ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تأثیر شعر در نگاه داری و گسترش زبان فارسی

ضیاءالدین سجادی

اگر با توجه به مدارک و اسناد گوناگون و پژوهش های پژوهشگران، نخستین شعر فارسی دری را از سال ۲۵۱ هجری قمری بدانیم که یعقوب لیث خراسان و هرات را گشود و سیستان و کابل و کرمان و فارس را  گرفت و شاعران او را به تازی شعر گفتند:

قد اکرم‌الله اهل‌المصر و البلد / بملک یعقوب ذی‌الافضال و العدد (۱)

و چون این شعر خواندند او عالم نبود و گفت « چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» پس محمد وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شاعر پارسی‌گوی خوانده شد» (۲) از آن تاریخ تا عصر ما که تا اندازه‌ای نثر فارسی با کتاب های نشر یافته و رواج چاپ و مطبوعات بیش تر رونق یافته است، همیشه شعر فارسی نگهبان و رواج‌دهنده ی زبان فارسی بوده و در همه ی زمان ها بیش تر اهل ادب و ذوق و فارسی‌زبانان با شعر فارسی به فراگیری زبان فارسی پرداخته‌‌اند و علل و اسباب این نفوذ و تأثیر شعر در گسترش زبان فارسی بسیار است که به طور خلاصه به برخی از آن ها باید اشاره کرد.

نخستین علت اصلی این که تا پیش از چاپ کتاب ها و با سوادشدن مردم کتاب های نثر نسخه های اندکی داشت و در دسترس همه قرار نمی‌گرفت اما شعر دهان‌به‌دهان می‌گشت و سینه‌به‌سینه نقل می‌شد و چون با طبع لطیف و موزون ایرانی سروکار داشت و بر دل ها می‌نشست، لفظ ها و ترکیب های آن نیز مورد پذیرش طبع واقع می‌شد و زبان را به هر جا می‌برد و نفوذ می‌داد و فرزندان این آب‌وخاک اگر هم در آن روزگاران از نعمت سواد بی‌بهره بودند و به کتاب دسترسی نداشتند، شعر را از زبان پدران خود می‌شنیدند و به گوش می‌سپردند و از این طریق زبان فارسی در خاطر آنان زنده باقی ماند و از یاد نمی‌رفت. تشویق پادشاهان و امیران از شاعران و فراخواندن آنان به دربارهای خود اثری بزرگ در ترویج زبان فارسی به وسیله ی شعر داشت و این امیران در هر جا که بودند شعر را تشویق می‌کردند و شاعران را می‌نواختند و از این راه شعر فارسی موجب گسترش زبان فارسی می‌شد. از آن‌جمله است شعر رودکی در دربار امیر نصر سامانی و شعر شاعران دربار محمود غزنوی و شاعران دربار سلاجقه و بعدها شاعران دربار پادشاهان هند و سلاجقه ی آسیای صغیر و نقاط دیگر که همه زبان فارسی را در آن جاها رواج و گسترش می‌دادند و چون شعر خوب همیشه به یاد می‌ماند زبان فارسی هم محفوظ داشته می‌شد.

مهم ترین عامل رواج شعر موضوع هایی است که در شعر آمده و مطابق ذوق و اندیشه ی افراد در دوره‌های گوناگون قرار گرفته و به همین مناسبت شعرها را خوانده و ضبط کرده و به نقل آن ها پرداخته‌اند و از این راه زبان فارسی رونق و دوام خود را حفظ کرده و در میان ایرانیان و علاقمندان زبان فارسی در خارج از ایران همیشه زنده و پا‌برجا مانده و قلمرو بسیار گسترده برای خود به دست آورده است. گذشتگان غرض ها و موضوع های شعری را ده موضوع و غرض می‌شمردند که در این تقسیم‌بندی به غرض های شعر عرب نیز نظر داشتند و آن نسیب - تشبیب - مفاخره - حماسه - مدح - رثاء - هجاء - اعتذار - شکوی - وصف - حکمت و اخلاق بود و شعر خاقانی هم در تعریضی به عنصری که می‌گوید:

زَده شیوه کان حیلت شاعری است / به یک شیوه شد داستان عنصری (۳)

اشاره به همین موضوع ها و غرض های شعری است که کم‌و‌بیش در شعر فارسی آمده و غرض ها و معانی دیگری نیز به آن افزوده شده است. از این مفهوم ها و موضوع ها داستان های حماسی و داستان های عشقی و اخلاقی و تصوف و عرفان در شعر هم که به صورت غزل های عارفانه و هم داستان های عرفانی درآمده است، در همه ی دوران های ادبی فارسی مورد پسند فارسی‌زبانان بوده و همه‌جا آن ها را خوانده و از بر کرده‌اند.

چنان که شاهنامه ی فردوسی در مجلس های خانوادگی و مراکز اجتماع مردم مانند قهوه‌خانه‌ها و همچنین در ورزشگاه ها خوانده شده و اکنون نیز می‌شود و مردم بی‌سواد و یا کم‌سواد نیز این شعرها و داستان ها را شنیده و این شاهکار ذوق و هنر شعر فارسی را همچون جان عزیز داشته و بر لوح سینه نگاشته‌اند.

داستان ها و شعرهای عرفانی در خانقاه ها و نزد اهل حق و متصوفه خوانده شده و در روح و جان آنان نشسته و نقش بسته است. داستان های اخلاقی مانند بوستان با آن لطافت و روانی به فارسی‌زبانان درس اخلاق و زندگی داده و آن ها را از بر کرده‌اند. داستان های عشقی به صورت های گوناگون صاحبدلان و اهل ذوق را حال بخشیده و از آن ها لذت برده‌اند و کیست که از داستان های نظامی لذت نبرد.

 

و همچنین غزل های عاشقانه و دوبیتی‌ها و ترانه‌ها که در کوه و دشت و بیابان و کنار جویبار و روستا و شهر و مجلس بزم عاشقان و هنرمندان خوانده شده و مایه ی وجد و حال همه ی افراد ایرانی شده است. شعرهای مذهبی چه به صورت داستان و چه به صورت قصیده و غزل و انواع دیگر شعر احساسات دینی و مذهبی افراد را بیان کرده و از این جهت با علاقه و ایمان خوانده شده به این طریق به حفظ و نگه داری زبان فارسی کمک کرده است.

مسأله ی دیگر در حفظ و گسترش زبان فارسی به وسیله ی شعر تدوین لغت های فارسی و ذکر شواهد و امثال شعری در آن هاست. چنان که اگر کتاب لغات فرس اسدی را که قدیم ترین کتاب لغت فارسی است (۴) و در اواسط سده ی پنجم هجری تألیف شده در نظر بگیریم نزدیک به هزار‌ و نهصد ‌و بیست لغت دارد که برای هر کدام اگر یک شاهد شعری آورده باشد ( در صورتی که گاهی بیش تر آورده است) هزار ‌و نهصد ‌و بیست بیت از شعرهای فارسی را تا سده ی پنجم هجری ضبط کرده است. خود اسدی توسی در مقدمه ی لغت فرس نوشته است: «…پس فرزندم حکیم جلیل اوحد اردشیربن‌دیلمسپار المنجمی‌الشاعر ادام‌الله‌عزه از من که ابومنصور علی‌بن‌احمد الاسدی الطوسی هستم لغت نامه‌‌ای خواست چنان که هر لغت گواهی بود از قول شاعر از شاعرانی پارسی و آن بیتی بود یا دو بیت و بر ترتیب حروف آ.با.تا. ساختم ».(۵)

بعد از لغت فرس اسدی فرهنگ صحاح‌الفرس تألیف محمد‌بن‌هندوشاه نخجوانی که در سده ی هشتم هجری تألیف شده و در حقیقت به دنبال لغت فرس و دومین فرهنگ فارسی پس از آن است نزدیک به دو هزار لغت دارد که برای هر کدام یک یا چند بیت شاهد آورده است و به گفته ی خودش « علاوه بر شعرهای که اسدی توسی در لغت فرس آورده « لغات این کتاب را به تمثیلات رایی از شعرهای شاعران متأخر چون امیر معزی و ادیب صابر و مسعود سعد و… » موشح گردانید » (۶) و همچنین است فرهنگ سروری و فرهنگ رشیدی که هر دو در سده ی یازدهم تألیف شده و از شعرهای فارسی همه‌جا و ذیل هر لغت نقل شده است.

مهم ترین این فرهنگ‌ها لغت نامه علامه علی‌اکبر دهخدا است که ذیل هر لغت بیت های فراوان ذکر کرده و به این ترتیب باید گفت که لغت فارسی با شعرهای فارسی ضبط و جمع و تدوین شده و شعر فارسی حافظ و ضابط لغت و زبان فارسی است.

دیگر از منابعی که شعر فارسی در آن ها به حفظ و گسترش و نفوذ زبان فارسی کمک فراوان می‌کند کتاب های مربوط به صنایع بدیعی و فنون ادبی فارسی است که شعر فارسی در آن ها به عنوان شاهد ذکر شده و از این راه فارسی را نگه داشته و گسترش داده و مایه ی نقل آن شده است. چنان که در کتاب ترجمان‌البلاغه تصنیف محمدبن‌عمر الرادویانی که در سده ی پنجم هجری نوشته شده و قدیم ترین کتاب در صنایع بدیعی فارسی است تقریبن چهارصد‌ و‌ بیست بیت ذیل هفتاد ‌و چهار فصل از صنایع بدیعی نقل شده است و حدایق‌السحر رشید وطواط که در سده ی ششم تألیف شده تقریبن ۲۵۰ بیت فارسی شاهد آمده و المعجم فی معائیر شعرها العجم شمس قیس که در سده ی هفتم هجری تألیف شده و جامع‌ترین و مهم‌ترین کتاب در عروض و قافیه و بدیع فارسی است و قریب به هزار ‌و سیصد بیت از شعرهای فارسی دارد و بدیهی است کسانی که به فراگرفتن فنون ادبی می‌پرداختند همین بیت ها را به خاطر می‌سپردند و از این راه لغات و کلمات فارسی در ذهن آنان جای می‌گرفت و زبان فارسی را می‌آموختند و نقل می‌کردند و این وسیله ی حفظ زبان می‌شده است.

از این گذشته آن چه از شعر فارسی به صورت مثل در آمده خود به ترین وسیله ی نفوذ و رواج و حفظ زبان فارسی در طی هزاران سال شده است زیرا امثال را غالبن مردمی که سواد هم نداشته‌اند از دیگران شنیده و حفظ کرده و به کار برده‌اند و زبان فارسی از این طریق نیز حفظ شده و گسترش یافته و در خاطرها نقش بسته است و بسیاری از این امثال از دیر زمان در زبان فارسی رایج و سایر بوده و فارسی‌زبانان آن ها را یاد گرفته و به کار برده‌اند. چنان که « مکن بد به کس گر نخواهی به خویش » در شعر رودکی (۷) یا

با ادب را ادب سپاه بس است / بی‌ادب با هزار کس تنها است

از شهید بلخی و مانند این بیت ها که متضمن مثلی است و در شعرها تمام شاعران فراوان از این گونه بیت ها هست. دیگر از موردهایی که شعر وسیله ی نفوذ و حفظ و گسترش زبان فارسی شده است ترانه‌ها و دوبیتی‌ها و به اصطلاح دیگر «فهلویات» است که در گوشه و کنار ایران‌زمین در میان روستاییان و مردم عامه با آهنگ و آواز خوانده شده و همگان آن ها را به خاطر سپرده و از این راه زبان فارسی را در دل و ذهن و ضمیر خود حفظ کرده و نگه داشته‌اند.

اکنون مناسب است که به گسترش زبان فارسی به وسیله ی شعر فارسی اشاره‌ای کنیم و ببینیم که شعر فارسی زبان ما را تا کجا رواج داده و تا چه حد به گسترش و گسترش این زبان در داخل ایران و خارج از این مرز و بوم کمک کرده است. با مقدماتی که گفته شد شعر فارسی در روح ایرانی در هر نقطه از نقاط کشور اثر گذاشته و هر یک از افراد فارسی‌زبان با خواندن و از بر کردن شعر فارسی با این زبان آشنا شده و آن را آموخته‌است و مادران ایرانی یک حرف و دو حرف بر زبان فرزندان نهاده و لفظ ها را با ترانه‌ها به گوش آنان فروخوانده و زبان شیرین و غنی فارسی را به آنان آموخته‌اند.

اما شعر فارسی زبان فارسی را از دیر زمان در نقاط خارج از ایران از هر طرف برده و قلمروی بسیار وسیع و پهناور برای آن به دست آورده است.

چنان که در زمان سلطان‌محمود شعر فارسی به هند رفت و این زبان در آن جا رواج یافت تا در سده ی پنجم مسعود‌ سعد‌سلمان در لاهور زاده شد و آن جا به شاعری پرداخت و به حکومت لاهور رسید. در سده ی ششم شعر فارسی در آذربایجان و شروان گسترش یافت و شاعرانی چون خاقانی و نظامی اتابکان آذربایجان و شروانشاهان را مدح گفتند. در سده ی هفتم هجری مولانا جلال‌الدین در قونیه به ارشاد پرداخت و مثنوی و دیوان شمس ساخت و شعر عارفانه و غزلیات شورانگیز او در دل های عارفان نشست و زبان فارسی در آن نقاط نفوذ فراوان یافت و در همین سده شاعر عارف دیگر یعنی فخرالدین ابراهیم عراقی مدتی از عمر خود را در هندوستان گذراند و در سده ی هشتم هجری دامنه ی گسترش و نفوذ زبان فارسی در هند به اندازه ای زیاد شد و شعر فارسی چنان شهرتی یافت که محمود‌شاه‌بن‌حسن حافظ را به آن جا دعوت کرد و حافظ گفت :

شکَّر شکن شوند همه طوطیان هند /  زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

و شاعر بزرگی چون امیرخسرو دهلوی نیز آثار زیادی به شعر فارسی سرود و او در اواخر سده ی هفتم و اوایل سده ی هشتم می‌زیست (۶۵۱- ۷۰۵ﻫ .ق)

سده ی نهم هرات مرکز رواج شعر فارسی شد و جامی در آن جا آثاری فراوان از جمله هفت اورنگ را به تقلید نظامی سرود. پس از این سده باز هندوستان مرکز رونق و گسترش شعر فارسی شد و چنان که می‌دانیم شاعران بسیار در آن جا شعر فارسی گفتند و سبکی را به وجود آوردند که به «سبک هندی» معروف شده است. در دوره ی صفویه شرح حال و زندگی حکم رانان هند موضوع داستان‌سرایی قرار گرفت و جمعی بسیار از این داستان های منظوم پدید آورده‌اند که از آن جمله است (۸) همایون‌نامه و مثنوی نسبت نامه ی شهریاری و ظفرنامه ی شاه جهانی و شاهنامه و پادشاه‌نامه و مانند آن. گذشته از این ها داستان های عاشقانه ی منظوم نیز فراوان در هندوستان ساخته شده است (۹) و شمار منظومه‌ها و شاعرانی که در هند زیسته و شعر فارسی گفته‌اند فراوان و از حوصله ی این مقال خارج است و برای این که این مبحث به خوبی پایان پذیرد چند مثال از نفوذ شعر فارسی در جهان بیرون از سرزمین ایران ذکر می‌کنیم.

خاقانی شروانی شاعر سده ی ششم هجری در سال ۵۵۱ هجری قمری به سفر حج رفته (۱۰) و آن جا قصیده‌ای گفته به مطلع:

صبح از حمایل ملک آهیخت خنجرش / کمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش

و به گفته ی خود این قصیده را خواص مکه به زر نوشته‌اند و این قصیده «با کوره الاسفار و مذکوره الاسمار» نام دارد بر در کعبه انشاء کرده و آن را به آب زر نوشتند (۱۱) و خود او در قصیده ی دیگری به این مطلب اشاره کرده و گفته است. (۱۲)

پارم به مکه دیدی آسوده دل چو کعبه / رطب اللسان چو زمزم و بر کعبه آفرین گر

شعرم به زر نوشتند آن جا خواص کعبه / بر بی‌نظیری من کردند حاج محضر

گاه یک بیت یا یک غزل دست‌به‌دست گشته و سراسر جهان را فرا گرفته و شرق و غرب را بهره بخشیده است چنان که افلاکی درباره ی یک غزل مولانا جلال الدین به مطلع

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست /  ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

حکایتی نقل می‌کند (۱۳) که خلاصه‌اش این است :

«روایت کرده‌اند که دوست ملک شمس‌الدین هندی که مَلِک ملک شیراز بود رقعه‌ای به خدمت اعذب‌الکلام‌الطف‌الانام شیخ سعدی رحمه‌الله اصدار کرده استدعا نمود که غزلی غریب که محتوی بر معانی عجیب باشد از آن هر که باشد بفرستی تا غذای جاده ی خود سازم. شیخ سعدی غزلی نو از آن حضرت مولانا که در آن ایام به شیراز آورده بودند بنوشت و ارسال کرد و آن غزل این است « هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست… » الخ. و گویند ملک شمس‌الدین از جمله معتقدان شیخ سیف‌الدین باخزری بود آن غزل را در کاغذی بنوشته با ارمغان‌های غریب به خدمت شیخ فرستاد…  و چون این غزل و خبر ظهور مولانا در عالم منتشر شد اکابر بخارا و دسته ی از علما و شیوخ لاینقطع به روم آمده زیارت آن حضرت درمی‌یافتند».

اما حکایتی هم از جهانگیر شدن شعر فارسی و رفتن آن تا چین بشنوید. ابن بطوطه جهانگرد معروف در سده ی هشتم نقل می کند (۱۴) « که امیر بزرگ چین ما را در خانه ی خود مهمان کرد و سه روز در ضیافت او به سر بردیم هنگام خداحافظی پسر خود را به اتفاق ما به خلیج فارس فرستاد و ما سوار کشتی شبیه حراقه شدیم و پسر امیر در کشتی دیگر نشسته مطربان و موسیقی‌دانان نیز با او بودند و به چینی و عربی و فارسی آواز می‌خواندند. امیرزاده آوازهای فارسی را خیلی دوست داشت و آنان شعری به فارسی می‌خواندند. چندبار به فرمان امیرزاده آن شعر را تکرار کردند چنان که من از دهانشان فرا گرفتم و آن آهنگ عجیبی داشت و چنین بود.

تا دل به محنت دادیم / در بحر فکر افتادیم

چون در نماز استادیم / قوی به محراب اندری

و این بیت مطابق تحقیق مرحوم قزوینی (۱۵) جزو غزلی است از طیبات سعدی و صحیح آن این است:

تا دل به مهرت داده‌ام در بحر فکر افتاده‌ام / چون در نماز استاده‌‌ام گویی به محراب اندری

و پیداست که در سده ی هشتم و در حدود شصت سال پس از مرگ سعدی شعرش تا چین رفته بوده است و سخنش درست بوده که «ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاد و صیت سخنش که در بسیط زمین رفته» و به طورکلی شعر فارسی همیشه از مرز‌های ایران گذشته و همه‌ جا را فرا گرفته و زبان فارسی را هم با خود به همه جا برده و رواج داده است و به گفته ی سعدی:

شعرش چو آب در همه عالم روان شده /  کز پارس می‌رود به خراسان سفینه‌ای

و این نکته درباره ی بیش تر شاهکار‌های شعر فارسی صدق می‌کند و گفته ی حافظ در همه حال درست است که :

عراق و پارس گرفتی به شعر خود حافظ / بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

- - -

پی نوشت ها:

۱-تاریخ سیستان برگ ۲۰۹.

۲- تاریخ ادیبات در ایران. تألیف دکتر صفا برگ های ۱۴۴- ۱۵۸ درباره ی این موضوع.

۳- دیوان خاقانی به تصحیح نگارنده برگ ۹۲۶.

۴- سعید نفیسی مقدمه بر برهان قاطع چاپ دکتر معین ج ۱برگ ۶۹

۵-چاپ عباس اقبال، برگ ۱.

۶- صحاح‌الفرس تصحیح عبدالعلی طاعتی برگ ۱۱

۷- احوال و آثار رودکی ج ۳ برگ ۱۰۹۹.

۸- تاریخ ادبیات ترجمه دکتر شفق برگ ۶۴.

۹- همان کتاب برگ ۹۲.

۱۰-مقدمه ی دیوان خاقانی به تصحیح نگارنده برگ ۱۷

۱۱- دیوان خاقانی تصحیح من.

۱۲- دیوان، برگ ۱۸۷.

۱۳- دیوان کبیر مولانا تصحیح استاد فروزانفر ج ۱ برگ ۲۶۹

۱۴- سفرنامه ی ابن بطوطه ترجمه ی محمد علی موحد برگ ۶۷۶

۱۵- مجله ی یادگار سال اول شماره ی ۲ برگ های ۷۹- ۸۰    

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی هفتم، شماره ی ۷۴ و ۷۵، آذر و دی ماه ۱۳۴۷

[ شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed