ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

درباره نام دو سیاره زهره و عطارد در زبان‏های پهلوی و فارسی
ژاک دوشن گیمّن (استاد دانشگاه لی‏یِژ) / ترجمه: سیروس ذکاء
(بخارا، شماره هفتم، مرداد و شهریور 1378، صص365-371)
--------------------------------------------------------------------------------
این مقاله که امیدوارم بر دوره‏های انتقالی فرهنگ ایرانی پرتوی بیفکند، شامل دو بخش است: بخش اول از سیاره زحل (کیوان) گفتگو می‏کند و بخش دوم از سیاره زُهره (ناهید).
تازه‏ترین تحقیق درباره نام سیارات در دوره باستان، تا آنجا که من خبر دارم، تحقیق «اَیْلْ رِسْ[1]» تحت عنوان «معنی و مبنای نام سیارات» است که در 1975 منتشر شده است. قبل از او «آنتوان شِرِرْ[2]» در کتاب خود «اسامی سیارات بین اقوام هندوژرمنی» (هایدلبرگ 1953) و قبل از او «و. گوندل» و «هـ . گوندل[3]» (به یاری «ر. بوکر[4]») در مقاله خود تحت عنوان «سیارات» در دایره‏المعارف علوم باستانی، در این زمینه مطالبی نوشته‏اند. دو تحقیق اخیر، به مقاله مهم «ف. کومون[5]» تحت عنوان «نام سیارات در نزد یونانیان» در کتاب «دوره باستان» اشاره کرده‏اند (در حالی که تحقیق «آیل رس» به آن اشاره نمی‏کند).
سومری-بابلی‏ها، پنج سیاره قابل رؤیت با چشم غیرمسلح را می‏شناختند و به هر یک نامی داده، به خدایی منسوب می‏داشتند.
سیاره عطارد (تیر) که در زبان سومری قو-عود (gu-ud) شاید به معنی ]گاوِ خورشید[ نامیده می‏شد در زبان اکّادی شاهیتو (Šāhitu) ]جهنده-دونده[ نام داشت و به نیو (Nabu) منتسب بود.

سیاره زهره (ناهید) دیل-بد (Dil-bad) ]پیام‏آور[ نامیده می‏شد و به اینانو (Inannu) ]بانوی آسمان[ منسوب بود که معادلش در زبان اکّادی ایشتار (Ištar) است. (در زبان سیریایی و آرامی نیز، ایشتار) سیاره مرّیخ (بهرام) سلبتانو (Salbatānu) نامیده می‏شد و به نرگال (Nergal) منسوب بود.

سیاره مشتری (اورمزد) به زبان سومری شول-پا-ئه (Šul-Pa-é) ]پهلوانی که درخشان برمی‏خیزد[ (در زبان اکّادی داپینو  Dāpinu) یا مولوبابّار (Mulubabbar) ]ستاره سفید[ نامیده می‏شد و به مردوخ منتسب بود.

و سرانجام سیاره زحل به زبان سومری سق-اوش (Sag-Uš) نامیده می‏شد که معادلش در زبان اکّادی کانانامانو/کیّانو/کیوانو (Ka-a-ama-nu/ Kayyanu/ Kaywanu) ]ثابت-پایدار[ بود. علت این تسمیه بی‏شک کندی حرکت این سیاره در آسمان است و آن را به نی‏نیب-نینور تا (Ninib-Ninurta) نسبت می‏دادند.[6]

یونانیان این نامگذاری را از بابلی‏ها فراگرفتند (به گفته الفهرست، صابی‏ها نیز همین اسامی را دارند) و «نبو» را به «هرمس»، «ایشتار» را به «آفرودیت»، «نرگال» را به «آرِسْ[7]»، «مردوخ» را به «زوس[8]» و «نینورتا» را به «کرونوس[9]» تبدیل کردند.

به نظر می‏رسد که این اقتباس یا مستقیماً از بابلی‏ها و یا با میانجیگری مصری‏ها صورت گرفته که نتیجه‏اش وجود شکل‏های مختلفی از این کلمات است. مثلاً مرّیخ در ابتدا، ستاره «آرس» ولی بعداً ستاره «هراکلس» شده است. عطارد در ابتدا به «هراکلس» و بعداً به «آپولون» منسوب شده است. مورد زحل به ویژه شایسته بررسی است. کهن‏ترین منابع یونانی از کتاب «اپی نوموس[10]» (منسوب به افلاطون) گرفته تا منابع دیگر، زحل را ستاره خورشید می‏دانند که با نظر بابلی‏ها و مصری‏ها مطابقت دارد. در مصر نیز از همان آغاز سلسله نوزدهم و بیستم، زحل را «هوروس گاو نر» می‏نامیدند که حاکی از تعلق آن به خورشید است.

به گفته دو نفر از اخترشناسان زمان‏های اخیر، «والانس[11]» و «آشیل[12]»، زحل در نزد مصریان ستاره «نه مه زیس[13]» محسوب می‏شده است.

این تسمیه همچنانکه «شِررْ» متوجه شده با نام خدای «په دبع» (Pe dbe) ]تقسیم‏کننده یا تقسیم[ تطبیق می‏کند که از زمان بطلمیوس به بعد معمول و شکل قبطی آن در قرن پنجم میلادی یعنی «پت بع» (Petbe) با «کرونوس» خدای یونانی مشابه دانسته شده است. باز به گفته «شِرِرْ» این تسمیه منشاء مصری اصطلاح «ستاره کرونوس» را که از ارسطو به بعد معمول بوده، تأیید می‏کند.

از آنجا که تنوع و کثرت این معادل‏ها ایجاد اشکال می‏کرد، ستاره‏شناسان یونانی دوره اسکندرانی، همانطور که «کومون» پس از «بول[14]» متوجه شده، برای رفع آن، یک نامگذاری غیرمذهبی ایجاد کردند و هر یک از سیّارات را به صفتی موصوف ساختند به قرار زیر: استیلبون  Stilbōn _ فوسفوروس Phosphoros _ پوروئئیس Puroeis _ فائینون Phainōn  [15].

با وجود این «طرز تعبیر رومی[16]»، سنت مذهبی را که رواج بیشتری داشت، در مورد نام سیارات حفظ کرد و به جای خدایان یونانی معادل‏های لاتینی آنها را نهاد که تا امروز هم به کار می‏رود.

ایرانیان نیز به نوبه خود این نامها را اقتباس کردند اما در چه زمانی؟ اوستا درباره سیارات چیزی نمی‏گوید چون ما حتی نمی‏دانیم که «تیروناکاسوا» (Tironakaswa) به کدام ستاره اطلاق می‏شده است. تنها در زبان پهلوی است که نام سیارات ظاهر می‏شوند. در یکی از فصول «بندهشن» که توسط تقی‏زاده و «هنینگ» و «مکنزی» به خوبی بررسی شده، اسامی تیر، ناهید، ورهران، اوهرمزد و کیوان را مشاهده می‏کنیم. اما این نام آخری یک استثناء است چون نام هیچ خدایی نیست.

نخست باید از خود پرسید که این انتقال از چه طریقی صورت گرفته است. آیا مستقیماً از طریق خود بابلی‏ها احتمالاً از همان آغاز دوره هخامنشی و حتی پیش از آن و یا بعداً با میانجیگری یونانیان؟

برای پاسخ دادن به این سئوال سندی در دست است که هیچگاه برای این منظور به آن استناد نشده است و آن جدول نجومی موجود در «نمرود داغ» است. به یاری کتیبه بزرگ این عبادتگاه (که در «آرسامیا[17] و جاهای دیگر نیز تکرار شده) معلوم می‏شود که بین خدایان ایرانی و یونانی معادل‏هایی برقرار شده بوده است. به این ترتیب که اهرمزد با «زوس»، میترا با «آپولون – هلیوس – هرمس»، ورهران با «هراکلس-آرس[18]» معادل دانسته می‏شدند.

اما در سنگی که صورت فلکی «اسد» به اضافه سیارات بر روی آن ترسیم شده و احتمالاً اقتران دیدنی آنها در تاریخ 7 ژوئیه 61 میلادی موجب برپا داشتن این بنا بوده، سیارات با نام‏های یونانی خود تعیین شده‏اند یعنی هر یک با نام غیرمذهبی خود که خدای منتسب به آن به دنبالش آمده است به شرح زیر: استیلبون-آپولونوس (عطارد)، پوروئه‏ئیس-هراکلئس (مریخ)، فائینون-دیوس (مشتری) که هیچ نام ایرانی در بین آنها به چشم نمی‏خورد. بی‏تردید این امر به علت کمی جا نبوده، چون کافی بود یکی از نام‏های یونانی را برای جا دادن به نام ایرانی حذف کنند. به نظر من باید چنین استنتاج کرد که نام‏های ایرانی سیارات در این زمان وجود نداشته‏اند. به عبارت دیگر نامگذاری ایرانی سیارات در زمان بنای یادبود «کوماجِن[19]» یعنی حدود سال 50 ق.م. هنوز صورت نگرفته بوده است[20].

بنابراین نامگذاری ایرانی سیارات قهراً نمی‏تواند پیش از دوره اسکندرانی باشد. بدین ترتیب «هرمس» با «تیر»، «آفرودیت» با «اناهید»، «آرس» با «ورهران» و «زوس» با «اوهرمزد» معادل شده است. اما در مورد «کرونوس» چه باید گفت؟

«کرونوس  Kronos» در اساطیر یونانی پدر «زوس» دانسته می‏شد ولی به تدریج با «کرونوس  Chronos» مخلوط شد. البته نه تنها به علت شباهت لفظی بلکه از آن جهت نیز که «کرونوس  Kronos» فرزندان خود را می‏بلعید و این صفت را می‏شد به «زمانن یا  Chronos نیز نسبت داد.

در یک روایت ارمنی از داستان اسکندر، نوشته «کالیستن دروغین[21]» آمده است که بنا به گفته «هومر» پدر «زوس» زروآن  Zrouan بوده است. از این مطلب می‏توان نتیجه گرفت که معادل ایرانی «کرونوس  Kronos» هم به عنوان نام سیاره زحل، می‏بایست زروان باشد. اما چرا این سیاره در «بندهشن» زروان نامیده نشده است؟ به نظر من، استثنا را باید ناشی از عکس‏العمل مزداپرستی متعصبانه دوره ساسانی، علیه کیش زروانی دانست.

اما چیزی که باید توجیه شود اینست که چرا در زبان سیریایی نیز که این اسامی به قرار زیر است: نبو Nebo، بالتی Balti، نریگ Nerig، بل Bel و کِوان Kevan، این سیاره آخری نام غیرمذهبی کِوان را دارد؟ بررسی این موضوع را به کسانی که صلاحیت بیشتری دارند وا می‏گذارم و به بخش دوم مقاله می‏پردازم.

بعد از فتح اسلام، فهرست جدیدی از نام سیارات در ایران معمول شد.

اما وضع سیارات در اسلام چگونه بود؟ با توجه به لا اله الا الله لازم آمد که سیارات از هرگونه جنبه مشرکانه که میان صابی‏های ستاره‏پرست معمول بود عاری شوند. بدین ترتیب نام خدایان را با صفات دیگری جایگزین ساختند. تنها کلمه کیوان که از همان آغاز در زبان سیریایی و ایرانی از جنبه خدایی عاری بود بی‏آنکه تغییر باید به کار برده شد، در حالی که مثلاً ستاره «ونوس» در دین جدید به نام الزّهره (درخشان) مشخص گردید که در واقع هم بس درخشان است.

ایران با قبول اسلام و کتابت عربی اسلامی غیردینی سیارات را پذیرفت. با این حال جنبه دینی به کلی از بین نرفت و همین نکته است که من می‏خواهم درباره ستاره زُهره نشان دهم. به عبارت دیگر مسئله انتقال در این مورد موجب «اسطوره‏زدایی» نشد و جنبه اساطیری بت‏پرستانه همچنان در ایران مسلمان باقی ماند.

مقطع یکی از غزل‏های حافظ چنین است:

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ / سرود زُهره به رقص آورد مسیحا را[22]

مدت مدیدی من از خود می‏پرسیدم که حافظ این نکته را که زهره نوازنده یا به قول قاموس‏ها خنیاگر فلک و یا آنچنانکه فرّخ در تفصیر مفصل[23] خود می‏گوید: خداوند خنیاگری بوده، از کجا آورده است؟ احتمال دارد که شاعر این نکته را در یکی از غزل‏های جلال‏الدین رومی دیده باشد که در سخن گفتن از جهانی در حال واژگونی می‏گوید:

زَهره نماند زُهره را تا پرده خرَم زند[24]

و یا در یکی از اشارات نظامی که یک بار با همان جناس لفظی زهره و زهره گفته است:

کرا زَهره کاینجا کند ناله نرم / که گر زهره باشد گدازد ز شرم[25]

البته این شواهد مسئله منشاء خنیاگری زهره را حل نمی‏کند که تا آنجا که می‏دانم از دنیای یونان و روم باستان ناشی نشده است[26].

اما مفهومی کاملاً شبیه به آن در میان سومری-بابلی‏ها معمول بوده است. بنابر فهرست‏هایی که «لندزبرگر» در کتاب «موادی از فرهنگ زبان سومری» جلد6 (رم 1958) منتشر کرده می‏دانیم که ساز زهی‏ای که به زبان اکّادی «سمو  Sammu» نامیده می‏شد و همسر من آن را با «چنگ» یکی می‏داند[27]، متعلق به بانوخدای «اینانو-ایشتار» بوده است. در صفحه 119 همین کتاب می‏خوانیم که «زنّارو Zannaru» معادل «سمّو» مساوی است با «ویش.زا.میم  Viš.Za.Mim» که هجای آخر آن نشان‏دهنده «اینانو-ایشتار» است.

با توجه به وجود چنین معادلی می‏توان زن عریان روی دو گِل پخته مشابه را که در موزه‏های برلن و لووْر[28] نگهداری می‏شوند، همین بانوخدا دانست که ایستاده بر روی زیرپایی کوچک، در برابر مردی رقصان و دایره‏زنان، چنگ می‏نوازد در حالی که کبوتری بر فراز صحنه در پرواز است. این زن را عموماً نشان‏دهنده الهه و یا بَرده‏ای در خدمت معبد او، دانسته‏اند. به هر تقدیر آنچه مسلّم می‏نماید ارتباط آن با «اینانو-ایشتار» است.

اما این مفهوم چگونه توانسته است از خلال قرون، از بابل کهن به ایران دوره قرون میانه انتقال یابد؟ اگر از طریق اعراب نباشد _ چون دائره المعارف اسلامی در مدخل «زهره» چیزی در آن باره نمی‏گوید، آیا از طریق ایران قبل از اسلام و معادل ایرانی زهره یعنی «آناهیتا» بوده است؟ ولی در هیچ متنی از صفت خنیاگری «آناهیتا» سخنی به میان نیامده است. گرچه با توجه به بانوخدای هندی رودخانه‏ها که غالباً در حال نواختن «وینا» نمایش داده می‏شود، شاید «اناهیتا» در زمانی که هنوز «ساراسواتی-هاراهواتی  Sarasvati-Harahvati» نامیده می‏شد رابطه‏ای با موسیقی داشته است.[29]

اما به نظر من حل این مشکل را باید در مقاله «هاروت» دایره‏المعارف اسلامی به قلم «آ.ژ. ون‏سینک»[30] جستجو کرد. خلاصه افسانه هاروت و ماروت در این مقاله چنین است:

«هنگامی که فرشتگان آسمان گناهان فرزندان آدم را بر روی زمین دیدند با تحقیر اعمال آنها با خدا سخن گفتند. اما خدا به آنها گفت شما هم اگر وضع آنها را داشتید بهتر از آنها نمی‏بودید. فرشتگان این سخن را نپذیرفتند و به آنها اجازه داده شد که دو فرشته از بین خود به روی زمین بفرستند. هاروت و ماروت برای این کار انتخاب شدند و به آنها دستور داده شد که از ارتکاب گناهان بزرگ از قبیل بت‏پرستی و زنا و قتل و باده‏نوشی خودداری کنند. اما آن دو با دیدن زنی بسیار زیبا به هرزگی افتادند. آنگاه خدا به فرشتگان گفت که به برادران خود بر روی زمین بنگرند و این بار آنها به خدا گفتند حق با توست.»

نکته اصلی مطلبی که ما پیش کشیده‏ایم در این افسانه دیده نمی‏شود ولی «ون سنیک» اندکی پایین‏تر به آن اشاره می‏کند: این زن آوازه‏خوان بوده و زهره – اناهید (باهیند)[31] و بدخت، و در «مدراش»، ایستهار  Isthar نامیده می‏شده است. سپس می‏نویسد که «همه اینها «ونوس» را نشان می‏دهند.» به علاوه در بعضی از روایات دیگر، این زن بعداً به سیاره «ونوس» در آسمان صعود می‏کند.

این مطلب جواب پرسش ما را در بر دارد، زیرا به آسانی می‏توان انتقال «اینانو-ایشتار» بابلی را به صورت «ایستهار» به میدراش و از آن جا به صورت «اناهید» به ایران دوران میانه (و یا بدخت یعنی دختر خداوند که نام دیگر اناهیتاست) و سرانجام به الزهره عربی و زهره فارسی مشاهده کرد.

ارتباط زهره با هاروت غالباً در اشعار نظامی به چشم می‏خورد چنانکه در این بیت از «خسرو و شیرین»[32]

مشتری[33] سحرسخن خوانمش / زهره هاروت‏شکن دانمش

البته مثال‏های بیشتری می‏توان نقل کرد ولی نکته باریک دیگری مقاله ما را پایان می‏دهد: هاروت گاهی جادوگر بابلی نامیده شده، زیرا روایت شده است که او و ماروت در بابل به زمین فرود آمدند، یعنی درست در منطقه‏ای که می‏توان تداوم و بقای افسانه کهن «اینانو»ی نوازنده را در آن فرض کرد. اعراب و ایرانیان بعداً این افسانه را از آنجا اقتباس کردند.

بر طبق روایت، این زن بسیار زیبا، دو فرشته را به باده‏نوشی واداشت. آیا نمی‏شود تصور کرد که این زن از آنجا که نوازنده بوده، مثل بانوخدای عریان روی گل پخته بابلی فرشته را به رقص نیز واداشته باشد و بدینگونه تصویر زیبای زهره به رقص آورنده مسیحا را به حافظ الهام کرده باشد؟

این خصیصه التقاطی حافظ در زمینه مذهبی است که عنصری بت‏پرستانه –زهره خنیاگر- را با مفهومی یهودی-ترسایی یعنی مسیحا[34] بهم پیوسته است.

 


 
--------------------------------------------------------------------------------


 [1]- W. Eilres


 [2]- Anton Sherer


 [3]- W. H. Gundel


 [4]- R. Böker


 [5]- F. Cumont


 [6]  - شکل دیگر این کلمه نیمورتا (Nimurta) احتمالاً منشاء نمرود تورات است که صیّادی شجاع در برابر یهوه بود (سفر تکوین، باب 10، آیه 9)


 [7]- Arès


 [8]- Zeus


 [9]- Kronos


 [10]- Epinomus


 [11]- Valens


 [12]- Achille


 [13]- Nemesis


 [14]- Boll


 [15]  - این کلمه به گفته «شرر» بیش از آنکه به معنی درخشان باشد به معنی کاشف و پیام‏آور است زیرا درخشان درباره کم‏نورترین سیارات چندان مناسب نیست.


 [16]- Interpretatio Romana


 [17]- Arsameia


 [18]  - رک.  J. G. G «ایران و یونان در کوماجِن» کنستانس 1984.


 [19]  -  Commagène سرزمین قدیمی واقع در شمال شرقی سوریه و مشرق کاپادوکیه. رومی‏ها در قرن دوم ق.م. این کشور را تسخیر کردند. (م)


 [20]  - شاید این ایراد به نظر رسد که با توجه به معادل.های «آرتاگنس  ]ورثرغنه[-هراکلس-آرس» و «میترا-آپولون-هلیوس-هرمس» از کتیبه بزرگ چنین برمی‏آید که سخن از «الوهیت‏های سیاره‏ها» در میان است (کومون، ص15) این مطلب درست است اما کاملاً احتمالا دارد که خلط بین «هراکلس» و «آرس» (در مورد یک سیاره) و «آپولون» و «هلیوس» و «هرمس» (در مورد خورشید و سیاره بسیار نزدیک به آن) در خود نظام یونانی وجود داشته، نه در نظام ایرانی. به عبارت دیگر کافی بود «ورثرغنه» با «هراکلس» معادل دانسته شود تا با «آرس» هم معادل باشد که نتیجه انتساب سیاره مریخ در بین یونانیان به این دو حد است. ولی این مطلب موجد این فرض نمی‏شود که این سیاره از سوی ایرانیان به «ورثرغنه» نسبت داده شده است.


 [21]  - ترجمه انگلیسی آن توسط «ولوهوجیان» نیویورک، ص55.


 [22]  - آقای «آیل رس» این بیت را به صورت دیگری نقل کرده که من در هیچ جا ندیده‏ام و علاوه بر این با وزن شعر هم درست درنمی‏آید، به این قرار: سرود زهره به رقص آورده مسیحا را. شکی نیست که به جای آورده باید آورد باشد.


 [23]  - به مقاله اینجانب تحت عنوان «بررسی حافظ» جلد 21 «آکتا ایرانیکا»، صص 21 و 141 مراجعه شود.


 [24]  - به اثر «بروگل» تحت عنوان «درباره مولوی» برن 1954 مراجعه شود.


 [25]  - شرفنامه از انتشارات علمی، تهران، ص 468، ب15. آقای دکتر لوکو (Leccoq) در انتخاب و ترجمه این بیت نظامی مرا یاری کرده است.


 [26]  - چیزی که در سنن غربی نزدیک‏ترین شباهت را به این موضوع دارد یک نقاشی دیواری در کاخ «اسکیفانو یا Schifanoia» در شهر «فرارّه Ferrare» ایتالیاست که همانطور که «بل  F. Bell» در کتاب «اعتقاد به ستارگان و شرح و تفصیل آن» دارمشتات 1966، ص 77 می‏گوید: تکاپوی عاشقانه و طربناک‏نوازی فرزندان ونوس را نشان می‏دهد.


 [27]  - خانم دکتر مارسل دوشن گیمن، «فرضیّه بابلی متابول های موسیقی» منتشره در مجله موسیقی شناسی، جلد LV، 69، ص 10-19.


 [28]  - تصویر این دو قطعه گل پخته را در مقابله اینجانب تحت عنوان «چیزهای بیشتری در آسمان و زمین وجود دارد» در نامه «توچی – Tucci» جلد یک، 1985، ص255 می‏توان دید.


 [29]  - رک. هـ . لومل  H. Lommel در مقاله «آناهیتا-ساراسواتی» مجله آزیاتیکا، به مناسبت جشن‏نامه ف. ولر F. Weller، 1954، صفحات 405 و بعد.


 [30]- A. J. Wensinck


 [31]  - به نظر من باهیند تصحیف ناهید است که در کتابت عربی کاملاً قابل توجیه است.


 [32]  - ص42، بیت9.


 [33]  - راجع به مشتری رجوع شود به «آیل رس» صفحات 84 و بعد.


 [34]  -  Le Messie این کلمه در زبان لاتینی  Messia است که از کلمه آرامی مشیخا به معنی مسح شده، تدهین شده (مجازاً به معنی تقدیس شده) گرفته شده است. ترجمه یونانی آن خریستوس  Khriotos است که در زبان فرانسه به  Christ تبدیل شده است. (م)

[ یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed