ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ادبیات1 - سمک عیار و عناصر درون ساختی آن

چکیده:

نگارنده در این مقاله کوشیده است عناصر درون‌ساختی داستان «سمک عیار» را بررسی کند و با رفتن به لایه‌های پنهان این اثر به معرفی بن‌مایه‌های فکری و فلسفی نویسنده در ساخت و پرداخت چنین داستانی بپردازد و هدف او از نوشتن این اثر داستانی را بشناساند.

کلیدواژه‌ها: سمک عیار، موضوع، اندیشه، مضمون

سرآغاز

ادبیات منثور فارسی در دوران پیشامدرن بر مبنای دو سنت اساسی ادبیات منشیانه و ادبیات مردمی بنا نهاده شده است. ادبیات منشیانة ایران برای همة ما نامی آشناست. پدیدآورندگان این ادبیات، که مطابق برخی قواعد زیبایی‌شناسی با سبکی رسمی، قراردادی و دانشورانه نوشته می‌شد، عموماً درباریان، دیوان‌سالاران و سخنوران تحت حمایت دربار بودند و مخاطبان آن‌ها را اغلب نخبگان فرهیخته و تحصیل‌کرده تشکیل می‌دادند.

اما در سوی دیگر در قلمرو ادبیات مردمی ایران، تنه‌ای از ادبیات منثور روایی وجود دارد که از سنت رسمی افسانه‌های ملی ایران مایه گرفته است. این ادبیات که بر مبنای فرهنگ دیرینه، غنی و مردمی قصه‌گویی شفاهی در میان اقوام ایرانی ساکن فلات ایران و به‌ویژه خراسان بزرگ، رواج بسیار داشته است، به‌لحاظ سبک و شیوه با ادبیات منشیانه تفاوت چشمگیری دارد. اصولاً ادبیات مردمی در قالب قصه، بسیاری از افسانه‌ها، اساطیر کهن و نیز اخبار و حوادث تاریخی را به گونة شفاهی و سینه به سینه منتقل کرده است. بسیاری از آثار داستانی دورة اسلامی از رهگذر همین سنت شفاهی پدید آمده‌اند.

البته در اینجا لازم است تفاوت ادبیات مردمی و ادبیات عامیانه یا فولکلور هم روشن شود. فولکلور روایی، که دربردارندة قصه‌های کوتاه است، شامل شماری از بن‌مایه‌های قومی و گونه‌های شخصیتی است که صرف نظر از مرزهای سیاسی و فرهنگی ملتی خاص، در یک فضای وسیع جغرافیایی چهره می‌نماید. این بن‌مایه‌های قومی و گونه‌های شخصیتی معمولاً از افسانه‌های ملی سرچشمه نمی‌گیرد و داعیة تاریخی هم ندارد. (آژند، 1383: 108 و 109)

ادبیات مردمی ایران به‌لحاظ کارکرد شباهت‌هایی با ادبیات منشیانه دارد؛ نخست اینکه کارکرد سرگرم‌کنندگی و تفننی دارند و قرن‌ها مایة سرگرمی و نشاط مردمان طبقات مختلف جامعه، به‌خصوص طبقات پایین و متوسط، در اوقات فراغت بوده‌اند. دوم، کارکرد تعلیمی و آموزشی دارند و در پرورش جنبه‌های اخلاقی مردم و نیز در نکوهش پدیده‌های زشت جامعه نقش مهمی ایفا کرده‌اند. سوم اینکه ادبیات و پدیدآورندگان و ناقلان آن، برای ایرانیان درصدد ایجاد گذشته‌ای بوده‌اند که به زمان حال معنی و جهت ببخشد.

در حقیقت، این ادبیات یک پس‌نگری به‌ مفهوم رایج «دورة کهن» یا «عصر طلایی» و بازتاب‌های آن داشته است و به‌محض اینکه ارزش‌های فرهنگی تغییر یافته‌اند، گذشتة آرمانی را نیز طوری تغییر داده که با ارزش‌های موجود و جاری دم‌ساز شده و از آن پشتیبانی کرده است. البته در این تغییر و تحول، قالب کلی داستان مانند تنة تناور درخت بر جای می‌ماند و شاخ و برگ‌هاست که اغلب دستخوش تغییر و تبدیل می‌شوند. برای دستیابی به این هدف، راویان و نقالان ادبیات مردمی ایران از یک‌سو فرق بین حق و ناحق و رفتار اخلاقی و غیراخلاقی را برای مخاطبان بازگویی می‌کنند و از سویی دیگر، از طریق گزینش و تعریف و تعیین شخصیت‌ها در موقعیت‌ها و محیط‌های گوناگون به مخاطبان نشان می‌دهد که رفتار و کردار افراد در دوران باشکوه گذشتة ایران به چه شکل بوده است.

داستان سمک عیار

یکی از شاهکارهایی که در ادبیات فارسی در زمینة نثر و از «نوع ادبی» داستان برای ایرانیان به یادگار مانده، داستان «سمک عیار» است. این کتاب که اولین داستان بلند و طولانی‌ترین و قدیمی‌ترین داستان منثور فارسی موجود است، یکی از زیباترین و دلکش‌ترین داستان‌ها در زبان و ادبیات فارسی است. از نظر نوع ادبی – ژانر – داستان را در زمرة «رمانس» دانسته‌اند (مقدادی، 1378: 260) و در گروه آثار منثور غنایی از نوع بلند و طولانی جای داده‌اند (رزمجو، 1372: 164) اما درواقع، داستان سمک عیار را می‌توان حماسه‌ای منثور و متعلق به طبقات پایین و متوسط جامعه – عوام- دانست که هیچ‌گاه به حساب نمی‌آمدند. این داستان متکی است بر سنت‌های اساطیری – حماسی کهن که توسط «گوسان1» های پارتی و جانشینان راوی و داستان‌پرداز ایشان به‌گونه‌ای شفاهی سینه به سینه منتقل شده تا اینکه مؤلف کتاب آن را از یکی از همان راویان کهن شنیده و با اصلاحات و به‌کارگیری شیوه‌ها و اسالیب قصه‌نویسی به روی کاغذ آورده است.

از سمک عیار و مؤلف آن در هیچ کتاب دیگری ذکری به میان نیامده است اما آن‌طور که از خود کتاب برمی‌آید «فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی» این کتاب را از زبان قصه‌پرداز یا نقالی به نام «صدقه بن ابی القاسم شیرازی» تحریر کرده است. (خانلری، 1362، ج 1: 5)

زمان تألیف اصل قصه و جمع و تدوین این روایت هیچ یک معلوم نیست. بنا بر پژوهش‌های استاد مهرداد بهار، شواهدی در داستان وجود دارد که ما را بر آن می‌دارد تا باور کنیم اصل این اثر مربوط به دورة قبل از اسلام و احتمالاً اشکانیان است.

با توجه به وجود شعر از شاعرانی چون مسعود سعد و فخرالدین اسعد گرگانی و امیر معزی و نیز نام‌های خاص ترکی در کتاب (مانند سنجر و ارغون و...) می‌توان گمان برد که تاریخ تدوین و تألیف قصه پیش از اواخر دورة سلجوقی نیست؛ گرچه ممکن است اشعار را ناسخان متأخر به آن افزوده باشند. با این همه، سال 585 هـ . ق. را سال تألیف کتاب دانسته‌اند. (صفا، 1366، ج 2: 990)

 

نثر داستان

گیرایی و کششی که داستان سمک عیار در خواننده ایجاد می‌کند، بی‌گمان تا حدی ناشی از نثر ساده و روان نویسنده است. همان‌گونه که پیش از این نیز اشاره شد، فراهم آوردن داستان کار قصه‌گویان مردمی است که بساط خود را در مکان‌های عمومی پهن می‌کرده‌اند و مخاطبانشان نیز مردم فرو دست بوده‌اند نه اشراف و بزرگان و ثروتمندان؛ در نتیجه، زبان داستان به زبان طبیعی و بی‌پیرایة مردم قرن ششم بسیار نزدیک است و ساختار دستوری آن نیز پیچیدگی کمتری دارد. همچنین در نثر آن نسبت به نثر درباری از صنایع کلامی بسیار کمتر استفاده شده است. جمله‌های این داستان کوتاه و کامل‌اند و بنای نثر آن بر ایجاز و اختصار است که یادآور نثر دورة اول – بلعمی- است.

بررسی عناصر درون‌ساختی داستان سمک عیار

در شکل‌گیری ساختار داستانی آثار سنتی فارسی مانند آثار معاصر دو دسته عناصر «برون‌ساختی» و «درون‌ساختی» نقش دارند؛ با این تفاوت که ساختار آثار سنتی به گستردگی و پیچیدگی آثار معاصر نیست.

ساختار داستان سمک عیار از نوع داستان‌های «پیکارسک» است؛ ماجراهایی تودرتو یا هزارتو که قهرمان واحدی صحنه‌گردان آن‌هاست و به مناسبت هر حادثة جدیدی، چهره‌ای جدید وارد ماجرا می‌شود. ماجراهای داستان آن‌چنان هنرمندانه چینش شده‌اند و آن‌گونه پیوند ارگانیکی با یکدیگر دارند که خواننده هیچ‌گاه احساس نمی‌کند گسستی در داستان پدید آمده است. سمک عیار داستانی است پرماجرا که با چاشنی عشق طعمی خوش یافته است.

در این نوشتار، اساس را بر محتوا یا همان عناصر درونی داستان قرار داده‌ایم تا بتوانیم با رفتن در لایه‌های پنهان این اثر با بن‌مایه‌های فکری و فلسفی نویسنده و داستان‌پرداز آن آشنا شویم.

محتوای یک اثر برآورد سه عنصر موضوع، اندیشه و مضمون است.

موضوع داستان

به‌طور کلی، موضوع بیشتر قصه‌ها و داستان‌های سنتی ایرانی از زندگی گرفته شده است. قصه‌گو برای بازگو کردن افکار و اندیشه‌های خود، جنبه‌های گوناگون زندگی را در نظر می‌گیرد و با نظر بر حقایق و مظاهر زندگی به پیشبرد داستان بر محو حوادث می‌اندیشد ولی واقعیتی که در زندگی وجود دارد، در قصه‌ها به‌گونه‌ای غیرواقعی نشان داده می‌شود. اصولاً نمی‌توان از حکایات و قصه‌های عامیانه انتظار واقعی بودن داشت. آن‌ها به بیان واقعیت نمی‌پردازند بلکه مانند بسیاری از دیگر گونه‌های هنری و ادبی «واقعی‌نما» هستند. «هیچ قصه‌ای نیست که هسته‌ای از واقعیت، پیچیده در آب و رنگ افسانه در آن وجود نداشته باشد.» (محجوب، 1383: 66)

عناصر واقعیت که در قصه‌ها دیده می‌شوند، عبارت‌اند از: قهرمانان، اشیا و وسایل آن‌ها و حتی دیوها و پریانی که در آن‌ها منعکس شده‌اند و انسان گذشته به وجود آن‌ها در زندگی باور و ایمان داشته است؛ پدیده‌هایی که گرچه به‌ظاهر هیچ شباهتی با اشیا و موجودات زندگی ندارند اما جزء به جزء آن‌ها از جهان واقع گرفته شده است. (میرصادقی، 1383: 33)

با این حال ولو اینکه این داستان‌ها یا قصه‌ها برگرفته از زندگی واقعی باشند، در ذهن راوی دگرگون شده و در هیئتی مبالغه‌آمیز یا نیمه‌واقعی معرفی گردیده‌اند. در حقیقت، ما در داستان‌های حماسی و قصه‌ها نه لزوماً با واقعیت خارجی که با واقعیتی مواجهیم که در ذهن جمعی جامعه در جریان بوده است.

افسانه‌های کهن پهلوانی ایرانی و در رأس آن‌ها داستان سمک عیار از زندگی حماسی و آداب عیاری و جوانمردی ایرانیان سرچشمه می‌گیرد. قهرمانان این افسانه‌ها همواره برای برقراری برابری و عدالت و ساختن جامعه‌ای آرمانی و عاری از اندیشه‌های اهریمنی در تکاپو هستند. این موضوع که بر تمامی داستان‌های تودرتوی سمک عیار سایه افکنده است، می‌تواند برداشتی دیگر از نبرد خیر و شر در متون مذهبی ایران قبل از اسلام باشد و اوضاع اجتماعی و فرهنگی عصری طولانی در تاریخ اقوام صاحب حماسه را منعکس کند.

به‌طور مشروط می‌توان موضوع این‌گونه داستان‌ها و قصه‌ها را طرف عینی آن‌ها نامید. چون آن چیزی که در زندگی وجود دارد، در این داستان‌ها و قصه‌ها منعکس شده است. گزینش این موضوعات از طرف نویسنده یا راوی به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست بلکه از جهان‌بینی او سرچشمه می‌گیرد.

نکاتی که در سراسر داستان سمک عیار گنجانده شده است، به‌صورت پندنامه و توصیه‌های اخلاقی بیان نشده بلکه برآمدی است از گفتار و کردار قهرمانان که در قالب آداب و آیینی آشکار می‌شود و خواننده به‌طور غیرمستقیم و بدون آنکه خود حس کند، با این اصول اخلاقی نیک آشنا می‌شود، آن‌ها را می‌پذیرد، می‌ستاید و در مقابل از ستم و نابکاری بیزار می‌شود.

درواقع، این داستان را می‌توان ادامه‌دهندة راه فردوسی و شاهنامه دانست؛ با این تفاوت که پیام‌های شاهنامه به‌گونه‌ای است که گویی برای روشنفکران و خردمندان، که جامعه‌ای آرمانی را پی‌ریزی می‌کنند، سروده شده است ولی در داستان سمک عیار همان پیام‌های اندیشمندانه (داشتن مدینة فاضله در پناه شهریاری عادل) به‌طرزی عامیانه به رشته تحریر درآمده‌اند.

در مجموع، خویشکاری اصلی داستان سمک عیار در این است که ادامة زندگی آرام اجتماعی را در میان منافع متضاد صاحبان قدرت و مستضعفان امکان‌پذیر سازد و این امید را ایجاد کند که به سعی و کوشش و به یاری نیروهای فوق انسانی و بخت و اقبال می‌توان آیندة بهتری ساخت و در سازشی مناسب با طبیعت و به‌ویژه جامعه زیست و مطمئن بود که سرانجام حق به حق‌دار می‌رسد.

اندیشه حاکم بر داستان

مفهوم محتوا با موضوع قصه‌ها تمام نمی‌شود. بدیهی است که راویان داستان سمک عیار نسبت به زندگی‌ای که روایت می‌کنند، بی‌تفاوت نیستند و نسبت به موضوعات مطرح شده دیدگاه خاص خود را دارند. آن‌ها با روایت این داستان کوشیده‌اند ضمن القای اندیشه‌های خویش به شنوندگان، توجه آن‌ها را به این اندیشه‌ها جلب کنند. اندیشة سویة ذهنی این داستان درواقع همان دیدگاهی است که راویان نسبت به زندگی داشته‌اند. این دیدگاه نه فقط با جهان‌بینی فرد بلکه با شرایط اجتماعی دوران خود نیز ارتباط دارد و در حقیقت، بازتاب کشمکش‌های ترکان و ایرانیان در ایام گردآوری و کتابت داستان است.

گرچه قصه‌نویسی این رمانس می‌گوید که این وقایع 370 هزار سال پیش از تولد پیامبر اسلام رخ داده‌اند اما فضا و سازمان‌بندی اجتماعی داستان بسیار شبیه فضای سده‌های پنجم و ششم هجری است. در این ایام از آن جهت که سرزمین ایران لگدکوب سم ستور بیگانگان گشته است، حماسه‌های ملی در مدار توجهات همگان، به‌خصوص عامة مردم، است که حکومت غیرخودی را با رگ و پوست خود حس می‌کنند و با سلاح اسطوره و حماسه و داستان به مقابله با آن می‌پردازند. هم قصه‌گو و هم شنوندگان او با نیت اعتراض به بیگانگان به این داستان‌ها دل می‌داده‌اند. این نکته را شواهد شعری کتاب- که بیشتر از شاهنامه است – تأیید می‌نماید. اصولاً خود تأسیسات عیاری نوعی اعتراض به وضع موجود اجتماع بوده و سازمان عیاری، سازمانی از همبستگان و یاران بوده است که به آیین خاصی در رفتار و کردار پایبند بوده و آن را آیین جوانمردی می‌خوانده‌اند. به‌طو کلی، قصه‌ها نیز مانند حماسه‌ها دارای دیدگاه‌های ایدئولوژیک‌اند و به‌صورتی نمادین، الگوهای فرهنگی از جمله الگوهای رفتاری و اخلاقی را منتقل می‌کنند. (بهار، 1376: 80)

ایده و اندیشة نهایی راویان و نویسندة داستان «سمک عیار» دلیری، پارسایی، مهر ورزیدن، بر سر قول ایستادن، شکیبایی و زیرک بودن برای رسیدن به هدف، که همانا عدل و داد و راستی و درستی است، می‌باشد و این خصوصیات مشترک پهلوانی و عیاری است که تمامی داستان سمک عیار بر اساس آن پایه‌ریزی شده است. سمک در سپاه شاه دادگر و فرزند او همة عمر را می‌جنگد تا جهان را از شر ظالمان و ستمگران آزاد کند اما در همة موارد مطیع حکومت نیست بلکه بیشتر به مردم و افراد جامعه تکیه دارد. از این‌رو گاه درست برخلاف دستگاه حکومتی کار می‌کند و بعضاً بدان معترض هم هست و این پایداری و مخالفت غالباً به پشتیبانی مردم است که عیاران را بسیار دوست می‌دارند.

چارچوب قانونی که سمک در آن می‌زید، نظام اخلاقی بر پایة اصول جوانمردی است و این اصول را می‌توان از لابه‌لای فتوت نامه‌ها بازشناخت. در سراسر این رمانس، سمک در مقام الگویی برای هدایت زندگی رفتاری بر پایة یک رشته از هدایت‌هاست که با سطح اجتماعی خاستگاه او همخوانی دارد و با مخاطبانی هم که دوستدار شنیدن قصة این رمانس هستند، سازگار است. از این رو با این رمانس در ادبیات فارسی برای نخستین‌بار با بیان ضمنی مجموعه‌ای آرمان‌ها و ارزش‌ها روبه‌رو هستیم که خاص توده‌های شهری است و از آن‌ها مایه گرفته و ربطی به اشرافیت ندارد.

در اینجا نمونه‌هایی از تفکر حاکم بر داستان را می‌آوریم تا خوانندگان را با اندیشة اصلی و محوری اثر آشنا کنیم.

ترویج صلح و دوستی و برتری آن بر جنگ:

چون خورشید شاه فرود آمد، پهلوانان لشکر را بخواند و گفت: «ما را نامه باید نوشتن به زلزال و بهانه برداشتن، چنان که پدر ما را وصیت کرده است که: هرچه به زبان برآید به نامه میفکن و چون به نامه برآید، به جنگ میفکن.» (ج 2: 181)

مردم‌نوازی:

خورشید شاه بفرمود منادی کردند که داد و عدالت است و بیداد نیست و هیچ‌کسی را با هیچ کس کاری نیست. خورشید شاه بفرمود تا در گنج بگشادند و مال فراوان پیش خواست و منادی فرمود تا هر که از وی یک روز دانگی ستده‌اند به ناواجب، بیاید و عوض بازستاند. خلق می‌آمدند و هرچه می‌گفتند، خورشید شاه ایشان را باز می‌داد و درویشان را می‌نواخت و بزرگان را رعایت می‌کرد. (ج 2: 175)

عدالت و آزادی مخالفان:

در حال، منادی فرمود در شهر که شهر از آن مرزبان شاه است. هر کسی به کار خود مشغول باشد که داد و عدالت است و ظلم و مصادره نیست و مخالفان آزادند. (ج 2: 359)

جوانمردی:

ایشان گفتند: به یزدان دادار که هیچ غمز نکردیمی (سخن‌چینی) و کس را نسپردیمی (لو دادن کسی) که عالم همه نام و ننگ است و هیچ بهتر از جوانمردی نیست، تا ما را جاودان، نام، جوانمردی بودی. (ج 1: 153)

رازداری:

روح‌افزا گفت: از جوانمردان امانت‌داری به کمال دارم و اگر کسی را کاری افتد و به من حاجت آرد، من جان پیش او سپر کنم و هرگز راز کسی با کس نگویم و سرّ او آشکار نکنم. (ج 1: 29)

خیانت‌نورزیدن:

سمک گفت: ای سرخ کافر، سوگند خور و به عهد شاه درآی چنان‌که غدر نکنی و خیانت نیندیشی و با دوستان شاه دوست و با دشمن شاه دشمن. (ج 1: ص 244)

ناپسندبودن دروغ‌گویی:

سمک خدمت کرد و گفت: ای شاه، جوانمردان دروغ نگویند اگر سر ایشان در آن کار برود. (ج 1: 48)

مضامین داستان

غیر از موضوع و اندیشه، عنصر سومی نیز در شکل‌گیری محتوای یک اثر نقش دارد و آن، مضمون اثر و شیوة پردازش آن است. در هر داستان مضامین اصلی و فرعی دیده می‌شود که رابطة نزدیکی با موضوع و اندیشة آن دارند. مضمون داستان سمک عیار در واقع از موضوع آن سرچشمه می‌گیرد و به‌نوعی تفسیر موضوع داستان است. «کشف و بیان یک مضمون در قصه امری ظریف است. مضمون، مفهومِ محوری و وحدت‌بخش داستان است و از این‌رو باید همة جزئیات داستان را دربرگیرد» (پرین، 1378: 69). باید اشاره کنیم که مضامین داستان توسط قهرمانان آن به وجود می‌آیند و آن‌ها با جنبه‌های مختلف اخلاقی خود و نیز با کنش‌ها و جایگاهی که در داستان دارند، این مضامین را نشان می‌دهند.

مضامین قصه‌ها و داستان‌ها را می‌توان به دو دستة اصلی و فرعی تقسیم کرد. مضمون اصلی داستان سمک عیار از برخورد خوبی‌ها با بدی‌ها پدید می‌آید. قهرمانان خوب و نیک‌سرشت داستان با نیروهای اهریمنی و شخصیت‌های شریر می‌جنگند و حوادث داستان را به وجود می‌آورند. در بیشتر حوادث داستان، سمک با به خطر انداختن جان خود در برابر نیروهای شر به پیشبرد مضمون اصلی داستان – که همان مضمون قدیمی نبرد روشنی با تاریکی، اهورامزدا با اهریمن و نیکی با پلیدی متأثر از تفکر زرتشتی است – کمک می‌کند.

تقابل خیر و شر در داستان‌های عامیانة فارسی ویژگی اصلی و حتمی است و تحرک واقعی از همین کنش زاییده می‌شود که به‌تدریج با پا به عرصه نهادن قهرمان شکل می‌گیرد. مرز میان دو بخش یا در حقیقت مضمون فرعی داستان را داد و جوانمردی مشخص می‌کند. در همان نگاه نخست به داستان سمک عیار، جایگاه تلاقی و برخورد دو جهان‌بینی ناهمخوان و دو کردار و گفتار متضاد جلوه می‌کند. در این داستان، ستیز نیکی و بدی همچنان تکرار می‌شود. در یک سو بدکاران و در سوی دیگر نیکان و راستان جای گرفته‌اند و این نظام عقیدتی، چارچوب کلی داستان را تشکیل می‌دهد.

در این داستان تقابل خیر و شر را می‌توان در وجود پادشاهان و وزیران دید؛ در زمرة پادشاهان نیک، مرزبان شاه و پسرش خورشید شاه و وزیر نیک‌اندیش‌ آن‌ها، هامان وزیر، جای می‌گیرند که در واقع نمادهای مردم‌سالاری و مردم‌نوازی به شمار می‌آیند و در جبهة شر، پادشاهی چون ارمن‌شاه، پادشاه کشور ماچین، و وزیر بداندیش او، مهران وزیر قرار می‌گیرند و در واقع، هر دو پندار برای پیشبرد جهان‌بینی و مسلط کردن تفکر خویش در کشمکش‌اند.

نتیجه

علاقة فراوان اقوام آریایی به حفظ تاریخ قوم و دلاوری‌های پهلوانان خود به شکل داستان و قصه به صورت شفاهی اندک‌اندک باعث پیدایش طبقه‌ای خاص در میان آن‌ها شد که این کار را به انحصار خود درآوردند. در ایران این طبقه را «گوسان» می‌نامیدند. این سنت پس از اسلام در میان اقوام ایرانی و به‌ویژه در شرق ایران زنده ماند و تا روزگار معاصر نیز ادامه یافت. در این میان، گاهی تلاش‌هایی برای مکتوب کردن این داستان‌های شفاهی صورت پذیرفت که البته در هر دوره از حال و هوای آن دوره تأثیر پذیرفته است.

سمک عیار از جمله داستان‌های حماسی ایرانی است که کار حفظ و و انتقال آن بر عهدة افراد همان‌ گروه بوده و در اواخر قرن ششم هجری به صورت مکتوب درآمده است. عناصر درونی به کار رفته در این اثر به‌خوبی توانسته‌اند اهداف و مقاصدی را که راوی اثر به دنبال آن بوده است، معرفی کنند و روح داستان‌پرداز ایرانی آن عصر را به نمایش بگذارند. آنچه بیش از هر چیز دیگر در خوانندة داستان سمک اثر می‌نهد، جاذبة مردانگی و انسانیت و دلیری و بزرگواری است که در سراسر کتاب انسان را به سوی خود می‌کشد و چه حاصلی ارجمندتر از آنکه کسی با خواندن داستانی، شرف و جوانمردی را بپسندد و بستاید و شاید آن را پیشه کند؟

 

پی‌نوشت

1. کسانی که به کار انتقال داستان‌های پهلوانی می‌پرداختند و احتمالاً این کار آن‌ها با استفاده از آلات و ادوات موسیقی و آوازه‌خوانی همراه بوده است.

 

منابع

1. آژند، یعقوب؛ انواع ادبی در ایران امروز، چاپ اول، نشر قطره، 1383.

2. بهار، مهرداد؛ جستاری چند در فرهنگ ایران، چاپ سوم، انتشارات فکر روز، 1376.

3. پرین، لورانس؛ ادبیات داستانی، ساختار، صدا و معانی، مترجم: محسن سلیمانی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات رهنما، 1378.

4. رزمجو، حسین؛ انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، چاپ دوم، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372.

5. صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات در ایران، جلد 2، چاپ هفتم، تهران، فردوس، 1366.

6. فرامرزبن خدادادبن الکاتب الارجانی؛ سمک عیار، به تصحیح پرویز خانلری، تهران، انتشارات آگاه، 63- 1362.

7. محجوب، محمدجعفر؛ ادبیات عامیانة ایران، چاپ دوم، تهران، نشر چشمه، 1383.

8. مقدادی، بهرام؛ فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، تهران، فکر روز، 1378.

9. میرصادقی، جمال؛ داستان و ادبیات، چاپ دوم، تهران، آیة مهر، 1383.

منبع:رشد آموزش زبان و ادب فارسی

[ چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٥:۱٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed