ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مهدویّت - اعتقاد به مهدویّت  در جهان اسلام

 

 

مقدمه

الحمد لله رب العالمین , بارى الخلا ئق اجمعین , والصلوة والسلام على عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سرة و مبلغ رسالاته سید نا و نبینا و مولا نا ابى القاسم محمد ( صلى الله علیه و آله ) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین .

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم :
وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبد لنهم من بعد خوفهم امنا یعبد وننى لا یشرکون بى شیئا ( 1 ) .
این تحقیق بیشتر جنبه تاریخى دارد , یعنى مطالبى را که از مسلمات تاریخ اسلام در زمینه مهدى موعود است به نگارش درخواهیم آورد.

بعضى از افراد که اطلاعى در این زمینه ندارند - مخصوصا اشخاصى که اعتقادى به اصول و مبانى مذهبى تشیع ندارند و برخى از سخنان را در بعضى از کتابهاى خوانده اند خیال مى کنند که سابقه اعتقاد به مهدویت , فقط مثلا از نیمه قرن سوم هجرى که دوران ولادت حضرت حجت است پیدا شده است . مى خواهیم این مطلب رابیان کنیم که اساسا این موضوع اعم از اینکه کا ملاً به صورت مشخص بیان شده باشد یا به صورت کلى و اجمالى و اشاره ،از کجا شروع شده است و چگونه است .

     مهدویت در قرآن و احادیث نبوى

اولاً : در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلى در کمال صراحت هست , یعنى هر کسى که قرآن کریم را مطالعه کند مى بینید قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب مى شود , در آیات زیادى به عنوان یک امرى که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت ذکر مى کند . از آن جمله است این آیه : و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون ( 2 ) .

 خدا در قرآن مى گوید که ما در گذشته , بعد از  ذکر( - که گفته اند یعنى بعد از آنکه در تورات نوشتیم )- در زبورهم این مطلب را اعلام کردیم , و ما اعلام کردیم , پس شدنى است که : ان الارض یرثها عبادى الصالحون (3).
صحبت منطقه و محل و شهر نیست , اصلا فکر آنقدر بزرگ و وسیع است که سخن از تمام زمین است : زمین براى همیشه در اختیار زورمندان و ستمکاران و جباران نمى ماند , این یک امر موقت است , دولت صالحان که بر تمام زمین حکومت کند در آینده وجود خواهد داشت . در مفهوم این آیه کوچکترین تردیدى نیست .
همچنین راجع به اینکه دین مقدس اسلام دین عمومى بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت , در قرآن کریم هست , که این یکى دیگر از آثار و نتایج وجود مقدس مهدى موعود است : هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الذین کله و لو کره المشرکون (4) . این دین را به وسیله این پیامبر فرستاد براى اینکه در نهایت امر آن را بر تمام دینهاى عالم پیروز گرداند , یعنى همه مردم دنیا تابع این دین بشوند , و آیات دیگرى . چون بحثم درباره آیات قرآن نیست به اشاره قناعت مى کنم .
از آیات قرآن که بگذریم مسئله احادیث نبوى است . آیا پیغمبر اکرم در این زمینه چه مطالبى فرموده است ؟ آیا فرموده است یا نفرموده است ؟ اگر روایات مربوط به مهدى موعود انحصارا روایات شیعه مى بود , براى شکاکان جاى اعتراض بود که : اگر مسئله مهدى موعود یک مسئله واقعى است , باید پیغمبر اکرم گفته باشد و اگر پیغمبر اکرم گفته بود باید سایر فرق اسلامى هم روایت کرده باشند و تنها شما شیعیان روایت نکرده باشید . جوابش خیلى واضح است : اتفاقا روایات باب مهدى موعود را تنها شیعیان روایت نکرده اند , روایاتى که اهل تسنن در این زمینه دارند , از روایات شیعه اگر بیشتر نباشد کمتر نیست . کتابهایى را که در این زمینه نوشته شده است مطالعه بکنید مى بینید همین طور است . در همین اخیر ؛ دو کتاب در این زمینه تألیف شد . یکى را مرحوم آیة الله صدر ( اعلى الله مقامه ) البته به زبان عربى نوشته اند به نام ( المهدى) . در آن کتاب , ایشان هر چه روایت نقل کرده اند , همه , روایات اهل تسنن است . وقتى انسان مطالعه مى کند مى بیند که مسئله مهدى موعود در روایات اهل تسنن از روایات شیعه بیشتر هست و کمتر نیست . کتاب دیگرى که خوشبختانه به زبان فارسى است , به امر مرحوم آیة الله آقاى بروجردى تهیه شده به نام ( منتخب الاثر) , که یکى از فضلاى حوزه علمیه قم که الان هم در قم هستند به نام آیت الله العظمی لطف الله صافى از فضلاى مبرز قم تحت راهنمایى مرحوم آیة الله بروجردى این کتاب را تألیف کردند , یعنى ایشان دستور کلى این کتاب را دادند و طرح و شکل و رسم کتاب را تعیین کردند و این مرد فاضل این کتاب را نوشت .در این کتاب روایات زیادى در این زمینه هست بالاخص از اهل تسنن , به مضامین و تعبیرات مختلف . ما به جنبه روایتى این بحث کار نداریم , همین طورى که به جنبه آیاتش کار زیادى نداریم , ما از جنبه دیگرى مى خواهیم مسئله موعود اسلام را بررسی بکنیم و آن اینکه : این مسئله روى تاریخ اسلام چه اثرى گذاشته است ؟ وقتى که ما تاریخ اسلام را مطالعه مى کنیم , مى بینیم گذشته از روایاتى که در این زمینه از پیغمبر اکرم(ص) یا امیرالمؤمنین(ع) وارد شده است , اساسا از همان نیمه دوم قرن اول , اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاریخ اسلام شده است . چون چنین نویدى و چنین گفته اى در کلمات پیغمبر اکرم بوده است احیانا از آن , سؤ استفاده هایى شده است , و این خود دلیل بر این است که چنین خبرى در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است , و اگر نبود , آن سؤ استفاده ها نمى شد .

بیان امام على( علیه السلام)

 قبل از اینکه اولین حادثه تاریخى در این زمینه را عرض بکنیم , جمله هایى از امیرالمؤمنین على علیه السلام را - که در نهج البلاغه است و از مرحوم آیة الله العظمى بروجردى(ره) شنیده شده است که این جمله ها متواتر است یعنى تنها در نهج البلاغه نیست و سندهاى متواتر دارد - نقل مى کنیم .
امیرالمؤمنین در آن مصاحبه اى که با کمیل بن زیاد نخعى کرده است مطالبى در این باب بیان نموده است که کمیل مى گوید شبى بود , على ( ع ) دست مرا گرفت , ( ظاهرا در کوفه بوده است ) مرا با خودش برد به صحرا , فلما اصحر تنفس الصعداء ( 5 ) به صحرا که رسیدیم یک نفس خیلى عمیقى , یک آهى از آن بن دل بر کشید و آنگاه درد دلهایش را شروع کرد , آن تقسیم بندى معروف : الناس ثلاثه ( 6 ) مردم سه دسته هستند : عالم ربانى , متعلمین , و مردمان همج رعاع , و بعد شکایت از اینکه کمیل ! من آدم لایق پیدا نمى کنم که آنچه را مى دانم
به او بگویم . یک افرادى آدمهاى خوبى هستند ولى احمقند , یک عده اى افراد زیرکى هستند ولى دیانت ندارند و دین را وسیله دنیا دارى قرار مى دهند . مردم را تقسیم بندى کرد و همه شکایت از تنهایى خود : کمیل ! من احساس تنهایى مى کنم , من تنهایم آدم قابل و لایق , ندارم که اسرارى را که در دل دارم به او بگویم . در آخر یک مرتبه مى گوید : بله , البته زمین هیچگاه خالى نمى ماند : اللهم بلى ! لا تخلو الارض من قائم لله بحجة , اما ظاهراً مشهوراً , و اما خائفاً مغموراً , لئلا تبطل حجج الله و بیناته . یحفظ الله بهم حججه و بیناته , حتى یودعوها نظراءهم , و یزرعوها فى قلوب اشباههم . فرمود : بله , در عین حال هیچ وقت زمین از حجت خدا خالى نمى ماند , یا حجت ظاهر آشکار و یا حجتى که از چشمها پنهان و غایب است .

قیام مختار و اعتقاد به مهدویت

اولین بارى که اثر اعتقاد مهدویت را در تاریخ اسلام مى بینیم که ظهور مى کند , در جریان انتقام مختار از قتله امام حسین علیه السلام است . جاى تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاستمدارى بوده و روشش هم بیش از آنکه روش یک مرد دینى و مذهبى باشد روش یک مرد سیاسى بوده است . البته نمى خواهیم بگوییم مختار آدم بدى بوده یا آدم خوبى بوده است , کار به آن جهت نداریم . مختار مى دانست که ولو اینکه موضوع , موضوع انتقام گرفتن از مردم قتله سیدالشهداء است و این زمینه ؛ زمینه بسیار عالى ئى است اما مردم تحت رهبرى او حاضر به این کار نیستند . شاید ( بنابر روایتى ) با حضرت امام زین العابدین هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند . مسئله مهدى موعود را که پیغمبر اکرم خبر داده بود مطرح کرد به نام محمد ابن حنفیه پسر امیرالمؤمنین و برادر سید الشهداء , چون اسمش محمد بود , زیرا در روایات نبوى آمده است ( اسمه اسمى) نام او نام من است . گفت :
ایها الناس ! من نایب مهدى زمانم , آن مهدى ئى که پیغمبر خبر داده است . ( 7 ) مختار مدتى به نام نیابت از مهدى زمان , بازى سیاسى خودش را انجام داد . حال آیا محمد ابن حنفیه واقعاً خودش هم قبول مى کرد که من مهدى موعود هستم ؟ بعضى مى گویند قبول مى کرد براى اینکه بتوانند انتقام را بکشند , ولى این البته ثابت نیست . در اینکه مختار محمد ابن حنفیه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى کرد شکى نیست , و بعدها از همین جا مذهب کیسانیه پدید آمد . محمد ابن حنفیه هم که مرد گفتند مهدى موعود که نمى میرد مگر اینکه زمین را پر از عدل و داد کند , پس محمد ابن حنفیه نمرده است , در کوه رضوى غایب شده است .

سخن زهرى

 جریانهاى دیگرى باز در تاریخ اسلام هست . ابوالفرج اصفهانى که خودش اموى الاصل و یک مورخ است و شیعه هم نیست ، در ( مقاتل الطالبین) مى نویسد که وقتى خبر شهادت زید بن على بن الحسین ( 8 ) به زهرى ( 9 ) رسید گفت : چرا اینقدر این اهل بیت عجله مى کنند ؟ ! روزى خواهد رسید که مهدى از , آنها ظهور کند. معلوم مى شود مسئله مهدى موعود از اولاد پیغمبر , آنچنان قطعى و مسلم بوده است که وقتى خبر شهادت زید را به زهرى مى دهند زهرى فوراً ذهنش به این سو مى رود که زید قیام کرده است ؛ و مى گوید : این اولاد پیغمبر چرا عجله مى کنند ؟ ! چرا زود قیام مى کنند ؟ ! اینها نباید حالا قیام بکنند , قیام اینها مال مهدى موعودشان است.
ما کار نداریم که اعتراض زهرى آیا وارد است یا وارد نیست , خیر ؛ وارد هم نیست ، غرض این جهت است که زهرى گفت : خواهد آمد روزى که یکى از اهل بیت پیغمبر قیام کند و قیام او قیام ناجح و موفق باشد .
1 . مى دانید که حضرت امام زین العابدین پسرى دارند به نام  زید . زید قیام کرد و شهید شد . راجع به زید که چگونه آدمى بوده است ، آدم خوبى بوده یا آدم خوبى نبوده حرفهایى هست ولى مطابق آنچه که از روایات شیعه استفاده مى شود ائمه ما زید را تجلیل کرده اند . در روایت ( کافى) آمده است که امام صادق فرمود : به خدا قسم زید شهید از دنیا رفت. این زید همان کسى است که زید یها یعنى شیعیان زیدى که الان در یمن هستند , همه یا بیشترشان او را بعد از امام زین العابدین امام مى دانند . خودش به هر حال مرد خوبى بوده است , مرد زاهد و متقى یى بوده است . مطابق روایات ما قیام او , قیام امر به معروف و نهى از منکر بوده است نه قیام ادعاى امامت . بنابراین زید از نظر ما مرد شریف و صالحى است .
2 . زهرى از اهل تسنن است . زهرى و شعبى دو نفر از تابعین اند , یعنى کسانى هستند که اصحاب پیغمبر را درک کرده اند نه خود پیغمبر را , و اینها از مشایخ و علماى بزرگ عصر خودشان هستند .

قیام  نفس زکیه و اعتقاد به مهدویت

امام حسن ( ع ) پسرى دارند به نام حسن که هم اسم خودشان است , و لهذا به او مى گفتند ( حسن مثنى) یعنى حسن دوم , حسن بن الحسن . حسن دوم داماد ابا عبدالله الحسین است . فاطمه بنت الحسین زن حسن مثنى است . از حسن مثنى و فاطمه بنت الحسین پسرى متولد مى شود به نام ( عبدالله) و چون این پسر , هم از طرف مادر به حضرت امیر و حضرت زهرا متصل مى شد و هم از طرف پدر , و خیلى خالص بود , به او مى گفتند ( عبدالله محض)یعنى عبدالله , کسى که یکى علوى محض ویک فاطمى محض است , هم از پدر نسبت به على ( ع ) و فاطمه ( س ) مى برد و هم از مادر . عبدالله محض پسرانى دارد یکى به نام محمد و یکى به نام ابراهیم . زمان اینها مقارن است با اواخر دوره اموى یعنى در حدود سنه 130 هجرى . محمد بن عبدالله محض بسیار مرد شریفى است که به نام ( نفس زکیه) معروف است . در آخر عهد اموى سادات حسنى قیام کردند ( جریان مفصلى دارد ) حتى عباسیها هم با محمد بن عبدالله محض بیعت کردند . حضرت صادق علیه السلام را نیز در جلسه اى دعوت کردند و به ایشان گفتند ما مى خواهیم قیام بکنیم و همه مى خواهیم با محمد بن عبدالله بن محض بیعت کنیم , شما هم که سید حسینیین هستید بیعت کنید . امام فرمود : هدف شما از این کار چیست ؟ اگر محمد مى خواهد قیام کند به عنوان امر به معروف و نهى از منکر , من با او همراهى مى کنم و تأییدش مى نمایم , اما اگر مى خواهد قیام کند به این عنوان که او مهدى این امت است اشتباه مى کند , مهدى این امت او نیست , کس دیگر است , و من هرگز تأیید نمى کنم . شاید تا حدودى مطلب براى خود محمد بن عبدالله محض هم اشتباه شده بود , زیرا هم اسم پیغمبر بود , یک خالى هم در شانه اش داشت ( 10 ) , مردم مى گفتند نکند این خال هم علامت این باشد که او مهدى امت است . بسیارى از کسانى که با وى بیعت کردند , به عنوان مهدى امت بیعت کردند . معلوم مى شود که مسئله مهدى امت آنقدر در میان مسلمین قطعى بوده است که مردم هر کس را که قیام مى کرد و اندکى صالح بود مى گفتند ( این همان مهدى یى است که پیغمبر گفته است). اگر پیغمبر نمى گفت این جور نمى شد .

نیرنگ منصور خلیفه عباسى

 حتى ما مى بینیم یکى از خلفاى عباسى اسمش مهدى است , پسر منصور , سومین خلیفه عباسى . اولین خلیفه شان سفاح است , دوم منصور , و سوم پسر منصور : مهدى عباسى . مورخین و از جمله ( دارمستر) نوشته اند که منصور مخصوصا اسم پسرش را ( مهدى) گذاشت براى اینکه مى خواست استفاده سیاسى بکند , بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد , بگوید آن مهدى ئى که شما در انتظار او هستید پسر من است , و لهذا ( مقاتل الطالبین) و دیگران نوشته اند که گاهى با خواص خودش که روبرو مى شد به دروغ بودن این مطلب اعتراف مى کرد . یک وقتى با مردى به نام مسلم بن قتیبه که از نزدیکانش بود روبرو شد , گفت : این محمد بن عبدالله محض چه مى گوید ؟ گفت : ( مى گوید من مهدى امتم) . گفت : ( اشتباه مى کند , نه او مهدى امت است نه پسر من) . ولى گاهى با دیگران که روبرو مى شد , مى گفت : ( مهدى امت او نیست , مهدى امت پسر من است) . بطور اجمال باید گفت که: بسیارى از کسانى که بیعت مى کردند به همین عنوان بیعت مى کردند , از بس روایات مهدى از پیغمبر اکرم زیاد رسیده بود و در دست مردم بود , و همین اسباب اشتباه مردمى مى شد که کاملا تحقیق نمى کردند تا مشخصات بیشترى به دست آورند , زود ایمان پیدا مى کردند که این , مهدى امت است .

محمد بن عجلان و منصور عباسى

و باز جریانهاى دیگرى در تاریخ اسلام مى بینیم , از جمله : یکى از فقهاء مدینه به نام ( محمد بن عجلان) رفت با محمد بن عبدالله محض بیعت کرد . بنى العباس که ابتدا حامى اینها بودند , مسئله خلافت که پیش آمد , خلافت را گرفتند , بعد هم سادات حسنى را کشتند . منصور این مرد فقیه را خواست , تحقیق کرد , ثابت شد که او بیعت کرده است . دستور داد دست او را ببرند . گفت این دستى که با دشمن من بیعت کرده است باید بریده شود . نوشته اند فقهاء مدینه جمع شدند و شفاعت کردند و در شفاعتشان اینجور گفتند که خلیفه ! او تقصیر ندارد , او مردى است فقیه وعالم به روایات , این مرد خیال کرد که محمد بن عبدالله محض , مهدى امت است و لذا با او بیعت کرد والا قصد او دشمنى با تو نبود .
این است که ما مى بینیم در تاریخ اسلام , موضوع مهدى موعود , از مسائل بسیار مهم و قطعى است . ما همینجور که دوره به دوره پیش مىآییم مى بینیم حوادثى در تاریخ اسلام پیدا شده که منشأش همین اعتقاد به ظهور مهدى موعود بوده است . بسیارى از ائمه ما وقتى که از دنیا مى رفتند عده اى مى گفتند شاید نمرده است , شاید غایب شده است , شاید مهدى امت است . این امر راجع به حضرت امام موسى کاظم هست , حتى راجع به حضرت باقر هست , ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست , و راجع به بعضى از ائمه دیگر نیز هست .
حضرت صادق پسرى دارند به نام اسماعیل که اسماعیلیه منتسب به او هستند . اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت . حضرت خیلى هم اسماعیل را دوست مى داشتند . وقتى اسماعیل از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند , حضرت صادق مخصوصا آمدند به بالین اسماعیل , اصحابشان را صدا زدند , کفن را باز کردند , صورت اسماعیل را نشان دادند و فرمودند : این اسماعیل پسر من است , این مرد , فردا ادعا نکنید که او مهدى امت است و غایب شد , جنازه اش را ببینید , صورتش را ببینید , بشناسید و بعد شهادت بدهید .
اینها همه نشان مى دهد که زمینه مهدى امت در میان مسلمین به قدرى قطعى بوده است که جاى شک و تردید نیست . تا آنجا که من تحقیق کرده ام , تا زمان ابن خلدون , شاید حتى یک نفر از علماى اسلام پیدا نشده است که بگوید احادیث مربوط به مهدى ( ع ) از بیخ اساس ندارد , همه قبول کرده اند . اگر اختلاف بوده است , درباره جزئیات بوده که آیا مهدى این شخص است یا آن شخص ؟ آیا پسر امام حسن عسکرى است یا نه ؟ آیا از اولاد امام حسن است یا از اولاد امام حسین ؟ اما در اینکه این امت مهدى ئى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پیغمبر و از اولاد حضرت زهرا است و کارش این است که جهان را پر از عدل و داد مى کند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده است , تردیدى نبوده است.

سخن دعبل

 دعبل خزاعى مىآید حضور حضرت رضا علیه السلام و آن اشعار مرثیه خودش را مى گوید :

و قد مات عطشانا بشط فرات

افاطم لو خلت الحسین مجدلا

خطاب مى کند به حضرت زهرا و یک یک مصائبى را که بر اولاد ایشان وارد شده بیان مى کند که از آن قصائد بسیار غراى زبان عرب و از بهترین مراثى ئى است که در این زمینه ها گفته شده است . حضرت رضا علیه السلام خیلى گریه مى کند . دعبل در این اشعارش و در این اظهار تأثر خودش قبور اولاد زهرا را یک یک بیان مى کند , قبورى که در ( فخ) است , قبورى که در ( کوفان) است . اشاره به شهادت همین محمد بن عبدالله محض مى کند , اشاره به شهادت برادرش مى کند , اشاره به شهادت زید بن على بن الحسین مى کند , اشاره به شهادت حضرت سید الشهداء مى کند , اشاره به شهادت حضرت موسى بن جعفر مى کند

و قبر ببغداد لنفس زکیه

که نوشته اند در اینجا حضرت رضا فرمود : یک شعر هم من مى گویم اضافه کن :
و قبر بطوس یا لها من مصیبة
که عرض کرد : آقا ! این قبر را من نمى شناسم . فرمود : این قبر من است.
دعبل در این اشعارش شعرى دارد که به همین موضوع اشاره مى کند . در این شعر , دعبل تصریح مى کند که تمام این قضایا هست و هست و هست تا ظهور امامى که آن ظهور لامحا له وقوع پیدا مى کند و قطعا صورت مى گیرد .
اگر بخواهیم باز هم از شواهد تاریخى ذکر بکنیم , شواهد تاریخى زیاد دیگرى داریم که لزومى ندارد همه آنها آوزده شود. . ذکر این شواهد از این جنبه بود که می خواستیم بگوییم که: مسئله مهدى موعود از صدر اسلام و از زمان پیغمبر اکرم یک امر قطعى و مسلم در میان مسلمین بوده است و از نیمه دوم قرن اول هجرى منشأ حوادث بزرگ تاریخى شده است .

اعتقاد به مهدویت در جهان تسنن

اگر مى خواهید بفهمید که این مسئله منحصر به شیعه نیست ( 11 ) ببینید آیا مدعیان مهدودیت فقط در میان شیعه زیاد بوده اند و در میان اهل تسنن نبوده اند ؟ مى بینید مدعیان مهدویت در میان اهل تسنن هم زیاد بوده اند . یکى از آنها همین مهدى سودانى یا متمهدى سودانى است که در کمتر از یک قرن اخیر در سودان ظهور کرد و در آنجا یک جمعیتى به وجود آورد که تا همین اواخر هم بودند . اصلا این مرد که ظهور کرد , به ادعاى مهدویت ظهور کرد , یعنى اینقدر اعتقاد به مهدوى در همان سرزمینهاى سنى نشین وجود داشته است که زمینه را براى ادعاى یک مهدى دروغین مساعد کرد . در کشورهاى دیگر اسلامى نیز مدعیان مهدویت زیاد بوده اند . در هندوستان و پاکستان , قادیانیها به همین عنوان ادعاى مهدویت ظهور کردند , و در روایات ما هم زیاد است که مدعیان کذاب , و به اعتبارى دجالها زیاد پیدا خواهند شد و ادعاهایى خواهند کرد .

بیان حافظ

 

ما الان نمى دانیم که حافظ آیا واقعا شیعه است یا سنى , و خیال هم نمى کنیم که کسى به طور قطع بتواند بگوید که حافظ شیعه بوده است . ولى ما در اشعار حافظ نیز مى بینیم به این مسئله اشاره شده است . دو مورد دراینجا ذ کر می شود یکى آنجا که مى گوید :

بگو بسوز که مهدى دین پناه رسید

کجاست صوفى دجال چشم ملحد شکل

و دیگر آن غزل معروفى که چقدر با حال هم گفته است :

که زانفاس خوشش بوى کسى مىآید

مژده اى دل که مسیحا نفسى مىآید

زده ام فالى و فریاد رسى مىآید

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش

موسى اینجا به امید قبسى مىآید

ز آتش وادى ایمن نه منم خرم و بس

اینقدر هست که بانگ جرسى مىآید

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست

ناله اى مى شنوم کز قفسى مىآید

خبر بلبل این باغ مپرسید که من

مطالب ما در این قسمت که مى خواستیم از جنبه تاریخى بحث کنیم به پایان رسید . حال بعد از زمان حضرت حجت چه مدعیان کذابى پیدا خواهند شد , آن هم خودش یک داستانى دارد که دیگر وارد آن نمى شویم . پایان مطالب خود را مى خواهیم به سه مطلب دیگر اختصاص بدهیم .
اینکه بعد از آنکه دنیا پر از ظلم و جور شد عدل کلى پیدا مى شود مسئله اى به وجود آورده است و آن اینکه : بعضى از افراد به اتکاء همین مطلب با هر اصلاحى مخالفند , مى گویند دنیا باید پر از ظلم و جوربشود تا یکد فعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود . اگر هم به زبان نیاورند , ته دلشان با اصلاح مخالف است . اگر ببینند یک کسى یک قدم اصلاحى بر مى دارد ناراحت مى شوند . وقتى که مى بینند در جامعه اى یک علامت توجهى در مردم به سوى دیانت پیدا شده واقعا ناراحت مى شوند , مى گویند نباید چنین چیزى بشود , باید هى بدتر شوند تا حضرت ظهور کنند , اگر بنا بشود ما یک کارى کنیم که مردم به سوى دین بیایند ما به ظهور حضرت حجت خیانت کرده و ظهور ایشان را تأخیر انداخته ایم .
آیا واقعا مطلب از همین قرار است یا نه ؟

ماهیت قیام مهدى ( عج )

برخى حوادث در دنیا وقتى که واقع مى شود تنها جنبه انفجار دارد , مثل اینکه یک دمل در بدن شما پیدا مى شود , این دمل باید برسد به حدى که یکدفعه منفجر بشود . بنابراین هر کارى که جلوى انفجار این دمل را بگیرد کار بدى است , اگر هم مى خواهید دوا روى آن بگذارید باید یک دوایى بگذارید که این دمل زودتر منفجر بشود . بعضى از فلسفه ها هم که برخى از سیستمهاى اجتماعى و سیاسى را مى پسندند , طرفدار انقلاب به معنى انفجارند . به عقیده آنها هر چیزى که جلوى انفجار را بگیرد بد است . و لهذا مى بینید بعضى از روشها و سیستمهاى اجتماعى به طور کلى با اصلاحات اجتماعى مخالفند , مى گویند : این اصلاحات چیست که شما مى کنید ؟ بگذارید اصلاح نباشد , بگذارید هى مفاسد زیاد بشود , عقده ها و کینه ها زیاد بشود , ناراحتى و ظلم بیشتر بشود , کارها پریشانتر بشود , هى پریشانى و پریشانى تا یکمرتبه از بن زیر و رو بشود و انقلاب صورت گیرد .
فقه ما در اینجا وضع روشنى دارد . آیا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجت باید اینجور فکر کنیم ؟ باید بگوئیم : بگذارید معصیت و گناه زیاد بشود , بگذارید اوضاع پریشانتر گردد , پس امر به معروف و نهى از منکر نکنیم , بچه هامان را تربیت نکنیم , بلکه خودمان هم براى اینکه در ظهور حضرت حجت سهیم باشیم العیاذ بالله نماز نخوانیم, روزه نگیریم, هیچ وظیفه ای را انجام ندهیم , دیگران را هم تشویق کنیم که نماز را رها کنید , روزه را رها کنید , زکات را رها کنید , حج را رها کنید , بگذارید همه اینها از بین برود تا مقدمات ظهور فراهم بشود ؟ خیر , این بدون شک بر خلاف یک اصل قطعى اسلامى است , یعنى به انتظار ظهور حضرت حجت , هیچ تکلیفى از ما ساقط نمى شود , نه تکلیف فردى و نه تکلیف اجتماعى شما در شیعه - که اساسا این اعتقاد از یک نظر اختصاص به دنیاى تشیع دارد - تا چه رسد به اهل تسنن , یک عالم پیدا نمى کنید که بگوید انتظار ظهور حضرت حجت یک تکلیف کوچک را از ما ساقط مى کند . هیچ تکلیفى را از ما ساقط نمى کند . این یک نوع تفسیر از ظهور حضرت حجت است .
نوع دیگر این است که صحبت رسیده شدن است نه صحبت انفجار , مثل یک میوه در صراط تکامل است . میوه موقعى دارد چنانکه دمل هم موقعى دارد . ولى دمل یک موقعى دارد براى اینکه منفجر بشود اما میوه یک موقعى دارد که باید برسد , یعنى سیر تکاملى خودش را طى کند و برسد به مرحله اى که باید چیده شود . مسئله ظهور حضرت حجت بیش از آنکه شباهت داشته باشد به انفجار یک دمل , شباهت دارد به رسیدن یک میوه , یعنى اگر ایشان اکنون ظهور نکرده اند , نه فقط به خاطر این است که گناه کم شده است , بلکه همچنین هنوز دنیا به آن مرحله از قابلیت نرسیده است , و لهذا شما در روایات شیعه زیاد مى بینید که هر وقت آن اقلیت سیصد و سیزده نفر پیدا شد , امام ظهور مى کند . هنوز همان اقلیت سیصد و سیزده نفر – یا کمتر یا بیشتر - وجود ندارد , یعنى زمان باید آنقدر جلو برود که از یک نظر هر اندازه فاسد بشود , از نظر دیگر آنهایى که مى خواهند حکومت را تشکیل بدهند و به تبع و در زیر لواى ایشان زمامدار جهان بشوند پدید آیند . هنوز چنین مردان لایقى در دنیا به وجود نیامده اند . بله ( تا پریشان نشود کار به سامان نرسد) اما پریشانى تا پریشانى فرق مى کند .همیشه در دنیا پریشانى پیدا مى شود , پشت سرپریشانى سامان پیدا مى شود , بعد این سامان تبدیل به پریشانى مى شود اما پریشانى در یک سطح عالیتر , نه در سطح پایین . بعد آن پریشانى تبدیل به یک سامان مى شود , باز در یک سطح عالیتر از سامان اول . بعد آن سامان تبدیل به یک پریشانى مى شود , باز پریشانى در یک سطح عالیتر . یعنى این پریشانى بعد از آن سامان , حتى بر خود آن سامان برترى دارد . لهذا مى گویند حرکت اجتماع بشر حرکت حلزونى است , یعنى حرکت دورى ارتفاعى است , در عین اینکه اجتماع بشر دور مى زند , در یک سطح افقى دور نمى زند , رو به بالا دور مى زند . بله , مرتب سامانها به پریشانى ها مى گراید اما پریشانى ئى که در عین اینکه پریشانى است در سطح بالاتر است . بدون شک امروز دنیاى ما یک دنیاى پریشان و از هم گسیخته اى است , یک دنیایى است که الان اختیار از دست زمامداران بزرگ درجه اول آن هم بیرون است , اما این یک پریشانى ئى است در سطح جهان , با پریشانى در ده از زمین تا آسمان فرق مى کند , با سامان یک ده هم از زمین تا آسمان فرق مى کند , با سامان یک شهر هم از زمین تا آسمان فرق مى کند .
بنابراین , ما هم رو به پریشانى مى رویم و هم رو به سامان , در آن واحد . ما که رو به ظهور حضرت حجت مى رویم , در آن واحد هم رو به پریشانى مى رویم , چون از سامان به پریشانى باید رفت ،و هم رو به سامان مى رویم , چون پریشانى در سطح بالاتر است . کى در صد سال پیش - تا چه رسد به پانصد سال پیش - این افکارى که امروز در میان افراد بشر پیدا شده , پیدا شده بود ؟ ! امروز دیگر روشنفکران جهان مى گویند : یگانه راه چاره بدبختیهاى امروز بشر تشکیل یک حکومت واحد جهانى است . اصلا در گذشته چنین فکرى به مخیله بشر نمى توانست خطور بکند . پس چون ما در عین اینکه رو به پریشانى مى رویم , رو به سامان هم مى رویم , لهذا اسلام هرگز دستور نمى دهد که تکالیف را انجام ندهید . اگر غیر از این بود دستور مى داد که محرمات را ارتکاب بکنید , واجبات را ترک بکنید , امر به معروف و نهى از منکر نکنید , بچه هایتان را تربیت نکنید , بگذارید فساد بیشتر بشود , شما که مى روید دنبال نماز خواندن , روزه گرفتن , امر به معروف , تالیف کتاب , سخنرانى , تبلیغ , و مى خواهید سطح تبلیغات را بالا ببرید , شما که مى خواهید اصلاح بکنید , ظهور حضرت حجت را تأخیر مى اندازید . خیر , همین اصلاحات هم ظهور حضرت حجت را نزدیک مى کند همانطور که آن پریشانیها نیز ظهور حضرت حجت را نزدیک مى کند . ابدا مسئله انتظار ظهور حضرت حجت نباید این خیال را در دماغ ما بیاورد که ما که منتظر ظهور هستیم , پس فلان تکلیف - کوچک یا بزرگ - از ما ساقط است , هیچ تکلیفى از ما ساقط نمى شود .
 

مهدویت یک فلسفه بزرگ جهانى

 

کوشش کنید فکر خودتان را در مسئله حضرت حجت با آنچه که در متن اسلام آمده تطبیق بدهید . غالب ما این را به صورت یک آرزوى کودکانه یک آدمى که دچار عقده و انتقام است در آورده ایم . گوئى حضرت حجت فقط انتظار دارند که کى خداوند تبارک و تعالى به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت بکنند یا شیعه را غرق در سعادت بکنن , آن هم شیعه اى که ما هستیم که شیعه نیستیم . نه , این یک فلسفه بزرگ جهانى است , چون اسلام یک دین جهانى است , چون تشیع به معنى واقعى اش یک امر جهانى است . این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانى تلقى بکنیم . وقتى قرآن مى گوید : و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون.

 صحبت از زمین است , نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد . اولا امیدوارى به آینده است که دنیا در آینده نابود نمى شود . مکرر گفته ام که امروز این فکر در دنیاى اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحله اى رسیده که با گورى که خودش به دست خودش کنده است یک گام بیشتر فاصله ندارد . طبق اصول ظاهرى نیز همین طور است ولى اصول دین ومذهب به ما مى گوید : زندگى سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است , این که اکنون هست موقت است . دوم : آن دوره , دوره عقل و عدالت است . شما مى بینید یک فرد سه دوره کلى دارد : دوره کودکى که دوره بازى و افکار کودکانه است , دوره جوانى که دوره خشم و شهوت است , و دوره عاقله مردى و پیرى که دوره پختگى و استفاده از تجربیات , دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت عقل است . اجتماع بشرى هم همین طور است . اجتماع بشرى سه دوره را باید طى کند . یک دوره , دوره اساطیر و افسانه ها و به تعبیر قرآن دوره جاهلیت است . دوره دوم , دوره علم است , ولى علم و جوانى , یعنى دوره حکومت خشم و شهوت . به راستى عصر ما بر چه محورى مى گردد ؟ اگر انسان , دقیق حساب کند مى بیند محور گردش زمان ما یا خشم است و یا شهوت . عصر ما بیش از هر چیزى عصر بمب است ( یعنى خشم ) و عصر مینى ژوپ است ( یعنى شهوت ) . آیا دوره اى نخواهد آمد که آن دوره , حکومت , نه حکومت اساطیر باشد و نه حکومت خشم و شهوت و بمب و مینى ژوپ ؟ دوره اى که واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و معنویت حکومت کند ؟ چگونه مى شود که چنین دوره اى نیاید ؟ ! مگر مى شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد , بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسیده یک مرتبه تمام بشر را زیرورو کند ؟ !
پس مهدویت یک فلسفه بسیار بزرگ است . ببینید مضامینى که ما در اسلام داریم چقدر عالى است ! نزدیک ماه مبارک رمضان است , دعاى افتتاح را موفق خواهید بود و در شبهاى ماه مبارک رمضان خواهید خواند . قسمت زیادى از آخر این دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد که ما همانها را مى خوانیم و دعاى ما هم همانها خواهد بود :
( اللهم انا نرغب الیک فى دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله ) پروردگارا ما آرزو مى کنیم و از تو مى خواهیم زندگى در پرتوى یک دولت بزرگوارى را که ( تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله ) که در آنجا اسلام حقیقى را با اهل اسلام عزت خواهى بخشید و نفاقها و دو رویى ها را از بین خواهى برد و ذلیل خواهى کرد . و تجعلنا فیها من الدعاة الى طاعتک و القادة الى سبیلک این افتخار را به ما مى دهى که ما در آن دوره دعوت کننده دیگران به طاعت تو باشیم , راهنما و قائد و پیشروى دیگران در راه تو باشیم .
خدایا ما را از کسانى قرار بده که در دنیا و آخرت مشمول رحمت و عنایت تو باشیم .
خدایا تو را به ذات مقدست و به حقیقت اولیاء کرامت قسم مى دهیم که ما را از کسانى قرار بده که شایسته این آرزوى بزرگ بوده باشیم .

پی نوشتها :
1 . سوره نور , آیه 55 .
2 . سوره انبیاء , آیه 105 .
3 . سوره فتح , آیه 28 .
4 . نهج البلاغه , حکمت 147 .
5 . الناس ثلاثة : فعالم ربانى , و متعلم على سبیل نجاة , و همج رعاع.
6. این را هم توجه داشته باشید : از صدر اسلام , زمان ظهور مهدى ( ع ) هیچوقت مشخص نشده است . البته یک خواصى مى دانستند پسر کى پسر کى پسر کى , ولى در روایاتى که پیغمبر همینقدر فرمود : ( مهدى ازاولاد من حتما باید ظهور کند) چیزى که تاریخ آن را نیز مشخص نماید وجود نداشت .                                    
7. مى دانید که حضرت امام زین العابدین پسرى دارند به نام ( زید) . زید قیام کرد و شهید شد . راجع به زید که چگونه آدمى بوده است , آدم خوبى بوده یا آدم خوبى نبوده حرفهایى هست ولى مطابق آنچه که از روایات
شیعه استفاده مى شود ائمه ما زید را تجلیل کرده اند . در روایت ( کافى) آمده است که امام صادق فرمود : ( به خدا قسم زید شهید از دنیا رفت) . این زید همان کسى است که زیدیها یعنى شیعیان زیدى که الان در یمن هستند , همه یا بیشترشان او را بعد از امام زین العابدین امام مى دانند . خودش به هر حال مرد خوبى بوده است , مرد زاهد و متقى یى بوده است . مطابق روایات ما قیام او , قیام امر به معروف و نهى از منکر بوده است نه قیام ادعاى امامت . بنابراین زید از نظر ما مرد شریف و صالحى است .
8. زهرى از اهل تسنن است . زهرى و شعبى دو نفر از تابعین اند , یعنى کسانى هستند که اصحاب پیغمبر را درک کرده اند نه خود پیغمبر را , و اینها از مشایخ و علماى بزرگ عصر خودشان هستند .
9 . پیغمبر اکرم خالى در شانه شان داشتند که آن را مهر نبوت مى نامیدند
10 . البته آنچه انحصار به شیعه دارد با این مشخصات است که اهل تسنن همه شان با این مشخصات قبول ندارند , برخى از آنها قبول دارند .
11 . سوره انبیاء , آیه 105 .
کتابنامه :
1.دوا نیٍ،علیٍ،دا نشمندا ن عامه ومهدی موعود،چاپ سوم،دارالکتب الاسلامیه،تهران،1361ه. ش
2.صا فی گلپایگانی،لطف الله،منتخب الا ثر،موسسه سیده المعصومه،قم،1419ه. ق
3.الهامی،دا ود،آخرین امید،چاپ دوم، انتشارت مکتب اسلام قم،1377ه. ش
 4. امینی،ابراهیم، داد گستر جها ن،چاپ نوزدهم، انتشارت شفق، قم،1379 ه. ش

 

[ چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:۳٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed