ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شعر فارسی – رمضان - زمزمه های رمضانی در اشعار حافظ و سعدی

الف-سعدی: رمضان در فرهنگ شعر سعدی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. حضور روزه و رمضان در غزلیات سعدی حضوری است پوشیده و رمزی و البته در همه یا بیشترینه ی غزل سبک عراقی حضور رمضان و روزه چنین است. اما در دیگر آثار سعدی ماه رمضان حضوری دارد صریح و روشن: از چشم انداز رمضان و روزه ی عوام گرفته تا روزه و رمضان خواص. سعدی به طور کلی مطالبی خاص پیرامون پرهیز از پرخوری و اندرون از طعام خالی داشتن دارد:

اندرون از طعام خالی دار                 تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن             که پری از طعام تا بینی!

و این پیام همواره به شکل های دگرگون و دگرگونه شکل های شوق انگیز در فرهنگ شعری سعدی تکرار می شود. در گلستان می گوید: «در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: صد درم سنگ! کفایت است. گفت این قدر چه قوت دهد؟ گفت هذا المقدار یحملک مازاد علی ذلک فانت حامله. یعنی این قدر تو را بر پای دارد و هر چه بر این زیادت کنی تو حمال آنی.

خوردن برای زیستن و ذکر کردن است                تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است.»

در شعر سعدی زمزمه های عرفانی تپنده و مردمی و اجتماعی بلند است. و درست از همین چشم انداز است که او رمضان و روزه را به نقد می نشیند. چشم اندازی که کاملا تازگی دارد و کاملا انسانی و الهی است. این شاعر ناقد،که همواره بسیاری از معانی و مبانی هنری و انسانی پیش از خود و هم عصر خود را نقد و بازسازی کرده است در رویارو شدن با رمضان نیز چنین نگاهی دارد. روزه در نگاه سعدی خوراندن طعام است به نیازمندان نه نخوردن از سحر تا هنگام اذان مغرب! رمضان در فرهنگ سعدی ماه خوراندن است نه نخوردن! و این پیام از جمله پیام های پاکی است که سعدی همواره آورنده آن است: «جوانمرد اگر بخورد و بدهد، به از عابدی که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوات از بهر خلق داده است از شهوتی حلال در شهوتی حرام افتاده است:

عابد که نه از بهر خدا گوشه نشیند                  بیچاره در آیینه ی تاریک چه بیند»

از خود باز داشتن طعام و سپس خود خوردن روزه داری نیست دزدی است و غارتگری و نا بسامانی! رمضان می آید تا سیر شکمان را با درد گرسنگان فقیر، آشنایی دهد و پلی زند از آن گروه به این جماعت! رمضان ماه همدردی است، روزه یعنی خوراندن طعام به درماندگان! این تعبیر نخستین بار در شعر سعدی به روشنی راه می یابد و سعدی از اندرز دادن خلق به کم خواری و اندرون از طعام خالی داشتن تا به نور معرفت رسیدن به این جا می رسد. نگاه سعدی به ماه مبارک فقط در همین مقوله اجتماعی محدود نمی شود. در غرلیات نگاهی دیگر دارد و در وداع با ماه مبارک نگاهی دیگرتر! نگاهی که نور ایمانی و عرفانی در مردمک دارد، گرچه میان دردهای اجتماعی و عرفانی هیچ فاصله ای نیست! امّا سعدی با رمضان این گونه وداع می کند: 

برگ تحویل می کند رمضان             بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سیر زود برفت                 دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده، روی برپیچید                و علیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر            مجلس ذکر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب                  نفس در بند و دیو در دندان

تا دگر روزه با جهان آید                   بگردد به گونه گونه جهان

سعدی که کاملا معتقد به تزکیه قبل از تعلیم است و تعلّم در فضایی زلال و سالم با رمضان وداعی درخور دارد. گویی از پاره ی تنش جدا می شود. نگران است از این که مبادا تا آمدن رمضان سال دیگر، در غریبستان باشد و خرقه تهی کرده باشد و در روزگار آمدن رمضان نباشد.

ب-حافظ: امّا حافظ در روزگار ریا کاری و دروغ و فریب رمضان و روزه را به نقد می نشیند! درست است روزگار حافظ و سعدی و مولوی اغلب به هم شبیه است، اما نگاه این سه نظر باز ! یکسان نیست، هر سه در مو دیدن و پیچش مو دیدن یکسان و یکسو نگاه نکرده اند.حساسیت و ظرافت حافظ در نقد و پرده دری پیرامون نهادها و مؤسسه های دولتی و غیر دولتی منحصر به فرد است. او درگیر می شود و درگیر می کند. رمضان و روزه را حافظ در عصر نقاب و تقلب به نقد نشسته است. عصری که اشیاء و امور آن چنان که باید نیستند. نگاه حافظ به رمضان و روزه نگاهی است رندانه و دو پهلو. او به رمضان و روزه به طنز نگریسته است همچنان که به دیگر آداب مقدس! اما این طنز هرگز از سر بی دردی و بی دینی نیست، او از آن جا که به ایمان خودش شک ندارد با مقدسات در می افتد نه از آن جا که لا ابالی است. در شعر فرخی مقدسات ملی و مدهبی تحقیر می شود ولی در شعر حافظ مقدسات ملی همواره مقدس است و مقدسات مذهبی هم. این قدر هست که حافظ با نگرشی طنزی و با نگاهی اصلاح جویانه همچون یک مصلح و نقاد می کوشد تا چهره ی اصیل و فراموش شده ی مقدسات را نشان دهد تا نسخه بدل هایی که متقلبان به عنوان اصل نسخه به خلق الله قالب می کنند، معرفی کند. شعر های حافظ پیرامون رمضان و روزه اغلب فطریه است. حافظ هم بلا تشبیه چون فرخی همواره به بهانه عید فطر به بهار رمضان پرداخته است. اما از محقق تا مقلد فرقهاست، حافظ هم از رفتن رمضان و آمدن عید صیام سرخوشی می کند و شادمان است هم چنان که فرخی شادمان بود و سرخوشی می کرد. اما هرگز تعبیراتی چون «پیر چابک»، «تنگ خو» و «هولناک» در باب رمضان و روزه ندارد. تعبیراتی که در شعر فرخی موج می زند. اما به راستی چرا؟ درست از آن رو که شادمانیش با شادمانی فرخی در عید فطر یکسان نیست! درست از آن جا که فرخی در چاه طبیعت بود، حافظ شیفته بیرون آمدن از چاه طبیعت و صفا کردن و آبتنی کردن در آب های زلال بود، نه گل آلود و تراب آلوده، شیفته اصل فراموش شده ی دین. شادمانی حافظ در عید فطر فقط از آن روی نیست که دیگر می تواند بخورد و بیاشامد، با لهو و لعب جفت باشد! بل شادمان است که دوره ی گروهی که از ماه رمضان سوء استفاده می کرده اند؛ گذشته است. اصولا حافظ چونان فرخی اهل خور و خواب نیست و حتی یک مورد هم از رمضان تحت عنوان گرسنگی یاد نکرده است، افق فکری و روحی او روشنتر و بالاتر از این حرف ها است! او در رمضان نگران ریای مضاعف است و نگران سودای خام پختن و دریدن ناموسها و نامهای مضاعف تر و اضافی. و بی خویشی راز رهایی از خود بینی و ناموسها و نام هاست. در عید فطر در واقع شادمانی او به جهت سر آمدن دوره ی این نا مردانی است که رمضان را نمی شناسند و نه به دلیل سر آمدن ماه شریف رمضان. حافظ رمضان ستیز نیست با رمضان ناشناسان می ستیزد:

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها بر خاست              می زخمخانه بجوش آمد و می باید خواست

نوبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت                      وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

باده نوشی که درو روی و ریایی نبود                          بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست

حافظ شادمان نیست که ماه روزه به پایان رسیده است، شادمان است که نوبه ی زهد فروشان گران جان گذشته است؛ زهد فروشی شرک است! شریک تراشیدن است در پرستش و ستایش حق تعالی. دریغ از رمضان اگر گروهی به بهانه ی آمدن آن، بت بتراشند و بت بپرستند! حافظ اگر خرقه اش را رهن می کند، زهد آن هم از نوع گرانش را نمی خرد. در چشم او آن که در ماه رمضان شراب می نوشد ولی شر یک برای خدا نمی تراشد بهتر است از آن هایی  که با نقاب و تقلّب و در پناه رمضان و روزه خدا تراشی می کنند.  واین چنین با بیانی کوبنده به مبارزه با متزوّران و ریاکاران عصر خویش و به طور اعم با همه ی کسانی که در طول تاریخ با لباس دین به پیشبرد مقاصد پلید خویش می پردازند به مبارزه بر می خیزد و فریاد رسای آزادی و آزادگی سر می دهد. ودین و مظاهر آن از جمله روزه را از دست دین نا شناسان بیرون می کشد.

[ دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed