ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این عید به نور فاطمیه زیباست

                                       روزی تمام سال من از زهراست

با بردن نام فاطمه فهمیدم

                          سالی که نکوست، از بهارش پیداست ...

نوروز در آیینه شاهنامه

نوروز که به نام‌ها و اوصاف:عید نوروز،جشن فروردین،جشن بهار،نوروز جمشیدى،نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است،مهمترین،عمومى‌ترین و دیرپاى‏ترین جشن ملى مردم ایران است؛مهمترین است زیرا که قرن‌هاى متمادى است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمین‌هایى است که با ما دیرینه فرهنگى مشترک دارند و از مدت‌ها پیش از فرارسیدن آن،منتظر قدومش هستند و براى رسیدنش لحظه‏ شمارى مى‌کنند،جامه نو مى دوزند،شیرینى مى پزند،خانه را آب و جارو مى‌کنند و چون فرا مى‌رسد به دیدار هم مى‌شتابند،قهرها بدل به آشتى مى‌شود و کینه ‏ها به محبت تبدیل مى‌گردد و از کهنسال‏ترین افراد خانواده تا جوانترین آنها به نوعى در این شادى همگانى شرکت مى جویند.

نوروز عمومى ترین جشن ایرانى است،زیرا نوروز مرزى نمى‌شناسد و از هر دیوارى در ایران‏زمین وارد مى‌شود و تا هرجا که ایرانى در آنجا زندگى کند،ادامه مى یابد؛تمام اقوام و مذاهب و گروه‌هاى فکرى و عقیدتى را که در این مرز ایزدى زندگى مى کنند،یکسان شادمان مى‌دارد.

 به همین جهت است که «نوروز» یکى از قائمه‌هاى سنن و فرهنگ پایدار و عمومى ایرانى است که شاعرى چون فردوسى،تعظیم آن‌را،بزرگداشت راستى و حقیقت در مرز و بوم ایران دانسته است و نشان مردم نیک را آن دانسته است که:

 نگه دارد آیین جشن سده‏/همان فرّ نوروز و آتشکده‏

 همان اورمزد و مه و روز مهر/بشوید به آب خرد جان و چهر

 کند تازه آیین لهراسپى‏/بماند کئیى دین گشتاسپى‏

مهان را به مه دارد و که به که‏/بود دین فروزنده و روزبه‏(چاپ مسکو، 6/402/376)

و بهترین روز و روزگارى را که آرزو کرده است،روزگار نوروزى بوده است:

ابا فرّ و بابرز و پیروز باد/همه روزگارانش نوروز باد(چاپ مسکو، 6/402/376)

به هر کار بخت تو پیروز باد/همه روزگار تو نوروز باد(چاپ مول، 2/293/302)

بنابر شاهنامه‌،دشمنان‌ ایران‌،با «نوروز» دشمنی‌ می‌ورزند و می‌خواهند که‌ آن‌ را نابود سازند و بدین‌ ترتیب‌ به‌ خطر افتادن‌ نوروز،به‌ خطر افتادن‌ استقلال‌ ایران‌ زمین‌ را معنی‌ می‌دهد.هنگامی که بهرام چوبین از خطر ساوه شاه ترک سخن می‌گوید،چنین هشدار می‌هد:

کند با زمین راست آتشکده/نه نوروز ماند نه جشن سده(چاپ مسکو، 9/32/369)

گر ایدون که گویی که پیروز نیست/از آن پس ورا نیز نوروز نیست(چاپ مسکو، 9/83/1255)

و سردار ایرانی با پیروزی دشمنان ایران پیش‌گویی می‌کند:

از این زاغ ساران بی آب و رنگ/نه هوش و نه دانش نه آب و نه ننگ

هم آتش بمردی به آتشکده/شدی تیره نوروز و جشن سده(چاپ مسکو، 9/341/369)

در شاهنامه‌،گاهی‌ بزرگان‌ ایرانی‌ نوروز را به‌ حدی‌ مقدس‌ و مورد احترام‌ می‌دانند که‌ بدان‌ سوگند می‌خورند:

به یزدان و نام تو ای شهریار/به نوروز و مهر و به خرم بهار

که گر دست من زین سپس نیز رود/بساید مبادا به من بر،درود(چاپ مسکو، 9/280/415)

و به‌ همین‌ جهت‌ جایگاههای‌ برگزاری‌ جشن‌ نوروز و مهرگان‌ را آذین‌ می‌بندند:

بسی زر و گوهر به درویش داد/خردمند را خواسته بیش داد

به دیبا بیاراست آتشکده/هم ایوان نوروز و کاخ سده

یکی بزمگه ساخت با مهتران/نشستند هرجای رامشگران(چاپ مسکو، 7/171/289)

و «شیرین‌» در واپسین‌ دم‌ زندگی‌،دارائی‌های‌ خود را به‌ نیازمندان‌ و آتشکده‌ و جایگاه‌ جشن‌ نوروزی‌ و سده‌ می‌بخشد:

دگر هرچه بودش به درویش داد/بدان کو ورا خویش بد بیش داد

ببخشید چندی به آتشکده/چه بر جای نوروز و جشن سده

دگر بر کنامی که ویران شده است/رباطی که آرام شیران شده است(چاپ مسکو، 9/289/557)

«نوروز» در طول‌ تاریخ‌ ایران‌،بدون‌ وقفه‌،مورد توجه‌ مردم‌ قرار داشته‌ است‌ و حوادث‌ روزگار اگرچه‌ گهگاه‌ آن‌ را از شور و گرمی‌ انداخته‌ اما هرگز به‌ فراموشی‌ نسپرده‌اند ؛ در میان‌ جشنهای‌ ملی‌ ایران‌، نوروز و مهرگان‌ و سده‌ از دیگر جشنهای‌ ایرانی‌  پر رونق‌تر بوده‌اند و فردوسی‌ از این‌ سه‌ جشن‌ جابجا سخن‌ می‌گوید:

به نوروز و مهر این هم آراسته است/‏دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏(چاپ مسکو، 9/346/419)

به ایوان همى بود خسته جگر/ندید اندر آن سال روى پدر

مگر مهر و نوروز و جشن سده‏/که او پیش رفتى میان رده‏(چاپ مسکو، 7/280/294)

نهاد اندر آن مرز آتشکده‏/ بزرگى به نوروز و جشن سده‏(چاپ مسکو، 8/41/205)

اما به تدریج، مهرگان و سده در میان ایرانیان،رونق خود را از دست دادند،ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پایدار ماند و به قول ناصرخسرو:

نوروز به از مهرگان اگرچه‏/هردو روزانند اعتدالى‏(دیوان،به تصحیح مجتبی مینوی،ص 436)

نوروز بزرگترین جشن ملى ایران است که با نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدى (فروردین) در بهاران،آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال مى‌یابد و روز و شب برابر مى گردد،آغاز مى‌شود:

 برو با سواران سوى میسره‏/به کردار نوروز هور ازبره‏(چاپ مسکو، 5/103/303)

 چو خورشید سر زد ز برج بره/‏بیاراست روى زمین یکسره‏(چاپ مسکو، 5/256)

 سپاهى گزین کرد بر میسره‏/چو خورشید تابان ز برج بره‏(چاپ مسکو،5/244)

 چو گردوى جنگى ابر میسره‏/بیامد چو خورشید پیش بره‏(چاپ مسکو، 6/160)

طبعا نوروز آغاز ماه فروردین و شروع فصل بهار است و بدین ترتیب،لحظه تحویل سال مطابق تقویم جلالى دقیقا آغاز سالى است که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه به طول مى‌انجامد و نزدیک‏ترین و علمى‏ترین و دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان است.در ایران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت،روز نخستین هر ماه بنا به سنّت ایرانیان «هرمزد»،هرمز،اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى‌شد و روز دوم،بهمن و روز سوم،اردى‏بهشت و روز چهارم،شهریور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم،خرداد و به همین ترتیب هریک از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز یا روز اورمزد، از ماه فروردین و به همین جهت فردوسى،فرارسیدن نوروز را «سر سال نو، هرمز فروردین» مى‌خواند:

سر سال نو هرمز فرودین‏/برآسوده از رنج، روى زمین‏

بزرگان به شادى بیاراستند/مى و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار/بماندست از آن نامور شهریار(شاهنامه چاپ مسکو،1/42/55)

برگرفته از مقاله «همه روزگار تو نوروز باد(پژوهشی درباره نوروز)» نوشته دکتر منصور رستگار فسائی،منتشر شده در مجله ادبستان فرهنگ و هنر اسفند 1370 شماره 27.

 

[ پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed