ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شعر فارسی - سه شاعر نیمایی و سنت شعر فارسی

فاطمه شمس، دانشجوی دکتری ایران‌شناسی دانشگاه آکسفورد

بسیاری مهدی اخوان ثالث را تنها یک شاعر بزرگ می‌دانند اما واقعیت این است که او با پژوهشهای ارزشمندی که در باره میراث شعر کلاسیک و شعر نو انجام داده، منتقد و محقق برجسته‌ای هم به شمار می‌آید.

انتشار کتابهای «عطا و لقای نیما یوشیج» و «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» و مقالاتی همچون «نوعی وزن در شعر فارسی» باعث شده است که رویکردهای موجود به میراث ادبی نیما یوشیج تا اندازه زیادی متحول شود.

مهدی اخوان ثالث علاوه بر تسلط همه جانبه بر زبان و فرهنگ باستانی ایران، نبض ادبیات کلاسیک فارسی را هم در دست داشت. او میراث ادبیات فارسی از فردوسی تا نیما را به دقت خوانده بود و در باره آن، چه مکتوب و چه شفاهی (در برنامه‌های رادیویی) بحث کرده بود.

دانش اخوان ثالث از سنت کلاسیک همراه با قریحه نو‌پرداز او باعث شده بود که نگاهی «طیفی» به شعر فارسی داشته باشد تا «انقطاعی». او به جای در هم شکستن و پی ریزی دوباره ساختمان شعر فارسی، بر فراز دیواری ایستاده بود که خشت‌هایش به دست شاعران نامدار پیشین گذاشته شده بود. این دانش گسترده اخوان و تسلط او بر میراث ادبی کلاسیک فارسی، چند امتیاز مهم به شعر او اضافه می‌کرد.

او از معدود مدافعان سرسخت شعر نو بود که توان مباحثه با سنتگرایانی که اشکالات ملانصرالدینی به شعر نیما می‌گرفتند داشت. در کتاب «عطا و لقای نیما یوشیج» او با سنتگرایان متعصبی که نیما را بدعتگذار می‌خواندند و شعرش را به سخره می‌گرفتند، درباره رشته پیوسته شعر کهن و نو با جدیت بحث می‌کند. اخوان در پاسخ به نقد یکی از منتقدان شعر نیما بر عبارت «خواب در چشم ترم می‌شکند»، و اصطلاح «خواب در چشم شکستن»، با ذکر مثالهایی از همین اصطلاح در اشعار کلاسیک فارسی، ریشه اتصال گذشته و حال در شعر فارسی را به خوبی نشان می‌دهد و می‌گوید بسیاری از آنچه امروز در شعر به عنوان بدعت شناخته می‌شود، اگر به قلم حافظ و سعدی و مولوی جاری شده بود بدعت انگاشته نمی‌شد.

اخوان بر خلاف بسیاری از شاعران نوگرای دیگر، به موضعگیری‌ها و قضاوتهای سنتگرایان درباره میراث نیما یوشیج پاسخ می‌داد و با آن‌ها وارد مباحثه می‌شد و این مباحثات را مکتوب می‌کرد. در خلال این بحث‌ها، گاهی به نکات بسیار مهمی در باب پل‌های معنایی و روابط بینامتنی میان شاعران کلاسیک و نو اشاره می‌کند که خواندن و دانستن آن‌ها برای هر پژوهشگر و منتقد ادبی مفید است.

شاملو، بر خلاف اخوان که بر دیوار برافراشته ادبیات کلاسیک ایستاده بود و شعر نیمایی می‌سرود، ترجیح می‌داد در شعرش سنتگرایان را هجو کند و وقتش را پای مباحثه با سنتگرایان متعصب تلف نکند. او جایی در نقد سنتگرایی در شعر گفته بود «شخص من از شعر فارسی واقعا متنفر بودم، اصلا چیز وحشتناکی برایم بود، نیما به من شعر را شناساند و من بعد از اینکه نیما را شناختم و بعد از اینکه شعر را به زعم نیما شناختم آن وقت بعد‌ها مثلا متوجه حافظ شدم. چو چنان بوی گند گرفته بود، شعر واقعا مرده بود و جنازهاش بو گرفته بود و نیما به ما نشان داد که اصلا این‌ها شعر نیست... در هر حال نیما دریچه‌ها را به روی من باز کرد. رابطه‌ای بین شعر بنده و شعر نمی‌دانم عسجدی و نظامی نیست».

شاملو آغاز شعر واقعی را با نیما می‌دانست، در حالیکه اخوان برای معرفی و تحلیل شعر نیما، به گذشته گریز می‌زد تا حلقه پیوند میان کهنه و نو را نشان دهد و بر آن اساس به اهمیت نقش نیما اشاره کند. شاملو رابطه خوبی با میراث شعری فردوسی و شاهنامه نداشت و حتی ده سال پیش از مرگش در کنفرانسی در دانشگاه برکلی گفت که شاهنامه پر از جعل واقعیتهاست که‌‌ همان روز‌ها این سخنانش واکنشهای زیادی را برانگیخت.

اخوان اما برخلاف شاملو، فردوسی و میراث او را بسیار جدی می‌گرفت. جهانبینی شعری و فخامت و ضرباهنگ زبان فردوسی بر شعر اخوان سایه گسترده است. اخوان با شعرش نقل هم می‌کرد. «خوان هشتم» اخوان‌‌ همان قدر لحن نقالانه دارد که «رستم و سهراب» فردوسی. نقلگونگی لحن شعر اخوان از این جهت مهم است که خاستگاه و ریشه شعر او و تاثیرپذیری عمیقش از سبک خراسانی را آشکار می‌کند. ترکیب ساختار و فرم شعر نو همراه شکوه شاعرانه سبک خراسانی یکی از شاهکارهای شعر نوی فارسی است که تنها اخوان توانسته به خوبی از پس آن برآید. تلاش‌ها برای تقلید از سبک اخوان تا امروز ناکام بوده است.

هر چه اخوان بر ضرباهنگ شعر به عنوان شریان و نبض شعر تاکید می‌کرد، شاملو بیشتر به فرم توجه داشت. این فرم بود که شعر را برای شاملو شعر می‌کرد. او معتقد بود «این فرم است که به شاعر می‌گوید لغات را چگونه به کار ببرد مثلا چه طور دراز و کوتاه می‌شود تا وزن در ترکیب محتوای شعر به کار آید».

فروغ و وزن شعر

شعر فروغ را اما شاید بتوان به مثابه پلی میان اخوان و شاملو دانست. آنچه شعر فروغ را یگانه می‌کند برقرار کردن تعادل میان وزن و فرم شعر است. او درباره اهمیت وزن در شعر می‌گوید: «من به کلی با وزن صد در صد شروع کردم تا یک جور تسلطی روی کارم پیدا کنم و ببینم چه کار می‌خواهم بکنم. من وزن را رعایت می‌کنم و به وزن معتقدم. منتها یک جور وزن خاص، وزنی که نزدیک به آهنگ حرف زدن است. متوجه هستید؟ وزنی که محسوس است و به حساب نمی‌آید... وزن توی کلمه است. کلمه من توی وزن نیست، آنجایی که لازم باشد وزن را کنار می‌گذارم تا وزن را با ده تا سکته توی شعر می‌آورم به خاطر اینکه کلمه من سر جای خودش بنشیند».

فرخزاد، حتی در نامه‌ای که به احمدرضا احمدی، شاعر نامدار معاصر نوشته، شعر او را به خاطر نادیده گرفتن وزن نقد کرده است. در بخشی از این نامه فروغ می‌نویسد: «احمدرضای عزیز- «وزن» را فراموش نکن به توان هزار فراموش نکن، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد. حرف‌های تو این ارزش را دارد که به یاد بماند... تا می‌توانی نگاه کن و زندگی کن و آهنگ این زندگی را درک کن. تو اگر به برگهای درخت‌ها هم نگاه کنی می‌بینی که با ریتم مشخصی در باد می‌لرزند. بال پرنده‌ها هم همینطور است. وقتی می‌خواهند بالا بروند بال‌ها را به هم می‌زنند، تند تند و پشت سر هم وقتی اوج می‌گیرند در یک خط مستقیم می‌روند. جریان آب هم همینطور است، هیچوقت به جریان آب نگاه کرده‌ای؟... در تمام اجزاء طبیعت این نظم وجود دارد. این حساب و محدودیت وجود دارد. تو اگر بیشتر دقت کنی، حرف مرا خواهی فهمید. هر چیزی که به وجود می‌آید و زندگی می‌کند تابع یک سلسله فرم‌ها و حساب‌های مشخصی است و در داخل آن‌ها رشد می‌کند. شعر هم همین طور است و اگر تو بگویی نه، و دیگران بگویند نه، به نظر من اشتباه می‌کنند».

فروغ در جای دیگری و در گفتگو با شاملو و اخوان درباره اهمیت وزن می‌گوید: «اصلا وزن چیست. ما به وزن به این شکل نگاه می‌کنیم که یک راهی برای گفتن شعر است. وزن شعر هر شاعری یک حدودی است، یک کادری است که شاعر می‌تواند در آن حرفهای خودش را بزند. مثلا آقای اخوان وقتی می‌توانند در همین وزنی که انتخاب کرده‌اند حرفه‌ای خودشان را با کمال راحتی بزنند و این وزن به زبان ایشان می‌خورد و زبان ایشان در این وزن کاملا جا می‌افتد و مطبوع است دیگر به نظر من هیچ لزومی ندارد که آقای اخوان دنبال یک جور تحولی در وزن بگردند. به چه دلیلی؟ به خصوص وقتی که کاملا در این وزنی که دارند کار می‌کنند حرف خودشان را می‌توانند بزنند... آقای شاملو مثلا به خیال خودشان به هیچ وزنی نمی‌خورند. در حالی که به نظر من خیلی هم می‌خورند. فقط حیف که آن را کنار گذاشته‌اند. فکر می‌کنند وزن ندارند. بی‌وزن هستند. این روحیه ایشان است که یک همچین فکری برای ایشان به وجود آورده یا چیزی شبیه این».

به نظر می‌رسد فروغ بیشتر به آراء و نگاه اخوان در باب ماهیت شعر نزدیک است تا شاملو. گرچه همیشه شعر هر دو را ستایش کرده بود و به محتوا بیش از فرم و وزن اهمیت می‌داد.

موسیقی فارسی و شعر فارسی

همراهی موسیقی سنتی و شعر در ایران امری دیرینه است و تازگی ندارد. به قول اخوان «شعر قدیم ما شاید انگار توام با روح موسیقی مردم است. شعر قدیم ما پا به پای موسیقی می‌آمد. به این دلیل است که می‌بینیم امروز وقتی که می‌خواهند آواز بخوانند فلان شعر سعدی یا دیگری را انتخاب می‌کنند».

همنشینی وزن شعر فارسی با موسیقی کلاسیک فارسی در کار بزرگان موسیقی کلاسیک همچون محمدرضا شجریان مشهود است. اما جلو‌تر که می‌آییم، می‌بینیم تعداد اشعاری که از اخوان یا ابتهاج بر دستگاه‌های موسیقی ایرانی نشسته است و تبدیل به تصنیف شده است بسیار بیشتر از شاملو و فروغ است. این البته وجه ممیز یا برتری شعر اخوان یا ابتهاج بر شعر فروغ و شاملو نیست. اما می‌تواند دلیلی باشد بر مدعای شفیعی کدکنی در کتاب اخیر خود درباره زندگی و شعر اخوان نوشته است که شعر اخوان بیشتر در حافظه ایرانیان جای دارد. شعر آنجا که با موسیقی همراه می‌شود سریع‌تر در حافظه و عاطفه جاگیر می‌شود. شاهد مثال این مدعا تصنیفهای «زمستان» و «خانه‌ام آتش گرفته‌ست» سروده اخوان یا «داروگ» سروده نیما یوشیج است که محمدرضا شجریان خوانده است و در سالهای اخیر هم دوباره در صدر تصنیف‌های محبوب جای گرفته‌اند.

با این اوصاف، اگر شاملو و اخوان را دو قطب مسلم شعر نوی فارسی بدانیم و فروغ را فصل مشترک آن دو، می‌شود گفت که اخوان با نگاه طیفی به شعر کهن و نو، احیاگر راهی یگانه در شعر معاصر بود که در آن از عناصر شعری قدیم و جدید از جمله وزن و فرم و نیز مفاهیم را با لحن فاخر خراسانی در هم می‌آمیخت، حال آنکه شاملو به فرم اولویت می‌داد و خود را متعلق به میراث شعر نو می‌دانست و اصرار چندانی به احیای وزن یا تطور شعر کهن یا پل زدن میان قدیم و جدید نداشت.

شناخت و تفکیک دو جریان اخوانی و شاملویی در شعر معاصر از آن حیث مهم است که بر اساس آن می‌توان دست به تحلیلهای دقیقتری درباب تاثیر هر یک از این جریان‌ها بر نسلهای بعدی شاعران زد. در نسل بعد از انقلاب، شاعرانی مانند قیصر امین‌پور که به ترکیبی از سنت و تجدد در شعر قائل بودند بیشتر تحت تاثیر اخوان شعر می‌سرودند.

اما از این نکته هم نباید غافل شد که علیرغم اختلاف نظرهایی که در باب ماهیت شعر میان اخوان، شاملو و فروغ وجود داشت، همه آن‌ها در انقلاب محتوایی که بعد از نیما در شعر فارسی شکل گرفت به یک اندازه سهیم و تاثیرگذار بودند. این بحث، خود، شایسته گفتاری مفصل است که نوشتاری دیگر می‌طلبد.

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed