیز از بیستم ماه رمضان، نماز قیام را برپا می‌کنند که این نماز از ساعت 12 شب آغاز و پیش از سحر به پایان می‌رسد، در نماز قیام هر شب نمازگزار باید سه جز قرآن را در نماز تلاوت کند یا به امام جماعت که تلاوت می‌کند گوش فرا دهد.

 در پایان ماه رمضان مردم اهل تسنن سیستان و بلوچستان به بلندی‌های اطراف می‌روند و بی‌صبرانه رویت هلال ماه شوال را جستجو می‌کنند. عید سعید فطر یکی از مهمترین اعیاد اهل تسنن است که به مدت سه روز گرامی داشته می‌شود.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tabnak.ir

[ جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - آداب و رسوم و مناسبت‌های ماه رمضان در فرهنگ مردم

از جمله رسوم جالب که در اکثر نقاط با کمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است که عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و...

 رمضان، از سال‌های دور تاکنون، در فرهنگ مردم از جایگاهی ممتاز برخوردار بوده و همواره آیین‌های ویژه ای در ارتباط با این ماه، در میان مردم کشورهای اسلامی‌ به اجرا درآمده است.

آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ مردم است که به واسطه قدمت خود، از قداست ویژه ای برخوردار است. متأسفانه در زندگی شهری و ماشینی، بسیاری از این سنت‌های زیبا به بوته فراموشی سپرده شده اند و بسیاری دیگر نیز کم رنگ تر شده اند و از آنجا که این رسوم زمینه ساز همبستگی در جامعه به ویژه در میان آحاد ملل مسلمان است، اهمیت فراوانی نیز دارد.

به انگیزه حلول ماه مبارک رمضان و آغاز ماه تزکیه روح و جان، مطلبی آماده شده که به مناسبت‌ها و آداب و رسوم رمضان در فرهنگ مردم می‌پردازد.

از نیمه شعبان جنب و جوش خاصی برای به پیشواز رفتن ماه رمضان در میان مردم نواحی مختلف کشور مشاهده می‌شود و مسلمانان برای انجام فرایض دینی این ماه آماده می‌شوند، از جمله می‌توان به این موارد اشاره داشت:

خانه تکانی

قبل از فرارسیدن این ماه، مردم نواحی گوناگون ایران، به زدودن آلودگی از چهره خانه و محله خویش می‌پردازند، درواقع با نظافت و خانه تکانی به پیشواز بهار قرآن می‌روند تا بتوانند با فراغت و آسودگی خیال به انجام تکالیف دینی خویش بپردازند.

پاکیزگی تنها به محیط خانه محدود نگشته و پیر و جوان با طیب خاطر در نظافت اماکن عمومی‌ محله خود مشارکت می‌کنند و مساجد و تکایا را جهت برگزاری مراسم گوناگون ماه رمضان آماده می‌سازند. در شهرستان کازرون نیز، خادمین مساجد، مسجد را آب و جارو کرده و زیلوهای داخل شبستان را می‌تکانند و ظروف و وسایل آبدارخانه را شست و شوی می‌دهند.

در امر نظافت شخصی نیز، همگان اهتمام می‌کنند به طوری که چند روز قبل از ماه رمضان، حمام‌های عمومی ‌شلوغ تر از هر موقع دیگر می‌گردد و درواقع خود را طاهر می‌ کنند. از دیگر پیرایش‌ها و آرایش‌های این ماه، حنا بستن و خضاب کردن بود.

تهیه مایحتاج رمضان

در گذشته، تهیه مایحتاج ماه مبارک رمضان با جدیت تمام انجام می‌گرفت، زیرا در این ماه کسب و کار تقریباً متوقف می‌شود و مردم بیشتر از هر کاری به عبادت می‌پردازند و لازم بود که مردم مایحتاج خود را قبل از ماه مبارک تهیه کنند تا بتوانند با آسودگی در مجالس ویژه این ماه شرکت نمایند.

در قدیم، برای تهیه گوشت مورد نیاز نیز تمهیداتی می‌کردند، از جمله اینکه در فراهان اراک هر سال گوسفند پرواری می‌کشتند و گوشت آن را به طرق مختلف نگهداری می‌کردند. به این شکل که یا گوشت را قورمه می‌کردند و یا به وسیله طناب و چوب از سقف اتاق و یا انباری می‌آویختند که به این نوع گوشت شوشو می‌گفتند.

بریدن رشته برای آش و تهیه نشاسته برنج نیز از طرق تهیه مایحتاج ماه رمضان بود. زنان کازرونی از مقدار زیادی آرد، نان تنک می‌پختند و در ناندان یا کرچدان (ظرف استوانه ای سرپوش دار که از شاخه‌های درخت بید یا درخت بادام کوهی بافته می‌شود) نگهداری می‌کردند.

کلوخ اندازان

در گذشته یک روز قبل از ماه رمضان، مراسم کلوخ اندازان انجام می‌گرفت. در این روز مردم هر شهر یا روستا به گردشگاههای اطراف شهر یا روستای خویش می‌رفتند و انواع خوراک‌ها و غذاها به همراه خود می‌بردند و ضمن دور هم نشستن به تفریح و بازی می‌پرداختند و این روز را با خرمی ‌و شادی به پایان می‌رساندند.

در این مناسک به نوعی افراد روح و جسم خود را آماده می‌کردند، زیرا علاوه بر تفریح و شادمانی که باعث تقویت روحیه افراد می‌شد، غذاهایی هم که در این روز تناول می‌شد، از انرژی برخوردار بود. از جمله این که در یزد، شولی که نوعی آش است و انواع مختلف دارد، پخته می‌شد. مثل شولی عدس، شولی باقلا، شولی شلغم و از دیگر خوراکی‌های یزدی‌ها در این روز آش رشته و حلوای برنج، شله زرد و پالوده یزدی است.

در قزوین کلوخ اندازان را گل خندانی و در بردسیر کرمان روز سنگ اندازان می‌گویند و مانند دیگر نقاط ایران به گردش و تفریح می‌روند و روز را با تعریف قصه و سرگذشت و انجام بازی سپری می‌کنند.

تشخیص وقت سحر

از قدیم  الایام، برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال مخصوص از وسایل و روش‌های گوناگونی استفاده می‌کردند. بعضی از این روش‌ها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ شده اند. از جمله شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان، بانگ خروس، روشن کردن چراغ‌هایی در نقاط مرتفع شهر و گلدسته مساجد، صدای نقاره و طبل و شیپور، صدای مناجات از گلدسته‌های مساجد، جار کشیدن در کوچه‌ها، صدای بوق حمامها، کوبیدن دیوار همسایه و غیره از روش‌های پیشین بوده و امروزه مردم به وسیله زنگ تلفن و ساعت شماطه دار و رادیو و تلویزیون متوجه زمان دقیق سحر می‌شوند.

سحری

روزه گیران برای به جا آوردن اعمال سحر و خوردن سحری معمولاً ساعت یا ساعاتی قبل از اذان و با شنیدن صدای مناجات، توپ سحر و یا زنگ ساعت بیدار می‌شوند و بعد از وضو گرفتن و خواندن دعاهای سحر نیت می‌کنند برای وضوگرفتن و خواندن دعاهای سحر و سپس شروع به خوردن سحری می‌کنند که معمولاً غذاهای گرم و پختنی است که در اغلب موارد همراه با برنج است. در سحرها، خانواده‌های کازرونی بچه‌های پنج و شش ساله خود را نیز بیدار می‌کنند تا به بیدار شدن در سحرها و سحرخیزی و روزه گرفتن عادت کنند. روزه گیران بعد از صرف سحری و چای و قلیان کشیدن، نیت روزه می‌کنند. تا چند دقیقه قبل از اذان صبح هر چه می‌خواهند تناول می‌کنند و پیش از اذان دهان و دست خود را پاک و تمیز می‌شویند، تا نماز صبح را به جای آورند.

مراسم ویژه ماه رمضان

از جمله مراسمی ‌که به ویژه در ماه رمضان انجام می‌گیرد می‌توان به مجلس زنانه ختم قرآن که برای شادی روح اموات است و مجلس مردانه ختم قرآن که اغلب در مساجد بعد از نماز صبح یا ظهر و یا عشاء است، اشاره داشت.

شب نشینی

یکی از مراسمی ‌که در گذشته رونق بیشتری داشت و امروزه کم و بیش اجرا می‌شود، دیدار از دوستان و آشنایان بعد از افطار است.

در این مجالس افراد فامیل و یا دوستان دور هم جمع می‌شوند و ضمن تناول شب چره با خواندن ابیاتی از دیوان سعدی یا حافظ و یا داستان گویی و اجرای بازی به شب نشینی می‌پردازند. از جمله در روستای لهران طالقان صاحبخانه با تنقلات یا شب چروز از مهمانان پذیرایی می‌کند و با بازی شبیه گل یا پوچ آنها را سرگرم می‌کند و اگر فصل زمستان باشد، همگی دور کرسی می‌نشینند و از گرمای مطبوع آن لذت می‌برند.

افطار

همچون زمان سحر، موقع افطار به شیوه‌های گوناگون تعیین می‌شود که تقریباً مشابه شیوه‌های تعیین سحر است. زنها پیش از افطار، مشغول آماده کردن افطاری می‌شوند و وسایل آب گرم و چای و قلیان را هم آماده می‌کنند. بر سر سفره افطار دعاهای مخصوص افطار خوانده می‌شود و با نوشیدن مقداری آب داغ و یا خرما و نان جو روزه خود را می‌گشایند. بعضی ‌ها هم با قنداغ یا نبات داغ افطار می‌کنند.

افطاری معمولاً خوراکی‌های حاضری مثل نان و پنیر و سبزی یا هندوانه و خربزه و امثال اینها که پختنی نیست می‌باشد و سحرها بیشتر پختنی و غذای گرم مثل چلو و خورش یا پلو و خورش و غیره است. زنان در هر عصر ماه رمضان، چند قرص نان می‌پختند و در تابستان نیز خوردن شربت، هندوانه و خربزه هنگام افطار در اغلب خانواده‌های ایرانی انجام می‌گرفت.

سرگرمی‌های ماه رمضان

از جمله رسوم جالب که در اکثر نقاط با کمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است که عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و به سراغ تک تک  خانه‌های محل می‌روند و از خانه‌ها پول و خوراکی جمع آوری می‌کنند و آن را به فردی که صندوق‌دار گروه است می‌دهند. این رسم با رفتن به در خانه افراد و خواندن شعر انجام می‌گیرد، از جمله رسوم هومبابایی در کاشان است که بچه‌ها و جوانان می‌خوانند:

میدان دار:

امشب شب نیمه است که ما میهمانیم

از ما حرجی نیست که ما طفلانیم

بشقاب را پر از کلوچه و حلوا کن

بردار و بیار به دامن ماها کن

جواب بچه‌ها:

هومبابا، هومبابا

هومبابا، هومبابا

هومبابا، هومبابا

هومبابا، هومبابا

این اشعار را میدان دار می‌خواند و بچه‌ها جواب می‌دهند. اگر در این موقع صاحبخانه چیز دندان گیری به بچه‌ها بدهد که او را دعا می‌کنند وگرنه شعر دیگری می‌خوانند و آن قدر ادامه می‌دهند تا صاحبخانه چیزی بدهد وگرنه با شعر گونه ای دیگر او را خدمت می‌کنند و به سراغ خانه دیگری می‌روند. رسمی‌مشابه این به نام الم ترانی در ساوه و الله رمضانی در خراسان و یزد انجام می‌گیرد. بچه‌ها و جوانان بعد از جمع آوری خوراکی و پول، آنچه را به دست آورده اند، بین خود تقسیم می‌کنند و به خانه‌هایشان بازمی‌گردند. اجرای این رسم تقریباً تا نیمه‌های شب طول می‌کشد. علاوه بر اینها، انواع بازی‌ها در نقاط مختلف اجرا می‌شود و در قهوه خانه‌ها، مرشدها به سخنوری می‌پردازند و مردم را سرگرم می‌سازند.

آنچه می‌توان در مجموع از این آداب و رسوم نتیجه گرفت و از آن به عنوان کارکردهای اجتماعی ماه رمضان نام برد، این موارد است:

* نظم بخشی به رفتار افراد

* تقویت روحیه همکاری و ایجاد زمینه‌های وحدت بخش

* رفع کدورت از میان افراد از طریق مراسم آشتی کنان که توسط ریش سفیدان انجام می‌گیرد و به تحکیم اتحاد جمعی مدد می‌رساند.

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: hamshahrionline.ir

 

[ جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فرهنگ مردم ایران در ماه مبارک رمضان

نور خورشید آن هنگام که از پنجره های گوناگون به رنگ های مختلف عبور می کند، خود نیز به جامه هر یک از این رنگ ها درمی‌آید. به همین سان، دین هم چون در میان اقوام گوناگون تجلی می‌یابد، به لباس هر قوم درمی‌آید و در هر جا هیئتی می‌یابد متفاوت از جای دیگر. این نوشتار کوششی است برای نمایاندن اشکال فرهنگی رمضان در تمدن ایرانی.

پیشواز و فراهم نمودن ملزومات ماه رمضان

چهره‌ تمام شهرها و روستاهای ایران از نیمه‌ ماه شعبان دگرگون می‌شود و ‌ مردم به جنب و جوش و تکاپو افتاده و خود را برای استقبال از ماه مبارک رمضان؛ ماه عبادت، ماه پرهیز از گناه، ماه پالوده شدن از دوگانگی و ماه نزدیک شدن به پروردگار آماده می کنند. از چند روز قبل از آغاز ماه رمضان، مردم به نظافت و پاکسازی خانه‌ها، محله‌ها، تیمچه‌ها، بازارها، دکان‌ها، تکیه‌ها، مساجد و حسینیه‌ها می‌پردازند. خانه‌تکانی، تمیز کردن و تهیه مایحتاج ماه رمضان از دل‌مشغولی‌های این روزهای مردم است.

پیشواز ماه رمضان در شهرهای ایران

در روستای «آوانک طالقان» بسیاری از مردم سه روز اول، وسط و آخر ماه‌های رجب و شعبان را روزه می‌‌گیرند و عقیده دارند با روزه‌ ماه رمضان، خداوند ثواب سه ماه روزه را برای آنان ثبت می‌کند. هر کس این ایام را روزه بگیرد، می‌گویند: «روزه‌ سه ماهان» گرفته است. بعضی‌ها هم تنها سه روز آخر ماه شعبان را روزه می‌گیرند و به پیشواز ماه رمضان می‌روند.

در «فرنق خمین» عده‌ای یک روز و بعضی دو تا سه روز قبل از ماه رمضان روزه‌ پیشواز می‌گیرند. این روزه را «روزه نذری» می‌گویند و از خدا حاجت می‌طلبند تا دردشان را دوا کند؛ مسافرشان را به سلامت از سفر بازگرداند؛ قرض‌شان را ادا کند؛ اولادی به آنها عطا کند؛ زیارت قبور ائمه – علیهم السلام- را قسمت آنها کند؛ گناهان‌شان را بیامرزد و روزی بلند و حلال نصیب آنها بگرداند.

آنهایی هم که از سال قبل یا سال‌های قبل روزه بدهکارند، چند روز قبل از ماه رمضان به نیت ادای قرض‌ خود روزه می‌گیرند.

در برخی شهرهای استان گیلان از جمله رشت و بندرانزلی، به پیشواز رفتن ماه رمضان را «پیشاشو» گویند و اکثر مردم پیشواز ماه رمضان را مستحب می‌دانند و بر انجام این امر مصّرند.

رؤیت هلال در شب اول ماه

در گذشته‌های نه چندان دور، در شهرستان یزد برای رؤیت ماه، مردم غروب روز آخر ماه شعبان بر بالای مناره‌ها، گلدسته‌ها، تکیه‌ها، پیش‌طاق مساجد و پشت‌بام‌ها می‌رفتند و با نگاه دقیق به آسمان به جست وجوی ماه می‌پرداختند و در صورت مشاهده‌ ماه، اعمال مخصوص ماه رمضان را به جا می‌آوردند.

همگانی شدن مراسم آغاز ماه رمضان در صورتی بود که «اعلم بلد» (مجتهد جامع الشرایط) به آن حکم می‌کرد. برای این که «اعلم بلد» به آغاز ماه حکم کند، باید شخصاً ماه را می‌دید یا به‌ گفته‌ عده زیادی که ماه را دیده بودند، یقین حاصل می‌کرد و یا به قول دو مؤمن عادل اکتفا می‌ نمود.

وی بعد از به جا آوردن نماز جماعت مغرب و عشاء به منبر می‌رفت و ضمن خواندن خطبه، آغاز ماه رمضان را به اطلاع حاضران می‌رساند. سپس مؤذن بر بالای گلدسته مسجد می‌رفت و اذان می‌گفت. بعضی از افرادی هم که صدای اذان را می‌شنیدند به اذان گفتن می‌ایستادند تا صدای اذان به دورترین نقاط برسد و مردم از حکم مطلع شوند. اگر هوا ابری و رؤیت ماه غیرممکن بود، افرادی را به آبادی‌ها و شهرهای نزدیک که افق‌شان با افق شهر یکی بود و احتمال می‌دادند آسمان آنجا صاف است می‌فرستادند تا از رؤیت ماه اطمینان حاصل کنند.

مردم اگر از این راه هم موفق به دیدن ماه نمی‌شدند، به خانه‌های‌ خود می‌رفتند و منتظر حکم مجتهد می‌ماندند. در ‌صورتی‌که شب از نیمه می‌گذشت و دیدن ماه ثابت و معلوم می‌گشت، به وسیله نواختن نقاره حلول ماه رمضان را اعلام می‌کردند. چنانچه تا هنگام سحر دیدن ماه ثابت نمی‌شد، مردم سحری می‌خوردند و روزه می‌گرفتند تا اگر ماه رمضان آغاز شده باشد از ادای تکالیف دینی غافل نمانند. به این ترتیب، اگر تا قبل از ظهر اطلاع می‌یافتند که ماه رمضان آغاز نشده است، روزه خود را می‌شکستند و در غیر این صورت، روزه را ادامه می‌دادند.

از جمله عقاید مردم در مورد دیدن ماه نو آن است که به محض رؤیت ماه چشم‌شان را می‌بندند و سعی می‌کنند روی قرآن یا نام خدا یا ظرف آب یا سبزه و یا روی زیبا بگشایند و صلوات بفرستند. همچنین عقیده دارند در لحظه‌ دیدن ماه نو هر حاجتی از خداوند طلب کنند، برآورده خواهد شد.

در «صغاد آباده فارس» اگر چهار مؤمن موفق به دیدن ماه نو می شدند، متفقاً به مسجد جامع صغاد می‌رفتند و به مؤذن می‌گفتند: «جار بکش، امشب حتماً شب نیت است.»

مؤذن هم روی بام یا گلدسته مسجد می رفت و با صدای بلند می‌گفت: «مؤمنان ماه نو را دیده‌اند. خود را برای سحری خوردن و روزه گرفتن آماده کنید.»

اما اگر هوا ابری بود و موفق به دیدن ماه نمی شدند، چند نفر را به شهرهای «آباده» و «قمشه» (شهرضا) یا آبادی‌های اطراف می‌فرستادند تا از دیدن ماه مطلع شوند.

در «اصطهبانات» فارس به محض دیدن هلال ماه مبارک رمضان چند توپ شلیک می‌کردند تا همه مردم با‌خبر شوند.

در «جهرم» مردم برای دیدن ماه نو به «کوه البرز» (کوهی است نزدیک شهرستان جهرم) که مشرف به شهر است می‌رفتند و با دیدن ماه چشم‌شان را می‌بستند و آن را روی انگشتر فیروزه یا درخت سبز یا آب روان و یا قرآن می‌گشودند و اگر هیچ کدام از آنها در دسترس نبود، چشم‌شان را روی سکّه باز می‌کردند.

در «کازرون» بعد از دیدن هلال ماه رمضان، مردم سه صلوات می‌فرستادند و می‌گفتند: «خدایا یک ماه قدم‌دار و مبارکی رو همه شیعیون (روی همه‌ شیعیان) نو شده باشد.» یا می گفتند: «الهی ماه شریف و مبارک و با برکتی رو همه‌ عزیزون و غریبون (عزیزان و غریبان) نو شده باشد.»

مردم «اراک» هم وقتی هلال ماه رمضان را می‌دیدند به یکدیگر تبریک می‌گفتند و آرزوی توفیق گرفتن روزه و انجام عبادت برای خود و دیگران می‌کردند.

اراکی‌ها هنگام دیدن ماه نو سعی می‌کنند چشم‌ خود را روی قرآن یا آب روان بگشایند. بعضی آب روان را روشنایی و بعضی سرگردانی می‌دانند. عده‌ای هم ماه را در آیینه‌ای که روبه‌روی ماه نگه می‌دارند، مشاهده می‌کنند و دیدن ماه را در آیینه مبارک می‌دانند. در این شهر هنگام رؤیت ماه رسم است چند پیرمرد به پشت‌بام یا گلدسته مساجد بروند و اذان اول را بگویند.

در «قمصر» کاشان برای دیدن هلال ماه رمضان مردم به بام خانه‌های‌شان می‌رفتند و با خود یک جلد کلام‌الله مجید، یک آیینه و یک سینی می بردند که داخل آن یک ظرف آب و کمی سبزی خوردن قرار داشت. آنان روی فرش رو به قبله می‌نشستند، آن‌گاه آیینه را به سمت آسمان می‌گرفتند و آن قدر جا به جا می‌کردند تا ماه را در آیینه ببینند. به‌محض مشاهده‌ ماه یک شخص باسواد با صدای بلند سوره «یاسین» را قرائت می‌کرد و دیگران در دل همراه با او تکرار می نمودند. سپس یک «حمد» و سه «قل هو ‌الله» خوانده و چند صلوات می‌فرستادند. سرانجام هر یک از افراد جرعه‌ای از ظرف محتوی آب و سبزی می‌نوشیدند و عقیده داشتند خوردن آب و سبزی به آنها نیروی قناعت می‌دهد و موفق می‌شوند بدون ناراحتی ماه مبارک رمضان را روزه بگیرند. بعد از این اعمال، یک نفر بر طبل می‌زد تا اگر کسی ماه را ندیده باشد مطلع شود.

در قمصر، باز گشودن چشم را بعد از دیدن هلال در صورت سادات شگون می‌دانند و سعی می‌کنند وقتی هلال ماه رمضان را دیدند، به صورت سید یا سیده‌ای نگاه کنند.

سادات هم وقتی ماه را می‌بینند به سینه‌ خود نگاه می‌کنند و صلوات می‌فرستند.

در «تاکستان» قزوین پس از رؤیت ماه نو بر آیینه و قرآن می‌نگرند. کسانی هم که در سینه خال دارند، پس از مشاهده‌ ماه به سینه‌ خود نگاه می‌کنند و معتقدند چون این خال خدایی است، برای آنها خوشبختی می‌آورد.

زنانی که فرزند ندارند، دختر یا پسر بچه‌ای خوش‌رو را با خود به روی بام می‌برند و به محض دیدن ماه به روی او نگاه می‌کنند و از خدا می‌خواهند که به آنها بچه‌ای سالم و زیبا عطا کند.

در «لُهران» طالقان در آغاز هر ماه، از جمله در ماه رمضان، روز اولِ ماه کودکی را به خانه می‌آوردند. کودک چند دقیقه‌ای در خانه می‌ماند و به او تنقلاتی مثل گردو، سنجد، کشمش و یا پول می‌دادند. آن‌گاه او را با محبت به خانه‌ خود می‌فرستادند و معتقد بودند چون کودکان معصوم هستند، خوش‌قدم می‌باشند و خیر و برکت با کودکان به خانه‌ آنها می‌آید و تا آخر ماه،‌ زندگی افراد خانواده به خوشی و تندرستی خواهد گذشت.

در «مشهد» عقیده بر این بود که وقتی هلال ماه رمضان را دیدند، باید به شمشیر نگاه کنند. اگر شمشیر نباشد به سبزه، به گل، به آب و یا به چراغ نگاه می‌کردند. اما اگر هیچ کدام از این‌ها در دسترس نبود، به کف دست راست‌ خود نگاه می‌کردند و صلوات می‌فرستادند و دست را بر صورت‌شان می‌کشیدند یا این که چشم‌شان را می‌بستند و یک نفر قرآن می‌آورد و یک حبه قند در کف دست‌شان می‌گذاشت. آن گاه چشم‌شان را به روی قرآن باز می‌کردند و قند را در دهان‌شان می‌گذاشتند. بعضی‌ افراد نیز چشم‌شان را می‌بستند و کورمال کورمال دست‌شان را به دیوار می‌گرفتند و تا لب حوض می‌رفتند و به آب نگاه می‌کردند.

زنان مشهد برخلاف زنان قزوین و طالقان عقیده داشتند نباید با دیدن هلال ماه رمضان به صورت کودک نگاه کرد؛ والاّ تا آخر ماه رمضان زمین می‌خورند.

اهالی روستای «خوانیک علیای بیرجند» هم عقیده داشتند هلال ماه مبارک رمضان را باید با یکی از این پنج چیز نو کنند: کف دست راست، آیینه، روی دختر باکره، آب روان و سبزه. آنان معتقد بودند چنانچه تا سه شب موفق به دیدن ماه نشوند، باید سه مرتبه روی زمین به طرف مغرب بغلتند تا آن ماه بر آنها خوش و میمون سپری شود؛ وگر‌نه غم و اندوه به سراغ‌شان خواهد آمد.

مجالس ختم قرآن در ماه رمضان

محل برگزاری مراسم ختم قرآن مردها اغلب در مساجد است. در بهار و تابستان در صحن یا پیش طاق مسجد و در پاییز و زمستان در شبستان یا به قول یزدی‌ها در گرم‌خانه مسجد مجلس قرآن برپا می‌شود. معمولاً بعد از نماز صبح یا ظهر و یا عشاء اغلب آنهایی که در نماز جماعت شرکت می‌کنند دور تا دور شبستان می‌نشینند و قرآنی را که از خانه آورده‌اند، در دست ‌گرفته و آماده شرکت در ختم قرآن می‌شوند. آغازکننده کسی است که سمت رهبری گروه را دارد و به خاطر استادی اش در قرائت قرآن لقب «قُراء» گرفته ‌است. این شخص در صدر مجلس می‌نشیند و با خواندن آیاتی از اول یک جزء قرائت قرآن را آغاز می‌کند. پس از خواندن چند آیه نوبت به شخصی که سمت راست «قراء» نشسته است می‌رسد و به این ترتیب هر کدام از شرکت‌کنندگان آیاتی از قرآن را می‌خوانند. «قُراء» نیز با دقت گوش می‌دهد و غلط‌ها را تصحیح می‌کند. نوبت هر کس که تمام می‌شود «قراء» با گفتن عبارت «غفرالله» نوبت را به نفر بعد می‌دهد و او دنباله سوره را قرائت می‌کند. اگر ماه رمضان 30 روزه باشد، هر روز یک جزء از قرآن خوانده می‌شود؛ اما اگر ماه 29 روزه باشد 10 روز آخر ماه هر روز چند آیه بیشتر خوانده می‌شود تا روز بیست و نهم که جزء سی‌ام هم تمام شود و یا این که روزهای بیست و هشتم و بیست و نهم یک جزء و نیم از قرآن خوانده می‌شود.

مشهدی‌ها معتقدند قرآنی را که در ماه رمضان آغاز می‌کنند باید حتماً تا آخر ماه تمام کنند؛ و‌گر‌نه قرآن نفرین‌شان می‌کند یا قرض‌دار می‌شوند.

در ماه رمضان در هر محله از هر شهری چندین مجلس زنانه‌ قرائت قرآن برپا می‌شود و اغلب مجالس صبح‌ها که زنان فراغت بیشتری دارند، برگزار می‌شود. در مجلس ختم قرآن زنانه هر روز قبل از قرائت قرآن ابیاتی در مدح پیامبر(ص) و ائمه اطهار – علیهم السلام- می‌خوانند و صلوات می‌فرستند و بعد قرائت قرآن را آغاز می‌کنند.

در «فرنق خمین» هم در ماه رمضان برای شادی روح اموات ختم قرآن می‌گیرند؛ مخصوصاً در شب‌های نوزدهم تا بیست و سوم. هر کس که مایل است ختم قرآن بگیرد، روز مقرر افطاری تهیه می‌ کند. آن‌گاه آن شخص به مسجد می‌رود و یکی از قرآن های مسجد را که در 30‌ جزء است و در جعبه‌ای قرار دارد، به امانت می‌گیرد و به خانه می‌‌آورد. هر سه جزء از 30 ‌پاره یا هر شش نیم جزء از 60 پاره یا هر 12 جزء از 120 پاره قرآن را برای هر یک از قرآن‌خوانان به در خانه‌اش می‌برد. پس از سلام و احوال‌پرسی از آن شخص دعوت می‌کند برای ختم قرآن و صرف افطار به خانه او برود. بعد از ظهر قاریان و مهمانان به خانه صاحب ختم می‌آیند و در اتاق مخصوصی که فرش شده است دور تا دور می‌نشینند و مشغول قرائت قرآن می‌شوند. ختم قرآن تا نزدیک غروب ادامه می‌یابد و با بلند شدن صدای اذان، ختم قرآن تمام می‌شود و همه آماده افطار می‌شوند. سفره‌ای وسط اتاق پهن می‌کنند و با خوراکی هایی که تهیه دیده‌اند از مهمانان ‌پذیرایی می‌کنند و به این ترتیب مراسم ختم قرآن پایان می‌پذیرد. ناگفته نماند هر روز ختم قرآن در خانه یکی از کسانی‌که نذر دارند بر پا می‌گردد.

در «گازار بیرجند» کسانی که قصد ختم قرآن داشته و خود سواد ندارند، از چند ملاّی باسواد خواهش می‌کنند برای آنان ختم قرآن بگیرند. به این ترتیب بانی ختم قرآن غذا یا حلوایی درست می‌کند و به‌طور مساوی به در خانه‌ قاری‌ها یا ملاّها می‌برد. همراه با این غذا یا حلوا نام جزئی از قرآن را هم بر روی کاغذ می‌نویسد و به آن ملاّ می‌دهد و از او خواهش می‌کند آن جزء قرآن را برایش بخواند. ملاّ هم در اولین فرصت، در ماه رمضان آن جزء قرآن را قرائت می‌کند و ثوابش را هدیه بانی می‌کند. با این عمل معتقدند خداوند ثواب ختم قرآن را برای بانی منظور می‌کند.

[ جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - روزه داری در ادیان مختلف

1- آیین زرتشت :

در روزهای دوم ، دوازدهم ، چهاردهم ، و بیست و یکم هر ماه زرتشتیان از خوردن گوشت پرهیز می کنند. از نظر آیین زرتشت امساک از خوردن و آشامیدن باعث تنبلی و عدم اشتغال به کار مخصوصا کشاورزی و دامداری می گردد.

2-  آیین یهودیان :

یوم کیپور که تعطیلی یهودیان است از غروب آفتاب تا غروب بعد به مدت 24 ساعت خوردن و آشامیدن ممنوع است . شش روز دیگر که نهم آوریل روز تخریب معبد یهودیان است روزه می گیرند ولی این ایام از طلوع آفتاب تا تاریکی شب است . در شریعت یهود کلیه واجبات برای دختران از سن 12 سالگی و پسران 13 سالگی واجب است. به جزء روزه بزرگ یوم کیپور ، سایر روزه ها برای بیماران و زنان شیرده و باردار واجب نیست .

3- آیین  مسیحیت : دارای سه فرقه اصلی است :

الف : کاتولیک : روزهای چهارشنبه و جمعه ی پاک از خوردن گوشت امساک می کنند .

ب :  ارتدکس : هر چهارشنبه و جمعه مخصوص روزه داری از خوردن گوشت و فراورده های گوشتی و لبنی خودداری می کنند . ماهی در برخی روزها ممنوع و برخی روزها مجاز است .

ج : پروتستان : روزه در این آیین قانون خاصی ندارد و به صلاحدید کلیسا و انجمن های دینی است . برخی کاملا از خوردن و آشامیدن خودداری می کنند ، برخی فقط آب با آبمیوه می نوشند برخی هم از غذاهای خاصی پرهیز و خوراکی های مخصوص می خورند .

هدف هر سه آیین ریاضت نفس و پرهیز از شکم پرستی و آمرزش گناهان است .

 

منبع: ایستگاه واژه شناسی ،وبلاگی جهت معرفی ریشه ی تاریخی واژه ها

[ پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - آداب و رسوم مردمان آذربایجان در ماه رمضان

قاباخلاما و کیسه دوزی رمضان در آذربایجان شرقی همچنان مرسوم است

 مردم هر منطقه از کشور دارای آداب ،‌رسوم و عقایدی هستند که ریشه در عقاید دینی و ملی آنان دارد . این آداب و رسوم که بخشی از فرهنگ بومی یک منطقه را شامل می شود بارزترین عنصر هویت بخشی مردمان یک ناحیه به شمار می‌آید .تبریز در این میان ، آداب و رسوم ماه مبارک رمضان نیز یکی از مباحث فرهنگی است که ریشه در اعتقادات دینی مردم داشته و گاهی خاص یک منطقه است .

در این ماه نیز برخی از آداب و سنت‌های مردم آذربایجان شرقی متمایز از دیگر مناطق کشور بوده و منحصر به این خطه از ایران اسلامی است در آذربایجان شرقی دو سنت قاباخلاما و کیسه دوزی با گذشت قرون همچنان پابرجاست و به خصوص قاباخلاما با جدیت اجرا می شود.

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی گفت: به طور کلی مردم آذربایجان شرقی از نیمه ماه شعبان خود را برای استقبال از ماه رمضان آماده می کنند .

وی افزود: مردم این منطقه ضمن نظافت و خانه تکانی، از چند روز مانده به ماه مبارک رمضان به پیشواز این ماه می روند که در زبان محلی بدان « قاباخلاما » گویند . قاباخلاما سنتی است که حتما باید پیش از ماه رمضان اجرا شود تا همه جا برای حضور در میهمانی بزرگ خداوند آماده و پاکیزه باشد. در این میان ، نظافت و غبارروبی مساجد با همکاری مردم و روحانی محل نیز از اعمال قطعی است که از سال های دور در دیار آذربایجان انجام می شود .

در برخی از نقاط آذربایجان، به دنبال حلول ماه مبارک رمضان ، مردم به خانه علما و بزرگان دینی رفته و فرا رسیدن بهار قرآن را به آنها تبریک می گویند .

یکی از نخستین مراسم مورد توجه مردم آذربایجان شرقی در این ماه این است که افراد فامیل، دوستان و آشنایان به منزل خانواده‌‌های داغداری که بستگان خود را به تازگی از دست داده‌اند رفته و به آنها عرض تسلیت می کنند .

این امر نشان از این موضوع است که آذری ها ماه رمضان را عید می دانند زیرا سنت تسلیت به بازماندگان یک متوفی ویژه اعیاد است به این صورت که هر گاه فردی در فامیل یا آشنایان مرحوم شود سایر بستگان در اولین عید پیش رو برای تسلای خاطر بازمانده و آرزوی این که از این پس شادی در آن خانه جاری باشد به خانه متوفی می روند

در شب دوم ماه رمضان نیز رسم بر این است که اعضای کوچک خانواده مانند پسرها و دخترها و عروس ها و دامادها به خانه بزرگترها رفته و افطار می کنند.

افطاری دادن یکی از رسوم ویژه این ماه در آذربایجان شرقی است به ویژه اینکه این رسم در تبریز از رونق بسیاری برخوردار است.

میهمانی افطار با دعوت قبلی مرسوم است به طوری که امروزه دعوت میهمانان از اواسط ماه شعبان آغاز می‌شود. در برخی از خانواده های پرجمعیت وضعیت به گونه ای است که به غیر از یکی دو روز، اعضای یک خانواده تمام افطاری های ماه مبارک رمضان را در منازل دوست و فامیل مهمان هستند.

سفره های افطاری به ویژه در تبریز از تشریفات خاصی برخوردار بوده به طوری که تنوع غذایی و رنگینی این مراسم در دیگر نقاط کشور به چشم نمی خورد.

مردم آذربایجان شرقی عقیده دارند افطاری از بقیه میهمانی‌ها جدا بوده و از صفای خاصی برخوردار است.

بانوان آذری همواره به کدبانویی شهره اند اما در ماه رمضان همه سعی می کنند بالاترین درجه هنر آشپزی و سفره آرایی خود را به نمایش گذارند.

تنوع غذایی و تزیین سفره های افطاری در این ماه بسیار قابل توجه است. سوپ یا آش همواره یک پای ثابت غذاهای آذربایجان شرقی است. برنج و خورشت های مختلف بسته به توان خانواده ها از کباب و مرغ گرفته تا قیمه و قورمه سبزی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیش‌غذا هم از عناصر مهم سفره افطاری است که در این میان فرنی، شیر برنج، انواع دلمه، ‌کتلت، کوکو، سالاد، ختایی، اهری، ‌حلوا، خرما و انواع مربا بیشتر مورد استفاده قرار می گیرند.

وجود خرما در سفره افطاری از ملزومات محسوب می شود زیراعقیده مردم منطقه بر این است که افطاری حضرت امیر (ع) با خرما آغاز می شد و بر این موضوع اصرار وجود دارد.

در برخی نقاط آذربایجان شرقی، سفره افطاری بسیار ساده بوده و از خرما و شیر و پنیر و ماست تشکیل می‌شود. البته باید به این نکته اشاره کرد که در این مناطق سفره شام با اندکی وقفه از مراسم افطار پهن شده و غذاهای مفصل در این لحظه در سفره پدیدار می شوند!

برخلاف مراسم افطار در آذربایجان شرقی، آداب و رسوم سحری بسیار ساده و سبک است. اغلب مردم به هنگام سحر از غذاهای سبک مانند کره و پنیر و ماست و ... استفاده می کنند. چای نیز یک پای ثابت سفره سحری است.

مراسم احیا نیز از لحظات روحانی و به یاد ماندنی است که مردم این منطقه سعی می کنند از فیض این شب‌ها به دور نمانند. در آذربایجان شرقی مردان در مساجد تا به سحر به دعا و نیایش مشغولند اما زنان نیز اغلب به نوبت در خانه یکی از همسایگان جمع شده و به مراسم ویژه این شب ها می پردازند .

مردم تبریز علاقه خاصی به « احسان » در ماه مبارک رمضان دارند . پخش مواد غذایی به صورت غیر مستقیم ، افطاری در محلات فقیرنشین ، قرض الحسنه ، توزیع کفش و لباس در مدارس ، افطاری به دانش آموزان فقیر به همراه اولیای آنها در مدارس از رسوم تبریزی‌ها در ماه مبارک رمضان است .

از نکات جال توجه ماه رمضان، رعایت حرمت این ماه از سوی هموطنان ادیان دیگر ساکن در تبریز است که این موضوع از سالیان دور همواره مورد توجه و احترام مسلمانان بوده است.پیشینه رویت هلال ماه در روستاهای آذربایجان شرقی حکایت‌های جالبی دارد .

 

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی در این باره می‌گوید : پیش از اینکه رادیو و تلویزیون وارد جامعه ایران شود روستاییان برای رویت هلال ماه به پشت بام ها می رفتند و ساعت ها منتظر می‌ماندند. همزمان آنها چندین سوار به روستاها و شهرهای اطراف می فرستادند تا خبر رویت هلال ماه بیاورد.

یادآور می شود برخی مراسم ، آیین‌ها و سنت‌های ماه رمضان در آذربایجان شرقی متداول است که ویژه یک منطقه و حتی یک روستا به شمار می آید .

در کتاب وفاق اجتماعی در آذربایجان شرقی نوشته فهیمه حسین زاده در مورد مراسم روستاهای حومه شهرستان شبستر آمده است : از جمله مراسم ویژه این منطقه در ماه مبارک رمضان این است که روز پانزدهم این ماه ، جوانان درب خانه ها را می کوبند و با شعر به زبان محلی می گویند : « پانزدهم ماه رمضان میهمان شماییم » . در این هنگام صاحبخانه سنجد و گردو به آن‌ها می دهد و برخی نیز که خسیس‌‌ترند با یک سطل آب آنها را میهمان می کنند!

ابراهیم حق پرست ، در مجموعه پژوهشی «رمضان در فرهنگ مردم» می نویسد : در برخی از روستاهای آذربایجان شرقی از جمله حومه شبستر ، مراغه ، تسوج و اهر مراسم « کیسه دوزی » در روزهای خاص این ماه متداول است . آخرین جمعه ماه رمضان ، 27 ماه رمضان یا آخرین پنجشنبه این ماه روزی است که در نقاط مختلف استان ، زنان و دختران گرد هم آمده و هر خانواده برای خود کیسه ای می دوزد. سپس مقداری پول در این کیسه ها می گذارند و بر آن دعا خوانده فوت می کنند و این را تا سال دیگر در صندوقچه خود نگاه می دارند. این کیسه را " برکت کیسه سی " یا کیسه برکت نامیده و اعتقاد دارند بدین صورت هرگز دچار فقر و بی پولی نخواهند شد.

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی نیز می‌گوید : در برخی از مناطق آذربایجان شرقی ازجمله توابع جلفا روز 27 ماه رمضان مصادف با مرگ ابن ملجم جشن می گیرند . در این روز ، جوانان با چوب و کاه آدمک ابن ملجم را ساخته و پس از گرداندن در کوچه های محل روی آن نفت ریخته و می سوزانند .

در برخی منابع اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی نیز آمده است : در برخی از روستاهای آذربایجان شرقی ، جمعه آخر ماه رمضان زنانیکه بچه دار نمی شوند هنگام عصر به مسجد رفته و 2 رکعت نماز حاجت به جا می آورند . سپس از مسجد خارج شده و به منزل هفت زن که اسم آنها فاطمه است رفته و از هرکدام یک تکه پارچه می‌گیرند . آنها از پارچه‌های یاد شده پیراهنی بچه گانه به نام پیراهن فاطمه دوخته و نزد خود نگاه می دارند وعقیده دارند تا ماه رمضان سال آینده حتما بچه دار خواهند شد.

در توابع شهرستان مراغه نیز رسم بر این است حدود دو هفته مانده به ماه مبارک رمضان ، هر خانواده بسته به توان خود حیوانی قربانی کرده و گوشت آنرا پخته و در یخچال یا به صورت سنتی ( قورما ) نگاه می دارند. این خانواده ها تا پایان ماه رمضان در مراسم سحر و افطار از گوشت حیوان قربانی شده استفاده کرده و عقیده دارند برکت خانه آنها افزایش می یابد.

در خلخال نیز رسم بر این است مردم تا چند روز مانده به ماه رمضان خانه های خود را تعمیر و سفیدکاری کرده و فرش های خود را می شویند.

با توجه به آنچه گفته شد ، آیین‌های ویژه ماه رمضان در آذربایجان شرقی همسان با گستره عمق تمدن و فرهنگ مردم این منطقه از تنوع بالایی برخوردار است . با مطالعه مراسم ویژه ماه مبارک رمضان در آذربایجان این نکته بیشتر نمایان می شود که سنت‌های ماه بهار قرآن حتی بیشتر از مراسم بهار طبیعت مورد اقبال و احترام عمومی است.

 

 

[ پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - درباره ی روزه و روزه داری

  درجات روزه

[1-] روزه عوام این روزه باخودداری از مبطلات روزه که فقهاء دررساله های خودنوشته اند تحقق می یابد.

[2-] روزه خواص:با انجام اموری که درروزه عوام گفتیم وجلوگیری اعضای بدن از مخالفت باخداوند

روزه خواص تحقق پیدا می کند.

 [3-] روزه خواص خواص: این روزه باخودداری ازامورحلال یا حرامی که انسان راازیاد خدا باز می دارد تحقق می یابد.

هرکدام از دودرجه دوم و سوم نیزانواع زیادی دارد بویژه درجه دوم که انواع بی شمارآن را بتعداد

 مومنین اصحاب یمین است وحتی هرکدام ازخواص روزه اش بگونه ای است که باروزه دیگری فرق

 می کند و ممکن است عمل بعضی ازافراد درجاتی که گفتیم به عمل درجه بالاترازخود نزدیک باشد.

]اقسام روزه داران[

تقسیم بالا ازحیث چیزهایی بودکه ازانجام آن خودداری می شود ولی از حیث نیت روزه نیزروزه روزه دار به چندنوع تقسیم می شوند:

 [1-] عده ای برای غیرخداروزه می گیرند؛مثلا بخاطر ترس از مردم یابرای رسیدن به نفع آنان  یا فقط بخاطراین که عادت مسلمین است.

 [2-] بعضی نیزدرنیت خودمواردفوق راباترس کمی از مجازات خداوامید به پاداش آمیخته اند.

 [3-] عده ای فقط بخاطرترس از مجازات یارسیدن به پاداش روزه می گیرند.

 [4-] گروهی علاوه برنیت رهایی از مجازات ورسیدن به پاداش باروزه خودقصد رسیدن به نزدیکی و رضایت الهی رادارند.

 [5-] دسته ای فقط برای رسیدن به رضایت ونزدیکی به خداوند روزه می گیرند.

  انواع تغذیه روزه داران

روزه داران بلحاظ تغذیه نیز به چنددسته تقسیم می شوند:

]الف-] عده ای تغذیه آنان ازراه حرام است این گروه مانند باربرهایی هستند که بارمردم را به منزلشان میرسانند بهمین جهت پاداش مال صاحب غذا بوده وروزه دار فقط از گناه ظلم وغصب خودبهره مند می گردد وبه عبارت دیگر کار این دسته مانند کار کسی است که  سواربرچهارپای غصبی شده و خانه خدا را باآن طواف کنند

 ]ب-] عده ای تغذیه آنان شبهه ناک است ؛این دسته به دوگروهی تقسیم می شوند:

دسته اول کسانی هستند که این مشتبه بحرام واقعی درظاهر برای آنان حلال است و دسته دوم حتی در ظاهر نیز برای آنان حلا ل نیست دسته اول حکم کسی را دارد که تغذیه او حلا ل است گرچه یک درجه ازاو پایینتر است ودسته دوم حکم کسی رادارد که غذای حرام می خورد گرچه یک درجه ازاو بالاتر است.

]ج-] دسته ای تغذیه آنان حلال است ولی سفره آنان رنگین بوده از چند نوع غذا استفاده کرده و پرخوری می کنند این دسته مانند انسانهای پستی هستند که درحضور دوست خود به کارهایی می پردازند که او خوشش نمی آید ودوست انتظار دارد که آنان ازچیزی جزیاد ونزدیک شدن به او لذت نبرند چنین بنده ای لیاقت مجلس دوستان رانداشته و باید او را باچیزی که دوست دارد تنها گذاشت وشایسته است اورابنده شکمش بدانیم نه بنده پروردگارش.

]د-] عده ای نیزاز دسته فوق تجاوز کرده و کارشان به اسراف و ریخت و پاش وتلف کردن رسیده حکم این دسته مانند کسانی است که غذایشان حرام است؛ وبهتر است او را گناهکار بدانیم تامطیع.

]ه-] عده ای هم کسب وکار وهم تغذیه آنها حلال بوده واز خوشگذرانی واسراف دور هستند؛ برای خدا تواضع کرده و درمقدارخوردنی و آشامیدنی بمقدار حلال وغیر مکروه بسنده می کنند؛ غذای خوشمزه نخورده و به یک خورش اکتفا نموده؛ یابعضی از چیزهای زیادی ولذتها راترک می کنند درجات آنان پیش پروردگاری که مراقب تلاشها و مراقبتهای آنان است محفوظ می باشد؛شکرگزار آن بوده و پاداش آن را میدهد درهنگام گرفتن پاداش باندازه سرسوزنی به آنان ظلم نشده و خداوند  پاداشی بهترازعمل آنها به آنان داده و بی حساب وبافضل خود به آنان می بخشدوکسی نمی داند  چه نعمتهای گرانقدری برای آنان ذخیره شده که به ذهن کسی خطورنکرده است.

]انواع نیت افطار[

بلحاظ نیت افطار وسحری نیزروزه داران به چند دسته تقسیم می شوند:

]الف-] عده ای- مانند کسانی که بطورمعمول غذا می خورند- فقط جهت رفع گرسنگی ولذت تغذیه افطار و سحری می خورند.

]ب-] عده ای علاوه بر این قصد استحباب ونیروگرفتن برای عبادت راضمیمه آن می کنند.

]ج-] دسته ای هدف آنان ازافطاروسحری فقط این است که مطلوب آقا و مولایشان بوده وکمکی برای عبادت اوست وبهمراه این نیت آداب مطلوب آن را نیز ازقبیل ذکرها وچگونگی خوردن رعایت کرده و اعمال مستحبی که شامل خواندن قرآن ودعا و حمد خداست را قبل وبعد و در اثناء افطار وسحری انجام می دهند.

]گوشه ای از آداب افطاروسحری[

ازمهمترین اموردرافطار وسحری قبل از شروع وبعداز گفتن بسم الله….خواندن سوره قدر است ؛ و بهترین چیزی که قبل ازافطار خوانده می شوددعایی است که دراقبال آمده و مفضل بن عمر آن را  روایت کرده است:«امام صادق فرمودند:رسول خدابه امیرالمومنین فرمود:اباالحسن! ماه رمضان نزیک شده است؛ قبل از افطار  دعاکن؛ جبرئیل پیش من آمد و گفت: یامحمد ! کسی که درماه رمضان بااین دعا قبل از افطار دعاکند خداوند دعای اورا مستجاب نمازوروزه اورا قبول و ده  دعای اورا مستجاب می کند گناه اورا بخشیده غم وغصه اورا از بین برده گرفتاریهایش را برطرف  کرده حاجات اورا برآورده نموده او را به مقصودش رسانیده عمل او را باعمل پیامبران وصدیقین بالا برده و درروز قیامت چهره او درخشانتر از ماه شب چهارده خواهد بود گفتم: چه دعایی؟

جبرئیل ! گفت: اللهم رب النور العظیم…

]شرایط روزه صحیح[

درروایات آمده است :«غیبت, دروغ,نگاه (حرام) پی درپی , دشنام دادن و ظلم – کم باشد یا زیاد باعث باطل شدن روزه می شود؛ وروزه فقط خودداری از خوردنی وآشامیدنی نیست؛ هنگام روزه گوش, چشم,زبان,فرج و شکمت نیز باید روزه بگیرند دست و پایت رانگهدار وبسیار سکوت کن مگر از خیر وبا نوکرت رفق و مدارانما هنگام روزه باید گوش و چشم تو نیز از حرام و زشتی روزه بگیرداز جدال وآزاررساندن به نوکر خودداری کن و وقار روزه را داشته باش وروزی که روزه ای باروزی که روزه نیستی باید فرق داشته باشند» رسول خدا(ص) فرمودند:«آسانترین چیزی که  خداوند درروزه برروزه دار واجب نموده خودداری از خوردنی و آشامیدنی است »فقها به صحت  روزه بعضی از آنها فتوا داده اند جمع بین روایات بالا باروایتی که از رسول اکرم(ص) وارد شده وسخن فقها به این است که بگوییم منظور از صحت دراحادیث فوق این است که چنین روزه ای  مورد قبول خداوند است و منظور ازصحت درکلام فقها این است که چنین روزه ای قضای آن را  ساقط می کند.خلاصه اینکه روزه صحیح وکاملی که خدا برای کامل نمودن روزه دار مقرر فرموده  است قطعا روزه ای است که شامل خودداری اعضای بدن از گناه می باشد وروزه کاملتر این  است که علاوه برآن قلب را ازیاد غیرخدا بازداشته واز هرچه غیراوست روزه بگیرد و هنگامی  که انسان ماهیت روزه درجات فلسفه تشریع آن را فهمید ناچار باید از هرگناه وحرامی بخاطر قبول روزه اش خودداری کند والا مسوول بوده و بخاطر اینکه اعضای بدنش روزه نگرفته اند  مجازات می شود  و ساقط شدن قضای روزه به این معنا نیست که انسان را در روز قیامت از  مجازات نجات دهد.

]فضیلت ماه رمضان[

درباره فضیلت این ماه وگستردگی رحمت خدادر آن مطالب بسیار زیاد وفواید فراوانی درروایات آمده است- البته برای کسانی که اهل درک و شعور باشند از قبیل:

[1-] خداوند درماه رمضان موقع افطارهفتاد میلیون نفرراکه همگی سزاوار آتش شده اند از آتش آزاد می کند وباندازه تمام افرادی که درماه رمضان آزاد نموده درشب آخرآن آزاد میکند.

[2-] درشب اول ماه رمضان خداوند هرکدام از مخلوقات خودرا که بخواهد می بخشد درشب بعد این عده رادوبرابر می نماید ودر شب بعد دوبرابر تعداد تمام افراد شبهای قبل را از آتش آزاد می کند (وبهمین ترتیب) تاشب آخر ماه رمضان که در این شب تعداد تمام کسانی را که در این ماه  آزاد نموده است دوبرابر می نماید.

]

        

 

[ سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فلسفه و حکمت روزه

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاکسازى آن از انواع غذاها که موجب انواع بیماری‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مرکز بیماریها معده است

پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت کل داء، و الحمئة راس کل دواء» (1)

معده مرکز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

پیامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود:

پیامبر عظیم الشان اسلام در یک بیانیه کوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان می ‏فرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد کنید تا مستغنى شوید، که غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین کنید، سوم، سفر کنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل کالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از کشورى به کشور دیگر باعث رفع نیازمندى‏هاى جامعه و عمران کشورها مى‏گردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (که خود باعث تمکن و امکانات مالى می ‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشاید.

امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرماید؟

ما اگر پویاى فلسفه روزه و حکمت تشریع آن باشیم و از خواص و فوائد آن بخواهیم اطلاعات بیشترى پیدا کنیم و به اشکال تراشیهاى منتقدین پاسخ اقناع کننده بدهیم به سخنان حکیمانه و درربار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه گوش فرا می ‏دهیم در قسمتى از این خطبه امام مى‏فرماید: «و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم لما فى ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصیام تذللا» (2) امیرمؤمنان علیه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرماید: از خدا بترسید و از کیفر تباهکارى در دنیا، و از زیان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرماید، به وسیله نمازها و زکاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بیان مى‏فرماید) و کوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و دیگر ایشان (از معصیت و نافرمانى) و چشم به زیر انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بیرون کردن کبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است مالیدن رخسارهاى نیکو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانیدن اعضاء شریفه (هفت موضع) را به زمین براى اظهار کوچکى و «ذلت ‏به پیشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسیدن شکمها به پشتها براى خضوع و ناچیز دانستن خویش که روزه و نماز و زکات فلسفه‏اش سازندگى و تزکیه، و تذلل و تقلل به پیشگاه حضرت حق است، و از چیزهائى است که مى‏تواند آدمى را از چنگ شیطان نجات بخشد، و از انواع بیماریهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا یاد آدمى دهد، مخصوصا روزه است که از امتیازات بخصوص برخوردار است، که پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. که امیرالمؤمنین(علیه السلام) درجائى دیگر می ‏فرماید:«و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (3)

روزه براى آزمایش اخلاص مردم است

خداوند روزه را براى آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است، که روزه در اخلاص عمل بسیار مؤثر است، یعنى کسى که روزه مى‏گیرد و تمامى روز را با همه امکان بخوردنیها و آشامیدنى‏هایى که در اختیار دارد، در عین حال امساک مى‏نماید، جز اخلاص به پیشگاه حضرت حق مفهومى دیگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏فرماید: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و یکى از دلائل وجوب روزه این است که روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، که به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آید.

خدایا از گرسنگى بتو پناه می ‏آوریم

فوائد کم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است که آدمى تاب گرسنگى زیاد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است که انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زیاد قرار دهد، بلکه در بعضى روایات رسیده است: «اللهم اعوذبک من الجوع‏» (5) خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عین حال باید متوجه بود، که مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسیارى در بردارد، و بر عکس پورخورى و سیر بیمارى زیادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، باید غذا کمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بکشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى که کم می ‏خورند، از کسانى که همیشه سیر می ‏خورند سالم‏تر می ‏باشند، و تن درست‏ ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بیان امام صادق(ع)

هشام بن حکم از رئیس مذهب تشیع حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) می ‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام می ‏فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و القیر و ذلک ان الغنى لم یکن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر، لان الغنى کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم لیرق على الضعیف و یرحم الجائع‏» (6)

حضرت صادق(علیه السلام): براستى خداوند روزه را واجب کرد، تا به وسیله او بین اغنیاء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آید، و این براى آن است که ثروتمندانى که هرگز درد گرسنگى را احساس نکرده ‏اند، به فقراء ترحم نمایند، زیرا اغنیاء هرگاه (خوردنى و آشامیدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماکولات و مشروبات کردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» که تا بین بندگانش از فقیر و غنى، برابرى به وجود آورد، و اینکه سرمایه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمایند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان و محرومان می ‏اندیشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه ‏داران

در حدیثى طویل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) چنین نقل می ‏فرماید که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارک و تعالى له سبع خصال: اولها یذوب الحرام من جسده، و الثانیة یقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد کفر خطیئة ابیه آدم، و الرابعة یهون الله علیه سکرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش یوم القیمة و السادسة یطعمه الله عزوجل من طیبات الجنة، و السابعة یعطیه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏ یا محمد» (7) .

هیچ مؤمنى نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر آنکه خداى تبارک و تعالى هفت‏ خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پیگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به همت‏ خداى عزوجل نزدیک می ‏شود، 3- (با روزه خویش) خطاى پدرش حضرت آدم را می ‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان کندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قیامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراکی هاى لذیذ بهشتى او را نصیب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بیزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش کننده در این حدیث مفصل، عالم یهودى بود) که عرض کرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا (ع)

امام رضا(علیه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه می ‏فرماید: «انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیکون الصائم خاشعا ذلیلا مستکینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساک عن الشهوات و یکون ذلک واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما کلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلک على اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه می ‏پرسند، می ‏فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال کنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (که پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه می ‏فرمود: و اذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را، که این یادآورى انسان را به فکر تدارک قیامت می ‏اندازد که تا سعى کند، جد و جهد بیشترى در کسب رضاى خداوند و کمک به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امکانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد).

(آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف می ‏فرماید) و هر آینه روزه ‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استکانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند که اعمال و زحماتش) به حساب می ‏آید، (و نادیده گرفته نمی ‏شود) و در همه حال به آنچه که انجام می ‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه که از گرسنگى و تشنگى به او می ‏رسد صبر کند، و در آن هنگام با امساک از شهوات (و پیروى نکردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (که براى صائم ذکر شد) واعظ خوبى براى روزه ‏داران در دنیا خواهد شد، (که اثرات وضعى این اوصاف کاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه ‏داران بر اداء آنچه که مکلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشکلات فقرا و بیچارگان را که تا رحمت آورند بر فقراء و مساکین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را که خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد که خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند).

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» می ‏گوید:

و حسبک داء ان تبیت‏ببطنة و حولک اکباد تحن الى القد! (9)

یعنى: این درد براى تو بس است که شب با شکم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد که قدح پوستى را آرزو کنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنکه طعام داشته باشند.

بحثى دیگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)

امام رضا (علیه السلام) در یک پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین می ‏فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیکون العبد ذلیلا مستکینا ماجورا محتسبا صابرا فیکون ذلک دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلک من اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا و الآخرة‏» (10) علاوه بر این که در روزه انکسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا که روزه مشتمل بر انکسار شهوات بهیمیه است که شریعت آسمانى و احکام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها که در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزکیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از صوم مجرد امساک از اکل و شرب و مباشرت با نسوان نیست، بلکه غرض نهائى آن کف نفس و نگهدارى آن از شهوترانی ‏هاى حیوانى است، چنان که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدکم فلا یرفث و لا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: که روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یکى از شما اگر روزه گرفت‏ سخن زشت نگوید، و کارهاى بیهوده نکند، و اگر کسى با وى مجادله کند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏ شریف نبوى (صلى الله علیه و آله) این است: که روزه وقایه‏اى است که نگه می ‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، که به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى می ‏جوید، پس نفس را کنترل می ‏نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور می ‏نماید.

مجراى نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمائید

بر این مبنا رسول الله (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ان الشیطان لیجرى من ابن آدم مجرى الدم فضیقوا مجاریه بالجوع‏»، که شیطان جریان می ‏یابد و نفوذ می ‏کند در فرزندان آدم، مانند جریان خون در بدن پس مجارى شیطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى یعنى روزه تنگ نمائید، (11) و الحق، که روزه بدون اثر چه فایده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد که آدمى غذاى ناهار خویش را به افطار تاخیر اندازد، و از امساک و اجتناب از یک سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غیبتها و شهوترانی ‏ها و هتک حرمت ‏خلق الله و حفظ نکردن ناموس خویش از نامحرمان و سوء تربیت فرزندان و سرعت غضب به حادثه کوچکى و ایجاد ضرب و شتم و صدها گناه دیگر مرتکب شود و بگوید من روزه هستم خیر؟ این نوع روزه اثرى و فایده‏اى ندارد، باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه این قدرت را دارد، لکن این مائیم ارزش و اهمت او را تشخیص ندادیم، و از این نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عاید ما نمى‏شود، و چه فایده‏اى است از براى روزه‏دار که فریضه‏اى اداء کند و کبیره‏اى مرتکب گردد، و با خیانت‏ بر بندگان خدا در مال و عرض ایشان تجاوز نماید

روزه رابطه مستقیم با اخلاص دارد

خلاصه کنم و این بخش را «فلسفه روزه و حکمت مشروعیت‏» به سخن مولاى متقیان (علیه السلام) مزین نمایم که امام علیه السلام در آنجا که فلسفه پاره‏اى از احکام را تشریح می ‏فرماید: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (12)

خداوند، روزه را براى آزمایش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و کسى که به پیشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى که در فلسفه روزه بیان شده است ‏شامل حالش می ‏شود، و روزه کاملا با اخلاص روزه‏ دار، در رابطه است.

 

پی ‏نوشت‏ها:

1- ارکان الاسلام، ص 108 این عبارت حدیثى است که از پیامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روایت‏شده است، لکن این کتاب بحارث بن کلده نسبت داده است.
2- نهج البلاغه فیض، ص 798.
3- از حکمت 244 نهج البلاغه فیض الاسلام.
4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.
5- مجمع البحرین، ماده جوع.
6- وسائل الشیعه، ج 7، ص 3 - و من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2.
7- خصال شیخ صدوق، ص 386.
8- وسائل الشیعه، ج 7، ص 4.
9- حاتم به عبد الله طائى.
10- علل الشرایع صدوق علیه الرحمه.
11- از مجموعه‏اى از سخنان پیشوایان معصوم(ع) استخراج شده است.
12- نهج البلاغه، ص 1197.
روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم ص 81

سید حسین موسوى راد لاهیجى

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - شناخت ماه خدا

نخستین کارى که باید در ارتباط با ((ماه مبارک)) انجام گیرد, بدست آوردن نگاه صحیح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه که کتاب خدا و پیشوایان راستین الهى به انسان ارایه کرده اند. بدین ترتیب انسان مومن, در آغاز و پیش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با این ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چیستى ماه رمضان)) و کسب معرفت لازم درباره مقام, موقعیت و جایگاه آن است.

آن گونه که امام زین العابدین (ع) این آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى کند: ((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...)): خدایا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضیلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

شناخت ماه رمضان تعیین کننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهیت و موقعیت ماه مبارک رمضان و آگاهى از چیستى آن, ضمن آنکه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى کیفیت برخورد و چگونگى رفتار با آن نیز مى باشد. در پرتو شناسایى موقعیت و شناخت جایگاه ماه خدا است که انسان مومن هنگام حلول و تشریف فرمایى آن, مى تواند استقبال شایسته از آن به عمل آورد. در حقیقت با این شناسایى و شناخت, راه چگونگى برخورد با این ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در این باره این گزارش ((انس بن مالک)) شنیدنى است: ((لما حضر شهر رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا یستقبلکم قالها ثلاث مرات.))7 هنگامى که ماه رمضان فرا مى رسید پیامبر (ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگرید که به استقبال چه مى روید و چه به شما روى مىآورد و این جمله را سه بار تکرار فرمود.

در سایه ى این شناخت و شناسایى است که نقش بى بدیل, تاثیر شگرف و آثار و فواید ارجمند آن, هویدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف یابى به محضر آن, رعایت وظایف و آداب, بهره مندى از برکات و کوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگیزد. چنانچه در روایت ((ابى مسعود انصارى)) از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم: ((لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه))8 اگر بنده, از آنچه که در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت که همه ى سال, ماه رمضان باشد.

شناخت و درک ماه رمضان موجب شکر پروردگار

 برخوردارى از درک درست از ماه مبارک رمضان, زمینه و موجبات به دست آوردن مواهب و برکات الهى و هدایا و عطایاى ربانى در این ماه را فراهم مى نماید.

نعمتى بسیار بزرگ و موهبتى بسیار عظیم است که بى تردید هر کس با بهره مندى از آن نیکبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح کرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصیب خود مى کند. نعمتى که از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قیمت و بهایى تعیین کرد. از این رو سزاوار است, کسى که از این نعمت بزرگ بهره مند گردید خداوند را شکر فراوان و سپاس بسیار گوید; ((لو علمتم ما لکم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذکره شکرا))9 اگر آنچه را که در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستید فراوان شکر خدا مى گذاشتید.

گفت پیغمبر که نفحت هاى حق اندر این ایام مىآرد سبق گوش و هش دارید این اوقات رادر ربایید این چنین نفحات را پیامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنایت و رحمت ها و دم مبارک خداوندى در این ایام بیشتر است و پى درپى مىآید. یعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر دیگر نفحات سبقت مى گیرد. اى کسانى که نفحات الهى را طالب هستید این اوقات را که نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنیمت شمرید و این ساعات لطیف و شریف را دریابید.

شناسایى و شناساندن ماه رمضان

 به مدد و توفیق الهى این نوشتار بر آن است که به منظور ارایه نگاه صحیح درباره ((چیستى ماه رمضان)), به بررسى و بیان ویژگیها, اوصاف و اسامى آن در آیات, روایات و ادعیه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى این اوصاف وویژگى ها همه آن ها در این مقاله نمى گنجد و ناگزیر به بیان چند ویژگى اکتفا مى شود.

ماه مبارک

 یکى از اوصاف ماه رمضان که در برخى از روایات و ادعیه بدان تصریح شده است, صفت ((مبارک)) است, اینک تعدادى از آنها را با هم مرور مى کنیم:

قال رسول الله (ص): ((قد جائکم شهر رمضان, شهر مبارک, شهر فرض الله علیکم صیامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارک, ماهى که خداوند روزه اش را بر شما واجب کرده است...

عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات یوم فقال: ((ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکه والرحمه والمغفره...))11 از امام على (ع) روایت شده که فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنین فرمود: مردم, ماه خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...))

عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر یوم شعبان فقال: ((قد اظلکم شهر رمضان شهر مبارک, شهر فیه لیله القدر خیر من الف شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص) در آخرین روز ماه شعبان براى ما سخنرانى کرد و چنین فرمود:

ماه رمضان, ماهى مبارک, ماهى که در آن ماه, شب قدر که از هزار شب برتر است, سایه خود را بر شما گسترده است...

عن رسول الله (ص) انه کان یدعو اول لیله من شهر رمضان: ((الحمد الله الذى اکرمنا به ایها الشهر المبارک...))13 از رسول خدا (ص) روایت شده که آن حضرت همیشه در شب اول ماه رمضان این گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدایى را که ما را به تو اى ماه مبارک کرامت بخشید...

 

عن الصادق (ع) انه کان یقول فى آخر لیله من شعبان واول لیله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارک الذى انزلت فیه القرآن وجعلته هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روایت شده که آن حضرت در آخرین شب ماه شعبان و در نخستین شب ماه رمضان این دعا را مى خواند: بارالها! این ماه مبارک را که در آن قرآن, براى راهنمایى مردم, نشانه هدایت و جداکننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسید...

فراوانى اطلاق عنوان ((مبارک)) بر ماه رمضان در متون دینى موجب شده است که این عنوان جزو مشهورترین اوصاف و عناوین این ماه شناخته گردد.

معنى برکت و مبارک

 علماى لغت واژه ((برکت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام معنى کرده اند.

در کتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى برکت فراوانى در هرچیز خیر است)).16 راغب اصفهانى نیز آن را به معناى ثبوت و استقرار خیر الهى در چیزى مى داند, چنانچه برکه ((چیزى شبیه حوض)) به جایى که آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.17

اما مبارک, به آنچه که در آن خیر فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى یابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گوید: ((مبارک آن چیزى است که از آن خیر فراوان برآید))18 راغب نیز مى نویسد:)) به آنچه که خیر و فایده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارک گفته مى شود)).19

کاربرد واژه برکت و مبارک در قرآن

 بنابراین, آنچه که در آن خیر فراوان و نفع و فایده بسیار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارک نامیده مى شود. بدین ترتیب عنوان ((با برکت)) و ((مبارک)) در آیات قرآن کریم ودر این موارد بکار رفته است:

1) ذات اقدس الهى که خیر محض و برکت ناب است; ((تباره الله رب العالمین)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقین)) (مومنون/ 14), ((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).

 2) قرآن کریم; ((وهذا کتاب انزلناه مبارک)) (انعام/ 92), ((وهذا کتاب انزلنا مبارک فاتبعوه...))

 (انعام/ 155), ((کتاب انزلناه الیه مبارک لیدبروا آیاته...)) (ص / 29)

 3) خانه خدا (کعبه); ((ان اول بیت وضع للناس للذى ببکه مبارکا وهدى للعالمین)).20

 4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله...))21

 5) شب قدر; ((انا انزلناه فى لیله مبارکه...))22

 6) پیامبران الهى; ((وجعلنى مبارکا اینما کنت...))23, ((وبارکنا علیه وعلى اسحاق...))24

 7) باران; ((ونزلنا من السما ما مبارکا...))25

راز مبارکى ماه رمضان

 بى تردید مبارکى و نامبارکى و سودمندى و زیان بارى هرچیزى که به انسان منتسب مى شود, با حیات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذیر داشته و با مصالح و مفاسد حیات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط کامل دارد. به همین علت, براى پى بردن به ((مبارکى)) ماه رمضان و برکت زایى آن براى انسان, توجه و تامل در نکات زیر ضرورى است:

1ـ حقیقت حیات و گوهر وجود انسان روشن است که آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حیوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نیز برخوردار است این جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشیده شده است.

 ((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقین))26 ((فاذا سویته ونفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین))27 این وجود برتر و حقیقت فراتر که اساس هستى و گوهر حیات انسان را تشکیل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است که دیگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غیر این جانى که در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى دیگر است در صورت نبود این گوهر ارجمند, آدمى ازحیات انسانى تهى شده و در ردیف دیگر حیوانات قرار خواهد گرفت.

2ـ نیازمندیها و موجبات حیات انسانى همان گونه که براى حیات حیوانى و جنبه مادى انسان نیازمندىها و خواسته هایى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامین نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممکن است, براى حیات انسانى و معنوى نیز نیازها و تمایلاتى وجود دارد که حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامین و برآورده کردن آنها امکان پذیر خواهد بود.

پیداست که نیازمندىها و خواسته هاى این دو جنبه ى وجود و دو بعد حیات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذیه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حیوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامین خواسته هاى حیوانى وابسته است و از امور مورد نیاز بعد انسانى بیگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز که اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذیه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نیازمندىهاى دیگرى وجود دارد و این گونه نیست که با به دست آوردن عوامل و زمینه هاى شادابى, فربهى و آسایش تنى, زمینه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نیز فراهم گردد.

3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراین, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامین خواسته هاى آن باید به سراغ امورى غیر از عوامل تامین کننده نیازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتیجه نهایى و دستاورد اصلى ((روزه)) که برجسته ترین, وظایف مسلمان در ماه مبارک رمضان است, تقوا مى باشد.

 ((یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون))28 اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه که بر آنها که پیش از شما بودند نوشته شد, تا پرهیزکار باشید.

تقوا که همان نگهدارى, کنترل و مهار تمایلات حیوانى و خواسته هاى نفسانى است, یک امر واقعى و عینى مى باشد که در سایه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه که به همراه دارد (و برجسته ترین آن روزه است), در صدد کنترل انسان و مهار تمایلات تنى و ایجاد و تقویت روحیه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقیقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نماید; تا تو تن را چرب و شیرین مى دهى گوهر جان را نیابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حیات حقیقى انسان انسان براى تامین حیات معنوى خود و تقویت, پرورش و فربهى روح خویش به این ماه الهى نیازمند است. گرچه این فریضه الهى مانند دیگر فرایض و تکالیف اسلامى تنها با یک بعد وجود انسان سروکار ندارد و فواید و آثار آن به حیات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامین نیازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتایج معنوى, بهره ها و برکات مادى و دنیایى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثیر عمده ماه رمضان به حیات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاکى به امساک, منع و محدودیتى که ماه رمضان براى بعد حیوانى انسان ایجاد مى کند نیازمند است, این امساک, هرگز به معناى محرومیت و از دست دادن توانایى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نیست. ((روزه)) براى پیشگیرى از محرومیت انسان و ایجاد قدرت کنترل در برابر شهوات نفس و تمایلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و کمالات انسانى بسیار لازم و ضرورى است. چه بسیار افرادى که با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانیت نشسته و گرفتار اندوهى همیشگى شده اند; ((کم من شهوه ساعه اورثت حزنا طویلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت یک لحظه که مایه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان یکپارچه خیر و برکت

 با به خاطر سپردن نکات چهارگانه ى پیش, اکنون مى توان چهره مبارک و سیماى پر خیر و برکت ماه رمضان را مشاهده نمود و به برکت آفرینى آن براى انسان پى برد.

البته این چهره زیبا و سیماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است که پرده از دیدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زیباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رویت ارتباط میان نیازهاى جان آدمى با حقیقت و ماهیت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحیح نسبت به این ماه و رابطه آن با جان انسانى و نیازهاى او بدست آید. در این صورت لحظه لحظه این ماه و همه آنچه که به همراه دارد, موجب خیر, برکت و مبارکى براى انسانى است که آن را درک کرده و در آستانش بستر افکنده است. چقدر شنیدنى است این گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائکه موکلین بالصائمین یستغفرون لهم فى کل یوم من شهر رمضان الى آخره وینادون الصائمین کل لیله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قلیلا وستشبعون کثیرا بورکتم و بوره فیکم...))31 خداوند داراى ملائکه اى است که وظیفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پایان این ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندکى گرسنگى را چشیدید و بزودى سیر مى گردید. شما و آنچه که در شماست مبارک گردید.

 اى خجسته درد و بیمارى و تب

 اى مبارک درد و بیدارى شب

 رنج گنج آمد که رحمت ها دروست

 مغز تازه شد چو بخراشید پوست

 آرى, اگر روح انسان را بشناسیم و نیازهاى حقیقى او را بدانیم و رابطه بنده با خدا و راز نیازمندى بشر به ارتباط با عالم ملکوت را به درستى بیابیم نه تنها ماه رمضان راموجب محرومیت و محدودیت نمى دانیم, بلکه آن را موجب توسعه و پیشرفت وجودى و صعود و تکامل انسانى خواهیم دانست.. در این صورت, براى تکامل و تعالى انسان و رسیدن به کوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى که موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهیم شمرد; چنان که در این روایت نبوى آمده است:

((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الکلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصیام والقیام...))32 کسى که خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شکمش را ازغذا بازداشته   رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى کند.

چون که در معده شود پاکت پلید

 قفل نه بر حلق و پنهان کن کلید

 یعنى : ویژگى معده این است که پاکى ها را به پلیدى تبدیل مى کند پس بر حلق خود قفلى بزن و کلیدش را پنهان کن و دائم مراقب شکم خود باش.

با این نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسیار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه که در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شیدا در واپسین ساعات ماه مبارک مى خوانیم:

 (( فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با این ماه خدا حافظى مى کنیم, خدا حافظى کسى که جدایى اش براى ما سخت است و این جدایى ما را اندوهگین مى کند و با رفتنش تنها مى شویم.

پى نوشت :

1ـ آل عمران, 178.

 2ـ متن خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاریخ 77/10/18 بیستم ماه مبارک رمضان.

3ـ در مقاله اى تحت عنوان ((على (ع) و کارگزاران ناصالح)) به این شخصیت پرداخته شده است.

4ـ اعراف, 33.

 5ـ در این گفتار متن عربى عباراتى که معظم له از غیر معصوم نقل کرده اند حذف و به ترجمه اکتفا شده است.

6ـ صحیفه جامعه سجادیه دعاى / 155.

 7ـ بحار, ج 93, ص 347.

 8ـ بحار, ج 93, ص 346.

 9ـ وسایل الشیعه, ج 6, ص 174.

 10ـ تهذیب الاحکام, ج 4, ص 152.

 11ـ وسایل الشیعه, ج 7, ص 227.

 12ـ مستدرک الوسایل, ج 7, ص 429.

 13ـ همان, ص 446.

 14ـ الاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سید بن طاووس) باب 3 فصل 4.

 15ـ لسان العرب, ج 1 و مفردات راغب واژه ((برک)) ومجمع البیان, ج 2, ص 477.

 16ـ لسان العرب, ج 1.

 17ـ مفردات راغب.

18- لسان العرب, ج 1.

 19ـ مفردات راغب.

20ـ آل عمران, 96.

 21ـ اسرا, 1.

 22ـ دخان, 3.

 23ـ مریم, 31.

 24ـ صافات, 113.

 25ـ ق, 9.

 26ـ مومنون, 14.

 27ـ حجر, 29.

 28ـ بقره, 183.

 29ـ واین حقیقیت با مدد و توفیق الهى پس از بیان همه ى ویژگیها و اوصاف ماه مبارک کاملا آشکار خواهد شد.

30ـ کافى ج 2, ص 451.

 31ـ وسائل الشیعه, ج 6, ص 176.

 32ـ امالى صدوق, ص 249.

 33ـ صحیفه جامعه سجادیه, دعا 142 و اقبال سید بن طاووس, باب 34.

[ سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر فارسی – رمضان - زمزمه های رمضانی در اشعار حافظ و سعدی

الف-سعدی: رمضان در فرهنگ شعر سعدی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. حضور روزه و رمضان در غزلیات سعدی حضوری است پوشیده و رمزی و البته در همه یا بیشترینه ی غزل سبک عراقی حضور رمضان و روزه چنین است. اما در دیگر آثار سعدی ماه رمضان حضوری دارد صریح و روشن: از چشم انداز رمضان و روزه ی عوام گرفته تا روزه و رمضان خواص. سعدی به طور کلی مطالبی خاص پیرامون پرهیز از پرخوری و اندرون از طعام خالی داشتن دارد:

اندرون از طعام خالی دار                 تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن             که پری از طعام تا بینی!

و این پیام همواره به شکل های دگرگون و دگرگونه شکل های شوق انگیز در فرهنگ شعری سعدی تکرار می شود. در گلستان می گوید: «در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: صد درم سنگ! کفایت است. گفت این قدر چه قوت دهد؟ گفت هذا المقدار یحملک مازاد علی ذلک فانت حامله. یعنی این قدر تو را بر پای دارد و هر چه بر این زیادت کنی تو حمال آنی.

خوردن برای زیستن و ذکر کردن است                تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است.»

در شعر سعدی زمزمه های عرفانی تپنده و مردمی و اجتماعی بلند است. و درست از همین چشم انداز است که او رمضان و روزه را به نقد می نشیند. چشم اندازی که کاملا تازگی دارد و کاملا انسانی و الهی است. این شاعر ناقد،که همواره بسیاری از معانی و مبانی هنری و انسانی پیش از خود و هم عصر خود را نقد و بازسازی کرده است در رویارو شدن با رمضان نیز چنین نگاهی دارد. روزه در نگاه سعدی خوراندن طعام است به نیازمندان نه نخوردن از سحر تا هنگام اذان مغرب! رمضان در فرهنگ سعدی ماه خوراندن است نه نخوردن! و این پیام از جمله پیام های پاکی است که سعدی همواره آورنده آن است: «جوانمرد اگر بخورد و بدهد، به از عابدی که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوات از بهر خلق داده است از شهوتی حلال در شهوتی حرام افتاده است:

عابد که نه از بهر خدا گوشه نشیند                  بیچاره در آیینه ی تاریک چه بیند»

از خود باز داشتن طعام و سپس خود خوردن روزه داری نیست دزدی است و غارتگری و نا بسامانی! رمضان می آید تا سیر شکمان را با درد گرسنگان فقیر، آشنایی دهد و پلی زند از آن گروه به این جماعت! رمضان ماه همدردی است، روزه یعنی خوراندن طعام به درماندگان! این تعبیر نخستین بار در شعر سعدی به روشنی راه می یابد و سعدی از اندرز دادن خلق به کم خواری و اندرون از طعام خالی داشتن تا به نور معرفت رسیدن به این جا می رسد. نگاه سعدی به ماه مبارک فقط در همین مقوله اجتماعی محدود نمی شود. در غرلیات نگاهی دیگر دارد و در وداع با ماه مبارک نگاهی دیگرتر! نگاهی که نور ایمانی و عرفانی در مردمک دارد، گرچه میان دردهای اجتماعی و عرفانی هیچ فاصله ای نیست! امّا سعدی با رمضان این گونه وداع می کند: 

برگ تحویل می کند رمضان             بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سیر زود برفت                 دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده، روی برپیچید                و علیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر            مجلس ذکر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب                  نفس در بند و دیو در دندان

تا دگر روزه با جهان آید                   بگردد به گونه گونه جهان

سعدی که کاملا معتقد به تزکیه قبل از تعلیم است و تعلّم در فضایی زلال و سالم با رمضان وداعی درخور دارد. گویی از پاره ی تنش جدا می شود. نگران است از این که مبادا تا آمدن رمضان سال دیگر، در غریبستان باشد و خرقه تهی کرده باشد و در روزگار آمدن رمضان نباشد.

ب-حافظ: امّا حافظ در روزگار ریا کاری و دروغ و فریب رمضان و روزه را به نقد می نشیند! درست است روزگار حافظ و سعدی و مولوی اغلب به هم شبیه است، اما نگاه این سه نظر باز ! یکسان نیست، هر سه در مو دیدن و پیچش مو دیدن یکسان و یکسو نگاه نکرده اند.حساسیت و ظرافت حافظ در نقد و پرده دری پیرامون نهادها و مؤسسه های دولتی و غیر دولتی منحصر به فرد است. او درگیر می شود و درگیر می کند. رمضان و روزه را حافظ در عصر نقاب و تقلب به نقد نشسته است. عصری که اشیاء و امور آن چنان که باید نیستند. نگاه حافظ به رمضان و روزه نگاهی است رندانه و دو پهلو. او به رمضان و روزه به طنز نگریسته است همچنان که به دیگر آداب مقدس! اما این طنز هرگز از سر بی دردی و بی دینی نیست، او از آن جا که به ایمان خودش شک ندارد با مقدسات در می افتد نه از آن جا که لا ابالی است. در شعر فرخی مقدسات ملی و مدهبی تحقیر می شود ولی در شعر حافظ مقدسات ملی همواره مقدس است و مقدسات مذهبی هم. این قدر هست که حافظ با نگرشی طنزی و با نگاهی اصلاح جویانه همچون یک مصلح و نقاد می کوشد تا چهره ی اصیل و فراموش شده ی مقدسات را نشان دهد تا نسخه بدل هایی که متقلبان به عنوان اصل نسخه به خلق الله قالب می کنند، معرفی کند. شعر های حافظ پیرامون رمضان و روزه اغلب فطریه است. حافظ هم بلا تشبیه چون فرخی همواره به بهانه عید فطر به بهار رمضان پرداخته است. اما از محقق تا مقلد فرقهاست، حافظ هم از رفتن رمضان و آمدن عید صیام سرخوشی می کند و شادمان است هم چنان که فرخی شادمان بود و سرخوشی می کرد. اما هرگز تعبیراتی چون «پیر چابک»، «تنگ خو» و «هولناک» در باب رمضان و روزه ندارد. تعبیراتی که در شعر فرخی موج می زند. اما به راستی چرا؟ درست از آن رو که شادمانیش با شادمانی فرخی در عید فطر یکسان نیست! درست از آن جا که فرخی در چاه طبیعت بود، حافظ شیفته بیرون آمدن از چاه طبیعت و صفا کردن و آبتنی کردن در آب های زلال بود، نه گل آلود و تراب آلوده، شیفته اصل فراموش شده ی دین. شادمانی حافظ در عید فطر فقط از آن روی نیست که دیگر می تواند بخورد و بیاشامد، با لهو و لعب جفت باشد! بل شادمان است که دوره ی گروهی که از ماه رمضان سوء استفاده می کرده اند؛ گذشته است. اصولا حافظ چونان فرخی اهل خور و خواب نیست و حتی یک مورد هم از رمضان تحت عنوان گرسنگی یاد نکرده است، افق فکری و روحی او روشنتر و بالاتر از این حرف ها است! او در رمضان نگران ریای مضاعف است و نگران سودای خام پختن و دریدن ناموسها و نامهای مضاعف تر و اضافی. و بی خویشی راز رهایی از خود بینی و ناموسها و نام هاست. در عید فطر در واقع شادمانی او به جهت سر آمدن دوره ی این نا مردانی است که رمضان را نمی شناسند و نه به دلیل سر آمدن ماه شریف رمضان. حافظ رمضان ستیز نیست با رمضان ناشناسان می ستیزد:

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها بر خاست              می زخمخانه بجوش آمد و می باید خواست

نوبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت                      وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

باده نوشی که درو روی و ریایی نبود                          بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست

حافظ شادمان نیست که ماه روزه به پایان رسیده است، شادمان است که نوبه ی زهد فروشان گران جان گذشته است؛ زهد فروشی شرک است! شریک تراشیدن است در پرستش و ستایش حق تعالی. دریغ از رمضان اگر گروهی به بهانه ی آمدن آن، بت بتراشند و بت بپرستند! حافظ اگر خرقه اش را رهن می کند، زهد آن هم از نوع گرانش را نمی خرد. در چشم او آن که در ماه رمضان شراب می نوشد ولی شر یک برای خدا نمی تراشد بهتر است از آن هایی  که با نقاب و تقلّب و در پناه رمضان و روزه خدا تراشی می کنند.  واین چنین با بیانی کوبنده به مبارزه با متزوّران و ریاکاران عصر خویش و به طور اعم با همه ی کسانی که در طول تاریخ با لباس دین به پیشبرد مقاصد پلید خویش می پردازند به مبارزه بر می خیزد و فریاد رسای آزادی و آزادگی سر می دهد. ودین و مظاهر آن از جمله روزه را از دست دین نا شناسان بیرون می کشد.

[ دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - اس ام اس های ویژه ماه مبارک رمضان

********

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت

*********

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت

****

امام صادق(علیه السلام)

خواب روزه دار عبادت،

خاموشی او تسبیح،

عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است."

****

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.

****

آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی

توفیق خدایا، تو ز ما سلب مفرما

****

شد باز در رحمت خالق به روی خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا

****

مژده که شد ماه مبارک پدید

به عاصیان وعده ی رحمت رسید

ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده برایتان آرزومندم.

****

آمد رمضان هست دعا را اثری

دارد دل من شور و نوای دگری

ما بنده عاصی و گنهکار توییم

ای داور بخشنده بما کن نظری

****

استشمام عطر خوشبوی رمضان گوارای وجود پاکتان.

****

خبر آوردند که پیامبر، همه انسانها را به یک مهمانی بزرگ دعوت نموده است تا در پایان آن به مهمانان نمونه جایزه دهد.

****

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (ماه مبارک رمضان، ماه دوری از گناهان، ماه بندگی مبارکتان باد.)

****

به هنگام رقت قلب، دعا را غنیمت شمارید که رقت مایه رحمت است.

****

صابران کجایید که دوباره ایزد امتحانش آغاز شده؟

****

در سال، یک ماه است که خدا بیشتر از همیشه دنبال دوست می گردد، آیا تو دوست او نیستی؟

****

به خدا متوجه شو، تا دلها به تو متوجه شود.

****

ماه خیر و برکت، ماه نزول رحمت، ماه مهمانی و ضیافت الهی، بار دیگر ما را به یک فضای معنوی غیرقابل وصفی می کشاند.

****

ماه رمضان نزد خدا حرمت و فضیلت والاتری نسبت به دیگر ماهها دارد.

****

همه عالم محضر خداست، هرچه واقع می شود در حضور خداست.

****

نعمت های خدا امتحان است برای بندگان خدا.

****

برای خدا کار کنید و برای خدا به پیش بروید.

****

ما و شما و همه هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم.

****

با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم.

****

خدا هست؛ غفلت نکنید از او! خدا حاضر است، همه ما تحت مراقبت او هستیم.

****

(ماه منصورین مبارک) آن کس که اتکا به خدا دارد منصور است.

****

(ماه قیام برای رسیدن به خدا مبارک) جدیت کنید که کارهایتان برای خدا باشد، قیامتان لله باشد.

****

(ماه مقاصد عالی مبارک) مقاصد وقتی که عالی شد، زحمت های در راه آن مقصد باید در نظر انسان نباشد.

****

(ماه خدا دوستان مبارک) کسی که خدا با اوست از هیچ قدرتی جز قدرت او هراسی ندارد.

****

بخشش و عفو داشته باش، مثل دریا.

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن، مثل رود.

اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل دریا.

****

می گویند هروقت آب می نوشی بگو یا حسین(علیه السلام)، این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگو یااباالفضل (علیه السلام).

****

بدان که پیروزی با صبر میسر می شود و گشایش با رنج و سختی و پس از هر سختی آسایشی است.

****

بدان که قلم تقدیر بر همه شدنی ها رفته است.

****

دعای مومن مبتلارا غنیمت بشمارید.

****

خداوند را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب بی خبر نمی پذیرد. (پیامبر اعظم (ص) )

****

خداوند گوید من ناظر گمان بنده خویشم، اگر گمان خوب به من برد خوبی ببیند و اگر گمان بد برد، بدی ببیند. (پیامبر اعظم (ص) )

****

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شوم

****

ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد

عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد

افطار به مى کرد برم پیر خرابات

گفتم که تو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

با باده، وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت ‏بارور افتاد

****

بهر ایام دگر چون افسر است

ماه گشتن ، سیر کردن در وجود

با تعبد ، با تهجد ، با سجود

روزه یعنی نفس خود پاک کن

قلب ابلیس درونت چاک کن

را ه پرواز است سوی آسمان

ماه گردیدن بسان عاشقان

روزه هنگام سوال است و دعا

پر زدن با بال همت تا خدا

شهر یکرنگی و بی آلایشی

ماه تقصیر و گنه فرسایشی

عاشقان معشوق خود پیدا کنند

تا سحر در گوش او نجوا کنند

درد خود گویند با درمان خویش

با طبیب و یا انیس جان خویش

فاش راز و گفته های خود کنند

ذکر سر و غصه های خود کنند

روزه رسوا کردن شیطان دون

پاک گشتن چون شهید غرقه خون

فصل پاکی درون ما بود

نا امید از دام انسان می شود

****

روزه ، تمرین کلاس زندگی

درس ایثار و خلوص و بندگی

روزه ، زنجیر هوا گسستن است

دیو و بت های درون بشکستن است

ماه در خودنگری و خودکاوشی

لب فرو بستن ، نگفتن ، خاموشی

درک مسکین از دل و جان کردن است

زندگی همچون فقیران کردن است

قهرمان صحنه تقوا شدن

همچو ماهی زنده دریا شدن

ماه میهمان وضیافت برخدا

جام بخشش ، ماه سرشار ازعطا

روزه ، پرواز و عروجی دیگر است

****

مارا به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

****

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه و نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را به شما تبریک عرض میکنم . خدا سعادت درک این ماه رو به ما بده تا انشالله بتونیم از برکات این ماه ذخیره خیری برای آخرت خود کسب کنیم - شما هم منو از دعای خیر فراموش نکنید.

****

ماه رمضان، ماه نزول آیه های سبحانی و ارتباط ملک و ملکوت در نزدیکترین افق برای عروج «ارواح روحانی» است!

****

ماه رمضان، ماه از «منیت» و «مادیت» بریدن و پرکشیدن در هوای لاهوت و «گردشهای روحانی» است.

****

ماه رمضان، بهار سالکان الی الله و آغاز شکوفایی غنچه های عشق و معرفت در بوستان «سینه های سودایی» است!

****

ماه رمضان، ماه برچیده شدن، «بساط شیاطین» از عرصه زندگی اولاد آدم و حضور ملموس ملائک در اطراف «صائمین مشتاق شیدایی» است!

****

ماه رمضان، ماه کشیده شدن خط گذشت و غفران الهی بر خطاهای گناهکاران در سایه «الغوث الغوث های عمق جانی» است!

****

ماه رمضان، ماه چیده شدن «مائده های آسمانی» بر سفره جانهای رسته از خاک و متصل به «انوار اهورایی» است.

****

ماه رمضان، ماه شکستن «بت های نفس» و سجدهء عشق بر درگاه «عاشق و معشوق آفرین نامتناهی» است.

****

ماه رمضان، ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با اشکهای شوق برای درک «زیباترین لحظهء حیات انسانی» است

****

ماه رمضان، ماه «یتیم شدن تاریخ» در طوفان نفاق و ضربت خوردن امیرالمؤمنین و عروج «جان جهانی» است!

****

ماه رمضان، ماه درک دقیق تر حضور«امام زمان» برای آمادگی بهتر جهت ظهور «منجی آخرالزمانی» است!

****

ماه رمضان، مائده‌های آسمانی را بر سفره دل عارفان حقیقت‌جو می‌چیند.

****

ماه رمضان، میدان جهاد اکبر انسان و عرصه نبرد سرنوشت‌ساز اوست.

****

ماه رمضان، موسم رویش گل‌های ایثار و فداکاری در بوستان دل مؤمنان است.

****

ماه رمضان، ماه نزول باران غفران الهی بر کویر دل‌های گناه‌آلود است.

****

ماه رمضان، ماهی است که انسان‌های زمینی مورد اکرام فرشتگان آسمانی قرار می‌گیرند.

****

ماه رمضان، کوله‌بار معنویت صائمان را سرشار از یافته‌های عرفانی می‌کند.

****

ماه رمضان، عرصه تمرین استقامت در میدان صبر و شکیبایی است.

****

ماه رمضان، تارک خویش را به زیور شهادت قافله سالار قبیله تنهایی آراسته است.

****

ماه رمضان، ماه بیداری در سایه دین‌داری است.

****

ماه رمضان، ماه انقلاب درون به خاطر پیروزی نور بر ظلمت است.

****

رمضان آمد و روان بگذشت

بود ماهی به یک زمان بگذشت

شب قدری به عارفان بنمود

این معانی از آن بیان بگذشت

****

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

             در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم.

                                                                                        التماس دعا

 

* * * *

ماه رمضان است صفا آمده است

بر خانه دل نو رو ضیا آمده است

از سفره ما بوی بهشت می اید

این سفره ز درگاه خدا آمده است

* * * *

رسید آن ماه مهمانی یزدان

زدل دستی بریم تا کوی جانان

بگیریم هر سحر جام از سبویش

بخوانیم صد غزل اخلاص و عرفان

* * * *

مسجد، سر ظهر خشکسالی دارد

دینم بی تو جای خالی دارد

من مانده ام و سوال سختی اینطور :

ماه رمضان با تو چه حالی دارد ؟

* * * *

رمضان شهر عشق و عرفان است

رمضان بحر فیض و احسان است

رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن

گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است

ماه مهمانی خدا مبارک

* * * *

بـر هــر نفست اشاره دارد رمضان / بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان

در ظلمت بیکرانه ی شبهامان / دریا دریا ستاره دارد رمضان . . .

* * * *

این دهان بستی دهانی باز شد / کو خورنده‌ لقمه های راز شد

لب فـروبند از طعام و از شراب / سوی خـوان آسمانی کن شتاب . . .

* * * *

معنی جمله زیر در ماه رمضان کامل معنا میشود

ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد . . .

* * * *

ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است / ماه وفور فیض و کرامات کبریاست

ماه صعود روح به اوج فضیلت است / ماه نزول مائده رحمت خداست . . .

* * * *

باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش / وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش

زان باده که در میکده عشق فروشند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش . . .

* * * *

سفره ی ذکر تو بر سجاده ی نماز باز شد

گویی به خدا بوی عطر علی همه جا رنگ گرفت . . .

* * * *

مغرب آفتاب عمر علی / مشرق ماهتاب قرآن است

در چنین مه که انس و جان یارب / بر سر سفره تو مهمـان است . . .

* * * *

قُل قُل گرم سماور در اتاق / می‌برد من را به عصر کوزه‌ها

می‌برد تا لحظه‌ی افطارها / می‌برد من را به ماه روزه‌ها . . .

* * * *

بـاز هـوای سحرم آرزوست / خلوت و مـژگان تـرم آرزوست

شکوه ی غربت نبرم این زمـان / دست تو و روی تو ام آرزوست . . .

* * * *

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است . . .

ماه رمضان بر شما مبارک

* * * *

گنجینه ی نورانی قرآن رمضان است / آرامش دلهای پریشان رمضان است

مجموعه ی گلهاست شب وروز عزیزش / یعنی به حقیقت که گلستان رمضان است . . .

* * * *

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می ، کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملت بارور افتاد

از دیوان اشعار امام خمینی (ره)

* * * *

ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد / زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

آمد قدح روزه، بشکست قدح ها را / تا منکر این عشرت بی باده طرب بیند . . .

* * * *

ای روزه داران اگر چنین می خواهید ، دهان از آنچه غیر خدایی است ببندید و چشم را به آنچه شیطانی است نگشایید و گوش را آلوده هر زمزمه پلید نسازید و حتی خیال باطل را هم از دروازه دلها بزدایید  . .

* * * *

ای دوست ز رحمت دل اگاهم ده / در ماه دعا سیر الی اللهم ده

ماه رمضان و ماه مهمانی توست / در محفل مهمانی خود راهم ده . . .

* * * *

رمضانا تو بهترین ماهی / چون که ماه ضیافت اللّهی

خوش عمل هر که بود در رمضان / ترک منکر نمود در رمضان . . .

* * * *

رمضان شهر عشق و عرفان است / رمضان بحر فیض و احسان است

رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن / گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است . . .

* * * *

در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید

با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . ..

* * * *

ای در غرور نفس به سر برده روزگار / برخیز ، کارکن ، که کنونست وقت کار

ای دوست ! ماه روزه رسید و تو خفته‌ای / آخر زخواب غفلت دیرینه سر برآر . . .

* * * *

حکمت روزه داشتن بگذار / باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آموزد و تسلط نفس / و ز تو شیطان تو رمیده شود . . .

* * * *

یا اله الخلق یا رب الفلق / ای خدای انجم و شمس و شفق

از تو می خواهم در این ماه شریف / چشم پوشیدن ز جرم ما سبق . . .

* * * *

رمضان ماه مناجات و دعا / رمضان پر بود از شور و صفا

ماه خالص شدن از کبر و ریا / رمضان ماه رسیدن به خدا . . .

* * * *

باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش / وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش

زان باده که در میکده عشـق فروشــند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش . . .

* * * *

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان / پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا / هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان . . .

* * * *

رمضــان چــشمــه عـطــای خـــدا / ماه عفو و گذشت و غفــران است

رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا / بهــر گــم گـشتگان حـیــران است . . .

جویند همه هلال و من ابرویت / گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله ای دوازده ماه تمام / یک ماه مبارک است ، آن هم رویت

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان برشما مبارک باد

* * * *

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد . . .

* * * *

آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی / توفیق خدایا، تو ز ما سلب مفرما

شد باز در رحمت خالق به روی خلق / چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا . . .

* * * *

مژده که شد ماه مبارک پدید / به عاصیان وعده ی رحمت رسید

ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده برایتان آرزومندم . . .

* * * *

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

               در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم

التماس دعا

* * * *

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت / کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز / باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت . . .

* * * *

رسول خدا(ص):

کسی که (بااخلاص) ماه رمضان را روزه بگیرد، خداوند گناهان گذشته اش را می آمرزد.

* * * *

کاش، در این رمضان لایق دیدار شوم / سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان / تا که همسفره تو لحظه ی افطار شوم . . .

* * * *

روزه، فرصتی است تا چند قطره تشنگی به حلقوم روحمان بچکانیم . . .

* * * *

ماه رمضان، برای آن است که یک ماه مرخصی از زمین برای سفر به ملکوت بگیریم .

* * * *

پیامبر اکرم(ص):

هرکس در این ماه روزه دار مؤمنی را “افطار دهد”، ثواب آزاد کردن بنده ای به او عطا خواهد

شد و گناهان گذشته اش مورد عفو قرار خواهد گرفت .

* * * *

چه شود ای گل نرگس، با تو دیدار کنم / جان و اهل و هستی ام، بر تو گرفتار کنم

روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا / کی شود با رطب وصل تو افطار کنم . . .

********

خدایا کمکمان کن که در این ماه رمضان تمرین کنیم ترک هرآنچه که درک دوران ظهور را به تأخیر می اندازد .

* * * *

فرا رسیدن ماه ضیافت الهی بر شما و خانواده محترم مبارک باد

 

* * * *

آمد رمضان و عید با ماست / قفل آمد و آن کلید با ماست

آمد رمضان به خدمت دل / و آن کس که دل آفرید با ماست

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

* * * *

عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم

به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست

فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک

التماس دعا

* * * *

مژده ای منتظران ماه خدا امده است / ماه شبهای مناجات و دعا امده است

ماه دلدادگی بنده به معبود رسید / بر سر سفره شاهانه گدا امده است .

[ دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

    مذهبی – رمضان - تقویم ماه رمضان

 1رمضان

الف:درگذشت شیخ الرئیس ابوعلی سینا(428 ق)

2رمضان

الف:تفویض ولایتعهدی به حضرت امام رضا علیه السلام(201 ق)

3رمضان

الف:رحلت فقیه متکلم شیخ مفید(413ق)

4رمضان

الف:درگذشت علم زاهدباکرامت آیه الله شیخ حسن علی تهرانی(1325ق)

6رمضان

الف:بیعت مردم باامام رضاعلیه السلام(201ق)

درگذشت فقیه تواناحمزه عبدالله سلار(463ق)

7 رمضان 

وفات حضرت ابوطالب (سال 10 بعثت عام الحزن )

9رمضان

الف:درگذشت آیه الله شیخ محمدبهاری(1325ق)

درگذشت آیه الله شیخ علی خوئی(1350ق)

10رمضان

وفات حضرت خدیجه همسر بزرگوار پیامبر اسلام (3 سال قبل از هجرت عام الحزن )

ب : درگذشت آیت الله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (1360ش برابربا18محرم 1402ق)

12رمضان

الف:رحلت آیه الله شیخ مهدی خالصی(1343ق)

ب:درگذشت شاعرشیعی میرزامحمد تقی حجه الاسلام(1312ق)

13رمضان

الف:درگذشت آیه الله سیدعلی سیستانی(1340ق)

ب:هلاک حجاج بن یوسف ثقفی کشنده هزاران اهل بیت علیهم السلام(95ق)

ج:درگذشت فقیه عارف جهانگیرقشقایی(1328ق)

د:درگذشت میرزاابراهیم زنجانی(1351ق)

14رمضان

الف:درگذشت عالم برجسته شیعی هندسید محمدتقی ممتازالعلماء (1289ق)

ب:کشته شدن مختارثقفی(67ق)

15رمضان

الف:ولادت باسعادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام(3ق)

ب:اعزام حضرت مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین علیه السلام به کوفه (60ق)

ج:درگذشت ادیب وشاعراسلام محمدبن عباس خوارزمی (383ق)

د:ولادت عالم بزرگ محقق بحرانی(1070ق)

16رمضان

الف:درگذشت آیه الله سیدجلال الدین روضاتی(1360ق)

ب:درگذشت محمدبن حسن شریف جعفری(ابویعلی)خلیفه وجانشین شیخ مفید(433ق)

د:شهادت فقیه اسلام زین الدین (شهید ثانی)شارح لمعه (965ق)

17رمضان

الف : معراج حضرت رسول اکرم (قبل از هجرت )

ب:جنگ بدراولین پیروزی اسلام(2ق)

ج:درگذشت عالم بزرگ اسلام محمدبن مسلم زهری(125ق)

18رمضان

الف:شب قدردرگذشت آیه الله سیدمصطفی کاشانی(1337ق)

19رمضان

الف:ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام به هنگام نمازدرمسجدکوفه(40ق)

ب:رحلت استاداخلاق آیه الله میرزا محمدعلی شاه آبادی(1328ش برابربا3صفر1363ق)

20 رمضان

الف : دومین شب قدر

ب: فتح مکه (سال 8 هجری )

21رمضان

الف:شهادت حضرت علی علیه السلام(40ق)

ب:درگذشت محدث بزرگ شیخ حرعاملی صاحب وسایل الشیعه(1104ق)

ج:درگذشت سید ماجد حسینی صاحب سلاسل الحدید(1208ق)

22رمضان

الف:سومین شب قدردرگذشت آیه الله شیخ عبدالحسین شیخ العرافین (1286ق)

23رمضان

 الف: روزه جهانی قدس آخرین جمعه ماه مبارک رمضان روز همبستگی با ملت فلسطین

25رمضان

الف:وقوع جنگ نهروان(38ق)

ب:درگذشت شیخ الفقهاءوالمجتهدین آیه الله العظمی شیخمحمدعلی اراکی(1373ش برابربا26جمادی الاخر1414ق)

26رمضان

الف:شهادت عالم مجاهدآیت الله سیدحسن مدرس به هنگام نمازتوسط عمال رضاخان درکاشمر(1326ش برابربا27رمضان 1356ق)

ب:درگذشت علامه محقق آقاجمال الدین خوانساری (1125ق)

27رمضان

الف:رحلت محدث بزرگ علامه محمدباقرمجلسی صاحب بحارالانوار(110ق)

ب:لغوامتیاز تنباکو به فتوای میرزای شیرازی (1370ق)

ج:قیام زنگیان علیه عباسیان به رهبری صاحب الزنج(255ق)

29رمضان

الف:غزوه حنین(8ق)

ب:درگذشت محمدبن حسن شیروانی- ملامیرزا(1098ق)

1شوال

الف: عید سعیدفطر

ب:درگذشت عالم برجسته فخررازی

[ یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - دعاى امام سجاد(علیه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنکون لاحسانه من الشاکرین و لیجزینا على ذلک جزاء المحسنین (2) و الحمد لله الذى حبانا بدینه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلکها بمنه الى رضوانه حمدا یتقبله منا و یرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلک السبل شهره شهر رمضان، شهر الصیام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحیص و شهر القیام الذى انزل فیه القرآن، هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان‏».

سپاس خدائى را سزاست، که ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نیکیش از شکرگزاران باشیم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نیکوکاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست که دین خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خویش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نیکیش رهنمون کرد،تا به وسیله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنودیش دست‏یابیم، سپاسى که آن را از ما بپذیرد، و به وسیله آن از ما خوشنود گردد. سپاس خدائى را که رمضان را براى ما ماه تزکیه قرار داد و سپاس خدائى را سزاست که ماه خود رمضان را، ماه صیام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزکیه، و ماه تصفیه و پاک کردن (از گناهان)، و ماه قیام و ایستادن (براى نماز در شبها یا به پا خاستن در احیاى اسلام و جهاد در راه خدا) را یکى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى که قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى که براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشکار رهبرى، و جدا کننده میان حق و باطل است

. «(4) فابان فضیلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فیه ما احل فى غیره اعظاما، و حجر فیه المطاعم و المشارب اکراما و جعل له وقتا بینا لا یجیز - جل و عز - ان یقدم قبله، و لا یقبل ان یؤخر عنه (5) ثم فضل لیلة واحدة من لیالیه على لیالى الف شهر و سماها لیلة القدر تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام، دائم البرکة الى طلوع الفجر على من یشاء من عباده بما احکم من قضائه‏»

. خداوند ماه صیام را بر سایر ماهها برترى بخشید پس برترى آن را بر ماههاى دیگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسیار و فضائل و برترى‏هاى آشکار که براى آن قرار داد، هویدا گردانید، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را که در ماههاى دیگر حلال کرده حرام نمود، و خوردنیها و آشامیدنیها را در (روزهاى) آن منع کرد، و براى آن وقت آشکارى (معینى) قرار داد، که خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند که پیش انداخته شود و نمى‏پذیرد که از آن وقت‏به تاخیر افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر نامید (شبى که خداى تعالى اجلها و روزیها و هر امرى که حادث مى ‏شود را مقدر مى  ‏فرماید) در آن شب (بسیارى از) فرشتگان و روح (که مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر که از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى که محکم و استوار کرده (که تغییر و تبدیلى در آن نیست). درود فرشتگان بر عابدان شب قدر براى هر کارى (که خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آیند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آنانى که براى نماز به پاى ایستاده یا در حال رکوع و سجودند، یا آنکه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زیان شیاطین است) که برکت و خیر آن تا آشکار شدن روشنى صبح، دائم و پایدار است

. «(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فیه، و اعنا على صیامه بکف الجوارح عن معاصیک، و استعمالها فیه بما یرضیک حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ایدینا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتکلف الا ما یدنى من ثوابک، و لا نتعاطى الا الذى یقى من عقابک، ثم خلص ذلک کله من رئاء المرائین، و سمعة المسمعین، لا نشرک فیه احدا دونک، و لا نبتغى فیه مرادا سواک.

خدایا توفیق روزه با ترک معاصى به ما عطا فرما بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماههاى دیگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (که قیام و ایستادگى بر آن واجب است) و دورى گزیدن از آنچه را که منع و حرام کرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسیله باز داشتن اندام از گناهان و به کار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مى‏گرداند یارى فرما، تا با گوشهامان سخن بیهوده گوش ندهیم، و با چشمهامان به سوى بازى (کارهائى که انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابیم. و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائیم، و با پاهامان به سوى آنچه منع و حرام گشته نرویم. و تا شکمهامان نگاه ندارد و گرد نیاورد جز آنچه (خوردنى و آشامیدنى) که تو حلال و روا گردانیده‏اى. و زبانهامان گویا نشود جز به آنچه (قرآن مجید و گفتار پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام) تو خبر داده و بیان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهیز از گناهان در حال روزه‏دارى است) و رنج نکشیم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) که به پاداش تو نزدیک گرداند، و به جا نیاوریم جز آنچه که از کیفر تو نگاه دارد. سپس همه آن کردارها را از ریا، و خودنمائى خود نمایان و از سمعه و شنیدن شنوندگان خالص و پاکیزه گردان که از آن کسى را با تو شریک نگردانیم ، و جز تو در آن مقصود و خواسته‏اى نطلبیم.

«(8) اللهم صل على محمد و آله، وقفنا فیه على مواقیت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت و فروضها التى فرضت،و وظائفها التى وظفت، و اوقاتها التى وقتت (9) و انزلنا فیها منزلة المصیبین لمنازلها الحافظین لارکانها المؤدین لها فى اوقاتها على ما سنه عبدک و رسولک صلواتک علیه و آله فى رکوعها و سجودها و جمیع فواضلها على اتم الطهور و اسبغه و ابین الخشوع و ابلغه.

بار خدایا توفیق نمازگزاردن کامل به ما مرحمت فرما بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احکامش، که مقرر نموده‏اى و واجباتش که واجب کرده‏اى و شروط و اوقاتش که شرط و تعیین گردانیده‏اى آگاه فرما. و ما را در نماز همچون کسانى قرار ده که مراتب شایسته آن را دریافته و ارکان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طریقى که بنده و فرستاده تو که درودهایت‏بر او و بر آل او باد، در رکوع و سجود و همه فضیلتها و درجات رفیعه‏اش قرار داده، با کاملترین طهارت و پاکى، و رساترین خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.

«(10) و وفقنا فیه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة،و ان نتعاهد جیراننا بالافضال و العطیة، و ان نخلص اموالنا من التبعات و ان نطهرها باخراج الزکوات و ان نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا و ان نسالم من عادانا حاشا من عودى فیک و لک فانه العدو الذى لا نوالیه و الحزب الذى لا نصافیه‏».

خدایا در این ماه احسان بارحام و جیران و تزکیه اموال توفیقمان ده و ما را در آن ماه توفیق ده که با نیکى فراوان و بخشش، به خویشان خود نیکى کنیم و با احسان و عطا از همسایگان جویا شویم، و دارائیهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائیم، و آنها را با بیرون کردن زکاتها پاک کنیم (که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده: «ملعون کل مال لا یزکى‏» از خیر و نیکى دور است هر مال و دارئى که زکوة آن داده نشود) و به کسى که از ما دورى گزیده باز گردیم (به او بپیوندیم) و به کسى که به ما ظلم و ستم نموده از روى (آنچه که مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار کنیم و با کسى که به ما دشمنى نموده آشتى نمائیم، جز کسى که در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زیرا او دشمنى است که او را دوست نمى  ‏گیریم، و حزب و گروهى است که با او از روى دل دوستى نمى  ‏کنیم.

«(11) و ان نتقرب الیک فیه من الاعمال الزاکیة بما تطهرنا به من الذنوب، و تعصمنا فیه مما نستانف من العیوب حتى لا یورد علیک احد من ملائکتک الا دون ما نورد من ابواب الطاعة لک و انواع القربة الیک (12) اللهم انى اسئلک بحق هذا الشهر، و بحق من تعبد لک فیه من ابتدائه الى وقت فنائه، من ملک قربته او نبى ارسلته او عبد صالح اختصصته ان تصلى على محمد و آله، و اهلنا فیه لما وعدت اولیائک من کرامتک و اوجب لنا فیه ما اوجبت لاهل المبالغة فى طاعتک و اجلعلنا فى نظم من استحق الرفیع الاعلى برحمتک.

و ما را توفیق ده که در آن به سوى تو تقرب جسته نزدیک شوم، به وسیله کردارهاى پاکیزه و آراسته که ما را به آن از گناهان پاک کنى (بیامرزى) و در آن ما را حفظ کرده و نگاهدارى از اینکه بخواهیم عیوب و زشتیها (کردارهاى ناشایسته) را از سر گیریم، تا هیچ یک از فرشتگانت (که نویسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پیشنهاد ننمایند، جز آنکه کمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو که ما به جا آوردیم. خدایا در این ماه توفیق تقرب به پیشگاهت‏  بما مرحمت فرما بارخدایا از تو درخواست مى  ‏نمایم به حق این ماه و به حق کسى که در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو کوشیده، از فرشته‏اى که او را مقرب ساخته‏اى، یا پیغمبرى که فرستاده‏اى، یا بنده شایسته‏اى که برگزیده‏اى، که بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى کرامت و ارجمندى که به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و آنچه که براى کوشش کنندگان در طاعت و فرمانبریت واجب و لازم کرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانیت ما را در صف کسانى (انبیاء و اوصیاء علیهم السلام) که سزاوار بالاترین مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.

«(13) اللهم صل على محمد و آله، و جنبنا الالحاد فى توحیدک، و التقصیر فى تمجیدک، و الشک فى دینک، و العمى عن سبیلک، و الاغفال لحرمتک، و الانخداع لعدوک الشیطان الرجیم (14) اللهم صل على محمد و آله، و اذا کان لک فى کل لیلة من لیالى شهرنا هذا رقاب یعتقها عفوک او یهبها صفحک فاجعل رقابنا من تلک الرقاب، واجعلنا لشهرنا من خیر اهل و اصحاب (15) اللهم صل على محمد و آله،و امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله، و اسلخ عنا تبعاتنا مع انسلاخ ایامه حتى ینقضى عنا و قد صفیتنا فیه من الخطیئات، و اخلصتنا فیه من السیئات‏».

خدایا در این ماه از سهل‏انگارى‏ها و فریب شیطان حفظمان فرما بار خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحید و یگانگیت از عدول و بازگشتن (شرک آوردن آشکار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصیر و کوتاهى و در دینت (اسلام) از شک و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنودیت) از کورى (گمراهى) و براى حرمتت (آنچه قیام به آن واجب است) از سهل انگارى،و از دشمنت (شیطان رانده شده) فریب خوردن، دور گردان. بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى این ماه براى تو بندگانى باشد که عفو و بخشیدنت آنها را آزاد مى‏نماید، یا گذشتت ایشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براى این ماه، از بهترین اهل و یاران (برگزیدگان) قرار ده. بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و با کاسته شدن ماه آن گناهان ما را بکاه، و با بپایان رسیدن روزهایش بدیها و گرفتاریهاى ما را از ما بکن تا اینکه این ماه از ما بگذرد در حالى که ما را از خطاها پاکیزه گردانیده و از بدیها خالص و آراسته ساخته باشى.

«(16) اللهم صل على محمد و آله،و ان ملنا فیه فعدلنا و ان زغنا فیه فقومنا،و ان اشتمل علینا عدوک الشیطان فاستنقذنا منه (17) اللهم اشحنه بعبادتنا ایاک، و زین اوقاته بطاعتنا لک، و اعنا فى نهاره على صیامه، و فى لیله على الصلة و التضرع الیک، و الخشوع لک، و الذلة بین یدیک حتى لا یشهد نهاره علینا بغفلة، و لا لیله بتفریط (18) اللهم و اجعلنا فى سائر الشهور و الایام کذلک ما عمرتنا و اجعلنا من عبادک الصالحین الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون، و الذین یؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة، انهم الى ربهم راجعون، و من الذین یسارعون فى الخیرات و هم لها سابقون‏» .

خدایا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت قرار بده  بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست. و اگر در آن از حق برگردیم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده براه کج رفتیم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شیطان ما را احاطه کرده فرا گیرد از او رهائیمان ده. بار خدایا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، یارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بیخبرى و شبش به تقصیر و کوتاهى (در عمل) گواهى ندهد. بار خدایا ما را در باقى ماهها و روزها تا زمانى که زنده‏مان مى‏دارى همچنین (بطورى که براى ماه رمضان درخواست‏شد) قرار ده، و ما را از بندگان شایسته‏ات بگردان که (الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون، (سوره 23، آیه 11) آنان بهشت را به میراث مى‏برند در حالى که در آن جاوید هستند گفته‏اند: بهشت مسکن و جایگاه پدر ما حضرت آدم على نبینا و آله و علیه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است که از او به آنها ارث رسیده) و از آنانى قرار بده که آنچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى که دلهاشان از (اندیشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان است و از آنان که در نیکیها مى‏شتابند، و ایشان براى آن نیکیها بر دیگران پیشى گیرنده‏اند.

«(19) اللهم صل على محمد و آله فى کل وقت و کل اوان و على کل حال عددما صلیت على من صلیت علیه، و اضعاف ذلک کله بالاضعاف التى لا یحصیها غیرک انک فعال لما ترید». خدایا درود بیکران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست بار خدایا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودى که فرستاده‏اى بر هر که درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه آنها به چندان برابرى که جز تو آنها را نتواند شمرد، زیرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام کار، تو را ناتوان نمى  ‏گرداند و مانعى آن را باز نمى‏دارد. (1)

پى  ‏نوشت:

 

1-                صحیفه سجادیه، ص 282، فیض الاسلام‏روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم صفحه 6.

سید حسین موسوى راد لاهیجى

[ یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - معرفی رمضان

مقدمه

هر عبادتی یک ظاهر و یک باطن دارد . احکام واجب و مستحب ظاهر آن را ترسیم می کنند و اراده و نیَت هم باطن آن را ترسیم می کند . و قرآن کریم , هم ما را به ظواهر عبادات دعوت کرده است , و هم را به اسرار عبادات آشنا فرموده است . در جریان روزه گرفتن همانطور که اصل روزه گرفته و ماه و ساعت شروع و ختم روزه و خصوصیات آن را تبیین کرد , فرمود : مَن شهد منکم الشًََهر فَلیصمه . اگر کسی شاهد ماه مبارک رمضان بود باید روزه بگیرد (سوره  بقره آیه 185).در جای دیگر فرمود : و اََتموا الصیام الی الیل . تاشب روزه بگیرید .(سوره  بقره آیه 187) و آغاز روزه را هم به این صورت بیان فرمود : حتی یتبین لکم الخیط الاسود من الخیط الابیض من الفجر . سر روزه گرفتن را هم فرمود :لعلکم تتقون و لعلکم تفلحون . روزه بگیرید تا   تقوی پیدا کنید . تقوی را هم که مدار کرامت می داند و هرانسانی با تقوی , کریم است و هر که تقوای او برتر است اکرم است پس باطن روزه گرفتن انسان را کریم می کند و کرامت هم از اوصاف برجسته ی فرشتگان است .

اهمیت روزه

 طبق فرمایش رسول اکرم (ص) همه  بندگان در ماه رمضان به مهمانی خداوند دعوت شده اند و مهمان پروردگار خود می باشند آنجا که می فرماید :

ایها الناس ! نه قد اقبل الیکم شهر الله ... و قد دعیتم فیه الی ضیافه الله

 در چند روزی که به ماه رمضان مانده به فکر باشید که خود را اصلاح کرده , توجه به حق تعالی پیدا نمایید , از کردار و رفتار ناشایست خود استغفار کنید , اگر خدای نخواسته گناهی مرتکب شده اید قبل از ورود به ماه رمضان توبه نمایید . زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید و مبادا در ماه رمضان  از شما غیبتی , تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند و در محضر ربوبی با نعم الهی و در مهمان سرای باری تعالی آلوده به معاصی باشید ... لااقل به آداب صوری و ظاهری روزه پای بند باشید.

معنای روزه تنها خودداری و امساک از خوردن و آشامیدن نمی باشد بلکه از معاصی هم باید خودداری کرد . این از آداب اولیه ی روزه برای مبتدی هاست ( و آداب روزه برای مردان الهی که می خواهند به معدن عظمت برسند غیر از این می باشد ) .

روزه عبارتست از امساک و خودداری از چیزهایی که آن را باطل می کند . 

روزه یکی از ارکان پنجگانه  اسلام است و در ماه رمضان بر همه  مسلمانان گرفتن آن واجب است .

از جمله هدف های روزه , سلامت و تندرستی جسم (صوموا تصحوا), تقوی و پرهیزگاری و پرورش اراده , تزکیه و وارستگی , تصفیه اخلاق از عادات مذموم و صفات ناپسند و اصلاح جامعه است چنانکه پیغمبر (ص) طی خطبه ای می فرماید :

 "ماه رمضان  ماهی است که در آن به مهمانی فرا خوانده می شوید بنابراین :

-  از خدا بخواهید که نیت ها و دل های شما را از گناهان و صفات بد پاک گرداند .

-  توفیق روزه داری و تلاوت قرآن را به شما عنایت فرماید .

-  وقتی گرسنه و تشنه می شوید , گرسنگی و تشنگی قیامت را به یاد آورید .

-  همچنین مستمندان و بینوایان را در یابید و از آنان دستگیری کنید .

-  کودکان و بستگان را مورد لطف و نوازش قرار دهید .

-  زبان خود را از نا گفتنی ها نگاه دارید .

-  چشمان خود را از دیدنی های حرام بگردانید .

-  گوش های خود را از شنیدنی های حرام بازدارید .

-  با یتیمان مردم مهربانی کنید تا با یتیمان شما مهربانی ورزند .

-  به هنگام نماز دست های خود را به دعا بردارید که به اجابت خواهد رسید . "

برخی از آثار روزه

1-اراده نیرومند

 به دست آوردن ارزش های اخلاقی و تامین سعادت آخرت همراه با تحمل ناگواری هاست .

کسی که می خواهد به قله  تقوا صعود کند , باید همتی عالی و اراده ای پولادین داشته باشد که با روزه گرفتن تا اندازه  زیادی از آن برخوردار می شود .

2-عزت نفس

 کسی که نزد دیگران خوار و ذلیل است  چشم طمع به دیگران دوخته است برای رسیدن به آب و نان برده  این و آن می شود , و یا به حقه بازی و فریب دیگران روی می آورد , او هرگز نمی تواند به سوی قله  تقوی حرکت کند .او چون کبوتری است که در دست این و آن اسیر است .

انسان با روزه گرفتن , تا اندازه ای قلبش صاف و زلال می شود و به عظمت خود پی می برد و به خوبی در می یابد که نباید بنده  شکم بود . باید عزت و شکوه خود را نگه داشت و از تنگناهای مالی با تحمل گرسنگی و سختی ها پیروز و سربلند بیرون آمد .

3 -فروتنی

  برای رسیدن به قله  قوی باید از پرتگاه های خود بزرگ بینی و غرور و تکبر دور شد . انسان مغرور , همیشه تنهاست , هیچ کس دوست ندارد با او رفت و آمد کند چرا که کسی حاضر نیست فخر فروشی او را تحمل کند و خود را در نزد او کوچک نماید .

انسان مغرور چون کسی است که از جمع قله پیمایان کناره گرفته و به عقب بر می گردد و حرف هیچ کس را گوش نمی دهد . او هرگز قله را فتح نخواهد کرد . روزه او را از غرور دور و به سوی کمال و قله  پرهیز گاری رهنمون می سازد .

  4-دوری از گناه

 در مسیر قله  تقوی راهزنان کمین کرده اند تا قله پیمایان را با وعده های شیرین و کاذب خود از مسیر برگردانند . راهزنان قله  تقوی , شیطان , هوای نفس و دوستان ناباب هستند که راهیان قله  تقوی را به گناه دعوت می کنند .

کسی که می خواهد به قله  تقوی برسد باید از شیرینی ها و لذت ها ی زود گذر گناهان به راحتی صرف نظر کند و روح پاک خود را نیالاید .

کسی که از هوس ها و لذت ها و گناهان دوری می گزیند , کم کم قلب او نورانی 

    روزه درمانی

 امروزه روزه درمانی در درمان بیماران از شیوه های موثر است . روزه در درمان بیماری هایی چون تصلب شرایین , فشار خون , سرطان خون , آسم قلب , آنژین قلبی , نارسایی های کبدی , اختلالات دستگاه متابولیسم , چاقی , نقرس و اختلالات عمومی عصبی سودمند است روزه ز جهت معنوی , خشوع و خضوع در مقابل حضرت پروردگار , کاهش شهوات , تسلط بر هوای نفس و حیات و سرزندگی قلب , بخشی از آثار معنوی روزه شمرده می شود . افزون بر این سبب , توجه به گرسنگی و تشنگی به امان روز قیامت می گردد . بسیاری از فواید و اثر جسمی و روحی روزه به اختصار در روایات معصومان (ع)  آمده است .

البته روحیات انسان ها متفاوت است و بسیاری از انسان ها تاب گرسنگی زیاد ندارند . اسلام هم نمی خواهد انسان با تحمل گرسنگی زیاد خود را به زحمت بیندازد . در بعضی از روایات آمده است : اللهم اعوذبک من الجوع , خدایا از گرسنگی به و پناه می برم .

چنانچه گرسنگی یا روزه گرفتن به بیماری یا تشدید آن انجامد , ممنوع و حرام است . افزون بر این حتی خوف از بیماری نیز سبب حرمت روزه می گردد .

روزه = دوری از شهوت

 امام رضا (ع) در این مورد می فرماید : " ... در روزه انکسار شهوات است ." به راستی شهوات و لذات چیست و آیا شهوت عقلانی در شمار شهوت جسمی و نفسانی جای دارد ؟

 اگر شهوات را شناختی و آنها را یکی پس از دیگری در هم شکستی و در ضیافتی الهی پای گذاشتی بی شک خویش را در جمع ملکوتیان خواهی یافت . چنان که حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود : " خداوند به جهت تثبیت اخلاص , روزه را واجب ساخت به مقام تثبیت اخلاص نائل می شوی و گرنه در خاک باقی می مانی .  "

اگر روزه در کلام صادق مصدق (ع) :" سپری است در برابر آتش " چرا سپر روزه به دست نمی گیریم و با شهوات مقابله نمی کنیم و در حریم امن خداوند گام نمی نهیم .

شب قدر

 در تعیین شب قدر اختلاف بسیار دیده می شود , لذا گاهی بعضی از افراد که عاشق و دلباخته شب قدر می باشند , برای درک فیض آن تمام شب های سال را احیا داشته شاید به مراد خویش نائل گردند ولی می توان گفت تمام این اختلافات از عدم دقت در قرآن و سنت به وجود آمده است .   برای این که خداوند اگر آن را با صراحت تعیین نفرموده و اگر در روایات هم مختلف بیان شده, اما  فی الجمله روشن است که شب قدر در چه ماهی و در چه شبی است .

شب قدر در قرآن

 در سوره  بقره می گوید : " ماه رمضان ماهی است که در قرآن برای هدایت مردم نازل شده است . "

از این آیه به ضمیمه سوره ی قدر معلوم می شود که شب قدر در ماه رمضان واقع شده است . در سوره  دخان می فرماید : " به درستی که ما آن را در شب مبارکی نازل کردیم تا خلق را از عذاب قیامت آگاه کنیم و بترسانیم , در آن شب هر امری با حکمت معین و ممتاز می گردد ."در سوره ی نحل فرموده است : " خداوند ملائکه را همراه با روح به امر خود بر هر که از بندگانش بخواهد فرود آورد که بترسانید و آگاه کنید به این که خدایی به جز من بوده , پس تقوی را برگزینید"

از این آیات با عظمت شب قدر روشن شده که حقیقت آن چیست و چه تحولاتی در آن واقع خواهد شد و در چه ماهی است .

از همه ی آیات روشن تر آیات سوره ی مبارکه ی قدر است که تمام آن درباره ی شب قدر است به همین جهت به سوره ی قدر نامیده شده است .

رمضان، نامى از نام هاى خدا

 رمضان از اسماء الله است

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبایست‏به تنهائى ذکر کرد مثلا بگوئیم، رمضان آمد یا رفت، بلکه باید گفت ماه رمضان آمد، یعنى ماه را باید به اسم اضافه نمود، در این رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) گوش فرا مى‏دهیم. 

هشام بن سالم نقل روایت می ‏نماید و می ‏گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (علیهما السلام) بودیم، پس سخن از رمضان به میان آوردیم. 

فقال علیه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا یجیى و لا یذهب و انما یجیى‏ء و یذهب الزائل و لکن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فیه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عیدا و کقوله تعالى فى عیسى بن مریم (علیهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائیل. (1)

امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامى از اسماء الله است که نمی ‏رود و نمی ‏آید که شى‏ء زائل و نابود شدنى می ‏رود و می ‏آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که اسم اسم الله می ‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، که قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ عیسى بن مریم (سلام الله علیهما) را براى بنى اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) روایت ‏شده که حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمی ‏دانید که رمضان چیست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت ‏خاصى برخوردار است. چرا که سخن از گداخته شدن است، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش می ‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى تابستان. و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشى که پیوسته می ‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذیر است.

در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب تشنه‏ تر مى گردد، وهرگز به یک جرعه بسنده نمی ‏کند، و پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏دارد. و در همین رابطه است که مولوى با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به کار می ‏گیرد و می ‏گوید: 

آب کم جو تشنگى آور به دست

 تا بجوشد آبت از بالا و پست

 تا سقا هم ربهم آید جواب

تشنه باش الله اعلم بالصواب

ما از سوى دیگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سیرى پذیر است، و قانع کننده.

پى ‏نوشت‏ها:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلامیه

2- بحار، ج 96، ص 377

 

 

 

      

 

 

[ یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان المبارک

صدای پای رمضان می آید

ماه دعوت و مهمانی خالق یکتا

ماه عزت و پاکدامنی

ماه پیروزی انسان در مقابل نفس عماره و شیطان

ماه نزول قرآن از آسمان

ماه شادی و سروری مومنان

پیشاپیش برای همه عاشقان و دلباخته گان خجسته و مبارک باد می گویم

 

مبارک است مبارک است ماه رمضان آمد

ماه رحمت ماه غفران مـــــــــــاه قرآن آمد

زهرسو بوی مشک خیزد بسوی آسمان

زلطف خــــــــــالق کلام حی سبحان آمد

پیغمبر گرامی (ص ) فرموده : در ماه رمضان به امت من پنج چیز عطا شده است ، که قبل ازمن به امت هیچ پیغمبری ازطرف باری تعالی داده نشده است.

اعطای اول : اینکه در شب اول ماه رمضان خداوند با نظر لطف به سوی آنها نگاه کند و کسی که خداوند با نظر لطف نگاه کند هرگز او را عذاب نفرماید .

 اعطای دوم : اینکه بوی دهان آنان در شامگاهان در حضور خداوند عزوجل از بوی مشک پاکیزه تر می باشد .

 اعطای سوم : اینکه ملایکه برای آنان در شب و روز شان طلب آمرزش می کند.

 اعطای چهارم : اینکه خدای عزوجل به بهشت فرمان می دهد که برای بندگان من  آمرزش بخواه و خود را برای بندگان من آراسته کن چه کسی نزدیک است که رنج و آزار دنیا از آنها برود و وارد بهشت من و کرامت من گردید .

 اعطای پنجم : اینکه در شب آخر ماه مبارک رمضان همه گناهانشان آمرزیده شود.

[ جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

فهرست بناهای عمومی و محو طه های تاریخی - فرهنگی شهر تهران

فرمانداری تهران

ممکن است نام برخی محلات تغییر یافته باشد.

نشانی یا موقعیت جغرافیایی

نام شهرستان یا بخش

قدمت

نام یا عنوان اثر

ردیف

منطقه4 ، تهران پارس،اتوبان وفادار

تهران

اواخر قاجار

آب انبار ا توبان وفادار

1

منطقه12، مولوی،باغ فردوس

تهران

قاجار

آب انبار بابا نوروز خان

2

منطقه12،بازار پاچنار

تهران

قاجار

آب انبار پاچنار

3

منطقه4، تهران پارس،خاک سفید

تهران

قاجار

آب انبار خاک سفید

4

منطقه12، خیابان مصطفی خمینی

تهران

قاجار

آب انبار سید اسماعیل

5

منطقه5، محله طرشت

تهران

قاجار

آب انبار طرشت

6

منطقه5، محله کن

تهران

قاجار

آب انبار کن

7

منطقه12، خیابان پامنار،کوچه نوری

تهران

قاجار

آب انبار مسجد حکیم

8

منطقه12، خیابان خیام،کوچه باغ معیر

تهران

قاجار

آب انبار معیرالممالک

9

منطقه4، تهران پارس،میدان پروین

تهران

قاجار

آب انبار میدان پروین

10

منطقه11، خیابان حافظ ( میدان حسن آباد)

تهران

معاصر

آتش نشانی

11

منطقه11، خیابان آقا شیخ هاذی

تهران

قاجار

آرامگاه شیخ هادی

12

منطقه3،زرگنده،خیابان شریعتی،کوچه امامزاده

تهران

معاصر

آستانه امامزاده اسماعیل

13

منطقه 2، بلوار مرزداران ،تقاطع یادگار امام

تهران

قاجار

آسیاب آبی کهک

14

منطقه 6، یوسف آباد ،پشت گلفروشی

تهران

قاجار

آسیاب مستوفی

15

غرب جوادیه راه آهن ،خیابان قلعه مرغی

تهران

معاصر

آشیانه قدیمی فرودگاه قلعه مرغی

16

میدان پانزده خرداد

تهران

قرون 12 و 13 هجری قمری

ابنیه سلطنتی مربوط و متصل به کاخ گلستان

17

محدوده خیابان امام خمینی ،ناصر خسرو و خیابان پانزده خرداد

تهران

قاجار-معاصر

ارگ تاریخی تهران

18

منطقه 6،شریعتی ،نرسیده به بزرگراه همت ، روبروی پارک شریعتی

تهران

معاصر

اتوبانک فارس (بانک ملت فعلی(

19

منطقه 7 ، خیابان مفتح

تهران

قاجار

استادیوم امجدیه - معاصر

20

بزرگراه افسریه

تهران

معاصر

استادیوم تختی

21

منطقه 15 ، خیابان خاوران

تهران

صفوی

امامزاده اهل بن علی

22

منطقه 3 ، زرگنده

تهران

قاجار

امامزاده حسن

23

منطقه 1 ،چیذر

تهران

قاجار

امامزاده حسن

24

منطقه 17 ، خیابان قزوین ، خیابان امامزاده حسن

تهران

قاجار

امامزاده حسن

25

منطقه 2 ، فرحزاد

تهران

معاصر

امامزاده داود

26

منطقه 12 ، خیابان باب همایون ، محوطه شرکت مخابرات

تهران

قاجار

امامزاده روح الله

27

منطقه 12 ،بازار

تهران

قرن 10 هجری  قمری

امامزاده زید بازار

28

منطقه 1 ، میدان تجریش

تهران

قرن 9

امامزاده صالح

29

منطقه 12 ، خیابان خیام

تهران

قاجار - صفوی

امامزاده سید نصر الدین

30

منطقه 12 ، بازار تهران

تهران

قاجار

امامزاده سید ولی

31

منطقه 2 ، فرحزاد

تهران

معاصر

امامزاده صالح فرحزاد

32

سنگان

تهران

قاجار

امامزاده علاء الدین

33

منطقه 1 چیذر ، خیابان شهید بهمن پور

تهران

معاصر

امامزاده علی اکبر

34

منطقه 5 ، پونک

تهران

قاجار

امامزاده عینعلی و زینعلی

35

منطقه 1 ، خیابان گلابدره

تهران

صفویه

امامزاده قاسم شمیران

36

منطقه 3 ، خیابان ونک ، ده ونک ، جنوب دانشگاه الزهرا

تهران

قاجار

امامزاده قاضی صابر

37

منطقه 10 ، خیابان قزوین

تهران

صفویه - قاجاریه

امامزاده معصوم

38

منطقه 12 ، خیابان باب همایون ، روبروی قورخانه

تهران

قاجار

امامزاده نصرالله

39

منطقه 5 ، محله کن

تهران

قاجار

امامزاده های کن

40

منطقه 12 ، خیابان ری ، کوچه امامزاده یحیی

تهران

معاصر

امامزاده یحیی

41

منطقه 6 ، خیابان آیت الله طالقانی

تهران

معاصر

امور تربیتی (دبستان فردوسی سابق(

42

منطقه 3 ، خیابان دولت آباد

تهران

قاجاری

انجمن شاعران ایران

43

منطقه 11 ، خیتبان پاستور

تهران

معاصر

انستیتو پاستور

44

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

بازار امیر

45

منطقه 12 ، چهار راه مولوی ، خیابان صاحب جمع ، سه راه امین السلطان

تهران

قاجاریه

بازار امین السلطان

46

منطقه 1 ، بین میدان تجریش و میدان قدس

تهران

قاجاریه

بازار تجریش

47

منطقه 12 ،محدوده بین خیابانهای مولوی و خیام ، سیروس و پانزده خرداد

تهران

صفویه ، قاجاریه ، معاصر

بازار تهران

48

منطقه 12 ، خیابان مصطفی خمینی ، بالاتر از بازار حضرتی

تهران

قاجار

بازار چهل تن ، چهار سوق بزرگ

49

(منطقه 12 ، خیابان مولوی (بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

بازار حضرتی

50

منطقه 12 ، خیابان مصطفی خمینی

تهران

قاجاریه

بازار سید اسماعیل

51

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

بازار صحافها

52

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

بازار کفاشها

53

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

بازار هرنده ای

54

منطقه 12 ، خیابان مولوی ، بین میدان محمدیه و چهارراه مولوی

تهران

قاجاریه

بازارچه قنات آباد

55

منطقه 12 ، میدان وحدت اسلامی

تهران

قاجار

بازارچه قوام الدوله و میدان وحدت اسلامی (شاهپور(

56

منطقه 12 ،خیابان خیام ، پائین تر از چهار راه گلوبندک

تهران

قاجار

بازارچه گذرقلی

57

منطقه 12 ، ناصر خسرو

تهران

قاجاریه

بازارچه مروی

58

منطقه 8 ، نارمک ، خیابان آیت

تهران

معاصر

بازارچه نارمک

59

منطقه 16 ، نازی آباد

تهران

معاصر

بازارچه نازی آباد

60

منطقه 12 ، خیابان 15 خرداد ، بین ری و چهار راه سیروس

تهران

قاجاریه

بازارچه نایب

61

منطقه 12 ، مجموعه میدان مشق

تهران

معاصر

باشگاه افسران

62

منطقه 1 ، خیابان شریعتی ، الهیه

تهران

قاجاریه

باشگاه شرکت نفت 3

63

منطقه 3، شریعتی ، بالاتر از پل سید خندان ،پشت پارک شریعتی

تهران

قاجاریه

باشگاه شرکت نفت 2

64

منطقه 12 ، خیابان 15 خرداد ،کوچه تکیه دولت ، خیابان شهید اکبری

تهران

قاجاریه

باغ تکیه دولت

65

منطقه 3 ، خیابان ونک ، ده ونک

تهران

معاصر

باغ دانشگاه الزهرا

66

منطقه 1 ، خیابان استانبول ، چهارراه حسابی

تهران

قاجار - معاصر

باغ سپهبد امیر احمدی

67

(منطقه 1 ، پل رومی (شهید اکبری

تهران

قاجار

باغ سفارت آلمان

68

خیابان قلهک ، مابین پل صدر و خیابان شریعتی

تهران

قاجاریه

باغ سفارت انگلیس

69

منطقه 14 ، خیابان شریعتی ، پل رومی

تهران

معاصر

باغ سفارت ترکیه

70

منطقه 1 ، شریعتی ، الهیه

تهران

قاجار

باغ سفارت روسیه

71

منطقه 12 ، خیابان نوفل لوشاتو

تهران

قاجاریه

باغ سفارت روسیه

72

منطقه 14 ، اتوبان آهنگ

تهران

قاجار

باغ سلیمانیه

73

منطقه 11 ، میدان حر

تهران

قاجاریه

باغ شاه ( پادگان حر)

74

منطقه1 ،خیابان ولی عصر > روبروی زعفرانیه

تهران

قاجاریه

باغ فردوس

75

منطقه 5 پونک

تهران

قاجاریه

باغ فرمانفرما

76

منطقه 1 ، خیابان شریعتی ، میدان قدس

تهران

قاجاریه

باغ فرمانفرما

77

منطقه 1 ، خیابان شهید لواسانی ( اقدسیه)

تهران

قاجاریه

باغ فرمانیه (سفارت ایتالیا)

78

منطقه 1 ،خیابان ولی عصر ، خیابان محمودیه ، حدفاصل پارک وی و زعفرانیه

تهران

قاجاریه

باغ کاریز

79

منطقه 10 ، خیابان کمیل ، سه راه سلسبیل

تهران

قاجاریه

باغ گلستان

80

منطقه 1 ، خیابان دربند ، کوچه شهرستانی

تهران

معاصر

باغ ملک

81

منطقه 1 ، نیاوران ، منظریه

تهران

قاجاریه

باغ منظریه

82

منطقه 1 ، خیابان شهید مجتبی آقایی

تهران

معاصر

باغ وزارت خارجه

83

گوشه شمال غربی تقاطع خیابان فردوسی و جمهوری

تهران

قاجاریه

باغ و سفارت انگلیس در تهران

84

پاسداران ، گلستان 5 ، خیابان مبرک آباد ، کوچه یاس

تهران

قاجاریه

باغ و عمارت عین الدوله

85

خیابان سئول ، میدان پیروزان ، خیابان مسعود صابری

تهران

قاجاریه

باغ مستوفی الممالک و بناهای موجود آن

86

خیابان انقلاب اسلامی ، خیابان صبا جنوبی ، نبش کوچه سرمد

تهران

اواخر قاجار

باغ و عمارت خیابان صبا

87

منطقه 12 ، خیابان امام خمینی

تهران

معاصر

بانک سپه شعبه مرکزی

88

منطقه 12 ، خیابان فردوسی

تهران

معاصر

بانک مسکن ( شعبه مرکزی )

89

منطقه 11 ، خیابان انقلاب اسلامی ، روبروی سینما ،سپیده

تهران

معاصر

بانک ملی ایران

90

منطقه 12 ، خیابان 15 خرداد

تهران

معاصر

بانک ملی شعبه بازار

91

منطقه 12 ، خیابان لاله زار جنوبی

تهران

معاصر

بدنه خیابان لاله زار

92

منطقه 12 ، میدان امام خمینی ، خیابان ناصر خسرو

تهران

معاصر

بدنه خیابان ناصر خسرو

93

منطقه 12 ، خیابان فردوسی

تهران

معاصر

برج آب بانک ملی

94

منطقه 12 ، انتهای خیابان مصطفی خمینی

تهران

قاجاریه

بقعه سرقبر آقا

95

منطقه 15 ، خیابان خاوران ، جنب امامزاده اهل بن علی

تهران

قاجاریه

بقعه سیدملک خاتون

96

منطقه 2 ، طرشت

تهران

ایلخانی - قاجاریه

بقعه شیخ عبدالله دوریستی

97

منطقه 12 ، خیابان مصطفی خمینی

تهران

صفویه

بقعه هفت دختران

98

بین خیابانهای 15 خرداد و مولوی

تهران

قرون 9 و 13 هجری قمری

بقعه سید اسماعیل

99

خیابان 15 خرداد ، کوچه تکیه دولت

تهران

قاجاریه

بنای تاریخی مدرسه مقبره مسجد حکیم هاشمی

100

خیابان آزادی ، میدان آزادی

تهران

1350 هجری شمسی

بنای شهیاد - برج آزادی

101

خیابان لاله زار ، حدفاصل کوچه معمار مخصوص و خیابان تقوی

تهران

قاجاریه

بنای سفارتخانه دانمارک

102

میدان بهارستان

تهران

قاجاریه

بنای مجلس شورای ملی و ساختمانهای ملحق آن

103

خیابان جمهوری ، خیابان میرزا کوچک خان

تهران

قاجار

بنای معبد آدریان

104

میدان انقلاب ، خیابان کارگر شمالی ، نرسیده به چهار راه فاطمی

تهران

معاصر

بنای موزه هنرهای معاصر

105

منطقه 11 ، میدان راه آهن ، خیابان شوش

تهران

معاصر

بهداری راه آهن

106

خیابان حافظ ، بعد از چهار راه جمهوری

تهران

قاجاری

بیمارستان وزیری نجم آبادی

107

شمال شرقی میدان توحید

تهران

1327 هجری شمسی

بیمارستان امام خمینی

108

خیابان حافظ ، چهار راه عزیزخان

تهران

قاجار

بیمارستان نجمیه

109

منطقه 6 ، خیابان طالقانی ، نبش بهار

تهران

قاجار

بیمارستان 501 ارتش

110

منطقه 6 ، خیابان ولی عصر ، ابتدای خیابان شهید بهشتی

تهران

قاجار

بیمارستان 502 ارتش

111

منطقه 12 ، خیابان فردوسی ، خیابان پارسی

تهران

قاجار

بیمارستان دادگستری (موقوفه فاضل عراقی)

112

منطقه 12 ، میدان شاپور ، (وحدت اسلامی ) بازارچه طرخانی

تهران

معاصر

بیمارستان رازی

113

منطقه 12 ، خیابان امام خمینی ، میدان حسن آباد

تهران

اوایل پهلوی

بیمارستان سینا

113

منطقه 13، خابان انقلاب ، پیچ شمیران

تهران

معاصر

بیمارستان زنان

114

منطقه 6 ، خیابان شهید چمران (بالاتر ز فاطمی)

تهران

معاصر

پادگان جمشیدآباد

115

منطقه 9 ، خیابان سی متری جی ، خیابان قزوین

تهران

معاصر

پادگان جی

116

منطقه 11 ، میدان حر

تهران

معاصر

پادگان حر

117

منطقه 8 ، خیابان استاد حسن بنا

تهران

قاجاری

پادگان حشمتیه

118

منطقه 11 ، خیابان وحدت اسلامی ، (پایین تر از مولوی)

تهران

قاجار - معاصر

پادگان شاپور ( تشکیلات )

119

منطقه 7 ، میدان سپاه

تهران

قاجاری

پادگان عشرت آباد

120

منطقه 19 ، بزرگراه قلعه مرغی

تهران

معاصر

پادگان قلعه مرغی

121

منطقه 1 ، خیابان نیاوران ، خیالبان امیرارسلان

تهران

معاصر

پارک جمشیدیه

122

منطقه 11 ، خیابان ولی عصر ، تقاطع انقلاب

تهران

معاصر

پارک دانشجو

123

منطقه 6 ، خیابان وللیعصر ، بالاتر از شهید بهشتی

تهران

معاصر

پارک ساعی

124

منطقه 6 ، خیابان یوسف آباد

تهران

معاصر

پارک شفق

125

منطقه 12 ، خیابان وحدت اسلامی

تهران

معاصر

پارک شهر

126

منطقه 2 ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از میدان ونک

تهران

معاصر

پارک ملت

127

منطقه 1 ، میدان تجریش

تهران

معاصر

پل تجریش

128

منطقه جاده دماوند ، جاجرود

تهران

معاصر

پل جاجرود

129

منطقه 16 ، خیابان کشتارگاه

تهران

معاصر

پل جوادیه

130

منطقه 1 ، خیابان شریعتی

تهران

قبل از قاجار

پل رومی

131

منطقه 5 ، کن

تهران

قاجاری

پل قاجاری کن

132

منطقه 1 ، قله توچال

تهران

معاصر

پناهگاه توچال

133

منطقه 12 ، خیابان لاله زار

تهران

معاصر

تئاتر پارس

134

منطقه 11 ، خیابان ولی عصر

تهران

معاصر

تئاتر شهر

135

منطقه 12 ، خیابان لاله زار

تهران

معاصر

تئاتر نصر

136

منطقه 12 ، خیابان بهشت

تهران

معاصر

تالار سنگلج

137

منطقه 11 ، خیابان حافظ ، ابتدای خیابان شهریار

تهران

معاصر

تالار فرهنگ

138

منطقه 11 ، خیابان حافظ ، ابتدای خیابان شهریار

تهران

معاصر

تالار وحدت (تالار رودکی)

139

منطقه 1 ، قیطریه

تهران

پیش از تاریخ

تپه قیطریه

140

منطقه 12 ، بازار

تهران

قاجاریه

تیمچه امین اقدس

141

منطقه 12 ، بازار

تهران

قاجاریه

تیمچه حاجبالدوله

142

منطقه 12 ، بازار مسگرها

تهران

قاجاریه

تیمچه صدراعظم

143

منطقه 12 ، خیابان ناصر خسرو

تهران

قاجاریه

تیمچه علاء الدوله

144

منطقه 12 ، بازار

تهران

قاجاریه

تیمچه قیصریه

145

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاریه

تیمچه ملاعلی کنی

146

منطقه 12 ، بازار

تهران

قاجاریه

تیمچه مهدیه

147

منطقه 11 ، خیابان مولوی

تهران

قاجاریه

چهار سوق چوبی

148

منطقه 12 ، بازار تهران

تهران

قاجاریه

چهار سوق کوچک

149

منطقه 12 ، بازار بزرگ تهران

تهران

قاجاریه

چهار سوق بزرگ

150

منطقه 1 ، خیابان دربند

تهران

معاصر

حریم رودخانه دربند

151

منطقه 12 ، خیابان جمهوری

معاصر

قاجاریه

حسینیه آقا سیدهاشم

152

منطقه 3 ، خیابان شریعتی ، نرسیده به میرداماد

تهران

معاصر

حسینیه ارشاد

153

منطقه 1 ، خیابان ولی عصر ،میدان تجریش ، ابتدای بازار

تهران

قاجار

حسینیه بالا تجریش

154

منطقه 1 ، خیابان ولی عصر ، میدان تجریش ، انتهای بازار

تهران

قاجار

حسینیه پائین تجریش

155

منطقه 1 ، گلابدره ، میدان امامزاده قاسم

تهران

قاجاری

حمام محله امامزاده قاسم

155

منطقه 13 ، خیابان سه راه امین حضور

تهران

قاجار

تکیه پیر عطا

156

منطقه 12 ، بازار بزرگ

تهران

قاجاری

حمام های داخل بازار

156

منطقه 1 ، خیابان جماران

تهران

معاصر

حسینیه جماران

157

منطقه 12 ، خیابان وحدت اسلامی ، کوچه فرزین

تهران

قاجاری

حمام همتیار

157

منطقه 1 ، خیابان شهید دکتر باهنر ،

تهران

قاجاریه

حسینیه نیاوران

158

منطقه 12 ، خیابان ظهیر الاسلام ، تقاطع مصباح

تهران

قاجاری

خانقاه صفی علی شاه

158

منطقه 11 ، خیابان ولی عصر  فرهنگ

تهران

قاجاری

حمام انصاری

159

منطقه 12 ،خیابان جمهوری ، کوچه شیروانی

تهران

معاصر

خانه آبکار

159

منطقه 12 ، خیابان امام خمینی

تهران

قاجاری

حمام حکیم باشی

160

منطقه 12 ، خیابان لاله زار ، کوچه اتحادیه

تهران

قاجاری

خانه اتحادیه

160

منطقه 12 ، خیابان مصطفی خمینی

تهران

صفویه

حمام خانوم (قبله)

161

چهار راه عزیز خان بن بست ایرانیان

تهران

قاجاری

خانه اعلم السلطنه ( مرکز آموزش عالی شهید زمانپور)

161

منطقه 1 ، خیابان دزاشیب

تهران

قاجاری

حمام دزاشیب

162

منطقه 12 ، خیابان ناصر خسرو ، کوچه پامنار

تهران

قاجاری

خانه امام جمعه

162

منطقه 2 ، محله طرشت

تهران

قاجاری

حمام طرشت

163

منطقه 7 ، خیابان انقلاب ، خاقانی

تهران

معاصر

خانه امیر خسرو افشار

163

منطقه 12 ، خیابان امیرکبیر ، کوچه میرزا محمود وزیر

تهران

قاجاری

حمام قوام الدول

164

منطقه 11 ، خیابان ولی عصر ، پل امیر بهادر

تهران

قاجاری

خانه امیر بهادر ( انجمن آثار مفاخر ملی )

164

منطقه 5 ، کن ، محله اسماعیلیان

تهران

قاجاری

حمام کن

165

منطقه 13 ، سه راه امین حضور ، خیابان ایران

تهران

قاجاری

خانه حاج امین الضرب

165

منطقه 11 ، خیابان آذربایجان

تهران

معاصر

خانه بهزاد

166

منطقه 11 ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از تقاطع خیابان سپه

تهران

معاصر

خانه پرفسور عدل

167

منطقه 12 ، خیابان خیام ، کوچه باغ معیر

تهران

قاجار

خانه جلال آل احمد

168

منطقه 1 ، دزاشیب ، کوچه رهبر

تهران

معاصر

خانه جلال آل احمد و دانشور

169

منطقه 1 ، خیابان حسابی ، چهار راه حسبی

تهران

معاصر

خانه دکتر حسابی

170

منطقه 1 ، خیابان شهید باهنر ، کوچه سادات

تهران

قاجاری

خانه دکتر خلیل ثقفی

171

منطقه 12 ، امام خمینی ، کوچه شهید نعمتی

تهران

قاجاری

خانه رضا شاه

172

منطقه 1 ، خیابان نیاوران ،به سمت تجریش ، بعد از میدان یاسر ، بن بست فرهنگ

تهران

معاصر

خانه رهنما

173

منطقه 12 ، خیابان ری ، نرسیده به سه راه امین حضور

تهران

قاجاری

خانه سید جلال الدین تهرانی

174

منطقه 6 ، خیابان فاطمی ، خیابان جمالزاده ، کوچه نادر ، پلاک 10

تهران

معاصر

خانه دکتر علی شریعتی

175

منطقه 1 ، خیابان دربند

تهران

قاجاری

خانه شیخ خزعل

176

منطقه 12 ، خیابان فردوسی ، خیابان سروش الدین تقوی

تهران

قاجاری

خانه صادق هدایت

177

منطقه 12 ، خیابان ظهیر الاسلام ، نبش کوچه صبا

تهران

معاصر

خانه صبا

178

منطقه 12 ، خیابان فردوسی

تهران

معاصر

خانه عامری

179

منطقه 1 ، خیابان شهید یدالله سلیمی

تهران

معاصر

خانه علاء (انجمن خوشنویسان )

180

منطقه 11 ، جمهوری ، خیابان لاله

تهران

اواخر قاجاری

خانه قیصری

181

منطقه 12 ، خیابان امیر کبیر ، کوچه جاویدی ، کوچه مدری

تهران

قاجاری

خیابان مدرس

182

منطقه 12 ، خیابان خیام ، کوچه شهید بادامچی

تهران

قاجاری

خانه مستوفی الممالک

183

منطقه 6 ،خیابان فلسطین جنوبی

تهران

قاجاری

خانه مصدق

184

منطقه 7 ، خیابان شریعتی ، خیابان خواجه نصیر

تهران