ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

ساختار شناسی واژگان - وجه نام گذاری واژه ها در زبان فارسی

-1سیب: به معنای سود و فایده است،زیرا این میوه ی بهشتی بیشترین فواید را در بین میوه ها به خود اختصاص داده و لقب طبیب خانواده گرفته و متضاد آن با پیشوند منفی ساز ( آ ) آسیب، که به معنای زیان است.

-2بیمار: از دو تکواژ بی و مار ساخته شده است که ماربه معنای سلامت و صحت است. چون در قدیم ازآن برای درمان بسیاری از امراض استفاده می کردند و حتی امروزه در آرم وزارت بهداشت شکل یک مار که دور یک ظرف آزمایشگاه حلقه زده دال بر این مدعاست. این کلمه با پیشوند منفی ساز ( بی)به معنای ناخوش و مریض است.

-3شام: معنای درست آن خوردن است که امروزه به عنوان یک وعده ی غذایی در شب به کار می رود و با (آ) منفی ساز به معنای نوشیدن تغییر معنایی می دهد.

-4دختر: مخفف واژه ی دوخت و درز است .در قدیم کار عمده ی دختران دوخت و درز بوده است.

-5پسر: مخفف پوست در. چون پسران وظیفه ی شکار و پوست کندن حیوانات را عهده دار بودند.

-6پاسخ: مخفف پاد سخن، پاد به معنای مقابل و متضاد است. مثل پاد زهر ( ضد زهر)

-7ماس: یعنی متراکم و  بسته .با پیشوند منفی ساز (آ) آماس: متورم

-8کندن: گود کردن و خالی کردن. آکندن: پر کردن

-9سوده: ساییدن و سوهان زدن و آرزدن . آسوده: راحت و آرام

-10خوار: سبک، با پیشوند دش که منفی ساز است واژه ی  دشخوار(دشوار) ساخته می شود به معنای سخت.

-11دشمن: دش به معنای بد، کسی که برایم بد است. دشنام، دژخیم و دشوار

-12خر: به معنای بزرگ،  و درشت. پیشوند کلماتی نظیر: خرمهره، خرخوان، خر پشته

-13خر مگس: مگس بزرگ

-14خربزه: اصل آن خرپوزه است. این میوه شبیه یک پوزه ی بزرگ است.

-15سان: به معنای سخت و آهنی که آسان معنای متضاد آن است.

-16میزبان:  میز به معنای مهمان و بان به معنای مسئول. باغبان، دیده بان و.....

-17کَت: یعنی تخت ،نیمکت تخت کوچک.

-18دوشیزه: دوش و پسوند ایزه ( مسئول دوشیدن)در قدیم کار دختران مجرد دوشیدن شیر گاو و گوسفند بوده است.

-19کوچه: کوی کوچک، محله کوچک، چه پسوند تصغیر

-20دبستان: اصل آن ادبستان است ، محل تحصیل دانش و فرهنگ

-21زمین: زم به معنای سرد و ین پسوند نسبی، در آغاز آفرینش زمین گوی آتشین بوده و پس از میلیون ها سال سرد شده است.

-22زمستان: از دو تکواژ زم به معنی سرد و ستان پسوند زمان

-23تابستان: از تاب یعنی گرم و ستان پسوند زمان

-24بوستان: از بوی و ستان ساخته شده ، مکان خوش بو

-25کلوچه: از کلوا که نوعی شیرینی است و پسوند تصغیر چه ساخته شده

-25پادشاه: شاه به معنای فرمان روای کوچک و در مقابل پادشاه که سیطره اش بزرگتر و بیشتر است.

-26دلیر: دل به معنای جرات و یر پسوند دارندگی است.

-27آسمان: آس به معنای سنگ زیرین آسیاب که هم گرد است و هم می چرخد ، مان پسوند آن

-28کوهان : کوهان شتر شبیه کوه است و ان کوهان پسوند شباهت است

-29هندوانه: دو نظر در خصوص این واژه وجود دارد: اول آن که اصل این میوه از هندوستان است دوم چون هندوستان در گذشته سرزمینی وسیع تر از امروز بوده و این میوه هم بسیار بزرگ است به این نام شهرت یافته.

-30ایران: از نژاد آریا

-31اصفهان: اصل آن اسپاهان به معنی محل استقرار سپاه جنگی که با ورو د زبان عرب این واژه تغییر لفظی پیدا نموده: اسفاهان-  اصفهان

-32جارو: از دو تکواژ جای و روب ساخته شده

-33شلوار: شل یعنی ران و پسوند وار به معنای مانند، لباس شبیه ران

-34چمدان: اصل آن جامه دان، جا لباسی. این واژه وارد زبان روسی شده و با عنوان چمدان مجدد در زبان فارسی رایج شده.

-35جوان: از ریشه ی جن به معنای پر تحرک و پر جنب وجوش

-36کدخدا: کد یعنی خانه و خدا به معنای صاحب

-37کدبانو: بانوی خانه

-38پیژامه: اصل فارسی آن پاجامه ، لباس پوشش پا. این واژه وارد زبان های اوپایی شده و با عنوان پیجامه و پیژامه رایج است.

-39آبشار: شاریعنی ریختن، ریزش آب

-40بیابان: از تکواژ های بی آب بان، بان پسوند مکان، منطقه ی بی آب

-41خراسان: اصل آن خورآسان(خور : خورشید) چون در ایران خراسان قبل از کلیه شهرها خور شید طلوع می کند

-42فرزانه: از ترکیب فره به معنای زیاد و زان از ریشه ی ذانستن یا دانستن، کسی که زیاد می داند

-43نماز: به معنای خم شدن به نشان احترام و تواضع و ایرانیان آن را در مقابل صلاه عربی به کار می برند.

-44روزه: به معنی گرسنگی و معادل صوم عربی

-45خدا: اصل آن خوتای به معنی شاه و صاحب که معادل الله عربی است

-46چای: اصل این گیاه از چین است و به همین نام رایج شده

-47همبرگر: اصل آن از هامبورگ آلمان است و به نام همان شهر رایج شده

-48خرگوش: خر یعنی بزرگ و این حیوان گوش های دراز و بزرگی دارد

-49موش: به معنای زیرک و با هوش که مناسب حال این جونده است

-50فراموش: موش یعنی هوش و فراموش نداشتن هوش و حواس

-51یارانه: معادل سوپسید یعنی کمک و یاری

-52سوگند: نام گیاهی گوگردی که در گذشته های دور در ایران کهن برای اثبات درستی یا نادرستی گواهی و شهادت به شخص گواهی دهنده می دادند ، اگر شخص گواه و شهادتش در مورد موضوع راست بود آن گوگرد بر وی اثر نمی کرد و چنانجه شخص خلاف حقیقت را می گفت از شدت مسمومیت تلف می شد و در اصطلاح به آن وَر سرد (آزمایش سرد) و  اگر این آزمایش با آتش صورت می گرفت ور گرم می گفتند (مثل در آتش افکندن سیاوش) بعدها هرکس می خواست ادعای خود را ثابت کند اصطلاح سوگند می خورم را به کار می برد

 

-53آسمان: از آس به معنی سنگ زیرین آسیاب و مان پسوند شباهت، چون سنگ زیرین آسیاب مدور و حول محور خود می چرخد، آسمان نیز مدور و در حال چرخش  ست.

 

 منبع: وبلاگ ِایستگاه  واژه شناسی

 

[ جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed