ادبی-فرهنگی-مذهبی
ادبی-فرهنگی-مذهبی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

معانی و نکاتآورده اند که ... و شعرهای حفظی کتاب های ادبیات فارسی دبیرستان و پیش دانشگاهی  

ادبیات فارسی کلاس اول کلیه رشته ها

آورده اند که ............... ص 33

     در روزگار خسرو(خسروپرویزساسانی) زنی نزد بزرگ مهر (وزیرخسرو) آمد و از او  مسئله ای پرسید . در آن موقع بزرگ مهر قصد پاسخ دادن به آن سؤال را نداشت ، گفت : ای زن پاسخ مسئله ای را که می پرسی نمی دانم .

      زن گفت : وقتی این را نمی دانی ، نعمت و ثروتی را  که پادشاه به  تومی دهد به چه علت صرف     می کنی؟ بزرگ مهر گفت : به بهای آن چیزهای که می دانم و به علت آن مسائلی که پاسخش را        نمی دانم پادشاه به من چیزی نمی دهد و اگر باور نداری بیا و ازخود پادشاه بپرس تا بدانی که آیا پادشاه برای آن چیزهایی که نمی دانم به من چیزی می دهد یا نه ؟

قابوس نامه از عنصرالمعالی

کیکاوس بن قابوس بن وشمگیر قرن 5

جزء نثرهای ساده (بینابین)

صفحه 42

       حکایت کرده اند که مرغابی ای در آب تصویر ستاره می دید ، فکر می کرد که ماهی است . قصد شکار آن را می کرد ولی چیزی نمی یافت . وقتی بارها امتحان کرد و نتیجه ای عایدش نشد ، رها کرد. روز دیگر هر وقت ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی (روز قبل ) است و برای گرفتن آن  تلاش نمی کرد . و نتیجه ی این تجربه این بود که تمام روز گرسنه ماند .

کلیله و دمنه از نصرا... منشی

قرن 6 جزء نثرهای فنی

تصحیح مجتبی مینوی   ص 102

آورده اند که ....    صفحه 55

    یکی از سرشناسان (ثروتمندان ) ، گوسفندان چندی داشت ، هر روز شیر گوسفندان را می دوشید و آب فراوانی بر آن می ریخت . چوپان می گفت : ای خواجه (= آقای بزرگ ) خیانت نکن که عاقبت آن ناگوار است . خواجه به آن توجه نمی کرد . روزی گوسفندان در دامنه ی کوهی بودند (مشغول چرا بودند).  ناگهان در آن کوه بارانی بسیار بارید و وسیل جاری شد و همه گوسفندان را برد.

چوپان نزد خواجه آمد . خواجه به او گفت : چرا گوسفندان را نیاوردی ؟ چوپان گفت : آن آب ها را که با شیر مخلوط می کردی همه جمع شد و به سیل تبدیل گشت ، آمد و گوسفندانت را برد تا برای عاقلان معلوم شود که در خیانت (به مردم ) برکتی وجود ندارد.

پیام : عاقبت خیانت

محمد عوفی اواخر قرن ششم تا اوایل هفتم

نویسنده ی کتاب لباب الالباب و جوامع الحکایات

عوفی کتاب «فرج بعد از شدت » تالیف تنوخی را نیز از عربی به فارسی ترجمه کرده است .(فرهنگ معین)

شعر حفظی       صفحه 56   « آب زنید  راه  را »

قالب : غزل     شاعر : مولوی      وزن : مفتعلن مفاعلن  مفتعلن مفاعلن    بحر : رجز مثمن مطوی مخبون

نوع ادبی : غنایی (عرفانی)   نوع توصیف : نمادین – تخیلی . این غزل به مناسبت بازگشت شمس تبریزی سروده شده است .

ردیف : می رسد     قافیه : نگار ، بهار ، نثار ، یار ، کنار ، شکار ، سوار ، خمار ، غبار

1- بر راه آب بپاشید هان (آگاه باشید) زیرا معشوق از راه می رسد به باغ مژده دهید زیرا بوی بهار از راه می رسد.

آرایه : نگار : استعاره از معشوق . مصراع دوم : تشخیص ، بهار استعاره از معشوق  .

بهار و باغ : مراعات نظیر      باغ : استعاره از عارفان

2- برای محبوب که مثل ماه شب چهارده است راه را بگشایید زیرا چهره ی نورانی او (برهمگان ) نو نثار می کند  (= نور می پاشاند. )

آرایه : تشبیه یار به ماه شب چهارده          مصراع دوم : استعاره مکنیه  : رخ به خورشید تشبیه شده است نور استعاره از شاباش ( = نقل و سکه ای که بر عروس می پاشند ) ماه ، نور : مراعات

3- سینه ی آسمان شکافته است ، در جهان غلغله و غوغا به پا شده است . بوی خوش به مشام می رسد . بیرق و پرچم یار از راه می رسد .

آرایه : جهان : مجاز از مردم . مصراع اول : اغراق . آسمان استعاره مکنیه  . عنبر و مشک : استعاره مکنیه (دمیدن : وزیدن ، فوت کردن در چیزی ، روییدن ، طلوع کردن ، در اینجا شاعر عنبر و مشک را به نسیمی تشبیه کرده که می وزد و بوی خوشش را پراکنده می سازد . )

4- یار که مایه ی رونق باغ است و چون چشم عزیز و چون چراغ مایه ی روشنایی ماست از راه می رسد . غم به کنار می رود (غم تمام می شود) ماه به کنار ما می رسد .

آرایه : چشم و چراغ و ماه : استعاره از یار. کناره و کنار : جناس . غم به کناره می رود : استعاره مکنیه

5- تیر روان شده است و به هدف می خورد ، پس برای چه ما نشسته ایم ؟ شاه از شکار می رسد .

(معشوق از شکار دل ها بر می گردد / معشوق پیروز وکامیاب می رسد)

آرایه : تیر ، نشانه و شکار : مراعات نظیر .    شاه : استعاره       واج آرایی : ش

6- با آمدن او باغ سلام می کند (شکوفا می شود) و سرو به احترام او می ایستد   سبزه در مقابل او پیاده ایستاده است و غنچه به احترام او ایستاده است .

آرایه : تشخیص        باغ ، سرو ، سبزه و غنچه تناسب (مراعات نظیر ).      بیت کنایه (شادمانی طبیعت از آمدن محبوب )     پیاده وسوار : تضاد .   سبزه کوتاه است لذا می گوید پیاده می رود و غنچه چون سلطان چمن است می گوید سوار می رسد.

7- حتی ملکوتیان از آمدن محبوب به طرب نشسته اند و شراب می نوشند . روح با آمدن او سرمست شد و عقل که نماد عقلانیت و مصلحت اندیشی است در مقابل عشق مست و خمار شده است .

آرایه : مصراع دوم تشخیص .   خراب ، مست و خمار : مراعات

8- وقتی که به کوی ما (به جمع ما ) رسیدی می بینی که خاموشی و تسلیم خصلت ماست زیرا که گفت و گو (عدم تسلیم ) حجاب راه ماست .

آرایه : خاموشی و گفت و گو تضاد.  گرد و غبار استعاره از حجاب .

شعر حفظی      گفتم غم تو دارم    صفحه 68

 قالب : غزل      شعر از حافظ        وزن    : مفعول فاعلاتن   مفعول فاعلاتن    بحر مضارع مثمن اخرب  نوع ادبی : غنایی (مناظره ی عرفانی ) نوع توصیف نمادین . ردیف : آید    قافیه : سر ، بر ،کم تر ، دیگر ، رهبر ، دلبر ، بنده پرور ، در ، سر

1- گفتم به اندوه جدایی تو گرفتارم  گفت : غم تو به پایان می رسد . به یار گفتم که ماه تابان شب تار من باش . پاسخ داد اگر دست دهد و ممکن شود .

نکته ها و آرایه ها :

سرآمدن : چنان که امروز هم به کار می رود یعنی پایان یافتن ، به انجام رسیدن ، در مقطع (بیت پایانی) همین غزل آمده است : گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد .

برآید : ایهام دارد : 1- اگر امکان داشته باشد ، اگر حاصل شود . چنان که در جای دیگر گوید: برسر آنم که گر زدست برآید     2- اگر طالع شود ، یعنی ، اگر ماه جرئت داشته باشد در مقابل من طلوع و جلوه گری کند .

سر و بر : جناس      تشبیه (تو مثل ماه من باش )

2- از عاشقان رسم وفاداری بیاموز . پاسخ داد : از زیبا رویان این کار هرگز ساخته نیست .

مهرورزان : عاشقان    کمتر : قید تقلیل در اینجا مفید نفی مطلق (هرگز)

3- به یار خطاب کردم که صورت خیالی تو را در عرصه ی فکر راه نخواهم داد. پاسخ داد که خیال من شبگردی عیار و چابک دست است و به طریق دیگر در آید و دل تو را برباید.

خیال : تخیل ، تصور ، صورت ذهنی . وهم وگمان و صورتی که در خواب یا بیداری به نظر رسد.

شبح و پیکری که از دور نمودار گردد و حقیقت آن معلوم نباشد. صورت و پیکری که به وسیله ی صورت چیز دیگری محسوس شود. مانند صورت اشیا در آینه و چشم . بر این مقیاس خرمن ماه و طیف شمس و قوس قزح و نظایر آن که در حمام و گرد شمع و هنگام صبح مرتسم (= رسم شده ) گردد « خیال » نامیده می شود. نظیر این کاربرد در غزلیات حافظ فراوان است .

آرایه : خیالت شب رو است  تشخیص خیال تو مثل انسانی است که شب راه می رود.

4- به یار گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در جهان به بیراهه کشید. پاسخ داد اگر آگاه شوی این گمرهی عین راه یافتگی است و خود مایه ی راهنمایی تو خواهد شد . شاید مراد از بوی زلف کثرت جهانی باشد که سرانجام تو را به وحدت رهبری خواهد کرد.

آرایه : بوی زلف رهبر تو می شود (تشخیص )

5- گفتم خوشا به هوایی که از نسیم صبحگاهی بر می خیزد . پاسخ داد خوشا به نسیمی که از کوی دلبر می وزد. خنک در مصراع دوم ایهام تناسب دارد و دومعنی از آن بر می آید . 1- مترادف با خوشا که در مصراع اول به کار رفته .            2- سرد مطبوع که می تواند نسیم باشد.

 

6- گفتم که لبت که چون عسل شیرین است ما را در آرزوی وصال خود کشت . پاسخ داد تو شرط بندگی را به جای آور لطف او شامل حال بنده می شود.

خطیب رهبر می نویسد : لب لعل نوشین تو ما را در اشتیاق هلاک کرد. یار پاسخ داد تو همچنان در خدمت و طاعت بکوش زیرا لب من آیین دلجویی از خدمت گذاران را نیک می داند . حافظ در غزل دیگری می فرماید :

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن           که خواجه خود روش بنده پروری داند

لعل استعاره از لب  . لعلت ما را به آرزو کشت : تشخیص    بندگی و بنده پرور : اشتقاق و تناسب

نوش لعل : تشبیه هم دارد       لعل چون نوش (= عسل )

7- گفتم دل مهربانت کی قصد آشتی با ما دارد. گفت : این را با کسی در میان مگذار تا وقت آن فرا رسد.    مصراع اول : تشخیص

8- گفتم دیدی که روزگار عشرت و شادکامی چگونه به پایان آمد . گفت : حافظ خاموش باش زیرا این اندوه و رنج به پایان خواهد آمد .

خطیب رهبر : دم  درکش که اندوه به پایان رسیدن روزگار عشرت نیز سپری خواهد شد و بار دیگر ایام وصال فراز آید .

در غزل صنعت سؤال و جواب ( مناظره ) مراعات شده است .

منابع : حافظ نامه از بهاءالدین خرمشاهی صفحه 790 و حافظ خطیب رهبر صفحه 313

 

آورده اند که ....   صفحه 77

شبی سی و چند نفر  از عرفا و جوانمردان نزد ابوالحسن انطاکی مهمان شدند . او دو سه گرده نان داشت  به اندازه ای که به سختی پنج نفر را سیر می کرد. نان ها را تماماً تکه کردند و چراغ را خاموش نمودند و سر سفره نشستند تا غذا بخورند . هر کدام دهان خود را می جنبانید تا دیگران تصور کنند که غذا می خورد وقتی سفره را جمع کردند نان به همان حالت قبل بود و برای ایثار به دیگران هیچکدام نخورده بودند .

تحفه الاخوان عبدالرزاق کاشانی

کاشی : عبدالرزاق بن جمال الدین یا جلال الدین اسحاق

کاشانی سمرقند مکنی به ابوالغنائم و ملقب به کمال الدین از مشاهیر

عرفا و متصوفه علمای امامیه و عالمی است عارف و کامل و در مراتب تاویل و علوم تنزیل محقق بوده و از تالیفات اوست :

1- اصطلاحات الصوفیه که پس از آن که بعضی از کتاب های مشتمل بر اصطلاحات صوفیه و عرفا تالیف کرد محض بیان مراد از آن اصطلاحات مذکوره کتابی به نام لطائف الاعلام فی رشادات الافهام تالیف کرده  و اخیراً آن را به همین نام اصطلاحات الصوفیه تلخیص نمود و ... و با شرح منازل مذکور ذیل چاپ شده است .

2- تاویل الآیات یا تاویلات القرآن و آن تفسیر قرآن است با تاویلات موافق اصطلاحات صوفیه و یک نسخه از آن در کتابخانه رضویه موجود و به تصدیق شهید ثانی این کتاب در موضوع خود بی نظیر بوده و ...

3- تحفه الاخوان فی خصائص الفتیان .

4- شرح فصوص الحکم محی الدین العربی

5- شرح منازل السائرین خواجه عبداله انصاری که در تهران چاپ شده است .

6- القضاء و القدر

7- لطائف الاعلام که فوقاً مذکور شد و ...

اما وفات کاشی به قول صاحب روضات در هفتصد و سی پنجم(735) و در چند جا  از کشف الظنون هفتصد وسی تمام (730) و...

و در تحت عنوان تاویلات القران از کشف الظنون عبدالرزاق کاشی را به سمرقندی نیز موصوف داشته و وفات او را همه سال 887 هـ . ق ضبط کرده و در تحت عنوان مطلع السعدین هم که از وقایع عصر سلطان ابوسعید بوده و به حوادث ربع مسکون همه مشتمل است آن را تالیف کمال الدین عبدالرزاق جلال الدین اسحاق سمرقندی متوفی همین تاریخ 887 هـ .ق دانسته است . پس ظاهر آن است که در عبدالرزاق مؤلف تاویلات القران یا عبدالرزاق سمرقندی مؤلف مطلع السعدین اشتباه اسمی شده است و در ذریعه نیز وفات عبدالرزاق کاشی را ما بین دو تاریخ اولی مردد داشته است . (ریحانه الادب ج 3 ص 348 ) . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود .

(به نقل از لغت نامه دهخدا ص 18030

آورده اند که ... صفحه 91

هم چنین یکی از بزرگان روزگار به غلام خود گفت : از دارایی خود مقداری گوشت بخر و از آن غذایی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام خوشحال شد . خوراک بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت را به غلام سپرد. روز دیگر گفت با آن گوشت آب نخود زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام اطاعت کرد و آماده کرد و پیش خواجه آورد خواجه زهر مار کرد (کنایه : خورد) و گوشت را دوباره به غلام سپرد. روز دیگر گوشت نابود شده بود (له و متلاشی شده بود ) و قابل استفاده نبود.

(خواجه ) گفت : این گوشت را بفروش و مقداری روغن بخر و از آن غذایی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . (غلام ) گفت : ای خواجه به خاطر خدا اجازه بده تا من به اختیار خود همچنان غلام تو باشم اگر بدون تردید کار خیری به ذهن مبارک تو می رسد به نیت رضای خدا این گوشت پاشیده شده را رها کن (و به کسی ببخش ) .

عبید زاکانی قرن هشتم از رساله اخلاق الاشراف

بریانی منسوب به بریان ، کباب ، کباب به سیخ کشیده ( لغت نامه دهخدا)

آورده اند که ....       صفحه 109

فتحعلی شاه قاجار گاه گاهی شعر می سرود ، روزی شاعر دربار را به قضاوت درباره ی شعرش خواند. شاعر که شعر را نپسندیده بود ، بدون واهمه نظر خود را بیان کرد . فتحعلی شاه دستور داد تا او را به طویله ببرند و در ردیف چارپایان به چراخور طویله ببندند . شاعر مدتی آن جا بود تا آن که شاه دوباره او را طلبید و از نو شعر را برایش خواند . سپس پرسید: حالا چطور است ؟

شاعر بدون آن که جوابی دهد راه خروج را پیش گرفت . شاه پرسید : کجا می روی ؟ گفت : به طویله !

از سعدی تا آراگون از دکتر جواد حدیدی معاصر

 

آورده اند که ...    صفحه 127

بافنده ای در خانه ی دانشمندی امانتی نهاد ، چند روزی گذشت . به آن نیازمند شد . نزد او رفت دید که بر در خانه ی خود بر کرسی تدریس نشسته و تعدادی از شاگردان جلو او به صف نشسته اند . گفت : ای استاد به آن امانت نیازمندم .

(استاد)گفت : مدتی بنشین تا از تدریس فارغ شوم . بافنده نشست . مدت تدریس طولانی شد و (بافنده ) عجله داشت . عادت دانشمند آن بود که به هنگام تدریس ، سرخود را تکان می داد. بافنده تصور کرد که تدریس همان سرتکان دادن است .

گفت : ای استاد برخیز ( کارمرا انجام بده ) و تا برگشتن خود ، مرا جانشین خود کن تا به جای تو سرتکان دهم . تو امانتی مرا بیاور زیرا عجله دارم .

دانشمند وقتی این سخن را شنید خندید و گفت : فقیه (دانشمند) شهر در مجلس درس عمومی خود لاف می زند که پیدا و نهان علوم را می داند و جواب هرچه را که از او بپرسی آن است که با دست خود اشاره می کند یا سرش را تکان می دهد.

پیام : در مذمت مدعیان علم و ادعای علم کردن  . / نظر سطحی عوام درباره علما .

بهارستان  عبدالرحمن جامی . قرن نهم

(کتابی است که جامی آن را به تقلید از گلستان نوشته است )

 

شعر حفظی     ص 128

هر جا که تویی تفرج آن جاست .            غزل از سعدی

قافیه :         صحرا ، جا ، را ، پیدا ، خارا ، سودا ، دانا ، دریا 

ردیف : ست  (در مصراع اول و مصراع دوم بیت دوم تبصره 8 است که قافیه و ردیف در یک واژه است . طبق کتاب عروض و قافیه پیش دانشگاهی ) . (کتاب عرض و قافیه مخفف فعل بودن (ام ، ای ، ایم ، اید، اند ) را الحاقی گرفته است و است را الحاقی به حساب نیاورده است . )

1- بوی گل و صدای آواز پرندگان بلند شد و زمان شادمانی و روز تفریح در دشت و صحراست .

تناسب : گل و مرغ و صحرا

2- پاییز همچون فرش کننده ای برگ افشانی می کند (برگ ها را بر زمین می افشاند)

باد صبا مانند تصویرگری چمن را آراسته می کند.

(ارتباط طولی (زمانی) بین بیت اول و دوم نیست . بیت اول بهار و بیت دوم (مصراع اول ) پاییز است . ارتباط معنایی را از این جهت در نظر بگیریم که شاعر می گوید بهار است و طبیعت زیباست اما برای من هیچ جذبه ای ندارد تنها هرجا تو باشی ، باغ من آن جاست . )

آرایه : تشبیه بلیغ : فراش خزان ، نقاش صبا

3- ما میل تماشا و رفتن به باغ و بوستان نداریم (بلکه ) هرجا تو باشی گردش گاه ما آنجاست .

آرایه : سر مجاز از میل و رغبت

4- می گویند : نگاه کردن به روی زیبا رویان نهی شده است (آری چنین است ) اما نه این نظری که ما داریم . آرایه : خوبان استعاره از زیبارویان – تکرار : واژه ی نظر

5- در چهره ی زیبای تو راز آفرینش خداوند بی مانند مثل آب درون شیشه آشکار است .

آرایه : تشبیه مرکب          بی چون صفت جانشین است

6- هر انسانی که نشانه مهر و محبت تو در وجودش تاثیر نگذارد مثل سنگ خاراست .

آرایه : جناس : مهر – مهر    ، تشبیه : آدمی مثل سنگ خاراست (که مهر تو در وجودش بی تاثیر باشد)

7- آتش عشقی که در وجود ما شعله ور است سرانجام روزی تمام وجود ما را می سوزاند و خاکستر  می کند .

آرایه : (تر و خشک : تضاد) (دیگ سود ا: تشبیه ) سوزد و آتش : تناسب    تر و خشک  : مجاز وجود ما

در گذشته تری و خشکی را نیز جزء مزاج ها می دانسته اند .

8- می گویند نالیدن بی حد واندازه سعدی مخالف اندیشه داناست .

بیت تخلص

9- انسان آسوده ای که بر ساحل دریا نشسته است از غرقه ما بی خبر است .

بیت تمثیل ، آرایه : غرقه و کنار و دریا : مراعات

یادآورشعر نیما   آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در ساحل نزدیک داردمی سپارد جان .

 

آورده اند که ...          ص 143

روزی از دوران پیری صحبت می کردند . نورالدین جهانگیر ، چهارمین پادشاه گورکانی هند(قرن 11 هجری )  ، فوراً ( فی البداهه : سخنی یا شعری که از روی قریحه بدون اندیشه قبلی گفته شود) گفت : چرا پیران مجرب خمیده حرکت می کنند ؟

نورجهان فوراً پاسخ داد : به دنبال جوانی خود در زیر خاک می گردند .

اقتباس از شعر

       خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده

                                                   که اندر خاک می جویند ایام جوانی را

 

 

آورده اند که  ...      ص 164

قاطر طلخک (دلقک ناصرالدین شاه ) را دزدیدند ، یکی می گفت سهل انگاری توست که در مواظبت و پاسداری از آن سستی و سهل انگاری کردی ، دیگری می گفت : سهل انگاری نگهبان اسطبل است که در طویله را باز گذاشته است . طلخک با عصبانیت گفت : در این صورت دزد از همه بی گناه تر است .

 

شعر حفظی    از نیما یوشیج  ص165

شب هنگام منتظر آمدن تو هستم ، در آن زمانی که سایه ها در شاخ و برگ درخت تلاجن رنگ سیاهی پیدا می کنند و از آن تیرگی شب ، نا امیدان و خستگان اندوه زده و غمگین اند : (ولی در هر حالت ) من منتظر توام .

به هنگام شب در آن لحظه که دره ها مانند ماران مرده ی خفته برجایند .

در آن نوبت (دفعه ) که نیلوفر با دستان خود به پای سروکوهی دام می پیچد .

(نیلوفر چون به دور درخت می پیچد آن را به انسانی تشبیه کرده که با دستان شاخه های خود مثل دامی اطراف سرو را احاطه می کند و می پیچد.

چه مرا یاد کنی و چه نکنی در هر حالت من تو را از یاد نمی برم و به انتظار آمدن تو هستم .

تلاجن : درختی است جنگلی با ارتفاع زیاد.

شعر نمادین است . تو مورد خطاب شاعر آزادی و مظاهر آن می تواند باشد .

چشم به راه بودن : کنایه از منتظر بودن

تشبیه : دره ها چون ماران مرده

تشخیص : دست نیلوفر    پای سرو کوهی

کنایه : دام بستن : گرفتار کردن

قافیه : فراهم ، راهم ، نمی کاهم ، راهم

سروکوهی نماد آزادگان می تواند باشد که گرفتار و محبوس اند .

مناجات    ص 178

سطردوم : تاروپود وجود: استعاره مکنیه  وجود ما چون پارچه ای است که تاروپود و اجزائی دارد پس تاروپود وجود یعنی همه اجزای وجود مرا .

سطر سوم : گرداب خودخواهی ، گردباد هوا و هوس : تشبیه بلیغ اضافی.

سطر چهارم : نور ایمان : تشبیه بلیغ .

سطر پنجم : طاغوت خودپرستی : تشبیه بلیغ .

از شهید دکتر مصطفی چمران

 

 

 

ادبیات فارسی کلاس دوم کلیه ی رشته ها 

آورده اند که ...     صفحه ی 27

از(سیرالملوک)  سیاست نامه خواجه نظام الملک توسی – قرن 5 

       وقتی عمروبن لیث و اسماعیل سامانی رویا روشدند ، با هم جنگیدند . بر حسب اتفاق عمروبن لیث در نزدیکی دروازه ی شهر بلخ شکست خورد و هفتاد هزار سوار او ، همه فرار کردند . زمانی که او را پیش امیر اسماعیل آوردند ، دستور داد تا او را به مامور نگهداری و تربیت یوزهای شکاری سردند و این از رویدادهای شگفت روزگار است .

       وقتی که زمان نماز عصر شد ، خدمتکار عمرولیث در لشکرگاه می گشت . عمرولیث را دید دلش برای او سوخت ، نزد او رفت . عمرو به او گفت :« امشب پیش من بمان زیرا بسیار تنها مانده ام . » بعد از آن گفت : « انسان تا هنگامی که زنده است نیاز به غذا خوردن دارد. چیزی خوردنی مهیا کن ، زیرا گرسنه ام . » خدمتکار یک من گوشت به دست آورد و دیگی آهنی پیدا کرد ، مقداری پهن خشک شده ی حیوانات جمع کرد ، چند تکه کلوخ را بر روی هم قرار داد تا از گوشت ، نوعی خوراکی بریان درست کند .

      وقتی گوشت را در دیگ انداخت و به دنبال نمک رفت ، روز تمام شده بود . سگی آمد و سر در دیگ کرد و تکه ای گوشت برداشت . دهنش سوخت ، فوراً سر خود را بیرون آورد . حلقه ی دیگ در گردنش افتاد . از سوختگی ناشی از گرمای دیگ به سرعت دوید و دیگ را برد . عمرولیث وقتی این حالت را دید ، رو به سوی سپاه و نگهبانان کرد و خندید و گفت : « عبرت بگیرید ، زیرا من آن مردی هستم که صبح امروز آشپزخانه مرا هزار و چهارصد شتر می کشید و به هنگام شب سگی آن را برداشته و با خود می برد ! » و گفت : « صبح امیر بودم و شب اسیر .» (روز را آغاز کردم در حالی که امیر بودم . حال آن که شب را به اسیری گذراندم ) .

پیام درس ودرون مایه  : ناپایداری مقام ومنزلت دنیایی  - (مصاف جمع مصف )

 

معانی کنایه های  صفحه ی 42 ( بیاموزیم )

1-    دست و پا کردن : فراهم و آماده کردن

2-    سماق مکیدن : انتظار کشیدن بیهوده

3-    تاخرخره خوردن : سیر غذا خوردن ، زیاده روی در خوردن .

4-    روی کسی را زمین انداختن : بی توجهی به خواست و انتظار کسی کردن

5-    شکم را صابون زدن : به خود امید واهی دادن

 

آورده اند که ...   صفحه ی 61        از اسرارالتوحید  نوشته ی محمد بن منور قرن 6

       شیخ ما (ابوسعید ابوالخیر) گفت – خداوند روحش را پاک گرداند – که روزی زنبوری به مورچه ای رسید ، او را دید که دانه ای گندم به خانه می برد ، آن دانه پایین و بالا می شد و مورچه نیز با آن بالا و پایین می رفت وبا تلاش وتدبیر بسیار آن را به دنبال خود می کشید و مردمان بر روی او پا می گذاشتند و مور را آزرده و مجروح می کردند .

آن زنبور به مورچه گفت : این چه دشواری و رنجی است که برای دانه ای برخود هموار می کنی و برای دانه ای به این کوچکی چرا این قدر خفت و خواری تحمل می کنی ؟ بیا و زندگی مرا ببین که به چه راحتی غذا می خورم و از این همه نعمت های لذیذ بدون تحمل این همه رنج و سختی بهره می برم و از آن چه نیکوتر و بهتر و برگزیده تر است ، مطابق میل خود استفاده می کنم .

       سپس مورچه را با خود به دکان قصابی برد ، در محلی که گوشت بهتر و بیشتر بود ، نشست و از آن جایی که گوشت لطیف تر و نازک تر بود ، سیر خورد و مقداری هم جمع آوری کرد تا با خود ببرد. قصاب به بالای سر زنبور آمد و کاردی بر زنبور زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و انداخت .آن زنبور بر زمین افتاد ، آن مورچه بر بالای لاشه ی زنبور آمد و پای زنبور را گرفت و در حالی که آن را          می کشید ،  می گفت : « هرکس در مکانی بنشیند که می خواهد و میلش باشد (مطابق میلش رفتار کند ) آن چنان او را می کشند که نمی خواهد و به آن مایل نیست

درون مایه و پیام : عاقبت زیاده خواهی و راحت طلبی 

آرایه : تضاد (خواهد – نخواهد / مرادش بود – مرادش نبود ) . زیر و زبر : جناس .

 

شعر حفظی :  آواز عشق   قالب غزل   شعر از مولوی (دیوان غزلیات)    صفحه ی 62

وزن : مفتعلن   فاعلن  مفتعلن   فاعلن

بحر : منسرح مثمن مطوی مکشوف    نوع ادبی : غنایی ، نوع توصیف : نمادین

1- پیوسته آواز عشق ، از هر طرف به گوش ما می رسد (عشق ما را می خواند ) ما به آسمان (بارگاه دوست) می رویم ، چه کسی قصد دیدار محبوب را دارد؟

آرایه : آواز عشق : استعاره مکنیه (تشخیص) ، چپ و راست : تضاد – راست و راست : جناس (جناس مرکب = امروزه با جناس افزایشی مطابقت دارد. )

2- جایگاه اصلی ما در آسمان (جوار قرب الهی ) بوده است و با فرشتگان همراه و یار بوده ایم ، بنابراین  دوباره همگی به وطن اصلی خود بر می گردیم زیرا وطن اصلی ما آنجاست .

بیت دوم مناسبت دارد با :  

ما ز دریاییم و دریا می رویم             

                            ما ز بالاییم و بالا می رویم      (مولوی)

هر چه از دریا به دریا می رود          

                             از همانجا کامد آن جا می رود    (مولوی)

به اصل خویش راجع گشت اشیا

                                  همه یک چیز شد پنهان و پیدا      (شبستری )

هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش

                                 بازجوید روزگار وصل خویش     (مولوی)

آرایه :

تلمیح به حدیث : کل شیء یرجع الی اصله

جناس : فلک و ملک

بیت 3 : ارزش و منزلت ما از آسمان و فرشتگان برتر و بالاتر است ، پس چرا از آسمان و فرشتگان نگذریم (بالاتر نرویم ) زیرا منزلگاه واقعی ما در جوار عظمت و بزرگی حق تعالی است .

قافیه ی میانی : برتریم ، افزون تریم ، نگذریم 

آرایه : جناس : فلک و ملک 

بیت 4 : بخت و اقبال با ما سازگار و موافق است و ایثار و جانبازی در راه محبوب کار ماست ، در این راه پیشوای ما حضرت محمد (ص) است که مایه ی افتخار همه ی مردم جهان است .

آرایه : جناس : (یار ، کار) – ( جوان ، جان ) ، ( جان و جهان) افزایشی    جهان : مجاز (علاقه محلیه یا کلیه) کنایه : جان دادن = جانبازی و بذل جان (مردن)

بیت 5 : از دیدن چهره ی زیبای چون ماه او (حضرت محمد (ص) ) ، ماه آسمان به دو نیمه شد ، زیرا تاب دیدار آن همه زیبایی را نداشت . ماه که کمترین گدای درگاه حق تعالی است آن چنان بخت و اقبالی یافته است که معجزه حضرت رسول شده است .

آرایه : مه اول  استعاره از چهره حضرت رسول (ص)      ماه دوم ماه آسمان

برنتافتن = کنایه از تحمل نکردن – تلمیح به معجزه ی پیامبر ، شق القمر

تشبیه ماه به گدا وجه شبه = حالت هلالی ماه  به کاسه گدایی و دیگر این که ماه نور خود را از خورشید گدایی می کند .

بیت قافیه میانی دارد . ( شکافت ، نتافت ، یافت )

بیت 6 – نسیم ، بوی خوش و معطر  خود را از چین و شکن گیسوی حضرت رسول گرفته است (منظور این است که تمام زیبایی ها و طراوت های این جهان به سبب وجود پیامبر است ) و درخشش و نور خیال ما از چهره ی نورانی مثل آفتاب حضرت محمد (ص) گرفته شده است.

آرایه : استعاره مکنیه : شعشعه ی خیال – تلمیح : «والضحا»          اشاره به آیه ی و الشمس و الضحیها 

تشبیه : رخ به والضحی (ضحی به معنی : 1- آفتاب    2- هنگام طلوع آفتاب  )

بیت 7 – مردم مثل مرغابیانی هستند که از دریای جان و روح مطلق (حق) پدید آمده اند. پس مرغ جان ما کی می تواند در این دنیا اقامت کند ؟ جانی که از دریای بی منتهای جان و روح مطلق به وجود آمده است .

آرایه : تشبیه : خلق به مرغابیان  / دریای جان      مراعات : مرغ – مرغابی

 مرغ استعاره از روح انسان / بحر استعاره از جان و جهان معنویت 

مصراع دوم استفهام انکاری – هم مضمون با بیت منتسب به مولانا 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک              چند روزی قفسی ساخته اند بهر تنم

بیت 8 – پیمان الست (عهد و پیمان الهی که در آغاز با انسان بسته شد) مثل موجی بر روح انسان وارد شد و جسم و قالب انسان مثل یک کشتی به وجود آمد پس دوباره وقتی جسم انسان نابود شود نوبت وصال و دیدار روح و جان با روح کل فرا می رسد.

آرایه : تشبیه : موج الست ، کشتی قالب

تلمیح : به آیه : الست بربکم قالوا بلی  ( اعراف- 172 )

مصراع دوم : کشتی : استعاره از جسم – مراعات : کشتی و موج

کشتی شکست   کنایه : مرگ فرا رسید.

 

آورده اند که ...    صفحه ی  77   

  از کتاب اخلاق محسنی از ملاحسین واعظ کاشفی (اواخر قرن 9 و اوایل قرن 10 )

        روزی حضرت روح الله (لقب حضرت عیسی (ع) ) از جایی می گذشت . نادانی در راه به او برخورد کرد و از حضرت عیسی (ع) سخنی پرسید . حضرت عیسی  با مهربانی و لطف به او جواب داد ولی آن شخص آن پاسخ را نپذیرفت و شروع به بدخلقی و داد و فریاد و کارهای نابخردانه کرد. هرچه  او ناسزا و نفرین می گفت حضرت عیسی سخنان خوب می گفت و ستایش و آفرین بدو می فرستاد ... شخص ارجمندی به آنجا رسید و گفت : ای روح خدا (کنایه از حضرت عیسی (ع) ) چرا خود را در مقابل این شخص پست و نااهل ، خوار کرده ای و هرچه او بیشتر بدی می کند و غضب و خشم نشان می دهد تو بیشتر مهربانی و لطف می کنی و با آن که او ستم و جفای خود را نسبت به تو در پیش گرفته تو مهربانی و وفا را بیشتر نشان می دهی ؟

حضرت عیسی گفت : ای دوست ، از هر ظرفی همان چیزی بیرون می آید که درون آن است . از کوزه همان برون تراود که در اوست . از او این کارهای زشت و خصلت های ناپسند بروز می کند و از من این صفت . من از سخن او خشمگین نمی شوم ولی او از من ادب فرا می گیرد . من از سخن او نادان        نمی شوم در حالی که او از اخلاق و خصلت من عاقل می شود

آرایه : تضاد : قهر و لطف / جاهل  و عاقل .

ارسال المثل یا ضرب المثل (از کوزه همان ....... »

شعر حفظی از خیام نیشابوری :    قالب  : رباعی   قرن 5 و6    صفحه ی 78

وزن هر سه رباعی : مستفعل   ، فاعلات  ، مستفعل   فع یا (مفعول  مفاعلن مفاعیل فعل )

بحر = هزج  مثمن   اخرب  مقبوض  محذوف

نوع ادبی :       - تعلیمی

رباعی اول : بیت 1- آن قصری که جمشید در آن جام شراب را به دست می گرفت و می نوشید ، اکنون محل زاییدن آهو و استراحت گاه روباه شده است (منظور: آن کاخ پر رونق و آباد امروز ویرانه و محل زندگی وحوش شده است ) آرایه : کنایه  1- جام گرفتن = به عیش و نوش پرداختن   2- آهو بچه کردن  و روبه آرام گرفتن 

مراعات: آهو ، روباه

بیت 2 : بهرام (پادشاه ساسانی) که همواره گورخر شکار می کرد دیدی که چگونه عاقبت مرد .

آرایه = جناس تام   گور – گور     واج آرایی گ        پیام : ناپایداری قدرتها و زوال مقام ها

گور بهرام گرفت = کنایه و تشخیص

رباعی دوم :

بیت 1 : برخیز (از سستی و اندوه بیرون بیا) و غم و غصه جهان گذران و فانی را مخور

بنشین ولحظه ای را به شادمانی و نشاط سپری کن .

آرایه = تضاد    برخیز و بنشین    جناس تام = گذران اول = گذرنده   و گذران دوم = بگذران . سپری کن

تضاد = غم و شادمانی

بیت 2 : اگر در سرشت و طبیعت جهان وفاداری وجود داشت به مردم قبل از تو وفا می کرد و نوبت از آنان به تو نمی رسید.

آرایه : تشخیص مصراع اول

رباعی سوم :

بیت 1 : آنان که در بردارنده  دانش و فضیلت و آداب شدند (یا آنان که فضیلت و آداب همچون اقیانوسی وجودشان را در بر گرفت ) و در جمع افراد صاحب کمال همچون شمعی نورافشان یاران خود گردیدند.

بیت 2 : از این دنیای تاریک و ناشناخته رهی بیرون نبردند (آنان نیز به حقیقتی دست نیافتند ) بلکه همه سخنانشان افسانه و خیال بافی بود و عاقبت نیز مردند.

دو بیت موقوف المعانی است   آرایه = مراعات = شب ، افسانه و خواب

شب = استعاره از دنیا   در خواب شدن کنایه از مردن

ایهام = محیط  : 1- دربردارنده     2- اقیانوس

 

آورده اند که ...     صفحه 95    (از تحفه الاخوان  از عبدالرزاق کاشی (کاشانی ) قرن 10 با توجه به اعلام کتاب که به اشتباه وی را مربوط به قرن دهم می داند و حال آنکه وی مربوط به قرن هشتم و نهم است توضیحات بیشتر راجع به این شخص را در ص 4و5 از توضیحات اشعار حفظی و آورده اند که ... مربوط به ادبیات 1 بخوانید . البته  تا اصلاح غلط کتاب متاسفانه معیار کتاب درسی است. ) 

         در روزگار قحطی و تنگدستی ، شخصی نزد پیامبر آمد – بر او برترین دوردها باد- پیامبر کسی را به خانه ها فرستاد و پرسید آیا نزد شما غذایی موجود هست ؟ همه گفتند : به خدایی که تو را به پیامبری به سوی مردم فرستاد قسم می خوریم که جز آب نزد ما غذایی پیدا نمی شود. پیامبر – که درود براو باد- به یاران خود گفت : چه کسی امشب او را مهمان خود می کند که رحمت خداوند بر او باد ؟ مردی از طایفه ی انصار گفت : ای پیامبر خدا ، من امشب او را مهمان می کنم . و او را به خانه ی خود آورد و به زنش گفت : این شخص مهمان پیامبر است . به او احترام بگذار و چیزی از او دریغ نکن (پنهان مکن ) . زن گفت : نزد ما جز غذای کودکان ، غذای دیگری موجودنیست . (مرد)  گفت : بلند شو و کودکان را به سرگرمی و بهانه و بازی از خوراک خوردن غافل بگردان تا به خواب بروند و غذایی نخورند . بعد از آن چراغ را روشن کن و هرچه هست نزد مهمان بیاور ، وقتی مشغول غذا خوردن شد بلند شو و به بهانه ی درست کردن چراغ ، آن را خاموش کن ( بلند شو که یعنی نور چراغ را تنظیم کنم و درحین اصلاح و تنظیم آن ، چراغ را خاموش کن ) و بیا تا زبان را حرکت دهیم و دهان را بجنبانیم به گونه ای که تصور کند که ما نیز غذا می خوریم تا زمانی که سیر شود . زن بلند شد و کودکان خود را به بهانه ای خوابانید و فرمان شوهر را اجرا کرد و مهمان تصور کرد که آنان نیز با او غذا می خورند. تا سیر خورد و آنان با شکم گرسنه خوابیدند . فردا صبح وقتی نزد پیامبر آمدند ، پیامبر به روی آنان نگاه کرد و لبخندی زد و فرمود که خداوند والامرتبه دیشب از رفتار فلان مرد و فلان زن تعجب کرد و این آیه نازل شد که : « و دیگران را برخود بر می گزینند و ترجیح می دهند ، هر چند خود نیازمند باشند »

پیام : ایثار و خود از گذشتگی

 

آورده اند که ...   صفحه ی 105      از کلیات سعدی (مجالس پنج گانه ) مجلس پنجم

بایزید بسطامی که درمیان سایر عارفان مثل طاووسی (مشهور و برجسته ) است ، یک شب در تنهایی و کشف و شهود عارفانه ، شوق و اشتیاق خود را مانند کمندی به کنگره بارگاه عظمت خداوندی انداخت و آتش عشق الهی را در وجود خود شعله ور ساخت (با خداوند ارتباط برقرار کرد و وجودش از عشق الهی سرشار شد ) . از روی عجز و ناتوانی به خداوند عرض کرد: خدایا ، تاکی در آتش فراق و جدایی تو بسوزم و کی مرا از شربت دیدار و وصال خود می نوشانی ؟(کی به دیدار تو می رسم ؟ )

به او الهام شد که : ای بایزید ، هنوز خودبینی در تو وجود دارد ، اگر می خواهی که به دیدار ما برسی خود را فراموش کن و خودبینی را کنار بگذار و به دیدار ما برس .

آرایه ها : تشبیه : بایزید را به طاووس تشبیه کرده است – طاووس عارفان : اضافه تخصیصی (جزء اضافه تعلقی ) بایزید چون طاووسی در بین عارفان است .  تشبیه : خلوت خانه مکاشفات ، کمند شوق

آتش عشق : تشبیه       کنگره کبریا : استعاره مکنیه    زبان گشودن : کنایه از سخن گفتن

آتش هجران و شربت وصال : تشبیه        تکرار : تو    تویی: کنایه از خودبینی و غرور

خود را بردر بگذار : کنایه خود را فراموش کن .

پیام : برای رسیدن به حق باید از خودبینی تهی شد . مضمون شبیه  این حکایت در مثنوی نیز آمده است :

آن یکــی آمــــــد دریـاری بزد             یار گفتــش کیستـی ای معتمــد

گفت من گفتش بروهنگام نیسـت            بر چنین خوانی مقام خام نیسـت

خام را جز آتش هجـــر وفـــراق            که پزد ؟ که وارهانــد از نفـاق ؟

رفت آن مسکین و سالی در سفـر            در فراق یــار سوزیـــد از شرر

پخته شدآن سوخته پس بازگشـت            بازگــرد خانــه انبــاز گشــــت

حلقه زد بردر به صد ترس و ادب            تا بنجهد بی ادب لفظــی ز لـــب

بانگ زدیارش که بردرکیست آن ؟          گفت بردرهــم تویی ، ای دلستان

گفت اکنون چون منی ، ای من درآ           نیست گنجایی دو من در یک سرا

در عبارت « به سرش ندا  آمد که بایزید ، هنوز تویی تو همراه توست . اگر خواهی که به ما رسی ، خود را بر در بگذار و در آی . چند ضمیر وجود دارد؟  4 مورد

تویی اسم = غرور و خودبینی مثل کلمه منی    خود = اسم

 

 

شعر حفظی  صفحه ی 125 

       « پشت دریاها » شعری از سهراب سپهری شاعر معاصر متولد 1307 در گذشته به سال 1359 به بیماری سرطان . آثار :  مرگ رنگ ، زندگی خواب ها ، آوار آفتاب ، شرق اندوه ، حجم سبز و ماهیچ ، ما نگاه  . کلیه اشعار سهراب در مجموعه ای به نام هشت کتاب در خرداد 1356 منتشر شد .

این شعر در حقیقت توصیف آرمان شهر و مدینه ی فاضله ی سهراب است .

          «قایقی خواهم ساخت ، آن را به آب خواهم انداخت و از این دنیا دور خواهم شد ، زیرا در این دنیا کسی نیست که قهرمانان وادی عرفان را بیدار کند . ( از جهانی که کسی مردم را متوجه توانایی عشق ورزی خودشان نمی کند ، هجرت خواهم کرد.) 

     در قایق توری دیده نمی شود و دل من در این سفر در آرزوی صید مروارید نیست (هیچ تعلق خاطر و وابستگی وجود ندارد ، برای رفتن به  آن سرزمین موعود هیچ دلبستگی و وابستگی نباید باشد) .

     همین طور قایق را به جلو خواهم برد. و دراین راه به آبی ها ، به دریا و پریانی که سرشان را از آب بیرون می آورند و در تنهایی تابناک و درخشان ماهیگیران سحروجادو از گیسوانشان بر آن ها (ماهیگیران) می افشانند ، به هیچکدام از این ها (زیبایی ها) دل نخواهم بست .

      همچنان قایق را به جلو خواهم راند . پشت دریاها شهری قرار دارد که پنجره های خانه های آن جا رو به تجلی خدا گشوده است و پشت بام هایش جایگاه کبوتران آرامش و صفا و صلح است ، صلحی که به تکامل هوش بشریت نگاه می کند.

     دراین شهر حتی کودکان ده ساله اش صاحب آگاهی و بصیرت اند و مردم این شهر به یک دیوار گلی آن چنان نگاه می کنند که گویی به یک شعله یا به خواب لطیفی نگاه می کنند (همه چیز را زیبا می بینند ) در این شهر حتی خاک احساس دارد و احساس تو را که مثل موسیقی است ، می شنود و درباد صدای پر مرغان اسطوره ای می آید (همه چیز رنگ آرمانی و اسطوره ای دارد – آرزوهای انسانی که در اسطوره ها جلوه گر هستند ، به حقیقت پیوسته اند . ( چون شعر حالت نمادین دارد تعابیر مختلفی می توان ارائه داد ) . پشت دریاها شهری قراردارد که وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است (منظور : روشنایی ها در چشم سحر خیزان تجلی کرده است و در نتیجه چشمان سحرخیزان پر از نور است ) و در این شهر شاعران ، وارث پاکی آب و خرد و روشنی هستند (تعریضی به افلاطون و آرمان شهر او دارد که شاعران در آن راهی ندارند.)

      پشت دریاها شهری قرار دارد (پس برای رفتن به آنجا) باید قایقی ساخت .( ابزارهای لازم را باید فراهم کرد)

آرایه ها و نکته ها: تشبیه : بیشه ی عشق ، فواره ی هوش بشری ، شاخه معرفت / دل بستن : کنایه از علاقه مند شدن . تابش تنهایی (استعاره ی مکنیه ) ... می فشانند فسون (استعاره ی مکنیه ) از سر گیسوهایشان : اشاره به افسانه های قدیمی به خصوص افسانه های جنوب / منظور از آبی ها ، دریا ، پریان وسوسه ها و فریب هاست که شاعر اسیر آن ها نمی شود. / خاک موسیقی احساس تو را می شنود : تشخیص / پشت دریاها شهری است ... : شاید اشاره به حدیثی از امام محمد باقر (ع) باشد : ان الله مدینه خلف البحر سعتها اربعین یوماً للشمس  فیها قوم لن یعصوا الله و لا یعرفون الابلیس : همانا خدا پشت دریا شهری دارد که وسعتش برای خورشید به اندازه ی چهل روز است ، در آن شهر قومی زندگی می کنند که خدا را نافرمانی نمی کنند (علیه فرمان خدا عصیان نمی کنند ) و شیطان را نمی شناسند . / منظور از بام ها جای ... می نگرند : به کمال رسیدن استعدادهای انسان و منظور از دست هر کودک . ... معرفتی است : عمومی شدن و بارور شدن استعدادهای معنوی است و  منظور از خاک موسیقی ... می شنود : ارتباط صحیح روح با تمام عناصر طبیعی است . / مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند / که به یک شعله به یک خواب لطیف شبیه این مضمون در اشعار دیگر سپهری نیز آمده است مثل این بخش از شعر صدای پای آب : من نمی دانم ، / که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست . / ... و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست . / گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ / چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید. و یا این کلام معروف از آندره ژید : « بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چه بدان می نگری . »

 

آورده اند که ...   صفحه ی 127     از کلیله و دمنه نصرالله منشی (باب شیروگاو حکایت ششم )

در برکه ی بزرگی سه ماهی بودند ، دو ماهی دور اندیش و هشیار و یکی عاجز و ناتوان . اتفاقاً روزی دو صیادازکنارآن برکه گذشتند و با هم وعده گذاشتند که دام بیاورند و سه ماهی را بگیرند . ماهیان این سخن را شنیدند . آن که دور اندیشی بیشتری داشت و بارها تعدی و تجاوز و قدرت نمایی روزگار ستمکار را دیده بود ، سریع دست به کار شد و از طرفی که آب داخل برکه می شد ، فوراً بیرون رفت ، در این میان صیادان رسیدند و هردو طرف برکه را (ورودی و خروجی آن را ) محکم بستند . ماهی دیگر که از زیورعقل و اندوخته ی تجربه بی بهره نبود (عاقل و باتجربه بود) با خود گفت : « غفلت کردم و عاقبت کار افراد غافل باید هم این چنین باشد و اکنون زمان حیله و چاره جویی است . هرچند به هنگام بلا و مصیبت ، تدبیر و چاره جویی فایده زیادی ندارد . با این همه انسان عاقل هرگز از منافع دانش ناامید نمی شود و در رفع مکر و خدعه ی دشمن تاخیر کردن را درست نمی داند . پس الان زمان پایمردی و ثبات مردان و هنگام اندیشیدن خردمندان است. » پس خود را به مردن زد و مثل ماهی مرده ای بر سطح آب آمد .( روی آب شناور شد) صیاد آن را برداشت و چون برایش روشن شد که مرده است آن را انداخت . (ماهی ) با حیله و تدبیر خود را در جو انداخت و نجات یافت . و آن ماهی که غفلت بر حرکات او غالب بود و ناتوانی در اعمال و کارهای او ظاهر و آشکار بود ، حیران و سرگردان و گیج و سردرگم ، به چپ و راست می رفت و در بالا و پایین برکه می دوید تا اینکه بالاخره گرفتار شد .

دست برد زمانه ی جافی : استعاره مکنیه (تشخیص ) / پیرایه ی خرد ، ذخیرت تجربه : تشبیه / پای کشان : کنایه (اینجا) از سردرگمی . سبک روی به کار آورد در کلیله و دمنه با تصحیح و توضیح مجتبی مینوی بعد از کلمه ی سبک ، (کاما) گذاشته شده است و معلوم است که آن را قید گرفته است به معنی = سریع ، زود و روی به کار آوردن را هم دست به کار شدن در نظر گرفته است اما بد نیست نظر آقایان دکتر هامون سبطی و احمد سبحانی و ... مؤلف ادبیات فارسی 2 (تست اندیشه سازان را نیز در ذیل برای اطلاع همکاران محترم بیاورم :

ایشان ( مؤلفین محترم ) در صفحه ی 174 کتاب در توضیح تست 55 نوشته اند :  ... « روی به کار آوردن» به معنی به کاربستن و استفاده کردن ، بارها دیده شده است . همچنین کلمه سبک رو به معنی تندرو هم سابقه ی استعمال دارد:

« نه پایی که خود را سبک رو کنم         نه دستی که نقش کهن نو کنم » (نظامی – اسکندرنامه )

یا « فروغ زندگانی برق شمشیر است پنداری / نفس ، عمر سبک رو را سر تیر است پنداری » (صائب) و در برهان قاطع (از فرهنگ لغت های قدیمی فارسی ) هم برای سبک رو می بینیم : به معنی سبک پای که گریز پای و تند و تیز رونده و جلد رفتار و شتاب رو باشد.

پس انگار باید این جمله را این طور خواند « سبک روی به کار آورد» و این طور معنی کرد که « تند روی و شتاب را به کار بست » ولی  نظر اول در معنی قیدی (سریع) مقبول تر به نظر می رسد.

از آن جانب که آب در می آمد : ماهی اولی خلاف جریان آب شنا کرد و رفت . پیام : عاقبت دور اندیشی و نادانی .

 

آورده اند که ...    صفحه ی 145      از کلیات سعدی

         ذوالنون مصری ( از عرفای نامی قرن سوم ، شاگرد مالک ، مؤسس مذهب مالکی ،  بوده و نخستین کسی است که اصول عقاید صوفیه را شرح داده است . (از فرهنگ عمید )  ) به پادشاهی گفت: شنیده ام فلان حاکم و امیر را که به فلان سرزمین و ولایت فرستاده ای بر مردم تعدی و تجاوز می کند و بر آن ها ستم روا می دارد . گفت : (بالاخره) یک روز او را مجازات می کنم . (ذوالنون ) گفت : بله ، روزی او را مجازات می کنی که تمام اموال و دارایی مردم را غارت کرده باشد ، پس با شکنجه و زور و مصادره و جریمه این اموال را از او پس می گیری و در خزانه ی خود می گذاری ، این کار چه فایده ای برای مردم فقیر و زیر دست دارد ؟ پادشاه خجالت کشید و فوراً ضرر و ستم حاکم ظالم را از سر مردم دفع کرد .

سرگرگ را باید از همان ابتدا برید نه اینکه بگذاریم برای وقتی که همه ی گوسفندان مردم را از هم بدرد .

محتوا : نتیجه ی حقیقت گویی ، شجاعت ذوالنون ، زیان غفلت .  پیام : اقدام به موقع در دفع ظلم .

 

آورده اند که ...    صفحه ی 176      از قابوس نامه : عنصرالمعالی کیکاووس  قرن پنجم

بزرگ شیوخ (آن که از شیخان دیگر بزرگتر بود) ، شبلی – خدا اورا رحمت کند- در مسجد رفت تا دو رکعت نماز بخواند و مدتی استراحت کند . در آن مسجد کودکان در مکتب بودند و آن لحظه ، زمان غذا خوردن آنان بود ، غذا می خوردند. دو کودک با هم نزدیک شبلی – رحمت خدا بر او باد- نشسته بودند: یکی از آنان پسر شخص توانگری بود و پسر دیگر ، فرزند فرد تهیدستی بود. در زنبیل پسر ثروتمند ، اتفاقاً مقداری حلوا و در زنبیل پسر  فقیر مقداری نان خشک بود.

         پسر ثروتمند مقداری حلوا می خورد و پسر فقیر از او مقداری می خواست. کودک ثروتمند به بچه ی فقیر گفت : اگر می خواهی که مقداری حلوا به تو بدهم ، باید سگ من باشی و او می گفت (باشد) من سگ تو هستم . پسر ثروتمند گفت : پس صدای سگ در بیاور. آن بیچاره نیز صدای سگ در          می آورد و پسر توانگر مقداری حلوا به او می داد . دوباره صدای سگ در می آورد و مقداری دیگر     می گرفت . همین طور مثل سگ صدا می کرد و حلوا می گرفت . شبلی به آنان می نگریست و گریه   می کرد. پیروان شبلی پرسیدند که : ای شیخ چه اتفاقی برای تو افتاده که گریه می کنی ؟ گفت : نگاه کنید و ببینید که قناعت و طمع ورزی چه بر سر مردم می آورد ! اگر این گونه بود که آن کودک به نان خالی خود قناعت می کرد و از حلوای آن پسر طمع بر می داشت ، لازم نبود سگ شخصی مثل خود باشد.

نان خوردن مجازاً  غذا خوردن      منعم و درویش : تضاد     قانعی و طامعی : تضاد

 

غزل شور عشق ص 177   از فخرالدین عراقی قرن هفتم

وزن فاعلاتن فلاعلاتن فاعلن   بحر : رمل مسدس محذوف    سبک عراقی    نوع ادبی : غنایی (عرفانی)  

1- عشق شور و غوغایی را در وجود ما به وجود آورد و جان ما را در بوته ی آزمایش قرار داد.

دو کلمه ی «نهاد» در مصراع اول : جناس تام   نهاد اول = درون ، نهاد دوم = فعل (قرار داد) – تشخیص – (استعاره مکنیه )

2- عشق همه ی گفت و گوها و شور و غوغاها را بر سر ما انداخت ، همه ی اسرار را بر زبان ما جاری کرد و جست و جوها را در درون ما قرار داد ( مارا به جست و جو حرکت برانگیخت ) ( علت همه ی گفت و گوها و جست و جو ها عشق است .)   آرایه : ترصیع

3- (حضرت حق) از خمخانه ی ازلی جرعه ای برخاک وجود آدم ریخت و خاک آدم را با جرعه ای از شراب عشق ازلی سرشت و لذا شور و جنبشی در وجود آدم و حوا  به وجود آورد. (عشق بین آدمیان از این فیضان به وجود آمد ) آرایه ها : تلمیح – عشق باعث آفرینش است .

شبیه این مضمون در بیت اول از این رباعی نیز می بینیم :

ازشبنم عشق خاک آدم گل شد         صد فتنه و شور در جهان حاصل شد   (منسوب به ابوسعید ابوالخیر)

و دراین اشعار:

حسنت به ازل نظر چو در کارم کرد              بنمود جمال و عاشق زارم کرد

من خفته بدم به ناز در کتم عدم                   عشق تو به دست خویش بیدارم کرد – عراقی (رباعی)

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد                 عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد – حافظ

طفیل هستی عشقند آدمی و پری                  ارادتی بنما تا سعادتی ببری   - حافظ 

متناسب با این بیت حافظ :

بر در میخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی        کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند

خمستان – جرعه = مراعات نظیر     جرعه (جرعه ای از شراب) استعاره از اندکی عشق – تلمیح به خلقت انسان .

4- عشق هر لحظه خود را در لباس (شکل) تازه ای به ما نشان داد و هرلحظه در محلی خود را نمایاند .

لباس : مجاز از ظاهر و شکل

5- چون عشق ازلی خانه و محل معینی نداشت ، هرجا را که مناسب و محل تجلی خود یافت در همان جا اقامت کرد (عشق در منزلگاهی فرود می آید که مستعد باشد ) .

رخت نهادن کنایه از اقامت کردن

6- زیبایی خود را در معرض دید خود نهاد (خودش می خواست خودش را ببیند ) لذا منت آن را بر عاشق شیدا نهاد (درحقیقت او از دریچه ی چشمان عاشق خود را می نگرد )

7- کرشمه و نازی با خود کرد (کرشمه و ناز خود را به خود نشان داد) طوری که از آن ، نشئه ی عشق در همه ی موجودات به وجود آمد . (تکرار مضمون بالا ) پیر و برنا : تضاد .

8- برای آن که وصال خود را تماشا کند و زیبایی خود را نظاره کند نور جمال خود را در دیدگان بصیر و بینا قرار داد. (در حقیقت کشش تماشای نور حضرت ازلی به وسیله ی دیدگان بصیر بهانه ای است که او زیبایی خود را بنگرد ) (تکرار مضمون بیت شش ) مراعات : تماشا ، دیده

9- اگر این همه راز و اسرار در صحرای هستی و نظام آفرینش وجود دارد برای این است که کمال علم و دانش او آشکار و هویدا شود .

10- وقتی زیبایی او دست به غارت و یغمای دل عاشقان زد ، شور و غوغایی از همه ی جهانیان برآمد . تشخیص (مصراع دوم )   جهان : مجاز     تکرار مضمون بیت یک

11- وقتی در میان آن همه غوغا و شور عراقی را دید ، نام او را سرلوحه ی نام همه ی عاشقان قرار داد. تکرار کلمه ی غوغا که به نوعی آرایه ی تصدیر نیز می باشد.

ضمناً در پایان ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که بیان اوزان و نام بحور فقط جهت همکاران گرامی است و بیان آن ها برای دانش آموزان ضرورت ندارد .

 

مناجات    از تذکره الاولیای عطار          صفحه ی 188

الهی ، آفرین بر آن خداوند پاک که بنده اش گناه می کند و او از روی لطف و کرم شرمنده می شود (و اورا می بخشاید)

تلمیح به حدیث نبوی : هرگه که یکی از بندگان گنهکار دست انابت به درگاه حق بردارد حق در او نظر نکند – بازش بخواند ، باز اعراض کند ، باز به گریه و زاری او را بخواند گوید ای فرشتگانم اورا بخشودم زیرا از بسیاری گریه بنده ام شرم دارم  او غیر از من کسی را ندارد :

 

کرم بین و لطف خداوندگار     گنه بنده کرده است و او شرمسار 

(البته ما این حدیث را به نقل از مقدمه ی گلستان آوردیم و معلوم است که هم سعدی و هم قبل از او عطار هردو به این حدیث نظر داشته اند . )

الهی ، تو دوست داری که تو را دوست داشته باشم با آن که از من بی نیازی . پس من چگونه می توانم تو را دوست نداشته باشم زیرا که تو مرا دوست داری با آن همه نیازی که به تو دارم . (تکرار کلمه ی دوست ) الهی ، من غریب و بی کسم و یاد تو نیز در این دنیا غریب است . من با یاد تو انس گرفته ام ، زیرا که غریب با غریب و بیگانه مانوس می شود.

الهی ،شیرین ترین بخشش ها دردل من امیدواری به توست و خوش ترین سخنان که بر زبان من گنهکار جاری می شود،ستایش توست وعزیزترین وقت ها برای این بنده ی بیچاره ی گنهکار،دیدار توست .

الهی ، من کار شایسته ای که در خور بهشت باشد ، انجام نداده ام و تاب تحمل دوزخ را نیز ندارم . اکنون کارم به لطف و بخشش تو رسیده است . (منم و بخشش و بزرگواری ات ، هر چه خواهی بکن )

الهی ، اگر در فردای قیامت به من بگویند چه تحفه ای با خود آورده ای ؟ می گویم : خداوندا ، از زندان (استعاره از دنیا) فقط موی نامرتب و ژولیده و لباس چرکین و مقدار زیادی اندوه و شرمساری می توان آورد . تو ، خود ناپاکی های وجود مرا پاک کن و بشوی و لباسی شاهانه برایم بفرست و سؤال مکن !(چون می دانی هیچ ندارم جز طمع بسیار به کرم تو و امیدواری به بخشش های بسیارت . )

خلعت : لباس و  صله ی شاهانه .

آمین یارب العالمین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادبیات فارسی سوم  عمومی

آورده اند که ...    صفحه ی 22                    از کلیله و دمنه نصرا... منشی باب 8 ( باب بوف و زاغ)

پارسایی برای قربانی کردن گوسفندی خرید. در راه طایفه ی دزدان او را دیدند . طمع کردند و با یک دیگر قرار گذاشتند که او را فریب دهند و گوسفند را از او بگیرند . پس یک نفر (از آنان) پیش او آمد و گفت : این سگ را کجا می بری ؟ دیگری گفت : آیا این مرد قصد شکار دارد که (قلاده ی ) سگ در دست گرفته است ؟ سومی با او هم صدا شد و گفت : او در لباس صالحان است اما زاهد و پرهیزگار به نظر نمی آید ، زیرا پارسایان با سگ بازی نمی کنند و دست و لباس خود را از تماس با سگ حفظ می کنند .

به همین شیوه چیزهایی (سخنانی) می گفتند تا شکی به دل زاهد افتاد و خود نیز به شک و تردید افتاد و گفت که ممکن بوده است که فروشنده ی این (حیوان) جادوگر بوده است و چشم بندی و جادو کرده است . خلاصه گوسفند را گذاشت و رفت و آن جماعت گرفتند و بردند .

آرایه : سگ مجاز از قلاده ی سگ (سطر چهارم)  درجمله = خلاصه ، متهم گردانید = کنایه (به شک و تردید افتاد) .  با توجه به نتیجه ای که در خود کلیله از این داستان گرفته شده است : « این مثل بدان آوردم تا مقرر گردد به حیلت و مکر ما را قدم در کاری باید نهاد ، و آن گاه خود نصرت هر آینه روی نماید

پیام آن : رسیدن به هدف با مکر و حیله،  القای اندیشه ،  فریب کاری .

 

آورده اند که ...    صفحه ی 46     از گلستان سعدی باب چهارم (درفواید خاموشی )

         یکی از شاعران پیش امیر دزدان رفت و شعری در ثنا و ستایش او خواند. (امیر) دستور داد تا لباس او را بکنند و او را از ده بیرون کنند . شاعر بیچاره برهنه در سرما می رفت . سگها به دنبال او دویدند . خواست سنگی بردارد و سگها را از خود براند . زمین در اثر سرما یخ بسته بود . عاجز و درمانده شد . گفت : این ها چه مردمان حرام زاده ای هستند ، سنگ را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند .

امیر از دور دید و شنید و خندید و گفت : ای فرزانه (ای بسیار دانا) ، از من چیزی بخواه . گفت : لباس خود را می خواهم اگر آن ها را به من ببخشی و لطف کنی .

شعر : آدمی به خیر و نیکویی دیگران امیدوار می باشد ، من به خیر تو امیدی ندارم ، دست کم به من شری نرسان  .

آرایه : سنگ ، سگ : جناس افزایشی  بسته و گشاده : تضاد ، برکنند و کنند :  بنا بر نظریه برخی ادبا جناس دارد بدون احتساب پیشوند ، پیام : هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد . عاقبت ثناگویی برنا مردمان .    بیت ارسال المثل است .

 

آورده اند که ...      حکایتی از گلستان سعدی « حکایت 28 از باب اول در سیرت پادشاهان » صفحه ی66                                                                      

          درویشی گوشه نشین (وارسته از تعلقات دنیا) گوشه ی صحرایی نشسته بود. پادشاهی از کنار او (از کنار گوشه ی عزلت او ) عبور کرد.درویش– از آن جا که لازمه ی ملک  قناعت (= قناعتی که مثل پادشاهی می باشد) است سربلند نکرد و به او توجهی نکرد. پادشاه – نیز از آن جا که لازمه ی وقار و شکوه سلطنت است – رنجیده خاطر شد و گفت : این گروه صوفیان مثل حیوانات اند و لیاقت و انسانیت ندارند . وزیر به نزد درویش آمد و گفت : ای جوان مرد ، پادشاه زمین از کنار تو گذشت ، چرا تعظیم نکردی و شرط ادب را به جا نیاوردی ؟ درویش گفت : به پادشاه بگو ، توقع و انتظار تعظیم و خدمت از کسی داشته باش که از تو انتظار نعمت و مالی داشته باشد و نکته ی دیگر ، بدان که پادشاهان برای حفظ و نگهداری رعیت و مردم پادشاه شده اند (پادشاهی خود را از قبل نگهداشت مردم دارند ) نه اینکه مردم آمده اند تا از پادشاهان اطاعت کنند .

پادشاه نگهدار و محافظ درویش است هرچند که آسایش و آرامش در سایه ی شکوه دولت پادشاه حاصل می شود.

(همان طور که ) گوسفند برای چوپان و درخدمت او نیست بلکه چوپان و شغل چوپانی برای خدمت و محافظت گوسفند به وجود آمده است .  (اسلوب معادله )

گفتار و سخن درویش در نظر پادشاه استوار و سنجیده آمد ، گفت : از من خواهش و درخواستی بکن . گفت می خواهم که بار دیگر مایه ی زحمت من نشوی.

گفت : اندرزی به من بده . گفت  :

اکنون که قدرت و نعمت در اختیار داری مردم را دریاب (یا لحظه ها را دریاب) زیرا دولت و قدرت و پادشاهی یک جا نمی ماند و از دستی به دست دیگر می رسد .

دکتر خزاعلی مجرد را به معنی عاری از آلودگی و علایق دنیوی آورده است .

از آن جا : به علت آن که / سطوت : خشم و صولت و شکوه

خرقه پوشان : کنایه از اهل تصوف خرقه تنها متاع دنیوی است که درویش در اختیار دارد.

سلطان روی زمین : در قدیم ، هر ملتی بر اثر غرور قومی چنان می پنداشت که پادشاه کشور وی ، سلطان روی زمین و قبله ی عالم است .

قالب شعر: قطعه    فر : جلال و شکوه و زیبایی و نور و با فره و فرخ و فرخنده هم ریشه است . غالباً فر را به تشدید تلفظ می کنند . ولی فر مشدد لفظی عربی = فرار کردن و گریختن است و البته درشعر آن را مشدد خواندن به ضرورت و اقتضای وزن شعر است .

بیت دوم تمثیل

 عبارت همی خواهم که دگر باره زحمت من ندهی نظیر گفتار دیو ژانوس حکیم است ، می گویند : اسکندر به دیدار وی آمد . او در خم منزل کرده بود . اسکندر خواست با او گفتگو کند وی خودداری کرد. اسکندر گفت : از من حاجتی بخواه . گفت : می خواهم میان من و آفتاب حایل نشوی . (درجمله ی : آن همی خواهم   آن : مفعول   و جمله ی بعد از همی خواهم مرجع آن می باشد.

بیت : هست و دست : جناس   پیام بیت : ناپایداری قدرت    پیام حکایت : ترک علایق و عزلت و آزادگی و شجاعت .  آرایه تکرار و واج آرایی .

شعر حفظی   ص 67      وقت سحر 

قالب شعر       غزل از حافظ  وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر: رمل مثمن مخبون  محذوف

در بیشتر ابیات در رکن اول اختیار وزنی فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است .

نوع ادبی : غنایی (عرفانی )  نوع توصیف   نمادین

1- دیشب سحرگاهان از اندوه تعلقات دنیوی مرا آزاد کردند و در آن تاریکی شب ، آب زندگی جاودانی عشق و معرفت را به من دادند.

آرایه : تناسب : ظلمت شب با آب حیات زیرا چشمه ی آب حیوان درون ظلمات است .

2- با تابش نور ذات حق مرا از بند خودپرستی آزاد کردند و از جام تجلی صفات شراب معرفت به من نوشاندند.

تجلی صفات: جلوه گر شدن صفات حق بر مخلوق.

مصراع اول تلمیح به آیه ی 143 سوره ی اعراف «ولما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی ... »

چون موسی با هفتاد نفر بزرگان قومش که انتخاب شده بودند وقت معین به وعده گاه ما آمد و خدا با وی سخن گفت موسی عرض کرد که خدایا خود را به من آشکار بنما که تو را مشاهده کنم . خدا در پاسخ او فرمود که مرا تا ابد نخواهی دید و لیکن در کوه بنگر اگر کوه به جای خود برقرار تواند بود تو نیز مرا خواهی دید . پس آن گاه که نور تجلی خدا برکوه تابش کرد کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد ... »

ابتدا شعشعه انوار ذات الهی را دیدم که هم چنان که موسی را در کوه طور از خود بیخود کرده بود مرا هم از خود بیخود ساخت و آن گاه صفات الهی بر قلبم تجلی کرد که هم چون باده ای سکر آور بود.

3- چه بامداد فرخنده و چه شامگاه خجسته ای بود آن شب قدر ( آن شب مراد) که برات و فرمان آزادی از قید خودخواهی را به من دادند.

( شب قدر از شب های متبرک است و مناسبت آن با برات دادن : رسم سلاطین چنین بوده که در این شب هرکس از رعایا خراج خود را داده باشد نوشته ای به این مضمون که خراج را تماماً داده است به او می داده اند و آن را برات می گفته اند . قول دیگر آن است که خداوند در این شب امر به نوشتن براتی برای خلاصی مومنان از آتش دوزخ می دهد . )

4- بعد از این روی من به سوی آینه ای خواهد بود که جمال معشوق در آن نمودار است ، زیرا در آن جا از جلوه ی ذات الهی به من خبر دادند.

یعنی برای پی بردن به ذات معشوق باید به جمال او توجه داشت زیرا جمال هرکس آیینه ای است که ذات او در آن تجلی می کند .

در نظر عارف چون سراسر جهان مصنوع دست خالق است ، از چگونگی صانع خود حکایت دارد ، مثل هر مصنوعی نمودار میزان قدرت و روش کار صانع خویش است و عارف باید با تامل در این آینه به اوصاف معشوق پی برد. پس جهان آیینه ی وصف جمال معشوق است . می گوید بعد از این روی خود را منحصراً به سوی این آیینه می کنم و به تامل در آن می پردازم .

آیینه ی وصف جمال می تواند دل عارف نیز باشد .

آرایه : آیینه استعاره از دل عارف یا سراسر هستی است که چون آیینه ای جمال حق را وصف می کند )     « و» در مصراع اول به معنی« به ، با» و حرف اضافه است .

5- اگر به مراد دل رسیدم و شاد شدم شگفت نیست ، زیرا سزاوار این شادی و کامروایی بودم و این ها را محبوب به عنوان صدقه (زکات ) به من ارزانی داشت .

زکات : خلاصه چیزی ،  در فقه آن چه به حکم شرع به درویش و مستحق دهند.

یعنی من استعداد و شایستگی طی مراحل عالی را داشتم و به این توفیق رسیدم ، پس عجیب نیست .

منظور از این ها در این بیت : 1- نجات از غصه      2- آب حیات    3- بیخود شدن از شعشعه ی پرتوذات

4- دادن باده ی تجلی صفات 5- شادی و کامروایی .

6- فرشته خوش خبر آن روز به من مژده رسیدن به این دولت و اقبال را داد که در برابر جور و جفای او به من صبر و پایداری عطا کردند .

مقصود این که بر اثر صبر و تحمل در برابر مشکلات راه عشق بود که سرانجام  به مقصود رسیدم .

7- این همه شیرینی که از کلام من تراوش می کند مزد شکیبایی ورزیدن بر محنت های عشق و طلب است که به سبب تحمل آن ها به من شاخ نبات مقصود را بخشیدند .

آرایه : شهد و شکر کنایه از سخنان شیرین   صبر : ایهام تناسب دارد ، معنی مورد نظر  1- تحمل و شکیبایی   2- معنی دوم حنظل یا هندوانه ی ابوجهل است که میوه ی بسیار تلخی است و با کلمات شهد وشکر تناسبی از نوع تضاد برقرار می کند( ایهام تضاد)

توضیحاتی درباره ی شاخ نبات :

1- شاخ نبات: آن چه به صورت شاخ (= شاخه ) در کوزه های نبات بر رشته ها بسته شود. اما در این غزل استعاره است برای معبود و محبوب شیرین حرکات . (درجستجوی حافظ از ذوالنور)

2- در فرهنگ آتند راج شاخ نبات نام معشوقه ی حافظ ذکر شده است .

3- شاخ نبات : شاخه ی گیاه ، شاخه نباتات . شاخ نبات را غالب شارحان نام زنی دانسته اند . دکتر زرین کوب می نویسد : نام این زن را افسانه های بعد شاخ نبات خوانده اند اما آن شاخ نبات که در شعر حافظ به آن اشارت ها هست ، یک نام نیست ، کنایه است از هر معشوق شیرین که وصل او می تواند کام عاشق را شیرین بدارد .

4- گرچه هنوز در عصر ما نبات خانم به عنوان نام یک زن شناخته می شود ، ولی به گمان نگارنده (حسینعلی هروی ) شاخ نباتی که در بیت آمده با شاخه گیاه – نباتات – مناسبت معنی دارد و مراد از آن همان قلم نی است که با آن می نویسند ، پس شاخه گیاه است ، نه نام یک زن . می گوید اینکه سخن من تا این حد شیرین شده بدین جهت است که درکار نوشتن شتاب زدگی نکرده ام پس اجر خود را که کلام شیرین است از این شاخه نبات – قلم خود – دریافت داشته ام مقایسه شود با :

کلک حافظ شکرین میوه نباتی ست به چین        که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

در این بیت نیز شاعر کلک خود را نبات یعنی گیاه نی معرفی کرده است .(شرح حافظ از حسینعلی هروی)

5- اراده ی استوار حافظ و دعاهای شب زنده داران سحر خیز بود که مرا از گرفتاری غم و اندوه روزگار نجات داد.

یعنی این توفیقی که در سیر مراحل عرفانی به دست آوردم بر اثر همت و پشتکار خودم و نیز دعای اهل دل بوده است .

بند غم : تشبیه

منابع : حافظ خطیب رهبر و شرح غزلهای حافظ از حسین علی هروی

 

آورده اند که ...    ص 87

حکایتی از کتاب روضه ی خلد از مجد خوافی (قرن هشتم ) این کتاب ، یکی از کتاب هایی است که به تقلید از گلستان سعدی نوشته شده است .

یکی در جنگ احد حضور داشت ، گفت بسیاری از یاران پیامبر در این جنگ شهید شدند ، آب برداشتم و اطراف تشنگان می گشتم (درمتن حکایت شناسه ی این فعل به قرینه لفظی حذف شده است .) تا ببینم چه کسی هنوز جان دارد ( رمقی از حیات در او باقی است .) سه تن از یاران را زخمی یافتم ، از تشنگی        می نالیدند . وقتی آب به نزدیکی یکی از آنان بردم ، گفت : به آن مجروح دیگر بده زیرا از من تشنه تر است . به نزد دومی بردم او نیز به سومین مجروح اشاره کرد و سومی نیز به اولی اشارت نمود . به نزد اولی برگشتم از تشنگی مرده بود ، به نزد دومی و سومی رفتم ، آنان نیز فوت کرده بودند .(جان دادن کنایه از مردن )

زندگی جوان مردان به این شیوه بوده است که جان خود را از روی جوان مردی می بخشیدند و به اتفاق و همراهی با هم ، برای نجات و زندگی یکدیگر ، مرگ خود را بر می گزیدند .

قالب شعر : قطعه        پیام : ایثار و از خود گذشتگی

 

شعر حفظی   صفحه 88         روز وداع یاران

 قالب : غزل     شعر از سعدی     وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مستعفلن فعولن مستفعلن فعولن )

بحر مضارع مثمن اخرب  ( وزن دوری )

نوع ادبی : غنایی ( عاشقانه )  توصیف : تخیلی     این شعر در شروع شدن با فعل متاثر از معلقه ی امروالقیس سروده شده است .

1- اجازه بده تا مانند ابر بهاری گریه کنم زیرا در روز خداحافظی یاران از شدت ناراحتی حتی سنگ نیز  می نالد و می گرید .

آرایه : واج آرایی ، تشبیه ، تشخیص (استعاره ی مکنیه ) اغراق

2- هرکسی روزی شراب جدایی چشیده باشد و طعم جدایی را حس کرده باشد می داند که جدایی امیدواران (کسانی که به هم امید بسته اند ) سخت و طاقت فرسا خواهد بود .

آرایه : تشبیه بلیغ (شراب فرقت )  واج آرایی ش

3- به شتربان احوال چشم گریان مرا بگویید تا در روزی چنین بارانی (روزی که من چنین می گریم که گویی از آسمان سیل می بارد !) کجاوه بر شتر نبندند . = آماده و مهیای سفر نشود .

آرایه : مراعات نظیر ، تشبیه  پنهان و مضمر (اشک به باران ) اغراق  واج آرایی « ا »

4- در چشم های ما اشک حسرت گذاشتند (ما را گریان و حسرت زده کردند ) مانند چشم گنهکاران که در قیامت گریان است .

آرایه : تشبیه    نوع را : فک اضافه        واج آرایی « ا »     

نکته ی جالب در واج آرایی مصراع اول بیت 1 و3 و4 این است که هرجا بحث گریستن است شاعر با واج «ا» صنعت نغمه ی حروف می سازد تا  تداعی گر های های گریه باشد.

5- ای صبح شب زنده داران ، جانم از انتظار به لب آمد (طاقتم به سر رسید ) از بس که مانند شب  روزه داران تاخیر کردی و نیامدی .

آرایه : تشخیص ، تشبیه

هم مضمون با این بیت ها ( ازسعدی )

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد       بزه کردی و نکردند مؤذنان صوابی

یا

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد                تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

6- چندین رنج و حکایتی که تاکنون از ماجرای عشق تو بر شمرده ام حتی به اندازه ی یکی از هزاران اندوه دلم نیز نبوده است . آرایه : اغراق

7- ای سعدی . این عشق و محبت در طی روزگاران طولانی به دل من نشسته است . پس نمی توان آن را به راحتی از دل بیرون کرد مگر روزگاران درازی از آن بگذرد .

آرایه ها : تکرار  ، کنایه   = مهر بردل نشستن  : علاقه مند و عاشق شدن .      واج آرایی : ن

8- چه قدر برای تو ( از رنج خود = رنج فراق ) حکایت کنم ، شرح آن به همین اندازه کافی است ، بقیه ی آن را جز به غمگساران (کسانی که رنج و غم انسان را می زدایند ) نمی توان به کس دیگری گفت .

آرایه : واج آرایی

 

آورده اند که ...    حکایتی از اخلاق الاشراف نوشته عبید زاکانی   طناز قرن هشتم

       مرگ بزرگی از ثروتمندان – که در ثروت ، قارون روزگار خود بود – فرا رسید ، از ادامه ی زندگی نا امید شد . فرزندان خود را که بچه های خاندان بخشش و سخاوت بودند ! حاضر کرد و گفت : ای فرزندان ، روزگاری دراز برای جمع آوری ثروت زحمت سفر و حضر تحمل کردم (حضر متضاد سفر) و گلوی خود را با پنجه ی گرسنگی فشار دادم .( گرسنگی کشیدم ) تا توانستم این چند سکه ی طلا را بیندوزم . برحذر باشید (از بی مبالاتی ) یا مراقب باشید (زنهار : صوت تحذیر و تنبیه ) و از نگهبانی و مراقبت آن غفلت نکنید و به هیچ وجه آن را خرج نکنید و مطمئن باشید که خداوند ، طلا (مجازاً مال و ثروت ) را عزیز و گرامی خلق کرده است پس هرکس آن را خوار و بی مقدار بشمارد ، خوار و ذلیل   می شود ، اگر کسی به شما بگوید که پدرتان را در خواب دیدم که خوراک گوشت می خواهد (که برایش فاتحه دهید) برحذر باشید و فریب مکر ان را نخورید زیرا من چنین نگفته ام و مرده غذا نمی خورد. (حتی) اگر من خود نیز در خواب به شما ظاهر شدم (به خواب شما آمدم) و همین را از شما به التماس بخواهم به آن توجه نکنید ، زیرا آن خواب ، کابوس و رویای پریشان نامیده می شود ، احتمالاً شیطان این خواب را در نظر شما آورده است . من چیزی را که در طول زندگی خود نخورده ام در مرگ خود آرزوی آن رانمی کنم . این سخن را گفت و جان به نگهبان جهنم تسلیم کرد . (کنایه : مردو به جهنم رفت)

نکات: (اکابر جمع مکسر اکبر ، بزرگی که قارون ...  : تشبیه و تلمیح : جگرگوشگان کنایه از فرزندان

طفلان خاندان کرم : طنز و تهکم      سفر و حضر : تضاد ، سر پنجه گرسنگی : استعاره مکنیه . (عزیز و خوار) و (زندگی و مردگی )تضاد : پیام : تحقیر و مذمت خست و مال دوستی 

 

شعر حفظی       شراب روحانی     صفحه 117

قالب غزل از شیخ بهایی (قرن 10 و11 )

وزن : فاعلات مفعولن   فاعلات  مفعولن   (وزن دوری ) بحر  مقتضب مثمن مطوی مقطوع .

نوع ادبی : غنایی (عرفانی) نوع توصیف : نمادین

1- ای ساقی ، از آن شراب روحانی و معنوی (شراب معرفت و عشق ) جامی به من بده تا لحظه ای از این حجاب تاریک نفس آسوده شوم .

 آرایه ها : مراعات (ساقی و شراب) ، شراب استعاره از عشق و معرفت . حجاب ظلمانی استعاره از اطوار نفس . ساقی : استعاره از واسطه ی رساندن فیض الهی .

ساقی : در ادبیات عرفانی بر معانی متعدد اطلاق شده است گاه کنایه از فیض مطلق خداست . و گاه بر ساقی کوثر اطلاق شده و به استعاره از آن مرشد کامل یا پیر طریقت نیز اراده کرده اند .

2- گیسوی پریشان او را دیدم و با خود گفتم این همه پریشانی مایه ی حیرت من شده است .

نشانه ی جمال او را دیدم ، این جمال سبب حیرت بیشتری در من شد ، هرچه به وصال نزدیک تر شدم حیرت من بیشترشد. پریشانی برسرپریشانی،جمال برجمال به من رخ نمودو مرا دچار حیرت بیشتر نمود.

این بیت بیانگر یکی از مفاهیم عمیق عرفانی است . طره ی پریشان تجلی حق است . تجلی : ظاهر شدن ، روشن شدن ، جلوه کردن . تجلی سه قسم است : تجلی ذات ، تجلی صفات ، تجلی افعال . برای اطلاع بیشتر به شرح گلشن راز از لاهیجی و فرهنگ اصطلاحات عرفانی از سجادی و مرصادالعباد می توان رجوع کرد.

3- نگار و محبوب بی وفای من به روزگار و کارمن خنده های پنهانی و عشوه های مخفیانه می کند .

عاشق از شدت شوق ادب را رها می کند : بی وفا نگار من . اما این بی ادبی عین ادب است . خنده ی معشوق برای جذب عاشق است . خنده ی زیر لبی معشوق به این معنی است که می گوید ای عاشق تو شایسته ی راه ما نیستی ولی در عین حال رهایت نیز نمی کنیم . و با این کار آتش شوق عاشق را تیزتر  می کند .

4- همه ی هستی و ایمان خود را به یک نگاه باختیم و به این باخت رضایت داریم ، ای دل در قمار عشق حقیقتاً ندامت و پشیمانی وجود ندارد.

مصراع دوم : استفهام انکاری ، آرایه : تشبیه (قمارعشق)   دل مجاز از انسان ، مراعات : باختن و قمار .  دل باختن : کنایه از عاشق شدن .

5- خانه ی دل ما را با لطف و بخشش خود آبادان کن تا قبل از آن که این خانه (دل) نابود شود .

آرایه : تشبیه خانه ی دل / خانه در مصراع دوم استعاره از دل .

6- ما تیره روزان شایسته ی چیزی جزبلا نیستیم، پس هربلایی را که می توانی بردل من (شاعر) وارد کن .

بلا: مصیبت ، امتحان در نزد سالکان یعنی امتحان دوستان به انواع بلاها که هرچند بلا بربنده قوت پیدا کند ، قربت زیاده شود . بلا لباس اولیا و غذای انبیاست .  متناسب با این بیت:

هرکه در این بزم مقرب تر است        جام بلا بیشترش می دهند

شبلی خطاب به خداوند می گوید: همه تو را به خاطر نعمت هایت دوست دارند و من به خاطر بلاهایت و ... (فرهنگ اصطلاحات عرفانی – سجادی  ص199 )

 

آورده اند که ... ص 118

حکایت اول از تذکره ی دولتشاه سمرقندی قرن نهم .

از سلطان سنجر در آن وقت که به دست غزها (اقوام مهاجم ) گرفتار شده بود ، پرسیدند : به چه علت پادشاهی به این پهنا و آبادانی که داشتی ، این گونه از بین رفت ؟

گفت : مشاغل و کارهای بزرگ را به دست مردم حقیر سپردم و کارها و پست های حقیر را به دست مردم بزرگ ، مردم حقیر و ناتوان ، توانایی انجام کارهای بزرگ را نداشتند و مردم بزرگ نیز از انجام کارهای حقیر عار داشتند و آن ها را دور از شان خود می دانستند و به دنبال انجام دادن آن نرفتند .

در نتیجه هردو کار از بین رفت و ضعف و سستی به مملکت راه یافت و کارهای لشکری (مربوط به ارتش) و کارهای کشوری (مربوط به امور کشور داری ) هردو رو به نابودی و فساد گذاشت .

پیام : سپردن هر مسئولیت به اهلش و عاقبت عدم سیاست و حکومت داری صحیح )

حکایت دوم  از لطایف الطوایف (کتابی در 14 باب نوشته ی فخرالدین علی کمال الدین حسین واعظ متخلص به صفی ازواعظان مشهور هرات – تالیف این کتاب در سال 939 هجری در غرجستان اتفاق افتاد.)

فرد بی ادبی ، مطابق منش خود رفتار می کرد (بی ادبی می کرد / گران جان : کسی که جان ناهموارش مثل باری بر او و روحش سنگینی می کند ، کنایه از آدم فرومایه و پست ) شخص شریف و ظریفی اورا سرزنش کرد . فرمایه گفت : چه کار کنم ؟ سرشت مرا چنین آفریده اند . گفت : گل وجود(سرشت) تو خوب و زیبا آفریده شده است  امابه خوبی تحت تعلیم و تربیت قرار نگرفته است . (گران جان می خواهد از آفرینش ایراد بگیرد و بی معرفتی خود را گردن آن بیندازد و از گردن خود ساقط کند و فردنکته سنج نیز به ظرافت ایراد را به خود او برمی گرداند . )

آب و گل : مجازاً وجود  ، کم لگد خورده : کنایه (تعلیم نیافته )  پیام : اهمیت تربیت و تعلیم .

 

آورده اند که ... ص 132  حکایتی دیگر از روضه ی  خلد مجد خوافی  قرن 8

شخصی بسیار بدهکار شده بود . او را نزد فرد سخاوتمندی راهنمایی کردند . فرد مقروض او را در بازار پیدا کرد که با درهمی (سکه ای) معامله می کرد و بر سر دانه ای (ذره ای) چانه می زد ، برگشت . (از درمیان گذاشتن گرفتاری خود منصرف شد )

با خود اندیشید که : تو که برای سکه ای اینقدر چانه می زنی چگونه کسی می تواند از تو انتظار کرم و بخشش داشته باشد ؟

شخص سخاوتمند متوجه شد که آن فرد برای کاری نزدش آمده است ، به دنبالش رفت و گفت : برای چه کاری آمده ای ؟ گفت : برای هر کاری آمده بودم ، بیهوده بود. آن فرد به غلام خود اشاره ای کرد ، کیسه ای محتوی هزار سکه ی طلا به او داد. مرد متعجب شد ، گفت : آن کارت (چانه زدنت) چه بود و این بذل و بخششت چه ؟ گفت : آن جا معامله بود و این کار ، نشانه ی جوانمردی است . سستی کردن در معامله پاداشی ندارد و انسان با آن منتی بر کسی ندارد ولی به تاخیر انداختن این کار ، دور از جوانمردی و مردانگی است . اهمال : فروگذاشتن ، سستی کردن      امهال : مهلت دادن ، زمان دادن  صنعت جناس قلب که البته با توجه به کتاب ادبیات 3 صنعت جناس (مثل بنات نبات ) کرمی و درمی : جناس (صره = همیان = بدره = کیسه ) صنعت سجع نیز در برخی عبارات دیده می شود .  پیام : هرکاری باید در موقعیت مقتضی خود انجام شود.

 

آورده اند که ...     حکایتی از اسرارالتوحید نوشته ی محمد بن منور   قرن 6       ص 155

         زمانی بافنده ای به وزارت رسیده بود . هر روز صبح زود بر می خاست و کلید بر می داشت و در خانه (دراتاقی ) را باز می کرد و تنها (به تنهایی) داخل آن جا می رفت و مدتی در آن جا می ماند . پس بیرون می آمد و نزد سلطان می رفت . به امیر (ماجرا را) خبردادند که چه می کند . امیر به این فکر افتاد که در آن خانه چیست ؟

        روزی ناگهان (بدون خبر قبلی ، یک مرتبه ) به دنبال وزیر وارد خانه شد . گودالی در آن خانه دید مانند گودالی که بافندگان دارند ، وزیر خود را (نیز) دید که پای خود را درون گودال برده است . امیر به او گفت که این چیست ؟ وزیر گفت : ای امیر ، این همه دولت ، ثروت و مقام که من دارم همه از آن امیر است (متعلق به امیر است ) ما گذشته ی خود را فراموش نکرده ایم که چه کاره بوده ایم ! هر روز به یاد خود می آورم که به اشتباه نیفتم (فکر کنم که جد اندر جد وزیر بوده ام! ) امیر انگشتری  سلطنت را از انگشت بیرون آورد و گفت : بگیر و در انگشت کن . تا امروز وزیر بوده ای از این به بعد امیر خواهی بود.

پیام : بس واضح است : قدرت نباید غرورآفرین باشد طوری که انسان گذشته ی خود را فراموش کند . مشابه این حکایت در کتاب تاریخ بیهقی جلد 2(تصحیح دکتر خطیب رهبر) در مورد یعقوب لیث آمده است (ص 397 و 398 )

 

آورده اند که ...    حکایتی از سندبادنامه      ظهیری سمرقندی       ق :7   (صفحه 178)

        شتری و گرگی و روباهی به جهت هم نشینی و همراهی با هم مسافرت کردند و با آنان به عنوان آذوقه ی سفر قرص نانی بیشتر همراه نبود . وقتی مدتی رفتند و خستگی و رنج سفر به آنان اثر کرد ، کنار ساحل آبی (نهری) نشستند و بین آنان بر سر گرده ی نان دعوا و مرافعه پیش آمد . تا عاقبت قرار گذاشتند که هرکدام زودتر متولد شده است (کهنسال تر است ) در خوردن نان از دیگران سزاوارتر باشد . گرگ گفت : قبل از آن که خداوند والامرتبه این جهان را بیافریند ، مادرم هفت روز قبل از آن مرا زایید ! روباه گفت : راست می گویی ، من آن شب در آن جا حاضر بودم و چراغ برای شما گرفته بودم و به مادرت در تولد تو یاری می رساندم ! اشتر وقتی گفتگوهای گرگ و روباه را بدین گونه شنید ، گردن دراز کرد و نان را گرفت و خورد و گفت : هرکس مرا ببیند ، حقیقتاً متوجه می شود که من از شما بسیار مسن تر (بزرگ تر) هستم و بیشتر از شما دنیا دیده ام  و بیشتر بار تحمل کرده ام .

پیام : عاقبت لاف زدن و گزاف گویی

 

شعر حفظی    ملک سلیمان   غزلی از خواجوی کرمانی     قرن 8   ص 179

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن   بحر : رمل مثمن مخبون  محذوف     نوع ادبی : غنایی – تعلیمی

ب 1 : در نظر صاحب نظران (اهل بینش – عرفا) پادشاهی سلیمان مثل باد است (گذرا است ) بلکه سلیمان واقعی کسی است که از قید و بند پادشاهی آزاد باشد.

ملک سلیمان برباد بودن ایهام دارد : حکمروایی سلیمان بر باد- برباد رفتن سریر او

درشعر حافظ نیز این نمونه هست – (حافظ خرمشاهی جلد اول شرح غزل 36 بیت 2 ص 322 )

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ           در معرضی که تخت سلیمان رود به بـــــاد

جایی که تخت و مسند جم می رود به باد         گر غم خوریم خوش نبود به که می   خوریم       حافظ

     بیت تلمیح دارد

ب 2- آن که می گویند دنیا بر آب بنا شده است ، ای خواجه (ای بزرگ) بدان توجه نکن زیرا اگر به حقیقت نگاه کنی می بینی که برباد بنا شده است . (سست و بی ارزش است)

آرایه : مراعات ، اشاره (تلمیح) به اعتقاد گذشتگان راجع به استقرار دنیا (زمین) بر شاخ گاو و در نهایت که می گویند همه ی اینها بر فراز سنگ پشتی یا یک ماهی بر آب قرار دارد.

ب 3- به این روزگار که مثل پیرزن عشوه گری است دلباخته و علاقه مند نشو زیرا این روزگار (دنیا) مثل عروسی است که به عقد دامادهای بسیاری درآمده است (پیمانش دائمی نیست و بی وفاست )

آرایه : پیرزن دهر  : تشبیه / عروس و داماد : مراعات / این (دنیا ) را به عروس تشبیه کرده / مصراع دوم تمثیل  .  مضمون این بیت را حافظ چنین آورده است : (حافظ از این غزل در وزن و قافیه پیروی کرده است .)

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد        کاین عجوزه عروس هزار داماد است

و از جلال الدین همایی می خوانیم :

مهمان سراست خانه ی دنیا که اندرو      یک روز این بیاید و یک روز او رود

ب 4 – خاک بغداد در مرگ خلفا می گرید ( بر بی وفایی دنیا که حتی به خلفا نیز وفا نکرده است ) و اگر چنین نبود ، پس این رودخانه ای که در بغداد جاری شده از کجا آمده و منشاء آن چیست ؟

آرایه : اغراق ، تشخیص    حسن تعلیل (زیرا علت  روان بودن رود چیز دیگری است ) تکرار (بغداد )

ب5- اگر دامنه ی کوه را می بینی که مملو از لاله های شاداب و خوش آب و رنگ است از آن راه عبور مکن وفریب مخورزیرا آن لاله ها درحقیقت خون دل فرهاداست(ازخون دل فرهاداین لاله ها رسته است)

آرایه: تلمیح به داستان فرهادو شیرین / مراعات : کوه و فرهاد   مرو از راه : کنایه 

 تشبیه (خون دل به لاله )

ب6- مثل نرگس چشمان خود را باز کن و ببین که چه قدر چهره های مثل گل و قامت های مثل شمشاد خوابیده است .(مرده است )

آرایه : مراعات : نرگس ، گل ، شمشاد / چشم ، روی و قامت / تشبیه روی به گل ، قامت به شمشاد / تشخیص مثل نرگس چشم بازکن برای نرگس چشم قائل شده است .

ب7- بر در این دنیا که مثل کاروان سرایی کهنه است خیمه ی انس برپا مکن (بدان دل نبند که ناپایدار است) زیرا پایه و اساس آن سست است .

آرایه : خیمه نزن کنایه از اقامت نکن . خیمه ی انس : تشبیه ، کهنه رباط : ترکیب وصفی مقلوب : رباط کهنه استعاره از دنیا . اساسش بی بنیاد است : پارادوکس (متناقض نما )

ب8- خواجو نصیبی جز غم و اندوه از جهان ندارد. خوشا به حال کسی که از قید و بند دنیا آزاد و رهاست.

آرایه: تضاد ، نوع را : مالکیت (تبدیل فعل )

از جهان آزاد بودن کنایه از ترک تعلقات مادی کردن .

 

پایان

 

 

 

 

اشعار حفظی ادبیات فارسی سوم انسانی

معنی اشعار حفظی  ص 44

تاب بنفشه

قالب غزل از حافظ سبک عراقی      نوع ادبی : غنایی    نوع توصیف : نمادین – تخیلی

وزن : مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن بحر : رجز مثمن مطوی مخبون

ردیف : تو قافیه مشک سای ، دل گشای ، دعای ، برای ، گدای ، رضای ، سرای ، جای ، سخن سرای

حروف قافیه : حروف اصلی 1 (قاعده ی یک) الحاقی : «ی» تبصره یک

1- زلف خوشبو و معطر تو بنفشه را به پیچ و تاب می اندازد و رنجه می دارد و لبخند شادی بخش تو دهان تنگ غنچه را رسوا می سازد.

آرایه : ایهام : تاب بنفشه می دهد : 1- طره ی تو به بنفشه گوشمال می دهد (بنفشه را به تب و تاب     می افکند ) 2- طره ی تو تابدار است و گویی بنفشه را تاب می دهد . طره ی خود را مفتول می سازد (مفتول : تابیده شده ، تاب داده شده ، پیچیده )

ایهام در پرده ی غنچه می درد : 1- غنچه را رسوا می سازد (کنایه)  2- خنده ی تو غنچه دهانت را باز و شکوفا می کند .( خنده دل گشای تو باعث شکوفایی غنچه می شود .)

تناسب : بنفشه و غنچه

2- ای گل خوشبوی من (معشوق) بلبل نغمه ساز خود (عاشق ) را در آتش جفا و هجران مسوزان زیرا هر شب تا بامداد صادقانه برای تو دست به دعا بر می دارد .

تناسب : گل و بلبل        استعاره : گل (معشوق)   بلبل (عاشق خود شاعر )

کنایه : مسوز : نابود مکن

3- من که از نازک دلی از دم فرشتگان هم آزرده می شدم اینک در راه وصال تو خرده گیری و گفت و گوی جهانی را تحمل می کنم .

اغراق      عالم : مجاز   مردم عالم        قال و مقال : جناس ناقص افزایشی

4- سلطنت و شکوه عشق را بنگر که چگونه گدای این آستان در عالم فقر با فخر و مباهات لبه ی کلاه سلطانی خود را به آئین سروری خم می دهد . (در غزل دیگر خواجه می فرماید:

به باد ده سرو دستار عالمی یعنی       کلاه گوشه به آیین سروری بشکن

دولت عشق : تشبیه         گدای تو   گوشه ی تاج سلطنت را می شکند  : تناقص

استعلامی : دولت عشق خود عشق است که حافظ آن را به دولت ، به بخت مساعد تشبیه کرده است . گوشه ی تاج یا کلاه را شکستن یعنی تو (خم) دادن یک طرف کلاه که در کلام حافظ تعبیری است به معنی آسودگی خیال و بی اعتنایی .

عاشق تو ، خود چیزی ندارد اما از دولت عشق چنان مفتخر است که گویی تاج سلطنت برسر دارد. مضمون حدیث« الفقر فخری» نیز در ذهن حافظ بوده است و اگر این بیت را دارای تفسیر عارفانه بدانیم با آن حدیث مربوط می شود که مردان حق ، از دولت عشق حق سلطنت معنوی دارند .

5- هر چند دلق زاهدانه و ساغر باده با هم سازگاری ندارد ، با این همه برای خوشنودی تو ای محبوب من آن چه در تصور آید خواهم کرد یعنی گاه ساکن میخانه می شود و گاه مقیم دیر .

تضاد: خرقه ی زهد و جام می . نقش زدن کنایه از رل بازی کردن ، صورت سازی کردن ، حیله کردن .

6- آن زمان که فدای تو شوم و سر پر آرزوی من خاک درگاه تو شود ، شور و هیجان  شراب محبت تو آن دم از سرم بیرون می رود . (زمانی عشق تو از سرم بیرون می رود که فدای تو  شده باشم )

متناسب با مصراع : دردل دوست به هر حیله رهی باید کرد .

تشبیه : شراب عشق ، واج آرایی : ش و س ، سرمجاز از اندیشه .  سرم خاک در سرای تو شود : کنایه   فدای تو شوم ، بمیرم    تلمیح به حدیث پیامبر : که از هردلی راهی به سوی خدا است .(الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق )

7-خیال تو در غرفه ی والای دیده ی من جای گزیده است ، اینک جای دعا کردن است و می گویم : جای تو هرگز از وجود گرامی تود تهی مباد . مقصود آن که همیشه تندرست بمانی .

تشبیه : شاه نشین چشم من    تکرار (جا)

شاه نشین چشم من تکیه گاهی برای خیال تو است .

8- چهره ی تو گلزاری با صفاست به ویژه که در این بهار زیبایی ، حافظ خوش گفتار بلبل خوش نغمه ی تو گشت . (زیبایی تو چون بهاری است و من با اشعار خود زیبایی های تو را وصف می کنم )

تشبیه : عارض به چمن خوش و خرم     بهار حسن             حافظ به مرغ سخن سرا

                                                     مشبه به     مشبه                   مشبه           مشبه به 

تناسب : چمن ، بهار ، مرغ

منابع : حافظ خطیب رهبر و حافظ نامه خرمشاهی

 

شعر حفظی         سلسله ی موی دوست  ص94

قالب غزل  از سعدی سبک عراقی   وزن : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن   بحر منسرح مثمن مطوی مکشوف

نوع ادبی : غنایی   نوع توصیف : تخیلی

ردیف: ست     قافیه : بلا ، ماجرا ، خون بها ، ما ، هوا ، چرا ، جفا ، روا ، دعا

حرف قافیه «1»  قاعده ی 1

1- زنجیر گیسوی محبوب چون حلقه ی دامی است که عاشق را گرفتار می سازد ، هرکس عاشق نیست و در حلقه ی عشق گرفتار نشده است .  از ماجرای عاشقی بی خبر است .

آرایه : تشبیه  : سلسله ی موی دوست       سلسله ی موی دوست   به حلقه ی دام بلا  /  دام بلا

                                                                  مشبه                                          مشبه به

2- اگر در برابر چشمانش مرا بی دریغ با شمشیر بکشند  باز هم یک لحظه دیدن او برای صدها عاشق چون من خون بهاست یا صدها عاشق چون من خون بهای یک نظر دیدن اوست (دیدن یک نظر او خون بهایی دارد که مرگ و کشته شدن ما آن را می پردازد . )

آرایه : صد چون من : کنایه از کثرت   زدن به تیغ : کنایه از کشتن

3- اگر جانم را در راه وصال یار از دست بدهم حیف نیست چرا که یار از جانم هم برای من عزیزتر و دوست داشتنی تر است .   تکرار : دوست

4- سرمایه ی انسان پرهیزگار نیروی صبر و عقل است اما عقل عاشق ، گرفتار عشق و صبر او اسیر هوای عشق شده است .

مصراع دوم تشخیص

5- عاشق گرفتار ، تمام وجودش تسلیم عشق است و جرئت سخن و اعتراض هم ندارد که در کار عشق چون و چرایی کند .

دلشده کنایه از عاشق    پای بند کنایه از گرفتار     گردن و جان مجازاً تمام وجود  کمند استعاره از عشق . زهره مجازاً جرئت .

6- معشوق مالک و صاحب اختیار ملک وجود آدمی است و حاکم رد و قبول همه چیز است . هرکاری کند ستم نیست بلکه اگر تو شکوه و شکایت کنی ستم است .

مالک و ملک   اشتقاق    رد و قبول : تضاد      ملک وجود : تشبیه      (مالک و حاکم ) ، (جور و جفا) : تناسب

7- اگر مرا از سر لطف و محبت مورد نوازش قرار دهی و اگر با خشم و عتاب مرا بسوزانی حکم و امر تو برای من مطاع است و هر تنبیهی کنی برمن جاری و روان است .

آرایه : لطف و قهر ، بنوازی و بگذاری تضاد      روان ، روا    جناس

متناسب با ابیات :

1- اگر تو زخم زنی به که دیگر ی مرهم            وگرتو زهر دهی به که دیگری تریاک

2- آشنایان ره عشق گرم خون بخورند              ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

3- هرچند بردی آبم روی از درت نتابم              جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت

4- به تیغم گر کشد دستش نگیرم                        وگر تیرم زند منت پذیرم      

8- ای سعدی اخلاق دوست به هر شیوه ای باشد خوشایند و نیکوست حتی اگر دشنام و ناسزا بگوید . از لب شیرین او هم چون سخنی خوب و مثل دعا شنیدنی است .

آرایه : دشنام و دعا : تضاد   لب شیرین : حسامیزی                   تشبیه : دشنام او مثل دعاست .

متناسب با بیت 6

 

شعر حفظی      مردان خدا       ص 103

قالب غزل شاعر: میرزا عباس بسطامی معروف به  فروغی  قرن 13 (1274-1213 هـ . ق) از بزرگ ترین غزل سرایان دوره بازگشت ، شاعر دوره ی قاجار

نوع ادبی : غنایی (عرفانی)   نوع توصیف : نمادین       وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن  بحر هزج مثمن

اخرب مکفوف محذوف   قافیه : دریدند ، ندیدند ، شنیدند ، تنیدند ، طلبیدند ، گرویدند ، خریدند، نبریدند ، پریدند  .    حروف قافیه : اصلی : ید ( قاعده 2 )      الحاقی -  ند تبصره 1

1- صاحب دلان و انسان های کامل پندارها و اوهام را کنار زدند یعنی همه جا غیر از خدا چیز دیگری را ندیدند . آرایه : تشبیه  پرده ی پندار     پرده را دریدن : کنایه از کنار زدن (در اینجا )

2- آن ها هرگونه عمل کردند همان گونه نیز پاداش آن را دیدند و هر کلامی بر زبان آورند نتیجه آن را نیز به چشم دیدند  (تجربه کردند)

تکرار دست و نکته : کنایه مصراع اول    پاداش مطابق عمل است

3- افسوس که در سر راه انسان دام ها و جاذبه های بسیاری برای فریب او قرار داده اند .

دانه و دام : تناسب و استعاره از فریب هاو جاذبه های کاذب دنیوی .

4- از ذات انسان های با صفای سحرخیز همت طلب کن زیرا آنان از دنیا و آخرت تنها خداوند یگانه را برگزیده اند .

منظور از یکی : خداوند یکتا

5- آگاه و برحذر باش به دامن آن کسانی که از حق و حقیقت بریده اند و به باطل رو آورده اند چنگ مزن و به آنان متوسل نشو.

 زنهار : صوت (شبه جمله ) جمله ی یک جزئی ،   حق و باطل : تضاد     دست نزدن : کنایه از متوسل نشدن  بریدن از حق  کنایه : روی برگرداندن و جداشدن از حق .

6- وقتی مردم در قیامت که بازار عرضه ی حقیقت است حاضر شوند یقین دارم که از شرمساری      نمی توانند اعمالی را که در دنیا کسب کرده اند در پیشگاه خدا عرضه دارند .

بازار حقیقت : تشبیه        کنایه از روز قیامت    متاع استعاره از اعمال

 نفروشندکنایه از عرضه نکردن و خریدند کنایه از کسب کردن     مراعات : بازار ، متاع و فروختن

7- انسان سطحی نگر از وجود عالی خداوند غافل است زیرا هرکس شایستگی درک عشق و معرفت الهی را ندارد .

کوتاه نظر کنایه از افراد سطحی نگر ، سرو بلند استعاره از خداوند   مصراع دوم تمثیل و ضرب المثل و کنایه

8- ای فروغی ، عارفان و عاشقان همچون پرندگان تندپرواز از قید وبند دنیای خاکی خود را به اوج آسمان کمال رسانیدند.

مرغان نظر باز ... استعاره از عارفان و عاشقان و سالکان حقیقت   دامگه خاک تشبیه

خاک مجازاً دنیا   خاک و افلاک : تضاد

 

شعر حفظی  ص 119    میلاد آدم  

از اقبال لاهوری شاعر فارسی زبان پاکستانی    معاصر   از رهبران اصلاحات ومنادی بازگشت به خویشتن در هند و پاکستان    قالب : غزل    نوع ادبی : غنایی      توصیف : نمادین

وزن : فاعلاتن   (فعلاتن) ، فعلاتن فعلاتن فعلن  رمل مثمن مخبون محذوف

ردیف پیدا شد    قافیه : خونین جگری ، صاحب نظری ، خود نگری ، پرده دری ، دگری ، دری

حروف اصلی قافیه - ر  (قاعده ی 2)   الحاقی : ی     تبصره ی یک

1- عشق ( با آفرینش انسان ) فریاد کشید که موجود رنج کشیده ای آفریده شد و زیبایی برخود لرزید که انسان صاحب  بصیرتی به وجود آمد .

تشخیص ، کنایه : خونین جگر(دردمند )   ، صاحب نظر (بصیرو آگاه)

2- سرشت از این که در این دنیای مجبور (دنیایی که اصولش بر جبر بنا شده است ) فرد به خود پردازنده ، مبارزه کننده با غرور و در عین حال خودشناسی پدید آمد ، آشفته و نگران شد .

هم سازی ناسازها  : خود نگر     خود شکن     پارادوکس  و تشخیص    خودگر و خود نگر : جناس

خودشکن کنایه از متواضع

3- در لحظه ی خلقت انسان خبری به سوی ساکنان عرش رفت که : ای ساکنان حرم آسمان برحذر(به هوش) باشید که آشکار کننده ی اسرار ، آفریده شد .

آرایه : تشبیه : شبستان ازل ، پرده درکنایه از افشاگر / پردگیان استعاره از ملکوتیان

4- آرزو بی توجه و بی خبر از خود قدم به هستی نهاد و (درهمان حال) جهان دیگری به وجود آمد .

آغوش حیات : تشخیص ،  آرزو چشم واکرد : تشخیص و کنایه از به وجود آمد ، هست شد .

5- زندگی گفت در تمام عمر رنج کشیدم تا بالاخره دری (درعشق) به سمت گنبد آسمان گشوده شد .

گنبد استعاره از آسمان ، در : عشق وامید / زندگی گفت : تشخیص

در خاک تپیدم کنایه : رنج کشیدم و انتظار کشیدم

محور کلی شعر خلقت انسان

شعر حفظی   ص 148   باز آمدم چون عید نو

غزل از مولوی    نوع ادبی : غنایی (عرفانی)   سبک عراقی

وزن مستفعلن   مستفعلن   مستفعلن   مستفعلن   بحر رجز

ردیف بشکنم  قافیه زندان ، دندان ، پادشاهان ، شیطان ، دربان ، گردان ، نان ، فرمان 

حروف قافیه : ان        قاعده ی 2

1- دوباره مثل عیدنو برگشتم تا از زندان نفسانیات خود را رهایی بخشم و چنگال و دندان روزگار کشنده و قاتل را بشکنم (قدرت او را نابود کنم و تحت تسلط خود در آورم )

آرایه : تشبیه بازگشت خود به آمدن عید   قفل زندان : استعاره از نفسانیات دنیوی

چرخ استعار  از فلک    چرخ مردخوار : استعاره مکنیه   چنگال و دندان : مراعات   چنگال و دندان چرخ استعاره ی مکنیه      چنگال و دندان چرخ را بشکنم : کنایه از برآن پیروز شوم   نوع را : فک اضافه

2- هفت ستاره ی بی آبرو و عناصر اربعه که سرنوشت آدمیان را تعیین می کنند و آنان را نابود می کنند بساطشان رابر چینم و غرور و قدرتشان را از بین ببرم . (آمده ام تا تاثیر و نفوذ آنان را بر سرنوشت از بین ببرم )

آرایه : تلمیح به باور پیشینیان بر تاثیر ستارگان بر سرنوشت آدم ها

هفت ستاره عبارت انداز : 1- قمر (=ماه)  2- عطارد (تیر)  3- زهره (ناهید )   4- شمس (خورشید)

5- مریخ (بهرام)    6- مشتری (اورمزد)    7- زحل (کیوان)

بی آب کنایه از بی آبرو و بی رونق     خاکیان مجازاً آدمیان     خاک (درخاکیان ) ، آب ، آتش و باد

مراعات نظیر   شکستن باد ، زدن آب بر آتش   کنایه از نابود کردن و دگرگون کردن .

3-وقتی اراده و عزم او را در لطف برخود دیدم مطیع و پیرو او شدم  حقیر و تسلیم او شدم تا شیطان را نابود کنم .   بیت قافیه درونی دارد     آرایه : شکستن ساق شیطان : کنایه   بزم و عزم : جناس

4- اگر محتسب بخواهد مرا منع کند و براند با جامی شراب او را نیز مست می کنم و اگر نگهبان مانع ورودم شود دست او را می شکنم (او را از سر راه دور می کنم )

آرایه : جناس   : هی  ، می  .          دستم کشد   کنایه : مانعم شود

5- اگر فلک و روزگار فرمان بردار دل نشود با آن مبارزه می کنم و ریشه ی آن را می کنم و اگر آسمان تسلیم و رام نشود آن را هم نابود می کنم .

آرایه : واج آرایی ، گ ، د   تشخیص    گردون گردان : جناس ، تکرار گردون

چرخ اگر گرد دل نگردد کنایه از مطیع آن نشود     تشخیص و استعاره مکنیه

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد          من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

6- کرم و لطف و بخشش خود را بر ما گسترانیده ای و مرا به مهمانی خود دعوت کرده ای و نعمت های بسیار به من بخشیده ای اگر من توجه نمی کنم و غافلم چرا مرا گوشمالی می کنی ؟

م: مفعول         آرایه :    خوان کرم : تشبیه         گوشم گوشه : جناس

مالیدن گوش : کنایه از تنبیه      شکستن گوشه نان کنایه از غفلت و ناسپاسی و بی توجهی

7 - ای کسی که در میان باطن و جان من به من اشعارم را تلقین می کنی  (اشعارم همه از توست )

  اگر سکوت کنم و سرباز زنم می ترسم که نافرمانی  کرده و رسالتم را انجام نداده باشم .

م در شعرم  : متمم ( شعر را به من )

آرایه : تن زدن کنایه از استنکاف و خودداری کردن      شکستن فرمان کنایه از نافرمانی کردن 

با استفاده از گزیده ی غزلیات دکتر شفیعی کدکنی

 

شعر حفظی  ص 184  چند دوبیتی از باباطاهر  عریان همدانی    از شاعران و عارفان اواسط قرن پنجم معاصر طغرل سلجوقی

وزن کلیه ی دو بیتی ها مفاعیلن مفاعیلن فعولن بحر هزج مسدس محذوف

نوع ادبی : غنایی (عارفانه – عاشقانه )

دو بیتی اول : ای محبوب و معبود من  الهی بدون تو در گلستان هیج گلی نروید  اگر هم بروید امیدوارم هیچ کس آن را نبوید.

بدون اعتقاد به تو هرکس بخندد چهره اش از اشک (خون اندوه و رنج دل) هیچگاه پاک نباشد

فعل دعایی :  مرویا ، مبویا ، مشویا (جناس)  مرویا ورویا : تضاد 

خون دل استعاره از اشک ، مراعات ، رخش را مشویا : کنایه از غم آسوده نباشد.

دوبیتی دوم : 1- کشاورزی در دشت زندگی با چشمان گریان گل آلاله می کاشت .

 2- می کاشت و می گفت : ای افسوس که باید بکاریم و آن را در این دنیا رها کنیم و خود برویم             ( بمیریم

آرایه : خون استعاره از اشک ، واج آرایی ، کشتن و هشتن  : جناس    اشتقاق همی کشت و کشتن

دشت استعاره از دنیا

دوبیتی سوم

1-    گل لاله ای را دیدم که در دامن خار روییده است گفتم ای گل لاله کی شکوفه ی ترا می چینم ؟(کی بار می دهی )  گفت : ای باغبان  مرا ببخش  زیرا گل عشق و محبت  دیر محصول می دهد(باید صبورباشی)

آرایه : آلاله و خار : تضاد     درخت دوستی : تشبیه        خار وبار : جناس      آلالیا : تشخیص

دوبیتی چهارم

1- خدای من شرار عشق را چون آتش به جان من زن (مرا عاشق کن ) و شراره ی آن آتش را به استخوانم بزن (عشق تا اعماق وجودم رسوخ کند )

 2- مرا مانند شمع از آتش عشق برافروزان و نورانی کن .

آرایه : تشبیه  آتش عشق  مرا چون شمع . دلم را چون پروانه ( سان ادات تشبیه )  دلم را چون پروانه ای درآتش عشق بسوزان ، کنایه هم دارد :  مرا عاشق کن .

آتش به جانم زن : کنایه ، شرر به استخوان من بزن : کنایه  (مرا نابودکن ) آتش در مصراع چهارم  استعاره ، شعله در مصراع دوم استعاره از عشق ، تناسب : شرر ، شعله ، شمع ، آتش ، پروانه .

 

 نیایش (از خسرو شیرین نظامی ) ص 195     نوع ادبی: غنایی (منظومه عاشقانه )   وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن  بحر هزج مسدس محذوف

1- خدایا روزگار تاریک مرا به روز پیروزی تبدیل کن و مرا مانند روز روشن بر جهان پیروز و موفق بگردان.  تضاد ، استعاره ، کنایه

2- روزگاری مانند شب دارم که از صبح کامیابی ناامیدم در این حال ناامیدی مرا چون خورشید رو سپید و کامیاب بگردان .

تضاد ، استعاره ، تشبیه ، کنایه

3- ای خدایی که یاری کننده هر فریاد و استغاثه ای هستی به فریاد من که ترا می خوانم برس .

تکرار ، جناس

4- (خدایا ) تورا سوگند می دهم به اشک کودکان یتیم و به آه سینه ی پیران ستمدیده ،

موازنه ، تضاد

5- تورا سوگند می دهم به زمانی که مظلومان و فریاد خواهان داور داور و گناهکاران یارب یارب       می کنند.

6- ترا سوگند می دهم به نیازمندانی که از مردم کمک نمی خواهند و به مجروحانی که در درد ورنج و سختی گرفتارند ،     کنایه

7- ترا سوگند می دهم به کسانی از خاندان و دیار خود دور افتاده اند و به کسانی که از قافله ی خود عقب مانده اند ،

خان ، مان :  جناس 

8- ترا سوگند می دهم به دعایی که نوآموز و تازه قدم در راه گذاشته ای می خواند وبه آهی که کسی از سر سوز دل  می کشد ،

موازنه

9- ترا سوگند می دهم به اشک خوشبوی خداجویان گریان و به قرآن و چراغ انسان های سحرخیز،

10- ترا سوگند می دهم به آن کسانی که مقبول درگاه تواند و گوشه نشینی اختیار کرده اند و به پاکان و معصومانی که دست به گناه آلوده نکرده اند  ،   موازنه

11- ترا سوگند به هر اطاعت و عبادتی که در نظر تو درست و به جاست و به هر دعایی که در درگاه تو پذیرفته شده است ،

12- که بر دل رنج کشیده ی من رحمی کن و از غرقاب غم واندوه مرا نجات بخش . دل پرخون کنایه: دل رنج کشیده غرقاب غم : تشبیه  .

 

پیروز باشید

 

 

 

 

 

 

 

پیش دانشگاهی عمومی      اشعار حفظی نیم سال اول 

شعر حفظی   ص 8          مناجات

غزلی از سنایی قرن ششم     وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن  بحر : رمل مثمن مخبون

نوع ادبی : غنایی     توصیف : تخیلی

1- ای پادشاه ( -  هستی : ای خدا) تو را یاد می کنم زیرا تو پاک و خدا هستی و جز به همان راهی که تو مرا به آن راهنمایی کنی (یا تو آن راه را به من بنمایانی ) به راه دیگری نمی روم .

ملک استعاره از خدا

2- فقط درگاه تو را جست و جو می کنم و تنها درپی فضل و بخشش تو هستم فقط ذکر توحید و یگانگی تو را می گویم زیرا تو سزاوار یگانگی هستی . بیت قافیه میانی دارد بین کلمات جویم ، پویم و گویم جناس و سجع دیده می شود.

3- تو بسیار دانا ، بزرگ ، بخشنده و مهربانی . تو(به بندگان ) فضل و بخشش می کنی تو شایسته ی ستایشی .

آرایه : تنسیق الصفات ، بیت قافیه درونی دارد.

4- نمی توان تو را توصیف کرد زیرا تو در محدوده ی درک و فهم انسان جا نمی گیری ، نمی توان کسی را مانند تو تصور کرد زیرا تو در دایره ی فهم و تصور انسان قرار نمی گیری.

آرایه : بیت موازنه دارد  و مصراع اول تلمیح به فرازی از خطبه اول نهج البلاغه مولا علی « الله لایدرکه  بعد الهمم ولایناله غوص الفطن )

خداوند کسی است که دور اندیشی همت های والا او را درک نمی کند و ژرف نگری انسان های زیرک به او نمی رسد .

مصراع دوم تلمیح به آیه ی قرآن : « لیس کمثله شی  هیچ چیز شبیه او نیست . »

جناس : فهم و وهم

5- تماماً بزرگواری ، شکوه ، علم و یقین (اطمینان قلبی ) هستی . تماماً نور وشادمانی ، بخشندگی و پاداش هستی .

قافیه درونی ، آرایه : ترصیع   تلمیح به آیات قرآن : الله نورالسموات و الارض . و ...

6- تو همه اسرار را می دانی و همه ی عیب ها را می پوشانی و همه ی کم و زیاد شدن ها به دست توست . جناس ، ترصیع ، تضاد ، تلمیح مصراع اول به « الله عالم الغیب و الشهاده » یا ستار العیوب   مصراع دوم تلمیح به آیه ی تعز من تشاء و تذل من تشاء ، واج آرایی .

7- تمام وجود سنایی تنها ذکر یگانگی تو را بر زبان می آورد به این امید که از آتش جهنم رهایی داشته باشد. یا (امید است / شاید برای او (سنایی) از آتش دوزخ رهایی باشد .)

 مجاز : لب ودندان (وجود) ، آتش (کل عذاب ها)

تناسب : لب و دندان و روی    ، روی ایهام تناسب : 1- معنی مورد نظر روی رهایی وجهی (دلیلی) برای رهایی      2- روی : چهره که با کلمات لب و دندان تناسب دارد.

 

غزل اکسیر عشق  ص 49و 50         وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف     سعدی – سبک عراقی

1- (ای محبوب) ، تو از در داخل شدی و من از خود بیخود شدم . مثل این که از این دنیا به دنیای دیگر رفتم . (مردم )           کنایه – تشبیه

2- منتظر بودم ببینم چه کسی از محبوب برایم خبر می آورد. محبوب خود آمد و من بی هوش شدم . (کنایه ، استعاره ، تضاد ، تکرار)

3- گفتم او را ببینم به این امید (شاید) درد شور و اشتیاقم آرام شود (تسکین یابد) ، او را دیدم ولی اشتیاقم بیشتر شد. (شبه اشتقاق )

4- مثل شبنمی ناچیز مقابل آفتاب روی محبوب افتاده بودم . عشق به فریادم رسید و من به والاترین مرتبه رسیدم . (تشبیه ، ایهام ، استعاره ، ایهام تناسب ، کنایه ، مجاز )

5- توانایی رفتن به حضور محبوب برایم ممکن نشد. با اینکه با پا و سر (با تمام وجود یا افتان و خیزان) به سویش شتافتم . یا با اینکه مدتی با پا و مدتی با سر (با اشتیاق) به سویش رفتم . (جناس ، استعاره ، کنایه ، تضاد)

6- برای اینکه رفتن او را ببینم و سخن گفتن او را بشنوم ، با تمام وجود گوش و چشم شدم (محو تماشای او شدم ) (لف و نشر ، کنایه ، تضاد)

7- من چگونه می توانم او را تماشا نکنم (چگونه می توانم نگاهم را از تماشای او حفظ کنم ) منی که با اولین نگاه صاحب بصیرت آگاه و بیدار شدم .  (مراعات نظیر ، کنایه ، ایهام )

8- به تو وفادار نبوده ام  اگر یک روز یا یک لحظه خاطرجمع (آسوده خاطر) و شاد زندگی کرده باشم (یا درجمع نشسته باشم ) ایهام .

9- او (معشوق) توجهی به صید کردن و شکار من نداشت ، من خود با نگاه به او اسیر شدم (من به او نگاه کردم و این نگاه مثل کمندی شد و مرا در دام خود گرفتار کرد) (مراعات ، تشبیه )

10- (دیگران) می گویند: ای سعدی ، روی سرخ و شاداب تو را چه کسی زرد و پژمرده کرد؟ (درجواب می گویم ) : کیمیای عشق بر وجود بی ارزش من اثر گذاشت و مرا چون طلا ارزشمند کرد.

( تشبیه ،لف و نشر ، کنایه ، ایهام تناسب ، جناس ، مراعات ، تضاد ، استعاره )

 

غزلی از حافظ   سبک عراقی   ص 51 و52

وزن : فاعلاتن   فعلاتن    فعلاتن   فعلن بحر رمل مثمن  مخبون محذوف

نوع ادبی : غنایی (عرفانی)  نوع توصیف : نمادین

1- روز جدایی و شب فراق دوست به پایان رسید . فالی گرفتم  ستاره ی نیک بختی درحال حرکت بود در نتیجه کارم به سامان شد (دوری و جدایی به پایان رسید. )

آرایه : تضاد ، تلمیح به باور گذشتگان در تاثیر ستارگان ، جناس ، مراعات : فال و اختر .

2- آن همه ناز و فخر فروشی که پاییز انجام می داد عاقبت با وارد شدن بهار به پایان رسید . (با آمدن ابواسحاق دولت پیر حسین پایان پذیرفت . )

آرایه : تضاد، تهکم و طنز ، تشخیص

3- خدای را سپاس می گویم که با اقبال و روی آوردن گوشه ی تاج گل (دوران اقتدار گل) تکبر و خودپرستی باد دی و قدرت خار سپری گردید.

آرایه : ایهام تضاد (شوکت ) ، کنایه ، تهکم ، تضاد ، ایهام : اقبال ( 1 - بخت ،2-  روی آوردن ) تشخیص

4-به صبح امید که درپرده ی غیب گوشه نشین شده بود بگو بیرون بیا (طلوع کن ) زیرا کار شب تیره ی نومیدی به پایان رسید.

تشبیه ، تضاد ، تشخیص

5- آن پریشانی و آشفتگی شب های دراز دوری و اندوه دل در پناه حمایت محبوب به انتها رسید .

آرایه : مراعات ، سایه ی گیسو : ایهام   ( سایه (در معنی واقعی ) ، پناه (حمایت)       تضاد بین دو مصراع  پریشانی شب ها   با سایه گیسوی نگار

6- با این که دولت تو روی نموده ولی من به دلیل بدعهدی و پیمان شکنی روزگار ، هنوز باور ندارم که قصه ی طولانی غم و غصه ی ما به پایان رسیده باشد.

آرایه : تشخیص

7- ای ساقی ، به ما لطف و مرحمت نمودی – ساغر و پیاله ات هیچگاه از شراب خالی نباشد . زیرا با تدبیر و چاره جویی تو بود که آشفته حالی ما که از ننوشیدن باده پدید آمده بود – برطرف گردد. آرایه : مراعات     ساقی : استعاره

8- هرچند کسی از دوستان ، حافظ را به حساب نیاورد ولی خدا را سپاس می گویم که غم و اندوه بی حد و اندازه ی ما به پایان رسید.

 

قطعه مست و هشیار از پروین اعتصامی  ص 80 ، 81 و82 

قالب قطعه   وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن بحر: رمل مثمن محذوف  نوع ادبی : تعلیمی (انتقاد اجتماعی ) نوع توصیف : نمادین

1 – محتسب (مامور شرعی ، ماموری که کار وی نظارت بر اجرای احکام دین بود) در راه ، مستی را دید و یقه ی پیراهنش را گرفت . مست گفت ای دوست این پیرهن است ، افسار چارپا نیست (که تو آن را این جور می کشی )  (مراعات نظیر)

2- گفت : مست هستی ، به همین دلیل هنگام  راه رفتن افتان و خیزان می روی و تلو تلو می خوری . پاسخ داد: تقصیر راه رفتن من نیست ، گناه از ناهمواری راه (اوضاع نابسامان و فساد اجتماعی ) است . (کنایه )

3- گفت : باید تو را تا خانه قاضی ببرم. گفت برو ، صبح بیا ، قاضی نیمه شب خواب است . (صبح و نیمه شب تضاد – رو ، آی  : تضاد )

4- گفت : خانه والی به اینجا نزدیک است به آنجا برویم (تاحکم صادر کند) گفت : از کجا معلوم است والی خود در میخانه نباشد . (تکرار واژه ی والی)

5- گفت : تاوقتی به داروغه (واژه ترکی مغولی : کلانتر ، سردسته نگهبانان ) بگویم تو در مسجد بخواب . گفت من گناهکارم و مسجد خوابگاه افراد بدکار نیست . (تکرار)

6- گفت : پنهانی دیناری به من بده و خود را نجات بده . گفت : کار دین با درهم و دینار و رشوه درست نمی شود ، رشوه خواری در دین حرام است . (اگر کارمن طبق قوانین شرع خلاف است با پول و رشوه درست نمی شود . اشاره به رشوه خواری در زمان شاعر. ) تصدیر ، مراعات

7- گفت : برای تاوان گناهت ، لباست را از تن بیرون می آورم . گفت لباسم پوسیده است و فقط نقشی از تاروپود آن باقی مانده است . (پیام : فقر اجتماعی )

8- گفت : خبرنداری که به علت تعادل نداشتن کلاه از سرت افتاده است . (یا خبرنداری که به علت مستی بی ادبی کردی ) گفت : باید در سرعقل باشد ، کلاه نداشتن که مایه ی ننگ و عار نیست .

(کلاه از سرافتادن : کنایه – سرو کلاه : مراعات ، تکرار)

9- گفت : بسیار شراب خوردی ، به همین دلیل چنین از خود بیخود شدی . گفت : ای یاوه گو صحبت کم و زیاد خوردن نیست ، اگر نفس عمل بد است ، انسان چه کم خورده باشد و چه زیاد ، در هر حال بد کرده است . (کم و زیاد : تضاد)

10- گفت : افراد عاقل و هشیار باید مردم مست را حد شرعی بزنند. گفت : برو هشیاری (در این دیار) پیدا کن تا مرا حد بزند ، مساله این است که اینجا هشیاری پیدا نمی شود . (هشیار : آرایه تکرار – تضاد)

یادآور گفتار معصوم : اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد .

 

اشعار حفظی نیم سال دوم 

شعر حفظی      گویی بط سفید جامه به صابون زده است   ص 87 و 88

مسمطی از منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم    وزن : مفتعلن   فاعلن     مفتعلن   فاعلن   بحر : منسرح مثمن مطوی مکشوف    نوع ادبی : غنایی     نوع توصیف : تخیلی سبک خراسانی

1- قمری که پرهایش به رنگ سنجاب خاکستری است ، آماده آوازخوانی شده است و خال هایی سیاه درون گوش کبک مثل مشکی است که انگارکبک آن را در گوش خود ریخته است .

آرایه : کنایه ، مراعات  : قمری ، کبک ، تشخیص

2- بلبل های دوست داشتنی شاد وبا نشاط هستند و قمری ها آوازخوان هستند در دهان لاله مشک و دردهان زنبور عسل پر از عسل و شهد است .

آرایه : تشخیص ، مراعات

3- گل سوسن ، بوی کافورمانند خود را همه جا پراکنده کرده و بوته ی گل سرخ هم گل های خود را مانند جواهر فروشی ارزانی کرده است . (یعنی بوته ی گل پر از گل و شکوفه شده است ) یا می توان این گونه تعبیر کرد که بوته ی گل سرخ که بر گلبرگ هایش شبنم نشسته گویی جواهر می فروشد و زمین با آمدن اردیبهشت (بهار) مانند بهشت برترین شده است . آرایه : تشبیه ، واج آرایی ، اشتقاق ، مجاز

4- چوک یا شباویز (مرغی مانند جغد که خود را از درخت آویزان می سازد و فریاد می کند ، مرغ حق) خود را از شاخه ی درخت آویزان نموده و زاغ سیاه دوبال خود را با غالیه( از عطریات و مرکب از مواد خوشبو از قبیل : مشک ، عنبر ، کافور و ... به رنگ سیاه که البته در این بیت منظور رنگ سیاه آن است ) رنگ آمیزی کرد . آرایه : مراعات ، جناس ، کنایه .

5- ابر بهاری از دور با سرعت به حرکت در آمده است (کنایه) و از سم این اسب سیاه (ابرتیره) قطرات باران که مانند مروارید هستند ، می ریزد.

آرایه : تشخیص ، استعاره ، تکرار

6- باد دردهن لاله (وسط گل لاله) مشک سیاه پاشیده و همچنین روی گلبرگ های آن مروارید گرانبها (قطره های باران) ریخته است .

آرایه : تشخیص ، استعاره ، تکرار ، جناس( این بیت لف و نشر ندارد بلکه صنعت تقسیم دارد)

7- مثل این که مرغابی سفید لباسش را با صابون شسته (کنایه از سفیدی و لطافت بسیار پرهای مرغابی) و کبک دری (کبک خوش خرام و خوش آواز ، منسوب به دره چون کبک در پایین دره و کوه زندگی     می کند) هر دو ساق پای خود را گویی در ظرف خون فرو کرده که قرمز شده است .

آرایه : کنایه ، تشخیص ، مراعات

8- عندلیب (بلبل بر شاخه ی تروتازه و پر طراوت گل سرخ نغمه ی گنج فریدون را می خواند (به     نغمه خوانی مشغول است و لشکر چین ( انبوهی سبزه ها ) در فصل بهار خیمه های خود را در دشت گسترده است . (همه جا پر از سبزه شده است ) .

آرایه : مراعات ، مصراع اول تشخیص ، گنج فریدون ایهام تبادر دارد . 1- نام نوایی در موسیقی 2- نام گنجی منسوب به فریدون معنی موردنظر نوایی در موسیقی است و گنج منسوب به فریدون را فقط به ذهن متبادر می کند بنابراین آرایه ی ایهام تبادر دارد.  مصراع دوم : استعاره و کنایه

9- گل لاله در کنار جویبار روییده و خیمه ی سبزه ها ، سبزرنگ و خرگاه گل لاله ، قرمز است . شاعر در این بیت برای لاله خرگاه و برای لشکر چین (سبزه ها) خیمه ذکر کرده است علت ، این است که لاله به تعبیر شاعر سلطان چمن است و قد افراشته دارد و از سبزه ها بلندتر است و خرگاه (خیمه بزرگ) را برای شاهان و امیران و فرماندهان برپا می کردند و سبزه نیز چون بسیار و گسترده است و لشکر چینیان نیز بسیاربوده اند برای سبزه استعاره ی لشکر چین را به کار برده است . پس لاله در میان سبزه ها مثل امیری است که درمیان سپاهیان برایش خرگاه به پاکرده اند .

آرایه تشخیص ، مراعات و صنعت تقسیم با ضمیر آن و این به  دو مصراع قبل ارجاع داده شده است .

 

می تراود مهتاب     ص 180 ، 181 و182

 عنوان درس : می تراود مهتاب / سراینده : علی اسفندیاری (نیما یوشیج ) قالب: نیمایی / دوره ی معاصر / نوع ادبی : غنایی توصیف : نمادین / محتوا: طرح مسایل و مشکلات اجتماعی

1- مهتاب مانند قطره های آب زلال می چکد( استعاره مکنیه)   2- کرم شب تاب می تابد(مسیر روشن است ) قافیه : مهتاب و شب تاب 3- یک لحظه هم نشد که مردم بیدار شوند . (منظور هرچند همه ی عناصر طبیعی قصد روشنگری و راهنمایی دارند با این همه مردم در خواب هستند و امید بیداری نیست . (استعاره مکنیه)  4- غم این مردم در خواب غفلت خفته و نا آگاه / 5- خواب را از چشمان اشک بار من دور می کند . غم خواب را می شکند (استعاره مکنیه ) (منظور خمودی و غفلت مردم نسبت به مسایل اجتماعی و یا تحولات ادبی پدید آمده ،آرام و قرار مرا برده ) / 6- سپیده دم نیز با نگرانی ، همراه من این خفتگان را به تماشا نشسته است .( تشخیص – ایهام)   7- صبح هم با من هم نواست و ازمن می خواهد (صبح مظهر بیداری و روشنی . تشخیص ) 8- تا با نفس مسیحایی اش  مردم خفته و درخواب غفلت فرو رفته را بیدار کنم .( جان باخته : کنایه)  9- و رسیدن صبح بیداری را به آنان خبر و مژده دهم . 10- رنج و دردی جان گزا مانند خاری در دلم نشسته . (خار استعاره از مشکلات ) 11- که مانع رسیدن به آرزوها وخواسته هایم می شود . (شکستن خار کنایه از رنج کشیدن  ) / 12- آرزوهای من که مانند ساقه ی نازک و شکننده گلی است . /13- که آن را با جان و دل پروراندم  / 14- و با جان آب دادم . / 15 افسوس که از پای در می آید و می شکند (منظور شاعر از مصراع 12 تا15 تلاش های آرمانی او برای ساختن جامعه و اصلاح اجتماعی فاسد او یا تلاش های او برای ایجاد تحول و دگرگونی در راه رسم و محتویات ادبیات عصر خود است که با مخالفت سنت گرایان ناکام می ماند ) . / 16- دست به دیوارهای اجتماع می سایم . /17- و برای یافتن دری به سوی رهایی ،همه جا را جست و جو می کنم/ 18و19– تلاش های جست و جو گرانه ی من بی ثمر است و انتظار کشیدن بیهوده است . /20و 21- نا امیدی و غفلت و نا آگاهی مردم بر سرم آوار می شود. (شاعر نه تنها مددکاری نمی یابد ، باعث زحمت و درد سر او هم می شوند .) /22 و23 – (نیما با تکرار این دو مصراع بازگشتی به آغاز شعر خود دارد. گویی هیچ تحولی در اجتماع نمی بیند )./ (لذا می گوید: ) 24- تنها ره آورد من از این تلاش پای تاول زده است . / 25- بر آستانه ی دهکده (اجتماع) مردی تنها (نیما) بی هیچ دست مایه و ثمری ایستاده . 26- کوله بار افکار و آرزوهایش را بر دوش می کشد . /27- درحالی که مایوس است و دست او بر در است دلتنگی های خود را زمزمه می کند . /28- غم این مردم در خواب غفلت خفته و ناآگاه  . / 29- خواب را از چشم اشک بار من دور      می کند .

صدای پای آب      ص 196، 197 و198

عنوان درس : صدای پای آب / سراینده : سهراب سپهری / قالب : نیمایی   دوره ی معاصر / نوع ادبی : غنایی / نوع توصیف : آمیزه ای از توصیف خیالی و نمادین / شرح درس و نکات مهم : 1- من متولد شهر کاشان هستم / 2- زندگی و روزگار بدی ندارم / 3- امکانات مالی اندکی و کمی هوش و به اندازه ی سر سوزنی ذوق و استعداد شاعری دارم . تکه نانی دارم  استفاده از تعبیر عامیانه مجازاً مقداری اسباب معیشتم فراهم است ،( سرسوزن ذوق کنایه :  تعداد اندک ) 4- مادری مهربان و شاداب تر از برگ درخت دارم . 5- و دوستانی که در پاکی از آب روان بهترند .  6- و خدایی دارم که به من نزدیک است . 7- لای این شب بوهای خوشبو و در کنار درخت کاج .( تضاد بین کوتاهی شب بو و بلندی کاج ، کنایه : خدا همه جا هست .) 8- من انسانی مسلمان هستم . /9- قبله ام یک گل سرخ « عشق » است . /           10- جانمازم چون چشمه پر از لطافت و روشنی است (تشبیه) و مهرم جای تجلی حق است . / 11- و سجاده ی من تمام گستره ی زمین است .(به توضیحات2 ،3 و4 مراجعه کنید )

12- من با تپش پنجره ها و هجوم روشنایی به درون وضو می گیرم . (منظور مصرع این است که نگاه به تابش نور مرا آماده ارتباط با خالق می کند .) 13- نمازم همچون ماه و طیف سرشار از روشنی است ومثل آب شفاف و زلال است . / 14- نمازم آن چنان شفاف است ( منظور آن را چنان با خلوص نیت    می خوانم ) که سنگ از درون آن پیداست ... / 15- همه ی ذرات نماز من سرشار از پاکی و زیبایی و لطافت است (منظور لطافت و تاثیر زیاد نماز است بر نمازگزار) /16- من وقتی نمازم را می خوانم که همه ی عناصر طبیعت در حال تسبیح هستند . (تشخیص ، این بخش شعر یادآور حکایت گلستان مرغ تسبیح گوی و من خاموش باب دوم حکایت بیست و ششم . ) /17- باد بر سر شاخه ی بلند سرو بوزد و اذان بگوید .( تشخیص ، واج آرایی ) 18- علف و سبزه برای تکبیره الاحرام اماده باشند . (تشخیص) 19- و موج برای نماز خواندن مهیا باشد . (منظور کلی مصراع های 16 ، 17 ، 18 و19 اندیشه های عرفانی است که همه ی پدیده ها در حال تسبیح و عبادت هستند . باد اذان می گوید ، علف در حال تکبیره الاحرام است ، موج هم قدقامت الصلوه می گوید ) / 20- من متولد شهر کاشان هستم .( کاشان در این مصراع نماد کاشانی به وسعت جهان است) / 21- حرفه ی من نقاشی است . /22- گاه گاهی با رنگ  قفسی را ترسیم می کنم و به شما می فروشم .(منظور از قفسی با رنگ – تابلو نقاشی است که نمونه ای از آشنایی زدایی است . آشنایی زدایی : تعبیرها و توصیف های غیرعادی و بدیع از پدیده ها و یا به کار بردن واژه ها و جمله ها با ساخت نو است ) /23- تابه آواز شقایق زندانی در قفس که همان نغمه های عاشقانه ی قلب خونین من است و چون پرنده ای در قفس پرده ی نقاشی اسیر است ، گوش دهید . (آواز شقایق زندانی در قفس ، نمونه ای دیگر از آشنایی زدایی . به توضیح 9 مراجعه کنید .) /24- تا دل تنهای شما چون گلی تازه روییده ، باز شود . / 25- چه خیال باطلی دارم ... من می دانم . / 26- پرده نقاشی من روح وطراوت ندارد . / 27- و به خوبی می دانم که نقاشی من چون حوض بی ماهی است و بر شما تاثیر نمی گذارد . (ماهی : روح زندگی )  / 28- من نمی دانم . /29- چرا می گویند ، اسب حیوان نجیب و بی آزاری است و کبوتر زیباست . /30- و نمی دانم چرا در قفس کسی کرکس وجود ندارد . /31- آیا گل شبدر از لاله ی قرمز چیزی کم تر دارد؟ (منظور مصراع های 29، 30 و31  این است که نباید با نگاه مادی به پدیده ها بنگریم . همه چیز آیات خدا هستند . آفریده های خدا از تبعیض و تمایز رها هستند و هر پدیده ای درجای خود زیباست ) /32- دیدگاه عیب جویانه ی خود را باید تغییر دهیم و به گونه دیگری به زندگی بنگریم و این آموخته ها و شنیده ها و عادت ها را چون دیواری ویران کنیم . معادل این ابیات :

چون فلک دایره ی بینش خود ساز وسیع           تا بدانی که چه مقدار صفا دارد عشق

اگر در دیــده ی مجنـــون نشیـنــــــی           به غیــــر از خوبـــی لیلـــی نبینــــی

 شکوفه اشک (اضافه تشبیهی ) از مهرداد اوستا  ص 202 و203

نوع ادبی : غنایی        نوع توصیف : تخیلی

وزن مفاعلن  فعلاتن مفاعلن  فعلاتن   بحر مثمن مخبون

1- توبی وفایی کردی و من نکردم ، تو ستم کردی و من نکردم / توپیمان (یادل ) مرا شکستی و من نشکستم تو با من قطع رابطه کردی و من نکردم .

آرایه : تضاد در افعال

2- اگر از مردم سرزنش و ملامتی شنیدم برای عشق تو بود و اگر از اعمال خود دچار ندامت و پشیمانی شدم باز هم برای تو بود. ( لف و نشر نا مرتب )

3- من چون قطره ی اشکی هستم که در آرزوی رسیدن به تو هرشب همراه با شکوه و شکایت از چشم جدا شدم و بر صورت فرو چکیدم .

تشبیه ، هوا ایهام  1- هوا درمعنی واقعی      2- میل     ، چشم ناله و روی شکوه اضافه اقترانی است (مانند اشکی همراه با ناله از چشم شکفتم و با شکوه برچهره دویدم ) تشخیص : (اشک  با شکوه می دود ) استعاره مکنیه :  (اشک  با ناله می شکفد )  اشتقاق : شکوفه و شکفتم ، کنایه ، تناسب : ( اشک ، ناله و شکوه )

4- علت این که در برابر شادی های همه عالم تنها اندوه نصیب من شد این بود که فقط عشق تو را از همه عالم برگزیدم . تضاد ، مجاز : (عالم در مصراع دوم  )

5- تو مانند شمع فقط به بدبختی و سیه روزی من خندیدی (نور شمع در سیاهی شب زبانه می کشد )و مثل بخت واقبال درهنگام پیری به سراغ من آمدی .  (وقتی بخت به کسی جلوه می کند و رو می کند سفید بخت می شود ، حال شاعر می گوید سفیدی بخت به موهای من جلوه کرده است ، وقتی که دیر شده و من پیر شده ام ) . تشبیه ، کنایه ، روز سیاه (بدبختی ) ، تضاد

6- در طول عمرم همه گونه پشیمانی وسرزنش نصیب من شد به جز وفا و لطف و عنایت تو که هیچ گاه از آن بهره ای نبردم .

7- از تو چاره ای نداشتم (از عشق تو راه رهایی نداشتم ) از این رو بار غمی را که از عشق تو بر دلم بود گاهی با شکوه و شکایت و گاه با ناله و افغان تحمل می کردم . (از دست با شکوه و شکایت می گرفتم و نالان بر دوش حمل می کردم ) .

تناسب : دل ، دست و دوش    آرایه استخدام : 1- به دوش کشیدم ( = تحمل کردم )  2- ناله کشیدم      ( ناله کردم )  دست شکوه و دوش ناله : اضافه اقترانی است : همراه با شکوه از دست گرفتم ، همراه با ناله بر دوش کشیدم . تشبیه : بار غم

8- جوانیم مانند اسبی شتابان می گذشت (سپری شد) ومن مانند گرد به دنبالش دویدم ولی بدان نرسیدم . تشبیه : سمند شتاب   ، چو گرد در قدم او دویدم     تشخیص : گرد می دود (من نیز چون گرد می دویدم )

9- زمانی مثل اشک بر روی بخت نشستم .(بختم اشکبار بود)وگاهی مثل رنگ از صورت عمر پریدم         (عمرم بی رونق بود) تشخیص : روی بخت ، چهر عمر – مصراع دوم : تشبیه

دیده : ایهام  ( 1- چشم      2- دیده ها     لف ونشر مرتب )

برخی رنگ را نیز ایهام تناسب گرفته اند   1- رنگ (معنی واقعی )   2- بزکوهی ( با پریدم مراعات دارد) البته این ایهام تناسب چندان آشکار نیست ، کنایه .

10- تو وفاداری نکردی درحالی که من کردم توعهد و پیمانت را با من به آخر نرساندی و پای بند عشق نماندی درحالی که من به انتها رساندم و پای بند تو بودم / ای روشنایی امیدم ، تو ثبات و پایداری مرا در عهد وپیمان به عشق دیدی .

تضاد ، ای فروغ امید : استعاره  (معشوق مثل فروغ امید است )

پیروز باشید

اشعار حفظی  ادبیات تخصصی پیش دانشگاهی  انسانی

آی آدم ها ص 79

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن  بحر رمل

البته تعداد ارکان در مصراع ها متفاوت است پایان برخی از مصراع ها بحر رمل  (مجحوف) و برخی فاعلن (محذوف) است .

نوع ادبی : غنایی (اجتماعی) نوع توصیف نمادین  قالب : نو( نیمایی )

1- ای آدم هایی که بر ساحل آرامش و آسودگی نشسته غرق شادی و خنده هستید .

2- یک نفر در مشکلات و ناملایمات زندگی دارد از پا در می آید و می میرد .

آب  نماد (مشکلات ) جان می سپارد : می میرد

3و4- در این جامعه ی خفقان زده و پرستم که می شناسید یک نفر دارد درمیان مشکلات تقلای بسیار   می کند بلکه خود را نجات بخشد .

دریای تند وتیره و سنگین : نماد جامعه ، دست و پای زدن کنایه از تلاش و تقلای بسیار ،  دو مصراع موقوف المعانی اند .

5- آن زمان که از پیروزی و مسلط شدن بر دشمن سرمست و شاد هستید  . دست یابیدن کنایه از پیروز و مسلط شدن

6و7و8- آن زمان که بیهوده پیش خود تصور می کنیدکه دست ناتوانی را برای کمک به دست گرفته اید تا توانایی و قدرت و اقتدار را به وجود آورید .

9و10- آن زمان که کمربندهایتان را محکم می بندید کنایه : (آماده ی انجام کار می شوید) .

11- در چه زمانی بگویم ؟

12- یک نفر بیهوده در میان مشکلات و ناملایمات زندگی دارد می میرد.

جان را قربانی می کند کنایه از می میرد

13و14- ای آدم هایی که بر ساحل آرامش ، اسباب راحتی و نعمت شما فراهم است و غذا و پوشاکتان نیز مهیاست . نان مجازاً اسباب معیشت . جامه تان برتن کنایه : نعمت ورفاه دارید.

15- یک نفر درمیان سختی ها شما را برای یاری می خواند . آب : نماد

16- بادستان خسته و ناتوان با ناملایمات مقابله می کند .   موج سنگین : نماد

17- با چشمان وحشت زده دهانش از سرگردانی بازمانده است .

18- سایه های شما را از دور دیده و نور امیدی در دلش زنده شده است .

19- درجامعه ی تیره و ستم زده ناملایمات را چشیده و هرزمان اندوه و اضطرابش بیشتر می شود .

20و21- او درحال درگیری و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و سختی هاست . سرو پا را بیرون کردن کنایه از : تلاش کردن   

22- آی آدم ها

23- او درحال مردن هنوز امیدوار روزنه ی کمک و یاری  است. پاییدن ، مراقب بودن کنایه از امید داشتن

24- امید یاری و کمک (از سوی شما) دارد و فریاد می زند :

25- ای آدم هایی که در ساحل (نماد) امن و آرام زندگی آسوده به سر می برید و نابودی و مرگ دیگران را با بی توجهی تماشا می کنید !

26- موج ناملایمات بر سر ساحل نشستگان غافل فرو می آید . (ساحل : نماد)

27- موج (نماد) مثل مستی بیهوش و بی خبر بر ساحل پخش می شود . تشبیه

28- او فریاد زنان در حال غرق شدن است و صدای فریاد او دوباره از دور به گوش می رسد .

29- ای آدم ها !

30- صدای باد تبلیغات هر لحظه آزاردهنده تر می شود (باد نماد تبلیغات )

31- و درمیان صدای باد فریاد او واضح و آشکارتر به گوش می رسد.

32- از میان گوشه و کنار و درمیان ناملایمات جامعه دوباره این ندا به گوش می رسد :

ای آدم ها !   (این فریاد فراگیر می شود)

 

نی محزون  ص 90 

از سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار) (1367- 1285 ش )

قالب : غزل ، نوع توصیف : تخیلی ، وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلن  بحر : رمل مثمن مخبون محذوف در بیشتر مصراع ها در رکن اول فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است .

قافیه : تسکینی ، مسکینی ، می بینی ، بالینی ، پروینی ، غمگینی ، غبار آگینی ، شیرینی ، نفرینی ، فروردینی 

حروف قافیه : اصلی / ین ، الحاقی : ی قاعده 2 تبصره 1

1- ای ماه ! امشب برای درد و رنج من مایه ی تسکین و آرامش هستی ، زیرا ای ماه تو همدرد من بیچاره و مسکین هستی .

استعاره ی مکنیه (تشخیص ) ، اشتقاق

2- همان گونه که تو درحال کاهش (هلالی شدن) هستی ، من نیز رو به نقصانم و می دانم که تو از دوری خورشید چه رنجی را تحمل می کنی .

حسن تعلیل

3- ای ماه بیابان گرد (راهرو راه عشق) تو نیز مثل من به علت پریشانی عشق حتی یک شب نتوانستی با آسایش استراحت کنی و آرام بخوابی .

تشخیص ایهام : بادیه پیمای محبت   1- نوشاننده شراب محبت       2- بیابان گرد محبت   مراعات: راحت و بالین . ( بادیه به معنای ظرف است و در این جا مجازاً شراب )

4- هر شب از حسرت دوری معشوق یک دامن اشک می ریزم   ای مهتاب تو هم در دامن خود اشک چون ستاره ی پروین افشانی .

آرایه : ماه استعاره از معشوق  ،   اغراق : یک دامن اشک ، تشخیص :  ای دامن مهتاب ، تشبیه مضمر : اشک به پروین ،  تناسب : ماه ، مهتاب ، پروین ، دامن مهتاب : استعاره ی مکنیه .

5- همه در نور ماه که چون چشمه ای است غم های خود را می شویند و فراموش می کنند  ( همین طور که مردم چهره ی خود را در چشمه می شویند با دیدن مهتاب غم خود را فراموش می کنند ) اما ای ماه امشب توهم از بخت و اقبال من غمگین هستی .

آرایه : تشبیه : چشمه ی مهتاب ،  غم از دل می شویندکنایه :  غم را از بین می برند ، ای ماه : استعاره ی مکنیه (تشخیص )

6- شاید بتوانم بخت و اقبال خود را در آینه ی تو بنگرم زیرا تو آینه ی غبار گرفته ی بخت و اقبال من هستی .   آرایه : تشبیه   تو آینه ی بخت من هستی .

7- شاید نی غمگین  از خاک مزار فرهاد روییده است که از فراق لب شیرینی این چنین شکوه و شکایت سر می دهد .  آرایه : تلمیح ، تشخیص ،  شیرین ایهام تناسب   1- شیرین (گوارا)        2- نام خاص متناسب با فرهاد.  

8- ای معشوق که مثل بادخزان خانه ی دلم را ویران کردی و دلم را شکستی ، اگر انصاف دهی سزاوار نفرین هستی .  آرایه : خانه استعاره از دل ، باد خزان  استعاره از معشوق « نمونه ی سبک واسوخت »

9- ای پرستو(معشوق) که پیام آور بهار وصال هستی  کی به دلم که چون کلبه ی طوفان زده ای است سر می زنی ؟    آرایه : کلبه ی طوفان زده  استعاره از دل ، پرستو استعاره ، فروردین استعاره از شادمانی وصل .

10- ای شهریار اگر رسم و شیوه محبت موجود باشد چه زندگی و چه دنیای مثل بهشتی پیش رو خواهیم داشت .     آرایه : تشبیه دنیا به بهشت .

 

سر افراز باشید

[ شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ملاصادقی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهر تهران و دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed