ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود         

کربلا درکربلا می ماند اگر زینب نبود      

چهره سرخ حقیقت بعد ازآن طوفان رنگ       

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود  

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان             

درکویر تفته جا می ماند اگرزینب نبود     

زخمه زخمی ترین فریاد درچنگ سکوت        

ازطرازنغمه وا می ماند اگر زینب نبود      

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشک سرخ       

در گلوی چشم ما می ماند اگر زینب نبود 

ذوالجناح خسته ،تنها بی سوار وبی لگام      

دربیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود     

درعبورازبستر تاریخ ،سیل انقلاب             

پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود   

 

 

 

شیر زنان عرصه عاشورا 

 

سه گونه نقش زنان  


زن در تاریخ سه گونه نقش داشته و یا مى توانسته است داشته باشد :

 

نقش اول اینکه شیى ء بوده و گرانبها و در نتیجه منفى محض و در ردیف قاصران بودن ، بى نقشى بوده در ردیف اشیاء گرانبها، و آن همان منطق کنج خانه و خدمت به مرد و زاییدن و شیر دادن ، بدون آنکه استعدادهاى روحى او رشد کند، بدون اینکه تعلیم و تربیت واقعى بیابد و شخصیت پیدا کند (مى باشد که ) هر چه دست و پا شکسته تر بهتر و گرانبهاتر، هر چه بى زبان تر بهتر و گرانبهاتر، هرچه بى خبر تر گرانبهاتر و بهتر، و هرچه بى اراده تر بهتر، هر چه نا آگاه تر بهتر، هرچه اسیر تر و مسلوب الاراده تر بهتر، و هر چه منفعل تر و بى هنر تر بهتر. یعنى از سه اصلى که شخصیت انسانى انسان را تشکیل مى دهد: آگاهى ، آزادى ، خلاقیت ؛هر چه نداشته باشد بهتر ولى در این نقش ، زن ملعبه فرد مرد هست ،اما ملعبه جامعه مردان نیست .
نقش دوم این است که اساسا تفاوت مرد و زن را ندیده بگیریم ، و هر گونه حریم را که احترام زن بسته به او است برداریم و زن را مورد دستمالى و بهره بردارى کامل قرار دهیم ، فاصله و حریم را به کلى از میان ببریم . در این نقش ، شخص بوده و عامل تاریخ ، اما بى بها و نقشش بیشتر در جهت فساد تاریخ بوده است به عبارت دیگر زن در آن نقش تا حدى عزیز و محبوب و گرانبها بود، اما ضعیف ، یک ضعیف گرانبها و یک شى ء گرانبها و در نقش دوم یک (شخص ) بود اما شخص بى بها.
نقش سوم و یا مکتب سوم آن است که شخص گرانبها باشد و آن به دو چیز وابسته است :

 یکى رشد استعدادهاى خاص انسانى یعنى علم ، اراده ، قدرت ابتکار و خلاقیت و دیگرى دورى از ابتذال ، و مورد بهره گیرى مرد بودن ، پس رشد استعدادها و در عین نگه داشتن حریم در این مکتب ، حریم و نه محبوبیت و نه اختلاط است.
از این رو یک تاریخ ممکن است مذکر محض باشد و تاریخ دیگر ممکن است مختلف باشد و به واسطه اختلاط پلید باشد، و یک تاریخ دیگر ممکن است مذکر مؤ نث باشد اما به این نحو که مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش و زن در مدار خودش پس گاهى زن عامل مؤ ثر در تاریخ نیست ، گاهى عامل است امام مختلط و در حقیقت بازیچه مرد، و گاهى عامل است اما در مدار خودش زن در تاریخ مذهبى طبق تلقى قران کریم عمل مؤ ثر بوده است یعنى تاریخ مذهبى قرانى مذکر مؤ نث است - یعنى انسانى است - اما با حفظ مدارهاى خاص به هر یک ، به عبارت دیگر (مذنث ) است زوج است .

 

 

نقش زنان در عاشورا

نقش‌ زنان‌ را ابتدا می‌توان‌ به‌ سه‌ بحث‌ عمده‌ تقسیم‌ کرد.

1 ـ زنانی‌ که‌ قبل‌ از عاشورا حضور خود را نشان‌ داده‌اند ـ از مدینه‌ تا کربلا

2 ـ زنانی‌ که‌ در روز عاشورا نقش‌ آفرینی‌ کردند ـ در روز حادثه‌

3 ـ زنانی‌ که‌ بعد از عاشورا نقش‌ داشتند ـ از کربلا تا شام‌ و تا مدینه‌

 

1ـ زنانی‌ که‌ قبل‌ از عاشورا حضور خود را نشان‌ داده‌اند ـ از مدینه‌ تا کربلا

الف‌) زنانی‌ که‌ در آغاز حرکت‌ِ امام‌ از مدینه‌، نزد او آمدند، چون‌ مخدرات‌ آن‌ حضرت‌و عمه‌هایش‌ و زنان‌ بنی‌عبدالمطلب‌ که‌ با گریه‌ و شیون‌، نوحه‌ کردند و از امام‌ خواستند که‌مانع‌ سفر شوند. هم‌ چنین‌ تنها همسر پیامبر بزرگ‌ اسلام‌(ص) ام‌ سلمه‌ که‌ امام‌ وصیت‌خویش‌ و امانت‌ خود را به‌ او سپرد.

ب‌) زنانی‌ که‌ در میانة‌ راه‌ همسران‌ خود را تشویق‌ کردند تا به‌ کاروان‌ امام‌ بپیوندند؛زنانی‌ چون‌ همسر زهیر بن‌ قین‌ و همسر عبدالله کلبی‌.

ج‌) زنانی‌ چون‌ طوعه‌ که‌ «مسلم‌» را یاری‌ کرد.

 

2ـ زنانی‌ که‌ روز عاشورا نقش‌ آفرینی‌ کردند ـ حادثة‌ کربلا

زنانی‌ که‌ روز عاشورا حضور داشتند، هم‌ از اولاد علی‌ و خاندان‌ اهل‌ بیت‌ بودند و هم‌از دیگران‌؛ زنانی‌ چون‌ ام‌ وهب‌ و همسر وهب‌، که‌ اولین‌ شهید زن‌ در عاشورا بود. ام‌ وهب‌نظاره‌ گر رشادت‌های‌ فرزند خویش‌ بود که‌ فرزندش‌ نزد او برگشته‌ و گفت‌: ا´یا راضی‌ شدی‌مادر؟ ام‌ وهب‌ گفت‌: وقتی‌ راضی‌ می‌شوم‌ که‌ در راه‌ فرزندان‌ رسول‌ الله کشته‌ شوی‌.

دیگر زن‌، مادر عمرو بن‌ جناده‌، وقتی‌ فرزندش‌ به‌ شهادت‌ رسید، سرش‌ را به‌ سوی‌مادر پرتاب‌ کردند و مادر سر فرزندش‌ را برداشته‌ و به‌ سوی‌ دشمن‌ انداخت‌ دیگر زنی‌ ازقبیله‌ بکر بن‌ وائل‌ بود که‌ از سپاه‌ عمر سعد جدا شده‌ و به‌ امام‌ پیوست‌ و قبیلة‌ بکر را به‌یاری‌ طلبید و هم‌ چنین‌ زن‌ زهیر که‌ به‌ غلامش‌ دستور داد برو آقای‌ خود را کفن‌ کن‌ و غلام‌ رفت‌ .

3 ـ نقش‌ زنان‌ بعد از عاشورا ـ از کربلا تا شام‌ و بازگشت‌ به‌ مدینه‌

نقش‌ عمدة‌ زنان‌ در حادثه‌ بعد از عاشورا است‌ که‌ خاندان‌ اهل‌ بیت‌ به‌ اسارت‌ درآمده‌ و زینب‌ کبری‌3 و دختران‌ سیدالشهدا در پیام‌  رسانی‌ عاشورا نقش‌ آفرینی‌ کردند.زنانی‌ چون‌ زن‌ خولی‌ و زن‌ فردی‌ به‌ نام‌ مالک‌ بن‌ نصر کندی‌ که‌ در اعتراض‌ جنایت‌های‌شوهرانشان‌ از همسر خود جدا شدند.

پس‌ از این‌ تقسیم‌ بندی‌ کلی‌، به‌ معرفی‌ هر یک‌ از این‌ زنان‌ می‌پردازیم‌.

1 ـ همسر زهیر بن‌ قین‌

وی‌ نخستین‌ بانویی‌است‌ که‌ نامش‌ شایسته‌ تکریم‌ و تعظیم‌است‌، او با یک‌ عمل‌مثبت‌ خود را از گم‌ نامی‌ درآورد و نام‌ خود را در پرافتخارترین‌ فصل‌ تاریخ‌ اسلام‌ برای‌همیشه‌ثبت‌ کرد.

مردی‌ از بنی‌ فزاره‌ می‌گوید: ما با زهیر بن‌ قین‌ بجلی‌ از مکه‌ باز می‌گشتیم‌، عازم‌عراق‌ بودیم‌، اما هیچ‌ نمی‌خواستیم‌ که‌ با حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) که‌ او هم‌ رو به‌ عراق‌ بود دریک‌ جا منزل‌ گزینیم‌، چنان‌ که‌ هر گاه‌ امام‌ (ع) به‌ راه‌ می‌افتاد ما باز می‌ایستادیم‌ و هروقت‌ که‌ امام‌ در جایی‌ فرود می‌آمد، ما به‌ راه‌ می‌افتادیم‌، اما در عین‌ حال‌ زمانی‌ پیش‌ آمدکه‌ در یکی‌ از منازل‌ به‌ ناچار با حسین‌ بن‌ علی‌(ع) فرود آمدیم‌، ما در کناری‌ خیمه‌ زدیم‌ وامام‌ هم‌ در کناری‌ دیگر. در حال‌ غذا خوردن‌ بودیم‌ که‌ ناگاه‌ فرستادة‌ امام‌ نزد ما آمد و سلام‌کرد و گفت‌: ای‌ زهیر بن‌ قین‌! ابا عبدالله الحسین‌ تو را می‌خواند، شنیدن‌ این‌ پیام‌ بر ماناگوار آمد، که‌ لقمه‌ از دست‌ فرو نهادیم‌ و همگی‌ در حیرت‌ شدیم‌. اما همسر زهیر (دلهم‌)دختر عمرو به‌ زهیر گفت‌: فرزند رسول‌ خدا ترا می‌خواند و کس‌ به‌ دنبال‌ تو می‌فرستد و تواز رفتن‌ نزد وی‌ دریغ‌ می‌داری‌؟ سبحان‌ الله! چه‌ مانعی‌ دارد، که‌ نزد وی‌ شرف‌ یاب‌ شوی‌ وسخن‌ وی‌ را بشنوی‌ و بازآیی‌؟

زهیر تحت‌ تأثیر سخنان‌ همسرش‌ قرار گرفت‌ و نزد امام‌ شرفیاب‌ شد و اندکی‌ بعدبا چهره‌ای‌ باز و گشاده‌ نزد همسر بازگشت‌ و گفت‌ تا بار و بُنه‌ را جمع‌ کرده‌ و به‌ خیمه‌ گاه‌امام‌ روند و به‌ همسرش‌ گفت‌: تو آزادی‌ «انت‌ِ طالق‌» نزد خاندانت‌ برو که‌ نمی‌خواهم‌ ازناحیة‌ من‌ به‌ تو جز خوبی‌ برسد. زن‌ گریست‌ و با شوهر خویش‌ گفت‌: خدا یار و یاور تو باشد،از تو می‌خواهم‌ که‌ روز قیامت‌ مرا نزد امام‌ حسین‌(ع) شفاعت‌ کنی‌.

2 ـ ام‌ وهب‌

زن‌ دیگری‌ که‌ باید به‌ شخصیت‌ و فداکاری‌ او آفرین‌ گفت‌، همسر عبدالله بن‌ عمیرکلبی‌ است‌. عبدالله از طایفة‌ بنی‌ علیم‌ و ساکن‌ کوفه‌ بود. روزی‌ دید که‌ سپاه‌ عظیمی‌ درنخیله‌ کوفه‌ جمع‌ شدند، پرسید این‌ سپاه‌ به‌ کجا و برای‌ چه‌ می‌رود؟ گفتند می‌روند تا باحسین‌ بن‌ علی‌ فرزند فاطمه‌3 دختر رسول‌ الله(ص) بجنگند. او گفت‌، خدا می‌داند که‌من‌ آرزومند بودم‌ که‌ با مشرکان‌ در راه‌ خدا بجنگم‌ و اکنون‌ امیدوارم‌ که‌ ثواب‌ جنگ‌ با این‌مردمی‌ که‌ برای‌ کشتن‌ دخترزادة‌ رسول‌ الله(ص) بیرون‌ می‌روند، نزد خدا از ثواب‌ جنگ‌ بامشکران‌ کمتر نباشد. عبدالله تصمیم‌ به‌ حرکت‌ گرفت‌ و مطلب‌ را با همسر خویش‌ «ام‌وهب‌» دختر عبدالله در میان‌ گذاشت‌، زن‌ گفت‌: چه‌ فکر خوبی‌ کردی‌، خدای‌ تو را در همه‌حال‌ هدایت‌ کند مرا هم‌ با خود ببر.

زن‌ و مرد شبانه‌ از کوفه‌ بیرون‌ ا´مدند و شاید در شب‌ هشتم‌ محرم‌ وارد کربلا شدند.روز عاشورا که‌ جنگ‌ آغاز شد، دو غلام‌ از زیاد و عبیدالله برای‌ جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌ بیرون‌آمدند. حبیب‌ بن‌ مظاهر اسدی‌ و بُرَیْرِ بن‌ِ خُضَیْرِ همدانی‌ برای‌ جنگ‌ با آن‌ دو آماده‌ شدند،لکن‌ امام‌ از آنها خواست‌ که‌ بمانند، در این‌ حال‌ عبدالله از جا برخاست‌ و اجازه‌ خواست‌ که‌به‌ میدان‌ برود و به‌ تنهایی‌ با آنها جنگید و هر دو رابه‌قتل‌ رسانید. زن‌ که‌ شوهر خویش‌ رادر این‌ حال‌ دید، ستون‌ خیمه‌ای‌ برداشت‌ و قدم‌ به‌ میدان‌ گذاشت‌ و می‌گفت‌ که‌
پدر و مادرم‌ به‌ فدای‌ تو باد در راه‌ فرزندان‌ پاک‌ پیامبر(ص) جان‌ نثاری‌ کن‌، امام‌(ع)
به‌ او فرمود که‌ خدا شما را جزای‌ خیر دهد، نزد زنان‌ بازگرد که‌ خدا جهاد را از زنان‌برداشته‌است‌.

3ـ طوعه‌

دیگر زنی‌ که‌ قبل‌ از حادثة‌ عاشورا می‌توان‌ از او به‌ خوبی‌ یاد کرد، طوعه‌ بود که‌ درجریان‌ بی‌ وفایی‌ مردم‌ کوفه‌ با مسلم‌ بن‌ عقیل‌ همکاری‌ کرد و از خود فداکاری‌ نشان‌ داد.

زمانی‌ که‌ کوفیان‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را تنها گذاشتند و مسلم‌ پس‌ از شهادت‌ هانی‌ درکوچه‌ها سرگردان‌ و بی‌ پناه‌ بود، شبانه‌ به‌ کوچه‌های‌ خارج‌ از کوفه‌ رسید که‌ در آن‌ جا به‌ درخانه‌ پیرزنی‌ رسید که‌ بر در خانه‌ نشسته‌ بود. مسلم‌ ایستاد و متوجه‌ او شد، زن‌ گفت‌: ای‌مرد چرا بر در خانه‌ای‌ دیگری‌ می‌ایستی‌؟ مسلم‌ گفت‌: به‌ خدا قسم‌! هیچ‌ گمان‌ بدی‌ درقلبم‌ واقع‌ نشده‌، ولی‌ من‌ مرد مظلومی‌ هستم‌، می‌خواهم‌ مرا پنهان‌ کنی‌! زن‌ پرسید توکیستی‌؟ او گفت‌: من‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ فرستادة‌ فرزند رسول‌ خدا به‌ سوی‌ مردم‌ کوفه‌ام‌ زن‌او را شناخت‌ و با این‌ که‌ می‌دانست‌ ممکن‌ است‌ جانش‌ را در این‌ راه‌ به‌ خطر اندازد، او راپناه‌ داد و در پستویی‌ پنهان‌ کرد و او را غذا و آب‌ می‌داد. و شب‌ را تا صبح‌ بیدار بود از ترس‌این‌ که‌ مبادا فرزندش‌ از قضیه‌ و پنهان‌ کردن‌ او آگاه‌ شود. اما فرزند که‌ از لشکریان‌ ابن‌ زیادبود، از رفت‌ و آمد مادر به‌ آن‌پستو شک‌ کرد و با اصرار از مادرش‌ راز آن‌ را فهمید و به‌لشکریان‌ ابن‌ زیاد خبر داد.

ارزش‌ کار این‌ زن‌ در آن‌ بود که‌، در زمانی‌ که‌ هیچ‌ مردی‌ حاضر به‌ حمایت‌ از مسلم‌نبود و جرأت‌ پناه‌ دادن‌ به‌ او را نداشتند پیرزنی‌ در آن‌ جا نشسته‌ بود، و با شناختن‌ مسلم‌، اورا پناه‌ داد و مخفی‌ می‌کند. و شب‌ را تا صبح‌ از او مراقبت‌ کرده‌، در حالی‌ که‌ می‌داند اگرلشکریان‌ ابن‌ زیاد متوجه‌ امر شوند، جانش‌ به‌ خطر افتاده‌ و شاید او را بکشند. که‌ این‌ خودنمونه‌ای‌ از فداکاری‌ زنان‌ بود. و نشان‌ دادن‌ محبت‌ به‌ اهل‌ بیت‌ است‌.»

 

 

 

 

 

زنان‌ در روز عاشورا

در مورد زنان‌ در حادثة‌ کربلا در دو محور می‌توان‌ سخن‌ گفت‌ که‌:

ابتدا آنان‌ چند نفربودند؟

 و دیگر آن‌ که‌ چه‌ نقشی‌ آفریدند؟

آنان‌ که‌ در کربلا حضور داشتند، زنانی‌ بودند که‌ بعضی‌ از آنان‌ اولاد امام‌ علی‌(ع) وبعضی‌ نیز از اصحاب‌ و بنی‌ هاشم‌ بودند.

زینب‌(س‌)، ام‌ کلثوم‌، فاطمه‌، صفیه‌، رقیه‌، و ام‌ هانی‌ از اولاد امام‌ علی‌(ع)  بودند.

فاطمه‌ و سکینه‌ دختران‌ سیدالشهدا بودند، رباب‌، عاتکه‌، مادر محسن‌ بن‌ حسن‌،دختر مسلم‌ بن‌ عقیل‌، فضه‌ نوبیّه‌ کنیز خاص‌ّ امام‌ حسین‌ (ع) و مادر وهب‌ بن‌ عبدالله نیزاز زنان‌ حاضر در کربلا بودند.

در روز عاشورا پنج‌ نفر از زنان‌ از خیام‌ حسینی‌ به‌ طرف‌ بیرون‌ آمدند که‌ عبارت‌بودند از:

 کنیز مسلم‌ بن‌ عوسجه‌، زن‌ عبدالله بن‌ کلبی‌ و همسر وهب‌ بانوی‌ نمیریّة‌ قاسطیّه‌که‌ زن‌ عبدالله بن‌ عمیر کلبی‌ روز عاشورا بر بالین‌ شوهر آمد و از خدا آرزوی‌ شهادت‌ کرد وهمان‌ جا با عمود غلام‌ شمر که‌ بر سرش‌ فرود آورد، کشته‌ شد. البته‌ در بعضی‌ مقاتل‌ نقل‌شده‌ که‌ زوجة‌ وهب‌، بر بالین‌ همسرش‌ آمده‌ تا خون‌ از صورت‌ همسر پاک‌ کند و شمر که‌شاهد صحنة‌ بود به‌ غلامش‌ دستور داد تا او را بکشد.

دو زن‌ نیز در روز عاشورا از فرط‌ عصبیّت‌ و احساس‌، به‌ حمایت‌ از امام‌ بر خاستند وجنگیدند: یکی‌ مادر عبدالله بن‌ عمر که‌ بعد از شهادت‌ پسر، با عمود خمیه‌ به‌ طرف‌ دشمن‌رفت‌ و امام‌ او را برگرداند.

دیگری‌، مادر عمرو بن‌ جناده‌، که‌ پس‌ از شهادت‌ پسرش‌، سر او را برداشت‌ و به‌طرف‌ دشمن‌ پرتاب‌ کرد و مردی‌ را به‌ وسیلة‌ او کشت‌ ؛ شاید چنین‌ گفت‌ هدیه‌ای‌ را که‌ درراه‌ خدا دادم‌، پس‌ نمی‌گیرم‌.

سپس‌ شمشیری‌ برداشت‌ و به‌ طرف‌ دشمن‌ رفت‌ که‌ امام‌ (ع) او را به‌ خمیه‌هابرگرداند.

دیگر زنی‌ که‌ در روز عاشورا از خود صحنه‌ای‌ ساخت‌ و نامش‌ را در تاریخ‌ کربلا برای‌همیشه‌ ثبت‌ کرد، زنی‌ از قبیلة‌ بکر بن‌ وائل‌ بود، که‌ ابتدا با شوهرش‌ در سپاه‌ ابن‌ سعد بود،ولی‌ هنگامی‌ که‌ بی‌ شرمی‌ سپاهیان‌ ابن‌ زیاد را دید، شمشیری‌ برداشت‌ و به‌ طرف‌ خمیه‌آمد و قبیلة‌ بکر بن‌ وائل‌ را به‌ یاری‌ طلبید.

 

 

 

 

نقش‌ کلی‌ زنان‌ در قیام‌

دربارة‌ نقش‌ اساسی‌ زنان‌ در قیام‌ عاشورا بایستی‌ به‌ چند نکته‌ مهم‌ توجّه‌ کرد:

1 ـ روحیة‌ بخشی‌

از جمله‌ و مهم‌ترین‌ آنها روحیه‌ دادن‌ به‌ سپاه‌ امام‌ بود. زنانی‌ که‌ همسرانشان‌ وفرزندان‌ شان‌ به‌ میدان‌ می‌رفتند، آنان‌ را تقویت‌ کرده‌ و یاری‌ شان‌ می‌کردند، همچون‌مادر وهب‌ یا همسر زهیر بن‌ قین‌ که‌ مشوق‌ زهیر بود تا به‌ یاران‌ و اصحاب‌ امام‌ پیوست‌ ویا مادر عمرو بن‌ جناده‌ که‌ سر فرزند خویش‌ را به‌ طرف‌ دشمن‌ پرتاب‌ کرد، به‌ سپاه‌ امام‌ روحیه‌ای‌ عظیم‌ بخشید.

2ـ حفظ‌ ارزش‌ها

دومین‌ نقشی‌ که‌ زنان‌ در نهضت‌ عاشورا داشتند، حفظ‌ ارزش‌های‌ دینی‌ و اعتراض‌به‌ هتک‌ حرمت‌ خاندان‌ نبوت‌ و رعایت‌ عفاف‌ و حجاب‌ در برابر چشم‌های‌ آلوده‌ و یاکارهای‌ زشت‌ و بی‌ شرم‌ سپاه‌ دشمن‌ بود. انتقاد و اعتراض‌ برخی‌ از همسران‌ سپاه‌ کوفه‌ به‌جنایت‌های‌ شوهران‌ خود، همچون‌ اعتراض‌ زن‌ خولی‌ و یا آن‌ زن‌ از قبیله‌ بکر بن‌ وائل‌هنگام‌ غارت‌ خمیه‌ها، فریاد زد: ای‌ آل‌ بکر، شما زنده‌اید و اینان‌ خمیه‌های‌ دختران‌ رسول‌خدا را غارت‌ می‌کنند؟

3 ـ تحمّل‌ صبر یا آموزش‌ صبر

روحیة‌ مقاومت‌ و تحمّل‌ زنان‌ در حادثة‌ کربلا از جمله‌ درس‌های‌ عاشورا است‌ که‌ برشهادت‌ همسران‌، فرزندان‌، و برادران‌ و پدران‌ خویش‌ صبر می‌کردند. از جمله‌ نمونه‌های‌صبر و مقاومت‌، و پایداری‌ در این‌ راه‌ زینب‌ کبری‌ (س‌) بود که‌ هیچ‌ کس‌ به‌ مقام‌ والایش‌نمی‌رسید که‌ خود به‌ تنهایی‌ کتابی‌ را می‌طلبد.

4 ـ پیام‌ رسانی‌

از مهم‌ترین‌ نقش‌ زنان‌ که‌ خود جداگانه‌ باید بررسی‌ شود، نقش‌ زنان‌ در رساندن‌پیام‌ عاشورا برای‌ نسل‌های‌ آینده‌ است‌.

افشاگری‌های‌ زنان‌ و دختران‌ کاروان‌ اسارت‌ از کربلا تا کوفه‌ و شام‌ و بازگشت‌ به‌مدینه‌ ایراد خطبه‌های‌ آتشین‌ و بی‌نظیر زینب‌ در مجلس‌ یزید ابن‌ زیاد، از جمله‌افشاگری‌ها و آگاه‌ ساختن‌ جامعة‌ آن‌ زمان‌ و درس‌ هایی‌ برای‌ زنان‌ مسلمان‌ در جهان‌آیندة‌ بشریّت‌ است‌ که‌ زینب(س‌) عمده‌ این‌ وظیفه‌ را به‌ عهده‌ دارد.

5 ـ پرستاری‌

نقش‌ دیگر  زنان‌ در حادثة‌ عاشورا ـ از ابتدا تا انتها ـ پرستاری‌ از بیماران‌، زخمی‌هاو مجروحان‌ و پرستاری‌ از کودکان‌ و دختران‌ خردسال‌ بود. پرستاری‌ از بیمار کربلا علی‌ بن‌الحسین‌(ع) از وظایف‌ عمدة‌ قهرمان‌ کربلا زینب‌(س‌)  بود. سرپرستی‌ کودکان‌، چون‌سکینه‌ دختر امام‌ (ع) سرپرستی‌ و مراقبت‌ از زنان‌ که‌ شوهر خود را در کربلا از دست‌ داده‌، ومداوای‌ مجروحان‌، از نقش‌ زنان‌ در حادثة‌ عاشورا بود، چرا که‌ زنان‌ و کودکان‌ در کاروان‌اسارت‌، تنها سرپرست‌ و پناه‌ خود را زینب‌ کبری‌ (س‌)  می‌دانستند.

6 ـ تغییر ماهیت‌ اسارت‌

زنان‌ در عاشورا و با اسارت‌ خود، درس‌ آزادگی‌ به‌ مسلمان‌ واقعی‌ دادند. تا آن‌جا که‌در هرجا اهانت‌ و توهینی‌ می‌شنیدند با جرأت‌ و توان‌ بسیار در مقام‌ پاسخ‌ گویی‌ برآمده‌ وماهیت‌ پلید آنان‌ را روشن‌ می‌ساختند.

 

7 ـ حفظ‌ عزّت‌

زمانی‌ که‌ کاروان‌ اسرای‌ اهل‌ بیت‌ وارد کوفه‌ شدند، مردم‌ که‌ برای‌ دیدن‌ و تماشای‌اسرا در خیابان‌ها آمده‌ بودند، هنگام‌ عبور اسرا، اهل‌ کوفه‌ به‌ کودکان‌ نان‌ و خرما و شیرمی‌دادند. ام‌ کلثوم‌ فریاد زد: ای‌ مردم‌ صدقه‌ بر ما حرام‌ است‌ و نان‌ و خرما را از کودکان‌گرفته‌ و بر میان‌ آنان‌ پرتاب‌ کرد و بر زمین‌ می‌ریخت‌ . آنان‌ با این‌ عمل‌ عزّت‌، کرامت‌ وشرافت‌ خود را حفظ‌ نموده‌ و با تمامی‌ سختی‌ و گرسنگی‌، حاضر به‌ پذیرفتن‌ هیچ‌ گونه‌ نان‌و خرمایی‌ حتّی‌ برای‌ کودکان‌ گرسنه‌ نمی‌شوند.

8 ـ ارزش‌ دادن‌ به‌ زن‌

درس‌ دیگر و نقش‌ دیگر زنان‌ عاشورا، ارزش‌ دادن‌ به‌ زن‌، در پیدا کردن‌ جایگاه‌والای‌ خویش‌ بود، چرا که‌ در این‌ قیام‌، زنان‌ عاشورا الگویی‌ برای‌ زنان‌ امت‌ اسلامی‌ شدندو نشان‌ دادند که‌ در راه‌ خدا و یاری‌ پسر پیغمبر از فرزندان‌ و شوهرانشان‌ می‌گذرند و عزت‌نفس‌ و شرف‌ خویش‌ را با جان‌ نثاری‌ در راه‌ دوست‌ می‌یابند. هم‌ چنین‌ زنان‌ را از کنج‌خانه‌ها به‌ اجتماع‌ وارد نموده‌ و آنان‌ با حفظ‌ عفت‌ و حجاب‌ به‌ میدان‌ خطابه‌ و سخنرانی‌رهنمون‌ می‌شوند.

9 ـ تحریک‌ عواطف‌

عمده‌ تأثیری‌ که‌ اسارت‌ اهل‌ بیت‌ بر مردم‌ داشت‌، تحریک‌ عواطف‌ مردمی‌ بود.حضرت‌ زینب‌(س‌) در خطبه‌ای‌ می‌فرماید: ویلکم‌ أتدرون‌ أی‌ّ کبد لرسول‌ الله فرّیتم‌، وأی‌ّ عهد نکثتم‌، و أی‌ّ کریمة‌ له‌ أبرزتم‌، و أی‌ّ حرمة‌ له‌ هتکتم‌، و أی‌ّ دم‌ٍ له‌ سفتکم‌ ؛

« وای‌ بر شما! می‌دانید چه‌ جگری‌ از رسول‌ خدا بریدید؟ و چه‌ پیمانی‌ شکستید؟ وچه‌ دخترانی‌ از او در معرض‌ دید آوردید؟ و چه‌ حرمتی‌ از او دریدید؟ و چه‌ خونی‌ ازاوریختند؟».

 

 

 

زنان‌ پس‌ از عاشورا ـ از کربلا تا شام‌ و مدینه‌

از جمله‌ زنانی‌ که‌ در قیام‌ عاشورا نقش‌ آفرینی‌ کرد، بانویی‌ پر افتخار به‌ نام‌ رباب‌دختر امرءالقیس‌ همسر گرامی‌ امام‌ حسین‌ (ع) بود. وی‌ تنها زن‌ از زنان‌ آن‌ بزرگوار بود که‌همراه‌ ایشان‌ بود. امرءالقیس‌ در زمان‌ عمر اسلام‌ آورد، و همان‌ روز اول‌ خلیفه‌ او را امیرمسلمانان‌ قُضاعه‌ قرار داد، بعد از افتخار مسلمانی‌ از سه‌ دختری‌ که‌ در خانه‌ داشت‌، یکی‌ رابه‌ علی‌ (ع) و دیگری‌ را به‌ حسن‌ بن‌ علی‌ (ع) و کوچک‌تر از همه‌ را که‌ رباب‌ بود به‌ امام‌حسین‌ (ع) تزویج‌ کرد. رباب‌ از امام‌ دختری‌ به‌ نام‌ سکینه‌ و دختری‌ به‌ نام‌ عبدالله داشت‌.پسرش‌ روز عاشورا به‌ شهادت‌ رسید که‌ کودکی‌ شیر خوار بود و بر روی‌ دست‌ پدر تیری‌ برگلویش‌ نشست‌ و خون‌ آلود گشت‌.

رباب‌ به‌ همراه‌ دخترش‌ سکینه‌ به‌ اسارت‌ رفت‌ و در مجلس‌ ابن‌ زیاد ازتحریف‌های‌ عاشورا جلوگیری‌ کرد. هنگامی‌ که‌ ابن‌ زیاد سر مقدس‌ را بر طشتی‌ نهاد واهل‌بیت‌ وارد مجلس‌ شدند، این‌ زن‌ از میان‌ زنان‌ برخاست‌ و سر مقدس‌ را در آغوش‌گرفت‌ و بوسید و خواند:

واحسیناً فلانسیت‌ حسیناً       اقصدته‌ أسنة‌ الادعیاء

غادروه‌ بکربلاء صریعاً       لاسقی‌ الله جانبی‌ کربلاء

ظاهر أمر این‌ بود که‌ این‌ زن‌ داغ‌ دیده‌ مرثیه‌ سرایی‌ می‌کند و آهی‌ از دل‌ خونین‌بیرون‌ می‌آورد، امّا حقیقت‌ گویای‌ چیز دیگری‌ بود. او با همین‌ چند جمله‌ حوادث‌ روزعاشورا و ظلم‌ هایی‌ را که‌ به‌ اهل‌بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌ رفته‌ بیان‌ کند و راه‌ تحریف‌ بروقایع‌ عاشورا را می‌بندد.

رباب‌ با همین‌ چند جمله‌ نشان‌ داد که‌ امام‌ حسین‌ (ع) در راه‌ خدا به‌ شهادت‌ رسیدو بدنش‌ را پاره‌ پاره‌ کردند و او را تشنه‌ شهید کردند و کشندگان‌ آن‌ مردمی‌ بودند که‌ معلوم‌نبود پدرشان‌ کیست‌؟ و او را احترامی‌ نکردند و بدنش‌ را به‌ خاک‌ نسپردند و بر او نمازنخواندند. گفتن‌ این‌ سخنان‌ پرده‌ از روی‌ جنایت‌های‌ آنان‌ کنار زد.

البته‌ باید دانست‌ که‌ اسیر گرفتن‌ زنان‌ مسلمان‌ هیچ‌ زمان‌ در اسلام‌ نبوده‌، حتی‌اسیر گرفتن‌ مرد مسلمان‌ هم‌. امّا این‌ مسئله‌ در زمان‌ حکومت‌ امویان‌ رعایت‌ نشد و این‌قانون‌ اسلامی‌ را زیر پا گذاشتند، در جنگ‌های‌ صدر اسلام‌ هم‌ در زمان‌ پیامبر(ص) وحضرت‌ علی‌ (ع) این‌ قانون‌ رعایت‌ می‌شد. در جنگ‌ جمل‌ حضرت‌ علی‌ (ع) اسیر کردن‌زنان‌ مسلمان‌ را جایز ندانست‌ و عایشه‌ را به‌ همراه‌ای‌ عده‌ای‌ دیگر از زنان‌ به‌ شهرخودشان‌ بازگرداند. این‌ مسئله‌ در زمان‌ معاویه‌ نیز نقض‌ شده‌ که‌ « بسر بن‌ ارطاة‌» به‌ یمن‌حمله‌ کرده‌ و معاویه‌ عده‌ای‌ از زنان‌ مسلمان‌ رااسیر کرده‌ بود.

امّا به‌ اسارت‌ بردن‌ عترت‌ پیامبر در دورة‌ حکومت‌ اموی‌ اهانت‌ به‌ مقدسات‌ دینی‌بود تا آن‌ جا که‌ در دربار شام‌، یکی‌ از شامیان‌ از یزید خواست‌ که‌ دختر سید الشهدا را به‌عنوان‌ کنیز، به‌ او ببخشد ؛ که‌ با اخطار شدید زینب‌ (س‌)  روبه‌ رو شد.

در تمام‌ قیام‌ها و انقلاب‌های‌ جهانی‌، اسیر گرفتن‌ زنان‌ کاری‌ غیر اخلاقی‌ و غیراسلامی‌ است‌ و زنان‌ و کودکان‌ حتی‌ در جنگ‌های‌ غیر دینی‌ نیز از امنیّت‌ نسبی‌ برخوردارند، و با آنان‌ چون‌ اسیران‌ لشکری‌ رفتار نمی‌کنند.

گر چه‌ یزید، برای‌ ترساندن‌ و ایجاد رعب‌ و وحشت‌ در دل‌ مردم‌، اهل‌ بیت‌ را به‌اسارت‌ برد و آنان‌ را با وضع‌ فجیع‌ و رقّت‌باری‌ که‌ زبان‌ از گفتن‌ آن‌ شرم‌ دارد، از شهری‌ به‌شهری‌ در کوچه‌ و خیابان‌ گرداند، لکن‌ او نمی‌دانست‌ که‌ با این‌ کار خود، دودمانش‌ را به‌ بادمی‌دهد و نمی‌دانست‌ که‌ آنان‌ از همین‌ اسارت‌ به‌ عنوان‌ سلاحی‌ در مبارزه‌ با باطل‌ و فاش‌نمودن‌ چهرة‌ فساد و نفاق‌ استفاده‌ می‌کنند.

خطابه‌های‌ شیوای‌ زینب‌ (ع) و سخنان‌ کوبندة‌ آن‌ حضرت‌ در برابر مردم‌ کوفه‌، وخطبة‌ آن‌ بزرگوار در مجلس‌ یزید و ابن‌ زیاد، و خطابة‌ فاطمه‌ صُغری‌ دختر سیدالشهدا (ع)در کوفه‌ و شام‌، خود بهترین‌ وسیله‌ برای‌ افشای‌ ماهیت‌ حکومت‌ یزید بود تا به‌ این‌ عمل‌ظالمانه‌ و بی‌ شرمانة‌  او، اعتراض‌ کنند.

آری‌! اکنون‌ جایگاه‌ ویژة‌ زنان‌ در نهضت‌ خونبار کربلا به‌ خوبی‌ مشخص‌ می‌شود.زنانی‌ که‌ با عشق‌ و فداکاری‌ از همه‌ چیز خود گذشتند و مقام‌ والای‌ امامت‌ را برگزیدند و درراه‌ آن‌ مصایب‌ و مشکلات‌ را پذیرفته‌ و ارزش‌ واقعی‌ خود را یافتند.

در تاریخ‌ عاشورا از این‌ گونه‌ زنان‌ که‌ با کمال‌ اخلاص‌ به‌ یاری‌ حق‌ و اهل‌ حق‌برخاستند کم‌ نیستند، امّا چنان‌ که‌ مقام‌ هیچ‌ کس‌ از شهدای‌ بنی‌هاشم‌ به‌ مقام‌ امام‌حسین‌ (ع) نمی‌رسد، مقام‌ هیچ‌ یک‌ از این‌ زنان‌ بزرگوار به‌ مقام‌ دختر بزرگ‌ امیرالمؤمنین‌نمی‌رسد، اوست‌ که‌ توانست‌ جای‌ برادر را بگیرد و همان‌ هدف‌ برادرش‌ را تا لحظة‌شهادت‌ دنبال‌ کند.

نقش‌ زینب‌ در پیام‌ رسانی‌ عاشورا

امام‌ حسین‌ (ع) به‌ خوبی‌ و به‌ طور یقین‌ می‌دانست‌ که‌ عاملان‌ بنی‌ امیه‌ به‌ زنان‌وی‌ و زنان‌ اصحاب‌ و یارانش‌ اهانت‌ و بی‌ حرمتی‌ خواهند کرد و آنان‌ را به‌ اسارت‌ خواهندبرد و این‌ عمل‌ وقیحانه‌ و بی‌ شرمانه‌ انجام‌ خواهد گرفت‌ و هم‌ چنین‌ می‌دانست‌ که‌ مردم‌،این‌ امر حکومت‌ را سرزنش‌ و نکوهش‌ خواهند کرد، لذا نقش‌ اساسی‌ خود را در رسوا سازی‌سیاست‌های‌ نظام‌ غاصب‌ اموی‌ ایفا خواهد کرد و حکومت‌ افشا خواهد شد و دل‌ هر انسان‌آزاده‌ای‌ را به‌ درد خواهد آورد.

 

خطابة‌ زینب‌(س‌) در کوفه‌!

هنگام‌ عبور کاروان‌ از شهرها، زینب‌ به‌ ایراد خطبه‌های‌ آتشین‌ و افشاگرانه‌ای‌می‌پردازد و مردم‌ را در جریان‌ حقایق‌ امر می‌گذارد. مردم‌ را نکوهش‌  و سرزنش‌ می‌کند ؛زمانی‌ که‌ می‌بیند زنان‌ کوفه‌ گریه‌ می‌کنند و گریبان‌ چاک‌ می‌دهند و مردان‌ هم‌ با آنان‌می‌گریند. زینب‌ (ع)  سوی‌ آنان‌ اشارت‌ کرد و فرمود: خاموش‌ باشید ؛ دم‌  فرو بندید!

از حذام‌ ابن‌ ستیر اسدی‌ روایت‌ شده‌ که‌ چون‌ زینب‌ آغاز کرد ؛ گویا با زبان‌ علی‌ بن‌ابی‌طالب‌(ع) سخن‌ می‌گوید. هرگز زنی‌ پرده‌ نشین‌ ندیدم‌ گویاتر از او.

پس‌ خدا را ستایش‌ کرد و بر رسول‌ خدا درود فرستاد و فرمود!

«یا اهل‌ الکوفة‌! یا اهل‌ الخَتْل‌ و الغدار! أتبکون‌؟ فلا رقأت‌ الدمعة‌ و لا هدأت‌الرّنّة‌».

هان‌ ای‌ اهل‌ کوفه‌! ای‌ اهل‌ نیرنگ‌ و فریب‌! گریه‌ می‌کنید! ای‌ کاش‌ هیچ‌ گاه‌ اشک‌چشمتان‌ خشک‌ نشود! هرگز ناله‌هایتان‌ خاموش‌ نشود! همانا مثل‌ِ شما مثل‌ِ زنی‌ است‌ که‌رشتة‌ خویش‌ را پس‌ از خوب‌ بافتن‌ پنبه‌ کند! شما سوگندهای‌ خود را دست‌ آویز فساد، درمیان‌ خویش‌ قرار دادید. چه‌ دارید؟ مگر، لاف‌ زدن‌ و نازش‌ و دروغ‌ و مانند کنیزان‌چاپلوسی‌ کردن‌!

این‌ خطبة‌ زینب‌ (س‌)  در فصاحت‌ و بلاغت‌ مانند کلام‌ پدرش‌ امیرالمؤمنین‌ (ع)بود! چنان‌ که‌ در معنا نیز شباهت‌ تام‌ به‌ آن‌ داشت‌، زیرا که‌ اوصاف‌ هر طایفه‌ و قبیله‌ راچنان‌ که‌ جاحظ‌ گفته‌ است‌ از خواّص‌ امیرمؤمنان‌ علی‌ (ع) است‌، و از دیگر خلفا در این‌معانی‌ کلامی‌ نقل‌ نشده‌است‌.

حضرت‌ زینب‌ (س‌)  در قسمت‌ دیگری‌ از خطبه‌ مردم‌ را چنین‌ مورد خطاب‌ قرارمی‌دهد که‌ خفتگان‌ را بیدار و یاغیان‌ و سر کشان‌ را رسوا می‌سازد: می‌دانید چه‌ جگری‌ ازپیامبر خدا شکافتید. چه‌ پردگی‌ را از پرده‌ بیرون‌ کشیدید! و چه‌ حرمتی‌ از وی‌ بدریدید!کاری‌ که‌ شما کردید، از هول‌ آن‌ نزدیک‌ است‌ که‌ آسمان‌ها و زمین‌ بشکافد و کوه‌ها از هم‌بپاشد.

خذلم‌ گفت‌: مردم‌ را حیران‌ دیدم‌ و دست‌ها به‌ دهان‌ گرفته‌ و یا دندان‌ها می‌گیرند،و پیرمردها ریش‌ برگرفته‌ و می‌گریستند. پس‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ (ع) فرمود: عمّه‌ خاموش‌باش‌ که‌ باقی‌ ماندگان‌ را باید از گذشتگان‌ عبرت‌ بگیرند، تو بحمدالله ناخوانده‌ دانایی‌ ونیاموخته‌ خردمند! گریه‌ و ناله‌، رفتگان‌ را باز نمی‌گرداند، آن‌ گاه‌ حضرت‌ از مرکب‌ فرودآمدند و چادری‌ زدند. او زنان‌ را فرود آورد و داخل‌ چادر شد.

حضرت‌ زینب‌ (س‌)  نه‌ تنها با مردم‌ کوفه‌ سخن‌ گفت‌ و آنان‌ را ملامت‌ و عتاب‌ کرد،که‌ در دار الأمارة‌ ابن‌ زیاد نیز چنان‌ سخن‌ پرخاشگرانه‌ گفت‌ که‌ آن‌ پلید و مست‌ از پیروزی‌را حقیر و کوچک‌ شمرد و از او توان‌ سخن‌ گفتن‌ را گرفت‌.

 

زینب‌ در مجلس‌ ابن‌ زیادیزید!

ابن‌ زیاد برای‌ آن‌ که‌ زینب‌ را کوچک‌ شمرد، رو به‌ حضرت‌ کرد و گفت‌: خدای‌ راشکر که‌ مردانتان‌ را کشت‌ و اخبارتان‌ را دروغ‌ گردانید.

زینب‌ در پاسخ‌ ابن‌ زیاد بی‌آن‌ که‌ هیبت‌ آن‌ مجلس‌ کوچک‌ترین‌ تأثیری‌ در روح‌آن‌ حضرت‌ بگذارد، فرمود:

« الحمدالله الذی‌ أکرمنا بِنَبیِّه‌ و طهّرنا من‌ الرّجس‌ تطهیراً. ءانما یفتضح‌ الفاسق‌ ویکذب‌ الفاجر و هو غیرنا ثکلتک‌ امک‌ یا بن‌ مرجانة‌»

حمد و سپاس‌ خدای‌ را که‌ ما را به‌ وسیلة‌ پیامبرش‌ گرامی‌ داشت‌ و از هر رجس‌ وپلیدی‌ و آلودگی‌ پاک‌ گرداند و همانا شخص‌ تبه‌ کار رسوا می‌شود و بد کار دروغ‌ می‌گوید واو غیر از ماست‌. آن‌ جا که‌ با شجاعت‌ تمام‌ می‌فرماید: مادرت‌ به‌ عزایت‌ بنشیند ای‌ پسرمرجانه‌! و در جایی‌ ابن‌ زیاد می‌گوید: کار خدا را چگونه‌ دیدی‌ دربارة‌ برادرت‌؟ با کرامت‌ وبزرگواری‌ و شجاعت‌ قهرمانانه‌ می‌فرماید: « ما رأیت‌ الّا جمیلاً؛ ندیدم‌ جز زیبایی‌!».

 

زینب‌ در مجلس‌ یزید!

زینب‌ 3 پس‌ از ورود به‌ شام‌ و حضور در مجلس‌ یزید با سخنان‌ کوبنده‌اش‌ یزیدرا رسوا می‌سازد و از هر فرصتی‌ که‌ به‌ دست‌ می‌آورد، فجایع‌ آنان‌ را بازگو می‌کند. درحقیقت‌ اهل‌ بیت‌ (ع) از تریبون‌ خود دشمن‌، علیه‌ آنان‌ استفاده‌ کردند. زینب‌ (س‌)  خطاب‌به‌ یزید می‌فرماید : افسوس‌ که‌ اکنون‌ ناچارم‌ با تو سخن‌ بگویم‌. « این‌ لاستصغر قدرک‌»به‌ درستی‌ که‌ تو را بسیار کوچک‌ و پست‌ می‌دانم‌ و سرزنش‌های‌ بسیار می‌کنم‌ و «استعظم‌تقریعک‌» و « أستکثر توبیخک‌» نکوهش‌ می‌کنم‌.

چه‌ زیبا و پرصلابت‌! چه‌ عظیم‌ و پرشکوه‌ سخن‌ می‌گوید! در مجلس‌ امیر در برابربزرگان‌! زنی‌ در لباس‌ اسارت‌ باکوهی‌ از مصیبت‌! بدون‌ ذرّه‌ای‌ ترس‌ از حشمت‌ و امارت‌!چگونه‌ یزید را مفتضح‌ می‌سازد و حقیرش‌ می‌شمارد!

در جایی‌ دیگر از خطبه‌ زینب‌ (س‌)  می‌فرماید: ای‌ پسرِ کسی‌ که‌ جدم‌ اسیرشان‌کرده‌ بود. آیا این‌ از روی‌ عدل‌ است‌ که‌ تو زنان‌ و کنیزان‌ خود را در سرا پردة‌ خویش‌ نگه‌داری‌ و دختران‌ رسول‌ خدا را اسیر و بدین‌ شهر و آن‌ شهر کشانی‌، پردة‌ آنان‌ را بدری‌ و روی‌آنان‌ را بگشایی‌ و مردان‌ غریب‌ چشم‌ بدان‌ها دوزند، ای‌ یزید! دستت‌ شل‌ باد که‌ نه‌ خود راگنه‌ کار دانی‌ و نه‌ این‌ عمل‌ را بزرگ‌ شماری‌.

در مجلس‌ یزید درگیری‌های‌ لفظی‌ شدید و تندی‌ میان‌ زینب‌ (س‌)  و یزید ودختران‌ پیغمبر (ص) رخ‌ داد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ صدای‌ اعتراض‌ بلندتر شد و میان‌ مردم‌ولوله‌ای‌افتاد.

 

فداکاری‌ زینب‌ (س‌)

آمده‌ است‌ که‌ مردی‌ شامی‌ نزد یزید در مجلس‌ نشسته‌ بود نگاهی‌ به‌ فاطمه‌ بنت‌الحسین‌ انداخت‌ و از یزید خواست‌ که‌ فاطمه‌ را به‌ او ببخشد، فاطمه‌ ترسید و برخود لرزید ودامن‌ عمه‌اش‌ را گرفت‌ و گفت‌: یتیم‌ که‌ شدم‌، کنیز هم‌ بشوم‌. زینب‌ (س‌)  برخاست‌ و به‌ یزیدپرخاش‌ کرد که‌: این‌ کار نشدنی‌ است‌ و به‌ آن‌ مرد گفت‌: دروغ‌ گفتی‌. به‌ خدا قسم‌ اگربمیری‌ نه‌ تو توانی‌ کرد و نه‌ یزید. یزید برآشفت‌ و گفت‌: به‌ خدا قسم‌ می‌توانم‌ و اگر خواهم‌بکنم‌، زینب‌ فرمود: و الله نتوانی‌! خدا چنین‌ قدرتی‌ به‌ تو نداده‌ است‌.

نقل‌ این‌ عبارات‌ از آن‌ جهت‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ اهمیّت‌ نقش‌ عاشورا و جایگاه‌تبلیغی‌ زنان‌ در تبیین‌ و تشریح‌ اهداف‌ خونبار نهضت‌ عاشورا و بیان‌ نمودن‌ مظلومیت‌ وشایستگی‌ بی‌ نظیر و بی‌ بدیل‌ آنان‌ در عهده‌داری‌ ادارة‌ امور امّت‌ خاطر نشان‌ گردد ؛ضمن‌ این‌ که‌ به‌ افشای‌ هر چه‌ بیشتر ماهیّت‌ پلید نظام‌ بنی‌امیّه‌ راه‌ و رسم‌ انحراف‌ آنها درادامة‌ زندگی‌ اسلامی‌ و گمراه‌ ساختن‌ توده‌های‌ امّت‌ و فریفتن‌ واغفال‌ نمودن‌ کسانی‌ که‌دارای‌ ضعف‌ نفس‌ بودند منجر شد و حکومت‌ ظلم‌ و جور اموی‌ را واژگون‌ ساخت‌.

خطبة‌ زینب‌ (س‌)  در مجلس‌ یزید، طولانی‌، بسیار فصیح‌ و بلیغ‌ و کوبنده‌ وشجاعانه‌ بود. در برابر یزید که‌ او را بسیار مفتضح‌ گردانید و مردم‌ را از مظلومیت‌ خاندان‌آگاه‌ ساخت‌. حضرت‌ زینب‌ (س‌)  در هر جایی‌ که‌ مصلحت‌ دانست‌ به‌ ایراد خطبه‌ وسخنرانی‌ پرداخت‌ و با مردم‌ گفت‌ گو کرد. به‌ همراه‌ زینب‌ (س‌)  زنان‌ دیگری‌، چون‌ دختران‌سیدالشهدا(ع) در کاروان‌ به‌ آگاه‌ کردن‌ و روشن‌ ساختن‌ قضایا پرداخته‌ و آنان‌ را موردسرزنش‌ قرار می‌دادند.

 

فاطمه‌ بنت‌ الحسین‌ خطبه‌ می‌خواند

خطبة‌ فاطمة‌ صغری‌ بنت‌ الحسین‌ (ع) و خواهر زینب‌ و ام‌ کلثوم‌ در کوفه‌ نیز ازخطابه‌های‌ شیوا و بلیغ‌ و فصیح‌ است‌ که‌ مردم‌ را در برابر مسئولیت‌های‌ خطیر خویش‌ قرارداده‌ و عظمت‌ حادثه‌ را برای‌ آنان‌ بازگو می‌کند.

این‌ سخنرانی‌ موج‌ کوبندة‌ خشم‌ عمومی‌ علیه‌ سیاست‌ بنی‌ امیه‌ را برانگیخت‌ ووضع‌ کوفه‌ و شام‌ را متشنج‌ کرد.

فاطمة‌ صغری‌ بنت‌ الحسین‌ (ع) در خطابه‌ای‌ که‌ در مسیر کربلا به‌ شام‌ در کوفه‌ به‌دنبال‌ خطبة‌ زینب‌ (س‌)  ایراد کرد خطاب‌ به‌ مردم‌ و در راستای‌ اهداف‌ آن‌ حضرت‌ بود.

وی‌ پس‌ از حمد و ستایش‌، بر محمد و آل‌ محمد (ص) درود می‌فرستد و بیان‌می‌کند که‌ پدرش‌ را بی‌گناه‌ و تشنه‌ به‌ شهادت‌ رسانده‌ و حق‌ پدرش‌ را غصب‌ کرده‌اند.

او می‌فرماید: ای‌ اهل‌ کوفه‌! ای‌ اهل‌ المکر و الغدر و الخیلاء!  ای‌ مردم‌ دغا و بی‌وفا و خودخواه‌! ما خانواده‌ای‌ هستیم‌ که‌ خداوند ما را به‌ شما آزمایش‌ کرد و همانا شما را به‌ما آزمایش‌ نمود و ما از آزمایش‌ خویش‌ پاک‌ بیرون‌ آمدیم‌ و دانستیم‌ که‌ سرّ الهی‌ نزدماست‌... ای‌ اهل‌ کوفه‌! هلاک‌ باد شما را که‌ با رسول‌ خدا (ص) کینه‌ها دارید.

راوی‌ گفت‌: پس‌ صداها به‌ گریه‌ بلند شد و گفتند: ای‌ دختر پاکان‌ بس‌ است‌ که‌دل‌های‌ ما را سوزاندی‌ و سینه‌های‌ ما را از غایت‌ به‌ حسرت‌ کباب‌ کردی‌ و درون‌ ما را آتش‌زدی‌ پس‌ ساکت‌ شد.

مترجم‌ گوید: این‌ فاطمه‌ بنت‌ الحسین‌ همان‌ همسر حسن‌ مثنی‌ است‌ که‌نوعروس‌ بود و خداوند نسل‌ او را برکت‌ داد که‌ پس‌ از فاطمة‌ زهرا (س‌)  جهان‌ به‌ فرزندان‌وی‌ بیشتر از سایر مخدّرات‌ مشرف‌ گشت‌؛ چنان‌ که‌ سادات‌ طباطبائی‌ و شرفای‌ مکه‌ وخاندان‌ سلطنت‌ عراق‌ از فرزندان‌ این‌ نو عروسند. فاطمه‌ در سال‌ 117 هجری‌ در گذشت‌.

گویند پس‌ از مرگ‌ همسر یک‌ سال‌ خیمه‌ای‌ افراشت‌ و برای‌ او به‌ سوگ‌ نشست‌.وی‌ تا زمان‌ امام‌ صادق‌ (ع) را درک‌ کرد. او اهل‌ روایت‌ و نقل‌ حدیث‌ بود.

 

خطبة‌ ام‌ کلثوم‌ خواهر زینب‌ (س‌)  

سید ابن‌ طاووس‌ در لهوف‌ گوید: پس‌ از خطبة‌ بنت‌ الحسین‌، ام‌ کلثوم‌ دختر علی‌بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع) از پس‌ پرده‌، با گریة‌ بلند، خطبه‌ای‌ خواند و گفت‌: ای‌ اهل‌ کوفه‌ بدا به‌حال‌ شما! زشت‌ باد روی‌ شما که‌ حسین‌ (ع) را تنها گذاشتید و او را کشتید و مال‌ او رابه‌تاراج‌ بردید، و زنان‌ او را اسیر کردید، سختی‌ و آزار رسانیدید پس‌ هلاک‌ باد شما را.می‌دانید چه‌ گناه‌ بزرگی‌ را بر دوش‌ گرفتید و چه‌ خون‌ها ریختید و چه‌ زن‌های‌ شریفی‌ راداغدار  کردید. و سپس‌ اشعاری‌ خواند.

راوی‌ گوید: مردم‌ به‌ گریه‌ و شیون‌ صدا بلند نمودند و زنان‌ موی‌ پریشان‌ کردند وخاک‌ بر سر می‌ریختند و صورت‌ها می‌خراشیدند و سیلی‌ بر صورت‌ زده‌ می‌گریستند، ومردان‌ بسیار گریه‌ می‌کردند و ریش‌ها می‌کندند و زن‌ و مرد بیش‌ از آن‌ روز کس‌ گریان‌ندید.

پس‌ مسلم‌ گفت‌: اهل‌ کوفه‌ به‌ آن‌ کودکان‌ که‌ بر محافل‌ بودند، نان‌ و خرما و گردومی‌دادند که‌ ام‌کلثوم‌ فریاد برآورد که‌ای‌ اهل‌ کوفه‌ صدقه‌ بر ما حرام‌ است‌ و آن‌ها رااز دست‌کودکان‌ گرفته‌ و بر زمین‌ انداخت‌.

و سر از محمل‌ بیرون‌ کرده‌ و گفت‌ ای‌ اهل‌ کوفه‌ مردان‌ شما مردان‌ ما را می‌کشند وزنانمان‌ را به‌ اسارت‌ می‌برند ؛ آن‌ گاه‌ زنان‌ شما بر ما می‌گریند. وای‌ بر شما! روز داوری‌ خدامیان‌ من‌ و شما حکم‌ فرماید. هم‌ چنان‌ که‌ سخن‌ می‌گفت‌، هیاهو برخاست‌ و سرهای‌بریده‌ را آوردند که‌ پیشاپیش‌ آنان‌ سر حسین‌ (ع) بود.

ایراد خطابه‌های‌ آتشین‌ این‌ زنان‌ بزرگوار، پس‌ از حادثة‌ عاشورا بیانگر نقش‌سازندة‌ زنان‌ اهل‌ بیت‌ در رسوا سازی‌ حکومت‌ غاصب‌ بنی‌ امیه‌ می‌باشد که‌ اسارت‌ را به‌حریّت‌ و آزادگی‌ تبدیل‌ نمودند و به‌ مردم‌ آگاهی‌ بخشیدند، به‌ مردم‌ به‌ خصوص‌ شامیان‌ که‌با خطابه‌های‌ زینب‌ 3 در مجلس‌ یزید، شور و ولوله‌ای‌ در میان‌ مردم‌ ایجاد شد.

پر واضح‌ است‌ که‌ امام‌ حسین‌ (ع) با اهداف‌ کاملاً پیش‌ بینی‌ شده‌ زنان‌ و کودکان‌ راهمراه‌ کاروان‌ خویش‌ حمل‌ می‌کند. اگر بناست‌ که‌ در راه‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ و قرآن‌، زنان‌ به‌اسیری‌ بروند و با این‌ بهانه‌ در کوچه‌ها و معابر با مردم‌ سخن‌ گویند و تبلیغات‌ نارووای‌دشمنان‌ را بر باد دهند، پس‌ چه‌ کسی‌ سزاوارتر از دختر امیر مؤمنان‌ (ع) و زنان‌ و دختران‌امام‌ حسین‌ (ع) که‌ چون‌ جدة‌ بزرگوار خویش‌ خدیجه‌ کبری‌ بزرگ‌ترین‌ حامی‌رسول‌الله(ص) و مادر بزرگوار خویش‌ فاطمه‌ زهرا 3 بزرگ‌ترین‌ یار و یاور علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع) بودند.

در ترجمه‌ کتاب‌ نفس‌ المهموم‌ شیخ‌ عباس‌ قمی‌ به‌ روایت‌ از دینوری‌ آمده‌ است‌:

پس‌ زنان‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ را بر یزید بن‌ معاویه‌ در آوردند و زنان‌ حرمسرای‌ یزیدو دختران‌ معاویه‌ و کسان‌ وی‌ چون‌ آن‌ها را دیدند، فریاد کشیدند و بی‌تابی‌ و شیون‌می‌کردند و سرحسین‌(ع) پیش‌ یزید بود. سکینه‌ گفت‌: والله سنگ‌ دل‌تر از یزید ندیدم‌.

هند، زوجة‌ یزید

در کامل‌ بهایی‌ است‌ که‌ حاویه‌ روایت‌ کرد یزید شراب‌ می‌نوشید و از آن‌ بر سرشریف‌ و مقدس‌ امام‌ حسین‌(ع) می‌ریخت‌، پس‌ زن‌ یزید آن‌ را بگرفت‌ و با آب‌ شست‌ و به‌گلاب‌ خوش‌ بو کرد و در آن‌ شب‌ سیدة‌ النساءالعالمین‌ را در خواب‌ دید که‌ او را بر آن‌کارآفرین‌ گفت‌.

هم‌ چنین‌ در تذکرة‌ سبط‌ است‌ که‌ زهری‌ گفت‌: چون‌ زنان‌ و دختران‌ حسین‌ بن‌علی‌ (ع) بر زنان‌ یزید در آمدند، زنان‌ یزید برخاستند و شیون‌ و ماتم‌ به‌ پا کردند، آن‌ گاه‌بانگ‌ واحسیناه‌ برآوردند.

و در جایی‌ دیگر آمده‌ است‌ که‌ یزید دستور داد که‌ سر حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) را بر درسرایش‌ آویختند و سپس‌ زنان‌ و دختران‌ او را ندا داد که‌ وارد مجلس‌ نمودند، چون‌ زنان‌ ودختران‌ ما را آوردند، همة‌ زنان‌ آل‌معاویه‌ و آل‌ سفیان‌ نیز فریاد و شیون‌ نموده‌ و لباس‌ها وزیورها را از تن‌ بیرون‌ آورده‌ ولباس‌ سیاه‌ پوشیدند و سه‌ روز عزاداری‌ و ماتم‌ سر دادند وتمام‌ خانه‌ها در دمشق‌ خالی‌ شد و هیچ‌ زن‌ هاشمی‌ و قریشی‌ در دمشق‌ نماند مگر همه‌سیاه‌ پوش‌ شدند

هم‌ چنین‌ در ارشاد شیخ‌ مفید آمده‌ است‌ هند زوجة‌ یزید نیز بر مجلس‌ یزید واردشد، دید که‌ سر حسین‌ (ع) را بر سر در مجلس‌ آویخته‌ بودند و یزید نیز که‌ در آن‌ وقت‌ نزدمیهمانان‌ خاص‌ خود نشسته‌ بود با تاجی‌ بر سرکه‌ از گوهر و دُرّ و یاقوت‌ بود، هند شیون‌ وزاری‌ کرد و جامه‌ چاک‌ داد و از پرده‌ بیرون‌ آمد و پا برهنه‌ سوی‌ یزید شتافت‌ و او را گفت‌ که‌سرحسین‌ را بر خانة‌ من‌ آویختی‌؟ یزید که‌ همسر خویش‌ را بدان‌ حال‌ دید برخاست‌ و او راپوشانید و گفت‌: ای‌ هند بر دختر زادة‌ رسول‌ خدا گریه‌ و زاری‌ کن‌، هم‌ چنان‌ که‌ همة‌ قبیلة‌قریش‌ بر او گریه‌ می‌کنند. 

آری‌ این‌ گونه‌ بود نقش‌ زنان‌ در کاروان‌ اهل‌ بیت‌ که‌ چه‌ کردند؟ این‌ زنان‌ آن‌ کردندکه‌ هرگز یزید تصور آن‌ را نمی‌کرد.

او هرگز تصور نمی‌کرد که‌ روزی‌ منزل‌ گاه‌ او جایگاه‌ زنان‌ قریش‌ و هاشمی‌ شود وآن‌ چنان‌ زنان‌ و مردان‌ شام‌ او را سرزنش‌ کنند و بر کردة‌ او دشنام‌ دهند و نفرینش‌ کنند. تاآن‌ جا که‌ همسرش‌ او را ترک‌ کند و چنین‌ بر آل‌ علی‌ بگرید و شیون‌ نماید.

زینب‌ (س‌)  و زنان‌ اهل‌ بیت‌ با سخنان‌ افشاگرانة‌ شان‌ چنان‌ مردم‌ را بر یزیدشورانیدند که‌ او مجبور شد میان‌ رفتن‌ به‌ مدینه‌ و ماندن‌ در شام‌ آنان‌ را مخیّر نماید ودستور آزادی‌ آنان‌ و بازگشت‌ شان‌ را به‌ مدینه‌ بدهد و اجازة‌ یک‌ هفته‌ عزاداری‌ در شام‌ رابه‌ آنان‌ داده‌ و آنان‌ را در سرای‌ خاص‌ خونین‌ جای‌ دهد که‌ تا حفظ‌ ملک‌ پادشاهی‌ خود کندو مردم‌ را به‌ این‌ وسیله‌ نسبت‌ به‌ خویش‌ جلب‌ نماید و خود را از کردة‌ خویش‌ به‌ ظاهرپشیمان‌ نشان‌ دهد.

گویند: هند  زوجة‌ یزید، دختر عبدالله بن‌ عامر گریز بود که‌ پیش‌ از این‌ همسرامام‌ حسین‌ (ع) بود. یزید دلدادة‌ این‌ همسرش‌ بود، امّا زمانی‌ که‌ دید یزید با سر حسین‌ بن‌علی‌ چه‌ کرده‌ وبا خاندان‌ فاطمه‌ دختر پیامبر چنین‌ کرده‌ و زنان‌ و اهل‌ بیتش‌ را به‌ اسارت‌گرفته‌، بر یزید فریاد زد که‌ به‌ خدای‌ قسم‌ تو سزوار لعن‌ و نفرینی‌ و مرا دیگر با تو کاری‌نیست‌، به‌ خدا دیگر من‌ زن‌ و تو همسرش‌ من‌ نیستی‌!

یزید گفت‌: تو با فاطمه‌ چه‌ کار داری‌؟ همسرش‌ گفت‌ خداوند به‌ سبب‌ پدرش‌ وشوهرش‌ و فرزندانش‌ ما را هدایت‌ کرده‌ و این‌ پیراهن‌ را به‌ ما پوشانیده‌ است‌. ای‌ یزیدوای‌ بر تو! با چه‌ رویی‌ خدا و رسولش‌ را ملاقات‌ می‌کنی‌؟ یزید گفت‌: « ای‌ هند، این‌سخنان‌ را ترک‌ کن‌، من‌ کشتن‌ حسین‌ (ع) را نمی‌خواستم‌! و هند گریه‌ کنان‌ از مجلس‌بیرون‌ رفت‌.

شهید مطهری‌، در کتاب‌ حماسة‌ حسینی‌ در بحث‌ عنصر تبلیغ‌ نهضت‌ حسینی‌می‌فرماید: اهل‌ پیغمبر، یکی‌ از آثار وجودشان‌ این‌ بود که‌ نگذاشتند فلسفه‌ اقناعی‌ دشمن‌پا بگیرد.

یزید که‌ اوضاع‌ شام‌ را دگرگون‌ دید، پس‌ از اتمام‌ یک‌ هفته‌ عزاداری‌ که‌ از سوی‌زنان‌ اهل‌ بیت‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) در خانه‌ای‌ که‌ برای‌ نگه‌ داری‌ اسیران‌ در نظر گرفته‌شده‌ بود، دید که‌ زنان‌ بسیاری‌ نزد ایشان‌ رفت‌ و آمد می‌کنند و نزدیک‌ بود که‌ در شام‌انقلابی‌ بر پا شود و مردم‌ به‌ سرای‌ یزید بریزند و او را بکشند، به‌ پیشنهاد مروان‌ که‌ گفت‌:مصلحت‌ نیست‌ که‌ اهل‌ بیت‌ حسین‌ (ع) را در این‌ شهر نگه‌ داری‌، آنان‌ را دستور داد تا بااحترام‌ به‌ مدینه‌ ببرند و پیش‌ از سفر آنان‌، یزید بر مردم‌ خطبه‌ای‌ خواند و از مردم‌عذرخواهی‌ کرد و گفت‌: شما می‌گویید من‌ حسین‌ را کشتم‌، در حالی‌ که‌ پسر مرجانه‌اوراکشت‌؟!

آن‌ گاه‌ حرم‌ اهل‌ بیت‌ را خواست‌ و از آنان‌ عذر خواهی‌ کرد و دستور داد تا برای‌ آنان‌محمل‌ها با فرش‌های‌ ابریشم‌ آماده‌ کردند و اموالی‌ را پیش‌ نهاد کرد و گفت‌: ای‌ ام‌کلثوم‌این‌ اموال‌ را در عوض‌ کشتن‌ حسین‌ (ع) بگیر! ام‌کلثوم‌ (ع) فرمود: چه‌ سخت‌ دل‌ هستی‌!برادرم‌ را می‌کشی‌ و در عوض‌ آن‌ به‌ من‌ مال‌ می‌دهی‌؟ به‌ خدا قسم‌ هرگز این‌ نمی‌شود.

بهر حال‌ یزید مال‌ بسیاری‌ همراه‌ با زینت‌ و زیور به‌ جای‌ آنچه‌ در کربلا غارت‌ کرده‌بودند، داد و بهترین‌ و زیباترین‌ کجاوه‌ها به‌ همراه‌ پانصد سوار باساربانی‌ همراه‌ کرد و آنان‌را به‌ مدینه‌ فرستاد. ساربان‌ را گفت‌ که‌ شما خود از ایشان‌ دور باشید که‌ چشمتان‌ بر آنان‌نیفتد و با آنان‌ مهربان‌ باشید.

اهل‌ بیت‌ از ساربان‌ خواستند که‌ آنان‌ را از کربلا عبور دهد، تا در آن‌ جا نیز
عزاداری‌ نمایند و چند روزی‌ کنار قبرهای‌ شهیدان‌ بمانند و بر آنان‌ مرثیه‌ سرایی‌
و عزاداری‌ کنند.


ورود اهل‌ بیت‌ به‌ مدینه‌ و عزاداری‌ زنان‌ مدینه‌

امام‌ سجاد (ع) پیشاپیش‌ به‌ بُشر فرمود: برو و خبر شهادت‌ حسین‌ (ع) را به‌ مردم‌مدینه‌ برسان‌.

بشر گفت‌: خبر را به‌ مردم‌ مدینه‌ رساندم‌. آنان‌ را ندا دادم‌ که‌ای‌ اهل‌ یثرب‌حسین‌(ع) کشته‌ شد و سرش‌ را بر روی‌ نیزه‌ها گرداندند. با شنیدن‌ این‌ خبر حتی‌ زنانی‌ که‌در پشت‌ پرده‌ها بودند، از پس‌ پرده‌ها بیرون‌ آمده‌ و لباس‌ سیاه‌ بر تن‌ کرده‌ و وای‌ و ویل‌سردادند، و هیچ‌ مرد و زنی‌ را ندیدم‌ مگر گریان‌ و ناله‌ سر زنان‌.

ناگفته‌ نماند که‌ اهل‌ بیت‌ خود به‌ خوبی‌ می‌دانستند که‌ با سخنان‌ و با گفتارها وافشاگری‌هایی‌ که‌ حضرت‌ زینب‌ (س‌)  و ام‌کلثوم‌ و فاطمه‌ بنت‌ الحسین‌ و حضرت‌ سجاد(ع)از بنی‌ امّیه‌ کرده‌ بودند، انتظار آن‌ را نداشتند که‌ همان‌ ابتدا و ساعت‌ اول‌ آزاد گردند، زیراپیمودن‌ این‌ راه‌ طولانی‌ و سخت‌ با غل‌ و زنجیرهایی‌ که‌ بر آنان‌ بسته‌ بودند، بسیار سخت‌و دشوار و خسته‌ کننده‌ بود. ولی‌ برای‌ آنان‌ سخت‌تر و غیر قابل‌ تحمل‌ آن‌ بود، که‌ خون‌حسین‌ بی‌ اثر مانده‌ و شجاعت‌ و شهامت‌ آنان‌ در اذهان‌ محو و نابود شود و نمی‌توانستندببینند که‌ وقایع‌ عاشورا تحریف‌ شده‌ و فراموش‌ شود. اکنون‌ که‌ این‌ راه‌ را پیموده‌ وتوانستند، حرف‌های‌ خود را بزنند و مردم‌ کوچه‌ و بازار و مردم‌ شام‌ و کوفه‌ را از اشتباه‌درآورده‌ و آنان‌ را بیدار کنند، از گمراهی‌ نجات‌ داده‌ و از تحریف‌های‌ عاشورا جلوگیری‌کنند، اکنون‌ سختی‌ راه‌ بر آنان‌ آسان‌ گشته‌ و آسوده‌ خاطرند و با خیالی‌ آسوده‌ و دلی‌ پر ازداغ‌ به‌ مدینه‌ بازگشتند و شهر مدینه‌ را نیز منقلب‌ ساختند ؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ تا مدت‌ها شهرماتم‌ زده‌ و زنان‌ قریشی‌ و هاشمی‌ سیاه‌ پوش‌ و عزادار بودند.

ام‌ لقمان‌ دختر عقیل‌

با شنیدن‌ این‌ خبر، ام‌لقمان‌ دختر عقیل‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع) بیرون‌ آمد و برکشتگان‌خود در کربلا گریه‌ و زاری‌ می‌کرد و مرثیه‌ می‌خواند و بر قاتلان‌ حسین‌ (ع) نفرین‌ می‌کرد وبا گروهی‌ از زنان‌ و کسان‌ خود تا نزدیک‌ قبر پیامبر (ص) رفت‌ و بسیار گریه‌ می‌کردند.ناگهان‌ ام‌لقمان‌ نالة‌ زینب‌ و ام‌کلثوم‌ و زنان‌ دیگر را شنید، نقاب‌ از صورت‌ برداشت‌ و بیرون‌آمد، دخترانش‌ و نیز ام‌ هانی‌ و زملة‌ و اسماء، دختران‌ امیرالمؤمنین‌ نیز همراه‌ او بودندهمگی‌ بر حسین‌ (ع) ندبه‌ می‌کردند.

ام‌ کلثوم‌ در مدینه‌

سپس‌ ام‌کلثوم‌ بر قبر پیامبر (ص) به‌ مسجد رفت‌ و در کنار قبر پیامبر گریه‌ و شیون‌سر داد و سپس‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ (ع) کنار قبر جدش‌ آمد و صورت‌ بر قبر نهاد و می‌خواند...ما را اسیر کردند آن‌ گونه‌ که‌ کنیزان‌ را به‌ اسارت‌ می‌برند، آن‌ چنان‌ به‌ ما آزار رساندند که‌استخوان‌ها تحمّل‌ آن‌ راندارد. ام‌کلثوم‌ در کوفه‌ نیز خطبه‌ای‌ خواند که‌ زنان‌ کوفه‌ را سخت‌ملامت‌ کرد.

راوی‌ گفت‌:

امّا زینب‌ پس‌ از ورود به‌ مدینه‌ در دو طرف‌ مسجد رفت‌ و فریاد زد و گریه‌ سر داد که‌ای‌ جدّاه‌ خبر مرگ‌ برادرم‌ را برایت‌ آوردم‌ و زینب‌ بسیار گریست‌ و ناله‌ کرد که‌ هرگز اشکش‌نمی‌ایستاد و سبک‌ نمی‌شد. و هرگاه‌ چشمش‌ بر علی‌ بن‌ الحسین‌ (ع) می‌افتاد داغش‌تازه‌ می‌گشت‌،

رباب‌ دختر امرءالقیس‌

رباب‌ دختر امرءالقیس‌ و همسر امام‌(ع) (دخترش‌ سکینه‌) نیز به‌ همراه‌ اسرا به‌ شام‌رفت‌ و در مجلس‌ یزید حضور داشت‌ و آن‌ چند بیت‌ مرثیه‌ را سرود. سپس‌ به‌ همراه‌ اسرا به‌مدینه‌ بازگشت‌ و یک‌ سال‌ پس‌ از آن‌ واقعه‌! بزیست‌، لیک‌ زیر سقف‌ نرفت‌ و بر سر مزارشوهرش‌ در کربلا خمیه‌ زد و گریست‌ و پس‌ از آن‌ به‌ مدینه‌ بازگشت‌ و از اندوه‌ درگذشت‌.رباب‌ چون‌ به‌ مدینه‌ بازگشت‌ به‌ همراه‌ اسرا، اشراف‌ قریش‌ برای‌ او تحفه‌ها فرستادند و ازاو خواستگاری‌ کردند، لکن‌ نپذیرفت‌ و گفت‌ پس‌ از پیغمبر هرگز پدر شوهری‌ برای‌ خویش‌نمی‌پسندم‌.

ثقة‌الاسلام‌ کلینی‌ ؛ از ابی‌عبدالله امام‌ صادق‌ (ع) روایت‌ کرده‌ است‌ : چون‌حسین‌ (ع) کشته‌ شده‌. زوجة‌ کلبیة‌ او ماتم‌ گرفت‌ و می‌گریست‌ و کنیزان‌ همه‌ با اومی‌گریستند تا اشک‌ در چشمانشان‌ نماند. در این‌ میان‌ کنیزکی‌ دیدند اشکش‌ روان‌ است‌به‌ او گفتند: چرا هم‌ چنان‌ اشکت‌ روان‌ است‌، گفت‌: شربت‌ سویق‌ می‌خوردم‌. آن‌ زن‌ دستورداد تا شربت‌ دادند همه‌ را تا نیرو بگیرند بر گریة‌ بر حسین‌ (ع). هم‌ چنین‌ آورده‌ است‌ که‌برای‌ آن‌ زوجة‌ کلبیه‌ چند مرغ‌  تحفه‌ آوردند، گفت‌ چیست‌؟ گفتند فرستادند تا در ماتم‌حسین‌ طعام‌ سازی‌؟ گفت‌: ما عروسی‌ نداریم‌ تا مرغ‌ بریان‌ خوریم‌ و آن‌ را پس‌ فرستاد ودستور داد تا از خانه‌ بیرونشان‌ نمودند، چون‌ بیرون‌ رفتند دیگر کسی‌ آنان‌ را ندید گویی‌میان‌ آسمان‌ و زمین‌ پرواز کردند.

و از حضرت‌ صادق‌ (ع) روایت‌ است‌ که‌ تا پنج‌ سال‌ هیچ‌ زن‌ هاشمی‌ سرمه‌ برچشم‌ نکرد و هیچ‌ زن‌ هاشمی‌ خضاب‌ نکرد و تا پنج‌ سال‌ از هیچ‌ خانه‌ای‌ دود برنخاست‌.

ام‌ البنین‌

وی‌ مادر حضرت‌ ابوالفضل‌ العباس‌ (ع) و همسر امیرالمؤمنین‌ (ع) بود پس‌ ازشهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س‌)  به‌ معرفی‌ عقیل‌ برادر حضرت‌ امیر، به‌ همسری‌ علی‌ (ع) درآمد.

نامش‌ فاطمه‌ بنت‌ «حزام‌» از قبیله‌ « بنی‌ کلاب‌» و خواهر « لبید» شاعر بود. ام‌البنین‌ زنی‌ بود با شرافت‌، از خانواده‌ای‌ ریشه‌ دار و دلاور، نسبت‌ به‌ فرزندان‌ فاطمه‌ (س‌) بسیار مهربان‌ و خوش‌ رفتار بود. ثمرة‌ ازدواج‌ حضرت‌ علی‌ (ع) با او چهار پسر بود، به‌نام‌های‌: عباس‌، جعفر، عبدالله، عثمان‌ که‌ هر چهار فرزندش‌ در روز عاشورا در رکاب‌سیدالشهدا به‌ شهادت‌ رسیدند.

ام‌ البنین‌، پس‌ از شهادت‌ فرزندانش‌، همه‌ روزه‌ به‌ بقیع‌ می‌رفت‌ و بچه‌های‌ عباس‌را نیز به‌ همراه‌ می‌برد و به‌ یاد فرزندان‌ شهیدش‌ مرثیه‌ و نوحه‌ می‌خواند. زنان‌ مدینه‌ نیز به‌نوحه‌ و ندبة‌ سوزناک‌ او جمع‌ می‌شدند و می‌گریستند. اشعاری‌ هم‌ دربارة‌ عباس‌ سروده‌ بود.وقتی‌ زنان‌ مدینه‌ به‌ام‌ البنین‌ تسلیت‌ می‌گفتند، می‌گفت‌ دیگر مرا ام‌ البنین‌ نخوانید، چراکه‌ دیگر امروز فرزندانم‌ نیستند و شهید شدند .

ام‌ّ خلف‌

ام‌ّ خلف‌ از دیگر زنان‌ حادثة‌ عاشورا است‌ که‌ در تاریخ‌ کربلا واقعه‌ای‌ نظیر ام‌ّوهب‌از او نقل‌ شده‌ است‌ .

ام‌ّ خلف‌، همسر مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ است‌، از زنان‌ برجستة‌ شیعه‌ که‌ در کربلا از یاران‌حضرت‌ سیدالشهدا(ع) بود. پس‌ از شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ پسرش‌ خلف‌ آمادة‌ جنگ‌گشت‌. امام‌ حسین‌ (ع) از او خواست‌ به‌ سرپرستی‌ مادرش‌ بپردازد، ولی‌ مادرش‌ او راتشویق‌ به‌ جنگ‌ کرد و گفت‌: جز یاری‌ پسر پیغمبر، از تو راضی‌ نخواهم‌ شد. خلف‌ پس‌ ازنبردی‌ دلیرانه‌ به‌ شهادت‌ رسید. پس‌ از شهادتش‌، سراو را به‌ طرف‌ مادرش‌ پرتاب‌ کردند.اوهم‌ سر را برداشت‌ و بوسید و گریست‌.

ام‌ سلمه‌

ام‌ سلمه‌ همسر گرامی‌ رسول‌ خدا (ص) تنها بازمانده‌ از همسران‌ گرامی‌ پیامبر بودکه‌ نزد اهل‌ بیت‌ مکانت‌ عظیم‌ داشت‌.

او از شهادت‌ امام‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) پیشاپیش‌ خبر داشت‌ و پیامبر قبلاً به‌ او خبرداده‌ بود. پیامبر نزد ام‌سلمه‌ مقداری‌ خاک‌ کربلا درون‌ شیشه‌ای‌ به‌ امانت‌ سپرده‌ بود و گفته‌بود که‌ هرگاه‌ خاک‌ به‌ خون‌ تبدیل‌ شد، بدان‌ حسین‌ (ع) کشته‌ شده‌ است‌. قبل‌ از سفرامام‌(ع) به‌ سوی‌ کربلا، ام‌سلمه‌ نزد او آمده‌ و به‌ گریه‌ و ندبه‌ پرداخت‌ وگفت‌ سوی‌ عراق‌ نروکه‌ منزلگاه‌ تو همان‌ جاست‌، زیرا که‌ از پیامبر(ص) شنیدم‌ که‌ فرزندم‌ به‌ دست‌ مردانی‌ بدکاردر سرزمین‌ عراق‌ کشته‌ می‌شود.

امام‌ قبل‌ از رفتن‌ به‌ کربلا، علم‌ و سلاح‌ پیامبر و ودایع‌ امامت‌ را به‌ او سپرد تا از بین‌نرود، که‌ درخواست‌ آنها نشانة‌ امامت‌ بود. و پس‌ از بازگشت‌ اُسرا به‌ مدینه‌، ام‌سلمه‌ آنها رابه‌ امام‌ سجاد (ع) تحویل‌ داد.

ام‌سلمه‌ همواره‌ از هواداران‌ اهل‌ بیت‌ بود، پس‌ از رحلت‌ پیامبر، طی‌ نامه‌ای‌ به‌معاویه‌ از برنامه‌های‌ معاویه‌ و سب‌ و لعن‌ به‌ حضرت‌ علی‌ (ع) انتقاد کرد.

این‌ بانوی‌ بزرگوار پس‌ از واقعة‌ کربلا به‌ عزاداری‌ و برگزاری‌ مراسم‌ برای‌ شهدای‌کربلا و سیدالشهدا(ع) پرداخت‌ و بنی‌ هاشم‌ برای‌ عرض‌ تسلیت‌ و تعزیت‌ نزد او که‌ تنهاهمسر بازماندة‌ پیامبر بود می‌رفتند.  ام‌سلمه‌ شبی‌ در خواب‌ دید که‌ پیامبر خاک‌ آلود وغمگین‌ است‌، علت‌ را از او پرسید؟ فرمود: از دفن‌ شهدای‌ کربلا می‌آیم‌. از خواب‌ برخاست‌و دید خاک‌ درون‌ شیشه‌ خونین‌ است‌ و صدا به‌ گریه‌ و شیون‌ بلند کرد و ماجرا را بازگو کرد، وآن‌ روز را به‌ خاطر سپردند همان‌ روز عاشورابود.

ام‌سلمه‌ روایات‌ بسیار از پیامبر داشت‌ و جزء راویان‌ حدیث‌ از پیامبر بود.

از ابی‌عبدالله محمد بن‌ سعد زهری‌ بصری‌ کاتب‌ واقدی‌ صاحب‌ کتاب‌ طبقات‌منقول‌ است‌ که‌ چون‌ خبر کشته‌ شدن‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) به‌ام‌سلمه‌ رسید گفت‌: « و قدفَعَلوها ملأالله بُیوتَهَم‌ وقبورهم‌ ناراً. ؛ آیا آن‌ کار زشت‌ را مرتکب‌ شدند، خدا خانه‌ها وگورهایشان‌ را از آتش‌ پر کند. آن‌ گاه‌ به‌ قدری‌ گریست‌، تا بی‌هوش‌ شد.

آری‌ این‌ گونه‌ زنان‌ اهل‌ البیت‌ و زنان‌ حاضر در صحنه‌های‌ مختلف‌ عاشورا نقش‌ وجایگاه‌ ویژه‌ خود را در تاریخ‌ برای‌ همیشه‌ یافتند و الگویی‌ زیبا برای‌ زنان‌ مسلمان‌ساختند که‌ حتی‌ زنان‌ غیر مسلمان‌ و دانشمندان‌ غیر مسلمان‌ نیز آنان‌ را تمجید وتحسین‌ می‌کنند، و آنان‌ را بر شجاعت‌هایشان‌ آفرین‌ می‌گویند.

در پایان‌ چنین‌ می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌:

1 ـ همراه‌ کردن‌ زنان‌ و کودکان‌ در کاروان‌ امام‌، به‌ طور کامل‌ حساب‌ شده‌ و از پیش‌تعیین‌ شده‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ والای‌ امام‌ در امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر حکومت‌فاسق‌ بنی‌امیّه‌ و فاش‌ ساختن‌ و نشان‌ دادن‌ ماهیّت‌ واقعی‌ حکومت‌ و آشکار نمودن‌ کفرپنهان‌ موجود حکومت‌ بود.

2ـ بیمار بودن‌ امام‌ سجاد (ع) در آن‌ زمان‌ از معجزه‌های‌ الهی‌ برای‌ بقای‌ امامت‌ وولایت‌ که‌ اگر امام‌ سجّاد (ع) به‌ سلامت‌ بودند، بنی‌ امیه‌ ایشان‌ را نیز به‌ شهادت‌می‌رساندند. لذا وظیفة‌ زینب‌ (س‌)  حفظ‌ و نگه‌ داری‌ از امامت‌ و پرستاری‌ ایشان‌ و رساندن‌کاروان‌ اسارت‌ به‌ سر منزل‌ مقصود بود. اگر خطابه‌های‌ شیوا، فصیح‌ و بلیغ‌ و شجاعانة‌زینب‌ و ام‌کلثوم‌ و فاطمه‌ بنت‌ الحسین‌، رباب‌ همسر امام‌ نبود، اکنون‌ از واقعة‌ کربلا جز یک‌نام‌ نمانده‌ بود و عاشورا در اذهان‌ مردم‌ محو شده‌ بود.

3 ـ اسیر کردن‌ زنان‌ مسلمان‌ خلاف‌ قوانین‌ و مقررات‌ جنگی‌، خصوصاً مسلمانی‌است‌. زنان‌ و کودکان‌ در جنگ‌ها از مصونیت‌ و امنیت‌ نسبی‌ برخوردارند. امّا بنی‌امیه‌ که‌خود را مسلمان‌ و خلیفة‌ مسلمانان‌ نامیدند، از این‌ قانون‌ پیروی‌ نکرده‌ و هرگز پای‌ بندقوانین‌ اسلامی‌ نبودند.

4 ـ غارت‌ کردن‌ و تعرّض‌ مسلحانه‌ مسلمانان‌ بر کودکان‌ و زنان‌ خلاف‌ جنگ‌هاست‌، ولی‌ در کربلا به‌ دستور شمر خمیه‌ها بر سر کودکان‌ و زنان‌ خراب‌ کردند و آتش‌ زدندو به‌ خیمه‌ نشینان‌ بی‌ دفاع‌ حمله‌ کرده‌ و گوشواره‌ از گوش‌ آنان‌ ربوده‌ و گوش‌ را پاره‌ کردند.مقنعه‌ از سر زنان‌ برداشته‌ و به‌ آنان‌ بی‌حرمتی‌ کردند.

5 ـ افشای‌ ماهیت‌ واقعی‌ حکومت‌ بنی‌ امیه‌ و فساد باطنی‌ و علنی‌ و مخفیانه‌حکومت‌ بنی‌ امیه‌ و ظاهر کردن‌ آن‌ کفر پنهان‌ و تظاهر به‌ اسلام‌ برای‌ اغفال‌ مردم‌ و آگاه‌ساختن‌ مردم‌ جاهل‌ شهرهای‌ کوفه‌ و شام‌.

6ـ جلوگیری‌ از تحریف‌های‌ عاشورا و برملا کردن‌ جنایات‌های‌ بنی‌امیه‌، چرا که‌اگر این‌ زنان‌ و دختران‌ نبودند و این‌ کاروان‌ اسارت‌ نبود عاشورا در اذهان‌ مردم‌ محو می‌شدو عاشورا را یک‌ جنگ‌ معمولی‌ میان‌ دو سپاه‌ می‌دانستند.

7 ـ تحریک‌ عواطف‌ و احساس‌های‌ مردمی‌، نه‌ این‌ که‌ اهل‌ بیت‌ قصد آن‌ داشته‌باشند که‌ احساس‌های‌ مردم‌ را به‌ نفع‌ خویش‌ تحریک‌ کنند و دل‌ آنان‌ را بیازارند، بلکه‌چنین‌ قصدی‌ نداشتند، خود این‌ اعمال‌ و رفتار زشت‌ و پلید حکومت‌ با اسرای‌ زن‌ و کودک‌و برهنه‌ کردن‌ سرزنان‌ و زنجیر برگردن‌ اسیر بیمار انداختن‌ و کودکان‌ را زدن‌، خود،احساسات‌ هر انسان‌ سنگ‌ دلی‌ را هم‌ بر می‌ انگیخت‌ و برپاکنندگان‌ این‌ اعمال‌ ننگین‌ راو نفرین‌ می‌کردند و خواه‌ ناخواه‌ تحریک‌ عواطف‌ مردم‌ و گریه‌ها و شیون‌های‌ آنان‌ خودوسیله‌ برای‌ شوراندن‌ مردم‌ بر علیه‌ حکومت‌ فریب‌ کارانة‌ جبّار بود.

8 ـ نقش‌ عمدة‌ زنان‌ در بیداری‌ مردم‌ و متوّجه‌ کردن‌ آنان‌ به‌ سوی‌ آخرت‌ و روز جزابود که‌ زنان‌ اهل‌بیت‌ با خطابه‌های‌ آتشین‌ خود آنان‌ را ملامت‌ و سرزنش‌ می‌کردند که‌ فرداچه‌ جوابی‌ خواهید داشت‌ در برابر پیامبر خدا که‌ با فرزندان‌ و زنان‌ و دخترانش‌ چنین‌کرده‌اید.

9 ـ این‌ قیام‌ مهم‌ترین‌ اثری‌ که‌ برای‌ مردم‌ آن‌ زمان‌ داشت‌ ، ایستادن‌ در برابر ظلم‌و فساد و نهراسیدن‌ از مرگ‌ و بر پایی‌ قیام‌هایی‌  همچون‌ توّابین‌ و مختار بود که‌ برای‌انتقام‌ خون‌ ابا عبدالله(ع) رخ‌ داد.

10 ـ مهم‌ترین‌ نقش‌ آنان‌ در زنده‌ نگه‌ داشتن‌ یاد عاشورا و باب‌ نمودن‌ برپایی‌مراسم‌ عزاداری‌ و نوحه‌ سرایی‌ برای‌ زنان‌ مدینه‌ و زنده‌ نگه‌ داشتن‌ یاد عاشورا و فجایع‌خونبار آن‌ در اذهان‌ عمومی‌ بود و نسل‌ به‌ نسل‌ رسیدن‌ آن‌ تا قیامت‌.

گرچه‌ عاشورا یک‌ روز بود، امّا تا قیامت‌ عاشوراها به‌ یاد حسین‌ (ع) و الگوگیری‌ اززنان‌ و مردان‌ عاشورایی‌ بر پا می‌شود و هم‌ چنان‌ که‌ زنان‌ ایرانی‌ جوانان‌ غیور خود را آماده‌برای‌ جنگ‌ می‌کردند، الگویشان‌ زینب‌3 بود. و اکنون‌ که‌ زنان‌ و مادران‌ فلسطینی‌جوانان‌ خود را آرایش‌ و زیبایی‌ داده‌ و به‌ جنگ‌ بر علیه‌ صهیونیست‌ می‌فرستد، الگو گرفته‌از همان‌ زنان‌ صدر اسلام‌ است‌.

 

 

  

ظاهرا تمام زنانى که نقشى داشته اند در جهت خوب بوده است ، نظیر زن (زهیر بن القین ) و زن (عبد الله بن عمیر کلبى ) (ام وهب ) و رباب دختر امرء القیس (همسر امام ) ایضا زنى از قبیله بکر بن وائل.(( براى این زن ها رجوع شود به (بررسى تاریخ عاشورا) سخنرانى هشتم ، ص 164. ایضا اواخر انصارالحسین بحث هایى جالبى در این زمینه از نظرجمع آورى دارد. ))

زنان در نهضت عاشورا

پیرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت: یکى آن که آنان چند نفر و چه کسانى بودند، دیگر آن که چه نقشى داشتند. زنانى که در کربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على«ع» بودند، و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانى، از اولاد اهل بیت علیهم السلام بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین«ع» و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند.(1) 5 نفر زن که از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبى، مادرعبد الله کلبى، مادر عمر بن جناده، زینب کبرى«ع». زنى که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوى نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر کلبى که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت کرد و همانجا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد.

در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:

یکى مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روى کرد و امام او را برگرداند. دیگرى مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین«ع» او را به خیمه‏ها برگرداند.(2) دلهم، دختر عمر(همسر زهیر بن قین) نیز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسینى پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینى شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرء القیس کلبى،همسر امام حسین«ع» نیز در کربلا حضور داشت، مادر سکینه و عبد الله. زنى از قبیله بکر بن وائل نیز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه‏هاى اهل بیت، شمشیرى برداشت و رو به خیمه‏ها آمد و آل بکر بن وائل را به یارى طلبید.

زینب کبرى و ام کلثوم، دختران امیرالمؤمنین«ع»،همچنین فاطمه دختر امام حسین«ع» نیز جزو اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانیهاى افشاگر داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراى اهل بیت را تشکیل مى‏دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.

اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور«پیام رسانى» باید اشاره کرد. البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود که هر کدام مى‏تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:

 

مشارکت زنان در جهاد:

شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.

آموزش صبر:

روحیه مقاومت و تحمل زنان- نسبت -  به شهادتها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى«ع» جلوه ‏گر بود.

پیام رسانى:

 افشاگریهاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان.

روحیه بخشى:

در بسیارى از جنگها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى‏بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.

- پرستارى: رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقشهاى دیگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب از امام سجاد«ع» یکى از این نمونه‏هاست. (3)

 

مدیریت:

بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى‏سازد.

نقش حضرت زینب در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران» را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هاى دشمن را خنثى ساخت.

 

حفظ ارزشها:

درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباسها و خیمه‏هایشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى‏ورزیدند. ام کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى‏کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده‏اید؟

وقتى هم در کوفه در خانه‏اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر اینگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد:«ا من العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...»(4) و نمونه‏هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.

تغییر ماهیت اسارت:

 اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.

عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا:

گریه‏ها، شیونها،عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت واز این رهگذر، ماندگارتر شد.


پى‏نوشتها
1ـ زندگانى سید الشهدا، عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،کبریت احمر و انساب الأشراف .
2ـ همان،ص .236
3ـ در این زمینه ر.ک:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پیام هلال،شماره 26،شهریور1369).
4ـ عوالم(امام حسین)،ص 403،حیاة الامام الحسین،ج 3،ص .378
 فرهنگ عاشورا صفحه 195

 

اسارت زنان تکمیل قیام حسین (ع )  
ابى عبدالله الحسین علیه السلام عیالش را هم با خود آورد. نکته اش همین است اگر زینب و زن و بچه ها در کربلا نبودند، بنى امیه این جنایت ها را محو مى کردند. اصل موضوع در بسیارى جاها پنهان مى ماند، با وسایلى تبلیغى آن روز که به کندى اخبار مى رسید، آن هم تبلیغات مخالف ، مطلب را کاملا وارونه جلوه مى داد. اما زینب شریک بزرگ حسین نگذاشت جنایت بنى امیه نهان بماند.
اسارت اهل بیت هم حکمت عظیمى داشت که خداوند برایشان تقدیر فرموده در مجلس این زیاد و یزید با سخنان آتشین خود در بازار کوفه و مواقف متعدد و در اثناى راه آنان را رسوا فرمود در اسلام سابقه نداشت ، زن مسلمان را اسیر کنند، آن هم دختر پیغمبر صلى الله علیه و آله را، به بچه شیرخوار رهم نکنند.

ارزش حضرت زینب(س‌)   

زینب کبرى(س‌)  یک زن بزرگ است . عظمتى که این زن در چشم ملت هاى اسلامى دارد ازچیست ؟ نمى شود گفت به خاطر این است که دختر على بن ابیطالب علیه السلام ، یا خواهر حسین بن على علیه السلام است . نسبت ها هرگز نمى توانند چنین عظمتى را خلق کنند. همه ائمه ما، دختران و مادران و خواهرانى داشتند؛اما کو یک نفر مثل زینب کبرى ؟
ارزش و عظمت زینب کبرى(س‌)  ، به خاطر موضع و حرکت انسانى و اسلامى او بر اساس تکلیف الهى است . کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به این طور عظمت بخشید. هر کس چنین کارى بکند، ولو دختر امیرالمؤ منین علیه السلام هم نباشد، عظمت پیدا مى کند بخش عمده این عظمت از این جاست که:

اولا: موقعیت را شناخت ؛هم واقعیت قبل از رفتن امام حسین علیه السلام به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانى روزعاشورا،هم موقعیت حوادث کشنده بعدازشهادت امام حسین را؛

ثانیا:طبق هر موقعیت ، یک انتخاب کرد این انتخاب ها زینب را ساخت .
قبل از حرکت به کربلا، بزرگانى مثل ابن عباس و ابن جعفر و چهره هاى نامدار صدر اسلام ، که ادعاى فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگى و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه کار باید بکنند؛ولى زینب گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت نه این که نمى فهمید ره سختى است ؛او بهتر از دیگران حس مى کرد. او یک زن بود؛زنى که براى ماموریت ، از شوهر و خانواده اش جدا مى شود؛و به همین دلیل هم بود که بچه هاى خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛حس مى کرد که حادثه چگونه است .
در آن ساعت هاى بحرانى که قوى ترین انسان ها نمى توانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانى کرد و او را براى شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین بن على هم که دنیا ظلمانى شد و دل ها و جان ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نورى شد و درخشید. زینب به جایى رسید که فقط والاترین انسان هاى تاریخ بشریت یعنى پیامبران مى توانند به آن جا برسند.

تجلیگاه حضرت زینب (س )  
از عصر عاشورا، زینب(س‌)  تجلى مى کند. از آن به بعد به او واگذار شده بود. رئیس قافله اوست ، چون یگانه مرد، زین العابدین - سلام الله علیه - است که در این وقت به شدت مریض است و احتیاج به پرستار دارد تا آنجا که دشمن طبق دستور کلى پسر زیاد که از جنس ذکور اولاد حسین هیچ نباید باقى بماند، چند بار حمله کردند تا امام زین العابدین را بکشند، ولى بعد خودشان گفتند، این خودش دارد مى میرد! و این هم خودش یک حکمت و مصلحت خدایى بود که حضرت امام زین العابدین بدین وسیله زنده بماند و نسل مقدس حسین بن على باقى بماند. یکى از کارهاى زینب(س‌)  ، پرستارى امام زین العابدین است .
زینب با تریبون دشمن سخن گفت !  
هر جریانى بالاخره به یک فلسفه اى براى پریشانى و حمایت احتیاج دارد جنگ تبلیغاتى آنجا است که فلسفه ها با هم مى جنگند.
اهل بیت ، یکى از آثار وجودیشان این بود که نگذاشتند فلسفه اقناعى دشمن پا بگیرد. کار دیگرشان این بود که از نزدیک ، به وسیله خود دشمن توانستند با مردم تماس بگیرند، در صورتى که قبلا آحاد و افراد جرات تماس نداشتند. زینب(س‌)  از تریبون دشمن در حقیقت جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است .

رشد زینب در حادثه کربلا  
یکى از زنان اسلام که مایه افتخار جهان است زینب کبرى (س‌) است ، تاریخ نشان مى دهد که حوادث خونین و مصایب بى نظیر کربلا زینب(س‌)  را به صورت پولاد آب دیده در آورد، زینبى که از مدینه خارج شد با زینبى که از شام به مدینه برگشت یکى نبود، زینبى که از شام برگشت رشد یافته تر و خالص تر بود، حتى آنچه در خلال حوادث اسارت ظهور کرده با آنچه در خلال ایام کربلا در زمانى که هنوز برادر بزرگوارش زنده و مسولیت به عهده زینب گذاشته نشده بود، از زینب (س‌) ظهور کرد فرق دارد.

فداکارى در میدان و تبلیغ در خارج میدان  
سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکارى در میدان ، تبلیغ در خارج میدان؛ همان مقدارى که فداکارى حضرت ، ارزش در پیش خداى تبارک و تعالى دارد و در پیشبرد نهضت حسین علیه السلام کمک کرده است ، خطبه هاى حضرت سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاالسلام هم به همان مقدار یا قریب آن مقدار تاءثیر داشته است . آنها به ما فهماندند که در مقابل جائر، در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند و نباید مردها بترسند در مقابل یزد، حضرت زینب علیهاالسلام ایستاد و آن را همچون تحقیر کرد که بنى امیه در عمرشان همچون تحقیرى نشنیده بودند و صحبت هایى که در بین راه و در کوفه و در شام و اینها کردند و منبرى که حضرت سجاد علیه السلام رفت و واضح کرد به اینکه قضیه ، قضیه مقابله غیر حق با حق نیست . یعنى ما را بد معرفى کرده اند، سیدالشهداء را مى خواستند معرفى کنند که یک آدمى است که در مقابل حکومت وقت ، خلیفه رسول الله ایستاده است حضرت سجاد علیه السلام این مطلب را در حضور جمع فاش کرد و حضرت زینب علیهاالسلام هم . تکلیف ماها را حضرت سیدالشهداء معلوم کرده است . در میدان جنگ از قلت عدد نترسید، از شهادت نترسید. هر مقدار که عظمت داشته باشد مقصود و ایده انسان به همان مقدار باید تحمل زحمت بکند. حضرت سیدالشهداء از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد در خارج میدان وضع باید چه جور باشد و باید آنهایى که اهل مبارزه مسلحانه هستند چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایى که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند کیفیت مبارزه را، کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدرى که همه را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد، اینها چیزهایى است که حضرت سیدالشهداء به ملت آموخته است و اهل بیت بزرگوار او و فرزند عالى مقدار او هم فهماند که بعد از اینکه آن مصیبت واقع شد باید چه کرد، باید تسلیم شد؟ باید تخفیف در مجاهده قائل شد؟ باید همانطورى که زینب سلام الله علیها در دنباله آن مصیبت بزرگى که تصغر عنده المصائب ایستاده و در مقابل کفر و در مقابل زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد، مطلب را بیان کرد و حضرت على بن الحسین علیه السلام با آن حال نقاهت ، آن طورى که شایسته است ، تبلیغ کرد.

 

زنان‌ عاشورایی‌

 

 

مقدمه‌

تحول‌ و انقلاب‌ عظیمی‌ که‌ دین‌ اسلام‌ در مردم‌ به‌ وجود آورد، فقط‌ مردان‌ را در برنگرفت‌، بلکه‌ از زنان‌ نیز، انسان‌هایی‌ فداکار و ایثارگر و با شهامت‌ ساخت‌ که‌ در پیروزی‌مسلمانان‌ نقش‌ به‌ سزایی‌ داشتند.

این‌ بانوان‌ علاوه‌ براین‌ که‌ در وجوه‌ مبارزه‌، علم‌ و تقوا، آشکارا نقش‌ داشته‌اند،فرزندانی‌ مجاهد، متقی‌ و بزرگوار تربیت‌ نمودند و در اعتلای‌ خانواده‌ و فعالیت‌های‌همسرانشان‌ سهمی‌ چشم‌ گیر ایفاکردند، از این‌ رو توجه‌ به‌ زندگی‌ این‌ بزرگ‌ زنان‌،همیشه‌ مورد توجه‌ مسلمانان‌ بوده‌ و به‌ عنوان‌ اسوه‌ و الگو، در راهنمایی‌ زنان‌ و دختران‌جامعه‌، اخلاق‌ پاک‌ و سیره‌ و رفتار برجستة‌ آنان‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ و مؤلفان‌ ونویسندگان‌ زیادی‌، در مورد بانوان‌ نام‌ دار مسلمان‌ کتاب‌ها نگاشته‌ و سخنرانی‌هانموده‌اند. لیکن‌ هدف‌ ما در این‌ نوشتار، معرفی‌ زنان‌ عاشورایی‌ است‌؛ بانوان‌ محترمی‌ که‌ باتلاش‌ها و مقاومت‌ها و نبردها و صبوری‌های‌ خود، نقشی‌ سترگ‌ در حماسة‌ کربلاداشتنه‌اند. زنان‌ و دخترانی‌ که‌ بار مبارزه‌ها و مصیبت‌ها و رنج‌ها و اسارت‌ها و تنهایی‌ وغربت‌ را بر دوش‌ کشیدند و شجاعانه‌ ایستادند و سر بر آسمان‌ ساییدند و هرگز تسلیم‌دشمنان‌ و دژخیمان‌ نشدند.

معرفی‌ تعدادی‌ از این‌ بانوان‌ عالی‌ مقام‌ را که‌ مورخان‌ توانسته‌اند اسامی‌ و برخی‌حالاتشان‌ را درج‌ نمایند، به‌ سه‌ مرحله‌ تقسیم‌ کرده‌ایم‌ تا به‌ سهولت‌ بتوانیم‌ حق‌ مطلب‌ راادا کنیم‌:

1ـ قبل‌ از عاشورا؛

2ـ در جریان‌ حماسة‌ عاشورا؛

3ـ بعد از عاشورا.

امیدواریم‌ زنان‌ و دختران‌ جامعة‌ ما در تأسی‌ به‌ این‌ بزرگان‌، زندگی‌ سعادت‌مندی‌را برای‌ خود و خانواده‌هایشان‌ فراهم‌ ا´ورند و از نور هدایت‌ این‌ بزرگان‌ بهره‌ گیرند و ازحیات‌ سراسر برکت‌ آنان‌ تأثیر پذیرند.

با مرگ‌ معاویه‌، فرزندش‌ یزید بر تخت‌ خلافت‌ بنی‌ امیه‌ نشست‌ و خود راامیرالمؤمنین‌ خواند و به‌ تعبیر ابوالاعلی‌ مودودی‌، پادشاهی‌ یزید شروع‌ گردید و در ادامة‌پادشاهی‌ معاویه‌، باز وجدان‌ها زندانی‌ گردید و زبان‌ها حبس‌ گردید.

یزید جهت‌ اخذ بیعت‌ از مخالفانش‌، اقداماتی‌ کرد و شهرهایی‌ را که‌ شیعیان‌ امام‌علی‌(ع) در آن‌ جا حضور داشتند، مورد توجه‌ قرار داد. شهرهای‌ مدینه‌، بصره‌، کوفه‌ و... درصف‌ مقدم‌ مخالفان‌ یزید قرار داشتند. لذا فرستاده‌ای‌ به‌ مدینه‌ روانه‌ کرد تا برای‌ حاکم‌مدینه‌، پیام‌ ببرد. یزید می‌خواست‌ در اوّلین‌ فرصت‌، قدرت‌ خود را در حجاز تثبیت‌ کند و ازافراد شناخته‌ شده‌ای‌ که‌ معاویه‌ در وصیت‌ نامة‌ خود به‌ آنان‌ اشاره‌ کرده‌ بود، بیعت‌ بگیرد.آن‌ هم‌ نه‌ به‌ شیوة‌ پدرش‌، بلکه‌ با نهایت‌ گستاخی‌ و جنایت‌ کاری‌ و سرکوب‌ هر صدای‌ناموافق‌.

مورخان‌، ماجرای‌ پیام‌ یزید به‌ والی‌ مدینه‌ و درخواست‌ بیعت‌ از امام‌ حسین‌(ع) رابه‌ طور گسترده‌ در کتب‌ خویش‌ آورده‌اند که‌ امام‌، تن‌ به‌ بیعت‌ نداد و شبانه‌ به‌ همراه‌ خانواده‌و یارانش‌، مدینه‌ را به‌ سوی‌ مکه‌ ترک‌ کرد.

کاروان‌ امام‌ حسین‌(ع) پس‌ از وداع‌با پیامبر(ص) و حضرت‌ زهرا و امام‌ حسن‌مجتبی‌8، شب‌ یکشنبه‌، دو روز مانده‌ به‌ پایان‌ ماه‌ رجب‌ ـ بیست‌ و هشتم‌ ـ سال‌ 60هجری‌ از مدینه‌ به‌ سوی‌ مکه‌ به‌ راه‌ افتاد. زنان‌ و کودکان‌ همراه‌ کاروان‌ بودند؛ از کودک‌شیرخوارة‌ چند روزه‌ یا چندماهه‌، تا کودکانی‌ که‌ باید دست‌ آنان‌ را گرفت‌ و در دل‌ تاریکی‌ ازکوره‌ راه‌های‌ بیابان‌ها گذراند؛ از مدینه‌ تا مکه‌.

وقتی‌ خروج‌ امام‌ حسین‌(ع)  از مدینه‌ به‌ گوش‌ مردم‌ شهرهای‌ مختلف‌ رسید، مردم‌از شکستن‌ جوّ رعب‌ حاکمیت‌ یزید، به‌ وجد آمدند و کانون‌های‌ انقلاب‌، فعال‌ شدند. نسیم‌آزادی‌ به‌ مشام‌ آزادی‌ خواهان‌ رسید. اوّل‌ از همه‌، مردم‌ عراق‌ به‌ پا خاستند. سران‌ و اعیان‌کوفه‌ در خانة‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ جمع‌ شدند و از امام‌ حسین‌(ع) دعوت‌ کردند تا باپذیرش‌ رهبری‌ مردم‌، حکومت‌ یزید را سرنگون‌ کنند.

کورت‌ فریشلر نویسندة‌ آلمانی‌ در کتاب‌ «امام‌ حسین‌ و ایران‌» از آمادگی‌ مردم‌ایران‌ نیز جهت‌ پیوستن‌ به‌ امام‌ حسین‌(ع) خبر می‌دهد و حتی‌ تشکیل‌ جلسة‌ مردم‌ کوفه‌در خانة‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ را بر اثر فعالیت‌ های‌ ایرانیان‌ می‌داند.

به‌ هر حال‌ شرح‌ فعالیت‌های‌ بانوان‌ فداکاری‌ را که‌ قبل‌ از ماجرای‌ عاشورافعالیت‌هایی‌ داشته‌اند، به‌ ترتیب‌ قید می‌کنیم‌:

1ـ فاطمه‌

به‌ استناد نوشتة‌ کورت‌ فریشلر، فاطمه‌ دختر امام‌ حسین‌(ع) که‌ ملقب‌ به‌«حورالعین‌» بود در سال‌ 60 هجری‌ به‌ نمایندگی‌ از امام‌ حسین‌(ع)  به‌ ری‌ آمد و درجلسه‌ای‌ که‌ در باغ‌ بهار تشکیل‌ شد، با جمعی‌ از بزرگ‌ زادگان‌ ایرانی‌ از قبیل‌ گیو پسررستم‌ فرخزاد و کارن‌ و توژ سپهبدان‌ مازندران‌ و گیلان‌ شرکت‌ نمود.

بارتولومو شرق‌ شناس‌ ایتالیایی‌ (که‌ در نیمه‌ قرن‌ بیستم‌ زندگی‌ می‌کرد) اجتماع‌باغ‌ ری‌ را در ماه‌ جمادی‌ الا´خر سال‌ 60 هجری‌ مطابق‌ با مارس‌ 679 میلادی‌ می‌داند.

مارسلین‌ از شرق‌ شناسان‌ نیمة‌ اوّل‌ قرن‌ بیستم‌ نیز از حضور زنی‌ به‌ سمت‌ سفارت‌امام‌ حسین‌(ع) در باغ‌ بهار ری‌ خبر می‌دهد.

این‌ جلسه‌ در سلوجی‌ پنج‌ فرسنگی‌ کوفه‌ برگزار گردید و ایرانیان‌ و عراقیان‌ به‌رهبری‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ اعلام‌ بیعت‌ با امام‌ حسین‌(ع) کردند و به‌ امام‌ نامه‌نوشتند و فاطمه‌ با کاروانی‌ به‌ همراه‌ دو نفر از کوفیان‌ بنام‌ عبدالله بن‌ همدانی‌ و عبدالله بن‌وال‌ در آغاز سومین‌ ماه‌ بهار از کوفه‌ حرکت‌ و در روز سیزدهم‌ رمضان‌ 60 هجری‌ وارد مکه‌شد.

بنابراین‌، فاطمه‌ وقتی‌ به‌ مکه‌ می‌رسد که‌ کاروان‌ امام‌ حسین‌(ع)  چهل‌ و پنج‌ روزپیش‌ از مدینه‌ خارج‌ شده‌ و در مکه‌ در خانة‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ ساکن‌ شده‌ بودند.بدیهی‌ است‌ که‌ فاطمه‌3 نامه‌ها و گزارش‌ های‌ اوضاع‌ ایران‌ و عراق‌ را به‌ امام‌ حسین‌(ع)نشان‌ داد.

 

2ـ همسر حبیب‌ بن‌ مظاهر

امام‌ حسین‌(ع)  بعد از حرکت‌ از مدینه‌ و به‌ دنبال‌ رسیدن‌ نامه‌های‌ سران‌ و بزرگان‌و شیعیان‌، به‌ دوستان‌ خود نامه‌ هایی‌فرستاد.

وقتی‌ نامة‌ امام‌(ع)  به‌ حبیب‌ بن‌ مظاهر ـ در کوفه‌ ـ رسید، همسرش‌ به‌ او گفت‌:«تورا به‌ خدا ای‌ حبیب‌. در یاری‌ حسین‌(ع) کوتاهی‌ مکن‌».

حبیب‌ برای‌ آزمایش‌ همسرش‌ گفت‌: «چگونه‌ بروم‌، که‌ از یتیم‌ شدن‌ فرزندان‌ خودمی‌ترسم‌».

زن‌ گفت‌: «آیا سخن‌ رسول‌ خدا(ص) را در حق‌ حسین‌ بن‌ علی‌(ع) و برادرش‌فراموش‌ کرده‌ای‌ که‌ فرمود: این‌ دو فرزند من‌، دو سید جوانان‌ بهشتند! حال‌ فرزند رسول‌خدا از تو یاری‌ خواسته‌ و تو جواب‌ نمی‌دهی‌؟»

و هنگامی‌ که‌ حبیب‌ آمادة‌ رفتن‌ به‌ کربلا بود گفت‌: «ای‌ حبیب‌، تورا به‌ خدا قسم‌،اگر به‌ خدمت‌ حسین‌ شرف‌یاب‌ شدی‌، به‌ نیابت‌ از من‌ دست‌ و پایش‌ را ببوس‌ وسلام‌ مرابه‌ حضورشان‌ برسان‌.»

 

3ـ ام‌ّ خلف‌

او همسر مسلم‌ بن‌ عوسجه‌است‌ که‌ از کوفه‌، به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ به‌ طور مخفیانه‌خود را به‌ کربلا رساندند. ملامحمد فضولی‌ در اثر بزرگ‌ خود، مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ راآذربایجانی‌ دانسته‌ و شرح‌ دلاوری‌ها و شهادت‌ او را به‌ زبان‌ شعر ترکی‌ آورده‌است‌.

 

4ـ ماریه‌

ماریه‌ بنت‌ منقذ یکی‌ از بانوان‌ شهر بصره‌ است‌ که‌ به‌ امام‌ علی‌(ع)  ارادت‌می‌ورزید. او خانه‌اش‌ را در بصره‌، محل‌ تجمع‌ شیعیان‌ قرار داده‌ بود. ابن‌ زیاد که‌ تازه‌ به‌حکومت‌ کوفه‌ منصوب‌ شده‌ بود، به‌ حاکم‌ بصره‌ نوشت‌ که‌ مراقب‌ رفت‌ و آمدهایی‌ که‌ به‌ آن‌خانه‌ می‌شود، باشد. زیرا می‌ترسید که‌ شیعیان‌ بصره‌ از آن‌ خانه‌ به‌ طرف‌داری‌ امام‌حسین‌(ع) برخیزند. یزید بن‌ ثبیط‌ ـ از اشراف‌ بصره‌ و از شاگردان‌ ابوالاسود فقیه‌ و نحوی‌مشهور ـ که‌ به‌ آن‌ خانه‌ رفت‌ و آمد می‌کرد، از ماجرا مطلع‌ شد و پیش‌ از آن‌ که‌ دست‌ گیرشود، به‌ همراه‌ دو تن‌ از فرزندانش‌ و سه‌ تن‌ از غلامانش‌ از بصره‌ به‌ قصد مکه‌ خارج‌ شد وموقعی‌ به‌ حومة‌ مکه‌ رسید که‌ امام‌ حسین‌(ع)  مکه‌ را به‌ قصد کوفه‌ ترک‌ کرده‌ بود. به‌ دنبال‌امام‌ حسین‌(ع) شتافت‌ و در منزل‌ ابطح‌ به‌ امام‌ ملحق‌ گردید.

مؤلف‌ ریاحین‌ الشریعه‌ (در جلد 4، ص‌ 326) از این‌ زن‌ قهرمان‌، به‌ نام‌ سعدیه‌ بنت‌منقذ عبدیه‌ یاد می‌کند.

 

5ـ طوعه‌

وی‌ قبلاً کنیز اشعث‌ بن‌ قیس‌ بود. اشعث‌ او را آزاد کرد و مردی‌ به‌ نام‌ اُسید خضرمی‌با او ازدواج‌ نمود. طوعه‌ از زنان‌ کوفه‌ و طرف‌ دار اهل‌ بیت‌ بود. وقتی‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بر اثربی‌وفایی‌ کوفیان‌، تنها ماند، طوعه‌، مسلم‌ را در خانه‌ خود پناه‌ داد، لیکن‌ فرزندش‌،مخفی‌گاه‌ مسلم‌ را به‌ ابن‌ زیاد گزارش‌ داد و مسلم‌ بعد از جنگی‌ سخت‌، دست‌ گیر و به‌شهادت‌ رسید.

 

6ـ دلهیم‌

دلهیم‌ دختر عمرو، همسر زهیر بن‌ قین‌ از شجاعان‌ عرصة‌ کربلاست‌. مورخان‌ نام‌او را «دلهم‌» و «دیلم‌» نیز نوشته‌اند.

در ماجرای‌ کربلا چنان‌ که‌ می‌دانیم‌: کاروان‌ امام‌ حسین‌(ع)  بعد از دعوت‌ مردم‌کوفه‌، در 8 ذوالحجه‌ از مکه‌ به‌ طرف‌ کوفه‌ حرکت‌ کرد. کاروان‌ عاشقان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌می‌پیمود و در هر منزل‌، کرامتی‌ و هدایتی‌ باقی‌ می‌نهاد. در هر گذری‌، آتش‌ خاطره‌ای‌ رازنده‌ نگاه‌ می‌داشت‌.

کاروان‌ دیگری‌ هم‌ این‌ مسیر را طی‌ می‌کرد. منتها نوعی‌ دغدغه‌ و دلهره‌ داشت‌ که‌مبادا با امام‌ حسین‌(ع) هم‌ منزل‌ و مواجه‌ شود. وقتی‌ کاروان‌ امام‌ حرکت‌ می‌کرد، ا´نان‌توقف‌ می‌کردند، و وقتی‌ امام‌ و یارانش‌ در جایی‌ خیمه‌ می‌زدند، ا´نان‌ حرکت‌ می‌کردند. تااین‌ که‌ به‌ منطقة‌ زرود رسیدند و هر دو کاروان‌ در یک‌ جا خیمه‌ افراشتند.

امام‌ حسین‌(ع) پرسید: «آن‌ خیمه‌ از آن‌ کیست‌؟» گفتند: «از زهیر بن‌ قین‌ است‌.»

امام‌، فرستاده‌ای‌ را به‌ خیمه‌ زهیر بن‌ قین‌ فرستاد تا از زهیر بخواهد که‌ به‌ نزد امام‌برود. زهیر و اطرافیان‌ مشغول‌ غذا خوردن‌ بودند. وقتی‌ پیام‌ را شنیدند، هرچه‌ در دست‌داشتند، زمین‌ نهادند، بهت‌ و سکوت‌ آنان‌ را فرا گرفت‌!

زهیر از کسانی‌ بود که‌ احتیاج‌ داشت‌ دیگران‌ استعداد پاکی‌ و حق‌طلبی‌ و ایثارگری‌را در وجودش‌ به‌ حرکت‌ در آورند. نخستین‌ گام‌ را در این‌ شکوفایی‌، امام‌ حسین‌(ع)برداشت‌ و گام‌ دوم‌ را، دلهم‌ همسر زهیر.

برای‌ همین‌، همسر زهیر، وقتی‌ که‌ ناخرسندی‌ و سرپیچی‌ شوهرش‌ را از امام‌دریافت‌، گفت‌: «ای‌ زهیر، فرزند پیامبر خدا(ص) تورا می‌خواند، و تو در رفتن‌ کوتاهی‌می‌کنی‌؟»

زهیر از سخنان‌ همسرش‌ تاثیر گرفت‌ و نزد امام‌ رفت‌ و برگشت‌. زهیر با چهره‌ای‌گرفته‌ و مبهوت‌ رفت‌ و با چهره‌ای‌ باز و خندان‌ و درخشان‌ بازگشت‌. انگار چهره‌ و کارش‌مثل‌ غنچه‌ فرو بسته‌ بود و با دیدار نسیم‌ لطف‌ و آفتاب‌ مهر امام‌ حسین‌(ع)  باز شد ودرخشید. گفت‌ که‌ خیمه‌اش‌ را کنار خیمه‌ امام‌ برافرازند. و به‌ زنش‌ گفت‌: «من‌ از این‌جا به‌کاروان‌ امام‌ می‌پیوندم‌ و تورا آزاد می‌گذارم‌ که‌ همراه‌ برادرت‌ به‌ خانه‌ برگردی‌ و دوست‌ندارم‌ به‌ سبب‌ من‌ گرفتار شوی‌.»

زن‌ زهیر راضی‌ نمی‌شد که‌ شوهرش‌ را تنها بگذارد، ولی‌ به‌ اصرار زهیر، باخانواده‌اش‌ برگشت‌ و با چشمانی‌ گریان‌ گفت‌: «خداوند برایت‌ خیر بخواهد. روز قیامت‌ نزدجد حسین‌(ع)  به‌ یاد من‌ باش‌!»

در برخی‌ از نقل‌ها آمده‌ که‌ آن‌ زن‌ با ایمان‌ و صالحه‌، حاضر نشد باز گردد و به‌ زهیرگفت‌: چگونه‌ تو می‌خواهی‌ در رکاب‌ فرزند رسول‌ خدا جان‌بازی‌ کنی‌، ولی‌ من‌ از مصاحبت‌با او محروم‌ باشم‌؟! او به‌ همراه‌ زهیر به‌ کربلا آمد و تا هنگام‌ شهادت‌ با آنان‌بود.

و چنین‌ است‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌: زهیر وام‌دار همسر خویش‌ است‌ و رسیدن‌ به‌افتخار یاری‌ امام‌ حسین‌(ع)  و جان‌ بازی‌ و شهادت‌ در راه‌ دین‌ خدا، بر اثر تشویق‌های‌همسرش‌ بوده‌ است‌.

 

7ـ ام‌ وهب‌

همسر عبدالله بن‌ عمیر کلبی‌ است‌. وقتی‌ همسرش‌ تصمیم‌ خود را مبنی‌ برپیوستن‌ به‌ حسین‌(ع) اعلام‌ می‌کند، او می‌گوید: «راه‌ خیر و درست‌ همین‌ است‌، مرا هم‌همراه‌ خود ببر.»

عبدالله و ام‌ وهب‌ (همسرش‌) در فضای‌ خفقان‌آور نظامی‌ و امنیتی‌ کوفه‌ و راه‌های‌منتهی‌ به‌ کربلا، شبانه‌، از بیابان‌ها خود را به‌ اردوی‌ امام‌ حسین‌(ع) رساندند و به‌ یاری‌امام‌ شتافتند.

عبدالله از طائفه‌ علیم‌ بود. همسرش‌، زنی‌ دلیر و مبارز و با غیرت‌ و شهامت‌ بود. به‌نقل‌ از مورخان‌، مادر عبدالله نیز به‌ همراه‌ آنان‌ به‌ کربلا رفت‌.

 

8ـ ام‌ وهب‌

وی‌ مادر وهب‌ بن‌ عبدالله بن‌ خباب‌ کلبی‌ است‌. وهب‌ نصرانی‌ بود و در بین‌ راه‌کربلا، شیفتة‌ امام‌ حسین‌(ع) شد و مسلمان‌ گردید و همراه‌ مادر و نوعروسش‌، به‌ کاروان‌امام‌ پیوسته‌، راهی‌ کربلا شدند.

 

9ـ رویحه‌

همسر هانی‌ بن‌ عروة‌ است‌. هانی‌ کسی‌ است‌ که‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ در کوفه‌، در منزل‌او ساکن‌ شد و ابن‌ زیاد هانی‌ را به‌ جرم‌ پناه‌ دادن‌ به‌ مسلم‌، به‌ قتل‌ رساند. پسر هانی‌،یحیی‌ بن‌ هانی‌ بن‌ عروه‌ نیز در روز عاشورا در گروه‌ یاران‌ امام‌ حسین‌(ع)  به‌شهادت‌رسید.

رویحه‌، دختر عمر بن‌ حجاج‌ است‌ که‌ در ماجرای‌ عاشورا، در گروه‌ عمر بن‌ سعد بودولیکن‌ این‌ دختر در دوستی‌ اهل‌بیت‌ پیامبر(ص)، مانند همسر و پسرش‌، صادق‌ بود.

 

ب‌ ـ حضور بانوان‌ در جریان‌ عاشورا

کاروان‌ کربلا، زندگی‌ انسان‌ بود. در تاریخ‌، آنانی‌ که‌ قدر خود را می‌دانستند، همراه‌کاروان‌ شدند و از سرچشمة‌ هستی‌، سیراب‌ گردیدند و به‌ قلة‌ شادمانی‌ و پرواز روح‌ رسیدند.

افراد این‌ کاروان‌، به‌ گواهی‌ همه‌، صدیق‌ترین‌ و پاک‌بازترین‌ مسلمانان‌ بودند. این‌کاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ می‌پیمود تا در مصاف‌ حق‌ و باطل‌، افق‌ حق‌ را نمایان‌ کند.

حضور زنان‌ و کودکان‌، جمع‌ یاران‌ امام‌ حسین‌(ع)  را در این‌ کاروان‌، سرشار ازعاطفه‌ و مهر و دوستی‌ نموده‌ بود. زنان‌ در ماجرای‌ عاشورا، گویی‌ قلب‌ هستی‌ و کانون‌ دین‌و محبت‌ بودند.

اما در روز عاشورا، مصیبت‌ و مسئولیت‌ زنان‌، بیشتر از مردان‌ بود. آنان‌ نیز از عطش‌رنج‌ می‌بردند. اما از مصائبی‌ که‌ هر لحظه‌ بر آنان‌ وارد می‌گشت‌، آن‌ چنان‌ آشفته‌ حال‌ وپریشان‌ خاطر بودند که‌ متوجه‌ عطش‌ خویش‌ و سوز گداز آن‌ نبودند.

از کسانشان‌ بعضی‌ کشته‌ شده‌ بودند و نعششان‌ در خیمة‌ مخصوص‌ شهدا بود وبعضی‌ دیگر در انتظار رسیدن‌ نوبت‌ بودند و قطعی‌ بود که‌ لحظة‌ دیگر آنان‌ نیز کشته‌خواهند شد.

وحشت‌ از اسارت‌ و تصور ایام‌ غم‌انگیزی‌ که‌ پیش‌بینی‌ می‌کردند، آنان‌ را سخت‌مضطرب‌ و اندیش‌ناک‌ کرده‌ بود و نیز رجّاله‌های‌ کوفه‌ که‌ همراه‌ قشون‌ عمر بن‌ سعد آمده‌بودند هر چندی‌ یک‌بار با حمله‌های‌ تهدیدی‌ و ایذایی‌، وحشت‌ آنان‌ را دوچندان‌می‌کردند.

مصیبت‌ دیگر آنان‌، مراقبت‌ از بچه‌ها و نگاه‌ داری‌ آنان‌ بود، مخصوصاً بچه‌ هایی‌که‌ هنوز به‌ سنّی‌ نرسیده‌ بودند و از هول‌ عطش‌ بی‌تابی‌ بیشتری‌ نشان‌ می‌دادند و به‌صدای‌ بلند گریه‌ می‌کردند.

 

1ـ حضرت‌ زینب‌(س‌)

در کاروان‌ عاشقان‌ کربلا، آفتاب‌ جمع‌ زنان‌ زینب‌ است‌. زنی‌ در کمال‌ عمر خود،پنجاه‌ و چندساله‌، زنی‌ که‌ سالیان‌ در مدینه‌، محفل‌ تفسیر قرآنش‌، روشنایی‌ بخش‌ دل‌ ودیدة‌ زنان‌ و دختران‌ شهر بوده‌ است‌. زنی‌ که‌ به‌ جهت‌ شخصیت‌ قوی‌ و ممتازش‌، او را «ام‌العزائم‌» می‌خواندند. زنی‌ با اراده‌ای‌ پولادین‌ در اطاعت‌ خداوندی‌ و تقوای‌ او. آری‌ اوعقیلة‌ بنی‌ هاشم‌ بود؛ یعنی‌ بانوی‌ خردمند خانوادة‌ بنی‌ هاشم‌. این‌ خرد ناب‌، در عاشورا واسارت‌، جلوه‌ای‌ دیگر یافت‌.

زینب‌ در جریان‌ عاشورا، یک‌ انسان‌ تمام‌ است‌، او مثل‌ ماه‌ تمام‌، در کنار آفتاب‌ گرم‌جان‌ پر تلالؤ حسین‌(ع) است‌. و در واقع‌ سکة‌ سرمدی‌ نهضت‌ عاشورا را دو رویه‌ است‌:حسین‌(ع)  و زینب‌(س‌).

زینب‌ کبری(س‌) ، در این‌ واقعه‌، ملکة‌ وقار ، خرد و حکمت‌ است‌ و چنین‌ بود که‌ درماجرای‌ عاشورا، نیابت‌ امام‌ حسین‌(ع)  را بر عهده‌ داشت‌ تا امام‌ سجاد بهبود حاصل‌کند.

شب‌ عاشورا، همه‌ چیز روشن‌ شد. جنگ‌ بین‌ یاران‌ امام‌ و سپاه‌ عمر بن‌ سعد قطعی‌بود. طبیعی‌ است‌ که‌ زنان‌ دغدغه‌ و آشوب‌ بیشتری‌ داشتند. آنان‌ در سیمای‌ هر یک‌ ازفرزندان‌ خود، شوهران‌ و برادرشان‌، چهرة‌ یک‌ شهید در خون‌ غلتیده‌ را می‌دیدند. دیگرسخن‌ هم‌ نمی‌گفتند. نگاه‌ها و سکوت‌ آنان‌ گویا بود.

آن‌ شب‌، زینب‌ با امام‌ حسین‌(ع)  گفتگوها کرد. زینب‌ نیز بی‌تاب‌ بود. او تا آن‌ روز،همة‌ مصیبت‌ها را در کنار حسین‌(ع) تحمل‌ کرده‌ بود، پایمال‌ شدن‌ حق‌ پدر، دفن‌ غریبانة‌مادر، شهادت‌ پدر و برادر و... اکنون‌ در چهرة‌ حسین‌(ع)  همة‌ رفتگان‌ را می‌دید.

اما پرتو گفتگوی‌ حسین‌(ع)  آن‌ بی‌تابی‌ها را زدود و دل‌ زینب‌ آرام‌ گرفت‌. توفان‌هااز جان‌ او رخت‌ بربست‌ و آفتاب‌ شکیبایی‌ برجانش‌ تابید.

و سرانجام‌ روز عاشورا، در صحرای‌ کربلا بزرگ‌ترین‌ حماسة‌ انسان‌ رقم‌ خورد؛حماسة‌ عشق‌، حماسة‌ هویت‌ انسانی‌.

پیکرهای‌ غرق‌ در خون‌، با زخم‌هایی‌ از ستاره‌ افزون‌، در برابر دیدگان‌ زنان‌ وکودکان‌، فجیع‌ترین‌ صحنه‌ تاریخ‌ انسانی‌ بود. زنان‌ و کودکان‌ که‌ در خیمه‌ها بودند، هرلحظه‌ با دیدن‌ پیکر شهیدی‌، از درد و داغ‌ شهید می‌شدند. بانوان‌ به‌ گریه‌ صدا بلندمی‌کردند. بغض‌ در گلویشان‌ شکسته‌ بود. اما با صدایی‌ حبس‌ شده‌ در سینه‌، می‌گریستند.مگر می‌شود وقتی‌ فضای‌ سینه‌ ابری‌ است‌ و دل‌ دریاست‌ و آسمان‌ کوتاه‌ و حسین‌ تنها،نگریست‌؟

زینب‌ به‌ آرام‌کردن‌ ا´نان‌ پرداخت‌. او تکیه‌گاه‌ و عقیلة‌ خاندان‌ است‌. اما خود او چه‌،آیا دل‌ دریای‌ او، آرام‌ و قرار یافته‌ است‌؟

زینب‌ می‌باید بار غم‌ و رنج‌ صبوری‌ و شکوه‌ شکیبایی‌ را بر دوش‌ بگیرد. قامت‌ اونباید در برابر ستم‌ بشکند و زبان‌ او نباید آنی‌ کلمه‌ای‌ را ادا کند که‌ بوی‌ افسردگی‌ دهد وعلاوه‌ از آن‌، تکیه‌گاه‌ بازماندگان‌، او خواهد بود.

با پایان‌ روز عاشورا، دشت‌ خاموش‌ شده‌ بود. آسمان‌ به‌ سرخی‌ می‌زد، زمین‌ وآسمان‌ آن‌ چنان‌ تیره‌ و غبارآلود شد که‌ در لاب‌لای‌ سرخی‌ آسمان‌، گویی‌ ستاره‌هامی‌سوختند.

صدای‌ گریة‌ زنان‌ و کودکان‌ در خیمه‌ها پیچیده‌ بود و صدای‌ زینب‌ بلند شد که‌:«لَیْت‌َ السَّماءَ تَط'ابَقَت‌ْ عَلَی‌ الارض‌ِ؛ ای‌ کاش‌ آسمان‌ بر زمین‌ فرود می‌آمد.»

به‌ دستور عمر بن‌ سعد، خیمه‌های‌ امام‌ را آتش‌ زدند. سواران‌ جنایت‌کار به‌ طرف‌خیمه‌ها هجوم‌ آوردند تا به‌ غارت‌ خاندان‌ پیامبر دست‌ بیازند. لحظات‌ تلخ‌ و کوبنده‌ و همة‌بار مصیبت‌ بر دوش‌ زینب‌(س‌)  بود. زینب‌ همة‌ زنان‌ و کودکان‌ را جمع‌ کرد و گفت‌: «هرچه‌ اززیور آلات‌ و وسایل‌ گران‌ قیمت‌ دارند، در گوشه‌ای‌ جمع‌ کنند تا غارتی‌ها، هرچه‌می‌خواهند ببرند و دست‌ نامحرمی‌ به‌ سوی‌ خاندان‌ پیامبر دراز نشود.»

زینب‌ در این‌ لحظات‌ طاقت‌ فرسا، مسئولیت‌ خطیر دیگری‌ نیز داشت‌؛ از سویی‌داغ‌ دار غم‌ مرگ‌ برادر و فرزندان‌ و خاندان‌ خویش‌ بود، از سویی‌ دیگر پناه‌ گاه‌ زنان‌ وکودکان‌ است‌ و از طرفی‌، پاسدار و مراقب‌ علی‌ بن‌ الحسین‌(ع)، که‌ بیمار بود و در خیمه‌ای‌خوابیده‌ بود. مهاجمان‌ خواستند به‌ آن‌ خیمه‌ نیز حمله‌ کنند، زینب‌، هم‌ چون‌ شیری‌خشمگین‌، خود را به‌ برادر زاده‌اش‌ رساند و در حمایت‌ از او، گوش‌ واره‌ هایش‌ را در آورد و به‌سوی‌ مرد مهاجم‌ پرتاب‌ کرد.

غروب‌ عاشورا، پیکرهای‌ پاک‌ شهیدان‌، مثل‌ زورقی‌ شکسته‌ در ساحل‌ دریای‌خون‌ بر خاک‌ افتاده‌ بودند. خیمه‌های‌ سوخته‌، آواره‌ شده‌ بود. گویی‌ همة‌ تاریخ‌، همة‌هستی‌ در آن‌ صحرا خلاصه‌ می‌باشد.

در این‌ صحرای‌ سوزان‌، در کنار جسدهای‌ شهیدان‌، همة‌ مصیبت‌ ها بر قلب‌ زینب‌می‌بارید، چونان‌ صخره‌ای‌، آماج‌ رگبارها و توفان‌ها شده‌ بود، آن‌ لحظه‌ها را نمی‌توان‌نوشت‌. کلمات‌ شکسته‌ و مفاهیم‌ پراکنده‌اند. غم‌ از زمین‌ می‌جوشید و از آسمان‌ می‌بارید.زینب‌ بود و انبوهی‌ از مصیبت‌ها. اما زینب‌ در آرامشی‌ الهی‌، افقهای‌ دور دست‌ رامی‌نگریست‌ و نگاه‌ دور پروازش‌ همه‌ چیز را در خود می‌سوخت‌ و دشمن‌ را حسرت‌ به‌ دل‌می‌گذاشت‌.

 

2ـ رباب‌ (س‌)

رباب‌، همسر امام‌ حسین‌(ع)  تنها زن‌ از همسران‌ امام‌ بود که‌ با کاروان‌ حسینی‌ به‌کربلا آمد و از نزدیک‌ شاهد آن‌ منظرهای‌ دل‌ خراش‌ و صحنه‌های‌ خونین‌ شد.

رباب‌ از امام‌(ع)  دختری‌ داشت‌ به‌ نام‌ «سکینه‌» و پسری‌ به‌ نام‌ «عبدالله» مشهوربه‌ علی‌ اصغر که‌ در کربلا در شش‌ ماهگی‌، در آغوش‌ امام‌ به‌ تیر حرمله‌ شهید شد.

امام‌ حسین‌(ع)  رباب‌ را عاشقانه‌ دوست‌ داشت‌. وقتی‌ رباب‌ با سکینه‌ برای‌ دیدن‌کسان‌ خویش‌، چند روزی‌ خانه‌ را از فروغ‌ عشق‌ و جمال‌ خود تاریک‌ می‌گذاشت‌،حسین‌(ع)  در دوری‌ زن‌ و فرزند بی‌آرام‌ می‌شد و می‌سرود:

کان‌ اللیل‌ موصول‌ بلیل‌اذا سارت‌ سکینة‌ و الرباب‌؛

تو گویی‌ شب‌ به‌ دیگر شب‌ می‌پیوندد، هنگامی‌ که‌ سکینه‌ و رباب‌ به‌ مسافرت‌می‌روند.».

و در زمانی‌ دیگر نیز سروده‌ بود:

لَعَمْرُک‌َ اِنّنی‌ لَاُحِب‌ُّ داراًتَکُون‌ُ بِه'ا سَکینة‌ و الرُّباب‌ُ

اُحِبُّهُم'ا وَ ابْذَل‌ُ کُل‌َّ م'الی‌وَلَیْس‌َ لِع'اتب‌ٍ عِنْدی‌ عِت'اب‌ٌ؛

قسم‌ به‌ جان‌ تو، آن‌ خانه‌ای‌ را دوست‌ دارم‌ که‌ در آن‌ جا سکینه‌ و رباب‌ سکونت‌داشته‌ باشند. آنان‌ را دوست‌ می‌دارم‌ و مکنت‌ خویش‌ را در راه‌ آنان‌ می‌دهم‌ و در این‌ باره‌هیچ‌ نکوهش‌ کننده‌ای‌ را بر من‌ نکوهش‌ نیست‌.»

رباب‌ نیز، از دل‌ و جان‌، امام‌ را دوست‌ داشت‌ و در سفر پر مخاطرة‌ کربلا، همیشه‌ یارو همراه‌ امام‌ بود. او زنی‌، وفا پیشه‌ بود و تمام‌ رنج‌ ها و دشواری‌ها، در مسیر مدینه‌ تا مکه‌ واز مکه‌ تا کربلا را عاشقانه‌ پذیرفت‌. منزل‌ به‌ منزل‌ در کنار امام‌ راه‌ پیمود و تلخ‌ کامی‌ها را،در شور و شیدایی‌ حضور امام‌، عاشق‌ و سرمست‌، تحمل‌ کرد.

او نماد محبت‌ و وفاداری‌ است‌. زنی‌ شاعر و ادیب‌ و قدر دان‌ نعمت‌ وجود امام‌حسین‌(ع) . رباب‌ در کربلا، مثل‌ الهة‌ اساطیر رفتار کرد. پس‌ از آن‌ که‌ دید چگونه‌ طفل‌شش‌ ماهه‌اش‌ با لب‌ تشنه‌، آماج‌ تیر زهرآگین‌ دشمن‌ شد، و وقتی‌ دید که‌ چگونه‌ در آفتاب‌تند و سوزان‌ کربلا، حسین‌(ع)  تنها را  شهید کردند و سپاه‌ عمر بن‌ سعد با نیزه‌ و شمشیر،بر پیکر پاک‌ او ضربه‌ زدند و اسب‌ها بر پیکرش‌ تاختند، با چشمانی‌ اشک‌ بار، اما صبور ومقاوم‌، از کنار جسد شهیدان‌ گذشت‌. از عمر رباب‌، آنچه‌ باقی‌ بود، به‌ ماتم‌ و اشک‌ گذشت‌ وهرگز زیر سقفی‌ ننشست‌ و بعد از بازگشت‌ از اسارت‌، بر سر مزار حسین‌(ع)  مقیم‌ شد. اوالهة‌ غم‌ بود. آن‌ قدر گریسته‌ بود که‌ چشمانش‌ یاری‌ نمی‌کرد. به‌ گونه‌ای‌ که‌ دیگر اشک‌ دردیدگانش‌ نمانده‌ بود.

 

3ـ فضه‌

همراه‌ زینب‌ در این‌ مسیر عاشقانه‌، چهار زن‌ هم‌ چون‌ ماه‌، از آفتاب‌ کرامت‌زهرا(س‌)  و زینب‌(س‌)  روشنایی‌ گرفته‌بودند. زنانی‌ در سن‌ شصت‌ و هفتاد که‌ همه‌،پیامبر(ص) را درک‌ کرده‌بودند. با پیامبر و خانوادة‌ او زندگی‌ کرده‌اند و حال‌ باری‌ دیگر ا´نان‌ رامی‌بینند که‌ مثل‌ رودخانه‌ای‌ شیرین‌، در دل‌ دریای‌ شور و در آن‌ ظلمات‌ تباه‌ جان‌ جامعه‌جاری‌اند. کاروان‌ شهیدان‌ به‌ مثابه‌ رشته‌ای‌ از نور حرکت‌ کردند و آنان‌ همگی‌ در سیمای‌امام‌ حسین‌(ع) ، پیامبر(ص) راو در سیمای‌ زینب‌(س‌)  زهرا(س‌)  را می‌بینند. آنان‌ شاهدجوشش‌ مهر بی‌پایان‌ پیامبر(ص) به‌ حسین‌(ع) بودند، و آن‌ روز، خسته‌ بار از رنج‌ها ودشواری‌ها، تلخ‌ کام‌ از زهری‌ که‌ چشیده‌اند، اما عاشق‌ و سرمست‌ همراه‌ کاروان‌ کربلامی‌رفتند.

یکی‌ از این‌ بانوان‌، فضة‌ نوبیه‌ است‌. فضه‌ را پیامبر(ص) به‌ زهرا معرفی‌ کرده‌ بود تادر کار پرمشقت‌ خانه‌ به‌ او کمک‌ کند. او بعد از وفات‌ حضرت‌ زهرا، در خدمت‌ حضرت‌زینب‌(س‌)  و در کربلا به‌ همراه‌ اهل‌ بیت‌، یار و غم‌خوار زینب‌ و کاروانیان‌ بود. فضه‌ حافظ‌قرآن‌ بود و جز به‌ قرآن‌ تکلم‌ نمی‌کرد.

 

4ـ روضه‌

بانوی‌ دیگری‌ که‌ همراه‌ زینب‌ در کاروان‌ کربلا حضور داشت‌، روضه‌، خدمت‌ کارخانة‌ پیامبر(ص) بود. او اوّلین‌ کسی‌ بود که‌ به‌ مردم‌ یاد می‌داد، چگونه‌ بر پیامبر(ص) واردشوند و چگونه‌ او را صدا بزنند.

 

5ـ ملیکه‌

ملیکه‌ بنت‌ علقمه‌، در حبشه‌ خدمت‌ کار جعفر بن‌ ابی‌ طالب‌ بود. و هیچ‌ گاه‌ از درگاه‌و ولایت‌ دور نشد و در ماجرای‌ کربلا، دوشادوش‌ زینب‌، ره‌ می‌سپرد و رنج‌ ها رابه‌ جان‌می‌خرید و در دفاع‌ از حریم‌ اهل‌ بیت‌، مشقت‌ها را تحمل‌ می‌کرد.

 

6ـ سلمی‌

چهارمین‌ زنی‌ که‌ همراه‌ زینب‌، در مسیر کاروان‌ کربلا، عاشقانه‌ طی‌ طریق‌ می‌کرد،سلمی‌ بود. سلمی‌ خدمتکار صفیه‌ بنت‌ عبدالمطلب‌.

 

7ـ رقیه‌

دختر سه‌ ساله‌ای‌ که‌ رنج‌ راه‌ و تشنگی‌ کربلا و سختی‌ غم‌ از دست‌ دادن‌ پدر وبرادران‌ و عموهای‌ خود را در دل‌ می‌کشید. درست‌ در همان‌ زمانی‌ که‌ دختران‌ هم‌ سال‌ اوبازی‌ می‌کردند، او مصیبت‌ و رنج‌ ها را می‌آموخت‌. در سال‌هایی‌ که‌ هم‌ سالان‌ او، درآغوش‌ پدر، خنده‌های‌ شادی‌ سر می‌دادند، او باران‌ تیرها و ضربه‌های‌ نیزه‌ها را بر جسم‌پاره‌ پارة‌ پدر، مشاهده‌ می‌کرد.

یک‌ دختر سه‌ ساله‌ چه‌ قدر می‌تواند تاب‌ و توان‌ و تحمل‌ داشته‌ باشد؟ چهره‌اش‌ دربرابر توفان‌ تازیانة‌ غم‌ها و رنج‌ها قرار می‌گیرد و قامت‌ کوچکش‌ در مقابل‌ مصیبت‌هامی‌شکند و سرانجام‌ در شام‌، از شدت‌ غم‌ و اندوه‌، در حال‌ اسارت‌ می‌میرد و در آن‌جادفن‌می‌شود.

 

8ـ سکینه‌

دختر امام‌ حسین‌(ع)  است‌. سکینه‌ به‌ همراه‌ مادرش‌ رباب‌ و برادر شش‌ ماهه‌اش‌علی‌اصغر در کاروان‌ عاشقان‌ ره‌ می‌سپرد تا به‌ کربلا رسید. بار غم‌ها در کربلا، سکینه‌ رافشرد. شهادت‌ برادر شیرخوارش‌ او را چنان‌ از خود بی‌خود کرده‌ بود که‌ در لحظات‌ وداع‌پدر، خاموش‌ و لب‌ فرو بسته‌، به‌ نقطه‌ای‌ چشم‌ دوخته‌ و گفتی‌ روح‌ از بدنش‌ جدا شد.امام‌(ع)  وقتی‌ دختر خود را چنین‌ دید، در مقابلش‌ بر زمین‌ نشست‌ و دست‌هایش‌ را درمیان‌ دستان‌ خسته‌اش‌ گرفت‌ و او را به‌ شکیبایی‌ دعوت‌ نمود و صورتش‌ را غرق‌ بوسه ‌وداع‌ کرد و به‌ میدان‌ برگشت‌.

در پایان‌ کار عاشورا، که‌ امام‌ به‌ زمین‌ افتاد و اسبش‌ بدون‌ صاحب‌ به‌ خیمه‌هابرگشت‌، سکینه‌ با فریاد وناله‌، جلو اسب‌ دوید و بانوان‌ دیگر از خیمه‌ها بیرون‌ آمدند.

 

9ـ ام‌ اسحاق‌

وی‌ مادر فاطمه‌ صغرا و عبدالله رضیع‌ است‌. به‌ نقل‌ بعضی‌ از مورخان‌، دو تن‌ ازهمسران‌ امام‌ حسین‌(ع) در کربلا حضور داشتند: رباب‌ و ام‌اسحاق‌. از امام‌ حسین‌(ع) دوفرزند داشت‌: فاطمة‌ صغرا (که‌ در قسمت‌ اوّل‌ در مورد او نوشتیم‌ که‌ به‌ نقل‌ از مورخان‌غربی‌ به‌ نمایندگی‌ از امام‌، به‌ ایران‌ رفت‌ و بعد از مأموریت‌، به‌ مکه‌ برگشت‌ و همراه‌ کاروان‌امام‌ به‌ کربلا آمد) و فرزند دوم‌، عبدالله رضیع‌ است‌ که‌ همان‌ روز عاشورا یا یک‌ روز قبل‌ ازآن‌، متولد شده‌ و روز عاشورا نیز به‌ شهادت‌ رسید.

 

10ـ فاطمه‌

همسر گرامی‌ حضرت‌ سجاد(ع) است‌. او دختر امام‌ حسن‌ مجتبی‌(ع)  و از بانوان‌ باعظمت‌ شیعه‌ است‌. وی‌ به‌ همراه‌ شوهرش‌ امام‌ زین‌ العابدین‌(ع)  و فرزند ارجمندش‌ امام‌محمدباقر(ع)  در کربلا حضور داشت‌ و سپس‌ در سلک‌ اسیران‌ به‌ شام‌ رفت‌ و در همة‌مصیبت‌ها با دیگر اهل‌ بیت‌ شریک‌ بود. چه‌ گذشت‌ براین‌ بانوی‌ گرامی‌، وقتی‌ که‌ شوهربیمار خود را در زیر غل‌ و زنجیر بالای‌ شتر نگریست‌، و طفل‌ چهار سالة‌ خود را گرسنه‌ وتشنه‌ یافت‌ و خودش‌ را محتاج‌ پارچه‌ای‌ دید که‌ خود را از دید نامحرمان‌ بپوشاند، و ازطرفی‌ دیگر، سرهای‌ خویشاوندان‌ خود را بر نیزه‌دید.

11ـ زینب‌ صغری

دختر امام‌ علی‌(ع) است‌ که‌ به‌ همراه‌ شوهرش‌، محمد بن‌ عقیل‌ بن‌ ابی‌طالب‌ درکربلا بود. پس‌ از شهادت‌ محمد بن‌ عقیل‌، به‌ همراه‌ اهل‌ بیت‌ به‌ اسارت‌ به‌ شام‌ رفته‌ و رنج‌اسیری‌ کشید. پس‌ از مراجعت‌ به‌ مدینه‌، با فراس‌ بن‌ جعدة‌ بن‌ هبیرة‌ المخزومی‌ ازدواج‌کرد. جعدة‌ بن‌ هبیره‌، پسر خواهر امام‌ علی‌(ع) ام‌ هانی‌است‌.

 

12ـ رقیة‌ الکبری‌ (ام‌ کلثوم‌ صغری)

دختر امیرالمؤمنین‌ امام‌ علی‌(ع)  و همسر مسلم‌ بن‌ عقیل‌(ع) است‌. مسلم‌ از او دوپسر به‌ نام‌ عبدالله و محمد و یک‌ دختر به‌ نام‌ حمیده‌ داشت‌ و هرسه‌ عضو این‌ خانواده‌ درکربلا بودند که‌ هر دو پسر در کربلا شهید شدند. عبدالله شوهر جناب‌ سکینه‌ دختر امام‌حسین‌(ع) بود.

نام‌ مادر رقیه‌، صهبای‌ تغلبیه‌ معروف‌ به‌، ام‌ حبیبه‌ بود که‌ رقیه‌ و عمر بن‌ علی‌، به‌صورت‌ دوقلو از صهبا متولد شده‌ بودند.

مؤلف‌ ریاحین‌ الشریعه‌ (در ج‌3 ـ ص‌ 299) از رقیه‌ با عنوان‌ «ام‌ کلثوم‌ صغری»نام‌می‌برد.

 

13ـ حمیده‌

مسلم‌ بن‌ عقیل‌، دختر کوچکی‌ داشت‌ که‌ به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ رهسپار کربلاشد.وقتی‌ در مسیر مکه‌ به‌ کوفه‌ در منزل‌ زباله‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ را به‌ امام‌ حسین‌(ع)رساندند. امام‌ بعد از اعلام‌ خبر به‌ یارانش‌، دختر مسلم‌ را صدا کرد. او را روی‌ زانوی‌ خویش‌نشاند و نوازش‌ کرد. دخترک‌ زیرک‌ و باهوش‌ بود، از حالت‌ امام‌ و گونه‌ نوازش‌، فهمید وگفت‌: «یابن‌ رسول‌ الله، مثل‌ این‌ که‌ خبر مرگ‌ پدرم‌ را می‌دهی‌؟» اباعبدالله(ع)  متأثر شدو فرمود: «دخترکم‌، من‌ به‌ جای‌ پدرت‌ هستم‌.» صدای گریه‌ بلند شد. امام‌ حسین‌(ع)  روبه‌ فرزندان‌ عقیل‌ کرد و فرمود: «فرزندان‌ عقیل‌! شما یک‌ شهید دادید، بس‌ است‌،می‌توانید بر گردید.» عرض‌ کردند: «یابن‌ رسول‌ الله! ما تا پایان‌ کار در خدمت‌ شماخواهیم‌ بود و از هیچ‌ چیز نمی‌ترسیم‌.»

مؤلف‌ عمدة‌ الطالب‌ نام‌ دختر مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را «حمیده‌» می‌نویسد.

مرتضی‌ مدرسی‌ چهاردهی‌، در کتاب‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ روایت‌ از اعثم‌ کوفی‌می‌نویسد، دو تن‌ از پسران‌ مسلم‌ به‌ نام‌ عبدالله و محمد در کربلا حضور داشتند که‌ به‌شهادت‌ رسیدند و دخترکی‌ سیزده‌ ساله‌ که‌ با دختران‌ حسین‌ بن‌علی‌(ع)  در سفرکربلابود.

 

14ـ لیلا

بانوی‌ حرم‌ امام‌ حسین‌(ع)  و مادر گرامی‌ علی‌ اکبر، شهید کربلا است‌. لیلا دخترابومرة‌ بن‌ عروة‌ بن‌ مسعود ثقفی‌ است‌.

تاکنون‌ در مورد این‌ که‌ لیلا در کربلا بوده‌، در کتاب‌های‌ تاریخی‌ مطلبی‌ نیامده‌است‌. اما از حیات‌ او بعد از واقعة‌ کربلا، نوشته‌اند که‌: لحظه‌ای‌ صدای‌ ناله‌ و شیون‌ از خانه ‌لیلا در مدینه‌ قطع‌ نمی‌شد.

مؤلف‌ ریاحین‌ الشریعه‌ از این‌ بانوی‌ عالی‌ قدر، با نام‌ «ام‌ لیلی‌» یاد می‌کند در اشعارعربی‌ و فارسی‌ و هم‌ چنین‌ در نقل‌ مطالب‌ از منابع‌ مورد استفاده‌اش‌، نام‌ «لیلی‌» نوشته‌شده‌ و همین‌ نام‌ نیز در نوشتار و گفتار عامه‌ معروف‌ است‌.

 

15ـ فاطمة‌ صغری

دختر ارجمند امام‌ علی‌(ع)  است‌ که‌ به‌ نقل‌ مؤلف‌ ریاحین‌الشریعه‌ از بانوان‌ دشت‌کربلاست‌.

 

16ـ لیلا

همسر گرامی‌ امام‌ علی‌(ع)  است‌. او دختر مسعود بن‌ خالد بن‌ ربعی‌ التمیمیه‌ بود.فرزند گرامی‌ لیلا به‌ نام‌ «عبدالله اصغر» در روز عاشورا در رکاب‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع)  به‌شهادت‌ رسید و بعضی‌ از مورخان‌ می‌نویسند که‌ علاوه‌ بر عبدالله اصغر، محمد اصغر نیزدر کربلا شهید شد.

 

17ـ ام‌ کلثوم‌

دختر حضرت‌ زینب‌(س‌) است‌ که‌ به‌ عقد قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ درآمده‌ بود. این‌ دختر عمو و پسر عمو، هر دو در کربلا حضور داشتند. و قاسم‌ در رکاب‌ امام‌حسین‌(ع)  به‌ شهادت‌ رسید و این‌ بانوی‌ گرامی‌ در همه‌ ماجرای‌ عاشورا سهیم‌ وشریک‌بود.

 

18ـ رمله‌ (نجمه‌)

«رمله‌» و به‌ قولی‌ «نجمه‌» مادر قاسم‌ بن‌ الحسن‌(ع)  است‌ که‌ در کربلا به‌ همراه‌فرزند رشیدش‌ حضور داشت‌ و جناب‌ قاسم‌ در رکاب‌ عموی‌ خود به‌ درجه‌ شهادت‌ نایل‌آمد.

 

19ـ ام‌ الثغر

نامش‌ «خوصا» دختر عمرو بن‌ عامر کلابی‌ است‌. ابوالفرج‌ در مقاتل‌ الطالبین‌ گوید:عقیل‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (برادر امام‌ علی‌(ع))  او را تزویج‌ کرد و جعفر از او متولد گردید. این‌ مادرو پسر هر دو در کربلا حضور داشتند و جعفر در رکاب‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ شهادت‌رسید.

 

20ـ شهربانو

یکی‌ از بانوان‌ دشت‌ کربلاست‌. ارباب‌ مقاتل‌ گفته‌اند که‌ در روز عاشورا طفلی‌ ازسراپرده‌ بیرون‌ شد و دو گوش‌واره‌ در گوش‌ داشت‌. از وحشت‌ و حیرت‌ به‌ چپ‌ و راست‌ نظرمی‌کرد. از آن‌ واقعة‌ هولناک‌ آن‌ چنان‌ در بیم‌ و اضطراب‌ بود که‌ گوش‌واره های‌ او از لرزش‌سر و تن‌ او، می‌لرزید. در این‌ حال‌ به‌ ناگاه‌، سنگین‌ دلی‌ که‌ او را «هانی‌ بن‌ ثبیت‌»می‌گفتند بر او حمله‌ کرد و او را شهید نمود. گفته‌اند که‌ در وقت‌ شهادت‌ آن‌ طفل‌، مادرش‌شهربانو ایستاده‌ و به‌ او نظر می‌کرد و یارای‌ سخن‌ گفتن‌ و حرکت‌ کردن‌ نداشت‌.

 

21ـ حسنیه‌

او خدمت‌ کار خانة‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ بود. می‌نویسند: «حسنیه‌ کنیزی‌ بود که‌ او راامام‌ حسین‌(ع) از نوفل‌ بن‌ حارث‌ بن‌ عبدالمطلب‌ خریده‌ و به‌ عقد مردی‌ به‌ نام‌ «سهم‌» درآورد. پسری‌ به نام‌ «مُنْجِح‌» از او متولد شد. مادر و پسر به‌ همراه‌ خاندان‌ پیامبر(ص) به‌ کربلاآمدند و مُنجح‌ به‌ درجة‌ رفیع شهادت‌ نائل‌ آمد و مادرش‌ به‌ همراه‌ اهل‌ بیت‌ به‌ اسارت‌ به‌شام‌ رفت‌.»

 

22ـ فکهیه‌

او همسر عبدالله بن‌ اریقط‌ است‌. این‌ زن‌، خدمت‌ کار خانة‌ جناب‌ رباب‌ (همسرامام‌ حسین‌(ع)) بود. وی‌ از عبدالله، پسری‌ به‌ نام‌ «قارب‌» داشت‌ که‌ در کربلا شهید شد.فکهیه‌ نیز به‌ همراه‌ رباب‌ در سلک‌ اسیران‌ اهل‌بیت‌ به‌ شام‌ رفت‌.

 

23ـ ام‌ خلف‌

او همسر مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ بود که‌ به‌ همراه‌ شوهر و فرزند خویش‌ در حماسة‌عاشورا شرکت‌ داشت‌. بعد از شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌، فرزندش‌ خلف‌ آهنگ‌ حمله‌ به‌دشمن‌ کرد ولی‌ حضرت‌ سیدالشهدا(ع)  او رانهی‌ کرد و فرمود: «ای‌ جوان‌! پدرت‌ شهیدشد، اگر تو نیز شهید شوی‌، مادرت‌ در پناه‌ چه‌ کسی‌، در این‌ بیابان‌ خواهد بود؟»

فرزند مسلم‌، مردّد ماند که‌ چه‌ بکند؟! مادرش‌، شتابان‌ جلو آمد و گفت‌: «ای‌ فرزند!مبادا سلامت‌ خود را بر یاری‌ پسر پیامبر(ص) برگزینی‌ که‌ هرگز از تو راضی‌ نخواهم‌ شد.»فرزند مسلم‌، عنان‌ برگرفت‌ و به‌ سوی‌ دشمن‌ حمله‌ کرد.

او مردانه‌ تلاش‌ کرد و با کشتن‌ جمعی‌ از مشرکان‌، سرانجام‌ به‌ شهادت‌ رسید.کوفیان‌، سر او را بریدند و به‌ سوی‌ مادرش‌ افکندند. مادر سر فرزند شهیدش‌ را برداشت‌ وآن‌ را بوسید و چنان‌ گریست‌ که‌ همگان‌ را به‌ گریه‌ آورد.

 

24ـ ام‌ وهب‌

مادر وهب‌ بن‌ عبدالله خباب‌ کلبی‌ است‌. آن‌ روز که‌ آتش‌ جنگ‌ در کربلا شعله‌ورشد، یاران‌ باوفای‌ امام‌، هر یک‌ به‌ میدان‌ می‌رفتند و امام‌ را یاری‌ می‌کردند. ام‌ وهب‌، وقتی‌که‌ دید گرگان‌ آدم‌خوار یزیدی‌ باامام‌ حسین‌(ع)  در نبرد شدند، رو به‌ فرزندش‌ وهب‌ کرد وگفت‌: «فرزندم‌، برخیز و پسر پیامبر را دریاب‌.» وهب‌ گفت‌: «چنان‌ می‌کنم‌ و تا آن‌جا که‌توانایی‌ دارم‌ کوتاهی‌ نخواهم‌ کرد.» وهب‌ روانه‌ میدان‌ شد و چنین‌ رجز خواند: «اگر مرانمی‌شناسید بدانید من‌ فرزند عبدالله بن‌ خباب‌ کلبی‌ هستم‌. به‌ زودی‌ مرا خواهید شناخت‌و ضرب‌ دست‌ مر ا خواهید چشید. حمله‌ و جلالت‌ و صولت‌ مرا خواهید شناخت‌، که‌ من‌،نخست‌ خون‌ برادرانم‌ را حفظ‌ می‌کنم‌ و آنگاه‌ خون‌ خود را».

وهب‌ آن‌ قدر جنگید تا دو دستانش‌ قطع‌ شد و اسیر گردید. عمر سعد دستور دادگردنش‌ را زدند و سرش‌ را به‌ طرف‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌(ع)  پرت‌ کردند. مادر سر را برداشت‌ وبوسید و گفت‌: «سپاس‌ خدای‌ را که‌ روی‌ مرا به‌ شهادت‌ تو پیش‌ روی‌ حسین‌(ع) سفیدکرد.»

سپس‌ سر وهب‌ را به‌ سوی‌ سپاه‌ ابن‌ سعد پرتاب‌ کرد و گفت‌: «ما آنچه‌ در راه‌ خدادادهایم‌ پس‌ نمی‌گیریم‌».

بعضی‌ از مورخان‌ می‌نویسند: ام‌ وهب‌، بعد از شهادت‌ فرزندش‌، ستون‌ خیمه‌ رابرداشت‌ و به‌ دشمن‌ حمله‌ کرد و دو نفر را کشت‌. سپس‌ به‌ دستور امام‌ از میدان‌ برگشت‌.

ام‌ وهب‌ هنگام‌ حمله‌ با عمود خیمه‌، این‌ رجز را می‌خواند:

انا عجوز فی‌ النساء ضعیفة‌خالیة‌ بالیة‌ نحیفة‌

اضربکم‌ بضربة‌ عنیفة‌دون‌ بنی‌ فاطمة‌ الشریفة‌

«من‌ در میان‌ زنان‌، زنی‌ ضعیف‌ و ناتوان‌ هستم‌، لکن‌ برای‌ حمایت‌ از فرزندان‌فاطمه‌3 با شما می‌جنگم‌ و سخت‌ترین‌ ضربه‌ها را بر شما وارد می‌آورم‌.»

نویسندة‌ کتاب‌ خاندان‌ وهب‌ نام‌ ام‌ وهب‌ را «قمر» می‌نویسد. هم‌چنین‌ مؤلف‌ریاحین‌ الشریعه‌ (در ج‌ 3،  ص‌ 301) نام‌ او را «قمری‌» و «قمر» نوشته‌ است‌.

 

25ـ همسر وهب‌

دخترک‌ نوجوانی‌ که‌ مورخان‌ نام‌ او را «عذرا» نوشته‌اند. تازه‌ باوهب‌ بن‌ عبدالله بن‌خباب‌ کلبی‌ ازدواج‌ کرده‌ بود که‌ در مسیر کاروان‌ خود، وقتی‌ همسرش‌ شیفتة‌ امام‌حسین‌(ع)  گردید و مسلمان‌ شد، به‌ کاروان‌ امام‌ پیوستند. روز عاشورا، وقتی‌ وهب‌ برای‌وداع‌ به‌ خیمه‌ آمد، عذرا گرفت‌: ای‌ کاش‌ جهاد به‌ زنان‌ نیز واجب‌ می‌شد، تا من‌ نیزمی‌توانستم‌ جان‌ نالایقم‌ را فدای‌ امام‌ کنم‌.

در روز عاشورا، هنوز بیش‌ از هفده‌ روز از ازدواج‌ آنان‌ نمی‌گذشت‌ که‌ همسرش‌ وهب‌روانة‌ میدان‌ گردید و چنان‌ سهم‌گین‌ به‌ دشمن‌ حمله‌ کرد که‌ آنان‌ از جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌ دست‌کشیده‌ و دسته‌ جمعی‌ به‌ او حمله‌ بردند. عذرا که‌ حربه‌ای‌ سنگین‌ در دست‌ داشت‌ به‌ اونزدیک‌ شد تا یاری‌اش‌ کند. وهب‌ در حالی‌ که‌ سعی‌ می‌کرد با وجود زخم‌های‌ فراوانش‌سرپا بایستد، از همسرش‌ می‌خواست‌ تا به‌ میان‌ خیمه‌ها باز گردد، ولی‌ زن‌ می‌گفت‌:«نمی‌گذارم‌ تنها به‌ بهشت‌ بروی‌! قسم‌ به‌ پدر و مادرم‌، امروز روز افتخار من‌ و توست‌ که‌ درراه‌ عزیزترین‌ و برجسته‌ترین‌ افراد از خاندان‌ رسول‌الله می‌جنگیم‌.» امام‌(ع)  فرمود: «خداتورا جزای‌ نیکو دهد، به‌ خیمه‌ها برگرد...» و او برگشت‌.

 

26ـ ام‌ وهب‌

همسر عبدالله بن‌ عمیر کلبی‌ است‌. ام‌ وهب‌ دختر عبد از خانوادة‌ غرة‌ بن‌ قاسط‌بود. عبدالله از بزرگان‌ قبیلة‌ بنی‌ علیم‌ و از اشراف‌ کوفه‌ بود و در محلة‌ بئرالجعد همدان‌ که‌از محله‌های‌ بزرگ‌ کوفه‌ بود، منزل‌ داشت‌. پیش‌ از آن‌ که‌ به‌ کربلا آید، قصد داشت‌ برای‌جهاد به‌ اطراف‌ ری‌ برود، اما چون‌ دید مردم‌ کوفه‌ دسته‌ دسته‌ به‌ جنگ‌ حسین‌(ع)می‌روند، از رفتن‌ به‌ جهاد منصرف‌ گشت‌ و دفاه‌ از حسین‌(ع)  را واجب‌تر دید و به‌ همراه‌همسرش‌ از کوفه‌ خارج‌ شد و شبانه‌ خود را به‌ اردوگاه‌ حسین‌(ع)  رسانید.

عبدالله در صبح‌ عاشورا در نبرد تن‌ به‌ تن‌ با لشکریان‌ عمر سعد دلیرانه‌ جنگید و دونفر را کشت‌ و انگشتانش‌ در این‌ جنگ‌ قطع‌ گردید. همسرش‌ ـ ام‌ وهب‌ ـ که‌ از دور نبردشجاعانة‌ شوهرش‌ را می‌دید عمودی‌ به‌ دست‌ گرفت‌ و به‌ کمک‌ وی‌ شتافت‌ و در حالی‌ که‌هلهله‌ می‌کرد، می‌گفت‌: «پدر و مادرم‌ فدای‌ تو باد که‌ برای‌ خاندان‌ پیامبر جهاد می‌کنی‌ وبرضد دشمنان‌ ا´نان‌ می‌رزمی‌ عبدالله خواست‌ او را به‌ خیمه‌ برگرداند، ولی‌ او دامن‌ عبداللهرا گرفت‌ و فریاد کشید: «به‌ خدا من‌ تو را ترک‌ نمی‌کنم‌،  تا همراه‌ تو کشته‌ شوم‌.» امام‌حسین‌(ع)  چون‌ چنین‌ دید، ام‌ وهب‌ را با صدای‌ بلند به‌ سوی‌ خیمه‌ها خواند و فرمود که‌:«زنان‌ را جهاد نشاید.»

پس‌ ام‌ وهب‌ به‌ خیمه‌ها برگشت‌ و عبدالله به‌ میدان‌ رفت‌. در مرحلة‌ دوم‌ جنگ‌ که‌شمر جهت‌ آتش‌ زدن‌ خیمه‌ها حمله‌ کرده‌ بود، عبدالله با شجاعتی‌ بسیار جنگید و به‌شهادت‌ رسید. همسرش‌ چون‌ جسد شوهرش‌ را بر روی‌ خاک‌ دید، شتابان‌ بر سر جنازة‌ اورفت‌ و در حالی‌ که‌ خون‌ از سر و صورت‌ همسرش‌ پاک‌ می‌کرد، گفت‌: «بهشت‌ گوارایت‌ باد،من‌ نیز از خدای‌ خویش‌ می‌خواهم‌ که‌ جای‌ تو را در اعلا علیین‌ قرار دهد و مرا نیز درمصاحبت‌ تو بگمارد.»

شمر که‌ در آن‌ نزدیکی‌، شاهد ماجرا بود، به‌ غلامش‌ رستم‌ گفت‌: «سرش‌ را با عمودبکوب‌.»

زن‌، سخن‌ شمر را شنید، ولی‌ هم‌چنان‌ استوار و بی‌ هراس‌ و وحشت‌ بر جای‌ خودنشست‌ و خاک‌ و خون‌ از سر پاک‌ شوهرش‌ زدود، ناگاه‌ آن‌ ستم‌گر دیو سیرت‌ و خون‌ آشام‌بی‌رحم‌، چنان‌ عمودی‌ بر سرش‌ کوفت‌ که‌ بی‌درنگ‌ روح‌ پاکش‌ به‌ آسمان‌ها پرواز کرد و آن‌زن‌ در کنار جسد مطهر همسرش‌ به‌ شهادت‌ رسید و بدین‌گونه‌ زن‌ عاشورایی‌ دیگری‌ درصدر تاریخ‌ جای‌ گرفت‌.

ام‌ وهب‌، نخستین‌ زنی‌ است‌ که‌ در کربلا به‌ افتخار شهادت‌ نایل‌ آمد.

 

27ـ مادر عبدالله بن‌ عمیر

او نیز همراه‌ فرزندش‌ در کربلا بود. بعد از شهادت‌ عبدالله، او عمود خیمه‌ را برداشت‌و به‌ دشمن‌ حمله‌ کرد. اما به‌ دستور امام‌(ع) به‌ خیمه‌ها برگشت‌ و امام‌ برای‌ خانوادة‌ ا´نان‌،دعای‌ خیر کرد و فرمود: «خداوند به‌ شما جزای‌ خیر دهد که‌ دربارة‌ دین‌ خدا و همراهی‌فرزند پیامبر خود کوتاهی‌ نکردید. شما را به‌ بهشت‌ و رضایت‌ خدا و پیغمبر بشارت‌می‌دهم‌.»

 

28ـ مادر عمرو بن‌ جناده‌

نام‌ این‌ بانوی‌ شجاع‌، «بحریه‌» بنت‌ مسعود الخزرجی‌ است‌. عمرو بن‌ جناده‌ یازده‌ساله‌ بود. پس‌ از آن‌ که‌ پدرش‌ جنادة‌ بن‌ کعب‌ انصاری‌ به‌ شهادت‌ رسید، از امام‌(ع) اجازه‌پیکار خواست‌. امام‌(ع) فرمود: «این‌ جوان‌، پدرش‌ شهید شد، شاید شهادتت‌ او برای‌مادرش‌ بسیار ناگوار باشد.» و بدین‌ جهت‌ اجازة‌ پیکارنداد. عمرو گفت‌: «یابن‌ رسول‌الله،مادرم‌ مرا به‌ جنگ‌ فرستاده‌ و مرا تشویق‌ به‌ کارزار کرده‌ است‌.»

امام‌ اجازه‌ داد و وی‌ به‌ میدان‌ رفت‌ و بعد از مدتی‌ پیکار، به‌ شهادت‌ رسید. سر او رابریدند و به‌ سوی‌ سپاه‌ امام‌ انداختند. مادرش‌ سر فرزند را برداشت‌ و پاکیزه‌ کرد و بوسید وسر را به‌ سوی‌ سپاه‌ عمر سعد انداخت‌ و در حالی‌ که‌ مسلح‌ شده‌ بود، به‌ سپاه‌ عمر سعدحمله‌ کرد و دو نفر را به‌ قتل‌ رساند. اما بعداً به‌ توصیه‌ امام‌ حسین‌(ع)  به‌ خیمه‌ها
برگشت‌.

بعد از عاشورای‌ 61 هجری‌

غروب‌ روز عاشورا، سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ طرف‌ خیمه‌ها هجوم‌ آوردند. از مردان‌بنی‌هاشم‌ کسی‌ جز امام‌ سجاد بیمار، زنده‌ نبود. لحظه‌هایی‌ تلخ‌ و کوبنده‌ ایجاد شد.صدای‌ گریة‌ زنان‌ و کودکان‌، مثل‌ رشته‌ هایی‌ از روشنایی‌، در هم‌ پیوند می‌خورد. در میدان‌جنگ‌، پیکرهای‌ پاک‌ و پاره‌ پارة‌ عزیزانشان‌ افتاده‌ بود و اکنون‌ خودشان‌ در برابر هجوم‌دشمنان‌ قرار گرفته‌ بودند. دشمن‌ برای‌ غارت‌ به‌ خیمه‌ها حمله‌ آورد. دور دیگری‌ از فاجعه‌کربلا آغاز شده‌ بود: غارت‌ و اسارت‌. در این‌ صحنه‌ نیز، زنان‌ شجاع‌ اهل‌ بیت‌، هر کدام‌ به‌تنهایی‌، حماسه‌ها آفریدند. گویی‌ همه‌ تاریخ‌ و همه‌ هستی‌ در آن‌ صحرا خلاصه‌ می‌شدبود و این‌ صدایی‌ مظلومانه‌ بود که‌ از حنجرة‌ زنان‌ و کودکان‌ معصوم‌ بر آن‌ بیابان‌طین‌اندازمی‌شد.

1ـ زینب‌(س‌)

با هجوم‌ دشمن‌ به‌ خیمه‌ها، زینب‌ که‌  بعد از شهادت‌ برادرش‌، نیابت‌ خاصة‌ او را برعهده‌ داشت‌، مسئولیت‌ بزرگی‌ را بر دوش‌ کشیده‌ . زنی‌ که‌ باران‌ مصیبت‌ بر قلبش‌ باریده‌ وطوفان‌ دردها و رنج‌ها او را فراگرفته‌، در برابر دشمن‌، بر بالای‌ بلندای‌ معروف‌ به‌ تل‌ّ زینبیه‌می‌رود و فریاد می‌زند: «عمر سعد»، اگر منظور سپاهیان‌ تو از حمله‌ به‌ خیمه‌ها به‌ یغمابردن‌ اسباب‌ و وسایل‌ و زیورآلات‌ است‌، خودمان‌ می‌دهیم‌، به‌ سپاهت‌ بگو شتاب‌ نکنند.مگذار دست‌ نامحرمان‌ به‌ سوی‌ خانوادة‌ پیامبر(ص) دراز شود.»

زینب‌، همة‌ زنان‌ و کودکان‌ را گردا´ورد و درخواست‌ کرد تا هرچه‌ لباس‌ خوب‌ وزیورآلات‌ دارند در گوشه‌ای‌ جمع‌ کنند.

سپاه‌ عمر سعد آمدند و آنچه‌ را بود، غارت‌ کردند و حتی‌ بعضی‌ها به‌ زنان‌ و دختران‌یورش‌ می‌بردند تا مقنعه‌ و چادر از سر آنان‌ بربایند.

زینب‌، در آن‌ روز مسئولیت‌های‌ بسیاری‌ برعهده‌ داشت‌ و همه‌ را به‌ خوبی‌ انجام‌داد؛ از سویی‌ پناه‌گاه‌ زنان‌ و کودکان‌ بود و همه‌ را سریعاً جمع‌ کرد و از خیمه‌های‌ سوخته‌،خیمه‌ هایی‌ جدید ساخت‌ و همه‌ را در خیمه‌ها جا داد، از سویی‌ دیگر، پاسدار و مراقب‌ امام‌سجاد(ع) بود. وقتی‌ دید که‌ سواری‌ به‌ سوی‌ خیمة‌ امام‌ سجود هجوم‌ می‌برد، فوری‌ خود رابه‌ خیمة‌ برادرزاده‌اش‌ رساند و از تعرض‌ به‌ حریم‌ امامت‌ جلوگیری‌ کرد.

عمر سعد دستور داد، همه‌ بازماندکان‌ فاجعة‌ کربلا را به‌ اسارت‌ بگیرند. آن‌ شب‌ رادر کربلا ماندند. سپیده‌ دم‌، سپاه‌ برای‌ بازگشت‌ به‌ کوفه‌ آرایش‌ پیدا کرد. دوران‌ اسارت‌شروع‌ شد.

در آن‌ سپیده‌ دم‌، صبا بر شهیدان‌ می‌وزید. خانوادة‌ پیامبر، در سرزمینی‌ غریب‌،بی‌کس‌ و بی‌پناه‌، در محاصرة‌ دشمنان‌ قرار داشتند. سپاه‌ عمر سعد می‌خواستند، آنان‌ راحرکت‌ دهند و آنان‌، زینب‌، رباب‌، ام‌ کلثوم‌، فاطمه‌ و سکینه‌ و... و امام‌ سجاد(ع)، چگونه‌ ازکنار شهیدانشان‌ بروند؟

نزدیک‌ غروب‌ روز یازدهم‌ محرم‌، کاروان‌ اسیران‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ حرکت‌ کردند.فاصلة‌ کربلا تا کوفه‌ را که‌ شبانه‌ طی‌ کردند، برای‌ خانواده‌، زنان‌ و کودکان‌، که‌ از شب‌ عاشوراچشم‌ بر هم‌ ننهاده‌ بودند و قلب‌هایشان‌ سرشار از غم‌ و مصیبت‌ بود، ساعات‌ تلخ‌ وفرساینده‌ای‌ بود.

هر قبیله‌ از سپاهیان‌ عمر سعد با سرهای‌ شهیدان‌ که‌ بر نیزه‌ زده‌ بودند، حرکت‌می‌کردند و اسیران‌، دست‌ بسته‌ به‌ دنبال‌ هم‌ به‌ راه‌ افتادند. در آغاز صف‌ اسیران‌، علی‌ بن‌الحسین‌(ع) زنجیر در دست‌ گام‌ بر می‌دارد و در پایان‌ زینب‌3 با قامتی‌ افراشته‌ و نگاهی‌غم‌زده‌ و عمیق‌ منظرة‌ حرکت‌ اسیران‌ را در پیش‌ رو دارد و قدری‌ جلوتر، زنجیرة‌ نیزه‌داران‌و طلوع‌ آفتاب‌ سرهای‌ شهیدان‌را بر نیزه‌هامی‌ بیند؛ بر بلندترین‌ نیزه‌ سر حسین‌(ع)  رازده‌ بودند.

زینب‌ با آرامش‌ و شکوهی‌ خاص‌، در انتهای‌ صف‌ اسیران‌، ره‌می‌پیمود ولحظه‌های‌ زندگی‌ را در خاطرش‌ مرور می‌کرد: از مدینه‌ که‌ حرکت‌ می‌کردند همة‌ جوانان‌ وبرادران‌ و فرزندانش‌، حسین‌ و عباس‌ و... زنان‌ را با حرمت‌ تمام‌ در محمل‌ها نشانده‌ بودند؛از مکه‌ که‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ راه‌ افتادند، منزل‌ به‌ منزل‌، آتش‌ خاطره‌ای‌ را به‌ جای‌ گذاشتند، درکربلا، پیمان‌ شکنان‌ که‌ هزاران‌ نامه‌ به‌ امام‌ نوشتند و او را دعوت‌ کرده‌ بودند، با شمشیر به‌استقبالشان‌ آمدند و همة‌ مردان‌ و جوانان‌ بنی‌هاشم‌ را، از دم‌ تیغ‌ گذراندند و بر اجسادشان‌اسب‌ تاختند و خانوادة‌ پیامبر را به‌ اسارت‌ گرفتند.

زینب‌ آرام‌ و پرشکوه‌ به‌ سر برادر و کاروان‌ غم‌ زده‌ و کودکان‌ می‌نگریست‌.

سپیده‌ دم‌ دوازدهم‌ محرم‌، کاروان‌ اسیران‌ به‌ کوفه‌ رسید. عمر سعد دستور داده‌ بودتا سرهای‌ شهیدان‌، زودتر به‌ کوفه‌ برسد و در میدان‌ عمومی‌ شهر نصب‌ گردد. ابن‌ زیاد نیزدستور داده‌ بود کوفه‌ را تزیین‌ کنند و  جشن‌ و سرور فراهم‌ ا´ورند. مردم‌ در خیابان‌های‌ کوفه‌جمع‌ شده‌ بودند. کاروان‌ اسیران‌ وارد کوفه‌ شد. خانوادة‌ پیامبر، حدود بیست‌ سال‌ پیش‌،نزدیک‌ به‌ پنج‌ سال‌ در دوران‌ حکومت‌ امام‌ علی‌(ع) در این‌ شهر زندگی‌ کرده‌ بودند، بامردم‌ آشنا بودند و امروز خانوادة‌ علی‌(ع) ، اسیرانه‌ وارد کوفه‌ می‌شدند.

برخی‌ از مردم‌ برای‌ اسیران‌، نان‌ و خرما می‌آوردند. زینب‌ گفت‌: «صدقه‌ بر خانواده‌پیامبر حرام‌ است‌ و اجازه‌ نداد کسی‌ از آنان‌ نان‌ و خرما استفاده‌ کند.»

صدای‌ مردم‌ به‌ گریه‌ بلند شد. آنان‌ اندک‌ اندک‌ به‌ هوش‌ می‌آمدند. وقتی‌ خانوادة‌پیامبر را بسته‌ در زنجیر و در حال‌ اسارت‌ می‌دیدند، اشک‌ از دیدگانشان‌ می‌بارید. چشمان‌مردم‌ بارانی‌ شده‌ بود و دل‌ هایشان‌ طوفانی‌.

وقتی‌ چشمانشان‌ به‌ سرهای‌ شهیدان‌ و کاروان‌ اسیران‌ می‌افتاد، از خجالت‌سرهایشان‌ را پایین‌ می‌افکندند و با دست‌ بر صورت‌هایشان‌ می‌زدند و ناله‌ سر می‌دادند...

زینب‌، صحنه‌ را برای‌ ابلاغ‌ پیام‌ عاشورا مهیا دید، گفتی‌ جریان‌ مذاب‌ آتش‌ بود که‌از قلب‌ پردودش‌، آتش‌ فشانی‌ سر می‌کشید. صدای‌ او، صدای‌ هلهله‌ و شادی‌ و نیز صدای‌گریه‌ مردم‌ کوفه‌ را آرام‌ کرد. مردم‌ آرام‌ شدند. زینب‌ پس‌ از ستایش‌ خداوند، مردم‌ کوفه‌ رانکوهش‌ کرد و از پیمان‌ شکنی‌ آنان‌ گفت‌ و آنان‌ را زیان‌ کار و غدار خواند.

زینب‌ گفت‌: «آیا می‌دانید چگونه‌ داغ‌ بر دل‌ پیامبر خدا نهادید؟ حرمت‌ او راشکستید و خون‌ فرزندان‌ او را ریختید؟ آن‌ چنان‌ کار نابخردانه‌ای‌ کردید که‌ زمین‌ و آسمان‌از شرّ آن‌ لبریز است‌ و شگفت‌ مدارید که‌ چشم‌ فلک‌ خون‌ ریز است‌.»

گویا، سخنان‌ علی‌ بود که‌ از زبان‌ زینب‌ بلند می‌شد. مردم‌ با این‌ صدا و کلام‌ آشنابودند. هنوز سخنان‌ زینب‌ به‌ پایان‌ نرسیده‌ بود که‌ صدای‌ گریة‌ مردم‌ بلند شد. سخنان‌کوبندة‌ زینب‌، چونان‌ پتکی‌ آهنین‌ بر سرتماشاگران‌ فرود آمد.

مردم‌ کوفه‌، از درون‌ شکستند و صدای‌ گریة‌شان‌، صدای‌ پشیمانی‌ آنان‌ بود. مردم‌از خجالت‌ چهرة‌ خود را می‌پوشانیدند و دستان‌ خود را می‌گزیدند. هیچ‌ کس‌ مردم‌ کوفه‌ رامثل‌ آن‌ روز گریان‌ ندیده‌ بود.

کاروان‌ اسیران‌ را با عجله‌ وارد کاخ‌ ابن‌ زیاد کردند. بزرگان‌ کوفه‌ و فرمانده‌های‌ سپاه‌و جمعی‌ از پیمان‌ شکنان‌ در کاخ‌ جمع‌ شده‌ بودند. ابن‌ زیاد در حالی‌ که‌ با چوب‌ بر لبان‌مبارک‌ امام‌ می‌زد، خطاب‌ به‌ زینب‌ گفت‌: «سپاس‌ خداوندی‌ را که‌ شما را رسوا کرد و قصه‌ وفتنة‌ شما را دروغ‌ گردانید.»

این‌ بار نیز زینب‌ خروشید و پاسخ‌ داد: «سپاس‌ خداوندی‌ را که‌ ما را به‌ وجودمحمد(ص) گرامی‌ داشت‌ و ما را پاک‌ و پیراسته‌ گردانید. چنان‌ نیست‌ که‌ تو می‌گویی‌، بلکه‌کار تبه‌کاران‌ و بدکاران‌، دروغ‌است‌».

ابن‌ زیاد گفت‌: «کار خدارا با خاندانت‌ چگونه‌ دیدی‌؟»

زینب‌ گفت‌: «جز زیبایی‌ ندیدم‌. شهادت‌ برای‌ آنان‌ مقدر شده‌ بود. به‌ زودی‌ خداوندآنان‌ و تو را گردهم‌ا´وردو داوری‌ خواهد کرد و در آن‌ روز، مشخص‌ خواهد شد که‌ پیروزی‌ ازآن‌ کیست‌؟»

آرامش‌ و وقار و تسلط‌ زینب‌ بر روح‌ و سخنانش‌، کام‌ زیاد را تلخ‌ کرد و جشن‌پیروزی‌اش‌، به‌ جشن‌ شکست‌ و آبروریزی‌ انجامید.

ابن‌ زیاد از فرط‌ ناراحتی‌ دستور کشتن‌ زینب‌ را صادر کرد، ولی‌ سخنان‌ زینب‌آن‌چنان‌ افراد مجلس‌ را برانگیخت‌ که‌ تعدادی‌ از آنان‌ به‌ ابن‌ زیاد اعتراض‌ کردند و ابن‌زیاد حرفش‌ را عوض‌ کرد و نظری‌ بر امام‌ سجاد افکند. زینب‌ علی‌ بن‌ الحسین‌(ع) را درآغوش‌ کشید و فریاد زد: «اگر می‌خواهی‌ او را بکشی‌، مرا هم‌ با او بکش‌.»

و بدین‌ ترتیب‌، زینب‌، برای‌ چندمین‌ بار از حریم‌ امامت‌ دفاع‌ و پاسداری‌ نمود.

کاروان‌ اسیران‌ در 15 یا 19 یا 20 محرم‌ از کوفه‌ به‌ طرف‌ شام‌ حرکت‌ کردند، تا یزیداز نزدیک‌، نابودی‌ خاندان‌ پیامبر را ببیند.

اوّلین‌ روز صفر سال‌ 61 هجری‌ کاروان‌ به‌ شام‌ رسید؛ اسیرانی‌ که‌ آنان‌ را با زنجیربسته‌ بودند. علی‌ بن‌ الحسین‌(ع) هم‌ که‌ زنجیر به‌ گردنش‌ بسته‌ شده‌ بود، از کوفه‌ تا شام‌،یکسره‌ غرق‌ سکوت‌ بود و کلمه‌ای‌ سخن‌ نگفت‌. اما چشمان‌ بیدار و دل‌ پرشعله‌اش‌لحظه‌ای‌ آرام‌ نداشت‌. می‌دید که‌ زینب‌3 سهمیة‌ نانش‌ را نمی‌خورد و به‌ کودکان‌ می‌دهدو شب‌ها از ضعف‌، همواره‌ نماز شبش‌ را نشسته‌ می‌خواند. چشمان‌ پاک‌ و پرصفای‌ علی‌بن‌ الحسین‌(ع) شاهد بود که‌ حتی‌ یک‌ شب‌، نماز شبانة‌ زینب‌3 ترک‌ نشد.

اسیران‌ را به‌ طرف‌ قصر یزید حرکت‌ دادند. زنان‌ شام‌ دف‌ می‌زدند و هلهله‌می‌کردند. صدای‌ شادمانی‌، صدای‌ دف‌ و طبل‌ در شام‌ پیچیده‌ بود. خانواده‌ پیامبر(ص)تکرار صحنة‌ کوفه‌ را در شام‌ دیدند. آرام‌ و پرشکوه‌ وارد مجلس‌ یزید شدند.

یزید با چوب‌ بر لب‌های‌ امام‌ حسین‌(ع) می‌نواخت‌ و شعر می‌خواند و شادی‌می‌کرد. در درون‌ زینب‌ توفانی‌ از آتش‌ و دود بر پا شده‌ بود. نگاه‌ زینب‌ بر چهرة‌ حسین‌(ع)بود و صدای‌ برخورد چوب‌ دستی‌ بر لب‌ها و دندان‌های‌ درخشان‌ حسین‌(ع) روحش‌ راآزرد. ناگاه‌ صدای‌ زینب‌ در کاخ‌ یزید بلند شد:

«ای‌ پسر آزادشدگان‌! آیا می‌پنداری‌ که‌ زمین‌ و آسمان‌ را بر ما تنگ‌ کرده‌ای‌ وخانواده‌ پیغمبر را شهر به‌ شهر می‌بری‌ و افتخار می‌کنی‌؟ به‌ خدا این‌ شادی‌، عزای‌ توست‌و این‌ زندگی‌ برای‌ تو بلاست‌! آیا با چوب‌ دستی‌ بر دندان‌ جگر گوشة‌ پیامبر می‌زنی‌ وشادی‌ می‌کنی‌؟ به‌ زودی‌ در پیش‌ گاه‌ خداوند حاضر خواهی‌ شد و کیفر خواهی‌ دید. اما ای‌دشمن‌ و دشمن‌ زادة‌ خدا، من‌ هم‌ اکنون‌ تورا خوار می‌دارم‌ و اهانت‌ های‌ تو را به‌ هیچ‌می‌گیرم‌. خدایا حق‌ ما را بستان‌ و کسانی‌ را که‌ به‌ ما ستم‌ کردند، به‌ کیفر رسان‌.»

غرور و تبختر یزید شکست‌ و آبرویش‌ برباد رفت‌. یزید در درة‌ تباهی‌ و غرورسرنگون‌ شد و زینب‌3 هم‌چنان‌ بر قلة‌ آزادگی‌ و عزت‌ ایستاده‌ بود.

در این‌ هنگام‌، مردی‌ از اهل‌ شام‌، برای‌ این‌ که‌ ابهت‌ سخنان‌ زینب‌ را بشکند ومجلس‌ را به‌ نفع‌ یزید تمام‌ کند، نگاهش‌ را به‌ چهرة‌ فاطمه‌، دختر امام‌ حسین‌(ع) افکند وبه‌ یزید گفت‌: «ای‌ امیرمؤمنان‌! این‌ اسیر را به‌ من‌ ببخش‌.» درد و دغدغه‌ بر جان‌ فاطمه‌افتاد. اما این‌ بار نیز زینب‌، شجاعانه‌ فاطمه‌ را به‌ خود چسبانید و فریاد زد: «ای‌ دروغ‌گو وفرومایه‌، تو و یزید چنین‌ حقی‌ ندارید. اینان‌ خانوادة‌ پیامبرند و شما شایستگی‌ وصلت‌ بااین‌ خاندان‌ پاک‌ را ندارید.»

یزید یک‌بار دیگر شرمگین‌ و درمانده‌ ماند. شرنگی‌ جان‌کاه‌ بر جان‌ تباهش‌ وضربه‌ای‌ سهم‌گین‌ بر چهرة‌ پیروزی‌ خیالی‌ او افتاد.

فردای‌ آن‌ روز، سخن‌رانی‌ علی‌ بن‌ الحسین‌(ع) در مسجد شام‌ ضربة‌ دیگری‌ بودبر ابهت‌ دروغین‌ یزید. سخنان‌ امام‌ سجاد(ع) مردم‌ را آگاه‌ کرد و صدای‌ آنان‌ به‌ ناله‌ وضجه‌ بلند شد.

یزید ناچار اجازه‌ داد خانوادة‌ پیامبر در آن‌ چند روزی‌ که‌ در دمشق‌ ماندند، آزادانه‌برای‌ شهیدان‌ کربلا عزاداری‌ کنند. مردم‌ شام‌ بر اثر سخنرانی‌های‌ زینب‌ و علی‌ بن‌الحسین‌(ع) و صدای‌ عزاداری‌ و تماس‌ گاه‌ بی‌گاه‌ اسیران‌ با آنان‌ در آستانة‌ دگرگونی‌ وراه‌یابی‌ به‌ واقعیت‌ها بودند. ناچار دستگاه‌ یزید، تصمیم‌ گرفت‌ خانواده‌ پیامبر(ص) را از شام‌خارج‌ کنند و به‌ مدینه‌ باز گردانند.

کاروان‌ خانواده‌ در 20 صفر 61 هجری‌ به‌ مدینه‌ وارد شد. پرده‌های‌ اشک‌، چشمان‌همه‌ را پوشانده‌ بود. کوهی‌ از مصیبت‌ را بردوش‌ می‌کشیدند. مردم‌، خانواده‌ پیامبر را درمیان‌ گرفته‌ بود و می‌گریستند. انگار همة‌ مدینه‌ به‌ حرکت‌ آمده‌ بود. همه‌ گریه‌ کنان‌ و نوحه‌خوان‌ بر سر و سینه‌ می‌زدند.

چشمان‌ زینب‌3 پیوسته‌ گرم‌ اشک‌ بود. ابتدا به‌ زیارت‌ مرقد مطهرپیامبراسلام‌(ص) رفتند. صدای‌ زینب‌ به‌ گوش‌ می‌رسید که‌: «ای‌ رسول‌ خدا، خبر کشته‌شدن‌ حسین‌ را آورده‌ایم‌.»

خانوادة‌ پیامبر، زنان‌ بنی‌هاشم‌ همه‌ سیاه‌ پوشیده‌ بودند. چشمان‌ آنان‌ همواره‌ گرم‌اشک‌ بود، نه‌ آرایش‌ کردند و نه‌ شادی‌. نوشته‌اند که‌ تا پنج‌ سال‌، دودی‌ در خانواده‌بنی‌هاشم‌ دیده‌ نشد؛ یعنی‌ مهمانی‌هایی‌ که‌ معمولاً برگزار می‌شد، متوقف‌ شده‌ بود.

زینب‌3 آن‌ چنان‌ عزادار و مصیبت‌زده‌ بود که‌ پیکرش‌ تاب‌ آن‌ همه‌ درد رانداشت‌. اما او بی‌قرار و ناآرام‌ بود. عاشورا او را لحظه‌ای‌ آرام‌ نمی‌نهاد. مگر می‌توانست‌ آرام‌بگیرد؟ در خانه‌ و مسجد برای‌ مردم‌ سخن‌ می‌گفت‌. جمعیت‌ در اطرافش‌ حلقه‌ می‌زدند واو واقعة‌ کربلا را، شهادت‌ امام‌ حسین‌ و یارانش‌ را و اسارت‌ خانواده‌ پیامبر را برای‌ آنان‌تعریف‌ می‌کرد. آگاهی‌ مثل‌ موج‌هایی‌ دریا به‌ سوی‌ ساحل‌ جان‌ مردم‌، هر روز و هر لحظه‌در حرکت‌ بود.

موجی‌ از اشک‌ و توفانی‌ از فریاد در مدینه‌ ایجاد شده‌ بود. رعب‌ و استبداد حکومت‌یزید، شکسته‌ شده‌ بود. زینب‌ از طرف‌ امام‌ سجاد(ع) نیابت‌ خاصه‌ داشت‌، احکام‌ اسلامی‌را برای‌ مردم‌ بیان‌ کند. و خانة‌ او همواره‌ محل‌ مراجعة‌ مردم‌ بود. مخالفان‌ حکومت‌بنی‌امیه‌ و انقلابی‌های‌ شجاع‌؛ مانند: ابراهیم‌ فرزند مالک‌ اشتر و عبدالله پسر حنظله‌غسیل‌ الملائکه‌ و...، شوریده‌ و شیدای‌ سخنان‌ زینب‌3 بودند.

کار زینب‌ ابلاغ‌ خون‌ شهیدان‌ بود، درخشش‌ عاشورا در میان‌ مردم‌، زنده‌ نگاه‌داشتن‌ خاطرة‌ شهیدان‌ و راه‌ آنان‌. سخنان‌ زینب‌، نهضت‌ بیداری‌ در مدینه‌ را آغاز کرد، هرروز در گوشه‌ و کنار مدینه‌ مجالسی‌ برپا می‌شد و شعله‌های‌ بیداری‌ افروخته‌ می‌گردید.

عبیدلی‌ در اخبار الزینبیات‌ نوشته‌ است‌ که‌ زینب‌ کبرا3 ا´شکارا مردم‌ را به‌ قیام‌برضد یزید فرا می‌خواند و می‌گفت‌: «حکومت‌ یزید، باید تاوان‌ عاشورا را بپردازد.»

روزی‌ که‌ زینب‌3 مثل‌ دریا خاموش‌ شد، سرشار از رنج‌های‌ سنگین‌ و غم‌های‌عمیق‌ بود. عاشورا و اسارت‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ بود، امّا نگاه‌ دور پرواز او نهضت‌ مدینه‌ رامی‌دید که‌ ابراهیم‌ پسر مالک‌ اشتر، عبدالله پسر حنظله‌ و پسران‌ شجاع‌ مدینه‌، از ستم‌یزید بر جان‌ آمده‌اند و بر حکومت‌ شوریده‌اند ومردم‌ مکه‌ به‌ پا خاسته‌اند و جوانه‌های‌نهضت‌ و بیداری‌ در میان‌ مردم‌ کوفه‌ روییده‌ است‌.

 

2ـ ام‌ کلثوم‌

ام‌ کلثوم‌، دومین‌ خواهر امام‌ حسین‌(ع)، ازجهت‌ سن‌ و فضل‌، تالی‌ زینب‌ است‌.همان‌گونه‌ که‌ در تحمل‌ مسئولیت‌ها و دشواری‌های‌ بعد از نهضت‌ خونین‌ و شهادت‌ امام‌حسین‌(ع) شریک‌ و هم‌کار او بود.

در لحظة‌ وداع‌ امام‌ حسین‌(ع)، ام‌کلثوم‌ ناله‌ و فریاد می‌کرد و از این‌که‌ می‌دیدبرادرش‌ به‌ مقابلة‌ با لشکری‌ خون‌ آشام‌ می‌رود، اشک‌ از چشمانش‌ سرازیر بود. امام‌ او راتسلی‌ دادند و دعوت‌ به‌ صبر نمودند.

هنگامة‌ سخت‌ عاشورا و تنهایی‌ امام‌ حسین‌(ع)، در دل‌ توفانی‌ علی‌ بن‌الحسین‌(ع) آشوب‌ها ساخته‌ بود و آرام‌ و قرار را از او گرفته‌ بود. در حال‌ بیماری‌، از فرط‌غیرت‌ و شجاعت‌، در حالی‌ که‌ به‌ عصا تکیه‌ می‌داد عزم‌ میدان‌ کرد. ام‌کلثوم‌ از خیمه‌هاشتابان‌ خارج‌ شد و پشت‌ سر امام‌ حرکت‌ کرد تا مانع‌ عزیمت‌ او به‌ میدان‌ گردد و سرانجام‌با سفارش‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ ام‌کلثوم‌، برادرزاده‌اش‌ را به‌ خیمه‌ها برگرداند.

بعد از پایان‌ فاجعة‌ عاشورا، وقتی‌ کاروان‌ اسیران‌ را به‌ کوفه‌ وارد می‌کردند، ام‌کلثوم‌،نیز به‌ همراه‌ کاروان‌ بود. وقتی‌ دید که‌ نگاه‌ تند و آزاردهندة‌ عده‌ای‌ از مردم‌ کوفه‌ به‌ طرف‌زنان‌ خاندان‌ پیامبر است‌، فریادی‌ غیرت‌مندانه‌ برآورد: «ای‌ مردم‌ کوفه‌، از خدا و رسول‌خدا شرم‌ نمی‌کنید که‌ به‌ خانوادة‌ پیامبر(ص) نظر می‌کنید؟»

روزگاری‌ به‌ وقت‌ حکومت‌ امام‌ علی‌(ع) در کوفه‌، ام‌کلثوم‌ به‌ عنوان‌ دختر خلیفه‌عزت‌ و احترام‌ داشت‌، اما این‌ بار در حالی‌ وارد کوفه‌ می‌شد، که‌ کوفیان‌ برای‌ تفریح‌ وتماشای‌ آنان‌ به‌ کوچه‌ و خیابان‌ آمده‌ بودند. او در حالی‌ وارد کوفه‌ می‌شد که‌ سرهای‌ برادران‌و عموزادگان‌ و یاران‌ برادرش‌، جلوتر از آنان‌ در مقابل‌ چشم‌ مردم‌ بر نیزه‌ها زده‌ شده‌ بود.رنج‌ها بر ام‌کلثوم‌ فشار می‌آورد و از درد به‌ خود می‌پیچید، تا این‌ که‌ زینب‌3 سخن‌رانی‌را آغاز کرد و صدای‌ زینب‌ در گوش‌ مردم‌ کوفه‌ پیچید، از کردة‌ خویش‌ پشیمانشان‌ کرد.باسخنان‌ زینب‌، صدای‌ مردم‌ کوفه‌ به‌ گریه‌ و ندبه‌ بلند شد. زنان‌ موهای‌ خود را افشان‌کردند و خاک‌ بر سر و صورت‌ خود ریختند و بر صورت‌ هایشان‌ سیلی‌ زدند.

بعد از زینب‌3 ام‌کلثم‌ در حالی‌ که‌ صدایش‌ به‌ گریه‌ بلند بود از پشت‌ پردة‌ هودج‌،سخن‌ آغاز کرد: «ای‌ اهل‌ کوفه‌، بدا به‌ حالتان‌! چرا حسین‌ را تنها گذاشتید و او را شهیدکردید و خاندانش‌ را به‌ اسیری‌ گرفتید؟ وای‌ بر شما! آیا می‌دانید چه‌ جنایت‌ بزرگی‌ کردید؟کسی‌ را کشتید که‌ پس‌ از پیامبر خدا، مقام‌ هیچ‌ کس‌ به‌ او نمی‌رسید. خونی‌ را بر زمین‌ریختید که‌ خدا و قرآن‌ و پیامبر، ریختن‌ آن‌ را حرام‌ کرده‌ بودند.»

بعضی‌ از مورخان‌ می‌نویسند: «ام‌ کلثوم‌ در مجلس‌ ابن‌ زیاد نیز سخن‌رانی‌ کرد.»

و هم‌چنین‌ در بازگشت‌ کاروان‌ اسیران‌ از شام‌ به‌ مدینه‌، چون‌ مدینه‌ از دور نمایان‌شد، ام‌ کلثوم‌ قصیده‌ای‌ را با این‌ مطلع‌ شروع‌ کرد و گریست‌:

مدینة‌ جدّنا لا تقبلینافبالحسرات‌ِ و الاحزان‌ِ جِینا؛

«مدینة‌ جدمان‌ ما را دیگر نمی‌پذیرد، زیرا ما با حسرت‌ها و اندوه‌ها به‌ سوی‌ آن‌آمده‌ایم‌».

و سرانجام‌ درد و رنج‌ فاجعة‌ کربلا، توان‌ و تاب‌را از ام‌کلثوم‌ گرفت‌ و بعد از گذشت‌چهارماه‌ و ده‌ روز از مراجعت‌ از شام‌ در سن‌ 55 سالگی‌ در مدینه‌ وفات‌ یافت‌.

 

3ـ فاطمه‌

دختر بزرگ‌ امام‌ حسین‌(ع) نیز، مانند دیگر زنان‌ اهل‌ بیت‌ در زندگی‌ای‌ پرحادثه‌،زیست‌. فاطمه‌ باری‌ سنگین‌ از مصیبت‌ ها و رنج‌ ها را بردوش‌ کشید و سرانجام‌ به‌ همراه‌کاروان‌ اسیران‌، عازم‌ کوفه‌ شد. او نیز در کوفه‌ به‌ سخن‌رانی‌ پرداخت‌ و به‌ افشای‌ ماهیت‌کوفیان‌ سخن‌ گفت‌. فاطمه‌ بعد از حمد و سپاس‌ الهی‌، رو به‌ مردم‌ کوفه‌ کرد و گفت‌:

«دیروز جدّ ما را کشتید و هنوز خون‌ ما از شمشیرهایتان‌ می‌چکد و اکنون‌ از ریختن‌ خون‌ ماو چپاول‌ و غارت‌ اموال‌ ما خشنود می‌شوید. ای‌ اهل‌ کوفه‌، هلاکت‌ بر شما باد! اینک‌ منتظر لعنت‌ وعذاب‌ خدا باشید که‌ به‌ همین‌ زودی‌، پی‌ در پی‌ بر شما خواهد شد.»

در شام‌، سخت‌ترین‌ روزها بر خانوادة‌ پیامبر گذشت‌. زیرا شام‌ پایگاه‌ دشمنان‌ اهل‌بیت‌ بود. در کاخ‌ یزید، یکی‌ از شامیان‌، نگاه‌ آزاردهنده‌اش‌ را به‌ فاطمه‌ دوخته‌ بود و از یزیدمی‌خواست‌ تا فاطمه‌ را به‌ او ببخشد. فاطمه‌ می‌گوید: «بدنم‌ از بیم‌ لرزید و پنداشتم‌ که‌ این‌کار برای‌ آنان‌ شدنی‌ است‌. پس‌ به‌ لباس‌ عمه‌ام‌ زینب‌ چسبیدم‌.»

و زینب‌3 این‌ زن‌ شجاع‌ و قهرمان‌ به‌ آن‌ مرد شامی‌ بانگ‌ زد و او و یزید را از آن‌سخنان‌ پشیمان‌ ساخت‌.

مورخان‌، فاطمه‌ دختر امام‌ حسین‌(ع) را مادر انقلابی‌ها می‌نامند، زیرا چنان‌که‌می‌دانیم‌، فاطمه‌ با حسن‌ مثنی‌ فرزند امام‌ حسن‌(ع) ازدواج‌ کرده‌ بود و از او فرزندانی‌ را، به‌نام‌: عبدالله، ابراهیم‌، حسن‌ مثلث‌ و ام‌کلثوم‌ و زینب‌ داراشد. سلسلة‌ قیام‌ های‌ علوی‌ که‌ برضد بنی‌امیه‌ و بعدها بر ضد بنی‌عباس‌ انجام‌ می‌گرفت‌، همه‌ از نسل‌ نخستین‌ انقلابی‌علوی‌، محمد معروف‌ به‌ نفس‌ زکیه‌ هستند که‌ محمد فرزند عبدالله بن‌ حسن‌ مثنی‌؛ یعنی‌از نسل‌ فاطمه‌ دختر امام‌ حسین‌(ع) است‌.

فاطمه‌ در ماجرای‌ کربلا نوعروس‌ بود و همسرش‌ حسن‌ مثنی‌ نیز هفده‌ سال‌داشت‌. حسن‌ در میدان‌ کربلا بعد از جنگی‌ شجاعانه‌ زخم‌های‌ شدید برداشت‌ و در میدان‌افتاد و دشمن‌ به‌ فکر این‌ که‌ او کشته‌ شده‌، او را رها کرد. اما بعداً بستگانش‌ او را در میان‌کشتگان‌ زنده‌ یافتند و مخفیانه‌ به‌ کوفه‌ بردند و بعدها در سن‌ 35 سالگی‌ به‌شهادت‌رسید.

4ـ رباب‌

همسر وفا پیشه‌ امام‌ حسین‌(ع)، بعد از کربلا همیشه‌ در آتشی‌ که‌ داغ‌ مرگ‌ شوهر وفرزند شش‌ ماهه‌اش‌، بر جانش‌ افروخته‌ بود، می‌سوخت‌ و همواره‌ دیدگان‌ فاجعه‌ دیده‌اش‌اشک‌ حسرت‌ و اندوه‌ می‌ریخت‌.

غروب‌ روز یازدهم‌ محرم‌ وقتی‌ عازم‌ کوفه‌ می‌شدند، برای‌ رباب‌ ساعاتی‌ فرساینده‌و تلخ‌ بود. یاد حسین‌ و غربت‌ و تنهایی‌اش‌، و شهادت‌ او و شهادت‌ علی‌ پسر شیرخواره‌اش‌و...  از ذهن‌ رباب‌ دور نمی‌شد. او مرثیه‌ای‌ سرود:

اءن‌َّ الَّذی‌ ک'ان‌َ نوراً یُسْتَض'اءُ به‌بِکَرْبَلاءَ قَتیل‌ُ غَیْرَ مَدْفون‌َ

سِبط‌ُ النَّبی‌ِّ جَزاک‌َ الله صالِحة‌ًعَن'ا جُنَّت‌َ خُسْران‌َ الْموازین‌ِ

قَدْ کُنْت‌َ جَبَلاً صَعْباً الُوذُ بِه‌ِوَ کُنْت‌َ تَصْحَبُن'ا بِالرَّحْم‌ِ وَ الدّین‌ِ

مَن‌ْ لِلْیَتامی‌' وَمَن‌ْ لِلسّائلین‌َ وَ مَن‌ْیُغْنی‌ وَ یَأوی‌ اءلَیْه‌ِ کُل‌ُّ مِسکین‌ِ

وَاللهِ لا' اَبْتَغی‌ صَهْراً بِصِهْرِکُم‌ْحَتّ'ی‌ اُغَیَّب‌َ بَیْن‌َ الرَّمْل‌ِ وَ الطّین‌ِ؛

«آن‌ کسی‌ که‌ خود نور بود و از او روشنایی‌ می‌گرفتند، در کربلا شهید شده‌ است‌ وپیکرش‌ بر خاک‌ مانده‌ است‌. پسر پیامبر خدا، خداوند تورا پاداش‌ نیکو دهد از سوی‌ ما، و ازخسران‌ موازین‌ در قیامت‌ به‌ دور دارد. تو به‌ مانند کوهی‌ بودی‌ که‌ با مهر و دیانت‌ با ما رفتارمی‌نمودی‌. پس‌ از تو، که‌ یار یتیمان‌ و فقیران‌ باشد؟ چه‌ کسی‌ درماندگان‌ را در پناه‌ گیرد؟پس‌ از تو، همواره‌ تنها خواهم‌ ماند، تا این‌ که‌ در میان‌ خاک‌ و گل‌ قرار گیرم‌».

در مجلس‌ ابن‌ زیاد در کوفه‌، سرهای‌ شهیدان‌ را در اطراف‌ مجلس‌ قرار داده‌ بودند وسر مبارک‌ حسین‌(ع) در داخل‌ تشتی‌، جلو ابن‌ زیاد بود. رباب‌، سر حسین‌(ع) را از برابرابن‌ زیاد برداشت‌، بوسید و در دامان‌ گرفت‌ و خواند:

و'ا حُسَیْناً فَلا' نَسیت‌ُ حُسَیْناًاقْصَدَتْه‌ُ اسِنَة‌ُ الاعْداءِ

غادَروه‌ُ بِکربَلاءَ صَریعاًلا' سَقی‌ اللهُ ج'انبی‌ کَربَلاء

«دریغ‌ بر حسین‌! هرگز او را فراموش‌ نمی‌کنم‌، که‌ نیزه‌های‌ دشمنان‌، قصد اوراکردند. او را به‌ حیله‌ کشتند و در زمین‌ کربلا به‌ خاک‌ افکندند، خداوند هیچ‌ گاه‌ زمین‌ کربلارا سیراب‌ نکند.»

عاطفة‌ جوشان‌ رباب‌3، سخنان‌ زینب‌3 و گفتگوی‌ ابن‌ زیاد با امام‌ سجاد(ع)،مجلس‌ ابن‌ زیاد را بر هم‌ زد و ابن‌ زیاد را رسوا کرد.

در مورد رباب‌، روایت‌ دیگری‌ نیز هست‌، که‌ اگر برای‌ عزای‌ امام‌ حسین‌(ع) بتوان‌اندازه‌ای‌ را گفت‌. رباب‌ ثابت‌ کرد که‌ چگونه‌ عزای‌ حسین‌(ع) بر جان‌ او خیمه‌ زده‌ است‌ وبی‌ حسین‌(ع) ماندن‌ برای‌ او ، معنایی‌ ندارد.

بر طبق‌ روایت‌، رباب‌ کربلا را ترک‌ نکرد و در کنار پیکرهای‌ شهیدان‌ ماند. پس‌ ازآن‌ که‌ زنان‌ و مردان‌ قبیلة‌ غاضریه‌  پیکرها را دفن‌ کردند، او هم‌ چنان‌ در کنار مرقدحسین‌(ع) ماند و آن‌ قدر گریست‌ تا مرغ‌ روح‌ بی‌قرارش‌ پرکشید.

ذوقی‌ چنان‌ ندارد بی‌ دوست‌ زندگانی‌دو دم‌ به‌ سر آمد، زین‌ آتش‌ نهانی‌

(سعدی‌)

به‌ روایت‌ برخی‌ دیگراز مورخان‌، رباب‌ نیز همراه‌ کاروان‌ اسیران‌ به‌ کوفه‌ و سپس‌ به‌شام‌ رفت‌، رباب‌ در این‌ مسیر، هنگام‌ عبور از شهر حلب‌، بر اثر شدت‌ ناراحتی‌ها وگرسنگی‌ و سختی‌ راه‌، بیمار شد و از شتر افتاد و کودکی‌ که‌ در شکم‌ داشت‌، سقط‌ شد وهنوز همان‌ محل‌ به‌ نام‌ «سقط‌ المحسن‌» زیارت‌ گاه‌ مردم‌است‌. نام‌ آن‌ کودک‌ محسن‌ بودو این‌ غم‌ جان‌ کاه‌، بر غم‌ های‌ رباب‌ افزون‌ گشت‌ و او را پیش‌ از پیش‌ آزرده‌ ورنجورساخت‌.

بعد از بازگشت‌ اسیران‌ به‌ مدینه‌، رباب‌ یک‌ سال‌ در کربلا بر مزار حسین‌(ع) مقیم‌شد و هرگز زیر سقفی‌ نیارمید.

می‌نویسند که‌ در مدینه‌، تعدادی‌ از بزرگان‌ و اشراف‌ عرب‌ به‌ خواستگاری‌ رباب‌آمدند، اما این‌ زن‌ وفاپیشه‌ هرگز نپذیرفت‌ و گفت‌: «پس‌ از حسین‌(ع) کدام‌ مرد شایستة‌همسری‌ من‌ است‌ و بعد از پیامبر بزرگ‌، خود را عروس‌ چه‌ کسی‌ بدانم‌؟»

باقی‌ عمر رباب‌ در غم‌ و اندوه‌ گذشت‌. روز به‌ روز از تاب‌ غم‌، فرسوده‌تر و از فشاراندوه‌ ناتوان‌تر گشت‌، تا سرانجام‌ جان‌ لبریز از ملال‌ و مصیبت‌ او به‌ جهان‌ دیگر شتافت‌.

 

5ـ سکینه‌

غروب‌ روز یازدهم‌، خاندان‌ پیامبر(ص) را  اسیرانه‌، سوار شتران‌ کردند و به‌ سوی‌کوفه‌ حرکت‌ دادند. موقع‌ عبور از کنار شهدا، سکینه‌ دید که‌ جسد پدرش‌ بر روی‌ زمین‌ داغ‌کربلا افتاده‌ و غرقه‌ در خون‌ است‌. خود را بر روی‌ جسد پدر انداخت‌ تا او را وداع‌ گفته‌ وخلجان‌ و هیجانی‌ را که‌ از مصیبت‌ در دلش‌ می‌گذرد با پدر بگوید.

کسی‌ نمی‌توانست‌ سکینه‌ را از جسد امام‌ حسین‌(ع) دور کند تا این‌ که‌ جمعی‌ اززنان‌ گرد آمدند و او را به‌ زور از جسد پدر دور نمودند.

در مسیر حرکت‌ کاروان‌ اسیران‌، وقتی‌ در اوّل‌ صفر سال‌ 61 هجری‌ به‌ شام‌رسیدند، شام‌ را در جشنی‌ باشکوه‌ دیدند. مردم‌ شام‌ برای‌ دیدن‌ اسیران‌ در میدان‌ های‌دمشق‌ تجمع‌ کرده‌ بودند. اسیران‌، و سرهای‌ شهیدان‌ و خانوادة‌ پیامبر را در خیابان‌های‌شام‌ می‌گرداندند.

سهل‌ بن‌ سعد می‌گوید: «وقتی‌ مردم‌ را سرشار از شادی‌ دیدم‌، گمان‌ کردم‌ شایدمردم‌ شام‌، جشنی‌ دارند و من‌ نمی‌دانم‌، لذا پرسیدم‌: آیا عید است‌؟ گفتند: ای‌ پیر مرد!مثل‌ این‌که‌ غریبه‌ای‌. گفتم‌: من‌ سهل‌ بن‌ سعد هستم‌ و پیامبر را دیده‌ام‌ و از او حدیث‌ نقل‌می‌کنم‌. گفتند: این‌ سر حسین‌ و یاران‌ اوست‌ که‌ از عراق‌ به‌ شام‌ می‌آورند. گفتم‌، ای‌عجب‌! سر حسین‌(ع) فرزند دختر پیامبر را می‌آورند و مردم‌ شادی‌ می‌کنند؟! در کناردروازه‌ ایستادم‌. پرچم‌ها رسیدند. مردی‌ در جلو، نیزه‌ای‌ بلند در دست‌ داشت‌.سرحسین‌(ع) که‌ شباهتی‌ تمام‌ به‌ پیامبر(ص) داشت‌، بالای‌ نیزه‌ بود. به‌ دنبال‌ آن‌ کاروان‌زنان‌ و کودکان‌ می‌آمدند. از دختری‌ پرسیدم‌: نام‌ تو چیست‌؟ گفت‌: من‌ سکینه‌،دخترحسین‌(ع) هستم‌. گفتم‌: آیا می‌توانم‌ برای‌ تان‌ کاری‌ بکنم‌؟ من‌ سهل‌ بن‌ سعدهستم‌ که‌ جد شما را دیده‌ام‌ و از او حدیث‌ نقل‌ می‌کنم‌. گفت‌: به‌ این‌ نیزه‌دار بگو که‌ سرپدرمرا از جلو چشمان‌ ما به‌ کناری‌ ببرد. مردم‌ دارند ما رانگاه‌ می‌کنند. نیزه‌دار جلو برود تانگاه‌ مردم‌ متوجه‌ ما نباشد.»

سهل‌ بن‌ سعد گوید: «به‌ نیزه‌دار نزدیک‌ شدم‌. چهارصد دینار به‌ او دادم‌ و اوجلورفت‌.»

و بانوان‌ بنی‌هاشم‌در پاسداری‌ از عفاف‌ و عصمت‌ و شخصیت‌ خود چنین‌ بودند،حتی‌ در دوران‌ اسارت‌ می‌کوشیدند و در حین‌ ورود به‌ شهرها، دستان‌ خود را جلو چهره‌های‌خود می‌گرفتند، تا دست‌ها مانعی‌از نگاه‌هاباشد.

 

6ـ فاطمه‌ صغری‌

او دختر گرامی‌ امام‌ حسین‌(ع) است‌ که‌ در مدینه‌ مانده‌ بود و بعض‌ مورخان‌ از بیماربودن‌ او خبر می‌دهند. وی‌ اگر چه‌ در زمین‌ کربلا نبود، ولی‌ به‌ درد فراق‌ پدر و برادر وخواهران‌ و عموها و عمه‌های‌ خود دچار بود.

علامة‌ مجلسی‌ نقل‌ می‌کند: «چون‌ حضرت‌ حسین‌(ع) را شهید کردند. غرابی‌بیامد و بال‌ و پر خود را در خون‌ حضرت‌ بیالود و خویشتن‌ را به‌ مدینه‌ رساند و بر لب‌ دیوارخانة‌ فاطمه‌ صغرا نشست‌. فاطمه‌ چون‌ آن‌ مرغ‌ خون‌ آلود رادید، به‌ های‌های‌ گریست‌ و درمرثیه‌ پدرش‌ اشعاری‌ حزن‌ آلود سرود.»

 

7ـ ام‌ البنین‌

فاطمه‌ کلابیه‌ معروف‌ به‌ «ام‌البنین‌»، مادر سردار رشید کربلا، ابوالفضل‌ العباس‌است‌. او همسر امام‌ علی‌(ع) است‌ که‌ چهار فرزندش‌ در کربلا شهید شدند. در قدرت‌ ایمان‌و علاقة‌ وی‌ به‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ همین‌ بس‌ که‌ وقتی‌ خبر شهادت‌ چهار فرزندش‌را به‌ او دادند، گفت‌: «رگ‌های‌ قلبم‌ پاره‌ شد. فرزندانم‌ و هرچه‌ زیر آسمان‌ نیل‌گون‌است‌،فدای‌ اباعبدالله الحسین‌(ع)، مرا از حال‌ حسین‌(ع) مطلع‌ سازید.»

ام‌البنین‌ در سوگ‌ حسین‌ و فرزندانش‌، چنان‌ نوحه‌ها می‌سرود و می‌گریست‌ که‌مردم‌ مدینه‌ دورش‌ جمع‌ می‌شدند و با او می‌گریستند. حتی‌ مروان‌ بن‌ حکم‌ که‌ از دشمنان‌بنی‌هاشم‌ بود، از شنیدن‌ نوحه‌سرایی‌های‌ ام‌البنین‌ در قبرستان‌ بقیع‌، اشک‌ می‌ریخت‌.

 

8ـ لبابه‌

وی‌ بانوی‌ حرم‌ قمر بنی‌هاشم‌ ابوالفضل‌ العباس‌(ع) است‌. او دختر عبیدالله بن‌عباس‌ است‌. نام‌ مادرش‌ نیز، ام‌ حکیم‌ بود. حضرت‌ ابوالفضل‌، از این‌ بانو، دو فرزند بنام‌فضل‌ و عبیدالله داشت‌. ابو نصر بخاری‌ گوید: «بعد از شهادت‌ حضرت‌ ابوالفضل‌، لبابه‌ بازید بن‌ حسن‌ بن‌ علی‌(ع) ازدواج‌ کرد و از او نیز دو فرزند به‌ دنیا آورد: نفیسه‌ و حسن‌.»

نفیسه‌ بعدها با اسحاق‌ مؤتمن‌، فرزند امام‌ صادق‌(ع) ازدواج‌ کرد و آرام‌گاهش‌ درمصر زیارت‌گاه‌ خاص‌ و عام‌ است‌.

حسن‌ بن‌ زید در دوران‌ منصور عباسی‌ پنج‌ سال‌ حاکم‌ مدینه‌ بود، سپس‌ منصور اورا عزل‌ و به‌ زندان‌ انداخت‌. بعد از مرگ‌ منصور، از زندان‌ رهایی‌ یافت‌ و سرانجام‌ در هشتادسالگی‌ در راه‌ عزیمت‌ به‌ حج‌ درگذشت‌.

 

9ـ ام‌ سَلَمه‌

او همسر پیامبر گرامی‌ اسلام‌(ص) بود. این‌ زن‌ بعد از خدیجه‌3 میان‌ زنان‌پیامبر(ص) مقام‌ والایی‌ داشت‌ و منزلتش‌ نزد آن‌ حضرت‌ برتر و مقدم‌ بود. پیامبر از دین‌داری‌ و فضیلت‌ او فراوان‌ می‌گفت‌.

ام‌ سلمه‌ از زمانی‌ که‌ به‌ خانة‌ پیامبر وارد شد، اهل‌بیت‌ِ او را دوست‌ داشت‌ و شیفتة‌اهل‌بیت‌: بود. او از فاطمه‌، مانند فرزند خود سرپرستی‌ می‌کرد و بعدها نیز فرزندان‌فاطمه‌ را همانند فرزندان‌ خود عزیز می‌شمرد.

از امام‌ صادق‌(ع) روایت‌ شده‌ است‌ که‌ فرمود: «حسین‌(ع) هنگامی‌ که‌ به‌ سوی‌عراق‌ روان‌ گردید، نامه‌ها و وصیت‌ خویش‌ را نزد ام‌ سلمه‌ به‌ امانت‌ گذاشت‌ و چون‌ علی‌ بن‌الحسین‌(ع) از اسارت‌ شام‌ به‌ مدینه‌ برگشت‌، ام‌سلمه‌ آن‌ها را به‌ او تسلیم‌ کرد.»

ام‌ سلمه‌ عشق‌ و علاقه‌ای‌ خاص‌ به‌ امام‌ حسین‌(ع) داشت‌. اشعار زیر را وقتی‌ که‌حسین‌(ع) را در آغوش‌ می‌گرفت‌، می‌خواند:

بَأبی‌ اءِبْن‌َ عَلی‌أنْت‌َ بِالْخَیْرِ مَلی‌

کُش‌ْ کَأسنان‌ِ الحَلی‌کُن‌ْ ککَبْش‌ِ الحُوَّل‌ِ؛

«پدرم‌ فدای‌ پسر علی‌ باد. تو به‌ خیر و نیکی‌ آکنده‌ای‌. در تیزی‌ و استواری‌ مانند گیاه‌خاردار و هم‌چون‌ سرور بینا و آگاه‌ قوم‌ باش‌.»

و این‌ احترام‌ و علاقه‌ دو طرفه‌ بود. امام‌ حسین‌(ع) نیز موقع‌ خروج‌ از مدینه‌ به‌دیدار ام‌ سلمه‌ می‌رود و به‌ قدرت‌ علم‌ امامت‌، محل‌ شهادت‌ خود و اصحابش‌ را به‌ او نشان‌داده‌، نامه‌ها و وصیت‌های‌ خود را به‌ او می‌سپارد تا بعدها در اختیار امام‌ سجاد قرار دهد.

روز عاشورا، در مدینه‌، در خانة‌ ام‌سلمه‌، صدای‌ گریه‌ پیچیده‌ بود. ام‌سلمه‌ در خواب‌دیده‌ بود که‌ بر سر و صورت‌ پیامبر غبار نشسته‌ است‌. پرسیده‌ بود: «پیامبر خدا، چه‌ اتفاقی‌افتاده‌ است‌؟» پیامبر گفته‌ بود: «حسین‌(ع) شهید شده‌ است‌.»

اما ام‌سلمه‌ نشانة‌ دیگری‌ نیز داشت‌؛ خاکی‌ را پیامبر به‌ او داده‌ بود که‌ وقتی‌حسین‌(ع) شهید شود، از خاک‌، خون‌ تازه‌ خواهد چکید. خاک‌ نزد وی‌ بود و چون‌ وقت‌ آن‌رسید و آن‌ را دید که‌ خون‌ گردیده‌، فریاد برآورد: «ای‌ حسین‌(ع) ای‌ پسر پیامبر خدا!»،پس‌ زنان‌ از هر سو شیون‌ برآوردند، تا از شهر مدینه‌ چنان‌ شیونی‌ برخاست‌ که‌ هرگز مانندآن‌ شنیده‌ نشده‌ بود.

ام‌سلمه‌ عمر طولانی‌ کرد. اما خبر شهادت‌ امام‌ حسین‌(ع) بر او بسیار گران‌ آمد و اورا در بهت‌ و خاموشی‌ شدیدی‌ فرو برد و چندی‌ از این‌ حادثه‌ نگذشته‌ بود که‌ در سن‌ 84سالگی‌ در سال‌ 62 هجری‌ وفات‌ یافت‌ و در بقیع‌ دفن‌ شد.

10ـ صفیه‌ (دختر عبدالله عفیف‌)

چنان‌ که‌ صفحه‌ های‌ قبل‌ گفته‌ شد، زینب‌3 در مجلس‌ ابن‌ زیاد، با سخنان‌آتشین‌ خود، شادی‌ ابن‌ زیاد را به‌ ماتم‌ و عزا مبدل‌ ساخت‌ و ماهیت‌ پست‌ و پلشت‌عبیدالله بن‌ زیاد را افشا و آبرویش‌ را در جمع‌ منافقان‌ کوفه‌، لگدمال‌ کرد. لذا ابن‌ زیاد برای‌جبران‌ این‌ شکست‌، به‌ مأموران‌ خود دستور داد تا مردم‌ را در مسجد کوفه‌ جمع‌ کنند. همه‌در مسجد جمع‌ شدند. ابن‌ زیاد بالای‌ منبر رفت‌ و گفت‌: «سپاس‌ خدایی‌ را سزاست‌ که‌ حق‌و اهل‌ آن‌ را پیروز گردانید. امیرالمؤمنین‌ یزید و حزب‌ او را یاری‌ کرد و دروغ‌ گو، حسین‌ بن‌علی‌ و یاران‌ او را کشت‌.»

ناگاه‌ از میان‌ جمعیت‌ صدایی‌ در مسجد پیچید و سکوت‌ سنگین‌ مسجد را در هم‌شکست‌: «ای‌ پسر مرجانه‌، دروغ‌ گو و فرزند دروغ‌ گو، تویی‌ و پدرت‌ و کسی‌ که‌ تورا به‌حکومت‌ عراق‌ فرستاده‌ و پدرش‌. آیا پسران‌ پیغمبر را می‌کشید و دم‌ از راست‌ گویی‌می‌زنید؟»

شرنگی‌ دردآلود بر کام‌ ابن‌ زیاد نشست‌ و تلخی‌ کشنده‌ای‌ وجود منفور او را در خودگرفت‌ و سکرات‌ لحظات‌ گذشته‌ را از سرش‌ پراند. مگر او همة‌ فریادها را خاموش‌ نکرده‌بود؟ مگر به‌ دستور او سرهای‌ بی‌ تن‌ کشتگان‌ را برای‌ ایجاد وحشت‌ و رعب‌، در کوچه‌ وبازار نگردانده‌ بودند؟ پس‌ این‌ صدای‌ کیست‌ که‌ بی‌ هیچ‌ رعب‌ و وحشتی‌، بر سر او فریادمی‌کشد؟

همة‌ مردم‌ کوفه‌ این‌ فریاد زننده‌ را می‌شناختند. او عبدالله بن‌ عفیف‌ الازدی‌ بود.پیرمردی‌ که‌ دوست‌ و یار علی‌(ع) بود. یک‌ چشمش‌ را در جنگ‌ جمل‌ از دست‌ داده‌ بود وچشم‌ دیگرش‌ را در جنگ‌ صفین‌. و مرد نابینای‌ کوفه‌، کارش‌ همه‌ روزه‌ این‌ بود که‌ روزهابه‌ مسجد می‌آمد و به‌ نماز می‌ایستاد.

صدای‌ دردمندانه‌ او امروز در مسجد کوفه‌ پیچید و ابن‌ زیاد که‌ سراسیمه‌ شده‌ بود ودوباره‌ طعم‌ تلخ‌ شکست‌ را می‌چشید، فریاد زد او را بگیرید.

افراد قبیلة‌ «ازد» عبدالله را از مسجد خارج‌ کردند و سخن‌رانی‌ ابن‌ زیاد نیمه‌ کاره‌ماند و مجلس‌ به‌ هم‌ خورد. بعد از مدتی‌، سواران‌ ابن‌ زیاد خانة‌ عبدالله بن‌ عفیف‌ رامحاصره‌ کرده‌ و با سواران‌ قبیلة‌ ازد به‌ نبرد پرداختند. کثرت‌ تعداد سواران‌ ابن‌ زیاد سبب‌شکست‌ محاصره‌ شد و آنان‌ در صدد شکستن‌ در خانة‌ عبدالله شدند. دختر عبدالله که‌شاهد ماجرا بود، پدر را آگاه‌ ساخت‌. عبدالله گفت‌: «دخترم‌ نترس‌! شمشیر مرا بده‌ و ازاطرافم‌ مواظبت‌ کن‌.»

دختر شمشیر را به‌ دست‌ پدر داد و مرد نابینا که‌ سال‌ها بود شمشیر بدست‌ نگرفته‌بود در حالی‌ که‌ رجز می‌خواند شروع‌ به‌ جنگ‌ نمود.

با نزدیک‌تر شدن‌ مأموران‌ ابن‌ زیاد، دختر، عبدالله را باخبر می‌کرد و با بلند شدن‌صدای‌ دختر، انگار فرمان‌ فرمانده‌ صادر شده‌ باشد، عبدالله به‌ حرکت‌ در می‌آمد.

عبدالله با راهنمایی‌های‌ دخترش‌، جنگی‌ شجاعانه‌ انجام‌ داد و تعدادی‌ از مأموران‌را به‌ قتل‌ رساند، اما سرانجام‌ ضعف‌ و خستگی‌ شدید، او را از کار انداخت‌ و مأموران‌ ابن‌زیاد موفق‌ به‌ دستگیری‌ او شدند.

ابن‌ زیاد در سردی‌ خفت‌ بار وذلیلانة‌ خود، دستور داد تا آن‌ شعلة‌ نابینا را که‌ نثاربینائی‌ انسان‌ شده‌ بود. خاموش‌ کنند.

محلة‌ سنجه‌، شاهد کشته‌ شدن‌ عبدالله بن‌ عفیف‌ شد و پیکر خونین‌ و بی‌ سرعبدالله، ضربة‌ دیگری‌ شد بر صحنه‌ آرایی‌ عبیدالله بن‌ زیاد و شجاعت‌ دختر عبدالله بن‌عفیف‌، الگویی‌ شد برای‌ دختران‌ تاریخ‌، تا در دفاع‌ از حق‌، راهنمای‌ صدیق‌ برای‌ سربازان‌جبهة‌ حق‌ باشند.

مؤلف‌ ریاحین‌ الشریعه‌ نام‌ این‌ دختر را «صفیه‌» نوشته‌ و می‌گوید:

«ابن‌ زیاد دستور داد این‌ دختر را برای‌ خاطر این‌ که‌ در جنگ‌ پدرش‌ با مأموران‌،پدر را راهنمایی‌ می‌نمود، زندانی‌ کردند، ولیکن‌ به‌ دستور سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ مردی‌به‌ نام‌ «طارق‌» او را از زندان‌ نجات‌ داد و صفیه‌، مخفیانه‌ به‌ قادسیه‌ رفت‌. در قادسیه‌ به‌قبیلة‌ خزاعه‌ پیوست‌ و بعد از قیام‌ توابین‌، به‌ عقد محمد بن‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ درآمد و از او شش‌ پسر و چهار دختر متولد شد که‌ همه‌ از شجاعان‌ و از شیعیان‌امام‌علی‌(ع)بودند.

 

11ـ ام‌ لقمان‌

او دختر عقیل‌ بن‌ ابی‌طالب‌ و خواهر مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بود. زنی‌ دانشمند، و خردمند،سخن‌ور و شجاع‌ بود و در میان‌ زنان‌ بنی‌هاشم‌ به‌ سخن‌وری‌ و فصاحت‌ و روانی‌ بیان‌شهرت‌ داشت‌.

وقتی‌ کاروان‌ بازماندگان‌ فاجعة‌ کربلا به‌ مدینه‌ رسیدند، ام‌ لقمان‌ گروهی‌ از مردم‌مدینه‌ را به‌ استقبال‌ آن‌ کاروان‌ مصیبت‌ زده‌ تهییج‌ کرد و با آن‌ گروه‌ به‌ پیش‌ واز آمد.صدای‌ گریة‌ مردم‌ در مدینه‌ پیچیده‌ بود. ام‌ لقمان‌ برای‌ مردم‌، این‌ اشعار را خواند:

ماذ'ا تَقوُلُون‌ اِذْ قال‌َ النَّبی‌ُ لَکُم‌ْماذ'ا فَعَلْتُم‌ْ وَ انْتُم‌ْ آخِرُ الاُمَم‌ِ

بِعِتْرتی‌ وَ بِاهْلی‌ بَعْدُ مُفْتَقدی‌مِنْهُم‌ْ اُساری‌' وَ مِنْهُم‌ْ ضُرَّجوا بِدَم‌ِ؛

«چه‌ خواهید گفت‌، اگر پیامبر(ص) به‌ شما بگوید: شما که‌ آخرین‌ امت‌ من‌ بودید، باخانواده‌ و فرزندان‌ من‌، پس‌ از من‌ چگونه‌ رفتار کردید. عده‌ای‌ از آنان‌ در خون‌ خود آغشته‌شدند و عده‌ای‌ به‌ اسارت‌ رفتند.»

آری‌ این‌ چنین‌ بود....

در این‌ ماجرا، گروهی‌ اندک‌ از زنان‌ و دختران‌ پاک‌ باز انقلابی‌، که‌ در دامن‌ آن‌ روزبزرگ‌ شکفتند، وظیفة‌ سخت‌ افشاگری‌ را به‌ شایسته‌ترین‌ صورت‌ به‌ پایان‌ بردند. چنان‌که‌ رباب‌ همسر امام‌ و هم‌چنین‌ ام‌کلثوم‌ خواهر امام‌ و فاطمه‌ دختر امام‌، در سراسر دوران‌اسارت‌، به‌ ویژه‌ در مواجهه‌ با مردان‌ تحمیق‌ شده‌ و نیز در مجالس‌ ابن‌ زیاد و یزید بساخطبه‌های‌ پیروزمندانه‌ خواندند و در هر فرصتی‌ برای‌ افشای‌ حقایق‌ و فلسفة‌ عاشوراسخت‌ کوشیدند.

چنین‌ شد که‌ این‌ زنان‌ و دختران‌ اندک‌، در مقام‌ ارجمندترین‌ رسولان‌ منزه‌نهضت‌، پیام‌ عاشورا را چنان‌که‌ می‌بایست‌، به‌ دل‌ها رساندند و در صدر صفوف‌ جای‌گرفتند و در حالی‌ که‌ در مقابل‌ گردن‌ کشان‌ و ستم‌کاران‌ از هیچ‌ تخفیف‌ و پاسخ‌ دندان‌شکن‌ دلیرانه‌ دریغ‌ نمی‌کردند، در برابر مردم‌ نا آگاه‌ کوچه‌ و بازار هر تحقیر و دشنام‌ راصبورانه‌ به‌ جان‌ خریدند تا در انجام‌ رسالت‌ افشاگرانه‌شان‌، بینش‌ و آگاهی‌را اشاعه‌ دهند.

آری‌،

آنان‌که‌ رفتند،

کاری‌ حسینی‌ کردند

وآنان‌که‌ ماندند باید کاری‌ زینبی‌ کنند

وگرنه‌ یزیدی‌اند.

 

 

 

منابع‌:

1ـ امام‌ حسین‌ و ایران‌، کورت‌ فریشلر، ترجمه‌ و اقتباس‌: ذبیح‌ الله منصوری‌، انتشارات‌جاویدان‌، چاپ‌ چهارم‌، بهمن‌ 1358

2ـ ام‌ سلمه‌، علی‌ محمد علی‌ دخیّل‌، ترجمه‌: دکتر فیروز حریرچی‌، مؤسسه‌ انتشارات‌امیرکبیر، تهران‌، 1361

3ـ ام‌ کلثوم‌، علی‌ محمد علی‌ دخیّل‌، ترجمه‌: صادق‌ آئینه‌ وند، مؤسسة‌ انتشارات‌ امیرکبیر،تهران‌، 1361

4ـ پژوهشی‌ پیرامون‌ بارگاه‌ حضرت‌ زینب‌3، محمد حسنین‌ سابقی‌، ترجمه‌: عیسی‌سلیم‌ پور اهری‌، دفتر نشر نوید اسلام‌، قم‌، 1378

5ـ پیام‌ آور عاشورا، سیدعطاءالله مهاجرانی‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌چهارم‌1376

6ـ تاریخ‌ اسلام‌ در عصر امامت‌ امام‌ حسین‌ و امام‌ حسن‌8، مرکز تحقیقات‌ اسلامی‌نمایندگی‌ ولی‌ فقیه‌ در سپاه‌، ناشر: آموزش‌ عقیدتی‌ وزارت‌ جهادسازندگی‌، 1371

7ـ تاریخ‌ طبری‌ (ج‌ 6)، به‌ تصحیح‌ محمد روشن‌، نشر نو، تهران‌1368

8ـ چهره‌ زن‌ در آئینه‌ تاریخ‌، مرتضی‌ فهیم‌ کرمانی‌، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، تهران‌

9ـ حدیقه‌ السعدا، ملا محمد فضولی‌

10ـ حسین‌ آنکه‌ هرگز تسلیم‌ نشد، محمد رشاد، پاورقی‌ روزنامه‌ مهد آزادی‌، تبریز،1379

11ـ حماسه‌ سازان‌ عاشورا، مصطفی‌ اسرار، ناشر: سزآرنگ‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌ 1378

12ـ حماسة‌ حسینی‌ (ج‌1)، استاد مرتضی‌ مطهری‌، انتشارات‌ صدرا، تهران‌، چاپ‌بیستم‌1372.

13ـ خلافت‌ و ملوکیت‌، الامام‌ ابوالاعلی‌ المودودی‌، مطبعة‌ دارالمرویه‌، منصوره‌،1983م‌

14ـ خاندان‌ وهب‌، نوح‌ الدین‌ ضیاء، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌

15ـ داستان‌ زنان‌ قهرمان‌، گروه‌ تاریخ‌ اسلام‌ مرکز بررسی‌ و تحقیقات‌ واحد آموزشی‌عقیدتی‌ ـ سیاسی‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌، ناشر: انتشارات‌ پیام‌ آزادی‌،1367

16ـ درسهائی‌ از زندگی‌ زنان‌ نامدار در قرآن‌ و حدیث‌ و تاریخ‌، (ج‌ 1 و 2)، دکتراحمدبهشتی‌

17ـ ریاحین‌ الشریعه‌، شیخ‌ ذبیح‌ الله محلاتی‌، دارالکتب‌ الاسلامیه‌ شیخ‌ محمد آخوندی‌،تهران‌، 1369

18ـ زینب‌ بانوی‌ قهرمان‌ کربلا، عاشیه‌ بنت‌ الشاطی‌، ترجمه‌: حبیب‌ پایچیان‌ و مهدی‌آیت‌الله زاده‌ نائینی‌، مؤسسه‌ اتشارات‌ امیرکبیر، تهران‌، چاپ‌ چهاردهم‌، 1367

19ـ سکینه‌ دختر امام‌ حسین‌(ع)، علی‌ محمد علی‌ دخیل‌، ترجمه‌: دکتر فیروز
حریرچی‌، مؤسسه‌ انتشارات‌ امیرکبیر، تهران‌، 1361

20ـ سلام‌ بر حسین‌، محمود منشی‌، سازمان‌ انتشارات‌ اشرفی‌، چاپ‌ پنجم‌، 2535

21ـ سردار کربلا (ترجمه‌ العباس‌)، سید عبدالرزاق‌ موسوی‌ المقرّم‌، ترجمه‌: ناصر پاک‌پرور، ناشر: مؤسسه‌ الغدیر، چاپ‌ دوم‌ 1371

22ـ عبدالله عفیف‌، نوح‌ الدین‌ ضیاء، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی‌

23ـ فاطمه‌ دختر امام‌ حسین‌(ع)، علی‌ محمد علی‌ دخیل‌، ترجمه‌: صادق‌ آئینه‌ وند،انتشارات‌ امیرکبیر، تهران‌، 1361

24ـ مسلم‌ بن‌ عقیل‌، مرتضی‌ مدرسی‌ چهاردهی‌، انتشارات‌ مجله‌ ماه‌ نو،تهران‌،1344ش‌

25ـ مقتل‌ الحسین‌(ع)، السید عبدالرزاق‌ الموسوی‌ المقرم‌، بیروت‌، دارالکتب‌ الاسلامی‌،1979م‌

26ـ یاران‌ کوچک‌ امام‌ حسین‌(ع)، سیداحمد موسوی‌ وادقانی‌، انتشارات‌ قدیانی‌، چاپ‌اول‌، 1377

 

 

 

 

 

 

پى‏نوشت ها:

1ـ زندگانى سید الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، کبریت احمر و انساب الأشراف.

2ـ همان، ص 236.

3- در این زمینه ر.ک: مقاله «درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پیام هلال، شماره 26، شهریور1369).

4ـ عوالم(امام حسین)، ص 403، حیاة الامام الحسین،ج 3، ص 378.

- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثى‏، صفحه 195.

 

 

 

 

[ دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed