ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

مذهبی – رمضان – نجواهای عارفانه شب قدر

مناجات

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

مولای من آقای من معبود من الله من

هستی من امید من ملجاً من پناه من

این رحمت بی حدتواین نامه سیاه من

این عفوتواین جود تو این اشک من این آه من

زیباتریم ذکرم شده

استغفرالله العظیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

آلوده ام آلوده ام پا تا به سرسرتا قدم

بااین همه جرم وخطا با این همه فعل بدم

ای وای اگرازدرگه احسان خودسازی ردم

گفتی بیا می بخشمت من آمدم من آمدم

بالطف توباعفو تو

ازخشم تو دارم چه بیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

من پیش خشمت از دعاباخود سپرآورده ام

بارگنه روی سیه اشک بصرآورده ام

کوه غم وپشت خم وخون جگرآورده ام

حال دعا سوزدرون آه سحرآورده ام

خواهی ببرسوی جنان

خواهی ببرسوی جحیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

بارزق تو درملک تودرنزد توکردم گناه

باخود نگفتم می کندمولای من برمن نگاه

بااین همه آغوش خودبرمن گشودی یااله

درمانده ام ازغفلت وشرمنده ام از اشتباه

توآبرودادی به من

من از تو بشکستم حریم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

پایم به گل رفته فرو بادست کوتاه آمدم

باگریه شرمنده گی باناله وآه آمدم

شیطان مرامی بردومن برگشتم ازراه آمدم

بانغمه لاتقنطوا من رحمه الله آمدم

ای هادی گمگشته گان

سوی صراط المستقیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

باآن همه جرم وخطا تو خالقی من بنده ام

ای داوربنده نواز ای خالق بخشنده ام

شرمنده ام شرمنده ام شرمنده ام

ممنونم ازاحسان تو یاسیدی تازنده ام

انت الغفور انت الجواد                              انت العزیز, انت الحکیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

این سوزوآه وناله ام این اشک وشور وحال من

بشکسته از سنگ گنه هم پای من هم بال من

من می گریزم ازتووتوازکرم دنبال من

بگذشته باجرم وخطا هم ماه من هم سال من

دادی نجات عاقبت           ازدام شیطان رجیم

رب الکریم رب الکریم رب الکریم رب الکریم

****

مناجات

سینه ام خسته ی آه است الهی العفو

حاصلم بارگناه است الهی العفو

خجلت وشرمم ازآنست که باموی سفید

نامه ام جمله سیاه است الهی العفو

وای ازآن روزه که هرعضوتنم برگنهی

درحضورتوگواه است الهی العفو

پشتم از بارگنه خم شده وبازمرا

به عطای تونگاه است الهی العفو

بارم از اول ره بوده گنه روی گنه

وای من آخرراه است الهی العفو

آنچه آورده ام امشب به درخانه تو

گریه وناله وآه است الهی العفو

گنه ازکوه فزون است وتوانایی من

کمترازیک پرکاه است الهی العفو

گرمجسم کنی انبوه گناهانم را

همچنان فوج سپاه است الهی العفو

بارسنگین وفضا تیره زدودگنهم

پیش رویم همه چاه است الهی العفو

یاس بردل ندهد راه ونگرددنومید

آنکه راچون تواله است الهی العفو

باهمه جرم وخطا روز جزا«میثم»را

به عطای تونگاه است الهی العفو

****

مناجات

گنه کارم گنه کارم گنه کار

گرفتارم گرفتارم گرفتار

شده روزم سیه ترازشب تار

امان ازبعد راه وبار سنگین

اغثنی یا غیاث المستغیثین

 

روا باشدگریبان رازنم چاک

برآرم ناله وبرسرکنم خاک

شودتانامه ی آلوده ام پاک

بریزم ازخجالت اشک خونین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

نه باکوه گناهم استقامت

نه پیش آتش نارم شهامت

امان ازوحشت قبروقیامت

هم ازآن دیده ام گرید هم ازاین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

امان ازآتش وضعف تن من

امان از سختی جان کندن من

نگربراشک دامن دامن من

سرشک دیده وحال دلم بین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به آیه آیه قرآن مبینت

به حلم رحمة للعالمینت

به اخلاص امیرالمومنینت

به حق سوره طاها ویاسین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به سرهایی که درراهت جداشد

به تن هایی که درخاکت فدا شد

به آن ماهی که مصباح الهدا شد

مسوزانی مرادرنار سجین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به آن سوزی که پنهان شدبه سینه

به گل های گلستان مدینه

به صبرزینب واشک سکینه

مداراکن تو با این عبدمسکین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

 

به اشگ چشم زهرای شهیده

به گودال وبه رگهای بریده

به بسمل های درخون آرمیده

به والنجم وبه والفجروبه والتین

اغثنی یاغیاث المستغیثین

******

مناجات

محبوب منی دلدار منی

دادار منی غفارمنی

هم رب منی هم یار منی

آگه زدل بیمار منی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

قدخم شده از بارگنهم

شرمنده از این روی سیهم

ازغم برهان بایک نگهم

ازدرگه خوددورم نکنی

یارب رحم ضعف بدنی

 

ای باهمه لطف دم به دمت

امشب به علی دادم قسمت

آیا تومرا با این کرمت

درآتش دوزخ می فکنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

ای نغمه عفو تودرگوشم

ای هم سخن لب خاموشم

چشم ازکرم تونمی پوشم

حتی اگرم آتش بزنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

ازتونبود بخشنده تری

هرگزبه سوی نارم نبری

تانازگنهکاری بخری

اول دل او را می شکنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

من خارره گل های توام

من مجرم بی پروای توام

من گریه کن زهرای توام

درخلوت ودرهر انجمنی

یارب ارحم ضعف بدنی

 

وای ازمن وازضیق لحدم

بنما نظرای حیّ اَحدم

باآنکه بدم منما تو درم

دارم همه شب باتوسخنی

یارب ارحم ضعف بدنی

****

مناجات

بدنم خسته گنهم سنگین ره طولانی چه کنم یارب

زسیه کاری شده روزم چون شب ظلمانی چه کنم یارب

دل آلوده شده ازوحشت یم طوفانی چه کنم یارب

تویی ازحال دل من آگاه بک یاالله بک یاالله

 

نشود کم ازکرمت گردربگشایی بهر گنهکاری

من اگردارم گنه بسیار توبه پاسخ لطف و کرم داری

به تو می بالم به تو می نازم که تو ستاری که توغفاری

توعفو وجود من واشک وآه بک یا الله بک یاالله

 

به رسول الله وبه آن خونی که روان شد بررخ نیکویش

به علی وگریه شب ها ودل خون وناله ی یاهویش

به همان زهراکه درخانه سپرمولا شده بازویش

به تن صد پاره ثارالله بک یا الله بک یا الله

 

همه اشک وآه همه سوزودرد همه ذکروزمزمه آوردم

تونگاهم کن تو نگاهم کن که گنه بیش ازهمه آوردم

بگشادررابگشا دررا که من امشب فاطمه  آوردم

شده ام بافاطمه ات همراه بک یاالله بک یاالله

 

به حسینت کوبه دل صحراتن پاکش بی کفن افتاده

به دودستی که زعلمدارش لب دریااازبدن افتاده

به زمینی که روی خاک آن تن هفتادودوتن افتاده

گنهم کوه وبدنم چون کاه بک یا الله بک یاالله

 

شده سنگین نامه ی اعمالم چه کنم یارب چه کنم یارب

به تو می گریم به تو می نالم چه کنم یارب چه کنم یارب

خجل ازروی علی وآلم چه کنم یارب چه کنم یارب

گراجل آید به برم ناگاه بک یا الله بک یاالله

****

مناجات

ای نوای بی نوای من خدای من

دردمن طبیب من دوای من خدای من

بردرخانه تو هدیه ناقابل من

ذکرمن ناله ی من دعای من خدای من

این تووکرامت وبزرگی وعنایتت

این من وجرم من و خطای من خدای من

تومراصدا بزن بنده ی من بنده ی من

من تورا صدا زنم خدای من خدای من

حلقه های گنهم به یکدیگرمتصلند

بسته درسلسله دست وپای من خدای من

یاعبادی الذین اسرفوا کلام تواست

ربنا اِغفر لنا ندای من خدای من

جزتوکس ندارد ای باخبرازراز همه

خبرازگریه ی بی صدای من خدای من

به علی قسم مرابه صاحب الزمان ببخش

که بودامام و مقتدای من خدای من

جگرم خون شده برغریبی حسین تو

خانه ی دل شده کربلای من خدای من

چه غم ازخانه قبروغربت وبی کسیم

که تویی مونس وآشنای من خدای من

«میثم»روسیهم ولی غلام علی ام

به ولایش بود اتکای من خدای من

****

مناجات

من بندگی نکردم تابنده ام بخوانی

توکی بدین کرامت ازخود مرا برانی

بارگنه به دوشم لاتقنطوا به گوشم

عفوت نمی گذارد دردوزخم کشانی

این نامه ی سیاهم این اشک صبحگاهم

من حال خویش گفتم توکار خویش دانی

توبرتری که سوزی درآتش جحیمم

من کمترم که گویم از آتشم رهانی

مولای من,من ازتوغیر ازتو رانخواهم

تونیز رحمتی کن کز من مرا ستانی

پادردو سوی گورم دردا که از تو دورم

شاید تو از کرامت خودرابه من رسانی

عفواز کرامت تواست قهرازعدالت تواست

هم عفو ازتو آید هم قهر میتوانی

ازبس کریم هستی بامن قرار بستی

من اشک خود فشانم تو خشم خود نشانی

درعین روسیاهی خواهم زتو الهی

هم من تورا بخوانم هم تو مرا بخوانی

«میثم» به درگه حق باشد دوارمغانت

شعری که میسرائی اشکی که می فشانی

****

مناجات

این جرم بی شمارم این چشم اشکبارم

هم تو امید بخشی هم من امیدوارم

ذکرتوهای وهویم حمد تو گفتگویم

دربازکن به رویم من با تو کاردارم

باشد به پیش عفوت ازکاهم هم سبکتر

ازکوه ها اگرچه سنگین تر است بارم

هرکس به محضردوست خندان وسرفرازاست

من از گناه بسیارگریان و شرمسارم

چون گوسفندوچوپان دردامن بیابان

تودرپی نوازش من درپی فرارم

ازتواست لطف ورحمت ازمن خطا وعصیان

تو مستحق احسان من مستحق نارم

این نامه ی پرازجرم این دست های خالی

این سینه ی پرازغم این ناله های زارم

پروردگارخوبم پوشنده ی عیوبم

بخشنده ی ذوبم آرامش وقرارم

دارم زدیده جاری اشک امیدواری

روزی که نیست یاری مولا علی است یارم

من «میثم»گنهکار دل برنگیرم از یار

حتی اگردرآتش سوزد هزاربارم

****

مناجات

نزدیک ترازجانی درداکه ازتو دورم

تونور چشمی ومن ازدیدن توکورم

گردیده ازکرامت هم صحبتم سلیمان

خوان کنارخویشم باآنکه کم زمورم

عمرم گذشت ودانم دربندعقل وجهلم

مرگم رسیدوحیران دربین نار و نورم

گاهی بسان فرعون دررود نیل غرقم

گاهی چوپور عمران راهی به کورطورم

ازعمرها معاصی هرگزنبود شرمم

باچند لحظه طاعت یک عمردرغرورم

بارم چوکوه سنگین چشمم چوبحرپراشک

دست از ثواب خالی پادردوسوی گورم

شوق علی است دردل شور حسین درسر

باشدتمام دینم درحشرشوق وشورم

ازچشمه ی ولایت شدکوثرم عنایت

شعرم به صدروایت شوریست ازشعورم

درگیرودار محشرباشد به چه خوشتر

یک تارموی دلدار از صدبهشت وحورم

خواند ثناش گویم راند دعاش گویم

هرجا قدم گذارم مست از می حضورم

یادش به دل قرارم مهرش هماره یارم

هم برسرمزارم هم درصف نشورم

«میثم» غلام یارم لبخند شوق دارم

جام بلاست خوشترازباده ی طهورم

****

شرار محبت

ذرّه ام ذرّه آفتابم کن

قطره ام دُرّ نابم کن

گرچه خارم مقیم باغ گلم

گرچه گل نیستم گلابم کن

هرکه بودم تو دعوتم کن

هرچه هستم تو انتخابم کن

به حساب عنایت وکرمت

جزو زوّار خود حسابم کن

تشنه کوثر ولای توام

ساقیم باش و کامیابم کن

زائر کویت ارنمیخوانی

سگ دربارخود خطابم کن

تامگربینمت شبی درخواب

پای دیوار خویش خوابم کن

پای تافرق آتشم توبیا

درشرار محبت آبم کن

گنه بی شمار آوردم

نگهی از ره ثوابم کن

به تراب ابوتراب قسم

برسرکوی خود ترابم کن

«میثم» همچو میثم تمار

درره خودبه خون خضابم کن

****

مناجات

تمام عمر خطاکردم وعطا کردم

چها زبنده خود دیدی وچها کردی

هزارمرتبه دیدی که توبه بشکستم

دوباره برروی من باب توبه واکردی

من ازتوجانب دوزخ فرار می کردم

تو لحظه لحظه مرانزد خودصداکردی

توباتمام بزرگی زبس کریم استی

مرازکودکیم باخود آشنا کردی

به جای آنکه من ازتو رضاکنم خودرا

تولطف کردی واز خود مرارضا کردی

توناله من دلخسته را اثر دادی

تو حاجت من آلوده را روا کردی

توزودتر به من اعلان آشتی دادی

توپیشتر کرم از لحظه ی دعا کردی

زپادشاه نیاید به عزتت سوگند

کرامتی که تودرحق این گدا کردی

ازاینکه اینهمه دل برتو بسته ام دانم

که بازدر دل هر جائیم توجا کردی

سرش دیده و قلب شکسته ام گویند

زمن گذشتی واز آتشم رها کردی

چگونه شکر به جا آورم که «میثم» را

غلام میثم تمار مرتضی کردی

[ چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed