ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

عرایس و عشّاق در ادبیات فارسی

در ادبیات کلاسیک فارسی ، زن و عشقِ به او بیشتر از مرد مطرح است ، حتی اگر عاشق یک زن باشد ، یعنی به عشق از دید مردانه نگریسته می شود این نکته را در سروده های بانوان فارسی گو نیز می توان دید . داستان های عاشقانه ادبیات فارسی تا پیش از صفویه ، بیشتر منظومه ( مثنوی ) است ، از این زمان آثار منثور عشقی پدید می آیند که بیشتر آنها افسانه و داستان های عامیانه اند .

 از دوره ی مشروطه داستان های عاشقانه بیشتر نمایشنامه ، داستان بلند ، رمان و داستان کوتاه است

ماهیت عشق عرایس و عشاق ادب فارسی نخست زمینی است ، مثل : داستان های شاهنامه و ویس و رامین ، با چیرگی روح عرفان در ادب فارسی داستان های عاشقانه ی عرفانی رونق می گیرد . پس از آن عشق در افسانه ها و داستان های عامیانه ، زمینی است . معشوقه و عاشق تا پبش از مشروطه ، ایده آل و آرمانی هستند و همه ی ویژگی های آن ها از جمله زیبایی ، نیرومندی ، خردمندی و نیک منشی ، فوق انسانی است .

 در دوره ی معاصر با اثر پذیری از دگرگونی های اجتماعی و سیاسی ، معشوقکان و عاشقان از انسان های واقعی انتخاب می شوند و عشق آن ها طبیعی و جنسی و نیز درگیر با واقعیت های اجتماع و اندیشه های انسان معاصر است .

پیش از دوره ی صفویه ، عشق تنها درون مایه ی داستان های عشقی است . از این زمان ، افسانه ها و داستان های عامیانه تنها گِرد عشق عرایس و عشاق نمی گردد و منظور نویسنده ، ترویج اصول جوانمردی و اخلاق و سرگرم کردن خواننده نیز هست .

در ادبیات کلاسیک فارسی کمتر به ویژگی شخصیتی معشوقه و عاشق اهمیت داده می شود و تحولی در شخصیت آن ها رخ نمی دهد بیشتر به خصوصیات ظاهری آنها پرداخته ، داستان از زاویه دید سوم شخص مفرد ( شاعر یا نویسنده ) روایت می شود . البته قهرمانان شاهنامه و ویس و رامین و خسرو و شیرین تا اندازه ای از این قاعده بیرونند .

از دوره ی مشروطه به تأثیر از ادبیات غرب ، به شخصیت پردازی بیشتر توجه شده  است .

اگر در ادبیات کلاسیک فارسی عاشق از جور معشوق می نالد ، در ادبیات معاصر ، ستم ها و محرومیت هایی که زن ( معشوقه ) از مرد ( عاشق ) می کشد مجال طرح می یابد .

بیشتر این گونه است که عشق معشوقکان و عاشقان شاهنامه و دیگر منظومه های حماسی شاد است و به کام می رسد . در دیگر داستان های برگرفته از ایران پیش از اسلام نیز چنین است .پس از آن عشق های اندوه بار و ناکام به میان می آیند .

 معشوقه و عاشق در افسانه ها و داستان های عامیانه که ریشه ای ایرانی دارند ، کامروا هستند اما آن هایی که ریشه هندی دارند این گونه نیست .

معشوق و عاشق در ادبیات معاصر نیز بسیار ناکامند .

 

عرایس و عشاق از نظر خاستگاه چند گروه اند :

الف : ایرانی    مانند رودابه و زال ، ویس و رامین ، شیرین و خسرو و فرهاد ، رابعه و بکتاش ، هما و همایون ، طغرا و شمس ، مرجان و داش آکل

 ب : سامی   مانند لیلی و مجنون ، زلیخا و یوسف ، گلشاه و ورقه ، بلقیس و سلیمان

 ج : هندی    مانند دمن و نل ، دولرانی و خضر خان ، هیرا و رانجها ، سسی و پنون

 د : یونانی   مانند وامق و عذرا ، ابسال و سلامان

 ه : اروپایی  مانند زهره و منوچهر

 برخی از آنان واقعی اند اما ممکن است سرگذشت عشقشان واقعی نباشد

مثل شیرین و خسرو و فرهاد ، بهرام گور و معشوقکانش ، رابعه و بکتاش ، ایاز و محمود ، مهستی و امیراحمد ، دولرانی و خضر خان ، نور و جهانگیر ، دختر قاضی کشمیر و حیدر بیک ، سلطان و واله

 «رابعه و مهستی ، رابعه ی قزداری و مهستی گنجوی ، همان دو بانوی شاعر ایرانی هستند و واله ، واله داغستانی ، شاعر و تذکره نویس است . »

مهستی و امیر احمد ، دولرانی و خضر خان و سلطان و اله در روزگار سراینده ی داستان یا اندکی پیش از آن می زیسته اند .

 برخی از شاعران و نویسندگان داستان عشق خود را به قلم داده اند مثل عبید زاکانی در « عشاق نامه» و عاف قزوینی در «قصه ی پر غصه یا رمان حقیقی»

گروهی اساطیری اند یا در روزگاران بسیار دور می زیسته اند ، مانند : رودابه و زال ، بیژن و منیژه ، ویس و رامین

برخی در داستان های حماسی دینی جای دارند مثل: ملیکه ( نرجس خاتون ) و امام حسن عسگری ( ع)

دسته ای از داستان های عامیانه و افسانه ها برخاسته اند همچون: همای و همایون ، خورشید و جمشید ، دمن و نل  ، گل اندام و بهرام ، گلچهر و اورنگ ، وفا و مهر ، هزار گیسو و آزاد بخت ، فرخ لقا و امیرارسلان ، بدیع الجمال و سیف الملوک ، زیبا و رعنا

داستان عشق اینان از گذشته های دور در میان مردم آوازه داشته است و شاعران و نویسندگان اثر های خودرا از آن ساخته اند .

سرگذشت عشق ویس و رامین ، شیرین و خسرو و فرهاد  ولیلی و مجنون و بهرام گور و معشوقکان او نیز از این دست است .

برخی تمثیلی و استعاری اند مثل: ابسال و سلامان ، حسن و دل  ، شمس و قمر ، درویش و شاه  و افسانه و عاشق.

 شماری نیز از  سرگذشت انسان و واقعیت های اجتماع عصر شاعر و نویسنده برگرفته و پرداخته شده است  . این گروه بیشتر در ادبیات معاصر جا دارند مانند : سه تابلوی مریم میرزاده ی عشقی ، مهین و فرخ در تهران مخوف ، زیبا و میرزا حسین خان در زیبا ، مرجان در داش آکل  وآهو و سید میران در شوهر آهو خانم و سیه چشم و خالد در همسایه ها.

واقعی یا اسطوره بودن برخی از آنها مثل : وامق و عذرا و گلشاه و ورقه که ریشه ای ناایرانی دارند به درستی دانسته نیست .

از برخی داستان ها برمی آید که خاستگاه مختلط دارند مثلاً: عشق بدیع الجمال و سیف الملوک از الف لیله و لیله عربی گرفته شده است و ریشه ی ایرانی و سامی دارد .

بیشتر عرایس در منظومه های عاشقانه زیبا ، دور از دسترس ، پاکدامن و وفادار تصویر شده اند و

عشاق زیبا و رعنا و خردمند و نیک منش واهل بزم ورزم  ( باده نوشی و موسیقی و شکار ونبرد ) هستند .

گاه معشوق و عاشق هردو مذکر هستند مثل : « محمود و ایاز » « ناظر و منظور » « شاه و درویش» « گوی و چوگان » «  مشتری و مهر»

شماری از عروسان ِعاشق نیز یافت می شوند مثل: سودابه ، رابعه ، زلیخا ، ناهید ( در نمایشنامه شیدوش و ناهید ابوالحسن فروغی ) و زهره ( در زهره و منوچهر)

در برخی داستان ها عشق عرایس پررنگ تر است مثل: عشق ویس و شیرین

گاه نخست آنان عاشق می شوند و عشق خود را ابراز می کنند مانند: تهمینه  ، منیژه ، کتایون  از زنان شاهنامه

عشق برخی از عرایس و عشاق یا یک سویه است مثل : عشق سودابه به سیاوش ، که تاپایان داستان همین گونه می ماند .یا مثل: عشق ابسال به سلامان در میان داستان ، یا عشق زلیخا به یوسف و شیخ صنعان به دختر ترسا در پایان دو سویه می شود . ویا مثل: عشق سهراب به گردآفرید آنی و نافرجام می ماند .

در بیشتر داستان ها به ویژه منظومه ها ، طبقه ی اجتماعی عرایس بالاتر از عشاق و یا هم سطح آنان آمده است اما مثلاً در: خسرو وشیرین و سسی و پنون چنین نیست . آن ها بیشتر شاهزاده اند یا امیر زاده و معشوقکان غیر ایرانی از سرزمین هایی مانند روم و به ویژه چین برگزیده می شوند که پر آوازه بودن دختران چین به زیبایی و دوری و افسانه ای بودن این کشور از دلایل آن هاست .

دختر حکایت « دژ هوش رُبا » در مثنوی همایون و پریدخت ، شاهزاده ی چینی هستند که تصویر آنها زمینه ساز عشق می شود . این برخاسته از شهرت چین به داشتن صورتگران زبر دست درادب فارسی است .

نام های بیشتر معشوقکان و عاشقان شاعرانه انتخاب شده تا به خوبی در قالب مثنوی ـ قالب مرسوم منظومه های عاشقانه ـ جای گیرد و نام داستان ها که بیشتر آن ها نامهای زوج معشوقه و عاشق است ، بسته به خوش اهنگین آن نخست نام معشوقه یا عاشق می آید .

  در برخی از داستان های ادبیات معاصر نام معشوقه به تنهایی می آید مثل:  افسانه ، زیبا ، فرنگیس  ؛

  گاه آن ها نام های ستارگان ، سیارات و حیوانات را دارند مثل:  مهر و ماه ، شمس و قمر ، مهر و   

  مشتری ، مه پاره و خورشید ، خورشید و پروانه

 گاه برخی از عرایس نام گیاهان را دارند مانند :گل و سرو

 گاه نام آنها اسم معنی است که به نوعی با عشق بستگی دارد مثل: ناز و نیاز ، زیبا و رعنا ، مهر و وفا

 برخی معشوقکان نام ندارند و مثلاً : « دختر پادشاه چین » « دختر قاضی کشمیر » و « سیه چشم »  

 خوانده می شوند .

 معشوقه ی عارف قزوینی در قصه ی پر غصه یا رمان حقیقی « دختر » و معشوقه ی عبید زاکانی در

 عشاق نامه « معشوق » خوانده می شود .

 

معشوقکان و عاشقان از چند راه عاشق می شوند :

الف - دلدار خود رامی بینند : مانند سودادبه ، منیژه ، عذرا ، رابعه ، گلرخ ، ابسال ، سهراب ، رامین ،  

        شیخ صنعان ، داش آکل

ب - وصف دلدار را می شنوند : مثل رودابه ، تهمینه ، دمن ، خسرو ، نوروز ، رانجها

ج - تصویر  او را می بینند :  مثل شیرین  ، فرخ لقا ،  بهرام گور ،  سه شاهزاده در( حکایت دژ هوش   ربا) ، جمشید ، همای ، سام در ( سام نامه خواجوی کرمانی)

د - او را درخواب می بینند  : مثل کتایون ،  زلیخا ،  شیخ صنعان  ، ماه

ه - در کودکی عاشق می شوند : مثل گلشاه و ورقه ،  لیلی و مجنون ،  منظور و ناظر

 (در یک مکتب درس می خوانند و عشقشان در همان جا شکل می گیرد .)

 و - برخی عرایس نامادری یا دایه معشوقکان خویش اند و از همان آغاز عاشق آنها می شوند مانند:

 سودابه و ابسال

ز - فرهاد با شنیدن صدای شیرین عاشق وی می شود

 

نخستین برخورد معشوقه و عاشق هم اتفاقی است . این برخورد در منظومه های عاشقانه بیشتر در دشت و گلزار پیش می آید چون عاشق با رسیدن به وصال دختر شاه ، جانشین او می شود پس باید از هر نظر شایسته باشد .

او برای نشان دادن هوش و دانش و نیرو و جنگاوری خود از سوی معشوق یا پدر او ( پادشاه ) آزموده می شود و همیشه سربلند بیرون می آید ؛ او به پرسش های آن ها پاسخ می دهد ، به نبرد با دشمنان شاه می رود ، به جنگ اژدها ، دیو و موجودات مخوف افسانه ای می شتابد و مانند آنها .

گشتاسب از میان خیل خواستگاران کتایون برگزیده می شود.

عذرا ندیم پدرش را وامی دارد تا از وامق پرسش کند.

فرهاد در مجلس مناظره ای که خسرو آراسته به پرسش های او پاسخ می دهد.

گاه خودِ عاشق ، نیرومندی و جنگاوری خود را به نمایش می گذارد مثل خسرو که بدون سلاح شیری را می کشد.

برخی از عرایس و عشاق به داشتن عشقی پاک آوازه دارند ، شاعران عارف این گونه عشق را زمینه ساز عشق الهی می دانند این عشق پاک و بدون وصال «حبّ عذری » نامیده می شود .

عشق مذکر تا سده های ششم و هفتم هجری در شعر فارسی فراوان دیده می شود ، رفته رفته شاعرانی چون عطار و هلالی جغتایی و و حشی بافقی و ... عشق مذکر را در شعر خویش از شکل جسمانی بیرون آوردند و حتی به آن جنبه ی عرفانی بخشیدند چنان که عشق محمود به ایاز از این دست است .

سودابه و زلیخا به داشتن عشقی شهوانی پر آوازه اند .

عشق زلیخا به یوسف و دختری که برای خریدن یوسف به مصر آمده بود به عشقی الهی تبدیل می شود .

 

ضعف و زرد رویی و اشک ریختن بسیار از نشانه های بارز بیماری عشق است

این بیماری در مجنون و فرهاد تا آن جا پیش می رود که کارشان به جنون می کشد و با جانوران بیابان دمخور می شوند .

 در افسانه ها و داستان های عامیانه ، معمولاً سرزمین معشوقه از سرزمین عاشق فاصله ی زیادی دارد  و در این راه  ، عاشق با سختی ها و خطرات بسیار رو در رو می شود تا به معشوقه برسد مثل وجود دریاها ، کوه ها و صحراهای پر خطر  ، گذر از شهر جنّیان ، نبرد با اژدها و موجودات افسانه ای ، اسیر شدن ، طلسم شدن ؛ عاشق در رویارویی با این موانع پایداری از خود نشان می دهد .

دربیشتر منظومه ها ، واسطه هایی هستند که به معشوقه و عاشق در رسیدن به یارخود کمک می کنند ؛ واسطه ی معشوقه معمولاً دایه ی اوست .

دایه ی ویس نقش مهمی در وصال او به رامین دارد .

 دوستان شیرین به او کمک می کنند و شاپور ندیم خسرو نیز به وی یاری می رساند .

 وصال معشوقه و عاشق در حماسه به بقای نسل پهلوانان کمک می کند :

مثلاً از پیوند رودابه و زال ، رستم / از پیوند تهمینه و رستم ، سهراب  زاده می شود و رویداد های تازه ای خلق می گردد .

 از زنان شاهنامه آنان که شخصیتی برجسته دارند معشوقکان هستند و رویدادهای عشقی را پیش می برند به ویژه معشوقکان پهلوانان ، به فراخور حماسه در ابراز عشق بی پروا و پیشگام هستند .

عشق زنان شاهنامه اغلب زمینه ساز رویدادها و نبردهای بزرگ است مثلاً عشق سودابه به سیاوش ، جنگ های ایران و توران  و  عشق گلنار و اردشیر پایه ریزی دودمان شاهی ساسانیان را در پی دارد .

آنها گاهی برای رسیدن به معشوق خود حتی به کشورشان نیز خیانت می کنند چنان که سودابه در برابر کاووس ، منیژه و مالکه و کتایون هم این کار را می کنند اما اینان ایرانی نیستند و زنان ایرانی مثل گُرد آفرید به مقتضای روح حماسی ملّی چنین نیستند .

عشق پهلوانان در شاهنامه آنان را به بیماری دچار نمی کند و مانع بروز ویژگی های پهلوانی آنان نمی شود به دیگر سخن عشق آنان به روح حماسی اثر آسیب نمی زند .

 عشق پهلوانان با رویدادهای پر فراز و نشیب همراه است اما عشق شاهان به روانی و آسانی به پیش می رود . شاهان عشق های گناه آلود نیز می ورزند و با به کارگیری زور ، یا برای استواری سلطنتشان و آشتی دو کشور با معشوقه ی خویش ازدواج می کنند . عشق و ازدواج آنان با شکوه و بر اساس آیین های درباری است ،

رودابه ، زال را به قصر خود می خواند و با او خلوت می کند ؛ منوچهر به سبب   رسیدن نسل رودابه به ضحاک با ازدواج او و زال مخالفت می کند اما سرانجام زال و به ویژه رودابه خواست خود را تحمیل می کند و این پیوند شکل می گیرد  .

تهمینه بسیار بی پروا عمل می کند ، شب هنگام به خوابگاه رستم می رود ، عشق خود را بر اوآشکار می کند و خود را از آنِ وی می خواند تهمینه می خواهد پسری پهلوان ، همچون رستم از او داشته باشد وی قول پیدا کردن رخش را به رستم می دهد که این قول رستم را به ازدواج با تهمینه وامی دارد .

  گُرد آفرید چون در نبرد اسیر سهراب می شود ، با نیرنگ خود را از چنگ او می رهاند و چون به دژ باز می گردد از فراز دژ به سهراب می فهماند که وی را فریفته است ، وقت کُشی گُرد آفریدکار را به شب می کشاند و در این فرصت گژدهم پنهانی خبر حمله ی سهراب را به کاووس می فرستد و نیز سپاهیان دژ را تخلیه می کنند و می گریزند و بدین ترتیب گرد آفرید عشق سهراب را رد می کند و دفاع از میهن را ترجیح می دهد .

 سودابه زنی پلید است ، وی سیاوش را چند بار به شبستان می کشاند و خود را به وی می سپارد و سیاوش را در صورت رد کردن خواسته اش تهدید می کند ؛ هنگامی که از عشق سیاوش به خود ناامید می شود او را متهم می کند و حتی زمانی که گناهش آشکار می گردد و سیاوش ، کاووس را از مجازات منصرف می کند ، باز از آزار سیاوش دست بر نمی دارد .

 منیژه ندیم خود را نزد بیژن می فرستد تا او را به خیمه اش بیاورد او بیژن را بیهوش می کند و وی رابه قصر می برد . منیژه نمونه ی معشوقکان وفادار است پس از آن که از خانه رانده و سروپا برهنه بر سر چاه زندان بیژن رها می شود روز های بسیاری از در خانه ها برای بیژن آب و خوراک گرد می آورد.منیژه عشق خود را بر خانواده و میهنش ترجیح می دهد و به همراه بیژن به کشور او ـ کشور دشمن ـ می رود .

 کتایون نیز به دلیل عشقش از خانه رانده می شود او سپس به گشتاسب می پیوندد .

 مادر ویس او را پیش از آن که زاده شود نامزد شاه موبد می کند . ویس با برادر خود ـ ویرو ـ ازدواج می کند چنین ازدواجی در ایران باستان ممکن بوده است  به زودی شاه موبد او را می دزدد . ویس عاشق رامین برادر شاه موبد می شود اما در برابر این عشق پایداری می کند . دایه سرانجام بر مقاومت او غلبه می کند و ویس آشکارا چندین سال به رامین عشق می ورزد . او به ابتکار دایه رامین را به شورش بر شاه موبد بر می انگیزد و پس از زوال دولت شاه موبد همسر رامین می شود . ویس در منظومه ی اسعد گرگانی بسیار زنده و ملموس تصویر شده است . بسیار شاداب است و عشق وی همراه با خوشگذرانی و کامرانی است . او پس از رسیدن به رامین پیوسته به باده نوشی و شنیدن موسیقی می گذراند . از خیانت به ویس در ازدواج با گل پشیمان می گردد و به نزد او باز می گردد .

پس از مرگ ویس تاج و تخت پادشاهی را به پسرش می سپارد و در آتشگاهی نزدیک دخمه ی ویس به نیایش می گذراند تا می میرد .

 

شیرین در منابع شاهنامه ، دختری ظاهراً رومی و از طبقه ی متوسط است در جوانی خسرو  ، معشوق اوست و عشقی هوسناک و کامجو به او می ورزد . رویدادهای سیاسی خسرو را از او دور می کند تا روزی که شیرین هنگام عبور مرکب خسرو وی رامی بیند پس عشق آنان دوباره جان می گیرد و شیرین به عقد خسرو درمی آید . داستان عشق بدنام شیرین و خسرو پیش از ازدواج آنان و نیز داستان های فرهاد و شکر اصفهانی به مصلحت در مآخذ شاهنامه نیامده است .

بنابراین در این کتاب از عشق شیرین خبری نیست .

اما در خسرو و شیرین نظامی ، شخصیت شیرین برجسته است و گویا در این منظور گذشته ی آلوده به ننگ شیرین ـ که در این جا بانوی تاجدارارمنی است ـ به شکَر اصفهانی داده شده است .

نظامی در تصویر کردن معشوقه ی منظومه های خویش ، آفاق ، معشوقه و همسر از دست رفته ی خود را پیش چشم داشته و بر اثر گرایش های زهد آمیز خویش کوشیده است معشوقکان و عاشقان را در آثار خود منزّه نشان دهد .

عشق شیرین به فرهاد تنها بازتاب عشق پرشور و دیوانه وار فرهاد به اوست ، او در هر زمینه ای ای از خسرو برتر است ،زنی زیرک است و در پاک نگاه داشتن خویش بسیار می کوشد و خسرو را نیز به عشق پاک فرا می خواند  ؛ شیرین تنها به شرط ازدواج است که حاضر می شود خسرو را به کام برساند و سرانجام وی را به ازدواج خود وا می دارد .

شیرین با نپذیرفتن درخواست ازدواج شیرویه و کُشتن خود در دخمه ی خسرو ،  وفاداری خود را ثابت می کند .

خسرو در منظومه ی نظامی ، پادشاهی خوشگذران ، شهوت ران و مال پرست است . رفتن او در پی شکَر واکنشی است در برابر عشق شیرین به فرهاد . او با نیرنگ فرهاد را از سر راه خود بر می دارد . به تشویق شیرین در رفاه حال مسیحیان می کوشد و بر اثر اندرزهای او به نیایش روی می آورد . خسرو در دم مرگ که شیرین در کنارش خفته است حاضر نمی شود او را بیدار کند و با این کار چهره ای پذیرفتنی از خود به جا می گذارد .   

 داستان لیلی و مجنون به درستی دانسته نیست . داستان پردازان برای آنها تبارنامه ساخته اند تا واقعی جلوه کنند به مجنونِ بنی عامر سروده هایی نسبت داده شده است . وانگهی در قبیله ی بنی عامر مجنون هایی که برای لیلی شعر سروده اند کم نبوده اند . اندوه باری عشق لیلی و مجنون یکی به سبب زندگی غم انگیز و ملالت بار در قبایل بیابان نشین عرب بوده و دیگری شاید به این دلیل باشد که نظامی هنگام سرودن این مثنوی ، سوگوار چند تن از نزدیکانش بوده است .

لیلی به ظاهر تسلیم سرنوشت خویش می شود اما در حقیقت در برابر آن می ایستد هرچند که شکست می خورد . مجنون از عقلای مجانین بوده است . شِکوه های وی گاه کفرآمیز است . لیلی و مجنون قربانی سنت های بَدَوی جامعه ی خویش اند .

بهرام گور پادشاهی شکاردوست ، جنگاور ، و خوشگذران است ،از عشق های پرشمار او ، عشق به دختران هفت اقلیم ، فتنه ، چهار دختر آسیابان ، سه دختر برزین دهقان ، دختر گوهر فروش .

عشق به دختران شاهان هفت اقلیم را آسان به دست می آورد و به آن ها عشق نمی ورزد .تنها قصه هایی رؤیا پردازانه از ایشان می شنود .

رابعه  بکتاش را ازعشق زمینی باز می دارد و عشق خود را به او حقیقی می خواند .

 با دعای مریدانِ شیخ صنعان ، عشق زمینی از دل او بیرون می رود . دختر ترسا نیز متحول می شود ، اسلام بر می گزیند و به عشق حقیقی می رسد .

زلیخا هنگامی که از عشق یوسف به خود ناامید و سر خورده می شود  او را متهم می کند اما رسوا   می شود و پس از زندانی کردن وی پشیمان می گردد و شب ها برای دیدن او به زندان می رود . سرانجام جوانی و بینایی خو د را از خدا باز می گیرد و به یوسف می رسد .

  ابسال در داستان سلامان و ابسال جامی تمثیل جسم شهوت پرست است . پس باید در آتش بسوزد .

 ایاز غلام و ندیم محمود غزنوی به زیرکی و ملاحت پر آوازه است .

 مریم در سه تابلوی مریم دختری روستایی است که فریب جوانی شهری را می خورد و سرانجام خود کشی می کند او همزمان با صدور فرمان مشروطیت زاده می شود و سرنوشت دردناک وی نیز شکست مشروطیت را تداعی می کند .

 با آنکه عرایس و عشاق در ادب فارسی بسیارند ، شمار کمی از آنان اصل هستند و بقیه همان هایند با داستان عشقی اندکی متفاوت و یا معشوقکان و عاشقان دیگری هستند به تقلید از آنها .

  در ادبیات فارسی تعداد زیادی لیلی و مجنون ،  خسرو و شیرین ، یوسف و زلیخا ،  وامق و عذرا هست این ها در شعر تمثیل و اسطوره ی عشق شده اند به ویژه از سده ی ششم ، سرایندگان منظومه های عاشقانه از ایشان فراوان الهام گرفته اند اما هیچ گاه نتوانسته اند اثری برتر از منظومه های اصلی یا همسنگ آنان بیافرینند .

از نیمه ی نخست سده ی چهارم در شعر فارسی به عشق عرایس عرب اشاره شده است که بخشی از تأثیر ادبیات عرب بر ادبیات فارسی است .

نام آنها به ویژه در شعر منوچهری بسیار به چشم می خورد .

 

عرایس وعشاق عرب که نامشان در ادبیات فارسی آمده چند گروهند :

 الف - گروهی که تنها نام آنها در شعر آمده است. مانند : اسماء  سعدی ، سلمی

ب - دسته ای که اندکی از شرح حال و زمان زندگی آنها دانسته است . آنان معشوقکان پرآوازه ی عرب بوده اند که به شعر فارسی نیز راه پیدا کرده اند . به ویژه در سده های پنجم و ششم از آنان فراوان یاد شده است . همانند : بثینه -   عزه  -   عفرا  -   عنیزه –    لبنی –  لیلی  -   میه   -   هند  که به ترتیب معشوقکانِ شاعران جمیل – کثیر – عروه – امروءالقیس – قیس بن ذریح – قیس بن ملوح – ذی الرمه – عبد ...بن عجلان  بودند .

ج - آنانکه ظاهراً از عرایس عرب هستند اما در ادبیات عرب آنگونه که در ادبیات فارسی از آنان سخن رفته ، مطرح نیستند. مانند : دعد که او را عاشق رباب دانسته اند .

 

 مشهورترین عرایس و عشاق منظومه های عاشقانه فارسی که تلمیح شده اند عبارتند از :

 لیلی و مجنون :

مگر چشم مجنون به ابر اندرست / که گل رنگ رخسار لیلی گرفت ؟    « رابعه قزداری»

شیرین و خسرو و فرهاد :

هرچند روی صحبت شیرین به خسروست / آیینه را زتیشه ی فرهاد می کند  « صائب تبریزی»

عذرا و و امق :

انده گسار من شد وانده به من گذاشت  /  وامق چه کرد از انده عذرا من آن کنم  « خاقانی»

زلیخا و یوسف:

گویی قبای غنچه و دست صبا به هم  /  چون جیب یوسفاست و زلیخا همی کشد

                                                                                «جمال الدین عبدالرزاق»   

ویس و رامین :

اگر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست  / تا چه ویسی است که در هر طرفش رامینی است

                                                                                                         «سعدی»

ایاز و محمود :

سر محمود از آن بود بر کف پای ایاز   /  که ایاز از دو جهان جز سر محمود نداشت

                                                                                        «اهلی شیرازی»

منیژه و بیژن :

          ثریا چون منیژه بر سر چاه      /     دو چشم من بدو چون چشم بیژن         « منوچهری»

بت ترسا و شیخ صنعان :

نه هر طوف صنم خانه به صد حج قبول  /  شیخ صنعان که دلش را بت ترسا ببرد

                                                                                                   «وحشی بافقی»

گلچهر و اورنگ    ،  وفا و مهر :

اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو   /   حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم

                                                                                                    «حافظ  »

منابع :

 آواها و ایماها  ص 43 - 27          

ازصبا تا نیما    401 – 252-  2/241

دانشنامه ادبی به سرپرستی حسن انوشه   با اندکی تلخیص  صص 951 – 944

[ دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed