ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

زبان فارسی - میان وند در زبان فارسی

یعقوب رحیمی داشلی برون

 

تک‌واژ و ویژگی‌های انواع آن :

«تک‌واژ،‌واحد معنی‌داری است که به واحدهای معنی‌دار کوچک‌تر بخش پذیر نباشد.» این تعریف- که در کتب درسی نظام جدید متوسطه مندرج است- اگرچه مانع از ورود مباحث دیگر زبان در دایره‌ی تعریف است، برای قرار دادن عناصری از زبان در حوزه‌ی خود، مانند نقش نماها – که لزوماً به تنهایی معنی‌ دار نیستند اما استقلال املایی و آوایی دارند- جامع نیست. دست‌کم، در مواردی مثل را، با و ... ابهام وجود دارد؛ بنابراین تعریفی که هم کار فاضلم، آقای آخوندی، به نقل از جورج یول بیان نموده‌اند، کامل‌تر می‌نماید : «تک‌واژ (Morpheme) کوچک‌ترین واحد زبان است که دارای معنی یا نقش دستوری است.» با توجه به این‌که دانش‌آموزان در سال اول نقش‌های دستوری گروه اسمی، گروه قیدی و نقش نماها را – که عناصر دستوری زبان هستند- می‌آموزند و آمادگی ذهنی دارند، می‌توان این تعریف را جای‌گزین تعریف فعلی در کتاب سال دوم نمود.

اکنون برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام به بیان ویژگی‌های انواع تک‌واژ می‌پردازیم. برای شناخت این ویژگی ها، به جایگاه مستقل یا وابسته‌ی تک‌واژها از لحاظ دستوری، معنایی، املایی و آوایی دقت می‌کنیم.

الف) تک‌واژ‌های آزاد قاموسی :

این نوع تک‌واژ‌ها غالباً استقلال املایی، معنایی، آوایی و دستوری دارند؛ مانند کتاب، هوش، روز، زرنگ و ... این تک‌واژ‌ها در عین آن‌که معنی مستقل دارند، در نوشتار نیز دارای مرز و محدوده‌ی معینی نسبت به کلمات دیگرند؛ تکیه و درنگ موجود در آن‌ها هنگام تلفظ استقلال آوایی آن‌ها را تعیین می‌کند و هنگام کاربرد در جمله نقش دستوری خاصی می‌پذیرند. برخی تک‌واژهای آزاد قاموسی از قبیل بن مضارع افعال فارسی، در زبان معیار استقلال خود را از دست داده‌اند. دکتر فرشیدورد این گونه عناصر لغوی را – که وند نیستند و در عین حال استقلال ندارند- «نیمه کلمه» نامیده‌اند؛ مثل «دان» در واژه‌ی مشتقّ دانا، یا در واژه‌ی مشتق- مرکبِ «سخندانی». تک‌واژهای آزاد قاموسی در ساخت واژه به عنوان عناصر ترکیبی کاربرد دارند؛ چون واژه یا شبه واژه هستند.

ب) تک‌واژ آزاد دستوری :

این نوع تک‌واژها عنصر لغوی نیستند؛ پس استقلال معنایی دارند و غالباً از این نظر که در جمله نقش دستوری مانند نهاد و مفعول و .... نمی‌پذیرند، استقلال دستوری نیز ندارند؛ بلکه یکی از کارکردهای دستوری ذیل را دارند :

1. نقش‌ساز : تک‌واژهای آزادی هستند که خود نقش دستوری نمی‌پذیرند؛ اما به کلمه‌ای نقش دستوری می‌دهند؛ مثل حروف اضافه : از، با، به و ... کسره‌ی اضافه پس از مضاف و موصوف که نقش‌های متمم ، وصف و مضاف‌الیه را در ساختمان جمله یا گروه اسمی ایجاد می‌کنند : کودک از موجود خیالی ترسید.

2. نقش‌نما : فقط نشان‌دهنده‌ی نقش دستوری است و خود عامل دستوری برای وجود نقش کلمه در جمله نیست: مانند «را»و «ای»-که نشانه‌ی مفعول و منادا هستند- این نقش‌های دستوری بدون وجود نشانه‌ها نیز در زبان معیار کاربرد دارد:

احمد کتاب را خواند.

احمد کتاب خواند.

3. پیوندساز :حرف پیوند هم‌پایگی و وابستگی است که وظیفه‌ی اتصال بین دو جمله یا شبه جمله با جمله را بر عهده دارد.

می‌بینیم عمل دستوری این گروه از تک‌واژهای آزاد در رابطه با سایر اعضای جمله مشخص می‌شود؛ اما هنگام کاربرد در جمله از نظر املایی از سایر کلمات متمایزند و از نظر آوایی نیز غالباً یکی از هجاها، تکیه‌دار است.

سخن اصلی ما برای شناخت میان‌وند یا عدم آن در زبان فارسی، بر سر تک‌واژهای آزاد دستوری است. آیا تک‌واژهای آزاد دستوری (از قبیل حروف پیوند، نشانه و اضافه) در ساختمان جمله کلمه محسوب می‌شوند یا عنصری کوچک‌تر از کلمه‌اند؟ پاسخ این پرسش قسمت عمده‌ی موضوع مورد بحث ما را گره‌گشایی می‌کند.

می‌دانیم که در کتاب‌های درسی و طبق نظر همه‌ی دستور‌نویسان «حرف» یکی از انواع کلمه است و در زبان عربی – که شاید حداقل انواع کلمه را در زبان‌های جهان دارد- یک مورد از سه نوع کلمه «حرف» است. دستور‌نویسان فارسی نیز در تقسیمات انواع کلمه آن را در یکی از مقوله‌های خویش قرار داده‌اند. در کتاب درسی متوسطه نیز برای شمارش تعداد کلمات یک جمله، هر یک از تک‌واژهای آزاد دستوری (حتی کسره یا نقش‌نمای اضافه و صفت) کلمه شمرده شده‌اند. این نوع کلمات از لحاظ معنایی و دستوری به وندها (تک‌واژهای وابسته) شباهت دارند؛ چون استقلال معنایی و دستوری ندارند و به دلیل داشتن استقلال املایی و آوایی کلمه‌اند. عموماً پیوند تک‌واژهای آزاد (چه دستوری چه قاموسی) در ساختمان واژه‌ی جدید ترکیبی است نه اشتقاقی. کلماتی مانند داروخانه، مهمان‌سرا، گل گاوزبان به دلیل پیوند این نوع تک‌واژها، واژه‌های مرکب ساخته شده‌اند نه مشتق.

آن‌گاه که تک‌واژ آزاد دستوری (حرف اضافه نشانه یا پیوند) به عنوان یک عنصر در ساختمان واژه‌ی جدید به کار رود، با توجه به این‌که در هنگام کاربرد مستقل کلمه محسوب می‌شود، چه ضرورتی دارد که به هنگام ایجاد کلمه‌ی جدید آن را میان‌وند بنامیم؟ «تا» در واژه‌ی «سرتاسر» همان تک واژ آزادی است که علاوه بر استقلال معنایی و دستوری، استقلال املایی و آوایی خود را نیز از دست داده است. به دلیل پیوند سه تک‌واژ آزاد، کلمه‌ی مرکب ساخته شده است نه مشتق- مرکب.

ج) تک‌واژهای وابسته :

این نوع تک‌واژها – که خود دو قسم اشتقاقی و تصریفی دارند- هیچ‌گاه در ساختمان جمله استقلال معنایی،‌دستوری، املایی و آوایی ندارند و همیشه جایگاه دستوری، آوایی و معنایی آن‌ها در زبان، پس از پیوند با تک‌واژهای دیگر مشخص می‌شود؛ مثلاً «ا» در «بینا» تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی و صفت‌ساز است؛ در واژه‌ی «پهنا» تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی اسم‌ساز است.

تک‌واژهای تصریفی در تغییر نوع کلمه از لحاظ ساخت واژه هیچ نقشی ندارند. تک‌واژهای تصریفی «می ب، -َ د» در واژه‌های «می رود، برود» فعل را تبدیل به مشتق یا مرکب نمی‌کنند و همان فعل ساده است. واژه‌ی «مردانی» نیز در جمله‌ی «مردانی را در خیابان دیدم» از لحاظ ساختمان واژه با «مرد» و «مردان» هیچ تفاوتی ندارد؛ هر سه مورد واژه‌ی ساده می‌باشند؛ چون وندهای «ان» نشانه‌ی جمع و «ی» نشانه‌ی اسم ناشناس، تصریفی هستند. اگر از تک‌واژهای اشتقاقی، یک یا چند موردبه پایه‌ی واژه افزوده شود، طبقه‌ی دستوری یا معنای کلمه را تغییر می‌دهد و واژه‌ی جدید می‌سازد. از این نظر هرگاه هم‌راه تک‌واژ اشتقاقی یک تک‌واژ آزاد قرار گیرد، کلمه‌ی مشتق ساخته می‌شود؛ مثل واژه‌های «دانش»، «دانشمند»، «دانشمندی» که مشتق هستند. چنان‌چه واژه‌های دارای تک‌واژ اشتقاقی بیش از یک تک‌واژ آزاد داشته باشند، کلمه‌ی مشتق- مرکب ساخته می‌شود؛ مثل «دانش‌سرا» و «دانشجو» که دو تک‌واژ آزاد و یک تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی دارند.

 

میان‌وند در زبان فارسی

«میان‌وند، وندی است که در درون پایه‌ی یک واژه جای می‌گیرد.» از این تعریف مشخص می‌شود که :

1. میان‌وند تک‌واژ است؛ چون در ساخت واژه برای ایفای نقش صرفی یا اشتقاقی به کار می‌رود.

2. حتماً یک تک‌واژ آزاد را می‌شکافد و در محل شکافتگی قرار می‌گیرد.

3. عنصری وابسته است و هیچ‌گاه به صورت مستقل در زبان کاربرد ندارد؛ چون ماهیت وند چنین ایجاب می‌کند؛ بنابراین میان‌وند از عناصر اشتقاقی یا تصریفی زبان است و کلمه‌ی مرکب نمی‌سازد.

واژه‌ی مرکب آن است که از دو تک‌واژ آزاد یا بیشتر تشکیل شود؛ چهارراه، یک‌رنگ، میان‌وند و ... با توجه به این‌که حروف و کسره‌ی اضافه در ساختمان جمله و گروه کلمه محسوب می‌شوند و از تک‌واژهای آزاد می‌باشند، قرار دادن واژه‌هایی مثل «حلقه به گوش، سرتاپا و زدو خورد» در گروه کلمات مشتق- مرکب صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا این موارد، کلماتی هستند که با حذف و تغییر تکیه و درنگ از حالت واژه‌های مستقل خارج شده‌اند و به یک واژه‌ی مرکب تبدیل شده‌اند. برای ایضاح بیشتر به دو جمله‌ی زیر دقت می‌کنیم :

الف) او حلقه به گوش دارد.

ب) او غلام حلقه به گوش دارد.

«حلقه به گوش» در جمله‌ی «الف» گسترش‌پذیر است؛ چون سه کلمه‌ی مستقل دارد: او حلقه‌هایی به هر دو گوش دارد.

از نظر آواشناسی هر کلمه در جمله دارای تکیه و درنگ خاص خود است؛ پس حلقه به گوش در جمله‌ی «الف» دارای سه تکیه و سه درنگ است؛ پس سه واژه‌ی ساده می‌باشد. اما در جمله ی «ب» درنگ‌ها و تکیه‌ها را در دو واژه‌ی اول از دست داده است و در مجموع «حلقه به گوش» دارای یک تکیه و یک درنگ در هجای پایانی می‌باشد. در نتیجه کلمات ساده بر اثر این تغییرات آوایی تبدیل به کلمه‌ی مرکب شده‌اند و چون «به» در کاربرد مستقل واژه می‌باشد، قابلیت تبدیل شدن به وند را ندارد. از این قبیل است واژه‌های «سرتاپا و زد‌وخورد» که در کاربرد مستقل گسترش‌ذیر می‌باشند:

از فرق سر تا نوک پای او را نگریست – از سر تا پای او را نگریست – سرتاپای او را نگریست. سخن او سرتاپا شور و هیجان داشت.

مقایسه‌ی «دستگیره» با «گیرو دار» و این نتیجه‌گیری که هر دو (مشتق – مرکب) می‌باشند، قیاس مع‌الفارق است؛ زیرا تک‌واژ «ه = ﮫ » از نوع وابسته است و هیچ‌گاه در زبان کاربرد مستقل ندارد؛ اما تک‌واژ «و» در زبان فارسی مستقل نیز به کار می‌رود. عین تک‌واژهای «خانه» و «کار» که هر یک کاربرد مستقل دارند؛ اما در واژه‌ی «کارخانه» عناصر وابسته به هم‌اند و واژه نمی‌باشند.

این‌که بگوییم «و» در «گیرو دار» از دو حالت خارج نیست؛ یا آن را واژه نامید یا وند، قابل تأمل است؛ زیرا شقّ سومی هم می‌توان در نظر گرفت؛ چنان‌که بیان شد، «و» واژه‌ای بوده است که استقلال آوایی یعنی تکیه و درنگ خود را از دست داده و در ساختمان واژه‌ی مرکب به کار رفته است. خاصیت عطفی در این نوع واژه‌ها مثل «نشست و برخاست، دید و بازدید، زد و خورد و ...» به کلی از بین نمی‌رود؛ بلکه به دلیل ساختن واژه‌ی مرکب سست می‌شود. «نشست و برخاست»؛ یعنی موقعیت یا مکانی که در آن هم نشستن وجود دارد و هم برخاستن. «و» این دو عمل را به یک‌دیگر پیوند می‌دهد و از پیوند دو مصدر مرخّم واژه‌ی جدید می‌سازد؛ پس مسلم است که به دلیل مرکب بودن واژه‌ی «گیرودار» دو ژرف‌ساخت جداگانه برای «گیر» و «دار» نمی‌توان در نظر گرفت.

در این گیرودار محمود به هندوستان لشکر کشید.

در این گیر (یا در این دار) محمود به هندوستان لشکر کشید.

هم‌چنین در سایر واژه‌های مرکب نیز رابطه‌ی نحوی در ژرف‌ساخت وجود دارد که در ساختار فعلی کلمه نیز محسوس است؛ برای مثال رابطه‌ی تک‌واژهای «خرمن‌کوب» را در نظر می‌گیریم:

ابزاری خرمن را می‌کوید – آن ابزار کوبنده‌ی خرمن است – خرمن کوبنده – خرمن‌کوب.

مشاهده می‌کنیم بین دو تک‌واژ در واژه‌ی مرکب «خرمن‌کوب» رابطه‌ی فعلی و مفعولی وجود دارد. با این تفاصیل اگر تک‌واژ «و» را در مثال‌های فوق میان‌وند بدانیم، اولاً تبدیل شدن واژه به وند در زبان‌ها قابل تحقیق است و به نظر نگارنده این امر امکان‌پذیر نیست؛ زیرا علت مرکب بودن واژه‌های «کارخانه، سخندان و هنرجو» وجود تک‌واژهای آزاد است که در زبان معیار به عنوان عضو مستقل نیز به کار می‌رود. «جو» و برخی ریشه‌های مضارع افعال در زبان معیار نیز – نه زبان ادبی- کاربرد مستقل ندارد و از این حیث به «وند» شبیه است؛ اما آن را وند نمی‌دانیم. «و، تا، در و به» در واژه‌های «زد و خورد، سرتاسر، خودبه‌خود و پی‌در‌پی» نیز چنین است و اکنون در زبان معیار به عنوان واژه به کار می‌رود. ثانیاً اگر این‌ها را میان‌وند بدانیم، با تعریف زبان‌شناسی عمومی درباره‌ی میان‌وند – که حاصل مطالعه و پژوهش در قوانین عمومی زبان‌های عالم است و قبلاً تعریف آن گذشت- مغایرت دارد و میان‌وند را باید به شکل دیگری تعریف کرد تا بین دو تک‌واژ آزاد (پایه‌ی کلمه) بتواند قرار گیرد.

اما درباره‌ی «-ِ» در واژ‌ه‌های «آبِ‌جو (ab-e-jow(jaw) نه آبِ‌جوی ab-e-juy، تختِ‌خواب، تختِ‌جمشید» - که در اصل واژه است – همان قانون پیشین مرکب‌سازی با تغییر آواهای زبر زنجیری صادق است؛ چون نحوه‌ی تلفظ «-ِ» در گروه اسمی «کتابِ حسن» با «آبِ جو، گلِ‌سرخ» متفاوت است؛ بدین معنی که در مورد اخیر «-ِ» تکیه و درنگ خود را از دست داده و به عنوان تک‌واژی در واژه‌ی مرکب به کار رفته است و مجموعاً سه تک‌واژ دارای یک تکیه و یک درنگ می‌باشد که در هجای پایانی واقع شده است. استاد فرشیدورد آن را کسره‌ی مخفف یا کسره‌ی خفیف نامیده و متذکر شده‌اند که این نوع کسره سبب تمایز مرکّب از غیر مرکب می شود.

صامت «ی» در واژه‌هایی نظیر دانایان، دانشجویان- چنان که مؤلفان محترم کتب درسی نیز ذکر کرده‌اند- صامت میانجی می‌باشد؛ اما مصوّت بلند «ی» در واژه‌ی «شبیخون» به نظر نگارنده تک‌واژ وابسته‌ی اشتقاقی از نوع پس‌وند نسبت است. «خونِ‌شبی» به صورت ترکیب وصفی مقلوب درآمده، «شبیخون» به معنای حمله‌ای که زمان آن به شب نسبت دارد، در زبان کاربرد یافته است.

«ا» در افعال دعایی که در مقوله‌ی دستور تاریخی است، طبق نظر هم‌کار فاضلم، آقای عمرانی، همان تبدیل مصوت «-َ» به «ا» است. باید توجه داشت که همین «ا» تغییر معنایی در فعل ایجاد می‌کند و مفهوم دعا به آن می‌افزاید. چون عنصری دارای معنی است؛ پس تک‌واژ وابسته می‌باشد و این تغییر در میان یک واژه که تک‌واژ آزاد نمی‌باشد، قرار می‌گیرد شاید بتوان آن را میان‌وند نامید. حذف واج «-َ» و افزایش «ا» در واژه‌هایی نظیر تفتن= تافتن، اکنون در زبان فارسی معیار قابل تشخیص نیست.

طبق نظر مؤلفان محترم کتب درسی اهل زبان آن را تک‌واژ اشتقاقی نمی‌پندارند.

«ا» در واژه‌های «سراسر، سرازیر، پایاپای و ...» «وا» در واژه‌های «جورواجور، رنگ‌وارنگ و دلواپس» طبق نظر استاد عمرانی احتمالاً حرف اضافه بوده‌اند و حروف اضافه‌ای نظیر «تا» در «سرتاسر»، «با» در «جورباجور». به هر حال از منظر تعاریف میان‌وند در زبان‌شناسی آیا می‌توان وند بین دو پایه‌ی واژه را میان‌وند نامید یا با توجه به این ویژگی خاص زبان فارسی عنوان دیگری به آن باید داد ؟

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed