ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اشاراتی در باب عروض سنّتی و جدید

وزن‌ عروضی‌

 

اساس‌ وزن‌ را در عروض‌ قدیم‌ بر سه‌ حرف‌ «ف‌«، «ع‌« و «ل‌« قرار داده‌اند تا شباهتی‌ بین‌ وزن‌ شعر و علم‌ صرف‌ لغات‌ در اذهان‌ ایجاد و همچنان‌که‌ در علم‌ صرف‌ گفته‌اند؛ ضارب‌ بر وزن‌ فاعل‌، مکتوب‌ بر وزن‌ مفعول‌ است‌. در علم‌ عروض‌ نیز می‌گویند: ای‌ کاروان‌ بر وزن‌ مستفعلن‌، دلبرِ من‌ بر وزن‌ مفتعلن‌، چه‌ گویم‌ من‌ بر وزن‌ مفتعلن‌ یا، خداوندا بر وزن‌ مفاعیلن‌، ای‌ که‌ گفتی‌ بر وزن‌ فاعلاتن‌ می‌باشد. ملاک ‌سنجش‌ در تعیین‌ وزن‌ عروضی‌ عدد حروف‌ و سکون‌ و حرکت‌ آنها است‌ و معنی‌ و خصوصیت‌ آن‌ مورد نظر نیست‌. در وزن‌ عروضی‌ حرف‌ ساکن‌ در مقابل‌ حرف‌ ساکن‌ و حرف‌ متحرک‌ در مقابل‌ حرف‌ متحرک ‌قرار می‌گیرد. در وزن‌ عروضی‌ سه‌ حرکت‌ فتحه‌ و ضمه‌ و کسره‌ که‌ متحرک‌ شده‌اند و شناخته‌‌است‌ و حرکات‌ بلند (آ - او - ای‌) خود به‌ جای‌ یک‌ حرف‌ ساکن‌ قرار می‌گیرد. حرکات‌ و حروف‌ صامت‌ و چگونگی‌ ایجاد آهنگ‌ وزن‌ توسط‌ آن‌ها را در قسمت‌ عروض‌ نو (یا وزن‌ هیجایی‌) بررسی‌ خواهیم‌ کرد.

 

مدار اوزان‌ عروضی‌

 

برای‌ شناخت‌ قسمت‌هایی‌ که‌ از به‌ هم‌ پیوستن‌ آن‌ها ارکان‌ وزن‌ در شعر ایجاد می‌شود، عروضیان ‌مدار اوزان‌ عروض‌ را بر سه‌ رکن‌ نهاده‌اند آن‌ سه‌ رکن‌ عبارتند از: سبب‌، وتد و فاصله‌.

 

1- سبب‌ بر دو نوع‌ است‌:

 

سبب‌ خفیف‌: که‌ یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌ است‌ مثل‌ وَم‌ْ، رَم‌ْ، خُوم‌ْ. (10).

 

سبب‌ ثقیل‌: بر دو نوع‌ است‌ و دو حرف‌ متحرک‌ متوالی‌ است‌ مثل‌: هَمه‌، رَمه‌، سره‌(00).

 

2- وتد بر دو نوع‌ است‌: وتد مقرون‌ و وتد مفروق

 

وتد مقرون‌: از دو متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ حاصل‌ شود مانند سفر، اگر، خبر (100) این‌ وتد را «مجموع‌« نیز نامیده‌اند.

 

وتد مفروق: سه حرف را گویند که حرف وسطی ساکن باشد.

 

3- فاصله‌ نیز بر دو نوع‌ است‌: فاصله‌ی‌ صغری‌ و فاصله‌ی‌ کبری‌

 

فاصله صغری‌: سه‌ حرف‌ متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ است‌ مانند چه‌ کنم‌، ندهم‌، بروم‌ (1000).

 

فاصله‌ کبری‌: چهار متحرک‌ و یک‌ حرف‌ ساکن‌ می‌باشد مانند بدهمش‌، ببرمش‌، بزنمش‌(10000).

 

ارکانی‌ که‌ بحور شعر و عربی‌ در آن‌ ترکیب‌ شده‌اند بر هشت‌ نوعند:

 

1- فعولن‌: و آن‌ یک‌ وتد مقرون‌ (مجموع‌) مقدم‌ بر یک‌ سبب‌ خفیف‌ می‌باشد.

مانند «نگارا».

 

2- فاعلن‌: و آن‌ سبب‌ خفیفی‌ مقدم‌ بریک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند «از برت‌«.

 

3- مستفعلن‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد.

مانند؛ «ای‌ کاروان‌«.

 

4- مفاعیلن‌: و آن‌ وتد مقرونی‌ مقدم‌ بر دو سبب‌ خفیف‌ می‌باشد. مانند «دلم‌ با من‌«.

 

5- فاعلاتن‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ است‌ که‌ در وسط‌ آن‌ها یک‌ وتد مقرون‌ قرار می‌گیرد. مانند «ای‌ نگارم».

 

6- مفاعلتن‌: و آن‌ یک‌ وتد مقرون‌ بر یک‌ فاصلة‌ صغری‌ است‌. مانند؛ «ترا چکنم‌ ؟».

 

7-متفاعلن‌: و آن‌ یک‌ فاصله صغری‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند

«نرود دلم‌«.

 

8- مفعولات‌: و آن‌ دو سبب‌ خفیف‌ مقدم‌ بر یک‌ وتد مقرون‌ می‌باشد. مانند

«شد گل‌ دسته‌«

 

صورت‌های‌ هشت‌گانه‌ فوِق صور سالمه‌‌ی ارکان‌ عروضی‌ یا افاعیل‌ عروضی‌ می‌باشد. هر یک‌ از صورت‌های‌ بالا با حذف‌ یک‌ یا چند حرف‌ یا افزودن‌ یک‌ یا چند حرف‌ صورت‌ جدیدی‌ پیدا می‌کنند که ‌این‌ عمل زحاف‌ خوانند و ازاحیف‌ این‌ ارکان‌ را در بخش‌ ازاحیف‌ نشان‌ خواهیم‌ داد، برای‌ مثال‌؛ صورت ‌سالم مفاعلین‌ در صورت‌های‌ ناقص‌ یا محذوف‌، مفاعیل‌ْ، مفاعیل‌ُ، مفاعی‌ (که‌ به‌ جای‌ آن‌ فعولن‌ قرارمی‌دهند) و یا به‌ صورت‌ اضافه‌ (یک‌ حرف‌) مفاعیلان‌ در تقطیع‌ شعر و ترکیب‌ اوزان‌ می‌آید.

 

روش‌ تقطیع‌ عروضی‌

 

عروضیان‌ برای‌ هر متحرک‌ در خط‌ نشانه‌ای‌ قرار داده‌اند و برای‌ هر حرف‌ ساکن‌ نیز علامت‌ دیگری‌ معین‌ کرده‌اند. علامت‌ هر متحرک‌ مانند «یک‌« یا «صفر» عددی‌ می‌باشد و علامت‌ خطی‌ هر ساکن‌ شکلی‌ مانند شکل‌ حرف‌ الف‌ و یا یک‌‌عددی‌ در نظر گرفته‌اند.

 

مثلاً انواع‌ سبب‌ و وتد و وتد فاصله‌ را به‌ ترتیب‌ زیر نشان‌ می‌دهند:

 

1- سبب‌ خفیف‌: مانند کلمات‌ دل‌، گل‌ = 10

 

سبب‌ ثقیل‌: مانند کلمات‌ رمه‌، سره‌ = 00

 

2- وتد مقرون‌ «مجموعه‌«: مانند کلمات‌ شکر، نظر = 100

 

سبب‌ مفروق: مانند کلمات‌ لانه‌، خانه‌ = 10

 

3- فاصله‌ صغری‌: مانند کلمات‌ نمیرم‌، چکنم‌ = 1000

 

4- فاصلةه کبری‌: مانند کلمات‌ ببرمش‌، بدهمش‌ = 10000

 

5- و به‌ این‌ روش‌ فواصل‌ سالم‌ را به‌ ترتیب‌ زیر به‌ خط‌ می‌آورند:

 

1- فعولن‌ = 10100

 

2- فاعلن‌ = 10010

 

3- مستفعلن‌ = 1001010

 

4- مفاعیلن‌ = 1010100

 

5- فاعلاتن‌ = 1010010

 

6- مفاعلتن‌ = 1000100

 

7- متفاعلن‌ = 1001000

 

8- مفعولات‌ = 0101010

 

به‌ این‌ روش‌ در کلمات‌ قراردادی‌ بالا با مقایسه‌ی صورت‌ خطی‌ آن‌ می‌فهمیم‌ که‌ در آن‌ کلمات‌ کدام‌ حرف‌ متحرک‌ و کدام‌ ساکن‌ فرض‌ شده‌‌است‌.

 

اساس‌ کار عروضیان‌ در تقطیع‌ شعر صورت‌ صوتی‌ آن‌ شعر است‌ که‌ شنیده‌‌می‌شود نه‌ صورت‌ نوشته ‌آن‌ که‌ با حروف‌ و کلمات‌ بر روی‌ صفحه‌ نگاشته‌ شده‌‌است‌. چون‌ حروف‌ با حرکاتی‌ که‌ در کلمات‌ دارند در تلفظ‌ خارج‌ از جمله‌ دارای‌ شکل‌ ثابت‌ می‌‌باشد ولی‌ این‌ کلمه‌ در داخل‌ مصراع‌ با پیوستن‌ به‌ کلمات‌ دیگر صورت‌ واضح‌ گوناگونی‌ ممکن‌ است‌ داشته‌‌باشد. به‌ عبارت‌ روشن‌تر کلمه‌ای‌ ممکن‌ است‌ در داخل‌ کلمات‌ مصراع‌ حالت‌ مضاف‌ داشته‌باشد. و به‌ این‌ علت‌ حرف‌ آخرین‌ آن‌ که‌ در خارج‌ از جمله‌ و مصراع‌ ساکن‌ بود متحرک‌ گردد. مثال‌: کلمات‌ گل‌ و دل‌ در داخل‌ کلمات‌ مصراع‌ به‌ صورت‌ دل‌ من‌ و گل‌ روی‌ تو درآید.

 

حال‌ با این‌ حساب‌ می‌فهمیم‌ که‌ شاعر مثلاً می‌تواند حرفی‌ از حروف‌ کلمه‌ یا کلماتی‌ را بیندازد و در تلفظ‌ نیاورد و یا ممکن‌ است‌ حرکت‌ حرفی‌ را کمی‌ بکشد به‌ طوری‌ که‌ در عمل‌ ما بتوانیم‌ بجای‌ آن‌ ( 0 ) حرکت‌ متحرک‌، یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌ بگذاریم‌. مثال‌: کشیدن‌ حرکت‌ حروف‌ «ی‌« در جای‌، «ت‌« در خلوت‌، «ل‌« در وصل‌ در مصراع‌ اول‌ و کشیدن‌ حرکت‌ حرف‌ «م‌« در همه‌، «ی‌« در جای‌، «ش‌« در پیش‌ و «م‌« در همه؛‌ در بیت‌ زیر:

 

گرچه‌ جای‌ حافظ‌ اندر خلوت‌ وصل‌ تو نیست‌ ای‌ همه‌ جای‌ تو خوش‌ پیش‌ همه‌ جا میرمت‌

 

(حافظ‌)

 

که‌ می‌دانیم‌ تقطیع‌ هر مصراع‌ آن‌ در تلفظ‌ و صوت‌ در تمام‌ غزل‌ به‌ صورت‌:

 

فاعلاتن‌ - فاعلاتن‌ - فاعلاتن‌ - فاعلات‌ْ1010010/1010010/1010010/110010

 

می‌باشد، که‌ اگر حرکت‌ حرف‌ مذکور در بالا به‌ صورت‌ کشیده‌ نخوانیم‌ نه‌ شعر آهنگ‌ مصاریع‌ بالا به ‌خود می‌گیرد و نه‌ با آن‌ها متوازن‌ می‌گردد و همچنین‌ نه‌ صورت‌ تقطیع‌ بالا از آن‌ حاصل‌ می‌گردد.

 

موارد و نمونه‌های‌ فوِق هر چند در شعر فارسی‌ محدود است‌ ولی‌ صورت‌ نوع‌ آن‌ به‌ کثرت‌ ابیات‌ و اشعار و به‌ تنوع‌ ذوِق و خلاقیت‌ شاعر است‌ این‌ موارد کلاً در شعر فارسی‌ به‌ دو صورت‌ ظاهر می‌شود:

 

الف‌: آن‌ چه‌ در نوشته‌ هست ولی‌ در تلفظ‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید.

 

ب‌: آن‌ چه‌ در کتابت‌ نیست ولی‌ در لفظ‌ و در تقطیع‌ ظاهر می‌گردد.

 

ج‌: حروفی‌ که‌ در نوشته‌ هست و در تقطیع‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید.

 

1- واو غیر ملفوظ‌؛ در سه‌ صورت‌ ممکن‌ است‌ از تقطیع‌ بیفتد: واو عطف‌، واو بیان‌ ضمه‌ و واو اشمام‌ ضمّه‌.

 

الف‌ - واو عطف‌ در ترکیبات‌: دلدار و دل‌ (1001010)، نیک‌ و بد (10010)، دشمن‌ و دوست‌(1100010) که‌ این‌ واوها از تقطیع‌ میفتد و حرکت‌ واو از فتحه‌ به‌ ضمه‌ بدل‌ می‌گردد و آن‌ حرکت‌ را به ‌حرف‌ ماقبل‌ می‌دهند مگر جایی‌ که‌ ضرورت‌ وزن‌ شعر ایجاب‌ کند که‌ حرف‌ واو مستقل‌ و فتحه‌ خوانده‌شود.

 

ب‌ - واو بیان‌ ضمه‌: مانند واو در کلمات‌ «تو»، «دو»، «چو» و «همچو»؛ مانند مرا تو مرد دو شهری‌ - بر وزن‌ - مفاعلن‌ فعلاتن‌. این‌ واو ممکن‌ است‌ در آخر مصراع‌ به‌ جهت‌ وقف‌ یک‌ حرف‌ ساکن‌ محسوب‌ گردد.

 

مثال‌: همه سرها بر آستانه‌ی‌ تو - بر وزن‌ - فعلاتن‌ مفاعلن‌ فعلن‌.

 

ج‌ - واو اشمام‌ ضمه‌: چون‌ واو خوارزم‌ و خواسته‌ و خواب‌ و خواجه‌، چون‌ ملفوظ‌ نیست‌ لذا از تقطیع‌ ساقط‌ می‌شود.

 

2-های‌ غیر ملفوظ‌؛ در کلمات‌ خنده‌، گریه‌، آهسته‌، پیوسته‌، نامه‌، خامه‌، جامه‌

و... در حکم‌ حرکتی‌ برای‌ حروف‌ ماقبلند.

 

مانند:

 

مرد آن‌ است‌ که‌ آهسته‌ و پیوسته‌ رود - بر وزن‌: فاعلاتن‌ فعلاتن‌ فعلاتن‌ فعلن‌.

 

مرد آنس‌ = فاعلاتن‌ = (1010010)

 

ت‌ که‌ آهس‌ = فعلاتن‌ = (101000)

 

ته‌ و پیوس‌= فعلاتن‌ = (101000)

 

ته‌ رود = فعلن‌ = (1000)

 

و اگر در آخر مصراع‌ قرار گیرد به‌ خاطر وقف‌ بر روی‌ آن‌ حرفی‌ ساکن‌ محسوب‌ گردد.

 

3- یای‌ غیر ملفوظ‌؛ در رسم‌الخط‌ قدیم‌ در کلماتی‌ مانند: نی‌، کی‌، چی‌ وجود داشته‌ که‌ امروزه ‌به‌ صورت‌ (تقریبی‌)های‌ غیر مفلوظ‌ نویسند: نه‌، که‌، چه‌ و امثالهم‌. پس‌ حکم‌ این‌ موارد همان‌ است‌ که‌ درمورد هاء غیرملفوظ‌ بیان‌ داشتیم‌.

 

4- نون‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر)؛ هر حرف‌ »ن‌« که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد و در شعر به‌ تحقیق‌ آن‌ احتیاج‌ نباشد و در تقطیع‌ میفتد مانند «ن‌« در کاروان‌، ران‌ و وان‌.

 

مثال‌:

 

ای‌ کاروان‌ آهسته‌ ران‌ کارام‌ جانم‌ می‌رود وان‌ دل‌ که‌ با خود داشتم‌ با دلستانم‌ می‌رود

 

ای‌ کاروا = مستفعلن‌ = 1001010

 

آهسته‌ را = مستفعلن‌ = 1001010

 

کارام‌ جا = مستفعلن‌ = 1001010

 

نم‌ می‌رود = مستفعلن‌ = 1001010

 

وان‌ دل‌ که‌ با = مستفعلن‌ = 1001010

 

خود داشتم‌ = مستفعلن‌ = 1001010

 

با دل‌ ستا = مستفعلن‌ = 1001010

 

نم‌ می‌رود = مستفعلن‌ = 1001010

 

و چنانکه‌ می‌بینیم‌، های‌ غیرملفوظ‌ در کلمه‌ی‌ «آهسته» و واو در کلمه‌ی «خود» نیز از تقطیع‌ افتاده‌است‌.

 

5- تای‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر)؛ هر حرف‌ «ت»‌ که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد. مانند «ت‌» در کلمات‌ مست‌، دست‌، باخت‌ و ساخت‌ اگر در میان‌ شعر واقع‌ شود، تبدیل‌ به‌ حرف‌ متحرکی‌ می‌شود. مانند:

 

من‌ مست‌ و تو دیوانه‌، ما را که‌ برد خانه‌

 

من‌ و مست‌ = مفعول‌ = 01010

 

تو دیوانه‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

ما را که‌ = مفعول‌ = 01010

 

برد خانه‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

و لیکن‌ اگر حرف‌ «ت‌« در مقطع‌ شعر قرار گیرد از تقطیع‌ ساقط‌ می‌گردد.

 

مانند:

 

در دیر مغان‌ آمد یارم‌ قدحی‌ در دست‌ مست‌ از می‌ و میخواران‌ از نرگس‌ مستش‌ مست‌

 

در دیرِ = مفعول‌ = 01010

 

آمد= مفاعیلن‌ = 1010100

 

یارم قَ‌= مفعول‌ = 01010

 

دحی‌ در دس‌ = مفاعیلن‌ = 1010100

 

مس‌ تز م‌= مفعول‌ = 01010

 

ی‌ُ و میخوارا= مفاعیلن‌ = 1010100

 

از نرگِ‌ = مفعول= 01010

 

س‌ِ مستش‌ مست‌= مفاعیلن‌= 1010100

 

در این‌ بیت‌ اگر دقت‌ کنید حروف‌ دیگری‌ نیز بنا به‌ قواعد قبلی‌ از تقطیع‌ میفتد. اما آنچه‌ گفتنش‌ لازم ‌است‌ این‌ است‌ که‌ در کلمه‌ی اول‌ مصراع‌ دوم‌ «مست‌« و کلمه‌ی بعد از آن‌ «از» عقیده‌ی‌ زبان‌شناسی‌ بر این‌ است‌ که‌ که‌ حرف‌ اول‌ از کلمة‌ «از» یا همزه‌ی‌ آن‌ بنا به‌ اختیارات‌ شاعری‌ میفتد و «ت‌« در کلمه‌ی‌ مست‌ متحرک‌ خوانده‌‌می‌شود یعنی‌ به‌ این‌ صورت‌:

 

مس‌ تز می‌ = مفعول‌ = 01010

 

اگر حرف‌ «ت» بعد از دو ساکن‌ قرار گیرد مانند؛ کلمات‌ باخت‌، ساخت‌، تاخت‌، ‌ اگر در وسط‌ شعر قرار گیرد متحرک‌ خوانده‌شود و به‌ تقطیع‌ درآید و ‌ هرگاه‌ ساکن‌ قرارگیرد از تقطیع‌ ساقط‌ گردد.

 

مثال‌ برای‌ متحرک‌ بودن‌: باخت‌ دل‌ با تو مهر - بر وزن‌ - متفعلن‌ فاعلان‌.

 

مثال‌ برای‌ اسقاط‌ حرف‌»ت‌«:

 

نیکوست‌ رخت‌ جفا نه‌ نیکوست‌ مکن ‌ وان‌ لایق‌ دشمن‌ است‌ با دوست‌ مکن‌

 

نیکوس‌ = مفعول‌ = 01010

 

رخت‌ جفا = مفاعلن‌ = 100100

 

نه‌ نیکوس‌ = مفاعیل‌ = 010100

 

مکن‌ = فعل‌ = 100

 

و این‌گونه‌ در آخر و مقطع‌ بیت‌ زیر از تقطیع‌ ساقط‌ است‌.

 

مثال‌: مرا تا غم‌ عشق‌ دلبر کجاست‌ - بر وزن‌ فعولن‌، فعولن‌، فعولن‌، فعول‌.

 

6- دال‌ غیر ملفوظ‌ (از حیث‌ وزن‌ شعر): هر حرف‌ دال‌ ساکن‌ که‌ ماقبل‌ آن‌ نیز ساکن‌ باشد در تقطیع‌ میفتد.

 

مثال‌: دال‌ در دو فعل‌ «زدند» در دو مصراع‌.

 

دوش‌ دیدم‌ که‌ ملائک‌ در میخانه‌ زدند گل‌ آدم‌ بسرشتند و به‌ پیمانه‌ زدند

 

دوش‌ دیدم‌ = فاعلاتن‌ = 1010010

 

که‌ ملائک‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

در میخا = فعلاتن‌ = 101000

 

نه‌ زدن‌ = فعلن‌ = 1000

 

گل‌ آدم‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

بسرشتن‌ = فعلاتن‌ = 101000

 

د و به‌ پیما = فعلاتن‌ = 101000

 

نه‌ زدن‌ = فعلن‌ = 1000

 

و گاهی‌ در داخل‌ بیت‌ نیز از تقطیع‌ می‌افتد.

 

مثال‌: کارد برداشت‌ کار او بگزارد.

 

کار بردا = فاعلاتن‌

 

شکار او = مفاعلن‌

 

بگزارد = فعلان‌

 

که‌ در این‌ مصراع‌ «د» در کلمات‌ کارد و بگزارد در تقطیع‌ نیامده‌‌است‌.

 

7- بای‌ غیر ملفوظ‌ (در وزن‌ شعر): هر حرف‌ «ب» که‌ ماقبل‌ آن‌ ساکن‌ باشد در تقطیع‌ ساقط‌ ‌شود، ضرورت‌های‌ شعری‌ آن‌ مانند حروف‌ دال‌ و تاء می‌باشد.

 

مثال‌: چو گشتاسب‌ را داد لهراسب‌ تخت‌

 

چو گشتا = فعولن‌ = 10100

 

س‌ را دا = فعولن‌ = 10100

 

د لهرا = فعولن‌ = 10100

 

س‌ تخت‌ = فعول‌ = 1100

 

یا مثال‌ «ب» در کلمه‌ی‌ اسب‌ و در مصراع‌ اول‌ بیت‌ زیر:

 

شکوه‌ آصفی‌ و اسب‌ بار و منطق‌ طیر به‌ باد رفت‌ و از رُخاچه‌ هیچ‌ طرف‌ نیست‌

 

شکوه‌ آ = مفاعلن‌ = 100100

 

صفی‌ و اس‌ = فعلاتن‌ = 10100

 

ب‌ باد و من‌ = مفاعلن‌ = 100100

 

طق‌ طیر = فعلان‌ = 11000

 

تقطیع‌ مصراع‌ دوم‌:

 

به‌ باد رف‌ = مفاعلن‌ = 100100

 

ت‌ُ از رخا = فعلاتن‌ = 101000

 

چه‌ هیچ‌ طر = مفاعلن‌ = 100100

 

ف‌ نیست‌ = فعلان‌ = 11000

 

اصول‌ افاعیل‌ عروضی‌

 

به‌ طوری‌ که‌ قبلاً دانستیم‌ اساس‌ وزن‌ شعر را عروضیان‌ بر هشت‌ اصل‌ سالم‌ نهاده‌اند که‌‌ این‌ هشت ‌اصل‌ را اصول‌ عروضی‌ یا فواصل‌ سالمه‌ نام‌ نهاده‌اند به‌ ترتیب‌ زیر:

 

1- فعولن‌ = 10100

 

2- فاعلن‌ = 10010

 

3- مستفعلن‌ = 1001010

 

4- مفاعیلن‌ = 1010100

 

5- فاعلاتن‌ = 1010010

 

6- مفاعلن‌ = 100100

 

7- مفاعلتن‌ = 1000100

 

8- مفعولات‌ = 0101010

 

عروضیان‌ هر تغییری‌ را که‌ در این‌ اصول‌ افاعیل‌ عروضی‌ درآید زحاف‌ می‌خوانند. تغییراتی‌ را که‌ شعرا در اصول‌ بحور لازم‌ می‌دانند و بدان‌ وسیله‌ تنوع‌ و تازگی‌ در شعرا ایجاد می‌کنند پاره‌ای‌ از بحور سنگین‌ و گوش‌‌خراش‌ را ملایم‌ و خوش‌ آهنگ‌ می‌کند و این‌ کار را زحاف‌ نام‌ نهاده‌اند. زحاف‌ علاوه‌ بر تنوع‌ که‌ در شعر ایجاد می‌نمایند در اغلب‌ موارد آهنگ‌ و هارمونی شعر را هم ملایم‌ و موافق‌ طبع‌ اهل‌ آن‌ زبان‌ می‌سازد. روی‌ این‌ اصل‌ است‌ که‌ پاره‌ای‌ از زحافات‌ شعر فارسی ‌با شعر عربی‌ متفاوت‌ می‌باشند.

 

انواع‌ سه‌گانه‌ی‌ زحاف‌

 

زحافی‌ که‌ در افاعیل‌ عروضی‌ واقع‌ شود از سه‌ حال‌ خارج‌ نیست‌:

 

1- افزودن‌ حرفی‌ بر اصل‌ افاعیل‌ عروضی‌؛ چنان‌ که‌ اگر این‌ عمل‌ را در اصل‌ فاعلاتن ‌انجام‌ دهیم‌ فاعلاتن‌ (1010010) به‌ فاعلاتان‌ (11010010) بدل‌ می‌گردد و به‌ جای‌ آن‌ لفظ‌ فاعلیان‌ قرارمی‌دهند و این‌ زحاف‌ را اسباغ‌ نام‌ نهاده‌اند.

 

2- کاستن‌ یک‌ یا چند حرف‌ از اصل‌ افاعیل‌؛ مثلاً از اصل‌ مفاعیلن‌ (1010100) دو حرف‌ کسر می‌کنیم‌، مفاعی‌ (10100) باقی‌ می‌ماند و به‌ جای‌ لفظ‌ فعولن‌ که‌ در آهنگ‌ روان‌تر و در حروف‌ و حرکات‌ با مفاعی‌ برابر است‌ قرار می‌دهند. و از این‌ زحاف‌ را که‌ دو حرف‌ (یک‌ متحرک‌ و یک‌ ساکن‌) از آخر بیفتد حذف‌ نام‌ نهاده‌اند.

 

3- ساکن‌ کردن‌ حرف‌ متحرک‌؛ مانند آن‌ که‌ حرف‌ متحرک‌ دوم‌ را در متفاعلن‌(1001000) ساکن‌ گردانیم‌ و به‌ جای‌ مستفعلن‌ (1001010) قرار می‌دهیم‌ نام‌ این‌ زحاف‌ را اضمار نهاده‌اند.

 

زحافاتی‌ را که‌ در اصل‌ افاعیل‌ فقط‌ یک‌ تغییر (حذف‌ سکون یا اضافه‌)، ایجاد بکند زحاف مفرد (بسیط‌) گویند و هر گاه‌ تغییر بیش‌ از یک‌ مورد در اصل‌ افاعیل‌ باشد آن‌ را زحاف‌ مرکب‌ و یا مزدوج‌ می‌گویند.

 

شرح‌ زحاف‌

 

در این‌ بخش‌ زحافاتی‌ را که‌ در هشت‌ رکن‌ اصلی‌ (فواصل‌ سالم) حاصل‌ آید به‌ ترتیب‌ زیر بررسی می‌کنیم‌:

 

زحافات‌ 22 گانه‌ی اشعار عربی‌ که‌ در شعر فارسی‌ رایج‌ است‌ اعم‌ از بسیط‌ و مرکب‌ بر 35 نوع‌ می‌باشد که‌ در 22 نوع‌ با ازاحیف‌ شعر عرب‌ مشترک‌ بوده‌ و سیزده‌ نوع‌ آخر از نوآوری‌های‌ شعر/ زبان فارسی‌ست.

 

زحافات‌ 22 گانه‌ی اشعار عربی‌ که‌ در شعر فارسی‌ نیز رایج‌ است‌ به‌ ترتیب‌ زیر است:

 

1. قبض‌

 

2. قصر

 

3. حذف‌

 

4. جنن

 

5. ‌کف‌

 

6. شکل‌

 

7. خرم‌

 

8. خرب‌

 

9. شتر

 

10. قطع‌

 

11. تشعیث

 

12. ‌طی‌

 

13. وقف‌

 

14. کشف‌

 

15. صلم‌

 

16. معاقبت‌

 

17. صدر

 

18. عجز

 

19. طرفان‌

 

20. مراقبت‌

 

21. اسباغ‌

 

22. اذاله‌

 

و ازاحیف‌ سیزده‌گانه‌ که‌ شعرای‌ فارسی‌ زبان‌ بر آن‌ افزوده‌اند به‌ ترتیب‌ ذیل‌ است:

 

1. جدع

 

2. هتم

 

3. خجف

 

4. تخنیق

 

5. سلخ

 

6. طمس

 

7. جبّ

 

8. زلل

 

9. نحر

 

10. رفع

 

11. ربع

 

12. بتر

 

13. حذذ

 

بعضی‌ از متکلمان‌ عروضی‌ سه‌ زحاف‌ دیگر نیز به‌ آن‌ها افزوده‌اند: توسیع‌ - تضفیف‌ - تطویل‌

 

شرح‌ پاره‌ای‌ از ازاحیف‌ پرکاربرد در شعر فارسی‌:

 

1. قبض‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ گرفتن‌ باشد آن‌ انداختن‌ حرف‌ پنجم‌ جزء ساکن است؛ مثلاً مقبوض‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعلن‌ (100100) است که حرف‌ «ی» ساکن‌ آن انداخته‌‌می‌شود. مقبوض‌ فعولن‌(10100) = فعول‌ (0100) حرف‌ «ن» ساکن‌ انداخته‌می‌شود.

 

2. قصر: در لغت‌ به معنی کوتاه‌ کردن‌ است و آن‌ حذف‌ و انداختن‌ ساکن‌ سببی‌ باشد که‌ آخرین‌ جزو آن‌ رکن‌ باشد و متحرک‌ ماقبلش‌ را ساکن‌ گردانند.

 

مقصور از فاعلاتن‌ (1010010) = فاعلات‌ (110010)

 

مقصور از مفاعلین‌ (1010100) = مفاعیل‌ (110100)

 

3. حذف‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ انداختن‌ است و آن‌ حذف‌ یک‌ سبب‌ از آخر رکن‌ می‌باشد محذوف‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعی‌ (10100) که‌ به‌ جایش‌ لفظ‌ فعولن‌ قرار می‌دهند.

 

4. خبن‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ شکستن‌ کنار جامه‌ است‌ تا کوتاه‌ گردد؛ خبن‌ انداختن‌ در جزو ساکن‌ سبب ‌نخستین‌ رکن‌ می‌باشد.

 

مخبون‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعلاتن‌ (101000)

 

مخبون‌ مستفعلن‌ (1001010) = متفعلن‌ (100100) که‌ به‌ جایش‌ مفاعلن‌ قرار می‌دهند.

 

5. کف‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بازداشتن‌ است‌ و آن‌ انداختن‌ حرف‌ هفتم‌ باشد از جزوی‌ که‌ رکن‌ آخرین‌ آن‌ سبب‌ خفیف‌ است.

 

مکفوف‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفاعیل‌ُ (010100)

 

مکفوف‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فاعلات‌ُ (010010)

 

6. شکل‌: بستن‌ زانوی‌ شتر است و در اصطلاح اجتماع‌ زحاف‌ خبن و کف‌ می‌باشد.

 

مشکول‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعلات‌ (01000)

 

7. خرم‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بریدن‌ قسمتی‌ از جدار بینی‌ حیوان‌ باشد و آن‌ انداختن‌ اولین‌ حرف‌ متحرک‌ مفاعیلن‌ می‌باشد. این‌ زحاف‌ را در اشعار عرب‌ تخنیق‌ نام‌ نهاده‌اند الاّ اینکه‌ در اوّل‌ قرارگیرد و در شعر فارسی‌ چون‌ در حشو بیت‌ آید آن‌ را مخنّق‌ نامند.

 

اخرم‌ مفاعیلن‌ (1010100) = فاعیلن‌ (101010)، به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار دهند.

 

8. خرب‌: انداختن‌ دو حرف میم‌ و نون‌ از مفاعیلن‌ است‌.

 

اخرب‌ مفاعیلن‌ (1010100) = فاعیل‌ (01010) به‌ جایش‌ لفظ‌ مفعول‌ قرار دهند.

 

9. شتر: بر وزن‌ کبک‌ به‌ معنی‌ عیب‌ و نقصان‌ باشد و اشتر کسی‌ را گویند که‌ پلک‌ چشم‌ او در نوردیده باشد و آن‌ جمع‌ دو زخاف‌ قبض‌ و خرم‌ می‌باشد.

 

اشتر مفاعیلن‌ (1010100) = فاعلن‌ (10010)

 

10. قطع‌: در لغت‌ بریدن‌ است‌ و آن‌ حذف‌ و انداختن‌ حرف‌ ساکن‌ وتد (مقرون‌) آخر و ساکن‌ کردن ‌متحرک‌ ماقبلش‌ می‌باشد (قطع‌ در وتد همان‌ کاری‌ را انجام‌ می‌دهد که‌ قصر در سبب‌ انجام‌ می‌دهد).

 

مقطوع‌ مستفعلن‌ (1001010) = مستفعل‌ (101010)، که‌ به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار می‌دهیم‌.

 

11. تشعیث‌: ژولیدگی‌ و آشفتگی‌ و آن‌ انداختن‌ یکی‌ از حروف‌ متحرک‌ وتد مقرون‌ است‌ که‌ در وسط‌ جزء قرار گیرد.

 

مشعّث‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فالاتن‌ (101010) به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار دهند.

 

12. طی‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ پیمودن‌ است‌ و در اصطلاح، انداختن‌ حرف‌ چهارم‌ ساکن‌ است.

 

مطوی‌ مستفعلن‌(1001010) = مستعلن‌ (100010) که‌ به‌ جایش‌ مفتعلن‌ قرار می‌دهند.

 

مطوی‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعلات‌ (010010) که‌ به‌ جایش‌ فاعلات‌ قرار می‌دهند.

 

13. وقف‌: به‌ معنی‌ ایستادن‌ است‌ و آن‌ ساکن‌ گردانیدن‌ متحرک‌ وتد مفروِق در مفعولات‌(0101010) می‌باشد.

 

موقوف‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعولات‌ (1101010) که‌ به‌ جایش‌ مفعولان‌ نیز قرار دهند.

 

14. کشف‌: یعنی‌ برهنه‌ کردن‌ اندام‌، و آن‌ انداختن‌ متحرک‌ در وتد مفروِق می‌باشد.

 

مکشوف‌ مفعولات‌ (0101010) = مفعولا (101010) که‌ به‌ جایش‌ مفعولن‌ قرار می‌دهند.

 

15. صلم‌: در لغت‌ به‌ معنی‌ بریدن‌ گوش‌ است‌ و آن‌ اسقاط‌ وتد مفروِق از آخر رکن‌ مفعولات‌ است که‌ به‌ جای‌ آن‌ فعلن‌ قرار دهند. اصلم‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فاعل‌ (1010) = فعلن‌

 

16. حجف‌: در لغت یعنی کاویدن‌ و بازی‌ کردن؛ و‌ در اصطلاح‌ شعر پارسی‌ نخست فاعلاتن‌ را خبن‌ کنند تا فعلاتن‌ باقی‌ ماند و آن‌ گاه‌ فاصله‌ی‌ صغری‌ (فعلا) را بیندازند و فقط‌ «تن»‌ باقی‌ می‌ماند که ‌به‌ جایش‌ (فع‌) قرار دهند.

 

محجوف‌ فاعلاتن‌ (1010010) = تن‌ (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ قرار دهند.

 

17. جُب‌ّ: در اصطلاح‌ عروض‌ فارسی‌ ساقط‌ کردن‌ دو سبب خفیف‌ از آخر مفاعیلن‌ (1010100) است.

 

مجبوب‌ مفاعیلن‌ (1010100) = مفا(100) به‌ جایش «فعل‌« به‌ سکون‌ لام‌ قرار دهند.

 

18. نحر: در لغت‌ به‌ معنی‌ کشتن‌ شتر بو در اصطلاح‌ عروض‌ پارسی‌ انداختن‌ هر دو سبب‌ از اوّل و ساکن‌ گردانیدن‌ حرف‌ آخر مفعولات‌ می‌باشد. منحور مفعولات‌ (0101010) = لا (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ قرار دهند.

 

19. رفع‌: به‌ معنی‌ برداشتن‌ است‌ و در عروض‌ برداشتن‌ یک‌ سبب‌ خفیف‌ از اوّل‌ مستفعلن‌ می‌باشد.

 

مرفوع‌ مستفعلن‌ (1001010) = تفعلن‌ (10010) که‌ به‌ جایش‌ «فاعلن»‌ قرار دهند.

 

20. ربع‌: در لغت‌ گرفتن‌ یک‌‌چهارم از چهار قسمت‌ مال‌ است و در اصطلاح‌ عروض‌ فارسی‌، مجموع‌ دو زحاف‌ صلم‌ و خبن‌ در فاعلاتن‌ می‌باشد.

 

مربوع‌ فاعلاتن‌ (1010010) = فعل‌ (100) به‌ سکون‌ حرف‌ لام‌.

 

21. بتر: بر وزن‌ کبک‌ بریدن‌ دم‌ باشد در عروض‌ پارسی‌ اجتماع‌ جب‌ و خرم‌ در مفاعیلن‌ باشد و در فعولن‌ اجتماع‌ ثلم‌ و حذف‌ باشد.

 

ابتر مفاعین‌ (1010100) = فا (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع»‌ می‌آورند.

 

ابتر فعولن‌ (10100) = عو (10) که‌ به‌ جایش‌ «فع‌» می‌آورند.

 

--------------

 

منبع: کتاب کنکور ادبیات فارسی- نشر آزمون

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed