ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

آرایه های اَدبی- اضافه تشبیهی واستعاری

تشبیه

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند .

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است : 

 1- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

 2- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

 3- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبیه ، نظیر ، همانند ، به کردار و ... .

4- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بیت مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال :        علی     مانند     شیر         شجاع    است .

             مشبه      ادات   مشبه به   وجه شبه

نکته : « مشبه » و « مشبه به » طرفین تشبیه نام دارند . که در تمام تشبیهات حضور دارند اما         « ادات تشبیه » و « وجه شبه » می توانند در یک تشبیه حذف شوند. که در این صورت تشبیه با داشتن دو رکن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال : دل همچو سنگت ، ای دوست به آب چشم سعدی      عجـب اسـت اگـر نگـردد که بگردد آسیابی

توضیح : دل به سنگ تشبیه شده است اما وجه شبه « سختی » در این بیت نیامده است .

نکته : در تشبیـه وقتی که « وجـه شبه » و « ادات تشبیه » حـذف شود ، به آن « تشبیه بلیغ » می گویند . ( تشبیه بلیغ زیباترین و رساترین تشبیه است . )

مثال :        دلش     سنگ      است .

             مشبه      مشبه به

نکته 1 : در تشبیه همیشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قویتر و بارز تر است که ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبیه می کنیم .

نکته 2 : هر چه ارکان تشبیه کمتر باشد تشبیه ادبی تر است . ( البته داشتن مشبه و مشبه به الزامی است )

نکته 3 : هرگاه در تشبیه بلیغ ، یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) به دیگری اضافه ( مضاف الیه) شود . به آن « اضافه ی تشبیهی » یا « تشبیه بلیغ اضافی » می گویند . در غیر این صورت ، تشبیه بلیغ اضافی است . 

توجه : این نوع تشبیه در کتاب های درسی بیشترین کاربرد را دارد .

مثال :     صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب         گـو بـرون آی که کـار شب تـار آخـر شد

         اضافه ی تشبیهی           اضافه ی تشبیهی

توضیح : امید به صبح تشبیه شده و غیب به پرده .

ترکیباتی مثل : درخت دوستی ، همای رحمت ، لب لعل ، کیمیای عشق ، خانه ی دنیا ، فرعون تخیل ، نخل ولایت و ... اضافه ی تشبیهی محسوب می شوند .

توجه : دانش آموزان عزیز ! یاد گیری انواع تشبیه برای رشته های ریاضی و تجربی ( غیر انسانی ) چندان ضرورنی ندارد . اما از آنجایی که دو نوع از تشبیه در کتب درسی شما بیشترین کاربرد را دارد ، لذا اشاره ای مختصر به آن ها می کنیم .

1- تشبیه مفرد : تشبیهی که هر یک از « مشبه » یا « مشبه به » آن ، یک ، چیز است و « وجه شبه» آن از همان یک چیز گرفته می شود . ( شباهت آن ها فقط در یک چیز است )

مثال :        دانش    اندر    دل   چراغ    روشن   است .

                مشبه                 مشبه به   وجه شبه

توضیح : در این مثال وجه شبه ( روشنی از یک کلمه چراغ ) استخراج شده است .

یادآوری : تمامی مثالهایی که تاکنون برای شما ذکر کردیم ، از همین نوع تشبیه می باشند .

2- تشبیه مرکب : آن است که هریک از « مشبه » یا « مشبه به » دو یا چند چیز هستند و وجه شبه نیز از دو یا چند چیز گرفته می شود .

مثال :       دیـده ی اهـل طمـع به نعمـت دنیـا            پـر نشـود همچنـانکه چـاه به شبنـم

                             مشبه                                وجه شبه               مشبه به

توضیح : « مشبه » ترکیبی از دو چیز است ( دیده ی اهل طمع و نعمت دنیا ) و « مشبه به » نیز دو چیز است ( چاه و شبنم ) به این معنی : همانطور که چاه با شبنم پر نمی شود ، چشم حریصان نیز با نعمت دنیا سیر نمی شود .

نکته : در تشبیه مرکب در حقیقت یک شکل کلی به شکل کلی دیگر همانند می شود .

استعاره

استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند .

نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .

انواع استعاره : با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر دو نوع تقسیم کرده اند .  1- استعاره ی مصرحه               2- استعاره ی مکنیه

استعاره ی مصرحه ( آشکار ) : آن است که « مشبه به » ذکر و « مشبه » حذف گردد . ( در واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )

مثال 1 :       ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم              یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

توضیح : « آفتاب خوبان » استعاره برای معشوق است . ( آفتاب خوبان « مشبه به » که ذکر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است . ) 

مثال 2 :    صدف وار گوهر شناسان را              دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

توضیح : « لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش است . ( لؤلؤ « مشبه به » ذکر شده و سخنان با ارزش     « مشبه » که حذف شده است . )

استعاره مکنیه : آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .

نکته 1 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده می شود .

مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلانی رنگین کرد . 

توضیح : « مرگ » را به « گرگی » تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نیاورد و « چنگال » که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .

نکته2 : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـی شود که در ایـن صـورت « اضافه ی استعاری » است .

مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند                   یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

توضیح : « روح » را به بدنی تشبیه کرده که « رگ » داشته باشد و « رگ » را که یکی از ویژگی های « مشبه به »است به « روح » اضافه کرده است .

مثال 2 :  مردی صفای صحبت آیینه دیده             از روزن شب شوکت دیرینه دیده

                                                               اضافه استعاری

توضیح : « شب » را به اطاقی تشبیه کرده که « روزن یا پنجره » داشته باشد و « روزن » را که یکی از ویژگیهای « مشبه به » بود به « شب » اضافه کرده است .

نکته : جمله ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است ، نسبت به جمله ای که دارای آرایه تشبیه است .

نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود بکار نمی رود و ما « مضاف الیه » را به چیزی تشبیه می کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام که « مضاف » است برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض است .

مثال :               دست روزگار  ــــــــــ  دست برای روزگار یک تصور و فرض است .

                     روزن شب  ـــــــــــــ روزن یا پنجره ای برای شب یک تصور است و وافعیت ندارد .

نکته ی مهم : در استعاره مکنیه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخیص » گویند .

تشخیص ( آدم نمایی ، انسان انگاری ، شخصیت بخشی )

نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )

مثال1 :   برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند .

توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است .

مثال2 : سحر در شاخسار بوستانی                چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی

نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .

مثال :    ای دیو سپید پای در بند               ای گنبد گیتی ای دماوند

نکته : همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .

مثال : ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .

        1      1            2                   2

توضیح : در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است ،گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .

توجه : ترکیباتی نظیر : دست روزگار ، پای اوهام ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله و ... همگی اضافه ی استعاری مکنیه ( تشخیص ) هستند .

نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .

مثال 1 : اختر شب در کنار کوهساران ، سر خم می کند .

مثال 2 : دیده ی عقل مست توچرخه ی چرخ پست تو .

مثال 3 : به صحرا شدم عشق باریده بود .

توضیح : در مثال(1) اختر شب به « انسانی » تشبیه شده که سرش را خم می کند اما خود « انسان » مشبه به است ، نیامده است .

در مثال (2) عقل را به انسانی تشبیه کرده و « دیده» که یکی از ویژگی های انسان است به آن اضافه شده اما در مثال (3) عشق را به بارانی تشبیه کرده که ببارد .

تذکر : همان طور که گفته شد چون مثال(1) و (2) « مشبه به» آن ها انسان بوده دارای استعاره مکنیه و تشخیص است اما در مثال (3) « مشبه به » باران است ، لذا فقط استعاره ی مکنیه داریم 

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

آرایه های اَدبی - توضیح برخی از آرایه های ادبی موجود در کتب دوره‌ی دبیرستان و پیش‌دانشگاهی

1 ـ تشبیه : مانند کردن چیزی به چیز دیگر است با وجود ویژگی یا ویژگی های مشترک .

    هر تشبیه چهار رکن دارد که عبارتند از : الف : مشبه ( طرف اول ) : چیزی که آن را به چیز دیگری مانند می‌کنیم . ب : مشبهٌ‌به ( طرف دوم ) : طرفی که مشبه را به آن مانند می‌کنیم . پ : وجه شبه : همان ویژگی مشترک بین مشبه و مشبهٌ به است . وجه شبه را معمولاً از مشبهٌ به می‌گیرند . هرگاه وجه شبه دور از ذهن باشد تشبیه زیباتر و خیال‌انگیزتر می شود .  ت : ادات تشبیه : کلمه هایی هستند که تشبیه را می سازند از قبیل : مانند ، مثل ، شبیه و ... .

مانند :  « زسم اسب می‌چرخید بر خاک    به سان گوی خون‌آلود سرها »  که در این تشبیه : سرها مشبه  ، گوی خون‌آلود مشبهٌ‌به ، ادات تشبیه به‌سان و وجه شبه که برگرفته شده از گوی است ، چرخیدن می‌باشد .

ــ گاهی در تشبیه ممکن است وجه شبه یا ادات تشبیه یا هر دو حذف شوند . اگر در تشبیه وجه شبه و ادات تشبیه حذف شود تشبیه بهتر است . گاهی که این دو رکن حذف می شوند ، مشبه و مشبهٌ به به هم اضافه می شوند ؛ یعنی تشبیه به صورت یک ترکیب اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه ) در می‌آید . در این صورت معمولاً  مشبهٌ‌به مضاف و مشبه مضاف الیه واقع می‌شود . در این صورت این ترکیب اضافی را اضافه‌ی تشبیهی می‌نامند . مانند : کمند شوق که شوق مشبه و کمند مشبه به است . یا قد سرو یا سرو قد که در هر دو قد مشبه و سرو مشبهً‌به است .

ـ گاهی مجموعه ای از چند چیز که باهم یک صحنه را به وجود می‌آورند ، به مجموعه‌ی چند چیز تشبیه می‌شود و وجه شبه مفهوم و صحنه‌ای است که از مشبهً به گرفته می‌شود که البته هیچ یک از اجزای مشبه یا مشبهً به در آن نیست ، به این نوع تشبیه « تشبیه مرکب » می‌گویند . مانند :

   بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی     همچو عرق بر عذار شاهد غضبان   ـ سعدی

مشبه مصراع اول و مشبهٌ به مصراع دوم است و همچو ادات تشبیه است و وجه شبه می‌تواند صفحه ای سرخ رنگ باشد که چیز گرد شفافی روی آن قرار گرفته باشد .

2 ـ استعاره :

     ـ استعاره همان تشبیه است که در آن یکی از طرف‌های تشبیه حذف شده باشد و طرف دیگر به جای آن آمده باشد . بر این اساس دو نوع استعاره به وجود می‌آید : الف ـ استعاره ای که مشبه حذف می‌شود و مشبهٌ‌به به جای آن می‌آید که به آن استعاره‌ی آشکار یا مصرحه می‌گویند . ب ـ استعاره‌ای که مشبهٌ‌به حذف می‌شود و مشبه جای آن را می‌گیرد و همراه یکی از لوازم مشبهٌ‌به می‌آید که به آن استعاره‌ی مکنیه یا بالکنایه می‌گویند .

مثال برای استعاره‌ی آشکار : شر که آن دید دشنه بازگشاد   پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

  توضیح : در این بیت خاک تشنه استعاره از خیر است . ابتدا این تشبیه در ذهن ما وجود دارد : خیر مانند خاک تشنه است . خیر مشبه ، خاک تشنه مشبهٌ‌به . سپس مشبه را حذف می‌کنیم و خاک تشنه را به جای آن می‌آوریم . یا از آن برد گنج مرا دزد گیتی   که در خواب بودم گه پاسبانی در این بیت گنج استعاره از جوانی است ( با توجه به درس متاع جوانی ) ابتدا تشبیهی وجود داشته با این عنوان : جوانی مانند گنج است . سپس گنج را به جای جوانی استفاده کرده است . یا « چنان بودیم که گویی در پالیز سعدی می چریدیم » پالیز استعاره از آثار سعدی است .

مثال برای استعاره ی مکنیه :

در بهمن ماه آزادی شکفت . تشبیه مقابل در ذهن ما بوده است : آزادی مانند گل است که می‌شکفد . در این تشبیه آزادی مشبه ، گل مشبهٌ‌به و شکفتن وجه شبه است که از گل می‌گیریم و در واقع شکفتن یکی از لوازم گل است . سپس مشبهٌ‌به را حذف می‌کنیم و مشبه را به جای آن و همراه با لوازم آن می‌آوریم .

توضیح : گاهی چیزی که از لوازم مشبهٌ‌به است با مشبه که به جای آن نشسته است یک ترکیب اضافی به وجود می‌آورد که به این نوع ترکیب « اضافه‌ی استعاری » هم می‌گویند . همه‌ی اضافه های استعاری استعاره‌ی مکنیه اند . مانند : دست روزگار  . به تشبیهی که قبلاً بوده توجه کنید : روزگار مانند انسان است که دست دارد . در این تشبیه دست یکی از لوازم انسان و در واقع وجه شبه این تشبیه است . مشبهٌ‌به ( انسان ) را حذف کرده و لوازم آن ( دست ) را همراه مشبه ( روزگار) می‌آوریم . توضیح این که چون مشبهٌ‌به انسان می‌باشد آرایه‌ی ادبی تشخیص ( انسان‌نمایی ) نیز در این ترکیب استعاری وجود دارد .

3 ـ تشخیص ( انسان نمایی ) : هر گاه به یک موجود غیر انسان کار انسانی را نسبت دهیم یا اعضای انسان را به آن ها بدهیم ، از آرایه‌ی ادبی تشخیص استفاده کرده ایم . مانند : گرگ فریاد می‌زند . هرچند گرگ هم نعره می‌زند ولی فریاد زدن کار انسان است . یا خشم روزگار که خشم را به روزگار نسبت داده ایم و اضافه‌ی استعاری ( مکنیه ) و تشخیص ساخته ایم .

4 ـ مراعات نظیر : آوردن چند چیز مرتبط باهم از لحاظ نوع ، جنس ، زمان و مکان و ...( حداقل دو مورد ) در یک جمله یا مصراع یا بیت را مراعات نظیر می‌گویند . این مراعات اگر ساختگی نباشد و سنجیده به کار رود بر زیبایی اثر می‌افزاید . مانند :

«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد     چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد » ـ حافظ

5 ـ ایهام :

   هرگاه شاعر یا نویسند یک کلمه را حداقل با دو معنی ( معنی نزدیک و دور ) در اثر خود به کار ببرد به گونه ای که هر دو معنی در جمله مناسب به نظر برسد ولی منظور گوینده معنی دور آن باشد .

مانند : گل‌دسته ها و فلک در عنوان درسی از جلال‌آل احمد : گل‌دسته ها 1 ـ گلدسته های مسجد 2 ‌ـ بچه هایی که مانند دسته ی گل هستند . فلک 1 ـ آسمان 2 ـ چوب تنبیه که در قدیم استفاده می کردند

یا « در مصراع دوم بیت بالا از حافظ ( چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ) کلمه‌ی نگران با دو معنی به کار رفته است 1 ـ ناراحت 2 ـ تماشا کننده و منظور حافظ حتماً معنی دوم بوده است .

6 ـ ایهام تناسب : هر گاه کلمه ای که در اثر به کار رفته دو معنی داشته باشد ولی منظور گوینده تنها یکی از معنی ها بوده است و تنها یک معنی هم در آن مطلب مناسبت دارد ولی کلمه‌ی مورد نظر با معنی دیگر خود ، با توجه به سایر کلمه هایی که در سخن به کار رفته است مراعات نظیر می سازد ، که به آن ایهام تناسب می گویند . مانند :

  « چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب     مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم » ـ سعدی

در این بیت منظور ازکلمه‌ی مهر در این بیت تنها عشق و محبت و دوستی است و معنی دیگر آن یعنی خورشید در مفهوم بیت مناسبتی ندارد ؛ ولی با توجه به کلمه‌های آفتاب و عیوق مراعات نظیر می‌سازد و ایهام تناسب است .

7 ـ سجع :

  اگر در پایان عبارت ها یا جمله های یک متن کلمه هایی شبیه قافیه قرار گرفته باشد به آن سجع می‌گویند . البته سجع انواعی دارد که عبارتند از : الف : سجع متوازی : که در آن کلمه ها از نظر وزن ( تعداد بخش‌ها یا هجاها ) و حروف آخر یکسانند .مانند : قربت و نعمت اگر در آخر دو جمله بیایند . ب : سجع مطرف : کلمه های که در آخر جمله های متن قرار  می گیرند فقط در حروف آخر یکسانند و از نظر وزن یکسان نیستند . مانند : بار و خدمتکار .( بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار ) پ : سجع متوازن : که کلمه های آخر جمله ها فقط از لحاظ وزن یکسانند . مانند : موجود و واجب در « در هر نفسی که فرو می رود دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب »

ــ لازم به ذکر است که برخی از شعرها نیز دارای سجع هستند که به آنها شعر مسجع می‌گویند و سجع های وسط هر بیت را قافیه‌ی درونی یا میانی نیز می‌نامند . البته در شعر لازم نیست در پایان جمله بیاید  و هر جا وزن به شاعر اجازه بدهد ، سجع می‌آورد . مانند :

   « هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را » ـ حافظ

 

 

8 ـ موازنه و ترصیع :

موازنه : هرگاه شاعر در یک بیت کلمه ها را به گونه ای به کار ببرد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازن داشته باشند ، از موازنه استفاده کرده است . مانند :

« چرخ                ارچه              رفیع ،             خاک               پایت   

   عقل                 ارچه              بزرگ ،               طفل          راهت »

ترصیع : هرگاه سجع های استفاده شده در یک بیت به گونه ای باشد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازی داشته باشند ( یا دو جمله ) ، ترصیع نام دارد . مانند :

    « ما                      برون را               ننگریم و                 قال را

      ما                       درون را                 بنگریم و               حال را»

9 ـ جناس : اگر در یک نوشته ( شعر یا نثر ) دو کلمه به کار رود که در ظاهرباهم یکسان ولی در معنی متفاوت باشد ، جناس می گویند که این نوع از جناس را که فقط در معنی تفاوت دارند و ظاهری کاملاً یکسان ، جناس تام می نامند . مانند :

«‌خرامان بشد سوی آب روان ( = جاری )      چنان چون شده بازجوید روان ( = جان )

البته گاهی جناس ممکن است با یک اختلاف در حروف ( صامت ها و مصوت های بلند ) به وجود آید که بر این اساس انواعی پیدا می کند که عبارتند از :

الف : جناس ناقص : که خود به سه صورت وجود دارد :

 الف ـ 1 : جناس ناقص اختلافی : اختلاف در اول مانند : بام و نام ، اختلاف در وسط مانند : دست و دشت یا بود و بید و اختلاف در آخر مانند : باد و بار

الف ـ 2 : جناس ناقص افزایشی : افزایش در اول مانند : رنج و مرنج ، افزایش در وسط مانند : چمن و چمان و افزایش در آخر مانند : باد و باده

الف ـ 3 : جناس ناقص حرکتی : مانند مُلک و مِلک و مَلَک ، مُهر و مِهر و ... توضیح این که در این نوع جناس صامت ها کاملاً یکسان اند ولی مصوت های کوتاه باهم فرق دارند .

10 ـ اشتقاق : برخی این آرایه را در ردیف جناس ها می دانند ولی چون اختلاف در این نوع بیش از یک مورد می شود آن ر اشتقاق می نامند . حتی گاهی جناس های افزایشی را از نوع اشتقاق به حساب می آورند ؛ یعنی دو کلمه مانند رنج و مرنج را هم جناس ناقص افزایشی و هم اشتقاق می نامند . در هر صورت کلمه هایی که ریشه ی یکسانی دارند یا به نظر می رسد هم ریشه باشند اشتقاق دارند   مانند : آسایش و آسودم یا طلوع و طلعت و طالع یا رنج و مرنج که افزایشی هم می باشد و ...

   « زمشرق سرِ کوی ، آفتاب طلعت تو     اگر طلوع کند ، طالع همایون است » ــ حافظ

11 ـ تلمیح :

  اگر نویسنده یا شاعر با کلمه یا کلماتی به داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه ای اشاره کند و باعث به خاطر آوردن کل داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه شود ، از تلمیح استفاده کرده است .

  « جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او     آن نور روی موسی عمرانم آرزوست » ـ مولوی

« پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت    من چرا ملک جهان را جوی نفروشم » ـ حافظ

12 ـ تضمین :

   اگر در اثری برای تفهیم بیشتر مطلب عیناً قسمتی از آیه ، حدیث ، بیتی ، مصراعی یا سخنی از کسی دیگر بیاید ، آرایه تضمین نام دارد .

13 ـ تضاد ( طباق ) :

آوردن چند کلمه در یک بیت یا مصراع یا جمله که باهم از لحاظ ظاهری یا معنایی متضاد باشند را تضاد یا طباق یا مطابقه می گویند :

« چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری     که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی» ـ سنایی

14 ـ لف و نشر :

اگر نویسنده یا شاعر در قسمتی از سخن خود دو یا چند واژه بیاورد و در بخش دیگر آن ها را توضیح دهد ، لف و نشر نام دارد . گاهی کلمه هایی که می‌آورد به ترتیب است و گاهی ترتیب ندارد که در صورت اول آن را مرتب ودر صورت دوم نامرتب می‌گویند .مانند بیت بالا از سنایی که در آن ابتدا نازش  ونالش آمده و سپس اقبال که با نازش و ادبار که با نالش ارتباط دارد (اسم و متمم اند) آمده اند و مرتب اند یا دو بیت زیر از فردوسی :

        « به روز نبـــــــرد آن یل ارجمنـــــد             به شمشیر (1) و خنجر(2) به گرز(3) و کمند(4)

      برید(1) و درید(2) و شکست(3) و ببست(4)       یلان را سر(1) و سیـنـه(2) و پا(3) و دسـت(4)

15 ـ متناقض‌نما ( پارادوکس) :

  عبارت است از آوردن دو کلمه یا دو مفهوم متضاد به گونه ای که تضاد آن ها مورد نظر نباشد و مفهوم جدیدی که تولید می کنند و ذهن آن را می پذیرد مورد نظرباشد مانند :

   « از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاری است » ـ مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که در این مثال دیگر تهی بودن یا سرشار بودن مورد نظر نیست .

  « غرش بادها آوازهای خاموشی را افسارگسیخته کرده بود . » یعنی آوازهایی که به نظر خاموشند

16 ـ مجاز :

   اگر گوینده کلمه ای را در معنی حقیقی خود به کار نبرد و منظور از آن چیزی باشد که جزء یا کل یا همراه آن یا محل یا آنچه در محل است یا ابزار و وسیله‌ی کار یا... باشد ، مجاز می نامند . مانند :

1 ـ ایران به جام جهانی نرفت . ایران منظور تیم ایران که در ایران است .

2 ـ صبح بهت زنگ می زنم . زنگ یعنی تلفن که جزئی از تلفن است .

3 ـ نفسش خیلی تأثیر دارد . نفس یعنی سخن زیرا نفس سبب سخن گفتن است .

4 ـ گر نبندی زین سخن تو حلق را    آتشی آید بسوزد خلق را  حلق یعنی سخن و حلق ابزار سخن گفتن است .

5 ـ دستم درد می کند . دست از کتف تا نوک انگشت است و حتماً جزئی از دست درد می کند نه همه ی دست .

6 ـ قصد خون او را دارد . خون یعنی کشتن و کشتن همراه با آمدن خون است .

17 ـ کنایه :

   اگر شاعر یا نویسنده جمله یا عبارتی را در کلام خود بیاورد و منظور او ظاهر کلام نباشد ؛ بلکه به معنیِ معنی توجه داشته باشد که معمولاً همراه با استدلال است . لازم به ذکر است که معنی ظاهری کلام هم ممکن است درست باشد ولی منظور گوینده معنی درونی کلام است مانند :

ـ فلانی ریش سفید است . یعنی با تجربه است در حالی که معنی ظاهری هم درست است ولی با استدلال می فهمیم که هر ریش سفیدی حوادث زیادی را تحربه کرده است و باتجربه است .

ـ هنوز دهنش بوی شیر می‌دهد . یعنی بچه و کم تجربه است . می دانیم زمانی دهن بوی شیر می دهد که انسان بچه باشد و نشان بچه بودن بوی شیری  است که از دهان می‌آید .

ـ او بسیار سرافکنده شد . یعنی شرمنده شد . وقتی کسی به خاطر کاری خجالت بکشد ، معمولاً سرش را پایین می‌اندازد .

18 ـ واج‌آرایی :

  اگر یک واج ( صامت یا مصوت ) در یک بیت یا مصراع یا سخن تکرار شود و باعث یک نوع موسیقی در کلام باشد ، واج‌آرایی نام دارد . واج آرایی صامت ها بهتر از مصوت هاست .

  « رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار    دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود » ـ حافظ     /س

« شب است وشاهد و شمع و شراب و شیرینی   غنیمت است چنین شب که دوستان بینی » سعدی   / ش

« زین بی‌خردان سفله بستان    دادِ دِلِ مردمِ خردمند » ـ بهار     / د وـِ

19 ـ حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را باهم حس‌آمیزی می‌گویند . مانند :

ـ خبر تلخی را شنیدم . خبر را با گوش می شنویم ولی تلخی را می چشیم .

ـ نجوای نمناک علف ها را می‌شنوم ـ سپهری  نجوا را می شنویم ولی نمناکی را لمس می کنیم .

ـ روشنی را بچشیم ـ سپهری آمیزش دو حس بینایی ( در روشنی ) و چشایی ( در بچشیم)

20 ـ اغراق ( مبالغه ، غلو ) :

در کتاب دبیرستان هر سه نوع بالا را اغراق می‌گویند ولی هر کدام حوزه‌ی متفاوتی دارد :

  ـ مبالغه : زیاده روی در بیان یک چیز به گونه ای که از نظر عقل و عادت ممکن باشد :

      من شبانه روز به تو فکر می کنم . ممکن است اتفاق بیفتد و عقل هم می پذیرد .

ـ اغراق : زیاده روی در بیان یک چیز که عقلاً ممکن است ولی عادتاً ممکن نیست :

    او می تواند ده هزار کیلو وزنه را با دو دست بالا ببرد . شاید کسی وجود داشته باشد که چنین کند ولی تا حالا کسی را با چنین قدرت ندیده ایم .

ـ  غلو :  زیاده روی در بیان یک چیز به حدی که نه عقل آن را بپذیرد و نه در عرف چنین چیزی امکان داشته باشد :

   شود کوه آهن چو دریای آب      اگر بشنود نام افراسیاب 

      که عقلاً و عادتاً ممکن نیست ؛ زیرا اگر چنین بود دیگر نیازی به کارخانه‌ی ذوب آهن نبود !

21 ـ حسن تعلیل :

   هر معلولی در این دنیا علتی دارد که عقل و علم آن را می‌پذیرد . اگر نویسنده برای یک معلول علتی ادبی نه علمی و تجربی ، بیاورد از آرایه‌ی حسن تعلیل ( آوردن علت نیکو ) استفاده کرده است :

   نه خلاف عهد کردم که حدیث حز تو گفتم     همه بر سر زبانند و تو در میان جانی  ـ سعدی می‌گوید اگر سخن از دیگری گفتم بد عهدی نکردم زیرا نام همه بر سر زبان است و نام تو در درون دل

گویی بط سفید جامه به صابون زده‌ست     کبک دری ساق پا در قدح خون زده‌ست  ـ منوچهری می‌گوید مرغابی به این خاطر سفید است که لباسش را با صابون شسته است و ساق پای کبک به این خاطر سرخ است که  داخل کاسه‌ی خون شده است .

انواع اضافه : دو نمونه از ترکیب های اضافی را در مطالب قبل گفتم . برای تفهیم بهتر همه را در یک جا بررسی می کنیم . البته لازم به ذکر است که در کتاب زبان فارسی دوم دو نوع اضافه را شناخته ایم که عبارتند از اضافه های تعلقی و غیر تعلقی . ولی چون خیلی کلی است ، جزء به جزء بررسی می‌کنیم :

1 ـ اضافه‌ی توضیحی : وقتی است که انواع یک کل بیان می‌شود مانند : کتاب ریاضی که یک نوع از کتاب ریاضی است .

2 ـ اضافه‌ی تشبیهی : که رابطه‌ی شباهت را می رساند و همان طور که گفته شد معمولاً مضاف مشبهٌ‌به و مضافٌ الیه مشبه است : دریای غم  یعنی غمی که مانند دریاست

3 ـ اضافه‌ی استعاری : که همان استعاره‌ی مکنیه در شکل مضاف و مضافٌ الیه است و در آن معمولاً مضافٌ‌الیه همان مشبه تشبیه است که مشبهٌ‌به آن حذف شده و مضاف یکی از لوازم مشبهٌ‌به محذوف است که همراه مشبه آمده است : دست غم که غم مانند انسانی است که دست از لوازم انسان است که همراه مشبه آمده است . یا کنگره‌ی کبریایی که کبریایی مانند قصر یا قلعه ای است که کنگره از لوازم قصر یا قلعه است و همراه مشبه ( کبریایی ) آمده است .

4 ـ اضافه ی تخصیصی : که معمولاً مضاف به مضافٌ‌الیه اختصاص دارد و معمولاً رابطه‌ی مالکیت هم برقرار است : کتاب علی یا در باغ یا کلاس مدرسه و ...

5 ـ اضافه‌ی بنُوَّت ( پدر و پسری ) : مانند : حسن علی که حسن پسر علی است و....

 

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 شعر و ادبیات معاصر فارسی

مقدمه

ادبیات فارسی گنجینه گرانبهائی است شاید با تفاوت کمی ادبیات یکی دو زبان دیگر به وسعت و غنای زبان فارسی باشد ادبیات فارسی خصوصاً آنچه بصورت شعر است شاهکارهای بی نظیری دارد که نظرشان در ادبیات جهان کم است اگر ادعا شود که با خصوصیات آنها اثری نیست سخن به گزاف نرفته است مثل شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی و نظایر آنها و اگر کتابی شبیه اینها وجود داشته باشد با این شاهکارها قابل قیاس نیستند.

چنین ادبیاتی با عمری بطول دوازده قرن همگام با تاریخ پر نشیب و فراز مملکت ما راه پر پیچ و خمی را پیموده است و در طول این زمان طولانی اصالت خود را حفظ کرده است چنانکه شاگرد دبستانی این زمان شعر رودکی را بهمان سادگی میخواند که شاگردان مکتب خانه های عصر رودکی، در صورتیکه مثلا در انگلستان باسوادان آن مملکت زبان شکسپیر را نمی‌فهمند زیرا انگلیسی زمان شکسپیر با انگلیسی جدید بحد زیادی تفاوت دارد.

از زمانی بسیار قدیم که در سرزمین ما قومی برتر، از نژاد آریا بر آسیا حکومت میکرد سروده‌های پیامبر بزرگش زردشت شعر بود شعری که تا زمان ما هم جاودان بیادگار مانده است.

در طول قرن و اعصار حتی هجومهای وحشیانه‌ی اقوام همسایه و غارتگریهای بی حساب و آتش سوزیهای مدهش و قتل عامهای بی شمار نتوانست شعله فروزان ادبیات زبان ما را خاموش کند و آنچه را از آن همه ویرانی مانده است خود گنجینه گرانبهائی است.

در طول این زمان دراز در هر عصری هر تحولی که در جامعه‌ی ما رخ میداد بدون شک روی ادبیات زبان ما هم تاثیر میگذاشت و در آن تحولی بوجود میاورد که نه تنها از عظمت آن نمی‌کاست بلکه بر شکوهش می‌افزود و تاریخ ادبیات ما همدوش تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ما شاهد بوجود آمدن آن عظمتها است که حمله اسکندر و تازی و مغول آنرا از بین نبرده است.

آخرین تحولی که تاریخ سیاسی و اجتماعی مملکت ما بخود دیده است انقلاب مشروطیت است که خود موجب تحولی در ادبیات زبان ما شده است که قسمتی از آنرا بررسی می‌کنیم.

مقصود از این بررسی این نیست که بی جهت از کسی تمجید شود یا حق کسی پایمال شود بلکه مقصود این است که اگر از کسی حقی پایمال شده است که وجود او در تکوین شعر معاصر فارسی مؤثر بوده است آن حق به او اعاده شود و نیز راهی که بنام شعر معاصر فارسی باز شده است روشن و هموار گردد تا عده‌ای به دنبال حرف دیگرانی که آنرا نمی‌فهمند این مسئله را به دیده حقارت ننگرند زیرا این شیوه بحست تفنن بوجود نیامده بلکه تحولی ناگزیر بوده و در آن مردان بزرگی کار کرده‌اند تا آنرا براهی که اکنون وجود دارد راهی کرده‌‌اند.

اگر این راه روشن شده و تحول شعر فارسی و انگیزه‌ها و علل آن بررسی شده بود و اگر فقط به ظواهر امر از قبیل شکستن قالب شعر و کوتاه و بلند کردن مصراعها توجه نشده بود بلکه عمق مطلب به مردم تفهیم شده برود شعر فارسی در روزگار ما چنین به لجن خود کامگی و خود خواهی و غرض ورزی جمعی متشاعر کشیده نمیشد و در روزگار که ادبیات و شعر باید رل اساسی در زندگی و وضع اجتماعی مردم بازی کند این چنین به فلاکت روسپی بازی و هیپی‌گری نمی‌افتاد و آلت دست سور چرانهای کافه‌ها و بارها و قهوه‌خانه‌های اسلامبول و نادری نمیشد.

اگر راه روشنی وجود داشت هر روز کسی بلند نمیشد بنام نقد و بررسی کسی را به رسوائی بکشد و در مقابل کسی دیگر را بدون هیچ شخصیت ادبی و علمی به عرش اعلا برساند.

این را ما می‌بینیم که هر روزنامه‌ای، صفحه یا صفحاتی مخصوص این نقد و بررسی‌ها دارد و هر روز و هفته با یک شخصیت ادبی مصاحبه میکند و نظر او را در مورد شعر معاصر میخواهد و به دنبالش چند ژست شاعرانه و مقداری حرف مفت تحویل خواننده‌های خود میدهد.

 

اول دفتر

روزگاری بود که اگر می‌گفتی :« کی عیب سر زلف بت از کاستن است» دهانت را پر از جواهر می‌کردند و مطربان پیش می‌خواندند و تا بامداد بر این سرود که در پی کوتاه کردن زلف مرد بوده است می‌خواندند و باده می‌پیمودند و شادی‌ها می‌کردند.

هزار گام یک ساله از آن روزگار را پشت سر نهاده ایم زمان دیگر شده است و زمانه دیگر تاریخ در مسیر خود دگرگونی‌ها یافته است اینک کشی آن سروده‌ها به گل نشسته است در زمانه‌ای هستیم که از کنار « شب فرق باشد بیمارستان» به راحتی می‌گذرند در زمانه‌ای هستیم که شاعر و نویسنده باید بر پای خود ایستد، بی تکیه بر دیگران. در چنین حال و هوایی است که شاعر و نویسنده با مردم است نه رویاروی مردم؛ و از این روست که خواه پشت بر قبله نماز نمی‌گزارد. در چنین زمانه‌ای است که شاعره و نویسنده از درون به جامعه می‌نگرد و نه از فراز، و نه بر خنگ راهوار خیال.

در چنین زمانه ای است که شعر و داستان رنگ و بویی دیگر می‌گیرد و از حالا و هوایی دگر سخن می‌گوید و چنین است که شاعر و قصه نویس مسؤولیتی سنگین و وظیفه‌ای دشوار دارد در چنین زمانه‌ای  است که دیگر شعر و بویژه داستان و رمان سرگرمی یا وسیله‌ای برای سرگرمی نیست و شاعر و نویسنده سرگرم کننده‌ی خیل عظیم خوانندگان نمی‌تواند باشد و اگر باشد؟..... « بر سر کار خرابات کنند ایمان را»

از آن روی که مفهوم معاصر به صد سال آخر هر دوره اطلاق می‌شود برای بررسی ادبیات معاصر هم صد سال اخیر مورد نظر قرار گرفته است و نیز از آن روی که دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، خلق‌الساعه نیست و گذار از سبکی به سبک دیگر و از نوعی به نوع دیگر در طول زمان صورت می‌پذیرد دگوگونی شعر و نثر معاصر هم به مرور ایام انجام پذیرفته است بنابراین مقطعی برای دقیق دگرگونی ادبیات معاصر نمی‌توان در نظر گرفت.

از آن جا که مقاطع تاریخی عمده در روند سیاسی و طبعاً در تفکر و برداشت هنرمندان اثر می‌گذارد این مقاطع را برای بررسی انتخاب می‌کنند پیش و پس این مقاطع تاریخی بی تردید قابل بررسی است و در مقایسه با هم صورت دگرگون شده‌ی فرهنگ و ادب آشکار می‌شود در حقیقت مقدمات تحول در دوره‌ی پیش از رویداد تاریخی پدید آمده و در دوره‌ی بعد به بار نشسته است.

ادبیات معاصر ایران را عادهً از مشروطه به بعد می‌دانیم و می‌نامیم تحول سیاسی مشروطه و نیز ادبیات مشروطه را که منجر به پدید آمدن ادبیات پس از مشروطه و اصطلاحاً ادبیات معاصر شد باید از سالهای پیش از آن بررسی کنیم حضور افراد نظیر فتحعلی آخوند زاده، عبدالرحیم طالبوف، زین العابدین مراغه‌ای و.... هم در فکر پیدایش مشروطه و هم در ادبیات مشروطه مؤثر بوده است اندیشه‌های سیاسی سید جماالدین اسد آبادی، بی شک، در شکل گیری قیام‌ها و نهضت‌های سیاسی اثری عمیق داشته است.

شعر و نثر دوره‌ی مشروطه اصولاً سیاسی و اجتماعی است. قالب شعر، همان قالب های کهن است، جز آن که قالب مستزاد که در طول ادبیات هزار ساله‌ای زبان فارسی کمتر بدان توجه می‌شد، در این دوره مورد عنایت قرار می‌گرفت محتوای این قالب شعر در این دوره غالباً طنز است روزنامه‌های مشروطه از این قالب بیشتر استفاده کرده‌اند بدین معنا که شاعران ژورنالیست به منظور گونه‌ای نو آوری قالب متروک مستزاد را زنده کردند.

در فاصله‌ی سال‌های 1300 تا 1320، علاوه بر قالب‌های کهن؛ غزل، قصیده، مثنوی، ....، قالب نیما یوشیج شکل گرفته بود، چهره‌ی روشن و مشخصی نشان داد.  نیما، کوتاه و بلند بودن مصراع‌ها را توصیه می‌کرد و بیرون آمدن از شکل سنتی و قالب‌های کهن که تساوی اوزان و ارکان مصراع ها را در بردارد مخالف‌های شدید با این نوع شعر که قالب و محتوا را بکلی دگرگون می‌کرد از سوی کهنسریان، چنان بالا گرفت که نیما را کاملاً منزوی کرده نیما به کار خود اعتقاد داشت و قالب جدید را برای بیان احساسات خود به کار می‌برد اما کمتر چاپ می‌کرد تا آن که از حدود سال 1318 که با مجله‌ی موسیقی همکاری می‌کرد دیدگاه خود خود را پیرامون شعر و هنر در مقاله‌های « ارزش احساسات » بیان کرد و به چاپ شعر پرداخت.

داستان کوتاه در این دوره پدید آمد و شکل گرفت. محتوای رمان های این دوره چه رمان‌های سیاسی و چه رمان‌های عشقی، اصولاً احساساتی است که به اصطلاح سانتیمانتالیسم است داستان کوتاه هم که تازه پا گرفته تقریباً چنین است احساسات بر واقعیت غلبه دارد هر چند داستان واقع گرا باشد.

دهه‌ی بیست، اوج شعر نو است. نیما مطرح می‌شود دوستداران و شاگردان و به نشر آثار خود می‌پردازند قالب شعرها در این دوره غالباً چهار پاره یا دوبیتی‌های پیوسته است که تقریباً تا دهه‌ی چهل ادامه یافته است این قالب، شاید کهنسرایان را هم تا حدودی راضی می‌کرد چرا که به هر حال بر بنیان موازین کهن ( رعایت وزن و قافیه و تساوی ارکان عروضی مصراع‌ها) استوار بود در این قالب شاعرانی نظیر بهار و شهریار هم به نوعی طبع آزمایی کردند.

بهار « سرود کبوتر » را سرود:

 بیایید ای کبوترهای دلخواه

بدن کافور گون پاها چو شنگرف

بپرید از فراز بام و ناگاه

به گرد من فرود آیید چون برف

سحرگاهان که این مرغ طلایی

فشاند پر زروی برج خاور

ببینم‌تان به قصد خودنمایی

کشیده سر ز پشت شیشه و در

.....

شهریار، « هذیان دل» را:

دارم سری از گذشت ایام

توفانی و مالیخولیایی

طومار خیال و خاطراتم

لولنده به کار خود نمایی

چون پرده ی فیلم‌های درهم

در پرده ی تار سینمایی

بگشود دلم ربان هذیان

مرغان خیال وحشی من

تنها که شدم برون بریزند

در باغچه‌ی شکفته ی شعر

با شوق و شعف به جست و خیزند

تا می‌شنوند صوتی از دور

برگشته چو باد می‌گریزند

در خلوت حجره‌ی دماغم

.........

تحت تاثیر « افسانه‌»ی نیما سرود. « ای وای مادرم» را تحت تاثیر قالب نیمایی و شعر و شاعرانی که دیگر اوج گرفته بودند عرضه کرد. در سال‌های پایانی اوج شاعریش، « سلام به انشتین» را سرود.

قالب چهار پاره یا دوبیتی‌های پیوسته، بی آنکه متروک شود، جای خود را به قالب نیمایی داد. یعنی عدم تساوی مصراع‌ها. بیشترین شعرها از دهه‌ی سی به بعد در این قالب سروده شده است شاعران موج نو و شعر حجم نیز از این قالب در دهه‌ی چهل و پنجاه استفاده می‌کردند.

قالب دیگری که چندان مرسوم نشد و مورد توجه قرار نگرفت قالب پله کانی بود بدین ترتیب که شعر از بندهای متعددی تشکیل می‌شد در هر بند، هر مصراع نسبت به مصراع ماقبل خود بلندتر می‌شد.

چند شعر در این قالب از ابوالقاسم حالت باقی مانده است به عنوان نمونه:

باد سرد

باغ را ویرانه کرد

بار دیگر همچو روی اهل درد

روی سرخ گلشن از جور خزان گردید زرد

گشت پاک

سینه‌ی گل چاک چاک

باغ دارد چهره‌ای اندوهناک

در عزای گل که برد اندر جوانی سر به خاک

این چمن

وین درخت نسترن

پشت آن جوی آن درخت نارون

آن چه را رفته‌ست از یاد من آرد یاد من

.............

همه‌ی قالب‌های شعر نو، موزون هستند. از اواخر دهه‌ی سی، شعر بی وزن که به شعر سپید و آزاد شهرت یافت در آثار برخی از شاعران هویدا شد و در دهه‌ی چهل و پنجاه گروهی از شاعران رسماً به نوشتن شعر سپید پرداختند.

محتوای شعر نو در دهه‌ی بیست سیاسی، در دهه‌ی سی سیاسی، اجتماعی توام با نومیدی و سرخوردگی، در دهه چهل بعضی سیاسی و بعضی عاشقانه، در دهه‌ی پنجاه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ـ سیاسی، اجتماعی، عاشقانه، چرپکی، نهلیستی و.... بود.

از شهریور 1320 به بعد نویسندگان به داستان کوتاه بیشتر روی آوردند مجموعه‌های متعددی از داستان‌های کوتاه وسیله‌ی نویسندگان انتشار یافت. نشریه‌ها و جنگ‌هایی نیز در این زمینه منتشر شد رمان نیز کم و بیش منتشر می‌شد.

مشروطه و بعد از آن:

ادبیات و مشروطه

چند سال پیش از پیدایش مشروطه در ایران، جامعه ی ایرانی دارای طبقات گونه‌گون شده بود طبقه ی بورژوا bourgeois از میان آن طبقات جان می‌گرفت و رشد می‌کرد شکل گرفتن این طبقه بود که پس از چندی به عنوان آزادی خواهی و احقاق حقوق فردی نهضت مشروطه را پدید آورد هر چند در این نهضت روحانیون و اشراف نیز شرکت و دخالت داشتند.

نهضت مشروطه خواهی و شرکت مردم از هر طبقه در آن که در حقیقت بنیان نهادن یک فکر نو بود در پی یک نظام سنتی مالا به ادبیات نو نیاز داشت از این رو ادبیات دوره‌ی پیش از مشروطیت به فکر و همت نویسندگانی از قبیل طالبوف، میرزا کلکم خان و سید جمال الدین اسد آبادی پایه گذاری شد.

طبقه‌ی نو پای جامعه در پی گسترش رابطه‌ی خود با جهان خارج بود و طبقه‌ی ارتجاعی و کهنه نیز در نظام سنتی خود به این رابطه علاقمند بدین جهت است که مشاهده می‌شود همراه با فراگیری مظاهر تمدن اروپایی توسط طبقه‌ی نوپای جامعه، اشراف و درباریان نیز در تلاش یافتن راهی به سرزمین‌های فرنگ هستند و می‌کوشند همچون طبقه‌ی بورژوا به مظاهر تمدن جدید روی خوش نشان دهند و دوستدار آن باشند.

از این روی قصه‌ها و افسانه‌هایی از دیار فرنگ، برای مردم جالب می‌شود ناصرالدین  شاه علاقه‌مند به دیدار فرنگ و شنیدن افسانه‌ها و قصه‌های آن می‌گردد. به دیدار فرنگ می‌شتابد دوست دارد فرنگ را از نزدیک ببیند، مترجمان خود را، وادار می‌کند که روزنامه‌های فرنگی را برایش بخوانند و شب، در خوابگاهش با قصه‌هایی از فرنگ و شرح دربار پطرس شاه فرنگی و قصه‌ی دلدادگی دختر پطرس شاه و امیر ارسلان رومی به خواب می‌رود.

روزنامه‌ها نیز به نقل قصه‌ها و خبرها و حوادث فرنگ می‌پردازند. اما روزنامه‌هایی که در ایران چاپ می‌شود در خدمت پادشاه و اشراف است شاه هر چند دوستدار فرنگ است اما دوستدار آن نیست که ذهن مردم کشورش نسبت به تمدن و شیوه های سیاسی فرنگ روشن شود از این نظر به روزنامه‌هایی که فکر آزادی را تقویت کنند مجال چاپ و نشر نمی‌دهد این دسته از روزنامه‌ها که اندیشه‌ی آزادی را در آدمی بیدار می‌کنند در خارج از مرزهای ایران انتشار می‌یابد و پنهانی به ایرانی می‌رسد.

مشروطه و بعد از آن

روزنامه‌ها و مشروطیت

حوادثی که از آغاز مشروطیت تا کودتای 1299 شمسی این سرزمین گذشته، حوادثی سیاسی در محیطی پر خفقان بود محیطی ظالمانه هر اندیشه‌ی قوی را از میان می‌برد و قدرت تجلی به افکار متعالی و مترقی نمی‌داد آن چه به عنوان ادبیات در طول این مدت می‌توانست جلوه‌ای داشته باشد روزنامه‌ها و نثر روزنامه‌ای بود که مالا در خدمت تهییج مردم علیه مظالم قوای دولتی با تشویق آنان و مبارزه برای نابود کردن نیروهای متخاصم و دولت‌های بیگانه بود.

در این مدت، روزنامه ها و مجله‌هایی از قبیل: روزنامه‌ی انجمن در تبریز، روزنامه‌ی ندای وطن، حبل المتین تهران، صور اسرافیل، نسیم شمال در رشت، ناله‌ی ملت، مساوات در تبریز، ایران نو ـ ارگان حزب دموکرات، شرق، مجله‌ی بهار، دوره‌ی اول روزنامه‌ی کاوه در برلن، مجله‌ی ارمغان، مجله‌ی آزادیستان در تبریز انتشار یافت.

از میان همه‌ی این روزنامه‌ها و مجله‌ها، روزنامه‌ی صور اسرافیل، مجله‌ی بهار و مجله‌ی دانشکده که در نثر تحولی پدید آوردند و راه را برای پیداش داستان کوتاه و زمان نویسی هموار کردند، قابل ذکراند.

 شعر

شعر دوران مشروطه و اندکی پیش از آن به دو صورت کاملاً متمایز و جدا از هم جلوه‌گر شده است. یکی دنباله‌ی شعر کهن و پیش از مشروطه است که به عنوان شعر رسمی می‌شناسیم و دیگری شعر روزنامه‌ای استه که بیشتر شاعران مطبوعاتی برای تحریک مردم و کشاندن آنان به صحنه‌ی مبارزه در روزنامه‌ها و نشریه‌های درج می‌کردند.

شاعران دوره مشروطه که به سرودن شعر می‌پرداختند به دو دسته تقسیم می‌شوند اول آنان که با سیاست و مسائل آن کاری نداشتند و به سرودن اشعار در قالب‌های قصیده و غزل و مثنوی می‌پرداختند و عمده در بازگشت به سبک خراسانی ذوق آزمایی می‌کردند گروهی دیگر نیز که با سیاست همگام بودند مسائل روز را نیز در اشعار خود به شیوه‌ی کلاسیک وارد می‌کردند اینان حتاً به تصور تجدد در شعر فارسی، به وارد کردن واژه‌های روز از زبان های بیگانه می‌پرداختند واژه‌هایی را که در دوران مشروطه بیشتر بر سر زبان خود و یا گاه فارسی بود اما در تداول عامه و با در مطبوعات دیده می‌شد در میان اشعار خود و در غزل‌هایشان به کار می‌‌برند.

ملک الشعرای بهار در جریان جنگ بین‌الملل اول چنین سروده است

دلفریبان که به روسیه‌ی جان جا دارند

مستبدانه چرا قصد دل ما دارند

گاه لطف‌ست و خوشی گاه عتاب‌ست و خطاب

تا چه از این همه پلتیک تقاضا دارند

عاشقان را سر آزادی و استقلال است

کی ز پلتیک سر زلف تو پروا دارند

این چه صلحی‌ست که در     داخله کشور دل

خیل قزاق اشارات تو مأوا دارند

به کمیسیون عرایض چه کنم شکوه ز تو

که همه حال من بیدل شیدا دارند

در پناه سر زلف تو بهارستانی‌ست

که در او هیأت دل مجلس شورا دارند

سخن تازه ز طبع تو عجب نیست بهار

که همه مشرقیان منطق گویا دارند

بهار اصولاً در دوران جوانی مرد سیاست بود و در تمام محافل سیاسی آن روزگار حضور داشت و پس از فوت مظفرالدین شاه فعالیت سیاسی او زیادتر شد و روزنامه‌ی نو بهار را که روزنامه‌ای سیاسی بود منتشر می‌کرد از اشعار اوست:

این همه آثار شاهان خسروا افسانه نیست

شاه را شاها گریز از سیرت شاهانه نیست

خسروی اندر خور هر مست و هر دیوانه نیست

مجلس افروزی ز شمع‌ست آری از پروانه نیست

اینک اینک کد خدایی جز تو در این خانه نیست

خانه‌ای چون خانه‌‌ی تو خسروا ویرانه نیست

خیز و از داد و دهش آباد کن این خانه را

و اندک اندک دور کن از خانه‌ات بیگانه را

شعر روزنامه‌ای

پس از اعلام مشروطیت، تعدادی روزنامه و مجله ( هفته‌نامه و ماهنامه) در تهران و شهرستان‌ها پدید آمد. این روزنامه‌ها بیشتر پیرامون مسایل سیاسی روز و بخصوص مشروطیت مقاله و گاه داستان می‌نوشتند و مردم را به مبارزه علیه رژیم سرکوبگر محمد علی شاه فرا می‌خواندند.

اولین روزنامه‌ای که پس از مشروطیت تأسیس و منتشر شد روزنامه‌ی مجلس بود به سر دبیری ادیب الممالک فراهانی، از 8 شوال 1324 شروع به انتشار کرد. پس از آن روزنامه‌های بسیاری در تهران و شهرستان ها انتشار یافت که شمار آنها بسیار است. وطن، ندای وطن، تمدن، مساوات، ندای اسلام، کلید سیاسی، کشکول، صبح صادق، صراط مستقیم، روح القدس، روح الامین، کوکب دری، نیر اعظم، الجمال، الجناب، آیینه‌ی غیب نما، جام جم، عراق عجم، زبان ملت، آدمیت، تدین، اتحاد، گلستان سعادت، قاسم الاخبار، حبل المتین، صوراسرافیل، تئاتر، روزنامه‌ی ملی، عدالت، آذربایجان امید، اخوت، ابلاغ، مصباح، مجاهد، حشرات الارض، نسیم شمال و..... بسیاری از این نشریه‌ها دولت مستعجل بودند بعضی حتا بیش از یک شماره منتشر نشده خاموش شدند و بعضی نیز تا چند شماره به حیات خود ادامه دادند.

معروف‌ترین و پر سر و صداترین این روزنامه‌ها، صور اسرافیل بود، که علی اکبر دهخدا با نام مستعار ( دخو) در آن مقالات کوبنده و بسیار تند می‌نوشت. و نسیم شمال نیز که از روزنامه‌های مبارز آن روزگار بود.

از اشعار چاپ شده در نسیم شمال

گردید وطن غرقه‌ی اندوه و محن وای

ای وای وطن وای

خیزید و روید از پی تابوت و کفن وای

ای وای وطن وای

از خون جوانان که شده کشته در این راه

رنگین طبق ماه

خونین شده صحرا وتل و دشت و دمن وای

ای وای وطن وای

 

دوش می‌گفت این سخن دیوانه ی بی باز خواست

درد ایران بی دواست

عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

درد ایران بی دواست

مملکت از چا سو در حال بحران و خطر

چون مریضی محتضر

با چنین دستور این رنجور مهجور از شفاست

درد ایران بی دواست

 

ایران ز عطر علم معطر نمی‌شود

در شوره زار لاله میسر نمی‌شود

سنگ و کلوخ لؤلؤ و گوهر نمی‌شود

صد بار گفته‌ایم و مکرر نمی‌شود

دندان مار دسته‌ی خنجر نمی‌شود

ای ملت غیور کنون وقت غیرت‌ست

ای ملت نجیب کنون وقت عبرت‌ست

مذهب ز دست رفت، وطن در مذلت‌ست

مسلم مطیع ظالم و کافر نمی‌شود

دندان مار دسته‌ی خنجر نمی‌شود

شعر ژونالیستی ( روزنامه‌ای) این دوره بیشترین توجه را به وطن، آزادی، قانون، فرهنگ، آموزش و پرورش، زنان، علوم جدید و مبارزه با خرافات دارد. بی تردید در چنین شرایطی که همه چیز تحت‌الشعاع مبارزه برای کسب آزادی و اجرای قانون است، فرصتی برای تصویر سازی‌های شاعرانه باقی نمی‌ماند و نیز دیدگاه شاعران هم از مفاهیم یاد شده کاملاً متفاوت است وقتی عشقی از وطن سخن می‌گوید به محدوده‌ی جغرافیایی می‌اندیشد که ایران نام دارد و هنگامی که سید اشرف گیلانی از وطن می‌گوید به محدوده‌ی فکری و ایدئولوژیکی سرزمین‌های اسلامی نظر دارد و این دو با هم متفاوت است.

 طنز نویسی

طنز نویسی و طنز سرایی، هر چند در ادبیات کهن این سرزمین بی سابقه نیست، اما به عنوان یک پدیده یا نوع ادبی، چندان جلوه‌ای نداشته است.

ادبیات در باری که طنز را بر نمی‌تافته و شاعران و نویسندگان وابسته به آن جسارتی بدان پایه نداشته‌اند که قادر باشند در لباس طنز از حکومت و حاکمان انتقاد کنند گاه دلقک های دربار، نکته‌هایی را بر سبیل مزاح بیان می‌کردند که بیشتر برای خنده بود نه برای نتیجه‌گیری و پیگیری، هزل و هجو سابقه‌ی طولانی‌تر و بیشتری دارد، و شاعران، حتی درباریان از هزل و هجو روی گردان نبوده‌اند.

نمونه‌های کلام طنز آمیز در شعر شاعران، نظیر بعضی از ابیات سنایی، داستان‌های مولوی، بیت‌هایی از حافظ، موش و گربه و پاره‌ای از آثار عبید زاکانی در برابر آن همه آثار ادبی بسیار اندک است در عوض سوزنی سمرقندی، انوری ابیوردی، یغمای جندقی، کلام خود را پر از هزل و هجو کرده‌اند حتا در روزگار متأخر هم ایرج میرزا به پیروی هزالان و هجو گوان، به هزل و هجو تمایل بسیار نشان داده است نکته‌ی قابل توجه این که این همه اندازه طنز اندک هجو بسیار هم به زبان شعر است شاعران بیشتر به این کار پرداخته‌اند تا نویسندگان.

همراه با پیدایش مشروطه، طنز نویسی هم گسترش یافت این بار بیشتر در لباس نثر و در معنی حقیقی طنز.

آزادی خواهان مبارزی که علیه استبداد صغیر و حکومت محمد علی میرزا به انتشار روزنامه پرداخته بودند با استفاده از معنی درست طنز و به کارگیری زبان مردم و ضرب المثل‌های رایج به پدید آوردن گونه‌ای طنز پرداختند هدف، انتقاد از طرز حکومت و سیاست و بیان مشکلات و مصائب مردم بود علی اکبر اهخدا در سلسله مقاله‌های چرند و پرند نثر پاکیزه و زیبای طنز نویسی را ارائه کرد و به شدت مورد توجه و علاقه‌ی مردم قرار گرفت و خوانندگان بسیاری را به سوی صوراسرافیل کشاند.

نسیم شمال نیز یکی از نشریه‌های پر شوری بود که با طنز و شوخی به انتقاد از حکومت می‌پرداخت نه ماه پیش از بمباران مجلس روزنامه‌ی ادبی و فکاهی کوچکی به نام نسیم شمال در رشت منتشر شد.

« نخستین شماره‌ی آن به تاریخ 2 شعبان 1325 ق. بیرون آمد و تا اعلان مشروطه دایر بود در سال 1326 ق. که مجلس بمباران و روزنامه‌ها و انجمن‌ها برچیده شد نسیم شمال نیز توقیف گردید تا در سال 1327 ق. پس از فتح تهران و غلبه‌ی آزادی خواهان با کمک‌های مادی و معنوی محمد ولی خان سپسالار اعظم دوباره انتشار یافت سید اشرف الدین در سال 1333 ق. با فتح الله اکبر، سپهدار اعظم به تهران آمد و روزنامه‌ی نسیم شمال را در شهر تهران دایر کرد»

سید اشرف الدین « مردی بود به تمام معنی مرد، مؤدب، فروتن، افتاده و مهربان .... بی اعتنا به مال دنیا و صاحبان جاه و جلال .... هر روز و شب شعر می‌گفت و اشعار هر هفته را چاپ می‌کرد و به دست مردم می‌داد نزدیک بیست سال هر هفته روزنامه‌ی نسیم شمال او در مطبعه کلیمیان که یکی از کوچکترین چاپخانه‌های آن روز تهران بود در چهار صفحه‌ی کوچک، به قطع کاغذهای یکی ورقی امروز، چاپ و به دست مردم داده می‌شد روی نشد که این روزنامه‌ و لوله‌ای در تهران نیندازد...

او سراسر زندگی مجرد زیست و سرانجام گرفتار عواقبی شد که نتیجه طبیعی و مسلم این گونه مردان بزرگ است... او را به تیمارستان شهر نو بردند و اتاقی در حیاط عقب تیمارستان به او اختصاص دادند ... خبر مرگ او را هم به کسی ندادند» شایع کردند که به بیماری جنون مبتلا شده است چند سال بعد هم در تیمارستان در فقر و تنگدستی، در گذشت.

 ادبیات داستانی

داستان نویسی یکی از مهم‌ترین انواع ادبی در نثر فارسی معاصر است داستان نویس، از خلال چهره‌سازی‌ها و منظره‌سازی‌ها، مشکل‌ها، تضادها و درگیری‌های زندگی مشخص انسانی را منعکس می‌کند و به کمک توصیف، استعاره، کنایه، تشبیه، نقیضه گویی و امثال آنها، لایه‌های مختلف حیات بشر را به نمایش می‌گذارد

تفاوت داستان کوتاه و رمان

از آن جا که رمان به یک مجموعه از زندگی می‌پردازد طبعاً قسمت‌هایی از زندگی را مطرح می‌سازد که در آن شخصیت ها شکل می‌گیرند و در طول زمان تحول می‌یابند این دگرگونی در فاصله‌ی ابتدا تا انتهای رمان کاملاً محسوس است، در حالی که در داستان کوتاه، برشی از یک واقعه یا قسمتی از زندگی قهرمان اصلی که غالباً بیش از یک نفر هم نیست، مورد دقت و تحلیل قرار می‌گیرد و بر آن تکیه می‌شود در رمان شخصیتی از جوانی به پیری می‌رسد، در داستان کوتاه بخشی از زندگی این شخصیت مورد بررسی قرار می‌گیرد و باز گو می‌شود.

البته این سخن بدین معنا نیست که در رمان باید تمام زندگی یک قهرمان از ابتدا تا انتها بازگو شود بسا قسمتی از زندگی یا یک حادثه به تفصیل بیان می‌گردد این مثال که ظاهراً از گفته‌های ویرجینیاوولف است برای آن گفته می‌شود که طولانی بودن و تنوع و تعدد شخصیت‌ها نشان داده شود در داستان کوتاه تنها دریچه‌ای در مدتی کوتاه بر روی خواننده گشوده می‌شود تا به واقعه‌ای بنگر رمان دروازه‌ها را می‌گشاید در داستان کوتاه اصولاً یک حادثه بیان می‌شود با یک قهرمان اصلی حضور دارد در رمان حوادث گوناگون و قهرمانان متعدد وجود دارد که به نحوی با هم در ارتباط‌اند.

رمان به داستان بلندی گفته می‌شود که در آن نویسنده با استفاده از واقعیت و عینیت یا از طریق تخیل، به شیوه‌ی هنری، قهرمانانی را با گرایش‌های گوناگون و در گستره‌ی دین، تاریخ، جامعه، سیاست و.... بر می‌گزینده و یا می‌آفریند که موجب و موجود حوادثی شگرف می‌شوند.

شاید این تعریف جامع و مانع نباشد اما بیانگر نکته‌هایی است که غالباً در پدید آمدن یک رمان تاثیر دارد گاه در تعریف رمان گفته اند مجموعه‌ی حوادثی است که رشته‌ای یا قهرمانی آن حوادث را به هم پیوند می‌دهد.

ظاهراً اصطلاح رمان از رمانس گرفته شده است رمانس به داستانی اطلاق می‌شد که در آن از اعمال خارق‌العاده و شگفت‌انگیز شوالیه‌ها و عیاران سخن می‌رفت و گاه با سحر و جادو توأم بود و به زبان عامیانه یا زبان عوام نوشته شد.

 

انواع رمان

رمان بر حسب محتوا و ساختار به انواع مختلف تقسیم می‌شود این تقسیم بندی به معنی مرزبندی دقیق نیست این انواع عبارتند از:

1ـ رمان حوادث: که در حقیقت مجموعه‌ای از حوادث و اتفاق‌هایی است که مدام به وقوع می‌پیوندد.

2ـ رمان شخصیت، در این گونه رمان‌های تکیه بر انگیزه‌ی انجام اعمال است در رمان حوادث همواره سوال این است که بعد چه شد؟ در رمان شخصیت سوال این است که چرا چنین شد؟

3ـ رمان اندیشه، رمانی است که مبنای آن بر ایده‌ها و مشرب‌های از پیش معلوم قالبی است.

از نظر موضوع و محتوا نیز به رمان تاریخی، رمان اجتماعی، رمان عشقی، رمان روانشاسی، رمان سیاسی و.... تقسیم می‌شود.

نگاهی به گذشته

قرون وسطا دوره‌ی تاریک اجتماعی و در نتیجه رکود ادبیات در اروپا بود بدین سبب طی دوره‌ی هزار ساله، فرد هرگز شخصیتی آشکار نداشته است. رنسانس، در حقیقت فصلی از حیات فرهنگی اروپاست که در آن فرد به عنوان عضوی آزاد جلوه می‌کند.

رنسانس موجب دگرگونی در شئوون گوناگون زندگی اروپایی شد علم رونق گرفت، نحوه‌ی معیشت دگرگون شد و پیشه‌وران و تاجران توانستند جای اشراف و فئودال‌ها را بگیرند.

رمان، در ادبیات اروپا از زمانی پا گرفت که دربارهای کوچک و امیران و اشرف خریدار هنر نبودند چرا که از یک سو اشرافیت رو به اظمحلال می‌رفت و از سوی دیگر طبقه‌ی نوپای جامعه طبقه بورژوا به هنر روی آورده و خریدار هنر شده بود زیرا سرنوشت خویش و تکاپوی خود را در خلال آن می‌توانست بیابد.

بسیاری از ادیبان و منتقدان دن کیشوت را نخستین رمان، به معنی تعریف امروزی می‌دانند از آن روی که سروانتس در این رمان کوشیده است تا ساختاری نو، از داستان ایجاد کند و آن را رمانس متفاوت و تمایز سازد.

وقتی فرد مرکز توجه شد زندگی، جنبش، تلاش، کار و همه‌ی فعالیت‌های او مطمع نظر قرار گرفت دیگر نمی‌شد به عنوان موجودی کلی و یا حتاً نماینده‌ی تیپ از او یاد کرد در اغلب داستان‌های قرون وسطا و پیش از آن، آدمهای هویت تیپ کلی داشتند و خود فی نفسه دارای شخصیت روشن و مستقل از تیپ‌سازی نبودند دره حقیقت ویژگی‌های فردی به دید نمی‌آمد گاه به تمثیل نمونه‌ی کلی جای فرد را می‌گرفت در گارگانتوا اثر رابله، نمایندگانی از کل جامعه در قالب غول‌هایی تیض سازی شده‌اند . شخصیت‌های دکامرون (Decameron) نمایندگان فردی نیستند بلکه بوکاچیو Boccaccio نمونه‌ای کلی از آدم‌ها را ارائه می‌کند که در یک زندگی شکوهمند شهوانی دست و پا می‌زنند دن کیشوت نیز نمونه‌ای از شوالیه‌گری پایان یافته است که سروانتس تصویر مضحکی از آن افراد را رد قالب این شخصت نشان می‌دهد هر یک از مرغان عطار نیز در منطق الطیر نماینده‌ی گروه ویژه‌ای از صنوف گوناگون جامعه هستند.

رمان از آن روی پدید آمد تا جدال انسان را با خود با طبیعت و با دیگران به روشنی نشان دهد برای مردم روزگاران پیشین دانستن زندگی فردی چندان جاذبه‌ای نداشت.

مردم دوران گذشته یا افراد عادی جامعه بودند و یا وابستگان به دربار شاهان و امیران و وزیران و فئودال‌ها و ملوک طوایف. هر یک از این گروه نیازی به دانستن زندگی گروه دیگر را احساس نمی‌کرد.

رنسانس در دگرگونی عمومی این احساس را هم دگرگون کرد انسان‌ها احساس نیاز کردند که از سرنوشت و سرگذشت هم آگاهی یابند بورژوازی وابستگی های طبقات فروتر را افزایش داد و سرنوشت ها به هم گره خورد از ان پس مردم حوادث زندگی یکدیگر را در رمان دنبال کردند و غالباً به هیجان آمدند رمان از رنسانس به بعد در مسیر تحول به سرعت دوستدارانی یافت و بسیاری از مردم جهان بدان روی آوردند تا آن که در قرن نوزدهم یکی از پر طرفدارترین و پر فروش‌ترین انواع ادبی شد.

« اما رمان که در نتیجه تحولات اجتماعی پس از رنسانس به وجود آمده و در قرن نوزدهم به اوج خود رسیده است بر اثر تحولات اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم رو به زوال رفت.

رمان، که روزی حماسه‌ی تمدن نو بود یکباره از جنب و جوش و حرکت باز ایستاد و قهرمانان زنده و واقعی صحنه را ترک گفتند رمان بدان سبب رو به زوال رفت که مرکز ثقل آن، یعنی فر، حرارت و نیروی محرکه‌ی خود را از دست داد و از زره قهرمانان سر زنده و شادکام و مبارز بیرون آمد و در ژنده‌ی از پا افتادگان و ردای تیره‌ی روشنفکران حرمان زده و جامه‌ی زریفت ثروتمندان فرو رفت. اکنون قهرمان رمان موجود ناتوان درمانده‌ای است که همچون ذره‌ای در فضای لایتناهی سرگردان است»

 رمان در ادبیات فارسی

ادبیات فارسی، از آغاز به شعر روی خوش بیشتری نشان داده است داستانهای حماسی، عشقی و تاریخی در ادب فارسی همه به زبان شعر است هر چند تاریخ و رسائل مذهبی به نثر نوشته شده است اما مقدار آن در برابر شعر بدان اندازه نیست که قابل مقایسه و سنجش باشد از سوی دیگر، نثر پارسی طی هزار و چند سالی که پشت سر گذاشته با زیر و بم‌های فراوان رو‌به رو شده است. نثر پر طنین و فخیم و ساده و زیبای دوره‌ی سامانی و غزنوی که از نمونه‌های آن تاریخ بیهقی و ترجمه‌ی تفسیر طبری را می‌توان شاهد آورد به نثر معقد و پر تکلف و مصنوعی بدل شد که از آغاز روزگار مغول تا عصر قاجاریه ادامه یافت.

در این میان گلستان سعدی را که شاهکار نثر نویسی در قرن هفتم است باید مستثنا کرد چه آن نثر زیبای قرن پنجم و ششم با نمونه‌های زیبایش و چه آن نثر دوره‌های بعد که نمونه‌های آن ثفته المصدر و تاریخ وصاف است همه در خدمت تاریخ یا علوم دینی بوده است قصه‌های بازمانده از‌ آن روزگاران بسیار اندک و در حکم هیچ است بازگشت ادبی هم که با گرد هم آیی سید محمد شعله و یر سید علی مشتاق و دیگران آغاز شد طی چند سال تلاش فراوان نتوانست توجه خود را از شعر به نثر معطوف سازد بدان معنی که این بازگشت بیشتر در زمینه‌ی شعر و تجدید حیات سبک خراسانی در شعر بود از این روی رمان به گونه‌ای که نزد اروپاییان مطرح است در ادب فارسی طی روزگاران کهن پدید نیامده است نزدیک صد سال پیش نخستین رگه‌های رمان نویسی در ادب فارسی به چشم می‌خورد.

چند رمان که در ادبیات فارسی وجود دارد از قبیل اسکندرنامه، داراب نامه، سمک عیار، ابومسلم نامه، طوطی‌نامه و رزمنامه که تصنیف و ترجمه است، نه از نظر تعداد و نه از نظر شیوه‌ی رمان نویسی در حدی نیست که بتوان تحت عنوان رمان‌های ادبیات فارسی و یکی از انواع ادبی، از آنها نام برد هر چند می‌توان آنها را مورد بررسی قرار داد.

آشنایی ایرانیان با ادبیات مغرب زمین، انتشار روزنامه و مجله‌ها قبل از مشروطیت و نیز بعد از آن ترجمه‌ی رمانی‌هایی از زبان‌های اروپایی به زبان فارسی، سفرهای سیاسی و تفریحی رجال به اروپا، باب آشنایی نویسندگان و مترجمان فارسی زبان را با ادبیات مغرب زمین بویژه رمان گشود. رمان‌هایی که به زبان‌های اروپایی ـ انگلیسی، فرانسه، آلمانی و روسی ـ به ایران می‌رسید توجه و علاقه‌ی کسانی را که به این زبان‌ها آشنایی داشتند برانگیخت و پس از مدتی این افراد دست به ترجمه‌ی آنها زدند و از این طریق رمان‌های غربی ترجمه شد و چون در ترجمه‌ها اصول ساده‌نویسی و نزدیکی به زبان محاوره رعایت می‌شد نثر فارسی نیز پیراسته شد. نویسندگان ایرانی تحت تاثیر این ترجمه‌ها و رمان‌ها شروع به نوشتن رمان‌هایی کردند که چون عاری از اصول رمان‌نویسی بود و صرفاً جنبه‌ی تقلید داشت چندان مورد توجه قرار نگرفت رمان‌نویسی در ایران تقریباً بعد از جنگ جهانی اول (1914 میلادی) رونق یافت.

رمان، جست و جوی مداومی است برای یافتن واقعیت میدان عمل آن همیشه دنیای اجتماعی است و مواد اولیه‌ی آن تحلیل رفتارها به عنوان تعیین کننده‌ی مسیر روح انسان است هنگامی که به این نکته توجه کنیم می‌توانیم آن غرور حرفه‌ای را که سبب شد دی. اچ. لارنس این سخنان را بگوید بفهمیم:« در مقام یک رمان نویس، خود را برتر از قدیس، عالم، فیلسوف و شاعر می‌دانم. رمان، کتاب درخشان زندگی است» این تعریف کوتاه و موجزی است درباره رمان اما رمان‌های فارسی فاقد خصلت تحلیل رفتارها است در حقیقت در رمان فارسی قهرمان یا قهرمانان در متن حوادث قرار دارند بی آن که آن را حس کنند قهرمان یا قهرمانان پاره‌ای از رمان‌های فارسی غالباً یا بسیار خوش بین هستند یا بسیار بدبین، حد وسطی نیست. آنان آدمهایی استثنایی هستند از این گذشته « جامعه» چند سالی بیش نیست که در ادب فارسی برای خود جایی یافته است از مشروطیت به بعد پیش از آن جامعه‌ی ایرانی یک چیز دیگر بود و ادبیات یک چیز دیگر. ادبیات در خدمت جامعه نبود و جامعه نیز چندان توقعی نداشت. ادب فارسی همین اندازه که در خدمت عرفان و امیران و دربارها در آمده بود دلخوش بود و مردم نیز با عدم آگاهی از ادبیات به همین اندازه بسنده کرده بودند که کلام موزون مقفا بشنوند و به ندرت بخوانند و کلام غیر موزون غیر مقفا نشوند و نخوانند.

اما مشروطیت آغاز نهضت عظیم در ارکان ادبیات فارسی بود مشروطیت زیر بنای ادب امروز و ادب معاصر را استحکام بخشید ادب فارسی در آستانه‌ی آن قیام سیاسی دستخوش تحولی شد که تا پیش از آن سابقه نداشت.

رمانهایی که در ایران از آن پس نوشته شد غالباً رمان‌های تاریخی و اجتماعی بود. رمان‌های تاریخی در حقیقت منبعی جز تاریخ نمی‌توانند داشته باشند اما از آن جا که تاریخ پرده‌ی ابهامی بر سراسر زندگی مردم روزگاران گذشته کشیده است، مان نویسی دوره‌ی مشروطه به بعد نمی‌توانست از حقایق تاریخی و بخصوص از حیات اجتماعی مردم آگاهی داشته باشد چرا که تاریخ نویسان نیز جز به امیران و وزیران نپرداخته بودند گویی که جز اینان افراد دیگری در این سرزمین نزیسته‌اند از این روی زمینه‌ی کار رمان‌نویس تاریخی، تارکی و پر ابهام بود. به همین سبب نویسنده به حدس و گمان یکی زندگی را تصویر می‌کرد از عشق سخن می‌گفت زنی را ر صحنه ظاهر می‌کرد و از غم‌ها و شادی‌هایی یاد می‌نمود بی آن که به درستی تاریخ، او را رهنمون شده باشد چنین است که رمان‌های تاریخی مشروطه به بعد آن طور که باید لطیف، دلنشین و نزدیک به زندگی نیست. چنین است که قهرمان یا قهرمانان رمان‌های تاریخی از خود بیگانه‌اند احساساتشان ساختگی است، همچنان که زندگیشان.

یکی از نخستین رمان‌هایی که در صدر مشروطیت نوشته شده رمان « شمس طغرا» نوشته‌ی محمد باقر میرزا خسروی کرمانشاهی است وی فرزند محمد علی میرزا دولتشاه، فرزند ارشد فتحعلی شاه قاجار است که در 24 ربیع الثانی سال 1266 هـ.ق (=1226 ش) در کرمانشاه متولد شد همان جا به تحصیل پرداخت علاء‌الدوله حاکم کرمانشاه که شیفته‌ی اخلاق او شده بود، ریاست دارالانشا را به او داد در جنگ جهانی اول با عشایر گریزان بود و بعد از مدتی دستگیر و زندانی شد. با وساطت امیر افخم قرار شد برای همیشه در تهران اقامت کند و از این شهر خارج نشود محمد باقر میرزا هم باقی عمر را در تهران ماند روز چهارشنبه 16 ربیع‌الاول سال 1338 هـ.ق (=1298 ش) در تهران درگذشت.

خسروی رمان « شمس و طغرا» را در سال‌های 1327 تا 1328 با الهام از وقایع بیست و چهار ساله‌ی فارس در زمان حکومت آبش خاتون، آخرین اتابک از سلسله‌ی سلغریان، در سه جلد نوشته است.

داستان از سال 627 که آبش خاتون، اتابک فارس است آغاز می‌شود مقارن ورود او در یک شب مهتابی بازار شیراز آتش می‌گیرد. آتش به خانه‌های مجاور سرایت می‌کند طغرا ـ دختر التاجور بهادر که سر کرده‌ی مغول‌ست و دایه‌ی او در خانه تنها مانده‌اند شمس به اتفاق خرم نوکر خود به داخل خانه‌ی التاجور بهادر می‌رود و طغرا و دایه را نجات می‌دهد این ماجرا موجب عشقی بین شمس و طغرا می‌شود اما موانع گوناگون سر راه وصلت آنها قرار دارد کوشش عاشق و معشوق صرف از بین بردن این موانع می‌شود.

جاری شدن صیغه‌ی عقد شمس و طغرا توسط شیخ سعدی، پیدا شدن گنج بزرگ عضدالدوله جد شمس، عشق شمس به زنی دیگر عاشق شدن آبش خاتون به شمس و ازدواج این دو هلاک شدن طغرا در یک زلزله از جمله ماجراهای این رمان سه جلدی است.

رمان‌های دیگر نیز به قلم رمان نویسان ایرانی به تناوب نوشته و چاپ شده است از جمله رمان عشق و سلطنت یا فتوحات کورش به قلم موسی کبو در دام گستران یا انتقامخواهان مزدک نوشته‌ی عبدالحسین صنعتی زاده‌ی کرمانی را می‌توان نام برد این رمان‌ها هر چند به شکل و شیوه‌ی داستانی نگارش یافته اما چیزی نیست جز گزارش‌های تاریخی که نویسندگان شاخ و برگی از خود بدان داده‌اند رمان‌های اجتماعی نظیر تهران مخوف اثر مرتضی مشفق کاظمی ( 1281 تا 1356) روزگار سیاه، انتقام، انسان و اسرار شب اثر عباس خلیلی، شهرناز اثر حاجی میرزا یحیی دولت آبادی ( 1241 تا 1318) مجمع دیوانگان اثر صنعتی زاده‌ی کرمانی، هر چند پرده از حقایق تلخ روزگار استبداد و موقعیت دردناک زنان و طبقات پایین اجتماع بر می‌دارد اما از نظر نویسندگی و بخصوص رمان ‌نویسی در حدی نیست که بتوان آنها را با رمان‌هایی که در کشورهایی همچون روسیه و فرانسه پدید آمده مقایسه کرد.  به این نکته باید توجه داشت که در عصر مشروطیت که روزنامه‌ها و مجله‌های گوناگون انتشار یافت و در اوضاع و احوال اجتماعی تغییراتی حاصل شد توجه و رغبت مردم نیز به خواندن زیادتر گردید هر چند تعداد با سوادان اندک بود اما غالباً نوشته ها برای مردم خوانده می‌شد با این همه رمان در آن عصر و بعد از ان چندان مورد استقبال قرار نگرفت با آن که رمان‌های زیادی نگارش یافت اما جز تعداد معدودی همه به فراموشی سپرده شد این عدم استقبال به چند دلیل بود. نخست آن که جامعه‌ی ایرانی از آغاز پیدایش رمان، درگیرودار حوادث سیاسی و مبارزه برای به دست آوردن آزادی، دست و پا می‌زد چیزی که برایش مطرح بود آگاه شدن از نتایج مبارزه‌ها و تلاش‌های مردم بود بنابراین آن چه می‌خواند از طریق روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها ـ شرح وقایع ملی و حوادث سیاسی بود و اگر به رمان توجه می‌کرد بیشتر رمان‌های تاریخی و اجتماعی مورد نظرش بود دوم آن که رمان‌هایی که نوشته می‌شد یکسره تقلیدی بود و قدرت نفوذ نداشت چون که مطلب تازه و جالبی ارائه نمی‌کرد سوم این که داستان کوتاه جایگزین رمان شد و فرصتی به رشد و رواج رمان نداد.

رمان نویسی در سلطنت پهلوی

از اواخر دوره‌ی حکومت رضا شاه و سال‌های پس از آن بین سالهای 1320 تا 1340 رمان نویسی و رمان خوانی رونق گرفت منتها اغلب رمان‌ها، نخست به صورت پاورقی در روزنامه یا مجله‌‌ای چاپ می‌شد و پس از آن به صورت کتاب انتشار می‌یافت در حقیقت در این مدت پاورقی نویسی رواج یافت یکی از پرکارترین پاورقی نویسان این دوره حسینقلی مستعان است.

حسینقلی مستعان، نخستین پاورقی نویس حرفه‌ای ایران، سال 1283 ش. متولد شد در دارالفنون و مدرسه‌ی حقوق و علوم سیاسی تحصیل کرد از سال 1298 به روزنامه نگاری پرداخت و به عنوان خبرنگار عکاس در مطبوعات فعالیت می‌کرد سردبیر چند نشریه از جمله مهر، کیهان، ایران و تهران مصور بود مجله‌ی راهنمای زندگی را خود تأسیس کرد و سردبیری آن را بر عهده داشت با نام‌های مستعار ح.م. حمید، مینو، انوشه، مراد، حبیب، شادکان، یکی از نویسندگان، نوشته‌های خود را منتشر می‌کرد طی سالهای 1307 تا 1310 ترجمه‌ی رمان بینوایان اثر ویکتورهوگو را منتشر کرد. نثر روان و پر جاذبه‌ی او در این ترجمه شهرت فوق‌العاده‌‌ای برای او به همراه آورد از آن پس خوانندگان بسیاری داستان‌های پیش پا افتاده و ابتدایی و عامه پسند و گاه مبتذل او را می‌خواندند حدود 90 اثر به چاپ رسانده است که اغلب آنها چند بار تجدید چاپ شد است سال 1362 بدرود حیات گفت.

مستعان در دهه‌ی سی، در آن واحد سه یا چهار پاورقی در یک یا چند مجله می‌نوشت و خوانندگان زیادی را برای مجله جذب می‌کرد او در همه‌ی انواع رمان دست داشت در حقیقت همه نوع رمان می‌نوشت. رمان‌های معروف او آفت، بیعرضه، شهر آشوب، رابعه و عاطفه از شهرت برخوردار بودند.

رمان‌هایی که در دوره‌ی بیست ساله ی حکومت رضا شاه نوشته شده است بیشتر رمان‌های اجتماعی است شور و شوقی که برای رمان‌های تاریخی وجود داشت در این دوره کم اثر شد و نویسندگان به نگارش رمان‌های اجتماعی روی آوردند. نویسندگان این دوره ترجیح دادند زندگی مردم فرو دست جامعه، مفاسد اجتماع و فساد اداری را مایه‌ی اصلی رمان خود سازند طبیعی است که سانسور این دوره اجازه ی زیاده روی و انتقاد از دستگاه حکومتی را نمی‌داد از این روی رمان‌نویسان غالب گرفتاری‌ها را به گردن اجتماع می‌انداختند و فقر و فساد و فحشا را که تقریباً در همه‌ی رمان‌های این عصر می‌بینیم زاییده‌ی بی توجهی جامعه می‌دانستند و کسی هم کاری به این کارها نداشت که جامعه یعنی چه؟ و چه گونه ممکن است دستگاه حکومتی سالم باشد و جامعه ناسالم؟ از دید این نویسندگان جامعه مقصر بود نه دستگاه حکومتی و هیأت دولت و نهایتاً شاه به همین سبب هم محتوای داستان‌ها همه شبیه هم بود زنان فریب خورده زندگی بی بند و بار اشرافی، فقر و فساد افراد فرو دست جامعه.

مردی از خانواده‌ای ثروتمند عاشق دختری از خانواده مستمند می‌شد یا زنی ثروتمند عاشق مردی فقیر می‌شد آن چه بعدها مایه‌ی اصلی بسیار از فیلم‌های فارسی قبل از انقلاب اسلامی شد نویسنده هم معمولاً در مقام صلح جامعه به پند و اندرز می‌پردازد و جوانان را نصیحت می‌کند و سردمداران حکومت را هشدار می‌دهد و با کلی گویی داستان به پایان می‌رسد.

در میان این آشفته بازار رمان نویسی دوران حکومت رضا شاه، گه‌گاه، رمان‌هایی که از این هنجارها یا ناهنجاریها فاصله گرفته‌اند دیده می‌شود بوف کور از صادق هدایت اگر بتوان آن را رمان دانست.

رمان‌هایی که در فاصله‌ی سالهای 1220 تا 1332 نوشته شد علاوه بر این اغلب آنها جنبه‌های سیاسی و مردمی داشت نشانی از دمیدن روح امید و تلاش و تکاپو در نویسنده بود در رمان‌های این دوره که انتقادهایی از دوره‌ی حکومت بیست ساله می‌شد و فساد و تباهی مورد توجه و نقد قرار می‌گرفت با رقه ی امید از لابه‌لای سطور آنها ساطع بود حتاً آدم نومیدی مثل صادق هدایت، حاجی آقا را نوشت.

پس از کودتای سال 1332 و سرنگونی حکومت ملی و اعمال فشار و سانسور بر مطبوعات و نشریه‌ها و سرکوب گروههای مخالف دولت و دربار، امیدها به یأس مبدل شد. رمان‌های این زمان عاری از تحرک و تحول است و صرفاً یک گزارش از یک زندگی عادی است گه گاه نقدی نه چندان جدی از اجتماع و احیاناً انتقادی گذرا از جامعه آن هم در حد بیان فساد و فحشای افراد معمولی با آن که در این دوره تعداد رمان‌های نوشته شده فراوان بود اما رمان قابل ملاحظه و با ارزش در مقایسه‌ی آماری بسیار اندک

از سال 1340 به بعد رمان نویسی همچنان رونق داشت با این تفاوت که جلوه‌های تازه‌ای نیز از رمان‌نویسی در میان آنها به چشم می‌خورد با ظهور شوهر آهو خانم، رمان‌نویسی دوباره چهره نشان داد و از آن پس چندین رمان که بعضی از آنها در حد شاهکار بود عرضه شد در فاصله همه‌ی این سالها ( از 1320 به بعد) پاورقی نویسان که بعضی از آنها مبتذل نویس هم بودند در عرصه‌ی مطبوعات جولان داشتند.

از سال 1300 به بعد صدها رمان به چاپ رسیده است معروف‌ترین آنها رمان‌هایی است که گزیده‌ای از آنها ذیلاً نام برده می‌شود تعدادی از آنها رمان‌های با ارزش است اکثر آنها پر خواننده نیز بوده است.

اشتهار بعضی از آنها نه به دلیل ارزش رمان، بلکه به دلیل عامه پسند بودن آنها بوده است بسیاری از این رمان‌ها عشق‌های زودگذر و توصیف شیوه‌های شهوترانی و زندگی توأم با فساد را تشریح و احیاناً ترغیب می‌کنند سه دهه‌ی آخر سال‌های پیش از انقلاب اسلامی، داستان کوتاه از رونق و رواج بیشتری برخوردار بود در حقیقت ادبیات منثور به قصه نویسی (= داستان کوتاه نویسی ) روی آورد به مهمترین نوشته‌ها در این نوع ادبی نگارش یافت.

معروف‌ترین رمان‌های چاپ شده از 1300 به بعد

1303ـ روزگار سیاه، از عباس خلیلی

1303ـ مجمع دیوانگان، از صنعتی زاده کرمانی

1304ـ افسانه ـ از حسینقلی مستعان

1304ـ تهران مخوف ، از مشفق کاظمی

1307ـ هما، از محمد حجازی

1308ـ جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم، از ربیع انصاری

1308ـ پریچهر، از محمد حجازی

1309ـ زیبا، از محمد حجازی

1310ـ فرنگیس، از سعید نفیسی

1310ـ دلیران تنگستانی، از محمد حسین رکن زاده آدمیت

1311ـ تفریحات شب، از محمد مسعود

1312ـ در تلاش معاش، از محمد مسعود

1312ـ من هم گریه کرده‌ام، از جهانگیر جلیلی

1315ـ بوف کور، از صادق هدایت

1318ـ آشیانه ی عقاب، از زین‌العابدین مؤتمن

1320ـ ورق پاره‌های زندان، از بزرگ علوی

1322ـ گل هایی که در جهنم می‌رویند، از محمد مسعود

1323ـ سر و ته یک کرباس، از محمد علی جمال زاده

1324ـ دختر رعیت، از م.ا. به آذین ( محمود اعتماد زاده)

1324ـ حاجی آقا، از صادق هدایت

1325ـ با شرف‌ها، از عماد عصار (ع. راصع)

1326ـ راه آب نامه، از محمد علی جمال‌زاده

1327ـ اشرف مخلوقات، از محمد مسعود

1327ـ زهره، از دکتر محمد حسین میمندی نژاد

1330ـ سرگذشت بدری، از جواد فاضل

6ـ1330ـ آفت، از حسینقلی مستعان

1331ـ شب‌های بغداد، از لطف‌الله ترقی

1331ـ شعله، از جواد فاضل

1331ـ چشمهایش، از بزرگ علوی

1331ـ نیمه راه بهشت ، از سعید نفیسی

1331ـ ساغر، از محمد حجازی

1332ـ سرشک، از محمد حجازی

1332ـ چشمه‌ی آب حیات، حمزه سردادور

1333ـ حاجی مم جعفر در پاریس، از ایرج پزشکزاد

6ـ1334ـ شهرآشوب ، از حسینقلی مستعان

6ـ1334ـ ده نفر قزلباش، از حسین مسرور

1334ـ یکلیا و تنهایی او، از تقی مدرّسی

1334ـ تحصیل کرده‌ها، از ربیع مشفق همدانی

1337ـ مدیر مدرسه، از جلال آل احمد

1338ـ مردی که در غبار گم شد، نصرت رحمانی

1340ـ نکبت ـ از امیر گل آرا

1340ـ شوهر آهو خانم ـ علی محمد افغانی

1342ـ تنگسیر، از صادق چوبک

1343ـ عزاداران بیل، از غلامحسین ساعدی

1343ـ تویست داغم کند، از ر. اعتمادی

1345ـ شراب خام، از اسماعیل فصیح

1345 ـ سنگ صبور، از صادق چوبک

1346ـ نفرین زمین، از جلال آل احمد

1347ـ شازده احتجاب، هوشنگ گلشیری

1348ـ سو و شون، از سیمین دانشور

1349ـ ملکوت، از بهرام صادقی

1349ـ درازنای شب، از جمال میر صادقی

1353ـ همسایه‌ها، از احمد محمود

1355ـ سگ و زمستان بلند، از شهرنوش پارسی پور

1356ـ واهمه‌های بی نام و نشان، از غلامحسین ساعدی

داستان کوتاه

سامراست موام بر این اعتقاد است که داستان کوتاه باید چنان چیزی باشد که بتوان آن را سر میز ناهار یا شام برای دوستان تعریف کرد.

قصه‌ای باشد پیرامون واقعه‌ای مادی یا معنوی چخوف مدعی است که داستان نباید هیچ چیز زاید و اضافی داشته باشد او می‌نویسد: هر چیزی که با داستان ارتباطی ندارد باید بی رحمانه دور انداخته شود اگر در فصل اول می‌گویید تفنگی به دیوار آویخته است در فصل دوم یا سوم تیر تفنگ حتماً باید خالی شود. داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و بر همین منوال داستانی که واقعاً داستان باشد باید از واجد یک خصیصه باشد، شنونده را بر آن دارد که بخواهد بداند چه پیش خواهد آمد.

در تعریف داستان کوتاه ( قصه) می‌توان گفت: اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعه‌ی اصلی نشان می‌دهد بیشتر داستانهای کوتاه با واقعه ی واحدی در زندگی یک یا دو شخص از اشخاص داستان روی داده است به این نکته باید توجه داشت که قصه، تقلید مو به مو از زندگی نیست، بلکه تقلیدی است که دید عاطفی و فکری قصه نویس بر آن کارگر شده و آن را دگرگون کرده ترتیب و توالی زمانی زندگی را به هم زده و طرحی نو در انداخته است که طرحی هنرمندانه از زندگی نیز هست.

پیدایش داستان کوتاه

در اروپا داستان کوتاه غالباً مربوط به قصه‌های طنز آمیز و گاه هزل بود بعد از رنسانس داستان کوتاه (نوول) برای بیان نکته‌های اخلاقی و مذهبی به کار رفت ظهور داستان کوتاه به عنوان یکی از انواع ادبی، در قرن نوزدهم بود. اولین بار ادگار آلن پو، نویسنده ی آمریکایی، اصولی برای داستان کوتاه وضع کرد از گوگول نیز به عنوان پایه‌گذار داستان کوتاه یاد کرده‌اند.

از گذشته های ادبی ایران، قصه‌های فراوانی می‌توان یافت که در زمینه‌های گوناگون زندگی ساخته شده است قصه هایی برای کشورداری ( سیاستنامه‌ی نظام الملک) قصه‌هایی از کرامات عارفان ( اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابو سعید تذکره الاولیا از عطار نیشابوری) قصه‌های عرفانی و فلسفی به صورت سمبلیک و استعاری ( آواز پر جبرئیل از شهاب الدین سهروردی، منطق الطیر از عطار نیشابوری) قصه‌های تاریخی ( تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی) قصه‌های از زبان حیوانات ( کلیله و دمنه) قصه‌هایی از پیامبران و اولیا و شاعران و پادشاهان و دیگران ( جوامع‌الحکایات از محمد عرفی)

قصه نویسی به معنی امروزی از مشروطیت آغاز می‌شود سیاحتنامه‌ی ابراهیم بیگ از زین‌العابدین مراغه‌ای مسالک المحسنین از عبدالرحیم طالبوف راه را برای ساده نویسی و تبدیل نثر کهن منشیانه، به نثر ساده‌ی قابل درک و فهم عوام هموار کرد. ترجمه‌ی آثار نویسندگان اروپایی نیز در این امر موثر بود.

داستان نویسی در ایران از 1300 تا 1320

قصه نویسی ـ به تعبیر ما ـ طی دوره ی بیست ساله‌ای که وقایع آن در کتاب ها و مطبوعات منعکس گردیده است در ایران پدید آمد و هم در این دوره به اوج رسید آشنایی بیشتر با زبان‌های اروپایی بویژه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی، مهاجرت ایرانیان صاحب ذوق در خلال وقایع استبداد صغیر و بعد از آن به اروپا و شناخت ادبیات سرزمین های اروپایی، ترجمه‌ی قصه‌های نویسندگان بزرگ و صاحب نام زبان فارسی، سبب شد که در ایران قصه نویسی با ساخت و پرداخت اروپایی وجود آید و رشد کند.

نخستین نشانه‌های قصه نویسی از حدود سال 1297 شمسی ( 1337 هجری قمری) در ایران آشکار شد کلمه‌ی آشکار از نظر به کار گرفته شد با توجه به این نکته جلب شود که قصه نویسی به عنوان یک پدیده در ایران خلق‌الساعه نبود درست است که تا آن زمان یعنی تا سال 1337 هـ .ق که جمال زاده « یکی بود یکی نبود» را به چاپ رساند در ادبیات فارسی داستان کوتاه (= قصه) پدید نیامده بود اما این بدان معنا نیست که اندیشه‌ی قصه نویسی نیز در ذهن نویسندگان نبوده است همه‌ی جریانهای فکری که به نحوی در تحول انواع ادبی اثر داشته موجبی برای پدید آمدن قصه بوده است.

نویسندگان پیش از جمال زاده و هم بعد از او یکباره دست از رمان نویسی نکشیدند. رمان‌هایی که پیش از قصه‌هایی « یکی بود یکی نبود» نوشته می‌شد در درون خود تعدادی قصه داشت که رشته حوادثی این قصه‌ها را به هم پیوند می‌داد.

آشنایی با روش‌های اروپایی در ایران، رمان نویسی را به قصه نویسی تبدیل کرد. نیما یوشیج در یکی از نامه‌های خود می‌نویسد:« امروز دیگر رمان نویسی مخصوصاً رمان تاریخی رو به انحطاط و زوال می‌رود. این بحران و تحول ادبی بی علت نیست اشکال صنعتی هم مثل حیوانات نسل و انقراض نسل دارند و علت آن شکل مناسبات اجتماعی است که تغییر می‌کند و بر اثر تغییر وضع فکر و روحیات مردم، نویسنده هم که جزو مردم است تغییر می‌کند البته کثرت کار و مشکلات زندگی و کمی وقت به مردم زحمت خواندن چیزهای پر طول و تفصیل را نمی‌دهد.

اشاره کردیم که سید محمد علی جمال زاده پیشگام قصه نویسی در ادب فارسی است.

نخستین مجموعه ی قصه‌ای که جمال زاده انتشار داد به سال 1337 هجری قمری بود. این مجموعه که نام « یکی بود یکی نبود» به خود گرفته یادآور قصه‌گویی سنتی در ایران است که مادربزرگها با این عبارت قصه‌‌ها را آغاز می‌کردند و جمال زاده، با این نام که بر کتاب خود نهاده است آغازی خوش و درخشان و پر ثمر داشت.

جمال زاده، در حقیقت راه‌گشای مسیری بود که در دور دست‌هایش دشت های سرسبز و خرم و پر بار بود و نویسندگان بعد از او بدان رسیدند جمال زاده پیشگام تحول بزرگ در قصه نویسی معاصر ایران بود و چه زود باز پس ایستاد و از همگامان عقب ماند و یارای رفتنش بیشتر از قدمی چند نبود. چرا که جوان بود حال و هوای وطن در او تاثیر داشت و از او نبریده بود هر چند سنگ آن را تا پایان عمر به سینه می‌زد.

جمال‌زاده یک سازنده بود سازنده‌ای توانا که شیوه‌ی درست ساختن آموخت، اما خود در همان ساختن‌های ابتدایی ماند و حال آن که معماران بعد از او بناهایی زیباتر، مدرن‌تر، رفیع‌تر و استوارتر ساختند.

جمال‌زاده سپهسالاری بود که در جا زد. بعدها جمال زاده از جایی به اسم «ایران» سخن می‌گفت بی آنکه بداند «آن جا» کجاست و چه تغییری کرده است جمال زاده تنها در اولین اثرش نویسنده‌ای قوی، تیزبین، بافراست، کنجکاو و جست و جو گر است بعد از آن هیچ حادثه‌ای در این ملک جمال‌زاده را تکان نداده است.

محتوای قصه‌های جمال زاده تکان دهنده و هیجان انگیز نیست حتا در قصه‌ی «دوستی خاله خرسه» از مجموعه‌ی « یکی بود یکی نبود» که می‌توانست واقعه‌ای پر تحرک و حادثه‌ای تاثیر انگیز باشد چنان سرد و بی روح است که تاثیری بر نمی‌انگیزد گویی گزارشی ساده و پیش پا افتاده از زمانی بس دور در روزنامه‌ای پرت درج شده است در مواردی نیز لغزش‌های دستوری دارد که از فصاحت کلام می‌کاهد

حقیقت این است که جمال زاده در « یکی بود یکی نبود» بسیار خوش درخشید. هم داستان کوتاه نویسی را به نویسندگان و تازه جویان آموخت و هم نثر روان و پر تحرکی را ارائه کرد که سرمشق جوانان آن روزگار شد در این عرصه تا سال 1300 یعنی سال انتشار یکی بود یکی نبود جمال زاده پیشتاز بود پیش از مجموعه ی یکی بود یکی نبود چنین شکل و ساختاری در ادبیات فارسی سابقه نداشت.

این شش داستان که زیباترین آن « فارسی شکر است» سنگ بنای قصه نویسی در ایران بود از آن پوس شیوه‌ای جدید از بیان در ادب فارسی ظاهر شد « جمال زاده، در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی می‌پرداخت و کهنه پرستی و رخوت اجتماعی را با طنز سرشار از غم توصیف می‌کرد

او می‌کوشد زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند اما اغلب گرفتار پر گویی می‌شود و به انشا نویسی می‌پردازد»

جمال زاده پس از انتشار یکی بود یکی نبود در سال 1300 سکوت کرد و پس از شهریور 1320 دوباره نوشتن را آغاز کرد.

صادق هدایت

پس از جمال‌زاده چهره‌ی صادق هدایت بیش از همه‌ی قصه‌نویسان می‌درخشد هدایت از جمله نویسندگانی بود که قصه را به خوبی می‌شناخت و یا هدف قصه نویسی آشنایی داشت دانش او از قصه نویسی اروپایی و قصه نویسان اروپا و درک و دریافت عمیقی که از محیط و فضای زندگی اجتماعی داشت موجب پدید آوردن شاهکارهایی شد که قصه نویسی در ادبیات فارسی را درخششی فوق‌العاده داد.

هدایت جامعه ی زمان خود را از درون و از ژرفا می‌شناخت همه‌ی لحظه‌هایی را که مردم اجتماعش در آن دست و پا می‌زدند به خوبی لمس می‌کرد او با زگو کننده‌ی دردها و رنج‌ها و نابسامانی‌ها و بدبختی‌هایی بود که مردم جامعه با آن دست به گریبان بودند قصه‌های هدایت، قصه های مردم روزگار اوست مردمی که حتا رخصت آه کشیدن نداشتند تا چه رسد به فریاد.

کمتر قصه‌ای از هدایت می‌خوانیم که در آن اول شخص، قهرمان داستان باشد غالباً هدایت سرگذشت‌ها را تعریف می‌کند اما سایه‌ی او، اندیشه‌های او، خواست او، دردهای او و خلاصه همه‌ی وجود او در قصه هایش هویداست خواننده حضور هدایت را همه جا احساس می‌کند.

هدایت نتوانست اصالت‌های مذهب را کشف کند و همیشه خرافات را به جای مذهب گرفت و با آنها به نام مذهب به مبارزه برخاست که البته به نوبه‌ی خود هم مفید و هم مضر بود مفید از آن نظر که خرافات کوبیده شد و مضر از آن نظر که اصالت‌های مذهبی نیز در کنار خرافات مورد حمله قرار گرفت.

بعد از هدایت، قصه نویسی را که می‌توان از او نام برد بزرگ علوی است آدم‌های قصه‌های بزرگ علوی مردمی هستند که هر روز با آنان برخورد می‌کنیم علوی در پی آدم‌های استثنایی نیست از مردم و حوادثی که هر روز ناظر آنیم سخن می‌گوید اما تنها در همین حد سخن گفتن و معرفی کردن باقی می‌ماند او با آن که روح زمان و روح قهرمانان قصه‌هایش را می‌شناسد کمتر به تجزیه و تحلیل درون قهرمانان قصه‌ها می‌پردازد هر چند در چشمهایش تا حدودی به این نکته پرداخته است به طور کلی می‌توان گفت بزرگ علوی قصه نویسی است عینی Objecive و برون گرا.

نثر بزرگ علوی نثر ساده ای است. جمله ها بدان سان طولانی نیست که خسته کننده باشد زبان، زبان قصه است و به سادگی قابل فهم.

در آن دوره که جمال زاده یکی بود یکی نبود را نوشت و هدایت می‌نوشت می‌تاخت کسان دیگر بودند که با نام نویسنده می‌نوشتند اما نوشته‌های آنان نه رنگ و بوی زندگی حقیقی داشت و نه حال و هوای محیط و فضایی که در آن می‌زیستند از آن گذشته از اصول قصه نویسی هم در آن نوشته‌ها خبری نبود نویسندگانی بودند که گوی در این محیط نمی‌زیستند و یا زندگی را جز آن چه بود می‌دیدند نوشته‌های اینان بیشتر به گزارش می‌مانست تا به یک قصه آنان موعظه می‌کردند و برای وعظ خود محملی به نام « داستان» یافته بودند. از این دسته می‌توان محمد حجازی، علی دشتی، حسینقلی مستعان و جهانگیر جلیلی را نام برد.

گروهی دیگر بودند که با هیجان زاید الوصف و شوری عمیق می‌نوشتند.

آنان چنان احساساتی بودند که همه چیز را جز یافتن مضمونی برای بیان سخنان تند خود فراموش کرده بودند فشار محیط و خفقان هستی آن چنان بر وجودشان چنگ انداخته بود که قصه نویسی را تا مرز شعار و هتاکی و ناسزاگویی کشانده بودند از این گروه محمد مسعود را می‌توان نام برد.

بعد از شهریور 1320

سالهای 1300 تا 1320 با نویسندگانی که ذکر آنان گذشت و نویسندگانی که نیازی به ذکر نام آنان نبود سپری شد از شهریور 1320 به بعد همه چیز دگرگون شد دامنه‌ی جنگ جهانی دوم به ایران هم کشیده شد.

ایران از سوی بیگانگان اشغال شد و از آن پس ماه‌ها و سالهایی بر این سرزمین گذشت که حوادث آنه را در رساله‌ها و کتاب‌های سیاسی و اجتماعی می‌توان یافت.

فاصله‌ی ‌سالهای 1320 تا 1340 سال‌های پر ثمر قصه نویسی در ادبیات فارسی است قصه نویسان بزرگی در این دوره پدید آمدند و به پر باری یکی از شاخه‌های ادب فارسی یاری رساندند در این دوره‌ی بیست ساله قصه نویسان را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:

گروه نخست: قصه نویسانی که به تفنن می‌نوشتند اینان در حقیقت تحت تاثیر زمان و نویسندگان زمان گه گاهی قصه‌هایی می‌نوشتند قصه‌ی این گروه گاه تاریخی بود و گاه رنگ و بوی حوادث اجتماعی داشت اینان ادیبان و تاریخ‌دانان روانشناسان و جامعه شناسان بودند که دستی به قلم داشتند و ذوق ادبی نیز برخوردار بودند قصه می‌نوشتند همچنان که گاه گاه شعر هم می‌ساختند از این گروه سعید نفیسی، ملک‌الشعرا بهار و شین پرتو می‌توان نام برد اینان از دانش ادبی و تاریخی خود برای قصه نویسی بهره‌ها بردند.

گروه دون قصه نویسان روزنامه‌ها بودند این افراد که کسب و کارشان روزنامه‌نگاری و قصه نویسی و پاورقی نویسی در روزنامه‌ها و مجله‌ها بود با اصول و فنون قصه‌نویسی رابطه‌ای نداشتند محتوای قصه‌ی ایشان یا هیجان‌های سیاسی و حزبی بود و یا تحریک احساسات جوانان در مرز بلوغ

قصه‌های اینان قصه های لحظه‌ای بود یک واقعه‌ی ساده یک موضوع خبری روز و یک هیجان زود گذر موجب می‌شد که این گروه قصه ای پدید آوردند اکثر اینان پاورقی نویس بودند در حقیقت نوعی رمان را برای خوراک هر هفته ی مطبوعات آماده می‌کردند بعضی از اینان در هفته چهار یا پنج داستان به نام های مستعار متفاوت برای هفته‌ نامه‌ها تهیه می‌کردند قهرمانان داستان های این گروه همراه نشریه پیش می‌رفتند و هر جا که لازم بود در شخصیت موقعیت اجتماعی و اندیشه و افکار این قهرمانان تغییراتی داده می‌شد اینان را بیشتر رمان نویس می‌دانیم تا قصه نویس از میان این گروه به حسینقلی مستعان، حمزه سردادور، جواد فاضل و ایرج مستعان می‌توان اشاره کرد نکته‌ی قابل ذکر این که حسینقلی مستعان در سال‌های پیش از 1320 نیز می‌نوشت و بعد از شهریور 1320 با نام‌های گونه‌گون به کار نویسندگی مطبوعاتی ادامه داد.

گروه سوم قصه نویسانی بودند که به اصول قصه‌نویسی آگاهی داشتند مسئوولیت را می‌شناختند و بی آنکه حرفه‌ی نویسندگی داشته باشند از جمله قصه نویسان خوب، و راستین سال‌های بعد از جنگ بودند از میان این گروه صادق هدایت، صادق چوبک، جلال آل احمد، ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، تقی مدرسی، نادر ابراهیمی، جمال میر صادقی و سیمین دانشور را می‌توان نام برد.

دهه ی چهل و پنجاه

نثر دهه ی چهل، با ادامه ی کار نویسندگان پر کار این دوره و ظهور و حضور نویسندگان جدید، نثری پر بار و دوره‌ای شکوفاست. نویسندگان معروف این دوره مانند سیمین دانشور، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، نادر ابراهیمی، محمود دولت آبادی، جمال میر صادقی و هوشنگ گلشیری در این  دو دهه خوش درخشیدند.

در آغاز دهه یعنی سال 1340 انتشار رمان « شوهر آهو خانم» نوشته‌ی علی محمد افغانی، جرأت رمان نویسان را زیادتر کرد و رمان نویسی در مسیر تازه‌تر راه گشوو و پر بارتر شد.

نتیجه

داستان نویسی، یکی از مهمترین انواع ادبیات فارسی معاصر است داستان نویسی به کمک توصیف‌ها، استعاره‌ها، تشبیه‌ها، به صورت خوی‌ها و خصلت‌های متفاوت، مشکلات، تضادها، تنازع‌ها و مسایل گوناگون زندگی را انعکاس می‌دهد و انواع و اشکال بغرنج روند زندگی بشر را با شرح و بسط‌های روایی تحلیل می‌کند.

ادبیات داستانی مثل دیگر گونه‌های ادبی، محصول اوضاع و احوال جامعه است و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را انعکاس می‌دهد ادبیات داستانی قبل از مشروطیت، درست مثل معشوق و محبوب شاعران پیش از مشروطیت همگی ـ هم از نظر قافیه و شکل و شمایل ظاهری و هم از نظر ویژگی‌های شخصیتی و روانی ـ تیپیک و یک دست و یک نواخت بودند؛ یعنی همچنان که در شعر، شاعر غزلسرا چه مجرد بود و چه متأهل، چه زن جوان و زیبا داشت، چه زن سالخورده و زشت، چه زن باسواد داشت، چه زن بی سواد، همیشه ـ یکنواخت ـ از روی زیبا، اندام بلند، چشم سیاه و گیسوی دراز او و نیز از بی مهری و جفا و سفر رفتن او سخن می‌گفت در داستان نویسی هم مرد و زن و ارباب و نوکر همه تیپیک ترسیم می‌شدند.

پس از مشروطیت هم ادبیات داستانی در ایران با رمان تاریخی آغاز شد و با اندیشه‌های ملی گرایانه و میهن دوستی، بخشی از ادبیات حماسی بیش نبود اما اندک اندک، ادبیات داستانی به چیزی به نام فاکشن ( یعنی آمیزه‌ای از فاکت و فیکشن) تبدیل گشت.

رمان های تاریخی نسل اول که از آغاز انقلاب مشروطیت در 1285 تا کودتای 1299 نوشته شد انعکاس تزلزل سیاسی و آرمان گرایی قشر تجدد گرا برای تجدید عظمت و اقتدار ایران بود این رمان‌های تاریخی گاهی به منظور آشنا کردن جوانان با مجد و عظمت ایران قدیم و ایجاد حس احترام نسبت به تاریخ و فرهنگ کهن ایران به شیوه‌یی نو، نوشته می‌شد و لذا مقاصد آموزشی و پرورشی، اخلاقی، اجتماعی و ملی داشت.

رمان های اجتماعی، هم، بازتاب اندیشه‌های سیاسی روان در جامعه‌ی روشنفکری ایران ـ یعنی اصول مبارزات طبقاتی، دفاع از کارگران و کشاورزان، شکایت از شکاف طبقاتی میان دارندگان و ندارندگان و حمله به ظلم و جور و استبداد مالک و خان و شاه و وزیر و ساواکی و درجه دارد و افسر و امیر بود.

اندک اندک، اما داستان نویسی از مسیر دوگانه‌ی رمان های تاریخی و اجتماعی به سبک و شیوه‌ی نوین اروپایی راه یافت و مثلاً هر یک از قهرمانان یک قصه با یک دیگر شخصیت کاملاً متمایز و جداگانه‌یی دارند و با شکل و شمایل خاص و روحیات و خصایل ممتاز ( مثل یک انسان واقعی و زنده، نه یک موجود غیر واقعی و تخیلی) در صحنه ظاهر می‌شوند این تحول در ادبیات داستانی در زبان فارسی با ظهور صادق هدایت ـ پیشرو نویسندگی رئالیسم ـ به اوج رسید. پس از او صادق چوبک، بزرگ علوی و جلال آل احمد همان شیوه را ادامه دادند و نیز ابراهیم گلستان، محمود اعتماد زاده ( م. ا. به آذین) سیمسن دانشور، بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی هر کدام به نحوی به تجربه‌ی داستان‌نویسی واقع‌گرایانه در زبان فارسی افزودند.

در سال‌های پس از انقلاب 1357، داستان نویسی رونقی بیش‌تر یافت و بر میزان تولید آن از جهت کیفی بسیار افزایش یافت به گونه‌‌یی که نه تنها اکنون از جهت جاذبه با شعر که هنر ملی هزار ساله‌ی ماست لاف برابری بلکه برتری می‌زند بلکه بعضی از منتقدان ادبی، یکی از دلایل عمده‌ی افول شعر را در بیست ـ سی ساله‌ی اخیر این می‌دانند که در ادبیات ایران پس از انقلاب چون شعر خیلی آشکارا به خدمت حاکمیت درآمد، به زودی در برابر داستان نویسی رنگ باخت و رد حالی که شاعران نسل جدید پس از رها کردن ایدئولوژی نسل انقلاب، به شعر بدون تعهد روی آوردند، داستان نویسان، تعهد خود را به نوعی دیگر نمایاندند و به این دلیل، داستان نویسی بر شعر پیش گرفت. اما به نظر ما این استدلال، چندان قوی نیست، زیرا همچنان که نسل پس از انقلاب هنوز نتوانسته است در عرصه‌ی شاعری کسانی که چون شاملو، اخوان، فروغ و سهراب سپهری تولید کند در زمینه‌ی داستان هم کاری کرستان تولید نکرده است.

نمایشنامه نویسی

نمایشنامه ( Piece به فرانسه Play به انگلیسی) نوشته‌ای است که برای تجسم حالات و رفتار و گفتار بازیگرانی که در صحنه‌های تئاتر نقشی را بر عهده دارند نگاشته می‌شود و هنر پیشگان از روی آن مکالمات و حرکات خود را در جریان نمایش تنظیم و ارائه می‌کنند.

نمایشنامه نویسی در جهان، ظاهراً با یونانیان آغاز شده است در جشنواره‌ی بزرگداشته و نیایش دیونیزوس سروده‌هایی به طور جمعی خوانده می‌شد این سرودها را دیتی رامب می‌‌کفتند.

گروه همسرایان، معمولاًَ به هنگام اجرا فی‌البداهه عبارت‌ها و جمله‌هایی به آن می‌افزودند به این ترتیب سرودها در آغاز ثابت و یکدست نبود برای نخستین بار تسپیس اشعاری سرود که به طور ثابت در این مراسم قرائت می شد علاوه بر آن تسپیس سرودها را به صورت مکالمه تنظیم کرده بود.

به این ترتیب نخستین مکالمات نمایشی توسط تسپیس در اواسط قرن ششم قبل از میلاد ابداع شد.

از دوران باستان تا کنون، سرزمین های اروپایی و آسیایی، به تئاتر به عنوان یکی از هنرهای ارزنده توجه بسیار کرده‌اند و نمایشنامه‌هایی برای اجرا نوشته‌اند.

بعد از رنسانس، تئاتر نیز همانند سایر هنرها، هم تحول و هم گسترش یافت و نمایشنامه‌نویسی به عنوان یکی از انواع ادبی روز به روز رونق گرفت و در ردیف آثار ارزنده‌ی ادبی درآمد.

نمایش در ایران

از سابقه‌ی نمایش در ایران اطلاع چندانی در دست نیست از آن جا که آغاز پیدایش نمایش را در هر جامعه ای منبعث از فرهنگ مذهبی آن جامعه می‌دانند بعید نیست که روزگار باستان در ایران هم مراسم مذهبی به صورت نمایشی اجرا می‌شده است.

مراسم نمایش‌های میتراییست‌ها، مراسم مغ‌کشی، سوگ سیاوش و از این قبیل شاید نمایشی بوده است اما هیچ کدام از این مراسم مدون نیست به این معنا که فرد یا افرادی آنها را برای اجرا ننوشته‌اند اگر به قول مورخانی نظیر هرودت و پلوتارک هم اعتماد کنیم که : در پاره‌ای از قلمرو حکومت اشکانیان، گاه نمایشنامه‌های یونانی به اجرا در می‌آمده، گواه وجود تئاتر به همان مفهومی که در یونان باستان بوده نیست.

بعد از اسلام هم گروهی شبیه خوانی و تعزیه را نیز به عنوان نخستین نمونه های نمایش در ایران مطرح می‌کنند و گاه قدمت آنان را ت زمان معزالدوله‌ی دیلمی می‌رساند اما واقع امر این است که از زمان صفویه به بعد است که از تعزیه به طور روشن و واضح آگاهی داریم و انواع آن و صورت های نگاشته شده‌ی آن را می‌شناسیم.

متن های اجرایی تعزیه را به سختی می‌توان نمایشنامه محسوب کرد. به دلیل آن که، متون تعزیه صرفاً مذهبی است هر چند که بعضی از آنها جنبه ی فکاهی داشته باشد و بخصوص که امکان تغییر صحنه یا ساختن دکورهای متعدد وجود نداشته است و از نظر زبان هم، تعزیه بیشتر به زبان عامیانه و در حد درک و فهم عوام است.

تئاتر به معنی امروزی آن از طریق ترجمه وارد ایران شد. از اواسط دوره‌ی حکومت ناصرالدین شاه بویژه از زمانی که مکان مشخصی برای اجرای نمایش در ضلع شمال شرقی کاخ سلطنتی ساخته شد اجرای نمایشنامه‌ی اروپایی و ایرانی کم‌کم مرسوم گردید از آن پس مکان‌های دیگری برای اجرا ساخته و پرداخته شد.

در این دوره « چون انتقاد و اصولاً خود نمایشنامه هنوز شکل مشخصی ندارد یعنی هنوز تصور صحیحی از تئاتر به معنای غربی آن به وجود نیامده آدم‌های عوض پیام نویسنده به طور مجزا به وسیله‌ی برخی از آدم‌های نمایش اعلام می‌شود....»

در دوره‌ی حکومت رضا شاه که میهن دوستی و بزرگداشت و احترام به گذشته‌های ایران قبل از اسلام و ناسیونایزم گاه افراطی پدیدار شده بود غالب نمایشنامه‌ها نگاهی به ایران باستان و تاریخ گذشته‌ی قبل از اسلام داشتند.

نمایشنامه‌نویسانی نظیر ابوالحسن فروغی، تندرکیا و صادق هدایت در نمایشنامه‌های خود به گذشته‌های دور نیز چشم داشتند.

هنر تئاتر در این دوره مورد توجه هنرمندان قرار گرفت و نمایشنامه نویسی رونقی به سزا یافت وجود چندین تالار نمایش در تهران و شهرستان‌ها نشانی از میزان توجه مردم به تئاتر بود نگارش نمایشنامه‌هایی نظیر: پروین دختر ساسان، مازیار از صادق هدایت، شاه ایران بانوی ارمن، جیجک علیشاه، از ذبیح بهروز، جنگ شرق و غرب یا داریوش سوم کدمانس، انوشیروان عادل و مزدک، از گریگور یقیکیان، عمرو لیث و سهل، از عبدالرحیم همایون فرخ، آخرین یادگار نادرشاه از سعید نفیسی، جعفر خان از فرنگ آمده، از حسن مقدم ( علی نوروز) کفش های حضرت غلمان، از نیما یوشیج، معلم کم آزاد، از مسعود فرزاد، تربیت نا اهل، از ملک الشعرا بهار، عجب پوکری، از سید علی نصر، گردش ییلاق، از فضل الله بایگان، لج و لجبازی، از علی اصغر گرمسیری، یوسف و زلیخا، از سلیمان حییم، تیسفون، از تندرکیا، پریچهر و پریزاد از رضا کمال (شهرزاد) و ده‌ها نمایشنامه‌ی دیگر نشان از رونق و اقبال مردم به تئاتر است.

 

تئاتر مدرن در ایران

سال 1337 با کمک فکری شاهین سرکیسیان گروه هنر ملی پدید آمد که عده‌ای از جوانان علاقه‌مندت به نمایش گرد هم آمدند و با یاری از اندوخته های فرهنگی تئاتر مدرن را بنیان نهادند اولین کار این گروه اجرای نمایشنامه‌ی «بلبل سرگشته» نوشته‌ی علی نصیریان بود نمایشنامه از یک قصه بومی مایه گرفته بود و به شدت مورد استقبال قرار گرفت .« در پی این اهتمام در حوالی سال 1340 نمایشنامه‌های غلامحسین ساعدی آغاز به انتشار کرد که بخصوص از نظر کمیت و تعدد توانست پوشش قابل توجهی برای تمام گروه‌های تئاتر ایران فراهم آورد.»

از آن پس نمایشنامه‌هایی از قبیل: امیرارسالان نامدار نوشته‌ی پرویز کاردان، چوب به دست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، نوشته غلامحسین ساعدی ، پهلوان اکبر می‌میرد نوشته بهرام بیضایی، گلدان، از بهمن فرسی، استعمال دخانیان ممنوع، هالو، هر دو از آثار علی نصیریان، حالت چطوره مش رجب، قمر در عقرب، صغرا دلاک از اسماعیل خلج، مستأجر از پرویز صیاد، آناهیتا، نوشته‌ی مصطفی رحیمی، ما را مس کنید نوشته‌ی ناصر ایرانی، ستایش دریا نوشته‌ی خجسته‌کیا، پژوهشی ژرف .....از عباس نعلبندیان و بسیاری آثار دیگر فضای نمایش ایران را تا قبل از انقلاب اسلامی پر کرد.

در کنار نمایشنامه‌های ایرانی، ترجمه‌ی نمایشنامه‌های نویسنده‌های بزرگی همچون چخوف، سارتر، ایبسن، تنسی ویلیامز، اسکار وایلد، پوشکین، گوگول کامو، یوجین اونیل، آرتور میلر، برتولت برشت، نیز به صحنه می‌آمد.

 شعر نو و ویژگی‌های ان

شعر نو، از نظر قالب و محتوا هر دو تغییر کرده و تحول یافته است اصول شعر نو، به چند اصل ارتباط دارد این اصول را از کتاب « مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران» نوشته‌ی محمد حقوقی عیناً می‌آوریم:

اول ـ اصل کوتاه و بلندی مصراع‌ها

اوزان شعر نوگرای امروز بر اساس اوزان شعر قدیم فارسی است جز این که در شعر نو تساوی طولی مصراع‌ها شرط نیست و به اقتضای معنی و مفهوم کلام، کوتاه و بلند شعر می‌شود وقتی ما به پاره ی زیر از یکی از شعرهای مهدی اخوان ثالث بر می‌خوریم:

پابه پای تو که می‌بردی مرا با خویش ( = فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)

در رکاب تو که می‌رفتی (= فاعلاتن فاع)

همچنان با نور (= فاعلاتن فاع)

در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی (= فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)

سوی اقصا مرزهای دور ( = فاعلاتن فاعلاتن فاع)

می‌بینیم که وزن این شعر همان بحررمل معروف است که در شعر قدیم به التزام تساوی طولی مصراع‌ها از سه یا چهار « فاعلاتن» تشکیل می‌شود در صورتی که در این شعر به ضرورت محتوا مصراع‌ها گاه از سه فاعلاتن کمتر و گاه از چهار فاعلاتن نیز بیشتراند.

دوم ـ اصل آزادی تخیل

شعر نوگرای امروز، حاصل تخیل و رهایی ذهن هاست به این معنی که هیچ یک از قراردادهای شعر قدیم را نمی‌پذیرد در شعر قدیم وقتی شاعر به یاد کلمه‌ی «زلف» می‌افتاد، به غیر از بیست تا سی کلمه از پیش معلوم و قراردادی نظیر: « شب» «آشفتگی» «قصه» « دل» «دراز» « کوتاه» « مجنون» «سلسله» «دیوانه» «اسیر» «ابر» و... به واژه های دیگر نمی‌اندیشید.

دل در اندیشه‌ی آن زلف گره گیر افتاد

عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد

..... بنابراین نیما خود را به عنوان اولین ناقض این قراردادها شناساند اغلب آثار شاعران طراز اول نوپرداز از این گونه قراردادها و قیدها رهاست. شعر « آن گاه پس از تندر» از مهدی اخوان ثالث.

اما نمی‌دانم چه شب‌هایی سحر کردم

بی آنکه یک دم مهربان باشند با هم پلک‌های منچ

در خلوت خواب گوارایی

و آن گاه گه شب‌ها خوابم برد

هرگز نشد کاید به سویم هاله‌ای یا نیمتاجی گل

از روشنا گلگشت رؤیایی

در خواب‌های من

این آبهای اهلی وحشت

تا چشم بیند کاروان هول و هذیان‌ست

این کیست؟ گرگی محتضر، زخمیش بر گردن

با زخمه‌های دم به دم کاه نفس هایش

افسانه‌های نوبت خود را

در ساز این میرنده تن غمناک می‌نالد

وین کیست؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون

سرشار و سیر از لاشه ی مدفون

بی اعتنا با من نگاهش،

پوز خود بر خاک می‌مالد

آن گه دو دست مرده‌ی پی گرده از آرنج

از روبه‌رو می‌آید و رگباری از سیلی

من می‌گریزم سوی درهایی که می‌بینم

باز است اما پنجه ای خونین که پیدا نیست

از کیست

تا می‌رسم در را به رویم کپپ می‌بندد

آن گاه زالی جعد و جادو می‌رسد از راه

قهقاه می‌خندد

و ان بسته درها را نشانم می‌دهد با مهر و موم پنجه‌ی خونین

سبابه اش جنبان به ترساندن

گوید:

«بنشین

شطرنج»

آن گاه فوجی فیل و برج و اسب می‌بینم

تا زان به سویم تند چون سیلاب

من به خیالم می‌پرم از خواب

مسکین دلم لرزان چو برگ از باد

با آتشی پاشیده بر آن آب

خاموشی گرمش پر از فریاد

آن گه تسلی می‌دهم خود را که این خواب و خیالی بود

اما

من گر بیارامم

با انتظار نوشخند صبح فردایی

این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس

تسکین نمی‌یابد به هیچ آغوش و لالایی

سوم ـ اصل شعریت

شعر نو گرای امروز شعر تصویر و خیال است اصلی که بیش از هر چیز « شعریت» یا « جوهر شعری» یک اثر به اعتبار آن مشخص می‌شود.

چهارم ـ اصل شکل و ساخت

شعر نو گرای امروز، شعر هماهنگی و تناسب و وحدت کلمه‌های و سطرها و بندهاست و تنها شاعرانی که دارای ذهنیتی متشکل‌اند به ایجاد این هماهنگی توفیق خواهند یافت.

پنجم ـ اصل زبان و بیان

شعر نوگرای امروز شعری است با زبان و بیان دیگر که با زبان و بیان شعر قدیم تفاوت می‌کند به این تمایز و اختلاف از چند نقطه نظر می‌توان توجه کرد:

الف ـ توجه به زبان امروز

ـ همراه خود به کوچه و بازار می‌برد . فروغ فرخزاد

ـ بازار در سیاهی شب کیف می‌کند. منوچهر شیبانی

ـ گفت امشب که نوبت تو نبود. نصرت رحمانی

ـ بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم. فریدون مشیری

ـ چه بوی خوشی دارد این شاخه زعفرانی . منصور اوجی

ب ـ توجه به حذف ادات: به دو علت، نخست به اعتبار دور شدن از منطق و نثری دوم به اعتبار زبان مستعار

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شب‌ها بخشید. سهراب سپهریچ

ج ـ توجه به دخالت در دستور زبان

« سرد سکوت» خود را بسراییم. نیما یوشیج

مانده میراث از نیاکانم مرا این روزگار آلود. اخوان ثالث

ششم ـ اصل ابهام

....... نخست، ابهام در ذرات فضاست چرا که شاعر واقعی امروز سر آن دارد تا در دنیاهایی نفوذ کند که در زیر پرده ای از اعتیادات ما خفته و نهفته است

دوم: این که ابهام از این روست که شاعر واقعی امروز به توجه بیش از حد به اصل شخصیت بخشیدن به اشیا (Personification) ( که در شعر ما سابقه ای دیرینه دارد) به هر چه در چشم انداز اوست صفات انسانی می‌بخشد.

سرچشمه‌ی نو گرایی

میرزا آقا خان کرمانی که برجسته‌ترین نظریه پرداز ادبی پیش از مشروطیت است و خود در نثر و نظم آثار بسیار آفریده است در نقد شاعران پیش از مشروطیت می‌نویسد که: « نهالی که شعرای ما در باغ سخنوری نشانده‌اند چه ثمر داد؟ آن چه مبالغه و اغراق گفته‌اند نتیجه‌اش مرکوز ساختن دروغ در طبع ساده‌ی مردم بوده است آن چه مدح و مداهنه کرده‌اند اثرش تشویق وزرا و ملوک به انواع رذایل و سفاهت شده است آن چه عرفان و تصوف سروده‌اند ثمری جز تنبلی و کسالت حیوانی و تولید گدا و قلندر و بی عار نداده است؛ آن چه تغزل گل و بلبل ساخته‌اند حاصلی جز فساد اخلاق جوانان نبخشوده است و آن چه هزل و مطابیه یافته‌اند فایده‌یی جز رواج فسق و فجور نکرده است همه‌ی قصاید عنصری و فرخی و اشعار عرفانی و صوفیانه‌ی شیخ عراقی و مغربی، مداهنات انوری و ظهیر و رشید و کمال، ابیات عاشقانه‌ی سعدی وهمام، عزلیات و مطایبات سوزنی و سنایی و نفس درازی‌های صبا و نازک بندی‌های شهاب و قاآنی است که اخلاق ملتی را فاسد گردانیده و حب فضیلت را از طبع مردم ایران محو کرده است...در جمیع شاعران ایران فقط یک نفر استثناست ... او فردوسی پاکزاد است که همه داد مردی ودانش داد

تنوع طلبی، نوآوری و تجدد گرایی در پی آشنایی گسترده‌ی مردم ما با ابیات اروپایی موجب تحولی شد که در ادبیات منظوم به ایجاد « وزن نیمایی» در شعر فارسی و در ادبیات داستانی به رواج « داستان نویسی» در نثر فارسی انجامید و شعر و نثر فارسی را از سنت‌های هزار ساله رهایی داد و به وادی بسیار نوی پرتاب کرد.

این تحول بلکه انقلاب ادبی، یک روزه زاییده نشد، بلکه نتیجه‌ی تجربه‌ی تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان سنت شکن ایرانی بود اما قوم، طلایه‌داران تغییر ساختار ادبیات پارسی را نیما یوشیج در شعر و صادق هدایت در نثر می‌دانند اگر چه نیما، ذبیح بهروز را در سرودن شعر نو بر خود مقدم می‌دانست و اگر چه جمال زاده قصه نویسی را پیش از صادق هدایت شروع کرده بود.

مخالفت با شعر نو

ظهور شعر نو، یکی از مهمترین رویدادهای ادبی در زبان فارسی در چند قرن اخیر است؛ اما اغلب کسانی که به ادبیات کهن دلبستگی داشتند آثار نوپردازان را با مقیاس‌ها و معیارهای سنتی مقبول خویش می‌سنجیدند و آنها را آثاری سبک و تنک بلکه مشحون از اشتباه های دستوری و مسامحه‌های لغوی می‌یافتند چنان که در عالم مطبوعات ادبی، حبیب یغمایی ( پیر استاد مجله نویسی ایران در طول سالهای 1327 ـ 1357) حتی یک اثر هم در طی سی سال نشر مجله‌ی یغما از نیما یا دیگر نوپردازان در نشریه‌ی خود، منتشر نکرد بر عکس، دکتر پرویز ناتل خانلری در همان فاصله، به ارائه‌ی شعر نو پرداخت هم چنان که در سطح دانشگاهی، دکتر مهدی حمیدی شیرازی تا آخر عمر به مبارزه با شعر نو ادامه داد؛ اما دکتر محمد رضا شفیعی کد کتی خود به خیل نوپردازان داخل شد.

نیما در آغاز شعر را به شیوه‌ی کلاسیک ( به ویژه به سبک خراسانی) می‌نوشت. استادان شعر ادب، همچون یغمایی، حمیدی شیرازی و بدیع الزمان فروزانفر، نیما را شاعر متوسط بسیار ناموفقی در شعر کلاسیک یافتند و هنگامی هم که او به عنوان پیش آهنگ یا پیشوا و راهگشای شعر نو، ساختن شعری از این دست پرداخت، بر روی اشتباه‌های او در کاربرد واژگان و انحراف او از اصول فصاحت و بلاغت انگشت گذاشتند استادان ادبیات فارسی در وجود مسامحه‌ها یا حتی اشتباه‌ها در کار نیما و نوپردازان اتفاق دارند اما توجه ندارند که نیما و پیروان او اصل و فرع آن قواعد بلاغی و ادبی دست و پای گیر را قبول ندارند و دقیقاً سبک و سیاق خود را بر پایه‌ای بیرون از حوزه‌ی آن سنت‌ها استوار داشته اند.

شعر نو از 1320 به بعد

سال های 1320 تا 1331 سال های پر باری است که شعر نو توان تازه پیدا می‌کند و جایگاه حقیقی خود را می‌یابد خفقان و سانسور دوران رضا شاه بر مطبوعات و بخصوص بی اعتنایی به شعر نو و وجود خس و خاشاکی چند در این دوره صدای نیما را که منادی راستین تحول شعر امروز ایران بود در گلو خفه کرده بود نیما پیشاهنگ شعر نو، ناشناس و منزوی به کار خود ادامه می‌داد از شهریور 1320 به بعد که آزادی نسبی بر قرار شد و مطبوعات آزاد شدند و نشریه های جدیدی نیز پا به عرصه‌ی وجود گذاشت اهمیت و اقتدار شعر نو و نوجویی آشکار شد رشد کرد و بر جایگاه خود قرار گرفت.

نیما یوشیج

در آن روزگار نیما تنها کسی بود که بود که درک و عمیق‌تری از تغییر و دگرگونی در قالب و محتوای شعر داشت.

شاعران پیشرو پیش از او غالباً تغییر در قافیه بندی و به ندرت کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها را مورد نظر داشتند محتوا، حرف‌های عادی و روزمره و بدون تحرک بود حتا آن جه که از سنگر و رزم و مبارزه سخن گفته می‌شد از حد شعار تجاوز نمی‌کرد نیما قالب سنتی را به کلی طرد کرد و با قالب جدید که به قالب نیمایی معروف شد اشعار خود را عرضه کرد در این قالب تساوی مصراع‌ها به هم ریخته است. یعنی طول هر مصراع به مضمون و مفهوم و محتوا بستگی دارد بنابراین هر مصراع طول واقعی خودش را دارد وزن به عنوان عنصر اصلی، انسجام شعر را حفظ می‌کند بودن یا نبودن قافیه، در شعر نیما، مسأله‌ی اصلی شعر نیما نیست هر جا لازم باشد که میخی کوبیده شود و شعر تثبیت شود قافیه ظاهر می‌شود گاه در پایان دو یا سه سطر دنبال هم گاه در فاصله‌ی دو یا سه سطر دور از هم و گاه حتا درمیان سطرها و گاه‌ در هیچ جا.

محتوا نیز همگام و هماهنگ با قالب و وزن پیش می‌رود.

در شعر نیما آنچه جلب نظر می‌کند دید تازه ی اوست نسبت به جهان و طبیعت خواننده‌ی شعر نیما احساس می‌کند با شاعری روبه‌روست که جهان و طبیعت و انسان را به دیدی دیگر تازه واقعی، روشن ـ می‌بیند و از آن سخن می‌گوید تقلید نمی‌کند.

« آن چه روشن است شیوه‌ی کهن با تمام مضامین و استعارات و صنایع و لطایف گوناگون خود، همچون معدنی پر بها در گذشت زمان به دست اساتید بزرگوار این فن استخراج گشته و تیشه‌ی ژرفکاو و نبوغ و کوشش این گروه گوهر نایافته ای که بتواند در این عصر زینته بخش گردن عروس ادب گردد در این معدن بر جای ننهاده است»

« هنر در به جا گذاشتن خست است نه فقط در به کار بردن آن»

نیما این خشت را درست جا گذاشت با همه‌ی دشواری‌هایی که در راه جا گذاشتن و بنیان نهادن خشت اول شعر نو بود در دوره ی اختناق حکومت رضا شاه. بعضی‌ها سر به ساحت حاکم ساییدند و گروهی در گوشه‌ای خزیدند نیما به کار پرداخت با این که منزوی بود و مجبور شود شعر سمبولیک بسراید. «نویسنده ی اسپانیایی، خوان گویتی سولو (J.Goytisolo ) درباره ی وظیفه‌ی ادبیات می‌گوید: هنگامی که آزادی های سیاسی وجود نداشته باشد همه چیز سیاسی می‌شود و تفاوت میان نویسنده و شهروند از میان می‌رود در این وضع ادبیات می‌پذیرد که سلاحی سیاسی باشد».

نیما ناگزیر از به کارگیری این سلاح در زی رمز و ایهام و ابهام و سمبول بود اختلاف بین شعر نیما و کهن سرایان:

1ـ کوتاه و بلندی مصراع‌ها. کهن سرایان طول مصراع‌ها بر ایشان مهم بود

2ـ رعایت نکردن قراردادهای سنتی، کهن سرایان همان تشبیه و استعاره‌ها و تلمیح‌های قدیم را به کار می‌بردند.

3ـ محدوده‌ی بیان. کهن سرایان تسلط بر کلام و کلمه را نشانه‌ی قدرت شاعری می‌دانستند و بخصوص به کار بردن قافیه های دشوار را نوعی توانمندی بی معارض در شعر می‌پنداشتند و کلام ساده و روان نیما را برنمی‌تافتند و بس که در شاعری او شک می‌کردند.

4ـ ابهام که در ذات شعر است به طور کلی و در ذات شعر امروز است به اعتبار زبان و ذوق و نوع زندگی و برخورد با قوانین اجتماعی برای کهن سرایان قابل درک و قبول نبود از این رو با نیما و شعر او مبارزه می‌کردند.

نیما در مصاحبه ای گفته است: من برای آن که بهتر بتوانم احساسات درونی‌ام را که آمیخته به دردهای اجتماعی است بیان کنم تصمیم گرفتن موسیقی را از شعر جدا کنم برای آن که بهتر بتوان احساسات شعری را وصف کرد باید قیود گذشته را کنار گذاشت و بدیهی است وقتی این طور سبکی پیش گرفتیم مجبور به کوتاه و بلند کردن مصرع‌ها هستیم تا پوشش مناسب‌تری برای معانی باشند یعنی معانی، وزن را برای شعر ایجاد کنند نه اوزان عروضی قدیم .... اشعار من همه وزن دراند منتها نه اوزان قدیم ...... این هم یک قسم شعری است بعضی از مفاهیم را می‌توان در همان اوزان و قوافی قدیم بیان کرد ولی عیب کار این جاست که زبان زمان ما و طرز زندگی ما دیگر قادر به این کار نیست.

مثلاً اگر بخواهیم داستانی به بحر متقارب فردوسی بسازیم با به کار بردن کلماتی که مربوط به زندگی و مایحتاج امروزی ماست از قبیل ماشین، قفسه، راه‌آهن، ائروپلان و غیره کار خنک و بی‌مزه‌ای می‌شود و لطف هنری خود را از دست می‌دهد بنابراین باید شاعر متجدد سبک نگارش مخصوص زندگی امروزی خود را داشته باشد و زبان دوره‌ی خود را وسیله‌ی بیان و انتقال معانی قرار دهد چنان چه ( چنان که) شعرای قدیم هم همین کار را کرده‌اند بسیاری از سنت‌ها را می‌شود و باید عوض کرد بار هم تاکید می‌کنم که شعرهای من وزن دارد و هیچ گاه بی وزن نیست اما وزن اشعار جدید من طوری است که دیگر نمی‌توان آنها را به آهنگ دشتی و ابوعطا خواند.

شعر نیمایی از آغاز پیام آور ارزشهای تازه‌ای برای انسان ایرانی بوده است. گسترش این ارزشها می‌توانسته است آفاق انسان دوستی کهن فرهنگ ما را به چشم‌اندازهای انسانی بپیوندد اما همواره موانعی بر سر راه بوده و گسستهایی پدید آمده است که سبب شده شعر در هر دوره بنا گزیر تجدید مطلع کند و دوباره البته به گونه‌ای تازه‌تر به این کارکرد اساسی خود بگراید.

پیداست که سابقه رویارویی و تعارض ارزشهای نو با ارزشهای سنتی فرهنگ کهن، به دوران مشروطه باز می‌گردد دورانی که شعر و ادبیات نیز همپای مبارزه اجتماعی و سیاسی از یک سو به طرح و گسترش ارزشهای نو می‌پرداخت، و از سوی دیگر با معیارها و بازدارنده‌های دیر پا و ریشه‌دار فرهنگ کهن کشمکش و ستیز داشت منتهی تا دوره نیما اساس این برخوردهای ادبی بیشتر بر گرایشی تجدد گرایانه و میانه‌ور استوار بود و کمتر به دگرگونیهای ریشه ای بنیادی می‌گراید به همین سبب نیز قادر به ارائه هویتی تام و تمام از خود نبود حال آنکه نیما دیدگاه دیگری گشود و در مقابله با هر مخالفت یا مانعی عرصه شعر و اندیشه را با ارزشهای نو سپرد و مصرانه کوشید که در برابر مجموعه ارزشها و گرایشهای کهنه گرایشی نو را سامان دهد.

از آن هنگام تا کنون با همه افت و خیزها، نه شعر مقصود خود را وا نهاده است و نه تاثیر گرایشهای فرهنگ سنتی بر آن  از میان رفته است حتی می‌توان گفت با توجهی که شاعران ما به آموزه‌ها و تجربه‌ها و دستاوردهای تازه جهانی داشته‌اند گرایش انسانی شعر، عمق و تنوع بیشتری نیز یافته است منتهی سطح و عمق و حد و مرز و در جه توجه به انسان در شعر شاعران مختلف متفاوت است حتی گاهی زیر نفوذ برخی از گرایشها، توجه به انسان از مرکز ذهنی برخی از شاعران ما فاصله گرفته یا دور مانده است با این همه این فاصله گرفتن یا دور شدن گاهگاه از حد یک نمود کاملاً فرعی فراتر نرفته است.

به هر حال حرکت اصلی شعر معاصر به رغم این گرفتاریها و تنقضها همواره به انسان ایرانی گذشته، حال، آینده، کارکرد، آرمان و سرنوشتش پرداخته است و از موقعیت او به سرنوشت انسان در جهان گراییده است نشان داده است که بررسی پر شور طبیعت انسانی، ذلتی هنر و ادبیات نو است هنر و ادبیات نو، نه تنها انسان و جوهر واقعی طبیعتش را با شور و هیجان باز می‌جوید بلکه در برابر تهاجمها و تخریبها، فرو داشتها و نفی حرمت و کژدیسگی و تباهی و انکار ارزش آدمی، به دفاع از همبستگی انسانی می‌پردازد.

شعر و هنر نو در هر دوره‌ای تصویر نوی از انسان بوده است تصور و کشف انسان نو تنها به حوزه علم به ویژه علوم انسانی و اجتماعی، یا فلسفه‌ها و نظریه‌ها و عملکردهای انقلابی، اختصاص ندارد بلکه کارکرد طبیعی شعر و هنر نیز هست و گاه حتی کشف انسان نو در شعر و هنر بسی زودتر یا عمیق تر از حوزه‌های ذهنی دیگر رخ نموده است.

نتیجه

شعر نو، به پیشاهنگی نیما، لازمه‌ی رشد طبیعی شعر فارسی معاصر است شعر نیمایی یعنی شعر نو موزون شکل تکامل یافته‌ای شعر کلاسیک هزار ساله‌ی ماست با این تفاوت که در سنت کهن، تساوی مصاریع ملحوظ بود یعنی شاعر، مقید بود که همه‌ی‌ مصراع‌های یک قصیده یا غزل را با تعداد متساوی از افاعیل آن هم در یکی از بحور شناخته شده مثلاً با چهار فاعلاتن به شکل نردبان و پله‌ای تمام کند، اما در شعر نیمایی شاعر می‌تواند در یک مصراع چهار فاعلاتن و در مصراع بعد یک یا دو یا سه یا پنج فاعلاتن به کار ببرد جمعی حتی همین «وزن نیمایی» را نیز دست و پا گیر یافتند. و به شعر منثور یا شعر سپید روی آوردند به نظر اینان آنچه حائز اهمیت است، « نظم اندیشیده» ( نه بالضرره نظم منطقی) و « موسیقی بیرونی» ( نه بالضروره قابل تقطیع بودن کلام در اوزان عروضی) است در شعر نو تکیه بیش‌تر بر موضوع و عمق شعر ( اندیشه و خیال است و نه بر لفظ و سطح ( موسیقی کلمات و بازی با الفاظ) در عین حال مسلم است که نه تنها در گذشته شاعرانی همانند حافظ و مولوی توانسته‌اند از لفاظی و نکته پردازی ظاهری شعر به ژرفای اندیشه و تخیل نقب بزنند بلکه شاعران امروز و فردا نیز می‌توانند خلاقیت‌هایی این چنین با حفظ معیارهای شعر سنتی از خود نشان دهند.

در مجموع شعر فارسی معاصر را باید به دو گونه‌ی کلاسیک و نو تقسیم کرد. در این میان شعر نو، به طور عام در عین حال که از گسترش عاطفی بسیار برخوردار است.

صور خیال آن برخاسته از احساس شخصی و تجربه‌ی وجودی شخص شاعر است اما شعر کلاسیک به آسانی از عهده‌ی این کار بر نمی‌آید و به هیچ رو دربایستی باید قبول کرد که قواعد سنتی برای بسیاری از شاعران معاصر که ممارستی در شعر کهن ندارند می‌تواند دست و پاگیر باشد با این همه امروز نه تنها شعر نو، بلکه هم چنین شعر سنتی هواداران فروان دارد، چرا که شعر هنوز هم هنر ملی ما و هم از عوامل مهم وحدت ملی ماست؛ چنان که نه تنها ما همه ساله شاهد چاپ صدها دفتر شعر از معاصران به هر دو سبک کلاسیک و نو بوده و هستیم بلکه پارسی زبانان درون مرزی و برون مرزی و حتی نسل جوان ایران نیز اتفاق عقیده‌ای در رد قبول یک نوع شعر ندارند شاهد مثال آن که در « جشنواره‌ی سراسری شعر و ادب دانشجویان کشور» در مهر ماه 1381: نیم از اشعار رسیده به دبیرخانه‌ی جشنواره شعر کلاسیک و نیمه‌ی دیگر شعر نو بود و در نتیجه داوران شعر جشنواره از میان 2426 شعر رسیده 5 شعر کلاسیک و 5 شعر نو را به عنوان نمونه‌های برتر شعر جوانان دانشجو گزین کردند هم چنین صفحه‌ی شعر اکثر نشریات ادبی در هر شماره شامل همه‌ی انواع شعر معاصر ( 1ـ شعر نو؛ 2ـ شعر فرانو، 3ـ شعر کلاسیک معاصر؛ 4ـ شعر نئوکلاسیک ) بوده است.

خلاصه‌ی کلام آن که قول حق و صواب آن است که امروز هر کدام از دو شاخه‌ی پر بار شعر کلاسیک و نو جایگاه والای خویش را دارند و رد یکی به منظور دیگری انکار حقیقت است و فراتر از واقعیت.

 

[ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر فارسی - عمر خیام از دیدگاه علامه جعفری

خیام فیلسوفی شاعر

به دلیل شهرت عالم گیر حکیم عمر خیام، کتاب ها، رساله ها و مقاله های بسیاری درباره وی به رشته تحریر درآمده است، اما در غالب این آثار عمدتا به جنبه شاعری و رباعیات او پرداخته شده و بعد فلسفی، کلامی و مذهبی تالیفات او مغفول مانده و یا به صورت بایسته مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفته است. از این رو در روزگار ما بیشتر به عنوان شاعر و رباعی سرا شناخته شده تا حکیم و فیلسوف و دانشمند و عالم دین، حال آن که وی در عصر خویش به عنوان فیلسوف و منجم و ریاضیدان و حتی عالم دین شناخته می شد نه به عنوان شاعر، چنان که لقب امام، حکیم، حجه الحق و ... که در کتابهای معاصران خیام درباره او به کار رفته است، گواه چنین اشتهاری است. هم ~نظامی عروضی~ نویسنده کتاب ~چهار مقاله~ که بنا به تصریح خود در سال 506 هـ در کوی برده فروشان شهر بلخ با وی دیدار داشته است، چنین القابی را درباره وی به کار می برد، هم علی بن زید بیهقی مولف تتمه صوان الحکمه. حتی یک قرن بعد از درگذشت خیام هم بعد فلسفی وی غلبه داشته، گرچه دراین هنگام رباعیات او نیز شهرتی داشته است. چنان که از کتاب مرصادالعباد نجم الدین رازی بر می آید در قرن هفتم خیام همچنان به عنوان فیلسوف شناخته می شد، هر چند نجم الدین رازی به نکوهش عقاید وی می پردازد و رباعیات خیام را مبنای داوری خود درباره او قرار می دهد، اما در عین حال او را فلسفی می داند. و این موید آن است که در این قرن وی همچنان به عنوان فیلسوف شهرت داشته است.

 

شیوه صحیح بررسی آثار خیام

غالب کسانی که در عصر ما به بحث و پژوهش درباره خیام پرداخته اند، رباعیات او را در محور تحقیقات و داوری های خود قرار داده اند و بدون توجه به آثار دیگر خیام که حاوی دیدگاه های فلسفی و کلامی اوست، به تبیین محتوا و درونمایه رباعیات وی برخاسته اند، و به همین سبب افکاری را به وی نسبت داده اند که با فحوای دیگر آثار بازمانده از وی سازگاری ندارد. در این میان زنده یاد استاد علامه محمدتقی جعفری تنها پژوهشگری است که کوشیده است بر مبنای کتاب ها و رساله های فلسفی و کلامی خیام به بررسی و تحلیل رباعیات منسوب به او بپردازد و تشابه و تضاد محتوای رباعیات او را با آثار دیگر وی باز نماید. چنین شیوه ای در مطالعه و تحلیل رباعیات خیام در نوع خود، شیوه ای است علمی و راهگشا که دستاورد های آن می تواند در روشن ساختن ابهامات موجود درباره شعر و شخصیت خیام، سودمند و تاثیرگذار باشد. در حقیقت استاد جعفری بیشتر از طریق بررسی آرای فلسفی، کلامی و اشارات مذهبی موجود در کلام خیام به تحلیل شخصیت وی و بازشناسی مضامین رباعیات او پرداخته اند، و به همین دلیل به نتایج متفاوتی در خیام شناسی دست یافته اند که در نوع خود تأمل برانگیز است. استاد جعفری بر این عقیده است که نمی توان رباعیات خیام را بدون توجه به تفکرات فلسفی ودیدگاه های کلامی و اعتقادات مذهبی وی مورد بررسی قرار داد. اگر از منظر تالیفات فلسفی و کلامی وی به تامل در رباعیات او بپردازیم ناگزیر تنها بخشی از رباعیات منسوب به او را با نظام اعتقادی و بینش فلسفی وی سازگار خواهیم یافت مگر این که معتقد باشیم که خیام انسان چندشخصیتی بوده است. بدین معنی که در هستی شناسی، فیلسوفی بوده که به اصالت و عظمت حیات و آفرینش اعتقاد داشته و آن را وابسته به خداوند هستی آفرین می دانسته، ولی از دیدگاه ادبی جهان را فاقد هدف و زندگی را بیهوده تلقی می کرده است. یا این که بر این عقیده باشیم که آن دسته از رباعیات وی که دارای مضامین پوچگرایانه و عشرت جویانه است به دوره ای از حیات وی تعلق داشته و آن گروه از رباعیات که محتوای آنها بادیدگاه فلسفی و کلامی و مذهبی آثار دیگر وی هم سویی و هم خوانی دارد متعلق به دوره کمال فکری و علمی او بوده است.

 

دسته بندی رباعیات خیام ازدیدگاه علامه جعفری

استاد جعفری در آغاز پژوهش خویش درباره شخصیت خیام می کوشد تا رباعیات او را براساس درونمایه فلسفی و فکری آن ها دسته بندی کند. از این رو ایشان رباعیات منسوب به خیام را به چهار و دسته مهم تقسیم می کند. دسته اول مشتمل بر رباعیاتی است که محتوای آن ها را بی وفایی دنیا، سرعت گذر سالیان عمر و منتهی شدن همه طراوت ها و شادابی ها به پژمردگی و افسردگی تشکیل می دهد. دسته دوم در برگیرنده آن گروه رباعیات است که مؤید محدودیت معرفت بشری و ناتوانی انسان از کشف اسرار هستی و نا محدود بودن رازهای آفرینش است. دسته سوم آن دسته از رباعیاتی را شامل می شود که مبلغ لذت پرستی، دم غنیمت شماری و خوش باشی است و بالاخره، دسته چهارم، مشتمل بر رباعیاتی است که متضمن مفاهیم پوچ گرایانه و مروج بی اساس و بی هدف بودن آفرینش است.

به اعتقاد استاد جعفری: با توجه به دیدگاه های فلسفی و کلامی و هم با عنایت به القاب و عناوینی که معاصران خیام درباره او به کار برده اند، رباعیات گروه سوم و چهارم را به سبب تناقض فکری و شخصیت علمی و اعتقادات کلامی و مذهبی خیام نمی توان در شمار سروده های وی قلمداد کرد.

برای اثبات چنین مدعایی لازم است به اجمال، تفکرات فلسفی و کلامی خیام را براساس استنباط تفصیلی استاد جعفری از نظر بگذرانیم.

اندیشه های فلسفی و کلامی خیام

در تاریخ فلسفه و علم، نام خیام به عنوان فیلسوف و دانشمند ثبت شده است. اگر از پاره ای رباعیات او که فاقد استحکام اندیشه های فلسفی است بگذریم او را در قامت یک فیلسوف و دانشمند خواهیم یافت. دیدگاه های فلسفی وی همانند دیگر فلاسفه مبتنی بر پذیرش اصول کلی و مبادی بنیادی هستی شناسی است. در اینجا با مرور به تالیفات فلسفی و کلامی وی به پاره ای از جوانب نگرش فلسفی و اعتقادی او اشاره می کنیم.

1- خیام در آثارش و به طور خاص از رساله ای که در پاسخ قاضی ابو نصر نسوی نوشته و ضمن کتاب «الکون و التکوین» وی آمده است5 به صراحت بر این اصل فلسفی تاکید می کند که: وجود خداوند احتیاج به علت ندارد، بدین معنی که اگر کسی که مفهوم واجب الوجود را به درستی دریابد، حکم قطعی به هستی او به دنبال آن مفهوم قطعیت خواهد یافت، و نیازی به اقامه برهان و آوردن علت نخواهد بود زیرا او ضروری بالذات است.

2- خیام به گواهی آثار فلسفی خود بر این عقیده است که همه خیرات عدل از فیض خداوندی بر موجودات جاری می گردد، چنان که هستی همه موجودات مستند به وجود آن ذات اقدس است. خیام در رساله «الکون و التکوین» به صراحت بدین نکته تاکید ورزیده است. بر اساس آنچه در این رساله آمده این فیض عبارت است از: وجود حق محض کامل که هر ممکنی فیض خود را از او می گیرد، پس وجود و فیض الهی سبب به وجود آمدن این موجودات است. اگر از ما پاسخ سئوال علت وجود او مطالبه شود، می گوییم: برای وجود او علتی نیست زیرا وجود از آن خداوند است چنان که ذات واجب الوجود علت ندارد، همچنان وجود جمیع صفات خداوندی علتی ندارد.

3- خیام درآثار فلسفی خود نسبت شر را به خداوند دفع می کند و هستی را سرشار از خیرات معرفی می نماید، وی منشا بروز شر را تضاد می داند و بر این عقیده است که اسناد تضاد به ذات خداوند منتفی است، حاصل قول خیام بر اساس استنباط استاد جعفری این است که اولا، روابط و اموری که از لوازم وجود مخلوقات است نسبت مستقیم به خداوند ندارد و تضاد و شر و عدم از این قبیل امورند.

ثانیا، اگر هم نسبت غیر مستقیم را مانند نسبت مستقیم بدانیم، این پاسخ وجود دارد که نسبت شر به خیر در عالم هستی، نسبت بسیار بسیار اندک به بسیار بسیار زیاد است. خیام در ضمن این پاسخ و سخن، مانند دیگر فلاسفه الهی به دفع اشکال شر می کوشد و نسبت دادن آن را به خدا منتفی اعلام می کند. گر چه پذیرش شر بسیار اندک از سوی او که به طور غیر مستقیم و بدون ارتباط با ذات خداوندی در هستی وجود دارد می تواند مورد تأمل ونقد قرار گیرد، اما آنچه هست تاکید او بر نفی شر واعتقاد به خیرات کثیر، قطعا با مضامین آن دسته رباعیات منسوب به وی که جهان را سرشار از شر و بیهودگی می داند در تعارض آشکار قرار می گیرد.

 

دسته بندی رباعیات خیام ازدیدگاه علامه جعفری

استاد جعفری در آغاز پژوهش خویش درباره شخصیت خیام می کوشد تا رباعیات او را براساس درونمایه فلسفی و فکری آن ها دسته بندی کند. از این رو ایشان رباعیات منسوب به خیام را به چهار و دسته مهم تقسیم می کند. دسته اول مشتمل بر رباعیاتی است که محتوای آن ها را بی وفایی دنیا، سرعت گذر سالیان عمر و منتهی شدن همه طراوت ها و شادابی ها به پژمردگی و افسردگی تشکیل می دهد. دسته دوم در برگیرنده آن گروه رباعیات است که مؤید محدودیت معرفت بشری و ناتوانی انسان از کشف اسرار هستی و نا محدود بودن رازهای آفرینش است. دسته سوم آن دسته از رباعیاتی را شامل می شود که مبلغ لذت پرستی، دم غنیمت شماری و خوش باشی است و بالاخره، دسته چهارم، مشتمل بر رباعیاتی است که متضمن مفاهیم پوچ گرایانه و مروج بی اساس و بی هدف بودن آفرینش است.

به اعتقاد استاد جعفری: با توجه به دیدگاه های فلسفی و کلامی و هم با عنایت به القاب و عناوینی که معاصران خیام درباره او به کار برده اند، رباعیات گروه سوم و چهارم را به سبب تناقض فکری و شخصیت علمی و اعتقادات کلامی و مذهبی خیام نمی توان در شمار سروده های وی قلمداد کرد.

برای اثبات چنین مدعایی لازم است به اجمال، تفکرات فلسفی و کلامی خیام را براساس استنباط تفصیلی استاد جعفری از نظر بگذرانیم.

اندیشه های فلسفی و کلامی خیام

در تاریخ فلسفه و علم، نام خیام به عنوان فیلسوف و دانشمند ثبت شده است. اگر از پاره ای رباعیات او که فاقد استحکام اندیشه های فلسفی است بگذریم او را در قامت یک فیلسوف و دانشمند خواهیم یافت. دیدگاه های فلسفی وی همانند دیگر فلاسفه مبتنی بر پذیرش اصول کلی و مبادی بنیادی هستی شناسی است. در اینجا با مرور به تالیفات فلسفی و کلامی وی به پاره ای از جوانب نگرش فلسفی و اعتقادی او اشاره می کنیم.

1- خیام در آثارش و به طور خاص از رساله ای که در پاسخ قاضی ابو نصر نسوی نوشته و ضمن کتاب «الکون و التکوین» وی آمده است5 به صراحت بر این اصل فلسفی تاکید می کند که: وجود خداوند احتیاج به علت ندارد، بدین معنی که اگر کسی که مفهوم واجب الوجود را به درستی دریابد، حکم قطعی به هستی او به دنبال آن مفهوم قطعیت خواهد یافت، و نیازی به اقامه برهان و آوردن علت نخواهد بود زیرا او ضروری بالذات است.

2- خیام به گواهی آثار فلسفی خود بر این عقیده است که همه خیرات عدل از فیض خداوندی بر موجودات جاری می گردد، چنان که هستی همه موجودات مستند به وجود آن ذات اقدس است. خیام در رساله «الکون و التکوین» به صراحت بدین نکته تاکید ورزیده است. بر اساس آنچه در این رساله آمده این فیض عبارت است از: وجود حق محض کامل که هر ممکنی فیض خود را از او می گیرد، پس وجود و فیض الهی سبب به وجود آمدن این موجودات است. اگر از ما پاسخ سئوال علت وجود او مطالبه شود، می گوییم: برای وجود او علتی نیست زیرا وجود از آن خداوند است چنان که ذات واجب الوجود علت ندارد، همچنان وجود جمیع صفات خداوندی علتی ندارد.

3- خیام درآثار فلسفی خود نسبت شر را به خداوند دفع می کند و هستی را سرشار از خیرات معرفی می نماید، وی منشا بروز شر را تضاد می داند و بر این عقیده است که اسناد تضاد به ذات خداوند منتفی است، حاصل قول خیام بر اساس استنباط استاد جعفری این است که اولا، روابط و اموری که از لوازم وجود مخلوقات است نسبت مستقیم به خداوند ندارد و تضاد و شر و عدم از این قبیل امورند.

ثانیا، اگر هم نسبت غیر مستقیم را مانند نسبت مستقیم بدانیم، این پاسخ وجود دارد که نسبت شر به خیر در عالم هستی، نسبت بسیار بسیار اندک به بسیار بسیار زیاد است. خیام در ضمن این پاسخ و سخن، مانند دیگر فلاسفه الهی به دفع اشکال شر می کوشد و نسبت دادن آن را به خدا منتفی اعلام می کند. گر چه پذیرش شر بسیار اندک از سوی او که به طور غیر مستقیم و بدون ارتباط با ذات خداوندی در هستی وجود دارد می تواند مورد تأمل ونقد قرار گیرد، اما آنچه هست تاکید او بر نفی شر واعتقاد به خیرات کثیر، قطعا با مضامین آن دسته رباعیات منسوب به وی که جهان را سرشار از شر و بیهودگی می داند در تعارض آشکار قرار می گیرد.

4- خیام در همان رساله ای که در پاسخ به سئوالات قاضی ابونصر نسوی نگاشته است، تکلیف را دستوری صادر شده از طرف خداوند متعال برای تحریک انسان ها در جهت کمال می داند و می افزاید، تکلیف انسان ها را از ظلم و جور مانع می آید و از ارتکاب زشتی ها و فرو رفتن در افراط و زیاده روی در برخورداری از قوای بدنی باز می دارد. او بدین ترتیب به ضرورت تکلیف و مکلف بودن انسان دراجتناب انسان از زشتی ها و ناشایست ها تاکید می کند و آدمی را به فلاح و پرهیز از گناه فرا می خواند. چنین تبیین نظری با آنچه از پاره ای از رباعیات منسوب به او درباره عشرت طلبی، باده گساری و لذت جویی برمی آید به طور بنیادی ناسازگار و متعارض است.

5- آنچه نیز که خیام در رسالات خود درباره ضرورت بعثت انبیاء و منافع اوامر و نواهی الهی و نبوی بیان داشته است (رساله الکون و التکوین، ص 79، 80، 81) به وضوح او را متکلمی معتقد به مبانی دین نشان می دهد که دیدگاه کلامی و فلسفی وی مغایر با محتویات پاره ای از رباعیات منسوب به اوست.

6- استاد جعفری پس از بحث درباره تفکر فلسفی خیام نکته دیگری را نیز درباره وی مورد توجه قرار می دهد که برای شناخت ابعاد شخصیت خیام شایسته اعتنا است و آن القاب و عناوین پرعظمتی است که معاصرانش درباره وی به کار برده اند القابی نظیر: امام، الامام الاجل، حجه الحق علی الخلق، فیلسوف و نظایر آن ها است. استفاده از این القاب درباره حکیم عمر خیام مؤید آن است که معاصرانش او را به عنوان فردی حکیم، وارسته و برخوردار از کلمات معنوی و مقامات دینی و احیانا عرفانی می شناختند. اطلاق چنین القاب و عناوینی به کسی که مبلغ پوچگرایی و معتقد به لذت پرستی و بیهودگی نظام آفرینش و منکر جهان دیگر باشد نه با موازین فرهنگ روزگار او سازگار است و نه می تواند قابل توجیه باشد.

توجه به مشرب فلسفی، دیدگاه کلامی و دینی خیام و نیز تلقی معاصر از وی هر پژوهنده بی غرضی را ملزم می کند تا رباعیات منسوب به او را در پرتو مبانی فلسفی کلامی و دینی او مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.

از مجموع مباحث و پژوهش های استاد جعفری درباره خیام که در فصول مختلف کتاب تحلیل شخصیت خیام به تفصیل آمده است، می توان به جمع بندی زیر دست یافت:

1- آن دسته از رباعیات خیام که متضمن مفاهیم پوچ گرایانه و مغایر با اعتقادات فلسفی و کلام اوست، در ادوار بعد به او نسبت داده شده است.

2- رباعیاتی مروج عشرت طلبی و لذت جویی است به دلیل مغایرت با مبانی اعتقادی خیام به ویژه آنچه وی درباره «تکوین» و منافع اوامر و نواهی خداوند و هدف از بعثت پیامبران گفته،سازگاری ندارد نمی تواند سروده وی باشد.

3- رباعیات یاد شده، احتمالا یا از آن خیام های دیگری است که به دلیل تشابه اسمی و شهرت افزون تر حکیم عمر خیام به وی نسبت داده. شده است و یا از آن شاعران دیگری است که بعدها به نام وی نوشته شده است. پژوهش های خیام شناسان نیز مؤید آن است که تنها تعدادی از این رباعیات که امروزه به نام وی اشتهار یافته در شمار سروده های او قرار دارد.

4- سرانجام تنها دوگروه از رباعیات را که بیانگر گذر عمر، بی وفایی دنیا و یا محدودیت معرفت بشری در شناخت حقایق هستی و حیرت انسان در برابر تنوع و عظمت واقعیات جهان آفرینش است، می توان از سروده های حکیم عمر خیام دانست.

کلام آخر این که: هر شعری که با مبانی فلسفی و اعتقادی خیام در تعارض نباشد ممکن است از جمله سروده های وی باشد، و هر آنچه با مسلمات فکری و بنیان های اعتقادی وی سازگار نیست، ازآن دیگران است و به وی نسبت داده شده است.

منـابـع

1. نظامی عروضی سمرقندی، چهار مقاله،تصحیح علامه محمد قروینی، به اهتمام دکتر محمد معین، انتشارات جام، چاپ اول 1372،

2. رازی نجم الدین، مرصاد العباد، تصحیح دکتر محمدامین ریاحی، انتشارات علمی و فرهنگی،1365

3. جعفری، محمدتقی،تحلیل شخصیت خیام، سازمان انتشارات کیهان، چاپ سوم، 1372،

4. روزنامه اطلاعات

[ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر طنز - نبرد رستم و جومونگ

 

کنون رزم جومونگ و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک

که گر گنده ای من ز تو برترم

اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین

ز مادر نزادست چون من چنین

تو ای جوجه با این قد و هیکلت

برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان

نمی داندت چیست نام و نشان

ولی نام جومونگ و سوسانو را

همه میشناسند در هر مکان

تو جز گنده بودن به چی دلخوشی

بیا عکس من را به پوستر ببین

ببین تی وی ات را که من سوژشم

 

ببین حال میدن در جراید به من

منم سانگ ایل گوکه نامدار

ز من گنده تر نامده در جهان

تو در پیش من مور هم نیستی

کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ

جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ

چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی

که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی

مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟

من آن (تسو) سوسولت! نیستم

منم رستم، آن شیر ایــران زمین

 (بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه

کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!

بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید

هم اینک صدایت به گوشــم رسید

 (سوسانو) هماره بود همسرم

دهــم من به فرمان او این سرم

چون او گفته با تو نجنگم رواست

دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد

که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)

بگفت ای جومونگا که حرف دل است

که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست

که ما پهلوانیم و این است حالمان

که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران

کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر طنز -  زاغکی قالب پنیری دید

 

زاغکی قالب پنیری دید

از همان پاستوریزه های سفید!

پس به دندان گرفت و پر وا کرد

روی شاخ چنار مأوا کرد

اتفاقا ازان محل روباه

می گذشت و شد از پنیر آگاه

گفت :اینجا شده فشن تی وی!

چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!

محشری در تناسب اندام

کشتهء تیپ توست خاص و عوام!

دارم ام پی تریّ ِ آوازت

شاهکار شبیه اعجازت

ولی اینها کفاف ما ندهد

لطف اجرای زنده را ندهد

ای به آواز شهره در دنیا

یک دهن میهمان بکن ما را!

زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!

آن همه حیله کرد بی تاثیر

 

گفت کوتاه کن سخن لطفا!

پاس کردم کلاس دوم من

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 واژه شناسی - ریشه ی برخی از واژه ها

 

1- حقه باز: حقه ( جعبه مخصوص نگهداری اشیای قیمتی که سر باز بود) + باز: فرد متخصص در بازی و جابه جایی حقه ها.

* در قدیم افرادی به عنوان تردستی چند حقه را با رنگ های مختلف، واژگون بر زمین می گذاشتند و مهره ای در زیر یکی از آنها می نهادند سپس با جابه جایی حقه، مهره را ازحقه ای به حقه ی دیگر منتقل می کردند که مایه ی شگفتی تماشاگران می شد. این واژه بعدها بار منفی یافت و امروزه مترادف با واژهای نیرنگ باز و فریبکار می باشد.

-- پاسخ:  پات(ضد- مقابل) + سخون یا سخن  = جواب سخن

*این واژه بعدها با کاهش واج در دو جز خود به صورت پاسخ درآمد.

2-- کهربا: کاه+ ربا (بن مضارع ربودن)= رباینده کاه

* کهربا در حقیقت نوعی صمغ مترشح از درختان است که اگر به پارچه ابریشمی مالش داده شود خاصیت الکتریسته پیدا می کند و ذرات کاه و خرده های کاغذ را جذب می کند. بعد ها که ادیسون جریان برق را اختراع کرد این واژه در زبان عربی به الکتریسته اطلاق شد. جالب این جاست در برابر این کلمه فارسی که در زبان عربی رایج است کلمه عربی(برق) درزبان زبان فارسی به کار می رود.

3- زمهریر:  زم ( سرما) +  هریر( موجب )= موجب  و دلیل سرما -بادسرد

4-- فردوس:از دو جزء ترکیب یافته است: Pairi ( پیرامون ) + ( Daeza) ( معنی انباشتن و دیوارکشیدن )=  درختکاری و گل کاری پیرامون ساختمان

* اصل این واژه که به صورت پردیس می باشد با معرب شدن به شکل فردوس در آمد و به زبان عربی راه یافت.

5-- پیژامه: پای + جامه = جامه ی پا

* این واژه از زبان فارسی وارد هندوستان شد و از آنجا به زبان انگلیسی راه یافت سپس با تغییر شکل  به صورت پیژامه به کشور مصدر بازگشت.

6- شلوار : شل (ران ) + وار (پسوند شباهت) = جامه ای که شبیه ران است

7-- آدینه : این واژه در ایران باستان: ati-ayanaka  بوده است که به معنای به سویی رفتن، به سویی حرکت کردن، جمع شدن، اجتماع کردن می باشد.

 

*در عربی هم روز جمعه معنای روز جماعت و روز گردهمایی را می‌دهد.

8- آفرین : afri( افسون، دعای خیر) +   vana:( آروز، خواست)

* ریشه لغت آفرین از fri به معنی توجه کردن و خشنود کردن می‌آید. لغت نفرین همان (نه +آفرین) است.

9--هندوانه: هندوان + ه (نسبت) = میوه ای که از هند می آید.

10-- یخچال: یخ+ چال ( گودال)= گودالی که  در آن یخ نگهداری می شد.

11-آبشار : آب + شار (بن مضارع شاریدن به معنی ریختن) = ریزش آب

12- بوستان = بوی (رایحه) + ستان = جایی که گل های خوشبو بسیار باشد.

13- -بیابان : بی + آب + ان = مناطقی که بی آبند.

14- پاکیزه : پاک + ایزه یا ایچه (پسوند)= پاک

15-  پایین : پای+ ین (پسوند نسبت)

16- پیغمبر : پیغم(مخفف پیغام) + بر (بن مضارع بردن) = کسی که پیام می برد.

17- کنیز: کن( زن) + یز( پسوند صغیر) = زن کوچک

18- الکی: الک ابزاری است که از سیمهای باریک بافته می شود، مانند غربال، ولی سوراخهای آن کوچکتر است. به همین جهت بیخته آن بسیار نرم است. سابقاً که الک سیمی معمول نبود و یا در مناطقی که الک سیمی نداشته اند، پارچه های بسیار نازک پنبه ای را مانند الک سیمی به چوب وصل می کردند و آرد و سایر چیزهای نرم را به منظور بیختن از آن عبور می دادند. این نوع الک مانند سیمی آن داری دوام نبوده و پس ازمدتی از بین می رفت. بعدها با توجه به این عدم استحکام آن، نماد سستی و کم دوامی شد و واژه «الکی»شکل کنایه به خود گرفت

19- گاوبندی: تا چندی پیش که تراکتور و سایر ابزارآلات موتوری وجود نداشت شخم زدن به وسیله گاو صورت می گرفت به مرور زمان واژه « گاوبندی »با امور کشت و زرع ترادف پیدا کرد.

اما معنای مجازی آن که « تبانی »و « شرکت در منافع نامشروع » از آنجا سرچشمه گرفته است که مباشران و متصدیان وصول بهره مالکانه برای آنکه منافع بیشتری نصیبشان گردد با یک یا چند نفر از خوش نشینها در زراعت و گاوبندی شریک می شدند و منافع حاصله را با یکدیگر  تقسیم می کردند.بدین گونه که زمان دریافت بهره مالکانه که برمبنای مساحت اراضی تحت کشت تعیین و از کشاورزان وصول می شد مباشر مساحت زمینهای شراکتی را که با خوش نشینها گاوبندی کرده کمتر از میزان مقرر تقویم می کرد و یا اصولاً به حساب نمی آورد تا زیان و ضرری متوجه او و شریک گاوبندیش نشود . استمرار در این عمل از طرف مباشر و خوش نشین موجب شد که از عبارت گاوبندی در افواه عمومی به معنی مواضعه و تباین و شرکت در منافع نامشروع  استناد و تمثیل کنند.

 

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

شعر طنز - قلب شوهر! (بر اساس شعر قلب مادر ایرج میرزا)

 

داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری ا‌لدنگ؟

جاری‌ام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه‌ی تنگ

تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ

مُردم از خانه‌نشینی ای مَرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ

کاش می‌شد که تنم می‌کردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ

رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ

گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بی‌خوف و درنگ"

روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ

با نگاه غضب‌آلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ

شوهر ذلیل مادرمرده / نه بل‌آن جمله مردان را ننگ

هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ

رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ

خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ

زن ظالم که بهانه می‌جست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:

شوهر بنده که تریاکی هست / می‌زند سیلی و مشت و اردنگ

گر تو صادر نکنی حکم طلاق / می‌شوم کشته ضربات کلنگ

شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ

قاضی بی‌خبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ

به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ

خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"

"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"

از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:

آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

 آرایه های ادبی - آموزش کامل آرایـــه های ادبی 

نویسنده: بهــــــرام پاشایی زرنق

  تشبیه: یکی از آرایه هایی است که در اشعار شعرا بسیار به کار رفته و می رود.زیرا هم زیباست و هم محتوای ادبی بالایی دارد.

تشبیه کردن چیزی به چیز دیگر یا رخدادی به رخداد دیگر را آرایه ی تشبیه می نامیم.

تشبیه در نظم و نثر به کار می رود و ۴رکن دارد

 ارکان تشبیه عبارتند از:مشبه    مشبه به    ادات تشبیه    وجه شبه             

۱ـ مشبه به چیزی گویند که به چیز دیگر تشبیه شده باشد. 

 شود کوه آهن چو دریای آب                   اگر بشنود نام افراسیاب 

 در این بیت "کوه آهن" مشبه می باشد.                     

  ـ مشبه به چیزی است که مشبه به آن تشبیه شده است.   صورت کودک مانند گل لطیف است.   در این عبارت "گل" مشبه به می باشد.                                                                           

ادات تشبیه آن رکن از تشبیه است که به صورت حرف اضافه بوده و مشبه را به مشبه به تشبیه می کند.  نام حافظ چون نگینی بر تارک شیراز می درخشد.در اینجا "چون" ادات تشبیه می باشد.   وجه شبه وجه مشترک میان مشبه و مشبه به است.   پولک های برف چون ستاره می درخشند.   "درخشیدن" وجه شبه می باشد.

                                                                                                                      آرایه ی حسن تعلیل :  هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست می‌یابد.                                                            تا چشم بشر نبیندت روی                         بنهفته به ابر چهر دلبند      

    (شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده‌است.)                                       * مثال تو قلب فسرده ی زمینی                               از درد ورم نموده یک چند                    حسن تعلیل:علت برامدگی دماوند اینگونه توجیه شده است که((دماوند))قلب زمین تصور شده است که دردگرفته و از شدت درد ، ورم نموده است                                                                    

آرایه ی حس آمیزی :  هر گاه موضوعی را که مربوط به یکی از حواس است. به چیزی نسبت دهیم که با ان حس قابل احساس نباشد، آرایه حس آمیزی آفریده می‌شود که در زبان روزمره نیز کم کاربرد نیست. مزه پیروزی را چشید. در این عبارت «مزه» که مربوط به حس چشایی است به پیروزی نسبت داده شده‌است. اما پیروزی با حس چشایی قابل احساس نیست.

 

  حقیقت تلخ است.   در این عبارت {تلخی} که مربوط به حس چشایی است به حقیقت نسبت داده شده است. اما حقیقت با حس چشایی قابل احساس نیست.                                                                « آرایه های ادبی »                                                                                                         الف ) بدیع                  ب ) بیان                                                                               الف ) بدیع علمی است که به باز شناسی آرایه های لفظی و معنوی می پردازد .                                   بدیع بر دو نوع است : ۱  - آرایه های لفظی ۲- آرایه های معنوی                                                     آرایه های لفظی : یعنی زیبایی کلام که با لفظ انجام می شود .                                                         آرایه های لفظی عبارتنداز : واج آرایی ، سجع ، ترصیع ، جناس ، قلب ، ملمع .

 

  واج آرایی ( نغمه ی حروف ):   تکرار یک واج ( صامت یا مصوت ) است ، در کلمه های یک مصراع یا یک بیت یا عبارت نثر به گونه ای که کلام را آهنگین می کند و آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تاثیر سخن بیافزاید این تکرار آگاهانه ی واج ها را « واج آرایی » گویند .                    مثال : خیزید و خز آرید که هنگام خزان است          باد خنـک از جـانب خـوارزم وزان اسـت    توضیح : در این بیت تکرار واج « خ »و « ز » باعث ایجاد موسیقی درونی شده است .  

 

  سجع :   آوردن کلماتی در پایان جمله های نثر که در وزن یا حرف یا حرف آخر یا هر دو ( وزن و حرف آخر ) با هم یکسان باشد .                                                                                 نکته ۱ : سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد یا دو قسمت باشد .                       نکته ۲ : سجع باعث آهنگین شدن نثر می شود به گونه ای که دو یا چند جمله را هماهنگ سازد        نکته ۳ : سجع در نثر حکم فافیه در شعر را دارد                                                            نکته ۴ : اگر در پایان جمله ها کلمات تکراری وجود داشته باشد ، سجع پیش از آن می آید .            مثال : الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ است بــی دیــدار تــو درد و داغ اســت                             « انواع سجع »

الف ) سجع متوازن : آن است که کلمات سجع فقط در وزن اشتراک داشته دارند .                              مثال : ملک بی دین باطل است و دین بی ملک ضایع .                                                                       ب ) سجع مطرف : آن است که کلمات سجع فقط در حرف یا حروف پایانی با هم اشتراک دارند                مثال : محبت را غایت نیست از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست .                                              ج ) سجع متوازی : به سجعی گفته می شود که کلمات سجع هم در حرف پایانی و هم دروزن یکسان می باشند .                                                                                                                        مثال : باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده .

 

  توجه : از آن جائیکه سجع متوازی ، زیباتر و خوش آهنگ تر است و در متون فارسی کاربرد بیشتری دارد . لذا شناخت این نوع سجع برای دانش آموزان عزیز با اهمّیّت تر می باشد .                                                                                                                            « انواع جناس »

 الف) جناس تام : آن است که دو کلمه جناس از نظر شکل ظاهری و تلفظ کاملاً یکسان ، اما از جهت معنی با هم فرق دارند .                                                                                                              مثال : عشـق شـوری در نهـاد ما نهـاد               جـان مـا در بوتــه ی سـودا نهــاد                              بهـرام که گور می گرفتی همه عمر                    دیدی که چگونه گور بهـرام گرفت                    نکته : جناس هم در شعر و هم در نثر به کار می رود .                                                               ب ) جناس ناقص :

 ۱- جناس ناقص اختلافی ۲- جناس ناقص حرکتی ۳- جناس افزایشی                                                    ۱- جناس ناقص اختلافی : آن است که دو کلمه جناس در حرف اول ، وسط یا آخر با هم اختلاف داشته باشند .                                                                                                                       مثال : تنگ است خانه ما را تنگ است ای برادر بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر ( برای حرف اول )                                                                                                          ۲- جناس ناقص حرکتی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت ( مصوت کوتاه ) نیز با هم اختلاف دارند .                                                                                                                       مثال : ایـن چـه ژاژ است چه کفر است و فشار         پنبـــه ای در دهـــان خـــود فشــار                                                                                                                  ۳- جناس ناقص افزایشی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی ، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که یکی از کلمات جناس حرفی در اول ، وسط یا آخر نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد .   مثال : ایـن ره ، آن زاد راه و آن منزل است       مــرد رهــی اگــر،بیــا و بیــار

 آرایه های معنوی                                                                                                    عبارتنداز : مراعات نظیر ، تضاد ، متناقض نما ، حس آمیزی ، تلمیح ، تضمین ، اغراق ، ایهام ، ایهام تناسب ، تمثیل ، ارسال المثل ، اسلوب معادله ، حسن تعلیل ، لف و نشر .                                                                                                       مراعات نظیر ( تناسب ) :   اگر گوینده در کلام خویش مجموعه ای از کلمات را بیاورد که به نوعی با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظیر گویند . 

نکته : تناسب میان کلمات می تواند از نظر جنس ، نوع ، مکان ، زمان ، همراهی و … باشد .                  نکته : بیشترین کاربرد مراعات نظیر در شعر است اما گاهی در نثر هم دیده می شود .                          مثال : رود شــاخ گـل در بر نیلوفر بـرقصــد به صـد نـاز گلنـار ها   ( شاخ ، گل ، نیلوفر و گلنار ــــ مراعات نظیر )                                                                                                           نکته : آرایه های مراعات نظیر ممکن است بین دو کلمه یا بیشتر اتفاق بیفتد .                                   تضاد ( طباق ) :آوردن دو کلمه ی متضاد در سخن به گونه ای که سبب زیبایی کلام گردد .           نکته : تضاد هم در شعر و هم در نثر بکار می رود .                                                                 مثال : صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب گو بـرون آی که کـار شب تار آخر شد                                                                        

 متناقض نما ( پارادکس ) : آن است که در کلام دو امرمتضاد را به یک چیز نسبت بدهیم به گونه ای که ظاهراً وجود یکی نقض وجود دیگری باشد . شاعر این امر متضاد را چنان هنرمندانه به کار می برد که قابل پذیرش است .   فریاد سکوتش مرا آزرد.                                                                         حس آمیزی :آمیختن دو حس است در یک کلام به گونه ای که از یک حس به جای حس دیگر استفاده شود  و این آمیختگی سبب زیبایی سخن گردد .                                                                         مثال : ببین چه می گویم . -خبر تلخی بود-  روشنی را بچشیم                                                                                               

  تلمیح: آن است که گویند در ضمن کلام خویش به آیه ، حدیث ، داستان ، واقعه ی تاریخی ، اسطوری و افسانه ای اشاره داشته باشد .                                                                                      مثال : آسمـان بار امانت نتوانست کشید قـرعه ی فـال به نـام من دیوانه زدن                                   توضیح : اشاره به آیه ی « انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض  تضمین: آن است که شاعر یا نویسنده در میان کلام ( شعر یا نثر ) خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی را از شاعر دیگر عیناً بیاورد .   نکته : اگر بیت یا مصراعی از شاعر دیگر به عنوان تضمین بیاورد معمولاً نام آن شاعر به گونه ای ذکر می شود .                                                                                                           نکته : معمولاً عبارت تضمین شده داخل گیومه قرار می گیرد .

                                                                                                                          اغراق :آن است که در وصف و ستایش یا ذم و نکوهش کسی یا چیزی افراط و زیاده روی کنند ، چندان که از حد عادت و معمول بگذرد .                                                                                نکته ۱ : اغراق هم در شعر و هم در نثر کاربرد دارد .                                                                 نکته ۲ : اغراق مناسب ترین آرایه برای تصویر کشیدن یک دنیای حماسی است .                                 نکته ۳ : زیبایی اغـراق در این است که غیـر ممکن را طـوری ادا می کنـد که ممکن و درست به نظر می رسد .                                                                                                                    مثال : شـود کوه آهـن چو دریای آب              اگـر بشنـود نـام افـراسیـاب  

 

 ایهام: ایهام در لغت به معنای درشک و گمان افکندن است اما در اصطلاح علم بدیع ، آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی مناسب کلام یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر می باشد .                                        نکته ۱ : ایهام نوعی بازی با ذهن است به گونه ای که ذهن را بر سر دوراهی قرار می دهد .                      نکته ۲ : انتخاب یکی از دو معنی ایهام در یک لحظه بر ذهن دشوار است و این امر باعث لذت بیشتر خواننده می شود .                                                                                                          نکته ۳ : شرط شناخت ایهام در آن است که خواننده معانی مختلف یک واژه را بداند .                                مثال : حکایت لـب شیرین کلام فرهاد است شکنج طره ی لیلی مقام مجنون است                                       توضیح : واژه « شیرین » دو معنی دارد : ۱- خوشمزه و گوارا ۲- نام معشوقه ی فرهاد                       

ایهام تناسب : به کار گیری واژه ای با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر شاعر و پذیرفتنی است و معنی دیگر با کلمه یا کلماتی از بیت یا عبارت تناسب دارد .                                           نکته : ایهام تناسب مجموعه ای از ایهام و مراعات نظیر است .                                                         مثال ۱ : چـون شبنم افتـاده بـدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم                               توضیح : واژه ی « مهر » ایهام تناسب دارد ، چون معنی مورد نظر شاعر عشق و محبت است اما غیر از این معنی واژه ی « مهر » به معنی خورشید است که در این صورت با واژه های « عیوق و آفتاب » تناسب دارد .                                                                                                             

  تمثیل : آن است که شاعر یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش ، حکایـت ، داستـان یا نمونه و مثالی را ذکر می کند تا از این طریق ، مفاهیم و نظریات خود را به خواننده یا شنونده منتقل نماید و آنچه در این میان مهم است نتیجه ی تمثیل می باشد که می تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد .  

 

حسن تعلیل :آن است که شاعر یا نویسنده برای سخن خود دلیلی زیبا و شاعرانه می آورد به گونه ای که این دلیل ادبی قدرت قانع کردن مخاطب را دارد . و این علّت سازی مبتنی بر تشبیه است .                     نکته : دلیلی که شاعر برای ادعای خود می آورد در حقیقت دلیلی واقعی و عقلانی نیست بلکه دلیلی است بر پایه ی ذوق و احساس شاعرانه .                                                                                 مثال ۱ : نفحات صبح دانی زچه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی                   توضیح : شاعر دلیل دوست داشتن روشنی صبح را در این می داند که به چهره ی معشوق او می ماند آنگاه که نقاب از چهره بر می دارد . 

 

 لف و نشر :  لف در لغت به معنی پیچیدن و نشربه معنی پراکندن است اما در اصطلاح ادب آوردن دو یا چند کلمه است در بخشی از کلام که توضیح آن ها در بخش دیگر آمده است .                                          نکته ۱ : کلماتی که در بخش اوّل می آیند ، « لف » و کلمـاتی کـه به عنـوان توضیـح در بخـش دوم می آیند ، « نشر » نام دارند .                                                                                               نکته ۲ : هرگاه نظم و ترتیب بین کلمات « لف و نشر » رعایت شده باشد ، آن را « لف و نشر مرتب » گویند و در غیر این صورت « لف و نشر مشوش » خوانده می شود .                                              مثال ۱ : تا رفتنش ببینـم و گفتنش بشنـوم از پای تا به سر همه صمع و بصر شدم                          توضیح : واژه های « ببینم » و « بشنوم » لف است . و دو واژه ی « سمع و بصر » نشر قرار گرفته است . چون کلمات « نشر» به ترتیب برای توضیح کلمات « لف » قرار نگرفته اند ، لذا به آن « لف و نشر مشوش » گویند . ( بصر شدم تا ببینم ، سمع شدم تا بشنوم ) شکل کلی دیگر همانند می شود .

                                                                                                                           استعاره  :درلغت به معنی عاریت گرفتن و عاریت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعی تشبیه است که درآن یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به ) را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند .   نکته : اصل استعاره بر تشبیه استوار است و به دلیل اینکه در استعاره فقط یک رکن از تشبیه ذکر می شـود و خواننده را به تلاش ذهنی بیشتری وا می دارد ، لذا استعاره از تشبیه رساتر ، زیباتر و خیال انگیز تر است .

 

  انواع استعاره : با توجه به اینکه در استعاره یکی از طرفین تشبیه ذکر می شود ، آن را بر دو نوع تقسیم کرده اند .

 ۱- استعاره ی مصرحه ۲- استعاره ی مکنیه

  استعاره ی مصرحه ( آشکار ) : آن است که « مشبه به » ذکر و « مشبه » حذف گردد . ( در واقع مشبه به جانشین مشبه می شود . )                                                                               مثال ۱ : ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت                               توضیح : « آفتاب خوبان » استعاره برای معشوق است . ( آفتاب خوبان « مشبه به » که ذکر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است . )                                                                                  استعاره مکنیه : آن است که « مشبه » به همراه یکی از لوازم و ویژگی « مشبه به » ذکر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .                                                                                                              نکته ۱ : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به        « مشبه » نسبت داده می شود .                مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلانی رنگین کرد .                                                                  توضیح : « مرگ » را به « گرگی » تشبیه کرده است که چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نیاورد و « چنگال » که یکی از لوازم و ویژگی گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .                 نکته۲ : گاهی لوازم یا ویژگی « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـی شود که در ایـن صـورت « اضافه ی استعاری » است .                                                                                       مثال ۱ : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد   توضیح : « روح » را به بدنی تشبیه کرده که « رگ » داشته باشد و « رگ » را که یکی از ویژگی های « مشبه به »است به « روح » اضافه کرده است .                                                                               نکته : جمله ای که در آن آرایه استعاره به کار رفته ادبی تر است ، نسبت به جمله ای که دارای آرایه تشبیه است .                                                                                                         نکته : در اضافه ی استعاری « مضاف » در معنی حقیقی خود بکار نمی رود و ما « مضاف الیه » را به چیزی تشبیه می کنیم که دارای جزء یا اندامی است ولی چنین جزء و اندام که « مضاف » است برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست بلکه یک تصور و فرض است .                                                  مثال : دست روزگار ــــــــــ دست برای روزگار یک تصور و فرض است .   روزن شب ـــــــــــــ روزن یا پنجره ای برای شب یک تصور است و وافعیت ندارد .                                                      نکته ی مهم : در استعاره مکنیه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخیص » گویند .

 

تشخیص ( آدم نمایی ، انسان انگاری ، شخصیت بخشی ) :   نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )                               مثال۱ : برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند .   توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است .                                        نکته : هر موجودی غیر از انسان در کلام « منادا » قرار گیرد آن کلام دارای تشخیص است .               مثال : ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند                                                             نکته : همانطور که اشاره شد استعاره مکنیه ای که ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخیص خواهد بود چه به صورت ترکیب اضافی باشد یا غیر اضافی .                                                                               مثال : ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .   توجه : ترکیباتی نظیر : دست روزگار ، پای اوهام ، دست اجل ، قهقه ی قشنگ ، حیثیت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله و … همگی اضافه ی استعاری مکنیه ( تشخیص ) هستند .                                                                                               نکته : همه ی تشخیص ها استعاره ی مکنیه می باشند ، اما استعاره مکنیه زمانی تشخیص است که « مشبه به » آن انسان باشد .                                                                                                         مثال ۱ : اختر شب در کنار کوهساران ، سر خم می کند .                                                                   مثال ۲ : دیده ی عقل مست توچرخه ی چرخ پست تو .                                                                مثال ۳ : به صحرا شدم عشق باریده بود

 

اضافه ی اقترانی : آن است که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت باشد . برعکس اضافه ی استعاری که وجود « مضاف » برای « مضاف الیه » یک واقعیت نیست .                               مثال : حسین دست دوستی به من داد                                                                                      نکته : برای تشخیص آسان اضافه اقترانی از اضافه ی استعاری ، می توان از دو شیوه استفاده کرد:   ۱- کافی است که بدانید در اضافه ی اقترانی ، مضاف الیه عملی است که مضاف انجام می دهد.   مثال۱: پروردگارا ! روا مدار که به حریم اجتماع پای تعدی و تجاوز بگذارند.                                         مثال۲: پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پلیدی های گناه بیالاید.                                            توضیح: در مثال اول تعدی و تجاوز عملی است که « پا » انجام می دهد ؛ولی در مثال دوم، چنین رابطه ای برقرار نیست بلکه« وجود » را به لباسی تشبیه کرده ایم که دامن داشته است.                               ۲  - بین دو جزء اضافه ی اقترانی ( مضاف و مضاف الیه ) می توان عبارت « از روی » را قرار دادو یک جمله ساخت.                                                                                                   مثال : در اضافه ی « دست ارادت » — دست را از روی ارادت دراز کرد .                                 توجه: ترکیباتی نظیر : دست محبت، پای ارادت، چشم احترام ، دیده ی محبت ، گوش توجه ، چشم اعتنا ، پای بطلان ، قلم عفو و … اضافه ی اقترانی می باشند که بین همه ی این ترکیبات اضافی ، می توان « از روی » را قرار داد . 

                                                                                                                              مجاز: مجاز به کار بردن واژه ای است در غیر معنی حقیقی به شرط وجود قرینه .   قرینه در مجاز: نشانه است که به کمک آن می توان معنی غیر حقیقی کلمه ای را فهمید.                                           مثال۱ : ایران در بازی های آسیایی شرکت می کند.                                                               توضیح : کلمه ی « ایران » مجاز از یک تیم ورزشی از ایران است و « شرکت در بازی » قرینه است که به ما کمک می کند تا بفهمیم که منظور از کلمه ایران کشور ایران نیست .                               مثال ۲: سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق                                       توضیح :کلمه ی سینه مجاز از انسان عاشق است .                                                                            نکته: از آنجا که در استعاره لفظ در معنای حقیقی خود به کار نمی رود ، لذا هر استعاره ای نوعی مجاز است .پس هر مجازی استعاره نیست اما همه ی استعاره ها مجاز است .                                         

کنایه : کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است . که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود.                                           نکته: در کنایه الفاظ همه خقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست.                    نکته: کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود .                                                           مثال ۱ : هنوز از دهن بوی شیر آیدش.                                                                                  توضیح: کنایه از این که هنوز بچه است و بارز ترین نشانه ی بچگی همان شیر خوردن است .                  مثال ۲ : که رهام را جام باده است جفت.                                                                    توضیح :کنایه از این که رهام عیاش و خوشگذران است و مرد جنگ نیست.                                        مثال ۳: بباید زدن سنگ را بر سبوی.                                                                                 توضیح: سنگ را بر سبو زدن کنایه از آزمایش و امتحان کردن است.   عباراتی نظیر : دست و پا کردن ، روی کسی را به زمین انداختن ، شکم را صابون زدن ، بند از بند گشودن ، زبان در کشیدن ، عنان گران کردن ، دهان دوختن ، پای در دامن آوردن ، سر زخاک بر آوردن ، دست ندادن ، دست به سیاه و سفید نزدن ، دست روی دست گذاشتن و …همه کنایه هستند .

 

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

ادبیات - آیا می دانستیدهای ادبیات...؟

آیا می دانستید که . . . . ؟

 

١ – آیا می دانستید که برخی هنگامی که می خواهند بنویسند : " برای " ، می نویسند : " به خاطر ِ " . برخی هم  به جای نوشتن " به دلیل  ِ "  می نویسند :  " به خاطر ِ "  و  بسیاری نیز به جای نوشتن " به مناسبت ِ " می نویسند : " به خاطر ِ "  ؟

 

در سراسر ادبیات فارسی " به خاطر ِ "  یک بار هم به این معانی نیامده است و این کاربرد از بیخ و بن  نادرست است.

۲- یا می دانستید که فاعل جمع، هنکامی فعل جمع می خواهد که جاندار باشد ؟

  و جمله ای مانند : " واژه های زبان فرانسه خوش آهنگ هستند " ، جمله ای نادرست است و  جمله ی درست آن  را چون این  می نویسند: " واژه های زبان فرانسه خوش آهنگ است".   (برای آگاهی بیش تر  از جمله به کتاب های  "دستور زبان فارسی" از دکتر خانلزی و "بهار و ادب فارسی" از ملک الشعرای بهار نگاه کنید) 

 

٣ – آیا می دانستید که بسیاری، اگر چه مرادشان زمان حال یا آینده  است،  فعل " بایستن " را در جمله ی خود برای زمان گذشته به کار می برند ؟   یعنی  مثلن به جای آن که بنویسند: من باید بروم ( یعنی لازم است بروم)،  می نویسند: من بایست بروم (یعنی لازم بود بروم). 

 

 

  ۴ – آیا می دانستید که بسیاری،  " شرایط " را برای معنی " اوضاع " به کار می برند و مثلن به جای نوشتن " در اوضاع امروزی ایران  " می نویسند : در شرایط امروزی ایران " ؟   شرایط مانند شروط جمع " شرط"  است و معنایی از " وضع " را در خود ندارد. این نادرستی نتیجه ی کار مترجمانی است که واژه ی Condition را که در انگلیسی یا فرانسه هم به معنی شرط است و هم به معنی وضع، در معنی نخست برای معنی دوم ترجمه کرده اند.

 

۵ – آیا می دانستید که بسیاری،  به جای نوشتن جمله ای مانند : " مردم نسبت به سیاست بی اعتنا شده اند "، می نویسند : " مردم نسبت به سیاست بی تفاوت شده اند " ؟   بی تفاوت یعنی بدون فرق و شبیه با هم، و از این رو معنی جمله ی دوم یعنی آن که :  مردم با سیاست فرقی ندارند، مردم عین سیاست شده اند. مردم خود سیاست شده اند.   ( برای آگاهی بیش تر به کتاب "دستور زبان فارسی"  از دکتر ناتل خانلری نگاه کنید)  

 

  ۶ – آیا می دانستید مسئولیت اصلی دستکاری  و نوشتن نادرست واژه ها و عبارات فارسی،  بر عهده ی کاتبان و شاعران ایرانی است ؟   با ابزاری که در گذشته بود، چون به هنگام نسخه برداری،  مرکب به محض برداشتن قلم از کاغذ خشک می شد و نسخه نویس و کاتب  وادار می شد سر قلم را مرتب جوهر بزند، به وی آموخته بودند که برای سرعت در کار و نیز صرفه جویی در کاغذ، تا آن جا که می تواند واژه ها را به یکدیکر لحیم کند و بچسباند، و کم ترین فاصله ها را میان واژه ها در نظر بگیرد تا بتواند قلم را هر چه سریع تر بر کاغذ برگرداند.   از این رو سرهم نویسی های نادرست،  نه ضرورت دستوری و با دارای توضیح زبان شناسی، بلکه میراث شگردهای فنی نسخه نویسان و کاتبان گذشته است.   شاعران نیز هنگامی که در تنگنای تنظیم وزن و قافیه گرفتار می آمدند به دستکاری از راه ترکیب کردن، کوتاه کردن و یا  افزودن یا برداشتن حروف می پرداختند و  در این راه چه  " پل " ها که در شعر " پول "،  و چون آن  که معروف است چه " خورشید "ها که " خر "  شده است.    و چون نزدیک به تمامی فرهنگ و ادب به جا مانده در زبان فارسی به نظم است، این تراش کاری ها و شکست و بست ها خود را در زبان فارسی جا انداخته، پذیرفته شده و کاربرد پیدا کرده اند.   ۷ – آیا می دانستید واژه هایی مانند سلامتی،  بهبودی و نوین  واژه هایی نادرست است ؟   واژه های سلامت و بهبود هر دو هم مصدر و هم  اسم مصدر است، یعنی نه تنها معنای فعلی بلکه معنای اسمی هم دارد یعنی خود به معنی  تندرستی  و بهبودی هم هست و نیازی یه " ی " مصدری ندارد. بنابراین به جای آن که بگوییم : من برایت آرزوی سلامتی (یا بهبودی) می کنم،  باید گفت: من برایت آرزوی سلامت (یا بهبود) می کنم. کسانی که نمی توانند از عادت خود برای گفتن " ی "  مصدری دست بردارند می توانند به فارسی بگویند:   من برایت آرزوی تندرستی می کنم.   همین گونه است واژه ی " نوین "  که صفت اندر صفت و نادرست است. " نو " خود صفت می باشد و نیازی به "ین " صفت ساز ندارد. 

 

  ۸ – آیا می دانستید برخی ها واژه های زیر را که همگی  فرانسوی هستند فارسی می دانند ؟ :   آسانسور، آلیاژ، آمپول،  املت، باسن، بتون،  بلیت،  بیسکویت،  پاکت،  پالتو،  پریز،  پلاک،  پماد،  پوتین،  پودر،  پوره،  پونز،  پیک نیک،  تابلو،  تراس،  تراخم،  نمبر،  تیراژ،  تور،  تیپ، خاویار، دکتر،  دلیجان، دوجین، دوش،  دبپلم،  دیکته، رژ،  رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان،  زیگزاگ، ژن، ساردین،  سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ،  سرویس، سری، سزارین،  سوس، سلول، سمینار،   سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون،  سیمان،  شانس،   شوسه،  شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر،  فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش،  فیلسوف، فیوز،  کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا،  کپسول،  کت،  کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه،  کمپ، کمپرس، کمپوت،  کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا،  کوپن، کوپه، کوسن،  گاراژ،  گارد، گاز، گارسون،  گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ،  لیسانس،  لیست،  لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل،  مغازه، موکت، مامان،  ماتیک،  ماشین،  مانتو، مایو، مبل، متر،   مدال، مرسی،  موزائیک، موزه،  مین،  مینیاتور، نفت،  نمره، واریس، وازلین، وافور،  واگن،  ویترین، ویرگول،  هاشور، هال،  هالتر، هورا و بسیاری از واژه های دیگر. 

 

  ۹ – آیا می دانستید که بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن ها را به معنایی که خود می دانند در نمی یابند ؟  این واژه ها را " ساختگی " (جعلی)  می نامند و بیش ترشان ساخته ی ترکان عثمانی است. از آن زمره اند :   ابتدایی (عرب می گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره ( مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از  واژه های دیگر.   بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می فهمند، از آن زمره اند :   رقیب (عرب می فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می فهمد: طبع ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه های دیگر.   ١۰ – آیا می دانستید که ما بسیاری از واژه های فارسی مان را به عربی  و یا به فرنگی  واگویی (تلفظ) می کنیم ؟ این واژه های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی ( معرب ) کرده اند و دوباره به ما پس داده اند و یا از زبان های فرنگی ، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند،  دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند :   از عربی :   عشق (که اِشک بوده است)، هندسه (که اندازه بوده است)، فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر.   از روسی : استکان  :  این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده  است که  از سده ی ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن  را وامواژه‌ای روسی می‌دانند. سارافون : این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی  بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون  سارافون به نوعی جامه ی  ملی زنانه ی  روسی گفته می‌شود که بلند و بدون استین است. پیژامه: همان « پای جامه» ی فارسی می باشد که اکنون در زبان های  انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و  به کار می رود و آن ها  مدعی وام دادن آن به ما هستند. ●  واژه های فراوانی در زبان های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز  فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی دانند.  از آن جمله اند :   کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبن همه ی زبان های اروپایی هست.   شغال که در روسی shakal ، در فرانسوی chakal ، در انگلیسی    jackalو در آلمانیSchakal  نوشته می شود.   کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی   caravane، در انگلیسی  caravanو در آلمانی  Karawane نوشته می شود.   کاروانسرا که در روسی karvansarai ، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai  و در آلمانیkarawanserei  نوشته می شود.   پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis ، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می شود.   مشک که در فرانسوی musc ، در انگلیسی  muskو در آلمانی Moschus نوشته می شود.   شربت که در فرانسوی sorbet ، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می شود. بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می شود و در این زبان ها معنی رشوه هم می دهد.   لشکر که در فرانسوی و  انگلیسی lascar  نوشته می شود و در این زبان ها به معنی ملوان هندی نیز هست.   خاکی  به معنی رنگ خاکی که در زبان های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می شود.   کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می شود.   ستاره که در فرانسوی  astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می شود.   Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می باشد.   برخی دیگر از نام های زنان در این کشور ها نیز  فارسی است، مانند :   Roxane  که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می باشد و در فارسی نیز  به همین معنی برای نام زنان " روشنک " وجود دارد.   Jasmine  که از واژه ی فارسی یاسمن و  نام گلی است   Lila  که از واژه ی فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.   Ava  که از واژه ی فارسی آوا به معنی صدا یا آب است . مانند آوا گاردنر   وا|ژه های فارسی موجود در زبان های عربی ، ترکی و روسی را به دلیل فراوانی جداگانه خواهیم آورد.     ١١ – آیا می دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده ی خود ن نفی را  به جای م نهی به کار می برند  از دیدگاه دستور زبان فارسی  نادرست است ؟   امروز ایرانیان هنگامی که می خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند :  مکن !  یا  مگو !  ( یعنی به جای کاربرد م نهی )  به نادرستی می گویند :  نکن !  یا  نگو !  ( یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می برند ).   در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن  از چیزی، از م نهی استفاده شود،  یعنی مثلا باید گفت :  مترس ! ، میازار ! ، مده ! ، مبادا !  (  نه  نترس ! ، نیازار ! ، نده ! ، نبادا !  ) و تنها برای  نفی کردن ( یعنی منفی کردن فعلی ) ن نفی  به کار رود،  مانند : من گفته ی او  را باور نمی کنم،  چند روزی است که رامین را ندیده ام . او در این باره چیزی نگفت.  

 

١۲– آیا می دانستید که اصل و نسب برخی  از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان  بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده ی آن وارد زبان عامه ی ما شده است ؟   به نمونه های زیر توجه کنید :   هشلهف : مردم برای بیان این نظر که واگفت ( تلفظ ) برخی از واژه ها یا عبارات  از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی  I shall have  ( به معنی من خواهم داشت ) را  به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است ! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز  را برای هر  واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز ( چه فارسی و چه بیگانه ) به کار می برند.   چُسان فُسان :  از واژه ی روسی  Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.   زِ پرتی : وازه ی روسی Zeperti   به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق ها ی روسی در ایران است  در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران می گفتند یارو  زپرتی شد و  این واژه کم کم این  معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.   شِر و وِر : از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.   فاستونی : پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون  Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می گفته اند.   اسکناس : از واژه ی روسی  Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat  به معنی برگه ی دارای ضمانت گرفته شده است.    فکسنی : از واژه ی روسی Fkussni به معنی با مزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است    لگوری ( دگوری هم می گویند) : یادگار سربازخانه های ایران در دوران تصدی سوئدی ها است که به زبان آلمانی به فاحشه ی کم بها یا فاحشه ی نظامی می گفتند : Lagerhure .   نخاله : یادگار سربازخانه های قزاق های روسی در ایران  است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می گفتند Nakhal  و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.     از این نمونه ها صدها می توان یافت و ما نیز کم کم به فهرست آن ها خواهیم افزود. 

 

  ١٣–   آیا می دانستید که شعر گویی از خصایص نژاد آریایی است و قدیم ترین پیامبران ِ مردم آریایی نژاد، چه در هند، چه در ایران و چه در یونان شاعران بوده اند ؟ کتب مقدس ودا و قصاید مهابهار و راماین و ترانه های گاثای اوستا و ایلیاد هومر، به ترین یادگار گویندگان باستانی این سه ملت هم نژاد است.  به این گفته ی ملک الشعرای بهار از کتاب " بهار و ادب فارسی " جلد نخست، برگ ۶۸ گوش کنید :   « آثار ادبی چین و ژاپن ماخوذ از ادبیات بودایی است که از ایران و هند به سرزمین زرد پوستان هجرت کرده است.   ملل سامی نیز شاعرانی داشته اند و بنی اسرائیل و سریانیان و اعراب دم از شعر و شاعری می زده اند، لیکن شعرای آن ملل، مانند شعرای ملت ایران،  هند و یونان آثار بزرگی که در قلوب مردم اثر وحی آسمانی داشته، بلکه خود وحی آسمانی باشد نداشته اند.   حتی بعضی از دانشمندان فرنگ را عقیده بر آن است که در میان اعراب قبل از اسلام ( بر خلاف مشهور ) شعر وجود نداشته است و عرب پس از آمیختن با ایرانیان به شعر و شاعری پی برده است و قصاید منسوب به شعرای زمان جاهلیت تمام از جعلیات قرن اول و دوم هجری است و از مطالعه در آثار کشف شده در یمن و طور سینا و شمال جزیره العرب و قرائت کتیبه های عربی نیز این معنی مدلل می شود، زیرا حتی یک شعر هم در میان آن ها نیست. و همچنین از مطالعه در تاریخ پیداشدن موسیقی عربی که اغانی نقل کرده است، صحت این معنی یعنی بی سابقه بودن عرب در شعر و موسیقی به دست می آید. » 

 

١۴- آیا می دانستید که حتا  بسیاری از اهل ادب و کتاب نیز ضرب المثل زیر را که از گفته های مولانا است  نادرست می خوانند و نادرست می فهمند ؟   مولانا می فرماید : ماهی از سر گنده گردد، نِی ز د ُم   و این گروه که از آن یاد کردیم آن را چون این  می فهمد که ماهی نه از قسمت د ُم  بلکه از ناحیه ی سر است که می گَندد ( که به خودی خود معنایی غیر عادی دارد و با علم جانور شناسی نیز نمی خواند ). این نادرستی در خواندن و دریافتن،  نتیجه ی کم توانی خط فارسی در نمایاندن صدای حروف است. معنی اصلی این ضرب المثل آن است که ماهی از سمت سر خود رشد می کند و  بزرگ می شود  ( گُنده می شود ) و نِی ( که گیاهی است که در کنار رودخانه و دریا می روید ) از قسمت پایین خود که در درون آب قرار دارد قوی و کلفت می شود.   این ایراد درست همانند ایرادی است که در خواندن ِ عنوان کتاب " کنتِ  مونتِ کریستو " نوشته ی الکساندر دوما (١۸۴۵) وجود دارد که  بسیاری آن را کنت مونت کریستو، یعنی کنتی که مونت کریستو نام دارد می خوانند، در حالی که این شخص در این رمان، کنتی از منطقه ی مونتِ کریستو است ( که نام جزیره ای در دریای تیرهنی است). 

 

  ١۵- آیا می دانستید که در نتیجه ی شتاب زدگی،  بی دقتی و ناآگاهی  برخی از مترجمان ایرانی واژه ها و عبارات گوناگونی از زبان های بیگانه وارد زبان فارسی  شده و جا افتاده  که هرگز به آن معنی در هیچ زبانی به کار نرفته است. این مترجمان که با فنی که موضوع ترجمه شان است آشنایی ندارند، تنها با مراجعه به یک فرهنگ دو زبانی،  بی آن که به معانی کنایه ای،  مجازی و اصطلاحی واژه ها نیز بیندیشند و یا از پیشینه ی تاریخی آن ها در زبان اصلی آگاهی داشته باشند، نخستین معنی را که برای واژه ها ی بیگانه می بینند، در ترجمه ی خود به کار می برند. به عنوان نمونه : در زبان فرانسه واژه ی Ordre چندین معنی اصلی،  مجازی و  اصطلاحی دارد. از آن جمله : فرمان، دستور، نظم، نظام ، اتحادیه ی صنفی، فرقه ی مذهبی و جز این ها. لیکن مترجم محترم  وزارت بهداری وقت به هنگام تدوین لایحه ای که مربوط به آیین نامه ی اتحادیه ی صنفی پزشکان بوده است و پیش تویس قانونی آن را از زبان فرانسه ترجمه کرده بوده است، این عبارت را که درست به معنی " اتحادیه صنفی پزشکان " است به " نظام پزشکی " ترجمه کرده است و نفهمیده است که موضوع این لایحه " نظام "  نیست که در فارسی اغلب به معنی ارتش فهمیده می شود   نمونه ی دیگر واژه ی Prince  است که در همه جا آن را " شاهزاده " ترجمه می کنند، بی آن که ببینند که براستی پدر آن شخص" شاه "  بوده است یا نه. و حتا در ترجمه ی کتابی که درباره سربداران نوشته شده است " پهلوان حیدر قصاب " را نیز شاهزاده خوانده اند که به احتمال قوی نه شاهزاده بلکه قصاب زاده بوده است.   واژه ی  Prince در زبان های اروپایی از لفظ Princeps مشتق شده است که معنی اصلی آن " نخستین " یا " شخص اول "  است و سپس  مجازن نیز مفهوم " رئیس " یا " فرمانروا " یافته است. این عنوان را در اروپا به افرادی می دادند حکومت بر ایالت یا ناحیه ای را تحت فرمانشان قرار می دادند.  این افراد که همیشه لازم نبود حتمن  از فرزندان پادشاه و سلطان باشند حاکمان ولایت ها و امیران آن مناطق بودند و چون این چیزی در کشور ما نیز مرسوم بوده است.  از این رو مناسب ترین برابر برای واژه ی  Prince  " امیر "  یا " شهریار "  است و تنها هنگامی که این امیر واقعا پسر شاه باشد می توان آن را شاهزاده ترجمه کرد.

 

  ١۶ – آیا می دانستید که روضه و روضه خوانی که شرح رویداد کربلا و شهادت حسین است نام خود را از کجا گرفته است ؟   ملا حسین کاشفی، شاعر و نویسنده ی  دوره ی تیموریان در قرن نهم هجری قمری، کتابی دارد در شرح رویداد کربلا و شهادت حسین که در آن وی نظم و نثر را با یکدیگر در آمیخته است و از شاهکارهای تراژدی در زبان فارسی است. نام این کتاب روضه الشهدا به معنی گلستان شهیدان است و مردمی را که در مجالس سوگواری دور هم نشسته و آن کتاب را می خواندند نخست  " روضه الشهدا خوان " و به تدریج " روضه خوان "  نامیدند  و بدین ترتیب  بعدها  دیگر هر کس را  که از داستان کربلا چیزی  می گفت روضه خوان لقب دادند.  

 

١۷- آیا می دانستید که واژه ی باختر در حقیقت نه به معنی مغرب بلکه درست وارونه ی آن، یعنی به معنی مشرق است ؟   به این توضیح از زبان  ملک الشعرای بهار ( در " بهار و ادب فارسی "، ج. دوم ) گوش کنید :   « اساتید قدیم چهار جهت اصلی را چون این می نامیده اند :   خاور : مغرب و گاهی مشرق     باختر : شمال و مشرق   جنوب : نیمروز و گاهی یمن یا سیستان فرهنگ نویسان از سروری و جهانگیری به بعد،  خاور و باختر را هر کدام به هر دو معنی مغرب و مشرق آورده اند. لیکن در اکثر استعمالات خاور مغرب است و باختر مشرق.   فردوسی می گوید :   چو خورشید تابان ز گنبد بگشت / ز بالا سوی خاور اندر گذشت عنصری می گوید : از آن شادی که بیند طلعت او / به مشرق روز باشد نور گستر وزان غم کش نبیند زار گردد / به هنگام فرو رفتن به خاور   با این حال اشعار دیگری نیز وجود دارد که در آن ها خاور به معنی مشرق و باختر به معنی مغرب است. این تشویش ِ معانی موجب گردید که شعرای قرن اخیر برای رفع اشکال، کار را یکطرفه کنند و برای هر لغت تنها یک معنی را در نظر بگیرند.  ولی در این کار متاسفانه هر دو لغت را درست بر خلاف معنی اصلی آن ها استعمال کرده اند که  دلیل این امر نیز آن  است که: در قسمت شرقی خراسان ِ امروز دشتی است که احتمالا چون در مغرب رود جیحون قرار دارد  ( و  در زبان پهلوی نیز مغرب را خوربَران، یعنی محل فرود آمدن خورشید می گویند )  آن را دشت خاوران نامیده اند.   سپس  چون قسمتی از خراسان را ( که در زبان پهلوی به معنی مشرق است ) به خاوران موسوم یافته اند، واژه ی خاور را با مشرق معنی کرده و ناگزیر لغت ضد خاور را  نیز که ( به عقیده ی آنان ) باختر باشد به مغرب  اطلاق کردند».

 

١۸- آیا می دانستید که ما برخی از واژه ها و عبارات را در معنایی به کار می بریم و می فهمیم  که هیچ ارتباطی  با معنی اصلی و واقعی آن واژه ها یا عبارات  ندارد ؟   از آن جمله اند مثلن واژه ها یا عباراتی مانند کمر، کمربند، افسوس، شوخ، پرستیدن، بت پرست یا آتش پرست.   معنی اصلی کمر در حقیقت کمربند است ( مانند:  کمر همت بستن) و معنی اصلی کمربند در واقع بنده و غلام است ( کسی که کمر بسته است). آن چه را نیز که ما کمر می نامیم و مرادمان بخشی از بدن است میان می نامند.   افسوس را که به معنی ریشخند و تمسخر است به معنی دریغ وبرای ابراز اندوه و تاثر به کار می بریم.   شوخ را که چرک و آلوده است بذله گو می فهمیم و   بت پرست یا آتش پرست را که به معنی خادم  نکاهدارنده و مواظبت کننده از بت یا آتش  در بتکده یا آتشکده است، به معنی کسی که  بت یا آتش را می پرستد در می یابیم. حال آن که پرستیدن نه به معنی عبادت و ستایش کردن، بلکه به معنی خدمت کردن و مراقبت کردن  است که معنی خود را در واژه ی «پرستار» هنوز نگاه داشته است. بت پرست کسی بوده است که بت ها را خاکروبی، نظافت و تعمیر می کرده است و آتش پرست کسی بوده است که مراقب بوده است که مبادا آتش در آتشکده خاموش شود، زیرا مردم برای روشن کردن اجاق ها و چیزهای دیگرشان  از آتشکده آتش می برده اند. از این رو  آتش‌پرست، پاژنام ( لقب)  ایرانیان پیش از اسلام و یا پاژنام زرتشتیان نیست.   ١۹- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان  از صدها مصدر عر بی که خود معنی اسمی نیز دارد ( یعنی اسم مصدر است)  با افزودن غیر ضروری ِ " کردن "، " دادن " ،"  زدن " ، " یافتن " ، " شدن " و مانند آن ها،  که تنها باید برای ساختن مصدرهای مرکب  به کار رود،  دوباره اسم می سازند و با این کار  به دراز نویسی و دراز گویی بی هوده دست می زنند ؟ به نمونه های زیر نگاه کنید:   تعویض( کردن)  چرخ های ماشینش دو ساعت طول کشید.   ارتباط (دادن)  این دو موضوع به هم نادرست است.    ثبت (شدن)  این قراداد لازم است. برای تهیه (کردن)  وسایل تعمیر دوچرخه ام به بازار رفتم   تورم موجب رکود (یافتن)  بازار می گردد. شکست در این بازی به حذف (شدن) تیم ما انجامید. طرح (کردن) این موضوع در این نشست کار نادرستی است. در تمام این سال ها به فکر انتقام( گرفتن)  از او بود. ۲۰- آیا می دانستید که ما برخی از بزرگان علم و ادب ایران را نه با نام خودشان، بلکه با نام پدران شان می نامیم ؟   زکریا نام پدر " محمد بن زکریای رازی "  و  سینا نیز نام پدر " ابوعلی این سینا " بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا ، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. " بیمارستان ابن سینا " هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.   منصور نیز پدر " حسین ابن منصور حلاج " می باشد که کوتاه شده ی نام وی "حسین حلاج " است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران  در سده ی سوم هجری را همه جا " منصور حلاج " می نامند و نه "حسین وار"، بلکه "منصوروار" بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.     ۲١

 

-  آیا می دانستید که واژه ی دو قلو و  عبارت دو لوکس  (De Luxe) هیچ ارتباطی با عدد ۲ (دو)  ندارد ؟   واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از " دوق " و " لو "  است که روی هم  همزادها  معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان آنان را سه قلو یا چهار قلو نامید. این کودکان را می توان دوگانه، سه گانه و مانند آن نامید.   در عبارت  فرانسوی دو لوکس De Luxe  نیز که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن  هم وجود دارد، De حرف اضافه ی ملکی است به معنی " از" ( مانند Of در انگلیسی یا Von  در آلمانی ) و Luxe  به معنی " تجمل و شکوه "  است و دو لوکس به معنی " از نوع تجملاتی " است. یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع ساده و معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.     ۲۲- آیا می دانستید که ما برخی از واژه ها، عبارات و اصطلاحات زبان فارسی را یا  نادرست به کار می بریم، یا نادرست می نویسیم و یا نادرست می خوانیم؟     ● به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست   * جمله هایی مانند :   من به او مظنون هستم  (می خواهند بگویند: من به او بدگمان هستم)   او در این قضیه ظنین است ( می خواهند بگویند: او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد) هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.   ظنین  صفت فاعلی و به معنی  کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی  کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود:   من به او ظنین هستم .( یعنی من به او بدگمان هستم)   او در این قضیه مظنون است. ( یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)     * مصدر عربی فقدان به معنی گم کردن، گم شدن و از دست دادن  است و معنی  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت:  در گذشت، یا رخت بر بست.     * یا مثلن می گویند: " کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد ". در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند: زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.     * شعر سعدی، یعنی:  " بنی آدم اعضای یک پیکرند " را " بنی آدم اعضای یکدیگرند " می گویند.     * علیه در زبان عربی به معنی بر او  می باشد و بسیاری از نویسندگان بدون دانستن این معنی،  مثلن می نویسند :   بر علیه . . . . مبارزه کنید ! یعنی بر بر او . . . . . مبارزه کنید. نخست آن که در ادبیات فارسی همیشه به ضد و به خلاف گفته اند که امروز نیز می توان گفت.   دوم آن که در فارسی نه بر علیه چیزی یا کسی مبارزه می کنند و نه به ضد آن.  بلکه با چیزی یا کسی می جنگند و پیکار می کنند.   با همین توضیح برای موافقت با چیزی نیز " له آن " حرف می زده اند نه " بر له " آن   * هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد. حال آن  که این  نه خود دانش آموز،  بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شود و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شود ، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.   ● غلط های املایی شست : عدد ۶۰ را باید شست نوشت و با صاد بدعتی است که در این اواخر گذاشته اند.   نیاگان : نیاگ  یا  نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.   غوته: " در آب فرو رفتن " به فارسی " غوتیدن "  است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود.   از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.   ● غلط های دستوری استاد:  این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید .   مُهر: مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند: حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.   ● غلط های واگویی (تلفظی)  پساوند " وَر " در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی " صاحب " و دارنده  است. " رنج وَر " به معنی دارنده ی رنج و " مزد وَر " به معنی دارنده ی مزد است. امروزه بر خلاف این قاعده و برخاسته از خط ناتوان عربی که ایرانیان به کار می برند، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را  به نادرستی با  واو " سیرشده " (مانند واو  در واژه ی " کور ") تلفظ نمایند.   واژه های دیگر ی نیز مانند دستور ( دست وَر یعنی صاحب مقام، وزیر)،  گنجور ( گنج وَر) و شرور (شر وَر) نیز از این گروه است.   ۲٣ – آیا می دانستید که برخی از مترجمان ما بدون توجه به توانایی زبان فارسی در واژه سازی و آیین دستوری این زبان و  دانستن پیشینه ی تاریخی و اجتماعی  بسیاری از  واژه ها و عبارات بیگانه، به راحتی  از آن ها  گَرته برداری کرده  و آن ها را نعل به نعل و کلمه به کلمه  کپی نموده و وارد زبان فارسی کرده اند؟   گرته برداری ( یا گرده برداری)  را می توان چون این تصور کرد که کسی مثلن " زمین خوردن"  را با فعل خوردن و " آبرو " را با واژه ی آب از فارسی به زبان دیگری برگرداند   زبان فارسی، اکنون سخت آلوده به این گرده برداری ها از واژه ها و عبارات بیگانه است و دیگر کسی درستی یا  نادرستی و فارسی بودن یا نبودن  این گونه واژه ها و عبارات را که همه روزه و در همه ی زمینه ها  بر زبان ها جاری  است در نمی یابد. به نمونه هایی از این واژه ها و عبارات نگاه کنید:     آسمان خراش  که برگردان sky scraper  در انگلیسی می باشد   راه آهن که که برگردان تحت الفظی از rail way  در انگلیسی یا Eisenbahn در آلمانی است ( و دست کم بایستی راهِ آهنی می بود).   نقطه نظر که برگردان point of view  در انگلیسی و  Gesichtspunktدر آلمانی است ( که در فارسی برای آن دیدگاه وجود دارد)،   شرایط در معنی ِ  اوضاع که در انگلیسی و فرانسوی  Conditions  در دو معنی شرط ها (شرایط) و اوضاع می باشد)، سیب زمینی که برگردان عبارت فرانسوی Pomme de Terre  است   هوا به هوا ( مانند موشک های هوا به هوا) از عبارت انگلیسی aie to air   تاریخ تولد که برگردان date of birth در انگلیسی وGeburtsdatum  در آلمانی می باشد.   بازار سیاه که همان black market  در انگلیسی و   Schwarzmarktدر آلمانی است.   دیر یا زود که در انگلیسی  sooner ot later و در آلمانی  früher oder später گفته می شود.   دوش گرفتن ( در انگلیسی take a shower   و  در آلمانی  eine Dusche nehmen)،   روی کسی حساب کردن (در آلمانی: Auf jemanden rechnen، در انگلیسی: count on somebody)،   نقش بازی کردن (در آلمانی: eine Rolle spielen)،   ارزش نهادن بر چیزی ( به معنی یه چیزی بها دادن) (در آلمانی  Wert auf etwas legen، در انگلیسی set great store by something)،   به اجرا گذاشتن (در انگلیسی put into effect ، در آلمانی  in Kraft setzen ).   همچنین نگاه کنید به ... ( در آلمانی: siehe auch . . . ، در انگلیسی: also see . . .  )،   درس گرفتن ( در انگلیسی take a lesson ، در آلمانی einen Unterricht nehmen)،   کسی را فهمیدن ( به معنی حرف کسی را متوجه شدن) در انگلیسی understand somebody و در آلمانی jemanden verstehen  ،   خود را روی چیزی متمرکز کردن که در انگلیسی concentrate (up)on something  و در آلمانی sich auf etwas konzentrieren گفته می شود.   حمام آفتاب گرفتن که برگردان ein Sonnenbad nehmen در آلمانی و sunbathe  در انگلیسی است   لطفی کردن که در انگلیسی do a favour و در آلمانی einen Gefallen tun گفته می شود.   تاکسی گرفتن که در انگلیسی catch a taxi و در آلمانی  (sich) ein Taxi nehmen گفته می شود.   و نمونه های بسیار فراوان دیگر.    ۲۴- آیا می دانستید که  نزدیک به تمامی مردم ایران از نام اصلی بزرگ ترین شاعر میهنی ایران و افتخار جاودان ایرانیان و  زبان پارسی  بی خبرند و او را با نامی خطاب می کنند که آمیخته ای از عنوان، لقب، تخلص و نسبت زادگاه  این شاعر بزرگ  است؟   حسن که در سال ٣۲۹ هجری قمری از پدری دهقان با نام  « علی» در روستای« باژ» در نزدیکی شهر طوس خراسان به دنیا آمد، تا پیش از به دنیا آمدن پسرش قاسم ، به « حسن ابن علی»  شناخته می شد.  بعد ها با به دنیا آمدن پسرش قاسم،  لقب ابوالقاسم ( پدر قاسم) گرفت و سپس با برگزیدن  نام هنری و تخلص  فردوسی به سرودن بزرگ ترین سند زنده بودن زبان پارسی و یاد نیاگان ایرانی، یعنی شاهنامه پرداخت.   حسن (یا حسن این علی) امروز با نام حکیم  ابوالقاسم فردوسی طوسی که به ترتیب عنوان، لقب، تخلص و نسبت زادگاه این شاعر یزرگ ایران است در قلب هر ایرانی جایگاهی ابدی یافته است.

 

 

۲۵ – آیا می دانستید که امروز حتا پس از گذشت ١۴ سده هنوز مردمانی در ایران به زبان پهلوی با یکدیگر گفت و گو می کنند ؟   در ١۵۰ کیلومتری غرب شهر کرمانشاه و در قلب کوه های دالاهو، در منطقه ای که آن را ریژاو می خوانند روستایی دور افتاده ،  کوچک و بسیار زیبا  با نام زرده وجود دارد که در دل خود رازی شگفت آور را پنهان نموده است  و آن سخن گفتن مردم آن به زبان پهلوی ساسانی می باشد روستای زرده  از یک سو به کوهی صخره ای تکیه داده است  و از سویی دیگر به " دیوار ستبر یزدگرد"  و " قلعه ی عظیم ساسانی"  محدود می گردد. جمعیت آن تنها۴۵۰ تن است و در میان آن همه روستا در آن منطقه،تنها اهالی این روستا می توانند به زبان کهن سخن بگویند واین خود بر شگفتگی ناظران می افزاید. از فراز کوه بلند ِ صخره ای، در آن جا که مقبره ی بابا یادگار قرار دارد و در میان انبوهی از درختان سرو ِ کهن سال، آب چشمه ای خروشان و زلال  به سمت روستای زرده  جاریست که در کنار آن به هر ایرانی میهن دوست احساسی عجیب همراه با دل تنگی از آن زبان و تاریخ کهن  دست می دهد.   ۲۶- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان انبوهی از واژه های زبان فارسی را ، نه یک واژه ی ترکیبی،  بلکه یک واژه ی یک بخشی و مستقل می دانند ؟   علم اتیمولوژی Etymology   (علم کالبد شکافی، اشتقاق و شناسایی واژه ها) در آموزش زبان فارسی جایگاهی  بسیار کم بها دارد و  در هیچ دوره ای به آموزندگان ما توجه به ریشه و  بنیاد واژه ها آموخته نمی شود  . بسیاری از دانش آموزان ما با بسیاری از واژه ها و عبارات آشنا می شوند، اما حتا در دانشگاه هم نمی توانند اجزای این واژه ها را معنی کنند. باید گفت که زبان فارسی هنوز گام نخستین  را نیز در کاربرد این علم در آموزش زبان  برنداشته است .   مثلن  بسیاری از دانش آموزان ما از سال نخست دبستان  با بی هوده به شکل بیهوده آشنا هستند و آن را واژه ای مستقل می انگارند. در حالی که این واژه از ترکیب بی (=  حرف نفی ) و هوده =  سود و فایده ) ساخته شده است و دارای  معنی بدون سود و فایده می باشد.   با کلمه ی خورشید  از  خور (=   سوراخ، گودال) و شید ( =  نور ).   و یا کلمه ی  زمستان از  زم ( = سرما ) و ستان ( = پساوند مکان و کیفیت ).   بسیاری معنی منجلاب را می دانند ولی با واژه ی منجل (=  گیاه در هم پیچیده ) آشنایی ندارند   و واژه ی بسیار زیبای  نود ( =  آوا، ناله ) که در ترکیباتی مانند خوشنود و بهنود هست، گویی  به خاک سپرده شده است.   واژه ی نازک نه یک واژه ی یک بخشی و  مستقل،  بلکه ترکیبی است  از نا ( = حرف نفی ) و زُ ک (=  ضخیم و کلفت )،   واژه ی ناله ترکیبی است از نا ( =  حرف نفی ) و واژه ی گم شده ی  له ( =  آوایی از سر شادی ) که در واژه ای مانند هلهله پنهان است.   واژه ی آلبالو ترکیب بسیار زیبایی است از آل ( =  قرمز ) و بالو ( =  غده و  ورم )،   بیابان ترکیبی است از بی (=  حرف نفی ) و آب و آن ِ  جمع )،   آبشار  از آب و شار ( =  قصر بلند ) به معنی قصر بلندی از آب،   گهواره ترکیبی است از گه (=  مخفف گاه به معنی مکان ) و واره ( = پساوند تشبیه )،  به معنی : مکان گونه   و یا واژه ی بیگانه که ترکیبی است از بی ( =  حرف نفی ) و گانه ( =  پساوند تشبیه ) به معنی کسی که گویی وجود تدارد، کسی که به کسی شباهت ندارد.   واژه ی  اندرز در اوستا به گونه ی هن درز han-dareza  بوده است که بخش نخستین آن یعنی  "هن " گونه ی  دیگری  از واژه ی " هم " است و بخش دوم آن "درز "  همین واژه ی درز امروزی ( به معنی شکاف جامه که دوخته باشند) است که  در واژه ی مرکب "درزیگر" به معنی خیاط  نیز بر جای مانده است. از این رو هندرز به معنی دوختن و پیوند دادن تجربیات گذشته کسی به آینده ی شخص دیگر و در واقع به معنی وصیت می باشد.   واژه انباز به معنی شریک،  از دو بخش "هم" و "باز"  تشکیل شده و «هم» با تبدیل م به ن به گونه ی هنباز و با تبدیل هـ به الف به گونه انباز در آمده است  و در اصل به معنی دو یا چند کس است که در کاری مشارکت دارند.

 

  آیا می دانستید که عبارت اصطلاحی "هر را از بر تشخیص نمی دهد" از زبان چوپانان روستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟

 

  آیا می دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

 

  آیا می دانستید که به دلیل شیوه ی زندگی ترکان و مغولان که چادر نشینی بوده است، در زبان فارسی نیز واژه ی "اتاق" به جای "خانه" و واژه ی  "خانه" به جای "سرا" نشسته است؟

 

  آیا می دانستید که شیخان فرمان روا در برخی از کشورهای همسابه ی ایران که به برکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم و دستگاهی یافته اند، دست آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان "هنرهای اسلامی" در موزه های جهان زده بندی می کنند و با بی شرمی با انتشار تمبر با چهره ی پورسینا، پزشک، دانشمند و فیلسوف بلند آوازه و جهان شناخته‌ ی ایرانی را فیلسوف و پزشک دولت عربی می نامند؟

 

آیا می دانستید که واژه ی "هالو" که در عبارت اصطلاحی "هالو گیر آوردن" وجود دارد، در گذشته نه در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب و ادای احترام به کار گرفته می شده است؟

 

آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان نمی توانند بسیاری از کشورها و ملت ها را به درستی نام ببرند و چیزی را به آن ها نسبت دهند؟

 

 آیا می دانستید که بسیاری از واژه های "عربی" موجود در زبان فارسی در حقیقت عربی نیست و تنها چون از راه زبان عربی وارد زبان فارسی شده است، عربی یه شمار می رود؟

 

  آیا می دانستید که بسیاری از مترجمان و قلم به دستان فارسی نویس هنوز نمی دانند که به هنگام ترجمه از زبان های انگلیسی یا فرانسوی به زبان فارسی،  پسوند اسم‌ساز ity- یا ité  را چه گونه به فارسی برگردانند؟

 

 آیا می دانستید که بنا بر استوره ی ایرانی که در شاهنامه ی فردوسی نیز آمده است رستم دستان با یک عمل سزارین( در حقیقت رستمین) به دنیا آمده است؟!

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی - رمضان - عید فطر

عید به معناى بازگشت است. لذا به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیتى بر طرف مى‏شود و بازگشت ‏به پیروزی ها و راحتى‏هاى نخستین مى‏‌کند، عید گفته مى‏شود.

عید فطر یکی از اعیاد دین اسلام است و به این مناسب که در پرتو اطاعت‏ یک ماه مبارک رمضان، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‏گردد، و آلودگى‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏‌رود، عید فطر گفته شده است.

در شرع اسلام براى عید فطر، احکامی همچون؛ پرداخت زکات، امساک از روزه، و … قرار داده شده است. همچنین  آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صلۀ ارحام و … در این روز سفارش شده است.

معنا و مفهوم عید فطر

واژه «عید» از فعل عاد، یعود (عود) اشتقاق یافته است. معانى مختلفى براى آن ذکر کرده‏اند، از جمله: «خوى گرفته»، «هرچه باز آید از اندوه و بیمارى و غم و اندیشه و…»، «روز فراهم آمدن قوم»، «هر روز که در آن حادثه بزرگى باشد».[۱]

ابن منظور می گوید: برخى بر آنند که اصل واژه عید از «عادة‏» است؛ زیرا آنان (قوم)، بر جمع آمدن در آن روز، عادت کرده‏اند.[۲]

در تفسیر نمونه ذیل آیه ۱۱۴ سوره مائده آمده است: عید در لغت از ماده عود به معناى بازگشت است؛ لذا به روزهایى که مشکلات از قوم و جمعیتى بر طرف مى‏شود و بازگشت ‏به پیروزی ها و راحتى‏هاى نخستین مى‏‌کند، عید گفته مى‏شود. به مناسبت این که در پرتو اطاعت‏ و بندگی در طول ماه مبارک رمضان، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‏گردد، و آلودگى‏ها که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏‌رود، لذا به روز پس از آن، عید گفته شده است.[۳]

عید فطر در قرآن و روایت

واژه عید فطر در قرآن نیامده است، بلکه تنها یک بار در قرآن واژه عید به کار رفته است: عیسى بن مریم عرض کرد: “خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما، عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگانى”.[۴]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید معنای آیه قد افلح من تزکی چیست؟ فرمود: این است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار می‌شود. پرسید معنای آیه و ذکر اسم ربه فصلی چیست؟ فرمود: این است که (برای نماز عید) به سوی جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است.[۵]

 

پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) در عید فطر خطبه‌ای خواند و فرمودند: … آگاه باشید خداوند این روز را عید قرار داد، و شمارا اهل آن قرار داد، پس یاد خدا کنید تا شما را یاد کند، او را بخوانید تا شما را استجابت کند، استغفار کنید تا شما را ببخشد و فطره خود را بپردازید که آن سنت‏ پیغمبر شما است.[۶]

امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) در یکی از عیدها فرمود: عید مال کسی است که خداوند روزه را پذیرفته باشد و از عبادتش خشنود باشد و هر روزی که در آن روز بنده معصیت خدا نکند همان عید است.[۷]

احکام عید فطر

در اسلام براى روز عید فطر همانند سایر اعیاد مذهبى احکامی وارد شده است؛ مانند: پرداخت زکات، نماز و غسل، که در توضیح المسائل مراجع نیز به آنها اشاره شده است.

تعیین روز عید فطر در مناطق مختلف

راه‌هاى ثابت شدن اول ماه (و همچنین ابتدای ماه شوال که همان روز عید فطر است) عبارتند از:

۱- خود انسان ماه را ببیند.

۲- عدّه‌اى که از گفتۀ آنان یقین پیدا مى‌شود، بگویند: ماه را دیده‌ایم و همچنین است هر چیزى که به واسطۀ آن یقین پیدا شود.

۳- دو مرد عادل بگویند: در شب، ماه را دیده‌ایم، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف‌ یک دیگر بگویند یا شهادتشان خلاف واقع باشد؛ مثل این که بگویند داخل دایرۀ ماه طرف افق بود اوّل ماه ثابت نمى‌شود.

۴- سى روز از اول رمضان بگذرد که به واسطۀ آن اول ماه شوّال ثابت مى‌شود.

۵- حاکم شرع حکم کند که اول ماه است.[۸]

در مورد تعیین عید فطر در مناطق مختلف می‌بایست شخص طبق شهر و منطقه‌ای که فعلاً در آن سکونت دارد، عمل نماید. نظر مراجع عظام تقلید نسبت به این فرع فقهی چنین است:[۹]

حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

بر اساس افق محلى که فعلاً در آن سکونت دارید، عمل کنید.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

در هر شهر و منطقه ای که باشید طبق افق همان محل عمل بفرمایید.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

روشن است که اگر در شب سی ام ماه رؤیت شود فردای آن عید می‌باشد و الّا بعد از اکمال سی روز عید فطر می باشد.

سی روز بودن ماه مبارک رمضان

این موضوع را با توجه به روایاتی که می‌گوید: ماه رمضان معمولاً سی روز است (نه ۲۹ روز)، بررسی می‌شود.

علم فقه نیز مانند سایر دانش‌ها است که برای شناخت آن نیاز به متخصّصانی است که پس از سال‌ها زحمت در فقه و دانش‌های پیش درآمد آن؛ نظیر ادبیات عرب، رجال، درایه، اصول فقه و … کارشناسی لازم را به دست آورده باشند؛ از این رو نمی‌توان به هر روایتی، بدون توجه به دیگر آیات و روایات استناد کرد.

در همین راستا باید گفت: هر سال قمری دوازده ماه دارد،[۱۰] امّا بر خلاف ماه های شمسی که روزهای آن همیشه مشخص است، ماه‌های قمری ابتدا و انتهایش تنها با دیدن ماه فهمیده می‌شود[۱۱] و در این بخش تفاوتی بین ماه‌ها نیست؛[۱۲] از این رو، در روایات آمده: صُمْ لِلرُّؤْیَةِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْیَةِ؛[۱۳] یعنی، ملاک و معیار در ماه مبارک رمضان دیدن ماه برای اول ماه رمضان و دیدن ماه شوّال برای پایان ماه رمضان است نَه چیز دیگر.

اما در مورد موضوع بحث، به عنوان نمونه حدیثی را در مورد سی روزه بودن رمضان از منبع اصلی آن نقل نموده، سپس به بررسی و تحلیل آن پرداخته می‌شود:

“عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الدُّنْیَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اخْتَزَلَهَا عَنْ أَیَّامِ السَّنَةِ وَ السَّنَةُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ أَرْبَعٌ وَ خَمْسُونَ یَوْماً شَعْبَانُ لَا یَتِمُ‏ أَبَداً رَمَضَانُ لَا یَنْقُصُ وَ اللَّهِ أَبَداً وَ لَا تَکُونُ فَرِیضَةٌ نَاقِصَةً‏”.[۱۴]

از امام صادق (علیه السّلام) نقل است که … ماه شعبان هیچ وقت کامل نبوده و ماه رمضان نیز هیچ گاه ناقص نیست.

این حدیث، که ظاهراً از مهم ترین احادیث این باب است، در منابع دست اول شیعه، تنها با سلسله سند فوق در کافی نقل شده است، و کتاب‌های دیگر نیز از وی نقل کرده‌اند، امّا اشکالاتی بر این حدیث وارد است که موجب شده از آن دست برداشته و به آن عمل نکنند:

الف. این حدیث در اصطلاح علم رجال، حدیث مرسلی است که نمی‌توان به آن عمل نمود؛ زیرا در انتهای حدیث اسم یا اسامی راویان بیان نشده، بلکه تنها با عبارت “عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ” بسنده نموده است.

در منابع دیگر نیز راوی گاهی بدون واسطه از امام صادق (علیه السّلام) نقل می‌کند که مرفوعه محسوب می‌شود و زمانی نیز از پیش خود فتوا می‌دهد و به کسی استناد نمی‌کند.[۱۵]

ب. این روایت با احادیث بسیاری که از نظر سند هم مشکلی ندارند؛ مانند برخی روایات موجود در اول این نوشتار، معارض است که در صورت تعارض این خبر واحد ضعیف مرسل کنار گذاشته شده، به احادیث دیگر عمل می‌شود.

علامه حلی در مورد این حدیث می‌فرماید: این حدیث خبر واحدی است که با قرآن و اخبار متواتر در تعارض است.[۱۶]

بنابر این، احادیثی که در این باب وجود دارد، گرچه برخی از فقهای متقدم شیعه به آن فتوا دادند، امّا به نظر می‌رسد که آن احادیث با توجه به اشکالاتی که بر آن وارد است نمی‌توانند ملاک عمل قرار گیرند، پس ملاک و معیار در تعداد روزهای ماه مبارک رمضان –مانند ماه‌های دیگر- دیدن ماه برای اثبات اول ماه رمضان و دیدن ماه شوّال برای پایان ماه رمضان است نه چیز دیگر.[۱۷]

ثبوت عید فطر با چشم مسلح

بحث استهلال ماه با چشم مسلح یا غیر مسلح یک بحث کاملاً فقهی و تخصصی است. با توجه به برداشت‌هایی که فقهای بزرگوار از مجموعۀ ادلۀ فقاهتی و اجتهادی دارند، دیدگاه‌هایشان در این باب متفاوت است. عده‌ای، فقط رؤیت (دیدن) ماه را با چشم غیر مسلح، برای ثبوت اول ماه لازم می‌دانند، و عدۀ دیگر، دیدن با چشم مسلح را نیز جایز می دانند.[۱۸] پس اگر یکی از فقهاء بنا بر این مبنا،( ثبوت ماه با چشم مسلح) اول ماه را ثابت بداند، فقط نظر فقهی خودش را به کار گرفته است و هرکس که به فتوای مجتهد خودش عمل کند بریء الذمه است. در همین حین که اختلاف بین بینه های ثبوت ماه پیدا شود، اگر حاکم شرع، حکم به اول ماه کند، حکم وی حجت شرعی برای همۀ مکلفان است.[۱۹]

ولی اگر حکم نکند مقلدین دیگر مجتهدان باید به وظیفۀ خود عمل کنند.[۲۰]

رؤیت هلال در ایران

فقهای شیعه خود را مطیع قرآن، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می‌دانند و در زمان غیبت امام زمان (عج) با دقت در روایات و آیات، آنچه در توان دارند به کار می‌گیرند تا بتوانند احکام فقهی را از منابع موجود استخراج کنند. طبیعی است گاهی به دلیل عدم صراحت آیات و روایاتی، نتایجی که در این مسیر دشوار، حاصل شده با هم متفاوت باشد. علاوه بر این فقهای شیعه در ایران بر خلاف بسیاری از کشور های اسلامی، مستقل از حکومت به ابراز نظر فقهی خود می‌پردازند و خود را در مقابل خدا ملزم به رعایت آن می‌دانند و مقلدان آنها هم به تبع هر فقیهی، خود را ملزم به رعایت آنچه او از منابع به دست آورده است می‌دانند. بنابراین در مواردی ممکن است بین فتاوای فقها اختلاف پیش آید که احادیث و آیات ما صراحتاً در آن مسئله اظهار نظر نکرده‌اند یا شرایط آن مسئله در روزگار حاضر عوض شده است. از جملۀ این موارد حکم رؤیت هلال اول ماه است که البته این تفاوت فتوا مختص به علمای شیعه نیست و در بین فقهای اهل سنت نیز اختلافاتی وجود دارد.[۲۱]

با توجه به این که گفته شده، اول ماه از چند راه ثابت می‌شود:

۱٫ این که انسان خود ماه را ببیند.

۲٫ به هر واسطه‌ای برای او یقین حاصل شود.

۳٫ دو مرد عادل بگویند که ماه را دیده اند.

۴٫ سی روز از اول ماه قبلی بگذرد.

۵٫ حاکم شرع حکم به اول ماه بودن کند.[۲۲]

اما تفاوت‌هایی که گاهی در فتوای فقها در رؤیت هلال دیده می‌شود ناشی از این است که:

۱٫ آیا دیدن ماه باید حتماً با چشم غیر مسلح باشد یا دیدن با چشم مسلح مثلاً با تلسکوپ و دوربین هم کفایت می کند؟ بعضی از فقهاء مقید هستند که رؤیت حتماً باید با چشم غیر مسلح باشد، اما بعضی دیگر رؤیت با دوربین و تلسکوپ و دیگر وسائل را نیز کافی می‌دانند.

۲٫ در چه صورت به گزارش‌های رسیده دربارۀ رؤیت هلال می توان اعتماد کرد؟

۳٫ اگر در شهر یا منطقه ای ماه دیده شد برای چه شهر ها و مناطقی اول ماه ثابت می شود؟

بعضی از مراجع تقلید بر این عقیده اند که اگر ماه در شهری دیده شود تنها در آن شهر و شهرهایی که هم افق با آن باشند اول ماه ثابت می شود.[۲۳]

بعضی دیگر بر آنند که اگر در شهری ماه دیده شود در تمام شهرهایی که در شب با این شهر مشترک هستند (یعنی اول شب یکی آخر شب دیگری است) اول ماه ثابت می‌شود.[۲۴]

اما گاهی اختلاف در رؤیت یا عدم رؤیت هلال ناشی از اختلاف در فتوی و نظرات فقهی نیست بلکه به تشخیص رؤیت یا عدم آن در خارج بر می‌گردد، به این معنا در بسیاری از موارد که مراجع تقلید شخصاً موفق به رؤیت هلال نشده‌اند با اعتماد به شهادت افراد عادل مورد اطمینان خود به اثبات اول ماه می‌رسند ولی این شهود از نظر سایر مراجع قابل اعتماد نیستند و همین باعث اختلاف نظر در رؤیت می‌شود.

همۀ این موارد باعث می‌شود که اگر مراجع و مقلدان آنها بخواهند به تکلیف شرعی خود عمل نمایند مجبور هستند به آنچه که برای آن حجت شرعی دارند عمل نمایند که همین باعث تفاوت‌هایی در عمل آنها می‌شود. از طرفی چون رؤیت هلال مسأله‌ای است که مورد ابتلاء همۀ مسلمان (که اکثریت مردم ایران را تشکیل می‌دهند) است اختلاف نظر در آن بسیار برجسته می‌شود و در اذهان عمومی انعکاس وسیع می‌یابد.

تفاوت فتواها مختص به علمای شیعه نیست و در بین فقهای اهل سنت نیز اختلافاتی وجود دارد.[۲۵] اما علمای اهل سنت در مورد تشخیص اول ماه اهمیت بسیار زیادی به حکم حاکم می‌دهند. به طوری که عده‌ای از آنها به حکم حاکم اصالت داده و حجیّت را تنها از آنِ حکم حاکم دانسته‌اند و دیگر راه‌های اثبات هلال را در صورتى حجّت دانسته‌اند که حاکم آن را تأیید نماید.[۲۶] حکام آنها نیز که اغلب پادشاهان کشورهای اسلامی هستند معمولاً روزی را به عنوان اول ماه مشخص می‌کنند. به همین دلیل با وجود اختلاف نظرهای موجود در بارۀ رؤیت هلال ماه هر روزی را که حاکم طبق هر معیاری به عنوان عید اعلام کند مورد قبول اکثر علما و مردم قرار می‌گیرد.

در بین علمای شیعه بعضی حکم حاکم را برای اثبات اول ماه کافی می‌دانند و بعضی آن را کافی نمی‌دانند.[۲۷] البته مقصود علمای شیعه از حاکم، مجتهد جامع الشرایط است نه سلطان کشور اسلامی. با این وجود در زمان کنونی که حکومت ایران زیر نظر مجتهد جامع الشرایط اداره می‌شود کمتر اتفاق می‌افتد که ولی فقیه به اول ماه بودن روزی حکم کند. و این به دلیل تمام نشدن حجت شرعی بر ایشان است. بله در صورتی که از راه دلیل شرعی بر ایشان مسلم شود که باید حکم کنند حتماً حکم خواهند کرد.

البته باید توجه داشت که رؤیت هلال یک فعل خارجی است و از قبیل تشخیص موضوع احکام است که هر فرد مکلفی (حتی اگر در مسائل فقهی مجتهد هم نباشد) می‌تواند شخصاً به تشخیص آن اقدام کند و به علم خود عمل نماید و نیازی به تقلید در این مسئله نیست، اما چون غالب مردم خود موفق به رؤیت هلال نمی‌شوند، از آن‌جا که به مرجع تقلید خود اطمینان کامل دارند در این مسأله بنا بر نظر ایشان عمل می‌کنند و همین باعث شده است که تصور شود که در این مسأله نیز حتماً باید از مرجع تقلید خود اطاعت کنند، در حالی که در چنین مسائلی نیاز به تقلید نیست و  اگر از هر یک از راه‌های بیان شده برای انسان یقین حاصل شود که ماه رؤیت شده است، کافی است.[۲۸] [۲۹]

وجوب زکات فطره

کسى که موقع غروب شب عید فطر بالغ، عاقل و هشیار است و فقیر و بنده شخص دیگری نیست، باید براى خودش و کسانى که نان‏خور او هستند، هر نفرى یک صاع که تقریباً سه کیلو است، گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرّت و مانند اینها به مستحقّ بدهد، و اگر پول یکى از اینها را هم بدهد کافى است؛[۳۰] ‏بنابر این تفاوتی بین انسان روزه دار و غیر روزه دار نیست؛ به عنوان مثال اگر سرپرست خانواده‌ای روزه نمی‌گیرد، بر او واجب است هم فطریه خود و هم فطریه زن و بچه اش را بپردازد.

موارد وجوب فطریه

کسى که موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و هشیار است و فقیر نیست، باید براى خودش و کسانى که نان‏خور او هستند – چه از اعضای خانواده و چه غیر آنها مثل مهمان -، هر نفرى یک صاع که تقریباً سه کیلو است، گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرّت و مانند اینها به مستحقّ بدهد، و اگر پول یکى از اینها را هم بدهد کافى است.[۳۱]‏

اگر فطریه شخصی به گردن کسی افتاد که فقیر باشد و نتواند مخارج سال خود را تأمین کند، بر او دادن فطریه واجب نیست؛ و اگر فقیر نباشد، فطریه بر عهدهٔ او می‌باشد، همچنین این شخص می‌تواند از طرف گسی که زکات فطره بر عهده او است و با اجازهٔ او فطریهٔ خود را پرداخت نماید.[۳۲]

طفلی که در شب عید فطر هنوز در شکم مادر است و به دنیا نیامده، فطریه ندارد.

زمان پرداخت فطریه

زمان وجوب زکات فطره غروب شب عید فطر است و تأخیر پرداخت آن به بعد از نماز عید جایز نیست.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره در روزهای عید فطر پیش از رفتن به مصلی برای ادای نماز عید، زکات فطره را بین فقراء تقسیم می‌کرد و این آیه را می‌خواند: «قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی[۳۳]».[۳۴]

بر این اساس مراجع عظام تقلید نیز زمان وجوب زکات فطره را غروب شب عید فطر دانسته و تأخیر پرداخت آن را به بعد از نماز عید جایز نمی‌دانند، اما اگر کسی نماز عید را نخواند، باید فطریه را تا ظهر عید پرداخت نماید.[۳۵] چنان چه شخص دسترسى به فقیر ندارد مى‌تواند مقدارى از مال خود را به نیّت فطره جدا کرده و براى مستحقّى که در نظر دارد یا براى هر مستحقّی کنار بگذارد و باید هر وقت که آن را مى‌دهد نیّت زکات فطره نماید.[۳۶]

اما اگر موقعى که دادن زکات فطره واجب است، فطره را ندهد و کنار هم نگذارد، احتیاط واجب[۳۷] آن است که بعداً بدون این که نیّت ادا و قضا کند  ]به قصد قربت[ فطره را بدهد.[۳۸]

همچنین در مورد پرداخت فطریه قبل از عید فطر، مراجع عظام تقلید می‌گویند:

“اگر پیش از ماه رمضان فطریه را بدهد صحیح نیست و احتیاط واجب[۳۹] آن است که در ماه رمضان هم فطره را ندهد.[۴۰] ولى اگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان به فقیر قرض بدهد و بعد از آن که فطریه بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطریه حساب کند مانعى ندارد.” [۴۱]

نمازعید فطر

نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام (علیه السّلام) واجب است و باید به جماعت خوانده شود و در زمان ما که امام معصوم (علیه السّلام) غایب است، مستحب مى‏باشد و احتیاط واجب آن است که آن را به جماعت نخوانند،[۴۲] ولى به قصد رجاء مانع ندارد، و چنانچه ولى فقیه یا مأذون از طرف او اقامه جماعت نماید اشکال ندارد.[۴۳]

البته هر چند نماز عید فطر در زمان غایب بودن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) واجب نیست، اما خواندن این نماز اثرات خوبی دارد و از خطبه‌ها و فضای معنوی که بعد از یک ماه روزه برای انسان ایجاد می‌شود، می‌توان استفاده برد و به فیض رسید.

کیفیت نماز عید فطر‌:

نماز عید فطر و قربان دو رکعت است. در رکعت اول آن بعد از خواندن حمد و سوره، باید پنج تکبیر گفته شود و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و پس از قنوت پنجم تکبیر دیگرى بگوید و به رکوع برود و دو سجده بجا آورد و برخیزد و در رکعت دوم، چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و پس از آن تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع برود و بعد از رکوع دو سجده بجا آورد و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

ذکر قنوت‌:

در قنوت نماز عید فطر و قربان، خواندن هر دعا و ذکرى کافى است، اما بهتر است این دعا در قنوت نماز خوانده شود: الّلٰهُمَّ أهْلَ الْکِبْریاءِ وَالْعَظَمَةِ وَ أهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أهْلَ الْعَفوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ أهْلَ التَّقْوىٰ وَ الْمَغْفِرَةِ أسْأَلُکَ بِحَقِّ هٰذَا الْیَومِ الَّذى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَشَرَفاً وَ کَرامَةً وَ مَزیداً أنْ تُصَلِّىَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُدْخِلَنى فى کُلِّ خَیْرٍ أدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ محمّدٍ و أنْ تُخْرِجَنى مِنْ کُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمّداً و آلَ مُحَمَّدٍ صَلَوٰاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ الّلٰهُمَّ إنّى أسْأَلُکَ خَیْرَ مٰا سَألَکَ بِهِ عِباٰدُکَ الصَّاٰلِحُونَ وَ أعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاٰذَ مِنْهُ عِباٰدُکَ الْمُخْلَصُونَ.

لازم به ذکر است: در نماز عید فطر مستحب است قرائت را بلند بخواند. و بهتر است در رکعت اول آن، سورۀ شمس (سورۀ ۹۱) و در رکعت دوم آن، سورۀ غاشیه (سورۀ ۸۸) خوانده شود، یا در رکعت اول آن، سورۀ سبّح اسم (سورۀ ۸۷) و در رکعت دوم آن، سوره شمس خوانده شود.[۴۴]

امام علی (ع) فرمود: روش همیشگى رسول خدا(ص) این بود که در نماز عید فطر و قربان، سوره «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى‏» و سوره «هل أتیک حدیث الغاشیة» را قرائت مى‏کردند.[۴۵]

جمع شدن نماز عید فطر با نماز جمعه

اگر نماز روز عید فطر یا قربان مصادف با روز جمعه شود؛ در صورت خواندن نماز عید، خواندن نماز جمعه لازم نیست، اما برگزاری نماز جمعه (در صورت فراهم بودن شرایط) مانعی ندارد و می‌توان در آن شرکت کرد و نماز جمعه را خواند.[۴۶] همان‌طور که در روایاتی از شیعه و سنی به آن اشاره شده است؛ مانند:

امام صادق(ع) فرمود: «در ایام خلافت امام علی(ع)، آن حضرت در خطبه نماز عید فرمود: دو عید جمع شده است و جمعى که سختی کشیده‌اند و به این ثواب رسیده‌اند هر کس می‌خواهد می‌تواند در نماز جمعه حاضر شود و هر کس نمی‌خواهد بر او حرجى نیست و نیامدن به او ضرر نمى‏رساند و نماز ظهر را بجای نماز جمعه بخواند…».[۴۷]

همچنین در روایتی نقل شده است: «پیامبر گرامی اسلام(ص) نماز عید را خواند سپس برای شرکت در نماز جمعه رخصت داد و فرمود هر کسی که می‌خواهد می‌تواند در نماز جمعه شرکت کرده و آن‌را بجا آورد و هر کسی که نمی‌خواهد، اجازه دارد که نماز جمعه را نخواند».[۴۸]

همچنین در منابع اهل سنت آمده است: زمانی که عید فطر و قربان مصادف با روز جمعه می‌شد، [هم نماز عید و هم نماز جمعه را برگزار می‌فرمود] و در هر دو نماز هر دو سوره را می‌خواند؛ یعنی در رکعت اول بعد از سوره حمد، سوره اعلی و در رکعت دوم بعد از سوره حمد، سوره غاشیه را می‌خواند.[۴۹]

روزه عید فطر در مذاهب اسلامی

به طور کلی می‌توان گفت در نزد تمامی فرق اسلامی روزه گرفتن در عید فطر خالی از اشکال نیست.

مطابق با دیدگاه فقهای شیعه دو روز از سال روزه‌ گرفتن در آن حرام است: عید فطر (اوّل ماه شوال) و عید قربان (دهم ماه ذى الحجه). روزى که انسان شک دارد که آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان اگر مى‌خواهد روزه بگیرد باید به قصد آخر شعبان باشد و اگر به نیت اول ماه رمضان روزه بگیرد حرام و باطل است.[۵۰]

همچنین حکم روزه در روز عید فطر در مذاهب اهل سنت به شرح زیر می باشد:

۱٫ مذهب حنفی بر این قائل است که روزه گرفتن در روز عید فطر، عید اضحی (قربان) و سه روز بعد از عید اضحی مکروه تحریمی است، مگر در حج.[۵۱]

البته حنفی ها در بیشتر موارد تعبیر به “مکروه تحریمی” می‌نمایند نه تعبیر به حرمت. و مکروه تحریمی به معنای نزدیک به حرام است.[۵۲]

۲٫ از نظر شافعی روزه در روز عید فطر و عید اضحی (عید قربان) و سه روز بعد از عید اضحی هم در حج و هم در غیر حج حرام است.[۵۳]

۳٫ از نظر حنابله روزه در روز عید فطر و عید اضحی (عید قربان) در غیر حج حرام است ولی در حج حرام نیست.[۵۴]

۴٫ روزه در روز عید فطر و عید اضحی از نظر مالکی حرام است.[۵۵]

غسل در روز عید فطر

از برخی احادیث، استحباب غسل عید فطر استفاده می‌شود. از جمله آنان: امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: غسل جمعه و غسل عید فطر سنت است، برای مسافر و غیر مسافر.[۵۶]

آداب عید فطر

در روایات اسلامى براى اعیاد به ویژه اعیاد مذهبى؛ از جمله عید فطر، عید غدیر و… آداب و رسوم خاصى؛ نظیر پوشیدن لباس نو، اطعام، صلۀ ارحام و… توصیه شده است که برای آگاهی بیشتر دراین باره به آدرس زیر مراجعه کنید.[۵۷] در ذیل به برخی از آداب عید فطر اشاره می‌شود:

 

الف. رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: کسى که شب عید را زنده بدارد، در روزى که دلها مى‏میرند دل او نخواهد مرد.[۵۸]

ب. امام صادق (علیه السّلام) به یکى از اصحاب خود فرمود: چون شب عید فطر رسید، سه رکعت نماز مغرب را بگزار و سپس به سجده برو و بگو:

 «یا ذا الطول یا ذا الحول یا مصطفى محمد و ناصره صلّ على محمد فاغفر لى کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین.»

 «اى صاحب قدرت و نیرو! اى برگزیننده و یارى‏کننده محمد! بر محمد و آل او درود فرست و هر گناهى را که انجام داده‏ام و آن را فراموش کرده‏ام و آن در محضر تو، در کتابى آشکار ثبت است بر من ببخشاى و بیامرز.» و پس از آن صد بار بگو: «اتوب الى الله»

ج. پس از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح، همان تکبیرهایى را که در ایام تشریق (یازدهم تا سیزدهم ذى حجه) مى‏گویند، بگو: «اللَّه اکبر، اللَّه اکبر. لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر، اللَّه اکبر و لله الحمد، اللَّه اکبر على ما هدینا و الحمد لله على ما ابلانا.»[۵۹]

کتاب‌نامه عید فطر

۱- ابن حبان تمیمی، الإحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، تحقیق و تعلیقه: شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول،  ۱۴۰۸ق.

۲- بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبرى، محقق: عطا، محمد عبد القادر، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۴ق.

۳-   الجزیری، عبد الرحمن- الغروی، السید محمد- یاسر مازح‏، الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت، دار الثقلین‏، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

۴- حرّ عاملی، وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

۵- حلی، حسن بن یوسف بن مطهر‏، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، مؤسسة نشر اسلامی وابسته به جماعه مدرسین‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ هـ ق‏.

۶-   خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل (المحشی) ، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، ۱۴۲۴، ق.

۷-  خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.

۸-  خمینی، سید روح اللّه، توضیح المسائل، محقق و مصحح: قلی‌پور گیلانی‌، مسلم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، دفتر قم، چاپ اول، ۱۴۲۶ق.

۹- راوندی کاشانی، فضل الله بن علی، النوادر، محقق و مصحح: صادقی اردستانی، احمد، دار الکتاب، قم، چاپ اول، بی‌تا.

۱۰-  سلمی نیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق، صحیح ابن خزیمة، محقق: أعظمی، محمد مصطفى، المکتب الإسلامی، بیروت، بی‌تا.

۱۱-  سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۴ق.

۱۲- شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف: ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.

۱۳-  صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ق.

              طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی (المحشّٰی)، گردآورنده: محسنی سبزواری‌، احمد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

۱۵-   طوسی، تهذیب‏الأحکام، دار الکتب الإسلامیه تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

۱۶-  فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

۱۷- کاشف الغطاء، هادی، مستدرک نهج البلاغه، مکتبه الاندلس، بیروت.

۱۸-  کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات (الأشعثیات)، مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، چاپ اول، بی‌تا.

۱۹- مغنیة، محمد جواد، الفقه علی المذاهب الخمسة، دار التیار الجدید- دار الجواد، بیروت، چاپ دهم، لبنان، ۱۴۲۱ق.

۲۰-   مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ بیست و یکم، ۱۳۸۱٫

۲۱-  موسوی خویی، سید ابو القاسم، موسوعة الإمام الخوئی، مؤسسة إحیاء آثار الإمام الخوئی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.

۲۲-  نجفی، محمد حسن، مجمع الرسائل (محشّی)، مؤسسه صاحب الزمان(ع)، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.

[۱] دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، واژه عید.

[۲] ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۳۱۹.

 [۳] مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۱۳۱٫

 [۴]. مائده، ۱۱۴، «قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقین».

 [۵]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۵۰۱، ح ۱۴۷۴٫

 [۶]. کاشف الغطا، هادی، مستدرک نهج البلاغه، ص ۱۰۶٫

 [۷]. نهج‏البلاغة، ص ۵۵۱، شماره ۴۲۸، قال امیر المؤمنین (علیه السّلام): “فِی بَعْضِ الْأَعْیَادِ إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ”.

 [۸]. امام خمینی، سید روح اللّه، توضیح المسائل، محقق و مصحح: قلی‌پور گیلانی‌، مسلم، ص ۳۶۰‌

 [۹]. برگرفته از سایت اسلام کوئست.

 [۱۰]. توبه، ۳۶، “إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً”.

 [۱۱]. بقره، ۱۸۹، “یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاس”‏.

 [۱۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۵۵، ص ۳۵۶، “وَ رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قَالَ یُصِیبُ شَهْرَ رَمَضَانَ مَا یُصِیبُ سَائِرَ الشُّهُورِ مِنَ الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ”.

 [۱۳] . طوسی، تهذیب‏الأحکام، ج ۴، ص ۱۵۹٫

 [۱۴] . کافی، ج ۴، ص ۷۸، بَابٌ نَادِرٌ ، ح ۲، راستى خدا تبارک و تعالى دنیا را در شش روز آفرید و آنها را از روزهاى سال برکنار کرد، و سال سیصد و پنجاه و چهار روز شد، شعبان هرگز تمام نیست، و رمضان به خدا هرگز کم نشود.

 [۱۵] . حلی، حسن بن یوسف بن مطهر‏، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج ‏۳، ص ۵۰۱ ‏.

 [۱۶] . مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج ‏۳، ص ۵۰۱٫

 [۱۷]. برگرفته از سایت اسلام کوئست.

 [۱۸]. آیت الله خامنه ای، اجوبه الاستفتاءات، ص ۱۸۶٫

 [۱۹]. همان، ص۱۸۸٫

 [۲۰]. برگرفته از سایت اسلام کوئست.

 [۲۱]. نگاه کنید: اتحاد و اختلاف افقها، مجلۀ فقه، شمارۀ ۲، سال ۱۳۷۳، ماه دی موجود در این آدرس:

[۲۲]. رجوع کنید: امام خمینی، توضیح المسائل (المحشی) ، ج ۱، ص ۹۵۹٫

 

 

[۲۳]. مثل آیت الله بهجت و سیستانی. رجوع کنید به: امام خمینی، توضیح المسائل (المحشی) ، ج ۱، ص ۹۶۲٫

 [۲۴]. مثل آیت الله تبریزی و آیت الله خویی. رجوع کنید به همان.

 [۲۵]. نگاه کنید: اتحاد و اختلاف افقها، مجلۀ فقه، شمارۀ ۲، سال ۱۳۷۳، ماه دی موجود در این آدرس:

[۲۶].نک: مقالۀ حکم حاکم به ثبوت هلال، مجلۀ فقه، شمارۀ ۲٫ موجود در آدرس:

[۲۷].رک: امام خمینی، توضیح المسائل (المحشی) ، ج ۱، ص ۹۶۱٫

 [۲۸]. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید: به مجلۀ فقه، شمارۀ ۲، سال ۱۳۷۳، ماه دی موجود در این

 [۲۹]. برگرفته از سایت اسلام کوئست.

 [۳۰]. امام خمینی، سید روح اللّه، توضیح المسائل، محقق و مصحح: قلی‌پور گیلانی‌، مسلم، ص ۴۰۹٫

 [۳۱]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج ۲، ص ۱۶۹٫

 [۳۲]. ر.ک: همان، ج‌۲، ص ۱۷۵٫

 [۳۳]. اعلی، ۱۴و ۱۵٫

 [۳۴]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏۶، ص ۳۳٫٫

 [۳۵]. ر.ک: امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج‌۲، ص ۱۸۰، م ۲۰۲۵٫

 [۳۶]. همان، ذیل م ۲۰۳۰٫

 [۳۷]. آیت الله بهجت: احتیاط مستحبّ آن است که بعداً قضا کند، ولى أظهر این است که زکات فطره دیگر بر او واجب نیست، ولى معصیت کرده است؛ آیات عظام گلپایگانى، تبریزى، صافى: بعداً باید بدون این که نیّت ادا و قضا کند فطره را بدهد؛ همان، ذیل م ۲۰۳۱٫

 [۳۸]. همان، م ۲۰۳۱٫

 [۳۹]. آیت الله زنجانى: (احتیاط مستحبّ)؛ آیات عظام خوئى، تبریزى، سیستانى: (بهتر آن است..).

 [۴۰]. آیت الله صافی: (جواز دادن فطریه در ماه رمضان بعید نیست ..)؛ آیت الله گلپایگانى: (اگر در ماه رمضان بدهد صحیح است ولى احتیاط لازم آن است که قصد وجوب نکند مگر آن که فطریه را بعد از مغرب شب عید یا صبح روز عید پیش از نماز عید بدهد ..).

 [۴۱]. توضیح المسائل (محشّىٰ)، ج‌۲، ص ۱۸۰، م ۲۰۲۵٫

 [۴۲]. اراکى، گلپایگانى، خوئى، فاضل، نورى، سیستانى، تبریزى، مکارم، صافى: مى‏شود آن را به جماعت یا فرادى خواند؛ صافى: ولى احتیاط این است که به جماعت آن را رجاءً بخواند؛ زنجانى: بنا بر احتیاط، آن را به جماعت نخوانند.

 [۴۳]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج۱، ص ۸۲۴، م ۱۵۱۶٫

 [۴۴]. امام خمینی، سید روح اللّه، توضیح المسائل، محقق و مصحح: قلی‌پور گیلانی‌، مسلم، ص ۳۲۳٫

 [۴۵]. «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) کَانَ یَقْرَأُ فِی‏ الْعِیدَیْنِ‏ بِسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى وَ هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ»، راوندی کاشانی، فضل الله بن علی، النوادر، محقق و مصحح: صادقی اردستانی، احمد، ص ۳۹٫

 [۴۶]. ر.ک: نجفی، محمد حسن، مجمع الرسائل (محشّی)، ص ۴۰۹؛ طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی (المحشّٰی)، گردآورنده: محسنی سبزواری‌، احمد، ج ۳، ص ۴۰۱؛  موسوی خویی، سید ابو القاسم، موسوعة الإمام الخوئی، ج ۱۹، ص ۳۴۰ – ۳۴۱٫

 [۴۷]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۷، ص ۴۴۷؛ همچنین ر.ک: کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات (الأشعثیات)، ص ۴۵٫

 [۴۸]. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبرى، محقق: عطا، محمد عبد القادر، ج ۳، ص ۴۴۳ و ۴۴۴٫

 [۴۹]. ابن حبان تمیمی، الإحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، تحقیق و تعلیقه: شعیب الأرنؤوط، ج ۷، ص ۶۲ – ۶۳؛ سلمی نیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق، صحیح ابن خزیمة، محقق: أعظمی، محمد مصطفى، ج ۲، ص ۳۵۸؛ شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف: ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، ج ۳۰، ص ۳۳۳٫

 [۵۰]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج‌۱، ص: ۹۶۴

 [۵۱]. الجزیری، عبد الرحمن- الغروی، السید محمد- یاسر مازح‏، الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت، ج۱، ص ۷۲۰؛ مغنیة، محمد جواد، الفقه علی المذاهب الخمسة، ج۱، ص ۱۶۰٫

 [۵۲]. همان، ص ۱۶۰٫

 [۵۳]. الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت، ج۱، ص ۷۲۰؛ الفقه علی المذاهب الخمسة، ج۱، ص ۱۶۰٫

 [۵۴]. الفقه علی المذاهب الخمسة، ج۱، ص ۱۶۰٫

 [۵۵]. همان ص ۷۲۰؛ همان، ص ۱۶۰٫

 [۵۶].  غُسْلُ الْجُمُعَةِ وَ الْفِطْرِ سُنَّةٌ فِی السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ، شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج‌۳، ص ۳۱۶، ح ۳۷۴۶ و ۳۷۴۷٫

 [۵۷]. حر عاملی، وسائل‏الشیعة، ج ۸، ص ۸۹ و ج ۱۰، ص ۴۴۰، “بَابُ اسْتِحْبَابِ صَوْمِ یَوْمِ الْغَدِیرِ وَ هُوَ الثَّامِنَ عَشَرَ ذِی الْحِجَّةِ وَ اتِّخَاذِهِ عِیداً وَ کَثْرَةِ الْعِبَادَةِ فِیهِ وَ خُصُوصاً الْإِطْعَامَ وَ الصَّدَقَةَ وَ الصِّلَةَ وَ لُبْسَ الْجَدِیدِ”.

 [۵۸]. صدوق،  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۷۶٫

 [۵۹]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج ‏۲، ص ۳۵۵٫

[ یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]

مذهبی – رمضان - نکاتى درباره عید فطر

عید فطر یکى از دو عید بزرگ در سنت اسلامى است که درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از کارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر مى‏فرماید:

«الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغایة النار». (1)

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روایتى از فرزند گرامیش چنین آمده است:

«مر الحسن (ع) فى یوم فطر بقوم یلعبون و یضحکون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو کشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسى‏ء مشغول باسائته. ثم مضى‏». (2)

در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادى در ماه مبارک رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده‏اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن مى‏دانند.

لذا حضرت على (ع) در ویژگى‏هاى عید فطر مى‏فرمایند:

1- روزى که نیکوکاران ثواب مى‏برند.

«هذا یوم یثاب فیه المحسنون‏».

2- روزى که گنهکاران زیان مى‏بینند.

«و خسر فیه المبطلون‏»

3- شبیه‏ترین روز به روز قیامت است.

«اشبه بیوم قیامکم‏».

چون در قیامت عده‏اى که زیان کارند، تاسف مى‏خورند و غضبناک مى‏گردند و عده‏اى که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمتهاى الهى مى‏شوند.

4- روز عبرت گرفتن.

«فاذکروا بخروجکم‏»

وقتى از منازلتان براى خواندن نماز عید خارج مى‏شوید، به یاد آورید زمانى را که از منزل بدن خود خارج خواهید شد و سوى خداى خود خواهید رفت.

«من الاجداث الى ربکم‏»

وقتى در جایگاه نماز خود مى‏ایستید به یاد آورید زمانى را که در محضر عدل الهى مى‏ایستید و از شما حسابرسى مى‏کنند.

«و اذکروا وقوفکم بین یدى ربکم‏»

وقتى از نماز به منازلتان بر مى‏گردید به یاد آورید زمانى را که به منازل خود در بهشت‏خواهید رفت.

«و اذکروا منازلکم فى الجنة‏»

5- روز بشارت غفران و بخشش الهى.

«ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم‏».

پى‏نوشت‏ها:

1) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 516.

2) تحف العقول، ص 170.

[ یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed