ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

زبان فارسی - نکات کنکوری زبان فارسی3

نویسنده: غلامرضا عاجی

شمارش واج ها:                                                                                                                                                             اولاًبرای سهولت و سرعت،همزه ی کلمات مهموز را به شکل «ع » بنویسیدمثلاً ابر را به صورت «عبر» بنویسید تا سریع تر بتوانید تعداد صامت ها و مصوت ها را بشمرید.                                                                                                                          ثانیاً هجاهای واژه ی داده شده را تفکیک،سپس تعداد صامت ها و مصوت ها ی هر هجا را تعیین کنید : آسایشگاه=عاسایشگاه←عا(ص +م )سا(ص+م )یش (ص+م+ص)گاه(ص+م+ص)جمعاً10 واج دارد.

دقت داشته باشیدکه گاه ممکن است طراح سؤال، همزه ی چنین کلماتی را در نحوه ی خواندن خود حذف کند ؛ یعنی ،بهجت انگیز را به صورت « بهجتنگیز» بخواند که در این صورت یک واج ( به علت حذف همزه ) کم می شود.

- واج «ه» در پایان کلمات ،دو گونه است :1- ملفوظ ،که کاملاً تلفظ می شود و صامت حساب می شود مثل کوه ،ماه ، آه ، سپاه  و ...    2 - غیر ملفوظ که به آن های بیان حرکت هم می گویندو معادل مصوت کوتاه «کسره »،حساب می شود مثل نامه ،خسته ،ستاره  و ...

قواعد ترکیب:

- قواعد مربوط به جمله 3 تا هستند : 1- قاعده ی نحوی که معمولاً به دو شکل می آید :یکی،عدم مطابقت فعل با نهادمثل «دانش آموزان به سینما رفت »دیگری ،تکراری بودن لفظ نهاد ومفعول یا نهاد و متمم مثل «تو تو را دیدی» یا « من به من گفتم». و کاربرد فعل ناگذر در جمله به جای فعل گذرا مثل : چوپان گوسفندان را رسید .2 - قاعده ی معنایی که مربوط به معنا و مفهوم جمله است ؛یعنی ، همه چیز جمله ،درست است وفقط معنی نداردمثل « کتاب پرنده را شکار کرد». 3-قاعده ی کاربردی که مربوط به کاربرد نابه جای جمله است مثلاً اگر کسی بپرسد « امروز چند شنبه است ؟» و ما بگوییم«چای سرد شده است » قاعده ی کاربردی را رعایت نکرده ایم .

- قاعده ی هم نشینی ، مربوط به گروه (اسمی ،فعلی و قیدی)است و قاعده ی واجی هم مربوط به تکواژ و واژه است.

تکواژ:

- تکواژ صفر در شمارش تکواژ ها حساب می شود.

- فعل مستقبل تکواژ صفر ندارد.مثلاً خواهند نوشت (خواه + ند + نوشت ) سه تکواژ دارد

- صامت های میانجی تکواژ به حساب نمی آیند.

همه ی صامت های میانجی را می توان در کلمه ی «یوگاج کده» جمع کرد و به یاد سپرد. دقت کنید :

- ی: دانا +ان ← دانایان  

- و:ابرو +ان ← ابروان 

– گ: تشنه +ی ← تشنگی 

-  ا: خانه +ی ← خانه ای 

-  ج : طلا + ات ← طلاجات 

-  ک : نیا + ان ← نیاکان 

-  د : به +این ،ان ،او← بدین ،بدان ،بدو

 -  ه : به + ضمایر متصل «م»، «ت»، «ش»← بهم ، بهت ،بهش

- واج «ن» در کلمه ی نازنین نیز صامت میانجی است . گرچه میان دو مصوت قرار نگرفته است.

- درمحاوره گاهی تکواژ«ها» صامت میانجی حساب می شود مثل«باهاش رفتم سینما»

- همه ی صامت های میانجی مشمول فرایند واجی افزایش هستند .

- در کلماتی که صامت میانجی «و» دارند مثل ابرو ،بانو ،... دو فرایند واجی داریم یکی ابدال ،دیگری افزایش .

- فعل هایی که وجه مصدری دارند تکواژصفر ندارند مثل می توان رسید، می توان گفت

- فعل هایی که تکواژ صفر دارند شامل :1- افعال است ، هست و نیست 2- فعل های سوم شخص مفرد ماضی ها (جز ماضی التزامی ) 3- فعل های دوم شخص مفرد امر ونهی

- تکواژهای ماضی ساز عبارتند از :1-ید (بخشید)2- د(افکند ) 3-اد (فرستاد )4- ت (شکفت )5- ست(گریست).ضرورتی ندارد تکواژهای ماضی ساز را تفکیک و در شمارش تعداد تکواژها حساب کردمثلاً واژه ی دانستنی ها دارای چهار تکواژ است (دانست +ن +ی + ها )

- کلمه ی « روان» اگر به معنای«جاری » باشد، دو تکواژدارد و اگر به معنای« روح و جان» باشد یک تکواژی است.

گروه :

- تعداد گروه های هر جمله = تعداد اجزای موجود + تعداد قید ها

- ممکن است نهاد جمله، حذف شده باشد که دیگر جزو گروه ها به حساب نمی آید.

انواع حذف به قرینه  :

الف )لفظی یا ذکری که کلمه یا کلمات حذفی در بخشی از جمله وجود دارد : دردم از یار است و درمان نیز هم- 

- حذف نهادی که ضمیر باشد،به قرینه نهاد پیوسته (شناسه)،حذف لفظی حساب می شود:«صبح زود رسیدیم».

- در حذف افعال به قرینه ی لفظی، اختلاف و تغییر شناسه را درنظر نمی گیرند:«آن ها با اسب حرکت کردند ما نیز به دنبالشان.»

ب ) معنوی یا مفهومی که از معنا و مفهوم وسبک وسیاق کلام به آن پی می بریم:«چرخ ارچه رفیع خاک پایت»

- 1- در جمله ها ی اسمیه ی پر کاربرد، فعل به قرینه ی معنوی ،حذف می شود: هر چه زودتر[ باشد/بشود] بهتر[است]

2-غالباً در جملات سوگندی، فعل به قرینه ی معنوی ،حذف می شود:به علی شناختم من به خدا قسم[می خورم که] خدا را – چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان[قسمت می دهم ]که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را –  به دو چشم خون فشانم [قسمت می دهم ]هله ، ای نسیم رحمت /که ز کوی او غباری به من آر توتیا را-  

3- افعال و جملاتی راکه که به قرینه ی لفظی یا معنوی، حذف می شوند؛ باید در شمارش تعداد جملات ، حساب کنیم:بگفتا گر خرامی در سرایش[چه کار می کنی؟] بگفت اندازم این سر ، زیر پایش=5جمله

ج) حضوری که چون شنونده در حالت و موقعیت گوینده، حضور دارد؛ متوجه می شود چه کلمه ای حذف شده است:[هوا] سرد شده است.

- تفاوت حذف به قرینه ی حضوری با حذف به قرینه ی  معنوی این است که در حذف به قرینه ی حضوری، کلمه ی محذوف قابل تعدد و تعویض است ولی در قرینه ی معنوی فقط یک کلمه با مفهومی ثابت حذف می شود مثلاً در جمله ی [هوا] سرد است.می توانیم به جای هوا بگوییم : نگاهش ،رفتارش و ...

- حذف نهاد پیوسته، هرگز ممکن نیست ولی حذف نهاد جداغالباً ممکن است مگر در سه صورت وقتی که : 1- با بدل همراه باشد: ما ،دانش آموزان پیش دانشگاهی ،کنکور داریم.2- با وابسته همراه باشدکه منظور از وابسته دو چیز است الف- صفت : من بدبخت ،دقت نکردم. ب- مضاف الیه : ماشین پدرم ،خراب شد.3- با تأکید همراه باشد : شما این حرف را زدید (نه کس دیگر )

- برای سهولت در تشخیص تعداد اجزای جمله به توضیحات زیر خوب دقت کنید:

الف)ما دو نوع مسند داریم :1-صفت یا حالتی که با فعل ربطی (است ،هست ، بود ، شد ،گشت ، گردید ،آمد )« به شرط این که این چهار فعل آخر به معنی (شد ) یا (بود ) باشند»به نهاد جمله  ، نسبت داده می شود مثل:گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / هوا بس ناجوان مردانه ،سرد است/ کوشش بسیار نامد سودمند. 2- صفت یا حالتی که با افعال متعدی مصادر نامیدن ، شمردن ، پنداشتن ، انگاشتن ،دیدن ، دانستن ،تلقی کردن ، حساب کردن ،خواندن ،گفتن و ...به مفعول یا متمم جمله ،نسبت داده می شود مثال:از این پس که خواند مرا شهریار/ از این پس نبیند تورا زنده زال/ نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت      متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را « البته در این بیت «متحیر»مسند نوع اول است»

نکته : اولاً همه ی این فعل ها ، قابل تعویض به یکدیگرند و به عبارتی ساده تر می توان  همه ی آن ها را به «شمردن» یا «حساب کردن » تبدیل کرد.ثانیاًاگر فعل «گفتن» به معنی  «اطلاق کردن» باشد و با هیچ فعلی ، قابل تعویض نباشد 100% جمله ی چهار  جزئی گذرا به متمم و مسند می سازد به این دو جمله و تفاوت آن ها توجه کنید: ما حافظ را رند می گوییم (← می نامیم ، حساب می کنیم و ... )← چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند

ما به حافظ رند می گوییم(فعل غیر قابل تعویض)← چهار جزئی گذرا به متمم و مسند

ب) هر فعلِ قابل تبدیل به «گرداندن» 100% جمله ی چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند می سازد . مثال :او همه را آگاه می کند ( می گرداند )- مادر فرزندش را حاضر نمود ( گرداند ) –خودتان را برای کنکور ، آماده سازید ( گردانید ) در این صورت اولاً فعل جمله، ساده است نه مرکب ( می کند ، نمود ، سازید )ثانیاً کلمه ی قبلش مسند است  .(آگاه ، حاضر ، آماده )

- نکته: فعل هایی که جمله ی چهار جزئی گذرا به مفعول و مسند می سازند 2 نوع هستند :1- افعال متعدی قابل تبدیل به «شمردن »و «حساب کردن »2- افعال متعدی قابل تبدیل به «گرداندن »

ج- فعل تقابلی ، فعلی است که دو ویژگی دارد:

الف ) این که وقوعش در عالم طبیعی نیاز به دو عامل ،طرف یا جانب دارد مثلاً افعال ترسیدن ،رنجیدن ، جنگیدن ،خریدن ، فروختن و ... قطعاً برای این که محقق شوند ؛ نیاز به دو عامل یا طرف دارند که یکی نهاد است و دیگری متمم

ب)همیشه با یک حرف اضافه ی اختصاصی غیر قابل حذف ، به کار می روند و این امر ؛ یعنی ،این که همیشه با یک  «متمم اجباری » می آیند.

- این و آن ( همین و همان ) : سه نوع است :

1- صفت اشاره اند اگر قابل جمع بستن نباشند : گفتم این جام جهان بین به توکی داد حکیم / گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

2- ضمیر اشاره اند اگر قابل جمع بستن باشند : این ره آن زاد راه و آن منزل / مرد راهی اگر بیا و بیار

3- ضمیر مبهم هستند اگر قابل جمع بستن باشند و مرجع نداشته باشند و دو تایی با هم بیایند : دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی ؟

- کلمه ی «همه » اگر به اسم بعدش اضافه شود اسم یا ضمیر مبهم است نه صفت مبهم : همه ی اشیا ، همه ضمیر مبهم و هسته ی گروه اسمی است .

1-     اسم مصدر : دیدار ، رفتار ، کردار ، گفتار ، ساختار

-« بن ماضی + ار » سه نوع کلمه می سازد                                                                    2-   صفت فاعلی : خریدار ، نمودار ، خواستار ، بر خوردار

3- صفت مفعولی که فقط دو کلمه اند : گرفتار ، مردار

- « بن ماضی + ه »  فقط صفت مفعولی می سازد: نوشته ، خریده ، گفته .... اما

1-اسم مصدر: خنده ،گریه ،ناله ،مویه ،پویه ، لرزه ، اندیشه

 2-   اسم ابزار : پوشه ، گیره ، ماله ،تابه

  بن مضارع +ه           

- زمان افعال « است ، هست ، نیست » مضارع اخباری است .

- صفت تفضیلی فارسی معادل اسم تفضیل عربی است و نیازی به پسوند « تر »ندارد. مثلاً کاربرد اعلم تر  نادرست است

- در مورد تکیه کلمات به نکات زیر توجه کنید:( مخصوص رشته علوم انسانی)

 

1) هر کلمه فقط یک تکیه می گیرد.

2) تکیه اسم و صفت ، روی هجای پایانی آن هاست :کتابخانه   ،   داستان نـــویس

3) اگر اسمی منادا واقع شود تکیه اش روی هجای اول است :عـلی ای هـمای رحمت ...

4) « ی » نکره تکیه نمی گیرد.

5) تکیه ی افعال

الف : ماضی

1. ماضی ساده روی هجای آخر بن ماضی  یا روی هجای ماقبل آخر فعل ماضی: نوشتم

2. ماضی استمراری روی هجای اوّل فعل : می رفتم

3. ماض نقلی ،بعید و التزامی روی هجای پایانی صفت مفعولی : گفـته است ، نوشـته بود ، دیده باشی

ب: مضارع  :مضارع اخباری و التزامی ،روی هجای اوّل یا آغازی :می نویسم ، بـگوید

ج : مستقبل: روی هجای دوم فعل کمکی: خواهم رفت ، خواهند دید

د: امر و نهی :  روی هجای اوّل یا آغازی: بـخوان  ، نــنویس

- شما باید برای تعیین نقش درست یک کلمه ، روشی دقیق و منظم داشته باشید تا هم ضریب خطای شما صفر شود هم درستی نظرتان قابل اثبات باشد که قطعاً این روش ، شامل مراحل زیر است :

1. ارکان کلام را به فصیح ترین صورت ، مرتب کنید (نه معنی ) مثال: که رهام را جام باده است جفت  = که جفت رهام ،جام باده است

2. نوع فعل ها را تعیین و ارکان هر جمله را مشخص کنید:

فاعل که 100% هر فعل خاصی خاص که جمله ی فعلیّه می سازد و ارکانش :  فاعل می خواهد :

سیاوش بیامد به پیش پدر 

مفعول(به شرط متعدی بودن فعل )

 فعل : کمان را بمالید رستم به چنگ

 مسند:از فعل ربطی عام یا ربطی که جمله ی اسنادی می سازد و ارکانش:    بپرسید چی یا چطور؟  

   تن هر دو شد از نظرناپدید

مسند الیه: از مسند و فعل ربطی، روی هم بپرسید  کی یا چی ؟  :گشت حیران آن مبارز زین عمل

3.  وقتی ارکان کلام را مرتب کنیم هر جا دو کلمه به واسطه ی کسره ای به هم اضافه شوند ؛ کلمه ی دو م یا صفت است : خوبان ِ پارسی گو   یا مضاف الیه است : اقلیم ِ عشق

4. وقتی ارکان کلام را مرتب کنیم هر کلمه ای که بعد از حرف ندا بیاید می شود منادا و هر کلمه ای که بعد از حرف اضافه بیاید ، می شود متمم

5.  هر کلمه  در یک جمله فقط یک بار  و یک نقش دستوری می پذیرد مثلاً اگر سؤال شود در مصرع «می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان» مفعول و متمم کدامند ؟ ما باید کلمات «می » و «جام »را مشخص کنیم نه « می بهشت » و « جام ساقی رضوان» را زیرا بقیه ی کلمه ها مضاف الیه هستند.

6. ارکان هر جمله را در همان جمله بجویید نه در جملات دیگرمثلاً در مصراع « کُشانی بخندید و خیره بماند» نهاد جمله ی دوم کشانی نیست بلکه ضمیر مستتر «او » می باشد

- ملاک های شمارش تعداد جمله:

 موجود : بخندید و گفت اینک آراستم (3جمله )/ قضا گفت گیر و قدر گفت  ده (4جمله )

 

1. فعل های   محذوف به قرینه ی    لفظی :  بیابان بود و تابستان [بود ]و آب سرد[بود] و استسقا

   [بود]          

 معنوی: چرخ ار چه رفیع [است]خاک پایت[است]

  موجود : علی ای همای رحمت / مَلَکا ،مَها ، نگارا ،صَنما ،بُتا ،بهارا

2. منادا

   محذوف : ای [خدایی که]نام تو بهترین سرآغاز[است] / ای از بر سدره ،شاهراهت 

نکته: گاه حرف ندا حذف می شود :گویند روی سرخ تو ،سعدی ، که زرد کرد؟

نکته : گاه منادا حذف می شود :ای طاق نهم رواق بالا /بشکسته زگوشه ی کلاهت

نکته : گاه « ای »صوت یا شبه جمله است نه حرف ندا:ای حیات عاشقان، در مردگی =شگفتا که زندگی عاشقان در فنای  آن ها در راه معشوق است.

3. اصوات یا شبه جمله ها؛یعنی ، کلماتی که بر عواطف و احساسات گوینده ،دلالت و معنایی شبیه یک جمله دارند:فلک گفت احسنت و مه گفت زه (4جمله)/ آه دست پسرم یافت خراش   وای پای پسرم خورد به سنگ (4جمله)

4. جملات سوگندی که غالباً فعل آن ها به قرینه ی معنوی حذف می شود:

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین  /به علی شناختم من ، به خدا قسم، خدارا (5جمله)

منادا         فعل                          فعل            فعل        جمله ی سوگندی    

5. کلمه یا کلمات پس از «و» ؛در صورتی جمله حساب می شوند که قبل از «و» جمله باشد.

به حرص ار شربتی خوردم، مگیر از من که بد کردم     بیابان بود و تابستان[بود] و آب سرد[بود] و استسقا[بود]  (7جمله )

وی را به می و معشوق و لهو ولعب کشیدند.(1جمله )

 

 

 

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed