ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 زبان فارسی - فعل مرکب

راه تشخیص فعل مرکب از ساده چیست؟

      ج- برای تشخیص فعل مرکب از ساده چند راه وجود دارد که هر یک در جای خود مفید و کارگشا است. قبل از ذکر این شیوه­ها نکته­ای به تأکید تمام یادآوری می­کنیم و آن توجه به فعل در زنجیره­ی جمله است. فعل را به طور مجرد و خارج از جمله بررسی نکنیم، چه بسا فعلی در یک جمله ساده باشد و همان فعل در جمله­ی دیگر، در هم نشینی با اجزای متفاوت، مرکب به شمار­آید. اما راه­های تشخیص :

1. در جمله­های چهار­جزئی مفعولی- متممی، اگر پیش از فعل اسم یا صفتی باشد که نه مفعول است و نه متمم،قطعاًباجزء فعلی، یک فعل مرکب به شمار­می­آید. مثال:

1. احمد   پول را   از من     قرض گرفت.

    نهاد  مفعول       متمم    فعل مرکب

تهمینه نام سهراب را  برای پسرش  انتخاب کرد.

نهاد         مفعول         متمم     فعل مرکب

سارق پول­ها را از بانک سرقت نمود.

                               فعل مرکب

2- در جمله­های چهار جزئی متمم – مسندی یا مفعولی – مسندی نیز اگر جزء غیرصرفی (پایه) نقش متمم یا مسند نداشته­باشد، حتماً جزئی از فعل مرکب است:

مردم از پوریای­ولی   به عنـــــوان       پهلوان    نام می­بردند.

نهاد       متمم         گروه حرف اضافه  مسند     فعل مرکب

من   او را     عاقل     گمان کرده­بودم.

نهاد  مفعول   مسند       فعل مرکب

3- عبارت­های کنایی دارای فعل- که اجزای آن امروزه تک تک معنای خاصی دارد که با معنای کل عبارت کاملاً متفاوت است- همیشه فعل مرکب هستند.

او     دست به عصا راه می­رود (= احتیاط می­کند)

نهاد        فعل مرکب

جمله­ی بالا دو جزئی است.

او    به من    فخر می­فروشد. (=ناز می­کند یا غرور دارد)

نهاد   متمم     فعل مرکب

4- مفعول­پذیری : اگر در جمله­ای مفعول همراه با نشانه­ی خود بیاید، فعل دارای جزء اسمی یا صفتی حتماً مرکب است:

احمد این کتاب را مطالعه کرد.

                    فعل مرکب

دزد پول­ها را سرقت نمود.

                   فعل مرکب

در جمله­ی «دزد پول­ها را به سرقت برد.»فعل جمله ساده است و "به سرقت" متمم قیدی و قابل حذف است: دزد پول­ها را برد.

5- هم معنایی با "گرداند"

 

اگر بتوانیم فعل یک جمله را با " گرداند" عوض کنیم به طوری که معنای جمله تغیر نکند، فعل حتماً ساده و جزء پیش از آن "مسند" است، مثال:شاعر، مجلس را گرم نمود. (گرداند)      طوفان خانه­ها را خراب کرد.( =گرداند                                     (مسند                                                                                                 مسند  

دشمن نقشه­های ما را نقش برآب ساخت. (= گرداند)                                                                                          نهاد       مفعول         مسند       فعل

6- منفی ساختن فعل و افزودن "هیچ" "ی" پیش و پس از جزء غیر صرفی(پایه):

اگر باز هم در ساده یا مرکب بودن فعل تردید داشتیم، باید آن را منفی کنیم و پیش و پس  از پایه " هیچ" و وابسته­ی پسین"ی" بیفزاییم، اگر جمله معنا داشت، فعل حتماً ساده است و در غیر این صورت، مرکب خواهد بود. مثلاً:احمد برای پیروزی خود  تلاش   کـــــرد.                                                                                                    مفعول   فعل ساده

ممکن است بگوییم : فعل "کوشش کرد" مرکب است زیرا مترادف با فعل "کوشید" است که خود ساده به حساب می­آید. اما این نظر، درست نیست. هر فعلی که یک مترادف ساده داشته باشد، ساده نیست. جمله­ی بالا را منفی می­کنیم:احمد برای پیروزی خود هیچ تلاشی نکرد. (= انجام نداد)

درباره­ی جمله­ی : من درس را یاد گرفتم" نمی­توانیم بگوییم: من درس را هیچ یادی نگرفتم.

می­بینیم که ملاک گسترش­پذیری (وابسته­پذیری ) در این جا دیده می­شود و بعد از "کوشش" وابسته­ی "ی" آمده است و جمله هم معنای کاملاً درست و رایجی دارد. چرا باید از ملاک وابسته­پذیری فقط در ساخت­های مثبت استفاده کنیم؟اگر فعلی در شکل مثبت خود مرکب باشد،باید در شکل منفی و دیگر ساخت­ها هم  مرکب بماند. فراموش نکنیم فعل مرکب، آن است که مصدر مرکب داشته­باشد و بن مضارع آن نیز به صورت مرکب رایج باشد.

نکته­ی مهم دیگر آن است که برخی به جزء‌غیر­صرفی (پایه) وابسته­ای می­افزایند و می­گویند : معنا دارد. اما معنا­داری به تنهایی کافی نیست، فعل باید کاربرد عام داشته باشد و رایج هم باشد.

7- جانشین­پذیری

اگر در ساده یا مرکب بودن فعلی در جمله تردید داریم، می­توانیم قسمت فعلی را با فعل هم­معنای آن عوض کنیم تا تردید ما برطرف شود.

 مثال:الف: احمد حرف جالبی زد.

      ب: احمد حرف جالبی گفت.

 

پ : احمد حرف جالبی بر زبان آورد.

می بینیم فعل­های "گفت" و "بر زبان آورد" معادل و هم­معنای فعل "زد" است. پس فعل "زد" در جمله­ی الف ساده است. توجه به نظام معنایی و کاربرد ها و معانی متفاوت یک فعل در جمله در تشخیص ساده و مرکب بودن آن، ضروری و روشنگر است.مثال دیگر:

الف: او با من مصاحبه کرد.

ب: او با من مصاحبه انجام داد.

فعل "کرد" در جمله­ی الف به معنای "انجام داد" است و ساده به شمار می­رود.

همان­گونه که اگر فعلی به معنای "گرداند" یا "گشت " (= شد) باشد، فعل ربطی و اسنادی (مسند خواه) محسوب می­شود، فعل "کرد" کرد نیز اگر به معنای "انجام داد" باشد، همیشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پیش از آن (اسم یا صفت) مفعول جمله به شمار می­آید.

مثال دیگر:

الف: احمد سوگند خورد.

ب: احمد سوگند یاد کرد.

پ: احمد سوگند به جای آورد.

فعل "خورد" در معنای "به جای آورد" و "یاد کرد" آمده و ساده است و "سوگند " مفعول آن شمرده می­شود.

اغلب، نقش مفعول با فعل خود، با فعل مرکب اشتباه می­شود. یعنی مفعول جمله را جزء اسمی یا صفتی (پایه) فعل می­پندارندو خطا در همین جاست. اگر نتوانستیم با قاعده­ی جانشینی و معادل معنایی، جزء پیشین فعل را مفعول به حساب آوریم، فعل ما مرکب خواهد بود.گاهی نیز -به ندرت – جزء پیشین، متمم اسم است؛ مانند:کودک زمین خورد = کودک به زمین خورد = کودک به زمین افتاد.

فعل "خورد" ساده است و "زمین" نقش متممی دارد که نقش­نمای آن به قرینه­ی معنوی حذف شده است.منظور از ساخت­گرایی و پرهیز از معنی­گرایی نیز دقیقاً به این معناست که :

1- فعل­ها را باید در ساختمان جمله بررسی کرد نه خارج از آنها.

2- به کاربرد­های گوناگون فعل در جمله توجه نمود.

 

3-نشانه­های لفظی (نقش نماها ) اهمیت دارند و استثنا­پذیر نیستند.

برای مثال : نشانه­ی "را" همیشه و همه جا – در زبان فارسی معیار امروز- نقش­نمای مفعول است و معنای آن مورد نظر نیست. در جمله­ی "پرستار کودک را غذا داد" "کودک" مفعول اول جمله و "غذا" مفعول دوم آن است و جمله دو مفعولی شمرده می­شود. نباید بگوییم "را" یعنی "به" و جمله در اصل چنین بوده است:" پرستار به کودک غذا داد.

آن چه اهمیت دارد شکل فعلی جمله و قاطعیت نقش­نمای مفعول است. هم چنین جمله­ی "دلم گرفت" با جمله­ی "احمد حقش را گرفت" یا "پلیس دزد را گرفت" تفاوت دارد، در جمله ی اول "گرفت" یعنی "غمگین شد"، در جمله­ی دوم "گرفت" یعنی "به دست آورد" . در جمله­ی سوم " گرفت" یعنی "دستگیر کرد".فعل­ها تفاوت­های معنایی دارند و یک فعل به حساب نمی­آیند."گرفت" جمله­ی اول ناگذر و در جمله­ی بعدی گذرا به مفعول است..در دستور مبتنی بر ساخت­گرایی، تعیین نقش و معنای یک واژه به هم نشینی آن با دیگر واژه ها بستگی دارد که به آن ارتباط افقی یا ساختاری می­گویند.مثال:

الف: سرم به سنگ خورد.

ب: لباسش به من خورد.

پ: کودک شیر خورد.

در جمله­ی الف "سرم به سنگ خورد" یک جمله­ی کنایی و مجموعاً یک فعل مرکب است و نهاد آن "من" بوده که حذف شده است.درجمله­ی "ب" لباس نهاد جمله، "من" متمم و "خورد" فعل آن و ساده است؛ یعنی اندازه شد.در جمله ی "ب" "خورد" یعنی نوشید و این معنا از هم­نشینی آن با کودک و شیر پیدا می­شود.در جمله­ی الف، هم­نشینی فعل "خورد" با سر و سنگ، فعل مرکب کنایی ساخته است.در جمله­ی ب، هم­نشینی "خورد" با لباس، فعل ساده­ی گذرا به متمم پدید آورده است. در جمله ی پ هم نشینی "خورد" با شیر و کودک، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است.

از دو ملاک "وابسته­پذیری و نقش­پذیری سخن نمی­گوییم زیرا شرح آن در کتاب درسی آمده است.

به طور خلاصه :برای تشخیص فعل ساده از مرکب باید سه نکته را مهم دانست:

1- توجه به معیار صرفی یعنی استفاده از قاعده­ی جانشین­پذیری.

2- یعنی هم به جای فعل مورد نظر فعل­های مناسب دیگر قرار دهیم و هم به جای جزء غیرصرفی یا پایه (اسم/ صفت) نمونه­های دیگر بیاوریم.

3-مثال : او مرا خسته کرد

 بیچاره

  خفه

ناتوان

مقروض ....

عوض کردن محتوای مسند و آوردن نمونه­های دیگر جمله را بی­معنا نمی­سازد. پس فعل ما ساده است. اگر مرکب بود، نمی­توانستیم جزء پیشین آن را تغییر دهیم. در فعل مرکب دو جزء اسمی و فعلی تجزیه­پذیر و قابل جداسازی و جانشین­سازی نیستند، مثال:حادثه­ی تلخی روی داد.به جای "روی " هیچ واژه­ی دیگری نمی­توان آورد که معنا­داری جمله را حفظ کند؛ جز در یک مورد که آن هم "رخ" است و این واژه با "روی" در این جمله کاربرد یکسان دارد. پس فعل ما مرکب است.

2- توجه به معیار نحوی، یعنی استفاده از قاعده­ی هم نشینی و نظام­معنایی در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل (نقش­پذیری و وابسته پذیری جزء پیشین فعل)

3- توجه به معیار اوایی، یعنی استفاده از عوامل زبر­زنجیری و درنگ در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل. اگر فعل جمله مرکب باشد، چون یک واژه به شمار می­رودپس یک تکیه دارد. اگر بتوانیم پس از جزء پیشین فعل مکث یا درنگ کنیم، حتماً غعل ما ساده خواهد بود.برای این که بدانیم مکث یا درنگ چگونه در تشخیص ساده یا مرکب بودن فعل دخالت دارد از یک شیوه­ی ساده و علمی استفاده می­کنیم:استفاده از نقش تبعی "تکرار:

او مرا بیچاره کرد بیچاره

من همه چیز را خراب کردم خراب

اگر فعل ما مرکب بود، هرگز نمی­توانستیم قسمتی از آن را بعد  از فعل تکرار کنیم. در نقش تبعی، مسندی که بعد از فعل می­آید به جمله پایان می­دهد و بعد از آن باید کاملا درنگ نمود و ساکت شد. اما نمی­توانیم بگوییم:

حادثه­ی بدی روی داد روی

او مرا درک نمی­کند درک

اکنون بر فراز ایوان­ها قرار داریم قرار

[ پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed