ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سوگ سرودن

معرفی  عمان سامانی شاعری که مرثیه هایش مستانه بود

میرزا نور الله عمان سامانی ملقب به تاج الشعرا از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای 1258 تا 1322 قمری است ، نیاکان او همه از درر سرایان، پارسی گوی و آذری سرای اعصار خود بوده اند، پدرش مرحوم میرزا عبدلله متخلص به ذره مولف کتاب جامع الانساب و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به قطره و عمویش میرزا لطف لله متخلص به دریا همگی از شاعران عهد ناصری بوده که در دانش های دیگر هم دستی داشته اند اما آوازده هیچیک از آنان چون عمان فراگیر نشد.

در بعضی از نشست های  دوستانه که هر از گاهی چند اشعار و سروده های عمان گوش را نوازش می داد آنکه مد نظر بود لطافت و حسن و دلنوازی سروده های او بود که مورد تحسین آشنا و ناآشناقرار می گرفت چرا که جمالی در کمال اشعارش هویدا بود که گاه و بیگاه ناخواسته زبان به زمزمه اشعارش گشوده می شد. جالب است بدانید در محفلی که به یاد او در سالهای سال قبل توسط انجمن دوستداران ادب شکل یافته بود، مقرر شد لقب تاج الشعرای عمان را به بهترین سراینده محفل بدهند سروده ها را آوردند، داوران به داوری نشستند و همگی متفق علیه سروده ای را برگزیدند و لاجرم دیدند سروده برتر سروده کسی نیست جز محیط سامانی فرزند عمان تولد یافته به سال 1290 قمری و درگذشته سنه 1355. نقل است که  بعد از جنازه عمان را در مسجد جامع سامان به خاک سپردند و بعدها به نجف اشرف و غری شریف به دار الاسلام انتقال دادند.

اما سامان مرکز بخش لار یکی از چهار محال بختیاری است که سه محل دیگر عبارتند از کیار و گندمان و میزدج این چهار محل سابقاً جزء استان دهم(اصفهان) بوده، اما بعدا به عنوان استانی مستقل به مرکزیت شهرکرد در آمده است و خوب است بدانید اهالی سامان به  آذری هم سخن می گویند علی هذا شاعران آن دیار به زبان آذری هم شعر می سرایند. 

شعر عمان :

آورده اند که مرحوم صغیر اصفهانی چون به دیوان عمان نظاره کرد و در اشعار او خوب نگریست، مانع آن شد تا آن دیوان به زیور طبع آراسته شود چرا که بیم آن داشت که چاپ آن اثر از شان والای ادبی او در گنجینه الاسرار بکاهد و این نمایانگر این حقیقت است که عمان در سرودن گنجینه الاسرار از عنایات حضرت اباعبدلله الحسین علیه السلام بهره مند بوده است و به روایت استاد محمد علی مجاهدی دیوان خطی او در خانواده محترم ثقفی اصفهانی نگهداری می شود و همچنین اشعار و سروده های متفاوتی از او در این سو و آن سو کتابت شده که نه در گنجینه الاسرار است و نه در دیوان شعر او چون قصیده انجمنیه و قصیده لامیه در مدح مولی الموالی علی عالی سلام الله علیه که در زمان خود زبانزد مردمان بوده است.

به پرده بود جمال جمیل عزوجل

بخویش خواست کند جلویی به صبح ازل

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید

علی شد آینه  خیر الکلام قل و دل

 معراج نامه و مخزن الدرر هم از آثار عمان است.

گنجینه الاسرار:

چون به دیباچه گنجینه ی اسرار او بنگری در اشارت های او دنیایی بس شگفت دریابی، در آنجا که گوید:

 معشوق مطلقی را حمد و ستایش سزاست جل جلاله که تمام موجودات عاشق مقید اویند، همه، راه اوست، که می پویند و وصل اوست که می جویند و حمد اوست که می گویند و ان من شی الا یسح بحمده . دردا که ما ز مقصد خود دورتر شدیم نزدیکتر هر آنچه نهادیم گام را کمترین نعل بهایش جان و دل باختن است سبحان الله! دراز دستی این کوته آستینان بین! عقل ناقص را چه مایه، که از این مطلب سخن گوید، وهم عاجز را چه پایه که در تمنای این، مقصد پوید؟ دانایان این نشاه همه با حیرت نادانی خفتند بلکه آنانکه لولاک شنیدندی جز، ماعرفناک 1 نگفتند. سبحانک لا نحصی ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک و فوق ما یقول القائلون2.

ای دل اهــــل ارادت بتو شاد

بتو نازم که مریدی و مراد

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

غیر ازتو کس ندیدم هر جا نگاه کردم

 

 

مرحوم استاد حبیب الله فضائلی رحمت الله علیه در وصف گنجینه الاسرار آورده است :

این کتاب بحق کنز الاسرار یا چنانچه خود سراینده نامیده گنجینه الاسرار است، اسراری از ظهور عشق و جمال، اسراری از راز و نیاز عاشق و جذبه های معشوق، اسراری از سیر و سلوک و حالات وجد و شوق، اسراری از سوز وگداز و هجران و وصل. و ذوق را در صحنه ای پر از صفا و صفوت می نگریم که از خاطری پاک بین و پر ارادت صافی نسبت بمقام ولایـت تراوش نموده است و اینهمه در قالب اشعار از ذهنی دور از خار و خاشاک اختلاف، و ضمیری آئینه آسا، تهی از گرد و خاک نفاق، سر زده است.

ز گفته او پیداست که سراینده با کمال صداقت و خلوص سالک طریقت تصوف و عرفان است که هم خود باور داشته و هم در گفتار و کردار خود بروز و ظهور داده است، لذا همه اشعارش در مذاق اهل ادب و ذوق، شیرین، و لآلی آبدارش در نظر صافی مذاقان دلنشین است بحدی که در شهر بند سخن آرائی، آئینه دار، و در میدان طبع آزمایی یکه سوار است، و کسی از شعرا بر این روش که خاص او ست سخن نرانده و پایه نکته سنجی را بدو نرسانده است، انصاف را که در بعض اشعارش سحر بیان و اعجاب همگنان است. شخصیتی چون حضرت حسین علیه السلام را با خصوصیات مراتب صوری و مجموعه حالات معنوی و مقامات عالی الهی و نبوغ و محوریت اجتماعی آن حضرت، در ذهن خود بیاورید و آنگاه جوانی چون علی اکبر را که خَلقا و خُلقا آئینه تمام نمای پیغمبر عظیم الشان اسلام بوده با تمام آراستگی و شایستگی به آن اضافه کنید و آنگاه روانه میدان خونش نمایید، آیآ این حالات و واردات درونی چنین پدر و پسر را بهتر از این می توان بیان کرد:

تا که اکبر با رخ افروخته

خرمن آزادگان را سوخته

ماه رویش کرده از غیرت عرق

همچو شبنم صبحدم بر گل ورق

بر رخ افشان کرد زلف پرگره

لاله را پوشیده از سنبل زره

نرگسش سرمست در غارتگری

سوده مشک تر بگلبرگ طری

تا آنجا که گوید :

آمد و افتاد از ره با شتاب 

همچو طفل اشک بر دامان باب

کای پدر جان همرهان بستند 

بار مانده بار افتاده اندر رهگذار

 و پاسخش را از زبان امام حسین علیه السلام اینچنین می آورد:

در جواب ازتنگ شکر قند ریخت

شکر از لبهای شکر خند ریخت

کرده ای از حق تجلی ای پسر

زین تجلی فتنه ها داری بسر

راست بهر فتنه قامت کرده ای

ده کز این قامت قیآمت کرده ای

نرگست با لاله در طنازی است

سنبلت با ارغوان در باز است

بیش از این بابا دلم را خون مکن

زاده لیلا مرا مجنون مکن

پشت پا برساغر حالم مزن

نیش بر دل سنگ پر نالم مزن

خاک غم برفرق بخت دل مریز

بس نمک بر تخت لخت دل مریز

همچو چشم خود بقلب من متاز

همچو زلف خود پریشانم مساز

لن تنالوا البر حتی تنفقوا

بعد از آن مما تحبون گوید او

نیست اندر بزم آن والا نگار

از تو بهتر گوهری بهر نثار

هر چه غیر از اوست سد راه من

آن تب است و غیرت و من بت شکن

چون تو را او خواهد از من رو نما

رو نما شو جانب او رو نما

تا اینکه می گوید:

پس برفت آن غیرت خورشید و ماه

همچو نور از چشم و جان از جسم شاه

هم در وصف حضرت زینب می گوید:

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار 

زن مگو خاک درش نقش جبین

 زن مگو دست خدا در آستین. ..

گاه در بیان اهمیت کار شهدا و مقامات و پاداش آنان داد سخن می دهد و با چند شعر چندین آیه قرآنی و حدیث را بطور موجز بیانگری می کند.

کلام مرحوم استاد فضایلى (ره) پایان یافت اما هنوز به سطری از  فضایل  عمان سامانى نرسیده ایم ونمى دانیم از خودش بگوییم یا از گنجینه اسرارش ، از سیاستش سخن برانیم یا از معرفتش ، به هر حال زبان ما الکن ودست ما کوناه است فقط بهانه اى بود تا نمى از یم فضایلش بر گیریم وغنچه اى از بهارستان عرفاتش برچینیم. یادشان گرامی و نامشان جاودان .


.1 آنانکه لولاک شنیدندی اشاره به حدیث لولاک لما خلقت الافلاک است.

.2 پاک و منزهی از آنکه در ثنای من بگنجی ، تو همانی که خود را ستودی وبرتر از آنچه گویندگان گویند .

 

[ جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed