ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 شعر فارسی - فرهاد نظامی و فرهاد وحشی

یک مقایسه ادبی

فرهاد یکی از معروفترین قهرمانان ادبی ایران و نام او زبان زد همه افراد صاحب ذوق این سرزمین است. از قرن ششم به بعد کمتر غزل‌سرای ایرانیست که بارها در اشعار خود تمثیلی از داستان فرهاد نیاورده و به داستان عشق ناکام او اشاره‌ای نکرده باشد.

شک نیست که این اشتهار فرهاد حاصل هنر شاعر بزرگ ایرانی نظامی است و اگر چه اصل داستان پیش از او وجود داشته این شاعر بزرگوار در واقع با سرودن داستان خسرو و شیرین این نمونه عشق و وفا را خلق و ابداع کرده است. پس از نظامی شاعران بسیاری از او پیروی کرده و داستان خسرو شیرین را که شامل عشق ناکام فرهاد نیز هست از نو سروده‌اند. اما این تقلیدها هیچ‌یک در مقابل اصل رواج و رونقی نیافته و تنها منظومه ناتمام «فرهاد و شیرین» وحشی است که به سبب بعضی خصائص مقبول اهل ذوق گردیده است.

در این مختصر نگارنده می‌خواهد این شخص داستانی مشهور یعنی فرهاد را که شاید از فرط شهرت بطور عادی جزئیات صفات و خصائص او در ذهن نمی‌آید از روی دو منظومه نظامی و وحشی معرفی کند و در این معرفی ناچار پی مقایسه‌‌ای میان دو شاعر پیش می‌آید.

اما باید نخست بگوییم که غرض ما مقایسه نظامی و وحشی از جمیع جهات نیست و شاید با عظمت قدر نظامی چنین سنجشی اصولاً روا نباشد. در اینجا فقط یک نکته مورد بحث است و آن چگونگی بیان اوصاف و صفات یکی از اشخاص است که در هر دو منظومه مذکور دیده می‌شود.

 

مقام فرهاد در دو منظومه

پیش از ذکر خصال و صفات فرهاد این نکته را نیز باید بگوییم که مقام او در دو منظومه منظور یکسان نیست. اشخاص اصلی در منظومه نظامی خسرو و شیرینند و فرهاد فقط به عنوان شخص فرعی وارد داستان می‌شود و حال آنکه در منظومه وحشی فرهاد شخص اصلی است و به این سبب شاعر داستان را از جدائی خسرو و شیرین یعنی از جائی که فرهاد وارد صحنه می‌شود آغاز کرده و حوادث پیش از آن مانند آشنایی خسرو و شیرین و ابتدای عشق ایشان و قیام بهرام چوبینه و رفتن خسرو به روم و زناشوئی او با مریم دختر قیصر و جز اینها را که در منظومه خسرو و شیرین آمده به کلی متروک گذاشته است.

 

غرض دو شاعر از سرودن داستان

نکته قابل ملاحظه دیگر غرض دو شاعر از سرودن این داستان است که با هم اختلاف دارد. نظامی در آغاز داستان خسرو و شیرین خود را ادیبی معرفی می‌کند که شاعری پیشه اوست و در پی یافتن مطلبی است که به نظم در آورد و هنر خود را آشکار کند:

 

من از ناخفتن شب مست مانده

  چو شمشیری قلم در دست مانده

بدین دل کز کدامین در درآیم

 کدامین گنج را سر برگشایم

چه طرز آرم که ارزآرد زبان را؟ 

 چه برگیرم که درگیرد جهان را؟

 

دولت از در درآمد و گفت:

چنین فرمود شاهنشاه عالم          که عشقی نو برآراز راه عالم

انتخاب این داستان از طرف نظامی فقط برای رعایت ذوق ابناء زمانه است:

 

مرا چون مخزن الاسرار گنجی

 چه باید در هوس پیمود رنجی

ولیکن در جهان امروز کس نیست

که او را در هوس نامه هوس نیست

 

در نظر نظامی ارزش داستان به آن است که راست باشد. به این سبب می‌کوشد که برای اثبات درستی و واقعیت این داستان شواهد و دلایلی ذکر کند:

 

نه پنهان بر درستیش آشکارست

اثرهائی که از آن یادگارست

اساس بیستون و شکل شبدیز

همیدون در مداین کاخ پرویز

هوسکاری آن فرهاد مسکین

نشان جوی شیر و قصر شیرین ...

   

در آخر که به دیدار طغرل شاه می‌رود نیز این داستان را بهانه‌ای برای دعای خسروان می‌خواند:

 

مرا مقصود ازین شیرین فسانه

  دعای خسروان آمد بهانه

چوشکر خسرو آمد بر زبانم 

 فسون شکر و شیرین چه خوانم؟

 

اما وحشی که در آغاز منظومه سینه‌ای آتش افروز و دلی پرسوز از خداوند به دعا می‌خواهد از سرودن داستان فرهاد جز تسکین دل پردرد و بیان سوز دل خویش غرضی ندارد:

 

مرا زین گفتگوی عشق بنیاد

که دارد نسبت از شیرین و فرهاد

غرض عشق است و شرح نسبت عشق

بیان رنج عشق و محنت عشق

  

شاعر تصریح می‌کند که فرهاد داستان در واقع تمثیلی از خود اوست:

منم فرهاد و شیرین آن شکرخند            

کزو چون کوهکن جان بایدم کند

 

داستان در اینجا بهانه دعای خسروان نیست بلکه بهانه بیان سوز دل خود شاعرست:

چه فرهاد و چه شیرین این بهانه است             سخن این است و دیگرها فسانه است

وحشی به خلاف نظامی به دروغ بودن داستان معترف است اما این دروغ را راست مانند می‌شمارد و مثالی برای عشق قرار می‌دهد:

دروغی می‌سرایم راست مانند            به نسبت می‌دهم با عشق پیوند

فرهاد نظامی

فرهاد مهندس: پیشه اصلی فرهاد در منظومه نظامی مهندسی است و شاپور او را به شیرین چنین معرفی می‌کند:

 

که هست اینجا مهندس مردی استاد 

 جوانی نام او فرزانه فرهاد

بوقت هندسه عبرت نمائی

مجسطی دان اقلیدس گشائی

 

این مهندس در فن تزئین نیز ماهرست:

 

به تیشه چون سر صنعت بخارد  

زمین را مرغ بر ماهی نگارد

به صنعت سرخ گل را رنگ بندد 

به آهن نقش چین بر سنگ بندد

 

اما وظیفه‌ای که در منظومه نظامی به عهده فرهاد گذارده می‌شود همان مهندسی است. نخستین بار شیرین او را طلب می‌کند تا وادارد که جوئی از سنگ بسازد زیرا به خوردن شیر علاقه دارد و در اطراف مقام او گیاه‌های زهرآگین است.

گله‌ها ناچار دورتر می‌مانند:

 

دل شیرین حساب شیر می‌کرد 

چه فن سازد در آن تدبیر می‌کرد

که شیر آوردن از جائی چنان دور

پرستاران او را داشت رنجور

 

برای حل این مشکل شیرین به فرهاد می‌گوید:

 

زما تا گوسفندان یک دو فرسنگ  

 بیاید کند جویی محکم از سنگ

که چوپانانم آن جا شیر دوشند

  پرستارانم اینجا شیر نوشند

 

پس از اجرای این کار خسرو او را به کندن کوه و ایجاد گذرگاهی در آن مامور می‌کند:

 

که ما را هست کوهی بر گذرگاه  

که مشکل می‌توان کردن بدو راه

میان کوه راهی کند باید

   چنانک آمد شد ما را بشاید

 

فرهاد پیکر ساز: مهارت فرهاد در فن تزئین و پیکرسازی فقط برای تفنن خود او در این منظومه به کار می‌آید. چون به پیمان خسرو به کندن کوه می‌پردازد نخست صورت شیرین و شاه و شبدیز را بر سنگ نقش می‌کند. نظامی در بیان علت این تفنن تفصیلی نداده است.

 

بر آن کوه کمر کش رفت چون باد  

کمر در بست و زخم تیشه بگشاد

نخست آزرم آن کرسی نگه داشت   

بر او تمثال‌های تغزبنگاشت

به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ

چنان برزد که مانی نقش ارژنگ

پس آنگه از سنان تیشه تیز  

 گزارش کرد شکل شاه و شبدیز...

 

 

 ساختن صورت معشوق از طرف عاشق بسیار طبیعی است. اما نقش شکل شاه که رقیب او بوده است بی‌آنکه دستور و فرمان و قید و اجباری در کار باشد عمل بی جا و بیهوده‌ای به نظر می‌آید.

فرهاد پهلوان: نخستین نکته‌ای که از خصائص فرهاد و در داستان نظامی جلب توجه می‌کند درشتی اندام و زور و نیروی اوست:

 

درآمد کوه کن مانند کوهی

کزو آمد خلایق را شکوهی

چویک پیل از ستبری و بلندی

 به مقدار دو پیلش زورمندی

  

 این زور و نیرو در جاهای دیگر داستان نیز مذکورست. مثلاً آنجا که اسب شیرین در کوه سقط می‌شود:

 

چو عاشق دید کان معشوق چالاک 

 فرو خواهد فتاد از باد بر خاک

به گردن اسب را با شهسوارش 

زجا برداشت و آسان کرد کارش

به قصرش برد از آنسان ناز پرورد

  که موئی برتن شیرین نیازرد

 

پیلتنی و زورمندی در این منظومه برای فرهاد لازمست زیرا نخست باید جوئی در سنگ بکند و سپس گذرگاهی در کوه بسازد و مخصوصا در مورد ثانی زور دست او آشکار می‌شود:

بهر زخمی زپای افکند کوهی             کزان آمد خلایق را شکوهی

فرهاد نازکدل: اما نازکدلی پهلوان هیچ با اندام درشت و ستبرش متناسب نیست. فرهاد به این صفت وصف نشده است اما نخستین بار که به خدمت شیرین می‌رود به شنیدن آواز او از پشت پرده ناگهان از پای در می‌افتد:

 

چو بگرفت آن سخن فرهاد در گوش

 ز گرمی خون گرفتش در جگر جوش

برآورد از جگر آهی شغب ناک

  چو مصروعی ز پای افتاد بر خاک

 

مرگ فرهاد از شنیدن خبر وفات شیرین نیز نشانه همین حساسیت بسیار اوست. فرستاده خسرو نزد او می‌آید و می‌گوید: که شیرین مرد و آگه نیست فرهاد:

 

چو افتاد این سخن در گوش فرهاد

ز طاق کوه چون کوهی در افتاد ...

به زاری گفت کاوخ رنج بردم  

ندیده  راحتی در رنج مردم ...

صلای درد شیرین در جهان داد

زمین بر یاد او بوسید و جان داد

  

فرهاد نکته دان: اما این کوه کن پیل تن نکته دانی را گوئی نزد نظامی آموخته یا از بی‌زبانی آنجا که سخن باید گفت زبان آوری را از او وام می‌کند. نزد شیرین چنان محجوب است که پاسخ را فراموش می‌نماید:

زبانش کرد پاسخ را فرامشت           نهاد از عاجزی بر دیده انگشت

اما چون نزد خسرو می‌رود او را از نکته سنجی‌های خود به شگفت می‌اندازد:

به هر نکته  که خسرو ساز می‌‌داد          جوابش هم به نکته باز می‌داد

مناظره خسرو با فرهاد یکی از شاهکارهای نظامی است و معروف‌تر از آنست که به نقل آن حاجت باشد. در این گفت و شنود فرهاد خسرو را عاجز می‌کند:

 

چو عاجز گشت خسرو در جوابش

نیامد بیش پرسیدن صوابش

به یاران گفت کز خاکی و آبی

ندیدم کس بدین حاضر جوابی

   

بی‌نیازی و عزت نفس: در ضمن داستان غم‌انگیز فرهاد یکی دو بار بی‌نیازی و عزت نفس او آشکار می‌شود. اما این بی‌نیازی پس از عاشق شدن اوست که دیگر پروای کس و چیزی ندارد. پس از تمام کردن جوی شیر چون شیرین به بازدید حوض و جوی می‌رود به جای مزد گوهر شب چراغی را که به گوش آویخته داشت :

 

گشاد از گوش با صد عذر چون نوش

شفاعت کرد کاین بستان و بفروش

چو وقت آید کزین به دست یابیم 

 زحق خدمتت سر برنتابیم

بر آن گنجینه فرهاد آفرین خواند

 زدستش بستد و در پایش افشاند

 

و سپس چون خسرو او را می‌خواند تا از عشق شیرینش باز دارد:

 

زپای آن پیل بالا را نشاندند 

به پایش پیل بالا زرفشاندند

چو گوهر در دل پاکش یکی بود 

 ز گوهرها زرو خاکش یکی بود

 

 

فرهاد وحشی

منظومه دلاویز وحشی چنانکه می‌دانیم به پایان نرسیده و به این سبب تصویری که این شاعر از فرهاد نقش کرده نیمه کاره مانده است. با این‌حال چون فرهاد شخص اصلی داستان است و غرض عمده شاعر بیان حالات اوست در همین  قسمت ناقص اوصاف کاملی از فرهاد دیده می‌شود.

فرهاد پیکر ساز: در منظومه وحشی فرهاد بیشتر به پیکر نگاری وصف شده است.

 

هنرمندی که گاه خرده کاری 

چودادی تیشه را پیکر نگاری

پریدی پشه گرپیشش بتعجیل

نمودی برپرش صد پیکر پیل

 

منظور شیرین از طلب هنرمندان ساختن قصریست و کار را تقسیم می‌کند

به این طریق که یک بنا برای ساختن اساس قصر می‌خواهد:

 

نخستین پر هنر صنعت نمایی 

 که از دست آیدش عالی بنایی

همه طرحش به وضع هندسی راست

 فزونی نیزش اندرهر کم و کاست

 

 

 

و برای تزئین و پیکر سازی:

دگر آهن دلی فولاد جانی  

که بربندد مشقت را میانی

بود از سنگ جانی سنگ فرسای  

به پرکاری سبک دست و سبک پای

به ذوق خود کند این سخت کوشی 

بود مستغنی از صنعت فروشی

 

و فرستادگان شیرین:

گزیدند از هنرمندان نامی 

  دو استاد هنرمند گرامی

یکی از خشت و گل معجزنمائی  

 خور نق پیش او کهتر بنائی

دگر پر صنعتی کزتیشه بر سنگ 

نمودی طرح صد چون نقش ارژنگ

 

به این طریق وظیفه پیشه‌ور و هنرمند در این منظومه از هم جدا شده است.

به نظر می‌رسد که وحشی در این کار تعمد دارد زیرا خلق و خوی این دو صنف را نیز از هم متمایز نشان می‌‌دهد. پیشه‌ور یعنی بنا ذوق خاصی ندارد. و همان برای مزد کار می‌کند و از این جهت درست مخالف هنرمند یعنی فرهاد پیکر سازست.

غرور هنرمندانه: بی‌نیازی فرهاد که در منظومه نظامی اشاره‌ای به آن شده است در اینجا به صورت غرور هنرمندانه جلوه می‌کند. این صفت در فرهاد وحشی بسیار بارزست و شاعر به وصف و بیان آن علاقه تام دارد. و ظاهراً وحشی فقط برای آنکه این صفت را در فرهاد بارزتر و برجسته‌تر نشان دهد شخص فرعی دیگری را که بناست در داستان وارد کرده است تا از مقایسه اختلاف طبع این دو شخص عزت نفس و علو همت هنرمند را بیشتر جلوه‌گر سازد. چون فرستادگان شیرین به این دو استاد کار را پیشنهاد می کنند:

 

حریص گنج‌ بنای گهر سنج  

بگفت این کار ممکن نیست بی‌گنج

بباید گنجی از گوهر گشادن 

 گره از سیم و قفل از زر گشادن

 

و خاصان شیرین درباره پرداخت مزد به او اطمینان می‌دهند:

 

بگفتندش که ما صنعت شناسیم 

 هنر را پایه قیمت شناسیم

تو صنعت کن که زرخود بی‌شمارست

به پیش ما هنر را اعتبارست

 

 

و سرانجام:

به گنج سیم وزر بنواختندش

  به شغل خویش راضی ساختندش

به مرد تیشه سنج سخت بازو 

 چوزر کردند و گوهر در ترازو

ز کار کار فرمایان بر آشفت

  گره بر گوشه ابرو زد و گفت

مگر از بهر زرما کار سنجیم 

 زمیل طبع خود زینسان برنجیم

چه مایه زر که ما بر باد دادیم 

 از آن‌روزی که بازو بر گشادیم

زذوق کار فرما کار سازیم 

  زمرد کارفرما بی‌نیازیم

 

سپس وقتی که فرستادگان داستان بدست آوردن دو صنعتگر را به شیرین می‌گویند باز از غرور و همت فرهاد گفتگو به میان می‌آید:

به ما از سنگ فرسا کار شد تنگ  

که یکسان بود پیش او زر و سنگ

غرور همتش را مایه زان بیش

که سنجد مزد کس با صنعت خویش

 

  

شیرین تعجب می‌کند که چگونه ممکن است کسی بی‌طمع مزد کار کند و از صنعت فروشی مستغنی باشد:

مگر دیوانه است این سنگ پرداز 

 که قانون عمل دارد به این ساز

پاسخ می‌دهند که بسیار هم عاقل است:

 

چرا دیوانه باشد کار سنجی

  که پوید راه تویی پای رنجی

نه آن صنعتگرست آن تیشه فرسا

  که افتد از پی هر کارفرما

نهاده سر به دنبال دل خویش

 دلش تا با که باشد الفت اندیش

 

فرهاد زورمند: چون پیشه فرهاد سنگ تراشی است طبعاً باید زورمند و قوی باشد:

 

قوی بازو قوی گردن قوی پشت

 به فریاد آهن و فولادش از مشت

سرپا گرزدی بر سنگ خاره

  چو تیشه کردی او را پاره پاره

 

اما قوت او در اینجا نیروی پهلوانی نیست بلکه با مهارت صنعتی آمیخته است:

 

سبک کردی چو دست تیشه فرسای

تراشیدی مگس را شهد از پای

اگر گشتی گران بر تیشه‌اش دشت

  به باد دست کوهی ساختی پست

  

دل هوسناک: این هنرمند مغرور دلی هوسناک دارد. در پی کار فرمائیست که او را بر سر ذوق بیاورد. فرستادگان شیرین می‌گویند:

ترا دانیم محتاجی به زر نیست

  که صد گنجت‌ بهای یک هنر نیست

به ذوق کارفرما پیش نه پای

که خیز ذوق کار از کار فرمای

اگر تو کارفرما را بدانی 

  چو نقش سنگ در کارش بمانی

 

 فرهاد می‌پرسد که این کارفرما کیست:

بگفتندش که آن شیرین مشهور

 کزان پرویز را سر هست پر شور

زنام او قیاس کار او کن  

 حلاوت سنجی گفتار او کن

 

نام شیرین دل از فرهاد می‌رباید زیرا:

 

نه تنها دیده جاسوس جمالست

که راه گوش را هم این کمالست

به کامش در نشست آن نام چون‌نوش 

چنان کش تلخ کامی شد فراموش

از آن نامش به جان میلی درآمد  

چه میلی کز درش سیلی درآمد

  

و به شوق دیدار شیرین به راه می‌افتد. در راه این هوس شدت می‌یابد. از خاصان درباره خلق وخوی و آداب مجلس و ذوق‌های شیرین نکته‌ها می‌پرسد و دل ناشکیبش آرزو می‌کند که شیرین را در راه ببیند. خاصان می‌گویند:

عجب نبود که آید از پی گشت 

 که نزدیکست این صحرا به آن دشت

ذوق و اضطراب فرهاد یکی صد می‌گردد:

 

بیک دیدن همه دشتش نظرگاه 

 نشانده صد نگه در هر گذرگاه

تک و پوی نظر از حد گذشته  

 در آن صحرا نگاهش پهن گشته

 

نکته‌ سنجی: فرهاد وحشی نیز نکته‌دان و نکته سنج است. اما این نکته سنجی ادیبانه و عارفانه نیست بلکه هنرمندانه و عاشقانه است و بهر حال با اوصافی که در اینجا از فرهاد آمده متناسب‌تر جلوه می‌کند.

پاسخ‌های فرهاد وحشی به شیرین مانند حاضر جوابی‌های فرهاد نظامی به خسرو، کنایه آمیز نیست و اگر هست بسیار ساده‌ترست.

آنجا خسرو از فرهاد می‌پرسد که اهل کجاست و او خود را اهل «دار ملک آشنائی» معرفی می‌کند. اما اینجا نام و نشان خود را به شیرین چنین می‌گوید:

یکی مسکینم از چین نام فرهاد

  غلام تو و لیک از خویش آزاد

نتیجه

با قبول این نکته که منظومه وحشی تقلیدی از نظامی است و پیشرو همیشه برتری دارد، به نظر می‌رسد که فرهاد وحشی دارای شخصیت بزرگتری است و مجموع صفات و خلق و خوی او یک دست‌تر و با هم متناسب‌ترست. فرهاد نظامی با قطع نظر از نکته سنجی‌های عارفانه و ادیبانه‌اش کارگر ساده‌لوحی به نظر می‌آید و حال آنکه فرهاد وحشی هنرمندیست که برای خود قدر و شأنی قائل است. خواننده وحشی به فرهاد حق می‌دهد که به دلبری چون شیرین دل ببندد و فاصله شان آن دو را کمتر می‌بیند. اما در منظومه نظامی این تفاوت مقام بسیار بزرگ است و دلبستگی فرهاد به شیرین نشان سادگی اوست.

چهار قرن فاصله میان نظامی و وحشی (از قرن ششم تا قرن دهم) تصویر فرهاد را صیقل داده و صاف‌تر و خوش‌اندام‌تر ساخته و لطف طبع وحشی نیز در این امر موثر بوده است. ناتمام ماندن منظومه وحشی همیشه برای دلبستگان به ادبیات فارسی مایه افسوس خواهد بود.


هفتاد سخن – دکتر خانلری

[ جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed