نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

ھمه ی دشت گواھند که با بوی بھار

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است

چینش سفره امسال تفاوت دارد

سین ھر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی ھمه جا پیچیده

سیب ھا طعم خوش کوثر و اخلاص شده است

ابر ،در ھیات یک مستمِع مداحی است

بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است

....

جان گل ھای جھان پیشکش یاسی که

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

اشعار فاطمه زهرا(س) جلوه های زیبای« شعرمتعهد »

فهرست مطالب

مقدمه

دسته اول : توصیف خورشید رسالت

دسته دوم : سوزوگداز حضرت فاطمه زهرا(س ) در فقدان پدر بزرگوارش

منابع و مآخذ

مقدمه

در « فرهنگ فاطمی » , هنر « شعر » جلوه و نمودی روشن و نمایان دارد و نقشی آگاهی بخش ایفا می نماید. شعر متجلی در فرهنگ فاطمی ، شعر « متعهد » است . وقتی از تعهد و مسئولیت در شعر سخن می گوئیم ،به مفاهیم بلند و ارزشمندی نظر می گستریم که مجموعه آنها ، اصل تعهد و مسئولیت در شعر را به تثبیت می رساند و در عملکرد شاعران به تسری درمی آورد.

تعهد در شعر ، به « حق مدار » بودن اشعارنظر دارد و به تقابل با باطل و گمراهی می پردازد و با گشودن « راه » ، به مسدود کردن « بیراهه » های تحیرآفرین همت می گمارد.

تعهد درشعر، به« انسان پروری» می پردازد وهمه شیوه ها وراهکارهای منتهی به پروردن انسانهای صالح ، بالنده ،آزاده ، عزتمند  و وارسته را به تجربه  می گذارد و« سعادت» و « رستگاری » آدمیان را تعقیب می نماید.

تعهد در شعر ، « زندگی ساز » است و با متن رخدادها و فراز و فرودها و مواجهات و تعاملات و رفتار و سلوک آدمیان پیوند برقرار می کند و براساس اصول خلقت و مبانی فطرت و قوانین منطبق با همه نیازهای اصیل جسمی و روحی و مادی و معنوی انسان ـ که همه آنها از « وحی الهی » سرچشمه می گیرند و در دین مبین و رهایی بخش اسلام جمع آمده اندـ در میادین و صحنه ها و عرصه های حیات اجتماعی وارد می شود و با مردم جامعه ارتباط نزدیک و ملموس برقرار می نماید.

تعهد در شعر ، « ارزش گرایی » را ترویج می کند و با ضدارزش ها به تعارض می پردازد و پاسدار ایمان و شرف و عزت و آزادگی و پاکی و عفاف می باشد و سلامت و سعادت و امنیت جامعه را در برابر تهاجم پلیدی ها و بیراهه روی ها و فسادانگیزی ها صیانت می نماید.

تعهد در شعر ، نافی « دم غنیمتی » و « از خود بیگانگی » و « بی هویتی » است و انسان های غفلت زده و خواب آلود و پوچ گرا و ره گم کرده را به « خود » می آورد و به « خدا » نزدیک می سازد.

 

اشعار فاطمی جلوه های بارز تعهد ، مسئولیت ، ارزش گرایی ، حق مداری ، انسان پروری و زندگی سازی

اشعار فاطمی که جلوه های بارز تعهد ، مسئولیت ، ارزش گرایی ، حق مداری ، انسان پروری و زندگی سازی را به نمایش می گذارند ، در موضوعات مختلفی سروده شده اند. یکی ازاین موضوعات، معرفی منزلت و شخصیت والای پیامبرگرامی اسلام (ص) می باشد.

اشعاری که حضرت زهرا(س ) درباره پدر بزرگوار خویش سروده است ، به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول به توصیف خورشید رسالت می پردازد و جایگاه رفیع و مقام و منزلت آن پیام آور الهی را می نمایاند. دسته دوم از سوزوگداز حضرت فاطمه زهرا(س ) در فقدان پدر بزرگوارش حکایتها دارند و عمق حزن و اندوه آن بانوی مطهر را نشان می دهند.

 دسته اول : توصیف خورشید رسالت

 

دسته اول این اشعار که درباره منزلت رسول گرامی اسلام (ص ) سروده شده اند ، سخن از شخصیتی به میان می آورند که برای همه جهانیان فیض و رحمت بود و فقدان او منقطع شدن وحی الهی و محروم شدن بشریت از تداوم خیررسانی و نورافشانی این موجود الهی و مقدس را موجب گردید.

حضرت فاطمه زهرا(س) به این واقعیت بزرگ توجه و نظر داشت که حضرت محمد(ص ) برگزیده حضرت حق تعالی است و برای هدایت بشر به سوی رشد و کمال و سعادت و فلاح مبعوث گردیده و در حالی که جهان در ظلمت و تباهی و جهل و گمراهی و فساد و تباهی می سوخت و هیچ هادی و نجاتگر و رهایی بخشی نبود ، برانگیخته شد تا کاروان بشریت را به مقصد نهایی رهنمون شود.

پیامبراکرم (ص ) در انجام رسالت الهی خویش تلاش و مجاهدتی مستمر و وقفه ناپذیر و رنجزا و طاقت فرسا داشته و در طول دوران حیات پاک و منزه و پرفیض و برکت خویش برای هدایت و سعادت بشر « راه » را از « بیراهه » ها جدا و منفک نمود و بر ظلمات و سیاهی ها و تاریکی های کفر و شرک و نفاق و انحطاط و تباهی ، نور ایمان و پرستش و هدایت ورستگاری و نجات ریخت وبا جهاد خستگی ناپذیربا ظلم و جور و فساد و گمراهی ، موانع راه رشد و بالندگی و سلامت و امنیت و بهزیستی را از سر راه بشریت برداشت .

امیر مومنان حضرت علی (ع ) با واژه ها و کلمات و تعابیر روشن و عمیق , این گونه از عظمت رسالت و ماموریت الهی پیامبراکرم (ص ) و مجاهدت و تلاش سخت و مستمر او برای رفع موانع هدایت و سعادت و رستگاری بشر سخن می گوید :

خداوند متعال ، پیامبراسلام را در دوران انقطاع وحی و رسولان و در امتداد خواب امت ها در تاریکی جهالت ها مبعوث نمود . 

خداوند او را به رسالت مبعوث فرمود ، در حالی که مردم آن دوران غوطه ور در جهالت و گمراهی بودند و در اسارت فراز و نشیب امواج حیرت به سرمی بردند. آنان در مهار فرمان هلاکت، به این سووآن سو کشیده می شدند و بردل های آنان قفل های گناهان بسته بود .

حضرت پروردگار ، به وسیله نبی اکرم (ص ) شرایع مجهول را آشکار و بدعت هایی را که در دین الهی داخل شده بود , ریشه کن و احکام گسیخته را تبیین فرمود .

آن برگزیده الهی، رسالت خود را با شکستن انبوه جمعیت کفارتبلیغ نموده ومردم رابه حرکت درراه راست و آشکار وادار ساخت و پرچم های هدایت کننده و منار روشن را (برای ورود مردم به مسیر دین خدا) برپای داشت و طناب های اسلام را محکم و دستاویزهای ایمان را قابل وثوق و اعتماد و استناد قرار داد .

پیامبراکرم (ص ) خیرخواهی و پند و اندرز را درباره انسان به حد اعلا رساند ، و به طریقه الهی حرکت نمود ، و مردم را به حکمت و با موعظه حسنه دعوت فرمود .

حضرت فاطمه زهرا(س ) قبل از آن که بیندیشد یک پدر مهربان و رئوف را از دست داده است ، به این حقیقت می اندیشید که پیام آور الهی و رسول حق و برگزیده عظیم الشان اسلام را از کف داده است و نه تنها او ، که بشریت از فیض و رحمت و انوار مقدس این شخصیت بزرگ محروم شده است .

در میان مجموعه اشعار حضرت زهرای مرضیه (س ) درباره رسول گرامی اسلام (ص ) ، ابیات پرشوری را می یابیم که با این نگاه و نگرش به توصیف خصال و ویژگی های نبی اکرم (ص ) می پردازد. ابیات ذیل ،نمونه ای از این اشعار است :

و قد رزئنا به محضا خلیقته

صافی الضرائب واللاعراق و النسب

و کنت بدرا و نورا یستضا به

علیک تنزل من ذی العزه الکتب

و کان جبریل بالایات یونسنا

فقد فقدت فکل الخیر محتجب

فلیت قبلک کان الموت صادفنا

لما مضیت و حالت دونک الحجب

انا رزینا بما لم یرز ذوشجن

من البریه لاعجم ولاعرب

فانت والله خیر الخلق کلهم

و اصدق الناس حیث الصدق و الکذب

به مصیبت فقدان او گرفتار شدیم . هم او که در آفرینش ، هیچ تیرگی و ناصافی نداشت ، و از ریشه و تبار و طبیعتی صاف و خالص برخوردار بود.

توماه درخشان ، و نور پرفروغ حیات بودی که از جانب خدا بر تو « وحی » نازل می گشت .

جبرئیل به وسیله آیات قرآنی ، پیوسته مونس و همدم ما بود ، و چون تو کوچ نمودی ، همه فیض و خیرهای متصل به وحی الهی از ما پنهان شد.

ای کاش پیش از رحلت تو مرگ به سراغ ما آمده بود ، تا پس از رفتنت و حایل شدن پرده ها بین ما و تو ، زنده نبودیم .

ما به مصیبتی گرفتار آمدیم که هیچ اندوه رسیده ای ازعرب و فارس به آن دچار نشده است .

به خدا سوگند که تو ازهمه مردم بهتری و به هنگام درنظر آوردن « راست » و « دروغ » تو از همه صادق تر و راستگوتر می باشی .

حضرت فاطمه زهرا(س ) در این سروده زیبا ، رسول خدا(ص) را با برشمردن برخی از فضایل و صفات بزرگ اخلاقی توصیف می نماید وازرسالت وماموریت الهی او یاد می کند.

حضرت زهرای بتول (س ) پیامبراکرم (ص ) را از تمام ناصافی ها و ناخالصی ها که دلها را زنگار می دهند وروح و روان را درمحاصره خود درمی آورند وزمینه ساز بروز حالات زشت وعملکردهای مذموم و ضدالهی می شوند, پاک ومنزه می داند و« اصل » و« ریشه » و « تبار » آن پیام آور الهی را « خالص » و « زلال » معرفی می کند.

همچنین رسول خدا(ص ) را« ماه درخشنده » و« نور حیات بخش » می نامد که بر ظلمات ارض می تابد و سرگشتگان را راه می نمایاند وبه مقصد می رساند. و نیزمحل ریزش انوار الهی می داند و فیض عظیم و رحمت بی کرانی که از این طریق بر بشریت ارزانی گشته است ، همان فیضی که توسط حضرت جبرئیل امین و به صورت« وحی » به قلب پاک رسول خدا(ص ) نازل می شد و پس از ارتحال او , منقطع گشت و بشریت از تداوم این خیررسانی بزرگ محروم شد.

 

حضرت زهرا(س ) با توجه به شخصیت جامع و عظیم و آثار بزرگ رسالت برای بشریت ، آرزو می کند که ای کاش قبل ازاین که رسول پاک الهی (ص ) روی در نقاب خاک می پیچید و دنیا را ترک می کرد , مرگ او و دیگران فرا می رسید و شاهد این خسران و زیان بزرگ وفقدان دردناک و رنجزا نمی شدند، فقدان ورنج و مصیبتی که به تعبیرزهرای مرضیه (س ) بر هیچ اندوه رسیده ای از ملت های عرب و فارس فرود نیامده است .

حضرت فاطمه (س ) پیامبراکرم (ص ) را از همه انسان ها برتر و افضل و نیک تر معرفی می نماید واز« صداقت و راستگویی » به عنوان یک صفت وخصیصه بارزدراویادمی نماید.  حضرت زهرا(س ) در ابیات ذیل ، به گونه ای دیگر به توصیف رسول گرامی اسلام(ص )  می پردازد :

قد کنت ذات حمی بضل محمد

لااختشی فیما و کان جمالیا

ماذا علی من شم تربه احمد

ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

من در زیر سایه حضرت محمد(ص ) دارای « پشتیبان » بودم، واز« ظلم » نمی هراسیدم،  و او برای من « جمال و آبرو » محسوب می شد.

کسی که یک بار تربت پاک و معطر احمد را ببوید , اگر تا پایان عمر خود هیچ عطر دیگری را نبوید زیان نکرده است .

در این ابیات ،حضرت زهرا(س ) از نبی اکرم (ص ) به عنوان یک تکیه گاه و پشتیبان بزرگ یاد می کند ،پشتیبانی که قدرت و توانمندی خاصی را دروجود آدمی ذخیره می سازد که در اثر آن از هیچ ستمی بیم به خود راه نمی دهد و در اوج ایمان و صلابت و عزت در برابر ظلم و جور می ایستد و با ظالمان و ستمگران به تقابل می پردازد.

و نیز ، پدرش را « جمال و آبرو » برای خود می نامد. همان چیزی که در پرتو آن همه خیرها و فیض ها و نیکی ها و ارزش ها تثبیت می شوندو به صیا نت و حفاظت درمی آیند و حیات عزتمند و پاک و بالنده و سعادتمند را برای انسان تضمین می کنند.

حضرت زهرای مرضیه (س ) شخصیت پاک و الهی و معنوی رسول خدا(ص ) را آن گونه بزرگ و سترگ و ملکوتی می داند که معتقد است هرکس تربت معطر او را ـ که آمیخته با شمیم دل انگیز و روح بخش معنویت زلال می باشد  ـ ببوید ، گویا تا پایان عمر از این لذت سرشار و رایحه دل انگیز بهره مند می باشد و آن گونه جان و روحش معطر می گردد که خود را از هر عطر و رایحه دیگری بی نیاز می یابد.

دسته دوم : سوزوگداز حضرت فاطمه زهرا(س ) در فقدان پدر بزرگوارش

حضرت فاطمه زهرا(س ) برای این که شکوهمندی شخصیت والا و ملکوتی پیامبرگرامی اسلام (ص ) را توصیف نماید ، از روشی دیگر نیز بهره می برد و سعی می کند از این طریق مشخص نماید که فقدان او برای بشر تاسف انگیز می باشد و نه تنها انسان , که همه موجودات و آسمان و زمین در اندوه ارتحال سوزناکش می گریند.

یا رسول الاله یا خیره الله

و کهف الایتام و الضعفا

قد بکتک الجبال و الوحش جمعا

و الطیر و الارض بعد یبکی السما

و بکاک المحراب و الدرس

للقرآن فی الصبح معلنا و المسا

و بکاک الاسلام اذ صارفی الناس

غریبا من سائر الغربا

ای رسول خدا ، ای برگزیده خداوند ، ای پناهگاه بزرگ یتیمان و ناتوانان .

کوه ها ، حیوانات ف پرندگان ، و زمین برتو گریستند ، و سپس آسمان بر تو می گرید.

محراب مسجد و درس قرآن در هر صبح و شب ، آشکارا بر تو گریستند.

اسلام ، در آن هنگام که در بین مردم غریبی بسان دیگر غریبان گشت ، برتوگریست .

در این ابیات،حضرت زهرای بتول (س) ابتدا به برخی ازصفات و ویژگی ها و عملکردهای اجتماعی رسول خدا(ص ) اشاره می کند و آن پیشوای محبوب الهی را پناهگاه « یتیمان » و « ضعیفان » معرفی می نماید ، هم آنان که به گاه بی پناهی و درماندگی و تهی دستی به آشیان گرم و محبت خیز رسول الهی التجا می جستند و زمزمه های دل انگیز و آرام بخش او را می شنودند و دست نوازشگرش را بر سر خویش احساس می نمودند و نیازهایشان را مرتفع می یافتند.

و سپس فقدان پیامبر عظیم الشان اسلام را آن چنان دردناک و حسرت خیز و جانگداز و گسترده می داند که همه چیز و همه کس و تمام موجودات را سوگوار و مرثیه سرای او معرفی می نماید ، و « اسلام » را پس از ارتحال سوزناک پیامبراکرم (ص ) ،« غریب » می داند و عزادار در از دست دادن کسی که برای تبلیغ و ترویج و استقرار احکام و قوانین جامع و رهایی بخش و سعادت آمیزش رنج طولانی کشید و مقاومت دیرپا و ایثار و فداکاری های مستمر ورزید.

حضرت فاطمه زهرا(س ) در اشعار خویش رسول خدا(ص ) را « ماه درخشان » و « نور پرفروغ و حیاتبخش » معرفی می نماید که بر ظلمات ارض می تابد و سرگشتگان را راه می نمایاند و به مقصد می رساند. و نیز محل ریزش انوار الهی می داند و فیض و رحمت بی کرانی که از این طریق بر بشریت ارزانی گشته است .

 

منابع و مآخذ

1  ـ نهج البلاغه  خطبه 95 ،خطبه 158 ، خطبه 161، ، خطبه 185 ، خطبه 191 

2ـ بحارالانوار، ج 43 ، ص 196

3 ـ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 242

4  ـ عوالم ، ج 11 ، ص 484،فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س) ، ص 143


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

گلهایی از بوستان زندگانی ام الائمه فاطمه ی زهرا صدیقه ی کبری (سلام الله علیها)

حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر کرسی مادری

به زندگى پربار اما کوتاه فاطمه(علیهاالسلام) از ابعاد گوناگون مى‏توان نگریست و از دیدگاه‎هاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در این نوشتار در پى آنیم «بررسى سیره تربیتى‏» آن حضرت است. به عبارتى دیگر زهرا(علیهاالسلام) را بر کرسى مادرى و در کلاس خانواده و در خدمت کودکانش مى‏نگریم.

 

الگوى تربیت

تربیت(یعنى به فعلیت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) کار بزرگ پیامبران و علت انگیزش و بعثت آنان تربیت است و تنها کسانى مى‏توانند به حقیقت، این هنر را داشته باشند که از چشمه‏سار زلال نبوت سیراب شده و از مکتب آنان درس گرفته باشند و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) شاخسار درخت نبوت بلکه میوه آن درخت است از این روى در تربیت فرزند، بهترین الگو براى هر کسى است که مى‏خواهد نقش پدرى یا مادرى خویش را به طور کامل اجرا کند و به درستى این وظیفه‎ای سترگ بگذارد.

اکنون به نمونه‏هایى از آموزه‏هاى تربیتى زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) اشاره مى‏کنیم:

 

آغاز تربیت

نکته بسیار مهمى که بسیارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند این است که تربیت کودک و نقش‏پذیرى او از نخستین لحظات زندگى او آغاز مى‏گردد و کودک از لحظات آغازین تولد، آماده پذیرش نقش‎ها و درس‎هایى است که از طرف پدر، مادر، نزدیکان و ... به او ارائه مى‏شود.

وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت‏ عمیس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مى‏ماند.

بسیارى از پدر و مادرها منتظر مى‏مانند تا سالیان اولیه زندگى به هر شکلى بگذرد تا در سالیان بعد به تربیت کودکان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نیز از سیره تربیتى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) مى‏آموزیم که پس از تولد و در اولین فرصت‎ها باید زمزمه توحید در گوش کودکان طنین‏انداز شود.

وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت‏ عمیس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مى‏ماند.

یکى دیگر از این آموزش‎هاى روزهاى آغازین زندگى لالایى‏هاى فاطمه(علیهاالسلام) است. لالائى که معمولا همراه با در آغوش کشیدن کودک گفته مى‏شود بهترین داروى آرامش‏بخش براى روان لطیف کودک است.

بدون شک پرآرامش‏ترین لحظات زندگى انسان و آسایش‏مندترین دقایق زندگى همان لحظه‏ها و دقیقه‏هایى است که کودک همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآمیز او آرام‏آرام به خواب مى‏رود اگر در این لحظات درس‎هاى ایمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانیت و اخلاق به کودک داده شود بدون شک چونان نقشى بر سنگ در ضمیر ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.

 

نامگذارى

انسان در آغاز زندگى تابلویى را بر دوش مى‏گیرد که تا آخرین لحظات زندگى با آن تابلو و علامت ‏شناخته مى‏شود و آن نام کودک است. اگر هر کشورى براى معرفى خویش پرچمى ویژه دارد. نام کودک پرچمى است که بر فراز قله شخصیت کودک و در کشور زندگى او برافراشته مى‏شود از این روى اسلام بر انتخاب نام زیبا تاکید بسیار کرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را یادآور شده است.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پول‎هاى نقره، صدقه داد.

متاسفانه در برخى موارد پدران یا مادران یا حتى خویشان دور و نزدیک بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سلیقه و تحمیل پسند خویش نسبت‏به کودک تازه به دنیا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به میدان کارزارى مى‏ماند که هر کسى سعى مى‏کند طرف مقابل را مغلوب ومنکوب کند اکنون به نامگذارى کودکان زهرا(علیهاالسلام) دقت کنیم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خویش براى تعیین نام کودک پیشقدم نشده و از على(علیه السلام) مى‏خواهد که او نام کودک را تعیین کند و على(علیه السلام) هم بر پیامبر اکرم و پدربزرگ کودکان پیشى نمى‏گیرد و انتخاب نام کودک را به او واگذار مى‏کند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مى‏شود، او که شخصیت کودکان فاطمه(علیهاالسلام) را شخصیتى ملکوتى و آسمانى مى‏بیند براى اسم آنان نیز منتظر سروش غیبى مى‏شود. دقت‏کنیم:

جابر بن‏عبدالله انصارى مى‏گوید: چون امام حسن‏‏(علیه السلام) متولد شد فاطمه(علیهاالسلام) به على(علیه السلام) گفت: یا على برایش نامى انتخاب کن. على(علیه السلام) فرمود: هرگز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد خانه فاطمه(علیهاالسلام) شد و کودک را گرفت و بوسید و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد ... سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على کرده فرمود: چه نامى برایش برگزیده‏اى؟ على(علیه السلام) عرض کرد: هرگز بر شما پیشى نمى‏گیرم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیز بر خداى خویش پیشى نمى‏گیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوى، و به او بگوى که خدایت مى‏فرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسى(علیه السلام)) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. پیامبر فرمود: به عربى چه نامیده مى‏شود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.

در جریان نامگذارى حضرت زینب سلام الله علیها هم جریان اینگونه بود.

فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابله‏اى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.

چون زینب به دنیا آمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه(علیهاالسلام) به على عرض کرد: یا على! اسمى براى دخترت برگزین! على فرمود: فاطمه! صبر کن تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سفر برگردد. پس از گذشت‏سه روز پیامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد. على(علیه السلام) عرض کرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنایت کرده است اکنون نام او را برگزین. رسول اکرم فرمود: دخترم نوزادت را بیاور. زینب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت کوچک زینب نهاد و با صداى بلند گریست; تا آنجا که اشک بر گونه‏هایش جارى شد. زهرا(علیهاالسلام) گفت: پدر جان چشمانت گریان مباد چرا مى‏گریى؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم این کودک پس از تو و من به مشکلات و امتحانات بسیارى گرفتار خواهد شد و مصیبتهاى بزرگى خواهد دید.

آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى این دختر منتظر سروش آسمانى مى‏مانم. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مى‏رساند و مى‏گوید نام این کودک را زینب بگذار زیرا ما او را در لوح محفوظ زینب نام نهاده‏ایم. 

 

توجه به حفظ و سلامت کودک

یکى از مهمترین دغدغه‏هاى ذهنى و دلهره‏هاى همیشگى پدر و مادر حفظ و سلامت کودک است. آنان براى حفاظت و سلامت کودک از هیچ کوششى دریغ نمى‏کنند تا آنجا که گاه سلامت ‏خویش را نیز در این راه به خطر مى‏اندازند.

براى تامین سلامت و حفظ کودک از بیمارى‏ها، خطرات و مشکلات راه‎هاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مى‏کنند در کنار توجه به مسائل مهمى همچون رعایت ‏بهداشت، تغذیه سالم و کامل، بررسى رشد طبیعى کودک و مواظبت دقیق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همین مسائل اکتفا نکنند بلکه براى حفظ و سلامت و سعادت کودک از راه‎هاى دیگرى هم که اسلام پیشنهاد کرده است، بهره جویند. برخى از این راه‎ها صدقه دادن براى کودک و عقیقه کردن براى اوست. این نکته در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) مورد توجه کامل قرار گرفته است.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پول‎هاى نقره، صدقه داد.

و در روایتى دیگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابله‏اى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.

 

تساوى در محبت

از مهمترین نکاتى که در زندگی کودکان نقشى بس با اهمیت دارد و گاه رعایت نکردن آن صحنه‏هاى بسیار دردناک و ناراحت‏کننده‏اى مى‏آفریند، تبعیض در محبت ‏به کودکان است.

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مى‏نشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مى‏کنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت ‏سایر فرزندانم این کار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.

برخى پدران و مادران به تصورى ناصحیح، گمان مى‏کنند اختیار اظهار احساسات خود و اختیار فرزندان و اموال خویش را دارند و از این روى مى‏توانند به هر کس خواستند ببخشند و از هر کس خواستند دریغ کنند. و به هر کس خواستند و به هر مقدارى که دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات کنند و از این روى به برخى کودکان خود توجه ویژه‏اى مى‏کنند، اظهار محبت ‏بیشتر، توجه زیادتر، کمک‏هاى مالى و هدیه‏هاى فراوان‏تر به برخى کودکان نمونه‏هاى بارز این تبعیض در محبت است.

آنان با این کار تخم دشمنى و کینه و حسادت را در دل پاک کودکان مى‏کارند و چه میوه‏هاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مى‏آورند.

در این رابطه روایات بسیارى رسیده است ما تنها به دو روایت اشاره کرده سپس به این نکته مهم در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) توجه مى‏کنیم.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردى را دید که دو پسر داشت‏ یکى را بوسید و دیگرى را نبوسید. رسول اکرم‏ به او اعتراض کرده فرمود: چرا بین آن دو به تساوى رفتار نکردى؟

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مى‏نشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مى‏کنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت ‏سایر فرزندانم این کار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.

علامه مجلسى مى‏گوید: حسن و حسین(علیهماالسلام) در کودکى خط مى‏نگاشتند. امام حسن به امام حسین(علیهما‎السلام) رو کرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسین(علیه‎السلام) گفت: نه خط من از خط تو نیکوتر است.

پس هر دو نزد مادرشان رفتند و گفتند: مادر، بین ما داورى کن. فاطمه(علیهاالسلام) نخواست ‏یکى را بر دیگرى برترى داده و یکى را برنجاند از این روى گفت: از پدرتان سؤال کنید. آنان نزد پدر آمدند اما امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) نیز نخواست ‏یکى را برترى دهد و دیگرى را آزرده‎خاطر نماید فرمود: از جدتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بپرسید. و چون آن دو نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. او فرمود: من داورى نمى‏کنم ...

تا این که بالاخره بنا شد حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مجددا بین آنها داورى کند در اینجا حضرت شیوه بسیار زیبا و هنرمندانه‏اى را انتخاب کرد، تا ضمن پایان گرفتن ماجرا هیچکدام ناراحت نشده و ضربه عاطفى نبینند. ایشان فرمود: من گردنبندى دارم که داراى چند گوهر است. اکنون بند آن را مى‏گشایم و آن گوهرها بر زمین مى‏ریزد شما گوهرها را از زمین برگیرید، هر کس تعداد بیشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نیکوتر است...

 

آموزش‎هاى سیاسى و عبادى

انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق خداوند را بجا آورد و از طرفى براى خدا به خدمت ‏به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلى‏ترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است.

 

الف) آموزش بندگى

اگر چه عبادت، وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شب‏زنده‏دارى آشنا شده براى این امور آماده شوند.

پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مى‏اندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى‏کنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه‏کام فرزندانشان از این نگرش یک‏سویه آنان به خداى شکایت ‏خواهد برد.

پدر و مادر در ضمن این که خود اهل عبادت و نیایش و شب‏زنده‏دارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوه‏ها و مناسب‎ترین روش‎ها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس‎هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه‏هایى از روایات مشاهده مى‏کنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادت‎ها و شب‏زنده‏داری‎هاى مادر بوده‏اند.

در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس‎هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه‏هایى از روایات مشاهده مى‏کنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادت‎ها و شب‏زنده‏داری‎هاى مادر بوده‏اند.

امام حسن مجتبى‏(علیه‎السلام) مى‏گوید: شب جمعه‏اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى‏شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه‏اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.

در نمونه‏اى دیگر مى‏بینیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب‏زنده‏دارى وا مى‏دارد. امیرمؤمنان على(علیه‎السلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... وقتی دهه آخر ماه رمضان فرا مى‏رسید پیامبر بستر را نمى‏گسترد و کمر همت(براى عبادت) را محکم مى‏نمود و وقتی شب بیست و سوم فرا مى‏رسید خانواده‏اش را بیدار مى‏کرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمى‏گذاشت هیچ یک از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بیست و سوم مهیا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.

ب) آماده‏سازى براى جهاد

اسلام اگر چه به لطافت‎هاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمى‏پسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مى‏کند و مى‏گوید: آن که جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونه‏اى از نفاق بمیرد.

انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزش‎هاى دینى است‏ باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیت‎هاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را مى‏بینیم که در دوران مصیبت‏بار و اندوه‏خیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مى‏برد.

امام حسن مجتبى‏(علیه‎السلام) مى‏گوید: شب جمعه‏اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى‏شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه‏اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.

سلمان مى‏گوید: (پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت ‏سقیفه) چون شب مى‏شد حضرت على(علیه‎السلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مى‏کرد و در حالى که دست ‏حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مى‏رفت و حضرت على(علیه‎السلام) حقانیت ‏خویش را برایشان بیان مى‏کرد و آنان را به یارى خود مى‏خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى‏دادند. حضرت على(علیه‎السلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى‏داد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى‏شدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون حضرت على(علیه‎السلام) این بى‏وفایى را دید در خانه نشست ... و آنگاه که همه راه‎هاى مبارزه را بر روى حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بستند او دست‏ به مبارزه‏اى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با این که معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مى‏کنند ولى او حسن و حسین(علیهماالسلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مى‏گیرد و آنان را همه جا مى‏برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا على(علیه‎السلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند.

ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعت‎ها و تحریف‎ها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شکایت ‏بزرگان مدینه از گریه‏هاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه‏اى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه‏» (بیت الاحزان) مى‏نامیدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت ‏سر آنان حرکت مى‏کرد و به بقیع مى‏رفت و هماره گریه مى‏کرد. تا آنکه شب فرا مى‏رسید. در آن هنگام حضرت على(علیه‎السلام) به بقیع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

وقتی شب بیست و سوم فرا مى‏رسید خانواده‏اش را بیدار مى‏کرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمى‏گذاشت هیچ یک از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بیست و سوم مهیا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.

و زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى‏رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى‏درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.

و چون حضرت فاطمه(علیهاالسلام) براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت ‏به مسجد رفت و با خطبه‏اى شگفت‏ به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود.

و هنگامى که حاکمان غاصب از حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت‏ به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع حضرت زهرا(علیهاالسلام) حکمى صادر نشد.

و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و على(علیه‎السلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى‏روند و آنان را به یارى مى‏خوانند ولى کسى آنان را یارى نمى‏کند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على(علیهم‎السلام)اند.

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى‏آمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مى‏کرد و مى‏گفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى‏گذارد و دعا مى‏کرد.

و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مى‏کند که: حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مى‏آمد.

فردى به نام محمود بن ‏لبید مى‏گوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه(علیهاالسلام) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى‏آمد و آنجا مى‏گریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریه‏هایت ‏بریدى.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست داده‏ام ... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارت‎هایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شکایت ‏بزرگان مدینه از گریه‏هاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه‏اى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه‏» (بیت الاحزان) مى‏نامیدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت ‏سر آنان حرکت مى‏کرد و به بقیع مى‏رفت و هماره گریه مى‏کرد. تا آنکه شب فرا مى‏رسید. در آن هنگام حضرت على(علیه‎السلام) به بقیع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

البته اثر این تربیت ‏سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مى‏بینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى‏کنند.

امیرمؤمنان(علیه‎السلام) مى‏فرماید: روز جمعه‏اى خلیفه اول بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیه‎السلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. خلیفه اول گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست.

در خلافت خلیفه دوم نیز امام حسین(علیه‎السلام) در میان سخنان وی بپا خاست و فریاد زد: از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى این منبر پدر تو نیست.

وی گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟

امام حسین(علیه‎السلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت ‏شده خواهم بود. بیعت ‏با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمى‏کنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلب‎هاشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مى‏ورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مى‏کنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى‏ شدید... 

 

تشویق به دانش‏آموزى

براى کمال انسان ضرورى‏ترین شرط، دانش‏آموزى و به دست آوردن اندوخته‏هاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانش‏ها و بینش‎ها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموخته‏هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى‏آید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راه‎هاى دانش به سوى اوست.

و نیز بازخواست کردن دانش‎هاى آموخته همراه با محبت‏ بى‏شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) کودکانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى‏فرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان مى‏خواست که آنچه را آموخته‏اند بازگو کنند به جریان زیر دقت‏کنید:

امام حسن(علیه‎السلام) هفت ‏ساله بود که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت مى‏جست و آنچه را از وحى بیان مى‏کرد به خاطر مى‏سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى‏آمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مى‏نمود. چون امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) به خانه مى‏آمد، مى‏دید حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است ‏با خبر است. شگفت‏زده مى‏پرسید: از کجا این مطالب را مى‏دانى. با این که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مى‏فرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مى‏کند. روزى امیرمؤمنان (علیه‎السلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن (علیه‎السلام) را ببیند در این هنگام امام حسن(علیه‎السلام) به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفت‏زده شد که هیچگاه این چنین نبودى. امام حسن(علیه‎السلام) پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى‏دهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. على(علیه‎السلام) از اتاق خود خارج شد و امام حسن(علیه‎السلام) را بوسید.

 

زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى‏رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى‏درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.

او کودکانش را به گونه‏اى تربیت کرد که دخترش زینب(سلام الله علیها) روایات بسیارى را که از مادرش شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مى‏رود.

همه مى‏دانیم مدت زندگى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارش‎هاى همین زندگى کوتاه را هم دست‏ سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول ‏دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دل‏انگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه(علیهاالسلام) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کامل‎تر آن را باید در فرآورده‏هاى این تربیت جستجو و نظاره کرد.

آرى، تمام عظمت‎ها و شکوه‎هایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزه‏هاى گران ‏ارج حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است.

به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است؟

حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام) ؛ زینبین (زینب و ام‏کلثوم سلام الله علیهما)

دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قله‏هاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است ‏بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته‏» و در غروب سیاه تمامى ارزش‎هاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریکزار بى تپش توده‏هاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادین معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نموده‏اند.

آرى همه آن عظمت‏ها مدیون تربیت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوه‏ترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلت‏کشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوه‎ها و عظمت‎ها و اوج‎ها را مرهون دامان پاک فاطمه مى‏داند و مى‏گوید: هیهات منا الذلة ... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامن‎هاى پاک و پاکیزه‏اى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى‏پسندند.

 

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در جهان حقیقت

اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مى‏بریم که پرده‏اى دیگر از شکوه هوش‎رباى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را بازگو مى‏کند.

آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت ‏بهترین نمونه‏هاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهده‏دار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مى‏گذارند توجه کنید.

ابوبصیر مى‏گوید: امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت مى‏کند و در روز قیامت ‏به پدرانشان تحویل مى‏دهد.

توجه به حضور و غیاب فرزندان         

 

بر کسى پوشیده نیست که بى‏توجهى نسبت به نظارت بر فرزندان بخصوص در رفت و آمدهاى آنها چه نتایج زیانبارى به دنبال دارد. با توجه به خطرات و تهدیدهائى که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودى قرار مى‏دهد لازم است که رفتار آنها به ویژه موقع ورود به خانه و زمان خروج از آن مورد دقت و بررسى قرار گیرد. گفتنى است که اعتیاد، فساد، انحرافات فکرى و بسیارى از خطرات دیگر از همین بى‏توجهى پدر و مادر آغاز مى‏شود. حضرت فاطمه علیهاالسلام با فداکارى و محبت خاصى که نسبت به فرزندانش نشان مى‏داد مراقب تمام حرکات و سکنات آنها بود و به دقت رفت و برگشتهاى آنها را زیر نظر داشت. نقل شده است که روزى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عازم خانه دخترش فاطمه علیهاالسلام گردید چون به خانه رسید دید فاطمه مضطرب و ناراحت پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود چرا این جا ایستاده‏اى؟ فاطمه علیهاالسلام با آهنگى مضطرب عرض کرد فرزندانم صبح بیرون رفته‏اند و تاکنون از آنها هیچ خبرى ندارم. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به دنبال آنها روان شد چون به نزدیک غار کوه رسید آنها را دید که در کمال سلامت و آرامش مشغول بازى‏اند آنها را بر دوش گرفت و به سوى خانه فاطمه علیهاالسلام روانه شد. این واقعه خود نمونه‏اى گویا از توجه و اهمیت دادن حضرت زهرا علیهاالسلام به حضور فرزندان خردسالش بود.

مأنوس نمودن فرزندان به مسجد و دقت در گفتار پیامبر     

 

روزى حضرت زهرا علیهاالسلام به فرزندش حسن که هفت ساله بود مى‏فرمود:

«به مسجد برو، آنچه را از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدى فراگیر و نزد من بیا و براى من بازگو کن.»

حسن همین کار را کرد و بعد به خانه بازگشت و با سخنرانى شیرین خود بیانات پیامبر( صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را براى حضرت زهرا علیهاالسلام بیان نمود.

هر وقت على علیه‏السلام وارد خانه مى‏شد. حضرت زهرا علیهاالسلام را حافظ آیاتى از قرآن که تازه نازل شده بود. مى‏یافت، مى‏پرسید: این آیات و علوم تازه را از کجا دریافت کردى؟ مى‏گفت: «از پسرت حسن.»

روزى على علیه‏السلام در خانه مخفى شد، حسن وارد گردید و آنچه را از پیامبر( صلى اللَّه علیه و آله و سلم ) در مسجد شنیده بود در ضمن سخنرانى براى مادر تعریف کرد ولى این بار در سخنرانى خود گیر مى‏کرد، فاطمه(علیهاالسلام )تعجب کرد، حسن گفت: «مادرم، شخص بزرگى سخن مرا مى‏شنود، و همین موجب کندى زبان من شده است»، در همین هنگام على علیه‏السلام

از مخفیگاه بیرون آمد و پسرش را بوسید. (1 )

1ـ بحار/ 43/ 238 1

 

 

درسهایى از برنامه‏هاى تربیتى حضرت زهرا ‏علیه نسبت به فرزندان 

 

 1- مادر باید با کودک خود مأنوس باشد و با آنان بازى کند.

 2- در حین بازى یکى از بهترین شرائط براى یادگیرى کودک است.

 3- مادر باید در هنگام بازى با کودک به او مطالب اخلاقى را تعلیم دهد.

 4- یکى از بهترین راهها براى آموزش کودکان استفاده از شعر است.

 5- استفاده از شعر براى کودکان جالب و براى فهم و درک مطالب او مفیدتر است.

 6- مربیان و مادران باید به محتواى اشعار کودکان توجه جدى داشته باشند.

 7- در اشعار و ادبیات کودکان، باید آنان را دعوت به نیکیهاى اخلاقى و پیامهاى عالى اخلاقى کنیم.

 8- در شعر کودکان باید به او الگو معرفى شود (اِشْبَهْ اَباکَ)

 9- در تعلیمات کودکان باید آنان را با دستورات اخلاقى آشنا نمود. (حضرت زهرا علیهاالسلام سه دستور اخلاقى داشتند)

 10- در ضمن سفارشات اخلاقى مثبت باید کودک را از همنشینى‏هاى سوء نیز پرهیز داد. چون حضرت زهرا علیهاالسلام یک پرهیز اخلاقى هم در شعرها داشتند.

 11- ما نبایستى کودکان را کم‏ظرفیت و غیر مستعد براى تعلیم مطالب جدى و اساسى بدانیم همچنانکه دیدیم حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبى اساسى را به فرزندان خود تعلیم مى‏دهد.

 12- مادران باید از همان کودکى به تلقینات مثبت اخلاقى به کودک و آموزش آنها توجه کنند همچنانکه فاطمه زهرا علیهاالسلام از همان کودکى حق‏طلبى، عبادت و... را به کودکان خود آموزش مى‏دادند.

 13- براى تربیت کودکان باید از سبکهاى هنرى و ذوقى استفاده کرد. همچنانکه حضرت زهرا علیهاالسلام از شعر براى بازى با فرزند خود بهره‏گیرى مى‏نماید.

 14- در مقایسه دو شعرى که حضرت زهرا علیهاالسلام براى امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام مى‏خوانند فهمیده مى‏شود این دو کودک داراى روحیات متفاوت از همدیگر بودند و حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان بهترین مادر، تشخیص این تنوع و تفاوت در روحیات و شخصیت کودکان خود را داده بود و در تربیت آنان این تفاوت را ملاحظه مى‏نموده است شعر حضرت زهرا براى امام حسین علیه‏السلام این است: شعر اَنْتَ شَبیهٌ بِاَبى - لَسْتَ شَبیهاً بَعَلىٍّ حسین جانم تو، به پدرم رسول‏اللَّه شباهت دارى نه به پدرت على .

 

یاد فرزندان در بستر شهادت  

 

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) آن چنان به بچه‏هایش علاقه‏مند بود، که حتى نسبت به ایام بعد از خود نیز حساس بود و به امیرالمؤمنین على (علیه‏السلام ) که شوهر معصوم آن حضرت و پدر معصوم فرزندان او مى‏باشد، سفارش بچه‏هایش را مى‏کرد.

فاطمه( علیهاالسلام) در بستر بیمارى که سرانجام به شهادت و ارتحال آن حضرت انجامید، در مورد بچه‏هایش دو نوع وصیت کرد:

نخست در مورد انتخاب همسر، که به بچه‏هاى فاطمه ( علیهاالسلام ) مهربان باشد.

دوم برخورد محبت‏آمیز امیرالمؤمنین با آنان و اینکه على علیه‏السلام از هر دو شب یک شب را در کنار بچه‏هاى داغ دیده فاطمه علیهاالسلام بخوابد.

اینک به متن هر دو وصیت مى‏پردازیم:

قالت فاطمه: اوصیک اولا ان تتزوج بعدى ابنه اختى امامه فانها تکون لولدى مثلى....(1)

فاطمه‏ى زهرا به على علیه‏السلام وصیت کرد، که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زیرا او به فرزندانم مثل من مهربان است...

و در مورد فراز دوم آمده است که چون على علیه‏السلام به بالین فاطمه علیهاالسلام آمد، او را در حالت احتضار دید، و لذا خطاب به فاطمه علیهاالسلام گفت: اى فاطمه! با من (پسرعمویت على بن ابیطالب) حرف بزن. در این حال آن حضرت چشمانش را باز کرد و به سوى امیرالمؤمنین نگاه کرد و گریه نمود و على ( علیه‏السلام ) نیز شروع به گریه کرد. فاطمه ( علیهاالسلام ) گفت: یا على! من در آستانه‏ى مرگ قرار گرفته‏ام و چاره‏اى از آن نیست و اینکه مى‏دانم بعد از من باید ازدواج کنى.

فان تزوجت امرأة اجعل لها یوما، و اجعل لاولادى یوماً و لیلة، یا ابالحسن! و لاتصح فى وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما والیوم یفقدان امهما.... ( 2 (

چنانچه ازدواج کردى، اگر شبى با همسرت بودى، شب دیگرى را با یتیمان زهرا باش. یا ابالحسن هرگز به بچه‏هایم داد مزن، زیرا آنان بعد از من یتیم و غریب و دلشکسته مى‏گردند و برایشان بسیار دشوار است که دیروز جدشان پیامبر را از دست دادند و امروز مادرشان را.... شکى نیست که امیرالمؤمنین على علیه‏السلام معصوم بوده و هرگز برخلاف صواب گام برنمى‏دارد و به بچه‏هایش با تمام توان محبت و نوازش مى‏کند، ولى وصیت اینگونه‏ى فاطمه علیهاالسلام، حکایت ازسوزشفقت آن مادرعزیزمى‏نماید که حتى سرنوشت بچه‏هایش را در ایام بعد از خود نادیده نمى‏گیرد....

 

11-عوالم، ج 11، ص 503- جلاءالعیون، ج 1، ص 218

22- بحارالانوار، ج 43، ص 178


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

فاطمه زهرا(س) و الگوى تعالى روانشناختى خود

 

فاطمه(س)، در عرصه سه جـریـان و سه شناخت

با دوره هاى زندگانى آن آموزگار

تجـربه هـاى کـودکـى و فـرآینـد خـود شدن

اول: پدیدارى خود جسمانى

دوم: پدیدارى تشخیص هویت خود

سوم: پدیدارى احترام به خود

چهارم: پـدیـدارى گسترش خود

پنجـم: پـدیـدارى تصـور از خـود و نقـش خـویش

ششم: پدیدارى سلوک از سر تکلیف

مقدمه

حضـرت امـام خمینـى(ره)، در نخستیـن سـال پیـروزى انقلاب اسلامــى در اردیبهشت سـال 1358، به منـاسبت اعلام روز فـرخنـده ولادت حضــرت صـدیقه کبـری، فـاطمه زهـرا(س) به عنـوان روز زن در سخنـانـــى فرمودند:

" تمام ابعادى که بـراى زن متصـور است و بـراى یک انسان متصـور است در فاطمه زهرا سلام الله علیها، جلـوه کـرده و بـوده است. یک زن معمـولى نبـوده است، یک زن روحانى، یک زن ملکـوتى، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسـانیت، تمام حقیقت زن، تمـام حقیقت انسان؛ او زن معمولى نیست، او مـوجـود ملکـوتـى است که در عالـم به صورت انسان ظاهر شده است، بلکه موجـود الهى جبروتى در صـورت یک زن ظاهر شده است... تمام هـویت هاى کمالى که در انسان متصور است و در زن تصـور دارد، تمام در ایـن زن است... زنى که تمام خاصه هاى انبیا در اوست. زنـى که اگـر مرد بود، نبـى بـود.

زنى که اگر مرد بود به جاى رسول الله بـود ... معنویات ، جلوه هاى ملکوتى، جلوه هاى الهى، جلوه هاى جبروتى، جلوه هاى ملکى و ناسـوتى همه در ایـن موجـود مجتمع است. انسانى است به تمام معنا انسان، زنى است به تمام معنا زن."

 ایـن است که به روشنـى باور داریـم سخـن گفتـن از صـدیقه کبـری(س) و تبییـن خـاصه ها و ابعاد مختلف شخصیتـى آن بزرگ بـانـوى جهان، امـرى است نـاشـدنـى و بـراى مـا دست نیافتنى. اما اگر نبـود هیچ انگیزه اى جز همیـن سخنان امام، ما را بـس بـود که بارها و بارها درباره آن وجـود کامل و مظهر جلوه هاى ربـوبى سخـن بشنویم و بگوییـم. و همیـن مى تواند انگیزه پرداختـن به برخى جلـوه هاى ملکـوتى آن بزرگ بانو، در استقبال از روز ولادت فـرخنـده او و هفته بزرگـداشت مقام زن و سالگرد ولادت پربرکت فرزند بزرگـوار او حضرت امام خمینـى بـاشـد. همه ما از استعدادهـاى عظیـم و کشف نشـده بـراى کمـال و دگرگونى، از توانایى یافتن معنایى ژرفتر و دست یافتـن به توفیق بیشتـر در زنـدگـى بهره منـدیـم. آدمـى مـى تـوانـد از مــــــرز "بهنجـارى" (1) فـرا رود و به گنجینه استعداد، خلاقیت، نیـرو و انگیزش پنهان دست یابد. از خویشتـن فراتر رود و کمال خـویـش را در رویـش و رستگارى و پیوستگى با هستى و کمال مطلق دریابد و در ایـن پیـوستگـى خلق را تا مراتب مطلـوب اعتلا و ترقـى، همراهى و راهبرى کند.

بـانـوى بزرگ فـاطمه زهـرا(س) و زنـدگـانـى او الگـوى تعالـى و فراروندگـى خـودى است(2) که با او مى تـوان زمینه هایى چـون تحقق خود، انگیزش، سلامت روان، نقـش کار و هدف، چگـونگى ادراک خـود و جهان و جـامعه و تـاریخ و نقـش آدمـى در وسعت رابطه بـا اینها، اهمیت احساس مسئولیت در برابر خود و دیگران و شیوه راهبرى خـود و مردم خویش به سوى برتریـن آرمانها، و نکته هاى بسیار دیگرى را دریافت و در قالب یک الگـوى تعالى و کمال شخصیت پیشنهاد نمود و به اظهار نظر انتقادى در برابـر دیگر الگـوهاى روانشناختـى رشـد پرداخت.(3)

در این مقاله به برداشت روانشناختى از تجربه هاى کـودکى بانو به عنوان مراحل خـود شدن یا پدیدارى خـویشتـن می پردازیم.

هـرگاه نیازهاى اصیل و عمیق انسانـى خویـش را خـودآگاه باشیـم نیازهایى که حالت هاى کمال یا هستـى (یا هدف نهایى) آنهایى است که خواستار تحقق همه ابعاد وجودى خویـش اند، نیازهایى مانند حقیقت، خـوبى، زیبایى، یگانگى و تمامیت، فراروى از دوگانگى، سرزندگى و فراشـدن، یکتایى هـویت، کمال، عدالت، نظم، استغنا، پرمعنایـى و بسیارى از دیگـر نیـازهـا که همه در نیـاز به رویـش و رستگـارى جمعند، ـ در ایـن حالت خودآگاهى ـ هنگامى که درمى یابیـم همراهى با فاطمه زهرا، راه و روش شایسته برآوردن ایـن نیازهاست، به او روى مى کنیم و او را همواره پیش روى و راهبر خویش خواهیـم داشت.

 فـاطمه(س)، در عرصه سه جـریـان و سه شناخت

 

بانـو از آن اولیـن هنگام که جان آدمى، آگاهی ها را درمـى یابد و پرورش مى گیرد، تحت تعلیـم و پرورش آمـوزه هاى وحى، خانواده و به خصـوص پـدر است، و فاطمه به ایـن گـونه مـىآمـوزد و مـى بـالـد.

وجود صـدیقه طاهره(س)، فراگیر سه جـریان وجـودى است و شناخت او در گـرو شنـاخت ایـن سه جـریـان عظیـم تـربیتـى و وجـودى اوست.

 

اول

ـجریان وجـودى او به عنوان صاحب ولایت کبری و اسرار باطنیه نفـس قدسـى زهراى مرضیه(س)، از سُرادق - خیمه- عالـم ربـوبـى براى هدایت آدمیان به ایـن جهان آمده است، جریان عظیـم وجودى که اساس هستى شناختـى پایدارى و حقانیت و فراترى از زمان و مکان سنت او است.و مبناى نظرى، کلامـى نظام تـربیتـى ـ اجتماعى قابل استنبـاط از سنت او را، تـوضیح مى دهد و همیـن خاستگاه هستى شناختـى است که کلام، زندگـى، و مرگ او را، تنهایى ها و خروش ها، اشک ها و فریادها و سلوک و سیره او را، الگـویى مى دارد، جاودان و جارى در همه عرصه هـاى زنـدگـى، جـامعه و تـاریخ بشـرى.

فاطمه زهرا انسان هادى است.(4) در اسلام انسان هادى، پـس از نفس الـهى پیامبراعظم و اکرم(ص)، همان کسانند که در حدیث نبـوى و مسلـم "ثقلیـن"، در کنار قرآن کریـم قرار گرفته اند. انسان هادى ـ ناگزیر ـ معصـوم است. عصمت، پاکیزگى از خطا و گناه است.

"علـم صحیح" و "اختیار خلاق" (برآمده از جوهره عبودیت) ملازم با "عصمت" است و عصمت ملازم بـا علـم صحیح و اختیار خلاق. آیات تطهیـر و مبـاهله، عصمت زهـرا(س) را تـوضیح مـى دهند.

 دوم

ـجریان وجـودى او به عنـوان تربیت یافته آمـوزه ها و پـرورش خـانـواده و پیـامبـر. وجـود فـاطمه(س) در وجهه انسـانــى، عرصه جـریـانهاى عظیـم شنـاختـى، روحـى و رفتارى است:ـ جـریان عظیـم شناختـى در بـرخـورد با انسان، زنـدگـى، هستـى، خـداوند، جامعه، تاریخ، رسالت، مسـئولیت، تکلیف، دنیا و آخرت ـ جریان عظیـم وجود او او به عنوان بنده اى خاشع و عارفى عاشق در اوج عرصه هاى حماسه و تـدبیر ـ جریان عظیـم وجـود به عنـوان انسانـى مسئول در ارتباط با عمیق تریـن دغدغه هاى بالندگى انسانى ـ جریان عظیم وجود او به عنوان پاسدارتریـن انسان از ارزش هاى انبیایى ـ جریان عظیـم وجـود او به عنـوان فداکارتریـن یاور و مادر پیامبر خـاتـم ـ و بسیـارى جـریـان هاى عظیـم دیگر.

 

سـوم ـ جـریـان وجـودى او به عنـوان انسـان راهبـر

فاطمه یک زن است و خـود، یک هادى، یک شـاهـد و یک امام است، یک اسـوه براى هر زنى که مى خواهد چگونه بـودن خـود را، چگـونه شدن خویـش را، خـود برگزیده باشـد. او در بینـش و اندیشه و احساس و باورها و انگیزه ها و سلـوک و سیره و رفتار و زندگیـش، آمـوزگار چگونه بـودن و چگونه شدن زن در هر دو عرصه فردى و اجتماعى است.

در وجـود فاطمه(س) جریان عظیـم انسان هادى، دیدنى است: ـ جریان عظیـم وجودى او به عنوان دردمندترین با خلق و همنشیـن باورها و رنج هاى زن در تاریخ ـ جـریان عظیـم وجـودى او بـراى پیشنهاد زن الگو ـ جریان عظیم وجود او به عنوان مصلح ترین حکیم و حکیم تریـن حماسه و حماسـى ترین عاشق و عاشق ترین تبییـن گر حق و افشاگر باطل ـ و نیز جـریـان هاى عظیـم دیگـر شنـاختـى و نـاشنـاختـى.

 

با دوره هاى زندگانى آن آموزگار

تجربه هاى خاص حضرت در دوره هاى مختلف زندگانیـش تصـویر کاربردى روشنى از کار و نگرش وى درباره طبیعت آدمى، به دست مـى دهد. در بسیـارى از مـوارد ایـن رابطه بـراى ادراکـات مـا مستقیـم تـر و آشکارتر است. به بیانى صریح تر، نظریه پیشنهادى بانـو در تعالـى خودى، به واقع تصـویر دقیقى از شخصیت خـود او است. در همه حال، دیـدگاه پیشنهادى بانـو، نمایانگـر بینـش پـویاى اعتلاى شخصیت و همچنیـن نمـودار تحلیل ها و تجـربه هاى عمیق و تفسیـر آراى او از معنـاى انسـان بـودن، تحقق خـود و جهت دارى بارور است.

تجربه هاى کودکى و پدیدار شدن خـود، از نامگذارى که نشانه شخصیت الگـویى و آرمان و خـواسته پدر و مادر براى فرزندش که آمـوزگار فرآیند عظیـم بالندگى او است؛ تا دوره پرورش شخصیت فکرى و روحى و رفتارى و اجتماعى او با آمـوزه هاى وحـى و خانـواده و پـدر در دوران کودکى دوره بالندگى در عرصه تجربه انـواع آزمـونها و تنشها از تبعید و محـاصـره اقتصادى و آزمـون عقیـده، تجـربه و آماده سازى اراده، تا مرگ مادر و عمو. و او در این آزمون دیگر، جانشیـن پدربزرگ و عمو و مادر براى پدر و راهبر امت مى شـود. و در ادامه دوره پایدارى در آن برهه هاى تبلیغ و صعوبت تا هجرت به مـدینه و حضور پـویا در عصر آغازیـن شکل گیرى مدنیت و تمدن مسلمانى و وقت ازدواج با سالکـى همراه، و آمـوزگارى شیـوه گزینـش همسر، مبانى نهاد خانـواده، الگوى همسرى و الگـوى مادرى و دوره هاى تاریخ ساز پـس از ازدواج یعنى دوران تکـویـن مدنیت نوبنیاد اسلامى و آزمون حضـور تـربیتـى، اجتمـاعى ـ سیاسـى و تعهد و مسـوولیت شنـاسـى و دیـن خـواهـى و قناعت و زهد و ایثار در عصر هجـوم کفر و نفاق تا استقرار در حضـور مدنیت اسلامـى مکه و رخـداد غدیر و تفسیر نبـوى نظام ولایت و وقت رحلت پیامبر و پیچیدن بزرگتریـن غم همه هستـى در وجـود فاطمه و آغاز رویارویـى بـدعت در بـرابـر سنت نبـوى و نمایـش سقیفه و تقابل دو اراده تـاریخ ساز(سنت محمـدى و جاهلیت بازگشته با نام دیـن)؛ دو انتخاب ممکـن با دو فرجام تاریخـى تا قیامت رقم خورد.

 پایه گذارى نهضت اصلاحـى (در هر دو وجهه فکـرى در تفسیر دیـن و اجتماعى در فراخـوانـى جامعه) در برابـر بـدعت در حال تثبیت با روش هاى مختلف و شکل دهى آن با تنى سـوخته و شکسته و روحى دردمند تا تثبیت بینش و اصول تفسیر فاطمى از دیـن و جنبش فاطمى و اصلاحفاطمی و عصـر شهادت. "مـرگ" انتخاب فاطمه است؛ درد اصلـى او رنج روح او است. تـن او نیز پیچیـده در دردى جانکاه است. درد او بـراى رنج خلایق تا واپسیین تاریخ است.

خود، خویشتن اى بلوغ انداز، چشمه غدیـر در بـاغ دستـان تـو روییـد، و غدیـریها از دامـان عصمت تـو به بلـوغى رسیـدند؛ و انسـان مـانـده، بـا انذار تـو، به رویـش رسیـد.(5)

 

خود خویـش را چگـونه تفسیر مى کنیـم؟ کیستـى خـود را با چه معنا مى کنیم؟ ماهیت هستى انسان سالم چیست؟

خـود یا نفـس ـ جداى از ابهاماتـى که جزء جـدایـى ناپذیر بخشهاى مربـوط به آن است ـ عامل مدیریت حیات درونى آدمى(6) و روابط با دیگـر موجـودات است و در بـرگیرنـده همه جنبه هایـى است که مـوجب یکتایـى شخصیت مـى شـود. خـویشتـن نیز "مـن که احساس مـى کنـم و مى شناسم" خوانده مى شود.

یک آمـوزه بلند بانو شخصیت سالـم و رونده او است، پیـش مى رود، هیچ گاه پایان نمى پذیرد و وضعیتى ایستا ندارد. ایـن هدف رو به آینده، فردا را به پـس مـى رانـد و همه جنبه هـاى خـود را دگـرگـون مـى ســـازد و مى پروراند.

پیامبر(ص) ما را فـرا مـى خـوانـد که او را راهبـر خـویـش داشته باشیـم: "... فاقتـدوا بالزهـره"(7) و امام باقـر(ع) خطاب به زنـى که پـى جـوى الگـو و معیار و ملاک و روش سزاوار زنـدگـى است مى گوید:

تـو اگـر طـالب فضیلتـى، راه زهـرا(س)، را پیـش گیـر.(8)

تجـربه هـاى کـودکـى و فـرآینـد خـود شدن

پرورش و بالندگى شخصیت آدمى ابتدا در گرو پدیدار شدن خـود براى حضـور در بستـر کمال و رستگارى است. خـویشتـن، از خـردسالـى تا دوران بلـوغ در شـش مـرحله خـود بـودن پـرورش مـى یـابد.

این مراحل پس از پدیدار شدن کامل، در مفهوم واحد خویشتـن یگانه مى شوند. بدین ترتیب خویشتـن پیوندى از ایـن جنبه هاى خود بودن و شرط آغازین لازم براى شخصیت سالم است. این فرآیند، خویشتـن آدمى را در آستانه جـریان عظیـم تعالـى خـودى قرار مـى دهـد. فرآینـد یاد شـده را با فـرازهایـى از تجـربه هاى کـودکـى بانـو(س)، مرور مى کنیم.

 

اول: پدیدارى خود جسمانى

با حس خود به دنیا نمى آییـم، کودک شیرخوار نمى تواند میان خود یا "مـن" و دنیاى پیرامـونـش فـرق بگذارد. با گذشت زمان، از راه آموزشـى که همـواره پیچیده تر مـى شـود و تجربه هاى ادراکـى، میان چیزى "در مـن" و چیزهایى "در بیرون" تفاوت مبهمى مـى گذارد.

هنگامى که کودک شیرخوار، خود یا دیگران و اشیاء را لمـس مى کند، مى بیند و مى شنود، ایـن تمایز آشکارتر مى شود. حدود پانزده ماهگى نخستیـن مرحله پرورش خویشتـن یعنى خـود جسمانـى پدیدار مـى شـود.

هنگامـى که فاطمه را پـاکیزه نمـودنـد و قنـداقه اش را در دامـن خدیجه گذاردند، مادر مهربان مسرور مى شـود.(9) ارتباط عمیق عاطفـى مادر با فرزنـد بـه ویژه در دوران شیردهى، تجربه آغازیـن عاطفى کـودک رکـن جدى پیـوستگى قلبى و درونى وى با جهان خـارج در دوران بلـوغ  و پـس از آن است.

 

دوم: پدیدارى تشخیص هویت خود

در دومیـن مرحله پرورش، حـس تشخیص هویت خود پدیدار مى شود. کودک از هویت مداومـش به عنوان شخصى جداگانه آگاه مى شود. نام خود را مىآمـوزد و درمى یابد که آنچه امروز در آیینه مـى بیند، همان شخص دیروزى است و معتقد مـى شـود که حـس "مـن" یا "خـود" به رغم تجـربه هـاى متغیـر ادامه مـى یـابـد و پـایـدار مـى مـاند.

مهمتریـن جنبه هـویت خـود " نام شخص" است که نمـود هستى او مى شـود. نام شخص، نشانه شخصیت الگـویى و آرمان و خـواسته پدر و مادر و خانواده براى فرزند خویـش است. نام شخص، خـود وى را باز مى شناسد، و او را از سایر خـودهاى جهان متمایز مـى سازد. و اینک بنگریـد نامهاى بانـو را. او را فاطمه نام کـردنـد با لقب هایـى براى توضیح منزلت الگویى او و جاودانگى ایـن اصل روانشناختى حس تشخیص هـویت خـود.فاطمه(س)، براى نشان دادن جدا شدگى(10) او از آتـش دوزخ (11) و بـریـدگیـش از بـدی ها(12)؛ وزهـرا(س)، بــراى نشان دهى خـود شکـوفایى و درخشندگى و روشنایى و برازندگـى بانـوى بزرگ در کمال و آدمیت و تقـوا و بـالنـدگـى بـر تـارک انسـان و تاریخ؛صدیقه(س)، براى تـوضیح سلوک و سخـن و روح همواره راست و درست او و تصـدیق او نسبت به راه و آرمان و حقـانیت رسـول(ص) (13)؛بتـول(س)، تا معلوم باشد که او الگویی پاک و پارسا و برجسته در فضل و دیـن است؛ و مبارکه(س)، که ایشان الگویی برکت یافته از حیات و فلاح و کمال است؛راضیه(س)، که الگـوی خشنـودی از خـداونـد است، و به آرامـش ژرف درونـى رسیـده است؛ وطاهره(س)، که دختـر الگـو در اندیشه و روح و سلوک پاکیزه است؛ ومرضیه(س)، که الگو در رضاى رب داخل شده است.

کودک با نام خـویـش به آینده مى نگرد. برگزینى نام هاى بیگانه با آرمان رشد و بلـوغ و کمال براى فرزند، یعنـى ناکامـى و شکست در مرحله اى جدى از فرآیند پـدیدارى خـود که به پیدایـش مراحل بعدى لطمه مى زند. کودک در دوران بلوغ، خویش را و نقـش و روابط خویـش را از منظر نام خـود مـى نگرد. پـدر و مادر افزون بر گزینـش نام نیکو براى فرزند، بایستى در همان دوران کـودکى ابعاد ملموس نام شایسته اى که بـراى وى بـرگزیـده انـد، را بـرایـش تبییـن کننـد.

 

سوم: پدیدارى احترام به خود

سومیـن مرحله پرورش خویشتـن، پدیدار شدن، احترام به خـود است. این مرحله با احساس اتکا به خود کودک در نتیجه آموختـن کارهایى به طور انفرادى و مستقل همراه است. در ایـن مرحله کودک دو نیاز اصلـى دارد؛ یکـى نیـاز به درک و اکتشـاف و دیگـرى نیـاز به رسمیت شناخته شدن و مورد تـوجه و اعتنا بـودن به خصوص از طرف پدر و مادر. کودک میل دارد براى درک قابلیت هاى خـود، چیزهایى بسازد (مانند گل بازى و ساختـن مجسمه یک مرغ)، رفتارى مورد توقع و خلاق بیافریند (مانند ایفاى نقـش مادر یا طبیب) و به اکتشاف بپردازد و کنجکاویـش را درباره محیط پیرامون ارضا کند و به دستکارى در آن و تغییـر آن بپـردازد. ایـن مـرحله از پـرورش، بسیار حساس و تعیین کننده است. در ایـن حال طرح پرسـش و شکل دهى دغدغه هایى که کـودک در آینده زندگیـش مطلـوب است که با آنها دمخـور باشد، در همیـن دوران شکل مـى گیـرد. همپاى بارورسازى پـرسش ها و دغدغه هاى کودک و ارضاى کنجکاوی هاى وى، کـودک نیازمنـد به آن است که براى او اعتبار قایل شـویم و او را به چیزى بگیریـم و به تعبیـرى به وى شخصیت دهیـم تا از رهگذر آن به اعتماد به نفس لازم براى ورود به عرصه هاى تازه و تجربه هاى جـدید، دچار خـود کـم بینى و زبـونـى نبـاشـد. چنانچه پـدر و مادر نیاز کـودک به اکتشـاف و شخصیت را ناکام بگذارنـد، چه بسا "احترام به خـود" که در حال پیـدایـش است، لطمه ببینـد و به احساس حقارت و خشـم بینجـامـد. پیـدایـش "احتـرام به خـود" بـا نیـاز کـودک به استقلال همــــراه است. جنبه هاى گوناگون حـس احترام به خود را بانو به اولیاء و مربیان مىآموزد:ارزش دهى به فرزند؛ پدر همـواره مـى گـوید: فاطمه پاره وجـود مـن است. هر که او را خوشحال کنـد مرا خـوشحال کـرده و هر که او را بیازارد مرا آزار داده. فاطمه براى مـن عزیزترین مردم است.(14)

شخصیت دهى به وى؛ پدر هرگاه به دختر مـى رسد دست و پیشانـى او را مى بوسد.

فاطمه عزیزتریـن زن و عضو خانواده براى پدر است،(15) پدر احترام به او را وظیفه خـود مـى دانـد. به وقت خطاب او را "دختـرجان" ، (یا بنیه)،(16) مـى خـواند. به گاه دیدار با دختر، پیشانـى او را مى بوسد، او را در جاى خویـش مى نشاند و به او احترام مى کند.(17)

 

چهارم: پـدیـدارى گسترش خود

پـدیـدارى گسترش خود  دو مرحله بعدى پرورش "گسترش خـود"است که از حدود سـن چهار سالگى آغاز مى شود. اکنون کودک از وجود سایر مـردم و اشیاء در محیط و ایـن واقعیت که بعضـى از آنها به او متعلق انـد، آگاهـى یافته است. "از خـانه مـن" یا "مـدرسه من" سخـن مى گوید. با این که در این سـن دایره چیزها و کسانى که با عنـوان "مال من" و از "آن مـن" شناخته مـى شـود محـدودتر است، اما پایه پـدیده هاى بزرگترى ماننـد "کشـور مـن"، "دیـن من"، "مردم من"، "مربـى من"، "راهنماى مـن" در ایـن سـن گذاشته مـى شـود. ایـن مرحله آغاز تـوانایى شخص براى گسترش وسیع خـود و فرا گرفتـن نه تنها چیزها، بلکه مفاهیـم مجرد و ارزش ها و اعتقادات است. در دنیاى کودکى فاطمه(س)، در درون خـویشتـن دختر الگـو بنگرید که همه افراد و چیزها حاضرنـد. پرورش زهرا در کنار پـدرش رسـول خـدا(ص) و در خانه نبوت بـود، آنجا که محل فـرود  فرشتگان، و مرکز نزول وحـى و آیه هاى قرآن است. آنجا که نخستیـن گروه مسلمانان به یکتایـى خدا ایمان آوردند، و بر ایمان خـویـش پاى فشردنـد. آنان که پـروردگار دلهایشان را آزمـود، و در قرآن کریم بزرگشان داشت.

تربیت دینى را هـم از آموزگارى چـون محمد(ص) فرا گرفت، پیامبرى که معلـم انسانهاى جهان است، و تا جهان بـاقـى است مشعل دیـن و دانـش به نام او فـروزان. دختـر خـردسـال، ایـن نـومسلمانان را مى بیند که هر روز با چه شور و سوزى به پیـش پدر مى شتابند تا از او آیه هاى قـرآن و شیـوه سزاوار پـرستـش پـروردگـار، و راه و رسم زندگانى را بیاموزند. در این خانه بود که تکبیر گفتـن، خداى را در وجـود خـویـش از همه و همه بزرگتر داشتـن، و هر شبانه روز به هنگامى معیـن او را به یکتایى و بزرگى یاد کردن، آغاز شد. بانگ "الله اکبر" در خانه دختـر خردسال مکه است که بـر گـوش جانها مى نشیند. او مى دید که چگونه ایـن موحدان و خداباوران، عدالت را پاس مى دارند، غم مردمان دارند و در تکاپـوى سعادت خـویـش و خلق خدایند. آن بانگ آسمانى و این تکاپـوى خلایق مومـن، در روح ایـن طفل خـردسـال چه اثـرى نهاد، سـالها بعد آشکـار شـد.

 

پنجـم: پـدیـدارى تصـور از خـود و نقـش خـویش

مرحله بعدى، تصور از خـود است و به ایـن مربـوط مى شـود که کودک چگونه خود را مى بیند و چه تصورى از خود و نقـش خویش دارد. ایـن تصور(یا تصـورات)، در وهله اول بر پایه روابط متقابل میان پدر و مادر و کودک است. از راه تشـویق و تنبیه کودک مىآموزد که پدر و مادرش انجام دادن و یا انجام نـدادن کـدام رفتـارها را از او تـوقع دارند، و از ایـن رهگذر ادراک نقـش کـودکى، دخترى، پسرى، مـادرى و پـدرى در ذهـن و بـاور او، شکل مـى گیـرد.

کودک در ایـن دوران به تدریج و میان فرایند گسترش خـود ـ گسترش در رابطه با موجودات و پدیده ها و وضعیت خویـش در نسبت با آنها ـ نقش خویش در عرصه این مجموعه روابط را، در مى یابد. ممکـن است پـدر و مـادر در ازاى رفتـارهایـى کـودک را "خـوب" و در ازاى رفتارهاى دیگرى "بـد" بخـواننـد. رفتار آنان بیانگر ایـن طرز تلقـى است که آیا کودک، نقشـى را که پـدر و مـادر و مـربیـانش به وى مىآموزند، ایفا مى کند یا نه. با شناختـن انتظارهاى پدر و مادر و مربیان، پایه حس مسوولیت اخلاقى و شکل گیرى هدفها و آمال کـودک، گذارده مى شـود و پرورش مـى یابد.

در وهله بعد، با آغاز آموزشهاى رسمى کودک "خـود" چـون مخاطبى معقـول پدیدار مى شـود. کودک از آموزگاران و مربیان و همسالانـش، قانـونها، نقشها و انتظارهاى تازه اى مـىآمـوزد. و از آن مهمتـر فعالیتهاى فکرى و درگیریهایـش نمایان مى شـود. کـودک مىآموزد که با استفاده از منطق و رونـدهاى عقلانـى و با تکیه بـر آمـوزشهاى دینـى مـى تـوانـد به حل مسـایل بپـردازد.

زهـرا دوران خـردسالـى را به تنهایى گذرانـد(18) و ایـن تنهایـى انگیزه قوىترى شد که از همان دوران کودکى تـوجه وى به آموزشهاى روحـانـى و ریـاضتهاى جسمـانـى معطـوف گردد.

تا پیـش از بعثت(19)که در بسترى از آموزشهاى عمیق انسانى پدر و مـادر، در نحـوه رابطه پـدر و مـادر، جملات الله اکبـر، اشهد ان محمـدا رسـول الله و اندک انـدک دیگـر آیه ها مـى رسنـد و درسهاى وسیع تر داده مـى شـود، درس هایى از اخلاق قرآنـى و سفارش هایى براى تحصیل خوى و منش انسانى و او در دو لایه، نقـش انسانى و بر اساس آن نقـش جنسى و جنسیتى خویـش را، مىآموزد. هستى خـود و جهان را از نگاه حضـور خداوند و پیامبران و اولیاى الهى و قیامت و وحـى و ملائکه، مـى نگـرد.مـردم! همه در برابـر خـداونـد و حکـم الهى یکسان هستید، کسى بر کـس دیگر برترى ندارد؛ برده و ارباب در پیشگاه خـداونـد مسـاوینـد. شما مـوظفیـد با بـردگان، با اسیـران، بـا مستمندان، مهربانـى کنید و با آنان خـوشرفتار باشید. به دختران چـون پسران حرمت نهید و با آنان درشتـى نکنید! واى بر جاهلان که دخترکان بالنده خـویـش را با آن همه قابلیت هاى زندگى ساز، به گور خـاک و ذلت و تبـاهـى سلطه مـى سپـارند.

لایه ها و سطـوح قابل تحلیل نقش ها که به تدریج و به زبان کـودک و از طریق ارتباط عاطفـى ـ ذهنـى و به ویژه از طـریق عملکرد خـود والدیـن و مربیان، مى تـواند به دنیاى وى در آید، در ابتدا نقـش انسان در هستـى یعنـى عبـودیت است و بر اساس آن رسالت انسان در این وسعت و در ایـن راستا، نقش روان شناختى و جامعه شناختى وى در زندگى فردى و اجتماعیش.

 

ششم: پدیدارى سلوک از سر تکلیف

در آخریـن مرحله پرورش "خود شدن" و مهیا شدن براى سیر و سلوک ارادى خود در سنیـن بلوغ، تلاش و عمل از سر تکلیف پدیدار مى شود.

نوجوان با بروز حالات بلوغ جنسى(20) در ایـن مرحله مکلف به تنظیم رفتار خویش در مجموع روابطـش و تحقق نقـش خویـش است، که چنانچه مراحل پیشین به درستى  سپری شده باشد، فعل ارادى او ایـن ضوابط را بر خود مى گیرد. ایـن دوره براى شکل گیرى سزاوار فرایند تعالـى شخصیت آدمـى بسیار حساس و تعییـن کننـده است. براى شخص، این پرسش که: "مـن کیستم؟" والاتریـن اهمیت را مى یابد. نوجوان با نقشهاى گوناگـون تصـویر خـود را مىآزماید و مى کـوشد سلـوک و رفتار خویـش را در راستاى نقشى که دریافته است شکل دهد و شخصیت بالغى بیابد.

مهمترین جنبه ایـن جستجـوى هـویت، تعریف هدف زندگى و در راستاى آن ارزیـابـى نقـش خـویـش در مجمـوع روابطـش، مـى بـاشد.

اهمیت ایـن جستجـو در آن است که شخص بـراى نخستیـن بـار متـوجه آینـده و هـدفها و خـواسته هـاى بلنـد و دور و دراز مـى شود.

بایسته است پـدر و مادر و دیگر اولیاى دختر در حال بلـوغ او را بیامـوزنـد که بنیان زنـدگـى و معنادارى آن بـا سلـوک جهت دار و بارور، قـابل دستیـابـى است و ایـن نیز بـا عبـودیت در آستـانه خداوندى حاصل مىآید. نقش عبودیت خداوند، نقـش آدمى در هستى است که با عنـوان محـور سامان بخـش مجمـوعه نقشهاى جنسى و جنسیتـى و انسانى و اجتماعى، هرگاه در مراحل پیشیـن در ذهـن و باور کـودک نشست، مـى تـواند پایه روانشناختى و جامعه شناختـى تبییـن نقشهاى گوناگون او باشد.

انگیزش شخص در ایـن زمان بیدار مى شود و پرورش مى یابد و پشتوانه سلوک و رفتار وى مى شـود. رفتار هدفدار و قانونمند، بیان و بروز شخصیتـى است که نگاه معلـوم و شناسایـى نسبت به هـدف زنـدگـى و آرمان هاى خود دارد.

 

پی نوشت ها:

 1ـ نـداشتـن هیچ گـونه بیمارى عاطفـى و ارضاى نیازها و سائقهاى معمول زندگى.

2ـ از امام زمان(ع) وارد شده است که:(و فى ابنه رسـول الله لى اسـوة حسنه)، بحـارالانـوار، ج53، صص179 ـ 180.

3ـ از جمله نک به: شولتـس دوآن، روانشناسى کمال، الگوهاى شخصیت سـالـم، تـرجمه گیتـى خـوشـدل، تهران، نشـر نو، 1369.

4ـ دربـاره انسان هادى نک به: حکیمـى، محمـد رضا، کلام جاودانه، تهران، دفتـر نشـر فـرهنگ اسلامـى، 1370، صص48 ـ 59.

5 ـ چشمه در بستر.

6 ـ نک به: جعفـرى، محمـد تقـى، تـرجمه و تفسیــر نهج البلاغه، ج1، تهران، دفتـر نشـر فـرهنگ اسلامـى، 1357، صص110ـ 112.

7ـ (... و الزهـره فـاطمه): معانـى الاخبـار، ص114 ــ 115.

8 ـ بحارالانوار.

9ـ دلائل الامامه، ص9.

10ـ فاطمه، وصفى است از مصدر فطـم، یعنى بریدن، قطع کردن و جدا شـدن که در وزن فاعلیـش (فاطمه، فاطـم)، معنى مفعولـى به معنـى "جـدا شـده"، مـى دهـد. نک به: لسـان العرب.

11ـ پیامبـر(ص) فرمـود: او را فاطمه نامیـدنـد، چـون خـود او و شیعیـان او از آتـش دوزخ بـریـده اند. بحـارالانـوار، ج43، ص18 به نقل از امـالـى شیخ طـوسى.

12ـ سخـن امام صادق(ع) است که: چـون از بـدیها بریده شد، او را فـاطمه نـامیـده انـد. روضه الـواعظیـن، ص148.

13ـ علامه مجلسـى، مـرآه العقـول، ج 5، ص315.

14ـ بحارالانوار، ج43، ص23، ح17.

15ـ احب اهلى الـى فاطمه، المعجـم الکبیـر، ج22، ص403، ح 1008 ـ 1007، و اى النسـاء احب الیک؟ قال: فـاطمه، بحـارالانـوار، ج43، ص38.

16ـ بحارالانوار، ج43، ص40.

17ـ همان.

18ـ دو خـواهر او رقیه و ام کلثـوم سالیانـى چنـد از او بزرگتـر بـودنـد. او در خـانه همبـازى نداشت.

19ـ اگر قبـول کنیـم که زهرا پنج سال پیـش از بعثت متـولد شـده است.

20ـ نک براى مثال به: سـوره نـور/ 59، 58 و نیزسوره  نساء/ 6.

 


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

فاطمه علیها السلام؛ اسوه حیاتی زیبا

 

سیره رفتارى حضرت زهرا علیهاالسلام

1. معنویت در خانه فاطمه ‏علیهاالسلام‏

2. ایمان فاطمه‏ علیهاالسلام‏

3. در محراب عبادت‏

4. فاطمه ‏علیهاالسلام و مائده آسمانى‏

5. حضرت زهرا علیهاالسلام و ترس از قیامت

6. انس با قرآن کریم‏

7. دعا براى دیگران‏

8. احترام به پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله و سلم‏

9. سبقت گرفتن در سلام‏

10. تحمل سختى‏ها

11. حجاب و عفاف‏

12. انفاق و ایثار

13. فعالیت‏هاى سیاسى - اجتماعى‏

 

نکته ‏ها

در دنیای امروز اگر چه تکنولوژی پیشرفت عظیمی داشته و از جهت مادی روند چشمگیری را در پی داشته است؛ اما بشرامروز دچار سرگردانی غریبی شده است. چرا که به بُعد معنوی وی توجه کمتری شده و انسان را حیران نموده است. بشر برای نیل به کمالات معنوی به تنهایی و بدون راهنما قادر به حرکت در این مسیر پر سنگلاخ  نیست، باید از کسانی که نسبت به مسیر آشنا هستند یاری طلبند  تا از خطرات راه، برهند. در این میان پیامبران و اولیای الهی بهترین راهبران هستند که حضرت صدیقه کبری علیهاالسلام یکی از آن بزرگواران می باشد و ما سعی در شناخت آن بانوی دو عالم داریم تا هر چه بیشتر از ایشان الگو برداریم.

 

سیره رفتارى حضرت زهرا علیهاالسلام

گاهى شکوه بانوى بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز مى‏سازد که توان سخن گفتن را از انسان مى‏گیرد. جایگاه رفیع  فاطمه اطهرعلیهاالسلام خیره کننده دیدگان هر بیناست. بارى! برخى در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتى پناه مى‏برند که گویاى شأن والاى اوست.

در شأن فاطمه ‏علیهاالسلام آیات بسیارى نازل گشته و روایات نیز همچون دریایى موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه‏ها و کرانه‏هاى معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگرى نیز وجود دارد که ما را با ژرفاى کمالات و جلوه  فضیلت‏هاى این بانو آشنا مى‏سازد، آن هم نگریستن به سیره عملى و شیوه رفتارى آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونا گون، آینه‏اى است که نورى از بزرگى‏ها و فضیلت‏هاى او را بر رواق دلمان مى‏تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن مى‏سازد.

نگارنده در این نوشته مرورى دارد بر چند فراز برجسته از زندگى حضرت زهراعلیهاالسلام که بیشتر کاربردى و عملى است؛ چرا که فاطمه ‏علیهاالسلام «اسوه» و«الگو» است.

پس شایسته است که در بند بند این بخش‏هاى نورانى از حیات حضرت زهرا ‏علیهاالسلام، به دقت بنگریم و با نگرشى جامع درس هایى را که از این نمونه‏ها مى‏آموزیم، در کلاس زندگى به کار بندیم.

1. معنویت در خانه فاطمه ‏علیهاالسلام‏

زندگى حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وى به جایى رسید که جبرئیل امین بر او نازل مى‏شد.

فاطمه ‏علیهاالسلام عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتى سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقرعلیه السلام در شأن عبادت او فرمود:«کانت تَقومُ حَتى‏ تَورَّمَ قدماها.»؛ حضرت چنان عبادت می کرد که پاهای - مبارک- ایشان ورم نموده بود.

روزى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: «دخترم از خدا چیزى بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»،حضرت عرض کرد:«حاجتى جز توفیق در بندگى خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم.» و خود در مناجاتش مى‏فرمود:«أسالک لذة النّظر الى وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه‏اى که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت على‏ علیه السلام و فاطمه زهراعلیهاالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت مى‏کردند. این طور نبود که فقط على‏علیه السلام در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز چنان در محراب به عبادت مى‏ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره مى‏افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتى اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسى ‏قدس سره در مورد خانه على و فاطمه‏علیهماالسلام از انس بن مالک، و بُریره نقل مى‏کند:

هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم این آیه شریفه را خواند:«فى بیوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ» (نور/ 36)؛ در خانه‏هایى (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردى برخاست و سؤال کرد: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه‏هاى انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: اى رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه على و فاطمه) نیز از همان خانه‏هاست؟ حضرت فرمود: آرى و از برترین آنان است.

ابن عباس مى‏گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکى از قاریان قرآن آیه «فى بیوتٍ اذِنَ اللَّهُ...» را تلاوت کرد. پرسیدم: اى رسول خدا! این خانه‏ها کدام خانه‏ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه‏هاى انبیا، و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهراعلیهاالسلام اشاره کرد.(1)

 

2. ایمان فاطمه‏ علیهاالسلام‏

امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: روزى پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم سلمان را براى رساندن پیامى به خانه فاطمه‏ علیهاالسلام فرستاد. سلمان مى‏گوید: پس از درنگ کوتاهى در پشت در خانه آن حضرت، سلام گفتم، صداى فاطمه ‏علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن مى‏خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم خبر دادم. آن حضرت تبسّمى کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتى‏ فاطمةَ مَلاءَ اللَّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الى مشاشِها...؛ اى سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده است. پس خداوند فرشته‏اى را به نام زوقابیل (جبرائیل) فرستاده تا به جاى او دستاس را بگرداند.»(2)

 

3. در محراب عبادت‏

پیامبراکرم ‏صلى الله علیه وآله و سلم فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اولین و آخرین است. هنگامى که او در محراب عبادت مى‏ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّب بر او سلام گفته و همان ندایى را  که به مریم مى‏گفتند، به فاطمه‏ علیهاالسلام مى‏گویند که: «اِنَّ اللَّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ على نِساء العالمینَ»(3)

حَسن بَصرى (زاهد معروف) مى‏گوید: «لم یَکُنْ فى الاُمّةِ اَزْهَدَ ولا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ...؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه‏ علیهاالسلام نبود. وى آنقدر نماز مى‏خواند و عبادت مى‏کرد که دو پاى مبارکش ورم مى‏نمود.»(4)

 

4. فاطمه ‏علیهاالسلام و مائده آسمانى‏

حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام به نماز،علاقه فراوانى داشت و هرگاه حاجتى داشت، به نماز متوسّل مى‏شد. سه روز بود که در خانه على‏ و فاطمه ‏علیهماالسلام غذا یافت نمى‏شد و آنان این مدت را بدون غذا سپرى کردند. على‏علیه السلام وارد منزل شد در حالى که رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم نشسته و فاطمه ‏علیهاالسلام نماز مى‏خواند و بین این دو نفر ظرفى سرپوشیده بود. وقتى فاطمه ‏علیهاالسلام از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. على‏ علیه السلام فرمود: اى فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزى مى‏دهد. رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم فرمود: آیا مى‏خواهید نظیر این را براى شما نقل کنم؟ گفتند: بله، اى رسول خدا! فرمود: اى على! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم ‏علیهاالسلام وارد مى‏شد، مى‏دید که در محراب عبادت است و در نزد وى خوراک نهاده شده است. زکریا مى‏فرمود: اى مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب مى‏گفت: از جانب خدا! خدا هر کس را که بخواهد، روزى مى‏دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفى است که حضرت مهدى «قائم آل محمّد صلى الله علیه وآله و سلم» در آن غذا مى‏خورد.(5)

5. حضرت زهرا علیهاالسلام و ترس از قیامت

‏ حضرت زهرا علیهاالسلام به شدّت از روز قیامت و سختى آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم درباره چگونگى زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیارى مى‏نمود.

علاّمه مجلسى ‏قدس سره مى‏نویسد:

هنگامى که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»( حجر/ 44-43) بر پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسى نمى‏دانست که پیامبر چرا مى‏گرید و جبرئیل چه چیزى را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفى، هیچ کس یاراى سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون مى‏دانستند وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم نگاهش به فاطمه‏ علیهاالسلام مى‏افتد، شاد مى‏گردد، فردى را به خانه فاطمه ‏علیهاالسلام فرستادند تا وى را از این ماجرا و گریه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم  با خبر سازد. دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم ترک گفت. هنگامى که فاطمه ‏علیهاالسلام نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!» پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه ‏علیهاالسلام از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالى که مى‏فرمود:«اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِى‏النَّار؛ واى، پس واى بر کسى که وارد دوزخ شود!»

على‏ علیه السلام دست بر سر مى‏گذاشت و فریاد مى‏زد:« وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فى سَفَرِالقیامة؛ واى از دورى سفر، واى از کمى توشه راه سفر قیامت!»

 

 

 

6. انس با قرآن کریم‏

توجّه ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام به قرآن کریم، درس دیگرى به شیفتگان این کتاب آسمانى مى‏دهد.

حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام فرمود:«حُبِّبَ اِلىَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب الله، والنظَرُ فى وجه رسول الله وَالإنفاق فى سبیل الله؛ سه چیز از دنیاى شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم؛ انفاق در راه خدا.»(6)

فاطمه زهرا علیهاالسلام، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آواى خوش قرآن به گوش مى‏رسید. گفته‏هاى یاران و اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوى باعظمت است.

حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام به قرآن اهمیت مى‏داد به گونه‏اى که وصیّت کرد در شب اوّل قبر،على‏علیه السلام بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتى خادمه‏اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

 7. دعا براى دیگران‏

 

فاطمه‏ علیهاالسلام چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم مى‏داشت. امام حسن‏ علیه السلام مى‏فرماید:

مادرم را در شب جمعه‏اى دیدم که پیوسته در حال رکوع  و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام مى‏بُرد و بسیار براى آنان دعا مى‏کرد؛ اما ندیدم حتى یک بار براى خود دعا کند. از روى تعجّب گفتم: مادر! چرا براى خودت دعا نمى‏کنى و از خدا چیزى نمى‏خواهى ؛ همان گونه که براى دیگران دعا مى‏کنى؟ مادرم در پاسخ فرمود:«یا بُنىَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»(7)

 

8. احترام به پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله و سلم‏

هنگامى که آیه«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً...»( نور/ 63) بر پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم نازل گشت؛ حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین‏علیه السلام از مادر خود نقل مى‏کند:

"از آن روزى که این آیه بر پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو مى‏گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود

:«دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستى و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمى‏دارند. پدر گفتن تو براى آرامش قلب من بهتر و به خشنودى خداوند نزدیک‏ تر است.»

سپس پیشانى مرا بوسید و مقدارى از آب دهان خود را به [صورت‏] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم."(8)

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ‏ترین سرمایه است. على‏علیه السلام فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثى گرانبهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم نزد فاطمه‏ علیهاالسلام مى‏رفت، او بر مى‏خاست و پدر را مى‏بوسید و او را در جاى خود مى‏نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه‏اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وى کوثر الهى بود که به او کرامت شده است.

 

9. سبقت گرفتن در سلام‏

آن حضرت به پیروى از رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به سلام کردن بسیار اهمیت مى‏داد. در روایت آمده است که شخصى گفت: نزد حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشى گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه ‏علیهاالسلام فرمود: پدرم مرا خبر داد که هر کس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وى واجب مى‏گرداند.(9)

 

10. تحمل سختى‏ ها

در روزهاى نخست شکل‏گیرى حکومت اسلامى در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیارى مواجه بودند. بسیارى از مهاجران و انصار، با تنگدستى روزگار مى‏گذراندند. در این حال على‏علیه السلام نیز همانند سایر مسلمانان زندگى مى‏کرد و هنگام توانمندى، دیگران را بر خود مقدّم مى‏داشت. تا چند سال، وضع به همین منوال سپرى شد. على‏ و فاطمه‏علیهماالسلام در خانه زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه‏ علیهاالسلام صبر کرد و سختى‏هاى زندگى را به خاطر رضاى خدا و خشنودى پدر و شوهر خویش تحمل نمود. پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم ضمن با خبر بودن از وضع زندگى على‏ و فاطمه‏علیهماالسلام، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایى در برابر مشکلات زندگى فرا مى‏خواند.

اَنَس مى‏گوید: روزى فاطمه‏ علیهاالسلام خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول الله! من و پسرعمویم زیراندازى جز یک پوست گوسفند نداریم. شب‏ها خودمان از آن استفاده مى‏کنیم و روزها علف شترمان را روى آن پهن مى‏نماییم. پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسى بن عمران تا ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى کرد، در حالى که چیزى جز یک عباى قطوانیه نداشت.(10)

فاطمه ‏علیهاالسلام هنگام سختى‏ها مى‏فرمود: «یا رسول الله! خداوند را در برابر نعمت‏هایش ستایش مى‏کنم و بر نعمت‏هاى ظاهرى‏اش شکرگزارم.»(11) او ساده زندگى مى‏کرد و از تحمّل مشکلات زندگى پرهیز نداشت تا به شیرینى‏هاى آخرت برسد. وسایل زندگى حضرت ساده و مهریه‏اش اندک بود. او آیین خانه دارى و همسر دارى را به خوبى مراعات مى‏کرد و در زندگى، واقعاً شریک همسرش بود.

گاهى که در خانه غذایى نبود و کودکان گرسنه بودند،حضرت زهرا به على‏علیه السلام چیزى نمى‏گفت و چیزى از او درخواست نمى‏کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه‏ علیهاالسلام در جواب على‏علیه السلام که مى‏فرمود: چرا به من خبر ندادى تا غذایى براى شما تهیه کنم؟ مى‏گفت:

اى ابوالحسن! من از خدایم  شرم مى‏کنم که تو را به چیزى که بر آن قدرت ندارى، تکلیف کنم!

آرى، فاطمه ‏علیهاالسلام در تمام عرصه‏ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج‏ها و غصّه‏هاى شوهر بود و پناه او.

على‏ علیه السلام مى‏فرمود: وقتى به خانه مى‏آمدم و به زهرا نگاه مى‏کردم، تمام غم و اندوهم برطرف مى‏شد. هرگز کارى نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

 

11. حجاب و عفاف‏

حضرت زهراعلیهاالسلام هم در سخن، معلم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. على‏علیه السلام مى‏فرماید: روزى با گروهى از اصحاب، خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحى بدهد، وقتى که اصحاب متفرق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم را به فاطمه‏علیهاالسلام گفتم. فرمود: من جوابش را مى‏دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»- البته منظور دیدارهای بیجا می باشد-

من هنگامى که خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم رسیدم، عرض کردم: فاطمه ‏علیهاالسلام در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم سخنِ پخته و منطقى زهراعلیهاالسلام را پسندید و فرمود: «فاطمه‏ پاره تن من است.»(12)

البته در توضیح فرمایش حضرت زهراعلیهاالسلام مى‏توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، مى‏تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بى‏مبالاتى، به سستى بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

حضرت زهراعلیهاالسلام همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت مى‏کرد که روزى یکى از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه‏ علیهاالسلام آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگرى رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم...!

از وصیّت‏هاى فاطمه‏علیهاالسلام این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتى بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسى از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

اى زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است‏

ارزنده‏ ترین زینت زن، حفظ حجاب است‏

فرمان خدا، قول نبىّ، نصّ کتاب است‏

از بهر زنان، افضلِ طاعات، حجاب است‏

 

 

12. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسى» به زن فقیر، آن هم در شب عروسى‏ است.

هنگامى که مرکب عروس رهسپار خانه على ‏علیه السلام بود، زن سائلى پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه‏ علیهاالسلام،آن مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بى درنگ «لباس عروسى» را از تن درآورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگرى را بر خود مقدّم داشت. این عمل وى به قدرى جالب و این فداکارى، به اندازه‏اى بزرگ است که تا کنون تاریخ نتوانسته نمونه‏اى از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آرى، زهراى اطهر با همان لباس معمولى به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگى‏اش ثبت گردید.(13)

فاطمه ‏علیهاالسلام و خانواده‏اش، مأواى بیچارگان و نیازمندان بودند. على‏ علیه السلام و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذاى افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خداى متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگرى نداشت، سوره «هل أتى» را نازل فرمود.

 

13. فعالیت‏هاى سیاسى - اجتماعى‏

فاطمه ‏علیهاالسلام در برابر مسائل سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى، بى تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یارى مى‏کرد. در صحنه‏هاى اجتماعى و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگرى و مداواى زخم‏هاى رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم‏ صلى الله علیه وآله و سلم که خلافت غصب شد و«فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنى هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏اى غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت‏ها، ستم‏ها، حق کشى‏ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیاى سنت‏هاى جاهلى انتقاد کرد.

فاطمه‏ علیهاالسلام در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبرى امت اسلامى، از هیچ کوششى فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهى شب‏ها همراه على‏علیه السلام به در خانه مهاجرین و انصار مى‏رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده مى‏کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا مى‏خواند، اگرچه جز کلامى سرد و بى مهر نمى‏شنید!

فاطمه‏ علیهاالسلام عنایت ویژه‏اى به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام على‏علیه السلام داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعى در قالب‏هاى مختلف، روى آن اهتمام و جدّیت مى‏ورزید.در مسئله «فدک» آن چیزى که جوهر اصلى کارها و پیگیرى‏هاى حضرت فاطمه‏ علیهاالسلام بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان ‏علیه السلام» بود. حتى آخرین وصیّت او یعنى تشییع، به خاک سپارى و مخفى نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسى و اجتماعى حضرت زهرا علیها السلام بود.این وصیّت، میزان هدفدارى و بزرگوارى ایشان را نشان مى‏دهد. تا حضرت زنده بود، على‏ علیه السلام حامى نیرومندى داشت. به تعبیر بعضى از بزرگان: «به خاطر فاطمه ‏علیهاالسلام، حُرمت حضرت امیرمؤمنان ‏علیه السلام را تا حدّى پاس مى‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، على‏علیه السلام تنها و بى پناه و مظلوم ‏تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایى امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه‏هایى دیگر از سیره رفتارى آن بانوى بى‏همتا، جلوه‏هاى الگو بودن او براى همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پى «اُسوه» و سرمشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت‏ها و رفتارها، چون تابلویى، پیوسته در برابر دیدگان‏ ما باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه مى‏دانیم و معرفى مى‏کنیم، «ابعاد الگویى» او را نیز در قالب سیره عملى و رفتارى حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر مى‏توان مَشى و مرام فاطمى را در بستر زندگى و اخلاق عینى پیاده کرد.

نکته ‏ها

الف) نا گفته نماند آنچه فاطمه ‏علیهاالسلام را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانى اوست و بدین خاطر، متعلق به عالم انسانیت است.

ارزش‏هاى انسانى، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه‏هاى انسانى نیز همین گونه‏اند.

در یک جمله، فاطمه‏ علیهاالسلام چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم و امامان‏علیهم السلام این چنین‏اند.

ب) باید توجّه داشت که سنت‏هاى الهى و قوانین هستى، که قواعد حاکم بر زندگى انسان، بخشى از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه‏اى است که در جوهر خود از اصول ثابتى تبعیت مى‏کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهراعلیهاالسلام به عنوان زنى که عالِم به این ارزش‏ها بوده و بر طبق موازین الهى و انسانى زندگى مى‏کرده، مى‏تواند الگوى همه انسان‏ها تا «انتهاى تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتى است، «الگو»هم مى‏تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگى و سلوک آن حضرت همواره براى انسان‏ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه‏هاى الهى این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانى پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتى است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمى‏تواند بى‏نیاز از آنان باشد. ما انسان‏ها هرچه سعى و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمى‏رسیم و نمى‏توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولى باید در محدوده  توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که مى‏ گوییم فاطمه‏ علیهاالسلام یا سایر حضرات معصومان‏علیهم السلام الگوى همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه ‏علیهاالسلام یا على‏علیه السلام شد، بلکه مقصود «فاطمه ‏وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است.

در سخنى از صادق آل محمّدعلیه السلام آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح‏هاى‏ شما و بوى خوش‏تان را دوست مى‏دارم. ما را در این جهت با پرهیزکارى و تلاش خود یارى کنید. هرگز به ولایت ما نمى‏رسید جز با کوشش و تقوا، و کسى که دیگرى را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.(14)

پى‏نوشت‏ها:

1. فاطمه در کلام اهل سنت، ص 343.

2. مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 338.

3. آل عمران / 42؛ اَمالى، صدوق، ص 437.

4. ربیع الابرار، ج 2، ص 104.

5. بحارالانوار، ج 42، ص 31.

6. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.

7. علل الشرایع، ص 215.

8. بحارالانوار، ج 43، ص 93.

9. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.

10. احقاق الحق، ج 10، ص 400.

11. سفینة البحار، ج 1، ص 571.

12. کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضى از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9.

13. با اقتباس‏ از الوقایع ‏والحوادث، ملبوبى،ج‏4، ص‏186.

14. ارشاد القلوب، دیلمى، ص 101، چ بیروت. بالای صفحه


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

ادبیات فارسی - سوالات درس به درس ادبیات2(تشریحی)

درس اول :

لغت :

«صمد» چه معنی می‌دهد؟ بی‌نیاز

3- در عبارت «عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.» عمر کاستن به چه معنی است؟ پیر شدن

4- معنی واژه‌ی «سحاب» چیست؟ ابر

 

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «الطاف و مرحمت، زات و صفات، غذای گردان» ذات و صفات، قضای گردان

 

تاریخ ادبیات :

6- «زادالعارفین» اثر کیست؟ خواجه عبدالله انصاری

7- «حیدر بابا یه سلام» اثر کدام شاعر معاصر است؟ شهریار

8- خواجه عبدالله انصاری در چه قرنی می‌زیست؟ قرن پنجم

آرایه‌های ادبی :

9- اشاره و استفاده از آیات، احادیث و داستان‌های تاریخی در ضمن شعر یا نوشته، چه نام دارد؟ تلمیح

10- «مضمین» در شعر چیست؟ آوردن شعری از شاعری دیگر در سخن و شعر

11- «نثر مسجع» چیست؟ نثر آهنگین

 

درک مطلب :

12- «سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است.« ؛ یعنی ... رحمت الهی در صبحگاه مؤمنان را سرمستی و نشاط می‌بخشد.

13- مقصود از «کِشته‌ها» در عبارت «برکِشته‌های ما جز باران رحمت خود مبار.» چیست؟ اعمال انسان در دنیا

14- «برعیب‌های ما مگیر» ؛ یعنی ... : عیب‌های ما را مورد بازخواست قرار مده

15- «ابوالعجایب»چه‌معنی‌می‌دهد؟کسی‌که‌کارهای شگفت‌انگیز می‌کند.

16- «ماسوا» ؛ یعنی ... : همه‌ی مخلوقات، آن چه غیر از خداست.

17- «که و مه» ؛ یعنی ... : کوچک و بزرگ

18- منظور از «لسان‌الغیب» کیست؟ حافظ

 

درس دوم :

لغت :

1- در مصراع «دلیری کجا نام او اشکبوس» کجا ؛ یعنی ... : که

2- «گرزگران» به چه معنی است؟ گرز سنگین

3- «برآهیختن» ؛ یعنی ... : بیرون کشیدن

4- «سوفار» به چه معنی است؟ انتهای تیر

 

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «فسوس و مزیح، بی‌باره‌گی، بوق و کوس» بی‌بارگی

تاریخ ادبیات :

6- زمینه‌های اصلی«حماسه»به‌چنددسته‌تقسیم می‌شوند؟ چهار دسته

7- «ایلیاد و ادیسه» چه نوع حماسه‌ای است؟ طبیعی

8- «حمله‌ی حیدری» چه نوع حماسه‌ای است؟ حماسه‌ی مصنوع

 

آرایه‌های ادبی :

9- تکرار صامت (ب) در مصراع «به بند کمر بر، بزد چند تیر» چه آرایه‌ای را پدید آورده است؟ واج‌آرایی

10- بیت «به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ / سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟» چه آرایه‌ای دارد؟ مراعات نظیر

 

درک مطلب :

11- «تو قلب سپه را به آیین بدار» ؛ یعنی ... : سپاه را همان‌گونه که هست حفظ کن

12- «عنان را گران کرده» به چه معنی است؟ ایستاد و توقف

13- «که رهام را جام باده‌ست جفت» چه معنی می‌دهد؟ رهام اهل بزم است نه رزم

14- «زمین آهنین شد سپهر آبنوس» یعنی ... : زمین مثل آهن سخت و آسمان پر از گرد و غبار شد

15- «حماسه» برچندگونه است؟ دوگونه

16- اگر درحماسه به‌جای‌آفرینش‌حماسه به‌بازآفرینی حماسه پرداخته شود، کدام نوع حماسه به وجود آمده است؟ حماسه‌ی مصنوع

17- «کشانی‌هم‌اندرزمان‌جان‌بداد.»منظوراز«کشانی»کیست؟اشکبوس

 

درس سوم :

 

لغت :

1- «اسبی که بر اعضای او نقطه‌ها باشد.» واژه‌ی اسبی چه معنی می‌دهد؟ ابرش

2- واژه‌ی «حرب» در مصراع «زهم رد نمودند هفتاد حرب» چه معنی می‌دهد؟ آلت جنگ

3- «سهم»درمصراع«فلک‌باخت ازسهم‌آن‌جنگ رنگ»؛یعنی...:ترس

4- در مصراع «که شد ساخته کارش از زهر چشم» زهر چشم به چه معنی است؟ نگاه تند

 

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «طالب رزم،‌ شجاع غظنفر، حبیب خدا» : غضنفر

 

تاریخ ادبیات :

6- موضوع منظومه‌ی «حمله‌ی حیدری» درباره‌ی چیست؟ شرح زندگی و جنگ‌های پیامبر وحضرت علی

7- «حمله‌ی حیدری» اثر کیست؟ بادل مشهدی

 

آرایه‌های ادبی :

8- «دندان به دندان خاییدن» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

9- در مصراع «همه رزمگه کوه فولاد گشت» کدام رکن‌های تشبیه حذف شده است؟ ادات تشبیه، وجه شبه

 

درک مطلب :

10- در بیت «سپر برسر آورد شیراله / علم کرد شمشیر آن اژدها» منظور از «اژدها» کیست؟ عمروبن عبدود

11- مصراع «چو ننمود رخ شاهد آرزو» به چه معنی است؟ چون هیچ کس بر دیگری پیروز نشد.

12- چرا شعر «حمله‌ی حیدری» حماسه‌ی مصنوع است؟ چون شاعر این حماسه را خود ساخته است.

13- در مصراع «برافراخت پس دست خیبرگشا ...» خیبرگشا کیست؟ حضرت علی (ع)

14- در مصراع «بینداخت شمشیر را شاه دین» بینداخت؛ یعنی ... : بزد

15- «غزا» ؛ یعنی ... : جنگ

16- منظور از «شیرحق» در مصراع «شیر حق را دان منزّه از دغل» کیست؟ حضرت علی (ع)

17- «او خدو انداخت بر روی علی» ؛ یعنی ... : او آب دهان بر روی علی (ع) انداخت.

18- «کرد او اندر غزایش کاهلی» به چه معنی است؟ از جنگیدن با او پرهیز کرد.

 

درس چهارم :

لغت :

1- «مصاف» ؛ یعنی ... : میدان‌های جنگ (جمع مصف)

2- «هزیمت» به چه معنی است؟ شکست خوردن

3- «قلیه» چه معنی دارد؟ نوعی غذا از گوشت

 

املا :

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «بچه‌های سمج، مصمّم و متعسر، مبهوت فضا» : متأثر

تاریخ ادبیات :

5- فیلم‌نامه‌ی «بچه‌های آسمان» از کیست؟ مجید مجیدی

 

درس پنجم :

 

لغت :

1- «ترفیع» به چه معنی است؟ بالا بردن

2- «طعامی که در مهمانی و سور دهند» با چه واژه‌ای معادل است؟ ولیمه

3- «استیصال» چه معنی می‌دهد؟ درماندگی

4- «درزی» ؛ یعنی ... : خیاط

املا :

5- در عبارت «محتاج به تذکار نیست که ایشان در خوراک هم سر سوزنی قسور را جایز نمی‌شمردند.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ قصور

 

تاریخ ادبیات :

6- «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» اثر کیست؟ حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

7- «مسالک‌المحسنین» را کدام‌نویسنده، نوشته است؟ عبدالرّحیم طالبوف

8- موضوع کدام کتاب «قصّه‌های عامیانه» نیست؟ «رستم‌نامه، هفت‌پیکر، امیرارسلان» ، هفت پیکر

 

آرایه‌های ادبی :

9- عبارت «رتبه‌های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش» چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

10- اگر عبارتی معنی دور و نزدیک داشته باشد و معمولاً معنی دور مورد نظر باشد، عبارت چه آرایه‌ای دارد؟ کنایه

 

درک مطلب :

11- «پاپی شدن» ؛ یعنی ... : اصرار کردن

12- جمله‌ی «میهمانی را پس خواندن» به چه معنی است؟ دعوت را پس گرفتن

13- مفهوم کنایی «کبّاده‌ی چیزی را کشیدن» چیست؟ ادعای چیزی داشتن

14- «شکوم ندارد» چه معنی می‌دهد؟ خجستگی ندارد.

15- ادبیات داستانی معاصر، از کدام دوره آغاز می‌شود؟ اوایل دروه‌ی مشروطه

16- آثار ادبی دوره‌ی مشروطه به چه قصدی نوشته می‌شد؟ به قصد انتقاد از اوضاع اداری، اجتماعی و سیاسی آن روزگار

17- داستان‌کوتاه‌ایرانی باکدام مجموعه متولّدشد؟یکی‌بود،یکی نبود.

18- آغازگر سبک واقع‌گرایی در نثر معاصر و پدر داستان‌نویسی فارسی کیست؟ محمدعلی جمال‌زاده

19- «بی‌نهایت چلمن» ؛ یعنی ... : بیش از حد بی‌دست و پا

20- «در محظور گیر کردن» به چه معنی است؟ در تنگنا افتادن

 

درس ششم :

 

لغت :

1- «آن لاورتون را خودم به درک می‌فرستادم.» (لاور) به چه معنی است؟ رهبر

2- «تلکه کردن» ؛ یعنی ... : پول یا مالی که با مکر و فریب و چاپلوسی به‌دست آید.

3- «کومه» به چه معنی است؟ کپر، لونک

4- «جرز» ؛ یعنی ... : دیوار اتاق و ایوان

 

املا :

5- در عبارت «تا قهوه خانه چند صد زرع بیش‌تر فاصله نبود.» کدام کلمه نادرست نوشته شده است؟ ذرع

تاریخ ادبیات :

6- «چشم‌هایش» اثر کیست؟ بزرگ علوی

7- کتاب «از رنجی که می‌بریم» از کدام نویسنده‌ی معاصر است؟ جلال آل احمد

8- کدام داستان «بزرگ علوی» مدت‌ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود؟ گیله مرد

 

آرایه‌های ادبی :

9- عبارت «باد چنگ می‌انداخت و می‌خواست زمین را از جا بکند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- «رجز خواند» چه آرایه‌ای است؟ کنایه

 

درک مطلب :

11- «دل پری داشت.» ؛ یعنی ... : بسیار ناراحت بود.

12- عبارت «گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود.» به چه معنی است؟ توجهی نمی‌کرد.

13- قسمت مشخص شده در عبارت «چند روز پیش یک اتوبوس را توی جاده لخت کردند.» به چه معنی است؟ غارت کردند.

14- «از آن کهنه کارها هستی.» ؛ یعنی ... : زرنگ و باتجربه‌ای

15- «نرده‌ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ طارمی

16- با توجه به درس «محمد ولی ، گلیه مرد و مامور بلوچ» نماد چه انسان‌هایی هستند؟ چاپلوس، ظلم ستیز، دورو

17- «بزرگ علوی» از نخستین تحصیل کرده‌های ایرانی ، در کدام کشور بود؟ آلمان

18- چرا انتشار نوشته‌های بزرگ علوی در ایران قبل از انقلاب ممنوع بود؟ با رژیم حکومتی ایران مخالف بود.

19- «حساب کهنه پاک کرد.» ؛ یعنی ... : ناراحتی گذشته را می‌خواست جبران کند.

20- «خانه‌ی کسی را تفتیش کردن» به چه معنی است؟ خانه‌ی کسی را بازرسی کردن.

 

درس هفتم :

 

لغت :

1- «ظرفی از پشم بافته که چیزها در آن کنند.» هم معنی با چه واژه‌ای است؟ جوال

2- «خروس‌خوان» ؛ یعنی ... : صبح زود

3- در جمله‌ی «با مال می‌رویم. غلام شما محمدتقی مال آورده» مال به چه معنی است؟ حیوان

4- «نقل گفتن»در عبارت «حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.» چه معنی می‌دهد؟ لطیفه گفتن

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «لباس غضب، قریب بی‌کس ، روح معذب» : غریب

 

تاریخ ادبیات :

6- نخستین مجموعه داستان خانم «سیمین دانشور» چه نام داشت؟ آتش خاموش

7- موضوع کتاب «سووشون» چیست؟ توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در خلال جنگ جهانی دوم.

 

آرایه‌های ادبی :

8- در عبارت «گندم‌ها مثل سیل طلا روی هم انبار شده.» وجه شبه کدام است؟ زردی

9- جمله‌ی «چراغ‌های ذهنش روشن بود.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

10- در مصراع «ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم.» کلمات مشخص شده چه آرایه‌ای دارد؟ جناس

 

درک مطلب و دانستنی‌های درس:

 

11- مفهوم «آن ناکام با رعیّتش مثل برادر تا می‌کرد.» چیست ؟ آن ناکام با رعیتش مثل یک برادر بزرگ‌تر رفتار می‌کرد.

12- «شلخته درو کنید.» ؛ یعنی ... : بی‌دقت درو کنید.

13- «حاصلی که در تابستان و اوایل پاییز به دست می‌آید.» اصطلاح چه نامیده می‌شود؟ کشت صیفی

14- جمله‌ی «تنها می‌آید سی میدان» چه معنی می‌دهد؟ تنها به طرف میدان می‌آید.

15- «سر و پکالش خینی می‌شود.» ؛ یعنی ... سرو صورتش خونی می‌شود.

16- در عبارت «بغلش می‌زند و از اسب به زمین می‌گذاردش» ضمیر متصل (ش) چه نقشی دارد؟ مفعول

17- «با آن دشمن لعین چر بکند.» ؛ یعنی ... : با آن دشمن لعین بجنگند.

18- «کمینه» به معنای ...... است. کم‌ترین

19- «فکری است» ؛ یعنی ... : در حال فکر کردن است.

20- «هیمه به چه معنی است؟ هیزم

 

درس هشتم :

لغت :

 

1- «مندرس» ؛ یعنی ... : پاره و کهنه

2- «خپله» ؛ یعنی ... : چاق

3- «عفریت» به چه معنی است؟ اهریمن، شیطان

 

املا :

4- املای کدام ترکیب نادرست است؟ «حد نساب، رحم و عطوفت، همهمه‌ی خریداران» : حد نصاب

 

تاریخ ادبیات :

5- «خوشه‌های خشم» اثر کیست؟ جان اشتاین بک

6- کدام نویسنده از چهره‌های مهمّ ادبیات پایداری امریکای لاتین است؟ پابلونرودا

7- کتاب «کلبه‌ی عموتم» را چه کسی نوشته است؟ خانم هریت بیچراستو

8- «آدم‌ها و خرچنگ‌ها» اثری است از ... : خوزوئه دوکاسترو

آرایه‌های ادبی :

9- در عبارت «سرش مثل گلوله گرد بود و چشم‌های درشتش جایی را نمی‌دید.» وجه شبه چیست؟ گرد بودن

 

درک مطلب :

10- در شعر «من برآنم که بادستان تو و من / با دشمن، رویارو توانیم شد.» بر چه امری تأکید شده است؟ اتّحاد

11- کتاب «کلبه‌ی عموتم» کدام جلوه از جلوه‌های ادبیات پایداری تصویر و ترسیم می‌کند؟ مبارزه با برده‌داری

12- ارباب خشن و بدنهاد در کتاب «کلبه‌ی عموتم» چه نام دارد؟ لگر

13- جنگ داخلی آمریکا چه سرانجامی یافت؟ سرانجام آن القای برده‌داری بود.

14- شعر «تورا می‌خوانم» پایداری مردم ... را به تصویر کشیده است؟ شیلی

15- نوشته یا سروده ای که مبارزه‌ی ملت‌ها را در برابر استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، چه نوع ادبیاتی است؟ ادبیات پایدار

16- مخاطب «شعر و داستان مقاومت» چه کسانی هستند؟ وجدان عام بشری

17- «اثل مانین» از چهره‌های برجسته‌ی ادب مقاومت کدام کشور است؟ فلسطین

18- داستان «کلبه‌ی عموتم» در کجا اتفاق می‌افتد؟ کشت‌زارهای ایالت‌های جنوبی آمریکا

 

درس نهم :

لغت :

1- «سفاهت» ؛ یعنی ... : بی‌خردی

2- «قهر» به چه معنی است؟ غلبه‌کردن ، عذاب‌کردن

3- «پای‌کوبی و جشن ملی در منطقه‌ی سوریه» چه نام دارد؟‌دبکه

4- «ماه ایار» معادل کدام ماه است؟ ماه سوم بهار (خرداد)

املا:

5- عبارت «من از وی در قضب نمی‌شوم و او از من صاحب ادب می‌شود.» کدام واژه نادرست نوشته شده است؟ غضب

 

تاریخ ادبیات :

6- شعر «در بیابان‌های تبعید» سروده‌ی کیست؟ جبرا ابراهیم جبرا

7- کدام شاعر فلسطینی را «شاعر مقاومت فلسطین» نامیده‌اند؟ محمود درویش

آرایه‌های ادبی :

8- در شعر «گل‌هایش مانند نقش برجامه‌های زنانه است.» ادات تشبیه کدام واژه است؟ مثل

9- «قهقه‌ی فشنگ‌ها» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

10- در جمله‌ی «سرزمین‌ما زمرّد است» وجه شبه چیست؟ سبزی (محذوف)

 

درک مطلب  :

11- در شعر «با عشق خود چه کنیم، درحالی که چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ‌زده است؟» منظور از «عشق خود» چیست؟ سرزمین فلسطین

12- عبارت عربی «کل اناء یترشّح بما فیه» معادل با کدام ضرب‌المثل فارسی است؟ از کوزه همان برون تراود که دروست.

13- «بر سبیل تلطّف» ؛ یعنی ... : از روی مهربانی

14- «زیتون» نماد چیست؟ صلح

15- در عبارت «از سایه‌های آبی، خارهای سرخ براجساد به جا مانده، فروریخت.» منظور از «خارهای سرخ» چیست؟ بمب و موشک

16- «سنگ مردگان» ؛ یعنی ... : سنگ شکنجه

17- در شعر«زیبای کوچکش را ربودند و گفتند تو آواره‌ای» منظور از «زیبای کوچک» چیست؟ سرزمین فلسطین

18- «نرون مرد، اما رُم نمرده است.» به چه معنی است؟ ستمگر نابودشدنی است اما عدالت بر جای می‌ماند.

19- در شعر «فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند.» منظور از چوپانان کیست؟ پیامبران

20- «حضرت روح‌الله» کدام پیامبر است؟ عیسی (ع)

 

درس دهم :

لغت :

 

1- «سیاهی‌هایی که از دور دیده می‌شود.» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ اشباح

2- «موحش» ؛ یعنی ... : ترسناک

3- «کوکب» به چه معنی است؟ ستاره

4- «خلنگ» ؛ یعنی ... : علف جارو

 

املا :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نگاه تزرّع‌آمیز، تاریکی غلیظ، جرئت گریستن» تضرّع‌آمیز

 

تاریخ ادبیات :

6- «بینوایان» اثر کیست؟ ویکتورهوگو

7- کدام شاعر است که از ده‌سالگی به شعر گفتن پرداخت و با وجود سن کم به عضویت فرهنگستان فرانسه درآمد؟ ویکتورهوگو

 

آرایه‌های ادبی :

8- عبارت «چند دسته از بوته‌های خار، در نقاط بی‌درخت سوت می‌زدند.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

9- «صدای پای جانوران را که روی علف‌ها راه می‌رفتند، دید.» چه آرایه‌ای دارد؟ حس‌آمیزی

10- جمله‌ی «انسان باید مثل گربه باشد.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب :

11- «نگاه تضرّع‌آمیز» ؛ یعنی ... : نگاه التماس‌آمیز

12- «قد علم‌کردن» به چه معنی است؟ اظهار وجود کردن

13- بزرگ‌ترین قهرمان کتاب بینوایان چه نام‌دارد؟ ژان‌وارژان

14- «رمانتیک» ؛ یعنی ... : افسانه‌ای داستانی

15- چرا «ویکتورهوگو» بیست سال را در تبعید گذراند؟ به دلیل مخالفت با ناپلئون

16- ماجرای مردم تیره‌روزی که با دشواری‌های زندگی روبه‌رو بوده‌اند، در کدام اثر ویکتورهوگو به خوبی بیان شده است؟ بینوایان

17- ویکتورهوگو در چه قرنی می‌زیسته‌ است؟ قرن نوزدهم

18- «متراکم» ؛‌ یعنی ... : روی هم جمع شده

19- «مُحال» به چه معنی است؟ غیرممکن

20- «لب پرزدن» ؛ یعنی ... : بیرون ریختن

 

درس یازدهم :

 

لغت :

1- «تعلّل» به چه معنی است؟ بهانه کردن

2- «معجون» ؛ یعنی ... : مخلوطی از چند چیز

3- در عبارت «چراغ را در اصلاح کردن بکش» کشتن چراغ چه معنی می‌دهد؟ خاموش کردن چراغ

4- «خاییدن» ؛ یعنی ... : جویدن

 

املا :

5- کدام کلمه در عبارت «یک صندوق نامه به دیوار نسب شده بوده که هرگز پستچی نامه‌ای در آن نینداخته بود.» غلط نوشته شده است؟ نصب

 

تاریخ ادبیات :

6- نام اصلی «اُ. هنری» چیست؟ ویلیام سیدنی پورتر

7- «اُ . هنری» در آثارش به زندگی چه کسانی می‌پردازد؟ طبقات فرودست جامعه

8- کدام اثر از «اُ . هنری» نیست؟ «خاطرات خانه‌ی مردگان، چرخ و فلک، اختیارات» : خاطرات خانه‌ی مردگان

 

آرایه‌های ادبی :

9- در عبارت «مادام سوفیا خرمن زلف دلا را دید و گفت بیست دلار» مشبه‌به کدام واژه است؟ خرمن

10- عبارت «دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره

 

درک مطلب  :

11- «آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.» ؛ یعنی ... : خدا همه جاست.

12- مفهوم جمله‌ی «هیچ از او ذخیره مگذار» چیست؟ چیزی را از او پنهان مکن

13- «تحفة‌الاخوان» اثر کیست؟ کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی

14- «ای‌کاش عظمت درنگاه تو باشد.» کدام شعر «سهراب سپهری» را به‌یاد می‌آورد؟ چشم‌ها را باید شست / جور دیگر باید دید.

15- «قوت کودکان» ؛ یعنی ... : غذای کودکان

16- «مائده‌های زمین» از کیست؟ آندره ژید

17- منظور از «ته مانده‌ی چپاول مادام سوفیا» چیست؟ موهای باقی مانده روی سردر

18- «ولع« ؛ یعنی ... : حرص

19- «ترمیم» به چه معنی است؟ تعمیر و بازسازی.

20- «این آیت فرو آمد» ؛ یعنی ... : این آیه نازل شد.

 

درس دوازدهم :

 

لغت :

1- «تفقّد» ؛ یعنی ... : دلجویی کردن

2- «باد شرطه» به چه معنی است؟ باد موافق

3- «ایهام» در لغت چه معنی می‌دهد؟ به گمان افکندن دیگران

4- در مصراع «حافظ به خود نپوشید این خرقه‌ی می‌آلود» به خود ؛ یعنی ... : به اختیار خود

 

تاریخ ادبیات :

5- کدام شاعر لقب «استاد سخن» گرفته است؟ سعدی

6- شرح داده شده «حافظه‌ی ماست و شعر او سرشار از اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و احساس‌ها و عواطف ژرف انسانی است.» درباره‌ی کدام شاعر است؟ حافظ

 

آرایه‌های ادبی :

7- مصراع «گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست» چه نوع آرایه‌ای دارد؟ ایهام

8- مصراع«آیینه‌ی‌سکندر جام می‌است بنگر»چه‌آرایه‌ای دارد؟ تلمیح

 

درک مطلب  :

9- در مصراع «اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم» قسمت مشخص شده چه معنی می‌دهد؟ خودخواه و خودبین باشم.

10- «خدارا» در مصراع «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان، خدارا» به چه معنی است؟ قسم به خدا

11- «نیکی به جای یاران» ؛ یعنی ... : نیکی در حق یاران

12- منظور شاعر از «جام می» در مصراع «آیینه‌ی سکندر جام می است بنگر» چیست؟ قلب انسان پاک و آگاه

13- در مصراع «به مجعمی که در آینده شاهدان دوعالم» منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ صحرای محشر، زیبایان

14- مفهوم مصراع «دلبر که در کف او موم است سنگ خارا» چیست؟ محبوبی که همه‌چیز در اختیار اوست.

15- در مصراع «مرا به باده چه حاجت که مست موی تو باشم» کدام قسمت جمله حذف شده است؟ فعل (است)

16- به «خواب عافیت» ؛‌یعنی ... : مرگ و نیستی

17- معنی «به بوی موی تو باشم» چیست؟ آروزی وصال تو را دارم.

18- «بادیه» چه معنی می‌دهد؟ بیابان

 

درس سیزدهم  :

 

لغت :

1- «شکردن» ؛ یعنی ... : شکار کردن

2- «عنان گیر» به چه معنی است؟ زمام‌دار و هدایت کننده

3- «بنان» ؛ یعنی ... : انگشت

4- «نمی‌هلند» ؛ یعنی ... : نمی‌گذارند

 

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «عجز و درمانده‌گی، بایزید بسطامی، قعر بهر» درماندگی ، بحر

 

تاریخ ادبیات :

6- «طریق‌التحقیق» اثر کیست؟ سنایی غزنوی

7- سنایی غزنوی در چه قرنی زیسته است؟ ششم

8- کدام قالب شعری است که «سنایی» بر آن تأثیر گذار نبوده است؟ «غزل، قصیده، ترکیب‌بند» : ترکیب‌بند

9- افکار و اصطلاحات عرفانی را نخستین بار چه کسی در شعر خود مطرح ساخته است؟ سنایی

 

آرایه‌های ادبی :

10- مصراع «به سوی عیب، چون پویی، گر او را غیب‌دان بینی؟ چه آرایه‌ای دارد؟ جناس (عیب و غیب)

11- تفاوت «غزل و قصیده» در چیست؟ تعداد بیت‌ها و درون‌مایه‌ها

 

درک مطلب  :

12- «درفش کاویان» نماد چیست؟ پیروزی

13- «دوگانه» ؛ یعنی ... : نماز صبح

14- «صاحب گوهر» به چه معنی است؟ نژاده و اصیل

15- «فیه مافیه» از آثار ... و معروف ... است. منثور و مولوی

16- «تاس‌ها برگیر» به چه معناست؟ کاسه‌های مسین را بردار.

17- «ودود» به چه معناست؟ بسیار دوست دارنده

18- در مصراع «زیزدان دان نه از ارکان...» منظور از (ارکان) چیست؟ عنصار چهارگانه (آب، باد، آتش، خاک)

 

درس چهاردهم :

 

لغت :

1- «مناعت» ؛ یعنی ... : عالی طبع بودن

2- «مطلبی نغز و نیکو» هم معنی چه کلمه‌ای است؟ لطیفه

3- «مذموم» به چه معنی است؟ ناپسند و نکوهیده

4- «خدعه» ؛ یعنی ... : حیله و نیرنگ

 

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «ترجیه مرگ، تذویر و ریا، مساوات و عدالت» : ترجیح ،‌ تزویر

 

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «آزادی و تربیت» اثر کیست؟ محمود صناعی

 

درک مطلب  :

7- نویسنده، کدام کتاب را از کتب مقدس فرنگیان کم‌تر نمی‌داند؟ مثنوی مولوی

8- برای روشن کردن هدف‌های تربیتی ما، بزرگترین منبع الهام کدام است؟ تعلیمات اخلاقی و انسانی پیشوایان فرهنگی ما

9- بیت «به دیدارت آرایش جان کنم / زمن هر چه خواهی تو فرمان کنم» کدام مفهوم را بیان می‌کند؟ تسلیم محض بودن را

10- عبارت عربی «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» به چه معنی است؟ حکومت با کفر می‌پاید ولی با ظلم نه

11- «کهتری را که مهتری یابد» ؛ یعنی ... : کوچک و حقیری که مقام بالایی یابد.

12- موضوع اساسی داستان «رستم و اسفندیار» چیست؟ طغیان رستم در برابر زورگویی

13- «رجحان دادن» ؛ یعنی ... : برتری دارد.

14- مصراع «نبیند مرا زنده با بند کس» ستایش چیست؟ آزادی و آزادگی

15- رستم چگونه خبر یافته که «اگر اسنفدیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد؟» : از سیمرغ خبر یافته است.

16- نویسنده چه چیزی را موجب سقوط ساسانیان می‌داند؟ انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی دستگاه حکومت

17- هدف‌های اساسی تربیت چیست؟ احترام به حقوق دیگران، آزادی، عدالت‌خواهی ...

18- آیه‌ی‌«انما المومنون اخوه»چه‌معنی می‌دهد؟ مومنان برادر یک‌دیگرند.

 

درس پانزدهم :

لغت :

1- «رواق» ؛ یعنی ... : پیشگاه خانه

2- «دمدمه‌های اردیبهشت» به چه معنی است؟ نزدیکی‌های اردیبهشت

3- «دوره‌های متأخّر» ؛ یعنی ... : دوره‌های بعد

4- «بنایی ستون مانند بر دو جانب در ورودی ساختمان» چه نامیده می‌شود؟ گوشواره

 

املا :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «خط‌ها و اسلیمی‌ها، دایره‌ها و مغرنس‌ها، رواق‌ها و گوشواره‌ها» : مقرنس

 

تاریخ ادبیات :

6- کتاب«صفیرسیمرغ» اثر کیست؟ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

7- موضوع کتاب «صفیر سیمرغ» چیست؟ توصیف سفر به چند کشور اروپایی و بعضی از شهرهای ایران

 

آرایه‌های ادبی :

8- جمله‌های «اصفهان چون شاهزاده‌ی افسون شده‌ی افسانه است.» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درک مطلب  :

9- در عبارت «کالبد بنا، مینایی است که روح ایران را در آن حبس کرده‌اند.» مینا در کدام معنا به کار رفته است؟ شیشه و آیینه

10- «همه‌چیز به نقش ترجمه شده است.» ؛ یعنی ... : همه‌چیز در نقاشی بیان شده است.

11- نویسنده چه چیزهایی را «از رمزهای باستانی و علامت باروری» می‌داند؟ شاخ گوزن و مار

12- به روایت تفسیرها «کدام مرغ بهشتی شیطان را در ورود به بهشت یاری کرد؟» طاووس

13- در درس، کدام درخت «درخت بهشتی» ؛ معرفی شده است؟ سرو

14- «طلسم کسی را شکستن» ؛ یعنی ... : گره از کار کسی باز کردن

15- چرا نویسنده نقش کاشی‌ها را «بهار منجمد» نامیده است؟ چون نقش و نگارها به روح انسان طراوت و تازگی می‌دهند.

16- معنی واژه‌های «عروج، مجرد، ضمیر» چیست؟ به بلندی رفتن، روحانی ، باطن

17- عبارت «گویی بر پله‌های ابر پا نهاده‌ای، به همان حالتی که وصف مراحل معراج شده است.» به کدام واقعه اشاره دارد؟ رفتن پیامبر به آسمان‌ها

18- در عبارت «گویی کالبد بنا مینایی است که روح ایرانی را در آن حبس کرده‌اند.» به کدام عقیده‌ی گذشتگان اشاره دارد؟ حبس کردن ارواح در شیشه

19- «زاویه» ؛ یعنی ... : گوشه، اتاقی در خانقاه

20- «جزمیّت» در عبارت «آن‌ها را با جزمیت یا اطمینان خاطر بازگو کرده‌ام» به چه معنی است؟ قطعیّت و یقین

 

درس شانزدهم :

لغت :

1- «ارتجالاً» یعنی ؛ ... : بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن

2- «تقریر» به چه معنی است؟ بیان کردن

3- «عادت مألوف» ؛ یعنی ... : رسم دیرینه

4- «منکر» ؛ چه معنی می‌دهد؟ زشت

 

املا :

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «مخزول و نالان، لهو و لعب، تنگ نظران و عنوان» : مخذول

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «بهشت شدّاد» اثر کیست؟ جلال رفیع

7- کتاب «نصاب الصبیان» از کیست؟ ابونصر فراهی

 

آرایه‌های ادبی :

8- کدام نوع نوشته است که «هدف آن اصلاح، نابسامانی‌ها و ناهنجاری‌هاست.» طنز

درک مطلب :

9- «خشت‌زدن» کنایه از ... است. پرحرفی

10- منظور از ضمایم و تعلیقات» در عبارت «تصویر سرتیپ را ضمایم و تعلیقات کشید.» چیست؟ نشان‌های ارتشی

11- «او را نیز بسمل کردم.» ؛ یعنی ... : او را هم سر بردیم

12- «کمیت کسی لنگ بودن» به چه معنی است؟ عاجز و ناتوان بودن

13- «این‌قدر هی دیوار صوتی را نشکنید.» ؛ یعنی ... : پرحرفی نکنید.

14- «استرحام کردن» ؛ یعنی ... : طلب رحم کردن

15- منظور از تصدیق‌نامه، در عبارت «همین باعث شدن که نتوان تصدیق‌نامه‌ی دوره‌ی ابتدایی را بگیرد.» چیست؟ گواهی‌نامه

16- «من این را از روی طبیعت کشیدم.» به چه معنی است؟ من این را از روی استعداد ذاتی خود کشیدم.

17- مفرد واژه‌ی «معاصی» چیست؟ معصیت

18- «زمانه‌ی جافی» یعنی ؛ ... : روزگار ستمکار

 

درس هفدهم :

لغت :

1- «شولا» ؛ یعنی ... : خرقه‌ی درویشان

2- «داروگ» چیست؟ قورباغه‌ی درختی

3- «چمیدن» به چه معنی است؟ با ناز راه رفتن

تاریخ ادبیات :

4- کدام منظومه‌ی نیما یوشیج است که آن را سر آغاز (شعر نو فارسی) دانسته‌اند؟ افسانه

5- مجموعه‌شعر«آخرشاهنامه»اثرکدام‌شاعراست؟مهدی‌اخوان‌ثالث

6- «طنین در دلتا» از کیست؟ طاهره صفارزاده

آرایه‌های ادبی :

7- شعر «از تهی سرشار / جویبار لحظه‌ها جاری است» چه آرایه‌ای دارد؟ متناقض‌نما

8- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظلم را می‌بندی» چه آرایه‌ای دارد؟ تضاد.

 

درک مطلب  :

9- «بر بساطی که بساطی نیست» چه مفهومی را بیان می‌کند؟ اوضاع نامناسب

10- «شعر معاصر» بعد از نیما در چند شیوه ادامه یافت؟ سه شیوه

11- عبارت«شعری‌است‌که‌آهنگ‌دارد اما وزن‌عروضی نداردوجای‌قافیه در آن مشخص نیست» توصیف چگونه شعری است؟ شعر سپید

12- در شعر داروگ شاعر با بهره‌گیری از «نمادها» چه چیزی را توصیف می‌کند؟ عصر سیاه حکومت استبدادی

13- چند ویژگی برای شعر «اخوان ثالث» برشمرده‌اند؟ سه

14- واژه‌ی «کشتگاه، ساحل، کومه» در شعر «داروگ» بیانگر چیست؟ نمادهایی‌که به‌کمک‌آن‌شاعر اوضاع‌عصر خودراتوصیف‌کرده‌است.

15- منظور از «اسب یال افشان زرد» چیست؟ پاییز

16- سنگینی و صلابت کدام سبک شعری در شعر اخوان ثالث مشاهده می‌شود؟ سبک خراسانی

17- «ذوالفقار را باز می‌کنی و ظالم را می‌بندی» به چه معنی است؟ برای مبارزه آماده می‌شوی و ظلم را از بین می‌بری

18- «باغ بی‌برگی» ؛‌ یعنی ... : باغی که میوه و ثمری ندارد.

19- در مطالعه‌ی شعر «نیما» چه نکته‌ای جلب توجه می‌کند؟ دید تازه‌ی او به جهان و طبیعت

 

درس هجدهم :

لغت :

1- «هرّا» ؛ یعنی ... : آواز مهیب

2- «صولت» به چه معنی است؟ هیبت

3- «گون» چیست؟ گیاهی است از تیره‌ی سبزی آساها

تاریخ ادبیات :

4- «صور خیال در شعر فارسی» اثر کدام نویسنده و پژوهشگر معاصر است؟ دکتر محمدرضا شفیعی

5- «عبور» مجموعه شعر کیست؟ علی موسوی گرمارودی

آرایه‌های ادبی :

6- «گون و نسیم» نماد چه افرادی هستند؟ پایدار و مقاوم، آزاد و رها

7- مصراع «گون از نسیم پرسید» چه آرایه‌ای دارد؟ تشخیص

درک مطلب  :

8- «با چشمانی، یتیم ندیدنت» به چه معنی است؟ با چشمانی منتظر آمدنت

9- «وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟» به معنی چیست؟ عظمت تو را چگونه می‌توانم بیان کنم؟

10- «تبارک‌الله احسن الخالقین» چه معنی می‌دهد؟ خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است.

11- «دری که به باغ بینش ما گشوده‌ای» ؛ یعنی ... : دری که به روی اندیشه‌ی ما گشوده‌ای.

12- کدام ویژگی شعر شاعر در «شعر سپید من، روسیاه ماند، که در فضای تو، به بی‌وزنی افتاد» بیان شده است؟ بی‌وزن بودن شعر

13- «باده‌ی مهر» به چه معنی است؟ شراب حق

14- در شعر «گل بوسه‌ی زخم‌ها، تنت را دشت شقایق کرده بود» بدن امام علی (ع) به چه چیزی تشبیه شده است؟ دشت شقایق

15- «خرد به قبضه‌ی شمشیرت بوسه می‌زند» ؛ یعنی ... : عقل و خرد را در مبارزه کردن درآمیخته‌ای

16- «مهمیز» : یعنی ... : وسیله‌ی راندن اسب

17- «هزار بار خیبری‌تر است» چه معنی می‌دهد؟ هزار بار از در خیبر بزرگ‌تر است.

18- «خدا» در شعر «پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم ...» به چه معنی است؟ حاکم و فرمان‌روا

19- «که با تازیانه‌ی هشتاد زخم، بر خود حد زدی؟» اشاره به چیست؟ زخم برداشتن حضرت علی در جنگ احد

20- شعر «در سایه سار نخل ولایت» در کدام قالب شعری سروده شده است؟ شعر سپید

 

درس نوزدهم :

لغت

1- «صلا زدن» ؛ یعنی صدا کردن، آواز دادن

2- «درازدستی» به چه معنا است؟ تجاوز،‌تعدی

3- «عامل» چه معنی می‌دهد؟ حام

4- «مضرت» ؛ یعنی ... : زیان رساندن

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «زوالنون مصری، ضجر و مصادره، درویش و رعیت» : ذوالنون، زجر

تاریخ ادبیات :

6- مجموعه شعر «رهی معیری» چه نام دارد؟ سایه‌ی عمر

7- «شبگیر» اثر کیست؟ هوشنگ ابتهاج

8- غزل‌های «رهی معیری» بیشتر به پیروی از کدام شاعر سروده شده است؟ سعدی

آرایه‌های ادبی

9- مصراع «عیبم مکن که آهوی مردم ندیده‌ام» چه آرایه‌ای دارد؟ ایهام

10- در مصراع «وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده‌ام» چند تشبیه وجود دارد؟ دو (شاخ آرزو، گل عیش)

درک مطلب :

11- «یکی زشب گرفتگان چراغ برنمی‌کند» ؛ یعنی ... : کسی به فکر آزادی رهایی نیست.

12- «نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار» ؛ چه معنی می‌دهد؟ انتظار بیهوده می‌کشم.

13- مفهوم«سر به گریبان کشیدن» چیست؟ دل تنگ و ناراحت بودن

14- مفهوم بیت «سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید» چه ضرب‌المثلی را به خاطر می‌آورد؟ بند باید کرد سیلی را ز سر

15- «حدیث جوانی» ؛ ‌یعنی ... : داستان و سرگذشت جوانی

16- «قفا» به چه معنی است؟ پشت سر

17- «سزا خود همین است مر بی بری را» ؛ یعنی ... : بی‌ثمر بودن سزایش همین است (سوزانده شدن)

درس بیستم :

لغت :

1- «خادم سماط» ؛ یعنی ... : مأمور تنظیم برنامه‌ی غذا

2- «مسیل» به چه معنی است؟ جای سیل گیر

3- «رقعه» ؛ چه معنی می‌دهد؟ قطعه‌ی کاغذ

4- معرب واژه‌ی «شوشتر» چیست؟ تستر

املا:

5- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «نغمه‌های مهیج، جرذهای دیوار، زخایر شگفت‌آور» جرز، ذخایر

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «تحفة النظار و غرایب الامصار» اثر کیست؟ ابن بطوطه

7- «به سوی اصفهان» از کدام نویسنده است؟ پیرلوتی

درک مطلب  :

8- در عبارت «سخن خود را با اشاراتی از فنون مختلف تفسیر و حدیث چاشنی می‌داد» قسمت مشخص شده، یعنی ... : همراهی می‌کرد.

9- «طی» چه معنی می‌دهد؟ جشن عروسی

10- «خمس آن متعلق به سلطان است ...» ؛ یعنی ... : یک پنجم آن برای پادشاه است.

11- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ هم دین و هم دانش را به‌خوبی می‌دانست.

12- «جامع بین مراتب دین و دانش بود.» به چه معنی است؟ صورت‌هایی که به اسم ستاره‌ای از ستارگان می‌ساختند.

13- «دنیا و مافیها» ؛ یعنی ... : جهان وآن چه در اوست.

14- «امیرالامرا» به چه معنی است؟ فرمانده‌ی کل سپاه

15- «ممفیس» شهری بوده است در ... : مصر باستان

16- «رحله‌ی ابن بطوطه» ؛ یعنی ... : سفرنامه‌ی ابن بطوطه

17- «مکارم» ؛‌ یعنی ... : بزرگواری‌ها

درس بیست و یکم :

لغت :

1- «کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می‌کردند.» در اصطلاح چه نام داشتند؟ ملتزمین

2- «تنبه» ؛ یعنی ... : هوشیاری، آگاهی، بیداری

3- «معهود» به چه معنی است؟ عهد شده، معمول، شناخته شده

4- «وضع عرض» ؛ یعنی ... : شیوه‌ی شکایت

املا :

5- املای کدام واژه نادرست است؟ «اعاظم،‌ ذاغه، مشعوف» زاغه

تاریخ ادبیات :

6- کتاب «الایام» اثر کیست و موضوع آن چیست؟ دکتر طه حسین ، زندگی‌نامه

7- «تاریخ منتظم ناصری» اثر کیست؟ اعتمادالسلطنه

درک مطلب  :

8- در عبارت «درد دندان شاه بسیار شدّت کرده» علامت بیانگرچیست؟تصحیح‌کننده‌ی‌کتاب.‌کلمه‌را به متن افزوده‌است.

9- «پلنگ را بالای نطعی انداخته بودند.» به چه معنی است؟ پلنگ را روی سفره‌ای چرمی انداخته بودند.

10- «اُشتُلُم کردن» چه معنی می‌دهد؟ لاف زدن

11- «دعایی که بر کاغذ نویسند و با خود داشته باشند» با چه واژه‌ای هم‌معنی است؟ حرز

12- «دارالطِّباعه» ؛ یعنی ... : چاپ‌خانه

13- «امین‌السّلطان» لقب کیست؟ میرزا علی‌خان اتابک اعظم

14- «فلان فعله هم شاکی» به چه معنی است؟ فلان کارگر هم شکایت دارد و ناراضی است.

15- «کشیک‌خانه» ؛ با کدام واژه‌ی امروزی معادل است؟ پاسدارخانه

16- «قاپوچی» به چه معناست؟ دربان

17- «تغیّرات شاه» ؛ یعنی ... : برآشفتن‌های شاه

18- «مواجب» ؛‌یعنی ... : حقوق و درآمد

19- «امتناع‌کردن» به چه معنی است؟ سرپیچی کردن

20- «تصنیف»؛ نوعی‌از...: شعر است‌که باآهنگ‌موسیقی‌خوانده‌شود.

درس بیست و دوم :

لغت :

1- «منعم» ؛ یعنی ... : توانگر

2- در عبارت «اندر آن مسجد، کودکان به کتّاب بودند» کتّاب، به چه معنی است؟ مکتب

3- «زلت» ؛‌ یعنی ... : لغزش

املا:

4- کدام ترکیب غلط املایی دارد؟ «انعطاف خالصانه، تواظعی مضاعف، استنباط عادت» : تواضعی

تاریخ ادبیات :

5- کتاب «طرحی از یک زندگی» شرح زندگی و افکار کیست؟ دکتر علی شریعتی

6- اشعار مسعود سعد سلمان به چه نامی شهرت دارد؟ حبسیّه

آرایه‌های ادبی :

7- مصراع «حرفی است هر آتشی ز طومارم» چه آرایه‌ای دارد؟ تشبیه

درس بیست و سوم

لغت :

1- «بدیهه‌گویی» ؛‌ یعنی ... : حاضر جوابی

2- «پیشوای روحانی آیین برهمایی» هم‌معنی با چه واژه‌ای است؟ برهمن

تاریخ ادبیات :

3- «مخفی» تخلص کدام شاعر است؟ زیب‌النسا

آرایه‌های ادبی :

4- مصراع «خوب شد اسباب خودبینی شکست» کدام واژه ایهام دارد؟ خودبینی

5- در «اسلوب معادله» ارتباط معنایی بر چه پایه‌ای است؟ تشبیه

درک مطلب  :

6- در مصراع «دزد دانا می‌کشد اوّل چراغ خانه را» منظور از (کشتن) چیست؟ خاموش کردن

7- منظور از «صاحب خانه» در مصراع «در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را» کیست؟ خداوند

8- مفهوم «بی‌کمالی‌های انسان از سخن پیدا شود» چیست؟ سخن سنجیده باید گفت.

9- «زیب‌النسا» در سرودن شعر بیش‌تر از کدام شاعر پیروی کرده است؟ عرفی شیرازی

10- «نکهت» ؛ یعنی ... : بو و راحیه

درس بیست و چهارم :

لغت :

1- «رثا» ؛ یعنی ... : عزا و ماتم

2- در مصراع «دلم گشت هر گوشه‌ی سنگرت را» گشت در کدام معنی به کار رفته است؟ جست و جو کرد.

درک مطلب  :

3- بیت «سحر، گاه رفتن زدی با لطافت / به پیشانی‌ام بوسه‌ی آخرت را» ؛ یعنی ... : با من خداحافظی کردی

4- در مصراع «ببر با خودت پاره‌ی دیگرت را» منظور از «پاره‌ی دیگرت» کیست؟ دوست بازمانده ی رزمنده

5- در بیت «درخون من غرور نیاکان نهفته است» منظور از نیاکان کیست؟ ایرانیان قدیم

6- «در سینه‌ام هزار خراسان نهفته است» ؛ یعنی ... : پیوند خود را با خراسان و ایران حفظ کرده‌ام.

7- در بیت «همان دستمالی که پولک نشان شد / و پوشید اسرار چشم ترت را» چرا دستمال پولک نشان است؟ چون اشک و خون رزمنده روی آن ریخته است.

8- در بیت «و پیدا نکردم در آن کنج غربت / به جز آخرین صفحه‌ی دفترت را» منظور از کنج غربت چیست؟ سنگر

9- در بیت «در تنگنای سینه‌ی حسرت کشیده‌ام / گهواره‌ی بصیرت مردان نهفته است» چرا شاعر حسرت کشیده است؟ چون به آرزوهای خود نرسیده است.

10- بیت «خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان / شیر ژیان میان نیستان نهفته است» چه آرایه‌ای دارد؟ استعاره


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

فرهنگ و ادب فارسی - اولین های  فرهنگ و ادب در ایران

اولین رمان ایرانی :

برای یافتن نخستین رمان ایرانی باید به سال 1253 هـ .ش باز گشت ،سالی که «ستارگان فریب خورده یا حکایت یوسف شاه» نوشته فتحعلی  آخوند زاده را میرزا جعفر قراجه داغی از زبان آذری به فارسی بر می گرداند این داستان در حقیقیت یک رمان کوتاه تاریخی است زیرا ماجراهایش در زمان شاه عباس صفوی رخ می دهد. اما نخستین رمان زبان فارسی (نه ترجمه از ترکی و زبانی دیگر) رمان سه جلدی و مفصل شمس و ظغرا نوشته ی محمد باقر میرزا خسروی که در سال 1298 هـ .ش منتشر می شود .

اولین داستان های کوتاه فارسی در ایران :

محمد علی جمال زاده متولد 1274 شمسی نخستین ایرانی است که با قصد آگاهانه و با ترکیبی داستانی و نه مقاله ای به نوشتن پرداخت و اولین داستان های کوتاه فارسی را با نام «یکی بود یکی نبود» به وجود آورد .مجموعه داستان های یکی بود یکی نبود را سرآغاز ادبیات واقع گری ایران دانسته اند که جمال زاده در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی پرداخت و کهنه پرستی و رخوت اجتماعی را با طنزی سرشار از غم توصیف کرد.او کوشید زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند.

اولین نمایش نامه نویس فارسی :

میرزا آقا تبریزی نخستین کسی است که با تکنیک و قالب نمایش نامه نویس جدید به زبان فارسی نمایش نامه نوشته است.در آغاز به علت گمنامی وی ،نمایش نامه هایش به نام میرزا  ملکم خان چاپ و منتشر شده بود ولی با تحقیقات جدید معلوم شد که آن نمایش نامه ها همه از شخصی به نام میرزا آقا تبریزی بوده است .از زندگی نامه او چندان اطلاعی در دست نیست .آن چه مشخص است این که میرزا آقا تبریزی تحت تاثیر نمایش نامه های آخوند زاده دست به نمایش نامه نویسی زده است .از وی پنج نمایش نامه در دست است که همه منتشر شده است  .

اولین مسجع نویس فارسی :

وی خواجه عبدالله انصاری معروف به پیر انصار و پیر هرات از نسل ابو ایوب انصاری صحابه مشهور پیامبر بود.خواجه عبدالله از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت و شعر فارسی و عربی نیکو می سرود. شهرت وی بیشتر به جهت رسالات و کتاب های  مشهوری است که تألیف کرده به ویژه از این جهت است که در زبان فارسی وی نخستین اثر پرداز مسجع نویس است. از رسائل فارسی او که به نثر مسجع نوشته شده مناجات نامه ،کنز السالکین ، زاد العارفین ،الهی نامه ،رساله و اردات ،رساله دل و جان و ...را باید نام برد

اولین زنی که به زبان فارسی شعر گفته است :

رابعه قزداری نخستین زن شاعر فارسی گوی ،مشهور به مگس رویین و ملقب به زین العرب دختر کعب ، امیر بلخ و از اهالی قزدار و معاصر رودکی بود. تذکره ها شرح حال و نمونه های شعر او را به عنوان نخستین زن شاعر فارسی گوی آورده و مقام بلند او را ستوده اند  .

اولین سفرنامه به زبان فارسی  :

اولین سفرنامه به زبان فارسی را ناصر خسرو قبادیانی نوشته است.این سفرنامه شرح سفر هفت ساله ی مولف به بلاد روم و مصر و حجاز و بین النهرین که طی آن چهار بار زیارت خانه ی خدا کرده است  .

اولین کنگره نویسندگان ایران :

نخستین کنگره نویسندگان ایران در تیر ماه 1325 توسط انجمن ورابط فرهنگی ایران و شوروی به منظور توسعه روابط فرهنگی دو کشور و به حضور هفتاد و هشت شاعر و نویسنده تشکیل شد .شرکت کنندگان آثار خود را قرائت کردند و به بحث در زمینه ادبیات معاصر ایران پرداختند.کنگره ضمن گرد آوردن جمعی  از نامدار ترین ادیبان ایران (آل احمد ، به آذین ،چوبک ، دهخدا، علوی،نیما، هدایت... ) بر لزوم گرایش هر چه بیشتر ادبیات ایران به واقع گرایی تاکید کرد.کنگره برای اولین بار در ادبیات معاصر ایران وظیفه هنر وهنر مند را مورد بحث جدی قرار داد.

اولین فرهنگستان ایران :

اولین فرهنگستان ایران در سال 1314 تاسیس شد و وزارت معارف و صنایع مستظرف ، مامور تشکیل فرهنگستان و تهیه اساس نامه لازم برای آن شد .پس از تصویب و ابلاغ اساس نامه  فرهنگستان ،نخستین جلسه رسمی آن در روز دو شنبه 12 خرداد ماه 1314 به ریاست محمد علی فروغی و با شرکت اعضای خود تشکیل گردید.

اولین کتاب فرهنگ لغت به زبان فارسی :

اولین فرهنگ لغت  به زبان فارسی اثر شاعر قرن پنجم اسدی توسی به نام فرهنگ اسدی یا لغت فرس است .این لغت نامه یکی از کتاب هایی است که در آن بسیار دست برده اند و در هر زمانی برای تکمیل چیزی بر آن افزوده اند .

اولین کتاب فارسی  ترجمه شده به زبان های اروپایی :

اولین کتاب مستقل فارسی که به زبان های اروپایی ترجمه شد، گلستان سعدی است که ترجمه فرانسه آن در سال 1044 هـ . ق. در پاریس انتشار یافته است  .اولین کتاب فارسی که در هندوستان چاپ شد مجلد اول کلیات سعدی در دو جلد و دیوان حافظ که هر دو در کلکته در سال 1206 هـ ق. انتشار یافت .

اولین کتاب فارسی که در مصر چاپ شد گلستان سعدی و دیوان حافظ که هر دو در سال 1243 هـ .ق با حروف نستعلیق سربی انتشار یافتند .

اولین چاپ خانه و کتا ب چاپی در ایران :

در زمان صفویان عده ای از مبلغان و کشیشان فرقه ی کار ملیت در محوطه کلیسا و نماز خانه خود در میدان میر اصفهان چاپ خانه ای با حروف سربی دایر کردند.آن ها بعضی از ادعیه و اذکار مسیحی را با حروف سربی به دو زبان عربی و فارسی چاپ کردند.متاسفانه نمونه ای از آثار چاپ شده آنان در دست نیست .ولی در سال 1050هـ.ق پس از آن که ارامنه ارمنستان توسط شاه عباس صفوی به اصفهان کوچ داده شدند و در کلیسای وانک یا کلیسای  سن سور واقع در جلفای اصفهان توسط اسقفی به نام خاچاطور گیساراتی چاپ خانه ای دایر شد که برای اولین مرتبه در ایران با حروف و وسایل  ابتدایی کتابی به زبان ارمنی به نام ساغموس یا زبور داود چاپ کردند که چاپ آن مدت یک سال و نیم طول کشیده نخستین چاپ خانه که توسط خود ایرانیان در ایران دایر شد، چاپ خانه سربی بود که گویا در سال 1233هـ ق . به وسیله میرزا زین العابدین  تبریزی از روسیه وارد ایران شده و در تبریز دایر گردیده است  .

اولین روزنامه چاپی ایران :

 در دوره سلطنت محمد شاه قاجار به وسیله میرزا صالح شیرازی در تهران تاسیس گردید.نخستین شماره این نشریه ماهانه که دارای نام مخصوصی نبود و به تقلید از واژه روزنامه در زبان انگلیسی «کاغذ اخبار » نامیده می شد در 25 ماه محرم 1253 هـ .ق . انتشاریافت.

اولین  مجله منتشر شده در ایران :

اولین مجله ای که در ایران منتشر گردید « گنجینه فنون» نام داشت که در سال 1320 هـ ق . در تبریز منتشر گردید.ناشر این مجله را محمد علی تربیت ،میرزا سید حسن خان ،میرزا یوسف خان اعتصام الملک ،سید حسن تقی زاده و ادوارد براون مستشرق انگلیسی تشکیل می دادند.این مجله هر پانزده روز یک بار مطالب خود را در چند زمینه ی علمی ،هنری ،تاریخ تمدن و رمان های علمی به چاپ می رساند .

نخستین گروه اعزامی دانشجوئی ایران به خارج:

نخستین گروه دانشجوئی در حدود سال 1190هـ.ش . در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار به همت عباس میرزای ولیعهد به لندن اعزام شد. این گروه متشکل از دو نفر از پسران اشراف آذر بایجان به نام های محمد کاظم – پسر نقاش باشی عباس میرزا  - و میرزا حاجی بابا افشار بود.این دو نفر را عباس میرزا با تقبل هزینه مخارج برای تحصیل نقاشی و طب روانه انگلستان کرده بود .

نخستین مدرسه علمی در ایران :

 

دارلفنون نخستین مدرسه علمی در ایران به منظور وارد کردن علوم و فنون اروپایی به ایران در سال 1266 هـ . ق به دست امیر کبیر بنیاد نهاده شد و دو سال بعد در زمانی که امیر کبیر آخرین روزهای خود را در تبعید می گذرانید به دست ناصر الدین  شاه افتتاح شد.دارالفنون  همان گونه که از نامش پیداست ،ابتدا مدرسه نظامی –فنی بود .

نخستین شاعر نو پرداز در ایران :

نخستین شعر نو را در ایران ابوالقاسم لاهوتی در سال 1288 هـ ش  .سرود تقی رفعت ، نخستین شاعر نوپرداز در شعر فارسی نبود، او نخستین تئوریسین و نخستین منادی شعر نو بود و لاهوتی  یک دهه پیش از رفعت اولین شعر نو را به نام « وفای به عهد » سروده بود .

منابع و مآخذ  :

1-    زندگی نامه شاعران ایران ؛لیلا صوفی ، با برمی ،تهران ،1381

2-    دایره المعارف نو، عبدالحسین سعیدیان ،علم و زندگی ،تهران ، ج2 ، 1380

3-    اطلاعات عمومی پیام ،دکتر سید محمود اختریان ، سپیده احرار ،تهران ، 1384

4-    تاریخ تحلیلی شعرنو، شمس لنگرودی ،مرکز ،تهران ،ج1 ، 1384

http://www.          Google .com

http.//www.iraniane bastan .blogsky.com


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

آرایه های ادبی - نکته‌های آرایه‌های ادبی :

1ـ هر تشبیه چهار رکن دارد که عبارتند از : مشبه ،آد ات تشبیه ، مشبه‌به ، وجه شبه ،  دندانش مثل برف سفید است .

2ـ وجه شبه ویژگی‌ مشترک بین مشبه ‌و مشبه‌به است که در مشبه به روشن تر وقوی‌تر است

3ـ علاوه  بر واحدهایی مثل (مانند ـ چون ـ چو ـ همچو ـ وار ) فعل هم می‌تواند جز ادوات تشبیه باشد (ماند ـ‌مانی ـ حکایت کن)

گل های و گیاهان باغ حکایت‌می‌کنند چادر قیصری را .

4ـ براساس پایه‌ها وارکان تشبیه ، تشبیه به چهار دسته تقسیم‌می‌شود که عبارتند از :

مفصل ـ مجمل ـ موکد ـ بلیغ

5ـ مفصل: آن است که همه‌ی ارکان تشبیه درآن باشد . او مثل دریا  بخشنده است .

6ـ  مجمل: آن است که وجه شبه در آن حذف شده باشد. او مثل دریاست .

7ـ موکَد: آن است که ادات ندارد . او دریاست در بخشندگی

8ـ بلیغ: آن است که فقط مشبه و مشبه به دارد . او دریا است .

9ـ تشبیه بلیغ بر دو نوع است :‌1ـ اضافی 2ـ غیر اضافی (اسنادی )

10ـ بلیغ اسنادی : آن است که معمولاً اول مشبه می‌آید بعد مشبه به البته گاهی جابه‌جا می‌شود.

جهان  جام        فلک    ساقی      اجل     می‌

مشبه / مشبه به / مشبه / مشبه به / مشبه / مشبه

11ـ بلیغ اضافی :‌در این تشبیه ، تشبیه به صورت ترکیب اضافی ( مضاف و مضاف‌الیه ) می‌آید که معمولاً (مضاف مشبه به و مضاف‌الیه مشبه است )

مضاف       مضاف الیه

دشت           شب

مشبه‌به /     مشبه

12ـ انواع تشبیه از نظر مفرد و مرکب : 1ـ مفرد       2ـ مرکب

13ـ مفرد آن است که یک چیز را به یک چیزتشبیه کنیم و وجه شبه آن مفرد باشد

دندانش مثل برف سفید است .

14ـ مرکب آن است که حالت وهیئتی را به حالت و هیئتی دیگر با تصویری را به تصویر دیگر و یا مصرعی را به مصرع دیگر تشبیه کند .

سراز البرز بذر قرص خورشید                  چو  خون آلوده دزدی سرزمکن

مشبه                                               ادات     مشبه به

15ـ هر استعاره در اصل تشبیه بوده است که از یک تشبیه یا مشبه به یا مشبه را می‌آوریم

16ـ بنابر این استعاره بر دو نوع است : 1ـ مصرحه            2ـ مکینه

17ـ استعاره مصرحه ! مشبه به باقی مانده از یک تشبیه

خلاصی  نیست اصلا ً هیچ کس را

از این جام و از این ساقی از این می

18ـ  در بعضی از ابیات در یک مصراع تشبیه است در یک مصراع استعاره (مشبه به باقی مانده )

در چراغ دو چشم او زد تیر                 نامدش کشتن چراغ

تشبیه بلیغ اضافی                                           استعاره مصرحه

19ـ هر پدیده‌ای غیر از انسان در صورتیکه منادایا مخاطب واقع شود استعاره است.

ملکاـ ای غنچه‌ی خندان ـ ای گل ـ بهارا ـ ای نسیم سحر-قاصدک هان چه خبر؟

20ـ اگر پدیده‌ای که مخاطب یا منادا واقع شود منظور خود آن پدید . باشد استعاره مکینه است .

ای ستاره‌‌ها که برفراز آسمان بر جهان ما نظاره گرنشسته‌اید.

چون منظور خود ستاره است پس استعاره مکینه است.

21ـ اگر منظور از پدیده‌ی مخاطب انسان باشد استعاره مصرحه است.

ای شرر از همرهان غافل مباش              فرصت ما نیز باری بیش نیست

چون منظور انسان است پس استعاره مصرحه است

22ـ استعاره مکنیه بر دو قسم است : الف) اضافی                    ب) غیر اضافی

23ـ در استعاره‌ی مکنیه اضافی که از مضاف و مضاف الیه درست شده است همیشه مضاف یکی از ویژگی‌های مشبه به محذوف است و مضاف الیه مشبه است

( مشبه به ) مضاف   ـِ   مضاف الیه (مشبه )

          کنگره‌ی               عرش

24ـ استعاره‌ی مکنیه‌ی غیر اضافی : یکی از ویژگی‌‌های مشبه‌به محذوف همراه مشبه به گونه‌ای می‌آید که کسره یا نقش نمای اضافه بین آن دو نیست.

عشق          می‌بارد

مشبه           از ویژگی‌های مشبه به محذوف

25ـ همه‌ی استعاره‌های مکنیه‌ی غیر اضافی را به اضافی می‌توان تبدیل کرد و (برعکس )

عشق می‌بارد ! باریدنِ عشق

حکایتِ نی! نی حکایت می‌کند.

26ـ بعضی از استعاره‌های مکنیه که مشبه‌به محذوف آنها انسان باشد ( تشخیص) است.

حکایت نی ـ نی حکایت می‌کند ! که در اینجا مشبه به محذوف انسان است.

27ـ تشخیص: نسبت دادن اعمال و رفتار انسان به دیگر پدید‌ه‌ها و مفاهیم .

پنجره می‌خندد ـ جاده صدا می‌زند.

28ـ هر تشخیصی استعاره مکنیه است ولی هر استعاره‌ی مکنیه‌ای تشخیص نیست.

29ـ همه‌ی مجازها‌ی ( به علاقه‌ی مشابهت ) استعاره مصرحه هستند.

بتی‌دارم که گرد گل زسنبل سایه‌بان دارد.

مجاز به علاقه‌ی مشابهت (استعاره مصرحه)

30ـ مجاز به کار رفتن واژه‌ای در غیر معنای حقیقی آن  به شرط علاقه وقرینه

1ـ در کدام گزینه‌استعاره‌ی کمتری به کار رفته‌است؟

1ـ ژاله از نرگس چکید و برگ گل را آب داد                و زتگرگ ناز پرور مالش عناب داد

2ـ ملکا ـ مها ـ نگارا ـ صنمابتابهارا                          متحیرم ندانم که توخود چه نام داری

3ـ گلا و تازه‌بهارا تویی که عارض تو                     طراوت گل‌و یوی بهار من دارد

           مکنیه                                                         مصرحه

4ـ سروی به لب جوی گویند چه خوش باشد        آنان که ندید ستند سروری به لب بامی

     استعاره از معشوق

31ـ مجاز علاقه‌ و قرینه دارد

32ـ قرینه ، سرنخ ، نشانه و علامتی است که ما را از معنای حقیقی باز می‌دارد.

شیری                               در جبهه تیراندازی می‌کرد.

مجاز از سرباز شجاع               قرینه

33ـ علاقه‌پیوند بین معنای حقیقی و مجازی است.

34ـ علاقه‌ها نامحدودند ولی مهمترین آنها عبارتند از :

1ـ علاقه‌ی شباهت 2ـ علاقه‌ی کلیه 3ـ علاقه‌ی جزئیه 4ـ علاقه‌ی محلیه 5ـ علاقه‌ی لازمیه (ملازمت ) 6ـ علاقه‌ی سببیه‌ 7ـ علاقه‌ی آلیه

35ـ علاقه‌ی شباهت در استعاره‌ مصرحه است، یعنی هر استعاره‌ی مصرحه‌ای مجاز به علاقه‌ی مشباهت است.

36ـ علاقه‌ی کلیه آوردن کل یک چیز به جای جزیی از آن

سرم را تراشیدم!   مجازاً موی سر به علاقه کلیه.

37ـ علاقه‌ی جزنیه آوردن یک چیز جزئی به جای همه‌ی آن است.

گوشی پشت در ایستاده است ! مجازاً انسان

38ـ علاقه‌محلیه آوردن محل یک چیز به جای افراد یا خود آن چیز است.

کلماتی از قبیل :‌ایران ـ استان ـ شهر ـ کشور ـ عالم ـ جهان ـ مجلسه ـ خانه ـ کوچه ـ محله ـ خیابان ـ می‌توانند مجاز به علاقه‌ی محلیه باشند.

خروشی برآمد زدشت و ز شهر             غم آمد جهان را از آن کار بهر

این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست

                                 مجازاً مردم عالم علاقه‌ی محلیه

39ـ‌علاقه‌ی لازمیه(ملازمت) ـ آوردن همراه همیشگی چیزی به جای خود آن چیز.

همراه‌ همیشگی ماه نور است ، همراه همیشگی آتش حرارت است.

همراه همیشگی فانوس نور است ، همراه همیشگی کشتار خون است.

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را برد .

             مجاز به علاقه لازمیه به جای کشتار  

40ـ اگر خون به معنی اشک باشد مجاز به علاقه‌ی شباهت یا استعاره مصرحه است.

زد و چشم خون فشانم           هله ا‌ی نسیم رحمت

41ـ علاقه‌ی سببیه = آوردن علت و سبب چیزی به جای خود آن چیزی است.

مثلاً سبب خشم صفرا است  ـ سبب بیزاری سیری است.

سبب سخن دم یا نفس است.

فلانی از زندگی سیر شد                 دیدم که نفسم در نمی‌‌گیرد.

42ـ علاقه‌ی آلیه = آوردن ابزار انجام کاری به جای خود آن کار

مثلاً قلم ابزار نویسندگی است

دهخدا قلم خوبی داشت . مجاز به علاقه‌ی آلیه

42ـ اگر کلمه‌ی سربه معنای اراده ـ قصد ـ تصمیم ـ ذهن ـ تفکر ـ اندیشه باشد مجاز به علاقه‌ی محلیه است.

سرما نداری سرخویش گیر.

سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی

44ـ بعضی از مجازها ممکن است چند علاقه داشته باشد.

مثلاً کلمه‌ی ایران در جمله‌ی زیر علاقه‌ی کلیه و محلیه دارد.

ایران در کشتی اول شد.

تست 2ـ در بیت زیر چند مجاز به کار رفته است؟ سه مجاز به علاقه‌ی شباهت ( استعاره مصرحه)

برید و میان را به گیسو ببست                   به فندق گل و ارغوان را بخست

1) 1                  2) 2                3)               ۴)۴

45ـ اگر همراه سرو ، خرامان ـ روان ـ چمان باشد مجاز به علاقه‌ی شباهت یا استعاره‌ی مصرحه‌ است.  گز عشق آن سروروان گویی روانم می‌رود

            سروچمان من چرا میل به چمن نمی‌کند.

46ـ کنایه= آوردن ترکیب یا عبارت وجمله‌ای است که منظور معنی ظاهری آن نباشد.

دستت را به سوی این و آن دراز نکن !کنایه از گدایی نکن

47ـ مجاز یا استعاره می‌توانند یک تکواژ باشند ولی کنایه‌ی یک تکواژی نداریم.

48ـ ایهام= در لغت به گمان افکندن است و در اصطلاح آوردن واژه‌ای است حداقل با دو معنا.

49ـ شرط فهمیدن ایهام ، دانستن معنایی مختلف واژه‌هاست.

50 ـ در ایهام معمولاً یک معنی پذیرفتنی است ولی گاهی هر دو معنی را می‌توان برداشت کرد.

51ـ واژه‌‌هایی مثل بو ـ مردم ـ مدام ـ راست ـ دوراندیش ـ گلستان ـ رود ـ عود ـ دینار ـ مهر ـ‌فصل ـ لاله ـ شیرین و... در زبان فارسی معمولاً‌ایهام دارد.

این فصل را با من بخوان باقی افسانه است               این فصل را بسیار خوانده‌‌ام عاشقانه است

فصل کتاب....... فصل سال

52ـ گاهی ایهام در فعل است . مثل فعل‌هایی که از قبیل = برآید ـ زدی ـ در نمی‌گیرد.

گفتم که ماهم من شو گفتا اگر برآید .( طلوع کند . ممکن باشد )

چون زدی بر سر من پشت وگذارنده شدم. (کتک ـ طلوع ـ تابش )

زبانم آتشن من است ولی در نمی‌گیرد. ( اثری نمی‌کند ـ روشن نمی‌شود )

53 ـ ایهام تناسب = ایهام + مراعات نظیر ( تناسب)

استقلال به پیروزی نایل شد. (تیم پیروزی ـ موفقیت )

تناسب &  ایهام

فرهاد از مغازه یک کیلو سیب شیرین خرید. ( خوشمزه ـ معشوقه‌ی فرهاد )

تناسب                                   ایهام

54ـ تضاد آوردن دو کلمه‌ی متضاد است و بر دو قسم است : تضاد فعلی = تضاد غیر فعلی

برخیز مخور غم جهان گذران                   بنشین و دمی به شادمانی گذران

تضاد فعلی      تضاد غیر فعلی                  تضاد فعلی          تضاد غیر فعلی

55ـ تناقض آوردن دو کلمه با مفهوم متضاد است به نحوی که بین آن دو ارتباط تناقض گونه‌ای برقرار است.

56ـ تناقض بر دو قسم است : 1ـ اضافی 2ـ غیر اضافی

57ـ تناقض اضافی آن است که دو کلمه‌ی متضاد را با نقش‌نمای اضافه به هم مرتبط کنیم.

اضافی : خواب بیداری ـ شب روز ـ گدای پادشاهی ـ فریاد بی صدا

58 ـ غیراضافی : آن است که دو مفهوم را بدون نفش نما به هم مرتبط کنیم که حالتی تناقض گونه بوجود آید.

غیر اضافی : درد شمس  دین بود سرمایه‌ی درمان ما

                                   بی سروسامانی عشقش بود سامان ما

از این باد ار مددخواهی چراغ دل برافروزی .

59ـ حس‌آمیزی ان است که دو یا چند حس را باهم بیامیزیم مثل شنوایی با بینایی ، چشایی با بینایی و...

60ـ حس آمیزی بر دو قسم است ‌: اضافی ، غیر اضافی

61ـ حسن آمیزی اضافی آن است که بین دو حس متفاوت نقش‌نمای اضافه بیاوریم .

جیغ بِنفش         سلام چاق

62ـ حس آمیزی غیر اضافی آن است که دو حس متفاوت را بدون نقش‌نما به هم مرتبط کنیم.

بگو ببینم.... ببین چی می‌گم                      از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر

63ـ جناس بر دو قسم است : الف) تام           ب) ناقص

64ـ جناس تام آورن دو واژه که از نظر معنی متفاوت ولی از هر جهت یکسان

خویش /خویش           دور  /  دور                 باز /   باز         گور / گور          روان / روان

#خود    # فامیل         # گردش #حلقه        #گشوده #پرنده     قبر# گور#        روح # جاری #

65ـ جناس ناقص بر سه قسم است : 1ـ اختلافی  2ـ افزایشی  3ـ حرکتی

66ـ جناس ناقص اختلافی آن است که دو کلمه بر یک حرف متفاوت باشند.

در اول ! حکایت / شکایت       در دوم ! گلنار/ گلزار          درآخر! خروس / خروش

67ـ جناس ناقص افزایشی آن است که دو واژه بیاوریم که یکی از آنها یک حرف بر دیگری افزایش داشته باشد و بقیه حروف یکسان باشد.

68ـ جناس ناقص افزایش بر سه قسم است:

در اول ! مقال ـ قال               در وسط ! دوست ـ دست         در آخر ! شفقت ـ شفق

69ـ اگر دو کلمه حروفشان یکسان ولی حرکاتشان متفاوت باشد جناس ناقص حرکتی است.

مِهر ـ مُهر            سَر ـ سِر                 گِل ـ گُل               قُمری ـ قَمری

در گدام گزینه جنانس ناقص بیشتری به کار رفته است؟

1ـ باخمار است و بر سر گنج مار استP

2ـ یاد یاران را میمون بود

3ـ دل من هست از این بازار بیزار

4ـ دلا زرنج حسودان مرنج واثق باش

70ـ سجع در لغت به معنی آواز کبوتر است و در اصطلاح آوردن دو یا چند کلمه در پایان جمله‌هاست که یا در حرف یا حروف آخر یا از نظر وزن و یا هم از نظر وزن و حرف و حروف آخرشان یکسان باشد.

71ـ سجع بر سه قسم است : متوازی ـ مطرف ـ متوازن

72ـ سجع متوازی آن است که دو کلمه هم از نظر وزن وهم حرف یا حروف آخر یکسان باشد.

توانگری به هنر است نه به مال                   بزرگی به عقل است نه به سال

73ـ سجع مطرف آن است که فقط حرف یا حروف آخر کلمات در جمله یکسان باشد.

محبت را غایت نیست                        از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست

74ـ سجع متوازن آن است که دو کلمه که در پایان جمله می‌‌یاید فقط هم وزن است.

کو پنمان  باطل و عمرمان ضایع شد

75ـ اگر سجع‌ها در یک جمله‌کنار هم باشد  تضمین المزوج است.

به گوش هوش نپوش

76ـ قافیه‌ی میانی و درونی شعر را سجع می‌گویند. بنابر این سجع در شعر نیز هست

اول با بانگ‌نای ونی آرد به دل پیغام وی             وانگه به یک پیمانه‌ی می با من وفاداری کند

77ـ تصدیر آن است که کلمه‌ی اول بیت را در آخر بیت بیاوریم .

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست          عالمی دیگر بیاید ساحت و زنوآدمی

78ـ تکرار آن است که کلمه‌ای در شعر یا نثر تکرار شود

قیامت قامتی قامت قیامت                    قیامت می‌کند این قد و قامت

موذن گر ببیند قامتت را                      به قدقامت بماند تا قیامت

79ـ هر تصدیری تکرار است ولی هر تکراری تصدیر نیست.

80ـ اشتقاق هم ریشگی کلمات را می‌گویند.

81ـ اشتقاق بر دو قسم است :

1ـ اشتقاق در کلمات عربی                   2ـ اشتقاق در کلمات فارسی

فتح ـ فاتح ـ فتوح ـ مفتاح                آسایش ـ آسودگی ـ می‌آسایم ـ بیاسایی

82 ـ واج آرایی (نغمه‌ی حروف ) بر سه قسم است

1ـ تکرار صامت 2ـ تکرار مصوت 3ـ تکرار صامت و مصوت

83ـ تکرار صامت یعنی اینکه صامتی تکرار شود وایجاد آهنگی کند.

دست اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود.

84ـ واج آرایی در مصوت آن است که مصوتی تکرار شود به گونه‌ای که ایجاد آهنگ کند.

خوابِ نوشینِ با مدادِ رحیل

85 ـ گذشتگان به تکرار مصوت کسره تتابع اضافات می‌گفتند.

86 ـ واج آرایی در مصوت ، گاهی صامت و مصوت با یکدیگر تکرار می‌شوند.

جان بی جمال جانان میل جهان‌ندارد               هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

87 ـ مراعات نظیر یا تناسب آن است که کلماتی را بیاوریم که به نحوی با هم مرتبط باشند.

از نظر (زمان ـ جنس ـ مکان ـ نوع ـ همراهی و....)

قمر را روشنایی نامه داده                  عطارد را  دوات و خامه داده

88ـ لف و نشر = لف یعنی پیچیدن و نشر یعنی گستردن و در اصطلاح آن است که دویا چند کمله را در بخشی بیاورند که در بخش دیگر شعر یا نثر توضیح و توصیفی از آن آمده باشد.

افروختن و سوختن و جامه در بدن (لف)

پروانه زمن شمع زمن گل زمن آموخت (نشر)

89ـ لف و نشر بر دو قسم است : 1ـ مرتب 2ـ مشوش

90ـ اگر نشر ها را به ترتیب قرار گرفتن لف‌ها بیاوریم ، لف و نشر مرتب است.

افروختن و سوختن و جامد در بدن                  پروانه زمن شمع زمن گل زمن آموخت

91ـلف و نشر مشوق آن است که ترتیب قرار گرفتن نشرها بالف‌‌ها هماهنگ نباشد.

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد .

چراغ مرده کجا و شب آفتاب کجا .

92ـ حسن تعلیل : آوردن علتی ادبی و ادعایی است.

93ـ در حسن تعلیل معمولاً آرایه‌ی تشخیص و استعاره وجود دارد.

رسم بد عهدی ایام چودید ابربهار            گریه‌اش بر سمن و سمن نسرین آمد.

شاعر در این بیت علت بارش ابر بهاری را بد عهدی روزگار می‌داند.

94ـ اغراق آوردن سخن که به دور از عقل و منطق باشد .

شود کوه آهن چو دریای آب              اگر بشنود نام افراسیاب

95ـ اغراق در آثار حماسی مثل شاهنامه بسیار است

96ـ موازنه‌آن است که در شعر یا نثر کلماتی بیاوریم که در مصراع دوم یا بخش بعدی کلمات هم وزن آنها آورده شود.

هم عقل دویده در رکابت                           

 هم شرع فریده در پناهت.

97ـ ترصیع آن است که کلمات مصراع اول و دوم بیتی هم از  نظر وزن و هم از نظر آخرین حرف اصلی یکسان باشند.

دانه باشی مرغکانت برچینند

غنچه باشی کودکانت بر کنند

98ـ ترصیع و موازنه در نظم و نثر به کار می رود.

99ـ هر ترصیعی موازنه است ولی هر موازنه‌ای ترصیع نیست.

100ـ در بعضی از ابیات ممکن است چند آرایه به کار رود مثلاً در عبارتهای کنایی مجاز ـ استعاره ـ جناس و ... به کار می رود.

101ـ قصیده حداقل 15 بیت ، مصراع اول آن با مصراع‌های زوج هم قافیه است.

102ـ موضوع قصیده ، مدح ، وصف ، پند ـ عرفان ـ حکمت و مرثیه است.

103ـ بخش‌های قصاید مدحی عبارتند از : تغزل ـ تنه اصلی ـ شریطه و دعا

104ـ قصاید قالباً با تشبیب (وصف جوانی ) ، طبیعت و عشق آغاز می‌شود.

105ـ شریطه و دعا : دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده در جواب جملات شرطی است.

106ـ تخلص : رابط میان مقدمه و تنه‌ی اصلی قصیده است.

107ـ زیباترین تخلص در قصیده تخلص یک بیتی است زیرا از ایجاز بیشتری برخوردار است.

108ـ قصیده سرایان معروف گذشته : رودکی ـ‌فرخی ـ منوچهری ـ ناصر خسرو ـ مسعود سعد ـ انوری ـ خاقانی ـ سعدی ـ قآنی

109ـ قصیده‌سرایان معروف معاصر : ملک الشعرای  بهار ـ مهدی حمیدی  ـ امیری فیروزکوهی ـ مهرداد اوستا

110ـ غزل حداقل 5 بیت و درون مایه‌ی آن غنایی (عاشقانه ـ عارفانه و یا آمیزه‌ای از این دو ) و بعضی از غزلیات درون‌ مایه‌ای اجتماعی دارد.

111ـ رواج غزل قرن 6 است و با ظهور سنایی برای بیان نکات عرفانی بکار گرفته می‌شود.

112ـ غزل‌سرایان معروف در گذشته و معاصر : مولوی ـ سعدی ـ حافظ ـ صائب ـ رهی معیری ـ شهریار

113ـ قطعه حداقل دو بیت است که معمولاً مصرع نیست و مصراع‌های زوج آن هم قافیه‌‌اند.

114ـ قطعه در یک موضوع است یعنی وحدت موضوع دارد.

115ـ رواج قطعه در تمام دوره‌ها بوده است و موضوع آن معمولاً اخلاقی ـ اجتماعی ـ‌تعلیمی و هجو

116ـ قطعه سرایان معروف: ابن یمین ـ‌انوری ـ پروین

117ـ ترجیع‌بند چند بخش (غزل ) که قافیه‌ی مستقلی دارد با بیت مکرر مصرعی که در پایان هر بخش می‌آید.

118ـ بیت مصرع مکرر پایان هر بخش از ترجیع‌بند را ترجیع‌یابرگردان می‌نامند.

119ـ قدیمی‌ترین ترجیع‌بند ، ترجیع‌بند فرخی سیستانی وزیباترین آن سعدی و هاتف .

120ـ ترکیب بند از چند بخش تشکیل شده است که در پایان هر بخش بیت مصرع متفاوت نامکرری می‌آید.

121ـ قدیمی‌ترین ترکیب بند از قطران تبریزی است.

122ـ سرایندگان مشهور: وحشی ـ محتشم کاشانی ـ جمال‌الدین عبد الرزاق شیرازی

123ـ تفاوت ترجیع‌بند با ترکیب‌بند : بیت جداکننده‌ی بخش‌ها از هم در ترکیب بند نامکرر و متفاوت ولی در ترجیح‌بند یکسان و مکرر است.

124ـ مسمط از چند بخش تشکیل شده است که هر کدام از آنها قافیه‌ای جداگانه‌دارد که قافیه‌ی مصراع آخر هر بخش با قافیه‌ی مصراع‌های دیگر متفاوت است ولی با مصراع‌های آخر همه‌ی بخش‌ها یکسان است که به آن مصراع‌بند می‌گویند.

125ـ بنیان گذار مسمط منوچهری دامغانی و یکی از معروف‌ترین مسمط‌ها ، مسمط قآنی

126ـ مسمط تضمینی آن است که مصراع آخر هر بخش (بند ) مصراع دوم بیت‌های یک غزل است .

127ـ مثنوی بیتهای آن مصرع اما هر بیت قافیه‌ای مستقل دارد.

128ـ مناسب‌ترین قالب برای بیان مطلب طولانی و داستانی مثنوی است.

129ـ مثنوی سرایان به نام عبارتند از فردوسی ـ سعدی ـ عطار ـ مولوی

130ـ دورن مایه‌ی مثنوی حماسی ـ اخلاقی و غنایی است (عاشقانه ـ عارفانه )

131ـ رباعی : شعری 4 مصراعی است که مصراع سومیش معمولاً قافیه ندارد و درون مایه‌ی آن عارفانه ـ عاشقانه ـ فلسفی است.

132ـ رباعی‌سرایان به نام خیام ـ عطار ـ مولوی ـ باباافضل

133ـ دوبیتی‌ 4 مصراع است که گاهی مصراع سومش قافیه ندارد و درون مایه‌ی آن عاشقانه عارفانه است.

134ـ دوبیتی سرایان مشهور : باباطاهر ـ فایزدشتستانی

135ـ تفاوت دوبیتی و رباعی در وزن است یعنی اولین هجای هر مصراع از دوبیتی هجای کوتاه است ولی رباعی هجای بلند است.

136ـ چهارپاره دوبیتی‌های متوالی است که مصراع‌های زوج آنها معمولاً هم قافیه است و گاهی مصراع های اول و سوم هم یکسان است.

137ـ چهارپاره به وزن‌هایی غیر از دو بیتی نیز سروده شده است.

138ـ وزن دوبیتی (دوبیتی‌های باباطاهر ـ فایز دشتستانی ) هزج مسدس محذوف است .

مفاعیلن ـ مفاعیلن ـ مغعولن .

139ـ چهارپاره سرایان مشهور : توکلی ـ‌خانلری ـ مشیری

140ـ مستنراد : آن است که با اضافه شدن کلمه یا کلماتی به آخر هر بیت یا مصراع از رباعی غزل ، قطعه و... پدید می‌آید.

141ـ کلمه یا کلماتی که اضافه می‌شود با مصرع یا بیت پیش‌از خود هم وزن‌اند ولی زاید هستند.

142ـ قدیمی‌ترین مستزاد در دیوان مسعود سعد آمده است.

143ـ اهمیت مستراد در تاثیر آن در پیدایش شعر نیمایی است.

144ـ شعر نیمایی ـ مصراع‌ها کوتاه و بلند است قافیه‌الزامی نیست و بنیان گذار آن علی اسفند‌یاری معروف به نیما یوشیج است.

145ـ برگزیدگان شعر نیما: اخوان ـ‌فروغ ـ سهراب .

146ـ مشبه و مشبه‌به طرفین تشبیه نام دارند که در تمام تشبیهات وجود دارند.

147ـ مهمترین پایه‌ی تشبیه ، مشبه به است زیرا وجه شبه از آن استخراج می‌شود.

148ـ از تشبیه ، توصیف ، اغراق و مادی کردن حالات است.

149ـ رساترین و زیباترین تشبیه ، تشبیه بلیغ است زیرا تاثیرآن از انواع

150ـ وجه شبه در تشبیه مرکب یا نتیجه‌ی حاصل از اجزای مشبه مثل نتیجه‌ی حاصل از اجزای مشبه‌به است و یا شکل و رنگ‌حاصل از اجزای مشبه مثل شکل و رنگ حاصل از اجزای مشبه‌به است.

151ـ وجه‌تسمیه‌ی استعاره‌ی مصرحه (آشکار ) این است که از مشبه‌به به آسانی می‌توان به وجه شبه دست یافت.

152ـ غرض از استعاره‌ی مصرحه اغراق ، تاکید ، ایجاز ، محسوس و عینی کردن امور و... است.

153ـ تشبیه ادعای همانندی و استعاره ادعای یکسانی است.

154ـ استعاره‌ی مصرحه از تشبیه رساتر ، خیال انگیزتر و موثرتر است زیرا از تشبیه بلیغ که رساترین تشبیه است  بوجود می‌آید.

155ـ زیبایی استعاره‌ی مکینه در گروه جزئی است که از مشبه‌ به انتخاب و با مشبه ذکر می‌شود.

156ـ استعاره مکنیه از مصرحه و تشبیه ، بلیغ‌تر و موثر‌تر است زیرا ذهن برای فهم آن نیازمند دقت بیشتری است.

157ـ بیشترین قرینه‌ها در مجاز قرینه‌ی لفظی است و منظور از قرینه‌ی معنوی شرایط زمان ، مکان و... است که نشان‌دهنده‌ی مجاز بودن آنهاست.

می‌که در اشعار عرفانی بدون قرینه‌ی لفظی مجاز از عشق و معرفت است.

158ـ علت پدید  آمدن مجاز آن است که الفاظ محدود ولی معانی نامحدوند.

159ـ مجاز علاوه بر خیال انگیزی موجب ایجاز و مبالغه می‌شود.

160ـ کنایه دریافت معنی معنی از راه استدلال است.

161ـ آرایه‌ی موازنه در شعر مسعود سعد ـ سعدی فراوان است.

162ـ مراعات نظیر بیش از هر آرایه‌ی دیگری در شعر و نثر فارسی به کار رفته است.

163ـ ارزش تلمیح به میزان تداعی آن است.

164ـ لازمه‌ی دریافت و بهره‌مندی از تلمیح آگاهی از دانسته‌هایی است که شاعر یا نویسنده به آن اشاره می‌کند.

165ـ شرط دریافت ایهام آگاهی از معانی مختلف واژه‌ها وعبارات است.

166ـ ایهام تناسب در شعر سعدی و حافظ فراوان است.

167ـ لف و نشر مرتب از مشوش هنری‌تر است.

168ـ موسیقی معنوی لف ونشر به دلیل درگیری ذهن برای یافتن ارتباط لف ونشر‌ها ست .

169ـ اغراق در شاهنامه و آثار حماسی بسیار است، زیرا مناسب‌ترین اسباب برای تصویر دنیای حماسی است .

170ـ شاعر بااغراق می‌‌کوشد که غیر ممکن طوری ادا ء شود که ممکن به نظر رسد.

171ـ شاعر در اغراق معانی بزرگ را خورد ومعانی خورد را بزرگ جلوه می‌دهد.

172ـ علت سازی در حسن تعلیل مبتنی بر تشبیه است.

173ـ بحر طویل آوردن ارکان نامعینی از مفاعیلن و فعلاتن است یعنی شعری که بر وزن این دو باشد.

 صنمی لاله عذاری ،به روش بادبهاری،به نگه آهوی چینی وقدسروخرامان وبه رخ چون مه تابان و،دهن غنچه ی خندان و،لبش لعل بد خشان و،زنخدان چونمک دان...که ازاووام کند مهروقمرنوروضیا...که بروزن فعلاتن است.