ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ادبیات فارسی - نقد و تحلیل داستان گلدسته ­ها و فلک در کتاب ادبیات فارسی سال سوم

مقدمه:

     در تحلیل و نقد آثار یک نویسنده شاید اولین قدم این باشد که منبع فکر و اندیشه­ی او را بشناسیم و دیگر این که نویسنده چه هدف و غرضی داشته است ؟ رابطه ی این هدف با مقتضیات اجتماعی زمان و با محیط و شرایط زندگی او چگونه بوده است ؟ برای بیان مقصودخود از معانی و مضامین و ترکیبات لفظی و صورت های ذهنی موجود در آثار گذشتگان و معاصران خود چقدر و چگونه استفاده کرده است ؟ یا بر سرمایه ی ذهنی و فرهنگی زمان خود چه افزوده یا از آن چه کاسته است ؟ چه تا ثیری بر اندیشه ی آیندگان خواهد داشت ؟ ...

نثر فارسی عرصه­ای گسترده و مناسب برای بیان هر گونه اندیشه یا احساس و عاطفه­ای است و نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است .

    ازویژگی­های معنوی ولفظی یک اثرخوب وارزنده نوبودن وتازگی موضوع آن،داشتن عنوانی جالب ومناسب،قدرت استدلال،روشنی مطالب وپیوندطبیعی میان بخش­های مختلف آن است.(رزمجو،1372: 222 )برای یک نقدخوب وهنرمندانه باید اثرادبی راازچند نظر مورد توجه قراردادکه البته چنین نقدی نیازمند علم وآگاهی فراوان منتقداست مثلا توجه به شخصیت نویسنده ودرونیات او،کودکی،جوانی وبه طورکلی به حوادث خاص زندگی نویسنده که درشکل­گیری اثرنویسنده تاثیرداشته­است، به رنج­هاوشادی­های دوران زندگی نویسنده،به جامعه­ای که نویسنده درآن زندگی کرده­است ،به کاستی­های اقتصادی واجتماعی،فرهنگی وحتی نوع حکومت دوران زندگی نویسنده،رویدادهایی مانندجنگ وقحطی،تحولات وشادی­های مردم، مذهب ودیدگاه­های دینی،آثار گوناگونی که نویسنده آن­ها رابررسی کرده وبراندیشه­ی اونیز سایه افکنده است و... امادراین نقدسعی کرده­ام به متن اثر،عناصروابزارهای تشکیل دهنده­ی آن توجه کنم،نه به شخصیت،زمانه وذهنیات نویسنده .دراین نقد بیشتربه منطق داستان وچگونگی شخصیت­ها، نثرداستان،چگونگی صحنه­پردازی­ها وگفت­وگوهای بین شخصیت­ها پرداخته شده است.لازم به ذکراست که درنقداین داستان بیشتربه دریافت­های خودم باتمام کمی وکاستی­هایش متکی بوده­ام.

    جلال­الدین سادات آل احمد،معروف به «جلال آل احمد»درسال1302ه ش درمحله­ی «سید نصیرالدین» ازمحله­های قدیمی تهران دیده به جهان گشود.تحصیلات متوسطه رادر دارالفنون به پایان رساندودرسال 1326ه ش. پس ازاتمام تحصیل دردانشسرای عالی،معلم شد. وی پس از جنگ جهانی دوم به سمت جریان­های سیاسی وغیرمذهبی گرایش پیداکرد؛اماپس از پشت سرنهادن تجربه­ها، اندوخته­هاوسفرهاوسعی درپالایش فطرت خود مجددا به مذهب بازگشت وپربارترین اندوخته­های تجربی،مطالعاتی ومشاهداتش رابه رشته­ی تحریردرآورد.با نگارش حدود 45اثرادبی،اجتماعی،سیاسی وترجمه کوشید تابا مردم باشد،ازآن­ها بگویدوبرای آن­ها بنویسد. آل احمدسرانجام درسال1348 دیده ازجهان فروبست.(مولفان،1388: 182)

     ازانواع نثردرزبان فارسی،نثراین داستان،نثرشکسته یانگارش به شیوه­ی زبان محاوره است.نثرشکسته آن است که نوشتاربه زبان محاوره وگفت­وگوی معمولی مردم کوچه وبازار نگاشته­می­شودوهم­چنان که کلمات درزبان محاوره­ی عامه­ی مردم مخفف می­گرددوبرخی ازواژه­ها، درقیاس با صورت مکتوب آن­ها شکسته می­شود،درنگارش این نوع نثر که دردوره­ی معاصر بیشتر درداستان­نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به­کارمی­رود. نویسنده برای نشان دادن چهره­ی طبیعی وواقعی قهرمانان داستان­های خود که غالبا ازمیان طبقات عامی وعادی اجتماع انتخاب می­شوند، عین الفاظ،تعبیرات وتکیه کلام­هایشان رابه لهجه­ی عامیانه درآثارخودمی­آورد.مبتکراین نوع ازنثردرادبیات معاصرمرحوم علامه علی­اکبردهخداست.جلال­آل­احمدنیزازجمله اولین نویسندگانی است که اسلوب محاوره ونثرشکسته رادرنثر داستانی فارسی معاصر متداول می­کند.(همان:156-157) البته دراین داستان نثرشکسته­ی جلال با گلدسته­های نیمه­کاره­ی رها شده درآسمان شهر همخوانی دارد.

    این داستان که معادل short story  انگلیسی است،شاخه­ای ازادبیات داستانی منثوراست که به­طورتقریب یکصدوپنجاه سال ازبدو پیدایش آن درجهان می­گذرد.(چندمولف،1385: 92) قصه­های عامیانه،شکلی ساده وابتدایی دارندوبیانی نقلی وروایتی.زبان اغلب آن­ها نزدیک به گفتارومحاوره­ی عامه­ی مردم و پرازاصطلاح­ها،لغات وضرب­المثل­های عامیانه است .(میرصادقی،1376: 124)

    ازعمده­ترین خصوصیت­های ساختاری این داستان، تعبیرهای عامیانه، ضرب­المثل­ها، تکیه­کلام­ها،کنایه­ها وعبارت­های کوتاه وگاه همراه بابریدگی­های لفظی وکلامی ودرعین حال رسا وبی هیچ­گونه پچیدگی وابهام است. خصلت سهل وسادگی آن موجب شده داستان،عامه فهم شودوخواننده برای فهم آن دچار مشکل نشود. زبان آن، زبانی ساده وبی­پیرایه ونزدیک به زبان گفتاری مردم است. جلال درپس ظاهرداستان معنایی اجتماعی،سیاسی را قصد کرده­است.اوازمعدودآفرینش­گران دوران مشروطه است که توانسته­است مسائل عمیق سیاسی،اجتماعی رادرضمن داستان­هایی کوتاه وساده درقلمرو زیبای ادبیات بگنجاند.زیرا اولین محک­ مابرای ارزیابی یک داستان این است که بپرسیم تاچه حداین داستان به هدف ومنظوراصلی خود دست یافته­است. به حق که جلال دراین داستان موفق شده­است اجزای داستان را به کمک هم بشتاباندتافضای سیاسی واجتماعی ایران را،محرومیت­ها ومحدودیت­های اندیشه­وران رابه خوبی ترسیم کند.

    شروع داستان گل­دسته­ها وفلک باایهام بسیارزیبایی انجام گرفته­است. فلک یکبار به معنی آسمان وباردیگربه معنی ابزارتنبیه وگل­دسته­ها نیزیکباردرمعنی مناره­ها وباردیگر بچه­های مدرسه است. شروع بدون مقدمه­ی داستان موجب گیرایی خواننده وبرانگیخته شدن حس کنجکاوی می­شودودرعین حال بیانگریکی دیگر ازهنرهای نویسنده است.

    این داستان که عرصه ی نمایش تفکرات و دریافت های اجتماعی ،سیاسی آل احمد است با جدا ل انسان با خود یا به عبارتی با نجوی و حدیث نفس که پیکره ی داستان را تشکیل می دهد ، آغاز می­شود،اوبابیانی نمادین اذعان می­کندکه نمی­تواندخودراازمذهب جداکند.این جدال وعدم جدایی ازمذهب رااین­گونه بیان می­کند :"ما هیچ کدام کاری به کار گلدسته ها نداشتیم اما نمی­دانم چرا مدام توی چشممان بود توی کلاس که نشسته بودی و مشق می­کردی یا توی حیاط که بازی می­کردی "اوسعی می­کند خلجان و تشویش ذهنش را  از بین ببرد . بکارگیری وا‍ژه­ی گل­دسته­­ها بابسامدبالایی که حدود 26 باراست و بکارگیری افعال به صورت ماضی استمراری ،تداوم این حس وحال را دراو به نمایش می گذارد. راوی داستان اول شخص است یعنی خود جلال ،که خود راپشت چهره ی شخصیت اصلی داستانش پنهان کرده است .

    معمار ذهن جلال مصالح فکری اورا به شکلی خاص و متناسب ،به گونه ای منسجم می­سازد تا هم وسیله ی بیان اندیشه های درونی اش را مهیا ­سازد و هم ارتباطش را با خواننده قویتر ­سازد.

    ظرف کلمات در این داستان به گونه ای انتخاب شده است تا بتواند خاطرات و تجربیات کودکی اورادر سایه روشن های هنری به خوبی بازسازی و در خود جای دهند . از آنجا که کارعمده ی ادبیات ابلاغ پیام و برقراری ارتباط است ،جلال نیز در این اثر پیامی اجتماعی ،سیاسی را در قالب یک فعالیت ادبی عرضه می­دارد . لحن ساده و صمیمی داستان در قلب دیالوگ های محاوره ای ،فضایی آشنا را به وسیله ی عبارات و توضیحات ایجاد کرده است و این امر باعث جاذبه و کشش شده­است . مثلا :ازش پرسیدم ،ناقلااز کجا آوردیش؟گفت:خیال می­کنی کش رفته ام.

    جلال توانسته­است قسمتی از واقعیت­های جاری زندگی­اش رابه زیبایی روایت کند، به گونه­ای که آن رادرذهن مخاطب وخواننده دوباره متولد سازد.اوبهشت کودکی­ها راکه بزرگ­ترها ازآن رانده­شده­اندوسرشارازپاکی­ها،صداقت­هاوکنجکاوی­هاست رابه زیبایی ترسیم می­کند.حس کنجکاوی جلال بخشی ازوجوداومحسوب می­شود،پس بایدبه مسائل وچرایی­های حیات خودپاسخ دهد.پس بی­دلیل نیست که می­گوید:" گل­دسته­های مسجدبدجوری هوس بالارفتن را به کله­ی آدم می زد."

    این که جلال مدرسه ومسجدرادرکنارهم قرارداده­است،شایدنظری به یک زندگی سنتی ومعماری سنتی داشته­است،شایدبه پیوند میان مدرسه ومسجدکه عاملی جزعشق نداشته­است ،چشم دارد. دراین داستان،جلال گلدسته­هارانیم­کاره وقراضه معرفی می­کندکه شایداشاره­ای است به معرفی ناتمام دین درجامعه وخودگنبدکه نماددین است وبایدبه دلیل نرمی وانعطافش جذاب وگیراباشد، بدمنظره یعنی نخراشیده وزمخت توصیف می­شودکه می­خواهدچهره­ی دین را نیزنامطلوب ترسیم کند. قفل پای درمسجد اشاره به خصوصی کردن دین است که دین درانحصارگروه خاصی است وجوانان وکودکان که به دلیل پاکی بامسجدتناسب بیشتری دارند ازآن بی­بهره­اند. درهای مسجد به سیاهی می­زند یعنی علی­رغم این­که باید منبع امید ونور باشند درهاله­ایی ازابهام  وسیاهی قراردارند. زنی که ازجلال روی برمی گرداند وخودرامی­پوشاند ،نمادفرهنگ ایرانی است که به دلیل آمیختگی باخرافات بااندیشه­های نو همخوانی ندارد.بنابراین مذهب دست مردم عامی است ،مردمی که باخرافه،دنیا وبازار سروکار دارند.

    دراین داستان جلال­آل احمد ازشیوه­ی روایت استفاده می­کندودست به توصیف عوامل داستان می­زندمثلا گنبدرالخت وآجری با گله به گله سوراخ­هایی برای کفترها...نخراشیده وزمخت.شخصیت­های داستان وعمق وجودآن­ها،نیز چنان زیبادرداستان تصویرشده­اندکه خواننده رابه دنیای خودمی­برندوشخصیت­ها راقابل باورمی­کنند.مثلا درباره­ی اصغر می­نویسد: " اصغرباباش مرده­بوداماداداشش دوچرخه­سازبود،خودش می­گفت،عوضش خیلی دل داشت و..."

 

    شخصیت­های داستان هریک نماینده­ی یک تیپ ازمردم است که جلال ویژگی­های آنان رابه خوبی به نمایش گذاشته است.مثلا راوی که خودجلال(بزرگ) است ،نمادفردی روشنفکر،کنجکاو،شجاع،اهل عمل وکمال­جو است .وقتی ازگلدسته­ بالا می­رود وبه بالای گلدسته می­رسد،می­نویسد:وسرم را بردم توی آسمان ویک پله­ی دیگروحالا تاکمرم درآسمان بود. درگفته وعمل جلال تفکراجتناب ازتسلیم وگرایش به بزرگی وکمال­جویی دیده می­شود. آن­جاکه اصغر دراثرفلک کردن گریه افتاد وگفت غلط کردیم آقا. باآرنجم یکی زدم به پهلویش که ساکت شد.یا من برای این که دردوسوزش را فراموش کنم، سرم راگرداندم به سمت گل­دسته­ها...

    لحن هریک از شخصیت­ها متناسب با شخصیت اجتماعی آن­هاست. اصغر(کوچک) نماد روشنفکری ناتوان درعمل، متکی به دیگران وپرمدعاوترسو، روح محافظه­کار اوبه­طوربارزی درمیان کلام اوهویدا وروشن است. مثلا درمورد تعدادپله­ها به معلم می­گوید: "نشمردیم آقا، به خدانشمردیم "و موضعش رامشخص نمی­کند.یا می­گوید:" غلط کردیم آقا" . مدیرهم نمادی ازمدیریت استبدادی وفرمایشی است هم نشانه­ای ازعلم به خدمت ظلم درآمده.مدیربه دلیل یک­سونگربودن اندیشه­ها رامرزبندی می­کند ،مدام پاپی می­شدودادمی­زدکه: " اگه آفتاب می­خوای این­ور، اگه سایه می­خوای اون­ور. یامدیرگفت:که ده دوازده تا.هان؟پنجاه تابزن کف پاشون تادیگه دروغ نگن. فراش هم نمادماموران ستم­شاهی وشکنجه­گربود.کمربندبودکه فراشمان از کمرخودش بازکرده­بود ومی­بردبالای سرش ومی­آورد پایین... اما بیشترمی­خورد کف پاوهی زد.هی زدوآی زد! مدرسه دراین داستان نماد جایگاه علم ابزاری است ودرخدمت مدیر وبقیه­ی کارگزاران دولتی. دراین داستان مدرسه که باید جایگاه عشق ،معرفت وتشویق باشد جایگاه تنبیه وتوبیخ است.

    جلال با داشتن ذوقی تهذیب یافته وبا شوق وهیجانی که برای یافتن چیزهای تازه دروجودش احساس می­کندمراحل اشراق وعرفان رابه زیبایی درقالب داستانی نمادین بیان می­دارد . مثلا گل­دسته­ نماد کمال،تعالی وعروج است. راه پله­ها نماد،منازل راه طریقت ورسیدن به قله­ی شناخت وکمال، همراه نماد پیرومرشد،قفل درپلکان نمادرموزواسرار طی طریقت، بازکردن قفل پای درپلکان مسجدنماددست یافتن به رموز طریقت، تاریکی وروشنایی راه پله­ها نمادحالت خوف ورجا که برسالک عارض می­شود. متفاوت بودن تعداد پله­ها برای راوی (جلال) واصغر به این دلیل است که منازل راه سلوک برای هرکسی متفاوت است. آب نماد معرفت،پاکی وصفاست . درنهایت افتادن عکس­ گل­دسته­ها که وسط گردی آب بودیعنی باید مذهب راازخرافات ،انحصاری بودن و...پاک کرد و ازمتن وبطن معرفت وپاکی می­توان به کمال رسید.

            بسامد نمادها دراصل داستان

    جلال با توجه به این­که بازبانی صمیمی داستان را روایت می­کند،دراستفاده ازآرایه­های ادبی درکل داستان جانب اعتدلال را رعایت کرده­است. اوبااستفاده­ی بجا ومناسب ازصنایع ادبی وآرایه­های کلام موجب شده،خواننده دراثر زیبایی، گیرایی وخوشایندی اثر خسته وملول نگرددودرعین حال از درک اصل موضوع نیز بازنماند. ایهام بسیارزیبای گل­دسته­ها وفلک درشروع داستان مهارت نویسنده رادر بهره­گیری ازآرایه­های ادبی به نمایش می­گذارد.باردیگر نویسنده ازایهام تناسب بهره می­گیرد:"بعدازظهری بودوهواآفتابی وبچه­ها سرشان گرم بود." گرم یکباربه معنی مشغول بودن ویکباربه معنی داغ شدن دررابطه باظهروآفتاب، بنابراین کلمه­ی گرم ایهام تناسب دارد .درایهام خواننده به یک جست­وجو وکنکاش ذهنی واداشته می­شودوبه لذت بیشتری می­رسدوازآن­جا که ایهام دامنه­ی تفسیروتاویل راگسترش می­دهدبه همان اندازه ذهن خواننده نیز به انبساط،وسعت وگستردگی می رسد.

   استفاده از واج­آرایی سین وکاف درابتدای داستان  وتتابع اضافات یعنی واج­آرایی کسره درادامه­ی داستان به موسیقی وزیبایی نثرکمک شایانی کرده است.«تکرار علاوه برایجاد وتاثیرموسیقایی وآهنگین کردن کلام ، پیوند دادن کلمات کلیدی به هم است.»( حسینی،1383: 221) بکارگیری کنایه نیز یکی دیگرازهنرهای جلال است که نسبت به سایر آرایه­های بکارگرفته­شده،بسامدبالاتری دارد." کنایه نقاشی زبان است .یعنی سخن را تاحدتصویراعتلامی­دهد."( وحیدیان کامیار ،1383 : 140)گاهی بیان مستقیم نمی­تواند اثرگذارباشد،این است که کنایه بیانی می­شود تاخطوط رابرجسته کند.(جهاندیده،  1379 ‌: 91)نمونه­ی کنایه­های بکاررفته درداستان عبارتنداز: توی چشم بودن،به کله زدن،چنگی به دل نزدن،محل نگذاشتن،هیچی سرت نمی­شه ،خط ونشون کشیدن،بساط چیزی آماده بودن  وبه صرافت افتادن. ازصنایع دیگری که جلال به آن­ها نظرداشته­است وبرزیبایی نثرش افزوده­است، تضادومراعات نظیر است.

نتیجه:

این داستان که داستانی تحلیلی - تمثیلی است ازکلیت استوارومنسجمی برخودار است وهریک ازاجزای داستان سرجای خودش قرار گرفته است.آغاز داستان حس کنجکاوی را در انسان بر می انگیزد واین حس در قسمت های میانی داستان نیز حفظ می شود تااینکه در نهایت و فرجام کار با بالا رفتن از گلدسته ها و درک عینی واقعیت این احساس ارضا می شود و فروکش می کند وشادمانی ناشی از همین حس ، رنج تنبیه را بر او آسان می سازد .

کوتاهی داستان ، انتخاب هوشمندانه ی شخصیت ها و گروه محدود آن ها ، صحنه پرداژی و صحنه سازی ها ، زبان محاوره و گفت و گو ها ، وجود نظم منطقی که بر کل داستان سایه افکنده است و اینکه توانسته است رنگ خاصی به طرز تلقی اش از مختصات اجتماعی زمانه اش بزند ، از امتیازات آفرینش های هنری جلال است.

از موفّقیت­های دیگر او اینکه توانسته است عواطف خفته ی خواننده را بیدار کند و او را به درکی سرشارتر و عمیق تراز مسائل برساند . جلال به دلیل دردی که دارد و اینکه هدفی متعاالی را دنبال می­کند ، دست خواننده را می گیرد تا راحت تر وارد جهان واقعی بشود و بتواند دردها و رنج ها را به درستی بفهمد و علاوه بر لذتی که از خواندن داستان به او دست می­دهد به درک و بصیرت نیز برسد .

     از آنجا که گرایش های فکری و ادبی زمانه غالباً همسوباتعینات اجتماعی،فرهنگی وسیاسی جامعه است.دراین داستان جلال باوجود حریت فکروعقیده،نخوت واستغنای روحی موفق شده­است سیرتحول اندیشه­هاوگرایش­های مثبت ومنفی زندگی آدمی رابه زیبایی تجسم پذیر سازد.

 

     درپایان یادآورمی­شوم که دراین تلاش هرچنداندک،با مطالعه­ی چنداثرهنری سعی در رشد ذهنی خودداشته­ام،با این امید که شاید دریچه­ای برای ورود به دنیای زیبای ادبیات پیش­رویم گشوده شود وگرنه درک دنیای آرمانی بزرگانی چون جلال برایم بسیارسخت می­نمایدتاچه رسدبه نقد آنها.

منابع :

جهاندیده سینا( 1379) متن درغیاب استعاره، تهران:چوبک.

چندمولف (1385)زبان ونگارش فارسی،تهران:سمت.

حسینی سیدحسن (1383)مشت درنمای درشت ، تهران:سروش.

رزمجو حسین(1372)انواع ادبی وآثارآن درزبان فارسی، مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی ،چ دوم.

مولفان :امیدکارگری وابراهیم کنعانی(1388)درلفظ دری،بجنورد:سالوک.

میرصادقی جمال(1376) ادبیات داستانی، تهران: سخن .

وحیدیان کامیار تقی(1383)زبان چگونه شعر می­شود؟ (مجموعه مقالات)دانشگاه آزاد اسلامی.

 برکرفته از:گروه آموزشی استان همدان

[ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed