ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

از رند حافظ تا کولی سیمین

 از رموز ماندگاری شاهکارهای جهان را باید در این دانست که هنرمند با هنر آفرینشگر خود عرصه ای تازه در صفحه زندگی می گشاید و با تخیل فعال خود و با استمداد از حافظه قومی چهره هایی فراموش نشدنی را نقش می زند که همواره تا انسان هست پایدارند و استوار. مونالیزا داوینچی،داوود میکل آنژ، بئاتریس دانته،ژان والژان هوگو، بابا گوریو بالزاک، عموتم هریت بیچر استو از آن دسته اند. در شعر فارسی تصویر سمبولیک رند در دیوان  حافظ چنین سرنوشتی دارد. با این تفاوت که رند فرد نیست که تصویرش و نامش به یادگار بماند، رند یک هویت است. هویتی یگانه که تاریخ ایران همواره از او حمایت کرده، او را دوست داشته و رفتار عجیب و غریبش را به جان خریدار بوده است. رند آن بخش وجودی ایرانی است که می خواهد باشد و نیست. شخصیتی متناقض نما با چهره ای بدیع و تازه که زیبایی آن را در زیر هاله ای از رنگ های عجیب پنهان می نماید. زیبارویی زشت نما، راست کرداری گناهکار، جوانی پیر، پرهیزگاری عیاش، پارسایی هرزه گرد که همه برجستگی های هویت خاص خود را مرهون همین تصویر پارادوکسی است که هم برای پارسا خاطره ازلی گنهکاری نخستین را تداعی می کند و هم برای گناهکار یادآور لحظه های خوب راست کاری و راست کرداری است. رند حافظ متداعی راستین لحظه های مستی و راستی است. ایمانی به گناه و عصیان آلوده که شیرینی ایمان را با نمک عصیان در هم می آمیزد تا از فرشته خویی و سکون بپرهیزد و راه نشین و سرگردان باشد.

        واژه رند در فرهنگ ها به معنی « مردم محیل و زیرک و بی باک و منکر و لاابالی و بی قید است و ایشان را از این جهت رند خوانند که منکر قید و صلاح اند، شخصی که ظاهر خود را ملامت دارد و باطنش سلامت باشد. (برهان)...منکری که انکار او از  زیرکی باشد نه از جهل(غیاث اللغات)...آنکه با تیزبینی و ذکاوت خاصی مراییان و سالوسان را چنانکه هستند شناسد نه چون مردم عامی(یادداشت دهخدا) (نقل از خرمشاهی،1368،404)»

      آنچه در این تعاریف قابل توجه است اینکه معنای اولیه این کلمه فاقد هرگونه تلمیح عرفانی و فحوای مثبت است و برابر است با مردم بی سروپا و اوباش. (همان) و این هنر حافظ است که از میان سنگ ها خرمهره ای را می یابد و آنچنان آن را جلا می دهد و توان می بخشد که چون لؤلؤی شاهوار بر صدر می نشیند و قدر می یابد. واژه رند با آن بار معنایی منفی نمایشی کامل از « انسان » می شود. انسان با همه توان و استعداد خود که آن را می توان در تعبیر اراده ی معطوف به آزادی تعریف کرد. تنها موجودی که که می تواند نه بگوید، عصیان و سرکشی کند و نظم معمول جهان را به هم زند تا چرخ برمرادش گردد.آنچه در واژه رند دوست داشتنی و به یاد ماندنی است همین آزادی است که در شعر حافظ تا حدودی او را لاابالی و بی بند و بار نشان می دهد. و این نشانه ای از طلب طرب و وصلت شادی است که جان آزاد وی خواستار آن است. رند حافظ بزرگترین دشمن ریا و تزویر است و مصلحت بین و ملاحظه کار نیست. عاشق است و عشق را از ازل آموخته و تا ابد مشق آن خواهد کرد. « رندی سنتزی است که حافظ برای جمع اضداد یافته است، و از متناقض نما یا پارادکس بودن آن بیمی به خاطر خود راه نمی دهد، چرا که می بیند « بحر توحید و غرقه گنه است » رندی آمیزه و سنتزی است از متعارضان و متناقضانی چون پروای دنیا و آخرت، جاذبه ستیزآمیز عقل و عشق، خردمندی و خردگریزی، طریقت و شریعت،... و سرانجام زهد و زندقه » (خرمشاهی، 1368،یازده)

      کولی در شعر سیمین بهبهانی هویتی مشابه رند حافظ دارد. در شعر امروز ایران بانوی غزل سیمین بهبهانی هم در مجموعه دشت ارژن و کولی واره ها سمبولی تازه می آفریند و واژه ای کهنه را بار معنایی نو می دهد و چون رند حافظ تصویری متناقض نما و پارادکسی از او به دست می دهد. کولی واره ها مجموعه شانزده غزل است که به ترتیب کولی واره (1) تا (16) نام گرفته اند.  این غزل ها فرمی تازه در عرصه غزل معاصر به حساب می آیند. اوزان و افاعیلی تازه که خود ساخته و پرداخته نیمای غزل ایران است.کولی دانای اسرار است. اسرار مستی و عاشقی. واژه کولی هم همچون واژه رند سربرآورده از فضای متون کهن با بار منفی است. معنی رند را اراذل و اوباش نوشته اند و در تاریخ بیهقی و مناقب العارفین افلاکی منظور از رندان دسته های اوباش است که فتنه گری و خونریزی می کرده اند.  کولی هم در لغت نامه دهخدا اینگونه تعریف شده است :

  1. « کولی، نام گروهی صحرانشین و د رایران کارشان فروختن سبد و فالگیری و احیاناً دزدی است. مجازاً زن بی شرم بسیار فریاد، سلیطه. کولی گری در تداول عامه یعنی داد و بیداد راه انداختن، پررویی کردن و فحش دادن. »

      آنچه در ریشه هر دو واژه مشترک است خارج بودن از حدود ترسیم شده و سرکش و عاصی بودن است. همین ویژگی دو شاعر را بر آن می دارد که شخصیت محبوب خود را که تصویری از خویشتن در آیینه است رند و کولی بنامند که سر به هر چیزی فرو نمی آورد و فرشته خو نیست بلکه در این عالم زمینی آدم است و از آدمیت هم عصیان و سرکشی و آزادی را پیشه خود کرده است.

   « رندی یعنی پای بند نبودن به ارزش ها و عرف رفتار اجتماعی، سرکشی نسبت به راه و رسم همگانی، شکستن حدود شرع و عرف، خراباتی گری و می خوارگی و بی بند و باری.»  

کولی سیمین هم نمی خواهد به قواعد و الگوهای  پیش ساخته گردن نهد و از اسارت پذیری دوری می کند.کولی در این عالم غریب است.

      مطالعه تطبیقی  رند حافظ و کولی سیمین نشان از مشابهت هایی بین این دو سمبل دارد. در زیر  بعضی  نمونه های شباهت در تصویر پردازی این دو واژه ذکر می شود:

  1اگر رند نمونه ازلی مرد و آدم است. کولی هم نمونه ازلی زن و حوّاست. حافظ رند را همان آدم می داند که در روز ازل مهر گناهکاری بر پیشانی او زده شد.

 روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق                   شرط آن بود که جز ره این شیوه نسپریم             

           

آدم پس از دست زدن به گناه و چیدن سیب، دیوانه وار دل به کشش عشق می سپارد و بار سفر می بندد و خود را آواره ی جهان می کند.جرم کولی هم چیدن سیب است. به همین خاطر عقل و شرع به مقابله او برخاسته اند و او را بر زمین افکنده اند :

تا حصار امن باغی     کولی از سفر رسیده/ کوله بار برگرفته      

خسته وار آرمیده /  از شکاف در به حسرت     

باغ را نگاه کرده/   بر بلور شاخسارش      

میوه های نور دیده / خسته خسته خسته ی راه        

دست را فراز کرده / تشنه تشنه تشنه ی نور       

سیب را ز شاخه چیده / شرع برگشاده طومار       

حکم این گناه خوانده / عقل برکشیده ساطور    

دست و سیب را بریده / کولی افتاده مدهوش      

میوه های نور خاموش: / هر یکی بریده دستی       

خون ازو فرو چکید  )بهبهانی،1384، 647(

 

  – 2حافظ خود رند است و بارها به این مطلب اشاره کرده است :

 حافظ و رند و نظربازم و می گویم فاش

  تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز

  بس طور عجب لازم ایام شباب است

    

 سیمین هم خودکولی است.کولی ضمیر پنهان شاعر است. آن زن آزاد درون است..سیمین نقش خود را در آیینه اینگونه می بیند : 

       کولی منم، آه! آری اینجا به جز من کسی نیست          تصویر کولی ست پیدا، رویم در آیینه تا هست

)بهبهانی، 1384،  640(

 

  – 3رند کیمیا گری می داند، در عین اینکه چهره ای گداصفتانه دارد :

                          غلام همت آن رند عافیت سوزم                         که درگداصفتی کیمیاگری داند

 

کولی سیمین هم طلسم و تعویذ  مشکل گشا دارد.

از رستنی بهر رستن، با کولیان بس دوا هست / کولی ! دعایی نداری؟

شاید گشاید طلسمی / با کولیان (دایه می گفت) تعویذ مشکل گشا هست. )بهبهانی، 1384،639(

 

  – 4صدای رند بلند است و آشکارا سخن می گوید. پرده پوشی و پنهان کاری کار رند نیست. او فاش می گوید و از سخن و گفته خود دلشاد است :

حافظ و رند و نظربازم و می گویم فاش  

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند 

وین همه منصب از آن حور پری وش دارم

          

کولی هم اهل ترانه خوانی است و سرود کولی طلسم دیوان را می شکند :

  کولی! به حرمت بودن    باید ترانه بخوانی / شاید پیام حضوری      

تا گوش ها برسانی / دود تنوره ی دیوان   سوزانده چشم و گلو را / برکش ز وحشت این شب      

فریاد اگر بتوانی

  )بهبهانی، 1384،662(

 

  -  5رند در ظاهر گدا و راه نشین است و اهل جاه نیست :

            چون من گدای بی نشان  مشکل بود یاری چنان        سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

کولی هم غریب و آواره است و زندگی را با فروش سبد و حصیر می گذراند.

کولی آواره تنهاست     

با مه و زنگار، بی تو / خسته ز ابهام و اندوه      

مانده به ناچار، بی تو

  )بهبهانی، 1384، 645(

سال و ماهی شکیبا   

ترکه در ترکه می بافت / گاه گاهی، به سودا         

سوی بازار می شد

  )بهبهانی، 1384،641(

 

  – 6غزلسرای بزرگ شعر کلاسیک ایران حافظ شیرازی نغمه سرای سخن عشق و عاشقی بوده است. عشق برای حافظ معادل همه ی زندگی ست، و زنده ی عشق زنده ی حقیقی است.

               هر که در این حلقه نیست زنده به عشق             بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

 

عشق مهم ترین دستاورد سیمین در طول سال های دراز شاعری ست. شاعری بی عشق نمی توان کرد و سیمین همیشه عاشق و ستایشگر عشق بوده است :

میان هر رگم از عشق جوی می جاری ست 

چنین که  مست  تو هستم،چه جای هشیاری ست

چو برق جستن و خندان به مرگ پیوستن       

جنون عشق چه زیباست، گرچه بیماری ست  

      

 )                    بهبهانی،1384، 419(

رند و کولی هر دو نمونه عاشقی اند. عشق جزء لایتجزای وجود رند و کولی است :

 

حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز 

بس طور عجب لازم ایام شباب است

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

 عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد

            

کولی آواره تنهاست       

با مه و زنگار بی تو / خسته ز ابهام و اندوه      

مانده به ناچار بی تو /...کولی اندوهگینت    

تیره تر از سایه و قهر / ساقه ی گیسوی نرمش     

بافته از پیچک عشق / مهرگیاهش ندارد هیچ خریدار، بی تو

)بهبهانی،1384، 645(

 

  – 7رند اهل خوشدلی و خوشباشی است. او می خواهد داد زندگی را بدهد و تا می تواند سهم خود را از او بستاند:

        نیست در بازار عالم خوشدلی ور زانکه هست     شیوه ی رندی و خوشباشی عیاران خوش است

 

کولی هم سرشار از زندگی است. با قدم های او دشت بیدار می شود و با زلال نگاهش شاهد سرشاری برکه هستیم. در هر رگ او شادی و هیجان و شور جاری است. کولی می رقصد و ترانه خوان لحظه های زیستن است :

با قدم های کولی       دشت بیدار می شد / با زلال نگاهش    

برکه سرشار می شد / لب ز هم باز می کرد    

کهکشان می درخشید / موی بر چهره می ریخت   

آسمان تار می شد / هر رگش جویباری     

گرم و پر جوش و جاری / جان بدان چهره می بود    

گر پدیدار می شد.)بهبهانی،1384، 641( 

 

  – 8اگر زاهد درمقابل رند است و مایه ی رنجش رند، قاضی و شحنه ومحتسب هم کولی را آزار می رسانند:

نوبت زهدفروشان گرانجان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

        

کولی ! خزان جانت را       

عشقی شکفته می دارد / معنای این شگفتی را        

توجیه کن به تفسیری / زین شوخی و هوسناکی     

گر شحنه باخبر گردد / شمعی به هر سر انگشتت      

آتش زند به تعزیری / قاضی تو را سوی زندان      

گیسو بریده خواهد برد / پیچیده گرد هر ساقت          

هر بافه ای چو زنجیری

  )بهبهانی،1384، 655(

     و در شعری دیگر چون حلاج به حکم عاشقی سنگسار می شود. نماز عاشقی اشاره ای به شعر شفیعی و ماجرای حلاج دارد:

 تو درنماز عشق چه خواندی که سالهاست  

بالای دار رفتی و این شحنه های پیر      ا

ز مرده ات هنوز پرهیز می کنند  )شفیعی کدکنی،1376،276( 

سحر که حکم قاضی     

رود به سنگسارت /  نماز عاشقی را      

به خون دل وضو کن  

 )بهبهانی 384،659(

 

 آنچه که ذکر شد ویژگی های مشترک رند حافظ و کولی سیمین بود که بنظر می رسد هر دو از یک آبشخور سیراب شده اند. اما بررسی مطابقه ای کاربرد این دو واژه نشان می دهد که تقابل اصلی و اساسی رند در شعر حافظ با زاهد و زهد ریایی است. ریاکاران از هر قسم و از هر طبقه مورد حمله حافظ و رند او قرار می گیرند. ولی تقابل اساسی زن کولی در شعر سیمین با فرهنگ مردسالار و قاضیان و شحنه های محتسب گونه ای ست که زن را حقیر و پست و گناهکار دانسته و سهم و حصّه و بخش او را پایمال می کنند.

  در جملات زیر سیمین به طریق شکل گیری کولی واره ها اشاره می کند:

  1. « یکی از دوستانم هاشم جاوید شعری برای من فرستاد که مرا در آن شعر به کولی تشبیه کرده بود و شعر بسیار زیبایی بود. من فکر کردم که اگر واقعاً کولی باشم، یک کولی دوهزارساله ام که تمام رنج های دوران را که بر زن ایرانی تحمیل شده است، آزموده ام و در خود جمع کرده ام. و همین باعث شد که من کولی واره ها را بسازم. با اخلاص و صمیمیت، درون خودم را، یعنی درون زن ایرانی را آشکار بکند با همه اجبارهایش. با همه رهایی هایش، با همه صبوری هایش، با همه کم لطفی هایش... و خلاصه با همه تضادها و تناقض هایش ». (بهبهانی، نقل از عابدی،1379، 98)   

    آنچه در اینجا به آن توجه می شود بررسی ویژگی های کولی بعنوان یک زن در شعر سیمین است که این بار« من » «من زن »و « من زن ایرانی » در شعر وی نمادی کولی وار می یابد و آیینه ی تمام نمای تصویر وی در درازنای تاریخ می شود. در این بحث واژه کولی

  1.  « آیینه اسارت زن ایرانی در شرایط هموار و ناهموار تاریخی است. زنی که طغیان می کند تا خود را بیابد. با روابط نادرست بستیزد تا نقش نام و نوای خود را بر سکه زمان خویش بنشاند و از پوسته ی تنگ سرنوشت تاریخی اش به در آید. (مجابی، 1366، 64) « تولد ی دیگر » فروغ فرخزاد، اگر به درستی تولد شخصیت و ادراک و بینش جدید زن ایرانی در عرصه ی فرهنگی و ادب بود، دشت ارژن – به رغم تفاوت ظاهری از نظر قالب – رشد مستمر و طبیعی آن ذهنیت و راستا و ابعاد تکاملش را اعلام می کند.سرشت عاطفی و ذات حسی زن مرگ ستیز است و شریف ترین و خستگی ناپذیرترین مدافع زندگی. دشت ارژن آوردگاهی است که در آن شخصیت غبارآلود زن، تیغ بر کف، به مصاف هیولای مرگ آمده است، تا از زندگی و آنچه با انگاره ی خرد و عاطفت روا می داند، صادقانه دفاع کند. او سازنده و پردازنده زندگی و حامی زندگی ست.»(کسیلا نقل از دهباشی، 1383، 73)

  ” کولی واره ها هر چند به گفته خود او « واسطه ای برای پیوند خود و آن من سالیان پیش است »، اما در مجموع تصویری از همه زنان ایرانی است. زنانی آگاه، سخت کوش و مهرورز که درتار و پود جامعه ای مردمدار، جامعه ای که همواره کوشیده تا ابتدا او را در جنسیتش بشناسد، اغواگرش بخواند و سپس سرکوبش کند، گرفتار آمده است.  در شعر سیمین کولی نمادی از او می شود.در کولی واره ها وی تحلیلی از زوایای احساسات و زندگی و روح زن به دست می دهد. بهبهانی از تصویر کولی برای بازاندیشی و بازخوانی مفاهیم زنانگی استفاده  درخشانی می کند.

در افکار عمومی ایرانیان هاله ای غنی از معانی آشکار و نهفته و ضد و نقیض گرد مفهوم کولی فرا آمده است. در اشعار بهبهانی، کولی که همواره زن است، هویتی جالب و بحث انگیز می یابد.کولی یک نماد است، از طرفی نماد  دربدری ها و آوارگی های زن ایرانی می شود. آشیانه ای از خود ندارد. پیوسته در سرگردانی است.خانه بدوش است. به گفته خود بهبهانی:

  1. « مردسالاری در کشورم دیرینه است. زنان شاهنامه را بنگرید. هر کجا حدیثی از زن است حدیثی سراپا درد است : حدیث تهمینه ای، منیژه ای، فرنگیسی و کتایونی. و آن جا که گردآفریدی است، تن در جامه و گیسو در کلاه خود مردان نهان می دارد، و آنگاه که سیمای زنانه اش می درخشد از شرم می گریزد. و آنجا که پوراندخت و آذرمیدختی بر تخت می نشیند، آنگاه است که مردی نمانده است و در ناگریزی و ناچاری، وجودشان غنیمتی است بازیافته به اکراه. پس کولی «من » است، زن است، روح تاریخ این وطن است. با این همه، من به قصد چنین انتخابی نکردم. «کولی» خود آمد و من در به رویش گشودم.»(بهبهانی، نقل از دهباشی، همان، 197) 

    کولی از طرف دیگر نماد شجاعت و جسارت زن ایرانی است. سیمین با آوردن کولی در عرصه شعر امروز ایران، زنی در شعر پارسی می آفریند که فعال است و با جسارت و شجاعت می تواند فریاد بزند، جار بزند و حقوق تضییع شده خود را مطالبه  کند. این زن، این زن کولی می تواند نمونه باشد. نمونه زن ایرانی که در آستانه هزاره ای نو می ایستد و تازگی و تجدد را در اعماق ریشه های فرهنگی جست و جو می کند. سیمین کولی را از بیابان ها می خواند و او را ترانه هستی می آموزد.بی باکی و راه نشینی کولی را با حقوق بشری جمع می بندد و طرحی نو در می افکند. کولی مبارز است. با فریاد خود قصد دارد تا دیوان و دنیای ایشان را در هم ریزد. ذهنیت کولی وار بدیلی است که  می تواند زن را به جهان تازه ای هدایت کند. کولی از تجربه مردمی سخن می گوید که بیرون از کدهای اجتماعی و روش های فکری و رفتار قراردادی زندگی می کنند. کولی در زندگی واقعی اقلیتی است که موقعیتش به صورت های مختلف مورد تهدید قرار می گیرد. کولی سکون را نمی پذیرد. درحرکت دائمی است... این ذهنیت از میان تجارب قابل بیان عبور می کند... ذهنیت کولی وار با هر گونه توقف مخالف است. کولی، مرزها را در هم می ریزد و به عبور خود ادامه می دهد.(تمیزی، 2001، 44- 45)

کولی زنی است که مستقل است. در سفر و حضر بر پای خود می ایستد و نیاز به هیچکس ندارد. سبد می بافد و گاه به بازار می رود تا آن را بفروشد. سوار  اسب می شود و کوه ها و دشت ها را در زیر پای اسب خود حس  می کند. اهل مبارزه است و نابکاران را به پیکار می خواند. سرشار از حیات و زندگی است.(کولی واره 2)

  کولی طبیب است و درمان گر درد ها.او همیشه با خود مهرگیاه و مهره ی مار دارد. داروی او عشق است. او زن  است که عشق مهم ترین پیام اوست. (کولی واره4)

    کولی نماد نخستین زن و حواست. در جست و جوی نور بر شاخسار درخت است. سیب می چیند. محبّت و عشق را جمع می کند، اما به همین گناه مطرود ازلی و ابدی شرع و عقل است. (کولی واره 5)

   کولی معترض است. معترض به آنچه قانون برای او می نویسد.کولی  داستان آفرینش را به یاد می آورد. آنگاه که او و آدم دو ساقه ی یکسان ریواس بودند. گویی که یک تن بودند. و حالا حصّه او از سیب چند یک آدم است. کولی سراپا خشم است. و چون کاجی پر سوزن آماده مبارزه. (کولی واره 7)

   کولی در بند نمی افتد و حصار را نمی پذیرد. کولی در این دیار غریب است و ماندنش را قرار نیست.(کولی واره 8)

   کولی منتظر است. منتظر آن که می آید و شادی ها را قسمت می کند. منتظر کسی که مثل هیچکس نیست. (کولی واره 11)

اما درجای دیگر معلوم می شود که آنکه می آید کسی جز تو نیست. خویشتن خویش. وجدان درون. (کولی واره 15)

 

بغضی فشرده می کشدت       

فریاد کن هوار بزن / عشق است جمله هستی تو     

جانت به نقد اوست گرو / انکار خویشتن چه کنی ؟       

بر شو به بام و جار بزن(بهبهانی،1384، 502)   

 

 « بهبهانی از تصویر کولی برای بازاندیشی و بازخوانی مفاهیم زنانگی استفاده درخشانی می کند. او قدرت و نه غرشمالی کولی را، استقلال و نه آوارگیش را، تظلّم و نه دادو بیدادش  را بر می کشد و تصویری نا آشنا از این چهره آشنا ارائه می دهد. تحرک و مرز پیمایی های کولی در اشعار بهبهانی حرمت بودن است و لازمه زندگی، نه نشانه ی بی حیایی و به اصطلاح کولی گری. در حقیقت پرواز و بی مرزی، تحول و تحرک، برای زن و مرد، جان و لبّ کلام بهبهانی است. » (ابومحبوب، 1382، 67)

  کولی! به حرمت بودن   

باید ترانه بخوانی / شاید پیام حضوری      

 تا گوش ها برسانی / دود تنوره ی دیوان  

سوزانده چشم و گلو را / برکش ز وحشت این شب      

فریاد اگر بتوانی /     کولی ! به شوق رهایی     

پایی بکوب و به ضربش / بفرست پیک و پیامی       

تا پاسخی بستانی / بر هستی تو دلیلی        

باید ضمیر جهان را :/  نعلی بسای به سنگی      

تا آتشی بجهانی 

[ چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٧ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed