ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مقامه نویسی

مقامه:

مقامه در فرهنگ لغت به معنای موضع قیام، برخاستن و مجلس نیز آمده است و در ادب آن را داستان کوتاهی دانسته‌اند که حوادث آن در یک مجلس واحد دور می‌زند.

مقامه داستان کوتاهی است که بر اساس خواهندگی و گدایی بنا شده و در واقع سه رکن اصلی ذیل تشکی دهنده آن است:

 - 1راوی: همان کسی است که حوادث رخ داده در مجلس مقامه را ذکر می‌کند.

 -2متکدی (بطل با قهرمان مقامه): که تمامی حوادث داستان حول او دور می‌زند و داستان در نهایت با پیروزی او در کلیه امور پایان می‌پذیرد.

 - 3ملحه (نکته یا گره و عقده): همان امری است که مقامه در خصوص آن شکل گرفته و تنظیم شده که البته این عقده و گره در مقامات گاه از امور غیر اخلاقی و گاه از مسایل اخلاقی سخن می‌گوید و مفید است. به این ترتیب می‌توان گفت: ‌مقامه فن ادبی است همچون داستان کوتاه، که پیرامون یک قهرمان موهوم دور می‌زند و سرگذشت او را روایت می‌کند. قهرمان مقامه مردی است سخت حیله‌گر که تمام همتش محدود به اندکی رزقی است که از راه گدایی به دست می‌آورد؛ بنابراین موضوع داستان مقامه، گدایی، خدعه، حیله و فریب است.

مقامه میدانی است برای نکته پردازی و نشان دادن مهارت و استادی در رهایی از تنگناهای زندگی از رههای گوناگون، و به نوعی خاص در نشان دادن قدرت لغوی و ادبی نویسنده آن. در اینجا برآئیم تابه بررسی اجمالی این فن ادبی در ادب عربی بپردازیم، از این رو این فن را از ابتدای پیدایش آن، مورد بررسی قرار دادیم. ضمن اینکه جهت معرفی دقیق این نوع ادبی، عناصر تشکیل دهنده آن را معرفی کرده و به تعریف اجمالی آن پرداخته‌ایم و در پایان ضمن معرفی مقامه نویسان برجسته، آثار آنان را نیز مورد نقد و بررسی کلی قرار داده و به مقایسه و موازنه بین این آثار پرداخته‌ایم و آنگاه ارزش ادبی و تاریخی مقامات را متذکر شده‌ایم.

فن مقامه در ادبیات فارسی از حیث عناصر سازنده آن، نظیر همان چیزی است که در ادب عربی وجود دارد و مقامه نویسان برجسته‌ای چون بدیع‌الزمان همدانی و حریری که از بزرگان این فن در ادب عربی هستند یقینا از مبرزین این رشته در ادب فارسی‌اند.

 

 

مخترع مقامات

در اینکه مقامه نویسی از چه زمانی آغاز شده، میان مور خان و ادباء اختلاف نظر وجود دارد. حریری در مقدمه مقامات خود و قلقشندی در «صبح الاعشی» و برخی دیگر بدیع الزمان همدانی (357 ه – 398 ه) را واضع فن مقامات دانسته‌اند. جرجی زیدان بر این باور است که بدیع الزمان مقامات خود را به شیوه رسائل امام لغویان،‌ ابوالحسین احمد بن فارس (390 ه) نگاشته است.

البته در این مورد که آیا بدیع الزمان واضع این فن است یا این درید (321 ه) میان اهل تحقیق اختلاف نظر، بیشتر است؛ به عنوان مثال این عبدریه، صاحب «العقدالفرید» و این قتیبه، ظهور مقامات را به دوره‌ای پیشتر از بدیع الزمان بر می‌گردانند و حصری معتقد است که چون بدیع الزمان مشاهده کرد که ابوبکر محمد بن الحسن بن درید الازدی، چهل حکایت غریب آورد و مدعی شده که آنها را از سرچشمه دل خویش استنباط کرده، و آنها را از الفاظ عجمی و نامأنوس بینباشته، به معارضه با او برخاست و چهل مقامه در گدایی به رشته تحریر در آورد.

می‌بینیم که اغلب ادبا، در اینکه بدیع الزمان همدانی واضع مقامات است یا نه، اختلاف دارند. آنچنان که معتقدند بدیع الزمان فن مقامات را از فن قصصی سابق اتخاذ کرده تا آنجا که دکتر زکی مبارک در کتاب «نثر فنی » جلد اول ص 197 به بعد قصد اثبات این مطلب را دارد که مقامات بدیع الزمان مشتق از « احادیث ابن درید» است. ابن درید راوی و عالم و لغوی بود که به روایت احادیثی از اعراب و مردم شهرنشین توجه داشت. بی شک بین احادیث ابن درید و مقامات بدیع الزمان شباهتهایی قوی از حیث قصص و سجع وجود دارد اما تفاوتها را نیز نباید نادیده گرفت. آنچنان که از لحاظ صناعت، عقده (گره موجود در داستان)، وجود قهرمان (بطل) در مقامات و .... تفاوتهای چشمگیری بین این دو وجود دارد، اخبار مقامه در مورد تکدیگری و تمسخر عقول جماعات، همراه با اظهار توانمندی نویسنده در فنون علم و ادب است. البته این بدان معنی نیست که بدیع الزمان از احادیث ابن درید یا قصص و احادیث و اسماری که از عرب روایت شده، بی اطلاع بوده، بلکه بین آن احادیث و مقامات از حیث غایت و اسلوب تفاوتهایی فراوانی وجود دارد. اگر بدیع الزمان را نیز مخترع فن مقامات ندانیم باید بپذیریم که مقامات او قدیمی‌ترین چیزی است که از این فن جالب ادبی به دستمان رسیده است. بهتر است بگوییم فن مقامه نویسی بتدریج در روایت قصه‌ها و اخبار پدید آمده و فضیلت بدیع الزمان همدانی در این است که آن را تنظیم کرده و به شکل خاص فنی خود در آورده است که البته این شکل خاص را در حکایات ابن درید نمی‌بینیم؛ زیرا حکایات او اولاً مسجع نیستند و نیز پیرامون یک قهرمان واحد هم دور نمی‌زنند و از حیث صناعت لفظی و بیانی نیز به پایه و درجه مقامات بدیع الزمان نمی‌رسند، همچنین حاوی نوادر و اخبار نیستند و به وقایع زمان و اعلام تاریخی اشارتی ندارند و به اندازه مقامات بدیهی از حکم و امثال و نکات و لغات و آداب سرشار نیستند.

بدیع الزمان از حکایات ابن درید استفاده بسیار برده است. همچنین به شیوه‌های توسل و نثر مصنوع که به آرایش‌های لفظی، بخصوص سجع، اهمیت فراوان قائل شده‌اند،‌اهتمام شدید دارد. همچنین از اوضاع و احوال اجتماعی زمانش و از نوعی ادبایت که به «ادب حرمان»: «ادب محرومان» معروف شده، بهره فراوان برده است و مقامات خویش را اینگونه شکل داده است. مقامات او تصویری است از حرفه گدایی که در آن روزگاران در جامعه رواج داشته و از حیث اسلوب تابع ذوق ادبی شایع زمان است که سجع و محسنات بدیعی را می‌پسندیدند و نثر را با حکم و اشعار و امثال می‌آراستند.

خصایص مقامات

عناصر و ویژگی‌های مقامه را به ترتیب زیر می‌توان مورد بررسی قرار داد:

 -1مجلس: باید حوادث مقامه در یک مجلس واحد اتفاق بیفتد طوری که حوادث، از آن محدوده خارج نشود.(حفظ وحدت مکانی در قصه(.

-2 روایتگر (راویه): در هر مقامه یک راوی وجود دارد که به نقل حوادث مقامه می‌پردازد.

- 3 متکدی (بطل یا قهرمان): هر مقامه یک قهرمان (بطل) دارد قهرمان مقامه شخصی است متکدی و غالباً خیالی، سخت حیله‌گر با زبانی فصیح و توانا در علم و دین و ادب شاعر و خطیب و متظاهر به تقوا اما ماجن و بدکردار در خفا. تظاهر به جدیت دارد و هزل را در وجود خود پنهان می‌دارد. غالباً در ظاهر بیچاره و مستمند جلوه می‌کند حال آنکه در حقیقت طالب منفعت است و نه مستمند واقعی.

روال مقاله به این شکل است که همواره راوی و بطل با هم در یک مجلس جمع هستند. کمتر پیش می‌آید که کار بطل برای راوی افشا شود بلکه در اغلب موارد این خود قهرمان مقامه (بطل) است که در برابر راوی و احیاناً در حضور حاضرین در مجلس از حیله خود پرده برداشته، همگان را از حقیقت کار خود مطلع می‌سازد که در این حال عقده (گره) مقامه گشوده می‌شود. البته قهرمان مقامه که ظاهراً گدایی بیش نیست زمانی اهل مجلس را از باطن کار خویش آگاه می‌سازد که قبلاً از آنها مالی و یا لباسی دریافت کرده باشد. در بیشتر مواقع حاضرین در محفل مقامه می‌دانند که این گدا (قهرمان یا بطل مقامه) آنها را می‌فریبد و اموالشان را می‌رباید اما همواره طالب و خواهانش هستند زیرا او با لطائف الحیل خود آنها را شاد کرده و به طرب می‌آورد و گاه آنها را متوجه اموری می‌کند که بدان بی توجه بوده‌اند.

4-ملحه (نکته یا عقده یا گره مقامه): مراد از ملحه همان فکر و اندیشه‌ای است که داستان مقامه پیرامون آن دور می‌زند ومعمولاً اندیشه‌ای نو و تازه و یا جسورانه است اما ملحه در مقامات همواره سوق دهنده افراد به سمت اخلاق حمیده نیست و نیز ممکن است با موفقیت همراه نباشد.

5-قصه: هر مقامه به خودی خود از یک وحدت قصصی برخوردار است و بین مقاماتی که مولفی واحد دارند از حیث وجود راوی و متکدی (قهرمان یا بطل)، تفاوتی نیست به این معنا که اگر مولفی چندین مقدمه بنویسد به این معنا که اگر مولفی چندین مقدمه بنویسد در تمامی آنها،‌ راوی و متکدی (قهرمان یا بطل) واحد خواهد بود. و چه بسا ممکن است قصص مقامات مربوط به زمان‌های مختلف و دور از هم باشد اما راوی تمام آنها واحد است.

6-موضوع: موضوعات مقامات مختلفند. از آن جمله می‌توان به : مقامات ادبی، مقامات فقهی، مقامات فکاهی، مقامات حماسی، مقامات خمری و مجنونی و ... اشاره کرد. این موضوعات در مقامات بدیع الزمان همدانی (357 ه – 398 ه) بدون رعایت ترتیب مخصوصی پشت سر هم آمده است. اما حریری (446 ه – 516ه) که پس از بدیع الزمان به نگارش مقامات دست یازید، خود را ملزم به رعایت و حفظ ترتیب مخصوصی در تعاقب موضوعات مقامات دانسته است. لازم به ذکر است که یک مقامه گاه کوتاه است و گاه می‌تواند بلند باشد.

7-نام مقامه: معمولاً نام مقامه مأخوذ از شهری است که مجلس مقامه در آن تشکیل شده، مثلاً المقامه الدمشقیه، المقامه التبریزیه، المقامه الرملیه، (منسوب به شهر رمله در فلسطین)، المقامه المغربیه، المقامه السمرقندیه، المقامه البلخیه، المقامه الکوفیه، المقامه البغدادیه، المقامه العراقیه و ... یا نام مقامه مأخوذ خود از ملحه‌ای (نکته، عقده) است که مقامه حول محور آن گرد آمده و شکل یافته است مثلا المقامه الدیناریه، الحرزیه، الشعریه، الابلیسیه، الخمریه و ...

8- شخصیت در مقامه: شخصیتی که در هر مقامه آشکار است شخصیت متکدی (قهرمان مقامه) نیست بلکه شخصیت مولف مقامه است،‌ شخصیتی که بر پایه عقل و درایت گسترده‌ای بنا شده است، درایت و بینشی عمیق نسبت به هر آنچه متکدی (قهرمان یابطل مقامه) به آن می‌پردازد زیرا اعمال بطل مقامه چیزی جز ساخته‌ها و بافته‌های مولف مقامه نیست، مولفی که خود نسبت به علوم عربی اشراف کامل دارد و به فنون ادبی اعم از شعر و نثر و خطابه مسلط است، بسیار با هوش است و در حل الغاز و کشف شبهات از دقتی شگرف برخوردار است و در پیمودن گردنه‌های صعب العبور زندگی و پشت سر نهادن مصائب حیات بسیار شاداب و سر زنده عمل می‌کند.

9- صناعت در مقامات: فن مقامات فن صنعت پردازی و زیبا سازی لفظی است بخصوص نزد حریری: اعراق در سجع، زیاده روی در بدیع اعم از جناس و طباق، اغراق در مقابله و موازنه و سایر وجوه بلاغی، از ویژگی‌های بارز مقامات است. البته کاربرد صناعات ادبی در مقامه تا وقتی مجاز است که مولف دچار حصر در بلاغت نشود همچنانکه  در بعضی خطب و نوشته‌های عصر اموی و عباسی نویسنده را درگیر آن می‌بینیم.

به گونه‌ای که مثلاً خطبه‌ای می‌آورند که طرد و عکسش یکی بوده و یا خطبه‌ای را مهمله (خالی از حروف نقطه‌دار) تنظیم می‌کردند و خطبه دیگری را با حروف مهمله (بی نقطه) و حروف معجمه (منقوط) پشت سر هم می‌آورند.

10- شعر: مقامه داستانی است منثور که گاه لابه‌لای آن اشعاری کم یا زیاد، سروده خود مولف یا از سروده‌های دیگران، از زبان متکدی (بطل و قهرمان مقامه) آورده می‌شود. گاهی ایراد شعر در مقامات برای اظهار توانمندی مولف در نظم یا اظهار مهارت او در بدیع است؛ آنچنان که در برخی مقامات بخصوص مقامات حریری این امر مشهود است.

تفاوت مقامات بدیع الزمان همدانی و حریری

آنچه به طور خلاصه در این خصوص می‌توان گفت این است که حریری در مقامات خود بیش از بدوات به حضارت تمایل دارد و این رغبت در آثارش منعکس شده است. او تنها در یکی دو مورد از بدوات بهره برده. درست بر خلاف بدیع الزمان که در چندین مقامه مستقل اسلوبش به بدوات با محیط بادیه نزدیکتر است تا حضارت و فضای شهرنشینی، اما نکته دوم این است که «مقامات حریری» طولانی‌تر از مقامات «بدیع الزمان» است البته این طول و تفصیل به وسعت فن قصصی مقامه او بر نمی‌گردد یعنی این تفصیل دادن‌ها مربوط به داستان طولانی مقامه نیست بلکه از این جهت است که گاه حریری دو خبر را در یک مقامه جمع می‌کند، یا شاید از آن رو باشد که او در کاربرد الفاظ و مترادفات و اشعار در مقامات افراط می‌کرده به طوری که در برخی از این مقامات قصائد کاملی را می‌آورد که ابوزید به شرح و تفسیر آن پرداخته و اخبار مربوط به آن را بیان می‌کند.

«مقامات حریری» از حیث صنعات ادبی دقیق‌تر از مقامات بدیع الزمان است و اشعارش از اشعار او بهتر و شیواتر. حریری از حیث تعمق در لغات و آوردن امثال و آنچه به نحو و انواع اشتقاق مربوط است از بدیع الزمان موفق‌تر عمل می‌کند و در کاربرد این امور اصرار بیشتری از خود نشان می‌دهد. «مقامات حریری»‌ از جهت گرایشات تعلیمی شبیه «مقامات بدیع الزمان» است، حتی برتر از آن، زیرا مقامات همدانی آسان‌تر و کم تکلف‌تر و از حیث وقایع و حوادث مبتکرانه‌تر است؛ اما «مقامات حریری»‌ در ورطه سجع و تعقید سخت فرورفته همین اداء مطلب را دشوار ساخته؛ تا آنجا که کنایات پی در پی آن را به صورت لغز و معما در آورده است.

مقامات حمیدی:

مقامات حمیدی تصنیف قاضی حمید الدین بلخی (متوفی 599 ه) قاضی القضات بلخ است. سعد و رواینی در مرزبان نامه درباره مقامات حمیدی نوشته است: « و مقامه حمیدی که حمامه طبع او همه سجع سرای بوده است و قدح‌های ممزوج از قدح و مدح آن (را) اسماع خوانندگان بر نوای اسجاع او از یکدیگر فرا گرفته». (مرزبان نامه به کوشش دکتر خطیب رهبر، ص 9)

حمیدی مقامات خود را در سال (551 ه) در 24 مقامه که ظاهراً به تقلید از مقامات بدیع الزمان همدانی و حریری بود نوشت. اما قهرمان بدیعی کسی است به نام ابوالفتح الاسکندی و قهرمان مقامات حریری ابو زید سروجی است، حال آنکه قهرمان مقامات حمیدی قهرمان مشخصی ندارد که اغلب پیرمردی است. هر مقامه با این جمله شروع می‌شود: « حکایت کرد مرا دوستی که ...». سپس با اطناب و سجع و ضرب‌المثل و اشعار فارسی و عربی داستان را تعریف می‌کند، سپس در پایان شعری می‌آورد که مفاد آن این است که دیگر از سرنوشت قهرمان داستان مرا خبری نیست و در واقع پهلوان مقامه را که پیرمردی است جهاندیده، از نظر گم می‌کند و با : معلومم نشد که زمانه کجاش بود؟ معلوم من نشد که سرانجام وی چه بود؟ از آن بعد زمانه ندانم از او چه خواست؟ تا دهر تند و چرخ حرفش کجا کشید؟‌ و ... مقامه پایان می‌پذیرد.

مقامات حمیدی، از بدو تألیف، جالب نظر ادبای فارسی زبان گشته و شهرت یافته و مورد تقریری قرار گرفته و پرارزش‌ترین گوهرهای گنجینه ادبی ایران شمرده شده است. علت شهرت این کتاب از آن است که شیوه مقامه نویسی در فارسی اسلوبی بدیع و دشوار بوده است زیرا با تنگی دایره مواد و ترکیبات لغوی در فارسی، جز یک نویسنده با همت و زبردست چون «قاضی حمید الدین» نمی‌توانسته از عهده این کار بر آید. قاضی در کتاب خود چه از حیث تفنن در لغات و چه از حیث پرورش مضامین و تنظیم داستان چنانکه باید و شاید، توانسته است اثری بدیع و خواندنی و شیوا که با مقامات عربی همطراز باشد به ادبیات فارسی اهدا کند. برای حمید الدین خود داستان مطرح نیست، بلکه چگونگی بیان و مخیل سخن گفتن مطرح است. داستانی را که در چند سطر می‌توان نوشت، شعر گونه در چند صفحه نوشته است. مترصد بهانه‌ای است تا به وصف شعر گونه‌ای بپردازد. شیوه او این است که یک جمله خبری بگوید و سپس توصیف شعر می‌کند تا دوباره به جمله خبری دیگری برسد، بطوری که می‌توان جملات روایی یا خبری او را جدا کرد و نوشت که اولاً مختصر است و ثانیاً مهم نیست. بار ادبی بر عهدة جملات و صفی یعنی شعر گونه است که در آنجا هنر نمایی کرده است. قاضی در نگاشتن مقامات خود بدون شک قصه معارضه با دو نویسنده مشهور عربی، «همدانی» و «حریری»‌ داشته و پس از مطالعه مقامات آن دو، به فکر انشاء مقامه افتاده است و خود در مقدمه کتابش صراحتاً به این موضوع اعتراف کرده است: «... تا وقتی به حسن اتفاق در نشر و طی آن اوراق، به مقامات بدیع همدانی، و ابوالقاسم حریری رسیدم و آن درج غرر و درر بدیدم....»

مقامه‌های قاضی، از حیث موضوع متنوع است، اغلب آنها ادبی است و برخی عرفانی و دینی و بعضی در وعظ و خطابه یا در دشنام و فکاهه است. بعضی نیز انتقادی است و بعضی جنبه علمی و تاریخی دارد.

اینک به عنوان نمونه بخش‌هایی از «مقامه ربیعیه» از مقامات حمیدی:

حکایت کرد مرا دوستی که شمع شبهای غربت بود و تعویذ تب‌های کربت. که وقتی از اوقات با جمعی از آزادگان در بلاد آذربایگان می‌گشتم و به حمرای هر چمن و خضرای هر دمن می‌گذشتم، عالم به در کله ربیعی بود و جهان در حمله طبیعی، خاک بساتین پر نقش آزری بود و فرش زمینه پودیبه رومی و شوشتری و بوجهای چمن پر زهره و مشتری:

بستان زخوشی چون وصل دلداران بود /   رخسارة گل جوی روی می‌خواران بود

سوسن آزاد با بلبل استاد می‌گوید که: «ای مدعی کذاب و ای صیرفی قلاب چو من باش که جز بر یک پای بنویسم و با ده زبان یک سخن نگویم که سر عشق نهفتنی است نه گفتنی و بساط مهر پیمودنی است نه نمودنی. چون سخن شیخ بدین جای رسید، و وضافی بهار تمام شد، پیر بر پای خاست، سفرة سفر را زادی بخواست،‌هر یک آنچه را داشتند در میان افکندند و پیر آن جمله را در اینان افکند و روی عزیمت به راه آورد.

معلوم نشد که روزگار کجاش برد        در بزم روزگار کجا خورد صاف و درد

انعکاس و تاثر مقامات عربی در مقامات فارسی

«قاضی حمید الدین» چنانکه در قسمت پیش بحث شد، بی هیچ تردید مقامه‌‌های خود را به قصد معارضه با «همدانی» و «حریری» نوشته است و بطوریکه در مقدمه کتابش شرح داده، اثر هر دو نویسنده را در دست داشته و اوقات فراغت را با مطالعه آن دو اثر می‌گذارنده است و در نتیجه تاثر از آن آثار به نگاشتن مقامات خود همت گماشته است. از این رو ناچار تصاویری از مقامه‌های عربی که در ذهن قاضی مرتسم بوده، در مقامه‌های فارسی منعکس شده است. این تصاویر گاهی عیناً شیه اصل است و گاهی کمابیش اختلاف دارد.

 

 

اینکه وجوه اشتراک و اختلاف آنها را از جهات مختلف در نظر می‌گیریم و مقامات فارسی را با مقامات عربی به ترتیب زیرین می‌سنجیم:

 

الف:‌ از لحاظ سبک

ب: از لحاظ صفات عمومی مقامه نویسی

ج: از لحاظ اقتباس عبارت و لغات

د: از لحاظ موضوع و مفهوم و مطلب

 

الف) از لحاظ سبک:

از این لحاظ، «قاضی» شیوه‌ای میانه شیوه همدانی و شیوه حریری دارد، در مقایسه مقامه‌های این دو نویسنده دیدیم که همدانی رشته سخن را به دست ذوق و لطافت سپرده و در التزام سجع هرگز اصرار نورزیده است. ولیکن حریری در ساختن جمله‌های مزدوج مصر بوده است و احیاناً در نتیجه اصرار، موجب تعسف انشای خود شده است. و اما نویسنده ایرانی از حیث التزام سجع و رعایت مزدوج، تابع حریری است و حتی بیش از او در این کار افراط ورزیده است. از حیث آسان نویسی و پرورش جمله‌های سهل و ممتنع که مقدارش در مقامه‌های قاضی کم نیست، پیروی از علامه همدان کرده است و به هر حال باید گفت که قاضی به اثر دو نویسنده عربی نظر داشته و هر دو را سرمشق خود قرار داده است و محسنان هر دو را برگزیده و ذوق شخصی و روح ایرانی را نیز به آن در آمیخته است. فرق عمده سبک قاضی با آن دو مخصوصاً با همدانی در اطناب است. قاضی به اطناب تمایل خاصی دارد، علی الخصوص در آغاز مقدمه‌ها،‌ مثلاً مفهومی را که همدانی در یک یا دو جمله و حریری در دو یا چند جمله گنجانیده و تمام کرده است، قاضی در یک یا چند صفحه نگاشته است.

ب) از لحاظ صفات عمومی مقامه نویسی:

از این لحاظ نیز مقامه‌های قاضی با مقامات عربی قابل مقایسه است، زیرا در اصول با همدیگر مشترکند و در جزئیات، گاه اشتراک و گاه اختلاف دارند: راوی در مقامات عربی شخص مفروض و با نام معین است که همه داستانها از زبان او تقریر می‌شود حال آنکه در مقامات حمیدی راوی یکی از دوستان یکدل و مهربان نویسنده است و هر داستان از زبان یکی از دوستان نقل می‌شود. قهرمان در مقامات عربی شخصی مفروض و با نام معین و اهل شهر معین است ولی در مقامات حمیدی شخصی نکرده و ناشناس است که راوی تصادفاً به او برخورد کرده است.

در مقامات عربی قهرمان اصلی یکی است که در هر داستان به شکلی ساختگی ظاهر می‌شود ولی در مقامات حمیدی هر داستان به مناسب موضوع یک قهرمان اصلی مخصوص به خود دارد. از لحاظ طرز آغاز داستان معمولاً هم مقامات عربی و هم مقامات حمیدی با جمله‌های معین و یکنواخت شروع می‌شوند. همچنین در هر دو نوع مقامه غالباً ماجرا در دریار غربت و شهرهای بزرگ رخ می‌دهد، در مقامات عربی غالباً حکایت با انشاء شعری مناسب حال از طرف قهرمان پایان می‌یابد ولی در مقامات حمیدی، راوی قهرمان را گم می‌کند و با دو بیت شعر از گم کردن او اظهار تاسف می‌کند. جنبه داستانی در هر دو مورد ضعیف است و گاه وجود ندارد. از حیث انتقادی و اخلاقی، مقامات عربی مخصوصاً همدانی از مقامات حمیدی قوی‌تر است از لحاظ نام گذاری مقامه‌ها نیز مقامه‌های عربی غالباً به سرزمینها نسبت داده شده مانند: مراغیه، تبریزیه، اهوازیه، اصفهانیه، ولی در مقامات حمیدی عموماً بنابر موضوع داستان است مانند : فی العشق، فی‌التصوف.

ج) از لحاظ اقتباس لغات و ترکیبات:

در بسیاری از موارد قاضی حمید الدین از لغات و ترکیبات مقامات عربی در مقامه‌های خود استفاده کرده و یا عباراتی از آن، به فارسی بر گردانده و در حکایات خود وارد کرده است که اینک برای نمونه چند مورد ذکر می‌شود: حریری در مقامه نخستین خود در وصف پیری که با حرارت بسیار وعظ می‌کرده، لغت «شقاشق» را بکار برده که کلمه‌ای عربی است به معنی کف دهان شتر مست که قاضی حمید الدین این استعاره را گرفته و در مقامه‌های خود بکار برده است: پس چون شقاشق شیخ در بیان دقائق و حقائق... حمیدی کلمه قادح در جمله: ای اهل بلاد عجم وای قادحان زناد کرم.... را از حریری اقتباس کرده است: نستکفی بک النتصاب لازراء لاقادح و ...

از این قبیل لغات و اصطلاحات بسیار می‌توان یافت که از مقامات عربی به مقامات فارسی رفته و نیز اغلب خطبه‌ها در مقامات فارسی از حیث معنی و لغت، شباهت بسیار به خطبه‌های مقامات عربی دارد.

د) از لحاظ موضوع و مفهوم مطالب:

اگر چه مقامات حمیدی از لحاظ شماره کمتر از مقامه‌های همدانی و حریری است ولیکن از حیث موضوع با آنها قابل مقایسه است. قاضی در موضوعهای کدیه و فکاهی و مسائل ادبی، علمی، فقهی، وعظ و تذکیر، مقامه نوشته و در مسائل تفنهای ادبی، از قبیل مناظره و لغز و تعمیه و لزو مالایلزم، توجه به مقامات حریری داشته است. علاوه بر این قاضی در نوشتن مقامه تاریخی و عرفانی و توصیفی ابتکار دارد و در همه مقاماتش از لحاظ پرورش موضوع و ربط آنجام و آغاز داستان، مهارت مخصوص بکار برده است. ولیکن حق این است که مایه‌های داستانهای قاضی، از حکایات عربی گرفته شده است. اگر چه قاضی جز در مقامه «سکباجیه» به تمام و کمال از مقامات عربی تقلید نکرده است، ولیکن هیچ داستانی از او نیست که مفهوم و مطلبی را مقامات عربی را حاوی نباشد.

 

ارزش ادبی و تاریخی مقامات:

استاد حناالفاخوری در کتاب خود به بعضی از این ارزشها پرداخته و می‌گوید: مقامات اگر چه در قالب داستان نوشته شده‌اند ولی ارزش واقعی داستان را ندارند زیرا یکی از مهم‌ترین ویژگیهای داستان داشتن شخصیتهای ممتاز داستانی و تحلیل روانی و تعلیمات اخلاقی آن است که مقامات از آن بی بهره‌اند و در آنها از نیرنگهایی برای بیان زندگی گدایان به سبکی واحد استفاده شده است. از جمله فواید مقامات می‌توان تمرین انشاء و آگاهی بر مذاهب نظم و نثر را نام برد. و بعضا پاره‌ای از حکم و تجارب و نکته‌های شیرین و مواعظ در آنها پیدا می‌شود. اما از بعد تاریخی مقامات تصویری است جزیی از زندگی مردم در روزگاری که گدایی و تکدی گری حرفه و شغل انسانها به شمار می‌آمد و با بیانی بهتر، مقامات بازگو کننده حماقت انسانهایی بوده که در زمان آنها تدیس و تملق بر تعقل و تفکرشان فایق آمده بود:

«هذا الزمان مشموم کما تراه غشوم» این روزگار نحس است و همچنان که می‌بینی‌اش ستمکار. «الحق فیه ملیح و العقل عیب ولوم» حماقت در آن ملاحت است، عقل و اندیشه عیب و فرومایگی است.

«والمال طیف ولکن حول اللئام یحوم» مال و ثروت رویاو خیالی است که برگرد فرومایگان می‌چرخد.

در اینجا به ذکر نمونه‌ای از مقامات بدیع الزمان همدانی توام با حیات او می‌پردازیم.

راوی مقامات وی مردی است به نام عیسی بن هشام که در سفر و تجارت بوده و توانسته با نیرنگهای خود با روزگار چموش به مبارزه بر خیزد. قهرمان آنها ابوالفتح اسکندری است. ابو الفتح دارای خرد و فرهنگی وسیع است نیکو شعر می‌گوید و به حوزه دشوارترین مباحث لغت و نقد و ادب وارد می‌شود و در عین اعتماد به علم و رای خویش پیروزمند از آن بیرون می‌آید. این قهرمان گاه خطیبی است که بر سر مردم گوهر سخن نثار می‌کند و گاه شعبه بازی است که به کارهای شگفت انگیز و مضحک روی آورده و با مکر و دروغ، مردم را مسحور خویش می‌سازد و مردم نیز شیفته او شده‌اند و او را دوست دارند.

اما آنچه این شخصیت عاقل، خردمند و دانا را بدین کار واداشته است، روزگار و زمانه اوست. روزگاری که بر او دیگر اصحاب علم و دانش و ادب سخت گرفته و آنها قادر به تامین معاش خود نیستند و ناگزیرند که راه دزدی و گدایی را بر گزینند بی آنکه واهمه داشته باشند این عمل آنان به منزلت و کرامت انسانیشان لطمه زند و در روزگار ما شبیه این است که کارمند و معلم و ... مسافر کشی کنند و یا در اندیشه دلالی ساخت و ساز و ... باشند او پیوسته در حال سفر و ماجراجویی برای طلب مال و ثروت از بلاد خراسان و قزوین و طبرستان و اهواز و سیستان و فارس و ارمنستان و آذربایجان عبور می‌کند و پستی و بلندی یا همان فراز و نشیب روزگار را پشت سر می‌گذارد و می‌گوید:

«و یحک هذالزمان زور فلا یغرنک الغرور» وای بر تو این روزگار بیهوده و باطل است و مبادا فریفته آن شوی

«لاتلتزم حاله، ولکن در باللیالی کماتدور» خود را مقید به یک رنگ و حالت نکن و به ساز روزگار برقص (و خود را با روزگار تطبیق بده)

از این روست که می‌بینیم ابوالفتح اسکندی در مقامه ساسانیه رییس جماعت گدایان است و در مقامه خمریه مردی زاهد و پارساست که امام جماعت مردم در نماز است و آنان را از شرب خمر و ارتکاب معاصی نهی می‌کند او در مقامه قزوینیه در کسوت جنگجویان و مجاهدان ظاهر می‌شود و مردم را به نبرد و مجاهدت را رومیان تشویق می‌کند او در مقامه قردیه (میمون) عنتر بازی می‌کند و مردم را می‌خنداند و در مقامه موصلیه، کذابی است که دعوی زنده کردن مرده و دفع نشر و بلا می‌کند و در همه اینها تو گویی این اصل ماکیاولی را نصب العین قرار داده که می‌گوید: هدف وسیله را توجیه می‌کند و برای تامین معاش خود از هر ابزاری استفاده می‌کند. به هر حال او در مقامه‌های طولانی خود امکان یافته ناپاره‌ای از داستانها را که رگ حیات در آن می‌زند و از زیبایی و سودمندی خالی نیست، بپروارند. به عنوان مثال در مقامه‌های مضریه اسدیه او ابعاد نیرومند داستانی دیده می‌شود ولی به علت استفاده از حد تکلف و آرایه‌های لفظی و اهتمام به جنبه تعلیمی از زیباییهای آن کاسته می‌شود و خلاصه کلام اینکه فن مقامات فن استفاده از ظرافت و شوخ طبعی است که بعضا با گستاخی و پررویی توام می‌گردد.

اجزای یک مقامه عبارتند از:

1-محفل و مجلسی که از باب آن منعقد می‌گردد.

2- افرادی که در آن مقامه یا همان محفل حاضر می‌شوند.

3- کارگردان یا همان مقامه پرداز که در ابتدا با لباس گدا حاضر می‌شود و در موقعیتهای مختلف رنگ عوض می‌کنند و طوری عمل می‌کند که محبوب حاضران باشد.

4- موضوع و یا قصه‌ای که صاحب مقامه از پیش طراحی کرده است و ممکن است آن را اندکی تغییر دهد تا رضایت همگان حاصل شود.

مقامات حریری

کتاب مقامات حریری از کتب مشهوری است که داستان اعمال و فعالیت های دو شخصیت خیالی به نامهای حارث بن همام و ابوزید سروجی را شرح می دهد.

واژه مقامه در لغت به معنی مجلس و جماعت حاضر در مجلس و نیز سخن راندن است و از «قیام» سخنور در میان جمع گرفته شده است و در اصطلاح ادبی، نوع خاصی از داستانهای کوتاه است با نثرِی مسجع ، که برای نخستین بار در قرن چهارم هجری به ابتکار بدیع الزمان همدانی در ادبیات عربی پدیدار شد. معروفترین مقامه نویس عرب، حریری است که مقاماتش متن درسی شد و شرح ها و حاشیه ها بر آن نگاشتند. این کتاب مشتمل بر پنجاه مقامه است و بین سالهای495 تا 504 هجری قمری به زبان عربی نوشته شده اند. هرچند انتظار نمی رفت که چنین کتابی، با اسلوب ادبی و دارا بودن اطلاعات بسیار، بتواند محبوبیت همگانی کلیله و دمنه را به دست آورد اما بی درنگ پس از اتمام آن در قرن ششم هجری، به عنوان نمونه فصاحت و رسایی، شهرت وسیعی یافت. با آنکه مؤلف آن، حریری، مسلمانی معتقد و پرهیزگار بود، کتاب او نزد دانش آموختگان مسیحی که با زبان عربی آشنا بودند به همان اندازه مسلمانان محبوبیت یافت و قهرمان آن، ابوزید، که با تیزهوشی و حیله گری هایش روزی خود را از چنگ و دندان درندگان شهرها می ربود، عامه مردم را مجذوب و دلباخته خود می ساخت.

 

حریری در دیباچه مقامات خویش می نویسد: پنجاه مقامه پرداخته ام مشتمل بر گفتارهای استوار و سخن های هزل گونه و الفاظ گوش نواز و دلپذیر و واژگان درخشان و لطیفه های نمکین و بی مانند، و آن را با آیات و نیکوترین کنایات آراستم و گوهرهایی از امثال عرب و لطایف ادب و لغزهای دستوری و احکام لغوی و نامه های بدیع و خطبه های شگفتی آفرین و پندهای گریه انگیز و شوخی های سرگرم کننده بر آن نشاندم و همه این ها را بر زبان ابوزید سروجی جاری کردم و روایت آن را به حارث بن همام بصری نسبت دادم.

در مقامه نخست، حارث بن همام راوی مقامه ها با ابوزید آشنا می شود و معارفه ای بین آنها صورت می گیرد. در مقامه های دیگر ابوزید با حیله های تازه و چهره های گوناگون در شهرهای مختلف ظاهر می شود و شگفت آنکه هربار نیز حارث سرانجام او را باز می شناسد. چهل و هشت مقامه نخستین، شرح ماجراهای ابوزید است و شیوه های ترفندش در تکدی و مال اندوزی. مقامه چهل و نهم تصویری است از اواخر عمر ابوزید و وصایای اوست به فرزندش که جز تکدی پیشه ای برنگزیند و شیوه های او را بیاموزد. سرانجام در آخرین مقامه، ابوزید نادم از کرده های گذشته به سوی خدا باز می گردد، پشمینه می پوشد و خلوت می گزیند و به عبادت و نماز و ذکر می پردازد. حارث او را در این حال می یابد، روز و شبی را با وی می گذارند و سپس او را به حال خویش رها می کند و مقامات پایان می یابد.

از کتاب مقامات حریری ده نسخه مصور به دست ما رسیده است که یک نسخه در کتابخانه لنینگراد، یکی در کتابخانه ملی وین، سه نسخه در کتابخانه ملی پاریس، سه نسخه در موزه بریتانیا، یک نسخه در استانبول و نسخه دهم در کتابخانه بودلی اکسفورد نگهداری می شود. اهمیت ویژه نگاره های مقامات حریری در این است که ما را با سبک زندگی جامعه عرب آن روزگار آشنا می سازد. این شناخت حوزه های مختلفی را در بر می گیرد که در زیر به بررسی آنها می پردازم.

- شناخت جامعه و روابط انسانی : شخصیت های مقامات حریری در موقعیت های متنوعی ترسیم شده اند. در این نگاره ها ما انسان هایی را می بینیم که گاه شاد و خوشحال در جشن عروسی یا مجلس بزمی شرکت کرده و خوشگذرانی می کنند و گاه بر بالای پیکر مرده ای به زاری می پردازند. زمانی خشمگینانه با هم نزاع می کنند و به هم می پرند و زمانی دیگر جامه احرام بر تن کرده و عازم سفر حج می شوند. این نگاره ها تصاویری واقع گرایانه از صحنه های زندگی روزمره مردمان آن زمان را در اختیار ما قرار می دهند و از این حیث ارزش فراوانی دارند. در برخی موارد، گاه به نکته جالبی همچون نحوه پوشش زنان در آن دوره نیز بر می خوریم.

شناخت طبقات اجتماعی : شخصیت های حاضر در نگاره ها موقعیت اجتماعی خاصی دارند. قاضی دادگاه، امام جماعت، والی، طبیب، ناخدا، غلام و گدا هر یک به طبقه اجتماعی خاصی تعلق دارند و نوع پوشش، رفتار و طرز نشستن آنها متفاوت از دیگری است

- شناخت محیط و جغرافیا : قهرمانان مقامات حریری از شهری به شهر دیگر سفر می کنند و داستان هر بار در جغرافیای خاصی روی می دهد. در جریان این سفرها و همراه با قهرمانان داستان با مساجدی در سمرقند، تفلیس، تنیس و مغرب ، گورستانی در ساوه، کتابخانه ای در بصره، مکتب خانه ای در حمص ، خیمه ای در اهواز و ... آشنا می شویم. این محیط ها منطبق با واقعیات زمان ترسیم شده اند و اطلاعات مفیدی را پیرامون روابط حاکم بر هر یک از این محیط ها و ویژگی های معمارانه آنها به ما منتقل می سازند.

 - شناخت ابزار و وسایل: در بسیاری از نگاره ها، بنا به ضرورت، ابزار و وسایل مورد استفاده در آن دوره ترسیم شده اند. از یک کشتی بزرگ با جزئیاتش گرفته تا تیغ ها و نشترهای حجامت، منبر مسجد، ظروف متنوع، قندیل های آویخته به سقف و سازهای موسیقی، همه و همه در این تصاویر به چشم می خورند.

در کتاب نگارگری اسلامی اثر ثروت عکاشه، فصل کاملی به معرفی نسخه های مصور مقامات حریری اختصاص یافته است و توضیحاتی در خصوص برخی نگاره ها ارائه شده است. در زیر، تعدادی از نگاره ها را که در این کتاب اشاره ای به آنها نشده ارائه می دهم و به شرح مختصری پیرامون هر یک می پردازم. لازم به توضیح هست که این نگاره ها مربوط به نسخه سال 1222 میلادی هستند که در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود.

مقامه چهارم : در راه سفر به دمیاط، شب هنگام کاروان برای استراحت باز می ایستد. حارث نجوای دو تن را می شنود که درباره شیوه رفتار با دوست و همسایه سخن می گویند. حارث کنجکاو می شود تا صاحب سخنان را بشناسد. با روشن شدن هوا در می یابد که آنها ابوزید و پسرش هستند. در این نگاره، موقعیت زمانی به شیوه جالبی نشان داده شده است. فضایی هلالی شکل به رنگ آبی تیره نشان از آسمان شب دارد که قرص کامل ماه و ستاره ها در آن می درخشند. همین شیوه بازنمایی شب، در نگاره ای دیگر مربوط به مقامه چهل و چهارم به کار گرفته شده است.ابوزید در سمت چپ تصویر در حال گفتگو با فرزندش دیده می شود. فضای صحنه با طراوت است و زمین با سبزه پوشیده شده است. دو درخت میوه دار در این نگاره به چشم می خورد که  به سبک نگاره های الادویة المفردة تصویر شده اند.

مقامه بیست و ششم : حارث در اهواز، خسته از سفر در حالی که وضع مالی خوبی نداشته به خیمه ای می رسد که غلامانی نیکو در اطراف آن در رفت و آمد بودند. درون خیمه پیری با جامه ای فاخر در حالیکه در اطرافش ظرفهای میوه دست چین قرار داشتند، نشسته بود. حارث با وی سخن می گوید و از پاسخ او در می یابد که پیر همان ابوزید است. از او می خواهد که داستان مالداری خویش را برای وی باز گوید. در این نگاره خیمه ای عربی به چشم می خورد که حارث در حال ورود به آن تصویر شده است. ابوزید درون خیمه نشسته و اطرافش را غلامانی در بر گرفته اند. پشت سر وی دو ظرف طلایی میوه قرار دارند و همه اینها از تمکن وی خبر می دهند. چین و شکن های پارچه مرغوب خیمه ، تأثیرات هنر بیزانسی را نشان می دهند.

مقامه بیست و هشتم : حارث به سمرقند سفر می کند و صبح آدینه به آنجا می رسد، به گرمابه رفته و گرد و غبار سفر را از تن می زداید و برای انجام فریضه نماز آدینه به مسجد جامع شهر می رود. امام جماعت وارد می شود و بر بالای منبر می رود و سخنانی فصیح در مذمت دنیا و یادآوری مرگ بر زبان می راند و سپس نماز را ادا می کند. حارث در پایان نماز در می یابد که امام کسی نیست جز ابوزید. حارث به خانه ابوزید می رود و می بیند که ابوزید شراب می نوشد. حارث او را به خاطر این کار نکوهش می کند. در این نگاره ما با فضای یک مسجد قرن هفتمی آشنا می شویم. منبر چوبی با تزئینات هندسی در جانب محراب قرار گرفته است. محراب جناغی شکل است و با نواری از جوانه های در هم تنیده از سایر بخشهای بنا متمایز شده است. قندیلهای طلایی رنگ یه سقف مسجد آویخته شده اند.  ابوزید بر بالای منبر در جامه ای که بی شباهت به لباس اسقفان نیست تصویر شده است. حارث مطابق متن کتاب در جایی نزدیک منبر نشسته تا بتواند خطبه را بشنود و حاضرین نیز با دقت به سخنان خطیب گوش می دهند.

مقامه چهل و هفتم : حارث در شهر حجم الیمامه تصمیم می گیرد حجامت کند. نشان از پیری حجامتگر به او می دهند. به نزد وی می رود و او را در حال نزاع با غلامی می بیند که پولی در بساط ندارد و مصرانه از پیر در خواست می کند وی را حجامت کند. در جریان نزاع، آستین غلام پاره می شود و این موضوع او را به گریه می اندازد. از پیر می خواهد زیان وارد آمده را برطرف سازد. اما پیر عنوان می کند پولی ندارد و از جماعت حاضر در صحنه کمک می خواهد. پول زیادی جمع می شود و آن دو، پول را بین خودشان تقسیم می کنند. در پایان حارث از پیر درخواست می کند که وی را حجامت نماید. پیر نزدیک حارث آمده و خود را معرفی می کند. حارث در می یابد که پیر و غلام کسی نیستند جز ابوزید و پسرش. در این نگاره، ابوزید در نقش پیر حجامتگر بر روی تخت کوتاهی نشسته و پشت سر وی جعبه ای چوبی به چشم می خورد که تیغ ها، نشترها و سایر وسایل جراحی در آن چیده شده اند. غلام سیه چرده در جامه ای قرمز رنگ تصویر شده و با ناراحتی و عصبانیت پیر را ترک می کند. پارگی لباس او به وضوح در تصویر دیده می شود. حارث با ریشی خرمایی رنگ در پشت سر غلام ایستاده و به بالا خیره شده است

 

بدیع الزمان همدانی

ابوالفضل احمدبن حسین بن یحیی بن سعید ملقب به «بدیع الزمان » یا «بدیع » از نامدارترین ادیبان عربی نویس ایرانی قرن چهارم . او مبتکر مقامه  نویسی است و در این فن در زبانهای عربی و فارسی و ترکی و عبری و... مقلدان بسیار داشته است .در 358 در همدان متولد شد و همانجا تربیت یافت . این که بعدها در نامه ای خود را «همدان المولد تغلب المورد و مضر المحتد» نامیده بیانی طنزآمیز است زیرا نمی توان «تغلبی » و در عین حال «مضری » بود (رجوع کنید به تغلب . مضر  ) اما بیقین عربگرا بوده و همچون بعضی ادیبان آن عصر گرایش ضد شعوبی داشته یا به آن تظاهر می کرده است .

استاد بدیع الزمان در ادبیات عمدتا ابن فارس  بود اما پیشرفت سریع و شگفت انگیز وی مرهون استعداد عجیب و حافظه بی نظیرش بوده است که معاصرانش شاهد جلوه های شگفت آن بوده اند. بدیع الزمان پس از تکمیل تحصیلات خود در 380 به درگاه صاحب بن عباد  در ری رفت و پس از آزمایش مورد توجه خاص او که خود ادیبی برجسته بود قرار گرفت . در آنجا با هجویه سرایانی چون ابن سکرة هاشمی ابن الحجاج احنف عکبری و نیز ابودلف خزرجی  جهانگرد معروف  آشنا شد و ظاهرا شخصیت عجیب ابوالفتح اسکندری قهرمان اصلی مقامات مبتنی بر همین ابودلف است . به گفتة ثعالبی (ج 3 ص 415) بدیع الزمان شعر ابودلف را روایت می کرده و یکی از اشعار او را بر زبان قهرمانش گذاشته است (ویحک هذا الزمان زور/ فلا یغرنک الغرور ـ «المقامة القریضیه»).

وی از ری عازم جرجان شد و مدتی نزد اسماعیلیان جرجان بود تا در 382 به نیشابور رفت و در آنجا در مناظرات مفصلی با ابوبکر خوارزمی مشهورترین مترسل آن روزگار بر او پیشی جست  و نام خویش را در شرق و غرب عالم اسلامی گسترد و چند سالی را با گردش در شهرها و رسیدن به حضور امیران و بزرگان دانش پرور از جمله خلف بن احمد در سیستان به بهره گیری از شهرت خود گذراند در حالی که نوشته هایش پیش و بیش از خود او سرزمینها را در می نوردید. سرانجام در هرات مقیم و متأهل و صاحب ملک شد و از آنجا با خانواده اش در همدان به مکاتبه پرداخت (ثعالبی نامه های او به پدر و خواهرزاده اش را نقل کرده است ) اما ناگهان در 398 به علت مسمومیت یا سکته درگذشت. روایت نادری نیز هست که بدیع الزمان در همدان درگذشته و در محل برج قربان مدفن ابوالعلاء قاری به خاک سپرده شده است.

برخی بدیع الزمان را شیعه انگاشته اند (افندی اصفهانی ج 1 ص 36 قمی ص 119) اما او شافعی مذهب (سبکی ج 4 ص 160) و دوستدار اهل بیت بوده حق وفای صحابه را نیز می گزارده و به سنتهای واجب عمل می کرده است .گرایش ضد معتزلی نیز داشته («المقامة المارستانیه » ثعالبی ج 4 ص 308ـ309) و به اهل حکمت و شعر و بیان تاخته است و با آنکه یقینا ایرانی بوده آثار فارسی پدید نیاورده مگر اشعار ملمع . اما قدرت فکری وی در نقد و پرخاش جلوه گر می شود که در نوع خود بسیار کم نظیر بوده است . آثار بدیع الزمان عبارت است از اشعار و رسائل و مقامات اوست . او خود شاعریش را مزید بر نویسندگیش می شمرده و کسی را کاتب بلیغ می دانسته است که «نظمش از نثر کوتاه نیاید و ناپسندی شعرش از رونق کلام نکاهد» («المقامة الجاحظیه»).

مهارت بدیع الزمان در تقلید از شعر کهن چنان بوده است که قصیده ای از او که بر زبان شخصیتی داستانی به نام بشر بن عواته رانده شده ادیب نقادی چون ابن اثیر را چنان فریب داده که بشر را شخصی واقعی و مقدم بر متنبی (متوفی 354) و بحتری (متوفی 284) انگاشته است (عبود ص 42). رسائل او متنوع و ارزشمند است هم نشانه هایی از ساختار قصه و حکایت دارد و هم صنایع بدیعی خصوصا لزوم مالایلزم  . همچنین می توان از آنها نکته ها و آگاهیهای تاریخی ـ اجتماعی استخراج کرد. اما شاهکار بدیع الزمان مقامات اوست یعنی قطعات نثر مسجع و مصنوعی که در آن حادثه یا لطیفه ای دربارة قهرمانی به نام ابوالفتح اسکندری و از قول شخص موهومی به نام عیسی بن هشام روایت می شود.

قهرمان مقامات مرد فاضل و جهاندیده و فهمیده ای است که به سبب قدرناشناسی مردم زمانه و نادرست بودن نظام اجتماعی از راه کلاشی و اخاذی و حیله گری روزگار می گذراند و در واقع خود ودیگران را به تمسخر گرفته است . طنزپردازی و بدیهه سازی و تمثیل آفرینی و حفظ سیاق طبیعی کلام در عین صنعتگری در مقامات بدیعی جمع است . بدین سبب ترجمة آن اگر به قلم هنرمندی نیز صورت گیرد تنها حصه ای از لطف آن را منتقل می کند حال آنکه حریری بزرگترین مقامه نویس پس از بدیع الزمان بیش از حد دچار تکلف شده و در انتقاد اجتماعی هم به پای بدیع الزمان نرسیده است . بدیع الزمان نقش پرداز زندگی قرن چهارم است و حوادث کتابش در شهرها و نواحی بزرگ اسلامی و ایرانی (از جمله بلخ سجستان کوفه آذربایجان جرجان اصفهان اهواز بغداد بصره بخارا قزوین موصل شیراز حلوان شام مراغه نیشابور و ساری ) می گذرد.

او به وصف واقعگرایانة اخلاق و مرام و رفتار معاصران معتقد است گویی در پرده های نمایشی کوتاهی گوشه های زشت و محکوم شدنی جامعه را از نظر خواننده می گذراند و کارش بی آنکه جنبة موعظه و نصیحت داشته باشد آگاه کننده و افشاگرانه است . واقعگرایی بدیع الزمان در صحنه آرایی و آدمهای مقامه هایش و گاه در سخنان آنها نیز مشهود است چنانکه در «المقامة الدینار» از مصطلحات و حتی دشنامهای رایج میان اوباش و ولگردان آن زمان استفاده کرده در «المقامة الرصافیة » از اسرار دنیای دزدان و کف زنان و طراران پرده برداشته و در «المقامة الشامیة » اشارات وقیح جنسی را گنجانده است . با آنکه غالب مقامه ها به یک شیوه شروع و ختم می شود ـ یعنی راوی هربار قهرمان را در قیافة جدیدی می بیند و نه چندان دیر او را به جا می آورد ـ تنوع و تازگی مناظر و حوادث و گاه اشخاص فرعی حفظ می شود مثلا شرح وضع مضحکی که روستایی ساده دل در «المقامة البغدادیة » دچار آن شده یا وصف حمامی و دلاکها در بخش اول از «المقامة الحلوانیة » فراموش نشدنی است . در بخش دوم این مقامه ابوالفتح اسکندری حجام پرچانه ای است که دلاک خاموش هزار و یک شب را به یاد می آورد. حجام آسمان و ریسمان را به هم می بافد و با گفتن آنچه از ادب و کلام و امثال شنیده خواننده را مسحور قلم جادویی بدیع الزمان می کند. اما ابوالفتح اسکندری غالبا به صورت دریوزه گری شیاد ظاهر می شود که به زور زبان آوری و سخنوری از حاضران پول می گیرد و خرج عیاشی می کند. این تصویر طنزآمیزی است از ادیب آن دوران که می باید دریوزه گر دربارها و درگاهها باشد و برای پیشرفت کارش هر روز به رنگی درآید و شکاکانه و فرصت طلبانه دم را غنیمت بداند. بدینگونه ابوالفتح اسکندری گاه به هیئت سلحشوران و یکه سواران («المقامة الفراریة » «المقامة الملوکیة ») گاه به لباس گدایان با عصا و انبان («المقامة الاسدیة ») و گاه در زی غازیان داوطلب که برای جهاد با کفار کمک گردآوری می کردند ظاهر می شود («المقامة القزوینیة ») در مقامه ای دیگر هم مطرب میخانه است و هم پیشنماز مسجد («الخمریة ») و در همان حال ادیبی است نقاد و در شعرشناسی استاد («المقامة القریضیة ») بار دیگر در جلسه ای ادبی دربارة نثر اظهارنظر می کند و چون طلب زیادت می کنند او نیز زیادت می طلبد («المقامة الجاحظیة ») گاه ربایندة دستار شیطان («المقامة الابلیسیة ») و گاه نیز دعانویس («المقامة الحرزیة » و «المقامة الاصفهانیة ») است.

در «المقامة الوصیة » بدیع الزمان موفق شده است که پیش از مولیر افکار یک «خسیس » تمام عیار را بیان کند اما شاهکار او «المقامة المضیریة » است که در آن جزئیات خانه و زندگی و کسب و معیشت بازاری تازه به دوران رسیده ای را وصف کرده و توانسته است خصلتهای گروه را در قالب فرد بنمایاند. ظاهرا قاضی حمیدالدین بلخی بهترین مقامه نویس به زبان فارسی نیز این مقامه را بهترین اثر بدیع الزمان تشخیص داده که با اقتباس از آن مقامة استادانة «سکباجیه » را پدید آورده است ( بهار ج 2 ص 333). منتخباتی از مقامات بدیع الزمان به زبانهای گوناگونی ترجمه شده است.

 

 

منابع و مراجع

مقامه نویسی در ادبیات فارسی و تأثیر مقامات عربی در آن : فارس ابراهیمی حریری- تهران 1346

سبک شناسی نثر: سیروس شمیسا- تهران : نشر میترا1377

کیهان فرهنگی- مرداد 82 13- شماره 202

 

[ یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed