ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

صنایع معنوی ادبی

تشبیه   انواع تشبیه     حسی و غیر حسی

تشبیه وهمی و خیالی    تشبیه مفرد و مرکب   تشبیه مطلق

تشبیه مشروط یا مقید    تشبیه تفضیل  

تشبیه مقلوب یا عکس

 

تشبیه جمع      تشبیه تسویه    تشبیه ملفوف

تشبیه مفروق    حقیقت و مجازقرینه مجاز

قرینه لفظی و معنوی یا حالی و مقالی   علاقه مجاز مرسل و استعاره   اقسام استعاره

کنایه    مراعات نظیر = تناسب = مواخات     حسن تعلیل

مبالغه و اغراقارصاد و تسهیم          لف و نشر

جمع    تفریق  اعداد

تنسیق‌الصفات   ارسال مثل (تمثیل)     تجرید

حسن طلب      سوال و جوابمذهب کلامی

ذم شبیه مدح    مدح شبیه ذم   مشاکلت

معما (المعمی)  لغز (چیستان)  مطابقه (تضاد، طباق)

ایهام (توریه)    توجیه (محتمل‌الضدین)          تلمیح

تشبیه

آن است که چیزی را به چیزی در صفتی مانند کنند. امر اول را مشبه و دوم را مشبه‌به و صفت مشترک مابین آنها را وجه شبه و کلمه‌یی را که دلالت بر معنی تشبیه داشته باشد. ادات تشبیه می‌گویند. بدین قرار ارکان تشبیه چهار چیز است: 1ـ مشبه 2ـ مشبه‌به 3ـ وجه شبه 4ـ ادات تشبیه. مثلاً چون می‌گوییم چهره محبوب مانند آفتابی می‌درخشد،

چهره محبوب: مشبه، آفتاب: مشبه‌به، درخشیدن: وجه شبه، مانند: ادات تشبیه است.

 

انواع تشبیه

حسی و غیر حسی

گاهی هر دو طرف مشبه و مشبه‌به حسی است یعنی با حواس ظاهر درک می‌شود، چنان که بگوییم: خسرو در شجاعت مانند شیر است که خسرو و شیر هر دو با چشم دیده می‌شوند. و گاه هر دو طرف تشبیه غیر حسی است، چنان که بگوییم: علم و دانش هم چون حیات است، چه حقیقت دانش و حیات هیچ کدام را با یکی از حواس ظاهر نمی‌توان درک کرد و آنچه محسوس می‌شود آثار علم و حیات است نه خود علم و حیات و گاه یک طرف تشبیه، حسی و طرف دیگرش غیر محسوس است، مثل این که بگوییم مرگ مثل گرگ درنده است، زیرا حقیقت مرگ هم مانند حیات با حواس ظاهر درک نمی‌شود. و آنچه محسوس باشد از آثار خارجی آنهاست.

تشبیه وهمی و خیالی

تشبیه وهمی و خیالی آن است که مشبه‌به وجود خارجی نداشته باشد، مثل این که تیزی سر نیزه را به دندان غول تشبیه کنند. مثال: یکی نیزه تیز برداشت گیوچو دندان غول و چو چنگال دیو در صورتی که اجزا و مواد مشبه‌به هر کدام به تنهایی وجود خارجی داشته باشند اما هیأت مرکب آنها مربوط به توهم و تخیل گوینده باشد آن را تشبیه خیالی می‌گویند. مثال: شبی تیره مانند دریای قیرنه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر که دریا به تنهایی و به قیر و به تنهایی در خارج وجود دارند، اما هیأت مرکب آنها یعنی دریای قیر وجود خارجی ندارند.

تشبیه مفرد و مرکب

تشبیه از نظر مفرد و مرکب چند قسم می‌شود، از آن جمله: تشبیه مفرد به مفرد: آن است که دو طرف تشبیه هر دو مفرد باشد یعنی یکی چیزی را به یک چیز تشبیه کنند. مانند: تشبیه روی به گل و موی به سنبل. می اندر کف ساقی بی‌حجاب سهیلی است در پنجه آفتاب زلف بر روی تو یا آن که بر آتش دور دست ای بسا دیده کزین دود سرشک آلوده است.

تشبیه مطلق

تشبیه مطلق یا صریح آن است که چیزی را به چیزی تشبیه کنند بدون هیچ قید و شرط. مانند:

 شبی خوش همچو روز شادمانی

بهاری همچو ایام جوانی.

تشبیه مشروط یا مقید

آن است که چیزی را به چیزی مانند کنند با شرطی و غیر شرطی که آوردن آن شرط و قید بر لطف کلام و ظرافت معنی بیفزاید. مثال:

 چو آفتاب و مه است آن نگار سیمین بر

 گرد آفتاب گل و ماه و سنبل آرد بر

تشبیه تفضیل

تشبیه تفضیل آن است که نخست تشبیه کنند و پس از فراقت از تشبیه مشبه را بر مشبه‌به تفضیل و ترجیح دهند. مانند:

یکی دختری داشت خاقان چون ماه

 کجا ماه دارد دو زلف سیاه.

تشبیه مقلوب یا عکس

آن است که دو چیز را به یکدیگر، هر کدام را به وجهی تشبیه کنند. مانند:

 پشت زمین، چو روی فلک گشته از سلاح

 روی فلک چو پشت زمین گشته از غبار.

تشبیه جمع

آن است که یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند. مانند:

 لب توست یا چشمه کوثر است

 عقیق است یا خود نیشکر است.

تشبیه تسویه

عکس تشبیه جمع است، یعنی چند چیز را به یک چیز تشبیه می‌کنند. مثال:

یک موی خیزد از تن من وز میان تو

 یک نقطه آید و از لب من و از دهان تو

تشبیه ملفوف

آن است که چند مشبه و مشبه‌به بیاورند به این ترتیب که اول همه مشبه‌ها و بعد از آن همه مشبه‌به‌ها را ذکر کنند و این نوع تشبیه ممکن است در بعضی موارد با تشبیه مرکب با مرکب متحد ‌شود. مثال:

 دلبری دارم به فر و زیب چون رعنا تذروروی و موی و قامت او، همچو ماه و مشک و سرو.

تشبیه مفروق

آن است که که چند مشبه و مشبه‌به باشد و هر مشبه‌بهی را تالی مشبه خود قرار دهند. مثال:

 دلبری دارم به چالاکی چنان رعنا تذروروی او ماه است و مو چون مشک و قد مانند سرو

حقیقت و مجاز

حقیقت: عبارت است از استعمال لفظ در معنی موضوع له اصلی، چنان که لفظ دست و پای را بگویند و اندام مخصوص اراده کنند:

فلان کس دست به شمشیر برد و پای فرا پیش نهاد.

مجاز: استعمال لفظ است در غیر معنی اصلی و موضوع له حقیقی به مناسبتی، و آن مناسبت را در اصطلاح فن بدیع علاقه می‌گویند. چنان که همان لفظ دست و پای را بگویند و از دست، معنی قدرت و تسلط و از پای معنی ثبات و مقاومت اراده کنند:

 فلان کس را بر تو دستی نیست و در دوستی تو پای ندارد.

قرینه مجاز

قرینه: عبارت است از لفظ یا حالتی که دلالت کند بر این که مقصود گوینده، معنی اصلی حقیقی کلمه نیست، بلکه مرادش معنی مجازی است، و چون این لفظ یا این حالت، مقرون و چسبیده به جمله مجاز می‌شود آن را قرینه گفته‌اند.

قرینه لفظی و معنوی یا حالی و مقالی

قرینه به دو قسم تقسیم می‌شود: لفظی و معنوی یا حالی و مقالی.

1ـ قرینه لفظی یا مقالی: لفظی است که قرینه مجاز شده باشد، چنان که در تعریف یک نفر سرباز شجاع چابک پردل می‌گویند: شیر شمشیرزن یا شیر تیر انداز است.

2ـ قرینه معنوی یا حالی: هرگاه لفظی در کار نباشد، اما حالت و وضع و چگونگی گفتار گوینده، خود دلالت کند بر این که مقصود او، معنی مجازی است، آن را قرینه معنوی و حالی می‌نامند. مثل این که شما در میدان گوی بازی یا کشتی‌گیری ایستاده‌اید و در تعریف یک نفر بازیگر یا کشتی‌گیر چابک شجاع می‌گویند: عجب شیری است!

 علاقه مجاز مرسل و استعاره

استعمال لفظ در غیر معنی اصلی، باید مناسبتی داشته باشد که آن مناسبت را علاقه می‌گویند. در صورتی که علاقه میان معنی مجازی و حقیقی، علاقه مشابهت باشد، آن را استعاره می‌گویند. و اگر علاقه چیزی غیر از مشابهت باشد، آن را مجاز مرسل می‌نامند. و کلمه استعاره در اصل به معنی عاریت خواستن و به عاریت گرفتن است، و مرسل در اصل به معنی رها و آزاد است، بنا بر آنچه گفتیم باید در تعریف استعاره چنین گفت: استعاره عبارت است از آنکه یکی از دو طرف تشبیه را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشد.

اقسام استعاره

معروف‌ترین اقسام استعاره، دو قسم استعاره تحقیقیه استعاره مکنیه است که در ذیل شرح می‌دهیم:

1ـاستعاره تحقیقیه که آن را استعاره محققه و مصرحه نیز گویند آن است که فقط مشبه‌به در لفظ آمده و منظور گوینده مشبه باشد. مانند:

با کاروان حله برفتم ز سیستان

با حله تنیده زدل بافته زجان

مقصودش از حله همان شعر و قصیده‌یی است که خود فرخی ساخته‌ است.

2ـ استعاره بالکنایه یا استعاره مکبیه: آن است که تشبیه در دل گوینده مستور و مضمر باشد و مشبه را ذکر کرده، مشبه‌به را در لفظ نیاورند، اما از لوازم مشبه‌به قرینه‌یی در لفظ بیاورند که دلیل بر مشبه‌به باشد، مانند شعر انوری:

هزار نقش بر آرد زمانه و نبود

یکی چنان که در آیینه تصور ماست

زمانه را به نقاش صورت ساز تشبیه کرده و مشبه‌به را نیاورده اما نقش و نقاشی را که قرینه لازم مشبه‌به است به زمانه نسبت داده است.

کنایه

کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی قریب و بعید باشد، و این دو معنی لازم و ملزوم یکدیگر باشند، پس گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و بکار برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد. مثال:

عابدانی که روی بر خلقند

پشت بر قبله می‌کنند نماز

روی بر خلق کردن و پشت بر قبله کردن هر دو کنایه است از ریاکاری و از خدای به خلق پرداختن.

 

مراعات نظیر = تناسب = مواخات

آن است که در سخن اموری را بیاورند که در معنی با یکدیگر متناسب باشند، خواه تناسب آنها از جهت همجنس بودن باشد، مانند گل و لاله، ریحان و ارغوان، و خواه تناسب آنها جهت مشابهت یا تضمین ملازمت باشد، مانند: شمع و پروانه، تیر و کمان، خسرو و شیرین،دهن و غنچه، چشم و نرگس، قد و سرو و امثال آن. مثال:

دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول

ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی

حسن تعلیل

آن است که برای صفتی یا مطلبی که در سخن آورده‌اند، علتی ذکر کنند که با آن مطلب مناسب لطیف داشته باشد و بیشتر ادبا شرط کرده‌اند که این علت ادعایی باشد نه حقیقی، مثالش:

آن زلف مشکبار بر آن روی چون بهار

گر کوته است کوتهی از وی عجب مدار

شب در بهار روی نهد سوی کوتهی

وان زلف چون شب آمد و آن روی چون بهار

پیداست که کوتاهی زلف برای آن است که اصلاً کوتاه است یا عمداً با قیچی آن را کوتاه کرده‌اند، اما شاعر برای این امر، یک علت ادبی ادعایی آورده است که چون شب در بهار کوتاه می‌شود، و زلف محبوب چون شب است و رخسار او چون بهار، بدین سبب زلف او کوتاه است.

مبالغه و اغراق

مبالغه و اغراق آن است که در صفت کردن و ستایش و نکوهش کسی یا چیزی افراط و زیاده‌روی کنند، چندان که از حد معمول بگذرد و برای شنونده شگفت‌انگیز باشد. مثال:

همی بکشی تا در عدو نماند شجاع

همی بدادی تا در ولی نماند فقیر

که من از گشاد کمان روز کین

بدوزم همی آسمان بر زمین

 

ارصاد و تسهیم

دو اصطلاح برای یک صنعت بدیعی، یعنی اجزا. جمله و نسق کلام را به طوری ترتیب داده باشند که چون شخص صاحب طبع و ذوق یک قسمت آن را بشنود، خود دریابد که قسمت بعدش چه تواند بود. و ازین قبیل است، عبارات نثر مسجع و اشعار که آن را چنان نظم کرده باشند که شنونده موزون طبع با ذوق، چون قسمت اول را بشنود، کلمه سجع و قافیه آن را خود پیش بینی کند که چیست و این صنعت را از آن جهت تسهیم خوانند که نداری شنونده را در دانستن بعض اجزا کلام سهیم و مشارکت ساخته‌اند. و ارصاد به صیغه مصدر باب افعال، آن است که کسی را بر کاری یا چیزی نگاهبان کنند و او را در کمین آن کار بگمارند. مثال:

در غم یار، یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

اندرین بوستان که عیش من است

گل طمع نیست، خار بایستی

از شنیده کلمات بیت دوم در قوافی (رایی) دریابند که قافیه آن خار است.

لف و نشر

لف در اصل لغت به معنی پیچیدن و تا کردن، و نشر به معنی گستردن و باز کردن است. و در اصطلاح فن بدیع است که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند، آنگاه چند امر دیگر از قبیل صفات یا افعال بیاورند که هر کدام از آنها به یکی از آن چیزها که در اول گفته‌اند، راجع و مربوط باشد، اما تعیین نکنند که کدام یک از آن امور به کدام یک از آن اشیا برمی‌گردد، بلکه آن را با فهم و ذوق شنونده باز گذارند. کلماتی را که در اول آورده‌اند لف و اموری را که به آنها برمی‌گردد نشر می‌گویند. لف و نشر به دو قسم کلی تقسیم می‌شود: یکی لف و نشر مرتب و دیگر لف و نشر مشوش.

1ـ لف نشر مرتب: آن است که امر اول از نشر، به لفظ اول از لف و همچنان دوم به دوم و سوم به سوم، راجع باشد. مثال:

به روز نبرد آن یل ارجمند

به شمشیر خنجر، به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

یعنی سریلان و دلاوران را با شمشیر برید. و سینه آنها را با خنجر درید، و پای آنها را به گرز شکست، و دست آنها را به کمند ببست.

2ـ لف و نشر مشوش: آن است که به ترتیب نباشد، یعنی مثلاً لفظ دوم نشر مربوط به اول لف و لفظ اول نشر مربوط به دوم لف باشد. مانند:

گر دهدت روزگار دست و زبان زینهار

هر چه بدانی مگوی، هر چه توانی مکن

فعل هر چه توانی مکن مربوط به دست، و هر چه بدانی مگوی مربوط به زبان است.

جمع

یعنی جمع چند موصوف در یک صفت و مانند این است که چند چیز را در یک صفت جمع کنند که آن را جامع گویند. مثال:

مردمان جمله بخفتند و شب از نیمه گذشت

وانکه در خواب نشد، چشم من و پروین است

تفریق

مثل اشعاری که معمولاً در آن می‌گویند این کجا و آن کجا آن است که در میان چند چیز، جدایی افکنند بی‌آنکه جمع کرده باشند. مثال:

باد صبح است بوی زلفش، نی

نبود باد عنبر بار

زین چکد آب و زان ببارد خون

مژه من کجا و ابر بهار

اعداد

که آن را سیاقه‌الاعداد نیز گویند، آن است که چند چیز مفرد متوالی ذکر کنند و بعد از آن یک فعل برای همه بیاورند، مثل این که بگویند فلان کس در علم و تقوی و دین داری و حسب و نسب و کفایت و لیاقت یگانه زمان و سرآمد اقران است. مثال:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری

تنسیق‌الصفات

آن است که برای یک چیز صفات متوالی پی در پی بیاورند، چنان که عبدالواسع جبلی در وصف یک نفر سپاهی جنگجو گفته است:

کینه توز و دیده دوز و خصم سوز و رزم ساز

شیر جوش و درع پوش و سخت کوش و کار

ارسال مثل (تمثیل)

آن است که عبارت نظم یا نثر را به جمله‌یی که مثل و متضمن مطلبی حکیمانه است بیارایند، و این صنعت همه جا موجب آرایش و تقویت بنیه سخن می‌شود. و گاه باشد که آوردن یک مثل در نظم یا نثر و خطابه و سخن‌رانی، اثرش در پروراندن مقصود و جلب توجه شنونده بیش از چندین بیت منظوم و چند صفحه مقاله و رساله باشد. مثال:

احمق بود که عرض کند فضل پیش تو

خرما به بصره بردن، باشد از احمق

من اگر نیکم اگر بد برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

تجرید

در بدیع فارسی مرادف خطاب‌النفس است، یعنی متکلم از نفس خویشتن، یکی را مانند خود، انتزاع کند و او را طرف خطاب قرار دهد. مثال:

تو دوستان مسلم ندیده‌ای، سعدی

که تیغ بر سر و سربنده وار در پیشند

نه چون منند و تو مسکین حریص کوته دست

که ترک هر دو جهان گفته‌اند و درویشند

حسن طلب

حسن طلب که به نام ادب سوال و ادب طلب نیز خوانده می‌شود، آن است که از کسی چیزی بخواهند با ظرافت و حسن تعبیر ادبی، چنان که حالت خفت و خواهش و جنبه تمنا و ذلت سوال و گدایی از آن سلب شده باشد و طبع طرف سوال را نشاط بخشندگی برانگیزد. مثال:

زغایت کرم تست یا ز خامی من

که با گناه چنان منکرم امید عطاست؟

سوال و جواب

آن است که قصیده یا غزلی را به صورت پرسش و پاسخ یا پیغام و جواب بگویند. مثال:

گفتم مرا سه بوسه ده ای ماه دلستان

گفتا که: ماه بوسه کرا داد در جهان

گفتم فروغ روی تو، افزن بود به شب

گفتا به شب فروغ دهد ماه آسمان

گفتم به یک مکانت نبینم به یک قرار

گفتا که: مه قرار نگیرد به یک مکان

مذهب کلامی

آن است که سخن را با دلیل و برهان عقلی یا خطابی و ذکر امور مسلم غیر قابل انکار، چنان اثبات کنند که مواجب تصدیق شنونده باشد.

بت که بتگر کندش دلبر نیست

دلبری دستبرد بتگر نیست

ذم شبیه مدح

آن را تاکید الذم بمایشبه المدح نیز گویند. و تعریف آن به قیاس مدح شبیه به ذم، معلوم می‌شود، به این قرار که در اثنای مذمت کسی، عبارتی بیاورند که شنونده پندارد، ذکر محامد است و پس از آن مذمت دیگر بگویند. مثال:

نظر سوی دل افگاری نداری

و گر داری، به ما باری نداری

جفا گفتم نداری، داری، اما

وفا پنداشتم داری، نداری

 

مدح شبیه ذم

در اثنای مدح کلمه‌یی از قبیل حروف استثنا و استدراک لیکن، ولی، اما، جز، الا، مگر... و امثال آن بیاورند، چنان که شنونده توهم کند که مقصود مذمت و ذکر یکی از اخلاق ناپسند ممدوح است، ولیکن در دنباله‌اش صفت پسندیده دیگر را ذکر کنند. مثال:

عروس حسن ترا هیچ در نمی‌باید

بهگاه جلوه بجز دیده تماشایی

همی به فر تو نازند دوستان، لیکن

به بی‌نظیری تو دشمنان کنند اقرار

مشاکلت

مشاکلت (مشاکله) مصدر باب مفاعله عربی است، به معنی هم شکل بودن، و در اصطلاح آن است که لفظی را به رعایت و مجاورت و هم شکل بودن، با الفاظی که در جمله ذکر شده است، هم شکل و یکسان کنند. مثال:

لب سوال سزاوار بخیه بیشتر است

عبث به خرقه خود بخیه می‌زند درویش

بخیه زدن لب سوال مرادف دوختن لب است به معنی بستن و خودداری از خواستاری و سوال کردن.

معما (المعمی)

آن است که نام کسی یا چیزی را در ضمیر پوشیده دارند و اوصافی با رموز و اشارات برای آن بیاورند که فهم مقصود، محتاج فکر و تامل و اعمال قلب و تصحیف و تشبیه و حل و عقد و حساب سیاق و اعداد ابجد و نظایر آن باشد، چنان که در معمای خسرو گفته‌اند:

نام بت من اگر بپرسی

سیبی ست نهاده بر سر سرو

باید از کلمه سیبی ست منتقل شوند و به سی بیست یعنی (30×20) که ششصد می‌شود و این عدد در حساب ابجد، حرف خ است، که چون آن را بر سر کلمه سرو بگذاری خسرو از کار در می‌آید.

 

 

لغز (چیستان)

لغز در اصطلاح ادبای فارسی آن را چیستان (چیست آن) نیز می‌گویند در ریشه اصلی لغوی،به معنی پیچیدگی و پوشیدگی و کژمژی است. و در اصطلاح آن است که از چیزی صریح نام نبرند اما اوصاف آن را چنان برشمارند که شنونده روشن طبع صاحب ذوق، از شنیدن آن اوصاف، پی به مقصد گوینده ببرد. مثال در لغز شمشیر از عنصری:

چیست آن آب چو آتش و آهن چون پرنیان

بی‌روان تن پیکری، پاکیزه چون بی‌تن روان

گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش

گر بیندازیش تیر است، ار بجنبانی کمان

از خرد آگاه نه، در مغز باشد چون خرد

ار گمان آگاه نه، در دل بود همچون گمان

آینه دیدی بر او گسترده مروارید خرد؟

ریزه الماس دیدی بافته بر پرنیان؟

مطابقه (تضاد، طباق)

مطابقه که آن را تضاد و طباق نیز می‌گویند در لغت به معنی دو چیز را در مقابل یکدیگر انداختن و در اصطلاح آن است که کلمات ضد یکدیگر بیاورند. مانند روز و شب، زشت و زیبا، نیک و بد. مثال:

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی

آن را که نیست عالم غم نیست عالمی

ایهام (توریه)

صنعت ایهام را تخیل و توهیم و توریه می‌گویند. سه کلمه اول در لغت به معنی به گمان و وهم افکندن، و توریه به معنی سخنی را پوشیده داشتن و در پرده سخن گفتن است. و در اصطلاح بدیع آن است که لفظی بیاورند که دارای دو معنی نزدیک و دور از ذهن باشد و آن را طوری بکار ببرند که شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود. مثال از شعر حافظ:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

شکنج طره لیلی مقام مجنون است

کلمه مردم به دو معنی است، یکی نوع انسان و آدمی زاد و یکی مردمک چشم که انسان عین می‌گویند. کلمه شیرین نیز به دو معنی است، یکی مزه شیرین مقابل تلخ و شور، دیگر نام معشوقه خسرو و فرهاد. کلمه لیلی نیز دو معنی دارد: یکی نام معشوقه مجنون، دیگر منسوب به لیلی به معنی شب که طره و گیسو را بدان تشبیه می‌کنند، و در هر سه کلمه، صنعت ایهام و توریه است.

توجیه (محتمل‌الضدین)

آن است که سخن را دو روی باشد، یک رو مدح و ستایش و یک روی مذمت و نکوهش، یا به یک احتمال جد و به احتمال دیگر، هزل و شوخی و امثال آن، و بدین سبب آن را ذووجهین نیز می‌گویند. مثال:

ای خواجه ضیا شود ز روی تو ظلم

با طلعت تو سور نماید ماتم

ترکیب جمله، قابل دو احتمال متضاد است، یکی این که روشنی و شادی مبدل به تاریکی و ماتم شود، دیگر عکس آن، که تاریکی و ماتم، بدل به روشنایی و شادمانی گردد.

تلمیح

یعنی به گوشه چشم اشاره کردن، و در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستانی یا مثالی یا آیه و حدیثی معروف اشاره کند. مثال از سعدی:

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی

روا بود که ملامت کنی زلیخا را

[ پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed