ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شعر فارسی - ای پدر! ای گوهر یکتا و بی‌مانند من!

با یاد و نام تمام باباهای خوب دنیا و اولین بابای خوب یتیم های دنیا که ایام شهادتش را سپری کردیم ،آنهایی که پدر دارند خدا برایشان نگه دارد ،برای سلامتی وبقای عمرشان دعا کنیم که از دست دادنشان نعمتی است غیر قابل جبران و آنهایی که مثل بنده ی حقیراین نعمت را خدا از آنها گرفته است برای شادی روحشان دراین ایام معنوی رمضان با قرائت صلوات و سوره حمد و سوره توحید یاد و خاطره ی آنها را زنده کنیم. شعر زیر از استاد بزرگوارم مرحوم«حسن احمدی گیوی»است.سعادت داشتم این شعر را با بیان شیرین اُستاد در کلاس درس با گوش دل و جان شنیده و بهره مند شوم؛ به یاد نمی برم سفارش اُستاد در باره ی حق و نقش پدر در زندگانیمان و چه عاشقان این شعر را برایمان می خواند.با یاد و نام آن  مهربان اُستاد که  حکم پدر دوم ما را داشت با ذکر صلواتی بر روح آن گرانمایه  این اثر به محضرتان تقدیم می گردد:

«««عشق من! فرزند من! روح من! دلبند من!»»»

«««گر جدا سازند، بند از بندِ من؛»»»

«««از تو هرگز نگسلد، پیوند من؛»»»

این ندای آسمانی، ای پدر! ای مایه‌ی امید و هستی؛

کی فراموشم شود؟

طفل بودم، مادرم را لمس می‌کردم؛ محبت‌های او احساس می‌کردم و می‌پنداشتم،

مهر او صد بار افزون‌تر بود از مهر تو...

آری آری؛ اقتضای کودکی این است و کودک حکم بر محسوس دارد؛

اصل ارزشیابی او، روی احساس است، بی ادراک و عقل؛

آن زمان، من هم به حکم کودکی از مقام و ارزش و حق تو غافل بودم؛

لیک اکنون با گذشت روزگاران هرچه سال و عقل من افزوده گردد؛

ارزش شخصیت والای تو در چشم من، پیوسته روز افزون شود؛

یادم آید، یک‌شبی، بیمار بودم؛

شب همه شب، در میان آتش تب،

سخت می‌پیچیدم و بیدار بودم؛

مادرم با مهربانی، با دوصد شیرین زبانی؛

درکنار بسترم شب زنده‌داری کرد؛

پابه‌پای من سرشک از دیده بارید، آه و زاری کرد؛

لیک تو در بستر خواب آرمیدی؛

نیمه شب، با مادرم گفتم:

«چرا او غافل از حال تباه من، به خواب ناز رفته؟ مگر من فرزند دلبندش نیم؟»

مادرم لبخند پرمعنی زد و گفت: «آری ای فرزندم، پنداری که او غافل از حال زار تب‌دار تو باشد،

او همیشه درغم و فکر تو و دیگر عزیزان خود است،

بامدادان ترک می‌گوید تو و ما را و صدها رنج و ناراحتی را به خود هموار می‌سازد،

که سازِ زندگی آماده سازد؛

حالیا از بهر رفع خستگی، واندکی تجدید نیرو،

ناگزیر از یک دو ساعت خواب و آرام است، فرزندم؛

ما همه اندر پناه رنج‌های بیکران و جان‌فشانی‌های گوناگون او،

در راحت و آسایشیم؛

خانه و کانون گرم خانواده، مهرورزی‌ها، تبسم‌ها، خوشی‌ها، خوردنی‌ها، جامه‌ها،

اسباب عیش و زندگانی؛

از تکاپوی بی‌مانند و کوشش‌های بی‌اندازه‌ی او،

مهیّــــــــــــــــــــــــــــــــا؛»

ناگهان بیدار گشتی،

گوئیا راز و نیاز و درد دل‌های من را پی برده بودی؛

با نگاهی دلنواز از من نوازش‌ها و پرسش‌ها نمودی؛

دست پرمهرت نهادی برسرم؛

بوسه‌ای جان‌بخش بر رویم زدی،

گفتی به لحنی خوشتر از آهنگ عشق و پاک‌تر از مهر مهین،

گرم‌تر از چشمه‌ی خورشید و شیواتر از شعر حافظ و گیراتر از لالایی مادر،

گرامی‌تر از آزادی و صلح:

«««عشق من! فرزند من! روح من! دلبند من!»»»

««« گر جدا سازند، بند از بند من؛»»»

««« از تو هرگز نگسلد، پیوند من؛»»»

آتشی از این ندای جان‌فزایت تار و پود جسم و جانم را گرفت؛

از خود بی‌خود شدم؛

لحظه‌ای کز حال اغما چشم بگشودم؛

جمال بی‌مثالت را مقابل دیدم و در گوش دل آوای هستی بخش تو،

بار دیگر با طنینی جان‌فزا پیچید:

«««عشق من! فرزند من! روح من! دلبند من!»»»

««« گر جدا سازند، بند از بند من؛»»»

««« از تو هرگز نگسلد، پیوند من؛»»»

بعد روزی چند از چنگال بیماری رهایی یافتم؛

بازی و تحصیل و شور زندگی، از سر گرفتم؛

لیک؛

رأی و اعتقادم شد دگرگون بر تو! ...

حالیا؛

سوگند بر نام بلندت می‌خورم؛

ای پدر!

ای مایه‌ی امید و ای سرچشمه‌ی مهر و محبت!؛

گر به اوج آسمان‌ها پر کشم،

یا برفراز کهکشان‌ها بال بگشایم،

زهره و مریخ را در زیر پای خویش بپیمایم؛

یا دل پرحسرت من،

در دل خروارها خاک سیه آرام گیرد،

باز هم؛

ذرات جسم و جان گواهی می‌دهد،

بر مهر تو؛

وز نوای معجزآسای خودت الهام می‌گیرد و می‌گویم تو را:

ای پدر!

ای گوهر یکتا و بی‌مانند من!

گر جدا سازند بند از بند من؛

از تو هرگز نگسلد پیوند من؛

[ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - شهادت على علیه السلام

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

(نداى آسمانى)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه کسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام سپاهیان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت میکردند،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین مى‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد کردند که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یکموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب کردند و هر یک از آنها براى انجام ماموریت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.

برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

 

معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى که چنین کارى کردى؟

برک گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برک گفت همین الان على را هم کشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏کافى است (1) .

عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یکم بنماز ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش میکردند عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود کسى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى کرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یک کنیز و یک غلام و کشتن على بن ابیطالب است: (چه مهر سنگینى!شاعر گوید)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة

کمهر قطام من غنى و معدم‏

ثلاثة آلاف و عبدو قنیة

و ضرب على بالحسام المسمم‏

و لا مهر اغلى من على و ان غلا

و لا فتک الا دون فتک ابن ملجم.

یعنى تا کنون ندیده‏ام صاحب کرمى را از توانگر و درویش که (براى زنى) مانند مهر قطام مهر کند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنیزى و ضربت زدن بعلى علیه السلام با شمشیر زهر آلود.

و هیچ مهرى هر قدر هم سنگین و گران باشد از کشتن على علیه السلام گرانتر نیست و هیچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نیست.بارى ابن ملجم که خود براى کشتن آنحضرت از مکه بکوفه آمده و نمیخواست کسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش کند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و کنیز خواستى برایت فراهم میکنم اما کشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى کسى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام اینکار کشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏میکنم و تنى چند بکمک تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در اینمورد بابن ملجم کمک نماید وردان نیز (بجهت بغضى که با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج همعقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتارکه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

 

مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دست بمحاسن شریفش کشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر میشد تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت بطوریکه ام کلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکه‏ها و صحنه‏هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها کرده‏ام،چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاک و خون افکنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میکنم که لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آنشب تاریک و هولناک بپایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشیانه خودمیخفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى کنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آنحضرت پریشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروى.على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد که باید جارى شود.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ایستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیکه فریاد میزد لله الحکم لا لک یا على ضربتى بسر مبارک آنحضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانى شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارک على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة.

(سوگند بپروردگار کعبه که رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخرى (3) .

 (شما را از خاک آفریدیم و بخاک بر میگردانیم و بار دیگر از خاک مبعوث‏تان میکنیم) و شنیده شد که در آنوقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء. (بخدا سوگند ستونهاى هدایت در هم شکست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محکمى که میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله کشته شد،على مرتضى بشهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود).

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه بمسجد دویدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش کردند،حسنین باتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند،طبیب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاینه و آزمایش پرداخت ولى با کمال تأسف اظهار نمود که این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمیرود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم که از مرگ میهراسند با کمال بردبارى بحسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگریبان بود،او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آنحضرت که قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود،على علیه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او میفرمود براى من فرق نمیکند که مرگ بسراغ من آید و یا من بسوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود،على علیه السلام وصیت خود را بحسنین علیهما السلام چنین بیان فرمود:

اوصیکما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنکما... (4)

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش میکنم و اینکه دنیا را نطلبید اگر چه‏دنیا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) کار کنید،ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (که گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند،درباره همسایگاه از خدا بترسید که آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش میکرد تا اینکه ما گمان کردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد.و بترسید از خدا درباره قرآن که دیگران با عمل کردن بآن بر شما پیشى نگیرند،درباره نماز از خدا بترسید که ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آنرا خالى نگذارید که اگر آن خالى بماند (از کیفر الهى) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید (و الا) اشرارتان بر شما حکمرانى کنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اینکه بگوئید امیر المؤمنین کشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو روید و باید بدانید که بعوض من کشته نشود مگر کشنده من،بنگرید زمانیکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنید و او را مثله نکنید که من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود از مثله کردن اجتناب کنید اگر چه نسبت بسگ آزار کننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود:انا بالامس صاحبکم و الیوم عبرة لکم و غدا مفارقکم.

(من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت میکنم).

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربة مکان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر یک ضربتى که بمن زده است یکضربت باو بزن) چون على علیه السلام در اثر سمى که بوسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بیحال و قادر بحرکت نبود لذا در اینمدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذکر خدا بود،شب 21 رمضان که رحلتش نزدیک شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر کند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالیکه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود بوصایاى آنجناب گوش میدادند،اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلکه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یک سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینک خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لا یزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله که پسر عم من و بنده و برگزیده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احکام الهى است،مردم را که در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده‏و بروز رستاخیز از کیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

 

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهیز کارى دعوت میکنم و بصبر و شکیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه مینمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید،شما را باتحاد و اتفاق سفارش میکنم و از نفاق و پراکندگى بر حذر میدارم،حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى کنید.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مکنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت بستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان،او را خشنود سازید،در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر که یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى کند بهشت خدا مشتاق لقاى او میشود و هر کس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیکى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى کرده و بیماران را عیادت کنید،چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مکنید و همیشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشید،با همسایه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار کنید که از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است.احکام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با کمال میل و رغبت انجام دهید،نماز و زکوة و امر بمعروف و نهى از منکر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل کنید.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مایگان و ناکسان دورى کنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید،اگر در زندگى امرى پیش آید که پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید،در سختیها و متاعب روزگار متکى بخدا باشید و در انجام هر کارى از او استعانت جوئید،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار کنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازید،کودکان خود را نوازش کنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید.اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالیکه غم و اندوه گلوى آنها را فشار میداد بسخنان دلپذیر و جان پرور آنحضرت گوش میدادند،تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود که عمل بدان هر فردى را بحد نهائى کمال میرساند آنحضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بپایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز کرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاک سپار تا کسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه میکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو میغلطید،حسن علیه السلام که از همه نزدیکتر نشسته بود از کثرت تأثر و اندوه،امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شکیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس بصبر و بردبارى توصیه میکنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تکانى خورد و بحسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شکیبا باش که ان الله یحب الصابرین .

در این هنگام على علیه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مبارکش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لبهاى نیمه باز و نازنین بهم بسته شد و طایر روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى که در تمام مدت‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت بپایان رسید (1) .

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیک سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود.امام حسن علیه السلام باتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر بتجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت کوفه در غرى که امروز به نجف معروف است دفن کردند و همچنانکه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش کرده بود براى اینکه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یکسان نمودند که معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعیکه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آنحضرت را از مدینه بعراق خواست هنگام رسیدن بکوفه بزیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل میکند که عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شکار از کوفه بیرون رفتیم و در پشت کوفه بغریین رسیدیم،در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شکار آنها سگهاى شکارى و بازها را بسوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند کارى بکنند و آهوان به تپه‏اى که در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم که بازها بکنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند،هارون از این حادثه تعجب کرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز کرده و سگها هم بطرف آنها دویدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تکرار شد!هارون گفت زود بروید و هر که را در این حوالى پیدا کردید نزد من آورید،و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى اسد را پیدا کردیم و او را نزد هارون آوردیم،هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده که این تپه چیست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد میکنم که ترا از مکانت بیرون‏نکنم و بتو آزار نرسانم.شیخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است که قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز اینکه ایمن گردد!

هارون که اینرا شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاک آن مالید و گریست و سپس (بکوفه) برگشتیم (6) .

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حکایتى آمده است که نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان که از سلاطین آل عثمان و احداث کننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به کربلاى معلى میآمد بزیارت امیر المؤمنین مشرف میشد،در نجف نزدیکى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود که محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسکر که مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درک زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در این خصوص قاضى با سلطان مکالماتى نمود تا اینکه گفت اگر سلطان در گفته من که پیاده رفتن تا قبه منوره موجب کسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مکشوف گردد،سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس کفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوریکه پایش در اثر ریگها زخم شده بود.پس از فراغت از زیارت،آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یکى از مروجین رافضى‏ها است خوبست که قبر او را نبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسیده او حکم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را که آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو میرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مکالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع کردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارک و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید (7) .

همچنین صاحب منتخب التواریخ از کتاب انوار العلویه نقل میکند که وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند که بالاى قبه مقدسه چه نقش کنیم؟نادر فورا گفت:ید الله فوق ایدیهم.فرداى آنروز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این کلام بدلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال کنید لذا آمدند و پرسیدند که در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش کنیم؟گفت همان سخن که دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام بکوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.قصائد زیادى بوسیله شعراء و مردم دیگر در رثاء آنحضرت انشاد گردیده است که ما ذیلا به یکى از آنها که ام هیثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مینمائیم.

1ـ الا یا عین و یحک فاسعدینا

الا تبکى امیر المؤمنینا

2ـ رزئنا خیر من رکب المطایا

و خیسها و من رکب السفینا

3ـ و من لبس النعال و من حذاها

و من قرء المثانى و المئینا

4ـ و کنا قبل مقتله بخیر

نرى مولى رسول الله فینا

5 ـ یقیم الدین لا یرتاب فیه‏

و یقضى بالفرائض مستبینا

6ـ و لیس بکاتم علما لدیه‏

و لم یخلق من المتجبرینا

7ـ و یدعو للجماعة من عصاه‏

و ینهک قطع ایدى السارقینا

8ـ لعمر ابى لقد اصحاب مصر

على طول الصحابة اوجعونا

9ـ و غرونا بانهم عکوف‏

و لیس کذلک فعل العاکفینا

10ـ افى شهر الصیام فجعتمونا

بخیر الناس طرا اجمعینا

11ـ و من بعد النبى فخیر نفس‏

ابو حسن و خیر الصالحینا

12ـ اشاب ذوابتى و اطال حزنى‏

امامة حین فارقت القرینا

13ـ تطوف بها لحاجتها الیه‏

فلما استیأست رفعت رنینا

14ـ و عبرة ام کلثوم الیها

تجاوبها و قد رأت الیقینا

15ـ فلا تشمت معاویة بن صخر

فان بقیة الخلفاء فینا (9) .

ترجمه:

1ـ اى چشم واى بر تو ما را یارى کن و براى امیر المؤمنین اشگ بریز.

2ـ ما مصیبت زده در فقدان کسى هستیم که او بهترین سوارکاران و کشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .

3ـ و بهترین کسى که نعلین پوشیده و بدانها گام برداشته و سوره‏هاى مثانى و مئین قرآن را خوانده بود.

4ـ و ما پیش از شهادت او زندگى خوشى داشتیم چون یار و پسر عموى رسول خدا را در میان خودمان میدیدیم.

5ـ (على علیه السلام) کسى بود که دین خدا را بدون شک و تردید برپا میداشت و بفرایض آن آشکارا حکم میفرمود.ـو هیچ علمى را (از اهل آن) مکتوم و نهان نمیداشت و از جباران و متکبران هم نبود.

7ـ و هر که او را نافرمانى میکرد وى را (براى هدایت) باتفاق و جماعت دعوت مینمود و در بریدن دست سارقین جدیت میکرد.

8ـ بجان پدرم سوگند که مردم شهر (کوفه) خاطر ما را پس از آنکه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتیم دردناک نمودند.

9ـ و آنها بنام اینکه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فریب دادند در صورتیکه روش ملازمان این چنین نباشد.

10ـ آیا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترین مردم اندوهناک و رنجیده خاطر نمودید؟

11ـ (با شهادت) کسى که پس از پیغمبر صلى الله علیه و آله بهترین مردم بود یعنى حضرت ابو الحسن که بهترین شایستگان و صلحاء بود.

12ـ موقعیکه امامه (دختر على علیه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گیسوى مرا سفید کرد و اندوهم را طولانى نمود.

13ـ (زیرا) او بجستجوى پدرش میگردد و چون (از یافتن او) نا امید میشود صدایش را بگریه بلند میکند.

14ـ و (در آنحال) اشگ چشم ام کلثوم که مرگ پدر را دیده است گریه امام را پاسخ میدهد.

15ـ اى معاویة بن ابیسفیان ما را (در شهادت على علیه السلام) شماتت مکن زیرا بقیه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.

مقام امامت و خلافت مسلمین پس از على علیه السلام همچنانکه آنحضرت وصیت کرده بود بامام حسن علیه السلام رسید.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذکر وقایع اخیر بمردم چنین گفت :البته میدانید که على علیه السلام فرزند خود حسن علیه السلام را براى شما خلیفه قرار داده است ولى او هیچگونه اصرارى در طاعت و بیعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بیعت دارید من او را خبر دهم و بمنظوربیعت گرفتن از شما بمسجد بیاورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانید خود دانید.

مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بیعت کنند،امام حسن علیه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل... (10)

در این شب کسى از دنیا رحلت فرمود که پیشینیان در عمل از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در کردار بدو نخواهند رسید،او چنان کسى بود که در کنار رسول خدا صلى الله علیه و آله پیکار میکرد و جان خود را سپر بلاى او مینمود،پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله پرچم را بدست با کفایت او میداد و براى جنگیدن با دشمنان دین،وى را در حالیکه جبرئیل و میکائیل از راست و چپ همدوش او بودند بمیدان کارزار میفرستاد و از میدانهاى رزم بر نمیگشت مگر با فتح و پیروزى که خداوند نصیب او میفرمود.او در شبى شهادت یافت که عیسى بن مریم در آنشب بآسمان رفت و یوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نیز در آنشب از دنیا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنیا هفتصد درهم داشت که میخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتکارى تهیه کند،چون این سخنان را فرمود گریه گلویش را گرفت و ناچار گریست و مردم نیز با آنحضرت گریه کردند،امام حسن علیه السلام با این خطبه کوتاه که در یاد بود پدرش ایراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على علیه السلام را در افکار و اندیشه‏هاى مستمعین جایگزین نمود و این توصیف و تمجیدى که درباره على علیه السلام نمود تعریف پدرى بوسیله پسرش نبود بلکه توصیف امامى بوسیله امام دیگر بود که بهتر از همه کس او را میشناخت.

امام حسن علیه السلام از مردم بیعت گرفت و سپس نامه‏اى بمعاویه نوشته و او را ضمن پند و نصیحت به بیعت خود دعوت نمود اما مسلم بود که معاویه این دعوت‏را نخواهد پذیرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد کشید زیرا او هنگامیکه على علیه السلام در قید حیات بود و خودش نیز چندان موقعیت قوى و محکمى نداشت با على علیه السلام بیعت نکرد،اکنون که پایه‏هاى تخت حکومتش را محکم کرده و موقعیت خود را نیز تثبیت نموده است چگونه ممکن است از حسن علیه السلام اطاعت کند؟بالاخره نامه امام حسن علیه السلام بمعاویه رسید و چنانکه گفته شد او هم پاسخ داد که من از تو شایسته‏ترم و لازم است که تو با من بیعت کنى!!

از طرفى جمع کثیرى از سپاه تجهیز شده در پادگان نخیله که على علیه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده کرده بود متفرق و پراکنده گشته و جز عده قلیلى باقى نمانده بود،امام حسن علیه السلام با اینکه بنا بسابقه بیوفائى و لا قیدى مردم کوفه که در زمان پدرش از آنها دیده بود میدانست که در چنین شرایطى جنگ با معاویه نتیجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقیمانده سپاه که بنا بنقل ابن ابى الحدید در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پیش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبید الله بن عباس بعنوان نیروى پوششى و تأمینى بسوى معاویه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نماید ولى معاویه با دادن یک ملیون درهم عبید الله ابن عباس را فریفت و او را بسوى خود خواند.

عبید الله نیز در اثر حب دنیا و بطمع سکه‏هاى طلاى معاویه شبانه با گروهى از همراهانش مخفیانه فرار کرده و باردوى معاویه پیوست و در مدائن نیز حوادث دیگرى روى داد که موجب تفرقه و اختلاف در میان سپاهیان امام گردید و کلیه شرایط لازمه را که یک واحد عملیاتى در جبهه دشمن باید داشته باشد از میان برد و در نتیجه امام حسن علیه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین از روى ناچارى و اجبار بمتارکه جنگ که در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قید شرایطى با معاویه صلح نمود (11) .

پى‏نوشتها:

(1) طبیب بایستى بمعاویه میگفت تو که چند لحظه تحمل یک قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن اینهمه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟این نیست جز اینکه تو بروز جزا ایمان نیاورده‏اى!

مؤلف.

(2) بنا بروایت شیخ مفید ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزدیک در ورودى کمین کرده و بمحض ورود على علیه السلام شمشیرهاى خود را غفلة بر آنحضرت فرود آوردند شمشیر شبیب بطاق مسجد گرفت ولى شمشیر عبد الرحمن بفرق مبارک وى اصابت نمود.

(3) سوره مبارکه طه آیه .55

(4) نهج البلاغه

(5) مقاتل الطالبیینـارشاد مفیدـاعلام الورىـکشف الغمهـبحار الانوار جلد 42ـاثبات الوصیه مسعودى.

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث .4

(7) کتاب رنگارنگ جلد .1

(8) منتخب التواریخ ص .142

(9) مجالس السنیه ص 185ـمقاتل الطالبیین ص .35

(10) ارشاد مفید جلد 2 باب اول مقاتل الطالبیین.

 (11) براى توضیح و آگاهى بیشتر به کتاب حسن کیست؟ مراجعه شود.در این کتاب علل و جهات صلح امام حسن با معاویه تجزیه و تحلیل گردیده و بطور مبسوط و مستدل در پیرامون فلسفه آن بحث شده است.

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - امام على(ع) در شعر شهریار

آیت الله العظمى مرعشى نجفى(ره)  و هماى رحمت

آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) بارها مى‏فرمودند: شبى توسلى پیدا کردم تا یکى از اولیاى خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‏ام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین (ع) با جمعى حضور دارند. حضرت فرمودند: شعراى اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شعراى عرب را آورند. فرمودند: شعراى فارسى زبان را نیز بیاورید; آن گاه محتشم و چند تن از شعراى فارسى زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان؟ شهریار این شعر را خواند:

على اى هماى رحمت تو چه آیتى خدا را که به ما سوا فکندى همه سایه هما را دل اگر خداشناسى همه در رخ على بین به على شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو اى گداى مسکین در خانه على زن که نگین پادشاهى دهد از کرم گدا را به جز از على که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا به جز از على که آرد پسرى ابوالعجایب که علم کند به عالم شهداى کربلا را چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان چو على که مى‏تواند که به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتى را به دو چشم خونفشانم هله اى نسیم رحمت که زکوى او غبارى به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چه تویى قضاى گردان به دعاى مستمندان که زجان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را: «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى به پیام آشنایى بنوازد آشنا را» ز نواى مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهریارا

آیت الله العظمى مرعشى نجفى فرمودند: وقتى شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فرداى آن روز پرسیدم که شهریار شاعر، کیست؟ گفتند: شاعرى است که در تبریز زندگى مى‏کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد; دیدم همان کسى است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (ع) دیده‏ام. از او پرسیدم: این شعر «على اى هماى رحمت‏» را کى ساخته‏اى؟ شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته‏ام، چون من نه این شعر را به کسى داده‏ام و نه درباره آن با کسى صحبت کرده‏ام.

مرحوم آیت الله العظمى مرعشى نجفى به شهریار مى‏فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمؤمنین(ع) تشریف دارند. حضرت، شعراى اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شعراى عرب آمدند. سپس فرمودند: شعراى فارسى زبان را بگویید بیاند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعرى که مطلع آن را به یاد دارم، خواندید.

 

شهریار فوق العاده منقلب مى‏شود و مى‏گوید: من فلان شب این شعر را ساخته‏ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تاکنون کسى را در جریان سرودن این شعر قرار نداده‏ام.

آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) فرمودند: وقتى شهریار، تاریخ و ساعت‏سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتى که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده‏ام.

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلى با این مضامین عالى بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (ع) است.

خوشا بر شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است. بلى، این بزرگواران، خاندان کرم هستند و همه ما در ذیل عنایات آنان به سر مى‏بریم.

نقل از فصلنامه شهاب شماره 11

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فضائل حضرت علی(ع) از منظر آیات و روایات

خلاصه 

علی (ع)  شخصیتی می باشد که بعد از اشرف  مخلوقات عالم حضرت محمد (ص)  کسی دارای  چنین فضل و مقامی نیست و البته بر فضائل  علی (ع) غیر از خدا و رسول خدا  و خاصان درگاه  الهی خبر ندارند و درباره حضرت گفته شد  که  مقصود از  آیه ان تعدوا  نعمت الله  لا تحصوها«  اگر نعمتهای  خدا را بشمارید  نمی توانید »  فضائل  علی  (ع) می باشد 

و از  آنجائی  که  علی (ع)  جامع اضداد  و دارای  اخلاق  و سجایای  متفاوت بودند  تا جائی  که هر کس و هرقوم  و گروهی او را بعنوان بزرگ  طریقت  خود خوانده اند  برآن شده ایم  در این خلاصه گوشه ای  از فضائل  آن حضرت را از  منظر آیات و روایات  بصورت اختصار  بیان کنیم. 

 

مقدمه

سخن درباره ی انسانی می باشد  که در مرتبه از  شان و منزلت  قراردارد  که پیغمبر  (ص)  فرمودند  تو نسبت به من مانند هارون پیغمبر  نسبت به موسی کلیم  می باشی ولی بعد از من  پیغمبری  نخواهد آمد. 

سخن در باره انسانی می باشد  که انسانها در قبول او بعنوان یک  انسان دچار  تردید و  بعضاٌ  دچار  گمراهی  شدن  زیرا  علی را  مافوق  بشر می دانستند.  بقول شاعر اهل بیت  (ع)  مرحوم شهریار :

  نه بشر توانمش گفت  نه خدا توانمش خواند    متحیرم  چه نامم  شه ملک لافتی را 

سخن درباره  شخصیتی می باشد  که در وصف  او امام شافعی رهبر فرقه  شافعیه اهل سنت می گوید:

  قل لی قل فی علی مدحا    ذکره  یخمد  ناراً موصده 

  قلت لا اقدر فی مدح امرء   ضل ذواللب  الی ان عبده 

   و النبی المصطفی قال لنا    لیله المعراج لما صعده

   وضع الله بکتفی  یده     فاحس  القلب ان قد برده 

   و علی واضع اقدامه    فی  محل وضع الله  یده

یعنی  :

گفته شد به من بگو در  رابطه با علی مدحی  که ذکر  نام او آتش سوزان را خاموش می کند گفتم نمی توانم درباره مردی مدح بگویم  که گمراه شدن  صاحبان عقل  و رفتن بسوی پرستش او و

حضرت پیامبر  (ص) گفته است برای ما در شب معراج  چون  به آسمان بالا رفتم  قرارداد خداوند دستش را بر دو دوشم  تا اینکه قلب من احساس  آرامش کرد  و حال  اینکه علی (ع)  قرارداد پاهایش رادر جائی که  خداوند  دستش را قرارداده بود. 

قبل از  شروع در کلام  باید گفت  چنانکه  در خلاصه بیان شد فضائل  علی (ع)  قابل  شمارش نیست  چه به اینکه بشود و آنرا شرح  و تفصیل  داد اما از باب  آنچه  همه  آن درک  نمی شود. همه آن هم ترک نمی شود ( مالا یدرک  کله لا یترک  کله  )  به گوشه ی از آیات و روایات و سخنان بزرگان در این زمینه بسنده می کنیم.

 اما از آیات قرآن  :

1- از ابن عباس  نقل شده است  هیچ آیه ی  نازل نشده  که در  آن عبارت  ( یا ایها الذین  امنوا) باشد مگر  اینکه علی (ع)  در راس آن و امیر آن می باشد.  (1)

2- حاکم حسکانی از علمای  بزرگ اهل سنت  در کتاب شواهد التنزیل  آورده است .که 209 آیه در قرآن در شأن  امیرالمومنین  علی (ع)  نازل شده است.

3- آیه  مباهله که در جریان نپذیرفتن  مسیحیان  کلام رسول  خدا  (ص)  را در رابطه  با حضرت  عیسی  (ع) بوده است امر به  مباهله شدن ( نفرین )  که خداوند فرمود به پیغمبر که بگو  ما فرزندان خود را می آوریم و شما نیز فرزندان  خود را بیاورید  و ما زنان خود را در می آوریم و شما زنان خود را بیاورید  و ما جانهای  خود را می آوریم و شما جانهای  خود را بیاورید سپس نفرین می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم به اقرار همه مورخین  پیامبر غیر از علی(ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) کسی را با خود به صحرا نبرده بود. 

4- ابن عباس  گفته است  از پیامبر  سئوال کردم  : از  قول خداوند از  آیه مبارکه سوره  واقعه  که می گوید سبقت  گیرندگان  آنها مقرب  درگاه الهی هستند و د ر بهشت  پرنعمت چه کسانی هستند ؟  پیامبر  فرمودند: گفته است بمن جبرئیل  (ع) :  آن علی و شیعیان علی سبقت گیرندگان  به بهشت هستند و نزدیکان به خدا هستند بواسطه کرامتی که برای  آنها می باشد.  (2)

 5- درباره آیه مبارکه  می گوید  آیا کسی که دارای  شاهدی از  طرف  پروردگارش  می باشد ...) گفته است  ابن عباس  که او علی (ع) بوده که برای  نبی  (ص) شهادت داده و او با پیغمبر بوده است.  (3)

1-کشف الغمه ص 307  2- همان مدرک حلد 1 ص 312  3- همان مدرک جلد 1 ص 313

6- درباره ی آیه  مبارکه خداوند می فرماید:  ( بدرستی  کسانی  ایمان  آوردند و عمل صالح انجام دادند بزودی قرار می دهد پروردگار  رحمن برای  آنها دوستی ) گفته است ابن عباس  او علی بن ابیطالب است و در  همین زمینه زید بن علی  از پدران خود از علی (ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند  :  مردی مرا ملاقات کرد و گفت ای  ابا الحسن  بخدا قسم من تو را دوست دارم ، پس  برگشتم  به سوی رسول خدا  (ص)  و خبر دادم او را به سخن آن مرد پس گفت : شاید کار خوبی برای  او انجام دادی ؟ گفت : 

بخدا هیچ کار خوبی برای او انجام ندادم، پس  گفت  پیغمبر  خدا (ص)  شکر خدا که قلبهای مومنین را به سوی  تو به دوستی قرارداد  پس در این هنگام  آیه ذکر شده ،  بالا در شأن  امیرالمومنین (ع) نازل گردید 

7- درباره ی آیه شریفه  :  ( من المومنین  رجال  صدقوا ماعاهدواالله علیه  فمنهم من قضی  نحبه  و منهم  من ینتظر و مابدلوا تبدیلا )  سئوال شد ، گفته شد این آیه از  جهت  کسانی که  به وظیفه عمل کردن  یعنی  عبیده و حمزه  و یاران آنها بودند  که به وعده خود وفا کردند  و به دشمن پشت نکردند  و بشهادت رسیدند  و مقصود از من ینتظر  علی بن ابی طالب  (ع) می باشد که جهاد را انجام داد  و راه و روش او  تغییر نکرد  و در  حال  طی  مسیر  انتظار  شهادت می کشید. 

اما از روایات  :

1) از مناقب خوارزمی  از مجاهد از ابن عباس  گفت:  پیغمبر  (ص) فرمودند  : اگر تمام درختان قلم بشوند و همه دریاها  مرکب  و اجنه حساب کننده  باشند و انسانها نویسنده نمی توانند فضائل  علی (ع) را بشماره  در بیاورند . 

2)  و در روایتی  دیگر پیامبر  (ص) فرمودند  : خداوند برای  برادرم  علی (ع)  انقدر  فضیلت  قرارداده است  که قابل  شمارش نیست. 

3)  راوی می گوید  بمن خبر داد سید حافظ ابومنصور  شهرداربن  شیرویه  پسر شهردار دیلمی  همدانی  مرفوع به سلمان  از پیغمبر  (ص) که  گفت  : داناترین امتم  بعد از من علی بن ابی طالب است.(1)

4)  از عبدالله بن  مسعود گفت  : رسول خدا  (ص) فرمودند  : تقسیم شده  حکمت به ده قسم و داده شده  به علی (ع)نه قسم  و بسیار  مردم یک جزء .(2)

5) و روایت کرده بیهقی  در  کتابش بنام فضائل  صحابه که پیامبر(ص) فرمودند  : کسی  که بخواهد  نگاه کند به آدم در علمش و به نوح  در تقوایش  و به ابراهیم درحلمش و

 1-کشف الغمه فی معرفه الائمه  ص 111   2-همان منبع  

 و به موسی  در هیبتش  و به عیسی در  عبادتش  پس  نگاه کند به علی بن ابی طالب  (ع)  پس بتحقیق ثابت شده  برای  علی  (ع)  آنچه که ثابت شده  برای  آنها  از این صفات پسندیده  و چمع شده دراو آنچه بصورت متفرق در دیگران  قرار دارد  . (1)

   ترکت  فیک المنی  مفرقه   انت منها بمجمع الطرق

آنچه خوبان همه دارند  تو یک جا داری 

 6)  نقل کرده قاضی امام ابو محمد حسین بن مسعود از انس از پیامبر  (ص)  چون اختصاص  داده رسول خدا  (ص)  هر یک از  یارانش را  به فضیلتی  اختصاص داده علی  (ع)رابعلم  قضاء و گفته :  قاضی ترین  آنها  علی است و مفهوم  این حدیث این است  که  انواع علم برای علی (ع) جمع شده  چون  آنچه برای دیگران  بیان فرمودند نیاز به علم  حضرت علی (ع) ندارد ولی قضاوت  چنین نیست  پیامبر (ص)  فرمودند واجب دان آنها زید بن ثابت  ، و  قاری ترین ابی  و  آگاهترین از  اصحاب به حلال و حرام  معاذ بن  جبل و  هیچ یک  از اینها به علم قضا نیاز ندارد ولی علم قضاء به تمام اینها نیاز دارد.  (2)

7) از مناقب  ابن مغازلی از ابی هریره گفت  :  نماز  خواند باما رسول خدا  (ص) نماز صبح را  سپس گفت  :  آیا می دانید  چه چیز  نازل شده  با جبرئیل  ؟  گفتیم  : خدا و رسولش  بهتر می دانند ،  سپس  گفت  : فرود آمد جبرئیل  (ع) و گفت  ای محمد بدرستیکه  خداوند کاشت نی را در بهشت  که یک سوم  آن از یاقوت قرمز است  و یک سوم آن زبرجد سبز  و یک سوم آن لولوی  تازه و زده است بر این نی  طاقهائی  و قرارداده  ما بین این طاقها  خانه هایی  و قرارداده در هر خانه درختی  و قرارداده میوه آنها را حور العین  .... مردی بلند شد و گفت  : 

ای رسول خدا برای  چه کسی  می باشد آن چیز ؟  گفت  : کسی  که دوست دارد  به آن برسد  پس  بچسبد بحب  علی بن ابی طالب  (ع)  (3)

8-از کفایت  الطالب  از انس  گفت :  فرمود  پیغمبر  (ص) مرور کردم  در شبی که بر ده شدم  به اسمان به ملکی  که نشسته بود  بر منبری از  نور و ملائکه دور او حلقه زده بودند و گفتم ای  جبرئیل چه کسی است این ملک  ؟  گفت  : نزدیک شو و بر او سلام کن :  پس من نزدیک او شدم و بر او سلام کردم .  دیدم  برادرم و پسر عمویم  علی بن ابی طالب  (ع) است گفتم  : ای  جبرئیل آیا علی در رسیدن به آسمان چهارم  بر من  سبقت گرفته است ؟  پس گفت بمن  :  نه یا محمد  (ص)  ولی شکایت کردن  ملائکه به خداوند از  علاقه شان به علی(ع) پس خلق کرد  خداوند این ملک را از نوری  بصورت علی  و ملائکه زیارت می کنند او را در هر شب  جمعه و روز  جمعه هفتاد هزار  مرتبه و خدار ا تسبیح  می کنند و ثواب  آنرا  هدیه  می کنند برای محبین علی  (ع) .(1)

9) جعفر بن محمد  علیهما السلام  گفت : زمانی  که قیامت می شو د منادی از میان عرش  صدا می زند  کجاست  جانشین  خدا در  زمین ؟  پس  بلند می شود داود نبی  (ع)  پس ندا می  آید  از طرف خدا : مقصود  ما تو نبودی  و اگر  چه تو خلیقه خدا  در زمین بودی  پس  مناد ی صدا بزند  کجاست  خلیفه خدا در روی زمین  پس  بلند می شود  امیرالمومنین  علی (ع) پس صدا می آید از طرف  خداوند  : ای اهل محشر این  علی بن ابی طالب  خلیفه من در زمین و حجتم  بر بندگان است  پس کسی بچسبد به ریسمان او  در دنیا  پس همراه او خواهد بود و از نور  او روشنایی  می گیرد و دنبال او  به درجات  بالای  جنت  می رود. (2)

10)نقل شده ازمناقب برای امام ابن مویه خوارزمی از ابی لیلی  گفت  : فرمود : رسول خدا  (ص)فرمود بعد از من فتنه  خواهد بود پس در  آن  زمان ملازم  علی بن ابی  طالب  شوید،  چون علی جدا کننده بین حق و باطل می باشد.(3)  

11)روایت کردن بزرگان قوم از آنهاعلامه قندوزی متوفی  1293 در کتاب  ینابیع الموده

  ص  86 چاپ استامبول  و حاکم  نیشابوری  متوفی  405 در مستدرک جلد  3 ص 136 چاپ  حیدرآباد و دیگر از بزرگان  که پیغمبر (ص) فرمودند: ای  علی  تو قسمت کننده بهشت و جهنمی  و تو می کوبی درب بهشت را و داخل  آن می شوی بدون  حساب  .  (4)

12) روایت کردن  جماعتی از  بزرگان قوم که از  آنها ابن عبدالبر در  النهایه  ج 3 ص 282 و علامه  حموینی  در فرائد  السمطین  و حافظ  ابن کثیر  قریشی  متوفی  سنه  766 در کتاب بدایه و نهایه  ص 355 ج 7 چاپ مصر  .  پیامبر (ص)  فرمودند :  ای علی  تو قسمت کننده  بهشت و جهنمی  ،  حمل کننده  پرچم  بزرگ،  صاحب پرچم  رسول خدا در دنیا و آخرت می باشی ... حمل  کننده پرچم  حمد تو هستی  ، و تو اول  کسی هستی  که به صدا در می آوری درب  بهشت را .

13)و از مناقب  ابن مردویه از عبدالرحمان  بن سعید  گفت :  با پیامبر (ص)  نشسته بودیم که  علی (ع)  بر ما  گذشت  سپس  گفت :  پیامبر  (ص) حق  با این مرد می باشد.

14)گفت ابن عباس :  بتحقیق  علی  ممتاز بود  از  همگان  به خاطر  دامادی  رسول خدا  (ص)  و داشتن عشیره  و بذل مال به بینوایان  و علم به تفسیر و فقه . (5)

1- کشف الغمه فی معرفه الائمه  ص 137  3 و 2 همان منبع ص139-138  4- علی در کتاب و سنت  نویسنده حسین شاکری

  5-کنزل العمالج 6 ص 393

8) حاکم  نیشابوری از ابن عباس  آورده است  که گفت :  علی  (ع)  را چهار امتیاز است  که احدی را در آن بهره ای  نیست . 

1.  او نخستین کسی از عرب و  عجم است که با رسول خدا  نماز خواند  .

2. او تنها کسی است  که در همه  جنگها  پرچم  رسول خدا  (ص)  را در دست داشت .

3.  او تنها کسی است  که در جنگ  احد که روزی  بسیار  خطرناک بود ، استقامت  کرد. 

4.  او تنها کسی است  که رسول خدا  (ص) را غسل داد  و کفن کرد و در آرامگاه  خود قرارداد.  (1)

9) ابن عباس گفت :  وقتی رسول خدا میان اصحاب خود مهاجرین و انصار  دو به دو برادری  برقرارکرد.  میان علی  (ع)  و هیچ یک از صحابه برادری  برقرار نکرد او از این معنی  ناراحت شده با ناراحتی  به لب  جوی  آبی رفته دست خود را زیر سرش  گذاشت و دراز  کشیده  اتفاقاً آن روز  باد می وزید  و گرد و غبار  زیادی  برآن حضرت بیفشاند  در این میان رسول خدا  (ص) به جستجوی او برخاست و هنگامی  که او را در آن حال  دید  با پای  خود بیدارش  کرده و فرمود:  برخیز که هیچ  کنیه ای برای تو شایسته تر  از ابوتراب  نیست ،  یا علی از من  ناراحت شدی  که میان  مهاجر  و انصار برادری  افکندم و تو را با  احدی برادر  ننمودم. آیا راضی نیستی که نسبت به من به منزله ی هارون  نسبت به موسی باشی ؟  با این تفاوت  که بعد از  من دیگر  پیغمبری  مبعوث نخواهدشد؟ یا علی  آگاه باش  که هر کس ترا دوست داشته باشد ، امنیت و ایمان او را در بر می گیرد و کسی که به  دشمنی تو برخیز و خدا او را به مرگ  جاهلیت  می میراند و به علمش  در اسلام محاسبه شود.(2)

17)عمرو بن  میمون روایت کرده که گفت :  روزی با ابن عباس بودم که هفت گروه نزد وی آمدند و گفتند یا اینجا را برای ما خلوت کن و یا با ما برخیز تا به جای  خلوتی برویم.  ابن عباس گفت  من با شما می آیم . راوی می گوید  :  آن وقتها  هنوز ابن عباس نابینا  نشده بود  در گوشه ای با هم  به گفتگو پرداختند  و من ندانستم  چه  گفتند  ، ناگهان  ابن عباس در حالی  که از شدت عصبانیت   لباس  خود را تکان می داد، به طرف ما آمد و  گفت  اف ، تف بر اینها باد به مردی ناسزا  می گویند که به ده امتیاز نائل آمده است. 

1.  رسول خدا  در روز  خیبر درباره ی او چنین فرمود : 

فردا مردی را به جنگ  خواهم فرستاد  که خدا هرگز  خوارش نکرده است  ، خدا و رسول  را دوست می دارد  . آن روز عده ای  گردن کشیدن  که شاید آنان را برای این کار در نظر

1-مستدرک صحیحین ج 3 ص 111 استیعاب ج 3 ص 27 مناقب خواررزمی ص 58

2-مجمع الزواند حیثمی ج 9 ص 111 منز العمال ج 6 ص 156

گرفته باشد ولی او سراغ علی (ع)  را می گرفت  گفتند او در رحل  خود  آسیاب می کند فرمود :  چرا یکی  از شما  این کار را به عهده  نگرفته است.  آنگاه علی  (ع) آمد در حالی که از درد چشم  رنج می برد .  به طوری  که گویا  هیچ جا را نمی بیند، رسول خدا  در چشمان او دمید  و  سپس  لوای جنگ را به دست او داد  و آن حضرت به سوی  قلعه رفت و پیروزی به دست او فراهم آمد و صفیه  دختر  حی را به اسیری گرفت. 

 

2. فلانی ( ابوبکر ) را به مکه  فرستاد تا سوره توبه را  برای اهل مکه  قرائت کند و بعد علی  (ع)  را از پی او فرستاد  تا سوره را از  بگیرد و  خود پیام را به اهل  مکه برساند آنگاه  فرمود : «لا یذهب  بها الا رجل  منی و انا منه » « این سوره  را جز من  و یا کسی  که من از او و او از من است نباید ببرد. » 

3.  به پسر  عموهایش  فرمود:  کدام یک از شما حاضرید  در دنیا و آخرت  با من موالات  کنید ؟  علی  (ع)  که در  آن گردهمایی  حضور داشت  . تنها کسی بود  که  سخن رسول خدا  (ص) را  اجابت کرد و گفت  : من در دنیا  و آخرت  با تو موالات می کنم رسول خدا  (ص)  فرمود ی «انت ولی فی الدنیا و الاخر » « تو در دنیا  و آخرت ولی  منی  » و این جریان را دوبار دیگر تکرار کرد. 

4.  « و کان اول من اسلم من الناس  بعد خدیجه» او  بعد از خدیجه  اولین کسی بود که ایمان آورد. 

5. رسول خدا (ص) جامه ی خود را روی علی  و فاطمه و  حسنین  انداختند و فرمودند: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس  اهل البیت  و یطهرکم  تطهیرا  این است و جز این نیست  که خداوند اراده کرده است هر گونه ناپاکی  را از شما اهل بیت  دور کند و پاک  کند شما را یک نوع  پاک کردنی. »  

6. او بود که با فداکاری  شایان تحسین در بستر  رسول خدا (ص) خوابیده پس ابوبکر آمد و خیال  کرد که او رسول  خدا (ص)  است  خطاب به وی گفت  :  یا نبی الله  علی  (ع)  به او گفت  : پیغمبر  خدا  به طرف چاه میمون تشریف بردند او را دریاب  ،  ابوبکر حرکت کرد  و در غار به  آن حضرت رسید. 

7. او کسی بود  که به وی سنگ انداختند  همان گونه که به رسول خدا  (ص)  سنگ می انداختند . 

8.  هنگامی  که رسول خدا (ص)  عازم جنگ  تبوک بود،  به عرض او رسانیدند :  آیا  اجازه می دهید من نیز  در  جنگ  شرکت نمایم  ؟  رسول خدا  (ص)  فرمودند  نه ، پس علی  بگریست و  آن حضرت فرمود :  انت ولی فی  کل مومن بعدی :  تو پس از  من ولی کلیه  مومنان هستی . 

9.  دستور داد  تمامی در هائی  را که  اصحاب  به مسجد گشوده بودند ،  ببندند جزدر خانه  علی  (ع) ؛ و علی (ع) توانست  حتی در حال جنابت نیز داخل  مسجد شود چون  غیر  از  آن راهی به خانه  ی خود نداشت. 

10.   او کسی است  که رسول خدا (ص)  درباره اش فرمود: 

« من کنت مولاه فان  مولاه علی » «هر  که من مولای  اوبودم علی  هم مولای اوست »

گذشته  از اینها علی (ع) از اصحاب بیعت  رضوان بود  که خداوند در  قرآن از رضایت خود  نسبت به آن خبر داده است  چون به آنچه آنان در دل دارند  ، آگاه است  ، آیا بعد از این  جریان  از علی  (ع)  خلافی دیده شده تا روشن شود  که آن رضای خداوندی نسبت به  وی منتفی شده است؟

18)عبدالله بن عباس از  معاویه اجازه دخول خواست  در حالی  که  بزرگان  قریش  پیش  او حضور داشتند سعد بن  العاص  طرف راست او نشسته بود ، همین  که چشمش  به ابن عباس افتاد که می آید رو به سعد کرد گفت  : بخدا سوگند  مسائلی  پیش پای  ابن عباس خواهم  گذاشت  که مطمئناً از جوابش  عاجز خواهد بود  سعد در پاسخ  او گفت  : 

مثل ابن عباس هرگز  از پاسخ باز نمی ماند ، همین که ابن  عباس  در جای  خود قرار گرفت  ،  معاویه از حال  جماعتی  از شخصیت های عرب  جویا شد که هیثمی نامشان را  آورده است  ،  سپس پرسید  در حق  علی بن ابی طالب  چه می گوئی  ؟ گفت  :  خدا بیامرزد  ابوالحسن  را به خدا که او پرچم  هدایت و قرارگاه  تقوی  و  گنجینه ی عقل ؛ و کوه به فلک  کشیده و استوار  عقل و اندیشه و چراغ راه شبروان  در تاریکیهای شبانگاهان  بود او دعوت کننده  شاهراه عظیم هدایت و دانا و رازها  و معارف کتابهای  آسمانی  گذشته و اقدام کننده به تاویل قرآن و آموزنده ی اسرار آن و قائم  به تاویل  و ذکری بود او از ستم و اذیت  دیگران سخت دوری می جست و از راه ها  و روشهای  پستی و نابودی  کناره می گرفت. 

بهترین  فردی بود که ایمان  آورد و  بهترین فردی بود  که حج و سعی کرد ؛ ابن عباس  همچنان  به ذکر  فضائل علی ادامه  داد تا آنجا  که گفت  او پدر سبطین ( حسنین ) بود که  عالم  مثل او به خود ندید و تا روز قیامت هم نخواهددید، هر که او را لعن کند ،  لعنت خدا و خلق  خدا بر او باد .

 والسلام علی عبادالله الصالحین

 حجت الاسلام زاهدی

 

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - علی(ع)از نگاه متفکران غیر شیعه

" میخائیل نعمیه" نویسنده متفکر عرب مسیحی می گوید:
" هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم که از نیوغ برخوردار باشد نمی تواند سیمای کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوای ما علی(ع) را حتی  در هزار صفحه ترسیم کند.


"ابن  ابی الحدید" از علمای اهل سنت در کتاب شرحی بر نهج البلاغه می نویسد:
" فصاحت را ببین که چگونه مهار خود را به این مرد ( حضرت علی) سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن! یکی پس از دیگری می آیند و در اختیار او قرار می گیرند. مانند چشمه ای که از زمین می جوشد. سبحان الله جوانی در شهر مکه بزرگ می شود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده ، اما سخنانش در حکمت ، بالاتراز افلاطون و ارسطو و سقراط است"



"شیخ محمد عبده" از علمای بزرگ اهل سنت و شارح کتاب نهج البلاغه در سخنی می گوید:
"از کلمات علی نه  فقط روح بلاغت، فصاحت و حکمت را می توان مشاهده کرد، بلکه اعجاز را می توان دید. آن بزرگوار گاهی با کلمات خود انسان را به ملکوت اعلی سیر می دهد و زمانی متوجه اوضاع مادی می سازد. او شجاعت و صلابت را به نحوی مجسم می سازد که پشت مردان بی باک را به لرزه در می آورد.
در مقابل ، رحم و شفقت را به گونه ای بیان می کند که قلب هر مخلوق سنگدلی هم اندوهگین می شود.


نویسنده مشهور مسیحی استاد " امین نخله" خطاب به شخصی که از وی خواسته بود چند کلمه از سخنان علی ( ع) را برگزیند تا وی در کتابی گردآوری و منتشر سازد، می گوید:
" از من خواسته ای که کلماتی از گفتار حضرت علی(ع) را انتخاب کنم تا آن را در کتابی منتشر سازی. من با مسرت کتاب با عظمت نهج البلاعه را ورق زدم. به خدا نمی دانم چگونه از میان کلمات علی (ع) مطالبی را انتخاب کنم. حتی نمی دانم چگونه کلمه ای را از کلمه دیگر جدا سازم. این کار درست مثل این است که دانه یاقوتی را از کنار دانه یاقوت دیگر بردارم. سرانجام من این کار را کردم، در حالیکه دستم یاقوتهای درخشنده را پس و پیش می کرد و دیدگانم از تابش نور آنها خیره می شد. به یاد داشته باش که این کلمات  فقط پرتوهایی از نور بلاغت کلام امام علی (ع) است .


"عبد الفتاح عبد المقصود" نویسنده مصری می گوید:
" من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه را که تشکیل دهنده شخصیت است ، مقیاس شناختن عظمت انسانی قرار می دهم، از اینرو بعد از محمد(ص) کسی را ندیده ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیف او باشد. این واقعیتی است که حقایق تاریخ  گویای آن است. امام علی برترین مردی است که روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که اخبار و گفتارش برای هدایت طلبان چون شعاعی می درخشد. او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است."


"ابن ابی الحدید " اندیشمند بزرگ اسلامی و از علمای اهل سنت
 شرحی مفصل بر کتاب ارزشمند نهج البلاغه نگاشته و در این  شرح به جایگاه والای علی (ع) در علوم اسلامی اشاره کرده است. او با عباراتی شور انگیز آن بزرگوار را خاستگاه تمامی دانشهای اسلامی می داند و می گوید:
" دانش تفسیر، از او سرچشمه گرفته و از تعالیم او دامن گشوده است
گرچه عده ای سعی کردند که برتری و مقام او را کتمان کنند. اما او چون خورشیدی است که با کف دستها پوشیده نمی شود و مانند روشنایی روز است که چشمهای بینا آن را درک می کنند"


" جرج جرداق" نویسنده و پژوهشگر مسیحی لبنانی
 کتاب پر ارج " امام علی ، صدای عدالت انسانی " را در چند جلد به رشته تحریر در آورد. این کتاب نه فقط در بین مسلمانان بلکه در میان اهل فرهنگ و اندیشه درجهان ، جایگاه خاصی یافت. متفکران و دانش پژوهان با بررسی و مطالعه این کتاب، شیوه تحقیق و نحوه داوری جرداق را ستودند. اما او خود می گوید که در معرفی شخصیت امام علی (ع) کوتاهی کرده و هنوز ناگفته هایی باقی مانده است.
"جرج جرداق" با آنکه مسیحی است ، از عشق و ارادت خود به امام علی ( ع) چنین می گوید:
"علی از کودکی در جان من بود و از همان زمان ایشان به عنوان فردی واقعا" بزرگ در ذهن و ضمیرم جای گرفت. عظمت امام علی (ع) در آن است که او بر تمامی زمانها و مکانها پیام دارد. سخنانش در نهج البلاغه، نغز و زیباست. آنگاه که علی مفسدین و اهل فساد را تهدید می کند، همچون آتش سهمناک و پر غرش زبانه می کشد و اگر به استدلال می پردازد، عقلها را متحیر می کند و راه هر نوع دلیل و برهان مخالف را می بندد و عظمت منطق خویش را به اثبات می رساند."
جرج جرداق در جایی دیگر از سخنانش در باه شخصیت علی (ع) می گوید:
" اگر بخواهید آب یک حوض را متلاطم کنید، با دست خود می توانید،اما اگر استخری بزرگ باشد ، نمی توان آن را با دست متلاطم کرد، باید سنگی بزرگ به وسط استخر انداخت تا متلاطم گردد. اگر دریاچه ای باشد، به واسط سنگ نمی شود آن را متلاطم کرد، باید کوهی در آن بیفتد تا متلاطم شود. در این عالم هر آبی قابل تلاطم است ، اما من اقیانوس پهناور و عظیمی می شناسم و آن اقیانوس وجود علی است که هیچ چیز نتوانست آن را متلاطم سازد، به غیر از دو چیز: یکی آه مظلوم  و دیگری خوف خدا در دل شب"



استاد " عبد الوهاب حمورا" استاد دانشگاه قاهره در سخنی می گوید:
" نهج البلاغه ، شامل همه آن چیزهایی است که پژوهشگران بزرگ ، اساتید اخلاق ، فلسفه ، دانشمندان و سیاستمداران پرهیزکار می توانند بگویند یا بنویسند. محتوای نهج البلاغه به خوبی نشان می دهد که این اثر جاودانه از اندیشه بی نظیر امام علی (ع) تراوش یافته است"

 

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - فرمایشات گهربار امام علی (ع)

1- هیچ ثروتی چون عقل، و هیچ فقری چون نادانی نیست. هیچ ارثی چون ادب، و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.(حکمت 54)

2- از دست دادن حاجت، بهتر از درخواست کردن از نا اهل است.(حکمت 66)

3- چون عقل کامل گردد، سخن اندک شود.(حکمت 71 )

4- هر مقدار که قناعت کنی، کافی است( حکمت 395 )

5- چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند، و چه بسیار کسانی که در آغاز شب براو حسد می بردند و در پایان شب عزاداران به سوگشان نشستند.(حکمت 380 )

6- ای مؤمنان! هرکس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت منکری باشد ، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است ، و هرکس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و ازاولی برتر است، و آنکس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده.(حکمت 373 )

7- هر کس که از آبروی خود بیمانک است، از جدال بپرهیزد (حکمت 362 )

8- شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت به نیکویی می توان داشت( حکمت 360 )

9- چه نیکو است فروتنی توانگر برابر مستمندان، برای بدست آوردن پاداش الهی، و نیکوتر از آن خویشتنداری مستمندان برابر توانگران برای توکل به خدا است(حکمت 406 )

10- در آنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد، و در آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن ناآگاهانه خیری نخواهد داشت.(حکمت 471 )

11- پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته ها است(حکمت 474 )

12- بدترین دوست، آنکه برای او به رنج و زحمت افتی.(حکمت 479 )

13- سخت ترین گناهان، گناهی است که گناهکار آنرا سبک شمارد.( حکمت 477 )

14- جوینده چیزی، یا به آن یا به برخی از آن، خواهد رسید(حکمت 386 )

15- آنچه نمی دانی نگو، بلکه آنچه را که می دانی نیز مگو، زیرا خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهای را واجب کرده که از آنها در روز قیامت بر تو حجت آورد.(حکمت 382 )

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - جرعه ای ازتوصیف بحربیکران ازلی امام علی(ع)

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى    خداوند امر و خداوند نهى                                       که من شهر علمم،علیم در است   درست این سخن،گفت پیغمبر است              گواهى دهم کاین سخن راز اوست     تو گوئى دو گوشم به آواز اوست

خاقانى شروانى:

سرها بینى،کلاه در پاى        در مشهد مرتضى،جبین ساى                                         جانها چو سپاه نحل،پر جوش        بر خاک امیر نحل،مدهوش                                      ارواح که عیسوى شعارند            زان خاک،گیاى عطر آرند

خواجوى کرمانى:

دانى که چیست اینکه خطیبان آسمان              برطرف هفت پایه منبر نوشته ‏اند           یک نکته از مکارم اخلاق مرتضى است            کآنرا بر این کتابه به عنبر نوشته ‏اند       اى بس که هفت کشور گردون به یک نفس       مردان راه او به قدم در نوشته ‏اند

صادق سرمد:

دیده حق بین بباید تا ببیند روى حق       ور نه حق گوید که:باید روى حق پوشید از او   دیده حق بین گشا و طلعت‏حق باز بین       تا تو هم نادیده بگشائى لب تمجید از او         آنکه زاد و،مرد آئین ستم از زادنش          آنکه جان داد و جهان شد زنده جاوید از او     آنکه باطل ازکسى نشنید و خودجزحق نگفت  بى‏خیال از آنکه باطل،حرف حق نشنید از او  دولت امروز ما از دولت آل على است          دولت آل على نازم که حق پائید از او

صائب تبریزى:

چون لباس کعبه بر اندام بت،زیبنده نیست       جز تو بر شخص دگر،نام امیر المؤمنین   جلال الدین دوانى:

در ملک حقیقت است آن شاه،مدار             دست از طلب دامن آن شاه مدار           ارباب مدینه علوم است،در آى                       زان در،که رسى زود به مسندگه یار

میرزا حبیب خراسانى:

بودند،على و ذات احمد           یک نور به بارگاه سرمد                                         چون عهد وجود،گشت معهود    چون مهد شهود،شد  ممهد                                         آئینه شکفت از تجلى          یک جلوه بتافت در دو مشهد

قاآنى شیرازى:

دل گفت:هان قلمى گیر و کاغذى بنگار         بیتکى دو سه،در مدح بوتراب                    تفسیر عقل،ترجمه اولین ظهور              تاویل عشق،ما حصل چارمین کتاب                  روح رسول،زوج بتول،آیت وصول          منظور حق،مشیت مطلق،وجود ناب               تمثال روح،صورت جان،معنى خرد         همسان عشق،شیر خدا،میر کامیاب                 گنج‏بقا،ذخیره هستى،کلید فیض                امن جهان،امان خلایق،امین باب                وجه الله اوست،دل مبر از وى به هیچ وجه      باب الله اوست،پا مکش از وى به هیچ باب                                                                                                              ابو الحسن جلوه:

صورت انسانى و صفات خدائى                    سبحان الله از این مرکب و معجون

ناظر زاده کرمانى:

سلطان نامدار،على،آن که کردگار                        از عدل خود،وجود ورا مظهر آورد           دین را کمال نیست مگر با ولاى او                      جبریل،این پیام خوش از داور آورد

ملک الشعراء بهار:

حیدر احد منظر،احمد على سیما                آن حبیب و صد معراج،آن حکیم و صد سینا    در جمال او ظاهر،سر علم الاسما                      بزم قرب را محرم،راز غیب را دانا

شهریار:

پادشاهى که به شب،برقع پوش                      مى‏کشد بار گدایان بر دوش                    تا نشد پردگى آن سر جلى                        نشد افشا که على بود على  ‏       شاهبازى که به بال و پرواز                      مى‏کند در ابدیت،پرواز                                در جهانى همه شور و همه شر                 «ها على بشر کیف بشر!؟»                      شبروان،مست ولاى تو،على                         جان عالم به فداى تو،على

نه فقط از شیعه،بلکه‏«از اهل تسنن‏»نیز،ابن ابى الحدید،دانشمند بزرگ معتزلى،اشعارى به عربى سروده است.

و نیز از شعراى مسیحى،ادیب معروف‏«بولس سلامه‏»قصیده‏اى غرا گفته،و به شعر منثور هم،جرج جرداق در کتاب‏«الامام على صورت العدالة الانسانیة‏»،و گابریل دانگیرى در کتاب‏«شهسوار اسلام‏»،و کارلیل انگلیسى در کتاب‏«زندگى پیامبر اسلام‏»،و رودلف ژایگر آلمانى در کتاب‏«خداوند علم و شمشیر»قطعاتى ادبى و جالب و مؤثر تقدیم کرده‏اند.

همین افتخار ما را بس،که خود را منسوب به رهبرى دانیم که دنیاى عقل و عاطفه و انسانیت،سر تعظیم به آستان عظمت و فضیلتش فرود آورده است.

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان – شب غریبی اولاد امام علی (ع)

نخلای کوفه می‌دونند علی چقدر ناله داره
شبا می‌بینند که می‌آد سر روی خاکا می‌زاره
می‌گه فلک آتیش زدی به عمر و حاصلِ علی
چرا گرفتی با لگد تو محرمِ دلی علی
* * *
اما یه چند نمی‌آد علی به چاه سر بزنه
با ناله‌های قلبّ خود صداش تو چاه پر بزنه
چرا نمی‌آد آقامون با نخلا درد دل کنه
از بی وفایی‌ها بگه دل ما رو خجل کنه
* * *
نمی‌دونم امشب چرا از تو کوفه صدا می‌آد
صدای سوز و ناله و گریه‌ی بچه‌ها می‌آد
هر بچه‌ای که می‌بینی یه کاسه شیر تو دستشه
به مردم کوفه می‌گه این بی وفایی رسمشه
* * *
اما ز خونه‌ی علی هر چی بگم بازم کمه
کار دو چشمِ بچه‌هاش اشک و عزا و ماتمه
زینب و کلثوم و حسن اشک غریبی می‌بارند
حسین و عباس دوتایی رویِ دیوار سر می‌زارند
* * *
طیب و درمان می‌آرند خون سر و بند بیارند
تا دستمال و بر می‌داره از فرق سر خون می‌باره
طبیب نگاهی می‌کنه به زردیِ روی علی
خون‌های تازه می‌ریزه به کنج ابروی علی
* * *
نگاه به دستمال می‌کنه اشک طبیب جاری می‌شه
با گفتن طبابتش کارِ خونه زاری می‌شه
همه می‌گن بابا نرو بی تو دیگه تنها می‌شیم
بعد تو و مادرمون همنشین غم‌ها می‌شیم

[ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed