ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

نماد شناسی داستان هفت خوان رستم     

بیان پاره ای از نما د های  هفت خوان رستم

در هفت خوان ، رستم برای دست یابی به عزت و کمال ملت ایران  مراحلی را طی می کند .                       

      کاووس که نما د عقل است ، دلباخته ی مازندران و تسلیم نفس  می شود و علی رغم توصیه ی پهلوانان به مازندران می رود . در آنجا گرفتار و نابینا می شود.

    رستم که نماد جان ملی ماست ، باید از هفت خوان بگذرد  تا تهذیب شود و عقل گرفتار تعلقات شده را نجات دهد .

تلاش رستم برای نجات کاووس ، تلاش ناخودآگاه  عقل جمعی ماست برای نجات نفس .

     هفت عدد کمال است چنان که هفت وادی عشق در منطق الطیر عطار دیده می شود . و اینک :

 خوان یکم : جنگ رخش با شیر

    رستم در آغاز سفر خود پس از طی مسافتی طولانی گرسنه و تشنه می شود ، درختی را آتش می زند و گوری را بریان می کند و می خورد .  حال که رستم طبیعت را نابود می کند گرفتار فاجعه می شود .  اولین گام در طریق عرفان ، شفقت با طبیعت است  . رستم به خواب ( خواب غفلت ) می رود ، در این خواب شیر به او حمله می کند ولی چون فر او ( رخش ) بیدار است ، نمی گذارد آسیبی به او برسد .

    در نخستین خوان ، کشنده ی شیر شرزه پهلوان پیلتن نیست ؛ باره ی دلیر و نامدار او ، رخش است که دندان در پشت شیر فرو می برد و دو دست را بر می آورد وبر سر او فرو می کوبد و مغزش را می پریشد و می افشاند .

   شیر نما د دلیری و چیرگی است .

خوان دوم : یافتن رستم چشمه ی آب را

    در خوان دوم ، رستم که از رنج تشنگی به ستوه آمده است وبا زبانی چاک چاک بر خاک تفته فروافتاده است ودر آستانه ی مردن است ، به دیدن غرم ( میش کوهی ) که نوید و نشانی از رستگاری می تواند بود ، شمشیر رادر دست راست می فشاردو نام خدای رابر زبان می راند و از جای بر می خیزد تا سر در پی غرم رهنمای نهد .

    راست در باور شناسی ایرانی ، سوی اهورایی است و هرچه بدان باز می گردد ، فرخنده و نوید بخش و نیکوست و چپ سوی اهریمنی .

    در این خوان ، میش و چشمه سارنشانه های مهر و نواخت یزدانند وبه خواست اوست که درراه رستم پدیدار شده اند تا وی را از مرگی بی چند و چون برهانند .

    رستم برای از بین بردن این غفلت خود رادر چشمه ی معرفت می شوید  . آب در ادبیات ما نماد عشق ، معرفت ، پاکی و صفا ، فرهنگ و حیات است .

خوان سوم : جنگ رستم با اژدها

    از ویژگی های بنیادین اژدها ، یکی ژندگی و درازی بسیار است و دیگری زهر آگینی . اژدهایی نیز که رستم ، به یاری رخش ، اورااز پای در می آورد آن چنان بزرگ است که پیکرش بیابان را فرو می پوشد و آن چنان زهر آگین که زهرش چون رود از برش فرو می ریزد .

   اژدها نمادی است گجسته و زیان بار و اهریمنی که پهلوان بزرگ آیینی می باید آن را از میان بردارد و جهان رااز گزند و آزارش برهاند . در اسطوره های ایرانی ، اژدها و مار نماد اهریمن است .

    در نبرد رستم با اژدها، اژدها از درون تاریکی و شب هنگام سه بار بررستم و رخش حمله می آورد ، در دو بار نخستین ، رستم اژدهارا نمی بیند وبررخش می خروشد که چرا بیهوده اورا از خواب برانگیخته است ؛ تنها در سومین بار است که جهان آفرین چنان می سازد که زمین اژدهاراپنهان نمی کند و پهلوان غران و خشمگین می تواند درآن تیرگی ، اورا ببیند وبا اودر آویزد ؛ این تیرگی ها را که در شملر ترفند ها و شــگردها ی اژدهاســت در پیکــــار ، می توان تیرگی های تن وماده دانست که تنها بر کسانی زدوده می شود که از خیرگی های آز ونیاز و هوا و هوس رسته اند و به روشنی های جان راه برده اند .

     اژدهادراین خوان نماد نفس است وتا از خواب غفلت بیدار نشویم آن را نمی بینیم .

  خوان چهارم : کشتن رستم زن جادورا

    زن جادو که رستم بر او چیره می شود واز پای در می آورد ، نمادی از گیتی است  که جهان رنگ هاست ودر پس هر رنگش ، نیرنگ هاست . ودر دو راهه ی آز ونیاز است . برپهلوان بزرگ آیینی که با برتافتن رنج های گران و آزمون های دشوار ، سر آمدگی وپیراستگی را می جوید واز هفت خوان می گذرد ، بایسته است که بر گیتی چیرگی جوید و این زن جادو را در هم فرو شکند و از فسون وفریب او برکنار ماند .

 خوان پنجم : گرفتار شدن اولاد به دست رستم

    اولاد نام پهلوانی است که رستم اورا در بند می افکند ووی جهان پهلوان بزرگ را به نهان گاه دیو سپید راه می نماید.

    بریدن گوش نشانه ای از چیرگی و زور مندی است ، این رفتار رستم مایه ی زبان زدی در پارسی شده است که هنوز کاربرددارد ؛ آنگاه که می خواهند کسی را از دیگری بیم دهند و بهراسانند ، شوخ و خوش طبع ، اورا گویند که : " فلان گوشت را خواهد برید ودر کف دستت خواهد نهاد . "

    اولاد راهدان و راهنمون رستم است و رستم هرگز بی یاری و راهنمونی اولاد نمی توانست خوان های بعدی را پشت سر نهد ودر فرجام به بزرگ ترین کار پهلوانیش یعنی کشتن دیو سپید ، دست یازد .

    اولاد در اینجا نماد انسان های اصلاح پذیر است .

خوان ششم : جنگ رستم و ارژنگ دیو

   ارژنگ ،نفس رنگارنگ ماست ، همان طور که خدا خودش را به هزارجلوه نمایش می دهد ، نفس نیز چنین است .

ارژنگ سالار دیوان است و دستیار دیو سپید و نزدیک ترین دیو بدو ؛ کشتن دیو ارژنگ زمینه را برای کشتن آن دیوان دیو ( دیو سپید ) فراهم می سازد .

   ارژنگ نما د واپسین تلاش ها و ستیزه ها ی " من " می تواند بود ، برای ماندگاری .

ارژنگ دیو جهان رنگ ها و نقش هاست و تنها کسی می تواند ارژنگ رااز هم فرو درد ودر گوشه ای در افکند که از نیرنگ رنگ رسته باشد .

خوان هفتم : کشتن رستم دیو سپید را

    از ویژ گی های ناساز که دیو رااز مردمان جدا می سازد ، می توان به وارونگی و وارونه کاری دیوان باز گرداند و باز خواند: مردمان سپید روی اند و تیره موی ، اما دیو سپید ، به وارونگی ، تیره روی است و سپید موی .

    دیو سپید ، چونان دیوان دیو ، نمادی از بزرگ ترین بت می تواند بود " بت من  " که شکستنش دشوار ترین کار است .

    پس از کشته شدن ارژنگ دیو که دستیار دیو سپید است ، نوبت به خود او می رسد . با از پای در آمدن دیو سپید و " مرگ من "  دیدگان تیره  ، بینایی می یابند .

 سلوک آیینی رستم مردانه به انجام رسید و فر ، معرفت ، عشق و نفی خود به همراه داشت .

رستم هفت خوان را گذرانده ، یعنی هفت بار " من " را کشته بود و کاووس عقل را بیدار کرده بود .

     در فرجام سخن باید گفت  که در میان پهلوانان بزرگ و نامدار شاهنامه تنها رستم و اسفندیارند که از هفت خوان می گذرند . پهلوانان برجسته و سر آمد که همال و همتایی برای خویش نمی شناسند ، به هفت آزمون دشوار تن در می دهند ؛ تا از آلایش ها برهند ؛ آز ونیاز را فرو نهند وبا رسیدن به پاکی و پیراستگی به پهلوانانی آیینی و آرمانی بدل گردند .

[ پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed