ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

فلسفه‏ی نهضت حسینی

بزرگ فلسفه‏ی نهضت حسین اینست 

که مرگ سرخ به از زندگی ننگینست

حسین، مظهر آزادگی و آزادیست 

خوشا کسی که چنینش مرام و آئینست

نه ظلم کن به کسی، نی بریز ظلم برو 

که این مرام حسینست و منطق دینست

همین نه گریه بر آن شاه تشنه‏ لب کافیست 

اگر چه گریه بر آلام قلب، تسکینست

ببین که مقصد عالی نهضت او چیست 

که درک آن سبب عز و جاه و تمکینست

فراز نی سر وی گر رود نباشد باک 

که سرفرازی طاها و آل یاسینست

اگر چه داغ جوان تلخکام کردش، گفت 

که مر در ره حفظ شرف چه شیرینست

ز خاک مردم آزاده بوی خون آید 

نشان شیعه و آثار پیروی اینست

ز خاک سرخ شهیدان کربلا، (خوشدل)

دهان غنچه و دامان لاله، رنگینست

 

علی اکبر خوشدل تهرانی (خوشدل)

 

ردیّه بر شبهه ی: قاتلین امام حسین (ع) از خود شیعیان بوده‏اند.

یکى از اعتراضاتى که اخیراً نسبت به شیعیان مى‏شود این است که: قاتلین امام حسین (ع) از خود شیعیان بوده‏اند؛ زیرا عمده لشکریان عمر بن سعد را در کربلا مردم کوفه تشکیل مى‏دادند. و کوفیان در آن عصر همه از شیعیان على بن ابى طالب (ع) به شمار مى‏آمدند. پس این که براى امام حسین (ع) عزادارى مى‏کنند، در حقیقت بر اعمال گذشتگان از خودشان اشک ماتم مى‏ریزند، که چرا فرزند رسول خدا (ص) را به قتل رساندند.

سید على جلال حسینى مصرى در کتاب «الحسین» مى‏گوید: «امر عجیب در مورد امام حسین (ع) آن است که شیعیانش او را مى‏کشند، آن گاه خود در تمام بلاد مسلمین در هر سال و روز کشتنش براى او اقامه جلسات حزن مى‏نمایند».

ما درصدد برآمدیم تا این قضیّه را تحلیل کنیم تا ببینیم قاتلان امام حسین (ع) چه کسانى بوده‏اند؟

ابعاد تشیع

تشیع اشکال و ابعاد گوناگونى دارد که مى‏توان به چهار بعد آن اشاره کرد:

1- تشیع سیاسى

یعنى اعتقاد به برترى حضرت على (ع) بر سایر صحابه، حتى خلفا؛ و اعتقاد حقانیت حضرت در جنگ‏هاى خود با خوارج و اصحاب صفین و جمل.

تشیع سیاسى یعنى وجود جمعیتى در تاریخ اسلام که روش سیاسى معینى داشته‏اند، آنان کسانى بوده‏اند که رهبرى اهل بیت: را تأیید مى‏کردند نه از آن جهت که از جانب خدا منصوبند، بلکه از آن جهت که افضل مردمند. این طرز تفکر در بین بسیارى از تابعین، محدّثین و فقها وجود داشته است. آن‏ها اهل بیت را خصوصاً در مواضع سیاسى‏شان بر دیگران ترجیح مى‏دادند، و بدین جهت آنان را شیعه سیاسى در مقابل گروهى دیگر از اهل سنت که تابع دستگاه خلافت بودند، مى‏نامند.

این دیدگاه به کتاب‏هاى جرح و تعدیل و رجال اهل سنت نیز کشیده است؛ زیرا مشاهده مى‏شود که برخى از شخصیت‏هاى قرن اول و دوم و سوم را با همین معیار به تشیّع متّصف نموده‏اند، و عدّه بسیارى را به عنوان «فیه تشیع یسیر» معرّفى نموده‏اند. آنان امام على (ع) را بر سایر خلفا یا خصوص عثمان برترى مى‏دادند.

2- تشیع عقیدتى

تشیع عقیدتى یعنى اعتقاد به امامت و خلافت و وصایت و مرجعیّت دینى اهل بیت: از جانب خداوند متعال که در رأس آنان على بن ابى طالب (ع) قرار دارد. این دیدگاه و نظریه به تبع دستورات قرآن و روایات نبوى، دیدگاهى رایج در میان صحابه از زمان حیات رسول خدا (ص) بوده است، برخى از صحابه مخلص و تابع نص که اهل اجتهاد در مقابل نص نبودند، از همان ابتدا امام على (ع) را به تبع دستورات خدا و رسول او، ولىّ و جانشین رسول خدا (ص) مى‏دانستند. این خط در بین صحابه و تابعین و دیگران ادامه داشت.

اهل بیت: گر چه از حاکمیّت سیاسى و رهبرى سیاسى کنار زده شدند، ولى از اوائل قرن دوم، هویّت فقهى و مرجعیّت دینى و علمى آنان نمودار شد.

ابان بن تغلب که از اصحاب امام محمد باقر و امام صادق8 است، شیعه را این چنین معرفى مى‏کند: «شیعه کسانى هستند که هرگاه مردم در مسأله‏اى که از رسول خدا (ص) رسیده اختلاف کردند به امام على (ع) رجوع کرده و حکم را از او اخذ مى‏کنند، و هر گاه نیز در مسأله‏اى که از على (ع) رسیده اختلاف کردند به قول جعفر بن محمّد(ع) رجوع مى‏کنند».

3-تشیع حبّى

بُعد سوّمى براى تشیع در بین مسلمین مشاهده مى‏شود که از آن به تشیّع حبّى تعبیر مى‏شود. به این معنا در اصطلاح رجالیین اهل سنت عده‏اى به تشیع متّصف شده‏اند. از آن جا که در احادیث نبوى فضایل و مناقب اهل بیت: به طور فراوان به چشم مى‏خورد، عده‏اى حتّى از اهل سنت محبّت شدیدى نسبت به آن‏ها پیدا کرده، بدین جهت آنان را به تشیع متّصف نموده‏اند. که از این میان مى‏توان به ابن عبد ربّه اندلسى صاحب کتاب «عقدالفرید» و محمّد بن ادریس شافعى اشاره نمود. شافعى در شعرى مى‏گوید:

ان کان حبّ الولىّ رفضاًفانّنى أرفض العباد

«اگر حبّ ولى [على (ع)] سبب رفض است، پس همانا من رافضى‏ترین بنده‏ها هستم.»

4- تشیّع دینى

بُعد چهارمى در تشیع هست که از آن به تشیع دینى و فرهنگى تعبیر مى‏شود. مطابق این بُعد، اهل بیت: تنها مرجع دینى و فقهى و تفسیرى مردمند و وظیفه هر فرد جامعه آن است که در این بُعد به ایشان رجوع کند. افرادى هستند که چنین اعتقادى دارند ولى در عین حال خود را در مسائل سیاسى و حکومتى تابع اهل سنت مى‏دانند، آنان قائل به نصّ دینى از قرآن و روایات بر امامت و وصایت اهل بیت: نیستند، ولى آنان را در علم و مسائل دینى از بقیه برتر مى‏دانند. گویا شهرستانى صاحب ملل و نحل را مى‏توان از این دسته قرار داد.

شیعه واقعى کیست؟

ممکن است عده زیادى بر نظر و عقیده‏اى ادعا داشته باشند، ولى اهل عمل نبوده، و بر اعتقادات خود ثابت قدم نباشند. ادعا مى‏کنند که ما متدیّن به فلان دین هستیم ولى به اصول و موازین آن پایبند نیستند. ادعا مى‏کنند اهل فلان مذهبیم، ولى نه تنها از اصول آن مذهب خبر ندارند، بلکه اصول آن را زیر پا مى‏گذارند. آنان را نمى‏توان حقیقتاً از افراد دین یا مذهب خاص به حساب آورد، اگر چه در ظاهر خود را جز آن مى‏دانند، و در حقیقت سیاهى لشگرى براى آن دین و مذهبند. مخالفان آن دین و مذهب نیز براى این دسته و گروه حساب خاص و مهمّى باز نمى‏کنند، و از آنان خوف و هراسى ندارند. و اصلاً آنان را جز آن دین یا مذهب به حساب نمى‏آورند، بلکه افراد حقیقى آن دین و یا مذهب را کسانى مى‏دانند که بر اصول خود پایبند بوده، و حاضرند در این راه از جان و مال خود نیز بگذرند.

در رابطه با مذهب تشیع و شیعیان نیز همین را مى‏گوییم، به این معنا که اگر چه خیلى‏ها ممکن است ادعا کنند ما شیعیان على و اهل بیت پیامبر:، هستیم ولى این ادعا تنها از زبان و لفظ تجاوز نکرده و به قلب آن‏ها ننشسته است. به مبانى و اصول تشیع پا بر جا و پاى بند نیستند. نمى‏توان تشیع و شیعه عقیدتى را به حساب آنها تمام کرد. شیعه حقیقى و عقیدتى کسى است که نه تنها امام‏کُش نیست بلکه جانش را فداى امام خود مى‏کند، همان گونه که در روز عاشورا تعداد زیادى از آنان که از حرکت امام حسین (ع) و قیام او اطّلاع پیدا کردند، نهایت فداکارى را کرده و خود را به امامشان رساندند، و جان خود را عاشقانه در راه او در طَبَق اخلاص گذاردند، و به شهادت رسیدند.

همین سؤال و اشکال را مى‏توان از خود سؤال کنندگان و اشکال کنندگان پرسید: آیا تمام کسانى که در کشورهاى اسلامى ادعاى مسلمانى دارند حقیقتاً مسلمانند؟ همه آنان به اصول و مبانى اسلام پایبند هستند؟ یا این که نه تنها این چنین نیستند، بلکه در راه محو و نابودى اسلام قدم برمى دارند، و براى استکبار جهانى خدمت مى‏کنند؟ آیا کسانى در جوامع و کشورهاى اسلامى نیستند که عبد ذلیل و خدمتکار کفّار و استعمارگران بر علیه اسلام و مسلمین هستند؟ شما قطعاً آنان را مسلمان واقعى نمى‏دانید، بلکه آن‏ها تنها اسمى از اسلام را بر خود نهاده‏اند، در مورد شیعیان نیز ممکن است برخى این چنین باشند که با نام‏گذارى خود به شیعه عقیدتى، عمل کننده به اعتقادات خود نبوده، بر اصول و مبانى پابرجا و پایبند نباشند.

استاد شیخ على آل محسن مى‏گوید: «این که برخى مى‏گویند: شیعیان قاتلان حسین‏اند در کلامشان تناقض آشکار است؛ زیرا شیعه امام حسین (ع) به کسى اطلاق مى‏شود که از یاران و متابعین و دوستداران او باشد، چگونه ممکن است بین این معنا و جنگ و کشتن جمع شود؟ آیا شیعه امام‏کش مى‏شود؟ بر فرض تسلیم که قاتلان امام حسین (ع) از شیعیان بودند، ولى با این عملشان به طور قطع از تشیع خارج مى‏شوند».

سید محسن امین عامِلى در جواب این شبهه مى‏نویسد: «پناه بر خدا این که شیعیان واقعى قاتلان امام حسین (ع) باشند، کسانى که او را به شهادت رساندند برخى اهل طمع بودند که به دین کارى نداشتند، و برخى دیگر انسان‏هایى پست و شرور بودند، و بعضى هم پیروان رؤساى خود بودند که حبّ دنیا آنان را به این جنایات بزرگ وادار ساخت. و از شیعیان و محبّین حضرت هیچ کس در قتال با او شرکت ننمود.

امّا شیعیان مخلص و حقیقى او همگى از انصار و یاران او بودند، و تا آخر او را همراهى کرده و در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. آنها با تمام کوشش خود و تا آخرین ساعت حیات خود دست از یارى ایشان برنداشتند. بسیارى از آنان نیز تمکّن یارى و نصرت از حضرت را نداشتند تا در رکاب او جانفشانى کنند. یا این که نمى‏دانستند که کار به اینجا ختم مى‏شود و امام (ع) را به شهادت مى‏رسانند. و برخى نیز خود را به خطر انداخته و حصارى را که ابن زیاد بر دور کوفه کشیده بود، پاره کرده، خود را به آب و آتش زده، تا به هر نحو ممکن به حضرت ملحق شوند. امّا اینکه یکى از شیعیان و محبّین آن حضرت در قتل او شرکت کرده باشد این مطلبى است که هرگز در خارج، واقع نشده است...».694

نوع تشیع کوفیان

با مراجعه به تاریخ و بررسى دقیق عقاید کوفیان بعد از امام على (ع)، خصوصاً در عصر امامت امام حسین (ع) پى مى‏بریم که مذهب عموم اهل کوفه تشیع سیاسى بوده است، نه تشیع عقیدتى، آنان تنها قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان یا بر سایر صحابه بوده‏اند، و معتقد به ولایت و امامت على بن ابى طالب و سایر معصومین: از راه نصّ نبودند، و حساب شیعیان سیاسى را نمى‏توان به حساب شیعیان عقیدتى گذاشت. اینک براى اثبات این ادعا شاهدى را براى آن اقامه مى‏کنیم:

ابن عساکر دمشقى شافعى در «تاریخ دمشق» به سند خود از حریث بن ابى مطر نقل مى‏کند که شنیدم از سلمْ بن کهیل که مى‏گفت: من با مسیّب بن نجبه فزارى در مسجد کوفه نشسته بودم، و مردم شیعه هم در آن جا زیاد بودند. نشنیدم که احدى از مردم کوفه در رابطه با یکى از اصحاب رسول خدا (ص) سخن بگوید، مگر آن که او را مدح مى‏کرد، و تمام سخنان آنان در رابطه با علىّ و عثمان بود.

اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا مدح کرده، آنان را عادل مى‏دانند، و تنها گروهى که بعدها آنان را شیعه سیاسى مى‏نامیدند، قائل به افضلیّت امام على (ع) بر عثمان بودند، و در کوفه عده‏اى این عقیده را داشتند، اگر چه عده‏اى دیگر تا این حدّ هم به امام على (ع) اعتقاد نداشتند، همان گونه که از روایت ابن عساکر استفاده مى‏شود.

تبعید بسیارى از شیعیان عقیدتى

ابن ابى الحدید از ابوالحسن مداینى روایت مى‏کند: «معاویه در نامه خود به والیانش چنین نوشت: من ذمّه خود را از هر کس که روایتى در فضیلت ابوتراب و اهل بیتش نقل نماید، برى کردم. بعد از این دستور در هر منطقه بر بالاى منابر شروع به سبّ و لعن على (ع) و تبرى از او و اهل بیتش نمودند. شدیدترین مردم در بلا و مصیبت، اهل کوفه بودند؛ زیرا در آن هنگام تعداد زیادى از شیعیان در آن شهر وجود داشتند. و معاویه، زیاد را والى بصره و کوفه نمود. او شیعیان را خوب مى‏شناخت به همین جهت به دستور معاویه هر جا که شیعیان را پیدا مى‏کرد به قتل مى‏رسانید، و یا این که آنان را ترسانده، دست و پایشان را قطع مى‏نمود، و چشمان آنان را از حدقه درآورده، به دار آویزان مى‏کرد. و عده‏اى را از عراق تبعید نمود. لذا هیچ شیعه معروفى در عراق باقى نماند».

ملحق شدن گروهى از شیعیان کوفه به امام حسین (ع)

تاریخ گواهى مى‏دهد که گروهى از شیعیان، فرصت را مناسب دیده و به هر نحو ممکن و با زحمت فراوان خود را به کاروان امام حسین (ع) ملحق نمودند، که یزید بن ثبیط عبدى و دو فرزندش عبداالله و عبیداالله از این قبیلند.

یزید بن ثبیط از شیعیان و از اصحاب ابوالاسود به شمار مى‏آید. او کسى بود که در میان قوم خود به شرف و کرامت معروف بود.

ابوجعفر طبرى مى‏گوید: «ماریه دختر منفذ عبدیه، زنى از شیعیان به حساب مى‏آمد و خانه او محلّ اجتماع شیعیان بود که در آنجا جمع مى‏شدند و گفتگو مى‏کردند. به ابن زیاد خبر رسید که امام حسین (ع) به جهت نامه نوشتن کوفیان به ایشان به طرف کربلا در حرکت است، لذا به عامل خود دستور داد که دیده‏بان گذاشته و راه را ببندد و هر کس که به کوفه وارد یا خارج مى‏شود کنترل نمایید. یزید بن ثبیط عزم خروج از کوفه و ملحق شدن به امام حسین (ع) را نمود. ده فرزند داشت، آنان را از عزم خود مطّلع ساخت و پیشنهاد کرد که هر کس مى‏خواهد با او در این سفر شرکت کند. دو فرزند از ده فرزندش به نام عبداالله و عبیداالله به درخواست او پاسخ مثبت دادند. آن گاه به خانه ماریه آمد و به اصحاب خود گفت: من قصد خارج شدن از کوفه و ملحق شدن به حسین (ع) را دارم، کیست که با من در این سفر شرکت کند؟ همگى به او گفتند: ما از اصحاب ابن زیاد مى‏ترسیم ... آن گاه با دو فرزند خود و مصاحبت عامر و غلامش و سیف بن مالک و ادهم بن امیه از کوفه به قصد ملحق شدن به کاروان حسینى به حرکت درآمدند. آنان با سرعت هرچه تمام‏تر خود را در سرزمین ابطح در مکه به امام حسین (ع) رساندند. خبر آمدن آنان که به امام رسید، حضرت به سراغشان آمد، عرض کردند: یزید بن ثبیط و همراهانش نیز به دنبال شما آمده‏اند. حضرت در بین راحله آنان به انتظارشان نشست. بعد از لحظاتى یزید بن اثبط که امام را در منزلش ندید به سوى راحله خود بازگشت و همین که امام حسین (ع) را ملاقات کرد، گفت: « بِفَضْلِ االله وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا». اشاره به این که به فضل خدا و رحمتش - که ملاقات با امام حسین (ع) است - باید خشنود بوده، به من تبریک بگویید. آن گاه بر حضرت سلام داد و در محضرش بر زمین نشست، و خبر از آمدن خود و فرزندان و عده‏اى دیگر به جهت نصرتش داد. امام حسین (ع) بر او دعاى خیر نمود. آن گاه قافله او را به کنار قافله خود برد، آنان با حضرت بودند تا در سرزمین کربلا بعد از مبارزه‏اى به شهادت رسیدند.

از جمله کسانى که از کوفه به حضرت ملحق شدند، برید بن خضیر همدانى است. او تابعى و قارى قرآن و از اصحاب على (ع) و از اشراف کوفه به شمار مى‏آمد. سیره نویسان مى‏نویسند: هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه به او رسید، از کوفه حرکت کرد و در مکه به حضرت ملحق شد، و با او بود تا در کربلا به شهادت رسید.

و نیز از جمله کوفیان که به حضرت ملحق شدند، سعد بن حرث انصارى و ابوالحتوف بن حرث انصارى است. آن دو در ابتداى امر با عمر بن سعد به جهت قتال با امام حسین (ع) به سرزمین کربلا وارد شدند، ولى روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب امام، هنگامى که صداى طلب نصرت و یارى امام را از طرفى و صداى شیون زنان و کودکان را از طرف دیگر شنیدند، با اسلحه خود از سپاه عمر بن سعد خارج شده و به دفاع از امام حسین (ع) برآمدند، و بعد از کشتن جماعتى از لشکر عمر بن سعد، خود نیز به شهادت رسیدند.

و نیز از جمله کسانى که از شیعیان خالص آن حضرت از کوفه به کربلا آمدند، کاروان شش نفره‏اى به نام عمرو بن خالد صیداوى، سعد مولى عمرو بن خالد، مجمع العائذى، عائذ بن مجمع، جنادْ بن حرث سلمانى و غلام نافع بجلى یا جملى است که اسب نافع را یدک مى‏کشید، زیرا نافع خودش از پیش به امام حسین (ع) ملحق شده بود. اعلان قیس بن مسهر صیداوى و اخبار او از خروج امام حسین (ع) به سوى عراق، این شش تن را از کوفه به یارى حضرت فرستاد. این شش تن مى‏دانستند که دیده‏بان‏ها را بر سر راه قرار داده‏اند تا هر کس را که به یارى حسین (ع) مى‏رود، دستگیر کنند. طرماح شتربان را راهنما گرفتند تا آنان را از بیراهه به امام حسین (ع) ملحق کند. طرماح آنان را به سرعت از بیراهه مى‏برد و در راه، براى شترها آواز حدى مى‏خواند... بیابان‏ها را درنوردیدند و مى‏کوشیدند خود را از دید مأموران پنهان دارند، تا به امام حسین (ع) رسیدند. کاروانیان هنگام شرفیابى شعرهاى طرماح را براى امام خواندند. حضرتش فرمود: امید است که آن چه خدا براى ما خواسته خیر باشد، خواه کشته شویم و خواه پیروز گردیم. حرّ آنان را مانع شد و خواست که تمام آنان را زندانى کند و یا به کوفه برگرداند. امام فرمود: هرگز نخواهیم گذاشت، ما از ایشان دفاع مى‏کنیم چنانکه از جان خود دفاع نماییم. اینان انصار منند، تو وعده دادى که تا نامه ابن زیاد نرسد متعرّض من نشوى. حرّ گفت: چنین است، ولى این‏ها همراه تو نیامده‏اند. امام فرمود: اینان یاران منند و مانند کسانى هستند که همراه من بوده‏اند. لازم است که به وعده خود وفا کنى وگرنه با تو پیکار مى‏کنیم. حرّ که وضع را چنین دید سخن خود را پس گرفت و دست از آنها برداشت... این گروه همگى در روز عاشورا شهید شدند و از نخستین شهدا بودند. در آغاز مبارزه مورد محاصره دشمن قرار گرفتند. امام برادرش عباس را فرمود: تا آنها را از محاصره نجات دهد. عباس اطاعت کرد و بر سپاه دشمن حمله کرد تا این که خطّ محاصره را شکست و همگى را نجات داد، و این جوانان با پیکرهاى آغشته به خون به سوى امام حسین (ع) آمدند. حضرت عباس (ع) در پشت سرشان قرار داشت. سپاهیان یزید خواستند راه را بر این جوانان ببندند، آن‏ها که چنین دیدند از حضرت عباس (ع) جدا شدند و حمله متقابل نمودند، آن قدر جانبازى کردند تا همگى به شهادت رسیدند. حضرت عباس (ع) به حضور امام (ع) رسید و گزارش داد. و امام بر آنان درود فرستاد.

و باز از جمله کوفیان حبیب بن مظاهر اسدى صحابى معروف است. او و مسلم بن عوسجه از جمله کسانى بودند که در کوفه براى امام حسین (ع) بیعت گرفتند و بعد از ورود عبیداالله بن زیاد به کوفه و تنها شدن مسلم بن عقیل، قصد خروج از کوفه براى نصرت امام حسین (ع) را داشتند.

سیره نویسان مى‏نویسند: حبیب اسب خود را مجهّز نمود و به عبد خود گفت: اسب مرا بگیر و به فلان مکان برو و مواظب باش تا کسى از حال تو مطلع نشود، منتظر بمان تا من بیایم. حبیب با همسر و اولاد خود وداع نمود و مخفیانه از شهر خارج شد و چنین وانمود کرد که مى‏خواهد از زمین خود سرکشى کند. غلام که دید حبیب دیر کرده اسب را خطاب نمود و گفت: اى اسب! اگر صاحبت نیامد خودت به تنهایى به نصرت حسین برو. در این هنگام در حالى که حبیب صداى غلام را مى‏شنید از راه رسید و شروع به گریه کرد. در حالى که اشکش جارى بود، گفت: پدر و مادرم به فداى تو اى فرزند رسول خدا (ص)! بردگان نیز آرزوى نصرت و یارى تو را دارند تا چه رسد به آزادگان. آن گاه غلام خود را در راه خدا آزاد کرد. غلام به گریه درآمد و عرض کرد: اى آقاى من! به خدا سوگند که هرگز تو را تنها نمى‏گذارم تا با تو به نصرت حسین (ع) آیم.

و نیز از جمله کسانى که از کوفه به نصرت امام حسین (ع) آمد، حجاج بن مسروق جعفى از شیعیان امام على (ع) است. او از کوفه به مکه آمد تا به امام حسین (ع) ملحق شود. همراه حضرت به کربلا آمد. وى در اوقات نماز اذان مى‏گفت و از افرادى بود که در سرزمین کربلا به شهادت رسید.

و نیز از جمله کوفیان نعمان بن عمرو ازدى راسبى و برادرش حُلاس بن عمرو است. این دو در ابتدا همراه عمر بن سعد بودند، ولى شبانه به لشکر امام حسین (ع) ملحق شدند و با او بودند که در حمله اوّل در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند.

و همچنین از جمله کوفیان، زهیر بن قین بجلى است. او از اشراف و شجاعان کوفه بود و در جنگ‏ها موقعیت‏هاى عجیبى داشت. در ابتدا عثمانى و طرفدار او بود ولى در سال 60 هجرى با اهل بیتش به حج مشرف شد، به هنگام بازگشت به کوفه در بین راه با امام حسین (ع) مواجه شد. خداوند متعال او را هدایت کرد و از آن جا حسینى شد و به طرف کربلا آمد و در رکاب آن حضرت به شهادت رسید.

از این جا استفاده مى‏شود که در کوفه نیز عده زیادى عثمانى بودند، حتى تا زمان امام حسین (ع) و چندان تمایلى به اهل بیت نداشتند. لذا چگونه مى‏توان گفت که کوفیان همگى شیعیان عقیدتى امام على (ع) بوده‏اند.

از جمله کوفیان سعید بن عبداالله حنفى است. او از شیعیان شجاع و عابد کوفه بود. خبر مرگ معاویه که به او رسید شیعیان را در کوفه به دور خود جمع کرد آن گاه نامه‏اى را براى امام حسین (ع) نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد. مسلم که به کوفه آمد سعید بن عبداالله قسم یاد کرد که جان خود را در یارى حسین (ع) فدا کند.

مسلم بن عقیل نامه‏اى را نوشته و به سعید داد تا به امام برساند. او نیز با رسیدن به امام با حضرت ماند تا در روز عاشورا به شهادت رسید.

در شب عاشورا بعد از آن که امام خطبه‏اى خواند و اصحاب خود را مخیّر به ماندن و فرار از صحرا نمود، ابتدا هر یک از بنى هاشم به دفاع و وفادارى از امام مطالبى را بیان داشتند. سخن آنان که تمام شد اوّل کسى از اصحاب که به دفاع از حضرت سخن گفت سعید بن عبداالله بود. او به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت تا اینکه بدانیم حق پیامبر (ص) را در تو حفظ نموده‏ایم. به خدا سوگند اگر بدانم که کشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏گردم، آنگاه زنده زنده سوزانده مى‏شوم و این عمل در حق من هفتاد بار تکرار مى‏شود، هرگز دست از یارى تو بر نمى‏دارم ... . روز عاشورا نیز خود را سپر تیرها و نیزه‏ها قرار داد تا به امام چیزى اصابت نکند، آن قدر زخم بر بدن او اصابت کرد تا بر زمین افتاد ... آن گاه بعد از لعن دشمنان رو به امام حسین (ع) نمود و خطاب به ایشان عرض کرد: اى پسر رسول خدا! آیا من به عهدم وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى، تو جلودار منى در بهشت. سپس روح از بدن مبارکش مفارقت نمود.

و نیز از جمله کوفیان شوذب بن عبداالله همدانى و عابس بن ابى شبیب شاکرى است. شوذب از شخصیت‏هاى شیعى کوفه و شجاعان آن دیار بود. از جمله حافظین حدیث و حاملین آن از امیرالمؤمنین به شمار مى‏آمد. با مولاى خود از کوفه براى رساندن نامه مسلم به مکه آمد، و تا کربلا حضرت را همراهى کرد و در روز عاشورا هردو به شهادت رسیدند.

عابس بن ابى شبیب شاکرى نیز از شخصیت‏هاى معروف شیعه در کوفه بود. او رئیس قبیله و مردى شجاع، خطیب و اهل عبادت بود. قبیله بنى شاکر از مخلصین در ولایت امیرالمؤمنین بودند. در روز عاشورا یک تنه به میدان آمد و فریاد زد: آیا کسى هست که با من مقابله کند؟ هیچ کس جرأت نکرد، تا آنکه عمر بن سعد دستور داد او را سنگ‏باران کنند. وضع را که چنین دید زره و کلاه‏خود را به پشت خود انداخت و با آنان جنگید تا به شهادت رسید.

و نیز از جمله کوفیان عبداالله بن عمیر کلبى است. او کسى است که با همسرش امّ وهب به یارى امام حسین (ع) شتافت. روز عاشورا امّ وهب عمود خیمه را به دست گرفت و به طرف همسر خود آمد و گفت: پدر و مادرم به فداى تو! در راه ذریّه پیامبر قتال کن. عبداالله بن عمیر او را به طرف زن‏ها روانه نمود، ولى این شیرزن لباس او را گرفته و رها نمى‏کرد، مى‏گفت: من هرگز تو را رها نمى‏کنم تا با تو به شهادت برسم. امام حسین (ع) به او فرمود: از جانب اهل بیت جزاى خیر ببینى، به سوى زنان برگرد خداوند تو را رحمت کند، و با آنان باش، زیرا قتال از زنان برداشته شده است. او به سوى زنان بازگشت. بعد از شهادت شوهرش بر بالینش آمد، خاک‏ها را از روى او کنار زد و به او خطاب کرد: بهشت بر تو گوارا باد. شمر لعین به غلام خود دستور داد تا با چوب بر سر او زند. رستم غلام شمر چنان با چوب به سر او کوبید که همان جا به شهادت رسید.

و از جمله کوفیان عبداالله بن عروه غفارى و برادرش عبدالرحمن هستند. این دو برادر در سرزمین کربلا به حضرت ملحق شدند. روز عاشورا خدمت حضرت شرفیاب شده و عرض کردند: دشمن از هر طرف شما را احاطه کرده است، ما دوست داریم در خدمت شما بوده، با دشمنانتان بجنگیم تا آن‏ها را از شما دفع کنیم. حضرت فرمود: مرحبا بر شما، نزدیک من آیید. آن دو نیز نزد حضرت آن قدر به قتال پرداختند تا هر دو به شهادت رسیدند.

عمرو بن قرظه انصارى نیز از صحابه و راویان حدیث و از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) است که در کوفه در تمام جنگ‏ها همراه او بود. قبل از ممانعت از امام حسین (ع) خود را در کربلا به آن حضرت ملحق نمود. او نیز در روز عاشورا از جمله کسانى بود که با صورت و سینه خود به دفاع از امام برآمد تا تیرها و نیزه‏ها به حضرت اصابت نکنند. او در حالى که غرق به خون بود بر زمین افتاد. عرض کرد: آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آرى تو جلودار من در بهشتى، به رسول خدا از جانب من سلام برسان و به او بگو که من نیز پشت سر تو خواهم آمد. آن گاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

ابوثمامه عمرو صائدى نیز از کوفیانى است که در زمان امام على (ع) و امام حسن (ع) همواره در رکاب آن‏ها بود. در کوفه باقى ماند و بعد از مرگ معاویه در نامه‏اى به امام حسین (ع) ایشان او را به کوفه دعوت نمود. در کوفه از جمله کسانى بود که به امر مسلم براى خرید اسلحه کمک مالى جمع مى‏نمود ... عبیداالله بن زیاد کسى را فرستاد تا او را دستگیر کند، از کوفه فرار کرد و با نافع بن هلال بجلى خود را به امام رسانید. در روز عاشورا در مقابل صفوف نماز امام حسین (ع) ایستاد تا به حضرت تیرى اصابت نکند. بعد از نماز در حالى که سیزده چوبه تیر بر بدنش اصابت کرده بود و با زخم‏هاى بى شمار بر زمین افتاد و به شهادت رسید.

قاسط بن زهیر و دو برادرش کردوس و مقسط نیز از کوفیانى هستند که در عصر امام على و امام حسن8 از اصحاب این دو بزرگوار بودند و هنگامى که خبر حرکت امام حسین (ع) را از مکه شنیدند، در کربلا به آن حضرت ملحق شده و هر سه نفر در حمله اوّل به شهادت رسیدند.

مسلم بن عوسجه از صحابه رسول خدا (ص) است. او از جمله کسانى است که از کوفه براى امام حسین (ع) نامه نوشت و براى حضرت نیز در کوفه بیعت مى‏گرفت.

بعد از شهادت مسلم و هانى بن عروه در کوفه مدتى مخفى گشت و سپس با اهل بیتش فرارکرده، به امام حسین (ع) پیوست و جان خود را در راه آن حضرت فدا نمود.

از جمله کوفیان، شهید یک‏پا مسلم بن کثیر اعرج ازدى است. او یکى از پاهایش را در جنگ‏هاى امیرالمؤمنین از دست داده بود. با آنکه جهاد از اعرج برداشته شده واجب نمى‏باشد ولى از کوفه فرار کرده و در کربلا به خدمت امام حسین (ع) رسیده و از جمله لشکر حضرت قرار گرفت و در روز عاشورا از جمله کسانى بود که در حمله اوّل به شهادت رسید.

مسعود بن حجاج تیمى و فرزندش عبدالرحمن بن مسعود نیز از جمله کسانى بودند که در رکاب حضرت در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسیدند. این دو نیرنگ سیاسى خوبى به کار بردند، زیرا وقتى دیدند که نمى‏شود از کوفه به سوى امام حسین (ع) خارج شد، خود را به عنوان لشکر عمربن سعد به کربلا رساندند و بعد به حضرت ملحق شدند.

موقّع بن ثمامه اسدى نیز از جمله کسانى است که از کوفه به کربلا آمد. شبانه راه پیمود تا به امام رسید و در روز عاشورا دلیرانه جنگید و هنگامى که توانش سلب شده بود به روى زمین افتاد. مى‏خواستند سر از پیکرش جدا کنند، خویشانى در سپاه یزید داشت خود را رساندند و از چنگ دشمنش رهایى بخشیدند و به کوفه‏اش بردند. خواستند در نهان به درمانش بپردازند ولى راز پنهان نماند و خبرش به امیر کوفه رسید. دستور داد پیکر مجروح و ناتوان او را در غل و زنجیر کشند و به تبعیدگاه زراره تبعیدش کنند. موقّع سالى را در غل و زنجیر با پیکر آغشته به خون گذرانید و پس از یک سال به امام حسین (ع) ملحق شد.

اینان برخى از شیعیان عقیدتى کوفه بودند که به حضرت ملحق شدند و جان خود را فداى آن حضرت و مرامش نمودند. تعداد دیگرى نیز هستند که از کوفه به امام حسین (ع) پیوستند ولى مجال شرح حال آنها نیست.

شهیدان نامه‏رسان

برخى از شیعیان نیز که قاصد و پیام‏رسان از کوفه به مکه و از مکه به طرف کوفه بودند، در این راه به شهادت رسیدند، اینک به نمونه‏هایى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

1-عبداالله بن یقطر حمیرى برادر رضائى امام حسین (ع)

سیره نویسان مى‏نویسند: «امام حسین (ع) او را با نامه‏اى در جواب نامه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد. حصین بن تمیم او را در منطقه قادسیه دستگیر کرده و به سوى عبیداالله بن زیاد فرستاد. عبیداالله از کار او پرسید؟ جوابى نداد. به او گفت: بالاى قصر برو و کذّاب بن کذّاب را لعن کن تا بعد از آن رأى خود را درباره تو صادر کنم. او نیز بر بالاى قصر رفته، رو به مردم کرد و گفت: «اى مردم! من فرستاده حسین پسر فاطمه دختر رسول خدایم که به سوى شما فرستاده شده‏ام، تا او را بر ضدّ پسر مرجانه و پسر سمیه یارى کرده و پشتیبانى کنید. عبیداالله دستور داد تا او را از بالاى قصر به زمین بیندازند. با این عمل استخوان‏هایش شکسته شد و در حالى که تنها رمقى در جانش بود عبدالملک بن عمیر لخمى قاضى و فقیه کوفه بالاى سرش آمد و سرش را از بدن جدا نمود. هنگامى که او را بر این کار عیب گرفتند، در جواب گفت: خواستم او را راحت کنم.

2- قیس بن مسهر صیداوى

از جمله شهیدان نامه‏رسان، قیس بن مسهر صیداوى است. او که از جانب مسلم نامه‏اى را به سوى امام حسین (ع) برده بود، جواب امام را به کوفه مى‏آورد که در بین راه حصین بن تمیم او را دستگیر کرده و نزد عبیداالله آورد. او از محتواى نامه سؤال نمود، گفت: آن را پاره کردم تا تو از محتواى آن نامه اطلاع پیدا نکنى. عبیداالله گفت: نامه به چه کسانى نوشته شده بود؟ قیس گفت: گروهى که اسامى آن‏ها را نمى‏دانم. عبیداالله گفت: اگر اسامى آنها را نمى‏گویى لااقل بر بالاى منبر برو و سبّ کذّاب پسر کذّاب کن، یعنى امام حسین (ع). او بر بالاى منبر رفت و گفت: اى مردم! همانا حسین بن على3 بهترین خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است. من فرستاده او به سوى شمایم، من از او در منطقه حاجر جدا شدم، به سوى او بشتابید. آن گاه عبیداالله بن زیاد و پدرش را لعنت کرد و بر امیرالمؤمنین على (ع) درود فرستاد. ابن زیاد دستور داد تا او را از بلندى منبر به پایین بیندازند و با این روش او را نیز به شهادت رسانید. اینان شیعیان واقعى بودند.

پیشگامان شهادت

تعدادى از مردم کوفه بعد از آمدن حضرت مسلم بن عقیل به کوفه و قبل از شهادت امام حسین (ع) به جهت بیعت با حضرت مسلم یا فرستادن نامه به امام حسین (ع) و یا به جهت حرکت براى یارى آن حضرت دستگیر شده و به شهادت نائل آمدند. اینک شرح حال دو تن از آنان را بررسى مى‏کنیم:

1-عمارْ بن صلخب ازدى

او از جمله شیعیانى بود که با مسلم در کوفه بیعت کرده و با او خروج نمود. مسلم که اسیر شد و به شهادت رسید، ابن زیاد او را نیز دستگیر کرد و به او گفت: از چه قبیله‏اى هستى؟ گفت: از قبیله ازد ابن زیاد دستور داد تا او را به قبیله‏اش برده و در میان قومش سرش را از گردنش جدا کنند. ابوجعفر مى‏گوید: او را در میان قومش گردن زدند.

2-  عبدالاعلى بن یزید کلبى

او اسب سوار و جنگجویى شجاع از شیعیان کوفه بود که با مسلم بن عقیل خروج نمود. بعد از آن که مردم، مسلم را تنها گذاشتند، کثیر بن شهاب عبدالاعلى را دستگیر نموده و تسلیم عبیداالله نمود.

ابومخنف مى‏گوید: بعد از شهادت مسلم، عبیداالله بن زیاد او را حاضر نمود، و از حالش سؤال کرد؟ او در جواب گفت: من از خانه بیرون آمدم تا نظاره‏گر معرکه باشم و قصدى بر ضدّ تو نداشتم. عبیداالله از او خواست که بر این مطلب قسم یاد کند، ولى او قسم نخورد. لذا او را در محلّ درندگان به شهادت رساندند.

وجود خوارج در کوفه

با مراجعه به تاریخ و بررسى شرح حال فرماندهان لشکر عمر بن سعد پى خواهیم برد که همگى آنان از دشمنان سرسخت اهل بیت: و از نواصب و خوارج و اموى بودند؛ امثال: عبیداالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذى الجوشن، قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبیدى، عبداالله بن زهیر ازدى، عروْ بن قیس أحمسى، شبث بن ربعى یربوعى، عبدالرحمن أبى سیره جعفرى، حصین بن نمیر، حجار بن ابجر.

و همچنین کسانى که در کشتن امام حسین (ع) و اهل بیت و اصحابش شرکت داشتند یک نفر از آن‏ها معروف به شیعه نبودند، بلکه غالب آن‏ها به نصب و عداوت و دشمنى با اهل‏بیت شهرت داشته‏اند، امثال:

سنان بن انس نخعى، حرمله کاهلى، منقذ بن مره عبدى، ابى الحتوف جعفى، مالک بن نسر کندى، عبدالرحمن جعفى، قشعم بن نذیر جعفى، بحر بن کعب بن تیم االله، زرعْ بن شریک تمیمى، صالح بن وهب مرى، خولى بن یزید أصبحى، حصین بن تمیم و دیگران.

وجود شامیان در لشکر عمر بن سعد

امام حسین (ع) لشکریان عمر بن سعد را به لقب شیعیان و پیروان ابو سفیان خطاب کرده مى‏فرماید: «و یحکم یا شیعه آل ابى سفیان! اًّن لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم»؛701 «واى بر شما اى پیروان آل ابو سفیان! اگر دین ندارید و از معاد و روز بازپسین نمى‏هراسید در دنیایتان آزاد باشید.»

با مراجعه و تتبّع در کلمات امام حسین (ع) در کربلا و در خطبه‏هاى حضرت براى قوم و احتجاجاتش با آن‏ها یک مورد هم پیدا نخواهید کرد که آن حضرت (ع) آنان را با تعبیر شیعیان و موالیان خود و پدرش معرفى کند. همان گونه که در کلمات دیگران نیز این گونه تعبیرى نخواهید یافت. و این خود دلیل بر آن است که لشکریان عمر بن سعد شیعه حقیقى اهل بیت: نبوده‏اند.

برخى از لشکریان عمر بن سعد در جواب سؤال حضرت که چرا ریختن خون مرا بر خود حلال کرده‏اید، گفتند: ما با تو مى‏جنگیم به جهت دشمنى که با پدر تو داریم.

به خوبى روشن است که اینها اهل شام بودند که توسّط تبلیغات شوم معاویه با على (ع) دشمن بوده و بغض آن حضرت را در دل داشتند. آیا شیعه و پیرو مى‏گوید: که من با پدر تو دشمنم؟ مگر برخى از آن‏ها به امام حسین (ع) نسبت کذّاب پسر کذاب را ندادند؟ آیا برخى دیگر او را چنین خطاب نکردند که اى حسین! بشارت باد تو را به آتش جهنم؟ آیا به امام حسین (ع) و اصحابش نگفتند: اى حسین! نماز از تو قبول نخواهد شد.

این چه شیعه‏اى است که چنین عبارات زشتى از زبانش نسبت به ساحت قدس مقتدا و رهبرش بیرون مى‏شود؟ این تعبیرات همگى ناشى از حقد و کینه آن‏ها نسبت به اهل بیت پیامبر بوده است.

[ سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed