ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شاعران زن ایرانی

از ابتدا تا قرن هفتم

اولین زن شاعر

به شهادت تاریخ، اولین زن شاعر ایران، «آتوسا» نام دارد. آتوسا همسر داریوش و مادر خشایار شاه هخامنشی است. گفته شده ‌است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود آگاه بود، و از حضور یونانیان و دیگر ملیت‌ها در دربار بسیار بهره می‌برد. آتوسا، یکی از شخصیت‌های کلیدی در شاهکار «گور ویدال»، یعنی کتاب آفرینش است. موضوع این کتاب در بحث درباره چگونگی به سلطنت رسیدن داریوش بزرگ است.

 

قرن چهارم

تقریبا تا قرن چهارم هجری دیگر خبری از زنان شاعر نیست. البته تعداد مردان شاعر نیز تا قرن چهارم بسیار کم است. در قرن چهارم بانویی به نام «رابعه» ظهور می‌کند که غزلسرا بوده است. رابعه دختر کعب قُزداری که به «رابعه بلخی» هم شهرت دارد، شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است. رابعه عرب تبار بود و به فارسی و عربی شعر می‌گفت. رابعه شیفته شخصی به نام بَکتاش که غلام برادرش، حارث بود می‌شود و برایش شعر می‌سراید. وقتی که حارث از این عشق آگاه می‌شود، آشفته می‌شود و دستور می‌دهد که خواهرش را به حمام برند و رگ‌هایش را بگشایند تا بمیرد. از رابعه که نخستین شاعر زن ایرانی است بیت‌هایی در تذکره‌های فارسی نقل شده است. در این شعرها خصوصیات زنانه به چشم نمی‌خورد. شاید اگر شعرهای بیشتری از او باقی مانده بود، می‌شد درباره شعر او و خصوصیات زنانه در شعرش قضاوت کرد. غزل زیر منسوب به اوست:

 

ز بس گل که در باغ مأوی گرفت       

چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت

صبا نافه‌ی مشک تبت نداشت       

جهان بوی مشک از چه معنی گرفت

مگر چشم مجنون به ابر اندر است       

که گل رنگ رخسار لیلی گرفت

بمی ماند اندر عقیقین قدح       

سرشکی که در لاله مأوی گرفت

قدح گیر چندی و دنیی مگیر       

که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت

سر نرگس تازه از زرّ و سیم       

نشان سر تاج کسری گرفت

چو رهبان شد اندر لباس کبود       

بنفشه مگر دین ترسی گرفت

 

قرن پنجم

 قرن پنجم، قرن ظهور «مهستی( بخوانید مه ستی) گنجوی»، بانوی رباعی سرای دربار سلطان سنجر سلجوقی است. پدر وی از روحانیون بزرگ شهر گنجه بود. به خاطر استعداد زیاد طفل، پدر دخترش را در سن چهار سالگی به مکتب فرستاد و تا سن ده سالگی او را به آموختن علم تشویق کرد. علاوه بر این مهستی گنجوی به امر پدر در نزد اساتید موسیقی به آموختن هنر نوازندگی پرداخت، در همان سنین کودکی در نواختن عود و چنگ شهره شهر گنجه بود و نیز دستگاه‌های موسیقی ایرانی را به بهترین شکل می‌دانست. علاوه بر این‌ها از همان سنین نوجوانی به خاطر چهره زیبا و صدای دلنشین، وصف حالش زینت مجالس مردم بود تا جایی که سلطان گنجه خواهان هم صحبتی با وی شد، اما مهستی در برابر او از ظلم و ستم درباریان به مردم شکوه کرد و بر علیه سلطان خطابه خواند و مردم را علیه ستم سلطان به شورش فراخواند. سرانجام  او مجبور شد از گنجه مهاجرت کند و در خراسان اقامت نماید. بعد از مدتی شهرت وی در شعر و نوازندگی تا بدان‌ جا رسید که مورد توجه سلطان سنجر قرار گرفت و در حلقهٔ ادبا و علما دربار راه یافت. در همین دوران است که این زن ایرانی با برخی از عرفای صاحب نام مانند «بایزید بسطامی» همصحبت می‌شود. او بدون آن‌که در قید و بند شریعت باشد با مردان دربار و علما خراسان در ارتباط بوده است. این زن آزاده ایرانی در سال‌های پایانی عمر نظامی گنجوی با وی هم‌صحبت بوده و سرانجام چند سال بعد از مرگ نظامی، او را در کنار قبر وی به خاک می‌سپارند. در وصف شجاعت بیان این زن ایرانی استاد عبدالرحمن فرامرزی در مقدمه دیوان وی می‌نویسد:  "در ایران هم کسانی یافت شده‌اند که حلقه‌های زنجیر عادات را شکسته و آزادانه و تا حدی مطابق میل طبیعت خود رفتار کرده‌اند و یکی از اینان مهستی گنجوی است که هنوز داستان‌های شوخ طبعی او زبانزد مردم است. این بانوی دانشمند شیرین طبع خوش قریحه، با اینکه زن بوده و زن در هر جای دنیا مقید به قیود بیشتری است، معذالک بسیاری از عادات را زیر پا گذاشته و آزادوار زیست کرده و سخن سروده است."

گفته‌اند وی رباعی را در شعر فارسی رونق بخشید. در بعضی از رباعی‌ها و دیگر شعرهای او که تذکره‌نویسان نقل کرده‌اند آثاری از خصوصیات زنانه را می‌بینیم. شاید بتوان گفت که این نخستین بار است که شاعره‌ای توانسته است با رهایی از سنت مردانه شعر کلاسیک، گهگاهی هم شعر زنانه بگوید. غزل زیر از اوست:

 

در فغانم از دل دیر آشنای خویشتن

خو گرفتم همچو نی با ناله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خویشتن

جز غم و دردی که دارد دوستی‌ها با دلم

یار دل‌سوزی ندیدم در سرای خویشتن

من کی‌ام؟ دیوانه‌ای کز جان خریدار غم است

راحتی‌‌‌‌‌ را مرگ می‌داند برای خویشتن

شمع بزم دوستانم، زنده‌ام از سوختن

در ورای روشنی بینم فنای خویشتن

آن حبابم کز حیات خویش دل برکنده‌ام

زان‌‌‌‌که خود بر آب می‌بینم بنای خویشتن

غنچه‌ی پژمرده‌ای هستم که از کف داده‌‌‌‌‌‌‌ام

در بهار زندگی عطر و صفای خویشتن

آرزوها‌ی جوانی همچو گل بر باد رفت

آرزوی مرگ دارم از خدای خویشتن

هم‌دمی دل‌‌‌‌‌سوز نبود (مه ستی) را هم‌چو شمع

خود بباید اشک ریزد در عزای خویشتن

 

قرن هفتم

مهمترین شاعر زن در این قرن «صفوت‌الدین پادشاه خاتون» (زاده:۶۵۴ ق - مرگ: ۶۹۴ ق) فرمانروای کرمان است. پادشاه خاتون زنی زیبا و دانشمند بود و به خط خوش و لطف طبع شهرت داشت. مورخان گفته‌اند که بارگاه او محل تجمع اهل فضل و دانش بوده و اوقاتش را در مجالست با عالمان و شاعران می‌گذرانیده‌ است. ابیات زیر از اوست:

 

من آن زنم که همه کار من نکوکاری است

به زیرمقنعه‌ی من بسی کله­داری است

درون پرده عصمت که تکیه‌گاه من است

مسافران صبا را گذر به دشواری است

نه هر زنی به دو گز مقنعه‌ست کدبانو

نه هر سری به کلاهی سزای سرداری است

به هر که مقنعه بخشم از سرم گوید

چه جای مقنعه تاج هزار دیناری است

من آن شهم ز نژاد شهان الغ سلطان

ز ما برند اگر در جهان جهان‌داری است

منابع:

www.abp-women.com

http://farsian.persianblog.ir

ویکی‌پدیای فارسی

پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب

 

شاعران زن ایرانی: از قرن هشتم تا دهم بخش دوم: جهان ملک خاتون، بیجه منجمه، جمیله اصفهانی، دختر هلالی استر آباد

 

قرن هشتم

در قرن هشتم «جهان ملک خاتون» ظهور کرده که در دربار شیخ ابوالسحاق، فرمانروای شیراز حضور داشته و همسر وزیر او میشود. جسارت او در قرن هشتم مورد تحسین است که در آن زمان‌های دور، وی دیوان اشعارش را جمع‌آوری کرده است و البته این کار را با دشواری بسیار انجام داده و مایه تأسف است که چرا بعد از اینکه او این دشواری را از پیش پا برداشته، شاعره‌های بعدی، از او پیروی نکرده‌اند، راه او را ادامه نداده‌اند و باز هم همچنان در پرده و حجاب شعر سروده‌اند و هیچیک از آنان اقدام به جمع آوری اشعار خود نکرده و دیوانی از خود برای آیندگان به میراث نگذاشته‌اند.

«جهان‌ملک‌ خاتون»‌، شاعر فارسی‌گوی‌ قرن‌ هشتم‌ و دختر مسعود شاه‌ اینجو است. تاریخ‌ دقیق‌ ولادت‌ و وفات‌ او معلوم‌ نیست‌؛ احتمالاً، پس‌ از ۷۲۵ به‌ دنیا آمده‌ و قطعاً تا ۷۸۴ زنده‌ بوده است‌. از ۷۰۳ تا ۷۵۸ نیایش‌ شرف‌الدین‌ محمداینجو، پدرش‌ جلال‌الدین‌ مسعود شاه‌ و عمویش‌ شاه‌ شیخ‌ ابواسحاق‌ اینجو، یکی‌ پس‌ از دیگری‌، در شیراز حکومت‌ کردند و جهان‌ملک‌ در زمان‌ حکومت‌ پدر و عمویش‌ در رفاه‌ زیست‌، اما پس‌ از به‌ حکومت‌ رسیدن‌ امیر مبارزالدین‌ ظاهراً منزوی‌ شد و به‌ سختی‌ روزگار گذراند. عبید زاکانی‌ و حافظ‌، که‌ از معاصران‌ جهان‌ملک‌ خاتون‌ بودند، عموی‌ او را مدح‌ کرده‌اند. جهان‌ملک‌، از شاعران‌ پیش‌ از خود از سعدی‌، و از شاعران‌ معاصر خود، از خواجوی‌ کرمانی‌ و سلمان‌ ساوجی‌ و به‌ خصوص‌ حافظ‌، تأثیر پذیرفته‌ و غزل‌هایی‌ به‌ استقبال‌ از حافظ‌ سروده‌ است‌. در برخی‌ غزل‌های‌ جهان‌ملک‌، با اندوه‌ بسیار از مرگ‌ و ناکامی «سلطان‌بخت‌« یاد شده‌ که‌ احتمالاً دختر او بوده‌ که‌ در نوجوانی‌ یا جوانی‌ درگذشته‌ است‌. سلطان‌بخت‌ را گاهی‌ مادر و زمانی‌ معشوق‌ او نیز پنداشته‌اند. نام‌ آخرین‌ همسرِ پدر او نیز سلطان‌بخت‌ بوده‌ است‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ نامادری‌ جهان‌ملک‌، که‌ از خاندانی‌ متنفذ بوده‌، در دوران‌ سخت‌ زندگی‌ از او حمایت‌ کرده‌ و شاید محبت‌ او سبب‌ شده‌ است‌ که‌ جهان‌ملک‌ نام‌ دختر خود را سلطان‌بخت‌ بگذارد.

این‌گونه که به نظر می رسد، جهان ملک در زندگانی خویش دو بار همسر گرفته است. بار نخست به همراه همسر خود راهی کرمان و مقیم آنجا شده که خود در قطعه‌ای به روشنی اعتراف می‌کند مدتی را که در کرمان بوده، به تکرار روز و شب گذرانده است. وی پس از، از دست دادن فرزند دلبندش «سلطان بخت» و نیز درگذشت همسرش (که هویت این همسر نخستین مشخص نیست)، دوباره به شیراز بر می‌گردد و چون در شیراز هم پدر و مادر خود را از دست داده و دیگر خویشاوندی نزدیک جز عمویش «شیخ ابو اسحاق اینجو» برایش نمانده، به او پناهنده شده و به دربار او می‌رود. و این شیخ ابو اسحاق اینجو، همان است که حافظ بارها در شعرش از او به نیکی یاد کرده و او را ستوده است، چرا که او سلطانی بسیار ادب دوست و شعر‌پرور و شاعر‌نواز و دربار او همواره محل آمد و رفت و نشست و برخاست شاعران بزرگی چون حافظ بوده است.

پر واضح است جهان خاتون هم که به شعر عشق می‌ورزیده، به این نشست های شاعرانه جذب شده و در این شب‌های شعر- البته از پشت پرده- شرکت می‌کرده و هماورد حافظ می‌گشته است، بطوریکه در دیوان وی بسیاری از غزل‌ها به تأثیر حافظ سروده شده و بسیاری از غزل‌ها هم هست که در پاسخ حافظ سروده شده و پیداست که میان «جهان‌ملک خاتون» و حافظ داد و ستدهایی شاعرانه‌ بوده است. از این رو بعضی از اندیشمندان از جمله روانشاد سعید نفیسی، جهان خاتون را همان شاخ نبات حافظ دانسته‌اند. همان زنی که حافظ به او عشق می‌ورزیده و در شعرش عاشقانه از او نام برده و ما هم هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به شاخ نباتش سوگند می‌دهیم. «محمدعلی سپانلو» می‌گوید اساسا بسیاری از کلمات «جهان» در شعر حافظ اشاره به جهان ملک خاتون است و هنوز بسیاری نمی‌دانند که مصرع اول بیت «یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور» از جهان ملک خاتون است و مصرع دوم «کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور» از حافظ است که جواب جهان ملک خاتون را داده است. همچنین گفته می‌شود چندین غزل او به اشتباه در دیوان حافظ قرار داده شده‌اند.

در این نشست‌های شاعرانه، بجز شاعران، امیران و وزیران نیز حضور داشتند که یکی از آنان خواجه امین‌الدین جهرمی، وزیر ابواسحاق بود که شاه او را بسیار گرامی می‌داشت. خواجه امین‌الدین پس از چندی شیفته‌ی احساسات پر شور و روان پرمایه و سخنوری پر مایه‌ی جهان خاتون می‌شود او را به همسری از عمویش خواستگاری می‌کند، اما جهان خاتون به این همسری تن در نمی‌دهد. امین‌الدین در درخواست خود پافشاری می‌نماید و سرانجام با پا در میانی شاه ابواسحاق، و بعد از درنگ و ناز بسیار، جهان ملک خاتون این وصلت را می‌پذیرد و بخشی از زندگانی خویش را در کنار وی سپری می‌نماید.

یکی از شاعران نام آوری که در این مجالس شاعرانه حضور می یافته، «عبید زاکانی» شاعر طنز پرداز همدوره‌ی جهان ملک است، که دو بار به حقارت این زن زبان می‌گشاید و طنز را با یاوه گویی جایگزین می‌کند. یک بار هنگامی که از شعر او سخن به میان می‌‌آید و عبید شعرهای او را که سرشار از عشق و زنانگی است، به بیراهه قضاوت می‌کند. این موضوع در تاریخ ادبیات دکتر صفا جلد سوم بدین‌گونه عنوان شده است: «مطایبه‌ دیگری از عبید درباره جهان خاتون و زنانه بودن اشعارش در تذکره الشعراء دولتشاه آمده است که از نقل عین آن معذورم و مفهوم آن چنین است که اگر روزی غزل‌های جهان ملک را به هند برند، روح خسرو با حسن دهلوی خواهد گفت که این سخن از شرم زن برآمده است! این اظهار نظر عبید البته درست است، زیرا بیشتر غزل های جهان در ذکر احساسات عاشقانه زنانه اوست و حتا در چند غزل، شاعر از مردی بی وفا گله کرده است.»  دیگر بار هنگام همسری‌اش با خواجه امین الدین جهرمی که عبید رباعی بسیار زشتی با کاربرد جناس در کلمه  «جهان» می‌سراید که عرق شرم بر پیشانی می‌آورد که صد البته با این هجوگویی زننده بیشتر به حیثیت شاعرانه خویش آسیب رساند و نه به مقام جهان ملک خاتون که این زن همواره در جایگاه بالای شعر ایستاده است.

در مورد بخش پایانی زندگی جهان خاتون تاریخ ادبیات‌ها چیزی به دست نمی‌دهند، اما آنچه مسلم است، این است که با بر افتادن اعتبار آل اینجو، جهان خاتون هم به رنج و بدبختی و تنگدستی و بی‌کسی گرفتار می‌آید و فرومایگان بویژه زنان حسود از هیچگونه ظلم و ستمی به وی پرهیز نمی‌کنند.

شعر جهان‌ملک‌ نشان‌ می‌دهد که‌ او با دانش‌های‌ ادبی‌ زمان‌ آشنا بوده‌ و از مقدمه‌ای‌ که‌ بر دیوان‌ خود نوشته‌ برمی‌آید که‌ با ادبیات‌ فارسی‌ و عربی‌ آشنایی‌ کافی‌ داشته‌ است‌. نثر مقدمه‌ نیز حکایت‌ از این‌ دارد که‌ نویسنده‌ آن‌ ادیبی‌ پخته‌ و پرورده‌ بوده‌ است‌. اشعار او در زمان‌ خودش‌ نیز شهرت‌ داشته‌ است‌. دیوان‌ جهان‌ملک‌ خاتون‌، با بیش‌ از پانزده‌ هزار بیت‌، از نظر کمّی‌ و کیفی‌ بزرگ‌ترین‌ دیوانی‌ است‌ که‌ از زنان‌ شاعر قرون‌ قدیم‌ در تاریخ‌ ادبیات‌ فارسی‌ برجای‌ مانده‌ است‌. مهارت‌ او بیشتر در سرودن‌ غزل‌ بوده‌ است‌ و تخلص‌ جهان‌ را، اغلب‌ به‌ ایهام‌، در آخر غزلهایش‌ آورده‌ است‌. غزلهای زیبای زیر از اوست:

 

کار من عشق است و این کاری خوش است

بار عشقت بر دلم باری خوش است

جان دهم در پایش ار چه بیوفاست

 دل بدو بخشم که دلداری خوش است

بلبل  شوریده را  از عشق گل

در چمن با صحبت خاری خوش است

جان فروشانند در بازار عشق

یکقدم درنه که بازاری خوش است

راستی را، سرو در نشو و نما

از قد یارم نموداری خوش است

قد او را سرو چون گویم که سرو

در گل حیرت گرفتاری خوش است

نقطه موهوم، یعنی آن دهن

نقطه‌ای در دور پرگاری خوش است

هیچ بیماری نباشد خوش ولیک

چشم جادوی تو بیماری خوش است

تیر  مژگانش جهان در خون گرفت

لیکن از دست کمانداری خوش است

 

رخی داشتم چون گل اندر چمن

قدی داشتم راست چون سرو ناز

دو ابرو که بودی چو محراب دل

که جان‌ها ببستند در وی نماز

دو چشمم به نوعی که نرگس به باغ

یقینش به دیدار بودی نیاز

دو گیسو که بودی بسان کمند

به دستان دو راهم بُدی جمله ساز

صبا گر گذشتی به راهم دمی

به گوشم سخن نرم گفتی به راز

دو لب همچو شکر، دو رخ همچو گل

به درد دل عاشقان چاره ساز

 

قرن نهم

تاریخ قرن نهم زنان فاضل و ادیب و دانشمند بسیاری را به خود دیده است که یکی از آنان «بیجه منجمه» است.  برخى  نام او را منیجه‏ منجمه و بیجه‏ نهانى نیز گفته‏اند. «بیجه منجمه» که از او در تاریخ با عنوان خواهر «مولانا علاالدین‌کرمانی» یاد کرده‌اند، در زمان سلطان «حسین بایقرا» می‌زیست و معاصر «میر علی‌شیر» و «جامى» بود. بیجه علاوه بر این‌که، در علم نجوم دست داشت و تقویمى استخراج کرد، از علوم دینى و دیگر فضایل نیز بهره‏مند بود و شعر نیز مى‏سرود. بیجه منجمه در علم نجوم تبحر فراوان داشته و هر سال تقویم جدیدی را استخراج می‌کرد و در دربار سلطان حسین بایقرا صاحب عزت و حرمت بود. در نزد امیر علی شیر نوایی بی‌نهایت قرب و منزلت داشته و از فضلا و شعرای عصر خود به‌شمار می‌رفت. در مجالس النفایس آمده است: «فضایل بیجه غایت و نهایت ندارد و تقویم خوب استخراج مى‏کرده و شعر نیز نیکو مى‏گفته است.» مولف «جواهرالعجایب» نیز درباره او مى‏نویسد: «بیجه منجمه، ظریفه و عارفه ایام بوده. به خصوص در علم نجوم که مثل او نبود و از علوم دنیوى نیز جمعیت تمام داشت و اکثر فضایل را کسب کرده بود و منظور امرا سلطان بود.» بیجه هم‌دوره عبدالرحمان جامی بوده و در کتاب‌های تاریخ آمده است که بیجه در کنار خانه جامى مسجدى ساخت و از او دعوت کرد تا امامت جماعت مسجد را بپذیرد اما جامى با یک بیت هجوآمیز درخواست او را رد کرد و بیجه نیز با بیت زیر پاسخ‌اش گفت:

جامیا زین سان خر چندى که در گرد تواند

گر تو خرگردى تخلص سازى از جامى به است

به عقیده ادبا و کارشناسان ادبیات فارسی ایهام شعر در کلمه خرگرد است که هم کلمه توهین‏آمیزى است و هم زادگاه جامى بوده است. مشهور است که  بیت زیر را هم بیجه در رثاى همسرش سروده است:

کوکب بختم که بود از وى منور آسمان

بنگر اى مه کز فراقت در زمین است این زمان

مطلع زیر نیز بسیار از او نقل شده است:

گر نه هر دم ز سر کوى توام اشک برد

عاشقى‏ها کنم آن‌جا که فلک رشک برد

از دیگر زنان سخنور و شاعر این قرن «جمیله اصفهانی» است که تذکره‏ها زادگاه او را اصفهان، هرات و یزد نوشته‏اند. ولى تقى‏الدین اوحدى، که معاصر و مصاحب او بوده، زادگاهش را اصفهان مى‏داند و مى‏نویسد: «الحق به غایت حرافه، فهیمه، ظریفه است و... همچو تخلص و نام خود، هم جمیله و هم فصیحه است.»

جمیله در جوانى صیغه «خواجه حبیب‏اللَّه ترکى» شد و با او زندگى کرد. پس از مرگ خواجه مدتها در اصفهان بود تا اینکه در زمان اکبرشاه (1014 -963 ق) پادشاه بابرى هند، به قصد سیر و سیاحت به هندوستان رفت و سپس به اصفهان بازگشت. در آن شهر سرمایه‏اى به هم زد و به تجارت پرداخت و ظاهرا به عقد اسماعیل بن خواجه میرک جان (خان) درآمد. رباعى زیر از اوست:

دیگر نه ز غم نه از جنون خواهم خفت

نه زین دل غلطیده به خون خواهم خفت

زین گونه که بسته نرگست خواب مرا

در گور که حیرتم که چون خواهم خفت

«تقى‏الدین اوحدى» رباعیات زیر را که به خواجه حبیب منسوب است، از جمیله مى‏داند:

رندان بساط عشق درد آشامند

فارغ ز مى لعل و رخ گل‏فامند

بى‏منت بال طایر فرد و سند

بى‏زحمت صیاد اسیر دامند

روزى که به خوان وصل مهمان گشتم

شرمنده انتظار احسان گشتم

زآن چشمه حیوان چو کشیدم آبى

از زندگى خویش پشیمان گشتم

مطلع غزل زیر نیز از اوست:

جز خار غم نرست ز گلزار بخت ما

آن هم خلید در جگر لخت لخت ما

 

قرن دهم

شاعر زن معروف قرن دهم دختر شاعر معروف آن زمان، هلالی استر آبادی است. این زن با آنکه اشعار بسیار زیبایی دارد. نامش مشخص نیست و در تاریخ نیامده است و تاریخ نویسان به همین قدر بسنده کرده اند که او دختر هلالی استر آبادی است.

منابع:

http://www.rozanehmagazine.com/Rozanehweb/Jahanmalekkhatoon.htm

سایه کوثری، بیجه منجمه، زن شاعر و منجم قرن نهم، رادیو کوچه

http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2085&conid=53381

http://mandegar.tarikhema.ir

www.abp-women.com

http://farsian.persianblog.ir

ویکی‌پدیای فارسی

پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب

 

 

شاعران زن ایرانی: از قرن سیزدهم تا اواخر مشروطه ظهور شعر زنانه و فمینیستی  (بخش سوم)

در قسمت قبل به بررسی نخستین شاعران زن ایرانی پرداختیم. تفاوت عمده‌ای که در شعر زنان ایرانی در زمان مشروطه ایجاد می‌شود، ظهور شعر زنانه است. متاسفانه به دلیل پیشینه تاریخی مردسالاری، زن ایرانی کمتر به عنوان هویتی صاحب اندیشه شناخته شده است. ادبیات نیز از این رویه مستثنی نبوده است. در برخی موارد ادبیات مردسالار کوشیده است تا استعدادهای درخشان زنان ایرانی را به نفع خود مصادره کند و عجیب نیست که در طول تاریخ ادبیات ایران، در برابر هشت هزار شاعر مرد، تنها نام چهارصد شاعر زن در کتاب‌ها آمده است. اما مشروطه علاوه بر تاثیر بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران، تحولی عظیم را در شعر زنان ایرانی ایجاد کرد و از این پس است که می‌بینیم اینان از زیر سایه مردسالاری برون آمده و شجاعانه به مبارزه با آن پرداخته‌اند.

 

قرن سیزدهم

در قرن سیزدهم، «بیگم» یا «رشحه» را داریم که پدرش (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص به «سحاب») نیز همگی شاعر بودند. مقام شعری بیگم از برادرش «سحاب» بالاتر بود. او از سادات بود و مدح بعضی از دختران و پسران فتحعلی شاه قاجار می‌گفت. «محمودمیرزا» در تذکره نقل مجلس می‌نویسد که رشحه شاعری بسیار توانا بود و «با لاله خاتون و مهری هروی و مهستی گنجوی که مهتر و بهتر شعرای نسوان می‌باشند همسر و برابر است.» دیوان شعر بیگم به گفته محمودمیرزا سه هزار بیت شعر داشت که از بهترین و بزرگترین دیوان‌های یک زن شاعر ایرانی بود که در دست نیست. در تذکره «نقل مجلس» صدبیت از شعرهای او و در ضمیمه دیوان هاتف هفتاد و پنج بیت آمده است. تاریخ دقیق مرگ وی مشخص نیست ولی تا سال ۱۲۳۱ قمری هنوز زنده بوده است. ابیات زیر منسوب به اوست:

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم            

که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم

سزای آنکه ترا برگزیدم از همه عالم            

ملامت همه عالم بین چگونه شنیدم

اگرچه سست بود عهد نیکوان اما             

به سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم

دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستم            

ز من بریدی و مهر از تو بی‌وفا نبریدم

زدی به تیغ جفایم فغان که نیست گناهی            

جز اینکه بار جفایت به دوش خویش کشیدم

تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشم             

از آن زمان که شراب محبت تو چشیدم

کنون ز ریزش ابر عطاش «رشحه» چه حاصل            

چنین که برق غمش سوخت کشتزار امیدم

ز جام عشق چو بیخود شدم چه جای شراب            

ز مدح شاه چو سرخوش شدم چه جای نبیذم

ضیاءالسلطنه خاتون روزگار که گوید            

سپهر بر درش از بهر سجده باز خمیدم

 

در این قرن همچنین «عفت نسابه» می‌زیسته است، «عفت نسابه» متولد ۱۱۹۲ یا ۱۱۹۰ قمری است و مرگ او احتمالا پس از ۱۲۵۰ قمری بوده است. وی دختر «میرزا عبدالله نسابه» و اهل شیراز و زنی با کمال و استعداد بود. به نوشته مؤلف «تذکره دلگشا» عفت با آنکه محضر اساتید بزرگ شعر و ادب را درک نکرد با این وجود طبعی توانا داشت و اشعاری نغز می‌سرود و سرآمد زنان شاعر عصر خود بود. «حسینعلی میرزا فرمانفرما» حاکم شیراز که از دانش و کمال او آگاهی یافت، وی را به تعلیم و تربیت زنان و دخترانش گماشت و ثبت و ضبط امور اندرونی را به او سپرد. وی تا آخر عمر ازدواج نکرد. عفت معاصر شعرای بزرگی چون «فتحعلی‌ صبا»، «عبدالوهاب نشاط» و «مجمر اصفهانی» بود و از آنان الهام می‌گرفت. غزل زیر از اوست:

ساقی ماهرو یکی ساغر لعل فام دو       

از کف و لعل او ستان بوسه یکی و جام دو

حال من و نگار من جسم دواست و جان یکی       

هست فسانه‌ای عجب شخص یکی و جان دو

این دل و جان خسته را همره نامه کرده‌ام‌       

قاصد نیک پی ببر نامه یکی پیام دو

گوشه چشم او نگر خال سیاه مشک بو       

نافه به دشت چین یکی آهوی خوش خرام دو

زلف تو بهر مرغ دل دام فکنده از دو سو       

آه که مشکل آمده صید یکی و دام دو

محتسب است و شیخ و من قصه عشق در میان       

از چه کنم مجابشان پخته یکی و خام دو

 

در همین قرن در دربار قاجار بیشتر زن‌ها، همسر‌ها، مادرها و دخترهای فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه شاعر بوده‌اند که معروفترین آنها «گوهر قاجار» (نوه فتحعلی شاه) و «شاه بیگم» (دختر فتحعلی شاه) هستند.

 

شعر زنانه و زنان شاعر در عصر مشروطه

عصر مشروطه‌ برای شعر زن ایرانی نیز مانند سایر موضوعات دیگر سر منشا تحولات اساسی بود. آزادی‌خواهی، نواندیشی، تجددطلبی و هویت‌خواهی زن ایرانی در این دوره نه تنها باعث تحولات مهمی در عرصه‌ ادبیات و شعر ایران می‌شود که سرفصل تازه‌ای در شعر زن ایرانی محسوب می‌گردد. در این دوره و با بیرون آمدن زن از پشت پرده‌ها، مضمون شعر او نیز اجتماعی‌تر شده و از گرایش آن‌ها به بیان صرف شوق به معشوق، غم هجران و شکوه از جور رقیب در شعر کمتر می‌شود.

در این زمان، «فخر اعظمی ارغون» از شاعران زن مطرح بوده است، فخر اعظمی ارغون، مادر «سیمین بهبهانی»، شاعر معاصر است. در همین زمان شاعری اجتماعی ظهور می‌کند به نام «بدری تندری». از وی که  علاوه بر شاعری، روشن‌فکر و مشروطه‌خواه دوران قاجار بود اطلاعات چندانی در دست نیست.گفته‌اند که او متولد سال 1285 است و در آن زمان از انگشت‌شمار زنانی بوده که نه تنها امکان سوادآموزی داشت بلکه توانسته مدرک لیسانس زبان و ادبیات فرانسه و عربی را در زمانی کسب کند که زنان به بهانه خیره‌سر و فاسدشدن از آموزش کوچک‌ترین سوادآموزی هم محروم بودند. بدری تندری بیش از دو هزار بیت شعر داشته و کتابی به نام «مقام زن در جهان» را منتشر کرده است. وی شعرهایش را با تخلص «فانی» می‌سروده است. دو شعر زیر از دیوان اوست:

دیگرم در سر هوای دلبر فتانه نیست   

دل دگر مست جوانی و می و پیمانه نیست

همچو دیروز آن جوان خام مجنون نیستم           

عاقل امروز یاران دیگر آن دیوانه نیست

تا ز خواب سهمگین بیدار گردیدم دگر   

جان من اندر هوای آن بت جانانه نیست

بی‌سبب دادم حواس و هوش و نیرو را زکف   

پند گیر ای دل که این گفتارها افسانه نیست

سوختم چون شمع و پروانه ز تاب شعله‌ای     

در جهان چون من کسی هم شمع و هم پروانه نیست

در رهت دام است و دانه بی‌خبر هشیار باش  

در طریق زندگانی دام هست و دانه نیست

ای جوان ناز‌موده برحذر باش از فسون    

هیچ‌‌کس در نوجوانی عاقل و فرزانه نیست

جستجو کن تا بیایی همسر فرزانه‌ای      

نعمتی بهتر ز نیکو همسر اندر خانه نیست

هر زن و شوی موافق طفل نیکو پرورند   

گر نفاق افتد یقین آن خانه جز ویرانه نیست

خاک ره «فانی» به‌راه همسر و اقوام گشت      

یک تن از آن ناسپاسان در پی شکرانه نیست

رخنه در ملکی کند بیگانه از راه نفاق       

ملتی گر متحد شد آلت بیگانه نیست

 

در این کشور چرا ناقص بود آزادی نسوان

اروپا گوی آزادی زمان بردند از نسوا‌ن

شود از نور خورشید تمدن بهره‌ور گیتی

چرا در ظلمت قرن توحش باقی است ایران

اگر علم وادب آموختن برمرد و زن فرض است

نگردد از چه در ایران حقوق مرد و زن یکسان

اساس ضعف این کشور ز جهل مادران با‌شد

کجا طفل هنرور پروراند مادر نادان

سزد گر عمر باقی مانده را از جان و دل فانی

دهی از دست یکسر در ره آزادی نسوان

 

از دیگر شاعران عصر مشروطه، «مهتاج رخشان» است که با میرزاده عشقی مشاعره و مناظره داشته است. شاید مهمترین شاعر این دوره «عالمتاج قائم مقامی» مشهور به «ژاله» باشد که اولین زنی است که با زبان زنانه سخن گفته و از اشیا در اشعارش نام آورده است. او را اولین شاعر زن فمنیست ایرانی می‌دانند. او سال‌های پیش از نیما طرح شعر نو یا به عبارتی شعر شکسته را در کارهای خود پیاده کرده است. ژاله‌ در اشعارش جسورانه از شرایط بد زن و حقوق او دفاع می‌کند و به جنس مردهای زن ستیز تاخته و از زندگی زناشوئی و شوهر و حتی خانواده خود انتقاد کرده است . وی در اسفند ماه سال ۱۲۶۲ هـجری شمسی در اواخر دوره قاجار در فراهان متولد شد، و در ۵ مهرماه سال ١٣٢۶ در سن ۶۳ سالگی در تهران درگذشت و در امامزاده حسن تهران به خاکش سپاردند.

ژاله جزء شاعران بزرگ گمنام است، او مادر «پژمان بختیاری» شاعر غزل‌سرای معاصر است. کسی از شاعری او خبر نداشت! بعد از مرگش، پژمان بختیاری تصادفا در لابه‌لای کتابهای مادرش، یاداشت‌ها و اشعار به جای مانده او را پیدا و جمع آوری می‌کند و در اوائل سال ١٣۴۶ در تهران (مصادف با مرگ ناگهانی فروغ فرخزاد) و فقط در یک هزار نسخه توسط ناشر آن «ابن سینا» به چاپ می‌رساند. هیچ بازتابی در جامعه فرهنگی و هنری هم درباره کتاب «ژاله» نشد. متأسفانه «دیوان ژاله» هنگامی در تهران منتشر می‌شود، (آن هم در نسخه‌های معدود) که فروغ فرخزاد از این جهان رفته است و بی شک پیش از آن هیچ‌یک از شعرهای ژاله را در مجله «یغما» (از نشریات بسیار محافظه‌کار ادبی آن روزگار) ندیده است. پژمان بختیاری در سال ١٣۵٣ وفات می‌کند، و اسم ژاله نیز دیگر به میان نمی‌آید، حتی در سطح دانشگاهی. اما در سال ۱۳۶۹، «دکتر غلامحسین یوسفی» بعد از ۴٣ سال از مرگ ژاله و ٢٣ سال بعد از چاپ دیوان او، به او توجه می‌کند و درباره‌اش مینویسد. « پوران فرخزاد» درباره او می‌گوید: « در آن زمان ایده‌ای به نام فمینیست اصولا وجود نداشت و ژاله به کل از این ماجرا بی‌خبر بود  اما وی برای نخستین بار خیلی صریح از خواسته‌های زنانه سخن می‌گوید، نه خواسته‌های اجتماعی بلکه بیشتر، خواسته‌های فردی .ژاله از زنانگی سخن گفته است، حتی از بی‌عشقی سخن گفته است و ازاینکه نتوانسته است در زندگی چیزهایی را که می خواهد عملی کند . حتی اینقدر از عکس العمل اطرافیانش می ترسیده که تمامی غزلیاتش که بدون شک حاوی احساسات عاشقانه‌اش بوده پاره کرده است حتی به دست پسرش (که دیوانش را چاپ کرده است) نرسیده است و هیچ کدام از ما آن آثار را ندیده‌ایم. شعر زیر با نام «حقوق زن و مرد» نشان‌دهنده افکار اوست:

 

مرد اگر مجنون شود از شور عشق زن، رواست

زان که او مردست و کارش برتر از چون و چراست

لیک اگر اندک هوایی در سر زن راه یافت

قتل او شرعا هم ار جایز نشد، عُرفا رواست

بر برادر، بر پدر، بر شوست رَجم‌‌ او از آنک

عشق دختر، عشق زن، بر مرد نامحرم خطاست

همسر یاران رها کن، زن‌برادر، زن‌پدر

مرد را شاید، ورش فرمان حرمت ز انبیاست

لیک زن گر یک نظر بر شوهر خواهر فکند

خون او در مذهب مردان غیرت‌ور، هَباست

کار‌‌‌ بد، بد باشد اما بهر زن، کز بهر مرد،

زشت، زیبا، ناروا جایز، خطاکاری سزاست

کار مردان را قیاس از خویشتن ای زن! مگیر

در نوشتن، شیر شیر و در نیستان، اژدهاست

ز اتحاد جان زنهای خدا، گفتار نیست

بُس سخن‌ها ز اتحاد جان مردان خداست

نیست زن در کار بد بی‌باک، ور خود علتش،

ترس شو یا باس دین، یا نقش عفت یا حیاست

لیک مرد از کار بد، نه شرم دارد، نه هراس

زان‌که خودخواهیش حاکم، شهوتش فرمانرواست

مرد پندارد که میل زن فزون از اوست، لیک

اتهامش بی‌اساس و ادعایش نابجاست

بشنو از من، جنس زن را زن شناسد، مرد نه

وانچه می‌بندند بر زن، اتهامی ناسزاست

مرد غیرت دارد و بر طبع مردان غیور

سخت باشد گر زنش چون ماهِ نو، ابرو نماست

آن‌که زن را، «بچه‌ها» یا «خانه‌ی ما» داده نام

چون تواند دید کان عورت به مردی آشناست؟

خاص مردان است این حق‌های از مذهب جدا

مذهب ما گرچه اکنون در کفِ زورآزماست

این کتاب آسمانی، وین تو، آخر شرم دار!

این تو، این آیین اسلام، آن‌چه می‌گویی، کجاست؟

کی خدا پروانه‌ی بیداد را توشیح کرد؟

کی پیمبر جنس زن را این‌چنین بیچاره خواست؟

گر محمد بود، جنّت را به زیر پای زن،

هِشت و با این گفته، مقداری ز جنس مرد کاست

گر پیمبر بود، زن را هم‌طراز مرد گفت

وی بسا حق‌ها که او را داد و اکنون زیر پاست

خود طلاق ما به دست توست، اما آن طلاق

گر ز دین، داری خبر، مردود ذات کبریاست

آیتِ «مَثنی ثُلاث» اَر هست و «اَن خِفتُم» ز پی

آیتِ «لَن تستَطیعوا» نیز فرمان خداست

چون تواند مرد، عادل زیست با زن‌های خویش؟

کاین یکی زشت است و پیر، آن یک، جوان و دلرباست

آیتِ «مَثنی ثُلاث» ار جُزئی از حق‌های توست،

آیتِ «لَن تَستَطیعوا» نیز از حق‌های ماست

رو بدین فرمان نظر کن، تا بدانی کان جواز

تابع امری محال است ار تو را عقل و دَهاست.

 

منابع:

 

بنفشه حجازی، تذکره اندرونی: شرح احوال زنان شاعر عصر قاجار، انتشارات قصیده‌سرا، 1382

شعر زنانه، سخنرانی بنفشه حجازی در مراسم اعطای جایزه خورشید، کارنامه صد سال شعر زنان ایران

سایه کوثری، بدری تندری: شاعر منتقد اجتماع عصر قاجار ، رادیو کوچه

عالمتاج قائم مقامی در حبس خانگی، گفتگو با پوران فرخزاد، مدرسه فمینیستی

عالمتاج قائم مقامی. زنی با زبانی چو شمشیر، سایت جهان زن

http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2085&conid=53381

www.abp-women.com

http://farsian.persianblog.ir

ویکی‌پدیای فارسی

پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب

 

شاعران زن ایرانی (بخش چهارم): دوران معاصر از قصیده‌های پروین تا عصیان‌ فروغ

 

معروفترین شاعر زن پس از مشروطه، حمیده سپهری، مادربزرگ سهراب سپهری است. وی در 1295 هجری قمری در خانواده‏اى دربارى و روشنفکر تربیت شد. او همسر ملک‏ المورخین، پسر ارشد محمدتقى لسان‏ الملک سپهر، نویسنده‏ى «مرآت الوقایع مظفرى» و «ناسخ التواریخ» بود. از روزگار کودکى هوش و حافظه‏ى نیرومندى داشته و تاریخ، ادبیات، خط و نقاشى را نزد همسر خود فراگرفت. وى همدوره‏ى پروین اعتصامى بود و در سرودن شعر طبع موزونى داشت.

شاعران زن معاصر شناخته شده هستند و از میان آن‌ها پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی معروف‌تر می‌باشند. از دیگر شاعران معاصر می‌توان به پیرایه یغمایی، منصوره نیکوگفتار، مهشید نقاش‌پور، فروغ میلانی، پروانه ملک‌زاده، شمس الملوک مصاحب، روح‌انگیز کراچی، نسرین چافری، بنفشه حجازی، سوسن فلاح، همایون‌تاج طباطبائی، گراناز موسوی، شیدا محمدی، رزا جمالی، نازنین نظام‌ شهیدی، ماندانا زندیان، پگاه احمدی، مانا آقایی، ناهید کبیری و ... اشاره کرد. در این شماره به اختصار درباره پروین اعتصامی‌و فروغ فرخزاد صحبت خواهیم کرد. وجه تشابه این دو شاعر ارزشمند آن است که هر دو عمر کوتاهی داشتند و خیلی زود جامعه ادبی را از نعمت وجودشان محروم کردند.

 

پروین اعتصامی‌

«رخشنده اعتصامی» مشهور به پروین اعتصامی‌از شاعران بسیار نامی‌معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود (یوسف اعتصام الملک) که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد پدرش و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت و از محضر استادان فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می‌آمدند بهره‌ها یافت و همواره آنان قریحه سرشار و استعداد خارق‌العاده پروین را می‌ستودند. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصا با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می‌کرد طبع آزمائی می‌نمود و به پرورش ذوق می‌پرداخت. وی به مدرسه آمریکایی IRAN BETHEL می‌رفت و در در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی درسن 18 سالگی، دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می‌شد با موفقیت به پایان برد.

وزارت فرهنگ درسال 1315 مدال درجه سه لیاقت را به پروین اهدا کرد ولی او این مدال را قبول نکرد. وی همچنین پیشنهاد رضاخان را که از او برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد. روحیه واعتقادات او به گونه‌ای بود که به خود اجازه نمی‌داد درچنین مکان‌هایی حاضر شود.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی ‌او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است. همگامی‌ این دو طبع مخالف نمی‌توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

بعد از آن واقعه تأثرانگیز، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران زمان ریاست دکتر عیسی صدیق سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می‌داد. پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را توسط چاپخانه مجلس منتشر کرد ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سال‌ها می‌توانست عالی‌ترین پدیده‌های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو بود و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می‌باشد. شعر «مست و هشیار» یکی از اشعار ماندگار پروین است که در آن مضامین اجتماعی به زیبایی در مکالمه‌ی مست و محتسب بیان می‌گردد:

 

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

 مست گفت: ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

 گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: می‌باید تو را تا خانه قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست؟

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد، خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می‌ بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زنند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

 

فروغ فرخزاد

 

اگر بخواهیم درباره‌ی فروغ صحبت کنیم شاید چندین و چند شماره هم کم باشد. در مورد فروغ فرخزاد و تأثیر او بر شعر نوین فارسی بسیار سخن رفته است. در اینجا فقط مختصری از زندگی کوتاه او را ذکر می‌کنیم. سی و دو ساله بود که با شعر و زندگی وادع گفت و دوستان و دوستدارن شعرش را که کم نبودند در سوگ نشاند. سی و دو سال برای یک انسان عمر درازی نیست اما هر مصرع شعر او سالی خواهد بود برای شعر فارسی. نسل‌هایی که پس از ما خواهند آمد او را نه تنها به عنوان یک شاعر پیشرو، بلکه چون زنی آزاده و آزاد اندیش ستایش خواهند کرد...

فروغ در ظهر ۸ دی‌ ماه سال 1313 در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد. در دبیرستان «خسرو خاور» تا کلاس سوم درس خواند. مدتی نیز نزد پتگر نقاش معروف، فنون نقاشی را آموخت. نقاشی را خوب می‌فهمید و حس می‌کرد.

خیلی زود با پرویز شاپور ازدواج کرد، خیلی زود از همسرش جدا شد. فروغ تاب خانه‌ی قفس مانند شوهر را نداشت. از ازدواج خود پسری به نام کامیار داشت که او را از دیدار مادرش محروم ساخته بودند. فروغ سخت نگران زندگی تنها فرزندش بود و مخصوصا نگران داوری پسرش درباره خودش بود.

سیزده ساله بود که شعر گفتن را آغاز کرد و در سن هفده سالگی اولین مجموعه شعرش را به نام «اسیر» در سال 1331 چاپ کرد. بیست و یک ساله بود که دومین مجموعه اشعارش با نام «دیوار» چاپ شد. انتشار این دو مجموعه شعر، کوته‌بینان را بر علیه او شوراند و گزافه گویانی که آزادی زن را برنمی‌تابیدند چه رسد به یک شاعر زن، انواع اتهامات را بر او بستند و باعث تأسف است که برخی از کسانی که خود را صاحب نظر می‌دانستند هم با آن‌ها همصدا شدند.

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم «خانه سیاه ‌است» را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند.

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه «تولدی دیگر» است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که میان سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد.

در میان سال‌های ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد. فروغ فرخزاد در روز 14 بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

 

 

باد ما را خواهد برد

فروغ فرخزاد

 

در شب کوچک من افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی می‌گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظرند

لحظه‌ای

و پس از آن هیچ.

پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد

و زمین دارد

باز می‌ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره‌ای سوزان در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش‌های لب‌های عاشق من بسپار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد

 

منابع:

مجموعه اشعار پروین اعتصامی‌به اهتمام یدالله جلالی پندری، نشر مروارید، 1391

فروغ جاودانه، مجموعه شعرها، نوشته‌ها و گفتگوهای فروغ فرخزاد، به کوشش عبدالرضا جعفری، نشر تنویر، 1378

 http://www.womenpoetry.blogfa.com

www.abp-women.com

http://farsian.persianblog.ir

ویکی‌پدیای فارسی

پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب

[ پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed