ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

کشکول ملا صادقی

قرآن مجید 114 سوره ، 6234 آیه ، 76440 کلمه ، و 332322 حرف دارد.

شیخ بهائى تعداد حروف تهجى قرآن را به این ترتیب ذکر مى کند:

الف -> 40792   ________   باء -> 1140

تاء -> 1299   ________   ثاء -> 1291

جیم -> 3293   ________   حاء -> 1179

خاء -> 2419   ________   دال -> 4398

ذال -> 4840   ________   راء -> 10903

زاء -> 9583   ________   سین -> 4591

شین -> 25133   ________   صاد -> 1282

ضاد -> 1200   ________   طاء -> 840

ظاء -> 9320   ________   عین -> 1020

غین -> 7499   ________   فاء -> 2500

قاف -> 5240   ________   کاف -> 22000

لام -> 14591   ________   میم -> 20560

نون -> 2036   ________   واو -> 13700

هاء -> 700   ________   یاء -> 502

 

 

سؤ ال : آن کدام زنى است که در یک روز از سه شوهر سه مهریه گرفته ، و در پایان روز بى شوهر است ؟

جواب : زنى باردار که از شوهرش طلاق گرفته و پس از ساعتى وضع حمل کند، مهرش را به طور کامل دریافت نماید، و عده اش با وضع حمل تمام است . پس به نکاح شوهر دوم در آید و قبل از عروسى طلاق بگیرد و نصف مهرش را اخذ کند، و غیر مدخول بها عده ندارد. آنگاه شوهر سوم پس از عروسى بمیرد و زن مهرش را بگیرد(8)

از امیرمؤ منان على علیه السلام پرسیدند: مراد از آیه شریفه (2):

یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ چه کسانى هستند؟

حضرت فرمود: کسى که در فرداى قیامت از برادرش فرار مى کندقابیل است که از هابیل مى گریزد.

کسى که از مادرش مى گریزد موسى است .(3)

کسى که از پدرش (4) مى گریزد ابراهیم است .

کسى که از همسرش فرار مى کند لوط است .

کسى که از پسرش مى گریزد نوح (5) است .

البته این به عنوان بیان یکى از مصادیق است و مفهوم آیه اختصاص به این مورد ندارد.

 

یکصد فرق بین احکام مردان و زنان

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود:(16).

1 و 2 - بلند اذان و اقامه گفتن بر زنان در حضور اجنبى جایز نیست .

3 و 4 - رفتن زنان به نماز جمعه و جماعت مکروه است .

5 و 6 - عیادت مریض و تشییع جنازه بر زنان استحباب ندارد، ولى بر مردان مستحب مؤ کداست .

7 و 8 - بلند گفتن تلبیه در حین محرم شدن ، و هروله و دویدن در سعى بین صفا و مروه بر زنان لازم نیست .

9 و 10 - بوسیدن حجرالاسود یا دست کشیدن بر آن ، و داخل خانه کعبه شدن براى زنان استحباب ندارد.

11 - حلق و سر تراشیدن براى محل شدن زنان لازم نیست ، بلکه باید مقدارى از موى سر را بچینند.(17)

12- زن نباید عهده دار منصب قضا باشد.

13- زن نمى تواند متصدى امرى از امور حکومتى شود که نیاز به اعمال قدرت دارد.

14- زن در امور نظامى نباید طرف مشورت قرار بگیرد.

15- مباشرت در قربانى حج بر زن لازم نیست مگر در حال اضطرار.

16- زن در وضوء از باطن ذراع آغاز به شستن مى کند و مرد از ظاهر ذراع .

17- مسح سر از زیر چادر، مقنعه یا روسرى جایز است .

18- زن مستحب است در حال قیام نماز ، دو پا را به هم بچسباند، در حالى که براى مرد استحباب دارد پاها را از سه انگشت تا یک وجب فاصله دهد.

19- مستحب است مرد در حال قیام نماز دستهایش را پایئن بیاورد، و زن بازوانش را به سینه بچسباند.

20- مستحب است زن در حال رکوع دستش را روى ران خود قرار دهد، و مرد باید دستش را روى زانویش قرار دهد.

21 - مستحب است زن هنگام سجده رفتن ابتداء بنشیند و بعد سجده کند.

22 - همچنین هنگام سر بر داشتن از سجده ابتدا بنشیند، و سپس برخیزد.

23 - مستحب است در حال سجده زنها آرنجها و شکم را بر زمین بگذارند و اعضاء بدن را به یکدیگر بچسبانند. ولى در مردها مستحب است آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند.

24 - هنگام تشهد مستحب است زنان دو پاى خود را بلند کنند و رانهاى خود را بهم بچسبانند.

25 - هنگام گفتن تسبیحات اربعه مستحب است انگشتان را بهم بچسبانند.

26 - هر گاه زن بخواهد با خداى خویش راز و نیاز کند، بهتر است دو رکعت نماز بجاى آورد. سپس با سر برهنه دعا کند. البته در صورتى که مشرف نباشد. خداوند دعاى او را اجابت ، و حاجت او را بر طرف فرماید، و او را ماءیوس و نا امید نگرداند.

27 - غسل جمعه براى زن در سفر مکروه ، و براى مرد مستحب است .

28 - گواهى زنان در مورد اجراء حدود پذیرفته نمى شود.

29 - گواهى زنان در طلاق مسموع نیست .

30 - گواهى زنان در آنچه نگاه کردن مرد به آن جایز نیست پذیرفته مى شود.

31 - شهادت زن در رؤ یت هلال و اثبات اول ماه قابل قبول نمى باشد.

32 - زنان نباید از وسط معابر عمومى و اماکن شلوغ و پررفت وآمد حرکت کنند، بلکه باید آهسته از مسیرهائى که نه خیلى خلوت باشد و نه خیلى شلوغ عبور نمایند.

33 - شایسته نیست زنان در اطاقهاى فوقانى و مکانهائى که در منظر اجنبى باشد بنشینند و سکونت کنند.

34 - آموختن علوم و فنون که مستلزم اختلاط با مردان اجنبى بدون رعایت حدود شرعى باشد جایز نیست .

35 - فراگرفتن ریسندگى و بافندگى براى زنان مستحب است .

36 - آموختن سوره نور براى زنان ثواب فراوان دارد.

37 - آموختن سوره یوسف براى زنان کراهت ، و براى مردان استحباب دارد.

38 - اگر زنى مرتد شود و از اسلام برگردد، حاکم او را توبه مى دهد. اگر توبه کرد، او را رها مى کنند. و اگر توبه نکرد، محکوم به حبس ابد با اعمال شاقه مى شود و او را در زندان به کارهاى سخت وامى دارند و از خوردن و آشامیدن منع مى کنند جز مقدارى که جان او حفظ شود. و باید خوراک نا مطبوع و بد مزه به او بخورانند و لباس زبر و خشن به او بپوشانند. وقت صلوة او را بزنند تا نماز بخواند، و هنگام روزه او را بزنند تا روزه بگیرد.ولى حکم مرد مرتد قتل است .

39 - از زنان کافر جزیه گرفته نمى شود، ولى از مردانشان جزیه مى گیرند.

40 - هر گاه زمان زاییدن فرا رسد، لازم است هر کس در اطاق زایمان باشد بیرون رود تا کسى ناظر عورت زن و کیفیت زاییدن نباشد.

41 - حضور حائض و زن جنب هنگام تلقین میت شایسته نیست .

42 - بر حائض یا جنب جایز نیست میت را داخل قبر قرار دهد.

43 - هر گاه زنى از جائى برخاست ، براى مرد جایز نیست بلافاصله در آنجا بنشیند، و نشستن مرد درآنجا مادامى که سرد نشده کراهت دارد.

44 - جهاد بر زنان واجب نیست و جهاد زنان خوب شوهردارى است .

45 - حق شوهر بر زن از بزرگترین حقوق است .

46 - هر گاه زنى بمیرد سزاوارتر از همه براى خواندن نماز میت ، شوهر اوست .

47 - زن مسلمان نباید در حضور زنان یهودى و نصرانى برهنه شود، زیرا آنان زیبائیهاى او را براى شوهران خود توصیف مى کنند و موجب مفسده مى شود.

48 - استعمال بوى خوش براى زن هنگام خروج از منزل جایز نیست .

49 - جایز نیست زنان خود را از حیث آرایش سر و صورت و پوشاک و غیره ، شبیه مردان بسازند. زیرا رسول خدا مردانى را که خود را به زنان ، و زنانى را که خود را به مردان شبیه سازند، لعن فرموده است .

50 - مکروه است زن خود را معطل کند و بدون شوهر باقى بماند.

51 - شایسته نیست ناخنهاى زن سفید دیده شود، هرچند با کمى حنا آن را رنگین سازد.

52 - روا نیست دستانش را در حال حیض خضاب کند، زیرا بیم تسلط شیطان بر او مى رود به طورى که او را به سوى ارتکاب گناه سوق دهد.

53 - هر گاه زن در حال نماز نیازى داشته باشد باید دستهاى خود را بهم زند، ولى مرد باید با سر و دست اشاره کند و بلند تسبیح بگوید.

54 - براى زن جایز نیست بدون چادر و پوشش کامل نماز بخواند، مگر کنیز باشد. یعنى زن باید تمام بدن جزگردى صورت ، و دست و پا، تا مچ را بپوشاند، ولى در مرد ستر عورتین کافى است .

55 - پوشیدن لباس ابریشمى و حریر و زربافت براى زن در نماز و غیر نماز و احرام جایز، ولى بر مردان حرام است .

56 - بدست کردن انگشترى طلا و آویختن زیورآلات حتى در نماز براى زن جایز است ، ولى بر مردان حرام و موجب بطلان نماز مى باشد.

57 - زن بدون جلب رضایت شوهر نمى تواند مالش را به مصرف برساند.

58 - زن بدون اجازه شوهر حق ندارد روزه مستحبى بگیرد.

59 - دست دادن زن با مرد اجنبى حرام است ، مگر از پشت پارچه و جامه .

60 - بیعت زنان از پشت لباس آنان است .

61 - زن بدون اذن شوهر جایز نیست به حج مستحبى برود.

62 - استحمام زنان در بیرون منزل کراهت دارد.

63 - سوار شدن زنان بر زین اسب ، دوچرخه و موتور سیکلت کراهت دارد.

64 - ارث زن نصف ارث مرد است .

65 - دیه نفس زن نصف دیه مرد است .

66 - دیه زن در جراحات بادیه مرد مساوى است تا اینکه به یک سوم دیه کامل برسد و بیش از آن دیه جراحت در مرد بالامى رود و در زن پائین مى آید.

67 - هر گاه زنى بخواهد به تنهائى به امام جماعت اقتدا کند باید پشت سر امام بایستد، ولى اگر ماءموم مرد باشد باید قدرى عقب تر در طرف راست امام بایستد.

68 - اگر زنى فوت کند کسى که بر او نماز میت مى خواند باید در مقابل سینه او بایستد و اگر متوفى مرد باشد مصلى باید مقابل وسط بدن او بایستد.

69 - در هنگام به خاک سپردن میت ، زن را از پهنا، و مرد را از طرف سر باید درقبر گذاشت .

70 - هیچ شفاعتى براى زن نزد پروردگار بهتر از رضایت شوهر نیست .

تذکر: غیر از آنچه در خصال صدوق آمده ، وجوه افتراق دیگرى را نیز مى توان ذکر نمود.

71 - در نماز جماعت ، اقتداء زن به مرد جایز، ولى اقتداء مرد به زن جایز نیست .

72 - شرط صحت جماعت در مرد عدم حائل بین او و ماءمومین یا امام است ، در حالى که وجود حائل بین ماءمومین زن یا بین زن با امام مانع صحت نیست .

73 - هر گاه پس از عقد و عروسى ، شوهر دیوانه شود، همسر حق فسخ نکاح دارد، ولى اگر زن دیوانه شد، شوهر حق فسخ ندارد.

74 - تکمیل تعداد لازم براى نماز جمعه باید مرد باشد و نمازگزار زن در تحقق شرائط کافى نیست .

75 - مرد نمى تواند خمس و زکات خود را به همسر خود بدهد، ولى زن مى تواند خمس و زکات خود را به شوهرش بدهد.

76 - قضاءنماز و روزه واجب فوت شده پدر بر ولى میت و پسر ارشد خانواده واجب است بخلاف مادر.

77 - زنان باید همیشه از منتهى الیه طرف راست ، و مردان از وسط معابر عبور نمایند.

78 - پوشیدن لباس دوخته در حال احرام براى زن جایز، و براى مرد حرام است .

79 - پوشاندن سر در حال احرام بر مرد حرام ، و بر زن لازم است .

80 - پوشاندن صورت در حال احرام بر مرد جایز، و بر زن حرام است .

81 - کوچ زن از مشعر به منى پیش از طلوع آفتاب جایز است ، ولى براى مرد جایز نیست .

82 - انعقاد نذر زن متوقف بر اذن شوهر است .

83 - ربا میان پدر و فرزند جایز است ، ولى بین مادر و فرزند جایز نیست .

84 - بلوغ پسر اِتمام پانزده سال قمرى ، و بلوغ دختر اکمال نه سال قمرى است .

85- در ازدواج دختر، اذن ولى (پدر یا جد پدرى ) شرط است به خلاف پسر، و اذن مادر کافى نیست .

86- ازدواج مرد مسلمان با اهل کتاب به صورت موقت جایز است ، ولى ازدواج زن مسلمان با آنها جایز نمى باشد.

87 - حق حضانت در پسر تا دو سالگى ، و در دختر تا هفت سالگى ، با مادر است .

88- اختیار طلاق بالاصالة بامرد است و زن حقى در امر طلاق ندارد مگر تحت شرائط خاص که ضمن عقد لازم ذکر شود.

89- اگر مرد زنش را طلاق دهد بلافاصله مى تواند همسر دیگر اختیار کند. به خلاف زن که باید عده نگاه دارد.

90- هرگاه مردى در مرض موت با زنى ازدواج کند و قبل از عروسى بمیرد، عقد نکاح باطل مى شود، بر خلاف زن که اگر در مرض ‍ موت ، شوهر اختیار کرد و از دنیا رفت ، نکاح به قوت خود باقى است .

91- اگر مرد در حال مرض ، همسرش را طلاق دهد و با همان بیمارى پیش از گذشت یکسال بمیرد، زن از او ارث مى برد، ولى اگر زن پس از عده بمیرد، مرد از او ارث نمى برد.

92- شوهر از تمام اموال زوجه ارث مى برد، ولى زن از زمین ارث ندارد.

93- سه خصلت : کبر، بخل و ترس در مرد مذموم ، و در زن ممدوح است .

94- صحت طلاق متوقف است بر استماع دو مرد عادل ، و استماع زن در صحت آن اعتبار ندارد.

95- پدر مى تواند فرزند صغیر خود را در صورت مصلحت به نکاح دیگرى در آورد، ولى مادر بر نکاح فرزند ولایت ندارد.

96- نفقه زوجه و اولاد بر عهده شوهر است . و زن در تاءمین هزینه زندگى از نظر شرع مسئولیتى ندارد.

97- براى اثبات دعاوى مالى شهادت دو زن به جاى یک مرد بشمار مى آید.

98- کندن مو و خراشیدن صورت در مصیبت براى مرد کفاره ندارد، ولى در زن کفاره دارد.

99- مرد مى تواند بیش از یک زن داشته باشد، ولى زن بیش از یک شوهر نمى تواند اختیار کند.

100- اگر زن بمیرد شوهر در صورت وجود اولاد، ربع مال ، و در صورت عدم اولاد، نصف مال زن را ارث مى برد. ولى اگر مرد بمیرد همسرش در صورت وجود اولاد یک هشتم ، و در صورت عدم اولاد یک چهارم مال شوهر را ارث مى برد.

معناى حروف الفباء

شیخ صدوق نقل مى کند: (27) شخصى خدمت پیامبر آمد در حالى که امیرالمؤ منین در محضر پیامبر بود. از پیامبر پرسید: حروف تهجى را چه فایده اى است ؟

پیامبر به امیرالمؤ منین فرمودند جواب او را بدهد.

امام على علیه السلام پاسخ داد: هیچ حرفى نیست مگر اینکه نشانه اى از اسماء الهى است . آنگاه به بیان هر یک از حروف الفباء پرداخت که بر کدامیک از اسماء الهى دلالت دارد.

ا - اللّه الذى لااله الا هو الحى القیوم .

ب - باق بعد فناء خلقه .

ت - تواب یقبل التوبة عن عباده .

ث - الثابت الکائن یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت .

ج - جل ثناؤ ه و تقدست اسماؤ ه .

ح - حق حى حلیم .

خ - خبیر بمایفعله العباد.

د - دیان یوم الدین .

ذ - ذوالجلال والاکرام .

ر - رؤ ف بالعباد.

ز - زین المعبودین .

س - سمیع بصیر.

ش - شاکر لعباده المؤ منین .

ص - صادق فى وعده و وعیده .

ض - ضار نافع .

ط - طاهر مطهر.

ظ - ظاهر مظهر لا یاته.

ع - عالم بعباده .

غ - غیاث المستغیثین .

ف - فالق الحب و النوى .

ق - قادر على جمیع خلقه .

ک - الکافى الذى لم یکن له کفوا احد، لم یلد و لم یولد.

ل - لطیف لعباده .

م - مالک الملک .

ن - نور السموات و الارض من نور عرشه .

و - واحد صمد، لم یلد و لم یولد.

ه - هاد لخلقه .

ى - یداللّه باسطة على خلقه .

امیرالمومنین حروف تهجى را به گونه اى دیگر نیز تفسیر نموده است .(28)

 

 

تفسیر حروف ابجد

عثمان بن عفان از پیامبر اکرم پرسید: تفسیر حروف ابجد چیست ؟

پیامبر فرمود: (29) تفسیر ابجد را بیاموزید، زیرا در آن نکات عجیبى است . واى بر عالمى که پیوسته با این حروف سر و کار دارد، و تفسیر آنها را نداند. سپس آنها را به این ترتیب تفسیر نمود:

الف - آلاء اللّه ، حرف من اسمائه الف نشانه نعمتهاى الهى و حرفى از نامهاى الهى است .

ب - بهجة اللّه باء اشاره به بهجت خداوند دارد.

ج - جنة اللّه و جمال اللّه و جلال اللّه جیم نشانه جنان و جمال و جلال است .

د - دین اللّه ، دال اشاره به دین خدا یا جزاء الهى است .

ه - ‍ هاویة فویل لمن هوى فى النار هاء نشانه جهنم است ، واى بر کسى که در آتش دوزخ بیفتد.

و - ویل لاهل النار، واى بر حال اهل دوزخ .

ز - زاویة اللّه فى النار یعنى زوایاى جهنم .

ح - حطوط الخطایا عن المستغفرین فى لیلة القدر و مانزل به جبرئیل مع الملئکة الى مطلع الفجر

حاء نشانه ریزش گناهان توبه کنندکان در شب قدر است ، همان شبى که جبرئیل با فرشتگان تا سپیده دم بر زمین فرود مى آیند.

ط - طوبى لهم و حسن مآب

درخت طوبى از آن استغفار کنندگان است و سر انجام خوشى دارند. طوبى درختى است در بهشت که شاخه هاى آن از پشت دیوار باغ بهشت پیدا است و میوه فراوان دارد.

ى - یداللّه فوق خلقه سبحانه و تعالى عما یشرکون یا اشاره به قدرت برتر خداوند است .

ک - کلام اللّه لا تبدیل لکلمات اللّه و لن تجد من دونه ملتحدا

کاف اشاره به کلام خدا است . که در کلمات او تبدیل و تغییرى نیست ، و پناهى ، جز او نمى یابى .

ل - المام اهل الجنة بینهم فى الزیارة و التحیة و السلام و تلاوم اهل النار فیما بینهم

لام اشاره است به دید و بازدیدهاى اهل بهشت از یکدیگر و سرزنش دوزخیان بر همدیگر.

م - ملک اللّه الذى لا یزول و دوام اللّه الذى لایفنى

میم نشانه بقاء و دوام سلطنت الهى است .

ن - والنون و القلم و ما یسطرون ، فالقلم قلم من نور و کتاب من نور فى لوح محفوظ یشهده المقربون و کفى بالله شهیدا

نون اشاره است به نون و قلم و آنچه مى نگارند، قلم قلمى از نور است و کتاب نیز کتاب نور است که در لوحى محفوظ است و فرشتگان مقرب درگاه الهى نزد آن شاهد و حاضرند، و گواهى و شهادت خداوند به تنهائى کافى است .

سعفص وقرشت مانند ابجد، هوز، حطى ، کلمن تمام حروف آن بیان نشده است .

حضرت طبق روایت فرمود:

اماسعفص فالصاد صاع بصاع یعنى الجزاء بالجزاء کماتدین تدان ، ان اللّه لا یرید ظلما للعباد.

صاد - اشاره به اینستکه پاداش در مقابل پاداش است . هر طور تو با دیگران معامله کنى و پاداش آنان را بدهى ، خداوند هم همانطور با تو معامله مى کند و پاداش مى دهد. خداوند به بندگان ستم نخواهد کرد.

و اما قرشت یعنى قرشهم فحشرهم و نشرهم الى یوم القیامة فقضى بینهم بالحق و هم لایظلمون .

قرشت اشاره به آنست که خداوند مردم را پس از مرگ زنده ، و همه را جمع مى کند و به حساب آنان رسیدگى ، و به حق و عدالت بین آنها قضاوت مى شود، و آنان مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد.

 

 

 

نسب پیامبر خاتم تا حضرت آدم

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن یسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قیدار بن اسمعیل بن ابراهیم بن تارخ بن تاحور بن شاروح بن اورغو (هود نبى ) بن فالغ بن عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح بن مالک بن متوشلح بن اخنوخ (ادریس نبى ) بن بارض بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم صلوات اللّه علیهم اجمعین .(36)

ابن عباس روایت مى کند رسول خدا فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسید توقف کنید و بالاتر نروید. شاید این فرمایش بدان جهت باشد که تا جد بیستم قطعى و مورد اتفاق مورخین است ، ولى از آن به بعد مورد اختلاف مى باشد. روى عن النبى صلى الله علیه و آله : قال اذا بلغ نسبى الى عدنان فاءمسکوا(37)

 

معماى ریاضى

س : مخرج مشترک کسرهاى نه گانه چیست ؟ یعنى کوچکترین عددى که بر اعداد یک تا ده قابل قسمت باشد و خارج قسمت عدد صحیح باشد کدام است ؟

ج : حاصل ضرب تعداد ماههاى سال در روزهاى ماه ، در روزهاى هفته .

2520= 12*30*7

نصف 1260، ثلث 840، ربع = 630، خمس = 504، سدس = 420

سبع 360، ثمن = 315، تسع = 280 و عشر = 252 مى شود.

 

 

 

معماى قیاسى

س : چند کلمه دو حرفى از ترکیب حروف الفباء عربى (28 حرف ) بدون تکرار حرف در کلمه بدست مى آید ؟.

ج :756= 27 * 28

س : چند کلمه سه حرفى بدست مى آید؟

ج : 65619= 26 * 756 = 26 * (27 * 28)

س : چند کلمه چهار حرفى ؟.

ج : 400491= 25 * (26 * 27 * 28)

س : چند کلمه پنج حرفى ؟

ج :60079311= 24 * (25 * 26 * 27 * 28)

به همین قیاس مى توان کلمات شش حرفى و بیشتر را نیز محابسه نمود.

 

 

معماى یک زن و مرد (52)

امام جواد علیه السلام از یحیى بن اکثم ، قاضى القضات ماءمون که ماءمور مناظره با امام بود، پرسید: کدام زن در طول یک شبانه روز بر مرد و احد، پنج مرتبه حرام ، و پنج مرتبه حلال مى شود؟ سبب حرمت و حلیت او چیست ؟

یحیى بن اکثم از جواب سؤ ال عاجز ماند، تقاضا کرد: امام پاسخ را بفرمایند.

حضرت فرمود: آن زنى است که :

1 - اول صبح کنیز شخصى است و نظر مرد اجنبى به کنیز دیگرى حرام است .

2 - وسط روز این مرد، زن کنیز را از صاحبش مى خرد. در نتیجه زن بر این مرد که مولاى اوست به ملک یمین حلال مى شود.

3 - هنگام ظهر مرد، کنیز خود را آزاد مى کند.بنا براین زن بر او حرام مى شود.

4 - عصر: مرد با آن زن آزاد شده ازدواج مى کند و زن بر مرد حلال مى شود.

5 - هنگام مغرب با همسر خود ظهار(53) مى کند، وبار دیگر زن بر او حرام مى گردد.

6 - هنگام عشاء کفاره ظهار را مى دهد، و در نتیجه مجدداً بر او حلال مى شود.

7 - نیمه شب مرد زن خود را طلاق رجعى مى دهد، و زن بر مرد حرام مى شود.

8 - هنگام طلوع فجر رجوع مى کند و زن بر مرد حلال مى گردد.

9 - سپس زن مرتد مى شود و بر شوهر خود حرام مى گردد.

10 - در طلوع شمس توبه مى کند و بر شوهر خود حلال مى شود.

 

 

 

عمر و مدفن پیامبران

از میان 124000 پیامبر، اسامى 25 نفر در قرآن کریم ذکر شده است .

 نام        ولادت    مدت عمر            مدفن

1- حضرت آدم      بعدازهبوط آدم       930 سال           نجف یا مسجد خیف در منى

2- حضرت ادریس 830    365 سال           عروج به آسمان

3- حضرت نوح    1642   1400 سال         نجف

4- حضرت هود    2648  460 سال           وادى السلام در نجف

5- حضرت صالح  2973  136 سال            وادى السلام در نجف

6- حضرت ابراهیم            3323  180 سال            الخلیل در نزدیکى بیت المقدس

7- حضرت اسماعیل           3418   135 سال            حجراسماعیل در مسجدالحرام

8- حضرت اسحق  3423  180 سال            الخلیل در فلسطین

9- حضرت لوط    3422  80 سال الخلیل در فلسطین

10- حضرت یعقوب           3483  147 سال            الخلیل

11- حضرت یوسف           

556     120 سال            الخلیل

12- حضرت ایوب 3642  226 سال           حله

13- حضرت شعیب            3616   220 سال           بیت المقدس

14- حضرت موسى            3748  120 سال            وادى تیه 6 فرسخى بیت المقدس

15- حضرت هارون           3745  123 سال            وادى تیه 6 فرسخى بیت المقدس

16- حضرت داود  4333  100 سال           بیت المقدس

17- حضرت سلیمان           4391   71253 سال       بیت المقدس

18- حضرت الیاس 4506              عروج

19- حضرت الیسع 4529  75 سال  دمشق

20- حضرت یونس           4728              شرق دجله در مقابل شهر موصل

21- حضرت ذوالکفل          4830  75 سال  نزدیک کوفه ، روم ، شام درنزدیکى کوفه کنارشط فرات

22- حضرت زکریا           5500  160 سال            بیت المقدس شهر حلب

23- حضرت یحیى            5585  30 سال مسجد جامع دمشق بیروت

24- حضرت عیسى           5585  33 سال عروج به آسمان

25- حضرت محمد   6163   63 سال مدینه منوره

نام هفده نفر از انبیاء در آیات 84، 85 و 86 سوره انعام ذکر شده است :

وَ وَهَبنا لَهُ إِسحقَ وَ یَعقُوبَ کُلا هَدَینا وَ نُوحا هَدَینا مِن قَبلُ وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمنَ وَ اءَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هرُونَ وَ کَذلِکَ نَجزى المُحسِنینَ * وَزَکَرِیا وَ یَحیى وَ عیسى وَ إِلیاسَ کُلُّ مِنَ الصالِحینَ * وَ إِسمعیلَ وَ الیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطا وَ کُلا فَضَّلنا عَلَى العالَمینَ.

 

 

 

پنج روز

1 روز مفقود: دیروز است که از دست رفته و دیگر باز نخواهد گشت .

2 روز مشهود: امروز است که باید آنرا غنیمت شمرد تا به رایگان از دست نرود.

3 روز مورود: فردا است که معلوم نیست عمر باقى باشد و آنرا درک کند.

4 روز موعود: آخرین روز زندگى دنیا است که همیشه باید جلو چشم ظاهر باشد.

5 روز ممدود: آن روز بى پایان آخرت است که باید همواره براى آن روز کوشید، زیرا آن روز براى انسان یا بهشتى جاودان است و یا دوزخى همیشگى .(66)

 

 

 

 

خصال دوست واقعى

دوست واقعى پنج خصلت دارد(70).

1 - ظاهر و باطنش نسبت به تو یکسان باشد.

2 - خوبى تو را خوبى خود، و بدى تو را بدى خود بداند.

3 - مال و مقام باعث تغییر روش او با تو نگردد.

4 - آنچه در توان دارد از تو دریغ نکند.

5 - ترا در هنگام گرفتارى تنها نگذارد.

 

 

دوستان بد

امام سجاد علیه السلام فرمود: از دوستى با پنج کس بپرهیز(71).

1 - دروغگو: زیرا او به منزله سراب است ، دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه مى دهد.

2 - فاسق : زیرا او تو را به یک لقمه یا کمتر از آن مى فروشد.

3 - بخیل : زیرا او در هنگام حاجت به مال ، تو را خوار و ذلیل مى گرداند.

4 - احمق : زیرا او به جاى نفع ، به تو ضرر مى رساند.

چنانچه سعدى مى گوید:

دوستى با مردم دانا نکوست

دشمن دانا به از نادان دوست

دشمن دانا بلندت مى کند

بر زمینت مى زند نادان دوست

 

5 - کسى که با خویشان و دوستان قطع رابطه کرده باشد. زیرا در سه آیه مورد لعن واقع شده است .

فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصارهم (72).

والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض او لئک لهم اللعن و لهم سوء الدار(73).

الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الارض اولئک هم الخاسرون (74).

تا توانى مى گریز از یار بد

 

یار بد، بدتر بود از مار بد

مار بد تنها ترا برجان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

پسر نوح بابدان بنشست

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزى چند

پى نیکان گرفت و مردم شد

 

 

 

خصال سگ

سگ ده خصلت دارد که اگر در انسان باشد از نیکان و سعدا خواهد بود.

1 - سگ خانه مخصوص ندارد، و این از صفات مجردان است .

2 - سگ غالبا در شب ظاهر مى شود و این از صفات عابدان است .

3 - سگ زاد و توشه خود را در سفر حمل نمى کند و این علامت توکل است .

4 - سگ هنگامى که سفره مى گسترانند و طعام حاضر مى شود در گوشه اى مى نشیند و این نشانه طبع بلند اوست .

5 - اگر سگ را صاحبش بزند و از خود براند با کوچکترین بهانه اى برمى گردد و این از نشانه هاى مریدان است .

6 - سگ از صاحبش در سختى جدا نمى شود و این از نشانه هاى صابران است .

7 - سگ هنگام مرگ چیزى به ارث نمى گذارد و این از علائم زاهدان است .

8 - سگ همیشه گرسنه است و این علامت مجاهدان است .

9 - سگ همواره بیمناک است و این علامت صالحان است .

10 - سگ به کم دنیا راضى است و این علامت عاشقان است (81).

براستى اگر انسان از همه علائق و وابستگیهاى دنیا بریده باشد و از همه چیز دل بکند، خداوند یکتا را بپرستد و بر او اعتماد و توکل نماید، و به غیر او امیدى نداشته باشد. مرادش خدا باشد، در مقابل سختیها استقامت نماید، ناملایمات را بر خود هموار سازد، نسبت به دنیا بى اعتنا باشد، در راه خدا تلاش و پیکار کند و عمل صالح انجام بدهد، و مشتاق لقاء حق باشد، بدون شک چنین شخصى از نیکان روزگار و مصداق انسان کامل است و از زمره سعدا بشمار مى آید.

انسان کامل کسى است که واجد این ده خصلت باشد: تجرد، تعبد ، توکل ، نزخ ، ارادت ، استقامت ، زهد، جهد، صلاح و عشق .

 

 

معماى ریاضى

چگونه مى توان اعداد 6رقمى یا 9 رقمى قابل قسمت بر عدد 37 را شناخت ؟ بتعبیر دیگر چگونه مى توان یک عدد 6 رقمى یا 9 رقمى ساخت که بر عدد 37 قابل قسمت باشد؟

اگر رمز این معما را به خوبى بیاموزید قادر خواهید بود ،همه اعداد 6 رقمى یا 9 رقمى قابل قسمت بر عدد 37 را بدست آورید. و ادعا کنید هر عدد سه رقمى یا شش رقمى به شما بدهند، شما با افزودن یک عدد سه رقمى به سمت راست یا چپ آن مى توانید عددى بسازید که بر 37 قابل قسمت باشد.

حل معما: ابتداء باید عدد مفروض را به گروههاى سه تائى قسمت کرد. سپس در صدد یافتن یک عدد سه رقمى بود، به طورى که مجموع گروههاى سه تائى بر عدد 37 قابل تقسیم باشد.

مثال 1 اگر شخصى عدد 248 را بشما بدهد ،شما باید یکى از اعداد سه رقمى قابل تقسیم بر 37 را که بزرگتر از عدد مفروض ‍ باشد در نظر بگیرید، مانند عدد 370، و با مقایسه دو عدد مفروض یک عدد سه رقمى بدست آورید که مجموع این عدد با عدد مفروض اول مساوى 370 شود.

122 248 370= x 370 = x + 248

حالا باید عدد 122 را در طرف راست یا چپ عدد 248 قرار بدهید. هر دو عدد بدست آمده 248122 و 122248 بر عدد 37 قابل تقسیم خواهد بود.<

3304 37: 122248 6706=37:248122

مثال 2 اگر عدد مفروض ، یک عدد 6 رقمى مثل 234567 باشد.

شما مى توانید با افزودن عدد سه رقمى 124 به طرف راست یا چپ این عدد 6 رقمى یکعدد 9 رقمى بسازید که بر عدد 37 قابل تقسیم باشد. مثلاً عددى مانند 925 را در نظرمى گیریم که بر 37 قابل قسمت است . 25 37 :925

124 801 925= x 925= x +567+234

بنا بر این عدد 9 رقمى 124234567 و 234567124 بر عدد 37 قابل تقسیم خواهد بود . زیرا مجموع سه گروه اعداد سه رقمى (124+234+567) مساوى عدد سه رقمى 925 مى باشد که خود بر 37 قابل تقسیم است .

نکته مهم : آسانترین راه حل آنست که بدانیم هر عدد سه رقمى که همه ارقامش یکسان باشد بر عدد 37 قابل قسمت است . و آن اعداد عبارتند از:111،222،333،444،555،666،777،888،999.

بنابر این در حل معما کافى است عدد سه رقمى یا شش رقمى مفروض را بعنوان گروه سه رقمى ، با یکى از اعداد فوق مقایسه کنیم تا عدد سه رقمى مورد نظر بدست آید .

آنگاه عدد سه رقمى بدست آمده را به طرف چپ یا راست عدد مفروض بیفزائیم عددى خواهیم داشت که بر 37 قابل قسمت مى باشد.

مثال 3 اگر عدد مفروض 356 باشد،آن را مثلاً باعدد 555 مى سنجیم . عدد سه رقمى مورد نیاز بدست مى آید.

199 356 555 = x 555 = x +356

پس دو عدد 199356 و 356199 بر 37 قابل قسمت است .

9627 37:356199 5388=37 :199356

در اعداد 6 رقمى نیز به همین ترتیب عمل مى کنیم . اگر عدد مفروض 123456 باشد.دو گروه سه تائى را مثلا با 666 مى سنجیم تا عدد مورد نیاز بدست آید. 87 579666 = x 666 = x + 456 + 123

با افزودن این عدد به طرف راست عدد مفروض ، عدد نه رقمى قابل تقسیم بر 37 بدست مى آید.

3336651 37 : 123456087

ولى با افزودن این عدد به طرف چپ ، عدد قابل تقسیم بر 37 هشت رقمى مى شود.2354688 37:456/123/87

 

 

 

سیر منازلکمال

1 - یقظه : بیدارى از خواب غفلت و شناخت مقام آدمیت .

2 - توبه : باز گشت به خدا و پناه آوردن به حضرت حق جل جلاله .

3 - ورع : پرهیز از محرمات و شبهات .

4 محاسبه : ارزیابى خوبیها و بدیهاى نفس با خود و دیگران .

5 - ارادت : میل به رسیدن به مراد با جد و جهد بسیار.

6 - زهد: ترک علائق دنیا و دل از غیر خدا بریدن .

7 - فقر: خالى ساختن دل از محبت آنچه ندارد.

8 - صدق : یکرنگى و یکسان بودن باطن و ظاهر.

9 - صبر: استقامت در مقابل هواهاى نفسانى و در جهت رفع موانع .

10 - رضا: خشنودى از سختیها و گرفتاریها.

11 - اخلاص : عمل خود را براى خدا خالص نمودن و از ریا پرهیز کردن .

12 - توکل : اعتماد بر خدا در همه کارها ،و باور این حقیقت که هر چه او بخواهد خیر است .

 

علت عدم استجابت دعا

عالمى را پرسیدند: چرا خداوند دعاى ما را مستجاب نمى کند؟

گفت : چون شما دعوت خدا را اجابت نکردید. و این دو آیه را به عنوان شاهد بر زبان جارى نمود. وَاللهُ یَدعُوا اِلى دارِالسلامِ(106)، وَ یَستَجیبُ الَّذینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصالِحاتِ(107).

از ابراهیم بن ادهم پرسیدند:(108) چرا دعاى ما به اجابت نمى رسد؟

در حالى که خداوند مى فرماید: اُدعُونى اءَستَجِب لَکُم (109).

پاسخ داد: چون قلبهایتان مرده است .

سؤ ال شد: چه چیزى قلبها را مى میراند؟

گفت : هشت خصلت .

1 - حق خدا را مى شناسید، اما براى اداء حق او قیام نمى کنید.

2 - قرآن مى خوانید ولى حدود الهى و احکام قرآنى را ترک کرده اید.

3 - مى گوئید ما رسول خدا را دوست داریم ، ولى به سنت و شیوه زندگى او پایبند نیستید.

4 - مى گوئید از مرگ مى ترسیم ،اما خود را براى مرگ آماده نساخته اید.

5 - خداوند فرمود: شیطان دشمن شماست . پس او را دشمن خود بدانید، ولى از او در انجام معاصى پیروى مى کنید.

6 - مى گوئید از آتش دوزخ بیم داریم ، ولى بدنهایتان را به دست خود و با عمل خویش به آتش مى اندازید.

7 - مى گوئید بهشت را دوست داریم ، ولى براى آن تلاش نمى ورزید.؟

8 - از صبح تا شب ، عیوب خودتان را پشت سر مى اندازید، و عیوب مردم را در جلو چشمتان قرار مى دهید. شما با این اعمال ، خداوند را به خشم مى آورید. پس چگونه دعایتان را مستجاب نماید؟

 

 

موعظه لقمان

فرزندم ، تو را به شش خصلت توصیه مى کنم که علم اولین و آخرین در آن است .

1 - قلب را به امور دنیوى مشغول مدار مگر به اندازه اى که در دنیا خواهى ماند.

2 - براى آخرت خود بقدرى تلاش کن که در آنجا باقى هستى .

3 - پروردگارت را اطاعت کن به اندازه اى که به او احتیاج دارى .

4 - تلاش تو باید در مسیرى باشد که موجب آزادى تو از آتش دوزخ گردد.

5 - جرئت تو بر ارتکاب گناه باید به اندازه اى باشد که مى توانى عذاب خدا را تحمل کنى .

6 - هر گاه خواستى خدایت را نافرمانى کنى در مکانى باش که خدا ترا نبیند.

 

 هفت خبر داغ

هر کس از خدا بترسد خداوند همه چیز را از او مى ترساند، و هر کس از غیر خدا بترسد خداوند او را از همه چیز مى ترساند.

کسى که صادقانه از خداوند طلب شهادت کند، خداوند او را به مرتبت و منزلت شهیدان خواهد رساند.

امیرمؤ منان : بلاء براى ظالم ، ادب و تنبه ، براى مؤ من ، امتحان ، و براى انبیاء علو درجه ، و براى اولیاء، کرامت و لطف است .

مؤ من نسبت به دیگران غبطه مى خورد ولى حسد نمى ورزد، اما منافق حسد مى ورزد و غبطه نمى خورد.

وقتى انسان بمیرد، مردم گویند: چه چیزى بجاى گذاشت ؟ و فرشتگان پرسند: چه چیزى پیش فرستاد؟

کسى که داراى چهار خصلت باشد، خیر دنیا و آخرت دارد:

1 قلب شاکر. 2 زبان ذاکر. 3 بدن صابر. 4 همسر نیکوکار.

انسان مؤ من نیست مگر اینکه بیمناک از عقوبت خدا و امیدوار به رحمت خدا باشد. و بیمناک و امیدوار نیست مگر اینکه به مقتضاى بیم و امید عمل کند.

 

 

حقوق مسلمان

شیخ صدوق به سند معتبر نقل مى کند: معلى بن خنیس از امام جعفر صادق علیه السلام پرسید: حق مؤ من بر مؤ من چیست ؟

فرمود: هفت حق دارد که اداء هر یک بر مؤ من لازم است و اگر مؤ منى یکى از آنها را رعایت نکند، از ولایت و دوستى خدا خارج شده و طاعت او را ترک کرده است .

معلى : آن حقوق واجب چیست ؟

فرمود: واى بر تو اى معلى ، من تو را دوست دارم . مى ترسم نتوانى آن حقوق را رعایت کنى . آنها را بدانى و به آن عمل ننمائى .

معلى : لا قوة الا بالله ، هیچ توان و نیروئى جز از ناحیه خداوند متعال نیست .

امام : نخستین و ساده ترین آن حقوق عبارتست از اینکه آنچه را براى خود دوست دارى ، براى برادر ایمانى خود دوست داشته باشى ، و آنچه را براى خود نمى پسندى ، براى او نیز نپسندى .

ایسر منها ان تحب له ماتحب لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک

دوم : در رفع نیاز او گام بردارى ، و رضایت خاطر او را بدست آورى و با سخن او مخالفت نکنى .

سوم : با جان و مال و دست و پا و زبانت (باهمه وجود) با او اظهار همبستگى کنى و او را یارى دهى .

چهارم : اینکه تو چشم و راهنما و آئینه و پیراهن او باشى . یعنى همچون آئینه عیوبش را برایش ظاهر سازى تا در مقام اصلاح خود بر آید و همچون پیراهن عیوبش را از دیگران بپوشانى .

پنجم : اینکه تو سیر نباشى و او گرسنه ، تو پوشیده نباشى و او برهنه ، تو سیراب نباشى و او تشنه باشد.

ششم : اگر براى تو کلفت و نوکرى است و او کلفت و نوکرى ندارد باید خدمتگزارت را بفرستى تا لباس او را بشوید، غذایش را آماده سازد، رختخوابش را پهن کند و باید همه این کارها به صورت مشترک بین تو و او انجام گیرد.

هفتم : به سوگند او وفادار باشى و دعوت او را بپذیرى ، جنازه اش را تشییع کنى ، در بیمارى او را عیادت نمائى . و اگر بدانى او به چیزى نیاز دارد در رفع نیاز او مبادرت ورزى پیش از آنکه او از تو درخواستى کند.

در پایان فرمود: فَاِذا فَعَلتَ بِهِ وَصَلَت وِلایَتُکَ بِوِلایَتِهِ وَ وِلایَتُهُ بِوِلایَتِکَ

هر گاه تو با او اینگونه رفتار کردى و حقوق او را اینطور بجاى آورى ، ولایت خود را به ولایت او، و ولایت او را به ولایت خود پیوند داده اى .

امام صادق : ما عُبِدَ اللهُ بِشَیى ءٍ اَفضَلَ مِن اَداءِ حَقِّ المُؤ مِنِ

هیچ عبادتى بهتر از اداء حق مؤ من نیست .

 

 

قراء سبعه

1 - عبدالله بن عامر شامى متوفى 118 هجرى قمرى

2 - ابو سعید عبدالله بن کثیر مکى متوفى 120 ه‍ ق

3 - ابوبکر عاصم بن ابى النجود کوفى متوفى 127 ه‍ ق

4 - ابو عمرو بن العلاء بن عمار بصرى متوفى 154 ه‍ ق

5 - ابو عماره حمزة بن حبیب کوفى متوفى 156 ه‍ ق

6 - ابونعیم نافع بن عبدالرحمن مدنى متوفى 169 ه‍ ق

7 - ابوالحسن على بن حمزة کوفى (کسائى )متوفى 189 ه‍ ق

 

 

جامع حروف الفباء

در دو آیه از قرآن تمام حروف الفباء بکار رفته است .

1 - سوره آل عمران ، آیه 153: ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة ...

2 - سوره فتح ، آیه 29: محمد رسول اللّه و ...

 

 

بهره گیرى از آیات قرآن

گویند در مجلس یکى از سلاطین طبقى خرما نهاده بودند.

مجنون شیرین کلام وارد شد و گفت : اى امیر این چیست ؟

امیر دانه اى به سویش افکند، گوارا بود.

گفت : اِذا اَرسَلنا اِلَیهِم اِثنَینِ.

امیر دانه دیگر به او داد.

مجنون گفت : فَعَززنا بِثالِثٍ

امیر دانه سومى را به او داد.

گفت : فَخُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیرِ

امیر چهارمى را هم به او داد.

گفت : وَ یَقُولُونَ خَمسَةٌ وَ سادِسُهُم کَلبُهُم

امیر پنجمى را به او عطا نمود.

گفت : خَلَقنا السَّمواتِ وَ الاَرضَ وَ مابَینَهُما فى سِتَّةِ اَیامٍ

امیر ششمین دانه خرما را به وى مرحمت کرد.

گفت : الَّذى خَلَقَ سَبعَ سَمواتٍ طِباقًا و دانه هفتم را گرفت .

گفت : وَ اَنزَلَ لَکُم مِنَ الاَنعامِ ثَمانِیَةَ اَزواجٍ و دانه هشتمى را اخذ نمود.

گفت : وَ کانَ فى المَدینَةِ تِسعَةُ رَهطٍ و دانه نهمى را دریافت کرد.

گفت : تِلکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ و دهمین دانه را از آن خود ساخت .

گفت : اِنى رَاَیتُ اَحَدَ عَشَرَ کَوکَباً و یازدهمین دانه را تصاحب کرد.

گفت : اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللهِ اِثنى عَشَرَ شَهرا و دوازدهمین را هم گرفت .

گفت : اِن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صابِرُونَ سلطان عدد را به بیست رساند.

گفت : یَغلِبُوا مِاءَتَینِ امیر فرمان داد، همه طبق را در اختیار او بگذارند.

گفت : اگر چنین نمى کردى ، برایت مى خواندم : فَاَرسَلنا اِلى مِاءَةِ اَلفٍ اَو یَزیدُونَ

 

 

 

فرق بین قرآن و حدیث قدسى

در حدیث قدسى ، پیامبر از طریق الهامات و القائات غیبى ، معانى و مفاهیم را دریافت مى کند و خود پیامبر قالب و الفاظ متناسب براى افاده آن معانى را اختیار مى نماید.

پس در حدیث قدسى معنى از خدا، و لفظ از پیامبر است ، ولى در قرآن مجید هر دو، هم الفاظ و هم معانى ، از طریق وحى بر پیامبر نازل مى شود، وپیامبر حتى در الفاظ هیچ تصرفى نکند.

 

 

استغفار حقیقى

امیرمؤ منان امام على علیه السلام به کسى که در محضرش استغفار کرد، فرمود: آیا مى دانى معنى استغفار چیست ؟ استغفار را مرتبه اى بس بلند است و بر شش معنى واقع مى گردد.

1 - پشیمانى از اعمال زشت گذشته .

2 - تصمیم جدى بر ترک گناه .

3 - اگر گناه مربوط به حق الناس است حق را به صاحب حق برگردانى و او را از خود راضى سازى .

4 - اگر گناه مربوط به حق الله است و واجب از تو فوت شده ، و قضا نمائى .

5 - گوشتى که از حرام بربدن روئیده ، با اندوه فراوان و مداومت بر عبادت وریاضت چنان آب کنى که پوست به استخوان بچسبد.

6 - جسمت که شیرینى و لذت گناه را چشیده ، تلخى و سختى طاعت را به او بچشانى . در این صورت مى توان گفت : استغفرالله ربى و اتوب الیه .

 

 

چهار سخن از چهار کتاب

امیرالمؤ منین : من توریة ،انجیل ، زبور و قرآن را خواندم و از هر یک جمله اى را انتخاب نمودم .(127)

توریة : هر کس سکوت اختیار نماید، نجات مى یابد: مَن صَمَتَ نَجى

انجیل : کسى که قانع باشد، زود سیر مى گردد. مَن قَنَعَ شَبَعَ

زبور: کسى که لذات و خواسته هاى نفسانى را ترک گوید، از آفات و بلایا در امان مى ماند. مَن تَرَکَ الشَّهَواتِ سَلُمَ مِنَ الآفاتِ.

قرآن : کسى که بر خدا توکل کند، خداوند او را کفایت نماید.

وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ.

 

معماى ریاضى

چگونه مى توان با نوشتن یک عدد چهار رقمى حاصل جمع پنج عدد چهار رقمى را بدست آورد؟

اگر شما رمز این معما را فرا بگیرید، مى توانید ادعا کنید، هرگاه شخصى یک عدد چهار رقمى بنویسد. شما قادرید حاصل جمع این عدد با چهار عدد بعدى را که هنوز نوشته نشده ، بلافاصله بدست آورید. البته باید دو عدد از آن اعداد به اختیار شما نوشته شود.

راه حل : هر عدد چهار رقمى نوشته شود، شما از رقم اول سمت راست آن دو واحد کم کنید، باقیمانده را رقم اول سمت راست حاصل جمع قرار دهید و بقیه ارقام را به همان ترتیب بدون کم و زیاد به حاصل جمع انتقال بدهید. سپس عدد دو را که از رقم اول سمت راست عدد چهار رقمى مفروض کم کرده اید، در سمت چپ حاصل جمع به عنوان رقم پنجم بنویسید. عدد پنج رقمى بدست آمده مجموع پنج عدد چهار رقمى شما خواهد بود.

مثال : اگر عدد مفروض 1735 باشد، حاصل جمع 21733 مى شود. اگر عدد 4567 باشد، حاصل 24565 خواهد شد.

اما کیفیت نوشتن چهار عدد بعدى این است که باید دو عدد را شخص مقابل به اختیار خود بنویسد و دو عدد را شما به اختیار خودتان بنویسید .باین ترتیب که هر عددى که طرف نوشت ، شما پس از آن عددى بنویسید که مجموع آن دو عدد 9999 باشد. به عبارت دیگر هر یک از اعداد نوشته شده را از عدد 9 کم کنید و بنویسید. البته گاهى به ناچار عدد سه رقمى خواهد شد و آن در صورتى است که رقم چهارم عدد 9 باشد.

مثال 1 اگر عدد مفروض (عدد اول ) 3333 باشد، حاصل جمع عدد 23331 خواهد شد. اگر عدد دوم 4444 نوشته شود، شما باید عدد سوم را 5555 بنویسید که مجموع دو عدد 9999 شود، واگر عدد چهارم 7777 نوشته شود، شما باید عدد پنجم را 2222 بنویسید که مجموع این دو نیز 9999 شود. به این ترتیب طى پنج مرحله انجام مى گیرد.

333333333333

000044444444

9999{

000000005555

000000000000

000000000000

233312333123331

33333333

44444444

55555555

77777777

9999{

00002222

2333123331

مثال 2 اگر عدد مفروض 1212 باشد، حاصل جمع 21210 مى شود. پس اگر عدد دوم 4567 نوشته شود، عدد سوم باید 5432 باشد. و اگر عدد چهارم 7055 نوشته شود، عدد پنجم باید 2944 باشد.

121212121212

000045674567

9999{

000054325432

000000007055

9999{

000000002944

212102121021210

 

 

 

 

انوار عالم قدس

بدان که خداوند ده چیز را در قرآن نور نامیده است .

1 - ذات مقدس الهى : الله نور السموات و الارض (نور/35)

2 - پیغمبر اکرم : لقد جائکم من الله نور و کتاب مبین (مائده /15)

3 - قرآن کریم : و اتبعوا النور الذى انزل معه (اعراف /157)

4 - ایمان : یریدون لیطفؤ ا نور الله بافواههم (صف /8)

5 - عدل : و اءشرقت الارض بنور ربها (زمر /69)

6 - ماه : هوالذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا (یونس / 5)

7 - روز: الحمدلله الذى خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور (انعام / 1)

8 - بینات : انا انزلنا التوریة فیها هدى و نور (مائده /44)

9 - انبیاء: نور على نور یهدى الله لنوره من یشاء (نور /35)

10 - معرفت : مثل نوره کمشکوة فیها مصباح (نور /35)

 

 

 

 

شعار رزمندگان

شعار از طرفى تجلى شعور و ابراز عقیده و ظهور آرمان و باور قلبى انسان است . از طرف دیگر در حفظ اتحاد و انسجام ، دمیدن نور امید در قلوب رزمندگان ، تقویت روحیه رزمى و سلحشورى نیروهاى خودى ، و ایجاد خوف و هراس در دل دشمنان نقش فوق العاده اى دارد.

چنانکه ملت ما باشعار الله اکبر با دست خالى و مشتهاى گره کرده بر نظام پوسیده دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهى غلبه یافت و چندین سال است با همین شعار در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب ایستاده اند. سایر ملل مسلمان جهان نیز با همین شعار در مقابل طواغیت و حکام جور در فلسطین و لبنان و افغانستان و .... قیام کرده اند.

مسلمانان صدر اسلام در همه جنگها شعار داشته اند. چنانکه معاویة بن عمار روایت مى کند که امام صادق علیه السلام فرمود: شعار ما یا محمد، یا محمد است . سپس به بعضى از شعارهاى مسلمانان در جنگهاى مختلف اشاره فرمود:

شعار جنگ بدر: یا نصرالله اقترب اقترب .

شعار احد: یا نصرالله اقترب .

شعار بنى نضیر: یاروح الله ارح .

شعار بنى قینقاع : یا ربنا لایغلبنک .

شعار طائف : یا رضوان ، یا رضوان .

شعار حنین : یا بنى عبدالله .

شعار احزاب : حم لایبصرون .

شعار بنى قریظه : یاسلام اسلمهم .

شعار بنى المصطلق : الا الى الله الا مر.

شعار حدیبیه : الا لعنة الله على الظالمین .

شعار روز فتح مکه : نحن عبادالله حقا حقا.

شعار تبوک : یااحد، یا صمد.

شعار صفین : یا نصرالله .

شعارامام حسین در روز عاشورا: یامحمد، یا محمد.(137)

و شعار امروز رزمندگان : یا فتح یاشهادت .

قُل هَل تَرَبَّصُونَ بِنا اِلا اِحدىَ الحُسنَیَینِ وَ نَحنُ نَتَرَبَّصُ بِکُم اَن یُصیبَکُمُ اللهُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ اَو بِاَیدینا.(138)

شایان ذکر است در روز عید قربان و عید فطر و مناسبتهاى مختلف ، شعارهاى مخصوصى داریم و در واقع اینها سرودهاى مذهبى است که به صورت دسته جمعى اجراء مى گردد.

 

 

 

در کات جهنم (150)

1 - جحیم : 26 بار در قرآن آمده است . وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِایاتِنا اوُلئِکَ اَصحابُ الجَحیمِ(151) اصحاب جحیم را بر سنگهاى آتشین قرار دهند که مغزشان مانند دیگ به جوش آید.

2 - لظى : کلا اِنَّها لَظى * نَزاعَة لِلشَّوى * تَدعُوا مَن اَدبَرَ وَ تَوَلى * وَ جَمَعَ فَاءَوعى (152)

در آنجا پوست بدن دوزخیان در میان آتش کنده مى شود وآنجا جایگاه کسانى است که به حق پشت کرده و از معبود حقیقى روى گردانیده اند و در دنیا مال و ثروت فراوان جمع کرده اند و حقوق الهى را نپرداخته اند.

3 - سقر : چهار بار در قرآن تکرار شده است .

سَاءُصلیهِ سَقَر * وَ ما اَدریکَ ما سَقَرٌ * لاتَبقى وَ لاتَذَرَ * لَواحَةٌ لِلبَشَرِ * عَلَیها تِسعَةُ عَشَرَ(153) بزودى او را در آتش سقر مى افکنیم و تو چه مى دانى سقر چیست ؟ سقر آتشى است که پوست و گوشت و استخوان و همه وجود انسان را مى سوزاند و چیزى باقى نمى گذارد. باز خداوند آن اجزا را زنده مى گرداند و بار دیگر آتش سعیر همه را مى سوزاند، و آن آتشى است که پوست را تا زمانى که ظاهر است و کاملاً نسوخته ، بتدریج و به شدت سیاه مى کند و نوزده ملک بر آن موکل هستند.

4 - حطمه : کَلا لَیُنبَذَنَّ فِى الحُطَمَةُ * وَ ما اَدریکَ مَا الحُطَمَةُ * نارُاللهِ المُوقَدَةُ* اَلَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الاَفئِدَةِ * اِنَّها عَلَیهِم مُؤ صَدَةٌ * فى عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ(154)

حطمه آتشى است که خداوند آن را بر افروخته و شراره هاى بزرگى از آن جدا مى شود که گویا شتران بر هوا مى روند و هر کس را در آن مى افکنند به زودى در هم شکسته مى شود و مى سوزد، تا مانند سرمه اى کوچک شود، در حالى که روح از آن مفارقت نمى کند، سپس ایشان را به حالت اولیه خود بر گردانند و دو باره در حطمه مى سوزد و این عمل تکرار مى شود.

5 - هاویه : وَ اَما مَن خَفَّت مَوازینُهُ فَاءُمُّهُ هاوِیَةٌ * وَ ما اَدریکَ ماهِیَه * نارٌ حامِیَةٌ(155)

اهل هاویه که در آنجا گرفتار عذاب سخت الهى شده اند فریاد مى زنند: اى فرشته موکل بر هاویه ، به فریاد مابرس . فرشتگان از دوزخیان فریادرسى مى کنند به اینکه ظرفى آتشین مانند مس گداخته که پر است از چرکها و خونها و عرقهائى که از بدنشان جارى شده ، برایشان مى برند تا آنها بیاشامند. هنگامى که این ظرف را نزدیک صورتهایشان مى برند، پوست و گوشت صورتشان از شدت حرارت آن ظرف آتشین و محتویات آن مى سوزد و کنده مى شود.

این همان است که خداوند قهار در قرآن کریم به آن اشاره فرمود:

اِنا اَعتَدنا لِلظالِمینَ نارا اَحاطَ بِهِم سُرادِقَها وَ اِن یَستَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالمُهلِ یَشوى الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ وَ سائَت مُرتَفِقا.(156)

هر کس در هاویه بیفتد، هفتاد سال در آتش آن فرو رود. و هر زمان که پوستش بسوزد واز بین برود، حق تعالى به جاى آن پوست دیگرى مى رویاند و مى سوزاند.

6 - سعیر: 16 مرتبه در قرآن ذکر شده است .

و آن جایگاهى است که سیصد سراپرده از آتش است و در هر سراپرده اى سیصد قصر از آتش ، و در هر قصرى سیصد خانه آتشین ، و در هر خانه اى سیصد نوع عذاب ، و در آنجا مارها و عقربها به صورت آتش و غل و زنجیرهاى آتشین قرار دارد. چنانکه خداوند فرمود: اِنا اَعتَدنا لِلکافِرینَ سَلاسِلَ وَ اَغلالا وَ سَعیرا(157)

7 - جهنم : 77 مرتبه در قرآن تکرار شده است . این بدترین طبقات دوزخ مى باشد.

قُل لِلَّذینَ کَفَرُوا سَتُغلَبُونَ وَتَحشَرُونَ اِلى جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المِهادُ(158) فلق و صعود و اثام در این طبقه قرار دارد فلق چاهى است که وقتى که در آن را مى گشایند، جهنم مشتعل مى شود صعود کوهى است از مس در وسط جهنم ، اثام رودخانه اى است از مس گداخته و ذوب شده ، که در دو طرف کوه جارى است .

 

 

 

عدد هفت

علماء علم اعداد عدد هفت را عدد کامل مى دانند. زیرا این عدد از دو عدد زوج (4) و فرد (3) بدست مى آید که هر یک در فردیت و زوجیت خود داراى کمال است . اما کامل بودن عدد سه ، چون اولین عدد فردى است که جذر ندارد. و اما کامل بودن عدد چهار، چون اولین عدد زوجى است که جذر دارد.

همچنین گفته اند: وجه کامل بودن عدد هفت آنست که حاصل جمع عدد فرد اول (3) با عدد زوج ثانى (4) و یا عدد زوج اول (2) با عدد فرد ثانى (5) عدد هفت مى شود. در هر حال بدون تردید در عدد هفت سرى نهفته است . زیرا بسیارى از امور تکوینى و تشریعى موافق با عدد هفت مى باشد.

در قرآن 24 بار عدد هفت بکار رفته ، در حالى که هیچ عددى به این اندازه در قرآن ذکر نشده است . به همین جهت عدد هفت در عرف قداست یافته و بسیارى از موارد را با عدد هفت نامگذارى مى کنند.

شایان ذکر است عدد دو 15 بار، عدد سه 22 بار، عدد چهار 12 بار، عدد ده 9 بار، عدد دوازده 6 بار و عدد چهل 4 بار، در قرآن آمده است .

آیات متضمن عدد هفت عبارت است از:

1 - هو الذى خلق لکم ما فى الارض جمیعا ثم استوى الى السماء فسویهن سبع سموات (160)

2 - مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة ماة حبة (161)

3 - و قال الملک انى ارى سبع بقرات سمان یاءکلهن سبع عجاف و سبع سنبلات خضر و اخر یابسات (162)

4 - یوسف ایها الصدیق افتنا فى سبع بقرات سمان یاءکلهن سبع عجاف و سبع سنبلات خضر و اخر یابسات لعلى ارجع الى الناس لعلهم یعلمون * قال تزرعون سبع سنین داءبا .... ثم یاءتى من بعد ذلک سبع شداد یاءکلن ما قدمتم لهن الا قلیلا مما تحصنون (163)

5 - تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن (164)

6 - و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق (165)

7 - قل من رب السموات السبع و رب العرش العظیم (166)

8 - فقضیهن سبع سموات فى یومین (167)

9 - الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن (168)

10 - الذى خلق سبع سموات طباقا(169)

11 - سخرها علیهم سبع لیال و ثمانیة ایام حسوما(170)

12 - الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقا(171)

13 - و بنینا فوقکم سبعا شدادا(172)

14 - و لقد اتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم (173)

15 - فمن لم یجد فصیام ثلثة ایام فى الحج و سبعة اذا رجعتم (174)

16 - و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعة ابواب (175)

17 - و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم (176)

18 - و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله (177)

اینجا مناسب به نظر مى رسد بعضى از امور طبیعى ، شرعى ، عرفى را که تعداد آنها با عدد هفت تعیین شده است اشاره کنیم :

1 - عدد آسمانها هفت است : رفیع ، قیدوم ، مادوم ، ارقلون ، هیفون ، عروس ، عجما.

2 - اصول اسماء الهى هفت است : حى ، قادر، عالم ، مرید، متکلم ، جواد، مقسط.

3 - قرآن هفت بطن دارد.

4 - قراء مشهور هفت نفر هستند.

5 - فاتحة الکتاب هفت آیه دارد.

6 - دوزخ داراى هفت در مى باشد.

7 - اصول رنگها هفت رنگ است .

8 - دریاها در قرآن هفت است .

9 - هفت عضو اصلى بدن : سر، سینه ، پشت ، دو دست و دو پا.

10 - هفته ، هفت روز است .

11 - تکبیرات افتتاحیه نماز هفت تکبیراست .

12 - طواف کعبه در حج هفت شوط است

13 - سعى بین صفا و مروه هفت بار است .

14 - در سجده باید هفت موضع بدن روى زمین قرار گیرد.

15 - حضانت مادر براى دختر تا هفت سالگى است .

16 - اصحاب کهف هفت نفر بودند.

17 - فرشتگان هفت صنف هستند.

18 - رسول خدا هفت فرزند داشت .

19 - عدد رمى جمرات در هر نوبت هفت مى باشد.

20 - حجابهاى الهى هفت است .

21 - دوزخ هفت طبقه است .

22 - ابتلاء ایوب پیامبر هفت سال بود.

23 - خورشید و ماه هفت لایه و پوسته دارد.

24 - ساختمان کلمه از نظر علم صرف هفت قسم است .

صحیح است و مثال است و مضاعف

لفیف و ناقص و مهموز و اجوف

 

25 - افعال قلوب در علم نحو هفت فعل است : حسبت ، ظننت ، خلت ، علمت ، راءیت ، وجدت ، زعمت .

26 - هفت خوان رستم .

27 - هفت شهر عشق .

28 - اقالیم سبعه : یاءجوج و ماءجوج ، روم ، چین ، افریقا، بابل ، فلسطین .

هفت معما

1 - سنگین تر از آسمان چیست ؟ تهمت به بیگناه .

2 - پهناورتر از زمین چیست ؟ دامنه حق .

3 - بى نیازتر از دریا چیست ؟ قلب قانع .

4 - سخت تر از سنگ چیست ؟ قلب منافق .

5 - داغ تر از آتش چیست ؟ سلطان جائر.

6 - سردتر از زمهریر چیست ؟ احتیاج به بخیل .

7 - تلخ ‌تر از سم چیست ؟ صبر.(235)

 

 

 

اسم اعظم

محدث قمى در مفاتیح الجنان گوید: اسم اعظم در یکى از آیات پنجگانه اى است که با لفظ جلاله الله شروع و به لفظ هو ختم مى گردد.

1 - الله لا اله الا هو الحى القیوم لاتاءخذه سنة و لانوم ، له ما فى السموات و ما فى الارض ، من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ماخلفهم و لایحیطون بشى ء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السموات و الارض و لایؤ ده حفظهما و هو العلى العظیم (239).

 

2 - الله لا اله الا هو الحى القیوم نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه و انزل التوریة و الانجیل من قبل هدى للناس و انزل الفرقان (240).

3 - الله لا اله الا هو لیجمعنکم الى یوم القیامة لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثا(241).

4 - الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى (242).

5 - الله لا اله الا هو و على الله فلیتوکل المؤ منون (243).

هر کس به تعداد حروف کلمه طیبه الله لا اله الا هو و تعداد معصومین علیهم السلام چهارده مرتبه هر یک را بخواند انشاءالله حاجت روا خواهد شد.

البته با توجه به نکته یاد شده ، باید آیه دیگرى را بر آن افزود.

6 - الله لا اله الا هو رب العرش العظیم (244).

 

زبان قرآن

عبدالله بن مبارک گوید: به زیارت خانه خدا مى رفتم . در بین راه زنى فرتوت با چادرى یشمین دیدم .

گفتم : السلام علیک .

گفت : سَلامٌ قَولا مِن رَبٍّ رَحیمٍ.

گفتم : در این مکان چه مى کنى ؟

گفت : وَ مَن یُضلِلِ اللهُ فَلا هادِىَ لَهُ.

دانستم که را ه را گم کرده است . پرسیدم : به کجا مى روى ؟

گفت : سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصى .

فهمیدم به مکه رفته و اکنون عازم بیت المقدس مى باشد.

گفتم : چه مدتى است در اینجا بسر مى برى ؟

گفت : ثَلاثُ لَیالٍ سَوِیا.

گفتم : غذائى با تو نمى بینم ، چه مى خورى ؟

گفت : هُوَ یُطعِمُنى وَ یَسقینِ.

گفتم : چگونه وضوء مى گیرى ؟

گفت : فَاِن لَم تَجِدوُا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیدا.

گفتم : مقدارى غذا با من هست میل مى کنى ؟

گفت : ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَى اللَّیلِ.

گفتم : ماه رمضان نیست ، مى توانى افطار کنى .

گفت : وَ مَن تَطَوَّعَ خَیرا فَاِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلیمٌ.

گفتم : در سفر روزه گرفتن مباح است ؟

گفت : وَ اَن تَصُومُوا خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُونَ.

گفتم : چرا همچون من سخن نمى گوئى ؟

گفت : ما یَلفَظُ مِن قَولٍ اِلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتیدٌ.

گفتم :از کدام قبیله هستى ؟

گفت : وَ لاتَقفُ مالَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ اَنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤ ادَ کُلُّ اوُلئِکَ کانَ عَنهُ مَسئُولا.

گفتم : سخن بسیار گفتم ، مرا ببخش .

گفت : لاتَثریبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُ اللهُ لَکُم .

گفتم : اگر اجازه دهى ترا بر شترم سوار کنم تا به کاروان برسى .

گفت : وَ ما تَفعَلُوا مِن خَیرٍ یَعلَمهُ اللهُ.

پیاده شدم و شتر را خواباندم . چون خواست سوار شود.

گفت : قُل لِلمُؤ مِنینَ یَغُضُّوا اَبصارَکُم .

پس چشم خود بستم . هنگام سوار شدن شتر رم کرد و چادرش پاره شد.

گفت : وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم .

گفتم : بگذار پاى شتر را ببندم .

گفت : فَفَهَّمناها سُلَیمانَ.

پس پاى شتر را بستم و سوار شد.

گفت : سُبحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنا لَهُ مُقرَنینَ.

آنگاه زمام ناقه را گرفتم و بر او صیحه زدم و به سرعت پیش مى رفتم .

گفت : وَاقصِد فى مَشیِکَ وَ اغضُض مِن صَوتِکَ.

حرکت خود را آهسته کردم و زیر لب آواز مى خواندم .

گفت : فَاقرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ.

گفتم : از سخنانت پند گرفتم .

گفت : وَ ما یَذَّکَرُ اِلا اوُلُوا الاَلبابِ.

گفتم : آیا شوهر دارى ؟

گفت : یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاتَسئَلُوا عَن اَشیاءَ اِن تُبدَ لَکُم تَسُؤ کُم .

دیگر با وى سخن نگفتم تا به قافله رسیدیم .

گفتم : چه کسى را در قافله دارى ؟

گفت : اَلمالُ وَ البَنُونَ زینَةُ الحَیوةِ الدُّنیا.

گفتم : در راه حج به چه کار آمده اند؟

گفت : وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدوُنَ.

دانستم آنان راهنماى حاجیان هستند.

گفتم : نام فرزندانت چیست ؟

گفت : وَاتَّخَذَ اللهُ اِبراهیمَ خَلیلاً وَ کَلَّمَ اللهُ مُوسى تَکلیما، یا یَحیى خُذِ الکِتابَ بِقُوَّةٍ.

پس چون نام آنها را دانستم ، ایشان را صدا زدم ، سه جوان همچون قرص قمر پیش آمدند.

گفت : فَابعَثُوا اَحَدَکُم بِوَرَقِکُم هذِهِ اِلَى المَدینَةِ فَلیَنظُر اَیُّها اَزکى طَعاما فَلیَاءتِکُم بِرِز قٍ مِنهُ.

یکى از فرزندانش رفت و خوراکى برایم آورد.

گفت : کُلُوا وَ اشرِبُوا هَنیئا بِما اَسلَفتُم فِى الاَیامِ الخالِیَةِ.

گفتم : از این طعام نخورم تا مرا از حال مادر خویش آگاه سازید.

گفتند: مادر ما چهل سال است نیازمندیهاى خود را با آیات قرآن اظهار و بر طرف مى کند، و جز به قرآن سخن نگوید تا مبادا با گفتن سخن بیجا مورد خشم خداوند قرار گیرد. و او کسى جز فضه خادمه ، تربیت یافته مکتب زهراء نبود.

گفتم : ذلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤ تیهِ مَن یَشاءُ وَاللهُ ذوُالفَضلِ العَظیمِ.

 

 

معانى قضاء

کلمه قضاء در قرآن به ده معنى آمده است :

1 - علم :ما کان یغنى عنهم من الله من شیئ الا حاجة فى نفس یعقوب قضیها و انه لذو علم لما علمناه .(247)

2 - اعلام :و قضینا الى بنى اسرائیل فى الکتاب .(248)

3 - حکم :و یقضى ربک بالحق .(249)

4 - قول :و الله یقضى بالحق .(250)

5 - حتم :فلما قضینا علیه الموت .(251)

6 - امر:و قضى ربک ان لاتعبدوا الا ایاه .(252)

7 - خلق :فقضیهن سبع سموات فى یومین .(253)

8 - فعل :فاقض ما انت قاض .(254)

9 - اتمام :فلما قضى موسى الاجل .(255)

10 - فراغ : قضى الامر الذى فیه تستفتیان .(256)

 

 

حساب ابجد

علما علم اعداد حروف 28 گانه الفباء را در هشت کلمه زیر مرتب نموده اند:

اَبجَد هَوَّز حُطىّ کَلَمَن سَعفَص قَرَشَت ثَخِّذ ضَظِغ .

و براى هر حرفى عددى تعیین کرده اند که آن را حساب ابجد گویند. و گفته اند اعداد به منزله ارواح و حروف به منزله قوالب است .

اب ج دهوزح طى

10987654321

ک ل م ن س ع ف ص

9080706050403020

ق رش ت ث خ ‌ذض ظغ

1000900800700600500400300200100

به عنوان نمونه گفته اند على به حساب ابجد 110 مى شود.

ع 70، ل = 30، ى = 10.

به این ترتیب مى توان هر کلمه اى را به ابجد حساب کرد.

بزرگان علماء از حساب ابجد به اسرار و رموزى پى برده اند.

البته باید دانست حساب ابجد بر سه قسم است : ابجد کبیر، ابجد صغیر، و ابجد وسیط، و هر یک نیز بر دو قسم مى باشد: مجمل و مفصل .

ابجد کبیر همان است که بیان شد. با توجه به اینکه حرف مشدد فقط یک حرف بشمار مى آید، مگر در لفظ جلاله الله که لام مشدد دو حرف حساب مى گردد و شصت وشش مى شود.

ابجد صغیر آنست که هر یک از حروف ابجد را نه تا نه تا کسر کرده و مى نویسند. به عبارت روشنتر در حساب ابجد صغیر، عدد حرف به 9 تقسیم مى شود باقیمانده به عنوان عدد در حساب ابجد صغیر منظور مى شود. مثلاً عدد حرف ى ، ق و غ یک است ، و عدد ف هشت است و بعضى از حروف مانند ط، ص و ظ اصلاً عدد ندارند.

بنابراین نام مقدس على به حساب ابجد صغیر یازده مى شود.

ابجد وسیط: آنست که هر یک از حروف ابجد را دوازده تا دوازده تا کسر کرده ، مى نویسند.

یعنى باقیمانده تقسیم عدد حرف بر دوازده را حساب مى کنند. به این ترتیب على به حساب ابجد وسیط بیست و شش مى شود.

تقسیم دیگر براى حساب ابجد وجود دارد و آن عبارت است از:

1 - حساب مجمل : آنست که اعداد حروف الفاظ بر حسب کتابت محاسبه مىشود، مانند آنچه دانسته شد. على ع + ل + ى = 70 + 30 + 10 = 110

2 - حساب مفصل : آنست که اعداد حروف الفاظ برحسب تلفظ حروف محاسبه مى شود.

على عین + لام + یاء = (ع + ى + ن ) + (ل + ا + م ) + (ى + ا + ء) = (70+10+ 50) +(30 + 1 + 40) + (10 + 1 + 1) = 130 + 71 + 12 = 213

بنابراین على به حساب ابجد کبیر مجمل (110) و به حساب ابجد کبیر مفصل 213 مى شود.

 

 

مختصات شهر

شهرى است نزدیک تهران ، با این خصوصیات .

از حذف حرف اول ، اسم شخصى ،

از حذف حرف اول و دوم ، نام خانوادگى ،

از حذف حرف اول و دوم و سوم وسیله جنگى ،

از حذف حرف اول و دوم و سوم و چهارم واحد پول

و با حذف حرف اول تا حرف پنجم ، یکى از حروف الفباء بدست مى آید.(257)

 

 

دعاء ختم قرآن

اللهم ارزقنا بکل حرف من القرآن حلاوة و بکل جزء من القرآن جزاءً.

اللهم ارزقنا بالالف الفة ، و بالباء برکة ، و بالتاء توبه ، و بالثاء ثوابا،

و بالجیم جمالا، و بالحاء حکمة ، و بالخاء خیرا،

و بالدال دلیلا، و بالذال ذکاءً، و بالراء رحمة ، و بالزاء زکاة ،

و بالسین سعادة ، و بالشین شفاءً، و بالصاد صدقا، و بالضاد ضیاء،

و بالطاء طراوة ، و بالظاء ظفرا، و بالعین علما، و بالغین غنى ،

و بالفاء فلاحا، و بالقاف قربة ، و بالکاف کرامة ،

و باللام لطفا، و بالمیم موعظة ، و بالنون نورا،

و بالواو وصلة ، و بالهاء هدایة ، و بالیاء یقینا.

 

تبدیل سال قمرى به شمسى

سال قمرى مورد نظر را در روزهاى سال قمرى ضرب مى کنیم . سپس حاصل ضرب را به روزهاى سال شمسى تقسیم مى نمائیم .

مثال : براى تبدیل سال 1400 قمرى به سال شمسى به این ترتیب محاسبه مى شود.1358 73 گ99120 = 73 گ 354 * 280 = 365 گ 1400*354

البته باقیمانده ، بیانگر اختلاف روزها درسال شمسى و قمرى است .

 

انواع ثلاثه حروف

1 - حروف مسرورى : حروف دو حرفى است و دوازده حرف مى باشد.

با، تا، ثا، حا، خا، را، زا، طا، ظا، فا، ها، یا.

2 - حروف ملفوظى : حروف سه حرفى است که حرف اول و آخرش با هم مغایر است و سیزده حرف مى باشد.

الف ، جیم ، دال ، ذال ، سین ، شین ، صاد، ضاد، عین ، غین ، قاف ، کاف ، لام .

3 - حروف ملبوبى یا حروف مکتوبى : حروف سه حرفى است که حرف آخرش عین حرف اول است و آن سه حرف مى باشد: میم نون واو.

 

 

موعظه بهلول و هارون

هارون در بازگشت از مکه مدتى در کوفه اقامت کرد. روزى با بهلول مواجه شد که با صداى بلند او را مى خواند.

هارون به خشم آمد و گفت : آیا مرا مى شناسى ؟

بهلول : آرى ! تو را خوب مى شناسم .

پرسید: من کیستم ؟

پاسخ داد: تو کسى هستى که اگر در شرق عالم به کسى ستم شود و تو در غرب عالم باشى ، خداوند روز قیامت از آن ستم از تو باز خواست مى کند.

هارون گریست و گفت : حال مرا چگونه مى بینى ؟

بهلول : بر قرآن عرضه کن . خداوند مى فرماید:

اِنَّ الاَبرارَ لَفى نَعیمٍ وَ اِنَّ الفُجارَ لَفى جَحیمٍ

هارون : اعمال ما چگونه است ؟

بهلول : اِنَّما یَتَقبَّلُ مِنَ المُتَّقینَ

هارون : آیا خویشاوندى ما با رسول خدا کارساز نیست ؟

بهلول : فَإِذا نُفِخَ فىِالصُّورِ فَلا اَنسابَ بَینَهُم

هارون : آیا شفاعت شامل حال ما نمى شود؟

بهلول : یَومَئذٍ لاتَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلا مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَرِضىَ لَهُ قَولا

هارون : حاجتى دارى برایت رواکنم ؟

بهلول : آرى ، گناهانم را ببخشى و مرا داخل بهشت گردانى .

هارون : این در اختیار من نیست . لکن مى دانم قرضى دارى مى توانم قرضت را اداء کنم .

بهلول : الدین لایقضى بدین اد اموال الناس الیهم .

یعنى دین با دین ادا نمى شود. تو اموال مردم را به صاحبانش برگردان .

هارون : آیا دوست دارى دستور بدهم تا آخر عمر به تو مستمرى بدهند.

بهلول : آیا مى پندارى خداوند ترا به یاد دارد و مرا فراموش کرده است !؟

معما

مخرج مشترک کسرهاى نه گانه به دو طریق به دست مى آید:

1 حاصل ضرب روزهاى سال در روزهاى هفته .

12520 1360*7 = 19 * ... * 14 * 13 * 12 2 حاصل ضرب مخرج کسرهائى که در آنها حرف عین باشد.

(ربع 14، سبع = 17، تسع = 19، عشر = 110) 12520 = 110 * 19 * 17 * 14

 

معما

س : حاصل جمع اعداد یک رقمى از کوچک به بزرگ و از بزرگ به کوچک چیست ؟

+ 9 + 8 + 7 + 6 + 5 + 4 + 3 + 2 + 1

? 1 + 2 + 3 + 4 + 5 + 6 + 7 + 8 + 9

ج : حاصل ضرب عدد بزرگتر در عدد ده .90= 10 * 9

 

 

معما

س : حاصل جمع اعداد یک تا ده و بالعکس چیست ؟

ج : حاصل ضرب مجموع کوچکترین عدد و بزرگترین عدد در ده .

110= 10 * (10 + 1)

کتب اربعه امامیه

1 - کافى تاءلیف ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینى متوفى 329 هجرى قمرى .

2 - من لایحضره الفقیه تاءلیف ابو جعفر محمد بن بابوبه قمى معروف به شیخ صدوق متوفى 381 ه‍ق .

3 - تهذیب الاحکام تاءلیف ابوجعفر محمد بن حسن طوسى متوفى 460 ه‍ق .

4 - استبصار تاءلیف ابو جعفر محمد بن حسن طوسى متوفى 460 ه‍ق .

مجموع احادیث کتب اربعه 344/44 حدیث مى باشد.

چون اسامى مؤ لفین کتب اربعه محمد بود به محمدون ثلاث شهرت یافتند.

 

صحاح سته اهل سنت

1 - صحیح بخارى : متوفى 256 ه‍ ق مشتمل بر 9200 حدیث .

2 - صحیح مسلم : متوفى 261 ه‍ ق مشتمل بر 7275 حدیث .

3 - سنن ابن ماجه : متوفى 273 ه‍ق مشتمل بر 4341 حدیث .

4 - سنن ابى دواد: متوفى 275 ه‍ ق مشتمل بر 4800 حدیث .

5 - سنن ترمذى : متوفى 279 ه‍ ق مشتمل بر 5000 حدیث .

6 - سنن نسائى متوفى 303 ه‍ ق مشتمل بر 5000 حدیث .

 

 

نخستین کتاب

نخستین کتاب روائى اهل سنت مُوَطَّاء مالک بن انس متولد 93 ه‍ق و متوفى به سال 169 ه‍ق مى باشد.

ولى نخستین جامع روائى شیعه پس از کتب خمسه امیرالمؤ منین به نامهاى آداب و سنن ، الفرائض ، جامعه ، جفر، و مصحف فاطمه زهرا، کتاب السنن و الاحکام والقضایا تاءلیف ابو رافع شیعى از خواص اصحاب امام على علیه السلام متوفى به سال 40 ه‍ق است

 

 

بس

اولین حرف قرآن باء، و آخرین حرف سین مى باشد که از ترکیب وترتیب آن کلمه بس بدست مى آید و این کلمه درعربى ، فارسى و ترکى به معنى کفایت مى باشد.

حکیم سنائى گوید:

اول و آخر قرآن ز چه با آمد و سین

یعنى اندر ره دین ، رهبر تو قرآن بس

 

 

عملیات رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس

نام عملیات رمز منطقه تاریخ

1 - بدر یا فاطمة الزهرا شرق دجله 19/12/63

2 - بیت المقدس 1 یا على بن ابیطالب غرب کارون 10/2/61

3 - بیت المقدس 2 یا زهرا شمال سلیمانیه 25/10/66

4 - بیت المقدس 3 یا موسى بن جعفر سلیمانیه 24/12/66

5 - بیت المقدس 4 یا ابا عبدالله دربند یخان 6/1/67

6 - بیت المقدس 5 یا ابا عبدالله الحسین پنجوین 22/1/67

7 - بیت المقدس 6 یا امیرالمؤ منین سلیمانیه 27/2/67

8 - بیت المقدس 7 یا ابا عبدالله الحسین شلمچه 23/3/67

9 - تحریر القدس دربند یخان عراق 21/11/62

10 - ثار الله قصر شیرین 15/5/61

11 - ثامن الائمه نصر من الله و فتح قریب شمال آبادان 5/7/60

12 - حسین بن على یا جواد الائمه میمک 26/6/61

13 - خیبریارسول الله هور الهویزه و جزایر مجنون 3/12/62

14 - رمضان یاصاحب الزمان ادرکنى شرق بصره 23/4/61

15 - طریق القدس یا حسین غرب سوسنگرد و بستان 8/9/60

16 - ظفر 7یا محمد رسول الله شرق سلیمانیه 23/12/66

17 - عاشورایا سید الشهداءشمال فکه 25/5/64

18 - فتح 7یا فاطمة الزهراءحلبچه 7/4/66

19 - فتح 10یا ابا عبدالله الحسین شمال اربیل عراق 13/6/66

20 - فتح المبین یا زهراغرب دزفول وشوش 1/1/61

21 - قدس 1یا محمد رسول الله شرق دجله 24/3/64

22 - قدس 2یا محمد رسول الله هور الهویزه 4/4/64

23 - قدس 3یا امام جعفر صادق جنوب دهلران 19/4/64

24 - قدس 4محمد رسول الله هور الهویزه 1/5/64

25 - قدس 5یا على بن ابیطالب غرب الهویزه 16/5/64

26 - کربلاى 1یا ابالفضل العباس ادرکنى مهران 10/4/65

27 - کربلاى 2یا ابا عبدالله الحسین حاج عمران 10/6/65

28 - کربلاى 3حسبنا الله ونعم الوکیل اسکله نفتى الامیه والبکر11/6/65

29 - کربلاى 4محمد رسول الله غرب اروند رود3/10/65

30 - کربلاى 5یا زهراشلمچه و شرق بصره 19/10/65

31 - کربلاى 6یا فاطمة الزهراءشمال سومار23/10/65

32 - کربلاى 7حاج عمران 12/12/65

33 - کربلاى 8یا صاحب الزمان شرق بصره 18/1/66

34 - کربلاى 9یا مهدى ادرکنى قصر شیرین 20/1/66

35 - کربلاى 10یا صاحب الزمان ادرکنى ماروت عراق 30/1/66

36 - محرم یازینب شرهانى و زبیدات 10/8/61

37 - محمد رسول الله لا اله الا الله محمد رسول الله غرب نوسود12/10/61

38 - مسلم بن عقیل یا ابالفضل العباس غرب سومار9/7/61

39 - مطلع الفجریا مهدى ادرکنى گیلانغرب ، سرپل ذهاب 10/9/60

40 - مولاى متقیان یا على ادرکنى چزابه 1/12/60

41 - نصر 1یا صاحب الزمان غرب بانه درعراق 25/1/66

42 - نصر 2یا حسین مظلوم میمک 13/3/66

43 - نصر 3جنوب دهلران 27/3/66

44 - نصر 4سلیمانیه 31/3/66

45 - نصر 5یا زهراجنوب غربى سردشت 3/4/66

46 - نصر 6یا ابا عبدالله میمک 10/5/66

47 - نصر 7یا فاطمة الزهراءغرب سردشت 14/5/66

48 - نصر 8یا محمد بن عبدالله ماروت عراق 29/8/66

49 - نصر 9 یا مولاى متقیان حاج عمران 1/9/66

50 - و الفجر مقدماتى یا الله یا الله یا الله فکه چزابه 18/11/61

51 - و الفجر 1یا الله یا الله یا الله شمال غرب فکه 20/1/62

52 - و الفجر 2یا الله یا الله یا الله حاج عمران 29/4/62

53 - و الفجر 3یا الله یا الله یا الله مهران 7/5/62

54 - و الفجر 4یا الله یا الله یا الله پنجوین 27/7/62

55 - و الفجر 5یا زهراچنگوله 27/11/62

56 - و الفجر 6یا زهراچزابه و چیلات 2/12/62

57 - و الفجر 7یا زهراچزابه و چیلات

58 - و الفجر 8یا زهرافاو20/11/64

59 - و الفجر 9یا الله یا الله یا الله شرق چوارته عراق 5/12/64

60 - و الفجر 10یا الله یا الله یا الله حلبچه 25/12/66

1 - آغاز جنگ و تجاوز عراق به میهن اسلامى ایران 31 شهریور 1359

2 - سرنگونى هواپیماى مسافربرى ایران توسط آمریکا 12/4/1367

3 - پذیرش قطعنامه سازمان ملل توسط ایران 5/5/1367

4 - عملیات مرصاد در غرب کشور و سرکوبى منافقین 27/4/1367

5 - پایان یافتن جنگ 29/5/67

 

 

[ چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed