ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ادبیات - آیا می دانستیدهای ادبیات...؟

آیا می دانستید که . . . . ؟

 

١ – آیا می دانستید که برخی هنگامی که می خواهند بنویسند : " برای " ، می نویسند : " به خاطر ِ " . برخی هم  به جای نوشتن " به دلیل  ِ "  می نویسند :  " به خاطر ِ "  و  بسیاری نیز به جای نوشتن " به مناسبت ِ " می نویسند : " به خاطر ِ "  ؟

 

در سراسر ادبیات فارسی " به خاطر ِ "  یک بار هم به این معانی نیامده است و این کاربرد از بیخ و بن  نادرست است.

۲- یا می دانستید که فاعل جمع، هنکامی فعل جمع می خواهد که جاندار باشد ؟

  و جمله ای مانند : " واژه های زبان فرانسه خوش آهنگ هستند " ، جمله ای نادرست است و  جمله ی درست آن  را چون این  می نویسند: " واژه های زبان فرانسه خوش آهنگ است".   (برای آگاهی بیش تر  از جمله به کتاب های  "دستور زبان فارسی" از دکتر خانلزی و "بهار و ادب فارسی" از ملک الشعرای بهار نگاه کنید) 

 

٣ – آیا می دانستید که بسیاری، اگر چه مرادشان زمان حال یا آینده  است،  فعل " بایستن " را در جمله ی خود برای زمان گذشته به کار می برند ؟   یعنی  مثلن به جای آن که بنویسند: من باید بروم ( یعنی لازم است بروم)،  می نویسند: من بایست بروم (یعنی لازم بود بروم). 

 

 

  ۴ – آیا می دانستید که بسیاری،  " شرایط " را برای معنی " اوضاع " به کار می برند و مثلن به جای نوشتن " در اوضاع امروزی ایران  " می نویسند : در شرایط امروزی ایران " ؟   شرایط مانند شروط جمع " شرط"  است و معنایی از " وضع " را در خود ندارد. این نادرستی نتیجه ی کار مترجمانی است که واژه ی Condition را که در انگلیسی یا فرانسه هم به معنی شرط است و هم به معنی وضع، در معنی نخست برای معنی دوم ترجمه کرده اند.

 

۵ – آیا می دانستید که بسیاری،  به جای نوشتن جمله ای مانند : " مردم نسبت به سیاست بی اعتنا شده اند "، می نویسند : " مردم نسبت به سیاست بی تفاوت شده اند " ؟   بی تفاوت یعنی بدون فرق و شبیه با هم، و از این رو معنی جمله ی دوم یعنی آن که :  مردم با سیاست فرقی ندارند، مردم عین سیاست شده اند. مردم خود سیاست شده اند.   ( برای آگاهی بیش تر به کتاب "دستور زبان فارسی"  از دکتر ناتل خانلری نگاه کنید)  

 

  ۶ – آیا می دانستید مسئولیت اصلی دستکاری  و نوشتن نادرست واژه ها و عبارات فارسی،  بر عهده ی کاتبان و شاعران ایرانی است ؟   با ابزاری که در گذشته بود، چون به هنگام نسخه برداری،  مرکب به محض برداشتن قلم از کاغذ خشک می شد و نسخه نویس و کاتب  وادار می شد سر قلم را مرتب جوهر بزند، به وی آموخته بودند که برای سرعت در کار و نیز صرفه جویی در کاغذ، تا آن جا که می تواند واژه ها را به یکدیکر لحیم کند و بچسباند، و کم ترین فاصله ها را میان واژه ها در نظر بگیرد تا بتواند قلم را هر چه سریع تر بر کاغذ برگرداند.   از این رو سرهم نویسی های نادرست،  نه ضرورت دستوری و با دارای توضیح زبان شناسی، بلکه میراث شگردهای فنی نسخه نویسان و کاتبان گذشته است.   شاعران نیز هنگامی که در تنگنای تنظیم وزن و قافیه گرفتار می آمدند به دستکاری از راه ترکیب کردن، کوتاه کردن و یا  افزودن یا برداشتن حروف می پرداختند و  در این راه چه  " پل " ها که در شعر " پول "،  و چون آن  که معروف است چه " خورشید "ها که " خر "  شده است.    و چون نزدیک به تمامی فرهنگ و ادب به جا مانده در زبان فارسی به نظم است، این تراش کاری ها و شکست و بست ها خود را در زبان فارسی جا انداخته، پذیرفته شده و کاربرد پیدا کرده اند.   ۷ – آیا می دانستید واژه هایی مانند سلامتی،  بهبودی و نوین  واژه هایی نادرست است ؟   واژه های سلامت و بهبود هر دو هم مصدر و هم  اسم مصدر است، یعنی نه تنها معنای فعلی بلکه معنای اسمی هم دارد یعنی خود به معنی  تندرستی  و بهبودی هم هست و نیازی یه " ی " مصدری ندارد. بنابراین به جای آن که بگوییم : من برایت آرزوی سلامتی (یا بهبودی) می کنم،  باید گفت: من برایت آرزوی سلامت (یا بهبود) می کنم. کسانی که نمی توانند از عادت خود برای گفتن " ی "  مصدری دست بردارند می توانند به فارسی بگویند:   من برایت آرزوی تندرستی می کنم.   همین گونه است واژه ی " نوین "  که صفت اندر صفت و نادرست است. " نو " خود صفت می باشد و نیازی به "ین " صفت ساز ندارد. 

 

  ۸ – آیا می دانستید برخی ها واژه های زیر را که همگی  فرانسوی هستند فارسی می دانند ؟ :   آسانسور، آلیاژ، آمپول،  املت، باسن، بتون،  بلیت،  بیسکویت،  پاکت،  پالتو،  پریز،  پلاک،  پماد،  پوتین،  پودر،  پوره،  پونز،  پیک نیک،  تابلو،  تراس،  تراخم،  نمبر،  تیراژ،  تور،  تیپ، خاویار، دکتر،  دلیجان، دوجین، دوش،  دبپلم،  دیکته، رژ،  رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان،  زیگزاگ، ژن، ساردین،  سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ،  سرویس، سری، سزارین،  سوس، سلول، سمینار،   سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون،  سیمان،  شانس،   شوسه،  شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر،  فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش،  فیلسوف، فیوز،  کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا،  کپسول،  کت،  کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه،  کمپ، کمپرس، کمپوت،  کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا،  کوپن، کوپه، کوسن،  گاراژ،  گارد، گاز، گارسون،  گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ،  لیسانس،  لیست،  لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل،  مغازه، موکت، مامان،  ماتیک،  ماشین،  مانتو، مایو، مبل، متر،   مدال، مرسی،  موزائیک، موزه،  مین،  مینیاتور، نفت،  نمره، واریس، وازلین، وافور،  واگن،  ویترین، ویرگول،  هاشور، هال،  هالتر، هورا و بسیاری از واژه های دیگر. 

 

  ۹ – آیا می دانستید که بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن ها را به معنایی که خود می دانند در نمی یابند ؟  این واژه ها را " ساختگی " (جعلی)  می نامند و بیش ترشان ساخته ی ترکان عثمانی است. از آن زمره اند :   ابتدایی (عرب می گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره ( مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از  واژه های دیگر.   بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می فهمند، از آن زمره اند :   رقیب (عرب می فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می فهمد: طبع ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه های دیگر.   ١۰ – آیا می دانستید که ما بسیاری از واژه های فارسی مان را به عربی  و یا به فرنگی  واگویی (تلفظ) می کنیم ؟ این واژه های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی ( معرب ) کرده اند و دوباره به ما پس داده اند و یا از زبان های فرنگی ، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند،  دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند :   از عربی :   عشق (که اِشک بوده است)، هندسه (که اندازه بوده است)، فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر.   از روسی : استکان  :  این واژه در اصل همان «دوستگانی» فارسی است که در فارسی قدیم به معنای جام شراب بزرگ و یا نوشیدن شراب از یک جام به افتخار دوست بوده  است که  از سده ی ١۶ میلادی از راه زبان‌ ترکی وارد زبان روسی شده و به شکل استکان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌های فارسی آن  را وامواژه‌ای روسی می‌دانند. سارافون : این واژه در اصل «سراپا» ی فارسی  بوده است که از راه زبان ترکی وارد زبان روسی شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون  سارافون به نوعی جامه ی  ملی زنانه ی  روسی گفته می‌شود که بلند و بدون استین است. پیژامه: همان « پای جامه» ی فارسی می باشد که اکنون در زبان های  انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و  به کار می رود و آن ها  مدعی وام دادن آن به ما هستند. ●  واژه های فراوانی در زبان های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز  فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی دانند.  از آن جمله اند :   کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبن همه ی زبان های اروپایی هست.   شغال که در روسی shakal ، در فرانسوی chakal ، در انگلیسی    jackalو در آلمانیSchakal  نوشته می شود.   کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی   caravane، در انگلیسی  caravanو در آلمانی  Karawane نوشته می شود.   کاروانسرا که در روسی karvansarai ، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai  و در آلمانیkarawanserei  نوشته می شود.   پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis ، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می شود.   مشک که در فرانسوی musc ، در انگلیسی  muskو در آلمانی Moschus نوشته می شود.   شربت که در فرانسوی sorbet ، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می شود. بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می شود و در این زبان ها معنی رشوه هم می دهد.   لشکر که در فرانسوی و  انگلیسی lascar  نوشته می شود و در این زبان ها به معنی ملوان هندی نیز هست.   خاکی  به معنی رنگ خاکی که در زبان های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می شود.   کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می شود.   ستاره که در فرانسوی  astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می شود.   Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می باشد.   برخی دیگر از نام های زنان در این کشور ها نیز  فارسی است، مانند :   Roxane  که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می باشد و در فارسی نیز  به همین معنی برای نام زنان " روشنک " وجود دارد.   Jasmine  که از واژه ی فارسی یاسمن و  نام گلی است   Lila  که از واژه ی فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.   Ava  که از واژه ی فارسی آوا به معنی صدا یا آب است . مانند آوا گاردنر   وا|ژه های فارسی موجود در زبان های عربی ، ترکی و روسی را به دلیل فراوانی جداگانه خواهیم آورد.     ١١ – آیا می دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده ی خود ن نفی را  به جای م نهی به کار می برند  از دیدگاه دستور زبان فارسی  نادرست است ؟   امروز ایرانیان هنگامی که می خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند :  مکن !  یا  مگو !  ( یعنی به جای کاربرد م نهی )  به نادرستی می گویند :  نکن !  یا  نگو !  ( یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می برند ).   در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن  از چیزی، از م نهی استفاده شود،  یعنی مثلا باید گفت :  مترس ! ، میازار ! ، مده ! ، مبادا !  (  نه  نترس ! ، نیازار ! ، نده ! ، نبادا !  ) و تنها برای  نفی کردن ( یعنی منفی کردن فعلی ) ن نفی  به کار رود،  مانند : من گفته ی او  را باور نمی کنم،  چند روزی است که رامین را ندیده ام . او در این باره چیزی نگفت.  

 

١۲– آیا می دانستید که اصل و نسب برخی  از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان  بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده ی آن وارد زبان عامه ی ما شده است ؟   به نمونه های زیر توجه کنید :   هشلهف : مردم برای بیان این نظر که واگفت ( تلفظ ) برخی از واژه ها یا عبارات  از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی  I shall have  ( به معنی من خواهم داشت ) را  به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است ! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز  را برای هر  واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز ( چه فارسی و چه بیگانه ) به کار می برند.   چُسان فُسان :  از واژه ی روسی  Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.   زِ پرتی : وازه ی روسی Zeperti   به معنی زتدانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق ها ی روسی در ایران است  در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران می گفتند یارو  زپرتی شد و  این واژه کم کم این  معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.   شِر و وِر : از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.   فاستونی : پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون  Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می گفته اند.   اسکناس : از واژه ی روسی  Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat  به معنی برگه ی دارای ضمانت گرفته شده است.    فکسنی : از واژه ی روسی Fkussni به معنی با مزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است    لگوری ( دگوری هم می گویند) : یادگار سربازخانه های ایران در دوران تصدی سوئدی ها است که به زبان آلمانی به فاحشه ی کم بها یا فاحشه ی نظامی می گفتند : Lagerhure .   نخاله : یادگار سربازخانه های قزاق های روسی در ایران  است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می گفتند Nakhal  و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.     از این نمونه ها صدها می توان یافت و ما نیز کم کم به فهرست آن ها خواهیم افزود. 

 

  ١٣–   آیا می دانستید که شعر گویی از خصایص نژاد آریایی است و قدیم ترین پیامبران ِ مردم آریایی نژاد، چه در هند، چه در ایران و چه در یونان شاعران بوده اند ؟ کتب مقدس ودا و قصاید مهابهار و راماین و ترانه های گاثای اوستا و ایلیاد هومر، به ترین یادگار گویندگان باستانی این سه ملت هم نژاد است.  به این گفته ی ملک الشعرای بهار از کتاب " بهار و ادب فارسی " جلد نخست، برگ ۶۸ گوش کنید :   « آثار ادبی چین و ژاپن ماخوذ از ادبیات بودایی است که از ایران و هند به سرزمین زرد پوستان هجرت کرده است.   ملل سامی نیز شاعرانی داشته اند و بنی اسرائیل و سریانیان و اعراب دم از شعر و شاعری می زده اند، لیکن شعرای آن ملل، مانند شعرای ملت ایران،  هند و یونان آثار بزرگی که در قلوب مردم اثر وحی آسمانی داشته، بلکه خود وحی آسمانی باشد نداشته اند.   حتی بعضی از دانشمندان فرنگ را عقیده بر آن است که در میان اعراب قبل از اسلام ( بر خلاف مشهور ) شعر وجود نداشته است و عرب پس از آمیختن با ایرانیان به شعر و شاعری پی برده است و قصاید منسوب به شعرای زمان جاهلیت تمام از جعلیات قرن اول و دوم هجری است و از مطالعه در آثار کشف شده در یمن و طور سینا و شمال جزیره العرب و قرائت کتیبه های عربی نیز این معنی مدلل می شود، زیرا حتی یک شعر هم در میان آن ها نیست. و همچنین از مطالعه در تاریخ پیداشدن موسیقی عربی که اغانی نقل کرده است، صحت این معنی یعنی بی سابقه بودن عرب در شعر و موسیقی به دست می آید. » 

 

١۴- آیا می دانستید که حتا  بسیاری از اهل ادب و کتاب نیز ضرب المثل زیر را که از گفته های مولانا است  نادرست می خوانند و نادرست می فهمند ؟   مولانا می فرماید : ماهی از سر گنده گردد، نِی ز د ُم   و این گروه که از آن یاد کردیم آن را چون این  می فهمد که ماهی نه از قسمت د ُم  بلکه از ناحیه ی سر است که می گَندد ( که به خودی خود معنایی غیر عادی دارد و با علم جانور شناسی نیز نمی خواند ). این نادرستی در خواندن و دریافتن،  نتیجه ی کم توانی خط فارسی در نمایاندن صدای حروف است. معنی اصلی این ضرب المثل آن است که ماهی از سمت سر خود رشد می کند و  بزرگ می شود  ( گُنده می شود ) و نِی ( که گیاهی است که در کنار رودخانه و دریا می روید ) از قسمت پایین خود که در درون آب قرار دارد قوی و کلفت می شود.   این ایراد درست همانند ایرادی است که در خواندن ِ عنوان کتاب " کنتِ  مونتِ کریستو " نوشته ی الکساندر دوما (١۸۴۵) وجود دارد که  بسیاری آن را کنت مونت کریستو، یعنی کنتی که مونت کریستو نام دارد می خوانند، در حالی که این شخص در این رمان، کنتی از منطقه ی مونتِ کریستو است ( که نام جزیره ای در دریای تیرهنی است). 

 

  ١۵- آیا می دانستید که در نتیجه ی شتاب زدگی،  بی دقتی و ناآگاهی  برخی از مترجمان ایرانی واژه ها و عبارات گوناگونی از زبان های بیگانه وارد زبان فارسی  شده و جا افتاده  که هرگز به آن معنی در هیچ زبانی به کار نرفته است. این مترجمان که با فنی که موضوع ترجمه شان است آشنایی ندارند، تنها با مراجعه به یک فرهنگ دو زبانی،  بی آن که به معانی کنایه ای،  مجازی و اصطلاحی واژه ها نیز بیندیشند و یا از پیشینه ی تاریخی آن ها در زبان اصلی آگاهی داشته باشند، نخستین معنی را که برای واژه ها ی بیگانه می بینند، در ترجمه ی خود به کار می برند. به عنوان نمونه : در زبان فرانسه واژه ی Ordre چندین معنی اصلی،  مجازی و  اصطلاحی دارد. از آن جمله : فرمان، دستور، نظم، نظام ، اتحادیه ی صنفی، فرقه ی مذهبی و جز این ها. لیکن مترجم محترم  وزارت بهداری وقت به هنگام تدوین لایحه ای که مربوط به آیین نامه ی اتحادیه ی صنفی پزشکان بوده است و پیش تویس قانونی آن را از زبان فرانسه ترجمه کرده بوده است، این عبارت را که درست به معنی " اتحادیه صنفی پزشکان " است به " نظام پزشکی " ترجمه کرده است و نفهمیده است که موضوع این لایحه " نظام "  نیست که در فارسی اغلب به معنی ارتش فهمیده می شود   نمونه ی دیگر واژه ی Prince  است که در همه جا آن را " شاهزاده " ترجمه می کنند، بی آن که ببینند که براستی پدر آن شخص" شاه "  بوده است یا نه. و حتا در ترجمه ی کتابی که درباره سربداران نوشته شده است " پهلوان حیدر قصاب " را نیز شاهزاده خوانده اند که به احتمال قوی نه شاهزاده بلکه قصاب زاده بوده است.   واژه ی  Prince در زبان های اروپایی از لفظ Princeps مشتق شده است که معنی اصلی آن " نخستین " یا " شخص اول "  است و سپس  مجازن نیز مفهوم " رئیس " یا " فرمانروا " یافته است. این عنوان را در اروپا به افرادی می دادند حکومت بر ایالت یا ناحیه ای را تحت فرمانشان قرار می دادند.  این افراد که همیشه لازم نبود حتمن  از فرزندان پادشاه و سلطان باشند حاکمان ولایت ها و امیران آن مناطق بودند و چون این چیزی در کشور ما نیز مرسوم بوده است.  از این رو مناسب ترین برابر برای واژه ی  Prince  " امیر "  یا " شهریار "  است و تنها هنگامی که این امیر واقعا پسر شاه باشد می توان آن را شاهزاده ترجمه کرد.

 

  ١۶ – آیا می دانستید که روضه و روضه خوانی که شرح رویداد کربلا و شهادت حسین است نام خود را از کجا گرفته است ؟   ملا حسین کاشفی، شاعر و نویسنده ی  دوره ی تیموریان در قرن نهم هجری قمری، کتابی دارد در شرح رویداد کربلا و شهادت حسین که در آن وی نظم و نثر را با یکدیگر در آمیخته است و از شاهکارهای تراژدی در زبان فارسی است. نام این کتاب روضه الشهدا به معنی گلستان شهیدان است و مردمی را که در مجالس سوگواری دور هم نشسته و آن کتاب را می خواندند نخست  " روضه الشهدا خوان " و به تدریج " روضه خوان "  نامیدند  و بدین ترتیب  بعدها  دیگر هر کس را  که از داستان کربلا چیزی  می گفت روضه خوان لقب دادند.  

 

١۷- آیا می دانستید که واژه ی باختر در حقیقت نه به معنی مغرب بلکه درست وارونه ی آن، یعنی به معنی مشرق است ؟   به این توضیح از زبان  ملک الشعرای بهار ( در " بهار و ادب فارسی "، ج. دوم ) گوش کنید :   « اساتید قدیم چهار جهت اصلی را چون این می نامیده اند :   خاور : مغرب و گاهی مشرق     باختر : شمال و مشرق   جنوب : نیمروز و گاهی یمن یا سیستان فرهنگ نویسان از سروری و جهانگیری به بعد،  خاور و باختر را هر کدام به هر دو معنی مغرب و مشرق آورده اند. لیکن در اکثر استعمالات خاور مغرب است و باختر مشرق.   فردوسی می گوید :   چو خورشید تابان ز گنبد بگشت / ز بالا سوی خاور اندر گذشت عنصری می گوید : از آن شادی که بیند طلعت او / به مشرق روز باشد نور گستر وزان غم کش نبیند زار گردد / به هنگام فرو رفتن به خاور   با این حال اشعار دیگری نیز وجود دارد که در آن ها خاور به معنی مشرق و باختر به معنی مغرب است. این تشویش ِ معانی موجب گردید که شعرای قرن اخیر برای رفع اشکال، کار را یکطرفه کنند و برای هر لغت تنها یک معنی را در نظر بگیرند.  ولی در این کار متاسفانه هر دو لغت را درست بر خلاف معنی اصلی آن ها استعمال کرده اند که  دلیل این امر نیز آن  است که: در قسمت شرقی خراسان ِ امروز دشتی است که احتمالا چون در مغرب رود جیحون قرار دارد  ( و  در زبان پهلوی نیز مغرب را خوربَران، یعنی محل فرود آمدن خورشید می گویند )  آن را دشت خاوران نامیده اند.   سپس  چون قسمتی از خراسان را ( که در زبان پهلوی به معنی مشرق است ) به خاوران موسوم یافته اند، واژه ی خاور را با مشرق معنی کرده و ناگزیر لغت ضد خاور را  نیز که ( به عقیده ی آنان ) باختر باشد به مغرب  اطلاق کردند».

 

١۸- آیا می دانستید که ما برخی از واژه ها و عبارات را در معنایی به کار می بریم و می فهمیم  که هیچ ارتباطی  با معنی اصلی و واقعی آن واژه ها یا عبارات  ندارد ؟   از آن جمله اند مثلن واژه ها یا عباراتی مانند کمر، کمربند، افسوس، شوخ، پرستیدن، بت پرست یا آتش پرست.   معنی اصلی کمر در حقیقت کمربند است ( مانند:  کمر همت بستن) و معنی اصلی کمربند در واقع بنده و غلام است ( کسی که کمر بسته است). آن چه را نیز که ما کمر می نامیم و مرادمان بخشی از بدن است میان می نامند.   افسوس را که به معنی ریشخند و تمسخر است به معنی دریغ وبرای ابراز اندوه و تاثر به کار می بریم.   شوخ را که چرک و آلوده است بذله گو می فهمیم و   بت پرست یا آتش پرست را که به معنی خادم  نکاهدارنده و مواظبت کننده از بت یا آتش  در بتکده یا آتشکده است، به معنی کسی که  بت یا آتش را می پرستد در می یابیم. حال آن که پرستیدن نه به معنی عبادت و ستایش کردن، بلکه به معنی خدمت کردن و مراقبت کردن  است که معنی خود را در واژه ی «پرستار» هنوز نگاه داشته است. بت پرست کسی بوده است که بت ها را خاکروبی، نظافت و تعمیر می کرده است و آتش پرست کسی بوده است که مراقب بوده است که مبادا آتش در آتشکده خاموش شود، زیرا مردم برای روشن کردن اجاق ها و چیزهای دیگرشان  از آتشکده آتش می برده اند. از این رو  آتش‌پرست، پاژنام ( لقب)  ایرانیان پیش از اسلام و یا پاژنام زرتشتیان نیست.   ١۹- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان  از صدها مصدر عر بی که خود معنی اسمی نیز دارد ( یعنی اسم مصدر است)  با افزودن غیر ضروری ِ " کردن "، " دادن " ،"  زدن " ، " یافتن " ، " شدن " و مانند آن ها،  که تنها باید برای ساختن مصدرهای مرکب  به کار رود،  دوباره اسم می سازند و با این کار  به دراز نویسی و دراز گویی بی هوده دست می زنند ؟ به نمونه های زیر نگاه کنید:   تعویض( کردن)  چرخ های ماشینش دو ساعت طول کشید.   ارتباط (دادن)  این دو موضوع به هم نادرست است.    ثبت (شدن)  این قراداد لازم است. برای تهیه (کردن)  وسایل تعمیر دوچرخه ام به بازار رفتم   تورم موجب رکود (یافتن)  بازار می گردد. شکست در این بازی به حذف (شدن) تیم ما انجامید. طرح (کردن) این موضوع در این نشست کار نادرستی است. در تمام این سال ها به فکر انتقام( گرفتن)  از او بود. ۲۰- آیا می دانستید که ما برخی از بزرگان علم و ادب ایران را نه با نام خودشان، بلکه با نام پدران شان می نامیم ؟   زکریا نام پدر " محمد بن زکریای رازی "  و  سینا نیز نام پدر " ابوعلی این سینا " بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا ، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. " بیمارستان ابن سینا " هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.   منصور نیز پدر " حسین ابن منصور حلاج " می باشد که کوتاه شده ی نام وی "حسین حلاج " است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران  در سده ی سوم هجری را همه جا " منصور حلاج " می نامند و نه "حسین وار"، بلکه "منصوروار" بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.     ۲١

 

-  آیا می دانستید که واژه ی دو قلو و  عبارت دو لوکس  (De Luxe) هیچ ارتباطی با عدد ۲ (دو)  ندارد ؟   واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از " دوق " و " لو "  است که روی هم  همزادها  معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان آنان را سه قلو یا چهار قلو نامید. این کودکان را می توان دوگانه، سه گانه و مانند آن نامید.   در عبارت  فرانسوی دو لوکس De Luxe  نیز که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن  هم وجود دارد، De حرف اضافه ی ملکی است به معنی " از" ( مانند Of در انگلیسی یا Von  در آلمانی ) و Luxe  به معنی " تجمل و شکوه "  است و دو لوکس به معنی " از نوع تجملاتی " است. یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع ساده و معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.     ۲۲- آیا می دانستید که ما برخی از واژه ها، عبارات و اصطلاحات زبان فارسی را یا  نادرست به کار می بریم، یا نادرست می نویسیم و یا نادرست می خوانیم؟     ● به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست   * جمله هایی مانند :   من به او مظنون هستم  (می خواهند بگویند: من به او بدگمان هستم)   او در این قضیه ظنین است ( می خواهند بگویند: او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد) هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.   ظنین  صفت فاعلی و به معنی  کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی  کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود:   من به او ظنین هستم .( یعنی من به او بدگمان هستم)   او در این قضیه مظنون است. ( یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)     * مصدر عربی فقدان به معنی گم کردن، گم شدن و از دست دادن  است و معنی  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت:  در گذشت، یا رخت بر بست.     * یا مثلن می گویند: " کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد ". در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند: زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.     * شعر سعدی، یعنی:  " بنی آدم اعضای یک پیکرند " را " بنی آدم اعضای یکدیگرند " می گویند.     * علیه در زبان عربی به معنی بر او  می باشد و بسیاری از نویسندگان بدون دانستن این معنی،  مثلن می نویسند :   بر علیه . . . . مبارزه کنید ! یعنی بر بر او . . . . . مبارزه کنید. نخست آن که در ادبیات فارسی همیشه به ضد و به خلاف گفته اند که امروز نیز می توان گفت.   دوم آن که در فارسی نه بر علیه چیزی یا کسی مبارزه می کنند و نه به ضد آن.  بلکه با چیزی یا کسی می جنگند و پیکار می کنند.   با همین توضیح برای موافقت با چیزی نیز " له آن " حرف می زده اند نه " بر له " آن   * هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد. حال آن  که این  نه خود دانش آموز،  بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شود و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شود ، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.   ● غلط های املایی شست : عدد ۶۰ را باید شست نوشت و با صاد بدعتی است که در این اواخر گذاشته اند.   نیاگان : نیاگ  یا  نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.   غوته: " در آب فرو رفتن " به فارسی " غوتیدن "  است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود.   از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.   ● غلط های دستوری استاد:  این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید .   مُهر: مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند: حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.   ● غلط های واگویی (تلفظی)  پساوند " وَر " در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی " صاحب " و دارنده  است. " رنج وَر " به معنی دارنده ی رنج و " مزد وَر " به معنی دارنده ی مزد است. امروزه بر خلاف این قاعده و برخاسته از خط ناتوان عربی که ایرانیان به کار می برند، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را  به نادرستی با  واو " سیرشده " (مانند واو  در واژه ی " کور ") تلفظ نمایند.   واژه های دیگر ی نیز مانند دستور ( دست وَر یعنی صاحب مقام، وزیر)،  گنجور ( گنج وَر) و شرور (شر وَر) نیز از این گروه است.   ۲٣ – آیا می دانستید که برخی از مترجمان ما بدون توجه به توانایی زبان فارسی در واژه سازی و آیین دستوری این زبان و  دانستن پیشینه ی تاریخی و اجتماعی  بسیاری از  واژه ها و عبارات بیگانه، به راحتی  از آن ها  گَرته برداری کرده  و آن ها را نعل به نعل و کلمه به کلمه  کپی نموده و وارد زبان فارسی کرده اند؟   گرته برداری ( یا گرده برداری)  را می توان چون این تصور کرد که کسی مثلن " زمین خوردن"  را با فعل خوردن و " آبرو " را با واژه ی آب از فارسی به زبان دیگری برگرداند   زبان فارسی، اکنون سخت آلوده به این گرده برداری ها از واژه ها و عبارات بیگانه است و دیگر کسی درستی یا  نادرستی و فارسی بودن یا نبودن  این گونه واژه ها و عبارات را که همه روزه و در همه ی زمینه ها  بر زبان ها جاری  است در نمی یابد. به نمونه هایی از این واژه ها و عبارات نگاه کنید:     آسمان خراش  که برگردان sky scraper  در انگلیسی می باشد   راه آهن که که برگردان تحت الفظی از rail way  در انگلیسی یا Eisenbahn در آلمانی است ( و دست کم بایستی راهِ آهنی می بود).   نقطه نظر که برگردان point of view  در انگلیسی و  Gesichtspunktدر آلمانی است ( که در فارسی برای آن دیدگاه وجود دارد)،   شرایط در معنی ِ  اوضاع که در انگلیسی و فرانسوی  Conditions  در دو معنی شرط ها (شرایط) و اوضاع می باشد)، سیب زمینی که برگردان عبارت فرانسوی Pomme de Terre  است   هوا به هوا ( مانند موشک های هوا به هوا) از عبارت انگلیسی aie to air   تاریخ تولد که برگردان date of birth در انگلیسی وGeburtsdatum  در آلمانی می باشد.   بازار سیاه که همان black market  در انگلیسی و   Schwarzmarktدر آلمانی است.   دیر یا زود که در انگلیسی  sooner ot later و در آلمانی  früher oder später گفته می شود.   دوش گرفتن ( در انگلیسی take a shower   و  در آلمانی  eine Dusche nehmen)،   روی کسی حساب کردن (در آلمانی: Auf jemanden rechnen، در انگلیسی: count on somebody)،   نقش بازی کردن (در آلمانی: eine Rolle spielen)،   ارزش نهادن بر چیزی ( به معنی یه چیزی بها دادن) (در آلمانی  Wert auf etwas legen، در انگلیسی set great store by something)،   به اجرا گذاشتن (در انگلیسی put into effect ، در آلمانی  in Kraft setzen ).   همچنین نگاه کنید به ... ( در آلمانی: siehe auch . . . ، در انگلیسی: also see . . .  )،   درس گرفتن ( در انگلیسی take a lesson ، در آلمانی einen Unterricht nehmen)،   کسی را فهمیدن ( به معنی حرف کسی را متوجه شدن) در انگلیسی understand somebody و در آلمانی jemanden verstehen  ،   خود را روی چیزی متمرکز کردن که در انگلیسی concentrate (up)on something  و در آلمانی sich auf etwas konzentrieren گفته می شود.   حمام آفتاب گرفتن که برگردان ein Sonnenbad nehmen در آلمانی و sunbathe  در انگلیسی است   لطفی کردن که در انگلیسی do a favour و در آلمانی einen Gefallen tun گفته می شود.   تاکسی گرفتن که در انگلیسی catch a taxi و در آلمانی  (sich) ein Taxi nehmen گفته می شود.   و نمونه های بسیار فراوان دیگر.    ۲۴- آیا می دانستید که  نزدیک به تمامی مردم ایران از نام اصلی بزرگ ترین شاعر میهنی ایران و افتخار جاودان ایرانیان و  زبان پارسی  بی خبرند و او را با نامی خطاب می کنند که آمیخته ای از عنوان، لقب، تخلص و نسبت زادگاه  این شاعر بزرگ  است؟   حسن که در سال ٣۲۹ هجری قمری از پدری دهقان با نام  « علی» در روستای« باژ» در نزدیکی شهر طوس خراسان به دنیا آمد، تا پیش از به دنیا آمدن پسرش قاسم ، به « حسن ابن علی»  شناخته می شد.  بعد ها با به دنیا آمدن پسرش قاسم،  لقب ابوالقاسم ( پدر قاسم) گرفت و سپس با برگزیدن  نام هنری و تخلص  فردوسی به سرودن بزرگ ترین سند زنده بودن زبان پارسی و یاد نیاگان ایرانی، یعنی شاهنامه پرداخت.   حسن (یا حسن این علی) امروز با نام حکیم  ابوالقاسم فردوسی طوسی که به ترتیب عنوان، لقب، تخلص و نسبت زادگاه این شاعر یزرگ ایران است در قلب هر ایرانی جایگاهی ابدی یافته است.

 

 

۲۵ – آیا می دانستید که امروز حتا پس از گذشت ١۴ سده هنوز مردمانی در ایران به زبان پهلوی با یکدیگر گفت و گو می کنند ؟   در ١۵۰ کیلومتری غرب شهر کرمانشاه و در قلب کوه های دالاهو، در منطقه ای که آن را ریژاو می خوانند روستایی دور افتاده ،  کوچک و بسیار زیبا  با نام زرده وجود دارد که در دل خود رازی شگفت آور را پنهان نموده است  و آن سخن گفتن مردم آن به زبان پهلوی ساسانی می باشد روستای زرده  از یک سو به کوهی صخره ای تکیه داده است  و از سویی دیگر به " دیوار ستبر یزدگرد"  و " قلعه ی عظیم ساسانی"  محدود می گردد. جمعیت آن تنها۴۵۰ تن است و در میان آن همه روستا در آن منطقه،تنها اهالی این روستا می توانند به زبان کهن سخن بگویند واین خود بر شگفتگی ناظران می افزاید. از فراز کوه بلند ِ صخره ای، در آن جا که مقبره ی بابا یادگار قرار دارد و در میان انبوهی از درختان سرو ِ کهن سال، آب چشمه ای خروشان و زلال  به سمت روستای زرده  جاریست که در کنار آن به هر ایرانی میهن دوست احساسی عجیب همراه با دل تنگی از آن زبان و تاریخ کهن  دست می دهد.   ۲۶- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان انبوهی از واژه های زبان فارسی را ، نه یک واژه ی ترکیبی،  بلکه یک واژه ی یک بخشی و مستقل می دانند ؟   علم اتیمولوژی Etymology   (علم کالبد شکافی، اشتقاق و شناسایی واژه ها) در آموزش زبان فارسی جایگاهی  بسیار کم بها دارد و  در هیچ دوره ای به آموزندگان ما توجه به ریشه و  بنیاد واژه ها آموخته نمی شود  . بسیاری از دانش آموزان ما با بسیاری از واژه ها و عبارات آشنا می شوند، اما حتا در دانشگاه هم نمی توانند اجزای این واژه ها را معنی کنند. باید گفت که زبان فارسی هنوز گام نخستین  را نیز در کاربرد این علم در آموزش زبان  برنداشته است .   مثلن  بسیاری از دانش آموزان ما از سال نخست دبستان  با بی هوده به شکل بیهوده آشنا هستند و آن را واژه ای مستقل می انگارند. در حالی که این واژه از ترکیب بی (=  حرف نفی ) و هوده =  سود و فایده ) ساخته شده است و دارای  معنی بدون سود و فایده می باشد.   با کلمه ی خورشید  از  خور (=   سوراخ، گودال) و شید ( =  نور ).   و یا کلمه ی  زمستان از  زم ( = سرما ) و ستان ( = پساوند مکان و کیفیت ).   بسیاری معنی منجلاب را می دانند ولی با واژه ی منجل (=  گیاه در هم پیچیده ) آشنایی ندارند   و واژه ی بسیار زیبای  نود ( =  آوا، ناله ) که در ترکیباتی مانند خوشنود و بهنود هست، گویی  به خاک سپرده شده است.   واژه ی نازک نه یک واژه ی یک بخشی و  مستقل،  بلکه ترکیبی است  از نا ( = حرف نفی ) و زُ ک (=  ضخیم و کلفت )،   واژه ی ناله ترکیبی است از نا ( =  حرف نفی ) و واژه ی گم شده ی  له ( =  آوایی از سر شادی ) که در واژه ای مانند هلهله پنهان است.   واژه ی آلبالو ترکیب بسیار زیبایی است از آل ( =  قرمز ) و بالو ( =  غده و  ورم )،   بیابان ترکیبی است از بی (=  حرف نفی ) و آب و آن ِ  جمع )،   آبشار  از آب و شار ( =  قصر بلند ) به معنی قصر بلندی از آب،   گهواره ترکیبی است از گه (=  مخفف گاه به معنی مکان ) و واره ( = پساوند تشبیه )،  به معنی : مکان گونه   و یا واژه ی بیگانه که ترکیبی است از بی ( =  حرف نفی ) و گانه ( =  پساوند تشبیه ) به معنی کسی که گویی وجود تدارد، کسی که به کسی شباهت ندارد.   واژه ی  اندرز در اوستا به گونه ی هن درز han-dareza  بوده است که بخش نخستین آن یعنی  "هن " گونه ی  دیگری  از واژه ی " هم " است و بخش دوم آن "درز "  همین واژه ی درز امروزی ( به معنی شکاف جامه که دوخته باشند) است که  در واژه ی مرکب "درزیگر" به معنی خیاط  نیز بر جای مانده است. از این رو هندرز به معنی دوختن و پیوند دادن تجربیات گذشته کسی به آینده ی شخص دیگر و در واقع به معنی وصیت می باشد.   واژه انباز به معنی شریک،  از دو بخش "هم" و "باز"  تشکیل شده و «هم» با تبدیل م به ن به گونه ی هنباز و با تبدیل هـ به الف به گونه انباز در آمده است  و در اصل به معنی دو یا چند کس است که در کاری مشارکت دارند.

 

  آیا می دانستید که عبارت اصطلاحی "هر را از بر تشخیص نمی دهد" از زبان چوپانان روستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟

 

  آیا می دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

 

  آیا می دانستید که به دلیل شیوه ی زندگی ترکان و مغولان که چادر نشینی بوده است، در زبان فارسی نیز واژه ی "اتاق" به جای "خانه" و واژه ی  "خانه" به جای "سرا" نشسته است؟

 

  آیا می دانستید که شیخان فرمان روا در برخی از کشورهای همسابه ی ایران که به برکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم و دستگاهی یافته اند، دست آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان "هنرهای اسلامی" در موزه های جهان زده بندی می کنند و با بی شرمی با انتشار تمبر با چهره ی پورسینا، پزشک، دانشمند و فیلسوف بلند آوازه و جهان شناخته‌ ی ایرانی را فیلسوف و پزشک دولت عربی می نامند؟

 

آیا می دانستید که واژه ی "هالو" که در عبارت اصطلاحی "هالو گیر آوردن" وجود دارد، در گذشته نه در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب و ادای احترام به کار گرفته می شده است؟

 

آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان نمی توانند بسیاری از کشورها و ملت ها را به درستی نام ببرند و چیزی را به آن ها نسبت دهند؟

 

 آیا می دانستید که بسیاری از واژه های "عربی" موجود در زبان فارسی در حقیقت عربی نیست و تنها چون از راه زبان عربی وارد زبان فارسی شده است، عربی یه شمار می رود؟

 

  آیا می دانستید که بسیاری از مترجمان و قلم به دستان فارسی نویس هنوز نمی دانند که به هنگام ترجمه از زبان های انگلیسی یا فرانسوی به زبان فارسی،  پسوند اسم‌ساز ity- یا ité  را چه گونه به فارسی برگردانند؟

 

 آیا می دانستید که بنا بر استوره ی ایرانی که در شاهنامه ی فردوسی نیز آمده است رستم دستان با یک عمل سزارین( در حقیقت رستمین) به دنیا آمده است؟!

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٢ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed