ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اساطیر ایرانی - نوش‌دارو چیست؟

در داستان رستم و سهراب شاهنامه،آن‏ جا که تهمتن بَرِ پور بیداردل را دریده‏ و پرآب چشم و نژند بر پیکر خسته‏ او نشسته،چنین آمده است:

به گودرز گفت آن زمان پهلوان/کزایدر برو زود روشن روان‏

پیامی ز من پیش کاووس بر/بگویش که ما را چه آمد به سر

به دشنه جگر گاه پور دلیر/دریدم که رستم مماناد دیر

گرت هیچ یاد است کردار من‏/یکی رنجه کن دل به تیمار من‏

از آن نوش‌دارو که در گنج تست‏/کجا خستگان را کند تن درست

به نزدیک من با یکی جام می/‏سزد گر فرستی هم‏اکنون به پی‏

مگر کاو به بخت تو بهتر شود/چو من پیش تخت تو کهتر شود

4/ 241/ 242/ 960-966(کلیّه بیت ‏های شاهنامه در این مقاله‏ از چاپ مسکو آورده شده و در صورت بهره‏ گیری از نسخه ‏ای‏ دیگر اشاره گردیده است.اعداد به‏ ترتیب،شماره‏ جلد،صفحه و بیت ‏ها می باشد.)

این چند بیت را اگر دور از جنبه‏ داستانی و روساختی،ژرف ‏نگرانه بازخوانی کنیم واژه‏ نوش‌دارو،در میان آنها با برجستگی ویژه ‏ای که شایسته‏ تأمّلی جداگانه است،به دیده‏ می ‏آید و این پرسش را سبب می ‏شود که نوش‌دارو چیست و به‏ چه معناست؟پاسخ‏ هایی که خواننده و پژوهشگر شاهنامه در برابر چنین پرسشی می ‏یابد بدین قرار است:

1- نام معجونی است (فرهنگ جهانگیری،غیاث‏ اللغّات،برهان قاطع).

2- معجونی است شیرین‏ مزه،مفرّح قلبو و دوایی است‏ که دفع جمیع آلام و جراحت ‏ها کند(فرهنگ رشیدی،انجمن‏ آرا).

3- معجونی که قدما می ‏پنداشتند که به وسیله آن‏ زخم‏ های صعب العلاج را می‏ توان معالجعه کرد و مریض‏ مشرف به موت را نجات داد(فرهنگ آنندارج،فرهنگ معین).

4- بلسان‏ (balsan):گیاهی به صورت درختچه و دارای‏ گل‏های سپید(فرهنگ ولف).

5- پادزهر،تریاق(فرهنگ معین).

6- ترکیبی از داروها و مواد دیگر که عموما در مواقع بسیار سخت به بیمار یا جنگ ‏جوی از پا افتاده و یا محتضر داده‏ می ‏شده است(دکتر محمود نجم ‏آبادی در مقاله‏ ‏ فردوسی و شاهنامه از دید یک‏ پزشک در مجموعه ‏ سخنرانی‏ های سوّمین دوره‏ی‏ جلسات سخنرانی و بحث درباره‏ شاهنامه،به کوشش ایرج زندپور،انتشارات اداره‏ کل نگارش‏ وزارت فرهنگ و هنر،آبان 1353).

 

این ‏که نوش‌دارو به معنی پادزهر و نام معجون معالج‏ درد و زخم است،مفهومی سطحی و ساده از این ترکیب‏ می ‏باشد که نتیجه‏ نگاه کالبدشناسانه به شاهنامه است و نمی ‏تواند پاسخ جامعی برای آشنایان با نهاد و اندرون شاهنامه‏ باشد،به همین منظور و برای دست ‏یابی به پیشینه‏ اساطیری‏ و آیینی نهفته در پس این ترکیب به بررسی آن از دیدگاه دانش‏ ریشه‏ شناسی‏(etymolmgie) می ‏پردازیم:

نوش‌دارو ترکیبی است آمیخته از دو واژه‏ نوش و دارو،بهره‏ نخست فشرده و کوتاه شده‏ انوشه  anaosa اوستایی می ‏باشد که خود مرکبّ است از دو جزء ان ana (پیشوند نفی در پارسی باستان،اوستایی و پهلوی) و اوشه  usa (مرگ)که در شاهنامه به صورت هوش دیده‏ می ‏شود:

نگه کن که هوش تو بر دست کیست‏/ز مردم شمار،ار ز دیو و پریست

(خالقی،دفتر 1/ 59/ 67)

ورا هوش در زاولستان بود/به دست تهم پور دستان بود

(6/ 220/ 49)

      امّا بخش دوم ترکیب از ریشه داروگ: darog پهلوی‏ است که از(دارو: darav)اوستایی به معنی تنه‏ درخت‏ گرفته شده است چون در گذشته گل و برگ و ساقه و بوته را برای درمان دردها به کار می‏ بردند ولی سپستر مفهوم(دارو) گسترده ‏تر شد و به هر چیز درمان ‏کننده اطلاق گردید.بر بنیاد آنچه گفته آمد،ترکیب نوش‌دارو به معنی داروی بی مرگی‏ و جاودانگی است.حال اگر با رویکرد به این معنی واژگانی‏ متن اوستا را بررسی کنیم به نکته‏ نغز و مهمی پی می ‏بریم که‏ گشاینده‏ راز چیستی نوش‌دارو در شاهنامه می‏ باشد و آن‏ صفتی است که در این نامه‏ مینوی برای ایزد گیاه نوشابه ‏ای،به نام هوم(سانسکریت saoma ،اوستایی‏ napma ،پهلوی‏ hom) آمده است.

هوم نام ایزدی است‏ که نمود زمینی آن گیاهی مقدّس به همین نام می ‏باشد،گیاهی‏ زرد رنگ،دارای گره ‏های نزدیک به هم با ساقه ‏ای نرم و پر الیاف که در متون پهلوی فروهر(صورت معنوی هریک از آفریده‏ ها)زرتشت اندرون آن است.آریاییان کهن افشره‏ این‏ گیاه را جوشاندند و آن را نوشابه ‏ای می ‏دانستند که باعث‏ شادمانی روح می ‏شود،به طوری که نوشیدن نوشابه‏ هوم به‏ گاه قربانی یکی از کهن ‏ترین آیین ‏های آریاییان بوه است.‏ همچنین به باور آنها این نوشابه خدایان را قوی ‏دل و شادمان‏ کرده،انگیزه‏ جنگ‏ جویی‏ شان را بر می‌ ‏انگیخت،و بر همین‏ بنیاد ایندره(یکی از خدایان نیرومند اساطیر هند و ایرانی)را ایزدی می‏ دانستند که بسیار از آن می ‏آشامد و پس از آن هیچ‏ نیرویی توانایی ایستادگی در برابر آن را ندارد،امّا زرتشت با ظهور خویش آشام هوم را در گاتها نکوهید و تحریم کرد ولی در دیگر بخش‏ های اوستا که پس از وی پدید آمد زیر تأثیر آیین ‏های باستانی آریایی از این گیاه-نوشابه آیینی دگرباره با ستایش و نیایش یاد شد،بر همین بنیاد مزدیستان هوم را بر آتش نثار می‏ کردند و به دلیل الکل موجود در آن آتش درخشش‏ بیشتری می‏یافت و آنان این کار را خشنود ایزد آذر می ‏دانستند و یا برای شادی بغ بانوی زمین بر زمین می‏ افشاندند،فراهم‏ آوردن آن نیز طیّ آیینی ویژه به وسیله‏ هفت مؤبد انجام‏ می‏گرفت.در اوستای نو(چهار بخش دیگر اوستا جز از گاتها)از هوم با ویژگی ‏های ستوده و نیک بسیاری نام برده‏ شده و حتّی یشتی نیز با نام هوم یشت ویژه‏ آن شده است. ولی از این میان آنچه با موضوع بحث ما در پیوند است،صفت دور دارنده‏ مرگ برای هوم در اوستا می ‏باشد،عنوانی‏ که بیشترین بسامد را در بین صفت های هوم داراست و ژرف ‏اندیشی در مفهوم آنکه نامیرایی و جاودانگی را بیان‏ می‏ کند،معنی واژگانی نوش‌دارو در شاهنامه را فرایاد می‏ آورد:

آنگاه هوم اشون(پیرو راستی)دوردارنده‏ مرگ، مرا پاسخ گفت:ای زرتشت،منم هوم اشون دور دارنده ‏ مرگ(یسنه،هات 9 بند 2).

یا

هوم دوردارنده مرگ را می‏ ستاییم(یسته،هات 01،بند 12).

جز این ترادف معنایی‏ و واژگانی،هوم اوستا درمان‏ بخش است:

دورد بر هوم‏ نیک درمان بخش(یسنه،هات 9،بند 61).

ای هوم،مرا از آن درمان ‏هایی بخش که تو خود بدان ‏ها درمان کنی(یسنه،هات 01،بند).

هوم نوشیدنی درمان ‏بخش(گوش ‏یشت،کرده‏ چهاردهم،بند 71).

هوم،نوشیدنی‏ گیتی‏ افزای را می ‏ستاییم(هوم ‏یشت،بند 1).

و زرتشت از او می‏ خواهد که:

ای هوم دوردارنده مرگ،این دوّمین‏ بخشش را از تو خواستارم: مرا تندرستی ارزانی دار(یسنه،هات 9،بند 91).

در برابر،نوش‌داروی شاهنامه نیز همین‏ ویژگی درمان ‏گری هوم را دارد و به فرموده‏ فرزانه‏ توس: کجا خستگان را کند تن درست،و مرگ را از آن‏ها دور می‏ کند و زندگی گیتیانه ‏شان را می ‏افزاید.در متن پهلوی بندهشن این‏ صفت هوم به گونه‏ عمر جاویدان بخشی آن دیده‏ می ‏شود:

آنگاه که مردگان به پا خاستند،سوشیانس گاوی‏ را خواهد کشت و از آمیزه چربی آن با گیاه هوما مشروبی‏ درست خواهد کرد که عمر جاودانی به مردمان خواهد داد.

 در متون ودایی بر بنیاد پژوهش ‏های پروفسور لمل‏،سومه(هوم)آب زندگانی است و رامشگران ودایی که سومه می ‏نوشیدند نامیرا می‏ شدند.در آیین مهری هم،نوشابه هوم آمیخته با خون گاو قربانی شده،نیروی جاودانی به‏ نوشنده‏ آن می ‏داد.نکته‏ در خور توجّه دیگر در باب هوم  این است که سوّمین افشرنده‏ این گیاه در اوستا اترت(ثریت)می ‏باشد:سوّمین‏ بار در میان مردمان جهان استومند(مادّی)،اترت تواناترین‏[مرد خاندان سام‏]از من نوشابه‏ برگرفت(یسنه،هات 9،بند 01).

از سویی دیگر وی نخستین‏ پزشک خردمند و درمان ‏گر اوستاست:ثریت بود نخستین‏ پزشک خردمند،فرخنده،توانگر،فره‌مند،رویین ‏تن و پیشداد(و ندیداد،فرگرد بیستم،بند 2).

این مطلب نیز پیوند هوم با درمان و پزشکی را نشان می‏ دهد،از مجموعه این‏ گفتار ها می ‏توان گمان کرد که نوش‌داروی معالج داستان رستم‏ و سهراب همان هوم درمان ‏بخش دوردارنده مرگ اوستا و عمر جاودان‏ دهنده‏ آیین مهری است که در شاهنامه،صفت‏ اصلی آن در قالب معنایی نوش‌دارو جانشین نامش گشته است.با پذیرش پیشنهاد نوش‌دارو(هوم) پرسش دیگری مطرح‏ می ‏شود و آن این است که منظور از نوش‌دارو به معنی هوم در شاهنامه،گونه آشامیدنی آن است و یا نوع گیاهی اش؟

در پاسخ باید گفت:در داستان رستم و سهراب،رستم‏ خواستار آن است که کاووس نوش‌دارو را به همراه یک جام‏ می برای او بفرستد:

به نزدیک من با یکی جام می/سزد گر فرستی هم‏ اکنون به پی

این نکته قرینه ‏ای است برای نوشابه بودن نوش‌داروی‏ شاهنامه؛چرا که در آیین مهری-چنان که اشاره شد-آشام‏ هوم زمانی که با خون گاو قربانی بیامیزد نیروی جاویدانی‏ دارد.در اینجا نیز نوش‌دارو همان هوم است و می برابر خون،چون در اسطوره ‏های مهری از خونِ گاو کشته شده به‏ دست مهر،درخت انگور می ‏روید که مادر می است.در گزیده ‏های زاد اسپرم هم آمده است: از خون‏(خون گاو کشته شده به دست اهریمن)،کودک می پدید آمد که می،خود،خون است.قابل توجّه اینکه در مجارستان نیزمی راخون گاو(blood of bull) می‏ گویند.پس همان‏ گونه که هوم بر اثر آمیزش با خون گاو،عمر جاودانی‏ می‏بخشد نوش‌دارو نیز به عنوان نوشابه به همراه می نیروی‏ درمان ‏بخشی و تن‏ درستی دارد.امّا همراهی می و نوش‌دارو در شاهنامه جز از اینکه نشانه ‏ای برای آشام بودن نوش‌دارو است،تداعی‏ گر مبحث همسانی هوم و می نیز می‏ باشد.

در غیاث اللّغات،برهان قاطع و فرهنگ معین هوم کنایه شراب آمده است و فرهنگ‏ های رشیدی، انجمن‏ آرا و جهانگیری یکی از نامهای شراب را هوم نوشته ‏اند.در دو بیت از نظامی و حافظ،ترکیب جان دارو به استعاره از می به کار رفته است و جان دارو بر بنیاد فرهنگ آنندراج و معین‏ به معنی نوش‌دارو(هوم )می‏ باشد.

آن می ‏که کلید گنج شادی است‏/جان داروی جام کیقبادی است

(نظامی)

باد صبا ز عهد صبی یاد می‏دهد/جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی

(حافظ)

در اوستا نیز دوبار از هوم به گونه‏ مَی هوم و می ‏یاد شده‏ است: امّا می هوم رامش اشه(حق و درستی)در پی دارد و سرخوشی آن،[تن را]سبک کند(یسنه،هات 10،بند 8).

 ای مزدا،کی پلیدی این می را بر خواهی انداخت(بسنه،هات‏ 48،بند 10).

بر این اساس است که یکی از پژوهشگران ادب‏ پارسی گفته ‏اند: نظر من این است که شراب و آیین‏های مربوط به آن،جانشین هوم و آیین ‏های مربوط به آن است(دکتر سیروس شمیسا،طرح اصلی‏ داستان رستم و اسفندیار،نشر میترا،چاپ اوّل 67).

مطالب‏ گفته آمده بدین معنا نیست که نوش‌داروی شاهنامه،بی ‏هیچ‏ گمانی گونه نوشیدنی هوم می ‏باشد چون نشانه ‏هایی برای‏ گیاه بودن آن نیز وجود دارد از جمله:در داستان زاده شدن‏ رستم،سیمرغ پس از آموزش آیین به دنیا آوردن فرزند به زال‏ شیوه‏ درمان زخم ‏های رودابه را چنین می ‏گوید:

‏ گیایی که گویمت با شیر و مشک/‏ بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

‏ بسای و بیالای بر خستگیش/‏ ببینی همان روز پیوستگیش

(خالقی،دفتر 1/  267/ 1461/ 1463)

چنان که ملاحظه می ‏شود،گیاه ویژه ‏ای که سیمرغ نام‏ آن را می ‏داند خاصیّت درمان دارد.در هفت پیکر نظامی‏ گنجوی حکایتی آمده است که در آن،کوری چشم به وسیله‏ ‏ برگ درختی خاصّ درمان می ‏شود،نظامی برگ‏های‏ درمان ‏بخش این درخت را نوش‌داروی خستگان می ‏خواند:

گفت دانم یکی درخت بلند/آورم زان درخت برگی چند

کوبم آن برگ و آب بستانم/‏سیام آنجا و تاب بستانم

‏رخنه دیده گرچه باشد سخت‏/به شود ز آب آن دو برگ درخت

‏باز کرد از درخت مشتی برگ‏/نوش‌داروی خستگان از مرگ

در اوستا،اهورا مزدا گیاهانی را برای ثریت،نخستین‏ پزشک:می ‏فرستد که دارویی و معالج هستد:

…و من- که اهوره‏ مزدایم گیاهان دارویی را-که سدها و هزارها و ده‏ هزارها گرداگرد گوکرن(هوم سپید که شهریار گیاهان دارویی است)روییده است- بدو فرو فرستادم،همه‏ ‏ این گیاهان دارویی را با بزرگداشت و آفرین و نیایش برای‏ درمان تن مردمان فرا می ‏خوانیم(وندیداد،مزگرد بیستم،بند 4 و 5).

در ریگ ودا آمده است:گیاهان دارویی،هنگام فرود آمدن از آسمان گفتند:هر یک از مردمان که بر ما دست زند هرگز از هیچ زخمی رنج نبرد.

از دیدگاه تطبیقی در حماسه‏ی‏ گیلگمش،خود گیلگمش در جزیره‏ ‏ جاویدانان به دنبال گیاه زندگی است که ویژگی زندگی ابدی‏ و نامیرایی دارد.در اساطیر چین کاسیا (Cassia) نام درختی‏ است که می ‏پنداشته ‏اند خوردن میوه‏ آن زندگی را باز می ‏گرداند.در تورات(سفر پیدایش،باب سوّم،بند بیست و دوّم)سخن از درخت زندگی ‏بخش است که هر کس از آن‏ بخورد تا ابد زنده می‏ ماند.در انجیل(مکاشفه‏ بیست و دوّم) از درختی صحبت می ‏شود که میوه‏ آن داروی هر دردی است‏ (بسنجید با درمان ‏بخشی نوش‌دارو).می‏ستلتو (Misteletoe) نام گیاهی است که در سراسر اروپا مقدّس به شمار می ‏رود و شفابخش هر بیماری و نگاهبان خانه ‏ها و چهار پایان از هر گزندی است.هر سال در اروپا در ماه نوامبر مراسمی برای‏ این گیاه برگزار می ‏کنند(هم ‏چون گرامی‏داشت هوم نزد آریاییان کهن و زرتشتیان).

از لحاظ ریشه ‏شناسی نیز- چنانکه‏ گفته آمد- بخش دوّم ترکیب نوش‌دارو با درخت و گیاه و درمان ‏بخشی آنها در گذشته مرتبط است.به همین جهات‏ گمان گیاه بودن نوش‌دارو(هوم) شاهنامه پیشنهادی دیگری است‏ که در کنار احتمال نوشابه بودن آن،می ‏توان به عنوان پاسخ،برای پرسش طرح شده ارائه کرد.موضوع شایان توجّه دیگر درباره‏ نوش‌دارو این است که این داروی بی‏ مرگی در شاهنامه در گنج خانه‏ کاووس،دومین پادشاه کیانی،می ‏باشد.در اوستا نیز دومین افشرنده‏ هوم آبتین است که به‏ پاداش این کردار فرزندی چون فریدون بدو داده می شود: دوّمین‏ بار در میان مردمان جهان استومند،(آبتین)از من‏ نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شده و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد:(فریدون)از خاندان توانا… (یسنه،هات 9،بند 7).

کاووس شاهنامه هم فرزند کیقباد و از خاندان فریدون می ‏باشد و این نکته،نشان پیوند هوم(نوش‌دارو)و با خاندان فریدون فرّخ است.نغزتر اینکه کیخسرو فریدون ‏نژاد نیز مهره ‏ای بر بازو دارد که همچون‏ نوش‌داروی گنج کاووس درمان خستگی‏ هاست و برخلاف‏ آن،نیروی شفابخشی ‏اش با درمان زخم ‏های گستهم نشان داده‏ می ‏شود.

آب زندگانی غیر از حیات جاویدان و بی ‏مرگی،نیروی‏ زنده کردن مردگان را نیز دارد(چونان درمان نوش‌دارو خستگی ها را)و در برخی از روایات داستان اسکندر و آب‏ حیات،ماهی مرده ‏ای که آندره آس‏ (Andreas)،خوالیگر اسکندر،در آب چشمه‏ زندگانی می ‏شوید زنده و جانور می‏ شود و در چشمه به شنا می ‏پردازد.ذکر نوش‌دارو در داستان رستم و سهراب شاهنامه جز از پیشینه‏ اساطیری‏ گفته آمده،ژرف ساخت داستانی و نمادین دیگری نیز در پس‏ خود دارد و آن از دو دیدگاه است:نخست از نظر داستانی که‏ وجود نوش‌دارو می ‏تواند نشان زنده ماندن سهراب و امکان‏ زندگی دگرباره او در هسته‏ اصلی و کهن داستان باشد که‏ در روایت شاهنامه در اثر دگرگونی بنیاد داستان این امکان به‏ ناکامی گراییده است همان ‏گونه که در روایت ‏های ماندایی و آسی داستان نخست شرایط زنده ماندن جوان فراهم می ‏شود ولی سپس در اثر حادثه ‏ای از بین می ‏رود و فرزند می ‏میرد.می ‏توان گمان کرد که شناخته شدن و زنده ماندن برزو،پسر سهراب،شهریار،فرزند برزو و جهانگیر،پسر رستم،در حماسه‏ گونه‏ های برزونامه عطایی رازی،شهریار نامه ‏ عثمان مختاری و جهانگیرنامه‏ قاسم مادح هم بازمانده‏ ‏ دگرگون شده‏ ای است از صورت کهن روایت رستم و سهراب یعنی زنده ماندن سهراب و جای ‏نشین داستانی موضوع‏ نوش‌داروی روایت شاهنامه می ‏باشد.دو دیگر گزارش و تحلیل نمادین نوش‌دارو که نشانه اختیار و فرمان ‏روایی است‏ و آن را حاکمیّت نیز می ‏گویند،قدرتی که چون رستمی نیازمند آن است ولی صاحب قدرت آزور و سبک‏ سری چون کاووس‏ با بر نیاوردن این خواست و نیاز،کشنده اصلی سهراب‏ می‏شود به همان سان که گشتاسب کاووس خوی،اسفندیار را می ‏کشد.

هم چنین بر بنیاد بندهشن و اشاره ابوریحان بیرونی در ماللهند در یکی از کاخ‏ های هفتگانه کاووس برفراز کوه البرز چشمه‏ آب نوشی روان بود که هر پیری که از آن می ‏آشامید کهن سالی او از بین می ‏رفت و بسان جوان پانزده ساله‏ ای‏ می‏ گشت.وجود این چشمه جوانی در کاخ کاووس در عین‏ حال که قابل سنجش با بودن داروی بی ‏مرگی در خزانه‏ وی‏ است،یادآور روای ت‏های داستان رستم و سهراب در گویش‏ های قفقازی سوانتی،پشاوی و ایمرتیتی نیز می ‏باشد.چون در این روایت‏ ها،رستم پس از خستن سهراب کسی را در پی آب زندگی می‏ فرستد ولی مانند داستان شاهنامه بدان‏ دست نمی ‏یابد و فرزند کشته می ‏شود.بویژه در روایت سوانتی‏ که رستم،شمّاسی را برای طلب آب حیات نزد پادشاه کشور خود،که ‏که ‏وز (Kekevoz) م ی‏فرستد ولی شاه به شمّاس‏ فرمان می ‏دهد که چون با آب زندگی به پیش رستم رسید خود را به عمد به زمین اندازد تا آب زندگی از دستش بر زمین بریزد چه اگر رستم چنان پسری در کنار خود داشته باشد تاج و تخت‏ را از وی خواهد گرفت.مضمون این روایت همچون رستم و سهراب شاهنامه است که کاووس از بیم پادشاهی نوش‌دارو را به گودرز،فرستاده‏ رستم،نمی ‏دهد چنان که آشکار است‏ در روایت سوانتی داستان،آب زندگی جانشین نوش‌دارو گردیده است.جز از جای‏ گزینی آب حیات به جای‏ نوش‌دارو(هوم) در بندهشن،ماللهند و روایت سوانتی رستم‏ و سهراب،وجه تشابهی میان این دو مادّه اساطیری وجود دارد و آن این است که هر دو آنها،دوردارنده‏ مرگ و بخشنده زندگی جاویدان می ‏باشند به طوری که نوشنده‏ی‏ آب حیات همانند آشامنده‏ هوم(نوش‌دارو) بی‏ مرگ‏ می‏ گردد و خضر بر بنیاد شاهنامه از این ویژگی برخوردار شد است(در روایت ‏های مختلف داستان‏ اسکندر و آب حیات،آشپز،دختر،یکی از سربازان اسکندر و الیاس پیامبر نیز جزو نوشندگان آب‏ زندگی اند).

منابع:

1-آیین متیرا،مارتن ورمازرن،گزارش‏ بزرگ نادرزاد،نشر چشمه،چاپ‏ دوّم،تابستان 75.

2-آیین‏ ها و افسانه‏ های ایران و چین‏ باستان،ج.ک.کویاجی،گزارش‏ دکتر جلیل دوستخواه،شرکت‏ سهامی کتاب‏های جیبی،چاپ‏ دوّم 1362.

3-اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‏ های‏ پهلوی،دکتر رحیم عفیفی، انتشارات توس،تابستان 74.

4-اسفندیار و رویین تنی،دکتر آمنه‏ ظاهری عبدوند،انتشارات‏ مهریار،اهواز،چاپ اوّل،بهار 76.

5-اوستا،گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه،انتشارات‏ مروارید،چاپ چهارم،1377.

6-پژوهشی در اساطیر ایران،دکتر مهرداد بهار،نشر آگاه،1375.

7-تارخی اساطیری ایران،دکتر ژاله‏ آموزگار،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی،چاپ اوّل،زمستان‏ 74.

8-تراژدی قدرت در شاهنامه،مصطفی رحیمی،انتشارات‏ نیلوفر،چاپ دوّم،پاییز 76.

9-حافظنامه،بهاء الدّین خرمّشاهی،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ‏ هفتم 1375.

01-حماسه‏ سرایی در ایران،دکتر ذبیح اللّه صفا،انتشارات‏ امیرکبیر،چاپ چهارم،1363.

11-دستور تاریخی زبان فارسی،دکتر محسن ابوالقاسمی،سازمان‏ مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی‏،چاپ اوّل،بهار 75.

12-دین ایران باستان،دوشن گیمن،گزارش رویا منجّم،انتشارات‏ فکرروز،چاپ اوّل،75.

13-ریشه شناسی،دکتر محسن ابو القاسمی،انتشارات‏ ققنوس،چاپ اوّل پاییز،1374.

14-زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه‏ ‏گفتارهای ایرانی،دکتر فریدون‏ جنیدی،بنیاد نیشابور،چاپ دوّم‏ 74.

15-شاهنامه‏ فردوسی،به تصحیح‏ دکتر جلال خالقی مطلق،دفتر یکم،انتشارات روزبهان،1368.

16-شاهنامه چاپ مسکو،به کوشش‏ دکتر سعید حمیدیان،دفتر نشر داد، چاپ دوم،(بی‏تا).

17-شعله آواز،اصغر برزی،انتشارات‏ اعظم بناب،تابستان 1375.

18-طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار،دکتر سیروس شمیسا، نشر میترا،چاپ اوّل 76.

19-فرهنگ پارسی و ریشه ‏یابی واژگان، مصطفی پاشنگ،انتشارات محور، چاپ اوّل 77.

20-فرهنگ معین،دکتر محمّد معین، انتشارات امیرکبیر،چاپ هشتم، 1371.

21-فرهنگ‏ نامه‏ شعری،دکتر رحیم‏ عفیفی،انتشارات سروش،چاپ‏ دوّم،1376.

22-لغت ‏نامه،علاّمه علی اکبر دهخدا، مؤسسّه‏ی لغت‏ نامه،1365.

23-مخزن الاسرار نظامی،به کوشش‏ دکتر برات زنجانی،انتشارات‏ دانشگاه تهران،آبان 74.

24-مقاله‏ افسانه آب حیات در اسکندرنامه نظامی و روایات دیگر داستان اسکندر،دکتر بهمن‏ سرکاراتی در سایه ‏های شکار شده،نشر قطره،چاپ اوّل،1378.

25-مقاله‏ ببر بیان،دکتر جلال خالقی‏ مطلق در گل رنج ‏های کهن،به‏ کوشش علی دهباشی،نشر مرکز، چاپ اوّل،1372.

26-مقاله‏ رستم و سهراب فاجعه‏ ‏ برخورد آرمان و عاطفه،دکتر جلیل‏ دوستخواه،در پنجمین کنگره‏ ‏ تحقیقات ایرانی،دانشگاه اصفهان،1353.

27-مقاله‏ شیرین ‏سخن،دکتر بهمن‏ سرکاراتی در سایه‏ های شکار شده، پیشین.

28-مقاله‏ فردوسی و شاهنامه از دید یک پزشک،دکتر محمود نجم ‏آبادی در مجموعه‏ سخنرانی‏ های سوّمین دوره‏‏ جلسات سخنرانی و بحث درباره‏ ‏ شاهنامه،به کوشش ایرج زندپور، انتشارات اداره‏ کلّ نگارش وزارت‏ فرهنگ و هنر،آبان 1353.

29-مقاله‏ یکی داستان است پر آب‏ چشم،دکتر جلال خالقی مطلق در گل رنجهای کهن،پیشین.

30-واژه‏ نامک،عبد الحسین نوشین، انتشارات دنیا،چاپ سوم،1369.

31-واژه‏نامه‏ مازندرانی،محمّد باقر نجف ‏زاده بارفروش،بنیاد نیشابور، چاپ نخست،1368.

32-هفت پیکر نظامی،به تصحیح دکتر برات زنجانی،انتشارات دانشگاه‏ تهران،خرداد 73.

مقاله ای به قلم سجاد آیدنلو،مجله چیستا،شماره مهر 1379،شماره171

[ چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed