ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

 

زبان و ادبیات فارسی سال چهارم دبیرستان  - پاسخ خودآزمایی ها

چاپ:1391کد 1/283

 

درس اول نی نامه ص 7

1-    جدایی : دوری از مقام وصل ، جدایی روح ما از روح کل

نی : انسان عاشق دورافتاده از محبوب ازل ، انسان عارف یا کامل ، مولوی

نیستان : عالم معنا ، ذات حق و مکان وصل

2-    بیت چهارم

3-    تاثیر مثبت و منفی نی برافراد ، هم در شادی نواخته می شود و هم در غم

4-    نابودی

5-    پرده ی اول : نغمه و آهنگ و موسیقی / پرده ی دوم : حجاب و مانع

پرده دریدن کنایه از آشکار کردن اسرار دل ، رسوا کردن

6-    عشق ، معشوق (خداوند)

درس دوم مناجات نامه ص 8

1-  الف – نروم جز به همان ره که توام راه ، نمایی = تنها آن راهی را خواهم پیمود که تو آن را به من نشان می دهی در این صورت راه مفعول و م متمم است .

ب- نروم جز به همان ره که توام راهنمایی = تنها راهی را خواهم پیمود که تو راهنمای من هستی  م مضاف الیه برای راهنما می باشد.

2- بیت 6 همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی .

3- مضامین اخلاقی ، عرفانی و تربیتی یا حاوی نیایش های لطیف و زیبا ، لبریز از معارف و آموزش های اخلاقی و اجتماعی است .

4- رحیم ، عظیم ، کریم ، حکیم ، بخشنده ، ستارالعیوب ، علام الغیوب .

درس سوّم کاوه آهنگر ص 21

1-    ستایش داد پیشگی و تاکید بر دادگری

2-    هردو انقلاب مردمی و ضد شاهان ستمگر بوده است

3-    چون به خدا ناسپاس و دچار غرور شد و گفت من خدا هستم .

4-    خوهای اهریمنی و بیداد و منش خبیث .

5-    نفوذ به خورشخانه و دربار و نجات دادن یکی از دونفری که قرار بود هر روز کشته شوند.

6-    حضرت ابراهیم (ع)

7-    ضحاک

8-    ضرب المثل جای سوزن انداختن نبود

9-  شاهنامه ، سرگذشت ملتی است در طول اعصار و نشان دهنده ی مردمی است که برای آزادگی و شرافت و فضیلت جنگیدند و نشان دهنده ی فرهنگ و اندیشه و آرزوی آن هاست .

 

درس چهارم دریای کران ناپدید ص 25

1-    چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنایی بیان می کنند.

2-    با بیت سوم و چهارم

3-    سرکشی عاشق از عشق ، او را به معشوق نزدیک تر می کند و فرار از دام عشق ممکن نیست.

4-    عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتارکرد)      کوشش بسیار سودمند نشد.

5-    کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

6-    بیت چهارم

من این همه نیستم ص 27

1-    فروتنی و تواضع

2-  خواست عملاٌ ثابت کند که القاب ، نشان دهنده ی چیزی نیست ، بلکه القاب خوب و بد همه لفظ است و بیانگر حقیقت وجودی انسان نمی باشد.

3-    هیچ کدام

4-    هیچ یک از این لقب ها ، حقیقت مرا نشان نمی دهد.

5-    بازرفتند : بازگشتند /بشوریدند : اعتراض کردند / بیرون گرفت : بیرون آورد / آواز داد: صدا زد ، گفت

6-    اقامت : ماندن ، جای گزیدن

اقامه : برپاداشتن ، به جا آوردن

مصاحبت : هم نشین شدن

مصاحبه : گفت وگو با رجل سیاسی ، علمی و ادبی ، گفت وگو با مردم

ارادت : میل قلبی به کسی یا چیزی داشتن ، اخلاص و اظهار کوچکی در دوستی

اراده : خواستن ، میل ، قصد و آهنگ

درس پنجم مناظره خسرو با فرهاد ص 31

1-    شناخت شخصیت و هدف فرهاد و منصرف کردن او از عشق شیرین

2-    عاشقی سرسخت و پاکباخته و فروتن که با تمام وجود به معشوق عشق می ورزید و در عشق صادق بود.

3-    بیت 12 بگفت آشفته از مه دور بهتر

4-  بگفتا گر خرامی در سرایش (چه می کنی ؟) بگفت (اگر در سرایش بخرامم ) اندازم این سر زیر پایش ، بیت 6 جمله دارد.

5-    محکم ، قاطع ، صادقانه و در ظاهر آشفته و در باطن منطق عشق بر آن حاکم بود.

6-    یاد نکردن از او

7-    نثار کردن سر در راه معشوق

درس ششم اکسیر عشق ص 33

1-    از خود بیخود شدم ، خودم را فراموش کردم

2-    آرام ، ساکت (ساکن شود : تسکین یابد )

3-    بیت 6

درس هفتم بهارعمر ص  35

1-    .

2-    ،

3-     

4.

.

درس هشتم عیب جو و مجنون ص 37

1-  چون مجنون عاشق لیلی بودوهمه چیز او راحسن وکمال می دیداما عیب جو ، چون ظاهر نگر بود فقط عیب ها را می دید .

2-  همان طور که آندره ژید در کتاب مائده های آسمانی گفته است : بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه درآن چیزی که به آن می نگری . یعنی باید دیدمان عوض شود زیرا اگر چشم با هنر و خوبی ها همراه باشد خوبی را می بیند و اگر با بدی همراه باشد همه چیز را بد می بیند .

3-  مولانا لیلی را زیبا می داند ولی نه زیبای زیبا رویان و او را به زشتی نکوهش نمی کند. وحشی بافقی لیلی را کاملاً زشت می داند.

4-    علامت نکره ، چون ی در قصوری علامت نکره می باشد بهتر است ی در حوری را هم نکره بگیریم .

درس نهم سپیده آشنا ص 41

1-    چندشناک ، وهمناک ، شداید  استخوان سوز ، نگاه وحشتناک غارها

2-    توصیف ماه و حرکت آن در شب بر فراز سرزمین ماتم زده ی کربلا در بند چهارم .

3-    دیشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غریبان

4-    اگر دین ندارید (لااقل ) در دنیایتان آزاده باشید .

5-  زیرا نویسنده به کمک احساس و تخیل شاعرانه ی خود به توصیف ابعاد مختلف ، قیام کربلا و اندیشه های جاری در آن پرداخته است ودر آن توصیفات زیبایی وجود دارد که بیانگر عواطف انسانی است .

درس دهم قلب مادر ص 44

1-    بیت آخر

2-    عشق لطیف مادری و بیان احساسات او درباره فرزندش

3-    چون خالی ازهرنوع عاطفه ای است وبه مادر بی احترامی کرده وبه خاطر هوس دست به قتل او می زند.

4-    تکلیف کلاس 

درس یازدهم کیش مهر ص 47

1-  سرمستی و از خود بیخود شدن یا نیل به الله و فنای فی الله . زیرا در مسلک عاشقان و عارفان پرستش حقیقی وقتی رخ می دهد که صوفی کاملاً از خود بی خود شده و مجذوب حق شده باشد .

2-    بیت سوم

3-    قطرات باران

4-    بیت : به خون خود آغشته و رفته اند               چه گل های رنگین به جوبارها

سُرود عشق ص 49

1- بیت دوم به کدام مفاهیم عرفانی اشاره دارد ؟

    تمام پدیده های جهان ازجمله پرندگان آواز عشق سرداده اند و خداوند را ستایش می کنند و تمام پدیده های جهان ازجمله گلبرگ های سبز درختان پرتویی از جمال و زیبایی خداوند  هستند.( اصل وحدت وجود در عرفان )

2- در باره ی آرایه‌های بیت پایانی توضیح دهید .

  قلب به ابر تشبیه  شده است  -  مپرس : تکرار  - دلدار : استعاره از خداوند – قلب : مجاز از وجود

  قلب : ایهام (دل – دگرگونی)

1-    این قدر نگویید من ، بگویید مکتب من

2-    نقص و کمال / عیب و جمال / خویش و غیر

درس دوازدهم رباعی و دو بیتی دیروز ص 52

1-  غم اول عادی و دنیایی است / غم دوم ، غم عشق است که شاعر خواهان آن می باشد و جنبه آفرین و تحسین و سازندگی دارد.

2-    شاعر ، زخم وارد شده بر سینه ی مبارز را مثل مدال افتخار می داند که بر سینه ی فردی زده باشند.

 

درس سیزدهم چند حکایت از اسرارالتوحید ص 58

1-می خواست به طور غیر مستقیم شیخ بوعبدالله باکو را راهنمایی کند و به او بفهماند که جهنم جای مغروران و متکبران است .

2-حکایت پاکبازی (امیرمقامران )

3-خط بر کسی فرو کشیدن

5-حکایت انسان راستین

6-نکته گویی و عبرت آموختن به شیوه ی غیر مستقیم

7-بهتر است که خودم را بدترین مردم بدانم

 

درس چهاردهم بارقه های شعر فارسی صفحه 62

1-مردم با تمام وجود به خداوند ایمان داشتند و همه ی پیش آمدها را خواست خداوند می دانستند.

2-در این قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .

3-سعدی جمع کننده ی اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگی عملی / شوریدگی و عقل هم برای جوانان هم برای پیران ، هم در سطح افراد مبتدی و هم برای دانشوران و ...

4-این تنها ، خصوصیت کلام سعدی است که سخنش به سخن هم شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد ، در زبان فارسی احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعین حال نظیر حرف زدن او را هر روز در کوچه و بازار می شنویم .

5-نوعی ازحرکت است بین یورتمه وقدم زدن در اینجا از روی شوق و هیجان بالا و پایین و مارپیچ دویدن .

6-به کمک وسعت دامنه ی کلام و عبارات و ابیات بعدی ، مفهوم متن را در می یابیم .

7-نویسنده ، خواسته است که برای خطاهای خود عذری بیاورد .

درس پانزدهم پرورده گویی ص 68

1-    پرگو (آکنده گوش ، ژاژخای ) کم گوی (سرافراز ، کم آواز ، تامل کننده در جواب ، دارای سخنان مروارید مانند )

2-    صدف ، مشک ، کوه

3-    بیت ششم : نشاید بریدن نینداخته

4-    بیت دهم : حذر کن ز نادان ده مرده گوی              چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

با بیت یازدهم نیز ارتباط دارد

5-  آکنده گوش در لغت به معنی کر است و کنایه از نصیحت ناپذیر . کسی که زیاد سخن می گوید چون فرصت شنیدن ندارد سخن در گوش او فرو نمی رود و مثل فردی است که گوشش کر است و طبیعتاٌ به اندرز و حرف دیگران گوش نمی دهد.

6-    اخلاقی

7- شعرهای تعلیمی در قدیم غالباً مشتمل بر سرودهای اخلاقی ، دینی و عارفانه بود ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی اجتماعی و روانشناسی نیز به حوزه ی شعر تعلیمی وارد شد.

درس شانزدهم ذکر حسین بن منصور ص 72

1- الف- وقایع عجیبی که مخصوص او بود             ب- حکم و فتوای جنید لازم است         ج- اعتراض کردند

2 – مردم قشری وعادی حقایق را درک نمی کنندنه تایید شان به دردمی خوردونه تکذیبشان بنابراین ، اصل ، قبول الهی است . او اظهار نظرهای مردم را در این زمینه بی تاثیر می داند و کار حلاج را یکسره به خدا وا می گذارد.

3- جنید به هنگام صدور فتوا، جامه ی زاهدان و مشایخ را پوشید.

4- برای این که بتواند فتوا بدهد چون او می خواست خود را در مقام صوفی تبرئه کند و بر اساس شخصیت فقاهت و شیخی خود فتوا بدهد به همین دلیل لباس صوفیان را از تن بیرون آورد و لباس مشایخ را پوشید.

5-  زیرا منکران حلاج به علت استواری در دین و بر اساس توحید با او مخالفت می کردند و چون او را مشرک  می دانستند می خواستند با کشتن او ، اصل شرک را از بین ببرند در حالی که مریدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.

6- زیور و زینت بخش مردان خدا ، خون و شهادت آنان است .

درس هفدهم (مست و هشیار ) ص 75

1-    فسادهای اجتماعی

2-    رشوه گیری و فساد حاکم بر قوه ی قضائیه

3-  فساد و گناه ، کمش هم زیاد است و در اینجا بحث بر سر کم یا زیاد بودن گناه نیست بلکه نفس عمل مهم است یعنی شراب خوردن حرام است چه کم باشد و چه زیاد .

درس هجدهم (گویی بط سفید جامه به صابون زده است )ص 80

1-    اسب سیاه : ابرهای تیره / لؤلؤتر: قطره های باران

2-  ابر بزرگ و سیاه در حال حرکت را به اسب سیاه قوی هیکلی تشبیه کرده است که در حال تاختن است و قطره های باران همچون مروارید از سم آن فرو می ریزد .

3-    مشک سیاه استعاره از سیاهی درون لاله / در ثمین استعاره از قطره های باران است .

4-  چون سبزه ها بسیار و گسترده وکوتاه هستند به خیمه ی لشکریان چین که فراوان هستند تشبیه شده اند و لاله که قامتی بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زیباست به خرگه یا سراپرده ی بزرگ پادشاه تشبیه شده است ، که در میان خیمه های سربازان به پا شده است

5-    مسمط

6-  گویی بط سفید : تخیلی / مست و هشیار : واقعی و نمادین / راه بی نهایت : تخیلی / دماوند : نمادین / شب کویر : تخیلی ، نمادین ، واقعی / سپیده آشنا : تخیلی و واقعی

درس نوزدهم دماوند ص 84

1-    سیم استعاره از برف های روی قله / کمر بند آهنی استعاره از تیرگی های حد فاصل بین قله و دامنه کوه

2-    بلندی کوه

3-    چون کوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفکران جامعه ی شاعر در برابر ظلم حاکمان خاموش هستند و سکوت کرده اند ، بنابراین شاعر از تشبیه کوه به مشت ، پشیمان می شود و کوه را به قلب افسرده که نشانه ی پژمردگی است تشبیه می نماید.

4-    تا چشم بشر روی او را نبیند (بیت به انزوا و گوشه گیری روشنفکران اشاره دارد)

5-    ورم استعاره از برآمدگی قله ی کوه / کافور استعاره از برف

6-    شاعر (بهار )

7-  دماوند نماد ومظهر انسان های انقلابی یا روشنفکران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنین      می تواند نماد جامعه یا خود شاعر باشد)

درس بیستم (شب کویر) ص 89

1-  بی باک ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بی نیاز ، ایستا و ماندگار ، فروتن (بی چشم داشت نوازش و ستایش ) ، نترس ، بی برگ و بار ، بی گل ، نا امید از شکفتن و ...

2-    درخت بید

3-    خیال

4-  نخلستان خاموش و پر مهتاب / کشور سبز آرزوها / چشمه ی مواج و زلال نوازش ها / سرزمین آزادی و نجات / جایگاه بودن و زیستن / آغوش خوشبختی / نزهتگه ارواح پاک / میعادگاه انسان های خوب.

5-    حضرت علی (ع) ، درد دل کردن حضرت علی (ع) با چاه از تنهایی و سفاهت مردم

6-    عطر الهام / چشمه ی نوازش / آغوش خوشبختی / دامان حریر الهه ی عشق / قندیل زیبای پروین و ...

7-    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو ((حافظ))

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت / با من راه نشین باده ی مستانه زدند ((حافظ))

8-    مهتاب

9-    دیدگاه روستاییان را دیدگاهی معنوی و دیدگاه شهریان را دیدگاهی مادی می داند.

10-        ولقد زینا السماء الدنیا بمصابیح ... شب ها به مهتاب روشن است یا به قطره های درشت و باران ستاره ، مصابیح آسمان تلمیح به آیه ی فوق دارد ستاره ها به مصابیح تشبیه شده است .

 

درس بیست و یکم (جهاد) ص 96

1-هماهنگی کافران در باطل خویش و پراکندگی مسلمین در حق خود

2-آنان هیچ یک ، خود را برای جهاد آماده نکردند و از خوارمایگی هرکس کار را به گردن دیگری انداخت تا آن که اگر در تابستان ایشان را فرا می خواند می گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ   می داد می گفتند هوا سرد است و در پایان به ایشان خطاب می نماید  شما که از گرما و سرما چنین   می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید .

3-کارها را به هم می ریزید و آشفته می کنید.

4-حضرت علی (ع)

5-مفعول (برای فعل محذوف به قرینه لفظی یعنی نه ، خسته ای بر جای نهاده )

6-خدا جامه ی خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند/ به خواری محکوم و از عدالت محروم

7-اگر مرد مسلمانی از غم چنان حادثه ای (حمله ی مرد غامدی و غارت اموال مردم و مظلوم واقع شدن آنها )بمیرد مستحق ملامت نیست .

8-تن در ندادن به جهاد و تقصیر و کار را به گردن یکدیگر انداختن

9-به خدا سوگند با مردمی در آستانه ی خانه شان نکوشیدند جز که جامه ی خواری بر آنان پوشیدند.

 

درس بیست و دوم هجرت ص 99

1- الف- آبی که خضر حیات از او یافت                           در میکده جو که جام دارد

    ب -  فیض ازل به زور وزر ار آمدی به دست              آب خضر نصیبه اسکندر آمدی

2 – همچنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است ، از گفته ی شورانگیز تو آنچنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا در تب و تاب افکنده است .

3- هیچ یک را نمی توان پنهان داشت .

4- پاسخ این سؤال ذوقی است . به عنوان نمونه در قطعه تقلید :

تو آن کشتی ای که مغرورانه ، باد در بادیان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .

5- آتش است این بانگ نای و نیست باد                          هرکه این آتش ندارد نیست باد

      من هر چه دیده ام زدل و دیده دیده ام                  گاهی زدل بود گله ، گاهی ز دیده ام

      خرامان بشد سوی آب روان                                    چنان چون شده ، باز جوید روان

 

درس  بیست و سوم(می تراود مهتاب ) ص 106

1-مهتاب ، شبتاب ، گل ، خار ، صبح ، سحر

2-رنج و ناتوانی و ناکامی از نتیجه نگرفتن از تلاش

3-اوضاع به هم ریخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهی مردم و عقاید نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب می گردد و بر درد و رنج او می افزاید.

4-مسافری خسته و تنها و رنجور که در حال نگریستن به جامعه ی غفلت زده خویش است درعین حال در انتظار بیداری آنان است .

5-نازک آرای تن ساق گلی / قوم به جان باخته / مانده پای آبله از راه دراز

6-نگران با من استاده سحر / صبح می خواهد از من و...

7-دست ساییدن کنایه از نا امیدانه تلاش کردن / پای آبله ماندن کنایه از عاجز و ناتوان شدن

 

درس بیست و چهارم (خوان هشتم ) ص 118

1-شاهنامه

2-شعر متعهد (خوان هشتم ) دارای پیام و هدف است ، قصه ی درد و میزان سنجش مهر مردان و کینه ی نامردان است درحالی که سروده های دیگر ، بی محتوا و بی هدف و تنها شعر تخیلی است که از نظر ظاهر و لفاظی خوب و زیبا می باشد.

3-چاه را توصیف می کند که بی شرمی چاه مانند عمق و پهنایش باور نکردنی است.

4-چاهی تاریک و ژرف و پهناور که از هر سو بر کف و دیواره هایش نیزه و خنجر کاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بی دردان و افراد پست ، چاهی که بی شرمی آن مانند عمق و پهنایش باور نکردنی بود ، چاهی غم انگیز و شگفت آور که به جای آب در آن زهر شمشیر و نیزه روان بود.

5-لبخند رستم

6-آتشین پیغام ، پاک آیین ، چاهسار گوش ، کوه کوهان ، تای بی همتا ، مرد مردستان و ...

7-هنگامی که رستم برای نجات کیکاووس به مازندران رفت برای او هفت آفت بزرگ پیش آمد که همه را با قدرت و توانایی خود و توکل به یزدان از پیش برداشت ، درخوان اول : رخش شیر درنده ای را کشت / در خوان دوم : تشنگی بر رستم غلبه کرد که به کمک گوسفندی به آب راه یافت ، درخوان سوم : اژدهایی را کشت / درخوان چهارم : زنی جادوگر به دست رستم کشته شد / در خوان پنجم :اولاد با لشکر خود به جنگ رستم آمد که به دست او گرفتار شد / در خوان ششم : رستم با ارژنگ دیو به جنگ پرداخت / در خوان هفتم : با دیو سپید پیکار کرد و او را از میان برداشت وشاه ایران را نجات داد.

 

درس بیست و پنجم (صدای پای آب ) ص 124

1-خدا به انسان از همه نزدیک تر است و پدیده های طبیعت ما را به سوی او راهنمایی می کند.

2-چشم ها را باید شست ، جور دیگری باید دید .

3-آب ، گل ، نور ، چشم

4-نمادین

5-پیشه ام نقاشی است / گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما / تا به آواز شقایق که در آن زندانی است / دل تنهایی تان تازه شود / خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است .

6-سر سوزن ، جانماز ، لای این شب بوها ، تکه نانی

7-به نمایندگی از کوچکترین و بزرگترین موجودات به وحدت در میان مخلوقات خداوند اشاره دارد.

8-من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ی سرو / من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم / پی قدقامت موج

درس پیش از تو ... ص 126

1-خفقان اجازه نمی دهد که اعتقادات مردم آشکار شود.

2-کویر ، خاک ، علف ، دریا

3-کشور ایران در دوران شاهنشاهی

4-نمادین و واقعی

 

درس بیست و ششم (قصه عینکم ) ص 137

1-عینک ، تعلیمی (عصا) ، کراوات

2-راوی : نویسنده / زمان : نوجوانی نویسنده / مکان : شیراز

3-آه ! او هرگز این صحنه را فراموش نمی کند . برای او لحظه ی عجیب و عظیمی بود که عینک به چشمش رسید ، ناگهان دنیا برایش تغییر کرد و همه چیز برایش عوض شد . با دقت عینک را از جعبه بیرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ی سیمی عینک را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در این حال وضع او تماشایی بود قیافه ی یغورش ، صورت درشتش ، بینی گردن کش و عقابی اش هیچ کدام با عینک بادامی شیشه ی کوچک جور نبود.

4-آن جایی که شخصیت داستان ، برای اولین بار عینک به چشمش می زند و دنیا در نظرش تغییر می کند.

5-لحن عامیانه و محاوره ای ، توصیفات دقیق و جزء به جزء توجه به ریزه کاریها و زبان ساده و طنز گونه .

6-الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود)   ب: صحنه ی نمایش (چشم را به سن دوختم .           ج: نوعی آفت گیاهی (مثل حاصل سن زده )

7-مگه اینجا دسته ی هفت صندوقی آوردن ؟ (مگر این جا ، دسته ی هفت صندوقی آورده اند ) بیا شاهچراغ در دکون میز سلیمون (بیا شاهچراغ جلودر دکان میرزا سلیمان ) می خواستی زودتر بگی     (می خواستی زودتر بگویی )

درس بیست و هفتم آخرین درس ص 143

1-اول شخص از زبان یک کودک دبستانی

2-حفظ زبان ملی

3-این اندیشه که آیا کبوترها نیز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بیگانه بخوانند .

4-احساس میهن دوستی ، دفاع از کشور و میهن ، کوشش برای آزادی میهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهمیت و ارزش قائل شدن به زبان ملی و حفظ آن .

5-تکلیف دانش آموزان است (جنبه ذوقی دارد)

6-هنگامی که در معرض هجوم بیگانگان قرار می گیرد و آزادی و حیثیت و ملیتش به خطر نابودی می افتد زیرا نابودی زبان ملی ، نابودی ملت است .

7-این اندیشه که معلم آن ها را ترک می کند و دیگر او را نخواهند دید.

8-هنگامی که برای کسی نقشه شومی کشیده باشند یا قصد آزار کسی را داشته باشند .

 

 

[ جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٤:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed