ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

جهت شادی  روح محقق بزرگوار  آیت الله معرفت (ره)در این اربعین  حسینی فاتحه ای خوانده شود.

چله نشینی ما در عزا ی مولای غریبمان پایان پذیرفت . به امید کسب معرفت بیشتر از قیام حسینی ؛ التماس دعا

از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسین

هرکجا بال زدم، بال و پرم گفت حسین

مادرم داد به من درس محبت اما

من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین

شیره ی مِهر ِ تو خون شد به رگم شد جاری

خونِ دل اشک شد و در نظرم گفت حسین

تا گُل ِ نام تو واشد به لبم، باز پدر

گفت شکر تو خدایا پسرم گفت حسین

هرچه دارم همه از لطف پدر بود که او

عوض ِ قِصه به بالین ِ سرم گفت حسین

این عجب نیست که یک بنده بَرَد نام ِ تورا

که خدایِ ازل ِ دادگرم گفت حسین

تیغ ها نوحه یِ خون از لبشان جاری شد

تا در آن لحظه که بانویِ حرم گفت حسین

گفتم ای عشق مرا دستِ نیاز است دراز

طلبِ خویش به نزدِ که برم گفت حسین

شاعر:رضا حمامی آرانی"صفیر"

اربعین ؛پژوهشی در بازگشت اهل بیت به کربلا

محمد امین پورامینی

مقدمه

اربعین حسینی یکی از پربحث‏ترین واقعه‏ی طف است ، که از جوانب مختلف مورد تحقیق و بررسی محققان قرار گرفته و تاکنون آثار و دست آوردهای گران‏بهایی در این زمینه ارائه گردیده است و با حرکت زمان پژوهش های ارزنده‏تر و جامع و کامل‏تری بهره‏ی جامعه‏ی پژوهشگران سخت‏کوش می‏گردد و از جمله‏ی این تحقیقات ارزنده ، تحقیقی است که محقق فاضل و نستوه جناب عمدة الأعزة آقای محمد امین پورامینی از فضلای بنام حوزه‏ی علمیه‏ی قم انجام داده ، و جدا قابل استفاده و بهره‏مندی حقیقت جویان قرار گرفته و در طلیعه‏ی تحقیقات دیگر ایشان مورد توجه می‏باشد . وفقه الله لمرضاته و ایده بروحه ، آمین . قم - محمد هادی معرفت 15 محرم 1424

پیشگفتار

نهضت حسینی از زوایای گوناگون قابل بررسی است ، بررسی شرایط سیاسی اجتماعی آن روز و موشکافی جریانات بستر ساز قیام ، نقش آفرینی بی‏نظیر سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‏السلام ، وفاداری یاران ، نقش اهل‏بیت پس از شهادت ، تأثیرگذاری امام زین العابدین علیه‏السلام و زینب کبری علیهاالسلام در تداوم نهضت ، الگو گشتن آن در راستای حرکت تاریخ و ده‏ها موضوع دیگر ذهن کاوشگران و اندیشه‏ی پژوهشگران را به خود مشغول ساخته واز دیرباز تاکنون هر یک به فراخور ظرفیت و استعداد و درک و برداشت خود مطالبی را گردآوری کرده و برخی به تحلیل مسائل پرداخته‏اند . از قرن اول تاکنون ، ده‏ها تن از دانشمندان و مورخان ، با نگارش کتاب مقتل الامام الحسین علیه‏السلام و یا در ضمن بحثهای تاریخی خود ، فاجعه‏ی فراموش نشدنی کربلا را آورده و به ذکر وقایع آن برآمده‏اند . مسئله‏ی بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام و از آن‏جا به مدینه ، یکی از مسائل مهم تاریخ نهضت حسینی است و چون برخی مشکلات تاریخی به همراه دارد ، هر سال به هنگامه‏ی ماه صفر و تجدید خاطره و یاد حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام در روز اربعین ، بر سر زبانها می‏افتد و عده‏ای به چگونگی آن و برخی به نفی و اثبات آن می‏پردازند و عده‏ای ساکت و بی‏نظر از کنار آن می‏گذرند . از آن جایی که این رویداد بسیار پراهمیت است و عده‏ای از بزرگان درباره‏ی آن قلم زده‏اند ، لذا ما را به نقد و بررسی نظرات و نگارش مطالبی پیرامون این مهم واداشت ، امیدوارم که از نقطه نظرات صاحبنظران و انتقادات ایشان بهره‏مند شوم . محمد امین پورامینی

29 / صفر المظفر 1423 برابر با 12 اردیبهشت ماه 1381

شوق لقا

زیارت مرقد پاک قبر امام حسین علیه‏السلام دارای جایگاهی بلند و بسیار رفیع و از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است . در این بخش با بهره گیری از روایات ، به زوایای گوناگون این بحث خواهیم پرداخت .

نخستین زائر امام حسین کیست ؟

ابن‏نما حلی ، از ابن‏عایشه روایت می‏کند که سلیمان بن قته‏ی عدوی ، سه روز پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام از کربلا عبور کرد و چون نگاهش بر جای قتلگاه ایشان افتاد ، تکیه بر اسب عربی خود نمود واین ابیات را سرود :

مررت علی أبیات آل محمد

فلم أرها أمثالها یوم حلت‏

ألم تر أن الشمس أضحت مریضة

لفقد الحسین و البلاد اقشعرت‏

و کانوا رجاءا ثم أضحوا رزیة

لقد عظمت تلک الرزایا و جلت‏

و تسألنا قیس فنعطی فقرها

و تقتلنا قیس اذا النعل زلت‏

و عند غنی قطرة من دماءنا

سنطلبهم یوم بها حیث حلت‏

فلا یبعد الله الدیار و أهلها

و ان أصبحت منهم برغم تخلت‏

فان قتیل الطف من آل هاشم

أذل رقاب المسلمین فذلت‏

و قد أعولت تبکی النساء لفقده

و أنجمنا ناحت علیه و صلت [1[ .

ممکن است کسی بگوید که بنابر این روایت ، نخستین زائر را باید سلیمان بن قتة دانست ؛ ولی این سخن با توجه به مطالب زیر ، قابل پذیرش نیست :

 1 . تاکنون کسی او را به این عنوان نشناخته و نشناسانده است .

 2 . نقل با این خصوصیت را تنها ابن‏نما نقل کرده است ؛ در حالی که برخی تاریخ نویسان ، به ذکر مرثیه و اشعار او در کربلا بسنده نموده‏اند ، بدون آن‏که زمان آن را معین سازند [2] و بیشتر ایشان تنها ابیات او را نقل کرده‏اند ، بدون آن‏که به مکان و زمان آن تصریح نمایند . [3] .

 3 . این روایت ، ناظر به عبور سلیمان از کربلاست و این با عنوان زیارت فرق می‏کند ؛ چون عبارتی که ابن‏نما آورده این است : مر سلیمان بن قتة العدوی مولی بنی تمیم بکربلاء بعد قتل الحسین علیه‏السلام بثلاث ، فنظر الی مصارعهم ، فاتکأ علی فرس له عربیة ، و أنشأ . . . ؛ سلیمان بن قته‏ی عدوی پس از گذشت سه روز از شهادت حسین علیه‏السلام از کربلا گذشت و به جایگاه شهادتشان نگاه افکند و درحالی که به اسب عربی خود تکیه نموده بود ، چنین سرود . . . [4] . و عبور از آن مکان مقدس اعم از آن است که به قصد زیارت باشد یا نباشد و این غیر از عمل کسی است که به قصد زیارت قبر آن حضرت ، رنج سفر را بر خود هموار سازد و عواقب این کار را به جان بخرد .

 با توجه به این مطلب ، حال عبیدالله بن حر جعفی نیز روشن می‏شود ، او که دعوت شخص امام حسین علیه‏السلام را برای یاری رسانی نپذیرفته بود و به گمان خود با زرنگی توانسته بود رعایت بی‏طرفی را نموده و از حضور در لشکر ابن‏زیاد نیز سرباز زند ، پس از واقعه‏ی جانگداز کربلا ، هنگامی که از سوی ابن‏زیاد بازخواست شد ، بر جان خود ترسید و از کوفه فرار کرد و به کربلا آمد و با نهایت پشیمانی از یاری نرساندن به فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعاری را سرود . [5] ولی باز نمی‏توان عنوان شریف «زائر» را بر او منطبق ساخت . افزون بر آن زمان حضور او را در کربلا دقیقا نمی‏دانیم . «زیارت» قبر حسین علیه‏السلام تنها پس از دفن جسد مطهر است ، نه پیش از آن . و با این بیان ، بنی‏أسد را که توفیق دفن اجساد مطهر را یافتند ، نمی‏توان داخل در عنوان فوق دانست . با توجه به این مطالب ، باید جابر بن عبدالله انصاری را نخستین کسی دانست که شرافت کسب این عنوان را پیدا نموده است ؛ چون او کسی است که به قصد زیارت قبر سالار شهیدان ، أباعبدالله الحسین علیه‏السلام ، با توجه به کهولت سنی خود و با در نظر گرفتن شرایط بسیار سخت سیاسی روز ، از مدینه به کربلا آمد ؛ چنان که بسیاری از بزرگان به این مطلب تصریح نموده‏اند . شیخ مفید می‏فرماید : و فی الیوم العشرین منه - صفر - . . . هو الیوم الذی ورد فیه جابر بن عبدالله الأنصاری صاحب رسول الله صلی الله علیه و آله و رضی الله تعالی عنه من المدینة الی کربلاء ، لزیارة قبر سیدنا أبی عبدالله علیه‏السلام ، فکان أول من زاره من الناس ؛ بیستم ماه صفر ، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، یار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به قصد زیارت قبر حضرت أباعبدالله علیه‏السلام ، از مدینه به کربلا رفت و او نخستین کسی است که به زیارت قبر آن حضرت شتافت . [6] . و این مطلب را بسیاری از عالمان و دانشمندان نقل کرده‏اند . شیخ طوسی [7] ، علامه‏ی حلی [8] ، شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی [9] ، شیخ کفعمی [10] ، علامه‏ی مجلسی [11] محدث نوری از جمله‏ی این دانشمندان‏اند . [1] مثیر الأحزان ، ص 110 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 293 . [2] تذکرة الخواص ، ص 272 ؛ اللهوف ، ص 233 ؛ ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 100 . [3] الطبقات الکبری ، (ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام من القسم غیر المطبوع) ، ص 92 ؛ مقاتل الطالبیین ، ص 121 ، أنساب الأشراف ، ج 3 ، ص 420 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 117 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 447 ؛ سیر أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 318 ؛ الاستیعاب ، ج 1 ، ص 379 ؛ تهذیب ابن‏عساکر ، ج 4 ، ص 345 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 213 ؛ جواهر العقدین ، ج 2 ، ص 33 . [4] مثیر الأحزان ، ص 110 . [5] سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص ، ص 270 اشعار وی را این گونه آورده است :

یقول أمیر غادر أی غادر *** ألا کنت قاتلت الشهید بن فاطمة

ونفسی علی خذلانه و اعتزاله *** و بیعة هذا الناکث العهد لائمة

فیاندمی ألا أکون نصرته *** ألا کل نفس لا تسدد نائمة

و انی علی أن لم أکن من حماته *** لذو حسرة ما ان تفارق لازمة

سقی الله أرواح الذین تآزروا *** علی نصره سقیا من الغیث دائمة

وقفت علی أطلالهم و محالهم *** فکاد الحشی ینفض و العین ساجمة

لعمری لقد کانوا سراعا الی الوغی *** مصالیت فی الهیجا حماة خضارمة

فان یقتلوا فی کل نفس بقیة *** علی الأرض قد أضحت لذلک واجمة

و ما أن رأی الراؤن أفضل منهم *** لدی الموت سادات و زهر قماقمة

أیقتلهم ظلما و یرجوا ودادنا *** فدع خطة لیست لنا بملائمة

لعمری لقد ارغمتمونا بقتلهم *** فکم ناقم منا علیکم و ناقمة

أهم مرارا أن أسیر بجحفل *** الی فئة زاعت عن الحق ظالمة

فکفوا و الا زرتکم فی کتایب *** أشد علیکم من زحوف الدیالمة .

]6[ مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 . [8] منهاج الصلاح ، بنابر نقل لؤلؤ و مرجان ، ص 147 . [9] العدد القویة ، ص 219 ، ص 11 ؛ بحارالأنوار ، ج 98 ، ص 195 . [10] مصباح کفعمی ، ص 489 . [11] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 .

بررسی شخصیت جابر بن عبدالله الانصاری

جابر بن عبدالله ، از شخصیتهای بسیار برجسته و محترم دنیای اسلام است که از موضع گیریهای بسیار خوب فکری و سیاسی برخوردار بوده است . کشی ، چنین روایت کرده است : او از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود امیرمؤمنان علیه‏السلام [1] و جزء گروه هفتاد نفر [2] و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از پیروان اهل‏بیت علیهم‏السلام بود . او در حالی که عمامه‏ی سیاهی بر سر داشت ، در مسجد می‏نشست و صدا می‏زد : ای باقر العلم ! [3] و در حالی که تکیه بر عصایش زده بود ، در کوچه‏های مدینه می‏گشت و می‏گفت : علی خیر البشر ؛ علی برترین بشر است . [4] و چون پیرمرد شده بود ، حجاج کاری به او نداشت . [5] . محدث نوری می‏گوید : او از پیشتازان گرد آمده‏ی اطراف وجود امیرمؤمنان علی علیه‏السلام و حامل سلام پیامبر صلی الله علیه و آله برای امام باقر علیه‏السلام و نخستین زائر قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام و روایتگر خبر لوح (دربردارنده‏ی نص خداوند بر امامت امامان) بود و او تنها صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بود که آن لوح را نزد فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام دیده بود . او دارای مناقبی دیگر و فضایلی بی‏شمار بود . » [6] . محدث قمی می‏گوید : او صحابی و یار جلیل القدر پیامبر بود و پیوستگی او به اهل‏بیت علیهم‏السلام و جلالت او ، مشهورتر از آن است که ذکر شود . وی به سال 78 از دنیا رفت و روایاتی که دلالت بر فضل او نماید ، بسیار است . . . از أسدالغابة منقول است که او هجده جنگ را در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله ، وجنگ صفین را در رکاب امیر مؤمنان علی علیه‏السلام حاضر شد و در آخر عمر کور گردید . . . . [7] . آیت الله خویی می‏نویسد : او جنگ بدر [8] و هجده غزوه را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و از بهترین یاران امیرمؤمنان و از جمله شرطة الخمیس بود . وی از یاران امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر علیهم‏السلام و جلیل القدر بود . . . کلینی با سند صحیح خود از امام باقر علیه‏السلام این سخن را درباره‏ی وی روایت کرده است : هیچ گاه جابر دروغ نگفته است . [9] . در این جا برخی فضایل و برجستگیهای زندگی جابر بن عبدالله انصاری را برمی‏شماریم [10] : - او و پدرش هر دو از یاران رسول خدا بودند . [11] وی از اهل‏بیت رضوان ، و از شاهدان شب دوم عقبه ، و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره بوده است . [12] . در جریان عقبه ، او که کودکی بیش نبود ، همراه پدر در جمله‏ی هفتاد تنی بود که در آن‏جا با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند . [13] . - او کهنسالی است که از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر علیهم‏السلام شمرده می‏شود [14] و به هنگام مرگ حدود 90 سال داشت . [15] . - او از راویانی است که عده‏ی زیادی از وی نقل حدیث نموده‏اند . برخی احادیث وی را تا 1540 روایت شمرده‏اند [16] و از این رو ، از وی به عنوان کسی یاد می‏کنند که از جمله مکثرین در حدیث و حافظان سنن بوده است . [17] . - ابن عقده وی را منقطع به اهل‏بیت علیهم‏السلام معرفی نموده [18] و برقی او را از اصفیا می‏داند . [19] . - برجستگی علمی وی به حدی است که ذهبی او را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده [20] و مرحوم سید امین ، وی را از اجلای مفسران می‏داند . [21[ .

]1[ اختیار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 38 ، ح 78 . [2] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 87 . [3] همان ، ج 1 ، ص 41 ، ح 88 .]4[ همان ، ج 1 ، ص 44 ، ح 93 . [5] همان ، ج 2 ، ص 124 ، ح 195 . [6] مستدرک الوسائل ، ج 3 ، ص 580 (الفائدة الخامسة من الخاتمة) ، ترجمه‏ی جابر ؛ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 . [7] سفینة البحار ، ج 1 ، ص 141 - 140 . [8] عبدالله بن عماره بن قدح روایت کرده است که جابر تمامی مشاهد را جز جنگ بدر حاضر گردیده است (ر . ک : تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 448) ، ولی این مسئله مورد اختلاف است ، ابن اثیر تصریح می‏کند که برخی می‏گویند که وی در بدر نیز حاضر بوده است (ر . ک : اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257) ، و برخی روایات درکتابهای فریقین بر این مطلب دلالت دارد ، از جمله شیخ طوسی به نقل از حضرت امام باقر علیه‏السلام درباره جابر نقل می‏کند که : «او بدری ، احدی ، شجری . . . بوده است» (ر . ک : سفینة البحار ، ج 1 ، ص 534) و بخاری نیز از جابر روایت کرده است که در روز بدر برای اصحاب آب می‏رسانده است (ر . ک : تاریخ البخاری ، ج 2 ، ص 207 ، ح 2208) ، و کلبی نیز تصریح به حضور وی در جنگ بدر دارد (ر . ک : اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46( .

]9[معجم رجال الحدیث ، ج 4 ، ص 330 ، ش 2026 ؛ المفید من معجم رجال الحدیث ، ص 100 . [10] تفصیل آن را در کتاب ما بعد شهادة الحسین علیه‏السلام اثر نگارنده مطالعه فرمایید . [11] تهذیب الکمال ، ج 4 ، ص 443 . [12] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [13] کتاب الثقات ، ج 3 ، ص 51 ؛ المعجم الکبیر ، ج 2 ، ص 180 ، ح 1730 و 1731 ؛ مختصر تاریخ دمشق ، ج 5 ، ص 375 . [14] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [15] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 337 . [16] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 339 . [17] اسد الغابة ، ج 1 ، ص 257 . [18] تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 199 . [19] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 46 . [20] سیر اعلام النبلاء ، ج 4 ، ص 336 . [21] اعیان الشیعة ، ج 4 ، ص 336

بررسی شخصیت عطیة بن سعد عوفی

ابوحسن ، عطیة بن سعد بن جناده‏ی عوفی ، از دانشمندان بنام اسلامی و از مفسران قرآن کریم ، شخصیتی است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر أباعبدالله الحسین علیه‏السلام یافته است و می‏توان او را دومین زائر آن حضرت دانست . مرحوم محدث قمی می‏فرماید : «عطیه‏ی عوفی یکی از مردان علم و حدیث است که اعمش و دیگران از وی روایت نقل نموده‏اند و از او روایات زیادی در فضیلت امیرمؤمنان علیه‏السلام نقل شده است . » [1] . برخی از فضایل این شخصیت بزرگ عبارت است از : -انتخاب نام وی توسط امیرمؤمنان علیه‏السلام ؛ هنگامی که وی ولادت یافت ، پدرش به آن حضرت گفت : پسری از من به دنیا آمده است ، نامی بر او بگذار . آن حضرت فرمود : هذا عطیة الله ؛ او داده‏ی خداوند است . از این روی او را «عطیة» نام نهادند . - توفیق زیارت قبر سیدالشهدا علیه‏السلام همراه جابر بن عبدالله انصاری . - پس از خروج ابن اشعث و فرار عطیه به فارس ، حجاج به محمد بن قاسم ثقفی نوشت که عطیه را فراخوان . اگر اوعلی بن ابی‏طالب را لعن کرد که هیچ ، وگرنه به او چهارصد ضربه شلاق بزن و موی سر و ریش او را بزن . عطیه پس از احضار ، از انجام این کار سر باز زد و ضربات شلاق و تحمل اهانت را در ولای مولای خود به جان خرید . - او دارای تفسیر قرآن در پنج جزء بود . این سخن از اوست : «من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی بر ابن‏عباس عرضه داشتم . » [2] . [1] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 (ماده‏ی عطا) . [2] سفینة البحار ، ج 2 ، ص 205 ، (ماده‏ی عطا( .

نخستین زیارت

شیخ ابوجعفر محمد بن ابی‏القاسم محمد بن علی طبری به سندش از عطیه‏ی عوفی نقل می‏کند : همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام بیرون آمدیم . هنگامی که به کربلا وارد شدیم ، جابر خود را به کنار فرات رساند و غسل کرد . لنگ به کمر بسته و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوشبو ساخت . هر گامی که برمی‏داشت ذکر خدا می‏گفت ، تا آن‏گاه که نزدیک قبر رسید . به من گفت : دستانم را بر قبر او بگذار . چنان کردم . خود را بر قبر مطهر انداخت و بی‏هوش افتاد . قدری آب بر او پاشیدم . وقتی که به هوش آمد ، سه بار گفت : «یا حسین ! » ، سپس گفت : حبیب لا یجیب احبیبه ؛ آیا دوست پاسخ دوستش را نمی‏دهد ؟ آن‏گاه گفت : چگونه پاسخ دهی و حال آن‏که رگهای گردنت بر پشت و شانه‏ات آویخته و بین بدن و سرت جدایی افتاده است ، و پس از آن ، آن حضرت را با کلماتی که نشان از کمال ایمان وی دارد ، این گونه زیارت می‏کند : فأشهد أنک ابن‏خاتم النبیین ، و ابن‏سید المؤمنین ، و ابن‏حلیف التقوی ، و سلیل الهدی ، و خامس أصحاب الکساء ، و ابن‏سید النقباء ، و ابن‏فاطمة سیدة النساء ، و ما لک لا تکون هکذا ، و قد غذتک کف سید المرسلین ، و ربیت فی حجر المتقین ، و رضعت من ثدی الایمان ، و فطمت بالاسلام ، فطبت حیا ، و طبت میتا ، غیر أن قلوب المؤمنین غیر طیبة لفراقک ، و لا شاکة فی الخیرة لک ، فعلیک سلام الله و رضوانه ، و أشهد أنک مضیت علی ما مضی علیه أخوک یحیی بن زکریا ؛

شهادت می‏دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و سید مؤمنان هستی . و تو هم پیمان پرهیزکاری و نتیجه‏ی هدایت و پنجمین اصحاب کسایی . و تو فرزند سید نقیبان و زاده‏ی فاطمه سیده‏ی بانوانی ، و چگونه چنان نباشی و حال آن‏که دستان سید مرسلان غذایت داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه‏ی ایمان شیر خوردی و با اسلام از آن جدا گشتی . پس خوب زیستی و خوب به لقای الاهی رسیدی ، گر چه دلهای مؤمنان از فراق تو آرامش نمی‏گیرد ، و هیچ شک و تردیدی را در انتخاب صحیح تو و آنچه که در آن خیر و صلاح توست ، به خود راه نمی‏دهد . پس بر تو سلام و رضوان خدا باد . و گواهی می‏دهم که تو بر همان راهی قرار گرفتی که برادرت یحیی ، فرزند زکریا ، بر آن قدم نهاد . آن‏گاه نگاهش را به اطراف قبر مطهر دوخت و خطاب به شهیدان گلدشت کربلا گفت : سلام بر شما ای ارواحی که در اطراف حسین رحل افکندید . . . ! شهادت می‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف نمودید و نهی از منکر کردید و با کافران به جنگ برخاستید و خدا را بندگی نمودید تا آن‏که به حد یقین رسیدید . قسم به آن کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت ! که ما در آنچه که انجام دادید شریک هستیم . عطیه می‏گوید : به او گفتم : ای جابر ! چگونه ما با آنان شریکیم و حال آن‏که کاری نکردیم . نه در دشتی فرود آمدیم و نه بر کوهی بالا رفتیم و نه جنگیدیم و اینان بین سرها و بدنهاشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بی‏سرپرست شدند ! ؟ جابر گفت : ای عطیه ، از حبیب خودم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود : «هر کس که قومی را دوست بدارد ، با آنان محشور گردد و هر کس که کار قومی را دوست بدارد در عملشان شریک گردد . » قسم به کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت که نیت من و یاران من ، با نیت و قصد حسین و یارانش یکی است . مرا به سمت خانه‏های کوفه ببر . . . [1] . این خبر به خوبی وضعیت جابر را روشن می‏سازد . چرا که از یک طرف ژرفای شناخت و معرفت وی را نسبت به آل محمد صلی الله علیه و آله روشن و ادب زیارت او را آشکار ساخته ، و از سوی دیگر ، دشمنان امام حسین علیه‏السلام را ملحدان و بی‏دینان معرفی نموده است و به خوبی میزان تولی و تبری وی را آشکار ساخته است . سید بن طاووس چگونگی زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از عطا [2] این گونه آورده است : من در روز بیستم ماه صفر با جابر بن عبدالله همراه بودم . هنگامی که به غاضریه رسیدیم ، در نهر آب غسل کرد و پیراهن پاکی که همراه داشت به تن کرد . پس به من گفت : آیا چیزی از مواد خوشبو کننده همراه داری ؟ گفتم : سعد [3] دارم ، مقداری از آن را بر سر و تن خود قرار داد و با پای برهنه به راه افتاد و در برابر سر مبارک حسین علیه‏السلام ایستاد و سه بار تکبیر گفت و بی‏هوش روی قبر افتاد . هنگامی که به هوش آمد ، شنیدم که چنین می‏گفت : السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوة الله ، السلام علیکم یاخیرة الله من خلقه ، السلام علیکم یا سادةالسادات ، السلام علیکم یا لیوث الغابات ، السلام علیکم یا سفینة النجاة ، السلام علیک یا أباعبدالله و رحمة الله و برکاته ، السلام علیک یا وارث علم الأنبیاء ، السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله ، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله ، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله ، السلام علیک یا وارث اسماعیل ذبیح الله ، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله ، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله ، السلام علیک یا ابن‏محمد المصطفی ، السلام علیک یا ابن‏علی المرتضی ، السلام علیک یا ابن‏فاطمة الزهراء ، السلام علیک یا شهید بن الشهید ، السلام علیک یا قتیل بن القتیل ، السلام علیک یا ولی الله و ابن‏ولیه ، السلام علیک یا حجة الله و ابن‏حجته علی خلقه ، أشهد أنک قد أقمت الصلاة ، و آتیت الزکاة ، و أمرت بالمعروف ، و نهیت عن المنکر ، و بررت والدیک ، و جاهدت عدوک ، أشهد أنک تسمع الکلام ، و ترد الجواب ، و أنک حبیب الله و خلیله و نجیبه و صفیه و ابن‏صفیه ، زرتک مشتاقا ، فکن لی شفیعا الی الله ، یا سیدی ، أستشفع الی الله بجدک سید النبیین ، و بأبیک سید الوصیین ، و بأمک سیدة نساء العالمین ، لعن الله قاتلیک و ظالمیک و شانئیک و مبغضیک من الأولین و الآخرین ؛

سلام بر شما ای آل الله . سلام بر شما ای برگزیدگان خدا . سلام بر شما ای کسانی که خداوند ایشان را از میان خلق خود برگزید . سلام بر شما ای سروران سرورها . سلام بر شما ای شیران جنگلها . سلام بر شما ای کشتی نجات . سلام بر تو ای اباعبدالله . و رحمت و برکت خداوندی بر تو باد ! سلام بر تو ای وارث علم پیامبران . سلام بر تو ای وارث آدم ، برگزیده‏ی خدا . سلام برتو ای وارث نوح ، پیامبر خدا . سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، خلیل الله . سلام بر تو ای وارث اسماعیل ذبیح الله . سلام بر تو ای وارث موسی ، کلیم الله . سلام بر تو ای وارث عیسی ، روح الله . سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی . سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی . سلام بر تو ای فرزند فاطمه‏ی زهرا . سلام بر تو ای شهید فرزندشهید . سلام بر توای کشته‏ی فرزند کشته . سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند حجت او بر خلقش . گواهی می‏دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و به پدر و مادرت نیکی روا داشتی و تو با دشمنت به جهاد برخاستی . شهادت می‏دهم که تو سخن من را می‏شنوی و پاسخ من را می‏دهی و تو حبیب و دوست و نجیب و برگزیده‏ی خداوند و فرزند برگزیده‏ی او هستی . با حالت اشتیاق به زیارت تو شتافتم ، پس به درگاه خداوند شفیع من باش . آقای من ! من به واسطه‏ی جد ، تو سید پیامبران و پدر تو سید وصیان و مادر تو سرور زنان جهانیان ، شفاعت را خواهانم . خداوند لعنت کند کشندگان و ستمکاران و بدگویان و دشمنان تو را ، از اول ایشان تا آخرشان . آن‏گاه خود را بر روی قبر انداخت و دو گونه‏ی خود را بر آن نهاد و سپس چهار رکعت نماز خواند و به سمت قبر علی اکبر علیه‏السلام آمد و گفت : السلام علیک یا مولای و ابن‏مولای ، لعن الله قاتلک ، لعن الله ظالمک ، أتقرب الی الله بمحبتکم ، و أبرأ الی الله من عدوکم ؛ سلام بر تو ای مولا و فرزند مولایم ! خدا لعنت کند کشنده‏ی تو را ! خدا لعنت کند ستم کننده‏ی به تو را ! با دوستی به شما به خداوند نزدیک می‏شوم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‏جویم . سپس قبر را بوسید و دو رکعت نماز خواند و رو به شهیدان نمود و گفت : السلام علی الأرواح المنیخة بقبر أبی‏عبدالله ، السلام علیکم یا شیعة الله و شیعة رسوله و شیعة أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین ، السلام علیکم یا طاهرون ، السلام علیکم یا مهدیون ، السلام علیکم یا أبرار ، السلام علیکم و علی ملائکة الله الحافین بقبورکم ، جمعنی الله و ایاکم فی مستقر رحمته تحت عرشه ؛ سلام بر ارواحی که گرداگرد قبر اباعبدالله رحل افکنده‏اند . سلام بر شما ای شیعیان خدا و پیروان فرستاده‏ی او و تابعان امیرمؤمنان و حسن و حسین . سلام بر شما ای پاکان . سلام بر شما ای هدایت گران . سلام بر شما ای نیکان . سلام بر شما و بر فرشتگان خداوندی که بر گرد قبرهایتان می‏گردند . خداوند من و شما را در جایگاه رحمت و در زیر عرش خود به هم رساند . پس از آن به سمت قبر عباس فرزند امیرمؤمنان علیهماالسلام آمد و در حال ایستاده گفت : السلام علیک یا أباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی ، السلام علیک یا ابن‏أمیرالمؤمنین ، أشهد لقد بالغت فی النصیحة ، و أدیت الأمانة ، و جاهدت عدوک و عدو أخیک ، فصلوات الله علی روحک الطیبة ، و جزاک الله من أخ خیرا ؛ سلام بر تو ای ابوقاسم . سلام بر تو ای عباس بن علی . سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان . شهادت می‏دهم که تو نهایت کوشش را در نصیحت به کار بستی و حق امانت را به جا آوردی و بادشمن خود و برادرت به جهاد برخاستی . پس درود خداوندی بر روح پاک تو باد . و خداوند در برابر خدمتی که به برادرت نمودی ، پاداش خیرت دهد . آن‏گاه دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و برگشت [4] . در هر صورت ، جابر همراه عطیه به شرف زیارت نایل آمد ؛ گر چه روشن نیست که چگونه عطیه به جابر پیوسته و هم سفر گردیده است و دو احتمال در این‏جا وجود دارد : 1 . عطیه در آن سال به حج مشرف شده باشد و همراه جابر ، از حجاز به سمت کربلا آمده باشد . 2 . جابر خود به کوفه آمده و از آن‏جا همراه وی به کربلا مشرف شده باشد . زمان زیارت نیز بر روایت ابن‏طاووس ، روز بیستم صفر بوده است . ملاقات ایشان با امام زین العابدین علیه‏السلام و همراهانشان را در هیچ‏یک از دو روایت طبری و ابن‏طاووس نمی‏یابیم و این نکته را در بحثهای آینده باید در نظر داشت . [1] بشارة المصطفی ، ص 74 ، و همین مضمون با اندکی تفاوت در مقتل خوارزمی ، ج 2 ، ص 190 دیده می‏شود . [2] ظاهرا مقصود از عطا همان عطیه است ، همان طوری که محدث نوری نیز این احتمال را داده است ، ر . ک : لؤلؤ و مرجان ، ص 149 . [3] سعد ماده‏ی گیاهی خوشبو کننده است . ابن‏منظور می‏نویسد : السعد بالضم : من الطیب ، و السعادی مثله . . . قال الأزهری : السعد : نبت له أصل تحت الأرض أسود طیب . (ر . ک : لسان العرب ج 3 ، ص 316) . [4] مصباح الزائر ، ص 286 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 329 .

آیا اهل ‏بیت به کربلا آمدند ؟

مسئله‏ی ورود اسیران اهل‏بیت به کربلا ، امری است غیر قابل انکار . چرا که افزون بر امکان آن ، اصل واقعه در بسیاری از کتب تاریخی آمده است . ابن‏نما (م 645) آورده است : و لما مر عیال الحسین علیه‏السلام بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری ، رحمة الله علیه و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد ، فتلاقوا بالحزن و الاکتئاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لأکباد الأحباب ؛ و هنگامی که اهل‏بیت حسین علیه‏السلام به کربلا رسیدند ، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم را یافتند که برای زیارت آن حضرت آمده و هم زمان به هم رسیده بودند . آنان با حزن و اندوه و ناله بر این مصیبت دلسوز گرد هم آمدند و به سوگواری پرداختند . [1] . سید ابن‏طاووس (م 664) می‏گوید : فوصلوا الی موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله و جماعة من بنی‏هاشم و رجالا من آل الرسول صلی الله علیه و آله قد وردوا لزیارة قبر الحسین علیه‏السلام ، فوافوا فی وقت واحد ، و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم ؛ پس به جایگاه شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‏هاشم و مردانی از آل پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که برای زیارت قبر حسین علیه‏السلام ، هم زمان گرد هم آمده بودند و گریه و اندوه سر داده و به سینه‏ی خود می‏زدند . [2] . از این بالاتر روایتی است که مرحوم شیخ صدوق به سند خود ، از فاطمه‏ی بنت‏علی علیهاالسلام درباره‏ی جریان اسیران اهل‏بیت در شام نقل می‏فرماید ، تا آن‏جا که فرمود : الی أن خرج علی بن الحسین علیه‏السلام بالنسوة و رد رأس الحسین علیه‏السلام الی کربلاء ؛ تا آن‏گاه که حضرت علی بن حسین علیه‏السلام همراه زنان از شام خارج شد و سر حسین علیه‏السلام را به کربلا بازگرداند [3] . مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد اشراقی (ارباب) می‏فرماید : به حسب عادت ، بعید می‏نماید که آن قافله‏ی دل شکسته که با اکراه و اضطرار از کربلا کوچ کردند و از گریه و سوگواری ممنوع شدند و اجساد شریفه‏ی شهدای خود را مقابل آفتاب دیدند ، بدون آگاهی بر حال مقابر مقدسه و اطلاع بر حال ، به مدینه رجوع کنند و به زیارت آن تربت مقدسه فائز نشده برگردند [4] . در این‏جا این پرسش به ذهن می‏رسد که چرا برخی از علما به این مسئله تصریح نکرده‏اند ؟ در پاسخ می‏گوییم : اولا ، بسیاری از دانشمندان این مطلب را ذکر کرده‏اند ، که در صفحات آینده بیان خواهیم کرد . ثانیا ، عدم ذکر برخی از مورخان و بزرگان به معنای عدم حصول این واقعه‏ی تاریخی نیست ، و نمی‏توان به صرف عدم ذکر ، این مسئله را انکار نمود . [5] . بزرگانی که تنها به حرکت اهل‏بیت از شام به سمت مدینه اشاره نموده‏اند و سخنی از کربلا به میان نیاورده‏اند ، عبارتند از : - شیخ مفید ، ایشان می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم سیدنا و مولانا أبی عبدالله علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ بیستم ماه صفر روز بازگشت اهل‏بیت سید و مولای ما اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه بود [6] . - شیخ طوسی ؛ ایشان چنین نگاشته است : و فی الیوم العشرین منه (صفر) کان رجوع حرم سیدنا أبی‏عبدالله الحسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ازماه صفر اهل‏بیت سید ما اباعبدالله حسین بن علی بن ابی‏طالب علیهماالسلام از شام به سوی مدینه‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند [7] . - شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهر حلی ؛ ایشان چنین آورده است : و فی الیوم العشرین من صفر سنة احدی و ستین أو اثنین و ستین علی اختلاف الروایة به فی قتل مولانا الحسین علیه‏السلام ، کان رجوع حرم مولانا أبی‏عبدالله الحسین علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ در روز بیستم ماه صفر سال 61 و یا 62 [8] ، بنابر اختلاف در روایت ، بازگشت اهل‏بیت مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام از شام به سمت مدینه صورت گرفت [9] . - شیخ کفعمی ؛ ایشان در کتاب المصباح می‏نویسد : و فی العشرین منه (الصفر) کان رجوع حرم الحسین بن علی علیه‏السلام الی المدینة ؛ در بیستم از ماه صفر اهل‏بیت حسین بن علی علیه‏السلام به سمت مدینه بازگشتند [10] . و در جای دیگر کتاب آورده است : و فی هذا الیوم (العشرین من صفر) کان رجوع حرم الحسین علیه‏السلام من الشام الی المدینة ؛ و در این روز (بیستم صفر) اهل‏بیت حسین علیه‏السلام از شام به مدینه بازگشتند . [11] . به نظر می‏رسد این بزرگان تنها در مقام مشخص ساختن روز خروج اهل‏بیت از شام به قصد مدینه بوده‏اند و در این‏جا به مسئله‏ی رفتن آنان به کربلا نظر نداشته‏اند ؛ چه آن‏که مسئله‏ی رفتن به کربلا بعدا مطرح گردید . گرچه باید ریشه‏ی آن را درخواست امام زین‏العابدین علیه‏السلام از یزید برای بازگرداندن سر مطهر یافت . بنابر مطالب پیش گفته می‏توان این‏گونه نتیجه گرفت :

یک : این بزرگان را نمی‏توان از مخالفان مسئله شمرد ؛

دو : بر طبق نقل آنان ، بیستم صفر ، زمان خروج ایشان از شام به قصد مدینه است و این قصد ، منافاتی با رفتن به کربلا ندارد ؛ چون مرور از کربلا با قصد رفتن به مدینه که وطن اصلی ایشان است ، قابل جمع است .

سه : این که برخی ، چون سید ابن‏طاووس ، از ظاهر عبارت شیخ طوسی چنین برداشت کرده‏اند که مقصود ایشان این است که اهل‏بیت در بیستم صفر ، به مدینه رسیده‏اند ؛ خلاف ظاهر ، و یا لااقل مجمل است . ظاهر عبارت این است که در این روز از شام خارج شدند ، نه آن‏که به مدینه رسیدند ؛ چون کلمه‏ی «رجوع» غیر از کلمه‏ی «وصول» است و با این بیان ، دیگر مجالی برای استبعاد سید ابن‏طاووس باقی نمی‏ماند . [1] مثیر الأحزان ، ص 107 . [2] اللهوف ، ص 225 ؛ تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 . [3] شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 232 ، ح 243 ؛ روضة الواعظین ، ص 192 ، بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 140 ؛ العوالم ، ج 17 ، ص 440 . [4] الأربعین الحسینیة ، ص 207 . [5] و به عبارتی دیگر عدم تصریح اعم از تصریح به عدم است . [6] مسار الشیعة ، ص 46 . [7] مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [8] این تردید جا ندارد ، سال شهادت حضرت اباعبدالله حسین علیه‏السلام ، بنابر قول مشهور و بلکه متواتر سال شصت و یک هجری قمری بوده است . [9] العدد القویة ، ص 219 . [10] مصباح کفعمی ، ص 510 . [11] همان ، ص 489

 

کدامین اربعین

چهل روز پس از شهادت

تعیین روز اربعین و سالی که اسیران اهل‏بیت در آن روز وارد کربلا شدند ، از مباحث مهم تاریخی در نهضت حسینی است ، که از دیرباز ذهن و اندیشه‏ی دانشمندان را مشغول ساخته و موجب طرح نظریات و احتمالات گوناگونی گردیده و عده‏ای را به نفی و اثبات آن وادار نموده است . جا دارد که در آغاز مطالبی را به عنوان پیش درآمد مطرح ساخته و آن‏گاه وارد اصل مسئله گردیم .

اقوال در زمان بازگشت اهل‏ بیت به کربلا

در رابطه‏ی با زمان بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام به کربلا ، سه نظر وجود دارد : یک . آنان در اربعین اول ، یعنی در بیستم صفر سال 61 هجری به کربلا آمدند . دو . ایشان در اربعین دوم ، یعنی در بیستم صفر سال 62 هجری آمدند . سه . آنان در زمانی غیر از این دوتاریخ ، به کربلا مشرف شدند . حق در بحث این است که مسئله دائر مدار قول اول و سوم است . گر چه برخی از تاریخ نویسان [1] قول دوم را ذکر کرده‏اند ، ولی نمی‏توان به آن اعتماد نمود ، چون خالی از استدلال و شواهد تاریخی است و تنها براساس ظن و گمانه زنی است . بنابراین ، مسئله را در دو محور اربعین اول و غیر آن قرار می‏دهیم ، و به ذکر دلایل هر دو نظریه و نقد آن می‏پردازیم . [1] گویا احتمال آن را مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ داده است و مرحوم آیت الله طبسی نجفی در مقتل الامام الحسین ، ص 285 (مخطوط) آن را نقل نموده است .

موافقان اربعین اول

عده‏ای از بزرگان ، نظر به بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام علیهم‏السلام در اربعین اول داده‏اند ، و یا دست کم از ظاهر کلام ایشان این معنا استفاده می‏شود : یک . ابوریحان بیرونی (م 440) ؛ ایشان در کتاب الآثار الباقیة می‏نویسد : شهر صفر ؛ فی الیوم الأول : أدخل رأس الحسین علیه‏السلام مدینة دمشق ، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه ، و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول : لست من خندف ان لم أنتقم *** من بنی أحمد ما کان فعل‏

لیت أشیاخی ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل‏

فأهلوا و استهلوا فرحا *** ثم قالوا یا یزید لا تشل‏

قد قتلنا القرم من أشیاخهم *** و عدلناه ببدر فاعتدل‏

و فی العشرین رد رأس الحسین الی مجثمه [1] حتی دفن مع جثته ، وفیه زیارة الأربعین ، و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام [2] ؛ در روز اول ماه صفر ، سر حسین علیه‏السلام را وارد دمشق نمودند ، و یزید - که لعنت خدا بر وی باد - آن را در مقابل خود نهاد . . . و در روز بیستم آن ، سر حسین علیه‏السلام را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زیارت اربعین درباره‏ی این روز است . و بدین سبب این زیارت را «اربعین» گویند که چهل تن از اهل‏بیت او پس از مراجعت از شام قبرش را زیارت کردند ! [3] . دو . قرطبی (م 671) در تذکرة می‏نویسد : و الامامیة تقول ان الرأس أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ، و هو یوم معروف عندهم یسمون الزیارة فیه زیارة الأربعین ؛ امامیه می‏گویند : سر مقدس ایشان پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و از آن به زیارت یاد می‏کنند و مقصود زیارت «اربعین» است [4] . سه . زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (م 682) ؛ ایشان در کتاب عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات می‏نویسد : الیوم الأول منه : عید بنی أمیة ، أدخلت فیه رأس الحسین علیه‏السلام بدمشق ، و العشرون منه ردت رأس الحسین الی جثته ؛ اول ماه صفر عید بنی‏امیه است ؛ چون در آن روز سر حسین علیه‏السلام را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه ، سر ایشان را به بدن بازگردانده شد [5] . چهار . شیخ بهایی (م 1030) ؛ ایشان در کتاب توضیح المقاصد چنین آورده است : التاسع عشر (من الصفر) ؛ فیه زیارة الأربعین لأبی عبدالله الحسین علیه‏السلام - وفی هذا الیوم و هو یوم الأربعین من شهادته علیه‏السلام کان قدوم جابر الأنصاری رضی الله عنه لزیارته علیه‏السلام ، و اتفق فی ذلک الیوم ورود حرمه علیه‏السلام من الشام الی کربلاء ، قاصدین المدینة علی ساکنه السلام و التحیة ؛ روز نوزدهم ماه صفر ، زیارت اربعین حضرت امام حسین علیه‏السلام است . . . و در این روز که روز اربعین است ، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری است ، که به زیارت قبر آن حضرت شتافت و آن روز با روز ورود اهل‏بیت امام حسین علیه‏السلام از شام به کربلا یکی گردید ؛ در حالی که ایشان قصد عزیمت به مدینه را داشتند . [6] . پنج . مناوی (م 1031) در ضمن ذکر اقوال گوناگون درباره‏ی محل دفن سر مطهر امام حسین علیه‏السلام می‏گوید : و الامامیة یقولون الرأس أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من القتل ؛ امامیه می‏گویند : پس از چهل روز از شهادت ، سر به بدن بازگردانده شد و درکربلا دفن گردید . [7] . شش . علامه‏ی مجلسی (م 1110) در رابطه‏ی با علت استحباب زیارت سیدالشهداء علیه‏السلام در روز اربعین می‏فرماید : و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤس بالأجساد ؛ مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‏بیت حسین علیه‏السلام در چنین روزی به کربلا است ، هنگامی که از شام باز می‏گشتند . و علی بن حسین علیه‏السلام سرهای مقدس را به اجساد ایشان ملحق ساخت . [8] . - برخی از ظاهر این عبارت چنین برداشت کرده‏اند که ایشان شهرت بین اصحاب را درباره‏ی بازگشت اهل‏بیت در روز اربعین بازگو نموده‏اند . ممکن است گفته شود که متعلق شهرت ، استحباب زیارت حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام در روز اربعین است ، نه بازگشت اهل‏بیت در روز اربعین به کربلا ! هفت . شبراوی می‏نویسد : و قیل أعید الی الجثة بکربلاء بعد أربعین یوما من مقتله ؛ گفته شده است که سر به بدن آن حضرت بعد از چهل روز پس از شهادت ، به بدن بازگردانده شد [9] . هشت . شبلنجی (م 1322 [10] ) نیز می‏گوید : و ذهبت الامامیة الی أنه أعید الی الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوما من المقتل ؛ نظر امامیه این است که سر آن حضرت به بدن ایشان ملحق گردید ، و چهل روز پس از شهادت آن حضرت در کربلا به خاک سپرده شد . [11] . نه . آیت الله میرزا محمد اشراقی (ارباب) (م 1341 ق) پس از ذکر روایت بشارة المصطفی درباره‏ی زیارت جابر می‏نویسد : در این خبر معتبر ، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بود یا بعد ؛ لیکن مذکور در سایر کتب شیعه ، تحقق هر دو امر است . در هر حال ورود اهل‏بیت را به کربلا در روز اربعین بسیاری ذکر کرده‏اند ، از عامه و خاصه ؛ مانند ابن‏نما و ابن‏طاووس و ابومخنف و صاحب کتاب نورالعین ، و از عبارت امالی صدوق نیز ظاهر شود که گوید : خرج علی بن الحسین علیه‏السلام بالنسوة و رد الرأس الی کربلاء . . . و در سیره و تاریخ محفوظ است . که بعد از سال شهادت ، اهل‏بیت مسافرتی به عراق ننموده‏اند . ایشان پس از ذکر خلاصه‏ی نظر محدث نوری می‏فرماید : و حاصل او زیاده بر استبعاد چیزی نیست و امور منقوله را نتوان به استغراب تکذیب کرد ، اگر چه سید بن طاووس با آن‏که خود او در کتاب لهوف ورود اهل‏بیت [12] را در اربعین ذکر کرده ، در کتاب اقبال استبعاد نموده و هرگاه کسی تأمل و تتبع در وضع مسافرت اعراب و خصوصا در ازمنه‏ی سابقه نموده باشد ، می‏داند که این گونه طی مسافت ایشان خلاف عادت نیست ، خصوصا هر گاه قافله‏ای شتاب داشته باشد و از این قبیل سرعت سیر (در) مسافرت بسی معهود است . . . در هر حال وجهی برای تکذیب ورود اهل‏بیت به کربلا نیست . [13] . ده . آیت الله شهید قاضی طباطبایی ؛ ایشان رنج فراوانی در اثبات این مسئله تحمل نمود و کتابی بزرگ در این‏باره گردآوری نمود ، که خلاصه‏ی ادله‏ی او را به هنگام طرح ادله‏ی محدث نوری خواهیم آورد . - گفتنی است که گر چه برخی از نقلهای فوق ، تنها بازگرداندن سر مقدس به بدن طاهر آن حضرت در روز اربعین را ذکر کرده است ، ولی از آن جا که مسئله‏ی الحاق سر به بدن ، از مسئله‏ی بازگشت اهل‏بیت به کربلا جدا نیست ، و بنابر قول مشهور این کار توسط امام زین‏العابدین علیه‏السلام صورت پذیرفت ، از این رو سخن قرطبی و پس از آن قزوینی ، مناوی ، شبراوی و شبلنجی را آوردیم . [1] جثته (خ ل) . [2] الآثار الباقیة ، ص 422 . [3] الآثار الباقیة ، فصل 20 ، ص 528 (ترجمه‏ی اکبر دانا سرشت) . [4] التذکرة ، ج 2 ، ص 668 . [5] عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 . [6] توضیح المقاصد ، ص 6 . همان گونه که گذشت ، فرمایش ایشان که روز نوزدهم را روز اربعین دانسته‏اند ، مبنی برمحاسبه‏ی روز عاشورا در ضمن عدد اربعین است ، وظاهر آن است که محاسبه از روز بعد است ، و هیچ کس جز ایشان این روز را به عنوان روز اربعین معرفی نکرده است . [7] فیض القدیر ، ج 1 ، ص 205 . [8] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [9] الاتحاف بحب الأشراف ، ص 70 . [10] معجم المؤلفین ، ج 13 ، ص 53 . [11] نور الأبصار ، ص 121 . [12] مرحوم سید در لهوف تنها ورود اهل‏بیت را به کربلا و ملاقات با جابر را نقل نموده‏اند ، و زمان را معین نساخته‏اند . [13] الأربعین الحسینیة ، ص 207 - 205 .

مخالفان اربعین اول

عده‏ای از دانشمندان نتوانسته‏اند بازگشت اهل‏بیت علیهم‏السلام را در اربعین اول بپذیرند و آن را بعید و یا محال دانسته‏اند ، که سخنان برخی از ایشان را می‏آوریم :

 یک :سید بن طاووس ؛ ظاهرا ایشان نخستین کسی است که به این مطلب خدشه وارد می‏سازد ، و با برداشتی که خود از کلام شیخ طوسی دارد ، بازگشت اهل‏بیت را در این تاریخ بعید دانسته است . او می‏نویسد : و وجدت فی المصباح أن حرم الحسین علیه‏السلام و صلوا المدینة مع مولانا علی بن الحسین علیه‏السلام یوم العشرین من صفر ، و فی غیر المصباح أنهم وصلوا کربلاء أیضا فی عودهم من الشام یوم العشرین من صفر ، و کلاهما مستبعد ، لأن عبیدالله بن زیاد لعنه الله کتب الی یزید یعرفه ما جری و یستأذنه فی حملهم ، و لم یحملهم حتی عاد الجواب الیه ، و هذا یحتاج الی نحو عشرین یوما أو أکثر منها ، و لأنه لما حملهم الی الشام روی أنهم أقاموا فیها شهرا فی موضع لا یکنهم من حر و لا برد ، و صورة الحال یقتضی أنهم تأخروا أکثر من أربعین یوما من یوم قتل علیه‏السلام الی أن وصلوا العراق أو المدینة ، و أما جوازهم فی عودهم علی کربلاء ، فیمکن ذلک ، و لکنه ما یکون وصولهم الیها یوم العشرین من صفر ، لأنهم اجتمعوا علی ما روی جابر بن عبدالله الأنصاری ، فان کان جابر وصل زائرا من الحجاز فیحتاج وصول الخبر الیه و مجیئه أکثر من أربعین یوما ، و علی أن یکون جابر وصل من غیر الحجاز من الکوفة أو غیرها ؛ در مصباح دیدم که اهل‏بیت حسین علیه‏السلام همراه علی بن حسین علیه‏السلام در روز بیستم صفر ، به مدینه رسیدند و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام ، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دوی آن بعید است ؛ برای آن‏که عبیدالله بن زیاد - لعنه الله - نامه‏ای برای یزید نوشت که در آن ماجرا را نوشته و برای فرستادن اسیران به شام کسب اجازه نمود و او تا هنگامی که پاسخ را دریافت نکرد ، اقدام به ارسال ایشان ننمود و این کار به بیست روز یا بیشتر نیازمند است . همچنین روایت شده است هنگامی که اهل بیت را به شام بردند ، آنان یک ماه در جایی بودند که ایشان را از گرما و سرما بازنمی‏داشت و صورت قضیه این است که آنان پس از اربعین به عراق و یا مدینه رسیدند . اما عبور ایشان از کربلا هنگام بازگشت امکان پذیر است ، ولی در روز بیستم صفر نبوده است ؛ چرا که آنها - طبق روایت - با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد ، رسیدن خبر به او و آمدن وی به کربلا ، بیش از چهل روز نیازمند است . [1] . - گفتنی است که آنچه ایشان از کلام شیخ طوسی در مصباح المجتهد نقل کرده است ، با عبارتی که ما از این کتاب آوردیم نمی‏سازد . آنچه در مصباح شیخ است این است : و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام من الشام الی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله ؛ [2] . «رجوع» و بازگشت از شام به مدینه غیر از «وصول» و رسیدن به مدینه است . در کلام شیخ طوسی کلمه‏ی وصول وجود ندارد ، بنابراین ، این را باید برداشت سید بن طاووس از کلام شیخ دانست ، که ما با برداشت ایشان موافق نیستیم و با این بیان ، این‏که ایشان دو امر بازگشت به مدینه و یا به کربلا در تاریخ بیستم صفر سال 61 را بعید دانسته است ، امر اول موضوعا منتفی است ؛ ولی در هر حال ، ایشان با توجه به قراین و مستندات تاریخی که ذکر می‏کند ، بازگشت اهل بیت را در اربعین اول و حتی زیارت جابر بن عبدالله انصاری را در این تاریخ نمی‏پذیرد و این شواهد را دلیل قول خود می‏داند :

 الف : عبیدالله بن زیاد ، از کوفه نامه برای یزید فرستاد و کسب تکلیف کرد ، رفت و برگشت نامه ، حدود بیست روز و یا بیشتر لازم دارد .

 ب :روایت شده است که اهل‏بیت حدود یک ماه در شام در جای بسیار نامناسبی که ایشان را از گرمای روز و از سرمای شب محافظت نمی‏نمود اقامت داشتند .

 ج : جابر بن عبدالله نیز نمی‏تواند در بیستم صفر خود را به کربلا برساند ، چون رسیدن خبر به حجاز و حرکت او از حجاز به سمت کربلا به بیش از چهل روز نیاز دارد . ایشان در پایان ، امکان عبور از کربلا و ملاقات با جابر را در غیر اربعین اول می‏پذیرد . - فرمایش اخیر ایشان مبنی بر این‏که : «چنانچه جابر در حجاز از شهادت آن حضرت آگاه شده و آن‏گاه رهسپار کربلا شده باشد ، به بیش از چهل روز وقت نیاز خواهد بود» ، تمام نیست ؛ چون مدینه در شهادت امام حسین علیه‏السلام سه بار به ضجه افتاد :

 1 . در روز عاشورا ، ام‏سلمه خواب عجیبی دید . وی پیامبر صلی الله علیه و آله را غبار آلود دید . از او علت را پرسید . خبر داد که من هم اکنون به شهادت رسیدن حسین را دیدم . [3] همچنین آن حضرت به ام سلمه شیشه‏ای پر از خاک داده بود و فرموده بود که هر گاه این خاک رنگ خون به خود گرفت ، بدان که حسینم به شهادت رسیده است . ام سلمه پس از آن خواب ، سراغ آن خاک رفت و آن را چنان یافت که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش‏بینی فرموده بود . آن‏گاه چنان ضجه و فغان وناله سر داد که هجوم زن و مرد اهل مدینه را در پی داشت ، که از جمله‏ی آنان ابن‏عباس بود . [4] ماجرای قاروره در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است ؛ [5] بنابراین ، هیچ بعدی ندارد که جابر در مدینه بوده و با آن معرفتی که دارا بود ، پس آگاهی یافتن از عمق فاجعه‏ی کربلا ، به‏دان سو رهسپار گردد .

2 . پس از فاجعه‏ی کربلا ، از سوی عاملان حکومت ، خبر رسمی به والی مدینه و مردم اعلام شد ، بنابراین فرض ، با توجه به وجود پیک ، چنانچه تا حوالی آخر محرم و ابتدای صفر این خبر به مدینه رسیده باشد ، باز حرکت جابر از مدینه و رسیدن او به کربلا در بیستم صفر توجیه پذیر خواهد بود .

 3 . به هنگام رسیدن اهل‏بیت به مدینه [6] .

 

 دو . علامه‏ی مجلسی ؛ ایشان پس از ذکر قول مشهور بین اصحاب درباره‏ی بازگشت به کربلا در اربعین اول و قول دیگر مبنی بر مراجعت ایشان در این تاریخ به مدینه ، هر دو را نمی‏پذیرد و می‏گوید : اعلم أنه لیس فی الأخبار ما العلة فی استحباب زیارته صلوات الله علیه فی هذا الیوم ، و المشهور بین الأصحاب أن العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فی مثل ذلک الیوم الی کربلاء عند رجوعهم من الشام ، و الحاق علی بن الحسین صلوات الله علیه الرؤوس بالأجساد ، و قیل فی مثل ذلک الیوم رجعوا الی المدینة ، و کلاهما مستبعدان جدا ، لأن الزمان لا یسع ذلک کما یظهر من الأخبار و الآثار ، و کون ذلک فی السنة الأخری أیضا مستبعد ؛ از اخبار و روایات ، علت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین دانسته نیست و مشهور بین اصحاب این است که علت آن ، بازگشت اهل‏بیت امام حسین علیه‏السلام در مثل چنین روزی از شام به کربلا و ملحق ساختن سرها به بدنها به دست علی بن حسین علیه‏السلام است . و گفته شده است که در مثل چنین روزی ، آنان به مدینه بازگشتند و هر دوی آن بعید است ؛ چون زمان ، گنجایش آن را ندارد ؛ همان گونه که از اخبار و روایات دانسته می‏شود . و اما آن‏که آنان در اربعین سال بعد به کربلا رسیده باشند ، آن هم بعید است . [7] .

 

 سه . محدث نوری ؛ ایشان مسئله بازگشت در اربعین اول را به طور کلی منکر شده است و ادله‏ای قابل توجه دارد . که ذهن عده‏ای را به خود مشغول داشته است و تفصیل کلام ایشان خواهد آمد .

 چهار . محدث قمی ؛ ایشان نیز بازگشت در اربعین اول را بعید دانسته و می‏نویسد :

مکشوف باد که ثقات محدثین و مورخین متفق‏اند ، بلکه خود سید جلیل علی بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه‏السلام ، عمر سعد ملعون نخست سرهای شهدا را نزدابن‏زیاد لعین روانه کرد و از پس آن ، روز دیگر اهل‏بیت را به جانب کوفه برد و ابن‏زیاد خبیث بعد از شناعت و شماتت با اهل‏بیت علیهم‏السلام ایشان را محبوس داشت ، و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهل‏بیت و سرها چه عمل نماید . یزید لعین جواب نوشت که به جانب شام روان باید داشت . لاجرم ابن‏زیاد ملعون تهیه‏ی سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد . و آنچه از قضایای عدیده و حکایات متفرقه‏ی سیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده چنان می‏نماید که سیر ایشان را از راه سلطانی و قرای بریه و غربی فرات بوده ، آن هم قریب به بیست روز می‏شود . چه ما بین کوفه و شام به خط مستقیم 175 فرسخ گفته شده ، و در شام هم قریب به یک ماه توقف کرده‏اند ، چنان که سید در اقبال فرموده . . . پس با ملاحظه‏ی این مطالب خیلی مستبعد است که اهل‏بیت بعداز این همه قضایا از شام برگردند و روز بیستم صفر که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده وارد شوند و خود سید أجل این مطلب را در اقبال مستبعد شمرده ، به علاوه آن‏که احدی از أجلای فن حدیث و معتمدین اهل سیر و تواریخ در مقاتل و غیره اشاره به این مطلب نکرده‏اند ، با آن‏که دیگر ذکر آن از جهاتی شایسته بوده ، بلکه از سیاق کلام ایشان انکار آن معلوم می‏شود ؛ چنان‏که ازعبارت شیخ مفید در باب حرکت اهل‏بیت به سمت مدینه دریافتی . و قریب این عبارت را ابن‏اثیر و طبری و قرمانی و دیگران ذکر کرده‏اند و در هیچ‏کدام ، ذکری از سفر عراق نیست ؛ بلکه شیخ مفید و شیخ طوسی و کفعمی گفته‏اند که در روز بیستم صفر حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‏السلام رجوع کردند از شام به مدینه و در همان روز جابر بن عبدالله به جهت زیارت امام حسین علیه‏السلام به کربلا آمد و اول کسی است که امام حسین علیه‏السلام را زیارت کرد . . . و بعضی احتمال داده‏اند که اهل‏بیت علیهم‏السلام در حین رفتن از کوفه به شام به کربلا آمده‏اند و این احتمال به جهاتی بعید است و هم احتمال داده شده که بعد از مراجعت از شام به کربلا آمده‏اند ، لیکن در غیر روز اربعین بوده ، چه سید و شیخ ابن‏نما که نقل کرده‏اند ورود ایشان را به کربلا ، به روز اربعین مقید نساخته‏اند و این احتمال نیز ضعیف است ، به سبب آن‏که دیگران مانند صاحب روضة الشهداء و حبیب السیر و غیره که نقل کرده‏اند ، مقید به روز اربعین ساخته‏اند . و از عبارت سید نیز ظاهر است که با جابر در یک روز و یک وقت وارد شدند ، چنان‏که فرموده : «فوافوا فی وقت واحد» ، و مسلم است که ورود جابر به کربلا در روز اربعین بوده و به علاوه‏ی آنچه ذکر شد تفصیل ورود جابر به کربلا در کتاب مصباح الزائر سید بن طاووس ، و بشارة المصطفی که هر دو از کتب معتبره است موجود است و ابدا ذکری از ورود اهل‏بیت در آن هنگام نشده ، با آن‏که به حسب مقام باید ذکر شود . [8] . ایشان مطلبی اضافه بر سخن محدث نوری ندارد ، و با پاسخی که آن‏جا داده می‏شود پاسخ ایشان معلوم می‏گردد .

 

 پنج . مرحوم شیخ محمد ابراهیم آیتی ؛ ایشان نیز منکر قضیه شده است و آن را جزء افسانه‏های تاریخی شمرده است ! [9] .

 

شش . آیت الله شهید مطهری ؛ ایشان خبر ملاقات اهل‏بیت با جابر را منکر شده و می‏فرماید تنها کسی که این مطلب را نقل کرده سید بن طاووس در لهوف است ، و هیچ کس غیر از ایشان نقل نکرده است ! حتی خود سید در دیگر کتابهای خود متعرض آن نگردیده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگاری ندارد . [10] . - گفتنی است که اگر مقصود ایشان از انکار خبر ملاقات ، عدم حصول آن در خصوص روز اربعین است ، که ظاهر عبارت ایشان ، به ویژه با ضمیمه‏ی دلیل عقلی ، این را می‏نماید ، باید گفت که سید بن طاووس ، حتی در کتاب لهوف ، نیز چنین چیزی را نگفته است . و اگر مقصود ایشان انکار اصل ملاقات اهل‏بیت با جابر در کربلاست ، سید متفرد نیست و پیش از او ابن‏نما [11] و پس از اوشیخ بهایی [12] و سید محمد بن ابی‏طالب [13] ، علامه مجلسی [14] ، قندوزی [15] و دیگران گفته‏اند . [1] اقبال الأعمال ، ص 589 . [2] مصباح المتهجد ، ص 730 . [3] ر . ک : سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 657 ؛ المعجم الکبیر ، ج 23 ، ص 373 ، ح 882 ؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام الحسین علیه‏السلام) ، ص 388 ؛ کفایة الطالب ، ص 433 ؛ اسد الغابة ، ج 1 ، ص 22 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 126 ؛ البدایة و النهایة ، ج 8 ، ص 202 ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 316 ؛ الصواعق المحرقه ، ص 294 ؛ تهذیب الکمال ، ج 2 ، ص 439 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 2 ، ص 96 ؛ ذخائر العقبی ، ص 148 ؛ نظم درر السمطین ، ص 217 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 298 ؛ امالی شیخ صدوق ، ص 202 . [4] امالی شیخ طوسی ، ص 315 ، مجلس 11 ، ح 640 . [5] المعجم الکبیر (طبرانی) ، ج 3 ، ص 114 ، ح 2817 ؛ کفایة الطالب ، ص 426 ؛ مقتل الخوارزمی ، ج 1 ، ص 162 ؛ تهذیب الکمال ، ج 6 ، ص 408 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 189 ؛ الصواعق المحرقة ، ص 292 ؛ تهذیب التهذیب ، ج 2 ، ص 346 ؛ ذخائر العقبی ، ص 146 ؛ الخصائص الکبری ، ج 2 ، ص 125 ؛ الکامل فی التاریخ ، ج 4 ، ص 93 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 130 ؛ دلائل الامامة ، ص 180 ؛ اعلام الوری ، ص 217 ؛ روضة الواعظین ، ج 1 ، ص 193 ؛ نظم درر السمطین ، ص 215 . [6] ر . ک : الرکب الحسینی فی الشام و منها الی المدینة المنورة ، ص 373 . [7] بحارالأنوار ، ج 101 ، ص 334 . [8] منتهی الآمال ، ص 525 - 524 . [9] بررسی تاریخی عاشورا ، ص 148 . [10] حماسه‏ی حسینی ، ج 1 ، ص 30 . [11] مثیر الأحزان ، ص 107 . [12] توضیح المقاصد ، ص 6 . [13] تسلیة المجالس ، ج 2 ، ص 458 . [14] جلاء العیون ، ص 450 . [15] ینابیع المودة ، ج 3 ، ص 92 .

متوقفان

و در مقابل ، برخی چون آیت الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی ، در مسئله توقف نموده و هیچ‏یک از دو نظر اربعین اول یا دوم را نتوانسته اختیار کند و می‏فرماید : فعلیه أنا من المتوقفین فی ذلک ، و لکن المشهور عند عوام الناس فی السنة الأولی ، مع أن ظاهر عدة التواریخ أن توقفهم فی الشام لا یقل من شهر ؛ بنابراین ، من از زمره‏ی توقف کنندگان در مسئله هستم (و هیچ یک از دو قول را اختیار نمی‏کنم) ولی مشهور نزد عوام مردم این است که آنان در اربعین اول به کربلا بازگشتند . با آن‏که ظاهر بعضی کتب تاریخی این است که توقف ایشان در شام کمتر از یک ماه نبوده است . [1] . [1] مقتل الامام الحسین علیه‏السلام ، ص 285 (نسخه‏ی خطی( .

دو دیدگاه در ترازوی نقد

مرحوم محدث نوری و قاضی طباطبایی ، در دو جهت مسئله قرار دارند . محدث نوری به طور کلی منکر بازگشت اهل‏بیت در اربعین اول است و شبهه‏ی ابن‏طاووس در اقبال الأعمال را با حواشی دیگر پرورش داده و دیگرانی چون محدث قمی تحت تأثیر او قرار گرفته‏اند . و در طرف مقابل ، شهید قاضی طباطبایی در مقام اثبات مراجعت اهل‏بیت در اربعین اول برآمده و با پروراندن جواب مرحوم اشراقی و نگارش کتابی قطور به پاسخ گویی ایشان آمده و به حق رنج فراوان و زحمت بسیار کشیده است . از این روی ، ما به طور خلاصه ، ادله‏ی هر دو طرف را به نقد و بررسی می‏نشینیم .

سخنی و دیدگاهی دیگر

تاکنون معلوم شد که شهرت مورد ادعا با توجه به محذورات ذکر شده کارساز نیست ، وشواهدی که ذکر گردید فرض امکان را ثابت می‏کند ، ولی برای اثبات وقوع کافی نیست . و اما ملازمه بین زیارت جابر و ملاقات وی با اهل‏بیت را با بازگشت ایشان به کربلا در اربعین اول اینگونه می‏توان منتفی دانست : با توجه به قراین ، به نظر می‏رسد جابر بن عبدالله انصاری ، آن یار وفادار و دانشمند عارف و آگاهی که رنج سفر را به جان خریده و از عواقب کار خود نهراسیده و در بزرگسالی و کهولت سن به سمت کربلا رهسپار شده است ، به یک زیارت بسنده نکند و دست کم دو بار به زیارت قبر مولا و محبوب خود سالار شهیدان امام حسین علیه‏السلام شتافته باشد :

 زیارت اول : زیارتی است که طبری در بشارة المصطفی [1] و سید بن طاووس در مصباح الزائر [2] و خوارزمی در مقتل الحسین علیه‏السلام [3] آورده‏اند .

 زیارت دوم : زیارتی است که مقرون به ملاقات با اهل‏بیت علیهم‏السلام است .

 در زیر به تبیین این دیدگاه خواهیم پرداخت :

1 . در روایت طبری و سید بن طاووس و خوارزمی ، هیچ‏گونه اشاره‏ای به مسئله‏ی ملاقات نشده است ؛ بلکه قرینه بر عدم حصول ملاقات نیز وجود دارد . طبری و خوارزمی تصریح می‏کنند که پس از انجام زیارت ، جابر از عطیه می‏خواهد که او را به سمت خانه‏های کوفه هدایت کند . آن‏گاه هر دو در این مسیر گام برداشتند . [4] بسیار بعید است که حادثه‏ای با این اهمیت واقع گردد و عطیه آن را نقل نکند .

2 . آنچه از خبر طبری و سید بن طاووس و خوارزمی استفاده می‏شود این است که هنگام زیارت جابر ، کسی غیر از ایشان نبوده است و حال آن‏که زیارت مقرون به ملاقات با اهل‏بیت ، وقتی بوده است که گروهی از بنی‏هاشم نیز به زیارت قبر آن حضرت شتافته بودند و اهل‏بیت هنگامی که به کربلا رسیدند ، جابر را با عده‏ای از بنی‏هاشم در آن‏جا یافتند . [5] .

 3 . در زیارت اول ، نام و نقش عطیه برجسته است ، در صورتی که در زیارت دوم هیچ نام و اثری از عطیه وجود ندارد .

4 . تصریح مورخان و دانشمندان مبنی بر این‏که جابر نخستین زائر امام حسین علیه‏السلام است ، اثبات کننده‏ی این مطلب است که زیارت وی پیش از زیارت گروهی از بنی‏هاشم است و با این بیان ، زیارت جابر با عطیه را باید نخستین زیارت او قرار داد .

خلاصه ، آنچه طبری و سید بن طاووس در (مصباح الزائر) و خوارزمی آورده‏اند ، که در آن نام عطیه وجود دارد و هیچ‏گونه اشاره‏ای از حضور بنی‏هاشم ندارد و سرانجام زیارت ، به رهسپاریشان به سمت کوفه ختم می‏شود ، با آنچه که ابن‏نما و سید بن طاووس در (لهوف) آورده‏اند ، که در آن اثری از نام و نقش عطیه نیست ، فرق می‏کند و هیچ گونه بعدی ندارد که شخصی چون جابر به یک زیارت بسنده نکند . بنابراین ، روز اربعین روز زیارت جابر پس از گذشت چهل روز از شهادت سالار شهیدان ، حسین بن علی علیهماالسلام است ، و زیارت اهل‏بیت و ملاقات جابر با ایشان پس از اربعین است ؛ گرچه دقیقا روز آن را نمی‏دانیم ، ولی مسلما پیش از اربعین دوم است . با توجه به نقلی که ورود سر مطهر را به شام در اول ماه صفر تعیین کرده است [6] ، چنانچه ورود اهل‏بیت را هم در این تاریخ به شام بدانیم [7] و با تکیه به خبری که زمان خروج ایشان ، بیستم ماه صفر تعیین شده است [8] ، مدت اقامت ایشان در شام ، بیست روز بوده و بابر آن‏که مسیر بازگشت آنان از راه میانبر بادیةالشام بوده باشد ، زمان رسیدن اهل‏بیت به کربلا فاصله‏ی چندانی با اربعین اول ندارد . و می‏توان گمان کرد که آنان در حدود پایان صفر و یا در اوایل ربیع الاول به کربلا رسیده باشند و چنانچه مدت اقامت ایشان را حدود یک ماه [9] و یا یک ماه و نیم [10] ، بدانیم ، و یا بازگشت را هم از راه سلطانی بدانیم زمان مقداری به تأخیر می‏افتد و بعید است که درغیر از ماه ربیع الاول بوده باشد . با این بیان بسیاری از مشکلات مسئله حل می‏شود ، و بسیاری از منازعات و کشمکشها پایان می‏پذیرد . اما آنچه مرحوم قاضی طباطبایی از آن به عنوان فهم علما یاد کرده است ، نمی‏تواند به عنوان دلیل مطرح گردد و در فرض تحقق ، ناشی از ثبوت ملازمه‏ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات است ، که مورد پذیرش قرار نگرفت .

با توجه به مطالب گذشته ، نتیجه‏ی بحث این است :

چنانچه اهل‏بیت را از طریق بادیة الشام به شام برده و آنان از همان مسیر به کربلا بازگشته باشند ، و زمان خروج را نیز بیستم صفر ندانیم ، امکان رسیدن به کربلا در اربعین اول وجود دارد . ولی قراینی مسیر رفت را از این مسیر تأیید نمی‏کند ، و سید امین که این احتمال را ذکر می‏کند ، هیچ گونه دلیل و شاهدی را نمی‏آورد و تنها با ذکر کلمه‏ی «لعل» و شاید آن را مطرح ساخته است و در هیچ کتاب معتبر و غیر معتبری ، اثری از حرکت در این مسیر به چشم نمی‏خورد . افزون بر آن ، حکومت فاسد بنی‏امیه می‏خواست نهایت بهره را از جنایت ننگین خود به دست آورد ؛ بنابراین ، حرکت دادن آنها از راه سلطانی ، که گفته می‏شود چهل منزل را در خود داشت ، منطقی جلوه می‏سازد و حرکت در این مسیر به حدود بیست روز وقت نیاز دارد . و باقی ماندن آثاری از شهیدان و اهل‏بیت در این مسیر به عنوان تأیید می‏تواند مورد استناد قرار گیرد ، مثل مشهد نقطه [11] ، و یا مدفن برخی از کودکان آل‏البیت درمسیر ، مثل شهرهای حلب یا بعلبک . در برخی ازکتب مورد توجه تاریخی ، بعضی از جریانات راه را ذکر کرده‏اند که مربوط به راه سلطانی است ؛ مثل قضیه‏ی دیر راهب [12] در قنسرین [13] ، سخنان بعضی از اهل‏بیت در بعلبک . بنابراین ، با توجه به مدت اقامت اهل‏بیت در شام که تا حدود یک تا یک ماه و نیم گفته‏اند ، همچنانکه سیدبن طاووس ، و پیش از او قاضی نعمان گفته است و باعنایت به مدتی که در کوفه زندانی بوده‏اند ، (اگر چه آن مدت کم باشد) و مسئله‏ی کسب تکلیف از یزید توسط پیک و یا حتی کبوتر نامه‏بر ، باز بازگشت اهل بیت را در اربعین اول منطقی نمی‏دانیم . اما تصریح برخی مثل بیرونی و قزوینی و شیخ‏بهایی و دیگران ، معارض است با نقل برخی همانند قاضی نعمان ، که از نظر تاریخی بر آنها مقدم است و مثل آنان ذوفنون نبوده است . و آنچه به امامیه نسبت داده‏اند ناشی از ملازمه‏ی بین زیارت جابر و حصول ملاقات وی با اهل‏بیت در اربعین اول است که مورد پذیرش قرار نگرفت ، و آن را در زیارتی دیگر پس از اربعین دانستیم . اما تاریخ الحاق سر مطهر به جسد طاهر را یا باید در روز اربعین ندانیم ، و یا آن را امری ویژه ، و با شرایطی خاص بدانیم ؛ همچنان که سید بن طاووس به آن رسیده است . [14] . [1] بشارة المصطفی ، ص 74 . [2] مصباح الزائر ، ص 286 . [3] مقتل الحسین ، ج 2 ، ص 190 . [4] آن‏جا که جابر به عطیه می‏گوید : «خذنی نحو ابیات کوفان ، ثم صارا فی الطریق» (ر . ک : بشارة المصطفی ، ص 75) . [5] ابن‏نما در مثیر الأحزان ، ص 107 می‏گوید : «و لما مر عیال الحسین علیه‏السلام وجدوا جابر بن عبدالله الأنصاری رحمة الله علیه و جماعة من بنی‏هاشم قدموا لزیارته» و قریب این مضمون را سید در لهوف ، ص 225 آورده است . [6] الآثار الباقیة ، ص 422 ؛ عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات ، ص 45 . [7] که به گمان قوی چنان است . [8] مسار الشیعة ، ص 46 ؛ مصباح المتهجد ، ص 730 ؛ العدد القویة ، ص 219 ؛ مصباح کفعمی ، ص 510 و 489 . [9] اقبال الأعمال ، ص 589 .

[10] شرح الأخبار ، ج 3 ، ص 269 . [11] در سفری که این جانب اخیرا به کشور سوریه داشتم ، توفیق زیارت این مکان مقدس را در شهر حلب پیدا نمودم ، وسنگی را که قسمتی از آن رنگ خون گرفته بودمشاهده کردم ، و این جریان مهم را جناب آقای شیخ ابراهیم نصرالله ، متولی آن مقام در تاریخ 11 محرم الحرام 1424 ه- ق ، برابر با 24 / 12 / 1381 ه- ش برایم بازگو نمود : «حدود هفت سال پیش در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه‏السلام عده‏ای از شیعیان پاکستانی در کنار این مقام مشغول عزاداری خالصانه بودند که ناگهان خونی تازه بر روی سنگ ظاهر می‏شود ، و بعد به تدریج در آن فرو می‏رود ، وقتی که خبر به من رساندند ، خودم را در لحظات آخر رساندم . آنچه دیدم یک قطره‏ی خون تازه بود که باقی مانده بود ، و بعد آن هم به تدریج فرو رفت . » . [12] مناقب آل ابی‏طالب ، ج 4 ، ص 60 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 303 ؛ العوالم ، ج 17 (تاریخ الامام الحسین علیه‏السلام) ، ص 418 ؛ ازمناقب ابن‏شهر آشوب ، به نقل از نطنزی در خصائص . [13] قنسرین : هی کورة بالشام منها حلب ، و کانت قنسرین مدینة ، بینها و بین حلب مرحلة من جهة حمص بقرب العواصم . . . (ر . ک : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 404] . (14[ ر . ک : اقبال الاعمال ، ص 588 .

]

[ دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed