ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شرحی بر زندگی امام رضا (ع)

میلاد کثیر الاسعاد آن امام عالی نژاد به روایت اکثر علماء فضیلت نهاد در یازدهم ذی الحجة سنة ثلث و خمسین و مائه به مدینه اتفاق افتاد و به قول بعضی از ارباب اخبار آن صورت در یازدهم ربیع الاخر سنه مذکوره دست داد و زمره ای از مورخان بر آن رفته اند که علی الرضا (ع) در سنه ثمان و اربعین و مائه تولد نمود و به اتفاق اهل تاریخ والده آن جناب ام ولد بوده اما نام آن مخدره مختلف فیه است  در شواهد النبوة مرقوم گشته و در کشف الغمه از حافظ عبدالعزیز جنابذی منقول است که آن مستوره مسمات بسکینه نوبیه بوده و بعضی نامش را خیزران مریسیه گفته اند لقبش شعری است (وقیل ذلک کما قال الشاعر فی محدحه (ع) )                             

الا ان خیر الناس نفسا و والدأ       ورهطا و اجداد اعلی المعظم       

انبسابه لعلم و  الحکم    ثامنا         اماما    یؤدی  حجةالله  تکتم      

این نظم دلالت بر آن میکند که اسم شریف مادر  آن امام  عالی   گوهر تکتم است و الله علم و نام و کنیت امام هشتم با نام و کنیت اسدالله الغاب ابوالحسن علی بن ابیطالب (ع) موافق بود و القاب آن جناب بسیار است رضا و مرتضی و صابر و رضی وفی از آن جمله است (قال فی فصل الخطاب قیل لابی جعفر محمد بن علی الرضا (ع) ان اباک سماء المامون الرضا و رضیته لولایة عهده فقال بل الله سبحانه سماء الرضا لانه کان رضاءالله عزوجل فی سمائه ورضا رسوله (ص) فی ارضه و خص من بین آبائه الماضین بذلک لانه رضی به الخالفون و کان ابوه موسی الکلظم رضی الله عنه یقول ادعولی ولدی الرضا و اذاخاطبه قال یا اباالحسن ).                      

ابوالحسن علی الرضا رضی الله عنه به روایت اول در زمان فوت جد خود صادق (ع) پنج ساله بود و در وقت وفات کاظم (ع) سی و سه ساله و در سنه احدی ماتین که سن شریف آن امام عالیشان به چهل و هشت رسید مامون آن جنابرا به ولایت عهد خود تعیین نموده و به روایت اکثر علماء علی بن موسی الرضا (ع) به سبب قصد مامون در ماه رمضان سنه ثلث و ماتین در قریه سناباد از اعمال طوس روی به روضه رضوان آورد و قیل سنه ثمان و ماتین مدت حیاتش به قول اصح قرب پنجاه سال بود و زمان امامتش بیست سال و مرقد همایونش سرای حمید بن قحطبه طائی است در قبه که مدفن هارون الرشید بود و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فایض الانوار مطاف طواف اعیان و اشراف روزگار است و قبله آمال و کعبه اقبال اصاغر و اعاظم اقطار بلاد و امصار .                                  

سخنانی پر معنا از امام رضا (ع)

    بالاترین مرتبه خردمندی آن است که نفس خود را بشناسد .  راستگو  باشد و از دروغ بپرهیزد                                          

کمک به ناتوان از صدقه دادن بهتر است .

نیمی از عقل آدمی ، اظهار دوستی و محبت به عموم مردم است .

دوست هر کس عقل و دانایی اوست و دوشمن وی جهل و نادانیش .

هرگاه خداوند شما را ثروت و مکنت داده عیال و اولاد را در عسرت و محرومیت از لحاظ معیشت قرار ندهید تا به مرگ شما راضی شوند.                                                                     

از علامات شخص فقیه ، بردباری و دانایی است و خموشی دری از حکمت است ، زیرا خموشی دوستی آرد، برای آنکه راهنمای بر هر خیری است .                                                                    

ایمان چهار رکن دارد ( مفهومش این است که هر کس این را ندارد ایمان ندارد یا ناقص الایمانست )( 1-توکل بر خدا ، رضا بقضاء الله – تسلیم به امر خدا ، واگذاردن و خداوند آن بنده صالح که (مومن آل فرعون بود ) گفت کار خود را به خدا واگذارم و خداوند از بد اندیشی آنان نگهش داشت .)                                                   

صله رحم خود بنما گر چه به یک جرعه آب باشد و بهترین صله رحم خودداری از اذیت او است ، فرمود : در قرآن است که صدقات خود را به منت و آزار بیهوده مسازید .                                    

تواضع امام رضا (ع)

حضرت امام رضا (ع)  بسیار متواضع بود و با غلامان و کنیزان غذا میل می فرمود و سر یک سفره می نشست و نسبت به ضعفاء و بیچارگان خوش رفتار بود و در میان جامعه و در دل آنان جای  داشت ، یک روز ، سواره می گذشت ، جنازه ای را می بردند ، حضرتش پیاده شد و تشییع نمود و فرمودای فلان بشارت باد ترا به بهشت جاودان .                                                                 

ابن شهر آشوب روایت می کند که حضرت روزی وارد حمام شد مردی آنجا بود و حضرت را نمی شناخت گفت ، بیا مرا کیسه بکش، آن حضرت شروع نمود به کیسه کشیدن بر بدن او ، همین که مردم آمدند و دیدند جریان را احترام نمودند آن مرد شناخت و عذر خواهی کرد ، امام او را دلداری داد . یاسر خادم حضرت می گوید ، مردی آمد خدمت امام ، سلام ، کرد و گفت من از دوستان شما هستم و در سفر مکه بودم خرجی من تمام شده ،کمکی بفرمائید ، فرمود بنشین از او پذیرایی کرد و دویست دینار به او داد و فرمود :این سرمایه تو باشد .                                                                         

صدوق از ابراهیم بن عباس نقل میکند که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) هیچ وقت هاجت کسی را رد نمی کند و هیچ وقت در مجلسی که حتی یک نفر هم بود پای خود را دراز نمیکرد و شنیده نشد که به یکی از غلامان و کنیزان خود ناسزا گوید و هرگز خنده با صدا از آن حضرت ندیدیم ، بلکه همیشه متبسم بود و هر وقت سفره می گستردند تا تمام مستخدمین و موالی و غلامان حتی دربانان حاضر نمی شدند دست به غذا دراز نمیکرد.                            

یاسر خادم گوید ، که در آخرین روز زندگی هم در فکر موالی و خدمه و غلامان بود و حتی در روز ، آخر که مریض بود به نظر ما اثر مسمومیت ظاهر شده بود، در حضورش سفره گستردند تمام خدمه را یک یک صدا فرمودندبا کمال آزادی غذا صرف کنید و سپس فرمود که زنان سفره بیندازد که آنها غذا بخورند و چون غذا خوردند ، حال حضرت خراب شد .                                          

دیگر از مناقب آن حضرت آن است که بسیاری از شب را بیدار بود و کم می خوابید و زیاد روزه می گرفت و بسیار صدقه می داد و به مستمندان کمک می کرد .                                                     

راوی گوید ، اگر کسی گوید که فضل و بزرگواری کسی مانند علی بن موسی الرضا (ع) در عصر خودش دیده باور نکنید و از خصایص آن حضرت آن بود که لباس و جامه خشن می پوشید ، و روی آن لباس خز و لطیف به تن می کرد و گلاب و مشک و عود زیاد استعمال می فرمود و بیشتر در شبهای تار به ضعفاء و مستمندان کمک می کرد و می گفت هر کسی نمی تواند بنده آزاد کند و ثواب آنرا ببرد ، بهترین راه وصول به بهشت اطام به مساکین است .                                                                             

آن حضرت شاخص بین تمام علویین ، بود در زمان حیات پدر که در زندانها به سر برده و همچنین پس از رحلت پدر که به وصیت حضرت موسی بن جعفر (ع) لباس ولایت به قامت رسای آن سرور دوخته شده بود و از تمام بلاد اسلامی آن ایام که اقصی نقاط چین را در بر می گرفت تا اسپانیا و دریای احمر و اروپا ، دانشمندان و بزرگان به خدمتش می رسیدند  و استفاده های علمی از هر دانشی بهره می بردند و همه علماء زمان اعتراف به فضیلت علمی او داشتند مجلسش محبط رجال علمی و دانشمندان مختلف بود و از همین حسن شهرت و مقام و منقبت ، مامون واهمه پیدا کرد و بهفکر ولایت عهدی آن حضرت افتاد و به وجود آن  حضرت آرامش ایران پهناور روز عراق و شامات را نمود .                                      

در بیان اخلاق و سیره انسانی هر کسی دارای هر قدر علم و فضیلت باشد خواه ناخواه تحت تأثیر محیط تا اندازه ئی ، هم شده واقع خواهد شد ، زیرا صحت و مرض و دست تنگی عیالمندی و امنیت و محیط ترس و وضع روزگار و تربیت اولاد و پیری و غرائز نفسانی و معاشرت و گفتگوها ، این مسائل در زندگی  آدمی مؤثر است و اگر کسی شخصی را نمونه آورد که فلان کس تغییر حال نداده ، کاملأ از نزدیک با او ربط نداشته و نوعأ همیشه تعریف و تمجید شنیده است لکن وقتی نزدیک شود  و مدتی هم جوار شد می دانند که از ، انسانها برنیاید ، چنین تحولی داشته باشند،مگر معصومین (ع) که خدای تعالی آنان را تطهیر فرموده و آیهدرباره آناننازل نموده ، محیط در آنان اثر نخواهد کرد ، زیرا معلم واقعی بشرند از طرف خدای تعالی و مظهر کمال و جمال و جلال حقند .                      

لذا دوست و دشمن اعتراف دارند ، به مقام و مرتبه  اینان اتصال به منبع علوم ربوبی و وارث اخلاق و سجایای ملکوتی چون آباء و اجدادش چنین اند ، ابراهیم بن عباس گوید ، ندیدم و شنیدم کسی چیزی بپرسد ، آن حضرت در جواب بماند و یا تقاضایی کند محروم گردد و یا حاجتی داشته باشد ، مأیوس شود .                            

 صدوق نوشته امام هر وعده ئی می نمود انجام می داد و هر عهدی می کرد وفا می فرمود ، لذا مکرر در مکرر شنیده شده که چون فرمود ، هر کس به زیارت من آید و در غربت مرا زیارت کند ، من سه جا باز دیدا او خواهم آمد ، یکی در وقت مرگ دوم در قبر ، سوم در صراط ، لذا در خواب دیده اند که حضرت بو عره اش وفا نموده ، در وقت مرگ حاضر شده و یا آنکه شنیده شد که محتضر گفته است السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) وفا نموده ای به و عده ات .                                                                         

حلم و بردباری آن حضرت چنان بود که در تمام مصائب تحمل می نمود و مأمون در خفا به آن حضرت اهانت می کرد و خشونت و تندی او در خفا شکیبائی امام را بیشتر می نمود ، آن روزی که حضرتش را مجبور بر رفتن نماز عید نمود ، پس از حرکت و ازدحام جمعیت با وضعی تند امام را از رفتن نماز منع نمود ، حضرتش صبر و بردباری نمود ، مأمون مردم را فریب می داد ، در ظاهر احترام می گذاشت ، لکن در ، خفا توهین می نمود و مجالس علمی را آراسته می کرد که شاید امام در جواب سئوالات علماء ادیان و مسائل مشگله آنان در ماند ، اما حلم و صبر امام مانع از در گیری با آنان می شد و جواب آنها را با منطق و خوشرویی می داد و آنان را مجاب و درمانده می نمود و مأمون را خوار و خفیف در مقابل آنان می کرد .                                                            

ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع)

در سال 201هجری مأمون رجا بن ابی الضحاک و فرناس حادم را مأمور کرد تا علی بن موسی بن جعفر امام هشتم شیعیان را نزد او به مرو بفرستند . چون آن حضرت به مرو رسید مأ مون پس از مذاکره و مباحثه آن حضرت را ولی عهد خود ساخت و او را «الرضا من آل محمد » خواند و به سپاه خود دستور داد تا لباس سیاه را که شعار عباسیان بود براندازند و لباس سبز را که شعار علویان بود بپوشند . در این باره به تمام بلاد اسلامی امریه صادر کرد و به حسن بن سهل نوشت که چون در میان بنی عباس و اولاد علی بن ابیطالب از آن حضرتپارساتر و دانشمندتر و فاضل تر نیافت تصمیم گرفت که او را ولی عهد خود سازد و خلافت مسلمانان را پس از خود به او سپارد و این در روز سه شنبه سوم ماه رمضان سال 201 هجری بود .        

چون این خبر به بغداد رسید جمعی آن را پذیرفتند و به ولایت عهد حضرت رضا بیعت کردند و لباس سبز پوشیدند اما بزرگان بنی عباس در خشم شدند و راضی به خروج خلافت از خاندان بنی عباس نگردیدند و گفتند ما مأمون را از خلافت خلع می کنیم.         

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 کتابشناسی امام علی بن موسی الرضا(ع)


اهداف المأمون من مشروع اسناد ولایة العهد للامام الرضا(ع ) و أسباب قبوله , وخطة الامام فی احباط مشروع المأمون و استغلاله لصالحه .
الشیخ محمد مهدی شمس الدین .

العرفان : مح 74 ع 7و 8(1 14072ه ـ 9 19861م ), ص 5ـ 27

بیعة الامام الرضا (ع ).
للسید جعفر مرتضی .

الهادی س 3 ع 1(13942ه), ص 165ـ 179 س 3 ع 3(13947ه), ص 102ـ 109

تاریخ الامام المرتجی و السید المرتضی ثامن ائمة الهدی أبی الحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه و علی آبائه و اولاده اعلام الوری .
فی : بحارالانوار, ج 49 للشیخ محمد باقر المجلسی .

بیروت : داراحیاء التراث العربی , ط 3 1403ه 1983م , 337ص .


تحقیقی پیرامون کتاب <فقه الرضا> (بالفارسیة).
لرضا استادی .

مشکوة (1362ش ) ع 3ص 77ـ 95(بحث مقدم فی الموتمر العالمی للامام الرضا(ع ), 140411ه).


تحلیلی از زندگانی امام رضا (ع ) (بالفارسیة).
لمحمد جواد فضل الله .

ترجمة: محمد صادق عارف .

مشهد: آستان قدس رضوی , بنیاد پژوهشهای اسلامی , ط 2 1369ش , 256ص .


ترجمه عیون أخبار الرضا (بالفارسیة).
لعبد الحسین رضائی و محمد باقر الساعدی .

تصحیح : محمد باقر البهبودی .

طهران : اسلامیة, 1354ش , 2ج , 8 736ص .


ترجمة جلد دوازدهم بحار الانوار.
(فارسی , ترجمة المجلد الثانی عشر من بحار الانوار, فی حیاة الامام علی بن موسی الرضا (ع ).

للشیخ محمد باقر المجلسی .

ترجمة: موسی خسروی .

طهران : اسلامیة, 1355ش , 304ص .


تفسیری بر احتجاج امام علی بن موسی الرضا (ع ) با عمران صابی .(بالفارسیة).
للشیخ محمد تقی جعفری .

فی المؤتمر العالمی الثانی للامام الرضا (ع ) (مشهد 140511ه).

254 جنبه های اخلاقی و سیره علمی حضرت رضا (ع ) (بالفارسیة).

للسید هاشم الرسولی .

مشهد: الموتمر العالمی للامام الرضا (ع ) 140411ه.


چهل حدیث حضرت رضا (ع ), بانضمام شرح حال و گزارش سیاسی و فرهنگی دوران امام (ع ). (بالفارسیة).
الکاظم مدیر شانه چی .

مشهد: آستان قدس رضوی , 1365ش , 132ص , 24سم .


حضرت رضا (ع ) (بالفارسیة).
لفضل الله کمپانی .

طهران : انتشارات مفید, 1355ش , 277ص , 24سم .

طهران : مفید, ط 4 1369ش , 277ص .


حیاة الامام علی بن موسی الرضا.
فی : عوالم العلوم و المعارف و احوال من الایات و الاخبار و الاقول , ج 22 للشیخ عبدالله بن نور الله البحرانی .

تحقیق : مدرسة الامام المهدی .

قم : مدرسة الامام المهدی , 1411ه.


الحیاة السیاسیة للامام الرضا (ع ).
للسید جعفر مرتضی العاملی .

قم : دار التبلیغ الاسلامی , 1398ه, 511ص , 24سم .

بیروت : دار الاضواء, 1409ه ـ 1989م , 510ص , 24سم .


زندگانی امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع ).
(حیاة الامام الثامن علی بن موسی الرضا (ع ), (بالفارسیة).

لموسی خسروی .

مشهد: فروشگاه صحافیان , ط 4 1348ش , 304ص , 21سم .


زندگانی پیشوای هشتم امام علی بن موسی الرضا(ع ) (بالفارسیة) للسید علی محقق .
قم : انتشارات نسل جوان , 1357ش , 224ص , 17سم .


زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا.
(حیاة علی بن موسی الرضا, بالفارسیة).

لابی القاسم سحاب , ت 1376ه.

طبع فی : طهران : کتابفروشی اسلامیة, 1334ش , 2مجلد, 360+ 394ص , 24سم (مع طب الرضا و علل الشرایع و القصیدة الهائیة).

طهران : شرکة چاپ , 1320ه.

طهران : دانش , ط 2 1360ه.

طهران : د. ت , 324+ 366ص , 24سم .

طهران : دانش , ط 3 1355ش , 360ص , مصور (معه طب الرضا).


زندگانی علی بن موسی الرضا (ع ).
(حیاة الامام الرضا (ع ), بالفارسیة).

لحسین عماد زاده .

طهران : شرکت سهامی طبع کتاب , 1355ش , 690ص , 21سم .

طهران : انتشارات گنجینه و نشر محمد, 1360ش , 2ج , 554+ 432ص .


زندگی سیاسی هشتمین امام .
(ترجمة حیاة الامام الرضا (ع ) بالفارسیة).

للسید جعفر مرتضی العاملی .

ترجمة: خلیل خلیلیان .

طهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی , 1363ش 1984م , 236ص , 21سم .


سیرة الرضا (ع ).
فی : اعیان الشیعة, مج 2 ص 12ـ 32 للسید محسن الامین .

تحقیق : حسن الامین .

بیروت : دارالتعارف , 1403ه ـ 1983م .


علی بن موسی بن جعفر بن محمد الهاشمی , أبو الحسن الرضا.
فی : تهذیب التهذیب 3387 لشهاب الدین احمد بن علی بن حجر العسقلانی , ت 582ه.! بیروت : دارالفکر, ط 1 1404ه ـ 1984م .


علی بن موسی الرضا (ع ) (بالفارسیة).
فی : ناسخ التواریخ .

لعباسقلی سپهر.

تصحیح : محمد باقر البهبودی .

طهران : اسلامیة, 1348ش , 399ص .

طهران : اسلامیة, 1350ش , 399ص , 24سم .


علی الرضا بن موسی بن جعفر بن محمد, أبو الحسن الهاشمی العلوی .
فی : سیرة اعلام النبلاء 3879ـ 393 لشمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی , ت 748ه.

(تحقیق : کامل الخراط, اشراف : شعیب الارناؤوط).

بیروت : مؤسسة الرسالة, ط 3 1405ه 1985م .


علی بن موسی الرضا (ع ) و الفلسفة الالهیة.
للشیخ عبدالله الجوادی الاملی .

قم : 1404ه.


علی بن موسی الرضا (ع ) و القرآن الحکیم .
للشیخ عبدالله الجوادی الاملی .

مشهد: المؤتمر العالمی للامام الرضا, 1408ه.


علی بن موسی القرشی الهاشمی الملقب بالرضی .
فی : البدایة و النهایة: ج 10 ص 250 لابی الفداء الحافظ ابن کثیر, ت 774ه.

بیروت : دارالفکر.


مجموعه آثار دومین کنگره جهانی حضرت رضا (ع ) 1365ش . (بالفارسیة).
مشهد: الموتمر العالمی للامام الرضا (ع ) 1366ش 1987م , 596ص , 24سم .


معجم ما کتب عن الامام علی بن موسی الرضا (ع ).
(و هو القسم العاشر من معجم ما کتب عن الرسول (ص ) و أهل البیت ).

لعبد الجبار الرفاعی القحطانی .

و هو هذا القسم .


نقش رهبری حضرت امام رضا(ع ). (بالفارسیة).
لمحمد الحسینی الشیرازی .

ترجمة و تحقیق : محمد باقر فالی .

قم : کانون نشر أندیشه های اسلامی , ط 2 1369ش , 83ص .


هشتمین پیشوای شیعه یا زندگی امام هشتم علی بن موسی الرضا (ع ).(بالفارسیة).
لمحمد باقر ساعدی .

مشهد: جعفری , 1390ه, 127ص , 21سم .


ولایتعهدی حضرت رضا (ع ).
(بحق تاریخی فقهی , حقوقی , انتقادی , بالفارسیة).

لعلی الموحدی الساوجی .

قم : مطبعة الحکمة, 1350ش , 280ص , 17سم .

--------------------------------------------------------------------------------

معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت (ع) , عبد الجبار رفاعی جلد هشتم
********************************************************************
کتاب شناسی امام علی بن موسی الرضا(ع) (2)
الف) کتاب های چاپی عربی
1. آثار و برکات الامام الرضا فی دارالدنیا
سیدهاشم ناجی موسوی جزایری, قم, بی نا, 1376ش 1418/ق.


2. الامام الثامن علی بن موسی الرضا
گروه نویسندگان, ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانی, قم, موٌسسه در راه حق, 1370, رقعی, 54ص.


3. الامام الرضا
گروه نویسندگان, بیروت, دارالاضواء, 1409ق1989/ م, جیبی, 112ص

(از سری اضواء الاسلامیه ـ 10)


4. الامام الرضا
گروه نویسندگان, تهران, مؤسسة

البلاغ, 1408ق 1988/م, جیبی, 111ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


5. الامام الرضا
شیخ عفیف نابلسی, بیروت, الدارالاسلامیه, 1412ق.


6. الامام الرضا تاریخ و دراسة
سید محمد جواد فضل ، بیروت, دارالزهراء, 133ق, وزیری, 300ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


7. الامام الرضا قدوة و اسوه
سید محمدتقی مدرسی, تهران, رابطة الاخوة الاسلامیه, 1404ق, رقعی, 72ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


8. الامام علی بن موسی الرضا
علی محمد علی دخیل, چاپ دوم, بیروت, دارالتراث الاسلامی, 1394ق1974/م, رقـعـی, 120ص.


9. الامام علی الرضا
سید مهدی آیت اللهی, ترجمه کمال السید, قم, انتشارات انصاریان, 1374, وزیری, 36ص (مصوّر, ویژه نوجوانان) (از سری مع المعصومین).


10. الامام علی الرضا
گروه نویسندگان, قم, مؤسسة الامام الحسین , 1371ش 1413/ق, رقعی, 23ص.


11. الامام علی الرضا
[میر ابوالفتح دعوتی], چاپ سوم, بیروت, الدارالاسلامیه, 1410ق1990/م, وزیری, 24ص (مصور, ویژه نوجوانان).


12. الامام علی الرضا
شیخ محمد حسن قبیسی عاملی, بیروت, بی نا, 1403ق1983/م, وزیری, 108ص (از سری الحلقات الذهبیه ـ 21).


13. الامام علی الرضا
محمد رضا, بیروت, دارالکتب العلمیه.

رک: اهل البیت فی المکتبة العربیه, ص55.


14. الامام علی الرضا و رسالته فی الطب النبوی
محمد علی البار, بیروت, دارالمناهل, 1412ق.


15. الامام علی الرضا ولی عهد المأمون
عبدالقادر احمد یوسف, بغداد, مطبعة المعارف, 1947م, رقعی, 124ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).

رک: اهل البیت فی المکتبة العربیه, ص55.


16. الامام علی الرضا و ولایة العهد
اسحق شاکر العش, بیروت, دارالکتاب اللبنانی, وزیری, 128ص.

رک: اهل البیت فی المکتبة العربیة, ص55.


17. امامان: موسی الکاظم و علی الرضا
شیخ احمد مغنیه, بیروت (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


18. الامثال و الحکم المستخرجة من کلمات الامام الرضا
محمد غروی قزوینی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1409ق1367/ش, وزیری, 616ص (در این کتاب, مجموعه سخنان امام گرد آمده و شرح شده است).


19. بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ج49)
علامه ملاّ محمد باقر مجلسی اصفهانی (1037ـ 1110ق), تهران, انتشارات اسلامیه, 1385ق, وزیری, 340ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


20. رسالة فی تحقیق (فقه الرضا)
علامه میرزا محمد هاشم موسوی خوانساری اصفهانی (م1318ق), تهران, 1317ق (ضمن مجموعه رساله هایش به نام مجمع الفوائد و مخزن الفرائد).

الذریعه, ج11, ص138.


21. الجامع لرواة الامام الرضا
شیخ محمد مهدی نجف, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1407 و 1409ق, وزیری, 2ج,542«560ص.


22. جزاء اعداء الامام الرضا فی دارالدنیا
سید هاشم ناجی موسوی جزایری, قم, بی نا, 1375ش 1417/ق, وزیری, 160ص (از سری جزاء الاعمال فی دارالدنیا ـ 11).


23. حیاة الامام الرضا دراسة و تحلیل
سید جعفر مرتضی حسینی عاملی, قم, دارالتبلیغ اسلامی, 1398ق, وزیری, 511 ص (این کتاب دو بار به فارسی ترجمه شده است).


24. ذکری مولد الامام الرضا
گروه نویسندگان, کربلا, مکتب ذکریات المعصومین, 1358ق, رقعی, 32ص.


25. ذکری وفاة الامام الرضا
گروهی از نویسندگان, کربلا, مکتب ذکریات المعصومین, 1389ق, رقعی, 63ص.


26. زیارة الامام الرضا کیف و لماذا؟
سید علی نورالدین موسوی, قم, بی نا, 1418ق, جیبی, 334ص.


27. سرّ تولیة الامام الرضا العهد
سید مرتضی عسکری, بغداد, وزیری, 30ص (همراه با کتاب طبّ الرضا به شرح سید عبدالصاحب زینی, ص140ـ170).


28. صحیفة الرضا
جواد قیّومی اصفهانی, قم, دفتر انتشارات اسلامی, 1373, وزیری, 455ص (این کتاب در برگیرنده دعاها, احادیث و روایات امام رضا } همراه با ترجمه فارسی است).


29. صحیفة الرضا
منسوب به حضرت علی بن موسی الرضا } (148ـ 203ق), به روایت احمد بن عامر طائی بصری, تحقیق: محمد مهدی نجف, چاپ دوم, کنگره جهانی امام رضا 1406ق1364/ش, وزیری, 135ص.


30. طبّ الامام الرضا
منسوب به حضرت امام علی بن موسی الرضا } (148ـ 203ق), تحقیق: محمد مهدی نجف, قم, چاپخانه خیام, 1402ق, رقعی, 80ص (این رساله را علامه مجلسی در بحار الانوار, جلد (السماء و العالم) درج نموده و محدث نوری هم در خاتمه مستدرک از آن سخن گفته است).


31. علی بن موسی الرضا } و الفلسفة الالهیه
عبداللّه جوادی آملی, قم, دارالاسراء, 1374, وزیری, 193ص.


32. علی بن موسی الرضا } و القرآن الحکیم
عبداللّه جوادی آملی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1408ق, وزیری, 215ص, ج1.


33. عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال (ج22)
ملا عبداللّه بن نور اللّه بحرانی اصفهانی (از شاگردان علامه مجلسی (م1110ق)), مستدرکات: سید محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی, تحقیق: مؤسسة الامام المهدی , قم, 1411ق, وزیری, 623ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده و خطی است).


34. عیون اخبار الرضا
شیخ صدوق: ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (ح306ـ 381ق), تحقیق: مؤسسة الامام الخمینی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1372, وزیری, 2ج, 700«700ص (این کتاب بارها به فارسی ترجمه شده است).


35. فقه الرضا
منسوب به امام علی بن موسی الرضا }, تحقیق: مؤسسة آل البیت { لاحیاء التراث, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1405ق, وزیری, 180ص (در باره صحت و یا نادرستی انتساب این کتاب به امام هشتم, بحثهای بسیاری شده است).


36. لؤلؤة البحار فی منقبة الائمة الاطهار
سید محمد رفیع بن علی اصغر حسینی, معروف به رفیع العلماء تبریزی (1250ـ 1326ق), تبریز, سنگی, 80ص (این کتاب پیرامون چگونگی و فلسفه شهادت امام رضا است).

رک: الذریعه, ج18, ص379.


37. لمحات من حیاة الامام الرضا ثامن ائمة اهل البیت {
محمدرضا سیبویه حائری, مشهد, مدرسه علمیه امیرالمؤمنین, 1402ق, جیبی, 56ص.


38. مجموعة الآثار المؤتمر العالمی الاول للامام الرضا
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1406ق, وزیری, 434ص.


برخی مقالات آن عبارتند از:

1. سخنرانی آیت اللّه سید علی خامنه ای, ص37ـ 55.

2. ثامن الحجج و عصمة الانبیاء{.
محمد محمدی گیلانی, ص59ـ 104.


3. علی بن موسی الرضا } و الفسلفة الالهیه.
عبداللّه جوادی آملی, ص107ـ 192.


4. ولایة العهد بین الامام و المأمون.
سید جواد شهرستانی, ص195ـ 237.


5. علم الامام علی بن موسی الرضا }
سلیمان یحفوفی, ص241ـ 284.


6. قرائة فی فکر الامام الرضا
محمد باقر ناصری, ص335 ـ353.


39. مجموعة الآثار المؤتمر العالمی الثانی للامام الرضا
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1409ق, وزیری, 440ص.

ییکی از مقالات آن عبارت است از: ولایة العهد للامام الرضا .

محمد مهدی شمس الدین, ص417ـ 447.


40. مسند الامام الرضا
به روایت: ابواحمد داود بن سلیمان الغازی (م بعد 203ق), تحقیق: سید محمد جواد حسینی جلالی, مقدمه: سید محمد حسین حسینی جلالی, قم, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, 1418ق 1376/ش, وزیری, 226ص (همراه با تخریج و تحقیق و شرح احادیث و مستدرک آنها).


41. مسند الامام الرضا
عزیزاللّه عطاردی قوچانی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1365, وزیری, 2ج, 608«582ص (در این کتاب تمام گفتار و احادیث امام رضا به ترتیب موضوعی گرد آمده است).


42. مقتطفات من حیاة الامام الرضا
علی عبدالرضا, بیروت, مؤسسة الوفاء, 1404ق 1984/م, رقعی, 206ص.


43. مکاتیب الامام الرضا
علی احمدی میانجی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1411ق, وزیری, 243ص.


44. مع الامام الرضا
شیخ محمد مهدی شمس الدین, بیروت, منشورات الجمعیة الخیریة الثقافیه.


45. میلاد الامام الرضا
الندوة الطلابیة الاسلامیة, نجف, مطبعة الآداب, 1383ق1963/م, رقعی, 28ص.


46. من حیاة الامام الرضا
علی عسیلی, بیروت, مؤسسة النعمان, 1413ق.


47. وفاة الامام الرضا
شیخ احمد بن شیخ صالح بن طعان قدیحی قطیفی (1251ـ 1315ق), نجف, مطبعة الحیدریه, 1372ق, رقعی, 88ص.


48. وفاة الامام الرضا
سید عبدالرزاق موسوی مقرم (1316ـ 1391ق), نجف, مطبعة الحیدریه, 1370ق, رقعی, 80ص (این کتاب به فارسی ترجمه شده است).


49. وفاة الامام الرضا
شیخ حسین بلادی بحرانی (م1387ق), نجف, 1373ق, رقعی, 84ص.


50. ولادة الامام علی بن موسی الرضا }
محمد حسین آل طالقانی, نجف, دارالمعارف, 1387ق 1967/م, رقعی, 32ص.


51. ولایة عهد الرضا
کاظم الحیدری, بغداد, 1947م.


برخی از مقالات فارسی و عربی کنگره امام رضا
52. افاضة الرضا فی مسئلة البداء
محمد محمدی گیلانی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1405ق.


53. الامام الرضا فی الشعر العربی
اسماعیل رحیم خفّاف, مشهد, کنگره جهانی حضرت رضا , 1405ق.


54. الامام الرضا و الحرکة الفکریة فی الاسلام
محمد باقر ناصری.

مجله الموسم, ش18, ص244.


55. تودّد الرضا منهج لاحیاء الامر
اسعدعلی سوری, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1405ق.


56. الجامع لزیارة الامام الرضا
فارس حسّون, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1410ق.


57. دور الامام الرضا فی مقاومة البدع الضالّه
عبدالمجید نجفیان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1410ق.


58. فلسفة الاخلاق عند الامام الرضا
زهیر الاعرجی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1405ق.


59. الکیمیاء عند الامام الرضا
سعد الدین القاسمی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1406ق.


60. امامت از دیدگاه علی بن موسی الرضا
زین العابدین قربانی لاهیجی, مشهد, کنگره جهانی حضرت رضا , 1404ق.


61. بررسی روایات و راویان در کتاب عیون اخبار الرضا
محمد واعظ زاده خراسانی, مشهد, کنگره جهانی رضا , 1404ق.


62. خراسان در آستانه سفر حضرت علی بن موسی الرضا
علی اکبر ولایتی, مشهد, کنگره جهانی حضرت رضا , 1405ق.


63. زندگی حضرت رضا از دعوت به خراسان تا شهادت
علیرضا شفیعی, مرکز آموزشی عالی ضمن خدمت فرهنگیان, قم.


ب) کتابهای چاپی فارسی
1. آفتاب طوس (زندگانی حضرت رضا )
سید علی رضوی زاده, تهران, انتشارات آسیا, 1347, رقعی, 396ص.


2. احوال ثامن الحجج
سید عباس خاتمی, تهران, دبیرستان موسی بن جعفر , 1372, رقعی, 180ص (در سه بخش: تاریخ و جغرافیای مشهد, نظام امامت و زندگی حضرت).


3. اخبار و آثار حضرت امام رضا
عزیزاللّه عطاردی قوچانی, تهران, انتشارات صدر, 1397ق, وزیری, 888ص.


4. ادعیه و زیارت حضرت رضا
شیخ عزیزاللّه عطاردی قوچانی, مشهد, کنگره امام رضا , 1370, وزیری, 164ص.


5. امام رضا
گروه نویسندگان مؤسسة البلاغ, ترجمه واحد تدوین و ترجمه, تهران, سازمان تبلیغات اسلامی, 1368, جیبی, 256ص (از سری سرچشمه های نورـ 13).


6. امام رضا
سید کاظم ارفع, تهران, مؤسسه انتشاراتی فیض کاشانی, 1370, رقعی, 68ص (از سری سیره عملی اهلبیت ـ 10).


7. امام رضا اسوه صراط مستقیم
شیخ حسن کافی (م1415ق), تهران, انتشارات میقات, 1366, وزیری, 404ص.


8. امام رضا ولایتعهد زمان
عبدالامیر فولاد زاده, تهران, انتشارات اعلمی, 1360, وزیری, 2ج, 30« 30ص (مصور, ویژه کودکان و نوجوانان).


9. اهمیت نماز در سیره عملی و گفتاری امام رضا
غلامرضا اکبری, مشهد, مؤسسه و الشمس, 1375, رقعی, 92ص.


10. بشارات المؤمنین (حالات, روایات و مناظرات حضرت رضا )
سید مهدی سبحانی, تهران, رقعی, 341ص.


11. بیست آینه از آفتاب (ناشنیده هایی از زندگی امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا )
بازنوشته محمد سادات اخوی, طرح و تشعیر: عبداللّه حاجی وند, تهران, انتشارات پیام غدیر, 1371, وزیری, 36ص.


12. پرتوی از زندگانی هشتمین امام علی بن موسی الرضا
علی عطایی خراسانی, چاپ دوم, مشهد, انتشارات طوس, 1349, رقعی, 2ج, 382«517 ص.


13. پیشوای هشتم, حضرت امام علی بن موسی الرضا
گروه نویسندگان, چاپ مکرر, قم, مؤسسه در راه حق, 1371, رقعی, 53ص (این کتاب به عربی و اردو ترجمه شده است).


14. التحفة الرضویه
سید محمد حسین موسوی شاهچراغی تهرانی, تهران, 1360ق, 104ص.


15. تحفة الرضویه (در فضیلت و معجزات حضرت رضا )
ملا نوروز علی بن محمد باقر فاضل بسطامی (م1309ق), تبریز, 1281ق, خشتی, 356ص (سنگی).


16. تحلیلی از زندگانی امام رضا
سید محمد جواد فضل اللّه, ترجمه سید محمد صادق عارف, مشهد, بنیاد پژوهشهای اسلامی, 1366, وزیری, 256ص.


17. ترجمه (توحید الرضا )
منسوب به حضرت امام علی بن موسی الرضا

ترجمه علامه مجلسی: مولا محمد باقر بن محمد تقی (1037ـ 1110ق), تهران, 1281ق (همراه با تحفة الرضویه فاضل بسطامی).


18. ترجمه جلد دوازدهم بحار الانوار (زندگانی حضرت امام علی بن موسی الرضا
علامه مولی محمد باقر مجلسی اصفهانی (1037ـ 1110ق), ترجمه موسی خسروی, تهران, انتشارات اسلامیه, 1355, وزیری, 304ص.


19. ترجمه صحیفة الرضا
شیخ محمد جعفر شاملی شیرازی, تهران, کتابفروشی اسلامیه, 1353, رقعی, 136ص.


20. ترجمه طب الرضا
بمبئی, 1307ق, 32ص (سنگی).


21. ترجمه عیون اخبار الرضا =کاشف النقاب
شیخ صدوق: ابوجعفر محمد بن علی بن … بابویه قمی (ح306ـ 381ق), ترجمه آقا نجفی اصفهانی (م1331ق), تهران, کتابفروشی شمس, 1337, وزیری, 540ص.


22. ترجمه عیون اخبار الرضا (همراه با متن)
شیخ صدوق: محمد بن علی بن بابویه قمی (م381ق), ترجمه علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید, تهران, انتشارات صدوق, 1373, وزیری, 2ج, 779«695ص.


23. ترجمه عیون اخبار الرضا
سید عبدالحسین رضایی و شیخ محمد باقر ساعدی, تصحیح: محمد باقر بهبودی, تهران, انتشارات اسلامیه, 1354, وزیری, 2ج, 736ص.


24. ترجمه قصیده هائیه
منسوب به حضرت رضا , مترجم: میرزا محسن عماد (به شعر), تهران, 1367ق, رقعی, 181ص (همراه با کتاب شخصیت حضرت علی بن موسی الرضا).


25. ترجمه مکالمات حضرت رضا باملل و مذاهب مختلفه
حسن شمس گیلانی, تهران, بی نا, 1328, جیبی, 103ص.


26. ترجمة الموسوی در طب رضوی (ترجمه طب الرضا )
مترجم: سید حسین بن نصراللّه موسوی عرب باغی (م1369ق), تهران, چاپخانه آفتاب, 1328, وزیری, 232ص (همراه با رساله طریق یقین و طب النبی).


27. چهل حدیث حضرت رضا , به انضمام شرح حال و گزارش سیاسی و فرهنگی دوران امام
کاظم مدیر شانه چی, با اشعار علی باقرزاده (بقاء), مشهد, آستان قدس رضوی, 1365, وزیری, 128ص.


28. چهل حدیث در فضائل امام رضا
تدوین: مؤسسه نشر حدیث اهل البیت { با همکاری خانه کتاب ایران, تهران, انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی, 1415ق/1374ش, پالتویی, 76ص.


29. چهل معجزه از حضرت علی بن موسی الرضا
محمد ابراهیم مونسی اسلامی, مشهد, چاپخانه سعید, 1370, رقعی, 80ص.


30. جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا از مدینه تا مرو
جلیل عرفان منش, مشهد, بنیاد پژوهشهای اسلامی, 1374, وزیری, 271ص.


31. حضرت امام رضا
گروه کودکان و نوجوانان بنیاد بعثت, بازنویسی: مهدی رحیمی, چاپ دوم, تهران, بنیاد بعثت, 1374, رقعی, 110ص.


32. حضرت امام رضا
[میرابوالفتح دعوتی] , قم, انتشارات شفق, 1360, وزیری, 32ص (این کتاب به عربی ترجمه شده است).


33. حضرت رضا
فضل اللّه کمپانی (م1414ق), تهران, انتشارات مفید, 1355, وزیری, 277ص.


34. حضرت رضا عالم آل محمد
عبدالمنتظرمقدّسیان, تهران, کتابخانه اسلامی, 1353, جیبی, 57ص.


35. حیاة الرضا (زندگانی ثامن الائمه)
محمد محدث خراسانی, مشهد, انتشارات جعفری, 1345, رقعی, 267ص.


36 . دارالشفاء رضوی (چهل داستان از شفا یافتگان حرم امام رضا)
گروه نویسندگان, مقدمه سید علی اکبر موسوی محبّ الاسلام, مشهد, انتشارات محبّ, 1377 ش, رقعی, 302ص.


37. در بارگاه امام رضا
رحمت اللّه ذکایی, تهران, کمیته ملّی پیکار بابیسوادی, 1355, 19ص (مصوّر, ویژه نوجوانان).


38. در حریم طوس (معرفت امام کرامات و معجزات, فضیلت زیارت و زیارتنامه های امام رضا )
سید محمد حسینی قزوینی, قم, انتشارات حاذق, 1414ق, جیبی, 336ص.


39. درّ الکلا م (سخنان گهربار حضرت امام علی بن موسی الرضا )
حسین حایری کرمانی, مشهد, 1364ش1985/م, وزیری, 224ص.


40. در رواق نور (گذری بر زندگانی امام رضا )
محسن قرائتی, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1370, رقعی, 40ص.


41. درّه بیضاء (سخنان امام رضا )
سید کاظم وفائی همدانی, تهران, چاپخانه آفتاب, 1353, وزیری, 266ص.


42. دیدگاههای حضرت امام علی بن موسی الرضا
سید محمد رضا مدرّسی, قم, انتشارات حضور, 1375, رقعی, 79ص.


43. راویان امام رضا در مسند الرضا
شیخ عزیزاللّه عطاردی, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1367, وزیری, 564ص.


44. رفعت امامت (سخنان امام رضا پیرامون منزلت امامت)
مشهد, اداره امور فرهنگی آستان قدس رضوی, 1376ش1418/ق, رقعی, 44ص.


45. زندگانی امام رضا
حسین حماسیان (صابر کرمانی), تهران, انتشارات اقبال, 1344, رقعی, 44ص (مصور, ویژه نوجوانان).


46. زندگانی امام رضا
علی رفیعی, تهران, انتشارات فیض کاشانی, 1376, وزیری, 246ص.


47. زندگانی امام علی بن موسی الرضا ترجمه عیون اخبار الرضا)
شیخ صدوق: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (ح306 ـ 381ق), ترجمه سید زین العابدین شجاعی گلپایگانی, قم, دفتر نشر مصطفی, 1373, وزیری, 263ص, ج1.


48. زندگانی امام علی بن موسی الرضا و سخنان آن بزرگوار در علوم مختلف
سید محمد صادق هاشمی, قم, چاپخانه علمیه, 1410ق1369/ش, وزیری, 190ص.


49. زندگانی امام هشتم, حضرت امام رضا
نوشته هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق, ساده نویسی, دفتر تحقیق و تألیف کتب درسی, چاپ سوم, تهران, سازمان نهضت سوادآموزی, 1375, رقعی, 19ص.


50. زندگانی امام هشتم, علی بن موسی الرضا
علی اصغر عطایی خراسانی, مشهد, انتشارات ندای اسلام, 1374, وزیری, 367ص.


51. زندگانی امام هشتم علی بن موسی الرضا
موسی خسروی, چاپ چهارم, مشهد, انتشارات صحافیان, 1348, رقعی, 340ص.


52. زندگانی پیشوای هشتم, امام علی بن موسی الرضا
سید علی محقق, قم, انتشارات نسل جوان, 1357, جیبی, 224ص.


53. زندگانی حضرت امام علی بن موسی الرضا
حسین عماد زاده اصفهانی (1325ـ 1410ق), چاپ دوم, تهران, انتشارات گنجینه, 1361, وزیری, 2ج, 554«432ص.


54. زندگانی حضرت رضا (مجموعه مقالات)
سید زین العابدین فقیه سبزواری (این کتاب در شماره های 1 تا 13 مجله نامه آستان قدس به چاپ رسیده است).


55. زندگانی حضرت رضا و تاریخ مشهد مقدس
علی محمد نور بخش, اصفهان, بی نا, 1323, وزیری, 39«44ص.


56. زندگانی سیاسی امام رضا
سید جعفر مرتضی حسینی عاملی, ترجمه دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم, چاپ دوم, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1368ش1410/ق, وزیری, 462ص.


57 . زندگانی شمس الهدی حضرت علی بن موسی الرضا.
سید احمد رضوی دزفولی, مشهد, 1417ق/1375ش, وزیری, 272ص.


58. زندگانی علی بن موسی الرضا
ابوالقاسم سحاب (1304ـ 1376ق), تهران, کتابفروشی اسلامیه, 1334, وزیری, 2ج,360«394ص (همراه با طب الرضا , علل الشرائع و قصیده هائیه).


59. زندگانی علی بن موسی الرضا
عبدالقادر احمد یوسف, ترجمه غلامرضا ریاضی, مشهد, کتابفروشی زوار, 1333, وزیری, 222ص.


60. زندگانی مرد برجسته اسلام, حضرت رضا
ابراهیم سرمدی, تهران, رک: الذریعه, ج12, ص56.


61. زندگانی و شهادت امام هشتم, علی بن موسی الرضا
سید عبدالحسین رضایی, مشهد, انتشارات ندای اسلام, 1362, وزیری, 433ص (همراه با طب الرضا).


62. زندگانی و شهادت السلطان علی بن موسی الرضا
محسن رمضانی (احسان), تهران, انتشارات پدیده, 1345, جیبی, 312ص.


63. زندگی سیاسی هشتمین امام
سید جعفر مرتضی حسینی عاملی, ترجمه سید خلیل خلیلیان, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, 1359, وزیری, 222ص.


64. زندگی و سیمای حضرت امام علی بن موسی الرضا
سید محمد تقی مدرّسی, ترجمه محمدصادق شریعت, تهران, انتشارات انصارالحسین, 1365, وزیری, 190ص.


65 . زیارات خاصه امام هشتم
فارس جسّون تبریزیان, قم, مؤسسه قائم آل محمد 1412ق/1370ش, رقعی, 136ص.


66. زیارتنامه حضرت امام رضا
سید رضا صدر (133ـ 1415ق), قم, 1390ق (به خط احمد نجفی زنجانی, بغلی, 168ص.


67. زیارتنامه حضرت امام علی بن موسی الرضا
اداره امور فرهنگی آستان قدس رضوی, چاپ دوم, مشهد, 1362, رقعی, 63ص.


68. ستارگان درخشان (ج10)
(سرگذشت حضرت علی بن موسی الرضا )

محمد جواد نجفی, چاپ پنجم, تهران, کتابفروشی اسلامیه, 1401ق, جیبی, 246ص.


69. شخصیت علی بن موسی الرضا
میرزا احمد خوشنویس عماد, چاپ سوم, تهران, مطبوعاتی علمی, 1367ق, جیبی, 253ص.


70. شرح حدیث عمران صابی
سید کاظم رشتی (م1259ق) (همراه با کتاب اللوامع الحسینیه به چاپ رسیده است).

رک: الذریعه, ج13, ص204.


71. شرح حدیث فقه رضوی
حاج زین العابدین خان کرمانی (م1360ق), تبریز, 1328ق, خشتی,361ص (همراه با اجوبة المسائل).


72. شرح خطبه توحیدیه امام رضا
علامه ملا محمد باقر مجلسی اصفهانی (1037 ـ 1110ق), تحقیق: عبدالحسین طالعی, تهران, انتشارات میقات, 1370, وزیری, 75ص.


73. شرح زندگانی و وفات حضرت علی بن موسی الرضا
سید ابوالقاسم مرعشی, چاپ دوم, تهران, انتشارات حافظ, 1350, جیبی, 78ص.


74. شمس ولایت , امام هشتم
سید محمد تقی مقدم, مشهد, نشر فلق, 1360, رقعی, 400ص.


75. صحیفة الرضا
جواد قیومی اصفهانی, قم, دفتر انتشارات اسلامی, 1373ش1415/ق, وزیری, 455ص (همراه با ترجمه فارسی).


76. صدور معجزه حضرت ثامن الائمه
سید محمد حسن میرجهانی اصفهانی (1319ـ 1413ق), مشهد, بی نا, 1373ق, جیبی, 27ص (پیرامون شفای آقای عبدالحسین پاکزاد در شعبان 1373ق).


77. ضامن آهو
شعراز: شیخ موسی خراسانی (شوقی), ایران.

رک: الذریعه, ج15, ص114.


78. طب و بهداشت از امام علی بن موسی الرضا (متن رسالة الذهبیه با ترجمه و شرح آن)
نصیرالدین امیر صادقی, چاپ پنجم, تهران, انتشارات معراجی, 1351, رقعی, 320ص.


79. طب و درمان در اسلام از حضرت امام رضا
عبدالصاحب الزین, ترجمه کاظمی خلخالی, قم, انتشارات فؤاد, 1369, وزیری, 249ص.


80. عاشقان بپا خیزید (داستان زندگی امام علی بن موسی الرضا )
بازنویسی: رضا شیرازی, چاپ دوم, تهران انتشارات پیام آزادی, 1373, رقعی, 131ص (مصور, ویژه نوجوانان).


81. فردوس التواریخ (در زندگانی امام رضا و تاریخ خراسان)
ملاّ نوروز علی واعظ بسطامی (م1309ق), تبریز, 1315ق, 428ص (سنگی).


82. فضائل الرضا
علی اکبر تلافی داریانی, تهران, انتشارات نیک معارف, 1373, جیبی, 53ص.


83. فضایل علمی و اخلاقی امام هشتم (و زندگانی سیاسی امام در دوره خلافت مأمون عباسی)
احمد خوشنویس (عماد), مقدمه: محمود شهابی (م1406ق), چاپ دوم, تهران, انتشارات عطایی, 1359, رقعی, 272ص.


84. قصیده رضویه
شعر: سید نظر حسین بن بهادر علی بهیکپوری هندی (وی پس از زیارت امام رضا در 1315ق, این قصیده را سرود و سپس به فارسی شرح نمود), 1319ق.

رک: الذریعه, ج17, ص118.


85. قصیده نامه در وصف حضرت علی بن موسی الرضا
شعر: حیدر تهرانی (معجزه), تهران, 1351, جیبی, 25ص.


86. کتابنامه امام رضا
علی اکبر الهی خراسانی, مشهد, کنگره جهانی حضرت رضا , 1363ش 1404/ ق, پالتویی, 216ص.


87. کرامات رضویه
علی اکبر مروّج الاسلام کرمانی خراسانی (م1400ق), چاپ دوم, مشهد, کتابفروشی جعفری, 1353, وزیری, 2ج, 351 « 300 ص (پیرامـون کرامات و معجزات امام رضا ).


88. کرامات الرضویة: معجزات علی بن موسی الرضا بعد از شهادت
علی میرخلف زاده, قم, انتشارات نصایح, 1376, رقعی, 280ص.


89. کلک خوشنویسی با چهل حدیث رضوی
به خط علی اکبر اسماعیلی قوچانی, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, رحلی, 44ص.


90. گذری بر زندگانی هشتمین امام, حضرت علی بن موسی الرضا
حسین حائری کرمانی, بازنویسی: علی اصغر فرزانه, مشهد, امور فرهنگی آستان قدس رضوی, 1371, رقعی, 56ص.


91. گلواژه های نور: چهل شهاب از منظومه نور افشان امام علی بن موسی الرضا
عبدالحسین طالعی, تهران, انتشارات کتابچی, 1375, جیبی, 79ص.


92. مجمع الزیارات رضویه
[؟], مشهد, انتشارات جعفری, 1392ق, جیبی, 128ص.


93. مجموعه آثار دومین کنگره جهانی رضا (ج1)
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1366, وزیری, 590ص.


این کتاب شامل مقالات ذیل است:
1. عنصر مبارزه در زندگانی ائمه
حضرت آیت اللّه سید علی خامنه ای, ص21ـ 72.


2. خراسان در آستانه سفر حضرت علی بن موسی الرضا .
علی اکبر ولایتی, ص87 ـ 122.


3. شرایط خاص زمان امام علی بن موسی الرضا
سید محمد موسوی خوئینی ها, ص123ـ 142.


4. روح علمی وسعه صدر در شخصیت حضرت رضا .
علی شریعتمداری, ص167ـ 184.


5. واقفیه و حضرت رضا .
سید رضا تقوی دامغانی, ص185ـ 245.


6. نهضت ترجمه و نشر علوم بیگانگان در زمان حضرت رضا و پیامدهای آن.
مهدی محقق, ص247ـ 280.


7. ترجمه تحقیقاتی پیرامون بازتاب شخصیت علمی امام رضا و علت ملقب شدن آن حضرت به عالم آل محمد ْ.
احمد شریف, ص365ـ 416.


8. پرتوی از فروغ دانش حضرت رضا .
محمد مهدی رکنی, ص283ـ416.


9. مناظرات تاریخی امام علی بن موسی الرضا با پیروان مذاهب و مکاتب مختلف.
ناصر مکارم شیرازی, ص417ـ 488.


10. تفسیری بر احتجاج امام علی بن موسی الرضا با عمران صابی.
محمد تقی جعفری, ص489ـ 576.


94. مجموعه آثار دومین کنگره جهانی امام رضا (ج2)
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1366, وزیری, 632ص (شامل برخی از مقالات, از جمله: امام هشتم و بررسی احادیث صعب آن حضرت, حسن مصطفوی, ص449ـ 624).


95. مجموعه آثار دومین کنگره جهانی حضرت رضا (ج3)
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1368, وزیری, 437ص.


برخی از مقالات آن عبارتند از:
1. ویژگیهای شخصیت حضرت رضا .
علی شریعتمداری, ص 109ـ 125.


2. برخوردهای تربیتی امام رضا .
جواد محدثی, ص 129ـ 153.


3. سکوت از دیدگاه امام رضا . غلامرضا اکبری, ص157ـ 211.

4. تجزیه و تحلیل متن حکم ولایتعهدی.
محمد تقی فلسفی, ص215ـ 284.


5. اشعار حکمت آمیز منسوب به حضرت رضا .
غلامرضا اکبری, ص355ـ 392.


6. مجموعه اشعار در مدح امام رضا .
ص396 ـ 428.


96. مجموعه آثار نخستین کنگره جهانی حضرت رضا
گروه نویسندگان, مشهد, کنگره جهانی امام رضا , 1365, وزیری, 644ص.


برخی از مقالات آن عبارتند از:
1. پیام حضرت آیت اللّه خامنه ای.
1 ص31ـ 48.


2. سخنرانی حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی.
ص51ـ 68.


3. ترجمه و شرح خطبه توحیدیه.
حسن مصطفوی, ص123ـ 251.


4. امامت عامه و خاصه (اثبات امامت امام رضا ).
سید حسین مصطفوی, ص256ـ 303.


5. تجلّی علوم اهل بیت در مناظرات امام رضا .
سید جواد مصطفوی, ص307ـ 355.


6. تحقیقی پیرامون کتاب فقه الرضا .
رضا استادی, ص359ـ 376.


7. فرصت ولایتعهدی امام رضا در نشر معارف اسلامی.
محمد تقی فلسفی, ص379ـ 402.


8. جنبه های اخلاقی و سیره عملی حضرت رضا .
سید هاشم رسولی محلاتی, ص405ـ 464.


9. مروری بر پاره ای از سیرت و رهنمودهای اخلاقی و تربیتی حضرت رضا .
سید محمد باقر حجتی, ص467ـ 496.


10. مسند الامام الرضا .
رضا استادی, ص498ـ 528.


11. ستایش و سوک امام رضا در شعر.
سید جعفر شهیدی, ص571 ـ 638.


97. مختصری از زندگی امام رضا
ابراهیم عاقل, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1370, رقعی, 24ص.


98. مختصری از شرح حال علی بن موسی الرضا
مرتضی شهیدی, تهران, دانشکده ادبیات و علوم انسانی, 1332, 122ص (پلوکپی).


99. مدح امام رضا
سید محمود صحفی, قم, بی نا, 1347, جیبی, 80ص.


100. مدایح رضوی در شعر فارسی
احمد احمدی بیرجندی و سید علی نقوی زاده, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1372, وزیری, 326ص.


101. مدح و مراثی حضرت رضا
محسن کفش کنان, مشهد, انتشارات رضوی, 1349, جیبی, 101ص.


102. مدح و مرثیه حضرت رضا
رحمت اللّه رحمتی شهرضایی, مشهد, بی نا, 1350, جیبی, 80ص.


103. مدح و مصیبت حضرت رضا
حسین خراسانی, مشهد, انتشارات قاسمی, 1364, جیبی, 1364 (همراه با زیارت آن حضرت).


104. معارف رضویه (تاریخ زندگانی امام رضا و جغرافیای مشهد و تاریخ آستان قدس رضوی)
حسن مظفری معارف, مشهد, انتشارات صحافیان, بی تا, رقعی, 271ص.


105. معصوم دهم (چهره درخشان حضرت امام علی بن موسی الرضا )
احمد سیاح, تهران, انتشارات اسلام, جیبی, 150ص.


106. معصوم دهم, امام رضا
جواد فاضل لاریجانی آملی (1335ـ 1386ق), تهران, انتشارات علمی, 1338 (ضمن کتاب معصوم نهم تا معصوم سیزدهم).


107. معصوم دهم, حضرت امام رضا
سید مهدی آیت اللهی (دادور) تهران, انتشارات جهان آرا, 1368, وزیری, 35ص (مصوّر, ویژه نوجوانان) (این کتاب به اردو ترجمه شده است).


108. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی
محمد حکیمی, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1370, وزیری, 447ص.


109. مناظرات ستاره هشتم ولایت, علی بن موسی الرضا
شمس الدین عبدالمجید نجفی, مشهد, بی نا, 1352, جیبی, 255ص.


110. ناسخ التواریخ (زندگانی امام رضا )
عباسقلیخان بن محمد تقی خان سپهر, تصحیح: محمد باقر بهبودی, تهران, کتابفروشی اسلامیه, 1348, وزیری, 14مجلد (این مفصل ترین و جامعه ترین کتابی است که پیرامون زندگی حضرت نگاشته شده است).


111. نقش رهبری حضرت امام رضا
سید محمد حسینی شیرازی, ترجمه سید محمد باقر فالی, چاپ دوم, قم, کانون نشر اندیشه های اسلامی, 1369, رقعی, 83ص.


112. نقشی از مقام حضرت رضا
محمد علی عاملی, تهران, چاپ آفتاب, 1352, رقعی, 110ص.


113. نگاهی بر زندگی امام رضا
محمد محمدی اشتهاردی, تهران, نشر مطهر, 1374ش 1416/ق, رقعی, 144ص.


114. نگاهی به زندگی حضرت رضا
مصطفی مصباح, قم, کانون نشر اندیشه های اسلامی, 1369, 104ص.


115. نگاهی گذرا بر زندگی امام رضا
سید عبدالرزاق موسوی مقرم (1316ـ 1391ق),ترجمه مرتضی دهقان, تهران, انتشارات میقات, 1370, وزیری, 124ص (به انضمام اشعار مرحوم ابوالقاسم علیمدد (قطره) (1280ـ 1357ش), 55ص).


116. نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا و راهنمای اماکن متبرکه آستان قدس رضوی
محمود ماهوان و محمد علی بافنده ایماندوست, مشهد, انتشارات ماهوان, 1372, وزیری, 72ص (مصوّر).


117. نور الهدی غریب خراسان
سید عبدالرزاق موسوی مقرم (1316ـ 1391ق), ترجمه مرتضی فهیم کرمانی, قم, انتشارات سید الشهداء, 1371, وزیری, 182ص.


118. نهضت کلامی در عصر امام رضا
سید محمد مرتضوی, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1375ش, وزیری, 236ص.


119. وسیلة الرضوان (ترجمه رساله طب الرضا )
ملا نوروز علی بسطامی (م1309ق) (این کتاب به چاپ رسیده است).


120. ولایتعهدی حضرت رضا
علی موحدی ساوجی, قم, چاپخانه حکمت, 1350, رقعی, 280ص.


121. هدیة الرضویه
محمد ابراهیم تبریزی, چاپ مشهد, 1333ق.


122. هدیه طوس (شعر)
محمد علی کراچی, مشهد, هیئت متوسلین به امام رضا , 1351, جیبی, 191ص.


123. هشتاد و هشت کلام از هشتمین امام, حضرت علی بن موسی الرضا
(به شش زبان)

انتخاب: حسین حایری کرمانی, ترجمه گروه مترجمان, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی 1372, وزیری, 192ص (گزینه ای از سخنان امام همراه با ترجمه به فارسی, اردو, انگلیسی, فرانسه و آلمانی است).


124. هشتمین پیشوای شیعه, یا زندگی امام هشتم, علی بن موسی الرضا
شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی, مشهد, کتابفروشی جعفری, 1390ق, رقعی, 127ص.


125. هشتمین خورشید, (گذری بر حیات سیاسی, اجتماعی, فضایل, آثار و آداب زیارت امام رضا )
ستارهدایتخواه, مشهد, معاونت پژوهشی اداره کل آموزش و پرورش, 1371, رقعی, 29ص.


126. یاد بود هشتمین امام شیعیان امام رضا
علی گلزاده غفوری, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, 1352ش1394/ق, رقعی, 112ص.


ج) کتابهای اردو (خطی و چاپی)
1. التحفة الرضویه (زندگی امام رضا )
سید اولاد حیدر بلگرامی هندی (م1361ق), هند.

رک: الذریعه, ج3, ص434.


2. ترجمه صحیفة الرضا
اکرم رضا حکیم.

رک: قامـوس الکتـب, ج1, ص171.


3. حضرت امام رضا اور مشهد مقدس
نثار احمد زینپوری, قم, انتشارات انصاریان, 1416ق1375/ش, رقعی, 167ص.


4. حیاة الامام الرضا (تاریخ
المعصومین ـ 10)

سید ظفر حسن بن دلشاد علی آمروهی نقوی هندی, هند.

رک: نقباء البشر, ج3, ص978.


5. الرضا
نواب احمد حسین مذاق هندی (م1365ق).

رک: الذریعه, ج11, ص239.


6. حضرت امام علی الرضا
گروه نویسندگان مؤسسه در راه حق, مترجم: سید احمد علی عابدی, فیض آباد, نور اسلام, 1405ق1985/م, رقعی, 70ص.


7. سوانح حیات امام رضا
سید علی جعفری (1329ـ 1385ق).

مطلع انوار, ص377.


8. سیرة الامام علی بن موسی الرضا
سـید محـسن مظفر نقـوی, کراچـی.


9. عهد مأمون و امام علی الرضا
سید ابن الحسن جارچوی هندی, (1325ـ 1394ق).

تذکره علمای امامیه پاکستان, ص11.


10. لمعة الضیا فی احوال الامام الرضا
سید مظهر حسن بن صادق حسن

صاحب سهارنپوری

(1269ـ 1350ق), 2ج.

رک: الذریعه, ج18, ص352.


11. معصوم دهم, حضرت امام رضا
سید مهدی آیت اللهی (دادور), ترجمه گروه مترجمان, قم, انتشارات انصاریان, 1371, وزیری, 36ص (مصور, ویژه نوجوانان).


د) کتابهای خطی عربی
1. احتجاجات الامام الرضا
سید احمد حسینی اشکوری.

رک: معجم المؤلفین العراقیین, ج1, ص91.


2. اخبار الرضا
ابوعبداللّه دُبیلی محمد بن وهبان بصری ازدی.

رک: رجال نجاشی, ج2,

ص323.


3. اسرار وصایا الرضا
میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی (1234ـ 1302ق).

رک: قصص العلماء, ص84.

والذریعه, ج2, ص57.


4. الانوار الضویة فی شرح الاخبار
الرضویه

شیخ حسین آل عصفور بحرانی (م1216ق) (شرح 400حدیث از امام رضا است).

رک: الذریعه, ج2, ص431وج13, ص51.


5. تنبیه اهل الحجی علی بطلان نسبة کتاب الفقه الرضوی الی الرضا
سید محمد مهدی موسوی کاظمی (1319ـ 1391ق).

مقدمه احسن الودیعه, ص15; ریحانة الادب, ج2, ص191.


6. جامع زیارة الرضا
شیخ صدوق: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (ح306ـ 381ق).

رجال نجاشی, ج2, ص313.


7. الجواهر الوافیة فی الدقائق الجفریه (از گفتار امام رضا )
نسخه خطی آن در موصل موجود است.

رک: الذریعه, ج5, ص285و286.


8. حدیث الرضا مع المأمون (شرح مناظره امام رضا با مأمون, پیرامون دلالت آیه مباهله بر ولایت امیرالمؤمنین )
سید عبدالحسین آل کموّنه بروجردی نجفی (م1336ق) (نسخه آن نزد مرحوم آیت اللّه نجفی مرعشی بوده است).

رک: الذریعه, ج6, ص377 و ج13, ص200.


9. حلّ الاعضال فی جواب و سؤال (شرح مناظره امام رضا با مأمون پیرامون آیه مباهله)
شیخ علی بن علیرضا خویی (ح1292م 1350/ق).

رک: الذریعه, ج7, ص66.


10. حیاة الامام الرضا
حاج سید محمد حسینی شیرازی.

رک: العراق بین الماضی و الحاضر و المستقبل, ص629.


11. رسالة فی خدعة المأمون و شهادة الامام الرضا
عباسقلی شریف رازی (نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش8542 موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


12. رسالة فی الردّ علی (فصل القضا فی عدم حجیة فقه الرضا )
آقا محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی (1287ـ 1362ق).


13. کتاب (الرضا )
سید محمد بن احمد بن محمد حسینی.

رک: الذریعه, ج11, ص239; فهرست منتجب الدین , ص171.


14. کتاب زهد الرضا
شیخ صدوق قمی: ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (م 381ق).

رک: رجال نجاشی, ج2, ص315.


15. رسالة فی زیارة الرضا
شیخ شرف الدین یحیی یزدی بحرانی (نماینده محقق کرکی (م940ق) در یزد).

رک: الذریعه, ج12, ص79.


16. زیارة الرضا و فضله
ابومنصور صرّام نیشابوری.

رک: معالم العلماء, ص140; الذریعه, ج12, ص79.


17. زیارة الرضا و فضله و معجزاته
ابوطیب رازی متکلّم.

رک: الذریعه, ج12, ص79.


18. سؤال المأمون عن الرضا و شرح جوابه
شیخ ابوالقاسم کاشانی (1275ـ 1351ق).

رک: الذریعه, ج12, ص251.


19. سفن النجاة (ج10)
شیخ غلامحسین نجفی نجف آبادی (1300ـ 134ق) (او برای هر یک از معصومین کتابی جداگانه با استفاده از بحار الانوار و دیگر مصادر نگاشته است).

رک: الذریعه, ج12, ص192; نقباء البشر, ج4, ص1623.


20. شرح حدیث عمران صابی
شیخ محمد جعفر بن محمد تقی برغانی قزوینی (م1306ق).

رک: تراجم الرجال, ص185.


21. شرح خطبه توحیدیه امام رضا
ملاّ حسن بن علی گوهر قراچه داغی (م بعد 1261ق) (این خطبه در عیون اخبار الرضا روایت شده است).

رک: الذریعه, ج7, ص202و ج13, ص221.


22. شرح خطبة الرضا
شیخ علی اصغر بن سلیمان ختائی تبریزی (م ح1343ق).

الذریعه, ج13, ص221 و ج16, ص223.


23. شرح الزیارة الرضویه
میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی (1234ـ 1302ق).

رک: الذریعه, ج13, ص307; قصص العلماء, ص84.


24. شرح رساله (طب الرضا)
سید ضیاء الدین ابوالرضا فضل اللّه راوندی.

رک: الذریعه, ج13, ص364 و ج15, ص142.


25. شرح طبّ الرضا
سید عبداللّه شبّر حسینی کاظمی (1188ـ 1242ق).


26. شرح طب الرضا
ملاّ محمد شریف خاتون آبادی.


27. شرح طب الرضا
ملاّ محمد بن یحیی.


28. شرح طب الرضا
ملا نوروز علی بسطامی (م1309ق).

رک: الذریعه, ج13, ص364.


29. شرح عیون اخبار الرضا
شیخ محمد علی حزین لاهیجی (م1181ق).


30. شرح عیون اخبار الرضا
ملا هادی بنابی.


31. شرح عیون اخبار الرضا
سیدنعمت الله موسوی جزایری (م1112ق).

رک: الذریعه, ج13, ص375.


32. شرح عیون اخبار الرضا
شیخ محسن دمستانی بحرانی (م1203ق).


33. شرح عیون اخبار الرضا
شیخ علی بن ابراهیم عصفوری بحرانی (م1120ق).

رک: معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8, ص499.


34. شرح وصیة الامام الرضا
میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی (1234ـ 1302ق).

رک: قصص العلماء, ص84.


35. الصحیفة الرضویه
شیخ احمد بن صالح بحرانی (م1305ق).

رک: معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8 , ص504.


36. رسالة فی عدم حجیة فقه الرضا
سید ابوالقاسم موسوی خوانساری (1313ـ 1380ق).

رک: الذریعه,ج 10, ص219.


37. فصل القضا فی الکشف عن حال فقه الرضا
سید ابو محمد حسن صدر کاظمی (1272ـ 1354ق) (نسخه خطی آن در کتابخانه روضاتی و کتابخانه نجومی موجود است. وی در این کتاب, حجیت فقه الرضاـ به عنوان احادیث امام رضاـ را انکار کرده و ثابت می کند که آن کتاب تکلیف شلمغانی است).

رک: الذریعه,ج16,ص234; دلیل المخطوطات, ج1, ص242.


38. الفوائد الرضویة (شرح حدیث رأس الجالوت)
قاضی سعید قمی محمد سعید بن محمد مفید شریف قمی, معروف به حکیم کوچک (1049ـ 1103ق) (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت الله مرعشی, ضمن مجموعه ش4353 موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج11, ص351.

(بر این کتاب, حضرت امام خمینی (1320ـ 1409ق) حاشیه ای نگاشته و به چاپ رسیده است).


39. فیض الرضا = الافاضات الرضویه
ملاّ محسن (نویسنده تفسیر مجمع المطالب) (از دانشمندان ق13هـ).

الذریعه, ج2, ص255.


40. القصائد فی مدح الرضا
به خط برخی از نوادگان سید نعمت الله جزایری.

رک: الذریعه,ج17 ,ص87.


41. رسالة فی قوله ْ : ستدفن بضعة منّی بخراسان
شیخ حسن دمستانی بحرانی.

رک: معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8, ص478.


42. رسالة فی قوله ْ: ستدفن بضعة منّی بخراسان
شیخ محسن بن محمد بن شیخ یوسف بحرانی.

رک: معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8 ,ص478.


43. کشف الظنون عن خیانة المأمون (فی سمّه الامام الرضا )
علامه سید حسن صدر کاظمی (1272ـ 1354ق).

رک: الذریعه, ج18, ص41.


44. کشف الغمة فی احوال ثامن الائمة
ناظم: سید محمد موسوی جزایری, تاریخ نظم: 1293 هـ ق.

رک: الذریعه, ج18, ص49.


45. کلمة الامام الرضا
شهید حاج سید حسن حسینی شیرازی, (1354ـ 1400ق).

رک: العراق بین الماضی و الحاضر و المستقبل, ص677.


46. لجج الحقایق فی تواریخ الحجج علی الخلایق(ج10)
حاج ملا احمد یزدی مشهدی (م ح1310ق) (او برای هر یک از معصومین { کتابی جداگانه نگاشته است و جلد دهم آن به زندگانی امام رضا اختصاص دارد).

رک: الذریعه, ج18, ص296; نقباء البشر, ج1, ص96.


47. مؤجج الاحزان فی وفاة غریب خراسان
عبدالرضا بن محمد أوالی بحرانی.

رک: الذریعه, ج3, ص209و ج23, ص247.


48. مثیر الحزن الکامن فی مقتل الامام الثامن
شیخ حسین عصفوری درازی بحرانی, تاریخ تألیف: 1211ق (نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش9907 موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


49. مجالس الرضا مع اهل الادیان
حسن بن محمد بن سهل نوفلی هاشمی.

رک: رجال نجاشی, ج1, ص135.


50. مجالس الرضا مع اهل الادیان
ابومحمد حسین بن محمد بن فضل نوفلی هاشمی.

رجال نجاشی, ج1, ص169.


51. المحجة المهدویة فی اثبات حجیة رسالة الرضویه
سید مهدی بن علی بحرانی (م 1343ق) (مؤلف درصدد اثبات حجیت کتاب فقه الرضا است).

رک: الذریعه, ج20, ص147.


52. مسند الامام علی بن موسی الرضا
[؟] (نسخه خطی آن در کتابخانه مسجد جامع صنعا موجود است).

رک: مجله المورد, ج3, ش2 (1974م), ص294; (معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8).


53. الملحمة الغراء (قصیده ای در 1800 بیت, در مدح امام رضا )
ناظم: شیخ عبدعلی بن عبدالصاحب ظالمی غزاری.

رک: الذریعه, ج22, ص202.


54. ذکر من روی عن ابی الحسن الرضا
شیخ صدوق: محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (ح306ـ 381ق).

رک: رجال نجاشی, ج2, ص314.


55. مناظرات علی بن موسی الرضا
ابواحمد عبدالعزیز بن یحیی بن عیسی جلودی ازدی بصری.

رک: رجال نجاشی, ج2, ص59.


56. مناقب الرضا
شیخ مفید نیشابوری عبدالرحمن بن احمد خزاعی (جدّ ابوالفتوح رازی).

رک: معالم العلماء, ص133.


57. مناقب الرضا
حاکم نیشابوری ابو عبداللّه محمد بن عبداللّه (م405ق).

رک: الذریعه, ج22, ص327.


58. منهاج المعالی و الرضا (شرح مسند الامام الرضا)
احمد بن احمد بن محمد سیاغی (م 1341ق) (نسخه خطی آن در جامع الغربیه, به ش 125 (حدیث) موجود است).

رک: معجم ما کتب عن النبی و اهل بیته, ج8, ص544 (به نقل از: مصادر الفکر العربی الاسلامی فی الیمن , ص76).


59. النحلة الرضویة للشیعة المرضیه (در آداب زیارت امام رضا )
محمد مرتضی کشمیری.

رک: الذریعه, ج24, ص84.


60. وسیلة الرضوان فی کرامات سلطان خراسان (در کراماتی است که از قبر مطهر امام رضا دیده شده است).
سید شمس الدین محمد رضوی.

رک:الـذریـعه, ج25, ص77 و78.


61. الوسیلة لحط الاوزار الردیئة الوبیله (در احوال و زندگانی امام علی بن موسی الرضا )
شیخ حسن بن علی بن عبداللّه درازی بحرانی.

رک: الذریعه, ج25, ص83.


62. وفاة الرضا
ابوصـلت عبدالسلام بن صالح هروی.

رک: رجــال نـجاشی, ج2, ص61.


63. الهدیة الرضویه (در آداب زیارت حضرت رضا )
ملا محمد رحیم بروجردی (م1309ق).

رک: الذریعه, ج25, ص176 و 208.

(نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش 8515 موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


هـ) کتابهای خطی فارسی
1. احوال ثامن الائمه

2. الاربعین حدیثا فی فضل زیارة الامام الرضا ـ همراه با ترجمه و شرح فارسی.
رک: دلیل المخطوطات,ج1, ص277.


3. اصل الاسلام (ترجمه حدیثی مفصل از امام رضا پیرامون امامت)
رک: الذریعه, ج26, ص49.


4. برکات المشهد المقدس (ترجمه عیون اخبار الرضا)
رک: فهرست کتابخانه , ج14, ص231و232.


5. تاجیج نیران الاحزان فی وفاة سلطان خراسان (ترجمه مؤجج الاحزان فی وفاة غریب خراسان)

6. تحفة الرضا (شرح حال و زندگانی امام رضا )

7. التحفة الرضویه (در باره آداب و ثواب زیارت امام رضا)

8. تحفه سلیمانیه عباسیه (شرح رساله طبّ الرضا )
رک: فهرست کتابخانه مرعشی, ج13, ص350و 351.


9. ترجمه بحار الانوار (ویژه زندگانی امام رضا )
رک: الذریعه, ج18, ص13.


10 . ترجمه رساله ذهبیه = طبّ الرضا
رک: الذریعه, ج4, ص103.


11. ترجمه طبّ الرضا
رک: الذریعه, ج4, ص103.


12. ترجمه طبّ الرضا
علامه ملاّ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی اصفهانی (1037 ـ 1110ق).

رک: الذریعه, ج4, ص103.


13. ترجمه رساله ذهبیه = طب الرضا
نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی به ش1674ـ در 31 ورقه ـ (مورّخ 1237ق) موجود است.

رک: فهرست کتابخانه , ج5, ص70و71.


14. ترجمه طب الرضا
عبدالواسع تونی (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی به ش 6098 ـ در 22 ورقه ـ (مورّخ 1180ق) موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج16, ص103و 104.


15. ترجمة العلوی للطب الرضوی= ترجمه طبّ الرضا
سید ضیاء الدین ابو الرضا فضل اللّه بن علی بن عبیداللّه حسنی راوندی.

رک: فهرست منتجب الدین, ص144; الذریعه, ج13, ص364.


16. تحفه ملکی (ترجمه کتاب عیون اخبار الرضا)
ابوجعفر شیخ صدوق: محمد بن علی بن بابویه قمی (ح 306ـ 381ق), ترجمه علی بن طیفور بسطامی (ق 11هـ) نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش 9769 و 12286 موجود است).


17. ترجمة عیون اخبار الرضا
شیخ صدوق (ح 306ـ 381ق), ترجمه میرزا سید ذبیح اللّه بن میرزا هدایة اللّه موسوی اصفهانی.

رک: الذریعه, ج4, ص120.


18. ترجمه عیون اخبار الرضا
رک: کشف الحجب و الاستار, ص118; الذریعه, ج4, ص120.


19. ترجمه عیون اخبار الرضا
شیخ صدوق (ح306ـ 381ق), ترجمه سید علی بن محمد بن اسداللّه امامی.

رک: الذریعه, ج4, ص121.


20. ترجمه عیون اخبار الرضا
شیخ صدوق (م 381ق) ترجمه سید احمد بن محمد حسینی اردکانی (1175ـ بعد 1242ق).


21. الحجج الرضویه (در احوال امام علی بن موسی الرضا )
شیخ اسماعیل شریف شاهرودی (نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش2001ـ در257 ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


22. الرضا من آل محمد {
سید موسی سبط (1327ـ 1385ق).

رک: الذریعه, ج17, ص275.


23. الرضا
میرزا علی خاموش میبدی یزدی (حدود 1278ـ 1379ق).

رک: نقباء البشر, ج4, ص1410.


24. ریاض الرضا (در احوال و کرامات امام رضا )
ملا محمد بن علی اکبر خوانساری (م 1278ق), تاریخ تألیف: 1261ق (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی به ش 6790 در122 ورقه موجود است).

رک: فهرست کتابخانه , ج17, ص 327ـ 329.


25. شرح حدیث عمران صابی
سید بهاء الدین محمد طباطبایی نائینی (نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش 7934 ـ مورخ 1109ق ـ موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


26. شرح رساله ذهبیه
[؟] نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش 575 ـ در 94 ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست الفبایی کتابخانه آستان قدس.


27. شرح رساله ذهبیه= طب الرضا
محمد بن حسن طوسی (م 1257ق), تاریخ تألیف: 1237ق (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی به ش1697 و 2231 ـ در 62 ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج6, ص219.


28. شرح رساله طب الرضا
سید شبّر بن محمد موسوی فخاری (ق12هـ) (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی, ضمن مجموعه ش6588 ـ در 37 ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج17, ص163.


29. شرح رساله طبّ الرضا
سید ابوالحسن طباطبایی رضوی, تاریخ تألیف: 1284ق (نسخه خطی آن در کتابخانه آیت الله مرعشی به ش 3051 ـ در 99 ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج8, ص270 و 271.


30. شرح عیون اخبار الرضا
سید علی اصغر تستری.

رک: الذریعه, ج13, ص375.


31. عافیة البریة فی شرح رسالة الذهبیه
محمد هادی بن محمد صالح شیرازی (ق12هـ) (نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به ش 9750 به تاریخ 1121 ق ـ موجود است).


32. کنز الذهب = ترجمه طبّ
الرضا

مولی محمد بن یحیی لاهیجی.

رک: الذریعه, ج18, ص154.


33. مقام رضا
محمد معصوم بن رفیع الدین محمد خادم یزدی غروی (نسخه خطی آن در کتابخانه دانشگاه تهران به ش 3968 ـ در 212ورقه ـ موجود است).

رک: فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی, ص 4550.


34.هدیه سلیمانی (ترجمه فارسی رساله طبّ الرضا )
میرزا محمد مهدی بن عنایة اللّه قمی.

رک: الذریعه, ج25, ص210.


و) کتابهای پیرامون تاریخ و جغرافیای مشهد و آستان قدس رضوی
1. آثار الرضویة (صورت وقفنامه های آستان قدس رضوی)
اسماعیل مستوفی همدانی, تهران, دارالطباعه, 1317ق, خشتی, 352ص (سنگی).


2. آرامگاه حضرت رضا در مشهد
بتول رحیمی راستگو, تهران, دانشکده ادبیات و علوم انسانی, 1339, 38ص (پلوکپی).


3. آستان قدس رضوی , دیروز و امروز
[؟], تهران, 1356, وزیری, 228ص (مصوّر).


4. انقلاب اسلامی و آستان قدس رضوی
روابط عمومی آستان قدس رضوی, مشهد, 1364, رحلی, 255ص (مصوّر).


5. بارگاه رضا (مجموعه مطالعاتی ابنیه آستان قدس ضوی)
بیژن سعادت, فلورانس (ایتالیا), 1976م, وزیری بزرگ, 57ص (مصوّر, با متن انگلیسی).


6. بدر فروزان (تاریخ آستان قدس رضوی)
عباس فیض قمی (م 1394ق), قم, چاپخانه قم, 1364ق.

رک: الذریعه, ج26, ص90.


7. بهشت شرق (تاریخ مشهد)
سید حسین بن علی اکبر موسوی مغانی, مشهد, چاپخانه زوار, 1341, رقعی, 252ص.


8. تاریخ آستان قدس رضوی
شیخ عزیز اللّه عطاردی, تهران, انتشارات عطارد, 1373, وزیری, 2ج, 750ص (این کتاب جدیدترین اطلاعات و تصاویر زیبا و مطالب خواندنی را در برگرفته است).


9. تاریخ ابنیه آستان قدس رضوی
عبدالعلی میرزا اوکتائی.

رک: الذریعه, ج26, ص123.


10. تاریخ طوس یا المشهد الرضوی
سید محمد مهدی علوی سبزواری (1326 ـ 1350ق), بغداد, مطبعة النجاح, 1346ق, رقعی, 28ص (این رساله در نشریه فرهنگ خراسان, ج7,ش1 (سال 1348ش) ص 8 ـ 19 ترجمه شده است).


11. تاریخچه خراسان (در جغرافیای مشهد و تاریخ آستان قدس رضوی)
عبدالحسین بن ملاعلی جان سیفی (نسخه خطی آن به ش 6255در71 ورقه, در کتابخانه آیت اللّه مرعشی موجود است).

رک: فهرست کتابخانه, ج16, ص238.


12. تاریخ مشهد
سید میرزا محمد تقی مدرس رضوی (1274ـ 1365ق).

رک: الذریعه, ج26, ص140.


13. تاریخ مشهد
محمد حسین خجسته مبشری, مشهد, چاپخانه خراسان, 1353, جیبی, 448ص.


14. تاریخ و راهنمای مشهد
سیّد علی مؤید ثابتی خراسانی.


15. الحدیقة الرضویه = تاریخ مشهد
محمد حسن بن محمد تقی هروی خراسانی, مشهد, چاپخانه خراسان, 26 ـ 1327, وزیری بزرگ, 2ج, 398 « 140ص.


16. راهنما یا تاریخ و توصیف دربار ولایتمدار رضوی
علی مؤتمن, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوی, 1348, وزیری, 486ص.


17. راهنمای مشهد
محمود ماهوان, چاپ دوم, مشهد, انتشارات ماهوان و یاس, 1373, رقعی بزرگ, 92ص.


18. راهنمای شهر مشهد
تألیف: انجمن جغرافیایی خراسان, به اشراف لطف اللّه مفخم پایان, مشهد, چاپخانه دانشگاه, 1346,28ص (مصوّر).


19. راهنمای مشهد
غلامرضا ریاضی (م1399ق), مشهد, کتابفروشی زوار, 1334, رقعی, 280ص.


20. زیارت امام رضا و بررسی اجتماعی و اقتصادی آن (پایان نامه فوق لیسانس, دانشگاه سوربن)
نسرین (فاطمه) حکمی.


21. ساختمان آستان قدس رضوی و مسجد گوهرشاد
شهلا فروتن, دانشگاه تهران, دانشکده ادبیات و علوم انسانی, 67ص (پلوکپی).

22. سیمای انقلاب در آستان قدس

[؟], مشهد, 1362, وزیری, 161ص.

23. شمس الشموس= انیس النقوس (تاریخ آستان قدس)

محمد احتشام کاویانی, مشهد, 1354, وزیری, 633ص (مصوّر).


24. الفوادح الجلیة فی هتک حرم الرضویه (در باره به توپ بستن حرم امام رضا )
شیخ ابوالحسن مرندی (م 1349ق), تهران, چاپخانه حاج عبدالرحیم, 1330ق, رقعی, 49ص.


25. قبله دلها از نگاه دوربین (تصاویری از بارگاه ملکوتی امام رضا )
سید ابوالفضل موسوی گرمارودی, اشعار: گروه شاعران, قم, دفتر نشر الهادی, 1370, خشتی, 52ص.


26. کارنامه دو ساله آستان قدس رضوی
اداره امور فرهنگی آستان قدس, مشهد, 1361, وزیری, 96ص (مصوّر).


27. مشهد طوس (یک فصل از تاریخ و جغرافیای تاریخی خراسان)
سید محمد کاظم امام, تهران, انتشارات کتابخانه ملی ملک, 1348, وزیری, 739ص.


28. مطلع الشمس تاریخ ارض اقدس و مشهد مقدس (در تاریخ و جغرافیای مشروح بلاد و اماکن خراسان و تاریخ رجال آن)
محمد حسنخان اعتماد السلطنه (م 1313ق) با مقدمه و فهارس: تیمور

برهان لیمودهی, تهران, انتشارات فرهنگسرا, 1362, رحلی, 790ص (سنگی).


29. موسوعة العتبات المقدسه (ج11) (ویژه مشهد مقدس)
جعفر خلیلی, چاپ دوم, بیروت, انتشارات اعلمی, 1407ق1987/م, وزیری, 312ص.

--------------------------------------------------------------------------------

کتابنامه ائمه اطهار (ع) , ناصر الدین انصاری قمی

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

کتب منسوب به امام رضا(ع)

1-صدوق در عیون اخبارالرضا (ع) رساله‏ای از آن حضرت نقل کرده که در جواب محمد بن سنان قمی در علل احکام نوشته است و در آن پنجاه و پنج علت از علل شرایع رقم رفته و در باب 32 عیون اخبارالرضا: ج .2 ص 88 - 98 منقول است .

2- کتاب علل فضل بن شاذان که همه را از امام رضا (ع) شنیده و جمع کرده و از آن حضرت به علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری نقل می‏کند، عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 99 - 121 علل و حکمتهای احکام دینی در آن بیان گردیده است.

3- رساله‏ای که آن حضرت برای مأمون عباسی در محض اسلام و شرایع دین مرقوم فرموده و صدوق علیه الرحمة آن را در عیون اخبار الرضا: باب 35 ج 2 ص 121 - 127 آورده است .

4- رساله‏ای که باز برای مأمون عباسی درباره شریعت نوشت، حسن بن شعبه در تحف العقول نقل کرده: مأمون، فضل بن سهل را محضر امام رضا صلوات الله علیه فرستاد و پیغام داد که دوست دارم برای من از حلال و حرام و واجبات و سُنن بنویسی که تو حجت خدا بر خلق و معدن علم هستی، امام (ع) دوات و کاغذ خواست و نوشت:بسم الله الرحمن الرحیم... آنگاه ‏ابن ‏شعبه ‏این ‏رساله ‏را بتفصیل ‏نقل ‏می‏کند، تحف العقول: ص 415 - 423 روایات امام رضا (ع) .

5- رساله ذهبیه، رساله‏ای بود که امام (ع) درباره طب و بهداشت و صحت بدن توسط اغذیه برای مأمون عباسی نوشت و چون مأمون دستور داد آن را با آب طلا نوشتند، به رساله ذهبیه معروف گردید، شیخ طوسی در فهرست در ترجمه محمد بن حسن بن جمهور بصری از آن یاد کرده و فرماید: «وله الرسالة الذهبیة عن الرضا (ع)»، علامه مجلسی رضوان الله علیه همه آن رساله را در بحار: ج 59 ص 306 - 356 در پنجاه صفحه نقل کرده و در آخر فرموده: ابومحمد حسن قمی گوید: چون این رساله به دست مامون رسید، آنرا خواند و شاد شد و گفت: با آب طلا نوشته شود و رساله مذهبیه مسمی گردد، نگارنده گوید: رساله ذهبیه و مذهبیه نامیده شده است، برای مزید اطلاع به مستدرک الوسائل: ج 3 ص 335 رجوع شود.

6- کتاب فقه الرضا، و آن کتابی است در ابواب فقه، این کتاب تا زمان مجلسی اول مشهور نبود و از زمان وی معروف گردید، علتش آن بود که، جماعتی از اهل قم نسخه آن کتاب را به مکه آوردند، قاضی امیر سید حسین اصفهانی آن را دید و یقین کرد که آن تألیف حضرت رضا صلوات الله علیه است، سید آنرا استنساخ کرد و با خود به اصفهان آرد و به مجلسی اول نشان داد، او و فرزندش مجلسی دوم یقین کردند که آن از حضرت رضا صلوات الله علیه است .


علم امام رضا (ع)قیام علمی، ارشاد مردم، تبیین احکام الله، بیان شریعت که از وظایف خاص اولیاء الله است، هیچ وقت از امام رضا صلوات الله علیه فوت نشد و یکی از کارهای اساسی آن حضرت بود، چه در مدینه و چه در مرو. احکام بسیاری در کتب احادیث از یادگارهای آن حضرت است، کافی است در این باب فقط فهرست عیون اخبارالرضا را که صدوق علیه الرحمة درباره آن حضرت نوشته است مطالعه کنیم .

شیخ طوسی علیه الرحمة در رجال خود سیصد و هفده نفر از روایان را تحت عنوان «اصحاب الرضا» نام برده که همه از آن حضرت کسب فیض کرده و به افتخار حدیث رسیده‏اند. 1 مردان بزرگی امثال احمد بن أبی نصر بزنطی، احمد بن محمد بن عیسای اشعری، ادریس بن عیسای اشعری، عبدالله بن جندب بجلی، حسن بن علی وشا، محمد بن فضیل کوفی و دیگران .

سید محسن امین فرموده: جماعتی از اهل تألیف از او نقل حدیث کرده‏اند، از جمله: ابوبکر خطیب در تاریخ خود، ثعالبی در تفسیرش، سمعانی در رساله‏اش، ابن معتز در کتابش، و دیگران. حافظ عبدالعزیزبن اخضر در کتاب معالم العترة الطاهرة گوید: عبدالسلام بن صالح هروی، داوود بن سلیمان، عبدالله بن عباس قزوینی از وی نقل حدیث کرده‏اند. 2

علی بن محمد بن جهم با آنکه ناصبی و از دشمنان اهل بیت است، 3، نقل می‏کند: در مجلس مامون بودم که علی بن موسی الرضا نیز حضور داشتند، مأمون از اخباری که اشعار بر عدم عصمت انبیاء دارند از او سؤال می‏کرد، او به هر یک جواب می‏داد، مأمون پس از شنیدن جواب می‏گفت: «اشهد انک ابن رسول الله حقا».

و گاهی می‏گفت: «لِلّه دّرک یابن رسول الله» و گاهی می‏گفت: «بارک الله فیک یا اباالحسن»و نیز می‏گفت: «جزاک الله عن انبیائه خیراً یا أبا الحسن» و چون به همه سؤالات جواب داد، مأمون گفت: یا ابن رسول الله! قلبم را شفا دادی و آنچه بر من مشتبه بود روشن فرمودی، خدا تو را از جانب انبیاء خودش و از اسلام جزای خیر بدهد.

علی بن محمد بن جهم اضافه کرد: چون صحبت تمام شد، مأمون برای نماز برخاست و دست محمد بن جعفر را که حاضر بود گرفت و من در پی آن دو روان شدم. مأمون به محمد بن جعفر گفت: پسر برادرت را چگونه دیدی؟ گفت: داناست، ندیده‏ایم که از کسی علم آموخته باشد.

مأمون گفت: پسر برادرت از اهل بیت پیامبر است که درباره آنها فرموده: «ألا انّ ابرارَ عترتی و أَطائب أَرومتی‏، احکمُ الناس صغاراً و اعلم الناس کباراً، لا تُعِلّمُوهم فانّهم اعلم منکم، لا یخرجونکم من بابِ هُدی، و لا یُدخِلُونکم فی باب ضلال» 4.

آنگاه حضرت رضا صلوات الله علیه به منزل خود بازگشت، فردای آن روز به محضر آن حضرت رفتم و سخن مأمون و جواب عمویش محمد بن جعفر را به وی رساندم، امام خندید وفرمود: پسر جهم! آنچه از مأمون شنیدی فریبت ندهد. به خدا قسم که او بزودی با حیله مرا می‏کشد و خدا از او انتقام مرا خواهد گرفت. صدوق رحمة الله فرمود: این حدیث از طریق ابن جهم عجیب است که او از دشمنان و مغبضین اهل بیت بود.

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها:
1- رجال طوسی: 366 - 396.
2- سیر الائمه: ج 4 ص 141.
3- عیون اخبار الرضا: ج 1 ص 195 - 204 بطور تفصیل، بحار: ج 49 ص 180.
4- عیون اخبار الرضا: ج 1 ص 195 - 204 بطور تفصیل، بحار: ج 49 ص 180.
5- با اختصار و نقل به معنی ترجمه شده است .
6- گفته‏های مأمورن پرده از روی بسیاری از کارها بر می‏دارد چنان که در فصل قبول ولایت عهدی اجباری بود، آمده است .
7- عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 168 - 172 بحار: ج 49 ص 180 - 185.

--------------------------------------------------------------------------------

(خاندان وحی، سید علی اکبر قریشی، ص 570 - 604)

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

نمونه هایی از فضائل وسیره فردی امام رضا (ع )

دعای مستجاب 1- آل برمک، مخصوصاً یحیی بن خالد بر مکی برای حفظ حکومت و مقام خویش هارون عباسی را وادار کردند تا موسی بن جعفر (ع) را شهید کرد، بدین سبب امام رضا (ع) در مکه به آنها نفرین کردند، حکومت و مقامشان تار و مار گردید.

محمد بن فضیل گوید: ابوالحسن رضا (ع) را دیدم، در عرفات ایستاده و دعای می‏کرد. بعد سرش را پایین انداخت، (گویی چیزی به قلب مبارکش الهام شد) که وی علت سر به زیر انداختن را پرسیدند؟ فرمود: به برامکه نفرین می‏کردم که سبب قتل پدرم شدند. خداوند امروز دعای مرا درباره آنها مستجاب کرد، امام از مکه برگشت، چیزی نگذشت که در همان سال، هارون بر آنها خشم گرفت وتار و مارشان کرد، 1جعفر برمکی شقه شد، پدرش یحیی به زندان رفت، بطوری متلاشی شدند که مایه عبرت مردم گشتند.


* * *
علم غیب ‏
2- حسن بن علی بن وشا از مسافر نقل می‏کند: با ابوالحسن الرّضا (ع) در «منی» بودم، یحیی بن خالد با گروهی از آل برمک از آنجا گذشتند. امام صلوات الله علیه فرمود: بیچاره‏ها نمی‏دانند در این سال چه بلایی به سرشان خواهد آمد، بعد فرمود: بدانید عجیب‏تر از این آن است که من با هارون مانند این دو انگشت خواهم بود، آنگاه دو تا انگشت مبارک را در کنار هم گذاشت. مسافر گوید: والله من معنی این کلام را نفهمیدم مگر بعد از آنکه امام را در طوس در کنار قبر هارون دفن کردیم. 2


* * *
لقب رضا ازخدا است 3- ابونصر بزنطی رضوان الله علیه گوید: به امام جواد صلوات الله علیه گفتم: قومی از مخالفان شما می‏گویند: پدرت صلوات الله علیه را مأمون، رضا لقب داد، که به ولایت عهدی راضی شد. فرمود: به خدا قسم، دروغ گفته و گناهکار شده‏اند. پدرم را خدای تعالی رضا لقب داده است زیرا که به خداوندی خدا در آسمانش و به رسالت رسول الله و ائمه در زمینش راضی بود.

گفتم: مگر همه پدرانت چنین نبودند؟ فرمود: آری. گفتم: پس چرا فقط پدرت به این لقب ملقب شدند؟ فرمود: چون مخالفان از دشمنانش مانند موافقان از دوستانش از وی راضی شدند و چنین چیزی برای پدرانش به وجود نیامد، لذا از میان همه به رضا ملقب گردید. 3

ناگفته نماند: مخالفان خواسته‏اند با این طریق منقصتی بر آن حضرت فراهم آوردند، ولی چنانکه دیدیم این لقب از جانب خدا بوده است، درست است که همه امامان صادق، کاظم، رضا، جواد و هادی و... بودند ولی برای هر یک بمناسبتی لقب بخصوص تعیین گشته است .


* * *
حضرت ابوالحسن رضا (ع) در«نیاج»
4- ابو حبیب نیاجی 4 گوید: رسول خدا (ص) را در خواب دیدم که به «نیاج» آمد و در مسجدی که حاجیان هر سال می‏آمدند نشست گویا محضر ایشان رفته و سلام کرده و مقابلش ایستادم، در پیش آن حضرت طبقی از برگ درختان خرمای مدینه بود و در آن خرمای صیحانی داشت. گویا رسول خدا مشتی از آن خرما را به من داد، شمردم هیجده تا بود، - پس از بیداری - خوابم را چنین تأویل کردیم که هیجده سال عمر خواهم کرد.

بعد از بیست روز در زمینی بودم که برای زراعت آماده می‏کردند، مردی پیش من آمد گفت: حضرت ابوالحسن رضا (ع) به «نیاج» آمده و الان در مسجد نشسته‏اند. در این بین دیدم که مردی به دیدار آن حضرت می‏روند، من هم به زیارت آن بزرگوار شتافتم، دیدم در محلی نشسته که رسول خدا (ص) را در آنجا دیده بودم، زیر آن حضرت حصیری بود مانند حصیرری که در زیر جدش بود. و در پیش وی طبقی از برگ درخت خرما و در آن خرمای صیحانی قرار داشت .

سلام کردم، جواب سلامم را داد و از من خواست نزدش بروم، مشتی از خرما به من داد که شمردم هیجده تا بود، گفتم: یابن رسول الله (ص)! زیاد بدهید، فرمود: اگر رسول خدا (ص) زیاد داده بود ما هم زیاد می‏دادیم «فقال لوزادکَ رسولُ اللّه لزدْناکَ» 5.


* * *
فضایل امام رضا(ع)اززبان ابراهیم بن عباس5- ابراهیم بن عباس گوید: امام رضا (ع) نشد که به کسی در سخن گفتن ظلم یا جفا کند، هر که با او سخن می‏گفت، کلام او را قطع نمی‏کرد و مجال می‏داد تا آخر سخنش را بگوید. اگر کسی حاجت پیش او می‏آورد در صورت امکان ابداً او را رد و مأیوس نمی‏کرد. ندیدم که در پیش کسی پایش را دراز کند، و ندیدم در پیش کسی تکیه کند. ندیدم که به کسی از غلامانش فحش بدهد، ندیدم که آب دهان را به زمین اندازد، و ندیم که با صدا و قهقهه بخندد بلکه فقط تبسم می‏کرد.

چون سفره طعام را باز می‏کردند همه خدمتکاران و غلامانش را و حتی دربان را با خود در سر سفره می‏نشانید. شبها کم می‏خوابید، بیشتر بیدار می‏ماند، اکثر شبها از اول تا آخر احیا می‏کرد، بسیار روزه می‏گرفت، در هر ماه سه روز روزه از وی فوت نمی‏شد. می‏گفت : این روزه همه عمر است «ذلک صومُ الدّهر» .6 در پنهانی بسیار احسان می‏کرد و صدقه می‏داد، این کار را بیشتر در شبهای ظلمانی انجام می‏داد، هر که گوید: نظیر او را در خوبی دیده‏ام، باور نکنید 7.


* * *
مبارزه با اسراف
6- روزی غلامانش میوه‏ای را خوردند ولی آن را تمام نخوردند و مقداری مانده به دور انداختند، امام صلوات الله علیه بر آنها بر آشفت و فرمود: سبحان الله، اگر شما بی نیاز هستید دیگران بدان نیازمندند، بجای انداختن، به مستمندان انفاق کنید، «سبحان الله ان کنتم استغنیتم فان اُنا ساً لم یستغنوا اطعموه من یحتاج الیه» 8.


* * *
علم غیب ‏
7- محمد بن سنان گوید: به آن حضرت عرض کردم: خودت را به امامت و پیشوایی مشهور کرده و در جای پدرت نشستی حال آن که از شمشیر هارون خون می‏ریزد؟! فرمود: قول رسول خدا (ص) به من این جرأت را داده است، آن حضرت فرمود: اگر ابوجهل مویی از سر من برکند، بدانید که من پیغمبر نیستم، و من می‏گویم: اگر هارون توانست مویی از سر من بگیرد بدانید که من امام نیستم. 9


* * *
فضیلت زیارت امام رضا(ع)
8- رسول خدا (ص) فرمود: بزودی پاره‏ای از بدن من در زمین خراسان دفن می‏شود، هیچ غمگینی او را زیارت نمی‏کند، مگر آن که خدا غمش را زایل می‏کند و هیچ گناهکاری او را زیارت نمی‏کند، مگر آن که خدا گناهانش را می‏آمرزد. «قال رسول اللّه (ص) ستّد فَنُ بضعةٌ منی بخراسان مازارها مکروب الا نفس الله کربه و لا مذنب الا غفرالله ذنوبه» 10زیارت ائمه علیهم السلام مانند توبه از مکفرات است و مصداق: «ان الحسنات یذهبن السیئات» (هود: 114) می‏باشد، رسول خدا (ص) این کلام را در وقتی فرموده که هنوز پدر و مادر امام هم به دنیا نیامده بودند.

امام جواد صلوات الله علیه به داوود صرمی فرمود: «من زار ابی فله الجنة» .11 هر که قبر پدرم را زیارت کند اجرش بهشت است .

و در روایت دیگری فرمود: هر کس قبر پدرم را عارفاً بحقه زیارت کند ازطرف خدا بهشت او را ضمانت می‏کنم: «قال ابوجعفر محمد بن علی الرضا (ع) ضمنت لمن زار قبر ابی (ع) بطوس عارفاً بحقه الجّنةَ علی اللّه عزوجل» 12.


* * *
سخنی گهربار 9- ثامن الائمه صلوات الله علیه فرمود: مؤمن، مؤمن (واقعی) نمی‏شود مگر آن که در وی سه سنت (عادت و کار) باشد: سنتی از پروردگارش ،سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. اما خصلتش از پروردگار آن است که اسرار مردم رإ؛ّّ مخفی بدارد و افشا نکند و اما خصلتش از پیامبر آن است که با مردم مدارا کند، و امام خصلتش از امام آن است که در ضررهای بدنی و مالی صبر و استقامت داشته باشد. «قال الرضا (ع) لایکون المؤمن مؤمناً حتّی یکونَ فیه ثلاث خصالٍ: سنةٌ من ربه و سنة من نبیه و سنة من ولیّه، فاما السّنةُ من ربه فکتمان السر و اما السنة من نبیه فمداراة الناس و اما السنة من ولیّه فالصبر فی الباساء والضراء» تحف العقول: ص 442.


* * *
احسان
10- مردی به محضر حضرت رضا (ع) آمد و گفت: به اندازه مروت خویش به من احسان کن، فرمود: نمی‏توانم (زیرا مروت امام خارج از حد بود). گفت: پس بقدر مروت من احسان کن، امام فرمود: آری، بعد به غلامش فرمود: دویست دینار به او بده.

امام در روز عرفه در خراسان همه مالش (شاید نقدینه باشد) را احسان کرد و به اهل نیاز تقسیم فرمود. فضل بن سهل گفت: این غرامت و اسراف است. فرمود: نه، بلکه غنیمت است، آنچه را که در آن پاداش و کرامت هست، غرامت مشمار.13


* * *
علی بن موسی عالم آل محمد
11- موسی بن جعفر صلوات الله علیه به پسرانش می‏فرمود: برادرتان علی بن موسی عالم آل محمد است، از او از دینتان بپرسید، آنچه می‏گوید حفظ کنید، من ازپدرم امام صادق (ع) دفعات شنیدم می‏گفت: عالم آل محمد در صلب تو است ای کاش او را درک می‏کردم، او همنام امیرالمؤمنین علی است. .14 امام صادق صلوات الله علیه در 25 شوال 83 هجری از دنیا رفت، امام رضا (ع) بعد از 16 روز در 11 ذوالقعده همان سال به دنیا آمد.


* * *
تواضع
12- مردی از اهل بلغ گوید: در سفر خراسان در خدمت امام رضا (ع) بودم .روزی طعام خواست، همه خدمتکاران از سیاهان و دیگران را کنار سفره جمع کرد، گفتم: فدایت شوم ،بهتر آن است که آنها در خوان دیگری بخورند. فرمود: آرام باش پروردگار همه یکی است، مادرمان حوا و پدرمان آدم یکی است، مجازات بسته به اعمال است «فقال: مه ان الرّبّ تبارک و تعالی واحد، والام واحدة والاب واحد و الجزاء بالاعمال» 15.


* * *
بنده نوازی
13- امام صلوات الله علیه به غلامانش گفته بود: در وقت طعام خوردن اگر بالای سرتان هم بایستم قبل از تمام کردن طعام برنخیزید، یاسر گوید: گاهی بعضی از ما را صدا می‏کرد، می‏گفتند: مشغول طعام خوردنند، می‏فرمود: پس بگذارید طعامشان را تمام کنند: «قال: ان قمت علی رؤوسکم و انتم تاکلون فلاتقوموا حتی تفرغوا». 16


* * *
توحید
14- بزنطی علیه الرحمة نقل می‏کند: مردی از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا (ع) آمد و گفت: از شما سؤالی می‏کنم اگر جواب دادید به امامتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه می‏خواهی بپرس.

گفت: مرا از خدایت خبر بده، در کجا بوده و چطور بوده و بر چه چیز تکیه کرده بوده است؟ امام (ع) فرمود: «انّ اللّه اَیّنَ الأَینَ بلاأینٍ و کَیّفَ الکْیفَ بلا کیفٍ و کان اعتمادُه علی قدرته» .

یعنی خداوند به وجود آوردنده مکان است بی آنکه مکانی داشته باشد و به وجود آورنده کیفیت است بی آنکه کیفیتی داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامکان است، مکان از عوارض جسم است، خدا جسم نیست، کیفیت، مخلوق خداست، لازمه‏اش محدود بودن است، خدا بی انتها است، خدا بر قدرت خود ایستاده، هستی را از جایی دریافت نکرده است).

آن مرد چون این جواب را شنید برخاست، سر مبارک امام را بوسید و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان علیا وصی رسول الله والقیّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّکم الائمة الصادقون و انک الخلف بعدهم» 17 ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام (ع) پی‏به دانایی و امامت آن حضرت برده است .


* * *
‏معجزه ای از امام رضا (ع) و مجسم شدن عکسهاصدوق رحمة الله علیه در عیون اخبار الرضا (ع) نقل می‏کند: در عهد مأمون عباسی که حضرت رضا (ع) ولیعهد بود، باران قطع گردید، مأمون از آن حضرت خواست درباره باران دعا کند، امام فرمود: روز دوشنبه چنین خواهم کرد، رسول خدا (ص) دیشب با امیرالمؤمنین به خواب من آمد و فرمود: روز دوشنبه به صحرا برو و از خدا باران بطلب که خدا بر آنها باران خواهد فرستاد...

امام به صحرا رفت و از خدا باران خواست، باران آمد و احتیاج مردم رفع گردید. 5 امام جواد صلوات الله علیه فرمود: بعضی از بدخواهان پدرم، به مأمون گفتند: یا امیرالمؤمنین! به خدا پناه که تو شرافت عمیم و افتخار بزرگ خلافت را از خاندان بنی عباس به خاندان علویان منتقل کنی!! بر علیه خود و خانواده‏ات اقدام کردی. این جادوگر و فرزند جادوگران را آوردی، و او را پس از آن که گمنام بود میان مردم شهرت دادی، آوازه‏اش را بلند کردی.

دنیا را با این جادو که در وقت دعایش باران آمد، پر کرد. مرا واهمه گرفت که خلافت را ازخاندان عباسی خارج گرداند، حتی وحشت کردم که با سحر خود نعمت شما را زایل نموده و بر مملکت تو شورش بر پا دارد، آیا کسی بر علیه خود چنین جنایتی کرده است؟!!

مأمون گفت: این مرد در پنهانی مردم را به سوی خویش دعوت می‏کرد، خواستیم او را ولیعهد خود گردانیم تا مردم را به سوی ما دعوت نماید و مردم بدانند که اهل حکومت و خلافت (دنیا دوست) است و آنان که به وی فریفته شده‏اند بدانند که در ادعای خود از تقوا و فضیلت و زهد صادق نیست! خلافت مال ما است نه مال او، ولی ترسیدیم که اگر او را به حال خود رها کنیم، برای ما از جانب او وضعی پیش بیاید که جلوگیری نتوانیم کرد.

واکنون که کرده خود را کردیم و به خطای خود پی بردیم، مسامحه در کار وی ابداً روا نیست، ولی می‏خواهیم بتدریج او را در نزد رعیت چنان بنمایانیم که بدانند لیاقت حکومت ندارد، آنوقت ببینیم با چه راهی بلای او را از سر خود می‏توانیم قطع نماییم.6

آن مرد گفت: یا امیرالمؤمنین! مجادله با او را به عهده من بگذارید، تا خود و یارانش را مغلوب نمایم و احترام و عظمت او را پایین آورم، اگر هیبت تو در سینه‏ام نبود او را سر جای خودش می‏نشاندم. و بر مردم آشکار می‏کردم که از لیاقت ولایت عهدی که به او تفویض کرده‏ای قاصر است .

مأمون گفت: چیزی برای من محبوبتر از این کار نیست که به او اهانت و از قدرتش کاسته گردد، گفت: پس بزرگان مملکت، فرماندهان، قضات، و بهترین فقهاء را جمع نمایید، تا منقصت او را در پیش آنها روشن کنم، تا از مقامی که او را در آن قرار داده‏ای پایین آید.

مأمون نامبردگان را جمع کرد، و در صدر مجلس نشست و حضرت رضا (ع) را در مقام ولایت عهدی در طرف راست خود نشانید، پس از رسمیت جلسه، آن شخص که از طرف مأمون مطمئن بود، شروع به سخن کرد و گفت: مردم از شما بسیار حکایات نقل می‏کنند. و در تعریف شما افراط کرده‏اند، بطوری که اگر خودتان بدانید از آنها بیزاری می‏کنید، اولین اینها آن است که: شما خدا را درباره باران که عادت باریدن دارد، دعا کردید و باران آمد، مردم آن را به حساب معجزه‏ای از شما گذاشتند و نتیجه گرفتند که در دنیا نظیر و مانندی ندارد. این امیرالمؤمنین ادام الله ملکه و بقاءه است که با کسی مقایسه نمی‏شود مگر آن که برتر آید، شما را در محلی قرار داده که می‏دانید، این پاسداری از حق و انصاف نیست که مجال دهید دروغگویان بر علیه او و بر له شما بدروغ چیزهایی بگویند که تکذیب مقام امیرالمؤمنین است!! و شما را از او بالاتر بدانند؟!!!

امام صلوات الله علیه فرمود: بندگان خدا را مانع نمی‏شوم ازاین که نعمتهای خدا را درباره من یاد و حکایت کنند، اما این که گفتی: صاحب تو (مأمون) مقام مرا برتر داشت، او مرا قرار نداد مگر در مقامی که پادشاه مصر، یوسف صدیق را در آن قرار داد، حال آن دو را نیز می‏دانی (یوسف پیامبر بود و او یک پادشاه مشرک).

در این وقت آن مرد بر آشفت و گفت: پسر موسی! از حد خود قدم فراتر گذاشتی، که خداوند بارانی را در وقت معین خود نازل کرد و تو آن را وسیله بلندی مقام خود قراردادی، که به مقام حمله به دیگران بر آیی؟ گویا معجزه ابراهیم خلیل را آورده‏ای که سرهای پرندگان را در دست گرفت و اعضاء آنها را در کوهها پراکنده نمود و به وقت خواندن، آمدند و بر سرهای خود چسبیدند و شروع به پرواز کردند؟!!!

اگر راستگویی این دو عکس شیر را که در مسند خلیفه هستند زنده کن و بر من مسلط گردان، در این صورت معجزه‏ای برای تو خواهد بود، اما باران که با دعای تو آمد، تو از دیگران در این کار برتر نیستی.

امام صلوات الله علیه از جسارت آن خبیث برآشفت و به دو عکس شیر فریاد کشید: این فاجر را بگیرید، پاره کنید، از او عینی و اثری نگذارید. در دم آن دو عکس به دو شیر ژیان مبدل شدند، و آن خبیث را گرفته و خرد کردند و خوردند و خونش را که ریخته بود لیسیدند، مردم با حیرت به این منظره نگاه می‏کردند. آنگاه آن دو شیر محضر حضرت آمده و گفتند: یا ولی الله فی ارضه! دیگر چه فرمانی داری، می‏خواهی مأمون را نیز مانند او به سزایش برسانیم.

مأمون از شنیدن این سخن بیهوش گردید، امام فرمود: در جای خویش بایستید. بعد فرمود: بر صورت مأمون گلاب پاشیدند، به حال آمد، شیران عرض کردند: می‏فرمایید او را به رفیقش ملحق سازیم؟ فرمود: نه، خداوند عز و جل را تدبیری است که به سر خواهد برد(اجازه نداده از ولایت تکوینی هر استفاده‏ای را بکنیم).

گفتند: پس فرمانت چیست؟ فرمود: برگردید به حالت اولی خود، آن دو شیر در دم مبدل به عکس شده و در روی مسند قرار گرفتند.

مأمون گفت: خدا را حمد می‏کنم که مرا از شر حمیدبن مهران خلاص کرد (آن مرد خبیث)، بعد گفت: یابن رسول الله! خلافت مال جد شما بود، سپس از آن شماست اگر می‏خواهی آن را به شما تحویل بدهم، امام فرمود: اگر خلافت را می‏خوستم در عدم قبول آن با تو منازعه نمی‏کردم و از تو آن را نمی‏خواستم، زیرا خداوند از اطاعت مخلوقش به من عطا فرموده مانند آن را که با چشم دیدی که چگونه آن دو تصویر به شیر مبدل شدند.

ولی جهال بنی آدم از من طاعت ندارند، آنها هر چند در این کار زیانکار شده‏اند ولی خدا را در تدبیر آنها مشیتی است، مرا امرفرموده بر تو اعتراضی نکنم و کاری را که کردم بر تو ننمایم، چنان که به یوسف (ع) نیز درباره پادشاه مصر چنان فرمان داده بود...7

نگارنده گوید: در این کار ابداً شگفتی نیست، آن مانند مبدل شدن عصای موسی به اژدهاست. امام (ع) ولایت تکوینی داشت و خدا او را چنین قدرتی داده بود، چنان که عیسی (ع) نیز نظیر آن را انجام داد. در بعضی نقلها دیده‏ام که مأمون به آن حضرت گفت: دعا کنید که آن مرد زنده شود، فرمود: اگر عصای موسی جادوها را پس می‏داد، اینها نیز آن مرد را پس می‏دادند.

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها:
1- عیون اخبارالرضا: ج 2 ص 225 باب 50.
2- عیون اخبارالرضا: ج 2 ص 225 باب 50.
3- علل الشرایع: ج 2 ص 237 باب 172.
4- نیاج بر وزن کتاب روستایی است در بادیه.
5- عیون اخبارالرضا: ج 2 ص 210 باب 47، بحار ج 49 ص 35.
6- چون بحکم «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» هر یک روز در جای ده روز است .
7- عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 184، بحار ج 49 ص 91.
8- انوار البهیه ص 107.
9- انوار البهیه ص 107.
10- وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.
11- وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.
12- وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.
13- بحارالانوار /101/ 100/ 49.
14- بحارالانوار /101/ 100/ 49.
15- بحارالانوار /101/ 100/ 49.
16- فروع کافی: ج 6 ص 298.
17- اصول کافی: ج 1 ص 88 باب الکون و المکان.

--------------------------------------------------------------------------------

(خاندان وحی، سید علی اکبر قریشی، ص 570 - 604)

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

امام رضا - هشت واقعه مهّم دوران امام رضا علیه السلام

مقدمه

در دوران حیات طیبه امام رضا علیه السلام حوادث گوناگون و کرامات متعدد و رخدادهای جالبی رُخ داده است که در ذیل به هشت مورد از حوادث مهّم و تاثیر گذار  از زندگانی آن امام هُمام اشاره می شود که عبارتند از:

1ـ مناظرات امام

دستگاه خلافت عباسی، با اهدافی خاص، از اندیشه‌وران مذاهب و فرقه‌های گوناگون، دعوت می‌کرد و آنان را رو در روی امام قرار می‌داد. با مطالعه در شخصیت، روحیات و افکار مأمون، آشکار می‌شود که او از تشکیل چنین جلسات و همایشهایی، اهدافی سیاسی را دنبال می‌کرد. هر چند شخصاً به مباحثات علمی علاقه‌مند بود، ولی مأمون به عنوان خلیفه، شخصی نبود که بخواهد با این‌گونه مباحثات و مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر را به نمایش بگذارد و شخصیتی را که مورد توجه انقلابیون آل علی بود، در جامعه مطرح کند و علم و شکوه و شایستگی و برتری آنان را به دیگران بنمایاند، بلکه در پس این تلاشها، اهدافی سیاسی داشت و چه بسا بی‌میل نبود که در این نشستها، برای یکبار هم که شده، امام از پاسخگویی به پرسشها عاجز بماند!                                                                     به هر حال، گذشته از اهدافی که مأمون دنبال می‌کرد، ولی نتایج آن جلسات مایه شکوه و عظمت امام و بهره علمی و اعتقادی شیعه شد.                                                                                                                        عبدالسلام هروی که در بیشتر نشستها و مناظرات حضور داشته است، می‌گوید: «هیچ کسی را از حضرت رضا(ع) داناتر ندیدم. و هیچ دانشمندی آن حضرت را ندیده، مگر این که به علم برتر او گواهی داده است. در محافل و مجالس که گروهی از دانشوران و فقیهان و دانایان ادیان مختلف حضور داشتند بر تمامی آنان غلبه یافت، تا آن جا که آنان به ضعف علمی خود و برتری امام اذعان و اعتراف داشتند.»                                                                       ابراهیم بن عباس، گواه دیگری از حاضران و ناظران این‌گونه جلسات بوده و می‌گوید: «حضرت رضا(ع) هیچ مسأله‌ای را بدون پاسخ نمی‌گذاشت. در علم و دانش کسی را داناتر از او سراغ ندارم. آنچه مأمون مطرح می‌ساخت پاسخ کامل آن را دریافت می‌کرد و آنچه حضرت می‌فرمود، مستند به قرآن بود.»                                                                         خود آن گرامی در این زمینه می‌فرمود: «در حرم پیامبر، می‌نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مسأله‌ای با مشکل روبرو بودند و از حل آن ناتوان می‌ماندند، به من رو می‌آوردند و پاسخ می‌گرفتند.»

 

 

آگاهی امام به زبانهای مختلف

یکی دیگر از مظاهر شخصیت علمی امام رضا(ع) که شگفتی اطرافیان و شاهدان را همراه داشت، آشنایی کامل حضرت، به زبانهای مختلف بود. چنان که از بخش پیشین نیز آشکار شد، امام در مجامع علمی به هنگام مناظره و یا در نشستهای معمولی در پاسخگویی به اشخاصی که از بلاد دیگر حضور ایشان شرفیاب می‌شدند، با زبان متداول و رسمی مخاطب با وی به گفت و گو می‌پرداختند.                                                                                               اباصلت هروی می‌گوید: «امام رضا(ع)، با مردم به زبان خودشان سخن می‌گفت. به خدا سوگند که او، فصیح‌ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگی بود.»                                                                                     اباصلت همچنین می‌گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبانهای گوناگون!                                                                                                                                           امام فرمود: «من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه می‌شود، خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد، ولی او زبان آنان را درک نکند. مگر سخن امیرمؤمنان علی به تو نرسیده است که فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزی جز شناخت زبانها نیست.»

محدود ساختن امام به حرکتهای علمی                                                                                                         ـ زمینه‌سازی برای پیدایش موقعیتی که در آن هر چند برای یک بار، امام مغلوب دیگران شود.                                به هر حال در هیچ یک از این مجالس، مأمون به نتیجه دلخواه، دست نیافت و ناگزیر به اعتراف و خضوع در برابر عظمت علمی امام شد. وجود چنین اعترافاتی در تاریخ شایان تأمل است.                                                      در جریان یکی از نشستهای علمی، چون وقت نماز فرا رسید، امام برای اقامه نماز از مجلس، بیرون شد. مأمون به محمدبن جعفر، عموی امام رضا(ع) رو کرد و گفت: پسر برادرت را چگونه یافتی؟                                                  پاسخ گفت: او عالم و دانشمند است.                                                                                                     مأمون گفت: پسر برادرت از خاندان پیامبر است؛ خاندانی که پیامبر در مورد آنان فرموده است: آگاه باشید، نیکان عترت من و شاخه‌های درخت وجود من، در خردسالی، خردمندترین و در بزرگسالی، داناترین مردمند. آنها را تعلیم ندهید، زیرا آنان از شما داناترند. هیچ گاه شما را از دروازه هدایت، بیرون نساخته و در گمراهی وارد نخواهند کرد.                در نقل دیگری آمده است که مأمون مسائلی چند از امام رضا(ع) پرسید و آنگاه که پاسخ همه آنها را به درستی یافت، چنین گفت: «خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحیح، جز نزد خاندان پیامبر(ص) یافت نمی‌شود و براستی دانش پدرانت را به ارث برده‌ای و همه علوم نیاکانت در تو گرد آمده است.»                                            آری، صرف نظر از اهداف مأمون، باید گفت: دانش گسترده امام رضا(ع)، حقیقتی است که دوست و دشمن، ناگزیر از اعتراف به آن بوده و هستند. اگر مأمون نیز در درون میل به بروز این حقیقت نداشت، ولی سبب شد تا چنین نتیجه‌ای به دست آید و چهره علمی امام بهتر روشن شود.                                                                                      تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسى که کمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى ‏که ‏امام مناظره ‏کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه ‏جا پیچید مأمون درصدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله ‏اى را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر دراین بین بتواند امام را مجاب کند.                                                                                          البته چنانکه مى ‏دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه مى‏یافت قدرت علمى امام‏ آشکارترمى‏شد و مأمون از تاثیر این وسیله نومیدتر.

 

 -2پیدایش واقفیه

با وجود روایاتی متعدد و علی رغم آشکار بودن نشانه‌های امامت در سیره و سیمای امام رضا(ع)، بعضی امامت حضرت را نپذیرفتند و به عقیده «وقف» قایل شدند و اعتقاد یافتند که موسی بن جعفر(ع) قائم امت بوده و همچنان در قید حیات به سر می‌برد. این افراد به «واقفه» یا «واقفیه» شهرت یافتند.

واقفیه و اندیشه واقفى‏گرى پس ازامام کاظم                                                                                                                  « ولقد اخذ الله میثاق بنى‏اسرائیل و بعثنا منهم اثنى عشر نقیبا »

تاریخ تشیع هماره با فراز و نشیب‏هاى زیادى همراه بوده است تا شیعیان را دربوته آزمایش قرار داده، صفوف حق و باطل و خالص از ناخالص را جدا نماید. شیعیان‏حقیقى طبق روایات بسیارى که از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام)نقل شده، معتقد به دوازده جانشین براى پیامبر(ص) هستند.                                             جابر جعفى از اصحاب امام باقر(ع) مى‏گوید: از آن حضرت سؤال کردم، معنى این آیه‏«ان عده الشهور عندالله اثنى عشر شهرا فى کتاب الله ...» چیست؟ (تعدادماهها در کتاب خداوند از ابتداى آفرینش دوازده ماه معرفى شده است.)           حضرت آهى کشید و فرمود: مقصود خداوند از سال، جدم رسول الله(ص) است که دوازده ماه دارد.                               از امیرالمؤمنین تا من و فرزندم جعفر، پسرش موسى، فرزند او على، فرزندش محمد،فرزند او على، فرزند او حسن، فرزند او مهدى. که دوازده امام و حجت‏خدا در بین‏مردم و نگهبانان وحى و علم خدایند ... .                                 با این همه، عده‏اى که خود را شیعه‏مى‏دانند امامان را کمتر از دوازده نفر مى‏دانند که واقفیه از جمله این گروههاست‏در بیشتر موارد، منظور از واقفیه کسانى هستند که در امام کاظم(ع) توقف کردند وولایت امام‏هاى بعد از ایشان را نپذیرفتند.                                                                                                                                     رهبران واقفیه همانند دیگر مردم، حتماً از زبان امام هفتم(ع)، سخنانی را درباره امام پس از خود شنیده بودند و حتی روایات فراوانی که در معرفی مهدی موعود(عج) از امامان و نیز از شخص موسی بن جعفر(ع) وارد شده بود، مجالی برای انحراف نمی‌گذاشت، ولی انگیزه‌های خاص به این انحراف منتهی شد و بدان دامن زد.

واقفیه خود به دو گروه تقسیم شدند:                                                                                                     گروهى معتقد بودند امام موسى بن جعفر(ع) زنده و از نظرها غایب است و گروهى‏دیگر که اعتقاد داشتند حضرت که آخرین امام بود، رحلت فرمود. به این گروه قطعیه‏مى‏گویند.                                                                                    بسیارى از واقفیان مانند ابى‏نصر بزنطى با دیدن معجزات امام رضا(ع)دست از انحراف برداشتند و بقیه که بر عناد خود اصرار ورزیدند و به مصداق‏«یریدون لیطفوا نور الله بافواههم والله متم نوره‏» پس از مدتى کوتاه اثرى‏از آنان باقى نماند و تلاشهایشان تاثیرى در روند حرکت امامت نداشت. این نیز به‏سبب موضع‏گیرى فکرى و سیاسى ائمه(علیهم السلام) در برابر آنان بود. یونس بن‏یعقوب مى‏گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم:                                                                        به کسانى که گمان دارند پدر شما زنده است، زکات پرداخت کنم؟ فرمود: هرگز!                                                   آنان کافر، مشرک و فاسد هستند.

این موضع امامان شیعه سبب شد تا شیعیان ازارتباط با واقفیان خوددارى کرده، از آنان کناره‏گیرى کنند. شیخ بهایى، در این‏باره مى‏نویسد: شیعیان از گفتگو و همنشینى با واقفیان خوددارى مى‏کردند چه رسدکه از آنها حدیث نقل کنند. بلکه مى‏توان گفت‏با آنان بیشتر مخالفت مى‏کردند، تادشمنان اهل‏بیت(علیهم السلام) چرا که در مواردى به خاطر تقیه مجبور بودند بامخالفین اهل بیت ارتباطات داشته باشند اما انگیزه‏اى براى برقرارى ارتباط باواقفى‏ها نمى‏دیدند تا آنجا که به واقفیه عنوان «کلاب ممطوره‏» (سگهاى باران‏خورده) اطلاق مى‏کردند.

از سوى دیگر; در زمان امام کاظم(ع) فرهنگ و معارف شیعى‏به شکل کامل و گسترده در میان شیعیان روشن شده بود از این رو، چنین انحرافاتى‏تاثیرى در اصل تشیع نداشت.

از زمان امام باقر(ع) به بعد توسط امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) تعداد زیادى‏از شیعیان چنان پرورش یافتند که هر کدام استوانه‏اى در فقه و کلام شیعى به حساب‏مى‏آمدند. افرادى چون هشام بن حکم، هشام بن سالم، یونس بن عبدالرحمان و على بن‏اسماعیل از بزرگان شیعه بودند که از رسوخ انحراف در مذهب شیعه جلوگیرى کردند.           اما اغلب منحرفین افراد ضعیف النفسى بودند که جز در شرایط خاصى زمینه رشدنداشتند.

 

 

 

انگیزه‌های پنهان

رهبران واقفیه و طراحان این طرز فکر و اندیشه، در زمان حیات امام هفتم(ع)، از کارگزاران بوده و خزانه‌داری اموال را برعهده داشتند. هنگام رحلت امام سرمایه بسیاری، نزد آنان بود. برای نمونه، نزد ابی حمزه بطائنی سی هزار دینار، نزد زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار و نزد عثمان بن عیسی رواسی نیز سی هزار دینار موجود بود.

امام کاظم(ع)، همه امور را برای دوران پس از حیات خود، به فرزندشان، علی بن موسی الرضا(ع) تفویض کرده بود، ولی خزانه‌داران چاره‌ای اندیشیدند، تا از واگذاری اموال بر جا مانده، به ولی امر یعنی امام رضا(ع) خودداری کنند. از این رو، چنین وانمود کردند که موسی بن جعفر(ع) قائم آل محمد است و همچنان زنده است و آنان همچنان نمایندگان اویند.

احمدبن حماد گوید: عثمان بن عیسی رواسی، از جمله کارگزاران موسی بن جعفر(ع) بود که در مصر انجام وظیفه می‌کرد. اموال فراوان و کنیزانی چند، نزد او وجود داشت. حضرت رضا(ع) پس از رحلت پدرشان، به عثمان بن عیسی نوشتند که آن اموال را بازگرداند. او در پاسخ امام نوشت: «ان اباک لم یمت»؛ پدرت از دنیا نرفته است.

امام دیگر بار به او نامه نوشتند و رحلت پدر بزرگوارشان را یادآور شدند و بر رحلت ایشان دلیل آوردند، ولی او همچنان بر نظر خود پافشاری کرده، از بازگرداندن اموال، سرپیچی کرد.

نکته جالب توجه، این است که ارتحال هفتمین امام، در شمار روشنترین رخدادهای تاریخ امامان است، بویژه آن که دستگاه خلافت، چند روز، جسد امام را کنار پل بغداد، به نمایش گذارد و از بزرگان قوم نیز گواه گرفت که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. به هر حال چنین جریانی پیش آمد و تعدادی به نام واقفیه ظهور کردند. شایان یاد است که شخص موسی بن جعفر(ع)، پیدایش چنین حرکتی را پیش‌بینی کرده و در سخنانی به محمدبن سنان فرموده است: «در این سال حرکتی پدید خواهد آمد، از آن اندوهگین مباش که جای نگرانی نیست... (آنگاه حضرت فرمود:) هرکس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انکار کند، مانند کسی است که در حق علی بن ابی‌طالب(ع) ستم کرده و جانشینی و امامت او پس از پیامبر را انکار کرده است.»

عوامل پیدایش واقفیه

بى‏شک دست‏سیاست‏بازان عباسى و مزدوران برمکى در ایجادمشکلات و موانع در مسیر اهل‏بیت(علیهم السلام) نقش بسزایى داشت؛اما انگیزه‏هاى‏اصلى پیدایش واقفیه را باید در این عوامل جستجو کرد:

 

 

علاقه به زخارف دنیوى

دنیا دریایى ژرف است که بسیارى را در خود غرق کرده‏است. پیامبران الهى و ائمه(علیهم السلام) هماره مردم را از این خطر بزرگ آگاه‏کرده‏اند و آن را ریشه همه گناهان دانسته‏اند و پیامبر اکرم(ص) مى‏فرمود: دنیاباعث هلاکت‏شما و گذشتگان از شما بوده و هست.

بنیانگذاران واقفیه سه نفر به‏نامهاى; على بن ابى‏حمزه بطائنى، زیاد بن مروان قندى و عثمان بن عیسى رواسى ازوکلاء امام کاظم(ع) بودند و اموال فراوانى که مربوط به آن حضرت بود را دراختیار داشتند. آنان به جهت تصاحب این اموال ادعا کردند که موسى بن جعفر(ع)زنده و غایب است. چرا که در صورت اقرار به امامت‏حضرت رضا(ع) ناچار بودند آن‏اموال را تحویل ایشان دهند. از این روى نه تنها اموال را غصب کردند بلکه ازاین امکانات جهت فریب دادن شیعیان دیگر مانند; حمزه بن بزیع، ابن مکارى، کرام‏خثعمى و دیگران استفاده کردند.

یونس بن عبدالرحمان بر این حقیقت تصریح مى‏کندو مى‏گوید: در زمان رحلت امام کاظم(ع) وکلاى حضرت اموال فراوانى را که مربوط به‏امام بود، در اختیار داشتند و این، سبب توقف آنان گردید. (زیاد قندى هفتادهزار دینار و على بن حمزه سى هزار دینار)

من با آنان مخالفت کردم و طبق وصى‏امام کاظم(ع) مردم را به طرف حضرت رضا(ع) دعوت کردم، روزى آن دو نزد من آمدندو گفتند: چرا چنین سخن مى‏گویى؟! اگر مال و ثروت مى‏خواهى بى‏نیازت مى‏کنیم. ده‏هزار دینار به تو مى‏دهیم و ساکت‏باش. به آن دو گفتم: ما از ائمه(علیهم السلام)روایت داریم که هرگاه بدعتهایى آشکار شود، عالمان باید علم خود را اظهار کنندوگرنه نور ایمان از آنان سلب مى‏شود و من در هر حال تلاش در راه خدا را رهانخواهم کرد. آن دو نفر کینه مرا در دل گرفتند و به من ناسزا گفتند.

سومین نفر؛ عثمان بن عیسى رواسى وکیل امام کاظم(ع) در مصر بود و اموال بسیارى(وجوهات شیعیان براى امام(ع) ) را در اختیار داشت.                                                                                                                        امام رضا(ع) سفیرى نزد او فرستاد و دستور تحویل وجوهات را صادر فرمود؛عثمان‏بن عیسى در جواب نوشت:              پدر شما زنده است. حضرت در پاسخ مرقوم فرمود: پدر من ازدنیا رخت‏بربسته و ما ارث او را تقسیم کردیم و این خبر حتمى است. عثمان بن‏عیسى بار دیگر در پاسخ نوشت:                                                                          اگر پدر شما زنده باشد، شما را حقى در این اموال‏نیست و اگر از دنیا رحلت کرده است‏به من دستور نداد اموال را به شما تحویل‏دهم.

درباره یکى دیگر از واقفیان؛ منصور بن یونس برزج نیز همین علت ذکر شده‏است. او با اینکه به دستور امام کاظم(ع) خدمت على بن موسى(ع) رسید و جانشینى‏ایشان را تبریک گفت، ولى بعد از شهادت امام هفتم این حقیقت را انکار کرد وتنها دلیلش این بود که اموالى را که مربوط به مقام امامت‏بود، تصاحب کند.

2 ـ سن امام جواد(ع)

امام رضا(ع) پسرى بجز امام جواد(ع) نداشتند که در هنگام امامت‏هفت‏سال داشت، کسانى که با مقام امامت آشنایى نداشتند، باور این موضوع برایشان‏مشکل بود؛ از این رو در ولایت امام رضا(ع) دچار تردید شدند.

البته هر چند این مساله در زمان امام کاظم(ع) پدید نیامد، ولى براى کسانى که‏از قبل به واقفیه گرویده بودند، دستاویز شد و موجبات توقف عده‏اى دیگر را فراهم‏آورد.

شیخ مفید در این باره مى‏نویسد: با رحلت على بن موسى الرضا(ع) و جانشینى امام‏جواد(ع) در سن هفت‏سالگى، شیعیان به سه گروه تقسیم شدند:                                                                                                           الف: گروهى که اکثریت را تشکیل مى‏دادند و طبق سفارش حضرت رضا(ع) به امامت‏امام جواد(ع) معتقد شدند.               ب: گروهى که دست از اعتقاد به امامت‏حضرت رضا(ع) برداشتند و به واقفیه‏گرائیدند.

ج: گروه سوم که به امامت احمد بن موسى(ع) ( فرزند دیگر امام کاظم(ع) ) قائل‏شدند و گفتند: امام رضا(ع) به امامت او سفارش فرموده است.                                                                                                                   دلیل هر دو گروه، کم بودن سن امام جواد(ع) بود.

نوبختى؛ مولف فرق الشیعه نیز همین سخن را تایید کرده است. کم بودن سن امام جواد(ع) موجب شگفتى بعضى‏از شیعیان نیز شد که امام رضا(ع) ضمن مقایسه آن حضرت با عیسى بن مریم، که درگهواره به مقام نبوت رسیده بود، در مقام زدودن این شگفتى برآمد.

صفوان بن یحیى که از یاران بسیار موفق امام بود، از حضرت رضا(ع) سؤال کرد که‏خداوند روزى را که شما در میان ما نباشید، نیاورد، ولى اگر چنین حادثه‏اى رخ‏داد، امام بعد از شما کیست؟                                                                حضرت به امام جواد(ع) اشاره کرد (در حالى که آن حضرت سه سال داشت).                                                    پرسید: ایشان که سه سال بیشتر ندارد! فرمود: مگر ایرادى هست عیسى(ع) سه ساله‏بود و پیغمبرى خدا را نیز بر عهده داشت.

 

3 ـ غسل امام به وسیله امام

ازروایات استفاده مى‏شود که امام را باید امام غسل دهد، در حالى که موسى بن‏جعفر(ع) در زندان بغداد به شهادت رسید و امام رضا(ع) در آن زمان در مدینه بسرمى‏برد. این موضع دستاویزى دیگر براى واقفیه گردید. ابوبصیر مى‏گوید: یکى ازوصیت‏هاى امام باقر(ع) به امام صادق(ع) این بود که وقتى از دنیا رفتم، غیر ازتو مرا غسل ندهد زیرا امام را فقط امام غسل مى‏دهد. و ابومعمر مى‏گوید: از امام‏رضا(ع) سؤال کردم: آیا امام را فقط امام غسل مى‏دهد؟ فرمود: این، سنتى است ازموسى بن عمران(ع).

در مقابل این ادعاى واقفیه، جوابى از سوى على بن موسى‏الرضا(ع) نقل شده است احمد بن عمر حلال مى‏گوید:          به حضرت رضا(ع) عرض کردم: واقفیه در مورد انکار امامت‏شما به اینکه امام رافقط امام غسل‏مى‏دهد،استدلال‏مى‏کنند. آنها چه مى‏دانند؟! تو چه جواب دادى؟                                                                                              قربانت‏شوم به آنها گفتم: اگر مولاى من بفرماید پدرم را در آسمان یا درزیرزمین غسل دادم، قبول مى‏کنم و آنچه مى‏گوید صحیح مى‏دانم.                                                                                                                      - چنین نگو.                                                                                                                                   - پس چه بگویم؟                                                                                                                                    بگو من او را غسل دادم.                                                                                                                      بگویم شما آن حضرت را غسل داده‏اید؟                                                                                                        آرى.

شیخ صدوق از این اشکال به صورتى دیگرى پاسخ داده، مى‏نویسد:                                                            نهى ائمه(علیهم السلام) از غسل امام توسط غیر امام به این معنى است که دخالت‏دیگران در غسل امام حرام است نه اینکه هر کس امام را غسل داد، او امام بعداست. بنابراین کسانى که امام کاظم(ع) را غسل داده‏اند، مرتکب حرام شده‏اند، نه‏اینکه امام رضا(ع) امام نیست.

آخر سخن اینکه: احتمال مى‏رود مقصود روایات، از غسل امام توسط امام، این باشدکه امام مسوول تجهیز امام است‏یعنى غسل و کفن و دفن امام یا باید توسط خودامام یا به اجازه و رضایت او باشد.

4ـ قائم بودن امام کاظم(ع)

یکى دیگر از عوامل پیدایش واقفیه چنانکه پیش ازآن درباره بعضى از ائمه به وجود آمد، مهدویت‏بود که در میان شیعه از قوت زیادى‏برخوردار است هر چند روایات اهل سنت نیز دست کمى از آن ندارد. البته همواره‏این انحراف معلول فرصت‏طلبى و سودجویى اشخاص فرصت‏طلب نبود بلکه گاه به خاطراعتقاد به مهدى آل محمد(ص) و ندانستن مصداق واقعى آن بود که برخى را دچارکجروى مى‏کرد. ناگفته نماند که وجود اندیشه‏هاى غلوآمیز نیز در پیدایش این کج‏روى بى‏تاثیر نبود، به هر حال اندیشه مهدویت امام کاظم(ع) از طرف واقفیه ترویج‏مى‏گردید.                                       رنجها و فشارهاى روحى و جسمى شیعیان سببى دیگر بود که آنان بى‏صبرانه‏در انتظار قائم آل محمد(ص) باشند; به گونه‏اى که در مورد هر یک از ائمه فکرکنند قائم آل محمد(ص) اوست.

علامه وحید بهبهانى در این مورد مى‏نویسد:                                                                                              «شیعیان به علت محنتهایى که گرفتار آنها بودند و نیز کینه‏اى که از دشمنان در دل‏داشتند، پیوسته مشتاق دولت آل محمد(ص) بوده و خود را به این آرزو امیدوار نگاه‏مى‏داشتند و از این رو بود که پیوسته از قائم سؤال مى‏کردند و برخى مى‏گفتند امام‏بعد، قائم است. »

سبب سوم در پیدایش فکر قائمیت امام کاظم(ع) روایاتى است که‏از بزرگان دین نقل شده است که برخى از آنها چنین است:                                                                                                                                                    یزید صائغ مى‏گوید: وقتى خداوند موسى بن جعفر(ع) را به امام صادق(ع) عنایت‏کرد، من زینتى از نقره تهیه کردم و هدیه را به حضورش بردم. امام صادق(ع)فرمود: به خدا قسم این را به قائم آل محمد(ص) هدیه کردى.

و در روایت دیگر که‏از على(ع) نقل شده است، برقرار کننده قسط و عدل پس از ظلم و جور همنام شکافنده‏دریا و در حدیث دیگر فرزند حمیده، مادر امام کاظم(ع) ، معرفى شده است.

درپاسخ باید گفت:                                                                                                                                 بعضى از این روایات از نظر سند مخدوش مى‏باشند.دوم اینکه، امامان معصوم(علیهم السلام) همه قائم به امر خدایند ولى قائمى که‏زمین را پر از عدل و داد مى‏کند، مهدى موعود(عج)است.                                                        عبدالعظیم حسنى مى‏گوید:                                                                                                                       به امام جواد(ع) عرض کردم:                                                                                                                    امیدوارم قائم‏اهل‏بیت(علیهم السلام) که زمین را پر از عدالت مى‏کند، همانطور که از ستم پر شده‏است، شما باشید، فرمود:                                                                                                                                      هر یک از ما قائم به امر خداى عز و جل مى‏باشیم و همه‏ما مردم را به دین خدا دعوت مى‏نماییم; ولى قائمى که خداوند به وسیله او زمین‏را کفر پاک مى‏کند و آن را از عدالت پر مى‏نماید، کسى است که زمان ولادتش بر مردم‏مخفى است و از میان ایشان غایب مى‏شود و حرام است‏بردن نامش. او همنام‏پیامبر(ص) است.

و جابر بن یزید جعفى مى‏گوید:                                                                                                             از امام باقر(ع) درباره قائم سؤال شد، حضرت دست‏خود را به شانه امام صادق(ع) زد و فرمود:                                 به خدا قسم که این، قائم آل محمد(ص) است.  

عنبسه نیز مى‏گوید:                                                                                                                                بعد از رحلت امام باقر(ع) خدمت امام صادق(ع) رسیدم و این‏حدیث جابر را به اطلاع آن حضرت رساندم. فرمود:           جابر راست گفته، مگر شمانمى‏دانید که هر امامى قائمى به حق است.

همچنین در سخن دانشمندان دینى به غیرحضرت مهدى(عج) نیز قائم گفته شده است. شیخ مفید در مورد امام رضا(ع) مى‏نویسد:                                                                                                                             امام قائم بعد از موسى بن جعفر(ع) فرزند او على بن موسى الرضا(ع) بود.

سومین‏پاسخ از روایتى به دست مى‏آید که حاکى است روایات قائم بودن امام کاظم(ع) تحریف‏شده دست واقفیه است: حسن بن قیاما مى‏گوید: از امام رضا(ع) سؤال کردم چه اتفاقى براى پدر شما افتاد؟ (زنده است‏یا رحلت کرد؟)          حضرت فرمود:                                                                                                                                        از دنیا رفت همانطور که پدران او از دنیارفتند.

 گفتم: پس این حدیث که زرعه از محمد بن سماعه نقل کرده، چیست که امام‏صادق(ع) مى‏فرماید:                  براى فرزندم (امام کاظم(ع) ) پنج‏حادثه رخ خواهد داد که‏براى پیامبران واقع شد. مورد حسات واقع مى‏شود همان گونه که یوسف مورد حسادت‏واقع شد، غایب مى‏شود همان گونه که یونس غایب شد و ... .                                  حضرت پاسخ داد:                                                                                                                              زرعه دروغ گفته است زیرا حدیث‏سماعه این است که امام صادق(ع)فرمود:                                                                در مورد قائم پنج‏حادثه رخ مى‏دهد و نفرمود پسرم.                                                                                                            بنابراین، اضافه کردن‏این کلمه (ابنى) از سوى واقفیه بوده است.

5 - تاخیر در تولد امام جواد(ع)

بعد از امام حسین(ع) امامت هر یک از آن‏بزرگواران به فرزندشان مى‏رسد و زنان در این امر بهره‏اى ندارند. از سوى دیگرامام رضا(ع) در سال‏203 رحلت کردند و امام جواد(ع) سال 195 متولد شدند; یعنى 8سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع) . این تاخیر توانست‏براى مدت کمى سبب شک بعضى‏از شیعیان گردد و به دست واقفیان بهانه بدهد. ابن قیاماى واقفى نامه‏اى خدمت امام رضا(ع) نوشت که شما چگونه امام هستید، درحالى که فرزند ندارید؟ امام در جواب وى نوشتند:                                                                                                                        از کجا دانستى من فرزندى ندارم‏به خدا قسم این ایام نمى‏گذرد مگر آنکه خداوند به من فرزندى عنایت مى‏کند که سبب‏جدایى حق از باطل گردد.                                                                                                                بعد از تولد امام جواد(ع) ، امام رضا(ع) ضمن اعلام این‏خبر، بهانه‏جویى‏هاى واقفیه را باطل کردند و حجت را بر آنها تمام نمودند.

پایان ظلمت

عواملى که سبب شکست واقفیان گردید را مى‏توان بدین ترتیب برشمرد:

الف: تلاشها و بیانات روشنگر امامان معصوم(علیهم السلام) علیه واقفیه که به سه‏دسته تقسیم مى‏شود:

1 . سخنانى که در نکوهش و مذمت واقفیه بیان گردیده است؛ مانند سخن امام‏رضا(ع) در ضمن روایات متعدد، که مى‏فرماید:

«اینها معاند حق و برپا کننده گناه‏هستند و برگشت‏شان به طرف جهنم خواهد بود سرگردان زندگى مى‏کنند و بى‏دین‏مى‏میرند. لعنت‏خدا بر آنان باد که بسیار دروغ مى‏گویند. آنانى که گفتند دست‏خدابسته است واقفیانند ».

2 . تاکید بر ادامه داشتن امامت تا حضرت مهدى(عج)؛این مطلب را در زیارتنامه هر یک از ائمه مشاهده مى‏نماییم. تاکیدهاى فراوان برزیارت قبر على بن موسى الرضا(ع) نیز خود اعلام مبارزه‏اى آشکار علیه واقفیه‏مى‏باشد.

3 . نبرد مالى و اقتصادى با واقفیان؛ به گونه‏اى که شیعیان را ازپرداخت زکات به واقفیه منع کردند.

ب: تلاش شیعیان، که بخشى از آن به صورت مناظره با بزرگان واقفیه بودَ ؛ همچون‏مناظره على بن اسماعیل میثمى و یونس بن عبدالرحمان با بعضى از آنان. و بخشى‏به صورت تالیف کتاب در رد واقفیه.

نجاشى رجالى بزرگ شیعه، کتابهاى زیادى تحت عنوان «الرد على الواقفه‏» برمى‏شمرد که از سوى اصحاب ائمه(علیهم السلام) تالیف شده است.

ج: بى‏پایگى و بطلان واقفیه. سنت الهى بر احقاق حق و ابطال باطل است هر چند که‏باطل چند روزى جولان دارد; اما دولت از آن حق است. بطلان و بى‏اساس بودن واقفیان‏را با توجه به عوامل پیدایش آنان و روشهاى کاربردى این گروه مى‏توان پى برد;چرا که ابزارى که آنان در پیشبرد اهداف خود در اختیار داشتند، عبارت بود از:                              تطمیع، تحریف، تهدید و کتمان حقایق که هر یک با توجه به حقایقى تاریخى اثبات‏مى‏گردد.

-3رد فدک

یعقوبی در این مورد می‌نویسد: «گروهی از فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نزد مأمون آمده، مدعی شدند که فدک، حق زهرا(س) مادر ماست، رسول خدا آن را به عنوان «نحله» و هدیه در زمان حیات خود، به دخترشان بخشیده‌اند. لکن ابوبکر، در نخستین روزهای حکومت خود، حق مالکیت را از مادر ما سلب، و فدک را جز اموال عمومی اعلام کرد. آنگاه فاطمه در مقام احقاق حق خویش برآمد، خلیفه از او درخواست گواه کرد. او علی(ع) و حسنین(ع) و ام ایمن را گواه قرار داد. ابوبکر نپذیرفت و بدین صورت، فرزندان زهرا از حق مسلم خود محروم شدند و دیگران از منافع آن بهره بردند. اکنون ما برای مطالبه حق خود نزد تو آمده‌ایم.

مأمون دستور داد تا اجلاسی با حضور فقیهان تشکیل شود. وی پس از اثبات حقانیت فرزندان فاطمه(س) سندی نوشت و فدک را به این خاندان بازگرداند. مأمون سند را به «محمدبن یحیی بن حسین بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب» و «محمدبن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب» تسلیم کرد.

ابن ابی الحدید معتزلی، شارح نهج‌البلاغه نیز داستان بازگرداندن فدک را با نقل دیگری بیان کرده، و بازگشت آن را به خاندان رسالت از ابتکارهای مأمون می‌داند.

او می‌افزاید: «وقتی مأمون دستور داد تا سند آن را برای اولاد فاطمه(س) بنویسند، دعبل خزاعی برخاست و قصیده معروف خود را خواند که با بیت زیر آغاز می‌شود:                                                                                     اصبح وجه الزمان قد ضحکا برد مأمون هاشم فدکا                                                                                                برد مأمون هاشم فدکا برد مأمون هاشم فدکا

چهره زمان خندان شد، آن گاه که مأمون فدک را به بنی هاشم باز گرداند.

در مورد بازگرداندن فدک نیز باید گفت که این اقدام اختصاص به مأمون نداشته است، بلکه قبل از او، دیگرانی نیز فدک را به آل علی(ع) و فرزندان فاطمه(س) بازگردانده‌اند که قطعاً شیعه به شمار نمی‌آمده‌اند. پس از آنکه فدک از فاطمه(س) گرفته شد، در ردیف اموال عمومی قرار گرفت و مصرف عواید آن تا زمان معاویه تقریباً یکنواخت بود. معاویه تصمیم جدیدی گرفت بدین صورت که یک سوم منافع آن را به «مروان بن حکم» و دو قسمت دیگر را به عمروبن عثمان می‌داد، تا آن که پس از شهادت امام مجتبی(ع) تمام آن را در اختیار مروان قرار داد.

مروان آن را به فرزندش عبدالعزیز و او به فرزند خود عمربن عبدالعزیز بخشید. عمربن عبدالعزیز چون به خلافت رسید، برای نخستین بار آن را به فرزندان فاطمه(س) باز پس داد. بعد از مدتی با روی کار آمدن یزید بن عاتکه (م 105 ه‍. ق) بار دیگر فدک از تصرف فرزندان فاطمه(س) خارج شد و در طول دوران حکومت امویان در اختیار آنان قرار داشت.

با انقراض دولت امویان و روی کار آمدن عباسیان در سال 132 ه‍. ق، اولین خلیفه عباسی (ابوالعباس سفاح) بار دیگر فدک به فرزندان فاطمه(س) بازگشت، ولی منصور (م 158 ه‍. ق) آن را باز پس گرفت.

مهدی عباسی (م 169 ه‍. ق) بار دیگر آن را به فرزندان فاطمه(س) برگردانید، سال بعد آن را موسی بن مهدی (م 170 ه‍. ق) گرفت و تا عصر مأمون این گونه ماند.

 

4- خیزش و شورش علویان بر علیه دستگاه بنی عباس که مشروعیت حکومت بنی عباس را به شدت زیر سوال می برد.                                                                                                                                    قیامی چون، قیام محمد بن ابراهیم بن اسحاق بن ابراهیم بن حسن بن علی(ع) در کوفه برای دعوت مردم به اطاعت امام رضا (ع) .                                                                                                                                     قیام زید بن موسی بن جعفر (ع)در بصره .                                                                                                        قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) در یمن .                                                                                             قیام حسن بن حسین افطس در مکه و مدینه .

قیامهای محمد بن ابراهیم بن اسماعیل معروف به طباطباء «ابو سرایا » ، «سری بن منصور شیبانی » و حتی قیام «حسین بن هرش » در خراسان برای دعوت به سوی  امام رضا (ع) .

فراموش نمى کنیم که سادات نیزـ همراه برخى دیگر از عالمان شیعه یا دیگر مردم شیعى ـ در جناح دیگر اجتماع، با تکیه به شخصیت و موقعیت امام، مشغول درگیرى ها و اقدامات خویش بودند، از جمله:
محمد بن ابراهیم طباطبا، که خروج ابوالسرایا، سرى ّ بن منصور شیبانى ، در سال 199، به آهنگ بیعت گرفتن براى او بود. ابوالسرایا، محمد بن ابراهیم (محمد بن ابراهیم بن اسماعیل طباطبا بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب علیه السلام) را در راه حجاز ملاقات کرد و با او وعده گذاشت که مردم را به بیعت او فرا خواند و در روز 10 جمادى الاولاى سال 199، در کوفه خود را ظاهر کند، و با او بود على بن عبدالله (عبیدالله) بن حسین بن على بن الحسین زین العابدین(ع). مردم کوفه گرد او جمع شدند و با او بیعت کردند. از طرف دیگر ابوالسرایا با غلامان خویش، از خارج کوفه، مردم را به یارى خاندان پیامبر و خونخواهى شهیدان آل محمد(ص) دعوت و تحریض کرد و روز موعود با جماعتى که گرد آورده بود، وارد کوفه شد. در این هنگام، محمد بن ابراهیم بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مردم را به بیعت خویش طلبید و عهد کرد که در میان مردم به قانون کتاب و سنت عمل کند و جانب امر به مغروف و نهى از منکر را فرو نگذارد.
و همین محمد بن ابراهیم است که ابوالفرج از جابر جعفى رویات کرده است که حضرت امام محمدباقر(ع) از خروج او خبر داد و فرمود:
در سال 199، مردى از ما اهل بیت، بر منبر کوفه خطبه مى خواند، که خداوند به وجود او بر ملائکه مباهات مى کند.
از سخن امام باقر، در حق محمد بن ابراهیم طباطبا، دانسته مى شود که قیام وى بر حق بوده است و براى حق. و این که با مردم پیمان کرده است که به کتاب و سنت عمل کند، (به پیمان خود) عمل مى کرده است و طبق کتاب و سنت، امامت راـپس از پیروزى کاملـبه دست امام حق زمان خویش، حضرت على بن موسى الرضا، مى سپرده است. پس او در حقیقت داعى امام رضا بوده است، در این خروج، در کوفه.
دیگر از سادات بزرگ خارج در آن ایام، فرزند امام جعفر صادق(ع)، محمد دیباج بود، که در مدینه خروج کرد و مردم را به بیعت خویش فرا خواند. اهل مدینه با او بیعت کردند. برخى گفته اند محمد بن جعفرالصادق، نخست مردم را به بیعت با محمد بن ابراهیم طباطبا دعوت مى کرد، و چون محمد بن ابراهیم درگذشت، مردم را به بیعت خود خواند. و این محمد بن جعفرالصادق را، محمد دیباج مى گفتند، به جهت حسن و جمال و بها و کمال او. و او مردى سخى و شجاع و قوى ّالقلب و عابد بود، پیوسته یک روز روزه داشت و یک روز افطار مى کرد، و هر گاه از منزل بیرون مى شد، بازنمى گشت مگر این که جامه خویش را از تن کنده بود و برهنه اى را با آن پوشانیده بود. محمد با جماعتى از سادات و علویینِ نامى به جانب مکه روان گشت و آماده جنگ با سپاه خلیفه شد.

قیام محمد بن قاسم: یکی از نتایج زودرس تأثیر امام رضا(ع) در خراسان، قیام محمد بن قاسم می‌باشد. اهمیت نفوذ تشیع و گستردگی آن پس از ورود امام رضا(ع) در خراسان به گونه‌ای بود که زمینة قیام محمد بن قاسم علوی در طالقان فراهم شد. هر چند این قیام در سال 219 هـجری و چند سال بعد از شهادت امام رضا(ع)‌ رخ داد، از آن روی که باعث گسترش تشیع در بخشی از خطة ایران گردید، در خور توجه است. محمد بن قاسم در زمان معتصم در طالقان خروج کرد و پس از جنگ‌هایی که میان او و عبدالله بن طاهر روی داد، سرانجام عبدالله او را دستگیر کرد و به نزد معتصم فرستاد. وی پیش از آن مدتی در جوزجان تلاش کرد و طولی نکشید که چهل هزار نفر از مردم آنجا با وی بیعت کردند. که این خود بیانگر وسعت گرایش‌های شیعی در خراسان است.                                                             خیزشها و قیامهای علویان در کنار جایگاه محوری و شخصیت معنوی امام رضا (ع) در جهان اسلام موجب شد تا مامون حضرت را به اجبار در سال 200 هجری قمری از مدینه به مرو فرا خواند.

 

5.تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا(علیه السلام)  از جانب مامون و پذیرش آن با شرط از جانب امام رضا (علیه السلام)

خیزشها و قیامهای علویان در کنار جایگاه محوری و شخصیت معنوی امام رضا (ع) در جهان اسلام موجب شد تا مامون حضرت را به اجبار در سال 200 هجری قمری از مدینه به مرو فرا خواند مامون در مرحله نخست با زیرکی خاص از آن حضرت تقاضا کرد که مقام خلافت را بپذیرد امام با پاسخی زیرکانه از پذیرش آن سرباز زدند سرانجام مامون با تهدید به قتل ، امام را مجبور به پذیرش ولایت عهدی کرده امام که از شهادت باکی نداشت به خوبی می دانست عدم پذیرش ولایت عهدی زمینه را برای  شهادت وی و سپس عوامفریبی و مظلوم نمایی مامون ، مهیا می سازد از اینرو با شرط عدم دخالت در امور سیاسی عدم پذیرش قضاوت و عدم دخالت در عزل و نصب و دادن فتوا در پنجم ماه مبارک رمضان سال 201 هجری ولایتعهدی را پذیرفت .

امام که از پذیرش ولایتعهدی ناخرسند بود . وضعیت خویش را برای شیعیان عصر خویش با داستان حضرت «یوسف» و اجبار علی (ع) در شرکت در شورای شش نفری مقایسه کرد و آیندگان را از اجباری بودن پذیرش متوجه ساخت .

در این حادثه امام هشتم على‏بن موسى‏الرضا ،علیه‏السلام، در برابر یک تجربه تاریخى عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسى که پیروزى یا ناکامى آن مى‏توانست‏سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.

دراین نبرد رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشى سرشار و تدبیرى قوى و فهم ودرایتى‏بى‏سابقه‏قدم در میدانى نهاد که اگر پیروز مى‏شد و مى‏توانست آنچنان که برنامه‏ریزى کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفى دست مى‏یافت که از سال چهل هجرى یعنى از شهادت على‏بن ابى‏طالب ،علیه‏السلام، هیچ یک از خلفاى‏اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست‏یابند، یعنى مى‏توانست درخت تشیع را ریشه‏کن کند و جریان معارضى راکه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود به کلى نابود سازد.

اما امام هشتم با تدبیرى الهى بر مامون‏فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسى که خود به وجود آورده بود به‏طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه‏کن نشد بلکه حتى‏سال‏دویست و یک هجرى، یعنى سال ولایتعهدى آن حضرت، یکى از پربرکت‏ترین‏سالهاى‏تاریخ‏تشیع شد و نفس تازه‏اى در مبارزات علویان دمیده شد؛ و این همه به برکت تدبیر الهى امام هشتم و شیوه حکیمانه‏اى بودکه‏آن‏امام‏معصوم‏دراین آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.

براى اینکه پرتوى بر سیماى این حادثه عجیب افکنده شود به تشریح کوتاهى‏ازتدبیرمامون‏وتدبیرامام در این حادثه مى‏پردازیم.

مامون‏ازدعوت‏امام‏هشتم‏به‏خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى‏کرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه‏فعالیت‏سیاسى‏آرام‏و بى‏خطر بود . همان‏طور که گفتم شیعیان در پوشش‏تقیه،مبارزاتى خستگى‏ناپذیر و تمام نشدنى داشتند، این مبارزات که با دو ویژگى همراه بود، تاثیر توصیف‏ناپذیرى‏در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى، یکى مظلومیت‏بود و دیگرى قداست.

شیعیان با اتکاء به این دو عامل نفوذ، اندیشه شیعى را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل‏بیت است، به زوایاى دل و ذهن مخاطبان‏خودمى‏رساندندوهرکسى‏را که از اندک آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن مى‏ساختند و چنین بود که دائره تشیع، روز به روز در دنیاى اسلام گسترش‏مى‏یافت و همان مظلومیت و قداست‏بودکه با پشتوانه تفکر شیعى اینجاو آنجا در همه دورانها قیامهاى مسلحانه وحرکات‏شورشگرانه‏را بر ضددستگاههاى‏خلافت‏سازماندهى مى‏کرد.

مأمون مى‏خواست‏یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابى به میدان‏سیاست‏بکشاندو به این وسیله کارایى‏نهضت‏تشیع‏راکه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار مأمون آن دو ویژگى مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان مى‏گرفت زیرا جمعى‏که‏رهبرشان‏فردممتازدستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق‏العنان وقت‏و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.

این تدبیر مى‏توانست فکر شیعى را هم در ردیف بقیه عقاید و افکارى که درجامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن‏را از حد یک تفکر مخالف دستگاه که اگرچه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض‏است‏ازنظر مردم بخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام برانگیز است‏خارج سازد.

دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافتهابود، مأمون با این کار به همه شیعیان‏مزورانه‏ثابت‏مى‏کردکه‏ادعاى غاصبانه‏و نامشروع بودن خلافتهاى مسلطکه‏همواره‏جزء اصول اعتقادى شیعه به حساب مى‏آمده است‏یک حرف بى‏پایه و ناشى از ضعف و عقده‏هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مامون‏هم‏که جانشین‏آنهاست‏مى‏باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون على‏بن‏موسى الرضا، علیه‏السلام، با ورود در این دستگاه و قبول جانشینى مأمون او را قانونى و مشروع دانسته پس باید بقیه‏خلفا هم از مشروعیت‏برخوردار بوده‏باشند و این، نقض همه ادعاهاى شیعیان است، با این کار نه فقط مأمون از على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، بر مشروعیت‏حکومت‏خود و گذشتگان اعتراف مى‏گرفت‏بلکه یکى از ارکان اعتقادى تشیع یعنى ظالمانه بودن پایه حکومتهاى قبلى را نیز درهم مى‏کوبید.

علاوه بر این ادعاى دیگر شیعیان مبنى بر زهد و پارسایى و بى‏اعتنایى ائمه به‏دنیانیزبا این کار نقض مى‏شد که‏آن‏حضرات‏فقط در شرایطى که به دنیا دسترسى نداشته‏اند نسبت‏به آن زهد مى‏ورزیدند و اکنون که درهاى بهشت دنیا به روى آنان باز شدبه‏سوى آن شتافتند ومثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.

سوم، اینکه‏مامون‏با این کار، امام را که‏همواره‏یک‏کانون‏معارضه‏ومبارزه بود درکنترل دستگاههاى خود قرار مى‏داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوى را نیز در سیطره خود درمى‏آورد و این موفقیتى بود که هرگز هیچ یک از اسلاف مأمون چه بنى‏امیه و چه بنى‏عباس بر آن دست نیافته بودند.

چهارم، اینکه امام را که یک عنصر مردمى و قبله امیدها و مرجع سؤالها و شکوه‏ها بود در محاصره ماموران حکومت‏قرار مى‏داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى‏زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى‏افکند.

پنجم، این بود که با این‏کار براى خود وجهه و حیثیتى معنوى کسب مى‏کرد. طبیعى بود که در دنیاى آن روز همه او را بر اینکه فرزندى از پیغمبر و شخصیتى مقدس و معنوى را به ولیعهدى خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکى دینداران به دنیاطلبان از آبروى دینداران مى‏کاهد و بر آبروى دنیاطلبان مى‏افزاید.

ششم، آنکه در پندار مأمون، امام با این‏کار به یک توجیه‏گر دستگاه خلافت‏بدل مى‏گشت، بدیهى است‏شخصى در حد علمى و تقوایى امام باآن‏حیثیت‏وحرمت‏بى‏نظیرى که وى به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت‏بر عهده مى‏گرفت هیچ نغمه مخالفى نمى‏توانست‏خدشه‏اى بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعى بود که مى‏توانست همه خطاها و زشتى‏هاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد .                                                                                                                                        به جز اینها هدفهاى دیگرى نیز براى مأمون متصور بود.

چنانکه مشاهده مى‏شود این تدبیر به‏قدرى پیچیده و عمیق است که یقیناهیچ‏کس‏جز مأمون نمى‏توانست آن را بخوبى هدایت کند و بدین جهت‏بود که دوستان و نزدیکان مأمون از ابعاد و جوانب آن بى‏خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاریخى چنین برمى‏آید که حتى «فضل‏بن سهل» وزیر و فرمانده کل و مقربترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتواى این سیاست، بى‏خبر بوده است.مامون‏حتى‏براى‏اینکه هیچ‏گونه ضربه‏اى‏برهدفهاى وى از این حرکت پیچیده وارد نیاید داستانهاى جعلى براى‏علت‏وانگیزه‏این اقدام مى‏ساخت و به این و آن مى‏گفت.

حقا باید گفت‏سیاست مأمون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏ابن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام،است و همین است که على‏رغم زیرکى شیطنت‏آمیز مأمون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حرکتى بى‏اثر و بازیچه‏اى کودکانه بدل مى‏کند، مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‏گذارى عظیمى که در این راه کرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست‏بلکه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى‏که بعد از گذشت مدتى کوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان‏لم‏یکن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش درپیش‏گرفته‏بودندیعنى «قتل» و مأمون که در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى که همه خلفاى پیش از او در آن سقوط کرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و کبر فرو غلطید. دریده شدن پرده ریا مأمون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در دهها نمونه مى‏توان مشاهده کرد که از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏بن اکثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم‏بن‏مهدى‏وآراستن بساط عیش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.

اکنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على بن موسى الرضا، علیه السلام، در این حادثه مى‏پردازیم:

1. هنگامى که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاى مدینه را از کراهت و نارضایى خود پر کرد، به طورى که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت‏سوء حضرت‏را از وطن خود دور مى‏کند، امام بد بینى خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست، همه کسانى‏که باید طبق انتظار مأمون نسبت‏به اوخوش‏بین و نسبت‏به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏کرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.

2. هنگامى که در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنکاف کردند و تا وقتى مأمون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه‏جا پیچید که على‏بن موسى‏الرضا ،علیه‏السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است، دست‏اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر کردند حتى فضل‏بن سهل در جمعى از کارگزاران و ماموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام امیرالمؤمنین آن را به على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، تقدیم مى‏کند و على‏بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساندوهمواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول کردم. طبیعى بود که این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسى مثل مأمون فقط به دلیل آنکه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است‏ به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند کسی مثل‏على‏بن‏موسى‏الرضا، علیه‏السلام،  پیدا مى‏شودکه به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.                                                                                                                                       مقایسه ‏اى که از این رهگذر میان امام‏على‏بن‏موسى‏الرضا،علیه‏السلام، و مأمون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست درست عکس آن چیزى را نتیجه مى‏داد که مأمون به خاطر آن سرمایه‏گذارى کرده بود.

3. با اینهمه على‏بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام،فقط بدین‏شرط ولیعهدى را پذیرفت که در هیچ یک از شؤون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر مى‏کرد فعلا در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدا بتدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مأمون نقش برآب مى‏شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت‏ نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت که گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حکومت و طبعا نه هیچ‏گونه توجیهى براى کارهاى آن دستگاه.

روشن است که عضوى در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها کناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت‏به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مأمون بخوبى این نقیصه را حس مى‏کرد و لذا پس از آنکه کار ولیعهدى انجام گرفت‏بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏الحیل به مشاغل خلافتى بکشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏کرد.

یک نمونه همان است که معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏کند که مأمون به امام مى‏گوید : اگر ممکن است‏به کسانى که از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى که اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنکاف مى‏کند و قرار قبلى که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است که مأمون به این بهانه«که مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد»، امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏کند، امام استنکاف مى‏کند و پس از اینکه مأمون اصرار را به نهایت مى‏رساند امام به این شرط قبول مى‏کند که نماز را به شیوه پیغمبر و على‏بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى بناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاکارانه خود وارد مى‏سازد .

4. اما بهره ‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست‏به حرکتى مى‏زند که در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت‏بى‏نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه امامت‏شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست .

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیک گفته نشده بود به صداى بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولى آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمى‏گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قویترین استدلالهاى امامت را بیان فرموده است؛ نامه جوامع‏الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان کرده است؛ قصائد فراوانى که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام ،علیه‏السلام، است.

در آن سال در مدینه و شاید دربسیارى‏ازآفاق اسلامى ‏هنگامى ‏که خبر ولایتعهدى‏على‏بن‏موسى‏الرضا، علیه‏السلام، رسید در خطبه فضائل اهل بیت‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى دیگر کسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثان و متذکران شیعه معارفى را که تاآن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.

5. در حالى‏که مأمون امام را جدا از مردم مى‏پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.
با اینکه مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب کرده بود که شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث‏سلسلةالذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشکار ساخت و در جاى‏جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت‏بود هرگاه فرصتى دست‏داد حصارهاى‏دستگاه حکومت را براى حضوردرانبوه‏جمعیت‏مردم‏شکافت .

6. نه‏ تنها سرجنبانان تشیع از سوى امام‏ به سکوت‏ وسازش ‏تشویق نشدند بلکه قرائن حاکى ‏از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى که بیشترین دورانهاى عمرخودرا در کوههاى صعب‏العبور و آبادیهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا،علیه‏السلام، حتى مورداحترام ‏و تجلیل کارگزاران حکومت ‏در شهرهاى‏مختلف ‏نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیروامیرى روى‏خوش نشان‏نداده ودر دستگاه‏آنان رحل اقامت نیفکنده بوده‏و هیچ‏کس‏از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش‏خودحمل‏مى‏کردومیان‏شهرهاو آبادیهاسرگردان‏وفرارى‏مى‏گذرانید، توانست‏به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترین و شیواترین‏قصیده‏خود را که ادعانامه نهضت‏نبوى ضددستگاههاى‏خلافت اموى‏وعباسى‏است‏براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.

اکنون‏ بار دیگر نگاهى بر وضع کلى صحنه این نبرد پنهانى که مأمون آن را به ابتکار خود آراسته و امام‏على بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام، را با انگیزه‏هایى که اشاره شد به آن میدان کشانده بود مى‏افکنیم:                                           یک‏سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:                                                                                     مامون‏ چه ‏درمتن ‏فرمان‏ ولایتعهدى ‏و چه در گفته‏ ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى ‏منیع ستوده‏است و او اکنون در چشم آن مردمى که برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یک چهره در خور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است‏ شناخته ‏اند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت‏خود منصرف سازد بلکه حتى على‏بن موسى،علیه‏السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است.
 در مدینه ، مکه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى ،علیه‏السلام، به تهمت‏ حرص ‏به‏ دنیا و عشق‏ به ‏مقام ‏و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.                                                                  کوتاه سخن آنکه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده که بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست ‏بدهد.

پاره ای از اقدامات امام رضا (ع) در دوران ولایتعهدی :

امام رضا (ع) در دوران ولایتعهدی که دوران مبارزه منفی ایشان با حاکمیت خاندان عباسی و بویژه مامون عباسی بود اقدامات سیاسی گوناگونی انجام داد که نمونه هایی را به شرح ذیل بیان می کنم:                                                1- بر اساس مصالح اسلام عمل نمودند نه طبق دستور مامون .                                                                  2- اقدامات امام رضا (ع) مستقل و با نظر خاص خودش بود که این کار باعث توجه مردم به او گردید و مردم دانستند که امام رضا (ع) وابستگی به حاکمیت مامون ندارد و او را برحق نمی داند .

 - 3سادات و علویان و خاندان پیامبر (ص) را حفظ نموده و آنان را از خطرات محفوظ داشتند .                            - 4مردم ایران را از شر حاکمیت مامون و فضل بن سهل در امان داشتند.                                                        5- با افشاگریها و عدم دخالت در کارهای حکومتی حقانیت خود را ثابت کردند بهمین جهت بود که بغض مامون برانگیخته شد و ابزار شهادت آن حضرت را فراهم نمود و آن بزرگوار را به شهادت رسانید .

 

6- مراسم روز عید سعید فطر

مسأله ی نماز عید فطر یکی از رخداد های مهم زندگی امام علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، پس از مسأله ی ولایتعهدی است. اهمیت این موضوع تا آنجا است که مأمون به صورت آشکار در برابر آن عکس العمل نشان داد و رازی را که همواره در مخفی نگه داشتن آن می‌کوشید نا خواسته افشا کرد. در تاریخ آمده است که:

روز عیدفطر مأمون از امام (ع) تقاضا کرد که نماز عیدفطر را با مردم بخواند، تا برای مردم اطمینان بیشتری در امر ولایتعهدی پیدا شود. امام پیغام داد که: «قرار ما بر این بوده که در هیچ کار رسمی دخالت نکنم. بنابراین مرا از اقامه نماز عید معذوربدار! مأمون اصرار کرد که: مصلحت در این است که شما این نماز با اهمیت را اقامه کنید تا هم موضع ولایتعهدی تثبیت شود و هم فضل و عظمت شما آشکارتر گردد، امّا امام نپذیرفت. مأمون که دست بردار نبود پیک‏ها و پیغام‏های متعددی برای متقاعد کردن امام برای حضرتش فرستاد، هنگامی که امام رضا(ع) پافشاری خلیفه را احساس کرد به او فرمود: اگر قرار است که من حتماً به نماز بروم من این فریضه الهی را طبق سیره پیامبر و روش امیرمؤمنان علی(ع) اقامه خواهم کرد !                                                                                                                     مأمون گفت: هر طور که دوست داری آن طور عمل کن اختیار با شماست !                                                            آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عید در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا(ع) اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره‏گیری از وجود حضرت رضا(ع) خود را آماده کردند. هنگامی که خورشید طلوع نمود حضرت غسل کرد و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر مبارک گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. و مقداری هم بوی خوش بکار برد. دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالی که پابرهنه بود و پیراهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیکش ـ که آنان نیز چنین کرده بودند ـ به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(ع) سربه سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گرفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می‏شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای امام(ع) هم نواهستند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا(ع) و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا(ع) و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت(ع) به لرزه درآمد. سرداران نظامی هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب‏های خود پیاده شدند و کفش‏هایشان را درآورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تکبیر گویان به راه افتادند. حضرت رضا(ع) پیاده راه می‏پیمود و هر ده قدم یک بار ایستاده و با نوای ملکوتی‏اش تکبیر می‏گفت.

یاسر خادم می‏گوید: در این حال ما خیال می‏کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم‏آوا گشته است، شهر مرو یکصدا گریه و شیون بود، هیجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شکوه ایمان و تکبیر و نماز در پایتخت کشور اسلامی طنین انداز شده بود جلوه‏های مادّی و ظاهری از ذهن‏ها و خاطره‏ها فراموش شده و آحاد جمعیت به آفریدگار هستی و پیروی از حجت الهی می‏اندیشیدند و در صفهای به هم پیوسته به دنبال امام رضا(ع) به سوی مصلا می‏شتافتند.

هنگامی که این خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتی دیگر وضع همین طور ادامه یابد همه مردم مفتون و شیفته او خواهند شد و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم بپیچند، مأمون احساس خطر کرده و از امام رضا(ع) عاجزانه درخواست نمود که از میانه راه به منزل برگردد و امام نیز کفشهای خود را طلبیده و به منزل برگشت و فرمود: من که گفتم مرا از این کار معذور بدارید.(1) بلی نماز شکوهمند اولیاء الهی آن چنان قدرتی دارد که می‏تواند کاخهای ستم را به لرزه در آورده و بنیان طاغوتیان را از ریشه قطع کند و نماز عید حضرت(ع) اینگونه بود.                                                                                                                                                           مأمون پس از این قضیه بسیار ترسید و حکومت خود را با وجود امام در خطر دید.

 

-7اقامه نماز باران

در ایامی که امام رضا(ع) در خراسان به سر می‏برد مدتی قحط سالی شده و باران نیامد و خشک سالی پدیدار گشت. عده‏ای از منافقان و حاشیه‏نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چونکه مأمون علی بن موسی(ع) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهی نازل نمی‏شود.

مأمون در روز جمعه‏ای از امام تقاضا کرد که برای نزول باران و رحمت الهی دعا کند امّا امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه برای اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(ع) در عالم رؤیا زیارت کردم و پیامبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را می‏فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پیشگاه خداوند پی می‏برند و به بزرگی مقامت واقف می‏گردند.

روز دوشنبه فرا رسید مردم از خانه‏ها بیرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالای منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الی منازلهم و مقارهم؛ خدایا! ای پروردگار من! تو حق ما اهل بیت را بزرگ شمرده‏ای این مردم به ما متوسل شده‏اند همچنان که خودت فرموده‏ای و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اینها را از باران سودمند و فراوان و بی‏ضرر و زیان خود سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه‏هایشان نازل فرما!                      یکی از حاضرین در آن اجتماع می‏گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه‏های خود برگردند.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر برای این منطقه نخواهد بارید برای فلان ناحیه می‏رود، آن ابر رفت و ابر دیگری به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همین ترتیب آمد و از فضای منطقه عبور کرد و هر بار امام (ع) فرمود: این ابر برای شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(ع) فرمود: این ابر را خداوند متعال برای شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوی منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده‏اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدی نازل شده و تمام حوض‏ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالی تمام می‏گفتند: کرامتها و الطاف الهی بر فرزند رسول گرامی اسلام(ص) مبارک باد.

بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهی و خوشحالی مردم، حضرت رضا(ع) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزاری از نعمتهای الهی به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.                                                 اینجاست که از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بیت (ع) عرضه می‏داریم: ارادة الرّب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم ؛اراده و مشیت پروردگار عالم در تدبیر امور جهان به سوی شما می‏آید و از خانه‏های شما به دیگر جاها می‏رسد.

- 8بیان حدیث سلسلة الذهب در نیشابور

در مسیر حرکت امام سخنانی برای مردم ایراد فرمود که از مهم ترین آنها می‌توان از سخنرانی ایشان در نیشابور یاد کرد. گفته می‌شود نیشابور در آن زمان مرکزیت علمی‌خاصی داشت و تقاضای شدیدی از طرف مردم و دانشمندان و عالمان نیشابور برای امام مطرح شد. امام در آنجا حدیث سلسله الذهب را، که به حدیث اخلاص و توحید هم مشهور است، برای مردم نقل فرمود‌:
کلمه ی لا الله الا الله حصار من است پس هر کس گواهی به آن بدهد داخل حصار من شده و کسی که داخل در حصار من شود از عذاب من ایمن خواهد بود.
پس از بیان این حدیث صد ها قلم از قلمدانهای طلای مرصع برای نوشتن آن بیرون آمد.

شرح ماجرا: مردم نیشابور مشتاق زیارت حضرت رضا (ع ) بودند. از حضرت تقاضا کردند اندکى توقف فرماید تا چهره جذاب و متین آن یادگار رسول را ببینند. امام (ع ) در حالى که لباس ساده اى بر تن داشت ، در برابر مردم قرار گرفت . مردم در دیدن آن حضرت بى تابانه فریاد شوق برداشتند. دو نفر از حافظان حدیث بنام ابوذرعه و محمّد بن اسلم مردم را به سکوت دعوت مى کردند و کلمات درربار آن حضرت را براى مردم - با صداى بلند - بیان مى فرمودند. حضرت رضا علیه السلام حدیثى را که مربوط به ((توحید و یگانگى ذات حق )) است بدین سان بیان فرمود:
 ((کلمة لا اله الا اللّه حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابى ))

یعنى :کلمه طیبه (( لا اله الا اللّه )) دژ استوار من است ، هر کس آن را بگوید در این دژ استوار داخل مى شود، و اگر در آن وارد شد از عذاب روز رستاخیز در امان خواهد بود. و سپس ‍ هنگامى که موکب آن حضرت مى خواست به راه افتد، براى تکمیل این سخن والا و ارزنده سر از هودج و کجاوه بیرون آورد.
مردم همه متوجه شدند که امام (ع ) قصد بیان مطلبى فرموده است .
دیگر بار سکوت بر همه جا حکمفرما شد. امام (ع ) بدنبال حدیث افزود:
 ((و لکن بشرطها و انا من شروطها)). یعنى : و امّا به شرط و شروطش (و با اشاره به خود فرمود:) و من از شروط آن هستم .
منظور امام از بیان حدیث قدسى  سه نکته بود:
اول آنکه با نقل نام پدران و اجداد خود که هر کدام از دیگرى حدیث را روایت کرده اند تا به پیغمبر اکرم (ص ) و اینکه آن حضرت از طریق جبرئیل امین از مقام ربوبى ، این حدیث را شنیده است پدران بزرگوار خود را که همه امامان شیعه و خلفاى واقعى حق اند به مردم باز گفت و آنها را به یاد مردم آورد.
دوم آنکه ، موضوع یگانه پرستى و خدا پرستى را که پایه همه اعتقادات است به یاد مردم آورد که گول طاغوتهاى زمان و زورمندان طاغوت صفت نخورند.
سوم آنکه ، یگانه پرستى واقعى و خالى از شرک و روى و ریا مستلزم و همراه (ولایت ) اهل بیت (ع ) است و تا رهبرى عادلانه در جامعه مسلمانان برقرار نشود، بتها و بت نماها و طاغوتها نخواهند گذاشت توحید در مسیر درست قرار گیرد.
در تاریخ آمده است که : هنگام نوشتن این حدیث مردم مشتاق آن چنان آمادگى داشتند که 24 هزار قلمدان در اختیار گرفته بودند، تا در نوشتن کلمات گهربار فرزند پیغمبر (ص ) بکار گیرند.

 

 

منابع و مآخذ:

* ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین

* محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی

* کتاب زندگى سیاسى هشتمین امام، سید جعفر شهیدى .

* شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، چاپ دوم: تهران، کتابفروشی طوس، شهریور 1363

* شریف القرشی، باقر، پژوهشی دقیق در زندگی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ترجمه سید محمد صالحی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1382.

* شرح نهج‏البلاغة. ابن ابى‏الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالجلیل، 1407 ق.

 * بحار الانوار. محمد باقر المجلسى، الثانیة، دار احیاء التراث العربى، بیروت/ 1403 ق.

* ماهنامه کوثر شماره 15

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه های اَدبی- اضافه تشبیهی واستعاری

تشبیه

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند .

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است : 

 1- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

 2- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

 3- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار و ... .

4- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال :        علی     مانند     شیر         شجاع    است .

             مشبه      ادات   مشبه به   وجه شبه

نکته : « مشبه » و « مشبه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما         « ادات تشبیه » و « وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال : دل همچو سنگت ، ای دوست به آب چشم سعدی      عجـب اسـت اگـر نگـردد که بگردد آسیابی

توضیح : دل به سنگ تشبیه شده است اما وجه شبه « سختی » در این بیت نیامده است .

نکته : در تشبیـه وقتی که « وجـه شبه » و « ادات تشبیه » حـذف شود ، به آن « تشبیه بلیغ » می گویند . ( تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین تشبیه است . )

مثال :        دلش     سنگ      است .

             مشبه      مشبه به

نکته 1 : در تشبیه همیشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قویتر و بارز تر است که ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبیه می کنیم .

نکته 2 : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبه و مشبه به الزامی است )

نکته 3 : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ اضافی است . 

توجه : این نوع تشبیه در کتاب های درسی بیشترین کاربرد را دارد .

مثال :     صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب         گـو بـرون آی که کـار شب تـار آخـر شد

         اضافه ی تشبیهی           اضافه ی تشبیهی

توضیح : امید به صبح تشبیه شده و غیب به پرده .

ترکیباتی مثل : درخت دوستی ، همای رحمت ، لب لعل ، کیمیای عشق ، خانه ی دنیا ، فرعون تخیل ، نخل ولایت و ... اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

توجه : دانش آموزان عزیز ! یاد گیری انواع تشبیه برای رشته های ریاضی و تجربی ( غیر انسانی ) چندان ضرورنی ندارد . اما از آنجایی که دو نوع از تشبیه در کتب درسی شما بیشترین کاربرد را دارد ، لذا اشاره ای مختصر به آن ها می کنیم .

1- تشبیه مفرد : تشبیهی که هر یک از « مشبه » یا « مشبه به » آن ، یک ، چیز است و « وجه شبه» آن از همان یک چیز گرفته می شود . ( شباهت آن ها فقط در یک چیز است )

مثال :        دانش    اندر    دل   چراغ    روشن   است .

                مشبه                 مشبه به   وجه شبه

توضیح : در این مثال وجه شبه ( روشنی از یک کلمه چراغ ) استخراج شده است .

یادآوری : تمامی مثالهایی که تاکنون برای شما ذکر کردیم ، از همین نوع تشبیه می باشند .

2- تشبیه مرکب : آن است که هریک از « مشبه » یا « مشبه به » دو یا چند چیز هستند و وجه شبه نیز از دو یا چند چیز گرفته می شود .

مثال :       دیـده ی اهـل طمـع به نعمـت دنیـا            پـر نشـود همچنـانکه چـاه به شبنـم

                             مشبه                                وجه شبه               مشبه به

توضیح : « مشبه » ترکیبی از دو چیز است ( دیده ی اهل طمع و نعمت دنیا ) و « مشبه به » نیز دو چیز است ( چاه و شبنم ) به این معنی : همانطور که چاه با شبنم پر نمی شود ، چشم حریصان نیز با نعمت دنیا سیر نمی شود .

نکته : در تشبیه مرکب در حقیقت یک شکل کلی به شکل کلی دیگر همانند می شود .

استعاره

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند .

نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .

انواع استعاره : با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر دو نوع تقسیم کرده اند .  1- استعاره ی مصرحه               2- استعاره ی مکنیه

استعاره ی مصرحه ( آشکار ) : آن است که « مشبه به » ذکر و « مشبه » حذف گردد . ( در واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )

مثال 1 :       ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم              یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

توضیح : « آفتاب خوبان » استعاره برای معشوق است . ( آفتاب خوبان « مشبه به » که ذکر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است . ) 

مثال 2 :    صدف وار گوهر شناسان را              دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

توضیح : « لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش است . ( لؤلؤ « مشبه به » ذکر شده و سخنان با ارزش     « مشبه » که حذف شده است . )

استعاره مکنیه : آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .

نکته 1 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده می شود .

مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلانی رنگین کرد . 

توضیح : « مرگ » را به « گرگی » تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نیاورد و « چنگال » که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .

نکته2 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـی شود که در ایـن صـورت « اضافه ی استعاری » است .

مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند                   یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

توضیح : « روح » را به بدنی تشبیه کرده که « رگ » داشته باشد و « رگ » را که یکی از ویژگی های « مشبه به »است به « روح » اضافه کرده است .

مثال 2 :  مردی صفای صحبت آیینه دیده             از روزن شب شوکت دیرینه دیده

                                                               اضافه استعاری

توضیح : « شب » را به اطاقی تشبیه کرده که « روزن یا پنجره » داشته باشد و « روزن » را که یکی از ویژگیهای « مشبه به » بود به « شب » اضافه کرده است .

نکته : جمله ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است ، نسبت به جمله ای که دارای آرایه تشبیه است .

نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود بکار نمی رود و ما « مضاف الیه » را به چیزی تشبیه می کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام که « مضاف » است برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض است .

مثال :               دست روزگار  ــــــــــ  دست برای روزگار یک تصور و فرض است .

                     روزن شب  ـــــــــــــ روزن یا پنجره ای برای شب یک تصور است و وافعیت ندارد .

نکته ی مهم : در استعاره مکنیه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخیص » گویند .

تشخیص ( آدم نمایی ، انسان انگاری ، شخصیت بخشی )

نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )

مثال1 :   برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند .

توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است .

مثال2 : سحر در شاخسار بوستانی                چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .

مثال :    ای دیو سپید پای در بند               ای گنبد گیتی ای دماوند

نکته : همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .

مثال : ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .

        1      1            2                   2

توضیح : در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است ،گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .

توجه : ترکیباتی نظیر : دست روزگار ، پای اوهام ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله و ... همگی اضافه ی استعاری مکنیه ( تشخیص ) هستند .

نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .

مثال 1 : اختر شب در کنار کوهساران ، سر خم می کند .

مثال 2 : دیده ی عقل مست توچرخه ی چرخ پست تو .

مثال 3 : به صحرا شدم عشق باریده بود .

توضیح : در مثال(1) اختر شب به « انسانی » تشبیه شده که سرش را خم می کند اما خود « انسان » مشبه به است ، نیامده است .

در مثال (2) عقل را به انسانی تشبیه کرده و « دیده» که یکی از ویژگی های انسان است به آن اضافه شده اما در مثال (3) عشق را به بارانی تشبیه کرده که ببارد .

تذکر : همان طور که گفته شد چون مثال(1) و (2) « مشبه به» آن ها انسان بوده دارای استعاره مکنیه و تشخیص است اما در مثال (3) « مشبه به » باران است ، لذا فقط استعاره ی مکنیه داریم 

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه های اَدبی - توضیح برخی از آرایه های ادبی موجود در کتب دوره‌ی دبیرستان و پیش‌دانشگاهی

1 ـ تشبیه : مانند کردن چیزی به چیز دیگر است با وجود ویژگی یا ویژگی های مشترک .

    هر تشبیه چهار رکن دارد که عبارتند از : الف : مشبه ( طرف اول ) : چیزی که آن را به چیز دیگری مانند می‌کنیم . ب : مشبهٌ‌به ( طرف دوم ) : طرفی که مشبه را به آن مانند می‌کنیم . پ : وجه شبه : همان ویژگی مشترک بین مشبه و مشبهٌ به است . وجه شبه را معمولاً از مشبهٌ به می‌گیرند . هرگاه وجه شبه دور از ذهن باشد تشبیه زیباتر و خیال‌انگیزتر می شود .  ت : ادات تشبیه : کلمه هایی هستند که تشبیه را می سازند از قبیل : مانند ، مثل ، شبیه و ... .

مانند :  « زسم اسب می‌چرخید بر خاک    به سان گوی خون‌آلود سرها »  که در این تشبیه : سرها مشبه  ، گوی خون‌آلود مشبهٌ‌به ، ادات تشبیه به‌سان و وجه شبه که برگرفته شده از گوی است ، چرخیدن می‌باشد .

ــ گاهی در تشبیه ممکن است وجه شبه یا ادات تشبیه یا هر دو حذف شوند . اگر در تشبیه وجه شبه و ادات تشبیه حذف شود تشبیه بهتر است . گاهی که این دو رکن حذف می شوند ، مشبه و مشبهٌ به به هم اضافه می شوند ؛ یعنی تشبیه به صورت یک ترکیب اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه ) در می‌آید . در این صورت معمولاً  مشبهٌ‌به مضاف و مشبه مضاف الیه واقع می‌شود . در این صورت این ترکیب اضافی را اضافه‌ی تشبیهی می‌نامند . مانند : کمند شوق که شوق مشبه و کمند مشبه به است . یا قد سرو یا سرو قد که در هر دو قد مشبه و سرو مشبهً‌به است .

ـ گاهی مجموعه ای از چند چیز که باهم یک صحنه را به وجود می‌آورند ، به مجموعه‌ی چند چیز تشبیه می‌شود و وجه شبه مفهوم و صحنه‌ای است که از مشبهً به گرفته می‌شود که البته هیچ یک از اجزای مشبه یا مشبهً به در آن نیست ، به این نوع تشبیه « تشبیه مرکب » می‌گویند . مانند :

   بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی     همچو عرق بر عذار شاهد غضبان   ـ سعدی

مشبه مصراع اول و مشبهٌ به مصراع دوم است و همچو ادات تشبیه است و وجه شبه می‌تواند صفحه ای سرخ رنگ باشد که چیز گرد شفافی روی آن قرار گرفته باشد .

2 ـ استعاره :

     ـ استعاره همان تشبیه است که در آن یکی از طرف‌های تشبیه حذف شده باشد و طرف دیگر به جای آن آمده باشد . بر این اساس دو نوع استعاره به وجود می‌آید : الف ـ استعاره ای که مشبه حذف می‌شود و مشبهٌ‌به به جای آن می‌آید که به آن استعاره‌ی آشکار یا مصرحه می‌گویند . ب ـ استعاره‌ای که مشبهٌ‌به حذف می‌شود و مشبه جای آن را می‌گیرد و همراه یکی از لوازم مشبهٌ‌به می‌آید که به آن استعاره‌ی مکنیه یا بالکنایه می‌گویند .

مثال برای استعاره‌ی آشکار : شر که آن دید دشنه بازگشاد   پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

  توضیح : در این بیت خاک تشنه استعاره از خیر است . ابتدا این تشبیه در ذهن ما وجود دارد : خیر مانند خاک تشنه است . خیر مشبه ، خاک تشنه مشبهٌ‌به . سپس مشبه را حذف می‌کنیم و خاک تشنه را به جای آن می‌آوریم . یا از آن برد گنج مرا دزد گیتی   که در خواب بودم گه پاسبانی در این بیت گنج استعاره از جوانی است ( با توجه به درس متاع جوانی ) ابتدا تشبیهی وجود داشته با این عنوان : جوانی مانند گنج است . سپس گنج را به جای جوانی استفاده کرده است . یا « چنان بودیم که گویی در پالیز سعدی می چریدیم » پالیز استعاره از آثار سعدی است .

مثال برای استعاره ی مکنیه :

در بهمن ماه آزادی شکفت . تشبیه مقابل در ذهن ما بوده است : آزادی مانند گل است که می‌شکفد . در این تشبیه آزادی مشبه ، گل مشبهٌ‌به و شکفتن وجه شبه است که از گل می‌گیریم و در واقع شکفتن یکی از لوازم گل است . سپس مشبهٌ‌به را حذف می‌کنیم و مشبه را به جای آن و همراه با لوازم آن می‌آوریم .

توضیح : گاهی چیزی که از لوازم مشبهٌ‌به است با مشبه که به جای آن نشسته است یک ترکیب اضافی به وجود می‌آورد که به این نوع ترکیب « اضافه‌ی استعاری » هم می‌گویند . همه‌ی اضافه های استعاری استعاره‌ی مکنیه اند . مانند : دست روزگار  . به تشبیهی که قبلاً بوده توجه کنید : روزگار مانند انسان است که دست دارد . در این تشبیه دست یکی از لوازم انسان و در واقع وجه شبه این تشبیه است . مشبهٌ‌به ( انسان ) را حذف کرده و لوازم آن ( دست ) را همراه مشبه ( روزگار) می‌آوریم . توضیح این که چون مشبهٌ‌به انسان می‌باشد آرایه‌ی ادبی تشخیص ( انسان‌نمایی ) نیز در این ترکیب استعاری وجود دارد .

3 ـ تشخیص ( انسان نمایی ) : هر گاه به یک موجود غیر انسان کار انسانی را نسبت دهیم یا اعضای انسان را به آن ها بدهیم ، از آرایه‌ی ادبی تشخیص استفاده کرده ایم . مانند : گرگ فریاد می‌زند . هرچند گرگ هم نعره می‌زند ولی فریاد زدن کار انسان است . یا خشم روزگار که خشم را به روزگار نسبت داده ایم و اضافه‌ی استعاری ( مکنیه ) و تشخیص ساخته ایم .

4 ـ مراعات نظیر : آوردن چند چیز مرتبط باهم از لحاظ نوع ، جنس ، زمان و مکان و ...( حداقل دو مورد ) در یک جمله یا مصراع یا بیت را مراعات نظیر می‌گویند . این مراعات اگر ساختگی نباشد و سنجیده به کار رود بر زیبایی اثر می‌افزاید . مانند :

«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد     چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد » ـ حافظ

5 ـ ایهام :

   هرگاه شاعر یا نویسند یک کلمه را حداقل با دو معنی ( معنی نزدیک و دور ) در اثر خود به کار ببرد به گونه ای که هر دو معنی در جمله مناسب به نظر برسد ولی منظور گوینده معنی دور آن باشد .

مانند : گل‌دسته ها و فلک در عنوان درسی از جلال‌آل احمد : گل‌دسته ها 1 ـ گلدسته های مسجد 2 ‌ـ بچه هایی که مانند دسته ی گل هستند . فلک 1 ـ آسمان 2 ـ چوب تنبیه که در قدیم استفاده می کردند

یا « در مصراع دوم بیت بالا از حافظ ( چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ) کلمه‌ی نگران با دو معنی به کار رفته است 1 ـ ناراحت 2 ـ تماشا کننده و منظور حافظ حتماً معنی دوم بوده است .

6 ـ ایهام تناسب : هر گاه کلمه ای که در اثر به کار رفته دو معنی داشته باشد ولی منظور گوینده تنها یکی از معنی ها بوده است و تنها یک معنی هم در آن مطلب مناسبت دارد ولی کلمه‌ی مورد نظر با معنی دیگر خود ، با توجه به سایر کلمه هایی که در سخن به کار رفته است مراعات نظیر می سازد ، که به آن ایهام تناسب می گویند . مانند :

  « چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب     مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم » ـ سعدی

در این بیت منظور ازکلمه‌ی مهر در این بیت تنها عشق و محبت و دوستی است و معنی دیگر آن یعنی خورشید در مفهوم بیت مناسبتی ندارد ؛ ولی با توجه به کلمه‌های آفتاب و عیوق مراعات نظیر می‌سازد و ایهام تناسب است .

7 ـ سجع :

  اگر در پایان عبارت ها یا جمله های یک متن کلمه هایی شبیه قافیه قرار گرفته باشد به آن سجع می‌گویند . البته سجع انواعی دارد که عبارتند از : الف : سجع متوازی : که در آن کلمه ها از نظر وزن ( تعداد بخش‌ها یا هجاها ) و حروف آخر یکسانند .مانند : قربت و نعمت اگر در آخر دو جمله بیایند . ب : سجع مطرف : کلمه های که در آخر جمله های متن قرار  می گیرند فقط در حروف آخر یکسانند و از نظر وزن یکسان نیستند . مانند : بار و خدمتکار .( بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار ) پ : سجع متوازن : که کلمه های آخر جمله ها فقط از لحاظ وزن یکسانند . مانند : موجود و واجب در « در هر نفسی که فرو می رود دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب »

ــ لازم به ذکر است که برخی از شعرها نیز دارای سجع هستند که به آنها شعر مسجع می‌گویند و سجع های وسط هر بیت را قافیه‌ی درونی یا میانی نیز می‌نامند . البته در شعر لازم نیست در پایان جمله بیاید  و هر جا وزن به شاعر اجازه بدهد ، سجع می‌آورد . مانند :

   « هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را » ـ حافظ

 

 

8 ـ موازنه و ترصیع :

موازنه : هرگاه شاعر در یک بیت کلمه ها را به گونه ای به کار ببرد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازن داشته باشند ، از موازنه استفاده کرده است . مانند :

« چرخ                ارچه              رفیع ،             خاک               پایت   

   عقل                 ارچه              بزرگ ،               طفل          راهت »

ترصیع : هرگاه سجع های استفاده شده در یک بیت به گونه ای باشد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازی داشته باشند ( یا دو جمله ) ، ترصیع نام دارد . مانند :

    « ما                      برون را               ننگریم و                 قال را

      ما                       درون را                 بنگریم و               حال را»

9 ـ جناس : اگر در یک نوشته ( شعر یا نثر ) دو کلمه به کار رود که در ظاهرباهم یکسان ولی در معنی متفاوت باشد ، جناس می گویند که این نوع از جناس را که فقط در معنی تفاوت دارند و ظاهری کاملاً یکسان ، جناس تام می نامند . مانند :

«‌خرامان بشد سوی آب روان ( = جاری )      چنان چون شده بازجوید روان ( = جان )

البته گاهی جناس ممکن است با یک اختلاف در حروف ( صامت ها و مصوت های بلند ) به وجود آید که بر این اساس انواعی پیدا می کند که عبارتند از :

الف : جناس ناقص : که خود به سه صورت وجود دارد :

 الف ـ 1 : جناس ناقص اختلافی : اختلاف در اول مانند : بام و نام ، اختلاف در وسط مانند : دست و دشت یا بود و بید و اختلاف در آخر مانند : باد و بار

الف ـ 2 : جناس ناقص افزایشی : افزایش در اول مانند : رنج و مرنج ، افزایش در وسط مانند : چمن و چمان و افزایش در آخر مانند : باد و باده

الف ـ 3 : جناس ناقص حرکتی : مانند مُلک و مِلک و مَلَک ، مُهر و مِهر و ... توضیح این که در این نوع جناس صامت ها کاملاً یکسان اند ولی مصوت های کوتاه باهم فرق دارند .

10 ـ اشتقاق : برخی این آرایه را در ردیف جناس ها می دانند ولی چون اختلاف در این نوع بیش از یک مورد می شود آن ر اشتقاق می نامند . حتی گاهی جناس های افزایشی را از نوع اشتقاق به حساب می آورند ؛ یعنی دو کلمه مانند رنج و مرنج را هم جناس ناقص افزایشی و هم اشتقاق می نامند . در هر صورت کلمه هایی که ریشه ی یکسانی دارند یا به نظر می رسد هم ریشه باشند اشتقاق دارند   مانند : آسایش و آسودم یا طلوع و طلعت و طالع یا رنج و مرنج که افزایشی هم می باشد و ...

   « زمشرق سرِ کوی ، آفتاب طلعت تو     اگر طلوع کند ، طالع همایون است » ــ حافظ

11 ـ تلمیح :

  اگر نویسنده یا شاعر با کلمه یا کلماتی به داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه ای اشاره کند و باعث به خاطر آوردن کل داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه شود ، از تلمیح استفاده کرده است .

  « جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او     آن نور روی موسی عمرانم آرزوست » ـ مولوی

« پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت    من چرا ملک جهان را جوی نفروشم » ـ حافظ

12 ـ تضمین :

   اگر در اثری برای تفهیم بیشتر مطلب عیناً قسمتی از آیه ، حدیث ، بیتی ، مصراعی یا سخنی از کسی دیگر بیاید ، آرایه تضمین نام دارد .

13 ـ تضاد ( طباق ) :

آوردن چند کلمه در یک بیت یا مصراع یا جمله که باهم از لحاظ ظاهری یا معنایی متضاد باشند را تضاد یا طباق یا مطابقه می گویند :

« چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری     که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی» ـ سنایی

14 ـ لف و نشر :

اگر نویسنده یا شاعر در قسمتی از سخن خود دو یا چند واژه بیاورد و در بخش دیگر آن ها را توضیح دهد ، لف و نشر نام دارد . گاهی کلمه هایی که می‌آورد به ترتیب است و گاهی ترتیب ندارد که در صورت اول آن را مرتب ودر صورت دوم نامرتب می‌گویند .مانند بیت بالا از سنایی که در آن ابتدا نازش  ونالش آمده و سپس اقبال که با نازش و ادبار که با نالش ارتباط دارد (اسم و متمم اند) آمده اند و مرتب اند یا دو بیت زیر از فردوسی :

        « به روز نبـــــــرد آن یل ارجمنـــــد             به شمشیر (1) و خنجر(2) به گرز(3) و کمند(4)

      برید(1) و درید(2) و شکست(3) و ببست(4)       یلان را سر(1) و سیـنـه(2) و پا(3) و دسـت(4)

15 ـ متناقض‌نما ( پارادوکس) :

  عبارت است از آوردن دو کلمه یا دو مفهوم متضاد به گونه ای که تضاد آن ها مورد نظر نباشد و مفهوم جدیدی که تولید می کنند و ذهن آن را می پذیرد مورد نظرباشد مانند :

   « از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاری است » ـ مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که در این مثال دیگر تهی بودن یا سرشار بودن مورد نظر نیست .

  « غرش بادها آوازهای خاموشی را افسارگسیخته کرده بود . » یعنی آوازهایی که به نظر خاموشند

16 ـ مجاز :

   اگر گوینده کلمه ای را در معنی حقیقی خود به کار نبرد و منظور از آن چیزی باشد که جزء یا کل یا همراه آن یا محل یا آنچه در محل است یا ابزار و وسیله‌ی کار یا... باشد ، مجاز می نامند . مانند :

1 ـ ایران به جام جهانی نرفت . ایران منظور تیم ایران که در ایران است .

2 ـ صبح بهت زنگ می زنم . زنگ یعنی تلفن که جزئی از تلفن است .

3 ـ نفسش خیلی تأثیر دارد . نفس یعنی سخن زیرا نفس سبب سخن گفتن است .

4 ـ گر نبندی زین سخن تو حلق را    آتشی آید بسوزد خلق را  حلق یعنی سخن و حلق ابزار سخن گفتن است .

5 ـ دستم درد می کند . دست از کتف تا نوک انگشت است و حتماً جزئی از دست درد می کند نه همه ی دست .

6 ـ قصد خون او را دارد . خون یعنی کشتن و کشتن همراه با آمدن خون است .

17 ـ کنایه :

   اگر شاعر یا نویسنده جمله یا عبارتی را در کلام خود بیاورد و منظور او ظاهر کلام نباشد ؛ بلکه به معنیِ معنی توجه داشته باشد که معمولاً همراه با استدلال است . لازم به ذکر است که معنی ظاهری کلام هم ممکن است درست باشد ولی منظور گوینده معنی درونی کلام است مانند :

ـ فلانی ریش سفید است . یعنی با تجربه است در حالی که معنی ظاهری هم درست است ولی با استدلال می فهمیم که هر ریش سفیدی حوادث زیادی را تحربه کرده است و باتجربه است .

ـ هنوز دهنش بوی شیر می‌دهد . یعنی بچه و کم تجربه است . می دانیم زمانی دهن بوی شیر می دهد که انسان بچه باشد و نشان بچه بودن بوی شیری  است که از دهان می‌آید .

ـ او بسیار سرافکنده شد . یعنی شرمنده شد . وقتی کسی به خاطر کاری خجالت بکشد ، معمولاً سرش را پایین می‌اندازد .

18 ـ واج‌آرایی :

  اگر یک واج ( صامت یا مصوت ) در یک بیت یا مصراع یا سخن تکرار شود و باعث یک نوع موسیقی در کلام باشد ، واج‌آرایی نام دارد . واج آرایی صامت ها بهتر از مصوت هاست .

  « رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار    دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود » ـ حافظ     /س

« شب است وشاهد و شمع و شراب و شیرینی   غنیمت است چنین شب که دوستان بینی » سعدی   / ش

« زین بی‌خردان سفله بستان    دادِ دِلِ مردمِ خردمند » ـ بهار     / د وـِ

19 ـ حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را باهم حس‌آمیزی می‌گویند . مانند :

ـ خبر تلخی را شنیدم . خبر را با گوش می شنویم ولی تلخی را می چشیم .

ـ نجوای نمناک علف ها را می‌شنوم ـ سپهری  نجوا را می شنویم ولی نمناکی را لمس می کنیم .

ـ روشنی را بچشیم ـ سپهری آمیزش دو حس بینایی ( در روشنی ) و چشایی ( در بچشیم)

20 ـ اغراق ( مبالغه ، غلو ) :

در کتاب دبیرستان هر سه نوع بالا را اغراق می‌گویند ولی هر کدام حوزه‌ی متفاوتی دارد :

  ـ مبالغه : زیاده روی در بیان یک چیز به گونه ای که از نظر عقل و عادت ممکن باشد :

      من شبانه روز به تو فکر می کنم . ممکن است اتفاق بیفتد و عقل هم می پذیرد .

ـ اغراق : زیاده روی در بیان یک چیز که عقلاً ممکن است ولی عادتاً ممکن نیست :

    او می تواند ده هزار کیلو وزنه را با دو دست بالا ببرد . شاید کسی وجود داشته باشد که چنین کند ولی تا حالا کسی را با چنین قدرت ندیده ایم .

ـ  غلو :  زیاده روی در بیان یک چیز به حدی که نه عقل آن را بپذیرد و نه در عرف چنین چیزی امکان داشته باشد :

   شود کوه آهن چو دریای آب      اگر بشنود نام افراسیاب 

      که عقلاً و عادتاً ممکن نیست ؛ زیرا اگر چنین بود دیگر نیازی به کارخانه‌ی ذوب آهن نبود !

21 ـ حسن تعلیل :

   هر معلولی در این دنیا علتی دارد که عقل و علم آن را می‌پذیرد . اگر نویسنده برای یک معلول علتی ادبی نه علمی و تجربی ، بیاورد از آرایه‌ی حسن تعلیل ( آوردن علت نیکو ) استفاده کرده است :

   نه خلاف عهد کردم که حدیث حز تو گفتم     همه بر سر زبانند و تو در میان جانی  ـ سعدی می‌گوید اگر سخن از دیگری گفتم بد عهدی نکردم زیرا نام همه بر سر زبان است و نام تو در درون دل

گویی بط سفید جامه به صابون زده‌ست     کبک دری ساق پا در قدح خون زده‌ست  ـ منوچهری می‌گوید مرغابی به این خاطر سفید است که لباسش را با صابون شسته است و ساق پای کبک به این خاطر سرخ است که  داخل کاسه‌ی خون شده است .

انواع اضافه : دو نمونه از ترکیب های اضافی را در مطالب قبل گفتم . برای تفهیم بهتر همه را در یک جا بررسی می کنیم . البته لازم به ذکر است که در کتاب زبان فارسی دوم دو نوع اضافه را شناخته ایم که عبارتند از اضافه های تعلقی و غیر تعلقی . ولی چون خیلی کلی است ، جزء به جزء بررسی می‌کنیم :

1 ـ اضافه‌ی توضیحی : وقتی است که انواع یک کل بیان می‌شود مانند : کتاب ریاضی که یک نوع از کتاب ریاضی است .

2 ـ اضافه‌ی تشبیهی : که رابطه‌ی شباهت را می رساند و همان طور که گفته شد معمولاً مضاف مشبهٌ‌به و مضافٌ الیه مشبه است : دریای غم  یعنی غمی که مانند دریاست

3 ـ اضافه‌ی استعاری : که همان استعاره‌ی مکنیه در شکل مضاف و مضافٌ الیه است و در آن معمولاً مضافٌ‌الیه همان مشبه تشبیه است که مشبهٌ‌به آن حذف شده و مضاف یکی از لوازم مشبهٌ‌به محذوف است که همراه مشبه آمده است : دست غم که غم مانند انسانی است که دست از لوازم انسان است که همراه مشبه آمده است . یا کنگره‌ی کبریایی که کبریایی مانند قصر یا قلعه ای است که کنگره از لوازم قصر یا قلعه است و همراه مشبه ( کبریایی ) آمده است .

4 ـ اضافه ی تخصیصی : که معمولاً مضاف به مضافٌ‌الیه اختصاص دارد و معمولاً رابطه‌ی مالکیت هم برقرار است : کتاب علی یا در باغ یا کلاس مدرسه و ...

5 ـ اضافه‌ی بنُوَّت ( پدر و پسری ) : مانند : حسن علی که حسن پسر علی است و....

 

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 شعر و ادبیات معاصر فارسی

مقدمه

ادبیات فارسی گنجینه گرانبهائی است شاید با تفاوت کمی ادبیات یکی دو زبان دیگر به وسعت و غنای زبان فارسی باشد ادبیات فارسی خصوصاً آنچه بصورت شعر است شاهکارهای بی نظیری دارد که نظرشان در ادبیات جهان کم است اگر ادعا شود که با خصوصیات آنها اثری نیست سخن به گزاف نرفته است مثل شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی و نظایر آنها و اگر کتابی شبیه اینها وجود داشته باشد با این شاهکارها قابل قیاس نیستند.

چنین ادبیاتی با عمری بطول دوازده قرن همگام با تاریخ پر نشیب و فراز مملکت ما راه پر پیچ و خمی را پیموده است و در طول این زمان طولانی اصالت خود را حفظ کرده است چنانکه شاگرد دبستانی این زمان شعر رودکی را بهمان سادگی میخواند که شاگردان مکتب خانه های عصر رودکی، در صورتیکه مثلا در انگلستان باسوادان آن مملکت زبان شکسپیر را نمی‌فهمند زیرا انگلیسی زمان شکسپیر با انگلیسی جدید بحد زیادی تفاوت دارد.

از زمانی بسیار قدیم که در سرزمین ما قومی برتر، از نژاد آریا بر آسیا حکومت میکرد سروده‌های پیامبر بزرگش زردشت شعر بود شعری که تا زمان ما هم جاودان بیادگار مانده است.

در طول قرن و اعصار حتی هجومهای وحشیانه‌ی اقوام همسایه و غارتگریهای بی حساب و آتش سوزیهای مدهش و قتل عامهای بی شمار نتوانست شعله فروزان ادبیات زبان ما را خاموش کند و آنچه را از آن همه ویرانی مانده است خود گنجینه گرانبهائی است.

در طول این زمان دراز در هر عصری هر تحولی که در جامعه‌ی ما رخ میداد بدون شک روی ادبیات زبان ما هم تاثیر میگذاشت و در آن تحولی بوجود میاورد که نه تنها از عظمت آن نمی‌کاست بلکه بر شکوهش می‌افزود و تاریخ ادبیات ما همدوش تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ما شاهد بوجود آمدن آن عظمتها است که حمله اسکندر و تازی و مغول آنرا از بین نبرده است.

آخرین تحولی که تاریخ سیاسی و اجتماعی مملکت ما بخود دیده است انقلاب مشروطیت است که خود موجب تحولی در ادبیات زبان ما شده است که قسمتی از آنرا بررسی می‌کنیم.

مقصود از این بررسی این نیست که بی جهت از کسی تمجید شود یا حق کسی پایمال شود بلکه مقصود این است که اگر از کسی حقی پایمال شده است که وجود او در تکوین شعر معاصر فارسی مؤثر بوده است آن حق به او اعاده شود و نیز راهی که بنام شعر معاصر فارسی باز شده است روشن و هموار گردد تا عده‌ای به دنبال حرف دیگرانی که آنرا نمی‌فهمند این مسئله را به دیده حقارت ننگرند زیرا این شیوه بحست تفنن بوجود نیامده بلکه تحولی ناگزیر بوده و در آن مردان بزرگی کار کرده‌اند تا آنرا براهی که اکنون وجود دارد راهی کرده‌‌اند.

اگر این راه روشن شده و تحول شعر فارسی و انگیزه‌ها و علل آن بررسی شده بود و اگر فقط به ظواهر امر از قبیل شکستن قالب شعر و کوتاه و بلند کردن مصراعها توجه نشده بود بلکه عمق مطلب به مردم تفهیم شده برود شعر فارسی در روزگار ما چنین به لجن خود کامگی و خود خواهی و غرض ورزی جمعی متشاعر کشیده نمیشد و در روزگار که ادبیات و شعر باید رل اساسی در زندگی و وضع اجتماعی مردم بازی کند این چنین به فلاکت روسپی بازی و هیپی‌گری نمی‌افتاد و آلت دست سور چرانهای کافه‌ها و بارها و قهوه‌خانه‌های اسلامبول و نادری نمیشد.

اگر راه روشنی وجود داشت هر روز کسی بلند نمیشد بنام نقد و بررسی کسی را به رسوائی بکشد و در مقابل کسی دیگر را بدون هیچ شخصیت ادبی و علمی به عرش اعلا برساند.

این را ما می‌بینیم که هر روزنامه‌ای، صفحه یا صفحاتی مخصوص این نقد و بررسی‌ها دارد و هر روز و هفته با یک شخصیت ادبی مصاحبه میکند و نظر او را در مورد شعر معاصر میخواهد و به دنبالش چند ژست شاعرانه و مقداری حرف مفت تحویل خواننده‌های خود میدهد.

 

اول دفتر

روزگاری بود که اگر می‌گفتی :« کی عیب سر زلف بت از کاستن است» دهانت را پر از جواهر می‌کردند و مطربان پیش می‌خواندند و تا بامداد بر این سرود که در پی کوتاه کردن زلف مرد بوده است می‌خواندند و باده می‌پیمودند و شادی‌ها می‌کردند.

هزار گام یک ساله از آن روزگار را پشت سر نهاده ایم زمان دیگر شده است و زمانه دیگر تاریخ در مسیر خود دگرگونی‌ها یافته است اینک کشی آن سروده‌ها به گل نشسته است در زمانه‌ای هستیم که از کنار « شب فرق باشد بیمارستان» به راحتی می‌گذرند در زمانه‌ای هستیم که شاعر و نویسنده باید بر پای خود ایستد، بی تکیه بر دیگران. در چنین حال و هوایی است که شاعر و نویسنده با مردم است نه رویاروی مردم؛ و از این روست که خواه پشت بر قبله نماز نمی‌گزارد. در چنین زمانه‌ای است که شاعره و نویسنده از درون به جامعه می‌نگرد و نه از فراز، و نه بر خنگ راهوار خیال.

در چنین زمانه ای است که شعر و داستان رنگ و بویی دیگر می‌گیرد و از حالا و هوایی دگر سخن می‌گوید و چنین است که شاعر و قصه نویس مسؤولیتی سنگین و وظیفه‌ای دشوار دارد در چنین زمانه‌ای  است که دیگر شعر و بویژه داستان و رمان سرگرمی یا وسیله‌ای برای سرگرمی نیست و شاعر و نویسنده سرگرم کننده‌ی خیل عظیم خوانندگان نمی‌تواند باشد و اگر باشد؟..... « بر سر کار خرابات کنند ایمان را»

از آن روی که مفهوم معاصر به صد سال آخر هر دوره اطلاق می‌شود برای بررسی ادبیات معاصر هم صد سال اخیر مورد نظر قرار گرفته است و نیز از آن روی که دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، خلق‌الساعه نیست و گذار از سبکی به سبک دیگر و از نوعی به نوع دیگر در طول زمان صورت می‌پذیرد دگوگونی شعر و نثر معاصر هم به مرور ایام انجام پذیرفته است بنابراین مقطعی برای دقیق دگرگونی ادبیات معاصر نمی‌توان در نظر گرفت.

از آن جا که مقاطع تاریخی عمده در روند سیاسی و طبعاً در تفکر و برداشت هنرمندان اثر می‌گذارد این مقاطع را برای بررسی انتخاب می‌کنند پیش و پس این مقاطع تاریخی بی تردید قابل بررسی است و در مقایسه با هم صورت دگرگون شده‌ی فرهنگ و ادب آشکار می‌شود در حقیقت مقدمات تحول در دوره‌ی پیش از رویداد تاریخی پدید آمده و در دوره‌ی بعد به بار نشسته است.

ادبیات معاصر ایران را عادهً از مشروطه به بعد می‌دانیم و می‌نامیم تحول سیاسی مشروطه و نیز ادبیات مشروطه را که منجر به پدید آمدن ادبیات پس از مشروطه و اصطلاحاً ادبیات معاصر شد باید از سالهای پیش از آن بررسی کنیم حضور افراد نظیر فتحعلی آخوند زاده، عبدالرحیم طالبوف، زین العابدین مراغه‌ای و.... هم در فکر پیدایش مشروطه و هم در ادبیات مشروطه مؤثر بوده است اندیشه‌های سیاسی سید جماالدین اسد آبادی، بی شک، در شکل گیری قیام‌ها و نهضت‌های سیاسی اثری عمیق داشته است.

شعر و نثر دوره‌ی مشروطه اصولاً سیاسی و اجتماعی است. قالب شعر، همان قالب های کهن است، جز آن که قالب مستزاد که در طول ادبیات هزار ساله‌ای زبان فارسی کمتر بدان توجه می‌شد، در این دوره مورد عنایت قرار می‌گرفت محتوای این قالب شعر در این دوره غالباً طنز است روزنامه‌های مشروطه از این قالب بیشتر استفاده کرده‌اند بدین معنا که شاعران ژورنالیست به منظور گونه‌ای نو آوری قالب متروک مستزاد را زنده کردند.

در فاصله‌ی سال‌های 1300 تا 1320، علاوه بر قالب‌های کهن؛ غزل، قصیده، مثنوی، ....، قالب نیما یوشیج شکل گرفته بود، چهره‌ی روشن و مشخصی نشان داد.  نیما، کوتاه و بلند بودن مصراع‌ها را توصیه می‌کرد و بیرون آمدن از شکل سنتی و قالب‌های کهن که تساوی اوزان و ارکان مصراع ها را در بردارد مخالف‌های شدید با این نوع شعر که قالب و محتوا را بکلی دگرگون می‌کرد از سوی کهنسریان، چنان بالا گرفت که نیما را کاملاً منزوی کرده نیما به کار خود اعتقاد داشت و قالب جدید را برای بیان احساسات خود به کار می‌برد اما کمتر چاپ می‌کرد تا آن که از حدود سال 1318 که با مجله‌ی موسیقی همکاری می‌کرد دیدگاه خود خود را پیرامون شعر و هنر در مقاله‌های « ارزش احساسات » بیان کرد و به چاپ شعر پرداخت.

داستان کوتاه در این دوره پدید آمد و شکل گرفت. محتوای رمان های این دوره چه رمان‌های سیاسی و چه رمان‌های عشقی، اصولاً احساساتی است که به اصطلاح سانتیمانتالیسم است داستان کوتاه هم که تازه پا گرفته تقریباً چنین است احساسات بر واقعیت غلبه دارد هر چند داستان واقع گرا باشد.

دهه‌ی بیست، اوج شعر نو است. نیما مطرح می‌شود دوستداران و شاگردان و به نشر آثار خود می‌پردازند قالب شعرها در این دوره غالباً چهار پاره یا دوبیتی‌های پیوسته است که تقریباً تا دهه‌ی چهل ادامه یافته است این قالب، شاید کهنسرایان را هم تا حدودی راضی می‌کرد چرا که به هر حال بر بنیان موازین کهن ( رعایت وزن و قافیه و تساوی ارکان عروضی مصراع‌ها) استوار بود در این قالب شاعرانی نظیر بهار و شهریار هم به نوعی طبع آزمایی کردند.

بهار « سرود کبوتر » را سرود:

 بیایید ای کبوترهای دلخواه

بدن کافور گون پاها چو شنگرف

بپرید از فراز بام و ناگاه

به گرد من فرود آیید چون برف

سحرگاهان که این مرغ طلایی

فشاند پر زروی برج خاور

ببینم‌تان به قصد خودنمایی

کشیده سر ز پشت شیشه و در

.....

شهریار، « هذیان دل» را:

دارم سری از گذشت ایام

توفانی و مالیخولیایی

طومار خیال و خاطراتم

لولنده به کار خود نمایی

چون پرده ی فیلم‌های درهم

در پرده ی تار سینمایی

بگشود دلم ربان هذیان

مرغان خیال وحشی من

تنها که شدم برون بریزند

در باغچه‌ی شکفته ی شعر

با شوق و شعف به جست و خیزند

تا می‌شنوند صوتی از دور

برگشته چو باد می‌گریزند

در خلوت حجره‌ی دماغم

.........

تحت تاثیر « افسانه‌»ی نیما سرود. « ای وای مادرم» را تحت تاثیر قالب نیمایی و شعر و شاعرانی که دیگر اوج گرفته بودند عرضه کرد. در سال‌های پایانی اوج شاعریش، « سلام به انشتین» را سرود.

قالب چهار پاره یا دوبیتی‌های پیوسته، بی آنکه متروک شود، جای خود را به قالب نیمایی داد. یعنی عدم تساوی مصراع‌ها. بیشترین شعرها از دهه‌ی سی به بعد در این قالب سروده شده است شاعران موج نو و شعر حجم نیز از این قالب در دهه‌ی چهل و پنجاه استفاده می‌کردند.

قالب دیگری که چندان مرسوم نشد و مورد توجه قرار نگرفت قالب پله کانی بود بدین ترتیب که شعر از بندهای متعددی تشکیل می‌شد در هر بند، هر مصراع نسبت به مصراع ماقبل خود بلندتر می‌شد.

چند شعر در این قالب از ابوالقاسم حالت باقی مانده است به عنوان نمونه:

باد سرد

باغ را ویرانه کرد

بار دیگر همچو روی اهل درد

روی سرخ گلشن از جور خزان گردید زرد

گشت پاک

سینه‌ی گل چاک چاک

باغ دارد چهره‌ای اندوهناک

در عزای گل که برد اندر جوانی سر به خاک

این چمن

وین درخت نسترن

پشت آن جوی آن درخت نارون

آن چه را رفته‌ست از یاد من آرد یاد من

.............

همه‌ی قالب‌های شعر نو، موزون هستند. از اواخر دهه‌ی سی، شعر بی وزن که به شعر سپید و آزاد شهرت یافت در آثار برخی از شاعران هویدا شد و در دهه‌ی چهل و پنجاه گروهی از شاعران رسماً به نوشتن شعر سپید پرداختند.

محتوای شعر نو در دهه‌ی بیست سیاسی، در دهه‌ی سی سیاسی، اجتماعی توام با نومیدی و سرخوردگی، در دهه چهل بعضی سیاسی و بعضی عاشقانه، در دهه‌ی پنجاه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ـ سیاسی، اجتماعی، عاشقانه، چرپکی، نهلیستی و.... بود.

از شهریور 1320 به بعد نویسندگان به داستان کوتاه بیشتر روی آوردند مجموعه‌های متعددی از داستان‌های کوتاه وسیله‌ی نویسندگان انتشار یافت. نشریه‌ها و جنگ‌هایی نیز در این زمینه منتشر شد رمان نیز کم و بیش منتشر می‌شد.

مشروطه و بعد از آن:

ادبیات و مشروطه

چند سال پیش از پیدایش مشروطه در ایران، جامعه ی ایرانی دارای طبقات گونه‌گون شده بود طبقه ی بورژوا bourgeois از میان آن طبقات جان می‌گرفت و رشد می‌کرد شکل گرفتن این طبقه بود که پس از چندی به عنوان آزادی خواهی و احقاق حقوق فردی نهضت مشروطه را پدید آورد هر چند در این نهضت روحانیون و اشراف نیز شرکت و دخالت داشتند.

نهضت مشروطه خواهی و شرکت مردم از هر طبقه در آن که در حقیقت بنیان نهادن یک فکر نو بود در پی یک نظام سنتی مالا به ادبیات نو نیاز داشت از این رو ادبیات دوره‌ی پیش از مشروطیت به فکر و همت نویسندگانی از قبیل طالبوف، میرزا کلکم خان و سید جمال الدین اسد آبادی پایه گذاری شد.

طبقه‌ی نو پای جامعه در پی گسترش رابطه‌ی خود با جهان خارج بود و طبقه‌ی ارتجاعی و کهنه نیز در نظام سنتی خود به این رابطه علاقمند بدین جهت است که مشاهده می‌شود همراه با فراگیری مظاهر تمدن اروپایی توسط طبقه‌ی نوپای جامعه، اشراف و درباریان نیز در تلاش یافتن راهی به سرزمین‌های فرنگ هستند و می‌کوشند همچون طبقه‌ی بورژوا به مظاهر تمدن جدید روی خوش نشان دهند و دوستدار آن باشند.

از این روی قصه‌ها و افسانه‌هایی از دیار فرنگ، برای مردم جالب می‌شود ناصرالدین  شاه علاقه‌مند به دیدار فرنگ و شنیدن افسانه‌ها و قصه‌های آن می‌گردد. به دیدار فرنگ می‌شتابد دوست دارد فرنگ را از نزدیک ببیند، مترجمان خود را، وادار می‌کند که روزنامه‌های فرنگی را برایش بخوانند و شب، در خوابگاهش با قصه‌هایی از فرنگ و شرح دربار پطرس شاه فرنگی و قصه‌ی دلدادگی دختر پطرس شاه و امیر ارسلان رومی به خواب می‌رود.

روزنامه‌ها نیز به نقل قصه‌ها و خبرها و حوادث فرنگ می‌پردازند. اما روزنامه‌هایی که در ایران چاپ می‌شود در خدمت پادشاه و اشراف است شاه هر چند دوستدار فرنگ است اما دوستدار آن نیست که ذهن مردم کشورش نسبت به تمدن و شیوه های سیاسی فرنگ روشن شود از این نظر به روزنامه‌هایی که فکر آزادی را تقویت کنند مجال چاپ و نشر نمی‌دهد این دسته از روزنامه‌ها که اندیشه‌ی آزادی را در آدمی بیدار می‌کنند در خارج از مرزهای ایران انتشار می‌یابد و پنهانی به ایرانی می‌رسد.

مشروطه و بعد از آن

روزنامه‌ها و مشروطیت

حوادثی که از آغاز مشروطیت تا کودتای 1299 شمسی این سرزمین گذشته، حوادثی سیاسی در محیطی پر خفقان بود محیطی ظالمانه هر اندیشه‌ی قوی را از میان می‌برد و قدرت تجلی به افکار متعالی و مترقی نمی‌داد آن چه به عنوان ادبیات در طول این مدت می‌توانست جلوه‌ای داشته باشد روزنامه‌ها و نثر روزنامه‌ای بود که مالا در خدمت تهییج مردم علیه مظالم قوای دولتی با تشویق آنان و مبارزه برای نابود کردن نیروهای متخاصم و دولت‌های بیگانه بود.

در این مدت، روزنامه ها و مجله‌هایی از قبیل: روزنامه‌ی انجمن در تبریز، روزنامه‌ی ندای وطن، حبل المتین تهران، صور اسرافیل، نسیم شمال در رشت، ناله‌ی ملت، مساوات در تبریز، ایران نو ـ ارگان حزب دموکرات، شرق، مجله‌ی بهار، دوره‌ی اول روزنامه‌ی کاوه در برلن، مجله‌ی ارمغان، مجله‌ی آزادیستان در تبریز انتشار یافت.

از میان همه‌ی این روزنامه‌ها و مجله‌ها، روزنامه‌ی صور اسرافیل، مجله‌ی بهار و مجله‌ی دانشکده که در نثر تحولی پدید آوردند و راه را برای پیداش داستان کوتاه و زمان نویسی هموار کردند، قابل ذکراند.

 شعر

شعر دوران مشروطه و اندکی پیش از آن به دو صورت کاملاً متمایز و جدا از هم جلوه‌گر شده است. یکی دنباله‌ی شعر کهن و پیش از مشروطه است که به عنوان شعر رسمی می‌شناسیم و دیگری شعر روزنامه‌ای استه که بیشتر شاعران مطبوعاتی برای تحریک مردم و کشاندن آنان به صحنه‌ی مبارزه در روزنامه‌ها و نشریه‌های درج می‌کردند.

شاعران دوره مشروطه که به سرودن شعر می‌پرداختند به دو دسته تقسیم می‌شوند اول آنان که با سیاست و مسائل آن کاری نداشتند و به سرودن اشعار در قالب‌های قصیده و غزل و مثنوی می‌پرداختند و عمده در بازگشت به سبک خراسانی ذوق آزمایی می‌کردند گروهی دیگر نیز که با سیاست همگام بودند مسائل روز را نیز در اشعار خود به شیوه‌ی کلاسیک وارد می‌کردند اینان حتاً به تصور تجدد در شعر فارسی، به وارد کردن واژه‌های روز از زبان های بیگانه می‌پرداختند واژه‌هایی را که در دوران مشروطه بیشتر بر سر زبان خود و یا گاه فارسی بود اما در تداول عامه و با در مطبوعات دیده می‌شد در میان اشعار خود و در غزل‌هایشان به کار می‌‌برند.

ملک الشعرای بهار در جریان جنگ بین‌الملل اول چنین سروده است

دلفریبان که به روسیه‌ی جان جا دارند

مستبدانه چرا قصد دل ما دارند

گاه لطف‌ست و خوشی گاه عتاب‌ست و خطاب

تا چه از این همه پلتیک تقاضا دارند

عاشقان را سر آزادی و استقلال است

کی ز پلتیک سر زلف تو پروا دارند

این چه صلحی‌ست که در     داخله کشور دل

خیل قزاق اشارات تو مأوا دارند

به کمیسیون عرایض چه کنم شکوه ز تو

که همه حال من بیدل شیدا دارند

در پناه سر زلف تو بهارستانی‌ست

که در او هیأت دل مجلس شورا دارند

سخن تازه ز طبع تو عجب نیست بهار

که همه مشرقیان منطق گویا دارند

بهار اصولاً در دوران جوانی مرد سیاست بود و در تمام محافل سیاسی آن روزگار حضور داشت و پس از فوت مظفرالدین شاه فعالیت سیاسی او زیادتر شد و روزنامه‌ی نو بهار را که روزنامه‌ای سیاسی بود منتشر می‌کرد از اشعار اوست:

این همه آثار شاهان خسروا افسانه نیست

شاه را شاها گریز از سیرت شاهانه نیست

خسروی اندر خور هر مست و هر دیوانه نیست

مجلس افروزی ز شمع‌ست آری از پروانه نیست

اینک اینک کد خدایی جز تو در این خانه نیست

خانه‌ای چون خانه‌‌ی تو خسروا ویرانه نیست

خیز و از داد و دهش آباد کن این خانه را

و اندک اندک دور کن از خانه‌ات بیگانه را

شعر روزنامه‌ای

پس از اعلام مشروطیت، تعدادی روزنامه و مجله ( هفته‌نامه و ماهنامه) در تهران و شهرستان‌ها پدید آمد. این روزنامه‌ها بیشتر پیرامون مسایل سیاسی روز و بخصوص مشروطیت مقاله و گاه داستان می‌نوشتند و مردم را به مبارزه علیه رژیم سرکوبگر محمد علی شاه فرا می‌خواندند.

اولین روزنامه‌ای که پس از مشروطیت تأسیس و منتشر شد روزنامه‌ی مجلس بود به سر دبیری ادیب الممالک فراهانی، از 8 شوال 1324 شروع به انتشار کرد. پس از آن روزنامه‌های بسیاری در تهران و شهرستان ها انتشار یافت که شمار آنها بسیار است. وطن، ندای وطن، تمدن، مساوات، ندای اسلام، کلید سیاسی، کشکول، صبح صادق، صراط مستقیم، روح القدس، روح الامین، کوکب دری، نیر اعظم، الجمال، الجناب، آیینه‌ی غیب نما، جام جم، عراق عجم، زبان ملت، آدمیت، تدین، اتحاد، گلستان سعادت، قاسم الاخبار، حبل المتین، صوراسرافیل، تئاتر، روزنامه‌ی ملی، عدالت، آذربایجان امید، اخوت، ابلاغ، مصباح، مجاهد، حشرات الارض، نسیم شمال و..... بسیاری از این نشریه‌ها دولت مستعجل بودند بعضی حتا بیش از یک شماره منتشر نشده خاموش شدند و بعضی نیز تا چند شماره به حیات خود ادامه دادند.

معروف‌ترین و پر سر و صداترین این روزنامه‌ها، صور اسرافیل بود، که علی اکبر دهخدا با نام مستعار ( دخو) در آن مقالات کوبنده و بسیار تند می‌نوشت. و نسیم شمال نیز که از روزنامه‌های مبارز آن روزگار بود.

از اشعار چاپ شده در نسیم شمال

گردید وطن غرقه‌ی اندوه و محن وای

ای وای وطن وای

خیزید و روید از پی تابوت و کفن وای

ای وای وطن وای

از خون جوانان که شده کشته در این راه

رنگین طبق ماه

خونین شده صحرا وتل و دشت و دمن وای

ای وای وطن وای

 

دوش می‌گفت این سخن دیوانه ی بی باز خواست

درد ایران بی دواست

عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

درد ایران بی دواست

مملکت از چا سو در حال بحران و خطر

چون مریضی محتضر

با چنین دستور این رنجور مهجور از شفاست

درد ایران بی دواست

 

ایران ز عطر علم معطر نمی‌شود

در شوره زار لاله میسر نمی‌شود

سنگ و کلوخ لؤلؤ و گوهر نمی‌شود

صد بار گفته‌ایم و مکرر نمی‌شود

دندان مار دسته‌ی خنجر نمی‌شود

ای ملت غیور کنون وقت غیرت‌ست

ای ملت نجیب کنون وقت عبرت‌ست

مذهب ز دست رفت، وطن در مذلت‌ست

مسلم مطیع ظالم و کافر نمی‌شود

دندان مار دسته‌ی خنجر نمی‌شود

شعر ژونالیستی ( روزنامه‌ای) این دوره بیشترین توجه را به وطن، آزادی، قانون، فرهنگ، آموزش و پرورش، زنان، علوم جدید و مبارزه با خرافات دارد. بی تردید در چنین شرایطی که همه چیز تحت‌الشعاع مبارزه برای کسب آزادی و اجرای قانون است، فرصتی برای تصویر سازی‌های شاعرانه باقی نمی‌ماند و نیز دیدگاه شاعران هم از مفاهیم یاد شده کاملاً متفاوت است وقتی عشقی از وطن سخن می‌گوید به محدوده‌ی جغرافیایی می‌اندیشد که ایران نام دارد و هنگامی که سید اشرف گیلانی از وطن می‌گوید به محدوده‌ی فکری و ایدئولوژیکی سرزمین‌های اسلامی نظر دارد و این دو با هم متفاوت است.

 طنز نویسی

طنز نویسی و طنز سرایی، هر چند در ادبیات کهن این سرزمین بی سابقه نیست، اما به عنوان یک پدیده یا نوع ادبی، چندان جلوه‌ای نداشته است.

ادبیات در باری که طنز را بر نمی‌تافته و شاعران و نویسندگان وابسته به آن جسارتی بدان پایه نداشته‌اند که قادر باشند در لباس طنز از حکومت و حاکمان انتقاد کنند گاه دلقک های دربار، نکته‌هایی را بر سبیل مزاح بیان می‌کردند که بیشتر برای خنده بود نه برای نتیجه‌گیری و پیگیری، هزل و هجو سابقه‌ی طولانی‌تر و بیشتری دارد، و شاعران، حتی درباریان از هزل و هجو روی گردان نبوده‌اند.

نمونه‌های کلام طنز آمیز در شعر شاعران، نظیر بعضی از ابیات سنایی، داستان‌های مولوی، بیت‌هایی از حافظ، موش و گربه و پاره‌ای از آثار عبید زاکانی در برابر آن همه آثار ادبی بسیار اندک است در عوض سوزنی سمرقندی، انوری ابیوردی، یغمای جندقی، کلام خود را پر از هزل و هجو کرده‌اند حتا در روزگار متأخر هم ایرج میرزا به پیروی هزالان و هجو گوان، به هزل و هجو تمایل بسیار نشان داده است نکته‌ی قابل توجه این که این همه اندازه طنز اندک هجو بسیار هم به زبان شعر است شاعران بیشتر به این کار پرداخته‌اند تا نویسندگان.

همراه با پیدایش مشروطه، طنز نویسی هم گسترش یافت این بار بیشتر در لباس نثر و در معنی حقیقی طنز.

آزادی خواهان مبارزی که علیه استبداد صغیر و حکومت محمد علی میرزا به انتشار روزنامه پرداخته بودند با استفاده از معنی درست طنز و به کارگیری زبان مردم و ضرب المثل‌های رایج به پدید آوردن گونه‌ای طنز پرداختند هدف، انتقاد از طرز حکومت و سیاست و بیان مشکلات و مصائب مردم بود علی اکبر اهخدا در سلسله مقاله‌های چرند و پرند نثر پاکیزه و زیبای طنز نویسی را ارائه کرد و به شدت مورد توجه و علاقه‌ی مردم قرار گرفت و خوانندگان بسیاری را به سوی صوراسرافیل کشاند.

نسیم شمال نیز یکی از نشریه‌های پر شوری بود که با طنز و شوخی به انتقاد از حکومت می‌پرداخت نه ماه پیش از بمباران مجلس روزنامه‌ی ادبی و فکاهی کوچکی به نام نسیم شمال در رشت منتشر شد.

« نخستین شماره‌ی آن به تاریخ 2 شعبان 1325 ق. بیرون آمد و تا اعلان مشروطه دایر بود در سال 1326 ق. که مجلس بمباران و روزنامه‌ها و انجمن‌ها برچیده شد نسیم شمال نیز توقیف گردید تا در سال 1327 ق. پس از فتح تهران و غلبه‌ی آزادی خواهان با کمک‌های مادی و معنوی محمد ولی خان سپسالار اعظم دوباره انتشار یافت سید اشرف الدین در سال 1333 ق. با فتح الله اکبر، سپهدار اعظم به تهران آمد و روزنامه‌ی نسیم شمال را در شهر تهران دایر کرد»

سید اشرف الدین « مردی بود به تمام معنی مرد، مؤدب، فروتن، افتاده و مهربان .... بی اعتنا به مال دنیا و صاحبان جاه و جلال .... هر روز و شب شعر می‌گفت و اشعار هر هفته را چاپ می‌کرد و به دست مردم می‌داد نزدیک بیست سال هر هفته روزنامه‌ی نسیم شمال او در مطبعه کلیمیان که یکی از کوچکترین چاپخانه‌های آن روز تهران بود در چهار صفحه‌ی کوچک، به قطع کاغذهای یکی ورقی امروز، چاپ و به دست مردم داده می‌شد روی نشد که این روزنامه‌ و لوله‌ای در تهران نیندازد...

او سراسر زندگی مجرد زیست و سرانجام گرفتار عواقبی شد که نتیجه طبیعی و مسلم این گونه مردان بزرگ است... او را به تیمارستان شهر نو بردند و اتاقی در حیاط عقب تیمارستان به او اختصاص دادند ... خبر مرگ او را هم به کسی ندادند» شایع کردند که به بیماری جنون مبتلا شده است چند سال بعد هم در تیمارستان در فقر و تنگدستی، در گذشت.

 ادبیات داستانی

داستان نویسی یکی از مهم‌ترین انواع ادبی در نثر فارسی معاصر است داستان نویس، از خلال چهره‌سازی‌ها و منظره‌سازی‌ها، مشکل‌ها، تضادها و درگیری‌های زندگی مشخص انسانی را منعکس می‌کند و به کمک توصیف، استعاره، کنایه، تشبیه، نقیضه گویی و امثال آنها، لایه‌های مختلف حیات بشر را به نمایش می‌گذارد

تفاوت داستان کوتاه و رمان

از آن جا که رمان به یک مجموعه از زندگی می‌پردازد طبعاً قسمت‌هایی از زندگی را مطرح می‌سازد که در آن شخصیت ها شکل می‌گیرند و در طول زمان تحول می‌یابند این دگرگونی در فاصله‌ی ابتدا تا انتهای رمان کاملاً محسوس است، در حالی که در داستان کوتاه، برشی از یک واقعه یا قسمتی از زندگی قهرمان اصلی که غالباً بیش از یک نفر هم نیست، مورد دقت و تحلیل قرار می‌گیرد و بر آن تکیه می‌شود در رمان شخصیتی از جوانی به پیری می‌رسد، در داستان کوتاه بخشی از زندگی این شخصیت مورد بررسی قرار می‌گیرد و باز گو می‌شود.

البته این سخن بدین معنا نیست که در رمان باید تمام زندگی یک قهرمان از ابتدا تا انتها بازگو شود بسا قسمتی از زندگی یا یک حادثه به تفصیل بیان می‌گردد این مثال که ظاهراً از گفته‌های ویرجینیاوولف است برای آن گفته می‌شود که طولانی بودن و تنوع و تعدد شخصیت‌ها نشان داده شود در داستان کوتاه تنها دریچه‌ای در مدتی کوتاه بر روی خواننده گشوده می‌شود تا به واقعه‌ای بنگر رمان دروازه‌ها را می‌گشاید در داستان کوتاه اصولاً یک حادثه بیان می‌شود با یک قهرمان اصلی حضور دارد در رمان حوادث گوناگون و قهرمانان متعدد وجود دارد که به نحوی با هم در ارتباط‌اند.

رمان به داستان بلندی گفته می‌شود که در آن نویسنده با استفاده از واقعیت و عینیت یا از طریق تخیل، به شیوه‌ی هنری، قهرمانانی را با گرایش‌های گوناگون و در گستره‌ی دین، تاریخ، جامعه، سیاست و.... بر می‌گزینده و یا می‌آفریند که موجب و موجود حوادثی شگرف می‌شوند.

شاید این تعریف جامع و مانع نباشد اما بیانگر نکته‌هایی است که غالباً در پدید آمدن یک رمان تاثیر دارد گاه در تعریف رمان گفته اند مجموعه‌ی حوادثی است که رشته‌ای یا قهرمانی آن حوادث را به هم پیوند می‌دهد.

ظاهراً اصطلاح رمان از رمانس گرفته شده است رمانس به داستانی اطلاق می‌شد که در آن از اعمال خارق‌العاده و شگفت‌انگیز شوالیه‌ها و عیاران سخن می‌رفت و گاه با سحر و جادو توأم بود و به زبان عامیانه یا زبان عوام نوشته شد.

 

انواع رمان

رمان بر حسب محتوا و ساختار به انواع مختلف تقسیم می‌شود این تقسیم بندی به معنی مرزبندی دقیق نیست این انواع عبارتند از:

1ـ رمان حوادث: که در حقیقت مجموعه‌ای از حوادث و اتفاق‌هایی است که مدام به وقوع می‌پیوندد.

2ـ رمان شخصیت، در این گونه رمان‌های تکیه بر انگیزه‌ی انجام اعمال است در رمان حوادث همواره سوال این است که بعد چه شد؟ در رمان شخصیت سوال این است که چرا چنین شد؟

3ـ رمان اندیشه، رمانی است که مبنای آن بر ایده‌ها و مشرب‌های از پیش معلوم قالبی است.

از نظر موضوع و محتوا نیز به رمان تاریخی، رمان اجتماعی، رمان عشقی، رمان روانشاسی، رمان سیاسی و.... تقسیم می‌شود.

نگاهی به گذشته

قرون وسطا دوره‌ی تاریک اجتماعی و در نتیجه رکود ادبیات در اروپا بود بدین سبب طی دوره‌ی هزار ساله، فرد هرگز شخصیتی آشکار نداشته است. رنسانس، در حقیقت فصلی از حیات فرهنگی اروپاست که در آن فرد به عنوان عضوی آزاد جلوه می‌کند.

رنسانس موجب دگرگونی در شئوون گوناگون زندگی اروپایی شد علم رونق گرفت، نحوه‌ی معیشت دگرگون شد و پیشه‌وران و تاجران توانستند جای اشراف و فئودال‌ها را بگیرند.

رمان، در ادبیات اروپا از زمانی پا گرفت که دربارهای کوچک و امیران و اشرف خریدار هنر نبودند چرا که از یک سو اشرافیت رو به اظمحلال می‌رفت و از سوی دیگر طبقه‌ی نوپای جامعه طبقه بورژوا به هنر روی آورده و خریدار هنر شده بود زیرا سرنوشت خویش و تکاپوی خود را در خلال آن می‌توانست بیابد.

بسیاری از ادیبان و منتقدان دن کیشوت را نخستین رمان، به معنی تعریف امروزی می‌دانند از آن روی که سروانتس در این رمان کوشیده است تا ساختاری نو، از داستان ایجاد کند و آن را رمانس متفاوت و تمایز سازد.

وقتی فرد مرکز توجه شد زندگی، جنبش، تلاش، کار و همه‌ی فعالیت‌های او مطمع نظر قرار گرفت دیگر نمی‌شد به عنوان موجودی کلی و یا حتاً نماینده‌ی تیپ از او یاد کرد در اغلب داستان‌های قرون وسطا و پیش از آن، آدمهای هویت تیپ کلی داشتند و خود فی نفسه دارای شخصیت روشن و مستقل از تیپ‌سازی نبودند دره حقیقت ویژگی‌های فردی به دید نمی‌آمد گاه به تمثیل نمونه‌ی کلی جای فرد را می‌گرفت در گارگانتوا اثر رابله، نمایندگانی از کل جامعه در قالب غول‌هایی تیض سازی شده‌اند . شخصیت‌های دکامرون (Decameron) نمایندگان فردی نیستند بلکه بوکاچیو Boccaccio نمونه‌ای کلی از آدم‌ها را ارائه می‌کند که در یک زندگی شکوهمند شهوانی دست و پا می‌زنند دن کیشوت نیز نمونه‌ای از شوالیه‌گری پایان یافته است که سروانتس تصویر مضحکی از آن افراد را رد قالب این شخصت نشان می‌دهد هر یک از مرغان عطار نیز در منطق الطیر نماینده‌ی گروه ویژه‌ای از صنوف گوناگون جامعه هستند.

رمان از آن روی پدید آمد تا جدال انسان را با خود با طبیعت و با دیگران به روشنی نشان دهد برای مردم روزگاران پیشین دانستن زندگی فردی چندان جاذبه‌ای نداشت.

مردم دوران گذشته یا افراد عادی جامعه بودند و یا وابستگان به دربار شاهان و امیران و وزیران و فئودال‌ها و ملوک طوایف. هر یک از این گروه نیازی به دانستن زندگی گروه دیگر را احساس نمی‌کرد.

رنسانس در دگرگونی عمومی این احساس را هم دگرگون کرد انسان‌ها احساس نیاز کردند که از سرنوشت و سرگذشت هم آگاهی یابند بورژوازی وابستگی های طبقات فروتر را افزایش داد و سرنوشت ها به هم گره خورد از ان پس مردم حوادث زندگی یکدیگر را در رمان دنبال کردند و غالباً به هیجان آمدند رمان از رنسانس به بعد در مسیر تحول به سرعت دوستدارانی یافت و بسیاری از مردم جهان بدان روی آوردند تا آن که در قرن نوزدهم یکی از پر طرفدارترین و پر فروش‌ترین انواع ادبی شد.

« اما رمان که در نتیجه تحولات اجتماعی پس از رنسانس به وجود آمده و در قرن نوزدهم به اوج خود رسیده است بر اثر تحولات اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم رو به زوال رفت.

رمان، که روزی حماسه‌ی تمدن نو بود یکباره از جنب و جوش و حرکت باز ایستاد و قهرمانان زنده و واقعی صحنه را ترک گفتند رمان بدان سبب رو به زوال رفت که مرکز ثقل آن، یعنی فر، حرارت و نیروی محرکه‌ی خود را از دست داد و از زره قهرمانان سر زنده و شادکام و مبارز بیرون آمد و در ژنده‌ی از پا افتادگان و ردای تیره‌ی روشنفکران حرمان زده و جامه‌ی زریفت ثروتمندان فرو رفت. اکنون قهرمان رمان موجود ناتوان درمانده‌ای است که همچون ذره‌ای در فضای لایتناهی سرگردان است»

 رمان در ادبیات فارسی

ادبیات فارسی، از آغاز به شعر روی خوش بیشتری نشان داده است داستانهای حماسی، عشقی و تاریخی در ادب فارسی همه به زبان شعر است هر چند تاریخ و رسائل مذهبی به نثر نوشته شده است اما مقدار آن در برابر شعر بدان اندازه نیست که قابل مقایسه و سنجش باشد از سوی دیگر، نثر پارسی طی هزار و چند سالی که پشت سر گذاشته با زیر و بم‌های فراوان رو‌به رو شده است. نثر پر طنین و فخیم و ساده و زیبای دوره‌ی سامانی و غزنوی که از نمونه‌های آن تاریخ بیهقی و ترجمه‌ی تفسیر طبری را می‌توان شاهد آورد به نثر معقد و پر تکلف و مصنوعی بدل شد که از آغاز روزگار مغول تا عصر قاجاریه ادامه یافت.

در این میان گلستان سعدی را که شاهکار نثر نویسی در قرن هفتم است باید مستثنا کرد چه آن نثر زیبای قرن پنجم و ششم با نمونه‌های زیبایش و چه آن نثر دوره‌های بعد که نمونه‌های آن ثفته المصدر و تاریخ وصاف است همه در خدمت تاریخ یا علوم دینی بوده است قصه‌های بازمانده از‌ آن روزگاران بسیار اندک و در حکم هیچ است بازگشت ادبی هم که با گرد هم آیی سید محمد شعله و یر سید علی مشتاق و دیگران آغاز شد طی چند سال تلاش فراوان نتوانست توجه خود را از شعر به نثر معطوف سازد بدان معنی که این بازگشت بیشتر در زمینه‌ی شعر و تجدید حیات سبک خراسانی در شعر بود از این روی رمان به گونه‌ای که نزد اروپاییان مطرح است در ادب فارسی طی روزگاران کهن پدید نیامده است نزدیک صد سال پیش نخستین رگه‌های رمان نویسی در ادب فارسی به چشم می‌خورد.

چند رمان که در ادبیات فارسی وجود دارد از قبیل اسکندرنامه، داراب نامه، سمک عیار، ابومسلم نامه، طوطی‌نامه و رزمنامه که تصنیف و ترجمه است، نه از نظر تعداد و نه از نظر شیوه‌ی رمان نویسی در حدی نیست که بتوان تحت عنوان رمان‌های ادبیات فارسی و یکی از انواع ادبی، از آنها نام برد هر چند می‌توان آنها را مورد بررسی قرار داد.

آشنایی ایرانیان با ادبیات مغرب زمین، انتشار روزنامه و مجله‌ها قبل از مشروطیت و نیز بعد از آن ترجمه‌ی رمانی‌هایی از زبان‌های اروپایی به زبان فارسی، سفرهای سیاسی و تفریحی رجال به اروپا، باب آشنایی نویسندگان و مترجمان فارسی زبان را با ادبیات مغرب زمین بویژه رمان گشود. رمان‌هایی که به زبان‌های اروپایی ـ انگلیسی، فرانسه، آلمانی و روسی ـ به ایران می‌رسید توجه و علاقه‌ی کسانی را که به این زبان‌ها آشنایی داشتند برانگیخت و پس از مدتی این افراد دست به ترجمه‌ی آنها زدند و از این طریق رمان‌های غربی ترجمه شد و چون در ترجمه‌ها اصول ساده‌نویسی و نزدیکی به زبان محاوره رعایت می‌شد نثر فارسی نیز پیراسته شد. نویسندگان ایرانی تحت تاثیر این ترجمه‌ها و رمان‌ها شروع به نوشتن رمان‌هایی کردند که چون عاری از اصول رمان‌نویسی بود و صرفاً جنبه‌ی تقلید داشت چندان مورد توجه قرار نگرفت رمان‌نویسی در ایران تقریباً بعد از جنگ جهانی اول (1914 میلادی) رونق یافت.

رمان، جست و جوی مداومی است برای یافتن واقعیت میدان عمل آن همیشه دنیای اجتماعی است و مواد اولیه‌ی آن تحلیل رفتارها به عنوان تعیین کننده‌ی مسیر روح انسان است هنگامی که به این نکته توجه کنیم می‌توانیم آن غرور حرفه‌ای را که سبب شد دی. اچ. لارنس این سخنان را بگوید بفهمیم:« در مقام یک رمان نویس، خود را برتر از قدیس، عالم، فیلسوف و شاعر می‌دانم. رمان، کتاب درخشان زندگی است» این تعریف کوتاه و موجزی است درباره رمان اما رمان‌های فارسی فاقد خصلت تحلیل رفتارها است در حقیقت در رمان فارسی قهرمان یا قهرمانان در متن حوادث قرار دارند بی آن که آن را حس کنند قهرمان یا قهرمانان پاره‌ای از رمان‌های فارسی غالباً یا بسیار خوش بین هستند یا بسیار بدبین، حد وسطی نیست. آنان آدمهایی استثنایی هستند از این گذشته « جامعه» چند سالی بیش نیست که در ادب فارسی برای خود جایی یافته است از مشروطیت به بعد پیش از آن جامعه‌ی ایرانی یک چیز دیگر بود و ادبیات یک چیز دیگر. ادبیات در خدمت جامعه نبود و جامعه نیز چندان توقعی نداشت. ادب فارسی همین اندازه که در خدمت عرفان و امیران و دربارها در آمده بود دلخوش بود و مردم نیز با عدم آگاهی از ادبیات به همین اندازه بسنده کرده بودند که کلام موزون مقفا بشنوند و به ندرت بخوانند و کلام غیر موزون غیر مقفا نشوند و نخوانند.

اما مشروطیت آغاز نهضت عظیم در ارکان ادبیات فارسی بود مشروطیت زیر بنای ادب امروز و ادب معاصر را استحکام بخشید ادب فارسی در آستانه‌ی آن قیام سیاسی دستخوش تحولی شد که تا پیش از آن سابقه نداشت.

رمانهایی که در ایران از آن پس نوشته شد غالباً رمان‌های تاریخی و اجتماعی بود. رمان‌های تاریخی در حقیقت منبعی جز تاریخ نمی‌توانند داشته باشند اما از آن جا که تاریخ پرده‌ی ابهامی بر سراسر زندگی مردم روزگاران گذشته کشیده است، مان نویسی دوره‌ی مشروطه به بعد نمی‌توانست از حقایق تاریخی و بخصوص از حیات اجتماعی مردم آگاهی داشته باشد چرا که تاریخ نویسان نیز جز به امیران و وزیران نپرداخته بودند گویی که جز اینان افراد دیگری در این سرزمین نزیسته‌اند از این روی زمینه‌ی کار رمان‌نویس تاریخی، تارکی و پر ابهام بود. به همین سبب نویسنده به حدس و گمان یکی زندگی را تصویر می‌کرد از عشق سخن می‌گفت زنی را ر صحنه ظاهر می‌کرد و از غم‌ها و شادی‌هایی یاد می‌نمود بی آن که به درستی تاریخ، او را رهنمون شده باشد چنین است که رمان‌های تاریخی مشروطه به بعد آن طور که باید لطیف، دلنشین و نزدیک به زندگی نیست. چنین است که قهرمان یا قهرمانان رمان‌های تاریخی از خود بیگانه‌اند احساساتشان ساختگی است، همچنان که زندگیشان.

یکی از نخستین رمان‌هایی که در صدر مشروطیت نوشته شده رمان « شمس طغرا» نوشته‌ی محمد باقر میرزا خسروی کرمانشاهی است وی فرزند محمد علی میرزا دولتشاه، فرزند ارشد فتحعلی شاه قاجار است که در 24 ربیع الثانی سال 1266 هـ.ق (=1226 ش) در کرمانشاه متولد شد همان جا به تحصیل پرداخت علاء‌الدوله حاکم کرمانشاه که شیفته‌ی اخلاق او شده بود، ریاست دارالانشا را به او داد در جنگ جهانی اول با عشایر گریزان بود و بعد از مدتی دستگیر و زندانی شد. با وساطت امیر افخم قرار شد برای همیشه در تهران اقامت کند و از این شهر خارج نشود محمد باقر میرزا هم باقی عمر را در تهران ماند روز چهارشنبه 16 ربیع‌الاول سال 1338 هـ.ق (=1298 ش) در تهران درگذشت.

خسروی رمان « شمس و طغرا» را در سال‌های 1327 تا 1328 با الهام از وقایع بیست و چهار ساله‌ی فارس در زمان حکومت آبش خاتون، آخرین اتابک از سلسله‌ی سلغریان، در سه جلد نوشته است.

داستان از سال 627 که آبش خاتون، اتابک فارس است آغاز می‌شود مقارن ورود او در یک شب مهتابی بازار شیراز آتش می‌گیرد. آتش به خانه‌های مجاور سرایت می‌کند طغرا ـ دختر التاجور بهادر که سر کرده‌ی مغول‌ست و دایه‌ی او در خانه تنها مانده‌اند شمس به اتفاق خرم نوکر خود به داخل خانه‌ی التاجور بهادر می‌رود و طغرا و دایه را نجات می‌دهد این ماجرا موجب عشقی بین شمس و طغرا می‌شود اما موانع گوناگون سر راه وصلت آنها قرار دارد کوشش عاشق و معشوق صرف از بین بردن این موانع می‌شود.

جاری شدن صیغه‌ی عقد شمس و طغرا توسط شیخ سعدی، پیدا شدن گنج بزرگ عضدالدوله جد شمس، عشق شمس به زنی دیگر عاشق شدن آبش خاتون به شمس و ازدواج این دو هلاک شدن طغرا در یک زلزله از جمله ماجراهای این رمان سه جلدی است.

رمان‌های دیگر نیز به قلم رمان نویسان ایرانی به تناوب نوشته و چاپ شده است از جمله رمان عشق و سلطنت یا فتوحات کورش به قلم موسی کبو در دام گستران یا انتقامخواهان مزدک نوشته‌ی عبدالحسین صنعتی زاده‌ی کرمانی را می‌توان نام برد این رمان‌ها هر چند به شکل و شیوه‌ی داستانی نگارش یافته اما چیزی نیست جز گزارش‌های تاریخی که نویسندگان شاخ و برگی از خود بدان داده‌اند رمان‌های اجتماعی نظیر تهران مخوف اثر مرتضی مشفق کاظمی ( 1281 تا 1356) روزگار سیاه، انتقام، انسان و اسرار شب اثر عباس خلیلی، شهرناز اثر حاجی میرزا یحیی دولت آبادی ( 1241 تا 1318) مجمع دیوانگان اثر صنعتی زاده‌ی کرمانی، هر چند پرده از حقایق تلخ روزگار استبداد و موقعیت دردناک زنان و طبقات پایین اجتماع بر می‌دارد اما از نظر نویسندگی و بخصوص رمان ‌نویسی در حدی نیست که بتوان آنها را با رمان‌هایی که در کشورهایی همچون روسیه و فرانسه پدید آمده مقایسه کرد.  به این نکته باید توجه داشت که در عصر مشروطیت که روزنامه‌ها و مجله‌های گوناگون انتشار یافت و در اوضاع و احوال اجتماعی تغییراتی حاصل شد توجه و رغبت مردم نیز به خواندن زیادتر گردید هر چند تعداد با سوادان اندک بود اما غالباً نوشته ها برای مردم خوانده می‌شد با این همه رمان در آن عصر و بعد از ان چندان مورد استقبال قرار نگرفت با آن که رمان‌های زیادی نگارش یافت اما جز تعداد معدودی همه به فراموشی سپرده شد این عدم استقبال به چند دلیل بود. نخست آن که جامعه‌ی ایرانی از آغاز پیدایش رمان، درگیرودار حوادث سیاسی و مبارزه برای به دست آوردن آزادی، دست و پا می‌زد چیزی که برایش مطرح بود آگاه شدن از نتایج مبارزه‌ها و تلاش‌های مردم بود بنابراین آن چه می‌خواند از طریق روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها ـ شرح وقایع ملی و حوادث سیاسی بود و اگر به رمان توجه می‌کرد بیشتر رمان‌های تاریخی و اجتماعی مورد نظرش بود دوم آن که رمان‌هایی که نوشته می‌شد یکسره تقلیدی بود و قدرت نفوذ نداشت چون که مطلب تازه و جالبی ارائه نمی‌کرد سوم این که داستان کوتاه جایگزین رمان شد و فرصتی به رشد و رواج رمان نداد.

رمان نویسی در سلطنت پهلوی

از اواخر دوره‌ی حکومت رضا شاه و سال‌های پس از آن بین سالهای 1320 تا 1340 رمان نویسی و رمان خوانی رونق گرفت منتها اغلب رمان‌ها، نخست به صورت پاورقی در روزنامه یا مجله‌‌ای چاپ می‌شد و پس از آن به صورت کتاب انتشار می‌یافت در حقیقت در این مدت پاورقی نویسی رواج یافت یکی از پرکارترین پاورقی نویسان این دوره حسینقلی مستعان است.

حسینقلی مستعان، نخستین پاورقی نویس حرفه‌ای ایران، سال 1283 ش. متولد شد در دارالفنون و مدرسه‌ی حقوق و علوم سیاسی تحصیل کرد از سال 1298 به روزنامه نگاری پرداخت و به عنوان خبرنگار عکاس در مطبوعات فعالیت می‌کرد سردبیر چند نشریه از جمله مهر، کیهان، ایران و تهران مصور بود مجله‌ی راهنمای زندگی را خود تأسیس کرد و سردبیری آن را بر عهده داشت با نام‌های مستعار ح.م. حمید، مینو، انوشه، مراد، حبیب، شادکان، یکی از نویسندگان، نوشته‌های خود را منتشر می‌کرد طی سالهای 1307 تا 1310 ترجمه‌ی رمان بینوایان اثر ویکتورهوگو را منتشر کرد. نثر روان و پر جاذبه‌ی او در این ترجمه شهرت فوق‌العاده‌‌ای برای او به همراه آورد از آن پس خوانندگان بسیاری داستان‌های پیش پا افتاده و ابتدایی و عامه پسند و گاه مبتذل او را می‌خواندند حدود 90 اثر به چاپ رسانده است که اغلب آنها چند بار تجدید چاپ شد است سال 1362 بدرود حیات گفت.

مستعان در دهه‌ی سی، در آن واحد سه یا چهار پاورقی در یک یا چند مجله می‌نوشت و خوانندگان زیادی را برای مجله جذب می‌کرد او در همه‌ی انواع رمان دست داشت در حقیقت همه نوع رمان می‌نوشت. رمان‌های معروف او آفت، بیعرضه، شهر آشوب، رابعه و عاطفه از شهرت برخوردار بودند.

رمان‌هایی که در دوره‌ی بیست ساله ی حکومت رضا شاه نوشته شده است بیشتر رمان‌های اجتماعی است شور و شوقی که برای رمان‌های تاریخی وجود داشت در این دوره کم اثر شد و نویسندگان به نگارش رمان‌های اجتماعی روی آوردند. نویسندگان این دوره ترجیح دادند زندگی مردم فرو دست جامعه، مفاسد اجتماع و فساد اداری را مایه‌ی اصلی رمان خود سازند طبیعی است که سانسور این دوره اجازه ی زیاده روی و انتقاد از دستگاه حکومتی را نمی‌داد از این روی رمان‌نویسان غالب گرفتاری‌ها را به گردن اجتماع می‌انداختند و فقر و فساد و فحشا را که تقریباً در همه‌ی رمان‌های این عصر می‌بینیم زاییده‌ی بی توجهی جامعه می‌دانستند و کسی هم کاری به این کارها نداشت که جامعه یعنی چه؟ و چه گونه ممکن است دستگاه حکومتی سالم باشد و جامعه ناسالم؟ از دید این نویسندگان جامعه مقصر بود نه دستگاه حکومتی و هیأت دولت و نهایتاً شاه به همین سبب هم محتوای داستان‌ها همه شبیه هم بود زنان فریب خورده زندگی بی بند و بار اشرافی، فقر و فساد افراد فرو دست جامعه.

مردی از خانواده‌ای ثروتمند عاشق دختری از خانواده مستمند می‌شد یا زنی ثروتمند عاشق مردی فقیر می‌شد آن چه بعدها مایه‌ی اصلی بسیار از فیلم‌های فارسی قبل از انقلاب اسلامی شد نویسنده هم معمولاً در مقام صلح جامعه به پند و اندرز می‌پردازد و جوانان را نصیحت می‌کند و سردمداران حکومت را هشدار می‌دهد و با کلی گویی داستان به پایان می‌رسد.

در میان این آشفته بازار رمان نویسی دوران حکومت رضا شاه، گه‌گاه، رمان‌هایی که از این هنجارها یا ناهنجاریها فاصله گرفته‌اند دیده می‌شود بوف کور از صادق هدایت اگر بتوان آن را رمان دانست.

رمان‌هایی که در فاصله‌ی سالهای 1220 تا 1332 نوشته شد علاوه بر این اغلب آنها جنبه‌های سیاسی و مردمی داشت نشانی از دمیدن روح امید و تلاش و تکاپو در نویسنده بود در رمان‌های این دوره که انتقادهایی از دوره‌ی حکومت بیست ساله می‌شد و فساد و تباهی مورد توجه و نقد قرار می‌گرفت با رقه ی امید از لابه‌لای سطور آنها ساطع بود حتاً آدم نومیدی مثل صادق هدایت، حاجی آقا را نوشت.

پس از کودتای سال 1332 و سرنگونی حکومت ملی و اعمال فشار و سانسور بر مطبوعات و نشریه‌ها و سرکوب گروههای مخالف دولت و دربار، امیدها به یأس مبدل شد. رمان‌های این زمان عاری از تحرک و تحول است و صرفاً یک گزارش از یک زندگی عادی است گه گاه نقدی نه چندان جدی از اجتماع و احیاناً انتقادی گذرا از جامعه آن هم در حد بیان فساد و فحشای افراد معمولی با آن که در این دوره تعداد رمان‌های نوشته شده فراوان بود اما رمان قابل ملاحظه و با ارزش در مقایسه‌ی آماری بسیار اندک

از سال 1340 به بعد رمان نویسی همچنان رونق داشت با این تفاوت که جلوه‌های تازه‌ای نیز از رمان‌نویسی در میان آنها به چشم می‌خورد با ظهور شوهر آهو خانم، رمان‌نویسی دوباره چهره نشان داد و از آن پس چندین رمان که بعضی از آنها در حد شاهکار بود عرضه شد در فاصله همه‌ی این سالها ( از 1320 به بعد) پاورقی نویسان که بعضی از آنها مبتذل نویس هم بودند در عرصه‌ی مطبوعات جولان داشتند.

از سال 1300 به بعد صدها رمان به چاپ رسیده است معروف‌ترین آنها رمان‌هایی است که گزیده‌ای از آنها ذیلاً نام برده می‌شود تعدادی از آنها رمان‌های با ارزش است اکثر آنها پر خواننده نیز بوده است.

اشتهار بعضی از آنها نه به دلیل ارزش رمان، بلکه به دلیل عامه پسند بودن آنها بوده است بسیاری از این رمان‌ها عشق‌های زودگذر و توصیف شیوه‌های شهوترانی و زندگی توأم با فساد را تشریح و احیاناً ترغیب می‌کنند سه دهه‌ی آخر سال‌های پیش از انقلاب اسلامی، داستان کوتاه از رونق و رواج بیشتری برخوردار بود در حقیقت ادبیات منثور به قصه نویسی (= داستان کوتاه نویسی ) روی آورد به مهمترین نوشته‌ها در این نوع ادبی نگارش یافت.

معروف‌ترین رمان‌های چاپ شده از 1300 به بعد

1303ـ روزگار سیاه، از عباس خلیلی

1303ـ مجمع دیوانگان، از صنعتی زاده کرمانی

1304ـ افسانه ـ از حسینقلی مستعان

1304ـ تهران مخوف ، از مشفق کاظمی

1307ـ هما، از محمد حجازی

1308ـ جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم، از ربیع انصاری

1308ـ پریچهر، از محمد حجازی

1309ـ زیبا، از محمد حجازی

1310ـ فرنگیس، از سعید نفیسی

1310ـ دلیران تنگستانی، از محمد حسین رکن زاده آدمیت

1311ـ تفریحات شب، از محمد مسعود

1312ـ در تلاش معاش، از محمد مسعود

1312ـ من هم گریه کرده‌ام، از جهانگیر جلیلی

1315ـ بوف کور، از صادق هدایت

1318ـ آشیانه ی عقاب، از زین‌العابدین مؤتمن

1320ـ ورق پاره‌های زندان، از بزرگ علوی

1322ـ گل هایی که در جهنم می‌رویند، از محمد مسعود

1323ـ سر و ته یک کرباس، از محمد علی جمال زاده

1324ـ دختر رعیت، از م.ا. به آذین ( محمود اعتماد زاده)

1324ـ حاجی آقا، از صادق هدایت

1325ـ با شرف‌ها، از عماد عصار (ع. راصع)

1326ـ راه آب نامه، از محمد علی جمال‌زاده

1327ـ اشرف مخلوقات، از محمد مسعود

1327ـ زهره، از دکتر محمد حسین میمندی نژاد

1330ـ سرگذشت بدری، از جواد فاضل

6ـ1330ـ آفت، از حسینقلی مستعان

1331ـ شب‌های بغداد، از لطف‌الله ترقی

1331ـ شعله، از جواد فاضل

1331ـ چشمهایش، از بزرگ علوی

1331ـ نیمه راه بهشت ، از سعید نفیسی

1331ـ ساغر، از محمد حجازی

1332ـ سرشک، از محمد حجازی

1332ـ چشمه‌ی آب حیات، حمزه سردادور

1333ـ حاجی مم جعفر در پاریس، از ایرج پزشکزاد

6ـ1334ـ شهرآشوب ، از حسینقلی مستعان

6ـ1334ـ ده نفر قزلباش، از حسین مسرور

1334ـ یکلیا و تنهایی او، از تقی مدرّسی

1334ـ تحصیل کرده‌ها، از ربیع مشفق همدانی

1337ـ مدیر مدرسه، از جلال آل احمد

1338ـ مردی که در غبار گم شد، نصرت رحمانی

1340ـ نکبت ـ از امیر گل آرا

1340ـ شوهر آهو خانم ـ علی محمد افغانی

1342ـ تنگسیر، از صادق چوبک

1343ـ عزاداران بیل، از غلامحسین ساعدی

1343ـ تویست داغم کند، از ر. اعتمادی

1345ـ شراب خام، از اسماعیل فصیح

1345 ـ سنگ صبور، از صادق چوبک

1346ـ نفرین زمین، از جلال آل احمد

1347ـ شازده احتجاب، هوشنگ گلشیری

1348ـ سو و شون، از سیمین دانشور

1349ـ ملکوت، از بهرام صادقی

1349ـ درازنای شب، از جمال میر صادقی

1353ـ همسایه‌ها، از احمد محمود

1355ـ سگ و زمستان بلند، از شهرنوش پارسی پور

1356ـ واهمه‌های بی نام و نشان، از غلامحسین ساعدی

داستان کوتاه

سامراست موام بر این اعتقاد است که داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد.

قصه‌ای باشد پیرامون واقعه‌ای مادی یا معنوی چخوف مدعی است که داستان نباید هیچ چیز زاید و اضافی داشته باشد او می‌نویسد: هر چیزی که با داستان ارتباطی ندارد باید بی رحمانه دور انداخته شود اگر در فصل اول می‌گویید تفنگی به دیوار آویخته است در فصل دوم یا سوم تیر تفنگ حتماً باید خالی شود. داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و بر همین منوال داستانی که واقعاً داستان باشد باید از واجد یک خصیصه باشد، شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند چه پیش خواهد آمد.

در تعریف داستان کوتاه ( قصه) می‌توان گفت: اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعه‌ی اصلی نشان می‌دهد بیشتر داستانهای کوتاه با واقعه ی واحدی در زندگی یک یا دو شخص از اشخاص داستان روی داده است به این نکته باید توجه داشت که قصه، تقلید مو به مو از زندگی نیست، بلکه تقلیدی است که دید عاطفی و فکری قصه نویس بر آن کارگر شده و آن را دگرگون کرده ترتیب و توالی زمانی زندگی را به هم زده و طرحی نو در انداخته است که طرحی هنرمندانه از زندگی نیز هست.

پیدایش داستان کوتاه

در اروپا داستان کوتاه غالباً مربوط به قصه‌های طنز آمیز و گاه هزل بود بعد از رنسانس داستان کوتاه (نوول) برای بیان نکته‌های اخلاقی و مذهبی به کار رفت ظهور داستان کوتاه به عنوان یکی از انواع ادبی، در قرن نوزدهم بود. اولین بار ادگار آلن پو، نویسنده ی آمریکایی، اصولی برای داستان کوتاه وضع کرد از گوگول نیز به عنوان پایه‌گذار داستان کوتاه یاد کرده‌اند.

از گذشته های ادبی ایران، قصه‌های فراوانی می‌توان یافت که در زمینه‌های گوناگون زندگی ساخته شده است قصه هایی برای کشورداری ( سیاستنامه‌ی نظام الملک) قصه‌هایی از کرامات عارفان ( اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابو سعید تذکره الاولیا از عطار نیشابوری) قصه‌های عرفانی و فلسفی به صورت سمبلیک و استعاری ( آواز پر جبرئیل از شهاب الدین سهروردی، منطق الطیر از عطار نیشابوری) قصه‌های تاریخی ( تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی) قصه‌های از زبان حیوانات ( کلیله و دمنه) قصه‌هایی از پیامبران و اولیا و شاعران و پادشاهان و دیگران ( جوامع‌الحکایات از محمد عرفی)

قصه نویسی به معنی امروزی از مشروطیت آغاز می‌شود سیاحتنامه‌ی ابراهیم بیگ از زین‌العابدین مراغه‌ای مسالک المحسنین از عبدالرحیم طالبوف راه را برای ساده نویسی و تبدیل نثر کهن منشیانه، به نثر ساده‌ی قابل درک و فهم عوام هموار کرد. ترجمه‌ی آثار نویسندگان اروپایی نیز در این امر موثر بود.

داستان نویسی در ایران از 1300 تا 1320

قصه نویسی ـ به تعبیر ما ـ طی دوره ی بیست ساله‌ای که وقایع آن در کتاب ها و مطبوعات منعکس گردیده است در ایران پدید آمد و هم در این دوره به اوج رسید آشنایی بیشتر با زبان‌های اروپایی بویژه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی، مهاجرت ایرانیان صاحب ذوق در خلال وقایع استبداد صغیر و بعد از آن به اروپا و شناخت ادبیات سرزمین های اروپایی، ترجمه‌ی قصه‌های نویسندگان بزرگ و صاحب نام زبان فارسی، سبب شد که در ایران قصه نویسی با ساخت و پرداخت اروپایی وجود آید و رشد کند.

نخستین نشانه‌های قصه نویسی از حدود سال 1297 شمسی ( 1337 هجری قمری) در ایران آشکار شد کلمه‌ی آشکار از نظر به کار گرفته شد با توجه به این نکته جلب شود که قصه نویسی به عنوان یک پدیده در ایران خلق‌الساعه نبود درست است که تا آن زمان یعنی تا سال 1337 هـ .ق که جمال زاده « یکی بود یکی نبود» را به چاپ رساند در ادبیات فارسی داستان کوتاه (= قصه) پدید نیامده بود اما این بدان معنا نیست که اندیشه‌ی قصه نویسی نیز در ذهن نویسندگان نبوده است همه‌ی جریانهای فکری که به نحوی در تحول انواع ادبی اثر داشته موجبی برای پدید آمدن قصه بوده است.

نویسندگان پیش از جمال زاده و هم بعد از او یکباره دست از رمان نویسی نکشیدند. رمان‌هایی که پیش از قصه‌هایی « یکی بود یکی نبود» نوشته می‌شد در درون خود تعدادی قصه داشت که رشته حوادثی این قصه‌ها را به هم پیوند می‌داد.

آشنایی با روش‌های اروپایی در ایران، رمان نویسی را به قصه نویسی تبدیل کرد. نیما یوشیج در یکی از نامه‌های خود می‌نویسد:« امروز دیگر رمان نویسی مخصوصاً رمان تاریخی رو به انحطاط و زوال می‌رود. این بحران و تحول ادبی بی علت نیست اشکال صنعتی هم مثل حیوانات نسل و انقراض نسل دارند و علت آن شکل مناسبات اجتماعی است که تغییر می‌کند و بر اثر تغییر وضع فکر و روحیات مردم، نویسنده هم که جزو مردم است تغییر می‌کند البته کثرت کار و مشکلات زندگی و کمی وقت به مردم زحمت خواندن چیزهای پر طول و تفصیل را نمی‌دهد.

اشاره کردیم که سید محمد علی جمال زاده پیشگام قصه نویسی در ادب فارسی است.

نخستین مجموعه ی قصه‌ای که جمال زاده انتشار داد به سال 1337 هجری قمری بود. این مجموعه که نام « یکی بود یکی نبود» به خود گرفته یادآور قصه‌گویی سنتی در ایران است که مادربزرگها با این عبارت قصه‌‌ها را آغاز می‌کردند و جمال زاده، با این نام که بر کتاب خود نهاده است آغازی خوش و درخشان و پر ثمر داشت.

جمال زاده، در حقیقت راه‌گشای مسیری بود که در دور دست‌هایش دشت های سرسبز و خرم و پر بار بود و نویسندگان بعد از او بدان رسیدند جمال زاده پیشگام تحول بزرگ در قصه نویسی معاصر ایران بود و چه زود باز پس ایستاد و از همگامان عقب ماند و یارای رفتنش بیشتر از قدمی چند نبود. چرا که جوان بود حال و هوای وطن در او تاثیر داشت و از او نبریده بود هر چند سنگ آن را تا پایان عمر به سینه می‌زد.

جمال‌زاده یک سازنده بود سازنده‌ای توانا که شیوه‌ی درست ساختن آموخت، اما خود در همان ساختن‌های ابتدایی ماند و حال آن که معماران بعد از او بناهایی زیباتر، مدرن‌تر، رفیع‌تر و استوارتر ساختند.

جمال‌زاده سپهسالاری بود که در جا زد. بعدها جمال زاده از جایی به اسم «ایران» سخن می‌گفت بی آنکه بداند «آن جا» کجاست و چه تغییری کرده است جمال زاده تنها در اولین اثرش نویسنده‌ای قوی، تیزبین، بافراست، کنجکاو و جست و جو گر است بعد از آن هیچ حادثه‌ای در این ملک جمال‌زاده را تکان نداده است.

محتوای قصه‌های جمال زاده تکان دهنده و هیجان انگیز نیست حتا در قصه‌ی «دوستی خاله خرسه» از مجموعه‌ی « یکی بود یکی نبود» که می‌توانست واقعه‌ای پر تحرک و حادثه‌ای تاثیر انگیز باشد چنان سرد و بی روح است که تاثیری بر نمی‌انگیزد گویی گزارشی ساده و پیش پا افتاده از زمانی بس دور در روزنامه‌ای پرت درج شده است در مواردی نیز لغزش‌های دستوری دارد که از فصاحت کلام می‌کاهد

حقیقت این است که جمال زاده در « یکی بود یکی نبود» بسیار خوش درخشید. هم داستان کوتاه نویسی را به نویسندگان و تازه جویان آموخت و هم نثر روان و پر تحرکی را ارائه کرد که سرمشق جوانان آن روزگار شد در این عرصه تا سال 1300 یعنی سال انتشار یکی بود یکی نبود جمال زاده پیشتاز بود پیش از مجموعه ی یکی بود یکی نبود چنین شکل و ساختاری در ادبیات فارسی سابقه نداشت.

این شش داستان که زیباترین آن « فارسی شکر است» سنگ بنای قصه نویسی در ایران بود از آن پوس شیوه‌ای جدید از بیان در ادب فارسی ظاهر شد « جمال زاده، در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی می‌پرداخت و کهنه پرستی و رخوت اجتماعی را با طنز سرشار از غم توصیف می‌کرد

او می‌کوشد زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند اما اغلب گرفتار پر گویی می‌شود و به انشا نویسی می‌پردازد»

جمال زاده پس از انتشار یکی بود یکی نبود در سال 1300 سکوت کرد و پس از شهریور 1320 دوباره نوشتن را آغاز کرد.

صادق هدایت

پس از جمال‌زاده چهره‌ی صادق هدایت بیش از همه‌ی قصه‌نویسان می‌درخشد هدایت از جمله نویسندگانی بود که قصه را به خوبی می‌شناخت و یا هدف قصه نویسی آشنایی داشت دانش او از قصه نویسی اروپایی و قصه نویسان اروپا و درک و دریافت عمیقی که از محیط و فضای زندگی اجتماعی داشت موجب پدید آوردن شاهکارهایی شد که قصه نویسی در ادبیات فارسی را درخششی فوق‌العاده داد.

هدایت جامعه ی زمان خود را از درون و از ژرفا می‌شناخت همه‌ی لحظه‌هایی را که مردم اجتماعش در آن دست و پا می‌زدند به خوبی لمس می‌کرد او با زگو کننده‌ی دردها و رنج‌ها و نابسامانی‌ها و بدبختی‌هایی بود که مردم جامعه با آن دست به گریبان بودند قصه‌های هدایت، قصه های مردم روزگار اوست مردمی که حتا رخصت آه کشیدن نداشتند تا چه رسد به فریاد.

کمتر قصه‌ای از هدایت می‌خوانیم که در آن اول شخص، قهرمان داستان باشد غالباً هدایت سرگذشت‌ها را تعریف می‌کند اما سایه‌ی او، اندیشه‌های او، خواست او، دردهای او و خلاصه همه‌ی وجود او در قصه هایش هویداست خواننده حضور هدایت را همه جا احساس می‌کند.

هدایت نتوانست اصالت‌های مذهب را کشف کند و همیشه خرافات را به جای مذهب گرفت و با آنها به نام مذهب به مبارزه برخاست که البته به نوبه‌ی خود هم مفید و هم مضر بود مفید از آن نظر که خرافات کوبیده شد و مضر از آن نظر که اصالت‌های مذهبی نیز در کنار خرافات مورد حمله قرار گرفت.

بعد از هدایت، قصه نویسی را که می‌توان از او نام برد بزرگ علوی است آدم‌های قصه‌های بزرگ علوی مردمی هستند که هر روز با آنان برخورد می‌کنیم علوی در پی آدم‌های استثنایی نیست از مردم و حوادثی که هر روز ناظر آنیم سخن می‌گوید اما تنها در همین حد سخن گفتن و معرفی کردن باقی می‌ماند او با آن که روح زمان و روح قهرمانان قصه‌هایش را می‌شناسد کمتر به تجزیه و تحلیل درون قهرمانان قصه‌ها می‌پردازد هر چند در چشمهایش تا حدودی به این نکته پرداخته است به طور کلی می‌توان گفت بزرگ علوی قصه نویسی است عینی Objecive و برون گرا.

نثر بزرگ علوی نثر ساده ای است. جمله ها بدان سان طولانی نیست که خسته کننده باشد زبان، زبان قصه است و به سادگی قابل فهم.

در آن دوره که جمال زاده یکی بود یکی نبود را نوشت و هدایت می‌نوشت می‌تاخت کسان دیگر بودند که با نام نویسنده می‌نوشتند اما نوشته‌های آنان نه رنگ و بوی زندگی حقیقی داشت و نه حال و هوای محیط و فضایی که در آن می‌زیستند از آن گذشته از اصول قصه نویسی هم در آن نوشته‌ها خبری نبود نویسندگانی بودند که گوی در این محیط نمی‌زیستند و یا زندگی را جز آن چه بود می‌دیدند نوشته‌های اینان بیشتر به گزارش می‌مانست تا به یک قصه آنان موعظه می‌کردند و برای وعظ خود محملی به نام « داستان» یافته بودند. از این دسته می‌توان محمد حجازی، علی دشتی، حسینقلی مستعان و جهانگیر جلیلی را نام برد.

گروهی دیگر بودند که با هیجان زاید الوصف و شوری عمیق می‌نوشتند.

آنان چنان احساساتی بودند که همه چیز را جز یافتن مضمونی برای بیان سخنان تند خود فراموش کرده بودند فشار محیط و خفقان هستی آن چنان بر وجودشان چنگ انداخته بود که قصه نویسی را تا مرز شعار و هتاکی و ناسزاگویی کشانده بودند از این گروه محمد مسعود را می‌توان نام برد.

بعد از شهریور 1320

سالهای 1300 تا 1320 با نویسندگانی که ذکر آنان گذشت و نویسندگانی که نیازی به ذکر نام آنان نبود سپری شد از شهریور 1320 به بعد همه چیز دگرگون شد دامنه‌ی جنگ جهانی دوم به ایران هم کشیده شد.

ایران از سوی بیگانگان اشغال شد و از آن پس ماه‌ها و سالهایی بر این سرزمین گذشت که حوادث آنه را در رساله‌ها و کتاب‌های سیاسی و اجتماعی می‌توان یافت.

فاصله‌ی ‌سالهای 1320 تا 1340 سال‌های پر ثمر قصه نویسی در ادبیات فارسی است قصه نویسان بزرگی در این دوره پدید آمدند و به پر باری یکی از شاخه‌های ادب فارسی یاری رساندند در این دوره‌ی بیست ساله قصه نویسان را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:

گروه نخست: قصه نویسانی که به تفنن می‌نوشتند اینان در حقیقت تحت تاثیر زمان و نویسندگان زمان گه گاهی قصه‌هایی می‌نوشتند قصه‌ی این گروه گاه تاریخی بود و گاه رنگ و بوی حوادث اجتماعی داشت اینان ادیبان و تاریخ‌دانان روانشناسان و جامعه شناسان بودند که دستی به قلم داشتند و ذوق ادبی نیز برخوردار بودند قصه می‌نوشتند همچنان که گاه گاه شعر هم می‌ساختند از این گروه سعید نفیسی، ملک‌الشعرا بهار و شین پرتو می‌توان نام برد اینان از دانش ادبی و تاریخی خود برای قصه نویسی بهره‌ها بردند.

گروه دون قصه نویسان روزنامه‌ها بودند این افراد که کسب و کارشان روزنامه‌نگاری و قصه نویسی و پاورقی نویسی در روزنامه‌ها و مجله‌ها بود با اصول و فنون قصه‌نویسی رابطه‌ای نداشتند محتوای قصه‌ی ایشان یا هیجان‌های سیاسی و حزبی بود و یا تحریک احساسات جوانان در مرز بلوغ

قصه‌های اینان قصه های لحظه‌ای بود یک واقعه‌ی ساده یک موضوع خبری روز و یک هیجان زود گذر موجب می‌شد که این گروه قصه ای پدید آوردند اکثر اینان پاورقی نویس بودند در حقیقت نوعی رمان را برای خوراک هر هفته ی مطبوعات آماده می‌کردند بعضی از اینان در هفته چهار یا پنج داستان به نام های مستعار متفاوت برای هفته‌ نامه‌ها تهیه می‌کردند قهرمانان داستان های این گروه همراه نشریه پیش می‌رفتند و هر جا که لازم بود در شخصیت موقعیت اجتماعی و اندیشه و افکار این قهرمانان تغییراتی داده می‌شد اینان را بیشتر رمان نویس می‌دانیم تا قصه نویس از میان این گروه به حسینقلی مستعان، حمزه سردادور، جواد فاضل و ایرج مستعان می‌توان اشاره کرد نکته‌ی قابل ذکر این که حسینقلی مستعان در سال‌های پیش از 1320 نیز می‌نوشت و بعد از شهریور 1320 با نام‌های گونه‌گون به کار نویسندگی مطبوعاتی ادامه داد.

گروه سوم قصه نویسانی بودند که به اصول قصه‌نویسی آگاهی داشتند مسئوولیت را می‌شناختند و بی آنکه حرفه‌ی نویسندگی داشته باشند از جمله قصه نویسان خوب، و راستین سال‌های بعد از جنگ بودند از میان این گروه صادق هدایت، صادق چوبک، جلال آل احمد، ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، تقی مدرسی، نادر ابراهیمی، جمال میر صادقی و سیمین دانشور را می‌توان نام برد.

دهه ی چهل و پنجاه

نثر دهه ی چهل، با ادامه ی کار نویسندگان پر کار این دوره و ظهور و حضور نویسندگان جدید، نثری پر بار و دوره‌ای شکوفاست. نویسندگان معروف این دوره مانند سیمین دانشور، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، نادر ابراهیمی، محمود دولت آبادی، جمال میر صادقی و هوشنگ گلشیری در این  دو دهه خوش درخشیدند.

در آغاز دهه یعنی سال 1340 انتشار رمان « شوهر آهو خانم» نوشته‌ی علی محمد افغانی، جرأت رمان نویسان را زیادتر کرد و رمان نویسی در مسیر تازه‌تر راه گشوو و پر بارتر شد.

نتیجه

داستان نویسی، یکی از مهمترین انواع ادبیات فارسی معاصر است داستان نویسی به کمک توصیف‌ها، استعاره‌ها، تشبیه‌ها، به صورت خوی‌ها و خصلت‌های متفاوت، مشکلات، تضادها، تنازع‌ها و مسایل گوناگون زندگی را انعکاس می‌دهد و انواع و اشکال بغرنج روند زندگی بشر را با شرح و بسط‌های روایی تحلیل می‌کند.

ادبیات داستانی مثل دیگر گونه‌های ادبی، محصول اوضاع و احوال جامعه است و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را انعکاس می‌دهد ادبیات داستانی قبل از مشروطیت، درست مثل معشوق و محبوب شاعران پیش از مشروطیت همگی ـ هم از نظر قافیه و شکل و شمایل ظاهری و هم از نظر ویژگی‌های شخصیتی و روانی ـ تیپیک و یک دست و یک نواخت بودند؛ یعنی همچنان که در شعر، شاعر غزلسرا چه مجرد بود و چه متأهل، چه زن جوان و زیبا داشت، چه زن سالخورده و زشت، چه زن باسواد داشت، چه زن بی سواد، همیشه ـ یکنواخت ـ از روی زیبا، اندام بلند، چشم سیاه و گیسوی دراز او و نیز از بی مهری و جفا و سفر رفتن او سخن می‌گفت در داستان نویسی هم مرد و زن و ارباب و نوکر همه تیپیک ترسیم می‌شدند.

پس از مشروطیت هم ادبیات داستانی در ایران با رمان تاریخی آغاز شد و با اندیشه‌های ملی گرایانه و میهن دوستی، بخشی از ادبیات حماسی بیش نبود اما اندک اندک، ادبیات داستانی به چیزی به نام فاکشن ( یعنی آمیزه‌ای از فاکت و فیکشن) تبدیل گشت.

رمان های تاریخی نسل اول که از آغاز انقلاب مشروطیت در 1285 تا کودتای 1299 نوشته شد انعکاس تزلزل سیاسی و آرمان گرایی قشر تجدد گرا برای تجدید عظمت و اقتدار ایران بود این رمان‌های تاریخی گاهی به منظور آشنا کردن جوانان با مجد و عظمت ایران قدیم و ایجاد حس احترام نسبت به تاریخ و فرهنگ کهن ایران به شیوه‌یی نو، نوشته می‌شد و لذا مقاصد آموزشی و پرورشی، اخلاقی، اجتماعی و ملی داشت.

رمان های اجتماعی، هم، بازتاب اندیشه‌های سیاسی روان در جامعه‌ی روشنفکری ایران ـ یعنی اصول مبارزات طبقاتی، دفاع از کارگران و کشاورزان، شکایت از شکاف طبقاتی میان دارندگان و ندارندگان و حمله به ظلم و جور و استبداد مالک و خان و شاه و وزیر و ساواکی و درجه دارد و افسر و امیر بود.

اندک اندک، اما داستان نویسی از مسیر دوگانه‌ی رمان های تاریخی و اجتماعی به سبک و شیوه‌ی نوین اروپایی راه یافت و مثلاً هر یک از قهرمانان یک قصه با یک دیگر شخصیت کاملاً متمایز و جداگانه‌یی دارند و با شکل و شمایل خاص و روحیات و خصایل ممتاز ( مثل یک انسان واقعی و زنده، نه یک موجود غیر واقعی و تخیلی) در صحنه ظاهر می‌شوند این تحول در ادبیات داستانی در زبان فارسی با ظهور صادق هدایت ـ پیشرو نویسندگی رئالیسم ـ به اوج رسید. پس از او صادق چوبک، بزرگ علوی و جلال آل احمد همان شیوه را ادامه دادند و نیز ابراهیم گلستان، محمود اعتماد زاده ( م. ا. به آذین) سیمسن دانشور، بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی هر کدام به نحوی به تجربه‌ی داستان‌نویسی واقع‌گرایانه در زبان فارسی افزودند.

در سال‌های پس از انقلاب 1357، داستان نویسی رونقی بیش‌تر یافت و بر میزان تولید آن از جهت کیفی بسیار افزایش یافت به گونه‌‌یی که نه تنها اکنون از جهت جاذبه با شعر که هنر ملی هزار ساله‌ی ماست لاف برابری بلکه برتری می‌زند بلکه بعضی از منتقدان ادبی، یکی از دلایل عمده‌ی افول شعر را در بیست ـ سی ساله‌ی اخیر این می‌دانند که در ادبیات ایران پس از انقلاب چون شعر خیلی آشکارا به خدمت حاکمیت درآمد، به زودی در برابر داستان نویسی رنگ باخت و رد حالی که شاعران نسل جدید پس از رها کردن ایدئولوژی نسل انقلاب، به شعر بدون تعهد روی آوردند، داستان نویسان، تعهد خود را به نوعی دیگر نمایاندند و به این دلیل، داستان نویسی بر شعر پیش گرفت. اما به نظر ما این استدلال، چندان قوی نیست، زیرا همچنان که نسل پس از انقلاب هنوز نتوانسته است در عرصه‌ی شاعری کسانی که چون شاملو، اخوان، فروغ و سهراب سپهری تولید کند در زمینه‌ی داستان هم کاری کرستان تولید نکرده است.

نمایشنامه نویسی

نمایشنامه ( Piece به فرانسه Play به انگلیسی) نوشته‌ای است که برای تجسم حالات و رفتار و گفتار بازیگرانی که در صحنه‌های تئاتر نقشی را بر عهده دارند نگاشته می‌شود و هنر پیشگان از روی آن مکالمات و حرکات خود را در جریان نمایش تنظیم و ارائه می‌کنند.

نمایشنامه نویسی در جهان، ظاهراً با یونانیان آغاز شده است در جشنواره‌ی بزرگداشته و نیایش دیونیزوس سروده‌هایی به طور جمعی خوانده می‌شد این سرودها را دیتی رامب می‌‌کفتند.

گروه همسرایان، معمولاًَ به هنگام اجرا فی‌البداهه عبارت‌ها و جمله‌هایی به آن می‌افزودند به این ترتیب سرودها در آغاز ثابت و یکدست نبود برای نخستین بار تسپیس اشعاری سرود که به طور ثابت در این مراسم قرائت می شد علاوه بر آن تسپیس سرودها را به صورت مکالمه تنظیم کرده بود.

به این ترتیب نخستین مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از میلاد ابداع شد.

از دوران باستان تا کنون، سرزمین های اروپایی و آسیایی، به تئاتر به عنوان یکی از هنرهای ارزنده توجه بسیار کرده‌اند و نمایشنامه‌هایی برای اجرا نوشته‌اند.

بعد از رنسانس، تئاتر نیز همانند سایر هنرها، هم تحول و هم گسترش یافت و نمایشنامه‌نویسی به عنوان یکی از انواع ادبی روز به روز رونق گرفت و در ردیف آثار ارزنده‌ی ادبی درآمد.

نمایش در ایران

از سابقه‌ی نمایش در ایران اطلاع چندانی در دست نیست از آن جا که آغاز پیدایش نمایش را در هر جامعه ای منبعث از فرهنگ مذهبی آن جامعه می‌دانند بعید نیست که روزگار باستان در ایران هم مراسم مذهبی به صورت نمایشی اجرا می‌شده است.

مراسم نمایش‌های میتراییست‌ها، مراسم مغ‌کشی، سوگ سیاوش و از این قبیل شاید نمایشی بوده است اما هیچ کدام از این مراسم مدون نیست به این معنا که فرد یا افرادی آنها را برای اجرا ننوشته‌اند اگر به قول مورخانی نظیر هرودت و پلوتارک هم اعتماد کنیم که : در پاره‌ای از قلمرو حکومت اشکانیان، گاه نمایشنامه‌های یونانی به اجرا در می‌آمده، گواه وجود تئاتر به همان مفهومی که در یونان باستان بوده نیست.

بعد از اسلام هم گروهی شبیه خوانی و تعزیه را نیز به عنوان نخستین نمونه های نمایش در ایران مطرح می‌کنند و گاه قدمت آنان را ت زمان معزالدوله‌ی دیلمی می‌رساند اما واقع امر این است که از زمان صفویه به بعد است که از تعزیه به طور روشن و واضح آگاهی داریم و انواع آن و صورت های نگاشته شده‌ی آن را می‌شناسیم.

متن های اجرایی تعزیه را به سختی می‌توان نمایشنامه محسوب کرد. به دلیل آن که، متون تعزیه صرفاً مذهبی است هر چند که بعضی از آنها جنبه ی فکاهی داشته باشد و بخصوص که امکان تغییر صحنه یا ساختن دکورهای متعدد وجود نداشته است و از نظر زبان هم، تعزیه بیشتر به زبان عامیانه و در حد درک و فهم عوام است.

تئاتر به معنی امروزی آن از طریق ترجمه وارد ایران شد. از اواسط دوره‌ی حکومت ناصرالدین شاه بویژه از زمانی که مکان مشخصی برای اجرای نمایش در ضلع شمال شرقی کاخ سلطنتی ساخته شد اجرای نمایشنامه‌ی اروپایی و ایرانی کم‌کم مرسوم گردید از آن پس مکان‌های دیگری برای اجرا ساخته و پرداخته شد.

در این دوره « چون انتقاد و اصولاً خود نمایشنامه هنوز شکل مشخصی ندارد یعنی هنوز تصور صحیحی از تئاتر به معنای غربی آن به وجود نیامده آدم‌های عوض پیام نویسنده به طور مجزا به وسیله‌ی برخی از آدم‌های نمایش اعلام می‌شود....»

در دوره‌ی حکومت رضا شاه که میهن دوستی و بزرگداشت و احترام به گذشته‌های ایران قبل از اسلام و ناسیونایزم گاه افراطی پدیدار شده بود غالب نمایشنامه‌ها نگاهی به ایران باستان و تاریخ گذشته‌ی قبل از اسلام داشتند.

نمایشنامه‌نویسانی نظیر ابوالحسن فروغی، تندرکیا و صادق هدایت در نمایشنامه‌های خود به گذشته‌های دور نیز چشم داشتند.

هنر تئاتر در این دوره مورد توجه هنرمندان قرار گرفت و نمایشنامه نویسی رونقی به سزا یافت وجود چندین تالار نمایش در تهران و شهرستان‌ها نشانی از میزان توجه مردم به تئاتر بود نگارش نمایشنامه‌هایی نظیر: پروین دختر ساسان، مازیار از صادق هدایت، شاه ایران بانوی ارمن، جیجک علیشاه، از ذبیح بهروز، جنگ شرق و غرب یا داریوش سوم کدمانس، انوشیروان عادل و مزدک، از گریگور یقیکیان، عمرو لیث و سهل، از عبدالرحیم همایون فرخ، آخرین یادگار نادرشاه از سعید نفیسی، جعفر خان از فرنگ آمده، از حسن مقدم ( علی نوروز) کفش های حضرت غلمان، از نیما یوشیج، معلم کم آزاد، از مسعود فرزاد، تربیت نا اهل، از ملک الشعرا بهار، عجب پوکری، از سید علی نصر، گردش ییلاق، از فضل الله بایگان، لج و لجبازی، از علی اصغر گرمسیری، یوسف و زلیخا، از سلیمان حییم، تیسفون، از تندرکیا، پریچهر و پریزاد از رضا کمال (شهرزاد) و ده‌ها نمایشنامه‌ی دیگر نشان از رونق و اقبال مردم به تئاتر است.

 

تئاتر مدرن در ایران

سال 1337 با کمک فکری شاهین سرکیسیان گروه هنر ملی پدید آمد که عده‌ای از جوانان علاقه‌مندت به نمایش گرد هم آمدند و با یاری از اندوخته های فرهنگی تئاتر مدرن را بنیان نهادند اولین کار این گروه اجرای نمایشنامه‌ی «بلبل سرگشته» نوشته‌ی علی نصیریان بود نمایشنامه از یک قصه بومی مایه گرفته بود و به شدت مورد استقبال قرار گرفت .« در پی این اهتمام در حوالی سال 1340 نمایشنامه‌های غلامحسین ساعدی آغاز به انتشار کرد که بخصوص از نظر کمیت و تعدد توانست پوشش قابل توجهی برای تمام گروه‌های تئاتر ایران فراهم آورد.»

از آن پس نمایشنامه‌هایی از قبیل: امیرارسالان نامدار نوشته‌ی پرویز کاردان، چوب به دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، نوشته غلامحسین ساعدی ، پهلوان اکبر می‌میرد نوشته بهرام بیضایی، گلدان، از بهمن فرسی، استعمال دخانیان ممنوع، هالو، هر دو از آثار علی نصیریان، حالت چطوره مش رجب، قمر در عقرب، صغرا دلاک از اسماعیل خلج، مستأجر از پرویز صیاد، آناهیتا، نوشته‌ی مصطفی رحیمی، ما را مس کنید نوشته‌ی ناصر ایرانی، ستایش دریا نوشته‌ی خجسته‌کیا، پژوهشی ژرف .....از عباس نعلبندیان و بسیاری آثار دیگر فضای نمایش ایران را تا قبل از انقلاب اسلامی پر کرد.

در کنار نمایشنامه‌های ایرانی، ترجمه‌ی نمایشنامه‌های نویسنده‌های بزرگی همچون چخوف، سارتر، ایبسن، تنسی ویلیامز، اسکار وایلد، پوشکین، گوگول کامو، یوجین اونیل، آرتور میلر، برتولت برشت، نیز به صحنه می‌آمد.

 شعر نو و ویژگی‌های ان

شعر نو، از نظر قالب و محتوا هر دو تغییر کرده و تحول یافته است اصول شعر نو، به چند اصل ارتباط دارد این اصول را از کتاب « مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران» نوشته‌ی محمد حقوقی عیناً می‌آوریم:

اول ـ اصل کوتاه و بلندی مصراع‌ها

اوزان شعر نوگرای امروز بر اساس اوزان شعر قدیم فارسی است جز این که در شعر نو تساوی طولی مصراع‌ها شرط نیست و به اقتضای معنی و مفهوم کلام، کوتاه و بلند شعر می‌شود وقتی ما به پاره ی زیر از یکی از شعرهای مهدی اخوان ثالث بر می‌خوریم:

پابه پای تو که می‌بردی مرا با خویش ( = فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)

در رکاب تو که می‌رفتی (= فاعلاتن فاع)

همچنان با نور (= فاعلاتن فاع)

در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی (= فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)

سوی اقصا مرزهای دور ( = فاعلاتن فاعلاتن فاع)

می‌بینیم که وزن این شعر همان بحررمل معروف است که در شعر قدیم به التزام تساوی طولی مصراع‌ها از سه یا چهار « فاعلاتن» تشکیل می‌شود در صورتی که در این شعر به ضرورت محتوا مصراع‌ها گاه از سه فاعلاتن کمتر و گاه از چهار فاعلاتن نیز بیشتراند.

دوم ـ اصل آزادی تخیل

شعر نوگرای امروز، حاصل تخیل و رهایی ذهن هاست به این معنی که هیچ یک از قراردادهای شعر قدیم را نمی‌پذیرد در شعر قدیم وقتی شاعر به یاد کلمه‌ی «زلف» می‌افتاد، به غیر از بیست تا سی کلمه از پیش معلوم و قراردادی نظیر: « شب» «آشفتگی» «قصه» « دل» «دراز» « کوتاه» « مجنون» «سلسله» «دیوانه» «اسیر» «ابر» و... به واژه های دیگر نمی‌اندیشید.

دل در اندیشه‌ی آن زلف گره گیر افتاد

عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد

..... بنابراین نیما خود را به عنوان اولین ناقض این قراردادها شناساند اغلب آثار شاعران طراز اول نوپرداز از این گونه قراردادها و قیدها رهاست. شعر « آن گاه پس از تندر» از مهدی اخوان ثالث.

اما نمی‌دانم چه شب‌هایی سحر کردم

بی آنکه یک دم مهربان باشند با هم پلک‌های منچ

در خلوت خواب گوارایی

و آن گاه گه شب‌ها خوابم برد

هرگز نشد کاید به سویم هاله‌ای یا نیمتاجی گل

از روشنا گلگشت رؤیایی

در خواب‌های من

این آبهای اهلی وحشت

تا چشم بیند کاروان هول و هذیان‌ست

این کیست؟ گرگی محتضر، زخمیش بر گردن

با زخمه‌های دم به دم کاه نفس هایش

افسانه‌های نوبت خود را

در ساز این میرنده تن غمناک می‌نالد

وین کیست؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون

سرشار و سیر از لاشه ی مدفون

بی اعتنا با من نگاهش،

پوز خود بر خاک می‌مالد

آن گه دو دست مرده‌ی پی گرده از آرنج

از روبه‌رو می‌آید و رگباری از سیلی

من می‌گریزم سوی درهایی که می‌بینم

باز است اما پنجه ای خونین که پیدا نیست

از کیست

تا می‌رسم در را به رویم کپپ می‌بندد

آن گاه زالی جعد و جادو می‌رسد از راه

قهقاه می‌خندد

و ان بسته درها را نشانم می‌دهد با مهر و موم پنجه‌ی خونین

سبابه اش جنبان به ترساندن

گوید:

«بنشین

شطرنج»

آن گاه فوجی فیل و برج و اسب می‌بینم

تا زان به سویم تند چون سیلاب

من به خیالم می‌پرم از خواب

مسکین دلم لرزان چو برگ از باد

با آتشی پاشیده بر آن آب

خاموشی گرمش پر از فریاد

آن گه تسلی می‌دهم خود را که این خواب و خیالی بود

اما

من گر بیارامم

با انتظار نوشخند صبح فردایی

این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس

تسکین نمی‌یابد به هیچ آغوش و لالایی

سوم ـ اصل شعریت

شعر نو گرای امروز شعر تصویر و خیال است اصلی که بیش از هر چیز « شعریت» یا « جوهر شعری» یک اثر به اعتبار آن مشخص می‌شود.

چهارم ـ اصل شکل و ساخت

شعر نو گرای امروز، شعر هماهنگی و تناسب و وحدت کلمه‌های و سطرها و بندهاست و تنها شاعرانی که دارای ذهنیتی متشکل‌اند به ایجاد این هماهنگی توفیق خواهند یافت.

پنجم ـ اصل زبان و بیان

شعر نوگرای امروز شعری است با زبان و بیان دیگر که با زبان و بیان شعر قدیم تفاوت می‌کند به این تمایز و اختلاف از چند نقطه نظر می‌توان توجه کرد:

الف ـ توجه به زبان امروز

ـ همراه خود به کوچه و بازار می‌برد . فروغ فرخزاد

ـ بازار در سیاهی شب کیف می‌کند. منوچهر شیبانی

ـ گفت امشب که نوبت تو نبود. نصرت رحمانی

ـ بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم. فریدون مشیری

ـ چه بوی خوشی دارد این شاخه زعفرانی . منصور اوجی

ب ـ توجه به حذف ادات: به دو علت، نخست به اعتبار دور شدن از منطق و نثری دوم به اعتبار زبان مستعار

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شب‌ها بخشید. سهراب سپهریچ

ج ـ توجه به دخالت در دستور زبان

« سرد سکوت» خود را بسراییم. نیما یوشیج

مانده میراث از نیاکانم مرا این روزگار آلود. اخوان ثالث

ششم ـ اصل ابهام

....... نخست، ابهام در ذرات فضاست چرا که شاعر واقعی امروز سر آن دارد تا در دنیاهایی نفوذ کند که در زیر پرده ای از اعتیادات ما خفته و نهفته است

دوم: این که ابهام از این روست که شاعر واقعی امروز به توجه بیش از حد به اصل شخصیت بخشیدن به اشیا (Personification) ( که در شعر ما سابقه ای دیرینه دارد) به هر چه در چشم انداز اوست صفات انسانی می‌بخشد.

سرچشمه‌ی نو گرایی

میرزا آقا خان کرمانی که برجسته‌ترین نظریه پرداز ادبی پیش از مشروطیت است و خود در نثر و نظم آثار بسیار آفریده است در نقد شاعران پیش از مشروطیت می‌نویسد که: « نهالی که شعرای ما در باغ سخنوری نشانده‌اند چه ثمر داد؟ آن چه مبالغه و اغراق گفته‌اند نتیجه‌اش مرکوز ساختن دروغ در طبع ساده‌ی مردم بوده است آن چه مدح و مداهنه کرده‌اند اثرش تشویق وزرا و ملوک به انواع رذایل و سفاهت شده است آن چه عرفان و تصوف سروده‌اند ثمری جز تنبلی و کسالت حیوانی و تولید گدا و قلندر و بی عار نداده است؛ آن چه تغزل گل و بلبل ساخته‌اند حاصلی جز فساد اخلاق جوانان نبخشوده است و آن چه هزل و مطابیه یافته‌اند فایده‌یی جز رواج فسق و فجور نکرده است همه‌ی قصاید عنصری و فرخی و اشعار عرفانی و صوفیانه‌ی شیخ عراقی و مغربی، مداهنات انوری و ظهیر و رشید و کمال، ابیات عاشقانه‌ی سعدی وهمام، عزلیات و مطایبات سوزنی و سنایی و نفس درازی‌های صبا و نازک بندی‌های شهاب و قاآنی است که اخلاق ملتی را فاسد گردانیده و حب فضیلت را از طبع مردم ایران محو کرده است...در جمیع شاعران ایران فقط یک نفر استثناست ... او فردوسی پاکزاد است که همه داد مردی ودانش داد

تنوع طلبی، نوآوری و تجدد گرایی در پی آشنایی گسترده‌ی مردم ما با ابیات اروپایی موجب تحولی شد که در ادبیات منظوم به ایجاد « وزن نیمایی» در شعر فارسی و در ادبیات داستانی به رواج « داستان نویسی» در نثر فارسی انجامید و شعر و نثر فارسی را از سنت‌های هزار ساله رهایی داد و به وادی بسیار نوی پرتاب کرد.

این تحول بلکه انقلاب ادبی، یک روزه زاییده نشد، بلکه نتیجه‌ی تجربه‌ی تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان سنت شکن ایرانی بود اما قوم، طلایه‌داران تغییر ساختار ادبیات پارسی را نیما یوشیج در شعر و صادق هدایت در نثر می‌دانند اگر چه نیما، ذبیح بهروز را در سرودن شعر نو بر خود مقدم می‌دانست و اگر چه جمال زاده قصه نویسی را پیش از صادق هدایت شروع کرده بود.

مخالفت با شعر نو

ظهور شعر نو، یکی از مهمترین رویدادهای ادبی در زبان فارسی در چند قرن اخیر است؛ اما اغلب کسانی که به ادبیات کهن دلبستگی داشتند آثار نوپردازان را با مقیاس‌ها و معیارهای سنتی مقبول خویش می‌سنجیدند و آنها را آثاری سبک و تنک بلکه مشحون از اشتباه های دستوری و مسامحه‌های لغوی می‌یافتند چنان که در عالم مطبوعات ادبی، حبیب یغمایی ( پیر استاد مجله نویسی ایران در طول سالهای 1327 ـ 1357) حتی یک اثر هم در طی سی سال نشر مجله‌ی یغما از نیما یا دیگر نوپردازان در نشریه‌ی خود، منتشر نکرد بر عکس، دکتر پرویز ناتل خانلری در همان فاصله، به ارائه‌ی شعر نو پرداخت هم چنان که در سطح دانشگاهی، دکتر مهدی حمیدی شیرازی تا آخر عمر به مبارزه با شعر نو ادامه داد؛ اما دکتر محمد رضا شفیعی کد کتی خود به خیل نوپردازان داخل شد.

نیما در آغاز شعر را به شیوه‌ی کلاسیک ( به ویژه به سبک خراسانی) می‌نوشت. استادان شعر ادب، همچون یغمایی، حمیدی شیرازی و بدیع الزمان فروزانفر، نیما را شاعر متوسط بسیار ناموفقی در شعر کلاسیک یافتند و هنگامی هم که او به عنوان پیش آهنگ یا پیشوا و راهگشای شعر نو، ساختن شعری از این دست پرداخت، بر روی اشتباه‌های او در کاربرد واژگان و انحراف او از اصول فصاحت و بلاغت انگشت گذاشتند استادان ادبیات فارسی در وجود مسامحه‌ها یا حتی اشتباه‌ها در کار نیما و نوپردازان اتفاق دارند اما توجه ندارند که نیما و پیروان او اصل و فرع آن قواعد بلاغی و ادبی دست و پای گیر را قبول ندارند و دقیقاً سبک و سیاق خود را بر پایه‌ای بیرون از حوزه‌ی آن سنت‌ها استوار داشته اند.

شعر نو از 1320 به بعد

سال های 1320 تا 1331 سال های پر باری است که شعر نو توان تازه پیدا می‌کند و جایگاه حقیقی خود را می‌یابد خفقان و سانسور دوران رضا شاه بر مطبوعات و بخصوص بی اعتنایی به شعر نو و وجود خس و خاشاکی چند در این دوره صدای نیما را که منادی راستین تحول شعر امروز ایران بود در گلو خفه کرده بود نیما پیشاهنگ شعر نو، ناشناس و منزوی به کار خود ادامه می‌داد از شهریور 1320 به بعد که آزادی نسبی بر قرار شد و مطبوعات آزاد شدند و نشریه های جدیدی نیز پا به عرصه‌ی وجود گذاشت اهمیت و اقتدار شعر نو و نوجویی آشکار شد رشد کرد و بر جایگاه خود قرار گرفت.

نیما یوشیج

در آن روزگار نیما تنها کسی بود که بود که درک و عمیق‌تری از تغییر و دگرگونی در قالب و محتوای شعر داشت.

شاعران پیشرو پیش از او غالباً تغییر در قافیه بندی و به ندرت کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها را مورد نظر داشتند محتوا، حرف‌های عادی و روزمره و بدون تحرک بود حتا آن جه که از سنگر و رزم و مبارزه سخن گفته می‌شد از حد شعار تجاوز نمی‌کرد نیما قالب سنتی را به کلی طرد کرد و با قالب جدید که به قالب نیمایی معروف شد اشعار خود را عرضه کرد در این قالب تساوی مصراع‌ها به هم ریخته است. یعنی طول هر مصراع به مضمون و مفهوم و محتوا بستگی دارد بنابراین هر مصراع طول واقعی خودش را دارد وزن به عنوان عنصر اصلی، انسجام شعر را حفظ می‌کند بودن یا نبودن قافیه، در شعر نیما، مسأله‌ی اصلی شعر نیما نیست هر جا لازم باشد که میخی کوبیده شود و شعر تثبیت شود قافیه ظاهر می‌شود گاه در پایان دو یا سه سطر دنبال هم گاه در فاصله‌ی دو یا سه سطر دور از هم و گاه حتا درمیان سطرها و گاه‌ در هیچ جا.

محتوا نیز همگام و هماهنگ با قالب و وزن پیش می‌رود.

در شعر نیما آنچه جلب نظر می‌کند دید تازه ی اوست نسبت به جهان و طبیعت خواننده‌ی شعر نیما احساس می‌کند با شاعری روبه‌روست که جهان و طبیعت و انسان را به دیدی دیگر تازه واقعی، روشن ـ می‌بیند و از آن سخن می‌گوید تقلید نمی‌کند.

« آن چه روشن است شیوه‌ی کهن با تمام مضامین و استعارات و صنایع و لطایف گوناگون خود، همچون معدنی پر بها در گذشت زمان به دست اساتید بزرگوار این فن استخراج گشته و تیشه‌ی ژرفکاو و نبوغ و کوشش این گروه گوهر نایافته ای که بتواند در این عصر زینته بخش گردن عروس ادب گردد در این معدن بر جای ننهاده است»

« هنر در به جا گذاشتن خست است نه فقط در به کار بردن آن»

نیما این خشت را درست جا گذاشت با همه‌ی دشواری‌هایی که در راه جا گذاشتن و بنیان نهادن خشت اول شعر نو بود در دوره ی اختناق حکومت رضا شاه. بعضی‌ها سر به ساحت حاکم ساییدند و گروهی در گوشه‌ای خزیدند نیما به کار پرداخت با این که منزوی بود و مجبور شود شعر سمبولیک بسراید. «نویسنده ی اسپانیایی، خوان گویتی سولو (J.Goytisolo ) درباره ی وظیفه‌ی ادبیات می‌گوید: هنگامی که آزادی های سیاسی وجود نداشته باشد همه چیز سیاسی می‌شود و تفاوت میان نویسنده و شهروند از میان می‌رود در این وضع ادبیات می‌پذیرد که سلاحی سیاسی باشد».

نیما ناگزیر از به کارگیری این سلاح در زی رمز و ایهام و ابهام و سمبول بود اختلاف بین شعر نیما و کهن سرایان:

1ـ کوتاه و بلندی مصراع‌ها. کهن سرایان طول مصراع‌ها بر ایشان مهم بود

2ـ رعایت نکردن قراردادهای سنتی، کهن سرایان همان تشبیه و استعاره‌ها و تلمیح‌های قدیم را به کار می‌بردند.

3ـ محدوده‌ی بیان. کهن سرایان تسلط بر کلام و کلمه را نشانه‌ی قدرت شاعری می‌دانستند و بخصوص به کار بردن قافیه های دشوار را نوعی توانمندی بی معارض در شعر می‌پنداشتند و کلام ساده و روان نیما را برنمی‌تافتند و بس که در شاعری او شک می‌کردند.

4ـ ابهام که در ذات شعر است به طور کلی و در ذات شعر امروز است به اعتبار زبان و ذوق و نوع زندگی و برخورد با قوانین اجتماعی برای کهن سرایان قابل درک و قبول نبود از این رو با نیما و شعر او مبارزه می‌کردند.

نیما در مصاحبه ای گفته است: من برای آن که بهتر بتوانم احساسات درونی‌ام را که آمیخته به دردهای اجتماعی است بیان کنم تصمیم گرفتن موسیقی را از شعر جدا کنم برای آن که بهتر بتوان احساسات شعری را وصف کرد باید قیود گذشته را کنار گذاشت و بدیهی است وقتی این طور سبکی پیش گرفتیم مجبور به کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها هستیم تا پوشش مناسب‌تری برای معانی باشند یعنی معانی، وزن را برای شعر ایجاد کنند نه اوزان عروضی قدیم .... اشعار من همه وزن دراند منتها نه اوزان قدیم ...... این هم یک قسم شعری است بعضی از مفاهیم را می‌توان در همان اوزان و قوافی قدیم بیان کرد ولی عیب کار این جاست که زبان زمان ما و طرز زندگی ما دیگر قادر به این کار نیست.

مثلاً اگر بخواهیم داستانی به بحر متقارب فردوسی بسازیم با به کار بردن کلماتی که مربوط به زندگی و مایحتاج امروزی ماست از قبیل ماشین، قفسه، راه‌آهن، ائروپلان و غیره کار خنک و بی‌مزه‌ای می‌شود و لطف هنری خود را از دست می‌دهد بنابراین باید شاعر متجدد سبک نگارش مخصوص زندگی امروزی خود را داشته باشد و زبان دوره‌ی خود را وسیله‌ی بیان و انتقال معانی قرار دهد چنان چه ( چنان که) شعرای قدیم هم همین کار را کرده‌اند بسیاری از سنت‌ها را می‌شود و باید عوض کرد بار هم تاکید می‌کنم که شعرهای من وزن دارد و هیچ گاه بی وزن نیست اما وزن اشعار جدید من طوری است که دیگر نمی‌توان آنها را به آهنگ دشتی و ابوعطا خواند.

شعر نیمایی از آغاز پیام آور ارزشهای تازه‌ای برای انسان ایرانی بوده است. گسترش این ارزشها می‌توانسته است آفاق انسان دوستی کهن فرهنگ ما را به چشم‌اندازهای انسانی بپیوندد اما همواره موانعی بر سر راه بوده و گسستهایی پدید آمده است که سبب شده شعر در هر دوره بنا گزیر تجدید مطلع کند و دوباره البته به گونه‌ای تازه‌تر به این کارکرد اساسی خود بگراید.

پیداست که سابقه رویارویی و تعارض ارزشهای نو با ارزشهای سنتی فرهنگ کهن، به دوران مشروطه باز می‌گردد دورانی که شعر و ادبیات نیز همپای مبارزه اجتماعی و سیاسی از یک سو به طرح و گسترش ارزشهای نو می‌پرداخت، و از سوی دیگر با معیارها و بازدارنده‌های دیر پا و ریشه‌دار فرهنگ کهن کشمکش و ستیز داشت منتهی تا دوره نیما اساس این برخوردهای ادبی بیشتر بر گرایشی تجدد گرایانه و میانه‌ور استوار بود و کمتر به دگرگونیهای ریشه ای بنیادی می‌گراید به همین سبب نیز قادر به ارائه هویتی تام و تمام از خود نبود حال آنکه نیما دیدگاه دیگری گشود و در مقابله با هر مخالفت یا مانعی عرصه شعر و اندیشه را با ارزشهای نو سپرد و مصرانه کوشید که در برابر مجموعه ارزشها و گرایشهای کهنه گرایشی نو را سامان دهد.

از آن هنگام تا کنون با همه افت و خیزها، نه شعر مقصود خود را وا نهاده است و نه تاثیر گرایشهای فرهنگ سنتی بر آن  از میان رفته است حتی می‌توان گفت با توجهی که شاعران ما به آموزه‌ها و تجربه‌ها و دستاوردهای تازه جهانی داشته‌اند گرایش انسانی شعر، عمق و تنوع بیشتری نیز یافته است منتهی سطح و عمق و حد و مرز و در جه توجه به انسان در شعر شاعران مختلف متفاوت است حتی گاهی زیر نفوذ برخی از گرایشها، توجه به انسان از مرکز ذهنی برخی از شاعران ما فاصله گرفته یا دور مانده است با این همه این فاصله گرفتن یا دور شدن گاهگاه از حد یک نمود کاملاً فرعی فراتر نرفته است.

به هر حال حرکت اصلی شعر معاصر به رغم این گرفتاریها و تنقضها همواره به انسان ایرانی گذشته، حال، آینده، کارکرد، آرمان و سرنوشتش پرداخته است و از موقعیت او به سرنوشت انسان در جهان گراییده است نشان داده است که بررسی پر شور طبیعت انسانی، ذلتی هنر و ادبیات نو است هنر و ادبیات نو، نه تنها انسان و جوهر واقعی طبیعتش را با شور و هیجان باز می‌جوید بلکه در برابر تهاجمها و تخریبها، فرو داشتها و نفی حرمت و کژدیسگی و تباهی و انکار ارزش آدمی، به دفاع از همبستگی انسانی می‌پردازد.

شعر و هنر نو در هر دوره‌ای تصویر نوی از انسان بوده است تصور و کشف انسان نو تنها به حوزه علم به ویژه علوم انسانی و اجتماعی، یا فلسفه‌ها و نظریه‌ها و عملکردهای انقلابی، اختصاص ندارد بلکه کارکرد طبیعی شعر و هنر نیز هست و گاه حتی کشف انسان نو در شعر و هنر بسی زودتر یا عمیق تر از حوزه‌های ذهنی دیگر رخ نموده است.

نتیجه

شعر نو، به پیشاهنگی نیما، لازمه‌ی رشد طبیعی شعر فارسی معاصر است شعر نیمایی یعنی شعر نو موزون شکل تکامل یافته‌ای شعر کلاسیک هزار ساله‌ی ماست با این تفاوت که در سنت کهن، تساوی مصاریع ملحوظ بود یعنی شاعر، مقید بود که همه‌ی‌ مصراع‌های یک قصیده یا غزل را با تعداد متساوی از افاعیل آن هم در یکی از بحور شناخته شده مثلاً با چهار فاعلاتن به شکل نردبان و پله‌ای تمام کند، اما در شعر نیمایی شاعر می‌تواند در یک مصراع چهار فاعلاتن و در مصراع بعد یک یا دو یا سه یا پنج فاعلاتن به کار ببرد جمعی حتی همین «وزن نیمایی» را نیز دست و پا گیر یافتند. و به شعر منثور یا شعر سپید روی آوردند به نظر اینان آنچه حائز اهمیت است، « نظم اندیشیده» ( نه بالضرره نظم منطقی) و « موسیقی بیرونی» ( نه بالضروره قابل تقطیع بودن کلام در اوزان عروضی) است در شعر نو تکیه بیش‌تر بر موضوع و عمق شعر ( اندیشه و خیال است و نه بر لفظ و سطح ( موسیقی کلمات و بازی با الفاظ) در عین حال مسلم است که نه تنها در گذشته شاعرانی همانند حافظ و مولوی توانسته‌اند از لفاظی و نکته پردازی ظاهری شعر به ژرفای اندیشه و تخیل نقب بزنند بلکه شاعران امروز و فردا نیز می‌توانند خلاقیت‌هایی این چنین با حفظ معیارهای شعر سنتی از خود نشان دهند.

در مجموع شعر فارسی معاصر را باید به دو گونه‌ی کلاسیک و نو تقسیم کرد. در این میان شعر نو، به طور عام در عین حال که از گسترش عاطفی بسیار برخوردار است.

صور خیال آن برخاسته از احساس شخصی و تجربه‌ی وجودی شخص شاعر است اما شعر کلاسیک به آسانی از عهده‌ی این کار بر نمی‌آید و به هیچ رو دربایستی باید قبول کرد که قواعد سنتی برای بسیاری از شاعران معاصر که ممارستی در شعر کهن ندارند می‌تواند دست و پاگیر باشد با این همه امروز نه تنها شعر نو، بلکه هم چنین شعر سنتی هواداران فروان دارد، چرا که شعر هنوز هم هنر ملی ما و هم از عوامل مهم وحدت ملی ماست؛ چنان که نه تنها ما همه ساله شاهد چاپ صدها دفتر شعر از معاصران به هر دو سبک کلاسیک و نو بوده و هستیم بلکه پارسی زبانان درون مرزی و برون مرزی و حتی نسل جوان ایران نیز اتفاق عقیده‌ای در رد قبول یک نوع شعر ندارند شاهد مثال آن که در « جشنواره‌ی سراسری شعر و ادب دانشجویان کشور» در مهر ماه 1381: نیم از اشعار رسیده به دبیرخانه‌ی جشنواره شعر کلاسیک و نیمه‌ی دیگر شعر نو بود و در نتیجه داوران شعر جشنواره از میان 2426 شعر رسیده 5 شعر کلاسیک و 5 شعر نو را به عنوان نمونه‌های برتر شعر جوانان دانشجو گزین کردند هم چنین صفحه‌ی شعر اکثر نشریات ادبی در هر شماره شامل همه‌ی انواع شعر معاصر ( 1ـ شعر نو؛ 2ـ شعر فرانو، 3ـ شعر کلاسیک معاصر؛ 4ـ شعر نئوکلاسیک ) بوده است.

خلاصه‌ی کلام آن که قول حق و صواب آن است که امروز هر کدام از دو شاخه‌ی پر بار شعر کلاسیک و نو جایگاه والای خویش را دارند و رد یکی به منظور دیگری انکار حقیقت است و فراتر از واقعیت.

 

[ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed