ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

امثال و حکم و تفاوت آنها با ضرب المثل ها

میرحسن ولوی

بی گمان ساختار فرهنگ نوشتاری و گفتاری هر قوم و ملتی متاثر ازعناصری است متعدد که در طول تاریخ هویّت زبانی آنها را بوجود می آورد و طبعا ازآنجایی که زبان ساختاری زنده دارد ، مانند موجودی زنده حاوی تغذیه ، تبادل ، شادابی، بیماری و زایندگی است و حتا دست آخر میتواند مرگ را به همراه داشته باشد.

از نشانه های زنده بودن یک زبان زایش دائمی جملات مختصری است کهبه تدریج شکل گرفته و بین همگویان آن زبان رواجی ریشه دار می یابند که نام آنهابطور اجمال «ضرب المثل » میباشد . ضرب المثل های هر زبان نزد هر ملتی در طول تاریخروندی را طی می کنند که میتوان آنها را تبلوری از ادبیات ، احساسات ، ارزشهایاخلاقی و اجتماعی و بطور کل فرهنگ و روحیات آن ملت قلمداد کرد.

این جملاتِ مختصر اغلب هشدار دهنده ، آموزنده و یا در برخیموارد کنایه و طنزی زیرکانه و حتا تلخ و گزنده را به همراه دارند بطوری که درلابلای مکالمات روزمره و حتی مطالب نوشتاری آن قوم و ملت جایگاهی جدی به خود اختصاصمی دهند .

از سوی دیگر باید به این نکته مهم اشاره کرد که علیرغم تفاوتهای فرهنگی در بین ملل مختلف میتوان به فصول مشترک و مشابهت هایی بین مَثل ها و ضربالمثلهای ملل مختلف دست یافت که البته ردگیری و تاثیر پذیری آنها از یکدیگر در بیناقوام مختلف کاری است مجزا که نیاز به پژوهشی ویژه دارد .

● تفاوت بین امثال و حکم و ضرب المثل ها

بسیاری از آحاد مردم و حتی برخی نویسندگان و فرهیختگان ازمفاهیمی چون امثال و حکم و ضرب المثل تلقی واحدی دارند و تفاوتی بین آن دو قائلنیستند وحال آنکه بین آنها اگر چه مشابهت هایی وجود دارد ولی نوعا با یکدیگر متفاوتمی باشند .

گذشته از عموم مردم ، شاید برای برخی از خبرگان و دانشمندان اینحوزه نیز جدایی و تفکیک آنها به سختی میسر باشد و به همین دلیل است که شاید تا کنوناز بدست دادن معیارهایی برای شناسایی مرز امثال و حکم از ضرب المثل ها پرهیز شدهاست بطوری که استاد دهخدا که کتاب امثال و حکم ایشان یکی از معتبرترین و معروف تریناثرها در این حوزه است از نوشتن مقدمه برای این دائره المعارف بزرگ پرهیز کرده و دراین خصوص چنین می گویند :

«...در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که در فرهنگهای عربی وفارسی همۀ آنها را مثل ترجمه کرده بودند و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی تعریف هایی کهبرای آنها نوشته اند مقنع نیست و نمی توان با آن تعریفات آنها را از یکدیگر تمیزداد . ناگزیر توسط یکی از استادان دانشکدۀ حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتمو اختلاف دقیق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم . پاسخی که رسید تکرار مطالبی بودکه در لغت نامه های فرانسوی آمده بود و به هیچوجه مرا اقناع نکرد ، از اینرو ازنوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خود داری کردم و کتاب را بدون مقدمه منتشرساختم ...»

اما به نظر می رسد که باید برای جلوگیری از ایجاد خدشه و اغتشاشدر این شاخه ی زنده از زبان فارسی اقداماتی به عمل آید تا به تدریج افراد صاحب نظراندیشه ها ، گفتارها و نوشته های خود را در جهت تعالی و پاکیزه سازی آنها به میدانآوردند .

زبان فارسی که شاخۀ تنومند و محوری فرهنگ ایرانی است هم اکنوندچار آفت ها و آسیب های جدی است ، از یک طرف هجوم واژگان و کوته نوشته های(Acronym) زبانهای بیگانه بدون ساماندهی ، معادل یابی به موقع و اقداماتی از این دست به دریایزبان و ادب فارسی سرازیر شده اند و از سوی دیگر گویی متولیان و مسئولین امر درخوابی نوشین از غافله عقب افتاده و فاقد انگیزه های لازم در این زمینه هستند .

بهر روی تلاش این مقاله در دو جهت است . یک اینکه تا آنجایی کهممکن است حد فاصلی بین امثال و حکم و ضرب المثلها قائل شود و دو دیگر منفذ و راهیبرای نقد و پالایش گنجینه ی ضرب المثلهای زبان فارسی باب کند تا به تدریج زوائد وشاخه های ناسالم از میان آنها زدوده شوند .

در دانشنامه های فارسی و عربی اَمثال جمع مَثَل و مِثل به معنایهمتا و مانند آمده است و به عبارتی امثال یعنی مانندان . امثال به معنای مطلقِ سخنو پند و عبرت نیز آمده است .

حِکَم جمع حِکمَت است یعنی کلامی که با حقیقت سازگار و در عینحال عدالت و بردباری در آن لحاظ باشد .

فردوسی سخنسرای بزرگ زبان فارسی چنین می گوید :

جهان سر به سر حکمت و عبرت است

چرا بهرۀ ما همه غفلت است

اما در این میان استاد احمد بهمنیار در خصوص امثال و حکم تعریفیدارد که بسیار پخته و جامع است :

«جمله یا ترکیبی است مختصر و مفید ، مشتمل بر تشبیه یا مضمونیحکیمانه که به سبب روانی لفظ ، روشنی معنا و لطف ترکیب ، قبول عام یافته است وهمگان آن را بدون تغییر یا با اندک تغییری در موارد مشابه به کار می برند .»

با عنایت به تعریف یاد شده می توانیم بگوئیم که امثال و حکممانند دو قلو های به هم چسبیده اند یعنی مانند ظرف و مظروف باید با یکدیگر باشندیعنی حکایت و مَثَل از یک سو و پند و اندرزی حکیمانه از سویی دیگر به هم گره خوردهاند که در جوهرۀ خود هدایت و راه گشا یی را برای انسانها به ارمغان می آورند .

اگر بخواهیم ویژگی های امثال و حکم را دسته بندی کنیم باید بهموارد زیر اشاره کنیم :

▪ مختصر بودن (ایجاز)

▪ گویا و روشن بودن (روانی )

▪ معنایی حکیمانه و پند آموز داشتن .

▪ نداشتن تعارض با سایر عناصر فرهنگی نزد آن قوم و ملت .

▪ نداشتن بار منفی .

▪ ریشه در آثار معتبر دینی ، فرهنگی و اتفاقات تاریخی داشتن .

▪ حُسن تشبیه داشتن .

▪ مورد قبول و استفادۀ همگانی آن ملت یا قوم بودن .

حال آنکه ضرب المثلها لزوما اینچنین نیستند یعنی همه ی ویژگیهای هشت گانۀ یاد شده را یکجا در بر ندارند هر چند که در برخی موارد مشترکاتی باامثال و حکم داشته باشند ولی با دقت و توجهی اندک به تفاوت آنها پی می بریم .

برای به دست دادن نمونه هایی از امثال و حکم و ریشه های آن درزبان فارسی با قید آنکه معیارهای یاد شده در درون آن لحاظ شده است متوسل به آثارچهار سخنسرا و ادیب بزرگ زبان فارسی میشویم یعنی فردوسی ، مولانا ، سعدی و حافظ واز آنها مواردی را ذکر می کنیم :

فردوسی :

ـ من و گرز و میدان افراسیاب

ـ نمانی همی در سرای سپنج

مولانا :

ـ تا صدف قانع نشد پر دُر نشد

ـ با همه سالوس و با ما نیز هم

ـ آدمی مخفی است در زیر زبان

سعدی :

ـ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است .

ـ عطایش را به لقایش بخشیدم .

ـ مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان .

حافظ :

ـ در کار خیر حاجت به استخاره نیست .

ـ حسابش با کرام الکاتبین است .

ـ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد .

ضرب المثل ها :

چنانچه وجوه اشتراکی برای ضرب المثل ها و امثال و حکم قائلباشیم که باید باشیم ، آنگاه می توانیم به وجوه تفریق و یا جدایی آنها نیز نظریبیافکنیم .

وجوه اشتراک :

ـ هر دو آنها مختصر و گویا هستند .

ـ هر دو آنها ریشه در متون دینی ، ادبی ، هنری و یا اتفاقاتیدارند که در گذشته ها رخ داده اند .

ـ هر دو آنها در فرهنگ عمومی مردم جا افتاده و همۀ مردم آنها راضمن درک و فهم ، بکار می گیرند .

ـ هر دو آنها بطور مخلوط و ممزوج مورد استفادۀ عموم مردم ونویسندگان و هنرمندان است .

وجوه اختلاف :

اما ضمن مشابهت های یاد شده باید توجه کرد که بین امثال و حکم وضرب المثلها وجوه اختلافی نیز وجود دارد از این قبیل :

ـ امثال و حکم عموما حاوی بار معنایی بسیار عمیقی هستند کهلزوما در ضرب المثل ها اینچنین نیست . مثلا مقایسه کنید « هرکه بامش بیش برفش بیشتر » را که جزء امثال و حکم است با « دل دادن و قلوه گرفتن » که ضرب المثل است .

ـ خاستگاه کلی و عمومی امثال و حکم متون دینی ، فرهنگی و یااتفاقات ریشه دار تاریخی است که میتوان آنها را در عناصر فرهنگی رد یابی کرد ، درحالی که ضرب المثل هل لزوما اینچنین نیستند و میتوان گفت که اغلب آنها نتیجه یروابط و اتفاقات عادی مردمی است که در اثر استفاده ی مکرر و بجا در بین مردم ریشهدوانیده است . مثلا مقایسه کنید « نابرده رنج گنج میسر نمی شود » را با ضرب المثل « پاتو از گلیمت درازتر نکن »

ـ امثال و حکم همواره حاوی باری مثبت بوده و طبعا اندرز و یاهشداری به همراه دارند در حالی که ضرب المثل ها لزوما اینچنین نیستند و حتی بعضیوقتها گمراه کننده نیز هستند . مثلا مقایسه کنید « به گرسنگی مردن بهتر که نانفرومایگان خوردن » را با این ضرب المثل که می گوید : «بگرد تا بگردیم »

ـ از دیگر ویژگی های امثال و حکم حُسن تشبیه بوده و از رکاکت بهدور هستند در صورتی که برخی ضرب المثل ها حاوی نکاتی غیر اخلاقی هستند . مثلا « آدمی از زبان خود به بلاست » را مقایسه کنید با ضرب المثلی که میگوید : « از تنبلیبه خر میگه دایی »

ـ دست آخر اینکه ضرب المثل ها عموما کوچه بازاری هستند در صورتیکه امثال و حکم وجهی از فرهنگ متین و فرهیختگی به همراه دارند . مثلا مقایسه کنید « نوش دارو بعد از مرگ سهراب آوردن » را با ضرب المثلی اینچنین که میگوید : « خر روبا پالونش می خورن »

اما در بین ضرب المثل های زبان فارسی مواردی وجود دارند که ضمنداشتن ویژگی های ضد اخلاقی ، در تعارض با سایر عناصر و ساختار فرهنگی مردم ایرانقرار دارند و اگر چه همگی آنها بخشی از فرهنگ کوچه و بازاری ما ایرانیها شده استولی با همه ی این احوال باید در بکار گیری آنها احتیاط لازم را به عمل آورد :

ـ از نخورده بگیر بده به خورده .

ـ اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است.

ـ اگر شریک خوب بود خدا برای خودش انتخاب می کرد.

ـ اگر بگه ماست سفیده من میگم سیاهه .

ـ اگر لر بازار نره بازار میگنده .

ـ با یک گل بهار نمی شود .

ـ بالاتر از سیاهی رنگی نیست .

ـ بخور و بخواب کار منه خدا نگه دار منه .

ـ بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد ، یا طاق فرود آید و یا قبله کجآید .

ـ به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است .

ـ تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر .

ـ تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است .

•ـ ترک عادت موجب مرض است .

ـ جوابِ های ، هویه .

ـ چار دیواری اختیاری .

ـ چو فردا شود فکر فردا کنیم .

ـ حرف مرد یکی است .

ـ خدا خر رو شناخت شاخش نداد .

ـ خدا یه عقل زیاد به تو بده و یه پول زیاد به من .

ـ در چهل سالگی طنبور می آموزه ، در گور استاد میشه .

ـ دستی را که نمی توان برید باید بوسید .

ـ دنیا پس از مرگ ما ، چه دریا چه سراب .

ـ دوری و دوستی .

ـ دیگی که برای من نجوشه ، میخوام سر سگ توش بجوشه .

ـ رفتی شهر کورا تو هم کور .

ـ سگ باش کوچیک خانه نباش .

ـ عقد پسر عمو ودختر عمو را توآسمونا بستن .

ـ علی دارم چه غم دارم .

ـ کلوخ انداز را پاداش سنگ است .

ـ کوفت باشه مفت باشه .

ـ گربه را باید دم حجله کشت .

ـ نگذار پیراهن تنش دو تا شود .

ـ گلیم بخت کسی را بافتند سیاه ، به آب زمزم و کوثر سفید نتوانکرد .

ـ نرود میخ آهنین در سنگ .

ـ هر چه پیش آید خوش آید .

ـ هر که خر شد ما پالونیم .

و مواردی از این دست .

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed