نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

سمک عیار و عناصر درون ساختی آن

چکیده:

نگارنده در این مقاله کوشیده است عناصر درون‌ساختی داستان «سمک عیار» را بررسی کند و با رفتن به لایه‌های پنهان این اثر به معرفی بن‌مایه‌های فکری و فلسفی نویسنده در ساخت و پرداخت چنین داستانی بپردازد و هدف او از نوشتن این اثر داستانی را بشناساند.

کلیدواژه‌ها: سمک عیار، موضوع، اندیشه، مضمون

سرآغاز

ادبیات منثور فارسی در دوران پیشامدرن بر مبنای دو سنت اساسی ادبیات منشیانه و ادبیات مردمی بنا نهاده شده است. ادبیات منشیانة ایران برای همة ما نامی آشناست. پدیدآورندگان این ادبیات، که مطابق برخی قواعد زیبایی‌شناسی با سبکی رسمی، قراردادی و دانشورانه نوشته می‌شد، عموماً درباریان، دیوان‌سالاران و سخنوران تحت حمایت دربار بودند و مخاطبان آن‌ها را اغلب نخبگان فرهیخته و تحصیل‌کرده تشکیل می‌دادند.

اما در سوی دیگر در قلمرو ادبیات مردمی ایران، تنه‌ای از ادبیات منثور روایی وجود دارد که از سنت رسمی افسانه‌های ملی ایران مایه گرفته است. این ادبیات که بر مبنای فرهنگ دیرینه، غنی و مردمی قصه‌گویی شفاهی در میان اقوام ایرانی ساکن فلات ایران و به‌ویژه خراسان بزرگ، رواج بسیار داشته است، به‌لحاظ سبک و شیوه با ادبیات منشیانه تفاوت چشمگیری دارد. اصولاً ادبیات مردمی در قالب قصه، بسیاری از افسانه‌ها، اساطیر کهن و نیز اخبار و حوادث تاریخی را به گونة شفاهی و سینه به سینه منتقل کرده است. بسیاری از آثار داستانی دورة اسلامی از رهگذر همین سنت شفاهی پدید آمده‌اند.

البته در اینجا لازم است تفاوت ادبیات مردمی و ادبیات عامیانه یا فولکلور هم روشن شود. فولکلور روایی، که دربردارندة قصه‌های کوتاه است، شامل شماری از بن‌مایه‌های قومی و گونه‌های شخصیتی است که صرف نظر از مرزهای سیاسی و فرهنگی ملتی خاص، در یک فضای وسیع جغرافیایی چهره می‌نماید. این بن‌مایه‌های قومی و گونه‌های شخصیتی معمولاً از افسانه‌های ملی سرچشمه نمی‌گیرد و داعیة تاریخی هم ندارد. (آژند، 1383: 108 و 109)

ادبیات مردمی ایران به‌لحاظ کارکرد شباهت‌هایی با ادبیات منشیانه دارد؛ نخست اینکه کارکرد سرگرم‌کنندگی و تفننی دارند و قرن‌ها مایة سرگرمی و نشاط مردمان طبقات مختلف جامعه، به‌خصوص طبقات پایین و متوسط، در اوقات فراغت بوده‌اند. دوم، کارکرد تعلیمی و آموزشی دارند و در پرورش جنبه‌های اخلاقی مردم و نیز در نکوهش پدیده‌های زشت جامعه نقش مهمی ایفا کرده‌اند. سوم اینکه ادبیات و پدیدآورندگان و ناقلان آن، برای ایرانیان درصدد ایجاد گذشته‌ای بوده‌اند که به زمان حال معنی و جهت ببخشد.

در حقیقت، این ادبیات یک پس‌نگری به‌ مفهوم رایج «دورة کهن» یا «عصر طلایی» و بازتاب‌های آن داشته است و به‌محض اینکه ارزش‌های فرهنگی تغییر یافته‌اند، گذشتة آرمانی را نیز طوری تغییر داده که با ارزش‌های موجود و جاری دم‌ساز شده و از آن پشتیبانی کرده است. البته در این تغییر و تحول، قالب کلی داستان مانند تنة تناور درخت بر جای می‌ماند و شاخ و برگ‌هاست که اغلب دستخوش تغییر و تبدیل می‌شوند. برای دستیابی به این هدف، راویان و نقالان ادبیات مردمی ایران از یک‌سو فرق بین حق و ناحق و رفتار اخلاقی و غیراخلاقی را برای مخاطبان بازگویی می‌کنند و از سویی دیگر، از طریق گزینش و تعریف و تعیین شخصیت‌ها در موقعیت‌ها و محیط‌های گوناگون به مخاطبان نشان می‌دهد که رفتار و کردار افراد در دوران باشکوه گذشتة ایران به چه شکل بوده است.

داستان سمک عیار

یکی از شاهکارهایی که در ادبیات فارسی در زمینة نثر و از «نوع ادبی» داستان برای ایرانیان به یادگار مانده، داستان «سمک عیار» است. این کتاب که اولین داستان بلند و طولانی‌ترین و قدیمی‌ترین داستان منثور فارسی موجود است، یکی از زیباترین و دلکش‌ترین داستان‌ها در زبان و ادبیات فارسی است. از نظر نوع ادبی – ژانر – داستان را در زمرة «رمانس» دانسته‌اند (مقدادی، 1378: 260) و در گروه آثار منثور غنایی از نوع بلند و طولانی جای داده‌اند (رزمجو، 1372: 164) اما درواقع، داستان سمک عیار را می‌توان حماسه‌ای منثور و متعلق به طبقات پایین و متوسط جامعه – عوام- دانست که هیچ‌گاه به حساب نمی‌آمدند. این داستان متکی است بر سنت‌های اساطیری – حماسی کهن که توسط «گوسان1» های پارتی و جانشینان راوی و داستان‌پرداز ایشان به‌گونه‌ای شفاهی سینه به سینه منتقل شده تا اینکه مؤلف کتاب آن را از یکی از همان راویان کهن شنیده و با اصلاحات و به‌کارگیری شیوه‌ها و اسالیب قصه‌نویسی به روی کاغذ آورده است.

از سمک عیار و مؤلف آن در هیچ کتاب دیگری ذکری به میان نیامده است اما آن‌طور که از خود کتاب برمی‌آید «فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی» این کتاب را از زبان قصه‌پرداز یا نقالی به نام «صدقه بن ابی القاسم شیرازی» تحریر کرده است. (خانلری، 1362، ج 1: 5)

زمان تألیف اصل قصه و جمع و تدوین این روایت هیچ یک معلوم نیست. بنا بر پژوهش‌های استاد مهرداد بهار، شواهدی در داستان وجود دارد که ما را بر آن می‌دارد تا باور کنیم اصل این اثر مربوط به دورة قبل از اسلام و احتمالاً اشکانیان است.

با توجه به وجود شعر از شاعرانی چون مسعود سعد و فخرالدین اسعد گرگانی و امیر معزی و نیز نام‌های خاص ترکی در کتاب (مانند سنجر و ارغون و...) می‌توان گمان برد که تاریخ تدوین و تألیف قصه پیش از اواخر دورة سلجوقی نیست؛ گرچه ممکن است اشعار را ناسخان متأخر به آن افزوده باشند. با این همه، سال 585 هـ . ق. را سال تألیف کتاب دانسته‌اند. (صفا، 1366، ج 2: 990)

نثر داستان

گیرایی و کششی که داستان سمک عیار در خواننده ایجاد می‌کند، بی‌گمان تا حدی ناشی از نثر ساده و روان نویسنده است. همان‌گونه که پیش از این نیز اشاره شد، فراهم آوردن داستان کار قصه‌گویان مردمی است که بساط خود را در مکان‌های عمومی پهن می‌کرده‌اند و مخاطبانشان نیز مردم فرو دست بوده‌اند نه اشراف و بزرگان و ثروتمندان؛ در نتیجه، زبان داستان به زبان طبیعی و بی‌پیرایة مردم قرن ششم بسیار نزدیک است و ساختار دستوری آن نیز پیچیدگی کمتری دارد. همچنین در نثر آن نسبت به نثر درباری از صنایع کلامی بسیار کمتر استفاده شده است. جمله‌های این داستان کوتاه و کامل‌اند و بنای نثر آن بر ایجاز و اختصار است که یادآور نثر دورة اول – بلعمی- است.

بررسی عناصر درون‌ساختی داستان سمک عیار

در شکل‌گیری ساختار داستانی آثار سنتی فارسی مانند آثار معاصر دو دسته عناصر «برون‌ساختی» و «درون‌ساختی» نقش دارند؛ با این تفاوت که ساختار آثار سنتی به گستردگی و پیچیدگی آثار معاصر نیست.

ساختار داستان سمک عیار از نوع داستان‌های «پیکارسک» است؛ ماجراهایی تودرتو یا هزارتو که قهرمان واحدی صحنه‌گردان آن‌هاست و به مناسبت هر حادثة جدیدی، چهره‌ای جدید وارد ماجرا می‌شود. ماجراهای داستان آن‌چنان هنرمندانه چینش شده‌اند و آن‌گونه پیوند ارگانیکی با یکدیگر دارند که خواننده هیچ‌گاه احساس نمی‌کند گسستی در داستان پدید آمده است. سمک عیار داستانی است پرماجرا که با چاشنی عشق طعمی خوش یافته است.

در این نوشتار، اساس را بر محتوا یا همان عناصر درونی داستان قرار داده‌ایم تا بتوانیم با رفتن در لایه‌های پنهان این اثر با بن‌مایه‌های فکری و فلسفی نویسنده و داستان‌پرداز آن آشنا شویم.

محتوای یک اثر برآورد سه عنصر موضوع، اندیشه و مضمون است.

موضوع داستان

به‌طور کلی، موضوع بیشتر قصه‌ها و داستان‌های سنتی ایرانی از زندگی گرفته شده است. قصه‌گو برای بازگو کردن افکار و اندیشه‌های خود، جنبه‌های گوناگون زندگی را در نظر می‌گیرد و با نظر بر حقایق و مظاهر زندگی به پیشبرد داستان بر محو حوادث می‌اندیشد ولی واقعیتی که در زندگی وجود دارد، در قصه‌ها به‌گونه‌ای غیرواقعی نشان داده می‌شود. اصولاً نمی‌توان از حکایات و قصه‌های عامیانه انتظار واقعی بودن داشت. آن‌ها به بیان واقعیت نمی‌پردازند بلکه مانند بسیاری از دیگر گونه‌های هنری و ادبی «واقعی‌نما» هستند. «هیچ قصه‌ای نیست که هسته‌ای از واقعیت، پیچیده در آب و رنگ افسانه در آن وجود نداشته باشد.» (محجوب، 1383: 66)

عناصر واقعیت که در قصه‌ها دیده می‌شوند، عبارت‌اند از: قهرمانان، اشیا و وسایل آن‌ها و حتی دیوها و پریانی که در آن‌ها منعکس شده‌اند و انسان گذشته به وجود آن‌ها در زندگی باور و ایمان داشته است؛ پدیده‌هایی که گرچه به‌ظاهر هیچ شباهتی با اشیا و موجودات زندگی ندارند اما جزء به جزء آن‌ها از جهان واقع گرفته شده است. (میرصادقی، 1383: 33)

با این حال ولو اینکه این داستان‌ها یا قصه‌ها برگرفته از زندگی واقعی باشند، در ذهن راوی دگرگون شده و در هیئتی مبالغه‌آمیز یا نیمه‌واقعی معرفی گردیده‌اند. در حقیقت، ما در داستان‌های حماسی و قصه‌ها نه لزوماً با واقعیت خارجی که با واقعیتی مواجهیم که در ذهن جمعی جامعه در جریان بوده است.

افسانه‌های کهن پهلوانی ایرانی و در رأس آن‌ها داستان سمک عیار از زندگی حماسی و آداب عیاری و جوانمردی ایرانیان سرچشمه می‌گیرد. قهرمانان این افسانه‌ها همواره برای برقراری برابری و عدالت و ساختن جامعه‌ای آرمانی و عاری از اندیشه‌های اهریمنی در تکاپو هستند. این موضوع که بر تمامی داستان‌های تودرتوی سمک عیار سایه افکنده است، می‌تواند برداشتی دیگر از نبرد خیر و شر در متون مذهبی ایران قبل از اسلام باشد و اوضاع اجتماعی و فرهنگی عصری طولانی در تاریخ اقوام صاحب حماسه را منعکس کند.

به‌طور مشروط می‌توان موضوع این‌گونه داستان‌ها و قصه‌ها را طرف عینی آن‌ها نامید. چون آن چیزی که در زندگی وجود دارد، در این داستان‌ها و قصه‌ها منعکس شده است. گزینش این موضوعات از طرف نویسنده یا راوی به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست بلکه از جهان‌بینی او سرچشمه می‌گیرد.

نکاتی که در سراسر داستان سمک عیار گنجانده شده است، به‌صورت پندنامه و توصیه‌های اخلاقی بیان نشده بلکه برآمدی است از گفتار و کردار قهرمانان که در قالب آداب و آیینی آشکار می‌شود و خواننده به‌طور غیرمستقیم و بدون آنکه خود حس کند، با این اصول اخلاقی نیک آشنا می‌شود، آن‌ها را می‌پذیرد، می‌ستاید و در مقابل از ستم و نابکاری بیزار می‌شود.

درواقع، این داستان را می‌توان ادامه‌دهندة راه فردوسی و شاهنامه دانست؛ با این تفاوت که پیام‌های شاهنامه به‌گونه‌ای است که گویی برای روشنفکران و خردمندان، که جامعه‌ای آرمانی را پی‌ریزی می‌کنند، سروده شده است ولی در داستان سمک عیار همان پیام‌های اندیشمندانه (داشتن مدینة فاضله در پناه شهریاری عادل) به‌طرزی عامیانه به رشته تحریر درآمده‌اند.

در مجموع، خویشکاری اصلی داستان سمک عیار در این است که ادامة زندگی آرام اجتماعی را در میان منافع متضاد صاحبان قدرت و مستضعفان امکان‌پذیر سازد و این امید را ایجاد کند که به سعی و کوشش و به یاری نیروهای فوق انسانی و بخت و اقبال می‌توان آیندة بهتری ساخت و در سازشی مناسب با طبیعت و به‌ویژه جامعه زیست و مطمئن بود که سرانجام حق به حق‌دار می‌رسد.

اندیشة حاکم بر داستان

مفهوم محتوا با موضوع قصه‌ها تمام نمی‌شود. بدیهی است که راویان داستان سمک عیار نسبت به زندگی‌ای که روایت می‌کنند، بی‌تفاوت نیستند و نسبت به موضوعات مطرح شده دیدگاه خاص خود را دارند. آن‌ها با روایت این داستان کوشیده‌اند ضمن القای اندیشه‌های خویش به شنوندگان، توجه آن‌ها را به این اندیشه‌ها جلب کنند. اندیشة سویة ذهنی این داستان درواقع همان دیدگاهی است که راویان نسبت به زندگی داشته‌اند. این دیدگاه نه فقط با جهان‌بینی فرد بلکه با شرایط اجتماعی دوران خود نیز ارتباط دارد و در حقیقت، بازتاب کشمکش‌های ترکان و ایرانیان در ایام گردآوری و کتابت داستان است.

گرچه قصه‌نویسی این رمانس می‌گوید که این وقایع 370 هزار سال پیش از تولد پیامبر اسلام رخ داده‌اند اما فضا و سازمان‌بندی اجتماعی داستان بسیار شبیه فضای سده‌های پنجم و ششم هجری است. در این ایام از آن جهت که سرزمین ایران لگدکوب سم ستور بیگانگان گشته است، حماسه‌های ملی در مدار توجهات همگان، به‌خصوص عامة مردم، است که حکومت غیرخودی را با رگ و پوست خود حس می‌کنند و با سلاح اسطوره و حماسه و داستان به مقابله با آن می‌پردازند. هم قصه‌گو و هم شنوندگان او با نیت اعتراض به بیگانگان به این داستان‌ها دل می‌داده‌اند. این نکته را شواهد شعری کتاب- که بیشتر از شاهنامه است – تأیید می‌نماید. اصولاً خود تأسیسات عیاری نوعی اعتراض به وضع موجود اجتماع بوده و سازمان عیاری، سازمانی از همبستگان و یاران بوده است که به آیین خاصی در رفتار و کردار پایبند بوده و آن را آیین جوانمردی می‌خوانده‌اند. به‌طو کلی، قصه‌ها نیز مانند حماسه‌ها دارای دیدگاه‌های ایدئولوژیک‌اند و به‌صورتی نمادین، الگوهای فرهنگی از جمله الگوهای رفتاری و اخلاقی را منتقل می‌کنند. (بهار، 1376: 80)

ایده و اندیشة نهایی راویان و نویسندة داستان «سمک عیار» دلیری، پارسایی، مهر ورزیدن، بر سر قول ایستادن، شکیبایی و زیرک بودن برای رسیدن به هدف، که همانا عدل و داد و راستی و درستی است، می‌باشد و این خصوصیات مشترک پهلوانی و عیاری است که تمامی داستان سمک عیار بر اساس آن پایه‌ریزی شده است. سمک در سپاه شاه دادگر و فرزند او همة عمر را می‌جنگد تا جهان را از شر ظالمان و ستمگران آزاد کند اما در همة موارد مطیع حکومت نیست بلکه بیشتر به مردم و افراد جامعه تکیه دارد. از این‌رو گاه درست برخلاف دستگاه حکومتی کار می‌کند و بعضاً بدان معترض هم هست و این پایداری و مخالفت غالباً به پشتیبانی مردم است که عیاران را بسیار دوست می‌دارند.

چارچوب قانونی که سمک در آن می‌زید، نظام اخلاقی بر پایة اصول جوانمردی است و این اصول را می‌توان از لابه‌لای فتوت نامه‌ها بازشناخت. در سراسر این رمانس، سمک در مقام الگویی برای هدایت زندگی رفتاری بر پایة یک رشته از هدایت‌هاست که با سطح اجتماعی خاستگاه او همخوانی دارد و با مخاطبانی هم که دوستدار شنیدن قصة این رمانس هستند، سازگار است. از این رو با این رمانس در ادبیات فارسی برای نخستین‌بار با بیان ضمنی مجموعه‌ای آرمان‌ها و ارزش‌ها روبه‌رو هستیم که خاص توده‌های شهری است و از آن‌ها مایه گرفته و ربطی به اشرافیت ندارد.

در اینجا نمونه‌هایی از تفکر حاکم بر داستان را می‌آوریم تا خوانندگان را با اندیشة اصلی و محوری اثر آشنا کنیم.

ترویج صلح و دوستی و برتری آن بر جنگ:

چون خورشید شاه فرود آمد، پهلوانان لشکر را بخواند و گفت: «ما را نامه باید نوشتن به زلزال و بهانه برداشتن، چنان که پدر ما را وصیت کرده است که: هرچه به زبان برآید به نامه میفکن و چون به نامه برآید، به جنگ میفکن.» (ج 2: 181)

مردم‌نوازی:

خورشید شاه بفرمود منادی کردند که داد و عدالت است و بیداد نیست و هیچ‌کسی را با هیچ کس کاری نیست. خورشید شاه بفرمود تا در گنج بگشادند و مال فراوان پیش خواست و منادی فرمود تا هر که از وی یک روز دانگی ستده‌اند به ناواجب، بیاید و عوض بازستاند. خلق می‌آمدند و هرچه می‌گفتند، خورشید شاه ایشان را باز می‌داد و درویشان را می‌نواخت و بزرگان را رعایت می‌کرد. (ج 2: 175)

عدالت و آزادی مخالفان:

 

در حال، منادی فرمود در شهر که شهر از آن مرزبان شاه است. هر کسی به کار خود مشغول باشد که داد و عدالت است و ظلم و مصادره نیست و مخالفان آزادند. (ج 2: 359)

جوانمردی:

ایشان گفتند: به یزدان دادار که هیچ غمز نکردیمی (سخن‌چینی) و کس را نسپردیمی (لو دادن کسی) که عالم همه نام و ننگ است و هیچ بهتر از جوانمردی نیست، تا ما را جاودان، نام، جوانمردی بودی. (ج 1: 153)

رازداری:

روح‌افزا گفت: از جوانمردان امانت‌داری به کمال دارم و اگر کسی را کاری افتد و به من حاجت آرد، من جان پیش او سپر کنم و هرگز راز کسی با کس نگویم و سرّ او آشکار نکنم. (ج 1: 29)

خیانت‌نورزیدن:

سمک گفت: ای سرخ کافر، سوگند خور و به عهد شاه درآی چنان‌که غدر نکنی و خیانت نیندیشی و با دوستان شاه دوست و با دشمن شاه دشمن. (ج 1: ص 244)

ناپسندبودن دروغ‌گویی:

سمک خدمت کرد و گفت: ای شاه، جوانمردان دروغ نگویند اگر سر ایشان در آن کار برود. (ج 1: 48)

مضامین داستان

غیر از موضوع و اندیشه، عنصر سومی نیز در شکل‌گیری محتوای یک اثر نقش دارد و آن، مضمون اثر و شیوة پردازش آن است. در هر داستان مضامین اصلی و فرعی دیده می‌شود که رابطة نزدیکی با موضوع و اندیشة آن دارند. مضمون داستان سمک عیار در واقع از موضوع آن سرچشمه می‌گیرد و به‌نوعی تفسیر موضوع داستان است. «کشف و بیان یک مضمون در قصه امری ظریف است. مضمون، مفهومِ محوری و وحدت‌بخش داستان است و از این‌رو باید همة جزئیات داستان را دربرگیرد» (پرین، 1378: 69). باید اشاره کنیم که مضامین داستان توسط قهرمانان آن به وجود می‌آیند و آن‌ها با جنبه‌های مختلف اخلاقی خود و نیز با کنش‌ها و جایگاهی که در داستان دارند، این مضامین را نشان می‌دهند.

مضامین قصه‌ها و داستان‌ها را می‌توان به دو دستة اصلی و فرعی تقسیم کرد. مضمون اصلی داستان سمک عیار از برخورد خوبی‌ها با بدی‌ها پدید می‌آید. قهرمانان خوب و نیک‌سرشت داستان با نیروهای اهریمنی و شخصیت‌های شریر می‌جنگند و حوادث داستان را به وجود می‌آورند. در بیشتر حوادث داستان، سمک با به خطر انداختن جان خود در برابر نیروهای شر به پیشبرد مضمون اصلی داستان – که همان مضمون قدیمی نبرد روشنی با تاریکی، اهورامزدا با اهریمن و نیکی با پلیدی متأثر از تفکر زرتشتی است – کمک می‌کند.

تقابل خیر و شر در داستان‌های عامیانة فارسی ویژگی اصلی و حتمی است و تحرک واقعی از همین کنش زاییده می‌شود که به‌تدریج با پا به عرصه نهادن قهرمان شکل می‌گیرد. مرز میان دو بخش یا در حقیقت مضمون فرعی داستان را داد و جوانمردی مشخص می‌کند. در همان نگاه نخست به داستان سمک عیار، جایگاه تلاقی و برخورد دو جهان‌بینی ناهمخوان و دو کردار و گفتار متضاد جلوه می‌کند. در این داستان، ستیز نیکی و بدی همچنان تکرار می‌شود. در یک سو بدکاران و در سوی دیگر نیکان و راستان جای گرفته‌اند و این نظام عقیدتی، چارچوب کلی داستان را تشکیل می‌دهد.

در این داستان تقابل خیر و شر را می‌توان در وجود پادشاهان و وزیران دید؛ در زمرة پادشاهان نیک، مرزبان شاه و پسرش خورشید شاه و وزیر نیک‌اندیش‌ آن‌ها، هامان وزیر، جای می‌گیرند که در واقع نمادهای مردم‌سالاری و مردم‌نوازی به شمار می‌آیند و در جبهة شر، پادشاهی چون ارمن‌شاه، پادشاه کشور ماچین، و وزیر بداندیش او، مهران وزیر قرار می‌گیرند و در واقع، هر دو پندار برای پیشبرد جهان‌بینی و مسلط کردن تفکر خویش در کشمکش‌اند.

نتیجه

علاقة فراوان اقوام آریایی به حفظ تاریخ قوم و دلاوری‌های پهلوانان خود به شکل داستان و قصه به صورت شفاهی اندک‌اندک باعث پیدایش طبقه‌ای خاص در میان آن‌ها شد که این کار را به انحصار خود درآوردند. در ایران این طبقه را «گوسان» می‌نامیدند. این سنت پس از اسلام در میان اقوام ایرانی و به‌ویژه در شرق ایران زنده ماند و تا روزگار معاصر نیز ادامه یافت. در این میان، گاهی تلاش‌هایی برای مکتوب کردن این داستان‌های شفاهی صورت پذیرفت که البته در هر دوره از حال و هوای آن دوره تأثیر پذیرفته است.

سمک عیار از جمله داستان‌های حماسی ایرانی است که کار حفظ و و انتقال آن بر عهدة افراد همان‌ گروه بوده و در اواخر قرن ششم هجری به صورت مکتوب درآمده است. عناصر درونی به کار رفته در این اثر به‌خوبی توانسته‌اند اهداف و مقاصدی را که راوی اثر به دنبال آن بوده است، معرفی کنند و روح داستان‌پرداز ایرانی آن عصر را به نمایش بگذارند. آنچه بیش از هر چیز دیگر در خوانندة داستان سمک اثر می‌نهد، جاذبة مردانگی و انسانیت و دلیری و بزرگواری است که در سراسر کتاب انسان را به سوی خود می‌کشد و چه حاصلی ارجمندتر از آنکه کسی با خواندن داستانی، شرف و جوانمردی را بپسندد و بستاید و شاید آن را پیشه کند؟

پی‌نوشت

1. کسانی که به کار انتقال داستان‌های پهلوانی می‌پرداختند و احتمالاً این کار آن‌ها با استفاده از آلات و ادوات موسیقی و آوازه‌خوانی همراه بوده است.

منابع

1. آژند، یعقوب؛ انواع ادبی در ایران امروز، چاپ اول، نشر قطره، 1383.

 

2. بهار، مهرداد؛ جستاری چند در فرهنگ ایران، چاپ سوم، انتشارات فکر روز، 1376.

3. پرین، لورانس؛ ادبیات داستانی، ساختار، صدا و معانی، مترجم: محسن سلیمانی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات رهنما، 1378.

4. رزمجو، حسین؛ انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، چاپ دوم، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372.

5. صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات در ایران، جلد 2، چاپ هفتم، تهران، فردوس، 1366.

6. فرامرزبن خدادادبن الکاتب الارجانی؛ سمک عیار، به تصحیح پرویز خانلری، تهران، انتشارات آگاه، 63- 1362.

7. محجوب، محمدجعفر؛ ادبیات عامیانة ایران، چاپ دوم، تهران، نشر چشمه، 1383.

8. مقدادی، بهرام؛ فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، تهران، فکر روز، 1378.

9. میرصادقی، جمال؛ داستان و ادبیات، چاپ دوم، تهران، آیة مهر، 1383.

منبع:رشد آموزش زبان و ادب فارسی


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

 زبان و ادبیات عمومی - سوالات چهار گزینه ای زبان پیش دانشگاهی

سوالات مفهومی بخش ادبیات غنایی

1- محتوای بیت زیر با کدام بیت ارتباط معنایی ندارد ؟

عشق را خواهی که تاپایان بری          بس که بپسندید باید ناپسند

1) الا یا ایهالساقی ادر کاسا وناولها         که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

2) عشق از اول سرکش وخونی بود        تا گریزد هر که بیرونی بود

3) عشق هایی کز پی رنگی بود             عشق نبود عاقبت ننگی بود

4) ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست     عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 

2- بیت زیر با کدام گزینه ارتباط معنایی ندارد ؟

زشت باید دید وانگارید خوب              زهر باید خورد وانگارید قند

1) زشت زشت است در ولایت شاه                گرگ بر گاه ویوسف اندر چاه

2) فحش از دهن تو طیبات است                        زهر از قبل تو نوشداروست

3) دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم        سرزنش ها گر کند خوار مغیلان غم مخور

4) عشق را خواهی که تاپایان بری                    بس که بپسندید باید ناپسند

 

3- بیت زیر بر چه مساله ای اشاره دارد ؟ 

توسنی کردم ندانستم همی                       کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

1) لزوم صبر        2) فنای عاشق         3) سرکشی معشوق          4) دشواری راه عشق

 

4- بیت زیر بر چه مطلبی اشاره دارد ؟           

زشت باید دید وانگارید خوب              زهر باید خورد وانگارید قند

1) جبر گرایی       2) تحمل سختی ها            3) خوش باوری                  4) حسن ظن

 

5- مفهوم بیت ((عشق را خواهی که تاپایان بری      بس که بپسندید باید ناپسند)) با کدام بیت قرابت معنایی دارد ؟

1) آن چه بر نفس خویش نپسندی                  نیز بر نفس دیگران نپسند

2) دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم        سرزنش ها گر کند خوار مغیلان غم مخور

3)هر آن چیز کانت نیاید پسند                     تن دوست ودشمن بدان در مبند

4) گرچه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید    هیچ راهی نیست کان رانیست پایان غم مخور

 

6- اشخاص حکایت من این همه نیستم چه کسانی بودند ؟

1) مرید – اهل بازار – شیخ ابو طاهر – راوی    2) زندیق - مرید – اهل بازار – شیخ ابو طاهر

3) مرید – اهل بازار – شیخ ابو طاهر- شخص هتاک   4) هتاک – شیخ زندیق – مرید

 

7- کدام گزینه با محتوای حکایت حدی خوان هم سویی دارد ؟

1) اشتر نادان به نادانی فروخفته به راه                 بر حذر باش از آن شیری که هست اشتر افکن

2) نترسم من از کبک یاوه سرای                        که اشتر نترسد زبانگ درای

3) اشتر به شعر عرب در حالت است وطرب        گر ذوق نیست ترا کژطبع جانوری

4) اشتر چون هلاک گشت خواهد                      آید به سر چه ولب جر

 

8- مفهوم دقیق بیت زیر کدام است ؟

بگفتا هرشبی بینی چومهتاب                   بگفت آری چو خواب آید کجا خواب

1) آیا هرشب او را چون مهتاب در خواب می بینی ؟ آری ؛ اورا در خواب می بینم

2) آیا مهتاب شب های او را روشن می کنی ؟ آری ؛ اگر خوابش ببرد

3) آیا هر شب او را مثل مهتاب می بینی ؟ آری ؛ در وقت خواب ؛ ام خوابی به چشمم نمی آیید

4) آیا مثل مهتاب در شب به او نگاه می کنی ؟ آری ؛ وقتی که او در خواب باشد

 

9- منظور از دشمن در بیت زیر چیست؟

بگفتا جان مده بس دل که با اوست            بگفتا دشمن اند این هر دو بی دوست

1) خسرو وفرهاد        2) خسرو وشیرین           3) جان ودل فرهاد           4) جان ودل خسرو

 

10- با توجه به بیت((  باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز / قصه ی غصه که در دولت یار آخر شد))  چرا حافظ هنوز باور نمی کند غصه ها به پایان آمده باشد ؟

 1) زیرا هنوز غصه هایش تمام نشده است     2) زیرا دولت یار نمایان نشده است

3) زیرا روزگار را پیمان شکن می داند        4) زیرا حافظ اعتقادی به این مسائل ندارد

 

11- کدام گزینه در بیت زیر صدق نمی کند ؟ 

آن پریشانی شب های دراز وغم دل            همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

1) سایه در این بیت دارای یک معنی است    2) بین پریشانی وگیسوی رابطه لطیفی وجود دارد         3) بین سایه ؛ شب وغم ارتباط معنایی وجود دارد   4) بین گیسوی وشب های دراز ارتباط معنایی وجود دارد

 

12- بیت زیر با کدام بیت ارتباط معنایی دارد ؟

آن پریشانی شب های دراز وغم دل            همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

1) شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل                     نخوت باد دی وشوکت خار آخر شد

2) ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد                       که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

3) صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب                      گو برون آی که کار شب تار آخر شد

4) آن همه ناز وتنعم که خزان می فرمود                    عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

 

13- در بیت زیر منظور از نخوت باد دی و شوکت خار دوران چه کسی است ؟

 شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل                     نخوت باد دی وشوکت خار آخر شد

1) امیر پیر حسین         2) امیر مبارزالدین          3) شاه شجاع            4) شیخ ابو اسحاق

 

14- دربیت زیر مقصود از محنت بی حد وشمار پیست ؟

درشمار ارجه نیاورد کسی حافظ را    شکر کان محنت بی حد وشمار آخر شد

1) امیر پیر حسین           2) درشمار نیاوردن حافظ                  3)  تنگ معیشتی حافظ         4) ایهام به هر دو معنی 1و2

 

15- اختر گذشتن در مصراع( زدم این فال وگذشت اختر وکار آخر شد )یعنی :

1) گذشتن زمان انجام کار            2) به اجرا در آمدن تقدیر            3) مساعد شدن کار        4) تاثیر منفی ستارگان

 

16- با توجه به بیت زیر خنده وار بودن گلستان نشانه چیست ؟ می رود صبح واشارت می کند    کاین گلستان خنده واری بیش نیست

1) شادابی گلستان  2) بی اعتباری وجود انسان     3) غنچه های باز وخندان      4) کوتاهی وگذرا بودن عمر

 

17- گدام گزینه با بیت زیر ارتباط کمتری دارد ؟       

اگر بر دیده ی مجنون نشینی        به غیر از خوبی لیلی نبینی

1) گفت از خوبان تو افزون نیستی                 گفت خاموش چون تو مجنون نیستی

2) تو موبینی ومجنون پیچش مو                   تو ابرو او اشارت های ابرو

3) ملامت چه کنی ای رقیب در عشقش            ببین به دیده ی مجنون جمال لیلی را

4) من عاشقم ودلم بدو گشته تباه                   عاشق نبود زعیب معشوق آگاه

 

18- در بیت زیر دید مجنون چگونه است ؟ 

اگر بر دیده ی مجنون نشینی         به غیر از خوبی لیلی نبینی

1) چون بی طرفانه می نگرد عیب وحسن برایش تفاوتی ندارد

 2) چون با دیده ی عقل می نگرد زشتی های لیلی را توجیه می کند

3) چون به چشم گذشت واغماض می نگرد عیب های او را نیز می پسندد

 4) چون به چشم عشق در او می نگرد عیبی در او نمی بیند

 

19- از همه ی ابیات زیر به جز بیت .... ناپایداری دنیا دریافت می شود ؟

1) لاله وگل زخمی خمیازه اند                عیش این گلشن خماری بیش نیست

2) می رود صبح واشارت می کند            کاین گلستان خنده واری بیش نیست

3) تا به کی نازی به حسن عاریت            ماومن آیینه داری بیش نیست

4) غرقه ی وهمیم ور نه این محیط               از تنک آبی کناری بیش نیست

 

20- مفهوم بیت (اگردر دیده ی مجنون نشینی         به غیر از خوبی لیلی نبینی ) در کدام بیت آمده است ؟

1) او را خود التفاتی نبود به صید من                 من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

2) برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

3) گفت از خوبان تو افزون نیستی                    گفت خاموش چون تو مجنون نیستی

4) بگفتا دوستیش از طبع بگذار                      بگفت از دوستان ناید چنین کار

 

21- منظور شاعر از تیر خدنگ چیست ؟             

با نگاه غضب آلود زند              بر دل نازک من تیر خدنگ

1) چشم مادر عاشق         2) نگاه معشوق              3) نگاه مادر عاشق            4) در معنی حقیقی تیر

 

 2 2- املای چند کلمه در عبارت «به دار ظیف امیری از امرای .... نزول کردم، سیاهی دیدم مغلول و مسلسل مرا گفت: این غلامی است حادی که صوتی خوش دارد» غلط است؟

 1) یک    2) دو    3) سه       4) چهار 

 

  23- مفهوم مصراع(برق با شوقم شراری بیش نیست )در کدام گزینه آمده است؟

1) آرزوی من دست نیافتنی است       2)شوق عظیمی در وجودم شعله ور است       

3) اشتیاق من همچون شراره آتشی بیش نمی پاید 4)شوقی به عظمت آتش وفرصتی به اندکی پاره ی آتش دارم

 

  24- در « مر اکرام ضیف را امیر بیامد» یعنی ....

1) برای بزرگ داشت میهمان ، امیر آمد

2) هنگام گرامی داشت میهمان، امیر آمد

3) امیر آمد و مرا به میهمان معرفی کرد

4) میهمان مرا گرامی داشت تا امیر آمد 

 

  52- مفهوم عبارت «قصد کردم تا او را به شفاعت بخواهم از امیر» کدام است؟

1) تصمیم گرفتم که امیر را به میانجی گری خود برانگیزم

2) خواستم با میانجیگری او را از بند حاکم برهانم

3) مایل شدم میانجی گری او را به خاطر حاکم بپذیرم

4) نیت کردم او را برای میانجی گری از حاکم تشویق کنم 

 

  62- معنی کدام عبارت ، در برابر آن نادرست مطرح شده است؟

1) به دار ضیف امیری از امرای حی نزول کردم: به مهمان خانه یکی از امیران قبایل عرب فرود آمدم

2) تو را بر همه ی چیزها حاکم است تا در ضیافت مایی : تا وقتی که مهمان مایی ، به هر کاری مختاری

3) سیاهی دیدم مغلول و مسلسل بر در خیمه افکنده اندر آفتاب: متوجه شدم که نابکاری را در هنگام روز، در درون چادری به زنجیر کشیده اند.

 4) مرا به ملک تو حاجتی نیست، این غلام را در کار من کن : من به ملک تو نیازی ندارم، این غلام را به خاطر من ببخشای». 

 

  72- مؤلف «کشف المحجوب» کیست و به کدام قرن منسوب است؟

1) منوچهری دامغانی – پنجم  2) عبدالرحمن جامی- نهم   3) سعدالدین واروینی- هفتم   4) علی بن عثمان هجویری- پنجم 

 

  82- معنای کدام لغت درست است؟

1) حادی : سرود خوان    2) جزیل : کوتاه    3) تعریض : سخن گفتن      4) تطاول : طولانی 

 

  92- مفهوم بیت های زیر با کدام گزینه ارتباط معنایی دارد؟

ز هر سو کرد بر عادت نگاهی   نظر ناگه در افتادش به ماهی    

چو لختی دید ز آن دیدن خط دید    که بیش آشفته شد تا پیش تردید

1) بگفت از من کنم دوری نگاهی/ بگفت آفاق را سوزم به آهی

 2) بگفت از عشق کارت سخت زار دست/ بگفت از عاشقی خوشتر چه کار است؟

 3) بگفتار دوری از مه نیست در خود؟ / بگفت آشفته از مه دور بهتر

 4) چو عاجز گشت خسرو در جوابش / نیامد پیش پرسیدن صوابش 

 

30- صورت منظوم عبادت «چون وی قصد طعام کرد من ابا کردم ، گفتم این غلام را در کار من کن» کدام بیت است؟

1) گفت انگشت به خوایت ننهم / تا نبخشی گنه این سیهم

2) کرد در ساخت بر آن خیمه نگاه / دید شب رنگ غلامی چون ماه

3) صوفی از ذوق گریبان زد و چاک / و ز جهان بی خبر افتاد به خاک

 4) هستم از وصف خوش آواز او / آرزومند حدی سازی او 

 

  31- ابیات زیر، صورت کوتاه شده و منظوم کدام عبارت از دوستان «حدی خوان» است؟

دو سه روزه ره این سرمنزل / کردشان بارگران مستعجل و ز حدی صوت طرب وایی کشید / تا به یک روز بدین جای رسید

1) چون باراز استران فرو گرفتند، اشتران همه یگان دو گان هلاک شدند

 2) وی برفت و دو بار شتر بر هر اشتری نهاد و اندر راه حدی می کرد تا به مدتی قریب این جا آمدند

 3) این غلام را فرمود تا به حدی صورت برگشاد. اشتران صوت وی و شنیدن آن مشغول شدند.

 4) بدان که این غلامی است که حاوی و صوتی خوش دارد. من این را به ضیاع خود فرستادم با اشتری چند. 

 

 32- معنای کدام واژه غلط است؟

1) رجم : ترجمه کردن 2) طرب : شادی    3) شرزه : خشمگین 4) شوخ چشم : گستاخ 

 

33- مبتکر فن مناظره در شعر فارسی کیست؟

 1) اسدی توسی 2) پروین اعتصامی 3) نظامی گنجوی 4) وحشی بافقی 

 

34- معادل فارسی مجسمه کدام است؟

 1) تندیس  2) تسنیم   3) صنم     4) طاقدیس

 

35- «بگفتا اگر سریابیش خشنود؟ / بگفت: از گردن این وام افکندم زود» یعنی : پرسید ....

1) که چه هدیه ای را در سر داری که به دلدار خود بدهی؟ جواب داد هر چه مرسوم باشد، هدیه می کنم.

2) اگر او به بیش از آنچه تو در سرداری، رضایت بدهد چه می کنی؟جواب داد که از قصد این کار در می گذرم

3) که اگر او به ملاقات تو راضی باشد، چه می کنی؟ جواب داد، که هر چه زودتر به دیدارش می شتابم

4) اگر رضایت او را در هدیه دادن سر خودت ببینی ، چه می کنی؟ جواب داد که هر چه سریعتر تقدیم می کنم

 

36- فرهاد، در کدام بیت مناظره خود با خسرو ندیدن دلبر را به صلاح و مصلحت خویش توجیه می کند؟

1) بگفتا: گر به سر یا بیش خشنود؟/ بگفت: از گردن این وام افکنم زود

 2) بگفتا: جان مده بس دل که با اوست / بگفتا: دشمن اند این هر دو بی دوست

 3) بگفتا: گرخرامی در سرایش/ بگفت: اندازم این سرزیر پایش

4) بگفتا: دوری از مه نیست در خور / بگفت: آشفته از مه دور بهتر

 

37- در هر گزینه ، به جز گزینه ی ... نام یکی از مشهورترین مقلدان منظومه خسرو و شیرین نظامی آمده است.

1) امیر خسرو دهلوی    2) عرضی شیرازی    3) سنایی غزنوی    4) وحشی بافقی

38- در هر بیت مناظره زیر، به جز بیت .... عاشق اظهار می کند که از بدل جان و فدا کردن خویشتن ، دریغ ندارد.

1) بگفتا گر خرامی در سرایش ؟ / بگفت اندازم این سر زیر پایش

 2) بگفتا گر به سر یا بیش خشنود؟ / بگفت از گردن این وام افکنم زود

 3) بگفتا جان مده بس دل که با اوست / بگفتا دشمن ند این هردو بی دوست

 4) بگفتا گر نیابی سوی او راه / بگفت از دور شاید دید در ماه

 

39- در بیت «بگفتا گر خرامی در سرایش / بگفت اندازم این سر زیر پایش» بخش حذف شده چه ویژگی دارد؟

1) یک جمله توضیحی است 2) یک جمله عاطفی است 3) فاعل جمله های دوم و سوم بیت است

4) یک جمله ی پرسشی است

 

40- در بیت «تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم / از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم» چه آرایه ای وجود دارد؟

1) لف و نشر     2) اسلوب معادله      3) ایهام       4) تشخیص


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

زبان فارسی 2  - نمونه سوالات درس زبان فارسی 2 ، با پاسخ تشریحی

الف ) بخش زبان شنــــــاسی

1-چگونه می توانیم ثابت کنیم که کر و لال ها از توانش زبانی برخوردارند؟ افراد کرو لال از طریق نمود حرکتی ارتباط برقرار می کنند ویا رفتارهای غیر زبانی از خود نشان می دهند .

2 - چرا به کار بردن کلماتی چون«انسانیت ،خوبیت و ایرانیت » درست نیست وشکل درست آنها را بنویسید؟ زیرا این کلمات فارسی هستند و به کار بردن کلمات فارسی به همراه «یت» مصدر ساز عربی درست نیست و شکل درست آنها {انسان بودن-خوب بودن و ایرانی بودن } است.

3-فواید تمایز میان زبان و گفتار را بنویسید؟

الف)این فواید به ما کمک می کند تا بدانیم خطا و اشتباه در گفتار رخ می دهد و رفع اصلاح آن به وسیله زبان است.

ب)هردو توانایی ذهنی هستند و به دو بخش نمود آوایی و نمود حرکتی تقسیم می شوند.

4- تفاوت زبان و گفتار را در یک بند بنویسید؟ قواعد زبان ثابت است و تغییر نمی کند ولی گفتار متغیر است- در زبان اشتباه و خطا وجود ندارد ولی در گفتار خطا راه دارد.

5- تفاوت های میان گفتار و نوشتار را بنویسید؟ زبان و گفتار ریشه در ذات و طبیعت انسان دارد .اما خط و نوشتار ذاتی و طبیعی انسان نیست و ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد .گفتار آنی است ونا پایدار وزمانی اما نوشتار پایدار است و مکانی و دیداری .برای گفتن زحمتی نمی کشیم ، اما برای نوشتن چرا ؟

6-زبان یکی از تواناییهای............ انسان است ،حال آنکــه گفتار فقط .............این توانایی است؟

جواب نقطه چین ها به ترتیب{ ذهنی-  نمود آوایی } است

7- چرا بین شکل گفتاری و نوشتاری این کلمات تفاوت وجود دارد؟« خواهر – خوردن – خواستار – خوابیدن » زیرا در گذشته شکل گفتاری ونوشتاری این واژه ها مثل هم بوده است اما به مرور زمان شکل گفتاری آنها از شکل نوشتاری فاصله گرفت و امروز به همان شکل گفتاری گدشته نوشته می شود بودن این که تغییری در آن باشد

8- تفاوت میان گفتار و نوشتار را بنویسید؟ زبان و گفتار را در خانه پیش خود یاد می گیریم اما خط و نوشتار را در مدرسه و نزد معلم می آموزیم . زبان و گفتار ریشه در ذات و طبیعت انسان دارد .اما خط و

نوشتار ذاتی و طبیعی انسان نیست و ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. انسان همواره از نعمت زبان و گفتار برخوردار بوده است اما خط و نوشتار پدیده ای تازه است.

9-چرا به آموختن خط و نوشتار نیازمندیم ؟ زیرا زبان پس از آنکه از طریق گفتار به نوشتار در آید کم کم آن شکل نوشتار از صورت گفتاری خود فاصله می گیرد و به مرور زمان در طول قرون ،شکلی متفاوت ومخصوص به خود پیدا می کند.

10- آیا در مواقعی که سخن نمی گوییم از توانایی زبان برخوداریم ؟ بله .چون زبان یکی از توانایی ذهن انسان است و حتی در مواقعی که سخن نمی گوییم یا به سخنان دیگری گوش می دهیم باز هم از توانایی زبان بهره می گیریم.

11- برپایه تمایز میان زبان وگفتار کدام یک از گزینه های زیر درست و کدام نادرست است؟

الف)زبان یکی از تواناییهای ذهن است.  درست ¢       نادرست £

ب) کر و لال ها تنها از نمود آوایی زبان بی بهره اند. درست ¢       نادرست £

ج) گوناگونی سبکی و لهجه ای و... به یگانگی زبان آسیب نمی رساند. درست £       نادرست ¢

12-خاستگاه ،خط و نوشتار چیست؟  اجتماع و فرهنگ

13- خاستگاه ،زبان و گفتار چیست؟ ذات و طبیعت انسان

14-چرا بین شکل گفتاری و نوشتاری این کلمات تفاوت وجود دارد؟«  خوردن -خوابیدن » زیرا در گذشته شکل گفتاری ونوشتاری این واژه ها مثل هم بوده است اما به مرور زمان شکل گفتاری آنها از شکل نوشتاری فاصله گرفت و امروز به همان شکل گفتاری گدشته نوشته می شود بودن این که تغییری در آن باشد . همچنین سهولت تلفظ باعث تغییر در نمود آوایی شده ولی نوشتار به حال خود باقی مانده است.

15-خطاها و اشتباهاتی که در گفتار پدید می آید ناشی از چیست؟ ناشی از عواملی نظیر خستگی،بی حوصلگی،حواس پرتی و اضطراب است.

17- خط و نوشته را چگونه می آموزیم؟ در مدرسه نزد معلم

19-تعداد هجا و واج را در کلمه «بخشاینده   و  گــــاه » مشخص کنید؟

بخشاینده =4هجادارد.بخ/شا/ین/دِ   + 10 واج دارد=ب/  َ /خ/ش/ا/ی/ َ/ن/د/   ِ/

گـــــــاه=1 هجا دارد.گاه +3واج دارد=گ/ا/Ú

20-نقش اصلی ساخت واژه های اشتقاقی چیست؟ واژه سازی برای هرچه غنی تر کردن واژگان زبان و رفع کمبودهای واژگانی آن است.

21- زبان شناسان واج و حرف را در درون چه نشانه هایی قرار می دهند؟ واج را درون علامت خط مورب// وحرف  را درون علامت گیومه «   »

22-واژه «گریه» چند هجا و چند واج دارد؟ 2هجا و 5 واج دارد.

23-هجا چگونه پدید می آید؟ از ترکیب واج های زبان و هجا بوجود می آید.

25- زبان فارسی چند واج دارد و به چند صامت و مصوت تقسیم می شود؟

زبان فارسی 29واج داردوبه 6مصوت و23 صامت تقسیم می شود.

26- به چه کلماتی ،کلمات تک هجایی می گویند؟ هر هجایی که به تنهایی می تواند ساخت آوایی یک کلمه را تشکیل دهد ،مانند« بار » .این قبیل کلمات را تک هجایی می گویند

27-ساخت واژه در کدام بخش از دستور زبان مورد مطالعه قرار می گیرد؟ در بخش صرف

28-واژه « خنده»چند واج دارد؟ 5 واج دارد=خ/  َ/ن/د/ ِ/

30-تعداد هجا و واج های کلمات زیر را بنویسید؟

آفرینش= 4 هجا دارد + واج

کاشانه =3 هجا دارد  + 5 واج

31-واج چیست؟ آوایی است که می تواند یک ساخت آوایی،جانشین آوای دیگری شود و آن را به ساخت دیگری تبدیل کند.

32- نقش اصلی ساخت واژه تصریفی چیست؟ آماده کردن کلمه برای قرار گرفتن در ساخت نحوی.

33- حرف« واو» نماینده چند واج است؟ نماینده 3 واج است.مانند وال- نور- تو

34-واژه زیر را واج نویسی کنید؟  نغـــــز =ن / َ /غ / ز

ب ) بخش املا و بیاموزیـــــم

1- ویرایـــــش کنید؟ رستم در شاهنامه پهلوان قوی ای توصیف شده است= رستم در شاهنامه پهلوانی قوی توصیف شده است

بچه ها بازی ای جالب ارائه داده اند = بچه ها بازی جالبی ارائه داده اند

2- جمله های زیر را اصلاح کنید؟

به چه علت غایب شده است =  چرا غایب شده ای

از سوی دوستم نامه ای آمد = از دوستم نامه ای آمد

نیروی انتظامی سارقان را دستگیر و به زندان فرستاد=نیروی انتظامی سارقان را دستگیرکرد و به زندان فرستاد

3- جملات زیر را ویرایش کنید؟

رهبریت نطام اسلامی از اهم امور است = رهبری نطام اسلامی از اهم امور است.

به وسیله تاکسی آمدم = با تاکسی آمدم.

شورای نگهبان بازرسین نظارت را انتخاب کرد = شورای نگهبان بازرسان نظارت را انتخاب کرد

دوئیت ها موجب شکست می شود = دوگانگی ها موجب شکست می شود.

سیر گردش روزگار بر وفق مرادتان باد = گردش روزگار بر وفق مرادتان باد.

او به منظور دیدار با مردم به مسافرت رفت = او برای دیدار با مردم به مسافرت رفت.

4- جمله های  زیر را ویرایش کنید؟

تا کنون ابتکارات علمی فراوانی از سوی متفکران ایران صورت گرفته است.=  جواب: متفکران ایرانی تا کنون ابتکارات علمی صورت داده اند.

حسین دوست پنج ساله من است.= الف)دوست من حسین پنج سال دارد.

ب)حسین پنج سال است که با من دوست است.

5- جمله های زیر را ویرایش کنید؟

من به آن معلم سلام کردم. = من آن معلم را دیدم وبه او سلام کردم

تمام حسن و خوبی تو در اخلاقت است. = تمام  خوبی تو در اخلاقت است.

6- تفاوت میان ”مصاحبه و مصاحبت“ چیست؟ مصاحبه یعنی گفت و گو – مصاحبت یعنی همنشینی

7- جمله ی زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بنویسید؟

از حسیس انتظار بخشش نداشته باش.= خسیس و بخشش؟!

8- دام گزینه ها غلط است؟ سیاست گزار،شکر گزار، قیمت گزار، بنیان گذار .

                                   غلط ،        غلط ،      غلط ،       صحیح

9- جمله های زیر را ویرایش کنید؟

من از شنیدن سخنان استاد مشتاق و بهره مند شدم=من برای شنیدن سخنان استادمشتاق واز آن بهره مندشدم.

آن دانش آموز از تنبلی بر خوردار است = آن دانش آموز از تنبلی رنج می برد .

10-فرق میان ” اقامه و اقامت “ چیست؟ اقامه یعنی برپا داشتن و اقامت یعنی سکونت داشتن

11- کدام ترکیب نادرست است؟ چرا؟ سپاسگزار، نماز گزار ،بنیانگزار. ترکیب بنیان گزار نادرست است زبرا گذاشتن به معنی قرار دادن،وضع کردن و تاسیس کردن  است .وبیان گذار یعنی مؤسس می باشد.

12- جمله ی زیر را ویرایش کنید؟

دو فعل مجهول و دو فعل معلوم مثال بزنید.

= الف) دو فعل مجهول و دو فعل معلوم مثال بزنید

=  ب) یک  فعل مجهول و یک  فعل معلوم مثال بزنید

=  ج) دو فعل مجهول و یک فعل معلوم مثال بزنید

13- جمله ی زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بنویسید؟

امام حسین (ع)هرگز تن به ذلت نداد.= امام حسین(ع) و ذلت؟!

14-فرق میان ” اراده  و ارادت “ چیست؟ اراده یعنی عزم و تصمیم  و ارادت یعنی اظهاردوستی و محبت

15- جمله های زیر را ویرایش کنید؟

این بیماری هیچ گونه فرقی از سرخک ندارد.=  این بیماری هیچ گونه فرقی با سرخک ندارد.

برادرت آمد و من آن را در کتابخانه دیدم. = برادرت آمد و اوآن را در کتابخانه دیدم.

این اطاق از چشم انداز مناسبی بر خوردار است. = این اطاق چشم انداز مناسبی دارد.

16- کژتابی جمله زیر را توضیح دهید و صحیح آن را بنویسید؟

به دوست همسایه ام سلام کردم. مشخص نیست که : آیا به دوست خود سلام کرده است یا به دوست همسایه اش. یا به همسایه ام که با من دوست است ،سلام کردم.

ج) بخش دستــــــور

1- جمله زیر را به دو قسمت نهاد و گزاره تقسیم کنید و زیر نمودار بنویسید؟ پیرمرد چشم ما بود.

                    نهاد          گزاره

                  پیرمرد       چشم ما بود

2- جمله زیر را مجهول کنید؟ استاد سخنان را گفته بود. = سخنان گفته شده بود.

3- وجه فعل جمله زیر چیست؟ کتاب را بردار = وجه امری

4- به گزاره جمله زیر متمم قیدی اضافه کنید؟  باد می وزد = باد به آرامی می وزد.

5- چرادر جمله های زیر  نهاد جدا(اختیاری) با نهاد پیوسته (اجباری)مطابقت ندارد؟

الف) همین نهال ها ی کوچک روزی میوه خواهند داد. = چون نهاد غیر جاندار است.

ب) رسول اکرم(ص) نیز اندوهگین شدند.= برای ادای احترام فعل جمع آمده است.

6- وجه فعل جمله های زیر چیست؟

شاید مردم بی گناه بخشیده شوند.= وجه التزامی  - قدر پدر و مادر خود را بدان.= وجه امری

7- از فعل ” خواهم نوشت“ با حفظ شخص زمان های زیر را بسازید؟

الف)ماضی نقلی= نوشته ام       ب) مضارع مستمر = دارم می نویسم      ج) مضارع اخباری = می نویسم     

د)ماضی مستمر= داشتم می نوشتم     ح)ماضی ساده = نوشتم          و) ماضی استمراری = می نوشتم

8- جمله زیر را مجهول کنید؟ برادرم نامه خواهد نوشت. = نامه نوشته خواهد شد.

9- آیا در جمله زیر  نهاد جدا(اختیاری) با نهاد پیوسته (اجباری)مطابقت دارد؟

آقای مدیر علت دلتنگی مرا پرسیدند. = خیر مطابقت ندارد .برای ادای احترام فعل جمع آمده است.

10- از فعل ” گفته است “ با حفظ شخص زمان های زیر را بسازید؟

  1)ماضی بعید = گفته بودم              2)مضارع مستمر = دارد می گوید

 3)ماضی ساده= گفت                    4)آینده = خواهد گفت

11-باهر یک از فعل های زیر جمله بسازید و نوع آن را ار لحاظ ساخت مشخص کنید؟

برآمد = خورشید از مشرق برآمد. فعل پیشوندی

آتش گرفت = خرمن آتش گرفت . فعل ساده

قسم خورد = او به خدا قسم خورد . فعل مرکب

12- در جمله های زیر متمم های قیدی ومتمم های فعلی را مشخص کنید ؟

در زندگی باید از خشونت پرهیز کرد و با رافت و مهربانی با زیر دستان رفتار کرد.

                    متمم فعلی                متمم  قیدی          متمم  قیدی

13- وجه فعل جمله های زیر چیست؟

کودک با شادمانی بازی می کرد .= وجه اخباری         ---      ای کاش باران ببارد.= وجه التزامی

14- در جمله زیر هسته و وابسته ها را مشخص کنید؟   به  هر   چهار   دانشجو    چند     کتاب   اهداء شد .

                                                                   وابسته  وابسته    هسته   وابسته   هسته

15- از فعل «رسیده بودم» فعل گذرا بسازید؟ = رسانده بودم

16- نوع هر یک از اسمهای زیر را از لحاظ ساخت بنویسید؟

( روزه = مشتق  ) -   ( سی و سه پل = مشتق مرکب  ) -  ( دو چرخه= مرکب )  -   ( قبیله = ساده )

17- اضافه های تعلقی و غیر تعلقی را مشخص کنید؟

(چنگال مرگ= غیر تعلقی)- (کاسب بازار= تعلقی)-(دست ارادت= غیر تعلقی)- (روز دوشنبه= غیر تعلقی)

18- در جمله مرکب زیر هسته و وابسته را مشخص کنید؟

 

او از کار ی که کرده است،پشیمان خواهد شد.  چون هوا سرد بود،ماشین روشن نشد.

وابسته                             هسته                   وابسته              هسته

19- نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

از شنیدن جیک جیک پرندگان مسرور شدم.  سلام    بر دوستان عزیز.

             نام آوا                            شبه جمله

20- این جمله را مجهول کنید؟ ایشان قرآن خواهند خواهند.= قرآن خوانده خواهد شد.

21- وابسته های پسین و پیشین هر گروه اسمی را مشخص کنید؟

الف) کتاب داستان مهیجی خواندم.        ب) همه چیز را همگان دانند.

              پسین    پسین                     پیشین

22- از میان کلمه هایی که در نوشته زیر، مشخص شده اند یک اسم نکره،معرفه،اسم جنس و یک اسم خاص بیابید؟

این دفتر مال من است. کتاب بهترین دوست انسان است. دیوانه ای به نیشابور می رفت.

  اسم معرفه             اسم جنس                            اسم نکره     اسم خاص

23- در جمله های زیر نوع گروه قیدی را مشخص کنید؟

هر سال غالباً پدرم به مسافرت می رود. خسرو حریف را با چالاکی فرو کوفت.

         قید نشانه دار                                        قید نشانه دار(قید پیشوندی) 

24 -  اضافه های تعلقی و غیر تعلقی را مشخص کنید؟(پارچ آب= تعلقی)-(چشم طمع= غیر تعلقی) – ( جوینده نان= تعلقی)- ( داس مرگ= غیر تعلقی) – (کشور ایران = غیر تعلقی)

25- اسمهای زیر را از لحاظ ساخت مشخص کنید؟

(پفک=ساده) - (گل گیر=مرکب) - (شمشاد=ساده) - (تکاپو=مشتق /مرکب)

26- در جمله های زیر قیدهای بی نشانه و نشانه دار را  مشخص کنید؟

اخیراً نگرانی در باره درست گفتن و درست نوشتن زبان فارسی افزایش یافته است.= قید نشانه دار

روزی این ماجرا را برایت تعریف می کنم.= قید بی نشانه

27- نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

آفرین بر تو و برنامه های تو. خیش خیش برگ درختان در زیر پا به گوش می رسد.

شبه جمله                            نام آوا

28- در جمله زیر هسته و وابسته ها را مشخص کنید؟

بکوشید تا جامه ذلت نپوشید .   هنگامی که کلید را زدم،اتاق روشن شد.

هسته      وابسته                   وابسته                        هسته

29- ضمیرها و مرجع آنها را در جمله های زیر بیابید؟

        کتابی از کتابخانه خریدم و آن را مطالعه کردم.

      مرجع ضمیر                 ضمیر

دو هیکیل غول آسایی که ریش هایشان مجعد است با نهایت دقت به دیده بانی مشغول اند .

      مرجع ضمیر                ضمیر

30- از مصدر «اندیشیدن» موارد زیر را بسازید؟

الف) ماضی استمراری دوم شخص جمع .= می اندیشید.

ب) مضارع مستمر منفی دوم شخص جمع.= نمی اندیشید.

31- وابسته های پسین و پیشین هر گروه اسمی را مشخص کنید؟

سایه   درخت    تنومند  ی   بر سر ماست.  امروز چند خودکار خریدم.

        پسین     پسین    پسین                         پیشین

32- نام آوا و شبه جمله های زیر را مشخص کنید؟

آه! چه روز سختی؟    هوهوی باد همه جا پیچیده بود.

شبه جمله               نام آوا

33- جمله زیر را منفی کنید؟

محمد حسین نامه نوشت. =   محمد حسین نامه ننوشت.

34- نهاد جمله های زیر را مفعول قرار دهید؟

کودک از خواب بیدار شد. = کودک را از خواب بیدار کرد

غذا زود حاضر شد. = غذا را زود حاضر کرد.

35- نقش کلمه مشخص شده را بنویسید؟ هوا دلپذیرو مطبوع است.= مسند

36- نوع صفت« چهارده ساله» چیست؟ = مشتق مرکب

37- ویژگی زبان محاوره ای را بنویسید؟

 در آن ارکان دستوری جابجا می شود،کلمات شکسته می شود، از لغات،اصطلاحات،امثال و کنایات عامیانه استفاده می شود،ساده و بی تکلف و قابل فهم است.

38- ویرایش زبانی چیست؟

در ویرایش زبانی (ساختاری) به جنبه های دستوری و نگارشی یک متن و مطابقت آنها با زبان فارسی معیار می پردازیم.

د ) بخش نگارش

1- نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

(تماشا گه راز = بخشی از یک مصراع)– ( از ماست که بر ماست= ضرب المثل) – (چه باید کرد= سوال)

2- روش کلی و عمومی تحقیق را نام ببرید؟ تجربه و آزمایش –مشاهده – پرس و جو – روش مطالعه

3- فضا سازی در نوشته یعنی چه؟

 این که به فراخور محتوای نوشته زمینه ی مناسب روانی را در خواننده یا شنونده ایجاد کنیم.

4- ویرایش زبانی چگونه است؟

 شناسایی کاربردهای خلاف قواعد دستور و زبان یا تعبیرهای نا مناسب و ناروا در نوشته و اصلاح آنهـــــا.

5- سه  مورد از ویژگی واهمیت طرح نوشته را بنویسید؟

طرح نوشته به نوشته ی ما انسجام می بخشد،در سرعت و دقت نگارش موثر است و چهارچوب کل موضوع مورد نظر مارا تعیین می کند.

6- فرق عمده نویسنده با معمار در چیست؟

در نوع مصالح و ابزاری هایی است که این دو بکار می برند، مصالح معمار از مواد طبیعی است و مصالح نویسنده ،ساخته و فرآورده انسان است.

7- از نتایج سودمند فضاسازی سه مورد بنویسید؟

 باعث جذابیت نوشته می شود،زمینه روحی و روانی مناسب را برای خواننده فراهم می آورد و به نوعی خواننده را غافل گیر می کند و به دلیل تازگی در او اثر می گذارد.

8-دو فهرست معتبر فارسی را نام ببرید؟

فهرست مقالات فارسی تالیف ایرج افشار – فهرست کتابهای چاپی فارسی تالیف خان بابا خان

9- کتابخانه یکی از ابزار مهم.................................است؟ جواب= مرجع شناسی و تحقیق

10-پس از آنکه مطلب را نوشتیم چگونه آن را ویرایش می کنیم؟

 باید یکبار بخوانیم در این باز خوانی مواردی چون حشوها،تکرارها،ناپیوستگی ها ، ناهمگونی مطالب و زیاده نویسی و ... را حذف می کنیم.

11- فضاسازی در نوشته همان......................است؟ جواب = حْسنِ مطلع

12- کدام گزینه از روش های کلی و عمومی تحقیق نیست؟

الف) تجربه و آزمایش ¢   ب)یاد داشت برداری       ج)روش مشاهده           د)روش مطالعه 

13- زبان،طرز بیان و قالب نوشته زیر را بنویسید؟

« اتاق آبی خالی افتاده بود. هیچ کس در فکرش نبود.نیرویی تاریک مرا به اتاق آبی می برد گاه میان  بازی،اتاق آبی صدایم می زد از هم بازی ها جدا می شدم می رفتم میان اتاق آبی بمانم .چیزی در من شنیده می شدمثل صدای آب که خواب شما بشنود.

              زبان = ادبی                طرز بیان= جد             قالب = زندگی نامه

14- علامت اختصاری دو خط موازی|| در لغت نامه دهخدا و دو قلاب ] [ در فرهنگ معیـــــن

نشانه ی چیست؟

دو خط موازی|| نشانه معانی یا کاربرد های گوناگون کلمه و دو قلاب ] [ نشانه تلفظ درست کلمه است.

15- نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

 (خفتگان بیدار = از متناقض نما) – ( چون سبوی تشنه= بخش از یک شعر)

16- مراحل تهییه ی یک گزارش را بنویسید؟ انتخاب موضوع- مطالعه دقیق در باره موضوع- تهییه طرح و چهارچوب کلی – جمع آوری اطلاعات – باز خوانی و اصلاح – پاک نویس – ذکر منابع و مآخذ

17- حجم مقاله به چه عواملی بستگی دارد؟ به موضوع و سطح مخاطبان

18- نقل مطالب از کتابهای مرجع به چند شیوه انجام می پذیرد؟

  به سه روش ! نقل مستقیم ، نقل با تلخیص و نقل به مضمون

19- قسمتهای تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید؟

عنوان،فهرست مطالب،مقدمه،متن مقاله ، نتیجه و فهرست ها

20- شرط اساسی برای نوشتن مقاله احاطه بر................است؟ جواب = موضوع

21-مراحل تهییه ی یک گزارش را بنویسید؟مشاهده –پرس و جو- مطالعه و مراجعه به منابع و مآخذ

22- دو واژه نامه تخصصی را نام ببرید؟( فرهنگ تاریخی زبان فارسی )- (فرهنگ اصطلاحات علمی)

23- فرهنگ معین در چند جلد و چند بخش تنظیم شده است؟ در 6 جلد و 3 بخش .

بخش اول واژگان،بخش دوم ترکیبات خارجی و بخش سوم در مورد اعلام تنظیم شده است.

24- مقاله ها از نظر هدف و محتوا بر چند دسته تقسیم می شوند؟

مقالات تحلیلی ، مقالات پژوهشی  و مقالات علمی

25- در نگارش متن گزارش چه نکاتی باید رعایت شود؟ آمار وارقام و اعداد و محاسبات را در کمال دقت ذکر کنیم،از ذکر جزئیات غیر لازم به پرهیزیم و در کمال امانت و صداقت ویا بی طرفی به نقد و داوری بپردازیم .

 26- چرا در میان منابع پژوهشی، کتاب های مرجع جایگاه ویژه ای دارد؟ زیرا در کوتاه ترین زمان، اطلاعات لازم و دقیق و جامع و اساسی را در باره ی یک موضوع ،مفهوم،واژه،شخص و مکان و... در اختیار ما قرار می دهد.

27- سه نمونه از اطلاعاتی را که می توانیم از فرهنگ لغات در باره واژه ی مورد نظر به دست آوریم، چیست؟ اطلاعات آوایی ناظر بر چگونگی واژه، اطلاعات دستوری ،اطلاعات معنایی، اطلاعات املایی ، اطلاعات  کاربردی

28- دو مورد از قسمتهای تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید؟ عنوان – فهرست

29- ویژگی یک مقاله خوب را بنویسید؟ جامع،خالی از تکرار و دارای نکات تازه ای باشد.بهره گیری از منابع معتبر، رعایت امانت در نقل و قول ها،زبان و بیان گویا داشته باشد،ساده و بی ابهام و بی پیرایه باشد.

30- از لحاظ حجم ،گزارش ها به چند گونه تقسیم می شود؟اجمالی و کوتاه، مفصل و طولانی

31- دو شرط بهره گیری از منابع را بنویسید؟ شناختن منابع و آشنایی با طرز استفاده از آن

32- شیوه ی گردآوری گزارش را نام ببرید؟ مشاهده –پرس و جو- مطالعه و مراجعه به منابع و مآخذ

33- نقل مطالب از کتابهای مرجع به چند شیوه انجام می پذیرد؟ به سه روش ! نقل مستقیم ، نقل با تلخیص و نقل به مضمون

34- حجم مقاله به چه عواملی بستگی دارد؟ به موضوع و سطح مخاطبان

35-تحقیق و پژوهش چه زمانی ارزشمند است؟ هرچه منابع معتبرتر باشد اعتبار تحقیق بیشتر است.

36- نویسندگان آثار زیر برای انتخاب عنوان نوشته خود از چه راهی بهره برده اند؟

 (چه باید کرد؟= سوال ) ـ ( آزادی مجسمه = عکس ) ـ ( بحر در کوزه = بخشی از یک مصرع )

37- در کدام فرهنگ(لغت نامه) تلفظ درست کلمه در دو قلاب []نشان داده شده است؟ لغت نامه دهخدا

õ.) بخش لغات و ترکیبات مهم املایی

سهو و خطا- در معرض لغزش- بیکار و سلندر- ققنس خوش آواز- خنده و مزیح – نور و ضیا- مقبره الشعرا – سحاب رحمت- هزیمت و شکست – اعتلا و ارتقا – اسب ابرش – مسئول برگزاری- صدای تپانچه – ماشین قراضه – زه و احسنت – محوطه ی آرام – سوفار – درخت – قصر امل – مات و مبهوت – ادیسه ی هومر – احد و صمد – توتیای چشم – باذل مشهدی – صحنه ی تئاتر – زمزمه – صله ی ارحام – تلالو آب – محفوظ و برخوردار – خلع سلاح – کشت صیفی – مذلت و خواری – علم صلیب – شعشعه و روشنی – وصل و لقا – حکم قصاص – رجز خوانی – قدغن و ممنوع – اسباب و اثاثیه – زوال و فنا – انیس و مالوف – مائده آسمانی – محظور – توطئه ی دشمن - استیصال – نثر معاصر – وقاحت – ابا و امتناع – هیبت و شکوه – عجز و لابه – اسیر و غریب – خیاط و درزی – بذله و لطیفه – بحبوحه – مضرات – پارادوکس و متناقض نما – آرایش صوری – اصحاب کهف – الزام – مخل فصاحت – طبله ی عطار – ضیاع ها و عقار ها – آلام و رنج ها – بیت معمور – حظ و زیبایی- مکث و توقف – عهد عتیق – تعلل و درنگ – تجرد عنقا – موحش و هراس – جرئت و جسارت – تضرع آمیز -  سفاهت و نادانی – مناعت طبع – افراط و تفریط – اعمی و بصیر – تجارب السلف – سلاست و روانی – گفتار بی شائبه – رذایل اخلاقی – کتاب نصاب و الصبیان – قلع و نابودی – خواتیم و طیبات – امارت و فرمانروایی – تمام عیار – تلطف و مهربانی – بد نامی حیات – قهقهه – رطل گران – رافت و عطوفت – تامل و دقت – تزیین اتاق – سیاست گذاری – حقوق چندر غاز – مزخرف – تعلل – اتلاف وقت – به ازای – خواب گزار – رعنا – قاطع و سریع – حدود مسولیت – ملجا – توشه و آذوقه – لئیم و فرو مایه – صفات مضموم – طاووس عارفان – وقار و طمانینه – فیاض – لهو ولعب – نزل مهمان – عتاب  - مرعوب – چاه ضلالت – مهیمز اسب – هرای شیر – پلاس مندرس – قریحه و استعداد – طبع و غریزه – حجب – طلسم – محاوره – تبحر – زمامدار – اسطبل ستوران – کره ی اثیر – حوزه ی ادبیات – روضه ی رضوان – متابعت – حریف مغلوب – طلیعه ی ظهور – صولت حیدری – قالب و محتوا – سمند سخن – ضمایم و تعلقات – ضمانت سخن – جزمیت – طنین و آهنگین – اثاث خانه – اثنا و میان – حبسیه – ظهر ورقه – تنبه و بیداری – عاج فیل – اطناب – وعاظ – عبا و قبا – سیمای صامت – مرثیه – قرون و اعصار – مشعوف – باد شرطه – اطفای حریق – رقعه و نامه – طوقه ی زرین – طالع منحوس – رثای شهیدان   ./.

 


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

نمونه سوالات زبان فارسی تخصصی سال سوم انسانی(درس 14تا 26)

سؤالات زبان فارسی 3 تخصصی

طراح :عفت ده نمکی

درس چهارده(نظام معنایی زبان)

1-درستی یا نادرستی عبارات زیر را مشخص کنید.(هر مورد 25/0)

الف:معنا شناسی کوششی است برای پی بردن به این موضوع که اهل زبان چگونه منظور یکدیگر را درک می کنند.

                درست                                    نادرست

ب:چون زبان یک دستگاه است ارزش دقیق معنایی عناصر آن به تنهایی میسر است.    

                   درست                                  نادرست

پ: معنای مستقیم هر واژه یعنی معنای روشن وواضح آن واحد.            درست                       نادرست

ت: معمولاٌ کلمات به تنهایی حامل معنا یا پیام کاملاٌ روشنی نیستند            درست                      نادرست

ث:معنای واژه ها ابدی است اما خود آنها ابدی نیستند.                درست                   نادرست

2-کدام گزینه با توجه به رابطه ی مشخص شده در کنار آن درست است؟(25/0)

     الف:تار عنکبوت (تضمن)             ب:سیر وسبزی (ترادف)             ج:تار وتیره(تضاد)          د:تند و آرام (تناسب)

3-در کدام مورد از گزینه های زیر نمی توانیم از سر جمع معنای واژه های آن معنای کل جمله را دریافت کرد؟(25/0)

    الف:شیر حیوانی وحشی است.                                 ب:ماست وپنیر را از شیر می گیرند.

    ج:دهانش بوی شیر می دهد.                                    د:شیر آب را ببندید.

4-کدام واژه از عبارت زیر در گذر زمان تغییر معنا یافته است؟(25/0)

-          تیم ملی ایران ،درمسابقه با تیم اسرائیل شرکت نکرد. 

5-از گروه اسمی " سازمان احراز هویت تحصیلی" واژه ی ساهت را  ساخته اند، ازچه شیوه ای برای ساختن واژه استفاده شده است؟(25/0)

6-عبارات نوشته شده در ستون« الف »به کدامیک از موارد  ستون« ب »مربوط می شود؟(یک مورد در گروه«ب» اضافه است.)(75/0)

        الف :واژه

   ب:وضعیت معنایی

      1- شادی

2- ساده

      3- آزفنداک

-  از فهرست وازگان حذف شده است.

- با معنای گذشته به حیات خود ادامه داده است.

- تحول معنایی یافته است.

- معنای قدیم را حفظ ومعنای جدید نیز یافته است.

بیاموزیم:

 7-در عبارت زیرکدامیک ازتلفظ ها ی داخل کمانک تلفظ معیار است.(5/0)

-          (تَلاوت –تِلاوت)آیات قرآن موجب (نَشاط –نِشاط )روح می شود.

8-گزینه ی درست را مشخص کنید .(25/0)

   الف:نَمودار                    ب:شَجاعت                       ج:بِِقاع                     د:جُرگه

(درس 15)

ساختمان واژه 2

1-اجزای سازنده ی کدام واژه از موارد زیر طبق الگوی مقابل است؟(25/0)   اسم+گین           صفت

الف:رنگین                  ب: شرمگین                 ج:آهنگین                     د:همه ی موارد

2-واژه ای مثال بزنید که مطابق با الگوی زیر ساخته شده است.(25/0)

اسم+-َ ک             اسم

3-الف: هریک از واژه های زیررا به اجزای سازنده ی آنها تجزیه کنید .(هر مورد 25/0)

    ب: نوع اجزا ی سازنده ی واژه هارا بنویسید.(هر مورد 75/0)

                                الف: (واحد های سازنده)                       ب:(نوع اجزا)

گوینده

یاغی گری:

4-واژه ی زیر را بر اساس ترتیب اجزای سازنده تا مرحله ی تکوا ژ تجزیه کنید.(75/0)

دل بستگی :

5-با بن مضارع« شنیدن»واژه ای بسازید که بیش از یک وند داشته باشد.(25/0)

6-با توجه به الگوی زیر دو واژه بسازید که یکی اسم ودیگری صفت باشد.(5/0)

                           اسم:

اسم+ وند

                          صفت:

بیاموزیم

1-تلفظ درست واژه های زیر را بنویسید.(5/0)

·         کاوش

·         پر مخاطب

2-کدام تلفظ از تلفظ های داخل کمانک درست است؟(25/0)

-( مُفاد – مَفاد )   نامه به اطلاع همگان رسید.

 

(درس 16)           

باز گردانی وباز نویسی و باز آفرینی

1-کدام مورد از عبارات زیر به باز گردانی مربوط می شود؟(25/0)

·         الف: رویدادها باسازی شده وتجسم می یابد.

·         ب:کاربردهای دستور تاریخی با توجه به دستور امروزی معادل سازی می شود.

2-کدام گزینه در باز گردانی جایز است؟    (25 /0)

الف:استفاده از تعبیرهای زیبای متن                                ب: شرح و تحلیل

ج: توصیف چهره ها وحالات                                       د:تلخیص وتفسیر

3-جمله های زیر را کامل کنید.

·         الف:پایه واساس باز آفرینی ............است و اثر بازآفریده ، اثری است ..............، تازه وبدیع. (5/0)

·         ب: در باز آفرینی ، اثر جدید دقیقاً همان اثر................نیست. 25/0)

4-با استفاده واژه های  زیر یک  عبارت مناسب بسازید. (5/0)

   / تخیل / پایه / است /  اساس / و / باز آفرینی /

5-با توجه به داستان آرش کمان گیر، متن بازآفریده از بهرام بیضایی چه تفاوتهایی با داستان اصلی دارد؟(1نمره)

6-عبارت زیر را باز گردانی کنید. (75/0)

·         نه هر که به قامت مهتر ، به قیمت بهتر.

 

(درس 17)

1-هر کدام از ویژگی های ستون« الف »به کدام مورد از مواردستون« ب»ارتباط دارد؟(یک مورد در گروه«ب» اضافه است) (75/0)

 

             الف :جمله

   ب:ویژگی تاریخی

      1-پدر بخندید وارکان دولت بپسندید.

      2-در آبگیری سه ماهی بود.

      3-غمی بود رستم بیازید چنگ

تقدیم مسند و فعل

عدم مطابقت نهاد وفعل

کوتاهی جملات

تأخیر مسند

 2-قاعده ی فک اضافه (تقدیم مضاف الیه )در کدام گزینه از گزینه های زیر دیده می شود؟(25/0)

الف:تورا چنان که تویی هر نظر کجا بیند                            ب:ورا نام تهمینه سهراب کرد

ج:کا فری را غلامی بود صاحب فراست                              د:اگر شب رسی روز را باز گرد

3-علت تقدیم وتأخیر در عبارت زیر چیست؟(5/0)

     -بیامد بدیشان موسی با آیتهای ما ، روشن     (سوره ی قصص آیه ی 36)

4- جابه جایی ضمیر در کدام عبارات از موارد زیر دیده می شود؟(5/0)

Ø      1-پادشاهی اوراست زیبنده

Ø      2-تورا چنان که تویی هر نظر کجا بیند

Ø      3-سر کش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

Ø      4-همی آب شرمم به چهر آورد

5-نقش واژه ی مشخص شده ی زیر را بنویسید.(25/0)

گرگ را بر کند سر آن سرفراز

6-معنی واژه ی « ما » در جمله ی زیر چیست؟(25/0)

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

بیاموزیم

1-در کدام گزینه فرآیند واجی کاهش صورت نمی گیرد؟(25/0)

الف:انشاء          ب:بر افتاد              ج:چهارراه             د:باز آمد

در همه ی گزینه ها فرآیند واجی مشترک وجود دارد به جز گزینه ی ..... (25/0)

الف:پست چی         ب:دستمال                ج:مشت زنی             د:باستانی

(درس 18)  (طنز پردازی)

1-کدام گزینه درباره ی طنز نادرست است؟(25/0)

الف:بیانی غیر متعارف است.                                         ب:نوعی نقد محسوب می شود.

ج:خواننده را به زشتی ها و پلشتی ها رهنمون می سازد.          ج:حوادث واشخاص رادگرگون می گرداند.

 

2-عبارت زیر را کامل کنید. (75/0)

   -خنده ی حاصل از طنز ، خنده ی  ........... نیست ؛ خنده ای است .......... و .......... که شخص را سرزنش می کند.

3-نوع بیان عبارت زیر را بنویسید. (5/0)

ظریفی مرغ بریان در سفره ی بخیلی دید که سه روز پی درپی بود و آن را نمی خورد.گفت :عمر این مرغ بعد از مرگ دراز تر از عمر اوست پیش از مرگ.

4-موضوع طنز زیر چیست؟(5/0)

                          آن یکی پرسید اشترراکه هی             از کجا می آیی ای فرخنده پی

                         گفت: از حمام  گرم  کوی تو             گفت: خود پیداست از زانوی تو

5-اساس طنز چیست؟(5/0)

6-هر کدام از عبارات زیر به کدام شیوه از شیوه های ساخت طنز مربوط می شود؟(5/0)

·         الف:نویسنده به جای پرداختن به اصل مطلب با حاشیه پردازی مطلب اصلی را به عمد به فراموشی می سپارد .

·         ب:طنز پرداز با تقلید از آثار ادبی یکی از موضوعات عصر ما رانقدو داوری می کند.

 7-نقیضه پردازی یعنی: (25/0)

الف:بیان موضوعات اجتماعی در طنز                     ب:تقلیداز آثار ادبی

ج:بزرگ نمایی در توصیف حالات وچهره ها               د:جابه جا کردن حوادث

 

8-کدام یک از ضرب المثلهای زیر در سرزنش خیال پردازی است؟(5/0)

Ø      1-یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد اشتهایش باز شود.

Ø      2-کله اش بوی قرمه سبزی می دهد.

Ø      3-شتر در خواب بیند پنبه دانه

بیاموزیم

1-در همه ی گزینه هافرآیند افزایش وجود دارد به جز گزینه ی... (25/0)

الف : سینی                ب: پای تخته                 ج : هفتگی                  د : سبزیجات

2-در کدام واژه از واژه های زیر برای افزودن نقش  نمای اضافه فرآیند واجی افزایش صورت می گیرد؟(5/0)

          مهمانخانه   / چهارراه   /      دانشگاه   /  دوستی

درس 19(دستور تاریخی 2)

1-در گزینه های زیر زمان کدام فعل از فعلهای مشخص شده با بقیه متفاوت است؟ (25/0)

الف:شبلی در ایشان همی نگریست.                          ب:  یکی مشکلت می بپرسم بگوی .

ج:نکو سیرت وپارسا بودمی.                                 د:وی پاره ای حلوا بدو دادی.

2-زمان فعلهای مشخص شده ی عبارات زیر را بنویسید.(هرمورد 5/0)

Ø      الف: باز دیگر باره بانگ دیگر بکردی.

Ø      ب:دگرها شنیدستی این هم شنو.

Ø      پ:ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم.

Ø      رها کن تا تورا می بینم از دور

3- فعل امر مستمر در شعر و نثر کهن چگونه ساخته می شد؟(5/0)

4- از فعل امر در گذشته با کدام تکواژ فعل منفی می ساخته اند؟ (25/0)

5- شکل امروزی فعل های دعایی زیر را بنویسید. .(هر مورد 25/0)

الف: جانان منی که پیش رویت میرام.

ب : درهای علم وحکمت برایشان گشاده گرداناد.

 

 

6-کدام گزینه از موارد زیر شکل ساخت فعل دعایی در شعر و نثر کهن است؟ (25/0)

الف:ب + بن مضارع + شناسه                                        ب:می + بن مضارع + شناسه

ج:بن مضارع + ا + شناسه                                           د:بن مضارع + شناسه

7-زمان ونوع هر کدام از فعلهای ستون« الف » به کدام مورد از مواردستون« ب»ارتباط دارد؟(یک مورد در گروه«ب» اضافه است) (75/0)

             الف :فعل

   ب:زمان/ نوع فعل

      1-بر شما کسی گماراد.

      2-من این کار ندانم.

      3-پاره ای دیگر بستدی.

مضارع التزامی

دعایی

مضارع اخباری

ماضی استمراری

بیاموزیم

8-جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید: فرآیند واجی ....................... یعنی:یکسان شدن دو واج به دلیل هم نشینی.  (25/0)

درس20  املا

1- در هر ردیف از موارد زیر گزینه ی نا درست را مشخص کنید.(هر مورد 25/0)

الف: تهلیل محتوا           ب:ستبر و سترگ                 ج:ثمرت وبهره           د:شبستان ازل

الف: هیئت کریه              ب: محا سن و فضایل           ج:استغنا و تمأنینه      د: دست خایان و ا نگشت گزان

الف: اصرار و رموز              ب:عزّت و هیبت              ج:خوالیگران دربار          د: مرهم جراحت

2-گزینه ی درست را مشخص کنید . (هر مورد 25/0)

·         الف: تجزیه و تهلیل          ب: مرهم جراحت          ج:ظنّ سلاح             د: شبستان ازل

·         الف:شعوذه و طامات           ب: محرم اصرار            ج:فترت و آفرینش        د: مناسب عالی

 

 

3-در گروه های املایی زیر گروه ها ی نا درست را مشخص کنید و آنها را اصلاح کنید . (هر مورد 25/0)

آرش ستور بان / مرد صا ئب نظر / تهذیر و تحدید / خلاصه و زبده / خوان قدّ اره کش / مهاسن و فضایل / وادی استغنا

 

درس 21 (مرجع شناسی)

1-هر کدام از توضیحات زیر در باره ی کدام دایرة المعارف است؟(هر مورد 25/0)

·         الف: در سال 1362 به دعوت آیت ا ... خامنه ای کار تدوین آن از حرف « ب» آغاز شد.

·         ب: شامل اعلام و اماکن تاریخی و جغرافیا ی جهان اسلام است.

·         پ: به سر پرستی دکتر غلا محسین مصاحب در سه مجلد به چاپ رسید.

2- کدام گزینه از موارد زیر جزء زندگی نامه ها ی خاص علوم انسانی محسوب نمی شود؟ (25/0)

الف : مجمع الفصحا                     ب:ریحانه الادب              ج:نامه ی دانشوران                    د:فرهنگ سخنوران

3- گزینه ی درست را انتخاب کنید.  (25/0)       - فهرست مقالات فارسی از ایرج افشار :

الف:نوعی دایرة المعارف  است.                            ب:از مهم ترین منابع فرعی است.

ج: جزء نسخه های خطی محسوب می شود.              د: از منابع اصلی تحقیق است.

4- اطلس ها در کار تحقیق و پژوهش چه کمکی به پژوهشگر می کنند؟(1 نمره)

5- کدام گزینه در باره ی « نمایه » درست است؟(25/0)

الف: شامل فهرست الفبایی کتاب های منتشر شده تا سال - 1345- است.

ب:نرم افزاری است که با نظارت کتاب خانه های عمومی تولید شده است.

ج:بزرگ ترین بانک مطالب نشریات کشور را در اختیار دارد.

د:موارد ب  و ج

6- کدام کتابخانه ها فهرست نسخه های خطی را در اختیار پژوهشگران می گذارند؟(2 مورد) (25/0)

7- گزینه ی نادرست را انتخاب کنید. (25/0)            - رسانه های دیداری و شنیداری :

الف: به سرعت و دقت  پژوهش کمک می کنند.                    ب: با پیشرفت فن آوری به کمک محققان آمده اند.

ج: در سال ها ی اخیر بر روند تحقیقات تأ ثیر گذاشته اند .         د: در زمره ی منابع فرعی تحقیق به حساب می آیند.

8- در روزگار ما چگونه می توان با همه ی مراکز اطلاعات مهم در سراسر جهان ارتباط برقرار  کرد؟(5/0)

 

 

بیاموزیم

9- کدام گروه از جفت واجهای زیر به دلیل نزدیکی به هم در یکد یگر ادغام می شوند؟(25/0)

الف : / ت / ، / د /                ب : / ن / ، / ب /              ج: / ک / ، / گ /               د: همه ی موارد

10- واج های / ب / و / پ /   اگر در کنار هم قرار گیرند ، در تلفظ آنها چه فرآیندی صورت می گیرد؟(25/0)

درس 22

دستور تاریخی 3

1-کدا م یک از افعال زیر در گذ شته به صورت گذرا به کار می رفتند؟(25/0)

الف:افزودن            ب:ماندن                        ج:افروختن                         د:بوییدن

2- فعل « تفتن » را به شیوه ی دستور تاریخی گذرا سازید. (25/0)

3- در گروه ها ی اسمی مشخص شده ی عبارات زیر کدام ویژگی دستور تاریخی ، دیده می شود؟(هر مورد 5/0)

Ø      1- یکی خنجر آبگون بر کشید.

Ø      2-از لشکر ما مردی پنج گرفتار آمدند.

4- معنای امروزی واژه های مشخص شده ی جملات زیر را بنویسید. (هر مورد 25/0)

Ø      الف: اطبا ا ز معا لجت او عاجز آ مدند.

Ø      ب: دُدیگر آن که دل دوستان نیازاری.

5- صفت های « مه »  و « بیش » در گذشته به چه صورت به صفت برترین تبدیل می شدند؟ (5/0)

6- مرجع ضمیر« او » در عبارت مقابل چیست؟ (25/0)      « سخن که از او  بوی دروغ آید ، ناگفته بهتر.»

 

بیاموزیم

7-کدام یک از جملات زیر آهنگ خیزان دارد؟(25/0)

الف:   شما هم این موضوع را می دانید.                          ب:  آیا شما هم این  موضوع را می دانید ؟

8- آهنگ جملاتی که با قیدهای پرسشی  سؤ الی می شوند افتان است یا خیزان؟(5/0)

 

درس 23

نقش های زبان

1-هر کدام از جمله های ستون« الف »به کدام یک از نقش های زبان در ستون« ب»ارتباط دارد؟(یک مورد در گروه«ب» اضافه است) (75/0)

 

             الف :جمله

   ب: نقش های زبان

      1- ای کاش برای کارهایم برنامه ریزی داشتم

      2-خورشید به خنده شکفت.

      3- تغذیه ی مناسب در رشد بهتر مؤ ثر است.

  محمل اندیشه

  حدیث نفس

  آفرینش ادبی

  ایجاد هم حسی

 

2- کدام یک از نقش های زبان در چار چوب سنت ها یی عمل می کند که  به زبان مربوط نمی شود؟(25/0)

3- توضیح دهید که عبارت زیر سخن منظوم است یا شعر منظوم؟(1 نمره)

هر که شود حلقه ی در زود برد حقه ی زر                                 خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

4-هر یک از توضیحا ت  زیر به کدام نقش از نقش های زبان اشاره دارد؟(هر مورد 25/0)

·         الف: سخن گفتن در باره ی خود به تنهایی

·         ب: قاطعانه نظر دادن در باره ی یک حکم

·         ج: افزودن ساخت های معنایی تازه بر ساخت های زبان

5- همه ی گزینه های زیر درباره ی شعر منظوم درست است به جزگزینه ی...........( 25/0)

الف:ایجاد ساختهایی مانند وزن وقافیه                                       ب: ایجاد ساخت های معنایی تازه مثل استعاره

ج: بهره یافتن از فنون ادبی مانند معانی وبیان                             د: استفاده از اصول وقواعدی که به نظام زبان تعلق دارد                       

 

بیاموزیم

6-در کدام گزینه از موارد زیر تغییر جای تکیه تغییری در معنا ایجاد نمی کند؟( 25/0)

الف: روزی                  ب : آسمان                    ج: تنها                د: بهاره

7- در ماضی استمراری و مضارع اخباری تکیه روی کدام قسمت از واژه قرار می گیرد؟( 25/0)

8-جملات زیر را کامل کنید.

·         الف:در جملات تکیه فقط روی یک کلمه که ..................نویسنده است ، قرار می گیرد. (5/0)

·         ب:تکیه ، یکی از واحد های زبر زنجیری است که در اثر آ ن  ................با شدت بیشتری ادا می شود. ( 25/0)

درس 24

اسناد و نوشته های حقوقی

1- همه ی گزینه های زیر جزء اسناد تجاری هستند به جزگزینه ی............... ( 25/0)

الف:رهن                        ب: سفته                         ج: برات                        د: چک

2- همه ی اسناد تجاری:                  الف: رسمی اند                                ب: عادی اند

3-کدام یک از اسناد زیر در صورت ثبت و تأ یید در دفاتر اسناد جزء اسناد رسمی حقوقی به شمار می رود؟( 25/0)

الف: اجاره                  ب: وصیت                         ج: استخدام                        د: همه ی موارد

4- هر یک از توضیحات زیر  به کدام نوع از انواع اسناد عادی مربوط می شود؟(هر مورد 25/0)

Ø      الف: معمولاٌ برای تصرف مکانی در مدتی معلوم انجام می پذیرد.

Ø      ب: برای واگذار کردن انجام امور حقوقی خود به دیگری نوشته می شود.

Ø      به ثبت خلاصه ی مذاکرات یک گروه ، شورا و ... گفته می شود.

5- جمله ی زیر را کامل کنید. ( 25/0)

امضا یا .................. به سند اعتبار می بخشد.

بیاموزیم

6- کدام واحد زبر زنجیری در جمله ی زیر باعث تغییر معنا می شود؟  ( 25/0)

-          پدرم  هر روزنامه ای را می خواند.

 

7-کدام واحد های زبر زنجیری الزا ماُ با یکدیگر ظاهر می شوند؟( 25/0)

                                    ا لف : تکیه و درنگ                                 ب : آهنگ و درنگ

 

 

8- واحد های زبر زنجیری :            الف : در زنجیره ی خط آشکار می شود.

            ( 25/0)                        ب :   در زنجیره ی خط آشکار نمی شود.

     درس 25

املا

1- در هر ردیف از موارد زیر گزینه ی نا درست را مشخص کنید.(هر مورد 25/0)

·         الف : توابع و لوا هق               ب : مفا صا ی عوارض     ج : متابعت و پیروی                   د: تأ مّل و تعمّق

·         الف : قواعد و ضوا بط             ب : اخذ غرا مت            ج : اقا لیم غربت                       د: هیّز ا نتفا ع

·         الف : ذمّت و تعهد                 ب : ظنّ سلاح               ج : ا بلق زما نه                        د : مضا مین بدیع

2-گزینه ی درست را مشخص کنید . ( 25/0)

الف : دوران نقا حت                 ب : حول و وحشت                     ج : فلک شعوذه گر                    د : اعتلاف احزاب

درس 26

دستور تاریخی4

1- نقش دستوری هر یک از اجزای مشخص شده در عبارات زیررا بنویسید.(هر مورد 25/0)

Ø      الف : به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

Ø      ب : احکام شریعت مارا می آموخت.

Ø      نماز شام را ، باز آ مد.

2- نقش نمای « را » در کدام گزینه با بقیه متفاوت است؟( 25/0)

الف: تن بی سرت را که خواهد گریست؟                      ب: گرگ را بر کند سر آن سرفراز

ج : مرا زور و فیروزی از داور  ا ست.                            د: اورا دلارام نام است.

 

3- نقش نمای« را » در عبارت زیر نشانه ی چیست؟ ( 25/0)

-          ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست .

۴-در عبارات زیر کدام قسمت از جمله حذف شده است ؛ نوع حذف را بنویسید.(هر مورد 5/0)

·         الف : هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده.

·         پیر فرتوت را از میان کار بیرون آوردند و زمام کار بدو سپرد.

5- ویژگی دستوری نقش نما ها را در هریک از عبارات زیر توضیح دهید. (هر مورد 5/0)

Ø        الف : زدش بر زمین بر به کردار شیر

Ø        ب : بی هنران مر هنر مند را نتوانند که بینند

Ø       پ : پادشاهی اوراست زیبنده

بیاموزیم

6-با فعل « زد » دو جمله بسازید که هر بار معنای فعل در آنها تغییر کند .(5/0)

7- کدام یک از افعال زیر در معانی متفاوت کاربرد ندارد؟(25/0)

الف : گرفت                 ب : خندید                       ج:  کشید                    د : پخت

درس 27

ویرایش

۱- دلیل نادرستی هر یک از جملات زیر را بنویسید. (هر مورد 5/0)

·         الف : رود خانه به سرعت می رود ومسیر دائمی اش را طی خواهد کرد.

·         ب : دروازه بان  توپ را برای مدافع کناری واگذار کرد.

2- کدام جمله از عبارات زیر به ویرایش فنی نیاز دارد؟  چرا ؟(5/0)

  الف : ابتدا از او می پرسم حالت بهتر است خواهد گفت آری.

   ب :این کودک از کم خونی بر خوردار است.

3- با توجه به جمله ی زیر به سؤ الات مطرح شده پاسخ دهید .

-          پرسنل این شرکت، نامه های خود را به وسیله ی پست می فرستند.

الف: واژه هایی راکه نادرست به کار رفته اند، اصلاح کنید. (5/0)

ب : نوع ویرایش جمله را بنویسید.(25/0)

۴- کدام گزینه در عبارات زیر با توجه به خطای نگارشی در مقابل آن درست است؟(25/0)

Ø      الف : چنان که گفته آمد اهل عرفان را طریقتی دیگر است.  (کاربرد جملات دیریاب )

Ø       ب : افرادی من حیث لا یشعر ، اسقاط وظیفه می کنند. (گرته برداری)

Ø       ج : این طرح از دو مشکل اساسی رنج می برد. (نو آوری کاذب )

Ø       د : خیلی وقتها ، دستورالعمل های خشک به درد نمی خورد. (تعبیرهای نا مناسب )

5-جمله ی زیر را کامل کنید. (5/0)

-          سره نویسی نوعی ................. زبانی و .................به واقعیت و پیشینه و سنت زبانی است.

6-معادل فارسی هر یک از کلمات زیر را بنویسید. (5/0)

الف : کاناپه

 ب : سوبسید

بیاموزیم

7- گزینه ی نادرست را مشخص کنید .(25/0)

الف : تاکسی                   ب: فلاش                     ج : فَکس                    د : پاس

 

                         "خداوندا چنان کن سر انجام کار ، تو خشنود باشی و ما رستگار "

باتشکرازهمکارگرامی خانم دهنمکی دبیرادبیات دبیرستانهای تربیت-فضیلت وشاهدفاطمه الزهرا(س)


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

زبان فارسی 3  - نمونه سوالاتی از درس اسناد و نوشته های حقوقی ( زبان فارسی 3 متوسطه )

 

 1-  سند را تعریف کنید ؟ نوشته ای که  از نظر حقوقی  در مقام دعوی یا  دفاع قابل استفاده باشد .

 2-   به « نوشته ای که  از نظر حقوقی  در مقام دعوی یا  دفاع قابل استفاده باشد  . » چه می گویند ؟جواب : « سند »

3-  انواع مختلف سند را نام ببرید .

الف ) اسناد تجاری        ب ) اسناد غیر تجاری

4-  نوع هر یک از اسناد زیر را از نظر تجاری و یا غیر تجاری بودن معیّن کنید ؟  سَفته ، چِک ، برات ، وکالت نامه ، صلح  ، رهن ، قول نامه

 به ترتیب : تجاری ، تجاری ، تجاری ، غیر تجاری ، غیر تجاری ، غیر تجاری ، غیر تجاری ،

 5-  انواع اسناد غیر تجاری از نظر اعتبار به چند دسته تقسیم می شوند ؟ دو دسته : الف ) اسناد رسمی   ب ) اسناد عادی

6-  اسناد تجاری رسمی هستند و یا عادی اند ؟ تمام اسناد تجاری رسمی هستند

7-  اسناد غیر تجاری چه زمانی جزء اسناد رسمی محسوب می شوند ؟ زمانی که در ادارات ثبت اسناد و املاک و یا در دفاتر سند رسمی یا از طرف  مأموران رسمی طبق مقرّرات قانونی تنظیم شده باشند .( یا می توان گفت اگر اسناد غیر تجاری در دفاتر اسناد رسمی ثبت و درستی امضا و تاریخ آن ها تأیید شود ، رسمی محسوب می شوند . )

8- به چه اسنادی « سند عادی » می گویند ؟ اگر اسناد غیر تجاری مثل قول نامه ،  وکالت ، ضمانت و ... دردفتر اسناد رسمی ثبت نشوند ، عادی محسب می شوند .

9-  نوشته ای که در آن امضا کنندگان قول به انجام رساندن معامله ای را با سند  رسمی به یکدیگر بدهند ، چه نامیده می شود ؟  قول نامه

10- تعریف زیر را کامل کنید . « قول نامه ............ اصل معامله است و برای ضمانت آن معمولاً مبلغی به عنوان ............ تعیین می کنند . »   جواب : قسمت اوّل   ،  وجه التزام

11- « نوشته ای که در آن شخصی انجام امور حقوقی و شخصی خود را به  دیگری با تعیین حدود اختیارات وشرایط واگذار نماید ، چه می گویند ؟ وکالت نامه

( تعریف دیگر وکالت نامه  : عقدی که به وجب آن یکی از طرفین ،  طرف دیگر را برای انجام امری نایب قرار می دهد . )

12- وکالت نامه ها از نظر عادی و یا رسمی بودن در کدام دسته قرارمی گیرند ؟ اگر در دفتر خانه ها رسماً ثبت شوند رسمی محسوب می شوند و در غیر این صورت عادی هستند .

12- اجاره نامه را تعریف کنید . اجاره نامه معمولاً برای تصرّف مکانی در مدّتی معلوم با شرایط مورد پذیرش دو طرف انجام می پذیرد .جزء  اسناد عادی است.

13- عبارت مقابل را کامل کنید . « اجاره دهنده را ....... و اجاره کننده را.......... می گویند . » جواب : موجر   ،  مستأجر

14 – به نوشته ای که در آن از کسانی که از یک حادثه یا موضوع آگاهی دارندخواسته می شود اطلاعات خود را بنویسند و امضا کنند ، چه می گویند ؟ استشهاد نامه 

14- تعهد نامه چست ؟ تعهد نامه از اسناد رسمی است که بین دو نفر منعقد می گردد و بر اساس آن دو طرف انجام کاری را عهده دار می شوند .

15- به نوشته ای که در آن « به ثبت خلاصه ی مذاکرات یک گروه ، شورا ، صنف  در بخش های اداری و شرکت ها و نهادهای آموزشی  می پردازند و مهمترین تصمیمات در آن ثبت می شود و همگی آن را امضا می کنند »چه می گویند ؟  جواب : صورت جلسه

16- از ویژگی های اسناد رسمی و یا غیر رسمی .......نمونه بنویسید .

1-     متن سندها واحد و از پیش تعیین شده است .

2-     مشخصات دو طرف باید کامل و دقیق در سند ذکر شود .

3-     همه ی شرایط مورد نظر باید ذکر و ثبت شوند .

4-     امضا و یا اثر انگشت به اسناد اعتبار می بخشند پس باید امضاها یک سان و ، معلوم و مشخص باشند

5- نوشته های اسناد تعهد آور هستند اگر کسی به آن ها عمل نکند مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد .

6-     تمامی اسناد در دو نسخه یا بیشتر تنظیم می شوند .

با تشکّر – نعیم حق شناس دبیر زبان و ادبیّات فارسی از استان همدان

 


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

 تاریخ ادبیات 1 - نمونه سؤالات تستی تاریخ ادبیات ایران و جهان 1

                              

1- خط میخی دارای چند حرف بوده و از کدام سمت نوشته می شده است؟

1) 34 حرف، از چپ به راست O

2) 32 حرف، از راست به چپ O

3) 36 حرف، از چپ به راست O

4) 34 حرف، از راست به چپO

2- «زبان پهلوی» نام دیگر کدام یک از مراحل زبان فارسی است؟

1) فارسی باستان O

2) فارسی میانه O

3) فارسی نو O

4) فارسی دریO

3- درباره  کتاب «الابنیه عن حقایق الادویه»‌ کدام توضیح نادرست است؟

1) موضوع کتاب، پزشکی استO

2) نسخه موجود این کتاب به خط اسدی توسی است O

3) بی تردید اولین کتابی بوده که به خط فارسی امروزی نوشته شده است. O

4) کتاب، ابومنصور موفق هروی استO

4- ابیات زیر منسوب به کیست؟

خون خود را گر بـریـزی بر زمیـن //بــه کـه آب روی ریـزی در کنــار

بت پرستیدن به از مردم پرست //پنـدگیــر و کـار بنـد و گـوش دار

1) محمدبن وصیف سگزی O

2) ابوحفض سغذی O

3) فیروز مشرقی O

4) ابوسلیک گرگانی O

5) کدام گزینه، از قالبهای شعری عصر سامانی نیست؟

1) ترکیب بند O

2) قصیده O

3) رباعی O

4) قطعه O

6- مؤلف «‌تاریخ سیستان» چه کسی را به عنوان نخستین شاعر فارسی دری دوره  اسلامی معرفی می کند؟

1) فیروز مشرقی O

2) ابوالعباس مروزیO

3) محمدبن وصیف سگزیO

4) حنظله ¬ی باد غیسیO

7- بیت زیر از کیست و در سوگ چه کسی است؟

از شمار دو چشم یک تن کم / و ز شمار خرد هزاران بیش

1) رودکی/ شهید بلخی O

2) عنصری/ رودکی O

3) ناصر خسرو/ رودکی O

4) رودکی/ ابوشکور بلخی O

8- کدام گزینه، مطلع نخستین سوگ نامه¬ مذهبی است که به موضوع فاجعه کربلا پرداخته است؟

1) باد صبا درآمد، فـردوس گشت صحرا / آراست بوستان را نیسان به فرش دیباO

2) فهم¬کن¬گرمؤمنی¬فضل¬امیرالمومنین / فضل حیدر، شیریزدان،مرتضای پاک¬دین O

3) ای آن کــــه غمگیــن و ســزاواری / ونــدر نــهان ســرشـک همــی بـاریO

4) نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز / چه بود، منت بگویم: قضای یزدان بود O

9- کدام گزینه درباره  «شهید بلخی»‌ صحیح نیست؟

1) پیش از فردوسی، عنوان «شاعر خرد»‌ برازنده  اوست O

2) دانش او فراوان و خطش زیبا بوده، با فلسفه و کلام نیز آشنایی داشت. O

3) بعضی از تألیفاتی که در زمینه  فلسفه و کلام منسوب به اوست، موجودند. O

4) نوشته¬اند که با محمد زکریای رازی مناظره و گفت و گو داشته است. O

10- بیت زیر از کیست؟

غزل رودکی وار نیکو بود / غزلهای من رودکی وار نیست

1)  فرخی سیستانی O

2) ابوشکور بلخی O

3) ناصر خسرو O

4) عنصری O

11- سرآینده بیت زیر کیست و درباره¬ چه کسی است؟

اشعار زهد و پند بس گفته است / آن تیره چشم شاعر روشن بین

1) شهید بلخی /ابوشکور بلخیO

2) ناصر خسرو / رودکیO

3) عنصری / کساییO

4) رودکی / شهیدبلخیO

12- از نطر فکر و زبان و جلوه¬های شعری، ابوشکور بلخی حد وسط کدام شاعران نامدار به شمار می رود؟

1) فردوسی و ناصر خسرو O

2) کسایی و فردوسی O

3) عنصری و ناصر خسروO

4) رودکی و فردوسی O

13- باتوجه به محتوا، بیت زیر سروده  کدام شاعر عصر رودکی است؟

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر / بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

1) کسایی مروزی O

2) شهید بلخی O

3) ابوشکور بلخیO

4) رودکی سمرقندیO

14- کدام توضیح درباره «کسایی»‌ صحیح نیست؟

1) زادگاه او «مرو»‌ بوده است. O

2) مذهب او شیعه دوازده امامی بوده است. O

3) اشعار او زهد آمیز و نشان دهنده  علاقه اش به پیامبر (ص) و اهل بیت است. O

4) کسایی در سراسر عمرش هرگز شعری در مدح شاهان نسروده است. O

15- بیت زیر از کیست؟

رودکی استاد شاعران جهان بود / صد یک از وی تویی کسایی؟ پرگَست!

1) ناصرخسرو O

2) عنصری O

3) کسایی O

4) هیچ کدامO

16- کدام گزینه از موضوعات شعری عصر رودکی نیست؟

1) وصف O

2) عرفان O

3) مدح O

4) اندرز O

17- منقدان ادبی، چه کسی را «پدر شعر فارسی» به شمار می¬آورند؟

1) فردوسیO

2) رودکی O

3) سنایی O

4) ابوشکور بلخیO

18- نخستین قصیده  های منتخب و مرثیه را در دیوان کدام شاعر می توان یافت؟

1) قوامی رازی O

2) محتشم کاشانیO

3) کسایی مروزی O

4) خاقانی شروانی O

19- این عبارت، معرف کیست؟

«‌وی به عنوان نخستین شاعر دل بسته  اهل بیت، درخش جانبداری و ستایش خاندان پیامبر را بردوش کشیده است.»

1) کسایی مروزی O

2) ابوشکور بلخی O

3) شهید بلخی O

4) ناصر خسرو O

20- چه کسی کلیله و دمنه را به نظم درآورد؟

1) اسدی توسی O

2) عنصری O

3) شهید بلخیO

4) رودکی O

21- نام دیگر «‌سبک خراسانی» چیست؟

1) اصفهانی O

2) ترکستانی O

3) عراقی O

4) هندی O

22- « فراوانی شمار شاعران و تتمع اوزان و قالبـها و مضامین»‌ از ویژگیهای کدام دوره است؟

1) عصر رودکیO

2) عصر فردوسی O

3) عصر عنصری O

4)عصر ناصر خسروO

23- کدام گزینه، از خصوصیات بارز شعر عصر فردوسی است؟

1) نزدیکی به طبیعت و آمیختگی با موسیقیO

2) داشتن رنگ ملی و ایرانی O

3) در بر گیرنده  مایه  های حکمی و اخلاقی و فقدان مایه  های عرفانی و آسمانی O

4) هر سه گزینهO

24- «هدایةالمتعلمین فی  الطب» اثر کیست؟

1) مقانعی رازی O

2) ابوبکر اخوینی O

3) محمدبن زکریای رازی O

4)ابومنصور موفق هروی O

25- همه  گزینه  ها جز گزینه  ... به زبان فارسی است:

1) هدایة المتعلمین فی الطب O

2) الابنیه عن حقایق الادویه O

3) تاریخ طبری O

4) حدود العالم من المشرق الی مغرب O

26-درکدام اثربرای بسیاری ازاصطلاحات علمی،برابرهای ¬مناسب فارسی ¬یافت ¬می شود؟

1) هدایة¬المتعلمین فی  الطب O

2) الابنیه عن حقایق الادویه O

3) حدود العالم المشرق الی مغرب O

4) چهار مقاله O

27- بیت زیر از کیست؟

منم بنده  ی اهل بنت نبی / ستاینده  ی خاک پای وصی

1) دقیقی O

2) فردوسی O

3) اسدی O

4) عنصری O

28) کدام عصر را می توان «عصر شکوفایی فرهنگ اسلامی»‌ به شمار آورد؟

1) عصر رودکی O

2) عصر ناصر خسرو O

3) عصر عنصری O

4) عصر فردوسی O

29- کدام اثر را می توان نخستین کتاب نثر فارسی دانست که به عنوان اثری مستقل عرضه شده است؟

1) تاریخ طبری O

2) آفرین نامه O

3) شاهنامه  ابومنصوری O

4) تفسیر طبری O

30- تولد نثر پارسی را باید در آغاز کدام عصر دانست؟

1) عصر رودکی O

2) عصر فردوسی O

3) عصر عنصری O

4) عصر ناصرخسروO

31- نثر علمی، حدوداً‌ با کتاب .... آغاز می¬شود؟

1) حدود العالم من المشرق الی المغرب O

2) دانشنامه علایی O

3) التفهیم الاوایل مناعة التنجیمO

4) الابنیه عن حقایق الادویهO

32- کدام اثر را می¬توان «نقطعه آغاز نثر دینی به زبان پارسی» به شمار آورد؟

1) تفسیر قرآن مجید، معروف به تفسیر کمبریج O

2) کشف المحجوب O

3) ترجمه ی تفسیر طبری O

4) کشف الاسرار O

33- سنت داستان پردازی و منظومه سرایی اخلاقی در کدام دوره پایه گذاری شده است؟

1) دوره بیهقی O

2) دوره ابوالمعالی O

3) عصر عنصری O

4)عصر فردوسی O

34- مشهورترین شاعر دربار غزنیه چه کسی بوده است؟

1) معزی O

2) عنصری O

3) عسجدی O

4) خاقانی O

35- قصیده¬ «داغگاه‌» سروده¬¬ کیست؟

1) عنصری O

2) خاقانی O

3) فرخی O

4) معزّی O

36- عنوان «شاعر شادمانی و طبیعت» ‌معرف کیست؟

1) معزی O

2) فرخی O

3) منوچهری O

4) عنصری O

37- کدام گزینه، از مضامین مسمط های منوچهری نیست؟

1) پندو اندرز O

2) وصفO

3) مدح O

4) خمریه O

38- توضیح زیر معرف کیست؟

«او در قصایدش ظاهراً کوشیده است تا تاریخ را به جای حماسه بنشاند.»

1) معزی O

2) فرخی O

3) منوچهری O

4) عنصری O

39- مثنوی های « شادبهروعین الحیات ، خنگ بت و سرخ بت ، منسوب به کیست؟

1) عسجدی O

2) عنصری O

3) قوامی رازی O

4) غضایری رازیO

40- کدام گزینه درباره  بیت زیر صحیح است؟

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است

1) مطلع قصیده  داغگاه و سروده  فرخی استO

2) مطلع مسمط خزانیه و سردوده  منوچهری استO

3) بیت اول یک رباعی است و در وصف دیدن هلال ماه و سروده  معزّی است O

4) مطلع قصیده¬ لغز شمع و سروده  منوچهری است. O

41- این عبارت معرف کیست؟

«وی ظاهراً‌ در زمان امیر نوح بن منصور سامانی و به امر او مأموریت یافت تا شاهنامه¬ منثور ابومنصوری را به نظم درآورد.»

1) فردوسی

2) دقیقی O

3) اسدی O

4) عنصری O

42- مهمترین و طولانی ترین بخش شاهنامه کدام است؟

1) بخش اساطیری O

2) بخش پهلوانی O

3) بخش تارخی O

4) هیچکدام O

43- در واقع کدام شاعر را باید پیشوای فردوسی در نظم داستانهای ملی دانست؟

1) کسایی O

2) اسدی O

3) عنصری O

4) دقیقی O

44- «عرفان» از چه قرنی در ادب فارسی پیدا شد؟

1) سوم O

2) چهارم O

3) پنجم O

4) ششم O

45- کدام گزینه از آثار ناصر خسرو نیست؟

1) زادالعارفین O

2) خوان واخوان O

3) جام ¬الحکمتین O

4) سفرنام O

46- با توجه به محتوا، بیت زیر معرف کیست؟

چو من دست خویش  از طمع  پاک  شستم / فـزونی از این و از آن چـون پـذیرم

1) منوچهری O

2) ناصرخسرو O

3) انوری O

4) عنصری O

47- محتوای کدام اثر با بقیه تفاوت کلی دارد؟

1) قابوس نامه O

2) التفهیم O

3) دانشنامه  علایی O

4) هدایة¬المتعلمین  فی  الطب O

48- «هجو و بدگویی»‌ از چه دوره¬ای در شعر فارسی رواج می¬یابد؟

1) عصر فردوسی O

2) عصر عنصر O

3) عصر انوری O

4) عصر ناصر خسر O

49- کدام گزینه از ویژگیهای سبک عصر انوری (سبک عراقی) نیست؟

1) ورود لغات و ترکیبات متعدد از لهجه های محلی به زبان فارسی دری O

2) ورود روز افزون لغات عربی و استفاده  فراوان  از استعاره وکنایه و اصطلاحات علمی O

3) نفوذ افکار و اصطلاحات صوفیه و رواج عرفان اسلامی O

4) خوش بینی نسبت به اوضاع زمان و امیدواری به آینده O

50- در عصر انوری قالبهای عمده¬ ی شعر کدامند؟

1) قصیده و ترکیب بند O

2) قصیده و غزل O

3) غزل و رباعی O

4) قطعه و قصیده O

51- موضوع «روض  الجنان» چیست؟

1) مرثیه O

2) کلام O

3) حدیث O

4) تفسیر O

52- کدام کتاب از آثار سنایی غزنوی نیست؟

1) کارنامه  بلخO

2) طریق  التحقیقO

3) خوان و اخوان O

4)حدیقة  التحقیق O

53- مجموعه  «اقبال نامه»‌ و «شرف نامه» چه نام دارد؟

1) اسکندر نامه O

2) پندنامه O

3) خرد نامه O

4) مختار نامه O

54- کدام گزینه، عنوان مشترکی بر دو مثنوی متفاوت از دو شاعر عارف «سنایی» و «عطار» است؟

1) الهی نامه O

2) عشق نامه O

3) مصیبت نامه O

4) مختارنامه O

55- عبارت «‌اگر کاغذها نسختهای من به قصیده، ناچیز نکرده بودندی. این تاریخ از لونی دیگر آمدی!» شکایت حسرت آلوده چه کسی است؟ O

1) محمدبن جریره بری O

2) سعدالدین وراوینی O

3) ابوعل محمدبلخی O

4) ابوللفضل بیهقی O

56- کدام اثر از نمونه های شعر حماسی است؟

1) گلشن  راز O

2) گرشاسپ نامهO

3) بوستان O

4) شاهنامه  ابومنصوریO

57- کدام مکتب اثر از نمونه  های شعر حماسی است؟

1) کلاسیک O

2) رمانتیسیسمO

3) رئالیسم O

4) ناتورالیسم O

58- کدام شخصیت ادبی، بزرگترین حماسه¬ سرای یونان و جهان به شمار می¬ آید؟

1) إشیل O

2) اورپیپد O

3) سوفوکل O

4) هومر O

59- آغاز ظهور مکتبهای ادبی، کدام قرن است؟

1) سیزدهمO

2) چهاردهم O

3) پانزدهم O

4) شانزدهم O

60- جمله¬ معروف «‌من می اندیشم، پیش هستم.» از کیست؟

1) بنه کارت O

2) فرانسیس بیکن O

3) نیچه O

4) ولتر O

61- «الکساندر یو شکین»‌ و «لرمانئوف» از شاعران مشهور کدام مکتب در کدام کشورند؟

1) رمانتیسیسم / روسیهO

2) رمانتیسیسم / انگلستانO

3) کلاسیسیسم / فرانسه O

4) رئالیسم / روسیه O

62- رمان «پدران و پسران» ‌اثر کیست؟

1) ارنست همینگوی O

2) گلادکوف O

3) ایوان تورگنیف O

4) شولوخف O

63- «جنگ و صلح» ‌شاهکار کدام نویسنده است؟

1) ویکتور هوگوO

2) لئون تولستوی O

3) ارنست همینگوی O

4) داستایوسکی O

64- بنیان گذار مکتب واقع گرایی جادویی است؟

1) کارلوس فوئتنسO

2) امیل زولا O

3) گابریل گارسیامارکزO

4) بالزاکO

65- کدام اثر جزو ادبیات واقع گرایی جادویی است؟

1) صد سال تنهایی O

2) آئورا O

3) زیباترین غریق جهانO

4) هر سه گزینه O

66- شعر مشهور «کلاغ»‌ اثر کدام شاعر سمبولیسم است؟

1) استفان مالارمه O

2) ادگار آلن پو O

3) راینر ماریاربلکهO

4) ژان ارتورمبو O

67- همه گزینه¬ها به جز گزینه  .... از آثار مشهور مکتب ناتورالیسم است؟

1) پیش  ازسپیده  دمO

2) صد سال تنهایی O

3) اشباح O

4) خانه  عروسکیO

68- توضیح زیر معرف کدام مکتب ادبی است؟

« رمانها و دیگر آثار پیروان این مکتب در حقیقت آزمایشگاه تشریح مزاج افراد است.»

1) ناتورالیسم O

2) رمانتی سیسمO

3) سمبولیسم O

4) رئالیسم O

69- کدام شاعر سمبولیست، آثار داگار آلن پورا به زبان فرانسه ترجمه کرد؟

1) شارل پیر بودلرO

2) ژان آرتوز مبو O

3) استفان مالارمه O

4) راینرماریاربلکه O

70- «گلهای بدی»‌ اثر مشهور کدام شاعر سمبولیسم است؟

1) استفان مالارمه O

2) شارل بودلی O

3) ازراپوند O

4) ژان آرتور مبوO 

-------------------------------------

دوستان پاسخ سوال 6 در پاسخنامه به اشتباه گزینه 1 درج شده که پاسخ درست گزینه 3 یعنی محمدبن وصیف سگزی درست است.

«پاسخنامه کلیدی تستها»

 

 

 

سوال     پاسخ     سوال             پاسخ       سوال       پاسخ

1          3         24      2           47         1

2          2         25     3          48          4 

3        3         26      1         49            2

4        4        27      2        50       3

5        3        28      2        51       4

6        ۳        29      3        52        3

7        1        30      2        53        1

8        1        31      4        54        1

9        3        32      3        55        4

10      4        33      4        56        2

11      2        34      2        57      1

12      4        35      3        58      4

13      1        36      3        59      3

14      4        37      1        60      1

15      3        38      4        61      1

16      2        39      2        62      3

17      2        40      2        63      2

18      3        41      2        64      3

19      1        42      2        65      4

20      4        43      4        66      2

21      2        44      3        67       2

22      2        45      1        68      1

23      4        46      2        69      1

                                        70      2


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

شعر فارسی - هفت خوان رستم

خوان اوّل: بیشه شیر

 رستم برای رها کردن کی کاوس از بند دیوان بر رخش نشست و بشتاب رو براه گذاشت. رخش شب و روز می تاخت و رستم دو روزه راه را به یک روز می برید، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جویان خورش گردید. دشتی برگور پدیدار شد. رستم پی بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوری را به بند در آورد. با پیکان تیر آتشی برافروخت و گور را بریان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را بچرا رها ساخت و خود به نیستانی که نزدیک بود درآمد و آنرا بستر خواب ساخت و جای بیم را ایمن گمان برد و بخفت و برآسود.

 اما آن نیستان بیشه شیر بود. چون پاسی از شب گذشت شیر درنده به کنام خود باز آمد. پیلتن را بر بستر نی خفته و رخش را در کنار او چمان دید. با خود گفت نخست باید اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس دمان بسوی رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشید و دودست را برآورد و بر سر شیر زد و دندان بر پشت او فرو برد. چندان شیر را برخاک زد تا وی را ناتوان کرد و از هم درید.

 رستم بیدار شد، دید شیر دمان را رخش از پای درآورده. گفت «ای رخش ناهوشیار، که گفت که تو با شیر کارزار کنی؟ اگر بدست شیر کشته می شدی من این خود و کمند و کمان وگرز و تیغ و ببر بیان را چگونه پیاده به مازندران می کشیدم؟»

 این بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد برآسود.

 خوان دوم: بیابان بی آب

 چون خورشید سر از کوه برزد تهمتن برخاست و تن رخش را تیمار کرد و زین بروی گذاشت و روی براه آورد. چون زمانی راه سپرد بیابانی بی آب و سوزان پیش آمد. گرمای راه چنان بود که اگر مرغ برآن می گذشت بریان می شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پیاده شد و ژوبین در دست چون مستان راه می پیمود. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم بستوه آمد و روی به آسمان کرد و گفت «ای داور دادگر، رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد. من این رنج را برخود خریدم مگر کردگار، شاه کاوس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو برهاند که همه پرستندگان و بندگان یزدان اند. من جان و تن در راه رهائی آنان گذاشتم. تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان و رنج مرا بباد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان.»

هم چنان می رفت و با جهان آفرین در نیایش بود، اما روزنه امیدی پدیدار نبود و هردم توانش کاسته تر می شد. مرگ را در نظر آورد و بدریغ با خود گفت «اگر کارم با لشکری می افتاد شیروار به پیکار آنان می رفتم و به یک حمله آنان را نابود می ساختم. اگر کوه پیش می آمد بگرز گران کوه را فرو می کوفتم و پست می کردم و اگر رود جیحون برمن 

می غرید به نیروی خداداد در خاکش فرو می بردم. ولی با راه دراز و بی آب و گرمای سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره می توان کرد؟»

 

درین سخن بود که تن پیلوارش از رنج راه و تشنگی سست و نزار شد و ناتوان برخاک گرم افتاد. ناگاه دید میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری نزدیک داشته باشد. نیرو کرد و از جای برخاست و در پی میش براه افتاد. میش وی را بکنار چشمه ای رهنمون شد. رستم دانست که این یاوری از جهان آفرین به وی رسیده است. بر میش آفرین خواند و از آب پاک نوشید و سیراب شد. آنگاه زین از رخش جدا کرد و ویرا در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش بشکار گور رفت. گوری را بریان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پیش از خواب رو به رخش کرد و گفت «مبادا تا من خفته ام با کسی بستیزی و با شیر و دیو پیکار کنی. اگر دشمنی پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

خوان سوم: جنگ با اژدها

رخش تا نیمه شب در چرا بود. اما دشتی که رستم برآن خفته بود آرامگاه اژدهائی بود که از بیمش شیر و پیل و دیو یارای گذشتن برآن دشت نداشتند. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا دید. درشگفت ماند که چگونه کسی بخود دل داده و برآن دشت گذشته. دمان رو بسوی رخش گذاشت.

 رخش بی درنگ ببالین رستم تاخت و رسم روئین برخاک کوفت و دم افشاند و شیهه زد. رستم از خواب جست و اندیشه پیکار در سرش دوید. اما اژدها ناگهان به افسون ناپدید شد. رستم گرد خود به بیابان نظر کرد و چیزی ندید. با رخش تند شد که چرا وی را از خواب باز داشته است و دوباره سر ببالین گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاریکی بیرون آمد. رخش باز بسوی رستم تاخت و سم برزمین کوفت و خاک برافشاند. رستم بیدار شد و بر بیابان نگه کرد و باز چیزی ندید. دژم شد و به رخش گفت «درین شب تیره اندیشه خواب نداری و مرا نیز بیدار می خواهی. اگر این بار مرا از خواب باز داری سرت را بشمشیر تیز از تن جدا می کنم و خود پیاده به مازندران می روم. گفتم اگر دشمنی پیش آمد با وی مستیز و کار را بمن واگذار. نگفتم مرا بی خواب کن. زنهار تا دیگر مرا از خواب برنیانگیزی.»

سوم بار اژدهای غرّال پدیدار شد و از دم آتش فرو ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید اما از بیم رستم و اژدها

نمی دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تیز خشم بود.

 سرانجام مهر رستم او را ببالین تهمتن کشید. چون باد پیش رستم تاخت و خروشید و جوشید و زمین را بسم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش برجست و با رخش برآشفت. اما جهان آفرین چنان کرد که این بار زمین از پنهان ساختن اژدها سرباز زد. در تیرگی شب چشم رستم به اژدها افتاد. تیغ از نیام کشید و چون ابر بهار غرید و بسوی اژدها تاخت و گفت «نامت چیست، که جهان برتو سرآمد. می خواهم که بی نام بدست من کشته نشوی.»

 اژدها غرّید و گفت «عقاب را یارای پریدن براین دشت نیست و ستاره این زمین را بخواب نمی بیند. تو جان بدست مرگ سپردی که پا درین دشت گذاشتی. نامت چیست؟ جای آن است که مادر برتو بگرید.» تهمتن گفت «من رستم دستان از خاندان نیرمم و بتنهائی لشکری کینه ورم. باش تا دستبرد مردان را ببینی.» این بگفت و به اژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن درآویخت که گوئی پیروز خواهد شد. رخش چون چنین دید ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شیر از هم بردرید. رستم از رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از تن اژدها جدا کرد. رودی از خون بر زمین فرو ریخت و تن اژدها چون لخت کوهی بی جان برزمین افتاد. رستم جهان آفرین را یاد کرد و سپاس گفت و در آب رفت و سرو تن بشست و بر رخش نشست و باز رو براه نهاد.

خوان چهارم: زن جادو

رستم پویان در راه دراز می راند تا آنکه به چشمه ساری رسید پرگل و گیاه و فرح بخش. خوانی آراسته درکنار چشمه گسترده بود و بره ای بریان با دیگر خوردنی ها درآن جای داشت. جامی زرین پر از باده نیز درکنار خوان دید. رستم شاد شد و بی خبر از آنکه این خوان دیوان است فرود آمد و برخوان نشست و جام باده را نیز نوش کرد. سازی در کنار جام بود. آنرا برگرفت و سرودی نغز در وصف زندگی خویش خواندن گرفت:

که آوازه بدنشان رستم است /که ازروز شادیش بهره کم است

 همه جای جنگ است میدان اوی/ بیابان و کوه است بستان اوی

 همه جنگ با دیو و نر اژدها/ زدیو و بیابان نیابد رها

 می وجام و بو یا گل ومرغزار/ نگردست بخشش مرا روزگار

 همیشه به جنگ نهنگ اندرم/ دگربا پلنگان به جنگ اندرم

 آواز رستم ساز وی بگوش پیرزن جادو رسید. بی درنگ خود را در صورت زن جوان زیبائی بیاراست و پر از رنگ و بوی نزد رستم خرامید. رستم از دیدار وی شاد شد و براو آفرین خواند و یزدانِ را بسپاس این دیدار نیایش گرفت. چون نام یزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره زن جادو دگرگونه شد و صورت سیاه اهریمنی اش پدیدار گردید. رستم تیز در او نگاه کرد و دریافت که زنی جادوست. زن جادو خواست بگریزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک خواست بگریزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. دید گنده پیری پر آژنگ و پر نیرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از میان بدو نیمه کرد.

خوان پنجم: جنگ با اولاد

 رستم از آنجا باز راه دراز را در پیش گرفت و تا شب میرفت و شب تیره را نیز همه ره سپرد. بامداد بسرزمینی سبز و خرّم و پرآب رسید. همه شب رانده بود و از سختی راه جامه اش به خوی آغشته بود و به آسایش نیاز داشت. ببر بیان را از تن بدر کرد و خود از سر برداشت و هردو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشید و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستری از گیاه ساخت و سپر را زیر سر و تیغ را کنار خویش گذاشت و در خواب رفت.

دشتبان چون رخش را در سبزه زار دید خشم گرفت و دمان پیش دوید و چوبی گرم بر پای رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بیدار شد به او گفت «ای اهرمن، چرا اسب خود را در کشتزار رها کردی و از رنج من برگرفتی؟» رستم از گفتار او تیز شد و برجست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بیفشرد و بی آنکه سخنی بگوید از بن برکند.

دشتبان فریاد کنان گوش های خود را برگرفت و با سر و دست پر از خون نزد "اولاد" شتافت که درآن سامان سالار و پهلوان بود. خروش برآورد که مردی غول پیکر با جوشن پلنگینه و خود آهنین چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشتزار رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم برجست و دو گوش مرا چنین برکند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوی رستم پیچید تا وی را کیفر کند.

 اولاد و لشکرش نزدیک رستم رسیدند. تهمتن بر رخش برآمد و تیغ در دست گرفت و چون ابر غرّنده رو بسوی اولاد گذاشت. چون فراز یکدیگر رسیدند اولاد بانگ برآورد که «کیستی و نام تو چیست و پادشاهت کیست؟ چرا گوش این دشتبان را کنده ای و اسب خود را در کشتزار رها کرده ای. هم اکنون جهان را بر تو سیاه می کنم وکلاه ترا به خاک می رسانم.»

رستم گفت «نام من ابر است، اگر ابر چنگال شیر داشته باشد و بجای باران تیغ و نیزه ببارد. نام من اگر بگوشت برسد خونت خواهد فسرد. پیداست که مادرت ترا برای کفن زاده است.» این بگفت و تیغ آبدار را از نیام بیرون کشید و چون شیری که در میان رمه افتد درمیان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زخم شمشیر دو سر از تن جدا می کرد. به اندک زمانی لشکر اولاد پراگنده و گریزان شد و رستم کمند بر بازو چون پیل دژم در پی ایشان می تاخت. چون رخش به اولاد نزدیک شد رستم کمند کیانی را پرتاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زیر کشید و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت «جان تو در دست منست. اگر راستی پیشه کنی و جای دیو سفید و پولاد غندی را بمن بنمائی و بگوئی کاوس شاه کجا در بند است از من نیکی خواهی دید و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگیرم ترا برین مرز و بوم پادشاه می کنم. اما اگر کژی و ناراستی پیش گیری رود خون از جشمانت روان خواهم کرد.»

اولاد گفت «ای دلیر، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا برمن ببخش. من رهنمون تو خواهم بود و خانه دیوان و جایگاه کاوس را یک یک بتو خواهم نمود. از اینجا تا نزد کاوس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جایگاه دیوان صد فرسنگ دیگر است، همه راهی دشوار. از دیوان دوازده هزار پاسبان ایرانیان اند. بید و سنجه سالار دیوان اند و پولاد غندی سپهدار ایشان است. سر همه نرّه دیوان دیو سفید است که پیکری چون کوه دارد و همه از بیمش لرزان اند. تو با چنین برز و بالا و دست و عنان و با چنبن گرز و سنان شایسته نیست با دیو سفید درآویزی و جان خود را در بیم بیندازی. چون از جایگاه دیوان بگذری دشت سنگلاخ است که آهو را نیز یارای دویدن برآن نیست. پس از آن رودی پرآب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره دیوان "کنارنگ" نگهبان آن است. آنسوی رود سرزمین «بزگوشان» و «نرم پایان» تا سیصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشین مازندران باز فرسنگ های دراز و دشوار در پیش است. شاه مازندران را هزاران هزاران سوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دویست پیل جنگی دارد. تو تنهائی و اگر از پولاد هم باشی میسائی.»

 رستم خندید و گفت «تو اندیشه مدار و تنها راه را بمن بنمای.

ببینی کزین یک تن پیلتن /چه آید بدان نامدار انجمن

 به نیروی یزدان پیروزگر/ به بخت و به شمشیر و تیر و هنر

 چو نبینند تاو برو یال من/ به جنگ اندرون زخم کوپال من

بدرّد پی و پوستشان ازنهیب/ عنان را ندانند باز از رکیب

 اکنون بشتاب و مرا به جایگاه کاوس رهبری کن.»

 رستم و اولاد شب و روز می تاختند تا بدامنه کوه اسپروز، آنجا که کاوس با دیوان بنرد کرده و از دیوان آسیب دیده بود، رسیدند.

 خوان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

چون نیمه ای از شب گذشت از سوی مازندران خروش برآمد و به هرگوشه شمعی روشن شد و آتش افروخته گردید. تهمتن از اولاد پرسید «آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟» اولاد گفت «آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوان نگهبان درآن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه ارژنگ دیو است که هر زمان بانگ و غریو برمی آورد.»

 رستم چون از جایگاه ارژنگ دیو آگاه شد برآسود و بخفت. چون بامداد برآمد اولاد را بردرخت بست وگرز نیای خود سام را برگرفت و مغفر خسروی را بر سرگذاشت و رو به خیمه ارژنگ دیو آورد. چون بمیان لشکر و نزدیک خیمه رسید چنان نعره ای برکشید که گوئی کوه و دریا از هم دریده شد. ارژنگ دیو چون آن غریو را شنید از خیمه بیرون جست. رستم چون چشمش بروی افتاد در زمان رخش را برانگیخت و چون برق براو فرود آمد و سرو گوش و یال او را دلیر بگرفت و بیک ضربت سر از تن او جدا کرد و سرکنده و پرخون او را در میان لشکر انداخت. دیوان چون سر ارژنگ را چنان دیدند و یال و کوپال رستم را بچشم آوردند دل در برشان بلرزه افتاد و هراس در جانشان نشست و رو بگریز نهادند. چنان شد که پدر بر پسر در گریز پیشی می گرفت. تهمتن شمشیر برکشید و در میان دیوان افتاد و زمین را از ایشان پاک کرد و چون خورشید از نیمروز بگشت دمان به کوه اسپروز بازگشت.

 رسیدن رستم نزد کی کاوس

آنگاه رستم کمند از اولاد برگرفت و او را از درخت باز کرد و گفت «اکنون جایگاه کاوس شاه را بمن بنما.» اولاد دوان در پیش رخش براه افتاد و رستم در پی او بسوی زندان ایرانیان تاخت.

 چون رستم به جایگاه ایرانیان رسید رخش خروشی چون رعد برآورد. بانگ رخش بگوش کاوس رسید و دلش شگفته شد و آغاز و انجام کار را دریافت و رو به لشکر کرد و گفت «خروش رخش بگوشم رسید و روانم تازه شد. این همان خروش است که رخش هنگام رزم پدرم کی قباد با ترکان برکشید.» اما لشکر ایران از نومیدی گفتند کاوس بیهوده  می گوید و از گزند این بندهوش و خرد از سرش بدر رفته و گوئی در خواب سخن می گوید. بخت از ما گشته است و از این بند رهائی نخواهیم یافت.

در این سخن بودند که تهمتن فرود آمد. غوغا در میان ایرانیان افتاد و بزرگان و سرداران ایران چون طوس و گودرز و گیو و گستهم و شیدوش و بهرام او را در میان گرفتند. رستم کاوس را نماز برد و از رنج های دراز که بروی گذشته بود پرسید. کاوس وی را درآغوش گرفت و از زال زر و رنج و سختی راه جویا شد.

 آنگاه کی کاوس روی به رستم کرد و گفت «باید هشیار بود و رخش را از دیوان نهان داشت. اگر دیو سفید آگاه شود که تهمتن ارژنگ دیو را از پای درآورده و به ایرانیان رسیده دیوان همه انجمن خواهند شد و رنج های تو را برباد خواهند داد. تو باید باز تن و تیغ و تیر خود را برنج بیفکنی و رو بسوی دیو سفید گذاری، مگر بیاری یزدان بر او دست یابی و جان ما را از رنج برهانی که پشت و پناه دیوان اوست. از اینجا تا جایگاه دیو سفید از هفت کوه گذر باید کرد. در هرگذاری نرّه دیوان جنگ آزما و پرخاشجوی آماده نبرد ایستاده اند. تخت دیو سفید در اندرون غاری است. اگر او را تباه کنی پشت دیوان را شکسته ای. سپاه ما درین بند رنج بسیار برده است و من از تیرگی دیدگان بجان آمده ام. پزشگان چاره این تیرگی را خون دل و مغز دیو سفید شمرده اند و پزشگی فرزانه مرا گفته است که چون سه قطره از خون دیو سفید را در چشم بچکانم تیرگی آن یکسر پاک خواهد شد.»

 رستم گفت «من آهنگ دیو سفید می کنم. شما هشیار باشید که این دیو دیوی زورمند و افسونگر است و لشکری فراوان از دیوان دارد. اگر به پشت من خم آورد شما تا دیرگاه در بند خواهید ماند. اما اگر یزدان یار من باشد و او را بشکنم مرز و بوم ایران را دوباره باز خواهیم یافت.»

خوان هفتم: جنگ با دیو سفید

آنگاه رستم بر رخش نشست و اولاد را نیز با خود برداشت و چون باد رو بکوهی که دیو سفید در آن بود گذاشت. هفت کوهی را که در میان بود بشتاب در نوردید و سرانجام به نزدیک غار دیو سفید رسید. گروهی انبوه از نرّه دیوان را پاسدار آن دید. به اولاد گفت «تاکنون از تو جز راستی ندیده ام و همه جا بدرستی رهنمون من بوده ای. اکنون باید بمن بگوئی که راز دست یافتن بر دیو سفید چیست؟»

 اولاد گفت «چاره آنست که درنگ کنی تا آفتاب برآید. چون آفتاب برآید و گرم شود خواب بر دیوان چیره می شود و تو ازین همه نرّه دیوان جز چند تن دیوان پاسبان را بیدار نخواهی یافت. آنگاه باید که با دیو سفید درآویزی. اگر جهان آفرین یار تو باشد بروی پیروز خواهی شد.»

 رستم پدیرفت و درنگ کرد تا آفتاب برآمد و دیوان سست شدند و درخواب رفتند. آنگاه اولاد را با کمندی استوار بست و خود شمشیر را چون نهنگ بلا از نیام بیرون کشید و چون رعد غرّید و از جهان آفرین یاد کرد و در میان دیوان افتاد سر دیوان چپ و راست به زخم تیغش برخاک می افتاد و کسی را یارای برابری با او نبود. تا آنکه بکنار غار دیو سفید رسید. غاری چون دوزخ سیاه دید که سراسر آنرا غولی خفته چون کوه پر کرده بود. تنی چون شبه سیاه و روئی چون شیر سفید داشت. رستم چون دیو سفید را خفته یافت به کشتن وی شتاب نکرد. غرّشی چون پلنگ برکشید و بسوی دیو تاخت. دیو سفید بیدار شد و برجست و سنگ آسیائی را از کنار خود در ربود و درچنگ گرفت و مانند کوهی دمان آهنگ رستم کرد. رستم چون شیر ژیان برآشفت و تیغ برکشید و سخت بر پیکر دیو کوفت و به نیروئی شگفت یک پا و یک دست از پیکر دیو را جدا کرد و بینداخت. دیو سفید چون پیل دژم بهم برآمد و بریده اندام و خون آلود با رستم درآویخت.

 

 غار از پیکار دیو و تهمتن پرشور شد. دور زورمند بر یکدیگر می زدند و گوشت از تن هم جدا می کردند. خاک غار بخون دو پیکارگر آغشته شد. رستم در دل می گفت که اگر یک امروز ازین نبرد جان بدر ببرم دیگر مرگ برمن دست نخواهد یافت و دیو با خود می گفت که اگر یک امروز با پوست و پای بریده از چنگ این اژدها رهائی یابم دیگر روی به هیچکس نخواهم نمود. هم چنان پیکار می کردند و جوی خون از تن ها روان بود. سرانجام رستم دلاور برآشفت و بخود پیچید و چنگ زد و چون نرّه شیری دیو سفید را از زمین برداشت و بگردن درآورد و سخت برزمین کوفت و آنگاه بی درنگ خنجر برکشید و پهلوی او را بردرید و جگر او را از سینه بیرون کشید. دیو سفید چون کوه بیجان کشته برخاک افتاد.

 رستم از غار خون بار بیرون آمد و بند از اولاد بگشاد و جگر دیو را بوی سپرد و آنگاه با هم رو بسوی جایگاه کاوس نهادند.

اولاد از دلیری و پیروزی رستم خیره ماند و گفت «ای نره شیر، جهان را به زیر تیغ خود آوردی و دیوان را پست کردی. یاد داری که بمن نوید دادی که چون پیروز شوی مازندران را بمن بسپاری؟ اکنون هنگام آنست که پیمان خود را چنانکه از پهلوانان درخور است بجای آری.»

 رستم گفت «آری، مازندران را سراسر بتو خواهم سپرد. اما هنوز کاری دشوار در پیش است. شاه مازندران هنوز برتخت است و هزاران هزار دیوان جادو پاسبان وی اند. باید نخست او را از تخت بزیر آورم و در بند کنم و آنگاه مازندران را به تو واگذارم و ترا بی نیازی دهم.»

 بینا شدن کی کاوس

از آنسوی کیکاوس و بزرگان ایران چشم براه رستم دوخته بودند تاکی به پیروزی از رزم باز آید و آنان را برهاند. تا آنکه مژده رسید رستم به ظفر باز گشته است. از ایرانیان فغان شادی برآمد و همه ستایش کنان پیش دویدند و برتهمتن آفرین خواندند. رستم به کی کاوس گفت «ای شاه، اکنون هنگام آنست که شادی و رامش کنی که جگرگاه دیو سفید را دریدم و جگرش را بیرون کشیدم و نزد تو آوردم.»

 کی کاوس شادی کرد و بر او آفرین خواند و گفت « آفرین برمادری که فرزندی چون تو زاد و پدری که دلیری چون تو پدید آورد، که زمانه دلاوری چون تو ندیده است. بخت من از همه فرخ تر است که پهلوان شیر افگنی چون تو فرمانبردار من است. اکنون هنگام آنست که خون جگر دیو را در چشم من بریزی تا مگر دیده ام روشن شود و روی ترا باز بینم.»

 چنان کردند و ناگاه چشمان کاوس روشن شد. بانگ شادی برخاست. کی کاوس برتخت عاج برآمد و تاج کیانی را بر سر گذاشت و با بزرگان و نامداران ایران چون طوس و گودرز و گیو فریبرز و رهام و گرگین و بهرام و نیو به شادی و رامش نشستند و تا یک هفته با رود و می دمساز بودند. هشتم روز همه آماده پیکار شدند و بفرمان کی کاوس به گشودن مازندران دست بردند و تیغ در میان دیوان گذاشتند و تا شامگاه گروهی بسیار از دیوان و جادوان را برخاک هلاک انداختند.  


نویسنده : حسین ملاصادقی
تاریخ : یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات

فرهنگنامه - واژه نامه ی بیگانه - فارسی

تدوین : آریا ادیب

 ( منبع : http://aryaadib.blogfa.com )

  واژه نامه ی یبگانه - فارسی آریا ادیب که به یاری یک نرم افزار رایانه ای که ویژه ی نوشتن یک فرهنگ نامه برنامه ریزی شده است، در آینده به صورت دفتری انتشار خواهد یافت، از دید فنی امکان نمایش این واژه نامه در همه ی ابعاد و گنجایش آن در تارنمای اینترنتی وجود نداشت. از این رو من بر آن شدم تا با سوا کردن و نشان دادن نمونه هایی چند از این واژه ها برای هرکدام از حروف الفبا، خوانندگان را با این واژه نامه آشنا نمایم.

 واژه نامه ای که در زیر برای آشنایی خوانندگان فراهم شده است کوتاه شده ی فرهنگ فراگیری است که دیرتر به شکل دفتری بیرون خواهد آمد. از این رو در این جا نه تنها به واژه هایی گلچین شده برای هرحرف الفبا، بلکه برای بسیاری از واژه ها نیز به نوشتن یکی دو معنی بسنده شده است. برای بسیاری از واژه ها نیز که هم معنی اسمی و هم مصدری دارد و با { (اسم) مصدر } نشان داده شده است و در بیش تر موارد تنها  معنی اسمی و یا مصدری آن ها نوشته شده است. برای بسیاری از اسامی و افعال نیزکه دارای اشکال صرف و نحوی دیگری مانند صفت، قید،  اشکال فاعلی، مفعولی، مرخم، اضافی و دیگر اشکال می باشد از نوشتن همه ی این اشکال برای هر واژه چشم پوشی شده و این کار تنها در دفتر اصلی که منتشر خواهد شد انجام گردیده است. من  برای نمایش هرچه زودتر واژه نامه ی بیگانه - فارسی،  بنا را برآن گذاشتم تا منتظر پایان کار نمانم و نخست واژه های نمونه را وارد تارنما نمایم و سپس اندک اندک و پیوسته واژه های به روز شده ی دیگری را از دفتر اصلی به فرهنگ  نمایش داده شده در زیر بیافزایم تا دامنه ی بهره برداری از آن برای خوانندگان این صفحه  رفته رفته گسترده تر گردد و در آینده نیز کوشش خواهم کرد تا فرهنگ نماش داده شده را پیوسته با واژه های تازه یافته، تازه ساخته و تازه به بازار زبان آمده نیز تکمیل و به روز نمایم.

در گردآوری و تالیف واژه نامه ی  بیگانه - فارسی آریا ادیب از دوباره نویسیِ واژه های بیگانه ای که دیگر برابرِ جا افتاده ی آن ها در هر فرهنگ فارسی ای یافت می شود و نیازی به نوسازی نیز  ندارد، پرهیز شده است و تنها واژه هایی در واژه نامه گرد آورده شده است که برابر فارسی آن ها یا به روز شده و نوتر گردیده، و یا آن که از بیخ و بن نو است و از این رو هنوز اندک به کار گرفته می شود.

پر روشن است که دسته ی بزرگی  از این برابرهای نو هنوز باید از الک تاریخی زبان بگذرد و دوران جایگیرشدن خود را در واژگان زبان فارسی پشت سر بگذارد، زیرا  از میان برابرهای نو  برای واژه های بیگانه، تنها آن دسته ای برجای خواهد ماند که از بوته ی آزمایش درستی، رسایی و شیوایی سربلند بیرون آمده و در واژگان فارسی پذیرفته  گردد.

همان گونه که در نوشته ی جداگانه ای نیز در این باره گفته ام، در نوشته های فارسی همیشه و همه جا هم نباید بر به کارگیری برخی از واژه های سره و ناب فارسی پای فشاری نمود و زیان به کاربردن برخی از این واژه ها برای دریافت درست درونمایه ی نوشته های فارسی، گاه  افزون تر از سود آن ها می باشد. یک زبان زنده و پویا  هیچ گاه بی نیاز از به کارگیری آن دسته از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر بیگانه نیست و اگر چون این کند آرام آرام زایندگی، توانایی و پویایی خود را از دست می دهد و پیوندش با دانش و فرهنگ و ادب جهانی باریک و یا گسسته خواهد گردید. نمونه ی چون این  زبانی نیز در جهان وجود ندارد.  آریا ادیب

 

 

 

فرهنگ بیگانه - فارسی

 

 

آ =  آلمانی           ا =  انگلیسی         ت  = ترکی          ر = روسی 

ع = عربی         ف = فرانسوی         فا = فارسی         ل = لاتین

ی = یونانی

 

 آ -  ا

 

آئرومتر aerometre (ف، اسم)= هوا سنج

آباژورAbat - Jour (ف، اسم) = پرتو افکن،  سایبان، آفتابگردان

ابتکار (ع، (اسم)مصدر) = نوآوری

آبسه abces (ف، اسم) = دمل چرکی

آپارات Apparat (ر، اسم) = دستگاه

آپوتئوز Apotheose (ف، اسم)= پرستش انسان

اپیدمی Epidemie (ف، اسم)= مرگامرگ

آتاشه Attache (ف، اسم)= کارمند سفارتخانه

اتصال (ع، (اسم)مصدر)  = پیوستگی، به هم پیوستن

آتلیه Atelier (ف، اسم)= کارگاه هنری

اتم Atome (ف، اسم)= پاریز

اتنوگرافی Ethnographie (ف، اسم)= نژادشناسی

آتو Atout (ف، اسم)= برگ برنده، بهانه

اتوبوسAutobus  (ف، اسم)= همه بر

آتی (ع، اسم فاعل)= آینده

اتیکت Etiquette  (ف، اسم)= برچسب

اثر (ع، اسم)=  آفرینه، نشان

احتیاط (ع، (اسم)مصدر)= استوارکاری، دوراندیشی

احساس (ع، (اسم)مصدر)= سُهش، اندریافت، اندریافتن

احشاء (ع، اسم جمع)= اندرونه

احمق (ع، صفت)= کم خرد، کودن

احیا (ع، (اسم)مصدر)=  باز زیست، زنده ساختن

اختصار (ع، (اسم)مصدر)= کوته نوشت، کوته سخن، کوتاه کردن

اختلاط (ع، (اسم)مصدر) = آمیزش، آمیختگی، آمیختن، درهم شدن

اختلاف (ع، (اسم)مصدر)= ناسازگاری، ناهمگونی

اختلال (ع، (اسم)مصدر)= نابسامانی، بهم خوردگی

آخرت (ع، اسم)= آن سرای، آن جهان

آخرین (ع فا، صفت نسبی) = بازپسین، واپسین

اخطاریه (ع، اسم ) = یاد برگ

آدامسAdams  (ا، اسم) = سقز

آدرسAddress  (ا، اسم) = نشانی

ادغام (ع، (اسم)مصدر)= از خودسازی، درهم سازی،همپیوندی

آدمیرالAdmiral  (ا، اسم)= دریا سالار

ادویه (ع، اسم جمع ) = بوی افزار

اراده (ع، اسم) = خواست، آهنگ، خویشکاری

ارادی (ع، صفت)= بخواست

ارتباط (ع، (اسم)مصدر)= پیوستگی، بستگی

ارتداد (ع، (اسم)مصدر) = گم راهی، ازدین برگشتن

ارتوپدی Orthopedie (ف، اسم ) = شکسته بندی

ارتو گرافیOrthographie  (ف، اسم)= درست نویسی

ارشد (فرزند) (ع، صفت تفضیلی) = (نخست زاده)، بزرگ تر، برتر

آرشیوArchives  (ف، اسم)= بایگانی

ارگانیزهorganise  (ف، صفت)= سازمانیافته

ارگانیسمOrganisme  (ف، اسم)= سازواره، اندامه

ارگانیکorganique  (ف، صفت)= اندامی، انداموار، پیکری

آرمArme  (ف، اسم)= نشانه ی ویژه

آرکتیکArctic  (ا، اسم)= شمالگان

آژانAgent  (ف، اسم)= کارگزار، پاسبان

آژانسAgence  (ف، اسم)= کارگزاری، نمایندگی

آسAs  (ف، اسم) = تکخال

اساس (ع، اسم) = پایه، بنیاد، پی، شالوده

آسانسور Ascenseur (ف، اسم) = بالا بر، بالا رو

اسپایرالspiral  (ا، اسم، صفت)= پیچه، مارپیچ  مانند، مارپیچی

استاتیکstatique (ف، صفت)= ایستادی، ایستاده

استادیومStadium  (ا، اسم)= ورزشگاه؛ دوره

استانداردStandard  (ف، اسم)= هنجار، نمونه ی پذیرفته شده

استبداد (ع، (اسم)مصدر)= خودکامگی، خودسری

استحقاق (ع، (اسم)مصدر) = شایستگی، سزاواری

استحکام (ع، (اسم)مصدر) = استواری

استخدام (ع، (اسم)مصدر)  = بکار گماشتن، بکارگیری

استخراج (ع، (اسم)مصدر)  = بیرون آوردن

استراتژیکstrategique  (ف، صفت)= راهبردی

استراحت (ع، (اسم)مصدر) = آسایش، آسودگی

استراق سمع (ع، (اسم)مصدر)= دزدیده گوش کردن

استرداد (ع، (اسم)مصدر)= بازپس خواستن، پس گرفتن

آستروئیدAsteroide  (ی، اسم)= خرده سیاره

آسترونومیAstronomie  (ا، اسم)= ستاره شناسی

استقامت  (ع، (اسم)مصدر)= ایستادگی، پایداری

استقبال  (ع، (اسم)مصدر)= پذیره شدن،  به پیشواز رفتن

استقرار (ع، (اسم)مصدر)= جا گرفتن، استوار شدن، آرام گرفتن

استقلال (ع، (اسم)مصدر)= خودبودگی، ناوابستگی

استکبار (ع، (اسم)مصدر)= خود بزرگ پنداری، خودنمایی، گردنکشی

استیلStyle  (ف، اسم)= سبک

استیناف (ع، (اسم)مصدر)= از سر گرفتن، دوباره آغاز کردن، وارسی

اسرار آمیز (ع، فا، صفت) = رازناک

اسراف (ع، (اسم)مصدر)= زیاده روی، فراخ روی، گشاد بازی

اسلوب (ع، اسم) = شیوه، روش

اسهال (ع، (اسم)مصدر)= شکم روش، بیرون روه

اسیر (ع، صفت)= در بند، گرفتار

اشاره (ع، (اسم)مصدر) = نُمار، نماردن

اشانتیونEchantillon  (ف، اسم)= نمونه (ی کالا)

اشتباه (ع، (اسم)مصدر)= نادرست، بیراه

اشتهار (ع، (اسم)مصدر)= ناموری، بلندآوازی

اشتیاق (ع، (اسم)مصدر)= آرزومندی

اشکال (ع، (اسم)مصدر)= دشواری، سختی، پیچیدگی

اصطکاک (ع، (اسم)مصدر)= سایش

اصل (ع، اسم) = ریشه، بیخ، بن، بنیاد

اصلا (ع، قید)= از هیچ باره، هرگز،  از بن، از بیخ

اصیل (ع، صفت) = ریشه دار

اضافه کردن (ع فا، مصدر) = افزودن

اضطراب (ع، (اسم)مصدر)= شوریدگی، بی تابی، آشفتگی، پریشان حالی

اطاعت کردن (ع فا، مصدر)= سرخم کردن، فرمان بردن

اعتراض (ع، (اسم)مصدر)= واخواهی، واخواست، خرده گیری

اعتراف (ع، (اسم)مصدر)= بروز دادن، خستو شدن

اعتقاد (ع، (اسم)مصدر)= باور، باور کردن

اعمال کردن (ع فا، مصدر) =-بکار بستن

اعزام کردن (ع فا، مصدر)= گسیل داشتن

اغراق (ع، (اسم)مصدر)= گزافگویی

افراط (ع، (اسم)مصدر)= زیاده روی، پی فراخی، تندروی، پر بود

افراطی (ع، صفت)= پی فراخ، گزاف گرا، گزاف اندیش، تند رو، پربودمنش، زیاده رو

افشاگری (ع-فا، اسم )= برون افکنی

افول (ع، (اسم)مصدر) =  فرونشست

اقبال  (ع، اسم) = بخت

اقلیت (ع، مصدر جعلی)= کمینه

اقیانوس (ی، اسم)= پهناب

اکتوئلactuel  (ف، صفت) = به روز

اکثریت (ع، مصدر جعلی)= بیشینه

اکسورسیسمExorcisme  (ف، اسم)= جن زدایی، جن گیری

اکسیداسیونOxydation  (ف، اسم مصدر)= اکسایش

اکولو.ژیEcology  (ف، اسم)= بوم شناسی

اکولوژیکecologique  (ف، صفت)= بوم شناختی

اکونومیسیمEconomisme  (ف، اسم)= اقتصاد باوری

الاستیکelastic  (ا، صفت)= کشایند، کشدار،کشسان

الکترومغناطیس (ع، اسم)= رخشاهنجشی

الکترونElectron  (ف، اسم)= رخشیزه

آلوتروپیAllotropy  ( ا، اسم)= دگروارگی

آلیاژ Alliage (ف، اسم)= همبسته، همجوش

آماتورAmateur  (ف، اسم)= هوسکار

امان (ع، (اسم)مصدر)= بی ترسی، زنهاری

امکان (ع، (اسم)مصدر) = شایش

املاء (ع، (اسم)مصدر)= درست نویسی

امنیت (ع، مصدر جعلی)= آبیمی، آسودگی، زنهار، ایمنی

امین (ع، صفت) = استوان

آناتومیAnatomie  (ف، اسم)= کالبد شکافی

آنارشیAnarchie  (ف، اسم)= هرج و مرج

آنارشیستAnarchiste  (ف، صفت) = هرج و مرج خواه

آنتارکتیکAntarctic  (ا، اسم)= جنوبگان

آنتروپولوژیAnthropologie  (ف، اسم)= انسان شناسی، مردم شناسی

انتریگIntrigue  (ف، اسم)= اسباب چینی

انتقام (ع، (اسم)مصدر)= پی ورزی، کینه توزی

انتقام گرفتن (ع فا، مصدر) = کین آختن

آنتی بیوتیکAnthibiotique  (ف، اسم و صفت )= پادزی

آنتی تزAntithese  (ف، اسم)= برابر نهاد

آنتیکantique  (ف، صفت)= باستانی ، دیرینه، کهن سال

انحراف (ع، (اسم)مصدر)= کژدیسگی، کژروی، کجراهی، کج روی

انحطاط (ع، (اسم)مصدر) = فرو بودگی، پست شدن، به پستی گراییدن

اندیکاتورIndicateur  (ف، اسم)= نشاندهنده

انعام (ع، اسم)= مژدگانی

انعکاس (ع، (اسم)مصدر)= بازتاب

انفجار(ع، (اسم)مصدر)=   پُکش، ترکیدن

انقلاب (ع، (اسم)مصدر)= فراخیز

آوانسAvance  (ف، اسم)= پیشی

اوپتی میسمOptimisme  (ف، اسم)= خوشبینی

اومانیستHumaniste  (ف، صفت)= انسانگرا

اهمال (ع، (اسم)مصدر) = سهل انگاری(کردن)، سبکسری (کردن)

ایده آلIdeal  (ف، اسم)= آرمانی، دلخواه، بهین آرزو

ایده آلیستی (ف- فا، صفت)= پندارآمیز، آرمان گرا

ایده آلیسمidealisme  (ف، اسم)= خواست اندیشی، آرمان گرایی، ایده باوری، مینوگرایی

ایدئولوژیک ideologique (ف، صفت) = اندیشه ای

آیرودینامیکAerodynamique  (ف، اسم) = هوانیوگانی

ایزوتوپisotope  (ف، صفت)=-هم جا

ایماژ Image (ف، اسم)  =  انگاره

ایمان (ع، اسم) = استوارداشت

ایمپولزImpulse  (ا، (اسم)مصدر)= تکانه، برانگیزش

اینتر نت internet (ا، اسم)= رایا تار، تارکده

 ایندکسIndex  (ا، اسم)= نمودار، نمایه

ایندیویدوالیسمIndividualisme  (ف، اسم)= فرد باوری

 

 ب

 

بابت (ع، اسم)= باره، درباره، درخورد، سزاوار، شایسته

باتری Batterie (ف، اسم) ) = آتشبار

بارومتر Barometre (ف، اسم) = هواسنج

باسنBassin  (ف، اسم) = لگن (خاصره)

باطل (ع، صفت) = پوچ، بی هوده، یاوه

باطن (ع، اسم)= اندرون، نهاد، سرشت

باطنی (ع. فا، صفت) = اندرونین، نهادین

باعث (ع، اسم فاعل) = برانگیزنده

بالاخره (ع، قید) = سرانجام

باند Bande (ف، اسم) = نوار، رشته، دسته، گروه، زمین ِ دراز

بانداژ Bandage (ف، اسم) = نوارپیچ، نوارپیچی

باندرول Banderole (ف، اسم) = نوار دراز و باریک، نوار چسب

بحث (ع، (اسم)مصدر) = گفتمان، کاوش

بخیل (ع، صفت) = زُفت

بدیل (ع، اسم)= جانشین

برانکار (ف، اسم) ) = تخت روان

بربریسمBarbarisme  (ف، اسم)= بربر خویی

برعکس (فا. ع، صفت)= واژگون، وارونه

برق (ع، اسم)= رخشه، آذرخش، درخشندگی

برکت (ع، (اسم)مصدر) =  فراوانی، افزونی، افزون شدن

برنش Bronche (ف، اسم)= نایژه

بُعد (ع، اسم) = دوری

بعضی (ع. فا، اسم) = برخی، پاره ای

بقیه (ع، اسم) = آن دیگرها

بکلی (فا.ع، قید )= از بیخ و بن

بلاتکلیف (ع، صفت) = دل اندروای

بلاغت (ع، (اسم)مصدر) =  رسایی سخن، زبان آوری

بلیت Billet (ف، اسم) = پَتَه

بنا (ع، اسم) = سازه، ساختمان

به وجود آمدن (فا.ع، مصدر) = پدید شدن، پدید آمدن

بوروکراسیBureaucratie  (ف، اسم)= اداره بازی

بیان کردن (ع فا، مصدر) = باز گفتن، باز نمودن

بیعانه (ع.فا، اسم مرکب)= پیش بها

بیلان Bilan (ف، اسم) = ترازنامه، سیاهه

بین المللی (ع، صفت)=  جهان کشوری

 بیوگرافیBiographie  (ف، اسم) = زیست نامه، زندگی نامه

بیولوژی Biologie (ف، اسم) = زیست شناسی

 

پ

 

پاتریوتیسمPatriotisme  (ف، اسم)= میهن پرستی

پاراگراف Paragraphe (ف، اسم) = بند

پارالل Parallele (ف، اسم)= هم رو، هم سو

پاساژ Passage (ف، اسم)= گذرگاه، بازارچه

پاگون (ر، اسم) = سردوشی

پانتومیم Pantomime (ف، اسم)= لال بازی

پاندول Pendule (ف، اسم)= آونگ

پانسمان Pansement  (ف، اسم)= زخم بندی

پتانسیلPotentiel  (ف، اسم و صفت) = توانش، نهانی

پراگماتیسمPragmatisme  (ف، اسم) = کارکردگرایی

پرانتزParenthese  (ف، اسم) = دوکمانک

پروپاگاندا Propaganda (ا، اسم) = آوازه گری، هوچی گری

پروتوتایپPrototype  (ا، اسم) = پیش نمونه، پیش نمون، پیش گونه، پیش الگو

پروژکتور Projecteur (ف، اسم) = نورافکن، پرتو انداز

پروژکتیلProjectile  (ف، اسم) = پرتابه

پروژکسیونProjection  (ف، اسم) = فراافکنی، افکندگی، انداختگی

پروژه Project (ف، اسم) = فرانداز، پی ریزی، پیشنهاد

پروسهProces  (ف، اسم)= روند، فراشد، فراگرد، فرآیند، شوند

پریز Prise (ف، اسم)= گیرک

پریود Period (ا، اسم)=دوره، گردش

پلی گامیPolygamie  (ف، اسم) = چندگانی

پورنوگرافیPornographie  (ف، اسم) = هرزه نگاری

پُز Pose (ف، اسم)= ریخت، رفتار، خودنمایی

پولی مِرPolymer  (ا، اسم) = بَسپار

پودر Poudre (ف، اسم)= گَرد

پیک نیک (ف، اسم)= دانگی، دانگانه

پیگمنتPigment  (ا، اسم)= رنگیزه، رنگدانه

 

 ت

 

تابع (ع، اسم فاعل) = پی رو، دنبال کننده، دنباله رو، سپس رو

تاریخ (ع، (اسم) مصدر) - سالمَه

تاکتیک (ف، اسم)= رزم آزمایی، چاره ی جنگی

تئوریTheory  (ا، اسم)= دیدمان، نگرش

تئولوژیTheologie  (ف، اسم)= یزدان شناسی

تابلوTableau  (ف، اسم)= نمایه

تامل (ع، (اسم) مصدر) - اندیشه کردن، دوراندیشی

تانی (ع، (اسم) مصدر) = درنگ کردن، آهستگی

تجربه (ع، (اسم) مصدر) = آزمودن،  اروند

تحرک (ع، (اسم) مصدر)= پویندگی، پویایی، پویش

تحصیل (ع، (اسم) مصدر) = درس خواندن، دانش آموزی، دانش یابی

تحصیلکرده (ع فا، صفت) = دانش آموخته، دانش یافته

تحقیق (ع، (اسم) مصدر) = بررسیدن، بررسی، وارسی، پژوهش

تحلیل (ع، (اسم) مصدر)= گشودن، واکافت

تحول (ع، (اسم) مصدر)= دیگرگون شدن، فراگشت، دگردیسی، دگرگشت

تخصص (ع، (اسم) مصدر) = ویژه کاری، کارشناسی

تخمین (ع، (اسم)مصدر) = برآورد (کردن)، به گمان گفتن، سنجیدن

تخیل (ع، (اسم)مصدر) = پنداشتن، گمان کردن، پندار، پنداشت

تراکتور Tracteur (ف، اسم)=  خیش کار

تربیت کردن (ع.فا، مصدر)= پرهیختن

ترتیب (ع، (اسم)مصدر) = چینش، راست و درست کردن

ترجیح دادن (ع.فا، مصدر)= برتر نهادن

ترفیع (ع، (اسم)مصدر) = بالابری، بالا بردن

ترکیب کردن (ع.فا، مصدر)= آمیختن، سرشتن

ترکیبی (ع.فا،صفت)= آمیخته، سرشته

ترمین علمیTerm  (ا، ع. فا، اسم) = دانشواژه

ترویج (ع، (اسم)مصدر) =روادهی، روا کردن

تزThese  (ف، اسم)= برنهاد، نهشت، گذاره، پایان نامه

تصور (ع، (اسم)مصدر) = انگاشتن، انگاره

تصور کردن(ع.فا، مصدر)= انگاشتن

تصور شده (ع. فا، اسم مفعول)= انگاشته، انگارده

تضاد (ع، (اسم)مصدر)= همستاری، ناسازگاری

تضامن (ع، (اسم)مصدر) =  همبایستی

تعصب (ع، (اسم)مصدر)=  رگ مرداری

تعمق (ع، (اسم)مصدر)= ژرف اندیشی

تغییر (ع، (اسم)مصدر)= دگرکونی

تفاوت (ع، (اسم)مصدر)= ناهمسانی، ناهمگونی، جدایی، دوری، ناهمی، ناهمانی

تفریح (ع، (اسم)مصدر) = خوشی، شادمانی، شادمانی کردن

تقریبا (ع، قید)= کمابیش، نزدیک به، پیرامون ِ

تقویم (ع، اسم) = گاهنامه، روزشمار، سالنما

تقویت (ع، (اسم)مصدر)= نیرومند کردن

 تکلیف (ع، (اسم)مصدر)= بایسته

تکنولوژیTechnologie  (ف، اسم) = فن آوری

تکنیک Technique (ف، صفت) = فنی، کار فنی

تلافی (ع، (اسم)مصدر) = باز نهش

تلفظ (ع، (اسم)مصدر)= واگفتن، واگفت، واگویی، فراگویی

تلفنTelephone  (ا، اسم)= دورگو

تلکسTelex  (ا، اسم)= دورنویس

تلگرافTelegraph  (ا، اسم)= دور نگار

تلگرامTelegram  (ا، اسم)= دورنگاشته

تلویزیونTelevision  (ف، اسم)= دوردیس، دور نشان

تله پاتیTelepathy  (ا، اسم) دور هم اندیشی

تِمTheme  (ف، اسم)= درون مایه، زمینه، فرهشت

تماما (ع، قید)= یکسره

تمرین (ع، (اسم)مصدر) = بوزش، نرم کردن، ورزش دادن

تمنی (ع، (اسم)مصدر)= آرزومندی، درخواست

تنبیه (ع، (اسم)مصدر)= آگاه کردن، گوشمالی، توزش

تنظیم (ع، (اسم)مصدر)= چیدمان

توجه (ع، اسم) = رویکرد

تور Tour (ف، اسم) =  گردش، دوره گردی، گشت

توریسمTourisme  (ف، اسم) =  گردشگری، گشتگری، جهانگردی

توزیع (ع، (اسم)مصدر) =  وابخشیدن

توضیح (ع، (اسم)مصدر)= بازگفت، فرانمود

توطئه (ع، (اسم)مصدر)= زمینه سازی (کردن)، بند و بست

توقع (ع، (اسم)مصدر)= چشمداشت، امید و خواهش

توقیف (ع، (اسم)مصدر)= بازداشت (کردن)

تولید(ع، (اسم)مصدر)= زایاندن، ایجاد گری

تونل Tunnel (ف، اسم) =  دالان

تهاتر (ع، (اسم)مصدر)= پایاپای

تهدید (ع، (اسم)مصدر)= ترسانیدن

تیپ Type (ف، اسم) =  نمونه، گونه

تیترTitre (ف، اسم)= نهند

تیراژ Tirage(ف، اسم)= کشش، شماره ی چاپ

 

 

 ث

 

ثابت (ع، اسم فاعل)= پایدار، پا بر جا، استوار

ثبات (ع، (اسم)مصدر)= قرار، پایداری، استواری

ثروت (ع، اسم) = دارایی، داشته

ثقل (ع، (اسم)مصدر)= سنگین شدن، سنگینی

ثلث (ع، اسم) = سه یک

ثمر (ع، اسم) = بار، میوه

ثناء (ع، اسم) = ستایش، درود

ثواب (ع، اسم) = پاداش، مزد

 

 ج

 

جاذب (ع، اسم فاعل)= رباینده، کشاننده

جاذبه (ع، اسم)=  هنجش، ربایش

جامد (ع، صفت)=  بربسته

جامع (ع، اسم فاعل)= فراگیر، گردآور

جایز (ع، صفت)=  روا

جبران (ع، اسم، جعلی) = بازنهش

جزء (ع، اسم)=  بهر

جزییات (ع، اسم، جمع)=  ریزگان

جذاب (ع، صفت)=  گیرا

جذب (ع، (اسم)مصدر)= ربایش، گیرایی

جذبه (ع، اسم)=  کشش

جذر (ع، اسم)=  بیخ، ریشه

جرات (ع، (اسم)مصدر)= دلیر شدن، دلیری، بی باکی، گستاخی

جُرم (ع، اسم)= بزه، گناه

جزیره (ع، اسم)= آداک، آبخو

جسد (ع، اسم) = کالبد، تن مرده

جسمانی (ع، صفت نسبی)= تنکرد

جعلی (ع، فا، صفت)=   ساختگی

جغرافیا (ع، اسم)= گیتاشناسی

جعرافیایی (ف، ع، فا، صفت)=  گیتایی

جلد (ع، اسم)= پوشانه

جلسه (ع، اسم)= نشست

جمعه (ع، اسم)=  آدینه

جمعیت (ع، (اسم)مصدر)= گرد آمدن، مردمگان

جنون (ع، (اسم)مصدر)= دیوانه سری، دیوانگی

 

 چ

 

چاپار (ت، اسم) = پیک، نامه بر

چخماق (ت، اسم)= آتش زنه، افروزه

چماق (ت، اسم)= چوبدستی

 

 ح

 

حاجت (ع، اسم)= آیفت، در خواست، نیاز

حاصل (ع، صفت فاعلی)= دستیافت

حافظه (ع، اسم)=  بَرم، یاد، یادانبار

حتمی (ع.فا، صفت)= چاره ناپذیر، بایسته

حداقل (ع، قید) = دست کم

حدس (ع، (اسم)مصدر)= گمان بردن، گمانه

حذف (ع، مصدر) =  زدودن، انداختن، دور کردن

حرام(ع، اسم و صفت)=  ناروا، ناپسند، ناشایست

حرف (ع، اسم)= سخن

حراف (ع، صفت)= پرسخن

حرکت (ع، اسم)=  جنبش

حریف (ع، صفت)= هماورد، هم نیرد، همچشم

حساب کردن (ع.فا، مصدر) = بر شمردن

حق العمل (ع، اسم)=   کارمزد

حقوق (ع، اسم جمع) =دادیک

حقه (ع، اسم)=  ترفند، نیرنگ

حقه باز (ع فا، صفت فاعلی)= پشت هم انداز، نیرنگ باز

حکومت (ع، (اسم)مصدر)= فرمانروایی، کشورمداری

حل (مشکل) چاره گری

حلقه (ع، اسم) = چنبر

حلقه زدن (ع فا، مصدر) = پره بستن، پره زدن

حماقت (ع، (اسم)مصدر)= کم خردی، کودنی

حمایت (ع، (اسم)مصدر) = جانبداری، پشتیبانی

حمل و نقل (ع، اسم)= ترابری

حمله (ع، اسم)= تازش، یورش

حوصله (  ع، اسم)= شکیبایی، بردباری

 

 خ

 

خاتمه ی کلمه (ع، اسم مرکب)= پی چسب

خاتمه یافتن (ع فا، مصدر) = انجامیدن، پایان یافتن

خاطره (ع، اسم)= یاد بود، یادگار

خالص (ع، صفت)= ناب، پاک، بی آلایش، سره

خالی (ع، صفت)= تهی

خانم (ت، اسم و صفت) = بانو

خروج (ع، (اسم)مصدر) = برونش، بیرون آمدن، بیرون رفتن

خسیس (ع، صفت)= زُفت

خراب کردن (ع فا، مصدر) = فرو شکاندن، از کار انداختن

خصوصیت (ع، (اسم)مصدر)= ویژگی

خط(ع، اسم)=  دبیره

خطا (ع، اسم)= نادرست، بزه

خطا کار (ع فا، صفت مرکب) = بزه گر، بزهکار

خفاش (ع، اسم)= بِیواز، شب پره

خلاء (ع، اسم)= تهیگی

خلاق (ع، صفت)= آفرینشگر

خلسه (ع، اسم)= ربودگی

خلق (ع، مصدر) =  آورش، آفرینش

خلق (ع، اسم جمع) = مردم، مردمان

خلق الساعه (ع، صفت) =هنگامی

خلیج (ع، اسم)=  شاخاب، شاخابه

خود رای (ع، صفت)  = خویشکار

خیال (ع، اسم)= پندار، گمان، انگارش

خیال کردن (ع فا، مصدر) = انگاشتن، پنداشتن

خیالی (ع فا، صفت) = پندارآمیز

خیمه (ع، اسم)= تا ژ، چادر

 

 د

 

دائمی (ع، قید)= بی امان، پیوسته، همیشگی

دتکتورDetector (ا، اسم)= پیداگر، آشکارگر، ردیاب

درجه (ع، اسم) = زینه، پایه

در مقابل (ع, فا، قید)= فراروی، فرادید

درک (ع، (اسم)مصدر)= دریافت

دسپوتیسمDespotisme  (ف، اسم)= خدایگانی، خدایگان سالاری

دعوت کردن (ع فا، مصدر) = فراخواندن

دفاع (ع، (اسم)مصدر)= پدافند

دقت (ع، (اسم)مصدر)= باریک بینی، باریک اندیشی

دقت کردن (ع فا، مصدر) = باریک شدن

دقیق ( ع، صفت) = باریک بین

دکترینDoctrine  (ف، اسم)= آموزه

دنیا (ع، اسم)= جهان، گیتی

دنیوی (ع، صفت نسبی)= گیتیانه، جهانی

دوآلیسمDualisme  (ف، اسم)= دوگانه گرایی، دو بینش انگاری

دوام (ع، (اسم)مصدر)=  ماندگاری، پایندگی

دور (ع، (اسم)مصدر)=  گردش، روزگار

دوغلو (ت، اسم و صفت) =  همزاد ها

دینامیکDynamique  (ف، صفت) = پویا، جنباننده

دینامیسمDynamisme  (ف، اسم) = پویایی

 

 ذ

 

ذات (ع، اسم)= نهاد، سرشت، گوهر

ذاتی (ع فا، صفت) = خودگوهر، خود سرشت

ذخیره (ع، اسم)= اندوخته، پس انداز، پس افت، توشه

ذهنی (ع فا، صفت)= درون خودی

ذوب شدن (ع فا، مصدر) = گداختن

ذوذنقه (ع، اسم)= دوزنخه

 

 ر

 

رئیس (ع، اسم)= سرکرده، بُد، فر نشین، سرپرست

رابط (ع، اسم فاعل)= میاندار

راسیونالیسمRationalisme  (ف، اسم) = خردورزی

راسیونلRationnel  (ف، صفت)= خردورزانه

راندمان Rendement (ف، اسم) = بازده

راه حل (ع فا، اسم مرکب)= راهکار، چاره

رجحان (ع، (اسم)مصدر)= برتری، افزونی، چَربش

رژیمRegime  (ف، اسم)= رازمان

رسم (ع، اسم) = نهادمان، آیین، روش

رسوب (ع، (اسم)مصدر)= نهشت، آبرفت، ته نشست

رشوه (ع، اسم)= پاره

رعیت ( ع، اسم) = پادرَم

رفراندوم Referendum (ف، اسم) = همه پرسی

رفرم Reforme (ف، اسم) = به سازی، به سامان آوری

رفوزه (ف، اسم مفعول) = پذیرفته نشده، بازگشته

رقاص  (ع، صفت)= پای باز

رفیق (ع، صفت)= همپا، همراه، یار

رقابت (ع، (اسم)مصدر)= هماوردی، همچشمی

رقیب (ع، صفت)= هماورد، همچشم

رنجر Ranger (ا، اسم) = تکاور

رنسانسRenaissance  (ف، اسم)= نوزایی

روحانی (ع، صفت نسبی) = دین یار

روز تعطیل (ع فا، اسم مرکب)= آسوده روز

روژ (ف، اسم)= سرخاب

رویزیونیسم Revisionisme (ف، اسم) = بازبین گرایی

ریتمRythme  (ف، اسم)= ضرباهنگ، هنجار

ریسایکلینگRecycling  (ا، اسم)= دورگردی

 

  ز

 

زاپاس Zapas (ر، اسم) = یدکی

زاویه (ع، اسم)= گوشه، کنج

زلزله (ع، اسم)= زمین لرزه

زمانه (اسم)= روزگار، دهر

زیاد (ع، صفت)= بسیار، فراوان

زیگراگ Zigzag (ف، اسم)= دندانه دار، کنگره دار

زینت دادن (ع فا، مصدر)= آراستن

 

ژ

 

ژانر Genre (ف، اسم) = گونه (ادبی یا هنری)

ژتون Jeton (ف، اسم)= پولک

ژله Gelee  (ف، اسم) = لرزانک

ژنGene  (ف، اسم)= ژاد

ژورنال Journal  ف، اسم) = روزنامه

ژورنالیستJournaliste  (ف، اسم) = روزنامه نویس، روزنامه نگار

 

س

 

سابقه (ع، اسم فاعل) = پیشینه

ساحل (ع، اسم) = کناره، کرانه

ساده لوح (ع فا، صفت مرکب)= خام اندیش، زودباور، ساده دل

سادیسمSadisme  (ف، اسم)= آزارگری، دیگرآزاری، مردم آزاری

ساسات ( ر، اسم) = دریچه ی هوا

ساکن (ع، صفت)=  آرمنده، آرمیده

سالن  Salon (ف، اسم) = تالار

ساندویچ Sandwich (ا، اسم) = بَزماورد

سرایت (ع، (اسم)مصدر)= واگیری

سرّی (ع فا، صفت)= رازورانه

سرواژServage  (ف، اسم)= زمین بستگی، بندگی

سریالSerial  (ف، صفت)= زنجیره ای، پیاپی

سریع الهضم(ع، صفت مرکب)= آسانگوار

سطح (ع، اسم)=  رویه

سطر (ع، اسم) = رج، رده

سعادت (ع، (اسم)مصدر)= نیکبختی، خوشبختی

سقف (ع، اسم)= آسمانه، بام

سقوط (ع، (اسم)مصدر)= فروشد

سلف سرویسSelf.service  (ا، اسم مرکب)= خود زاوری

سلول Cellule (ف، اسم)= یاخته

سلیقه (ع، اسم)= پسند، نهاد، سرشت

سمبلSymbole  (ف، اسم)= نماد

سمپوزیوم Symposium (ف، اسم) =گفت و نیوشی

سنتزSynthese  (ف، اسم)= باهم نهاد

سنت (ع، اسم)= فراداد

سنتی (ع فا، صفت)= فرادادی

سوء هاضمه (ع، اسم مرکب)= دشگواری، بدگواری

سوبسیدSubside  (ف، اسم)= یارانه

سوس Sauce (ف، اسم)= چاشنی، مزه

سوسیالیسمSocialisme  (ف، اسم)= جامعه خواهی

سوغات ( ت، اسم) = ره آورد، ارمغان

سهل الوصول (ع، صفت مرکب)= آسان یاب

سهل انگار (ع فا، صفت فاعلی)= آسانگیر

سیاحت (ع، (اسم)مصدر)= گردشگری، جهانگردی

سیبل  Cible (ف، اسم)= آماج، نشانه

سِیر (ع، (اسم)مصدر)= پویه، گردش، رفتار

سیرت (ع، اسم)= خو، روش

سیستمSystem  (ا، اسم)= سامان، همَستاد

سیستماتیک Systematic (ا، صفت)= سامانمند، با هَمَست

سیلندر Cylindre (ف، اسم)= استوانه

سینماCinema  (ف، اسم)= توژه نما

سینکرونSynchron  (ا، صفت)= هم گاه

 

ش

 

شامل (ع، اسم فاعل)= دربردارنده، فراگیرنده

شاهد (ع، اسم فاعل)= گواه، خوبرو

شباهت (ع ساختگی، اسم )= همسانی، همانندی، همویی، اینهمانی

شبیه (ع، صفت)= همانند، همسان

شبیه بودن (ع فا، مصدر)= ماندن

شجاع (ع، صفت)= دلیر، دلاور، پردل

شراکت (ع، (اسم)مصدر)= انبازه

شرکت (ع، (اسم)مصدر) = انیاز شدن، همدست شدن،  انبازی، همدستی

شرح دادن (ع فا، مصدر)= باز گفتن، باز نمودن، آشکار نمودن

شرط ( )= همبایسته، قرار

شرکت داشتن (ع فا، مصدر)= دست داشتن

شریک (ع، صفت)= همباز، انباز، همدست، همکُن

شعاع (ع، اسم)= پرتو

شعبده (ع، اسم)= چشم بندی، نیرنگ

شعبه (ع، اسم)= شاخه

شعله (ع، اسم)= افرازه، زبانه

شفاعت (ع، (اسم)مصدر)= خواهشگری

شفاهی(ع فا، قید)= گفتاری، زبانی

شک (ع، (اسم)مصدر)= دودلی، گمان

شکایت (ع، (اسم)مصدر)= شکوه، گله، دادخواهی

شکل (ع، اسم)= گونه، مانند، سان، دیس، نگاره، سیما، ریخت

شوق (ع، مصدر) =خواستاری، آرزومندی

شوم (ع، اسم و صفت)= بد شگون، وارون

شهاب (ع، اسم)= آسمان سنگ، آسمانکان

شهرت (ع، (اسم)مصدر)= آوازه، ناموری

 

ص

 

صاعقه (ع، اسم)= آذرخش، آتشه، ابرنجک

صاف (ع، صفت)= هموار، کوبیده، بی آلایش

صامت (ع، صفت)= بی گفتار، خاموش

صحبت (ع، (اسم)مصدر)= گفتگو، گفتار، سخن

صدا (ع، اسم)= آوا، آواز، بانگ

صدمه (ع، اسم)= آسیب، گزند

صراحت (ع، (اسم)مصدر)= روشن گویی، رک گویی

صَرف (ع، (اسم)مصدر)= هزینه

صرفنظر کردن (ع فا، مصدر)= چشم پوشیدن

صریح (ع، صفت)= روشن، آشکار، رک، بی پرده

صعود کردن (ع فا، مصدر)= برشدن، فرا شدن

صلح (ع، اسم )= آشتی، سازش

صلح طلب (ع ساختگی، صفت مرکب)= آرامش خواه، آرامشجو

صلیب ( ع، اسم) = چلیپا

صمیمیت ( ع، اسم) = یکدلی، یکرنگی

صنف ( ع، اسم) = گروه، رسته، گونه

صورتحساب ( ع، اسم مرکب) = سیاهه

صیاد ( ع، اسم) = دامیار، شکارگر

 

ض

 

ضامن (ع، صفت)= پایندان، پذیرفتار

ضرر (ع، اسم)= زیان، گزند

ضروری (ع، صفت)= بایا، ناگزیر، به ناچار

ضعف (ع، (اسم)مصدر)= کم توانی، سستی

ضعیف (ع، صفت)= کم توان، سست

ضلع (ع، اسم)= بر، پهلو

ضمانت (ع، (اسم)مصدر)= پایندانی، پذرفتاری

ضمیمه (ع، صفت)= پیوست

 

ط

 

طاقت (ع، اسم)= پایاب، تاب، بردباری

طالب (ع، اسم فاعل)= خواهان

طالع (ع، اسم)= بخت

طایفه (ع، اسم)= تیره، دودمان، خاندان

طرح (ع، (اسم)مصدر)= فرانداز، پی ریزی، پیشنهاد

طرز (ع، اسم)= شیوه، روش، هنجار

طرف (ع، اسم)= سو، کرانه

طغیان کردن (ع فا، مصدر)= برجوشیدن

طفیلی (ع، صفت نسبی) = ناخوانده، انگل

طلب (ع، (اسم)مصدر)= خواست، خواهش، جستجو

طور (ع، اسم)= گونه، شیوه، هنجار، روش

طول (ع، (اسم)مصدر)= درازا

طولانی (ع فا، صفت)= دراز، دیرانجام، دیرنده، زمانگیر

طول عمر(ع ساختگی، اسم)= جاندرازی

طول کشیدن (ع فا، مصدر)= دیر پاییدن

طویله (ع، اسم)= باربند، جایگاه ستور

طی کردن (ع فا، مصدر)= پیمودن

طینت (ع، اسم)= نهاد، سرشت، درون

 

ظ

 

ظاهر شدن (ع فا، مصدر)= پدیدار شدن، هویدا شدن

ظاهری (ع فا، صفت)= برونین

ظرف (ع، اسم)= آوند

ظرافت (ع فا، مصدر)= زیرکی، نکته سنجی، خوشگلی

ظرفیت (ع، اسم)= خورند، گنجایش

ظهر (ع، اسم)= پیشین، نیمروز

ظهور (ع، (اسم)مصدر)= پیدایش

 

ع

 

عاج (ع، اسم)= پیلسته

عاشق (ع، اسم فاعل)= دلداده، دلباخته، شیفته

عاقبت (ع، اسم)= فرجام، سرانجام

عاقل (ع، صفت) = استوار خرد، خردمند

عالی (ع، صفت)= والا، بلند، ارجمند، بزرگوار

عالی مقام (ع، صفت)= بلند پایه

عایدی(ع، اسم)= کاربهر

عجیب (ع، صفت)= شگفت انگیز، شگفت آور

عدالت (ع، (اسم)مصدر)= دادگریف همبایی

عدد (ع، اسم)= شماره

عده ای (ع فا، اسم)= تنی چند، شماری از

عرصه (ع، اسم)= پهنه، گستره، قلمرو، میدان

عرض (ع، اسم)= پهنا

عرضه نمودن (ع فا، مصدر)= فرانمودن، نشان دادن

عروس (ع، اسم)= بیوگ

عروسی (ع فا، (اسم)مصدر)= بیوگانی

عزم (ع، (اسم)مصدر)= آهنگ، دل نهادن بر کاری

عسل (ع، اسم)= انگبین،

عشق (ع، (اسم)مصدر)= دلدادگی، دلباختگی، شیفتگی

عصاره (ع، اسم)= انگ، شیره، افشره

عصب (ع، اسم)= پی

عصر (ع، اسم)= روزگار، دوره، دهر

عطا کردن (ع فا، مصدر)= ارزانی داشتن، بخشیدن

عطسه (ع، اسم)= شنوسه، ستوسه

عظمت (ع، اسم مصدر)= بزرگی، بلندپایگی، بزرگ منشی، بزرگواری

عظیم (ع، صفت)= سترگ، کلان، بزرگ

عفاف (ع، (اسم) مصدر)= پارسایی، پاکدامنی، پرهیزکاری

عقب (ع، اسم)= واپس، پشت سر، بازپس

عقده (ع، اسم)= بست

عقیده (ع، اسم)= باور

عقیم (ع، صفت)= سترون، نازا

عکس العمل (ع، اسم مرکب)= واکنش

علاج (ع، اسم)= چاره، درمان، گزیر

علامت (ع، اسم)= نمودگار، نشان

علمی (ع فا، صفت)= فرزانی

عمقی(ع فا، صفت)= ژرفنایی

عملکرد (ع، اسم)= کارکرد

عمومی (ع فا، صفت)=  همگانی

عنکبوت (ع، اسم)= تارتنک، کارتنک

عنوان (ع، اسم)= نهند، سرنامه

عیب (ع، اسم)= اَهو، بدی

عینک (ع فا، اسم)= آیینک، چَشمک، چشم فرنگی

عینی (ع فا، صفت)= برون خودی

 

غ

 

غبار (ع، اسم)= گرد

غده (ع، اسم)= د َژ پیه

غرور (ع، (اسم) مصدر)= بزرگ خویشتنی، خودبینی

غسل (ع، (اسم) مصدر)= پادیاب، شستشو(دادن)

غلاف (ع، اسم)= پوشینه، پوشش

غلبه (ع، (اسم) مصدر)= چیرگی، فرادستی

غلط (ع، (اسم) مصدر)= نادرست، بیراه

غنی (ع، صفت)= پرمایه، توانگر، بی نیاز

غواص (ع، اسم و صفت)= آب ورز، آب باز

غورت دادن (ت فا، مصدر)= فروخوردن

غوز (ع، اسم)= گوژ

غیر (ع، اسم)= جز، مگر، سوا،  بیگانه

غیرارادی (ع فا، ساختگی، صفت)= بناخواست

غیرضروری (ع فا، ساختگی، صفت)= نا بایا، نا بایست

 

ف

 

فاعل (ع، اسم فاعل)= کنا

فاقد (ع، اسم فاعل)= بی بهره از

فانی (ع، اسم فاعل)= میرا، نیست شونده

فتوی (ع، اسم)= وَچَر

فحش (ع، اسم)= دشنام، ناسزا

فدایی (ع، صفت) = جانیاز

فر Fer (ف، اسم)= تنور، اجاق

فراکسیون Fraction (ف، اسم)= بخش، پاره، برخه، دسته

فردی (ع فا، قید)= تکی، تکروانه

فرضیه (ع، اسم)= گذاره، پنداره

فرع (ع، اسم)= شاخه

فرکانسFrequence  (ف، اسم)= بَسامد

فرمForm  (ا، اسم)= سان، ریخت

فرماسیونFormation  (ف، اسم)= سازند، صورتبندی

فرمولFormule  (ف، اسم)= سانیز

فستیوالFestival  (ف، اسم)= جشنواره

فسیلFossile  (ف، اسم)= سنگواره

فصاحت (ع، (اسم) مصدر)= روانی سخن، زبان آوری، روشن گویی

فصل (سال) (ع، اسم)=  فرگَرد

فصل(کتاب) )(ع، اسم)=  نَسک

فصیح (ع، صفت )= شیوا، روان، رسا، زبان آور، خوش سخن

فعل (ع، اسم)= کارواژه، کنش، کردار

فنومنPhenomene  (ف، اسم)= پدیده، نمود

فولکلور Folklore (ف، اسم)= توده شناسی

فونتیگPhonetique    (ف، اسم و صفت) = آهنگ شناسی، آهنگ دار

فونولوژیPhonologie (ف، اسم)= آواشناسی

فونکسیونFunction  (ف، اسم)= کارکرد

فهمیدن (ع فا، مصدر لازم )= دریافتن

فیزیونومیPhysionomie  (ف، اسم)= سیماشناسی

فیش (ف، اسم)= برگه، زبانه

فیلمFilm  (ا، اسم) = توژه

فیله Filet  (ف، اسم)=  راسته

 

ق

 

قابل ذکر (ع، صفت مرکب) = گفتنی

قابله (ع، اسم فاعل) = پازاج، پیش نشین، ماما

قابلیت (ع، اسم مصدر) = شایستگی، آمادگی

قاتق (ت، اسم) = نانخورش

قادر (ع، صفت فاعلی) = توانا، نیرومند

قاضی (ع، اسم فاعل) = داور، دادرس

قاعده (قانون) (ع، اسم)= چم، هنجار، هَند

قاموس (ع، اسم) = واژه نامه، فرهنگ

قبیل (ع، اسم)= گونه، سان

قدرت (ع، (اسم) مصدر)= توان، توانایی، نیرو، توش

قدمت (ع، اسم مصدر)= دیرینگی، کهنگی

قدیمی (ع فا، صفت)= دیرینه، کهنه، کلان سال

قرن (ع، اسم) = سده

قسمت (ع، اسم)= بخش، پاره

قصد (ع، (اسم) مصدر)= آهنگ، آهنگ کردن

قصیده (ع، اسم) = چکامه

قصه (ع، اسم)=  انگارش

قضاوت (ع، (اسم) مصدر) = داوری، دادرسی

قطع (ع، اسم) = برش

قفل (ع، اسم) = کلیدان

قوس (ع، اسم) = درونه، کمان

قیاس (ع، (اسم)مصدر)=  هم پنداری، سنجش

قیام (ع، (اسم) مصدر) = خیزش، بپا خاستن

قیامت (ع، اسم) = رستاخیز

قید (ع، اسم) = پا بند، بند

قیمتی (ع فا، صفت)= ارزنده، بهادار، بهاگیر، گرانبها

 

ک

 

کابل (ف، اسم)= سیم

کاپوت Capot (ف، اسم)= روپوش، پوشش، ابریشمی

کاپیتالیسمCapitalisme  (ف، اسم)= سرمایه داری

کادو (ف، اسم)= پیشکش، ارمغان

کاملا (ع، قید)= سخت، یکسره

کاندیدا (ف، اسم)= نامزد

کانیبالیسمCannibalisme  (ف، اسم)= همنوع خواری

کپسول Capsule (ف، اسم)=  پوشینه

کپیCopy  (ا، اسم)= رو برداری، گَردَه برداری،  رو نویسی، رونوشت

کت Cotte (ف، اسم)= نیمتنه

کتبی (ع فا، صفت)= نگارشی، نوشتاری

کرست Corset (ف، اسم)= سینه بند، شکم بند

کریستال Cristal (ف، اسم و صفت)= بلور، بلوری

کریتیسیسمCriticisme  (ف، اسم)= نقد، عیار سنجی

کسر (در ریاضی) (ع، اسم) = برخه

کشف (ع، (اسم) مصدر)= یافته، یافتن

کفالت (ع، (اسم)مصدر)= پایندانی

کفیل (ع، صفت)= پایندان، پذیرفتار

کلاسClasse  (ف، اسم)= آموزگاه

کلاسیک Classique (ف، صفت)= درسی، دبستانی

 کلمه (ع، اسم) = واژه

کلوب Club (ف، اسم)= باشگاه، انجمن

کلینیک Clinique (ف، اسم)= درمانگاه

کمپ Camp (ف، اسم)= اردو، اردوگاه

کمپرس Compresse (ف، اسم)= دستمال آب گرم

کمپرسور Compresseur (ف، اسم)= دستگاه فشارآور

کمپلکسComplexe  (ف، صفت)= همتافت، بهم پیوسته

کمد Commode (ف، اسم)= گنجه ی کشودار

کمک (ت، اسم) = یاری، مدد، همراهی

کمدی Comedie (ف، اسم)= نمایش یا نوشته ی خنده آور

کم سن (فا، ع، صفت )= نوسال

کمیته Comite (ف، اسم)= انجمن برگزیدگان

کمونیسمCommunisme  (ف، اسم)= همبودگرایی

کنترل Controle (ف، اسم)= بازرسی، وارسی، بازدید، بازبینی

کنترلچی (ف،ت، اسم) = باز بین،  بازرس

کنتکستContext  (ا، اسم)= زمینه

کندنساتورCondensateur  (ف، اسم) = چگالگر

کنسرت Concert (ف، اسم) = هماهنگی، یگانگی، ساز و آواز هماهنگ

کنفرانس Conference (ف، اسم) = سخنرانی، گردهمایی برای گفتگو

کنکور(ف، اسم) =  همچشمی، پیشی گرفتن از یکدیگر

کنگره Congres (ف، اسم) =   انجمن

کوانتومQuantum  (ا، اسم)= دانیز

کوپنCoupon (ف، اسم) = کالا برگ

کونتورCompteur (ف، اسم) = شمارنده، دستگاه شمارش

 

گ

 

گارد Garde (ف، اسم) = نگهبانی، نگهبان، پاسداری، پاسدار

گارسون Garcon (ف، اسم) = پسر، شاگرد، پیشخدمت

گالری Galerie (ف، اسم) = سرسرا، راهرو، نمایشگاه

گرافولوژیGraphologie  (ف، اسم) = نوشته شناسی

گرافیGraphie  (ف، پسوند)= نگاری

گرامر Grammaire (ف، اسم) = دستور زبان

گریس Graisse (ف، اسم) = چربی، روغن، پیه

گواتر Goitre(ف، اسم) = غمباد

گیشه Guichet (ف، اسم) = باجه، دریچه

 

ل

 

لااقل (ع، قید) = دست کم

لابیرنتLabyrinth  (ا، اسم)= هزارتو، هزاردالان، پردالان

لازم (ع، صفت) = بایسته، بایا

لامپ Lampe (ف، اسم) = چراغ برق

لامسه (ع، اسم) = بساوایی

لایق (ع، صفت)= کارآمد، شایسته، درخورد، فراخور

لاینفک (ع، صفت)= جدایی ناپذیر، ناگشودنی

لباس (ع، اسم)= جامه، رخت، پوشاک، تن پوش

لحاظ (ع، (اسم)مصدر)= نگرش

لحاف (ع، اسم) = بالا انداز، دواج

لحظه (ع، اسم)= دم

لحن (ع، اسم) = آهنگ سخن

لزوم (ع، (اسم) مصدر) =  بایش

لعنت (ع، اسم) = راندگی، دشنام

لفافه (ع، اسم) = کارپیچ، پوشه

لقب (ع، اسم)= نامواره، بازنام

لقمه (ع، اسم) = نواله

لکن (ع، اسم) = لیکن، ولیکن

لکنت (ع، (اسم)مصدر)= زبان کندی، زبان گرفتگی

لمس کردن (ع فا، مصدر) = بساویدن

لوسترLustre  (ف، اسم)= چراغ آویز

لوکس Luxe (ف، اسم)= چیز آراسته و قشنگ

لهجه (ع، اسم)= گویش

لیازانLiaison  (ف، اسم)= پیوندآوایی

لیاقت (ع، (اسم) مصدر)= کارآمدی، شایستگی، برازندگی، سزاواری

لیبرالیسمLiberalisme  (ف، اسم)= آزادی خواهی

لیپمی Lip�mie (ی، اسم) = چرب خونی

لیسانس Licence (ف، اسم)= پروانه، دانشنامه ی پیش از دکترا

لیستList  (ا، اسم) =  سیاهه، فهرست

 

م

 

مات Mat (ف، اسم) = تار، کدر

ماتریالMaterial  (ا، اسم) = کارپایه

ماتریالیسمMaterialisme  (ف، اسم) = ماده گرایی، ماده باوری

ماتیک Cosmetique (ف، اسم) = سرخاب لب

ماخذ (ع، اسم)=  بایگانه

مارکسیسمMarxisme  (ف، اسم) = مارکس باوری

ماساژ Massage (ف، اسم) = مالش، مشت و مال

ماسک Masque (ف، اسم) (ع، اسم مفعول)=  نقاب، روبند

مالکیت (ع، (اسم)مصدر)=  داشتاری

مامان  Maman (ف، اسم) = مادر، چیز قشنگ

مامور (ع، اسم مفعول)= گماشته، فرمانبر

مانتو Manteau (ف، اسم) = بالاپوش

مانع شدن (ع فا، مصدر) = باز داشتن

مانیکورManicure   (ف، اسم) = لاک ناخن

ماورا (ع، اسم) = فرا، آن سوی

ماوراالطبیعی (ع، صفت)=  سرشت آنسویی

مایع (ع، صفت) = آبگونه

مبارک (ع، صفت) = خجسته، فرخنده، همایون

مبتدی (ع، اسم فاعل) = تازه کار، نوآموز

مبتکر (ع، اسم فاعل) = نوآور

مبصر (ع، اسم فاعل) = دیده بان، نگاهبان

متابولیسم Metabolisme (ف، اسم)= سوخت و ساز

متخلف (ع، اسم فاعل) = لغزشکار

متدMethode  (ف، اسم)=  شیوه، روش، راه

متحرک (ع، اسم فاعل)= جنبنده

متحیر (ع، اسم فاعل) = هاژ، هاج، هاج و واج، سرگشته، درمانده

متخصص (ع، صفت فاعلی)= کارشناس، ویژه کار

متصاعد (ع، اسم فاعل) = فرایاز، بالا رونده

متصل (ع، اسم فاعل) = بهم پیوسته، همبند، همبسته

متضاد (ع، اسم فاعل)= همستار

متضمن (ع، اسم فاعل) = در بر دارتده

متعادل (ع، اسم فاعل) = ترازمند، هم وزن، برابر

متعدد (ع، صفت) = بی شمار، بسیار

متفکر (ع، اسم فاعل)=   اندیشه ور

متقارب (ع، اسم فاعل)= همرس، نزدیک شونده

متکبر (ع، صفت) = برمنش، خودپسند، گرانسر

متمادی (ع، اسم فاعل) = دراز

متن (ع، اسم)= زمینه، درون

متوالی (ع، قید) = پشتاپشت، پیاپی، پشت سرهم

متوسط الحال (ع، صفت مرکب)= میانمایه

مثال (ع، اسم)=   وارینه، نمونه

مثانه (ع، اسم)= آبدان

مِثل ِ (ع، اسم)=   به وارینه ی، مانند

مجاز (ع، اسم مفعول)= روا

مجازات (ع، (اسم)مصدر)= کیفر، باد اَفراه

مجبور (ع، اسم مفعول) = واداشته، ناگزیر، ناچار

مجسمه (ع، اسم مفعول)= پیکره

مجمع (ع، (اسم)= انجمن

مجوف (ع، اسم مفعول) = میان تهی، پوک، کاواک

مجهز (ع، اسم مفعول) = آماده شده، آماده

مجهول (ع، اسم مفعول) = نا شناخته، نا شناس

محافظه کاری (ع فا، (اسم)مصدر)=  نگاهش کاری

محال (ع، صفت) = ناشدنی، ناشو

محتاط (ع، صفت)= استوارکار

محترم (ع، اسم مفعول)= ارجمند، گرامی

محتوی (ع، اسم فاعل)= درونه، گرد فرو گیرنده

محدود (ع، اسم مفعول)= مرزپذیر

محرم (ع، اسم) = همراز

محرمانه (ع فا، قید و صفت) = پوشیده، پنهان

محروم (ع، اسم مفعول)= بی بهره، ناکام، نامراد

محسوب (ع، اسم مفعول) = شمرده شده، بشمار آورده شده

محصول (ع، اسم مفعول)= دستیافت، فراورده

محقق (ع، اسم فاعل) = پژوهشگر

محکم (ع، صفت) =  استوار

محل تولد (ع، اسم مرکب) = زادگاه، زادبود

محله (ع، اسم) = کوی، برزن

محنت (ع، اسم)= آدرنگ، آزار، اندوه

مخالف (ع، اسم فاعل) = ناساز، ناسازگار

مختار (ع، صفت)= آزادکام، گزیننده

مختصر (ع، اسم مفعول)= کوتاه کرده شده، گریزان، جسته و گریخته

مختل (ع، اسم مفعول )= بهم خورده، نابسامان، تباه

مختلط (ع، اسم فاعل) = بهم آمیخته، در هم شده

مختوم (ع، اسم مفعول)= انجام یافته، به پایان رسیده

مخدر (ع، اسم فاعل) = سست کننده

مخزن (ع، اسم) = انبار، گنجینه

مخفی کردن (ع فا، مصدر)= فروپوشاندن، پنهان کردن

مخلوط (ع، اسم مفعول) (ف، اسم)= آمیزه، بهم آمیخته

مد Mode (ف، اسم) = باب روز

مدرسه (ع، اسم)= آموزشگاه

مدرن (ف، صفت) = امروزی، نو

مدرنیزاسیونModernisation  (ف، اسم)= نوسازی

مدل Modele (ف، اسم) = نمونه، الگو، سرمشق

مرابحه (ع، (اسم)مصدر) =  بهره کاری

مربوط (ع، اسم) = بسته، پیوسته

مرتب (ع، صفت) =  بسامان، بچم، باچم، آراسته، در جای خود

مرتجع (ع، صفت) = کهنه پسند، بازگشت کننده

مرحله (ع، اسم)= گامه

مرطوب (ع، صفت)= آبناک، نمناک، نمدار

مرکب  (ع، اسم مفعول)= آمیخته، سرشته

مری (ع، اسم) =  سرخ نای

مسئله (ع، اسم)= فراپرس، درخواست

مساعده (ع، اسم)= پیش مزد

مساوی(ع،  صفت) = همچند، برابر

مستبد (ع، اسم فاعل)= خودکامه، خودسر

مستقر (ع، اسم مفعول)= جایگیر، جای گرفته

مستقیم (ع،  صفت)= سرراست

مستکبر (ع، اسم فاعل)= خود بزرگ پندار

مستمری (ع فا، اسم) = جامگی، ماهیانه

مسجد (ع،  اسم) = مَزگِت

مسری (ع،  اسم فاعل) = واگیر

مسواک (ع،  اسم) = دندان شوی

مشاور (ع، اسم فاعل)= رایزن

مشترک المنافع(ع، صفت مرکب)= هم سود

مشتق (ع، اسم مفعول)= فراجسته

مشورت (ع، اسم مصدر)= رایزنی، کنکاش

مشهور (ع، صفت)= نامور، بلند آوازه، بنام، نامی، نامدار، سرشناس

مصادره (ع، (اسم)مصدر)= بازگیری

مصالحه (ع، مصدر )= آشتی کردن، سازش کردن

مصرف (ع،  اسم)= جای هزینه

مصنوعی (ع فا، صفت)= ساختگی

مضر (ع، اسم فاعل)= زیانمند، زیان آور

مضمون (ع، اسم مفعول)= درونمایه

مطبوع (ع،  اسم مفعول) = دلپسند، گوارا

مطمئن (ع، صفت)= استوان، آسوده خاطر

معادل (ع، صفت)= همچند، همسنگ ، برابر، همتا

معادله (ع، (اسم)مصدر)= همچندی، همسنگی

معاشر (ع، صفت)= آمیزگار، همنشین، همدم

معاشرت (ع، (اسم)مصدر)= آمیزگاری، همنشینی، همدمی

معاصر (ع، صفت)= هم دوره

معتاد (ع، صفت) = آموختار

معترض (ع، اسم فاعل)= واخواه، خرده گیر

معتقد بودن (ع فا، مصدر)= بر آن بودن، باور داشتن

معدل (ع، اسم مفعول) = میانگین، برابر شده

معدود (ع، اسم مفعول)= شمرده شده، اندک، کم

معروف (ع، صفت) = نامور، بلند آوازه، بنام، نامی، سرشناس

معکوس (ع، صفت) = وارونه، بازگونه

معلوم (ع، اسم مفعول)= دانسته، آشکار

معما (ع، اسم و صفت )= چیستا، پوشیده

معنوی (ع، صفت نسبی)= نامادی

معنی (ع، اسم)= چم

معیار (ع، اسم)= سنجه

مغازه Magasin (ف، اسم) = دکان،  فروشگاه، انبار

مغرور (ع، صفت) = گرانسر، خود فریفته

مقاله (ع، (اسم)مصدر) = گفتار، سخن

مقایسه (ع، (اسم)مصدر) = سنجش

مقدار (ع، اسم) = اندازه، پاره

مقدمه (ع، اسم) = پیش در آمد

مقرر (ع، اسم) = بر بست، دستور

مقصود (ع، اسم مفعول) = خواسته، آهنگ شده

مقید (ع، اسم مفعول) = پا بست، پا بسته

مکانیزم Mecanisme (ف، اسم)= ساز و کار

ملاط (ع، اسم) = آژند

ملحق شدن  ( ع فا، مصدر مرکب) =  پیوستن

ملودی Melodie (ف، اسم) = آهنگ، نوای خوش

ملی (ع، صفت )=  میهنی

مملکت (ع، اسم) = کشور، قلمرو

ممنوع (ع، اسم مفعول) = بازداشته شده

مناسب (ع، صفت) = درخورد، شایسته، همشکل

منبع (ع، اسم) = بنمایه، سرچشمه

منتظر (ع، اسم فاعل) = چشم براه

منجر (ع، اسم مفعول) = کشیده شده

منجمد (ع، صفت) = بربسته، یخ زده

منحرف (ع، اسم فاعل) = کژ رو

 منحل کردن )(ع فا، مصدر) = گشودن، برچیدن

مندرج (ع، صفت) = درآمده درچیزی، نهفته

منزجر (ع، صفت) = رانده شده، ترسانده شده

منشاء (ع، اسم) = خاستگاه، جای پرورش

منشور (ع، اسم) = نوشته ی سرگشاده

منطبق (ع، صفت) = دمساز، برهم نهاده

منظره (ع، اسم) = دورنما، چشم انداز

منظم (ع، صفت)= بسامان، بچم، با چم، آراسته

منظور (ع، اسم مفعول)= خواست

منظوم (ع، اسم مفعول) = وافته

منعکس (ع، اسم فاعل) = برگشته

منفجر (ع، اسم فاعل) = گشوده شده، شکافته، ترکیده

منور (ع، صفت) = پرتو افشان، درخشان

منوط (ع، اسم مفعول)= وابسته

مواخذه (ع، (اسم)مصدر)= بازخواست

موازی (ع، صفت)= هم رو، هم سو

موافق (ع، صفت) = سازگار، همساز، هم اندیشه، همداستان

موتیف Motif (ف، اسم ) = بن مایه، انگیزه

موج (ع، اسم) = خیزاب، آبخیز

مورفولوژیMorphologie  (ف، اسم) = ریخت شناسی

موسس (ع، اسم فاعل) = پایه گذار، بنیادگذار

موسسه (ع، اسم مفعول)= بنگاه

مولف (ع، اسم فاعل)= گردآورنده

موضوع  (ع، اسم مفعول) = فرنام، نهاده شده

موفق (ع، صفت) = کامروا، کامیاب

موقت (ع، صفت) = گذرا

مونتاژ Montage (ف،( اسم) مصدر) = سوار کردن، جفت و جور کردن

مونس (ع، صفت) = همدم، همنشین

مونوگامیMonogamie  (ف، اسم) = تک گانی

مونولوگ Monologue (ف، اسم ) = تک گویی

مهاجرت ( ) = برون کوچی

مهارت (ع، ( اسم) مصدر) = خبرگی، استادی، زبردستی

مهیج (ع، اسم فاعل)= برانگیزنده

میدیومMedium  (ا، اسم) = رسانه

میسایلMissile  (ا، اسم) = پرانه، موشک

میکربMicrobe  (ف، اسم) = زیواچه

میکروسکوپ Microscope (ف، اسم) = ریز بین

میلاد (ع، اسم)=   زاد روز

 

ن

 

نارسیسیسمNarcissisme  (ف، اسم) = خودشیفتگی، خودپرستی

ناسیونالیسمNationalisme  (ف، اسم) = ملت باوری، ملت خواهی

ناطق (ع، اسم فاعل) = سخنگو، سخنران، گویا، گوینده

ناقص (ع، صفت) = نارسا، کم

نامحدود (ع فا، صفت) = مرزناپذیر، بی کران

نبات (ع، اسم) = بر رسته، گیاه

نتیجه (ع، اسم) = دستیافت، برآمد، پیامد

نحس (ع، صفت) = وارون، بدشگون، بد اختر

نُرمNorm   (ا، اسم) = هنجار

نرمالNormal  (ا، اسم) = به هنجار

نسیه (ع، اسم) = پسادست

نظام (ع، ( اسم) مصدر) = رازمان

نظر (ع، ( اسم) مصدر) = بینش ، نگرش، دید

نظریه (ع، اسم) = دید مان

نظم (ع، ( اسم) مصدر) = رایش، سامان، چم

نظیر (ع، صفت) = همدوش، مانند، هم سان

نفوذ (ع، ( اسم) مصدر) = رخنه (کردن)

نقاش (ع، صفت فاعلی) = نگارگر، نگارنده، چهره پرداز

نقش (صورت) (ع، اسم) = نگاره

نقد (ع، ( اسم) مصدر) = سخن سنجی (کردن)

نقص (ع، ( اسم) مصدر) = کمداشت، نارسایی، کاستی، کمی

نقطه گذاری (ع فا، اسم مصدر) = سجاوندی

نقطه نظر (ع، اسم مرکب) = دیدگاه

نمره Numero (ف، اسم) = شماره

نور (ع، اسم) = پرتو، فروغ، روشنی

نورولوژی Neurologie (ف، اسم) = پی شناسی

نیهیلیسمNihilisme  (ف، اسم) = هیچ انگاری

 

و

 

واجب (ع، صفت) = بایا، بایسته

واسطه (ع، صفت) = میانجی

واضح (ع، صفت) = آشکار، نمایان، روشن

واقعا (ع، قید) = براستی

واقعه (ع، اسم فاعل) = رویداد، پیشامد

واکسن Vaccin (ف، اسم) = مایه

واهی (ع، صفت) = بی بنیان، سست، فرو هشته

وجدان (ع،( اسم) مصدر) = یابش

وجه (ع، اسم) = روی

وخامت (ع،( اسم) مصدر) = ناگواری، گرانباری، سختی

وراج (ع، صفت) = پرسخن، پرگو

وسط (ع، اسم) = میان، میانه

وسواس (ع، اسم) = دودلی، اندیشه ی بد

وسیع (ع، صفت) = گسترده، پهناور، فراخ

وضو (ع،( اسم) مصدر) = آبدست، پادیاب، دست نماز(گرفتن)

وضوح (ع،( اسم) مصدر) = روشنی، روشن شدن

وطن (ع، اسم) = زادبوم، میهن

وظیفه (ع، اسم) = خویشکاری

وفات (ع، اسم) = مرگ

وقت (ع، اسم) = گاه، هنگام

وقفه (ع، اسم) = ایستایی، درنگ

وکیل (ع، اسم) = نماینده، گماشته

ویزاVisa  (ا، اسم) = روادید

ویزیت (ف، اسم) = بازدید، دیدار

 

ه

 

هارمونیHarmony  (ا، اسم) = هم آهنگی، همسازی

هتل Hotel  (ف، اسم) = مهمانخانه

هجوم (ع،( اسم) مصدر) = یورش، تاخت

هدایت (ع، مصدر) = راهبری کردن

هدف (ع، اسم) = نشانه، آماجگاه، آماج، بُرجاس

هدیه (ع، اسم) = پیشکش، ارمغان

هذیان (ع،( اسم) مصدر) = پریشان گویی، بیهوده گویی

هضم کردن (ع فا، مصدر) = گواردن

هلیکوپترHelicopter  (ا، اسم) = چرخ بال

هم رای (ع فا، صفت) = هم آواز

هم عقیده (ع فا، صفت) = همداستان، هم اندیشه

همه جانبه (ع فا ، صفت مرکب) = همه سویه

هومانیسمHumanisme  (ف، اسم) = انسان باوری

هیدروتراپیHydrotherapy  (ا، اسم) = آب درمانی

هیدروگرافیHydrography  (ا، اسم) = آب نگاری

هیدرومترHydrometer  (ا، اسم) = آب سنج

 

ی

 

یقین (ع، اسم) = استوارداشت، بی گمانی

یونیزاسیونIonisation  (ف، اسم) = یونش