مذهبی – رمضان - رمضان در ادبیات فارسی

پدید آورنده : زهرا رضائیان

ایران، سرزمین گنجینه های ارزشمندی از اندیشه های روشن رحمانی است که کیمیاگران بسیاری از روزگاران دور، کلمات را صیقل داده و با جان خویش، مرزهای تاریخ و حماسه و ادب را در نوردیده اند و تا امروز زنده و ماندگار پیش تاخته اند. کیمیاگرانی که با کیمیای کلمه، قلمرو انسانیت را از روح بلند انسانی سرشار کرده اند. جایگاه ادبیات به عنوان کلید رسیدن به مدینه فاضله انسانی و منشأ انقلاب های درونی قابل انکار نیست؛ هم چنان که در حوزه های دین، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نیز، شعر و ادب از مرتبه ای بسیار والا و بلند برخوردار است.

ایرانیان همواره به ذوق و ادب شناخته شده اند و ادبیات فارسی از درخشان ترین آثار ادبی جهان است. قالب های غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، چهارپاره و ... با موضوعاتی همچون مسائل عرفانی، عشقی، ذکر زیبایی های طبیعت، نعمت رسول اکرم9 و ائمه اطهار: و حتی مدح زبونانی چون شاهان و سلاطین در ادبیات فارسی از درخشش خاصی برخوردار بوده است.

یکی از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسی زبان، ماه رمضان و روزه بوده که در مورد آن اشعار فراوانی از آنان به جای مانده است.

نیم نگاهی به برخی از این اشعار به جا مانده، خالی از لطف نیست.

....

مولانا جلال الدین رومی، فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را این گونه به تصویر می کشد:

آمد رمضان و عید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد

آمد رمضان به خدمت دل

در روزه اگر پدید شد رنج

کردیم ز روزه جان و دل پاک

قفل آمد و آن کلید با ماست

و آن نور که دید با ماست

و آن کس که دل آفرید، با ماست

گنج دل ناپدید با ماست

هرچند تن پلید با ماست

در جای دیگری حلول ماه رمضان را ماه معراج آدمی و پرورش عیسای روح می داند، او شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه می کند که با شکم خالی بهتر می نوازد و آوازش برای طلب معشوق، گیراتر است:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیم

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

با یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خالی شو و خلی به، لب بر سرنایی نه

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

بربند سر سفره بگشای ره بال

بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلو

خوش با شکم خالی می نالد چون سرن

چون نی زدمش پرشو و آن گاه شکر می خ

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افز

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنق

در ابیات دیگری روزه را مادری مهربان توصیف می کند که کریمانه به سوی کودکان خویش آمده است.

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا ر

هله ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر جنّت جان را شده پر عبهر روزه

چون رسن باز بهاری بجز از خیبر روزه

مولانا در غزلی شیوا که ردیف آن نیز کلمه صیام است، تأثیرات روزه در جان و دل را چنین بیان می کند:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان، صیام

وانکِ اسب تازی تو هست در میدان، صیام

هست بهتر از حیات صد هزاران جان، صیام

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان، صیام

لعل گرداند چو خورشید درون کان، صیام

بس شکم خاری کند انکو شکم خواری کند

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت

خنده صیالم به است از حال مفطر در سجود

قطره ای تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بردلت

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش

بر سرخوان های روحانی که پاکان شسته اند

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

نیست اندر طالع جمع شکم خواران، صیام

می نهد بر تارک سرمای مختاران، صیام

زانکِ می بنشاندت بر خوان الرحمن، صیام

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران، صیام

لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان، صیام

هست سرّ نور پاک جمله قرآن، صیام

مر تو را همکاسه گرداند بدان باکان، صیام

روز عید وصل شد را ساخته قربان، صیام

شاعر رند و بلند آوازه ایران، حافظ نیز در شعر خویش از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ مانند دیگر موضوعات ، نگاهی رندانه و ابهام آمیز به عید رمضان دارد. دغدغه های اجتماعی و زهد ریاکارانه، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمی کند و باده نوشی را به روزه ای که توأم با نخوت و ریا باشد، ترجیح می دهد و خدا را شاهدی بر این ادعا معرفی می کند:

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

آن که او عالم سرّ است بدین حال گواست

حافظ در ابیات دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق نوعی خلوص نیت دانسته و داشتن عشق راستین به آفریدگار را شرط پذیرش روزه، پس از هلال عید می داند. او در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن بیان کرده است:

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

نماز در خم آن ابروان محرابی

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

خداش خیردهاد آن که این عمارت کرد

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

لسان الغیب، حافظ، فرا رسیدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن می ناب عرفانی می داند. شراب روحانی روزه از دیدگاه حافظ هر وجود تهی از عشق را عاشق می کند و موهبت یزدانی را به ارمغان می آورد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل

مرغ زیرک به در صومعه اکنون نپرد

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

که نهادست به هر مجلس وعظی دامی

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

از نظر حافظ شراب روحانی عشق، نه تنها روزه را باطل نمی کند؛ بلکه نوشیدن آن برای روزه دار حقیقی واجب است تا روزه واقعی منعقد گردد:

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

دلدار که گفتا به توام دل نگرانست

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

ما را دو سر ساغر بده و گو رمضان باش

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

در آثار سعدی، شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می شود. سعدی در شعری، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه ای در آن طرح شود، مطرود می داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به کُتّاش آن روز سائق نبرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

به دل گفت: اگر لقمه چندی خورم

چو روی پسر در پدر بود و قوم

که داند چو در بند حق نیستی

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

کلید درِ دوزخ است آن نماز

اگر جز به حق می رود جاده ات

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

نشاندند با دام و زر بر سرش

فتاد اندر او زآتش معده سوز

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

که از بهر مردم به طاعت دراست

که در چشم مردم گزاری دراز

در آتش فشانند سجاده ات

نمونه دیگری از ریای در عبادت را چنین به تصویر می کشد:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟

خورنده که خیرش برآید زدست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

وگرنه چه لازم که سعی ای بری

که خیز ای مبارک در رزق زن

که فرزندگانت نظر بر رهند

که سلطان به شب نیت روزه کرد

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که افطار او عید طفلان ماست

به از صائم الدّهر دنیاپرست

که درمانده ای را دهد نان چاشت

ز خود بازگیری و هم خودخوری!

سعدی در شعر غنایی نیز از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

گر قبولم می کند، مملوک خود می پرورد

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

ور براند، پنچه نتوان کرد با بازوی دوست

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

در قصیده ای نیز از وداع با ماه رمضان، غصه ای بر دل دارد و می گوید:

برگ تحویل می کند رمضان

یار نادیده سیر، زود برفت

ماه فرخنده روی بر پیچید

الوداع ای ماه طاعت و خیر

مُهر فرمان ایزدی بر لب

تا دگر روزه با جهان آید

بلبلی زار زار می نالید

گفتم اندوه مبر که باز آید

گفت ترسم بقا وفا نکند

روزه بسیار و عید خواهد بود

تا که در منزل حیات بود

خاک چندان از آدمی بخورد

هر دم از روزگار ما جزوی است

کوه اگر جزو جزو برگیرند

تا قیامت که دیگر آب حیات

یارب آن دم که دم فرو بندد

کار جان پیش اهل دل سهل است

بار تودیع بر دل اخوان

دیر ننشست نازنین مهمان

و علیک السلام یا رمضان

مجلس ذکر و محفل قرآن

نفس در بند و دیو در زندان

بس بگردد به گونه گونه جهان

بر فراق بهار وقت خزان

روز نوروز و لاله و ریحان

ورنه هر سال گلی دمد بستان

تیرماه و بهار و تابستان

سال دیگر که در غریبستان

که شود خاک و آدمی یکسان

که گذر می کند چو برق یمان

متلاشی شود به دور زمان

باز گردد به جوی رفته روان

ملک الموت واقف شیطان

تو نگه دار جوهر ایمان

منابع:

1. مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران.

2. سعدی، کلیات، براساس چاپ محمدعلی فروغ ی و مقابله با چند نسخه معتبر دیگر، به کوشش کمال اجتماعی جندقی.

3. حافظ، خواجه شمس الدین، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ | ۳:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - رمضان در ادبیات فارسی

پدید آورنده : زهرا رضائیان

ایران، سرزمین گنجینه های ارزشمندی از اندیشه های روشن رحمانی است که کیمیاگران بسیاری از روزگاران دور، کلمات را صیقل داده و با جان خویش، مرزهای تاریخ و حماسه و ادب را در نوردیده اند و تا امروز زنده و ماندگار پیش تاخته اند. کیمیاگرانی که با کیمیای کلمه، قلمرو انسانیت را از روح بلند انسانی سرشار کرده اند. جایگاه ادبیات به عنوان کلید رسیدن به مدینه فاضله انسانی و منشأ انقلاب های درونی قابل انکار نیست؛ هم چنان که در حوزه های دین، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نیز، شعر و ادب از مرتبه ای بسیار والا و بلند برخوردار است.

ایرانیان همواره به ذوق و ادب شناخته شده اند و ادبیات فارسی از درخشان ترین آثار ادبی جهان است. قالب های غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، چهارپاره و ... با موضوعاتی همچون مسائل عرفانی، عشقی، ذکر زیبایی های طبیعت، نعمت رسول اکرم9 و ائمه اطهار: و حتی مدح زبونانی چون شاهان و سلاطین در ادبیات فارسی از درخشش خاصی برخوردار بوده است.

یکی از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسی زبان، ماه رمضان و روزه بوده که در مورد آن اشعار فراوانی از آنان به جای مانده است.

نیم نگاهی به برخی از این اشعار به جا مانده، خالی از لطف نیست.

....

مولانا جلال الدین رومی، فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را این گونه به تصویر می کشد:

آمد رمضان و عید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد

آمد رمضان به خدمت دل

در روزه اگر پدید شد رنج

کردیم ز روزه جان و دل پاک

قفل آمد و آن کلید با ماست

و آن نور که دید با ماست

و آن کس که دل آفرید، با ماست

گنج دل ناپدید با ماست

هرچند تن پلید با ماست

در جای دیگری حلول ماه رمضان را ماه معراج آدمی و پرورش عیسای روح می داند، او شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه می کند که با شکم خالی بهتر می نوازد و آوازش برای طلب معشوق، گیراتر است:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیم

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

با یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خالی شو و خلی به، لب بر سرنایی نه

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

بربند سر سفره بگشای ره بال

بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلو

خوش با شکم خالی می نالد چون سرن

چون نی زدمش پرشو و آن گاه شکر می خ

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افز

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنق

در ابیات دیگری روزه را مادری مهربان توصیف می کند که کریمانه به سوی کودکان خویش آمده است.

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا ر

هله ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر جنّت جان را شده پر عبهر روزه

چون رسن باز بهاری بجز از خیبر روزه

مولانا در غزلی شیوا که ردیف آن نیز کلمه صیام است، تأثیرات روزه در جان و دل را چنین بیان می کند:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان، صیام

وانکِ اسب تازی تو هست در میدان، صیام

هست بهتر از حیات صد هزاران جان، صیام

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان، صیام

لعل گرداند چو خورشید درون کان، صیام

بس شکم خاری کند انکو شکم خواری کند

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت

خنده صیالم به است از حال مفطر در سجود

قطره ای تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بردلت

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش

بر سرخوان های روحانی که پاکان شسته اند

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

نیست اندر طالع جمع شکم خواران، صیام

می نهد بر تارک سرمای مختاران، صیام

زانکِ می بنشاندت بر خوان الرحمن، صیام

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران، صیام

لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان، صیام

هست سرّ نور پاک جمله قرآن، صیام

مر تو را همکاسه گرداند بدان باکان، صیام

روز عید وصل شد را ساخته قربان، صیام

شاعر رند و بلند آوازه ایران، حافظ نیز در شعر خویش از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ مانند دیگر موضوعات ، نگاهی رندانه و ابهام آمیز به عید رمضان دارد. دغدغه های اجتماعی و زهد ریاکارانه، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمی کند و باده نوشی را به روزه ای که توأم با نخوت و ریا باشد، ترجیح می دهد و خدا را شاهدی بر این ادعا معرفی می کند:

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

آن که او عالم سرّ است بدین حال گواست

حافظ در ابیات دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق نوعی خلوص نیت دانسته و داشتن عشق راستین به آفریدگار را شرط پذیرش روزه، پس از هلال عید می داند. او در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن بیان کرده است:

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

نماز در خم آن ابروان محرابی

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

خداش خیردهاد آن که این عمارت کرد

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

لسان الغیب، حافظ، فرا رسیدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن می ناب عرفانی می داند. شراب روحانی روزه از دیدگاه حافظ هر وجود تهی از عشق را عاشق می کند و موهبت یزدانی را به ارمغان می آورد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل

مرغ زیرک به در صومعه اکنون نپرد

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

که نهادست به هر مجلس وعظی دامی

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

از نظر حافظ شراب روحانی عشق، نه تنها روزه را باطل نمی کند؛ بلکه نوشیدن آن برای روزه دار حقیقی واجب است تا روزه واقعی منعقد گردد:

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

دلدار که گفتا به توام دل نگرانست

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

ما را دو سر ساغر بده و گو رمضان باش

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

در آثار سعدی، شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می شود. سعدی در شعری، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه ای در آن طرح شود، مطرود می داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به کُتّاش آن روز سائق نبرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

به دل گفت: اگر لقمه چندی خورم

چو روی پسر در پدر بود و قوم

که داند چو در بند حق نیستی

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

کلید درِ دوزخ است آن نماز

اگر جز به حق می رود جاده ات

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

نشاندند با دام و زر بر سرش

فتاد اندر او زآتش معده سوز

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

که از بهر مردم به طاعت دراست

که در چشم مردم گزاری دراز

در آتش فشانند سجاده ات

نمونه دیگری از ریای در عبادت را چنین به تصویر می کشد:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟

خورنده که خیرش برآید زدست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

وگرنه چه لازم که سعی ای بری

که خیز ای مبارک در رزق زن

که فرزندگانت نظر بر رهند

که سلطان به شب نیت روزه کرد

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که افطار او عید طفلان ماست

به از صائم الدّهر دنیاپرست

که درمانده ای را دهد نان چاشت

ز خود بازگیری و هم خودخوری!

سعدی در شعر غنایی نیز از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

گر قبولم می کند، مملوک خود می پرورد

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

ور براند، پنچه نتوان کرد با بازوی دوست

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

در قصیده ای نیز از وداع با ماه رمضان، غصه ای بر دل دارد و می گوید:

برگ تحویل می کند رمضان

یار نادیده سیر، زود برفت

ماه فرخنده روی بر پیچید

الوداع ای ماه طاعت و خیر

مُهر فرمان ایزدی بر لب

تا دگر روزه با جهان آید

بلبلی زار زار می نالید

گفتم اندوه مبر که باز آید

گفت ترسم بقا وفا نکند

روزه بسیار و عید خواهد بود

تا که در منزل حیات بود

خاک چندان از آدمی بخورد

هر دم از روزگار ما جزوی است

کوه اگر جزو جزو برگیرند

تا قیامت که دیگر آب حیات

یارب آن دم که دم فرو بندد

کار جان پیش اهل دل سهل است

بار تودیع بر دل اخوان

دیر ننشست نازنین مهمان

و علیک السلام یا رمضان

مجلس ذکر و محفل قرآن

نفس در بند و دیو در زندان

بس بگردد به گونه گونه جهان

بر فراق بهار وقت خزان

روز نوروز و لاله و ریحان

ورنه هر سال گلی دمد بستان

تیرماه و بهار و تابستان

سال دیگر که در غریبستان

که شود خاک و آدمی یکسان

که گذر می کند چو برق یمان

متلاشی شود به دور زمان

باز گردد به جوی رفته روان

ملک الموت واقف شیطان

تو نگه دار جوهر ایمان

منابع:

1. مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران.

2. سعدی، کلیات، براساس چاپ محمدعلی فروغ ی و مقابله با چند نسخه معتبر دیگر، به کوشش کمال اجتماعی جندقی.

3. حافظ، خواجه شمس الدین، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ | ۳:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - آرایه‌های ادبی رمضان در آینه شعر و ادب ایرانی

در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، ادبیات فارسی لبریز از تعابیر، اشارات و نازک خیالی‌هایی است که متاثر از این ماه است.

حکیم ابوالقاسم فردوسی ایام رمضان را وقت مناسبی برای شناخت انسان از خود بیان کرده تا میزان علاقه به پروردگارش را بسنجد:

همان بر دل هر کسی بوده دوست /نماز شب و روزه آیین اوست

 خواجه حافظ شیرازی شرط قبولی روزه روزه دار را روزه گرفتن از سر علاقه و عشق و نه فقط به منظور ادای دین و تکلیف می‌داند. وی با آوردن حج در کنار روزه به اهمیت آن اشاره می‌کند و تقدس آن را به جلوه کلام می‌آراید:

ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد/که خاک میکده عشق را زیارت کرد

حکیم اوحدی مراغه‌ای نیز با ظرافت تمام از واژه روزه استفاده می‌کند تا تذکر دهد که با جلوگیری از اسراف می‌توان در عین حفظ سلامتی دیگران را هم از گرسنگی رهانید:

روزه دار و به دیگران بخوران/نه مخور روز و شب شکم بدران

 شاه نعمت‌الله ولی که به روشن بینی در میان شاعران مشهور است و کشف و شهود در ابیاتش به وفور تجلی دارد این ماه را فرصت مغتنمی عنوان می‌کند که به سرعت می‌گذرد و باید قدر آن را دانست. از سویی وی اشاره مستقیمی به بهره وری از شب قدر و استفاده از این زمان مبارک دارد:

رمضان آمد و روان بگذشت/بود ماهی به یک زمان بگذشت/شب قدری به عارفان بنمود/این معانی از آن بیان بگذشت...

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را زمان طرب و دست افشانی می‌داند که مستی منبعث از تقرب به خدا را دارد و باید در آن از اندوه دنیا رهایی یافت:

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی/نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

 شاطر عباس صبوحی نیز که اشعار عامه پسند و عاشقانه اما نکته سنج و در عین حال عارفانه‌اش هنوز مشهور است در این باره آورده است:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است/آری افطار رطب در رمضان مستحب است

حکیم ناصر خسرو قبادیانی تشنگی و گرسنگی، بدون درک کردن روزه را بی‌فایده می‌داند و عقیده دارد که باید به این امساک واقف بود. وی روزه دار بدون آگاهی را مثل کسی می‌داند که بیهوده گرسنگی و تشنگی می‌چشد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کلمه ناهار در گذشته به معنای غذانخوردن بوده واز مصدر آهار می‌آمده است. در گذر ایام، نا آهار به معنی رفع گرسنگی نکرده یا غذا نخورده جای خود را به واژه امروزی ناهار با معنایی متفاوت داده است:

چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است/بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

 افطار نیز از مفاهیمی است که با شنیدن واژه آن بی‌اختیار به‌یاد رمضان می‌افتیم. در لغت به معنای روزه گشودن است و زمان روزه گشودن هنگامی است که شرع مقرر کرده است. زمان و سفره افطار دارای معنویت خاصی است و از روحانیت و صفای مخصوصی برخوردار است و به راستی گرد آمدن به سر سفره افطار دارای حال وهوای دلپذیری است که حکایت از رحمت بی‌منتهای پروردگار رحمان دارد.

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را در معنای دیگری آورده است:

بگفت‌ای فلان ترک آزار کن/یک امشب به نزد من افطار کن

استاد شهریار نیز در شعر مانا و زیبایی که همه با آن آشنایند از آفطار مولای متقیان امام علی علیه السلام می‌گوید:

شب ز اسرار علی آگاه است/دل شب محرم سر الله است/روزه داری که به مهر اسحار/بشکند نان جوین افطار...

افشین علا نیز با زبان امروز و البته برای سنین کودک و نوجوان آن را چنین شرح می‌دهد:

توی سفره‌اش علی (ع)/شربت خنک نداشت/در کنار نان جو/او بجز نمک نداشت/زرق و برق سفره ها/کم نمی‌شود ولی/کاش زندگی کنیم/مثل حضرت علی (ع)

با همین زبان حمید هنرجو نیز ارادت خود به موضوع را نشان داده است:

نیمه شبهای علی آکنده است/از مناجات و دعا و زمزمه/آسمان خانه‌اش بارانی است/هر سحر، از غصه‌های فاطمه/باز هم می‌آید و در گوش چاه

مثل هرشب، درد دلها کرده است/آه، می‌دانم علی با نان خشک/باز امشب روزه را وا کرده است

 نکته بسیار مهم و قابل تامل دیگر در خصوص ماه مبارک رمضان، تاثیر غیر قابل انکار این ماه بر شاعران است. چه بسیار اشعاری که در این ایام سروده شده، اما هیچ اشاره مستقیمی به رمضان، روزه، افطار و... نشده است، اما به برکت روحانیت این ماه از حال و هوایی ملکوتی بهره مند است. شاید اگر تاریخ سرودن هر شعری در پای آن ثبت شده بود به سادگی تاثیر شگفت انگیز این ماه را می‌توانستیم به تحقیق دریابیم.

غالبا اشعاری که در ماه مبارک رمضان سروده شده است به دعا و نیایش زمزمه‌های سحرگاهی تمایل بیشتری دارد و از حس و حال و معنویت افزونتری برخوردار است که حکایت از اوضاع واحوال شاعر و آینه تمام نمای تاریخ سرایش شعر می‌باشد. این قیاس که بر پایه تحول کیفی شاعر استوار است رهگذر مقایسه اشعار بدون تاریخ یک شاعر با اشعار دارای تاریخ شاعران دیگر و نیز با اشعاری، که دارای اشاره مستقیم به ماه رمضان است به یقین ما را رهنمون خواهد شد.

 در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، گر چه سراینده این اشعارمشخص نیست و در کمتر کتابی به این مجموعه گرانبها که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است، برخورد می‌کنیم، اما همین امر نیز حکایت از مقبولیت سخن موزون و توجه مردم جای جای این سرزمین به فرهنگ عظیم رمضان دارد ماه مبارکی که آینه تمام نمای رحمت بی‌انتهای الهی دارد.

مولوی در کلیات شمس، برای نمایش اهمیت این ماه کلمه روزه را به صورت ردیف می‌آورد تا با تکرار نام آن تاثیر بیشتری بر مخاطب خود بگذارد. مولانا به تاثیرات مثبت و برکات نهان این ماه اشارات ظریفی دارد که چون دیگر اشعارش در واژه‌ها مستتر است:

مبارک باد آمد ماه روزه /رهت‏ خوش باد،‌ای همراه روزه/شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه نظر کردم کلاه از سر بیفتاد/سرم را مست کرد آن شاه روزه /مسلمانان، سرم مست است از آن روز /زهی اقبال و بخت و جاه روزه /به جز این ماه، ماهی هست پنهان /نهان چون ترک در خرگاه روزه/بدان مه ره برد آن کس که آید /درین مه خوش به خرمنگان روزه /رخ چون اطلسش گر زرد گردد /بپوشد خلعت از دیباه روزه /دعاها اندرین مه مستجاب است /فلک‌ها را بدرد آه روزه /چو یوسف ملک مصر عشق گیرد /کسی کو صبر کرد در چاه روزه /سحوری کم زن ‌ای نطق و خمش آن /ز روزه خود شوند آگاه روزه

 

در آثار سعدی شاعر اخلاق گرا نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می‌شود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه‏ای در آن طرح شود مطرود می‏داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت... /پدر دیده بوسید و مادر سرش /فشاندند بادام و زر بر سرش /چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز /فتاد اندرو ز آتش معده سوز /به دل گفت اگر لقمه چندی خورم /چه داند پدر غیب یا مادرم /چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان /خورد و پیدا به سر برد صوم که داند /چون در بند حق نیستی /اگر بی‌وضو در نماز ایستی

و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، می‏گوید:

به طفلی درم رغبت روزه خاست /ندانستی چپ کدام است و راست /یکی عابد از پارسایان کوی /همی شستن آموختم دست و روی /که بسم‌الله اول به سنت‏بگوی /دوم نیت آور سوم کف بشوی /پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار /مناخر به انگشت کوچک بخار /به سبابه دندان پیشین بمال /که نهی است در روزه بعد از زوال /وزان پس سه مشبت آب بر روی زن /ز رستنگه موی سر تا ذقن /در دستها تا به مرفق بشوی /ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی /دگر مسح سر بعد از آن غسل پای /همین است و ختمش به نام خدا /کس از من نداند در این شیوه به /نبینی که فرتوت شد پیر ده /شنید این سخن دهخدای قدیم /بشورید و گفت‌ای خبیث رجیم /نه مسواک در روزه گفتی خطاست /بنی آدم مرده خوردن رواست /دهن گو ز ناگفتنی‏ها نخست /بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت

و در جای دیگر نیزمی‏گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن /که خیز‌ای مبارک در رزق زن /برو تاز خوانت نصیبی دهند /که فرزند کانت نظر بررهند /بگفتا بود مطبخ امروز سرد /که سلطان به شب نیت روزه کرد /زن از ناامیدی سرانداخت پیش همی گفت ‏با خود دل از فاقه ریش /که سلطان از این روزه گویی چه خواست /که افطار و عید طفلان ماست /خورنده که خیرش بر آید زدست /به از صائم الدهر دنیا پرست /مسلم کسی را بود روزه داشت /که درمانده‏ای را دهد نان چاشت /و گرنه چه لازم که سعیی بری /ز خود باز گیری و هم خوری

مولانا نیز روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه /مهل‌ای طفل به سستی طرف چادر روزه /بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش /به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه /بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را /بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه /هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان /چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه/تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان /مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه /ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی /بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

و اما با تورقی در کتاب نثر شیوای فارسی به نوشته خواجه عبدالله انصاری بر می‌خوریم که آورده است:

«روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند.»

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tehrooz.com

 



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ | ۳:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - آرایه‌های ادبی رمضان در آینه شعر و ادب ایرانی

در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، ادبیات فارسی لبریز از تعابیر، اشارات و نازک خیالی‌هایی است که متاثر از این ماه است

حکیم ابوالقاسم فردوسی ایام رمضان را وقت مناسبی برای شناخت انسان از خود بیان کرده تا میزان علاقه به پروردگارش را بسنجد:

همان بر دل هر کسی بوده دوست /نماز شب و روزه آیین اوست

 خواجه حافظ شیرازی شرط قبولی روزه روزه دار را روزه گرفتن از سر علاقه و عشق و نه فقط به منظور ادای دین و تکلیف می‌داند. وی با آوردن حج در کنار روزه به اهمیت آن اشاره می‌کند و تقدس آن را به جلوه کلام می‌آراید:

ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد/که خاک میکده عشق را زیارت کرد

حکیم اوحدی مراغه‌ای نیز با ظرافت تمام از واژه روزه استفاده می‌کند تا تذکر دهد که با جلوگیری از اسراف می‌توان در عین حفظ سلامتی دیگران را هم از گرسنگی رهانید:

روزه دار و به دیگران بخوران/نه مخور روز و شب شکم بدران

 شاه نعمت‌الله ولی که به روشن بینی در میان شاعران مشهور است و کشف و شهود در ابیاتش به وفور تجلی دارد این ماه را فرصت مغتنمی عنوان می‌کند که به سرعت می‌گذرد و باید قدر آن را دانست. از سویی وی اشاره مستقیمی به بهره وری از شب قدر و استفاده از این زمان مبارک دارد:

رمضان آمد و روان بگذشت/بود ماهی به یک زمان بگذشت/شب قدری به عارفان بنمود/این معانی از آن بیان بگذشت...

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را زمان طرب و دست افشانی می‌داند که مستی منبعث از تقرب به خدا را دارد و باید در آن از اندوه دنیا رهایی یافت:

کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی/نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

 شاطر عباس صبوحی نیز که اشعار عامه پسند و عاشقانه اما نکته سنج و در عین حال عارفانه‌اش هنوز مشهور است در این باره آورده است:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است/آری افطار رطب در رمضان مستحب است

حکیم ناصر خسرو قبادیانی تشنگی و گرسنگی، بدون درک کردن روزه را بی‌فایده می‌داند و عقیده دارد که باید به این امساک واقف بود. وی روزه دار بدون آگاهی را مثل کسی می‌داند که بیهوده گرسنگی و تشنگی می‌چشد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که کلمه ناهار در گذشته به معنای غذانخوردن بوده واز مصدر آهار می‌آمده است. در گذر ایام، نا آهار به معنی رفع گرسنگی نکرده یا غذا نخورده جای خود را به واژه امروزی ناهار با معنایی متفاوت داده است:

چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود است/بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

 افطار نیز از مفاهیمی است که با شنیدن واژه آن بی‌اختیار به‌یاد رمضان می‌افتیم. در لغت به معنای روزه گشودن است و زمان روزه گشودن هنگامی است که شرع مقرر کرده است. زمان و سفره افطار دارای معنویت خاصی است و از روحانیت و صفای مخصوصی برخوردار است و به راستی گرد آمدن به سر سفره افطار دارای حال وهوای دلپذیری است که حکایت از رحمت بی‌منتهای پروردگار رحمان دارد.

شیخ اجل سعدی شیرازی آن را در معنای دیگری آورده است:

بگفت‌ای فلان ترک آزار کن/یک امشب به نزد من افطار کن

استاد شهریار نیز در شعر مانا و زیبایی که همه با آن آشنایند از آفطار مولای متقیان امام علی علیه السلام می‌گوید:

شب ز اسرار علی آگاه است/دل شب محرم سر الله است/روزه داری که به مهر اسحار/بشکند نان جوین افطار...

افشین علا نیز با زبان امروز و البته برای سنین کودک و نوجوان آن را چنین شرح می‌دهد:

توی سفره‌اش علی (ع)/شربت خنک نداشت/در کنار نان جو/او بجز نمک نداشت/زرق و برق سفره ها/کم نمی‌شود ولی/کاش زندگی کنیم/مثل حضرت علی (ع)

با همین زبان حمید هنرجو نیز ارادت خود به موضوع را نشان داده است:

نیمه شبهای علی آکنده است/از مناجات و دعا و زمزمه/آسمان خانه‌اش بارانی است/هر سحر، از غصه‌های فاطمه/باز هم می‌آید و در گوش چاه

مثل هرشب، درد دلها کرده است/آه، می‌دانم علی با نان خشک/باز امشب روزه را وا کرده است

 نکته بسیار مهم و قابل تامل دیگر در خصوص ماه مبارک رمضان، تاثیر غیر قابل انکار این ماه بر شاعران است. چه بسیار اشعاری که در این ایام سروده شده، اما هیچ اشاره مستقیمی به رمضان، روزه، افطار و... نشده است، اما به برکت روحانیت این ماه از حال و هوایی ملکوتی بهره مند است. شاید اگر تاریخ سرودن هر شعری در پای آن ثبت شده بود به سادگی تاثیر شگفت انگیز این ماه را می‌توانستیم به تحقیق دریابیم.

غالبا اشعاری که در ماه مبارک رمضان سروده شده است به دعا و نیایش زمزمه‌های سحرگاهی تمایل بیشتری دارد و از حس و حال و معنویت افزونتری برخوردار است که حکایت از اوضاع واحوال شاعر و آینه تمام نمای تاریخ سرایش شعر می‌باشد. این قیاس که بر پایه تحول کیفی شاعر استوار است رهگذر مقایسه اشعار بدون تاریخ یک شاعر با اشعار دارای تاریخ شاعران دیگر و نیز با اشعاری، که دارای اشاره مستقیم به ماه رمضان است به یقین ما را رهنمون خواهد شد.

 در فرهنگ عامه نیز اشعار بسیار فراوان و زیبایی در مورد جلوه‌های ماه مبارک رمضان وجود دارد که بر سر زبان مردم کوچه و بازار جاری است، گر چه سراینده این اشعارمشخص نیست و در کمتر کتابی به این مجموعه گرانبها که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است، برخورد می‌کنیم، اما همین امر نیز حکایت از مقبولیت سخن موزون و توجه مردم جای جای این سرزمین به فرهنگ عظیم رمضان دارد ماه مبارکی که آینه تمام نمای رحمت بی‌انتهای الهی دارد.

مولوی در کلیات شمس، برای نمایش اهمیت این ماه کلمه روزه را به صورت ردیف می‌آورد تا با تکرار نام آن تاثیر بیشتری بر مخاطب خود بگذارد. مولانا به تاثیرات مثبت و برکات نهان این ماه اشارات ظریفی دارد که چون دیگر اشعارش در واژه‌ها مستتر است:

مبارک باد آمد ماه روزه /رهت‏ خوش باد،‌ای همراه روزه/شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه نظر کردم کلاه از سر بیفتاد/سرم را مست کرد آن شاه روزه /مسلمانان، سرم مست است از آن روز /زهی اقبال و بخت و جاه روزه /به جز این ماه، ماهی هست پنهان /نهان چون ترک در خرگاه روزه/بدان مه ره برد آن کس که آید /درین مه خوش به خرمنگان روزه /رخ چون اطلسش گر زرد گردد /بپوشد خلعت از دیباه روزه /دعاها اندرین مه مستجاب است /فلک‌ها را بدرد آه روزه /چو یوسف ملک مصر عشق گیرد /کسی کو صبر کرد در چاه روزه /سحوری کم زن ‌ای نطق و خمش آن /ز روزه خود شوند آگاه روزه

 

در آثار سعدی شاعر اخلاق گرا نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می‌شود. در یک مورد شاعر، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه‏ای در آن طرح شود مطرود می‏داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت... /پدر دیده بوسید و مادر سرش /فشاندند بادام و زر بر سرش /چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز /فتاد اندرو ز آتش معده سوز /به دل گفت اگر لقمه چندی خورم /چه داند پدر غیب یا مادرم /چون روی پسر در پدرم بود و قوم نهان /خورد و پیدا به سر برد صوم که داند /چون در بند حق نیستی /اگر بی‌وضو در نماز ایستی

و در موردی دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، می‏گوید:

به طفلی درم رغبت روزه خاست /ندانستی چپ کدام است و راست /یکی عابد از پارسایان کوی /همی شستن آموختم دست و روی /که بسم‌الله اول به سنت‏بگوی /دوم نیت آور سوم کف بشوی /پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار /مناخر به انگشت کوچک بخار /به سبابه دندان پیشین بمال /که نهی است در روزه بعد از زوال /وزان پس سه مشبت آب بر روی زن /ز رستنگه موی سر تا ذقن /در دستها تا به مرفق بشوی /ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی /دگر مسح سر بعد از آن غسل پای /همین است و ختمش به نام خدا /کس از من نداند در این شیوه به /نبینی که فرتوت شد پیر ده /شنید این سخن دهخدای قدیم /بشورید و گفت‌ای خبیث رجیم /نه مسواک در روزه گفتی خطاست /بنی آدم مرده خوردن رواست /دهن گو ز ناگفتنی‏ها نخست /بشوی، آنکه از خور دنیا بهشت

و در جای دیگر نیزمی‏گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن /که خیز‌ای مبارک در رزق زن /برو تاز خوانت نصیبی دهند /که فرزند کانت نظر بررهند /بگفتا بود مطبخ امروز سرد /که سلطان به شب نیت روزه کرد /زن از ناامیدی سرانداخت پیش همی گفت ‏با خود دل از فاقه ریش /که سلطان از این روزه گویی چه خواست /که افطار و عید طفلان ماست /خورنده که خیرش بر آید زدست /به از صائم الدهر دنیا پرست /مسلم کسی را بود روزه داشت /که درمانده‏ای را دهد نان چاشت /و گرنه چه لازم که سعیی بری /ز خود باز گیری و هم خوری

مولانا نیز روزه را مادری می‏داند که کریمانه به سوی اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادری را آسان از دست فرو هشت:

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه /مهل‌ای طفل به سستی طرف چادر روزه /بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش /به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه /بنگر دست رضا را که بهاریست ‏خدا را /بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه /هله‏ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان /چون رسن باز بهاری بجه از خیبر روزه/تو گلا غرقه خونی چیی دلخوش و خندان /مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه /ز چیی عاشق نانی، بنگر تازه جهانی /بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

و اما با تورقی در کتاب نثر شیوای فارسی به نوشته خواجه عبدالله انصاری بر می‌خوریم که آورده است:

«روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانکه تو تن را به روزه داری، و از طعام و شراب باز داری، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند.»

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tehrooz.com



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ | ٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - آداب قرائت قرآن ودعا

ماه رمضان بهاردعا وقرآن است؛بهمین جهت بطور اختصار به شرائط واجب دعااشاره می کنیم؛ زیرا بیان تفصیلی آن جای دیگری دارد وهمچنین شرایط قرائت قرآن ؛ که در این جا برای رعایت ادب و حق تقدم قرآن ابتدا شرایط قرائت آن را بیان میکنیم.

]تدبردرقرآن[

خدای متعال می فرماید:«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»

چرا در قرآم اندیشه نمی کنند یا بر دلهایشان قفل هایی است« کسی که در قرآن تدبر واندیشه می کند باید به اندازه تدبرش معنی کلام وبزرگی آن وعظمت گوینده رافهمیده ودرهنگام قرائت با حضور قلب بوده و درآن اندیشه نماید منظور از کلام رابفهمد وموانع فهم رااز بین ببدر احکام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تاازکلام الهی تاثیر پذیرد تاآنگاه اندیشه ودرک او بیشتر شده وبه عوالم زیبا ومقامات بالایی برسد رعایت بعضی از امور مذکور لازم بوده و رعایت بعضی ازآنها واجب نیست  گرچه خیلی مفید و سودمند است.

 ]فهم معنای قرآن[

منظوراز فهمیدن معنای کلام خدا این است  که اجمالاً بداند که کنه قرآن از انوار خدابوده ودرعالمها مظاهری داردکه این مظاهر نیز تاثیراتی دارد درعوالم آخرت صورتی مانند صورت پیامبران فرشتگان و بندگان صالح خداداشته باشد در این شکل  سخن گفته درپیشگاه خداوند شفاعت کرده وشفاعت او قبول می شود و شافعی است پذیرفته شده و راستگویی است که تصدیق شده است در حقیقت جلوه ای از جلوه های خدای بزرگ است مطالبی که درباره قرآن گفتیم همگی برگرفته از روایات اهل بیت (ع) بود؛ کسانی  که متولی قرآن بوده و از آن جدا نمی شوند هرچیزی درقرآن بیان شده و دانش آنچه بوده وخواهد بوددرآن است؛ ونوری است که خداوند بوسیله آن کسانی راکه پیرو خوشنودیش باشند به راههای سلامتی راهنمایی نموده وبا اذن خودآنان را از تاریکیها  خارج  وبه راه راست هدایت می کند حتی حقیقت آن در بعضی از عوالم باحقیقت رسول خدا وجانشینان  پاک اویکی است چنانکه این فرمایش امیرالمومنین (ع) «اناالقرآن الناطق؛ من قرآن ناطق هستم» از این مطلب پرده برمی داریم.

تمام کلام این قرآن حقیقتی دارد وحقیقت او بگونه ای که این علوم به کنه شناخت آن نمیرسد واو  چنان است که خدای متعال فرموده است:«جزدست پاکان به آن نمی رسد »درک حقیقت قرآن  ملازم باشناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم بادرک عظمت گوینده آن است ؛بنابراین کسی که آن رابدینگونه شناخت باید هنگام تلاوت آن حضور قلب داشته وهنگام قرائت سعی کند درآن تدبر کرده وسعی کند منظور سخن اشارات ونکات قرآن رابفهمد وبدین ترتیب به علم مبدا ومعاد- که همان علم به خدا فرشتگان ,کتابهای او وروز قیامت وشناخت حقیقت اشیامی باشد. که درقرآن هست دست یابد از امیرالمومنین روایت  شده است که فرمودند: اسراری که رسول خدا بامن درمیان می گذاشت از مردم نمی پوشاندم و فقط درجایی آن را کتمان می کردم که کسی که  توان فهم کتاب خدارا داشته باشد نمی یافتم.

]نمونه ای ازتدبر وفهم درقرآن[

اکنون بدنیست نمونه ای از تدبروفهمیدن قرآن بیان کنیم تا برای کسانی که می خواهند به این امربپردازند مفید باشد:وقتی انسان در سوره واقعه می خواهند:«افرایتم الماء الذی تشربون؛ آیا آبی را که می آشامید, دیدید؟ می تواند فکر خودرا محدود به مزه آب نکندو درباره مطالب مختلفی پیرامون آن بیندیشد از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشیاء ازآن بیندیشد مثلا فکرکند که آب چگونه دراشکال گوناگون دانه ,گیاه, حیوان وانسان یافت می شود آنگاه درباره اجزای انسان فکر کند اجزای ظاهری مانند گوشت واستخوان و....چشم وگوش و...نیروها واخلاق عالی و اخلاق رذیله وآثار آن در دنیا وآخرت ,تانوبت به تفکر درباره مراتب عقلهای خودرسیده ودرمورد عقل مستفاد فکر کند وببیند که گویا عالم مستقلی درمقابل این عالم است و گویا عالم کوچکی است وحتی آن را عالم بزرگی ببیندآنگاه درتفکرخود به مبدا آب بازگشته وهمانگونه که درقرآن است بفهمد آب از آثاررحمت  خداوند بوده و نیزبفهمدکه رحمت ازصفات خداوند است وبدین ترتیب آب را به نعمتی از نعمتهای خداوندبداند این نوع ازتدبر ازچیزهایی است که علم مکاشفه با آن آغاز می شودو اگرکسی که تدبر می کند فکر خود را غرق دراین مطالب کندشایدچیزی ببیند که این فرمایش امام صادق(ع) «چیزی ندیدم مگراین که قبل وهمراه وبعد از او خداوند را دیدم»را تصدیق نماید اگر خواننده قرآن را در این مورد نیز تدبر نماید قرآن را بهتر خواهد فهمید:

 ]الف-] اندیشیدن درباره حالات پیامبران که باتوجه به نزدیکی آنان به خداوند وداشتن مقام بالایی نزداو چرا این همه گرفتاربلاها ومصیبت ها بودند؛مصیبتهایی مانند فقر, بیماری واذیت مردم از قبیل دروغگو خواندن,تهمت,دشنام,کتک زدن و کشتن وفکر کند که خدا چگونه آنان را بابلاها ومحنت ها  تربیت نمود تاجایی که سرور پیامبران (ع) بااین که حبیب خدا بود فرمود:«هیچ پیامبری مانند من اذیت نشد»و درباره  هر کدام از این مطالب بیندیش تاموارد زیررااز آن بفهمی.

[1-] بزرگی خداوند متعال راازآن بفهمی از این جهت که امثال این بزرگان تحت سیطره قدرت وحکمت او بودند واوهرچه بخواهد انجام می دهد وکسی نمی تواند از کارهای او سوال کند.

[2-] متوقع نباشی که باید در مقابل طاعاتی که داری خداوند نیز امور راطبق اراده تو درآورد.

[3-] هنگامی که تورا دردنیا مبتلا به فقروخواری یاسایر بلاها می کند ازفضل اومایوس نشوی.

[4-] هیچ مومنی رابخاطربلاهایی که به او رسیده شماتت نکن.

[5-] هیچ مومنی رابخاطر ذلت وفقری که دردنیا دارد تحقیر نکن شاید خداونداورا بجهت بزرگواریش مبتلا کرده است.

[6-] پستی دنیا ارنزد خداببین خودنیز آن را بزرگ ندانسته وکوچک شمار وبخاطراز دست دادن آن غصه نخور.

[7-] روآوردن دنیا را علامت دورشدن از خدا وپشت کردن آن راعلامت صالح بودن خود بدان؛همانگونه که به حضرت موسی(ع) وحی شد:«اگرفقرآمد بگو:آفرین برنشان صالحین وهنگامی که غنا آمد بگو: گناهی است که مجازات آن زود آمد.»

 ]ب-] یکی دیگراز چیزهایی که برای فهم قرآن مفیداست اندیشیدن درباره مجازات وحدود وتعزیراتی است که برای گناهان وضع شده است مثلا بریدن دست بخاطر دزدیدن ربع دینارکه یکی ازاحکام الهی است ترس بزرگی برای عاقل بوجود می آورد از این جهت که او هرروز گناهان قلبی و بدنی زیادی مرتکب میشود واگر مجازات ربع دینار چنین باشد مجازات او با این بارسنگین چه خواهد بود!

]ج-] اندیشیدن درباره اعمال ومجازات امتهایی است که نابود شده اند نیز از جمله است حضرت عیسی (ع) ازعمل کسانی که گرفتار نزول عذاب شده بودند سوال کردند وخودجواب دادند «آنان دنیا را باندازه بچه ای که مادرش رادوست می دارد دوست داشتند وباترس اندکی ازاهل گناه  فرمانبرداری می کردند دارای آرزوهای طولانی بوده و لهو ولعب آنان راغافل کرده بود از یکی از آنان سوال کرد چگونه هلاک شده و عذاب می شوید؟ گفت:شب با سلامتی خوابیدیم ولی صبح  در«هاویه» بودیم پرسید:هاویه چیست؟گفت:کوهی آتشین است که تاروزقیامت برما افروخته می شود پرسید:چه گفتید وچه جوابی شنیدید؟گفت:گفتیم:مارا به دنیا برگردان تادرآن زهد پیشه کنیم جواب شنیدیم:دروغ می گویید فرمود:« عجیب است که دیگران بامن سخن نمی گویند گفت:روح الله فرشتگانی خشن ونیرومند برهان آنها دهنه ای آتشین زده اند من درمیان آنان بوده ولی ازآنان نبودم وقتی عذاب نازل شد من از نیز دربرگرفت. واکنون باتار موئی به کناره جهنم آویزانم نمی دانم درآن می افتم یاازآن نجات می یابم ودرباره گناه«اصحاب سبت» وعذابشان که درابتدا تبدیل به میمون وخوک شده وسپس هلاک گردیدند فکرکن آنگاه به اعمال خود بیندیش آیا مطمئنی که عمل تو مانند اعمال آنها نباشد؟امثال این تفکرات نمی گذاشت که صالحین واولیا بااطمینان بخوابند ومی گفتند:کسی که ازشبیخون می ترسد چگونه می خوابد! وصورت خودراهر روزچندین باربررسی  می کردند که ببینند آیا از ستم گناهان سیاه شده یا به حال خود باقی است؟

]موانع فهم قرآن[

بهرصورت لازم است کسی که می خواهد قرآن رابهفد موانع فهم رااز بین ببرد والا آنگونه که باید نمی تواند ازقرآن استفاده کند وحتی گاهی بعوض سود زیان می بیند موانعی ازقبیل:

[1-] تقید به ادای دقیق حروف ازمخارج آن ورعایت دقیق قواعد تجوید این مطلب ازتدابر درآیه جلوگیری  کرده ومانع فهمیدن قرآن می شود .

[2-] یکی از صفات واخلاق رذیله سبب می شود که قلب نتواند معانی قرآن رابفهمد چنانچه مفاد بعضی از آیات نیزهمین است مانند:«وخدااینچنین بردل هرمنکرستمکاری مهربدبختی می زند» و «بجزکسانی که دائم روبه درگاه خدا دارند کسی آن را نمی فهمد»این صفات باعث کدورت قلب شده ومانع فهمیدن حقیقت اشیاء می شود؛ مانند آینه ای که زنگار گرفته وشکلها رابخوبی منعکس نمی کند .

[3-] اعتقاد به مطلبی باطل ودرست پنداشتن آن واعتقاد به این که خلاف آن کفریاگمراهی میباشد نیزاز موانع فهم است زیرا قبل از این که قلب بتواند حق را ببیند وباآن روشن بشود آن را کفر پنداشته وآن را توجیه وتاویل می کند وتازمانی که چنین تعصب باطلی درشخص باشد هیچگاه توانایی رسیدن به حق رانخواهد داشت .

[4-] هنگام تفسیر آیه تفسیر ظاهر وآشکاری راببیند وخیال کند تمامی مراد آیه همین است وبرداشتی غیراز این تفسیر برای وحرام می باشد.

زمانی که خواننده قرآن حقیقت وبزرگی قرآن رادریافت باید در آیات اوتدبر کند ووقتی تدبر کرده وموانع فهم رااز سرراه برداشته و درصدد فهمیدن آن برآمد طبیعتاً منظور خدا درکلامش برای او آشکارمی شود - البته بمقدار ایمان خود- وآنگاه که ازاین آبشخور جامی نوشید مست می شود وزمانی که از جلوه های معارف الهی مست شد قلب اواز آیات مختلف که هر کدام اثر مخصوصی دارند تاثیر پذیرفته وباهر معنایی حال و سروری برای اوپیدا می شودبه این دلیل که نگرش او به  هر آیه بگونه ای است که گویا خودمخاطب آن آیه بوده یا برای او نازل شده و این آیه فقط برای  اوست آنگاه حالت غم یا خوشحالی ,ترس یا امیدواری ,توکل یاتسلیم ویا خوشنودی یایکتا دانستن خدا به او دست داده و سپس بحسب حالی که از تاثیرات قرآن پیدا کرده با پناه بردن واستغفار اعتراف وتوبه دعا وشکر, تسبیح وحمد نمودن ویاباگفتن «لااله الا الله» یا«الله اکبر» به آیات جواب می دهد زمانی که ترس اورا فراگیرد فکر می کند که ازتمام خیرات و سعادتها یی که در آیات برای بندگان صالح خدا آمده محروم شده است ودر این حال برای رفع بدبختی خود به پروردگارش پناه می برد وهنگامی که امیدوار شد آرزوی رسیدن به مقامات بالای کاملین عارفین ومقربین رامی نماید وازخدامی خواهد اورا نیز از آنان بگرداند وهنگامی که امیدوار شد آرزوی رسیدن به مقامات بالای  کاملین عارفین ومقربین را می نماید واز خدا می خواهد او را نیز از آنان بگرداند وهنگامی که این تاثیرات برای او کامل شد بابرکات وحی وعطایای خداوند یقینا ترقی کرده تاجایی که گویا خدارا می بیند که با اوسخن گفته و اورا مخاطب قرار داده است وگویا بادل می بیند که خداوند با الطافش به او خطاب وبانعمت بخشیدن ونیکی کردن بااو مناجات می کند ودر این صورت حال تعظیم گوش فرادادن فهمیدن وحیا در او پیدا می شود.اگر موفق شد شکر این نعمت را آنطور که سزاوار است بجا آوردو با این عطیه الهی آنطورکه بایدروبرو شدخداوند مقام بهتر و بالاتری به او عنایت می فرماید بگونه ای که گوینده رادرسخنش وصفات او رادرکلماتش می بیند؛ چنانچه امام صادق(ع) بنابرروایتی در«توحید صدوق» می فرماید:«خداوند در کلامش برای بندگانش آشکار می شودولی  آنها نمی بینند» در این حال او فقط متوجه گوینده است وبه خود یا قرائتش یا چیزهای دیگرابداً توجهی ندارد خداوند بحق این مقام این مقام رابه ما و جمیع مومنین عنایت فرماید وبحق اولیای مقرب ودوستان سعادتمندش- که درود خدا بر همه آنان باد- این نعمت وحال رانصیب مانیزبنماید.  



تاريخ : دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - روزه از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره، آیات 185-183

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.(183) ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوع خیرا فهو خیر له و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون.(184) شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا العدة و لتکبروا الله على ما هدیکم و لعلکم تشکرون.(185)

ترجمه آیات

اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما واجب شده همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شاید با تقوا شوید(183).

و این روزهائى چند است پس هر کس از شما مریض و یا مسافر باشد باید ایامى دیگر بجاى آن بگیرید و اما کسانى که به هیچ وجه نمى‏توانند روزه بگیرند عوض روزه براى هر روز یک مسکین طعام دهند و اگر کسى عمل خیرى را داوطلبانه انجام دهد برایش بهتر است و اینکه روزه بگیرید برایتان خیر است اگر بناى عمل کردن دارید(184).

و آن ایام کوتاه ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده تا هدایت مردم و بیاناتى از هدایت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر کس این ماه را درک کرد باید روزه‏اش بگیرد و هر کس مریض و یا مسافر باشد بجاى آن چند روزى از ماههاى دیگر بگیرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواسته و دشوارى نخواسته و منظور اینست که عده سى روزه ماه را تکمیل کرده باشید و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرد تکبیر گفته و شاید شکرگزارى کرده باشید(185).

بیان آیات

ویژگى‏هاى بیانى آیات تشریع روزه

سیاق این سه آیه دلالت دارد بر اینکه: اولا هر سه با هم نازل شده‏اند، براى اینکه ظرف (ایام)در ابتداى آیه دوم متعلق به کلمه(صیام)در آیه اول است و جمله(شهر رمضان)در آیه سوم یا خبر است‏براى مبتدائى حذف شده که عبارت است از ضمیرى که به کلمه(ایاما)بر مى‏گردد، و تقدیر جمله(هى شهر رمضان)است و یا مبتدائى است‏براى خبرى که حذف شده و تقدیرش"شهر رمضان هو الذى کتب علیکم صیامه"است و یا بدل از کلمه صیام در جمله (کتب علیکم الصیام)در آیه اول است، و به هر تقدیر جمله(شهر رمضان)بیان و توضیحى است‏براى روشن کردن جمله(ایاما معدودات)ایام معدوده‏اى که روزه در آنها واجب شده.

پس به دلیلى که ذکر شد آیات سه‏گانه مورد بحث‏به هم متصل، و نظیر کلام واحدى است که یک غرض را دربردارد، و آن غرض عبارت است از بیان وجوب روزه ماه رمضان.

و ثانیا دلالت دارد بر اینکه قسمتى از گفتار این سه آیه به منزله توطئه و زمینه‏چینى براى قسمت دیگر آن است، یعنى دو آیه اول به منزله مقدمه است‏براى آیه سوم، چون در آیه سوم تکلیفى واجب مى‏شود که صاحب کلام، اطمینان ندارد از اینکه شنونده از اطاعت آن سرپیچى نکند، براى اینکه تکلیف نامبرده تکلیفى است که بالطبع براى مخاطب، شاق و سنگین است، و به این منظور، دو آیه اول از جملاتى ترکیب شده که هیچ یک از آنها از هدایت ذهن مخاطب به تشریع روزه رمضان خالى نیست، بلکه در همه آنها به تدریج ذهن شنونده را به سوى آن توجه مى‏دهد، و به این وسیله استیحاش و اضطراب ذهن او را از بین مى‏برد، و در نتیجه علاقمند به روزه مى‏کند، تا با اشاره به تخفیف و تسهیلى که در تشریع این حکم رعایت‏شده، و نیز با ذکر فوائد و خیر دنیوى و اخروى که در آن است، حدت و شدت دلخواهى و استکبار او را بشکند.

و بهمین جهت‏بعد از آنکه در جمله: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان کرد، بلافاصله فرمود: "کما کتب على الذین من قبلکم" و فهمانید که شما مسلمانان نباید از تشریع روزه وحشت کنید، و آن را گران بشمارید، چون این حکم منحصر به شما نبوده، بلکه حکمى است که در امتهاى سابق نیز تشریع شده بود.(لعلکم تتقون)، یعنى علاوه بر اینکه عمل به این دستور، همان فائده‏اى را دارد که شما به امید رسیدن به آن ایمان آوردید، و آن، عبارت است از تقوا، و علاوه بر این، این عمل که گفتیم در آن، امید تقوا براى شما هست، همچنانکه براى امتهاى قبل از شما بود، عملى نیست که تمامى اوقات شما را و حتى بیشتر اوقاتتان را بگیرد، بلکه عملى است که در ایامى قلیل و معدود انجام مى‏شود، (ایاما معدودات)

آرى نکره(و بدون الف و لام)آمدن کلمه(ایاما)دلالت‏بر ناچیزى ایام دارد، و در اینکه ایام را به وصف معدود توصیف کرد، خود اشعارى است‏به اهمیت نداشتن آن، همچنانکه همین توصیف در آیه: "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة" (1) مى‏فهماند که یوسف ع را به چند درهم ناچیز فروختند.

علاوه بر اینکه ما در تشریع این حکم رعایت اشخاصى را هم که این تکلیف برایشان طاقت‏فرسا است کرده‏ایم، و اینگونه افراد باید به جاى روزه فدیه بدهند، آنهم فدیه مختصرى که همه بتوانند بدهند، و آن عبارت است از طعام یک مسکین.

"فمن کان منکم مریضا او على سفر - تا جمله - فدیة طعام مسکین"و وقتى این عمل هم خیر شما را دربردارد، و هم تا جائى که ممکن بوده رعایت آسانى آن شده خیر شما در این است که بطوع و غبت‏خود روزه را بیاورید، و بدون کراهت و سنگینى و بى‏پروا انجامش دهید، "فمن تطوع خیرا فهو خیر له"براى اینکه عمل نیک را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است، از اینکه به کراهت انجام دهند.

بنابر آنچه گفته شد زمینه گفتار در دو آیه اول مقدمه است‏براى آیه سوم که مى‏فرماید: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"الخ، و بنا بر این پس جمله: "کتب علیکم الصیام"در آیه اول جمله‏اى است‏خبرى که مى‏خواهد از تحقق چنین تکلیفى خبر دهد، نه اینکه در همین جمله تکلیف کرده باشد، آنطور که در آیه شریفه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى" (2) و آیه"کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین" (3) تکلیف کرده چون هر چند در هر سه آیه تعبیر به(کتب علیکم)آمده، لیکن بین قصاص در مورد کشتگان - در آیه دوم - و وصیت‏به والدین و اقرباء - در آیه سوم، و بین مساله صیام - در آیه مورد بحث فرق است، و آن این است که قصاص در قتلى امرى است‏سازگار با حس انتقامجوئى امرى است که دلهاى صاحبان خون تشنه آن است، صاحبان خون به حکم غریزه و طبیعت نمى‏توانند قاتل عزیز و پاره تن خود را زنده و سالم ببینند، و نمى‏توانند این معنا را تحمل کنند که نسبت‏به جنایتى که به ایشان شده بى اعتنائى شود، و همچنین وصیت و سفارش والدین و خویشان که مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت‏به ارحام است، آنهم در هنگامى که مى‏خواهد بوسیله مرگ براى همیشه از آنان جدا شود.

پس قصاص و وصیت دو حکم مقبول بطبع، و موافق با مقتضاى طبیعت آدمى است، و انشاء آن احتیاج به مقدمه و زمینه‏چینى ندارد، به خلاف حکم روزه که عبارت است از محرومیت نفوس از بزرگترین مشتهیات، و مهم‏ترین تمایلاتش، یعنى خوردن و نوشیدن و جماع، که چون محرومیت از آنها ثقیل بر طبع و مصیبتى براى نفس آدمى است.در توجیه حکمش ناگزیر از این است که قبلا براى شنوندگان - با در نظر گرفتن اینکه عموم مردمند و بیشتر مردم عوام و پیرو مشتهیات نفسند - مقدمه‏اى بچیند، و دلهاشان را علاقه‏مند بدان سازد، تا تشنه پذیرش آن شوند، بدین جهت است که گفتیم آیه: "کتب علیکم القصاص"الخ و آیه: "کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت"الخ، انشاء حکم است، و حاجتى به زمینه‏چینى ندارد، به خلاف آیه: "کتب علیکم الصیام"تا آخر دو آیه که مشتمل بر هفت فقره است و خبر مى‏دهد از اینکه بعدها چنین حکمى انشاء مى‏شود.

"یا ایها الذین آمنوا..."

اینگونه خطاب(اى کسانى که ایمان آورده‏اید)به منظور توجه دادن مردم به صفت ایمانشان است، و گرنه مى‏فرمود: (اى مردم)لیکن خواست‏بفهماند با توجه به اینکه داراى ایمانید باید هر حکمى را که از ناحیه پروردگارتان مى‏آید بپذیرید، هر چند که بر خلاف مشتهیات، و ناسازگار با عادات شما باشد.

در اینجا ممکن است‏بپرسى: علت این تعبیر در آیه مورد بحث روشن شد لیکن این معنا روشن نشد که چرا همین تعبیر در ابتداى آیه قصاص آمده، ولى در آیه وصیت نیامده؟در پاسخ مى‏گوئیم: علتش این است که حکم قصاص هر چند مطابق میل و طبیعت آدمى است لیکن در عصر نزول آیه، مسیحیان با آن مخالف بودند، و آنها عفو را بر قصاص ترجیح مى‏دادند، و لذا لازم بود در توجیه حکم قصاص در میان ملت اسلام، ایمان ملت‏خاطرنشان گردد و گفته شود ایمان شما شما را محکوم مى‏کند به اینکه احکام الهى را بپذیرید، هر چند که دیگران مخالف آن باشند، و در آیه وصیت چون چنین مخالفتى در کار نبود، آن آیه به خطاب(یا ایها الذین آمنوا)آغاز نشد.

"کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم"

کلمه کتابت معنایش معروف است، لیکن گاهى کنایه مى‏شود از واجب شدن عملى، و یا تصمیم بر عملى و یا قضاى حتمى که بر چیزى رانده شده، که در آیه: "کتب الله لا غلبن انا و رسلى" (4) کنایه از قضاء حتمى، و در آیه: "و نکتب ما قدموا و آثارهم" (5) کنایه از عزیمت و قضاء حتمى است و در آیه"و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس" (6) کنایه از وجوب و وضع قانون و جعل حکم قطعى است.

و کلمه(صیام)و کلمه(صوم)در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است، مثلا صوم از خوردن، و صوم از نوشیدن، و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن به معناى خوددارى از آنها است، و چه بسا در معناى آن این قید را اضافه کرده باشند، که به معناى خوددارى از خصوص کارهائى است که دل آدمى مشتاق آن باشد، و اشتهاى آن را داشته باشد.

صاحب این گفتار گفته: معناى صوم در اصل لغت‏خوددارى از خصوص چنین کارهائى بوده، و لیکن بعدها در شرع در خصوص خوددارى از کارهاى معینى استعمال شده، و آن هم خوددارى از طلوع فجر تا مغرب و توام با نیت است و منظور از"الذین من قبلکم"امتهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام است، امتهاى انبیاء قبل، چون امت موسى و عیسى و غیر ایشان است.

چون هر جا که در قرآن کریم این کلمه به چشم مى‏خورد معهود همین معنا است، البته این به آن معنا نیست که جمله"کما کتب على الذین من قبلکم"در مقام اطلاق از حیث اشخاص است و مى‏خواهد بفرماید: تمامى تک تک امتها روزه داشته‏اند و نیز به آن معنا نیست که بفهماند روزه اسلام شبیه روزه امتهاى پیشین است، پس آیه شریفه نه دلالت‏بر این دارد که تمامى امتها بدون استثناء روزه داشته‏اند، و نه دلالت دارد بر اینکه روزه همه امتها مانند روزه ما مسلمانان در خصوص رمضان و از ساعت فلان تا ساعت فلان و داراى همه خصوصیات روزه ما بوده، بلکه تنها در این مقام است که اصل روزه و خوددارى را در امتهاى پیشین اثبات کند، و بفرماید: امتهاى پیشین هم روزه داشته‏اند.

و مراد از جمله: (الذین من قبلکم)الخ امتهاى گذشته داراى ملت و دین است البته همانطور که گفتیم نه همه آنها، و قرآن کریم معین نکرده که این امتها کدامند، چیزى که هست از ظاهر جمله: (کما کتب) الخ بر مى‏آید که امتهاى نامبرده اهل ملت و دین بوده‏اند که روزه داشته‏اند، و از تورات و انجیل موجود در دست‏یهود و نصارا هیچ دلیلى که دلالت کند بر وجوب روزه بر این دو ملت دیده نمى‏شود، تنها در این دو کتاب فرازهائى است که روزه را مدح مى‏کند، و آن را عظیم مى‏شمارد.

و اما خود یهود و نصارا را مى‏بینیم که تا عصر حاضر در سال چند روز به اشکالى مختلف روزه مى‏گیرند، یا از خوردن گوشت و یا از شیر و یا از مطلق خوردن و نوشیدن خوددارى مى‏کنند.

و نیز در قرآن کریم داستان روزه زکریا و قصه روزه مریم از سخن گفتن آمده است.

و در غیر قرآن مساله روزه از اقوام بى دین نیز نقل شده، همچنانکه از مصریان قدیم و یونانیان و رومیان قدیم و حتى وثنى‏هاى هندى تا به امروز نقل شده، که هر یک براى خود روزه‏اى داشته و دارند، بلکه مى‏توان گفت عبادت و وسیله تقرب بودن روزه از امورى است که فطرت آدمى به آن حکم مى‏کند، که بحثش خواهد آمد ان شاء الله.

و بعضى گفته‏اند که مراد از جمله(الذین من قبلکم)یهود و نصارا و یا انبیاى سابق است، که بر طبق هر یک از این دو قول روایاتى هم آمده، ولى روایاتى است که خالى از ضعف نیست.

"لعلکم تتقون"

وثنى‏ها(همانطور که اشاره شد)به منظور تقرب و ارضاى آلهه خود و در هنگامى که جرمى مرتکب مى‏شدند به منظور خاموش کردن فوران خشم خدایان روزه مى‏گرفتند، و همچنین وقتى حاجتى داشتند به منظور برآمدنش دست‏به این عبادت مى‏زدند و این قسم روزه در حقیقت معامله و مبادله بوده، عابد با روزه گرفتن احتیاج معبود را بر مى‏آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد، و یا او رضایت این را به دست مى‏آورده، تا این هم رضایت او را حاصل کند.

ولى در اسلام روزه معامله و مبادله نیست، براى اینکه خداى عزوجل بزرگتر از آن است که در حقش فقر و احتیاج و یا تاثر و اذیت تصور شود، و سخن کوتاه آنکه خداى سبحان برى از هر نقص است، پس هر اثر خوبى که عبادتها داشته باشد، حال هر عبادتى که باشد تنها عاید خود عبد مى‏شود، نه خداى تعالى و تقدس، همچنانکه اثر سوء گناهان نیز هر چه باشد به خود بندگان برمى‏گردد"ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها" (7) این معنائى است که قرآن کریم در تعلیماتش بدان اشاره مى‏کند، و آثار اطاعتها و نافرمانى‏ها را به انسان بر مى‏گرداند انسانى که جز فقر و احتیاج چیزى ندارد، و باز قرآن در باره‏اش مى‏فرماید: "یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى" (8) .

و در خصوص روزه، همین برگشتن آثار اطاعت‏به انسان را در جمله: (لعلکم تتقون) بیان کرده، مى‏فرماید: فائده روزه تقوا است، و آن خود سودى است که عاید خود شما مى‏شود، و فائده داشتن تقوا مطلبى است که احدى در آن شک ندارد، چون هر انسانى به فطرت خود این معنا را درک مى‏کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزى که لازم است‏بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگى خود جلوگیرى کند، و بدون هیچ قید و شرطى سرگرم لذت‏هاى جسمى و شهوات بدنى نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگى مادى را هدف بپندارد، و سخن کوتاه آنکه از هر چیزى که او را از پروردگار تبارک و تعالى مشغول سازد بپرهیزد.

و این تقوا تنها از راه روزه و خوددارى از شهوات بدست مى‏آید، و نزدیک‏ترین راه و مؤثرترین رژیم معنوى و عمومى‏ترین آن بطوریکه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‏مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‏بارگان اهل دنیا، عبارت است از خوددارى از شهوتى که همه مردم در همه اعصار مبتلاى بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسى که اگر مدتى از این سه چیز پرهیز کنند، و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروى خویشتن‏دارى از گناهان در آنان قوت مى‏گیرد و نیز به تدریج‏بر اراده خود مسلط مى‏شوند، آن وقت در برابر هر گناهى عنان اختیار از کف نمى‏دهند، و نیز در تقرب به خداى سبحان دچار سستى نمى‏گردند، چون پر واضح است کسى که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسى که امرى مباح است اجابت مى‏کند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانى‏ها شنواتر، و مطیع‏تر خواهد بود، این است معناى آنکه فرمود: (لعلکم تتقون).

"ایاما معدودات"

منصوب آمدن کلمه(ایام)بنابر ظرفیت و به تقدیر کلمه(فى)است، و این ظرف(در ایامى معدود) متعلق است‏به کلمه(صیام)، و ما در سابق هم گفتیم که نکره آمدن ایام و اتصاف آن به صفت(معدودات) براى این است که بفهماند تکلیف نامبرده ناچیز و بدون مشقت است، تا به این وسیله مکلف را در انجام آن دل و جرات دهد، و از آنجا که ما در سابق گفتیم آیه"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"الخ بیان ایام است، قهرا مراد از ایام معدودات همان ماه رمضان خواهد بود.

بعضى از مفسرین گفته‏اند: که مراد از ایام معدودات روزه مستحبى سه روز در هر ماه و روز عاشورا است، و بعضى دیگر گفته‏اند: ایام البیض یعنى سیزده و چهارده و پانزدهم هر ماه، و نیز روزه عاشوراء است، که مسلمانان و رسولخدا ص در این ایام روزه مى‏گرفتند، آنگاه آیه شریفه"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"الخ نازل شد، و روزه‏هاى چند روز نامبرده نسخ گردید، و براى همیشه روزه رمضان واجب گشت.

صاحبان این دو قول هر کدام به یک دسته روایات وارده از طرق اهل سنت و جماعت تمسک کرده‏اند، روایاتى که صرفنظر از سند، در بین خود تعارض دارند، و بهمین جهت قابل اعتماد نیستند.

دلیل عمده‏اى که ضعف این قول را روشن مى‏کند دو چیز است.

اول اینکه: روزه همانطور که دیگران هم گفته‏اند یک عبادت عمومى و همگانى است، و اگر منظور از آیه شریفه مورد بحث آن بوده باشد که اینان گفتند، قطعا تاریخ آن را ضبط مى‏کرد، و دیگر اختلافى در ثبوتش پدید نمى‏آمد و بهمین دلیل نسخ آن نیز ثابت مى‏شد و کسى در آن اختلاف نمى‏کرد و مى‏بینیم که اینطور نیست، و در هر دو قسمت اختلاف شدید هست.

علاوه بر اینکه ملحق شدن عاشورا به سه روز در هر ماه و وجوب یا استحباب روزه آن بعنوان یک عید از اعیاد اسلامى از بدعت‏هائى است که بنى امیه(لعنهم الله)آن را ابداع کردند، بدین جهت ابداع کردند که در آن روز در واقعه کربلا ذریه رسول خدا ص و اهل بیت او را از بین بردند، مردانشان را کشتند و زنان و ذرارى ایشان را به اسارت برده اموالشان را غارت کردند، و از خوشحالى و مسرت آن روز را مبارک شمرده، براى خود عید گرفتند، و روزه آنرا تشریع کردند تا از روزه گرفتن آن روز رکت‏بگیرند.

و باز بهمین منظور براى روزه آن روز فضائلى جعل کردند، و برکاتى تراشیدند، و احادیثى(به این مضمون که عاشورا یکى از اعیاد اسلامى است، و بلکه از اعیاد عامه‏اى است که حتى مشرکین جاهلیت و یهود و نصارا هم از زمان بعثت موسى و عیسى آن را پاس مى‏دارند)جعل کردند، در حالیکه هیچ یک از این مضامین درست نیست، نه یهود عاشورا را عید مى‏دانسته و نه نصارا، و نه مردم جاهلیت و نه اسلام، چون عاشورا نه یک روز ملى بوده تا نظیر نوروز و مهرگان عید ملى و قومى بشود، و نیز در آن روز هیچ واقعه‏اى از قبیل فتح و پیروزى براى ملت اسلام اتفاق نیفتاده، تا نظیر مبعث و میلاد رسولخدا ص روزى تاریخى براى اسلام باشد، و هیچ جهت دینى هم ندارد تا نظیر فطر و قربان عیدى دینى باشد، پس عزت و احترامى که بنى امیه براى عاشورا درست کرده‏اند عزتى است‏بدون جهت.

دلیل دوم: بر ضعف این قول این است که آیه سوم از آیات مورد بحث‏یعنى آیه: (شهر رمضان)الخ سیاقى دارد که با نازل شدنش جداى از دو آیه دیگر نمى‏سازد، تا ناسخ آیه‏هاى قبل باشد: چون ظاهر سیاق این است که جمله(شهر رمضان)خبر باشد براى مبتدائى که حذف شده، و یا مبتدائى باشد براى خبرى که حذف شده، که توضیحش گذشت در نتیجه بیانى خواهد بود براى جمله: (ایاما معدودات)و با در نظر گرفتن این معنا هر سه آیه کلام واحدى خواهد بود، که غرض واحدى را دنبال مى‏کند، و آن عبارت است از واجب بودن روزه ماه رمضان.

و اما اینکه کلمه(شهر رمضان)مبتداء و جمله: "الذى انزل فیه القرآن"خبر آن باشد، هر چند نظریه‏اى است که آیه شریفه را مستقل از ما قبل مى‏کند، و بنابر آن، آیه شریفه صلاحیت آن را دارد که به تنهائى نازل شده باشد، لیکن صلاحیت آن را ندارد که ناسخ آیه قبلش باشد، براى اینکه میان ناسخ و منسوخ باید منافاتى باشد، و میان این آیه و آیه قبلش هیچ منافاتى نیست، تا این ناسخ آن باشد با اینکه گفتیم در نسخ باید منافات و تباینى در بین باشد.

ضعیف‏تر از این قول، گفتار جمعى دیگر است، که از کلماتشان بر مى‏آید که خواسته‏اند بگویند آیه دوم یعنى آیه: (ایاما معدودات)الخ ناسخ آیه اول، یعنى آیه: (کتب علیکم الصیام)است، به این بیان که قبل از اسلام روزه بر نصارا نیز واجب بود، ولى نصارا در آن کم و زیاد کردند، تا بالاخره بر عدد پنجاه روز قرار گرفت، آنگاه خداى تعالى براى مسلمین روزه رمضان را تشریع کرد، پس رسولخدا ص و مسلمانان در صدر اسلام و قبل از تشریع روزه رمضان همان روزه پنجاه روز مسیحیان را مى‏گرفتند، و آیه اول هم همین را تشریع کرده، مى‏فرماید شما مسلمانان نیز همان روزه مسیحیان را بگیرید، ولى آیه دوم وقتى نازل شد حکم آیه اول را نسخ کرد، چون فرمود روزه در چند روز معینى واجب است.

و وجه ضعیف‏تر بودن این قول از قول قبلى این است که همه ایرادهائى که به وجه قبلى وارد بود بر آن وارد است، علاوه بر اینکه متمم بودن آیه دومى براى اولى روشن‏تر از متمم بودن سومى براى دومى است، و نیز روایاتى که این قائل قول خود را مستند به آنها کرده جعلى بودن و مخالفتش با قرآن و با سیاق آیه روشن‏تر از مخالفت روایات قول اول با آیه است.

"فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"

حرف فاء در ابتداء آیه مى‏فهماند که مطلب آیه نتیجه و فرع آیه قبل است، که مى‏فرمود: (کتب علیکم) الخ، و نیز(ایاما معدودات)الخ، و معناى مجموع آن چنین مى‏شود: روزه بر شما واجب شده، و نیز عدد معینى در آن رعایت‏شده، و همانطور که از اصل روزه رفع ید نمى‏شود، از عدد آن نیز صرفنظر نمى‏شود، پس اگر در ایام رمضان عارضه‏اى چون مرض و سفر پیش آید که حکم وجوب روزه را در آن ایام معدوده یعنى ایام رمضان بردارد از این ایام معدوده صرفنظر نمى‏شود، و باید به همان عدد در سایر روزها روزه گرفت، و این همان حقیقتى است که آیه سوم(و لتکملوا العدة)الخ متعرض است، پس جمله: (ایاما معدودات)الخ همانطور که به بیان گذشته معناى تحقیر و ناچیز بودن ایام را افاده مى‏کند، این معنا را هم افاده مى‏کند، که همین عدد ناچیز رکنى است که در غرض و حکم روزه ماخوذ شده است.

کلمه(مرض)به معناى خلاف صحت و سلامتى است و کلمه(سفر)از ماده(س - ف - ر)گرفته شده، که به معناى کشف است و گویا سفر را از این جهت‏سفر مى‏خوانند که مسافر براى بیرون شدن از وطن از خانه‏اش منکشف و ظاهر مى‏شود، و گویا اینکه فرمود: (او على سفر)و مانند کلمه(مریضا) نفرمود(مسافرا)، براى اشاره به این معنا بوده که آن مسافرى روزه‏اش شکسته مى‏شود که در حال حاضر مسافر باشد، نه در گذشته، (مثل کسى که در سفر ده روز در محلى اقامت کرده است، که چنین کسى قبلا مسافر بوده، و فعلا مقیم است، و روزه‏اش صحیح است)و نه در آینده(مثل کسى که مى‏خواهد بعد از ظهر حرکت کند که چنین کسى روزه آن روزش صحیح است).

بیشتر دانشمندان و علماى اهل سنت گفته‏اند: از آیه: "فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"الخ، استفاده مى‏شود که مسافر مى‏تواند روزه نگیرد، نه اینکه روزه گرفتن برایش حرام است، پس مریض و مسافر، هم مى‏توانند روزه بگیرند، و هم اینکه افطار نموده به همان عدد از روزهاى دیگر سال روزه بگیرند.

لیکن این حرف صحیح نیست، زیرا گفتیم ظاهر جمله: (فعدة من ایام اخر)(کسى که مریض و مسافر باشد باید چند روزى در ایام دیگر سال روزه بگیرد)عزیمت است، نه رخصت، یعنى از ظاهر آن بر مى‏آید که مریض و مسافر نباید در رمضان روزه بگیرند، و این معنا از ائمه اهل بیت ع نیز روایت‏شده، و مذهب جمعى از صحابه از قبیل عبد الرحمان بن عوف، و عمر بن خطاب، و عبد الله بن عمر، و ابى هریرة، و عروة بن زبیر، نیز همین است، پس جمله نامبرده حجتى است علیه علماى نامبرده از اهل سنت.

ایشان براى توجیه نظریه خود چیزى در آیه تقدیر گرفته گفته‏اند، تقدیرش"فمن کان مریضا او على سفر فافطر فعدة من ایام اخر"است، یعنى هر کس مریض یا مسافر باشد، و به همین جهت افطار کرده باشد به همان عدد از روزهاى دیگر روزه بگیرد.

و این تقدیر دو اشکال دارد، اول اینکه اصولا همانطورى که گفته‏اند تقدیر گرفتن خلاف ظاهر است، (وقتى گوینده‏اى سخن مى‏گوید تمامى کلماتى که در افاده منظورش دخالت دارد در کلام خود مى‏آورد، و چیزى را نگفته نمى‏گذارد)مگر آنکه به اتکاء قرینه‏اى که در کلامش هست‏یک کلمه را حذف کند، چون یقین دارد خواننده یا شنونده با وجود آن قرینه مى‏فهمد که فلان کلمه حذف شده است و اما بدون قرینه دست‏به چنین حذفى نمى‏زند.

اشکال دوم اینکه: به فرضى که تسلیم شویم و قبول کنیم که کلمه(فافطر)در آیه حذف شده، تازه این کلام هم دلالتى بر رخصت ندارد، (کدام شنونده‏اى از عبارت"و هر کس مریض یا مسافر باشد، و افطار کرده باشد در ایامى دیگر روزه بگیرد"، مى‏فهمد روزه در سفر و مرض جایز است؟)آرى نهایت چیزى که از عبارت"فمن کان مریضا او على سفر فافطر"، در این مقام(که به گفته سایر مفسرین نیز مقام تشریع است)استفاده مى‏شود، این است که افطارش گناه نبوده چون جایز بوده، البته جواز به معناى اعم از وجوب و استحباب و اباحه، جوازى که با وجوب و استحباب و اباحه مى‏سازد، و اما اینکه به معناى سومى یعنى الزامى نبودن افطار باشد به هیچ وجه لفظ آیه بر آن دلالت ندارد، بلکه باز هم بر خلاف آن دلالت مى‏کند، چون قانونگذار حکیم در مقام تشریع خود، هرگز در بیان آنچه باید بیان کند کوتاهى نمى‏کند، و این خود روشن است.

"و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"

کلمه(یطیقون)از مصدر اطاقه است، و اطاقه همانطور که بعضى گفته‏اند به معناى به کار بستن تمامى قدرت در عمل است که لازمه آن این است که عمل نامبرده آنقدر دشوار باشد، که همه نیروى انسان در انجامش مصرف شود، در نتیجه معناى جمله"و على الذین یطیقونه" این است که هر کس روزه برایش مشقت داشته باشد، و کلمه(فدیه)به معناى بدل و عوض است و در اینجا به معناى عوض مالى است، که همان طعام مسکین یعنى سیر کردن یک مسکین گرسنه است از غذائى که خود انسان مى‏خورد، البته نه آن غذاى ساده‏اى که گاهى مى‏خورد، و نه آن غذاى لذیذى که باز گاه گاه مى‏خورد، بلکه از غذاى متوسطى که غالبا استفاده مى‏کند، و حکم این فدیه نیز مانند حکم قضاى روزه مریض و مسافر واجب است، چون تعبیر(و على الذین)تعبیرى است که وجوب تعیینى را مى‏رساند، نه تخییرى و نه رخصت را.

بعضى از مفسرین گفته‏اند جمله نامبرده نیز رخصت را مى‏رسانده و سپس نسخ شده چون خداى سبحان در اول، همه مردم را که مى‏توانند روزه بگیرند مخیر کرد بین روزه گرفتن و کفاره دادن از هر روز به طعام یک مسکین، چون مردم در آن ایام عادت به روزه نداشتند، بعدها که رفته رفته عادت کردند، این آیه به وسیله آیه: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"الخ نسخ شد.

بعضى دیگر از همین مفسرین گفته‏اند: تنها نسبت‏به اشخاص توانا نسخ شد و قرار شد حتما روزه بگیرند، و اما مثل پیر زن و پیرمرد سالخورده و زن حامله و زن بچه شیرده آیه نسخ نشد، و حکم جواز افطار و فدیه دادن باقى ماند.

و به جان خودم اینگونه تفسیرها بازى کردن با قرآن و پاره پاره کردن آیات آن است، و اگر خواننده عزیز در آیات سه‏گانه مورد بحث دقت کند خواهد دید که هر سه یک غرض را دنبال مى‏کند، و یک سیاق متصل و جملاتى به هم پیوسته و بیانى روشن دارد، آنگاه اگر این کلام واحد و پیوسته را با نظریه این مفسرین تطبیق دهد، خواهد دید که دیگر آن سیاق پیوسته را ندارد، جملاتش با یکدیگر متنافى است، اولش آخرش را نقض مى‏کند، یک جا مى‏گوید:

(کتب علیکم الصیام)روزه بر شما واجب شده، دنبالش مى‏گوید آنهائى که مى‏توانند روزه بگیرند مى‏توانند افطار نموده به جاى آن طعام دهند، و در آخر مى‏گوید: روزه بر همه شما واجب است تا حکم آخرى ناسخ حکم فدیه نسبت‏به خصوص قادران باشد، و حکم فدیه نسبت‏به غیر قادران به حال خود باقى بماند، با اینکه در آیه شریفه بنا بر این تصویر حکم غیر قادرین اصلا بیان نشده است.

مگر اینکه کسى بگوید کلمه(یطیقونه)قبل از نسخ شدن به معناى قدرت داشتن است، و بعد از نسخ به معناى قدرت نداشتن، و این پیدا است که چقدر بى‏پایه است. و سخن کوتاه اینکه بنا بر این باید جمله: "و على الذین یطیقونه"الخ که در وسط آیات قرار گرفته ناسخ جمله: (کتب علیکم الصیام)در اول آیات باشد، که با آن تنافى دارد، آن وقت این سؤال پیش مى‏آید که چرا بدون هیچ علتى حکم ناسخ را مقید به کسانى کرده که توانائى ندارند.

و نیز لازمه این تفسیر این است که جمله: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"تنها ناسخ حکم کسانى باشد که قادر بر روزه‏اند، نه آنهائى که از روزه عاجزند با اینکه ظاهر عبارت ناسخ مطلق است، هم قادر را شامل مى‏شود و هم عاجز را، علاوه بر اینکه اصلا منسوخ شامل حکم عاجز نبود، تا ناسخ بخواهد آن حکم را براى عاجز باقى بدارد، و این تالى فاسدها فاحش‏ترین تالى فاسدهایند.

حال اگر علاوه بر نسخهائى که از آقایان براى تو خواننده عزیز نقل کردیم، نسخ‏هاى دیگرى که در باره این سه آیه ذکر کرده‏اند اضافه کنى، آن وقت تفسیرى عجیب خواهى دید، و آن نسخ‏ها این است که گفته‏اند جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله: (ایاما معدودات)الخ است، و جمله(ایاما معدودات)هم ناسخ جمله(کتب علیکم الصیام)است.

(بد نیست دوباره نسخ‏هائى را که آقایان در سه آیه قرآن قائل شده‏اند بشماریم، تا بازیگرى با کلام خدا بر ایمان روشن‏تر بشود:

1 - جمله: (و على الذین یطیقونه)الخ ناسخ جمله: (کتب علیکم الصیام)است.

2 - جمله: (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه)ناسخ حکم(و على الذین یطیقونه)است.

3 - جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله(ایاما معدودات)است.

4 - جمله: (ایاما معدودات)الخ ناسخ(کتب علیکم الصیام)است.(مترجم)

"فمن تطوع خیرا فهو خیر له"

کلمه تطوع از ماده(ط - و - ع)است.و معناى طوع مقابل معناى کراهت است، و یا بگو به این معنا است که انسان کارى را به رضا و رغبت‏خود انجام دهد، آنگاه همین طوع وقتى به باب تفعل مى‏رود و به صورت تطوع در مى‏آید.معناى داوطلب بودن هم بر آن اضافه مى‏شود پس تطوع به معناى این است که انسان خودش داوطلبانه کارى را انجام دهد که اطاعت‏خدا هم هست، بدون اینکه در انجام آن کراهتى داشته باشد، و اظهار ناراحتى و گرانبارى کند، حال چه اینکه آن عمل الزامى و واجب باشد.و چه غیر الزامى و مستحب.

این معناى اصلى کلمه تطوع بوده، پس اگر مى‏بینیم که فعلا در خصوص افعال مستحب استعمال مى‏شود یک اصطلاحى است جدید، که بعد از نزول قرآن در بین مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم این بوده که معمولا عمل نیکى که یک مسلمان داوطلبانه انجام مى‏دهد عمل مستحب است، و اما عمل واجب هر چه هم که بطوع و رغبت انجام شود باز بوئى از اکراه و اجبار در آن هست.

و سخن کوتاه آنکه کلمه(تطوع)همانطور که دیگران هم گفته‏اند دلالتى بر خصوص استحباب ندارد، نه ماده‏اش(ط - و - ع)و نه هیاتش(تفعل)، در نتیجه مى‏توان گفت‏حرف (فاء)که در آغاز جمله آمده جمله را فرع و نتیجه معنائى مى‏کند که از کلام سابق استفاده مى‏شد، و معناى مجموع کلام - و خدا داناتر است - این مى‏شود: روزه بر شما واجب شده است، و در آن خیر و صلاح شما رعایت‏شده، علاوه بر اینکه با داشتن این فریضه شما هم جزء امتهائى مى‏شوید که قبل از شما بودند، با این تفاوت که در این فریضه تخفیف و تسهیلى براى شما منظور شده است، پس آن را بطوع و رغبت‏بیاورید، نه با کراهت چون هر کس عمل خیر را بطوع بیاورد بهتر است تا همان عمل را به کره بیاورد.

از اینجا روشن مى‏شود که جمله: (فمن تطوع خیرا)از قبیل به کار بردن سبب در جاى مسبب است، ساده‏تر بگویم در این جمله سخن از خصوص روزه نشده بلکه سخن از مطلق تطوع خیر شده، که سبب تطوع در روزه است، نظیر آیه: "قد نعلم انه لیحزنک الذى یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون" (9) یعنى غم مخور و صبر کن که علت تکذیب ایشان انکار آیات خدا است، چون در این آیه نیز سبب تکذیب در جاى تکذیب نشسته.

بعضى از مفسرین گفته‏اند جمله مورد بحث‏یعنى"فمن تطوع خیرا فهو خیر له"مرتبط به جمله قبل است، که مى‏فرمود: "و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"الخ، و معناى مجموع آن دو جمله این است که کسى که بیشتر از طعام یک مسکین فدیه بدهد، مثلا براى یک روز روزه دو نفر مسکین را طعام دهد و یا طعام دو مسکین را به یک نفر بدهد برایش بهتر است.

اشکالى که بر این تفسیر وارد است همانست که گفتیم: کلمه(تطوع)اختصاص به مستحبات ندارد علاوه بر اینکه بنا بر این تفسیر فاء تفریع بى‏معنا مى‏شود چون در نتیجه قرار گرفتن تطوع به آن معنا(بیش از طعام یک مسکین دادن)بر حکم فدیه هیچ نکته معقولى بنظر نمى‏رسد، علاوه بر اینکه اصولا کلمه(تطوع بخیر)هیچ دلالتى بر تطوع به زیادتر دادن ندارد.

"و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون"

این جمله متمم جمله قبلى است، و معنایش به حسب تقدیر - به آن بیانى که گذشت - این مى‏شود با روزه‏اى که بر شما واجب شده تطوع کنید، و آن را داوطلبانه بیاورید، که تطوع به کار خیر بهتر است، و روزه هم که خیر شما است پس تطوع به روزه هم خیرى علاوه بر خیر دیگر است.

و بعضى از مفسرین گفته‏اند: جمله مورد بحث‏یعنى(و ان تصوموا خیر لکم)خطاب به کسانى است که از روزه گرفتن معذورند، نه عموم مؤمنین که در جمله(روزه بر شما واجب شده)مخاطب بودند، چون ظاهر عبارت نامبرده رجحان روزه است، و معلوم است که رجحان با ترک هم مى‏سازد، در نتیجه عبارت ظاهر در استحباب روزه مى‏شود نه وجوب که منافى با ترک است، و چون مى‏دانیم روزه واجب است ناگزیر عبارت نامبرده را حمل مى‏کنیم بر رجحان و استحباب روزه براى کسانى که از ناحیه شرع مجاز در ترک آنند، مانند مریض و مسافر که مى‏گوئیم روزه‏اى که بر همه واجب است‏بر مریض و مسافر مستحب است، و بهتر آن است که آنها نیز روزه را بر افطار ترجیح دهند، و در عین حال قضاى آنرا هم بگیرند.

اما این تفسیر به خاطر اشکالاتى که بر آن وارد است صحیح نیست.

اشکال اول اینکه: دلیلى بر طبق آن نیست.

اشکال دوم اینکه: اگر مراد از جمله: (و ان تصوموا خیر لکم)استحباب روزه براى مریض و مسافر بود، با در نظر گرفتن اینکه در جمله: (فمن کان منکم مریضا)الخ مریض و مسافر غایب به حساب آمده‏اند، جا داشت در جمله بعدى هم غایب به حساب آمده، در باره‏شان بفرماید: (و ان یصوموا خیر لهم)مریض و مسافر اگر روزه بگیرند بر ایشان بهتر است، ولى فرمود:

(اگر روزه بگیرید برایتان بهتر است)پس معلوم مى‏شود در جمله دوم روى سخن با خصوص مسافر و مریض نیست.

اشکال سوم اینکه: جمله اولى به خوبى دلالت دارد بر اینکه مریض و مسافر مختارند در گرفتن و نگرفتن روزه، نه اینکه گرفتن روزه رجحان داشته باشد، بلکه جمله بعدیش که مى‏فرماید: (فعدة من ایام اخر)صریح در این است که حتما باید در روزهاى دیگر روزه بگیرند، آن وقت چطور مفسرین نامبرده مى‏توانند بگویند آیه در صدد بیان رجحان روزه بر ترک آن است.

اشکال چهارم اینکه: اگر جمله اولى(فمن کان منکم)الخ در صدد بیان ترخیص روزه براى مسافر و مریض باشد، و بگوید گرفتن و نگرفتن روزه براى معذورین یکسان است، البته جا داشت در جمله بعدى بفرماید بلکه گرفتن آن بهتر است، تا یک طرف تخییر را ترجیح داده و بیانگر رجحان آن باشد، ولى جمله اولى در مقام بیان روزه رمضان و روزه ایام دیگر سال است، و با چنین زمینه‏اى دیگر ممکن نیست تنها از جمله: (و ان تصوموا خیر لکم)و بدون هیچ قرینه‏اى در کلام استفاده کنیم که مى‏خواهد روزه رمضان را بر روزه غیر رمضان ترجیح دهد.

اشکال پنجم اینکه: مقام آیات، مقام بیان حکم نیست، تا ظهور رجحان از جمله (فمن کان)با حکم وجوبى منافات پیدا کند، بلکه مقام، همانطور که در سابق هم گذشت مقام بیان ملاک تشریع است، و اینکه اگر شارع اسلام حکمى را صادر مى‏کند خالى از فلسفه و حکمت و خیر و نیکوئى نیست، و عینا نظیر آیه: "فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم" (10) ، و آیه: "فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون" (11) ، و آیه:

"تؤمنون بالله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون" (12) است که در هر سه آیه مى‏فرماید، حکمى که شده براى شما خیر است و آیات در این باب بسیار است.

"شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى"

ماه رمضان نهمین ماه از ماههاى سال قمرى و عربى است، که بین ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن کریم از ماههاى دوازده‏گانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگرى نیامده.

و کلمه نزول به معناى پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معناى نازل کردن دفعى و یک پارچه است، و تنزیل به معناى نازل کردن تدریجى است، و کلمه(قرآن)اسم کتابى است که خداى تعالى آنرا بر پیامبر گرامیش محمد ص نازل کرده، و به این جهت آن را قرآن نامیده که(قبلا از جنس خواندنیها نبود، و به منظور اینکه درخور فهم بشر شود نازلش کرد و در نتیجه کتابى)خواندنى شد، چنانکه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون" (13) و این کلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مى‏شود و هم بر اجزاى آن.

و این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه قرآن یک پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوى دیگر ظاهر آیه شریفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مکث، و نزلناه تنزیلا" (14) دلالت دارد بر اینکه قرآن کریم به تدریج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص یعنى در مدت تقریبا بیست و سه سال نازل شده، تاریخ هم مؤید این معنا است، و از همین جهت‏بعضى گمان کرده‏اند که آیه مورد بحث‏با این آیه منافات دارد.

و بعضى دیگر در پاسخ گفته‏اند: قرآن کریم دو بار نازل شده، یک بار در ماه رمضان بطور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج‏بر زمین نازل شده، و این پاسخى است که مفسرین نامبرده آنرا از روایات گرفته‏اند که بعضى از آنها را در بحث روایتى آینده نقل خواهیم کرد.ان شاء الله ولى بعضى دیگر به این مفسرین اشکال کرده‏اند، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنى نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلى روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمى‏سازد، چون بنا بر این تفسیر قرآن کریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالى که هدایتگر براى مردم نبود.

بعضى دیگر از این ایراد پاسخ داده‏اند به اینکه هدایت‏بودن قرآن البته به این معنا که مى‏تواند هادى مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائى است که منافات ندارد با اینکه چند سالى در آسمان دنیا بدون هدایت فعلى و خلاصه راکد مانده باشد، تا وقتى زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینى که از مجلس قانونگذارى گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده‏اش رسید آنرا به کار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

این بود پرسش و پاسخهائى که پیرامون آیه کرده‏اند، و لیکن حق مطلب این است که حکم قوانین و دستورات با حکم خطاباتى که متوجه اشخاص مى‏شود فرق دارد، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبى باشد، هر چند به مدتى اندک آنگاه به او خطاب کنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن کریم از این خطابها بسیار است، مانند خطاب در آیه: "قد سمع الله قول التى تجادلک فى زوجها و تشتکى الى الله و الله یسمع تحاورکما" (15) .

و خطاب در آیه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما". (16) و آیه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدلوا تبدیلا". (17) که در این سه آیه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبینى است که قبل از خطاب وجود داشته‏اند.

علاوه بر اینکه در قرآن کریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد که ناسخ و منسوخ هر دو در یک زمان نازل شوند.

بعضى از مفسرین پاسخ داده‏اند که مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتى از قرآن است که در رمضان نازل شده.

ولى این جواب هم درست نیست، براى اینکه مشهور در نزد مفسرین این است که رسولخدا ص که مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بین رجب تا رمضان بیش از یک ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممکن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالى باشد.

از اینهم که بگذریم آیه‏هاى اول سوره"علق"شهادت مى‏دهد که این سوره اولین سوره‏اى بوده که نازل شده، و در اولین روز بعثت نازل شده، و همچنین سوره"مدثر"شهادت مى‏دهد که در روزهاى اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسیار بعید است که اولین آیه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینکه جمله مورد بحث که مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" دلالت صریحى ندارد بر اینکه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملى است‏بدون دلیل.

و نظیر این آیه در دلالت‏بر اینکه قرآن در یک زمان نازل شده آیه: "و الکتاب المبین اناانزلناه فى لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (18) و آیه: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (19) مى‏باشد چونکه از این آیات بر مى‏آید همه قرآن در یک زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمى‏سازد با اینکه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد، قرینه‏اى هم در کلام نیست که بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم.

و آنچه از تدبر در آیات کتاب بر مى‏آید مطلبى دیگر غیر از همه این مطالب است، چون در آیاتى که مى‏گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبى از شبهاى آن نازل شد تعبیر به انزال آمده، که دلالت‏بر نازل کردن یکپارچه قرآن دارد، و در هیچ یک از آنها تعبیر به تنزیل نیامده، مثلا یکجا فرموده: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (20) جاى دیگر فرموده: "حم و الکتاب المبین انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (21) ، و در جاى دیگر فرموده: "انا انزلناه فى لیلة القدر" (22) .

و این تعبیر و نازل شدن یکپارچه به دو اعتبار مى‏تواند باشد، یکى به اعتبار اینکه مجموع و روى هم رفته قرآن و یا بعضى از آن یکپارچه و یک دفعه نازل شده هر چند که تک تک آیاتش به تدریج نازل شده باشد، همچنانکه در مورد باران با اینکه قطره قطره نازل مى‏شود، ولى به اعتبار اینکه مجموع بارانها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر مى‏کند به اینکه"کماء انزلناه من السماء" (23) و نیز بهمین اعتبار فرموده: "کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته" (24) .

دوم به اعتبار اینکه کتاب ماوراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مى‏فهمیم، که معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال - یک دفعه - است، نه تنزیل(نزول بتدریج).

و همین اعتبار دومى از آیات کریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه: "کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" (25) چون کلمه"احکمت"از احکام است و احکام در مقابل "تفصیل"است، و تفصیل عبارت است از اینکه کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معناى آن است که به نحوى باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یکدیگر متمایز نباشد، چون همه‏اش به یک معنا بر مى‏گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینکه این تفصیل که ما امروز در قرآن مشاهده مى‏کنیم تفصیلى است که بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محکم و بدون جزء و فصل بوده.

از این آیه روشن‏تر، آیه"و لقد جئناهم بکتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم یؤمنون.هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" (26) .

و آیه"و ما کان هذا القرآن ان یفترى من دون الله، و لکن تصدیق الذى بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین"تا آنجا که مى‏فرماید: "بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله" (27) چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبى استفاده مى‏شود که مساله تفصیل و جداسازى امرى است که بعدها بر کتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده.

پس کتاب به خودى خود چیزى است، و تفصیلى که عارض بر آن شده چیزى دیگر، و کفارى که کتاب را تکذیب کردند تکذیبشان مربوط به تفصیل کتاب است، و ناشى از این است که فراموش کردند این تفصیل به چه چیز برگشت مى‏کند و به زودى در قیامت مى‏فهمند و جز فهمیدن چاره‏اى ندارند، آن وقت پشیمان مى‏شوند در حالى که پشیمانى سودى برایشان نداشته، و راه گریزى هم ندارند، و این آیه اشعارى هم به این معنا دارد که کتاب اصلى تاویل کتاب خواندنى یعنى قرآن است.

از آیه مورد بحث روشن‏تر این آیه شریفه است: "حم و الکتاب المبین، انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم" (28) چون این آیه ظهور در این معنا دارد که قرآن قبلا در کتاب مبینى بوده که خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین کتاب قبلا در "ام الکتاب"، که نزد خدا مقامى بلند داشته است، بوده مقامى که دست‏خرد بدان نمى‏رسد، کتابى که حکیم است، یعنى مانند کتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست.

و آیات شریفه"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون، تنزیل من رب العالمین" (29) نیز در سیاق آیه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبى بر مى‏آید، قرآن کریم در کتاب مکنون و پنهان از دید بشر قرار داشته، در کتابى که جز پاکان کسى با آن تماس ندارد، و از آن کتاب که نزد رب العالمین است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعیتى در کتاب مکنون داشته، مکنون از اغیار همان که در آیه سوره زخرف ام الکتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (30) بلکه این لوح از این جهت محفوظ است که دگرگونگى در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنى که باید به تدریج نازل شود(چون به عالمى نازل مى‏شود که زمان و تدرج بر همه آن حاکم است)هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج‏خالى نیست و این تدرج خود نوعى تبدل است، پس کتاب مبین که اصل قرآن است و خالى از تفصیل و تدرج است، امرى است غیر این قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسى است‏براى آن امر.

و همین معنا یعنى اینکه قرآن، نازل شده و بشرى شده کتاب مبین(که ما آن را حقیقت کتاب مى‏نامیم)باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقیقت و نیز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب کلام، خود مصحح آن است که احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم همچنانکه در آیه شریفه: "بل هو قرآن مجید فى لوح محفوظ" (31) و آیاتى دیگر این تعبیر آمده، و همین نکته باعث مى‏شود که آیه: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن" (32) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة القدر" (33) ، و آیه"انا انزلناه فى لیلة مبارکة" (34) را که دلالت دارند بر اینکه قرآن یک دفعه نازل شده حمل کنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن، یعنى کتاب مبین، بر قلب رسولخدا ص در یک شب، همچنانکه همین قرآن بعد از آنکه بشرى و خواندنى و مفصل شد، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است.

این نزول تدریجى از آیات زیر استفاده مى‏شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضى الیک وحیه" (35) و آیات: "لا تحرک به لسانک لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه" (36) چون از این آیات بر مى‏آید که رسولخدا ص مى‏دانسته چه آیه‏اى بر او نازل مى‏شود، و به همین جهت قبل از آنکه وحى آیه‏اى تمام شود او از پیش، آیه را مى‏خوانده، و خداى تعالى از این کار نهیش فرمود، که ان شاء الله توضیحش در جاى مناسب خواهد آمد.

و سخن کوتاه آنکه: اگر کسى در آیات قرآنى تدبر و دقت کند هیچ چاره‏اى جز این ندارد که اعتراف کند به اینکه آیات قرآنى دلالت دارد بر اینکه این قرآنى که تدریجا بر رسول خدا ص نازل شده متکى بر حقیقتى است متعالى و بس بلند که عقول عامه بشر قاصر از درک آن، و دست افکار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاى ماده‏شان از رسیدن به آن حقیقت کوتاه است، و اینکه نخست این حقیقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وى تعلیم داده بود که منظورش از کتاب(که بعدا تدریجا نازل مى‏شود) چیست.و ما ان شاء الله در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه: "هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات" (37) باز در این باره سخن خواهیم گفت.

این آن مطلبى است که گفتیم با دقت و تدبر از آیات کریمه قرآن به دست مى‏آید بله محدثین که کارشان تنها نقل حدیث است و نیز علماى علم کلام و همچنین علماى مادى این عصر از آنجا که منکر ماوراى ماده و محسوساتند ناگزیر شده‏اند این آیات و نظائر آن را که دلالت دارند بر اینکه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و کتاب مبین است، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است، و یا در صحف مطهره است، و یا تعبیرات دیگرى که از قرآن شده، همه را حمل کنند بر اقسامى از استعاره و مجازگوئى، و با این عمل خود قرآن را همپایه یک کتاب شعرى کرده‏اند، (که به قول معروف هر چه گزافى‏تر و دروغ‏تر باشد شیرین‏تر و شیواتر است).

بعضى دیگر از اهل بحث و تحقیق در معناى اینکه چگونه ممکن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتارى دارد که خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد.

هیچ شکى نیست در اینکه بعثت رسولخدا ص قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وى دستور داده که مردم را تبلیغ و انذار کن، از سوى دیگر در این نیز هیچ شکى نیست که بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براى اینکه آیه شریفه:

"انا انزلناه فى لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (38) ، صریحا مى‏فرماید: که قرآن در شب نازل شده، و باز شکى نیست که آن شب از شب‏هاى رمضان بوده، براى اینکه در سوره بقره آیه 185 مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن".

پس تا اینجا هیچ شکى نیست تنها گفتگو در این است که منظور این آیات تمام قرآن است‏یا بعضى از آن؟

در پاسخ از این سؤال مى‏گوئیم: گو اینکه همه قرآن در یک شب نازل نشده، اما همینکه سوره حمد که مشتمل بر بسیارى از معارف قرآن است در یک شب نازل شده، مثل این است که همه قرآن در یک شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار مى‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل کردیم).

پاسخ دیگرى که مى‏توان گفت اینکه: کلمه قرآن همانطور که بر همه آیات بین دو جلد اطلاق مى‏شود، بر بعض از آن نیز اطلاق مى‏گردد، همانطور که بر سایر کتب آسمانى از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق مى‏گردد، و این خود اصطلاحى است از قرآن کریم.

آنگاه اضافه کرده: که اولین بخشى که نازل شده"اقرء باسم ربک الذى خلق..." (39) است که در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى که رسول خدا ص در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه مى‏آمد، همینکه این آیات به وى وحى شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد کند، دوباره جبرئیل خود را به وى نشان داد و تعلیمش داد که بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین"تا آخر سوره حمد، و سپس کیفیت نماز را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالى که اثرى از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبى و کوفتگى در خود احساس کرد، تعبى که همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست مى‏داد، و چون اولین بار بود که به چنین منظره‏اى بر مى‏خورد و نمى‏دانست که از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت‏خلق شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى آن شب را تا به صبح خوابید، صبح آن شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل کرد: "یا ایها المدثر قم فانذر". (40) آنگاه مفسر نامبرده مى‏گوید پس معناى نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، که در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در کتب شیعه دیده مى‏شود که بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتى است که علاوه بر اینکه جز در بعضى از کتب شیعه که تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمى‏شود مخالف کتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید که کتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته. سپس اضافه مى‏کند: که در این میان روایات دیگرى هست مؤید آن روایات که مى‏گوید معناى نزول قرآن در ماه رمضان این است که قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص یک جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائکه املاء کرد، تا آنکه بعد از بعثت‏به تدریج‏بر رسول خدا ص نازل شد. و این روایات اوهامى است‏خرافى که دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته کرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف کتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراى طبیعت دانسته در حالى که لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از کره زمین، که با سکونت‏بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.

مؤلف: من نمى‏دانم کدام یک از جملات این مفسر که سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهى از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتى قضیه شبیه مثل معروف مى‏شود که مى‏گویند وصله از خود جامه بیشتر است.

زیرا اولا این افسانه که وى از پیش خود در باره بعثت درست کرده و یا اینکه گفته اولین بخش نازل شده چیست"اقرء باسم ربک"وقتى نازل شد که رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبى است که نه آیه محکمه دلالت‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلکه تنها و تنها قصه‏اى است تخیلى که نه با کتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.

و ثانیا وى گفته: که بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در یک شب نبى و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید، چون سوره"مدثر"او را امر به تبلیغ نمود، ولى این مفسر هرگز نمى‏تواند بر طبق گفته‏هاى خود دلیلى از کتاب یا سنت‏بیاورد، و عجب اینجا است که مساله را از مسلمات گرفته، در حالى که چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست‏براى اینکه کتب سنت چه آنها که علماى اهل سنت تالیف کرده‏اند، و چه آنها که علماى امامیه تالیف کرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسولخدا ص تدوین شده‏اند، هر چند که مفسر نامبرده این اشکال را منحصرا به کتب شیعه وارد دانسته، ولى تمامى کتب عامه نیز اینطور بوده‏اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد.در روایات عامه نیز شده است و اما کتب تاریخ علاوه بر اینکه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند کتب حدیث در معرض آن بوده است.

و اما کتاب خدا که براى هر اهل فنى روشن است که دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روایات است، بلکه مى‏توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاى او را تکذیب مى‏کند، چون سوره علق بطوریکه اهل حدیث گفته‏اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره‏اى بوده که بر رسولخدا ص نازل شده، و احدى از مفسرین نگفته و حتى احتمالش را هم نداده که تکه تکه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مى‏دهیم که یک باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نکته است که رسولخدا ص در انظار مردم نماز مى‏خوانده، و بعضى از مردم او را از این کار نهى مى‏کردند، و در مجالس قریش از او بدگوئى مى‏کرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مى‏خوانده، و در نمازش چه مى‏گفته؟ سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده که دستورى دیگر نداده، پس معلوم مى‏شود آن جناب قبل از سوره علق نمازى داشته و کسانى بوده‏اند که آن جناب را از نماز نهى مى‏کرده‏اند، و از نهى خود ست‏بردار نبوده‏اند، مگر اینکه بگوئى منظور از این نمازگزار شخصى دیگر غیر از رسولخدا ص است، و این حرف بطلانش روشن است، براى اینکه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مى‏فرماید: " کلا لا تطعه"آن کسى را که به تو مى‏گوید نماز مخوان اطاعت مکن، بلکه همچنان خدا را سجده کن، و به او نزدیک شو.

اینک آیاتى از همین سوره که دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارایت الذى ینهى عبدا اذا صلى ارایت ان کان على الهدى.او امر بالتقوى.ارایت ان کذب و تولى.ا لم یعلم بان الله یرى؟.کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة.ناصیة کاذبة خاطئة.فلیدع نادیه.سندع الزبانیة.

کلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (41) پس از این سوره استفاده مى‏شود که رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز مى‏خوانده، و خود بر طریق هدایت‏بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا مى‏کرده، و این همان نبوت است، ولى رسالت نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبى بوده، و نماز مى‏خوانده، با اینکه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد که جزء نماز است نیامده، و مامور به تبلیغ نشده بود.

و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسولخدا ص خطور کرده بود جا داشت‏بفرماید: "قل بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین..."و یا بفرماید: "بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین...".

مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده که معناى"قل"را مى‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید کلمه"قل"و یا"اقرء"در اول آن قرار مى‏داشت).

و نیز لازم بود که در این سوره گفتار در جمله"مالک یوم الدین"تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفى ختم شدن سوره در جمله"مالک یوم الدین"از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب‏تر و لایق‏تر بود.

بله در سوره حجر که به شهادت مضامین آیاتش از سوره‏هاى مکى است و بیانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم" (42) و مراد از کلمه"سبع مثانى" سوره حمد است که در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیکن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلکه هفت آیه از آیات قرآن معرفى شده به دلیل اینکه آیه: "کتابا متشابها مثانى" (43) همه قرآن مثانى خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانى خوانده شده.

و با این حال از آنجا که سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد است معلوم مى‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.

و نیز از آنجائى که سوره حجر مشتمل بر آیه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین..." (44) مى‏فهمیم که رسولخدا ص مدتى دست از انذار کشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده که مى‏فرماید: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یکى ترک انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از کجا ثابت مى‏کنید که نزول حمد قبل از ترک انذار بوده؟.

و اما سوره مدثر و مطالبى را که مشتمل است چون آیه"قم فانذر"اگر گفته شود همه آن یک باره نازل شده حال آیه: "قم فانذر"حال آیه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر است و نیز حال جمله"و اعرض عن المشرکین"در سوره حجر حال جمله"ذرنى و من خلقت وحیدا"در سوره مدثر است و هر دو مضمونى نزدیک به هم دارند، از هر دو فهمیده مى‏شود اولا کسانى مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثانى رسول خدا ص مدتى انذار را تعطیل کرده بود.

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر مى‏آید که تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.

و ثالثا اینکه مى‏گوید: (روایاتى که مى‏گوید قرآن قبل از بعثت و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا ص نازل مى‏شده روایاتى است جعلى و خرافى چون مخالف کتاب است و مضمونى مستقیم ندارد، بلکه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور کره زمین است)گفتارى است‏خطا و افتراء و به دلیل اینکه اولا: ظاهر هیچ آیه‏اى از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.

و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، یک جا به بیت المعمور نازل شد، و کلمه یک جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نکردن در روایات اضافه کرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیرى است‏بسیار زشت و خنده‏آور، و ما نمى‏دانیم بنا به گفته وى به چه مناسبت عالم طبیعت در کلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است که عالم طبیعت از تغیر و دگرگونى محفوظ است؟که عالم طبیعت جاى همه دگرگونى‏ها است چون عالم حرکات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده که تکوینا و یا تشریعا از فساد و تباهى محفوظ است؟که این نیز خلاف واقع است، براى اینکه عالم طبیعت عالم کون و فساد است.و یا بدین جهت‏بوده که از اطلاع اغیار محفوظ است‏یعنى غیر اهل اطلاع کسى از اسرار آن آگاه نیست همچنانکه آیه شریفه: "انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون" (45) خبر مى‏دهد؟که این نیز صحیح نیست‏براى اینکه ادراک هر صاحب ادراکى نسبت‏به عالم طبیعت‏یکسان است.

و بعد از همه این اشکالات اشکال مهمى که به وى وارد است این است که این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحى که هم در جاى خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد که معناى جمله"انزل فیه القرآن"این است که"کانما انزل فیه القرآن"یعنى گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معناى آیه"انا انزلناه فى لیلة""کانا انزلناه فى لیلة" است، یعنى گویا ما قرآن را در یک شب نازل کردیم، و حال آنکه نه اهل لغت چنین معنائى از چنین عبارتى مى‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سیاق کلام.

و اگر جایز باشد کسى بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، که مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد که دیگرى بگوید معناى نزول قرآن نزول همه آن، یعنى اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هیچ مانعى هم ندارد که کسى این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.

البته در گفتار مفسر نامبرده اشکالهاى دیگرى نیز هست، که چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.

"هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان"

کلمه ناس - که عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه که سطح فکرشان نازلترین سطح است، بیشتر در همین طبقه اطلاق مى‏شود چنانکه آیه: "و لکن اکثر الناس لا یعلمون" (46) و آیه: "و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (47) اطلاق گردیده، معلوم مى‏شود ناس معنائى اعم از علما و غیر علما دارد.

و این اکثریت همانهایند که اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروى تشخیص و تمیز در امور معنوى به وسیله دلیل و برهان را ندارند، و نمى‏توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند، مگر آنکه کسى دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد، و قرآن کریم همان روشنگرى است که مى‏تواند براى این طبقه حق را از باطل جدا کند، و بهترین هدایت است.

اما خواصى از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند، قرآن کریم براى آنان بینات و شواهدى از هدایت است، و نیز براى آنان جنبه فرقان را دارد، چون این طبقه را به سوى حق هدایت نموده، حق را برایشان مشخص مى‏کند، و روشن مى‏کند که چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانکه فرمود: " یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم". (48)

از اینجا علت اینکه چرا میان"هدى"و میان"بینات من الهدى"مقابله انداخت؟روشن مى‏گردد، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است، قرآن براى بعضى افراد هدایت، و براى بعضى دیگر بیناتى از هدایت است.

"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"

کلمه"شهادت"به معناى حاضر بودن در جریان، و اطلاع یافتن از آن است، (وقتى مى‏گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، یعنى حاضر بودم، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به این معنا است که انسان همچنان زنده و هوشیار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمى از فرا رسیدنش آگاه شود، و این شهادت هم نسبت‏به تمامى ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضى از آن، (مانند اینکه آدمى در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود) و اما اینکه مراد از شهود شهر این باشد که انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالى که مسافر هم نباشد، صحیح نیست چون دلیلى در لفظ آیه بر آن نیست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضى از اوقات و به کمک قرائن مى‏توان چنین معنائى را بر آیه تحمیل کرد، و لیکن در آیه هیچ قرینه‏اى بر این معنا وجود ندارد.

"و من کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر"

وارد ساختن این جمله در آیه مورد بحث از قبیل تکرار به منظور تاکید و غیره نیست، چون قبلا هم گفتیم دو آیه قبلى در مقام بیان حکم نبودند، و تنها در مقام زمینه‏چینى بودند، و فقط آیه سوم حکم را بیان مى‏کند، پس آیه سوم مشتمل بر جمله تکرارى نیست.

"یرید الله بکم الیسر، و لا یرید بکم العسر، و لتکملوا العدة"

کانه این جمله مى‏خواهد مجموع مطالب آیه را تعلیل کند، هم استثنا شدن مریض و مسافر و افطار کردن آن دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ایام دیگر سال را، چیزى که هست اینکه جمله اول مطلب اول را تعلیل مى‏کند و مى‏فرماید چون خدا سهولت را برایتان خواسته، و جمله آخر یعنى"و لتکملوا العدة"مطلب بعد را و مى‏فرماید اینکه گفتیم به همان عدد از روزهاى دیگر سال را روزه بگیرید براى این بود که تکمیل سى روز امرى واجب است.

و حرف"لام"در جمله"و لتکملوا العدة"الخ لام غایت است، و جمله عطف است‏بر جمله: "یرید"الخ، چون آن جمله نیز مشتمل بر معناى غایت‏بود، و تقدیر کلام این است که:

اگر ما شما را دستور دادیم که در سفر و مرض روزه را بخورید براى این بود که بار تکلیف شما را سبک کنیم، و هم براى اینکه عدد سى روزه را تکمیل کرده باشیم، و بعید نیست که ایراد جمله: "و لتکملوا العدة"باعث‏شده که دیگر مانند آیه قبلى حکم آن صورت را که روزه طاقت‏فرسا باشد بیان نکند چون هم بیان آیه قبلى براى اینجا نیز کافى بود و هم کلمه(سختى بر شما نخواسته)دلالت‏بر آن مى‏کرد.

"و لتکبروا الله على ما هدیکم و لعلکم تشکرون..."

ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوریکه لام غایت(البته غایت‏به معناى غرض که آن نیز اصطلاح دیگرى است)اشعار دارد، این است که مى‏خواهند غایت و نتیجه اصل روزه را بیان کنند، نه حکم استثناى مریض و مسافر را چون وقتى مى‏بینیم جمله"شهر رمضان"را مقید کرد به جمله: "الذى انزل فیه القرآن.. ."، مى‏فهمیم که میان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قرآن در رمضان یک نحوه ارتباط و پیوستگى وجود دارد، در نتیجه برگشت معناى غایت‏به این مى‏شود که تلبس و اشتغال به روزه براى اظهار کبریائى حق تعالى است‏به خاطر اینکه قرآن را بر ایشان نازل فرمود، و ربوبیت‏خود و عبودیت‏بندگان را اعلام داشت، و نیز بدین منظور بود که در مقابل اینکه به سوى حق هدایتشان فرموده و با کتاب خود برایشان حق را از باطل جدا کرده شکرش را بجاى آرند.

و چون روزه وقتى متصف به این صفت مى‏شود، یعنى وقتى شکر نعمت‏هاى خدا مى‏شود که مشتمل بر حقیقت معناى روزه باشد، یعنى از روى اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگیهاى طبیعت پاک باشد، و از بزرگترین مشتهیات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آیه نفرمود:

"و لیتشکروا الله"، چون شکر تنها با روزه واقعى محقق مى‏شود، بلکه در مقابل فرمود: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"براى اینکه تکبیر و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مى‏شود، چه اینکه این صورت، حقیقت هم داشته باشد و یا نداشته باشد، و بهمین جهت مساله شکر را با کلمه"لعل امید است" ، از تکبیر جدا کرد، و فرمود، "و لتکبروا الله على ما هدیکم، و لعلکم تشکرون"همانطور که در اول آیات، در باره روزه فرمود: "لعلکم تتقون".

بحث روایتى

در حدیث قدسى(یعنى احادیثى که سلسله سندش منتهى به خود خداى تعالى مى‏شود)آمده: که خداى تعالى فرمود: روزه فقط براى من است، و من خود جزاى آن را مى‏دهم. (49)

مؤلف: این روایت را شیعه و سنى البته با مختصر اختلافى نقل کرده‏اند و وجه اینکه روزه براى خداى سبحان است این است که تنها عبادتى است که از امور عدمى تشکیل مى‏شود، بخلاف عبادتهاى دیگر، از قبیل نماز، و حج و امثال آن، که از امور وجودى ترکیب مى‏یابد، و یا حداقل امور وجودى هم در آنها دخالت دارند، و معلوم است که فعل وجودى نمى‏تواند محض و خالص در اظهار عبودیت عبد و ربوبیت رب سبحان باشد، چون خالى از نقایص مادى و آفت محدودیت و اثبات انانیت نیست، و ممکن است در انجام آن قصد غیر خدا هم به میان آید، و سهمى از آن را براى غیر خدا انجام دهد، چنانکه در موارد ریا و سمعه و سجده براى غیر خدا این آفت‏ها مشاهده مى‏شود، بخلاف عملى که همه‏اش نفى است، یعنى روزه که عبارت است از نخوردن، ننوشیدن، و فلان و بهمان نکردن، که صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر مادیات مى‏بیند، و با خویشتن‏دارى خود را از لوث شهوات نفس پاک نگه مى‏دارد، و این امور عدمى چیزى نیست که غیر خدا هم سهمى از آن داشته باشد، زیرا امرى است تنها میان بنده و پروردگارش و طبعا کسى جز خدا از آن با خبر نمى‏شود.

و اینکه فرموده: و"انا اجزى به"اگر کلمه"اجزى"را به صیغه معلوم بخوانیم، یعنى من جزاى آن را مى‏دهم آن وقت دلالت مى‏کند بر اینکه در دادن اجر به بنده، کسى میان او و خدا فاصله و واسطه نمى‏شود، همانطور که بنده هم در بندگى و عبادت خدا به وسیله روزه کسى را دخیل قرار نداد، و نگذاشت کسى از روزه‏داریش با خبر شود، چنانکه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مى‏گیرد، و بین صدقه دهنده و خدا کسى واسطه نیست، و در قرآن هم آمده: "و یاخذ الصدقات" (50) و اما اگر" اجزى"را به صیغه مجهول بخوانیم، معنایش این مى‏شود: (خود من جزاى روزه قرار مى‏گیرم)آن وقت عبارت کنایه مى‏شود از نزدیکى روزه‏دار به خداى تعالى.

و در کافى از امام صادق ع روایت آورده که رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتى پشت‏سر هم روزه مى‏گرفت، بطوریکه اشخاص مطلع مى‏گفتند دیگر ترک نمى‏کند و سپس مدتى روزه را ترک مى‏کرد بطوریکه اشخاص مى‏گفتند دیگر روزه نمى‏گیرد، بعد از مدتى این رسم را رها کرد، یک روز روزه مى‏گرفت، و یک روز افطار مى‏کرد، که این همان روزه داوود پیغمبر است، بعد از مدتى این رسم را کنار گذاشت، و در هر ماه ایام البیض آن ماه یعنى(سیزده و چهارده و پانزدهم)آن را روزه مى‏گرفت، و سپس این را هم ترک کرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بین آن دو یک چهارشنبه روزه مى‏گرفت، و این رسم را تا آخر عمر ادامه داد. (51)

و از عنبسة العابد روایت‏شده که گفت: رسولخدا ص در ایامى که از دنیا رفت، در این رسم و برنامه بود که همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مى‏گرفت. (52)

مؤلف: اخبار از طریق اهل بیت ع در این باب بسیار است، و این همان روزه سنتى است که رسول خدا ص مى‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است.

و در تفسیر عیاشى از امام صادق ع روایت کرده که در تفسیر آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"فرموده: این مخصوص مؤمنین است. (53)

و از جمیل روایت آورده که گفت: از امام صادق ع از معناى آیه: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام"، و"یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القتال"پرسیدم، فرمود:

همه این خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقین و خلاصه تمامى افرادى که به ظاهر شهادت به توحید و نبوت و معاد داده‏اند مى‏شود. (54)

و در فقیه از حفص روایت کرده که گفت از امام صادق ع شنیدم مى‏فرمود:

روزه ماه رمضان قبل از امت اسلام بر هیچ امتى واجب نبود، عرضه داشتم: پس اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید: "یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم" چیست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلکه تنها بر انبیاى آنان، خداوند امت اسلام را بر سایر امم برترى داده، چیزى را که بر رسول خود واجب کرده بود بر امتش هم واجب فرمود. (55)

مؤلف: این روایت‏به خاطر اینکه اسماعیل بن محمد در سند آن هست ضعیف است، و این معنا در روایتى دیگر از عالم ع آمده که آنهم مرسل است، یعنى اصلا سندش ذکر نشده، و به نظر مى‏رسد هر دو روایت‏یکى باشد، و به هر حال از اخبار آحاد است، و ظاهر آیه هم مساعد با این نیست که مراد از جمله"کما کتب على الذین من قبلکم"تنها خصوص انبیا باشد، و به فرضى که چنین چیزى منظور بوده، از آنجائى که مقام مقام زمینه‏چینى و تشویق و ترغیب بوده، تصریح به اسم آن انبیا از کنایه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا است.

و در کافى از کسى که از امام صادق ع سؤال نموده روایت کرده که گفت:

پرسیدم آیا کلمه"قرآن"و کلمه"فرقان"به یک معنا است؟و یا هر یک معنائى جداگانه دارد؟

فرمود: قرآن همه کتاب خدا است، و فرقان تنها آن آیاتى است که احکام واجب را در بر دارد. (56)

و در کتاب جوامع از آن جناب ع روایت کرده که فرمود: فرقان عبارت است از هر آیه محکمى که در قرآن است. و در تفسیر عیاشى و قمى از آن جناب ع روایت آورده‏اند که فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محکمى که در قرآن است، و کتاب عبارت است از آن آیاتى که انبیاى قبل را تصدیق مى‏کند. (57)

مؤلف: خود کلمه"فرقان"و کلمه"کتاب"هم با معنائى که در روایت‏براى آن دو شده سازگار است، و در بعضى از اخبار آمده که کلمه"رمضان"یکى از اسماى خداى تعالى است پس دیگر شایسته نیست کسى بگوید رمضان آمد و رمضان رفت، بلکه باید گفت: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آخر حدیث)و این روایت‏خبر واحدى است که در باب خودش غریب است، و این کلام از میان مفسرین از قتاده نیز نقل شده.

ولى در اخبارى که راجع به اسامى خداى تعالى وارد شده نام"رمضان"دیده نمى‏شود، علاوه بر اینکه کلمه"رمضان"بدون اینکه کلمه"ماه"قبل از آن آید و نیز کلمه "رمضانان""دو رمضان"در روایات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بیت ع بسیار آمده، و این جدا بعید است که احتمال دهیم هر جا کلمه"رمضان" در احادیث آمده"شهر رمضان"بوده، و راوى کلمه"شهر"را از آن انداخته باشد. (58)

و در تفسیر عیاشى از صباح بن نباته روایت‏شده که گفت: من به امام صادق ع عرضه داشتم: ابن ابى یعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسید آن مسائل چیست؟عرضه داشتم: او از شما مى‏پرسد: وقتى ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آیا جایز است مسافرت کنم؟فرمود: خداى تعالى مى‏فرماید: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"، پس هر کس ماه رمضان را درک کند و در میان خانواده‏اش باشد نمى‏تواند مسافرت کند، مگر براى حج و یا عمره، و یا براى طلب مالى که مى‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود. (59)

مؤلف: و این نکته استفاده لطیفى است که امام از اطلاق آیه براى حکم کراهت‏سفر کرده است چون مسافرت در رمضان جایز است اما با کراهت.

و در کافى از على بن الحسین ع روایت آورده که فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در آن اختلاف کرده‏اند، بعضى گفته‏اند: مریض و مسافر مى‏تواند روزه بگیرد، و بعضى دیگر گفته‏اند نباید بگیرد، طایفه سوم گفته‏اند مختار است، اگر خواست‏بگیرد و اگر نخواست نگیرد، ولى ما مى‏گوئیم باید در این دو حال حتما روزه را بشکند، و افطار کند، (منظور این است که روزه نباید بگیرد، پس اگر در سفر و یا حال مرض روزه بگیرد روزه‏اش درست نیست‏باید آن چند روز را دوباره قضا کند)براى اینکه خداى عزوجل مى‏فرماید، "فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر". (60)

مؤلف: این روایت را عیاشى نیز نقل کرده است.

و در تفسیر عیاشى از امام باقر ع روایت آورده که در تفسیر جمله"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" فرموده: چقدر این بیان براى کسى که تعقلش کند روشن است!براى اینکه در عبارتى کوتاه این معنا را رسانده، که هر کس ماه رمضان را درک کرد باید روزه‏اش را بگیرد، و هر کس در ماه رمضان مسافرت کرد باید روزه‏اش را بخورد. (61)

مؤلف: روایات وارده از ائمه اهل بیت ع در اینکه مریض و مسافر حتما باید روزه‏اش را بخورد بسیار زیاد است، و این مذهب ائمه اهل بیت ع است، (بخلاف علماى اهل سنت که روزه رمضان را براى مسافر و مریض اختیارى مى‏دانند)، و آیه شریفه بطوریکه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بیت ع دلالت دارد. (62)

و نیز در تفسیر عیاشى از ابى بصیر روایت آمده که گفت: من از امام ع از معناى جمله: "و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین"پرسیدم فرمود: منظور بیماران و سالخوردگانى است که توانائى روزه گرفتن ندارند. (63)

و باز در همان تفسیر از امام باقر ع در تفسیر همان آیه نقل کرده، که فرمود:

منظور سالخورده و کسى است که عطش آزارش مى‏دهد. (64)

و نیز در همان تفسیر از امام صادق ع روایت آورده که فرمود منظور زنى است که از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى که روزه برایشان طاقت‏فرسا باشد. (65)

مؤلف: روایات در تفسیر آیه، از ائمه ع بسیار است، و در روایت ابى بصیر مراد از مریض آن بیمارانى‏اند که قبل از ایام ماه رمضان بیمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در سایر ایام سال بجا آورند، چون واضح است که کلمه(مریض)در جمله: "فمن کان منکم مریضا"شامل مریض نامبرده نمى‏شود، و کلمه(عطاش)که در روایت آمده به معناى بیمارى عطش است. (66) (که ظاهرا همان مرض قند باشد)." مترجم" باز در همان تفسیر از سعید از امام صادق ع روایت آمده که فرمود: در عید فطرهم تکبیر هست، عرضه داشتم تکبیر که غیر از روز قربان نیست، فرمود: چرا در عید فطر هم هست، لیکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عید گفته شود. (67)

و در کافى از سعید نقاش روایت کرده که گفت امام صادق ع فرمود: براى من در شب عید فطر تکبیر هست، اما واجب نیست‏بلکه مستحب است، مى‏گوید، پرسیدم این تکبیر در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عید در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عید آنگاه قطع مى‏شود، مى‏گوید عرضه داشتم: چگونه تکبیر بگویم؟فرمود: مى‏گوئى"الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر على ما هدانا"و منظور از کلام خدا که مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"همین است، چون معنایش این است که نماز را کامل کنید.و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرده تکبیر کنید، و تکبیر همین است که بگوئید:

"الله اکبر، لا اله الا الله، و الله اکبر، و لله الحمد"راوى مى‏گوید در روایت دیگرى آمده که تکبیر آخر را چهار بار باید گفت. (68)

مؤلف: اختلاف این دو روایت که یکى تکبیر را در ظهر و عصر نیز مستحب مى‏داند و دیگرى نمى‏داند ممکن است‏حمل شود بر مراتب استحباب، یعنى دومى مستحب باشد، و اولى مستحب‏تر، و اینکه فرمود: منظور از(و لتکملوا العدة)اکمال نماز است‏شاید منظور این باشد که با خواندن نماز عید، عدد روزه را تکمیل کنید و باز خود تکبیرات را بگوئید، که خدا شما را هدایت کرد، و این با معنائى که ما از ظاهر جمله، "و لتکبروا الله على ما هدیکم..."فهمیدیم منافات ندارد، براى اینکه کلام امام استفاده حکم استحبابى از مورد وجوب است، نظیر آنکه در سابق در جمله: "فمن شهد منکم الشهر فلیصمه" گذشت، که گفتم از آن، کراهت مسافرت در ماه رمضان براى کسى که اول ماه را درک کند استفاده کرده‏اند، و اختلاف آخر تکبیرات در دو جاى روایت اخیر مؤید این احتمال است که بعضى داده و گفته‏اند در جمله:

"و لتکبروا الله على ما هدیکم"تکبیر به دلیل اینکه با حرف(على)متعدى شده متضمن معناى حمد است.

و در تفسیر عیاشى از ابن ابى عمیر از امام صادق ع روایت کرده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت‏شوم احادیثى که در بین ما بر سر زبانها جریان دارد مبنى بر اینکه رسول خدا ص بیست و نه روز روزه مى‏گرفت، بیشتر است از احادیثى که مى‏گوید، سى روز روزه مى‏گرفت؟آیا احادیث اول درست است؟فرمود یک کلمه از آنها سخن خدا نیست، و رسول خدا ص غیر از سى روز روزه نگرفته، و علتش هم این است که قرآن مى‏فرماید: "و لتکملوا العدة"و آیا رسولخدا ص آن را ناقص مى‏کرد؟ (69)

مؤلف: اینکه امام فرمود: (آیا رسولخدا ص آنرا ناقص مى‏کرد) استفهامى است انکارى، و روایت دلالت دارد بر بیانى که ما کردیم، و گفتیم ظاهر تکمیل، تکمیل ماه رمضان است.

و در محاسن برقى از بعضى راویان شیعه نقل کرده که او بدون ذکر سند گفته منظور از تکبیر در جمله: "و لتکبروا الله على ما هدیکم"تعظیم، و منظور از هدایت، ولایت است. (70)

مؤلف: اینکه هدایت‏به معناى ولایت‏باشد از باب تطبیق کلى بر مصداق است و ممکن است از قبیل همان قسم بیاناتى باشد که نامش را تاویل گذاشته‏اند، چنانکه در بعضى از روایات آمده و در معناى دو کلمه"یسر و عسر"فرموده‏اند: یسر ولایت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستى با دشمنان خداست.

و در کافى از حفص بن غیاث از امام صادق ع نقل کرده که گفت: از آن جناب از کلام خداى عزوجل پرسیدم، که مى‏فرماید: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"، چطور مى‏فرماید قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اینکه در دو دهه بین اول و آخرش نازل شده؟ (71)

امام ع فرمود: قرآن در ماه رمضان یک باره به بیت المعمور نازل شد و سپس در طول بیست‏سال به تدریج‏به زمین نازل گردید، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهیم در اولین شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هیجدهم رمضان و قرآن در بیست و سوم از ماه رمضان نازل شده.

مؤلف: این روایت را که کافى از امام صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل کرده الدر المنثور به چند طریق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل کرده است (72) .

و نیز در کافى و فقیه از یعقوب روایت کرده که گفت: مردى را شنیدم که از امام صادق ع از شب قدر مى‏پرسید، که آیا گذشته و یا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بین برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مى‏شود. (73)

و در الدر المنثور از ابن عباس روایت کرده که در باره ماه رمضان و لیله مبارکه و لیله قدر گفت: لیله قدر همان لیله مبارکه است که در ماه رمضان واقع است، که در آن ماه قرآن کریم از ذکر به بیت المعمور نازل شد، و بیت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنیا است، که قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدریج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آیاتى در باره جنگها نازل مى‏شد. (74)

مؤلف: این معنا از غیر ابن عباس مانند سعید بن جبیر نیز روایت‏شده، و از گفتار ابن عباس چنین بر مى‏آید که این نظریه خود را از آیات قرآنى استفاده کرده، مانند آیه: "و الذکر الحکیم" (75) و آیات: "و کتاب مسطور فى رق منشور و البیت المعمور و السقف المرفوع" (76) و آیات"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون‏» (77) و آیه: «و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا» (78) که ارتباط گفتار ابن عباس با همه این آیات روشن است، تنها نقطه ابهامى که در کلام وى هست و معلوم نیست که از کجاى قرآن استفاده کرده، این است که گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دلالت آیات سوره واقعه بر این معنا روشن نیست.

بله در روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام آمده که بیت المعمور در آسمان است که ان شاء الله بحث ما پیرامون آن خواهد آمد.

مطلب دیگرى که تذکرش لازم است، این است که احادث هم مانند قرآن کریم محکم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در میان احادیث‏بسیار شایع است، و مخصوصا در مثل اینگونه حقایق (که فهم بشر از درکش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان و بیت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر یک فرد دانشمند لازم است که براى بدست آوردن معناى واقعى کلام سعى کند قرائن کلام را بدست آورد.


پى‏نوشت‏:

1- و او را(یوسف را)به بهاى ناچیزى، درهمى چند فروختند."سوره یوسف آیه 20"
2- اى کسانى که ایمان آورده‏اید براى شما در باره کشتگان قصاص مقرر شد."سوره بقره آیه 178"
3- بر شما مقرر شد هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد اگر مالى بجاى گذارد براى پدر و مادر و خویشاوندان وصیت کند. «سوره بقره آیه 180»
4- خدا قضاء رانده که من و رسولانم غلبه خواهیم کرد."سوره مجادله آیه 21"
5- مى‏نویسیم آنچه از پیش فرستادند، و آنچه اثر که از دنبال دارند."سوره یس آیه 12"
6- و بر ایشان(بنى اسرائیل)نوشتیم که شخص در مقابل شخص است(یعنى اگر کسى دیگرى را کشت اولیاء مقتول حق دارند قاتل را بکشند و جان او برابر مقتول است.)"سوره مائده آیه 45"
7- اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید، و اگر بدى کنید نیز به خود کرده‏اید."سوره اسراء آیه 7"
8- هان اى مردم شما همان محتاجان به خدائید، و خدا همانا بى‏نیاز است."سوره فاطر آیه 15"
9- ما خبر داریم از اینکه سخن آنان تو را اندوهناک کرده، ولى آنها تو را تکذیب نمى‏کنند، بلکه ستمکاران آیات خدا را انکار مى‏کنند."سوره انعام آیه 33"
10- به سوى آفریننده‏تان بازگشت کنید و خودتان را(یعنى کسانى را که گوساله پرستیده‏اند)بکشید آن براى شما بهتر است."سوره بقره آیه 54"
11- بشتابید به سوى ذکر خدا و سوداگرى را واگذارید این براى شما بهتر است."سوره جمعه آیه 9"
12- ایمان به خداى آورید و در راه خدا با مال و جان خود جهادى کنید این براى شما بهتر است اگر بدانید."سوره صف آیه 11".
13- ما آن را(قرآن را)کتابى خواندنى و عربى کردیم باشد که شما درکش کنید."سوره زخرف آیه 3"
14- و قرآنى که آن را قسمت قسمت کردیم تا کم کم بر مردمش، بخوانى و به تدریج نازلش کردیم." سوره اسراء آیه 106"
15- خدا سخن آن کس که در باره همسرش با تو مجادله مى‏کرد و به خدا شکوه مى‏کرد شنید، و خدا همه گفتگوى شما را مى‏شنود."سوره مجادله آیه 1"
16- و چون تجارت یا لهوى مى‏بینند تو را در وسط سخن در حالى که ایستاده‏اى رها مى‏کنند."سوره جمعه آیه 11"
17- مردانى که عهد خود را که با خدا بسته‏اند وفا مى‏کنند، بعضى از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضى دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و کمترین گوشه‏اى از عهد خود را دگرگون نمى‏سازند."سوره احزاب آیه 23"
18- سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را در شبى با برکت نازل کردیم، که ما همواره کار بیم رسانى را داشته‏ایم."سوره دخان آیه 3"
19-ما آن را در شب قدر نازل کردیم."سوره قدر آیه 1"
20- سوره بقره آیه 185
21- سوره دخان آیه 3
22- سوره قدر آیه 1
23- مثل آبى که ما آن را از بالا نازل کرده‏ایم."سوره یونس آیه 24"
24- کتابى که ما نازلش کردیم بر تو کتابى پر برکت تا در آیاتش تدبر کنند."سوره ص آیه 29"
25- کتابى است که قبلا نزد حکیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد."سوره هود آیه 1"
26- محققا براى آنها کتابى آورده‏ایم که از روى علم تفصیل دادیم کتابى که هدایت و رحمت است‏براى قومى که ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزى که تاویلش بیاید آنها که از پیش آن را فراموش کرده‏اند اقرار مى‏کنند که رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند."سوره اعراف آیه 52 - 53"
27- این کتابى نیست که بتوان به خدا افتراء زد، لیکن مصدق کتب آسمانى عصر خودش و تفصیل همان کتابها است کتابى است‏بدون شک از ناحیه رب العالمین(تا آنجا که مى‏فرماید): بلکه اینان چیزى را تکذیب مى‏کنند که احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده."سوره یونس آیه 39 - 37"
28- حم سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را کتابى خواندنى و عربى کردیم، تا شاید شما تعقل کنید، و گرنه آن کتاب در کتابى اصلى بود، که نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد."سوره زخرف آیه 1 - 4"
29- سوگند به جایگاههاى ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندى بزرگ است محققا قرآنى است ارجمند در نامه‏اى نهفته، جز پاک شدگان به آن دسترسى نیابند نازل کردنى از پروردگار جهانیان است. "سوره واقعه آیه 80"
30- آن قرآنى مجید است که در لوح محفوظ قرار دارد."سوره بروج آیه 22"
31- بلکه آن قرآنى است ارجمند در لوحى محفوظ."سوره بروج آیه 22"
32- ماه رمضان که در آن قرآن را نازل کردیم."سوره بقره آیه 185"
33- ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر."سوره قدر آیه 1"
34- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک."سوره دخان آیه 2"
35- در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مکن."سوره طه آیه 114"
36- زبان خود را بدان حرکت مده، که به آن عجله کرده باشى، چونکه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همینکه آنرا خواندیم خواندنش را پیروى کن، و سپس به عهده ما است که آنرا بیان کنیم." سوره قیامت آیات 15 - 19"
37- سوره آل عمران آیه 7
38- ما نازل کردیم قرآن را در شبى مبارک و ما هستیم بیم دهندگان."سوره دخان آیه 2"
39- سوره علق آیه 1
40- اى جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان."سوره مدثر آیه 2 - 1"
41- آیا دیدى آن کسى را که بنده‏اى را از اینکه نماز بخواند نهى مى‏کرد، تو اى نهى کننده هیچ مى‏دانى که اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و یا به پرهیزکارى دستور دهد، دیگر جا ندارد که تو او را از نمازش نهى کنى، اى پیامبر تو بگو آیا مى‏دانى آن نهى کننده را که اگر تو را تکذیب کند، و از تو روى بگرداند چه کیفرى خواهد داشت؟راستى آیا او نمى‏داند که خدا رفتار او را مى‏بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند که جریان به این سادگى‏ها نیست اگر از آزار پیامبر دست‏برندارد موى پیشانى او را که موى پیشانى مردى دروغگو و خطاکار است‏خواهیم گرفت، پس باید اهل مجلس و قبیله و عشیره خود را بخواند، تا او را یارى دهند ما هم به زودى زبانه دوزخ را علیه او خواهیم خواند، تا او را فراگیرد.نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترک مکن همچنان سجده کن و نزدیک شو."سوره علق آیه 19"
42- و همانا تو را هفت آیه و این قرآن بزرگ را دادیم."سوره حجر آیه 87"
43- سوره زمر آیه 23
44- آنچه را دستور داده‏اى آشکار کن و از مشرکان روى گردان."سوره حجر آیه 95"
45- سوره واقعه آیه 79.
46- ولى بیشتر مردم نمى‏دانند."سوره روم آیه 30"
47- و این مثلها را براى مردم مى‏زنیم و لیکن به جز دانایان آن را نمى‏فهمند."سوره عنکبوت آیه 43"
48- خداوند به وسیله قرآن کسانى را که پیرو خوشنودى اویند به سوى راههاى سلامت هدایت نموده از ظلمت‏ها به سوى نور بیرون مى‏کند با اذن خودش و به سوى صراط مستقیمشان راه مى‏نمایاند." سوره مائده آیه 16"
49- بحار الانوار ج 96 ص 245 حدیث 14
50- و خداوند مى‏گیرد صدقات را."سوره توبه آیه 105"
51 و52- فروع کافى ج 4 باب صوم رسول الله ص ص 89 و 91
53 و 54- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78
55- فقیه ج 2 ص 61 حدیث 14
56- اصول کافى ج 2 ص 630 ح 11
57- تفسیر عیاشى ج 1 ص 9 و تفسیر قمى ج 1 ص 96
58- وسائل ج 7 ص 232
59- تفسیر عیاشى ج 1 ص 80
60- فروع کافى ج 4 ص 86
61- عیاشى ج 1 ص 81
62- وسائل ج 7 ص 154 و ص 123
63- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78 - 79
64 و 65- تفسیر عیاشى ج 1 ص 78 - 79
66 و 67- تفسیر عیاشى ج 1 ص 82
68-فروع کافى ج 4 ص 166
69- تفسیر عیاشى ج 1 ص 82
70- محاسن ص 107 باب ولایت
71- اصول کافى ج 2 ص 628
72- الدر المنثور ج 1 ص 189
73- فروع کافى ج 4 ص 158 حدیث 7 و فقیه ج 2 ص 101
74- الدر المنثور ج 1 ص 189
75- سوره آل عمران آیه 58
76- سوگند به کتاب سطربندى شده در اوراقى انتشارپذیر، و سوگند به بیت معمور و سقف بلند گشته."سوره طور آیه 5"
77- سوگند به محل ستارگان که این سوگند اگر بدانید سوگندى است عظیم، که قرآن کریم در کتاب پنهان بوده، کتابى که جز پاکان با آن تماس ندارند. «سوره واقعه آیه 79»
78- ما آسمان دنیا را به چراغهائى زینت دادیم. «سوره فصلت آیه 12».



تاريخ : دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - سنت‌های دوست‌ داشتنی و فراموش شده ماه رمضان

از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارک رمضان، یکی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌که در هر گوشه شهر 2توپ جنگی کار گذاشته می‌شد که...

یک ‌جرعه ‌تاریخ‌ ماندگار

آداب و رسوم؛ شاید هیچ ماه یا موسم دیگری مثل ماه مبارک رمضان این همه تنوع آداب و رسوم و عادت‌های دوست‌داشتنی نداشته باشد

آدابی که به‌مرور زمان بخشی از آن به فراموشی تاریخ سپرده می‌شود و بخشی دیگر در طول تاریخ متولد می‌شود. مرور آداب فراموش‌شده این ایام می‌تواند خاطره‌انگیز باشد.

تهران، رمضان، در گذر تاریخ پایتخت

تهران زیبا و دوست‌داشتنی ما و شما، قرن‌هاست که میزبان شایسته «ماه خدا» حساب می‌شود. از همان شبی که قرار بود ماهتاب حلول ایام مبارک، آسمان تهران را روشن کند و خانواده‌ها فوج فوج با آب و آیینه و سبزه راهی پشت‌بام می‌شدند تا هلال آغاز ماه رمضان را با چشم خودشان ببینند،

 تا روز عید که فطریه تهرانیان چراغ  خانه مستمندان را روشن نگه می‌داشت، پایتخت امروز ایران رسم و رسوم خاص خودش را در پاسداشت «شهر صیام» داشته است. آن ‌روزها انگار که دوباره نوروز آمده باشد، زن‌ها به جارو پاروی خانه می‌پرداختند و مردها، غبار از حصار و حصیر مساجد برمی‌گرفتند. پارچه‌های نو از صندوقچه‌ها بیرون می‌آمد و آدم‌ها در عزیزداشت ماه خدا، جامه تازه به تن می‌کردند. تهران قدیم، غوغا می‌شد، وقتی نفس رمضان را می‌شنید...

شب‌های روشن تهران

مشهور است که در تهران قدیم، روشنایی معابر تنها تا 2ساعت پس از غروب آفتاب ادامه داشت و پس از آن، با نواختن گزمه‌های حکومتی بر طبل‌هایشان، شهر نیز در کام خاموشی فرومی‌رفت. به میمنت از راه رسیدن رمضان اما، نه تنها عبورومرور بعد از غروب آفتاب قطع نمی‌شد و تا طلیعه صبح ادامه می‌یافت، که شهر نیز تا سپیده‌دم روشن می‌ماند و تاریکی را جواب می‌کرد.

 در آن زمان و تا سال1297خورشیدی، چراغ‌های نفتی روشنایی شب‌های رمضان را فراهم می‌کرد، اما از آن تاریخ به بعد –مقارن با دوران شاه ناصری– به مدد کارخانه میرزا حسین‌خان قزوینی، تهران روشنایی‌اش را از «گاز» به‌دست آورد. این رویه ادامه داشت تا زمان مظفرالدین شاه که 400کیلووات برق تولیدی حسین‌آقا امین‌الضراب، پای اختراع مرحوم ادیسون را هم به پایتخت قاجار باز کرد! هرچه بود اما، تهران در تک‌تک شب‌های رمضان روشن می‌ماند تا قدم میهمان پرمهرش را گرامی‌ بدارد.

«گل خندانی»، فرصتی برای رفع کدورت‌ها

اما تهرانیان قدیم بر این باور بودند که با دلی مملو از کینه و کدورت نمی‌شود گام به اقلیم رمضان گذاشت. چنین بود که غبارروبی از دل و رفع اختلاف با نزدیکان در زمره آیین‌های استقبال از ماه مبارک قرار می‌گرفت. به این مجالس آشتی‌کنان که به همت بزرگان برگزار می‌شد، «گل خندانی» می‌گفتند.

 تمیز کردن دل، همگام با تمیز کردن خانه و جامه، آدم‌های این شهر را برای فرارسیدن رمضان آماده کرد. آخرین مرحله استقبال تهران قدیم هم مثل خیلی جاهای دیگر، به پیشواز رفتن بود؛ اهالی پایتخت قاجار نیز 2 ،3روز مانده به آغاز ماه مبارک روزه می‌ساختند تا مراسم  استقبال را به نحو احسن انجام داده باشند.

از دیگر رسم و آیین‌های جالب مردم تهران نیز در ماه مبارک رمضان، یکی اعلام سحر و افطار با توپ بود؛ چنان‌که در هر گوشه شهر 2توپ جنگی کار گذاشته می‌شد که این توپ‌ها را هنگام سحر و اذان مغرب، 3بار شلیک می‌کردند و اوقات شرعی را بدین‌ترتیب برای مردم اعلام می‌کردند. ضمن آن‌که زمانی نیز رسم بر این بوده که خانه‌ها و مغازه‌ها به ویژه آنان که در جایگاه مرتفع و بلندتری بودند، یکی، دو ساعت مانده به اذان صبح، جلو در، یک چراغ نفتی آویزان کنند تا مردم با دیدن آن‌ها، بساط سفره سحری را بچینند.

کسب و کار، حلال حلال!

رمضان اما، تاثیر خودش را روی کسب و کار مردم نیز می‌گذاشت. اگرچه برخی از صنوف در ارتباط با شکم در این ماه تعطیل و یا کم‌کار می‌شدند، اما در عوض حمام‌ها، قهوه‌خانه‌ها، زورخانه‌ها و شیرفروشی‌ها به رونق می‌افتادند. رمضان که از راه می‌رسید، کم‌فروش‌ها سنگ‌های قلابی‌شان را به انبار می‌بردند تا سنگ وزنه‌های دقیق را برای معامله با مردم مورد استفاده قرار دهند.

 نان شیرمال‌ها دوباره پرروغن و چرب پخته می‌شدند و تافتون و شیر به قیمت عادلانه عرضه می‌شد. در عین حال که کسبه هم می‌کوشیدند تادوشادوش مردم در این ماه عزیز تزکیه نفس کنند، دستفروش‌ها نیز بساط‌شان را در گوشه‌گوشه شهر پهن می‌کردند. پارچه، ظروف مسی و لوازم آشپزخانه، از عمده‌ترین وسایلی بود که این دستفروشان فصلی عرضه می‌کردند و بیشتر خانم‌ها مشتری‌اش بودند. خلاصه کسب و کار تهرانی‌های قدیم در این روزها پاک‌تر و پربرکت‌تر می‌شد.

از سحری و افطار، تا پس‌افطاری و شب‌چره!

آیین‌های خورد و خوراک تهران قدیم نیز در ماه مبارک منحصر به فرد بود و حال‌وهوایی خاص داشت. مردم بیشتر در مورد سحری، قایل به خوردن برنج بودند، چون در طول روز کمتر باعث تشنگی می‌شد. هم‌چنین در کنار سحر به جای دوغ و ماست، از هندوانه و خربزه استفاده می‌کردند تا رفع عطش کنند.

در مورد افطار هم پای برخی از غذاهای اصیل تهرانی در میان بود؛ خوراکی‌هایی مثل ترحلوا، شیربرنج یا پالوده سیب که بعد از اذان مغرب مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت. چند ساعت پس از استفاده از این غذاهای سبک به عنوان افطاری، نوبت به پس‌افطاری می‌رسید که امروز «شام» خوانده می‌شود.

آبگوشت، چلوکباب و انواع خورش‌ها از مهم‌ترین پس‌افطاری‌های مورد مصرف تهرانیان قدیم محسوب می‌شدند. این اما، وعده واپسین غذایی مردم نبود، چه این‌که به‌زودی و ساعاتی مانده به سحر، سروکله «شب‌چره» پیدا می‌شد. زولبیا، بامیه و تنقلات اقلامی بودند که خانواده‌ها در ساعات پایانی‌ شب دور هم جمع می‌شدند و ضمن مصاحبت با یکدیگر، از این شب‌چره‌ها هم استفاده می‌کردند.

تعزیه؛ از بین مردم تا دیوان حکومت

تعزیه‌خوانی در زمره قدیمی‌ترین عادات تهرانیان، بعد از اسلام به شمار رفته است. این رسم دیرین در روزهای ماه مبارک هم اجرا می‌شد و مردم از آن استفاده می‌کردند. تا پایان سلطنت محمدعلی‌شاه، مجالس تعزیه در کوچه و بازار به اجرا درمی‌آمد، اما در دوران احمدشاه، دامنه این مراسمات به ساختمان تکیه آقا در حصار بوعلی شیران (جنوب نیاوران) کشیده شد تا تعزیه‌ خاص رمضان، بعدازظهرها تا قبل از افطار در مقابل احمدشاه و خانواده سلطنتی اجرا شود.

بساط مارگیری به راه بود!

مردم تهران در ماه مبارک برای خودشان تفریحاتی هم داشتند. درواقع از آن‌جا که برخی از مشاغل در این ماه تعطیل می‌شدند و مردم تا پاسی از شب بیدار می‌نشستند، صبح‌ها نیز به‌ندرت اثری از کسب و کار در شهر پیدا بود. در همین راستا، تفریحات دسته‌جمعی ارزشی مضاعف پیدا می‌کرد.

چنین بود که در روزهای ماه مبارک، حلقه‌های دور مارگیرها و درویش‌ها گسترش می‌یافت و مردم با دیدن کارهای آن‌ها یا شنیدن حرف‌هایشان سرگرم می‌شدند. هم‌چنین پس از افطار نیز –تا فاصله موعد شام– جوانان دسته‌دسته از محله‌ای به محله‌ای دیگر می‌رفتند تا سرگرمی‌های خاص خود را بیابند. در این ایام، زورخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و البته مساجد، جزو پاتوق‌های مردم بود. هم‌چنین، پس از افطار آبتنی کردن در حوضچه‌ حیاط، هنگامی که ماه رمضان مصادف با تابستان بود، رسم دیگری به حساب می‌آمد.

مراد کشون!

در تهران قدیم رسم بر این بود که شب 27ماه مبارک را شب مرگ ابن‌ملجم مرادی، قاتل امیر‌المومنین(ع) بدانند و در آن شادی کنند. در این شب مردم عمدتا کله‌پاچه تناول می‌کردند و آجیل مراد می‌خوردند.

 آجیل مراد، از خرما، پسته، فندق، تخمه، نخودچی، بادام، شکر و.... تشکیل می‌شد که مردم محتویات آنان را با درخواست‌های خود، از کسانی که نام فاطمه، علی و محمد داشتند می‌گرفتند و شب‌ها به عنوان شب‌چره، قبل از وعده سحری میل می‌کردند. در روز بیست هفتم‌ماه مبارک هم‌چنین بین 2نماز ظهر و عصر پیراهن مراد دوخته می‌شد. تکه های پارچه این پیراهن را فرد حاجتمند به صورت نذر تهیه می کرد و مردم با دوختن آن‌ها به یکدیگر و پوشاندن بر تن او، کمک می‌کردند حاجتش را بخواهد.

شیراز

در شیراز قدیم رسم بر این بود که مردم به‌ویژه اگر ماه مبارک با ایام بهار و تابستان تلاقی می‌کرد، جمعه آخر شعبان را به تفرجگاه‌ها بروند و با تفریح کردن در قصرالدشت و سایر باغات، روحیه شادابی برای استقبال از رمضان بیابند. هم‌چنین در این شهر رسم بر آن بوده که در اولین رمضان بعد از عروسی، خانواده دختر بساط افطاری را همراه با گل (کادوی عروس) به خانه داماد بفرستند.

 در شیراز نیز رسم شب‌چره خوردن خانوادگی بسیار مطرح و محبوب بوده است. رنگینک، ترحلوا، کوفته هلو، کشمش پلو و قنبرپلو جزو خوراکی‌های شیرازی در ماه مبارک بوده‌اند. هم‌چنین نان‌شیرین‌فروش‌ها هم در این ماه نوعی نان به نام «چاهی» پخت می‌کردند که هنگام افطار، قبل از غذا با چای میل می‌شد.

 عمدتا مردم در این شهر رسم داشتند روزه خود را با یک استکان عرق گل گاوزبان باز کنند. با این همه مهم‌ترین رسم شیرازیان به نکوداشت آخرین جمعه ماه مبارک مربوط می‌شد که به آن «جمعه‌الوداعی» می‌گفتند. در این روز خیل مردم در مسجدجمعه شیراز اجتماع می‌کردند و به‌ویژه حاجتمندان، صحن‌ها و شبستان‌ها را به اشغال خود درمی‌آوردند.

 نوشتن دعای سیاه‌سرفه روی پوست کدو، نوشتن دعای «چهل بسم‌ال...»، دعا برای گشایش‌بخت یا فرزنددار شدن و... بخشی از آیین‌های این روز بوده است. جالب این‌که گروهی از دختران دم‌بخت به نیت باز شدن بخت‌شان،‌ قبل از حضور واعظ در مسجد، 3بار از منبر بالا و پایین می‌رفتند، زنان بی‌فرزند نیز گهواره کوچکی به نام «ننو» درست می‌کردند و به مسجد می‌آوردند.

مازندران

کوچولوها روزه سری می‌گیرند!

ماه مبارک رمضان در مازندران هم آداب و رسوم خاص خودش را دارد. مردم این خطه از دیرباز رسم داشته‌اند نزدیک به 3روز را به پیشواز این ماه عزیز بروند. ختم انعام برای حاجتمندان که معمولا مقابل سینی‌هایی محتوی چند قرص نان، نمک و چند ظرف آب انجام می‌گرفته، بخش دیگری از مراسم خاص استقبال از ایام صیام بوده است.

خیلی جلوترهای که اثری از آثار ساعت کوکی و تنظیم زنگ موبایل نبود، مازنی‌های حاجت‌دار یک پیت حلبی دور گردن‌شان می‌انداختند و کوفتن چوب به آن، اهالی را برای سحری بیدار می‌کردند. نذر حلوا در شب 15رمضان هم که طی آن زنان با قند و چای و خرما و زغال به مسجد می‌رفتند، بخش دیگری از رسوم ماه مبارک در مازندران بوده است.

ازجمله آیین‌های بسیار جالب در شهر ساری، یکی افطاری بردن خانواده‌ها برای زندانیان بوده که طی آن زنان با مجمع‌های مملو از خوراکی، به سمت زندان شهر حرکت می‌کردند.نوع ویژه افطاری مازنی‌ها، «قرقرناق» نام دارد که چیزی شبیه کوکو است و هنوز در آن منطقه یافت می‌شود.

ضمنا بچه‌های مازندرانی که تازه به سن تکلیف می‌رسند، افطار نمی‌کنند تا از بزرگ‌ترها هدیه‌ای به نام «روزه‌سری» دریافت کنند. این هدیه در مورد پسربچه‌ها می‌تواند لباس باشد و در مورد دختربچه‌ها، غالباً زیورآلات یا چادر نماز است.

آذربایجان

رمضان بعد از قاباخلاما

مردم خطه آذربایجان از دیرباز به دینداری و مذهبی بودن مشهور بوده‌اند. رمضان در این منطقه حال و هوای عجیبی دارد. پیش‌ترها اهالی برای رویت هلال ماه به پشت‌بام‌ها می‌رفتند، یا سواری را به مناطق اطراف گسیل می‌کردند تا برایشان از آمدن ماه مبارک خبر بیاورد.

بسیاری از آذری‌ها مقیدند که به پیشواز رمضان بروند. به این کار در آن فرهنگ «قاباخلاما» گفته می‌شود. «اوباش» دادن هم که دیگر برای ترک‌ها اهمیت خاص خودش را دارد و به سفره‌های گشوده سحری اطلاق می‌شود که آن‌ها، دیگران را برای تناولش وعده می‌گیرند.

 «نزیه»، نام نوعی شیرینی خاص است که به منظور قرار گرفتن سر سفره افطار، فقط در ماه مبارک پخت می‌شود و بسیار خوشمزه است. خیلی قبل‌ترها، عشایر آذری‌ با کوفتن مشت به دیوار همسایه، او را برای خوردن سحری بیدار می‌کردند و این زنجیره خبررسانی، باعث می‌شد هیچکس خواب نماند.

خلاصه آن‌که ماه مبارک که با رصد هلال از پشت‌بام آغاز می‌شد، با زیارت اهل قبور در روز پایانی به سرانجامش می‌رسید. جالب این‌که آذری‌های قدیمی معتقد بودند نگریستن به آیینه در هنگام از راه رسیدن ماه مبارک خوش‌یمن است و دقیقا به همین خاطر خیلی‌هایشان یک آیینه کوچک را با خود حمل می‌کردند.

سیستان و بلوچستان

آواز خوش سحرخوانی

در سیستان و بلوچستان، از خیلی سال پیش سحرخوانی و رمضان‌خوانی رواج داشته است. عده‌ای از مورخان سابقه سحرخوانی را به یک‌هزار سال پیش نسبت می‌دهند. این آیین که در ماه مبارک و در ساعات پایانی منتهی به اذان صبح برگزار می‌شد، مخصوص ریش‌سفیدها و معتمدین شهر بود که ترانه‌های عامیانه سیستانی را با صدای رسا و آواز خوش قرائت می‌کردند.

 در رمضان‌خوانی هم سروده‌ها غالبا محتوای مشابهی داشت، با این تفاوت که بین روزهای هشتم و چهاردهم ماه مبارک انجام می‌گرفت. در این آیین، جوانان و نوجوانان حل جلوی در خانه حاجتمندان جمع می‌شدند و بعد از افطار، شروع به خواندن سرودهای محلی می‌کردند.

بعد از چند دقیقه صاحبخانه با هدیه‌ای مختصر به جمع آن‌ها می‌پیوست. این هدیه می‌توانست مقداری پول باشد یا تکه‌هایی از کلوچه‌های محلی سیستان که توسط صاحبخانه به جوانان محل اهدا می‌شد.پس از این اتفاق، اگر صاحبخانه هم متمایل بود، همراه جوانان می‌شد تا ادامه راه را با آن‌ها برود. شب‌های احیا هم در سیستان حال و هوای عجیبی دارد و مساجد مملو از جوانان می‌شود.

 گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

 منبع: hamshahrionline.ir



تاريخ : جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()

مذهبی – رمضان - رمضان ایرانی و آیین‌های فراموش شده

بسیاری از آداب و رسوم ماه رمضان یا فراموش شده و یا در آستانه فراموشی قرار گرفته است بنابراین ضروری است برای ثبت و حفظ این گنجینه‌های خاطره انگیز ایران اسلامی، اقداماتی صورت گیرد.

ماه رمضان برای مسلمانان تنها یک آیین مذهبی ویژه نیست، یک فرهنگ است که در درون هر فرد مسلمان فارغ از رنگ و نژاد، نهادینه شده است و ایرانیان مسلمان نیز از این جریان مستثنی نیستند.

 رمضان برای ایرانیان یعنی، نوستالژی، گذشته، کودکی‌های فراموش شده.

رمضان برای ایرانیان یعنی حال و هوای نشستن در کنار سفره سحری، شوق و انتظار نشستن در کنار سفره افطار، شنیدن طنین دعای ربنا...

به راستی آیا رمضان هنوز حال و هوای گذشته را دارد؟

کجا رفت نقاره ‌زنی‌ها به هنگام افطار، چه شد سحرخوانی‌هایی که به منظور بیدارکردن مومنان اجرا می‌شد؟ آیا بسیاری از آیین‌های رمضان ایرانی با ورود به هزاره سوم، رنگ باخته و از بین رفته‌اند؟

بیش از 100 غذا و 30 نوع نان خانگی در شهرهای مختلف ایران وجود داشته که در ماه رمضان پخته می‌شده و امروز چونان بسیار از آداب و رسومهای این ماه از بین رفته است.

مردم ایران کهن، از دیر باز مانند هر تمدن دیرینه‌ای، برای بسیاری از مناسبتنهای ملی و مذهبی خود، آیین‌های ویژه‌ای برگزار می‌کردند. پس از ورود اسلام به ایران نیز بسیاری از مناسبتهای اسلامی، رنگ و بوی ایرانی به خود گرفت و حتی ایرانیان آیین‌ها و مراسم‌های جدیدی را برای اسلام خلق کردند که پیشتر وجود نداشت.

رمضان نیز یکی از مناسبتهای اسلامی است که پس از ورود به ایران رنگ و بویی ایرانی به خود گرفت و مردم این سرزمین کهن، آیینهای رمضان را به شیوه خود برگزار می‌کنند.

مردم هر منطقه از ایران زمین، فراسوی انجام فرایض مذهبی و مناسبت‌های ویژه این ماه، آداب و رسوم خاص منطقه خود را نیز انجام می‌دهند که برگزاری این مراسم و آداب و سنن ویژه در استان‌ها و مناطق مختلف کشور به نوعی وابسته به تاریخ، سنت و فرهنگ آن منطقه است.

• رمضان و آیین‌های ایرانی این ماه

 • شیراز

شیرازی‌ها آخرین جمعه قبل از ماه مبارک رمضان را کلوک اندازون KLOUK-ANDAZUN می‌گویند در این روز رسم است که اگر ماه رمضان در تابستان افتاده باشد مردم دسته دسته به گردشگاه‌های اطراف شهر مثل باغ‌های سرسبز قصردشت و مکان‌های دیدنی شیراز می‌روند و آن روز را به خوبی و خوشی به شام می‌رسانند.

در روزهای ماه مبارک رمضان بعضی نذر دارند و افطاری می‌دهند و بطور کلی مهمانی‌ها در این ماه بصورت افطاری برگزار می‌شود. چه بسا اتفاق می‌افتد که تا هنگام سحر دور هم نشسته به صحبت از این طرف و آن طرف می‌پردازند که بدان شبچره می‌گویند. شبچره تنقلاتی است که در این شب‌ها مصرف می‌کنند مثل رنگینک, زلیبی «زولبیا» و بامیه.

خانواده‌هایی که دختر خود را به خانه بخت فرستاده باشند در اولین ماه مبارک رمضان پس از عروسی پدر و ماد دختر موظف هستند یک افطاری کامل تهیه دیده همراه با گلی (در شیراز هر نوع کادو عروسی را گلGOL می‌گویند) مثل گوشواره، انگشتری، سینه ریز، النگو و غیره و به خانه داماد بفرستند. به این افطاری در شیراز روز والون (RUZ – VALUN ) می‌گویند.

 جمعه الوداعی:

شیرازی‌ها به آخرین جمعه ماه مبارک رمضان جمعه الوداعی می‌گویند. در این زمینه از کتاب رمضان در فرهنگ مردم گردآوری و تالیف سید احمد کیلیان مطلبی برگزیده شده که می‌خوانید:

«شیرازی‌ها به آخرین جمعه ماه رمضان «جمعه الوداعی » می‌گویند. روز جمعه الوداعیALVEDOY)) مسجد جمعه شیراز بسیار شلوغ و جنجال می‌شود به طوری که داخل تمام شبستان ها، ایوان ها، صحن مسجد حتی دالان‌ها سجاده پهن است و زنان شهر هرکدام به نیت خاصی ازپیش از ظهر و اوایل روز برای گرفتن جای مناسب به مسجد هجوم می‌آورند یک دسته برای درست کردن چل بسم الله، جماعتی برای گرفتن دعای کیسه از دست آقا «پیشنماز و امام جماعت مسجد» یک عده برای نوشتن دعای سیاه سرفه روی پوست کدو، یک گروه از دختر‌های دم بخت به نیت گشایش بخت، جمعی از زنهای نروک و بی‌فرزند به قصد بچه دار شدن، عده‌ای از زنان بچه دار به نیت گرفتن فرزندشان از شیر و خلاصه هرکسی به امید و نیتی به مسجد جامع می‌رود.

بسیاری از زنان شیرازی بعد ازمراسم جمعه الوداعی از مسجد جامع به مسجد فتح که در محله یهودیان بنا شده است می‌روند بیشتر جمعیت را دختران دم بخت و زنان حاجتمند تشکیل می‌دهند و این مسجد در بعد ازظهر جمعه آخر ماه مبارک رمضان پر از جمعیت می‌شود هرکس برای برآورده شدن حاجتش شمعی روشن می‌کند به طوری که شبستان مسجد از دود شمع دیده نمی‌شود.

خوراکی‌های ویژه ماه رمضان در شیراز:

۱- رنگینک ۲- ترحلوا ۳- کوفته هلو ۴- کشمش پلو ۵- قنبر پلو

به طور کلی خوراک‌هایی در این ماه بیشتر مصرف دارند که چاشنی داشته باشند از شیرینی‌ها در این ماه زلیبی و بامیه است که بین مردم رواج کامل دارد.

 • تبریز

در آذربایجان شرقی همزمان با ماه رمضان دو سنت قاباخلاما و کیسه دوزی با گذشت قرن‌ها همچنان پابرجاست و به خصوص قاباخلاما با جدیت اجرا می‌شود.

به طور کلی مردم آذربایجان شرقی از نیمه ماه شعبان خود را برای استقبال از ماه رمضان آماده می‌کنند. مردم این منطقه ضمن نظافت و خانه تکانی، از چند روز مانده به ماه رمضان به پیشواز این ماه می‌روند که در زبان محلی بدان «قاباخلاما» می‌گویند. قاباخلاما سنتی است که حتما باید پیش از ماه رمضان اجرا شود تا همه جا برای حضور در میهمانی بزرگ خداوند آماده و پاکیزه باشد. در این میان، نظافت و غبارروبی مساجد با همکاری مردم و روحانی محل نیز از اعمال قطعی است که از سال‌های دور در دیار آذربایجان انجام می‌شود.

افطاری دادن یکی از رسوم ویژه این ماه در آذربایجان شرقی است به ویژه اینکه این رسم در تبریز از رونق بسیاری برخوردار است. میهمانی افطار با دعوت قبلی مرسوم است به طوری که امروزه دعوت میهمانان از اواسط ماه شعبان آغاز می‌شود. در برخی از خانواده‌های پرجمعیت وضعیت به گونه‌ای است که به غیر از یکی دو روز، اعضای یک خانواده تمام افطاری‌های ماه مبارک رمضان را در منازل دوست و فامیل مهمان هستند.

 سفره‌های افطاری در تبریز از تشریفات خاصی برخوردار است به طوری که تنوع غذایی و رنگینی این مراسم در هیچ کجای کشور دیده نمی‌شود. سوپ یا آش همواره یک پای ثابت غذاهای آذربایجان شرقی است.

برنج و خورشت‌های مختلف بسته به توان خانواده‌ها از کباب و مرغ گرفته تا قیمه و قورمه سبزی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیش‌غذا هم از عناصر مهم سفره افطاری است که در این میان فرنی، شیر برنج، انواع دلمه، ‌کتلت، کوکو، سالاد، ختایی، اهری، ‌حلوا، خرما و انواع مربا بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

برخلاف مراسم افطار در آذربایجان شرقی، آداب و رسوم سحری بسیار ساده و سبک است.

 • خروس وقت‌شناس گیلان دیگر نمی‌خواند...

با شنیدن بانگ «سحر شده خواب نمانید» می‌توان تشخیص داد که اینجا گیلان است. به وقت سحر هنوز هم این بانگ از گلدسته‌ مساجد و بام برخی خانه‌ها، هنگام سحر و بیداری را اعلام می‌شود تا کسی خواب نماند.

در بعضی نقاط استان گیلان هم مردم در سالیان گذشته هنگام سحر گوش به بانگ خروس سفید می‌دادند و با نخستین آواز خروس از جا برمی‌خواستند و با آواز دوم خروس غذایشان را روی آتش می‌گذاشتند و با آواز سوم غذا می‌خوردند (البته خروس‌هایی چنین مطمئن این روزها پیدا نمی‌شود). در گذشته‌های دور آواز خروس سفید را در گیلان خوش یمن می‌دانستند و در مرغدانی‌های اغلب خانه‌های روستایی حداقل یک خروس سفید پیدا می‌شد.

از دیگر رسوم منسوخ شده گیلان در ماه رمضان تنظیم وقت سحر با ستاره میزان است. بعضی از کوه نشینان گیلان چشم بر ستاره «میزان» یا «ششه» داشتند که مجموعه شش ستاره است که وقتی از شرق آسمان طلوع می‌کند زمان بیداری است و چون یک سوم آسمان را طی کند غذا بر آتش می‌نهند و وقتی در افق مغرب غروب کرد دیگر باید دست از طعام خوردن بکشند که در هر دو مورد تقسیم سه گانه زمان قابل توجه است.

برای افطار نیز در گیلان رسم‌هایی وجود دارد، افطاری دادن به عنوان نذری و دعوت از خویشاوندان عروس یا داماد، بخصوص در دوران نامزدی تقریبا در تمام نقاط استان گیلان در ماه مبارک رمضان معمول است. در برخی مناطق و روستاهای استان گیلان مانند نومندان برای خیرات به اصطلاح «احسان آش» می‌پزند و «افطار آشی» می‌دهند.

 • آیین کلوخ اندازان در یزد:

کلوخ‌اندازان از جمله آداب و رسومی است که مردمان مومن یزد با انجام آن به استقبال ماه مبارک رمضان می‌روند. مرا‌سم کلوخ‌اندازان در روزهای پایانی ماه شعبان و در استقبال از ماه رمضان انجام می‌شود و به این شکل است که خانواده‌ها درکنار یکدیگر به شادمانی می‌پردازند‌.

علت نامگذاری این روز به کلوخ اندازان مشخص نیست‌، ولی شاید بتوان آن را بهانه‌ای دانست که افراد درکنار یکدیگر و بزرگترهای خانواده جمع شده و ضمن بجا آوردن صله‌رحم برای تفریح و شادی به دامن طبیعت بروند‌. درمیان غذاهای مطبوعی که در این روز توسط مردم یزد طبخ می‌شود نوعی آش است که در اصطلاح محلی به آن شولی می‌گویند‌.

 در قدیم مردم یزد برای رویت هلال اول ماه رمضان‌، غروب روز آخر شعبان بالای پشت بام و مناره‌های مسجد رفته و با نگاه عمیق به آسمان ماه را جست‌وجو می‌کردند و در صورت مشاهده‌، اعمال مخصوص این ماه را بجا می‌آوردند‌.

 اگر به علت ابری بودن آسمان رویت هلال اول ماه ممکن نبود افرادی را به آبادی‌ها و شهرهای نزدیک که افق‌شان با شهرها یکی باشد می‌فرستادند که در اصطلاح به این عمل «قاصد درکردن» می‌گفتند‌. خلاصه اگر تا هنگام سحر دیدن ماه ثابت می‌شد مردم سحری را خورده و روزه می‌گرفتند تا در صورت آغاز رمضان از تکالیف دینی غافل نمانند‌.

ازجمله آداب و رسوم مردم استان یزد در مورد دیدن ماه نو آن است که به محض رویت ماه‌، چشمان خود را بسته و صلوات می‌فرستند و بر این باورند که درموقع دیدن ماه هر حاجتی از خدا طلب کنند برآورده می‌شود‌. وقت‌شناسی نیز از قدیم‌الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر از ستارگان استفاده می‌شود.

•همدان

• روزه قلاغی همدانی

همه ساله مردم استان چند روز مانده به آغاز رمضان به استقبال این ماه می‌روند، که این استقبال آیین «پیشباز» از ماه رمضان نامیده می‌شود. آیین استقبال به این صورت است، که مردم برای آمادگی هر چه بیشتر برای گرفتن روزه در ماه مبارک رمضان، روزهای اول، پانزدهم و آخر ماه شعبان را روزه می‌گیرند. مردم همدان باور دارند، افرادی که این سه روز را روزه بگیرند، اجر و ثواب آن برابر با روزه یک ماه رمضان است.

بچه‌هایی که به سن شرعی نرسیده و روزه بر آنان واجب نیست، اهالی همدان اعتقاد دارند اگر بتوانند روزه را قلاغی (کلاغی) بگیرند، خداوند اجر و پاداش روزه کامل را برای آنان منظور می‌کند. مردم همدان به روزه نیمه روز و روزه‌ای که در آن بچه‌ها از هنگام سحر تا اذان ظهر روزه خود را نخورند، روزه قلاغی می‌گویند.

 کیسه برکت همدونی

یکی دیگر از سنت‌های قدیمی ماه رمضان در همدان، مراسم کیسه برکت است، زنان روزه ‌دار پس از رفتن به مسجد و اقامه نماز ظهر به همراه خود پارچه، نخ و سوزن می‌برند. زنان مؤمن همدانی در میانه دو نماز ظهر و عصر با استفاده از این وسیله‌ها به کار دوختن یک یا چند عدد کیسه برکت مشغول می‌شوند. به اعتقاد مردم همدان، هر فردی که به داخل این کیسه پول بریزد، خداوند به وی مال و دارایی زیاد می‌بخشد، به همین علت زنان در این روز بیش از یک کیسه برکت دوخته و آن را برای فزونی دارایی بین خانواده خود و دیگران توزیع می‌کنند.

از دیگر آیین‌های جالب توجه مردم استان همدان فرستادن افطاری توسط داماد به خانه عروس است، مطابق این سنت دیرینه در ماه رمضان جوان دارای نامزد، باید افطاری نامزدش را به خانه پدر عروس ببرد، این افطاری شامل چند قرص نان، گرده دو زرده، برنج، روغن حیوانی، یک عددمرغ و یا ماهی، سیب سرخ، شیرینی انگشت پیچ و میوه‌های فصل است.

 • کردستان و ندای مرحبا

در ماه مبارک رمضان ندای مرحبا مرحبا با آهنگ و موزونی خاص در فضای استان کردستان به گوش می‌رسد. در مساجد و تکایای کردستان در ماه مبارک رمضان بعد از خواندن نماز عشاء برای تزکیه و عبادت هرچه بیشتر خداوند سبحان، نماز تراویح و نماز وتر به جماعت اقامه می‌شود.

پختن نانهای محلی با نامهای برساق و نان تاوه‌ای از دیگر رسوم مردم کردستان در ماه مبارک رمضان است. همچنین مردم این دیار طبق آیینی دیرینه به پخت نوعی نان برای شب بیست و هفتم ماه مبارک که به آن کولیره می‌گویند مشغول می‌شوند و بعد از پخت، آن را بین همسایگان و اهالی محل تقسیم می‌کنند.

  • روزه سری مازندرانی

مردم استان مازندران ماه مبارک رمضان را در حالی آغاز می‌کنند که روزه اولی‌ها همواره بر سر سفره افطار متبرک شمرده می‌شوند. کسانی که در مازندران برای نخستین بار به سن تکلیف می‌رسند و روزه می‌گیرند تا زمانی که از جانب بزرگ‌ترها به عنوان روزه‌سری هدیه‌ای نگیرند، افطار نمی‌کنند. معمولاً این هدایا شامل چادر نماز و طلاجات برای دختران، پول و انواع نقره‌جات قدیمی برای پسران است.

در مازندران افرادی که حاجتی داشته باشند برای برآورده شدن آن نذر ختم انعام می‌کنند و برای این کار از کسانی که در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت می‌کنند و به هنگام خواندن قرآن مقداری نمک، چند قرص نان و چند ظرف آب در سینی بزرگی می‌گذارند و در مجلس قرار می‌دهند.

پس از خواندن سوره انعام افراد روزه خود را با غذاهایی که در سینی قرار دارد باز می‌کنند و نان‌های باقی‌مانده را به عنوان تبرک در سفره نان قرار می‌دهند تا برکت پیدا کند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن می‌کند.

 رسمی از یاد رفته

در گذشته در مازندران رسم بود افرادی که فرزند پسر می‌خواستند نذر می‌کردند که در طول ماه مبارک رمضان مردم را برای خوردن سحری بیدار کنند، به این صورت که یک پیت حلبی خالی به گردن خود می‌آویختند و با چوب به آن ضربه می‌زدند تا مردم برای سحری بیدار شوند که البته این رسم‌ها هم‌اکنون از بین رفته است.

 • آیین «الله رمضونی» در کرمان

کمتر از 10روز به آغاز ماه مبارک رمضان، مردم استان کرمان خود را برای انجام فرایض ویژه این ماه آماده می‌کنند. کرمانیان از گذشته در این ماه آداب و رسوم خاصی داشته‌اند که امروزه برخی از آنها به فراموشی سپرده شده و برخی دیگر همچنان پابرجا هستند.

مراسمی با عنوان کلیدزنی در شب‌های ماه مبارک برگزار می‌شود که در آن زنی داخل یک سینی آینه، سرمه‌دان و یک جلد کلام‌الله مجید قرار داده به منازل اهل محل می‌رود و در حالی که صورت خود را با چادر پوشانده با کلید به سینی می‌زند. صاحبخانه پس از گشودن در، آینه داخل سینی را برمی‌دارد و چهره خود را می‌نگرد، سپس مقداری شیرینی، قند یا پول داخل سینی قرار می‌دهد. کلیدزن این عمل را با نیت از پیش تعیین شده انجام می‌دهد و صاحبخانه به او می‌گوید هر مراد و نیتی داشته باشی خداوند آن رابرآورده سازد. در پایان خوراکی‌ها یا پول جمع‌آوری شده را به مستمندان می‌دهند.

در این ماه از شب سوم تا پایان ماه مراسمی با عنوان «الله رمضونی» نیز برگزار می‌شود که در آن گروهی از جوانان به منازل محله رفته و سروده‌ای را می‌خوانند. پس از خواندن هر بیت همراهان جمله صلی علی محمد صلوات بر محمد را تکرار می‌کنند و پس از اتمام این سروده صاحبخانه مبلغی پول به سرپرست گروه می‌دهد.

کرمانی‌ها هماند سایر مسلمانان در روز عید فطر هم نماز عید فطر بجا می‌آورند و با دادن فطریه به یاری نیازمندان می‌شتابند. آنها همچنین پس از نماز به دیدار خانواده‌هایی که به تازگی عزادار شده‌اند می‌روند و به آنها تسلیت می‌گویند.

 زیارت اهل قبور و دید و بازدید اقوام و آشنایان از دیگر آداب روز عید فطر در کرمان است. اما بسیاری از آداب و سوم قدیمی در حال فراموشی هستند که مراسم کلیدزنی، الله رمضونی و سفره‌های نذری از جمله این آیین‌ها و آداب است.

 • سیستان و بلوچستان و سحرخوانی ریش سفیدان

جامعه مسلمان شیعه و سنی سیستان و بلوچستان همانند مردمان دیگر مناطق کشور آداب و رسوم ویژه‌ای در ماه مبارک رمضان دارند. افطاری به نیازمندان و سحرخوانی و رمضان‌خوانی از آیینها و آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در سیستان و بلوچستان است.

در روستاهای این منطقه با وجود وسایل سمعی و بصری، بر اساس سنت دیرینه هنگام سحر صدای سحرخوانی ریش سفیدان به گوش می‌رسد که با خواندن دعاهای ویژه اقدام به بیدار کردن مردم می‌کنند.

در آیین سحرخوانی، ریش سفیدان و معتمدان روستاهای سیستان پیش از آغاز سحر از خواب بیدار شده و با رفتن به پشت بام منازل خود با خواندن اشعار محلی و مذهبی مردم روستا را از فرا رسیدن وقت سحر با خبر می‌کنند. این افراد اشعار مذهبی و سروده‌های شاعران کشور از جمله «خواجه عبدالله انصاری» و «باباطاهر عریان» را با صدای بلند بر روی پشت بام خانه می‌خوانند.

آیین رمضان خوانی نیز از هشتم تا چهاردهم ماه رمضان در سیستان مرسوم است. در این آیین که شب هنگام اجرا می‌شود، جمع زیادی از نوجوانان و جوانان هر محله در مقابل منازل سایر مردم اجتماع کرده و اشعار محلی را با صدای رسا می‌خوانند.

 شرکت‌کنندگان در این آیین پس از اجرای برنامه رمضان خوانی منتظر دریافت انعام از سوی صاحبخانه می‌مانند.

 • رمضان و ایرانیان اهل سنت

اهل سنت نیز از بیستم ماه رمضان، نماز قیام را برپا می‌کنند که این نماز از ساعت 12 شب آغاز و پیش از سحر به پایان می‌رسد، در نماز قیام هر شب نمازگزار باید سه جز قرآن را در نماز تلاوت کند یا به امام جماعت که تلاوت می‌کند گوش فرا دهد.

 در پایان ماه رمضان مردم اهل تسنن سیستان و بلوچستان به بلندی‌های اطراف می‌روند و بی‌صبرانه رویت هلال ماه شوال را جستجو می‌کنند. عید سعید فطر یکی از مهمترین اعیاد اهل تسنن است که به مدت سه روز گرامی داشته می‌شود.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

www.seemorgh.com/culture

منبع: tabnak.ir



تاريخ : جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین ملاصادقی | نظرات ()
  • ماه موزیک | راه بلاگ