ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

زبان فارسی - وند ها ( پسوند ، پیشوند ، میانوند)

نوشته شده توسط حسین یوسفی

پیشوند تکواژ وابسته ایست که به آغاز واژه ای می چسبد و معنای واژه را می ورداند. [عوض می کند]

1-         . آ/ا/ان: این پیشوند برای نفی بکار می رود و همریشه و هم معنی a/an/ab می باشد. مانند: آوردن، انیران، امرداد، اریخت.

2-         ابر: این پیشوند برای بیان بزرگنمایی بکار می رود و هم ارز super در زبان انگلیسی است. مانند: ابرمرد، ابررسانا، ابرپیچند.

3-         ابی: این پیشوند دیسه دیگر «بی» می‌باشد که از زبان اوستایی گرفته شده است و کاربردی مانند «بی» دارد. مانند: ابیراهی.

4-         اندر: دیسه ای[شکل] دیگر از «در» است که هم ارز inter در زبان انگلیسی است و به معنی درون، میان یا میان دوچیز می باشد. مانند: اندرکنش، اندرهلیدن، اندرخورد، اندرشدن، اندراختریک، اندرابریک، اندراتمیک.

5-         ب: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است و دیسه [شکل]کوتاه شده «با» است. مانند: بِخرد.

6-         ب: کاربرد دیگر این پیشوند در رساندن تاکید است که با فعل همراه می شود. مانند: بِرفت، بِشد.

7-         با: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم دارندگی چیزی است. مانند: باخرد، با آزرم.

8-         باز: این پیشوند معنی دوباره می دهد. مانند: بازآمدن، بازگفتن.

9-         بر: کابرد این پیشوند بیشتر همراه فعل است و معنی بیرون، فرا، بالا ویا تاکید می دهد. مانند: برآمدن(طلوع کردن)، بررسیدن، برکندن.

10-       بس: این پیشوند معنی بسیار و چندین می دهد. مانند: بسپار، بسپارش.

11-       بی: کاربرد این پیشوند در رساندن مفهوم نادارندگی چیزی است. مانند: بی مانند، بی خرد.

12-       بیش: این پیشوند معنی زیاد می دهد و هم ارز hyper در زبان انگلیسی است. مانند: بیش دمی، بیش رویش.

13-       پ: این پیشوند غالبا معنی ضد می دهد. مانند: پیراستن، پالودن.

14-       پاد/پت: این پیشوند معنی ضد می دهد و هم ارز anti در زبان انگلیسی است. مانند: پادزهر، پادساعتگرد، پادگردشگری، پادتن، پادگویی، پتیاره.

15-       پرا(پارا):این پیشوند از زبان اوستایی گرفته شده و هم ارز para در زبان انگلیسی است. مانند: پاراهور، پراسو، پارامغناطیس، پرآسه

16-       . پس: این پیشوند به معنی عقب (عقبتر از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پسرفت، پس بر؛ پسماند، پساویز، پس چهر.

17-       پسا: این پیشوند به معنی بعد (بعد از چیزی) است و هم ارز post در زبان انگلسیس است. مانند:پسانوگرایی، پسانوین.

18-       پی: این پیشوند به معنی پس (پس از چیزی)؛ بعد (بعد از چیزی) است. مانند: پیامد، پیجو، پیاینده.

19-       پیرا/پر: این پیشوند به معنی پیرامون (پیرامون چیزی) است که از زبان اوستایی گرفته شده است و هم ارز peri در زبان انگلیسی است. مانند: پیراپزشکی، پیرادندان، پرستیدن، پراکندن، پرناوش، پرگشتن، پیراپزشکی، پیرابین، پیراشامه.

20-       پیش: این پیشوند به معنی جلو (جلو از چیزی)؛ قبل (قبل از چیزی) است. مانند: پیشرفتن، پیشبرد؛ پیش نمایش، پیشامد.

21-       ترا: این پیشوند که غالبا به معنی ورا (ورای چیزی) است و از زبان اوستایی گرفته شده است هم ارز trans در زبان انگلیسی است. مانند: ترابری، تراگسیلش، ترافرستادن، ترانهش، تراکنش، ترافرازنده.

22-       تک: این پیشوند به معنی یک، تنها است و هم ارز mono و uni است. مانند: تک نگاری، تکپار.

23-       در: این پیشوند به معنی درون، میان یا گاهی بیرون می باشد. مانند:درآمدن، درکنش، درماندن، درشمیدن، درکشیدن.

24-       دژ: این پیشوند به معنی بد، با شیوه بد ویا ناجور بکار بردن می باشد. مانند: دژخیم، دژآگاه، دژدود.

25-       دش: دیسه ای دیگر از دژ می‌باشد و هم ارز dys در زبان انگلیسی است. مانند: دش دمی، دش زایی، دش آهنگی، دش میزی، دش اوباری، دش گواری.

26-       سر: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: سرآمدن، سررفتن، سرریز.

27-       فر: این پیشوند در رساندن مفهوم تکامل، کمال و والایی بکار می رود. مانند: فرنشین(رئیس)، فرگشتن(تکامل یافتن)، فرآوری، فرآیند.

28-       فرا: این پیشوند به معنی والا و بالا بکار می رود. مانند: فراتاب، فرارفتن، فرابری، فرابنفش.

29-       فرو: این پیشوند به معنی فرود و زیر بکار می رود. مانند: فرورفتن، فروبنفش.

30-       نا: این پیشوند منفی ساز است. مانند: ناجوانمرد، ناخردمند، نارس.

31-       ن: این پیشوند معنی "به سوی" و "پایین" می دهداست. مانند: نگریستن، نشستن، نپاهش، نپاهیدن.

32-       وا: این پیشوند غالبا همراه با فعل بکار می رود. مانند: وارفتن، واماندن، واپاشی، واکنش.

33-       ور: این پیشوند گاهی به معنی بالا بکار می رود و کلا معنایی متعددی دارد. مانند: وررفتن، ورآمدن، ورکشیدن.

34-       هم: این پیشوند هم ارز homo در زبان انگلیسی است. مانند: همبست، همراه.

35-       هو: این پیشوند به معنی خوب و نیک می‌باشد که از زبان اوستایی کرفته شده است که هم ارز Eu در زبان انگلیسی است. مانند: هونهنگ، هوپرورد، هوگواری، هوهسته، هومرگ.

پسوند

پسوند تکواژ وابسته ایست که به پایان واژه ای می چسبد و معنای واژه را می ورداند.[تغییر می دهد]

1-         آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2-         آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3-         او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

4-         اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، هستومند.

5-         اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

6-         1: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا

7-         ا: این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

8-         ا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

9-         اد: این پسوند به بن مضارع می چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد(هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد(انجمن)، چکاد.

10-       اده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: سنباده(از سنبیدن).

11-       اراین پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

12-       ار: این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

13-       اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، کاواک.

14-       ال: این پسوند اسم افزار می سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).

15-       اله: این پسوند اسم می سازد. مانند: تفاله، پیچاله.

16-       اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

17-       ان: این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

18-       ان: این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

19-       انه: این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

20-       . انه: این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.

21-       ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیدا بدست فرهنگستان زیانده شده است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، تاریک، نزدیک، باریک، پارسیک.

22-       این: پسوند دارندگی و اتصال است. مانند: زرین، سیمین.

23-       اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا(

24-       باز: این پسوند از اسم صفت مبالغه می سازد. مانند: قمارباز، آتشباز.

25-       بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.

26-       بد)پد) :این پسوند بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

27-       تر: این پسوند صفت تفضیلی می سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

28-       ترین: این پسوند صفت مطلق(بهترینگی) می سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

29-       چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: موچه، موژه، نایژه

30-       دان: پسوند مکان ساز است. مانند: نمکدان، شکردان.

31-       دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

32-       زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

33-       سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

34-       سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

35-       ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

36-       سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

37-       سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

38-       ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

39-       فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام.

40-       ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

41-       کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

42-       کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

43-       گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

44-       گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

45-       گاه: این پسوند اسم مکان می سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز می پیوندد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

46-       گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.

47-       گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

48-       گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.

49-       لاخ: این پسوند اسم مکان می سازد و بر دارندگی فراوان یک چیز در مکانی دلالت دارد. مانند: سنگلاخ، دیولاخ.

50-       مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات(

51-       مند(اومند(:سوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

52-       نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.

53-       ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: فراخناک، چسبناک، نمناک.

54-       ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: روند، پیچند، مانند.

55-       نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گواژنده(طعنه زننده).

56-       وار: این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

57-       وار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

58-       واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش – گوشواره

59-       واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

60-       ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

61-       وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

62-       وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، دیووند.

63-       ه: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

64-       ه: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

65-       ی: این پسوند به اسم می چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

66-       ی: این پسوند به اسم و صفت می چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

67-       ی: این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش.)

میانوند

میانوند تکواژ وابسته ایست که در میان دو واژه می آید و واژه نوی می سازد.

1-         آ/ا: مانند: سراسر، گرداگرد، دمادم، پایاپای، پیاپی.

[تا: سرتاسر][و:گفتوگو] [ـِـ گفتگو]

نوشته شده توسط حسین یوسفی در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 و ساعت 12:18

 

 انواع واژه از نظر ساختمان

انواع واژه از نظر ساختمان :

ساده : که فقط یک جزء)تکواژ) دارد. مثل دفتر، مدرسه،جنگل، دیوار، تاریخ

غیرساده : 

مرکب که حداقل از دو تکواژ که هر یک از مستقلاً معنا دارند، ساخته شده است.

مثل گلاب، دل پذیر، کارخانه،جوان مرد ،دادستان،سخندان

مشتق  : که از یک تکواژ آزاد و مستقل و یک تکواژ وابسته (وند) تشکیل می شود.

مثل کوشش، هفته، عروسک، قالیچه، نمک زار، نمکدان،کوهستان

مشتق مرکب: که ویژگی های مشتق و مرکب را با هم دارد.

مثل دانشجو، نوسازی، آبمیوه گیری، هیچ کاره.خودشناسی 

[ شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed