ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

به نام خدا

به نام ابر بهاری ست فال گریه ام امشب

گلاب می چکد از دستمال گریه ام امشب

چقدر ساده سرازیر گشته جاری چشمم

هوای حس غریبی ست حال گریه ام امشب

رسیده ام به یقین که نشسته رو بروی من

کسی که داده به دیده مجال گریه ام امشب

در انعکاس نگاه مذاب آینه پیداست

گرفته دامن او اشتعال گریه ام امشب

برید بند دلم باز تا به گردنم انداخت

به دستهای بریده مدال گریه ام امشب

و می رسد به طوافش که نیست فاصله ای از

از حریم قدسی او تا کمال گریه ام امشب

محمّد صمیمی

نهضت عاشورا ماندگارترین الگوی مبارزه حق علیه باطل

نویسنده: احمد ضابطی پور/ پژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم

چکیده

دینی که با برخورداری از اصول و مبانی و اهداف عالی و دفاع از کرامت انسانی داعیه ی جهانی بودن خود از طریق نشستن بر دل ها و خاضع نمودن عقل ها را دارد؛ و در پی آن است تا افقی تازه و نو را فراروی بشریت باز کند، تا همگان را به سعادت و کمال انسانی برساند؛ بدیهی است مؤلفه هایی را برای مانایی و ماندگاری آن در نظر گرفته تا آن را از گردباد حوادث و آسیب های زمانه حفظ نماید.

این مقاله نگاهی است گذرا و درآمدی بر «مولفه های مانایی دین در نهضت عاشورا»، که در سه بخش به تحلیل و تبیین این موضوع خواهد پرداخت.

فرض ما در این نوشتار بر این است که نهضت عاشورا با داشتن این سه مؤلفه که عبارتند از: جهاد، شهادت و پیام، رمز و راز جاودانگی دین را با خود به همراه دارد.

جهاد در بینش دینی، برای دفاع از کرامت انسان واجب گردیده است. از این رو، بر اصولی استوار گشته که همه ی آن اصول بر مدار حق و حقیقت و عدالت می چرخد و با این میزان ارزیابی می شود. همچنان که شهادت در اسلام، گزینش مرگ سرخ همراه با شناخت و آگاهی، و بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و هدایت انسان هاست، که مجاهد با منطق و شعور و بیداری، آن را برمی گزیند.

پیامی که جهاد و شهادت به دیگر عصرها و نسل ها منتقل می شود، درس بصیرت، مقاومت و آزادمردی است.

واژگان کلیدی: جهاد، شهادت، پیام، مانایی، نهضت عاشورا.

مقدمه

مبارزه با ظلم، مهم ترین مبنای فکری در فرهنگ استراتژیک انقلاب کربلاست. از آن جا که مظلومان جهان در میان توده های مردمی تحت ستم قرار دارند، این مبنای فکری دائر مدار عمومی جهان با صرف نظر از اعتقاد دینی آنهاست. بی تردید بر اساس چنین بینشی است که نهضت عاشورا می تواند مبنای یک مدل حرکتی در جهان اسلام و خارج از آن قرار گیرد.

بر اساس داشتن چنین پتانسیل قوی است که قیام کربلا، توانسته تفکر مبارزه با ظلم را در میان مظلومان، و همه ی مستضعفان جهان، به صورت یک نهضت فکری درآورده و آن را به عنوان عنصری اساسی و ماندگار در مبارزه با تبهکاری ها، بی عدالتی ها، زشتی ها و پلیدی ها و ایجاد روحیه ی تسلیم ناپذیری برای طالبان آزادی و فضیلت، عزت و استقلال طلبی وجود آورد. همچنین، در جهان اسلام به خصوص در جهان تشیع، در قالب جهاد، شهادت و پیام، عامل ماندگاری دین و احیای ارزش های دینی در طول تاریخ بعد از انقلاب کربلا گردید.

این نوشتار در سه بخش به تحلیل و تبیین این مولفه ها خواهد پرداخت.

بخش اول: تاثیر جهاد در ماندگاری دین

در نگاه دین، جهاد به عنوان یک ضرورت و وظیفه، در حالی مطرح می شود که اسلام برای حفظ و ارزش جان انسان ها به اندازه ای اهمیت قائل است که به تعبیر قرآن کریم قتل یک انسان را برابر با کشتن تمامی انسان ها می داند (مائده، 32(.

اسلام در خصوص زندگی و حیات انسان، آن چنان اهمیت قائل شده و درباره ی حق حیات او به قدری توصیه و تأکید نموده است که درباره ی هیچ موضوعی این چنین اهمیت نداده و تأکید نکرده است.

اسلام برای حفظ جان انسان ها و این که کسی به حیات دیگران قصد سوئی نداشته و خون آنان را ملعبه نسازد، از یک سو قانون قصاص و دیات را قرار داده «ر.ک. به: مائده، 45)، و از دیگر سو کشنده ی انسان را از نظر عقاب اخروی وعده ی خلود در آتش می دهد (ر.ک. به نساء، 93 و اسراء، 33 و مائده 32(.

بدین جهت است که می بینیم قریب به اتفاق نویسندگان مسلمان و تحلیل گران تاریخ اسلام، تمام نبردهای پیامبر اعظم(ص) را در قالب نبرد دفاعی قرار داده اند، تا جایی که به تعبیر نویسنده ی کتاب حقوق بشر: اسلام هرگز به جنگ تعرضی دست نزد. اگر در تاریخ می بینیم که به پای اسلام، جهانگیری و لشکرکشی شد، به اسلام ربط نداشت. خلیفگان اموی و عباسی و بسیاری دیگر در طی چند قرن، مسند آزادگی را به ناروا اشغال، و امپریالیسم عربی را جانشین حکومت اسلامی کردند و خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل نمودند (مبشری، 1357، 167(.

اصول مبنایی در جهاد

الف- حق گزینی

از آن جا که اسلام، به تعبیر قرآن، تنها مکتب جهانی و جاودانی است که مسئولیت هدایت تمامی انسان ها را تا پایان جهان به عهده دارد (ر.ک. به: اعراف، 158؛ احزاب، 40 و سبأ 28)، برای آن که دعوت اش به بار بنشیند و به اهداف از پیش تعیین شده ی خود دست یابد، باید شیوه و روشی را برگزیند که با عقل و منطق انسانی سازگاری داشته باشد و آن چیزی جر حق گرایی نیست.

علامه طباطبایی با طرح این سوال که «آیا اسلام با شدت علاقه ای که به پیروزی حق دارد، جایز است که به منظور رسیدن به این اهداف عالی از هر وسیله ی ممکنی استفاده کند، گرچه برخلاف حق باشد؟»؛ بعد از بیان مطالبی به این نتیجه رسید که:

... کسی که در دعوت حق، هدفی جز حق ندارد، اگر بنا باشد که از مجرای باطل به سوی حق سیر کند، طبعاً بدین وسیله باطل را امضا کرده است، و به این ترتیب دعوت او دعوتی باطل می شود، نه دعوتی حق (طباطبایی، 1376، ج12، 264(.

در حالی که خداوند می خواهد انسان ها را به حق، آشکارا راهنمایی کند «قُل جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسراء، 81(.

در سوره ی مبارکه ی یونس، خدای سبحان خود به طرح این سوال پرداخته است، آن جا که می فرماید: «أَفَمَن یَهدِی إِلَی الحَقِّ اَحَقُّ أَن یُتَّبِعَ اَمَّن لا یَهِدِّی» (یونس، 35)؛ آیا آن که به حق رهنمون می گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آن که راه نمی یابد، مگر آن که راه برده شود؟

فلسفه ی وجود جهاد

در راستای دعوت به حق است که در اسلام برای جنگ به مفهوم تعریف شده اش اصالتی وجود ندارد، و به طور کلی فلسفه ی وجود جهاد در اسلام با دفاع از حقوق انسان ها و هدایت و تقویت آنان آمیخته است، تا جایی که حتی کسانی که از روی ناآگاهی در برابر اسلام به نبرد برمی خیزند، امید هدایت را نباید از آنها دریغ داشت. همچنان که علی(ع) در جنگ صفین در برابر معترضین به تأخیر جنگ فرمودند:« فو الله ما دفعت الحرب یوماً الا و ان اطمع ان تلحق بی طائفه فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک احب الی من ان اقتلها علی ضلالها» (دشتی؛ 1379، 106)؛ به خدا سوگند روزی جنگ را به تأخیر نیانداختیم مگر آن که امیدوار بودم عده ای از آنها به من پیوسته، هدایت شوند و در لابه لای تاریکی پرتوی از نور مرا ببینند و راه حق را بیابند و این برای من از کشتن آنها در حال گمراهی شان بهتر است.

به تعبیر شهید مطهری(ع)، «قرآن اساساً جهاد را که تشریع کرده است نه به عنوان تهاجم و تغلب و تسلط است، بلکه به عنوان مبارزه با تهاجم است» (مطهری، 1370، 21(.

ماهیت جهاد

به اعتقاد شهید مطهری( قدس سره)، جهاد در اسلام ماهیتی جز ماهیت دفاعی ندارد و این باور را نیز اتفاقی می داند. بر این اساس است که می گوید:

در این جهت اختلافی میان محققین نیست که ماهیت جهاد دفاع است. یعنی در این جهت کسی تردید ندارد که جهاد و هر نوع قتال و جنگی به عنوان تجاوز، یعنی به عنوان جذب کردن مال و ثروت آن طرف و یا سایر نیروهای آن طرف به خود، و به عبارت دیگر جنگ برای استخدام نیروهای اقتصادی یا انسانی یک قومی به هیچ وجه از نظر اسلام روا نیست. از نظر اسلام این گونه جنگ ها نوعی ظلم است (همان، 39(.

در حالی که دفاع حق مسلم انسان هاست.

ب- شیوه ی تربیتی اسلام

اسلام به منظور پدید آوردن حقیقت «صلح و سلم» در دل ها و جان های مسلمین، واژه ی «سلام» را جزئی از عبادات و فرائض دینی قرار داده تا جایی که هر مسلمانی در هر شبانه روز چندین بار در بهترین عبادت خود، که نماز است، باید آن را تکرار و نماز خود را با آن به پایان ببرد.

اسلام با توجه به اهمیتی که برای این شعار قائل است، شروع به سلام را امری راجح و ممدوح دانسته، در حالی که پاسخ گویی به آن را واجب و لازم می داند. در حقیقت این شعار، دستی گشوده برای فشردن به آئین صلح و صفاست. از این رو، برای شخص مسلمان در هیچ حالی روا نیست که چنین دستی را رد کند. قرآن کریم هم، در مقام تعلیم و تربیت مسلمین درباره ی این ادب الهی و اسلامی می فرماید:« وَ إِذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّو بِاَحسَنَ مِنها اَو رُدُّوها إِنَّ اللهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیءٍ حَسیباً» (نساء، 86)؛ چون شما را به درودی نواختند به درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید، هر آینه خدا حساب گر هر چیزی است.

این شیوه های تربیتی، که اسلام برای پیروان خود برگزیده است، هرگز سر سازش با روحیه ی جنگ طلبی و ستیزه جویی و خشونت خواهی ندارد.

ج- توجه به امنیت اجتماعی

اسلام، برای دست یابی به اهداف خود، که همان کمال انسان هاست، خواهان محیطی است که از هر نوع هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی به دور بوده، و امنیت عمومی در جامعه برقرار باشد. اسلام برای به وجود آوردن چنین محیطی از دو راه اقدام می کند:

 1) از راه تعالیم اخلاقی

اسلام هر نوع عملی که موجب ضرر، اهانت، شماتت، لعن و طعن، تحقیر، اذیت، آزاد و ترسانیدن دیگران باشد و یا سبب آبروریزی و باعث سلب امنیت شخصی و اجتماعی افراد شود را تحریم کرده است.

هشام ابن حکم، گروهی از اهل ذمه را در شام دید که مورد اذیت و آزاد قرار گرفته اند، فوراً دستور دفع اذیت آنان را صادر نمود و گفت: از رسول خدا(ص) روایت شده است:« خداوند کسانی را که در دنیا مردم را مورد شکنجه و آزار قرار می دهند، عذاب و شکنجه خواهد کرد.»

آن چه که از آموزه های اسلام به دست می آید این است که سلب امنیت و لطمه زدن به حیثیت دیگران به طور کلی ممنوع و حرام است و هیچ گونه اختصاصی به مسلمانان هم ندارد.

همچنان که پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص)، درباره ی حقوق پیروان ادیان دیگر بالصراحه فرمودند:«... من ظلم معاهداً کنت خصمه...؛ هر کس به معاهدی ستم کند من دشمن او خواهم بود...» (نوری، 1408هـ، ج11، ص168).

اسلام در واقع آن چه که همه گونه عوامل ضمانت اجرای قوانین موضوعه با شکست روبرو می شود، ضمانت اجرا را از درون جان و روان انسان ها شروع می کند و برای این کار مردم را به خدای نادیده ای که از هرگونه صفات نقص و زشت دور است و دارای جمیع صفات نیک و سرچشمه ی همه ی کمالات است، مومن می سازد، به او می فهماند که زندگی منحصر به این چند روزه ی دنیا نیست، و کتاب عمر انسان با مرگ بسته نمی شود. بنابراین، هرکس نیکوکار باشد، به سعادت جاودانی نائل و از ثمرات شیرین و کردار و رفتار بهره مند خواهد شد؛ « فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزال، 8-7).

2) از راه قانونی

اسلام برای برقراری عدالت اجتماعی و پیشگیری از هرگونه تجاوز به امنیت اجتماعی و سلب امنیت عمومی، فرمان می دهد چنان چه کسی علیه امنیت مردم با اسلحه و لو این که اسلحه عصا، چاقو، سنگ و چوب باشد، بپاخیزد و در جامعه ایجاد خوف کند، باید بر اساس شدت و ضعف گناهی که مرتکب شده است، کیفر قتل، به دار آویخته شدن، قطع دست راست و پای چپ و تبعید را تحمل نماید.

«اِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسعَونَ فِی الاَرضِ فَساداً أَن یُقتِلوُا أَو یُصَلِّبُوا أَو تَقَطِّعَ أَیدیهِم وَ اَرجُلُهُم مِن خِلافٍ اَو یَنفِقوُا مِنَ الاَرضِ ذَلِکَ لَهُم خِزیَ فِی الدُّنیا وَ لَهُم فِی الآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ» (مائده، 33)؛ کسانی که به خدا و رسولش سر ستیزه دارند، و در زمین ایجاد فساد می کنند، باید کشته یا دار آویخته یا دست و پایشان به طور خلاف بریده و یا تبعید شوند، این کیفر دنیایی آنهاست و برای آنها در آخرت عذاب بزرگی است.

حال بر اساس حداقل، همین سه اصل مبنایی است که می بینیم آن چه از آموزه های دینی و سیره ی معصومین(ع) به دست می آید، چیزی غیر از آن چه که در ادامه می آید نمی تواند باشد.

1) سلم و صلح

آن چه که از آیات و احادیث و روایات و سیره ی معصومین(ع) برمی آید، این است که اصل اولی در اسلام تحقق «سلم و آرامش» است(ر.ک. به: جعفری، 1369، 487).

موضوعی که نقطه ی مقابل سلم و آرامش است از منظر قرآن کریم «مفسده» نامیده می شود که در پی حاکمیت «مفسد» به وجود می آید. اثر چنین حاکمیتی از بین رفتن «حرث و نسل» خواهد بود. بدین جهت است که قرآن کریم به طور مکرر به اهمیت این مسأله پرداخته و نسبت به پیامدهای آن هشدار جدی داده است. از این رو، در منطق قرآن کریم حاکمیت هواهای نفسانی، نه تنها هلاک حرث و نسل را در پی خواهد داشت، بلکه کل نظام هستی را دچار اختلال خواهد کرد (ر.ک. به: مومنون، 71).

آن چه که از آموزه های دینی برمی آید، تنها «سلم و صلحی» می تواند تحقق واقعی یابد که برگرفته از فطرت پاک الهی و بر پایه ی ایمان به خدا پایه ریزی شده باشد. «قُل یا اَهلَ الکِتابَ تَعالُوا اِلی کَلِمَهٍ سِواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم نَعبُدَ اِلاَّ اللهَ وَ لا نُشرِک بِهِ شَیئاَ وَلا یَتَّخِذَ بَعضاً أَرباباً مِن دُونِ الله فَاِن تَوَلَّو فَقُولوا اشهَدُوا بِاَنّا مَسلِمُونَ» (آل عمران، 64)؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه ای که پذیرفته ی ما و شماست پیروی کنیم: آن چیزی که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.

2) جهاد وسیله ی تحقق آرامش

همان گونه که گذشت، آیات قرآنی هر نوع فساد و افسادی را در روی زمین به هر شکل ممکن با اشکال مختلف و با شدیدترین وجه محکوم می کنند. تردیدی نیست که هیچ فساد و افسادی زشت تر و کشنده تر از جنگ و خونریزی بر اساس هوی و هوس نیست. از این رو، جهاد در اسلام نمی تواند دارای مفسده باشد، زیرا از یک سو، در این صورت نقض غرض و در نتیجه تناقض در راستای هدف الهی در نشر دین خواهد بود؛ از دیگر سو، تاریخ گواه خوبی بر آن است که تاکنون هرگز اتفاق نیفتاده است که از طریق جنگ و نبرد بتواند بر دل ها راه پیدا کرد، زیرا سلاح و ابزار جنگ و خشونت، قدرت گشودن قلعه ی دل و راه پیدا کردن به آن و گشودن آن را ندارد.

وجهه ی الهی داشتن

به طور کلی وجهه ی الهی داشتن جهاد در اسلام، خود مهم ترین عاملی است برای دفع هرگونه پیامدهای غیر انسانی و اهداف غیر الهی آن.

بدین جهت است که خداوند در آیات قرآن در یازده مورد جهاد را به کلمه ی «فی سبیل الله» مقید نموده است. در حقیقت این قید دخالت صریح دارد بر این که جهاد و نبرد و برداشتن اسلحه، فقط و فقط باید برای خدا باشد. روشن است که چنین هدف گیری محال است که با زورگویی و سلطه طلبی و خودکامگی سازگار باشد.

رابطه ی جهاد با عدالت

در نمودار کلی دین، اخلاق و رفتارگرایی دینی جایگاه ویژه ای دارد. پیرایش و پالایش جان از زشتی ها و پلیدی ها و آراستن روح و روان به خوبی ها و امور پسندیده، از اساسی ترین اهداف رسالت، به شمار آمده است، «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (القمی، 1359هـ، ج2، 676). در واقع، نظام اخلاقی هر جامعه، آینه ی تمام نمای افکار و باورهای آن جامعه است. بر مبنای این نگرش است که قرآن کریم پیام آور ارزش های دینی را به عنوان مجسمه ی ارزش ها و الگوی اخلاقی انسان ها معرفی کرده است، و از اسوه بودن آن حضرت(ع) در زمینه های اخلاقی و ارزشی به بزرگی یاد می کند؛ «إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» (قلم،4) و همین ویژگی را برای پیشبرد رسالت و گسترش دیانت و اجرای شریعت، سرمایه و ابزار اصلی و اساسی نبوت می شمرد؛ «فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظاًّ غَلیظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مِن حَولِک» (آل عمران، 159).

این بینش متعالی و انسانی در سنت نبوی، به هنگام بسیج نیرو و اعزام آنها به جهاد، به این صورت از امام صادق(ع) بیان شده است که وقتی پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) سپاهی را به جهاد می فرستاد، آنها را می طلبید، سپس در برابر خود می نشاند و چنین می فرمود: حرکت کنید به نام خدا و با استعانت از او و در راه خدا و آیین پیامبرش، کینه ورزی و خیانت به دشمن نکنید و او را مثله ننمایید، حیله به خرج ندهید، پیر و بچه و زن را نکشید، درختی را قطع نکنید، مگر اینکه چاره ای نداشته باشید، اگر یکی از افرد سطح پایین با مقامات بالای لشکر اسلام، به یکی از سربازان دشمن امان داد، او در پناه اسلام قرار می گیرد، تا این که کلام خدا را بشنود؛ حال اگر به تبعیت دین اسلام درآمد، برادر دینی شما می شود و اگر خودداری کرد، او را به محل امن خود برسانید و فقط از خدا کمک بجویید (حرعاملی، 1395هـ، ج2، 424).

جهاد در بینش دینی، در بستر چنین باوری تشریع شده و به بار نشسته است. قرآن کریم هم بر این مطلب تصریح نموده و می فرماید:« وَ قاتِلوُا فِیِ سَبیلِ اللهِ الّذینَ یُقاتِلوُنَکُم وَ لا تَعتَدُوا إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُعتَدینَ» (بقره، 190)؛ با کسانی که با شما جنگ می کنند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید، زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد.

جهاد مهد تبلور ارزش ها

در نگرش دینی دگرگونی و تبدیل نظام ها و تمدن ها، بیش از آن که علل و اسباب مادی داشته باشد، علل و عوامل معنوی دارد. بحران معنویت و اخلاق، فرو افتادن از ارزش های انسانی و الهی، از علل مهم فروپاشی تمدن ها و نابودی قدرت ها به شمار می آید.

این واقعیتی است انکار ناپذیر که وحی الهی بر آن صحه می گذارد و با روشن ترین بیان، به نقش مثبت و سازنده ی تقوا، که حفظ کردن حریم ارزش های الهی و انسانی است، در پیشبرد هدف ها و پیشرفت ملت ها، و به نفش منفی و تباه کننده ی فساد و نبوت معنویت در نابودی و فروپاشی دولت ها و ملت ها اشاره می کند، آن جا که می فرماید:« وَلَو أَنَّ اَهلِ القُری آمِنُوا وَ اتَّقُوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لکِن کَذَّبُوا فَاَخَذناهُم بِما کانُوا یَکسِبونَ» (اعراف، 96).

در آیه ی دیگری، خداوند امنیت و آسایش را در گرو ایمان به معنویت و نیامیختن ان به شرک و ظلم دانسته و می فرماید:« اَلّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبِسُوا اِیمانَهُم بِظُلمٍ اُولَئِکَ لَهُم الاَمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ» (انعام، 82).

از منظر قرآن کریم آن ایمانی ایمنی بخش است که با عدالت اجتماعی همراه باشد وگرنه جامعه ی اسلامی، هرچند در ایمان و باور فردی پیش رود، ولی در عمل نسبت به دیگر جوامع گرفتار ستم و بی عدالتی و تجاوز به حقوق دیگران باشد، به ساحل امن و نجات راه نخواهد یافت.

بنابراین در بینش دینی، درختی را ماند که ریشه های آن در باورهای دینی استوار گردیده و شاخ و برگ های آن معنویت و اخلاق و بار و برش انسانیت و کرامت و عبودیت حق تعالی است. در این بینش و گرایش، همه چیز بر مدار حق و حقیقت و عدالت می چرخد و با این میزان ارزیابی می شود.

در واقع درباره ی جهاد با این ویژگی هاست که علی(ع) قسم یاد می کند:« و الله، ما صلحت دنیا و لا دین الا به»؛ به خدا قسم اصلاح نمی شود دین و دنیا جز با جهاد (حرعاملی، 1395هـ، ج11، 15). در سخنی دیگر، حضرت از آن به عنوان ستون دین و راه روشن نیک بختان یاد می کند (آمدی، 1360، 1346). چنین جهادی است که اگر واگذاشته شود و به فراموشی سپرده شود، به تعبیر چیامبر عظیم الشأن اسلام(ص)، سبب امحاق و نابودی دین می گردد (.ک. به: القمی، 1400هـ، 462 و حرعاملی، 1395هـ، ج11، ح16).

بخش دوم: تأثیر شهادت در ماندگاری دین

در اسلام شهادت، گزینش مرگ سرخ همراه با شناخت و آگاهی، و بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و انحرافات فکری است، که مجاهد با منطق و شعور و بیداری، آن را انتخاب می کند. بی جهت نیست که «حرکت و جنبش و فعالیت در هر ملت و روح نهضت و رستاخیز در هر جماعتی متناسب است با انتشار روح شهادت در آنها و دریافت های افراد یک ملت و یا جماعت از این روح و افزایش شهیدان زنده و یا کمی و ندرت آنها در آن ملت و جماعت ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند.

پس هر مقدار که تعداد این شهیدان زنده در ملتی افزایش پیدا کرد، به همان اندازه بیشتر قادر به قیام است و به تحقق بخشیدن به هدف های خود نزدیک تر می باشد و هر قدر در ملتی این شهیدان زنده کم تر باشد، آن ملت کم تر قادر به قیام و نهضت خواهد بود، ... این یک قاعده و قانون حیاتی و تاریخی است و بر تمام ملت ها در تمام دوران ها و در همه ی تمدن ها تطبیق می کند (شمس الدین، 1406هـ، 15-14).

بر این اساس است که سالار شهیدان حسین بن علی(ع) می کوشد تا با انتخاب گزینه ی جهاد و شهادت، جهل و بی خبری و پایمال شدن احکام و دستورات الهی توسط حزب اموی، که می رفت تا ریشه ی دین خدا را در جامعه بخشکاند را بزداید.

برخی تمسک به شهادت را بهترین وسیله ی پیام مظلومیت و جاودانه کردن مکتب اسلام دانسته و معتقدند که:«... شهادت امام حسین(ع)... به عنوان وسیله ای بر این جاودان نگه داشتن مکتب و محکوم ساختن دشمن، تنها راه حل منطقی عاقلانه ای بود که با توجه به مشکلات (موجود) از انجام دادن آن گریزی نبود و جز آن راه دیگری وجود نداشت. با این بیان، روشن می شود که چگونه امام حسین(ع) با فدا کردن جان خود و خاندان و فرزندان عزیزش، دین جد خویش، رسول الله(ص) را پاسداری کرد و شک نیست که جز با شهادت امام حسین(ع) هرگز پایه های حکومت بنی امیه متزلزل و لرزان نمی شد» (امین، 1373، 206).

تصویر زیبایی از مرگ

تصویری که آن حضرت(ع) از مرگ ارائه می دهد، تصویری است که بهتر از آن را هرگز نمی توان یافت. هنگام حرکت به سوی عراق می فرماید:« خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف» (مجلسی، 1404هـ، ج44، 366 و سید بن طاووس)، حضرت(ع) مرگ را تشبیه به گردن بندی که در گردن دختری زیبا و جوان آویخته شده است می کند که همه ی زیبایی و دل ربایی آن دختر جوان گویا در همین گردن بند خلاصه شده است.

در واقع حضرت(ع) با این تصویری که از مرگ در برابر انسان ها قرار می دهد، لذت شهادت طلبی را، که گام اول آن نترسیدن از مرگ است، به کام جان افراد دیندار می چشاند.

عمربن حجاج زبیدی، که از جمله فرماندهان ارشد سپاه عمر سعد در کربلاست، وقتی که می خواهد رشادت یاران سالار شهیدان حسین بن علی(ع) را برای سربازان اموی در دوری جستن از جنگ و نبرد تن منع کند، این گونه بیان می کند و به آنان هشدار می دهد: هان ای بی خردان، صبر کنید، آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با بهترین سوارکاران و افراد با بصیرت و با ایمان ترین قومی که عاشق شهادت هستند، می جنگید (طبری، بی تا، ج5، 435).

درس آموزی از عاشورا

باور به کارآمدی شهادت در احیای دین

شهید مطهری(قدس سره) در تحلیل عاشورا، شهادت و شهید را یک موضوع و عنوان بزرگ اجتماعی می داند که با الگو قرار دادن آن، مردم می توانند نهضت مبارزه خواهانه و ظلم ستیزانه ای را بر پا دارند، وی در این رابطه می نویسد:

حسین(ع) یک سوژه ی بزرگ اجتماعی است. حسین بن علی(ع) در آن زمان یک سوژه ی بزرگ بود، هرکسی که می خواست در مقابل ظلم قیام کند، شعارش یالثارات الحسین بود. امروز هم حسین بن علی(ع) یک سوژه ی بزرگ است، سوژه ای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامه ی نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این که احساسات و عواطف عالیه ی اسلام، در وجود ما احیا شود(مطهری، 1366، ج1، 175).

به اعتقاد شهید مطهری، سالار شهیدان حسین بن علی(ع) به اندازه ای به تأثیرگذاری شهادت اطمینان و اعتماد داشت که هیچ گاه حاضر نشد لحظه ای در آن تردید کند و یا حتی آن را به تأخیر اندازد. ایشان در تبیین این مطلب می فرماید:

امام(ع) وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را شنید، این آیه را تلاوت کرد: مِنَ المُومِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا مَا عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدِیلاً (احزاب، 23). در چنین موقعیتی اباعبدالله(ع) نمی گوید کوفه را گرفتند، مسلم و هانی که کشته شدند، پس کار ما تمام شد و شکست خوردیم، لذا باید برگردیم؛ بلکه آیه ای که متضمن وفاداری نسبت به خداست را تلاوت کرد، یعنی مسلم وظیفه ی خودش را انجام داد و اکنون نوبت ماست (همان، 304-303).

بر این مبنا، خود شهادت وسیله ای برای احیای دین محسوب می شود که جایگزینی هم نمی توان برای آن فرض کرد. بنابراین، به تعبیر شهید مطهری: به من (امام حسین) می گویند نرو، ولی خواهم رفت. می گویند کشته می شوم، مگر مردن برای جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد برای ریاست و آقایی کشته شود... اما برای کسی که برای اعلای کلمه حق و در راه حق کشته می شود، ننگ نیست... .

از این رو، شهادت آن حضرت(ع) تنها یک جریان خونین و مظلومیت تنها نیست که فراتر از غم و اندوه پیامی در بر نداشته باشد، بلکه نهضت و انقلابی عظیم است که در عین غمبار و غم انگیز بودن، مانند چشمه ای جوشان و خروشان کام جان حق جویان و حق طلبان را سیراب سازد. شهید مطهری خود در این باره می گوید:

اگر شهادت حسین بن علی(ع) صرفاً یک جریان حزن آور، یا یک مصیبت می بود و خون آن حضرت(ع) به ناحق ریخته می شد و شخصیت آن حضرت(ع) در واقع نفله می شد، هرگز آثار بزرگی به بار

نمی آورد. بلکه شهادت او از آن جهت این آثار را به دنبال می آورد که نهضت او یک حماسه ی بزرگ اسلامی و الهی بود (همان، 162).

به اعتقاد شهید مطهری(قدس سره) قیام شهادت طلبانه با هدف عظیم و مهمی چون احیای دین و تداوم بخشی به آن در تمام قرون و اعصار، برای خودش منطق خاصی دارد که با منطق دیگر کشته شده ها فرق بسیاری دارد که هرگز قابل مقایسه نیستند. منطق شهید چیزی جز تزریق خون به جامعه نیست. خود در این باره چنین می نویسد:

منطقه شهید، منطقی کسی است که برای جامعه ی خودش پیامی دارد و این پیام را جز با خون با چیز دیگری نمی خواهد بنویسید (همان، 280).

بر مبنای پیام داری و پیام آوری شهادت است که سید حسین محمد جعفری که به تجزیه و تحلیل قیام کربلا پرداخته می نویسد:

حسین(ع) با آگاهی کامل از وسعت ماهیت وحشیانه ی نیروهای ارتجاعی می دانست که پس از شهادتش، امویان زنان و کودکان را اسیر خواهند کرد و آنان را در بین راه کوفه و دمشق حرکت می دهند. کاروان اسرای خاندان بلافصل پیامبر(ص)، پیام حسین(ع) را تبلیغ می کند و قلوب مسلمانان را به تفکر در کل امر واداشته و وجدان آنها را بیدار می سازد. این دقیقاً همان چیزی بود که اتفاق افتاد. حسین(ع) در هدف خود موفق شد (جعفری، 1374، 242).

در حقیقت به نظر جعفری، همین پیام شهادت، که از طریق رنج و جانبازی به دست می آید، پیامی است که در وجدان بشری اثر ماندگار و جاودان می گذارد (همان، 240). به اعتقاد جعفری رمز ماندگاری دین در بهره گیری از نهضت کربلا در پیامی است که شهادت با خود حمل می کند و آن را به آیندگان منتقل می سازد.

بخش سوم: تأثیر پیام جهاد و شهادت در ماندگاری دین

بخش سوم، که در واقع برایند و آثار بخش اول و دوم است، بیان گر پیامی است که جهاد و شهادت با خود به دیگر عصرها و نسل ها منتقل نموده که رمز و راز جاودانگی دین را با خود به همراه دارد. بر این اساس در این بخش به تحلیل و تبیین پیام جهاد و شهادت بر محور انقلاب کربلا می پردازیم.

الف- آزادی بخشی

برخی مانند اقبال لاهوری که به تجزیه و تحلیل فلسفه ی عاشورا پرداخته است، فلسفه ی نهضت عاشورا را، در آزادی بخشی آن دانسته و راز و رمز جاودانگی آن را نیز در همان آزادی بخشی آن می داند؛ آنجا که می گوید:

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت

حریت را زهر در کام ریخت

خاست آن سر جلوه خیر الامم

چون سحاب قبله باران در قدم

بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه ها کارید و رفت

(اقبال لاهوری، 1343، 75)

از منظر اقبال چون دین عجین با آزادی است و در حقیقت آزادی جز در پناه دین میسر نمی شود؛ بر این اساس، نهضت کربلا به انسان ها آموخت که در برابر هیچ طاغوت و نظام طاغوتی سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورند و هیچ مستبدی برنتابند. به اعتقاد اقبال این نهضت:

تا قیامت قطع استبداد کرد

موج خون او چمن ایجاد کرد

(همان، 75)

و به تعبیر مقام معظم رهبری:

نهضت حسینی در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است، اما مجموع دو نگاه، نشان دهنده ی ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهری حسین بن علی(ع) است، که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوب گر- یعنی حکومت یزید- است؛ اما باطن این قضیه، حرکت بزرگ تری است که نگاه دوم، انسان را به آن می رساند، و آن حرکت بر علیه جهل و زبونی انسان است. در حقیقت، امام حسین(ع) اگرچه با یزید مبارزه می کند، اما مبارزه ی گسترده ی تاریخی امام حسین(ع) با یزید کوته عمر بی ارزش نیست؛ بلکه با جهل و پستی و گمراهی و زبونی و ذلت انسان است؛ امام حسین (ع) با این ها دارد مبارزه می کند (مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، 1383، 238).

بنابراین، آن حضرت(ع) قیام کرد تا درس حریت و آزادی و آزادگی را تا به همیشه ی تاریخ در روح ملت ها و امت ها بدمد تا دین و دینداری در پناه آزادی شاداب سر زنده بماند.

در نوای زندگی سوز از حسین

اصل حریت بیاموز از حسین

(اقبال لاهوری، 1343، 103)

به اعتقاد نویسنده ی کتاب تشیع در مسیر تاریخ:

حسین(ع) از همان آغاز نقشه ی ایجاد انقلاب کامل در وجدان مذهبی مسلمین را می کشید. تمام اعمال و کردار حسین(ع) نشان می دهد که وی کاملاً از این حقیقت آگاه بود که پیروزی از طریق قدرت و امکانات نظامی همیشه موقتی است؛ زیرا قدرت نیرومندی وجود دارد که بتواند آن را در جریان زمان نابود کند، ولی پیروزی ای که از طریق رنج و جانبازی به دست آید، ابدی است و در وجدان بشری اثری جاودان می گذارد (جعفری، 1374، 240).

به تعبیر ادوارد گیبون:

... در زمان و محیط دور، صحنه ی غم انگیز مرگ حسین(ع) احساسات خون سردترین خواننده را هم بیدار می کند (همان، 232).

ب- دفاع از حق

حق خواهی و حق جویی و حق طلبی، که در واقع با روح و حقیقت نهضت عاشورا در هم تنیده و عصاره ی وجودی حماسه ی کربلا را تشکیل می دهد، از جمله عواملی است که مهر جاودانگی را بر پیشانی این نهضت حک نموده است.

به تعبیر اقبال:

بهر حق در خاک و خون غلطیده است

پس بنای لا اله گردیده است

خون او تفسیر این اسرار کرد

ملت خوابیده را بیدار کرد

تیغ را چون از میان او برکشید

از رگ ارباب باطل خون چکید

نقش الا الله بر صحرا نوشت

سطر عنوان نجات ما نوشت

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز

(اقبال لاهوری، 1343، 75)

در واقع این ندای حق طلبانه ی سالار شهیدان حسین بن علی(ع) است که از حنجره ی تاریخ فریاد پیروزی حق و باطل را برآورده و راز و رمز وابستگی استمرار و پایداری دین را بهره گیری از کربلا در همین حق خواهی و حق جویی آن می داند، زیرا که گردونه ی دین بر محور حق می گردد، هم چنان که حق نیز از دین فروغ و روشنایی می گیرد.

بر مبنای حق محوری است که به تعبیر دکتر شریعتی:

حسین(ع) در اتصال به آن تسلسل نهضتی که در تاریخ ابراهیمی وجود دارد، معنی می دهد و باید معنی شود و انقلابش باید تفسیر و توجیه گردد. به صورت مجرد حسین(ع) را مطرح کردن، و جنگ کربلا را به صورت یک حادثه ی تاریخ مجرد از پایگاه های تاریخی و اجتماعی اش جدا کردن، موجب می شود که، آن چه را معنی ابدی دارد و همواره زنده است، به صورت یک حادثه ی غم انگیز گذشته در بیاوریم (شریعتی، 1367، 127).

به اعتقاد شریعتی:

... امام حسین(ع) شهادت را به عنوان یک هدف، یا یک وسیله انتخاب می کند، برای اثبات چیزی که در حال نفی شدن است، و دستگاه، آن را به کنار زده و محاقش برده است (همان، 217).

بنابراین، پیام جهاد و شهادت به تمانی عصرها و نسل ها این است که:

اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر(همان، 195).

این چنین مردنی تضمین حیات یک ملت است و شهادت او مایه ی بقای یک ایمان است (همان، 361).

ج- خلوص در عمل

خلوص و توکل بر خدا و فانی محض در اراده و رضای قادر متعال و واگذاری امور به او، جانمایه اصلی جهاد و شهادت در نهضت عاشورا و بن مایه انقلاب کربلاست.

سخنان و ره نمودهای آن حضرت(ع) در طول مدت نهضت و در مسیر حرکت به سوی کربلا، خود بهترین شاهد و گواه بر صدق این ادعاست. هنگامی که در مدینه ی منوره، در کنار مضجع شریف جد بزرگوارش رسول الله(ص) قرار می گیرد، دعا و ثنا و استغاثه او به ذات باری تعالی چیزی جز رضای حق نیست. «اسئلک یا ذالجلال و الاکرام؛ بحق هذا القبر و من فیه ما اخترت من امری هذات و ما هو لک رضی» (مجلسی، 1404هـ، 44، 328). این به عنوان یک باوری است که تمام وجود آن حضرت(ع) را فرا گرفته و لحظه ای از اندیشه و دل و جان او جدا نیست.

در پاسخ هایی که به افراد ناصح و دلسوز می دهد به خوبی می تواند این باور را نیز مشاهده کرد. به عنوان نمونه زمانی که عبدالله بن عباس از آن حضرت(ع) می خواهد که از رفتن به کوفه صرف نظر کند؛ حضرت (ع) با تأکید بر این که موضع او در این مسیر موضع و موقعیت ابراهیم خلیل است، زمانی که می خواستند او را در آتش بیاندازند، به این کلام تمسک می جوید:« حسبی الله و نعم الوکیل».

و هنگامی که مسلم بن عقیل را روانه ی کوفه می کند این جمله را بدرقه ی راه او می نماید: که خداوند آن گونه که دوست دارد مأموریت و کار تو را به سرانجام خواهد رساند (ابن عثم، 1406هـ، ج5، 36).

همچنین، در پاسخ به ابوبکر بن عبدالرحمن، که متقاضی انصراف آن حضرت(ع) از رفتن به کوفه است می فرماید: آن چه خداوند مقدر نموده انجام خواهد شد( ابن عساکر، 1417هـ، ج7، 140).

در آخرین لحظات حیات، عاشقانه ترینت و عارفانه ترین مناجات را برای همیشه ی تاریخ به یادگار می گذارد که گنجینه ای غنی است از عرفان اسلامی، آنجایی که آخرین صفحات زیبای زندگی این جهانی خودش را با این معارف بلند بست، ولی برای همیشه ی تاریخ صفحات پر فروغ دین را گشود که تا عاشورا هست هیچ گاه این صفحات بسته نخواهد شد، زیرا که او در آن لحظات دل در گرو معبودی داشت که:.... متعالی المکان عظیم الجبروت شدید المحال غنی عن الخلائق... بود.

ثمره ی خلوص

جهاد و شهادت برای احیای دین

بر مبنای چنین باور و اعتقادی است که وقتی برای اهل بصره نامه می فرستند، در فرازی از این نامه آشکارا هدف و غرض از قیام خود را فقط احیای دین خدا دانسته و این گونه بیان می کند: و قد بعث رسولی الیکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه، فان السنه قد امیت و ان البدعه قد احییت (ابن سعد، 1410هـ، الطبقه الخامسه، 469، بلاذری، 1417هـ، ج2، 78).

همان گونه که به وضوح در این فراز از نامه دیده می شود، حضرت(ع) انگیزه ی خود را از قیام و نهضت اش دعوت به کتاب الهی و سنت رسول الله(ص)، که به جهت بروز و ظهور بدعت ها از بین رفته و به فراموشی سپرده شده است، می داند.

آن جا که در بین راه قبل از رسیدن به کربلا با فرزدق شاعر به گفتگو می پردازد و با بیان ماهیت حزب حاکم، که چیزی جز سرسپردگی به شیطان نیست، می فرماید: ان هولاء قوم لزموا طاعه الشیطان و ترکول طاعه الرحمن و اظهروا الفساد فی الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فی اموال الفقراء و المسکین و انا اولی من قام بنصره دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمه الله هی العلیا (مجلسی، 1404هـ، ج44، 381)؛ اینان گروهی هستند که پیروزی از رحمان را ترک نموده و فساد و تباهی را در زمین آشکار و حدود الهی را از بین برده اند. شراب می نوشند و در مال و اموال فقرا و مساکین بر اساس هوی و هوس خود تصرف می کنند و من شایسته ترین فرد برای یاری دین خدا و اعزاز شریعت او و جهاد در راه او هستم.

در تمامی این سخنان و نیز سخنان معروف و مشهور آن حضرت(ع) در وصیت نامه شان به برادرشان محمدبن حنیفه که «انی لم اخرج اشرا و لابطروا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب...» (ابن اعثم، 1406هـ، ج5، 21)، به خوبی بیان گر این حقیقت اند که هدفی جز احیای دین خدا و سنت رسول الله(ص) ندارند و این جز با اخلاص با چیز دیگری قابل جمع نیست.

در واقع این یکی از مهم ترین ابعاد درخشان و خیره کننده ی نهضت آن حضرت(ع) و بیان گر شخصیت الهی و ملکوتی او و یاران مخلص و صدیق و فداکارش می باشد که این قیام از نخستین لحظه ی شروع تا عصر روز عاشورا با رنگ الهی رنگ آمیزی گردیده است « صِبغَهَ اللهِ وَ مَن أَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَهً» (بقره، 138). از جزء لاینفک سنت الهی است که «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدًّا» (مریم،96). به یقین، پشت کردن به پستی و روی آوردن به حقیقت هستی، که از مصادیق بارز ایمان و عمل صالح است و مصداق اتم و اکمل آن در انقلاب کربلا جلوه گر می شود، چیزی است که خداوند وعده ی دوام و ثبات آن را در دل و جان انسان ها داده است و گذر زمان گرد و غبار فراموشی را نمی تواند بر آن بریزد.

نقش پیام آوران کربلا در رساندن پیام جهاد و شهادت

با توجه به این باور، حقیقت نهفته در جهاد و شهادت است که امام زین العابدین(ع) وقتی در برابر مردمی که غافل از همه چیز به تماشای اسرای کربلا ایستاده اند قرار می گیرد، انگشت نشانه ی خود را بر مهم ترین و کارآمدترین اثر این نهضت، که جهاد و شهادت در راه خداست، گذاشته و از آن به عنوان مهم ترین سند افتخاری که برای احیای همیشه ی دین خدا نصیب این خانواده گردیده است، یاد می کند و می فرماید:... منم پسر همان کسی که او را در کنار رودخانه ی فرات سر بریدند، اما بدون آن که او خونی ریخته باشد یا حقی به گردن او باشد. منم پسر آن کس که او را به قتل صبر کشتند و پس از آن دیگر نیروی جهاد و مبارزه و مقاومت نداشت و ناتوان افتاده بود بر او ریختند و او را به شهادت رساندند و همین افتخار ما را بس است... (مجلسی، 1404هـ، ج45، 138-137).

زینب کبری(ع) هنگامی که در برابر ابن زیاد در دارالاماره کوفه قرار می گیرد و ابن زیاد از سر نخوت و غرور خطاب به آن بانوی بزرگوار می گوید: دیدی خدا با خانواده ی شما چه کرد؟ زینب کبری، با توجه به باور این حقیقت که رمز و راز ماندگاری دین در پی جهاد و شهادت برادرش حسین بن علی(ع) است و اگر این جهاد و شهادت اتفاق نمی افتاد، بساط دین از جامعه برچیده می شد، می فرماید: هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم (همان، 1404هـ، ج44، 115).

آری چه کسی جز اهل بیت عصمت و طهارت می توانستند پشت پرده ی این حوادث را آن طور که شایسته آن است ببینند و در نتیجه به بیان آثار و نتایجی که در حفظ و نگهداری دین بر آن قیام مترتب است و گذشت زمان نه تنها باعث بی فروغی او نخواهد شد، بلکه بر وسعت و عظمت و تأثیر روزافزون او افزوده خواهد شد بپردازد.

بی جهت نیست که پیام آوران کربلا، در هر فرصتی که به دست می آمد، به بیان جزئیات جریان عاشورا می پرداختند و در میان تمامی فضایلی که سالار شهیدان حسین بن علی(ع) داشتند، انگشت روی مهم ترین فضیلت، که شهادت آن حضرت است، می گذاشتند، زیرا بر این باور بودند که دین در سایه ی این فضیلت حسینی است که پایدار خواهد ماند. بر مبنای چنین باوری است که زینب کبری(ع) خطاب به یزیدبن معاویه می گوید: فکد کیدک، و اسع سعیک و ناصب جهدک، فو الله لا تمحون ذکرنا و لا تمیت وحینا (سید بن طاووس، 1348، 218)؛ هر حیله و مکری که داری به کار گیر، و تا می توانی تلاش و کوشش خود را افزون کن، به خدا قسم هرگز نخواهی توانست نام ما و سخن ما را، که وحی الهی است، از بین ببری.

بی اندازه شدن شقاوت و قساوت

در واقع آن چه که تأثیرگذاری شهادت را دو چندان نمود و پیام آوران کربلا نیز به خوبی از آن استفاده نمودند، همان گونه که در سخنانی امام سجاد(ع) به وضوح و روشنی دیده می شود، جریانی است که خود دشمن در شکل گیری آن نقش اصلی را به عهده داشت و آن این که دشمن بعد از شهادت سالار شهیدان حسین بن علی(ع) هرچه توانست از خود هرزگی، زشتی و پلیدی نشان داد و هنوز ساعاتی از خاتمه ی جنگ نگذشته بود که لشکریان عمربن سعد با آن اعمال ددمنشانه مهر تأیید به حقانیت سخنان حسین بن علی(ع) که در وصف آنها فرموده بود: هؤلاء قوم لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن... (همان، ج44، 381)، را زدند.

در حقیقت این فصل از اعمال و رفتار سپاهیان ابن زیاد توانست حتی وجدان شقی ترین افرادی که خود نقش فرماندهی در آن سپاه داشتند، مانند شبث بن ربعی، را به تأثر درآورده و وادار به پشیمانی و ندامت کند و حقانیت حسین بن علی (ع) و بطلان حزب اموی از زبان آنان جاری شود.

شبث بن ربعی پس از جریان عاشورا این گونه به تجزیه و تحلیل قیام کربلا می پردازد: انا نقاتلنا مع علی بن ابی طالب(ع) و مع ابنه من بعده آل ابی سفیان خمس سنین، ثم عدونا علی ابنه و هو خیر اهل الارض نقاتله مع آل معاویه و ابن سمیه الزانیه، ضلال یا لک ضلال (طبری، بی تا، ج4، 437)؛ ما پنج سال در رکاب علی (ع) و حسن بن علی(ع) با خاندان ابی سفیان جنگیدیم. پس از آن به فرمان پسر معاویه و ابن زیاد پسر آن زن نابکار با حسین بن علی(ع)، که بهترین مردم روی زمین بود جنگیدیم و او را کشتیم، آه چه گمراهی و چه پستی و ذلتی.

کارآمدی جهاد و شهادت در عصر حاضر

در حال حاضر اگر دین در ایران اسلامی توانسته تلألو و فروغی داشته باشد به برکت پیام جهاد و شهادتی است که ملت مسلمان ایران از عاشورا را فرا گرفته است. همچنان که ملت فلسطین توانسته تمامی توطئه هایی که برای به سازش کشاندن آنها طرح ریزی و به مرحله ی اجرا درمی آید با بهره گیری از پیام جهاد و شهادت خنثی و بی اثر سازد. امروز این راز و رمز پیروزی را مبارزان فلسطینی به خوبی شناخته و از آن در برابر دسیسه های دشمن استفاده می کنند. و به تعبیر هوش تحلیل گر مسائل جنگ اسرائیل با لبنان:

در سال های گذشته، آنها (اسرائیلی ها) بر این باور بودند که می توانند تمام مسائل خود را با خشونت حل کنند، اما اکنون با شهادت طلبی مسلمانان، همه چیز عوض شده است و آنها به پاسخ های تازه ای نیاز دارند. چگونه می توان کسانی را که عاشق شهادت هستند ترساند؟ (هرش، 1385، 17).

نتیجه گیری

دین مانند هر موجود صاحب حیاتی نیاز به دفاع از هستی و کیان خود دارد و این در قالب جهاد، ایثار و فداکاری و حتی گاهی گذشتن از جان مسیر است و با وجود این دو عنصر است که دین دوام و بقا می یابد.

بر مبنای چنین بینشی است که جهاد و شهادت و پیام برخاسته از جهاد و شهادت آن قدر عظمت می یابد که در پرتو آن دین خدا حاکمیت یافته و فطرت های پاک از بندگی غیر خدا آزاد شده و دل و جان و روح و روان انسان ها می تواند آزادانه در مسیر کمال خود به حرکت درآید زیرا که جهت گیری جهاد و شهادت الی الله و فی سبیل الله است، و سلاحی که در دست مجاهد است و خونی که از پیکر شهید بر زمین می ریزد، جز برای خدا و برای حفظ عزت و کرامت انسان به کار گرفته نمی شود.

با توجه به وجود چنین ویژگی و امتیازی در نهضت کربلا و انقلاب است که توانسته است راز و رمز مانایی و جاودانگی دین را حول محور خود به گردش درآورد و حیات و ممات دین، با حیات و ممات عاشورا را رقم بخورد.

وجود چنین علقه و پیوندی است که سبب می شود پیام آوران کربلا با همه ی سختی ها و مرارت هایی که کشیده بودند، لحظه ای از رساندن پیان عاشورا غافل نشده و از فرصت های به دست آمده به خوبی استفاده کنند.

 

منابع:

1) قرآن کریم.

2) ابن اعثم کوفی، احمد (1406)هـ، الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیه.

3) ابن عساکر، علی بن حسن(1417هـ)،؛ تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر.

4) ابن سعد، محمدبن سعد بن منیع الهاشمی البصری (1410هـ)، الطبقات الکبری، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبه الصدیق.

5) بلاذری، احمدبن یحیی (1417هـ)، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر.

6) جعفری، محمد تقی (1369)، حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران، بناید نهج البلاغه.

7) دشتی، محمد (1379)، ترجمه ی نهج البلاغه، قم، پرهیزکار.

8) امین، سید محسن (1373)، سیره ی معصومان، ترجمه ی حسین وجدانی، تهران، سروش.

9) شریعتی، علی(1367)، حسین وارث آدم، تهران، انتشارات قلم.

10) طباطبایی، سید محمد حسین (1376)، المیزان، ترجمه ی سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، چاپ چهارم.

11) مطهری، مرتضی (1370)، جهاد، تهران، انتشارات صدرا، چاپ پنجم.

12)اقبال لاهوری، محمد (1343)، کلیات اشعار فارسی، به کوشش احمد سروش، تهران، بی جا.

13) جعفری، سید حسین محمد (1374)، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه ی دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

14) مبشری، اسدالله (1357)، حقوق بشر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

15) حر عاملی، محمد بن حسن (1391هـ)، وسائل الشیعه، بیروت، درا احیاء التراث العربی.

16) القمی، عباس بن محمد رضا (1359هـ)، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی.

17) مؤسسه ی فرهنگی قدر ولایت (1383)، سیمای معصومین(ع)، تهران، انتشارات دارالهدی.

18) آمدی، عبدالواحد (1360)، غرر الحکم و دررالکلم، تهران، جامعه.

19) القمی (صدوق)، ابوجعفر، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (1400هـ)، الامالی، بیروت.

20) شمس الدین، محمد مهدی (1406)، شهیدان کربلا، ترجمه ی هوشنگ اجاقی، نشر آفاق.

21) هوش، سیمور ام (1385)، منافع واشنگتن در جنگ اسراییل، ترجمه ی لطف الله میثمی، ماهنامه چشم انداز، ش39.

22) طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار سویدان.

23) مجلسی، محمد باقر (1404هـ)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه ی الوفاء.

24) سید بن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف علی قتلی الطفوف، تهران، انتشارات جهان.

25) نوری، میرزا حسین (1408هـ)، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه ی آل البیت.

[ شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed