ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مذهبی – رمضان - رمضان در ادبیات فارسی

پدید آورنده : زهرا رضائیان

ایران، سرزمین گنجینه های ارزشمندی از اندیشه های روشن رحمانی است که کیمیاگران بسیاری از روزگاران دور، کلمات را صیقل داده و با جان خویش، مرزهای تاریخ و حماسه و ادب را در نوردیده اند و تا امروز زنده و ماندگار پیش تاخته اند. کیمیاگرانی که با کیمیای کلمه، قلمرو انسانیت را از روح بلند انسانی سرشار کرده اند. جایگاه ادبیات به عنوان کلید رسیدن به مدینه فاضله انسانی و منشأ انقلاب های درونی قابل انکار نیست؛ هم چنان که در حوزه های دین، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نیز، شعر و ادب از مرتبه ای بسیار والا و بلند برخوردار است.

ایرانیان همواره به ذوق و ادب شناخته شده اند و ادبیات فارسی از درخشان ترین آثار ادبی جهان است. قالب های غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، چهارپاره و ... با موضوعاتی همچون مسائل عرفانی، عشقی، ذکر زیبایی های طبیعت، نعمت رسول اکرم9 و ائمه اطهار: و حتی مدح زبونانی چون شاهان و سلاطین در ادبیات فارسی از درخشش خاصی برخوردار بوده است.

یکی از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسی زبان، ماه رمضان و روزه بوده که در مورد آن اشعار فراوانی از آنان به جای مانده است.

نیم نگاهی به برخی از این اشعار به جا مانده، خالی از لطف نیست.

....

مولانا جلال الدین رومی، فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را این گونه به تصویر می کشد:

آمد رمضان و عید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد

آمد رمضان به خدمت دل

در روزه اگر پدید شد رنج

کردیم ز روزه جان و دل پاک

قفل آمد و آن کلید با ماست

و آن نور که دید با ماست

و آن کس که دل آفرید، با ماست

گنج دل ناپدید با ماست

هرچند تن پلید با ماست

در جای دیگری حلول ماه رمضان را ماه معراج آدمی و پرورش عیسای روح می داند، او شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه می کند که با شکم خالی بهتر می نوازد و آوازش برای طلب معشوق، گیراتر است:

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیم

ای یاوه هر جایی، وقتست که باز آیی

با یاد لب دلبر خشکست لب مهتر

خالی شو و خلی به، لب بر سرنایی نه

گر تو به زیان کردی آخر چه زیان کردی

از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم

بربند سر سفره بگشای ره بال

بنگر سوی حلوایی، تا کی طلبی حلو

خوش با شکم خالی می نالد چون سرن

چون نی زدمش پرشو و آن گاه شکر می خ

کو سفره نان افزا کو دلبر جان افز

کز قاف صیام ای جان، عصفور شود عنق

در ابیات دیگری روزه را مادری مهربان توصیف می کند که کریمانه به سوی کودکان خویش آمده است.

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا ر

هله ای غنچه نازان، چه ضعیفی و چه یازان

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

به همان کوی وطن کن، بنشین بر در روزه

بنگر جنّت جان را شده پر عبهر روزه

چون رسن باز بهاری بجز از خیبر روزه

مولانا در غزلی شیوا که ردیف آن نیز کلمه صیام است، تأثیرات روزه در جان و دل را چنین بیان می کند:

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

گر تو را سودای معراج است بر چرخ حیات

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن

سنگ بی قیمت که صد خروار ازو کس ننگرد

گر تو خواهی تا عجب گردی، عجایب دان، صیام

وانکِ اسب تازی تو هست در میدان، صیام

هست بهتر از حیات صد هزاران جان، صیام

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان، صیام

لعل گرداند چو خورشید درون کان، صیام

بس شکم خاری کند انکو شکم خواری کند

خاتم ملک سلیمان است یا تاجی که بخت

خنده صیالم به است از حال مفطر در سجود

قطره ای تو، سوی بحر کی توانی آمدن؟

گرچه نفست رستمی باشد مسلط بردلت

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش

بر سرخوان های روحانی که پاکان شسته اند

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان

نیست اندر طالع جمع شکم خواران، صیام

می نهد بر تارک سرمای مختاران، صیام

زانکِ می بنشاندت بر خوان الرحمن، صیام

سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران، صیام

لرز بر وی افکند چون بر گل لرزان، صیام

هست سرّ نور پاک جمله قرآن، صیام

مر تو را همکاسه گرداند بدان باکان، صیام

روز عید وصل شد را ساخته قربان، صیام

شاعر رند و بلند آوازه ایران، حافظ نیز در شعر خویش از برکت ماه رمضان بی بهره نبوده است. حافظ مانند دیگر موضوعات ، نگاهی رندانه و ابهام آمیز به عید رمضان دارد. دغدغه های اجتماعی و زهد ریاکارانه، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمی کند و باده نوشی را به روزه ای که توأم با نخوت و ریا باشد، ترجیح می دهد و خدا را شاهدی بر این ادعا معرفی می کند:

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخواست

توبه زهد فروشان گران جان بگذشت

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

آن که او عالم سرّ است بدین حال گواست

حافظ در ابیات دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق نوعی خلوص نیت دانسته و داشتن عشق راستین به آفریدگار را شرط پذیرش روزه، پس از هلال عید می داند. او در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن بیان کرده است:

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

نماز در خم آن ابروان محرابی

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

خداش خیردهاد آن که این عمارت کرد

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

لسان الغیب، حافظ، فرا رسیدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن می ناب عرفانی می داند. شراب روحانی روزه از دیدگاه حافظ هر وجود تهی از عشق را عاشق می کند و موهبت یزدانی را به ارمغان می آورد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

روزه هرچند که مهمان عزیز است ای دل

مرغ زیرک به در صومعه اکنون نپرد

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

که نهادست به هر مجلس وعظی دامی

که چو صبحی بدمد در پیش افتد شامی

از نظر حافظ شراب روحانی عشق، نه تنها روزه را باطل نمی کند؛ بلکه نوشیدن آن برای روزه دار حقیقی واجب است تا روزه واقعی منعقد گردد:

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

دلدار که گفتا به توام دل نگرانست

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

ما را دو سر ساغر بده و گو رمضان باش

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

در آثار سعدی، شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده می شود. سعدی در شعری، توجه کامل به خدا را مطرح کرده و روزه و عبادتی را که ریا و سمعه ای در آن طرح شود، مطرود می داند:

شنیدم که نابالغی روزه داشت

به کُتّاش آن روز سائق نبرد

پدر دیده بوسید و مادر سرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

به دل گفت: اگر لقمه چندی خورم

چو روی پسر در پدر بود و قوم

که داند چو در بند حق نیستی

پس این پیر از آن طفل نادان تر است

کلید درِ دوزخ است آن نماز

اگر جز به حق می رود جاده ات

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

نشاندند با دام و زر بر سرش

فتاد اندر او زآتش معده سوز

چه داند پدر غیب یا مادرم؟

نهان خورد و پیدا به سر برد صوم

اگر بی وضو در نماز ایستی؟

که از بهر مردم به طاعت دراست

که در چشم مردم گزاری دراز

در آتش فشانند سجاده ات

نمونه دیگری از ریای در عبادت را چنین به تصویر می کشد:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد

زن از ناامیدی سرانداخت پیش

که سلطان از این روزه گویی چه خواست؟

خورنده که خیرش برآید زدست

مسلّم کسی را بود روزه داشت

وگرنه چه لازم که سعی ای بری

که خیز ای مبارک در رزق زن

که فرزندگانت نظر بر رهند

که سلطان به شب نیت روزه کرد

همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که افطار او عید طفلان ماست

به از صائم الدّهر دنیاپرست

که درمانده ای را دهد نان چاشت

ز خود بازگیری و هم خودخوری!

سعدی در شعر غنایی نیز از مضمون روزه و ماه نو بی بهره نبوده و هلال ابروی دوست را هلال عید خود یافته است:

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

گر قبولم می کند، مملوک خود می پرورد

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست

ور براند، پنچه نتوان کرد با بازوی دوست

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

در قصیده ای نیز از وداع با ماه رمضان، غصه ای بر دل دارد و می گوید:

برگ تحویل می کند رمضان

یار نادیده سیر، زود برفت

ماه فرخنده روی بر پیچید

الوداع ای ماه طاعت و خیر

مُهر فرمان ایزدی بر لب

تا دگر روزه با جهان آید

بلبلی زار زار می نالید

گفتم اندوه مبر که باز آید

گفت ترسم بقا وفا نکند

روزه بسیار و عید خواهد بود

تا که در منزل حیات بود

خاک چندان از آدمی بخورد

هر دم از روزگار ما جزوی است

کوه اگر جزو جزو برگیرند

تا قیامت که دیگر آب حیات

یارب آن دم که دم فرو بندد

کار جان پیش اهل دل سهل است

بار تودیع بر دل اخوان

دیر ننشست نازنین مهمان

و علیک السلام یا رمضان

مجلس ذکر و محفل قرآن

نفس در بند و دیو در زندان

بس بگردد به گونه گونه جهان

بر فراق بهار وقت خزان

روز نوروز و لاله و ریحان

ورنه هر سال گلی دمد بستان

تیرماه و بهار و تابستان

سال دیگر که در غریبستان

که شود خاک و آدمی یکسان

که گذر می کند چو برق یمان

متلاشی شود به دور زمان

باز گردد به جوی رفته روان

ملک الموت واقف شیطان

تو نگه دار جوهر ایمان

منابع:

1. مولوی، جلال الدین محمد، کلیات شمس، با تصحیح و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ دانشگاه تهران.

2. سعدی، کلیات، براساس چاپ محمدعلی فروغ ی و مقابله با چند نسخه معتبر دیگر، به کوشش کمال اجتماعی جندقی.

3. حافظ، خواجه شمس الدین، دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed