ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

گلهایی از بوستان زندگانی ام الائمه فاطمه ی زهرا صدیقه ی کبری (سلام الله علیها)

حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر کرسی مادری

به زندگى پربار اما کوتاه فاطمه(علیهاالسلام) از ابعاد گوناگون مى‏توان نگریست و از دیدگاه‎هاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در این نوشتار در پى آنیم «بررسى سیره تربیتى‏» آن حضرت است. به عبارتى دیگر زهرا(علیهاالسلام) را بر کرسى مادرى و در کلاس خانواده و در خدمت کودکانش مى‏نگریم.

 

الگوى تربیت

تربیت(یعنى به فعلیت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) کار بزرگ پیامبران و علت انگیزش و بعثت آنان تربیت است و تنها کسانى مى‏توانند به حقیقت، این هنر را داشته باشند که از چشمه‏سار زلال نبوت سیراب شده و از مکتب آنان درس گرفته باشند و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) شاخسار درخت نبوت بلکه میوه آن درخت است از این روى در تربیت فرزند، بهترین الگو براى هر کسى است که مى‏خواهد نقش پدرى یا مادرى خویش را به طور کامل اجرا کند و به درستى این وظیفه‎ای سترگ بگذارد.

اکنون به نمونه‏هایى از آموزه‏هاى تربیتى زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) اشاره مى‏کنیم:

 

آغاز تربیت

نکته بسیار مهمى که بسیارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند این است که تربیت کودک و نقش‏پذیرى او از نخستین لحظات زندگى او آغاز مى‏گردد و کودک از لحظات آغازین تولد، آماده پذیرش نقش‎ها و درس‎هایى است که از طرف پدر، مادر، نزدیکان و ... به او ارائه مى‏شود.

وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت‏ عمیس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مى‏ماند.

بسیارى از پدر و مادرها منتظر مى‏مانند تا سالیان اولیه زندگى به هر شکلى بگذرد تا در سالیان بعد به تربیت کودکان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نیز از سیره تربیتى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) مى‏آموزیم که پس از تولد و در اولین فرصت‎ها باید زمزمه توحید در گوش کودکان طنین‏انداز شود.

وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت‏ عمیس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مى‏ماند.

یکى دیگر از این آموزش‎هاى روزهاى آغازین زندگى لالایى‏هاى فاطمه(علیهاالسلام) است. لالائى که معمولا همراه با در آغوش کشیدن کودک گفته مى‏شود بهترین داروى آرامش‏بخش براى روان لطیف کودک است.

بدون شک پرآرامش‏ترین لحظات زندگى انسان و آسایش‏مندترین دقایق زندگى همان لحظه‏ها و دقیقه‏هایى است که کودک همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآمیز او آرام‏آرام به خواب مى‏رود اگر در این لحظات درس‎هاى ایمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانیت و اخلاق به کودک داده شود بدون شک چونان نقشى بر سنگ در ضمیر ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.

 

نامگذارى

انسان در آغاز زندگى تابلویى را بر دوش مى‏گیرد که تا آخرین لحظات زندگى با آن تابلو و علامت ‏شناخته مى‏شود و آن نام کودک است. اگر هر کشورى براى معرفى خویش پرچمى ویژه دارد. نام کودک پرچمى است که بر فراز قله شخصیت کودک و در کشور زندگى او برافراشته مى‏شود از این روى اسلام بر انتخاب نام زیبا تاکید بسیار کرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را یادآور شده است.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پول‎هاى نقره، صدقه داد.

متاسفانه در برخى موارد پدران یا مادران یا حتى خویشان دور و نزدیک بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سلیقه و تحمیل پسند خویش نسبت‏به کودک تازه به دنیا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به میدان کارزارى مى‏ماند که هر کسى سعى مى‏کند طرف مقابل را مغلوب ومنکوب کند اکنون به نامگذارى کودکان زهرا(علیهاالسلام) دقت کنیم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خویش براى تعیین نام کودک پیشقدم نشده و از على(علیه السلام) مى‏خواهد که او نام کودک را تعیین کند و على(علیه السلام) هم بر پیامبر اکرم و پدربزرگ کودکان پیشى نمى‏گیرد و انتخاب نام کودک را به او واگذار مى‏کند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مى‏شود، او که شخصیت کودکان فاطمه(علیهاالسلام) را شخصیتى ملکوتى و آسمانى مى‏بیند براى اسم آنان نیز منتظر سروش غیبى مى‏شود. دقت‏کنیم:

جابر بن‏عبدالله انصارى مى‏گوید: چون امام حسن‏‏(علیه السلام) متولد شد فاطمه(علیهاالسلام) به على(علیه السلام) گفت: یا على برایش نامى انتخاب کن. على(علیه السلام) فرمود: هرگز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد خانه فاطمه(علیهاالسلام) شد و کودک را گرفت و بوسید و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد ... سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على کرده فرمود: چه نامى برایش برگزیده‏اى؟ على(علیه السلام) عرض کرد: هرگز بر شما پیشى نمى‏گیرم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیز بر خداى خویش پیشى نمى‏گیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوى، و به او بگوى که خدایت مى‏فرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسى(علیه السلام)) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. پیامبر فرمود: به عربى چه نامیده مى‏شود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.

در جریان نامگذارى حضرت زینب سلام الله علیها هم جریان اینگونه بود.

فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابله‏اى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.

چون زینب به دنیا آمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه(علیهاالسلام) به على عرض کرد: یا على! اسمى براى دخترت برگزین! على فرمود: فاطمه! صبر کن تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سفر برگردد. پس از گذشت‏سه روز پیامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد. على(علیه السلام) عرض کرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنایت کرده است اکنون نام او را برگزین. رسول اکرم فرمود: دخترم نوزادت را بیاور. زینب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت کوچک زینب نهاد و با صداى بلند گریست; تا آنجا که اشک بر گونه‏هایش جارى شد. زهرا(علیهاالسلام) گفت: پدر جان چشمانت گریان مباد چرا مى‏گریى؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم این کودک پس از تو و من به مشکلات و امتحانات بسیارى گرفتار خواهد شد و مصیبتهاى بزرگى خواهد دید.

آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى این دختر منتظر سروش آسمانى مى‏مانم. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مى‏رساند و مى‏گوید نام این کودک را زینب بگذار زیرا ما او را در لوح محفوظ زینب نام نهاده‏ایم. 

 

توجه به حفظ و سلامت کودک

یکى از مهمترین دغدغه‏هاى ذهنى و دلهره‏هاى همیشگى پدر و مادر حفظ و سلامت کودک است. آنان براى حفاظت و سلامت کودک از هیچ کوششى دریغ نمى‏کنند تا آنجا که گاه سلامت ‏خویش را نیز در این راه به خطر مى‏اندازند.

براى تامین سلامت و حفظ کودک از بیمارى‏ها، خطرات و مشکلات راه‎هاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مى‏کنند در کنار توجه به مسائل مهمى همچون رعایت ‏بهداشت، تغذیه سالم و کامل، بررسى رشد طبیعى کودک و مواظبت دقیق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همین مسائل اکتفا نکنند بلکه براى حفظ و سلامت و سعادت کودک از راه‎هاى دیگرى هم که اسلام پیشنهاد کرده است، بهره جویند. برخى از این راه‎ها صدقه دادن براى کودک و عقیقه کردن براى اوست. این نکته در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) مورد توجه کامل قرار گرفته است.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پول‎هاى نقره، صدقه داد.

و در روایتى دیگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابله‏اى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.

 

تساوى در محبت

از مهمترین نکاتى که در زندگی کودکان نقشى بس با اهمیت دارد و گاه رعایت نکردن آن صحنه‏هاى بسیار دردناک و ناراحت‏کننده‏اى مى‏آفریند، تبعیض در محبت ‏به کودکان است.

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مى‏نشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مى‏کنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت ‏سایر فرزندانم این کار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.

برخى پدران و مادران به تصورى ناصحیح، گمان مى‏کنند اختیار اظهار احساسات خود و اختیار فرزندان و اموال خویش را دارند و از این روى مى‏توانند به هر کس خواستند ببخشند و از هر کس خواستند دریغ کنند. و به هر کس خواستند و به هر مقدارى که دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات کنند و از این روى به برخى کودکان خود توجه ویژه‏اى مى‏کنند، اظهار محبت ‏بیشتر، توجه زیادتر، کمک‏هاى مالى و هدیه‏هاى فراوان‏تر به برخى کودکان نمونه‏هاى بارز این تبعیض در محبت است.

آنان با این کار تخم دشمنى و کینه و حسادت را در دل پاک کودکان مى‏کارند و چه میوه‏هاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مى‏آورند.

در این رابطه روایات بسیارى رسیده است ما تنها به دو روایت اشاره کرده سپس به این نکته مهم در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) توجه مى‏کنیم.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردى را دید که دو پسر داشت‏ یکى را بوسید و دیگرى را نبوسید. رسول اکرم‏ به او اعتراض کرده فرمود: چرا بین آن دو به تساوى رفتار نکردى؟

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مى‏نشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مى‏کنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت ‏سایر فرزندانم این کار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.

علامه مجلسى مى‏گوید: حسن و حسین(علیهماالسلام) در کودکى خط مى‏نگاشتند. امام حسن به امام حسین(علیهما‎السلام) رو کرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسین(علیه‎السلام) گفت: نه خط من از خط تو نیکوتر است.

پس هر دو نزد مادرشان رفتند و گفتند: مادر، بین ما داورى کن. فاطمه(علیهاالسلام) نخواست ‏یکى را بر دیگرى برترى داده و یکى را برنجاند از این روى گفت: از پدرتان سؤال کنید. آنان نزد پدر آمدند اما امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) نیز نخواست ‏یکى را برترى دهد و دیگرى را آزرده‎خاطر نماید فرمود: از جدتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بپرسید. و چون آن دو نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. او فرمود: من داورى نمى‏کنم ...

تا این که بالاخره بنا شد حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مجددا بین آنها داورى کند در اینجا حضرت شیوه بسیار زیبا و هنرمندانه‏اى را انتخاب کرد، تا ضمن پایان گرفتن ماجرا هیچکدام ناراحت نشده و ضربه عاطفى نبینند. ایشان فرمود: من گردنبندى دارم که داراى چند گوهر است. اکنون بند آن را مى‏گشایم و آن گوهرها بر زمین مى‏ریزد شما گوهرها را از زمین برگیرید، هر کس تعداد بیشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نیکوتر است...

 

آموزش‎هاى سیاسى و عبادى

انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق خداوند را بجا آورد و از طرفى براى خدا به خدمت ‏به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلى‏ترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است.

 

الف) آموزش بندگى

اگر چه عبادت، وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شب‏زنده‏دارى آشنا شده براى این امور آماده شوند.

پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مى‏اندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى‏کنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه‏کام فرزندانشان از این نگرش یک‏سویه آنان به خداى شکایت ‏خواهد برد.

پدر و مادر در ضمن این که خود اهل عبادت و نیایش و شب‏زنده‏دارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوه‏ها و مناسب‎ترین روش‎ها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس‎هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه‏هایى از روایات مشاهده مى‏کنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادت‎ها و شب‏زنده‏داری‎هاى مادر بوده‏اند.

در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس‎هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه‏هایى از روایات مشاهده مى‏کنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادت‎ها و شب‏زنده‏داری‎هاى مادر بوده‏اند.

امام حسن مجتبى‏(علیه‎السلام) مى‏گوید: شب جمعه‏اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى‏شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه‏اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.

در نمونه‏اى دیگر مى‏بینیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب‏زنده‏دارى وا مى‏دارد. امیرمؤمنان على(علیه‎السلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... وقتی دهه آخر ماه رمضان فرا مى‏رسید پیامبر بستر را نمى‏گسترد و کمر همت(براى عبادت) را محکم مى‏نمود و وقتی شب بیست و سوم فرا مى‏رسید خانواده‏اش را بیدار مى‏کرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمى‏گذاشت هیچ یک از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بیست و سوم مهیا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.

ب) آماده‏سازى براى جهاد

اسلام اگر چه به لطافت‎هاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمى‏پسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مى‏کند و مى‏گوید: آن که جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونه‏اى از نفاق بمیرد.

انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزش‎هاى دینى است‏ باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیت‎هاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را مى‏بینیم که در دوران مصیبت‏بار و اندوه‏خیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مى‏برد.

امام حسن مجتبى‏(علیه‎السلام) مى‏گوید: شب جمعه‏اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى‏شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه‏اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.

سلمان مى‏گوید: (پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت ‏سقیفه) چون شب مى‏شد حضرت على(علیه‎السلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مى‏کرد و در حالى که دست ‏حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مى‏رفت و حضرت على(علیه‎السلام) حقانیت ‏خویش را برایشان بیان مى‏کرد و آنان را به یارى خود مى‏خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى‏دادند. حضرت على(علیه‎السلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى‏داد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى‏شدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون حضرت على(علیه‎السلام) این بى‏وفایى را دید در خانه نشست ... و آنگاه که همه راه‎هاى مبارزه را بر روى حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بستند او دست‏ به مبارزه‏اى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با این که معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مى‏کنند ولى او حسن و حسین(علیهماالسلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مى‏گیرد و آنان را همه جا مى‏برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا على(علیه‎السلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند.

ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعت‎ها و تحریف‎ها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شکایت ‏بزرگان مدینه از گریه‏هاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه‏اى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه‏» (بیت الاحزان) مى‏نامیدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت ‏سر آنان حرکت مى‏کرد و به بقیع مى‏رفت و هماره گریه مى‏کرد. تا آنکه شب فرا مى‏رسید. در آن هنگام حضرت على(علیه‎السلام) به بقیع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

وقتی شب بیست و سوم فرا مى‏رسید خانواده‏اش را بیدار مى‏کرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمى‏گذاشت هیچ یک از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بیست و سوم مهیا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.

و زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى‏رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى‏درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.

و چون حضرت فاطمه(علیهاالسلام) براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت ‏به مسجد رفت و با خطبه‏اى شگفت‏ به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود.

و هنگامى که حاکمان غاصب از حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت‏ به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع حضرت زهرا(علیهاالسلام) حکمى صادر نشد.

و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و على(علیه‎السلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى‏روند و آنان را به یارى مى‏خوانند ولى کسى آنان را یارى نمى‏کند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على(علیهم‎السلام)اند.

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى‏آمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مى‏کرد و مى‏گفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى‏گذارد و دعا مى‏کرد.

و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مى‏کند که: حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مى‏آمد.

فردى به نام محمود بن ‏لبید مى‏گوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه(علیهاالسلام) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى‏آمد و آنجا مى‏گریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریه‏هایت ‏بریدى.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست داده‏ام ... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارت‎هایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شکایت ‏بزرگان مدینه از گریه‏هاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه‏اى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه‏» (بیت الاحزان) مى‏نامیدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت ‏سر آنان حرکت مى‏کرد و به بقیع مى‏رفت و هماره گریه مى‏کرد. تا آنکه شب فرا مى‏رسید. در آن هنگام حضرت على(علیه‎السلام) به بقیع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

البته اثر این تربیت ‏سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مى‏بینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى‏کنند.

امیرمؤمنان(علیه‎السلام) مى‏فرماید: روز جمعه‏اى خلیفه اول بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیه‎السلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. خلیفه اول گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست.

در خلافت خلیفه دوم نیز امام حسین(علیه‎السلام) در میان سخنان وی بپا خاست و فریاد زد: از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى این منبر پدر تو نیست.

وی گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟

امام حسین(علیه‎السلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت ‏شده خواهم بود. بیعت ‏با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمى‏کنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلب‎هاشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مى‏ورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مى‏کنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى‏ شدید... 

 

تشویق به دانش‏آموزى

براى کمال انسان ضرورى‏ترین شرط، دانش‏آموزى و به دست آوردن اندوخته‏هاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانش‏ها و بینش‎ها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموخته‏هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى‏آید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راه‎هاى دانش به سوى اوست.

و نیز بازخواست کردن دانش‎هاى آموخته همراه با محبت‏ بى‏شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) کودکانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى‏فرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان مى‏خواست که آنچه را آموخته‏اند بازگو کنند به جریان زیر دقت‏کنید:

امام حسن(علیه‎السلام) هفت ‏ساله بود که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت مى‏جست و آنچه را از وحى بیان مى‏کرد به خاطر مى‏سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى‏آمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مى‏نمود. چون امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) به خانه مى‏آمد، مى‏دید حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است ‏با خبر است. شگفت‏زده مى‏پرسید: از کجا این مطالب را مى‏دانى. با این که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مى‏فرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مى‏کند. روزى امیرمؤمنان (علیه‎السلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن (علیه‎السلام) را ببیند در این هنگام امام حسن(علیه‎السلام) به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفت‏زده شد که هیچگاه این چنین نبودى. امام حسن(علیه‎السلام) پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى‏دهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. على(علیه‎السلام) از اتاق خود خارج شد و امام حسن(علیه‎السلام) را بوسید.

 

زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى‏رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى‏درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.

او کودکانش را به گونه‏اى تربیت کرد که دخترش زینب(سلام الله علیها) روایات بسیارى را که از مادرش شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مى‏رود.

همه مى‏دانیم مدت زندگى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارش‎هاى همین زندگى کوتاه را هم دست‏ سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول ‏دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دل‏انگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه(علیهاالسلام) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کامل‎تر آن را باید در فرآورده‏هاى این تربیت جستجو و نظاره کرد.

آرى، تمام عظمت‎ها و شکوه‎هایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزه‏هاى گران ‏ارج حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است.

به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است؟

حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام) ؛ زینبین (زینب و ام‏کلثوم سلام الله علیهما)

دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قله‏هاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است ‏بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته‏» و در غروب سیاه تمامى ارزش‎هاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریکزار بى تپش توده‏هاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادین معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نموده‏اند.

آرى همه آن عظمت‏ها مدیون تربیت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوه‏ترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلت‏کشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوه‎ها و عظمت‎ها و اوج‎ها را مرهون دامان پاک فاطمه مى‏داند و مى‏گوید: هیهات منا الذلة ... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامن‎هاى پاک و پاکیزه‏اى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى‏پسندند.

 

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در جهان حقیقت

اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مى‏بریم که پرده‏اى دیگر از شکوه هوش‎رباى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را بازگو مى‏کند.

آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت ‏بهترین نمونه‏هاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهده‏دار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مى‏گذارند توجه کنید.

ابوبصیر مى‏گوید: امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت مى‏کند و در روز قیامت ‏به پدرانشان تحویل مى‏دهد.

توجه به حضور و غیاب فرزندان         

 

بر کسى پوشیده نیست که بى‏توجهى نسبت به نظارت بر فرزندان بخصوص در رفت و آمدهاى آنها چه نتایج زیانبارى به دنبال دارد. با توجه به خطرات و تهدیدهائى که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودى قرار مى‏دهد لازم است که رفتار آنها به ویژه موقع ورود به خانه و زمان خروج از آن مورد دقت و بررسى قرار گیرد. گفتنى است که اعتیاد، فساد، انحرافات فکرى و بسیارى از خطرات دیگر از همین بى‏توجهى پدر و مادر آغاز مى‏شود. حضرت فاطمه علیهاالسلام با فداکارى و محبت خاصى که نسبت به فرزندانش نشان مى‏داد مراقب تمام حرکات و سکنات آنها بود و به دقت رفت و برگشتهاى آنها را زیر نظر داشت. نقل شده است که روزى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عازم خانه دخترش فاطمه علیهاالسلام گردید چون به خانه رسید دید فاطمه مضطرب و ناراحت پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود چرا این جا ایستاده‏اى؟ فاطمه علیهاالسلام با آهنگى مضطرب عرض کرد فرزندانم صبح بیرون رفته‏اند و تاکنون از آنها هیچ خبرى ندارم. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به دنبال آنها روان شد چون به نزدیک غار کوه رسید آنها را دید که در کمال سلامت و آرامش مشغول بازى‏اند آنها را بر دوش گرفت و به سوى خانه فاطمه علیهاالسلام روانه شد. این واقعه خود نمونه‏اى گویا از توجه و اهمیت دادن حضرت زهرا علیهاالسلام به حضور فرزندان خردسالش بود.

مأنوس نمودن فرزندان به مسجد و دقت در گفتار پیامبر     

 

روزى حضرت زهرا علیهاالسلام به فرزندش حسن که هفت ساله بود مى‏فرمود:

«به مسجد برو، آنچه را از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدى فراگیر و نزد من بیا و براى من بازگو کن.»

حسن همین کار را کرد و بعد به خانه بازگشت و با سخنرانى شیرین خود بیانات پیامبر( صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را براى حضرت زهرا علیهاالسلام بیان نمود.

هر وقت على علیه‏السلام وارد خانه مى‏شد. حضرت زهرا علیهاالسلام را حافظ آیاتى از قرآن که تازه نازل شده بود. مى‏یافت، مى‏پرسید: این آیات و علوم تازه را از کجا دریافت کردى؟ مى‏گفت: «از پسرت حسن.»

روزى على علیه‏السلام در خانه مخفى شد، حسن وارد گردید و آنچه را از پیامبر( صلى اللَّه علیه و آله و سلم ) در مسجد شنیده بود در ضمن سخنرانى براى مادر تعریف کرد ولى این بار در سخنرانى خود گیر مى‏کرد، فاطمه(علیهاالسلام )تعجب کرد، حسن گفت: «مادرم، شخص بزرگى سخن مرا مى‏شنود، و همین موجب کندى زبان من شده است»، در همین هنگام على علیه‏السلام

از مخفیگاه بیرون آمد و پسرش را بوسید. (1 )

1ـ بحار/ 43/ 238 1

 

 

درسهایى از برنامه‏هاى تربیتى حضرت زهرا ‏علیه نسبت به فرزندان 

 

 1- مادر باید با کودک خود مأنوس باشد و با آنان بازى کند.

 2- در حین بازى یکى از بهترین شرائط براى یادگیرى کودک است.

 3- مادر باید در هنگام بازى با کودک به او مطالب اخلاقى را تعلیم دهد.

 4- یکى از بهترین راهها براى آموزش کودکان استفاده از شعر است.

 5- استفاده از شعر براى کودکان جالب و براى فهم و درک مطالب او مفیدتر است.

 6- مربیان و مادران باید به محتواى اشعار کودکان توجه جدى داشته باشند.

 7- در اشعار و ادبیات کودکان، باید آنان را دعوت به نیکیهاى اخلاقى و پیامهاى عالى اخلاقى کنیم.

 8- در شعر کودکان باید به او الگو معرفى شود (اِشْبَهْ اَباکَ)

 9- در تعلیمات کودکان باید آنان را با دستورات اخلاقى آشنا نمود. (حضرت زهرا علیهاالسلام سه دستور اخلاقى داشتند)

 10- در ضمن سفارشات اخلاقى مثبت باید کودک را از همنشینى‏هاى سوء نیز پرهیز داد. چون حضرت زهرا علیهاالسلام یک پرهیز اخلاقى هم در شعرها داشتند.

 11- ما نبایستى کودکان را کم‏ظرفیت و غیر مستعد براى تعلیم مطالب جدى و اساسى بدانیم همچنانکه دیدیم حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبى اساسى را به فرزندان خود تعلیم مى‏دهد.

 12- مادران باید از همان کودکى به تلقینات مثبت اخلاقى به کودک و آموزش آنها توجه کنند همچنانکه فاطمه زهرا علیهاالسلام از همان کودکى حق‏طلبى، عبادت و... را به کودکان خود آموزش مى‏دادند.

 13- براى تربیت کودکان باید از سبکهاى هنرى و ذوقى استفاده کرد. همچنانکه حضرت زهرا علیهاالسلام از شعر براى بازى با فرزند خود بهره‏گیرى مى‏نماید.

 14- در مقایسه دو شعرى که حضرت زهرا علیهاالسلام براى امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام مى‏خوانند فهمیده مى‏شود این دو کودک داراى روحیات متفاوت از همدیگر بودند و حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان بهترین مادر، تشخیص این تنوع و تفاوت در روحیات و شخصیت کودکان خود را داده بود و در تربیت آنان این تفاوت را ملاحظه مى‏نموده است شعر حضرت زهرا براى امام حسین علیه‏السلام این است: شعر اَنْتَ شَبیهٌ بِاَبى - لَسْتَ شَبیهاً بَعَلىٍّ حسین جانم تو، به پدرم رسول‏اللَّه شباهت دارى نه به پدرت على .

 

یاد فرزندان در بستر شهادت  

 

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) آن چنان به بچه‏هایش علاقه‏مند بود، که حتى نسبت به ایام بعد از خود نیز حساس بود و به امیرالمؤمنین على (علیه‏السلام ) که شوهر معصوم آن حضرت و پدر معصوم فرزندان او مى‏باشد، سفارش بچه‏هایش را مى‏کرد.

فاطمه( علیهاالسلام) در بستر بیمارى که سرانجام به شهادت و ارتحال آن حضرت انجامید، در مورد بچه‏هایش دو نوع وصیت کرد:

نخست در مورد انتخاب همسر، که به بچه‏هاى فاطمه ( علیهاالسلام ) مهربان باشد.

دوم برخورد محبت‏آمیز امیرالمؤمنین با آنان و اینکه على علیه‏السلام از هر دو شب یک شب را در کنار بچه‏هاى داغ دیده فاطمه علیهاالسلام بخوابد.

اینک به متن هر دو وصیت مى‏پردازیم:

قالت فاطمه: اوصیک اولا ان تتزوج بعدى ابنه اختى امامه فانها تکون لولدى مثلى....(1)

فاطمه‏ى زهرا به على علیه‏السلام وصیت کرد، که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زیرا او به فرزندانم مثل من مهربان است...

و در مورد فراز دوم آمده است که چون على علیه‏السلام به بالین فاطمه علیهاالسلام آمد، او را در حالت احتضار دید، و لذا خطاب به فاطمه علیهاالسلام گفت: اى فاطمه! با من (پسرعمویت على بن ابیطالب) حرف بزن. در این حال آن حضرت چشمانش را باز کرد و به سوى امیرالمؤمنین نگاه کرد و گریه نمود و على ( علیه‏السلام ) نیز شروع به گریه کرد. فاطمه ( علیهاالسلام ) گفت: یا على! من در آستانه‏ى مرگ قرار گرفته‏ام و چاره‏اى از آن نیست و اینکه مى‏دانم بعد از من باید ازدواج کنى.

فان تزوجت امرأة اجعل لها یوما، و اجعل لاولادى یوماً و لیلة، یا ابالحسن! و لاتصح فى وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما والیوم یفقدان امهما.... ( 2 (

چنانچه ازدواج کردى، اگر شبى با همسرت بودى، شب دیگرى را با یتیمان زهرا باش. یا ابالحسن هرگز به بچه‏هایم داد مزن، زیرا آنان بعد از من یتیم و غریب و دلشکسته مى‏گردند و برایشان بسیار دشوار است که دیروز جدشان پیامبر را از دست دادند و امروز مادرشان را.... شکى نیست که امیرالمؤمنین على علیه‏السلام معصوم بوده و هرگز برخلاف صواب گام برنمى‏دارد و به بچه‏هایش با تمام توان محبت و نوازش مى‏کند، ولى وصیت اینگونه‏ى فاطمه علیهاالسلام، حکایت ازسوزشفقت آن مادرعزیزمى‏نماید که حتى سرنوشت بچه‏هایش را در ایام بعد از خود نادیده نمى‏گیرد....

 

11-عوالم، ج 11، ص 503- جلاءالعیون، ج 1، ص 218

22- بحارالانوار، ج 43، ص 178

[ جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed