ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ادبیات فارسی - مار در ادبیات و اساطیر ایرانی

امروزه گسترش مدنیت و چربش شهر نشینی بر روستا نشینی سبب شده است که آشنایی انسان با دد و دام بیش تر و پیش تر وانمود نمادهای کهنی باشد که در فرآیند فرهنگ پذیری از طریق رسانه های گونه گون بر ذهن و زبان آنان نقش بسته است .اگرچه این آشنایی در جوامع پیشرفته از طریق مشاهده ی مستقیم در آلبومی زنده موسوم به باغ وحش نیز میسر است و در جوامع کوچکتر که جبر تکنولوژی پیوند شان را با طبیعت هنوز نگسسته است، هنوز رنگی از دیروز ها با خویش دارد.

انسان دیروز اما بی واسطه حیوان را می شناخته که سهل است با او می زیسته و لحظه لحظه ی مفرح حیات را تجربه می کرده است.

اگر انگاره ی کارل گوستاو یونگ را بپذیریم که انسان روان را همچون تن از نیاکان به میراث می برد،پس باید گفت شناخت بیشینه ی آرزوها ، کام ها، کنش ها و واکنش های انسان امروز به شناخت انسان تاریخی و چگونگی پیوند ذهن و زبان او راجع است .

حیوان از دیرباز جایگاه ویژه ای در ذهن انسان داشته است . پیش از چیرگی انسان بر طبیعت و آغاز تاریخ و حتی پس از آن حیوان خدا پنداشته می شد؛ اما آن گاه که دانش بر توانش ِانسان افزود ، حیوان از عرش به فرش فروافتاد و خدای دیروز خود بنده ی خدایی دیگر شد: انسان تمدن آفرین .

پیش از پیدایش خط ، انسان نخستین انگاره های خود را بر دیوار غارها نگار و ماندگار می کرد اما بیشینه ی آشنایی ما با ذهن انسان دیروز از طریق زبان نوشتار است .

شعر نوعی از زبان است که از دیدگاه زبان شناسان و اسطوره شناسان بیشترین مانندگی را به زبان انسان نخستین دارد . زیرا در شعر ،همه ی پدیده ها و پدیدارها جاندار انگاشته می شوند ؛همچنانکه انسان نخستین همه چیز را جاندار می انگاشت .به بیانی دیگر ،ناخودآگاه فردی یا جمعی در شعر مثل چشمه سار در کوه همچنان روان است. از این روی شعر هرچه راز آمیز تر و شگفت گونه تر پیوند ذهن و زبان انسان دیروز یا امروز را فرامی نماید .

اگرچه از عمر شعر فارسی تنها هزار سال می گذرد تجربه ی هزاران سال از تمدن بشری را در خود نهفته است . زیرا شعر فارسی که گزینشی از گنجینه عظیم زبان فارسی است ، آیینه ذهن انسان ایرانی است . انسانی که تجربه تمدنی هزاران ساله دارد:از یک سو تمدن های سامی و آریایی که در فلات ایران نضج یافته اند، از عیلامیان گرفته تا ساسانیان و از سوی دیگر تمدن اسلامی که پیش و بیش از اعراب سوسمارخوار به قدرت فکری ایرانیان دهقان نژاد این وارثان تمدن کهن ایران و پارس پاگرفته و نیرو یافته است؛ اما تاریخ که همیشه به کام و نام قدرتمندان نوشته می شود ، این تمدن آفرینی را به اعراب جاهلیت زده ی اموی و عباسی نسبت داده است.آری آنان که تمدن و فرهنگ ایرانی را دوپایه دانسته اند ،بیراه نرفته و سخنی از سرمستی میهن پرستی نگفته اند. درستی مدعای آنان با اسطوره شناسی و پندارشناسی در شعر و ادب فارسی نیز قابل تأیید است .

یکی از پندارهایی که در شعر فارسی نمود آشکار و پررنگی دارد و بی گمان نمودار پندار نیاکان کهن ماست،پندار انسان ایرانی در باره ی حیوانات است. ددو دام در زندگی انسان ایرانی از دیرباز نقش بی بدیلی داشتند ؛به طوری که نام بسیاری از خدایان و شاهان با نام آنها درآمیخته است: آژی دهاک ،گشتاسپ ،لهراسپ و ... از شمار این حیوانات « مار »در این پژوهش مورد مطالعه قرار گرفته است:

واژه شناسی:

در بخشی از جهان که زندگی صنعتی مردم را از طبیعت دور کرده است کالاهای فرهنگی از قبیل فیلم ، عکس ،کتاب و ... نقش مهمی در معرفی مار دارند. علاوه بر این مار در هیئت نماد حرفه ی پزشکی آشکارتر خود را به مردم می نمایاند .

اما در بخش دیگر جهان که هنوز از طبعیت فاصله نگرفته است ،مار گاه به عنوان حیوانی موذی و گاه به عنوان مایه ای برای تفریح شناخته شده است . با این وجود یک چیز در همه جای جهان مشترک است و آن ترس از مار است که به نظر کارل گوستاو یونگ ریشه در تجربه ی ترسناک نیاکان نخستین دارد که در ضمیر ناخودآگاه به تدریج جایگیر شده است. ترس از مار به خاطر مرگباری این حیوان موذی است . پیوند مار با مرگ حتی در واژه مار دربعضی زبان ها از جمله زبان فارسی خود را نشان می دهد. مطابق آنچه در لغت نامه ی دهخدا آمده است : بر خلاف زبان عربی که واژه حیه (=مار) به معنی زنده است ؛واژه ی فارسی «مار» با واژه ی سانسکریت « ماره»که به معنی میراننده و کشنده است ، هم ریشه است؛بنابر این با واژه ی اوستایی «مئریا» به معنی زیانکار و تباه کننده از مصدر «مر» اوستایی و پارسی باستان به معنی مردن یکی است.

این واژه با دارا بودن چنین سابقه ی معنایی از زبان پهلوی وارد زبان فارسی شد اما معنای آن به خزنده ی معروف ،مار،محدود و پیوند لفظی آن با مردن فراموش شد . جز واژه ی مار واژگانی دیگر نیز که اغلب اسم خاص انواع ماران بوده است و گاه مجازاَ به معنی مطلق مار تعمیم یافته است ، برای تسمیه این جانور خزنده به کار رفته است . بعضی از این واژگان فارسی و بعضی نیز از زبان عربی یا زبان های دیگر به زبان فارسی وارد شده است:

اژدها ،اژدرها،اژدر، افعی،حیه ، ثعبان،دراگون، کبرا،بوآ، جان، عسود. عامر.عامرة. عمج. عمج. عومج. عوهج. غول. غطرب. ابنة الجبل. عرزم. عربد.عثمان. عثاء. طل. طوط. رقاش. هاب. لاهة. . ایم. حنش.اخزم.شجاع، اشجع.

از این میان تنها شش واژه ی نخست در شعر فارسی به کار رفته اند.بسامد این شش واژه نیز در سبک های شخصی و سبک های دوره متفاوت است . به طور مثال واژه ی عربی «ثعبان» و واژه ی فارسی «اژدها» حتی یک بار در شعر حافظ به کار نرفته است و همان چند باری که خواجه از این خزنده مردمگز سخن گفته ، از واژه ی «مار» و «افعی» استفاده کرده است :

دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست

از لب خود به شفاخانه ی تریاک انداز

؛اما منوچهری که عرب زده ترین شاعر سبک خراسانی است ،از واژه ی ثعبان بیشتر از اژدها استفاده کرده است:

- با چنین کم دشمنان کی خواجه آغازد به جنگ

اژدها را حرب ننگ آید که با حربا کند

- میر موسی است که شمشیر چو ثعبان دارد

دست فرعون و جنودش کند از ما کوتاه

یا ناصرحسرو که تعصب به دین و مذهب در شعرش آشکار است ،از این واژه ی عربی بارها سود جسته؛ اما در کنار آن واژه ی اژدها را نیز کم به کار برده است:

- از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم

کز بیم مور در دهن اژدها شدم

- بنگر که خرد رهی نماید

زی رستن از این عظیم ثعبان

 

خاقانی نیز که از همه امکانات زبان برای نمایش اقتدار خود در زبان آوری سود می جوید از هر دو واژه بارها استفاده کرده است:

- کتف محمد ازدر مهر نبوت است

بر کتف بیوراسب بود جای اژدها

- کام ثعبان را چه خرچنگ و چه مور

سیل طوفان را چه خرسنگ و چه کاه

گاه این واژگان و حتی واژه ی مار معانی مجازی و اصطلاحی نیز پذیرفته اند . مثلا در نجوم به ستاره ها یی که مابین فرقدین و بنات نعش اند،«حیه» می گفتند و صورت هشتم از صور چهارده گانه فلکی جنوبی را «شجاع »نیز می نامیدند:

الا که تا بدین فلک بود روان

شجاع او و حیه و عوای او

منوچهری

 

زیست شناسی:

از لحاظ زیست شناسی مطالعات زیادی از دیرباز درباره ی مار صورت گرفته است . هرچه به گذشته برمی گردیم ارزش علمی این یافته ها کمتر است و به خرافه و اسطوره آمیخته تر ، اما امروزه مطالعات جامع و دقیقی درباره ی مارها انجام گرفته که حاصل آن در کتاب های مختلف عرضه شده است . از جمله یافته های علمی در باره ی مار به مطالب ذیل از لغت نامه ها می توان اشاره کرد:

« راسته ای از خزندگان که فاقد دست و پا هستند وکمربندهای مربوط به این اندامها نیز از بین رفته است و در نتیجه ازبین رفتن اندامها، تقسیم کار در نقاط مختلف تیره پشت نیز از میان رفته و مهره ها به استثنای مهره اطلس همگی شبیه یکدیگرند. دنده ها در تمام طول بدن بجز دم وجود دارند و در حرکت حیوان عمل مهمی انجام می دهند. در ماران عظم قص هرگز وجود ندارد. یکی از مشخصات ماران اتساع بسیاری است که دهان برای بلعیدن طعمه پیدا می کند. این صفت در ماران سمی به منتهی درجه می رسد، به این ترتیب می توانندطعمه های بزرگتر از خود را نیز ببلعند زیرا از طرفی همه استخوانهای فک دارای حرکت می باشند و مفصلی می شوند و از طرف دیگر استخوان مربع که در حال استراحت بطور مورب قرار دارد در هنگام باز شدن دهان تقریبا عمودی می شود وانگهی دو نیمه فک تحتانی باهم مفصل شده ممکن است از هم باز شوند و چون جناغ سینه نیز وجود نداردطعمه های بزرگ به آسانی می توانند وارده معده گردند. دندانها درماران بر روی دو آرواره قرار دارند و گاهی تمام حفره دهانی واستخوان کامی و حتی استخوان تیغهای را می پوشانند. در بین دندانهای آرواره بالا در ماران سمی دندانهای سمی قرار دارند. زبان ماران دارای شکاف است و مری و معده مانند دهان نیز اتساع می یابند.ششها بدون قرینه می باشند و شش چپ بسیار کوچکتر است و گاهی اصلا وجود ندارد. چنین بنظر می رسد که چشم ماران فاقد پلک است زیرا ماران دارای نگاه ثابتی هستند ولی در واقع در ماران پلک وجود دارداما به شکل پرده شفاف نازکی است که وسط قرنیه روی چشمها به هم چسبیده اند. ماران تقریبا همه از طعمه های زنده تغذیه می کنند. » (ازفرهنگ فارسی معین)

 

اسطوره شناسی:

مار در اساطیر بسیاری از اقوام و ملل به صور گوناگون مطرح است. در اساطیر یونان هرمس (=عطارد یا تیر ) عصایی به شکل باز گشاده بال دارد که دو مار به هم پیچیده دورتادور پاهای عقاب یا عصا پیچیده بود ( دیار شهریاران 2/1086)

مار همچنین به عنوان سمبول شفا در وجود اسکولاپ (esculape) (خداوند سلامتی و بهبودی ) نمایانده شده و هنوز هم به صورت علامت حرفه ی پزشکی باقی مانده است. در قسمتی از معبد اسکولاپ که خرابه های آن هنوز در اپیدر (epider ) بر جاست ، برای مار مراسمی برپا می شده زیرا این جانور خاص اسکولاپ و مظهر و سمبل قدرت زندگی به شمار می رود ( سعید فاطمی ، اساطیر یونان و روم1 /350)

پرستش مار به شهادت باستان شناسی حتی پیش از ریگ ودا در بخش بزرگی از جهان قدیم از دانمارک تا شرق رواج داشته است . همچنین وجود واژه ها ی متعدد در گویشهای محتلف رابطه ی مار را با اساطیر آفرینش آشکار می کند ( دیار شهریاران 2/1089)

مار در آفریقا مظهر هوش و دانایی است . تورات هم مار را از همه ی حیوانات صحرا هوشیارتر معرفی می کند (سفر پیدایش ، باب سوم ، آیه 1) . سنبل یا نرد ( پسر برهما در آیین های هندی ) در رفت و آمد خود عصایی به همراه داشت که چون می افکند به صورت مار در می آمد ( مانند داستان موسی در روایات یهود)

در آیین میترا « مار » جانور بدکار و متعلق به اهریمن نیست . در ماجرای عروج «میترا » به آسمان وی بر گردونه ای سوار است که (هرمس - مرکور) راهنما و راننده ی گردونه است و به علت بالهایی که بر سر دارد و چوبی از درخت غار که دو مار دور آن حلقه زده اند قابل تشخیص است . از این رو در آیین میترا مار یکی از نشانه های اصلی است . سوسن و سنبل و اسپرغم و نیلوفر هر کدام به نوعی با مار پیوند دارند (دیار شهریاران 2/1085)

عربها سرو را شجره الحیه (درخت مار ) می نامند چه می گویند هرجا که سرو هست مار هم هست (برهان ذیل سرو) در داستان پیدایش آتش (شاهنامه 1/33) اهریمن مار را که همریشه ی مرگ است –پدید می آورد و اهورامزدا در مار روییدند که با خوردن مغز سر جوان روزگار وی را سیاه کردند و روایات کهن او را اژدهای سه سر خوانده اند . در ادبیات فارسی اصطلاح مار بیوراسب و مار ضحاکی از اینجا پیداشده است . در روایات عامیانه اساساً مارهای بزرگ و کهنسال را اژدها می گویند.

در روایات دوره ی اسلامی که گاه از سرچشمه ها ی فرهنگ یهود متأثر است ، مار حیوانی زیبا و دارای چهارپا مانند شتر بود و از خزنه بهشت به شمار می رفت. اما چون با ابلیس در اغوای آدم همکاری کرد و او را به داخل بهشت نفوذ داد خداوند به عقوبت این کار او را از بهشت اخراج کرد و به اصفهان انداخت و او را به خاک خوردن و به شکم خزیدن عقوبت کرد و مقرر گردید که آدمیان سر او را بکوبند . در تورات نقش گناه آلود مار بیشتر از روایات اسلامی نمودار است چرا که در اینجا خود مار وسوسه گر است .

مار در ادب فارسی:

مار در ادب فارسی چه شعر چه نثر نمود فراوان داشته است .شاعران فارسی گو مار را به صورت های زیر به کار برده اند :

1- به معنای واقعی خود : مار در این معنا یا به عنوان یکی از آفریده های خدا وند مورد توجه قرار گرفته است:

مهیا کن روزی مار و مور

اگر چند بی دست و پایند و زور

سعدی

اگر مار زاید زن باردار

به از آدمیزاده دیوسار.

سعدی

یا به عنوان عنصری که در داستان نقش ایفا می کند :

چو مار سیه بر سر دار شد

سر کودک از خواب بیدار شد

چو آن اژدها شورش آن بدید

بدان شاخ باریک شد ناپدید.

فردوسی

بخوردند و کردند آهنگ خواب

بسی مار پیچان برآمد ز آب.

فردوسی.

نشد مار کشته ولیکن ز راز

پدید آمد آتش از آن سنگ باز

هر آنکس که بر سنگ آهن زدی

ازو روشنائی پدید آمدی.

فردوسی

گاه نیز یکی از صفات مار مورد توجه قرار گرفته است:

چرا عمر طاوس و دراج کوته

چرا مار و کرکس زید در درازی

ابوالطیب مصعبی

2- به عنوان صور خیال :اگر همچون ارسطو علت مادی شعر را تقلید از طبیعت( محاکات) بدانیم باید گفت در شعر فارسی طبیعت به زیبایی و رسایی بازآفرینی شده است . و شاعران در این بازآفرینی از شگردهای گوناگون بهره برده اند . مار نیز به عنوان یکی از عناصر طبیعت از یک سو و از سوی دیگر به عنوان نمادی اسطوره ای دستمایه ی هنرنمایی شاعران فارسی گو شده است . تشبیه، استعاره ، کنایه و مجاز اگر صور خیال را در معنای سنتی آن و تلمیح ، تمثیل ، ایهام ،جناس و ... اگر صور خیال را در معنای وسیع و جدید آن بفهمیم، ظروفی است که سیالیت معنایی این واژه ی کهن را در خود به زیبایی نمایانده اند.

تشبیه : گسترده ترین صورت خیال و به قولی مادر همه ی صورت های خیال است که در همه سبک ها از خراسانی تا موج نو و فرانو و... شاعران را ازآن گزیری نیست. اگرچه برای تشبیه انواع متعدد از مفصل گرفته تا مجمل و محسوس و معقول و موکد و بلیغ و ... برشمرده شده است ، ما در اینجا به همین نام کلی بسنده می کنیم و چگونگی کاربرد مار را در آن نشان می دهیم :

گر بنگرد پلنگ بزین پلنگ او

هر سال پوست بفکند از تن بسان مار.

ازرقی

مار خفته است این جهان زو بگذر و با او مشور

تا نیازارد ترا این مار چون بیدار نیست.

ناصرخسرو.

ز رنج لرزان چون برگ یافته آسیب

به درد پیچان چون مار کوفته دنبال.

مسعودسعد.

بر دو پایم فلک چو آهن را

حلقه ها چون دهان مار کند.

خاقانی.

خلقی بیفکنند چو مار از نهیب پوست

قومی برآورند چو مور از نشاط پر.

عبدالواسع جبلی.

 

ز ننگ اینکه کمانت نمود پشت به خصم

خم کمند تو بر خود چو مار می پیچد.

قاآنی.

تیر چون مار بیوراسب شده

زو سوار اوفتاده، اسب شده.

نظامی (هفت پیکر چ وحید ص721).

مار زبان بریده نگر نای روز عید

سوراخ مار در شکم بادپرورش.

خاقانی

استعاره:اگر به قول ادیبان و لغت شناسان سنتی استناد کنیم دامنه ی استعاره از آن چه باید باشد محدودترمی شود اما باید توجه داشت ، ادیبان سنتی آنجا که مثلا نرگس را به جای استعاره کنایه از چشم دانسته اند، به معنای لغوی کنایه یعنی پوشیده و سربسته سخن گفتن نظر داشته اند والا استعاره بودن بسیاری از این دست تعبیرات بر هر کسی مبرهن است . از نمونه های استعاره کردن مار به این موارد می توان اشاره کرد:

استعاره ی مفرد:

آن آبنوسی شاخ بین مار شکم سوراخ بین

افسونگر گستاخ بین لب بر لب یار آمده.

خاقانی.

گرشاه ما نکشت ورا، بود ازین قبل

کز عار و ننگ هیچ امیری نکشته مار.

منوچهری.

طفلی است ماهروی که از مار حمیری

در ماه رایت پسر آبتین گرفت

خاقانی

آفتاب مشتری حکم و سپهر قطب حلم

زیر دست آورده مصری مار و هندی اژدها

خاقانی

برون افکن بنه زین دار نه در

مگر کایمن شوی زین مار نه سر

خسرو و شیرین نظامی

چیست آن مار که بر سینه خصمش گذر است

کهرباپیکر و آهن دم و فولادسر است

بر عدو زهر و بر ولی مهره ست

هرچه آن مار اسمر افشانده ست.

خاقانی (دیوان چ سجادی ص28).

استعاره ی تمثیلی: دکتر شمیسا معتقد است : وقتی استعاره ی مرکب جنبه ی ضرب المثل یا ارسال المثل داشته باشد بهتر است آن را استعاره ی تمثیلی بنامیم .از این رو نمونه های زیر که ارسال المثل است در اینجا ذکر شده است .

ز مار خسته گیسوی دلبران ترسد

چنانکه مار گزیده ز ریسمان ترسد.

غنی.

چو در خانه ترا دشمن بود یار

چنان باشد که داری بآستین مار.

(ویس و رامین).

چیست از گفتار خوش بهتر که او

مار را آرد برون از آشیان.

خفاف.

از مار کینه ورتر ناسازگارتر چه

گفتار چربش آرد، بیرون ز آشیانه.

لبیبی.

با وجود بیم آفت چون شود دشمن دخیل

همچو مار خانگی دیگر نباید کشتنش.

شفیع اثر (از آنندراج).

مثَـَل زیرکان و چنبر عشق

طفل نادان و مار رنگین است

سعدی

کنایه:

دکتر شمیسا در باره ی کنایه می گوید:جمله یا عبارتی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد اما قرینه ای که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطنی کند وجود نداشته باشد. و دکتر کزازی رسیدن به معنای کنایه را به یاری روندی استدلالی در ذهن می داند به عبارتی دیگر کنایه فشرده ی یک قیاس است .شناسایی نمونه های کنایه برای مار با توجه به سخنان این دو صاحب نظر صورت گرفته است و مثل های کنایی نیز مطابق قول علامه همایی از شمار کنایه ها محسوب شده اند:

1. مار به دست دیگری گرفتن ; دیگری را کار دشوار فرمودن. (ناظم الاطباء). کار دشوار به کسی فرمودن که در آن خطر تمام بود بلکه شهرت کار خود هم در آن منظور داشتن. (آنندراج ) :

چون یاری من یار همی خوارگرفت

زان خواست به دست من همی مار گرفت.

ابوالفرج رونی.

ای دل به عزیزی که مرا خوار مگیر

مزدور تو نیستم ز من کار مگیر

تا کی به نیابتت چشم زهر طلب

زنهار به دست دیگری مار مگیر.

نورالدین ظهوری (از آنندراج).

نمی داند چه خونها خورده ام در طره آرائی

به دست دیگری افسونگر من مار می گیرد.

سلطان علی رهی (ایضا).

2. مار خوردن ; رنج و سختی بردن و غم و اندوه خوردن :

لعل روان ز جام زر، نوش و غم جهان مخور

زین فلک مزوری، بهرچه مار می خوری.

سلمان ساوجی.

3. مار در آستین داشتن ; خصم در خانه پروردن :

مکن دست پیشش اگر عهد گیرد

ازیرا که در آستین مار دارد.

ناصرخسرو

4. مار دم کنده ; مار دم گسسته و کنایه از دشمن کینه جو است :

مار را چون دم گسستی سربباید کوفتن

کار مار دم گسسته نیست کار سرسری.

سلمان ساوجی.

5. پوست انداختن مار:

تا نیایی برون چو مار زپوست

نتوانی ربود گنج ز مار

اوحدی

6. مار گزیده از ریسمان می ترسد :

من آزموده ام این رنج و دیده این زحمت

ز ریسمان متنفر بود گزیده مار

سعدی

7. پا بر دم مار گذاشتن :

هان و هان راه خویش گیر و برو

به دم مار خفته پا مگذار

هاتف

تمثیل:در اینجا اعم از تشبیه تمثیل ،اسلوب معادله و دیگر نام های رایج است . بی شک تمثیل ژرف ساختی تشبیهی دارد اما به خاطر برجستگی که دارد بعضی آن را نوع مستقلی دانسته اند با این تفاوت که در تمثیل وجه شبه از امور متنوع انتزاع می شود :

ممان خیره بدخواه را گرچه خوار

که مار اژدها گردد از روزگار.

(گرشاسبنامه).

مکن بحلقه آن زلف تابدار انگشت

که هیچکس نکند در دهان مار انگشت.

محمدقلی سلیم (از فرهنگ شعوری)

نباشد مار را بچه بجز مار

نیارد شاخ بد جز تخم بد بار.

( ویس و رامین)

گل بتاراج رفت و خار بماند

گنج برداشتند و مار بماند.

سعدی

از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم

کز بیم مار در دهن اژدها شدم.

ناصرخسرو

مکش بچه مار مردمگزای

چو کشتی در آن خانه دیگر مپای.

سعدی.

دل پای بست زلف تو شد عقل ازو مجوی

عاقل نمیگذارد بر دم مار پای

 

با بدان چندان که نیکوئی کنی

قتل مارافسا نباشد جز به مار.

سعدی.

پیرامن کویش بشب، خصمان خاقانی طلب

هرجا که گنجست ای عجب، ماریست پیرامون او.

خاقانی

 

 

 

تلمیح: مار چه در روایت ایرانی و چه در روایات اسلامی در داستان های مختلفی نقش ایفا می کند در میان روایات ایرانی از داستان کشف آتش و داستان ضحاک و در روایات اسلامی و سامی از داستان طاووس و مار در بهشت و داستان موسی و جادوگران فرعون بارها در شعر فارسی استفاده ی تشبیهی - تلمیحی شده است:

معجز موسی و احمد را نگر

چون عصا شد مار و استن باخبر.

مولوی

تیر چون مار بیوراسب شده

زو سوار اوفتاده، اسب شده.

نظامی (هفت پیکر چ وحید ص721).

لهو و لذت دو مار ضحاک اند

هر دو خونخوار و بیگناه آزار.

خاقانی

لهو و لذت دو مار ضحاک اند

هر دو خونخوار و بیگناه آزار.

خاقانی

از عارض و روی و زلف داری

طاوس و بهشت و مار باهم.

خاقانی

بقمع کردن فرعون بدعه موسی وار

قلم در آن ید بیضاش مار می سازد.

خاقانی.

صفات و ویژگی های مار در شعر:

شاعران صفات و ویژگی های گوناگونی برای مار بر شمرده اند . گاه این صفات و ویژگی ها ریشه در تجربه عمومی نوع بشر از طرز رفتار مار در طبیعت و رابطه ی آن با انسان ها دارد ،گاه نیز شاعران با بزرگ نمایی این صفات و ویژگی ها را برای مار تخییل کرده اند:

1. دم بریده( =مار دم گسسته ; مار دم کنده) : مار دم بریده در باور گذشتگان بسیار خطرناک است.

مار را چون دم گسستی سربباید کوفتن

کار مار دم گسسته نیست کار سرسری.

سلمان ساوجی.

2. در باور گذشتگان برای کشتن مار باید بر سر آن کوبید . تعبیر سرکوفته مار یا مار سرکوفته بنا بر این باور وارد شعر فارسی شده است:

از یاد تو غافل نتوان کرد بهیچم

سرکوفته مارم نتوانم که نپیچم.

سعدی.

قزل برکست همچون مار افعی

سرش را تا نکوبی نیست نفعی

خواجه اصفهانی

3. مردم گزی صفت دیگری است که مار بدان معروف است:

یکی زشت روی بدآغار بود

تو گویی به مردمگزی مار بود.

ابوشکور (از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص8321).

4. بد کرداری از آن جهت که مردم را می گزد صفت دیگری است که برای مار تخییل شده است:

جز که آزار و خیانت نشناسند ازیرا

ببدی فعل چو ماران و چو موشان بشمارند.

ناصرخسرو

5. بسیاری در شمار ویژگی دیگری است که مورد توجه شاعران بوده است:

یکی ز ما و هزار از شما اگرچه شما

چو مار و مورچه بسیار و ما نه بسیاریم.

ناصرخسرو

6. سم یا زهر مار ویژگی دیگری است که شاعران را به آن متوجه کرده است:

گرت خوی شیر و زور پیل و سم مار نیست

همچو مور و پشه و روباه کم آزار باش.

سنائی

7. پیچان بودن مار یا چنبره زدن مار ویژگی دیگر مار است که گاه این حالت نشان آمادگی برای حمله است:

ابر خاک چون مار پیچان ز کین

همی خواند بر کردگار آفرین

که همواره پست و بلندی ز تست

بهر سختیی یارمندی ز تست.

فردوسی

گاه بررفتن چو مرغ و گاه پیچیدن چو مار

گاه رهواری چو کبک و گاه برجستن چو گوی

منوچهری

هم یکی پیچنده مارم کم ز آجال است دم

هم یکی جنبان درختم کم ز پولاد است بار

اسدی توسی

جهان چون مار افعی پیچ پیچ است

ترا آن به کزو در دست هیچ است.

نظامی.

8. عمر دراز مار دیگر باور گذشتگان است که در شعر فارسی دیده می شود:

چرا عمر طاوس و دراج کوته

چرا مار و کرکس زید در درازی

ابوالطیب مصعبی.

9. در گذشته بسیاری از مردم در اثر گزش مار جان می باختند از این رو مار را جان اوبار گفته اند:

چنو برآید پیشی گرند حیوان خوش

چنو فروشد گردند مار جان اوبار

10. امروزه ثابت شده است که مار چشمان بسیار ضعیفی دارد اما در گذشته مار را کر می دانسته اند:

از بدان نیک حذر دار که بد

کژدم اعمی و مار اصم است.

خاقانی.

11. مردم قدیم می پنداشتند که مار خاک می خورد:

چو مدتی بکشیدم عنا بدانستم

که خاک خوردم چون مار و باد پیمودم.

ظهیر فاریابی

12.  زبان مار دوسر است . از این رو مار را دوزبان دانسته اند:

در این مقام کسی کو چو مار شد دوزبان

چو ماهی است بریده زبان در آن ماوی.

خاقانی.

چند چو مار از نهاد با دو زبان زیستن

چند چو ماهی به شکل گنج درم ساختن

خاقانی

13. پوست انداختن مار از دیگر ویژگی های مار است :

می خورم تا چو مار بشکافم

می خورم تا چو خی برآماسم.

ابوشکور.

حرف بگذاشته چون دل سخنش

پوست بفکنده همچو مار تنش

 

14. مار حیوان ترسویی است و به محض ترسیدن از خود واکنش نشان می دهد؛حتی اگر کسی قصد آزارش را نداشته باشد . این ویژگی سبب شده است که صفت بی گناه آزاری را بدان نسبت دهند:

لهو و لذت دو مار ضحاک اند

هر دو خونخوار و بیگناه آزار.

خاقانی

15. مار در سرما هیچ فعالیتی از خود نشان نمی دهد:

بپژمرد چون مار در ماه دی

تنش سست و رخساره همرنگ نی.

16. مار در شعر فارسی نماد خشم و غضب و انتقام نیز قلمداد می شود:

تکبر هم پلنگ آمد، غضب مار است و کین افعی

همان آزار خوکی دان، و حرص و آز چون موران.

ناصرخسرو

17. بعضی از مارها ی بزرگ با آویختن به دور قربانی خودآن را خفه می کنند:

ای همچو مهین مار بدآویز و خشوک

پر زهر چو ماری و چو ماهی همه سوک.

سوزنی

18.  از معروف ترین ویژگی هایی که برای مار برشمرده اند هم نشینی او با گنج است که این موضوع دستمایه شاعران برای خلق معانی بدیع قرار گرفته است .تمثیل ها و حسن تعلیل های زیادی از این رهگذر خلق شده است:

مگر مار بر گنج از آنجا نشست

که تا رایگان مهره ناید بدست.

نظامی

تا همچو مار بی خور و بی پوشش

کوشش کنی و مال بدست آری.

ناصرخسرو

19.  تضاد مار با زمرد از خرافه هایی است که در گذشته رواج داشته است ؛بدین معنی که پنداشته می شد مار با نگاه کردن به زمرد کور می شود یا چشمش می ترکد و می میرد:

برمیکشد ز دشمن جاهت بدست قهر

چرخ زمردی چو زمرد ز مار چشم

ازهری هروی.

20. قدما بر این باور بودند قسمی سنگ از سر مار به دست می آید که حکم پادزهر داردو به آن مهره مار یا مارمهره می گفتند:

ز مار مهره تو آری ز ابر مروارید

ز گاو عنبر سارا ز پارگین زنبق.

انوری

21. مار گیر یا مارافسا کسی است که مار را رام می کند یابه عبارتی کهن تر افسون می کند ؛ اما اگر غفلت کند خود قربانی مار می شود . این موضوع نیز به کرات مورد توجه شاعران قرار گرفته است:

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

وز مارگیر مار برآرد همی دمار.

ابومنصور عمارة

با بدان چندان که نیکوئی کنی

قتل مارافسا نباشد جز به مار.

سعدی

چون بیفسایدم چو مار غمی

بر دل من چو مار بگمارد.

مسعودسعد.

22.  رابطه ی مار با سوراخ نیزدر عالم واقع قابل مشاهده است و شاعران از مشاهدات روزمره ی خود بهترین استفاده ها را می برند:

که خاموشی فسون بر مطربان خواند

نفس چون مار در سوراخ نی ماند.

ناظم هراتی (از ارمغان آصفی)

23. مار چون با خاک ملازمت دارد پست و بی ارج شمرده می شد:

کمتر ز مور و مار شمار آن گروه را

کز بهر مور و مار تن خویش پرورند.

اوحدی

24. ملازمت مار با تریاک یا تریاق (=پادزهر) نیز دیگر موضوعی است که در شعر فارسی دیده می شود:

اگر چند از مار گیرند زهر

هم از وی توان یافت تریاک بهر.

(گرشاسبنامه)

 

انواع مار در ادب:

مار از نظر جانورشناسی انواع مختلفی دارد اما در شعر فارسی تنها از انواع خاصی از مار سخن رفته است که گاه معنای عام این انواع مورد نظر است.

1) مار افعی: نوعی مار سمی خطرناک که در سنگلاخها بین خار و خاشاک یافت شود. در دهان این مار علاوه بر دندانهای کوچک تغذیه ای دو دندان قلاب مانند در آرواره بالا وجود دارد که به طرف عقب دهان خمیده است. درون این قلاب مجرایی است که به غده زهر راه دارد. (فرهنگ فارسی معین) :

رنگ تزویر پیش ما نبود

شیر سرخ و افعی سیهیم

حافظ

2) اژدها: جانوری اساطیری به شکل سوسماری عظیم دارای دو پر که آتش از دهان می افکنده و پاس گنجهای زیرزمین می داشته است .ممکن است قسمی از بوآ باشد . اژدر و اژدرها.

زن و اژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این هر دو ناپاک به.

فردوسی.

3) ثعبان: مار بزرگ. مار عظیم. اژدها. (غیاث اللغة) اژدر. (بحر الجواهر). یا خاص است به مار نر. یا مطلق مار است. تنین. برغمان. برسان. ج‚ ثعابین:

روز در چشم من چو اهرمن است

بند بر پای من چو ثعبانی ست.

مسعود سعد.

4) مار شکن: ماری است سرخرنگ(آنندراج) نوعی از مار که عربان حیه گویند و بعضی گفته اند که مار سرخ را شکنج می گویند. (برهان(مار شکنج ; مارشکنجی. مار سرخ. (ناظم الاطباء):

گشته روی بادیه چون خانه جوشن گران

از نشان سوسمار و نقش ماران شکن.

منوچهری.

زن نیک در خانه مار است و گنج

زن بد چو دیو است و مارشکنج.

سنائی.

زهی کهی و خهی چشمهای که اندر وی

قرار گیرد مار شکنج و ماهی شیم.

سوزنی.

نیزه خونین او پیچنده چون مار شکنج

باره شبدیز او غرنده چون شیر ژیان.

عبدالواسع جبلی.

برآمد ز کوه ابر مازندران

چو مار شکنجی و ما ز اندر آن.

منوچهری..

5) مار شیبا ; از پهلوی چیباک‚ شیپاک‚ تندرو: آژی شپاک; مار تیز در رفتار‚ مار شیبا. (یادداشت مولف). مار افعی. (برهان) || )ص مار شیبا; بگمانم بمعنی گزنده و عذاب دهنده است‚ مقابل مار بی زهر که نگزد و عذاب نکند‚ چه شیب بمعنی عذاب است. (یادداشت مولف). موذی: مار شیبا; مار گزنده.مار موذی :

سر دیوار او پر مار شیبا

جهان از زخم آنها ناشکیبا( ویس و رامین).

کسی کش مار شیبا بر جگر زد

ورا کافور سازد بی طبرزد.

( ویس و رامین).

6) مارکر ; نوعی مار(دهخدا)؛اما به نظر می رسد بیش تر به صفت اصم بودن مار اشاره دارد :

از تو و خشم تو بینادل هراسد بهر آنک

چون نبیند کی هراسد مور کور از مار کر.

سنایی.

همچو گنجشک از تن او برگرفتی مور کور

گیرد از منقار مادر مار کر لکلک بچه.

سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

 

7)  مار گرزه :نوعی از مار است و بعضی گویند ماری باشدسبزرنگ و پرخط و خال و زهر او زیاده از مارهای دیگر است و هیچ تریاقی به زهر او مقاومت نکند. (جهانگیری) (برهان). ماری که سرش چون گرز بزرگ باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). کفچه مار بزرگ. (غیاث)(آنندراج). افعی. (دستوراللغه) :

ز مار گرزه مار گرد ریگ پر

غدیرها و آبگیرهای او.

منوچهری.

بدی مار گرزه ست از او دور باش

که بد، بدتر از مار گرزه گزد.

ناصرخسرو.

تن او ز اندوه و تیمار بیجان

چو مار گرزه اندر آهنین غار.

مسعودسعد.

هست چون مار گرزه سیرت دهر

از برون نرم و از درون پرزهر.

سنائی.

تا به چنین لفظ نام سفله نرانی

زآب خضر کام مار گرزه نشوئی.

خاقانی.

مرد باید که مار گرزه بود

نه نگار آورد چو ماهی شیم

مارماهی نبایدش بودن

که نه این و نه آن بود در خیم.

ابوحنیفه اسکافی.

8) مار سیاه: ماری سیاه رنگ است.

عروس جوان گفت با پیرشاه

که موی سپید است مار سیاه.

زردی شعله در بخار گیاه

گنج زر بود زیر مار سیاه

هفت پیکر نظامی

9) پیسه: ارقم. حیه برصاء. حیه رقشاء. نوعی از مار سیاه و سپید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوعی از مار سیاه وسپید که گویند سخت خطرناک است. ( گنجوی چ وحید ص143):

باد سحری چو بردمم ز دهن

مار پیسه کنم ز پیسه رسن.

نظامی.

10) مارماهی: گونه ماهی غضروفی از راسته سیکلوستوم ها که ظاهری شبیه به مار و دهانی گرد دارد و فاقد فلس است. زبانش شبیه به استوانه می باشد که در دهان رفت و آمد می کند. مارماهی غالبا انگل ماهیان دیگر می شود و به کمک دهانش به بدن آنها می چسبد و بوسیله زبان خود گوشت آنها را می مکد. گونه های مختلف این ماهی بین 40سانتیمتر تا یک متر طول دارد و اکثر گونه های آن در رودخانه هامی زیند. حیةالبحر. (از فرهنگ فارسی معین):

به مارماهی مانی نه ماهیی و نه مار

منافقی چه کنی مار باش یا ماهی.

سنائی.

11) مار صلیب ; مار کبری. مار عینکی :

بدشت او نتوان گام زد ز مار صلیب

بشهر او نتوان خفت خوش ز بیم عور.

عنصری.

همه چون غول بیابان همه چون مار صلیب

همه بر هره نخوی همه چون چو کاک غدنک

قریع الدهر (از فرهنگ اسدی).

اگر به کوه برند از عنایت تو نشان

وگر به بحر برند از سیاست تو مثال

در آن بنفشه بروید بجای مار صلیب

در این پشیزه بریزد ز پشت ماهی وال.

انوری.

کرد زهر چشم تو بر سیستان روزی گذر

زآن شد از مار صلیب آکنده ریگ سیستان.

انوری

12) مار اسمر; مار گندمگون و سبزه. - || کنایه است از قلم(دهخدا) :

بر عدو زهر و بر ولی مهره ست

هرچه آن مار اسمر افشانده ست.

خاقانی (دیوان چ سجادی ص28).

 

- بسامد واژگان در این تحقیق با استفاده از امکان جستجو در نرم افزار درج 1سنجیده شده است.

- این اطلاعات از نرم افزار« لغت نامه ی دهخدا» گردآوری شده است.

-یاحقی ، جعفر؛ فرهنگ اساطیر،انتشارات سروش ،چاپ دوم ، تهران: ،1375 ، ص381-382.

- شمیسا ،سیروس؛ بیان ، انتشارات ،چاپ ،تهران: ، ص 177 .

- همان ،236 .

- کزازی ،میرجلال الدین؛ بیان ،نشر مرکز ، چاپ سوم ، تهران :1372 ، ص159 .

- همایی ،جلال الدین ؛ معانی و بیان ، نشر هما ،چاپ سوم ،تهران :1374 ص144 .

- همان .ص 164 .

◄ ارجاعات کنار بندها مطابق متن منابع مورد استفاده است

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed