ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

ولادت پیامبر نور و رحمت ، سیدالکونین، نبی ختمی مرتبت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله برهمه ی مسلمان جهان مبارک و تهنیت باد

ماه فرو ماند از جمال محمد      سرو نباشد به اعتدال محمد 


داستانى از ولادت پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم‏
ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: هنگامى که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به دنیا آمد مردى از اهل کتاب نزد گروهى از قریش که در میان آنها هشام بن مغیره، ولید بن مغیره، عاصم بن هشام، ابو وجزة بن ابى عمرو بن امیّه و عتبة بن ربیعه دیده مى‏شدند آمد و گفت: آیا دیشب در میان شما نوزادى دیده به جهان گشود؟ گفتند: نه. گفت:
بنا بر این باید در فلسطین نوزادى دیده به جهان گشوده باشد که نام او احمد است و خالى در بدن دارد به رنگ خاکسترى و اهل کتاب و یهود به دست او نابود شوند. اى قریشیان! بخدا سوگند این نوزاد بهره شما نشده است. آنها پس از شنیدن این سخن از گرد آن مرد پراکنده شدند و به کند و کاو پرداختند و آگاه شدند که در خانه عبد اللَّه بن عبد المطّلب نوزادى به دنیا آمده است، پس به دنبال آن مرد گشتند و او را دیدند و گفتند:
بخدا سوگند در میان ما نوزادى دیده به جهان گشوده است. آن مرد پرسید: پیش از آنکه این موضوع را به شما گفتم به دنیا آمد یا پس از آن؟ گفتند: پیش از آن که این سخن را به ما بگویى. گفت: ما را نزد او ببرید تا ببینمش.
آنها نزد مادر او آمنه آمدند و گفتند: نوزادت را پیش بیاور تا او را ببینم. آمنه گفت:
بخدا سوگند پسر من زاده شد ولى آن گونه که فرزندان دیگر زاده مى‏شوند، او دو دست خود را بر زمین نهاد و سر خود به آسمان بالا برد و بدان نگریست، سپس نورى از او برخاست که من کاخهاى بصرى را مشاهده کردم و شنیدم هاتفى در آسمان ندا مى‏کرد:
همانا تو سرور مردمان را بزادى پس چون او را بر زمین نهادى بگوى: او را از شرّ هر حسودى بخداى یگانه پناه مى‏دهم و محمّد بنامش. آن مرد گفت: او را نزد من بیاور و آمنه او را نزد آن مرد آورد. آن مرد به او نگریست و کودک را برگرداند و همین که چشمش به خال میان دو شانه او افتاد بیهوش بر زمین افتاد.
آنها نوزاد را گرفتند و نزد مادرش بردند و گفتند: خداوند این نوزاد را براى تو مبارک گرداند. همین که آنها از نزد آمنه بیرون رفتند آن مرد به هوش آمد. حاضران به آن مرد گفتند: وایت باد این چه حالى بود؟ گفت: نبوّت بنى اسرائیل، تا روز رستاخیز از میان برفت، بخدا سوگند این کودک همان کسى است که آنها را نابود سازد. قریش از شنیدن این سخن شاد شدند. آن مردى که شادى قریش را دید بدیشان گفت: شاد مى‏شوید؟! بخدا سوگند چنان یورشى بر شما ببرد که خاور و باختر از آن سخن بگویند. ابو سفیان گفت:
چیزى نیست، به مردم شهر خود یورش برده است.

 

بشارت ابو طالب به فاطمه بنت اسد
اسباط بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هنگامى که آثار وضع حمل در آمنه دختر وهب پدیدار گشت و او را درد زاییدن پیامبر، گرفت فاطمه دختر اسد همسر ابو طالب نزد او آمد و همچنان با او بود تا وضع حمل کرد. پس یکى از آنها به دیگرى گفت: آیا همان چیزى را مى‏بینى که من مى‏بینم؟ او گفت: تو چه مى‏بینى؟ گفت:
نورى مى‏بینم که میان شرق و غرب پرتو فشانده است. و در همین حال که آنها سخن مى‏گفتند ابو طالب بر ایشان وارد شد و گفت: شما را چه مى‏شود از چه شگفت کرده‏اید؟
فاطمه از نورى که دیده بود ابو طالب را آگاه کرد. و ابو طالب به او گفت: آیا به تو مژده ندهم؟ فاطمه گفت: آرى. ابو طالب گفت: آگاه باش که تو بزودى نوزادى خواهى زایید که جانشین این نوزاد خواهد بود.
بهشت کافى-ترجمه روضه کافی ص 350 بشارت ابو طالب به فاطمه بنت اسد

(ولادت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله)
(2) حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله روز جمعه هفدهم ربیع الأول در عام الفیل هنگام طلوع آفتاب متولد شده در روایات عامه تولد آن جناب روز دوشنبه ذکر شده، آنان پس از این اختلاف کرده و بعضى معتقدند که تولد حضرت در شب دوم این ماه بوده، و گروهى گفته‏اند: در شب دهم اتفاق افتاده است.
ولادت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله در سى و چهارمین سال سلطنت انوشیروان پادشاه ایران واقع شده این سلطان همان است که مزدک و اطرافیان او را کشت، و زنادقه را هلاک کرد، گمان نموده‏اند که پیغمبر در باره او فرموده «من در زمان سلطان عادل متولد شده‏ام» و تولد حضرت مصادف بود با هشتمین سال سلطنت عمرو بن هند پادشاه عرب، و کنیه‏اش ابو القاسم بود. (3) انس بن مالک گوید: هنگامى که ابراهیم فرزند پیغمبر متولد شد، جبرئیل نزد آن حضرت آمد و گفت: السلام علیک یا أبا ابراهیم. و نسب آن حضرت از این قرار است: محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ بن مرة بن کعب ابن لؤى بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس‏ ابن مضر بن نزار بن معد بن عدنان از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله روایت شده که آن جناب فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف کنید. از ام سلمه زوجه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نقل شده که وى گفت: از پیغمبر شنیدم میفرمود:
عدنان بن ادد بن زید بن ثرا بن أعراق الثرى، ام سلمه گفت: زید نامش «همیسیع» است و «ثرا» نیز نام گیاهى است و «اعراق الثرى» هم اسماعیل بن ابراهیم علیهما السّلام میباشد ام سلمه گوید: حضرت رسول این آیه را قرائت فرمود: «وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذلِکَ کَثِیراً». ابو جعفر صدوق- رضوان اللَّه علیه- نقل کرده: عدنان بن ادّ بن ادد بن یامین بن یشجب بن منحر بن صابوغ بن همیسع، و در روایت دیگرى آمده: عدنان بن ادد بن زید بن یقدد بن یقدم الهمیسیع بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم.
گفته شده قول درستى که اکثر اهل نسب بوى اعتماد کرده‏اند این است که:
عدنان همان ادّ بن ادد بن الیسع بن همیسیع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل ابن ابراهیم بن تارح بن تاخور بن ساخور بن ارعواء بن فالغ بن عابر (این همان هود پیغمبر است) بن شالخ بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (این شخص ادریس نبى بوده) بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن أنوش بن شیث بن آدم ابو البشر علیه السّلام است.
مادر حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله «آمنه» دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب ابن مرّة بن کعب بن لؤى بن غالب میباشد.
پیغمبر را ابتداء «ثویبة» کنیز ابو لهب شیر داد، و این ثویبه اسلام اختیار کرد و در سال هفتم هجرت از دنیا رفت، این زن قبل از حضرت رسول حمزة بن عبد المطلب را نیز شیر داده بود، (4) و براى همین جهت پیغمبر به دختر حمزه میفرمود این دختر برادر رضاعى من است. و حمزه از حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله چهار سال بزرگتر بوده.
پس از ثویبة «حلیمه» دختر عبد اللَّه بن حارث از قبیله سعد بن هوازن حضرت را شیر میداد جده پیغمبر- مادر عبد اللَّه پدر بزرگوارش- «فاطمه» دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم، و مادر عبد المطلب «سلمى» دختر عمرة از بنى نجار و مادر هاشم «عاتکه» دختر مرة بن هلال از بنى سلیم، و مادر قصى و زهره نیز «فاطمه» دختر سعد از قبیله ازد بودند.
حضرت خاتم النبیین صلى اللَّه علیه و آله روز بیست و هفتم رجب در حالى که چهل سال از عمر شریفش گذشته بود، رسالت خود را بجهانیان اعلام فرمود، و آنان را به توحید دعوت کرد. و در روز دوشنبه بیست و هشتم صفر سال یازدهم از هجرت هنگامى که شصت و سه سال از عمرش میگذشت دار فانى را وداع گفت، و به جوار پروردگار شتافت.
زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام متن 5 (ولادت حضرت رسول صلى الله علیه و آله)
در نسب و ولادت و أسماء و صفات و مدت حیات و وقت رحلت پیامبر ص‏]

 معجزات شب مولود
آیات زیادی در شب میلاد پیامبر ـ صلـی الله علیه و آله ـ پدیدار شـد که هـر یک از دیگـری عجیب تـر بـود. کاخ انـوشیروان آن چنان لـرزیـد که چهارده کنگـره از آن فـرو ریخت... دریـاچه ســــاوه خشکیـد... آتشکـده فارس که هزار سـال روشـن بـود، به خـامـوشـی گرائید... بت ها در سراسر جهان سرنگـون شـدنـد... شهاب های آسمان آن قـدر زیاد و فراوان شـد که قریـش وحشت کرده و پنداشتند پایان جهان فرا رسیده... در همان شب بـود که موبد موبدان به خواب دید شترانـی چمـوش در حالـی که اسبان اصیل را مـی کشند، از نهر دجله گذشتند و چون تعبیر خوابـش را از تعبیرگویان خواب پرسید، به او گفتنـد: آینـده غم انگیزی در استقبـال شاهنشـاهـی خـواهـد بـود.

این است که ساسان به دساتیر خبر داد
جاماسب به روز سـوم تیــر خبــر داد

بــر بــابک برنــا پدر پیر خبر داد
بـودا به صنم خـانه کشمــیر خبر داد

مخـدوم سرائیــل بــه ساعیر خبر داد
وان کودک ناشسته لب از شیر خبـر داد

ربیــون گفتــند، نیوشــیدند احبـار
از شق و سطیح این سخنان پــرس زمانی

تــا بر تو بیان سازند، اسرار نهانی
گــر خــواب انـوشروان، تعبیر ندانی

از کــنگره کــاخــش، تعبــیر توانی
بر عبـد مسیح ایـن سخنـان گر برسانی

آرد به مــداین درت از شــام، نشانی
بـر آیت میـلاد نبــی، سیــد مخــتار

فخــر دو جهــان خـواجه فرخ رخ اسعد
مــولای زمــان، مهــتر صاحبـدل امجد

آن سیــد مســعود و خــداوند مــوید
پیــغمبر محــمود، ابــوالقاسم احمد

وصفش نتوان گـفت بــه هفـتاد مجــلد
این بس که خدا گوید مــا کــان محمد

بـر منزلت و قـدرش، یزدان کند اقرار و بـدینسان، سـرور زنـدگـی سراسر مکه را فرا گرفت.
ابرهای بهاری پربار شـد و زمیـن تفتیده مکه را سیراب کرد. نعمت از آسمان سرازیر شـد... قحطـی رخت از میان بربست... همه جا سبز و خرم گشت...
شکـوفه ها باز شدند... گلها عطرآگیـن گشتند و عطر پرانی کردند و درختان مالامال از میوه.
آری... در آن بهاران ماه، با اولیـن فـروغ فجـر صادق و نخستیـن شعاع نـور آفتاب جهانتاب و با آغازیـن سرود بلبل و تـرانه هزار نـور خدا، در زمیـن متـولد شد او از مادر جدا شد تا به تنهایـی بشیـری بـرای عالمیان و نذیـری بـرای جهانیان باشـد... آمـد تا قلب ها و خـردها را فروغ بخشـد... آمـد تا جاهلیت و بـی سـوادی و فلاکت و شـر و بـدی را از میـان بـردارد...
آمد تا برای همیشه بتان را سرنگـون سازد... آمد تا بردگی را از انسان های آزاده بـرگیرد... آمـد تا ظالمان و ستـم پیشگان را به هلاکت رسـانـد و مظلـومان و محـرومـان را حکـومت و تـوان بخشـد.

 

[ یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed