ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ادبیات دوم دبیرستان

نقد و بررسی شعر «باغ من» از اخوان ثالث

نویسنده :دکتر  حسین  خسروی

مقدمه

مهدی اخوان ثالث (م. امید) شاعر پ‍ُرآوازة معاصر (1369ـ1307هـ .ش.) اولین مجموعة شعر خود را با نام «ارغنون» در سال 1330 شمسی منتشر کرد و پس از قریب چهار دهه فعالیت ادبی، با دفتر «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» کارنامة ادبی خود را بست و یک سال پس از آن برای همیشه خاموش شد.

آنچه اخوان را به عنوان شاعری نوگرا و در نوگرایی صاحب سبک معرفی کرد آثاری بود که در فاصلة زمانی بین این دو دفتر و به‌خصوص در دهه‌های سی و چهل شمسی پدید آورد. آثاری که در بین آن‌ها «زمستان» (‌1335)، «آخر شاهنامه» (1338) و «از این اوستا» ( 1344) از همه مشهورترند و باید قله‌های شعر اخوان را در این سلسله جبال جست‌وجو کرد.

در سه دفتر یاد‌شده، اخوان به پیروی از نیما در راهی نو و پ‍ُر فراز و نشیب قدم نهاد و با شناختی عمیق و همه‌ سویه که نسبت به این شیوة تازه پیدا کرده بود در جهت تعالی آن کوشید و حتی در سالیان بعد با دو اثر بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج (1357) و عطا و لقای نیما (1361) به تبیین دیدگاه‌های نیما و دفاع از شعر نو فارسی پرداخت. طلایه‌داری و تلاش اخوان در گسترش شعر نو فارسی و رسالت سنگینی که در دفاع از آن بردوش گرفته بود باعث شد تا در زمان حیات شاعر و هم پس از خاموشی او آثار فراوانی در معرفی شعر و شخصیت او نوشته شود. بیشترینة این آثار در سال‌مرگ او ( 1369) در قالب مقاله و در سال‌های پس از آن در قالب کتاب نوشته و منتشر شد. (نک 15، صص 460 ـ 444)

اخوان ثالث در طول زندگی خود مجموعاً ده دفتر شعر سرود (15، ص 440) که هر کدام نمایانگر گوشه‌هایی از زندگی او و برش‌هایی از تاریخ معاصر ایران هستند و از این میان شهرت و شناسنامة شاعر بیش‌تر به دفتر «زمستان» گره خورده است. این دفتر یک «زمستان» مشهور دارد و یک «پاییز» که تحت‌الشعاع شهرت «زمستان» کمتر مورد توجه قرار‌ گرفته، اگرچه به لحاظ ترکیب‌سازی و تصویرآفرینی بر «زمستان» برتری دارد و شاعرانه‌تر از آن است.

موضوع این نوشتار شرح و تفسیر شعر پاییزی اخوان است که «باغ من» نام دارد و در بررسی آن‌، به مناسبت، نگاهی هم به «زمستان» خواهیم داشت. ابتدا متن شعر آورده می‌شود سپس از زوایای گوناگون به تحلیل و تفسیر آن می‌پردازیم:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش.

 

ساز او باران‌، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعلة زر تار پودش باد

 

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست

 

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه‌های سر به گردون‌سایِ اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

 

باغ بی‌برگی

خنده‌‌اش خونی است اشک‌آمیز

جاودان بر اسبِ یال‌‌افشانِ زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

1‌. قافیة شعر

شعر چندان طولانی نیست و تنها در پنج بند چهار مصراعی سروده شده و از این جهت کوتاه‌تر از «زمستان» است «زمستان 38 مصراع دارد و «باغ من» بیست مصراع)1‌. تفاوت دیگر آن با «زمستان» در این است که «باغ من» قافیة اصلی ندارد و هیچ واژه‌ای بندهای پنجگانة شعر را به لحاظ موسیقایی به هم مرتبط نمی‌سازد. تنها رابط بندها موضوع شعر و ارتباط معنوی اجزای آن است.

گذشته از تفاوت‌های ذکر‌شده، در این شعر شباهت جالبی نیز با «زمستان» دیده می شود که اتفاقاً آن هم در قافیه شعر است‌: در «زمستان» موضوع شعر فصل چهارم سال است‌؛ شاعر صبحگاهی سرد از آن روزهای سرد دی‌ماه از خانه بیرون می‌زند. ناگهان بادی سرد و گزنده به صورتش می‌خورد . بی‌اختیار با خود می‌گوید: زمستان است. سپس طرحی می‌ریزد برای سرودن شعری زمستانی‌. در این طراحی هوشمندانه قافیة شعر از موضوع آن گرفته می‌شود. موضوع شعر زمستان است، ضرب‌آ‌هنگ قافیه‌ها را هم زمستان تعیین می‌کند:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است...

و بعد : لغزان است / سوزان است /.... دندان است/ پنهان است / یکسان است/ زمستان است.

بدین ترتیب آخرین مصراع شعر هم قافیه‌ی اصلی شعر است و هم موضوع آن و چه پایان‌بندی زیبایی!

در شعر «باغ من» نیز انتخاب قافیه روندی مشابه داشته است. موضوع شعر توصیف باغی است در پاییز؛ فصلی که همة دوستان باغ آن را ترک کرده‌اند و تنهایش گذاشته‌اند اما این شاعر جوانمردانه به سراغش می‌رود و یادش را جاودان می‌سازد. در طرحی کاملاً شبیه به «زمستان» آخرین مصراع شعر (پادشاه فصل‌ها پاییز) هم موضوع شعر است و هم قافیة آن. اگر شعر «باغ من» قافیة اصلی هم می‌داشت بی‌گمان واژة پاییز الگوی قافیه قرار می‌گرفت و کلماتی چون‌: لبریز، پالیز، انگیز و امثال آن‌ها در جایگاه قافیه قرار می‌گرفتند.

شعر «باغ من» قافیة اصلی(بیرونی، کناری) ندارد اما در هر بند قافیة اختصاصی دیده می‌شود. این قوافی فرعی (درونی، میانی) چنین‌اند:

بند اول‌: نمناکش / غمناکش ( در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند دوم‌: سرودش باد/ پودش باد (در مصراع‌های اول و چهارم)

بند سوم‌: رهگذاری نیست / بهاری نیست (در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند چهارم: نمی‌روید/ می‌گوید ( در مصراع‌های دوم و چهارم)

بند پنجم‌: اشک‌آمیز/ پاییز (در مصراع‌های دوم و چهارم)2

انتخاب قافیه بر اساس موضوع3 و تم اصلی شعر در ادب کلاسیک فارسی هم سابقه دارد که ذیلاً به دو مورد از آن اشاره می‌شود:

حافظ (792 ـ‌ ؟ هـ.ق.) در غزلی که از نظر پیوستگی در محور عمودی از غزلیات مثال‌زدنی اوست به توصیف مجلس بزم حاجی قوام4 از رجال عهد شاه شیخ ابواسحاق پرداخته و قافیة غزل را بر واژگانی قرار داده که در پایان آن بتواند نام حاجی قوام را بیاورد. مطلع غزل چنین است:

عشق‌بازیّ و جـــوانیّ و شراب لعل فام مجلس انس و حریف هم‌دم و شرب مدام

(دیوان حافظ، 1367: 258)

و قوافی ابیات بعد‌: نیک‌نام / ماه تمام / دارالسلام/ دوست‌کام/ خام / دام؛ تا اینکه در پایان غزل می‌رسیم به بیت زیر:

نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین‌سخن

بخشش‌آموزی جهان‌‌ افروز چون حاجی قوام

نیز در همین زمینه نگاه کنید به غزلی دیگر به مطلع:

ساقی به نور باده بر افروز جــــام مـــــا

مطرب بگو، که کار جهان شد به کام ما

(همان‌: 102)

خاقانی شروانی ( 595 ـ‌ 520 هـ . ق. ) قصیده‌ای دارد در سوگ امام محمد‌بن یحیی، فقیه شافعی‌مذهب نیشابور، که در فتنة غز کشته شد. غزها برای کشتن مخالفان خود خاک در دهان آن‌ها می‌ریختند تا خفه شوند. محمد یحیی هم به همین شکل کشته شد. خاقانی در این سوگ‌سرود واژة خاک را از متن حادثة قتل محمد یحیی برگزیده و به عنوان ردیف در کنار قافیة قصیدة خود نشانده است. مطلع قصیده چنین است:

ناورد5 محنت است در این تنگنای خاک

محنـت برای مردم و مردم برای خـــــاک

(دیوان خاقانی، 1368‌: 237 )

در ابیات 28 و 29 قصیده می‌گوید:

دید آسمان که در دهنش خـاک مـی‌کنند

و آگاه بُد که نیست دهانش سزای خاک

ای خاک بر سرِ فـلک‌! آخر چـرا نگفـت این چشمة حیات مسازید جای خاک

منوچهری دامغانی (432 ـ ؟ هـ . ق.) در این زمینه دقت و مهارت کم‌نظیری دارد و شاید اخوان این شگرد را از او آموخته باشد.

2‌. موضوع شعر و تأثیرپذیری اخوان در این زمینه

در شعر کلاسیک فارسی شاعران بیشتر به توصیف بهار پرداخته‌اند و وصف پاییز یا زمستان و حتی تابستان در اشعار آنان نمونه‌های کم‌تری دارد و در این میان منوچهری در سرودن خزانیه چهرة برجسته و صدا‌ی متمایز آن دوران‌هاست و بعید نیست که اخوان از این جهت نیز وامدار او باشد.

شاعر دیگری که می‌توان در این زمینه او را الهام‌بخش اخوان شمرد، سیاوش کسرایی (1375 ـ‌ 1305 هـ ش.) است. کسرایی شعری دارد در قالب آزاد (نیمایی) به نام «پاییزِ درو» که در دی‌ماه سال 1333 سروده شده، یک سال پیش از «زمستان» اخوان و دو سال پیش از «باغ من»؛ و جالب اینجاست که «پاییز» کسرایی چند هفته پس از پایان فصل پاییز سروده شده ولی پاییز اخوان (باغِ من) در خرداد‌ماه سال 1335‌، یعنی زمانی که هیچ‌گونه مناسبت فصلی ندارد. مگر اینکه بگوییم اخوان طرح شعر خود را در پاییز 1334 ریخته و در بهار سال بعد آن را کامل کرده است.

 

کسرایی در «پاییز درو» واژه‌هایی به کار برده که موسیقی آن‌ها تداعی‌کننده و یادآور پاییز است. واژگان و ترکیباتی از قبیل: برگ‌ریز، گریز، واریز، برف‌ریز، آویز ، عزیز و غم‌انگیز.

پاییز برگ‌ریزِ گریزان ز ماه و سال (کسرایی، 1378: 28)

واریزِ ابرهای تو در شامگاه سرخ (پیشین: 28)

فردای برف‌ریز (همان‌: 28)

آویزهای غمزدة برگ‌های خیس (همان: 30)

...لیکن در این زمان

بی‌مرد مانده‌ای پاییز

ای بیوة عزیز غم‌انگیزِ مهربان (همان‌: 31)

اخوان از این عناصر موسیقایی شعر کسرایی چشم‌پوشی کرده ولی ترکیبات و تعبیراتی از آن را در هر دو شعر خود یعنی «زمستان» و «باغ من» به کار برده است:

I‌. کسرایی در «پاییز درو» از «تابوت‌های گل» سخن می‌گوید و اخوان از «تابوت پستِ خاک» که مرگ‌جای میوه‌هاست و «تابوت ستبرِ ظلمت‌» که در شعر «زمستان»، مدفن خورشید است.

II‌. تابوت‌های گل....

با رنگ سرخ خون

بر خاک خشک ریخت. (کسرایی : 29)

باغ بی‌برگی

خنده‌اش خونی است اشک‌آمیز (‌ اخوان‌: 153)

آیا این «خونِ اشک‌آمیز» در شعر اخوان، همان گلبرگ‌های سرخ و خون‌رنگی نیست که پاییز بر خاکِ خشکِ باغ ریخته است؟

.III قندیل‌های یخ ( کسرایی: 29)

قندیلِ سپهرِ تنگ‌میدان (‌اخوان‌: 99)

IV. در این شب سیاه که غم بسته راهِ دید. (کسرایی: 30)

نفس کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت‌. (اخوان: 97)

V. چون شد که دست هست و کسی نیست دسترس؟ (کسرایی: 30)

و گر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است. (‌اخوان‌: 97)

VI‌. باغ ما (‌کسرایی: 30)

باغ من (اخوان‌: 152)

VII. دم‌سردی نسیم تو در باغ‌های لخت (کسرایی: 29)

ساز او باران، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست. (اخوان‌: 152)

VIII. کسرایی در «پاییز درو» سه بار واژة «امید» را به کار برده است:

ـ واریزِ قصرهای ابرِ تو در شامگاه سرخ

نقش امیدهای به آتش نشسته است.

ـ کو کهکشان سنگ‌فرش تا مشرق امید؟

ـ چوگان فتح را امید بُرد هست.

شاید برای عموم خوانندگان‌، امید‌، واژه‌ای باشد همچون هزاران واژة دیگر، معمولی و بی حس و حال؛ اما برای اخوان که «امید» نام هنری و شعری اوست این واژه رایحه‌ای آشنا، جذاب و دلنشین دارد، به‌خصوص که او می‌تواند «امیدهای به آتش نشسته» را، به یک اعتبار، تصویری از خودش بپندارد. اگر چنین باشد، شاید اخوان بارها و بارها «پاییز درو» را خوانده باشد، آن‌قدر که از آن متأثر و ملهم شده است و البته حاصل کار او از نظر انسجام و پختگی بر پاییز کسرایی برتری دارد.

در مقایسه بین پاییز کسرایی و دو سرودة اخوان (زمستان و باغِ من) حقیقتی دیگر هم روشن می‌شود و آن تفاوتی است که در بیانِ حماسی اخوان و سبک تغزلی کسرایی دیده می‌شود. کسرایی حتی وقتی می‌خواهد شعر حماسی بسراید به سوی تغزل می‌لغزد و بر عکس او، اخوان در تغزل‌هایش هم حماسه‌سرا است. کسرایی در پایان «پاییز درو» چنین تصویری از پاییز ارائه می‌دهد:

بی‌مرد مانده‌ای پاییز

ای بیوة عزیزِ غم‌انگیزِ مهربان

و اخوان می‌سراید:

جاودان بر اسب یال‌افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

کسرایی: چون شد که بوسه هست و لب بوسه‌خواه نیست؟

اخوان: کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

3‌. تصاویر و جنبه‌های بلاغی شعر

در دو مصراع آغازین شعر تشخیص (personification) به شکل بازری جلب توجه می‌کند: ابر... آسمان ... را در ‌آغوش گرفته است. ابری که در فصل سرما پوستینی هم به تن دارد.

در بند اول به جز انسان انگاشتن ابر، از سکوت باغ هم به گونه‌ای سخن می‌رود که انگار باغ نیز شخصیت انسانی دارد. صفت «غمناک» این تصور را تقویت می‌کند.

در بند دوم باران به ساز باغ و باد به سرود او تشبیه شده است. هر دو تشبیه مجمل و مؤکّدند. برخورد قطره‌های باران با شاخه‌های درختان و برگ‌های کف باغ به صدای ساز مانند شده و صدای زوزه‌مانندی که با عبور باد از لابه‌لای شاخه‌ها ایجاد می‌شود، سرودخوانی پنداشته شده است. در ادامه‌، تصویر ارائه‌شده از باغ دقیق‌تر و کامل‌تر می‌شود: باغ چه لباسی پوشیده و این لباس چه رنگ است؟ شولای عریانی.

ترکیب «‌شولای عریانی‌» از نظر گزینش واژه ساختة اخوان است اما به لحاظ معنایی و نحوی ترکیبی است کهن با کاربرد فراوان‌، به ویژه در متون عرفانی و ظاهرا‌ً نخستین بار سنایی (529 ـ 467 هـ .ق ) آن را به کار برده است:

عشق، گوینـــدة نهان سخن است عشـــــق پوشندة برهنه تن است

(سنایی، 1359: 323)

ترکیبات متناقض(paradoxical) در شعر اخوان بسامد قابل توجهی دارد و شاید اخوان در این زمینه از ادبیات عرفانی فارسی و به‌خصوص شعر سنایی تأثیر پذیرفته باشد‌. چون سنایی در ساخت ترکیبات متناقض، مثل بسیاری شیوه‌های شعری دیگر، پیشتاز و آغازگر است و این مقوله از ویژگی‌های مهم سبک وی محسوب می‌شود. البته تأثیر‌پذیری‌اخوان از ناصر‌خسرو(481 ـ 394 هـ .ق‌) هم محتمل است، چون هموست که ستیز ناسازها را به عنوان یک اصل در ادبیات تعلیمی فارسی به یادگار گذاشته است.

«‌تصویرهای پارادوکسی را در شعر فارسی‌، در همة ادوار‌، می‌توان یافت‌. در دوره‌های نخستین اندک و ساده است و در دورة گسترش عرفان به ویژه در ادبیات مغانه (‌شطحیات صوفیه چه در نظم و چه در نثر‌) نمونه‌های بسیار دارد و با این همه در شعر سبک هندی بسامد این نوع تصویر از آن هم بالاتر می‌رود و در میان شاعران سبک هندی‌، بیدل بیشترین نمونه‌های این‌گونه تصویرها را ارائه می‌کند:

ـ غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما ...

ـ جامة عریانی ما را گریبان دار کرد ...

ـ‌ شعله، جامه‌ای دارد از برهنه‌دوشی‌ها ...

ـ‌ ز تشریف جهان ، بیدل‌! به عریانی قناعت کن...

(شفیعی کدکنی‌، 1368، ص 58 ـ‌ 57 )

در زیر چند نمونه از ترکیبات پارادوکسی اخوان نقل می‌شود:

ـ از تهی سرشار/ جویبار لحظه‌ها جاری است‌. (آخر شاهنامه، ص31)

ـ‌ ... با شبان روشنش چون روز

روزهای تنگ و تارش چون شب اندر قعر افسانه. (پیشین: 80)

ـ‌ عریانیِ انبوه (همان: 107)

ـ‌ باد ، چونان آمری مأمور و ناپیدا ( همان : 109)

ـ‌ دوزخ اما سرد

آیا باغ به جز این برهنگی که فعلاً پوشش اوست جامة دیگری هم دارد؟ آری «شعلة زر تار پود»‌: برگ‌های زرد پاییزی یا انوار طلایی خورشید؛ پوششی که خود عین عریانی است.

در بند سوم در عبارت «باغ ... چشم در راه ... نیست» مجاز عقلی به کار رفته است چون فعل چشم در (به) راه بودن به فاعل غیرحقیقی نسبت داده شده‌. این مورد به تشخیص هم البته نزدیک است.

«برگ لبخند» در بند چهارم تشبیه بلیغ است (مجمل و مؤکّد). اینجا هم با تشخیص رو‌به‌رو هستیم‌: باغ چشم دارد، در چهره‌اش خبری از لبخند نیست و داستان .... می‌گوید.

در بند پنجم تعبیر «خنده‌اش خونی است اشک‌آمیز» کنایه‌ای است که نهایت غمگینی و درماندگی باغ را می‌رساند. اخوان به جای تعبیر معمول اشک خون‌آلود، خون اشک‌آمیز به کار برده تا تأکید بیشتری بر خونین بودن بشود. در این تعبیر پارادوکس هم هست، چون خندیدن و خون گریستن به طور منطقی و طبیعی قابل جمع نیستند.

در همین بند در تصویری بسیار بدیع برگ‌های زردی که با باد به این‌سو و آن‌سو حرکت می‌کنند به اسبی زرد با یال‌های بلند تشبیه شده است. وجه شبه ترکیبی است از رنگ و حرکت و تشبیه، مرکب است‌. البته شاعر با حذف مشبه، تشبیه را به استعاره تبدیل کرده است.

آخرین تصویر، تشبیه پاییز است به پادشاه؛ پادشاهی که سوار بر اسبش آرام‌آرام و به طور دائم در باغ حرکت می‌کند (تشبیه بلیغ و مرکب‌). نیز «چمیدن» کنایه است از راه رفتن با ناز و تبختر یا کبر و غرور شاهانه.

4‌. زبان

در بررسی شعر از منظر زبانی وجود و حضور ترکیبات نو جلب توجه می‌کند:

پوستین سرد نمناک‌/ باغ بی برگی/ سکوت پاک غمناک‌/ شولای عریانی‌/ شعلة زر تار پود/ باغ نومیدان / تابوت پست خاک / پادشاه فصل‌ها

از همین منظر، آرکائیسم (باستان‌گرایی) زبانی شعر نیز از دو جنبة واژگانی و نحوی بررسی می‌شود:

الف) باستانگرایی نحوی (استفاده از ساختارهای دستوری کهن):

مصراع «ور جز اینش جامه‌ای باید» ساختاری قدیمی دارد؛ اضافه کردن «ش» به ضمیر اشاره «این» که در اصل مضاف‌الیه «جامه» است و استعمال «باید» در نقش فعل سوم شخص مفرد از مصدر بایستن، هر دو از کاربردهای متداول در شعر سبک خراسانی است.

ب) باستان‌گرایی واژگانی(کاربرد واژه‌های کهن و خارج از نُرم زبان امروزی):

جامه، شولا، گو( به جای بگو)، ور(واگر)، سر به گردون‌سای، اینک‌، پست (به معنی پایین) و می‌چمد از مصدر چمیدن به معنای راه رفتن به آرامی.

5. انسجام در محور عمودی

در ابتدای سخن، در بحث از قافیة این شعر و نیز شعر «زمستان» گفته شد که شاعر در طرحی هوشمندانه بین موضوع شعر و قافیة آن وحدت و انسجام ایجاد کرده است. این سخن بدین معناست که در شعر اخوان قافیه بر کلام تحمیل نشده و بربسته نیست، بررُسته و بر‌آمده از متن شعر و بلکه خودِ شعر است. این اتحاد و انسجام بین فرم و محتوا به قافیة شعر منحصر نمی‌شود و در صورت‌های خیالی اثر نیز دیده می‌شود. شاعر در هر پاره از شعر تصویری تازه پیش روی خواننده قرار می‌دهد و این تصاویر ‌به‌رغم تنوّع و تکثّری که دارند در نهایت پیکره‌ا‌ی واحد را، که همان باغ بی‌برگی است، به تماشا می‌گذارند‌.

از طرفی رویکرد شاعر در استخدام واژگان و ساختارهای دستوری کهن در کنار ترکیبات نو و امروزین یعنی تلفیق کهنه و نو، که در اغلب اشعار او دیده می‌شود، در شعر «باغ من» علاوه بر آشنایی‌زدایی، نمودِ زیبا‌شناختی دیگری هم پیدا کرده است، چون همان‌طور که شعر «باغ من» تلفیقی است از واژگان کهنه و نو، باغ خزان‌زده هم ترکیبی است از برگ‌های کهنه و رنگ‌های نو.

6‌. گزارش شعر

اکنون در این بخش پس از نقل هر بند از شعر به گزارش آن می‌پردازیم:

بند اول:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست‌،

با سکوت پاک غمناکش.

ابر با آن پوستین سرد و نمناکی که پوشیده، آسمان باغ را تنگ در آغوش گرفته است. باغ بی‌برگی با سکوت پاک و غمگینانة خود روز و شب تنهاست.

بند دوم:

ساز او باران ، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید،

بافته بس شعلة زر تار پودش باد.

(در بهار و تابستان مهمانان زیادی برای تفریح و تفرّج به باغ می‌آمدند. ساز می‌زدند و سرود می‌خواندند و پرندگان نیز نغمه‌های شاد و دل‌انگیز سر می‌دادند. ولی حالا هیچ کدام نیستند؛) در پاییز باران در باغ ساز می‌زند و باد سرود می‌خواند.

(در بهار باغ جامه‌ای سبز با نقش‌های رنگارنگ و شاد پوشیده بود ولی) اکنون در پاییز باغ کاملا‌ً برهنه است و اگر جز برهنگی لباس دیگری لازم داشته باشد، باد از اشعه‌های زرین خورشید (یا برگ‌های زرد) جامه‌ای زربافت بر قامت او پوشانده است.

بند سوم:

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست.

هر گونه گل و گیاه در هر جای باغ بروید یا نروید دیگر مهم نیست چون نه باغبانی هست که به آن‌ها رسیدگی کند و نه کسی برای تماشای آن‌ها به باغ می‌آید. این باغ را آن‌قدر نومیدی فرا گرفته که دیگر حتی منتظر آمدن بهار هم نیست. (دیگر امیدی به آمدن بهار ندارد، چشم به راه بهار نیست.)

بند چهارم:

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،

ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه‌های سر به ‌گردون‌سایِ اینک خفته درتابوت پست خاک می‌گوید.

 

اگر چشمان باغ نور و فروغ و گرمایی ندارد و اگر برگ‌ها مثل لبخندی بر چهره‌ی باغ جلوه‌گر نمی‌شوند، با این همه باغ بی‌برگی زیباست. او از سر‌گذشت میوه‌هایی سخن می‌گوید که در تابستان بر بلندای درختان سر به آسمان می‌ساییدند ولی اکنون در این پایین (‌در کف باغ) زیر خاک آرمیده‌اند.

بند پنجم‌:

باغ‌بی برگی

خنده اش خونی است اشک‌آمیز

جاودان بر اسبِ یال‌افشانِ زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز.

باغ خزان‌زده به جای آن لبخندهای شاد و شیرین، اشک و خون بر چهره دارد و پاییز پادشاه فصل‌ها در حالی که بر اسب یال‌افشان زردش سوار است به آرامی و به طور پیوسته در باغ می‌گردد.

 

 7 . نمادهای شعر

بحث پیرامون عوامل اجتماعی‌، سیاسی و فرهنگی عصر شاعر که او را در خزان و زمستان روحی فرو برده مجال دیگری می‌طلبد، اما عجالتاً به این نکته اشاره می‌شود که شاعر این باغ را رمز و نمادی از کل کشور گرفته و عنوان شعر را «باغ من» گذاشته تا سر‌نخ و کلیدی باشد برای خوانندة هوشمندی که از پوستة شعر به مغز آن راه می‌یابد. از این زاویه فضای مملو از غم‌، نا‌امیدی، تنهایی و حسرتی که در باغ سایه افکنده بیانگر اوضاع کشور در دو سه سالی است که از کودتا می‌گذرد6. بر این اساس رمز‌گشایی شعر به قرار زیر است:

باغ‌: کشور‌، شهر و دیار، خانه

باغبان‌: حامی‌، راهنما

رهگذار‌: همراه، یار و یاور، هم‌رزم

بهار‌: شکست استبداد‌، سقوط سلطنت، آزادی

میوه‌ها‌: مبارزان شهید، آزادی‌خواهان زندانی

پاییز‌: حکومت مستبد‌، خفقان‌، کشتار و خون‌ریزی

اسب زرد‌: ارتش

در متون سمبلیک همواره دو یا چند طیف معنایی در کنار هم حضور دارند و هر چند این حضورِ هم‌زمان با شدت و ضعف کم و بیش همراه است اما هیچ‌گاه اراده کردن یک معنا مستلزم نفی و طرد معانی دیگر نیست‌. در حقیقت دو عامل شرایط زمانی و پسندِ خوانندگان باعث تقدیم یا ترجیح یک معنا در دوره‌ای خاص می‌شود و چون این دو عامل پایدار نیستند، همواره و برای همگان دریافت‌های متفاوت از یک متن ادبی ممکن و متصور است.

در شعر «باغ من» اخوان پاییز را در چند نما یا چند لایة معنایی7 به تماشا می‌گذارد:

اول پاییز با تمام زیبایی‌هایی که به وسیلة تغییر رنگ و فضا در باغ می‌آفریند‌؛ ابر پاییزی آسمان باغ را پوشانده است و در زمینش خلوتی پاک و معصومانه جریان دارد. تنهایی و سکوتش غم‌انگیز است. سکوتی که گه‌گاه با بارش باران و یا وزش باد در هم می‌ریزد. گویی باد و باران برای باغ ساز می‌زنند و سرود می‌خوانند تا در این ایام عسرت اندکی از اندوه او بکاهند.

نمای دوم پاییزی است که باغ را از آنچه داشته محروم می‌کند، برگ و بار و بهارش را می‌گیرد‌، رهگذرانش را می‌راند، میوه‌هایش را می‌ریزد وخنده‌ای تلخ، آمیخته با اشک و خون بر چهره‌اش می‌نشاند‌.

سوم حکومت استبداد‌پیشه‌ای که شادی و آزادی را از مردم گرفته و اصحاب فکر و قلم را به حبس‌، هجرت و هلاکت کشانده است‌. جامعه در سیطرة این پاییز، که همیشگی می‌نماید8 ، نشاط و بالندگی خود را از دست داده ‌است و در حسرت و حرمان روزگار می‌گذراند.

و نمای چهارم قابی است خالی که تصویرش را خوانندگان دیگر ترسیم می‌کنند... .

در خاتمه و در نگاهی کلی می‌توان گفت که «باغ من» توصیف یک باغ خزان‌زده است که دوران شکوه و شادمانی آن به سر آمده و اکنون در سکوت معصومانة خویش «یاد ایام شکوه و فخر و عصمت‌» را کم‌کم از خاطر می‌برد. «‌باغ بی‌برگی‌» حکایتی است درد‌ناک از پاییزی که نمی‌رود و بهاری که نمی‌آید.

پی‌نوشت

٭ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی شهرکرد.

1 . هر سطر صرف نظر از تعداد واژگان آن یک مصراع محسوب شده.

2. این روش به اسلوب قافیه‌بندی چهار‌پاره شبیه است اگر چه ساختار کلی شعر چهار‌پاره نیست.

3. انتخاب قافیه بر اساس نام شخص یا موضوعی خاص در کتب قدما «‌توسیم‌» خوانده شده و اخوان در « تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم‌» به مناسبتی به آن اشاره کرده است.

4‌. حاجی قوام الدین حسن تمغاجی در دوران فرمانروایی خاندان اینجو محصل مالیات فارس و مدتی هم وزیر شاه شیخ بود. حافظ ارادت تام و تمامی به او دارد.

5. ناورد‌: نبرد

6. «باغ‌ من» درخرداد 1335‌ سروده‌ شده؛ سه سال پس از کودتای 28 مرداد‌. رخداد کودتا و شکست مخالفانِ سلطنت، یأس و بدبینی نسبت به آینده ‌را در اخوان و بسیاری دیگر ایجاد کرد. «آخر شاهنامه» محصول همین سال‌های پس از کودتاست و روحیة یأس و بدبینی در اکثر اشعار این دفتر دیده می‌شود. برای نمونه نگاه ‌‌‌کنید به:

پیغام (آبان 1336)، برف (1337)، قصیده (1337)، سرکوه بلند (خرداد 1337)، مرثیه (مرداد 1337)، گفت‌وگو (شهریور1337)، جراحت (آذر 1337)، ساعت بزرگ (1337) و قاصدک (1338).

7. در سال‌های پس از کودتا که سرکوب مخالفان شدت می‌گیرد‌، اخوان و دیگر سرایندگان شعر نو حماسی به جای زبان صریح سیاسی از زبانی سمبلیک و نمادین بهره می‌گیرند. اشعار زیر حاصل این تغییر تاکتیک است: زمستان (دی 1334)، چون‌سبوی‌تشنه (تیر1335)، میراث (تیر 1335)، خزانی (آبان 1335)، بازگشت زاغان (بهمن1335) و آخرشاهنامه (مهر 1336) از دفترهای زمستان و آخر شاهنامه، نیز قصیده تسلی و سلام (فروردین 1335 ) از دفتر ارغنون‌.

8 . ... لیک بی‌مرگ است دقیانوس

وای، وای، افسوس. (1/ ص 86)

منابع:

اخوان ثالث، مهدی. 1370‌، آخر شاهنامه، چ 10، تهران: مروارید.

ــــــــــــــــــ ، 1375‌، ارغنون، چ 10، تهران‌: مروارید.

ــــــــــــــــــ ، 1362، از این اوستا، چ 6، تهران‌: مروارید‌.

‌ـــــــــــــــــ ، 1369، بدایع و بدعت‌ها‌، تهران‌: بزرگمهر.

ـــــــــــــــــ ، 1370، زمستان‌، تهران‌: مروارید‌.

براهنی، رضا. 1371. طلا در مس‌، تهران‌: ناشر نویسنده.

حافظ، شمس‌الدین محمد. 1367، دیوان‌، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، چ1، تهران : اساطیر.

خاقانی، افضل‌الدین بدیل. 1368‌، دیوان‌، به تصحیح ضیاء‌الدین سجادی، چ3 ، تهران : زوار‌.

دستغیب‌، عبدالعلی. 1373، نگاهی به مهدی اخوان ثالث، تهران‌: مروارید.

سنایی، مجدود بن آدم. 1359‌‌، حدیقه الحقیقه، به تصحیح محمد‌تقی مدرس رضوی، انتشارات دانشگاه تهران.

شفیعی کدکنی، محمدرضا. 1368‌، شاعر آینه‌ها ، چ 2‌، تهران‌: آگاه.

قرایی‌، یدالله. 1370‌، چهل و چند سال با امید‌، تهران‌: بزرگمهر.

کاخی‌، مرتضی. 1370‌، باغ بی برگی‌، تهران‌: نشر ناشران.

کسرایی، سیاوش. 1378، از خونِ سیاوش‌، تهران: سخن.

محمدی آملی‌، محمد‌رضا. 1377‌، آواز چگور، تهران : نشر ثالث.

In the Name of God

The Garden of Leaflessness

Hossein Khosravi Ph.D

Abstract

In this article one of the poems of Mehdi Akhavan Salles (1928-1990) titled as “My Garden “ is interpreted. This poem is one of the most eloquent pieces of works composed by Akhavan as far as novelty of images, new literary compounds, firm relationships between form and content ,and paradigmatic cohesiveness are concerned. It is perhaps the best memorial of the contemporary poetry in Iran.

In this poem, "fall" is either the theme of the poem or the selective pattern of rhyme, the same as what is seen in "The Winter " the other work of Akhavan. From another view, the poem is full of simile, metaphor and new compounds which the poet has composed them with archaic terms that do not match today's language standards. The combination of old and new is the properties of poet's significant style.

The writer, through the analysis of "My Garden" has also focused on the symbolic aspect of the poem. In this way, he has tried to explain various levels of meaning or numerous concepts existing in the poem.

Key Words: rhyme, personification, simile, paradox, archaism, symbol

چکیده

در این مقاله یکی از اشعار مهدی اخوان ثالث(1369ـ1307هـ .ش) به نام «باغ من» شرح و تفسیر شده است. این شعر از نظر تازگی تصاویر، ترکیبات نو، پیوند استوار فرم و محتوا و انسجام در محور عمودی از شیواترین سروده‌های اخوان و بلکه از بهترین یادگارهای شعر معاصر ایران است.

در این شعر پاییز هم موضوع شعر است و هم الگوی انتخاب قافیه؛ شبیه به آنچه در «زمستان» سرودة دیگر اخوان نیز دیده می‌شود. از منظری دیگر این شعر سرشار است از تشبیهات، استعارات و ترکیبات تازه که شاعر آن‌ها را با واژگان کهن و خارج از نُرم زبان امروزی در هم آمیخته و این آمیزش نو و کهنه از ویژگی‌های سبک شخصی او به شمار می‌رود.

نگارنده در تحلیل شعر «باغ من» به جنبة نمادین شعر اخوان هم توجه داشته و کوشیده است تا لایه‌های چندگانة معنایی یا مفاهیم متعددی را که در این شعر نهفته است آشکار سازد.

واژگان کلیدی:

قافیه (کناری، میانی) تشخیص‌، تشبیه‌، پارادوکس‌، باستان‌گرایی‌، نماد

منبع:  مجله شعر

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed