ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

کاش می گشتم فدای دست تو

تا نمی دیدم عزای دست تو

خیمه های ظهر عاشورا هنوز

تکیه دارد بر عصای دست تو

از درخت سبزِ باغ ِ مصطفی

تا فتاده شاخه های دست تو

اشک می ریزد ز چشم اهل دل

در عزای غم فزای دست تو

یک چمن گلهای سرخ نینوا

سبز می گردد به پای دست تو

در شگفتم از تو ای دست خدا

چیست آیا خون بهای دست تو؟

 

پرچم وپرچمدارى،ازجاهلیت تاعاشورا

 ابوالفضل هادى منش

پیشینه پرچم‏دارى در اقوام و ملل

پیشینه استفاده از پرچم در بین قبائل، چه در جنگ و چه در صلح، به روزگار باستان باز مى‏گردد. آن گونه که از منابع تاریخى بر مى‏آید، تمدنهاى گوناگون، اعم از: مصریان، ایرانیان، یونانیان، اعراب و... از آن بهره مى‏جسته‏اند. هر چند به طور دقیق مشخص نیست که اولین بار استفاده از آن توسط چه کسى و در چه زمانى بوده است؛ ولى مشهور است که این وسیله، نخستین بار توسط حضرت ابراهیم علیه‏السلام براى آزادسازى حضرت لوط علیه‏السلام از زندان طاغوت زمان خود بکار گرفته شده است.

در بین ایرانیان، پرچم به «درفش کاویانى» شهرت داشته است. علت این نام‏گذارى آن بود که در ایران‏زمین قیامى توسط «کاوه آهنگر» علیه پادشاه زمان خود «ضحّاک» پایه‏ریزى شد و او پیش‏بند کار خود را که از چرم سرخ رنگى بود، بر فراز چوبى قرار داد و قیام خود را آغاز کرد. و از آن پس به «درفش کاویانى» یعنى پرچم کاوه‏ایها شهرت یافت. از درفش کاویان در جنگ ایران و اعراب نیز در کتب تاریخى نامى به میان آمده است.

اهمیت پرچم و پرچم‏دارى در بین اعراب

یکى از منصبهاى مهم در بین اعراب، منصب «پرچم‏دارى» بوده است که در جنگها بسیار بدان افتخار مى‏کردند؛ چرا که پرچم نشانى از همبستگى در عمل و اتحاد در شعار بوده؛ به گونه‏اى که هر گاه پرچم از دست پرچم‏دار مى‏افتاده، نوعى شکست و از هم گسیختگى براى لشکر محسوب مى‏شده است. اعراب جاهلیت در موقع جنگها آن را به دست یکى از سران سپاه مى‏داده‏اند. پرچم قبیله قریش «عقاب» نام داشته و منصب پرچم‏دارى با «بنى عبدالدار» که طایفه‏اى بزرگ در قریش به شمار مى‏رفتند، بوده است.

نوشته‏اند: «هنگامى که قُصّى بن کلاب، نیاى چهارم پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سرزمین مکه قدرت را در دست گرفت، تمام منصبهاى قریش به او تفویض شد و او آنها را بین فرزندان خود تقسیم کرد. و منصب پرچم‏دارى را به یکى از فرزندانش به نام «عبدالدار» سپرد و به او گفت: از این پس هیچ کس وارد کعبه نمى‏شود، مگر آنکه تو اجازه دهى و هیچ پرچمى بسته نمى‏شود، مگر آنکه تو اراده کنى.

از آن پس پرده‏دارى خانه خدا و پرچم‏دارى در نزد فرزندان او باقى ماند؛ به گونه‏اى که در جنگ احد «ابوسفیان» به عموزاده‏هاى خود در یک درگیرى و مشاجره لفظى گفت: شما لیاقت پرچم‏دارى را ندارید؛ چرا که در روز [جنگ] بدر نتوانستید از آن به شایستگى مراقبت کنید و ما در آن جنگ، شکست خوردیم! اکنون نیز اگر نمى‏توانید، آن را به ما واگذارید.»

پرچم‏دارى در اسلام

آن گونه که پیش‏تر گفته شد، به دلیل اینکه پرچم، سمبل اتحاد و تمایز در جنگها به شمار مى‏رفته، همواره حائز اهمیت بوده است. پس از ظهور اسلام نیز، پرچم ماهیت خود را از دست نداد و ارزش و منزلت خود را حفظ کرد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام درباره پرچم و اهمیت حفظ آن توسط سربازان اسلام مى‏فرماید: «هرگز پرچمتان را از جاى خودش حرکت نداده و دور آن را خالى نکنید و آن را جز به دست شجاعانتان نسپارید؛ آنان که از جان شما در برابر پیشامد سوئى، حمایت و حراست مى‏کنند؛ زیرا آنان که در حوادث سخت ایستادگى مى‏کنند، از پرچمهاى خود بهتر پاسدارى مى‏نمایند و از هر سو، از پیش و پس و اطراف، مراقب آن مى‏باشند، نه از آن عقب مى‏مانند که آن را تسلیم کنند و نه از آن پیشى مى‏گیرند که تنها رهایش سازند؛وَ رایَتَکُمْ فَلا تُمیلُوها وَلا تُخِلُّوها، وَلا تَجْعَلُوها اِلاّ بِأَیْدِى شُجْعانِکُمْ وَ الْمانِعینَ الذِّمارَ مِنْکُمْ فَاِنَّ الصّابرینَ عَلى نُزُولِ الْحَقائِقِ هُمُ الَّذینَ یَحُفُّونَ بِرایاتِهِمْ وَ یَکْتَنِفُونَها حَفافَیْها وَ وَراءَها وَ اَمامَها لا یَتَأَخَّرُونَ عَنْها فَیُسْلِمُوها وَلا یَتَقَدَّمُونَ عَلَیْها فَیُفْرِدُوها.»

پر واضح است که پرچم، به دلیل اینکه نماد همبستگى لشکر بوده، یکى از اهداف دشمن براى از بین بردن پرچم‏دار و به زمین انداختن پرچم براى تضعیف روحیه جنگاورى لشکر مقابل به شمار مى‏رفته است. از این رو، امیرالمؤمنین علیه‏السلام دستور به محافظت بیشتر از آن فرموده‏اند.

از سیره عملى بزرگان دین نیز فهمیده مى‏شود که نسبت به پرچم و پرچم‏دارى توجه فراوانى داشته‏اند. در غزوه تبوک، پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یکى از پرچمها را به «عُمارة‏بن حَزْم» داد. در همین حین «زیدبن ثابت» از راه رسید، پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز پرچم را از او ستاند و به زیدبن ثابت داد. این موضوع سبب ناراحتى عمارة گردید، به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رو کرد و عرض نمود: «اى رسول خدا! گویا از من ناراحت هستید [که پرچم را از من گرفته و به او دادید].» پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پاسخ داد:«لا وَاللّهِ! وَلکِنْ قَدِّمُوا الْقُرْانَ وَ کانَ اَکْثَرُ اَخْذاً لِلْقُرْآنِ مِنْکَ وَالْقُرْآنُ یُقَدِّمُ وَ اِنْ کانَ عَبْداً اَسْوَداً مُجَدَّعاً؛ نه به خدا [این گونه نیست]، ولکن قرآن را مقدم بدارید و او بیشتر از تو بهره‏مند از قرآن است و قرآن مقدم مى‏دارد حتى اگر غلامى سیاه و بریده بینى باشد.» آن گاه به دو قبیله اوس و خزرج هم دستور داد تا پرچمهایشان را به کسانى که بیشتر قرآن مى‏دانند، بدهند.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز این موضوع را مدّ نظر داشته و پرچم را به با ایمان‏ترین افراد خود مى‏داده است. آن گونه که نوشته‏اند، در جمل پرچم را به دست فرزند خود «محمدبن حنفیه» داد و به او فرمود: «تَزُولُ الْجِبالُ وَلا تَزُلْ! عَضَّ عَلَى ناجِذِکَ! اَعِرِاللّهَ جُمْجُمَتَکَ! تِدْ فِى الأَرْضِ قَدَمَکَ! اِرْمِ بِبَصَرِکَ اَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَاعْلَمْ اَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِاللّهِ سُبْحانَهُ؛ اگر کوهها از جاى کنده شوند، تو استوار باش! دندانهایت را بر هم بفشار! کاسه سرت را به خدا بسپار! پایت را بر زمین محکم کن! به انتهاى لشکر [دشمن[ نگاه کن و [زیادى دشمن را] نادیده بگیر و بدان که پیروزى از سوى پروردگار سبحان است.»

و این مطلب از آن جهت است که پرچم‏دار، نقش کلیدى و مهمى را در لشکر بر عهده دارد؛ زیرااز نظر نظامى شاهرگ پیروزى یا شکست به شمار مى‏آید و از نظر اعتقادى مى‏بایست کسى که پرچم سپاه اسلام را بر دوش دارد، پارساترین باشد؛ همچنان‏که پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز به طور ضمنى بر اهمیت این معنا اشاره مى‏کند و از نام پرچم‏دار و حسب و نسب او مى‏پرسد؛ آن‏سان که نگاشته‏اند: «طفیل بن عمرو در جنگ حنین در رکاب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شرکت کرد. پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را مأمور کرد تا بت «ذى الکفّین» را منهدم سازد. او به همراه گروهى از مسلمانان حمله‏ور شد ـ که تعداد آنان به چهل نفر مى‏رسید ـ و بت را منهدم کرد و بازگشت. پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پیروزى را تبریک گفت و از آنان پرسید که پرچم‏دارتان در این حمله که بود؟

طفیل بن عمرو پاسخ داد: همان کسى که پیش‏تر نیز پرچم‏دار بود. پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آرى! راست گفتید، او نعمان بن زرافة لِهْبى بود.» از این گفتگوى کوتاه نیز برمى‏آید که پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جنگها نسبت به پرچم‏دار دقیق و حساس بوده‏اند.

نخستین پرچم مسلمانان

هفت ماه از مهاجرت پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از مکه به مدینه گذشته بود که سریه «حمزة بن عبدالمطلب» عموى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در گرفت. نوشته‏اند: براى اولین بار پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با دست مبارک خود پرچمى بست و آن را به دست حمزه سیدالشهداء علیه‏السلام داد تا به جنگ رود. در آن جنگ، سى سواره نظام که نیمى از آنان مهاجر و نیمى دیگر انصار بودند، شرکت داشتند. بنابراین، نخستین پرچم‏دار اسلام را مى‏توان حمزه سیدالشهداء علیه‏السلام به شمار آورد.

سنت بستن پرچم

پرچم بندى که نشانه شروع جنگ و مراسمى براى فراخوانى جنگجویان جهت شرکت در نبرد بوده، طى مراسمى خاص در جاهلیت انجام مى‏پذیرفته است؛ بدین ترتیب که آن را به امیر قبیله مى‏دادند تا آن را بر سر چوب یا نیزه‏اى که در دست پرچم‏دار بوده، مى‏بسته است. در اسلام نیز هنگام بستن پرچم، دعا مى‏کردند و به پرچم‏دار قوت قلب و روحیه مى‏دادند و او را بر شجاعت تحریض مى‏کردند. بعدها این عمل در بین خلفاى عباسى به گونه‏اى دیگر پى گرفته شد و تا حدى به آن دقت مى‏کردند که هنگام بستن پرچم، ستاره‏شناسان ساعت دقیق آن را از پیش تعیین مى‏کردند و مراسم آنها با تشریفات و صرف هزینه‏هاى کلانى نیز همراه مى‏شد؛ به نحوى که نگاشته‏اند: خلفاى فاطمى در مصر اداره مخصوصى براى این کار در نظر گرفته بودند که در مدت یکصدسال به فعالیت خود ادامه داد و در هر سال مبلغ 80 هزار دینار طلا، صرف هزینه‏هاى آن مى‏گردید.

ویژگیهاى پرچمها

درست مشخص نیست که در دوران جاهلیت، پرچمها به چه شکل بوده است، اما معمولاً اعراب چه پیش از اسلام و چه پس از آن، پرچم خود را بر فراز نیزه‏اى قرار مى‏دادند. اما خود پرچمها، از نظر طرح، رنگ و نقش با هم تفاوت داشته‏اند. «عقاب» پرچم مخصوص قریش در ایام جاهلیت، سیاه رنگ بوده است که در اسلام نیز گاهى از این رنگ استفاده مى‏شد، به ویژه در دوره عباسیان که به نشانه خونخواهى و عزاى شهیدان بنى هاشم و قتل عام آنان توسط امویان به کار گرفته مى‏شد. امویان پرچمى سرخ داشتند. عباسیان در دوران امام رضا علیه‏السلام به دستور مأمون، رنگ لباس و پرچم خود را از سیاه به سبز، به نشانه بیعت مأمون با امام رضا علیه‏السلام تغییر دادند؛ اما بعدها دوباره به حالت سابق خود بازگشت.                                       پرچم پادشاهان بلاد اسلامى آفریقا در آن دوران، پرچمى طلاکوب از جنس ابریشم و پرچم سلاطین ترک در دور خود، ریسه‏اى از مو و منگوله داشت و آن را «چتر» و یا «سنجق» مى‏خواندند.

بزرگترین پرچم‏داران صدر اسلام

1. حمزة‏بن عبدالمطلب: شرح کوتاهى از پرچم‏دارى او گذشت.

2. امیرالمؤمنین على علیه‏السلام: او در بیشتر جنگها شرکت داشت و در هر جنگى که شرکت مى‏کرد، پرچم‏داربود. در جنگ بدر لشکر اسلام سه پرچم داشت: پرچم سفید، پرچم سیاه و یک پرچم دیگر که از «مرط عاشیه» تهیه شده بود. مرط پارچه‏اى پشمى و یا خز مانند بوده است که در تهیه لباس از آن استفاده مى‏کردند. این پرچم را پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على بن ابى طالب علیه‏السلام داد.

در غزوه احد نیز پرچم‏دارى گروه مهاجرین با على علیه‏السلام بود و حتى نگاشته‏اند که پرچم‏داران کفار همگى به دست امیرالمؤمنین علیه‏السلام کشته شدند و پرچم آنان بر زمین افتاد. در این هنگام، زنى به نام «عمرة بن علقمه حارثیة» که از جمله زنانى بود که براى تقویت روحیه جنگجویان خود و ستاندن انتقام کشتگان بدر به میدان آمده بودند، پرچمى برافراشت و آن را به دست غلامى حبشى به نام «صؤاب» ـ غلام فرزندان «ابى طلحه» ـ داد که او نیز توسط مسلمانان هلاک شد.

او در حالى که دستانش قطع شده بود، با بازوها و گردنش پرچم را بالا نگه داشته بود که امیرالمؤمنین علیه‏السلام گردن او را زد و به هلاکت رساند. این افتضاح بزرگ، شکستى غیر قابل جبران براى کفار به حساب آمد که غلامى حبشى و زنى، پرچم سپاه را بالا نگه دارد؛ به گونه‏اى که «حسان بن ثابت انصارى» در توصیف آن سرود: «اگر زنى حارثیه بیرق را بر نداشته بود، آنان در بازارها پرچم را به فروش مى‏گذاشتند.»

پرچم قبیله اوس، به رنگ سبز و پرچم خزرج به رنگ سرخ بود. پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى جلوگیرى از بروز حساسیت و اختلاف بین آنان، اجازه داد تا از همان رنگها استفاده کنند.

در جنگ خیبر، درخششى چشمگیر از پرچم‏دارى امیرالمؤمنین علیه‏السلام در خاطره تاریخ ماند. در این جنگ پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرچمى سفید بست و به جنگ با خیبریان شتافت. در بین یهودیان پهلوانى تنومند و درشت اندام به نام مرحب بود که او در درگیرى تن به تن، چند تن از پهلوانان لشکراسلام را به شهادت رسانید و جنگ با یهودیان به حالت رکود رسید.

پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در مواجهه با آن دژ نفوذ ناپذیر، با دیوارهاى بلند، پرچم را به دست ابوبکر داد. او تا شب به جنگ پرداخت، ولى هیچ فتحى به ارمغان نیاورد. روز دیگر عَلَم را به دست عمر بن خطاب داد و لشکرى را نیز با او همراه کرد. وى نیز از صبح آن روز تا شب جنگید، اما پیروز نشد. سپس پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «لَأَدْفَعَنَّ الرّایَةَ غَدَا اِلى رَجُلٍ یُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَنْصَرِفُ حَتّى یَفْتَحَ اللّهُ عَلى یَدِهِ؛ فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد. او برنمى‏گردد تا خدا به دست او [ما را[ پیروز گرداند.»

همگان منتظر بودند ببینند، فردا پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرچم اسلام را به دست چه کسى مى‏دهد؟ فردا صبح پیامبر اسلام دنبال على علیه‏السلام فرستاد که در خیمه بود و در اثر چشم درد جایى را نمى‏دید. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در چشمان او دمید و على علیه‏السلام چشمان خود را باز کرد. سپس پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرچم را به او داد. او مقابل درب خیبر رفت. پهلوانان یهود، یکى پس از دیگرى بیرون مى‏آمدند و با امام على علیه‏السلام مبارزه مى‏کردند و به هلاکت مى‏رسیدند. در این هنگام پهلوانى از آنان بیرون آمد [به نوشته برخى، او مرحب بوده است] که گرزى آهنین در دست داشت. آن را محکم به سپر على علیه‏السلام زد. سپر او شکست و على علیه‏السلام به سمت دروازه دوید و در خیبر را کند و از آن به جاى سپر استفاده کرد و آن درى بود که وقتى هشت نفر از اصحاب خواستند آن را جابه جا کنند، نتوانستند.

در جریان فتح مکه که در سال هشتم هجرت به وقوع پیوست، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرچمى را که در دست «سعد بن عُباده» بود، ستاند و به امیرالمؤمنین علیه‏السلام داد؛ زیرا او هنگامى که سپاه پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از بلندیهاى اطراف مکه به طرف شهر سرازیر شد، رجزى با این مضمون خواند: «امروز روز جنگ است و کارزار. امروز همان روزى است که به حرمت حرم اعتنایى نمى‏کنیم و قریشیان را مى‏کشیم.» عمر بن خطاب وقتى رجز او را شنید، به سوى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دوید و آنچه را شنیده بود، باز گفت. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناراحت شد و رو به امیرالمؤمنین على علیه‏السلام کرد و فرمود: «برو و پرچم را از او بگیر و خود پرچم را به سوى مکه حرکت ده!» امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز پرچم را از او گرفت. و این در حالى بود که در ابتداى حرکت، یکى از پرچمها در دست آن حضرت بود.

3. مصعب بن عمیر: او نیز از جمله سربازان دلیر و فداکار اسلام و همچنین از پرچم‏داران نامدار بود. در جنگ احد، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دو زره روى هم پوشید و یکى از سه پرچمى را که در این جنگ با مسلمانان همراه بود، به مصعب داد.

مصعب از خاندان «بنى عبدالدار» بود و همان‏گونه که گفته شد، فرزندان عبدالدار در جزیرة‏العرب، منصب پرچم‏دارى داشتند. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز براى احترام به مصعب و منصب آنان، پرچمى از سه پرچم مسلمانان را به دست او داد.

او نیز هم پرچم در دست داشت و هم از جان پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله محافظت مى‏کرد. پس از چندى مبارزه، او که مقابل پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایستاده بود، توسط یکى از کفار به شهادت رسید. سرباز قریشى پنداشت که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را کشته است و فریاد زد: محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را کشتم. پخش این شایعه نقش مهمى در تضعیف روحیه مسلمانان و شکست نسبى آنان داشت. وقتى مصعب به شهادت رسید، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرچم او را به امیرالمؤمنین علیه‏السلام داد و برجستگى على علیه‏السلام و نقش او در پرچم‏دارى سپاه اسلام پر رنگ‏تر شد.

4.دیگر پرچم‏داران: از آنجا که در جنگها اعم از غزوات و سرایا، سپاه اسلام چند پرچم با خود حمل مى‏کرده، شمار پرچم‏داران نیز بیشتر از افراد مذکور بوده است؛ زیرا هر قبیله‏اى از پرچم خاص خود استفاده مى‏کرده است و با وجود قرائن پیشین، شاید بتوان گفت که پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به دلیل وجود برخى رگه‏هاى قومیت گرایانه در بین برخى از مسلمانان، به آنها اجازه مى‏داده تا پرچم قبیله خود را به منظور شناسایى و یا فراخوانى بیشتر جنگجویان بیاورند. از جمله برجسته‏ترین آنان مى‏توان زبیر بن عوام، سعد بن ابى وقاص، ابونائله، قَتادة بن نعمان، ابى بُردة بن نیار، جبر بن عتیک، ابو لبابة بن عبد المنذر، ابو اُسَیّد ساعدى، عبد اسد بن زید، قطبة بن عامر بن حدیده، عمارة بن حزم، سلیط بن قیس و... نام برد.

پرچم‏داران امیرالمؤمنین علیه‏السلام

1. محمد بن حنفیه: در جنگ جمل که بین عایشه و امیرالمؤمنین علیه‏السلام در گرفت، لشکر امام پرچمهاى گوناگونى داشت، اما بزرگ‏ترین آنها را که پرچمى به رنگ سفید بود، به دست فرزندش «محمد بن حنفیه» داد که آن را به سر نیزه‏اى بزرگ بسته بود. امام صفوف لشکریان خود را منظم کرد و وقتى که همه در جاى خویش قرار گرفتند، محمد بن حنفیه را فرا خواند و پرچم را ضمن دعا و تقویت روحیه به او داد. او در آن جنگ نوزده سال بیشتر نداشت. امیرالمؤمنین علیه‏السلام به او فرمود: «وَ اَمّا هذِهِ الرّایَةُ اِنّى واضِعُهَا الْیَومَ فى أَهْلِها؛ و اما در مورد این پرچم [باید بگویم] که من امروز آن را به اهلش سپرده‏ام.» سپس امام حسن علیه‏السلام را بر مَیْمنه (سمت راست) لشکر و امام حسین علیه‏السلام را بر مَیْسره (سمت چپ) لشکر گمارد و به محمد بن حنفیه فرمود: «تَقَدَّمْ بِالرّایَةِ وَاعْلَمْ اَنَّ الرّایَةَ اَمامَ اَصْحابِکَ فَکُنْ مُتَقَدِّما یَلْحَقَکَ مِنْ خَلْفِکَ؛ با پرچم پیش بتاز و بدان که پرچم باید پیش روى یاران تو باشد. پس پیشرو باش تا از پشت سرت به تو ملحق شوند.»

2. حُصَین بن مُنذِر: او در جنگ صفین در حالى که نوزده سال داشت، به سمت پرچم‏دارى سپاه امیرالمؤمنین على علیه‏السلام گماشته شد و پرچمى به رنگ سرخ را از امیرالمؤمنین علیه‏السلام تحویل گرفت و بر دوش نهاد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام در وصف او و پرچمش سرود:

«لِمَنْ رایَةٌ حَمْراءُ یَخْفِقُ ظِلُّها اِذا قیلَ قَدِّمْها حُصَیْنُ تَقَدَّما...؛

پرچم سرخى که سایه‏اش به اهتراز در آمده، از آن کیست که چون گفته شود آن را پیش ببر! حصین آن را پیش مى‏برد....»

امام هنگامى که پرچم را به او داد، فرمود: «بر صف مقابل حمله کن و مهلت به آنها مده.» او پرچم را برداشت و با شعار: «مرگ بهتر از فرار است» پیش تاخت.

خود او مى‏گوید: «امام على علیه‏السلام پرچم را به من سپرد و فرمود: اى حصین! به نام خدا پیش رو و بدان که هرگز پرچمى چنین [گران‏قدر] بر سر تو به اهتراز در نیاید؛ زیرا این همان پرچم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؛ سِر عَلَى اسْمِ اللّهِ یا حُصَیْنُ وَ اعْلَمْ اِنَّهُ لا یَخْفِقُ عَلى رَأْسِکَ رایَةٌ اَبَدا مِثْلُها اِنَّها رایَةُ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمْ.»

نگاشته‏اند که در این جنگ بیشتر پرچمهاى سپاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام تیره رنگ بود و به رنگهاى سیاه، سرخ، خاکسترى، و مُعَصفر (سرخ مایل به زرد) بوده است و سپاهیان امام، پارچه سفید پشمینى را بر سر و دوش خود افکنده بودند. سپاه معاویه نیز پرچم‏دارانى همچون بُسر بن ارطاة، عبید الله بن عمر بن خطاب، عبدالرحمن بن خالد بن وسید، محمد بن ابوسفیان و عتبة بن ابوسفیان داشت. معاویه به جهت ارتقاء حیثیت خانوادگى خویش بیشترین پرچم‏داران را از خاندان خود برگزید.

عمرو عاص هم تکه پارچه سیاهى چهارگوش را بر سر نیزه‏اى بسته بود. شایعه افتاد که این همان پرچمى است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى او بسته است. خبر به امیرالمؤمنین علیه‏السلام رسید. امام فرمود: «آیا مى‏دانید ماجراى این پرچم چیست؟ پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این پارچه را به دشمن خدا، عمرو بن عاص و دیگران نمایاند و فرمود: کیست که این را با شرطى از من بپذیرد؟ عمرو عاص برخاست و گفت: شرط آن چیست؟ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: شرطش این است که با مسلمانى نجنگید و کافرى را آسوده نگذارید. عمرو عاص نیز آن را با این شرط گرفت و به خدا سوگند خورد. او همان وقت مشرکان را آسوده گذاشت و امروز هم به جنگ با مسلمانان برخاست.»

3. خالد بن معمر: پرچم‏دارى کوفیان و بصریان با او بود. او جوانى پرهیزگار از خاندان ربیعه بود که بسیار علاقه داشت پرچم‏دارى سپاه به او سپرده شود. او وقتى پرچم را به دست گرفت، رو به قبیله خود کرد و گفت: «اى گروه ربیعه، همانا خداى بلند مرتبه هر یک از شما را از زادگاه خود بدین جا آورد و جمع کرد که تاکنون این چنین با هم جمع نشده بودید. به راستى که اگر از پیکار روى گردانید، خداوند از شما خشنود نخواهد بود و از زخم زبان هیچ دانایى در امان نخواهید بود. مبادا امروز دیگر مسلمانان، شومتان پندارند! پس گام همت فرانهید و پیش بتازید و جانبازى کنید... که خداوند پاداش کسى را که کردار نیک انجام دهد، تباه نمى‏سازد.» او با خطبه خود سبب تحریض لشکریان امام در جنگ با معاویه شد.

4.هاشم بن عُتَیبه: مردى شجاع بود که پرچم سپاه را به دوش مى‏کشید و پیش مى‏تاخت. فردى از سپاه معاویه در حین مبارزه با او به امیرالمؤمنین علیه‏السلام دشنام داد. هاشم به او گفت: «از خدا بترس که از پس این جنگ، حساب‏رسى هست!» و او را ارشاد کرد. جوان از کرده خود پشیمان شد و توبه کرد؛ اما لشکریان معاویه به او گفتند که آن مرد عراقى تو را فریب داده است. و به سوى هاشم هجوم بردند و وى را مجروح ساختند.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام دید پرچم هاشم در نشیب است. به او فرمان داد که پرچمش را بالاتر ببرد؛ اما وقتى امام نگاه کرد، دید شکم او را دریده‏اند.

سپس مردى به نام «بکر بن وائل» پرچم او را ستاند و جاى او را گرفت؛ اما او نیز به شهادت رسید. سپس «عبدالله بن هاشم بن عتیبة» پرچم را برداشته و در سوگ پدرش فریاد زد: «اى مردم! هاشم بنده‏اى از بندگان خدا بود که نافرمانى خداى خویش را نکرد و دعوت او را لبیک گفت و در راه فرمانبردارى از پسر عم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از جان کوشید....»

5. دیگر پرچم‏داران صفین: اگر چه در صفین عدم یکپارچگى در لشکر امام سبب رخداد حکمیت شد، اما در دسته‏اى که پیروان راستین امام بودند، یکرنگى و یکدلى ویژه‏اى به چشم مى‏خورد. آنان در این جنگ به سرهاى خود دستارهایى چون عقال بسته بودند که نشانه یکرنگى آنان در پیروى از امام بود. امام به پرچم‏داران سپاه خود فرمود: «پرچمهاى خود را خم نکنید و از معرکه بیرون نبرید و آنها را جز به دلاورانى که نگهبان شرف هستند، نسپارید....»

نامدارانى چون هاشم بن عتبة بن ابى وقاص (پرچم‏دار کل سپاه)، عمار بن یاسر، حجر بن عدىّ، عمر بن حَمِق، نُعَیم بن هُبیرة، رفاعة بن شداد، عبدالله بن عباس، و... پرچم‏دارى سپاه امام را بر عهده داشتند.

6. ابوایوب انصارى: وى در جنگ نهروان که واپسین جنگ دوران امام على علیه‏السلام بود، پرچم‏دارى را بر عهده داشت. این جنگ بین امام و خوارج درگرفته بود که پس از ماجراى حکمیت، امام را مقصر دانسته، قتل او را بر خود واجب مى‏دیدند. از آنجا که امام نمى‏خواست افرادى که با تبلیغات سوء خوارج اغفال شده بودند، در این جنگ کشته شوند، به «ابوایوب انصارى» فرمود تا پرچم خود را پیش برد و مقابل لشکر خوارج نگاه دارد تا هر کس را که زیر آن جمع شود، ببخشاید و امان دهد. ابوایوب انصارى بیرق خود را پیش برد و گفت: «هر کس زیر این پرچم بیاید، در امان است.»

هشت هزار نفر از لشکر خوارج به امام پناهنده شدند و به زیر پرچم ابوایوب انصارى آمدند. سردسته خوارج «عبدالله بن وهب» فرمان حمله داد و فریاد زد: «پیش به سوى بهشت!» و در نتیجه جنگ، اکثریت قریب به اتفاق آنان کشته شدند.

پرچم‏دار امام حسین علیه‏السلام

در صبح روز عاشورا، امام یاران خود را به دو دسته تقسیم کرد که شامل سى نفر سواره نظام و چهل نفر پیاده نظام بود. امام فرماندهى میمنه سپاه را به «زهیر بن قین» و میسره سپاه را به «حبیب بن مظاهر» سپرد و پرچم را به برادر خود عباس علیه‏السلام که از همه شجاع‏تر بود، داد.

امام حسین علیه‏السلام به دلیل نقش حساس عباس علیه‏السلام در رویارویى با دشمنان به ایشان اجازه مبارزه و جنگ نمى‏دادند؛ زیرا چه بسا شهادت ایشان به دلیل دارا بودن نقش پرچم‏دارى مى‏توانست ضربه جبران ناپذیرى به روحیه سپاه باشد. از این رو، وقتى ابوالفضل العباس علیه‏السلام با دیدن شهادت یاران امام و تنهایى او، اجازه جنگ مى‏خواهد، امام به او مى‏فرماید: «یا اَخى أَنْتَ صاحِبُ لِوائى وَ اِذا مَضَیْتَ تَفَرَّقَ عَسْکَرى؛ اى برادر! تو پرچم‏دار من هستى. اگر تو از دست بروى، سپاه من پراکنده مى‏شود.»

نگاشته‏اند هنگامى که اسیران کربلا را به شهر شام بردند، در میان وسائل غارت شده از شهیدان کربلا، پرچمى بود که در اثر ضربات شمشیر و نیزه، آسیب دیده بود. وسائل را پیش روى یزید نهادند. یزید پرچم مذکور را برداشت و به دقت بدان نگریست و پرسید: این پرچم در دست چه کسى بوده است؟ گفتند: عباس بن على علیه السلام. آن‏گاه با تعجب و شگفتى ایستاد و به حاضران گفت: «به این پرچم خوب بنگرید. ببینید که بر اثر ضربه‏هاى پیکار گران جاى سالمى بر آن نمانده است، ولى جایى که در دست پرچم‏دار قرار داشته، سالم است.»

این سخن کنایه از این بود که پرچم‏دار ضربه‏هاى تیغ و شمشیرى که بر دستش فرود مى‏آمده، تحمل کرده، ولى پرچم را رها نمى‏کرده است.

موقعیت حضرت عباس علیه‏السلام در بین یاران امام حسین علیه‏السلام موقعیت ویژه و منحصر به فردى بوده است. آنگاه که در مدینه بسیارى از خواص و نزدیکان امام، ایشان را از دست زدن به قیام باز مى‏داشتند و با نصیحت و خیرخواهى، امام را از این حرکت بر حذر مى‏داشتند، حضرت عباس علیه‏السلام در چنین شرایط بحرانى و حساسى، بدون هیچ گونه مصلحت اندیشى، پیشگام در یارى امام علیه‏السلام شد.

در دیگر صحنه‏هاى قیام نیز همواره حضرت عباس علیه‏السلام پیشگام دیده مى‏شود. به عنوان نمونه شب عاشورا وقتى تنهایى و بى‏یاورى امام خود را مى‏بیند که امام به همه اجازه بازگشتن از کربلا مى‏دهد، به عنوان اولین سخنگو برخاسته و فریاد برآورد: «هرگز چنین نخواهیم کرد، آیا براى اینکه بعد از تو زنده بمانیم؟ خداوند تا ابد آن را به ما نشان ندهد؛ لَمْ نَفْعَلْ ذلِکَ! لِنَبْقِىَ بَعْدَکَ؟ لا اَرانَا اللّه‏ُ ذلِکَ ابدا.»

و هنگامى که امام علیه‏السلام، سر و صداى لشکر دشمن را مى‏شنود که آماده شبیخون هستند، حضرت عباس علیه‏السلام را به عنوان نماینده اعزامى خود به همراه بیست سوار به سوى آنان گسیل مى‏دارد، تا ببیند خواسته آنان چیست و به او مى‏فرماید: «یا عَبّاسُ اِرْکَبْ بِنَفْسى اَنْتَ یا اَخى! حَتَّى تَلْقاهُمْ وَ تَقُولَ لَهُمْ ما لَکُمْ وَ ما بَدالَکُمْ وَ تَسْأَلْهُمْ عَمّا جاءَ بِهِمْ؟؛ اى عباس! اى برادرم! جانم به قربانت، سوار شو و نزد ایشان برو و بگو شما را چه شده و چه مى‏خواهید و از سبب آمدنشان [به اینجا] پرسش کن.»

عباس علیه‏السلام نزد ایشان رفته و خبر آورد که آنان براى جنگ آمده‏اند. امام به او فرمود: «اِرْجِعْ اِلَیْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ اِلَى الْغُدْوَةِ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّةَ لَعَلَّنا نُصَلىّ لِرَبِّنَا اللَّیْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ یَعْلَمُ اَنّى قَدْ کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلوةَ لَهُ وَ تِلاوَةَ کِتابِهِ وَ الدُّعاءَ وَ الاِسْتِغْفارَ؛ نزد آنان باز گرد و اگر توانستى تا صبح از آنان مهلت بگیر و امشب ایشان را از ما باز گردان، شاید ما امشب را براى پروردگارمان نماز بخوانیم و او را خوانده و درخواست مغفرت نماییم؛ زیرا خداوند مى‏داند که من نماز براى او، تلاوت کتابش و دعا و طلب آمرزش را دوست مى‏دارم.» و عباس علیه‏السلام نیز چنین کرد.

در روز عاشورا نیز ایشان علاوه بر دفاع از خیمه‏ها، هر گاه در درگیریها، نیروهاى خودى، در محاصره دشمن قرار مى‏گرفتند و توان مقابله را از دست مى‏دادند، به یارى آنان مى‏شتافت و حلقه محاصره را مى‏شکست. به عنوان نمونه در مبارزه «عمر بن خالد صیداوى»، «جابر بن حارث سلمانى» و «سعد» غلام عمر بن خالد صیداوى که پس از ساعتى پیکار در محاصره دشمن واقع شدند، حضرت عباس علیه‏السلام با یورشى توفنده، آنان را از چنگال دشمن نجات داد.

او در حرکتى افتخارآمیز، براى اطمینان از جانفشانى برادران خود؛ عبدالله، جعفر و عثمان، آنان را پیش مرگ امام خود ساخته و بدانها مى‏گوید: «تَقَدَّمُوا بِنَفْسى اَنْتُمْ! فَحامُوا عَنْ سَیِّدِکُمْ حَتّى تَمُوتُوا دُونَهُ؛ پیش بتازید فدایتان شوم! و از سرور و پیشواى خود حمایت کنید تا در برابر او جان دهید.» سپس آنان را به میدان فرستاد و هرسه آنها به شهادت رسیدند. در پایان نیز خود به میدان شتافته و به شهادت رسید.

ابو حنیفه دینورى از تاریخ نویسان اهل سنت درباره شهادت عباس علیه‏السلام مى‏نویسد: «وَ بَقِىَ الْعَبّاسُ بْنُ عَلىٍّ علیه السلام قائِما لإِمامِ الحُسَینِ علیه‏السلام یُقاتِلُ دُونَهُ وَ یَمیلُ مَعَهُ حَیْثُ مالَ حَتّى قُتِلَ رَحْمَةُ اللّه‏ِ عَلَیْهِ؛ و عباس بن على علیه السلام همچنان پیش روى امام حسین علیه‏السلام باقى ماند، نزد او مى‏جنگید و به هر سو که امام مى‏رفت او نیز مى‏رفت تا اینکه کشته شد؛ درود خدا بر او باد.»

با شهادت عباس علیه‏السلام نامه پرچم‏دارى در عصر حضور بسته شد و نام او را تاریخ به عنوان واپسین پرچم‏دار جنگهاى پیشوایان معصوم علیهم‏السلام در دوران حضور ثبت نمود.

عباس لواى همت افراشته است               وین راز به خون خویش بنگاشته است

او پرچم انقلاب عاشورا را                      با دست بریده‏اش به پا داشته است

 

تاج شهیدان همه عالمى                        دست على (علیه‏السلام)ماه بنى‏هاشمى

چار امامى که تو را دیده‏اند                     دست علم گیر تو بوسیده‏اند

 

بر لب آبم و از داغ غمت مى‏میرم                    هر دم از غصه جانسوز تو آتش گیرم

مادرم داد به من درس وفادارى را                    عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم

گاه سردار علمدارم و گاهى سقا                      که به پاس حَرَمت گشت زنان چون شیرم

غیرتم، گاه نهیبم زند از جا برخیز!                    لیک فرمان مطاع تو شود پا گیرم

کربلا کعبه عشق است و منم در احرام              شد در این قبله عشاق دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبى که نصیب تو نشد             چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست کنم قربانى                  تا که تکمیل شود حج و من آن گه میرم

زین جهت دست به پاى تو فشاندم بر خاک                 تا کنم دیده فدا، چشم به راه تیرم

اى قد و قامت تو معنى «قد قامت» من                  اى که الهام عبادت ز وجودت گیرم

وصل شد حال قیامم ز عمودى به سجود               بى رکوع است نماز من و این تکبیرم

جسدم را به سوى خیمه اصغر علیه‏السلام مبرید           که خجالت زده زان تشنه لب بى شیرم

                                                                                     (حبیب الله چایچیان)

پی‌‌نوشتها:

. ر. ک: ماه در فرات، ابوالفضل هادى منش، قم، انتشارات مرکز پژوهشهاى اسلامى صدا و سیما، چاپ اوّل، 1381 ه. ش، ص 67.

. همان؛ تاریخ التمدن الاسلامى، ج 1، ص 180 (پانوشت).

. همان، ص 30.

. السیرة النبویة لابن کثیر، ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، بیروت، دار الرائد العربى، چاپ سوم، 1407 ه. ق، ج 1، ص 100.

. نهج البلاغة، دشتى، خطبه 124.

. کتاب المغازى، محمد بن عمر بن واقد، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چاپ سوم، 1989 م.، ج 3، ص 1003.

. نهج البلاغة، دشتى، خطبه 11.

. بتى که «عمرو بن حملة» آن را ساخته بود و بت معروف طائف بود.

. کتاب المغازى، محمدبن عمربن واقد، ج 3، ص 922.

. السیرة النبویة، ابن هشام، ج 1، ص 9.

. تاریخ التمدن الاسلامى، ج 1، صص 183 ـ 182.

. همان، ص 181.

. السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 83.

. «فَلَوْلا لِواءُ الحارِثِیَّةِ اَصْبَحُوا یُباعَونَ فِى الأَْسْواقِ بَیْعَ الْجَلائِبِ»

همان، ص 84.

. کتاب‏المغازى، ج 3، ص 895.

. السیرة الحلبیة، على بن برهان الدین الحلبى، مصر، مطبعة مصطفى البابى، 1349 ق، ج 2، صص 159 ـ 156.

. همان، ص 161؛ تاریخ الیعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم، 1356 ش، ج 1، ص 415.

. سیرة رسول‏الله، رفیع‏الدین اسحاق بن محمد، تهران، نشر مرکز، 1373 ش، صص 418 ـ 419.

. همان، ص 446.

. السیرة الحلبیة، ج 2، ص 207.

. همان، ص 15؛ سیرة رسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، ص 324؛ السیرة النبویة، ج 3، ص 70.

. السیرة الحلبیة، ج 2، ص 15.

. سیره رسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، ص 331؛ السیرة النبویة، ج 3، ص 77.

. غزوه، جنگهایى است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در آن حضور داشته‏اند و سریه، جنگهایى است که خود پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در آنها حضور نداشته‏اند.

. کتاب المغازى، ج 2، ص 800.

. الجمل، محمد بن محمد بن النعمان العکبرى البغدادى الشیخ المفید، نجف، مطبعة الحیدریة، بى‏تا، بى‏نا، ص 183.

. همان، ص 174.

. همان، ص 170.

. همان، ص 175.

. وقعة صفین، نصر بن مزاحم المِنقرى، قم، منشورات آیة‏الله المرعشى النجفى، چاپ دوم، 1404 ق، ص 289.

. الفتوح، ابن اعثم کوفى، قم، نشر دار الهدى، 1379 ش، ص 145.

. وقعة صفین، ص 300.

. همان، ص 332.

. همان، ص 424.

. همان، ص 215.

. وقعة صفین، ص 286.

. همان، ص 287.

. همان، ص 347.

. تاریخ طبرى، محمد بن جریر الطبرى، بیروت، مؤسسة عزالدین، چاپ سوم، 1413 ه. ق، ج 4، ص 596.

. همان، ج 5، ص 11.

. وقعة صفین، ص 205.

. الفتن الکبرى، طالب السّنجرى، بیروت، مجمع البحوث الاسلامیة، چاپ اوّل، 1417 ه. ق، ص 255.

. الکامل فى التاریخ، عزالدین على بن اثیر، تهران، نشر اساطیر، چاپ دوم، 1376 ه. ش، ج 5، ص 1943.

. تاریخ الطبرى، ج 5، ص 213؛ مقتل الحسین، موفق بن احمد الخوارزمى، قم، منشورات مکتبة المفید، بى‏تا، ج 2، ص 4.

. بحار الانوار، محمد باقر المجلسى، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ه. ق، ج 45، ص 41.

. ر. ک: سوگنامه آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، محمد محمدى اشتهاردى، قم، انتشارات ناصر، چاپ ششم، 1373 ه. ش، ص 299.

. شیخ عباس قمى، نفس المهموم، تهران، کتاب فروشى اسلامیه، 1368، ه. ق، ص 137.

. محمد بن محمد بن النعمان، شیخ مفید، الإرشاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378 ه. ش، ج2، ص132.

. همان، ص133.

. تاریخ الطبرى، ج5، ص216.

. الارشاد، ج2، ص162.

. ابو حنیفه احمد بن داود الدینورى، اخبار الطِّوال، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1421 ه. ق، ص380.

. سید رضا مؤید. 

[ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed