ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

۩ آموزش دستور زبان فارسی ۩

اسم عام و اسم خاص

اسم عام یا اسم جنس ، آن اسمی است که بین افراد همجنس و مشترک باشد و بر هر یک از آنها دلالت کند : مرد ، پسر، اسب ، باغ ، درخت

اسم خاص یا اسم عَلَم ، آن اسمی است که بر فردی مخصوص و معین دلالت می کند : حسن ، اسفندیار ، رستم ، مهرداد ، بهروز ، تبریز ، تهران ، سهند ، رخش

اسم خاص را جمع نمی بندند مگر در مواردی که مقصود از آن مثال یا مانند و نوع باشد : ایران در کنار فردوسی ها و سعدی ها و حافظ ها پرورده است .

که مقصود همانند فردوسی و سعدی و حافظ است و در حکم اسم عام می باشد و توسط " ها " جمع بسته می شود . ( این نوع جمع بستن از اروپاییان تقلید شده و در زبان فارسی در چنین مواردی از کلمه ی امثال استفاده می شد : " امثال سعدی و حافظ(

اسم ذات و اسم معنی

اسم اگر متکی به ذات خودش باشد و وجودش وابسته به دیگری نباشد آن را اسم ذات گویند و اگر به چیز دیگر وابسته باشد آن را اسم معنی می گویند :

1- جامه ، نامه ، مرد ، پسر ، بلبل ، دیوار ، زاغ ، باغ

2- رنجش ، دانش ، کوشش ، سفیدی ، سیاهی ، راستی

اسم جمع

اسم عام ، اگر به ظاهر مفرد و در معنی ، جمع باشد آن را اسم جمع می گویند :

دسته ، رمه ، گله ، طایفه ، لشکر ، خانواده

معرفه و نکره

معرفه ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم باشد ، مثلا اگر کسی به مخاطب بگوید : " عاقبت خانه را فروختم و دکان ها را خریدم . " مقصود خانه و دکان هایی است که شما از آنها اطلاع دارید .

نکره ، اسمی است که در نزد مخاطب ، معلوم و معین نیست ، " مردی را دیدم " " دوستی را دیدم "

مردی و دوستی برای شنونده معین و مشخص نیست .

علامت اسم نکره " ی " است که به آخر اسم اضافه می شود . " پیرزنی "

گاهی به جای " ی " نکره ، کلمه ی " یکی " پیش از اسم می آید .

" یکی گربه در خانه ی زال بود        که برکشته ایام و بد حال بود "

گاهی اسم را هم ذکر نمی کنند و به همان کلمه ی " یکی " اکتفا می کنند .

" یکی بر سر شاخ و بن می برید       خدواند بستان نظر کرد و دید "

اگر بخواهیم اسم نکره یی را معرفه کنیم " ی " نکره را از آخر آن حذف می کنیم

گاهی کلمه ی " آن " یا " این " پیش از اسم می آوریم و آن را معرفه می کنیم

مفرد و جمع

مفرد ، آن اسمی است که بر یکی دلالت کند : مرد ، شیر ، باغ ، پسر ، خانه

جمع ، آن اسمی است که بر دو یا بیشتر دلالت کند : مردان ، شیران ، باغ ها ، خوبی ها ، بدی ها

علامت جمع در زبان فارسی ، " ان " یا " ها " است که به آخر کلمات اضافه می شود . در زبان فارسی بعضی از کلمات را تنها با " ان " جمع می بندند و برخی با " ها " و بعضی را با " ان " و " ها " هر دو جمع می بندند .

1-    جانوران با "ان" جمع بسته می شوند : مردان ، زنان ، پسران ، شیران ، مرغان

2- جماد و اسم معنی با " ها " جمع بسته می شود : سنگ ها ، فرش ها ، کتاب ها ، رنج ها ، خوبی ها ، بدی ها

 3- رستنی ها ( نباتات ) را با " ها " و " ان " جمع می بندند : درخت -> درخت ها ، درختان نهال -> نهال ها ، نهالان

4- اعضا بدن آنهایی که جفت است بیشتر با "ها " و " ان " جمع بسته می شود : چشم -> چشمها ، چشمان

اعضای بدنی که جفت هستند و جمع بستن آنها با "ها " و "ان" صحیح است به شرح زیر است :

چشم ، ابرو ، مژه ، رخساره ، رخ ، لب ، زلف ، گیسو ، زلفک ، دست ، انگشت ، بازو ، زانو، رگ ، روده

5- بعضی از کلمات که زمان را می رسانند با " ها " و " ان " جمع بسته می شود : شب ، روز ، سال ، ماه ، روزگار

در کلماتی که به " ه" غیرملفوظ ختم می شوند در جمع "ه" آنها به "گ" تبدیل می شود : بنده -> بندگان ، تشنه -> تشنگان که بهتر است "ه" را باقی بگذارند و از نوع دیگر جمع استفاده کنند مثلاً خانه -> خانه ها

کلماتی که مختوم به " الف" یا " و" باشند در جمع به "ان" عموما پیش از علامت جمع " ی " افزوده می شود : دانا -> دانایان ، بینا -> بینایان ، پیشوا -> پیشوایان و در جمع با " ها" افزودن "ی" بهتر است جای -> جای ها ، مو -> موی ها ، پا -> پای ها

کلمه ی "نیا" که به معنی "جد" است در جمع ، پیش از علامت جمع "ک" اضافه می شود و می شود : نیاکان ، چون در اصل این کلمه نیاک بوده و در جمع به اصل خود باز می گردد .

"سر" و "گردن" هر گاه به معنی عضو بدن باشد با "ها" جمع می شود و هر گاه مقصود ، اشخاص بزرگ و رئیس باشد با " ان" جمع می شوند مثل : سران ِ لشکر

کلمات زیر بر خلاف معمول ، همانند عربی با "ات" جمع بسته شده اند و صحیح آن است که از استعمال آنها خودداری شود :

باغ -> باغات ، ده -> دهات ، کارخانه -> کارخانه جات ، میوه -> میوه جات ، علاقه -> علاقه جات ، نوشته -> نوشته جات ، حواله -> حواله جات ، کوهستان -> کوهستانات روزنامه -> روزنامه جات ، پند -> پندیّات ، دسته -> دسته جات ، شمیران -> شمیرانات رقعه -> رقعه جات رقیمه -> رقیمجات

مفرد و مرکب

اسم مفرد یا ساده آن اسمی است که یک کلمه و بی جزء باشد : دست ، پا ، مرغ ، کار ، باف

اسم مرکب یا آمیخته آن اسمی است که از دو کلمه یا بیشتر ترکیب شده باشد : کارخانه ، باغبان ، کاروانسرا

اسم مرکب ممکن است از کلمات زیر ترکیب شود :

1- از دو اسم : گلاب ، سراپرده ، کارخانه

2- از دو فعل : کشاکش ، هست و نیست ، بود و نبود

3- از اسم و صفت : نوروز ، سفید رود ، سیاه کوه

4- از عدد و اسم : چارپا ، چارسو ، سه خواهر

5- از فعل و صفت : شادباش ، زنده باد

6- از دو مصدر : رفت و آمد ، تاخت و تاز ، برد و باخت

7- از مصدر و اسم مصدر : جستجو ، گفتگو

8- از حرف و اسم : بدست ( به معنی وجب )

9- از اسم و پساوند : باغبان ، دهکده ، جویبار

اگر بخواهند دو کلمه یا بیشتر را ترکیب کنند ، به پنج مدل این کار انجام می شود :

1- به خودی خود : باغبان

2- با حذف کسره ی اضافه : سرمایه ، پدرزن

3- با تقدم مضاف الیه بر مضاف : گلاب ، کارخانه

4- با واسطه ی " الف " که میان دو کلمه افزوده شود : شبانه روز ، بناگوش ، زناشویی

5- به واسطه ی " واو " که در میان دو کلمه آورده شود : زد و بند ، کار و بار ، رفت و آمد

در کلمات ِجست و جو ، گفت و گو ، خان و مان ، می توان "واو" را ننوشت : جستجو ، گفتگو ، خانمان

در اسم مرکب : علامت جمع به آخر ، افزوده می شود : کارخانه ها ، سرمایه ها ، صاحبدلان ، توانگرزادگ

جامد و مشتق

جامد ، کلمه یی است که از کلمه ی دیگر بیرون نیامده باشد : دشت ، سرو ، کوه ، راه ، سر ، دست ، روز

مشتق ، کلمه یی است که از کلمه ی دیگر بیرون آمده بشد : ناله ، مویه ، بخشش ، رفتار ، کردار که از نالیدن ، موییدن ، بخشیدن ، رفتن ، کردن مشتق شده اند .

گروه کلمات ، مجموع کلماتی است که از یک ریشه و ماده مشتق شده باشند : پرنده ،پرش ، پریده ، پریدگی که همه از پریدن مشتق شده اند .

مترادف ، متضاد و متشابه

مترادف ، دو کلمه را گوید که در صورت ، مختلف و در معنی یکسان باشند : مرز و بوم ، تک و پو ، برگ و توشه ، جانور و حیوان

متضاد ، دو کامه ای که در صورت ، مختلف و در معنی ضد هم باشند : جنگ و آشتی ، خوبی و بدی ، صلح و جنگ ، رفت و آمد

متشابه ، دو کلمه که در تلفظ تقریبا یکی باشند و در نوشتن مختلف : خوار ، خار - خورده ، خرده - خاستن ، خواستن

حالات اسم

اسم چهار حالت دارد : فاعلی ، مفعولی ، اضافه ، ندا

1- حالت فاعلی ، یا اسنادی ، آن اسمی است که فاعل یا مسند الیه واقع شود و فاعل کلمه ای است که عمل یا صفتی را به وی نسبت دهیم یا سلب کنیم :

هوا گرم است . یوسف آمد . سهراب رفت . محمد نیامد . علی دانا نیست .

فاعل در جواب " که " یا " چه " واقع می شود : علی آمد ، بهمن رفت . آفتاب دمید .

که آمد ؟ علی . که رفت ؟/ بهمن . چه وزید ؟ آفتاب.

2- حالت مفعولی، آن اسمی است که مفعول یا متمم واقع شود و مفعول یا متمم ، آن است که معنی فعل را تمام کند .

مثلا اگر بگوییم : اسفندیار آورد ، فعل " آورد " نیازمند متمم است و معلوم نیست ، اسفندیار چه آورده است و اگر گفته شود : اسفندیار کتاب را آورد ، معنی فعل با آن تمام می شود .

مفعول بر 2 قسم است : بی واسطه ، با واسطه .

مفعول بی واسطه یا مستقیم ، آن است که معنی فعل را بی واسطه ی حرفی از حروف (اضافه ) تمام کند : حسن کتاب را آورد . یوسف آب را ریخت . شاگرد ، کار خود را تمام کرده است .

مفعول بی واسطه غالبا در جواب " که را " یا " چه را " واقع می شود :

آموزگار ، دانش آموز را پند داد . آموزگار که را پند داد ؟ دانش آموز را .

علامت مفعول بی واسطه غالبا "را" است : خانه را خریدم ، درس را روان کردم .

در جایی که چند مفعول بی واسطه ، به طریق عطف ، به دنبال هم می آیند ، علامت مفعول بی واسطه ، به آخر مفعول آخر ، اضافه می شود و در سایر مفعول ها حذف می شود :

ایشان ، پدر و مادر خود را دوست دارند .

ولی در زمان قدیم ، علامت مفعول را به آخر همه ی مفعول ها اضافه می کردند : نوکر قلم ها را و کتاب ها را و کاغذ ها را از روی میز برداشت .

مفعول با واسطه یا غیر مستقیم ، آن است که معنی فعل را با واسطه ی حرفی از حروف اضافه تمام کند : از بدان بپرهیز و با نیکان درآمیز. مردمان را به زبان ، زیان مرسان .

مفعول با واسطه در جواب " از که ، از چه ، به که ، به چه ، به کجا ، از کجا ، برای که ، برای چه ، با که ، با چه " و مانند این ها می آید .

3- حالت اضافه ، آن است که اسم مضاف الیه واقع شود .

بدان که اسم یا تمام است و محتاج به کلمه ی دیگر نیست : درس ، کتاب ، مرغ ، جلد ، باغ یا ناتمام است و معنی آن با کلمه ی دیگر تمام می شود : درس ِ امروز ، کتاب ِ علی

اسمی که دارای متمم است ، مضاف و متمم آن را مضاف الیه می گویند :

درخت ِ دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد

کلمه ی درخت ، مضاف و دوستی ، مضاف الیه و متمم آن است و همچنین کلمه ی کام ، مضاف و کلمه ی دل ، مضاف الیه . کلمه ی نهال ، مضاف و کلمه ی دشمنی ، مضاف الیه و متمم است .

مضاف الیه گاهی یکی است : زنگ درس ، تاج خروس ، بال مرغ

و گاهی متعدد : مسعود سعد سلمان ، در باغ بهارستان ، خزانه ی دولت ایران .

علامت اضافه ، کسره یی است که به آخر مضاف و قبل از مضاف الیه آورده می شود : پند ِ سهراب ، بلبل ِ باغ ، برادرِ اسفندیار .

4- حالت ندا ، آن است که اسم ، منادی واقع شود : خدایا ، شاها ، بزرگوارا ، خداوندگارا

علامت ندا " الف" ی است که به آخر اسم اضافه می شود و آن اسم را منادی می کند :

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد

هرگاه کلمه ای مختوم به " الف " یا " واو " باشد پیش از " الف " ندا حرف " ی " اضافه می شود

گاهی در موقع ندا به جای " الف " در آخر کلمه ، پیش از منادی ، کلمات : " ای " و " ایا " می آید : ای خردمند

ایا شاه محمود ِ کشور گشای زمن گر نترسی بترس از خدای

اقسام اضافه

اضافه بر پنج نوع است : اضافه ی ملکی ، اضافه ی تخصیصی ، اضافه ی بیانی ، اضافه ی تشبیهی ، اضافه ی استعاری

1- اضافه ی ملکی ، آن است که ملکیت و دارایی را برساند : کتاب یوسف ، خانه ی بهمن ، خداوند ِ خانه ، صاحب کار

2- اضافه ی تخصیصی ، آن است که اختصاص را برساند : زین اسب ، در خانه ، سقف اتاق

فرق میان اضافه ملکی و تخصیصی آن است که در اضافه ی ملکی ، مضاف الیه ، انسان و شایسته و قابل مالکیت است و در اضافه ی تخصیصی مضاف الیه ، غیر انسان و شایسته و قابل مالکیت نیست ؛ مثلا وقتی بگوییم خانه ی محمد ، یعنی خانه ای که ملک ِ محمد است .

3- اضافه ی بیانی ، آن است که مضاف الیه ، نوع و جنس مضاف را بیان کند : ظرف ِ مس ، انگشر طلا

4- اضافه تشبیهی ، آن است که در اضافه ، معنی تشبیه باشد :

فراش ِ باد ، مهد ِ زمین

اضافه ی تشبیهی بر دو نوع است :

1- اضافه مشبه به مشبهٍ به : قد سرو ، پشت کمان

2- اضافه ی مشبهٍ به به مشبه : تیر مژگان ، طبل شکم

 

 

5- اضافه ی استعاری ، آن است که مضاف در غیر معنی حقیقی خود استعمال شده باشد : روی سخن ، دست روزگار

هرگاه مضاف ، مختوم به " الف " یا " واو " باشد بعد از مضاف و پیش از مضاف الیه ، "ی" اضافه می شود : آوای بلبل ، موی سر

[ پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed