ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 آرایه های ادبی - نکات مهم آرایه های ادبی -مخصوص کنکور

تشبیه: ادعای همانندی دو یا چند چیز است وهر تشبیه چهار رکن دارد.

مثال: دلم در بیقراری   چشمه سیماب را ماند

    مشبه    وجه شبه     مشبه به        ادات

توجه: برای اینکه ارکان تشبیه را به راحتی پیدا کنیم مصراع ها را بر اساس ارکان دستوری منظم می کنیم، یعنی نهاد در اول جمله قرار می گیرد و فعل در پایان جمله و سایر اجزا هم در بین نهاد و فعل با حفظ نظم و ترتیب قرار می گیرند. اگر مصراع«کَه نی ام کوهم ز صبر و حلم و داد» را به ترتیب ارکان منظم کنیم به این صورت در می آید:

«من کَه (کاه) نیستم؛ من از جهت صبر و حلم و داد مانند کوه هستم.»

*گاهی نظم ارکان تشبیه در شعر یا نثر به هم می خورد؛ یعنی در بعضی جمله ها، ادات تشبیه اول قرار می گیرد یا مشبه به در آغاز قرار می گیرد و مشبه بعد از آن . مثال :  چو غنچه گر چه فرو بستگی است کار جهان

*وَجه شَبَه: ویژگی مشترک میان مشبه و مشبه به را می گویند. مشبه به باید آن ویژگی را به حد کمال داشته باشد یا به داشتن آن معروف باشد.

مثال برای ارکان تشبیه:

 چو غنچه گر چه فرو بستگی است کار جهان / تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

درمصراع اول: کار جهان ¬ مشبه / چو¬  ادات تشبیه / غنچه¬ مشبه به / فرو بستگی ¬ وجه شبه

در مصراع دوم: تو¬ مشبه / همچو¬ ادات تشبیه / باد بهاری ¬ مشبه به / گره گشا   ¬  وجه شبه  

 نکته 2:  «چو» و «چون» در صورتی ادات تشبیه محسوب می شوند که به معنی «مثل» و «مانند» به کار روند.

 نکته 3: ازمیان ارکان تشبیه، فقط ارکان فرعی (ادات و وجه شبه) حذف می شوند.

تشبیه بلیغ

هر گاه در ارکان تشبیه دو رکن فرعی (ادات تشبیه و وجه شبه) با هم حذف شود، تشبیه «بلیغ» به وجود می آید.

تشبیه بلیغ دو نوع است:

الف)اسنادی  ب) اضافه ی تشبیهی

الف) تشبیه بلیغ اسنادی: مشبه  به  مشبه به اسناد داده می شود؛ یعنی مشبه و مشبه به بدون کسره و به وسیله ی فعل اسنادی (=ربطی) به هم ربط داده می شوند.

فعل اسنادی عبارت اند از: است، بود، شد، گردید، کشت، باشد و ..

مثال برای تشبیه بلیغ اسنادی: «تو دی ماهیّ و آن دلبر بهار است»

«تو»¬ مشبه / «دی ماه» ¬مشبه به / («ی» به معنی هستی فعل اسنادی است)

ملاحظه می کنید که ادات تشبیه و وجه شبه حذف شده اند.

ب) اضافه ی تشبیهی: مشبه  به وسیله ی کسره به مشبه به پیوند داده می شود؛ مانند: باران رحمت، کاخ هستی، دریای غم، تیغ حلم، گل عیش، شاخ آرزو، درخت دوستی ، نهال دشمنی و....

توجّه: ترتیب اضافه ی تشبیهی به این شکل نیز است:

مشبه، کسره (-ِ)، مشبه به ¬ لب لعل

(      لب       مانند      لعل       قرمز است )

       مشبه              مشبه به

توجه: کاربرد به این شکل محدود است.

ازمیان ارکان تشبیه، فقط ارکان فرعی (ادات و وجه شبه) حذف می شوند.

استعاره مصرحه: تشبیه بلیغی که مشبه آن حذف شده باشد . مثال باران از چشم او می بارد.

در زیر این طاق بلند سخن از عدالت بسیار گفته اند .

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند/ همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند.

مشرق، چپق طلایی خودرا / برداشت به لب گذاشت ، روشن کرد.

نکته:  استعاره در معنای حقیقی خود به کار نمی رود .  وشاعر ادعای یکسانی می کند

                                                        

  چگونگی تشخیص استعاره مصرحه: الف) قرینه: لفظ یا حالتی است که مارا راهنمایی می کندکه مقصود گوینده معنی اصلی وحقیقی کلمه نیست بلکه منظورش معنی غیر حقیقی ومجازی است مثلا اگر بگوییم « شیری را دیدم»  معنی حقیقی برای هرکس مورد نظر خواهدبود اما اگر بگوییم « شیری رادر جبهه جنگ دیدم» جبه قرینه ای است که شنونده را راهنمایی می کند تا معنای غیر حقیقی آن را در نظر بگیرد.

ب) آشکاری وجه شبه :   معمولا استعاره ها تشبیهاتی هستند که به علت کثرت استعمال به صورت استعاره در آمده اند مثلا شاعران قد را به سرو ، لب را به لعل وچشم را به نرگس تشبیه کرده اند .ووجه شبه آن به دلیل کاربرد فراوان، آشکار است مثال: نه این برف را / دیگر سر باز ایستادن نیست/ برفی که بر ابروی وموی ما می نشیند.

استعاره مکنیه: در استعاره مکنیه بر خلاف استعاره مصرحه ، مشبه به را حذف می کنند ومشبه را می آورند وبرای اینکه خواننده آن را دریابد یکی از صفات یا لوازم ویا اجزای مشبه به را ذکر می کنند.

مثال:  به صحرا رفتم عشق باریده بود

         زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ/ پرشی دارد اندازه عشق

        حادثه درسایه امن پناه طلبیده است / وفتنه در حمایت خواب آرمیده

تشخیص( جان بخشی) : استعاره مکنیه ای که مشبه به آن انسان باشد به تعبیر دیگر صفات وویژگی های انسان به اشیا بی جان نسبت داده شود وآن ها را موجود زنده تلقی کنیم.

 گل بخندید وباغ شد پدرام / ای خوشا این جهان در این هنگام

نکته: اگر چیزی را مورد خطاب قرار دهیم اگر انسان نباشد در واقع به آن جان بخشیده ایم وتشخیص محسوب می شود. ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟ / منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

مثال های دیگر : گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های تو را

                        به مرگ سیاوش سیه پوشد آب /کند زار نفرین بر افراسیاب

نکته: تشخیص نوعی استعاره  است مثال: دیوار می خندد پس می تواند استعاره باشد ( دیوار همچون انسانی است که می خندد)  اما هر استعاره ای الزاما تشخیص نیست.

اضافه استعاری: در اضافه استعاری که نوعی از استعاره مکنیه به شمار می رود بصورت یک ترکیب اضافی می آید به طوری که در جایگاه مضاف ویژگی « مشبه به » می آید ودر جایگاه مضاف الیه « مشبه » می آید .

 مثال: رخسار صبح / کام ظلم / پای اجل / عنان قلم / چشم دل / دست مرگ /

         دیده عقل مست تو، چرخه ی چرخ پست تو / گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود .

        به پای همت او نارسیده دست فلک     /  به شاخ دولت او نارسیده باد فتن

مجاز: بکار بردن کلمه ای در غیر معنای حقیقی به شرط وجود علاقه وقرینه

         سواران لشکر برانگیختند     همه دشت پیشش درم ریختند

       پیاپی بکش جام وسرگرم باش    بهل گربگیرند بیکارها

       لب ودندان سنایی همه توحید تو گوید   مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

      دست در حلقه ی زلف دوتا نتوان زد

به یاد روی شیرین بیت می گفت  چو آتش تیشه می زد کوه می سفت

ماها، پری رویا ، سخن با من نمی گویی چرا      آخر من از دیوانگی با ماه می گویم سخن

نکته: استعاره نوعی مجاز است اگر با علاقه شباهت باشد

کنایه:عبارتی که دارای دو معنی دور ونزدیک است واز نظر گوینده معنای دور مورد نظر است.

مثال: لاجرم چون سلطان ، پادشاه شد این مرد برمرکب چوبین نشست.

گَرَم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل / گُل از خارم برآوردی وخار از پای وپای از گِل

هر سه مورد کنایه از نجات دادن ویا کمک کردن

عدو چوتیغ کشد من سپر اندازم        که تیغ ما بجز از ناله ای وآهی نیست

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت    رخت بربندم وتا ملک سلیمان بروم

نکات کنایه: 1- کنایه معمولا یک جمله یا عبارت ترکیبی است                                            

2-       معنای واقعی یک عبارت کنایی درست است اما در کلام نمی آید.

3-       ضرب المثل ها معنای کنایی دارند.

4-       کنایه را از راه نشانه یا نمونه ودلیل می توان شناخت.مثال فلانی ریش سفید است . ریش سفید

بودن نشانه پیری وبا تجربه بودن است .

5-       تفاوت کنایه با مجاز : درمجاز قرینه ای وجوددارد تاذهن ازتوجه به معنی اصلی کلمه باز ماند وبه

معنی حقیقی توجه کند اما در کنایه قرینه ای وجود ندارد واراده معنی اصلی نیز جایز است ودرواقع معنای

نزدیک معبری است برای رسیدن به معنی دوم مثلا وقتی گفته می شود : « جهان خوردم وکارها راندم »

قرینه خوردن نشان می دهد که جهان مجاز است ومنظور نعمت های جهان است اما در جمله ی: « فلانی

درخانه اش همیشه باز است قرینه ای در کلام نیست بلکه با توجه به فرهنگ جامعه می توان فهمید

منظور از این جمله مهمان نوازی است .

تلمیح: در لغت به معنی « اشاره با گوشه ی چشم» است ودر اصطلاح ادبی بیانگر یاد آوری رویدادی اساطیری ، مذهبی ، تاریخی ومانند این ها

مثال: 1- بیستون برسر راه است مباد از شیرین     خبری گفته وغمگین دل فرهاد کنید

2- نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت    متحیّرم چه نامم شه ملک لافتی را

3- یارب این آتش که در جان من است     سرد کن آن سان که کردی بر خلیل

4- یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد   آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

5-هرکجا یوسف رخی باشد چو ماه      جنّت است آن گرچه باشد قعر چاه

6- عنکبوتی را به حکمت دام داد    صدر عالم رادراو آرام داد

توجه شود که هر نامی دلیل بر تلمیح نیست مگر اینکه یاد آور مورد خاصی باشد.

تضمین :اگر شاعری در اشعار خود از آیه ، حدیث ویا شعر شاعر دیگری عینا استفاده نماید شعر دارای

صنعت« تضمین»  است.مثال: 1- لاجرم گفت آن رسول ذوفنون     رمز « نحن الاخرون السابقون »

2- چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت     شیوه ی « جنات تجری تحتها الانهار » داشت.

   «  جوانی به بیهودگی یاد دارم       دریغا جوانی ، دریغا جوانی »

نکته: آوردن آیه قرآن یا حدیث « اقتباس» و « درج» نیز گفته می شود.

  شاعر موظف است مطلب نقل شده را داخل گیومه قرار دهد واگر ازشعر شاعر دیگری  استفاده می کند

نام شعری آن شاعر هم بیاورد.

اغراق: بیان مطلب به گونه ای خارج از عرف وعادت ویا آوردن صفات غیر معمول ومحال که کاربد عمده ی آن در آثار حماسی است. مثال: 1- خروش آمد از باره ی هردو مرد         تو گفتی بدرید دشت نبرد

2- شود کوه آهن چودریای آب       اگر بشنود نام افراسیاب

3- به گرز گران دست برد اشکبوس   زمین آهنین شد سپهر آبنوس

4- آه سعدی اثر کند در سنگ        نکند درتو سنگدل تاثیر

حسن تعلیل :  آوردن دلیل شاعرانه ولی غیر واقعی است برای چیزی

 1-تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند  بیا که صاف شود این هوای بارانی

2- بشکن دل بینوای مارا ای عشق  این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

3- چاه از آن زمان که تودر آن گریستی ، جوشان است.

تضاد: اگر شاعر در بیتی ، از لغات ویا مفاهیم ضد هم استفاده کند شعر دارای صنعت تضاد /تطباق  است

مثال: 1- زگرمی وسردی واز خشک وتر    سرشتیم به اندازه یکدگر

2- هنر خوار شد جادویی ارجمند 

  نهان راستی آشکارا   گزند                                                                               

تناقض ( پارادوکس ):اگر شاعری دو مفهوم ضد هم را در یک چیز بیان کند ویا نسبت دادن دو ویژگی متضاد به یک پدیده

مثال: 1-هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای   من در میان جمع ودلم جای دیگر است .

2- دولت فقر خدایا به من ارزانی دار       3- از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری است .

نکته: هر تناقضی نوعی تضاد هم به حساب می آید اما هر تضادی نوعی تناقض نیست.

تفاوت تضاد با تناقض : در تضاد دو کلمه یا دوعبارت که مقابل هم یا ضد هم هستند آورده می شود بدون اینکه

دو حکم متضاد با هم بوجود آورد. مثال : بگویم تا بداند دشمن ودوست /  که من  مستی ومستوری ندانم

اما اگر دو چیز متضاد دو حکم متضاد هم بوجود آورند هم تضاد داریم وهم تناقض .باغ وبهار من نفس آرمیده

است         بیماری نسیم شفا می دهدت مرا     وگاهی هم ممکن است در تناقض از کلمات متضاد استفاده

نشود. این قصه عجب شنو از بخت واژگون/ مارا بکشت یار به انفاس عیسوی

لف ونشر : دو یا چند واژه درکنار هم در یک بخش کلام آورده شود وتوضیح آن در بخش دیگر.

چو فرزند وزن باشدم خون ومغز

         دردهن لاله باد ، ریخته وبیخته  / بیخته مشک سیاه  ریخته دُر ثمین

نکته: اگر ترتیب رعایت نشود لف ونشر مشوش است.

اسلوب معادله : هر مصراع در تاکید مصراع دیگر موردی نظیر آن را ارائه می دهد بطوری که می توان جای دو مصراع را عوض کرد وبین آن ها مساوی / همانطورکه / همچنان که و.. قرار داد.

مثال: 1- عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

2- بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود / پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود.

نکته: نباید در ابتدای مصراع دوم حرف ربط وابستگی یا شرط وجود داشته باشد

       همه ی اسلوب معادله ها تمثیل هستند ولی همه تمثیل ها نمی توانند اسلوب معادله باشند.

حس آمیزی: آمیختن دو یا چند حس  . مثال: بوی تلخ   /  قیافه ی بامزه / لبخند نرم/ سخن شیرین

من به باغ گل سرخ / زیر آن ساقه ی تر / عطر را زمزمه کردم تا صبح

ای خروشان موج های مست / آفتاب قصه هاتان گرم / چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان

گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟ / چشم غمگینش به رویم خیره ماند.

ایهام: آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن ودیگری دور از ذهن باشد . مقصود شاعر

معمولا معنی دور وگاه هردو معنی است.

مثال:1-  دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد     گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

ایهام تناسب:آوردن واژه ای است با دومعنی که یک معنی آن مورد نظر وپذیرفتنی است ومعنی دیگر با بعضی ازاجزای کلام تناسب دارد.

مثال: ماهم این هفته برون رفت وبه چشمم سالی است    حال هجران توچه دانی که چه مشکل حالی است

ماه استعاره از معشوق است ومعنی دوم آن ( ماه سال) با واژه های هفته وسال متناسب است

نکته: تفاوت ایهام با ایهام تناسب در این است که در ایهام اغلب هردومعنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب

یک معنی به کار می آید ومعنی دوم با واژه هایی مراعات نظیر می سازد.

در هر بیتی که ایهام تناسب وجود داشته باشد قطعا مراعات نظیر هم هست.

مراعات نظیر: آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند.

مراعات نظیر بیش از هر آرایه دیگری در شعر ونثر به کار رفته است.

مثال: 1-  بیستون کندن فرهاد نه کاری است شگفت / شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است.                                                                                                                    

2- از مشک همی تیر زند نرگس چشمت        زان لاله ی روی تو زره ساخت زعنبر

     مشک/ عنبر      تیر/ زره        نرگس / لاله          چشم/ روی( چهره)

دلم از مدرسه وصحبت شیخ است ملول    ای خوشا دامن صحرا وگریبان چاکی

جناس: واژه های دارای حروف مشترک  وهم جنس را گویند

اگر دو کلمه کاملا شبیه هم باشد واختلاف فقط در معنی باشد جناس تام می گوییم

توجه شود در جناس تام: الف: دو واژه کاملا هم تلفظ باشند مثلا بیت زیر جناس تام ندارد

بنده همان به که زتقصیر خویش/ عذر به درگاه خدای آورد( به: بهتر- به: حرف اضافه )

ب) دو واژه باید از نظر فرهنگ واژگان ، دو معنی کاملا متفاوت بدهند یا یکی از آنها استعاره شده باشندمانند:

وز مه او مه شکافت

ج) اگر مرجع ضمایر متفاوت باشد جناس تام نیست مانند: ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود( خدا/ خواجه عبدا...)

اگر اختلاف در حرکت( مصوت های کوتاه)  باشد ناقص حرکتی نام دارد.مثال: مِهر  / مُهر

اگر اختلاف در حرف اول ، وسط وآخر باشد ناقص اختلافی نام دارد مثال: کیش/ ریش     گلزار/ گلنار     خروش / خروس

اگر اختلاف در معنی وتعداد حروف باشد ناقص افزایشی نام دارد مثال: آرام / رام     دوست / دست      کان / مکان

سجع: در لغت به معنی آواز کبوتر ودر اصطلاح ادبی واژه های هم سان در آخر دو جمله مانند قافیه در نظم .ویا

به تعبیر دیگر : آهنگ پایانی جمله های نثر

همواره سجع در پایان جمله های نثر می آید نه در وسط واول جمله ولی اگر در کنار هم به کار روند « تضمین

المزدوج» خواهد بود.فلان رفیق شفیق است وادیب اریب .

ممکن است در پایان دوجمله بیش از یک سجع آورده شود. مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است ونه

ترتیل سورت مکتوب

گفتیم سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی شاعران برای افزایش موسیقی درونی یک مصراع را به دو بخش تقسیم می کنند ودرپایان هر بخش سجع می آورند که در اصطلاح به آن قافیه میانی یادرونی گویند.

هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات طاعتش موجب قربت است وبه شکر اندرش مزید نعمت

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده وخوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده

ذکر اومرحم دل مجروح است ومهر او بلا نشینان را کشتی نوح است

جان ما را صفای خود ده ودل مارا هوای خود ده

انواع سجع: سجع مطرف : اشتراک در واج های پایانی مثال کار/ شکار 2: هرکه زر در ترازوست/ زردربازوست

سجع متوازن: اشتراک در وزن مثال:  فلان را اصلی است پاک وطینتی است صاف ، دارای گوهری است شریف

وصاحب طبعی کریم .  پاک /صاف      شریف / کریم

سجع متوازی: اشتراک در وزن وحروف پایانی مثال: فیها سررٌمرفوعه واکواب موضوعه          

من زسلام گرم او ، آب شدم زشرم او / وز سخنان نرم او آی شوند سنگ ها

اشتقاق : استفاده از واژه های هم ریشه

مثال: عشق قهار است ومن مقهور عشق/ چون شکر شیرین شدم در شور عشق

واج آرایی ( نغمه حروف ) :  تکرار یک واج در کلمات یک مصراع یا بیت بطوری که موسیقی درونی ایجاد

شودسنبل وسوسن وسمن هرسوی / سور گل ها به ساز وسامان است .

نکته: حداقل سه بار تکرار یک واج می تواند واج آرایی ایجاد کند به شرط اینکه در کنار هم بیاید. مثال: ای شط

شیرین پرشوکت من !

تکرار: تکرار یک یا چند کلمه در شعر

مثال: گل آن جهانی است نگنجد در این جهان / در عالم خیال چه گنجد خیال گل                                                  

موازنه: تقابل سجع های متوازن دردو یا چند جمله

مثال 1)  زشت باید دید وانگارید خوب                 زهر باید خورد وانگارید قند

      2) چرخ ار چه رفیع خاک پایت                   عقل ار چه بزرگ ، طفل راهت

ترصیع: موازنه ای که همه سجع های آن متوازی باشد .

زبانش توان ستایش نداشت             روانش گمان نیایش نداشت

شکّر شکن است یا سخن گوی من است          عنبر ذقن است یا سمن بوی من است

ان الابرار لفی نعیم  و ان الفجار لفی جحیم

دانه باشی مرغکانت برچنند          غنچه باشی کودکانت بر کنند

توجه: ترصیع زمانی پدید می آید که همه ی سجع ها متوازی باشند .

نماد:  واژه ای است که علاوه بر معنی اصلی ، نشانه ، رمز ، مظهر یا سمبل چیزی واقع شود . مثلا ققنوس

نماد هویت وموجودیت یک ملت است. نماد از ویژگی های بارز شعر نیمایی است

مثال: قاصد روزان ابری داروگ/ کی می رسد باران ( پیام آور آزادی )

 

برخی از اضافه های  استعاری که در کتاب های درسی به کار رفته

دل خاک – بازوان اندیشه- دامان وجود- آغوش خوشبختی- تکبیرالحرام علف – قدقامت موج – سینه ی دریا

صولت خشم- حلقوم چاه – دهن قلماسنگ – مرگ رنگ – نگاه وحشتناک غارها –پای اوهام – رکاب آرزوها

زندگی خواب ها – دست جفا پیشه ی دهر – جیب مراقبت – سینه ی خشک وسوخته ی کویر – دامان گلشن

تنفس صبح – بال نسیم – دست هوا- قامت شب – روییدن عشق – چشم ناله – شاخه ی معرفت – دل هر

ذره -گوش جان- دوش زمانه – تارک عرش – کنگره ی عرش – قبه ی عرش – دهن لاله – حمله ی حسد

 

[ چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed