ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

شرحی بر زندگی امام رضا (ع)

میلاد کثیر الاسعاد آن امام عالی نژاد به روایت اکثر علماء فضیلت نهاد در یازدهم ذی الحجة سنة ثلث و خمسین و مائه به مدینه اتفاق افتاد و به قول بعضی از ارباب اخبار آن صورت در یازدهم ربیع الاخر سنه مذکوره دست داد و زمره ای از مورخان بر آن رفته اند که علی الرضا (ع) در سنه ثمان و اربعین و مائه تولد نمود و به اتفاق اهل تاریخ والده آن جناب ام ولد بوده اما نام آن مخدره مختلف فیه است  در شواهد النبوة مرقوم گشته و در کشف الغمه از حافظ عبدالعزیز جنابذی منقول است که آن مستوره مسمات بسکینه نوبیه بوده و بعضی نامش را خیزران مریسیه گفته اند لقبش شعری است (وقیل ذلک کما قال الشاعر فی محدحه (ع) )                             

الا ان خیر الناس نفسا و والدأ       ورهطا و اجداد اعلی المعظم       

انبسابه لعلم و  الحکم    ثامنا         اماما    یؤدی  حجةالله  تکتم      

این نظم دلالت بر آن میکند که اسم شریف مادر  آن امام  عالی   گوهر تکتم است و الله علم و نام و کنیت امام هشتم با نام و کنیت اسدالله الغاب ابوالحسن علی بن ابیطالب (ع) موافق بود و القاب آن جناب بسیار است رضا و مرتضی و صابر و رضی وفی از آن جمله است (قال فی فصل الخطاب قیل لابی جعفر محمد بن علی الرضا (ع) ان اباک سماء المامون الرضا و رضیته لولایة عهده فقال بل الله سبحانه سماء الرضا لانه کان رضاءالله عزوجل فی سمائه ورضا رسوله (ص) فی ارضه و خص من بین آبائه الماضین بذلک لانه رضی به الخالفون و کان ابوه موسی الکلظم رضی الله عنه یقول ادعولی ولدی الرضا و اذاخاطبه قال یا اباالحسن ).                      

ابوالحسن علی الرضا رضی الله عنه به روایت اول در زمان فوت جد خود صادق (ع) پنج ساله بود و در وقت وفات کاظم (ع) سی و سه ساله و در سنه احدی ماتین که سن شریف آن امام عالیشان به چهل و هشت رسید مامون آن جنابرا به ولایت عهد خود تعیین نموده و به روایت اکثر علماء علی بن موسی الرضا (ع) به سبب قصد مامون در ماه رمضان سنه ثلث و ماتین در قریه سناباد از اعمال طوس روی به روضه رضوان آورد و قیل سنه ثمان و ماتین مدت حیاتش به قول اصح قرب پنجاه سال بود و زمان امامتش بیست سال و مرقد همایونش سرای حمید بن قحطبه طائی است در قبه که مدفن هارون الرشید بود و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فایض الانوار مطاف طواف اعیان و اشراف روزگار است و قبله آمال و کعبه اقبال اصاغر و اعاظم اقطار بلاد و امصار .                                  

سخنانی پر معنا از امام رضا (ع)

    بالاترین مرتبه خردمندی آن است که نفس خود را بشناسد .  راستگو  باشد و از دروغ بپرهیزد                                          

کمک به ناتوان از صدقه دادن بهتر است .

نیمی از عقل آدمی ، اظهار دوستی و محبت به عموم مردم است .

دوست هر کس عقل و دانایی اوست و دوشمن وی جهل و نادانیش .

هرگاه خداوند شما را ثروت و مکنت داده عیال و اولاد را در عسرت و محرومیت از لحاظ معیشت قرار ندهید تا به مرگ شما راضی شوند.                                                                     

از علامات شخص فقیه ، بردباری و دانایی است و خموشی دری از حکمت است ، زیرا خموشی دوستی آرد، برای آنکه راهنمای بر هر خیری است .                                                                    

ایمان چهار رکن دارد ( مفهومش این است که هر کس این را ندارد ایمان ندارد یا ناقص الایمانست )( 1-توکل بر خدا ، رضا بقضاء الله – تسلیم به امر خدا ، واگذاردن و خداوند آن بنده صالح که (مومن آل فرعون بود ) گفت کار خود را به خدا واگذارم و خداوند از بد اندیشی آنان نگهش داشت .)                                                   

صله رحم خود بنما گر چه به یک جرعه آب باشد و بهترین صله رحم خودداری از اذیت او است ، فرمود : در قرآن است که صدقات خود را به منت و آزار بیهوده مسازید .                                    

تواضع امام رضا (ع)

حضرت امام رضا (ع)  بسیار متواضع بود و با غلامان و کنیزان غذا میل می فرمود و سر یک سفره می نشست و نسبت به ضعفاء و بیچارگان خوش رفتار بود و در میان جامعه و در دل آنان جای  داشت ، یک روز ، سواره می گذشت ، جنازه ای را می بردند ، حضرتش پیاده شد و تشییع نمود و فرمودای فلان بشارت باد ترا به بهشت جاودان .                                                                 

ابن شهر آشوب روایت می کند که حضرت روزی وارد حمام شد مردی آنجا بود و حضرت را نمی شناخت گفت ، بیا مرا کیسه بکش، آن حضرت شروع نمود به کیسه کشیدن بر بدن او ، همین که مردم آمدند و دیدند جریان را احترام نمودند آن مرد شناخت و عذر خواهی کرد ، امام او را دلداری داد . یاسر خادم حضرت می گوید ، مردی آمد خدمت امام ، سلام ، کرد و گفت من از دوستان شما هستم و در سفر مکه بودم خرجی من تمام شده ،کمکی بفرمائید ، فرمود بنشین از او پذیرایی کرد و دویست دینار به او داد و فرمود :این سرمایه تو باشد .                                                                         

صدوق از ابراهیم بن عباس نقل میکند که حضرت علی بن موسی الرضا (ع) هیچ وقت هاجت کسی را رد نمی کند و هیچ وقت در مجلسی که حتی یک نفر هم بود پای خود را دراز نمیکرد و شنیده نشد که به یکی از غلامان و کنیزان خود ناسزا گوید و هرگز خنده با صدا از آن حضرت ندیدیم ، بلکه همیشه متبسم بود و هر وقت سفره می گستردند تا تمام مستخدمین و موالی و غلامان حتی دربانان حاضر نمی شدند دست به غذا دراز نمیکرد.                            

یاسر خادم گوید ، که در آخرین روز زندگی هم در فکر موالی و خدمه و غلامان بود و حتی در روز ، آخر که مریض بود به نظر ما اثر مسمومیت ظاهر شده بود، در حضورش سفره گستردند تمام خدمه را یک یک صدا فرمودندبا کمال آزادی غذا صرف کنید و سپس فرمود که زنان سفره بیندازد که آنها غذا بخورند و چون غذا خوردند ، حال حضرت خراب شد .                                          

دیگر از مناقب آن حضرت آن است که بسیاری از شب را بیدار بود و کم می خوابید و زیاد روزه می گرفت و بسیار صدقه می داد و به مستمندان کمک می کرد .                                                     

راوی گوید ، اگر کسی گوید که فضل و بزرگواری کسی مانند علی بن موسی الرضا (ع) در عصر خودش دیده باور نکنید و از خصایص آن حضرت آن بود که لباس و جامه خشن می پوشید ، و روی آن لباس خز و لطیف به تن می کرد و گلاب و مشک و عود زیاد استعمال می فرمود و بیشتر در شبهای تار به ضعفاء و مستمندان کمک می کرد و می گفت هر کسی نمی تواند بنده آزاد کند و ثواب آنرا ببرد ، بهترین راه وصول به بهشت اطام به مساکین است .                                                                             

آن حضرت شاخص بین تمام علویین ، بود در زمان حیات پدر که در زندانها به سر برده و همچنین پس از رحلت پدر که به وصیت حضرت موسی بن جعفر (ع) لباس ولایت به قامت رسای آن سرور دوخته شده بود و از تمام بلاد اسلامی آن ایام که اقصی نقاط چین را در بر می گرفت تا اسپانیا و دریای احمر و اروپا ، دانشمندان و بزرگان به خدمتش می رسیدند  و استفاده های علمی از هر دانشی بهره می بردند و همه علماء زمان اعتراف به فضیلت علمی او داشتند مجلسش محبط رجال علمی و دانشمندان مختلف بود و از همین حسن شهرت و مقام و منقبت ، مامون واهمه پیدا کرد و بهفکر ولایت عهدی آن حضرت افتاد و به وجود آن  حضرت آرامش ایران پهناور روز عراق و شامات را نمود .                                      

در بیان اخلاق و سیره انسانی هر کسی دارای هر قدر علم و فضیلت باشد خواه ناخواه تحت تأثیر محیط تا اندازه ئی ، هم شده واقع خواهد شد ، زیرا صحت و مرض و دست تنگی عیالمندی و امنیت و محیط ترس و وضع روزگار و تربیت اولاد و پیری و غرائز نفسانی و معاشرت و گفتگوها ، این مسائل در زندگی  آدمی مؤثر است و اگر کسی شخصی را نمونه آورد که فلان کس تغییر حال نداده ، کاملأ از نزدیک با او ربط نداشته و نوعأ همیشه تعریف و تمجید شنیده است لکن وقتی نزدیک شود  و مدتی هم جوار شد می دانند که از ، انسانها برنیاید ، چنین تحولی داشته باشند،مگر معصومین (ع) که خدای تعالی آنان را تطهیر فرموده و آیهدرباره آناننازل نموده ، محیط در آنان اثر نخواهد کرد ، زیرا معلم واقعی بشرند از طرف خدای تعالی و مظهر کمال و جمال و جلال حقند .                      

لذا دوست و دشمن اعتراف دارند ، به مقام و مرتبه  اینان اتصال به منبع علوم ربوبی و وارث اخلاق و سجایای ملکوتی چون آباء و اجدادش چنین اند ، ابراهیم بن عباس گوید ، ندیدم و شنیدم کسی چیزی بپرسد ، آن حضرت در جواب بماند و یا تقاضایی کند محروم گردد و یا حاجتی داشته باشد ، مأیوس شود .                            

 صدوق نوشته امام هر وعده ئی می نمود انجام می داد و هر عهدی می کرد وفا می فرمود ، لذا مکرر در مکرر شنیده شده که چون فرمود ، هر کس به زیارت من آید و در غربت مرا زیارت کند ، من سه جا باز دیدا او خواهم آمد ، یکی در وقت مرگ دوم در قبر ، سوم در صراط ، لذا در خواب دیده اند که حضرت بو عره اش وفا نموده ، در وقت مرگ حاضر شده و یا آنکه شنیده شد که محتضر گفته است السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) وفا نموده ای به و عده ات .                                                                         

حلم و بردباری آن حضرت چنان بود که در تمام مصائب تحمل می نمود و مأمون در خفا به آن حضرت اهانت می کرد و خشونت و تندی او در خفا شکیبائی امام را بیشتر می نمود ، آن روزی که حضرتش را مجبور بر رفتن نماز عید نمود ، پس از حرکت و ازدحام جمعیت با وضعی تند امام را از رفتن نماز منع نمود ، حضرتش صبر و بردباری نمود ، مأمون مردم را فریب می داد ، در ظاهر احترام می گذاشت ، لکن در ، خفا توهین می نمود و مجالس علمی را آراسته می کرد که شاید امام در جواب سئوالات علماء ادیان و مسائل مشگله آنان در ماند ، اما حلم و صبر امام مانع از در گیری با آنان می شد و جواب آنها را با منطق و خوشرویی می داد و آنان را مجاب و درمانده می نمود و مأمون را خوار و خفیف در مقابل آنان می کرد .                                                            

ولایتعهدی علی بن موسی الرضا (ع)

در سال 201هجری مأمون رجا بن ابی الضحاک و فرناس حادم را مأمور کرد تا علی بن موسی بن جعفر امام هشتم شیعیان را نزد او به مرو بفرستند . چون آن حضرت به مرو رسید مأ مون پس از مذاکره و مباحثه آن حضرت را ولی عهد خود ساخت و او را «الرضا من آل محمد » خواند و به سپاه خود دستور داد تا لباس سیاه را که شعار عباسیان بود براندازند و لباس سبز را که شعار علویان بود بپوشند . در این باره به تمام بلاد اسلامی امریه صادر کرد و به حسن بن سهل نوشت که چون در میان بنی عباس و اولاد علی بن ابیطالب از آن حضرتپارساتر و دانشمندتر و فاضل تر نیافت تصمیم گرفت که او را ولی عهد خود سازد و خلافت مسلمانان را پس از خود به او سپارد و این در روز سه شنبه سوم ماه رمضان سال 201 هجری بود .        

چون این خبر به بغداد رسید جمعی آن را پذیرفتند و به ولایت عهد حضرت رضا بیعت کردند و لباس سبز پوشیدند اما بزرگان بنی عباس در خشم شدند و راضی به خروج خلافت از خاندان بنی عباس نگردیدند و گفتند ما مأمون را از خلافت خلع می کنیم.         

 

[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed