ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

آرایه های اَدبی - توضیح برخی از آرایه های ادبی موجود در کتب دوره‌ی دبیرستان و پیش‌دانشگاهی

1 ـ تشبیه : مانند کردن چیزی به چیز دیگر است با وجود ویژگی یا ویژگی های مشترک .

    هر تشبیه چهار رکن دارد که عبارتند از : الف : مشبه ( طرف اول ) : چیزی که آن را به چیز دیگری مانند می‌کنیم . ب : مشبهٌ‌به ( طرف دوم ) : طرفی که مشبه را به آن مانند می‌کنیم . پ : وجه شبه : همان ویژگی مشترک بین مشبه و مشبهٌ به است . وجه شبه را معمولاً از مشبهٌ به می‌گیرند . هرگاه وجه شبه دور از ذهن باشد تشبیه زیباتر و خیال‌انگیزتر می شود .  ت : ادات تشبیه : کلمه هایی هستند که تشبیه را می سازند از قبیل : مانند ، مثل ، شبیه و ... .

مانند :  « زسم اسب می‌چرخید بر خاک    به سان گوی خون‌آلود سرها »  که در این تشبیه : سرها مشبه  ، گوی خون‌آلود مشبهٌ‌به ، ادات تشبیه به‌سان و وجه شبه که برگرفته شده از گوی است ، چرخیدن می‌باشد .

ــ گاهی در تشبیه ممکن است وجه شبه یا ادات تشبیه یا هر دو حذف شوند . اگر در تشبیه وجه شبه و ادات تشبیه حذف شود تشبیه بهتر است . گاهی که این دو رکن حذف می شوند ، مشبه و مشبهٌ به به هم اضافه می شوند ؛ یعنی تشبیه به صورت یک ترکیب اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه ) در می‌آید . در این صورت معمولاً  مشبهٌ‌به مضاف و مشبه مضاف الیه واقع می‌شود . در این صورت این ترکیب اضافی را اضافه‌ی تشبیهی می‌نامند . مانند : کمند شوق که شوق مشبه و کمند مشبه به است . یا قد سرو یا سرو قد که در هر دو قد مشبه و سرو مشبهً‌به است .

ـ گاهی مجموعه ای از چند چیز که باهم یک صحنه را به وجود می‌آورند ، به مجموعه‌ی چند چیز تشبیه می‌شود و وجه شبه مفهوم و صحنه‌ای است که از مشبهً به گرفته می‌شود که البته هیچ یک از اجزای مشبه یا مشبهً به در آن نیست ، به این نوع تشبیه « تشبیه مرکب » می‌گویند . مانند :

   بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی     همچو عرق بر عذار شاهد غضبان   ـ سعدی

مشبه مصراع اول و مشبهٌ به مصراع دوم است و همچو ادات تشبیه است و وجه شبه می‌تواند صفحه ای سرخ رنگ باشد که چیز گرد شفافی روی آن قرار گرفته باشد .

2 ـ استعاره :

     ـ استعاره همان تشبیه است که در آن یکی از طرف‌های تشبیه حذف شده باشد و طرف دیگر به جای آن آمده باشد . بر این اساس دو نوع استعاره به وجود می‌آید : الف ـ استعاره ای که مشبه حذف می‌شود و مشبهٌ‌به به جای آن می‌آید که به آن استعاره‌ی آشکار یا مصرحه می‌گویند . ب ـ استعاره‌ای که مشبهٌ‌به حذف می‌شود و مشبه جای آن را می‌گیرد و همراه یکی از لوازم مشبهٌ‌به می‌آید که به آن استعاره‌ی مکنیه یا بالکنایه می‌گویند .

مثال برای استعاره‌ی آشکار : شر که آن دید دشنه بازگشاد   پیش آن خاک تشنه رفت چو باد

  توضیح : در این بیت خاک تشنه استعاره از خیر است . ابتدا این تشبیه در ذهن ما وجود دارد : خیر مانند خاک تشنه است . خیر مشبه ، خاک تشنه مشبهٌ‌به . سپس مشبه را حذف می‌کنیم و خاک تشنه را به جای آن می‌آوریم . یا از آن برد گنج مرا دزد گیتی   که در خواب بودم گه پاسبانی در این بیت گنج استعاره از جوانی است ( با توجه به درس متاع جوانی ) ابتدا تشبیهی وجود داشته با این عنوان : جوانی مانند گنج است . سپس گنج را به جای جوانی استفاده کرده است . یا « چنان بودیم که گویی در پالیز سعدی می چریدیم » پالیز استعاره از آثار سعدی است .

مثال برای استعاره ی مکنیه :

در بهمن ماه آزادی شکفت . تشبیه مقابل در ذهن ما بوده است : آزادی مانند گل است که می‌شکفد . در این تشبیه آزادی مشبه ، گل مشبهٌ‌به و شکفتن وجه شبه است که از گل می‌گیریم و در واقع شکفتن یکی از لوازم گل است . سپس مشبهٌ‌به را حذف می‌کنیم و مشبه را به جای آن و همراه با لوازم آن می‌آوریم .

توضیح : گاهی چیزی که از لوازم مشبهٌ‌به است با مشبه که به جای آن نشسته است یک ترکیب اضافی به وجود می‌آورد که به این نوع ترکیب « اضافه‌ی استعاری » هم می‌گویند . همه‌ی اضافه های استعاری استعاره‌ی مکنیه اند . مانند : دست روزگار  . به تشبیهی که قبلاً بوده توجه کنید : روزگار مانند انسان است که دست دارد . در این تشبیه دست یکی از لوازم انسان و در واقع وجه شبه این تشبیه است . مشبهٌ‌به ( انسان ) را حذف کرده و لوازم آن ( دست ) را همراه مشبه ( روزگار) می‌آوریم . توضیح این که چون مشبهٌ‌به انسان می‌باشد آرایه‌ی ادبی تشخیص ( انسان‌نمایی ) نیز در این ترکیب استعاری وجود دارد .

3 ـ تشخیص ( انسان نمایی ) : هر گاه به یک موجود غیر انسان کار انسانی را نسبت دهیم یا اعضای انسان را به آن ها بدهیم ، از آرایه‌ی ادبی تشخیص استفاده کرده ایم . مانند : گرگ فریاد می‌زند . هرچند گرگ هم نعره می‌زند ولی فریاد زدن کار انسان است . یا خشم روزگار که خشم را به روزگار نسبت داده ایم و اضافه‌ی استعاری ( مکنیه ) و تشخیص ساخته ایم .

4 ـ مراعات نظیر : آوردن چند چیز مرتبط باهم از لحاظ نوع ، جنس ، زمان و مکان و ...( حداقل دو مورد ) در یک جمله یا مصراع یا بیت را مراعات نظیر می‌گویند . این مراعات اگر ساختگی نباشد و سنجیده به کار رود بر زیبایی اثر می‌افزاید . مانند :

«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد     چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد » ـ حافظ

5 ـ ایهام :

   هرگاه شاعر یا نویسند یک کلمه را حداقل با دو معنی ( معنی نزدیک و دور ) در اثر خود به کار ببرد به گونه ای که هر دو معنی در جمله مناسب به نظر برسد ولی منظور گوینده معنی دور آن باشد .

مانند : گل‌دسته ها و فلک در عنوان درسی از جلال‌آل احمد : گل‌دسته ها 1 ـ گلدسته های مسجد 2 ‌ـ بچه هایی که مانند دسته ی گل هستند . فلک 1 ـ آسمان 2 ـ چوب تنبیه که در قدیم استفاده می کردند

یا « در مصراع دوم بیت بالا از حافظ ( چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ) کلمه‌ی نگران با دو معنی به کار رفته است 1 ـ ناراحت 2 ـ تماشا کننده و منظور حافظ حتماً معنی دوم بوده است .

6 ـ ایهام تناسب : هر گاه کلمه ای که در اثر به کار رفته دو معنی داشته باشد ولی منظور گوینده تنها یکی از معنی ها بوده است و تنها یک معنی هم در آن مطلب مناسبت دارد ولی کلمه‌ی مورد نظر با معنی دیگر خود ، با توجه به سایر کلمه هایی که در سخن به کار رفته است مراعات نظیر می سازد ، که به آن ایهام تناسب می گویند . مانند :

  « چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب     مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم » ـ سعدی

در این بیت منظور ازکلمه‌ی مهر در این بیت تنها عشق و محبت و دوستی است و معنی دیگر آن یعنی خورشید در مفهوم بیت مناسبتی ندارد ؛ ولی با توجه به کلمه‌های آفتاب و عیوق مراعات نظیر می‌سازد و ایهام تناسب است .

7 ـ سجع :

  اگر در پایان عبارت ها یا جمله های یک متن کلمه هایی شبیه قافیه قرار گرفته باشد به آن سجع می‌گویند . البته سجع انواعی دارد که عبارتند از : الف : سجع متوازی : که در آن کلمه ها از نظر وزن ( تعداد بخش‌ها یا هجاها ) و حروف آخر یکسانند .مانند : قربت و نعمت اگر در آخر دو جمله بیایند . ب : سجع مطرف : کلمه های که در آخر جمله های متن قرار  می گیرند فقط در حروف آخر یکسانند و از نظر وزن یکسان نیستند . مانند : بار و خدمتکار .( بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار ) پ : سجع متوازن : که کلمه های آخر جمله ها فقط از لحاظ وزن یکسانند . مانند : موجود و واجب در « در هر نفسی که فرو می رود دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب »

ــ لازم به ذکر است که برخی از شعرها نیز دارای سجع هستند که به آنها شعر مسجع می‌گویند و سجع های وسط هر بیت را قافیه‌ی درونی یا میانی نیز می‌نامند . البته در شعر لازم نیست در پایان جمله بیاید  و هر جا وزن به شاعر اجازه بدهد ، سجع می‌آورد . مانند :

   « هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی    کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را » ـ حافظ

 

 

8 ـ موازنه و ترصیع :

موازنه : هرگاه شاعر در یک بیت کلمه ها را به گونه ای به کار ببرد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازن داشته باشند ، از موازنه استفاده کرده است . مانند :

« چرخ                ارچه              رفیع ،             خاک               پایت   

   عقل                 ارچه              بزرگ ،               طفل          راهت »

ترصیع : هرگاه سجع های استفاده شده در یک بیت به گونه ای باشد که کلمه های مصراع اول با کلمه‌های مصراع دوم دو به دو سجع متوازی داشته باشند ( یا دو جمله ) ، ترصیع نام دارد . مانند :

    « ما                      برون را               ننگریم و                 قال را

      ما                       درون را                 بنگریم و               حال را»

9 ـ جناس : اگر در یک نوشته ( شعر یا نثر ) دو کلمه به کار رود که در ظاهرباهم یکسان ولی در معنی متفاوت باشد ، جناس می گویند که این نوع از جناس را که فقط در معنی تفاوت دارند و ظاهری کاملاً یکسان ، جناس تام می نامند . مانند :

«‌خرامان بشد سوی آب روان ( = جاری )      چنان چون شده بازجوید روان ( = جان )

البته گاهی جناس ممکن است با یک اختلاف در حروف ( صامت ها و مصوت های بلند ) به وجود آید که بر این اساس انواعی پیدا می کند که عبارتند از :

الف : جناس ناقص : که خود به سه صورت وجود دارد :

 الف ـ 1 : جناس ناقص اختلافی : اختلاف در اول مانند : بام و نام ، اختلاف در وسط مانند : دست و دشت یا بود و بید و اختلاف در آخر مانند : باد و بار

الف ـ 2 : جناس ناقص افزایشی : افزایش در اول مانند : رنج و مرنج ، افزایش در وسط مانند : چمن و چمان و افزایش در آخر مانند : باد و باده

الف ـ 3 : جناس ناقص حرکتی : مانند مُلک و مِلک و مَلَک ، مُهر و مِهر و ... توضیح این که در این نوع جناس صامت ها کاملاً یکسان اند ولی مصوت های کوتاه باهم فرق دارند .

10 ـ اشتقاق : برخی این آرایه را در ردیف جناس ها می دانند ولی چون اختلاف در این نوع بیش از یک مورد می شود آن ر اشتقاق می نامند . حتی گاهی جناس های افزایشی را از نوع اشتقاق به حساب می آورند ؛ یعنی دو کلمه مانند رنج و مرنج را هم جناس ناقص افزایشی و هم اشتقاق می نامند . در هر صورت کلمه هایی که ریشه ی یکسانی دارند یا به نظر می رسد هم ریشه باشند اشتقاق دارند   مانند : آسایش و آسودم یا طلوع و طلعت و طالع یا رنج و مرنج که افزایشی هم می باشد و ...

   « زمشرق سرِ کوی ، آفتاب طلعت تو     اگر طلوع کند ، طالع همایون است » ــ حافظ

11 ـ تلمیح :

  اگر نویسنده یا شاعر با کلمه یا کلماتی به داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه ای اشاره کند و باعث به خاطر آوردن کل داستان ، اسطوره ، حدیث یا آیه شود ، از تلمیح استفاده کرده است .

  « جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او     آن نور روی موسی عمرانم آرزوست » ـ مولوی

« پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت    من چرا ملک جهان را جوی نفروشم » ـ حافظ

12 ـ تضمین :

   اگر در اثری برای تفهیم بیشتر مطلب عیناً قسمتی از آیه ، حدیث ، بیتی ، مصراعی یا سخنی از کسی دیگر بیاید ، آرایه تضمین نام دارد .

13 ـ تضاد ( طباق ) :

آوردن چند کلمه در یک بیت یا مصراع یا جمله که باهم از لحاظ ظاهری یا معنایی متضاد باشند را تضاد یا طباق یا مطابقه می گویند :

« چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری     که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی» ـ سنایی

14 ـ لف و نشر :

اگر نویسنده یا شاعر در قسمتی از سخن خود دو یا چند واژه بیاورد و در بخش دیگر آن ها را توضیح دهد ، لف و نشر نام دارد . گاهی کلمه هایی که می‌آورد به ترتیب است و گاهی ترتیب ندارد که در صورت اول آن را مرتب ودر صورت دوم نامرتب می‌گویند .مانند بیت بالا از سنایی که در آن ابتدا نازش  ونالش آمده و سپس اقبال که با نازش و ادبار که با نالش ارتباط دارد (اسم و متمم اند) آمده اند و مرتب اند یا دو بیت زیر از فردوسی :

        « به روز نبـــــــرد آن یل ارجمنـــــد             به شمشیر (1) و خنجر(2) به گرز(3) و کمند(4)

      برید(1) و درید(2) و شکست(3) و ببست(4)       یلان را سر(1) و سیـنـه(2) و پا(3) و دسـت(4)

15 ـ متناقض‌نما ( پارادوکس) :

  عبارت است از آوردن دو کلمه یا دو مفهوم متضاد به گونه ای که تضاد آن ها مورد نظر نباشد و مفهوم جدیدی که تولید می کنند و ذهن آن را می پذیرد مورد نظرباشد مانند :

   « از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاری است » ـ مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) که در این مثال دیگر تهی بودن یا سرشار بودن مورد نظر نیست .

  « غرش بادها آوازهای خاموشی را افسارگسیخته کرده بود . » یعنی آوازهایی که به نظر خاموشند

16 ـ مجاز :

   اگر گوینده کلمه ای را در معنی حقیقی خود به کار نبرد و منظور از آن چیزی باشد که جزء یا کل یا همراه آن یا محل یا آنچه در محل است یا ابزار و وسیله‌ی کار یا... باشد ، مجاز می نامند . مانند :

1 ـ ایران به جام جهانی نرفت . ایران منظور تیم ایران که در ایران است .

2 ـ صبح بهت زنگ می زنم . زنگ یعنی تلفن که جزئی از تلفن است .

3 ـ نفسش خیلی تأثیر دارد . نفس یعنی سخن زیرا نفس سبب سخن گفتن است .

4 ـ گر نبندی زین سخن تو حلق را    آتشی آید بسوزد خلق را  حلق یعنی سخن و حلق ابزار سخن گفتن است .

5 ـ دستم درد می کند . دست از کتف تا نوک انگشت است و حتماً جزئی از دست درد می کند نه همه ی دست .

6 ـ قصد خون او را دارد . خون یعنی کشتن و کشتن همراه با آمدن خون است .

17 ـ کنایه :

   اگر شاعر یا نویسنده جمله یا عبارتی را در کلام خود بیاورد و منظور او ظاهر کلام نباشد ؛ بلکه به معنیِ معنی توجه داشته باشد که معمولاً همراه با استدلال است . لازم به ذکر است که معنی ظاهری کلام هم ممکن است درست باشد ولی منظور گوینده معنی درونی کلام است مانند :

ـ فلانی ریش سفید است . یعنی با تجربه است در حالی که معنی ظاهری هم درست است ولی با استدلال می فهمیم که هر ریش سفیدی حوادث زیادی را تحربه کرده است و باتجربه است .

ـ هنوز دهنش بوی شیر می‌دهد . یعنی بچه و کم تجربه است . می دانیم زمانی دهن بوی شیر می دهد که انسان بچه باشد و نشان بچه بودن بوی شیری  است که از دهان می‌آید .

ـ او بسیار سرافکنده شد . یعنی شرمنده شد . وقتی کسی به خاطر کاری خجالت بکشد ، معمولاً سرش را پایین می‌اندازد .

18 ـ واج‌آرایی :

  اگر یک واج ( صامت یا مصوت ) در یک بیت یا مصراع یا سخن تکرار شود و باعث یک نوع موسیقی در کلام باشد ، واج‌آرایی نام دارد . واج آرایی صامت ها بهتر از مصوت هاست .

  « رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار    دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود » ـ حافظ     /س

« شب است وشاهد و شمع و شراب و شیرینی   غنیمت است چنین شب که دوستان بینی » سعدی   / ش

« زین بی‌خردان سفله بستان    دادِ دِلِ مردمِ خردمند » ـ بهار     / د وـِ

19 ـ حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را باهم حس‌آمیزی می‌گویند . مانند :

ـ خبر تلخی را شنیدم . خبر را با گوش می شنویم ولی تلخی را می چشیم .

ـ نجوای نمناک علف ها را می‌شنوم ـ سپهری  نجوا را می شنویم ولی نمناکی را لمس می کنیم .

ـ روشنی را بچشیم ـ سپهری آمیزش دو حس بینایی ( در روشنی ) و چشایی ( در بچشیم)

20 ـ اغراق ( مبالغه ، غلو ) :

در کتاب دبیرستان هر سه نوع بالا را اغراق می‌گویند ولی هر کدام حوزه‌ی متفاوتی دارد :

  ـ مبالغه : زیاده روی در بیان یک چیز به گونه ای که از نظر عقل و عادت ممکن باشد :

      من شبانه روز به تو فکر می کنم . ممکن است اتفاق بیفتد و عقل هم می پذیرد .

ـ اغراق : زیاده روی در بیان یک چیز که عقلاً ممکن است ولی عادتاً ممکن نیست :

    او می تواند ده هزار کیلو وزنه را با دو دست بالا ببرد . شاید کسی وجود داشته باشد که چنین کند ولی تا حالا کسی را با چنین قدرت ندیده ایم .

ـ  غلو :  زیاده روی در بیان یک چیز به حدی که نه عقل آن را بپذیرد و نه در عرف چنین چیزی امکان داشته باشد :

   شود کوه آهن چو دریای آب      اگر بشنود نام افراسیاب 

      که عقلاً و عادتاً ممکن نیست ؛ زیرا اگر چنین بود دیگر نیازی به کارخانه‌ی ذوب آهن نبود !

21 ـ حسن تعلیل :

   هر معلولی در این دنیا علتی دارد که عقل و علم آن را می‌پذیرد . اگر نویسنده برای یک معلول علتی ادبی نه علمی و تجربی ، بیاورد از آرایه‌ی حسن تعلیل ( آوردن علت نیکو ) استفاده کرده است :

   نه خلاف عهد کردم که حدیث حز تو گفتم     همه بر سر زبانند و تو در میان جانی  ـ سعدی می‌گوید اگر سخن از دیگری گفتم بد عهدی نکردم زیرا نام همه بر سر زبان است و نام تو در درون دل

گویی بط سفید جامه به صابون زده‌ست     کبک دری ساق پا در قدح خون زده‌ست  ـ منوچهری می‌گوید مرغابی به این خاطر سفید است که لباسش را با صابون شسته است و ساق پای کبک به این خاطر سرخ است که  داخل کاسه‌ی خون شده است .

انواع اضافه : دو نمونه از ترکیب های اضافی را در مطالب قبل گفتم . برای تفهیم بهتر همه را در یک جا بررسی می کنیم . البته لازم به ذکر است که در کتاب زبان فارسی دوم دو نوع اضافه را شناخته ایم که عبارتند از اضافه های تعلقی و غیر تعلقی . ولی چون خیلی کلی است ، جزء به جزء بررسی می‌کنیم :

1 ـ اضافه‌ی توضیحی : وقتی است که انواع یک کل بیان می‌شود مانند : کتاب ریاضی که یک نوع از کتاب ریاضی است .

2 ـ اضافه‌ی تشبیهی : که رابطه‌ی شباهت را می رساند و همان طور که گفته شد معمولاً مضاف مشبهٌ‌به و مضافٌ الیه مشبه است : دریای غم  یعنی غمی که مانند دریاست

3 ـ اضافه‌ی استعاری : که همان استعاره‌ی مکنیه در شکل مضاف و مضافٌ الیه است و در آن معمولاً مضافٌ‌الیه همان مشبه تشبیه است که مشبهٌ‌به آن حذف شده و مضاف یکی از لوازم مشبهٌ‌به محذوف است که همراه مشبه آمده است : دست غم که غم مانند انسانی است که دست از لوازم انسان است که همراه مشبه آمده است . یا کنگره‌ی کبریایی که کبریایی مانند قصر یا قلعه ای است که کنگره از لوازم قصر یا قلعه است و همراه مشبه ( کبریایی ) آمده است .

4 ـ اضافه ی تخصیصی : که معمولاً مضاف به مضافٌ‌الیه اختصاص دارد و معمولاً رابطه‌ی مالکیت هم برقرار است : کتاب علی یا در باغ یا کلاس مدرسه و ...

5 ـ اضافه‌ی بنُوَّت ( پدر و پسری ) : مانند : حسن علی که حسن پسر علی است و....

 

[ پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed