ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مذهبی – رمضان - رمضان و روزه در ادب فارسی

خلاصه مقاله

اعتقادات دینی و اخلاقی در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه اثر می گذارد و هر کس با دیدی متفاوت به موضوع می نگرد. رمضان و روزه هم از مباحثی است که در آثار ادبی ، اشعار ، ضرب المثلها و داستانهای رایج در میان عامة مردم اثر گذارده است.

شاعران و نویسندگان همچون فقها و علمای دین به مسائل مذهبی توجه داشته اند امّا با نگرشی شاعرانه و گاهی عارفانه و شاعرانه ، روزه را عاملی برای پاکی روح و تقرب به خدا دانسته اند. ادبایی همچون امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر، غزالی ، سعدی ، مولوی ، حافظ و مفسّر عارفی همچون میبدی به روزه و رمضان و آثار آن توجه کرده اند که گوشه ای از آثارشان مورد بررسی و بحث قرار گرفته است.

امید است مانند آنچه آنان آرزو کرده اند روزه مایة اصلاح اخلاقی و معنوی ، و موجبی برای تقرب به حق باشد.

واژگان کلیدی : رمضان ، روزه ، سحری ، تراویح ، قرآن

اعتقادات دینی و اخلاقی به طور چشمگیری در شعر و نثر رسمی و فرهنگ عامیانه جلوه می کند ، هر کسی از زاویه ای به موضوع می نگرد و درباره اش اظهار نظری می کند. هر مسئلة دینی یا اخلاقی را بخواهیم بررسی کنیم اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و کنایات فراوانی را در زمینة آن می توانیم در کتب ادبی بیابیم. در یادداشتهایی که همکنون در دست شماست و به مطالعة آن مشغولید ، به روزه و رمضان در ادبیات فارسی توجه شده است ، گرچه دامنة مطالب گسترده است و می توان به اندازة کتابی در این زمینه فراهم آورد امّا چون هدف تدوین مقاله ای بود به بعضی از متون ادبی نظم و نثر فارسی مراجعه کردم ، تا از دیدگاه ادبا و شعرای ایرانی بهره مند شویم.

قدیمی ترین اثر ادبی که به آن مراجعه شد ، کتاب قابوس نامه اثر جاودانة امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر است که هیچ کس آن را جزو کتب فقهی یا مذهبی نشمرده است. وی نماز و روزه را با هم ذکر کرده و کوتاهی در اجرای آنها را در حدّ بی دینی دانسته است. و در زمینة دیدن ماه و روزه گرفتن یا روزه شکستن توصیه اش این است که تعصب نکنیم و هدف ما پاک شدن از پلیدیها باشد. و آن یک وعدة غذایی که کمتر می خوریم را به نیازمندان بدهیم. انشای امیر عنصرالمعالی به اندازه ای رسا و شیوا است که در نقل آن هیچ توضیحی لازم نیست :

در نماز و روزه تقصیر روا نیست

آگاه باش که نماز و روزه خاص خداوند راست ، درو تقصیر مکن که چون در خاصِّ خدای تقصیر کنی از عام همچنان بازمانی. و بدان که نماز را خداوندِ شریعتِ ما برابر کرد با همة دین. هر آن کس که نماز را دست بازداشت دین را دست بازداشت ، و بی دین را در این جهان جزا کشتن است و بدنامی ، و بدان جهان عقوبت خدای عزّوجلّ. (قابوس نامه ، ص۱۷)

در آغاز و انجام ماه رمضان تعصب خشک و خالی نداشته باش با دیگران روزه بگیر و روزه بخور

امّا بدان که روزه طاعتی است که به سالی یکبار باشد ، نامردمی بود تقصیر کردن و خردمندان چنین تقصیر از خویشتن روا ندارند ، و نگر که گرد تعصّب نگردی از آنچه ماه روزه بی تعصّب نبود ، و اندر روزه گرفتن و گشادن ، تعصّب مکن ، هرگه که دانی که پنج عالم تقی نقی و معتقد و پرهیزگار و قاضی و خطیب شهر روزه گرفتند ، با ایشان بگیر و با ایشان بگشای و در گفتار جهّال دل مبند. (قابوس نامه ، ص۱۸)

روزه بر همة اندامهاست

و آگاه باش که ایزد مستغنی است از سیری و گرسنگی تو و لکن غَرَض در روزه مُهری است از خداوندِ ملک بر ملکِ خویش ، و این مُهر نه بر بعضی از مملکت است چه بر همه تن است. و در روزه چون دهان را مُهر کردی ، دست و پای و چشم و گوش و زبان را به مهر کن چنان که در شرط است منزّه داری این اندامها را از فجور و ناشایست تا داد مُهر روزه بداده باشی. و بدان که بزرگترین کاری در روزه آن است که چون نان روز به شب افگنی آن نان را که نصیبِ روز خود داشتی به نیازمندان دهی تا فایدة رنج تو پدید آید.

(قابوس نامه ، صص ۱۸ و ۱۹)

هدیه فرستادن در ماه رمضان

و ماه رمضان به شمع و قندیل فرستادن تقصیر مکن که مردمان با هر کسی آن راه دارند که مردمان با ایشان دارند. (قابوس نامه ، ص ۱۲۱)

هدیه ها و ارمغان و پیش کش شد گواه آن که هستم با تو خوش (مثنوی دفتر۵ ب۱۸۶)

در احادیث نبوی هم تحریض و تشویقی است به افطاری دادن روزه داران: «مَن فَطَّرَ صائِماً کانَ لَهُ مِثلُ اَجرِهِ غَیرَ اَنَّهُ لاَ یَنقُصُ مِن اَجرِ الصَّائِمِ شیئًا». یعنی هر کس به روزه داری افطاری بدهد پاداشی مثل روزه دار خواهد داشت بدون این که از اجر روزه دار کاسته شود. (جامع الصغیر ، ج۲ ، ص۶۲۷)

در کتاب «نام حق» که احکام شرعی را به نظم آورده است ، چنین می خوانیم :

نیست در حکم شـرع گـر دانی

روزه جـز قـهـــر نفس شهـوانـی

از جمــاع و شـراب دور شــدن

وز همــه خـوردنـی نفـور شـدن

فـرض دان جملـه روزه را نیّت

تــا بـیــابـــی ز روزه امـنـیـت

نـیّـت روزه گـــر ادا نـبـــود

در قضـا جـز بـه شب روا نـبــود

(نام حق ، ص ۲۰)

در این کتابچه ، چون هدف بیان مسائل فقهی به صورت کوتاه و خلاصه بوده است ، به مسائل و وجوه دیگر روزه نپرداخته است همچنان که می بینیم در شعر نخست روزه را وسیله ای برای مقهور کردن نفس شهوانی دانسته است ، دوری از خوردن و آشامیدن و همبستری را از امور عمدة روزه شمرده است ، و نیت روزه را فریضه معرفی کرده است که اگر روزه ، روزة ادایی باشد (یعنی روزة ماه رمضان) را هم در شب و هم در روز می توان نیت کرد امّا برای روزة قضایی فقط در شب باید نیت کرد. و پس از این مقدمه به بیان مکروهات می پردازد و این که اگر به فراموشی آب و غذایی خوردی روزه ات همچنان بر جاست و سرانجام می گوید :

تا توانی اداش باید کرد نزد نعمان قضاش باید کرد

یعنی باید کوشید تا در ماه رمضان ، روزه را ادا کرد و اگر عذری شرعی باشد که شخص نتواند روزه بگیرد ، طبق نظر نعمان بن ثابت (ابوحنیفه) قضای آن روزهایی که روزه خورده است باید روزه بگیرد.

معنی صیام و روزه

صیام : معنی صیام در شریعت باز ایستادن است از طعام و شراب و شهوت راندن با نیت. و در لغت عرب از هر چیزی باز ایستادن است. چنان که کسی از گفتن باز ایستد گویند: صام عن الکلام و ذلک فی قوله تعالی : «انِّی نَذَرتُ للرَّحمَنِ صَومًا» و کسی که از نیکی و بِرّ باز ایستد گویند: «صام عَنِ المعروف» و چهارپایی که از علف و حرکت باز ایستد گویند: «صامت الدّابة». (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۸۳)

روزه رکنی از ارکان مسلمانی است

در حدیثی از پیامبر(ص) ارکان مسلمانی پنج است: شهادت به یکتایی خدا و رسالت پیامبر ، نماز ، روزه ، زکات و حج. در کشف الاسرار ، میبدی طبق این حدیث می نویسد: بدان که روزه رکنی است از ارکان مسلمانی و سببی ظاهر است اندر تقدیس طبیعت. و اندر شرایع انبیا – علیهم السلام – روزه مشروع بوده است از عهد آدم تا روزگار مصطفی. و به مقتضی خبر : روزه چهار یک ( ) ایمان است که مصطفی(ع) گفت: «الصوم نصف الصبر ، و الصبر نصف الایمان» و در روزه پنج چیز فریضه است و پنج چیز سنّت : امّا فریضة اول آن است که ماه رمضان طلب کند تا بداند که بر بیست و نه روز است یا بر سی روز ، و بر قول یک عدل اعتماد کند ، امّا به آخر رمضان کم از دو عدل نشاید که گواهی دهند.

فریضة دوّم آن است که هرشب نیت کند چنان که به دل بیندیشد و به زبان بگوید:فردا روزة فریضة رمضان بگیرم.

فریضة سوم آن است که هیچ چیز به قصد به باطن نرساند و باطن آن است که قرارگاه چیزی باشد چون دماغ و شکم و معده و مثانه ، و اگر نه به قصد باشد روزه باطل نشود.

فریضة چهارم آن است که مباشرت اهل نکند چندان که غسل واجب کند و اگر به حال نسیان افتد روزه باطل نشود و اگر به شب مباشرت کند و غسل بعد از صبح کند روا باشد.

فریضة پنجم آن است که به قصد و اختیار قی نکند و اگر بی اختیار قی کند روزه باطل نشود.

امّا سنتهای روزه : تأخیر سحور است و تعجیل فطور ، و روزه گشادن به خرما یا آب و سواک دست به داشتن بعد از زوال ، و در جمله خیرها کردن ، چون صدقه دادن و قرآن خواندن و در مسجد معتکف بودن و قیام رمضان به پای داشتن.

مصطفی(ع) گفت: هر که ماه رمضان روزه دارد و اندر شب وی قیام آرد – چنان که روزه فریضه داند و قیام سنّت – خدای عزّوجل گناه گذشتة وی بیامرزد و این قیام رمضان نماز تراویح است. (کشف الاسرار، ج۱، ص۴۸۹)

نماز تراویح از نظر اهل سنت

رسول خدا اندر ماه رمضان تراویح گزارد ، یک شب صحابه موافقت کردند و شب دیگر مردم مدینه رغبت نمودند ، چنان که مسجد پر گشت و رسول (صلعم) نماز تراویح گزارد ، شب سیم جمع مردم بسیار شد چنان که مسجد و کوی انبوهی گرفت ، و رسول بیرون نیامد به گزاردن تراویح ، و گفت همی ترسم که این نماز فریضه گردد و کار بر امت من دشخوار شود ، هر کسی تنها بگزارد ، و این سنت من است. الله تعالی روزه فریضه کرد و من قیام سنت نهادم. و اندر روزگار ابوبکر – که عهد صادقان و مخلصان بود – تنها همی گزاردند و چون به عهد عمر رسید بترسید که اندرین سنت تقصیر کنند ، گفت : این سنت آشکارا آریم و به جمع بگزاریم تا زیادت رغبت مؤمنان باشد و غیظ منافقان. صحابه را جمع کرد و نماز تراویح را به جماعت گزاردند بیست رکعت به پنج امام ، هر امامی دو سلام همی گزاردند و بیشترین شب در نماز بودند که اندر میان ترویحات دعا و مناجات آوردند و به این سبب مساجد روشن داشتند ، پس به روزگار دیگر خلفا بر آن سنت برفتند. شبی امیرالمؤمنین علی(ع) اندر کوفه همی گشت در ماه رمضان مسجدها روشن همی دید گفت : خدای عزوجل خوابگاه عمر روشن کناد چنان که مسجدها روشن کرد. (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۸۹)

صدقة فطر

زکات بدن یا صدقة فطر را در شب عید یا تا هنگام برپایی نماز عید باید پرداخت که آن هم سپاسگزاری است از خدای متعال بر این که به ما توفیق داد.

عید رمضان و نماز آن

عید ، جشنی است برای سپاسگزاری از خدای متعال که توفیق داد دستور او وظیفه ای بجای آوریم ، اکنون که این وظیفه انجام شد ، در درگاه او پیشانی بر خاک می ساییم و سجده شکر بجا می آوریم این است معنای نماز عید. خدای را شکر که توان داد تا حکمش را اجرا کنیم. ادبای ما به آمدن عید شکر می کنند و بر رفتن رمضان صد حیف می خورند. در این زمینه حافظ می فرماید:

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

(حافظ ۲۵۰)

ماه رمضان بهار قرآن است

ماه رمضان ، زمان نزول قرآن است. ماه رمضان موقع مناسبی برای قرائت قرآن است ، تمرین روخوانی برای کسانی که تازه یاد گرفته اند یا می خواهند یاد بگیرند. شرکت در حلقه های قرائت قرآن ، تمرین برای درست خوانی است. بزرگترها یا کسانی که داناترند غلط تازه کارها را بگویند تا قرائت شان اصلاح شود. افراد با سواد در معنی آیات قرآن تعمّق و تفکّر بیشتری بکنند. اگر هر روز یک جزء خوانده شود ، قرآن در ماه رمضان ختم می شود. قرائت قرآن در نماز تراویح ، دوره کردن آن است برای آنان که به آن گوش می دهند و احیاناً در خواندن قرآن اشکالی دارند ، آن اشکال یا اشتباهشان را برطرف کنند.

روزه خاص خداست

«الصَّومُ لِی و اَنَا اجزِی بِه» را به چند وجه معنی کرده اند که ساده ترین آنها این است که خداوند متعال می فرماید : روزه خاص من است و من پاداشش را می دهم.

روزه خاص ترین و پاک ترین عبادت است ، ممکن است تصور شود در برابر غیر خدا سجده کرده باشند یا در راه غیر خدا قربانی داده باشند ، امّا برای غیر خدا کسی روزه نگرفته است. دیگر از ویژگیهای روزه این است که از ریا دور است ، به ظاهر فرقی بین روزه دار و روزه خوار نیست ، در نماز خواندن یا صدقه دادن یا حج رفتن امکان ریا و خود نمایی هست ، امّا در روزه هیچ خودنمایی و ریاکاری نیست ، بنابراین روزه را خالص ترین و بی ریاترین نوع عبادت دانسته اند.

در حکمت ۲۵۲ نهج البلاغه جایی که از تشریع احکام و ارکان سخن به میان می آید ، می فرماید :

«فرض الله الایمان تطهیراً من الشرکِ و الصّلاة تنزیهاً عَنِ الکِبرِ و الزّکاة تسبیباً للرّزق و الصّیام ابتلاءً لاخلاص الخلق» آری روزه برای آزمایش اخلاص مردمان است. (نهج البلاغه ، ص ۵۱۲)

ماه رمضان زمان مسابقه در نیکیهاست

«و سابِقُوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم و جَنَّةٍ عَرضُهَا کَعَرضِ السَّماءِ و الاَرضِ اُعِدَّت لِلَّذینَ ءَامَنُوا بِاللهِ و رُسُلِهِ»

(حدید/۲۱)

«و سارِعُوا اِلی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم و جَنَّةٍ عَرضُهَا السَّمواتُ و الاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقینَ» (آل عمران/۱۳۳)

در این مسابقات حق کسی ضایع نمی شود ، چنان نیست که اگر کسی امتیازی به دست آورد به دیگر مسابقه دهندگان امتیازی نخواهد رسید. هر کس به نسبت تلاش و کوشش خود امتیاز می گیرد.

در روایات آمده است برای مؤمنان دو شادی است: یکی هنگام افطار و دیگری هنگام دیدار پروردگارشان. پس چرا باید این امتیازات را کسب نکرد؟

استعداد و استقبال رمضان

اگر استعداد را آماده سازی معنی کنیم و استقبال را پیشواز بدانیم ، باید به دو جنبة مادی و معنوی این مفاهیم توجه کنیم. ابتدا جنبة مادی و محسوس آن را درنظر می گیریم که بزرگان خانواده ها سعی بر این داشته اند و دارند که برای ماه رمضان مایحتاج خانه را از قبیل نان و روغن و برنج و قند و چای و حبوبات تهیه کنند تا مجبور نشوند با دهان روزه دار دنبال این چیزها بگردند. در گذشتة نه چندان دور که ساعتها زنگ دار بود و می خواستند برای بیدار کردنشان در سحرها از آنها استفاده کنند ، ساعتها را تعمیر و تنظیم می کردند تا وقت خواب ساعت را کوک کنند که سحر آنها را با صدایی مختصر بیدار کند.

اما استعداد آماده سازی فکری و اعتقادی آن است که خود را از لحاظ فکری آماده کنیم که می خواهیم روزه بگیریم. پس پیشاپیش فرا رسیدن رمضان باید از بدیها و ناروایی ها دوری کنیم تا پاکی ای در خود ایجاد کنیم و با آن پاکی به استقبال رمضان برویم. بعضی ها استقبال یا پیشواز را در روزه گرفتن یکی دو روز آخر شعبان می دانند ، این مفهوم در آثار فقهی پذیرفته نشده است ، پیشواز را هم باید چنین معنا کنیم که پیش از فرا رسیدن ماه رمضان ، به شادی بپردازیم که ماهی عظیم و با ارزش از راه می رسد که در آن امتیازات بسیاری است که می تواند گناهان را بسوزد و درون ما را از پلیدیها پاک کند و رضای خدا و آمرزش از جانب او را سبب شود ، وقتی ماه رمضان را ماه آزادی از آتش دوزخ بدانیم چرا نباید از آمدنش شاد باشیم ، چرا نباید به پیشوازش برویم. شادی و خوشحالی از این که هر چه زودتر این روزهای با ارزش فرا رسد و هر کسی فرا خور سعی و تلاش خود بهره ای برگیرد. وقتی شیطانها به زنجیر کشیده می شوند و درهای بهشت گشوده می شود ، باید شاد بود و خدا را شکر کرد و توفیق طاعت و پرهیز از معصیت را از او خواست. ماهی فرا می رسد که در آن شب قدر هست ، شبی که قرآن در آن نازل شده ، شبی که ارزش آن از هزار ماه بهتر است ، چرا دنبال این شب نباشیم؟ چرا برای دستیابی به این شب ، همة شبها را به طاعت سپری نکنیم؟ ما که برای بدست آوردن یک امتیاز دنیایی روزها و ماه ها بلکه سالها تلاش می کنیم ، چرا برای این امر تلاش نکنیم. وقتی در راه خدا تلاش کنیم خود او راههایش را به ما نشان می دهد : «والَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدینَّهُم سُبُلَنَا» ای بندة مؤمن اگر طاعتی کردی و خدا را بر انجام آن شکر کردی خدا هم از تو راضی می شود و هم نعمتش را افزون می کند: «و اِن تشکُرُوا یَرضَهُ لَکُم» «و لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم» . امّا از ناسپاسی و کفران راضی نیست «وَ لاَ یرضی لِعِبادِهِ الکُفر»

بیایید این ماه رمضان را آخرین ماه رمضان زندگی مان بدانیم و تا حدّ امکان به کسب ثواب و امتیاز بپردازیم ، چه می دانیم سال دیگر آیا در میان زندگان خواهیم بود یا در میان مردگان؟

سعدی می فرماید:

تـا دگـر روزه در جهــان آیـد

بس بگردد به گونه گونه جهـان

بـلبـلـــی زار زار مـی نــالـیــــد

بــر فـراق بـهـــار وقت خـــزان

گفتـم انـده مـبــر کـه بــاز آیــد

روز نـوروز و لالــه و ریـحـــان

گفت تـرسـم بـقـــا وفــا نکنــد

ورنـه هـر سـال گل دمـد بستــان

روز بسیـار و عیــد خـواهـد بــود

تـیـــرمــاه و بـهـــار و تـابستــان

تـا کــه در منــزل حیـات بـــود؟

ســال دیگــر کـه در غریبستـان

(کلیات سعدی ۷۳۷)

فضیلت ماه رمضان

در فضیلت ماه رمضان در خبری می آید که مصطفی(ع) در آخر ماه شعبان خطبه کرد و گفت : ای مردم ماهی بزرگ بر شما سایه افکند ، ماهی که اولش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم است ، ماهی که در آن شبی است که از هزار ماه بهتر است هر کس در این ماه به خصلتی از خصال نیکو به خدای تعالی تقرب جوید مانند کسی است که در ماههای دیگر فریضه ای به جای آورده است و هر کس در آن فریضه ای به جای آورد مانند این است که در غیر رمضان هفتاد فریضه به جای آورده باشد و این ماه ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است و این ماه ، ماه برابری است ماهی که روزی مؤمن در آن زیاد می شود. هر کس روزه داری را افطاری دهد مایة آمرزش گناهان اوست و برای او پاداشی است بدون این که از پاداش روزه دار کاسته شود. گفتیم: ای پیامبر خدا ، همة ما چیزی نداریم که روزه داری را افطاری دهیم ، رسول خدا گفت: خدا این ثواب را می دهد به هر کس که روزه داری را افطاری بدهد با جرعه ای شیر یا دانه ای خرما یا جام آبی … و هر کس روزه داری را سیر کند خدا او را از حوض من آب خواهد داد چنان که هرگز تشنه نشود تا به بهشت درآید ، و هر کس بر برده اش آسان بگیرد خدا او را می آمرزد و از آتش جهنم آزادش می کند. در این ماه چهار خصلت را بسیار به جای آرید دو خصلت از آنها خدا را راضی می کند و دو خصلت است که شما از آنها بی نیاز نیستید امّا دو خصلتی که با آنها خدا را راضی می کنید یکی شهادت لا اله الاَّ الله و دیگری استغفار است و دو خصلتی که از آنها بی نیاز نیستید این است که از خدا بهشت را بخواهید و از آتش جهنم به او پناه ببرید. (کشف الاسرار ، ص۴۸۹ – ۴۹۰)

با این مقدمات باید گفت:

- ماه رمضان فرصتی مناسب و ارزنده برای به دست آوردن امتیازات معنوی و اخلاقی است.

- ماهی است که هر طاعت و عبادت در آن چندین برابر طاعات در غیر آن ارزش دارد.

- ماهی است که شب قدر در آن است که از هزار ماه بهتر است.

- رمضان ماه بهار قرآن ، ماه تلاوت قرآن در مجالس مؤمنان و زمان دقّت در درک و فهم معانی قرآن و عمل بدان است.

- ماه محاسبة نفس است، ماه مواساة ، ماه پرداخت زکات ، ماه برگزاری نماز تراویح و نوافل دیگر است.

- ماه رمضان هنگام توبه و راز و نیاز و دعا و تضرع است.

- ماه رمضان موقع مناسبی برای اعتکاف است.

- ماه رمضان ماه هدیه دادنها و دلجویی ها و مهربانی هاست و در یک کلام ماهی که همة نیکیها را در خود جمع دارد.

روزة عارفانه

نگرش عارفانه به روزه از متون عرفانی

در تفسیر کشف الاسرار میبدی در ذیل آیة «یا ایها الَّذینَ آمَنوُا کُتِبَ عَلیکُمُ الصِّیام» آورده است: به زبان اشارت و بیان حکمت می گوید: ای شما که مؤمنانید ، روزه که بر شما نبشته شد از آن نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود ، فردا در بهشت خواهد تا مهمانان گرسنه به مهمانی برد که کریمان چون کسی را به مهمانی برند دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت به دل مهمانان شیرین تر بود ، رب العالمین بهشت و هر چه در آن است ، مؤمنان را آفرید که هیچ چیز از آن وی را به کار نیست و به آن محتاج نیست.

پیر صوفیان دعوتی ساخت پس هیچکس نرفت ، آن پیر دست برداشت ، گفت: بار خدایا اگر بندگان خود را فردا به آتش فرستی آن بهشت و آن نعیم بر کمال چون سفرة من باشد! نوای سفره در آن است که خورنده بر سر آن است. آری هر چه خزائن نعمت است ، رب العالمین همه برای مؤمنان و خورندگان آفرید که خود نخورد ، از اینجا گفت: «الصَّومُ لی» یعنی صمدیّت مراست که نه خورم و نه آشامم ، و اَنَا اَجزِی بِه ، روزه داران را خود پاداش دهم بی حساب که ایشان موافقتِ ما طلب کرده اند از روی نا خوردن ، و دوستی ما خواسته اند ، که اول مقامی در دوستی موافقت است. اکنون می دان که چون موافقت تو مر فریشتگان را به آمین گفتن در آخر سورة الحمد حاصل شود ، گناه گذشته و آیندة تو بیامرزند – چنان که در خبر است – پس موافقت تو الله را به ناخوردن ، هر چند که ناخوردن تو تکلفی است و وقتی ، ناخوردنِ الله صفتی است و ازلی. می دان که از آن چه شرف و کرامت به تو باز گردد در دل و دین.

و گفته اند «الصوم لی» اضافت روزه با خود کرد تا دست خصمان از آن کوتاه کند ، فردا در قیامت چون خصمان گرد تو برآیند ، و عبادتهای تو به آن مظالم که در گردن داری بردارند ، رب العالمین آن روزة تو در خزینة فضل خود می دارد ، و خصمان تو را می گویند: «ای آنِ من است ، شما را ور آن دستی نه» پس به عاقبت به تو باز دهد ، گوید: این اضافت از بهر آن به خود کردم تا از بهر تو نگه دارم.

حکمتی دیگر گفته اند روزة روزه دار را ، یعنی تا خداوندان نعمت حال درویشان و گرسنگی ایشان بدانند و با ایشان مواسات کنند ، از اینجا بود که مصطفی را از اوّل یتیم کرد تا یتیمان را نیکو دارد ، پس غریب کرد تا غریبی خود یاد آورد ، و بر غریبان رحمت کند ، و بی مال کرد وی را تا درویشان را فراموش نکند.

با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کــرم

تو همان کن ای کریم ازخُلق خود با خَلقِ ما

مادری کن مر یتیمان را بپرورشان به لطف

خواجگی کن سائلان را طمعشان گردان وفا

روزة جوانمردان طریقت

روزة عامة مؤمنان به زبان شریعت شنیدی ، اکنون روزة جوانمردان طریقت به زبان اهل حقیقت بشنو ، و ثمره و سرانجام آن بدان. چنان که تو تن را به روزه داری و از طعام و شراب باز داری ، ایشان دل را به روزه درآرند و از جمله مخلوقات باز دارند ، تو از بامداد تا شبانگاه روزه داری ، ایشان از اوّل عمر تا آخر عمر روزه دارند ، میدان روزة تو یک روز است ، میدانِ روزة ایشان یک عمر. یکی پیش شبلی در آمد ، شبلی او را گفت: «تو توانی که روزة ابد داری؟» گفت: این چون باشد؟ شبلی گفت: «همة عمر خویش یک روز سازی و به روزه باشی و پس به دیدار خدای بگشایی.»

خداوندانِ یافت و جوانمردان طریقت گفته اند که «صوموا لرؤیته و افطروا لرؤیته» این ها از روی اشارت کنایت از حق است – جل جلاله – بسا فرقا که میان روزه داران بود ، فردا آن کس که به نفس روزه داشت شراب سلسبیل و زنجبیل بیند از دست فریشتگان و ولدان. چنان که گفت: «و یُسقَونَ فیها کأساً کانَ مزاجُها زنجَبیلاً» و آن کس که به دل روزه داشت شراب طهور گیرد ، در کأس محبت بر بساط قربت از ید صفت ، چنان که گفت: «وسقاهم رَبُّهُم شراباً طَهوراً» – شرابی و آن چه شرابی!!- شرابی که هر که از آن جرعه ای چشید جانش در هوای فردا نیّت بپرید ، شرابی که از آن بوی وصل جانان آید ، گر دو صد جان در سر آن کنی شاید ، شرابی که مِهر جانان بر آن مُهر نهاده ، همه مهرها در آن یک مهر بداده ، همه آرزوها در آن آرزو بینداخته دو جهان و نیز دل و جان به امید آن باخته.

شهر رمضان … می گوید اینک ماه رمضان اقبال کرد بر دوستان ، ماهی که هم بشوید و هم بسوزد: بشوید به آب توبه دلهای مجرمان ، بسوزد به آتشِ گرسنگی تنهای بندگان.

اشتقاق «رمضان» از «رَمضا» است یا از «رمض» ، اگر از «رمضا» است آن سنگ گرم باشد که هر چه بر آن نهند بسوزد ، و اگر از «رمض» است ، باران باشد که به هر چه رسد آن را بشوید. مصطفی را پرسیدند که رمضان چه باشد؟ گفت: «اَرمَض اللهُ فیهِ ذُنُوب المُؤمِنینَ و غَفَرهَا لَهُم» (خدا در این ماه گناهان مؤمنان را می شوید و ایشان را می آمرزد) . و رسول خدا گفت: ماه رمضان فرا رسید ، در آن درهای بهشت گشوده می شود و درهای جهنم بسته می شود و شیاطین به زنجیر کشیده می شوند ، هر کس رمضان را دریافت و آمرزیده نشد ، پس کی آمرزیده خواهد شد؟

… ای مسکین که قدر این نعمت نمی دانی ، هر کجا در عالم نواختی است و شرفی در کنار تو نهادند و تو از آن بی خبر ، اسلام که از همة ملّتها برتر است و بهتر ، دین تو آمد ، قرآن که از همة کتابها عزیزتر است کتاب تو ، مصطفی که سیّد ولد آدم است و چشم و چراغ مملکت ، و پیشرو جهانیان در قیامت ، رسول تو ، کعبه که شریفترین بقعه هاست قبلة تو ، ماه رمضان که از همة ماهها فاضلتر است و شریفتر ، ماه تو ، و موسم معاملت تو ، ماهی که در آن ماه معاصی مغفور و شیاطین مقهور ، بهشت در او آراسته ، و درها گشاده ، و درهای دوزخ در او بسته. و بازار مفسدان در او شکسته ، و اعمال مطیعان به اخلاص پیوسته ، و گناهان گذشته و آلودگی نبشته در آن سوخته.

امیرالمؤمنین علی(ع) گفت: اگر الله خواستی که امّت احمد را عذاب کند ماه رمضان به ایشان ندادی ، و نه سورة «قل هُوَ اللهُ اَحَد» . (کشف الاسرار ، ج۱ ، ص۴۹۶)

استغفار سحرگاهی

در چند آیه به استغفار سحرگاهی و ارزش آن اشاره شده است از جمله :

«الصّابرین و الصَّادقینَ و القانتینَ و المنفِقینَ و المستَغفِرینَ بِالاَسحار» (آل عمران/۱۷)

شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و هزینه کنندگان و آمرزش خواهندگان در سحرگاهها.

«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ و عُیونٍ ● آخِذِینَ مَا ءَاتَهُم رَبُّهُم اِنَّهُم کَانوُا قَبلَ ذَلِکَ مُحسِنِین ● کَانوا قَلِیلاً مِنَ الَّیلِ مَا یَهجَعُون ● و بِالاَسحَار هُم یَستَغفِرون ● و فِی اَموالِهِم حَقٌّ لِلسَّائِلِ و المَحرُوم ●» (ذاریات/۱۹- ۱۵)

پرهیزگارانی در بوستانها و کنار چشمه های بهشتند و نعمتهای پروردگاری را دریافت می کنند که در دنیا (پیش از آخرت) نیکوکار بودند ، شبها اندکی می خوابیدند و در سحرگاهان طلب آمرزش می کردند و در اموالشان بهره ای برای درخواست کنندگان و محرومان بود.

بنا به گفتة اوحدی:

«روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران»

(امثال و حکم ، ج۲ ، ص۸۷۸)

امّا سحرخیزان کسانی هستند که نیمه شبها یا سحرگاهان بسترهایشان را ترک می کنند تا خدای خود را با خوف و رجا (بیم و امید) بخوانند و از آنچه به آنها داده شده است انفاق کنند. جزایی که به چنین کسان داده شده هیچکس نمی داند ، آن قدر هدیة ارزنده ای به آنان داده خواهد شد که به تصور هیچکس در نمی آید.

«تَتَجافی جُنُوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ یَدعُونَ رَبَّهُم خَوفًا و طَمَعًا و مِمَّا رَزَقنَاهُم یُنفِقُون ● فَلاَ تَعلَمُ نَفسٌ مَا اُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُنٍ جَزاءً بِمَا کانُوا یَعلَمُونَ●» (سجده/۱۷- ۱۶)

بیدار شدن سحر

میبدی در کشف الاسرار با بیانی شیوا به گونه ای عارفانه در زمینة سحر و سحری خوردن و امتیازات معنوی آن مطالبی آورده است که حیفم آمد چیزی از آن بکاهم :

… کریما ! خداوندا ! مهربانا ! که بنده طعام و شراب می خورد و با اهل خود عشرت می کند و او را در آن ثواب روزه داران می دهد ، از این عجب تر که او را طعام خوردن فرماید در وقت سحر ، آنگه بنده را از آن سحور خوردن تعبیه های لطیف از غیب بیرون آرد ، و رقم دوستی کشد ، آری مقصود نه نان خوردن است. مقصود آن است تا بنده در کمند دوستی افتد. پس طعام خوردن بهانه است و سحور دام دوستی را دانه است. این همچنان است که موسی را لیلة النّار آتش نمودند ، آتش بهانه بود و کمند لطف در میان آن تعبیه بود ، ابر سیاه برآمد و شب تاریک درآمد و باد عاصف در جستن آمد ، بانگ گرگ برخاست و گله در رفتن آمد و اهل موسی در نالیدن آمد. جهان همه تاریک شده و ظلمت فروگرفته ، موسی بی طاقت شده و ز جان خویش به فریاد آمده که :

وقت است کنون اگر بخواهی بخشود چون کشته شوم دریغ کی دارد سود

موسی آتش زنه برداشت ، سنگ زد بر آن و آتش ندید. آن گه از دور آتشی بدید و آن همه آشوب و شور بهانه بود ، و مقصود در میان آن تعبیه بود ، همچنین بنده را در میانة شب به طعام خوردن فرماید ، به زبان شرع گوید: «تَسَحَّروُا فَاِنَّ السّحورَ بَرکةٌ» و گوید: «صَلَواتُ اللهِ عَلَی المُتَسَحَّرِینَ» و گوید: «اَللّهُمَّ بارِک لِاُمَّتِی فی سُحُورِهِم مَا اَنعَمَ اللهُ عَلی عَبدٍ مِن نِعمَةٍ اِلاَّ و هُوَ سائِلُهُ عَنهَا یَومَ القِیامَةِ اِلاَّ السُّحُورُ ، اِستَعِینُوا بِاَکلَةِ السَّحَرِ عَلی صِیامِ النَّهارِ» . این همه ترغیب و تحریض که شرع مصطفی بدان ناطق است نه عین خوردن راست ، بلکه کاری دیگر و نواختی دیگر راست ، چنانستی که خدای گفتی: بندة من! این سحور خوردن دام وصلت است که من نهادم تا تو برخیزی و در دام دوستی ما افتی! فرشتگان را گوییم در نگرید ، بندة من از ذاکران است. عطسه بر تو گمارم تا گویی «الحمد لله» گویم ببینید بندة من از شاکران است. سوزی در دلت پدید آرم تا از سر آن سوز گویی آه ، گویم بندة من به مهر ما سوزان است ، بنده می سوزد و می زارد و خدای او را می نوازد و الله در دلش نور معرفت می فزاید و حقیقتِ کرم به زبان لطف با بنده می گوید:

مـن آنِ تـوام تو آن مـن بـاش ز دل

بُستاخی کـن چــرا نشینی تـو خجل

گـر جرم همــه خلق کنم پاک بحل

در مملکتم چه کم شود؟ مشتی گِل

(کشف الاسرار ،ج۱ ، ص۵۱۱-۵۱۰)

در نظر شاعران عارف روزه حال و هوایی دیگر دارد ، حافظ طاعات و عبادات عاشق را قبول می داند و می گوید:

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکدة عشق را زیارت کرد

(دیوان حافظ ، ص۵۷)

و فرا رسیدن عید را هنگام شادمانی می داند، نوشیدن شراب عشق یعنی اظهار عشق و ارادت به درگاه حق یا همان نماز عید عاشقانه:

بیا که تُرک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد

(دیوان حافظ ، ص۵۷)

در جای دیگر می گوید:

دل بـرگـرفتــه بــودم از ایّـام گـل ولـی

کـاری بکــرد همّتِ پـاکـان روزه دار

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح است

از مِـی کنند روزه گشـا طـالبــان یــار

(دیوان حافظ ، ص۱۳۱)

طالبان یار یا عاشقانِ دوست ، از میِ عشق و معرفت روزه می گشایند ، کجاست آن عاشق روزه داری که جز با یاد دوست افطار نمی کند ، افطاری او به جای آب و خرما ، نام دوست است.

عاشق حق نام و یاد او را مونس جان و دل می داند و می گوید:

بـاز آی و دل تنگ مـرا مـونس جـان بـاش

وین سوختــه را محــرم اســرار نهــان باش

زآن باده که در میکـــدة عشق می فروشند

ما را دو سه سـاغـر بده و گـو رمضـان باش

(دیوان حافظ ، ص ۱۴۴)

همچنان که نماز عاشقانه پسندیده تر است ، روزه هم عاشقانه پسندیده است. بنده عاشق حق و دوستدار حکم اوست ، فرمان او را عاشقانه می پذیرد و اجرا می کند. شب قدر شب وصال دوست است.زمانی به وصال دوست می رسی که از غیر او ببری. شبی که به یاد خدا باشی ، جز او در فکر تو نیاید ، جز او نجویی، جز او نخواهی ، این است شب قدر ، این است شب وصال.

شب وصل است و طی شد نامة هجـر سـلامٌ فیـه حتـی مطلـع الفـجـر

(دیوان حافظ ، ص ۱۲۹)

اعمال عبادی گواه اعتقادات شخص است

در سخن بزرگان دین آمده است که عاقل کسی است که اعمالش ، اقوالش را تصدیق کند یعنی آنچه بر زبان می آورد از اعتقادات ، آن را عملاً ثابت کند مثلاً اگر به زبان گفته است که به نماز و روزه و حج و جهاد معتقدم ، باید عملاً این کارها را انجام بدهد تا اعمال او گواهی بر صحت گفتار او باشد.

این نـمـــاز و روزه و حـج و جـهـــاد

هـم گــواهـــی دادن است از اعتـقـــاد

این زکـات و هـدیــه و تـرک حســــد

هم گـواهـــی دادن است از سـرّ خــود

خـوان و مهـمــانی پـی اظـهــار راست

کــای مهــان مـا بـا شمـا گشتیم راست

هـدیـــه هـا و ارمـغـــان و پیـش کـش

شد گــواه آن کـه هستم بـا تــو خـوش

هر کسـی کـوشَـد بـه مـالـی یـا فســون

چیست ، دارم گـوهــری در انــدرون

گـوهــری دارم ز تـقــوی یـا سـخـــا

این زکـات و روزه در هــر دو گــوا

روزه گــویــد کــرد تقــوی از حــلال

در حـرامـش دان کــه نـبـــود اتـصــال

و آن زکاتش گفت کـو از مال خویش

می دهـد ، پس چون بدزدد زاهل کیش

گر به طرّاری کنـد ، پس هر دو گـــواه

جــرح شــد در مـحـکـمــه عــدلِ الــه

هست صیـــاد ، ار کنــد دانـــه نـثـــار

نـه ز رحـم وجــود ، بــل بهــر شکـار

هست گـربـــه روزه دار انــدر صـیـــام

خفته کــرده خـویش بـهــر صیـد خـام

کرده بد ظن زین کــژی صـد قـــوم را

کـرده بــد نــام اهـل جــود و صــوم را

فضل حـق ، بـا این کـه او کــژ می تنــد

عاقبت زیـن جمـلــه پـاکـش می کـنــد

سـبـق بـُــرده رحمتـش و آن غـــدر را

داده نـــوری کــه نـبــاشـــد بـــدر را

کـوششش را شستـه حـق زین اختــلاط

غســل داده رحمت او را زیـن خـبــاط

تــا کــه غـفّــاری او ظـاهــــر شـــــود

مِغـفــری کَـلّیـش را غــافــــر شـــود

آب بـهـــر ایـن ببـاریــد از سـمــاک

تــا پـلـیـــدان را کـنـــد از خبث پـاک

(مثنوی ، دفتر۵ ، ابیات ۱۹۹ – ۱۸۳)

بیت آخر اشاره دارد به سخن پیامبر(ص) که نمازها را به جوی آبی تشبیه فرمود که شخص روزی پنج بار در آن غسل کند ، آیا چرکی بر بدنش می ماند ، صحابه گفتند خیر ، پیامبر فرمود نمازهای پنجگانه این گونه اند. نماز و روزه هم همین گونه اند ، شخص را از پلیدیها پاک می کنند. در صورتیکه اعتقاد به این تأثیر و پاکی باشد نماز و روزه و دیگر عبادات گواهی عملی بر قول شخص است. باید عمل شخص ، سخنش را تصدیق کند. گواهی افعال بر اقوال را در ابیات ۲۴۵ تا ۲۵۵ دفتر پنجم می یابید.

روزه در فرهنگ عامیانة بیرجند

در فرهنگ عامیانة بیرجند و اطراف آن رسم بر این بود که شبهای رمضان بچه های محلّه دور هم جمع می شدند و به در خانه ها می رفتند و رمضانی می خواندند صاحب خانه ها هم پولی یا خرما و شیرینی ای به آنها می دادند که ترجیع یا برگردان آن چنین بود :

رمضان یا رب ، یا رب رمضان رمضـان یا رب خوشنام خدا

در قسمت دیگری از این سرودها می خواندند :

رمضـان آمد با سیصـد سـوار چوب ورداشته بیا روزه بدار

روزه می دارم لاغـر می شـوم گـر نمی دارم کافـر می شـوم

در این شعرها با همة سادگی بیان ، به اعتقاد مذهبی اشاره شده که ترک روزه را کفر دانسته است و نتیجة طبیعی روزه داری که لاغری است از نظر دور نمانده است. از لحاظ ادبی به رمضان شخصیت انسانی (تشخیص) داده شده است و آن را به صورت امیر یا فرماندة لشکری تشبیه کرده است که همراه با سیصد سوار آمده است و با چوب یا شلاقی در دست او را وادار به روزه داری می کند.

در بیرجند و روستاهای اطراف معمول چنین بود که چون ماه رمضان فرا می رسید به دیدن هم می رفتند و فرا رسیدن ماه روزه را به هم تبریک می گفتند.

روزة بچگانه در فرهنگ عامه

روزة کلّه گنجشکی را شنیده اید که برای تشویق کودکان به روزه گیری می گویند شما تا ظهر روزه بگیرید. این باور در شعر سعدی به نوعی جلوه کرده است. هر چند وی در اینجا تمثیلی آورده و ریاکاری را مطرح کرده است ، امّا آنچه به موضوع روزة بچگانه مربوط می شود این است :

 

شنیـدم کـه نـابـالغــی روزه داشت

به صد محنت آورد روزی به چاشت

بــه کُتّابش آن روز سـائــق نبـــرد

بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد

پـدر دیـده بـوسیـد و مــادر سرش

فشــانـدنـد بــادام و زر بــر سـرش

چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز

فتــاد انـدرو ز آتش معــده ســوز

به دل گفت اگر لقمه چندی خورم

چـه دانــد پــدر غیب یـا مــادرم؟

چو روی پسر در پـدر بـود و قــوم

نهان خورد و پیدا به سر برد صــوم

کـه دانـد چـو در بنــد حـق نیستی

اگـر بـی وضــو در نـمــاز ایستی؟

کلیات سعدی(بوستان) ، ص۳۳۰

گفتیم کودکان تا نیمروز روزه می گرفتند ، کودکی هم این کار را کرد و مورد تحسین پدر و مادر قرار گرفت ، امّا وقتی گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرد ، نهانی چند لقمه ای خورد با این تصور که پدر و مادر از کار نهانی من چه خبر دارند. او به جای اینکه خدا را در نظر بگیرد به پدر و مادر توجه داشت ، پنهانی روزه خورد و وانمود کرد که روزه دارد. سعدی به این گونه می خواهد اعمال ریاکارانه را تقبیح کند چه بسا کسانی که روزه نمی گیرند و چون علامت مشخصه و ظاهری ندارد تظاهر به روزه داری می کنند ، کار اینان به کار کسی شبیه است که بی وضو به نماز ایستد ، همان گونه که وضو نشان پاکیزگی و طهارت است ، پاکی دل و نیت برای روزه هم لازم است. روزه فقط اعمال ظاهری همچون ترکِ خوردن و آشامیدن و شهوترانی نیست بلکه حقیقتی پشت این کارها است که به روزه ارزش و اعتبار می بخشد و به قول امام محمد غزالی روزه بر سه درجه است : روزة عوام و روزة خواص و روزة خاص الخاص. امّا روزة عوام … غایت آن نگاه داشتن فرج و بطن است و این کمترین درجات است. امّا روزة خاص الخواص بلندترین درجات است و آن ، آن است که دل خود را از اندیشة هر چه جز خدای است نگاه دارد و همگی خود بدو دهد و از هر چه جز اوست به ظاهر و باطن روزه دارد ، و به هر چه جز احدیت حق اندیشه کند ، این روزه گشاده شود … امّا روزة خواص آن بود که جوارح خود را از ناشایست نگاه دارد و بر بطن و فرج اقتصار نکند و تمامی این روزه به شش چیز بود: ۱- چشم را نگه دارد. ۲- زبان را از بیهوده نگه دارد. ۳- گوش را از شنیدن غیبت و دروغ نگه دارد. ۴- دست و پای و همه اندامها را از ناشایست نگاه دارد. ۵- در افطار از حرام و شبهت نخورد. ۶-پس از افطار دل او میان بیم و امید معلق باشد که آیا روزه مقبول خواهد بود یا نه؟ (کیمیای سعادت ، ص۱۷۶ – ۱۷۴ با تلخیص)

مقالة خود را با اشعاری از سعدی شیرین سخن به پایان می آورم:

برگ تحـویـل می کند رمضــان

بــار تــودیــع بــر دل اخـــوان

یـار نـادیــده سیــر ، زود بـرفت

دیــر ننشست نـازنیـن مـهـمـــان

مــاه فـرخنــده روی بـر پیچیــد

و علیک السّــلام یــا رمـضــــان

الـوداع ای زمـان طاعت و خیر

مجلس ذکــر و مـحـفـل قــرآن

مُـهــر فــرمــان ایــزدی بــر لب

نفس در بنـد و دیــو در زنـــدان

تـا دگــر روزه بــا جـهــان آیـد

بس بگــردد به گونه گونه جهان

بـلـبـلــی زار زار مـی نـالـیــــد

بــر فـراق بــهــــار وقت خــزان

گفتـم انـده مبــر کـه بــاز آیــد

روز نـوروز و لالـه و ریحــان

گفت تـرسـم بـقـــا وفــا نکـنـد

ورنـه هـر سـال گل دمـــد بستان

روزه بسیار و عیــد خواهد بــود

تیــرمــاه و بـهـــار و تـابسـتـــان

تـا کـه در منــزل حیـات بـــود؟

سـال دیگــر کــه در غریبستان؟

خاک چنــدان از آدمی بخــورد

که شــود خاک و آدمی یکسان

هر دم از روزگار ما جزوی است

که گذر می کند چــو برق یمان

کــوه اگــر جزو جزو برگیـرنـد

متـلاشــی شــود بـه دور زمـــان

تا قیامت که دیگــــر آب حیات

بـازگــردد بـه جـوی رفتـه روان

یا رب آن دم که دم فــرو بنــدد

ملک الـمــوت واقـف شیـطــان

کارجان پیش اهلِ دل سهل است

تــو نگــه دار جــوهـــر ایمـــان

(دیوان سعدی ، ص۷۳۷)

«تا که در منزل حیات بود سال دیگر که در غریبستان»

یادآور این سخن است که چنان نماز بگزار که گویی آخرین نماز است حالا تو هم قدر این ماه رمضان را بدان شاید این آخرین رمضان زندگی تو باشد. قدر این ایام گرامی و لیالی قدر را بدان و حداکثر بهره را از این روزگاران ببر چون این روزها مانند برقی جهنده از پیش چشم می گذرد.

فهرست منابع

۱- قرآن کریم .

۲- نهج البلاغه ، تصحیح دکتر صبحی صالح ، چاپ ایران ، ۱۳۹۵ هـ . ق .

۳- امثال و حکم ، علی اکبر دهخدا ، چاپ چهارم ، تهران ، امیرکبیر ، ۲۵۳۷ .

۴- جامع الصغیر ، سیوطی ، دارالفکر ، بیروت ، ۱۴۰۱ هـ ، ۱۹۸۱ م .

۵- حافظ ، دیوان ، به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی ، انتشارات جاویدان ، تهران ، ۱۳۴۵٫

۶- سعدی ، کلیات ، به اهتمام محمد علی فروغی ، امیرکبیر ، تهران ، ۲۵۳۶ .

۷- قابوس نامه ، امیر عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر ، تصحیح غلامحسین یوسفی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ چهارم ، تهران ۱۳۶۶ .

۸- کشف الاسرار ، ابوالفضل رشیدالدین میبدی ، به اهتمام علی اصغر حکمت ، انتشارات امیر کبیر ، تهران ۱۳۶۱ .

۹- کیمیای سعادت ، امام محمد غزالی ، تصحیح احمد آرام ، کتابخانة مرکزی ، تهران ، ۱۳۳۳ .

۱۰- مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدین ، تصحیح قوام الدین خرمشاهی ، تهران ، انتشارات دوستان ، چاپ پنجم ، ۱۳۸۰ .

۱۱- نام حق ، تألیف شرف الدین بخاری ، ناشر رحمن برادرس ، کراچی [بی تا] .

[ پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٥ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed